منابع فقه شیعه - ترجمه جامع احادیث الشیعه حضرت آیه الله العظمی سید حسین بروجردی جلد 1

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : بروجردی، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.

عنوان قراردادی : جامع احاديث الشيعه .فارسی .برگزيده

عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمی سيد حسين بروجردی رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسينی، محمدحسين مهوری.

مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهری : 35ج

شابک : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸

وضعيت فهرست نويسی : فاپا

يادداشت : ص.ع. لاتينی شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence

موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴

موضوع : احاديث احكام

موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث

شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم

شناسه افزوده : حسينی، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم

شناسه افزوده : مهوری، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم

رده بندی كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸

رده بندی ديويی : ۲۹۷/۲۱۲

شماره كتابشناسی ملی : ۱۷۹۵۱۱۰

تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

14 - قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

«إنى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي.» اصول كافي، شيخ كليني (متوفى 329 ق) 294/10 مسند أحمد حنبل (متوفى 241 ق)؛ 14/3، 366/4-367.

منابع فقه شيعه

ترجمه

جامع أحاديث الشيعة

حضرت آية الله العظمى سيد حسين بروجردى رحمه الله

جلد 1

مبادى و اصول فقه شيعه

مترجمان احمد اسماعيل تبار، سيد احمد رضا حسينى و محمد حسين مهورى

مقدمات التحقيق

سخن ناشر

نشر فرهنگ جهت باورسازى مردم در جوامع انسانى ضرورت انكارناپذيرى دارد. سيّال بودن فهم انسان همواره در جريان تاريخ، همراه با تكميل معارف قديمى و فرا گرفتن مفاهيم جديد جارى است و هرگز معارف انسانى و دستاوردهاى نوين آن در حوزۀ علوم رياضى، تجربى و علوم انسانى متوقف نيست. مهم ترين بخش معارف انسان ها به مفاهيم بايدها و نبايدها برمى گردد، مفاهيمى كه اعتبارى هستند و به اعتبار كنندۀ اين مفاهيم بستگى دارند. مسلمانان بايدها ونبايدها را به كلام خداى بزرگ و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و جانشينان او مربوط مى دانند و شيعيان، جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله را خاندان معصوم عليهم السلام آن فرستادۀ الهى مى دانند.

انتشارات فرهنگ سبز سعى دارد با ترجمۀ كلام امامان شيعه كه جانشينان معصوم آن رسول الهى هستند، قدمى در جهت نشر فرهنگ اسلام بر پايۀ انديشه هاى اهل بيت عليهم السلام بردارد. تبليغ و ترويج فرهنگ اسلام از طريق نشر آموزه هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان معصومش به منظور مواد انديشه و تحليل فكرى مردم از وظايف انتشارات است. اميد آن كه نشر فرهنگ سبز در انجام اين وظيفه موفق و مقبول باشد.

انتشارات فرهنگ سبز

اعداد و نشانه هاى اختصارى

كا... الكافى

فقيه... من لايحضره الفقيه

يب... التهذيب

صا... الاستبصار

ئل... وسائل الشيعه

ك... مستدرك الوسائل

الدعائم... دعائم الاسلام

المعانى... معانى الاخبار

البصائر... بصائر الدرجات

م... مترجم

خ... نسخه (كتاب) خطى

ظ... ظاهراً

مجمع... مجمع البيان

آت... مرآت العقول

خ ل... نسخه بدل

ط... طبع

ج... جلد

ن... نگاه كنيد - علامتى است كه بعد از حديثى كه نياز به توضيح دارد گذاشته مى شود.

معلق - الى هنا... حذف آن قسمت از سند لاحق كه با حديث سابق مشترك است.

بهذا الاسناد... عدم تكرار سند روايت لاحق در صورتى كه با روايت سابق بطور كلى يا در صدر سند مشترك باشد

صحَّ‌... صحيح است

1... شماره تعداد احاديث روايت شده از جلد اول

(1)... شماره مربوط به روايت هر باب

1... شماره مربوط به تعداد روايات در اين جلد

مقدمه مترجم

اصل نياز به قانونگذار و قانون ضرورى است

هيچ انسانى نمى تواند ادعا كند كه انسان و جامعه انسانى بدون قانونمندى قادر به زندگى فردى و اجتماعى است فارغ از اينكه قانونگذار آن قانون واجد چه مقام و منصبى باشد؟ اصل نياز به قانونگذار و قوانين ضرورى است و معيار زندگى انسان به قانون امرى ضرورى است ضرورتى كه آن را عدالت و نظم در روابط يا عبوديت و پيروى انسان از خدا يا هر مقام ديگر اقتضاء دارد اما بعد از اين نياز ضرورى و مهم، اين پرسش مطرح است كه انسان در انديشه و تفكر خود به چه مبنا و اساسى در رويه و عملكرد فردى و اجتماعى خود جهت قانونمندى استناد كند؟ بحث از مبناى قانونمندى به قوانين و احكام به اين پرسش مهم پاسخ مى دهد كه چرا انسان به قانون ملتزم باشد؟ و از سوى ديگر منبع حقوق و احكام تأمين كننده گزاره هاى اعتبارى جهت قانونمندى انسان بر پايه همان مبناى پذيرفته شده تعيين مى شود بنابراين محور تحقيق در هر دو مورد مبنا و منبع حقوق و تكاليف، پايه اى ترين مباحث علوم انسانى را به ويژه در علم قانون انكارناپذير مى سازد و شناخت به دانستن و فهميدن انسان در جهان ذهن ثبوت و استقرار مى يابد در نتيجه انسان شناسى و شناخت شناسى جهت موضع گيرى راهبردى و اصولى در زندگى فردى و اجتماعى انسان به منظور درك علوم و كاربرد آنها براى سعادت بشرى ضرورى است.

انسان شناسى

وجود انسان به بداهت پذيرفتنى است اما ابعاد وجودى انسان بر پايه رسيدن به صاحب اثر از طريق اثر قابل اثبات است انسان چون مى انديشد پس خرد دارد و چون مريد و

متاثر نفسانى مى شود پس جان دارد و چون فاعل و منفعل در واقعيت مى شود پس تن دارد بنابراين ابعاد وجودى انسان در عقل (خرد) و نفس (جان) و جسم (تن) تصور مى شود و تمايز اصلى انسان با حيوان در اين است كه بر پايه عقل و خرد همواره زندگى فردى و اجتماعى خود را در طول تاريخ به سوى تكامل و برترى پيش مى برد و اين اثر آشكار و مهم تنها بر پايه انديشه و عقل امكان دارد در غير اين صورت زندگى انسان همانند حيوانات بر پايه غريزه همواره افقى و بدون تكامل جارى است.

دانستن و فهميدن در عقل تحقق پيدا مى كند و عقل به عنوان بُعدى از ابعاد وجودى انسان مى داند و مى فهمد. ابتدا عقل از مجارى حس عالم مى شود و سپس با تعقل، معارف ديگرى را مى فهمد. نفس انسان كانون انفعال هايى همانند غم و شادى، شك و يقين، عشق و نفرت و... و فعل نفسانى اراده، نيت و قصد است. انسان با نفس خود فرحناك يا غمناك مى شود و با نفس خود تصميم مى گيرد و اراده مى كند. جسم انسان مرتكب افعال و متاثر از آنها مى شود. حال كه ابعاد وجودى انسان را در سه بُعد عقل، نفس و جسم حسب آثار وجودى انسان دانستيم به خوبى مى يابيم كه عقل موطن علم و معرفت انسان است و انسان هر اندازه در دانستن و فهميدن كه مجموعه شناخت او را تشكيل مى دهد پيش رود از حيوان فاصله بيشترى مى گيرد و جهان زندگى خود را متفاوت از زندگى يكنواخت حيوان مى سازد.

شناخت شناسى

عقل موطن شناخت انسان است و انسان براساس شناخت خود عمل مى كند و علوم در ذهن انسان شناخت هاى انسان را مى سازد و هر علمى در ذهن از تصور آغاز مى شود.

تصور از عقل است كه براى انسان شناخت توليد مى كند و مفهومى را تعقل مى كند كه در ذهن تحقق و ثبوت پيدا مى كند. گاهى متصور انسان از يك مصداق و يا مصداق هايى در خارج ذهن شكل يافته مى شود و حكايت گرى تصور انسان تنها به لحاظ همان موجود يا موجودهاى خارج ذهن است چنين تصورى واقعى است كه براى انسان حكايت گر از موجود يا موجودهاى واقعى است خواه موجود حكايت شده محدود يا نامحدود باشد اما

گاهى متصور انسان مراد انسان است يعنى مفهومى را تصور مى كند كه آن را اراده كرده است. مفهوم مراد يك مفهوم جعل شده توسط اراده انسان است كه متعلق قصد و نيت انسان قرار گرفته و عقل از چنين فرايندى در نفس آگاه مى شود و مفهوم مراد را تصور مى كند اما عقل علاوه بر دانستن مفهوم واقعى و اعتبارى دو مفهوم حقيقى و انتزاعى را تعقل مى كند تعقل عقل موجب تحقق مفهوم است نه اينكه حسّ يا اراده اين دو مفهوم را در ذهن ثابت كنند. عقل از مفاهيم واقعى، مفاهيم حقيقى را مى فهمد و از مفاهيم اعتبارى كه حدود را بيان مى كنند مفاهيم انتزاعى را تعقل مى كند بنابراين عقل و ذهن انسان چهار مفهوم واقعى را كه حكايت گر از مصداق واقعى است و مفهوم حقيقى را كه حكايت گر از يك حقيقت ثابت در ذهن است و مفهوم اعتبارى را كه حكايت گر از يك اراده و تعلق آن به مفهومى است و مفهوم انتزاعى كه حكايت گر از برداشت حدود اعتبار شده است تصور مى كند.

گزاره استى و بايدى

عقل علاوه بر تصور مفاهيم مفرد واقعى، حقيقى، اعتبارى و انتزاعى دو نوع گزاره استى و بايدى را تصور مى كند. در گزاره استى تنها گزارش از حمل يك محمول بر موضوع داده مى شود ولى در گزاره بايدى انشاء و ايجاد يك معنى مدنظر است گرچه ممكن است يك گزاره بايدى به زبان گزاره استى بيان شود ولى مخاطب با قرائن مى فهمد كه مراد متكلم از بيان گزاره استى معناى گزاره بايدى است. گزاره استى را گزاره خبرى و گزاره بايدى را گزاره انشائى مى نامند.

تمام علوم واقعى از مفاهيم ماديات و مجردات از ماده گزاره هاى استى و خبرى هستند كه عقل رابطه استى را تصور مى كند اما مفاهيم اعتبارى و عقلى واجد هر دو رابطه استى و بايدى مى شوند بر همين اساس گزاره استى و بايدى همانند محال بودن اجتماع دو نقيض و لزوم اطاعت انسان از مبداء قادر متعادل، عقلى است و گزاره استى و بايدى همانند احكام فقهى و قوانين وضعى، اعتبارى است.

با تصور گزاره هاى خبرى توسط عقل ترديد يا تصديق نفس به نسبت و حمل بين

محمول و موضوع متصور است كه ترديد يا تصديق از انفعال نفس است و نفس انسان به ترديد يا تصديق و تكذيب متصف مى شود.

علوم در قرآن و سنت

علوم از قرآن كلام خدا و روايات سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله طى گزاره هاى استى و بايدى براى انسان ها بيان شده است. گزاره هاى استى از تاريخ اديان و انبياء و ساير علوم و گزاره هاى بايدى از چگونه زيستن فردى، خانوادگى و اجتماعى انسان مطابق با دين اسلام از آيات كلام خدا و روايات پيامبر و اوصياء رسول خدا صلى الله عليه و آله استظهار و استنباط مى شود. بر همين اساس آيات و روايات به مخاطب گزاره استى و بايدى اعم از معارف واقعى، عقلى و اعتبارى ارائه مى دهد تا انسان ها با مطالعه و تفكر به معلومات و معارف الهى از طريق كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله دست يابند.

اسلام بدون معرفت كلام خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله هيچ معنا و مفهومى جز نفاق و ادعاى واهى نخواهد داشت پس دين اسلام علم است و ايمان، بدون علم در نفس مؤمن تحقق پيدا نمى كند. رمز پيروزى مسلمانان دانش داشتن به ويژه دانش دين اسلام است.

ملت مسلمانى كه از گزاره هاى استى و بايدى آيات و روايات معرفتى ندارد هرگز به سوى جامعه اسلامى حركت نمى كند بلكه با يك پوسته ظاهرى اسلام، معارف غير اسلامى را براى قانونمندى اجتماعى انتخاب مى كنند.

اسلام ناب از آيات قرآن و روايات پيامبر صلى الله عليه و آله و اوصياء ايشان استظهار و استنباط مى شود.

گزاره اعتبارى آيات و روايات

گزاره هاى اعتبارى آيات و روايات، زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى مسلمانان را قانونمند مى كند و نظم مى بخشد. چنانچه مسلمانان از گزاره هاى اعتبارى آيات و روايات اطلاعى نداشته باشند نمى توانند قانونمندى شان را بر پايه علم دين اسلام منتظم سازند.

گزاره هاى اعتبارى خواه استى يا بايدى، اعتبارات شارع را درباره اوضاع اشياء و

حالت هاى انسان و همچنين بايدها و نبايدهاى رفتارى انسان تعريف و تعيين مى كند و از همين جهت احكام شرعى در شريعت اسلام معنا مى يابد بنابراين بخشى از كلام خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله كه جهت قانونمندى انسان ها بيان شده اند احكام شرعى مكلفين را بيان مى كند تا فرد و جامعه با فرهنگ و بايدها و نبايدهاى اسلام تربيت و ساخته شود.

احكام شرعى و اقسام آن ها

حكم الهى از اراده الهى نشأت مى گيرد «إِنَّ اَللّٰهَ يَحْكُمُ مٰا يُرِيدُ»(1)و هر مفهومى كه اراده بدان تعلق پيدا كند مفهومى مراد و معتبر مى شود خواه آنكه اعتباركننده شارع يا غيرشارع باشد و مخاطب در خطاب متكلم به او به خوبى مفهوم اعتبارى را تصور مى كند و آن را از ساير مفاهيم تمييز مى دهد.

احكام شرعى مفاهيمى هستند كه اراده شارع جهت اعتبار وضعيتى يا طلب كارى يا منع كارى بيان مى شود لاجرم حكم شرعى كه ناشى از اراده شارع است به مفهومى تعلق مى گيرد و آن مفهوم متعلق حكم شرعى ناميده مى شود آنگاه موضوع حكم شرعى مطرح مى شود كه عبارت است از كليه شرايطى كه مى بايست موجود باشد و موانعى كه مفقود باشد تا حكم براى مكلف مسئوليت آفرين باشد.

حكم شرعى در اراده و اعتبار شارع به دو نوع حكم وضعى و حكم تكليفى تقسيم مى شود: حكم وضعى عبارت است از حكمى كه شارع بيان وضعيتى را درباره اشياء همانند آب، خون و ساير چيزها و انسان مانند جنب شدن، حائض شدن، زوج شدن، مالك شدن اعتبار مى كندكه اين اعتبارها احكام وضعى ناميده مى شود و در فقه بسيار زياد است.

اما حكم تكليفى عبارت است از حكمى كه شارع تكليف مكلف را از ترخيص كارى يا طلب كارى در حد لزوم يا رجحان يا منع كارى در حد لزوم يا رجحان اعتبار مى كند در نتيجه پنج حكم اباحه، وجوب، استحباب، حرمت، كراهت اقسام حكم تكليفى را تشكيل مى دهد.

تمام احكام شرعى خواه وضعى يا تكليفى از آيات الاحكام و روايات حاوى گزاره


1) . مائده 1/5.

اعتبارى استى و بايدى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله فهميده مى شود و حكم شرعى بدون استناد به آيه اى كه در دلالت قطعى باشد و يا روايتى كه در دلالت و سند قطعى باشد فاقد ارزش فقهى و دينى است و اسلام ناب جهت چگونه زيستن فردى و اجتماعى بر پايه همين آيات و روايات دلالت كننده بر احكام در تمام زمينه ها استوار است.

معروف و منكرشناسى

مفاهيمى كه جامه عمل پوشاندن به آنها براى انسان مصلحت دارد معروف است و مفاهيمى كه عمل به آنها براى انسان مفسده دارد منكر است و انسان مفاهيم مصلحت دارى را كه در حد لزوم يا رجحان بايد عمل كند از اوامر الهى مى فهمد همان طورى كه مفاهيم مفسده دارى را كه در حد لزوم يا رجحان مى بايست منع شود از نواهى الهى مى فهمد بنابراين معروف مفهومى است كه شارع بدان امر كرده است تا طلب انجام آن را از مكلف بكند و منكر مفهومى است كه شارع بدان نهى كرده است تا مكلف را از انجام آن منع كند.

علم كامل به صلاح در انجام بعضى از كارها و همچنين علم به فساد در انجام بعضى از كارهاى ديگر تنها از خالق عليم منان پذيرفته است و انسان محدود هرگز نمى تواند ادعا كند تمام خوبى ها و بدى ها را در تمام فعل ها و ترك فعل هاى خويش مى شناسد.

بنابراين در اسلام شناخت معروف به اوامر وجوبى و استحبابى و شناخت منكر به نواهى حرام و مكروه متوقف است تا معروف را به گزاره بايدى و منكر را به گزاره نبايدى براساس حكم وجوب و حرمت بشناسند و معروف و منكر شايسته و ناشايست را به حكم مستحب و مكروه بازشناسند.

مبناى فقه شيعه

مبناى علم حقوق به اين پرسش پاسخ مى دهد كه وجه التزام انسان به قانونمندى چيست‌؟ چرا انسان بايد به قانون متعهد و ملتزم باشد؟ همين پرسش در دانش فقه جهت قانونمندى فقهى مطرح است چرا انسان مسلمان بايد به احكام فقهى ملتزم باشد؟ و آن احكام را در زندگى فردى و اجتماعى خود رعايت كند؟

انسان مسلمان ابتدا اصول كلى و عقلى پنج گانه دين شامل توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد را با تعقل و تفكر مى فهمد و سپس فروع دين را از پيامبراسلام صلى الله عليه و آله و اوصياء ايشان و سرانجام فقيهان جامع الشرايط فرا مى گيرد.

انسان در تفكر توحيدى به مبداء اعلى هستى بخش و نعمت دهنده بى نهايت مى رسد كه هيچ نقص و محدوديتى ندارد هستى چنين وجودى با عقل، درك و ثابت مى شود.

هستى خدا منشاء تمام هستى هاست تمام نعمت ها و كمال ها از اوست. درك عقل از اوصاف كمالى هستى بى نهايت خداوند حكم به اطاعت و انقياد انسان از مبداء اعلى مى كند كه انسان بايد خداوند را عبادت كند و عبادت به معناى پيروى انسان از خداست و پيروى تنها در تطبيق اراده انسان با اراده خداوند در تسبيب و مباشرت افعال يا ممانعت از آنها خروجى مى يابد بنابراين حكم عقل عملى به لزوم اطاعت و انقياد انسان از خداوند خالق هستى مبناى قانونمندى فقهى در انطباق اراده انسان با اراده الهى به منظور انجام كارها يا منع از آنهاست كه احكام اسلامى به آن مفاهيم حكم كرده است و تعبد فقهى مبتنى بر تعقل عقلى است كه جان انسان بدان ايمان و اطمينان واثق مى يابد اينكه انسان خود را مخلوق و متنعم خداى خالق و منعم درك مى كند چنين نتيجه عقلى مى گيرد كه مى بايست از خدا اطاعت كرد و به او پناه برد و به احكام و قوانين او ملتزم بود.

منبع فقه شيعه

حال كه عقل نظرى انسان هستى خداوند را ثابت مى كند و واقعى مى داند و سپس عقل عملى حكم به اطاعت و انقياد از احكام و مرادهاى الهى مى كند اين پرسش مطرح مى شود كه انسان چگونه به احكام الهى و آن مفاهيمى كه خداوند براساس اراده اش حكم كرده است دست يابد؟ انسان از طريق پيامبر صلى الله عليه و آله و اوصياء ايشان از بايدها و نبايدهاى الهى آگاه مى شود. پيامبراسلام صلى الله عليه و آله اولين منبع فقه را از سوى خداوند آورد و همه مسلمانان قرآن، كلام خدا را اولين منبع قانونمندى فقهى مى دانند. بعد از كلام خدا، سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله در قالب روايات منقول از وجود مقدس پيامبر و اوصياء كرام ايشان دومين منبع مهم فقه است. كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله دو منبع اصلى فقه است. اجماع فقها كه كاشف از

سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله است منبع سوم قانونمندى فقهى است كه در فرض فقدان دليل لفظى معتبر مجتهد را همانند سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله به حكم شرعى راهنمايى مى كند و سرانجام عقل چهارمين منبع دلالت به حكم شرعى است. عملكرد عقل در فهم گزاره ها به دو دسته استى و بايدى تقسيم مى شوند بنابراين عقل نيز به دو دلالت نظرى و عملى مى رسد و هر يك از اين دو دلالت به دو قسم مستقل و غيرمستقل تقسيم مى شوند: دلالت مستقل عقل نظرى در دلالتش بر هيچ گزاره استى ديگرى مبتنى نيست كما اينكه دلالت مستقل عقل عملى در دلالتش بر هيچ گزاره بايدى ديگرى سابق بر خودش متوقف نيست اما دلالت غيرمستقل عقل نظرى بر گزاره استى قبل از اين دلالت و دلالت غيرمستقل عقل عملى بر گزاره بايدى قبل از اين دلالت مبتنى و متوقف است.

عقل بر پايه دلالت مستقل نظرى به اثبات هستى خداوند قادر متعال و ولايت تكوينى او مى رسد و بر پايه دلالت مستقل عقل عملى به اثبات ولايت تشريعى و حق اطاعت و انقياد الهى مى رسد و همين قاعده عقل اساسى وجه التزام انسان به قانونمندى الهى است كه انسان در الزام به فعل يا منع از آن و همچنين ترخيص نسبت به آن پيرو و تابع اراده تشريعى الهى باشد.

قلمروى فقه شيعه

فقه شيعه در سه قلمروى زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى، گزاره هاى اعتبارى بايدها و نبايدهاى الهى را ارائه مى دهد و قانونمندى فقهى در هر سه زمينه فرد، خانواده و جامعه زير ساخت هاى فكر فقهى و ساختارهاى حقوقى را تصوير مى كند. وجود انسان از بدو تولد تا فوت و جهان پس از مرگ مشمول قوانين فقهى است. الزام ها و رجحان ها در انجام فعل يا منع از آن و بيان وضعيت هاى اعتبارى بر پايه واقعيت هايى كه خداوند از آنها آگاه است هيچ محدوديتى در تمام حيات فردى و اجتماعى انسان ندارد. قلمروى فقه شيعه به روابط انسان با خدا و رابطه انسانى با انسان ديگر و جامعه و اموال و حكومت در زندگى داخلى و بين المللى مى پردازد و نظمى به آن رابطه ها مى بخشد كه هدف از آن خرسندى و رضايت خداوند منان است رضايتى كه تأمين كننده حق الناس و حق ا... در جهت تذكيه و

تكامل نفس انسان به فلاح و رستگارى است تا انسان را در دنيا به بركت و در آخرت به سعادت برساند.

عبادت بدنى و مالى

عبوديت به معناى پيروى است و عبد پيرو است و معبود پيروى شده است. عبوديت انسان به خدا صراط مستقيم زندگى فردى و اجتماعى اوست. انسان چگونه با جسم خود و در چه زمان و مكان و با چه حالتى خداوند را پرستش كند؟ و يا اينكه انسان چگونه با مالى كه به دست آورده است مى تواند از خداوند پيروى كند و در اصطلاح فقهى او را عبادت كند؟

پاسخ به اين پرسش ها در فقه عبادى داده مى شود. طهارت، نماز، روزه، اعتكاف، حج، خمس، زكات، از عبادت هاى بدنى و مالى است كه خداوند تبارك و تعالى بر انسان مكلف تكليف كرده است تا در زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى خود آنها را انجام دهد. آثار وضعى عبادات مالى و بدنى در نفس انسان و رفتار شخصى، خانوادگى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى آشكار مى شود.

عبادت ها و اخلاق

تدوين منابع فقه شيعه از جلد اول كه درباره مبادى و اصول فقه شيعه است طى سى و يك جلد انجام شده است كه جلدهاى 2 و 3 به طهارت، جلدهاى 4، 5، 6، 7 و 8 به نماز، جلد 9 به زكات، جلد 10 به خمس، جلد 11 به روزه و اعتكاف، جلدهاى 12، 13 و 14 به حج، جلد 15 به مزار، جلدهاى 16 و 17 به جنگ و جهاد و روابط با غيرمسلمانان، جلد 18 به امر به معروف و نهى از منكر، جلد 19 به قرآن، دعا و ذكر، جلد 20 به رفتار و معاشرت و جلد 21 به مسكن و مركب، لباس و آراستگى ظاهرى و سفر مى پردازد.

معاملات، تصدّى ها و تملّك ها

تصدى ولايت داشتن يك شخص جهت اقدام حقوقى براى تصرف و تصميم درباره اموال يا اشخاص يا جامعه است. داشتن چنين صلاحيت فقهى، سببى شرعى لازم دارد كه از

سوى شارع مقدس اعتبار و تشريع شده باشد.

تملك واجد بودن اعتبارى اشخاص نسبت به اموال است. تملك همانند تصدى در قانونمندى فقهى نيازمند اسباب شرعى است كه از سوى شارع اسلام تشريع شده باشد.

مجموعه اسباب تصدى مانند اسباب ولايت فقيه، ولايت قاضى، ولايت جد و اب و...

و اسباب تملك مانند تملك از سبب عمل حقوقى، عقد يا ايقاع و يا تملك ناشى از واقعه حقوقى مانند فوت، تلف و... و يا تملك ناشى از سبب واقعه به همراه عمل حقوقى مانند حيازت مباحات، شكار، مباحث معاملات، عقود و ايقاع ها را خواه به جهت احكام تكليفى وجوب و حرمت و حليت خواه به جهت احكام وضعى مالك شدن و زوج شدن و... تشكيل مى دهد.

جلدهاى 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28 و 29 منابع فقه شيعه به منابع قانونى مباحث فوق مى پردازد.

جرم ها و جزاها

اصل شرعى در خصوص تعيين مناهى الهى از گناهان و جرم ها مورد قبول همه فقهاى اسلام است. هيچ شخصى نمى تواند از پيش خودش كارى را نهى و آن را از محرمات يا جرائم شرعى معرفى كند. شمارى از مناهى الهى واجد مجازات شرعى از حدود، قصاص و ديات است ولى ارتكاب شمارى ديگر از محرمات واجد مجازات تعيين شده سه گانه حدود، قصاص و ديات نيست بلكه مشمول جزاى تعزيرى است كه حسب آنچه كه قاضى صلاح مى داند در كمتر از حدود الهى مرتكب فعل حرام را محكوم مى كند.

مجازات هاى اسلامى به مجازات هاى بدنى، مالى و آبروى مرتكب جرم اجراء مى شود بر همين اساس مجازات هاى تعزيرات، حدود، قصاص و ديات بر بدن مجرم يا در اموال مرتكب جرم يا وابستگان او يا به لحاظ تشهير و ريختن آبروى مجرم اجرا مى گردد. در فقه اسلام ادله اثبات جرم و رسيدگى قضايى جرائم بر پايه آنها براساس علم قاضى، اقرار

متهم، شهادت شهود و قسم استوار است كه در جلدهاى 30 و 31 منابع فقه شيعه آيات و روايات اين مباحث فقهى تدوين شده است.

اصول فقه شيعه

شيعيان علاوه بر رجوع به قرآن جهت شناخت احكام به روايات نبوى از عصر نبوت و روايات اوصياء پيامبر از عصر امامت هر يك از امامان رجوع مى كنند تا قانونمندى فقه شيعه را براساس آيات الاحكام و روايات حاكى از سنت پيامبر صلى الله عليه و آله تدوين نمايند اما با پايان گرفتن عصر حضور امام در سال 260 هجرى و آغاز غيبت امام زمان (عج) و عدم دسترسى به منبع اعتبار شرعى نياز به علم اصول فقه جهت استنباط از منابع فقه بيش از پيش ضرورت پيدا كرد. اصول فقه، استنباط فقهى را با توسعه و تعميق فقه در پاسخ به مسائل جديد همراه ساخت و مباحث دقيقى را در بحث از الفاظ مربوط به دليل لفظى و بحث از عقل و عرف و سيره مربوط به دليل غيرلفظى و بحث از اصول عملى در فرض فقدان دليل شرعى و سرانجام تعارض ادله به جامعه علمى بشريت ارائه داد.

منبع اصلى اصول فقه شيعه آيات، روايات، عقل و عرف مستند به سنت نبوى صلى الله عليه و آله است كه روش صحيح استنباط درست از منابع فقه را به محققان فقه مى آموزد و آنها را از روش هاى غلط و نادرست در رسيدن به احكام فقهى بازمى دارد. محورهاى اصلى دانش اصول فقه توسط اهل بيت عليهم السلام طى سال هاى عصر امامت براى شيعيان بيان شده است كه در همين مجلد از آنها بهره مند خواهيم شد.

منابع و اسانيد روايات

اشاره

فقه شيعه از آيات كلام خدا و روايات سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله نشأت گرفته و تكامل يافته است بنابراين شناخت آيات احكام و منابع دست اول روايات براى دانستن و فهميدن فقه ضرورى است. مجموعه منابع فقه شيعه، از آيات و روايات مرتبط با مباحث فقهى تدوين شده است و روايات از منابع معتبر و دست اول قرن دوم هجرى به بعد تدوين شده است به طورى كه روايات بدون تقطيع بلكه به طور كامل همراه با اسانيد راويان آنها نوشته شده

است و ارجاع براى رواياتى كه در چند مبحث فقهى كاربرد دارند بيان شده است. جامع احاديث الشيعه كه قريب به دويست منبع از قرن دوم هجرى تاكنون دارد جامع ترين منبع آيات الاحكام و روايات فقهى است كه در تاريخ مجامع روائى شيعه تدوين شده است.

اسانيد اين روايات به طور كامل بيان شده است و سلسله اسناد بيان شده از مقام معصوم عليه السلام تا نويسنده كتاب حديث زمينه مباحث تاريخى و رجالى را فراهم مى آورد به طورى كه تمام ناقلان حديث و گزاره اعتبارى معصومين عليهم السلام مورد شناسايى قرار مى گيرند و اعتبار سند روايات تأييد مى شود.

اسامى تمام منابع مجلدهاى سى و يك گانه جامع احاديث الشيعه طى قرون متوالى در پايان همين مجلد آورده شده است و منابع همين مجلد كه از قرآن مجيد آغاز مى شود به شرح ذيل است:

قرن اول

1 - قرآن كريم

قرن دوم

2 - كتاب الصّفين. ابان بن تغلب. (؟ - 141 ق)

3 - الفضايل. ابان بن تغلب. (؟ - 141 ق)

4 - توحيد المفضل. مفضل بن عمر جعفى. (؟ - 160 ق)

5 - اصل. زيد زراد. (؟ -؟)

6 - اصل. علاء بن رزين. (؟ -؟)

7 - اصل. عاصم بن حميد حناط. (؟ -؟)

8 - اصل. درست بن ابى منصور. (؟ -؟)

9 - اصل. جعفر بن محمد بن شريح حضرمى. (؟ -؟)

قرن سوم

10 - المناقب. نصر بن مزاحم. (120-212 ق)

11 - وقعة صفين. نصر بن مزاحم. (120-212 ق)

12 - المشيخة. حسن بن محبوب سراد. (149-224 ق)

13 - النوادر. حسن بن محبوب سراد. (149-224 ق)

14 - المحاسن. احمد بن محمد بن خالد برقى. (؟ - 274 يا 280 ق)

15 - الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى. (؟ - 283 ق)

16 - بصائرالدرجات. محمد بن حسن بن فروخ صفار. (؟ - 290 ق)

17 - النوادر. احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى. (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

18 - جامع الاحاديث النبوية. ابو محمد جعفر بن احمد بن على بن قمى. (؟ -؟)

19 - كتاب الزهد. حسين بن سعيد اهوازى. (؟ -؟)

20 - المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى. (؟ -؟)

21 - كتاب الزيارات. حسين بن سعيد اهوازى. (؟ -؟)

22 - المناقب. حسين بن سعيد اهوازى. (؟ -؟)

قرن چهارم

23 - كتاب التاريخ. ابن اعثم كوفى. (؟ - 314 ق)

24 - الفتوح. ابن اعثم كوفى. (؟ - 314 ق)

25 - كتاب التفسير. محمد بن مسعود عياشى. (؟ - حدود 320 ق)

26 - تفسيرالقمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى. (؟ - 329 ق)

27 - الكافى. محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. (؟ - 329 ق)

28 - كتاب التمحيص. محمد بن همام اسكافى. (258-336 ق)

29 - رجال الكشى. ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى. (؟ - حدود 340 ق)

30 - اثبات الوصية. على بن حسين مسعودى. (؟ - 346 ق)

31 - الاستغاثة. على بن احمد كوفى. (؟ - 352 ق)

32 - الابتداء. على بن احمد كوفى. (؟ - 352 ق)

33 - الانبياء. على بن احمد كوفى. (؟ - 352 ق)

34 - الايضاح. نعمان بن محمد تميمى. (259-363 ق)

35 - دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى. (259-363 ق)

36 - كامل الزيارات. جعفر بن محمد بن قولويه. (؟ - 368 ق)

37 - الغيبة. محمد بن ابراهيم نعمانى. (؟ - 380 ق)

38 - من لايحضره الفقيه. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

39 - علل الشرائع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

40 - الهداية. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

41 - معانى الاخبار. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

42 - الخصال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

43 - المقنع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

44 - عيون اخبارالرضا. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

45 - كمال الدين و تمام النعمة. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

46 - الامالى. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

47 - التوحيد. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

48 - ثواب الاعمال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

49 - فضائل الاشهر الثلاثة. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

50 - مصادقة الاخوان. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

51 - فضائل الشيعه، صفات الشيعه. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

52 - المانعات (الاعمال المانعة من دخول الجنة). جعفر بن احمد بن على قمى. (؟ -؟)

53 - العروس. جعفر بن احمد بن على قمى. (؟ -؟)

54 - التمحيص. ابن شعبه. (؟ -؟)

55 - تحف العقول. ابن شعبه. (؟ -؟)

56 - دلائل الامامة. ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى. (؟ -؟)

57 - الجعفريات. محمد بن محمد اشعث. (؟ -؟)

58 - قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى. (؟ -؟)

59 - كتاب الدلائل. عبدالله بن جعفر حميرى. (؟ -؟)

60 - تفسير فرات. فرات بن ابراهيم كوفى. (؟ -؟)

61 - المسلسلات. جعفر بن احمد بن على قمى. (؟ -؟)

62 - الغايات. جعفر بن احمد بن على قمى. (؟ -؟)

63 - طب الائمه (طب النبى). عبدالله و حسين پسران بسطام. (؟ -؟)

قرن پنجم

64 - نهج البلاغه. سيد رضى. (359-406 ق)

65 - المجازات النبوية. سيد رضى. (359-406 ق)

66 - كفاية الاثر. خزاز رازى. (؟ - حدود 410 ق)

67 - المقنعة. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

68 - الامالى. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

69 - الارشاد. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

70 - الاختصاص. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

71 - الفرائض الشرعية. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

72 - رسالة المحكم و المتشابه. سيد مرتضى. (355-436 ق)

73 - تنزيه الانبياء. سيد مرتضى. (355-436 ق)

74 - درر الفوائد. سيد مرتضى. (355-436 ق)

75 - المختصر. سيد مرتضى. (355-436 ق)

76 - انساب. احمد بن على نجاشى. (372-450 ق)

77 - رجال. احمد بن على نجاشى. (372-450 ق)

78 - الامالى. شيخ طوسى. (385-460 ق)

79 - تهذيب الاحكام. شيخ طوسى. (385-460 ق)

80 - الاستبصار. شيخ طوسى. (385-460 ق)

81 - التبيان. شيخ طوسى. (385-460 ق)

82 - اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشى. شيخ طوسى. (385-460 ق)

83 - الخلاف. شيخ طوسى. (385-460 ق)

84 - الغيبة. شيخ طوسى. (385-460 ق)

85 - المبسوط. شيخ طوسى. (385-460 ق)

86 - النهاية. شيخ طوسى. (385-460 ق)

87 - مصباح المتهجد. شيخ طوسى. (385-460 ق)

88 - كنزالفوائد. ابوالفتح كراجكى. (؟ - 499 ق)

قرن ششم

89 - روضة الواعظين. محمد بن فتال نيشابورى. (؟ - 508 ق)

90 - تفسيرالكشاف. جارالله زمخشرى. (467-538 ق)

91 - مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)

92 - اعلام الورى باعلام الهدى. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)

93 - نثر اللآلى. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)

94 - الوسيط. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)

95 - مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى. (؟ - 548 ق)

96 - غرر الحكم و درر الكلم. عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى. (510-550 ق)

97 - تفسير روح الجنان. ابوالفتوح رازى. (حدود 470 - نزديك به 554 ق)

98 - الدعوات. سيد فضل الله راوندى. (؟ - 570 ق)

99 - النوادر. سيد فضل الله راوندى. (؟ - 570 ق)

100 - قصص الانبياء. سيد فضل الله راوندى. (؟ - 570 ق)

101 - لبّ اللّباب. سيد فضل الله راوندى. (؟ - 570 ق)

102 - فضل الحولقة. ابن عساكر. (499-571 ق)

103 - الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى. (؟ - 573 ق)

104 - اسباب النزول. قطب الدين راوندى. (؟ - 573 ق)

105 - تهافت الفلاسفه. قطب الدين راوندى. (؟ - 573 ق)

106 - المناقب. ابن شاذان قمى. (پس از 509-584 ق)

107 - قضاء حقوق المؤمنين. ابوعلى بن طاهر صورى. (؟ - 585 ق)

108 - مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. ابن شهرآشوب. (489-588 ق)

109 - السرائر. محمد بن ادريس. (543-598 ق)

110 - جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى. (؟ -؟)

111 - الاحتجاج. احمد بن على طبرسى. (؟ -؟)

قرن هفتم

112 - اربعون حديثاً. محمد بن عبدالله بن زهره حسينى. (اوايل قرن هفتم)

113 - مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسى. (اوايل قرن هفتم)

114 - تنبيه الخواطر. ورام بن ابى فراس. (؟ - 605 ق)

115 - اسدالغابه. ابن اثير. (555-630 ق)

116 - الكامل. ابن اثير. (555-630 ق)

117 - اللباب. ابن اثير. (555-630 ق)

118 - المختصر. ابن حاجب. (570-646 ق)

119 - مصباح الزائر. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

120 - الطرف من الانباء. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

121 - كشف المحجة. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

122 - اللهوف (الملهوف). سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

123 - فلاح السائل. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

124 - مهج الدعوات. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

125 - فرج المهموم. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

126 - امان من اخطار الاسفار والزمان. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)

127 - شرائع الاسلام. محقق حلى. (602-672 ق)

128 - المعتبر. محقق حلى. (602-672 ق)

129 - شرح نهج البلاغة. كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى. (؟ - 679 ق)

130 - فرحة الغرى بصرحة الغرى. عبدالكريم بن طاووس. (648-692 ق)

131 - كشف الغمّة. على بن عيسى اربلى. (؟ - 693 ق)

132 - بشارة المصطفى لشيعة المرتضى. عماد الدين طبرى. (؟ - زنده در 698 ق)

قرن هشتم

133 - مختلف الشيعة. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)

134 - المدارك. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)

135 - منتهى المطلب. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)

136 - تذكرة الفقهاء. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)

137 - الدرة الباهرة. شهيد اول. (734-786 ق)

138 - المزار. شهيد اول. (734-786 ق)

139 - الذكرى (ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه). شهيد اول. (734-786 ق)

140 - اربعون الشهيد. شهيد اول. (734-786 ق)

141 - المجموع الرائق. سيد هبة الله موسوى. (؟ -؟)

قرن نهم

142 - التحصين. ابن فهد حلّى. (757-841 ق)

143 - عدة الداعى ونجاح الساعى. ابن فهد حلّى. (757-841 ق)

144 - اسرار الصلوة. ابن فهد حلّى. (757-841 ق)

145 - ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى. (؟ - 841 ق)

146 - اعلام الدين. حسن بن ابى الحسن ديلمى. (؟ - 841 ق)

147 - مختصر البصائر. حسن بن سليمان حلّى. (802 -؟)

قرن دهم

148 - عوالى اللئالى. محمد بن على بن ابراهيم احسائى. (حدود 840 - زنده در 902 ق)

149 - جنة الامان الواقية. ابراهيم بن على كفعمى. (864-905 ق)

150 - مختصر. ابراهيم بن على كفعمى. (864-905 ق)

151 - المصباح. ابراهيم بن على كفعمى. (864-905 ق)

152 - جامع المقاصد. محقق كركى. (؟ - 937 تا 941 ق)

153 - شرح اللمعة. شهيد ثانى. (911-966 ق)

154 - اسرار الصلوة. شهيد ثانى. (911-966 ق)

155 - شرح النفلية. شهيد ثانى. (911-966 ق)

156 - روض الجنان. شهيد ثانى. (911-966 ق)

157 - منية المريد. شهيد ثانى. (911-966 ق)

158 - مسكّن الفؤاد. شهيد ثانى. (911-966 ق)

159 - حديثة الشيعة. احمد بن محمد مقدس اردبيلى. (؟ - 993 ق)

قرن يازدهم

160 - مجمع البحرين. طريحى. (979-1085 ق)

161 - الوافى. محمد محسن فيض كاشانى. (1007-1091 ق)

162 - مجمع البحرين فى فضائل السبطين. سيد ولى الله رضوى (؟ -؟)

قرن دوازدهم

163 - وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن بن محمد حر عاملى.

(1033-1104 ق)

164 - امل الامل. محمد بن حسن بن محمد حر عاملى. (1033-1104 ق)

165 - مدينة معاجز. سيد هاشم بحرانى. (حدود 1050-1107 يا 1109 ق)

166 - تفسير البرهان. سيد هاشم بحرانى. (حدود 1050-1107 يا 1109 ق)

167 - بحارالانوار. محمدباقر مجلسى. (1037-1111 ق)

168 - حق اليقين. محمدباقر مجلسى. (1037-1111 ق)

169 - مرآت العقول. محمدباقر مجلسى. (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

170 - مستدرك الوسائل. ميرزا حسين نورى طبرسى. (1254-1320 ق)

171 - جامع احاديث الشيعه. حاج سيد حسين بروجردى. (1292-1380 ق)

آشنايى با مؤلفان منابع جامع احاديث الشيعه جلد 1

قرن دوم
1 - اَبان بن تَغلِب (؟ - 141 ق)

ابو سعيد/ابوسعد بن رُباح بَكرى جُريرى كِندى رَبعى كوفى. اديب، لغوى، نحوى، فقيه، قارى، محدث و مفسر بنام اماميه.

از زادگاه و زادروز وى اطلاعى در دست نيست. برخى وى را با كنيۀ ابن سعيد و ابو اميمه نيز ياد كردند. نسبت «جريرى» به سبب آن است كه وى مولاى بنى جرير بن عباده بود و نسبت وى به «بكر» به خاطر بكر بن وائل نياى بزرگ اين خاندان است.

وى از امامان همام، حضرت سجاد، باقر و صادق عليهم السلام روايت كرده است. گويند 30000 حديث از امام صادق عليه السلام روايت كرده است. امام باقر عليه السلام فرمود: «در مسجد مدينه بنشين و مردم را فتوا ده كه من دوست دارم در ميان شيعيانم چون تويى ديده شود.»

استادانى كه وى نزد ايشان شاگردى كرد و بسيار آموخت، امامان حضرت سجاد، باقر و صادق عليهم السلام و تابعين بودند. وى بيشتر سال هاى زندگانى خود را در كوفه گذراند و احتمالا همانجا نيز زاده شد. چون خبر درگذشت وى به امام صادق عليه السلام رسيد ايشان فرمود: «همانا مرگ ابان، دلم را به درد آورد!» از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - كتاب صفّين

2 - معانى القرآن

3 - كتاب القراآت

4 - الغريب فى القرآن

5 - الفضايل

2 - مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)

وى از فقهاى بزرگ و موثق، از اصحاب خاص امام صادق عليه السلام و متصدى برخى از امور

از جانب ايشان بود. او همان است كه امام صادق عليه السلام توحيد را برايش بيان داشت و او سخنان امام را در كتابش كه به توحيد مفضل معروف شده است، جمع كرده است. مفضل كه بنا بر روايات از علوم ائمه آگاهى داشته و مورد توجه خاص امام صادق عليه السلام بوده، به نمايندگى از آن حضرت به كارهاى شيعيان رسيدگى مى كرد و در منازعات مالى ايشان براى رفع اختلاف به وكالت از آن حضرت مى پرداخت. وى همچنين مباشر كارهاى مالى امام كاظم عليه السلام بود و آن حضرت خود، شخصاً پرداخت هاى مالى شيعيان را نمى پذيرفت.

در مورد وى بين رجالى هاى شيعه اختلاف است. نجاشى در ارتباط با وى مى گويد:

«او در نقل روايت مضطرب است.» ابن غضائرى گويد: «المفضل بن عمر الجعفى ابوعبدالله، ضعيف متهافت، مرتفع القول، خطابى، و قد زيد عليه شئى كثير و حمل الغلاة فى حديثه حملاً عظيماً ولا يجوزان يكتب حديثه، و روى عن ابى عبدالله وابى الحسن عليهما السلام»

اما آيت الله العظمى خويى در معجم رجال الحديث، وى را جليل و ثقه مى داند.

مهمترين كتاب او توحيد مفضل درباره خداشناسى است كه براى آن اسامى ديگرى نيز ذكر شده است. نجاشى آن را كتاب فكّر، كتاب فى بدء الخلق والحث على الاعتبار ناميده است. نامگذارى به فكّر شايد به اين دليل باشد كه در آن عبارت «فكّر يا مفضل» تكرار شده است. بعضى هم آن را كنزالحقايق و المعارف ناميده اند.

از تأليفات وى:

1 - التوحيد

2 - يوم و ليلة

3 - زيد زراد (؟ -؟)

زيد زرّاد از اهالى كوفه و اصحاب امام صادق عليه السلام بود. او از شاگردان امام صادق در مدينه بود كه مجموعه اى از روايات ايشان را در كتابى تدوين كرده است و شخصيت هاى بزرگى چون ابن ابى عمير از زيد زراد مستند به كتاب ايشان روايت نقل كردند. درباره زيد زراد دو مطلب حائز اهميت است: اول اينكه آيا او كتابى از روايات فقهى امام صادق

تدوين كرده بود؟ دوم اينكه آيا شخصيت او مطمئن و موثق باقيمانده بود به طورى كه كتاب ايشان مورد خدشه قرار نگيرد؟

در مورد اول نجاشى كتاب زيد زراد را تأييد مى كند و حتى ابن غضائرى مى گويد كه كتاب زيد زراد را ديده است اما استاد شيخ صدوق محمد بن حسن بن وليد معتقد است كتاب زيد زراد واقعى نيست بلكه محمد بن موسى همدانى آن را جعل كرده است اما محقق خوئى صاحب معجم الرجال معتقد است كه كتاب زيد زراد معتبر است در مورد دوم كه وثاقت زيد زراد است عده اى با توجه به روايت محمد ابن ابى عمير كه تنها از افراد ثقه و مطمئن نقل حديث مى كند و روايت حسن بن محبوب كه از اصحاب اجماع است معتقدند كه زيد زراد ثقه و مطمئن است.

از تأليفات وى:

1 - اصل

4 - علاء بن رزين (؟ -؟)

علاء بن رزين از قبيله ثقفى است كه در كوفه زندگى مى كرده است. او از ياران و شاگردان امام صادق عليه السلام بود و كتابى از روايات امام صادق عليه السلام نوشته است. نجاشى در كتاب رجالش او را شخص ثقه و موجه معرفى مى كند همان طورى كه شيخ طوسى در فهرست، علاء بن رزين را ثقه و جليل القدر معرفى كرده است. او از دوستان محمد بن مسلم بود كه نزد او نيز علم فقه آموخته است. بزرگان علم حديث همانند احمد بن محمد بن ابى نصر و يونس بن عبدالرحمن و... از علاء بن رزين روايت نقل كردند.

از تأليفات وى:

1 - اصل

5 - عاصم بن حميد حناط (؟ -؟)

نجاشى در كتاب رجالش عاصم بن حميد حناط حنفى ابوالفضل را از دوستان اهل بيت عليهم السلام و شخص مطمئن و راستگو معرفى كرده كه از اصحاب امام صادق طى عصر امامتش 34 سال (از 114 ق تا 148 ق) بوده و طى كتابى از حضرت صادق عليه السلام نقل حديث

مى كرده است. شيخ طوسى در كتاب الفهرست عاصم بن حميد را صاحب كتابى از روايات اهل بيت عليهم السلام معرفى مى كند كه شيخ مفيد رحمه الله با سند معتبرى از صدوق و ابن وليد استادش از آن كتاب خبر داده است.

از تأليفات وى:

1 - اصل

6 - درست بن ابى منصور (؟ -؟)

درست بن ابى منصور از ياران امام صادق عليه السلام و امام موسى كاظم عليه السلام طى سال هاى امامت آن دو امام بزرگوار از سال 114 ق تا 148 ق امامت امام صادق عليه السلام و از سال 148 ق تا 183 ق امامت امام موسى كاظم عليه السلام بوده است. نجاشى در كتاب رجالش درست را به ضمّ دال و را به معناى صحيح تعريف مى كند كه او صاحب كتابى از روايات بود كه بزرگان علم حديث همانند محمد بن ابى عمير و سعد بن محمد طاطرى و... از آن نقل روايات كردند اما شيخ طوسى در كتاب فهرست، درست واسطى را صاحب كتاب معرفى مى كند و در كتاب رجال خود مذهب او را واقفى معرفى مى كند كه از امام صادق عليه السلام نقل حديث مى كند اما محقق خوئى، درست واسطى را به خاطر روايت على بن حسن طاطرى از او، فردى ثقه و مطمئن معرفى مى كند و حتى تعبير شيخ طوسى را دليلى بر وثاقت درست واسطى مى داند.

از تأليفات وى:

1 - اصل

7 - جعفر بن محمد بن شريح حضرمى (؟ -؟)

درباره جعفر بن محمد بن شريح حضرمى اطلاعات كاملى در دست نيست. نجاشى در كتاب رجالش در معرفى حميد بن شعيب سبيعى نوشته است كه جعفر بن محمد بن شريح از كتاب حميد بن شعيب روايت كرده است و شيخ طوسى در كتاب فهرست جعفر بن محمد بن شريح را صاحب كتاب روايات مى داند كه از طريق ابن همام، حميد، احمد بن زيد بن جعفر ازدى بزاز و جحد بن اميه از آن كتاب نقل روايت مى كند اما محقق خوئى طريق شيخ

را به خاطر احمد بن زيد بن جعفر ازدى و محمد بن اميه ضعيف مى داند. به هر شكل توثيق محكمى درباره جعفر بن محمد بن شريح وارد نشده است.

از تأليفات وى:

1 - اصل

قرن سوم
8 - نصر بن مزاحم (120-212 ق)

ابوالفضل نصربن مزاحم بن سيار منقرى. تاريخ نگار توانا و راوى موثق شيعه.

در كوفه زاده شد و روزگار خود را در بغداد سپرى كرد و در محضر اساتيد آن دوره، سفيان ثورى، شعبة بن حجاج، حبيب بن حسان، عبدالعزيز بن سياه و... دانش آموخت.

خطيب بغدادى در تاريخ بغداد، وى را به عنوان يكى از شخصيت هاى علمى بغداد نام برده است. وى در بغداد درگذشت. تأليفات او بسيار است كه چند نمونه آورده شد.

از تأليفات وى:

1 - وقعة صفين

2 - وثاقت و اعتبار

3 - المناقب

4 - مقتل حسين بن على عليه السلام و...

9 - حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

راوى و محدث گرانقدر و موثق شيعه، از ياران امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام.

وى از اركان اربعۀ روزگار خود بود. لقب «سراد» يا «زرّاد» به معنى زره ساز است كه پيشۀ نياى او وهب - غلام جرير بن عبداللّٰه بجلى - بوده است. از مشوقان به نگاشتن حديث، پدر وى محبوب بود.

از تأليفات وى:

1 - المشيخه

2 - الحدود

3 - الديات

4 - الفرائض

5 - التفسير

6 - النوادر (حدود 1000 ورق).

10 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن على. عالم و محدث شيعه، اصالتاً كوفى بود و نياكانش در آن ديار زندگى مى كردند و چون يوسف بن على والى عراق محمد بن على جد اعلاى برقى را كه از هواداران زيد بن على بن حسين عليه السلام بود، دستگير و به شهادت رساند، به ناچار عبدالرحمن و پسرش خالد به ايران گريختند و در برقه رود قم (ظاهرا رودخانه بيرقون) جايگير شدند.

از زادروز وى اطلاعى در دست نيست اما احتمالا در قم زاده شده است. وى عصر چند تن از ائمۀ اطهار عليهم السلام را درك كرده و از ايشان حديث آورده است.

شيخ طوسى وى را در شمار ياران امام جواد و هادى عليهما السلام قرار داده بنابراين مى توان گفت نخستين استادان وى، ايشان بودند.

چون از احاديث مرسل و ضعيف روايت مى كرد، چندى مورد طعن فقها قرار گرفت كه يكى از آنها شيخ، رييس و فقيه قم احمد بن عيسى بود كه وى را از قم راند و پس از مدتى پشيمان شد و پوزش خواست و وى را بازگرداند.

شاگردانى كه در محضرش بودند: محمد بن حسن صفار، على بن حسين سعدآبادى، محمد بن جعفر بن بطه، على بن ابراهيم قمى، سعد بن عبدالله اشعرى و...

وى تأليفات بسيارى داشته كه بيشتر آنها را نيز به المحاسن نامگذارى مى كرده و در حقيقت مجموعه اى از علوم قرآنى، حديث و فقه بوده و گزاف نيست كه آن را دايرة المعارف بدانيم كه تنها يك سوم آن باقى مانده است.

برقى در قم درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المحاسن

2 - الرجال

11 - ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق)

ابو اسحاق ابراهيم ثقفى كوفى اصفهانى از شيعيان عالم و صاحب تاليف قرن سوم هجرى است. ابوالفرج محمد بن اسحاق معروف به ابن نديم در كتاب الفهرست او را از ثقات علماء و مصنفين معرفى كرده است.

شيخ طوسى در كتاب الفهرست، اصل او را كوفى دانسته و براى او مصنفات زيادى نقل كرده است. ابراهيم ثقفى از احفاد سعيد بن مسعود، عموى مختار ثقفى است كه امير المؤمنين عليه السلام او را والى مداين كرده بود و در زمان امام حسن عليه السلام نيز والى بود. هنگامى كه جراح بن سنان در مظلم ساباط مداين امام حسن عليه السلام را زخمى كرد امام عليه السلام بر سعيد بن مسعود وارد شد و او طبيب آورد تا زخم امام عليه السلام را مداوا كند.

از تأليفات وى:

1 - المغازى

2 - الغارات

3 - المعرفة

4 - الجامع الكبير فى الفقه

12 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

از ياران باوفاى امام حسن عسكرى عليه السلام و چهره اى سرشناس و محدثى توانمند.

وى را مى توان از بزرگان روايت شيعه در قرن سوم هجرى دانست. در آن زمان كه خفقان و ظلم بنى عباس همه جاگير و امام حسن عسكرى عليه السلام در منطقۀ نظامى تحت نظارت و مراقبت بود، محمد بن حسن بن صفار از طريق نوشتن نامه هاى خصوصى و به شكل مخفيانه، خود را به حضرت امام عليه السلام نزديك كرد و بدين ترتيب شيعيان را از نور وجود ايشان عليه السلام بهره مند ساخت.

وى در قم يكى از چهره هاى نامور شيعه بود كه با حفظ و نقل روايت، خدمت بزرگى به جهان تشيع كرد و بزرگانى چون كلينى، شيخ طوسى، علامه حلّى و... دربارۀ او بسيار گفته

و نگاشته اند. از جمله استادان وى مى توان به ابراهيم بن اسحاق، احمد بن ابى عبدالله برقى، احمد بن حسن بن على بن فضال و... اشاره كرد. راوى جميع كتب و روايات وى، شاگردش محمد بن حسن بن وليد است. محمد بن حسن صفار در شهر قم به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - كتاب الصلوة

2 - كتاب الوضوء

3 - كتاب الجنائز

4 - كتاب الصيام

5 - كتاب الحج

6 - كتاب النكاح

7 - كتاب الطلاق

8 - كتاب المزار

9 - كتاب الردّ على الغلاه

10 - بصائر الدرجات

11 - المؤمن و...

13 - عبدالله اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

ابوجعفر احمد بن محمد بن عيسى بن عبدالله اشعرى قمى. از راويان بزرگ شيعه در قرن سوم هجرى و از ياران ائمه مى باشد. او در شهر قم به دنيا آمد. از نوجوانى زيرنظر پدر خود محمد بن عيسى اشعرى به فراگيرى علوم و معارف اسلامى پرداخت. او خدمت امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام نيز رسيده بود و روايات فراوانى از ائمه اطهار عليهم السلام نقل كرده است. شيخ طوسى وى را محدثى ثقه ناميده است. از جمله شاگردان وى مى توان به محمد بن حسن صفار، سعد بن عبدالله، على بن ابراهيم، داود بن كوره، احمد بن ادريس، محمد بن حسن بن وليد و... اشاره كرد.

از تاريخ وفات وى دقيقاً اطلاعى در دست نيست ليكن ايشان در سال 274 ق در قيد حيات بوده اند.

از تأليفات وى:

1 - النوادر

2 - التوحيد

3 - فضل النبى

4 - المتعه

5 - الناسخ و المنسوخ

6 - طب الكبير

7 - طب الصغير

8 - المكاسب

9 - الاظله و...

14 - جعفر بن احمد بن على بن قمى (؟ -؟)

ابومحمد جعفر بن احمد بن على بن قمى، مشهور به ابن رازى ايلاقى. محدث، فقيه شيعى در قرن چهارم هجرى. از زادروز وى اطلاعى در دست نيست. از آنجايى كه دير زمانى در رى جاگير شده، به ابن رازى معروف است.

همروزگار شيخ صدوق و صاحب بن عباد بود و از هر دوى آن بزرگان روايت كرده و شيخ صدوق نيز از وى.

وى نويسندۀ پركارى بود و آثارى نزديك به 220 كتاب نگاشته كه متأسفانه تنها برخى از آنها امروز در دسترس است.

اكثر رجال نويسان، وى را به فضل و دانش ستوده و ثقۀ تمام دانسته اند.

از زمان درگذشت و خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الاعمال المانعه من دخول الجنه (مانعات)

2 - ادب الامام و الماموم

3 - المسلسلات الاخبار

4 - الغايات

5 - العروس

6 - جامع الاحاديث النبويه

16 - حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

ابومحمد حسين بن سعيد بن حماد بن مهران اهوازى، فقيه و محدث شيعى ايرانى.

وى در كوفه زاده شد و اصالتاً ايرانى بود. براى تعالى و نشر تعاليم اسلام و معارف خاندان رسول صلى الله عليه و آله همراه با برادر خود حسن بن سعيد به اهواز رهسپار شد و براى اعتلاى اسلام و شيعه بسيار كوشيد. پس از درگذشت برادرش، از آنجا به قم رفت و در خانۀ حسن بن ابان جاى گرفت و دانشمندان و شخصيت هاى بسيارى از وى روايت شنيدند.

روايات وى، در بسيارى از نام آورترين كتب شيعه چون: كافى، تهذيب، استبصار، من لا يحضره الفقيه، وسائل الشيعه و... نقل و به آن استناد شده است.

از جمله اساتيد وى محمد بن ابى عمير، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، صفوان بن يحيى و... و از شاگردان ايشان احمد بن ابى عبدالله برقى، على بن مهزيار اهوازى، حسن بن محمود و... بودند. به گفتۀ شيخ طوسى، وى و برادرش از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بودند.

وى در قم درگذشت.

تأليفات وى و برادرش بيش از 30 جلد است كه برخى آورده شد.

از تأليفات وى (و برادرش):

1 - المناقب

2 - كتاب الزيارات

3 - كتاب التقية

4 - الرد على الغلاه

5 - المثالب

6 - الزهد

7 - المؤمن و...

قرن چهارم
17 - ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)

ابومحمد احمد بن على، معروف به ابن اعثم كوفى كندى، محدث، شاعر و تاريخ نگار بزرگ شيعى.

از زادگاه و زادروز وى هيچ اطلاعى در دست نيست و حتى در نام و نسب وى اختلاف است. برخى نام وى را احمد و برخى محمد آورده اند. همچنين لفظ «اعثم» را كه لقب پدر وى بود، گاهى دربارۀ خود وى «ابن اعثم» به كار بردند.

ياقوت حموى در معجم الادبا ابياتى از وى آورده است و نيز در ارشاد الاريب الى معرفه الاديب، حموى از وى چنين ياد مى كند: «مورخ است و شيعى مذهب و نزد اهل حديث ضعيف شمرده مى شود»؛ كه البته سخن حموى از جهت بغض و كينه اى است كه به تشيع دارد.

از خاكجاى وى هيچ گونه اطلاعى در دسترس نيست.

از تأليفات وى:

1 - الفتوح

2 - كتاب التاريخ

3 - كتاب المألوف

18 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

ابونصر محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى سلَمى سمرقندى كوفى معروف به عياشى، از بزرگان فقهاى شيعۀ اماميه و نظريه پردازان انديشور اسلامى. يگانۀ روزگار خود در علوم گوناگون، فاضل، مفسر، محدث و اديب بود.

وى در 260 ق به عراق وارد شد و در آغاز از اهل سنت بود اما با مطالعۀ دقيق بر فقه

جعفرى به تشيع روى آورد و از سرآمدان روزگار خود شد و تمام دارايى خود را صرف و وقف تشيع كرد.

19 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)

شيخ ابوالحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى مشهور به شيخ اقدم از بزرگان و موثقين حديث و فقه، از مفسران بزرگ شيعه در قرن سوم و چهارم هجرى. او فرزند ابراهيم بن هاشم قمى از علما و مشايخ بزرگ شيعه است و زمان دو امام معصوم (امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام) را درك كرده است. وى تا سال 307 قمرى زنده بود. محمد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم روايت كرده است. وى اولين كسى است كه احاديث كوفيين را در قم رواج داد. او در اواسط عمر و يا به نقل بعضى ها در اواخر عمر نابينا شد.

از تأليفات وى:

1 - التفسير

2 - الناسخ و المنسوخ

3 - قرب الاسناد

4 - الشرائع

5 - الحيض

6 - التوحيد و الشرك

7 - المغازى

8 - الانبياء و...

20 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق)

ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. فقيه، محدث بزرگ شيعه، يكى از مؤلّفان كتب اربعه.

وى در دهى از كلين (فشافويه) در 38 كيلومترى رى و در خانه اى روشن به نور محبت و معرفت اهل بيت عليهم السلام زاده شد. پدر وى يعقوب بن اسحاق، آموزش فرزند خود كلينى را از همان دوران كودكى برعهده گرفت و به علم و عمل آراست. آرامگاه پدر وى در

روستاى كلين - نزديك حسن آباد شهررى - مدتهاست كه زيارتگاه شيعيان است.

دايى وى علّان كه خود محدث و دانشمند بزرگى بود، پس از پدر استادى كلينى را بر عهده گرفت و در تربيت وى نقش بسزايى داشت. علّان در سفر حج و در راه زيارت خانۀ خدا به شهادت رسيد. پس از گذراندن نوجوانى، كلينى براى كسب دانش به رى رهسپار شد و آنجا با انديشه ها و نظرات فرقه هايى چون اسماعيليه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شيعى مستقيما آشنا شد. در آنجا بود كه ضمن تحصيل پى برد حركت هايى، تشيع را از مسير خود منحرف كرده و درمان آن را بازگشت به فرموده هاى مبارك اهل بيت عليهم السلام دانست. اين شروعى بود براى ثبت و ضبط احاديث حضرات معصومين عليهم السلام كه در اين راستا ابوالحسن محمد بن اسدى كوفى نخستين استاد او در فراگيرى احاديث بود.

دورۀ كلينى را بايد «دورۀ حديث» ناميد زيرا آغازگر جنبشى براى يافتن، شنيدن و نگاشتن احاديث و روايات شده بود.

وى براى گردآورى احاديث و روايات به قم رهسپار شد و در محضر استاد با فضل و دانش احمد بن محمد بن عيسى اشعرى و پس از آن شاگرد امام حسن عسكرى عليه السلام، احمد بن ادريس قمى معروف به «معلم» شاگردى كرد و استاد گرانقدر عبدالله بن جعفر حميرى صاحب قرب الاسناد را نيز درك كرد و بهره برد و از آنجا به كوفه رفت و آنجا نيز به كسب دانش پرداخت.

وى در امانت، عدالت، تقوا، فضيلت، حفظ و ضبط احاديث آنچنان سرآمد روزگار خود شد كه شيعه و سنى در اخذ فتوا به وى مراجعه مى كردند و به اندازه اى مورد وثوق هر دو مذهب بود كه «ثقة الاسلام» و «شيخ المشايخ» لقب گرفت.

كلينى نخستين محدثى است كه در ميان اماميه به گردآورى و نظم و ترتيب احاديث شيعه پرداخت. پيش از اقدام وى، تنها اصول اربعمأه وجود داشت و شيعه بدان ها رجوع مى كردند كه با اثر خود، كافى (اصول، فروع و روضه) نقش و ردپاى شيعه را زيباتر و استوارتر كرد.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند، ابن ابى رافع، احمد بن احمد كاتب كوفى، جعفر بن محمد قولويه قمى، محمد بن ابراهيم نعمانى معروف به ابن زينب و... بودند.

وى در سال «تناثر نجوم» سالى كه ستارگان فرو ريخت، درگذشت. دانشمند نامى بغداد ابوقيراط بر جنازۀ اين محدث بزرگ شيعه نماز گزارد و در «باب كوفۀ» بغداد به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - كافى

2 - كتاب رجال

3 - رد بر قرامطه

4 - رسائل ائمه عليهم السلام

5 - تعبير الرؤيا (تفسيرالرؤيا)

21 - محمد بن همام اسكافى (258-336 ق)

ابوعلى محمد بن همام بن سهيل اسكافى، از چهره هاى درخشان، بزرگان شيعه و ياران سفراى امام زمان عليه السلام. وى در اسكاف - محلى ميان بصره و كوفه - زاده شد. در آن زمان كوفه و اطراف آن به عنوان سرزمين دوستداران به حضرات معصومين عليهم السلام شناخته مى شد.

محمد در خانواده اى تازه مسلمان كه اسلام را از شيعيان پذيرفته بودند، چشم گشود و پرورش يافت.

خود مى گويد: «پيش از به دنيا آمدنم، پدرم نامه اى براى امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت و از ايشان خواست تا دعا بفرمايد خداوند فرزند صالحى را به وى عطا فرمايد.

امام در ذيل نامه مرقوم فرمود: خداوند خواستۀ تو را برآورده فرمود».

محمد اسكافى پس از تحصيلات مقدماتى، براى كسب دانش آن روزگار به بغداد كه آن زمان مركز دانش بود، رهسپار شد اما هدف مهم تر وى آن بود كه بدين طريق به نايب خاص قائم آل رسول عليه السلام نزديك و نزديك تر شود و بتواند دستورهاى ايشان را اجرا كند.

شيخ طوسى دربارۀ وى مى گويد: «ابوعلى محمد بن همام اسكافى، شخصيتى جليل القدر و مورد اطمينان است و روايات فراوانى را نقل كرده است».

محمد اسكافى در 80 سالگى به سراى باقى شتافت.

از تأليفات وى:

1 - كتاب التّمحيص

2 - الانوار فى تاريخ الائمه

22 - كشّى (؟ - حدود 340 ق)

ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى، فقيه، رجالى و عالم بزرگ شيعه.

انتساب كشّى به منطقۀ «كش» از نواحى سمرقند برمى گردد. نجاشى وى را ثقه و مورد اعتماد مى داند و مى گويد: «از ضعفا بسيار روايت كرده است.» وى از ملازمان عياشى بود.

در خانۀ عياشى كه كشتزار اهل دانش بود، فارغ التحصيل شد. كشّى، آگاه به اخبار و رجال و بسيار گرانمايه و از دوستان صميمى شيخ كلينى بود و تقريبا استادان و شاگردان آن دو بزرگوار يكى بودند.

اساتيد وى محمد بن مسعود عياشى سمرقندى، محمد بن قولويه قمى، ابواسحاق ابراهيم بن نصير كشى (برادرش) و... بودند.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند: جعفر بن محمد بن قولويه قمى صاحب كتاب كامل الزيارات، هارون بن موسى تلعكبرى، ابواحمد حيدر بن محمد بن نعيم سمرقندى.

از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الرجال يا معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين

23 - على بن حسين مسعودى (؟ - 346 ق)

على بن حسين مسعودى تاريخ نويس، جغرافى دان، دانشمند و جهانگرد بغدادى. نام كامل وى ابوالحسن على بن حسين مسعودى معتزلى شافعى است. نسب وى به عبدالله بن مسعود يكى از ياران برجسته پيامبر اسلام مى رسد. وى در بغداد ديده به جهان گشود و تعاليم را در زادگاه خود فرا گرفت. در نوجوانى راه سفر و جهانگردى پيشه گرفت. در اين جهانگردى دور و دراز و پر رنج در آن گاه كه سفر بر روى چهارپايان از قبيل اسب، الاغ، استر و شتر بود وى از بعضى از سرزمين هاى شناخته شده دوران خود ديدن مى كند.

سرانجام در سفرى كه به مصر داشته در شهر فسطاط مصر دار فانى را بدرود مى گويد و در همانجا به خاك سپرده مى شود. مسعودى تأليفات گوناگونى داشته است كه متأسفانه بيشتر آنها گم و يا نابوده شده است. يكى از مهم ترين اين تأليفات كتابى به نام اخبار الزمان ومن اباده الحدثان بوده است. اين كتاب در 30 مجلد بوده كه متأسفانه در حال حاضر فقط يك جلد از آن باقى مانده است.

از تأليفات وى:

1 - مروج الذهب

2 - التنبيه والاشراف

3 - ذخائر العلوم و ما كان فى سالف الدهور

4 - الرسائل والاستذكار لما فى مر فى سالف الاعصار

5 - التاريخ فى اخبار الامم من العرب و العجم

6 - خزائن الملك وسر العالمين

7 - القضايا والتجارب

8 - المقالات فى اصول الديانات

9 - الاستبصار فى الائمة

10 - السياحة المدنية فى السياسة والاجتماع

11 - اخبار الخوارج

12 - البيان فى اسماء الائمة

13 - الابانة فى اصول الديانة

14 - المسائل و العلل فى المذاهب والملل

15 - سر الحياة

16 - كتاب الاوسط

17 - اخبار الزمان

24 - على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

ابوالقاسم على بن احمد كوفى يا علوى، فقيه، متكلم، اصولى و توانا در علوم گوناگون.

در آغاز، كارش بر طريقى مستقيم بود و كتاب محكمى را تأليف كرد كه از آن جمله مى توان كتاب الاوصياء و كتاب در فقه را نام برد. سپس حال و مذهب وى تغيير كرد و به سوى غلوّ پيش رفت.

پسر وى ابومحمد، تأليفات وى را گردآورى كرد. احمد كوفى در «كرمى» منطقه اى در فسا نزديك شيراز درگذشت.

از تأليفات وى:

1 - الانبياء

2 - الابتداء

3 - فساد قول البراهمه

4 - الآداب و مكارم الاخلاق

5 - الاستدلال فى طلب الحق و...

26 - نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

ابوحنيفه نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حيون تميمى مغربى. دانشمند بزرگ اسماعيليه.

در مغرب زاده شد. در آغاز، پيرو مذهب مالكى بود ولى تغيير مذهب داد و شيعۀ اسماعيليه شد. او از بنيانگذاران مذهب اسماعيليه و قانونگذار آن بود. به بسيارى از خلفاى فاطمى خدمت كرد (المهدى بالله، القائم بامرالله، المنصور بالله) و در دوران فخرالدين خليفۀ چهارم به مقام قاضى القضات و داعى الدعات رسيد. مؤلفان شيعه به او «ابوحنيفۀ شيعى» مى گويند.

از تأليفات وى:

1 - دعائم الاسلام

2 - شرح الاخبار

3 - اساس التاويل

4 - افتتاح الدعوه

5 - مفاتيح النعمه

6 - الايضاح

7 - الينبوع

8 - المجالس و المسائرات

27 - جعفر بن محمد بن قولويه قمى (؟ - 368 ق)

شيخ ابوالقاسم، جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولويه قمى، از برجسته ترين چهره هاى راويان شيعه در قرن چهارم هجرى است. وى در شهر قم، شهر شيفتگان خاندان رسالت و در خانواده اى اهل علم و تقوا چشم به دنيا گشود. وى يكى از بهترين شاگردان محمد بن يعقوب كلينى و از برجسته ترين مشايخ شيخ مفيد به شمار مى آيد. او از بارزترين چهره هاى علمى دوران خود بوده و روايات او در طول هزار سال پيوسته در مجموعه هاى روايى بزرگ شيعه نقل شده و به آن استناد مى شود. شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى از همان كودكى مهر به محمد و آل محمد را از خانواده خود آموخت و به فراگيرى علم و دانش در محضر درس پدر و برادرش كه از راويان بزرگ شيعه به شمار مى آمدند مشغول شد. او در محضر بسيارى از بزرگان شيعه شاگردى كرد تا خود نيز يكى از چهره هاى درخشان علم و فقاهت گرديد.

از جمله اساتيد وى پدر بزرگوارش، محمد بن جعفر بن قولويه، برادرش على بن محمد بن جعفر بن قولويه، محمد بن يعقوب كلينى، محمد بن حسن صفار، ابن بابويه (پدر شيخ صدوق)، محمد بن حسن بن وليد، محمد بن حسن بن على بن مهزيار، محمد بن عبدالله حميرى، محمد بن حسن جوهرى، محمد بن احمد مصرى بود.

شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى پس از كسب معارف دينى در حوزه هاى مختلف اسلامى خود را معطوف تربيت شاگردان بسيارى نمود.

شيخ ابوالقاسم جعفربن قولويه قمى ضمن تربيت شاگردان متعدد دست به تأليف آثار متعدد در حوزه علوم اسلامى زده است. شيخ طوسى در كتاب فهرست درباره او چنين مى گويد: «ابوالقاسم، جعفر بن محمد بن قولويه قمى، شخصيتى مورد اطمينان و داراى تأليفات فراوان به تعداد باب هاى فقه مى باشد.» شخصيت هاى فراوانى از محضر شيخ

ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى بهره برده اند از جمله: شيخ مفيد، حسين بن عبيدالله غضائرى، احمد بن عبدون، تلعكبرى، محمد بن سليم صابونى.

ابن قولويه پس از عمرى تلاش در حوزه معارف اسلامى در سال 368 ق چشم از دنيا فرو بست.

از تأليفات وى:

1 - الاضاحى

2 - الجمعة و الجماعة

3 - الرضاع

4 - الصداق

5 - الصلاة

6 - قيام الليل

7 - كامل الزيارات

8 - مداواة الجسد

28 - محمد بن ابراهيم نعمانى (؟ - 380 ق)

ابن ابى زينب، محدث عالى مقام از مفاخر دانشمندان داراى عظمت قدر، شرافت منزلت، اعتقادى درست و احاديث بسيار است. در ايران و عراق از مشايخ بزرگ شيعه استماع حديث نموده است. او بيشتر علم خود را از محضر مرحوم ثقة الاسلام كلينى اخذ كرده و به عنوان كاتب كلينى بوده است. وى براى كسب علم مسافرت هاى زيادى را به شهرهاى مختلف از جمله شام، كوفه، مدينه، اردن و... انجام داده است. از جمله اساتيد وى: كلينى، ابوالقاسم موسى بن محمد اشعرى، ابن عقده كوفى، محمد بن همام و... بوده اند.

ايشان در ماه رمضان در مَيافا رقين (از شهرهاى دياربكر و شمال عراق) وفات يافتند.

جنازه او را بنابه وصيتش به نجف اشرف حمل كردند و در جوار امام على عليه السلام به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - الغيبة

2 - التفسير النعمانى

3 - الردّ على الاسماعيليه

4 - الفرائض و...

29 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق. فقيه گرانقدر و محدث دانشور بزرگ شيعه و از دنباله روان شيخ كلينى.

وى در خانواده اى اهل تقوا و دانش در قم زاده شد. پدر وى، على بن حسين بن بابويه قمى معروف به ابن بابويه، از برجسته ترين علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود و شيخ صدوق نخست در دامان پر مهر پدر كسب فيض كرد. شيخ صدوق به خراسان و بغداد سفر كرد و پايان زندگانى خود را در رى گذراند. شيخ طوسى دربارۀ وى مى گويد: «وى دانشمندى جليل القدر و حافظ احاديث بود. از احوال رجال، كاملا آگاه و در سلسلۀ احاديث، نقادى عالى مقام به شمار مى آمد. بين بزرگان قم از نظر حفظ احاديث و كثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سيصد اثر از خود به جاى گذاشته است».

استادانى كه شيخ صدوق در نزد آنها كسب فيض كرد، عبارتند از: پدرش ابن بابويه، حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على عليه السلام، ابومحمد قاسم بن محمد استرآبادى، محمد بن حسن بن احمد بن وليد و...

شاگردان وى نيز برادرش حسين بن على بن موسى بن بابويه قمى، شيخ مفيد، ابن غضائرى، شيخ ابوالبركات، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزاز و... بودند.

خاكجاى شيخ صدوق - اين عالم بزرگ شيعه - در رى، زيارتگاه عام و خاص است.

از تأليفات وى:

1 - من لايحضره الفقيه (دومين كتاب از كتب اربعۀ حديث شيعه)

2 - مدينة العلم

3 - كمال الدين و تمام النعمة

4 - الخصال

5 - التوحيد

6 - الامالى

7 - المقنع فى الفقه و...

30 - جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

ابو محمد جعفر بن احمد بن على قمى، مشهور به ابن رازى ايلاقى. محدث و فقيه شيعى در قرن چهارم هجرى. از زاد روز وى اطلاعى در دست نيست. از آنجا كه دير زمانى در رى جايگير شده به ابن رازى معروف است.

هم عصر شيخ صدوق و صاحب بن عباد بود و از هر دوى آن بزرگان روايت كرده و شيخ صدوق نيز از وى.

وى نويسندۀ پركارى بود و نزديك به 220 كتاب نگاشته كه متأسفانه تنها برخى از آنها امروز در دسترس است.

اكثر رجال نويسان وى را به فضل و دانش ستوده و ثقۀ تمام دانسته اند.

از زمان درگذشت و خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الاعمال المانعه من دخول الجنه (مانعات)

2 - ادب الامام و الماموم

3 - المسلسلات الاخبار

4 - الغايات

5 - العروس

6 - جامع الاحاديث النبويه

31 - ابن شعبه (؟ -؟)

ابومحمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى، معروف به ابن شعبه، محدث، فقيه، رجالى و از شيوخ بزرگ علماى اماميه.

وى در حران - يكى از روستاهاى اطراف شهر حلب در سوريه - زاده شد. در حلب كه يكى از شهرهاى بزرگ و مهم علمى شام بود، پرآوازه و از چهره هاى درخشان جهان اسلام به ويژه تشيع شد.

استاد وى ابوعلى محمد بن همام بغدادى و از مهم ترين شاگردان وى كه از پرفروغ ترين ستاره هاى جهان تشيع گرديد، شيخ مفيد بود.

علامه مجلسى دربارۀ وى مى گويد: «كتاب ايشان - تحف العقول - بهترين شاهد بر فضل و دانش و عظمت شأن ايشان مى باشد».

خاكجاى وى آشكار نيست.

از تأليفات وى:

1 - تحف العقول عن آل الرسول

2 - التمحيص

32 - محمد بن جرير بن رستم طبرى (؟ -؟)

از بزرگان علماى اماميه، علماى رجال او را دانشمندى مورد اعتماد در حديث معرفى مى كنند.

از تأليفات وى:

1 - دلائل الامامة

2 - الايضاح

3 - المسترشد

4 - مناقب فاطمه عليها السلام و ولدها

5 - نوادر المعجزات

33 - محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)

ابوعلى محمد بن محمد اشعث كوفى، راوى ثقۀ شيعه.

وى در كوفه شهر شيعيان، دوستداران خاندان حضرت على عليه السلام و راويان بزرگ شيعه زاده شد. به مصر رفت و در محضر موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليهما السلام شاگردى كرد

و در همانجا بود كه به نگاشتن روايات از طريق موسى بن اسماعيل و نياكان پاك آن بزرگواران پرداخت.

نجاشى در رجال مى گويد: «وى كتابى در احكام حج دارد» كه تاكنون يافته نشده است. مرحوم حاجى نورى در خاتمه مستدرك نقل مى كند كه تلعكبرى مى گويد: «پدرم از ابوعلى محمد بن محمد اشعث براى من در سال 313 هجرى اجازه گرفته بود.»

تأليف وى:

1 - الجعفريات (الاشعثيات).

34 - عبدالله و حسين پسران بسطام (؟ -؟)

ابوعتاب عبدالله بن بسطام بن شاپور نيشابورى و برادرش حسين بن بسطام. دو راوى بزرگ شيعه در قرن چهارم هجرى.

آن دو فقيه ثقه، براى گسترش انديشه هاى بزرگ عصمت و طهارت عليهم السلام به قزوين سفر كردند و از راويان بزرگ آن ديار شدند. به جز آموختن در نزد پدر خود بسطام بن شاپور و عموهاى خود زكريا، زياد و حفص، در نزد استادان بزرگى چون: محمد بن خلف، على بن ابراهيم واسطى، اسحاق بن ابراهيم، تميم بن احمد سيرافى و... شاگردى كردند.

از تأليفات آن دو:

1 - طب الائمه

35 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟)

ابوالعباس عبداللّٰه بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع حميرى قمى، راوى و فقيه برجستۀ شيعه در قرن چهارم هجرى.

نجاشى درباره ايشان معتقد است: «وى بزرگِ علماى قم و شخصيت برجسته آنها كه در سال 290 و اندى از قم به شهر كوفه رفتند. بزرگان علماى كوفه از حميرى اخبار و روايات ائمه را زياد شنيده اند و كتاب هاى زيادى تصنيف كردند.» شيخ طوسى در رجال، ايشان را از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام مى داند.

وى با امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام نامه نگارى داشت و پس از ايشان از طريق

محمد بن عثمان عمرى با امام عصر (عج) مرتبط بود.

درباره رحلت و محل دفن او اطلاع دقيقى در دست نيست اما به نظر مى رسد وى در قم از دنيا رفته و در كنار بارگاه حضرت معصومه عليها السلام مدفون شده باشد.

از تأليفات وى:

1 - قرب الاسناد

2 - العظمة و التوحيد

3 - الامامة

4 - الاستطاعة و المعرفة

5 - الطب

6 - فضل العرب

7 - مسائل ابى محمد و توقيعات

8 - كتاب الدلائل

9 - الغيبة و الحيرة

36 - فرات بن ابراهيم كوفى (؟ -؟)

ابوالقاسم فرات بن ابراهيم كوفى. فاضل، انديشمند، كارشناس در علوم اجتماعى و فرهنگى، از راويان حديث و شخصيت هاى دوران غيبت صغرى و همروزگار ثقة الاسلام شيخ كلينى. در كوفه زاده شد و شايد به همين دليل نام او را «فرات» گذاشتند.

وى از شخصيت هاى زيدى مذهب يا دست كم علاقه مند به آنها بود.

برخى از مشايخ وى در روايت تفسيرش عبارتند از: حسين بن سعيد اهوازى، جعفر بن محمد بن مالك فزارى و عبيد بن كثير عامرى.

وى از اصحاب امام رضا عليه السلام بوده است و محدثانى چون محمد بن حسن حرّ عاملى، مجلسى و آيت الله خوئى وى و تفسيرش را معتمد دانسته اند.

تأليف وى:

1 - تفسير فرات

37 - جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

ابومحمد جعفر بن احمد بن على قمى، مشهور به ابن رازى ايلاقى. محدث، فقيه شيعى در قرن چهارم هجرى. از زادروز وى اطلاعى در دست نيست. از آنجا كه دير زمانى در رى جايگير شده، به ابن رازى معروف است.

هم عصر شيخ صدوق و صاحب بن عباد بود و از هر دوى آن بزرگان روايت كرده و شيخ صدوق نيز از وى.

وى نويسندۀ پركارى بود و آثارى نزديك به 220 كتاب نگاشته كه متأسفانه تنها برخى از آنها امروز در دسترس است.

اكثر رجال نويسان، وى را به فضل و دانش ستوده و ثقۀ تمام دانسته اند.

از زمان درگذشت و خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الاعمال المانعه من دخول الجنه (مانعات)

2 - ادب الامام و الماموم

3 - المسلسلات الاخبار

4 - الغايات

5 - العروس

6 - جامع الاحاديث النبويه

قرن پنجم
38 - سيد رضى (359-406 ق)

ابوالحسن محمد بن حسين موسوى، معروف به سيد رضى و شريف رضى، از بزرگان علماى شيعه، بلغا، شاعران نامدار و اشراف بغداد.

در بغداد زاده شد. نسب او از پدر به امام موسى كاظم عليه السلام و از طرف مادر به امام زين العابدين عليه السلام مى رسد. در زمان پدر، خود ابواحمد، نقابت طالبيان بغداد، سرپرستى همۀ آنان، قضاوت در مظالم و اميرى حاجيان را در حالى كه هفده سال بيش نداشت، بر عهده گرفت.

چندى بهاءالدوله بويه وى را به عنوان جانشين خود در بغداد برگزيد و لقب «الشريف الجليل» را به وى خلعت داد. چندى پس از آن، لقب «الرضى ذوالحسبين» و پس از آن «الشريف الاجل» را به وى پيشكش كرد.

روزگار سيد رضى با فرمانروايى آل بويه و مقارن با دورۀ سوم خلافت عباسيان است كه به اين دوره از لحاظ تاريخى - فرهنگى «عصر زرين» مى گويند و از جهت تاريخ ادبيات عرب، عصر شاعران سه گانه: متنبى، سيد رضى و ابوالعلاء معرى است. به سيد رضى لقب «اشعرالطالبيين» يعنى شاعرترين طالبيان نيز داده اند.

استادانى كه وى در علوم گوناگون آن روزگار نزدشان شاگردى كرد و بهره ها برد، عبارتند از: ابواسحاق ابراهيم بن احمد طبرى فقيه مالكى، ابوعلى فارسى نحوى، قاضى سيرافى، ابوالحسن قاضى عبدالجبار معتزلى، ابويحيى عبدالرحيم فارقى خطيب مصرى مشهور به ابن نباته، شيخ مفيد و...

وى بسيار بذل الجود و باتقوا بود. به سپاس دانش اندوزى اش جهت پرداخت زكات دانش خود، مدرسه اى نزديك خانۀ خود در كوى كرخ بغداد تأسيس كرد و آن را «دارالعلم» ناميد كه افزون بر تالارهاى تدريس، سخنرانى و جلسات، اتاق هايى براى زندگى دانشجويان فراهم آمده بود و كتابخانۀ بزرگى داشت كه ارزشمندترين و بهترين منابع و مراجع عربى و اسلامى در آن نگهدارى مى شد و شخصاً خود مديريت آن را بر عهده داشت.

شاگردان نام آورى كه در نزد وى آموختند، از جمله: فقيه عاليقدر ابوزيد كبايكى، ابوعبدالله شيخ محمد حلوانى، ابوعبدالله شيخ جعفر دوريستى، ابوالحسن بندار قاضى و... بودند.

وى در محلۀ كرخ بغداد در سن 47 سالگى در سراى خود درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد. به قولى، برادر مهتر وى سيد مرتضى چندى بعد وى را به كاظمين و در جوار نياى شريفش امام موسى كاظم عليه السلام به خاك سپرد.

از تأليفات وى:

1 - نهج البلاغه

2 - تلخيص البيان فى مجازات القرآن

3 - مجازات الآثار النبوية

4 - حقايق التاويل فى متشابه التنزيل

5 - خصائص الائمة

6 - ديوان اشعار

39 - خزّاز رازى (؟ - حدود 410 ق)

شيخ ابوالقاسم على بن محمد على خزّاز رازى قمى، ثقۀ معروف و محدث اماميه.

وى در سفرهاى بسيارى كه داشت، از بزرگان علماى شيعه استماع حديث كرد كه از جمله مشايخ وى: شيخ صدوق، ابى المفضل شيبانى، شيخ احمد عياشى و بزرگانى چون ابن شيوخ بودند. چندى در حوزه هاى قم و رى تدريس كرد. ابوالعباس نجاشى كه از هم عصران وى بوده، او را در رجال خويش، ثقه، فقيه و از بزرگان شيعه خوانده است.

هم كتابى در كلام، هم در فقه دارد. در رى درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليف وى:

1 - كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر

40 - شيخ مفيد (336-413 ق)

محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد. عالم، فقيه، متكلم و محدث نامى شيعه.

وى در حوالى بغداد زاده شد. پس از بلوغ و رشد فكرى، رهسپار بغداد شد و در آنجا در محضر استادان بنام و دانشمندان بزرگ آن روزگار از جمله شيخ صدوق، ابوغالب زرارى، ابن جنيد اسكافى و... به آموختن دانش، كلام، فقه و اصول پرداخت. ابن نديم در الفهرست از وى به عنوان «ابن المعلم» ياد مى كند. سرآمد شاگردان وى سيد مرتضى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى، ابوالفتح كراجكى و... بودند. شيخ طوسى درباره وى مى گويد: «وى از متكلمان اماميه است. در روزگار خود، رياست و مرجعيت شيعه به او ختم مى گردد. حافظۀ خوب و ذهنى دقيق داشت. در پاسخ به پرسش ها، حاضر جواب بود. بيش از 200 جلد كتاب خرد و كلان دارد».

ابن حجر عسقلانى نيز مى گويد: «وى بسيار عابد، زاهد، اهل خشوع و تهجد بود و مداومت بر علم و دانش داشت». عماد حنبلى (يكى از دانشمندان اهل سنت) مى گويد:

«بزرگى از بزرگان اماميه و رييس بخش فقه، كلام و مباحثه بود. موقعيت شايان توجهى در تشكيلات دولت آل بويه داشت. وى صدقۀ فراوان مى داد.»

استادانى كه وى در محضر آنها درس آموخت، عبارتند از: ابن قولويه قمى (ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه قمى)، شيخ صدوق، ابن جنيد اسكافى و...

شيخ مفيد پس از 75 سال عمر مفيد، در بغداد و در حرم مطهر امام جواد عليه السلام نزديك قبر استادش ابن قولويه قمى به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المقنعة

2 - الفرائض الشرعيّة

3 - الامالى

4 - الارشاد و...

41 - سيد مرتضى (355-436 ق)

ابوالقاسم على بن حسين بن موسى، مشهور به سيد مرتضى علم الهدى. فقيه مبرز، عالم متكلم و اديب متبحر، داراى القاب ذوالثمانين و ذوالمجدين.

وى در بغداد زاده شد و از سوى پدر و مادر، نسبى بسيار شريف داشت. برادر وى سيد رضى بود. شيخ طوسى شاگرد عاليقدرش پس از ذكر نام و نسبش مى نويسد: «كنيه اش ابوالقاسم و لقبش علم الهدى و الاجل المرتضى است. در علوم بسيارى يگانه روزگار بود.» پس از شيخ بزرگوار مفيد، پيشواى فقهى شد. از جمله اساتيد وى شيخ مفيد، هارون بن موسى تلعكبرى، ابن نباته، احمد بن سعيد كوفى، حسين بن بابويه قمى (برادر على بن محمد معروف به شيخ صدوق) و... بودند. علامه حلّى وى را معلم شيعۀ اماميه خوانده است. در علوم معقول و منقول و تفسير، سرآمد روزگار خود بود. وى در پنج روز مانده از ماه ربيع الاول در بغداد رحلت كرد، پسرش در خانه اش بر وى نماز خواند و در همان خانه اش مدفون شد.

از تأليفات وى:

1 - تنزيه الانبياء

2 - الانتصار فى ما انفردت به الامامية من المسائل الفقهية

3 - الذريعه فى اصول الشريعه

4 - المحكم و المتشابه

5 - المختصر

6 - الامالى

7 - درر الفوائد و...

42 - احمد بن نجاشى (372-450 ق)

ابوالحسين احمد بن على بن عباس بن محمد بن عبدالله نجاشى. راوى ثقه، نسابۀ توانا و عالم بسيار بزرگ اماميه.

وى در شهر كوفه زاده شد. پدرش (على بن احمد) از محدثين و بزرگان شيعه بود.

سفرهاى دور و نزديكى داشته كه بيشتر به نيت زيارت عتبات عاليات بوده. چندى در بغداد و چندى در نجف اشرف و سامرا بوده است.

وى از اندك راويانى است كه تنها از موثقين و افراد معتبر روايت نقل كرده و به همين دليل هم كتاب رجال وى سرآمد كتب ديگر است.

استادانى كه در محضر آنها شاگردى كرد، عبارتند از: پدرش (كه از او ياد شد)، شيخ مفيد، احمد بن عبدالواحد بزاز معروف به ابن حاشر و... شاگردان وى نيز شيخ الطائفه طوسى، شيخ ابوالحسن صهرشتى و سيد عماد الدين بن معيد حسنى مروزى بودند.

نجاشى در 78 سالگى در مطيرآباد از نواحى سامرا چشم از جهان فروبست.

از تأليفات وى:

1 - رجال (فهرست اسماء مصنفى)

2 - انساب بنى نصر بن قعين

3 - كتاب الجمعه و ماورد فيه من الاعمال و...

43 - شيخ طوسى (385-460 ق)

ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شيخ الطايفه». فقيه، اصولى، محدث، مفسر، متكلم و عالم الرجال بسيار درخشان و بزرگ جهان اسلام به ويژه تشيع. وى در خراسان زاده شد. خاندان شيخ تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند. در 23 سالگى به بغداد كوچ كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضى علم الهدى، رياست علمى و فتوايى شيعه به او منتقل شد.

شيخ بزرگوار مدت پنج سال نزد استاد نحرير شيخ مفيد شاگردى كرد و چند سالى هم در نزد سيد مرتضى درس آموخت. به علت آشوب و هرج و مرج آن روزگار بغداد، وى از آنجا كوچ و به نجف اشرف رهسپار شد و در آنجا جاى گرفت و خود حسن اتفاقى شد تا در آنجا حوزۀ علميۀ نجف را بنيان گذارد.

پس از درگذشت سيد مرتضى علم الهدى، رهبرى و پرچمدارى شيعه به وى رسيد و آن چنان آوازۀ علم، ورع، زهد و تقواى وى در دور و نزديك پيچيده شده بود كه القائم بامرالله خليفۀ عباسى با همكارى آل بويه از وى براى تدريس كلام در مركز خلافت دعوت كردند كه با فروپاشى آل بويه، وى از آنجا به نجف اشرف عزيمت كرد و تا پايان عمر خود در همانجا بود و در همان خاك پاك، دفن شد.

از تأليفات وى:

1 - الاستبصار

2 - تهذيب الاحكام

3 - النهاية

4 - المبسوط

5 - الخلاف

6 - التبيان و...

44 - ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)

شيخ ابوالفتح محمد بن على كراجكى طرابلسى. فقيه، اصولى، رياضيدان، ستاره شناس،

اديب، مسلط به علوم حديث، فلسفه، كلام، نحو، اخلاق، تاريخ، رجال، تفسير و پزشكى.

وى در محضر استادان بزرگوارى چون شيخ مفيد، سيد مرتضى علم الهدى، شيخ طوسى و... شاگردى كرد و از هر كدام توشه و بهره اى گرفت. سفرهاى بسيارى به كشورهاى مختلف از جمله فلسطين، سوريه، لبنان، مصر، بغداد و همچنين شهرهاى دور و نزديك خود داشت. با مباحثات و تأليفات خود كه نزديك به 80 اثر مى شود بررسى اماميه را بر همگان آشكار كرد. وى در لبنان و شهر صور درگذشت.

از تأليفات وى:

1 - كنز الفوائد

2 - روضة العابدين و نزهة الزاهدين

3 - الرسالة الناصريه

4 - معدن الجواهر و...

قرن ششم
45 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

محمد بن حسن بن على بن احمد فتال نيشابورى معروف به ابن فارسى. متكلم جليل القدر، فقيه، عالم، زاهد و متقى. وى در نيشابور به دنيا آمده اما تاريخ ولادتش معلوم نيست. از لقب ابن فارسى معلوم مى شود كه وى از نژاد ايرانى است. فتال يكى از اسم هاى بلبل است و علت ملقب شدن او به فتال، به خاطر خوش صوتى و لطافت زبانى است كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است. وى در محضر درس بزرگان شركت مى كرده و از تحصيلات عاليه برخوردار بوده است. از جمله استادان وى شيخ حسن بن على بن احمد پدر وى و از جمله شاگردانش على بن حسن بن عبدالله نيشابورى و محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى بوده است.

وى به دست ابوالمحاسن عبدالرزاق رئيس نيشابور ملقب به شهاب الاسلام و تنها به جرم تشيع به قتل رسيده و در قبرستان حيره نيشابور به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين

2 - التنوير فى معانى التفسير

3 - مونس الحزين

46 - جارالله زمخشرى (467-538 ق)

فقيه، نحوى و عالم برجسته ايرانى. وى در قريه زمخشر خوارزم به دنيا آمد. زمخشرى در تفسير، حديث، بيان، لغت و ادبيات عرب استاد و مرجع فضلاى روزگار خود بود.

ايشان از اهل سنت و پيرو جنبش سياسى اجتماعى معتزله بود. به علت اقامت بسيار وى در مكه لقب جار الله به وى داده شده است. ايشان مسافرت هاى زيادى مى كرد و معتقد بود كه مؤمن بايد در مناسب ترين سرزمين ها از نظر حفظ دين و عبادت پروردگار ساكن شود. او در يكى از سفرهاى علمى زمستانى خود در خوارزم يك پاى خود را از دست داد و بعد از آن هميشه از پاى چوبى استفاده مى كرد. با اين حال باز از سفرهاى طولانى و علمى بازنماند و سرانجام در سن 71 سالگى در جرجانيه خوارزم درگذشت. ابن بطوطه قبر او را در آن جا ديده است.

از تأليفات وى:

1 - تفسير الكشاف

2 - المقامات

3 - رئوس المسائل

4 - مقدمة الادب

47 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

امام سعيد ابوالفضل بن حسن طبرسى. مفسر، فقيه، محدث، عالم به حساب، جبر، مقابله و نحو. ملقب به امين الدين يا امين الاسلام.

گويند وى در مشهد سناباد طوس متوطن بوده است. در 523 ق در سبزوار جايگير شد و به تعليم و تصنيف پرداخت. از جمله شاگردان وى مى توان به حسن بن فضل طبرسى (پسرش)، ابن شهرآشوب، شيخ منتجب الدين، قطب الدين راوندى، شاذان بن جبرئيل قمى و... اشاره كرد. وى از شيخ ابوعلى پسر شيخ طوسى و شيخ عبدالجبار، قاضى رازى

كه در رى فقيه اماميه بوده، روايت نموده و صحيفة الرضا عليه السلام از جمله مرويات اوست.

فرزند وى (حسن بن فضل طبرسى) و فرزند زادگانش همگى از اكابر روزگار و فقهاى بزرگوار بودند. وى در سبزوار درگذشت و پيكر پاكش را به مشهد مقدس منتقل كردند و در جوار حرم حضرت ثامن الائمه عليه السلام به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مجمع البيان (تفسير سترگ شيعى)

2 - الوسيط (يا تفسير جوامع الجامع)

3 - الآداب الدينية للخزانة المعينية

4 - تفسير الكافى الشافى

5 - نثر اللئالى

6 - اسرار الامامه

7 - اعلام الورى باعلام الهدى و...

48 - حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)

ابونصر رضى الدين حسن بن فضل طبرسى، عالم اخلاق و فقيه وارستۀ شيعه در قرن ششم هجرى. پدرش فضل بن حسن صاحب كتاب مستطاب تفسير مجمع البيان و فرزندش على بن حسن طبرسى صاحب متمم كتاب مشكاة الانوار فى غرر الاخبار.

تأليف وى:

1 - مكارم الاخلاق

49 - عبدالواحد بن محمد تميمى آمُدى (510-550 ق)

عالم بزرگ شيعه و محدث والامقام، در شهر آمُد منطقه اى در ديار بكر - حوالى رود دجله و فرات - زاده شد. تسلط بسيارى بر علوم اسلامى داشت. شاگرد ممتاز و شهرۀ او، محدث بزرگوار جهان تشيع، ابن شهر آشوب بود.

از تأليفات وى:

1 - غرر الحكم و درر الكلم

2 - الحكم و الاحكام من كلام سيد الانام

50 - ابوالفتوح رازى (حدود 470 - نزديك به 554 ق)

جمال الدين حسين بن على بن محمد مشهور به ابوالفتوح رازى از مفسران و علماى بزرگ شيعه بود. وى همان گونه كه از نامش پيداست اهل رى بود. اصالتاً از نيشابور بود ولى در رى مى زيست. با زمخشرى معاصر بود و ابن شهر آشوب و ابن بابويه از شاگردان او بودند. او دانشمندى فقيه، مفسرى كبير، واعظى شهير و محدثى اديب بود. نسب او به بديل از قبيله بنى خزاعه كه از اصحاب رسول اسلام صلى الله عليه و آله بودند منتهى مى شود. وى از شاگردان پدر خود و عمويش عبدالرحمان و ابوالوفاى رازى بود اما بيشتر مراتب علمى او از محضر مفيد ثانى فرزند شيخ الطائفه عايد او گرديد و خود در ادبيات عرب و عجم، فقه، تفسير، حديث و علم رجال مهارت داشت.

سال هاى آخر عمر ابوالفتوح در شهر رى سپرى شد. مدفن وى در كنار حضرت عبدالعظيم حسنى در مقبره شخصى خود معروف است.

از تأليفات وى:

1 - تفسير روض الجنان و روح الجنان (تفسير رازى)

2 - شرح الشهاب

3 - رساله يوحنا

4 - رساله حسنيه و...

51 - سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

سيد ابوالرضا ضياءالدين فضل الله بن على بن عبيدالله حسينى راوندى. فاضل، عالم، رييس مذهب، اديب، شاعر و راوى ثقۀ قرن ششم هجرى.

در يكى از شهرهاى اطراف كاشان به نام راوند و در خانواده اى دوستدار خاندان رسول صلى الله عليه و آله زاده شد.

از وى پيوسته در كتاب هاى تراجم احوال و علم رجال به بزرگى ياد شده است؛ از جمله عماد كاتب مى گويد: «سيد فضل الله راوندى شخصيتى كم نظير و داراى نسبى شريف و

اخلاقى بزرگوار بود. واعظى بزرگ و داراى خطى خوش و تأليفات فراوان بوده...»

سيد فضل الله راوندى از علماى بزرگى چون: شيخ ركن الدين على بن عبدالصمد بن محمد تميمى نيشابورى، احمد بن قافه كوفى، قاضى عمادالدين استرآبادى و... اجازۀ روايت داشت. استادان وى، امام شهيد عبدالواحد بن اسماعيل رويانى، سيد ابوالبركات مشهدى، شيخ بارع عبدالوهاب بغدادى و... بودند.

شاگردانى كه در نزد وى درس گرفتند و آموختند، جملگى از بزرگ ترين علماى شيعه بودند: ابن شهر آشوب مازندرانى، شيخ منتجب الدين بن بابويه قمى، شيخ محمد بن حسن طوسى (پدر خواجه نصير طوسى)، شيخ قوام الدين بحرانى و شيخ تاج الدين شعيرى.

وى پس از عمرى خدمت به اسلام و علوم و معارف معصومين عليهم السلام، در كاشان درگذشت.

از تأليفات وى:

1 - النوادر

2 - ضوء الشهاب فى شرح الشهاب

3 - التفسير و...

52 - ابن عساكر (499-571 ق)

ابوالقاسم على بن حسن بن هبة الله شافعى دمشقى، برجسته ترين فرد از خاندان ابن عساكر كه در دمشق زاده شد. وى به سبب حفظ و روايت احاديث بسيار، كثرت سفرهاى علمى و استفاده از مشايخ بزرگ در شهرهاى اسلامى در شمار يكى از بزرگ ترين حافظان حديث و نويسندگان تاريخ در روزگار خويش درآمد. دوران زندگى ابن عساكر با انقراض سلاجقه شام و روزگار حكمرانى نورالدين زنگى و صلاح الدين ايوبى بر مناطق شام تقارن داشت. تحصيلات ابتدايى ابن عساكر از 6 سالگى در دمشق آغاز شد. پدرش، برادر بزرگش صائن و نياى مادرى اش از جمله نخستين استادان او در حديث و فقه بودند.

اساتيد ديگر وى: سُبيع بن قيراط، ابوالقاسم ابن نسيب، ابوطاهر حنائى و... وى پس از درگذشت پدر براى ادامه تحصيل بار سفر بست و نخست به بغداد روى آورد و در مدرسه نظاميه، فقه و خلاف و نحو آموخت.

شمار مشايخ وى در حديث بالغ بر 1300 مرد و بيش از 80 زن نوشته اند كه بسيارى از آنان از همان دوره خردسالى به او اجازه روايت داده بودند.

سرانجام او در موطن خود دمشق دار فانى را وداع گفت.

از تأليفات وى:

1 - تاريخ دمشق

2 - فضل الحولقة

3 - الاربعون فى الجهاد

4 - كشف المغطّا فى فضل الموطّا

2 - اخبار لحفظ القرآن و...

53 - قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

شيخ قطب الدين، ابوالحسن/ابوالحسين سعيد بن عبدالله بن هبة الله بن حسن راوندى كاشانى. عالم بزرگ، محدث، مفسر، متكلم، فقيه، فيلسوف و تاريخ دان بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

وى در راوند كاشان زاده شد و پدر و پدربزرگ وى از علماى بزرگ زمان خود بودند.

در آغاز، در نزد پدر خود تحصيلات ابتدايى را فراگرفت و به محضر اساتيد بنام آن دوره راه يافت و به كسب دانش پرداخت كه آن اساتيد عبارتند از: فضل بن حسن طبرسى صاحب مجمع البيان، عمادالدين محمد بن ابى القاسم طبرى، صفى الدين سيد مرتضى بن داعى رازى و...

چندى در شهر مقدس قم اقامت كرد و از محضر اساتيد آنجا نيز فيض برد و چيزى نگذشت كه از چهره هاى سرشناس شيعه شد.

شاگردان او عبارتند از: نصيرالدين حسين راوندى و ظهيرالدين محمد راوندى (فرزندان وى)، قاضى احمد بن على بن عبدالجبار طوسى، فقيه على بن محمد مدائنى و...

قطب راوندى در قم ديده از جهان فرو بست و در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه عليها السلام به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - الخرائج و الجرائح

2 - فقه القرآن

3 - اسباب النّزول

4 - تهافت الفلاسفه

5 - الاغراب فى الاعراب و...

54 - ابن شاذان قمى (پس از 509-584 ق)

ابوالحسن محمد بن احمد بن على قمى، معروف به ابن شاذان قمى. عالم بزرگوار و راوى ثقۀ شيعه.

وى از بزرگانى است كه از افراد بسيارى نقل روايت كرده و محضر بسيارى از علماى شيعه و سنى را درك نموده است. استادان وى پدرش احمد بن على (از علما و مؤلفان شيعه)، دايى اش ابوالقاسم بن قولويه صاحب كتاب كامل الزيارات، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى و...

از جمله شاگردان و راويان احاديث ابن شاذان نيز مى توان از: شيخ طوسى، نجاشى و كراجكى نام برد.

از تأليفات وى:

1 - مأه منقبه

2 - بستان الكرام

3 - البيان فى ردّ الشمس لاميرالمومنين عليه السلام

4 - المناقب

5 - ايضاح دفائن النواصب

55 - ابو على بن طاهر صورى (؟ - 585 ق)

شيخ سديدالدين ابوعلى بن طاهر صورى عاملى. عالم، فاضل و فقيه اماميه در قرن ششم هجرى.

از زادروز و زادجاى وى اطلاعى در دست نيست اما چون به عامل نسبت داده شده برمى آيد از آنجا بلند شده و پرورش يافته. صاحب بحار الانوار كتاب قضاء حقوق المومنين را به وى منسوب مى داند و به كتاب وى اعتماد دارد و از آن نقل كرده است.

از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

تأليف وى:

1 - قضاء حقوق المومنين

56 - ابن شهر آشوب (489-588 ق)

رشيدالدين محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى، فقيه، مفسر و محدث بزرگ شيعه.

وى در خطۀ زيباى مازندران زاده شد. او در دوره اى زندگى مى كرد كه در بلاد اسلامى علم، شكوفا و دانش، رونق چشمگيرى گرفته بود.

صلاح الدين خليل صفدى صاحب الوافى بالوفيات دربارۀ وى چنين مى گويد: «وى يكى از بزرگان شيعه است كه بيشتر قرآن را در هشت سالگى حفظ كرد و در اصول شيعه به حد اعلاى خود رسيد به طورى كه از شهرهاى مختلف براى درك محضر او به بغداد هجرت مى كردند... وى زيبارو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسيار اهل خشوع، عبادت و شب زنده دار بود و هميشه باطهارت و وضو به سر مى برد.»

از جمله نام آورترين اساتيدى كه وى در نزد آنها شاگردى كرده است، مى توان: جارالله زمخشرى، ابوعبدالله نطنزى مؤلف كتاب الخصائص العلويه، سيد عبدالواحد آمدى، شيخ طبرسى صاحب احتجاج، قطب راوندى، فضل بن حسن طبرسى، شيخ ابوالفتوح رازى و... را نام برد.

وى در حالى كه 99 سال از زندگانى پربارش را سپرى كرده بود، در شهر حلب سوريه به جانان پيوست و پيكرش را در كنار كوه جوشن به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مناقب آل ابى طالب عليهم السلام

2 - مثالب النواصب

3 - المخزون المكنون فى عيون الفنون

4 - المائدة العائدة (الفائدة)

5 - المثال فى الامثال و...

57 - محمد بن ادريس (543-598 ق)

ابوعبداللّه محمد بن احمد ادريس عجلى حلّى، از فحول علما و فقهاى شيعه.

وى در شهر حلّه زاده شد. شيخ طوسى، نياى مادرى وى به شمار مى آيد. وى به حريت فكر معروف است.

ابن داود در رجال خود مى گويد: «ابن ادريس، پيشواى فقهاى حلّه، متقن در علوم و داراى تصنيفات بسيار است».

شهيد اول نيز او را با عبارات: شيخ، امام، علامه، شيخ العلماء و رييس مذهب ستوده است.

استادان وى كه در محضرشان آموخت، عبارتند از: دايى وى (ابو على طوسى)، شيخ عماد محمد بن ابى القاسم طبرى، حسن بن رطبه سوارى و...

شاگردانش، شيخ نجيب الدين بن نما حلّى، شمس الدين فخار بن سعد موسوى و... بودند.

ابن ادريس - عالم بزرگوار جهان تشيع - در شهر حلّه جان به جان آفرين تسليم كرد و در همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى

2 - كتاب التعليقات

3 - خلاصة الاستدلال و...

58 - تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

تاج الدين محمد بن محمد بن حيدر شعيرى. عالم و فقيه بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

وى در شهر بيهق براى آموختن و فراگرفتن دانش آن روزگار، به منزل حاكم، رييس و امام مجدالحكام ابومنصور على بن عبدالله زيادى مى رفت و بهره ها مى برد و همچنين در محضر فضل الله بن على راوندى درس مى گرفت. از شاگردان ايشان مى توان به شيخ منتجب الدين از علماى قرن ششم هجرى و صاحب كتاب الفهرست اشاره كرد.

تأليف وى:

1 - جامع الاخبار

59 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟)

ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب طبرسى. عالم، فاضل، فقيه، متكلم و نسابۀ بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

منسوب به طبريش (معرب تفرش) منطقه اى نزديك قم. استاد وى ابوجعفر مهدى بن ابى حرب حسينى و شاگردان وى شيخ منتجب الدين و ابن شهرآشوب مازندرانى بودند.

از تأليفات وى:

1 - الاحتجاج على اهل اللجاج

2 - تاريخ الائمه عليهم السلام

3 - فضائل الزهراء عليها السلام

4 - مفاخر الطالبية

5 - الكافى فى الفقه

قرن هفتم
60 - محمد بن عبدالله بن زهره حسينى (اوايل قرن هفتم)

فقيه و از مشايخ مورد اعتماد راويان شيعه. او از پدر و عمويش ابوالمكارم حمزه و ابن شهر آشوب و چند تن از دانشمندان اجازه روايت داشت و دانشمندان بزرگى مانند على بن موسى بن طاووس، محقق حلى و يحيى بن احمد بن سعيد حلى از شاگردان او بودند.

از تأليفات وى:

1 - الاربعون حديثاً

61 - ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم)

على بن حسن بن فضل، فقيه جليل و محدث نبيل. على بن حسن بن فضل بن حسن طبرسى نواده پسرى فضل بن حسن صاحب مجمع البيان (متوفى 548 ق) از دانشمندان و فاضلان عصر خويش به شمار مى رفته است. وى در ادامه و تكميل اثر پدرش (حسن طبرسى متوفى 548 ق) متممى بركتاب مكارم الاخلاق نوشته و آن را «مشكاة الانوار فى غرر الاخبار» نام نهاده است. صاحب رياض العلماء از وى با عنوان ثقة الاسلام ياد كرده است. وى از سيد سعيد جلال الدين ابى على بن حمزه موسوى روايت مى كند.

سال فوت او همانند پدرش حسن طبرسى معلوم نيست ولى به نظر مى رسد او در پايان قرن ششم هجرى يا نيمه اول قرن هفتم هجرى چشم از جهان فروبسته باشد. بنابراين خانواده طبرسى از مفسران و محدثان شيعه از نيمه دوم قرن پنجم تا نيمه اول قرن هفتم هجرى هستند كه پدربزرگ، فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مجمع البيان و پدر، حسن بن فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مكارم الاخلاق و پسر، على بن حسن بن فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مشكاة الانوار فى غرر الاخبار است.

از تأليفات وى:

1 - مشكاة الانوار فى غررالاخبار

62 - ورام بن ابى فراس (؟ - 605 ق)

عالم و فقيه بزرگ شيعه در قرن ششم و هفتم هجرى.

در شهر حلّه زاده شد. وى نياى مادرى سيد رضى الدين بن طاووس و از نسل مالك اشتر نخعى است. خاندان ورام از فقهاى جليل القدر بودند. در آغاز مانند خاندان خود، شغل نظامى داشت اما از آن كناره گرفت و به زهد و تقوى پرداخت و در گروه فقيهان بنام قرار گرفت. وى در همان شهر حلّه، چشم از جهان فروبست.

از تأليفات وى:

1 - تنبيه الخواطر و نزهة النواظر

2 - مسالة فى المواسعة والمضايقة

63 - ابن اثير (555-630 ق)

ابوالحسن على بن ابى الكرام محمد بن عبدالكريم بن عبدالله شيبانى، تاريخ نگار، اديب، نسب شناس و محدث. ملقب به عزّالدين و مشهور به ابن اثير جزرى.

وى در جزيرۀ ابن عمر زاده شد و دورۀ جوانى خود را در موصل گذراند. در موصل، شام و بغداد نزد استادان بنامى چون ابومحمد عبدالله بن على بن سويده، ابوالقاسم يعيش بن صدقه، عبدالمنعم بن كليب حرانى و... دانش روزگار را فرا گرفت.

ابن خلّكان مى گويد: «ابن اثير، حافظ حديث بود و تواريخ را از حفظ داشت و انساب عرب را نيك مى دانست و به اخبار عرب واقف بود.»

وى در بغداد درگذشت و به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - اللباب فى تهذيب الانساب

2 - اُسد الغابة فى معرفة الصحابه

3 - الكامل فى التاريخ

4 - التاريخ الباهر فى الدوله الاتابكية و...

64 - ابن حاجب (570-646 ق)

ابوعمرو جمال الدين عثمان بن عمر، نحوى و فقيه مالكى.

خاندان وى از كردان، ساكن دونه قريه اى در همدان بودند و پدر وى مردى سپاهى و از حاجبان دستگاه امير عزالدين موسك صلاحى بود و به همين خاطر وى را ابن حاجب گفتند و بر آن شهرت يافت.

ابن حاجب در استا - شهرى در منطقۀ صعيد مصر - زاده شد. وى در قاهره به فراگرفتن قرآن كريم پرداخت و سپس فقه مالكى آموخت.

استادانى كه در نزدشان شاگردى كرد، از جمله: ابوالجود غياث بن فارس لخمى، شاطبى، ابومنصور ابيارى، ابوالحسين بن جبير، امام شاذلى و... بودند.

ابن خلدون از وى، نه تنها به نحوى و فقيه ارجمند ياد مى كند كه وى را اصولى بزرگ مى داند. از خاكجاى او اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الكافية

2 - الامالى النحويه

3 - المختصر فى فروع/جامع الامهات

4 - منتهى السؤال و الامل فى علمى الاصول و الجدل و...

65 - سيد على بن طاووس (589-644 ق)

سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس. فقيه نام آور، اديب گرانقدر و شاعرى چيره دست، از نوادگان امام حسن مجتبى و امام سجاد عليهما السلام.

وى در شهر حلّه زاده شد و در همانجا هم تحصيلات ابتدايى خود را گذراند.

موضوع تأليفات وى بيشتر در خصوص ادعيه و زيارات است. چندى نقابت علويان را پذيرفت تا بتواند به امور شيعيان بپردازد.

وى در 75 سالگى درگذشت و در حرم اميرالمومنين عليه السلام به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المهمات و التتمات (10 جلد كه هر كدام با عنوان مستقل چاپ شده است: فلاح السائل، زهره للربيع، جمال الاسبوع، اقبال الاعمال و...).

2 - كشف المحجه لثمرة المهجه

3 - مصباح الزائر و جناح المسافر

4 - اللهوف على قتلى الطفوف

5 - مهج الدعوات و منهج العنايات

6 - فرج المهموم

7 - الاستخارات و...

66 - محقق حلّى (602-672 ق)

ابوالقاسم جعفر بن حسن يحيى بن حسين سعيد هذلى حلّى، ملقب به نجم الدين و معروف به محقق حلّى.

فقيه گرانمايه، محدث ارجمند، اديب، شاعر، منشى و عالم اماميه و مرجع تقليد شيعه در دورۀ خود.

در حلّه زاده شد و نخست در نزد پدر خود حسن بن يحيى بن سعيد، مقدمات علوم روزگار را خواند و آن را پشت سر گذارد. پس از آن در نزد استادان آن دوره كه مشايخ وى در قرائت و روايت نيز بودند، بهره ها برد:

نجيب الدين محمد بن جعفر بن ابوالبقاء هبه الله نما حلّى الربعى، سيد فخار بن معد موسوى، شيخ مفيد الدين محمد بن جهم حلّى و...

در سرودن شعر، بسيار چيره دست و در نگاشتن نثر، نوآفرين بود. نگاشته هايش در نهايت فصاحت، بلاغت و جزالت بود.

شاگردانى كه در نزدش درس آموختند، عبارتند از: حسن بن يوسف بن مطهر حلّى مشهور به علامه ذايع الصيت [\پرآوازه] حسن بن داود حلّى، سيد غياث الدين عبدالكريم صاحب فرحة الغرى، سيد جلال الدين محمد بن على بن طاووس، جلال الدين محمد بن محمد كوفى هاشمى، نجم الدين طمان بن احمد عاملى شامى و...

اعيان الشيعه و برخى كتب رجال، سال درگذشت وى را 676 ق گزارش كردند. وى در همان شهر حلّه درگذشت و به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام

2 - النافع (مختصر الشرائع)

3 - المعتبر فى شرح المختصر

4 - اصول الدين

5 - شرح نكت النهايه و...

67 - كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (؟ - 679 ق)

محقق، فيلسوف متبحر و حكيم متألّه، جامع معقول و منقول از اكابر علماى اماميه قرن هفتم مى باشد. محل تولد وى در هيچ منابعى ذكر نشده است اما از آنجا كه به بحرانى معروف است و وى را از عالمان سرشناس كشور بحرين شمرده اند معلوم مى شود كه در

بحرين چشم به دنيا گشوده است. پدرش كه از تولد وى شادمان بود نام پدر خود «ميثم» را براى فرزندش برگزيد و ميثم سال ها بعد به «كمال الدين» لقب يافت. وى حيات علمى خود را از سنين كودكى آغاز كرد و از دانشوران بحرين، علوم عصر خويش را به خوبى فرا گرفت. از جمله اساتيد وى مى توان به خواجه نصيرالدين طوسى، جمال الدين على بن سلمان بحرانى، نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن حسن هذلى و.... مى باشند كه در نزد ايشان حكمت كلام، فقه و ادبيات را آموخت. وى با آن همه كمالات علمى و معنوى در نهايت فقر و تنگدستى زندگى مى كرد. دانشوران بغداد و حله كه آوازه ابن ميثم را شنيده و با آثارش آشنا بودند طى نامه اى وى را به عراق دعوت كردند تا با حضور در حوزه درس، آن جا را رونق بيشترى بخشد. ابن ميثم در حكومت عطاملك جوينى روزگار خوبى داشت.

حكومت آن عصر، قدر و ارزش وى را پاس مى داشت. وى پس از مسافرت هاى گوناگون و در بازگشت به بحرين درگذشت و در مقبره جدش المعلى در قريه هلنا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - شرح نهج البلاغه

2 - القواعد فى علم الكلام

3 - رساله فى آداب البحث

4 - البحر الخضم

5 - النجاة فى القيامه فى تحقيق امر الامامه

6 - المعراج السماوى و...

68 - عبدالكريم بن طاووس (648-692 ق)

سيد غياث الدين عبدالكريم بن احمد بن موسى بن طاووس حلى در شهر كربلا متولد شد. او پس از مدتى عازم حله شد و دوران نوجوانى خود را در حله سپرى كرد. پس از چند سال براى كسب علم به بغداد رفت و تا اواخر عمر خويش در بغداد به تحصيل و تدريس پرداخت. او فرزند سيد احمد بن طاووس و برادرزاده سيد على بن طاووس صاحب اقبال الاعمال است. اين بزرگواران نه تنها از نظر علم و دانش كه از حيث تقوا و

زهد، سير و سلوك الى الله زبانزد خاص و عام مى باشند. از جمله فرزندان وى سيد محمد و سيد على مى باشند. اساتيدى كه وى در نزد آنها شاگردى كرد عبارتند از: پدرش احمد بن موسى بن طاووس، عموى بزرگوارش على بن موسى بن طاووس، شيخ حسن بن محمد بن حسين بن طحال، محقق حلى، خواجه نصيرالدين طوسى، يحيى بن سعيد قمى و... و از جمله شاگردان ايشان: احمد بن داوود حلى، عبدالصمد بن ابى الجيش حنبلى، شيخ على بن حسين بن حماد ليثى مى باشند.

سيد عبدالكريم در شهر كاظمين ديده از جهان فرو بست. پيكر شريف وى را به نجف منتقل كرده و در كنار بارگاه ملكوتى امام اول شيعيان اميرالمومنين به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - فرحة الغرى بصرحة الغرى

2 - الشمل المنظوم فى مصنفى العلوم و...

69 - على بن عيسى اِربِلى (؟ - 693 ق)

ابوالحسن على بن عيسى بن ابى الفتح اربلى، سيره نويس، تاريخ نگار، شاعر، متكلم و عالم اماميۀ قرن هفتم هجرى.

وى در اِربِل يكى از شهرهاى شمال عراق زاده شد. پدرش حاكم اربل بود. فرزندان و نوه هاى وى همه از علما و ادباى زمان خود بودند.

فضل بن روزبهان عالم متعصب اهل تسنن دربارۀ وى مى گويد: «اماميه متفق اند كه على بن عيسى اربلى از بزرگ ترين علماى آنهاست و آثارش هيچگاه كهنه و پوسيده نمى شود. او قابل اعتماد و مورد وثوق در نقل است.»

وى در نزد اساتيد بنامى چون: سيد بن طاووس صاحب كتاب اقبال الاعمال، على بن فخار، ابن ساعى بغدادى و... شاگردى كرد و آموخت و شاگردانى را چون: علامه حلّى، شيخ رضى الدين (برادر علامه حلّى) و... تربيت كرد.

عيسى اربلى در بغداد درگذشت و در خانۀ مسكونى خود به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - كشف الغمة فى معرفة الائمة

2 - المقامات

3 - ديوان اشعار

4 - كتاب الطيف

70 - عمادالدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق)

ابوجعفر محمد بن على بن محمد بن على طبرى آملى كحى، ملقب به عمادالدين، عالم، رجالى و محدث بنام شيعى قرن هفتم هجرى.

استادش شيخ ابوعلى بن شيخ طوسى بود و شاذان بن جبرئيل و قطب راوندى از وى روايت كردند.

بيش از اين از زندگانى وى چيزى يافته نشد.

از تأليفات وى:

1 - بشارة المصطفى لشيعة المرتضى

2 - الزهد و التقوى

3 - الفرج فى الاوقات والمخرج بالبينات

قرن هشتم
71 - حسن بن يوسف بن مطهر اسدى (648-726 ق)

حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى، فاضل، عالم، فقيه، محدث، متكلم، ماهر، جليل القدر در شهر حلّه به دنيا آمد. او در يك خانواده علمى و روحانى متولد شد. ادبيات عرب و علوم مقدماتى و متداول عصر را در نزد پدر دانشمندش و ساير علماى بزرگ آن منطقه همچون محقق حلّى (دايى وى)، يحيى بن سعيد (پسر عموى مادرش)، سيد احمد بن طاووس، ابن ميثم بحرانى و... آموخت. هنوز به بلوغ نرسيده بود كه از تحصيل علوم مقدماتى فراغت يافت و به مقام عالى اجتهاد نائل آمد. در زمان رشد وى، ايران در آتش بيداد دودمان چنگيزخان مغول مى سوخت.

وى در فقه، اصول، كلام، منطق، فلسفه، رجال و... كتاب نوشته است. در حدود صد كتاب از آثار ايشان شناخته شده است. از جمله اساتيد وى خواجه نصيرالدين طوسى، محقق حلى، شيخ سديدالدين يوسف (پدر وى) و... و از جمله شاگردان ايشان فرزند

بزرگوارش فخرالدين محمد، قطب الدين رازى، شارح شمسيه، سيد احمد بن ابراهيم بن زهره و... بودند.

سرانجام پس از عمرى تلاش و كوشش در راه احياى شريعت، وى در يازدهم يا بيست و يكم محرم فوت كرد. آرامگاه او در نجف اشرف و در بارگاه ملكوتى اميرالمؤمنين على عليه السلام قرار دارد.

از تأليفات وى:

1 - مختلف الشيعه

2 - تذكرة الفقهاء

3 - منتهى المطلب

4 - المدارك

5 - تبصرة المتعلمين

6 - شرح التجريد و...

72 - شهيد اول (734-786 ق)

شيخ شمس الدين ابو عبدالله محمد بن شيخ جمال الدين مكى، معروف به شهيد اول يا شهيد على الاطلاق. فقيه، عالم اماميه و از نوابغ اجتهاد.

وى در جزين از توابع جبل عامل زاده شد. نخست، نزد پدر و برخى از علماى جبل عامل به كسب دانش پرداخت و به دليل هوش سرشار و حافظۀ قوى، ديگر در آنجا تشنگى اش رفع نمى شد و اين شد كه در 16 سالگى عازم عراق گرديد.

نخست، در شهر حلّه، شاگردى فخرالمحققين فرزند علامه حلّى را كرد و پس از يك سال يعنى در سال 751 ق به دريافت اجازه نايل شد. از آن پس بود كه سفرهاى ديگر خود را به طور جدى براى كسب فيض بيشتر از علما آغاز كرد.

وى به مدرسۀ بزرگ كربلاى معلا و به حوزۀ درس سيد عميدالدين اعرجى حائرى، برادرش سيد ضياء الدين و سيد عالم الدين موسوى حائرى پيوست و بهره ها برد و از مشايخ ياد شده به دريافت اجازاتى نايل گرديد و در همانجا بود كه با تدريس و فتوا، آوازۀ بلندى يافت.

از آنجا راهى بغداد، مكه معظّمه، مدينه منوّره، فلسطين، شام و مصر شد و از علماى فريقين سنى و شيعى بهره مند شده و اجازات مفصلى را نيز به دست آورد.

در دمشق بود كه زانوى ادب و شاگردى در نزد حكيم متألّه قطب الدين رازى بويهى گذارد و از او فيض برد و بسيار آموخت.

وى با دلى متّقى و علمى ناب به زادگاه خود جزين برگشت و در آنجا مدرسۀ فقهى بنيان كرد و سپس با همتى والا، حوزۀ اين مدرسه را تا شام گسترش داد كه در آن نوآورى هاى فقهى به ظهور گذاشت. آوازۀ شهيد اول چنان در گوشه و كنار پيچيد كه سلطان على بن مؤيد حاكم خراسان و رهبر و زعيم روحى سربداران خراسان به سوى وى نامه اى مبنى بر در دست گرفتن حكومت سربداران فرستاد.

از اينجا بود كه زندگى سياسى شهيد اول آغاز مى شود و با توجه به اين كه وى از زادگاهش جزين به شام كوچ كرد و در آنجا جايگير شده بود و در سراى خود تدريس و مجلس بحث و مناظره را ترتيب مى داد، حكومت وقت به دقت وى را تحت نظر داشت.

نخستين كارى كه بر خود فريضه مى دانست، وحدت بين مسلمانان سنى و شيعه و برانداختن مغولان و حكومت جور بود و در اين راستا، از هيچ كوششى دريغ نمى كرد اما شاگرد وى محمد مالوشى از علماى كُرد شيعه با وى اختلاف نظر پيدا كرد و آن اين كه، صفات الهى را به حضرات معصومين عليهم السلام منسوب مى دانست كه شهيد اول وى را تكفير كرد و كار به كارزار و كشته شدن شيخ مالوشى كشيد. همين مسأله پس از چندى به دست و دسيسۀ جانشين شيخ مالوشى يعنى شيخ تقى الدين جبلّى خيامى و شهادت جمع كردن و امضا نمودن بسيارى از شيعيان مرتد و اتباع مالوشيه، منجر به حكم تكفير وى از سوى قاضيان بيروت و صيدا و سرانجام قاضى شافعى شام، شيخ عباد بن جماعه گرديد و پس از آن كه به شهيد اول توبه ارائه شد و وى از آن سرباز زد، وى را در قلعۀ رحيۀ دمشق زندانى و پس از آن سر وى را قطع كردند و پيكرش را به دار آويختند و سنگسار كردند و سپس سوزاندند.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند و رويۀ او را عملاً دنبال كردند، سه فرزند او، شيخ رضى الدين محمد، شيخ ضياءالدين على، شيخ ابومنصور الحسن و بسيار ديگر مانند

حسن بن سليمان حلّى صاحب مختصر البصائر و شيخ شمس الدين محمد بن عبدالعلى كركى عاملى و... بودند.

شهيد اول آثار گرانقدرى را از خود به يادگار گذاشت كه بالغ بر بيست عنوان مى شود.

از تأليفات وى:

1 - اللمعة الدمشقية

2 - غاية المراد فى شرح الارشاد

3 - البيان فى الفقه

4 - المزار

5 - الدرة الباهرة من الاصداف الطاهرة

6 - الدروس

7 - الذّكرى

8 - اربعون الشهيد و...

73 - سيد هبة الله موسوى (؟ -؟)

ابو محمد سيد هبة الله حسن موسوى، فاضل، عالم كامل، محدث جليل القدر و فقيه اماميه.

وى هم عصر علامۀ بزرگوار حلّى بود.

تنها كتاب وى، المجموع الرائق من ازهار الحدائق است كه به اشتباه به شيخ صدوق نسبت داده شده و اين كتاب، اخبار، كلام، فقه و... را در بردارد و در دو جلد بزرگ است.

از زادروز، درگذشت و خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - المجموع الرائق من ازهار الحدائق

قرن نهم
74 - ابن فهد حلّى (757-841 ق)

جمال الدين ابوالعباس احمد بن محمد بن فهد اسدى حلّى، فقيه و عالم اماميه، جامع كمالات ظاهرى و باطنى.

وى در شهر حلّه زاده شد. در علوم گوناگون از جمله تاريخ، كلام، علوم غريبه و...

دست داشت و تأليفاتى دارد.

آنچه اين عالم اماميه را از ديگر علما و فقها متمايز مى كند، مشرب عرفانى، سير و سلوك و زهد و تقواى اوست و در ميان جميع علما و فقها نيز بدين خاطر مشهور است.

صاحب روضات الجنات دربارۀ وى مى نويسد: «عالم عارف پر از اسرار، كاشف اسرار فضائل... بى نياز از توصيف و تعريف مى باشد. وى جامع معقول و منقول، فروع و اصول ظاهرى و باطنى و علم و عمل است.»

وى در مناظره و بحث، تسلط و اشرافى به كمال داشت. در بحثى با حضور حاكم عراق دربارۀ امامت و ولايت، علماى اهل سنت را مجاب و برآنها چيره شد به نحوى كه حاكم عراق مذهب تشيع را اختيار كرد و خطبه هاى خود را به نام اميرالمومنين على و فرزندان پاك ايشان عليهم السلام مى خواند.

استادانى كه ابن فهد حلّى در نزد آنها شاگردى كرد و آموخت عبارتند از: شهيد اول، فخرالمحققين، فاضل مقداد سيورى، شيخ على بن خازن فقيه حائرى و...

از جمله شاگردانى كه در محضر وى درس آموختند: شيخ على بن هلال جزائرى، فقيه نامى شيعه ابن العشره كروانى عاملى، محمد نور بخش و...

ابن فهد پس از عمرى مجاهده و مطالعه، در 84 سالگى در كربلاى معلّا درگذشت و خاكجاى وى كنار خيمه گاه قرار دارد.

از تأليفات وى:

1 - آداب الداعى

2 - استخراج الحوادث

3 - اسرار الصلاة

4 - التحصين فى صفات العارفين

5 - عدة الداعى ونجاح الساعى و...

75 - حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

ابو محمد حسن بن ابى الحسن محمد ديلمى فقيه، محدث، عالم به عرفان در قرن نهم

هجرى. علماى بزرگ و همچنين صاحبان بحارالانوار و وسائل الشيعه از وى به عنوان موثق و معتمد ياد مى كنند و از كتاب هايش بهره مى برند.

از تأليفات وى:

1 - ارشاد القلوب الى الصواب

2 - اعلام الدين فى صفات المومنين

3 - غرر الاخبار و درر الآثار

4 - الاربعون حديثاً

76 - حسن بن سليمان حلّى (802 -؟)

عزّالدين حسن بن سليمان حلّى، فقيه و محدث شيعى و از شاگردان ممتاز شهيد اول.

برخى وى را حلبى و برخى، از مردم جبل عامل مى دانند. در نزد شهيد اول (شيخ شمس الدين محمد مكى) و سيد بهاءالدين على بن عبدالكريم نيلى شاگردى كرد، آموخت و از شهيد اول اجازه روايت گرفت.

حسين بن محمد بن حسن حمويانى و تاج الدين عبدالحميد بن احمد هاشمى زينى از وى اجازۀ روايت داشتند.

خاكجاى وى مشخص نيست.

از تأليفات وى:

1 - مختصر البصائر لمنتخب البصائر

2 - المختصر

3 - الرجعه

4 - تفضيل محمد صلى الله عليه و آله وآله على الانبياء...

5 - احاديث الذّر

قرن دهم
77 - ابن ابى جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

ابوجعفر محمد بن زيدالدين ابى الحسن على بن حسام الدين بن ابى جمهور. عالم،

فقيه، محدث، متكلم و عارف بزرگ شيعه.

وى در احساء واقع در عربستان شرقى در كنار خليج فارس زاده شد و در همانجا به تحصيل علوم شرعى و ادبى پرداخت. پدر و نياى بزرگ وى ابراهيم، از علماى بزرگ احساء بودند و در چنين فضايى ابى جمهور پرورش يافت؛ پس مى توان گفت نخستين استاد وى پدرش بود.

وى كه گام هاى نخستين علوم را پشت سر گذاشته بود، برآن شد تا براى رسيدن به كمال سفر كند به همين خاطر به عراق رفت و در نجف جايگير شد و در نزد بزرگى چون، شيخ عبدالكريم فتال نيشابورى شاگردى كرد و درس آموخت. پس از چندى به خانۀ خدا رهسپار شد و حج گزارد و چندى در احساء ماند و سپس به كربلاى معلّا رفت و از آنجا به نجف اشرف بازگشت. پس از چندى به قصد زيارت ثامن الائمه به مشهد مقدس روانه شد و پس از ورود، سيد محسن رضوى كه از فضلاى بزرگوار مشهد بود به پيشواز وى رفت و در خانۀ خود مهمانش كرد و اين زمانى بود كه سيد محسن رضوى در نزد چنين استادى زانوى ادب بر زمين زد و شاگردى كرد.

ابن ابى جمهور به چيره دستى در مناظره معروف است و در يكى از همين مناظرات ميان خود و يك عالم اهل سنت هراتى بود كه طى سه جلسه سرانجام عالم هراتى شكست خورد و به درخواست شاگردان ابى جمهور، كتابى به نام مناظرة بين الغروى و الهروى كه همه مربوط به همين مناظره بود، نگاشته شد.

ابن ابى جمهور پس از پانزده سال ماندن در مشهد مقدس، سفر دوم خود به خانۀ خدا را آغاز كرد و پس از گزاردن حج به نجف اشرف رفت و دو سال در آنجا بود و سپس به مشهد مقدس بازگشت و تا پايان روزگار خود در آنجا ماند و زندگى كرد.

استادانى كه وى در نزد آنها آموخت، پدر بزرگوارش شيخ زين الدين على احسائى، سيد شمس الدين محمد موسوى احسائى، شيح حسن بن عبدالكريم فتال غروى و شيخ على بن هلال جزائرى بودند.

شاگردانش نيز سيدمحسن رضوى، شيخ ربيعه جزائرى، سيد شرف الدين طالقانى، شيخ على كركى معروف به محقّق ثانى و... بودند.

چون ابن ابى جمهور در محبت اهل بيت افراط كرد و مى كوشيد تا ميان عرفان، فلسفه و كلام را آشتى دهد و هماهنگى ايجاد كند، در ميان گروهى از علما و فقها جنجال برانگيز شده است! به هر روى در اين كه وى عالمى است عارف و شيعه، شك نيست. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - عوالى اللئالى [\غوالى اللئالى]

2 - الاقطاب الفقهية والوظايف الدينية على مذهب الامامية

3 - درر اللئالى

4 - زاد المسافرين فى اصول الدين

5 - المجلى و...

78 - ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

ابراهيم بن على بن حسن بن محمد بن صالح عاملى كفعمى، ملقب به تقى الدين، عالم و فقيه بزرگ شيعه از مردم جبل عامل.

وى در روستاى كفر عيماى جبل عامل زاده شد. همانجا در نزد پدر خود على بن ابراهيم، درس هاى نخستين را فرا گرفت. پس از به پايان رساندن درس هاى نخستين، به كربلاى معلّى رهسپار شد و چندى در آنجا ماند و درس گرفت و آموخت.

مشايخى كه وى هم از آنها اجازۀ روايت گرفت و در نزدشان شاگردى كرد عبارتند از:

على بن ابراهيم صالح كفعمى (پدر وى)، حسين بن ساعد حسينى حائرى صاحب تحفة الابرار فى مناقب الائمة الاطهار، سيد على بن عبدالحسين بن سلطان موسوى حسينى صاحب رفع الملامه.

صاحب امل الامل وى را اديب، شاعر و ثقه مى نامد. صاحب تكلمة الرجال شيخ عبدالنبى كاظمى دربارۀ وى مى گويد: «وى از فاضلان، محدثان، راست كرداران و پرهيزگاران بنام و حد ميان شهيد اول و ثانى بود و آثار بسيارى دارد.»

كفعمى در همان روستاى كفرعيما درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المصباح (الجنة الواقية والجنة الباقية)

2 - مختصر

3 - البلد الامين والدرع الحصين

4 - نهايت الارب فى امثال العرب

5 - النخبة و...

79 - محقق كركى (؟ - 937 تا 941 ق)

شيخ نورالدين على بن حسين بن عبدالعالى كركى، معروف به محقق ثانى. عالم و فقيه اماميه در قرن دهم هجرى.

وى از علماى جبل عامل بود و تحصيلات خود را در شام و عراق تكميل كرد و پس از تكميل مراتب علمى و عملى، بنا به درخواست شاه تهماسب به ايران سفر كرد و شيخ الاسلام رسمى ايران شد. از زادروز وى اطلاعى در دست نيست.

استاد وى، شيخ على بن هلال جزائرى بود و از او بسيار آموخت.

شاگردانى كه در نزدش شاگردى كردند و درس گرفتند، عبارتند از: شيخ زين الدين فقعانى، شيخ احمد بن محمد بن ابى جامع، شيخ نعمت الله بن شيخ جمال الدين، احمد بن شيخ شمس الدين و... وى در نجف اشرف درگذشت.

از تأليفات وى:

1 - اثبات الرجعه

2 - احكام الارضين

3 - جامع المقاصد

4 - نفحات اللاهوت

5 - حاشية المختصر النافع و...

80 - شهيد ثانى (911-966 ق)

شيخ زين الدين بن على بن احمد عاملى جبعى، معروف به شهيد ثانى، فقيه نامدار و عالم بزرگوار شيعه.

وى در جبع از شهرهاى جبل عامل و در خانواده اى از اهل علم و فقاهت زاده شد.

در آغاز، تحصيلات مقدماتى را نزد پدر خود نورالدين على بن احمد گذراند. سپس به شهر ميس كوچ كرد و در محضر شيخ على بن عبدالعالى ميسى به تحصيلات خود ادامه داد و كتاب هاى شرايع الاسلام محقق حلّى و ارشاد و قواعد علامه حلّى را در نزد او خواند. پس از آن به كرك نوح رهسپار شد و نحو و اصول را نزد سيد جعفر كركى فراگرفت و پس از سه سال اقامت در آنجا به دمشق سفر كرد و در محضر شيخ محمد بن مكى، پاره اى از كتب طب، حكمت و هيأت را آموخت. سپس به مصر رفت و در درس شانزده استاد برجسته به آموختن علوم عربى، اصول فقه، هندسه، معانى و بيان، عروض، منطق، تفسير و... همت گماشت. وى سفرهاى بسيارى در دوران زندگانى خود داشت كه يكى از آنها و مؤثرترين آن، سفر به روم شرقى قسطنطنيه بود. در آنجا بود كه پس از ارائه رساله اى به قاضى عسكر محمد بن محمد بن قاضى زادۀ رومى كه درباره ده علم بود، به اجازه و پيشنهاد وى به تدريس در «مدرسۀ نوريه» بعلبك مشغول شد و مديريت آنجا به او واگذار گرديد.

پس از جايگير شدن در بعلبك، در سايۀ آوازۀ علمى خود مرجعيت يافت و دانشمندان از دور دست ترين نقاط براى استفاده علمى نزد وى مى آمدند.

وى در اين شهر، تدريس جامع (تدريس پنج گانۀ جعفرى، حنفى، شافعى، مالكى، حنبلى) را آغاز كرد و در حقيقت فقه مقارن و عقايد تطبيقى را درس داد.

صاحب روضات الجنات آورده: «تاكنون در جمع دانشمندان بزرگ و برجستۀ شيعه كسى را به ياد ندارم كه از لحاظ شكوه شخصيت، سعۀ صدر، خوش فهمى، حسن سليقه، داشتن نظم و برنامۀ تحصيلى، كثرت اساتيد، ظرافت طبع، معنويت سخن و پختگى به پاى شهيد ثانى برسد... وى در ردۀ پس از معصومان عليهم السلام قرار دارد.» شهيد ثانى در رؤيايى صادقه، شهادت خود را چنين ديده: «در عالم رؤيا سيد مرتضى علم الهدى را ديدم كه مجلس ضيافتى تشكيل داده و علماى اماميه و شيعه در آن شركت داشتند. وقتى وارد مجلس شدم، سيد مرتضى از جا برخاست و به من تهنيت گفت و دستور داد در كنار استاد شهيد اول بنشينم.» شهيد ثانى به فتواى قاضى صيدا مبنى بر رافضى و شيعى بودن، به دستور حاكم تركان عثمانى سلطان سليم تحت پيگرد قرار گرفت تا وى را زنده به دربار

بياورند اما وزير وى رستم پاشا كه مأمور دستگير كردن شهيد ثانى بود، وى را در قسطنطنيه به شهادت رساند كه البته به همت سيد عبدالرحيم عباسى، رستم پاشا قصاص شد و به هلاكت رسيد و خون شهيد ثانى به هدر نرفت. پيكر شريف وى را پس از سه روز به دريا افكندند. تأليفات وى بى شمار است به طورى كه در امل الامل آمده كه از شهيد ثانى دو هزار مجلد كتاب به جاى مانده كه دويست جلد از آن به دست خط خود شهيد ثانى بوده است.

از تأليفات وى:

1 - منية المريد فى ادب المفيد و المستفيد

2 - روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان

3 - حقائق الايمان

4 - البداية فى علم الدراية

5 - الفوائد العلمية فى شرح النفلية

6 - مسالك الافهام

7 - الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية و...

81 - احمد بن محمد مقدس اردبيلى (؟ - 993 ق)

وى در شهر اردبيل و در عصر صفويه ديده به جهان گشود. ايشان پس از رشد و كسب تحصيلات ابتدايى به قصد تحصيلات عاليه به نجف اشرف مهاجرت كرده و با بهره گيرى از فضاى علمى و معنوى نجف اشرف مجاورت آن خاك اقدس را پذيرفت و تدريس را بر استفاده از مزاياى اجتماعى و سياسى ايران ترجيح داد. پس از شهيد ثانى مرجعيت و رياست تامه شيعه را در نجف به عهده داشت. اساتيد وى عبارتند از: جمال الدين محمود شاگرد جلال الدين دوانى، ملا عبدالله يزدى، مولى ميرزا جان باغندى و... و شاگردانى كه در مكتب ايشان پرورش يافتند عبارتند از: صاحب معالم، صاحب مدارك، ملا عبدالله شوشترى، اميرفضل الله تفرشى و....

او پس از عمرى تلاش و كوشش در راه اسلام و معنويت سرانجام در ماه صفر در نجف اشرف به رحمت ايزدى پيوست و در جوار قبر محبوب و معشوق خويش مولاى متقيان على عليه السلام در ايوان طلا سمت راست ورودى حرم مدفون گرديده است.

از تأليفات وى:

1 - حديقة الشيعه

2 - زبدة البيان فى آيات احكام القرآن

3 - مجمع الفائدة و البرهان

4 - اثبات امامت و...

قرن يازدهم
82 - طُريحى (979-1085 ق)

فخرالدين بن محمد على، معروف به شيخ طريحى، فقيه، فاضل، محدث، قرآن پژوه و شاعر شيعۀ اماميه.

انتساب وى به احمد بن طريح، جد عالى مقامش بود. دربارۀ زادگاه وى اطلاعى در دست نيست. وى از پرهيزگارترين و پارساترين مردم روزگار خويش بود. بسيارى وى را امام، پيشوا و عارف زمانۀ خويش مى دانستند. وى با شيخ حرّ عاملى و مجلسى اول و دوم هم عصر بود.

استادانى كه وى نزد آنها بهره ها برد و آموخت، شيخ محمد بن جابر عاملى جعفى، شيخ محمود بن حسام شرفى، شرف الدين على بن حجة الله شوستانى و عمويش محمد حسين طريحى بودند.

شاگردان وى نيز، برادرزاده اش حسام الدين طريحى، فرزندش صفى الدين طريحى، سيد هاشم بحرانى صاحب تفسير البرهان، مير محمود كاظمى و شيخ محمد امين كاظمى بودند.

شيخ طريحى بيش از 40 جلد كتاب نگاشت كه درعلوم گوناگون بود. وى در رماحيۀ بغداد درگذشت و در پشت حرم علوى عليه السلام به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - مجمع البحرين و مطلع النيّرين

2 - المستطرفات فى شرح نهج الهداه

3 - الاحتجاج فى مسائل الاحتياج

4 - ايضاح الحساب فى شرح خلاصة الحساب

5 - تحفة الوارد و عقال و الشارد و...

83 - محمد محسن فيض كاشانى (1007-1091 ق)

محمد بن مرتضى مشهور به ملامحسن و ملقب به فيض در يكى از معروف ترين خاندان هاى علم، عرفان و ادب در كاشان به دنيا آمد. پدرش رضى الدين شاه مرتضى فقيه متكلم، مفسر و اديب در كاشان حوزه تدريس داشته است. وى مقدمات را در زادگاه خود فرا گرفت. بيست ساله بود كه با برادر بزرگش عبدالغفور براى ادامه تحصيل به اصفهان رهسپار شد و در محضر علماى نامور زمان از قبيل علامه محمد تقى مجلسى، شيخ بهايى، ميرداماد، ميرفندرسكى و ملاصدراى شيرازى زانوى ادب زد و به كسب علم پرداخت.

در زمانى كه ملاصدرا از شيراز به قم مهاجرت كرده و در كهك قم اقامت داشته و رياضت و علم باطن را شروع كرده بود، ملامحسن و ملا عبدالرزاق لاهيجى به سويش شتافته و مدت هشت سال مونس تنهايى او بودند. در اين دوران ملاصدرا دو دختر فاضل و عالم خود را به دو شاگردش تزويج كرد و آن دو شاگرد و داماد را به «فيض» و «فياض» لقب داد.

از جمله مشايخ وى پدرش شاه مرتضى، سيد ماجد بحرانى، صدر الدين شيرازى، مير محمدباقر داماد، بهاءالدين عاملى، محمد صالح مازندرانى و... و از جمله شاگردان وى پسرش علم الهدى، سيد نعمت الله جزايرى، قاضى سعيد قمى و... بودند.

وى در 22 ربيع الثانى و در 84 سالگى دارفانى را وداع گفت و در زمينى كه بعدها به قبرستان فيض معروف شد، مدفون گرديد. مدفن او در كاشان در مقبره اى به نام كرامت يا كرامات واقع است.

از تأليفات وى:

1 - الوافى

2 - تفسير الصافى

3 - تفسير الاصفى

4 - اصول المعارف

5 - المحجّة البيضاء

6 - مفاتيح الشرائع و...

84 - سيد ولى الله رضوى (؟ -؟)

سيد ولى الله بن نعمة الله حسين رضوى حائرى. عالم، فاضل و فقيه اماميه. هم عصر شيخ بهايى، از زندگانى و درگذشت وى بيش از اين يافت نشد.

از تأليفات وى:

1 - مجمع البحرين فى فضائل السبطين

2 - كنز المطالب فى فضائل على بن ابى طالب عليه السلام

3 - منهاج الحق و اليقين

قرن دوازدهم
85 - حرّ عاملى (1033-1104 ق)

محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين، معروف به شيخ حرّ عاملى و ملقب به شيخ الاسلام. فقيه، محدث، اديب، شاعر، ثقه و عالم بزرگ شيعه.

وى در روستاى مشغره در منطقۀ جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود. منطقۀ جبل عامل به دست مبارك ابوذر غفارى شيعه شد و با جان و دل، محبت اهل بيت عليهم السلام را پذيرا گشت.

حرّ عاملى از نوادگان حر بن يزيد رياحى يار جانباز حسين بن على عليه السلام است و خانوادۀ او همه از بزرگان علم و معرفت شيعه بودند. وى سفرهاى متعددى به عتبات عاليات كرد و پس از آن به زيارت ثامن الائمه حضرت رضا عليه السلام مشرف شد و چندى در آنجا جاى گرفت و ماندگار شد.

از آنجا به خانۀ خدا و عتبات عاليات رفت و سپس به اصفهان رهسپار شد و به ديدار علامه مجلسى رسيد سپس علماى آن شهر ترتيب ديدار وى را با شاه سليمان صفوى دادند و شاه با شيخ حر عاملى و نفوذ، جذبه و تأثير وى در نزد علماى شيعه آشنا شد و چنين شد كه وقتى به مشهد مقدس بازگشت، از سوى شاه ايران به قاضى القضاتى منصوب و پس از چندى از علماى بزرگ آن ديار گشت.

شيخ حر عاملى از اندك كسانى است كه در سرودن شعر براى حضرات معصومين عليهم السلام با چيرگى و توانايى شگفت انگيز، از ديگران پيشى گرفته است و چكامه هاى (\قصايد) وى در ستايش آن بزرگواران بسيار است و بيست هزار بيت را شامل مى شود.

استادانى را كه وى در نزدشان شاگردى كرد، عبارتند از: پدر بزرگوارش حسن بن على، عمويش شيخ محمد بن على، نياى مادرى اش شيخ عبدالسلام بن محمد حر، دايى پدرش شيخ على بن محمود عاملى كه همه از روستاى مشغر بودند، شيخ زين الدين صاحب معالم و فرزند شهيد ثانى، شيخ حسين ظهيرى در روستاى جبع و در ديگر نقاط مانند: سيد ميرزا جزايرى نجفى، آقا حسين خوانسارى، سيد هاشم توبلى بحرانى و....

وى شاگردان بسيارى را نيز پرورش داد كه برخى از آنها عبارتند از: شيخ مصطفى بن عبدالواحد بن سيار حوبز، شيخ محمدرضا و حسن فرزندان شيخ مصطفى، مولى محمدتقى دهخوارقانى قزوينى و...

شيخ حر عاملى در 72 سالگى و در جوار حضرت امام رضا عليه السلام در كنار مدرسۀ ميرزا جعفر به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة

2 - الفصول المهمّه فى اصول الائمه

3 - ديوان شعر

4 - امل الامل و...

86 - سيد هاشم بحرانى (حدود 1050-1107 يا 1109 ق)

هاشم بن سليمان بن اسماعيل حسينى توبلى. محدث و مفسر امامى، او از نوادگان سيد مرتضى علم الهدى است و نسبش به واسطه وى به امام موسى بن جعفر عليه السلام مى رسد.

بحرانى در خانواده اى روحانى در كتكان از قراى توبلى، حاكم نشين آن روز بحرين چشم به جهان گشود. ولادت او را در حدود سال 1050 ق دانسته اند. درباره اساتيد وى آگاهى چندانى در دست نيست و از ميان آنان تنها برخى از مشايخ اجازۀ او شناخته شده اند. در مشهد محضرعبدالعظيم بن عباس استرآبادى، عالم اخبارى از شاگردان شيخ بهايى را

درك كرد و از او اجازه اى دريافت داشت. او در بحرين از موقعيت ممتازى برخوردار بود و به جز تأليف و تدريس، زعامت فقهى و مرجعيت دينى - اجتماعى را نيز برعهده داشت.

از جمله شاگردان و راويان وى عبارتند از: حر عاملى، محمود بن عبدالسلام مَعنى بحرانى، على بن عبدالله بن راشد مَقابى بحرانى و.... فرزندان او عيسى و محسن نيز اهل دانش بوده اند. بحرانى را به سبب تتبع در اخبار معصومان عليهم السلام همسنگ علامه مجلسى خوانده اند. بحرانى در 1107 يا 1109 ق وفات يافت و پيكرش در توبلى در گورستان مشهور «ماتينى» به خاك سپرده شد. مقبره او بعدها زيارتگاه خاص و عام بوده است.

از تأليفات وى:

1 - البرهان فى تفسير القرآن

2 - ترتيب التهذيب

3 - حلية الابرار فى احوال محمد و آله الاطهار

4 - معالم الزلفى فى معارف النشأة الاولى و الاخرى و...

87 - مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود، معروف به مجلسى ثانى، فقيه، محدث، رجالى و عالم عقلى بزرگ شيعه.

خاندان وى همگى از بزرگان علم و فضل بودند. پدر بزرگ وى، عالم نامدار ابونعيم اصفهانى صاحب حلية الاولياء و پدر وى، محمد تقى مجلسى معروف به مجلسى اول، صاحب اجتهاد و كرامات بودند و محمدباقر مجلسى در چنين فضايى پرورش يافت و آموزش ديد.

علامه مجلسى در علوم مختلف اسلامى همچون تفسير، اصول و درايت، علوم عقلى مانند فلسفه، منطق، رياضيات، طب، نجوم، ادبيات و... سرآمد و چيره دست بود.

وى همپاى مدارج علمى، به مدارج معنوى و كمالات روحى نيز پرداخت و آن را ملاك معرفت دانست. اساتيد وى پدرش مجلسى اول و آقا حسين خوانسارى و مشايخ نقل وى مولانا محمد صالح مازندرانى، فيض كاشانى، سيد على خان مدنى و شيخ حر عاملى بودند. شاگردانى هم كه در نزد وى درس گرفتند و آموختند از جمله: سيد نعمت الله

جزائرى، كمره اى اصفهانى، ماخورى بحرانى، محمد باقر بيابانكى و... بودند.

مجلسى لقب «علامه» را از بزرگانى چون وحيد بهبهانى، علامه بحرالعلوم و شيخ اعظم انصارى دريافت كرد و از سوى شاه سليمان صفوى به «شيخ الاسلام» اصفهان منصوب شد كه بالاترين منصب دينى و اجرايى در آن روزگار بود و وى شخصاً و مستقيماً اهتمام به ادارۀ امور شرعى مسلمانان مى كرد.

66 اثر از وى به يادگار مانده است كه 13 اثر به عربى و 53 اثر آن به فارسى است. اين عالم جليل القدر در مسجد عتيق اصفهان پس از 74 سال عمر پربار، به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام

2 - مرآت العقول

3 - حق اليقين

4 - زاد المعاد

5 - عين الحياة و...

قرن چهاردهم
88 - محدث نورى (1254-1320 ق)

ميرزا حسين بن محمد تقى نورى طبرسى. محدث، رجالى بزرگ و فقيه شيعى.

وى در روستاى يالو از روستاهاى اطراف شهرستان نور زاده شد. هشت سال بيشتر نداشت كه سايۀ پدر بزرگوارش كه از علماى آن سامان بود، از سرش برچيده شد. در همان كودكى به آموختن فقه نزد استاد جليل القدر محمدعلى محلاتى مى رفت. در دورۀ جوانى به تهران رهسپار شد تا از علماى بزرگ آنجا مستفيض شود و اين شد كه در درس عالم نحرير، شيخ عبدالرحيم بروجردى حاضر شد و بهره ها برد و دختر همان استاد را نيز به ازدواج خود درآورد. در نوزده سالگى بود كه به عراق سفر كرد و براى كسب دانش چهار سال در حوزۀ علميۀ نجف اشرف ماند و آموخت و سپس به ايران بازگشت اما بيش از يك سال در آنجا نماند و دوباره به عراق برگشت و در كربلاى معلّا نزد شيخ عبدالحسين تهرانى شاگردى كرد و به دنبال وى دو سال نيز در كاظمين ماند.

در بيست و هشت سالگى به سفر حج و زيارت مدينه مشرف شد و پس از آن به نجف اشرف برگشت و در درس دانشمند فرزانه شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و ديرى نپاييد كه آن عالم به ديار باقى شتافت و وى نيز به مشهد مقدس رهسپار شد و دو سال بعد باز به عراق بازگشت و در همان موقع استاد بزرگ خود شيخ عبدالحسين تهرانى را نيز از دست داد؛ همان كه به وى اجازۀ روايت داده بود.

محدث نورى از سرشناس ترين چهره هاى علمى شيعى است كه اخبار و روايات گوناگون را گردآورد و احاديث مختلف را هماهنگ ساخت و آثار پراكنده را سامان بخشيد.

ايشان شاگرد برجسته اى (شيخ آقابزرگ طهرانى) را به جهان شيعه شناساند كه آقا بزرگ طهرانى در الذريعۀ خود، وى را «شيخنا» معرفى مى كند.

از تأليفات وى:

1 - مستدرك الوسائل

2 - نفس الرحمان

3 - دارالسلام

4 - جنّة المأوى و...

89 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق)

آيت الله حاج سيد حسين طباطبايى بروجردى، از اعاظم علما و مراجع بزرگ شيعه.

وى در يكى از خاندان هاى با اصل و نسب شيعه در شهر بروجرد زاده شد. پدر و نياكان وى همه از علماى بنام بروجرد بودند و برخى از آنان مقام والاى مرجعيت و رهبرى مذهبى را برعهده داشتند؛ از جمله: علامه سيدمهدى بحرالعلوم طباطبايى، علامه سيد على طباطبايى مؤلف رياض المسائل و فرزند او سيد محمد مجاهد، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى مؤلف العروة الوثقى و سيد محسن طباطبايى حكيم.

بروجردى در فضايى از علم و تقوا پرورش يافت. هفت سالش بود كه به مكتب فرستاده شد و قرائت قرآن، ادبيات و منطق را فرا گرفت. به هجده سالگى كه رسيد، براى كسب دانش به اصفهان كه مركز مهم علمى آن دوره بود، رهسپار شد و در حوزۀ

درسى استادان بزرگ آن سامان درس آموخت؛ از جمله: ميرزا ابوالمعالى كلباسى، سيد محمد باقر درچه اى، ميرزا محمد تقى مدرس، آخوند ملا محمد كاشانى و جهانگير خان قشقايى.

در طى ده سال اقامت در اصفهان و شاگردى كردن و آموختن، سرانجام در 28 سالگى از سوى سه استاد، اجازۀ اجتهاد برايش صادر شد. از آن تاريخ بود كه به تدريس فقه و اصول، همت گماشت و جمعى از فضلا در جلسات درس وى حاضر شدند.

پس از مدتى كوتاه، به نجف اشرف رفت و به درس اساطين علم آنجا همچون آخوند ملا محمد كاظم خراسانى، شيخ الشريعۀ اصفهانى و سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى حضور يافت و چيزى نگذشت كه در حوزۀ نجف اشرف و در ميان استادان و طلاب، آوازه اش پيچيد.

پس از هشت سال پربار در نجف اشرف به اصرار پدر بزرگوار خود حاج سيد على به شهر و ديار خود بروجرد برگشت و ماندنش سى و شش سال به درازا كشيد و در اين دوران خدمات بسيار ارزنده اى انجام داد كه از جملۀ آن: تشكيل كلاس هاى درس و جمع آورى طلاب فاضل، تنظيم حاشيه اى بر العروة الوثقى اثر مرحوم سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، مبارزۀ منطقى و جدى عليه فرقه ضالّۀ بهايى و ريشه كن كردن آنها از آن خطه بود.

آيت الله بروجردى ديدى گسترده نسبت به جهان آن روز خود داشت و پيوسته براى گسترش انديشه هاى ناب اماميه كوشش بى دريغ مى كرد و موكداً طلاب را تشويق به آموختن زبان ديگر و ترجمۀ آثار انديشمندان خارجى مى كرد و نمايندگان متبحر و مبرزى را براى تبليغ شيعه به كشورهاى مسلمان نشين غير شيعى گسيل مى داشت كه از آن جمله اعزام شيخ محمدتقى قمى به مصر و شناساندن درست مذهب شيعه به علماى اهل سنت آن سامان بود و همين امر هم باعث شد تا شيخ محمد شلتوت رييس دانشگاه الازهر مصر، فتوايى مبنى بر صحت پيروى از مذهب شيعه صادر نمايد و روى همين اصل، كتاب هايى از آثار بنام شيعه در مصر منتشر شد و تأثير بسيارى بر علما و استادان آنجا گذاشت طورى كه آنان روش معتدل ترى را در پيش گرفتند. يكى از كارنامه هاى درخشان مرحوم بروجردى كه ارزش بسيار والايى دارد، احياء، تصحيح و پانوشت بر كتاب هاى

علماى پيشين بود كه با تلاشى بى وقفه و خستگى ناپذير به سرانجامى نيك رسيد كه آن كتب به قرار زير است:

الخلاف، تأليف شيخ الطائفه طوسى؛ جامع الرواة، تأليف شيخ محمد بن على اردبيلى حائرى؛ قرب الاسناد، تأليف عبدالله بن جعفر حميرى؛ الجعفريات (الاشعثيات)، منسوب به اسماعيل فرزند امام موسى كاظم عليه السلام؛ چند جلد از مفتاح الكرامة، تأليف سيد جواد عاملى؛ منتقى الجمان فى الاحاديث الصحاح و الحسان، تأليف شيخ حسن بن زين الدين عاملى.

وى پژوهنده اى سختكوش بود و در احوال راويان حديث، شناخت طبقات و تعداد روات هر يك از آنان، تحقيقات شايان توجهى كرد كه از آن جمله، مجردات اوست بر كتب ارزشمند تشيع: تجريد اسانيد الكافى (اين كتاب به همت حاج ميرزا مهدى صادقى - يكى از شاگردان وى - در 714 صفحه)، تجريد اسانيد الفقيه، تجريد اسانيد الامالى، تجريد اسانيد الخصال، تجريد اسانيد التهذيب، تجريد اسانيد الفهرست، تجريد اسانيد رجال النجاشى.

مرحوم بروجردى حواشى و تعليقه هايى نيز بر آثار مهم در فقه و اصول نگاشت كه عبارتند از: حاشية على العروة الوثقى، حاشية على خلاف الشيخ الطوسى، حاشية الكفاية الاصول (استاد وى آخوند خراسانى).

مرحوم بروجردى به جز كسب دانش و تعليم آن، خدمت به مردم را افضل كارهاى خود مى دانست به نحوى كه پيش از رفتنش از اين سراى خاكى، براى خود باقيات الصالحات به جاى گذاشت:

تأسيس مسجد اعظم قم در كنار آستانۀ حضرت معصومه عليها السلام، كتابخانۀ مسجد اعظم، مدرسۀ علميۀ نجف كه يكى از نزديك ترين مدارس به حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است، حسينيه و حمام سامرا، مسجد هامبورگ آلمان، بازسازى و مرمت چندين مدرسه، مسجد و كتابخانه در شهرها و كشورهاى مختلف، بيمارستان نكويى قم و.... آيت الله بروجردى در سن 88 سالگى در شهر قم، چشم از جهان فرو بست.

بزرگ ترين و ماندگارترين اثر مرحوم بروجردى كتاب مستطاب 31 جلدى جامع احاديث الشيعه است كه به ترتيب باب هاى فقه و در مجلدات جداگانه توسط شاگردان مستعد وى كه هر كدام استادى تمام هستند، به پايان رسيده است.

تشكر و اعتذار

اين بضاعت اندك بندۀ كمترين است كه خود را وام دار علوم اهل بيت عليهم السلام مى دانم و در اين جهاد علمى و مساعى جميل، لازم مى دانم از فضلا و سروران عزيزم حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد رضا حسينى كه در امر ويراستارى و نظارت علمى بنده را يارى كردند و حضرت حجت الاسلام و المسلمين محمدحسين مهورى كه در ترجمۀ اين مجلد سعى بليغ مبذول داشتند، نهايت سپاس و تشكر را كنم. همچنين از حجت الاسلام والمسلمين نظرعلى حسين آبادى كه در پژوهش و ويراستارى ادبى همكار بودند و آقاى على قربانى كه تايپ و صفحه آرايى و سركار خانم گلناز غريب زاده كه تدوين و تطبيق مطالب اين مجلد را انجام دادند، بسيار سپاسگزارم. بر خود لازم مى دانم از همۀ محدثان و فقيهانى كه در تدوين اين اثر جاودان شيعى، حضرت آية اللّٰه العظمى سيدحسين بروجردى را طى سال ها ممارست و مجاهدت علمى يارى كردند ياد و تقدير نمايم، به ويژه مرحوم حضرت آية اللّٰه حاج شيخ اسماعيل معزى ملايرى كه در ادامه و استمرار اين حركت فرهنگى مقاوم و نستوه به تعب نفس فراوان، كار را به اتمام رساندند. اجر و پاداش همۀ عزيزان را به دعاى حضرت بقية اللّه الاعظم روحى له الفداء از آستان ربوبى حضرت عالميان مسالت دارم و اميد دارم آن خورشيد پنهان ولايت و هدايت، تلاش همۀ عزيزان را به ديدۀ منت، قبول فرمايند.

در پايان، از استادان عالى مقام علوم اسلامى و فرزانگان حوزه هاى علميه و فرهيختگان دانشگاه ها تقاضا دارم با ديدۀ عفو و ارشاد، خطاها و نقص ها را تذكر دهند تا در چاپ هاى بعدى از تذكرهاى عزيزان منتفع شويم و عذر اين كمترين را در ضعف و قصور ارائه بهتر آثار جاودان اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پذيرا باشند؛ چرا كه ان الهدية على قدر مهديها.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

احمد اسماعيل تبار

تهران - به تاريخ 1391/2/15

برابر با 12 جمادى الثانى - 1433 قمرى

منابع و مآخذ تحقيق

1.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشّى. ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، دانشگاه مشهد، ايران، 1348 ش.

2.

اعيان الشيعه. امين، علامه سيد محسن، دارالتعارف المطبوعات، بيروت، 1403 ق.

3.

الغدير. امينى، احمد، مطبعة الحيدرى، 1396 ق.

4.

تتمة المنتهى. قمى، شيخ عباس، انتشارات مؤمنين، چاپ اول، قم، 1380 ش.

5.

تنقيح المقال فى علم الرجال. مامقانى، عبداللّٰه، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1424 ق.

6.

جامع الرواة. اردبيلى غروى حائرى، محمد بن على، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، ايران، 1403 ق.

7.

خلاصة الأقوال فى معرفة الرجال. علّامه حلّى، نشر الفقاهة، ايران، 1417 ق.

8.

دانشنامۀ جهان اسلام. زير نظر حداد عادل. بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران، 1374 ش.

9.

دايرة المعارف بزرگ اسلامى. مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، چاپ اول، تهران، 1381 ش.

10.

دايرة المعارف تشيع. نشر شهيد سعيد محبى، چاپ اول، تهران، 1380 ش.

11.

دايرة المعارف مصاحب. مصاحب، غلامحسين، شركت سهامى كتاب هاى جيبى، چاپ دوم، تهران، 1380 ش.

12.

الذريعه الى تصانيف الشيعه. طهرانى، آقا بزرگ، دار الاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1403 ق.

13.

رجال السيّد بحر العلوم معروف به الفوائد الرجاليّة. بحرالعلوم طباطبائى، سيد محمد مهدى، مكتبة الصادق، ايران، 1363 ش.

14.

رجال النجاشى. نجاشى، ابوالعبّاس احمد بن على بن احمد بن عباس، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1418 ق.

15.

رياض العلماء وحياض الفضلاء. افندى اصبهانى، ميرزا عبداللّٰه، مطبعه خيّام، ايران، 1401 ق.

16.

رياض المحدّثين. محمّد على بن حسين نائينى، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، قم، 1381 ش/ 1423 ق/ 2003 م.

17.

ريحانة الادب. مدرس تبريزى، محمدعلى، انتشارات كتابفروشى خيام، 1374 ش.

18.

السيرة النبوية. ابن هشام، دار احياء التراث العربى، بيروت.

19.

الفتوح اعثم كوفى. اعثم كوفى، احمد بن على، مترجم مستوفى هروى، محمد بن احمد، مصحح طباطبايى مجد، غلامرضا، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، تهران، 1380 ش.

20.

فرهنگ نامۀ دهخدا. دهخدا، على اكبر، موسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373 ش.

21.

فرهنگ نامۀ معين. معين، محمد، انتشارات اميركبير، چاپ هجدهم، تهران، 1380 ش.

22.

فهرست كتب الشيعة واصولهم. شيخ طوسى، مكتبة المحقق الطباطبائى، قم، 1420 ق.

23.

قاموس الرجال. تسترى، محمدتقى، مؤسسه نشر اسلامى، ايران، 1410 ق.

24.

مجمع الرجال. على القهپائى، مؤسسۀ مطبوعاتى اسماعيليان، ايران، بى تا.

25.

معجم المؤلفين. كحاله، عمر رضا، دار احياء التراث العربى، بيروت.

26.

معجم رجال الحديث. موسوى خويى، ابوالقاسم، نشر آثارالشيعه، قم، 1409 ق.

27.

معجم مؤلّفى الشيعة. على فاضل قائنى نجفى، وزارت ارشاد اسلامى، ايران، 1405 ق.

28.

موسوعة العظماء الشيعة. حكيمى، محمد، موسسة الاعلمى، بيروت، 1418 ق.

29.

نقد الرجال. حسينى تفريشى، مصطفى، انتشارات آل المصطفى، ايران، بى تا.

مقدمة السيد حسن البروجردي ابن آية الله العظمى السيد حسين البروجردي رحمة الله عليهما

اشاره

بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم و به نستعين

الحمد للّٰه علىٰ ما عرّفنا من نفسه و ألهمنا من شكره و فتح لنا من أبواب العلم بربوبيّته و دلّنا عليه من إخلاص له في توحيده و جنّبنا من الإلحاد و الشّكّ في أمره و هدانا إلى معرفة ملائكته و أنبيائه و منّ علينا بمحمّد خاتم النّبيّين صلوات اللّٰه عليه و على آله أجمعين و جعلنا ممّن لا يفرّق بين أحد من رسله و من المتمسّكين بحبل اللّٰه المتين الفرقان المبين و بأطائب عترة خير المرسلين عليّ‌ بن أبي طالب و أحد عشر من ولده المعصومين عليهم صلوات اللّٰه أبد الآبدين حمداً يرتفع منّا إلىٰ أعلىٰ علّيّين في كتاب مرقوم يشهده المقرّبون حمداً تقرّ به عيوننا إذا برقت الأبصار و تبيضّ به وجوهنا إذا اسودّت الأبشار حمداً لا منتهىٰ لحدّه و لا حساب لعدده و لا مبلغ لغايته و لا انقطاع لأمده و الصّلاة و السّلام على محمّد أمينه علىٰ و حيه و نجيبه من خلقه و صفيّه من عباده امام الرّحمة و مفتاح البركة و صاحب الزّلفة و علىٰ آله الّذين هم موضع سرّه و موئل حكمه و معدن علمه و جبال دينه و علىٰ جميع أصناف الملائكة المقرّبين من سكّان السّموات و الأرضين صلاة تزيدهم كرامة على كرامتهم و طهارة علىٰ طهارتهم.

علم الحديث أشرف العلوم و أنفعها و أوثقها

أمّا بعد فإنّه غير خفيّ على النّاقد البصير أنّ علم الحديث أشرف العلوم و أنفعها و أوثقها بل هو أصلها و معدنها أمّا أنّه أشرف فلأنّه به يطاع الرّبّ و يعبد و به يمجّد و يوحّد و به يعزف الشّرع و أحكامه و به يعلم الكتاب و تنزيله و تفسيره و تأويله و جمله و غوامضه و رخصه و عزائمه و فرائضه و فضائله و به يحفظ الدّين و آثاره و يشدّ الاسلام و أركانه و يقمع الباطل

مقدمه آية الله العظمى حاج سيد حسين [حسن] بروجردى

سپاس خداى را بر نعمت معرفت كه خودش را به ما شناساند و شكرش را به ما الهام كرد و با ربوبيتش درهاى دانش را بر ما گشود و ما را به اخلاص در توحيدش راهنمايى كرد و از كفر و شك درباره خودش بركنار داشت و به معرفت فرشتگان و پيامبرانش هدايت كرد و به محمد صلى الله عليه و آله - آخرين پيامبران - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - بر ما منّت نهاد و از كسانى قرارمان داد كه ميان هيچ يك از پيامبرانش جدايى نمى اندازند و از چنگ زنندگان به ريسمان محكم خدا - فرقان روشنگر - و چنگ زنندگان به پاكان خاندان بهترين پيامبران - على بن ابى طالب و يازده فرزند معصومش كه درود خدا بر آنان باد - قرارمان داد. ستايشى جاودان، ستايشى در كتاب مرقومى كه مقربان بر آن گواه هستند، از جانب ما تا اعلى عليين بالا رود، ستايشى كه باعث چشم روشنى و خوشحالى ما گردد در وقتى كه چشم ها برق مى زنند و چهره هاى مان را سفيد كند هنگامى كه صورت ها سياه مى گردد، ستايشى كه حدّ و مرزش بى پايان، تعدادش بى شمار، نهايتش غير قابل دسترسى و زمانش نامحدود باشد.

و درود و سلام بر محمد صلى الله عليه و آله امين خدا بر وحيش و خالص شده خدا از خلقش و برگزيده او از بندگانش، پيشواى رحمت و كليد بركت و برخوردار از قرب به خدا - و درود و سلام بر خاندانش - كه جايگاه اسرار و گنجينه حكمت و معدن دانش و كوه هاى دينش هستند.

و درود و سلام بر همه گروه هاى فرشتگان مقرب - ساكن در آسمان ها و زمين ها - درودى كه بر آنان كرامت و پاكى بيفزايد.

آنگاه بر انسان تيزبين و نقّاد پوشيده نيست كه علم حديث شريف ترين، سودمندترين و محكم ترين علوم است بلكه آن پايه، اساس و معدن همه آن هاست. دليل شرافت آن بر علوم ديگر اين است كه به وسيله آن پروردگار، اطاعت و عبادت و تمجيد و به يگانگى شناخته مى شود و به وسيله آن شرع و احكامش و قرآن و كيفيت نزول و تفسير و تاويل و اجمال و پيچيدگى ها و رخصت ها و عزيمت ها و واجبات و فضيلت هايش شناخته مى شود و به وسيله آن دين و آثارش حفظ

و بنيانه و به يخرج الىٰ النّور من ظلمات الجهالة و ينقذ و ينجى من لجج الهلاكة و لولا سمّاعه و حفّاظه و كتّابه و رواته و رعاته لانهار دعائم الدّين و تنكّرت معالمه و اندرست سبله و تهدّمت أركُنُهُ كما قال عليه السلام لو لا زرارة و نظرائه لاندرست أحاديث أبي.

و أمّا أنّه أنفع فَلأنّه العلم الّذي يفضل مداد عالمه يوم القيامة على دماء الشّهداء و نوم حامله على طاعة العباد الأتقياء و تضع الأجنحة لطالبه ملآئكة السّماء و يستغفر له حيتان البحر و الطّير فِى الهواء و يعطىٰ بكلّ قدم ثواب ألف شهيد من الشّهداء و ثواب نبيّ من الأنبياء وجلوس ساعة عند مذاكرته أحبّ الى اللّٰه تعالى من قيام ألف ليلة يصلّى في كلّ ليلة ألف ركعة و أحبّ اليه من ألف غزوة و من قرائة القرآن كلّه اثنى عشر ألف مرّة و خير من عبادة سنة صام نهارها و قام ليلها كلّه و يعطىٰ بكلّ حرف يسمع أو يكتب مدينة في الجنّة أوسع من الدّنيا سبع مرّات.

و أمّا أنّه أوثق فلكونه صادراً من لسان من لا ينطق عن الهوىٰ و مأخوذاً ممّن علّمه شديد القوىٰ فإنّ أوّل من أملاه بأمر اللّٰه تعالى خاتم الأنبياء و المرسلين عليه و عليهم صلوات اللّٰه أجمعين و أوّل من كتب كلّه بخطّه عليّ‌ بن أبي طالب اميرالمؤمنين عليه السلام نعم قد أخذ غيره من الصّحابة ايضاً من علوم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الّا أنّه لم يستودع ما أمر بتبليغه كلّه الّا علىّ بن أبي طالب عليه السلام (كما يأتى في باب حجّيّه أقوال الأئمّة فى الرّوايات الّتي قد تجاوزت حدّ التّواتر) ثمّ أمره صلى الله عليه و آله بإيداع ذلك الكتاب المستطاب عترته الطّاهرين عليهم السلام و كان عند كلّ واحد من الأئمّة الاثنى عشر يستحفظه السّلف للخلف فيستودعه من انتهى اليه الأمر و بما أودعهم علم ما يحتاج إليه الأمّة أمرهم بالتّمسّك بهم و الأخذ من علومهم و الاقتداء بسيرتهم و بيّن لهم اَنّ النّاجي ليس إلّا من ركب سفينتهم و تمسّك بعروتهم و دخل من أبوابهم و الهالك ليس إلّا من تخلّف عنهم أو تقدّم عليهم أو استمسك بعرىٰ غيرهم و أوضح هٰذه الوصيّة و أوثقها و أكّدها و شدّدها فى الرّوايات المتعدّدة المتواترة بألفاظ مختلفة (كما سيأتي فى المقدّمة و فى الباب الرّابع من أبواب المقدّمات).

و اسلام و اركانش مستحكم و باطل و بنيانش ريشه كن مى شود و به وسيله آن از تاريكى هاى جهالت به سوى نور خارج و از گرداب هاى هلاكت نجات حاصل مى شود و اگر شنوندگان و حافظان و نويسندگان و راويان و مراقبان حديث نبودند اركان دين فرو مى ريخت و نشانه هايش فراموش مى شد و راه هايش كهنه و پايه هايش خراب مى گرديد. چنانچه امام عليه السلام فرمود: «اگر زراره و نظاير وى نبودند، احاديث پدرم از بين مى رفت».

دليل سودمندتر بودن علم حديث نسبت به علوم ديگر اين است كه آن دانشى است كه مداد عالم به آن، روز قيامت از خون شهيدان برتر است و خواب حاملان آن بهتر از عبادت پرهيزكاران است و فرشتگان آسمان بال هايشان را براى جوينده آن فرود مى آورند و ماهيان دريا و پرندگان آسمان برايش درخواست آمرزش مى كنند و در برابر هرگام پاداش هزار شهيد و يك پيامبر دريافت مى كند و يك ساعت نشستن در مذاكره حديث از عبادت هزار شب كه در هر شب هزار ركعت نماز خوانده مى شود و از شركت در هزار غزوه و دوازده هزار ختم قرآن نزد خداوند محبوب تر است و از عبادت يك سال روزه دارى روزهايش و شب زنده دارى همه شب هايش برتر است و در برابر هر حرفى كه بشنود يا بنويسد شهرى در بهشت دريافت مى كند كه هفت برابر دنياست.

و دليل مورد اعتمادتر بودن علم حديث نسبت به علوم ديگر اين است كه از زبان كسى صادر شده است كه براساس هوا و هوس سخن نمى گويد و از كسى گرفته شده است كه شديد القوى به او آموخته است زيرا نخستين كسى كه به دستور خداوند آن را املاء كرد آخرين پيامبران و فرستادگان بود و نخستين كسى كه همه آن ها را با خط خود نگاشت على بن ابى طالب امير مؤمنان عليه السلام بود. آرى اصحاب ديگر نيز بخشى از علوم پيامبر صلى الله عليه و آله را دريافت كردند ولى - چنانچه در باب حجيت سخن ائمه عليه السلام در روايات افزون از حد تواتر خواهد آمد - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همه آنچه را مامور به تبليغش بود، نزد كسى غير از امير مؤمنان عليه السلام به وديعه نگذارد سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد كه آن كتاب پاكيزه و ارزشمند را نزد خاندان پاكش امانت گذارد و آن نزد هر يك از امامان دوازده گانه بود و امام پيشين براى امام بعد از آن نگهدارى مى كرد و در پايان آن را نزد وى وديعه مى نهاد و به خاطر آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله علم هر آنچه امت به آن نياز داشت نزد امامان به وديعه نهاد، به مسلمانان دستور داد به آنان چنگ زنند و از علوم شان دريافت كنند و به سيره و روش آنان اقتدا نمايند و براى مسلمانان بيان كرد تنها كسى نجات مى يابد كه بر كشتى آن ها سوار شود و به دستگيره آنان چنگ زند و از در آن ها وارد گردد و تنها كسى نابود مى گردد كه از امامان جدا شود و يا از آن ها پيشى گيرد يا به دستگيره ديگرى چنگ زند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين سفارش را در احاديث متعدد متواتر با الفاظ گوناگون به روشنى و استحكام بيان كرد و بر آن تاكيد و پافشارى نمود.

و قد استفاد و استكتب كثير من الصّحابة و التّابعين من علوم أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام

من حقائق المبدء و المعاد و دقائق التّوحيد و الإخلاص و رقائق الحكم و المواعظ و عجائب القضاء و الفياصل.

منهم أبو رافع مولى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فانّه كتب عنه عليه السلام كتاباً فى السّنن و الأحكام و القضاء، و ابنه عليّ بن أبى رافع كتاباً فى الوضوء و الصّلاة و فنون من الفقه، و ربيعة بن سميع كتاباً فى زكاة النّعم و الأصبغ بن نباتة عهده الى الأشتر حين ولّاه مصر و وصيّته الىٰ ابنه محمّد بن الحنفيّة و كذا استضاء المسلمون من أنوار علوم سائر أئمّة الدّين فى الاعصار المختلفة و كانوا مرجعهم و ملاذهم فى الأمور المهمّة و المسائل المعضلة و القضايا الغامضة خصوصاً أصحابنا الإماميّة رضى اللّٰه عنهم و رضوا عنه فإنّهم قد راعوا ما أوجب اللّٰه عليهم من اطاعة الرّسول و أولى الأمر و مسئلة أهل الذكر و خزنة العلم و الرّاسخين فيه و ما أوصى به النّبيّ صلى الله عليه و آله من الاعتصام بحبل اللّٰه المتين و الفرقان المبين و التّمسّك بأطائب عترته و أفاخم ذرّيّته و أبواب علمه الّذين طهّرهم اللّٰه عن الرّجس تطهيراً.

فقد استمسكوا بالعروة الوثقىٰ و استضاؤا من منار الهدىٰ و اتّبعوا الحجّة علىٰ أهل الدّنيا و اهتدوا بأنوارهم و اقتدوا بسيرتهم و لم يشربوا من غير كأسهم فَأَتَوُا العلوم من أبوابها و أخذوا الحكمة من ينابيعها فلا يزال طائفة منهم يسئلون أئمّة الأنام عليهم الصّلاة و السّلام عن مسائل الحلال و الحرام و الأصول الاعتقاديّة و الفروع العمليّة لا سيّما عن الإمامَين الهُمامَين الصّادقَين أبو جعفر محمّد بن عليّ الباقر و أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السلام فإنّ فى عصرهما (أى أواخر القرن الأوّل) قد كلّت سيوف الجبابرة عن الحيلولة بين المسلمين و بين مصالحهم و لم يبتليا بأئمّة الجور مثل ما ابتلىٰ بهم سائر الأئمّة فاغتنما الفرصة فى أيّام الفترة و استفرغا مجهودهما فى إحياء الاسلام و نشر الشّرائع و الأحكام.

و اجتمع حولهما من طلّاب العلوم جماعات كثيرة من البلاد القريبة و البعيدة من الطّبقة الرّابعة و الخامسة منهم من أخذ عنهما أحاديث قليلة و منهم من أخذ مأة و آلافاً و فيهم العلماء و الفقهاء كبريد بن معاوية العجلي و أبى بصير ليث بن البخترىّ المراديّ و محمّد بن مسلم الثّقفي و زرارة بن أعين و هم الّذين قال الصادق عليه السلام فى حقّهم بشّر المخبتين بالجنّة أربعة نجباء أمناء اللّٰه علىٰ حلاله و حرامه لولا هؤلآء انقطعت آثار النّبوّة و اندرست.

و بسيارى از اصحاب و تابعان از علوم امير مؤمنان عليه السلام درباره مبدا و معاد و نكته هاى دقيق توحيد و اخلاص و حكمت ها و اندرزهاى لطيف و رقيق و قضاوت هاى شگفت انگيز استفاده كردند و آن ها را نوشتند.

يكى از آن ها ابو رافع - غلام آزاد شده پيامبر صلى الله عليه و آله - است. وى از سخنان امير مؤمنان عليه السلام كتابى درباره سنن و احكام و قضاوت نوشت.

و فرزندش على بن ابى رافع كتابى درباره وضو، نماز و فنون فقه نگاشت و ربيعة بن سميع كتابى درباره زكات چهارپايان به رشته تحرير درآورد.

و اصبغ بن نباته عهدنامه امير مؤمنان عليه السلام به مالك اشتر هنگام واگذارى حكومت مصر به وى و وصيت آن حضرت به فرزندش محمد بن حنفيه را تدوين كرد.

و به همين گونه مسلمانان از نور علوم امامان ديگر عليه السلام در زمان هاى گوناگون استفاده كردند و آنان در امور مهم، مسائل مشكل و قضاوت هاى پيچيده و سخت، مرجع و پناهگاه مسلمانان به ويژه شيعيان بودند. چرا كه شيعيان آنچه را كه خداوند براى شان واجب كرده بود و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن ها سفارش نموده بود رعايت كردند. خداوند پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله و اولى الامر و سوال از اهل ذكر و گنجينه علوم و راسخان در دانش را بر آن ها واجب كرده بود و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنگ زدن به ريسمان محكم الهى و فرقان روشنگر و چنگ زدن به خاندان پاكش و بزرگان ذريه اش و درهاى دانش خود را كه خداوند از هر پليدى به طور كامل آن ها را پاك كرده بود به امت سفارش نموده بود.

بنابراين شيعيان به دستگيره محكم چنگ زدند و از سرچشمه هدايت نور گرفتند و از حجت بر اهل دنيا پيروى كردند و به وسيله نورشان راه يافتند و به سيره و روش آنان اقتدا كردند و از غير كاسه آن ها ننوشيدند.

از اين رو از درهاى دانش وارد شدند و حكمت را از سرچشمه اش گرفتند. براين اساس همواره گروهى از آنان درباره مسائل حلال و حرام و اصول عقايد و فروع عملى از امامان عليهم السلام - به ويژه امام باقر و امام صادق عليهما السلام - سوال مى كردند؛ چرا كه در عصر آن دو امام بزرگوار - اواخر قرن اول - شمشير ستمگران از فاصله انداختن ميان مسلمانان و مصالح شان كند شده بود و آن چنانكه ديگر امامان گرفتار پيشوايان ستمگر بودند، آن دو امام عليهما السلام گرفتار نبودند از اين رو در دوران فترت فرصت را غنيمت شمردند و تمام تلاش و كوشش خود را در زنده كردن اسلام و نشر شرايع و احكام به كار گرفتند و گروه هاى بسيارى از دانش پژوهان از شهرهاى دور و نزديك از طبقه چهارم و پنجم گرد آن دو امام عليهما السلام را گرفتند. برخى از آن ها احاديث اندكى فرا گرفتند و دسته اى صدها و هزارها حديث آموختند. در ميان آن ها دانشمندان و فقيهانى همانند بريد بن معاويه عجلى و ابوبصير ليث بن بخترى مرادى و محمد بن مسلم ثقفى و زرارة بن اعين به چشم مى خورد و آن ها همان كسانى هستند كه امام صادق عليه السلام درباره ايشان فرمود: «متواضعان را به بهشت بشارت ده. چهار نجيب و امين خدا بر حلال و حرامش. اگر اين ها نبودند آثار نبوت منقطع و كهنه مى گرديد».

وكذا بعدهما سائر الطبقات قد أخذوا عن أئمّتهم عليهم السلام أحاديث كثيرة فأخذوا منهم أقسام العلوم من الاُصول و الفروع و التّفسير و الأخلاق و غيرها من العلوم المتفرّقة و يروونها للآخرين و الآخرون للخلف الباقين و يبالغون فى تصحيحها و تفكيك سليمها عن سقيمها و صوابها عن خطأها و يثبتونها كما يسمعون فى الصّدور المطهّرة و يقيّدونها بالكَتْبِ فى الصّحف المكرّمة.

و قد بلغ عدد الجوامع الحديثيّة فى عصر الإمام عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام الى أربعمأة

و كانت تسمّى هذه الكتب مطلقاً أو خصوص النسخة الاُولىٰ منها بالأصول فأغنونا رحمهم اللّٰه بضبط العلوم و الأحاديث عن الإجتهاد بالرّأى و المقائيس و عن القول بالظّنّ و الاستحسان و للّٰه درّهم و جزاهم عن الاسلام و الايمان أفضل الجزاء و جعلهم ممّن كان مداده أفضل من دماء الشّهداء و بما كانت الأحاديث متشتّتة متفرّقة فى الكتب المذكورة و لم تكن في كثير منها أحاديث كثيرة تصدّى جماعة من فضلاء الطّبقة السّادسة من أصحاب الأمام أبى الحسن الرّضا عليه السلام كأحمد بن محمّد ابن أبى نصر و جعفر بن بشير و الحسن بن عليّ بن فضال و الحسن بن محبوب و حمّاد بن عيسى و صفوان بن يحيى و محمّد ابن أبى عمير و أشباههم لجمعها و ضبطها فى كتاب واحد فكتب كلّ واحد منهم جامعاً جمع فيه من أخبار هذه الأصول ما كان له طريق الى مصنّفيها ثمّ كتب من تلامذة هؤلآء الحسن و الحسين ابنا سعيد بن مهران و عليّ بن مهزيار كتابين جمعوا فيهما ما كان متفرّقاً فى جوامع أساتيدهم.

و الظّاهر انّ هذين الكتابين كانا مرجعاً لعلمائنا رضوان اللّٰه عليهم الى ان صنّف ثقة الاسلام أبو جعفر محمّد بن يعقوب الرّازيّ الكلينيّ قدس سره المتوفىّٰ سنة ثمان أو تسع و عشرين و ثلاثمأة بعد الهجرة النّبويّة علىٰ هاجرها آلاف التّحيّة و الثّناء فى عشرين سنة كتابه الكافى و أودع فيه من أخبار الأصول و الفروع و السّنن و الآداب و الأخلاق و قليلاً من التّفسير و التّاريخ على نسق أنيق.

ورئيس المحدّثين الشّيخ الصّدوق

أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمىّ رحمه الله المتوفّى سنة احدى و ثمانين و ثلاثمأة كتابه من لا يحضره الفقيه فى السّنن و الأحكام و شىء من المواعظ وَ الحِكم و ذكر كثيراً فى خِلالِ الأحاديث فتواه بحيث يَصْعَبُ‌

همچنين پس از اين دو طبقه ساير طبقات احاديث فراوانى از امامان خويش آموختند. آن ها علوم گوناگون مانند اصول، فروع، تفسير، اخلاق و... را از امامان عليهم السلام فراگرفتند و براى ديگران روايت كردند و آنان نيز براى پس از خود. ايشان نهايت تلاش خود را در تصحيح و تفكيك احاديث سالم از ناسالم و درست از نادرست به كار گرفتند و آن گونه كه مى شنيدند در سينه هاى پاك شان حفظ مى كردند و در صحيفه هاى ارزشمند مى نگاشتند.

تا اين كه تعداد جوامع حديثى در عصر امام رضا عليه السلام به چهارصد كتاب رسيد. اين كتاب ها به صورت مطلق يا فقط نسخه نخستين آن ها اصل ناميده مى شد. به اين صورت آنان از راه ضبط علوم و احاديث ما را از اجتهاد به راى و قياس و سخن گفتن (حكم كردن) براساس گمان و استحسان بى نياز كردند. پس كار نيك آنان براى خدا و از جانب خداست و خداوند برترين پاداش را از جانب اسلام و ايمان به آن ها عنايت فرمايد و ايشان را از كسانى قرار دهد كه قلم شان برتر از خون شهيدان است.

و از آنجا كه احاديث در اين اصول پراكنده بود و در بسيارى از آن ها احاديث زيادى يافت نمى شد گروهى از دانشمندان طبقه ششم از ياران امام رضا عليه السلام - همانند احمد بن محمد ابن ابى نصر و جعفر بن بشير و حسن بن على فضال و حسن بن محبوب و حماد بن عيسى و صفوان بن يحيى و محمد بن ابى عمير و... - به جمع آورى احاديث و ضبط آن ها در يك كتاب اقدام كردند از اين رو هر يك از آن ها جامع روايى تدوين كردند و در آن ها آن دسته از احاديث اصول را گردآورى كردند كه به هر طريقى از نويسنده اش گرفته بودند. سپس از شاگردان اين ها حسن و حسين فرزندان سعيد بن مهران و على بن مهزيار دو كتاب تاليف كردند و در آن ها احاديث را كه در جوامع اساتيدشان پراكنده بود، جمع آورى كردند.

ظاهراً اين دو كتاب مرجع علماى ما بود تا اين كه ثقة الاسلام ابو جعفر محمد بن يعقوب رازى كلينى - متوفى 329 يا 328 قمرى - در مدت بيست سال كتاب كافى را تاليف كرد و در آن احاديث اصول، فروع، سنن، آداب، اخلاق و اندكى از تفسير و تاريخ را به شيوه زيبا و تحسين برانگيزى به وديعه نهاد.

و رئيس محدثان شيخ صدوق، ابو جعفر - محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى - متوفى 381 قمرى - كتابش - من لايحضره الفقيه را درباره سنن و احكام و اندكى از اندرزها و حكمت ها تاليف كرد و در بسيارى از موارد در ميان احاديث، فتوايش را گنجاند به طورى كه جدا كردن

الميزُ بينهما و أسقط أسانيد الأحاديث و أورد طرقه إلٰى رواتها أوِ الّذي أخذ الحديث من كتابه فى آخر الكتاب.

و شيخ الطّائفة أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسي رضى الله عنه

المتولّد سنة خمس و ثمانين و ثلاثمأة و المتوفّى سنة ستّين و أربعمأة كتابيه تهذيب الأحكام و الاستبصار فيما اختلف من الأخبار أمّا التّهذيب فهو شرح لكتاب المقنعة فى الفقه لشيخه محمّد بن محمّد بن نعمان المفيد رحمه الله فأورد فى ذيل مسائله أكثر ما وصل اليه من الأحاديث الفقهيّة و نقل بعضها فى باب الزّيادات من كلّ كتاب و جمع غالباً بين ما تعارض ببعض الوجوه.

و أمّا الاستبصار فأودع فيه الأخبار المتعارضة ممّا ورد فى السّنن و الأحكام ثمّ تعرّض لجمع ما يمكن جمعه منها أو ترجيح البعض على البعض على حسب معتقده و لم يُورد فيه غيرها بل و لم يذكر جميع ما وصل اليه من المتعارضات و أحال استقصائها الٰى كتابه الكبير (أى التّهذيب) فصارت هذه الأربعة بعد تصنيفها مرجعاً لعلمائنا الأعلام فى الأعصار و الأمصار الى الآن فللّه درّهم قد بذلوا جهدهم و سعوا سعيهم فى جمع شتات الأخبار و ترتيبها و لقد أجاد و أفاد كلّ واحد منهم فيما أراد فإنّ الجهة فى التّأليف و التّصنيف كانت مختلفة فى أنظارهم و فعلوا ما كان عليهم و ردّوا الأمانات الٰى أهلها شكّر اللّٰه مسٰاعيهم و أرضاهم.

نعم غير هذه الأربعة من كتب الحديث و التّفسير على كثرتها و كثرة ما فيها من الأحاديث ككتب الصّدوق و المفيد و الشيخ و من عاصرهم أو تقدّم عليهم أو تأخّر عنهم و ان لم تكن بحيث يستغنى عنه الفقيه الّا أنّها لا تعدّ ركناً لاستنباط الأحكام و مرجعاً عامّاً للفقهاء الكرام و لأجل ذلك عنىٰ بهذه الأربعة منذ ظهورها علمائنا رضوان اللّٰه عليهم عناية كاملة و اهتمّوا شديداً فى ضبط نسخها و حفظها و قرائتها على الشّيوخ و استجازتهم فى النّقل لمن بعدهم و تحقيق متونها و نقد أسانيدها و ضبط رجالها و لذا قد كثرت فى مكتبات الإماميّة بل و فى كثير من غيرها من نسخها العتيقة الّتى عليها أثر التّصحيح و القرائة و تصديق الشّيوخ و الأعاظم و إجازات منهم لغيرهم و للّٰه الحمد و له الشّكر.

آن دو از يكديگر مشكل است. وى سند احاديث را حذف كرد و اسناد خود به راويان يا كسى كه حديث را از كتابش گرفت در پايان كتبا بيان كرد.

و شيخ الطائفه ابو جعفر - محمد بن حسن بن على طوسى قدس سره - متولد 385 قمرى و متوفى 460 قمرى - دو كتاب تهذيب الاحكام و الاستبصار فيما اختلف من الاخبار را تاليف كرد. كتاب التهذيب شرح كتاب المقنعة فى الفقه اثر استادش محمد بن محمد بن نعمان مفيد قدس سره است كه در ذيل مسائل آن بيش ترين احاديث فقهى را كه به دستش رسيده بود، بيان كرد و تعدادى از آن احاديث را در باب الزيادات از هر كتابى نقل كرد و ميان اخبار متعارض آن با وجوه مختلف جمع كرد.

و در كتاب الاستبصار احاديث متعارض درباره سنن و احكام را گردآورى كرد و سپس براساس نظر خويش اخبار قابل جمع را جمع كرد و يا برخى را بر برخى ديگر ترجيح داد. وى در اين كتاب اخبار غير متعارض را ذكر نكرد بلكه همه اخبار متعارض را نيز نياورد و گردآورى همه آن ها را به كتاب بزرگش - التهذيب - واگذار كرد.

اين چهار كتاب پس از تاليف در همه عصرها و مكان ها تا زمان حاضر مرجع علماى بزرگ ما گرديد تلاش آن ها براى خدا و از جانب خداست. آنان تمام تلاش و كوشش خويش را در گردآورى و تنظيم احاديث پراكنده به كار گرفتند و هر يك از آنان از عهده هدفى كه از تاليف كتابش داشت سربلند و موفق بيرون آمد چرا كه هدف آنان از تاليف متفاوت بود. از اين رو آن ها دِيْن خود را پرداختند و امانت ها را به اهلش سپردند، خداوند از زحمات آن ها قدردانى نمايد و آنان را خشنود گرداند.

و غير از اين كتاب هاى چهار گانه كتاب هاى ديگر حديث و تفسير همانند كتاب هاى صدوق، مفيد، شيخ طوسى و معاصران و پيشينيان و متاخران آن ها - با همه فراوانى و فراوانى احاديث شان هر چند فقيه از آن ها بى نياز نيست ولى با اين حال از اركان استنباط احكام و مرجع همگانى براى فقهاى بزرگوار به شمار نمى آيد. به همين دليل علماى ما به اين كتاب هاى چهارگانه توجه ويژه اى داشتند و در ضبط نسخه ها و حفظ و خواندن آن ها نزد اساتيد و درخواست اجازه نقل براى آيندگان و تحقيق متن و نقد سند و ضبط رجال آن ها اهتمام زيادى به كار گرفتند. از اين رو در كتابخانه هاى شيعه و بلكه در بسيارى از كتابخانه هاى غير شيعه نسخه هاى قديمى و عتيقه بسيارى از اين چهار كتاب به چشم مى خورد كه آثار تصحيح و خواندن و تصديق اساتيد و بزرگان و اجازه هاى ايشان به ديگران بر روى آن ها وجود دارد ستايش و سپاس ويژه خداوند است.

مولينا محمّد باقر بن محمّد تقىّ المجلسي عليهما الرّحمة

ثمّ‌ فى القرن الحادى عشر فى أيّام السّلاطين الصّفويّة و نفوذ شيخنا العلّامة مولينا محمّد باقر بن محمّد تقىّ المجلسي عليهما الرّحمة المتولّد سنة سبع و ثلاثين بعد الألف و المتوفّى سنة إحدى عشرة أو عشر و مأة بعد الألف اجتمع فى مكتبته من الأصول الأوّليّة و جوامعها و غيرها نسخ كثيرة فصنّف قدس سره كتابه بحار الأنوار فى خمس و عشرين مجلّداً و أودع فيه من جميع فنون الأخبار و غيرها من التّاريخ و الإجازات و جملة من الآيات و أبان مشكلات الأخبار ببيانات شافية و آراء عالية و كان همّه قدس سره كما نصّ به فى المقدّمة مقصوراً على جمع أحاديث غير الأربعة المعروفة من كتب الحديث ليحفظها عن الضّياع و الزّوال و مع ذلك لا يخلو كتابه من أخبارها سيّما مجلّد السّماء و العالم و أبواب الاُصول فإنّه قد أورد فيها كثيراً من أحاديث الكافي و لكنّ المشتمل منه على الأحكام سبع مجلّدات تقريباً و غير كتابى الصّلاة و الطّهارة منها أخبارها قليلة.

و بما كانت الأخبار المتعلّقة بكلّ فرع من الفروع الفقهيّة أو أصل من الأصول الاعتقاديّة غير مجتمعة فى كتاب واحد بل كانت متفرّقة فى الكتب الأربعة و غيرها من الكتب المعتبرة و لم يراع فى أكثرها حسن التّرتيب و التّنظيم و أشكل الإحاطة و العثور على جميع ما يتعلّق بكلّ مسئلة ممّا ورد فيها قد همّ صاحبا كتابى الوسائل و الوافي بتأليف جامع تامّ مشتمل على الأحاديث المرويّة فى الكتب المعروفة فصنّف العلاّم الفهّام الشّيخ محمّد بن مرتضى القاسانىّ المدعوّ بالمحسن و المشتهر بالفيض المتوفّىٰ سنة إحدىٰ و تسعين بعد الألف كتابه الوافى فى أربعة عشر جزءاً فى ثمان سنين و وجّه نظره الى ضبط أحاديث الأربعة من الأصول و الفروع و زاد فى مواعظ كتاب الرّوضة قليلاً من غيرها و جمع فيه كثيراً من الآيات الدّالّة على الأحكام و شرح كلّ حديث يحتاج الى التّوضيح بالبيان الوافى و الشّرح الكافي الّا أنّه لم يصرّح فى جميع الأسانيد بأسماء الرّواة بل اصطلح لهم رموزاً ذكرها فى المقدّمة اقتصاراً و قد أفاد قدس سره و أتى بما نواه على نظم تامّ و نسق بديع فى غاية الكمال و البلاغ جزاه اللّٰه عن الاسلام و المسلمين خير جزاء المحسنين.

الشيخ محمّد بن الحسن بن علىّ بن محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ‌

و صنّف العالم النّبيل و المحدّث الخبير الشيخ محمّد بن الحسن بن علىّ بن محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ المشغرىّ المتولّد سنة ثلاث و ثلاثين بعد الألف و المتوفّىٰ سنة أربع و مأة بعد الألف كتابه وسائل الشّيعة الى تحصيل مسائل الشّريعة و أخرج فيه الأحاديث

سپس در قرن يازدهم در دوران پادشاهان صفوى و نفوذ استاد ما علامه محمد باقر بن محمد تقى مجلسى رحمهم الله (1037-1110 يا 1111 ق) در كتابخانه وى تعداد زيادى از نسخه هاى اصول اوليه و جوامع حديثى و كتاب هاى ديگر گردآورى شد، از اين رو او كتاب بحارالانوار در بيست و پنج جلد(1)تاليف كرد و در آن از همه انواع اخبار و مطالب ديگر همانند تاريخ، اجازات و تعدادى از آيات قرآن را به وديعه نهاد و با بيانات كافى و نظرات بلند مشكلات اخبار را برطرف كرد و همان گونه كه در مقدمه كتاب گفته است هدف وى تنها جمع آورى احاديث غير از كتاب هاى چهارگانه بود تا آن ها را از زوال و نابودى نجات بخشد. با اين حال كتاب وى از اخبار كتاب هاى چهارگانه خالى نيست و به ويژه جلد السماء و العالم و باب هاى الاصول. چرا كه در آن ها روايات زيادى از كافى آورده است ولى در هفت مجلد مربوط به احكام آن غير از دو كتاب الصلوة و الطهارة اخبار اندكى از كتاب هاى چهارگانه وجود دارد.

تا آن زمان احاديث مربوط به هر يك از فروعات فقهى يا اصول اعتقادى در يك كتاب گردآورى نشده بود بلكه در كتاب هاى چهارگانه و ديگر كتاب هاى معتبر پراكنده بود و در بيش تر آن ها ترتيب و تنظيم خوبى به كار گرفته نشده بود و آگاهى و دست يابى به همه احاديث يك مساله مشكل بود به همين دليل نويسندگان دو كتاب «الوسائل» و «الوافى» همت خود را بر اين گماشتند تا كتاب جامع و كاملى مشتمل بر احاديث كتاب هاى معتبر تاليف نمايند.

علامه فهيم شيخ محمد بن مرتضى كاشانى مشهور به ملّا محسن فيض (متوفى 1091 ق) در مدت هشت سال كتاب الوافى را در چهارده مجلد تاليف كرد. وى در اين كتاب توجه خود را به ضبط احاديث اصول و فروع كتاب هاى چهارگانه متمركز كرد و در اندرزهاى كتاب الروضه اندكى از كتاب هاى ديگر افزود و بسيارى از آيات دلالت كننده بر احكام را گردآورى كرد و هر حديث نيازمند به توضيح را به صورت كامل و روشن شرح كرد. وى در همه سندها نام راويان را به روشنى ذكر نكرد.

براى رعايت اختصار براى شان رمز قرار داد و آن ها را در مقدمه بيان كرد. وى با نظم كامل و شيوه جديدى در نهايت كمال و بلاغ به هدف خويش دست يافت. خداوند به او از جانب اسلام و مسلمانان بهترين پاداش را عنايت فرمايد.

دانشمند نجيب و محدث آگاه شيخ محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسن حرّ عاملى مشغرى (1033-1104 ق) كتاب وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه را از كتاب هاى چهارگانه


1) . و اخيراً در يكصد و ده جلد چاپ شده است.

المربوطة بالفروع الفقهيّة و الآداب الشّرعيّة من الأربعة و غيرها من الكتب المعتمدة الّتى يقرب عددها ثمانين كتاباً و عقد لكلّ حكم زعم دلالة خبر أو أخبار عليه باباً مستقلاًّ و أورد فيه ما ظنّ دلالته عليه من الأحاديث فصارت بذلك آحاد أبوابه تنوف علىٰ سبعة آلاف و صنّف لأجل و جدان الحديث المطلوب فهرساً مشتملاً على ذكر ما يحتوى كتابه من الكتب و أبوابها و عدد أحاديث كلّ باب منها و ما تدلّ عليه من الأحكام زائداً علىٰ ما ذكره فى عنوان الباب و لعلّه بسبب هذه المزايا صار مرجعاً فذّاً لفقهائنا من لدن تدوينه الىٰ الآن حشره اللّٰه تعالى مع الشّهداء و الصّدّيقين و رزقه من ثمرة جنّة النّعيم.

الشّيخ الفقيه المتتبّع الحاجّ الميرزا حسين بن محمّد تقىّ النّورىّ رحمه الله تعالىٰ‌

ثمّ‌ استدرك الشّيخ الفقيه المتتبّع الحاجّ الميرزا حسين بن محمّد تقىّ النّورىّ رحمه الله تعالىٰ المتولّد سنة أربع و خمسين و مأتين بعد الألف و المتوفّىٰ سنة عشرين و ثلاثمأة بعد الألف ما لم يورد فى الوسائل من المصادر الّتي نقل عنها صاحب الوسائل و من غيرها من الكتب المعتمدة لديه فى ثلاث مجلّدات ضخمة علىٰ طراز الوسائل و نمطه و سمّاه مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل و أفاد قدس سره فى المجلّد الثّالث فوائد رجاليّة و أجاد أثابه اللّٰه سبحانه مثوبة المخلصين و جعل مثواه فى أعلىٰ علّيّين.

حجّة الاسلام و المسلمين آية اللّٰه العظمىٰ الحاجّ آقا حسين الطّباطبائيّ البروجرديّ رضوان اللّٰه تعالى عليه

هذا إجمال القول فى تاريخ حديثنا و مصادر فقهنا الىٰ أن بلغ النّوبة و للّٰه المنّة زعيم الشّيعة و عالم الأمّة العبد المؤيّد و الإمام الأوحد محيى الشّريعة الاسلاميّة و مجدّد مذهب الإماميّة حامل علوم الأئمّة الأطهار فقيه أهل بيت النّبيّ المختار مصداق من عيّنه الإمام عليه السلام لبيان الأحكام و من إئتمنه على الحلال و الحرام حجّة الاسلام و المسلمين آية اللّٰه العظمىٰ و حجّة حجّته الكبرىٰ فى الأرضين الحاجّ آقا حسين الطّباطبائيّ البروجرديّ‌ رضوان اللّٰه تعالى عليه أعنى من سعى بتمام و سعه لتكون كلمة اللّٰه هى العليا و اجتهد بكلّ جهده لتكون كلمة الظّالمين هى السّفلىٰ و من كان خرّيت فنِّ الفقه و الحديث و ما يتعلّق بهما من الأصول و الرّجال و الدِّراية و الأدب و عرف طلبة الحديث و حملة الفقه و طريقتهم و ديدنهم من القدماء الأقدمين و متأخّرى المتأخّرين معرفة من نشأ فيهم و عايشهم و صنّف فى الرّجال مصنّفاً لم يكن فى الكتب المصنّفه فى هذا الفنّ كتاب أجلّ قدراً و أعظم نفعاً منه فلا يقاس به أحد من العلماء المتأخّرين فإنّه وِزان الفقهاء المتقدّمين بل هو أوزن و أوجه لكونه جامعاً

و حدود هشتاد كتاب ديگر مورد اعتماد تاليف كرد و براى هر حكمى كه به اعتقاد خودش خبر يا اخبارى بر آن دلالت مى كند باب مستقلى را قرار داد و احاديثى را كه گمان مى كرد بر آن حكم دلالت مى كند در آن باب گردآورى كرد. از اين رو تعداد باب هاى آن كتاب به هفت هزار رسيد. وى براى دست يابى به حديث مورد نظر فهرست كاملى تنظيم كرد كه نام كتاب ها و باب ها و تعداد احاديث هر باب و مدلول احاديث غير از عنوان باب را در آن فهرست گنجاند و شايد به دليل اين امتيازات از زمان تدوينش تا كنون به يگانه مرجع فقيهان تبديل گردد. خداوند او را با شهيدان و صديقان محشور گرداند و او را از ميوه هاى بهشت پر نعمت بهره مند گرداند.

سپس شيخ فقيه متتبع حاج ميرزا حسين بن محمد تقى نورى رحمه الله (1254 تا 1320 ق) احاديثى را كه صاحب وسائل ذكر نكرده بود از مصادر وى و كتاب هاى ديگر در سه مجلد ضخيم با همان سبك و روش صاحب وسائل گردآورد و آن را مستدرك الوسائل و مستبط المسائل ناميد. وى در جلد سوم آن فوايدى را درباره علم رجال افاده فرمود و به خوبى از عهده اين كاربرآمد. خداوند به وى پاداش مخلصان را عنايت فرمايد و جايگاهش را در اعلى عليين قرار دهد.

اين خلاصه تاريخ حديث و منابع فقه ماست تا اين كه نوبت به زعيم شيعه و عالم امت، بنده تاييد شده و پيشواى يگانه، زنده كننده شريعت اسلام و تجديد كننده حيات مذهب اماميه، حامل علوم امامان اطهار عليهم السلام، فقيه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله برگزيده، مصداق كسى كه امام عليه السلام وى را براى بيان احكام معين كرده و او را امين حلال و حرام قرار داده است حجت الاسلام و المسلمين آية ا... العظمى و حجة حجته الكبرى فى الارضين حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى رضى الله عنه رسيد. كسى كه با تمام توان براى اعلاى كلمه توحيد و فرود آوردن كلمه ستمگران كوشيد. كسى كه خبره علم و هنر فقه، حديث و علوم مربوط به آن ها مانند اصول، رجال، درايه و ادبيات بود و حديث پژوهان و فقيهان پيشين و متاخر را با سبك و روش شان به خوبى مى شناخت همانند شناخت كسى كه در ميان شان بزرگ شده باشد و با آنان زندگى كرده باشد و در علم رجال كتابى تاليف كرد كه در ميان كتاب هاى تاليف شده كتابى ارزشمندتر و سودمندتر از آن وجود ندارد و هيچ يك از علماى متاخر با وى قابل مقايسه نيستند. وى در رديف فقيهان پيشين است بلكه وزين تر و وجيه تر از آن هاست چرا كه وى

لعلومهم واقفاً بمسالكهم حافظاً لكتبهم سلك فى التّدريس و التّحقيق مسالكهم و مشىٰ فى الاجتهاد و الاستنباط مما شيهم فكأنّه تطبّع بطباعهم و تخلّق بأخلاقهم فأحياهم بإحياء آثارهم و أقام سوقهم بترويج سلعهم فتجدّد الفقه فى عصره و بنى على بوانيه و أجدّ بنيانه و رفع العلم علىٰ قواعده و ارتفع الى أن بلغ غايته و شدّد أركانه فياله من قوّة فى الدّين و ايمان فى يقين و خضوع لإله العالمين وَ كَم له من الآثار العظيمة و الأعلام العلّيّة الّتي لا يسع تفصيلها مجلّد ضخم فللّٰه درّه و عليه أجره.

و كان قدس سره كثيراً ما يقول إنّ صاحب الوسائل رحمه الله قد أتعب نفسه فى تأليف هذا الكتاب و بذل جهده و عمرَه فى جمع أحاديثه و تبويبه و ترتيبه و جاء بأحسن ما صنّف فى هذا الفنّ و له علينا حقّ عظيم شكّر اللّٰه تعالىٰ مساعيه و أرضاه إلّا أنّه يحتاج الى تنقيح و تهذيب و تكميل فإنّ كتابه أشبه بكتاب الفقه من الحديث و أراد ان يجمع ما دلّ من الأخبار بزعمه على حكم فرع من الفروع الفقهيّة و لم يكن قاصداً علىٰ أن يأتى بها بنظام تامّ‌.

و لذا قد فرّق بين ما ينبغى أن يجمع و جمع بين ما ينبغى ان يفرّق و كثيراً ما أورد الأحاديث فى غير بابها و وضعها فى غير مواضعها و لم يضبط أحاديث الكتب الأربعة كما فى الأصول بل اكتفى بذكر الخبر عن أحد الشّيوخ ثمّ قال و رواه الكليني أو الشّيخ أو الصّدوق مع انّه ربما تختلف متونها فى الألفاظ الّتى يختلف بها المعنى المقصود و أهمل هذا فى غير الأربعة أكثر ممّا أهمله فيها و خلّط فيه الآداب و السّنن بالأحكام الفرعيّة و لم يعيّن مواضع ما أشار اليه من الأخبار بل قال قدس سره فى أواخر أكثر الأبواب تقدّم ما يدلّ علىٰ ذلك و يأتي فلا بدّ لمن أراد أن يطّلع علىٰ الأدلّة المتقدّمة و المتأخّرة أن ينظر الكتاب من البدو الى الختام.

و معلوم أنّ هذا فى غاية الاشكال و لم يذكر فيه الآيات المتعلّقة بالأحكام و لا ما استدركه صاحب المستدرك رحمه الله من الأخبار.

و مع ذلك كلّه لا يخلو عن تكرار الأبواب و الأحاديث و تقطيع الأخبار و الأسانيد و انّى كلّما ذكرت ما فيه من المذكورات يخطر ببالى و يقع فى قلبى إن ساعدنى الزّمان و رزقنى التّوفيق الرّحمٰن أن أؤلّف جامعاً حاوياً لجميع الفوائد و افياً بجملة المقاصد مشتملاً على

دربردارنده دانش هاى آنان، آگاه به سبك و روش ايشان، حافظ كتاب هايشان است. در تدريس و تحقيق، روش آنان را برگزيد و در اجتهاد و استنباط به شيوه ايشان عمل كرد. گويا به طبيعت آن ها خو گرفته و به اخلاق ايشان متخلف گرديده است. وى با زنده كردن آثار پيشينيان آن ها را زنده كرد و با رونق دادن به كالاى شان، بازارشان را برپاداشت. از اين رو در زمان وى فقه حيات تازه يافت و بر پايه هاى خود استوار گرديد و بنيانش نو شد و علم بر اركان خود قرار گرفت و مرتفع گرديد تا به نهايت رسيد و پايه هايش مستحكم گرديد. پس چقدر در دين قوى و نيرومند و در يقين با ايمان و براى خداوند جهانيان خاضع بود و چه آثار بزرگ و نشانه هاى بلندى از خود باقى گذارد كه تفصيل آن در يك كتاب بزرگ نمى گنجد پس كارهاى وى از جانب خدا بود و پاداش او برعهده خدا.

وى بسيار مى گفت كه صاحب الوسائل در تاليف اين كتاب زحمات فراوانى متحمل گرديد و تمام توان و عمر خود را در راه گردآورى احاديث آن و باب بندى و تنظيم آن ها صرف كرد و بهترين كتاب را در علم حديث تحويل داد به اين خاطر وى حق بزرگى بر ما دارد كه خداوند از تلاش هاى وى قدردانى نمايد و او را خشنود گرداند. با اين حال نيازمند تنقيح و تهذيب و تكميل است چرا كه كتاب وى به كتاب فقهى شبيه تر است تا به كتاب حديثى و او به اعتقاد خودش مى خواسته روايتى را كه بر يك حكم از فروع فقهى دلالت مى كند جمع آورى كند و تصميم نداشته كه ميان آن ها نظم و ترتيب كامل برقرار نمايد. از اين رو ميان احاديثى كه شايسته است در كنار هم آورده شود جدايى انداخته و احاديثى كه شايسته است جداى از هم ذكر شود باهم آورده است و در بسيارى موارد احاديث را در باب نامربوط آورده است و در جايگاه خودش قرار نداده است و احاديث كتاب هاى چهارگانه را آن گونه كه در اصول است ذكر نكرده است بلكه حديثى را از يكى از مشايخ آورده است و سپس فرموده است و كلينى يا شيخ يا صدوق قدس سره نيز آن را روايت كرده است با اين كه گاهى متون آن ها در واژه هاى تاثيرگذار در معنا باهم اختلاف دارند و در مورد غير كتاب هاى چهارگانه بيش از اين سهل انگارى كرده است و آداب و سنن را با احكام شرعى اشتباه كرده است و محل احاديثى را كه به آن ها اشاره كرده است، مشخص نكرده بلكه گفته است: «در اواخر بيش تر باب ها مطالبى گذشت كه بر اين بحث دلالت مى كند و خواهد آمد.» از اين رو كسى كه بخواهد از دليل هاى گذشته و آينده آگاه گردد ناچار بايد از آغاز تا پايان كتاب را بنگرد و روشن است كه اين كار بسيار مشكل خواهد بود و آيات مربوط به احكام را ذكر نكرده است و صاحب مستدرك نيز اين كمبود را جبران نكرده است.

با همه اين احوال كتاب وسائل خالى از تكرار باب ها و احاديث و تقطيع آن ها و سندها نيست و هر وقت اين مطالب از ذهن من مى گذرد به فكر و قلبم خطور مى كند كه اگر روزگار به من يارى كرد و خداوند رحمان به من توفيق عنايت فرمود، جامع حديثى تاليف كنم كه شامل همه فوائد و كافى

الآيات الدّالّة علىٰ الأحكام و الأحاديث المربوطة بالفروع و ما يحتاج اليه فى الفقه من الأصول خالياً عن التّكرار و التّقطيع و الفضول مراعياً لتسهيل طرق الاطّلاع و العثور بحيث لا يحتاج معه الفقيه الى غيره و يستغنى به عمّا سواه الى ان استقرّ رأيه الشّريف و استنهض عزمه العالى على تأليف ما أحبّ و تصنيف ما أراد.

فجمع قدس سره عدّة من الفضلاء الكرام و العلماء الأعلام فأبدى لهم رأيه و أبان عن مراده و أمرهم بتأليف هذا الكتاب المستطاب و هيّأ لهم الأسباب و ذلّل لهم الصّعاب و هداهم الى كيفيّة التّبويب و الترّتيب و حسن التّنظيم و التّنسيق و ذكرهم بعظم نفعه و رغّبهم فيه بتذكار أجره فانبعثوا ببعثه و ائتمروا بأمره فوجّهوا نظرهم الى جمع شتات الأخبار و استقصائها و سعوا سعيهم و بذلوا جهدهم فى رعاية حسن التّنظيم و تبويبها و صرفوا هممهم و أتعبوا أنفسهم فى استنباط معانيها و دلالاتها و إشاراتها و جعلهم لجنتين و قد أخصّ بالذّكر من إحديٰهما العالم المتتبّع الحاج الشّيخ اسمٰعيل الملايري و من الاُخرى الخبير المتضلّع الشّيخ على پناه الاشتهاردي و كان رحمه الله تعالى عليهم شهيداً حافظاً يحضر مجالسهم و يستحضرهم فى محضره فيستفيدون من علمه و يستمدّون من مدده يسئلونه عن المشكلات و يراجعونه فى المعضلات يعرضون عليه ما جمعوا و يرونه ما رتّبوا فينظر فيه و ينبّههم بما فيه و كان كثيراً ما يقول لقد منّ اللّٰه علينا اذوفّقنا على بدئه و لو منّ علينا بتوفيق ختمه لكان من الصّدقات الجارية أعظمها و من الذّخائر الباقية أفضلها و من السّعادات الأخروية أجمعها و أعلاها.

و للّٰه الحمد و له الشّكر قد وفّقهم بالتّمام و جاؤا بكتاب يطمئنّ به القلوب و تركن اليه النّفوس و افٍ للمتعلّمين كافٍ للمستنبطين بحيث قد حصل به الاستغناء عن غيره و كفىٰ به معوّلاً و مرجعاً اللّهمّ اجعل درجاتهم عالية و بلّغهم بالكرامة مواطن السّلامة و أوجب لهم ثواب المجاهدين و اجعلهم فى نظام الشّهداء و الصّالحين برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

ثمّ‌ بعد الفراغ و التّمام عاينه و لاحظه مرّة بعد مرّة و كرّة بعد كرّة فأمر بطبعه و نشره و قد

براى تمام اهداف و مقاصد و مشتمل بر آيات دلالت كننده بر احكام و احاديث مرتبط با فقه و آنچه فقيه به آن نيازمند است باشد و از تكرار، تقطيع و زوائد بركنار باشد و راه اطلاع و دست يابى به آن سهل و آسان باشد به طورى كه فقيه نيازمند به غير آن نباشد.

تا سرانجام به تاليف كتاب مورد نظرش تصميم گرفت و نظر مباركش بر آن استقرار يافت از اين رو تعدادى از فضلاى بزرگوار و علماى اعلام را جمع كرد و آنان را از راى و تصميم خويش باخبر نمود و دستور تاليف آن كتاب را به آنان صادر فرمود و وسائل و اسباب آن را برايشان فراهم نمود و مشكلات را از مقابل شان برطرف نموده و آن ها را به كيفيت باب بندى و ترتيب و تنظيم راهنمايى فرمود و نفع عظيم اين كار را به آنان گوشزد كرد و با بيان پاداش آن، آن ها را به اين كار مشتاق و راغب نمود. آنان نيز به دنبال انگيزه وى برانگيخته شدند و به انجام دستور وى كمر همت بستند و كارشان را از گردآورى احاديث پراكنده آغاز كردند و تمام تلاش و كوشش خود را در تنظيم نيكوى باب بندى آن ها به كار گرفتند و همت خود را در استنباط معانى، دلالت ها و اشاره هاى آن ها به كار بردند و در اين راه خود را به زحمت انداختند.

آية ا... بروجردى آن ها را به دو گروه تقسيم كرد كه در رأس يك گروه دانشمند متتبع حاج شيخ اسماعيل ملايرى قرار داشت و در رأس گروه ديگر خبير متظلع شيخ على پناه اشتهاردى و او خود بر كار آن ها نظارت داشت در جلسات شان شركت مى كرد و آنان را در محضر خود حاضر مى نمود و از دانش وى بهره بردارى مى كردند و از يارى و كمك وى نيرو مى گرفتند آنان مشكلات خود را از وى سوال مى كردند و در معضلات به او مراجعه و كارهاى شان را به او عرضه مى نمودند. معظم له نيز آن ها را از نظر مى گذراند و بررسى مى فرمود و كاستى هاى آن را به ايشان گوشزد مى كرد.

وى مكرر مى فرمود: «به يقين خداوند بر ما منت نهاد كه توفيق آغاز اين كار را به ما عنايت فرمود و اگر توفيق انجام آن را نيز به ما عنايت فرمايد، قطعاً از بزرگ ترين صدقات جاريه و برترين ذخيره هاى باقى مانده و جامع ترين و با ارزش ترين سعادت هاى اخروى خواهد بود».

و ستايش و سپاس ويژه خداوند است كه آن ها را به انجام اين كار موفق فرمود و كتابى تاليف كردند كه دل ها به آن آرامش مى يابد و جان ها به آن اعتماد مى كند. براى دانش پژوهان، وافى و براى استنباط كنندگان، كافى است به طورى كه آن ها را از كتاب هاى ديگر بى نياز مى سازد و از جهت تكيه گاه و مرجع بودن كافى است.

خداوندا! درجات ايشان را عالى قرار ده و آن ها را در كرامت به جايگاه هاى آرام و سلامت برسان و پاداش مجاهدان را بر ايشان واجب گردان و در صفوف شهيدان و صالحان قرارشان ده! به رحمت خودت اى مهربان ترين مهربانان!

سپس بعد از پايان كتاب به طور مكرر آن را ملاحظه كرد و از نظر گذراند و آنگاه دستور چاپ و

طبع كتاب الطّهارة منه فى حياته و كان يخصّه من جميع آثاره و يقول هذه ثمرة حياتى و نتيجة عمري حتّى انّه قدس سره قبل ارتحاله بأيّام تذكّر و فوده عى ربّه الكريم و أظهر التّأثّر و التّأسّف علىٰ قلّة الزّاد و بُعد السّفر فسلّاه و عزّاه جمع من الحضّار بتذكار خدماته الدّينيّة و آثاره العلميّة من تربية الفضلاء و تعليم العلماء و بناء المساجد العظيمة و المدارس العالية و اجتهاده فى إحياء الحقّ و إماتة الباطل فأجابهم بأنّ كلّ ما ذكرتم بالنّسبة الى عظمة الرّبّ الجليل و نعمه الكثيرة علىّ قليل.

ثمّ‌ ذكّره سيّد الفقهاء آية اللّٰه العظمىٰ الحاجّ السيّد محمّد رضا الموسويّ الگلپايگانيّ بأنّك من فضل اللّٰه الملك الوهّاب وفّقت لتأليف هذا الكتاب المنيف أى جامع أحاديث الشّيعة و هذا العمل عظيم فى الاسلام آثاره كثير للفقهاء ثماره ثقيل يوم القيامة فى الميزان جليل عند اللّٰه الرّحيم الرّحمن و كيف لا و هو من أفضل مصاديق مداد العلماء الّذي فضّل علىٰ دماء الشّهداء فصدّقه رضوان اللّٰه تعالى عليه فقال نعم أرجوا بهذا الكتاب فقط غفران اللّٰه الصّمد و رضوانه الأكبر و أسئله ان يجعله مرجعاً للعلماء العاملين و الفقهاء العدول المتبحّرين و طلّاب علوم الأئمّة المعصومين صلوات اللّٰه عليهم أجمعين الى قيام يوم الدّين.

و يظهر من قوله هذا كمال عنايته اهتمامه بهذا الكتاب المبارك اللّهمّ صلّ علىٰ محمّد عبدك و رسولك و أهل بيته الطّاهرين و اخصصهم بأفضل صلواتك و رحمتك و بركاتك و اخصص اللّهمّ و الدي بالكرامة لديك و الصّلاة منك اللّهمّ اشكر له تربيتى و أثبه علىٰ تكرمتى و اخصصه بأفضل ما خصصت به آباء عبادك المؤمنين و اجعل كتابه هذا ذخراً له ليوم الحشر و نوراً له فى القبر و أنيساً له فى الواحدة و مؤنساً له فى الوحشة و رفيقاً له فى الجنّة و عماداً و سناداً لعموم العلماء و فقهاء المسلمين برحمتك يا أرحم الرّاحمين اللّهمّ اشغل قلوبنا بذكرك عن كلّ ذكر و ألسنتنا بشكرك عن كلّ شكر و جوارحنا بطاعتك عن كلّ طاعة يا مبدّل السّيّئات بأضعافها من الحسنات بدّل سيّئاتنا بالحسنات و اجعل عاقبة أمرنا خيراً بمحمّد و آله الأطهار صلواتك عليهم أجمعين.

و أنا الأحقر محمّد حسن بن الحسين الطّباطبائى البروجرديّ‌

نشر آن را صادر فرمود و در زمان حيات وى كتاب طهارت آن چاپ گرديد. وى از ميان تمام آثارش نظر خاصى به اين كتاب داشت و مى فرمود: «اين كتاب ميوه زندگى و نتيجه عمر من است».

تا اين كه چند روز پيش از ارتحال به ياد ورودش به محضر خداوند افتاد و از كمى زاد و توشه و طولانى بودن سفر اظهار تاسف و تأثر نمود. حاضران در مجلس با يادآورى خدمات دينى و آثار علمى وى - همانند تربيت دانشمندان و تعاليم عالمان و ساختن مساجد بزرگ و مدارس عالى و تلاش وى در زنده كردن حق و از بين بردن باطل - به دلدارى و تسلاى خاطر وى پرداختند و او به آن ها پاسخ داد: «آنچه گفتيد نسبت به بزرگى پروردگار جليل و نعمت هاى فراوان او بر من اندك است».

سپس سيد الفقهاء آية ا... العظمى حاج سيد محمد رضا موسوى گلپايگانى به وى يادآورى كرد كه از فضل خداوند فرمانرواى بخشنده تو موفق به تاليف اين كتاب ارزشمند - جامع احاديث الشيعه - شدى و اين كار بزرگى است در اسلام و آثار فراوانى براى فقيهان در پى دارد و ميوه هايش روز قيامت در ميزان سنگين است و نزد خداوند رحمان و رحيم بزرگ است. چگونه اين چنين نباشد در حالى كه آن از برترين مصاديق قلم علماست كه بر خون شهيدان برترى داده شده است.

معظم له نيز او را تصديق كرد و فرمود: «آرى؛ تنها به وسيله اين كتاب اميد به آمرزش خداوند بى نياز و خشنودى بزرگ وى را دارم و از خداوند درخواست مى كنم كه آن را مرجع علماى با عمل و فقيهان عادل متبحر و طلاب علوم ائمه معصوم عليهم السلام تا روز قيامت قرار دهد».

از اين سخن كمال عنايت و اهتمام وى به اين كتاب مبارك روشن مى گردد.

خداوندا! بر محمد صلى الله عليه و آله - بنده و فرستاده ات - و خاندان پاكش درود فرست و برترين درودها و رحمت ها و بركت ها را مخصوص آنان گردان!

خداوندا! پدرم را نزد خودت مخصوص به كرامت و درود از سوى خود گردان!

خداوندا! به خاطر تربيت من از وى سپاسگزارى نما و به خاطر كرامت بخشيدن به من او را پاداش عنايت فرما! و برترين چيزى كه نصيب پدران بندگان مؤمنت مى نمايى نصيب وى بفرما! و اين كتابش را ذخيره روز حشر و روشنايى در قبر و مونس وى در تنهايى و وحشت و رفيق وى در بهشت و تكيه گاه و سند براى همه علما و فقيهان مسلمانان قرار بده به رحمت خودت اى مهربان ترين مهربانان!

خدايا! قلب هاى ما را با پرداختن به ياد خودت از هر ذكر و يادى و زبان هايمان را با اشتغال به شكر خودت از هر شكر و سپاسى و اعضاى مان را با پرداختن به اطاعت خودت از هر اطاعتى بازدار!

اى تبديل كننده گناهان به چندين برابر آن از نيكى ها! گناهان ما را به نيكى تبديل كن و سرانجام كار ما را به محمد و خاندان پاكش صلى الله عليه و آله خير و نيك قرار ده!

كوچك ترين، محمد حسن بن حسين طباطبايى بروجردى

منهج الكتاب و مآخذه

منهج الكتاب

الأوّل: ذكر الآيات المربوطة بالباب قبل أحاديثه مرتّبة بترتيب السّور و الآيات.

الثاني: ضبط جميع ما أخرجه صاحب الوسائل و ما استدركه صاحب المستدرك رضوان اللّٰه تعالى عليهما عدا ما نقل عن مصباح الشّريعة و ما لا مساس له بالأحكام نعم مضافاً الى أحاديث الكتابين قد أوردنا فى بعض الأبواب من الرّوايات المربوطة بها ما عثرنا عليه ضمناً من دون ان نلتزم استقصائها كلاًّ.

الثالث: الأحاديث المذكورة فى الكتاب ان كان أصلها موجوداً عندنا نقلناها منه و الّا أخرجناها من المستدرك و الوسائل.

الرّابع: تعيين مواضع الرّوايات فى مصادرها الأوّليّة بذكر أرقام الصّفحات من الكتب المطبوعة.

الخامس: ضبط الحديث بعين الألفاظ الّتي تكون فى الأصل من دون تلخيص و تبديل فى السّند و المتن خلافاً للوافي و الوسائل و المستدرك نعم أسقطنا بعضاً قليلاً ممّا فى إسناد أمالى الشّيخين أو الصّدوق ممّا لا ربط له بالمعنى المقصود مثل سنة أخذ الحديث أو محلّه أو من حضر فى مجلسه و أظهرنا تعاليق أسناد الكافى كما صنعه صاحب الوسائل دون الوافى فإنّ أبا جعفر محمّد بن يعقوب الكليني رضى الله عنه يذكر فى الكافى جميع سلسلة السّند بينه و بين المعصوم عليه السلام الّا أسقط كثيراً من صدر السّند اللّاحق ما كان متّحداً مع السّابق و لم يكرّره اختصاراً و يسمّى هذا بالتّعليق اصطلاحاً و نبّهنا اليه بقولنا (معلّق الى هنا).

شيوه تدوين جامع احاديث الشيعه

1 - بيان آيات الاحكام مرتبط با باب براساس ترتيب سوره ها و آيه ها پيش از احاديث آن باب.

2 - ضبط همه آنچه صاحب الوسائل و مستدرك الوسائل ذكر نموده اند به جز آنچه را كه از مصباح الشريعه آورده اند و آنچه را كه ارتباطى با احكام ندارد. افزون بر احاديث آن دو كتاب در برخى باب ها رواياتى مرتبط به آن باب را ذكر كرديم كه به آن ها دست يافتيم بدون آن كه ملتزم به گردآورى همه احاديث باشيم.

3 - در صورت دسترسى به اصل منبع حديث، حديث را از آن نقل كرديم و در غير اين صورت آن را از كتاب المستدرك يا الوسائل نقل نموديم.

4 - تعيين نشانى روايات در منابع اوليه با ذكر شماره صفحات از كتاب هاى چاپى.

5 - ضبط حديث با همان الفاظى كه در اصل وجود دارد بدون تلخيص و تغييرى در سند و متن برخلاف كتاب الوافى و الوسائل و المستدرك. تنها در موارد نادر، بخش ناچيزى از اسناد امالى شيخين يا صدوق قدس سره كه ارتباطى با معناى مقصود ندارد حذف كرديم مثل سال و محل اخذ حديث و حاضران در مجلس.

و تعليق سندهاى كافى را همانند صاحب الوسائل و برخلاف الوافى آشكار نموديم چرا كه ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه در كتاب كافى تمام سلسله سند ميان خود و معصوم عليه السلام را ذكر مى كند ولى در بسيارى موارد از ابتداى سند حديث بعد، بخشى از سند را كه با سند حديث قبل يكسان است حذف مى نمايد و براى رعايت اختصار آن را تكرار نمى كند و اين كار را در اصطلاح تعليق مى نامد و ما با جمله (معلق الى هنا) به اين مطلب اشاره مى كنيم.

و أمّا الشّيخ الأجلّ أبو جعفر محمّد بن الحسن الطّوسى رضى الله عنه فرّبما اقتصر فى كتابى التّهذيب و الاستبصار على ذكر صاحب الأصل الّذي أخذ الرّواية من أصله أو المؤلّف الّذى أخرج الحديث من كتابه و يذكر طريقه الى أصحاب الكتب و الأصول فى آخر الكتابين أو فهرسته.

و أمّا الشّيخ السّعيد الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمىّ عطّر اللّٰه تعالى رمسه فاقتصر غالباً على ذكر مَنْ أخذ عن الإمام أو اكتفىٰ بذكر المعصوم عليه السلام و ذكر طريقه الى الرّاوى عن الإمام عليه السلام فى آخر الكتاب.

و أمّا صاحب الوسائل رحمه الله فدأبه فى ضبط الحديث الواحد المذكور فى الكتب المتعدّدة ذكر الحديث متناً و سنداً من كتاب تفصيلاً و من غيره ممّا فيه هذا الحديث إشارة فانّه قدس سره بعد ذكر خبر مثلاً عن الشّيخ يقول و رواه الكلينى أو الصّدوق مع ذكر ما يتفرّد به من السّند من دون الإشارة الى اختلاف المشترك فى الاسناد و المتن الّا قليلاً مع انّا قد رأينا فى موارد كثيرة الاختلاف فى ألفاظها بحيث يصير موجباً لتغيير معانيها و كذا يجرى صاحب المستدرك طاب ثراه فى الأغلب على و تيرته.

و أمّا صاحب الوافى أرضاه اللّٰه تعالى فلم يشر الى اختلاف المتون فى تلفيق الأحاديث أيضاً الّا قليلاً مع ما فيه من الاهمال و الاجمال فى ذكر الأسانيد كثيراً و معلوم أنّ الجامع ما لم تضبط فيه الأحاديث كما هى بعين الألفاظ مع كثرة ما فيها من الاختلاف لا يغنى المستنبط عن المراجعة الى مأخذها و عن النّظر الى تفاصيلها فلذا قد أثبتنا الأحاديث كما هى فى الأصول مع ضبط الخصوصيّات من دون الإطالة و التّكرار.

السّادس: ذكر الكتب المنقول عنها الحديث فى ابتداء السّطر من دون الاكتفاء بالعلامة و الرّمز الّا فى الكتب الأربعة و الوسائل و المستدرك لكثرة الحاجة الى ذكرها فانّها هى العمدة و لانّها لا تلتبس بغيرها لكونها معروفة فجعلنا علامة الكافى (كا) و من لا يحضره الفقيه (الفقيه) و التّهذيب (يب) و الاستبصار (صا) و الوسائل (ئل) و المستدرك (ك) و ربّما حذفنا من الأسماء المركّبة كدعائم الاسلام و معانى الأخبار و بصائر الدّرجات المضاف اليه و اكتفينا بذكر المضاف أى الدّعائم و المعاني و البصائر.

و شيخ بزرگوار ابو جعفر محمد بن حسن طوسى رضى الله عنه در دو كتاب التهذيب و الاستبصار چه بسا به بيان صاحب اصل يا مولف كتابى كه روايت را از آن گرفته است بسنده مى كند و سند خود به صاحبان اصول يا مؤلفان كتاب ها را در پايان دو كتاب يا كتاب فهرست بيان مى نمايد.

و شيخ سعيد فقيه ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بابويه قمى قدس سره كه خداوند مرقدش را عطرآگين كند - در بيش تر موارد - بر ذكر راوى از امام عليه السلام يا ذكر خود امام عليه السلام بسنده مى كند و سند خود به راوى از امام را در پايان كتاب مى آورد.

و روش صاحب وسائل قدس سره در ضبط يك حديث كه در كتاب هاى گوناگون آمده است اين است كه متن و سند آن حديث را به صورت كامل از يك كتاب مى آورد و به منابع ديگر آن اشاره مى نمايد به عنوان مثال وى پس از ذكر حديثى از شيخ مى گويد: «و كلينى يا صدوق قدس سره آن را روايت كرده است.» و سندهاى مختلف آن را ذكر مى كند بدون آن كه به اختلافات سندها و متن هاى مشترك جز در موارد اندك اشاره كند با اين كه ما در موارد بسيارى مشاهده نموديم كه اختلاف در واژه ها سبب تغيير معانى مى گردد و صاحب المستدرك نيز غالباً بر همين روش عمل كرده است.

و صاحب الوافى نيز در تلفيق احاديث - جز در موارد اندك - به اختلاف متن ها اشاره نكرده است افزون بر آن كه در بسيارى از موارد سندها را مهمل و مجمل ذكر كرده است.

روشن است تا وقتى احاديث به عين الفاظ آن در جامع روايى منعكس نگردد، - با اختلافات فراوانى كه در آن ها وجود دارد - استنباط كننده را از مراجعه به منبع اصلى و نگريستن به تفصيل آن ها بى نياز نمى كند. از اين رو ما احاديث را به همان گونه كه در اصول آمده است با ضبط خصوصيات آن بدون طولانى كردن و تكرار آورديم.

6 - ذكر كتاب هايى كه حديث از آن نقل كرديم در ابتداى سطر بدون آن كه به علامت و رمز بسنده كنيم مگر درباره كتاب هاى چهارگانه و وسائل و مستدرك به دليل نياز فراوان به ذكر آن ها چرا كه اين كتاب ها عمده اند و با كتاب هاى ديگر به دليل معروف بودن اشتباه نمى شوند. براين اساس براى الكافى علامت (كا)، براى من لايحضره الفقيه (الفقيه)، براى التهذيب (يب)، براى الاستبصار (صا)، براى الوسائل (ئل) و براى مستدرك (ك) را برگزيديم و چه بسا از نام هاى مركب همانند دعائم الاسلام و معانى الاخبار و بصائر الدرجات مضاف اليه را حذف كرديم و تنها به ذكر مضاف - يعنى الدعائم و المعانى و البصائر - بسنده نموديم.

السّابع: عدم تكرار سند الرّواية اللّاحقة اذا كان متّحداً مع السّابقة كلاًّ أو صدراً بل أشرنا اليه بقولنا (بهذا الاسناد) مثلاً ان أوردنا خبراً من التّهذيب و كان سنده هكذا أخبرني الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فأردنا ان نذكر حديثاً آخر بهذا الاسناد قلنا (بهذا الاسناد عن أبى عبدا... عليه السلام) و أمّا ان كان صدر السّند متّحداً معه الى الحسين بن سعيد و مختلفاً معه بعده فقلنا (بهذا الاسناد عن الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى الخ).

الثامن: عدم تكرار الحديث الواحد ان كان فى كتب متعدّدة أو فى كتابين أو فى كتاب واحد فى موضعين بل ان كان متّحداً فى الجميع متناً و سنداً ذكرناه مرّةً واحدة بعد ذكر الكتب المنقول عنها أو علاماتها مع تعيين مواضعه هكذا (يب 31 - صا 102 - أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمّد عن أبيه الخ) و ان كان مختلفاً سنداً فإمّا ان يكون الاختلاف فى تمام السّند أو ذيله أو صدره فعلى الأوّل و الثّانى ذكرنا الحديث بتمامه متناً و سنداً من أحدهما ثمّ نقلنا سند الآخر من دون متنه و أشرنا الى اتّحادهما بقولنا (مثله) ان كانا متّحدين لفظاً و معنى معاً و بقولنا (نحوه) ان كانا متّحدين معنى لا لفظاً ما لم يكن الثّاني من الأربعة و الّا ضبطنا ألفاظه اهتماماً بحفظ متونها و على الثّالث فإمّا ان يكون أحد السّندين متضمّناً للآخر بأن يتفرّد بالصّدر و يتّصل سلسلة سنده الىٰ ابتداء الآخر أو لافعلى الاوّل ذكرنا الكتاب المنفرد مع ما يختصّ به من السّند ثمّ الكتاب الآخر قبل راوى المشترك هكذا (يب 30 - أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمّد عن محمّد بن يعقوب عن كا 51 - عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد الخ) فهنا ابتداء السّند فى الكافى العدّة و فى التّهذيب الشّيخ فيتفرّد بصدر السّند الى محمّد بن يعقوب و يشترك مع الكافى من العدة الخ - و على الثانى ذكرنا أحدهما إلى الرّاوى المشترك ثمّ كتبنا الآخر مع سنده الى آخر الحديث هكذا (يب 78 - محمد بن أحمد بن يحيىٰ عن محمّد بن الحسين عن صفوان كا 22 - أبو علىّ الأشعري عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان عن عبد الوهّاب الخ) فهنا اوائل السّند مختلفة الى صفوان و أواخره مشتركة من صفوان الى آخر الحديث و ان اختصّ بعض الكلمات أو الحروف من السّند أو المتن بكتاب دون غيره جعلنا البعض بين الهلالين و وضعنا عليه علامة المختصّ به.

7 - عدم تكرار سند روايت بعدى در صورت اتحاد با روايت پيشين به طور كامل يا بخشى از ابتداى آن و با جمله (بهذا الاسناد) به اين مطلب اشاره نموديم. به عنوان مثال اگر حديثى را از كتاب التهذيب نقل كرده باشيم كه سند آن چنين باشد شيخ قدس سره از احمد بن محمد از حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از حماد از حريز از امام صادق عليه السلام آنگاه بخواهيم حديث ديگرى با همين سند ذكر كنيم مى گوييم (با همين اسناد از امام صادق عليه السلام) و اگر صدر سند تا حسين بن سعيد با آن متحد باشد و در ادامه متفاوت باشد مى گوييم (با اين اسناد از حسين بن سعيد از صفوان بن يحيى...)

8 - عدم تكرار يك حديث در صورتى كه كتاب هاى متعدد يا دو كتاب يا دو محل از يك كتاب باشد بلكه اگر در تمام متن و سند متحد باشد پس از تعيين كتاب هاى نقل شده از آن ها يا علامت هايشان و تعيين محل هاى آن، حديث را يك بار ذكر مى كنيم به اين صورت (يب 31 - صا 102 شيخ از احمد بن محمد از پدرش...) و اگر سند مختلف باشد، پس اختلاف يا در تمام سند است يا پايان آن يا ابتداى آن. بنابر فرض اول و دوم، متن و سند حديث را به صورت كامل از يك منبع ذكر مى كنيم و سپس سند ديگرى را بدون متن مى آوريم و در صورت اتحاد متن آن دو در لفظ و معنا با واژه (مثله) اشاره به اتحاد آن دو مى كنيم و در صورت اتحاد متن در معنا و اختلاف در الفاظ با واژه (نحو) اشاره به اتحاد مى نماييم و اين در صورتى است كه حديث دوم از كتاب هاى چهارگانه نباشد و در غير اين صورت به دليل اهتمام به متون اين كتاب ها حديث دوم را با الفاظش ضبط مى كنيم.

و در فرض سوم يا يكى از دو سند شامل ديگرى است به اين صورت كه ابتداى سند مخصوص به آن است و سلسله سندش به ابتداى سند حديث دوم وصل مى شود و يا اين گونه نيست. بنابر فرض نخست كتاب حديثى كه ابتداى سندش اضافه دارد همراه با آن اضافه در آغاز مى آوريم و سپس كتاب دوم را پيش از راوى مشترك ذكر مى نماييم به اين صورت (يب 30 - شيخ از ابوالقاسم جعفر بن محمد از محمد بن يعقوب از كا 51 - گروهى از اصحاب ما از سهل بن زياد...)

پس در اينجا ابتداى سند كافى «گروهى از اصحاب ما» است و ابتداى سند تا محمد بن يعقوب تنها در التهذيب شيخ آمده است و از «گروهى از اصحاب ما» به بعد باهم مشترك هستند.

و بنابر فرض دوم يكى از آن ها را تا راوى مشترك مى آوريم و سپس حديث ديگر را همراه با سندش تا پايان مى نويسيم؛ به اين صورت (يب 78 - محمد بن احمد بن يحيى از محمد بن حسين از صفوان كا 22 - ابو على اشعرى از محمد بن عبدالجبار از صفوان از عبدالوهاب...)

در اينجا ابتداى سند تا صفوان متفاوت است و پايان آن از صفوان به بعد مشترك است.

و اگر در سند يا متن يكى از كتاب ها كلمات يا حروفى وجود داشت بدون آن كه در منابع ديگر وجود داشته باشد آن را داخل دو پرانتز قرار مى دهيم و علامت آن كتاب را در كنارش ثبت مى كنيم.

وان كان ذيل الحديث مختصّاً بالبعض ذكرناه مع ما يتفرّد به من المتن و ان كانت فى أحدهما كلمة بدل ما فى الآخر ضبطناها فى ذيل الصّفحة و كذا ما فيه من اختلاف النّسخة هكذا كا 38 - (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن سهل بن زياد عن غير واحد من أصحابنا قال فقيه 25 - (الصّادق عليه السلام - فقيه) اذا رأيت الميّت(1)قد شخص ببصره و سالت عينه اليسرىٰ و رشح جبينه و تقلّصت شفتاه و انتشر (ت - كا) منخراه فأىّ شىء رأيت من ذلك فحسبك بها(2)كا و فى رواية أخرى و اذا ضحك أيضاً فهو من الدّلائل.

و قد أظهرنا فى هذه الرّواية أوّلاً تعليق سند الكافى فانّ فيه ابتداء السّند سهل بن زياد و فى الّذى قبله عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد فأسقط العدّة عن صدر اللّاحقة اعتماداً على السّابقة.

و ثانياً و ضعنا بين الهلالين ما اختصّ من الكلمات و الحروف بكلّ كتاب.

و ثالثاً ضبطنا ما فيه من اختلاف النّسخ فى الذّيل.

و رابعاً ذكرنا ما يتفرّد به الكافى بعد علامته.

التّاسع: عدم تكرار أسانيد الأحاديث المقطّعة فى أبواب متعدّدة مثل سند حديث وصيّة النّبيّ صلى الله عليه و آله و حديث الأربعمأة و علل الأحكام و غيرها بل أوردناها مرّةً واحدةً فى باب و أشرنا اليها من غيره إلّا ما نقل فى الجعفريّات عن علىّ بن جعفر فإنّ جميع ما فيه عنه بسند واحد و أوردناه فى الباب الأوّل من أبواب المياه و لم نشر اليه من سائر الأبواب اختصاراً.

العاشر: عدم تقطيع الأحاديث فى الأبواب المختلفة لئلّا يوجب الاخلال بما هو المقصود من الرّواية خصوصاً من الكتب الأربعة الّا الأحاديث المطوّلة المتضمّنة لمسائل متعدّدة مثل حديث وصيّة النّبيّ صلى الله عليه و آله و حديث مناهيه و حديث الأربعمأة و حديث علل الأحكام و الخطب و غيرها ممّا نقطع بأنّ تقطيعه لا يوجب تغيير ظهوره. و كذا الأحاديث الّتى صدرها أو ذيلها غير مرتبطة بالأحكام نعم قد ذكرنا بعض الأخبار الواردة فى غيرواحد من أبواب المقدّمات مقطّعاً مثل ما استدلّ به على حجّيّة أخبار الآحاد و غيره لكفاية


1) . المؤمن - فقيه.

2) . به - فقيه.

و اگر پايان حديث به يك منبع اختصاص داشت آن منبع را همراه آن بخش از حديث مى آوريم.

و اگر در يك منبع به جاى يك واژه، واژه ديگرى بود آن را در پاورقى ضبط مى كنيم.

و به همين صورت آنچه در اختلاف نسخه ها وجود دارد به اين صورت: كا 38 - (گروهى از اصحاب ما - معلق) از سهل بن زياد از تعدادى از اصحاب ما قال فقيه 25 - (الصادق عليه السلام - فقيه) «هرگاه ميت (يا مؤمن) را مشاهده كردى كه چشمانش خيره شد و آب از ديده چپش جارى گرديد و آب از پيشانى اش ترشح كرد و لبانش جمع و بينى اش بازگرديد پس هر چه از آن ديدى برايت كافى است».

كا و در روايت ديگرى آمده است: «و هرگاه نيز خنديد پس آن از معجزات است.»

در اين حديث اولاً: تعليق سند كافى را آشكار كرديم زيرا در ابتداى سند آن سهل بن زياد است و در حديث قبل از آن: «گروهى از اصحاب ما از سهل بن زياد» است؛ از اين رو «گروهى...» را از ابتداى حديث بعدى با تكيه بر حديث قبل حذف كرده است.

و ثانياً: حروف و كلمات مخصوص به هر كتاب را داخل پرانتز قرار داديم.

و ثالثاً: اختلاف نسخه ها را در پاورقى آورديم.

و رابعاً: آنچه فقط در كافى در ادامه حديث آمده بود پس از علامت آن ذكر كرديم.

9 - ذكر نكردن سند احاديثى كه در باب هاى گوناگون تكه تكه و تقطيع شده است مانند سند حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام و حديث چهارصدگانه و حديث علل الاحكام و...

بلكه آن را يك بار در يك باب ذكر كرديم و در باب هاى ديگر به آن اشاره نموديم مگر درباره احاديث كتاب الجعفريات از على بن جعفر كه همگى با يك سند روايت شده اند و ما در باب اول از باب هاى آب ها آن را آورديم و براى رعايت اختصار در باب هاى ديگر به آن اشاره نكرديم.

10 - تقطيع نكردن احاديث در باب هاى گوناگون به منظور اخلال وارد نكردن به مقصود و محتواى حديث به ويژه در مورد احاديث كتاب هاى چهارگانه مگر احاديث بلند كه مسائل متعددى را دربردارد همانند حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام و حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و حديث چهارصد گانه و حديث علل الاحكام و خطبه ها و احاديث ديگرى كه يقين داريم تقطيع آن ها تغييرى در ظهورشان ايجاد نمى كند و همچنين احاديثى كه صدر يا ذيل آنها ارتباطى به احكام ندارد. بلى برخى از احاديث را در باب هاى مختلف مقدمات به صورت تقطيع شده آورديم مثل اخبارى كه به آن ها بر حجيت خبر واحد استدلال مى شود و اخبار ديگر به خاطر كفايت بخش ذكر شده از

ما ذكر منها و عدم حسن الاكتفاء بصرف الاشارة اليها و يأتى تمامها غير مقطّعة انشاء اللّٰه فى الأبواب المربوطة بها.

الحادى عشر: عدم تكرار الحديث المتضمّن للحكمين أو الأحكام فيما يناسبه من الأبواب المختلفة بل ايراده فيما هو الأنسب له و الاشارة اليه فى غيره.

الثّاني عشر: الاشارة فى الباب بعد ايراد جميع أحاديثه الى ما يدلّ عليه من أخبار سائر الأبواب و بذلنا الجهد فى استقصائها و ضبطها على ما تيسّر لنا فهمه و تبيّن لنا علمه و لم نكتف فيها بالاجمال بل مضافاً الى ذكر راوى الحديث و تعيين عدده و بابه و جماعة أبوابه خصّصنا بالذّكر لفظ ما دلّ على الباب ان كان قصيراً و ما استفدنا منه ان كان طويلاً هذا اذا لم يدلّ عليه جميع أحاديث الباب المشار اليه أو أكثرها أو كثير منها و الّا أشرنا اليها بقولنا و فى كثير من أحاديثه أو أكثرها أو جميعها ما يدلّ على ذلك اختصاراً.

و قد أوردناها مرتّبة فابتدأنا بما تقدّم الأقدم فالأقدم ثمّ بما يأتى الأقرب فالأقرب و ان أشرنا الى أحاديث متعدّدة من باب واحد فقد اكتفينا بذكر الباب بعد الحديث الأوّل هكذا و يأتى فى رواية الحلبى (4) من الباب الخامس ما يدلّ على ذلك و فى رواية الشّهيد (5) و زرارة (6) و ابن مسلم (7) ما يدلّ على ذلك من دون ذكر الباب اتّكالاً على السّابق و كذا ان أشرنا الى أبواب متعدّدة من جماعة الأبواب الواحدة ذكرنا جماعة الأبواب بعد الباب الأوّل فقط هكذا و يأتى فى رواية شهاب (6) من الباب الثّانى من أبواب المياه ما يناسب ذلك و فى رواية الهاشِمىّ مِنَ الخامس و فى رواية اللؤلوئى من الثّانى عشر ما يدلّ على ذلك.

الثّالثَ عشر: رعاية ارتباط الأحاديث الواردة فى كلّ باب و مناسبتها و استقصائها مهما أمكن بحيث لا يورد فى الباب ما ليس بمربوط به و لا يسقط عنه ما هو المرتبط به مثلاً فى باب استحباب غسل الجمعة نلتزم ان نور دفيه جميع الأخبار الّتى يستفاد منها حكم غسل الجمعة من الاستحباب و غيره حتّى يطمئنّ الفقيه بأنّ جميع ما فى الوسائل و المستدرك من الأحاديث المربوطة بغسل الجمعة فى الباب موجود أو محلّه معلوم و بما التزمنا ربّما ابتلينا بذكر بعض الأحاديث فى باب مع عدم ربط تامّ بل لأدنى مناسبة له به لعدم ارتباطه بسائر الأبواب و إسقاطه رأساً خلاف الالتزام و إحداث باب يناسبه منافٍ لوضع الكتاب مثلاً أورد

آن و زيبا نبودن اشاره تنها به آن ها و ان شاءالله به صورت كامل در باب هاى مربوط به آن ها خواهد آمد.

11 - تكرار نكردن احاديثى كه دو حكم يا بيش از دو حكم را دربردارد در باب هاى متعدد بلكه در باب مناسب تر آورده مى شود و در باب هاى ديگر به آن اشاره مى گردد.

12 - پس از آوردن تمام احاديث هر باب به احاديث ديگر باب هاى كه بر آن مطلب دلالت مى كند، اشاره مى شود و براى گردآورى و ضبط آن ها به مقدارى كه در فهم ما بود و علمش براى مان روشن شد تلاش كرديم و در اين كار به اجمال بسنده نكرديم بلكه افزون بر ذكر نام راوى حديث و مشخص نمودن شماره و باب هاى كلى آن، الفاظ آن را به مقدارى كه بر بحث دلالت مى كند - در صورت كوتاه بودن - ذكر كرديم و در صورت بلند بودن مطلبى را كه از آن استفاده نموديم بيان كرديم.

اين در صورتى است كه همه احاديث آن باب يا بيش ترشان يا تعداد زيادى از آن ها بر مطلب دلالت نداشته باشد و در غير اين صورت براى رعايت اختصار با اين گفتار به آن ها اشاره كرديم: «و در تعداد زيادى از احاديث آن باب يا بيش ترشان يا تمام آن ها مطالبى است كه بر اين بحث دلالت مى كند.»

و آن ها را به ترتيب از ابتدا تا محل بحث و از محل بحث تا پايان كتاب آورديم و اگر از يك باب احاديث متعددى ذكر كرديم، تنها به ذكر نام باب پس از حديث اول بسنده نموديم به اين صورت: و در حديث حلبى (4) از باب 5 مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند و در حديث شهيد (5) و زراره (6) و ابن مسلم (7) مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.»

و با تكيه بر قبل نام باب را نياورديم و همچنين اگر به باب هاى متعددى از يك دسته باب هاى كلى اشاره كرديم عنوان كلى آن باب ها را تنها پس از نخستين باب ذكر كرديم به اين صورت: و در حديث شهاب (6) از باب دوم از باب هاى آب ها مناسب با اين بحث خواهد آمد و حديث هاشمى از باب پنجم و حديث اللؤلؤئى از باب دوازدهم بر اين بحث دلالت مى كند.

13 - رعايت ارتباط و مناسبت و گردآورى احاديث هر باب در حد ممكن به طورى كه احاديث غير مرتبط وارد باب نشود و حديث مرتبطى از قلم نيفتد به عنوان مثال در باب استحباب غسل جمعه خود را ملتزم كرديم كه تمام اخبارى را كه حكم غسل جمعه از آن ها استفاده مى شود - خواه استحباب يا غير آن - ذكر كنيم تا فقيه اطمينان يابد كه همه احاديث الوسائل و المستدرك درباره غسل جمعه در باب آمده است و يا محل آن ها مشخص است و به دليل اين التزام چه بسا احاديث را با كمترين مناسبت در يك باب ذكر كرديم بدون آن كه ارتباط كامل با بحث داشته باشد چرا كه با باب هاى ديگر مرتبط نبود و حذف آنها بر خلاف التزام بود و ايجاد باب جديدى براى آن ها بر خلاف

صاحب المستدرك فى باب نوادر أبواب النّجاسة قضيّة غَسل الدّم عن وجه النّبيّ صلى الله عليه و آله يوم أحد و لعلّه استظهر ارتباطها بباب وجوب غَسل النّجاسة عن البدن مع أنّ الاستظهار مشكل و لكن معهذا أوردناها فى الباب المذكور لمناسبة مّا و عدم ارتباطها بغيره من أبواب الكتاب.

الرّابع عشر: ايراد الأحاديث فى كلّ باب على نسق خاصّ مثل الابتداء بالمفتىٰ بها ثمّ بما يعارضه أو بالعموم ثمّ بما يخصّصه أو بالمطلق ثمّ بما يقيّده و مراعات التّرتيب بين ما كان منها متّحداً مضموناً أو مشابهاً لفظاً أو مشتركاً فى الرّاوى الآخر و غير ذلك ممّا لا يخفى على النّاظر.

الخامس عشر: عدم انعقاد أبواب متعدّدة لموضوع واحد أو مسئلة واحدة و حفظ عنوان كلّ موضوع أو مسئلة وردت فيه الرّواية.

السّادس عشر: إحصاء الأحاديث الواردة فى كلّ باب و كتاب و رعاية الفصل بينها بابتداء كلّ حديث من أوّل السّطر الّا ما يكون مثل حديث السّابق أو نحوه.

السّابع عشر: رعاية النّظم و المناسبة فى تبويب الأبواب و ترتيبها بحيث انّه لا يقدّم باب على باب و لا جماعة أبواب على جماعة أبواب الّا لتقدّم حكمه أو تقدّم عمله شرعاً كتقديم باب غسل الوجه على باب غسل اليد و كتقديم أبواب غسل الميّت على أبواب الكفن أو طبعاً كتقديم باب حجّيّة أخبار الثّقات على باب ما يعالج به تعارض الرّوايات و كتقديم أبواب الوضوء على أبواب نواقضه أو غير ذلك من المناسبات و لا نذكر فى ضمن جماعة الأبواب الّا ما يناسبها تسهيلاً للاطّلاع عليه فانّ فى الوسائل كثيراً أورد فى ضمن جماعات الأبواب بعض الأبواب الّتي لا ترتبط بها و لا يحتمل كونها فيها مثل إيراده قدس سره باب ثبوت الإرتداد و الكفر بجحود بعض الضّروريّات فى أبواب مقدّمة العبادات و باب كراهة الطّهارة بالماء الّذى يسخن بالنّار فى غسل الأموات و جوازه فى غسل الأحياء فى أبواب الماء المضاف و المستعمل مع أنّ الأوّل يناسب أبواب الكفر و الايمان و الثّانى أبواب الغسل أو أبواب غسل الميّت و أمثال ذلك فيه كثير كما لا يخفىٰ على النّاظر البصير.

هدف كتاب بود مثلاً صاحب مستدرك در باب نوادر باب هاى نجاست ماجراى شستن خون از چهره پيامبر صلى الله عليه و آله در روز اُحد را آورده است و شايد وى استظهار كرده كه با باب وجوب شستن نجاست از بدن ارتباط دارد ولى اين استظهار مشكل است با اين حال ما براى مناسبت ناچيز و عدم ارتباط با باب هاى ديگر اين ماجرا را در آن باب آورديم.

14 - رعايت نظم خاصى ميان احاديث هر باب مثل شروع از احاديثى كه به آن ها فتوا داده شده و سپس ذكر معارضان آن ها يا شروع از عام و سپس ذكر خاص آن يا شروع از مطلق و سپس ذكر مقيد آن و رعايت ترتيب ميان احاديث متحد در مضمون يا مشابه يكديگر در الفاظ يا مشترك در راوى آخر و چيزهاى ديگر كه براى انسان دقيق پوشيده نيست.

15 - عدم انعقاد باب هاى متعدد براى يك موضوع يا يك مساله و حفظ عنوان هر موضوع و مساله اى كه درباره آن روايت وارد شده است.

16 - شماره بندى احاديث هر باب و كل كتاب و مراعات فاصله ميان احاديث به اين صورت كه هر حديث از ابتداى سطر آغاز مى شود مگر احاديثى كه مثل يا نظير حديث پيشين باشد.

17 - رعايت نظم و مناسبت در تنظيم باب ها به طورى كه هيچ بابى بر باب ديگر و هيچ دسته و گروهى از باب ها بر گروه باب هاى ديگر مقدم نشد مگر به دليل مقدم بودن حكم شان يا مقدم بودن عمل آن ها از نظر شرع مانند مقدم داشتن باب شستن صورت بر باب شستن دست و مانند مقدم داشتن باب هاى غسل ميت بر باب هاى كفن و يا به دليل تقدم ذاتى آن ها مانند مقدم داشتن باب حجيت خبر ثقه بر باب رفع تعارض روايات و مثل مقدم داشتن باب هاى وضو بر باب هاى نواقض وضو و يا به دليل مناسبت هاى ديگر.

و در ميان يك گروه از باب ها براى آسان شدن دست يابى تنها باب هاى متناسب را مى آوريم. در كتاب وسائل الشيعه در ميان يك گروه باب ها، در بسيارى موارد باب هايى را آورده است كه ارتباطى با آن دسته ندارد و احتمال داده نمى شود كه در ميان آن ها باشد مثل آوردن باب ثبوت ارتداد و كفر و انكار بعضى از ضروريات دين در ميان باب هاى مقدمه عبادات و باب كراهت طهارت با آب گرم شده با آتش در غسل ميت و جواز آن در غسل زندگان در ميان باب هاى آب مضاف و مستعمل با اين كه اول مناسب با باب هاى كفر و ايمان است و دوم با باب هاى غسل يا باب هاى غسل ميت و نظير آن ها فراوان است چنانچه بر انسان دقيق پوشيده نيست.

الثّامن عشر: ذكر الوجوه الّتى ذكرها الشّيخ رحمه الله فى الجمع بين الأخبار المتعارضة غالباً و كذا ما حمل عليه بعض الأخبار النّادرة.

التّاسع عشر: إصلاح ما علم من الخلل الواقع فى الاسناد أو المتون و التّنبيه على الموارد المشتبهة كموارد اشتباه فتوى الصّدوق رحمه الله بالرّواية و مراجع الضّمائر المشكوكة و ذكر معانى اللغات الغريبة و بيان بعض الأحاديث المجملة.

العشرون: ايراد الأحاديث الواردة فى السّنن و الآداب و الأخلاق مثل ما ورد فى الأدعية و الأذكار و قرائة القرآن و الملابس و المساكن و الحمّام وجهاد النّفس و آداب السّفر و العشرة فى مجلّدٍ مخصوصٍ من دون تفريقها فى المجلّدات المختلفة.

الحادى و العشرون: ايراد مقدّمة و جيزة مفيدة فى علم الحديث و وجوب التّمسّك بالكتاب و العترة الطّاهرة المعصومة على المسلمين كافّة صوناً عن الضّلالة و الهلاكة و ذكر الأحاديث المربوطة باُصول الفقه و ما يناسبها فى أوائل المجلّد الأوّل.

الثّانى و العشرون: التّصحيح الكامل و مقابلة الأحاديث مع النّسخ الأصليّة مراراً الى أن حصل لنا الإطمينان بصحّة ما فى الكتاب و خلوّه عن الغلط ثمّ لا حظناه بعد الطّبع فصحّحنا ما فيه من الأغلاط و ضبطناها فى آخر الكتاب و أمّا ما أخرجنا عنه الحديث من النّسخ الأصليّة فالأربعة منها الّتى هى مدار الإستنباط و عمدة مأخذ الكتاب كانت عندنا من كلّواحد منها نسخ مخطوطة عتيقة مصحّحة عليها أثر التّصحيح فى كثير من صفحاتها بلفظ بلغ مقابلة أو قرائة أو سماعاً أو درساً تحقيقاً و تدقيقاً مع إجازات من الشّيوخ و الأكابر مزيّنة بخواتم الأساتذه و الأعاظم و امضائهم.

و أمّا غير الأربعة منها فلم تكن مخطوطة مصحّحة عليها أثر التّصحيح كما ينبغى و كان الوسائل و المستدرك أصحّ و أضبط من بعضها فلذا قد قابلنا الأحاديث بهما أيضاً.

الثّالث و العشرون: ذكر مآخذ الكتب و أصحابها و سنة طبع ما أثبتنا أرقام صفحاتها لتأكّد الوثوق و الإعتماد و لتسهيل الإطّلاع لمن أراد أن يراجعها.

18 - ذكر وجوهى كه مرحوم شيخ طوسى قدس سره در جمع ميان اخبار متعارض گفته است، در بيش تر موارد و همچنين آنچه را كه وى برخى از اخبار نادر را بر آن حمل كرده است.

19 - اصلاح خلل هاى معلومى كه در سندها يا متن ها وارد شده است و توجه دادن به موارد مشتبه همانند موارد اشتباه فتواى صدوق قدس سره با روايت و مرجع ضميرهاى مشكوك و ذكر معناى واژه هاى دور از ذهن و بيان برخى احاديث مجمل.

20 - آوردن احاديث مربوط به سنن و آداب و اخلاق در يك جلد ويژه و پراكنده نكردن آن ها در جلدهاى گوناگون مانند احاديث وارد شده درباره دعا، ذكر، قرائت قرآن، پوشاك، مسكن، حمام، مبارزه با نفس، آداب مسافرت و معاشرت.

21 - آوردن مقدمه اى مختصر و مفيد درباره علم حديث و وجوب تمسك به قرآن و خاندان پاك و معصوم پيامبر صلى الله عليه و آله براى همه مسلمانان به خاطر محفوظ ماندن از گمراهى و هلاكت و ذكر احاديث مربوط به اصول فقه و مناسب با آن در ابتداى جلد اول.

22 - تصحيح كامل و مقابله احاديث با نسخه اصلى به طور مكرر تا اين كه به صحت احاديث كتاب و خالى بودن آن از غلط، علم حاصل شد آنگاه پس از چاپ آن را ملاحظه كرديم و غلطهايش را تصحيح و در آخر كتاب ضبط نموديم.

و منابع اصلى كه از روى آن ها حديث استخراج كرديم. درباره كتاب هاى چهارگانه كه محور استنباط و عمده منابع كتاب است از هر يك از آن ها نسخه هاى قديمى خطى تصحيح شده اى نزد ما موجود بود كه در بيش تر صفحات آن ها آثار تصحيح با لفظ بلغ مقابلة او قرائة او سماعاً او درساً تحقيقاً و تدقيقاً همراه اجازه هايى از اساتيد و بزرگان آراسته به مُهر اساتيد و بزرگان و امضايشان به چشم مى خورد.

و غير كتاب هاى چهارگانه نسخه هاى خطى تصحيح شده اى از آن ها كه آثار تصحيح بر روى آن باشد آن گونه كه بايد وجود داشت و وسائل الشيعه و المستدرك از برخى از آن ها صحيح تر و مضبوطتر بود از اين رو احاديث را با اين دو كتاب نيز مقابله كرديم.

23 - ذكر منابع همراه با نام مولف و تاريخ چاپ كتابى كه از آن آدرس داده شد، براى اطمينان بيش تر و اعتماد و براى آسان نمودن آگاهى كسى كه قصد مراجعه دارد.

مآخذ الكتاب

و هى: كتاب الكافى لثقة الإسلام أبى جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرّازيّ المطبوع أصوله فى سنة (1388) الهجريّ القمرىّ و فروعه فى سنة (1401) فى ثمان مجلّدات.

و التّهذيب لشيخ الطّائفة أبى جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسىّ (1401)(1)فى عشرة أجزاء و له أيضاً الاستبصار (1390) فى أربعة أجزاء و عُدّة الاُصول (1403) و المصباح (1401) و الغيبة (1385) و الخلاف (1370) و الأمالي له و لابنه المفيد أبو علىّ الحسن بن محمّد فى مجلّدين.

من لا يحضره الفقيه لرئيس المحدّثين أبى جعفر محمّد بن علىّ بن الحسين بن بابويه القمىّ (1390) فى أربعة أجزاء و له أيضاً الخصال (1389) و العلل (1385) و الأمالي (1400) و معاني الأخبار (1399) و عيون الأخبار (1378) و ثواب الأعمال و عقاب الأعمال (1391) و المقنع (1377) و التّوحيد (1387) و كمال الدّين (1390) و فضائل الأشهر الثّلاثة (1396) و فضائل الشّيعة، و صفات الشّيعة.

و الأمالي للشّيخ الجليل أبى عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن نعمان المفيد (1403) و له أيضاً الإختصاص (1402) و الارشاد (1308) و المقنعة (1274).


1) . ما وضع من الأرقام بين الهلالين سنة طبع الكتب الّتى اثبتنا أرقام صفحاتها.

منابع تدوين

1.

الكافى، ثقة الاسلام ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى - تاريخ چاپ اصول آن 1388 ق و فروع آن 1401 ق در هشت جلد.

2.

التهذيب، شيخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، 1401(1)ق در ده جلد.

3.

الاستبصار، 1390 ق در چهار جلد.

4.

عدّة الاصول، 1403 ق.

5.

المصباح، 1401 ق.

6.

الغيبة، 1385 ق.

7.

الخلاف، 1370 ق.

8.

الامالى، متعلق به وى و فرزندش ابو على حسن بن محمد در دو جلد.

9.

من لايحضره الفقيه، رئيس المحدثين ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، 1390 ق در چهار جلد.

10.

الخصال، 1389 ق.

11.

العلل، 1385 ق.

12.

الامالى، 1400 ق.

13.

معانى الاخبار، 1399 ق.

14.

عيون الاخبار، 1378 ق.

15.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، 1391 ق.

16.

المقنع، 1377 ق.

17.

التوحيد، 1387 ق.

18.

كمال الدين، 1390 ق.

19.

فضائل الاشهر الثلاثه، 1396 ق.

20.

فضائل الشيعه.

21.

صفات الشيعه.

22.

الامالى، شيخ جليل ابو عبدالله محمد بن نعمان مفيد، 1403 ق.

23.

الاختصاص، 1402 ق.

24.

الارشاد، 1308 ق.

25.

المقنعه، 1274 ق.


1) - اين ارقام نمايانگر تاريخ چاپ كتاب است.

وسائل الشيعة للشّيخ الجليل محمّد بن الحسن بن محمّد الحرّ العامليّ فى عشرين مجلّداً (1385-1389) و طبع أخيراً فى ثلٰثين مجلّداً.

مستدرك الوسائل لمولانا الحاجّ ميرزا حسين النّورىّ فى عشرين مجلّداً.

المحاسن للثّقة الجليل أحمد بن محمّد بن خالد البرقىّ (1371).

قرب الاسناد لعبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ و الجعفريّات لمحمّد بن محمّد الأشعث كلاهما فى مجلّد واحد (1370). مناقب آل أبي طالب لرشيد الدّين أبى جعفر محمّد بن عليّ بن شهر آشوب السّروى المازندراني فى أربعة أجزاء (1378).

عُدّة الدّاعى للشّيخ الصّدوق جمال الدّين أحمد بن فهد الحلّيّ (1392).

بشارة المصطفىٰ‌ لأبى جعفر محمّد بن أبى القاسم الطّبريّ (1383).

السّرائر لمحمّد بن إدريس الحلّى (1270).

مجمع البيان للشّيخ أبى علىّ الفضل بن الحسن الطّبرسىّ (1379) فى خمس مجلّدات و له أيضاً أعلام الورىٰ‌.

مكارم الأخلاق للحسن بن فضل بن الحسن بن الفضل الطّبرسىّ (1392).

الاحتجاج للشّيخ الجليل أحمد بن علىّ بن أبي طالب الطّبرسىّ فى مجلّدين (1386).

نهج البلاغة للسّيّد الجليل الرّضىّ محمّد بن الحسين الموسويّ (1371) فى مجلّدين.

الصّحيفة السّجّاديّة (1411). فقه الرّضا عليه السلام (1406).

دعائم الإسلام للقاضي النّعمان بن محمّد فى مجلّدين (1383).

تحف العقول لأبى محمّد الحسن بن علىّ بن الحسين بن شعبة الحرّانى (1376).

تنبيه الخواطر للأمير الزّاهد أبى الحسين ورّام بن أبى فراس (1376).

كنز الفوائد للعلّامة محمّد بن علىّ بن عثمان الكراجكى (1322).

الغيبة للشّيخ الجليل محمّد بن ابراهيم النّعمانى (1383).

ارشاد القلوب للحسن بن أبى الحسن الدّيلمى (1389).

بصائر الدّرجات لمحمّد بن الحسن الصّفّار (1404).

كشف الغمّة فى معرفة الأئمّة لأبى الحسن علىّ بن عيسىٰ بن أبى الفتح الاربلىّ (1381).

بحار الأنوار للعلّامة شيخ الاسلام محمّد باقر المجلسيّ (1376-1392).

26.

وسائل الشيعه، شيخ جليل محمد بن حسن بن محمد حر عاملى در بيست جلد، 1385 ق - 1389 ق و اخيراً در سى جلد چاپ شده است.

27.

مستدرك الوسائل، مولانا حاج ميرزا حسين نورى در بيست جلد.

28.

المحاسن، ثقه جليل احمد بن محمد بن خالد برقى، 1371 ق.

29.

قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حميرى.

30.

الجعفريات، محمد بن محمد اشعث كه هر دو در يك جلد چاپ شده است، 1370 ق.

31.

مناقب آل ابى طالب، رشيد الدين ابو جعفر محمد بن على بن شهر آشوب سروى مازندرانى، در چهار جلد 1378 ق.

32.

عدة الداعى، شيخ صدوق جمال الدين احمد بن فهد حلى، 1392 ق.

33.

بشارة المصطفى، ابو جعفر محمد بن ابى القاسم طبرى، 1383 ق.

34.

السرائر، محمد بن ادريس حلى، 1270 ق.

35.

مجمع البيان، شيخ ابو على فضل بن حسن طبرسى، 1379 ق در پنج جلد.

36.

اعلام الورى.

37.

مكارم الاخلاق، حسن بن فضل بن حسن بن فضل طبرسى، 1392 ق.

38.

الاحتجاج، شيخ جليل احمد بن على بن ابى طالب طبرسى در دو جلد، 1386 ق.

39.

نهج البلاغه، سيد جليل رضى محمد بن حسين موسوى، 1371 ق در دو جلد.

40.

الصحيفة السجادية، 1411 ق.

41.

فقه الرضا، 1406 ق.

42.

دعائم الاسلام، قاضى نعمان بن محمد در دو جلد، 1383 ق.

43.

تحف العقول، ابو محمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى، 1376 ق.

44.

تنبيه الخواطر، امير زاهد ابو حسين ورام بن ابى فراس، 1376 ق.

45.

كنز الفوائد، علامه محمد بن على بن عثمان كراجكى، 1322 ق.

46.

الغيبة، شيخ جليل محمد بن ابراهيم نعمانى، 1383 ق.

47.

ارشاد القلوب، حسن بن ابى حسن ديلمى، 1398 ق.

48.

بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، 1404 ق.

49.

كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ابو حسن على بن عيسى بن ابى الفتح اربلى، 1381 ق.

50.

بحار الانوار، علامه شيخ الاسلام محمد باقر مجلسى، 1376-1392 ق.

الخرائج و الجرائح للشّيخ الجليل قطب الدّين سعيد بن هبة اللّٰه الرّاونديّ (1305).

الإستغاثة لأبى القاسم الكوفيّ علىّ بن أحمد بن موسى بن الإمام الجواد عليه السلام (1408).

الطّرف للعالم الزّاهد رضىّ الدّين أبو القاسم علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاووس (1369) و له أيضاً الإقبال (1312) و الملهوف (1321).

التّوحيد للشّيخ الجليل مفضّل بن عمر الجعفىّ (1271).

جامع الأخبار لمؤلّفه (1270).

مدينة المعاجز لهاشم بن سليمان بن إسماعيل بن عبد الجواد الحسينىّ البحرانيّ (1295).

منية المريد فى آداب المفيد و المستفيد لزين الدّين بن علىّ بن أحمد الشّامى المعروف بالشّهيد (1402).

عبقات الأنوار للعالم الخبير المير السّيّد حامد حسين الموسوىّ النّيشابورىّ (1380).

مسكّن الفؤاد للشّهيد زين الدّين العاملىّ (1310).

كامل الزّيارة لأبى القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه (1356).

تفسير القرآن للإمام الحسن العسكرىّ عليه السلام (1315).

تفسير القرآن لفرات بن ابراهيم الكوفىّ (1354).

تفسير العيّاشي للمحدّث الجليل أبى نصر محمّد بن مسعود بن عيّاش السّلمى السّمرقندىّ (1380).

تفسير القرآن للشّيخ الجليل أبى الحسن علىّ بن ابراهيم بن هاشم القمىّ (1386).

رجال النّجاشىّ‌ للثّقة الجليل أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن عليّ بن أحمد بن العبّاس النّجاشى (1317).

رجال الكشّىّ‌ للشّيخ الجليل أبى عمرو محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّى (1348).

عوالى اللّئالي للشّيخ المحقّق محمّد بن علىّ بن ابراهيم الإحسائى المعروف بابن أبي جمهور (1403).

تذكرة الفقهاء لشيخنا العلّامة حسن بن يوسف بن علىّ بن المطّهر الحلّىّ (1262) و له أيضاً المختلف (1324) و المنتهى (1333) و غيرها من الكتب الّتى صرّحنا بأسمائها عند النّقل منها و اللّٰه هو الهادى الى السّبل.

51.

الخرائج و الجرائح، شيخ جليل قطب الدين سعيد بن هبة الله راوندى، 1305 ق.

52.

الاستغاثه، ابوالقاسم كوفى على بن احمد بن موسى بن امام جواد عليه السلام، 1408 ق.

53.

الطرف، عالم زاهد رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس، 1369 ق.

54.

الاقبال، 1312 ق.

55.

الملهوف، 1321 ق.

56.

التوحيد، شيخ جليل مفضل بن عمر جعفى، 1271 ق.

57.

جامع الاخبار، متعلق به مؤلفش، 1270 ق.

58.

مدينة المعاجز، هاشم بن سليمان بن اسماعيل بن عبدالجواد حسينى بحرانى، 1295 ق.

59.

منية المريد فى آداب المفيد و المستفيد، زين الدين بن على بن احمد شامى معروف به شهيد، 1402 ق.

60.

عبقات الانوار، عالم خبير مير سيد حامد حسين موسوى نيشابورى، 1380 ق.

61.

مسكّن الفؤاد، شهيد زين الدين عاملى، 1310 ق.

62.

كامل الزيارة، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه، 1356 ق.

63.

تفسير القرآن، امام حسن عسكرى، 1315 ق.

64.

تفسير القرآن، فرات بن ابراهيم كوفى، 1354 ق.

65.

تفسير العياشى، محدث جليل ابو نصر محمد بن مسعود بن عياش سلمى سمرقندى، 1380 ق.

66.

تفسير القرآن، شيخ جليل ابو الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، 1386 ق.

67.

رجال النجاشى، ثقه جليل ابوالعباس احمد بن محمد بن على بن احمد بن عباس نجاشى، 1317 ق.

68.

رجال الكشى، شيخ جليل ابو عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشى، 1348 ق.

69.

عوالى اللئالى، شيخ محمد بن على بن ابراهيم احسائى معروف به ابن ابى جمهور، 1403 ق.

70.

تذكرة الفقهاء، علامه حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى، 1262 ق.

71.

المختلف، 1324 ق.

72.

المنتهى، 1333 ق.

و كتاب هاى ديگرى كه هنگام نقل به صراحت از آن ها نام برديم و خداوند هدايتگر به سوى راه هاست.

مقدّمة وجيزة فى بدؤ الحديث و سيره و فى وجوب التّمسّك بكتاب اللّٰه الكريم و العترة الطّاهرة المعصومين عليهم السلام على كافّة المسلمين قاطبة بعد النّبيّ صلى الله عليه و آله بقلم المؤلف السيد البروجردي رحمه الله

الخطبة

[علو مرتبة علم الحديث]

الخطبة(1)

أنّ فنّ الحديث و ما يتعلّق به من فنون العلوم الدّينيّة لا يخفىٰ علوّ قدره و ارتفاع سمكه بل يكون تحصيله من أهمّ الفرائض فإنّ ما فى كتاب اللّٰه تعالىٰ من شرائع الاسلام لم تذكر فيه الّا علىٰ سبيل الجملة و معرفة أصول الشّريعة و فروعها علىٰ وجه التّفصيل لا يكون الّا بالسّماع عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و بيانه أو بالسّماع و الرّواية عمّن سمعها عنه صلى الله عليه و آله لمن نشأ بعده من أمّته و الرّواية علىٰ وجه يُوثقُ بها و يؤمَن من الخطأ فيها تحتاج مضافاً الىٰ و ثاقة الرّاوى الىٰ‌


1) . هذه الأسطر مما طبعه الناشر بخط المؤلف رحمه الله تذكارا لشكل خطه الشريف مؤسسة نور.

تاريخ حديث(1)

ستايش ويژه خداوندى است كه احاديث واجب الموجوديش را براى همه ممكنات عالى و سافل روايت مى كند و آثار حكمت و قدرتش - از آيات محكمات و شواهد روشن را در دو كتاب تكوينى براى همه موجودات حكايت مى نمايد. زبان منكران از راهى كه نمى دانند به خدايى او اعتراف مى كند و بزرگ است در عقل هاى شان كلمه اى كه از دهان شان بيرون مى آيد و آن ها نمى دانند.

گواهى مى دهيم كه معبودى جز خداى يكتا نيست يگانه است و شريكى ندارد. همان گونه كه خداوند براى خود شهادت مى دهد و فرشتگانش و صاحبان علم از مخلوقاتش گواهى مى دهند. معبودى جز او نيست شكست ناپذير و حكيم است.

و شهادت مى دهيم كه محمد بنده و فرستاده اوست كه او را همراه هدايت و دين حق فرستاد تا بر همه آيين ها پيروزش گرداند هر چند مشركان دوست ندارند.

و گواهى مى دهيم كه پيشوايان از عترت و خاندانش عادلانى هستند كه در هر نسلى تحريف غلوكنندگان و بدعت هاى باطل گرايان و گمراه كنندگان را از اين دين مى زدايند.

خداوندا بر او و خاندانش درود فرست و ما را به پيروى آنان موفق گردان و در دنيا و آخرت ميان ما و آن ها جدايى نينداز.

پس از آن بنده ناچيز فقير حسين بن على طباطبايى بروجردى - كه خداوند از او و پدر و مادرش درگذرد - مى گويد:

ارزشمندى و جايگاه بلند فن حديث و علوم دينى وابسته به آن پوشيده نيست بلكه تحصيل آن از مهم ترين واجبات است چرا كه احكام اسلام تنها به صورت اجمال و فشرده در قرآن آمده است و شناخت اصول و فروع شريعت به صورت تفصيل جز از راه شنيدن از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و بيان وى يا از راه شنيدن و روايت از كسى كه از وى شنيده است ممكن نيست و براى اين كه به روايت اطمينان شود و از اشتباه و خطا در امان باشد افزون بر مورد اعتماد بودن راوى نيازمند به قدرت ضبط وى


1) . ابتداى اين نوشته متعلق به آية ا... بروجردى است و ادامه آن متعلق به فرزند بزرگوارش مى باشد.

ضبطه لما يرويه و لا يكون ذلك غالباً الّا بالكتابة و لصونها عن التّشتّت و المعرضيّة للضّياع تصدّىٰ فضلاء المسلمين على اختلاف آرائهم و تفرّق مسالكهم لكتابتها و جمعها و تدوين الكتب فيها و فى تمييز صحيحها من سقيمها و صنّفوا فى ذلك كتباً كثيرة مختلفة فى ترتيبها و و ضعها و عمدتهم فرقتان المنتسبون الى السّنّة و الجماعة و الى الإماميّة الاثنى عشريّة و أمّا النّاووسيّة و الفطحيّة و الواقفيّة فهم فى الفقه موافقون للإماميّة و الزّيديّة موافقون لأهل السّنّة و الباقون شذاذ.

أهل السنة و تدوين حديث النبي صلى الله عليه و آله

اشاره

و أمّا المنسوبون إلى السّنّة و هم الجمهور الأعظم من المسلمين فلم يدوّنوا فى ذلك شيئاً الىٰ منتصف القرن الثّانى تقريباً من الهجرة النّبويّة و قد صنّف جماعة من فضلاء ذلك العصر كتباً فيما ورد من سننه صلى الله عليه و آله و كان المشار اليه بينهم ممّا صنّف فى ذلك الزّمان

موطّأ مالك بن أنس بن مالك ابن أبى عامر الأصبحي المدنيّ امام المالكيّة

موطّأ مالك بن أنس(1)بن مالك ابن أبى عامر الأصبحي المدنيّ امام المالكيّة

المتولّد فى سنة ثلاث و تسعين و المتوفّىٰ سنة سبع و سبعين و مأة و ذكر جماعة كثيرة من حفّاظهم انّ المنشأ فى تأخيرهم هو منع عمر بن الخطّاب من ذلك و عدم إذنه الّذي كان كالمنع قال السّيوطي فى كتاب تنوير الحوالك و هو شرحه على موطّأ مالك (الفائدة الثّانية) أخرج الهروى فى كتاب ذمّ الكلام من طريق الزّهرى قال أخبرنى عروة بن الزّبير أنّ عمر بن الخطّاب رضى الله عنه أراد أن يكتب السّنن و استشار فيها أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فأشار اليه عامّتهم بذلك فلبث(2)عمر بن الخطّاب شهراً


1) . قولنا مالك ابن انس بن مالك الخ أقول ذكر جميعهم انّه حملت به اُمّه ثلاث سنين و حكى الذّهبى فى الميزان فى ترجمة محمّد بن عجلان انّ مالكاً نفسه قال ذلك و اعترف به و هو غريب و كتابه الموطّأ قيل انّ ما فيه عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مسنداً خمس مأة و نيّف و من المرسل ثلاث مأة و نيّف و قيل غير ذلك و أكثرها ينتهى اسنادها من الصّحابة الى أبى هريرة ثمّ عبد اللّٰه بن عمر ثمّ عائشة و قلّ ما ينتهى الى عليّ بن أبي طالب عليه السلام أو الى ابن عبّاس بل قال السّيوطي أخرج الخطيب من طريق أبى عمر الزّبيريّ قال: قال الرّشيد: ما لك لم تر (نَرَ - ظ) فى كتابك ذكراً لعليّ و ابن عبّاس قال لم يكونا ببلدى و لم ألق رجالهما انتهى و قد ذكر فيه كثيراً أيضاً من فتاوى الصّحابة و غيرهم و أكثرها عن عمر بن الخطّاب ثمّ ابن عمر.

2) . قوله نقلاً عن عروة بن الزّبير فلبث عمر شهراً يستخير اللّٰه تعالى فى ذلك شاكّاً فيه الخ أقول ظاهر هذا التّعليل أنّه رأى ان لا يكتب أحد سنن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لا فى زمانه و لا فيما بعده للزوم المحذور المذكور فيها فهل كان بقاء السّنن عند النّاس ممكناً بعد مضىّ قرون بل و قرن واحد واحد كلّا ثمّ كلّا مع أنّ كون سنن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إحدى ما اُمِرَ المسلمون بالاعتصام بها و عدم تعرّض كتاب اللّٰه تعالى للمعارف و الأحكام الّا على سبيل الجملة و احتياج العلم بتفاصيلها الى السّنّة النّبويّة صلى الله عليه و آله و كونها معرضاً للضّياع و الزّوال مع عدم كتابتها كماترى انّ عمر بن عبد العزيز فى أوّل القرن الثّانى خاف دروس العلم و أمرَ أبابكر بن محمّة بن عمرو بن حزم بكتابتها و العجب ممّن نسب ذلك الى عزم اللّٰه تعالى له فلعلّه كانت العلّة فيه أمراً آخر لم ير مصلحة فى إظهارها و الّا فهو أعقل من ان يخفىٰ عليه حسن هذا الأمر بل كونه من أهمّ الواجبات عقلاً و شرعاً.

نسبت به چيزى است كه روايت مى كند و اين كار در بيش تر موارد بدون نوشتن به دست نمى آيد و براى جلوگيرى از پراكندگى و اختلاف روايت و جلوگيرى از نابود شدن آن، دانشمندان مسلمان با همه اختلافات شان به نوشتن، جمع آورى و تدوين كتاب درباره حديث و شناخت صحيح و سقيم آن پرداخته اند و در اين باره كتاب هاى فراوانى به رشته تحرير در آورده اند كه در ترتيب و محتوا با هم اختلاف دارند كه در اين ميان عمده آن دانشمندان دو گروه هستند: نخست كسانى كه به سنت و جماعت نسبت داده شده اند و دوم گروهى كه به شيعه دوازده امامى منسوب هستند و ناووسيه و فطحيه و واقفيه در فقه موافق اماميه هستند و زيديه موافق اهل سنت و بقيّه فرقه ها اندكند.

ديدگاه سنى و تدوين سنت پيامبر صلى الله عليه و آله

منتسبان به سنت كه اكثريت مسلمانان را تشكيل مى دهند تا حدود نيمه قرن دوم هجرى چيزى درباره حديث تدوين نكردند و گروهى از فضلاى آن زمان كتابى درباره سنن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تاليف كردند. آنان در ميان خود به

موطّأ مالك بن انس بن مالك ابن ابى عامر اصبحى مدنى

پيشواى مالكيه(1)(93 تا 177 ق) اشاره مى كنند كه در آن زمان تدوين شد.

بسيارى از حافظان اهل سنت گفته اند كه منشا تاخير آنان در نوشتن حديث جلوگيرى عمر از آن و اجازه ندادن اوست كه همانند جلوگيرى است. سيوطى در كتاب تنوير الحوالك - شرح موطأ مالك - مى گويد: «فايده دوم هروى در كتاب ذم الكلام از طريق زهرى روايت كرده است كه عروة بن زبير به من خبر داد: «همانا عمر بن خطاب مى خواست سنن را بنويسد و با ياران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشورت كرد.

همه آن ها به اين كار نظر دادند ولى عمر بن خطاب يك ماه صبر كرد و در اين كار مردد بود و از


1) . تمام اهل سنت مى گويند كه مادر مالك سه سال به وى باردار بود و ذهبى در كتاب الميزان در ترجمه محمد بن عجلان مى گويد كه خود مالك نيز اين مطلب را گفته و به آن اعتراف كرده است و اين شگفت آور است و درباره كتابش موطا گفته شده است كه پانصد و اندى حديث مسند و سيصد و اندى حديث مرسل در آن آمده است و غير از اين نيز گفته شده است. بيش تر احاديث آن از ميان اصحاب سندش به ابوهريره سپس عبدالله بن عمر پس از وى به عايشه منتهى مى شود و احاديثى كه سندش به على بن ابى طالب يا ابن عباس منتهى مى شود اندك است بلكه سيوطى مى گويد خطيب از طريق ابو عمر زبيرى حكايت كرده است كه هارون الرشيد به مالك گفت: «تو را چه شده است كه در كتابت نامى از على عليه السلام و ابن عباس ديده نمى شود (يا نمى بينيم).» وى پاسخ داد: «آن ها در شهر من نبودند و من با يارانش ملاقات نكردم.» و در اين كتاب در بسيارى موارد فتواى اصحاب و ديگران را ذكر كرده است و در اين ميان بيش از همه از عمر بن خطاب و سپس از پسرش ابن عمر نقل فتوا كرده است.

يستخير اللّٰه تعالى فى ذلك شاكّاً فيه ثمّ أصبح يوماً و قد عزم اللّٰه تعالى له فقال انّى كنت ذكرتُ لكم من كتابة السّنن ما قد علمتم ثمّ تذكّرت فاذاً اُناس من أهل الكتاب قَبْلَكم قد كتبوا مع كتاب اللّٰه كتباً فأكبّوا عليها و تركوا كتاب اللّٰه و إنّي و اللّٰه لا ألبس كتاب اللّٰه بشىء فترك كتابة السّنن.

و قال ابن سعد فى الطّبقات أنا قبيصة بن عقبه أنا سفيان عن معمّر عن الزّهريّ قال أراد عمر بن الخطّاب رضى الله عنه أن يكتب السّنن فاستخار اللّٰه شهراً ثمّ أصبح و قد عزم له فقال ذكرت قوماً كتبوا كتاباً فأقبلوا عليه و تركوا كتاب اللّٰه.

و أخرجَ الهروىّ فى ذمّ الكلام من طريق يحيى بن سعد عن عبد اللّٰه بن دينار قال: لم يكن الصّحابة و لا التّابعون يكتبون الحديث انّما كانوا يؤدّونها لفظاً و يأخذونها حفظاً الّا كتاب الصّدقات و الشّىء اليسير الّذي يقف عليه الباحث بعد الاستقصاء حتّى خيف عليه الدّروس و أسرع فى العلماء الموت فأمر أمير المؤمنين(1)

فظهر من كلام السّيوطى أنّ أمْرَ عمر بن عبد العزيز أبا بكر بن حزم بكتابة السّنن خوفاً من دروس العلم كان فى رأس المأة تقريباً و انّه ذكره مالك و البخارىّ و أبو نعيم و ابن عبد البرّ و الهروىّ و غيرهم و قد ذكر أكثرهم انّه كان فيما أمره به كتابة حديث عمر بالخصوص من بين الصّحابة.

عمر بن عبد العزيز أبابكر الحزمىّ فيما كتب اليه أن اُنظر ما كان من سنّة أو حديث عمر فاكتبه.

1) . قوله نقلاً عن الهروىّ فأمر أمير المؤمنين عمر بن عبد العزيز أبا بكر الحزمى الخ أقول هو عمر بن عبد العزيز بن مروان بن الحكم بن العاص بن اميّة و أمّه بنت عاصم بن عمر بن الخطّاب كان في أيّام سليمان بن عبد الملك كالوزير له فلمّا مات سليمان ولّى الأمر فى سنة تسع و تسعين و مات فى رجب من سنة إحدى و مأة و أبو بكر الحزمى هو ابو بكر بن محمّد بن عمرو بن حزم بن زيد الأنصارىّ البخارىّ ولّى القضاء و الإمرة و الموسم لسليمان و عمر بن عبد العزيز و كان له شىء من الحديث.

خداوند درخواست خير مى كرد. سپس يك روز صبح كه خداوند او را به تصميم قطعى رسانده بود، گفت:

«همانا من درباره نوشتن سنن سخنانى گفتم كه به خوبى از آن ها باخبريد. سپس متذكر اين مطلب شوم كه گروهى از اهل كتاب پيش از شما همراه كتاب خدا كتاب هايى نوشتند آنگاه به شدت به آن ها روى آوردند و كتاب خدا را رها كردند. به خدا سوگند من كتاب خدا را با چيزى نمى پوشانم(1).» از اين رو نوشتن سنن ترك شد.

ابن سعد در كتاب الطبقات از قبيصة بن عقبه از سفيان از معمر از زهرى روايت مى كند كه گفت: «عمر مى خواست سنن را بنويسيد و براى اين كار يك ماه از خداوند طلب خير كرد تا سرانجام يك روز صبح تصميم خود را گرفت و گفت: به ياد گروهى افتادم كه كتابى نوشتند و به آن روى آوردند و كتاب خدا را رها كردند.»

و هروى در كتاب ذم الكلام از يحيى بن سعد از عبدالله بن دينار گزارش مى كند كه گفت:

«اصحاب و تابعان احاديث را نمى نوشتند بلكه آن ها را به طور شفاهى براى ديگران بيان مى كردند و با نيروى حافظه از ديگران مى گرفتند. تنها كتاب صدقات و مقدار اندكى كه پژوهشگر پس از كاوش به آن دست مى يابد نوشته شده بود تا اين كه خوف نابودى آن پديدار شد و علما به سرعت شروع به مردن كردند. از اين رو امير المؤمنين عمر بن عبدالعزيز(2)

از سخن سيوطى روشن مى شود كه دستور عمر بن عبدالعزيز به ابوبكر بن حزم درباره نوشتن حديث به خاطر بيم از زوال آن تقريباً در سال صد هجرى بود و مالك و بخارى و ابونعيم و ابن عبدالبرّ و هروى و ديگران اين مطلب را گفته اند و بيش تر آن ها گفته اند كه عمر بن عبدالعزيز از ميان اصحاب تنها به نوشتن حديث عمر دستور داد.

توسط نامه به ابوبكر حزمى دستور داد: در سنت و حديث عمر دقت و بررسى كن و آن را بنويس.»

1) . ظاهر تعليل عمر اين است كه وى معتقد بود هيچ كس سنن پيامبر صلى الله عليه و آله را ننويسد نه در زمان او و نه پس از وى به خاطر لزوم محذور ياد شده. بنابراين آيا ممكن است سنت هاى پيامبر صلى الله عليه و آله پس از گذشت قرن ها و حتى يك قرن باقى بماند هرگز و هرگز با اين كه سنت هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يكى از چيزهايى است كه مسلمانان مامور به چنگ زدن به آن هستند و قرآن تنها به صورت فشرده و اجمال به معارف و احكام پرداخته است و آگاهى از تفصيل آن ها نيازمند سنت پيامبر صلى الله عليه و آله است و با ننوشتن آن در معرض نابودى و زوال قرار داشت. چنانچه مى بينى عمر بن عبدالعزيز در آغاز قرن دوم از زوال علم بيمناك بود و به ابوبكر بن محمد بن عمرو بن حزم دستور نوشتن آن را صادر كرد و شگفت است از كسانى كه اين كار عمر را به عزم و خواست خدا از وى نسبت مى دهند و شايد دليل آن چيز ديگرى بوده است كه آشكار كردنش آن را به مصلحت نمى دانسته است چرا كه وى عاقل تر از آن بود كه خوبى اين كار بر او پوشيده باشد بلكه اين كار از مهم ترين واجبات است.

2) . او عمر بن عبدالعزيز بن مروان بن حكم بن عاص بن اميه است و مادرش دختر عاصم بن عمر بن خطاب است. وى در دوران سليمان بن عبدالملك همانند وزير او بود و پس از مرگ سليمان در سال 99 ق به حكومت رسيد و در ماه رجب سال 101 ق درگذشت و ابوبكر حزمى، ابوبكر بن محمد بن عمرو بن حزم بن زيد انصارى بخارى است كه عهده دار قضاوت و حكومت و مسئول حج در زمان سليمان و عمر بن عبدالعزيز بود و تعدادى حديث از وى بر جا مانده است.

و قال مالك فى الموطّأ رواية محمّد بن الحسن أنا يحيى بن سعيد انّ عمر بن عبدالعزيز كتب الى أبى بكر بن محمّد بن عمرو بن حزم أن انظر ما كان من حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أو سننه أو حديث عمر أو نحو هذا فاكتبه لى فانّى خفت دروس العلم و ذهاب العلماء.

علّقه(1)البخارىّ فى صحيحه و أخرجه أبو نعيم فى تاريخ اصبهان بلفظ كتب عمر بن عبدالعزيز الى الآفاق انظروا حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فاجمعوه.

و أخرج ابن عبد البرّ فى التّمهيد من طريق ابن وهب قال سمعت مالكاً يقول كان عمر بن عبدالعزيز يكتب الى الأمصار يعلّمهم السّنن و الفقه و يكتب الى المدينة يسألهم عمّا مضى و ان يعملوا بما عندهم و يكتب الى أبى بكر بن عمرو بن حزم ان يجمع السّنن و يكتب اليه بها فتوفّى عمر و قد كتب ابن حزم كتباً قبل ان يبعث بها اليه.

قال الحافظ ابن حجر فى شرح البخارىّ عقب التّعليق السّابق يستفاد(2)من هذا ابتداء تدوين الحديث النّبوىّ ثمّ أفاد أنّ أوّل من دوّنه بأمر عمر بن عبد العزيز ابن شهاب الزّهرىّ قلت و قد و قفت على سنده قال أبو نعيم فى الحلية حدّثنا سليمان بن داود أنا أحمد بن يحيى ثعلب حدّثنا الزّبير بن بكّار حدّثنى محمّد بن الحسن بن زبالة عن مالك بن أنس قال أوّل من دوّن العلم ابن شهاب.

قال الحافظ ابن حجر فى المقدّمة إعلم أنّ آثار النّبيّ صلى الله عليه و آله لم تكن فى عصر أصحابه و كبار تابعيهم مدوّنة فى الجوامع و لا مرتّبة لأمرين أحدهما انّهم كانوا فى ابتداء الحال قد نهوا عن ذلك(3)كما ثبت فى صحيح مسلم خشية ان يختلط بعض ذلك بالقرآن العظيم


1) . قوله علّقه البخارىّ فى صحيحه أقول نعم لكن عبارته هكذا و كتب عمر بن عبد العزيز الى أبى بكر بن حزم انظر ماكان من حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فاكتبه فانّى خفت دروس العلم و ذهاب العلماء.

2) . قوله يستفاد من هذا ابتداء تدوين الحديث النّبوىّ الخ أقول تدوين ابن حزم لم يكن شيئاً يمكن أن يجعل أوّل تدوين الحديث النّبوىّ فانّه لم يبرز منه شىء و مات عمر قبل اتمامه بل و كذا ما حكاه هو و غيره من أنّ اوّله ما كتبه ابن شهاب الزّهرى المتوفّى سنة 123 أو 124 أو 125.

3) . قوله قد نهوا عن ذلك أقول يظهر من هذا انّهم فهموا من كلام عمر بن الخطّاب النهى عن ذلك.

و مالك در كتاب الموطأ از محمد بن حسن از يحيى بن سعيد روايت مى كند كه گفت: «عمر بن عبدالعزيز به ابوبكر بن محمد بن عمرو بن حزم نوشت: در احاديث و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و حديث عمر و نظير او دقت و بررسى كن و آن را براى من بنويس چرا كه من از زوال علم و از دست رفتن علما بيمناكم.»

بخارى در صحيح خود اين حديث را به صورت معلّق روايت كرده است(1)و ابونعيم در تاريخ اصفهان به اين صورت روايت كرده است: «عمر بن عبدالعزيز به شهرها نوشت: در حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دقت كنيد و آن را گردآورى نماييد.»

ابن عبد البرّ در كتاب التمهيد از ابن وهب از مالك روايت مى كند كه مى گفت: «عمر بن عبدالعزيز پيوسته به شهرها نامه مى نوشت و سنت و فقه به آن ها تعليم مى كرد و به مدينه نامه مى نوشت و درباره گذشته از آن ها سوال مى كرد و اين كه به آنچه مى دانند عمل كنند و به ابوبكر بن عمرو بن حزم نامه مى نوشت كه سنت ها را گردآورى كند و آن ها را براى وى بفرستد. از اين رو ابن حزم كتاب هايى نوشت ولى پيش از آن كه آن ها را به سوى عمر بن عبدالعزيز بفرستد، وى درگذشت.»

حافظ ابن حجر در شرح بخارى در ذيل حديث پيشين مى گويد: «از اين مطلب، تاريخ شروع تدوين حديث نبوى استفاده مى شود.»(2)سپس مى گويد: «نخستين كسى كه به دستور عمر بن عبدالعزيز آن را نوشت ابن شهاب زهرى بود.»

و من به سند اين سخن ابن حجر دست يافتم ابونعيم در كتاب الحلية از سليمان بن داود از احمد بن يحيى ثعلب از زبير بن بكار از محمد بن حسن بن زباله از مالك بن انس روايت مى كند كه گفت: «نخستين تدوين كننده علم ابن شهاب بود.»

حافظ ابن حجر در مقدمه مى گويد: «بدان كه احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دو دليل در عصر اصحاب و بزرگان تابعان در جوامع، تدوين و مرتب نشده بود: نخست آن كه آن ها در آغاز از اين كار نهى شده بودند(3)آن گونه كه در صحيح مسلم آمده است به خاطر بيم از اختلاط برخى از آن ها با قرآن عظيم و


1) . عبارت بخارى اين گونه است: «و عمر بن عبدالعزيز به ابوبكر بن حزم نوشت: در حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دقت وبررسى كن و آن را بنويس چرا كه من از زوال علم و از دست رفتن عالمان بيمناكم.»

2) . تدوين حديث به وسيله ابن حزم به حدّى نبود كه بتوان آن را به عنوان نخستين مرحله تدوين حديث به شمارآورد چرا كه چيزى از وى آشكار نشد و عمر بن عبدالعزيز پيش از پايان آن درگذشت بلكه او و ديگران نقل كرده اند كه نخستين تدوين كننده حديث ابن شهاب زهرى (متوفى 123 يا 124 يا 125 ق) بوده است.»

3) . از اين سخن آشكار مى شود كه آنان از كلام عمر بن خطاب نهى از تدوين حديث را فهميده اند.

و الثّانى(1)سعة حفظهم و سيلان أذهانهم و لأنّ أكثرهم كانوا لا يعرفون الكتابة.

ثمّ حدث فى أواخر عصر التّابعين تدوين الآثار و تبويب الأخبار لمّا انتشر العلماء فى الأمصار و كثر الابتداع من الخوارج و الرّوافض و منكرى الأقدار.

فأوّل من جمع ذلك الرّبيع بن صبيح و سعد بن أبى عروبة و غيرهما فكانوا يصنّفون كلّ باب علىٰ حدة الىٰ ان قام كبار أهل الطّبقة الثّالثة فى منتصف القرن الثّانى فدوّنوا الأحكام فصنّف الامام مالك الموطّأ و توخّىٰ فيه القوىّ من حديث أهل الحجاز و مزّجه بأقوال الصّحابة و فتاوى التّابعين و من بعدهم و صنّف ابن جريح بمكّة و الأوزاعى بالشّام و سفيان الثّورىّ بالكوفة و حمّاد بن سلمة بالبصرة و هشيم بواسط و معمّر باليمن و ابن المبارك بخراسان و جرير بن عبد الحميد بالرّىّ و كان هؤلاء في عصر واحد فلا يُدرىٰ أيّهم أسبق ثمّ تلاهم كثير من أهل عصرهم في النّسخ على منوالهم إلى أن رأى بعض الأئمّة أن يفرّد حديث النّبيّ صلى الله عليه و آله خاصّة و ذلك على رأس المأتين فصنّفوا المسانيد انتهى و هو ملخّص من المحدّث الفاضل الرّامهرمزي و الجامع للخطيب و جامع الأصول لابن الأثير و قد سقت عباراتهم في شرح العينى.

و قال أبو طالب المكّىّ فى قوّت القلوب هذه المصنّفات من الكتب حادثة بعد سنة عشرين أو ثلاثين و مأة و يقال انّ أوّل ما صنّف فى الاسلام كتاب ابن جريح فى الآثار و حروف من التّفاسير بمكّة ثمّ كتاب معمّر بن راشد الصّنعانى باليمن جمع فيه سنناً منثورة مبوّبة ثمّ كتاب الموطّأ بالمدينة لمالك ثمّ جمع ابن عيينة كتاب الجامع و التّفسير فى أحرف من علم القرآن و فى الأحاديث المتفرّقة و جامع سفيان الثّورى صنّفه أيضاً فى هذه المدّة


1) . قوله حكاية عن ابن حجر فى مقدّمة شرح البخارى و الثّانى سعة حفظهم و سيلان أذهانهم الخ أقول أراد بهذه العبارة دفع ما يمكن أن يوردَ على بعض أحاديثهم بأنّ عدم تدوينها الى منتصف القرن الثّانى يوجب عدم الوثوق بها كما ترى انّ علماء الرّجال كثيراً ما يردّون روايات بعض الرّواة بأنّه لم يرو عن أصله أو كتابه بل رواه عن حفظه فاذا كانت الرّواية بواسطة واحدة لا يوثق بها اذا كانت من حفظه و لم تكن من كتابه، فكيف يوثق بما يروى كذلك بخمس وسائط أو أربع و ما ذكره الحافظ ابن حجر من قوله الىٰ أن قام كبار أهل الطّبقة الثّالثة و قوله ثمّ حدث فى أواخر عصر التّابعين تدوين الآثار كأنّه أراد به تقليل الوسائط لدفع هذا و بطلانه معلوم بملاحظه أسانيد الرّوايات.

دوم قدرت حفظ و جولان ذهن آنان(1)و به دليل آن كه بيش ترشان نوشتن را نمى دانستند.»

سپس در اواخر عصر تابعان - وقتى كه علما در شهرها پراكنده شدند و بدعت گزارى از سوى خوارج، روافض و منكران قضا و قدر زياد شد - تدوين حديث و باب بندى اخبار آغاز شد.

نخستين كسانى كه به جمع آورى حديث همت گماشتند ربيع بن صبيح و سعد بن ابى عروبه و ديگران بودند. آن ها در هر بابى به طور مستقل مى نوشتند تا اين كه بزرگان اهل طبقه سوم در نيمه قرن دوم قيام كردند و احكام را تدوين نمودند. پس امام مالك، موطأ را تاليف كرد و در آن از احاديث قوى اهل حجاز برگزيد و آن ها را با اقوال اصحاب و فتاوى تابعان و پس از ايشان در آميخت و ابن جريح در مكه و اوزاعى در شام و سفيان ثورى در كوفه و حماد بن سلمه در بصره و هشيم در واسط و معمر در يمن و ابن مبارك در خراسان و جرير بن عبدالحميد در رى هر كدام دست به تاليف زدند و همه اين ها در يك عصر بودند و معلوم نيست كدام يك قبل از ديگرى بودند. سپس بسيارى از اهل زمان آن ها از شيوه و روش آنان پيروى كردند تا اين كه برخى از بزرگان اين گونه مصلحت ديدند كه احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله را به طور جداگانه تدوين نمايند و اين حادثه در سال 200 اتفاق افتاد و مسندها تدوين شد.»

سخنان وى خلاصه سخنان محدث فاضل رامهرمزى و جامع خطيب و جامع الاصول ابن اثير است و من عبارت هاى ايشان را در شرح العينى آوردم.

و ابوطالب مكى در كتاب قوت القلوب مى گويد: «اين كتاب ها پس از سال 120 يا 130 ق به وجود آمد و گفته مى شود نخستين كتابى كه در اسلام تاليف شد كتاب ابن جريح فى الآثار و حروف من التفاسير در مكه بود پس از آن كتاب معمر بن راشد صنعانى در يمن پديدار شد كه در آن سنت هاى پراكنده به صورت باب بندى شده گردآورى شد، آنگاه كتاب الموطأ در مدينه به وسيله مالك تدوين شد سپس ابن عيينه كتاب الجامع والتفسير فى احرف من علم القرآن وفى الاحاديث المتفرقه را گردآورى كرد و جامع سفيان ثورى نيز در همين مدّت به رشته تحرير درآمد و گفته شده كه آن در سال 160 ق تاليف شد.»


1) . مقصود وى از اين عبارت پاسخ به اشكالى است كه به برخى از احاديث آن ها وارد مى شود و آن اين كه عدم تدوين احاديث تا نيمه قرن دوم موجب عدم اطمينان به آن ها مى شود چنانچه علماى رجال در بسيارى موارد روايات برخى از راويان را - تنها به دليل آن كه از اصل يا كتاب مروى عنه روايت نكرده و بلكه از حفظ روايت كرده است - ردّ مى كنند و نمى پذيرند پس در صورتى كه روايتى با يك واسطه از حفظ روايت شود و از روى كتاب نباشد مورد اعتماد نباشد، چگونه مى توان به رواياتى كه با چهار يا پنج واسطه از حفظ روايت مى شود، اطمينان حاصل كرد؟ و ابن حجر با اين سخن: «تا اين كه بزرگان طبقه سوم قيام كردند...» و نيز: «سپس در اواخر عصر تابعان تدوين حديث آغاز شد.» گويا مى خواهد براى پاسخ به اين اشكال از واسطه ها بكاهد ولى بطلان سخن وى با ملاحظه اسناد روايات معلوم است.

انتهى كلام السّيوطى و قد ذكرناه بطوله و بعين عبارته لما فيه من نقل كلمات الأعاظم من حفّاظهم فى هذا الموضوع على وجه يعلم اتّفاقهم عليه و عدم و قوع اعتراض من غيرهم عليه فتحصّل ممّا ذكرناه عنه أمور:

الأوّل: أنّ سنن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لم تكن عندهم مجموعة و لا معروفة قبل منتصف القرن الثّانى.

و الثّانى: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لم يأمر فى أيّام حياته أحداً من الصّحابة بجمع سننه و كتابتها مع أنّه من أوضح الواضحات انّ عدم الاهتمام بجمع السّنن و كتابتها يوجب دروس الأحكام و العلم الّذى هو غاية البعثة.

و الثّالث: انّ أوّل من تنبّه لهذا الموضوع و احتمل حسنه أو لزومه هو عمر بن الخطّاب و لكنّه بعد ما استشار فيه أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و أشاروا اليه بفعله تردّد و استخار اللّٰه شهراً فعزم اللّٰه تعالى له بتركه فتركه أو نهى عنه كما يظهر من كلام ابن حجر فصار كالمنسىّ طول أيّام بنى أميّة و صدراً من أيّام بنى العبّاس.

و الرّابع: انّ بعد ترك عمر أو منعه جمع السّنن لم يُقْدِم أحد من الخلفاء على تدوينه و كتابته الى زمان عمر بن عبد العزيز فانّه لمّا رأى موت العلماء و خاف دروس العلم أمر أبابكر بن حزم بكتابتها و جمعها و لكنّه مات قبل أن يُتَمَّ من ذلك شىء فى رأس المأة الثّانية فلم يوجد عندهم مجموعة فى السّنن الى منتصف القرن الثّانى.

مسند أحمد و صحيح البخاري و صحيح مسلم و سائر الصحاح و السنن

ثمّ‌ بعد تصنيف الموطّأ صنّف أحمد بن حنبل امام الحنابلة المتولّد فى سنة أربع و ستّين و مأة و المتوفّىٰ فى سنة احدىٰ و أربعين و مأتين فى أوائل القرن الثّالث مسنده و صنّف بعده أبو عبد اللّٰه محمّد بن اسماعيل البخارىّ الجعفىّ المتولّد فى سنة أربع و تسعين و مأة و المتوفّىٰ فى سنة ستّ و خمسين و مأتين و أبو الحسين مسلم بن الحجّاج القشيرىّ النّيسابورىّ المتولّد فى سنة أربع و مأتين و المتوفّىٰ فى سنة احدىٰ و ستّين و مأتين و أبو داود سليمان ابن الأشعث السّجستانىّ المتوفّىٰ فى سنة خمس و سبعين و مأتين عن ثلاث و سبعين سنة و أبو عسيىٰ محمّد بن عيسى التّرمذىّ المتوفّىٰ سنة تسع و سبعين و مأتين و أبو عبد الرّحمن احمد بن شعيب النّسائىّ المتوفّىٰ سنة ثلاث و ثلاثمأة عن ثمان أو تسع و ثمانين سنة و أبو عبد اللّٰه محمّد بن اليزيد القزوينىّ المعروف بابن ماجة المتوفّىٰ سنة ثلاث و سبعين و مأتين كتبهم

در اينجا سخن سيوطى پايان يافت و ما آن را با طولانى بودنش با عين عبارت آورديم چرا كه در آن كلمات حافظان بزرگ شان درباره اين موضوع نقل شده بود به طورى كه اتفاق آن ها بر اين مطلب و عدم اعتراض ديگران از آن فهميده مى شود. بنابراين از آنچه گفتيم مطالب ذيل استفاده مى شود:

1 - تا پيش از نيمه قرن دوم سنت هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نزد اهل سنت گردآورى و شناخته نشده بود.

2 - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمان حيات خويش به هيچ يك از اصحاب دستور جمع آورى و نوشتن سنت هايش را نداده بود با اين كه از اوضح واضحات است كه عدم اهتمام به گردآورى و نوشتن سنت ها موجب از بين رفتن احكام و علم الهى مى گردد كه همين علم، هدف بعثت بوده است.

3 - نخستين كسى كه به اين موضوع توجه كرد و احتمال حسن و نيك بودن يا لزوم آن را داد عمر بن خطاب بود ولى او نيز پس از مشورت با ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و اعلام نظر آن ها به انجام اين كار مردّد گرديد و يك ماه از خداوند درخواست كرد تا آنچه خير است براى وى پيش بياورد آنگاه خداوند عزم او را به ترك اين كار جزم كرد و او آن را ترك نمود يا از آن نهى كرد چنانچه از كلام ابن حجر آشكار مى گردد و به اين ترتيب در تمام دوران بنى اميه و آغاز خلافت بنى عباس به امر فراموش شده اى تبديل گرديد.

4 - پس از ترك يا نهى عمر از گردآورى سنت هيچ يك از خلفا تا زمان عمر بن عبدالعزيز اقدام به تدوين و نوشتن سنت نكرد و عمر بن عبدالعزيز پس از مشاهده فوت عالمان و بيم از زوال علم دستور گردآورى و نوشتن سنت را به ابوبكر بن حزم صادر كرد ولى پيش از انجام بخشى از آن در آغاز قرن دوم درگذشت و تا نيمه قرن دوم هيچ مجموعه اى از سنت نزد اهل سنت به وجود نيامد.

آنگاه پس از تاليف الموطّأ، احمد بن حنبل پيشواى حنابله (164-241 ق) در اوايل قرن سوم مسندش را تاليف كرد و پس از وى ابو عبدالله محمد بن اسماعيل بخارى جعفى (194-256 ق) و ابو الحسين مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى (204-261 ق) و ابو داود سليمان بن اشعث سجستانى (متوفى 275 ق در سن 73 سالگى) و ابو عيسى محمد بن عيسى ترمذى (متوفى 279 ق) و ابو عبدالرحمان احمد بن شعيب نسايى (متوفى 303 ق در سن 89 يا 88 سالگى) و ابوعبدالله محمد بن يزيد قزوينى معروف به ابن ماجه (متوفى 273 ق) كتاب هاى ششگانه خود را تاليف كردند

السّتّة الّتي صارت مراجع لمن بعدهم فى أصول المعارف و الفروع و التّفسير و تاريخ صدر الاسلام و غيرها و شاع بينهم التّعبير منها بالصّحاح السّتّة و ربّما يعبّرون عن كتابى البخارىّ و مسلم بالصّحيحين و عن الباقى بالسّنن الأربع.

و أمّا الشّيعة الإماميّة،

اشاره

فإنّهم رووا بأسانيد كثيرة عن أئمّة أهل البيت عليهم السلام أنّ عندهم كتاباً مدوّناً بإملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ بن أبي طالب عليه السلام و فيه جميع سنن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ما أمر اللّٰه بتبليغه الى أمّته من المعارف الإلٰهيّة و الأحكام الدّينيّة و قد أذكر شرذمة منها إيضاحاً للمطلب.

الروايات التي تدل على أن عند أئمّة أهل البيت عليهم السلام كتاباً مدوّناً بإملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ بن أبي طالب عليه السلام

(1) ينابيع المودّة 20: أخرج الحموئى بسنده عن الباقر عن أبيه عن جدّه أمير المؤمنين عليهما السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا علىّ اكتب ما اُملى عليك قلت يا رسول اللّٰه أتخاف علىّ النّسيان قال لا و قد دعوت اللّٰه عزّ و جلّ ان يجعلك حافظاً و لكن اكتب لشركائك الأئمّة من ولدك بهم تسقىٰ اُمّتى الغيث و بهم يستجاب دعائهم و بهم يصرف اللّٰه عن النّاس البلاء و بهم تنزل الرّحمة من السّماء و هذا أوّلهم و أشار الى الحسن عليه السلام ثمّ قال و هذا ثانيهم و أشار الى الحسين عليه السلام قال و الأئمّة من ولده.

بصائر الدّرجات 167 - باسناده عن أبى الطّفيل عن أبى جعفر عليه السلام: نحوه.

(2) رجال النّجاشى 255: أخبرنا محمّد بن جعفر قال أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعيد عن محمّد بن أحمد بن الحسن عن عبّاد بن ثابت عن أبى مريم عبد الغفّار بن القاسم عن عذافر الصّيرفىّ قال: كنت مع الحكم بن عتيبة عند أبى جعفر عليه السلام فجعل يسئله و كان أبو جعفر عليه السلام له مكرماً فاختلفا فى شىء فقال أبو جعفر عليه السلام يا بنىّ قم فأخرج كتاباً مدروجاً عظيماً ففتحه و جعل ينظر حتّى أخرج المسئلة فقال أبو جعفر عليه السلام هذا خطّ علىّ عليه السلام و إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و أقبل على الحكم و قال يا با محمّد اذهب أنت و سلمة و أبو المقدام حيث شئتم يميناً و شمالاً فو اللّٰه لا تجدون العلم أوثق منه عند قوم كان ينزل عليهم جبرئيل.

كه در اصول معارف، فروع، تفسير، تاريخ صدر اسلام و... مرجع آيندگان شد و تعبير به صحاح ششگانه درباره آن ها شايع شد و چه بسا از دو كتاب بخارى و مسلم به صحيحين تعبير مى شود و از بقيه آن ها به سنن چهارگانه.

ديدگاه شيعه و تدوين سنت پيامبر صلى الله عليه و آله

و شيعه اماميه با سندهاى فراوان از امامان اهل بيت عليهم السلام روايت مى كنند كه نزد آنان كتاب مدونى است به املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على بن ابى طالب عليه السلام و همه سنت هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و آنچه خداوند وى را مامور به تبليغ آن كرده است از معارف الهى و احكام دينى در آن وجود دارد و براى روشن شدن مطلب اندكى از آن منابع را ذكر مى كنم:

1 - حموئى با سند خود از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! بنويس آنچه را كه من بر تو املاء مى كنم!

گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا بر من از فراموشى مى ترسى‌؟

فرمود: نه و به تحقيق در پيشگاه خدا دعا كرده ام تا تو را حافظ قرار دهد! ولى براى شريكانت بنويس - امامان از نسلت - به خاطر آن ها بر امت من باران مى بارد و به خاطر آن ها دعاهايشان مستجاب مى گردد و به سبب آن ها خداوند، بلا را از مردم برطرف مى كند و به سبب آن ها رحمت از آسمان فرود مى آيد.

آنگاه به امام حسن عليه السلام اشاره كرد و فرمود: اين اولين آن هاست. سپس به امام حسين عليه السلام اشاره كرد و فرمود: اين دومين آن هاست و فرمود: امامان عليهم السلام از نسل او هستند.»

در كتاب بصائر الدرجات با سند خود از ابوطفيل از امام باقر عليه السلام نظير اين حديث را روايت مى كند.

2 - از عذافر صيرفى روايت مى شود كه گفت: «با حكم بن عتيبه نزد امام باقر عليه السلام بودم. وى شروع كرد از امام عليه السلام سوال كند و امام عليه السلام به وى احترام مى گذاشت تا اين كه درباره مطلبى باهم اختلاف كردند. امام عليه السلام فرمود: اى فرزند عزيزم! برخيز!

پس وى كتاب بزرگ به هم پيچيده اى را آورد. امام عليه السلام شروع كرد به آن نگاه كند تا آن مسأله را آورد و فرمود: اين خط على عليه السلام و املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و رو به حكم كرد و فرمود: اى ابو محمد! تو و سلمه و ابو مقدام هر كجا كه مى خواهيد به چپ و راست برويد ولى به خدا سوگند! علم را محكم تر و مطمئن تر از اين نزد قومى كه جبرئيل بر آن ها نازل مى شد نمى يابيد.»

(3) كافى 278/2: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبد الرّحمن ابن الحجّاج عن عبيد بن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الكبائر فقال هنّ فى كتاب علىّ عليه السلام سبع: الكفر باللّٰه و قتل النّفس و عقوق الوالدين و أكل الرّبا بعد البيّنة و أكل مال اليتيم ظلماً و الفرار من الزّحف و التّعرّب بعد الهجرة - الحديث.

(4) كافى 397/3: بهذا الاسناد عن ابن أبى عمير عن ابن بكير قال: سأل زرارة أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّلاة فى الثّعالب و الفنك و السّنجاب و غيره من الوبر فأخرج كتاباً زعم أنّه إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ الصّلاة فى وبر كلّ شىء حرام أكله فالصّلوة فى و بره و شعره و جلده و بوله و روثه و كلّ شىء منه فاسدة، الحديث.

(5) تهذيب 152/5: موسى بن القاسم عن صفوان عن علاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: انّ فى كتاب علىّ عليه السلام اذا طاف الرّجل بالبيت ثمانية أشواط الفريضة و استيقن ثمانية أضاف اليها ستّاً، الحديث.

(6) مستدرك 84/1: أصل زيد الزّرّاد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أبو جعفر عليه السلام: يا بنىّ اعرف منازل شيعة علىّ عليه السلام قدر رواياتهم الى أن قال انّى نظرت فى كتاب علىّ عليه السلام فوجدت فيه انّ زنة كلّ امرء و قدره معرفته.

(7) كافى 241/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن أبى عبيدة قال: سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام بعض أصحابنا عن الجفر فقال هو جلد ثور مملوّ علماً قال له فالجامعة قال تلك صحيفة طولها سبعون ذراعاً فى عرض الأديم مثل فخذ الفالج فيها كلّ ما يحتاج النّاس اليه و ليس من قضيّة الّا و هى فيها حتّى أرش الخدش.

قال فمصحف فاطمة عليها السلام قال فسكت طويلاً ثمّ قال انّكم لتبحثون عمّا تريدون و عمّا لا تريدون انّ فاطمة عليها السلام مكثت بعد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خمسة و سبعين يوماً و كان دخلها حزن شديد على أبيها و كان جبرئيل عليه السلام يأتيها فيحسن عزائها على أبيها و يطيّب نفسها و يخبرها عن أبيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذرّيّتها و كان علىّ عليه السلام يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة عليها السلام.

3 - عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گناهان كبيره سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن ها در كتاب على عليه السلام هفت تاست: كفر به خدا، كشتن انسان، ناسپاسى و آزار پدر و مادر، رباخوارى پس از نزول آيه تحريم و فهميدن آن، خوردن مال يتيم از روى ظلم، فرار از جنگ و بازگشت به خلق و خوى جاهلى پس از هجرت...»

4 - ابن بكير گويد: «زراره از امام صادق عليه السلام درباره نماز خواندن در پشم روباه، فنك، سنجاب و پشم هاى ديگر سوال كرد. امام عليه السلام كتابى را آورد كه معتقد بود املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و در آن آمده بود: همانا نماز در پشم هر حيوان حرام گوشت پس نماز در پشم، مو، پوست، ادرار، سرگين و هر چيز از آن باطل است...»

5 - محمد بن مسلم از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا در كتاب على عليه السلام آمده است: هرگاه مردى در طواف واجب هشت شوط طواف كند و به هشت يقين كند، شش شوط بر آن مى افزايد...»

6 - در اصل زيد زراد از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! جايگاه شيعيان على عليه السلام را براساس ميزان روايت شان بشناس... تا آنجا كه فرمود: من در كتاب على عليه السلام دقت كردم و در آن يافتم كه ارزش و قدر هركس شناخت اوست.»

7 - ابوعبيده گويد: «برخى از شيعيان از امام صادق عليه السلام درباره جفر سوال كردند. امام عليه السلام فرمودند:

آن پوست گاوى است پر از علم.

درباره جامعه از امام عليه السلام سوال شد، فرمود: آن صحيفه اى است به طول هفتاد ذراع و عرض پوستى به اندازه ران شتر دو كوهان كه در آن همه احتياجات مردم وجود دارد و هيچ واقعه اى نيست مگر اين كه در آن هست حتى ارش خراش.

درباره مصحف فاطمه عليها السلام سوال شد. امام عليه السلام مدت طولانى ساكت شد سپس فرمود: شما درباره آنچه مى خواهيد و آنچه نمى خواهيد بحث و كاوش مى كنيد. همانا فاطمه عليها السلام پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هفتاد و پنج روز زنده بود و به خاطر اندوه شديدى كه بر وى وارد شد جبرئيل پيوسته نزد او مى آمد و صبر كردن او را بر پدرش زيبا جلوه مى داد و دلش را راضى و خشنود كرد و از پدرش و جايگاهش به وى خبر مى داد و از حوادثى كه پس از او براى فرزندانش اتفاق مى افتاد خبر مى داد و على عليه السلام آن ها را مى نوشت پس اين مصحف فاطمه عليها السلام است.»

(8) كافى 241/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن صالح ابن سعيد عن أحمد بن أبى بشر عن بكر بن كرب الصّيرفىّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ عندنا ما لا نحتاج معه الى النّاس و انّ النّاس ليحتاجون الينا و انّ عندنا كتاباً املاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام صحيفة فيها كلّ حلال و حرام، الحديث.

(9) بصائر الدرجات 164: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن القاسم عن بريد العجلىّ عن محمّد بن مسلم قال: سألته عن ميراث العلم ما بلغ أجوامع هو من العلم أم فيه تفسير كلّ شىء من هذه الأمور الّتى يتكلّم فيها النّاس من الطّلاق و الفرائض فقال انّ عليّاً عليه السلام كتب العلم كلّه القضاء و الفرائض فلو ظهر أمرنا فلم يكن شىء إلّا و فيه سنّة نمضيها.

(10) بصائر الدّرجات 147: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: انّ عندنا جلداً سبعون ذراعاً أملىٰ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّه علىّ عليه السلام بيده و انّ فيه جميع ما يحتاجون اليه حتّى أرش الخدش.

(11) كافى 57/1: علىّ بن ابراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبد الرّحمان عن أبان عن أبى شيبة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ضلّ علم ابن شبرمة عند الجامعة املاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده انّ الجامعة لم تَدَع لأحد كلاماً فيها علم الحلال و الحرام انّ أصحاب القياس طلبوا العلم بالقياس فلم يزدادوا من الحقّ الّا بُعداً انّ دين اللّٰه لا يصاب بالقياس.

(12) بصائر الدّرجات 149: حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن محمّد بن الفضيل عن بكر بن كرب الصّيرفىّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ما لهم و لكم و ما يريدون منكم و ما يعيبونكم يقولون الرّافضة نعم و اللّٰه رفضتم الكذب و اتّبعتم الحقّ أما و اللّٰه عندنا ما لا نحتاج الى أحد و النّاس يحتاجون الينا انّ عندنا الكتاب باملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّه علىّ عليه السلام بيده صحيفة طولها سبعون ذراعاً فيها كلّ حلال و حرام.

(13) بصائر الدّرجات 165: حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن الحسين عن أبى مخلّد عن عبدالملك قال: دعا أبو جعفر عليه السلام بكتاب علىّ عليه السلام فجاء به جعفر عليه السلام مثل

8 - بكر بن كرب صيرفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا نزد ما چيزى است كه با وجود آن به مردم نياز نداريم و آن ها به ما احتياج دارند و همانا نزد ما كتابى املاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است. صحيفه اى كه در آن هر حلال و حرامى است...».

9 - محمد بن مسلم گويد: «از امام عليه السلام سوال كردم: ميراث علم در چه حدّى است‌؟ آيا آن كليات علم است يا در آن تفسير همه اين امورى است كه مردم درباره آن ها سخن مى گويند همانند طلاق و ميراث‌؟

امام عليه السلام فرمود: همانا على عليه السلام همه علم را نوشت - قضاوت و ميراث را - پس اگر امر ما پيروز و آشكار گردد چيزى وجود ندارد مگر آن كه درباره آن سننى است كه آن را اجرا مى كنيم».

10 - عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پوستى هفتاد ذراع نزدماست كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله املاء كرده است و على عليه السلام با دستش نوشته است. يقينا هر آنچه تمام احتياجات مردم در آن وجود دارد حتى ارش خراش».

11 - ابو شيبه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «علم ابن شبرمه نزد جامعه گم شد. آن املاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام با دستش است. به يقين جامعه براى كسى حرفى باقى نگذارد.

در آن علم حلال و حرام است. همانا اصحاب قياس، با قياس علم را جستجو كردند ولى جز دورى چيزى از حق بر آنان افزوده نگرديد. دين خدا هرگز با قياس به دست نمى آيد».

12 - بكر بن كرب صيرفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آن ها با شما چه كار دارند و از شما چه مى خواهند و چه چيز را بر شما عيب مى گيرند؟ مى گويند: رافضه. آرى به خدا سوگند! دروغ را رها كرديد و از حق پيروى نموديد آگاه باشيد! به خدا سوگند! ما چيزى داريم كه به هيچ كس محتاج نيستيم و مردم به ما نيازمندند. همانا نزد ما كتابى است به املاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام كه با دست خود آن را نوشته است. طول آن هفتاد ذراع است و هر حلال و حرامى در آن هست».

13 - عبدالملك گويد: «امام باقر عليه السلام كتاب على عليه السلام را درخواست كرد و امام صادق عليه السلام آن را در هم پيچيده مثل ران مردى آورد. پس در آن آمده بود: به تحقيق وقتى مردان بميرند زنان

فخذ الرّجل مطوىّ فاذا فيه انّ النّساء ليس لهنّ من عقار الرّجل اذا هو توفّى عنها شىء فقال أبو جعفر عليه السلام هذا و اللّٰه إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّه علىّ عليه السلام(1)بيده. و نظائرها كثيرة جدّاً.

(14) بصائر الدّرجات 162: حدّثنا أبو القاسم قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا محمّد بن الحسين عن صفوان عن معلّى ابن أبى عثمان عن معلّى بن خنيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ الكتب كانت عند علىّ عليه السلام فلمّا سار الى العراق استودع الكتب أمّ سلمة فلمّا مضى علىّ عليه السلام كانت عند الحسن عليه السلام فلمّا مضى الحسن عليه السلام كانت عند الحسين عليه السلام فلمّا مضى الحسين عليه السلام كانت عند علىّ بن الحسين عليه السلام ثمّ كانت عند أبى.

و قد يظهر من هذه الأحاديث أمور:

الأوّل: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لم يترك الأمّة بعده سدىً مهملة بلا امام هادٍ و بيان شافٍ بل عيّن لهم أئمّة هداة دعاة سادة قادة حفّاظاً و بيّن لهم المعارف الالهيّة و الفرائض الدّينيّة و السّنن و الآداب و الحلال و الحرام و الحِكم و الآثار و جميع ما يحتاج اليه النّاس الى يوم القيامة حتّى أرش الخدش و لم يأذن صلى الله عليه و آله لأحد ان يحكم أو يفتى بالرّأى و النّظر و القياس لعدم كون موضوع من الموضوعات أو أمر من الأمور خالياً عن الحكم الثّابت له من قبل اللّٰه الحكيم العليم بل أملى صلى الله عليه و آله جميع الشّرائع و الأحكام على الإمام علىّ بن أبي طالب عليه السلام و أمره بكتابته و حفظه و ردّه اِلَ الائمّة من ولده عليهم السلام فكتبه عليه السلام بخطّه و أدّاه الى أهله.

و الثّانى: أنّه صلى الله عليه و آله أملىٰ هذا العلم على علىّ بن أبي طالب عليه السلام فقط و لم يطّلع عليه فى عصره صلى الله عليه و آله غيره أحد و أوصى اليه أن يكون هذا الكتاب بعده عند الأئمّة الأحد عشر فيجب على الأمّة كلّهم ان يأخذوا علم الحلال و الحرام و جميع ما يحتاجون اليه فى أمر دينهم بعد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من علىّ بن أبي طالب و الأئمّة من ولده عليهم السلام فانّهم موضع سرّ النّبيّ صلى الله عليه و آله و خزّان علمه و حفّاظ دينه.

و الثّالث: انّ الكتاب كان موجوداً عند الأئمّة عليهم السلام و أراه الإمامان أبو جعفر محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبي طالب و ابنه أبو عبد اللّٰه جعفر ابن محمّد الصّادق عليهم السلام جماعة


1) . و سيأتى ما أوردنا فى معناها فى باب حجّيّة أقوال العترة ما يقرب من خمسين حديثاً.

از زمين هاى به جاى مانده از شوهرشان ارث نمى برند. آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! اين املاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام با دستش است». و نظير اين حديث بسيار زياد است.

14 - معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كتاب ها نزد على عليه السلام بود. وقتى به سوى عراق حركت كرد آن ها را نزد امّ سلمه به امانت گذاشت. آنگاه وقتى على عليه السلام به شهادت رسيد نزد امام حسن عليه السلام بود و پس از شهادت وى نزد امام حسين عليه السلام بود و هنگامى كه وى به شهادت رسيد نزد امام سجاد عليه السلام بود و پس از آن نزد پدر من بود».

از اين احاديث مطالبى روشن مى شود:

اول: به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از خود امت را بى هدف و سرخود - بدون پيشواى هدايتگر و بيان شافى - رها نكرد بلكه براى آنان پيشوايانى هدايتگر، دعوت كننده به حق، سرور، جلودار و پاسدار از دين معين كرد و معارف الهى، فرايض دينى، سنن، آداب، حلال، حرام، اندرز، آثار و تمام نيازهاى مردم تا روز قيامت حتى ارش خراشى را براى شان بيان كرد و به هيچ كس اجازه نداد براساس راى، نظر و قياس حكم كند يا فتوا دهد به دليل آن كه هيچ موضوعى از موضوعات يا امرى از امور بدون حكم ثابت از طرف خداوند حكيم دانا نيست بلكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تمام شرايع و احكام را به امام على بن ابى طالب عليه السلام املاء كرد و به وى دستور داد آن ها را بنويسد و نگهدارى كند و به امامان از نسلش تحويل دهد. على عليه السلام نيز با خط خود آن را نوشت و به اهلش تحويل داد.

دوم: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين علم را تنها به على بن ابى طالب عليه السلام املاء كرد و در زمان خود غير از على عليه السلام هيچ كس را از آن آگاه نكرد و به على عليه السلام وصيت كرد كه پس از وى اين كتاب نزد يازده امام عليه السلام باشد پس بر همه امت واجب است كه پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله علم حلال و حرام و آنچه را در دين شان به آن نياز دارند از على عليه السلام و امامان از نسل شان دريافت كنند چرا كه آنان مخزن اسرار و گنجينه علم و پاسداران از دين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هستند.

سوم: آن كتاب نزد امامان عليهم السلام موجود بود و امام باقر و امام صادق عليهما السلام آن را به گروهى از ياران

من أصحابهما الإماميّة و غيرهم من الجمهور لحصول الاطمينان أو الاحتجاج على ما كانا يتفرّدان به من الفتاوى عن سائر الفقهاء و يقسمان باللّٰه انّه املاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ بن أبي طالب عليه السلام.

و الرّابع: كون الكتاب معروفاً عند الخاصّة و العامّة فى عهد الإمامين عليهما السلام لأنّهما كثيراً ما يقولاٰن فى جواب استفتاآت الجمهور كغياث ابن ابراهيم و طلحة بن زيد و السّكونىّ و سفيان بن عيينة و الحكم بن عتيبة و يحيى ابن سعيد و أمثالهم انّ فى كتاب علىّ عليه السلام كذا و كذا فى جواب مسائل الأصحاب كزرارة و محمد بن مسلم و عبد اللّٰه بن سنان و أبي حمزة و ابن بكير و عنبسة بن بجاد العابد و نظائرهم.

و الخامس: انّ ما عند الأئمّة عليهم السلام من علم الحلال و الحرام و الشّرائع و الأحكام نزل به جبرئيل عليه السلام و أخذوه من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فتحرم على الأمّة مخالفتهم في الحكم و الفتوىٰ اعتماداً على الرّأى و القياس و الاجتهاد و يجب عليهم الأخذ بأحاديثهم و فتاويهم و ردّ ما يَرِدُ عن مخالفيهم لأنّ ما عندهم أوثق ممّا عند غيرهم و معلوم انّ ما ورد فى كون أحاديث الأئمّة الاثنى عشر و علومهم عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله من طرق العامّة و الخاصّة قد تجاوزت حدّ التّواتر بل لا يسعها المجلّد الضّخْم و لسنا بصدد استقصائها فى هذا الكتاب و انّما نذكر أيضاً بعضها فى المقام للتّنبيه و التّذكار و الّا فاثباته لا يحتاج الى الذّكر و البيان.

في وجوب التباع أهل البيت عليهم السلام

(1) كافى 53/1: علىّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد عن عمر بن عبدالعزيز عن هشام بن سالم و حمّاد بن عثمان و غيره قالوا سمعنا أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول:

حديثى حديث أبى و حديث أبى حديث جدّى و حديث جدّي حديث الحسين عليه السلام و حديث الحسين حديث الحسن عليه السلام و حديث الحسن حديث أمير المؤمنين عليه السلام و حديث أمير المؤمنين حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قول اللّٰه عزّ و جلّ‌.

(2) أمالى المفيد 42 - حدّثنى الشّيخ الجليل المفيد محمد بن محمد بن النعمان قال أخبرنى أبو القاسم جعفر بن محمد القمىّ رحمه الله قال حدّثنى أحمد بن محمد بن عيسى قال حدّثنى هارون بن مسلم عن علىّ بن أسباط عن سيف بن عميرة عن عمرو بن شمر عن جابر قال: قلت لأبي جعفر عليه السلام اذا حدّثتَنى بحديث فأسْنِدهُ لى فقال عليه السلام حدّثنى أبى عن جدّى

شيعه و سنى خود - براى حصول اطمينان يا احتجاج بر فتاوى مخالف شان - نشان دادند و به خدا سوگند ياد كردند كه آن املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است.»

چهارم: آن كتاب در زمان امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام در ميان شيعه و سنى معروف بود چرا كه آن دو امام عليهما السلام در بسيارى موارد در پاسخ به پرسش هاى دينى اهل سنت از آن ها - نظير غياث بن ابراهيم و طلحة بن زيد و سكونى و سفيان بن عيينه و حكم بن عتيبه و يحيى ابن سعيد و ديگران - مى گفتند: «همانا در كتاب على عليه السلام اين گونه است» و همچنين در پاسخ به پرسش هاى اصحاب خود - مانند زراره، محمد بن مسلم، عبدالله بن سنان، ابوحمزه، ابن بكير، عنبسة بن بجاد عابد و ديگران - اين جمله را تكرار مى كردند.»

پنجم: علم حلال و حرام و شرايع و احكام كه نزد امامان عليهم السلام است آن را جبرئيل عليه السلام آورده و از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گرفته اند؛ از اين رو مخالفت با آنان در حكم و فتوى با تكيه بر راى و قياس و اجتهاد حرام است و عمل به احاديث و فتاوى آن ها و ردّ آنچه از مخالفانش صادر مى شود، بر آنان واجب است زيرا علوم آن ها مطمئن تر از علوم ديگران است و روشن است كه احاديث صادر شده از طريق شيعه و سنى درباره اين كه احاديث و علوم امامان دوازده گانه عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله است، از حد تواتر گذشته بلكه يك جلد كتاب قطور گنجايش آن را ندارد و ما درصدد گردآورى كامل آن ها در اين كتاب نيستيم و تنها برخى از آن ها را براى توجه و يادآورى ذكر مى كنيم با اين كه اثبات آن نيازمند يادآورى و بيان نيست:

ارزش علوم حلال و حرام اهل بيت عليهم السلام و وجوب پيروى از آنها

1 - هشام بن سالم و حماد بن عثمان و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:

«حديث من حديث پدرم است و حديث پدرم حديث جدم است و حديث جدّم گفتار حسين عليه السلام و حديث حسين عليه السلام، حديث حسن عليه السلام و حديث پيامبر صلى الله عليه و آله سخن خداوند عز و جل است».

2 - جابر گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: هرگاه حديثى براى من بيان كردى سند آن را ذكر كن!

امام عليه السلام فرمود: پدرم از جدّم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل عليه السلام از خداوند عز و جل براى من روايت كرد و

رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام عن اللّٰه عزّ و جلّ و كلّما اُحَدِّثُكَ بهذا الإسناد ثمّ قال يا جابر لَحديث واحد تأخذه عن صادق خير من الدّنيا و مافيها.

(3) كافى 43/1: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن داود ابن فرقد عمّن حدّثه عن ابن شبرمة قال: ما ذكرت حديثاً سمعته عن جعفر بن محمد عليهما السلام الّا كاد ان يتصدّع قلبه قال حدّثنى أبى عن جدّى عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (و - خ) قال ابن شبرمة و أقسم باللّٰه ما كذب أبوه على جدّه و لا جدّه على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من عمل بالمقائيس فقد هلك و أهلك و من أفتى (النّاس بغير علم - خ) و هو لا يعلم النّاسخ من النسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و أهلك.

(4) وسائل 104/27: علىّ بن موسى بن جعفر بن طاووس فى كتاب الإجازات قال و ممّا رويناه من كتاب حفص بن البخترى قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام نسمع الحديث منك فلا أدرى منك سماعه أو من أبيك فقال ما سمعته منّى فاروه عن أبى و ما سمعته منّى فاروه عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.

(5) كافى 58/1: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى بن عبيد عن يونس عن قتيبة قال:

سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مسئلة فأجابه فيها فقال الرّجل أ رأيت ان كان كذا و كذا ما يكون القول فيها فقال له مه ما أجبتك فيه من شىء فهو عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لسنا من أ رأيت فى شىء.

(6) بصائر الدّرجات 299: حدّثنا حمزة بن يعلى عن أحمد بن النضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: يا جابر انّا لو كنّا نحدّثكم برأينا لَكُنّا من الهالكين و لٰكِنّا نحدّثكم بأحاديث نكنزها عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضّتهم.

(7) بصائر الدّرجات 299: حدّثنا عبد اللّٰه بن عامر عن عبد اللّٰه بن محمد الحجّال عن داود بن أبى يزيد الأحول عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: انّا لو كنّا نفتى النّاس برأينا و هَوٰانا لَكُنّا من الهالكين لكنّها آثار من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أصلُ علمٍ نتوارثها كابر عن كابر نكنزها كما يكنز النّاس ذهبهم و فضّتهم.

هرگاه برايت حديث مى گويم با اين سند است. سپس فرمود: اى جابر! يك حديث كه از راستگو فراگيرى قطعاً از دنيا و آنچه در آن است بهتر است».

3 - ابن شبرمه گويد: «من هرگز به ياد نياوردم حديثى را كه از امام صادق عليه السلام شنيده ام مگر آن كه نزديك بود قلبش شكافته شود. فرمود: پدرم از جدّم از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى من روايت كرد.

و ابن شبرمه گويد: به خدا سوگند ياد مى كنم كه هرگز پدرش بر جدّش و جدّش بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دروغ نبست. وى گفت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس به قياس عمل كند هلاك شده و هلاك كرده است و هركس (بدون علم به مردم) فتوا دهد در حالى كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را از هم باز نمى شناسد نابود شده و نابود كرده است».

4 - حفص بن بخترى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: از تو حديث مى شنوم آنگاه نمى دانم آن را از تو شنيده ام يا از پدرت‌؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه را از من شنيده اى از پدرم روايت كن و آنچه را از من شنيده اى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كن».

5 - قتيبه گويد: «مردى از امام صادق عليه السلام مساله اى پرسيد. امام عليه السلام به وى پاسخ داد. آنگاه آن مرد گفت: به من بگو كه اگر چنين و چنان چيزى باشد رأى شما در آن چيست‌؟

امام عليه السلام به وى فرمود: ساكت باش! من درباره هر چه به تو پاسخ دادم آن جواب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. ما كسانى هستيم كه اهل «راى خودت را بگو» نيستيم و خودرأى نمى باشيم».

6 - جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر ما براساس نظر خود به شما حديث مى گفتيم حتماً هلاك مى شديم بلكه ما احاديثى را براى شما روايت مى كنيم كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اندوخته ايم همان گونه كه اين ها طلا و نقره شان را مى اندوزند».

7 - داود بن ابى يزيد احول از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر ما براساس راى و ميل خود به مردم فتوا مى داديم حتماً از هلاك شدگان بوديم بلكه آن ها احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سرچشمه علم است كه به ارث مى بريم، بزرگى از بزرگ ديگر و آن ها را مى اندوزيم همان گونه كه مردم طلا و نقره شان را مى اندوزند».

(8) بصائر الدّرجات 301: حدّثنا أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن فضيل بن يسار عن جعفر عليه السلام انّه قال: انّا على بيّنة من رّبنا بيّنها لنبيّه صلى الله عليه و آله فبيّنها نبيّه صلى الله عليه و آله لنا فلو لا ذلك كنّا كهؤلاء النّاس.

(9) بصائر الدّرجات 301: حدّثنا محمد بن اسمٰعيل عن علىّ بن الحكم عن فضيل بن عثمان عن محمد بن شريح قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لو لا أنّ اللّٰه فَرَضَ طاعتنا و ولايتنا و أمَرَ مودّتنا (بمودّتنا - ظ) ما أوقفناكم على أبوابنا و لا أدخلناكم بيوتنا إنّا و اللّٰه ما نقول بأهوائنا و لا نقول برأينا و لا نقول الّا ما قال ربّنا و أصول عندنا نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضّتهم.

(10) بصائر الدّرجات 300: حدّثنا محمد عن الحسين بن سعيد عن القاسم عن محمد بن يحيى عن جابر قال قال أبو جعفر عليه السلام: يا جابر لو كنّا نفتى النّاس برأينا و هَوٰانا كَكُنّا من الهالكين و لٰكِنّا نفتيهم بآثارٍ من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و أصولِ علمٍ عندنا نتوارثها كابر عن كابر نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضّتهم.

(11) كافى 62/1: علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانىّ عن أبان بن أبى عيّاش عن سليم بن قيس الهلالىّ قال: قلت لأميرالمؤمنين عليه السلام انّى سمعت من سلمان و المقداد و أبى ذرّ شيئاً من تفسير القرآن و أحاديث عن نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله غير ما فى أيدى النّاس ثمّ سمعت منك تصديق ما سمعت منهم و رأيت فى أيدى النّاس أشياء كثيرة من تفسير القرآن و من الأحاديث عن نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله أنتم تخالفونهم فيها و تزعمون أنّ ذلك كلّه باطل أفترى الناس يكذبون علىٰ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله متعمّدين و يفسّرون القرآن بآرائهم.

قال فأقبل علىّ فقال قد سئلت فافهم الجواب إنّ فى أيدى النّاس حقّاً و باطلاً و صدقاً و كذباً و ناسخاً و منسوخاً و عامّاً و خاصّاً و محكماً و متشابهاً و حفظاً و وهماً و قد كُذِبَ على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله علىٰ‌(1)عهده حتّى قام خطيباً فقال أيّها النّاس قد كثرت علىّ الكذّابة


1) . فى - خ ل.

8 - فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما بر دليل و بيان روشنى از پروردگارمان هستيم كه خداوند براى پيامبرشان صلى الله عليه و آله بيان كرد و او نيز براى ما بيان كرد. پس اگر اين گونه نبود ما نيز همانند اين مردم بوديم».

9 - محمد بن شريح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر خداوند اطاعت و ولايت ما را واجب نكرده بود و به دوستى مان فرمان نداده بود هرگز شما را در پشت درهاى مان نگه نمى داشتيم و وارد خانه هايمان نمى كرديم.

به خدا سوگند! ما هرگز براساس هوا و هوس و نظر خود سخن نمى گوييم و نمى گوييم مگر آنچه را پروردگارمان گفته است و نزد ما اصولى است كه آن ها را مى اندوزيم همان گونه كه اين ها طلا و نقره شان را مى اندوزند».

10 - جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى جابر! اگر ما از روى هوا و هوس و رأى خود به مردم فتوا مى داديم قطعاً از هلاك شدگان بوديم بلكه براساس احاديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سرچشمه هاى علمى كه نزد ماست به مردم فتوا مى دهيم. آن ها را از يكديگر به ارث مى بريم بزرگى از بزرگ ديگر و آن ها را مى اندوزيم همان گونه كه اين ها طلا و نقره شان را مى اندوزند».

11 - سليم بن قيس هلالى گويد: «به امير مؤمنان عليه السلام گفتم: من از سلمان و مقداد و ابوذر مقدارى از تفسير قرآن و احاديث نبوى صلى الله عليه و آله شنيدم غير از آنچه در دست مردم است. سپس از تو شنيدم كه آن را تصديق نمودى و مشاهده كردم مطالب زيادى از تفسير قرآن و احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اختيار مردم است كه شما با آن ها مخالفت مى كنيد و معتقديد همه آن ها باطل است. آيا معتقديد كه مردم عمداً به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دروغ مى بندند و قرآن را تفسير به رأى مى كنند. على عليه السلام به من رو كرد و فرمود: سوالى كردى پس پاسخ آن را بفهم. همانا حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محكم و متشابه و صحيح و خطا در اختيار مردم است و به تحقيق در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله به وى دروغ بسته شد تا اين كه براى سخنرانى به پاخاست و فرمود: اى مردم! دروغگويان

فمن كذبَ علىَّ متعمّداً فليتبوّء مقعده من النّار ثمّ كُذِبَ عليه من بعده و انّما أتاكم الحديث من أربعة ليس لهم خامس:

رجل منافق يظهر الايمان متصنّع بالإسلام لا يتأثّم و لا يتحرّج أن يكذِبَ علىٰ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله متعمّداً فلو علم النّاس أنّه منافق كذّاب لم يقبلوا منه و لم يصدِّقوه و لكنّهم قالوا هذا قد صحب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و رآه و سمع منه و أخذَ(1)عنه و هم لا يعرفون حاله و قد أخبره اللّٰه عن المنافقين بما أخبره و صفهم بما و صفهم فقال عزّ و جلّ «وَ إِذٰا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسٰامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ‌»(2)ثمّ بقوا بعده فتقرّبوا الىٰ أئمّة الضّلالة و الدّعاة اِلَى النّار بالزّور و الكذب و البهتان فَوَلّوهُمُ الأعمال و حَمّلُوهُم علىٰ رقاب النّاس و أكلوا بهم الدّنيا و إنّما النّاس مع الملوك و الدّنيا إلّا من عصم (عصمه - ظ) اللّٰه فهذا أحد الأربعة.

و رجل سمع من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله شيئاً فلم يحمله(3)علىٰ وجهه و وَهمَ فيه و لم يتعمّد كذباً فهو فى يده يقول به و يعمل به و يرويه فيقول انا سمعته من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فلو علم المسلمون انّه و هم لم يقبلوه و لو علم هو انّه و هم لَرَفَضه.

و رجل ثالث سمع من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله شيئاً أمر به ثمّ نهىٰ عنه و هو لا يعلم أو سمعه ينهىٰ عن شىء ثمّ أمر به و هو لا يعلم فحفظ منسوخه و لم يحفظ(4)النّاسخ و لو علم أنّه منسوخ لرفضه و لو علم المسلمون اذ سمعوه منه أنّه منسوخ لرفضوه.

و آخر رابع لم يكذب على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مبغض للكذب خوفاً من اللّٰه و تعظيماً لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لم ينسبه(5)بل حفظ ما سمع على وجهه فجاء به كما سمع لم يزد فيه و لم ينقص عنه(6)و علم النّاسخ من(7)المنسوخ فعمل بالنّاسخ و رفض المنسوخ فانّ أمر النّبيّ صلى الله عليه و آله ناسخ و منسوخ و خاصّ و عامّ و محكم و متشابه قد كان يكون من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الكلام له وجهان


1) . فأخذوا - خ ل.

2) . المنافقون 4/63.

3) . يحفظه - خ ل.

4) . لم يعلم - خ ل.

5) . لم يسه - خ ل.

6) . منه - خ ل.

7) . و - خ ل.

بر من زياد شده اند. پس هر كس عمداً بر من دروغ ببندد بايد نشيمنگاهش در آتش قرار داده شود.

آنگاه پس از وى بر او دروغ بسته شده و همانا از چهار گروه حديث به شما مى رسد كه پنجم ندارد:

مرد منافقى كه تظاهر به ايمان مى كند و ساختگى مسلمان است. وى از دروغ بستن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله احساس گناه نمى كند و باكى از آن ندارد. پس اگر مردم بدانند كه وى منافق دروغگو است از وى نمى پذيرند و او را تصديق نمى كنند ولى آن ها مى گويند كه اين صحابى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. آن حضرت را ديده و از او شنيده و از وى روايت كرده است و آن ها حال او را نمى شناسند و به تحقيق خداوند درباره منافقان به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خبر داد آن گونه كه خبر داد و آن ها را توصيف كرد، آن گونه كه توصيف كرد خداوند عز و جل فرمود: «و هرگاه آن ها را ببينى اجسام شان تو را به شگفتى وامى دارد و اگر سخن بگويند به سخنان شان گوش فرا مى دهى.»

سپس منافقان پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باقى ماندند و به پيشوايان گمراهى و دعوتگران به آتش به وسيله سخنان باطل و دروغ و تهمت نزديك شدند. پيشوايان گمراهى، آن ها را به حكومت رساندند و بر گردن مردم سوار كردند و به وسيله آن ها دنيا را خوردند و همانا مردم با پادشاهان و دنيا هستند مگر كسى كه خداوند او را نگهدارد. اين يكى از آن چهار گروه است.

و مردى كه چيزى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده است ولى آن گونه كه بايد آن را نگرفته است و بدون تعمّد به دروغ در آن اشتباه كرده است. پس آن سخن در اختيارش است. به آن معتقد است و عمل كرده و روايت مى نمايد و مى گويد: من اين را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم ولى اگر مردم بدانند كه او اشتباه كرده است از او نمى پذيرند و اگر بدانند اشتباه كرده است او را ترك مى كنند.

و شخص سومى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده به چيزى دستور داده است و سپس آن حضرت از آن نهى كرده است و او نمى داند يا شنيده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از چيزى نهى كرده است و سپس آن حضرت به آن دستور داده است و او نمى داند. پس وى منسوخ را حفظ كرده و ناسخ را حفظ نكرده است و اگر مى دانست كه آن نسخ شده است حتماً آن را ترك مى كرد و اگر مسلمانان هنگام شنيدن از وى مى دانستند آن نسخ شده است آن را كنار مى گذاشتند.

و شخص چهارم بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دروغ نمى بندد به خاطر ترس از خدا و بزرگداشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دشمن دروغ است. به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت دروغ نمى دهد (فراموش نكرده است) بلكه آنچه را شنيده به خوبى حفظ كرده است و همان گونه كه شنيده است بدون افزودن و كاستن آن را آورده است و ناسخ را از منسوخ مى شناسد و به ناسخ عمل كرده و منسوخ را كنار گذاشته است چرا كه دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ناسخ و منسوخ، خاص و عام و محكم و متشابه است. سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داراى دو وجه

كلام عامّ و كلام خاصّ مثل القرآن و قال اللّٰه عزّ و جلّ فى كتابه «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(1)فيشتبه علىٰ من لم يعرف و لم يدر ما عنى اللّٰه به و رسوله صلى الله عليه و آله(2)و ليس كلّ أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان يسئله عن الشّىء فيفهم و (كان - خ) منهم من يسئله و لا يستفهمه حتّى ان كانوا ليحبّون أن يجىء الأعرابىّ و الطّارى فيسئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حتّى يسمعوا.

و قد كنت أدخل على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ يوم دخلة و كلّ ليلة دخلة فيخلينى فيها أدور معه حيث دار (و - خ) قد علم أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه لم يصنع ذلك بأحد من النّاس غير فربّما كان فى بيتي يأتيني رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أكثر (من - خ) ذلك فى بيتى و كنت إذا دخلت عليه بعض منازله أخلانى(3)و أقام عنّى نسائه فلا يبقىٰ عنده غيرى.

و اذا أتانى للخلوة معى فى منزلى لم تقم عنّى فاطمة و لا أحد من بنىّ و كنت اذا سألته أجابنى و اذا سكتّ عنه و فنيت مسائلى ابتدأنى فما نزلَتْ على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله آيةٌ من القرآن الّا أقْرَأنيها و أملاٰها علىّ فكتبتها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و خاصّها و عامّها و دعا اللّٰه ان يعطينى فهمها و حفظها فما نسيت آية من كتاب اللّٰه تعالىٰ و لا علماً أملاه علىّ و كتبته منذ دعا اللّٰه لى بما دعا و ما ترك شيئاً علّمه اللّٰه من حلال و لا حرام و لا امر و لا نهى كان أو يكون و لا كتاب منزّل علىٰ أحد قبله من طاعة أو معصية الّا علّمنيه و حفظته فلم أنس حرفاً واحداً ثمّ وضع يده على صدرى و دعا اللّٰه لي ان يملأ قلبي علماً و فهماً و حكماً و نوراً فقلت يا نبىّ اللّٰه بأبي أنت و اُمّي منذ دعوت اللّٰه لى بما دعوت لم أنس شيئاً و لم يفتنى شىء لم أكتبه أفتتخوّف علىّ النّسيان فيما بعد فقال لا لست أتخوّف عليك النّسيان و الجهل.

و رواه النّعمانى فى غيبته ص 36 باسناده عن سليم بن قيس الهلالي مع اختلاف يسير فى اللفظ و فى آخره و قال صلى الله عليه و آله: يا أخى لست أتخوّف عليك النّسيان و لا الجهل و قد أخبرني


1) . الحشر 7/59.

2) . و رسول اللّٰه - خ ل.

3) . أخلابى - خ.

بود: كلام عام و كلام خاص مثل قرآن و خداوند عز و جل در كتابش فرمود: «آنچه را كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به شما بخشيد، آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، دست برداريد.»

پس بر كسى كه مقصود خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله را نمى شناسد مشتبه مى شود و همه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه نبودند كه از وى بپرسند و بفهمند و بعضى از آن ها مى پرسيدند ولى نمى فهميدند به طورى كه دوست داشتند عرب بيابانگرد و شخص غريبى بيايد و از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سوال كند تا بشنوند.

و به تحقيق من هر روز يك بار و هر شب يك بار نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داخل مى شدم و در آنجا زياد با من خلوت مى كرد. اصحاب رسول خدا مى دانستند كه پيامبر صلى الله عليه و آله با هيچ يك از مردم اينگونه عمل نمى كرد و چه بسا پيامبر بيشتر به خانه من مى آمد و هرگاه من به يكى از خانه هايش مى رفتم با من خلوت مى كرد و همسرانش را از من دور مى كرد، پس كسى جز من نزد وى باقى نمى ماند.

و هرگاه ايشان به خانه ما مى آمد، فاطمه عليها السلام و هيچ يك از فرزندان من از كنارم برنمى خاستند و اين گونه بود كه هرگاه من سوال مى كردم به من پاسخ مى داد و هرگاه سكوت مى كردم و پرسش هايم تمام مى شد، وى آغاز به سخن مى كرد. پس هيچ آيه اى از قرآن بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرود نيامد مگر آن كه برايم خواند و به من املاء كرد و من به خط خود آن را نوشتم و تاويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من ياد داد و در پيشگاه خدا براى من دعا كرد كه به من فهم و حفظ آن آيات را عنايت فرمايد. پس از زمانى كه آن دعا رابرايم نمود من هرگز نه آيه اى از كتاب خدا را فراموش كردم و نه علمى را كه به من املاء كرد و من آن را نوشتم و از آنچه خداوند به وى تعليم داده بود هيچ حلال و حرام و امر و نهى در گذشته و آينده و هيچ كتاب نازل شده بر پيامبران پيش از خود درباره اطاعت و معصيت را فرو گذار نكرد مگر آن كه به من تعليم داد و من آن را حفظ كردم و يك حرف از آن را فراموش نكردم. سپس دستش را بر روى سينه من گذاشت و از خدا براى من درخواست كرد تا قلبم را از دانش، فهم، حكمت و نور پر كند.

آنگاه به وى گفتم: اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! پدر و مادرم فدايت! از زمانى كه براى من آن گونه دعا كردى، هيچ چيز را فراموش نكردم و با اين حال درباره هيچ چيز به من فتوا نداده اى كه آن را ننوشته باشم. آيا از فراموشى من در آينده بيمناكى‌؟

فرمود: نه. از فراموشى و جهل بر تو نمى ترسم.»

نعمانى در كتاب الغيبة با اختلاف اندكى اين حديث را از سليم بن قيس هلالى روايت كرده است و در پايان آن آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى برادرم! من از فراموشى و جهل بر تو نمى ترسم.

اللّٰه عزّ و جلّ أنّه قد استجاب لي فيك و فى شركائك الّذين يكونون بعدك و إنّما تكتبه لهم الخبر و فيه ذكر الشّركاء و هم الأوصياء من ولده عليهم السلام.

(12) أخرج سبط بن الجوزىّ فى تذكرة خواصّ الأمّة ص 138 مسنداً خطبة لأميرالمؤمنين عليه السلام فى مدح النّبيّ صلى الله عليه و آله و الأئمّة عليهم السلام بجامع الكوفة (منها): فقال له تعالىٰ أنت المختار و عندك مستودع الأنوار (إلى أن قال) و انصب أهل بيتك عَلَماً للهداية و أودِع أسرارهم من سرّى بحيث لا يشكل عليهم دقيق و لا يغيب عنهم خفىّ و اجعلهم حجّتى علىٰ بريّتى (و منها) فنحن أنوار السّموات و الأرض و سفن النّجاة و فينا مكنون العلم و إلينا مصير الأمور و بمهديّنا تقطع الحجج فهو خاتم الأئمّة و منقذ الأئمّة و منتهى النّور - الخطبة.

(13) أخرج القندوزىّ فى الينابيع ص 62 - عن المناقب بالاسناد عن أبى الزّبير المكّىّ عن جابر بن عبد اللّٰه الأنصارىّ رضى الله عنه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ اللّٰه تبارك و تعالى اصطفانى و اختارنى و جعلنى رسولاً و أنزل علىّ سيّد الكتب (إلى أن قال) اللّحوق به (اى بعلىّ‌) سعادة و الموت فى طاعته شهادة و اسمه فى التّوراة مقرون الى اسمى و زوجته الصّدّيقة الكبرىٰ ابنتي و ابناه سيّدا شباب أهل الجنّة ابناي و هو و هما و الأئمّة من بعدهم حجج اللّٰه علىٰ خلقه بعد النّبيّين و هم أبواب العلم فى أمّتى من تبعهم نجا من النّار و من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم لم يهب اللّٰه محبّتهم لعبد الّا أدخله اللّٰه الجنّة.

(14) أخرج الثّعلبىّ‌ على ما نقل فى معنى آية الإعتصام من تفسيره بالاسناد الى أبان بن تغلب عن الإمام جعفر الصادق عليه السلام قال: نحن حبل اللّٰه الّذي قال «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا»(1)و أخرجه ابن حجر فى الصّواعق ص 149 و القندوزى فى الينابيع ص 11(9) عن تفسير الثّعلبى.

(15) أخرج الثّعلبىّ‌ فى تفسيره الكبير كما فى الينابيع ص 119 فى تفسير قوله تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌»(2)عن جابر قال: قال علىّ بن أبي طالب عليه السلام: نحن أهْلُ الذِّكر(3).


1) . آل عمران 103/3.

2) . النحل 43/16.

3) . و نظائره عن الأئمّة عليهم السلام كثيرة جدّاً قد أوردنا جملة منها فى باب حجّيّةِ فتوى الأئمّة عليهم السلام و سيأتي انشاء اللّٰه.

به تحقيق خداوند عز و جل به من خبر داده است كه دعاى مرا درباره تو و شريكان پس از خودت اجابت كرده است و تنها تو براى آن ها مى نويسى...» در اين حديث شريكان ذكر شده اند و آنان جانشينانِ از فرزندان على عليه السلام هستند».

12 - سبط بن جوزى در كتاب تذكرة خواص الامة به طور مسند خطبه امير مؤمنان عليه السلام را در مدح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام در جامع كوفه روايت كرده است كه در بخشى از آن آمده است: «پس خداوند تعالى به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو برگزيده اى و نزد تو نورها به امانت نهاده شده است... (تا آنجا كه فرمود:) اهل بيت خود را نشانه هاى هدايت قرار بده و رازهاى مرا در سينه هايشان به امانت گذار به طورى كه هيچ مطلب دقيقى بر آنان مشكل نگردد و هيچ پوشيده اى از آنان غايب نباشد و آنان را حجت من بر مخلوقاتم قرار بده.»

و در بخشى ديگرى آمده است: «پس ما نورهاى آسمان ها و زمين و كشتى هاى نجات هستيم و علم مكنون و پوشيده در ميان ماست و بازگشت امور به سوى ماست و به وسيله مهدى ما حجت ها پايان مى يابد. پس او آخرين امامان عليهم السلام، نجات دهنده امت و نهايت نور است...».

13 - قندوزى از جابر بن عبدالله انصارى روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق خداوند تبارك و تعالى مرا برگزيد و اختيار كرد و مرا پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داد و برترين كتاب را بر من فرستاد... تا آنجا كه فرمود: پيوستن به على عليه السلام سعادت است و مرگ در راه اطاعت او شهادت است و نامش در تورات همراه نام من است و همسرش صديقه كبرى دختر من است و دو فرزندش - سروران اهل بهشت - پسران منند و او و دو فرزندش و امامان عليهم السلام پس ايشان حجت هاى خداوند بر خلقش پس از پيامبران هستند و آنان در ميان امت من دروازه هاى علم اند. هر كس از آنان پيروى كند از آتش نجات مى يابد و هر كس به وسيله آنان هدايت شود به صراط مستقيم راه يافته است. خداوند محبت و دوستى آن ها را به بنده اى نمى بخشد مگر آن كه وى را داخل بهشت مى كند».

14 - ثعلبى در معناى آيه اعتصام از تفسيرش به طور مسند از ابان بن تغلب روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «ما ريسمان خدا هستيم كه فرمود: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.».

ابن حجر و قندوزى اين حديث را از تفسير ثعلبى روايت كرده اند.

15 - ثعلبى در تفسير بزرگش در تفسير آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.» از جابر روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «ما اهل ذكر هستيم.»(1).


1) . نظير اين حديث از امامان عليهم السلام بسيار است كه ما تعدادى از آن ها را در باب حجيت فتواى ائمه عليهم السلام ذكر كرديم و انشاءالله خواهد آمد.

(16) أخرج الحاكم عن أبى ذرّكما فى الصّواعق ص 184 انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: انّ مَثَل أهل بيتي فيكم مَثَل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها هلك.

و فى رواية للبزّار عن ابن عبّاس و عن ابن الزّبير و للحاكم عن أبى ذرّ أيضاً: مَثَل أهل بيتى مَثَل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق.

و أخرج هذا الحديث غيرهم من أكابر علماء العامّة فى جوامعهم و مصنّفاتهم ما يربو على المأة.

قال الشّبلنجىّ فى نور الأبصار ص 114 و روى جماعة من أصحاب السّنن عن عدّة من الصّحابة انّ النّبيّ صلى الله عليه و آله قال: مَثَل أهل بيتى فيكم كسفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها هلك. و فى رواية: غرق. و فى أخرى: زحّ فى النّار.

(17) أخرج الحموئىّ‌ فى فرائد السّمطين كما فى الينابيع ص 28 و 30 بسنده عن سعيد بن جبير عن ابن عبّاس رضى اللّٰه عنهما قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا علىّ أنا مدينة العلم و أنت بابها و لن يؤتى المدينة الّا من قِبَلِ الباب و كذب من زعم انّه يحبّنى و يبغضك لأنّك منّي و أنا منك لحمك لحمي و دمك من دمي و روحك من روحي و سريرتك من سريرتي و علانيتك من علانيتي سعد من أطاعك و شقى من عصاك و ربح من تولّاك و خسر من عاداك فاز من لزمك و هلك من فارقك مَثَلك و مَثَل الائمّة من ولدك بعدي مَثَل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق و مَثَلكم كمَثَل النّجوم كلّما غاب نجم طلع نجم الىٰ يوم القيامة.

(18) أخرج الحاكم فى المستدرك ص 149 عن ابن عبّاس عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال:

النّجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بيتي أمان لاُمّتى من الاختلاف (فى الدّين) فاذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس. ثمّ قال هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه.

و أورده فى الصّواعق ص 150 و 234 و أخرج فى ص 150 أهل بيتى أمان لأهل الأرض فاذا هتك أهل بيتى جاء أهل الأرض من الآيات ما كانوا يوعدون.

هذا آخر ما أفاده الوالد الماجد قدس سره و سطره بقلمه الشّريف و كان فى رأيه المنيف ان يورد مضافاً الى ما ذكر الحديث المعروف بالثَّقَلَيْنِ فيحقّقه و يشرحه و يوضح وجه دلالته على

16 - حاكم از ابوذر روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا مَثَل اهل بيت من مَثَل كشتى نوح است كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن تخلف كرد، هلاك گرديد.»

و در حديث بزّار از ابن عباس و ابن زبير و حاكم از ابوذر آمده است: «مَثَل اهل بيت من مَثَل كشتى نوح است، هركس بر آن سوار شد نجات يافت و هركس از آن تخلف كرد، غرق شد.»

بيش از صد نفر از بزرگان علماى اهل سنت اين حديث را در جوامع و كتاب هايشان روايت كرده اند.

شبلنجى گويد: «گروهى از صاحبان سنن از تعدادى از اصحاب روايت مى كنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: حكايت اهل بيت من در ميان شما همانند كشتى نوح است. هركس بر آن سوار شد، نجات يافت و هركس از آن تخلف كرد هلاك شد.» و در حديث ديگرى آمده است: «غرق شد.» و در حديث ديگر: «در آتش انداخته شد».

17 - حموئى با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«اى على عليه السلام! من شهر علم هستم و تو دروازه آن و هرگز وارد شهر نمى توان شد مگر از دروازه آن و دروغ گفت كسى كه گمان مى كند مرا دوست دارد و با تو دشمن است چرا كه تو از من و من از تو هستم. گوشتت گوشت من و خونت از خون من و روحت از روح من و باطنت از باطن من و ظاهرت از ظاهر من است. سودمند است هر كه از تو پيروى كرد و خسارت ديده هر كه با تو دشمنى كرد.

رستگار است هر كه به تو پيوست و هلاك شد هر كه از تو جدا شد. مَثَل تو و مَثَل امامان از نسلت پس از تو، حكايت كشتى نوح است. هركس بر آن سوار شد، نجات يافت و هركس از آن تخلف كرد، غرق شد و مَثَل شما همانند حكايت ستارگان است. هر وقت ستاره اى غايب شد، ستاره اى طلوع كرد تا روز قيامت».

18 - حاكم از ابن عباس روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ستارگان ايمنى بخش اهل زمين از غرق شدن هستند و اهل بيت من ايمنى بخش امت من از اختلاف (در دين) هستند. پس هرگاه قبيله اى از عرب با امت من مخالفت كند باهم اختلاف مى كنند و حزب ابليس مى شوند.

آنگاه حاكم گفت: سند اين حديث صحيح است ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكردند.» و در الصواعق روايت مى شود كه: «اهل بيت من امان اهل زمين هستند، پس وقتى حرمت اهل بيت من شكسته شود بلاهايى كه وعده داده شده است بر اهل زمين وارد خواهد شد».

تا اينجا مطالبى بود كه پدر بزرگوارمان (آيه ا... بروجردى) افاده فرمود و با قلم شريفش آن را رقم زد و در نظر مبارك وى بود كه افزون بر آنچه گذشت، حديث ثقلين را بياورد و آن را تحقيق و شرح

لزوم اتّباع العترة الطّيّبة فى جميع الاُمور الشّرعيّة على قاطبة المسلمين و يعيّن مواضعها و يبيّن نكتها حتّى يعقل بيّناته العالمون و يهتدى بعلاماته الطالبون و لا تبقىٰ للمنصف المتدبّر شبهة و لا للنّاظر المتبصّر مرية فانّه رحمه الله كثيراً ما يقول لا ينبغي لأحد من المسلمين ان يرتاب أو يشكّ فى وجوب تباعة العترة الطّاهرة فى الاُمور الدّينيّة و التّكاليف الإلهيّة من الفروع العمليّة و الأصول الاعتقاديّة و تقديم فتاويهم و رواياتهم على الأقوال و أحاديث غيرهم و لو لم يعتقد ولايتهم و خلافتهم عن النّبيّ صلى الله عليه و آله فى السّياسة المدنيّة و استصلاح الاُمور الدنيويّة.

فانّه رحمه الله قد بيّن هذا الأمر و أوضحه و شدّده و أكّده فى حديث الثَّقَلَيْنِ المتّفق عليه بين الفريقين كما صرّح به جلّ علماء الاسلام و قد شرع فيه و جمع بعض أحاديثه الّا انّه بمفاد الكريمة «فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ يَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ يَسْتَقْدِمُونَ‌»(1)لم ينظره الأجل و جائه الأمد و رجع إلى ربّه الغفور تغمّده بغفرانه و أسكنه بحبوحة جنانه و لم يوفّق بإكماله و تشريحه فرأيت انّه أحرى بان يصرف النّظر نحو تحصيله و يوجّه الفكر إلى تحقيقه تبعاً لمنويّاته و طلباً لمرضاته فابتدأت به مستعيناً باللّٰه تعالىٰ و مصلّياً على النّبيّ و آله بمعاضدة العالم المتضلّع الخبير الحاجّ الشّيخ اسمٰعيل الملايرىّ‌ دامت بركاته العالية.

في حديث الثقلين

اشاره

فنقول قد تحصّل ممّا أفاده رضوان اللّٰه تعالى عليه انّ النّبيّ صلى الله عليه و آله استودع أطائب عترته و أفاخم ذرّيّته المعارف الإلٰهيّة و الفرائض الدّينيّة و السّنن النّبويّة و جميع ما يحتاج اليه النّاس و لأجل ذلك جعلهم أعدال الكتاب و أوصى الأمّة كلّها فى مواضع كثيرة و موارد عديدة باتّباع آثارهم و الاعتصام بهم و الاهتداء بهدايتهم و الأخذ من علومهم و نهاهم عن الرّدّ عليهم و التّخلّف عنهم كما يظهر من الأحاديث المتعدّدة المتواترة.

منها الحديث المعروف بحديث الثَّقَلَيْنَ المجمع عليه بين الفريقين فانّه قد رواه عن النّبيّ صلى الله عليه و آله أربع و ثلاثون من الصّحابة و الصّحابيّات(2)و أخرجه مضافاً إلىٰ علماء الإماميّة و محدّثيهم أكثر من الثّمانين و المأة من أكابر أهل السّنّة و مشاهير علمائهم و محدّثيهم فى جوامعهم و صحاحهم و سننهم بأسانيد صحيحة(3).


1) . الأعراف 34/7.

2) . سيأتى أسماء عدّة منهم.

3) . سيأتى أسماء عدّة منهم.

كند و وجه دلالت آن را بر لزوم پيروى از عترت پاك پيامبر صلى الله عليه و آله در تمام امور شرعيه بر همه مسلمانان توضيح دهد و آدرس هاى آن را مشخص نمايد و نكته هاى آن را بيان كند تا دلايل آن را عالمان درك كنند و با نشانه هاى آن، حق جويان راه يابند و براى انسان منصف متدّبر شبهه اى باقى نمايد و براى هيچ ناظر طالب بينايى شكى نماند چرا كه وى در بسيارى از موارد مى فرمود: «براى هيچ يك از مسلمانان شايسته نيست كه در وجوب پيروى از عترت پاك پيامبر صلى الله عليه و آله در امور دينى و تكاليف الهى - از فروع عملى و اصول اعتقادى - و مقدم داشتن فتاوى و روايات آن ها بر نظرات و احاديث ديگران به خود شك و شبهه اى راه دهند. هر چند به ولايت و جانشينى آنان از پيامبر صلى الله عليه و آله در كشوردارى و اصلاح امور دنيوى معتقد نباشند.»

معظم له اين مطلب را بيان كرد و توضيح داد و محكم كرد و در حديث ثقلين بر آن پافشارى نمود كه اين حديث مورد اتفاق هر دو فرقه است آن گونه كه همه علماى اسلام بر آن تصريح كرده اند.

وى اين كار را آغاز كرد و احاديث را گرد آورد ولى براساس آيه كريمه «پس آن هنگام كه اجل شان فرا مى رسد، نه لحظه اى آن را به عقب مى اندازند و نه به جلو» مرگ به وى مهلت نداد و زمان وى به سر آمد و به سوى پروردگار آمرزنده بازگشت. خداوند او را در آمرزش خود فرو برد و در ميان بهشتش ساكن گرداند. از اين رو وى به كامل كردن و تشريح آن موفق نگرديد و من مشاهده كردم كه اين حديث سزاوار دقت براى تحصيل آن و توجه فكر و انديشه به تحقيق آن به خاطر جامه عمل پوشاندن به اهداف وى و طلب خشنودى اوست. از اين رو با استعانت از خدا و با درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خاندانش با همكارى عالم كامل آگاه حاج شيخ اسماعيل ملايرى دامت بركاته آغاز به اين كار نمودم.

حديث ثقلين

از آنچه آية اللّه بروجردى قدس سره افاده فرمود، نتيجه گيرى مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله معارف الهى و فرايض دينى و سنن نبوى و تمام احتياجات مردم را نزد پاكان از عترتش و بزرگان از ذريه اش به امانت نهاد و به همين دليل آن ها را همتاى قرآن قرار داد و در بسيارى پيروى از آثار و چنگ زدن به آنان و راه يافتن به وسيله راهنمايى آن ها و عمل به علوم شان را به همه امت سفارش كرد و مردم را از مخالفت با آنان و تخلف از ايشان نهى كرد. چنانچه از احاديث متعدد متواتر استفاده مى شود كه از آن جمله است حديث معروف به حديث ثقلين كه مورد اتفاق هر دو فرقه شيعه و سنى است چرا كه سى و چهار نفر از مردان و زنان صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله آن را روايت كرده اند و علاوه بر علما و محدثان اماميه بيش از يكصد و هشتاد نفر از بزرگان اهل سنت و علماى مشهور و محدثان شان اين حديث را در جوامع روايى و صحاح و سنن خود با سندهاى صحيح روايت كرده اند.

1 - منهم أبوالحسين مسلم بن حجّاج فى صحيحة ص 325 ج 2 ط مصر سنة 1327 قال حدّثنى زهير بن حرب و شجاع بن مخلّد جميعاً عن ابن عليّة قال زهير حدّثنا اسمٰعيل بن ابراهيم حدّثنى أبو حيّان حدّثنى يزيد بن حيّان قال: انطلقت أنا و حصين بن سبرة و عمر بن مسلم الى زيد بن أرقم فلمّا جلسنا اليه قال له حصين لقد لقيتَ يا زيد خيراً كثيراً رأيتَ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سمعت حديثه و غزوت معه و صلّيت خلفه لقد لقيت يا زيد خيراً كثيراً حَدِّثْنٰا.

يا زيد ما سمعت من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: يابن أخى و اللّٰه لقد كبرت سنّي و قدم عهدي و نسيت بعض الّذي كنت أعي من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فما حدّثتكم فاقبلوا و ما لا فلا تكلّفونيه.

ثمّ‌ قال قام رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوماً فينا خطيباً بماء يدعى خمّاً بين مكّة و المدينة فحمد اللّٰه و أثنى عليه و و عظ و ذكر ثمّ قال أمّا بعد ألاٰ أيّها النّاس فانّما أنا بشر يوشك ان يأتى رسول ربّي فأجيب و أنا تارك فيكم ثَقَلَيْن أوّلهما كتاب اللّٰه فيه الهدىٰ و النّور فخذوا بكتاب اللّٰه و استمسكوا به فحثّ على كتاب اللّٰه و رغّب فيه ثمّ قال و أهل بيتى أذكّركم اللّٰه فى أهل بيتى أذكّركم اللّٰه فى أهل بيتى أذكّركم اللّٰه فى أهل بيتى فقال له حصين و من أهل بيته يا زيد أ ليس نسائه من أهل بيته قال: نسائه من أهل بيته و لكن أهل بيته من حُرِمَ الصّدقة بعده قال و من هم قال هم آل علىّ و آل عقيل و آل جعفر و آل عبّاس قال كلّ هؤلاء حرم الصّدقة قال نعم.

و حدّثنا محمّد بن بكّار بن الرّيّان حدّثنا حسّان يعنى ابن ابراهيم عن سعيد ابن مسروق عن يزيد بن حيّان عن زيد بن أرقم عن النّبيّ صلى الله عليه و آله و ساق الحديث: بنحوه بمعنى حديث زهير.

حدّثنا أبو بكر بن أبى شيبة حدّثنا محمّد بن فضيل ح و حدّثنا إسحاق بن ابراهيم أخبرنا جرير كلاهما عن أبى حيّان بهذا الاسناد نحو حديث اسمٰعيل و زاد فى حديث جرير: كتاب اللّٰه فيه الهدىٰ و النّور من استمسك به و أخذ به كان على الهدىٰ و من أخطأه ضلّ‌.

1 - يكى از آن ها ابوالحسين مسلم بن حجاج است كه در صحيح خود از زهير بن حرب و شجاع بن مخلد هر دو از ابن عليه. زهير از اسماعيل بن ابراهيم از ابوحيان روايت مى كند كه يزيد بن حيان گفت: «من و حصين بن سبره و عمربن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. پس از نشستن، حصين به وى گفت: اى زيد! خير فراوانى به تو رسيد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كردى، حديثش را شنيدى، در ركابش جنگيدى و پشت سرش نماز گزاردى. اى زيد! خير زيادى به تو رسيد. اى زيد! آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدى براى ما بازگو كن!

زيد بن ارقم گفت: اى فرزند برادر! به خدا سوگند! سن من بالا رفته است و زمان طولانى بر من گذشته است و بخشى از آنچه را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرا گرفته بودم، فراموش كرده ام. پس هر چه را برايتان بازگو كردم، بپذيريد و آنچه را نگفتم، به خاطر آن مرا به زحمت نيندازيد.

سپس گفت: يك روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در كنار آبى در ميان مكه و مدينه براى ايراد سخنرانى در ميان ما به پاخاست. آن حضرت خدا را ستايش كرد و مدح وثناى او را گفت و موعظه و هشدار داد.

آنگاه فرمود: پس از حمد وثناى خدا، آگاه باشيد اى مردم! به تحقيق من بشرى هستم كه نزديك است فرستاده پروردگارم نزد من بيايد و من دعوت او را پاسخ گويم. من دو چيز سنگين و گرانبها در ميان شما باقى مى گذارم. اولين آن دو كتاب خداست كه در آن هدايت و نور است. پس به كتاب خدا عمل كنيد و به آن چنگ زنيد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مردم را به سوى قرآن برانگيخت و در آن تشويق و ترغيب كرد.

سپس فرمود: و اهل بيتم. درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم! درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم! درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم!

حصين به زيد گفت: اى زيد! اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كيانند مگر همسرانش از اهل بيتش نيستند؟

زيد گفت: همسران پيامبر صلى الله عليه و آله از اهل بيتش هستند ولى اهل بيتش كسانى هستند كه پس از وى صدقه بر آنان حرام است.

پرسيد: آنان چه كسانى هستند؟

زيد گفت: آنان آل على عليه السلام، آل عقيل، آل جعفر و آل عباس هستند.

حصين گفت: صدقه بر همه اين ها حرام است‌؟

زيد گفت: آرى.»

همچنين وى از محمد بن بكار بن ريان از حسان - يعنى ابن ابراهيم - از سعيد ابن مسروق از يزيد بن حيان از زيد بن ارقم از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث را روايت كرده است.

و نيز از ابوبكر بن ابى شيبه از محمد بن فضيل از اسحاق بن ابراهيم و جرير هر دو از ابوحيان نظير حديث اسماعيل را روايت كرده است و در حديث جرير اين جمله افزوده شده است: «كتاب خدا در آن هدايت و نور است. هر كس به آن تمسك جويد و عمل كند بر هدايت است و هركس از آن جدا شود، گمراه مى شود.»

حدّثنا محمّد بن بكّار بن الرّيّان حدّثنا حسّان يعنى ابن ابراهيم عن سعيد و هو ابن مسروق عن يزيد بن حيّان عن زيد بن أرقم قال: دخلنا عليه فقلنا له لقد رأيت خيراً لقد صاحبت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و صلّيت خلفه و ساق الحديث بنحو حديث أبى حيّان غير أنّه قال الا و انّى تارك فيكم ثَقَلين أحدهما كتاب اللّٰه عزّ و جلّ هو حبل اللّٰه من اتّبعه كان على الهدىٰ و من تركه كان على ضلالة.

و فيه فقلنا من أهل بيته نسائه قال لا و ايم اللّٰه انّ المرأة تكون مع الرّجل العصر من الدّهر ثمّ يطلّقها فترجع الىٰ أبيها و قومها، أهل بيته أصله و عَصَبته الّذين حُرِمُوا الصّدقة بعده. انتهى.

2 - و منهم أبو عيسى محمّد بن عيسى التَّرمذى فى صحيحة ص 199 (ط مصر 1353) قال حدّثنا نصر بن عبد الرّحمن الكوفىّ حدّثنا زيد بن الحسن هو الأنماطىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جابر بن عبد اللّٰه قال: رأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى حجّته يوم عرفة و هو علىٰ ناقته القصوىٰ يخطب فسمعته يقول يا أيّها النّاس انّى قد تركت فيكم ما ان أخذتم به لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى(1).

قال و فى الباب عن أبى ذرّ و أبى سعيد و زيد بن أرقم و حذيفة بن أسيد قال و هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه قال: و زيد بن الحسن قد روى عنه سعيد بن سليمان و غير واحد من أهل العلم.

و فيه أيضاً قال حدّثنا علىّ بن المنذر الكوفىّ (قال - خ) حدّثنا محمّد بن فضيل قال حدّثنا الأعمش عن عطيّة عن أبى سعيد و الأعمش عن حبيب بن أبى ثابت عن زيد بن أرقم رضى الله عنه قالا قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إنّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا بعدى أحدهما أعظم من الآخر كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء الى الأرض و عترتى أهل بيتى و لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما. قال هذا حديث حسن غريب.


1) . و قد يرى فى الكتب المطبوعة الحديثة تحريف الحديث الشّريف و تبديل قوله صلى الله عليه و آله: (كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى) (بكتاب اللّٰه و سنّتى). و هذا جرم لا يستر و ذنب لا يغفر.

و همو از محمد بن بكار بن ريّان از حسان - يعنى ابن ابراهيم - از سعيد - ابن مسروق - از يزيد بن حيان از زيد بن ارقم روايت كرده است. يزيد بن حيان گويد: «نزد زيد بن ارقم رفتيم و به وى گفتيم:

به تو خير رسيد. صحابى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شدى و پشت سرش نماز گزاردى... حديث همانند حديث ابوحيان ادامه مى يابد با اين تفاوت كه در آن آمده است: آگاه باشيد كه من دو چيز سنگين و با ارزش در ميان شما باقى مى گذارم. يكى از آن دو كتاب خداوند عز و جل است. آن ريسمان خداست. هركس از آن پيروى كند بر هدايت است و هركس آن را ترك كند بر گمراهى است.

و در آن آمده است: پس ما گفتيم: اهل بيت او چه كسانى هستند؟ آيا همسرانش هستند؟

زيد گفت: نه به خدا سوگند؛ همانا زن مدتى از زمان را با مرد است سپس او را طلاق مى دهد و به سوى پدر و قومش بازمى گردد. اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله اصل و بستگان او هستند كه پس از وى صدقه بر آنان حرام است». پايان حديث.

2 - از ديگر راويان حديث ثقلين ابو عيسى محمد بن عيسى ترمذى در صحيحش است. وى از نصر بن عبدالرحمان كوفى از زيد بن حسن انماطى از جعفر بن محمد عليه السلام از پدرش جابر بن عبدالله روايت مى كند كه گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در حجة الوداع در روز عرفه - سوار بر شترش - قصوى - در حال سخنرانى مشاهده كردم. پس شنيدم كه مى فرمود: اى مردم! به تحقيق من در ميان شما چيزى باقى گذاردم كه تا وقتى به آن چنگ زنيد هرگز گمراه نمى شويد. كتاب خدا و عترتم اهل بيتم.»(1)

در همان باب از ابوذر، ابوسعيد، زيد بن ارقم و حذيفة بن اسيد اين حديث را روايت كرده است و مى گويد: «اين حديث حسن و شگفتى از اين گروه است و گفته است: سعيد بن سليمان و تعدادى از اهل علم آن را از زيد بن حسن روايت كرده است.»

همچنين در آن كتاب از على بن منذر كوفى از محمد بن فضيل از اعمش از عطيه از ابو سعيد و اعمش از حبيب بن ابى ثابت از زيد بن ارقم روايت مى شود كه آن دو - ابو سعيد و زيد بن ارقم - گفتند: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من در ميان شما چيزى باقى مى گذارم كه تا وقتى به آن چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نمى شويد. يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است. كتاب خدا ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم، اهل بيتم و آن دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا بر سر حوض به من وارد شوند پس بنگريد كه چگونه بعد از من با آنها رفتار مى كنيد».

و گفت: «اين حديث حسن و غريب است.»


1) . در كتاب هاى چاپى اين حديث شريف تحريف شده است و جمله: «كتاب خدا و عترتم اهل بيتم» به: «كتاب خدا و سنتم» تبديل شده است و اين جرمى است غير قابل گذشت و گناهى است غير قابل بخشش.»

3 - و منهم أبو عبد اللّٰه أحمد بن محمّد بن حنبل الشّيبانىّ فى الجزء الثّالث من مسنده ص 14 قال حدّثنا عبد اللّٰه حدّثنى أبى حدّثنا أسود بن عامر أخبرنا أبو اسرائيل يعنى اسماعيل بن أبى اسحاق الملائى عن عطيّة عن أبى سعيد قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: اِنّى تاركٌ فيكم الثَّقَلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء الى الأرض و عترتي أهل بيتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض.

و فيه 26: أيضاً قال حدّثنا عبد اللّٰه حدّثنى أبى حدّثنا ابن نمير حدّثنا عبد الملك يعنى ابن أبى سلمان عن عطيّة عن أبى سعيد الخدرى: مثله.

و فيه 59: بهذا الاسناد عن أبى سعيد قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّي قد تركت فيكم ما ان أخذتم به لن تضلّوا بعدي الثَّقَلَيْن و ذكر مثله.

و فيه 17: قال حدّثنا عبد اللّٰه حدّثنى أبى حدّثنا أبو النّضر حدّثنا محمّد يعنى ابن طلحة عن الأعمش عن عطيّة العوفى عن أبى سعيد الخدري عن النّبيّ صلى الله عليه و آله قال: انّي أو شك ان أدعىٰ فأجيب و انّي تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه عزّ و جلّ و عترتى كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء إلى الأرض و عترتي أهل بيتى و انّ اللّطيف الخبير أخبرنى أنّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض فانظرونى بمَ تخلفونى فيهما.

و فى الجزاء الرّابع منه ص 366 قال حدّثنا عبد اللّٰه حدّثنى أبى حدّثنا اسماعيل بن ابراهيم عن أبى حيّان التّيمىّ حدّثنى يزيد بن حيّان التّيمىّ قال: انطلقت أنا و حصين بن سبرة و عمر بن مسلم الى زيد بن أرقم فلمّا جلسنا اليه قال له حصين لقد لقيت يا زيد خيراً كثيراً رأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سمعت حديثه و غزوت معه و صلّيت معه لقد رأيت يا زيد خيراً كثيراً حَدِّثنا يا زيد ما سمعت من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال يا ابن أخى و اللّٰه لقد كبرت سنّى و قدم عهدى و نسيت بعض الّذى كنت أعِى من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فما حدّثتكم فاقبلوه و ما لا فلا تكلّفونيه.

ثمّ‌ قال قام رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوماً خطيباً فينا بماء يدعى خمّاً بين مكّة و المدينة فحمد اللّٰه

3 - و از راويان حديث ثقلين ابو عبدالله احمد بن محمد بن حنبل شيبانى است. عبدالله از پدرش از اسود بن عامر از ابو اسرائيل - اسماعيل بن ابى اسحاق ملايى - از عطيه از ابو سعيد روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق من دو چيز با ارزش در ميان تان باقى مى گذارم. يكى از آن ها بزرگ تر از ديگرى است. كتاب خدا ريسمانى از آسمان متصل به زمين و عترتم اهل بيتم و آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض به من وارد شوند».

همچنين عبدالله از پدرش از ابن نمير از عبدالملك - ابو سليمان - از عطيه از ابو سعيد خدرى نظير اين حديث را روايت مى كند.

و به همين مسند از ابو سعيد روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق من در ميان شما چيزى را باقى گذاردم كه اگر به آن چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نمى شويد دو چيز گرانبها...».

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

و نيز عبدالله از پدرش از ابو النضر از محمد - يعنى ابن طلحه - از اعمش از عطيه عوفى از ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق نزديك است كه من دعوت شوم و پاسخ گويم و حتماً من دو چيز با ارزش را در ميان شما باقى مى گذارم - كتاب خداوند عز و جل و عترتم.

كتاب خدا ريسمانى است از آسمان متصل به زمين و عترتم، اهل بيتم و به تحقيق خداوند لطيف آگاه به من خبر داد كه آن ها هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من وارد شوند. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جايگزين من مى شويد».

و عبدالله از پدرش از اسماعيل بن ابراهيم از ابوحيان تميمى از يزيد بن حيان تميمى روايت مى كند كه گفت: «من و حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. پس از نشستن، حصين به وى گفت: اى زيد! خير و خوبى زيادى به تو رسيده است. تو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كردى، حديثش را شنيدى، در ركابش جنگيدى و با وى نماز خواندى. اى زيد! خير زيادى به تو رسيده است! اى زيد! آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدى براى ما بازگو كن!

زيد گفت: اى فرزند برادر! به خدا سوگند، سن من زياد شده است و زمان طولانى بر من گذشته است و بخشى از آنچه را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فراگرفتم و به خاطر سپرده بودم، فراموش كرده ام. پس آنچه را براى تان بازگو كردم بپذيريد و مرا به خاطر آنچه نگفتم به زحمت نيندازيد!

سپس گفت: روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در كنار آبى به نام خم ميان مكه و مدينه براى سخنرانى ميان ما به پا خاست. آنگاه حمد و ثناى خدا را بجا آورد و پند و اندرز داد. سپس فرمود: پس از حمد و ثناى

تعالىٰ و أثنى عليه و و عظ و ذكّر ثمّ قال أمّا بعد ألٰا يا أيّها النّاس انّما أنا بشر يوشك أن يأتيني رسول ربّى عزّ و جلّ فأجيب و إنّي تارك فيكم ثَقَلَين أوّلهما كتاب اللّٰه عزّ و جلّ فيه الهدى و النّور فخذوا بكتاب اللّٰه تعالىٰ و استمسكوا به.

فحثّ علىٰ كتاب اللّٰه و رغّب فيه قال و أهل بيتى أذكّركم اللّٰه فى أهل بيتى أذكّركم فى أهل بيتى أذكّركم اللّٰه فى أهل بيتى فقال له حصين و من أهل بيته يا زيد أ ليس نسائه من أهل بيته قال انّ نسائه من أهل بيته و لكن أهل بيته من حُرِمَ الصّدقة بعده قال و من هم قال هم آل علىّ و آل عقيل و آل جعفر و آل عبّاس قال أكُلُّ هؤلاء حُرِمَ الصّدقَة قال نعم قال يزيد بن حيّان حدّثنا زيد بن أرقم فى مجلسه ذلك. قال بعث الىّ عبيد اللّٰه بن زياد فأتيته فقال ما أحاديث تحدّثها أو ترويها عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لٰانَجِدها فى كتاب اللّٰه تحدّث أنّ له حوضاً فى الجنّة قال قد حَدَّثَناه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و َوَعَدَناه قال كذبتَ و لكنّك شيخ قد خرفتَ قال انّي قد سمعته أذناى و و عاه قلبى من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول من كذب علىّ متعمّداً فليتبوّء مقعده من جهنّم و ما كذبت علىٰ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و حدّثنا زيد فى مجلسه قال انّ الرّجل من أهل النّار لَيَعْظُمُ للنّار حتّى يكون الضّرس من أضراسه كأُحُدٍ.

4 - و منهم أبو عبد اللّٰه محمّد بن عبد اللّٰه المعروف بالحاكم النّيسابورىّ فى الجزء الثّالث من مستدركه ص 109 ط 1341 قال حدّثنا أبو الحسين محمّد بن أحمد بن تميم الحنظلىّ ببغداد حدّثنا أبو قلابة عبد الملك بن محمّد الرّقاشىّ حدّثنا يحيى بن حمّاد و حدّثنى أبو بكر محمّد بن أحمد بن بالويه و أبو بكر أحمد بن جعفر البزّاز (قالا) حدّثنا عبد اللّٰه بن أحمد بن حنبل حدّثنى أبى حدّثنا يحيى بن حمّاد (و حدّثنا أبو نصر أحمد بن سهل الفقيه ببخارىٰ حدّثنا صالح بن محمّد الحافظ البغدادىّ حدّثنا خلف بن سالم المخزمىّ حدّثنا يحيى بن حمّاد حدّثنا أبو عوانة عن سليمان بن الأعمش قال حدّثنا حبيب بن أبى ثابت عن أبى الطفيل عن زيد بن أرقم رضى الله عنه قال: لمّا رجع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من حجّة الوداع و نزل غدير خمّ أمر بدوحات فقممن.

خدا، اى مردم آگاه باشيد، من انسانى هستم كه نزديك است فرستاده پروردگارم عز و جل نزد من بيايد و من دعوت او را پاسخ گويم و به تحقيق من در ميان شما دو چيز با ارزش باقى مى گذارم. نخستين آن ها كتاب خداوند عز و جل است كه هدايت و نور است. پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد!

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مردم را به كتاب خدا تشويق و ترغيب كرد و در ادامه فرمود: و اهل بيتم. درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم! درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم! درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم!

حصين بن زيد گفت: اى زيد! اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله چه كسانى هستند؟ آيا همسرانش از اهل بيت وى نيستند؟ زيد گفت: همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اهل بيتش هستند ولى اهل بيت وى كسانى هستند كه پس از وى از صدقه محرومند.

حصين گفت: آن ها چه كسانى هستند؟ زيد گفت: آن ها آل على عليه السلام، آل عقيل، آل جعفر و آل عباس هستند.

حصين گفت: آيا همه اين ها از زكات محرومند؟ زيد گفت: آرى.»

يزيد بن حيان گويد: «زيد بن ارقم در مجلس خود اين حديث را براى ما روايت كرد. زيد مى گويد:

عبيدالله بن زياد به دنبال من فرستاد و من نزد وى رفتم. او به من گفت: اين احاديث چيست كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بازگو يا روايت مى كنى و ما در قرآن آن ها را نمى يابيم‌؟ نقل مى كنى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حوضى در بهشت دارد؟

زيد گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ما فرمود و به ما وعده آن را داد.

ابن زياد گفت: دروغ مى گويى بلكه تو پير و خرفت شده اى.

زيد گفت: به تحقيق من با دو گوش خود از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم و در قلبم جاى گرفت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس عمداً بر من دروغ ببندد بايد نشيمنگاهش در دوزخ قرار داده شود و من بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دروغ نبستم.

و زيد در مجلس خود براى ما روايت كرد و گفت: به تحقيق مردى از اهل آتش است و به حدى براى آتش بزرگ مى شود به طورى كه يكى از دندان هايش همانند كوه اُحد است».

4 - از راويان حديث ثقلين ابو عبدالله محمد بن عبدالله معروف به حاكم نيشابورى است. وى در مستدرك خود از ابوالحسين محمد بن احمد بن تميم حنظلى در بغداد از ابو قلابه عبدالملك بن محمد رقاشى از يحيى بن حماد و ابوبكر محمد بن احمد بن بالويه و ابوبكر احمد بن جعفر بزاز از عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش از يحيى بن حماد و ابو نصر احمد بن سهل فقيه بخارا از صالح بن محمد حافظ بغدادى از خلف بن سالم مخزومى از يحيى بن حماد از ابوعوانه از سليمان بن أعمش از حبيب بن ابى ثابت از ابوطفيل از زيد بن ارقم روايت مى كند كه گفت: «هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم فرود آمد، دستور داد زير درختان آنجا را جاروب نمايند.

فقال كَأنّي قد دعيت فأجبت انّى قد تركت فيكم الثَّقَلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب اللّٰه تعالى و عترتي فانظروا كيف تخلفونى فيهما فانّهما لن يتفرّقا حتّى يردا علىّ الحوض.

ثمّ‌ قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ مولاى و أنا مولى كلّ مؤمن ثمّ أخذ بيد علىّ رضى الله عنه فقال من كنت مولاه فهذا وليّه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و ذكر الحديث بطوله هذا حديث صحيح على شرط الشّيخين و لم يخرجاه بطوله شاهده حديث سلمة بن كهيل عن أبى الطّفيل أيضاً صحيح على شرطهما حدّثنا أبو بكر بن اسحاق و دعلج بن أحمد السّجزىّ قالا أنبأ محمّد بن أيّوب حدّثنا الأزرق بن علىّ حدّثنا حسّان بن ابراهيم الكرمانىّ حدّثنا محمّد بن سلمة بن كهيل عن أبيه عن أبى الطّفيل عن ابن واثلة انّه سمع زيد بن أرقم رضى الله عنه يقول نزل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بين مكّة و المدينة عند شجرات خمس دوحات عظام فكنس النّاس ما تحت الشّجرات ثمّ راح رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عشيّة فصلّى ثمّ قام خطيباً فحمد اللّٰه و أثنى عليه و ذكّر و و عظ فقال ما شاء اللّٰه ان يقول ثمّ قال أيّها النّاس انّى تارك فيكم أمرين لن تضلّوا ان اتّبعتموهما و هما كتاب اللّٰه و أهل بيتى عترتى ثمّ قال أ تعلمون أنّى أولىٰ بالمؤمنين من أنفسهم ثلاث مرّات قالوا نعم فقال رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و سلّم من كنت مولاه فعلىّ مولاه انتهى.

و فيه 148: قال حدّثنا أبو بكر محمّد بن الحسين بن مصلح الفقيه بالرّىّ حدّثنا محمّد بن أيّوب حدّثنا يحيى بن المغيرة السّدىّ حدّثنا جرير بن عبد الحميد عن الحسن بن عبد اللّٰه النّخعىّ عن مسلم بن صبيح عن زيد بن أرقم رضى الله عنه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إنّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و أهل بيتى و انّهما لن يتفرّقا حتّى يردا علىّ الحوض هذا حديث صحيح الاسناد على شرط الشّيخين و لم يخرجاه.

5 - و منهم العلّامة محمّد بن يوسف الكنجىّ الشّافعىّ فى كفاية الطّالب ص 11 (ط بالنّجف 1356) قال الباب الأوّل فى بيان صحّة خطبته صلى الله عليه و آله بماء يدعى خمّاً أخبرنا محمد بن عبد اللّٰه بن محمد ابن أبى الفضل بمكّة حرسها اللّٰه تعالى و أبو محمد الحسن بن سالم بن علىّ بن سلام بقرائتى عليه بين قبر النّبىّ صلى الله عليه و آله و منبره و الحافظ محمد ابن أبى جعفر القرطبىّ بمدينة بصرىٰ و ابراهيم بن بركات الخشوعىّ بجامع دمشق و محمد بن محمود بن الحسن الحافظ

آنگاه فرمود: گويا من دعوت شده ام و اجابت كرده ام. به تحقيق من دو چيز با ارزش در ميان شما باقى گذاردم. يكى از آن ها بزرگ تر از ديگرى است. كتاب خداوند تعالى و عترتم پس بنگريد كه چگونه در ميان آن ها جاى خالى مرا پر مى كنيد. چرا كه آن ها از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.

سپس فرمود: به تحقيق خداوند عز و جل مولاى من است و من مولاى هر مؤمنى هستم. آنگاه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هركس من مولايش هستم، پس اين ولى اوست. خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد...» و حديث را با طولانى بودنش بيان كرد.

اين حديث بنابر مبناى شيخين صحيح است ولى آن را با طولانى بودنش - ذكر نكرده اند و شاهد آن حديث سلمة بن كهيل از ابوطفيل است كه آن نيز بر مبناى آن ها صحيح است.

ابوبكر بن اسحاق و دعلج بن احمد سجزى از محمد بن ايوب از ازرق بن على از حسان بن ابراهيم كرمانى از محمد بن سلمة بن كهيل از پدرش از ابوطفيل از ابن واثله از زيد بن ارقم روايت مى كند كه مى گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان مكه و مدينه در كنار پنج درخت بزرگ فرود آمد و مردم زير درختان را جارو كردند. سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شب را آنجا به استراحت پرداخت و نماز خواند. آنگاه براى ايراد خطبه به پاخاست و حمد وثناى خدا را بجا آورد و پند و اندرز داد و فرمود: هر چه خدا بخواهد مى گويد. سپس فرمود: اى مردم! به تحقيق من دو چيز در ميان تان باقى مى گذارم كه اگر از آن ها پيروى كنيد، هرگز گمراه نمى شويد و آن دو كتاب خدا و اهل بيت من عترتم هستند. آنگاه سه مرتبه فرمود: آيا مى دانيد كه من نسبت به مؤمنان از آن ها نسبت به خودشان اولويت دارم‌؟

مردم گفتند: آرى.

آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس من مولايش هستم پس على عليه السلام مولاى اوست».

و در مستدرك حاكم آمده است: «ابوبكر محمد بن حسين بن مصلح فقيه رى از محمد بن ايوب از يحيى بن مغيره سعدى از جرير بن عبدالحميد از حسن بن عبدالله نخعى از مسلم بن صبيح از زيد بن ارقم روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم؛ كتاب خدا و اهل بيتم و آن ها هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند».

اين حديث بر مبناى شيخين صحيح است ولى آن ها آن را روايت نكرده اند.

5 - از راويان حديث ثقلين علامه محمد بن يوسف كنجى شافعى در كفاية الطالب است. وى مى گويد: «باب اول درباره صحت خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در كنار آبى به نام خم. محمد بن عبدالله ابن ابى فضل در مكه و ابو محمد حسن بن سالم بن على بن سلام - به وسيله خواندن من بر او ميان مرقد و منبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - و حافظ محمد ابن ابى جعفر قرطبى در بُصرى و ابراهيم بن بركات خشوعى

المعروف بابن النّجّار بمدينة السّلام قال ابن النّجّار و ابن أبى الفضل أخبرنا أبو الحسن المؤيّد بن محمد بن علىّ الطّوسى و قال ابن سلام و القرطبى أخبرنا محمد بن علىّ بن صدقة الحرّانىّ و قال الخشوعىّ أخبرنا علىّ بن الحسن بن هبة اللّٰه المعروف بابن عساكر مورّخ الشّام قال أخبرنا الإمام أبو عبد اللّٰه محمد بن الفضل الفراوىّ أخبرنا أبو الحسين عبد الغافر بن محمّد الفارسىّ أخبرنا محمد بن عيسى بن عمرويه الجلودىّ أخبرنا ابراهيم بن محمّد بن سفيان أخبرنا الإمام الحافظ أبو الحسين مسلم بن الحجّاج القشيرىّ النّيسابورىّ حدّثنى زهير بن حرب و شجاع بن مخلّد جميعاً عن ابن عليّة. قال زهير حدّثنا اسماعيل بن ابراهيم حدّثنى أبو حيّان قال حدّثنى يزيد بن حيّان قال: انطلقت أنا و حصين بن سبرة و عمر بن مسلم الىٰ زيد بن أرقم فلمّا جلسنا اليه قال له حصين لقد لقيت يا زيد خيراً كثيراً رأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سمعت حديثه و غزوت معه و صلّيت خلفه لقد لقيت يا زيد خيراً كثيراً.

حدّثنا يا زيد ما سمعت من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال يابن أخى و اللّٰه لقد كبر سنّى و قدم عهدى و نسيت بعض الّذى كنت أعي من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فما حدّثتكموه فاقبلوا و مالا فلا تكلّفونيه ثمّ قال قام رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوماً فينا خطيباً بماء يُدعىٰ خمّاً بين مكّة و المدينة فحمد اللّٰه و أثنى عليه و و عظ و ذكّر ثمّ قال أمّا بعد ألٰا أيّها النّاس فإنّما أنا بشر يوشك أن يأتى رسول ربّى فأجيب و أنا تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه فيه هدى و نور فخذوا بكتاب اللّٰه و استمسكوا به.

فحثّ على كتاب اللّٰه و رغّب فيه ثمّ قال و أهل بيتى أذكّركم اللّٰه فى أهل بيتى فقال حصين و من أهل بيته يا زيد أ ليس نسائه من أهل بيته قال أهل بيته من حُرِمَ الصّدقة بعده و هم آل علىّ و آل عقيل و آل جعفر و آل عبّاس. أخرجه مسلم في صحيحة كما أخرجناه.

و رواه أبوداود و ابن ماجة القزوينيّ فى كتابيهما، قلت انّ تفسير زيد أهل البيت غير مرضىّ لانّه قال أهل بيته من حُرِمَ الصّدقة بعده يعنى بعد النّبيّ صلى الله عليه و آله و حِرمان الصّدقة يعمّ زمان

در جامع دمشق و محمد بن محمود بن حسن حافظ معروف به ابن نجار در بغداد. ابن نجار و ابن ابى فضل از ابو الحسن مويد بن محمد بن على طوسى و ابن سلام و قرطبى از محمد بن على بن صدقه حرانى و خشوعى از على بن حسن بن هبة الله معروف به ابن عساكر مورخ شام از امام ابو عبدالله محمد بن فضل فراوى از ابو الحسين عبدالغافر بن محمد فارسى از محمد بن عيسى بن عمرويه جلودى از ابراهيم بن محمد بن سفيان از امام حافظ ابو الحسين مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى از زهير بن حرب و شجاع بن مخلّد هر دو از ابن عليّه.» زهير از اسماعيل بن ابراهيم از ابوحيان از يزيد بن حيان روايت مى كند كه گفت: «من و حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. پس از نشستن، حصين به زيد گفت: اى زيد! به تحقيق خير فراوانى به تو رسيده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كردى، حديثش را شنيدى، در ركابش جنگيدى و پشت سرش نماز گزاردى. به تحقيق خير فراوانى نصيب تو گرديد اى زيد! از آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدى براى ما بازگو كن! اى زيد!

زيد گفت: اى فرزند برادر! به خدا سوگند سن من بالا رفته است و زمان زيادى بر من گذشته است و بخشى از آنچه را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به خاطر داشتم فراموش كرده ام. پس آنچه را برايتان بازگو كردم بپذيريد و درباره آنچه نگفتم مرا به زحمت نيندازيد. سپس گفت: يك روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در كنار آبى به نام خم ميان مكه و مدينه براى ايراد سخنرانى در ميان ما ايستاد. آنگاه حمد وثناى خدا را بجا آورد و پند و اندرز داد. سپس فرمود: پس از حمد و ثناى خدا، اى مردم! آگاه باشيد همانا من انسانى هستم كه نزديك است فرستاده پروردگارم نزد من آيد و به او پاسخ دهم و من در ميان شما دو چيز ارزشمند را باقى مى گذارم، كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به كتاب خدا تشويق و ترغيب كرد و سپس فرمود: و اهل بيتم. درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم. حصين گفت: اى زيد! اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله چه كسانى هستند؟ آيا همسران وى از اهل بيتش نيستند؟

زيد گفت: اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كسانى هستند كه پس از وى از زكات محرومند و آنان آل على عليه السلام، آل عقيل، آل جعفر و آل عباس هستند».

مسلم در صحيح خود، آن را همان گونه كه ما آورديم، آورده است.

و ابوداود و ابن ماجه قزوينى در كتاب هايشان آن را آورده اند.

من مى گويم: «تفسير زيد درباره اهل بيت مورد پسند من نيست زيرا وى گفت: اهل بيت كسى است كه پس از وى از صدقه محروم است». يعنى پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله. در صورتى كه محروميت از صدقه شامل زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از آن مى شود و براى اين كه محرومان از صدقه منحصر به

حياة الرّسول صلى الله عليه و آله و بعده و لأنّ الّذين حرموا الصّدقة لا ينحصرون فى المذكورين فانّ بنى المطّلب يشاركونهم فى الحرمان و لأنّ آل الرّجل غيره و لا يشمل نفسه فعلىٰ قول زيد يخرج اميرالمؤمنين عليه السلام عن أن يكون من أهل البيت بل الصّحيح انّ أهل البيت علىّ و فاطمة و الحسنان عليهم السلام كما رواه

مسلم باسناده عن عايشه: أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خرج ذات غداة و عليه مِرْط مرحّل من شعر أسود فجاء الحسن بن علىّ عليهما السلام فأدخله ثمّ جاء الحسين عليه السلام فأدخله معه ثمّ جائت فاطمة عليها السلام فأدخلها ثمّ جاء علىّ عليه السلام فأدخله ثمّ قال «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(1)و هذا دليل على انّ أهل البيت هم الّذين ناداهم اللّٰه بقوله أهل البيت و أدخلهم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى المِرْط.

و أيضاً روى مسلم باسناده: انّه لمّا نزلت آية المباهلة(2)دعا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عليّاً و فاطمة و حسناً و حسيناً عليهم السلام و قال اللّهمّ هؤلاء أهلي. انتهى كلام الكنجي.

6 - و منهم الشّيخ سليمان بن ابراهيم البلخيّ القندوزيّ‌ فى ينابيع المودّة ص 114 (ط اسلامبول سنة 1301) الحموئىّ بسنده عن سليم بن قيس الهلالي قال: رأيت عليّاً فى مسجد المدينة فى خلافة عثمان و انّ جماعة المهاجرين و الأنصار يتذاكرون فضائلهم و علىّ ساكت فقالوا يا أبا الحسن تكلّم فقال يا معشر قريش و الأنصار أسئلكم بمن أعطاكم اللّٰه هذا الفضل أبأنفسكم أو بغيركم قالوا أعطانا اللّٰه و منّ علينا بمحمّد صلى الله عليه و آله قال: أ لستم تعلمون أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: انّي و أهل بيتى كنّا نوراً يسعى بين يدى اللّٰه تعالىٰ قبل أن يخلق اللّٰه عزّ و جلّ آدم بأربعة عشر ألف سنة فلمّا خلق اللّٰه آدم عليه السلام وضع ذلك النّور فى صلبه و أهبطه اِلَى الأرض ثمّ حمله فى السّفينة فى صلب نوح عليه السلام ثمّ قذف به فى النّار فى صلب ابراهيم عليه السلام ثمّ لم يزل اللّٰه عزّ و جلّ ينقلنا من الأصلاب الكريمة الى الأرحام الطّاهرة من الآباء و الأمّهات لم يكن واحد منّا علىٰ سفاح قطّ فقال أهل السّابقة و أهل بدر و اُحُد نعم قد سمعناه.


1) . الأحزاب 33/33.

2) . آل عمران 61/3.

افراد ذكر شده نيستند چرا كه فرزندان عبدالمطلب با آن ها در محروميت از صدقه مشترك هستند و براى اين كه آل هركس غير از ديگران هستند و شامل خود وى نمى شوند پس بنابر قول زيد امير مؤمنان از اهل بيت خارج مى شود بلكه صحيح است كه اهل بيت، على عليه السلام، فاطمه، حسن، حسين عليهم السلام هستند، آن چنانكه مسلم با سند خود از عايشه روايت كرده است كه گفت: «يك روز صبح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با عباى نقش دارى از موى سياه خارج شد. آنگاه حسن بن على عليه السلام آمد و او را داخل عبا كرد. پس از او حسين عليه السلام آمد و او را داخل كرد سپس فاطمه عليها السلام آمد، او را داخل كرد و سرانجام على عليه السلام آمد و او را وارد عبا كرد سپس گفت: همانا خداوند اراده مى كند تا هرگونه پليدى را از شما اهل بيت برطرف كند و شما را به طور كامل پاك گرداند.»

و اين دليل بر آن است كه اهل بيت كسانى هستند كه خداوند آن ها را با عنوان اهل بيت ندا كرده است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن ها را زير عبا وارد كرده است.

و همچنين مسلم با سند خود روايت مى كند: «وقتى كه آيه مباهله(1)نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را فراخواند و گفت: خدايا اين ها اهل من هستند. پايان كلام كنجى

6 - و از راويان حديث ثقلين شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزى است. حموئى با سند خود از سليم بن قيس هلالى روايت مى كند كه گفت: «در زمان خلافت عثمان، گروهى از مهاجران و انصار در مسجد النبى صلى الله عليه و آله افتخارات و فضايل خود را برمى شمردند و على عليه السلام را مشاهده كردم كه ساكت است. آن ها گفتند: اى ابوالحسن! سخن بگو!

على عليه السلام فرمود: اى گروه قريش و انصار! از شما مى پرسم كه اين فضيلت ها را خداوند به خاطر چه كسى به شما عنايت فرموده است. آيا به خاطر خودتان يا به خاطر ديگرى‌؟ آنان گفتند: خداوند اين فضايل را به خاطر محمد صلى الله عليه و آله به ما عنايت فرمود و بر ما منت نهاده.

على عليه السلام فرمود: آيا نمى دانيد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من و اهل بيتم نورى بوديم كه چهارده هزار سال پيش از آفرينش آدم عليه السلام در برابر خداوند حركت مى كرديم. پس وقتى كه خداوند آدم عليه السلام را آفريد آن نور را در پشتش قرار داد و او را به زمين فرود آورد. سپس آن نور را در پشت نوح عليه السلام در كشتى قرار داد. آنگاه آن را در صلب ابراهيم عليه السلام در آتش انداخت و پس از آن پيوسته خداوند عز و جل ما را از پشت هاى گرامى به رحم هاى پاك - از پدران و مادران - منتقل كرد و هيچ يك از ما هرگز از زنا نيست.

پس پيشگامان در اسلام و اهل بدر و اُحد گفتند: آرى ما آن را شنيديم.


1) . آل عمران 61/3.

ثمّ‌ قال أنشدكم اللّٰه أ تعلمون أنّ اللّٰه عزّ و جلّ فضّل فى كتابه السّابق على المسبوق فى غير آية و لم يسبقني أحد من الأمّة فى الاسلام قالوا نعم.

قال أنشدكم اللّٰه أ تعلمون حيث نزلت «وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلسّٰابِقُونَ * أُولٰئِكَ اَلْمُقَرَّبُونَ‌» (1)سئل عنها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال أنزلها اللّٰه عزّ و جلّ فى الأنبياء و أوصيائهم فأنا أفضل أنبياء اللّٰه و رسله و علىّ وصيّي أفضل الأوصياء قالوا نعم.

قال أنشدكم اللّٰه أ تعلمون حيث نزلت «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌»(2)و حيث نزلت «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ‌»(3)و حيث نزلت «لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً‌»(4)و أمر اللّٰه عزّ و جلّ نبيّه أن يُعْلِمَهُمْ ولاة أمرهم و ان يفسّر لهم من الولاية كما فسّر لهم من صلاتهم و زكوٰتهمْ و حجّهم فنصبنى للنّاس بغدير خمّ فقال أيُّهَا النّاس انّ اللّٰه جلّ جلاله أرسلَنى برسالة ضاق بها صدرى و ظننت أنّ النّاس يكذّبنى (يكذّبونى - ظ) فأوعدنى ربّي.

ثمّ‌ قال أ تعلمون أنّ اللّٰه عزّ و جلّ مولاى و أنا مولى المؤمنين و أنا أولىٰ بهم من أنفسهم قالوا بلىٰ يا رسول اللّٰه فقال آخذاً بيدى من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه.

فقام سلمان و قال يا رسول اللّٰه ولاية علىّ ماذا قال و لائه كولائى من كنت أولىٰ به من نفسه فعلىّ أولىٰ به من نفسه فنزلت «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِيناً»(5)فقال صلى الله عليه و آله اللّٰه أكبر باكمال الدّين و إتمام النّعمة و رضاء ربّى برسالتى و ولاية علىّ بعد.

قالوا يا رسول اللّٰه هذه الآيات فى علىّ خاصّة قال بلىٰ فيه و في أوصيائى إلىٰ يوم القيامة قالوا بيّنهم لنا.


1) . الواقعة 10/56-11.

2) . النساء 59/4.

3) . المائدة 55/5.

4) . التوبة 16/9.

5) . المائدة 3/5.

سپس على عليه السلام فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه خداوند عز و جل در كتاب خود پيشگام را بر پيشى گرفته شده در بيش از يك آيه برترى داده است و هيچ يك از امت در اسلام بر من پيشى نگرفت‌؟

گفتند: آرى.

فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد وقتى آيه: «و پيشى گيرندگان، پيش گيرنده، آنان مقربانند» نازل شد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره آن ها سوال شد و او فرمود: خداوند عز و جل آن را درباره پيامبران و جانشينان آن ها نازل كرد. پس من برترين پيامبران و فرستادگان خدايم و على عليه السلام جانشين من و برترين اوصياست.

گفتند: آرى.

فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه وقتى آيه: «اى كسانى كه ايمان آورديد از خدا پيروى كنيد و از رسول و واليان امر خود پيروى كنيد.» نازل شد و وقتى آيه: «همانا ولى شما خدا و پيامبرش و كسانى هستند كه ايمان آوردند. كسانى كه نماز را برپامى دارند و زكات مى پردازند در حالى كه در ركوع هستند.» نازل شد و وقتى آيه: «غير از خدا و پيامبرش و مؤمنان همرازى برنگزينيد.» نازل شد و خداوند عز و جل به پيامبرش صلى الله عليه و آله دستور داد تا واليان امور را به مردم اعلام كند و ولايت را همانند نماز و زكات و حج شان براى مردم تفسير كند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم مرا براى مردم منصوب كرد؛ آنگاه فرمود: اى مردم! خداوند جل جلالُه رسالتى براى من فرستاده است كه به خاطر آن سينه ام تنگ گرديده است و گمان كردم مردم مرا تكذيب مى كنند. پس پروردگارم مرا تهديد كرد.

سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آيا مى دانيد خداوند عز و جل مولاى من است و من مولاى مؤمنان و من نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم‌؟ گفتند: بلى اى رسول خدا!

پيامبر صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و فرمود: هر كس من مولايش هستم پس على عليه السلام مولاى اوست.

خدايا دوست بدار هركه او را دوست دارد و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد. آنگاه سلمان به پا خاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ولايت على عليه السلام چگونه است‌؟

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ولايت او همانند ولايت من است. هركس كه من از خودش به او سزاوارترم پس على عليه السلام از او به خودش سزاوارتر است. آنگاه اين آيه نازل شد: «امروز دين تان را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما پذيرفتم.»

پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند بزرگ تر است به خاطر كامل نمودن دين و تمام كردن نعمت و خشنودى خدا از رسالت من و ولايت على عليه السلام پس از من.

گفتند: اى رسول خدا! آيا اين آيات تنها درباره على عليه السلام است‌؟

فرمود: آرى درباره او و درباره جانشينان من تا قيامت.

گفتند: آنان را براى ما بيان كن!

قال علىّ أخى و و ارثى و وصيّي و و ليّ كلّ مؤمن بعدى ثمّ ابنى الحسن ثمّ الحسين ثمّ التّسعة من ولد الحسين القرآن معهم و هم مع القرآن لا يفارقونه و لا يفارقهم حتّى يردوا علىّ الحوض قال بعضهم قد سمعنا ذلك و شهدنا و قال بعضهم قد حفظنا جلّ ما قلت و لم نحفظ كلّه و هؤلاء الّذين حفظوا أخيارنا و َ‌اَفاضِلنا ثمّ قال أ تعلمون انّ اللّٰه أنزل «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(1)فجمعنى و فاطمة و ابنىّ حسناً و حسيناً ثمّ ألقى علينا كِساءً و قال اللّهمّ هؤلاء أهل بيتى لحمهم لحمي يؤلمني ما يؤلمهم و يجرحنى ما يجرحهم فأذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً فقالت أمّ سلمة و أنا يا رسول اللّٰه فقال أنت الى خير فقالوا نشهد انّ أمّ سلمة حدّثتنا بذلك.

ثمّ‌ قال أنشدكم اللّٰه أ تعلمون اَنّ اللّٰه أنزل «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِينَ‌»(2)فقال سلمان يا رسول اللّٰه هذا عامّة أم خاصّة قال أمّا المأمورون فعامّة المؤمنين و أمّا الصّادقون فخاصّة أخي علىّ و أوصيائى من بعده الى يوم القيامة قالوا نعم.

فقال أنشدكم اللّٰه أ تعلمون أنّى قلت لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى غزاة تبوك خلّفتني على النّساء و الصّبيان فقال انّ المدينة لا تصلح الّا بى أو بك و أنت منّى بمنزلة هارون من موسىٰ الّا انّه لا نبىّ بعدى قالوا نعم.

قال أنشدكم اللّٰه أ تعلمون أنّ اللّٰه أنزل فى سورة الحجّ «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِرْكَعُوا وَ اُسْجُدُوا وَ اُعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ اِفْعَلُوا اَلْخَيْرَ»(3)الى آخر السّورة.


1) . الأحزاب 33/33.

2) . التوبة 119/9.

3) . الحجّ 77/22.

فرمود: على عليه السلام، برادر و وارث و وصى من و ولى هر مؤمنى پس از من. سپس فرزندم حسن عليه السلام سپس حسين عليه السلام سپس نُه نفر از فرزندان حسين عليه السلام. قرآن با آن هاست و آنان با قرآن هستند. آن ها از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آن ها جدا نمى شود تا در كنار حوض بر من وارد شوند.

برخى گفتند: ما اين ها را شنيديم و شاهد بوديم.

و دسته اى گفتند: ما بيش تر آنچه را گفتى حفظ كرديم ولى همه آن ها را حفظ نكرده ايم و كسانى كه حفظ كرده اند برگزيدگان و برترين هاى ما هستند.

سپس على عليه السلام فرمود: آيا مى دانيد كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «همانا خداوند مى خواهد تا از شما اهل بيت هرگونه پليدى را برطرف كند و شما را به طور كامل پاك گرداند.»

آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله من و فاطمه و دو فرزندم حسن و حسين عليهما السلام را جمع كرد و سپس عبايى بر روى ما انداخت و فرمود: خدايا! اين ها اهل بيت منند: گوشت شان گوشت من است. مرا به درد مى آورد آنچه آن ها را به درد مى آورد و مرا مجروح مى كند آنچه آن ها را مجروح مى نمايد. پس پليدى را از آنان برطرف كن و آن ها را به طور كامل پاك گردان.

ام سلمه گفت: و من اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: تو به سوى خير هستى.

آنان گفتند: شهادت مى دهيم كه ام سلمه اين ماجرا را براى مان روايت كرد.

على عليه السلام فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «اى كسانى كه ايمان آورديد! تقوا پيشه كنيد و با صادقين باشيد.» پس سلمان گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا اين عمومى است يا خصوصى‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ماموران به اين دستور، همه مؤمنان هستند ولى صادقان پس تنها برادرم على عليه السلام و جانشينانم پس از وى تا روز قيامت هستند.

گفتند: آرى.

على عليه السلام فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه من در غزوه تبوك به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفتم: مرا در ميان زنان و كودكان باقى گذاردى‌؟

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: همانا مدينه جز به وسيله من يا تو آرامش و امنيت نمى يابد و تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى تنها با اين تفاوت كه پيامبرى پس از من نيست.

گفتند: آرى.

على عليه السلام فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه خداوند در سوره حج فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورديد، ركوع و سجده به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار خير انجام دهيد.» تا پايان سوره.

فقام سلمان فقال يا رسول اللّٰه من هؤلآء الّذين أنت عليهم شهيد و هم شهداء على النّاس الّذين اجتباهم اللّٰه و لم يجعل عليهم فى الدّين من حرج ملّة ابراهيم. قال عنى بذلك ثلاثة عشر رجلاً خاصّة قال سلمان بيّنهم لنا يا رسول اللّٰه قال أنا و أخى علىّ و أحد عشر من و لدي قالوا نعم.

قال أنشدكم اللّٰه اَ تعلمون انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: فى خطبته فى مواضع متعدّدة و فى آخر خطبة لم يخطب بعدها أيّها النّاس إنّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى فتمسّكوا بهما لن تضلّوا فانّ اللّطيف الخبير أخبرني و عهد الىّ انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض فقال كلّهم نشهد انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ذلك.

7 - و منهم الحافظ صدر الدّين أبو المجامع ابراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحموئىّ فى كتاب فرائد السّمطين كما فى العبقات فى ضمن حديث المناشدة أورد من علىّ أمير المؤمنين عليه السلام انّه قال: أنشدكم باللّٰه أ تعلمون أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قام خطيباً لم يخطب بعد ذلك فقال يا أيّها النّاس انّى تارك فيكم كتاب اللّٰه و عترتي أهل بيتى فتمسّكوا بهما لن تضلّوا فانّ اللّطيف الخبير أخبرنى و عهد الىّ انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض.

فقام عمر بن الخطّاب شبه المغضب فقال يا رسول اللّٰه أ كلّ أهل بيتك‌؟

فقال لا و لكن أوصيائى منهم أوّلهم أخى و وزيرى و و ارثى و خليفتى فى أمّتى و ولىّ كلِّ مؤمن بعدى هو أوّلهم ثمّ ابنى (الحسن ثمّ ابنى - ظ) الحسين ثمّ تسعة من ولد الحسين واحد بعد واحد حتّى يردوا علىّ الحوض شهدآء اللّٰه فى أرضه و حججه على خلقه و خزّان علمه و معادن حكمته من أطاعهم فقد أطاع اللّٰه و من عصاهم فقد عصى اللّٰه. فقالوا كلّهم نشهد انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ذلك.

آنگاه سلمان به پا خاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين ها چه كسانى هستند كه تو بر آن ها گواه هستى و آنان بر مردم گواه هستند؟ كسانى كه خداوند آن ها را برگزيد و در دين بر آن ها سختى قرار نداد كه همان آيين ابراهيم است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند در اين آيه تنها سيزده مورد را قصد كرد.

سلمان گفت: آن ها را براى ما بيان كن اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من و برادرم على عليه السلام و يازده نفر از فرزندانم.

گفتند: آرى.

على عليه السلام فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خطبه خود در محل هاى متعدد و در آخرين خطبه اش - كه پس از آن خطبه اى نخواند - فرمود: به تحقيق من در ميان شما دو چيز گرانبها را باقى مى گذارم، كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم پس به آن دو چنگ زنيد تا هرگز گمراه نشويد چرا كه خداوند لطيف و خبير به من خبر داد و مرا آگاه كرد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند؟

همه آن ها گفتند: شهادت مى دهيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را فرمود».

7 - و از ناقلان حديث ثقلين حافظ صدرالدين ابوالمجامع ابراهيم بن محمد بن مؤيد حموئى در كتاب فرائد السمطين است. وى در ضمن حديث مناشده از على عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهيم آيا مى دانيد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ايراد خطبه اى كه پس از آن خطبه اى نخواند به پاخاست و فرمود: اى مردم! به تحقيق من در ميان شما كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را باقى مى گذارم. پس به آن دو چنگ زنيد تا هرگز گمراه نشويد چرا كه خداوند لطيف خبير به من خبر داد و مرا آگاه كرد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.

آنگاه عمر با حالتى شبيه به خشمگين به پاخاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا تمام اهل بيتت (اين گونه اند؟)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: نه بلكه جانشينان من از آن ها. نخستين آن ها برادر، وزير، وارث و جانشين من در ميان امتم و ولّى هر مؤمنى پس از من است كه او اولين آن هاست سپس پسرم (حسن سپس پسرم) حسين عليه السلام سپس نُه نفر از فرزندان حسين عليه السلام يكى پس از ديگرى تا در كنار حوض بر من وارد شوند. آنان گواهان خدا در زمينش و حجت هاى او بر خلقش و گنجينه هاى علمش و معدن هاى حكمتش هستند. هركس از آن ها پيروى كند به تحقيق از خداوند اطاعت كرده است و هركس از دستورشان سرپيچى كند، به يقين نافرمانى خداوند را نموده است.

همه آنان گفتند: شهادت مى دهيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را فرمود».

8 - و منهم أبو عبد الرّحمن أحمد بن شعيب بن علىّ النّسائى فى كتاب الخصائص ص 30 (ط النجف) قال أخبرنا أحمد بن المثنّىٰ قال حدّثنا يحيى بن معاذ قال أخبرنا أبو عوانة عن سليمان قال حدّثنا حبيب بن أبى ثابت عن أبى الطّفيل عن زيد بن أرقم قال: لمّا رجع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من حجّة الوداع و نزل غدير خمّ أمر بدوحات فقممن ثمّ قال كأنّى دعيت فأجبت و انّى قد تركت فيكم الثَّقَلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما فانّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض ثمّ قال انّ اللّٰه مولاى و أنا ولىّ كلّ مؤمن ثمّ انّه أخذ بيد علىّ رضى الله عنه فقال من كنت وليّه فهذا وليّه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه فقلت لزيد سمعته من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: نعم و انّه ما كان فى الدّوحات(1)أحد الّا رآه بعينه و سمعه بأذنيه.

9 - و منهم الإمام فخرالدّين محمد بن عمر الرّازيّ‌ فى المفاتيح ص 17 (ج 3 ط مصر سنة 1308) فى تفسير آية «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً»(2)قال و روى عن أبى سعيد الخدرى عن النّبيّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه تعالى حبل ممدود من السّماء الى الأرض و عترتى أهل بيتى.

10 - و منهم شهاب الدّين أحمد بن محمّد بن علىّ بن حَجر الهيتمي المكّىّ فى الصّواعق ص 25 (ط مصر سنة 1324) فى ذكر حديث الغدير قال و يرشد لما ذكرناه حثّه صلى الله عليه و آله فى هذه الخطبة على أهل بيته عموماً و على علىّ خصوصاً و يرشد اليه أيضاً ما ابتدأ به هذا الحديث و لفظه عند الطّبرانى و غيره بسند صحيح: انّه صلى الله عليه و آله خطب بغدير خمّ تحت شجرات فقال أيّها النّاس انّه قد نبّأنى اللّطيف الخبير أنّه لم يعمر نبىّ الّا نصف عمر الّذى يليه من قبله و انّى لأظنّ انّى يوشك ان أدعىٰ فأجيب و انّى مسؤول و انّكم مسؤولون فما ذا أنتم قائلون.

قالوا نشهد انّك قد بلّغت و جهدت و نصحت فجزاك اللّٰه خيراً.


1) . الدّوحة: الشّجرة العظيمة المتّسعة - المظلّة العظيمة.

2) . آل عمران 103/3.

8 - و از ناقلان حديث ثقلين ابو عبدالرحمان احمد بن شعيب بن على نسايى است. در كتاب الخصائص وى از احمد بن مثنى از يحيى بن معاذ از ابو عوانه از سليمان از حبيب بن ابى ثابت از ابوطفيل از زيد بن ارقم روايت مى كند كه گفت: «وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم فرود آمد، دستور داد زير درختان آنجا را جارو كنند. سپس فرمود: گويا من دعوت شده ام و پاسخ داده ام و به تحقيق من در ميان شما دو چيز ارزشمند را باقى مى گذارم كه يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است. كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جانشين من مى شويد! به تحقيق آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. سپس فرمود:

به تحقيق خداوند مولاى من و من ولّى هر مؤمنى هستم. آنگاه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود:

هركس من ولّى اش هستم پس اين ولّى اوست خدايا دوست بدار هركه او را دوست دارد و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد.

به زيد گفتم: آيا تو خود از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدى‌؟

گفت: آرى و به تحقيق هيچ كس در ميان آن درختان نبود مگر آن كه با چشمانش آن را مشاهده كرد و با گوش هايش شنيد».

9 - و از ناقلان حديث ثقلين امام فخر الدين محمد بن عمر رازى در كتاب المفاتيح است. وى در تفسير آيه: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد.» از ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق من دو چيز ارزشمند در ميان تان باقى مى گذارم، كتاب خداى تعالى ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم اهل بيتم».

10 - و از ناقلان حديث ثقلين شهاب الدين احمد بن محمد بن على بن حجر هيتمى مكى در كتاب الصواعق است. وى در ذكر حديث غدير مى گويد: «و تشويق و تاكيد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين خطبه بر اهل بيتش به طور عمومى و بر على عليه السلام به طور ويژه بر آنچه گفتيم دلالت مى كند و همچنين سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز اين حديث به گزارش طبرانى و ديگران با سند صحيح بر اين مطلب دلالت مى كند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غديرخم در زير چند درخت سخنرانى كرد و فرمود: اى مردم! همانا خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه هر پيامبرى به اندازه نصف پيامبر پيش از خود عمر مى كند و به تحقيق من گمان مى كنم كه نزديك است دعوت شوم و پاسخ گويم و من مسئول هستم و شما مسئوليد. پس شما چه خواهيد گفت‌؟

گفتند: ما شهادت مى دهيم كه تو تبليغ و تلاش و خيرخواهى نمودى. پس خداوند به تو پاداش نيك عنايت فرمايد.

فقال أ ليس تشهدون ان لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً عبده و رسوله و أنّ جنّته حقّ و أنّ ناره حقّ و أنّ الموت حقّ و أنّ البعث حقّ بعد الموت و أنّ السّاعة آتية لا ريب فيها و أنّ اللّٰه يبعث من فى القبور قالوا بلىٰ نشهد بذلك قال اللّهمّ اشهد.

ثمّ‌ قال يا أيّها النّاس انّ اللّٰه مولاى و أنا مولى المؤمنين و أنا أولىٰ بهم من أنفسهم فمن كنت مولٰاه فهذا مولٰاه يعنى عليّاً اللّهمّ وال من و الٰاه و عاد من عاداه.

ثمّ‌ قال يا أيّها النّاس إنّى فَرَطكم و إنّكم واردون علىّ الحوض حوض أعرض ممّا بين بصرىٰ الى صنعاء فيه عدد النّجوم قدحان(1)من فضّةٍ و انّى سائلكم حين تردون علىّ عن الثَّقَلين فانظروا كيف تخلفونى فيهما الثَّقَلُ الأكبر كتاب اللّٰه عزّ و جلّ سبب طرفه بيد اللّٰه و طرفه بأيديكم فاستمسكوا به لا تضلّوا و لا تبدّلوا و عترتى أهل بيتى فانّه قد نبّأنى اللّطيف الخبير انّهما لن ينقضيا حتّى يردا علىّ الحوض.

و رواه فيه أيضاً بطرق اُخر ثمّ قال ص 89 و الحاصل انّ الحثّ وقع على التّمسّك بالكتاب و بالسّنّة و بالعلماء بهما من أهل البيت.

و يستفاد من مجموع ذلك بقاء الاُمور الثّلاثة الى قيام السّاعة ثمّ اعلم انّ لحديث التّمسّك بذلك طرقاً كثيرةً وردت عن نيّف و عشرين صحابيّاً و مرّ له طرق مبسوطة فى حادى عشر الشّبه و فى بعض تلك الطّرق انّه قال ذلك بحجّة الوداع بعرفة و فى أخرى أنّه قاله بالمدينة فى مرضه و قد امتلأت الحجرة بأصحابه و فى أخرى أنّه قال ذلك بغدير خمّ‌.

و فى أخرى أنّه قال (قاله - صح ظ) لمّا قام خطيباً بعد انصرافه من الطّائف كما مرّ و لا تنافى اذ لا مانع من انّه كرّر عليهم ذلك فى تلك المواطن و غيرها اهتماماً بشأن الكتاب العزيز و العترة الطّاهرة.

11 - و منهم أبو عبد اللّٰه محمّد بن مسلم بن أبى الفوارس الرّازىّ‌ فى صدر أربعينه كما فى العبقات قال: فنرجوا من اللّٰه أن يحشرنا فى زمرة نبيّه و عترته و يرزقنا رؤيتهم و شفاعتهم بفضله و سعة رحمته الّذين أذهب اللّٰه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً.


1) . القدحان جمع قدح: اناء يشرب فيه.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آيا شما شهادت نمى دهيد كه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست و بهشت خدا حق و آتش او حق و مرگ او حق و زنده شدن پس از مرگ حق است و قيامت حتماً خواهد آمد و شكى در آن نيست و خداوند حتماً مردگان در قبر را زنده مى كند؟

گفتند: آرى به اين مطلب شهادت مى دهيم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا شاهد باش!

سپس فرمود: اى مردم! به تحقيق خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و من نسبت به ايشان از خودشان به آن ها سزاوارترم. پس هركس من مولايش هستم اين - يعنى على عليه السلام - مولاى اوست. خدايا دوست بدار هركه او را دوست دارد و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد.

سپس فرمود: اى مردم! من پيش از شما مى روم و شما در كنار حوض بر من وارد مى شويد.

حوضى كه پهناورتر از فاصله بُصرى تا صنعاست. به تعداد ستارگان در آن كاسه هايى از نقره است و آن هنگام كه شما بر من وارد مى شويد، من درباره دو چيز ارزشمند از شما سوال مى كنم. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن ها جانشين من مى شويد. ثقل بزرگتر كتاب خداوند عز و جل است - آن رشته اى است كه يك سويش به دست خدا و طرف ديگرش در دست شما. پس به آن چنگ زنيد و گمراه نشويد و چيزى را به جاى آن نگيريد - و عترتم اهل بيتم. به تحقيق خداوند لطيف خبير به من خبر داد كه آن دو نابود نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند».

ابن حجر اين حديث را با سند ديگرى روايت كرده است و پس از آن مى گويد: «حاصل حديث اين است كه تشويق و ترغيب پيامبر صلى الله عليه و آله بر تمسك به قرآن و سنت و به عالمان به آن دو از اهل بيت قرار گرفته است.

و از مجموع آن ها بقاى اين سه چيز تا برپايى قيامت است. سپس بدان كه حديث تمسك به آن ها سندهاى فراوانى دارد كه از بيست و چند صحابى رسيده است و براى آن در يازدهمين شبه سندهاى مبسوطى ذكر گرديد و در برخى از آن سندها آمده بود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حجة الوداع در عرفه اين مطلب را فرمود و در بعضى ديگر آمده بود - كه در مدينه در حال بيمارى در زمانى كه اتاق پر از يارانش بود - اين مطلب را فرمود و در دسته اى ديگر آمده بود كه در غديرخم فرمود و در گروهى ديگر اشاره شده بود كه وى پس از بازگشت از طائف براى ايراد سخنرانى ايستاد و ميان آن ها هيچ تنافى وجود ندارد چرا كه اشكالى ندارد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - به دليل اهتمام به مقام و موقعيت قرآن و خاندان پاكش - اين مطلب را در همه آن مكان ها و مكان هاى ديگر براى يارانش تكرار كرده باشد.»

11 - از ديگر ناقلان حديث ثقلين ابو عبدالله محمد بن مسلم بن ابى فوارس رازى است. در ابتداى كتاب اربعين خود، آن گونه كه در العبقات از وى نقل مى كند. او مى گويد: «از خداوند اميدواريم كه ما را در زمره پيامبر خود و عترتش محشور كند و مشاهده و شفاعت آن ها را - با فضل و رحمت گسترده خويش - روزى ما گرداند. كسانى كه هرگونه پليدى را از آن ها دور كرد و آن ها را به طور كامل پاك گردانيد.

و قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: انّى تارك فيكم كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى فهما خليفتان بعدي أحدهما أكبر من الآخر سبب موصول من السّماء الى الأرض فان استمسكتم بهما لن تضلّوا فانّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض يوم القيامة فلا تسبقوا أهل بيتى بالقول فتهلكوا و لا تقصروا عنهم فتذهبوا فإنّ مَثَلَهُم فيكم كمَثَل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها هلك و مَثَلُهم فيكم كمَثَل باب حطّة فى بنى اسرائيل من دخله غفر له.

ألٰا و انّ أهل بيتى أمان أمّتى فاذا ذهب أهل بيتى جاء أمّتى ما يوعدون.

ألا و انّ اللّٰه عصمهم من الضّلالة و طهّرهم من الفواحش و اصطفاهم على العالمين.

ألٰا و انّ اللّٰه أوجب محبّتهم و أمر بمودّتهم.

ألٰا و انّهم الشّهداء على العباد فى الدّنيا و يوم المعاد.

ألٰا و انّهم أهل الولاية الدّالّون على طرق الهداية.

ألّا و انّ اللّٰه فرض لهم الطّاعة على الفرق و الجماعة فمن تمسّك بهم سلك و من حاد عنهم هلك و (المراد - ظ) بالعترة الهادية الطّيّبين دعاة الدّين و أئمّة المتّقين و سادة المسلمين و قادة المؤمنين و أمناء ربّ العالمين على البريّة أجمعين الّذين فرّقوا بين الشّكّ و اليقين و جاؤا بالحقّ المبين. انتهى.

12 - و منهم أبو محمّد أحمد بن محمّد بن علىّ العاصمىّ‌ فى زين الفتىٰ‌ فى تفسير سورة هل أتىٰ فى سياق طرق حديث السّفينة كما فى العبقات قال أخبرنى شيخ الإمام رحمة اللّٰه عليه قال أخبرنا أبو الحسن علىّ بن يونس بن الهياج الأنصارىّ قال حدّثنا الحسين بن عبد اللّٰه و عمران بن عبد اللّٰه و عيسىٰ بن علىّ و عبد الرّحمن النِّسائى قالوا حدّثنا عبد الرّحمن بن صالح قال حدّثنا علىّ بن عابس عن أبى اسحاق عن حنش قال رأيت أباذرّ متعلّقاً بباب الكعبة و هو يقول من يعرفنى فليعرفنى و من لم يعرفنى فأنا أبو ذرّ قال حنش فحدّثنى بعض أصحابى أنّه سمعه يقول قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: اِنّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى فإنّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض ألٰا و انّ أهل بيتى فيكم مثل باب بنى اسرائيل و مثل سفينة نوح.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را در ميان تان باقى مى گذارم.

پس آن دو جانشين پس از من هستند. يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است. رشته اى متصل از آسمان به زمين پس اگر به آن دو چنگ زنيد هرگز گمراه نمى شويد. چرا كه آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا در روز قيامت در كنار حوض بر من وارد شوند. پس در گفتار از اهل بيت من پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و در حق آنان كوتاهى نكنيد كه نابود مى گرديد چرا كه حكايت آنان در ميان شما همانند حكايت كشتى نوح است. هركس بر آن سوار شد نجات يافت و هركس از آن تخلف كرد، هلاك گرديد و مَثَل آن ها در ميان شما همانند مثال باب حطه در ميان بنى اسرائيل است.

هركس در آن وارد شد، آمرزيده شد. بدانيد كه اهل بيت من سبب امنيت امتم هستند كه هرگاه اهل بيتم بروند آنچه به امت من وعده داده شده است، برسرشان مى آيد.

بدانيد كه خداوند اهل بيتم را از گمراهى نگهدارى و از كارهاى زشت پاك كرده است و آنان را بر جهانيان برگزيده است.

بدانيد كه خداوند محبت آنان را واجب كرده است و به دوستى ايشان فرمان داده است.

بدانيد كه آن ها گواه بر بندگان در دنيا و روز بازگشت هستند.

بدانيد كه آنان اهل ولايت و راهنمايان راه هاى هدايت هستند.

بدانيد كه خداوند اطاعت ايشان را بر فرقه ها و گروه ها واجب كرد. پس هركس به آنان چنگ زند، راه مى پيمايد و هركس با آنان دشمنى كند هلاك مى شود. (مقصود) از عترت هدايتگر پاك، دعوت كنندگان به دين و پيشوايان پرهيزكاران و سروران مسلمانان و رهبران مؤمنان و امينان پروردگار جهانيان بر همه خلق هستند كسانى كه ميان شك و يقين جدايى مى انداختند و حق آشكار را آوردند».

12 - و از ناقلان حديث ثقلين ابو محمد احمد بن محمد بن على عاصمى در كتاب زين الفتى است. بنابر نقل العبقات وى در تفسير سوره هل اتى در بيان سندهاى حديث سفينه از شيخ الامام از ابوالحسن على بن يونس بن هياج انصارى از حسين بن عبدالله و عمران بن عبدالله و عيسى بن على و عبدالرحمان نسايى از عبدالرحمان بن صالح از على بن عابس از ابواسحاق از حنش روايت مى كند كه گفت: «ابوذر را ديدم كه به در كعبه چنگ زده است و مى گويد: «هركس مرا مى شناسد بشناسد و هركس نمى شناسد، من ابوذرم.

حنش مى گويد: برخى از دوستانم براى من روايت كردند كه وى از ابوذر شنيد كه مى گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مى گذارم كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم پس هرگز آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند. آگاه باشيد كه اهل بيتم در ميان شما مانند در بنى اسرائيل و مانند كشتى نوح هستند».

13 - و منهم نورالدّين السّمهودىّ فى جواهر العقدين كما فى العقبات قال عن عامر بن ليلى بن ضمرة حذيفة بن أسيد رضى اللّٰه عنهما قال: لمّا صدر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من حجّة الوداع و لم يحُجّ غيرها، أقبل حتّى اذا كان بالجحفة نهى عن سمرات(1)بالبطحاء متقاربات لا تنزلوا تحتهنّ حتّى اذا نزل القوم و أخذوا منازلهم سواهنّ أرسل اليهنّ فقمّ‌(2)ما تحتهنّ و شذِّبن(3)عن رؤوس القوم حتّى اذا نودى للصّلوة غدا اليهنّ فصلّى تحتهنّ ثمّ انصرف الى النّاس و ذلك يوم غدير خمّ و خمّ من الجحفة و له بها مسجد معروف.

فقال أيّها النّاس انّه نبّأنى اللّطيف الخبير انّه لن يعمّر نبىّ إلّا نصف عمر الّذى يليه من قبله و انّى لأظنّ أن أدعىٰ فَاُجيبَ و انّى مسؤول و أنتم مسؤولون هل بلّغت فما أنتم قائلون قالوا نقول قد بلّغت و جاهدت و نصحت فجزاك اللّٰه خيراً.

قال أ لستم تشهدون أن لا اِله الّا اللّٰه و أنّ محمّداً عبده و رسوله و أنّ جنّته حقّ و أنّ ناره حقّ و البعث بعد الموت حقّ قالوا بلىٰ نشهد قال اللّهمّ اشْهَد.

ثمّ‌ قال أيّها النّاس أ لٰا تسمعون ألٰا فانّ اللّٰه مولاى أنا أولىٰ بكم من أنفسكم ألٰا من كنت مولاه فهذا مولاه و أخذ بيد علىّ فرفعها حتّى عرفه القوم أجمعون.

ثمّ‌ قال اللّهمّ و الِ من والاه و عادِ من عاداه ثمّ قال أيّها النّاس اِنّى فَرَطكم و أنتم واردون علىّ الحوض (حوض أعرض - ظ) ممّا بين بصرىٰ و صنعاء فيه عدد نجوم السّماء قدحان من فضّة ألٰا و انّى سائلكم حين ترِدون علىّ عن الثَّقَلين فانظروا كيف تخلفونى فيهما حين تلقونى قالوا و ما الثَّقَلان يا رسول اللّٰه‌؟


1) . سمرات جمع سمُرة بضمّ الميم: شجرة الطلح.

2) . فقمّ‌: كنس.

3) . اى قطع جريد النّخلة.

13 - و از ناقلان حديث ثقلين نورالدين سمهودى در كتاب جواهر العقدين است. بنابر نقل العبقات وى از عامر بن ليلى بن ضمره و حذيفة بن اسيد روايت مى كند كه گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جز حجة الوداع حج ديگرى انجام نداد. آن حضرت در بازگشت از حجة الوداع وقتى به جحفه رسيد از استراحت در زير درختان طلحى كه در بيابان نزديك هم بود، نهى كرد و فرمود: در زير آن ها فرود نياييد. وقتى مسلمانان فرود آمدند و هركس جايى را براى خود آماده و هموار كرد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گروهى را به سوى آن درختان فرستاد و زير آن ها را جارو و تميز كردند و شاخه هايى را كه به سر مردم گير مى كرد زدند. وقتى نداى نماز سر داده شد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى آن درختان رفت و نماز را در زير آن ها بجا آورد. سپس رو به سوى مردم كرد. اين حادثه در روز غديرخم اتفاق افتاد و خم از جحفه است و براى آن مسجد معروفى در آنجاست آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم! به تحقيق خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه هر پيامبرى به اندازه نصف پيامبر پيش از خود عمر مى كند و من گمان مى كنم كه دعوت شوم و آن را پاسخ گويم و به تحقيق من مسئولم و شما مسئوليد. آيا تبليغ كردم‌؟ شما در اين باره چه مى گوييد؟

گفتند: ما مى گوييم تو رساندى و تلاش كردى و خيرخواهى نمودى. پس خداوند به تو پاداش نيك دهد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مگر شما گواهى نمى دهيد كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست و بهشت خدا حق و آتش وى حق و زنده شدن پس از مرگ حق است‌؟

گفتند: آرى، شهادت مى دهيم.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا! شاهد باش!

سپس فرمود: اى مردم! آيا نمى شنويد؟ آگاه باشيد كه خداوند مولاى من است و من از شما نسبت به خودتان سزاوارترم. آگاه باشيد كه هركس من مولايش هستم اين مولاى اوست و دست على عليه السلام را گرفت و بالا برد تا همه مردم او را بشناسند. سپس فرمود: خدايا! دوست بدار هركه او را دوست دارد و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد.

آنگاه فرمود: اى مردم! به تحقيق من پيش از شما مى روم و شما در كنار حوض بر من وارد مى شويد. (حوضى كه پهناورتر) از فاصله بُصرى تا صنعاست. در آن به تعداد ستارگان كاسه هايى از نقره است. آگاه باشيد، هنگامى كه بر من وارد مى شويد من درباره دو چيز گرانبها از شما سوال مى كنم. پس بنگريد كه چگونه هنگام ديدار با من در ميان آن ها جاى مرا پر مى كنيد.

گفتند: آن دو چيز گرانبها چيست‌؟ اى رسول خدا!

قال الثَّقَل الأكبر كتاب اللّٰه سبب طرفه بيد اللّٰه و طرف بأيديكم فاستمسكوا به لا تضلّوا و لا تبدّلوا ألٰا و عترتى فإنّى قدْ نبّأنى اللّطيف الخبير ان لا يتفرّقا حتّى يلقيانى و سئلت اللّٰه ربّى لهم ذلك فأعطانى فلا تسبقوهم فتهلكوا و لا تعلّموهم فهم أعلم منكم.

14 - و منهم أبو المظفّر يوسف بن قزغلى المعروف بسبط بن الجوزي في تذكرة الخواصّ‌ ص 182 ط ايران سنة 1285 قال الباب الثّانى عشر فى ذلك الأئمّة قال أحمد فى الفضائل حدّثنا أسود بن عامر حدّثنا اسرائيل عن عثمان بن المغيرة عن علىّ بن ربيعة قال:

لقيت زيد بن أرقم فقلت له هل سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول تركت فيكم الثَّقَلين واحد منهما أكبر من الآخر قال نعم سمعته يقول تركت فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه حبل ممدود بين السّماء و الأرض و عترتى أهل بيتى ألٰا انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض ألٰا فانظروا كيف تخلفونى فيهما.

فان قيل فقد قال جدّك فى كتاب الواهية أنبأنا عبد الوهّاب الأنماطىّ عن محمد بن المظفّر عن محمد العتيقىّ عن يوسف بن الدّخيل عن جعفر العقيلىّ عن أحمد الحلوانىّ عن عبد اللّٰه بن داهر حدّثنا عبد اللّٰه بن عبد القدّوس عن الأعمش عن عطيّة عن أبى سعيد عن النّبىّ صلى الله عليه و آله بمعناه ثمّ قال جدّك (عطيّة صح - ظ) ضعيف و ابن عبد القدّوس رافضىّ و ابن داهر ليس بشىء قلت الحديث الّذى رويناه أخرجه أحمد فى الفضائل و ليس فى اسناده أحد ممّن ضعّفه قد أخرجه أبو داود فى سننه و التّرمذىّ أيضاً (و عامّة المحدّثين - ن) و ذكره ابن رزين فى الجمع بين الصّحاح و العجب كيف خفى عن جدّى ما روى مسلم فى صحيحه من حديث زيد بن أرقم.

لا نطيل الكلام بذكر جميع ما ورد بهذا المضمون من طرق العامّة و الخاصّة و لسنا بصدد استقصاء أسانيده و ضبط ألفاظه المخصوصة و ما أوردناه للتّنبيه علىٰ أنّ وجوب الرّجوع فى الاُمور الشّرعيّة و التّكاليف الإلٰهيّة الى العترة الطّيّبة صلوات اللّٰه عليهم كوجوب الرّجوع فيها الى القرآن من أوضح الواضحات و أوجب الواجبات و إلّا فلهذا الحديث الشّريف طرق كثيرة قد رواه أعاظم علماء العامّة عن أربعة و ثلاثين صحابيّاً و صحابيّةً كما سيأتى.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: چيز ارزشمند بزرگ تر كتاب خداست. رشته اى كه يك سويش به دست خداست و سوى ديگرش در دست شما. پس به آن چنگ زنيد. گمراه نشويد و آن را تبديل نكنيد. آگاه باشيد و عترتم. به تحقيق خداوند لطيف خبير به من خبر داد كه آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا با من ملاقات كنند و من از خداوند اين را براى آن ها درخواست كردم و خداوند به من عنايت فرمود.

پس از آنان پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و به آن ها ياد ندهيد كه آنان عالم تر از شمايند».

14 - و از ناقلان حديث ثقلين ابو مظفر يوسف بن قزغلى معروف به سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة الخواص است. در اين كتاب آمده است: «باب دوازدهم در ذكر امامان: احمد در كتاب الفضائل از اسود بن عامر از اسرائيل از عثمان بن مغيره از على بن ربيعه روايت مى كند كه گفت: زيد بن ارقم را ملاقات كردم به وى گفتم: آيا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدى كه فرمود: دو چيز گرانبها در ميان شما باقى گذاردم كه يكى از آن ها بزرگ تر از ديگرى است‌؟

گفت: آرى از وى شنيدم كه مى فرمود: در ميان شما دو چيز گرانبها باقى گذاشتم. كتاب خدا، ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم اهل بيتم. آگاه باشيد كه آن ها هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا كنار حوض بر من وارد شوند. آگاه باشيد، بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جاى مرا پر مى كنيد.

پس اگر گفته شود: جدّت در كتاب الواهيه از عبدالوهاب انماطى از محمد بن مظفر از محمد عتيقى از يوسف بن دخيل از جعفر عقيلى از احمد حلوانى از عبدالله بن داهر از عبدالله بن عبدالقدوس از اعمش از عطيه از ابو سعيد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث را روايت مى كند سپس جدّت مى گويد: (عطيه) ضعيف است و ابن عبدالقدوس رافضى است و ابن داهر قابل اعتماد نيست.

مى گويم: اين حديثى كه ما روايت كرديم، احمد در كتاب الفضائل روايت كرده است و در سند آن هيچ يك از كسانى كه او را تضعيف كرده است، وجود ندارد و به تحقيق ابوداود در سنن خويش و همچنين ترمذى (و همه محدثان) آن را روايت كرده اند و ابن رزين در كتاب الجمع بين الصحاح آن را ذكر كرده است و شگفت آور است حديث زيد بن ارقم را كه مسلم در صحيحش روايت كرده است چگونه بر جدّ ما پوشيده مانده است».

ما در بيان همه رواياتى كه از عامه و خاصه به اين مضمون رسيده است، كلام را طولانى نمى كنيم و درصدد گردآورى همه سندهاى آن و ضبط واژه هاى مخصوص آن نيستيم و آنچه را ذكر كرديم به خاطر توجه دادن به اين مطلب بود كه وجوب مراجعه به عترت پاك در امور شرعى و تكاليف الهى مانند وجوب مراجعه در آن ها به قرآن از روشن ترين واضحات و واجب ترين واجبات است و الّا براى اين حديث شريف سندهاى بسيارى است كه بزرگان علماى عامه آن را از سى و چهار زن و مرد صحابى روايت كرده اند آنچنانكه خواهد آمد.

و في كثير من تلك الطّرق أنّه صلّى اللّه عليه و آله قال ذلك في حجّة الوداع بماء يدعىٰ خمّاً و فى بعضها أنّه قاله في حجّته يوم عرفة و هو علىٰ ناقته القصوىٰ‌.

و فى بعضها أنّه قاله بمنىٰ في مسجد الخيف و فى بعضها أنّه قاله بعد محاصرة الطّائف سبعة عشر أو تسعة عشر يوماً و انصرافه منها و فى بعضها أنّه قال في مرض وفاته على المنبر و عليه عصابة.

و فى رواية سليم بن قيس الهلالىّ أنّه قاله في خطبة في مواضع متعدّدة و فى آخر خطبة لم يخطب بعدها.

و فى أخرىٰ أنّه قال بالمدينة في مرضه الّذى توفّى فيه و قد امتلأت الحجرة من أصحابه و انّما كرّره عليهم في مواطن كثيرة خوفاً عن الرّدّ على العترة و هلاكة الأمّة - و قد ورد في أكثر طرق الحديث أنّه صلّى اللّه عليه و آله حين أراد أن يأمر الأمّة بالتّمسّك بالكتاب الكريم و العترة الطّاهرة قام خطيباً أو كان على ناقته القصوىٰ أو على المنبر فحمد اللّٰه و أثنى عليه و وعظهم و ذكّرهم و هذا أيضاً يدلّ على عظم قدرهما و كبر شأنهما و على شدّة اهتمامه صلّى اللّه عليه و آله بتمسّك الأمّة بهما.

قال ابن حجر المكّىّ في الصّواعق ص 85 (بعد ايراد طرقٍ كثيرة لهذا الحديث المنيف) ثمّ اعلم انّ لحديث التّمسّك بذلك طرقاً كثيرة وردت عن نيّف و عشرين صحابيّاً و مرّ له طرق مبسوطة في حادى عشر الشّبّه.

و فى بعض تلك الطّرق انّه قال ذلك بحجّة الوداع بعرفة.

و فى أخرى أنّه قاله بالمدينة في مرضه و قد امتلئت الحجرة من أصحابه.

و فى أخرى انّه قال ذلك بغدير خمّ‌.

و فى أخرىٰ انّه قاله لمّا قام خطيباً بعد انصرافه من الطّايف كما مرّ و لا تنافى اذ لا مانع من أنّه كرّر عليهم ذلك في تلك المواطن و غيرها اهتماماً بشأن الكتاب العزيز و العترة الطاهرة.

عبقات الأنوار 471: (الجزء الأوّل من المجلّد 12 الطبعة الثّانية) محبّ الدّين أبو العبّاس أحمد بن عبد اللّٰه الطبريّ المكّى الشّافعىّ في كتاب ذخائر العقبىٰ في مناقب ذوى القربىٰ‌.

در بسيارى از آن سندها آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را در حجة الوداع در كنار آبى به نام خم فرمود.

و در بعضى آمده است كه در حج خويش روز عرفه سوار بر شتر قصوى فرمود.

و در دسته اى ديگر آمده است كه در منا در مسجد خيف فرمود و در گروهى آمده است كه پس از هفده روز يا نوزده روز محاصره طايف و بازگشت از آنجا فرمود.

و در برخى از آن ها آمده است كه در بيمارى پايان عمرش بر فراز منبر در حالى كه دستمال بر سر بسته بود، اين مطلب را فرمود.

و در روايت سليم بن قيس هلالى آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را در جاهاى متعدد و در آخرين خطبه اى - كه پس از آن خطبه نخواند - فرمود.

و در حديث ديگرى آمده است كه آن حضرت اين حديث را در مدينه در بيمارى پايان عمرش - در حالى كه اتاق از اصحابش پر بود - فرمود.

و تنها به دليل بيم از ردّ و مخالفت امت با عترت و هلاكت آنان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را براى مسلمانان تكرار مى كرد و در بيش تر نقل هاى حديث آمده است كه وقتى آن حضرت مى خواست چنگ زدن به قرآن كريم و عترت پاك را به امت دستور دهد براى سخنرانى ايستاد يا بر شتر قصوى سوار بود يا بر فراز منبر بود و حمد و ثناى الهى را بجا آورد و به مسلمانان پند و اندرز داد و اين نيز بر عظمت ارزش قرآن و عترت و بزرگى نقش آنان و اهتمام فراوان پيامبر صلى الله عليه و آله به چنگ زدن امت به آن دو دلالت مى كند.

ابن حجر مكى پس از ذكر سندهاى فراوانى براى اين حديث بلند مى گويد: «سپس بدان كه براى حديث تمسك به قرآن و عترت سندهاى زيادى است كه از بيست و چند صحابى رسيده است و سندهاى مبسوطى براى آن در يازده شبه گذشت.

و در بعضى از آن سندها آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حجة الوداع در عرفه اين مطلب را فرمود.

و در برخى آمده است كه در مدينه در بيمارى در حالى كه اتاق پر از يارانش بود فرمود.

و در دسته اى آمده است كه در غديرخم فرمود.

و در گروهى آمده است كه پس از بازگشت از طايف براى ايراد سخنرانى ايستاد. چنانچه گذشت و منافاتى ميان آن ها نيست چرا كه اشكالى ندارد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - به دليل اهتمام به نقش كتاب عزيز و عترت پاك - در آن مكان ها و مكان هاى ديگر اين حديث را براى مسلمانان تكرار كرده باشد.»

از محب الدين ابوالعباس احمد بن عبدالله طبرى مكى شافعى در كتاب ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى.

عن زيد بن أرقم قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم الثَّقَلَين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى أحدهما أعظم من الآخر كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء إلى الأرض و عترتى أهل بيتى و لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما.

و فيه 455/1: شمس الدّين أبو المظفّر يوسف بن قزغلى المعروف بسبط ابن الجوزىّ في تذكرة خواصّ الأمّة قال الباب الثّانى عشر في ذكر الأئمّة قال أحمد في الفضائل حدّثنا أسود بن عامر حدّثنا إسرائيل عن عثمان بن المغيرة عن عليّ‌ بن ربيعة قال: لقيت زيد بن أرقم فقلت له هل سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول تركت فيكم الثَّقَلَين واحد منهما أكبر من الآخر قال نعم سمعته يقول تركت فيكم الثَّقَلَين كتاب اللّٰه حبل ممدود بين السّماء و الأرض و عترتى أهل بيتى ألا انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض ألا فانظروا كيف تخلفونى فيهما.

و فيه: 427/1: فخر الدّين محمّد بن عمر الرّازىّ في مفاتيح الغيب (فى تفسير قوله تعالى «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً» وروى عن أبي سعيد الخدري عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله انّه قال:

اِنّى تارك فيكم الثَّقَلَين كتاب اللّٰه تعالىٰ بل ممدود من السّماء إلى الأرض و عترتى أهل بيتى.

و فيه 424/1: محمّد بن محمّد بن عبد الكريم المعروف بابن الأثير الجزريّ في جامع الأصول [ت جابر بن عبد اللّٰه قال: رأيت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في حجّة الوداع يوم عرفة و هو علىٰ ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول انّى تركت ما ان أخذتم به لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتي أهل بيتي...].

و فيه 418: أبو عبد اللّٰه محمّد بن مسلم ابن أبي الفوارس الرّازىّ في الأربعين قال فنرجوا من اللّٰه أن يحشرنا في زمرة نبيّه و عترته و يرزقنا رؤيتهم و شفاعتهم بفضله و سعة رحمته الّذين أذْهَبَ اللّٰه عَنْهُمُ الرِّجسَ و طَهَّرَهُم تطْهيراً و قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم كتاب اللّٰه و عترتي أهل بيتى فهما خليفتان بعدي أحدهما أكبر من الآخر سبب موصول من السّماء

از زيد بن ارقم روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق من دو چيز ارزشمند در ميان شما باقى گذاردم تا وقتى به آن ها تمسك كنيد هرگز پس از من گمراه نمى شويد. يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است. كتاب خدا ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم اهل بيتم و هرگز آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند، پس بنگريد كه چگونه در ميان آن ها جانشين من مى شويد».

و نيز از شمس الدين ابومظفر يوسف بن قزغلى معروف به ابن سبط جوزى در كتاب تذكرة خواص الامة نقل مى شود كه مى گويد: «باب دوازدهم در ذكر امامان: احمد در كتاب الفضائل از اسود بن عامر از اسرائيل از عثمان بن مغيره از على بن ربيعه روايت مى كند كه گفت: با زيد بن ارقم ملاقات كردم و به وى گفتم: آيا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: من در ميان شما دو چيز ارزشمند باقى گذارم.

يكى از آن ها بزرگ تر از ديگرى است.؟

گفت: آرى، از وى شنيدم كه مى فرمود: در ميان شما دو چيز ارزشمند باقى گذاردم. كتاب خدا، ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم، اهل بيتم. بدانيد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند آگاه باشيد! پس بنگريد كه چگونه در ميان آن ها جانشين من مى شويد؟»

و در همان كتاب از فخرالدين محمد بن عمر رازى در كتاب مفاتيح الغيب در تفسير آيه: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد.» آمده است: «از ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود: به تحقيق من در ميان شما دو چيز ارزشمند باقى مى گذارم كتاب خداى تعالى ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم، اهل بيتم».

در همان كتاب از محمد بن محمد بن عبدالكريم معروف به ابن اثير جزرى در كتاب جامع الاصول (از جابر بن عبدالله انصارى روايت مى شود كه گفت: «در حجة الوداع - روز عرفه - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را سوار بر شتر قصوى در حال سخنرانى ديدم. پس از وى شنيدم كه مى فرمود: به تحقيق من در ميان تان چيزى باقى گذاردم كه تا وقتى به آن چنگ زنيد هرگز گمراه نمى شويد، كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم...».

در همان كتاب از ابو عبدالله محمد بن مسلم ابن ابى فوارس رازى در كتاب اربعين نقل مى كند كه گفت: «از خدا اميدواريم كه ما را با پيامبرش و عترت وى محشور گرداند و با فضل و رحمت گسترده اش ديدار و شفاعت آن ها را روزى ماكند. كسانى كه خداوند هرگونه پليدى را از ايشان برطرف كرد و به طور كلى آن ها را پاك گرداند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من در ميان شما كتاب خدا و عترتم - اهل بيتم - را برجا مى گذارم. پس آن دو جانشين پس از من هستند. يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است. رشته اى كه از آسمان به زمين متصل گرديده است. پس اگر به آن دو چنگ زنيد هرگز

الى الأرض فان استمسكتم بهما لن تضلّوا فانّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض يوم القيامة الحديث.

روى هذا الحديث المنيف كثير من الصّحابة

(و قد أخرج هذا الحديث الشّريف جلّ أعاظم علماء الفريقين في كتبهم المصنّفة في الموضوعات المختلفة و قد اُلِّفت في تحقيقه سنداً و متناً كتب و رسائل كثيرة) قال صاحب العبقات في الجزء الثّانى من المجلّد الثّانى عشر في الصفحة 2 من الطبعة الثّانية (ما ترجمته بالعربيّة كذا) روى هذا الحديث المنيف كثير من الصّحابة.

1 - منهم عليّ بن أبي طالب عليه السلام أفضل أصحاب النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و روى روايته كثيرون من أفاخم أحبار أهل السّنّة و أعاظم كبارهم مثل إسحاق بن إبراهيم الحنصىّ المعروف بابن راهويه (سنة 238)(1)و أبى بكر أحمد بن عمر بن أبي عاصم النبيل الشّيبانىّ (سنة 287) و أبي بكر أحمد بن عمر بن عبد الخالق البزّار (سنة 292) و أبي جعفر محمّد بن جرير الطّبرىّ (سنة 310) و أبي بشر محمّد بن أحمد بن حمّاد الدّولابىّ (سنة 320) و أبى عبد اللّٰه حسين بن إسماعيل المحاملىّ (سنة 330) و أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ (سنة 332) و أبي بكر محمّد بن عمر بن محمّد التّميمىّ المعروف بابن الجعابىّ (سنة 355) و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و جلال الدّين عبد الرّحمن بن كمال الدّين السّيوطىّ (سنة 911) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و عليّ بن حسام الدّين الشّهير بالمتّقي (سنة 975) و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ (سنة 1047) و محمود بن محمّد بن عليّ الشّيخانىّ القادرى و سليمان بن إبراهيم القندوزىّ‌.

2 - و منهم الحسن بن عليّ عليه السلام أورد روايته سليمان بن إبراهيم البلخيّ القندوزىّ في ينابيع المودّة.

3 - و منهم سلمان رضي اللّه عنه أثبت روايته البلخيّ في ينابيع المودّة.

4 - و منهم أبو ذرّ الغفارىّ رضي اللّه عنه أخرج و أدرج روايته محمّد بن عيسى بن سورة التّرمذىّ (سنة 279) و أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ (سنة 332) و أبو محمّد أحمد بن محمّد بن عليّ العاصمي و إسماعيل بن عمر بن كثير الدّمشقي (سنة 774) و محمّد بن


1) . ما وضع من الأرقام بين الهلالين سنة و فاة الرّواة.

گمراه نمى شويد چرا كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا روز قيامت بر سر حوض بر من وارد شوند...».

(و اين حديث شريف را بيش تر علماى بزرگ شيعه و سنى در كتاب هايشان درباره موضوعات گوناگون روايت كرده اند و در تحقيق آن از جهت سند و متن، كتاب ها و رساله هاى بسيارى نوشته شده است.)

راويان مرد حديث ثقلين

صاحب كتاب العبقات مطالبى مى گويد كه ترجمه عربى آن چنين است: «اين حديث ارزشمند را بسيارى از اصحاب روايت كرده اند كه عبارتند از:

1 - على بن ابى طالب عليه السلام برترين اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و روايت او را بسيارى از بزرگان علماى اهل سنت همانند اسحاق بن ابراهيم حنصى معروف به ابن راهويه (م 238 ق) و ابوبكر احمد بن عمر بن ابى عاصم نبيل شيبانى (م 287 ق)(1)و ابوبكر احمد بن عمر بن عبدالخالق بزار (م 292 ق) و ابو جعفر محمد بن جرير طبرى (م 310 ق) و ابو بشر محمد بن احمد بن حماد دولابى (م 320 ق) و ابوعبدالله حسين بن اسماعيل محاملى (م 330 ق) و ابو العباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى (م 332 ق) و ابوبكر محمد بن عمر بن محمد تميمى معروف به ابن جعابى (م 355 ق) و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و جلال الدين عبدالرحمان بن كمال الدين سيوطى (م 911 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و على بن حسام الدين مشهور به متقى (م 975 ق) و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى (م 1047 ق) و محمود بن محمد بن على شيخانى قادرى و سليمان بن ابراهيم قندوزى آورده اند.

2 - حسن بن على عليه السلام سليمان بن ابراهيم بلخى قندوزى در كتاب ينابيع المودة روايت او را آورده است.

3 - سلمان بلخى در كتاب ينابيع المودة روايت او را آورده است.

4 - ابوذر غفارى، محمد بن عيسى بن سوره ترمذى (م 279 ق) و ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى (م 332 ق) و ابو محمد احمد بن محمد بن على عاصمى و اسماعيل بن عمر بن كثير


1) . ارقام ذكر شده سال فوت است.

عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ (سنة 1047) و سليمان بن إبراهيم البلخيّ‌.

5 - و منهم ابن عبّاس أثبت روايته البلخيّ في ينابيع المودّة.

6 - و منهم أبو سعيد الخدريّ و روى حديثه الحفّاظ الكرام و النّقّاد الأعلام من أهل السّنّة مثل عبد الملك بن أبي سليمان العرزمىّ (سنة 145) و سليمان بن مهران الأعمش (سنة 148) و محمّد بن إسحاق بن يسار المدنيّ (سنة 151) و عبد الرّحمن بن عبد اللّٰه المسعوديّ (سنة 160) و محمّد بن طلحة بن مصرف اليامىّ (سنة 167) و عبد اللّٰه بن نمير الهمدانيّ (سنة 199) و عبد الملك بن عمرو العقدىّ (سنة 204) و محمّد بن سعد بن منيع الزّهرىّ (سنة 230) و أحمد بن محمّد بن حنبل الشّيبانىّ (سنة 241) و عبّاد بن يعقوب الرّواجنىّ (سنة 250) و محمّد بن أحمد بن أبي العوام الرّياحىّ (سنة 276) و محمّد بن عيسى بن سورة التّرمذىّ (سنة 279) و عبد اللّٰه بن أحمد بن حنبل الشّيبانى (سنة 290) و أبى يعلى أحمد بن عليّ بن المثنّىٰ التّميمىّ (سنة 307) و أبي جعفر محمّد بن جرير الطّبرىّ (سنة 310) و أبى القاسم عبد اللّٰه بن محمّد البغوىّ (سنة 317) و أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ (سنة 332) و أبى القاسم سليمان بن أحمد الطّبرانىّ (سنة 360) و أبى طاهر محمّد بن عبد الرّحمن المخلص الذّهبىّ (سنة 393) و أبى إسحاق أحمد بن محمّد (كذا) إبراهيم الثّعلبىّ (سنة 427) و أبى نعيم أحمد بن عبد اللّٰه الأصفهانيّ (سنة 430) و أبى غالب محمّد بن أحمد بن سهل النّحوىّ (سنة 463) و أبى عمر يوسف بن عبد اللّٰه النّمرىّ (سنة 463) و أبى محمّد الحسن بن أحمد بن موسى الغندجانىّ (سنة 467) و أبى الحسن عليّ بن محمّد بن الطّيّب الجلابىّ (سنة 483) و أبى المظّفر منصور بن محمّد السّمعاني (سنة 489) و أبى البركات عبد الوهّاب بن المبارك الأنماطىّ (سنة 538) و فخرالدّين محمّد بن عمر الرّازىّ (سنة 606) و أبى محمّد عبد العزيز بن مسعود الجنابذىّ المعروف بابن الأخضر (سنة 611) و أبى الفتح محمّد بن محمّد الأبيوردىّ (سنة 667) و أحمد بن عبد اللّٰه الطّبرىّ (سنة 694) و الحسن بن محمّد الحسينيّ القمّيّ المعروف بالنّظام الأعرج و إبراهيم بن محمّد الحموئىّ (سنة 722) و أبى الحجّاج يوسف بن عبد الرّحمن ألمزىّ (سنة 742) و محمّد بن يوسف

دمشقى (م 774 ق) و محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى (م 1047 ق) و سليمان بن ابراهيم بلخى روايت او را آورده اند.

5 - ابن عباس بلخى در ينابيع المودة روايت او را آورده است.

6 - ابو سعيد خدرى و روايت او را حافظان بزرگوار و نقادان بزرگ از اهل سنت آورده اند همانند عبدالملك بن ابى سليمان عرزمى (م 145 ق) و سليمان بن مهران اعمش (م 148 ق) و محمد بن اسحاق بن يسار مدنى (م 151 ق) و عبدالرحمان بن عبدالله مسعودى (م 160 ق) و محمد بن طلحة بن مصرف يامّى (م 167 ق) و عبدالله بن نمير همدانى (م 199 ق) و عبدالملك بن عمرو عقدى (م 204 ق) و محمد بن سعد بن منيع زهرى (م 230 ق) و احمد بن محمد بن حنبل شيبانى (م 241 ق) و عباد بن يعقوب رواجنى (م 250 ق) و محمد بن احمد بن ابى عوام رياحى (م 276 ق) و محمد بن عيسى بن سوره ترمذى (م 279 ق) و عبدالله بن احمد بن حنبل شيبانى (م 290 ق) و ابو يعلى احمد بن على بن مثنى تميمى (م 307 ق) و ابو جعفر محمد بن جرير طبرى (م 310 ق) و ابوالقاسم عبدالله بن محمد بغوى (م 317 ق) و ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى (م 332 ق) و ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (م 360 ق) و ابو طاهر محمد بن عبدالرحمان مخلص ذهبى (م 393 ق) و ابو اسحاق احمد بن محمد ابراهيم ثعلبى (م 427 ق) و ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى (م 430 ق) و ابو غالب محمد بن احمد بن سهل نحوى (م 463 ق) و ابو عمر يوسف بن عبدالله نمرى (م 463 ق) و ابو محمد حسن بن احمد بن موسى غندجانى (م 467 ق) و ابوالحسن على بن محمد بن طيّب جلابى (م 483 ق) و ابو مظفر منصور بن محمد سمعانى (م 489 ق) و ابو البركات عبدالوهاب بن مبارك انماطى (م 538 ق) و فخرالدين محمد بن عمر رازى (م 606 ق) و ابو محمد عبدالعزيز بن مسعود جنابذى معروف به ابن اخضر (م 611 ق) و ابوالفتح محمد بن محمد ابيوردى (م 66 ق) و احمد بن عبدالله طبرى (م 694 ق) و حسن بن محمد حسينى قمى معروف به نظام اعرج و ابراهيم بن محمد حموئى (م 722 ق) و ابو الحجاج يوسف بن عبدالرحمان مزى (م 742 ق) و محمد بن يوسف

الزّرندىّ (سنة بضع و خمسين و سبعمأة) و إسماعيل بن عمر ابن كثير الدّمشقىّ (سنة 774) و السّيّد عليّ بن شهاب الدّين الهمدانيّ (سنة 786) و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و جلال الدّين عبد الرّحمن بن كمال الدّين السّيوطىّ (سنة 911) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و شهاب الدّين أحمد بن محمّد القسطلانىّ (سنة 923) و عبد الوهّاب بن محمّد البخارىّ (سنة 932) و عليّ بن سلطان محمّد الهروىّ المعروف بالقارىّ (سنة 1014) و أحمد بن الفضل بن باكثير المكّىّ (سنة 1047) و محمود بن محمّد بن عليّ الشّيخانيّ القادرىّ و محمّد بن عبد الباقي الزّرقانىّ المالكىّ (سنة 1122) و الميرزا محمّد بن معتمد خان الحارثي البدخشىّ و محمّد بن إسماعيل اليمانيّ الصّنعانىّ (سنة 1182) و الشّيخ سليمان بن إبراهيم البلخيّ القندوزىّ‌.

7 - و منهم جابر بن عبد اللّٰه الأنصارىّ روى حديثه و أثبته أجلّة الحفّاظ و أكابر الأيقاظ مثل أبى بكر عبد اللّٰه بن محمّد العبسىّ المعروف بابن أبي شيبة (سنة 235) و نصر بن عبد الرّحمن الكوفيّ الوشّاء (سنة 248) و محمّد بن عيسى ابن سورة التّرمذىّ (سنة 279) و محمّد بن عليّ الحكيم التّرمذىّ (سنة 285) و أبى عبد الرّحمن أحمد بن شعيب النّسائىّ و أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ المعروف بابن عقدة (سنة 332) و محمّد بن سليمان بن داود البغداديّ و أبى بكر أحمد بن عليّ بن ثابت الخطيب البغداديّ (سنة 463) و أبى بكر الحسين بن مسعود الفرّاء البغوىّ (سنة 516) و مبارك بن محمّد الجزريّ المعروف بابن الأثير (سنة 606) و محمّد بن عبد اللّٰه الخطيب التّبريزىّ و أبى الحجّاج يوسف بن عبد الرّحمن ألمزىّ (سنة 742) و الحسن بن محمّد الطّيّبىّ (سنة 743) و محمّد بن المظّفر الخلخالىّ (سنة 745) و محمّد بن يوسف الزّرندىّ (سنة بضع و 750) و إسماعيل بن عمر بن كثير الدّمشقىّ (سنة 774) و محمّد بن محمّد بن محمود الحافظىّ البخارىّ (سنة 822) و شهاب الدّين بن شمس الدّين الدّولت آباديّ (سنة 849) و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و جلال الدّين عبد الرّحمن بن كمال الدّين السّيوطىّ (911) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و عليّ بن السّلطان محمّد الهروىّ المعروف بالقارىّ (سنة 1014) و أحمد بن الفضل ابن باكثير المكّىّ (سنة (1047)

زرندى (م پس از 750 ق) و اسماعيل بن عمر ابن كثير دمشقى (م 774 ق) و سيد على بن شهاب الدين همدانى (م 786 ق) و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و جلال الدين عبدالرحمان بن كمال الدين سيوطى (م 311 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و شهاب الدين احمد بن محمد قسطلانى (م 923 ق) و عبدالوهاب بن محمد بخارى (م 932 ق) و على بن سلطان محمد هروى معروف به قارى (م 1014 ق) و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى (م 1047 ق) و محمود بن محمد بن على شيخانى قادرى و محمد بن عبدالباقى زرقانى مالكى (م 1122 ق) و ميرزا محمد بن معتمدخان حارثى بدخشى و محمد بن اسماعيل يمانى صنعانىّ (م 1182 ق) و شيخ سليمان بن ابراهيم بلخى قندوزى.»

7 - جابر بن عبدالله انصارى، بزرگانى از حافظان و اكابر بيدار دل، حديث او را آورده اند.

همانند: ابوبكر عبدالله بن محمد عبسى معروف به ابن ابى شيبه (م 235 ق) و نصر بن عبدالرحمان كوفى وشاء (م 248 ق) و محمد بن عيسى بن سوره ترمذى (م 279 ق) و محمد بن على حكيم ترمذى (م 285 ق) و ابو عبدالرحمان احمد بن شعيب نسايى و ابو عباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى معروف به ابن عقده (م 332 ق) و محمد بن سليمان بن داود بغدادى و ابوبكر احمد بن على بن ثابت خطيب بغدادى (م 463 ق) و ابوبكر حسين بن مسعود فرّا بغوى (م 516 ق) و مبارك بن محمد جزرى معروف به ابن اثير (م 606 ق) و محمد بن عبدالله خطيب تبريزى و ابو حجاج يوسف بن عبدالرحمان مزى (م 742 ق) و حسن بن محمد طيّبى (م 743 ق) و محمد بن مظفر خلخالى (م 745 ق) و محمد بن يوسف زرندى (م پس از 750 ق) و يوسف بن عمر بن كثير دمشقى (م 774 ق) و محمد بن محمد بن محمود حافظى بخارى (م 822 ق) و شهاب الدين بن شمس الدين دولت آبادى (م 849 ق) و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و جلال الدين عبدالرحمان بن كمال الدين سيوطى (م 911 ق) و نور الدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و على بن سلطان محمد هروى معروف به قارى (م 1014 ق) و احمد بن فضل بن باكثير مكى (م 1047 ق)

و شهاب الدّين و أحمد بن محمّد الخفاجىّ (سنة 1069) و حسام الدّين ابن محمّد بايزيد السّهار النّفورىّ و الميرزا محمّد بن معتمد خان الحارثىّ البدخشىّ و محمّد مبين بن محبّ اللّٰه اللّكهنوىّ (سنة 1225) و الميرزا حسنعليّ المحدّث اللّكهنوىّ و الشّيخ سليمان بن إبراهيم البلخيّ و المولوىّ الصّديق حسن خان المعاصر و قد رأيت فيما سبق نصوص هؤلاء القوم.

8 - و منهم أبوالهيثم بن التّيهان أخرج و أثبت حديثه أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ و محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ و سليمان بن إبراهيم البلخيّ‌.

9 - و منهم أبورافع مولى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ذكر حديثه هؤلاء العلماء كما دريت فيما سبق.

10 - و منهم حذيفة ابن اليمان ذكر حديثه الشّيخ سليمان بن إبراهيم البلخيّ القندوزىّ في ينابيع المودّة.

11 - و منهم حذيفة بن أسيد الغفارىّ أثبت و أخرج حديثه أكابر الثّقات و أعاظم الأسباط مثل نصر بن عليّ الجهضمىّ (سنة 250) و محمّد بن عيسى بن سورة التّرمذىّ (سنة 279) و محمّد بن عليّ الحكيم التّرمذىّ (سنة 285) و أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ (سنة 332) و أبى القاسم سليمان ابن أحمد الطّبرانىّ (سنة 360) و أبى نعيم أحمد بن عبد اللّٰه الإصفهانىّ (سنة 430) و أبى القاسم عليّ بن الحسن الدّمشقىّ المعروف بابن عساكر (سنة 571) و محمّد بن عمر الإصفهانىّ المعروف بأبي موسى المدينيّ (سنة 581) و أبى الفتوح أسعد بن محمود العجليّ (سنة 600) و عليّ بن محمّد الجزريّ المعروف بابن الأثير (سنة 630) و ضياء الدّين محمّد بن عبد الواحد المقدّسىّ (سنة 643) و إبراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحموىّ (سنة 722) و إسماعيل بن عمر بن كثير الدّمشقىّ (سنة 774) و محمّد بن محمّد بن المحمود الحافظ البخارىّ (سنة 822) و محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و عطاء اللّٰه بن فضل اللّٰه الشّيرازىّ (سنة 1000) و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ (سنة 1047) و محمود بن محمّد بن عليّ الشّيخانىّ القادرىّ و الميرزا محمّد بن معتمد خان البدخشىّ و محمّد صدر عالم و سليمان بن إبراهيم البلخيّ‌.

و شهاب الدين احمد بن محمد خفاجى (م 1069 ق) و حسام الدين ابن محمد با يزيد سهار نفورىّ و ميرزا محمد بن معتمدخان حارثى بدخشى و محمد مبين بن محب الله لكهنوى (م 1225 ق) و ميرزا حسنعلى محدث لكهنوى و شيخ سليمان بين ابراهيم بلخى و مولوى صديق حسن خان معاصر و من پيش تر عبارت اين ها را ديده ام.

8 - ابو هيثم بن تيهان، روايت او را ابو عباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى و محمد بن عبدالرحمان سخاوى و نورالدين على بن عبدالله سمهودى و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى و سليمان بن ابراهيم بلخى آورده اند.

9 - ابو رافع آزاد شده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت او را علمايى كه نام شان برده شد، آورده اند چنانچه دانستى.

10 - حذيفة بن يمان، حديث او را شيخ سليمان بن ابراهيم بلخى قندوزى در كتاب ينابيع المودة آورده است.

11 - حذيفة بن اسيد غفارى، حديث او را بزرگان مورد اعتماد و اعاظم اسباط آورده اند مانند نصر بن على جهضمى (م 250 ق) و محمد بن عيسى بن سوره ترمذى (م 279 ق) و محمد بن على حكيم ترمذى (م 285 ق) و ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى (م 332 ق) و ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (م 360 ق) و ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى (م 430 ق) و ابو القاسم على بن حسن دمشقى معروف به ابن عساكر (م 571 ق) و محمد بن عمر اصفهانى معروف به ابو موسى مدينى (م 581 ق) و ابو الفتوح اسعد بن محمود عجلى (م 600 ق) و على بن محمد جزرى معروف به ابن اثير (م 630 ق) و ضياء الدين محمد بن عبدالواحد مقدسى (م 643 ق) و ابراهيم بن محمد بن مويد حموى (م 722 ق) و اسماعيل بن عمر بن كثير دمشقى (م 774 ق) و محمد بن محمد بن محمود حافظ بخارى (م 822 ق) و محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و عطاءالله بن فضل الله شيرازى (م 1000 ق) و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى (م 104 ق) و محمود بن محمد بن على شيخانى قادرى و ميرزا محمد بن معتمدخان بدخشى و محمد صدر عالم و سليمان بن ابراهيم بلخى.

12 - و منهم خزيمة بن ثابت ذوالشّهادتين أورد حديثه أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ المعروف بابن عقدة (سنة 332) و شمس الدّين محمّد ابن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ (سنة 1047) و سليمان ابن إبراهيم البلخيّ‌.

13 - و منهم زيد بن ثابت روى حديثه ركين بن الرّبيع بن عميلة الفزارىّ (سنة 131) و محمّد بن إسحاق بن يسار المدنيّ (سنة 151) و شريك بن عبد اللّٰه القاضي (سنة 177) و أبو أحمد محمّد بن عبد اللّٰه الزّبيرىّ (سنة 203) و أسود بن عامر بن شاذان الشّامىّ (سنة 208) و أحمد بن محمّد بن حنبل الشّيبانىّ (سنة 241) و أبو محمّد عبد بن حميد الكشّى (سنة 249) و أحمد بن عمرو بن أبي عاصم النّبيل الشّيبانىّ (سنة 287) و عبد اللّٰه بن أحمد بن حنبل الشّيبانىّ (سنة 290) و أبو جعفر محمّد بن جرير بن يزيد الطّبرىّ (سنة 310) و أبو بكر محمّد بن القاسم المعروف بابن الأنبارىّ (سنة 328) و أبو القاسم سليمان بن أحمد الطّبرانىّ (سنة 360) و أبو منصور محمّد بن أحمد بن طلحة الأزهرىّ (سنة 370) و أبو عبد اللّٰه محمّد بن يوسف الكنجىّ الشّافعىّ (سنة 658) و عليّ بن أبي بكر بن سليمان الهيتمىّ (سنة 807) و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و جلال الدّين عبد الرّحمن بن كمال الدّين السّيوطىّ (سنة 911) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و عليّ بن السّلطان محمّد الهروىّ المعروف بالقارى (سنة 1014) و عبد الرّؤوف بن تاج العارفين المناوىّ (سنة 1031) و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ (سنة 1047) و محمود بن محمّد بن عليّ الشّيخانىّ القادرى و عليّ بن أحمد بن محمّد بن إبراهيم العزيزىّ (سنة 1070) و الميرزا محمّد بن معتمد خان الحارثىّ البدخشىّ و سليمان بن إبراهيم البلخيّ القندوزىّ و حسن الزّمان المعاصر.

14 - و منهم أبوهريرة أورد روايته أبو بكر أحمد بن عمر بن عبد الخالق البزّار (سنة 292) و محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و جلال الدّين عبد الرّحمن السّيوطىّ (سنة 911) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ (سنة 1047) و محمود بن محمّد بن عليّ الشّيخانىّ القادرىّ كما سلف.

12 - خزيمة بن ثابت، ذوالشهادتين حديث او را ابو العباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى معروف به ابن عقده (م 332 ق) و شمس الدين محمد ابن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى (م 1047 ق) و سليمان ابن ابراهيم بلخى روايت كرده اند.

13 - زيد بن ثابت، حديث او را علماى زير روايت كرده اند:

ركين بن ربيع بن عميله فزارى (م 131 ق) و محمد بن اسحاق بن يسار مدنى (م 151 ق) و شريك بن عبدالله قاضى (م 177 ق) و ابو محمد محمد بن عبدالله زبيرى (م 203 ق) و اسود بن عامر بن شاذان شامى (م 208 ق) و احمد بن محمد بن حنبل شيبانى (م 241 ق) و ابو محمد عبد بن حميد كشى (م 249 ق) و احمد بن عمرو بن ابى عاصم نبيل شيبانى (م 287 ق) و عبدالله بن احمد بن حنبل شيبانى (م 290 ق) و ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد طبرى (م 310 ق) و ابوبكر محمد بن قاسم معروف به ابن انبارى (م 328 ق) و ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (م 360 ق) و ابو منصور محمد بن احمد بن طلحه ازهرى (م 370 ق) و ابو عبدالله محمد بن يوسف كنجى شافعى (م 658 ق) و على بن ابى بكر بن سليمان هيتمى (م 807 ق) و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و جلال الدين عبدالرحمان بن كمال الدين سيوطى (م 911 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و على بن سلطان محمد هروى معروف به قارى (م 1014 ق) و عبدالرؤوف بن تاج العارفين مناوى (م 1031 ق) و احمد بن فضل بن محمد باكثير مكى (م 1047 ق) و محمود بن محمد بن على شيخانى قادرى و على بن احمد بن محمد بن ابراهيم عزيزى (م 1070 ق) و ميرزا محمد بن معتمدخان حارثى بدخشى و سليمان بن ابراهيم بلخى قندوزى و حسن الزمان معاصر.

14 - ابو هريره و روايت او را ابوبكر احمد بن عمر بن عبدالخالق بزار (م 292 ق) و محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و جلال الدين عبدالرحمان سيوطى (م 911 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و احمد بن فضل بن محمد باكثير مكى (م 1047 ق) و محمود بن محمد بن على شيخانى قادرى آورده اند آن گونه كه گذشت.

15 - و منهم عبد اللّٰه بن حنطب و روى حديثه أبو القاسم بن أحمد الطّبرانىّ (سنة 360) و أبو الحسن عليّ بن محمّد الجزريّ المعروف بابن الأثير (سنة 630) و جلال الدّين عبد الرّحمن بن كمال الدّين السّيوطىّ (سنة 911) كما مضى.

16 - و منهم جبير بن مطعم و روى حديثه أبو نعيم أحمد بن عبد اللّٰه الإصفهانىّ (سنة 430) و السّيّد عليّ بن شهاب الدّين الهمدانيّ (سنة 786) و الشّيخ سليمان بن إبراهيم البلخيّ كما سبق.

17 - و منهم براء بن عازب أخرج حديثه الحافظ الجليل أبو نعيم أحمد بن عبد اللّٰه الإصفهانىّ‌.

18 - و منهم أنس بن مالك روى حديثه أيضاً أبو نعيم.

19 - و منهم طلحة بن عبيد اللّٰه التّيمىّ 0 2 - و عبد الرّحمن بن عوف 21 - و سعد بن و قّاص أخرج حديثهم البلخيّ في ينابيع المودّة.

22 - و منهم عمرو بن العاص أورد حديثه أبو المؤيّد موفّق بن أحمد المكّىّ المعروف بأخطب خوارزم في كتاب المناقب كما عرفت فيما مضى.

23 - و منهم سهل بن سعد الأنصارىّ أورد حديثه أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ‌ و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ و سليمان بن إبراهيم البلخيّ كما دريت فيما سلف.

24 - و منهم عدىّ بن حاتم 25 - و عقبة بن عامر 26 - و أبو أيّوب الأنصارىّ 27 - و أبو شريح الخزاعيّ 28 - و أبو قدامة الأنصارىّ 29 - و أبو ليلىٰ‌ الأنصارىّ 30 - و ضميرة الأسلمى و أخرج أحاديثهم هؤلاء الأجلّة و الأحبار و الأكابر من علماء أهل السّنّة.

31 - و منهم عامر بن ليلىٰ بن ضمرة و روى حديثه أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ و محمّد بن عمر بن أحمد بن عمر الإصبهانى المعروف بأبي موسى المدينيّ و أبو الفتوح أسعد بن محمود بن خلف العجليّ الأصبهانيّ و أبو الحسن عليّ بن محمّد المعروف بابن الأثير الجزريّ و أبو الفضل أحمد بن عليّ المعروف بابن حجر العسقلانى و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ و سليمان بن إبراهيم البلخيّ القندوزىّ و مضافاً على الصّحابة روته عدّة من الصّحابيّات و قد نال حظّاً جمع من أجلّة الأعلام و أماثل الفخام من علماء أهل السّنّة بإخراجه و إدراجه في كتبهم الدّينيّة.

15 - عبدالله بن حنطب، روايت او را ابوالقاسم بن احمد طبرانى (م 360 ق) و ابوالحسن على بن محمد جزرى معروف به ابن اثير (م 630 ق) و جلال الدين بن عبدالرحمان بن كمال الدين سيوطى (م 91 ق) آورده اند چنانچه گذشت.

16 - جبير بن مطعم و حديث او را ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهانى (م 430 ق) و سيد على بن شهاب الدين همدانى (م 786 ق) و شيخ سليمان بن ابراهيم بلخى آورده اند چنانچه گذشت.

17 - براء بن عازب، حديث او را حافظ جليل ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى آورده است.

18 - انس بن مالك، حديث او را نيز ابو نعيم روايت كرده است.

19 - طلحة بن عبيدالله تيمى و 20 - عبدالرحمان بن عوف و 21 - سعد بن ابى وقاص حديث آن ها را بلخى در كتاب ينابيع المودة آورده است.

22 - عمرو بن عاص، حديث او را ابوالمؤيد موفق بن احمد مكى معروف به اخطب خوارزم در كتاب المناقب آورده است چنانچه پيش تر دانستى.

23 - سهل بن سعد انصارى، حديث او را ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى و نور الدين على بن عبدالله سمهودى و احمد بن فضل بن محمد باكثير مكى و سليمان بن ابراهيم بلخى آورده اند چنانچه پيش تر دانستى.

24 - عدى بن حاتم و 25 - عقبة بن عامر 26 - و ابو ايوب انصارى و 27 - ابو شريح خزاعى و 28 - ابو قدامه انصارى و 29 - ابو ليلى انصارى و 30 - ضميره اسلمى، حديث آن ها را بزرگان و علما و اكابر از عالمان اهل سنت كه نام شان در شماره 23 گذشت آورده اند.

31 - عامر بن ليلى بن ضمره، حديث او را ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى و محمد بن عمر بن احمد بن عمر اصفهانى معروف به ابو موسى مدينى و ابوالفتوح اسعد بن محمود بن خلف عجلى اصفهانى و ابوالحسن على بن محمد معروف به ابن اثير جزرى و ابوالفضل احمد بن على معروف به ابن حجر عسقلانى و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى و نورالدين على بن عبدالله سمهودى و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى و سليمان بن ابراهيم بلخى قندوزى روايت كرده اند.

32 - منهنّ المعصومة الكبرىٰ فاطمة الزّهراء عليها السلام أورد حديثها الشّيخ سليمان بن إبراهيم البلخيّ في ينابيع المودّة.

33 - و منهنّ أمّ سلمة رضوان اللّٰه عليها و روى حديثها أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ و أبو الحسن عليّ بن عمر بن أحمد الدّار قطنىّ و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ و محمود بن محمّد بن عليّ الشّيخانىّ القادرىّ‌.

34 - و منهنّ أمّ هانى أخت عليّ أمير المؤمنين عليه السلام أورد حديثها أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفيّ و شمس الدّين محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ ثمّ قال لا يخفىٰ أنّ كثرة طرق هذا الحديث الشّريف و كونه مرويّاً من كثير من الصّحابة قد بلغ حدّاً اعترف به أكابر علماء أهل السّنّة و أوردوا على ألسنة أقلامهم عبارات شتّي لإظهار هذا المطلب الجميل قال التّرمذىّ في صحيحه بعد نقل هذا الحديث الشّريف عن جابر بن عبد اللّٰه الأنصارىّ (و فى الباب عن أبي ذرّ و أبى سعيد و زيد بن أرقم و حذيفة بن أسيد).

و قال شمس الدّين السّخاوىّ في (استجلاب ارتقاء الغرف) بعد ذكر طرق عديدة لهذا الحديث الشريف برواية أبى سعيد الخدريّ و زيد بن أرقم (و فى الباب عن جابر و حذيفة بن أسيد و خزيمة بن ثابت و سهل بن سعد و ضميرة و عامر بن ليلىٰ و عبد الرّحمن بن عوف و عبد اللّٰه بن عبّاس و عبد اللّٰه بن عمر و عدىّ بن حاتم و عقبة بن عامر و عليّ بن أبي طالب عليه السلام و أبى ذرّ و أبى رافع و أبى شريح الخزاعيّ و أبى قدامة الأنصارىّ و أبى هريرة و أبى الهيثم ابن التّيهان و رجال من قريش و أمّ سلمة و أمّ هاني ابنة أبي طالب الصّحابيّة رضوان اللّٰه عليهم)، ثمّ ذكر رواياتهم بالتّفصيل كما رأيته في الجزء الأوّل من هذا المجلّد.

و قال نورالدّين السّمهودىّ في جواهر العقدين بعد ذكر طرق هذا الحديث و ذكر بعض المؤيّدات و فى الباب عن زيادة علىٰ عشرين من الصّحابة رضوان اللّٰه عليهم ثمّ أورد بالتّفصيل روايات هؤلاء الصّحابة كما مرّ في ما سبق.

راويان زن حديث ثقلين

علاوه بر مردان صحابى، گروهى از زنان اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت كرده اند و تعدادى از بزرگان علماى اهل سنت احاديث آن ها را در كتاب هايشان آورده اند كه در اينجا نام هايشان را ذكر مى كنيم:

32 - معصومه كبرى، فاطمه زهرا عليها السلام حديث وى را شيخ سليمان بن ابراهيم بلخى در كتاب ينابيع المودة آورده است.

33 - ام سلمه، حديث او را ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى و ابوالحسن على بن عمر بن احمد الدار قطنى و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى و نورالدين على بن عبدالله سمهودى و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى و محمود بن محمد بن على شيخانى قادرى روايت كرده اند.

34 - ام هانى خواهر امير مؤمنان عليه السلام، حديث او را ابو العباس احمد بن محمد بن سعيد كوفى و شمس الدين محمد بن عبدالرحمان سخاوى و نورالدين على بن عبدالله سمهودى و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى روايت كرده اند.

سپس مى گويد: «پوشيده نيست كه كثرت سندهاى اين حديث شريف و نقل آن به وسيله تعداد زيادى از اصحاب در حدى است كه بزرگان علماى اهل سنت به آن اعتراف كرده اند و درباره اين مطلب زيبا عبارت هاى گوناگونى از قلم هايشان تراوش شده است.»

ترمذى در صحيح خود پس از نقل اين حديث شريف از جابر عبدالله انصارى مى گويد: «در اين باره از ابوذر و ابو سعيد و زيد بن ارقم و حذيفة بن اسيد روايت شده است.»

شمس الدين سخاوى در كتاب استجلاب ارتقاء الغرف بعد از ذكر طرق متعددى از اين حديث شريف به نقل از ابو سعيد خدرى و زيد بن ارقم مى گويد: «در اين باره از جابر و حذيفة بن اسيد و خزيمة بن ثابت و سهل بن سعد و ضميره و عامر بن ليلى و عبدالرحمان بن عوف و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عدى بن حاتم و عقبة بن عامر و على بن ابى طالب عليه السلام و ابوذر و ابو رافع و ابو شريح خزاعى و ابو قدامه انصارى و ابو هريره و ابو هيثم بن تيهان و گروهى از مردان قريش و ام سلمه و ام هانى دختر ابوطالب روايت شده است.» سپس به تفصيل روايات آن ها را ذكر مى كند چنانچه در جلد اول آمد و نور الدين سمهودى در كتاب جواهر العقدين پس از ذكر سندهاى حديث و ذكر برخى از مؤيدات آن مى گويد: «اين حديث از بيش از بيست نفر از اصحاب روايت شده است.» آنگاه روايات آن ها را به طور مشروح ذكر مى كند.

ثبت هذا الحديث الشريف طيلة القرون
اشاره

ثمّ‌ قال رضوان اللّٰه عليه في الجزء الأوّل من المجلّد الثّانى عشر في ص 9 الطبعة الثّانية فليعلم أنّه ذكر هذا الحديث الشّريف جمعٌ كثير و جمّ غفير من نقّاد النّحارير و أثبات

المشاهير (المأة الثّانية)

مثل سعيد بن مسروق الثّوري (سنة 126) و ركين بن الرّبيع بن عميلة الفزارىّ أبى الرّبيع الكوفّى (سنة 131) و أبى حيّان يحيى بن سعيد بن حيّان التّيمىّ الكوفيّ (سنة 145) و عبد الملك بن أبي سليمان ميسرة العرزمىّ (سنة 145) و سليمان بن مهران الأسدىّ الكاهليّ المعروف بالأعمش (سنة 147) و محمّد بن إسحاق بن يسار المدنيّ (سنة 151) و إسرائيل بن يونس السّبيعى أبى يوسف الكوفيّ (سنة 160) و عبد الرّحمن بن عبد اللّٰه بن عتبة بن مسعود الكوفيّ المسعوديّ (سنة 160) و محمّد بن طلحة بن مصرف اليامىّ الكوفيّ (سنة 167).

و أبى عوانة و ضّاح بن عبد اللّٰه اليشكرىّ الواسطىّ البزّاز (سنة 175) و شريك بن عبد اللّٰه القاضي (سنة 177) و حسّان بن إبراهيم بن عبد اللّٰه الكرمانىّ (سنة 176) و جرير بن عبدالحميد بن قرط الضّبّىّ الكوفيّ (سنة 188) و أبى بشر إسماعيل بن إبراهيم بن مقسم الأسدىّ البصرىّ المعروف بابن عليّة (سنة 193) و أبى عبد الرحمن محمّد بن فضيل بن غزوان الضّبّىّ الكوفيّ (سنة 194) و عبد اللّٰه بن نمير الهمدانيّ (سنة 199)

(المأة الثالثة)

و محمّد بن عبد اللّٰه أبى أحمد الزّبيرىّ الحبّال (سنة 203) و أبى عامر عبد الملك بن عمرو العقدىّ (سنة 204) و أسود بن عامر - كذا - شاذان الشّامىّ (سنة 208) و يحيى بن حمّاد بن أبى زياد الشّيبانىّ (سنة 215).

و أبي جعفر محمّد بن حبيب الهاشمىّ البغداديّ (سنة 225) و أبى عبد اللّٰه محمّد بن سعد الزّهرىّ البصرىّ (سنة 230) و أبى محمّد خلف بن سالم المحزمىّ المهلبىّ مولاهم السّندى (سنة 231) و زهير بن حرب بن شدّاد أبى خثيمة النّسائى (سنة 234) و أبى الفضل شجاع بن مخلّد الفلّاس البغوىّ (سنة 235) و أبى بكر عبد اللّٰه بن محمّد المعروف بابن أبي شيبة (سنة 235) و محمّد بن بكّار بن الرّيّان الهاشمىّ (سنة 238) و أبى يعقوب إسحاق بن إبراهيم بن مخلّد بن إبراهيم بن مطر الحنظلىّ المعروف بابن راهويه (سنة 238) و أبى محمّد وهبان بن بقيّة بن عثمان الواسطىّ (سنة 239) و أحمد بن محمّد بن حنبل الشّيبانىّ (سنة 241)

ثبت حديث ثقلين طى قرون

و در جلد اول صفحه 9 چاپ دوم كتاب العبقات مى فرمايد: «گروه زيادى از عالمان نقاد و بزرگان مشهور اين حديث را ذكر كرده اند:

1 - قرن دوم:

مثل سعيد بن مسروق ثورى (م 126 ق) و ركين بن ربيع بن عميله فزارى ابو ربيع كوفى (م 131 ق) و ابو حيان يحيى بن سعيد بن حيان تيمى كوفى (م 145 ق) و عبدالملك بن ابى سليمان ميسره عرزمى (م 145 ق) و سليمان بن مهران اسدى كاهلى معروف به اعمش (م 147 ق) و محمد بن اسحاق بن يسار مدنى (م 151 ق) و اسرائيل بن يونس سبيعى ابو يوسف كوفى (م 160 ق) و عبدالرحمان بن عبدالله بن عتبة بن مسعود كوفى مسعودى (م 160 ق) و محمد بن طلحة بن مصرف يامى كوفى (م 167 ق) و ابو عوانه وضّاح بن عبدالله يشكرى واسطى بزاز (م 175 ق) و شريك بن عبدالله قاضى (م 177 ق) و حسان بن ابراهيم بن عبدالله كرمانى (م 176 ق) و جرير بن عبدالحميد بن قرط ضبى كوفى (م 188 ق) و ابوبشر اسماعيل بن ابراهيم بن مقسم اسدى بصرى معروف به ابن عليه (م 193 ق) و ابو عبدالرحمان محمد بن فضيل بن غزوان ضبى كوفى (م 194 ق) و عبدالله بن نمير همدانى (م 199 ق)

2 - قرن سوم:

محمد بن عبدالله ابو احمد زبيرى حبال (م 203 ق) و ابو عامر عبدالملك بن عمرو عقدى (م 204 ق) و اسود بن عامر شاذان شامى (م 208 ق) و يحيى بن حماد بن ابى زياد شيبانى (م 215 ق) و ابو جعفر محمد بن حبيب هاشمى بغدادى (م 225 ق) و ابو عبدالله محمد بن سعد زهرى بصرى (م 230 ق) و ابو محمد خلف بن سالم محزمى مهلبى هم پيمان سندى آنان (م 231 ق) و زهير بن حرب شداد ابو خثيمه نسايى (م 234 ق) و ابوالفضل شجاع بن مخلّد فلاس بغوى (م 235 ق) و ابوبكر عبدالله بن محمد معروف به ابن ابى شيبه (م 235 ق) و محمد بن بكار بن ريان هاشمى (م 23 ق) و ابو يعقوب اسحاق بن ابراهيم بن مخلد بن ابراهيم بن مطر حنظلى معروف به ابن راهويه (م 238 ق) و ابو محمد وهبان بن بقية بن عثمان واسطى (م 239 ق) و احمد بن محمد بن حنبل شيبانى (م 241 ق)

ونصر بن عبد الرّحمن بن بكّار النّاجى الكوفيّ الوشّاء (سنة 248) و أبى محمّد عبد بن حميد الكشّىّ (سنة 249) و عباد بن يعقوب الرّواجنىّ الأسدىّ (سنة 250) و نصر بن عليّ بن نصر بن عليّ الجهضمىّ (سنة 250) و محمّد بن المثنّىٰ أبى موسى العنزىّ (سنة 252) و أبى محمّد عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن بن بهرام الدّارمىّ السّمرقندىّ (سنة 255) و عليّ بن المنذر الطّريقى الكوفيّ (سنة 256) و مسلم بن الحجّاج القشيرىّ النيسابوريّ (سنة 261) و أبى داود سليمان بن أشعث السّجستانى (سنة 275) و أبى قلابة عبد الملك بن محمّد الرّقاشىّ البصرىّ (سنة 276) و أبى بكر محمّد بن أحمد بن أبي العوام بن يزيد بن دينار الرّياحىّ التّميمىّ (سنة 276).

و أبى عيسىٰ محمّد بن عيسىٰ بن سورة التّرمذىّ (سنة 279) و أبى بكر عبد اللّٰه بن محمّد بن عبيد بن سفيان بن قيس الأموىّ البغداديّ المعروف بابن أبي الدّنيا (سنة 281) و أبى عبد اللّٰه محمّد بن عليّ الحكيم التّرمذىّ (سنة 285) و أبى بكر أحمد بن عمرو بن أبي عاصم النّبيل المعروف بابن أبي عاصم الشّيبانىّ (سنة 287) و أبى عبد الرّحمن عبد اللّٰه بن أحمد بن حنبل الشّيبانىّ (سنة 290) و أبى العبّاس أحمد بن يحيى الشّيبانىّ البغداديّ المعروف بثعلب (سنة 291) و أبى بكر أحمد بن عمر بن عبد الخالق البزّار (سنة 292) و أبى نصر أحمد بن سهل الفقيه القبانىّ (سنة 292)

(المأة الرّابعة)

و أبى عبد الرّحمن أحمد بن شعيب بن عليّ النّسائى (سنة 303) و أبى يعلى أحمد بن عليّ بن المثنّىٰ بن يحيىٰ التّميمىّ الموصلىّ (سنة 307) و أبي جعفر محمّد بن جرير الطّبرىّ (سنة 310) و أبى بشر محمّد بن أحمد الدّولابىّ (سنة 310) و أبى بكر محمّد بن إسحاق بن خزيمة النّيسابورىّ (سنة 311) و أبى بكر محمّد بن محمّد بن سليمان بن الحارث الباغندىّ الواسطىّ البغداديّ (سنة 312) و أبى عوانة يعقوب بن إسحاق بن إبراهيم بن زيد النّيسابورىّ ثمّ الإسفراينى (سنة 316) و أبى القاسم عبد اللّٰه بن محمّد بن عبد العزيز البغوىّ (سنة 317).

و أبى عمر أحمد بن محمّد بن عبد ربّه القُرطُبىّ (سنة 328) و أبى بكر محمّد بن القاسم بن محمّد بن بشّار المعروف بابن الأنبارىّ (سنة 328) و أبى عبد اللّٰه حسين بن إسماعيل بن محمّد الضّبّىّ المحاملىّ (سنة 330) و أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد المعروف بابن عقدة (سنة 332) و أبى محمّد دعلج بن أحمد بن دعلج السّجزىّ المعدّل (سنة 351) و أبى بكر محمّد بن عمر بن محمّد بن مسلم التميمى المعروف بابن الجعابىّ (سنة 355)

و نصر بن عبدالرحمان بن بكار ناجى كوفى وشاء (م 248 ق) و ابو محمد عبد بن حميد كشى (م 249 ق) و عباد بن يعقوب رواجنى اسدى (م 250 ق) و نصر بن على بن نصر بن على جهضمى (م 250 ق) و محمد بن مثنى ابو موسى عنزى (م 252 ق) و ابو محمد عبدالله بن عبدالرحمان بن بهرام دارمى سمرقندى (م 255 ق) و على بن منذر طريقى كوفى (م 256 ق) و مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى (م 261 ق) و ابو داود سليمان بن اشعث سجستانى (م 275 ق) و ابو قلابه عبدالملك بن محمد رقاشىّ بصرى (م 276 ق) و ابو بكر محمد بن احمد بن ابى عوام بن يزيد بن دينار رياحى تميمى (م 276 ق) و ابو عيسى محمد بن عيسى بن سوره ترمذى (م 279 ق) و ابوبكر عبدالله بن محمد بن عبيد بن سفيان بن قيس اموى بغدادى معروف به ابن ابى دنيا (م 281 ق) و ابو عبدالله محمد بن على حكيم ترمذى (م 285 ق) و ابوبكر احمد بن عمرو بن ابى عاصم نبيل معروف به ابن ابى عاصم شيبانى (م 287 ق) و ابو عبدالرحمان عبدالله بن احمد بن حنبل شيبانى (م 290 ق) و ابو العباس احمد بن يحيى شيبانى بغدادى معروف به ثعلب (م 291 ق) و ابوبكر احمد بن عمر بن عبدالخالق بزار (م 292 ق) و ابو نصر احمد بن سهل فقيه قبانى (م 292 ق).

3 - قرن چهارم:

ابو عبدالرحمان احمد بن شعيب بن على نسايى (م 303 ق) و ابو يعلى احمد بن على بن مثنى بن يحيى تميمى موصلى (م 307 ق) و ابو جعفر محمد بن جرير طبرى (م 310 ق) و ابو بشر محمد بن احمد دولابى (م 310 ق) و ابوبكر محمد بن اسحاق بن خزيمه نيشابورى (م 311 ق) و ابوبكر محمد بن محمد بن سليمان بن حارث باغندى واسطى بغدادى (م 312 ق) و ابو عوانه يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم بن زيد نيشابورى اسفراينى (م 316 ق) و ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن عبدالعزيز بغوى (م 317 ق) و ابو عمر احمد بن محمد بن عبد ربه قرطبى (م 328 ق) و ابوبكر محمد بن قاسم بن محمد بن بشار معروف به ابن انبارى (م 328 ق) و ابو عبدالله حسين بن اسماعيل بن محمد ضبى محاملى (م 330 ق) و ابو العباس احمد بن محمد بن سعيد معروف به ابن عقده (م 332 ق) و ابو محمد دعلج بن احمد بن دعلج سجزى معدّل (م 351 ق) و ابوبكر محمد بن عمر بن محمد بن مسلم تميمى معروف به ابن جعابى (م 355 ق)

وأبى القاسم سليمان بن أحمد الطّبرانىّ (سنة 360) و أبى بكر أحمد بن جعفر بن حمدان بن مالك بن شبيب القطيعىّ (سنة 368) و أبى منصور محمّد بن أحمد بن طلحة الأزهرىّ اللغوىّ (سنة 370) و أبى الحسين محمّد بن المظفّر بن موسى بن عيسى البغداديّ (سنة 379) و أبى الحسن عليّ بن عمر بن أحمد الدّار قطنىّ (سنة 385) و أبى طاهر محمّد بن عبد الرّحمن المخلص الذّهبىّ (سنة 393) و محمّد بن سليمان بن داود البغداديّ

(المأة الخامسة)

و أبى عبد اللّٰه محمّد بن عبد اللّٰه الحاكم النّيسابورىّ (سنة 405) و أبى سعد عبدالملك بن محمّد الواعظ النّيسابورىّ الخركوشىّ (سنة 407).

و أبى إسحاق أحمد بن محمّد بن إبراهيم الثّعلبىّ (سنة 437) و أبى نعيم أحمد بن عبد اللّٰه الأصفهانيّ (سنة 430) و أبى نصر محمّد بن عبد الجبّار العتبى و أبى بكر أحمد بن الحسين بن عليّ البيهقيّ (سنة 458) و أبى غالب محمّد بن أحمد بن سهل النّحوىّ المعروف بابن بشران (سنة 462) و أبى عمر يوسف بن عبد اللّٰه المعروف بابن عبد البرّ النّمرىّ القرطبيّ (سنة 463) و أبى بكر أحمد بن عليّ بن ثابت الخطيب البغداديّ (سنة 463) و أبى محمّد حسن بن أحمد بن موسى الغندجانىّ (سنة 467) و أبى الحسن عليّ بن محمّد بن الطّيّب الجلابىّ المعروف بابن المغازليّ (سنة 483) و أبى عبد اللّٰه محمّد بن فتوح بن عبد اللّٰه بن حميد بن يصل الأزديّ الحميدىّ (سنة 488) و أبى المظفّر منصور بن محمّد السّمعاني (سنة 489)

(المأة السّادسة)

و أبى عليّ إسماعيل بن أحمد بن الحسين البيهقيّ (سنة 507).

و أبى الفضل محمّد بن طاهر بن أحمد بن عليّ الشّيبانىّ المقدّسىّ المعروف بابن القيسرانىّ (سنة 507) و أبى شجاع شيرويه بن شهردار بن شيرويه ابن فناخسر الدّيلمىّ الهمدانيّ (سنة 509) و أبى محمّد حسين بن مسعود الفرّاء البغوىّ المعروف عندهم بمحى السّنّة (سنة 516) و أبى الحسين رزين بن معاوية العبدرىّ (سنة 535) و أبى البركات عبد الوهّاب بن المبارك بن أحمد الأنماطىّ البغداديّ (سنة 538) و قاضى أبى الفضل عياض بن موسى اليحصبى (سنة 544) و أبى محمّد أحمد بن محمّد بن عليّ العاصميّ و أبى المؤيّد موفّق بن أحمد المكّىّ المعروف بأخطب خوارزم (سنة 568) و أبى القاسم عليّ بن الحسين بن هبة اللّٰه المعروف بابن عساكر (سنة 571) و محمّد بن عمر بن أحمد بن عمر الأصبهانيّ المعروف بأبى موسى المدينيّ (سنة 581) و أبى عبد اللّٰه محمّد بن مسلم بن أبي الفوارس الرّازىّ و سراج الدّين أبى محمّد عليّ بن عثمان بن محمّد الاُوشىّ الفرغانى الحنفيّ (سنة 596).

و ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (م 360 ق) و ابوبكر احمد بن جعفر بن حمدان بن مالك بن شبيب قطيعى (م 368 ق) و ابو منصور محمد بن احمد بن طلحه از هرى لغوى (م 370 ق) و ابو الحسين محمد بن مظفر بن موسى بن عيسى بغدادى (م 379 ق) و ابو الحسن على بن عمر بن احمد دار قطنى (م 385 ق) و ابو طاهر محمد بن عبدالرحمان مخلص ذهبى (م 393 ق) و محمد بن سليمان بن داود بغدادى.

4 - قرن پنجم:

ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاكم نيشابورى (م 405 ق) و ابو سعد عبدالملك بن محمد واعظ نيشابورى خركوشى (م 407 ق) و ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى (م 437 ق) و ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى (م 430 ق) و ابو نصر محمد بن عبدالجبار عتبى و ابوبكر احمد بن حسين بن على بيهقى (م 458 ق) و ابوغالب محمد بن احمد بن سهل نحوى معروف به ابن بشران (م 462 ق) و ابو عمر يوسف بن عبدالله معروف به ابن عبدالبر نمرى قرطبى (م 463 ق) و ابوبكر احمد بن على بن ثابت خطيب بغدادى (م 463 ق) و ابو محمد حسن بن احمد بن موسى غندجانى (م 467 ق) و ابوالحسن على بن محمد بن طيب جلابى معروف به ابن مغازلى (م 483 ق) و ابو عبدالله محمد بن فتوح بن عبدالله بن حميد بن يصل ازدى حميدى (م 488 ق) و ابو مظفر منصور بن محمد سمعانى (م 489 ق).

5 - قرن ششم:

ابو على اسماعيل بن احمد بن حسين بيهقى (م 507 ق) و ابوالفضل محمد بن طاهر بن احمد بن على شيبانى مقدسى معروف به ابن قيسرانى (م 507 ق) و ابو شجاع شيرويه بن شهردار بن شيرويه ابن فناخسر ديلمى همدانى (م 509 ق) و ابو محمد حسين بن مسعود فراء بغوى معروف به محى السنه (م 516 ق) و ابوالحسين رزين بن معاويه عبدرى (م 535 ق) و ابوبركات عبدالوهاب بن مبارك بن احمد انماطى بغدادى (م 538 ق) و قاضى ابوالفضل عياض بن موسى يحصبى (م 544 ق) و ابو محمد احمد بن محمد بن على عاصمى و ابومؤيد موفق بن احمد مكى معروف به اخطب خوارزم (م 568 ق) و ابوالقاسم على بن حسين بن هبة الله معروف به ابن عساكر (م 571 ق) و محمد بن عمر بن احمد بن اصبهانى معروف به ابوموسى مدينى (م 581 ق) و ابو عبدالله محمد بن مسلم بن ابى الفوارس رازى و سراج الدين ابو محمد على بن عثمان بن محمد اوشى فرغانى حنفى (م 596 ق).

(المأة السّابعة)

و أبى الفتوح أسعد بن محمود بن خلف العجليّ الأصفهانيّ (سنة 600).

و مبارك بن محمّد بن محمّد بن عبد الكريم المعروف بابن الأثير الجزريّ (سنة 606) و فخرالدّين محمّد بن عمر الرّازىّ (سنة 606) و أبى محمّد عبد العزيز ابن الأخضر الجنابذىّ البغداديّ (سنة 611) و أبى الحسن عليّ بن محمّد بن محمّد بن عبد الكريم المعروف بابن أثير الجزريّ (سنة 630) و ضياء الدّين محمّد بن عبد الواحد المقدّسىّ الحنبلىّ (سنة 643) و أبى عبد اللّٰه محمّد بن محمود بن الحسن بن هبة اللّٰه المعروف بابن النّجّار (سنة 643) و رضىّ الدّين حسن بن محمّد الصّغانىّ (سنة 650) و أبى سالم محمّد بن طلحة القرشيّ النّصيبىّ الشّافعىّ (سنة 652) و شمس الدّين أبى المظّفر يوسف بن قزغلى سبط ابن الجوزىّ (سنة 654) و أبى عبد اللّٰه محمّد بن يوسف بن محمّد الكنجىّ الشّافعىّ (سنة 658) و أبى الفتح محمّد بن محمّد بن أبي بكر الأبيوردىّ الشّافعىّ (سنة 667) و أبى زكريّا يحيىٰ بن شرف النّووىّ (سنة 676) و محبّ الدّين أبى العبّاس أحمد بن عبد اللّٰه الطّبرىّ المكّىّ الشّافعىّ (سنة 694) و سعيد الدّين محمّد بن أحمد الفرغانىّ (سنة 699). و نظام الدّين حسن بن محمّد بن حسين القمّيّ النّيسابورى المعروف بالنّظام الأعرج.

(المأة الثّامنة)

و جمال الدّين أبى الفضل محمّد بن مكرم الأنصارىّ الافريقىّ المصرىّ (سنة 711) و صدرالدّين أبى المجامع إبراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحموئىّ (سنة 722) و نجم الدّين أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن مكّىّ بن ياسين القمولىّ (سنة 727) و علاء الدّين عليّ بن محمّد بن إبراهيم البغداديّ المعروف بالخازن (سنة 741) و فخرالدّين الهانسوىّ و ولىّ الدّين أبى عبد اللّٰه محمّد بن عبد اللّٰه الخطيب و أبى الحجّاج يوسف بن عبد الرّحمن بن يوسف المزىّ (سنة 742) و حسن بن محمّد الطّيبىّ (سنة 743) و شمس الدّين محمّد بن المظفّر الشّاه دودى الخلخالىّ (سنة 745) و شمس الدّين أبى عبد اللّٰه محمّد بن أحمد الذّهبىّ (سنة 748) و جمال الدّين محمّد بن يوسف بن الحسن الزّرندىّ المدنيّ الأنصارىّ (سنة بضع و خمسين و سبعمأة) و سعيد الدّين محمّد بن مسعود بن محمّد بن مسعود الكازرونىّ (سنة 758) و إسماعيل بن كثير بن ضوء القرشيّ الدّمشقىّ (سنة 774) و السّيّد عليّ بن شهاب الدّين الهمدانيّ (سنة 786) و السّيّد محمّد الطالقانىّ و سعد الدّين مسعود بن عمر التّفتازانىّ (سنة 791) و حسام الدّين أبى عبد اللّٰه حميد بن أحمد المحلّى.

6 - قرن هفتم:

ابوالفتوح اسعد بن محمود بن خلف عجلى اصفهانى (م 600 ق) و مبارك بن محمد بن محمد بن عبدالكريم معروف به ابن اثير جوزى (م 606 ق) و فخرالدين محمد بن عمر رازى (م 606 ق) و ابو محمد عبدالعزيز ابن اخضر جنابذى بغدادى (م 611 ق) و ابوالحسن على بن محمد بن محمد عبدالكريم معروف به ابن اثير جزرى (م 630 ق) و ضياء الدين محمد بن عبدالواحد مقدسى حنبلى (م 643 ق) و ابو عبدالله محمد بن محمود بن حسن بن هبة الله معروف به ابن نجار (م 643 ق) و رضى الدين حسن بن محمد صغانى (م 650 ق) و ابوسالم محمد بن طلحه قرشى نصيبى شافعى (م 652 ق) و شمس الدين ابو مظفر يوسف بن قزغلى سبط ابن جوزى (م 654 ق) و ابو عبدالله محمد بن يوسف بن محمد گنجى شافعى (م 658 ق) و ابوالفتح محمد بن محمد بن ابى بكر ابيوردى شافعى (م 667 ق) و ابوزكريا يحيى بن شرف نووى (م 676 ق) و محب الدين ابو العباس احمد بن عبدالله طبرى مكى شافعى (م 694 ق) و سعيد الدين محمد بن احمد فرغانى (م 699 ق) و نظام الدين حسين بن محمد بن حسين قمى نيشابورى معروف به نظام اعرج.

7 - قرن هشتم:

جمال الدين ابوالفضل محمد بن مكرم انصارى آفريقايى مصرى (م 711 ق) و صدر الدين ابوالمجامع ابراهيم بن محمد بن مويد حموئى (م 722 ق) و نجم الدين ابوالعباس احمد بن محمد بن مكى بن ياسين قمولى (م 727 ق) و علاء الدين على بن محمد بن ابراهيم بغدادى معروف به خازن (م 741 ق) و فخرالدين هانسوى و ولى الدين ابو عبدالله محمد بن عبدالله خطيب و ابوالحجاج يوسف بن عبدالرحمن بن يوسف مزى (م 742 ق) و حسن بن محمد طيبى (م 743 ق) و شمس الدين محمد بن مظفر شاه دودى خلخالى (م 745 ق) و شمس الدين ابو عبدالله محمد بن احمد ذهبى (م 748 ق) و جمال الدين محمد بن يوسف بن حسن زرندى مدنى انصارى (م پس از 750 ق) و سعيد الدين محمد بن مسعود بن محمد مسعود كازرونى (م 758 ق) و اسماعيل بن كثير بن ضوء قرشى دمشقى (م 774 ق) و سيد على بن شهاب الدين همدانى (م 786 ق) و سيد محمد طالقانى و سعد الدين مسعود بن عمر تفتازانى (م 791 ق) و حسام الدين ابو عبدالله حميد بن احمد محلّى.

(المأة التّاسعة)

و نورالدّين عليّ بن أبي بكر بن سليمان الهيتمى (سنة 807) و مجدالدّين محمّد بن يعقوب الفيروزآبادي الشّيرازىّ (سنة 817) و محمّد بن محمود الحافظىّ البخارىّ النقشبندىّ المعروف بخواجه پارسا (سنة 822) و ملك العلماء شهاب الدّين بن شمس الدّين الزّاولىّ الدّولت آبادي (سنة 849).

و نورالدّين عليّ بن محمّد المعروف بابن الصّبّاغ المالكىّ (سنة 855).

و (المأة العاشرة)

أبى الخير محمّد بن عبد الرّحمن السّخاوىّ (سنة 902) و حسين بن عليّ الكاشفىّ (سنة 910) و جلال الدّين عبد الرّحمن بن أبي بكر السّيوطىّ (سنة 911) و نورالدّين عليّ بن عبد اللّٰه السّمهودىّ (سنة 911) و فضل بن روزبهان الخنجى الشّيرازىّ و شهاب الدّين أحمد بن محمّد القسطلانىّ الشّافعىّ (سنة 923) و شمس الدّين محمّد العلقمىّ (سنة 929) و الحاجّ عبد الوهّاب بن محمّد بن رفيع الدّين البخارىّ (سنة 932) و شمس الدّين محمّد بن يوسف الدّمشقىّ الصّالحىّ (سنة 942) و محمّد بن أحمد الشّربينىّ الخطيب (سنة 968) و شهاب الدّين أحمد بن محمّد بن عليّ بن حجر الهيتمىّ المكّىّ (سنة 973) و عليّ بن حسام الدّين المتّقى (سنة 975) و محمّد طاهر الفتنىّ الكجراتىّ (سنة 986).

و عبّاس بن معين الدّين الشّهير بالميرزا مخدوم الجرجانىّ ثمّ الشّيرازىّ (سنة 988) و شيخ عبد اللّٰه بن شيخ بن عبد اللّٰه العيدروس اليمنىّ (سنة 990) و كمال الدّين بن فخر الدّين الجهرمىّ و محمّد بن أحمد بن مصطفىٰ بن إبراهيم الصّوفى المدعوّ ببدر الدّين الرّومىّ و عطاء اللّٰه بن فضل اللّٰه الشّيرازىّ المعروف بجمال الدّين المحدّث (سنة 1000).

(المأة الحادية عشر)

و عليّ بن سلطان محمّد الهروىّ المعروف بعلىّ القارىّ (سنة 1013) و عبد الرؤف بن تاج العارفين المناوىّ (سنة 1013) و ملّا يعقوب البنبانىّ اللاهورىّ و نورالدّين عليّ بن إبراهيم بن أحمد بن عليّ الحلبىّ الشّافعىّ (سنة 1033) و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ (سنة 1047) و محمود بن محمّد بن عليّ الشّيخانىّ القادرىّ المدنيّ و السّيّد محمّد بن السّيّد جلال ماه عالم البخارىّ و الشّيخ عبد الحقّ الدهلوىّ (سنة 1052) و شهاب الدّين أحمد بن محمّد بن عمر الخفاجىّ المصرىّ الحنفيّ (سنة 1069) و عليّ بن أحمد بن محمّد بن إبراهيم العزيزىّ البولاقىّ الشّافعىّ (سنة 1070).

8 - قرن نهم:

نورالدين على بن ابى بكر بن سليمان هيتمى (م 807 ق) و مجدالدين محمد بن يعقوب فيروزآبادى شيرازى (م 817 ق) و محمد بن محمود حافظى بخارى نقشبندى معروف به خواجه پارسا (م 822 ق) و ملك العلماء شهاب الدين بن شمس الدين الزاولى دولت آبادى (م 849 ق) و نورالدين على بن محمد معروف بن ابن صباغ مالكى (م 855 ق).

9 - قرن دهم: ابوالخير محمد بن عبدالرحمان سخاوى (م 902 ق) و حسين بن على كاشفى (م 910 ق) و جلال الدين عبدالرحمان بن ابوبكر سيوطى (م 911 ق) و نورالدين على بن عبدالله سمهودى (م 911 ق) و فضل بن روزبهان خنجى شيرازى و شهاب الدين احمد بن محمد قسطلانى شافعى (م 923 ق) و شمس الدين محمد علقمى (م 929 ق) و حاج عبدالوهاب بن محمد بن رفيع الدين بخارى (م 932 ق) و شمس الدين محمد بن يوسف دمشقى صالحى (م 942 ق) و محمد بن احمد شربينى خطيب (م 968 ق) و شهاب الدين احمد بن محمد بن على بن حجر هيتمى مكى (م 973 ق) و على بن حسام الدين متقى (م 975 ق) و محمد طاهر فتنى كجراتى (م 986 ق) و عباس بن معين الدين مشهور به ميرزا مخدوم جرجانى شيرازى (م 988 ق) و شيخ بن عبدالله بن شيخ بن عبدالله عيدروس يمنى (م 990 ق) و كمال الدين بن فخرالدين جهرمى و محمد بن احمد بن مصطفى بن ابراهيم صوفى معروف به بدرالدين رومى و عطاء الله بن فضل الله شيرازى معروف به جمال الدين محدث (م 1000 ق).

10 - قرن يازدهم:

على بن سلطان محمد هروى معروف به على قارى (م 1013 ق) و عبدالرؤف بن تاج العارفين مناوى (م 1031 ق) و ملّا يعقوب بنبانى لاهورى و نورالدين على بن ابراهيم بن احمد بن على حلبى شافعى (م 1033 ق) و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى (م 1047 ق) و محمود بن محمد بن على شيخانى قادرى مدنى و سيد محمد بن سيد جلال ماه عالم بخارى و شيخ عبدالحق دهلوى (م 1052 ق) و شهاب الدين احمد بن محمد بن عمر خفاجى مصرى حنفى (م 1069 ق) و على بن احمد بن محمد بن ابراهيم عزيزى بولاقى شافعى (م 1070 ق).

(المأة الثّانية عشر)

و العلّامة صالح بن مهديّ بن عليّ المقبلى الصّنعانىّ (سنة 1108) و أحمد أفندى الشّهير بالمنجّم باشى (سنة 1113) و محمّد بن عبد الباقي بن يوسف الأزهرىّ الزّرقانىّ المالكىّ (سنة 1122) و حسام الدّين بن محمّد بايزيد بن بديع الدّين السّهارنپورىّ و الميرزا محمّد بن معتمد خان الحارثىّ البدخشىّ و رضىّ الدّين بن محمّد بن عليّ بن حيدر الحسينيّ الشّامىّ الشّافعىّ (سنة 1142) و محمّد صدر العالم و ولىّ الدّين بن عبد الرّحيم الدهلوىّ (سنة 1176) و محمّد معين بن محمّد أمين السّندىّ و محمّد بن إسماعيل الأمير اليمانيّ الصّنعانىّ (سنة 1182) و محمّد بن عليّ الصّبّان و أبى الفيض محبّ الدّين محمّد مرتضى الواسطىّ الزّبيدىّ الحنفيّ و أحمد بن عبد القادر بن بكرىّ العجيلىّ الشّافعىّ (سنة 1182).

(المأة الثّالثة عشر)

و محمّد مبين بن محبّ اللّٰه اللكهنوىّ (سنة 1220). و محمّد إكرام الدّين بن محمّد نظام الدّين بن محبّ الحقّ الدهلوىّ و جمال الدّين أبى عبد اللّٰه محمّد بن عبدالعلىّ المعروف بالميرزا حسنعلىّ المحدّث اللكهنوىّ و عبد الرّحيم بن عبد الكريم الصّفىّ پورى و ولىّ اللّٰه بن حبيب اللّٰه اللّكهنوىّ (سنة 1270) و رشيدالدّين خان الدهلوىّ و عاشق عليخان اللكهنوىّ و الشّيخ حسن العدوى الحمزاوىّ المعاصر و الشّيخ سليمان بن إبراهيم المعروف بخواجه كلان الحسيني البلخيّ القندوزىّ المعاصر و المولوىّ صديق حسنخان المعاصر و المولوىّ حسن الزّمان المعاصر انتهى.

و أمّا شرح الحديث
الإخبار بدنوّ موته صلّى اللّه عليه و آله

فلنبدأ به مستعيناً باللّٰه تعالى معتصماً بحوله و قوّته و مصلّياً على النّبىّ و اله.

فنقول

قوله صلّى اللّه عليه و آله: انّما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربّى فأجيب. (أو ما يقرب ذلك) إخبار بدنوّ موته صلّى اللّه عليه و آله و تذكارٌ لهم بأنّ اللّٰه هو الرّبّ و اليه المرجع فلا تنسوه و تنبيه على أنّ هذا آخر ما أوصيكم به فاستمعوا له و اعملوا به.

قوله صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم الثَّقَلَين كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء اِلَى الأرض و عترتي أهل بيتي. «أو ما بمعناه».

11 - قرن دوازدهم:

علامه صالح بن مهدى بن على مقبلى صنعانى (م 1108 ق) و احمد افندى مشهور به منجّم باشى (م 1113 ق) و محمد بن عبدالباقى بن يوسف ازهرى زرقانى مالكى (م 1122 ق) و حسام الدين بن محمد با يزيد بن بديع الدين سهارنپورى و ميرزا محمد بن معتمد خان حارثى بدخشى و رضى الدين بن محمد بن على بن حيدر حسينى شامى شافعى (م 1142 ق) و محمد صدر العام و ولى الدين بن عبدالرحيم دهلوى (م 1176 ق) و محمد معين بن محمد امين سندى و محمد بن اسماعيل امير يمانى صنعانى (م 1182 ق) و محمد بن على صبان و ابوالفيض محب الدين محمد مرتضى واسطى زبيدى حنفى و احمد بن عبدالقادر بن بكرى عجيلى شافعى (م 1182 ق).

12 - قرن سيزدهم:

محمد مبين بن محب الله لكهنوى (م 1220 ق) و محمد اكرام الدين بن محمد نظام الدين بن محب الحق دهلوى و جمال الدين ابوعبدالله محمد بن عبدالعلى معروف به ميرزا حسنعلى محديث لكهنوى و عبدالرحيم بن عبدالكريم صفى پورى و ولّى الله بن حبيب الله لكهنوى (م 1270 ق) و رشيد الدين خان دهلوى و عاشق عليخان لكهنوى و شيخ حسن عدوى حمزاوى معاصر و شيخ سليمان بن ابراهيم معروف به خواجه كلان حسينى بلخى قندوزى معاصر و مولوى صديق حسنخان معاصر و مولوى حسن الزمان معاصر.

شرح حديث ثقلين، وجوب پيروى از قرآن و عترت پيامبر صلى الله عليه و آله

با استعانت از خدا و اعتصام به قدرت و نيروى وى و با درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خاندانش شرح حديث ثقلين را آغاز مى كنيم:

توضيح كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: «همانا من انسانى هستم كه نزديك است فرستاده پروردگارم بيايد و دعوت او را اجابت كنم». و يا شبيه به اين جمله. خبر دادن به نزديكى وفات پيامبر صلى الله عليه و آله است و تذكرى به مسلمانان كه تنها خداوند پروردگار است و بازگشت به سوى اوست پس او را فراموش نكنيد و هشدارى است به مسلمانان كه اين آخرين وصيت و سفارش من به شماست پس به آن گوش سپاريد و به كار بنديد.

توضيح اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «به تحقيق من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم كتاب خدا ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم اهل بيتم». و جملاتى نظير آن.

ففى قوله انّى تارك تلويح بأنّهما بمنزلة نفسه و خليفتاه كما صرّح به في غير واحد من طرقه مثل

ما رواه محمّد بن مسلم ابن أبي الفوارس و غيره ففى روايته: انّى تارك فيكم كتاب اللّٰه و عترتي أهل بيتي فهما خليفتان بعدى. فيظهر منه انّه يجب على الأمّة ان يراعوا في حقّهما ما تجب عليهم رعايته في حقّ الرّسول صلّى اللّه عليه و آله من الإتّباع و الإنقياد و الإكرام و التّعظيم.

قال حسن بن محمّد بن عبد اللّٰه الطّيّبىّ في الكاشف - شرح المشكوٰة -

قوله صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم. إشارة إلى أنّهما بمنزلة التّوأمين الخَلَفَين عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أنّه يوصى الأمّة بحسن المعاشرة معهما و ايثار حقّهما علىٰ أنفسهم كما يوصى الأب المشفق لأولاده و يعضده الحديث السّابق في الفصل الأوّل أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى كما يقول الأب المشفق اللّٰه اللّٰه في حقّ أولادي انتهى.

في معنى الثقلين

و الثَّقَل محرّكة متاع المسافر و حشمه و كلّ شيء خطير نفيس مَصُونٍ كما في تاج العروس و لسان العرب و القاموس و غيرها من كتب اللّغة - قال في تاج العروس في مادّة ثقل الثَّقَل محرّكة متاع المسافر و حشمه و الجمع أثقال و كلّ شيء خطير نفيس مصون له قدر و وزن ثَقَلٌ عند العرب انتهى

و ما قيل في وجه تسمية الكتاب العزيز و العترة الطّيّبة بالثَّقَلين
اشاره

أو يمكن أن يقال أمور:

الأوّل كون كلّ واحد من الكتاب و العترة معدناً للعلوم العليّة و الحقائق الدّينيّة

و منبعاً للأسرار النّفيسة و الأحكام الإلهيّة.

قال نورالدّين السّمهودىّ‌ في جواهر العقدين و الحاصل أنّه لمّا كان كلّ من القرآن العظيم و العترة الطّاهرة معدناً للعلوم الدّينية و الأسرار و الحكم النّفيسة الشّرعيّة و كنوز دقائقها و استخراج حقائقها أطلق صلّى اللّه عليه و آله عليهما بالثَّقَلين و يرشد لذلك حثّه في بعض الطّرق السّالفة على الاقتداء و التّمسّك و التعلّم من أهل بيته انتهى.

پس در اين كه فرمود: «من باقى مى گذارم.» اشاره به اين است كه آن دو همانند جان پيامبر صلى الله عليه و آله و دو جانشين وى هستند. چنانچه در تعدادى از نقل هاى آن به اين مطلب تصريح گرديد. مانند روايت محمد بن مسلم ابن ابى الفوارس و ديگران. در روايت او آمده است: «به تحقيق من كتاب خدا و عترتم - اهل بيتم - را در ميان شما باقى مى گذارم، آن دو جانشين پس از من هستند.» بنابراين نتيجه مى شود كه بر امت واجب است آنچه را كه در حقّ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بايد رعايت كنند، در حق آن دو رعايت كنند و آن پيروى و اطاعت و احترام و بزرگداشت است.

حسن بن محمد بن عبدالله طيبى در كتاب الكاشف شرح كتاب المشكوة مى گويد: «گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: به تحقيق من در ميان شما باقى مى گذارم. اشاره به اين است كه آن دو همانند جانشين پيوسته از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هستند و اين كه آن حضرت امت را به معاشرت پسنديده با آنان و ترجيح حق آن دو بر خودشان سفارش مى كند همان گونه كه پدر مهربان براى فرزندانش وصيت مى كند و حديثى كه پيش تر در فصل اول گذشت، مؤيد اين مطلب است كه فرمود: درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم و اين مانند سخن پدرى مهربان است كه مى گويد: خدا را خدا را درباره حق فرزندانم.» پايان سخن طيبى.

تعريف ثقلين

و «الثَقَل» با حركت قاف به معناى وسايل مسافر و خانواده و مال و منال او و هر چيز مهم ارزشمند نگهدارى شده است. چنانچه در تاج العروس، لسان العرب، قاموس و ديگر كتاب هاى لغت آمده است.

در تاج العروس در ماده ثقل مى گويد: «الثَقَل با حركت قاف به معناى وسايل مسافر و مال و منال و خانواده اوست و جمع آن اثقال است و هر چيز گرانبهاى با ارزش محافظت شده داراى ارزش و اهميت نزد عرب ثَقَل است و درباره دليل ناميده شدن كتاب عزيز و عترت پاك به ثقلين مطالبى گفته شده است يا مى توان گفت كه عبارتند از:

1 - هركدام از كتاب و عترت، معدن علوم آسمانى و حقايق دينى و سرچشمه اسرار گرانبها و احكام الهى است.

نور الدين سمهودى در كتاب جواهر العقدين مى گويد: «و نتيجه اين كه چون هر كدام از قرآن عظيم و عترت پاك، معدن علوم دينى و اسرار و حكمت هاى ارزشمند شرعى و گنجينه دانش هاى دقيق و محل استخراج حقايق آن هاست، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله واژه ثقلين را درباره آن ها به كار برد و دليل اين مطلب تشويق و ترغيب آن حضرت بر پيروى و تمسك و فراگيرى از اهل بيتش است، دليل اين مطلب در برخى از روايت هاى گذشته اين گونه است.»

و قال ولىّ اللّٰه بن حبيب اللّٰه الأنصارىّ اللّكهنوئىّ في مرآة المؤمنين ما ترجمته بالعربيّة كذا (و لعلّ وجه تسمية كتاب اللّٰه و عترته الطّاهرة بالثَّقَلين كون الثّقل بفتح الثّاء المثلّثة في اللغة الشّىء النّفيس المطهّر المحفوظ و لا شبهة في أنّ كلّ واحد منهما مصون محفوظ مطهّر نفيس لأن كلّ واحد منهما معدن للعلوم الدّينيّة و مخزن للأسرار الحكميّة و العلميّة و الشّرعيّة).

و قال ابن حجر في الصّواعق (ص 131 ط مصر بعد ذكر حديث الثَّقَلين) سمّىٰ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله القرآن و عترته الثَّقَلين لأنّ الثّقل كلّ نفيس خطير مصون و هذان كذلك اذ كلّ منهما معدن للعلوم اللّدنّيّة (الدّينيّة - ظ) و الأسرار و الحكم العليّة و الأحكام الشّرعيّة و لذا حثّ صلّى اللّه عليه و آله على الاقتداء و التّمسّك بهم و التّعلّم منهم و قال الحمدللّٰه الّذى جعل فينا الحكمة أهل البيت و قيل سُمّيا ثقلين لثقل وجوب رعاية حقوقهما انتهى.

و قال الميرزا محمّد البدخشانىّ في مفتاح النّجاة بعد ذكر حديث الثَّقَلين أقول سمّى القرآن و عترته الثَّقَلين لأنّ الثّقل كلّ نفيس خطير مصون و هذان كذلك اذ كلّ منهما معدن للعلوم الدّينيّة و الأسرار و الحكم العلّيّة و الأحكام الشّرعيّة و لذا حثّ صلّى اللّه عليه و آله على الإقتداء و التّمسّك بهم.

و قال أحمد بن عبد القادر العجيلي في ذخيرة المآل قال علمائنا رحمهم اللّٰه انّما سمّى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله القرآن و العترة الثَّقَلين لأنّ الثّقل كلّ نفيس خطير مصون و هذان كذلك اذ كلّ منهما معدن للعلوم الدّينيّة و الأسرار و الحكم العلّيّة و الأحكام الشّرعيّة و لذا حثّ صلّى اللّه عليه و آله على الاقتداء و التّمسّك بهما.

والثّاني ثقالة التّمسّك بهما و العمل بما يتلقّى عنهما و رعاية حقوقهما على النّاس

لأنّهما يأمران بالعبوديّة و الإخلاص للّه تعالى و مخالفة الهوىٰ و العدل و الاحسان و ينهيان عن الفحشاء و المنكر و عن متابعة النّفس و الشّيطان و عن الظّلم و العدوان و معلوم انّ تباعة الحقّ و الإخلاص و مخالفة الهوىٰ و ترك الفحشاء أثقل الأشياء و أمرّها.

قال أبومنصور محمّد بن أحمد بن طلحة الأزهرىّ في كتاب تهذيب اللّغة و محمّد بن مكرم الأنصارىّ في لسان العرب و أبو عبد اللّٰه محمّد بن خلفة المالكىّ في اكمال المعلّم

و ولى الله بن حبيب الله انصارى لكهنوئى در كتاب مرآت المؤمنين مطالبى مى گويد كه ترجمه اش اين گونه است: «و شايد دليل ناميدن كتاب خدا و عترت پاك پيامبر صلى الله عليه و آله به ثقلين اين باشد كه ثَقَل، در لغت به معناى چيز ارزشمند پاك حفاظت شده است و شكى نيست كه هر يك از آن دو مصون، حفاظت شده، پاك و گرانبها هستند؛ براى اين كه هر يك از آن دو، معدن علوم دينى و مخزن اسرار حكمى، علمى و شرعى هستند.»

و ابن حجر در كتاب الصواعق پس از نقل حديث ثقلين مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قرآن و عترتش را ثقلين ناميد چرا كه ثقل، هرچيز گرانبها و با ارزش و حفاظت شده است و آن دو به همين گونه اند زيرا هر يك از آن ها معدن علوم لدنى (يا دينى) و اسرار و حكمت هاى آسمانى و احكام شرعى هستند و به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر پيروى و تمسك به عترت و فراگيرى از آن ها برانگيخت.»

و مى گويد: «ستايش خداوندى را كه حكمت اهل بيت را در ميان ما قرار داد و گفته شده دليل ناميده شدن آن ها به ثقلين، سنگين و سخت بودن رعايت حقوق آن دو است.»

و ميرزا محمد بدخشانى در كتاب مفتاح النجاة پس از ذكر حديث ثقلين مى گويد: «به اين دليل قرآن و عترت ثقلين ناميده شده اند كه ثقل هر چيز با ارزش، مهم و حفاظت شده است و اين دو اين گونه اند چرا كه هر يك از آن دو معدن علوم دينى و اسرار و حكمت هاى آسمانى و احكام شرعى اند.

به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر پيروى و تمسك به عترت برانگيخت.»

و احمد بن عبدالقادر عجيلى در كتاب ذخيرة المآل مى گويد: «علماى ما مى گويند: به اين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قرآن و عترت را ثقلين ناميد كه «ثقلين» هر چيز ارزشمند، با اهميت و حفاظت شده است و اين دو گونه اند زيرا هر يك از آن دو معدن علوم دينى و اسرار و حكمت هاى بلند آسمانى احكام شرعى است به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به پيروى و تمسك از آن ها برانگيخت.»

2 - سخت و سنگين بودن تمسك به آن ها و عمل به آنچه از آن ها استفاده مى شود و رعايت حقوق آن دو بر مردم به اين دليل است كه آن دو به عبوديت و اخلاص براى خداوند تعالى و مخالفت با هوا و هوس و به عدل و احسان فرمان مى دهند و از كارهاى زشت و منكر و پيروى از نفس و شيطان و ظلم و تجاوز باز مى دارند و روشن است كه پيروى از حق و اخلاص و مخالفت با هوا و هوس و ترك كارهاى زشت سنگين ترين و تلخ ترين چيزهاست.»

ابو منصور محمد بن احمد بن طلحه ازهرى در كتاب تهذيب اللغة و محمد بن مكرم انصارى در لسان العرب و ابو عبدالله محمد بن خلفه مالكى در كتاب اكمال المعلم

و أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن يوسف في مكمّل اكمال الاكمال و محمّد بن عبد الباقي الزّرقانىّ في شرح المواهب اللّدنّيّة و محمّد بن مرتضى الواسطىّ‌ في تاج العروس في شرح الحديث المذكور قال ثعلب سُمّيا ثَقَلين لأنّ الأخذ بهما ثقيل و العمل بهما ثقيل.

و قال مجد الدّين بن الأثير الجزريّ في نهاية اللّغة في لغة ثقل سمّاها ثَقَلين لأنّ الأخذ بهما و العمل بهما ثقيل و قال أيضاً في جامع الأصول سمّىٰ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله القرآن العزيز و أهل بيته ثَقَلين لأنّ الأخذ بهما و العمل بما يجب لهما ثقيل.

و قال السّيوطىّ‌ في الدّرّ النثير مختصر نهاية ابن الأثير في لغة ثقل سمّاها ثَقَلين لِعظَم قدرهما و يقال لكلّ نفيس خطير ثقل أو لأنّ الأخذ بهما و العمل ثقيل.

و قال أبو الشّجاع شيرويه بن شهردار الدّيلمىّ في كتاب فردوس الأخبار بعد ذكر الحديث يعنى الأخذ بهما ثقيل قال محمّد بن يوسف الزّرندىّ في نظم درر السّمطين ص 231 (ط نجف) سمّاهما ثقلين لأنّ الأخذ بهما (و العمل بهما - خ) و المحافظة علىٰ رعايتهما ثقيل.

و قال الشّريف الجرجانىّ في حاشيته على المشكوة قوله الثَّقَلين الثّقل المتاع المحمول على الدّابّة و الانس و الجنّ سُمّيا بالثَّقَلين لأنّهما ثقلا الأرض و سمّى الكتاب و أهل البيت لأنّ اتّباعهما ثقيل.

وقال شهاب الدّين الدّولت آبادي في هداية السّعداء و فى الحديث: انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى. انّما سُمّيا بذلك لأنّ الأخذ و العمل بهما ثقيل.

و قال السّمهودىّ‌ في جواهر العقدين و قيل سمّاهما ثَقَلين لأنّ الأخذ بهما و العمل بما يتلقّى عنهما و المحافظة على رعايتهما و القيام بواجب حرمتها ثقيل قيل و منه قوله تعالى «سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً» لأنّ أوامر اللّٰه و فرائضه و نواهيه ما تؤدّىٰ إلّا بتكليف ما يثقل و قال الطّيبىّ في الكاشف ما يقرب ذلك.

و قال محمّد طاهر الفتنىّ في مجمع البحار فيه انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى سُمّيا به لأنّ الأخذ بهما و العمل بهما ثقيل.

و ابو عبدالله محمد بن محمد بن يوسف فى كتاب مكمل اكمال الاكمال و محمد بن عبدالباقى زرقانى در شرح المواهب اللدنّيّه و محمد بن مرتضى واسطى در تاج العروس در شرح حديث ثقلين مى گويند: «ثعلب مى گويد:

آن دو به اين دليل ثقلين ناميده شده اند كه چنگ زدن به آن ها سنگين است و عمل به آن دو سخت است.»

و مجدالدين بن اثير جزرى در كتاب نهاية اللغة درباره واژه ثقل مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن دو را به اين دليل ثقلين ناميد كه چنگ زدن و عمل به آن ها سنگين است.»

همچنين در كتاب جامع الاصول مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قرآن عزيز و اهل بيتش را به اين دليل ثقلين ناميد كه چنگ زدن به آن ها و عمل به آنچه درباره آن ها واجب است، سخت و سنگين است.»

و سيوطى در كتاب الدرالنثير مختصر نهاية ابن الاثير درباره واژه ثقل مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن دو را به اين دليل ثقلين ناميد كه ارزش آن ها زياد است و به هر چيز ارزشمند با اهميت ثقل گفته مى شود يا براى اين كه تمسك و عمل به آن دو سخت و سنگين است.»

و ابوشجاع شيرويه بن شهردار ديلمى در كتاب فردوس الاخبار پس از ذكر حديث مى گويد: «يعنى تمسك به آن دو سخت و سنگين است.»

محمد بن يوسف زرندى در كتاب نظم دررالسمطين مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين دليل آن دو را ثقلين ناميد كه تمسك به آن ها (و عمل به آن ها) و محافظت بر رعايت آن دو سخت و سنگين است.»

شريف جرجانى در حاشيه بر كتاب المشكوة مى گويد: ثقل، كالايى است كه بر چهارپا بار مى شود و به انس و جنّ ثقلين گفته مى شود چون بر زمين بار هستند و كتاب و اهل بيت ثقلين گفته شده اند زيرا پيروى از آن ها سنگين و سخت است.»

شهاب الدين دولت آبادى در كتاب هداية السعداء مى گويد: «در حديث ثقلين به اين دليل كتاب و عترت ثقلين ناميده شده اند كه چنگ زدن و عمل به آن ها سخت و سنگين است.» و سمهودى در كتاب جواهر العقدين مى گويد: «گفته شده است پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين دليل آن دو را ثقلين ناميد كه چنگ زدن و عمل به آنچه از آن ها دريافت مى شود و مراقبت بر رعايت آن دو و انجام احترام واجب به آن ها سنگين و سخت است و از اين قبيل است اين سخن خداوند: «ما به زودى گفتار سنگينى را بر تو القا مى كنيم.»

براى اين كه دستورات و نواهى و واجبات خداوند جز با به دوش نهادن چيز سنگين انجام نمى شود.»

طيبى نيز در كتاب الكاشف نظير همين مطلب را گفته است.

محمد طاهر فتنى در كتاب مجمع البحار مى گويد: «كتاب و عترت به اين دليل ثقلين ناميده شده اند كه چنگ زدن و عمل به آن ها سخت و سنگين است.»

و قال الميرزا مخدوم الشّريفىّ في النواقض سمّاها ثَقَلين لأنّ الأخذ بهما و العمل بهما و المحافظة على رعايتهما ثقيل.

و قال ابن حجر في الصّواعق و سمّاها ثَقَلين اعظاماً لقدرهما اذ يقال لكلّ خطير شريف ثقل أو لأنّ العمل بما أوجب اللّٰه من حقوقهما ثقيل جدّاً و منه قوله تعالى «سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً»(1)أي له و زن و قدر أو لأنّه لا يؤدّىٰ الّا بتكليف ما يثقل و سُمّيا الإنس و الجنّ ثَقَلين لاختصاصهما بكونهما قُطّان الأرض و بكونهما فضّلا بالتّمييز على سائر الحيوان.

و قال السّخاوىّ‌ في الاستجلاب ما يقرب ذلك إلّا انّ فيه فَلإنّ الأخذّ بهما و العمل بهما ثقيل.

و قال المناوىّ‌ في التّيسير و العزيزىّ‌ في السّراج المنير و غيرهم من أعاظم علماء الجمهور أيضاً ما يقرب ذلك.

الثّالث و الرّابع ثقالتهما علىٰ نفوس كارهيهما و ثقل عمل من تمسّك بهما

قال عليّ القارى في شرح الصّفا و أوصى بالثَّقَلين بعده كتاب اللّٰه تعالى بالجرّ بدل ممّا قبله و يجوز رفعه و نصبه و عترته بكسر أوّله أي أقاربه و أهل بيته و سُمّيا بالثّقلين إمّا لثقلهما علىٰ نفوس كارهيهما أو لكثرة حقوقهما فهما شاقّان أو لعظم قدرهما أو لشدّة الأخذ بهما أو لثقلهما في الميزان من قبل ما أمر به فيهما أو لأنّ عمارة الدّين بهما كما عمرت الدّنيا بالأنس و الجنّ المسمّيين بالثَّقَلين في قوله تعالى «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ اَلثَّقَلاٰنِ‌»(2).

الخامس علوّ قدرهما و عظم شأنهما

كما صرّح به كثير من الأعاظم.

السّادس عمارة الدّين بهما

كما تعمر الدّنيا بالأنس و الجنّ‌.

قال عليّ‌ القارىّ في المرقاة شرح المشكوٰة في شرح الحديث نقلاً عن صاحب الفائق الثَّقَل المتاع المجعول على الدّابّة و انّما قيل للجنّ و الإنس الثَّقَلان لأنّهما ثقال الأرض فكأنّهما ثقلاها و قد شبّه بهما الكتاب و العترة في أنّ الدّين يستصلح بهما و يعمر كما عمرت الدّنيا بالثَّقَلين.


1) . المزمّل 5/73.

2) . الرحمن 31/55.

ميرزا مخدوم شريفى در كتاب النواقض مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين دليل كتاب و عترت را ثقلين ناميد كه چنگ زدن، عمل كردن و محافظت بر رعايت آن دو سنگين است».

و ابن حجر در كتاب الصواعق مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن دو را به دليل بزرگداشت ارزش آن ها ثقلين ناميد چرا كه به هر چيز شريف با اهميت ثقل گفته مى شود يا به خاطر آن كه عمل به حقوقى كه خداوند براى آن دو قرار داده است بسيار سنگين است و اين سخن خداوند: «ما به زودى گفتار سنگينى را بر تو القا مى كنيم.» از همين قبيل است يعنى آن سخن داراى وزن و ارزش است يا به دليل آن كه جز با تكليف سنگين انجام نمى شود و انس و جنّ ثقلين ناميده شده اند چرا كه سكونت بر روى زمين به آن ها اختصاص داده شده است و به خاطر قدرت تشخيص بر ديگر حيوانات برترى داده شده اند».

سخاوى در كتاب الاستجلاب نظير اين مطلب را گفته است با اين تفاوت كه در آن كتاب آمده است: «براى اين كه چنگ زدن و عمل به آن دو سنگين است».

مناوى در كتاب التيسير و عزيزى در كتاب السراج المنير و ديگر بزرگان از علماى اهل سنت نظير اين مطلب را گفته اند.

3 و 4 - سنگينى آن دو بر مخالفان آن ها و سختى عمل كسى كه به آن ها چنگ زند.

على قارى در كتاب شرح الصفا مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از خود به ثقلين سفارش كرد.

«كتاب الله» مجرور و بدل از ما قبلش است و رفع و نصب آن جايز است و «عترته» يعنى خويشان و اهل بيتش و ناميده شدن آن دو به ثقلين يا به دليل سنگينى آن ها بر نفس مخالفان آنهاست يا به دليل حقوق فراوان شان كه آن ها را سنگين مى كند يا به دليل ارزشمند بودن شان يا به دليل سختى تمسك به آن ها يا به دليل سنگينى آن ها در ميزان از جهت دستوراتى كه در آن ها داده شده است يا به دليل آبادانى دين به آن دو همان گونه كه دنيا به انس و جنّ آباد شده است و آن ها در اين آيه ثقلين ناميده شده اند: «اى ثقلين! - جن و انس - به زودى به شما مى پردازيم.»

5 - ارزشمندى و بزرگى شأن آن دو چنانچه بسيارى از بزرگان به آن تصريح كرده اند.

6 - آبادانى دينى به وسيله آن دو چنانچه دنيا به وسيله جن و انس آباد مى شود.

على قارى در كتاب المرقاة شرح كتاب المشكوة در شرح حديث ثقلين به نقل از صاحب كتاب الفائق مى گويد: «ثَقَل به معناى كالايى است كه بر روى حيوان بار مى كنند و به اين دليل به جنّ و انس ثقلان گفته شده است كه سنگينى و بار زمين هستند، گويا آن ها بر زمين بار شده اند و به تحقيق كتاب و عترت به آن ها تشبيه شده اند در اين كه دين به وسيله آن ها سامان مى يابد و آباد مى شود همان گونه كه دنيا با جن و انس آباد شده است».

و قال شهاب الدّين الخفاجى في نسيم الرّياض ص 409 ج 3 في شرح الحديث و الثَّقَلين تثنية الثّقل و هو ما يثقل ضدّ الخفّة و هما الإنس و الجانّ فسمّاهما ثَقَلين تعظيماً لشأنهما و انّ عمارة الدّين بهما كما تعمر الدّنيا بالأنس و الجنّ و لرجحان قدرهما لأنّ الرّجحان في الميزان بثقل ما فيه أو لأنّه يثقل رعاية حقوقهما.

السّابع كون كلّ منهما مصوناً عن الخطأ و الخطل

و عن السّهو و الزّلل و طهارتهما عن الدّنس و الرّجس و عن الباطل و الكذب و يؤيّده بعض فقرات الحديث و يناسبه المعنى اللّغوىّ لأنّ الثّقل في اللّغة كما تقدّم الشّىء النّفيس المصون.

أمّا طهارة الكتاب المبين و صيانته عمّا ذكر فمعلوم فانّه من عند اللّٰه العليم و هو لديه لعليّ حكيم فلا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه.

و أمّا طهارة العترة الطّيّبة فبما أذهب اللّٰه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً لا يقولون الباطل و لا يعملونه و لا يأمرون به و هم الصّادقون الّذين أمر اللّٰه تعالىٰ المؤمنين أن يكونوا معهم فلولا ذلك لم يجعلهم أقران الكتاب فانّه لا يمسُّهُ الّا المطهّرون.

قال ابن حجر المكّىّ في الصّواعق ص 150 انّ الامام زين العابدين كان إذا تلا قوله تعالى «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِينَ‌»(1)يقول دعاءً طويلاً يشتمل على طلب اللّحوق بدرجة الصّادقين و الدّرجات العلّيّة و علىٰ وصف المحن و ما انتحلته المبتدعة المفارقون لأئمّة الدّين و الشّجرة النّبويّة ثمّ يقول و ذهب آخرون الى التّقصير في أمرنا و احتجّوا بمتشابه القرآن و تأوّلوا بآرائهم و اتّهموا مأثور الخبر (إلى أن قال) فإلى من يفزع خلف هذه الأمّة و قد درست أعلام هذه الملّة و دانت الأمّة بالفرقة و الاختلاف يكفّر بعضهم بعضاً و اللّٰه يقول «وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اِخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْبَيِّنٰاتُ‌»(2).

فَمَنِ الموثوق به على إبلاغ الحجّة و تأويل الحكم إلّا أعدال الكتاب و أبناء أئمّة الهدىٰ و مصابيح الدّجىٰ الّذين احتجّ اللّٰه بهم علىٰ عباده و لم يَدَعِ الخلق سدىً من غير حجّة هل تعرفونهم أو تجدونهم إلّا من فروع الشّجرة المباركة و بقايا الصّفوة الّذين أذهب اللّٰه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً و برّأهم من الآفات و افترض مودّتهم في الكتاب انتهى.


1) . التوبة 119/9.

2) . آل عمران 105/3.

و شهاب الدين خفاجى در كتاب نسيم الرياض در شرح ثقلين مى گويد: «ثقلين مثناى ثقل است و آن هر چيز سنگين - ضد سبك - است و آن دو انس و جن هستند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به خاطر بزرگداشت نقش كتاب و سنت آن ها را ثقلين ناميد و براى اين كه آبادانى دين به وسيله آن دو است، همان گونه كه دنيا به وسيله انس و جن آباد مى شود و به دليل آن كه اندازه آن دو در ميزان ترجيح دارد چرا كه رجحان در ميزان به خاطر سنگينى آنچه در آن است، مى باشد يا به دليل آن كه رعايت حقوق آن دو سنگين است».

7 - اين كه هر دوى آن ها از اشتباه و خطا و فراموشى و لغزش مصونند و از ناپاكى و پليدى و باطل و دروغ پاكند و برخى از قسمت هاى حديث مؤيد اين معناست و با معناى لغوى آن تناسب دارد چرا كه ثقل در لغت به معناى چيز ارزشمند محافظت شده است، چنانچه گذشت.

پاك بودن قرآن و مصونيت آن از آنچه گفته شد، روشن است چرا كه آن از جانب خداوند آگاه است و آن نزد وى بلند مرتبه و حكيم است، پس نه از مقابل به آن باطل مى رسد و نه از پشت سر.

و پاك بودن عترت طيبه به دليل آن است كه خداوند پليدى را از آن ها برطرف كرد و به طور كلى آن ها را پاك گرداند. آنان سخن باطل نمى گويند و كار باطل از ايشان سر نمى زند و به آن فرمان نمى دهند و آنان راستگويان و راست كردارانى هستند كه خداوند تعالى به مؤمنان دستور داده است همراه آنان باشند؛ اگر چنين نبود خداوند آن ها را همتاى كتاب قرار نمى داد چرا كه جز پاكان با قرآن تماس برقرار نمى كنند.

ابن حجر مكى در كتاب الصواعق مى گويد: «امام زين العابدين هرگاه اين آيه را تلاوت مى كرد:

«اى كسانى كه ايمان آورديد تقواى الهى پيشه كنيد و با صادقان باشيد.» دعايى طولانى مى خواند كه شامل پيوستن به درجه صادقان و درجات بلند و شامل توصيف محنت ها و آنچه بدعت گزاران جدا شده از امامان دين و درخت نبوت به عنوان آيين براى خود برگزيده اند، بود. سپس مى فرمود: و گروهى ديگر درباره ما كوتاهى كردند و به متشابهات قرآن احتجاج نمودند و تاويل به راى كردند و احاديث ماثور را متهم كردند.... (تا آنجا كه مى فرمايد) پس آيندگان اين امت به چه كسى پناه ببرند در حالى كه نشانه هاى اين آيين نامه كهنه و مندرس گرديده است و امت اختلاف و پراكندگى را آيين خويش نموده است و يكديگر را به كفر نسبت مى دهند و خداوند مى فرمايد: «و همانند كسانى نباشيد كه پس از آمدن معجزات به سوى شان پراكنده شدند و اختلاف كردند».

پس چه كسانى براى رساندن حجت و دليل و تاويل حكم مورد اعتمادند به جز همتايان قرآن و فرزندان امامان هدايت و چراغ هاى تاريكى. كسانى كه خداوند به وسيله آن ها بر بندگانش احتجاج كرد و خلق را بدون هدف و سرگردان بدون حجت رها نكرد. آيا آن ها را غير از شاخه هاى درخت مبارك و باقى مانده برگزيده مى دانى و مى شناسى. كسانى كه خداوند پليدى را از ايشان برطرف كرد و به طور كلى پاك گرداند و ايشان را از آفت ها دور ساخت و دوستى شان را در قرآن واجب نمود».

و أخرج الحديث الحافظ عبد العزيز بن الأخضر عن أبي الطّفيل عامر بن واثلة كما في الينابيع ص 273 و زاد في آخره هم العروة الوثقى و معدن التّقىٰ و خير حبال العالمين و وثيقها.

ونقل القندوزىّ‌ في ينابيع المودّة ص 119 عن الخوارزميّ موفّق بن أحمد عن أبي الصّالح عن ابن عبّاس رضى اللّٰه عنهما قال: الصّادقون في هذه الآية (يعنى «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِينَ‌») محمّد صلّى اللّه عليه و آله و أهل بيته وأخرجه أبو نعيم و الحموئىّ بلفظه و أخرجه أبو نعيم عن أبي عبد اللّٰه جعفر الصّادق عليه السلام.

وأخرج أيضاً أبو نعيم و صاحب المناقب عن الباقر و الرّضا عليهما السلام أنّهما قالا: الصّادقون هم الأئمّة من أهل البيت.

و قال سبط ابن الجوزىّ في تذكرة الخواصّ‌ ص 10 - قال علماء السّير معناه كونوا مع عليّ و أهل بيته

قال ابن عبّاس: عليّ سيّد الصّادقين. انتهى.

و ما و رد بهذا المضمون من طرق العامّة و الخاصّة كثير جدّاً لا يسع إيراد جميعه هذا المختصر.

الثّامن بقاء الكتاب و العترة للتّمسّك و الاهتداء في كلّ زمن الى قيام السّاعة

و صونهما عن الضّياع و الزّوال في جميع الأعصار إلى يوم القيامة كما هو شأن كلّ مصون ثقيل و لازم كلّ نفيس خطير فإنّ الذّكر نزّله اللّٰه و هو له حافظ و جعل أهل الذّكر قرينه و هو لهم ناصر.

و قال شهاب الدّين الدّولت آبادي في هداية السّعداء في شرح حديث الثَّقَلين ذكر أبو عمرو أنّ أصل كلمة الثّقل من النّفاسة لا من الثّقل و الثّقل بيض النعام لسوائه (لإستوائه - ظ) و بقائه.

التّاسع اعتماد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و ركونه اليهما في بقاء آثاره

فانّ دينه باقٍ ببقائهما لأنّ الكتاب معجزته الباقية و العترة معادن أسراره العلّيّة فيكونان ثقليه و ناصريه (و فى اللّغة إثّاقل الى شيء ركن إليه)

وقد روى عن ابن عبّاس: انّه صلّى اللّه عليه و آله (دعا اللّٰه تعالى و) قال من كان له من أنبيائك و رسلك ثقل و أهل بيت فعلىّ و فاطمة و الحسن و الحسين أهل بيتى و ثقلى فأذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً.

وقال الرّضىّ رحمه اللّه في نهج البلاغة (قال عليّ عليه السلام): هم (أى أهل بيته) موضع سرّه و لجأ أمره و عيبة علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه بهم أقام انحناء ظهره و أذهب ارتعاد فرائصه.

حافظ عبدالعزيز بن اخضر حديث ثقلين را به نقل از ابوطفيل عامر بن واثله آورده است. همانند آنچه در الينابيع آمده است و در ادامه آن مى افزايد: «آنان دستگيره محكم و معدن تقوا و بهترين و محكم ترين رشته براى جهانيان هستند».

قندوزى در كتاب ينابيع المودة از خوارزمى موفق بن احمد از ابو صالح از ابن عباس رضى الله عنه روايت مى كند كه گفت: «در آيه: «اى كسانى كه ايمان آورديد تقواى الهى پيشه كنيد و با راستگويان و راست كرداران باشيد.» مقصود از صادقان، محمد صلى الله عليه و آله و اهل بيتش است».

ابو نعيم و حموئى به همين صورت روايت كرده اند و نيز ابو نعيم آن را از امام صادق عليه السلام و ابو نعيم و صاحب المناقب از امام باقر و امام رضا عليهما السلام روايت كرده اند كه فرمودند: «مقصود از صادقان، امامان از اهل بيت هستند».

و سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة الخواص مى گويد: «عالمان سيره مى گويند: معناى آيه اين است كه با على و اهل بيتش باشيد. ابن عباس مى گويد: على عليه السلام سرور صادقان است.» پايان سخن ابن جوزى.

احاديثى كه به اين مضمون از طريق عامه و خاصه رسيده است بسيار زياد است و اين مختصر، گنجايش همه آن ها را ندارد».

8 - باقى بودن كتاب و عترت براى تمسك و هدايت شدن در هر زمانى تا برپايى قيامت و محفوظ ماندن آن ها از نابودى و زوال در همه عصرها تا روز قيامت. چنانچه شايسته هر چيز مصونيت دار ارزشمند و لازمه هر چيز گرانبهاى با اهميت است زيرا خداوند قرآن را فرستاد و خود نگهدارنده آن است و اهل قرآن را همتاى آن قرار داد و آن ياور آن هاست.

شهاب الدين دولت آبادى در كتاب هداية السعداء در شرح حديث ثقلين مى گويد: «ابو عمرو گفته است: همانا اصل واژه ثقل از ارزشمند بودن است نه از ثقل و ثقل به معناى تخم شترمرغ است به خاطر صاف بودن و باقى ماندنش».

9 - تكيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اعتماد وى به آن دو براى باقى بودن آثارش چرا كه دين پيامبر صلى الله عليه و آله باقى است به باقى بودن آن دو براى اين كه قرآن معجزه جاودانى اوست و عترت، معدن اسرار بلند او از اين رو آن دو تكيه گاه و ياوران پيامبر صلى الله عليه و آله هستند. (و در لغت اثّاقل الى شىء به معناى تكيه كردن به آن است) و به تحقيق از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله (در پيشگاه خداوند دعا كرد و) فرمود: «هر يك از پيامبران و فرستادگان تو تكيه گاه من هستند پس پليدى را از آنان برطرف كن و آن ها را به طور كامل پاك گردان».

مرحوم رضى در نهج البلاغه مى گويد: «(على عليه السلام مى فرمايد:) آنان - اهل بيت - جايگاه اسرار و پناهگاه امر و گنجينه دانش و مرجع حكم و غار كتاب ها و كوه هاى دينش هستند. به وسيله آن ها انحناى كمرش راست و لرزش بندهايش برطرف مى گردد».

و على كلّ واحد من هذه الوجوه فمجرّد تعبيره صلى الله عليه و آله هنا عن العترة بالثّقل كما عبّربه عن الكتاب دليل واضح و برهان لائح على وجوب اتّباع أهل البيت عليهم السلام و على حجّيّة أقوالهم فى الأحكام كما لا يخفى على السّامع المتأمّل و النّاظر المتبصّر فانّ مصحّح اطلاق الثّقل على الكتاب هو الوجه فى اطلاقه على العترة و لذا صرّح علماء اللّغة و أئمّة الحديث و رجال التّحقيق باتّحاد الوجه فيهما و قالوا سمّاهما الثَّقَلين لكون كلّ واحد منهما معدناً للعلوم أو ثقل العمل بهما أو لثقلهما فى الميزان أو لعمارة الدّين بهما أو غير ذلك ممّا تقدّم و لم يقل أحد من المحقّقين بتخالف السّبب و تغاير الوجه فيما.

و معلوم انّ التّوصية بالكتاب و تسميته بالثّقل تفخيماً و تعظيماً ليس الّا لإنتفاع الأئمّة و اهتدائهم به فى أمر دينهم و لذا قد ورد فى كثير من طرقه كتاب اللّٰه فيه النّور و الهدىٰ فكذلك الوصيّة بالعترة و تسميتهم بالثّقل فكما يجب على الأمّة مضافاً الى تعظيم القرآن و تكريمه الأخذ بما فيه فكذلك يجب عليهم الأخذ بأقوال العترة مضافاً الى توقيرهم و تجليلهم و قد بالغ صلى الله عليه و آله بجعلهم أقرانَ الكتاب فى اجلالهم و اكرامهم و بيّن علوّ أمرهم و سموّ قدرهم فانّ هذه منزلة عظيمة لا رتبة أعلىٰ منها و لا مقام، لا يبلغها الّا من عصمه اللّٰه من الرّجز و طهّره عن الرّجس.

و كتاب اللّٰه القرآن العظيم، و الحبل خبر لمبتدءٍ محذوف أى هو حبل ممدود من السّماء و فى غير واحد من طرق الحديث كتاب اللّٰه سبب بيد اللّٰه و سبب بأيديكم قال فى لسان العرب فى لغة حبل نقلاً عن الأزهرىّ

و فى حديث النّبىّ صلى الله عليه و آله: و أوصيكم بكتاب اللّٰه و عترتى أحدهما اعظم من الآخر و هو كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء الى الأرض. أى نور ممدود قال أبو منصور فى هذا الحديث اتّصال كتاب اللّٰه (اى اتّصاله باللّٰه و عدم انقطاعه منه) و ان كان يتلى فى الأرض و ينسخ و يكتب و معنى الحبل الممدود نور هداه و العرب يشبّه النّور الممتدّ بالحبل و الخيط قال اللّٰه تعالى «حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ اَلْخَيْطُ اَلْأَبْيَضُ مِنَ اَلْخَيْطِ اَلْأَسْوَدِ مِنَ اَلْفَجْرِ»(1)يعنى نور الصّبح من ظلمة اللّيل و فى الحديث الآخر هو حبل اللّٰه أى نور هداه و قيل عهده و أمانه الّذى يؤمن من العذاب و الحبل العهد و الميثاق انتهى).


1) . البقرة 187/2.

بنابراين هر يك از اين معانى مجرد تعبير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين حديث از عترت به «ثقل» همان گونه كه از قرآن تعبير به ثقل كرد، دليل واضح و برهان روشنى است بر وجوب پيروى اهل بيت عليهم السلام و بر حجيت گفتارشان در احكام چنانچه بر شنونده دقيق و ناظر بصير پوشيده نيست چرا كه مصحح اطلاق ثقل بر قرآن و عترت يكى است و از اين رو علماى لغت و پيشوايان حديث و مردان تحقيق به اتحاد وجه آن دو تصريح كرده اند و گفته اند: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن دو را به اين دليل ثقلين ناميد كه هر يك از آن ها معدن علوم هستند يا عمل به آن دو سخت است يا آن دو در ميزان سنگينند يا دين به وسيله آن دو آباد است و ديگر وجوه گذشته و هيچ يك از محققان به اختلاف سبب و مغايرت وجه آن دو معتقد نيست.

و روشن است كه سفارش به قرآن و ناميدن آن به ثقل - به دليل بزرگداشت و بيان عظمت آن - جز براى استفاده امت و هدايت شدن آنان به وسيله قرآن در امر دين شان نيست و به همين دليل در بسيارى از نقل هاى آن آمده است: «كتاب خدا در آن نور و هدايت است.» پس سفارش به عترت و ناميدن آن ها به ثقل به همين دليل است و همان گونه كه علاوه بر بزرگداشت و احترام به قرآن عمل به دستورات آن نيز بر امت واجب است به همين صورت علاوه بر احترام و تجليل از امامان عليهم السلام عمل به سخنان شان واجب است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با همتاى قرآن قرار دادن عترت اجلال و اكرام آن ها را به نهايت رساند و بلندى مقام و ارزش بالاى آن ها را بيان كرد چرا كه اين جايگاه بزرگى است كه هيچ رتبه و مقامى بالاتر از آن نيست و به غير از كسى كه خداوند او را از پليدى حفظ كرده است و از ناپاكى پاك كرده است به آن دست نمى يابد.

مقصود از عبارت «كتاب الله» در حديث، قرآن عظيم است و عبارت «والحبل» خبر براى مبتداى محذوف است يعنى آن ريسمانى است كه از آسمان كشيده شده است و در تعدادى از نقل هاى حديث آمده است: «كتاب خدا، رشته اى است در دست خدا و رشته اى در دست شما.» در لسان العرب درباره واژه حبل به نقل از ازهرى مى گويد: «و در حديث پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است: شما را به كتاب خدا و عترتم سفارش مى كنم كه يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است و آن كتاب خداست، ريسمانى متصل از آسمان به زمين يعنى نورى است متصل.» و ابو منصور مى گويد: «در اين حديث، اتصال، كتاب خداست (يعنى اتصال آن به خدا و بريده نشدنش از او) هر چند در زمين تلاوت و نسخه بردارى و نوشته مى شود و معناى ريسمان متصل، نور هدايت آن است و عرب نور ممتد را به ريسمان و نخ تشبيه مى كند. خداوند تعالى مى فرمايد: «تا اين كه نخ سفيد را از نخ سياه از فجر روشن براى تان روشن شود.» يعنى نور صبح از تاريكى شب و در حديث ديگرى آمده است: «آن ريسمان خداست.» يعنى نور هدايت اوست و گفته شده پيمان و امان خداست كه از عذاب امان مى دهد و حبل به معناى عهد و پيمان است».

و لا يبعد ان يقال فى وجه هذا الاطلاق انّه لمّا كان الحبل سبباً لصعود الواقع فى البئر و منقذاً للرّاسب فى الماء و كان الكتاب رسناً لعروج من نزل من العالم العلوىّ الى العالم السفلى و و صلة الىٰ قربات اللّٰه و رضوانه و نوراً لمن وقع فى ظلمات الجهل و الضّلال عبّر صلى الله عليه و آله عنه بالحبل و شبّه عالم الأرض بقعر البئر و عالم الملكوت و الأرواح أو عالم الرّحمة و الجنان بأعلاها و الفرقان المبين بالحبل المتين و منزله من السّماء بمرسلة فيها أو لمّا كان الحبل للنّازل فى البئر حرزاً من السّقوط و سبباً لسلامته من التّردّى و كان الكتاب حجزة للمتمسّك به من السّقوط فى السّقر و موجباً لنجاته من الرّدىٰ شبّهه بالحبل فكأنّه صلى الله عليه و آله أخبر الأمّة بأنّ الرّؤوف الرّحيم أرسل حبل نجاته ليخرجهم من الظّلمات اِلَى النّور و من الدّركات السّفلىٰ الىٰ الدّرجاتِ العلىٰ و حثّهم على التّمسّك بالعروة الوثقى الّتى لا انفصام لها أبداً لأنّ طرفها بيد اللّٰه العلىّ الأعلىٰ‌.

كما

ورد فى رواية حذيفة بن أسيد الغفارىّ و عامر بن ليلى بن ضمرة و غيرهما فانّ فيها قال صلى الله عليه و آله: الثّقل الأكبر كتاب اللّٰه سبب طرفه بيد اللّٰه و طرف بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلّوا و لا تبدّلوا.

و العترة(1)

و قال مجدالدّين محمّد بن يعقوب الفيروزآبادىّ فى القاموس و العترة بالكسر قلادة تعجن بالمسك و الأفاويه و نسل الرّجل رهطه و عشيرته الأدنون ممّن مضى و غَبَر.

و قال محمّد مرتضى بن السّيّد محمّد الواسطىّ فى تاج العروس العترة نسل الرّجل و أقربائه من ولده و غيره قال و قال أبو عبيد و غيره عترة الرّجل و فصيلته رهطه الأدنون و قال ابن الأعرابى عترة الرّجل ولده و ذرّيّته و عقبه من صلبه قال فعترة النّبىّ صلى الله عليه و آله ولد فاطمة البتول عليها السلام و قال جمال الدّين محمّد بن مكرم الأنصارىّ الافريقىّ فى لسان العرب قال الأزهرىّ رحمه الله و فى حديث زيد بن ثابت قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّى تارك فيكم الثَّقَلين خَلفى كتاب اللّٰه و عترتى فإنّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض. و قال قال محمّد بن اسحاق و هذا حديث صحيح رفعه نحوه زيد بن أرقم و أبو سعيد الخدرىّ و فى بعضها: انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى. فجعل العترة أهل البيت و قال أبو عبيد و غيره عترة الرّجل و أسرته و فصيلته رهطه الأدنون و قال ابن الأثير عترة الرّجل اَخَصُّ أقاربه و قال جلال الدّين عبد الرحمان بن أبى بكر السيوطىّ فى الدّرّ النّثير عترة الرجل أخصّ أقاربه و قال مجد الدّين مبارك بن محمّد المعروف بابن الاثير الجزرىّ فى نهاية اللغة (عتر) فيه خلفت فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى عترة الرّجل أخصّ أقاربه.

فى اللّغة النّسل و أخصّ الأرقاب و الرّهط الأدنون و أهل بيتى بدله أو بيانه.

1) . قال أبو نصر اسماعيل بن حمّاد الجوهرىّ فى صحاح اللّغة عترة الرّجل نسله الأدنون.

بعيد نيست كه در وجه اين اطلاق اين گونه گفته مى شود كه چون ريسمان وسيله بالا آمدن از چاه براى در چاه افتاده است و وسيله نجات دهنده براى فرو رفته در آب است و كتاب ريسمانى است براى بالا رفتن كسى كه از عالم بالا به عالم پايين آمده است و وسيله اى براى نزديكى به خدا و خشنودى او و نورى است براى كسى كه در تاريكى هاى جهالت و گمراهى افتاده است، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن به ريسمان تعبير كرد و عالم زمين را به عمق چاه تشبيه كرد و عالم ملكوت و ارواح يا عالم رحمت و بهشت را به بالاى آن و قرآن مبين را به ريسمان محكم و نازل كننده قرآن از آسمان را به فرستنده طناب در چاه تشبيه كرد يا به دليل آن كه طناب فرستاده شده در چاه نگهدارنده از سقوط و سبب سلامتى از هلاكت است و قرآن براى چنگ زننده به آن مانع از سقوط در دوزخ و موجب نجات از هلاكت است، آن را به ريسمان تشبيه كرد. پس گويا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امت خبر داد كه خداوند رئوف و مهربان ريسمان نجاتش را فرستاد تا آن ها را از تاريكى ها به نور و از منازل پست به درجات بالا خارج سازد و آن ها را به چنگ زدن به دستگيره محكمى تشويق كرد كه هرگز جدا نمى شود چرا كه يك سويش در دست خداوند بلند مرتبه اعلى است چنانچه در حديث حذيفة بن اسيد غفارى و عامر بن ليلى بن ضمره و ديگران آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ثقل بزرگ تر كتاب خداست. رشته اى كه يك سويش در دست خداست و سوى ديگرش در دست شما، پس به آن چنگ زنيد و گمراه نشويد و چيزى را جايگزين آن نكنيد».

تعريف عترت پيامبر صلى الله عليه و آله

واژه «عترت»(1)

و محمد مرتضى بن سيد محمد واسطى در تاج العروس مى گويد: «عترت، نسل مرد و نزديكانش هستند از فرزند و غير فرزند.» و ابو عبيد و ديگران مى گويند: «عترت مرد و خويشاوندان او قوم نزديك به او هستند.» و ابن اعرابى مى گويد: «عترت مرد و ذريه اش، نسل او از پشت وى هستند. مى گويد: پس عترت پيامبر صلى الله عليه و آله فرزندان فاطمه عليها السلام بتول هستند.» و جمال الدين محمد بن مكرم انصارى آفريقايى در لسان العرب مى گويد: «ازهرى گفته است: و در حديث زيد بن ثابت آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من دو چيز گرانبها پس از خود باقى مى گذارم كتاب خدا و عترتم پس آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند.» و محمد بن اسحاق مى گويد: «اين حديث صحيح است و نظير آن را با واسطه از زيد بن ارقم و ابوسعيد خدرى روايت كرده است.» و در برخى از آن ها آمده است: «به تحقيق من دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مى گذارم كتاب خدا و عترتم اهل بيتم، پس عترت را اهل بيت قرار داده است.» و ابو عبيد و ديگران مى گويند: «عترت مرد و خانواده اش و بستگانش، خويشان نزديك او هستند.» و ابن اثير مى گويد: «عترت مرد نزديك ترين خويشاوندانش هستند.» و سيوطى در كتاب الدر النثير مى گويد: «عترت مرد نزديك ترين خويشان وى هستند.» و ابن اثير در نهاية اللغة مى گويد: «عتر فيه: در ميان شما دو چيز گرانبها باقى گذاردم كتاب خدا و عترتم. عترت مرد نزديك ترين خويشان وى هستند.»

در لغت به معناى نسل و بستگان خاص و نزديكان است.

1) . ابونصر اسماعيل بن حماد جوهرى در كتاب صحاح اللغة مى گويد: «عترت مرد نسل نزديك اوست» و مجد الدين محمد بن يعقوب فيروزآبادى در قاموس مى گويد: «عترت، گردنبندى است كه با مشك و مواد خوشبو مخلوط مى شود و نسل مرد قوم و عشيره نزديك او هستند، از گذشتگان و آيندگان.

و أمّا المقصود منهم في الحديث

فهم أهل بيت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أبواب علمه و معادن حكمته و مواضع سرّه و جبال دينه العالمون بكتاب اللّٰه و سنّة نبيّه الّذين أذهب اللّٰه تبارك و تعالى عنهم الرّجس و طهّرهم عن الرّجز و علّمهم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عِلْمَه و أودعهم جميع ما يحتاج إليه الأمّة إلى يوم القيامة حتّى أرش الخدش كما ورد في الأخبار المتواترة و الآثار المتكاثرة و قال به جلّ علماء الجمهور و اتّفق عليه علمائنا كلاًّ و طرّاً و يشهد عليه فقرات الحديث لأنّ من جعله صلّى اللّه عليه و آله مقروناً بالكتاب إلى يوم المعاد و كان التّمسّك به كالتّمسّك بالقرآن مانعاً عن الضّلال و نصّ بأنّهم أحلَم النّاس كباراً و أعلمهم صغاراً و صرّح بأنّه لا تعلّموهم فإنّهم أعلم منكم و انّهم لن يُخرجوكم من باب هدى و لن يُدخلوكم في باب ضلالة لا يكون الّا من كان جامعاً لجميع العلوم الشّرعيّة و واقفاً بعموم الأسرار الدّينيّة مصوناً عن الخطأ و الخطل معصوماً عن المعصية و الزّلل في القول و العمل و لم يَدّع هذ المرتبة الرّفيعة و المقام المحمود أحد من أقاربه الّا الأئمّة الهداة و القادة الدّعاة و سفن النّجاة فليس لأحدٍ أن يتفوّه بأنّه صلّى اللّه عليه و آله أثبت هذا المنصب الجليل و الشّرف الجميل لجميع أقربائه و أولاده و فيهم الفسّاق و الجهّال لأنّه لا يجوز له صلّى اللّه عليه و آله ان يأمر الأمّة باتّباع من يجهل أو يخطأ أو يعصى خصوصاً في الأحكام الإلهيّة و لو في مورد واحد.

قال الفخر الرّازىّ في تفسيره الكبير عند تفسير الكريمة «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌»(1)انّ اللّٰه تعالى أمر بإطاعة أولى الأمر على سبيل الجزم في هذه الآية و من أمر اللّٰه تعالى بطاعته على سبيل الجزم و القطع لا بدّ أن يكون معصوماً عن الخطأ اذ لو لم يكن معصوماً من الخطأ لكان بتقدير إقدامه على الخطأ يكون قد أمر اللّٰه تعالى بمتابعته فيكون ذٰلك أمراً بفعل ذٰلك الخطأ و الخطأ لكونه خطأً يكون منهيّاً عنه و هٰذا يفضى الى اجتماع الأمر و النّهى في الفعل الواحد بالاعتبار الواحد و أنّه محال فثبت أنّ اللّٰه أمر بطاعة أولى الأمر على سَبيل الجزم و ثبت أنّ كلّ من أمر اللّٰه تعالىٰ بطاعته على سبيل الجزم وجب أن يكون معصوماً عن الخطأ فثبت قطعاً أنّ أولى الأمرِ المذكور (المذكورين - ظ) في هذه الآية لا بدّ و أن يكون معصوماً (يكونوا معصومين - ظ) انتهى.


1) . المائدة 92/5.

و عبارت «اهل بيتى» بدل يا عطف بيان آن است و مقصود از آنان در حديث، اهل بيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و درهاى دانش و معادن حكمت ها و جايگاه اسرار و كوه هاى دين اويند. كسانى كه عالم به كتاب خدا و سنت پيامبرش هستند. كسانى كه خداوند تبارك و تعالى پليدى را از ايشان برطرف كرد و آنان را از ناپاكى ها پاك گرداند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله علمش را به ايشان تعليم داد و همه نيازهاى امت را تا قيامت حتى ارش خراشى را نزدشان به امانت نهاد چنانچه در اخبار متواتر و احاديث فراوان درباره آن ها وارد شده است و بيش تر علماى اهل سنت و تمام علماى شيعه آن را گفته اند و قسمت هاى حديث به آن شهادت مى دهد چرا كه كسى را كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا قيامت در كنار قرآن قرار داده است و تمسك به آن همانند تمسك به قرآن مانع از گمراهى است و تصريح نموده كه آن ها در بزرگى بردبارترين مردم و در كودكى عالم ترين آنان هستند و تصريح كرده است كه به آن ها تعليم ندهيد چرا كه عالم تر از شمايند و آن ها شما را هرگز از باب هدايت بيرون نمى كنند و در باب گمراهى وارد نمى نمايند. چنين افرادى جامع همه علوم شرعى و آگاه به همه اسرار دينى و مصون از خطا و اشتباه و معصوم از گناه و لغزش در گفتار و كردار هستند و اين رتبه بلند و مقام پسنديده را هيچ يك از نزديكان پيامبر صلى الله عليه و آله به جز امامان هدايت و پيشوايان دعوتگر و كشتى هاى نجات ادعا نكرده اند.

بنابراين كسى حق ندارد بگويد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين منصب بزرگ و شرافت زيبا را براى تمام خويشاوندان و فرزندانش قرار داد، در حالى كه در ميان شان فاسق و جاهل وجود دارد چرا كه براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جايز نيست كه پيروى از جاهل و خطاكار يا گناهكار را در احكام الهى هر چند در يك مورد به امت دستور دهد.

فخر رازى در كتاب التفسير الكبير در تفسير آيه: «از خدا پيروى كنيد و از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و واليان امر خود پيروى كنيد.» مى گويد: «همانا خداوند تعالى در اين آيه به صورت قطعى دستور به اطاعت اولى الامر داد و هر كه خداوند به صورت قطعى دستور به اطاعتش دهد، حتماً بايد معصوم از خطا باشد چرا كه اگر معصوم از خطا نباشد بر فرض اقدام وى بر خطا قطعاً خداوند دستور به پيروى وى داده است و آن دستور به انجام آن كار خطا خواهد بود و از سوى ديگر كار خطا بودن مورد نهى قرار گرفته است و اين سبب اجتماع امر و نهى در يك عمل به يك اعتبار خواهد بود و آن محال است.

بنابراين ثابت مى شود كه خداوند به طور قطعى به اطاعت از اولى الامر دستور داد و نتيجه مى شود كه هر كس را كه خداوند به صورت قطعى دستور به اطاعتش دهد، بايد معصوم از خطا باشد پس به طور قطع نتيجه مى شود كه اولى الامر مذكور در آيه حتماً بايد معصوم باشند».

فكما ثبتت عصمة من أمر اللّٰه بطاعته كذلك تثبت عصمة من أمر الرّسول صلّى اللّه عليه و آله بطاعته لانّه بنصّ الكتاب لا يأمر و لا ينهىٰ الّا بما أوحى إليه من اللّٰه تعالى كما صرّح به في الحديث فقال انّ اللّطيف الخبير أخبرنى بانّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض.

قال محمّد بن عبد الباقي الزّرقانىّ في شرح المواهب اللّدنّيّة في شرح حديث الثَّقَلين قال الحكيم التّرمذى حضّ على التّمسّك بهم لانّ الأمر لهم معاينة فهم أبعد عن المحنة و هذا عامّ أريد به خاصّ و هم العلماء العاملون منهم فخرج الجاهل و الفاسق و هم بشر لم يعروا عن شهوات الآدميّين و لا عصموا عصمة النّبيّين و كما انّ كتاب اللّٰه منه ناسخ و منسوخ فارتفع الحكم بالمنسوخ كذلك ارتفعت القدوة بغير علمائهم العظماء إلخ.

قال السّمهودىّ في جواهر العقدين في ضمن التّنبيهات الّتى أوردها بعد ذكر حديث الثَّقَلين.

ثانيها الّذين وقع الحثّ على التّمسّك بهم من أهل البيت النّبوىّ و العترة الطّاهرة هم العلماء بكتاب اللّٰه عزّ و جلّ اذ لا يحثّ صلّى اللّه عليه و آله على التّمسّك بغيرهم و هم الّذين لا يقع بينهم و بين الكتاب افتراق حتّى يردا الحوض و لهذا قال لا تقدّموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا و قال في الطّريق الاُخرى في عترته لا تسبقوهم فتهلكوا و لا تعلّموهم فهم أعلم منكم و اختصّوا بمزيد الحثّ عن غيرهم من العلماء لما تضمّنته الأحاديث المتقدّمة و لحديث أحمد ذكر عند النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قضاء قضى به عليّ رضي اللّه عنه فأعجب النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و قال الحمد للّٰه الّذى جعل الحكمة فينا أهل البيت انتهى.

و قال ابن حجر في الصّواعق بعد ذكر حديث الثّقلين في ضمن تنبيهٍ ثمّ الّذين وقع الحثّ عليهم منهم انّما هم العارفون بكتاب اللّٰه و سنّة رسوله اذهم الّذين لا يفارقون الكتاب الى الحوض و يؤيّده الخبر السّابق و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم و تميّزوا بذلك عن بقيّة العلماء لأنّ اللّٰه أذهب عنهم الرِّجسَ و طَهَّرهُم تَطهيراً و شرّفهم بالكرامات الباهرة و المزايا المتكاثرة و قد مرّ بعضها و سيأتي الخبر الّذى في قريش و تعلّموا منهم فإنّهم أعلم منكم فان ثبت هذا لعموم قريش فأهل البيت أولىٰ منهم بذلك لأنّهم امتازوا من بينهم بخصوصيّات لا يشاركهم فيها بقيّة قريش و فى أحاديث الحثّ على التّمسّك بأهل البيت إشارة إلى عدم انقطاع متأهّل

همان گونه كه عصمت كسى كه خداوند به اطاعتش دستور داد، ثابت مى شود عصمت كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور به اطاعتش مى دهد، ثابت مى شود چرا كه با تصريح قرآن پيامبر صلى الله عليه و آله امر و نهى نمى كند مگر به آنچه از جانب خدا به وى وحى شده است، چنانچه در حديث نيز به اين مطلب تصريح شده است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا خداوند لطيف خبير به من خبر داد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند».

محمد بن عبدالباقى زرقانى در شرح كتاب المواهب اللدنية در شرح حديث ثقلين مى گويد: «حكيم ترمذى گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين دليل به تمسك به آنان تشويق كرد كه كار برايشان روشن و مشاهَد است و آن ها از نياز به تجربه و آزمون بسيار دورند و اين سخن عامى است كه از آن خاص اراده شده است و آنان علماى عامل اهل بيت هستند بنابراين جاهل و فاسق خارج مى شود چرا كه آنان انسان هايى هستند كه از اميال انسانى بركنار نيستند و عصمت پيامبران را ندارند. همان گونه كه آيات قرآن ناسخ و منسوخ اند و حكم منسوخ برداشته مى شود به همين صورت رهبرى از غير علماى بزرگ شان برداشته شده است».

سمهودى در كتاب جواهر العقدين در ضمن تنبيهاتى كه پس از حديث ثقلين آورده است مى گويد: «دوم:

كسانى كه تمسك به آن ها مورد تشويق قرار گرفته است، از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و عترت پاك آنان عالم به كتاب خداوند عز و جل هستند چرا كه تمسك به غير آن ها مورد تشويق قرار نمى گيرد و آن ها كسانى هستند كه ميان شان و ميان كتاب جدايى نمى افتد تا در كنار حوض وارد شوند. به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بر آن دو پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آن دو عقب نيفتيد كه هلاك مى شويد.» و در نقل ديگرى درباره عترتش فرمود: «از آنان پيشى نگيريد كه نابود مى شويد و به آن ها ياد ندهيد كه از شما عالم ترند.» و به دليل آنچه در احاديث گذشته آمده است از ميان عالمان تنها به پيروى از ايشان تشويق شده است و نيز به دليل حديث احمد كه در آن آمده است: «نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سخن از قضاوت على عليه السلام به ميان آمد پس پيامبر صلى الله عليه و آله از آن شادمان گرديد و فرمود: ستايش براى خداوندى است كه حكمت را در ميان ما اهل بيت قرار داد».

و ابن حجر در كتاب الصواعق پس از حديث ثقلين در ضمن تنبيهى مى گويد: «سپس كسانى از اهل بيت كه به سوى شان تشويق و ترغيب شده است، آنان عارف به كتاب خدا و سنت پيامبرش هستند چرا كه آن ها كسانى هستند كه تا ورود بر سر حوض از قرآن جدا نمى شوند و خبر پيشين كه فرمود: به آن ها ياد ندهيد كه آن ها عالم تر از شمايند. مؤيد اين مطلب است و با اين ويژگى از ديگر عالمان جدا مى شوند زيرا خداوند هرگونه پليدى را از آن ها برطرف كرد و به طور كلى پاك شان نمود و با كرامت هاى روشن و مزاياى فراوان به آن ها شرافت داد كه برخى از آن ها گذشت و خبرى كه درباره قريش است خواهد آمد كه در آن آمده است: و از آن ها بياموزيد كه از شما عالم ترند. پس اگر اين ويژگى براى همه قريش ثابت شود، اهل بيت نسبت به آن ها به اين ويژگى سزاوارترند، چرا كه از ميان آن ها با ويژگى هايى امتياز دارند كه بقيه قريش با ايشان شريك نيستند و احاديثى كه بر تمسك از اهل بيت تشويق كرده است، اشاره به اين مطلب دارد كه تا قيامت كسى از اهل بيت وجود دارد كه

منهم للتّمسّك إلى يوم القيامة كما أنّ الكتاب العزيز كذلك و لهذا كانوا أماناً لأهل الأرض كما يأتي.

و يشهد لذلك

الخبر السّابق: في كلّ خلف من أمّتى عدول من أهل بيتى. إلى آخره ثمّ أحقّ من يتمسّك به منهم إمامهم و عالمهم عليّ بن أبي طالب كرّم اللّٰه وجهه لما قدّمناه من مزيد علمه و دقائق مستنبطائه و من ثَمّ قال أبو بكر عليّ عترة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أي الّذين حثّ على التّمسّك بهم فخصّه لما قلناه و لذلك خصّه صلّى اللّه عليه و آله بما مرّ يوم غدير خمّ‌.

و قال أحمد بن عبد القادر العجيلىّ في ذخيرة المآل في بيان محصّل حديث الثّقلين و محصّله ما تقدّم في محصّل حديث السّفينة من الحثّ على اعظامهم و التّعلّق بحبلهم و حبّهم و علمهم و الأخذ بهدى علمائهم (الى أن قال) و الّذين وقع الحثّ عليهم انّما هم العارفون منهم بالكتاب و السّنّة اذ هم لا يفارقون الكتاب الى وروده الحوض و يؤيّده حديث تعلّموا منهم و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم و تميّزوا بذلك عن بقيّة العلماء لأنّ اللّٰه أذهَبَ عَنْهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهيراً و شرّفهم بالكرامات الباهرة و المزايا المتكاثرة.

و قال و ليّ اللّٰه اللكهنوئىّ في مرآة المؤمنين بعد ذكر حديث الثَّقَلين ثمّ الّذين وقع الحثّ عليهم منهم انّما هم العارفون بكتاب اللّٰه (و ذكر مثل ما نقلناه عن العجيلىّ‌).

و قال الحكيم التّرمذىّ في نوادر الأصول ف‍

قول رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض.

وقوله: ما اِن أخذتم به لن تضلّوا. واقع على الأئمّة منهم السّادة لا علىٰ غيرهم.

و قال عبد الرّؤوف المناوي في فيض القدير في شرح الحديث المنقول عن زيد بن ثابت و عترتي أهل بيتى تفصيل بعد اجمال بدلاً أو بياناً و هم أصحاب الكساء الّذين أذهب عنهم الرّجس و طَهَّرَهُمْ تَطهيراً.

و قال عليّ بن سلطان محمّد الهرويّ المعروف بالقارى في المرقاة شرح المشكوٰة في شرح حديث الثَّقَلين المنقول عن زيد بن أرقم الأظهر هو أنّ أهل البيت غالباً يكونون أعرف بصاحب البيت و أحواله فالمراد بهم أهل العلم منهم المطّلعون على سيرته الواقفون على طريقته العارفون بحكمه و حكمته و بهذا يصلح أن يكونوا مقابلاً لكتاب اللّٰه سبحانه كما قال و يعلّمهم الكتاب و الحكمة و يؤيّده ما أخرجه

أحمد في المناقب عن حميد بن عبد اللّٰه بن زيد:

براى تمسك شايستگى دارد چنانچه كتاب عزيز اين گونه است و به همين دليل آنان امان براى اهل زمين هستند چنانچه خواهد آمد و گواه بر اين مطلب خبر پيشين است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: در هر نسلى از امت من افراد عادى از اهل بيتم خواهند بود...».

سپس شايسته ترين فرد از اهل بيت براى تمسك امام و عالم ايشان على بن ابى طالب كرّم الله وجهه است. به خاطر آنچه گذشت از دانش زياد و استنباطهاى دقيق او و به همين دليل ابوبكر گفت: «على عليه السلام عترت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.» يعنى كسانى كه به تمسك از ايشان تشويق شده است. پس به خاطر آنچه گفتيم تنها او را ذكر كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنچه را درباره روز غدير گذشت به على عليه السلام اختصاص داد.

و احمد بن عبدالقادر عجيلى در كتاب ذخيرة المآل در بيان خلاصه حديث ثقلين مى گويد: «خلاصه حديث ثقلين چيزى است كه در خلاصه حديث سفينه گذشت و آن تشويق بر بزرگداشت ايشان و چنگ زدن به ريسمان و دوستى و علم آن ها و راه يافتن به هدايت عالمان شان...» تا آنجا كه مى گويد: «كسانى كه تشويق بر ايشان فرا گرفت، تنها عارفان از آن ها به كتاب و سنت هستند چرا كه آن ها تا هنگام وارد شدن قرآن بر سر حوض از آن جدا نمى شوند» و حديث: «از آن ها بياموزيد و به آنها ياد ندهيد چرا كه ايشان عالم تر از شمايند.» مؤيد اين مطلب است و آن ها با اين ويژگى بر ديگر عالمان امتياز دارند چرا كه خداوند هرگونه پليدى را از آنان برطرف ساخت و به طور كلى آن ها را پاك گرداند و ايشان را با كرامت هاى روشن و امتيازات فراوان شرافت داد.

ولى الله لكهنوئى در كتاب مرآت المؤمنين پس از ذكر حديث ثقلين مى گويد: «سپس كسانى از اهل بيت كه به سوى شان تشويق شد، تنها عارفان ايشان به كتاب خدا هستند....» ادامه عبارت ايشان همانند عبارت عجيلى است.

و حكيم ترمذى در كتاب نوادر الاصول مى گويد: «سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند.» و نيز اين سخن وى كه فرمود: «تا وقتى كه به آن ها چنگ زنيد، هرگز گمراه نمى شويد» به امامان از ايشان و سادات و بزرگان شان تعلق گرفته است نه غير آن ها.

و عبدالرؤوف مناوى در كتاب فيض القدير در شرح حديث ثقلين از زيد بن ثابت مى گويد: «عبارت: و عترتم اهل بيتم. تفصيل بعد از اجمال است به عنوان بدل يا عطف بيان و آنان اصحاب كساء هستند، كسانى كه خداوند هر گونه پليدى را از ايشان برطرف كرد و به طور كلى پاك شان نمود».

و على بن سلطان محمد هروى معروف به قارى در كتاب المرقاة شرح المشكوة در شرح حديث ثقلين از زيد بن ارقم مى گويد: «روشن است كه در بيش تر موارد اهل خانه نسبت به صاحبخانه و حالات وى شناخت بيش ترى دارند.

پس مقصود از اهل بيت آگاهان آن ها به سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و روش وى و عارفان ايشان به حكم ها و حكمت هاى او هستند و به خاطر اين ويژگى شايستگى آن را دارند كه در كنار كتاب خداوند پيراسته قرار گيرند چنانچه خداوند فرمود: «و به آن ها كتاب و حكمت مى آموزد.» و حديث احمد در المناقب از حميد بن عبدالله بن زيد

أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله ذكر عنده قضاء قضىٰ به عليّ بن أبي طالب فأعجبه و قال الحمد للّٰه الّذى جعل فينا الحكمة أهل البيت.

و أخرج ابن أبى الدّنيا فى كتاب اليقين عن محمّد بن مسعر اليربوعىّ قال: قال عليّ للحسن كم بين الايمان و اليقين قال أربع أصابع قال بَيِّن.

قال اليقين ما رأته عينك و الايمان ما سمعته أذنك و صدّقت به قال أشهد أنّك ممّن أنت منه ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ‌.

و فارق الزّهرىّ (و قارف الزّهرىّ ذنباً - ظ) فهام على وجهه فقال زين العابدين قنوطك من رحمة اللّٰه الّتى وسعت كلّ شىء أعظم عليك من ذنبك فقال الزّهرىّ «اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ‌»(1)فرجع الى أهله و ماله.

و قال بدرالدّين محمود بن أحمد الرّومىّ فى تاج الدّرّة فى شرح الشّعر (دعا الى اللّٰه فالمستمسكون به مستمسكون بحبل غير منفصم) المعنى يقول ذلك الحبيب هو الّذى دعا أهل التّكليف قاطبة من جنّ و انس و عرب و عجم فى زمانه و بعده الى يوم القيامة الى دين اللّٰه و ما فيه رضاه اذ ترجى شفاعته داعياً الى اللّٰه بإذنه فالمعتصمون بدينه و المجيبون لدعوته اعتصام حقّ و اجابة صدق معتصمون بسبب من اللّٰه تعالى متّصل الى رضوانه الأكبر من غير أن يطرء عليه انفصام أصلاً و ذلك السّبب ليس الّا كتاب اللّٰه تعالى و عترة نبيّة من أهل العصمة و الطّهارة الواجب على غيرهم مودّتهم بعد معرفتهم ايماناً بقوله تعالى «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌»(2)و تصديقاً ل‍

قوله صلى الله عليه و آله: تركت فيكم الثّقلين كتاب اللّٰه و عترتى.

و فى رواية: تركت فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا بعدى كتاب اللّٰه و عترتى لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض. و هذا نصّ فى المقصود فمن تمسّك بكتاب اللّٰه تمسّك بهم و من عدل عنهم عدل عن كتاب اللّٰه من حيث لا يدرى الخ.


1) . الأنعام 124/6.

2) . شورى 23/42.

مؤيد اين مطلب است: «نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قضاوتى از على بن ابى طالب عليه السلام ذكر شد آن حضرت از آن شادمان گرديد و فرمود: «ستايش ويژه خداوندى است كه حكمت را در ميان ما اهل بيت قرار داد».

و ابن ابى الدنيا در كتاب اليقين از محمد بن مسعر يربوعى روايت مى كند كه على عليه السلام به حسن عليه السلام فرمود: «ميان ايمان و يقين چقدر فاصله است‌؟ حسن عليه السلام گفت: چهار انگشت.

على عليه السلام فرمود: بيان كن! حسن عليه السلام گفت: يقين چيزى است كه چشمانت ديده است و ايمان چيزى است كه گوشت شنيده است و آن را تصديق كرده اى.

على عليه السلام فرمود: شهادت مى دهم كه تو از كسى هستى كه از آن هستى، ذريه اى كه بعضى از آن ها از بعضى ديگرند.

زهرى گناهى انجام داد و سر به بيابان گذارد. زين العابدين عليه السلام به وى فرمود: نوميدى از رحمت خدا كه بر هر چيزى گسترده است بزرگ تر از گناهت است.

زهرى گفت: خداوند بهتر مى داند كه رسالت خود را كجا قرار دهد. آنگاه به سوى خانواده و اموالش بازگشت».

بدرالدين محمود بن احمد رومى در كتاب تاج الدرة در شرح اين شعر: «به سوى خداوند فراخواند، پس چنگ زنندگان به وى به ريسمان پاره نشدنى چنگ زده اند.» مى گويد: «معناى شعر اين است كه آن حبيب - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - كسى است كه همه اهل تكليف را از جن و انس و عرب و عجم در زمان خود و پس از خود تا قيامت به دين خدا و آنچه خشنودى خدا در آن است فرا مى خواند زيرا اميد به شفاعت اوست در حالى كه با اذن خداوند به سوى او دعوت مى كند. پس چنگ زنندگان حقيقى به دين او و پاسخ دهندگان راستين به دعوتش به رشته اى از جانب خدا چنگ مى زنند كه به رضوان اكبر او متصل است بدون آن كه هرگز پاره گردد و آن سبب چيزى نيست مگر كتاب خداوند تعالى و عترت پيامبرش صلى الله عليه و آله از اهل عصمت و طهارت كه پس از شناخت ايشان دوستى با آن ها بر ديگران واجب است، به خاطر ايمان به اين گفتار خداوند تعالى: «بگو: از شما درخواست هيچ پاداشى نمى كنم مگر دوستى با خويشاوندانم را.» و به خاطر تصديق اين گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله: در ميان شما دو چيز گرانبها باقى گذاردم كتاب خدا و عترتم.» و در روايت ديگرى آمده است: «در ميان تان چيزى برجاى گذاردم كه تا وقتى به آن چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نمى شويد؛ كتاب خدا و عترتم. آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من بپيوندند».

و اين در معناى مورد نظر تصريح دارد پس هر كس به كتاب خدا چنگ زند، به آنان چنگ زده است و هركس از آن ها جدا شود به گونه اى كه نمى داند از كتاب خدا جدا شده است...»

و قال الجهرمىّ فى البراهين القاطعة ما ترجمته بالعربيّة كذا و اعلم انّ من وقع الحثّ و التّرغيب على الاقتداء و التّمسّك بهم من أهل البيت ليس الاّ من كان منهم عالماً عارفاً بكتاب اللّٰه و سنّة النّبىّ صلى الله عليه و آله و هم الّذين لا يفارقون الكتاب الىٰ ورود الحوض و يؤيّد هذا قوله صلى الله عليه و آله لا تعلّموهم فإنّهم أعلم منكم.

و قال الشّيخ عبد الحقّ الدّهلوىّ (فى شرح الحديث) أهل بيتى بيان لعترتي و عترة الرّجل نسله و رهطه و عشيرته الأدْنَون ممّن مضى و غَبَرَ و نَبَّهَ صلى الله عليه و آله بأهل بيتى تشريفاً و تكريماً لهم بكونهم أهل بيته و مخالطين و مقتبسين من أنواره فائزين بأسراره.

و قد ظهر ممّا نقلناه من أقوال علماء الجمهور أنّ المراد من العترة فى الحديث ليس الّا من كان عالماً بالكتاب و السّنّة عارفاً بالحلال و الحرمة معصوماً عن الذّنب و الرّجز و مطهّراً عن الدّنس و الرّجس حتّى يتوجّه حثّه صلى الله عليه و آله على الاقتداء بهم و التّعلّم منهم.

و لا يخفىٰ أنّ من نصّ علىٰ ذلك من علماء الجمهور كثير جدّاً و إنّما اكتفينا بمن ذكر لأنّ الأمر أوضح من أن يذكر و أظهر من أن يستر فانّه لا يعقل ان يجعل الرّسول صلى الله عليه و آله قرين الكتاب غير من يتّصف بهذه الأوصاف من أقاربه و أولاده أو يحضّ على اتّباعه و التّعلّم منه كما برهن عليه الفخر الرّازىّ فى تفسيره فلا يقاس هذا بآية المودّة لأنّ لزوم التّمسّك بالعترة فى الأحكام و وجوب التّعلّم منهم و حرمة مخالفتهم فى الفتوىٰ غير وجوب مودّتهم و محبّتهم.

و تأكّد حرمة ايذائهم فانّ ارادة(1)العموم فى الثّانى لا يأباه العقل و كفىٰ فيه صرف انتسابهم الى الرّسول صلى الله عليه و آله بل يحكم به أداء لبعض حقوقه صلى الله عليه و آله بخلاف الأوّل فإنّ العقل لا يُجَوِّز التّباعة فى الدّين و التّعلّم فى الشّرع الّا من العلماء الأتقياء و الأمناء النّجباء.


1) . قد ورد فى روايات كثيرة أيضاً انّ المراد من ذوى القربىٰ فى آية المودّة الائمّة الاثنا عشر و فاطمة الزّهراء سلام اللّٰه عليهم أجمعين.

جهرمى در كتاب البراهين القاطعه مطالبى مى گويد كه ترجمه عربى آن ها چنين است: «و بدان كسانى از اهل بيت كه به پيروى و چنگ زدن به ايشان تشويق و ترغيب شده است، تنها عالمان و عارفان آن ها به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله هستند و آنان كسانى هستند كه تا وارد شدن قرآن بر سر حوض از آن جدا نمى شوند. اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: به آن ها تعليم ندهيد چرا كه آنان داناتر از شمايند مؤيد اين مطلب است.» شيخ عبدالحق دهلوى در شرح حديث مى گويد: «عبارت «اهل بيتى» بيان براى «عترتى» است و عترت مرد، نسل و قوم و عشيره نزديك او از گذشتگان و آيندگان هستند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با عبارت «اهل بيتى» به خاطر شرافت بخشيدن و احترام كردن به آن ها به اين مطلب توجه داد كه آن ها اهل بيت او و آميخته با وى و اقتباس كننده از نورش و از دست يافتگان به اسرارش هستند».

از اقوال علماى اهل سنت كه نقل كرديم روشن مى شود كه مقصود از عترت در حديث فقط كسى است كه عالم به كتاب و سنت، عارف به حلال و حرام، معصوم از گناه و ناپاكى و پاك از نجاست و پليدى باشد تا تشويق پيامبر صلى الله عليه و آله بر پيروى از آن ها و آموختن از ايشان شاملش گردد و پوشيده نيست كه بسيارى از عالمان اهل سنت به اين مطلب تصريح نموده اند و ما تنها به اين دليل به اين مقدار بسنده كرديم كه مطلب روشن تر از آن بود كه نياز به بيان داشته باشد و آشكارتر از آن بود كه پوشيده بماند چرا كه معقول نيست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فردى از خويشاوندان و فرزندانش كه فاقد اين ويژگى هاست همراه و در كنار قرآن قرار دهد يا به پيروى از وى و يادگيرى از او تشويق كند چنانچه فخر رازى در تفسيرش براى اين مطلب برهان ذكر كرد. بنابراين اين مطلب با آيه مودّت مقايسه نمى شود زيرا لزوم تمسك به عترت در احكام و وجوب فراگيرى از آن ها و حرمت مخالفت با ايشان در فتوا غير از وجوب دوستى و محبت و تأكيد بر حرمت آزار و اذيت آن هاست. از اين رو اراده عموم(1)در آيه دوم مخالف با عقل نيست و مجرد انتساب با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى آن كافى است بلكه عقل از جهت پرداخت بخشى از حقوق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن حكم مى كند. برخلاف آيه اول چرا كه عقل پيروى در دين و فراگيرى در شرع را جز از عالمان پرهيزكار امين نجيب جايز نمى داند.


1) . در احاديث زيادى وارد شده است كه مقصود از ذوى القربى در آيه مودّت نيز امامان دوازده گانه عليهم السلام و فاطمه زهرا عليها السلام هستند.

و أمّا ما ورد من الأخبار من طرق الفريقين في أنّ من أمر النّاس بالتّمسّك بهم من أهل بيته في هذا الحديث و فى غيره الأئمّة الأطهار فهي أكثر من أن تحصىٰ و تذكر بحيث لا يسع جمعها في مجلّد ضخم و انّما نذكر قليلاً منها تيمّناً و تنبيهاً.

بيان أهل بيت النبيّ صلى اللهعليه و آله و عدد أوصيائه عليهم السلام

قال الحافظ صدر الدّين أبو المجامع إبراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحموئىّ في فرائد السّمطين (على ما نقل عنه) قال عليّ‌: أنشدكم باللّٰه أ تعلمون انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قام خطيباً لم يخطب بعد ذلك فقال يا أيّها النّاس انّى تارك فيكم كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى فتمسّكوا بهما لن تضلّوا فانّ اللّطيف الخبير أخبرنى و عهد الىّ انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فقام عمر بن الخطّاب شبه المغضب فقال يا رسول اللّٰه أ كلّ أهل بيتك فقال لا و لكن أوصيائى منهم أوّلهم أخي و وزيري و و ارثي و خليفتي في أمّتي و وليّ كلّ مؤمن بعدى هو أوّلهم ثمّ ابني (الحسن ثمّ ابني - ظ) الحسين ثمّ تسعة من ولد الحسين واحد بعد واحد حتّى يردوا عليّ الحوض شهداء اللّٰه في أرضه و حججه علىٰ خلقه و خزّان علمه و معادن حكمته من أطاعهم فقد أطاع اللّٰه و من عصاهم فقد عصى اللّٰه فقالوا كلّهم نشهد انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال ذلك.

و قال الشّهاب أحمد سبط قطب الدّين الايجىّ في توضيح الدّلائل على ترجيح الفضائل و لصدر هذه القصّة خطبة بليغة باحثة على خطبة موالاتهم فاتَ عنّى اسنادها و هى هذه

الخطبة الّتى خطبها رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله و بارك و سلّم حين نزلت «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا»(1)فقال: الحمد للّٰه علىٰ آلائه في نفسى و بلائه في عترتى و أهل بيتى أستعينه على نكبات الدّنيا و موبقات الآخرة. أشهد أن لٰااِلٰهَ اللّٰه الواحد الأحد الفرد الصّمد لم يتّخذ صاحبة و لٰا ولداً و لا شريكاً و لا عمداً و انّى عبد من عبيده أرسلنى برسالته الىٰ جميع خلقه «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ‌»(2)و اصطفانى على العالمين من الأوّلين و الآخرين و أعطانى مفاتيح خزائنه و كدّ عليّ بعزائمه و استودعنى سِرّه و أمدّنى


1) . المائدة 55/5.

2) . الأنفال 42/8.

و احاديث بى شمارى از شيعه و سنى وارد شده است كه كسانى از اهل بيت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين حديث و احاديث ديگر به تمسك به ايشان فرمان داده است، ائمه اطهار عليهم السلام هستند كه گردآورى همه آن ها در يك جلد ضخيم ممكن نيست و ما اندكى از آن ها را به خاطر تيمن و توجه دادن ذكر مى كنيم:

معرفى اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و تعداد اوصياى پيامبر صلى الله عليه و آله

1 - حافظ صدر الدين ابو المجامع ابراهيم بن محمد بن مؤيد حموئى در كتاب فرائد السمطين بنابر آنچه از وى نقل شده است روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ايراد آخرين خطبه خود به پا خاست و فرمود: اى مردم! به تحقيق من در ميان شما كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را برجا مى گذارم، پس به آن دو تمسك كنيد تا هرگز گمراه نشويد چرا كه خداوند لطيف خبير به من خبر داد و مرا آگاه كرد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.

پس عمر بن خطاب همانند فردى خشمگين به پاخاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا همه اهل بيتت مقصودند؟

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: نه بلكه اوصياى من از آن ها. مقصودند نخستين ايشان برادر و وزير و وارث و جانشينم در ميان امتم ولّى هر مؤمنى پس از من است. او اولين آن هاست سپس فرزندم (حسن سپس فرزندم) حسين سپس نُه نفر از فرزندان حسين عليه السلام يكى پس از ديگرى تا اين كه در كنار حوض بر من وارد شوند. ايشان گواهان خدا در زمينش و حجت هاى او بر خلقش و گنجينه هاى علمش و معدن هاى حكمتش هستند. هركس از آنان پيروى كند، به تحقيق از خداوند پيروى كرده است و هر كس از فرمان شان سرپيچى كند، خدا را نافرمانى كرده است.

همه گفتند: شهادت مى دهيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را فرمود».

2 - شهاب احمد سبط قطب الدين ايجى در كتاب توضيح الدلائل على ترجيح الفضائل مى گويد:

«آغاز اين قصه خطبه رسايى دارد كه به بررسى خطبه دوستى آنان مى پردازد و سند آن به دست من نرسيده است و آن خطبه اى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از نزول اين آيه: «ولىّ شما فقط خداوند و پيامبرش صلى الله عليه و آله و كسانى هستند كه ايمان آوردند»، ايراد فرمود: ستايش ويژه خداوند بر نعمت هايش درباره من و آزمودنش در مورد عترت و اهل بيتم. در مصيبت ها و سختى هاى دنيا و عذاب هاى آخرت از او كمك مى خواهم. گواهى مى دهم كه معبودى جز الله وجود ندارد. يكتا، بسيط، يگانه و بى نياز است و همه به او نيازمندند. همسر و فرزند و شريك و تكيه گاهى براى خود برنگزيد و گواهى مى دهم كه من بنده اى از بندگانش هستم كه مرا با رسالت خويش به سوى تمام بندگانش فرستاد تا هر كه هلاك مى شود با بينّه و دليل هلاك گردد و هر كه زنده مى شود با بينّه زنده شود و مرا بر جهانيان - از گذشتگان و آيندگان - برگزيد و كليدهاى گنجينه هايش را به من بخشيد و با واجباتش مرا به زحمت انداخت و اسرارش را نزد من امانت سپرد و مرا يارى كرد تا او را شناختم پس منم آغازگر

فأبصرت له فأنا الفاتح و أنا الخاتم و لا قوّة الّا باللّٰه «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‌»(1)و اعلموا انّ اللّٰه بكلّ شيء محيط.

و أنّه سيكون من بعدى أقوام يكذّبون عليّ فيقبل منهم و معاذ اللّٰه أن أقول على اللّٰه الّا الحقّ أو أنطق بأمره الّا الصّدق و ما آمركم الّا ما أمرنى به و لا أدعوكم الّا إلى اللّٰه «وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‌»(2)فقام إليه عبادة بن الصّامت فقال و متى ذاك يا رسول اللّٰه و من هؤلآء عرّفناهم لنذرهم قال أقوام قد استعدّوا لنا من يومهم و سيظهرون لكم إذا بلغت النّفس منّى هٰيهنا و أومأ صلّى اللّٰه عليه و بارك و سلّم الىٰ حلقه فقال عبادة إذا كان ذلك فإلىٰ من يا رسول اللّٰه فقال صلى اللّٰه عليه و بارك و سلّم عليكم بالسّمع و الطّاعة للسّابقين من عترتى و الآخذين من نبوّتى فانّهم يصدّونكم عن الغىّ و يدعونكم إلى الخير و هم أهل الحقّ و معادن الصّدق يُحيون فيكم الكتاب و السّنّة و يجنّبونكم الإلحاد و البدعة و يقمعون بالحقّ أهل الباطل لا يميلون مع الجاهل.

أيّها النّاس انّ اللّٰه خلقنى و خلق أهل بيتى من طينة لم يخلق منها غيرنا كنّا أوّل من ابتدأ من خلقه فلمّا خلقنا نوّر بنورنا كلّ ظلمة و أحيىٰ بنا كلّ طينة ثمّ قال صلّى اللّه عليه و آله هؤلآء خيار أمّتى و حملة علمى و خزانة سرّى و سادة أهل الأرض الدّاعون إلى الحقّ المخبرون بالصّدق غير شاكّين و لا مرتابين و لا ناكصين و لا ناكثين هؤلآء الهداء المهتدون و الأئمّة الرّاشدون المهتدى من جائنى بطاعتهم و ولايتهم و الضّالّ من عدل منهم و جائنى بعداوتهم حبّهم ايمان و بغضهم نفاق هم الأئمّة الهادية و عرى الأحكام الواثقة بهم يتمّ الأعمال الصّالحة و هم وصيّة اللّٰه في الأوّلين و الآخرين و الأرحام الّتى أقسمكم اللّٰه بها اذ يقول «وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِي تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً»(3)ثمّ ندبكم الى حبّهم فقال «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌»(4).


1) . آل عمران 102/3.

2) . الشعراء 227/27.

3) . النساء 1/4.

4) . الشورى 23/42.

و منم پايان دهنده و هيچ نيرويى جز به وسيله خدا نيست: «اى كسانى كه ايمان آورديد آن گونه كه شايسته پرواى از خداست، از او پروا كنيد و هرگز نمى ميريد مگر در حالى كه مسلمان هستيد.» و بدانيد كه خداوند به هر چيزى احاطه دارد.

و گواهى مى دهم كه اقوامى پس از من بر من دروغ مى بندند و از آنان پذيرفته مى شود و به خدا پناه مى برم از اين كه جز حق به خداوند نسبت دهم و يا دستور او را جز به راستى بيان كنم و من به شما دستور نمى دهم مگر آنچه را خدا به من دستور داده است و شما را جز به سوى خدا فرا نمى خوانم: «و كسانى كه ظلم مى كنند به زودى خواهند دانست كه به سوى چه جايگاهى مى روند».

آنگاه عبادة بن صامت در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله به پاخاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن چه زمانى خواهد بود و آنان چه كسانى هستند؟ ايشان را به ما معرفى فرما تا از آن ها برحذر باشيم.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: گروه هايى كه از آغاز براى ما خود را آماده كرده اند و وقتى جان من به اينجا مى رسد براى شما آشكار مى شوند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام گفتن اين سخن با دست به خلق خود اشاره كرد عباده گفت: وقتى آن زمان فرا مى رسد به چه كسى پناه ببريم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بر شما بايد به حرف شنوى و پيروى از پيشگامان عترت من و ايمان آورندگان به نبوت من، چرا كه آنان شما را از گمراهى باز مى دارند و به خير فرا مى خوانند و ايشان اهل حق و معدن راستى هستند. در ميان تان كتاب و سنت را زنده مى كنند و شما را از كفر و بدعت باز مى دارند و به وسيله حقّ اهل باطل را ريشه كن مى نمايند و همراه جاهلان منحرف نمى شوند.

اى مردم! به تحقيق خداوند مرا و اهل بيتم را از يك گِل آفريد كه به جز ما ديگرى را از آن نيافريد. ما نخستين آفريدگانش بوديم كه نخست ما را آفريد، پس وقتى ما را آفريد، به وسيله نورمان همه تاريكى ها را روشن كرد و هر سرشتى را به وسيله ما زنده كرد.

سپس فرمود: اينان بهترين امتم و حاملان علمم و گنجينه سرّم و سروران اهل زمين، دعوتگران به سوى حق، خبردهندگان راستگو هستند بدون آن كه شك و ريب كنند و به عقب باز گردند و پيمان شكنى نمايند. اينان هدايتگران راه يافته و پيشوايان رشد يافته اند. كسى راه يافته است كه با اطاعت و ولايت آن ها نزد من مى آيد و گمراه كسى است كه از ايشان جدا گردد و با دشمنى آن ها نزد من آيد دوستى ايشان ايمان و كينه آنان نفاق است. آنان پيشوايان هدايتگر و دستگيره هاى مطمئن احكامند.

اعمال شايسته به وسيله آن ها كامل مى گردد و ايشان سفارش خدا در گذشتگان و آيندگان و خويشاوندانى هستند كه خداوند شما را به آن ها سوگند داد چون كه فرمود: «و تقواى خدايى را پيشه كنيد كه درباره او و خويشاوندان سوال مى شويد به تحقيق خداوند نگهبان شماست.» سپس شما را به دوستى ايشان تشويق و فرمود: «بگو: از شما براى آن مزدى درخواست نمى كنم مگر دوستى خويشاوندانم.».

هُمُ الّذين أذْهَبَ اللّٰه عَنْهُمُ الرِّجْسَ من النّجس الصّادقون إذا نطقوا العالمون إذا سئلوا الحافظون لما استودعوا جمعت فيهما (فيهم - ظ) الخلال العشر لم تجمع الّا في عترتى و أهل بيتى الحلم و العلم و النّبوّة و النّبل و السّماحة و الشّجاعة و الصّدق و الطّهارة و العفاف و الحكم فهم كلمة التّقوى و وسيلة الهدىٰ و الحجّة العظمىٰ و العروة الوثقىٰ هم أوليائكم عن قول ربّكم و عن قول ربّى ما أمرتكم الّا بما أمرنى به ربّى ألا من كنت مولاه فعليّ مولاه اللّهمّ و الِ من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله أوحىٰ الىّ ربّى فيه ثلاثاً انّه سيّد المسلمين و امام الخيرة المتّقين و قائد الغرّ المحجّلين و قد بلّغت عن ربّى ما أمِرتُ و أستودعهم اللّٰه فيكم و أستغفر اللّٰه لي و لكم.

و قال الامام الثّعلبىّ في تفسيره: انّ سفيان بن عيينة رحمه اللّه سئل عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ‌»(1)فيمن نزلت فقال للسّائل سئلتنى عن مسئلة ما سألنى عنها أحد قبلك حدّثني أبى عن جعفر بن محمّد عن آبائه عليهم السلام أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لمّا كان بغدير خمّ نادىٰ النّاس فاجتمعوا فأخذ بيد عليّ رضي اللّه عنه و قال من كنت مولاه فعليّ مولاه.

فشاع ذلك و طار في البلاد فبلغ ذلك الحارث بن النّعمان الفهرىّ فأتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله على ناقة له فنزل بالأبطح عن ناقته و أناخها و قال يا محمّد أمرتنا أن نشهد أن لٰاإلٰه إلّا اللّٰه رسول اللّٰه فقبلناه منك و أمرتنا أن نصلّى خمساً فقبلناه منك و أمرتنا بالزّكٰوة فقبلنا و أمرتنا أن نصوم فقبلنا و أمرتنا بالحجّ فقبلنا ثمّ لم ترض بهذا حتّى رفعت بضبعى عليّ تفضّله علينا و قلت من كنت مولاه فعليّ مولاه فهذا شيء منك أم من اللّٰه عزّ و جلّ فقال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و الّذى لا إلٰه الّا هو انّ هذا من اللّٰه عزّ و جلّ فولّىٰ الحارث و هو يريد راحلته و هو يقول اللّهمّ ان كان ما يقوله محمّد حقّاً فَأَمْطِرْ عَلَيْنٰا حِجٰارَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ أَوِ اِئْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ‌ فما وصل الى راحلته حتّى رماه اللّٰه بحجر فسقط على هامته و خرج من دبره فقتله فأنزل اللّٰه تعالى «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ * لِلْكٰافِرينَ لَيْسَ لَهُ دٰافِعٌ‌»(2).


1) . المعارج 1/70.

2) . المعارج 1/70-2.

و ايشان كسانى هستند كه خداوند هرگونه پليدى را از آن ها برطرف كرد و از نجاست پاك شان نمود. هنگام سخن گفتن راستگويند. هنگام سوال كردن از ايشان عالمند، نگهبان امانت هايى هستند كه به ايشان سپرده شده است. ده ويژگى در آنان گرد آمده است كه جز در عترت و اهل بيت من گرد نيامده است: بردبارى، دانش، نبوت، شرافت، بخشندگى، شجاعت، راستى، پاكى، عفت و حكمت.

آن ها كلمه تقوا و وسيله هدايت و حجت بزرگ تر و دستگيره محكم هستند. ايشان سرپرستان شمايند به گفته پروردگارتان و به گفته پروردگار من. به شما دستور نمى دهم مگر به آنچه پروردگارم به من دستور مى دهد. بدانيد كه هر كس من مولايش هستم پس على مولاى اوست. خدايا دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد و يارى كن هر كه او را يارى كرد و ترك يارى كن هر كه يارى او را ترك كرد. سه مرتبه خداوند درباره او به من وحى فرستاد كه وى سرور مسلمانان و پيشواى نيكان پرهيزكار و رهبر سفيد رويان است و به تحقيق از جانب خدا آنچه را كه به من دستور داده شد رساندم و آن ها را در ميان شما به امانت مى گذارم و از خداوند براى خودم و شما درخواست آمرزش مى نمايم».

3 - امام ثعلبى در تفسيرش آورده است: «از سفيان بن عيينه سوال شد كه اين آيه درباره چه كسى نازل شد: «درخواست كننده اى، عذاب واقع شونده اى را درخواست كرد.»؟

سفيان به سوال كننده گفت: پرسشى از من نمودى كه پيش از تو كسى چنين پرسشى از من نكرده بود.

پدرم از جعفر بن محمد عليه السلام از نياكانش روايت كرد هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غديرخم بود، مردم را ندا داد و آن ها گرد آمدند آنگاه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هركس من مولايش هستم، على مولاى اوست.

اين خبر شايع شد و در شهرها پراكنده گرديد تا به گوش حارث بن نعمان فهرى رسيد وى پس از شنيدن اين خبر سوار بر شترش شد و به سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حركت كرد تا در ابطح از شترش پياده شد و آن را خواباند و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! به ما دستور دادى گواهى دهيم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و تو فرستاده خدا هستى، آن را از تو پذيرفتيم و به ما دستور دادى نمازهاى پنجگانه بجا آوريم، از تو پذيرفتيم به ما دستور به پرداخت زكات دادى، آن را پذيرفتيم و دستور به روزه دادى، پذيرفتيم و دستور به حج دادى، پذيرفتيم.

سپس به اين راضى نشدى تا دو بازوى على عليه السلام را بالا بردى و او را بر ما برترى دادى و گفتى: هركس من مولايش هستم على عليه السلام مولاى اوست. آيا اين مطلب از جانب توست يا از جانب خداوند عز و جل‌؟

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، قطعاً اين مطلب از جانب خداوند عز و جل است.

حارث به سوى شترش بازگشت، در حالى كه مى گفت: خدايا! اگر آنچه محمد صلى الله عليه و آله مى گويد حق است، پس از آسمان بر ما سنگ ببار يا عذاب دردناكى به سوى ما بفرست. حارث به شترش نرسيده بود كه خداوند سنگى به سوى او پرتاب كرد. آن سنگ به فرق سرش خورد و از نشيمنگاهش بيرون آمد و او را كشت. آنگاه خداوند تعالى اين آيه را نازل كرد: «درخواست كننده اى، عذاب واقع شده اى را درخواست كرد كه براى كافران جلودارى براى آن نيست».

و قال العلّامة شمس الدّين أبو المظفّر يوسف البغدادى المعروف بسبط ابن الجوزي فى تذكرة خواصّ الأمّة ص 113 (فى ذكر و اقعة صلح الإمام حسن بن علىّ عليه السلام مع معاوية): ثمّ سار معاوية فدخل الكوفة فأشار عليه عمرو بن العاص أن يأمر الحسن أن يخطب ليظهر عيّه فقال له قم فاخطب فقام و خطب فقال أيّها النّاس انّ اللّٰه هداكم بأوّلنا و حقن دمائكم بآخرنا و نحن أهل بيت نبيّكم أذهب اللّٰه عنّا الرّجس و طهّرنا تطهيراً و انّ لهذا الأمر مدّة و الدّنيا دول و قد قال اللّٰه تعالى لنبيّه «وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتٰاعٌ إِلىٰ حِينٍ‌»(1)فضجّ النّاس بالبكاء فالتفت معاوية إلى عمرو و قال هذا رأيك ثمّ قال للحسن حسبك يا أبا محمّد.

و فى رواية أنّه قال: نحن حزب اللّٰه المفلحون و عترة رسوله المطهّرون و أهل بيته الطيّبون الطّاهرون و أحد الثَّقَلين الّذين خلّفهما رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيكم فطاعتنا مقرونه بطاعة اللّٰه «فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ‌»(2)و انّ معاوية دعانا الٰى أمر ليس فيه عزّ و لا نصفة فإن و افقتم رددناه عليه و خاصمناه إلى اللّٰه تعالى بِظُبَى السّيوف(3)و ان أبيتم قبلناه فناداه النّاس من كلّ جانب البقيّة البقيّة.

و أورد محمّد بن مسلم ابن أبي الفوارس الرّازىّ في الأربعين في مناقب أمير المؤمنين عليه السلام بسنده عن جابر بن عبد اللّٰه الأنصارىّ أنّه قال: كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله جالساً في مسجده اذ أقبل عليّ بن أبي طالب و الحسن عن يمينه و الحسين عن شماله فقام النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و قبّل عليّاً و أكرمه و قبّل الحسن و أجلسه علىٰ فخذه الأيمن و قبّل الحسين و أجلسه علىٰ فخذه الأيسر ثمّ جعل يقبّلهما و يرشف ثناياهما و هو يقول بأبي أنتما و بأبى أبو كما و بأبى أمّكما.

ثمّ‌ قال أيّها النّاس انّ اللّٰه عزّ و جلّ يباهى بهما و بأبيهما و اُمّهما و بالأبرار من أولادهما الملائكة في كلّ يوم مراراً و مَثَلُهم مَثَل التّابوت في بني إسرائيل اللّهمّ من أطاعني فيهم و حفظ وصيّتى بهم فاجعله معى في درجتى اللّهمّ و من عصاني فيهم فاحرمه روحك و ريحانك و رحمتك و جنّتك اللّهمّ انّهم أهلى و القوّام لدينى و المحيون لسنّتى التّالون لكتاب اللّٰه طاعتهم طاعتى و معصيتهم معصيتى.


1) . الأنبياء 111/21.

2) . النساء 59/4.

3) . ظبة السّيف: طرفه و حدّه. اللسان.

4 - علامه شمس الدين ابو مظفر يوسف بغدادى معروف به سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة خواص الامة در ماجراى صلح امام حسن بن على عليه السلام با معاويه مى گويد: «سپس معاويه حركت كرد تا وارد كوفه شد. آنگاه عمرو بن عاص به وى پيشنهاد كرد كه به امام حسن عليه السلام دستور دهد سخنرانى كند تا ناتوانى و عجز او آشكار گردد معاويه به امام حسن عليه السلام گفت: برخيز و خطبه بخوان! امام حسن عليه السلام برخاست و خطبه خواند و فرمود: اى مردم! به تحقيق خداوند شما را به وسيله اول ما هدايت كرد و خون هاى تان را به وسيله آخرين ما حفظ كرد و ما اهل بيت پيامبرتان صلى الله عليه و آله هستيم.

خداوند هرگونه پليدى را از ما برطرف كرد و به طور كامل ما را پاك گرداند و به تحقيق هر حكومتى دورانى دارد و دنيا دست به دست مى گردد و به تحقيق خداوند تعالى بر پيامبرش صلى الله عليه و آله فرمود: «و نمى دانم شايد آن آزمايش و بهره مند شدن تا زمانى باشد.»

پس مردم صدا را به گريه بلند كردند و معاويه رو به عمرو بن عاص كرد و گفت: اين نظر توست.

سپس به امام حسن عليه السلام گفت: كافى است براى تو اى ابو محمد! و در روايتى آمده است كه امام مجتبى عليه السلام فرمود: ما حزب رستگار خدا و عترت پاك پيامبرش صلى الله عليه و آله و اهل بيت طيب و طاهر او و يكى از دو چيز گرانبها هستيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان شما باقى گذارد و اطاعت ما در كنار اطاعت خداست: «پس اگر در چيزى باهم نزاع كرديد، آن را به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله بازگردانيد.» و به تحقيق معاويه ما را به چيزى فراخوانده است كه نه در آن عزت است و نه انصاف، پس اگر موافقيد آن را به وى باز مى گردانيم و با دم شمشيرها نزد خدا از وى شكايت مى كنيم و اگر خوددارى نموديد، آن را مى پذيريم.

آنگاه مردم از هر طرف ندا دادند: زنده ماندن! زنده ماندن»!

5 - محمد بن مسلم ابن ابى فوارس رازى در كتاب الاربعين فى مناقب امير المؤمنين عليه السلام با سند خود از جابر بن عبدالله انصارى روايت مى كند كه گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مسجدش نشسته بود كه ناگهان على عليه السلام در حالى كه حسن عليه السلام در طرف راستش و حسين عليه السلام در طرف چپ بودند، آمدند. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به پاخاست. على عليه السلام را بوسيد و به وى احترام كرد و حسن عليه السلام را بوسيد و او را روى ران راستش نشاند و حسين عليه السلام را بوسيد و روى ران چپش نشاند. سپس شروع كرد آن دو را ببوسد و دندان هاى پيش آن ها را بمكد و بگويد: پدرم فداى شما دو نفر و پدرم فداى پدرتان و پدرم فداى مادرتان! سپس فرمود: اى مردم! قطعاً در هر روز چند مرتبه خداوند عز و جل به خاطر اين دو و پدر و مادر و نيكان از فرزندان شان به فرشتگان مباهات مى كند و مَثَل اين ها همانند صندوق در ميان بنى اسرائيل است. خدايا! هركس درباره آن ها از من اطاعت كند و سفارش مرا درباره آنان حفظ كند، پس او را با من در درجه من قرار بده و هركس درباره آن ها از دستور من سرپيچى كند، از روح و ريحان و رحمت و بهشت خودت او را محروم كن! خدايا! آن ها اهل من و بر پا دارندگان دين من و زنده كنندگان سنت من و تلاوت كنندگان كتاب خدا هستند، اطاعت از آن ها اطاعت من است و سرپيچى از فرمان شان نافرمانى من است».

و قال أبو منصور شهردار بن شيرويه الدّيلمىّ في مسند الفردوس علىٰ ما نقل عنه عن أبى سعيد الخدريّ قال: صلّى بنا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الصّلاة الأولىٰ ثمّ أقبل بوجهه الكريم علينا فقال يا معاشر أصحابى انّ مَثَلَ أهل بيتى فيكم مَثَل سفينة نوح و باب حطّة في بني إسرائيل فتمسّكوا بأهل بيتى بعدى الأئمّة الرّاشدين من ذرّيّتى فانّكم لن تضلّوا أبداً فقيل يا رسول اللّٰه كم الأئمّة بعدك قال اثنا عشر من أهل بيتى أو قال من عترتى.

و قال السّيّد عليّ بن شهاب الدّين الهمدانيّ في كتاب المودّة في القربىٰ (فى المودّة العاشرة في عدد الأئمّة و أنّ المهدىّ منهم) عن عليّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من أحبّ أن يركب سفينة النّجاة و يستمسك بالعروة الوثقىٰ و يعتصم بحبل اللّٰه المتين فليوال عليّاً بعدى و يعاد عدوّه و ليأتمّ بالأئمّة الهداة من ولده فانّهم خلفائى و أوصيائى و حجج اللّٰه على خلقه بعدى و سادة أمّتى و قادة الأتقياء إلى الجنّة حزبهم حزبي حزب اللّٰه و حزب أعدائهم حزب الشّيطان.

و قال أبو المؤيّد موفّق بن أحمد المكّىّ المعروف بأخطب خوارزم في كتاب المناقب و أخبرنا الإمام الأجلّ أخى شمس الأئمّة أبو الفرج محمّد بن أحمد المكّىّ قال أخبرنا الإمام الزّاهد أبو محمّد إسماعيل بن عليّ بن إسماعيل قال حدّثنا الإمام السّيّد الأجلّ المرشد باللّٰه أبو الحسن يحيى بن الموفّق باللّٰه قال أخبرنا أبو طاهر محمّد بن عليّ بن محمّد بن يوسف الواعظ ابن العلّاف قال أخبرنا أبو جعفر محمّد بن أحمد بن محمّد بن حمّاد المعروف بابن سيم قال أخبرنا أبو محمّد القاسم بن جعفر بن محمّد بن عبد اللّٰه بن محمّد بن عمر بن عليّ بن أبي طالب قال حدّثني جعفر بن محمّد عن أبيه محمّد بن عليّ الباقر عن أبيه عليّ بن الحسين بن عليّ عن أبيه الحسين الشّهيد قال سمعت جدّى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول: من أحبّ أن يحيىٰ حياتى و يموت مماتى و يدخل الجنّة الّتى و عدنى ربّي فليتولّ عليّ بن أبي طالب و ذرّيّته الطّاهرين أئمّة الهدى و مصابيح الدّجىٰ من بعده فانّهم لن يخرجوكم من باب الهدىٰ الى باب الضّلالة.

6 - ابو منصور شهردار بن شيرويه ديلمى در كتاب مسند الفردوس بنابر آنچه از وى نقل شده است از ابو سعيد خدرى روايت مى كند كه گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز اول را با ما خواند سپس صورت بزرگوارش را به سوى ما كرد و فرمود: اى گروه ياران من! به تحقيق حكايت اهل بيت من در ميان شما مَثَل كشتى نوح و باب حطه در ميان بنى اسرائيل است. پس از من به اهل بيتم تمسك جوييد، امامان هدايت يافته از ذريّه من، در اين صورت هرگز گمراه نمى شويد.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پس از تو چند امام است‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دوازده امام از اهل بيتم يا فرمود: از عترتم».

7 - سيد على بن شهاب الدين همدانى در كتاب المودّة فى القربى (در المودّة العاشرة فى عدد الأئمة و أنّ المهدى منهم) از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس دوست دارد بر كشتى نجات سوار شود و به دستگيره محكم تمسك جويد و به ريسمان محكم خدا چنگ زند بايد پس از من ولايت على عليه السلام را بپذيرد و دشمنش را دشمن بدارد و به امامان هدايت از نسل وى اقتدا كند چرا كه آنان جانشينان و اوصياى من و حجت هاى خدا بر بندگانش پس از من و سروران امتم و راهبر پرهيزكاران به بهشت هستند. حزب آن ها حزب من است و حزب من حزب خداست و حزب دشمنان آن ها حزب شيطان است».

8 - ابو المؤيد موفق بن احمد مكى معروف به اخطب خوارزم در كتاب المناقب با سند خود از ابو محمد قاسم بن جعفر بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب از جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام على بن حسين بن على عليه السلام از پدرش عليه السلام حسين شهيد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: هركس دوست دارد همانند من زندگانى كند و همانند من بميرد و وارد بهشتى گردد كه پروردگارم به من وعده داده است، بايد ولايت على بن ابى طالب عليه السلام و ذريه پاكش امامان هدايت و چراغ هاى تاريكى را بپذيرد. به درستى كه آنها شما را هرگز از دروازه هدايت به باب گمراهى بيرون نمى برند».

وقال صدرالدّين إبراهيم بن محمّد بن المؤيّد بن حمويه الحموئىّ في كتاب فرائد السّمطين في فضائل المرتضى و البتول و السّبطين على ما نقل عنه بسنده عن سعيد بن جبير بن عن عبد اللّٰه بن عبّاس قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ خلفائى و أوصيائى و حجج اللّٰه على الخلق بعدى الإثنى عشر (لإثنا عشر - ظ) أوّلهم أخي و آخرهم و لدي.

قيل يا رسول اللّٰه و من أخوك‌؟

قال عليّ بن أبي طالب.

قيل فمن ولدك‌؟

قال المهديّ‌. الّذى يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً و الّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم واحد لطوّل اللّٰه ذلك اليوم حتّى يخرج فيه و لدي المهديّ ينزل روح اللّٰه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه و تشرق الأرض بنور ربّها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب.

و رواه البلخيّ عنه في الينابيع..

و قال فيه أيضاً على ما نقل عنه في ضمن حديث أسئلة اليهودىّ عن عليّ عليه السلام: قال (اليهودىّ‌) فأخبر عن الثلاث الاُخَر أخبرنى عن محمّد صلّى اللّه عليه و آله كم بعده من إمام عدل و فى أيّ جنّة يكون و من يساكنه معه في جنّته فقال يا هارونىّ انّ لمحمّد صلّى اللّه عليه و آله من الخلفاء أثنى عشر إماماً عدلاً لا يضرّ (كذا - و يحتمل كونه لا يضرّهم) من خذلهم و لا يستوحشون بخلاف من خالفهم فانّهم أرسب في الدّين من الجبال الرّواسى في الأرض و مسكن محمّد صلّى اللّه عليه و آله في جنّته (جّنّة عدن - ظ كذا في العبقات) مع أولئك الإثنى عشر إماماً العدل (الأئمّة العدول - ظ كذا في العبقات).

قال صدقت و اللّٰه الّذى لا إله الّا هو انّى لأجدها في كتب (كتاب - ظ) أبى هارون كتبه بيده و أملأه موسىٰ قال فأخبرنى عن الواحدة أخبرنى عن وصىّ محمّد صلّى اللّه عليه و آله كم يعيش من بعده و هل يموت أو يقتل قال يا هارونىّ يعيش بعده ثلاثين سنة ثمّ يضرب ضربة هنا يعنى قرنه فتخضب هذه من هذا.

9 - صدرالدين ابراهيم بن محمد بن مؤيد بن حمويه حموئى در كتاب فرائد السمطين فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين - بنابر آنچه از او نقل شده - با سند خود از سعيد بن جبير از عبدالله بن عباس روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق جانشينان و اوصياى من و حجت هاى خداوند بر بندگانش پس از من دوازده نفرند. نخستين ايشان برادرم و آخرين آن ها فرزندم است.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! برادرت كيست‌؟

فرمود: على بن ابى طالب عليه السلام.

گفته شد: فرزندت كيست‌؟

فرمود: مهدى عليه السلام، كسى كه زمين را از عدل و داد پر مى كند، آن گونه كه از ظلم و جور پر شده است.

سوگند به خدايى كه مرا بشارت دهنده به حقّ مبعوث كرد. اگر به جز يك روز از دنيا باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را بلند مى كند تا فرزندم مهدى عليه السلام در آن بيرون آيد. عيسى بن مريم - روح الله - فرود مى آيد و پشت سرش نماز مى گزارد و زمين با نور پروردگارش روشن مى شود و حكومت او شرق و غرب را فرا مى گيرد».

بلخى نيز اين حديث را در كتاب الينابيع از او روايت كرده است.

10 - در همان كتاب نيز بنابر آنچه از او نقل شده است در بخشى از حديث پرسش هاى يهودى از على عليه السلام آمده است: «مرد يهودى گفت: پس، از سه چيز ديگر خبر بده، به من خبر بده از اين كه پس از محمد صلى الله عليه و آله چند امام عادل است و او در كدام بهشت است و چه كسى با او در بهشت هم مسكن است‌؟

على عليه السلام فرمود: اى هارونى! محمد صلى الله عليه و آله دوازده امام عادل جانشين دارد كه به آن ها زيان نمى زند كسى كه دست از يارانش بردارد(1)و از مخالفت مخالفان احساس تنهايى و وحشت نمى كنند چرا كه آنان از كوه هاى استوار در زمين در دين ثابت ترند و منزل محمد صلى الله عليه و آله در بهشت عدن و همراه آن دوازده امام عادل هستند.

مرد يهودى گفت: به خدايى كه معبودى جز او نيست راست گفتى. به تحقيق من آن را در كتاب پدرم هارون يافته ام كه با دست خود نوشته است و موسى به وى املاء كرده است. آنگاه گفت: از يك چيز ديگر مرا خبر بده! به من خبر بده كه وصى محمد صلى الله عليه و آله پس از وى چند سال زندگى مى كند و آيا مى ميرد يا كشته مى شود؟

على عليه السلام فرمود: اى هارونى! پس از وى سى سال زندگى مى كند سپس ضربه اى به اينجا (سر) زده مى شود - يعنى كنار سرش - و اين (محاسن) به وسيله اين (خون سر) رنگين مى شود.


1) . عبارت كتاب «لايضر من خذلهم» است كه ظاهراً اشتباه است.

فصاح الهارونى و قطع تسبيحه (كستيجه - ظ(1)و هو يقول أشهد أنْ لا إلهَ الّا اللّٰه وحده لا شريك له و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله و أنّك وصيّه ينبغي أن تفوق و لا تُفاق و أن تعظم و لا تستضعف.

ثمّ مضى به عليّ الى منزله فعلّمه معالم الدّين.

وقال البلخيّ في ينابيع المودّة ص 440 عن كتاب فرائد السّمطين بسنده عن مجاهد عن ابن عبّاس رضى اللّٰه عنهما قال: قدم يهودىّ يقال له نعثل فقال يا محمّد أسئلك عن أشياء تلجلج في صدرى منذحين فان أجبتنى عنهما أسلمت علىٰ يديك.

قال: سل يا أبا عمارة.

فقال: يا محمّد صف لي ربّك.

فقال صلّى اللّه عليه و آله لا يوصف الّا بما وصف به نفسه و كيف يوصف الخالق الّذى تعجز العقول أن تدركه و الأوهام أن تناله و الخطرات أن تحدّه و الأبصار أن تحيط به جلّ و علاٰ عمّا يصفه الواصفون ناءٍ في قربه و قريب في نأيه هو كيّف الكيف و أيَّنَ الأين فلا يقال أين هو و هو منقطع الكيفيّة و الاينونيّة فهو الأحد الصّمد كما وصف نفسه و الواصفون لا يبلغون نعته «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»(2).

قال: صدقت يا محمّد فأخبرنى عن قولك انّه واحد لا شبيه له أ ليس اللّٰه واحداً و الإنسان واحداً.

فقال صلّى اللّه عليه و آله: اللّٰه عزّ و علا واحد حقيقيّ أحدىّ المعنى أي لا جزء و لا تركّب له و الإنسان واحد ثنائىّ المعنى مركّب من روح و بدن.

قال صدقت فأخبرنى عن وصيّك من هو فما من نبىّ الّا و له وصىّ و انّ نبيّنا موسى بن عمران أوصى الى يوشع بن نون.


1) . فى الحديث - فقطع كستيجه هي بضمّ الكاف و سينٍ مهملة و تاء مثنّاة فوقانيّةٍ و ياء كذٰلك تحتانيّة و جيم بَعْدَها هٰاءٌخيط غليظ يُشدُّ فوق الثّياب دونَ الزّنّار و هو معرّب كستى قاله في القاموس - مجمع.

2) . الإخلاص 3/112-4.

هارونى از اين سخن صيحه اى زد و كستى اش - كمربندش - را پاره كرد(1)، در حالى كه مى گفت:

گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و شريكى ندارد و گواهى مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست و تو وصى او هستى. شايسته است كه بر همه برترى داشته باشى و كسى بر تو برترى نداشته باشد و بزرگ داشته شوى و ضعيف گرفته نشوى.

سپس على عليه السلام او را به منزلش برد و نشانه هاى دين را به وى آموخت».

11 - بلخى در كتاب ينابيع المودّة به نقل از كتاب فرائد السمطين با سند خود از مجاهد از ابن عباس رضى الله عنه روايت مى كند كه گفت: «مردى يهودى به نام نعثل نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! از تو درباره چيزهايى سوال مى كنم كه مدت زيادى است در سينه ام شك و ترديد ايجاد مى كند. پس اگر پاسخ آن ها را به من گفتى، به دست تو مسلمان مى شود.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بپرس اى ابو عماره!

نعثل گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! پروردگارت را برايم توصيف كن!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند توصيف نمى شود مگر به آنچه خودش را به آن توصيف كرده است و چگونه خالقى توصيف مى شود كه عقل ها از درك وى و فهم ها از رسيدن به او و خطورات ذهنى از محدود كردنش و ديدگان از احاطه به او ناتوانند. با شكوه تر و بلندتر از آن است كه توصيف كنندگان توصيفش نمايند. با همه نزديكى اش دور است و با دورى اش نزديك است. او به كيف كيفيت بخشيد و به مكان، مكان بودن عنايت كرد. پس گفته نمى شود: او كجاست‌؟ و او از كيفيت و مكان دار بودن بريده و جداست پس او يكتا و بى نياز است و همه به وى نيازمند. همان گونه كه خودش را توصيف كرد و توصيف كنندگان به ويژگى او نمى رسند، «نه مى زايد و نه زاييده شده است و براى وى همتايى نيست، يگانه است.»

نعثل گفت: راست گفتى اى محمد صلى الله عليه و آله! پس درباره اين گفتارت كه گفتى: او يكى است، شبيه ندارد. به من خبر بده! مگر خداوند يكى نيست و انسان يكى نيست‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند عزيز و بلند مرتبه واحد حقيقى است كه معنايش يكى است يعنى نه جزء دارد و نه مركب است و انسان، واحدى است كه معنايش دوتاست مركب از روح و بدن است.

نعثل گفت: راست گفتى! درباره وصى خودت به من خبر بده كه او كيست‌؟ چرا كه هيچ پيامبرى نيست مگر آن كه وصى دارد و پيامبر ما موسى بن عمران عليه السلام يوشع بن نون را وصى خود قرار داد.


1) . عبارت متن قطع تسبيحه است كه ظاهراً اشتباه است و كستيجه صحيح است كه كستى است و آن كمربندى است كه زرتشتيان به كمر مى بندند.

فقال إنّ وصيّى عليّ بن أبي طالب و بعده سبطاى الحسن و الحسين تتلوه تسعة أئمّة من صلب الحسين.

قال يا محمّد فسمّهم لي قال.

قال صلّى اللّه عليه و آله اذا مضى الحسين فابنه عليّ فإذا مضى عليّ فابنه محمّد فإذا مضى محمّد فابنه جعفر فإذا مضىٰ جعفر فابنه موسىٰ فإذا مضى موسى فابنه عليّ فإذا مضى عليّ فابنه محمّد فاذا مضى محمّد فابنه عليّ فإذا مضى عليّ فابنه الحسن فإذا مضى الحسن فابنه الحجّة محمّد المهدىّ فهؤلآء اثنا عشر.

قال أخبرنى كيفيّة موت عليّ و الحسن و الحسين قال صلّى اللّه عليه و آله يقتل عليّ بضربة علىٰ قرنه و الحسن يقتل بالسّمّ و الحسين بالذّبح.

قال فأين مكانهم قال في الجنّة في درجتي قال أشهد ان لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّك رسول اللّٰه و أشهد أنّهم الأوصياء بعدك و لقد وجدت في كتب الأنبياء المتقدّمة و فيما عهد الينا موسى بن عمران عليه السلام انّه إذا كان آخر الزّمان يخرج نبىّ يقال له أحمد و محمّد هو خاتم الأنبياء لا نبىّ بعده فيكون أوصيائه بعده أثنى عشر أوّلهم ابن عمّه و ختنه و الثّانى و الثّالث كانا أخوين من ولده و يقتل أمّة النّبىّ الأوّل بالسّيف و الثّانى بالسّمّ و الثّالث مع جماعة من أهل بيته بالسّيف و بالعطش في موضع الغربة فهو كولد الغنم يذبح و يصبر على القتل لرفع درجاته و درجات أهل بيته و ذرّيّته و لإخراج محبّيه و أتباعه من النّار و تسعة الأوصياء منهم من أولاد الثّالث فهؤلآء الاثنا عشر عدد الأسباط.

قال صلّى اللّه عليه و آله أ تعرف الأسباط قال نعم كانوا اثنَى عشر أوّلهم لاوي بن برخيا و هو الّذى غاب عن بني إسرائيل غيبةً ثمّ عاد فأظهر اللّٰه به شريعته بعد اندراسها و قاتل قرسطيا الملك حتّى قتل الملك.

قال صلّى اللّه عليه و آله كائن في أمّتى ما كان في بني إسرائيل حذوَ النّعل بالنّعل و القذّة بالقذّة و انّ الثّانى عشر من ولدى يغيب حتّى لا يُرىٰ‌.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق وصى من على بن ابى طالب عليه السلام است و پس از وى دو بسط من حسن و حسين عليه السلام و به دنبال وى نُه امام از صلب حسين عليه السلام.

نعثل گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! نام شان را براى من ذكر كن!

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: پس از وفات حسين عليه السلام فرزندش على عليه السلام، پس از وى فرزندش محمد عليه السلام، پس از وى فرزندش جعفر عليه السلام، پس از او فرزندش موسى عليه السلام، پس از وى فرزندش على عليه السلام، پس از على عليه السلام فرزندش محمد عليه السلام، پس از محمد عليه السلام فرزندش على عليه السلام، پس از على عليه السلام فرزندش حسن عليه السلام و پس از حسن عليه السلام فرزندش الحجة محمد المهدى عليه السلام. پس اين ها دوازده نفر.

نعثل گفت: از درگذشت على، حسن و حسين عليه السلام به من خبر بده!

پيامبر فرمود: على عليه السلام با ضربه اى بر فرقش كشته مى شود و حسن عليه السلام با زهر كشته مى شود و حسين عليه السلام با ذبح و بريدن سر.

نعثل گفت: جايگاه آن ها كجاست‌؟

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: در بهشت در درجه من.

نعثل گفت: گواهى مى دهم كه معبودى جز الله نيست و تو فرستاده خدا هستى و شهادت مى دهم كه آن ها اوصياء پس از تو هستند و به تحقيق ما در كتاب هاى پيامبران پيشين و در سفارشات موسى بن عمران به ما ديده ام كه در آخر الزمان پيامبرى به نام احمد و محمد صلى الله عليه و آله مى آيد كه وى آخرين پيامبران است و پيامبرى پس از وى نيست و اوصيايش پس از او دوازده نفر هستند. نخستين آن ها عموزاده و دامادش است و دوم و سوم دو برادر از فرزندانش هستند و امت آن پيامبر صلى الله عليه و آله وصى اول او را با شمشير و دوم را با زهر و سوم را با گروهى از خاندانش با شمشير و در حال تشنه در محل غربت مى كشند. او همانند بچه گوسفند سربريده مى شود و براى ترفيع درجاتش و درجات اهل بيت و ذريه اش و براى بيرون آوردن دوستداران و پيروانش از آتش بر كشته شدن صبر مى كند و نه وصى از ايشان از فرزندان سوم هستند. پس اين ها دوازده نفر به تعداد اسباطاند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آيا اسباط را مى شناسى‌؟

نعثل گفت: آرى، دوازده نفر بودند. نخستين آن ها لاوى بن برخيا بود و او همان كسى است كه از بنى اسرائيل مدتى غايب شد و سپس بازگشت. پس به وسيله وى خداوند شريعت خودش را آشكار كرد، پس از آن كه مندرس شده بود و با قرسطياى پادشاه جنگيد تا او را كشت.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آنچه در بنى اسرائيل اتفاق افتاد به همان صورت بدون اندك تفاوتى در امت من رخ مى دهد و دوازدهمين از فرزندان من غايب مى شود به طورى كه ديده نمى شود.

ويأتي على أمّتى بزمن لا يبقى من الإسلام الّا اسمه و لا يبقى من القرآن الّا رسمه فحينئذٍ يأذن اللّٰه تبارك و تعالى له بالخروج فيظهر اللّٰه الإسلام به و يجدّده طوبىٰ لمن أحبّهم و تبعهم و الويل لمن أبغضهم و خالفهم و طوبىٰ لمن تمسّك بهديٰهم.

فأنشأ نعثل شعراً:

صلّى الإلٰه ذو العلىٰ عليك يا خير البشر *** أنت النّبىّ المصطفى و الهاشمىّ المفتخر

بك هدانا ربّنا و فيك نرجوا ما أمر *** ومعشر سمّيتهم أئمّة أثنى عشر

حباهم ربّ العلىٰ ثمّ اصطفاهم مِن كَدر *** قد فاز من و الاهم و خاب من عادى الزّهر

آخرهم يَسقى الظّمأ و هو الامام المنتظر *** عترتك الأخيار لي و التّابعين ما أمر

من كان عنهم معرضاً *** فسوف تصلاه سقر.

و أورد في منتخب الأثر ص 107 نقلاً عن كفاية الأثر عن محمّد بن عبد اللّٰه عن أبي الحسن عيسى بن العراد الكبير (التّسكينى - خ) عن أبي عبد اللّٰه محمّد بن عبد اللّٰه بن عمر بن مسلم بن لاحق اللّاحقى اليسترىّ (بالبصرة - خ) في سنة عشر و ثلاثمأة عن محمّد بن عمارة السّكرى عن إبراهيم بن عاصم عن عبد اللّٰه بن هارون الكرخي عن أحمد بن عبد اللّٰه بن يزيد بن سلامة عن حذيفة بن اليمان قال: صلّىٰ بنا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ثمّ أقبل بوجهه الكريم علينا فقال معاشر أصحابى أوصيكم بتقوى اللّٰه و العمل بطاعته فمن عمل بها فاز و غنم و أنجح و من تركها حلّت به النّدامة فالتمسوا بالتّقوىٰ السّلامة من أهوال يوم القيامة فكأنّى أدعىٰ و أجيب و انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا و من تمسّك بعترتى من بعدى كان من الفائزين و من تخلّف عنهم كان من الهالكين.

فقلت: يا رسول اللّٰه على من تخلفنا؟

قال: على من خلف موسى بن عمران قومه.

قلت على وصيّه يوشع بن نون‌؟

قال: فانّ وصيّى و خليفتى من بعدى عليّ بن أبي طالب عليه السلام قائد البررة و قاتل الكفرة منصور من نصره مخذول من خذله.

و زمانى بر امت من خواهد آمد كه از اسلام تنها نامش و از قرآن تنها خطش باقى مى ماند. در اين هنگام خداوند تبارك و تعالى اجازه بيرون آمدن به وى مى دهد. پس خداوند به وسيله او اسلام را آشكار مى كند و به آن حيات تازه مى بخشد. خوشا به حال كسى كه آن ها را دوست بدارد و ايشان را پيروى كند و واى بر كسى كه آن ها را دشمن بدارد و با ايشان مخالفت كند و خوشا به حال كسى كه به هدايت آن ها تمسك جويد.

آنگاه نعثل اين اشعار را سرود:

خداوند بلند مرتبه بر تو درود فرستاد اى بهترين بشر

تو پيامبر برگزيده و هاشمى با افتخار هستى.

به وسيله شما پروردگارمان ما را هدايت كرد

و به وسيله تو و گروهى كه آنان را امامان دوازده گانه ناميدى، اميد به دستورات خداوند داريم

كسانى كه پروردگار بلند مرتبه به ايشان بخشيد و سپس از ناپاكى آن ها را خالص كرد

به تحقيق دوستان شان رستگار شدند و زيانكار شد كسى كه با نور دشمنى كرد

آخرين ايشان تشنگان را سيراب مى كند و اوست امام منتظر

عترت برگزيده ات و پيروان دستورات شان متعلق به منند

هركس از ايشان دورى گرداند او را به آتش خواهى افكند».

12 - در كتاب منتخب الاثر به نقل از كفاية الاثر از حذيفة بن يمان روايت مى شود كه گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با ما نماز خواند سپس چهره بزرگوارش را به ما كرد و فرمود: اى گروه ياران من! شما را به تقواى خدا و عمل به دستوراتش سفارش مى كنم كه هر كس به آن ها عمل كند رستگار، بهره مند و پيروز مى شود و هركس آن ها را ترك كند، پشيمان مى شود. پس به وسيله تقوا از ايستگاه هاى هولناك روز قيامت سلامتى بجوييد. گويا من فراخوانده شده ام و پذيرفته ام و به تحقيق من در ميان تان دو چيز گرانبها را باقى مى گذارم، كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم تا وقتى كه به آن دو چنگ زنيد هرگز گمراه نمى شويد و هركس پس از من به عترتم تمسك جويد از رستگاران است و هركس از آنان جدا شود از هلاك شوندگان است.

گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما را به چه كسى وامى گذارى‌؟

فرمود: به كسى كه موسى بن عمران قومش را به وى واگذارد.

گفتم: به وصى او يوشع بن نون‌؟

فرمود: به تحقيق وصى و جانشين من پس از خودم على بن ابى طالب عليه السلام است، رهبر نيكان و كشنده كافران، يارى شده يارى كنندگانش و ترك يارى شده ترك يارى كنندگانش.

قلت يا رسول اللّٰه فكم يكون الأئمّة من بعدك قال عدد نقباء بني إسرائيل تسعة من صلب الحسين أعطاهم اللّٰه علمى و فهمى خزّان علم اللّٰه و معادن و حيه.

قلت يا رسول اللّٰه فما لأولاد الحسن عليه السلام قال إنّ اللّٰه تبارك و تعالٰى جعل الإمامة في عقب الحسين عليه السلام و ذلك قوله عزّ و جلّ «وَ جَعَلَهٰا كَلِمَةً بٰاقِيَةً فِي عَقِبِهِ‌»(1)قلت أ فلا تسمّيهم لي يا رسول اللّٰه قال نعم انّه لمّا عرج بى إلى السّماء و نظرت إلى ساق العرش فرأيت مكتوباً بالنّور لا إله الّا اللّٰه محمّد رسول اللّٰه أيّدته بعلىّ و نصرته به و رأيت أنوار الحسن و الحسين و فاطمة و رأيت في ثلاثة مواضع عليّاً عليّاً عليّاً و محمّداً و محمّداً و موسٰى و جعفر و الحسن و الحجّة يَتلألأ من بينهم كأنّه كوكب دُرّىّ فقلت يا ربّ من هؤلاء الّذين قرنت أسمائهم باسمك قال يا محمّد انّهم الأوصياء و الأئمّة من بعدك خلقتهم من طينتك فطوبٰى لمن أحبّهم و الويل لمن أبغضهم فبهم أنزل الغيث و بهم أثيب و أعاقب.

ثمّ‌ رفع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يده إلى السّماء و دعا بدعوات فسمعته يقول اللّهمّ اجعل العلم و الفقه في عقبى و عقب عقبى و فى زرعي وزرع زرعى.

و روىٰ‌ محمّد بن مسلم ابن أبي الفوارس الرّازىّ في كتاب الأربعين في مناقب أمير المؤمنين عن أبي حفص أحمد بن نافع البصرىّ قال حدّثني أبى و كان خادماً للإمام أبى الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال حدّثني الرّضا قال حدّثني أبى العبد الصّالح موسَى بن جعفر قال حدّثني أبي جعفر الصّادق قال حدّثني أبى باقر علم الأنبياء محمّد بن عليّ قال حدّثني أبى سيّد العابدين عليّ بن الحسين قال حدّثني أبى سيّد الشّهداء الحسين بن عليّ قال حدّثني أبى سيّد الأوصياء عليّ بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه أنّه قال قال أخى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله:

من أحبّ أن يلقى اللّٰه عزّ و جلّ و هو مقبل عليه غير معرض فليتولّك.

و من سرّه ان يلقى اللّٰه عزّ و جلّ و هو راضٍ عنه فليتولّ ابنك الحسن.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه عزّ و جلّ و لا خوف عليه فليتولّ ابنك الحسين.


1) . الزخرف 28/43.

گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پس از تو چند امام است‌؟

فرمود: به تعداد نقيبان بنى اسرائيل. نُه نفر از پشت حسين عليه السلام. خداوند دانش و فهم مرا به آن ها بخشيد. گنجينه هاى علم خداوند و معدن هاى وى اويند.

گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! براى فرزندان حسن عليه السلام چيست‌؟

فرمود: به تحقيق خداوند تبارك و تعالى امامت را در نسل حسين عليه السلام قرار داد و اين است معناى سخن خداوند عز و جل و آن را كلمه اى باقى در نسل او قرار داد.

گفتم: آيا نام آن ها را براى من بيان نمى كنى‌؟ اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

فرمود: آرى، وقتى در آسمان به معراج برده شدم و به ساق عرش نگريستم، مشاهده كردم با نور نوشته شده است: معبودى جز الله نيست، محمد صلى الله عليه و آله رسول خداست او را به وسيله على عليه السلام تأييد و يارى كردم و نورهاى حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و فاطمه عليها السلام را مشاهده كردم و در سه محل على عليه السلام، على عليه السلام، على عليه السلام و محمد و محمد و موسى و جعفر و حسن را مشاهده كردم و در ميان آن ها نام حجت مى درخشيد گويا ستاره اى درخشان بود. پس گفتم: پروردگارا! اين ها چه كسانى هستند كه نام شان را در كنار نامت قرار دادى‌؟

فرمود: اى محمد صلى الله عليه و آله! به تحقيق آن ها اوصياء و امامان پس از تو هستند. ايشان را از سرشت تو آفريده ام. پس خوشابه حال كسى كه آن ها را دوست بدارد و واى بر كسى كه با آن ها دشمن باشد. به خاطر ايشان باران مى فرستم و به خاطر ايشان پاداش و عقاب مى دهم.

سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستش را به سوى آسمان برد و دعاهايى كرد. شنيدم كه مى گفت: خدايا! علم و فقه را در نسل من و نسل نسل من و در زراعت من و زراعت زراعت من قرار ده».

13 - محمد بن مسلم ابن ابى فوارس رازى در كتاب الاربعين فى مناقب امير المؤمنين عليه السلام از ابو حفص احمد بن نافع بصرى از پدرش كه خادم امام رضا عليه السلام بود از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام عبد صالح موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام جعفر صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام شكوفا كننده دانش پيامبران محمد بن على عليه السلام از پدرش سيد العابدين على بن حسين عليه السلام از پدرش عليه السلام سيد الشهداء حسين بن على عليه السلام از پدرش سيد الاوصياء على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى كند كه گفت: «برادرم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

هركس دوست دارد خداوند عز و جل را در حالى ملاقات كند كه به او رو كرده است و از او روى بر نتافته است پس بايد ولىّ خود قرار دهد.

و هر كس شادمان مى شود كه خداوند را با حال خشنودى از خود ملاقات كند، بايد فرزندت حسن را ولىّ خود قرار دهد.

و هركس دوست دارد خداوند عز و جل را بدون ترس ملاقات كند، بايد فرزندت حسين عليه السلام را ولىّ خود قرار دهد.

ومن أحبّ أن يلقى اللّٰه و قد تمحّص عنه ذنوبه فليتولّ عليّ بن الحسين فانّه كما قال اللّٰه «سِيمٰاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ»(1).

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه عزّ و جلّ و هو قرير العين فليتولّ محمّد بن عليّ‌.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه فيعطيه كتابه بيمينه فليتولّ جعفر بن محمّد الصّادق.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه طاهراً مطهّراً فليتولّ موسَى بن جعفر الكاظم.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه و هو ضاحك فليتولّ عليّ بن موسى الرّضا.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه و قد رفعت درجاته و بدّلت سيّئاته حسنات فليتولّ ابنه محمّداً.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه عزّ و جلّ فيحاسبه حساباً يسيراً و يدخله جَنَّةً عَرْضُها السّمواتُ وَ الأرْضُ اُعِدَّتْ لِلمُتَّقينَ فَلْيَتولّ ابنه عليّاً.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه عزّ و جلّ و هو من الفائزين فليتولّ ابنه الحسن العسكريّ‌.

و من أحبّ أن يلقى اللّٰه عزّ و جلّ و قد كمل إيمانه و حسن إسلامه فليتولّ ابنه المنتظر محمّداً صاحب الزّمان المهدىّ فهؤلاء مصابيح الدّجٰى و أئمّة الهدىٰ و أعلام التّقىٰ فمن أحبّهم و تولّاهم كنت ضامناً له على اللّٰه الجنّة.

و أورد الشّيخ سليمان البلخيّ في ينابيع المودّة ص 446 في الباب السّابع و السّبعين قال بعض المحقّقين إنّ الأحاديث الدّالّة على كون الخلفاء بعده صلّى اللّه عليه و آله أثنى عشر قد اشتهرت من طرق كثيرة فبشرح الزّمان و تعريف الكون و المكان عُلِمَ أنّ مراد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من حديثه هذا الأئمّه الاثنا عشر من أهل بيته و عترته اذ لا يمكن ان يحمل هذا الحديث على الخلفاء بعده من أصحابه لقلّتهم عن أثنى عشر و لا يمكن أن يحمل على الملوك الأمويّة لزيادتهم على إثنى عشر و لظلمهم الفاحش الّا عمر بن عبد العزيز و لكونهم غير بنى هاشم.


1) . الفتح 29/48.

و هركس دوست دارد خداوند را در حالى كه گناهانش از وى برطرف شده ملاقات كند، بايد على بن حسين عليه السلام را ولىّ خود گيرد زيرا وى آن گونه است كه خدا مى فرمايد: «نشانه آنان در چهره هاى شان از اثر سجده نمايان است.»

و هركس دوست دارد شادمان و با چشمان روشن خدا را ملاقات كند، بايد محمد بن على عليه السلام را ولىّ خويش قرار دهد.

و هركس دوست دارد خدا را كه ملاقات مى كند و نامه اعمالش را به دست راستش دهد بايد جعفر بن محمد صادق عليه السلام را ولىّ خود گيرد.

و هركس دوست دارد پاك و با طهارت با خدا ملاقات كند، بايد موسى بن جعفر كاظم را ولىّ خود بگيرد.

و هركس دوست دارد خندان با خدا ديدار كند بايد على بن موسى الرضا عليه السلام را ولىّ خود قرار دهد.

و هركس دوست دارد با درجات بلند و گناهان تبديل شده به نيكى ها با خدا ديدار كند، بايد فرزندش محمد عليه السلام را ولىّ خود بگيرد.

و هركس دوست دارد پس از ديدار با خدا به آسانى از او حسابرسى كند و او را به بهشتى وارد كند كه وسعتش به اندازه آسمان ها و زمين است و براى پرهيزكاران آماده شده بايد فرزندش على عليه السلام را ولىّ خود قرار دهد.

و هركس دوست دارد در حالى كه از رستگاران است با خدا ديدار كند، بايد فرزندش حسن عسگرى عليه السلام را براى خويش ولىّ بگيرد.

و هركس دوست دارد با ايمان كامل و اسلام پسنديده با خدا ديدار كند، بايد فرزندش منتظر، محمد، صاحب الزمان، مهدى عليه السلام را ولىّ خود قرار دهد. اين ها چراغ هاى تاريكى و پيشوايان هدايت و نشانه هاى پرهيزكارى هستند. پس هركس ايشان را دوست بدارد و ولىّ خويش قرار دهد من بهشت را برعهده خدا برايش ضمانت مى كنم».

14 - شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودّة باب هفتاد و هفت نقل مى كند كه برخى محققان مى گويند: «احاديث دلالت كننده بر دوازده نفر بودن جانشينان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله با سندهاى زيادى مشهور گرديده است كه با توضيح زمان و شناخت كون و مكان فهميده مى شود كه مقصود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين حديث امامان دوازده گانه از اهل بيت و عترتش است چرا كه اين حديث را نمى توان بر خلفايى از اصحاب حمل كرد به دليل كمتر بودن شان از دوازده نفر و نمى توان بر پادشاهان بنى اميه حمل كرد به دليل زياد بودن آن ها از دوازده نفر و ظلم آشكارشان مگر عمر بن عبدالعزيز و براى اين كه از بنى هاشم نيستند.

لأنّ

النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: (كُلّهم من بنى هاشم). في رواية عبد الملك عن جابر و إخفاء صوته صلّى اللّه عليه و آله في هذا القول يرجّح هذه الرّواية لأنّهم لا يحسنون خلافة بنى هاشم و لا يمكن ان يحمل على الملوك العبّاسيّة لزيادتهم على العدد المذكور و لقلّة رعايتهم لآية «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌»(1)و حديث الكساء.

فلا بدّ من ان يحمل هذا الحديث على الأئمّة الأثنا (الإثنىْ - ظ) عشر من أهل بيته و عترته صلّى اللّه عليه و آله لأنّهم كانوا أعلم أهل زمانهم و أجلّهم و أورعهم و أتقاهم و أعلاهم نسباً و أفضلهم حسباً و أكرمهم عند اللّٰه و كانت علومهم عن آبائهم متّصله بجدّهم صلّى اللّه عليه و آله بالوارثة و اللّدنّيّة كذا عرّفهم أهل العلم و التّحقيق و أهل الكشف و التّوفيق و يؤيّد هذا المعنى أي أنّ مراد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله، الأئمّة الاثنا عشر من أهل بيته و يشهده و يرجّحه حديث الثَّقَلين و الأحاديث المتكثّرة المذكورة في هذا الكتاب و غيرها و أمّا

قوله صلّى اللّه عليه و آله: كلّهم تجتمع عليه الأمّة. في رواية عن جابر بن سمرة فمراده صلّى اللّه عليه و آله أنّ الأمّة تجتمع على الإقرار بامامة كلِّهم وقت ظهور قائمهم المهديّ رضى اللّٰه عنهم انتهى.

و قال محمّد معين السّندىّ في دراسات اللّبيب في ضمن شرح حديث الثَّقَلين و تحقيقه و لمّا كان هذا بطريق دلالة النّصّ انتظرنا نصّاً فيهم يدلّنا علىٰ إمامتهم في العلم فوجدنا

قوله صلّى اللّه عليه و آله: (الحمدللّٰه الّذى جعل فينا الحكمة أهل البيت). فَعَلِمنا أنّهم الحكماء العارفون العلماء الوارثون الّذين وقع الحثّ على التّمسّك (بهم - ظ) في دين اللّٰه تعالىٰ و أخذ العلوم عنهم و أيّدَنا في ذلك ما

أخرج الثّعلبىّ في تفسير قوله تعالى «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً»(2)عن جعفر الصّادق رضي اللّه عنه قال: نحن حبل اللّٰه الّذى قال اللّٰه تعالى «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا». انتهى و كيف لا و هم أحد الثَّقَلين فكما انّ القرآن حبل اللّٰه الممدود من السّماء فكذلك أهل هذا البيت المقدّس صلوات اللّٰه تعالى و تسليماته عليهم أجمعين و قد قال قائلهم عليه السلام مخبراً عن نفسه القدسيّ وسائر رهطه المطهّرين:

وفينا كتاب اللّٰه أنزل صادقاً *** وفينا الهدى و الوحى و الخير يذكر


1) . الشورى 32/22.

2) . آل عمران 301/3.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روايت عبدالملك از جابر فرمود: همه آن ها از بنى هاشمند و كوتاه كردن صدا توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيان اين مطلب مرجّح اين روايت است چرا كه آنان خلافت بنى هاشم را نمى پسندند و حمل آن بر پادشاهان عباسى ممكن نيست به دليل زيادتر بودن شان از تعداد مذكور و به خاطر اندك رعايت كردن آنها، مضمون آيه: «بگو: بر اين كار از شما مزدى درخواست نمى كنم مگر دوستى با خويشاوندانم را.» و حديث كساء.

پس ناچار بايد اين حديث را بر امامان دوازده گانه از اهل بيت و عترت پيامبر صلى الله عليه و آله حمل كرد زيرا آنان عالم ترين و بزرگوارترين و با ورع ترين و پرهيزكارترين مردم زمان خود بودند و نسبت به آن ها از بالاترين نسب و برترين اصل برخوردار بودند و نزد خداوند گرامى ترين مردم بودند و علوم شان از طريق پدران شان از راه وراثت و لدنى بودن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله متصل بود. اهل علم و تحقيق و اهل كشف و توفيق ايشان را اين گونه معرفى مى كنند و مؤيد و شاهد و مرجّح اين مطلب كه مراد پيامبر صلى الله عليه و آله، امامان دوازده گانه از اهل بيتش هستند. حديث ثقلين و احاديث فراوانى است كه در اين كتاب و كتاب هاى ديگر ذكر شده است و اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه در روايتى از جابر بن سمره فرمود: امت بر همه آن ها اجتماع مى كنند. مقصود وى اين است كه امت بر اقرار به امامت همه آن ها هنگام ظهور قائم شان مهدى عليه السلام اجتماع مى كنند».

15 - محمد معين سندى در كتاب دراسات اللّبيب در بخشى از شرح حديث ثقلين و تحقيق آن مى گويد: «و چون كه اين از راه دلالت نص است بايد به دنبال نصى باشيم كه ما را بر امامت آن ها در علم راهنمايى كند، پس اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را يافتيم: ستايش ويژه خداوندى است كه در ميان ما اهل بيت حكمت را قرار داد.

پس مى فهميم كه آنان حكيم، عارف، عالم و وارث هستند. كسانى كه به تمسك به ايشان در دين خداوند تعالى و گرفتن علوم از ايشان تشويق و ترغيب شده است و مؤيد ما روايتى است كه ثعلبى در تفسير اين سخن خداوند: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد.» از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: ما ريسمان خداوند هستيم كه خداوند تعالى فرمود: «و همگى به ريسمان خداوند چنگ زنيد و پراكنده نشويد.» و چگونه اين گونه نباشند و حال آن كه ايشان يكى از دو چيز گرانبها هستند. پس همان گونه كه قرآن ريسمان متصل خدا از آسمان است اهل بيت مقدم - كه درود و سلام خداوند بر همه آن ها باد - به همين صورت هستند و به تحقيق يكى از آن ها درباره نفس مقدس خود و ساير هم رديفان پاكش فرموده است: و كتاب راستگوى خداوند در ميان ما نازل شده است و هدايت و وحى و خير در ميان ما بيان مى شود.

و ممّا نزل فيهم من الكتاب الآية المتقدّمة و قد ذكر جملة ما نزلت فيهم من الآيات الشّيخ أبوالفضل (أبوالعبّاس - ظ) ابن حجر في الصّواعق فيطلب منه.

و قال فيه أيضاً و هذا التّحقيق في تفسير أهل البيت بالحديث الصّحيح يعيّن المراد منهم في آية التّطهير مع نصوص كثيرة من الأحاديث الصّحاح المنادية على أنّ المراد منهم الخمسة الطّاهرة رضوان اللّٰه تعالى عليهم أجمعين و لنا و ريقات في تحقيق ذلك مجلّد في دفترنا يجب على طالب الحقّ الرّجوع إليه و لمّا وجدنا هذا في صحيح مسلم علمنا أنّهم أبنائه صلّى اللّٰه تعالى عليه و سلّم.

فاذا انضمّ إلى ذلك ما ورد من الأخبار في الأئمّة الاثنى عشر ممّا بسطنا أكثرها في المقامات الأربعة من كتابنا المسمّى «مواهب سيّد البشر في حديث الأئمّة الاثنى عشر» بالتّرتيب (بسطناها - كذا) و ما اجتمع عليه السّلف و الخلف من غزارة علوم هذا العدد المبارك و خرقهم العوائد و ما اختصّوا به من المزايا الباهرة من بين سائر الرّجال الأبطال من هٰذه الفئة الفائقة على معاصريها في كلّ عصر يتبقّن بأنّهم الأولىٰ بصدق أحاديث التّمسّك عليهم من غيرهم.

و قال فيه أيضاً و إذ قد ثبت صحّة هذا الحديث و ما مرّ عليك ممّا ينوط به لفظاً و معنى و دلالة و انضمّت إليه آية التّطهير بتفسيرها الّتى - يدلّ عليها الصّحيحة فلا وجه لأن يمترى من له أدنى انصاف في أنّ من صدق عليهم هذا الحديث و الآية من غير شائبة و هم الأئمّة الاثنا عشر من أهل البيت و سيّدة نساء العالمين بضعة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أمّ الأئمّة الزّهراء الطاهرة علىٰ أبيها و عليها الصّلاة و السّلام لا شائبة في كونهم معصومين كالمهدىّ منهم عليهم السلام.

و ما و رد في هذا المعنى من الأخبار و ألّف فيه من الكتب كثيرة جدّاً و انّما اكتفينا بما ذكر اقتصاراً.

يستفاد من قوله ص ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبداً أمور:

قوله صلّى اللّه عليه و آله: ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبداً. (أو ما يشبه ذلك لفظاً و معنى) يستفاد منه أمور:

الأوّل: و قوع الأمّة في ظلمات(1)الفتن بعده صلّى اللّه عليه و آله و احتياجهم الى ما يتمسّكون به للنّجاة منها.


1) . قال عليّ عليه السلام كما في نهج البلاغة: ألٰا و انّ بليّتكم قد عادت كهيأتها يوم بعث اللّٰه نبيّكم و الّذى بعثه بالحقّ لتبلبلنّ بلبلة و لتغربلنّ غربلة و لتساطنّ سوط القدر حتّى يعود أسفلكم أعلاكم و أعلاكم أسفلكم. الخ.

يكى از آيات قرآن كه درباره آن ها نازل شده است آيه پيشين است و شيخ ابوالفضل (ابوالعباس) ابن حجر در كتاب الصواعق تعدادى از آياتى را كه درباره آن ها نازل شده ذكر كرده است كه در آن كتاب بايد جستجو كرد.

و نيز مى گويد: و اين تحقيق در تفسير اهل بيت در حديث صحيح، مقصود از اهل بيت را در آيه تطهير نيز روشن مى كند علاوه بر آن احاديث فراوان صحيحى دلالت مى كنند مقصود از آن ها پنج وجود پاك هستند و ما صفحاتى در تحقيق اين مطلب نگاشته ايم كه انسان حق جو لازم است به آن مراجعه كند و چون كه اين مطلب را در حديث صحيح، مسلّم يافتيم فهميديم كه آنان فرزندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هستند.

و پس از ضميمه كردن اين مطلب با مطالبى كه در احاديث امامان دوازده گانه رسيده است كه بيش تر آن مطالب را در چهار مقام از كتاب خود به نام مواهب سيد البشر فى حديث الائمة الاثنى عشر به ترتيب توضيح داديم و با افزودن آنچه علماى گذشته و حال بر آن اتفاق نظر دارند كه آن فراوانى علوم اين تعداد مبارك و خرق عادت ها به وسيله ايشان و امتيازات روشنى كه هر يك از آن ها بر شجاعان و دلاوران زمان خويش دارند از كنار هم گذاشتن اين مطالب براى ما يقين حاصل مى شود كه انطباق احاديث تمسك بر آن ها نسبت به ديگران اولويت دارد.

و نيز مى گويد: و چون كه صحت اين حديث و آنچه منوط بر آن است از جهت لفظ و معنا و دلالت ثابت شد - چنانچه گذشت - و آيه تطهير با تفسيرى كه حديث صحيح بر آن دلالت مى كند با آن ضميمه شد، پس براى كسى كه از كمترين حد انصاف برخودار است، راهى نمى ماند كه در صدق قطعى اين حديث و آيه بر آن ها شك و ترديد كند و آنان امامان دوازده گانه از اهل بيت و سرور زنان جهانيان پاره تن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، مادر امامان، زهراى پاك هستند - كه بر خود و پدرش درود و سلام باد - و شكى نيست كه آنان همانند مهدى عليه السلام معصوم هستند.

احاديثى كه در اين باره رسيده است و كتاب هايى كه تأليف شده است بسيار زياد است و ما براى رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مى كنيم.

تعريف تمسك به خدا و عترت

توضيح اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: تا وقتى كه به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمى شويد و جملاتى شبيه به اين از نظر لفظ و معنا؛ از اين جمله مطالبى استفاده مى شود:

1 - وقوع امت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله در تاريكى هاى فتنه ها(1)و نياز آن ها به چيزى كه براى نجات به آن تمسك جويند.


1) . على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد: «آگاه باشيد كه بلاهايتان همانند روز بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشته است و سوگندبه خدايى كه او را به حق مبعوث كرد به شدت در هم خواهيد آميخت و با دقت غربال خواهيد شد و مانند غذايى در ديگ به شدت زير و رو خواهيد شد تا افراد پايين، بالا بيايند و افراد بالا پايين روند...

الثّانى: الوعد من الرّسول الصّادق المصدّق بأنّ المسلمين ما ان تمسّكوا بهما معصومون من الضّلالة و الزّلل دائماً.

قال السّيوطىّ في صدر رسالة الأساس الحمدللّٰه الّذى وعد هذه المحمّديّة بالعصمة من الضّلالة ما ان تمسّكت بكتابه و عترة نبيّه و خصّ آل البيت النّبوىّ من المناقب الشّريفة ما قامت عليه الأحاديث الصّحيحة بساطع البرهان وجليّه.

الثّالث: الوعيد بأنّ من لم يتمسّك بهما أو تمسّك بأحدهما لا ينجو عن الغواية و الزّلق (و سيأتي وجهه).

الرّابع: بقاء الكتاب و العترة ما بقيت الأُمّة.

الخامس: صيانة الكتاب عن التّحريف و التّغيير و عصمة العترة عن الكذب و السّهو و الخطأ فانّ من كان عاصماً لمن تمسّك به عن الضّلال فهو أولى بالعصمة و لو لا ذلك لم يجعلهم أعدال الكتاب و لم يوص الأمّة بالتّمسّك بمن يسهو عن الحكم أو يخطأ فيه أو يفتى و يقول بغير علم و لو في مورد.

قال ابن حجر في المنح المكّيّة شرح القصيدة الهمزيّة و فى الحديث انّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا بعدي كتاب اللّٰه و عترتى فليتأمّل كونه قرنهم بالقرآن في أنّ التّمسّك بهما يمنع الضّلال و يوجب الكمال انتهى.

أقول: و مراده أنّ هذه منزلة عظيمة تدرك بالتّأمّل التّامّ فانّ صاحبها يجب أن يكون عالماً عادلاً معصوماً على الدّوام.

السّادس: عدم اختلافهما في بيان الأحكام و إرائة طرق الهداية حتّى يكون الأخذ بهما منقذاً عن الضّلالة و الّا فلا محالة أحدهما على الباطل فالتّمسّك به غير جائز.

السابع: كونهما حاويين لجميع التّكاليف الإلهيّة و الاُمور الشّرعيّة بحيث لا يعزب عنهما شيء من الأحكام المحتاج إليها في الدّين و الغرض ممّا أفاده صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم بهذا القول تأكّد وجوب الأخذ و الاعتصام بالكتاب و العترة في الأحكام من الأصول الاعتقاديّة و الفروع العمليّة و الرّدع عن مخالفتهما لأنّ معنى التّمسّك بالكتاب حفظاً عن الضّلال ليس الّا الإعتقاد بما أخبر و الايتمار بما أمر و الإنتهاء عمّا نهى عن فكذلك معنى التّمسّك بالعترة

2 - وعده پيامبر راستگوى تصديق شده به اين كه تا وقتى مسلمانان به آن دو تمسك جويند همواره از گمراهى و لغزش مصون هستند.

سيوطى در آغاز رسالة الاساس مى گويد: «ستايش ويژه خداوندى است كه به اين امت محمديه وعده مصونيت از گمراهى داده است تا وقتى كه به كتاب او و عترت پيامبرش صلى الله عليه و آله تمسك جويند و مناقب شريفى به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد كه احاديث صحيح با برهان روشن و آشكار بر آن ها دلالت مى كند».

3 - تهديد به اين كه هركس به آن دو تمسك نجويد يا به يكى از آن ها تمسك جويد از گمراهى و لغزش نجات نمى يابد.

4 - باقى ماندن كتاب و عترت تا وقتى كه امت باقى است.

5 - حفظ قرآن از تحريف و تغيير و عصمت عترت از دروغ و سهو و خطا زيرا كسى كه تمسك كننده خود را از گمراهى حفظ مى كند به طريق اولى خودش بايد معصوم باشد و اگر چنين نبود پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را همتاى قرآن قرار نمى داد و به امت سفارش نمى كرد به كسى تمسك كنند كه هر چند در يك مورد حكم را فراموش مى كند يا در آن اشتباه مى نمايد يا بدون علم فتوا مى دهد و سخن مى گويد.

ابن حجر در المنح المكية شرح القصيدة الهمزية مى گويد: «در حديث آمده است: به تحقيق من در ميان تان چيزى را باقى مى گذارم كه اگر به آن تمسك كنيد، پس از من هرگز گمراه نمى شويد؛ كتاب خدا و عترتم».

پس بايد دقت شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنان را همراه كتاب قرار داد در اين كه تمسك به آن دو از گمراهى جلوگيرى مى كند و موجب كمال مى گردد.

مقصود او اين است كه با تأمل و دقت تمام اين جايگاه بزرگ درك مى شود چرا كه صاحب چنين مقامى واجب است همواره عالم، عادل و معصوم باشد.

6 - عدم اختلاف آن دو در بيان احكام و نشان دادن راه هاى هدايت تا اين كه عمل به آن دو نجات بخش از گمراهى باشد در غير اينصورت حتماً يكى از آن دو باطل است و تمسك به آن جايز نيست.

7 - در برداشتن همه تكاليف الهى و امور شرعى توسط آن دو به طورى كه هيچ حكمى از احكام مورد احتياج در دين پوشيده از آن دو نيست و هدف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين سخن شدت وجوب عمل و تمسك به كتاب و عترت در احكام است - از اصول اعتقادى گرفته تا فروع عملى - و جلوگيرى از مخالفت با آن دو زيرا معناى تمسك به قرآن براى حفظ شدن از گمراهى چيزى جز اعتقاد به خبرها و عمل به دستورات و ترك نواهى آن نيست و به همين صورت معناى تمسك به عترت براى

منعاً عن الهلاكة ليس الّا تصديق ما يقولون و العمل بما يأمرون و ترك ما ينهون عنه.

قال العلّامة سعد الدّين التّفتازانىّ في شرح المقاصد فان قيل قال اللّٰه تعالى «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(1)و

قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم ما ان أخذتم به لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى.

وقال عليه الصّلاة و السّلام: انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه فيه الهدىٰ و النّور فخذوا بكتاب اللّٰه و استمسكوا به و أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى و مِثْلَ هذا يشعر بفضلهم على العالم و غيره.

قلنا لإتّصافهم بالعلم و التّقوى مع شرف النّسب أ لٰا ترىٰ انّه عليه الصّلاة و السّلام قرنهم بكتاب اللّٰه تعالىٰ في كون التّمسّك بهما منقذاً عن الضّلالة و لا معنى للتّمسّك بالكتاب الّا الأخذ بما فيه من العلم و الهداية فكذا في العترة و لهذا قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله مَن أبطأ به عمله لم يسرع به نسبه.

و قال العلّامة محمّد معين بن محمّد أمين السّندىّ في دراسات اللّبيب في بيان حديث الثَّقَلين فظاهر الحثّ بالتّمسّك بهم التّمسّك بأخذ الأحكام الإلهيّة منهم دليله قِرانُهم في ذلك بكتاب اللّٰه و الاخبار بترتّب عدم الضّلال عليه كما بالتّمسّك بالكتاب.

و قال فيه أيضاً بعد ذكر الحديث عن صحيح التّرمذى فنظرنا فإذا هو مصرّح بالتّمسّكِ بهم و بأنّ اتّباعهم كاتّباع القرآن على الحقّ الواضح و بانّ ذلك أمر متحتّم من اللّٰه تعالىٰ لهم و قال فيه أيضاً فحملنا قوله صلّى اللّه عليه و آله أذكّركم اللّٰه على (أى مع) مبالغة التّثليث فيه على التّذكير بالتّمسّك بهم و الرّدع عن عدم الاعتداد بأقوالهم و أعمالهم و أحوالهم و فتياهم و عدم الأخذ بمذهبهم.

و قال أحمد بن عبد القادر العجيلىّ في ذخيرة المآل.

(وَ اعْتَصِمُوا بِالْحبْلِ لٰا تَفَرَّقُوا *** يٰا أيُّهَا النّاس جميعاً و اتّقوا


1) . الأجزاب 33/33.

جلوگيرى از نابودى چيزى جز تصديق گفتار و عمل به دستورات و ترك نهى هايشان نيست.

علامه سعد الدين تفتازانى در شرح المقاصد مى گويد: «اگر گفته شود: خداوند تعالى مى فرمايد:

«همانا خداوند مى خواهد تا هرگونه پليدى را از شما اهل بيت برطرف كند و شما را به طور كامل پاك گرداند.» و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من چيزى را در ميان شما بر جاى مى گذارم، كه اگر به آن تمسك جوييد هرگز گمراه نمى شويد، كتاب خدا و عترتم اهل بيتم.

و فرمود: به تحقيق من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم؛ كتاب خدا، در آن هدايت و نور است پس كتاب خدا را بگيريد و به آن تمسك جوييد و اهل بيتم درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم! درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم! درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم.

و مَثَل اين ها به برترى اهل بيت بر عالم و غير آن اشعار دارد.

مى گوييم: اين به دليل اتصاف آن ها به علم و تقوى همراه با شرافت نسب است. مگر نمى بينى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن ها را در كنار قرآن قرار داد، در اين كه تمسك به آن دو نجات بخش از گمراهى است و تمسك به قرآن معنايى ندارد مگر گرفتن هر چه در آن است، از دانش و هدايت. پس درباره عترت نيز همين گونه است به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس عملش او را به عقب اندازد، نسبش به او شتاب نمى بخشد».

و علامه محمد معين بن محمد امين سندى در كتاب دراسات اللّبيب در بيان حديث ثقلين مى گويد: «ظاهر تشويق به تمسك به اهل بيت، تمسك به گرفتن احكام الهى از آن هاست. دليل اين مطلب اين است كه ايشان در تمسك در كنار قرآن قرار گرفته اند و نتيجه آن عدم گمراهى قرار داده شده است همانند تمسك به قرآن».

همچنين پس از ذكر حديث ثقلين از صحيح ترمذى مى گويد: «پس ما دقت كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه آن صريح در تمسك به اهل بيت است و پيروى از ايشان همانند پيروى از قرآن حقّ روشن است و اين مطلب امرى است كه از جانب خدا براى آن ها حتمى و لازم قرار داده شده است.

و نيز مى گويد: سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم. با تأكيدى كه در تكرار سه مرتبه آن وجود دارد آن را حمل مى كنيم بر يادآورى تمسك به آنان و بازداشتن از توجه نكردن و به حساب نياوردن گفتار و اعمال و حالات و فتواهاى شان و عمل نكردن به مذهب ايشان».

احمد بن عبدالقادر عجيلى در كتاب ذخيرة المآل مى گويد: «اى مردم! همگى به ريسمان چنگ زنيد و پراكنده نشويد و تقوا پيشه كنيد.

قال تعالى «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا»

وفى الحديث: انّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضّلوا بعدي. و المراد وجوب الاعتصام بأقوالهم و أعمالهم و أحوالهم و قال فيه أيضاً بعد ذكر حديث الثَّقَلين و محصّله ما تقدّم في محصّل حديث السّفينة من الحثّ علىٰ إعظامهم و التّعلّق بحبلهم و حبّهم و علمهم و الأخذ بهدى علمائهم و محاسن أخلاقهم و شيمهم فمن أخذ بذلك نجٰا من ظلمات المخالفة و أدّىٰ شكر النّعمة و من تخلّف عنهم غرق في بحار الكفر و بئار الطّغيان فاستوجب النّيران فقد ورد أنّ بغضهم يوجب دخول النّار و كلّ عمل بدون ولايتهم غير مقبول و كلّ مسلم عن حبّهم مسئول.

و قال عليّ القارىّ في المرقاة شرح المشكوٰة في شرح حديث الثَّقَلين و المراد بالأخذ بهم التّمسّك بمحبّتهم و محافظة حرمتهم و العمل بروايتهم و الإعتماد على مقالتهم.

و قال فيه أيضاً قال ابن الملك (أى عبد اللّطيف بن عبد العزيز الحنفيّ صاحب شرح المشارق و شرح المنار) التّمسّك بالكتاب العمل بما فيه و هو الإيتمار بأوامره و الإنتهاء بنواهيه و معنى التّمسّك بالعترة محبّتهم و الإهتداء بهديٰهم و سيرتهم و زاد السّيّد جمال الدّين اذا لم يكن مخالفاً للدّين قلت في اطلاقه صلّى اللّه عليه و آله إشعار بأنّ من يكون عترته في الحقيقة لا يكون هدٰيه و سيرته الّا مطابقاً للشّريعة انتهى.

أقول: و قد تقدّم انّه لا يعقل ان يأمر صلّى اللّه عليه و آله الأمّة بالتّمسّك بمن يكون هدٰيه و سيرته مخالفاً للدّين.

و قال عبد الرّؤوف المناوىّ في فيض القدير شرح الجامع الصّغير في شرح حديث الثَّقَلين لن يفترقا أي الكتاب و العترة أي يستمرّان متلازمين حتّى يردا عَلَىّ الحوض أي الكوثر يوم القيامة زاد في رواية كهاتين و أشار باصبعيه و فى هذا مع قوله ألٰا و اِنّى تارك فيكم تلويح بل تصريح بانّهما كتوأمين خلّفهما و وصّىٰ أمّته بحسن معاملتها و إيثار حقّهما على أنفسهم و الاستمساك بهما في الدّين.

خداوند تعالى مى فرمايد: «همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد!»

و در حديث آمده است: به تحقيق من چيزى را در ميان شما باقى مى گذارم كه اگر به آن تمسك جوييد، پس از من هرگز گمراه نمى شويد و مقصود وجوب اعتصام، به گفتار و اعمال و حالات آن هاست».

و در همان كتاب پس از ذكر حديث ثقلين مى گويد: «و نتيجه آن مطلبى است كه در نتيجه حديث سفينه گذشت و آن تشويق به بزرگداشت ايشان و چنگ زدن به ريسمان و محبت و دانش آنان و عمل به هدايت عالمان شان و به خلق و خوى پسنديده آن هاست. پس هركس به آن عمل كند از تاريكى مخالفت نجات مى يابد و شكر نعمت را انجام داده است و هركس از آن ها جدا شود در درياهاى كفر و چاه هاى سركشى غرق مى شود و مستوجب آتش مى گردد زيرا روايت شده است:

بغض و كينه آنان موجب دخول در آتش مى گردد و هر عملى بدون ولايت ايشان پذيرفته نيست و از هر مسلمانى درباره دوستى آن ها سوال مى شود».

و على قارى در كتاب المرقاة شرح كتاب المشكوة در شرح حديث ثقلين مى گويد: «مقصود از اخذ به اهل بيت، تمسك به دوستى، محافظت از حرمت و عمل به روايات و تكيه بر گفتار ايشان است».

در همان كتاب مى گويد: «ابن ملك (يعنى عبداللطيف بن عبد العزيز حنفى صاحب كتاب شرح المشارق و شرح المنار) مى گويد: تمسك به قرآن عمل كردن است به آنچه در آن است و آن عمل به دستورات و ترك نواهى آن است و معناى تمسك به عترت دوستى و پيروى از هدايت و سيره ايشان است و سيد جمال الدين افزوده است: در صورتى كه مخالف دين نباشد و من مى گويم: اطلاق كلام پيامبر صلى الله عليه و آله اِشعار به اين دارد كه هركس از عترت وى باشد در حقيقت هدايت و سيره او تنها مطابق با شريعت است».

پيش تر گذشت كه معقول نيست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امت دستور دهد به كسى تمسك جويند كه هدايت و سيره اش مخالف با دين است.

عبدالرؤوف مناوى در كتاب فيض القدير شرح الجامع الصغير در شرح حديث ثقلين مى گويد:

«عبارت: آن دو هرگز از هم جدا نمى شوند يعنى قرآن و عترت همواره با هم متلازمند تا در كنار حوض بر من وارد شوند يعنى حوض كوثر در روز قيامت و در روايتى پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره دو انگشتش افزوده است: همانند اين دو و در اين عبارت اين سخن آن حضرت: آگاه باشيد كه من در ميان شما باقى مى گذارم. اشاره بلكه تصريح به اين است كه آن دو همانند دو قلو هستند كه آن ها را برجاى مى گذارد و به امت سفارش مى كند تا با آن ها به نيكى رفتار كنند و حق آن دو را بر خودشان ترجيح دهند و در دين به آن ها تمسك جويند».

و قال شهاب الدّين الخفاجىّ في نسيم الرّياض (ص 410 ج 3) شرح الشّفا للقاضي عياض (و قال صلّى اللّٰه عليه و سلّم) في حديث رواه التّرمذىّ عن زيد بن أرقم و جابر و حسّنه: (انّى تارك فيكم). إشارة إلىٰ قرب أجله صلّى اللّه عليه و آله و انّه وصيّة لأمّته (ما ان أخذتم به) أي تمسّكتم و عملتم به و اتّبعتموه.

و قال ملك العلماء شهاب الدّين بن شمس الدّين الدّولت آباديّ في هداية السّعداء في شرح حديث الثَّقَلين

(قوله: فيكم الثَّقَلين.

وقوله: ان تمسّكتم بهما.

و قوله: لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض. و قوله: كيف تخلفونى فيهما.) جمع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في جميع الضّمائر المذكورة بين القرآن و العترة حتّى يشير الى أنّ تعظيم الكتاب و أهل البيت مساو و لا يقول أحد من المسلمين نؤمن ببعض و نكفر ببعض و لو لا ذلك لما يجوز جمع الضّمير و قال كتاب اللّٰه و عترتى ذكر بالعطف قال الشّيخ الإمام عبد القاهر الجرجانىّ العطف هو الجمع بين الشّيئين في الحكم و الأصل فيه الواو و هو لمطلق الجمع عندنا أي الجمع بين المعطوف و العطف في الحكم الّذى هو الإثبات أو النفي و عليه عامّة أهل اللّغة و أئمّة الفتوىٰ انتهى.

و قال أبو نصر محمّد بن عبد الجبّار العتبىّ في صدر كتاب تاريخ اليمينىّ (فى ذكر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله) إلى أن قبضه اللّٰه عزّ و جلّ إليه مشكور السّعى و الأثر ممدوح النّظر و الظّفر مرضىّ السّمع و البصر محمود العيان و الخبر فاستخلف في أمّته الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترته الّذين يحميان الأقدام أن تزلّ و الأرحام ان تضلّ و القلوب ان تمرض و الشّكوك ان تعرض فمن تمسّك بهما فقد سلك الخيار و أمِن العثار و ربح اليسار و من صدف عنهما فقد أساء الاختيار و ركب الخسار و ارتدف الادبار «أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدىٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا كٰانُوا مُهْتَدِينَ‌»(1).

أقول و قد تقدّم قول ابن حجر و السّمهودىّ و اللّكهنوئى و العجيلىّ و البدخشىّ قبيل هذا في وجه اطلاقه صلّى اللّه عليه و آله عليهما بالثَّقَلين انّ كلّ واحد منهما معدن للعلوم الدّينيّة و الأحكام الشّرعيّة و لذا حثّ صلّى اللّه عليه و آله على التّمسّك و الإقتداء بهم و التّعلّم منهم و قول كثير من أفاضلهم بأنّ الأخذ و العمل بهما ثقيل.


1) . البقرة 16/2.

شهاب الدين خفاجى در كتاب نسيم الرياض شرح الشفا قاضى عياض مى گويد: «در حديثى كه ترمذى از زيد بن ارقم و جابر روايت كرد و آن را حسن دانست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من در ميان شما باقى مى گذارم اين سخن اشاره است به نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و اين كه اين سخن وصيت آن حضرت به امتش مى باشد. چيزى كه اگر آن را بگيريد يعنى به آن تمسك و عمل كنيد و از آن پيروى نماييد».

ملك العلماء شهاب الدين بن شمس الدين دولت آبادى در كتاب هداية السعداء در شرح حديث ثقلين مى گويد: «سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: در ميان شما دو چيز گرانبها و سخن وى: اگر به آن دو تمسك جوييد و سخن او: آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند و اين سخن حضرت: چگونه در ميان آن دو جاى مرا مى گيريد) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تمام اين ضميرهايى كه ذكر شد ميان قرآن و عترت را جمع كرده است تا اشاره كند كه بزرگداشت قرآن و اهل بيت يكسان است و هيچ يك از مسلمانان نگويد: بر برخى ايمان مى آوريم و به برخى كفر مى ورزيم و اگر اين گونه نبود جمع ضمير جايز نبود و فرمود: كتاب خدا و عترتم آن را با عطف ذكر كرد. شيخ امام عبدالقاهر جرجانى مى گويد: عطف، جمع كردن ميان دو چيز در حكم است و اصل در عطف واو است و آن نزد ما براى مطلق جمع است يعنى جمع كردن ميان معطوف و عطف در حكمى كه اثبات يا نفى است و همه اهل لغت و بزرگان فتوا بر اين مطلب توافق دارند».

و ابو نصر محمد بن عبدالجبار عتبى در آغاز كتاب تاريخ اليمينى (درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) مى گويد:

«تا اين كه خداوند عز و جل جانش را گرفت. در حالى كه تلاش و آثارش قدردانى شده، نگاه و پيروزى اش ستوده و گوش و چشمش مورد رضايت و ديدن و شنيدنش پسنديده بود. آن حضرت در ميان امت خويش، دو چيز گرانبها كتاب خدا و عترتش را باقى گذارد كه آن ها از لغزيدن گام ها و گمراهى خويشاوندان و بيمارى قلب ها و عارض شدن شك جلوگيرى مى كنند. پس هركس به آن دو تمسك جويد به تحقيق بهترين راه را پيموده و از لغزش در امان مانده و از آسايش بهره مند گرديده است و هركس از آن ها جدا گردد به تحقيق گزينش بدى كرده است و زيان نموده است و به عقب بازگشته است: «آنان كسانى هستند كه گمراهى را به جاى هدايت خريدند، پس تجارت شان سودمند نبود و از راه يافتگان نيستند.»

اندكى پيش تر گفتار ابن حجر، سمهودى، لكهنوئى، عجيلى و بدخشى درباره دليل به كار بردن واژه ثقلين از سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد قرآن و عترت گذشت كه هر يك از آن ها معدن علوم دينى و احكام شرعى هستند و به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به تمسك و پيروى و يادگيرى از آن ها تشويق و ترغيب كرد و نيز گفتار بسيارى از فضلاى آنان گذشت كه تمسك و عمل به آن دو سخت است.

فيستفاد من جميع أقوالهم أنّ المراد بالتّمسّك بهم ليس الّا الأخذ من علومهم و الإهتداء بهدايتهم و العمل بأوامرهم و الإنتهاء عن نواهيهم كما يشهد عليه سائر جملات الحديث.

بقى وجه انتفاء الضّلالة بالتّمسّك بهما دون التّمسّك بأحدهما.

فنقول بعد العلم بأنّ الأمر بالتّمسّك بهما ليس الّا للنّجاة من ظلمات الكفر و النّفاق و الخلاص من قعور بئار الغىّ و الضّلال و الهداية الى طرق الرّشاد و منهاج السّداد و الوصول الى قربات اللّٰه و غاية الكمال فالاحتياج الَى العترة للنّجاة من الضّلالة مضافاً الى الكتاب إمّا لعدم كونه حاوياً لكلّ ما يحتاج اليه النّاس فى أمر دينهم بل يكفى بضميمة ما أفاده صلى الله عليه و آله من السّنّة و لم يعلم بالسّنّة كلّها الّا عترته الطّاهرة لأنّهم الّذين أودعهم علم الشّرائع بل و غيره كما يستفاد من الأخبار أو لأنّه و ان كان القرآن مشتملاً على جميع الشرايع و الأحكام كما هو مفاد بعض الآيات و كثير من الأخبار الّا أنّه على سبيل الجملة و الإبهام لا يعرف حقيقته و كنهه و باطنه و أسراره و غوامضه و جمله و ناسخه و منسوخه و خاصّه و عامّه و مطلقه و مقيّده و تفسيره و تأويله و جميع خصوصيّاته الّا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و من علّمه كلّه.

و على كلا التّقديرين قد أنزل اللّٰه تبارك و تعالى علىٰ رسوله ديناً كاملاً تامّاً و لم يقصّر صلى الله عليه و آله فى تبليغه بل بيّن لهم ما يحتاجون اليه فى عصره و أودع عترته جميع ما يحتاج اليه النّاس الى قيام السّاعة دون غيرهم كما دلّت عليه الأخبار الكثيرة الّتى قد تجاوزت حدّ التواتر كلّها.

قال السّيّد الرّضىّ أبو الحسن محمّد بن أبى أحمد حسين بن موسى فى نهج البلاغة ص 65 قال عليّ عليه السلام فى ذمّ من أفتى برأيه: ترد علىٰ أحدهم القضيّة فى حكم من الأحكام فيحكم فيها برأيه ثمّ ترد تلك القضيّة بعينها على غيره فيحكم فيها بخلافه ثمّ يجتمع القضاة بذلك عند الإمام الّذى استقضاهم فيصوّب آرائهم جميعاً و إلٰههم واحد و نبيّهم واحد و كتابهم واحد أفأمرهم اللّٰه تعالى بالإختلاف فأطاعوه أن نهاهم عنه فعصوه أم أنزل اللّٰه سبحانه ديناً ناقصاً

نياز به عترت پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از قرآن

از تمام نظرات آنان نتيجه مى شود كه منظور از تمسك به اهل بيت چيزى جز فراگيرى علوم شان و راه يافتن به وسيله هدايت ايشان و عمل به دستورات شان و ترك نواهى آن ها نيست. چنانچه ديگر جملات حديث بر اين مطلب گواهى مى دهد. مطلبى در اينجا باقى مى ماند و آن اين كه چگونه با تمسك به هر دوى كتاب و عترت باهم گمراهى برطرف مى شود نه با تمسك به يكى از آن دو؟

در اين باره مى گوييم پس از دانستن اين كه دستور به تمسك به كتاب و عترت تنها براى نجات از تاريكى كفر و نفاق و رهايى از عمق چاه هاى گمراهى و ضلالت و هدايت به راه هاى رشد و نيكى و نزديكى به خدا و رسيدن به نهايت كمال است بنابراين نياز به عترت براى نجات از گمراهى افزون بر قرآن يا به دليل اين است كه قرآن همه احتياجات مردم درباره دين را در برندارد بلكه در كنار سنت پيامبر صلى الله عليه و آله كامل مى گردد و غير از عترت پاك پيامبر صلى الله عليه و آله كسى عالم به تمام سنت نيست چرا كه آن حضرت، علم به شرايع بلكه افزون بر آن ساير علوم را نيز نزد عترت به وديعه سپرد چنانچه از اخبار استفاده مى شود و يا به دليل آن كه هر چند قرآن شامل همه شرايع و احكام است - آن گونه كه از تعدادى آيات و بسيارى از روايات استفاده مى شود - ولى آن ها به صورت فشرده و مبهم در آن وجود دارد و غير از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله همه علوم قرآن را به وى تعليم كرد، حقيقت و كنه و باطن و اسرار و پيچيدگى ها و اجمال و ناسخ و منسوخ و خاص و عام و مطلق و مقيد و تفسير و تاويل و تمام ويژگى هاى آن را نمى داند و در هر صورت خداوند تبارك و تعالى دين كامل و تامى را بر پيامبرش صلى الله عليه و آله فرستاده است و آن حضرت در تبليغ آن كوتاهى نكرده است بلكه وى احتياجات زمان خويش را بيان كرده است و نيازهاى مردم تا روز قيامت را تنها نزد عترت خويش به امانت سپرده است نه مردم ديگر. چنانچه احاديث زيادى كه مجموع آن ها افزون از حدّ تواتر است بر اين مطلب دلالت مى كند.

سيد رضى ابو الحسن محمد بن ابى احمد حسين بن موسى در نهج البلاغه مى گويد: «على عليه السلام در نكوهش فتوا دهندگان به رأى فرمود: واقعه اى درباره يكى از احكام به يكى از ايشان عرضه مى گردد و او حكمى درباره آن صادر مى كند، سپس همان واقعه به ديگرى عرضه مى گردد و وى حكم ديگرى مخالف با آن صادر مى نمايد، سپس قضاوت نزد حاكمى كه آنان را به قضاوت منصوب كرده است، گرد مى آيند و او همه نظرات شان را صحيح مى شمارد در حالى كه خدا و پيامبر و كتاب شان يكى است. آيا خداوند تعالى به آنان دستور به اختلاف داده است و ايشان از وى اطاعت مى كنند يا آنان را از اختلاف بازداشته است و ايشان وى را نافرمانى مى نمايند يا اين كه خداوند دين ناقصى فرو فرستاده است

فاستعان بهم على اتمامه أم كانوا شركاء له فلهم ان يقولوا و عليه ان يرضى أن أنزل اللّٰه ديناً تامّاً فقصّر الرّسول صلى الله عليه و آله عن تبليغه و أدائه و اللّٰه سبحانه يقول «مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌» و قال فيه: «تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ‌» و ذكر أنّ الكتاب يصدّق بعضه بعضاً و انّه لا اختلاف فيه.

فقال سبحانه «وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اَللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اِخْتِلاٰفاً كَثِيراً»(1)و أنّ القرآن ظاهره أنيق و باطنه عميق لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف الظّلمات الّا به.

و قال عليه السلام أيضاً ص 490: أرسله على حين فترة من الرّسل و طول هجعة من الاُمم و انتقاض من المبرم فجائهم بتصديق الّذى بين يديه و النّور المقتدىٰ به ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن أخبركم عنه ألٰا انّ فيه علم ما يأتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم.

و قال عليه السلام أيضاً ص 632 -: ثمّ أنزل عليه الكتاب نوراً لا تطفأ مصابيحه و سراجاً لا يخبو توقّده و بحراً لا يدرك قعره و منهاجاً لا يضلّ نهجه و شعاعاً لا يظلم ضوؤه و فرقاناً لا يخمد برهانه و تبياناً لا تهدم أركانه و شفاءً لا تخشى أسقامه و عزّاً لا تهزم أنصاره و حقّاً لا تخذل أعوانه فهو معدن الايمان و بحبوحته ينابيع العلم و بحوره و رياض العدل و غدرانه و أثافىّ الاسلام و بنيانه و أودية الحقّ و غيطانه و بحر لا ينزفه المستنزفون و عيون لا ينضبها الماتحون و مناهل لا يغيضها الواردون و منازل لا يضلّ نهجها المسافرون و أعلام لا يعمى عنها السّائرون و آكام لا يجوز عنها القاصدون جعله اللّٰه ريّاً لعطش العلماء و ربيعاً لقلوب الفقهاء و محاجّ لطرق الصّلحاء و دواء ليس بعده داء و نوراً ليس معه ظلمة و حبلاً و ثيقاً عروته و معقلاً سيعاً ذُروته و عزّاً لمن تولّاه و سلماً لمن دخله و هدىً لمن ائتمّ به


1) . النساء 82/4.

و از ايشان براى كامل كردنش درخواست كمك كرده است و يا آنان شريكان خداوند هستند، ايشان وظيفه دارند بگويند و خدا موظف به پذيرش آن است يا خداوند دين كاملى نازل كرده است ولى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تبليغ و رساندن آن كوتاهى نموده است‌؟ و خداوند پيراسته از كاستى ها مى فرمايد:

«ما درباره كتاب هيچ كوتاهى نكرديم.» و مى فرمايد: «در آن بيان هر چيزى است.» و فرموده كه بخشى از قرآن بخشى ديگر را تصديق مى كند و هيچ اختلافى در آن نيست.

خداوند پيراسته از هر كاستى مى فرمايد: «و اگر از نزد غير خدا بود، حتماً اختلاف فراوانى در آن مى يافتيد.» و به تحقيق قرآن ظاهرش زيبا و محكم و شگفت انگيز و باطنش ژرف است، شگفتى هايش پايان نمى پذيرد و اسرارش تمام نمى شود و تاريكى ها جز به وسيله آن برطرف نمى گردد».

و همچنين آن حضرت مى فرمايد: «خداوند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را دوران فترت پيامبران و خواب سنگين غفلت امت ها و گسستن و باز شدن رشته هاى محكم فرستاد. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با تصديق كتاب هاى پيشين و همراه با نور هدايتگر به سوى مردم آمد. آن قرآن است، آن را به سخن آوريد و هرگز سخن نمى گويد ولى من درباره آن به شما خبر مى دهم. آگاه باشيد كه در آن دانش آينده و حكايت روزگاران گذشته و داروى دردهايتان و منظم كننده روابط شماست.

و نيز فرمود: سپس قرآن را بر او فرستاد؛ نورى كه چراغ هايش خاموش نمى شود، چراغى كه شعله هايش فروكش نمى كند، دريايى كه به ژرفايش دسترسى نيست، بزرگ راهى كه پيمودنش گمشدن ندارد، شعاعى كه نورش خاموشى ندارد، جدا كننده حق و باطل كه برهانش فرو نمى نشيند، روشنگرى كه اركانش ويران نمى شود، شفا دهنده اى كه بيمى از عوارضش نيست، پيروزمندى كه يارانش شكست داده نمى شوند و حقيقتى كه يارانش ترك يارى نمى شوند. پس آن معدن و مركز ايمان است و سرچشمه و درياى علم است و چشمه و بركه هاى عدالت است و پايه و بنيان اسلام است و رودخانه ها و دست هاى حقيقت است. قرآن دريايى است كه آبش با كشيدن و برداشتن تمام نمى شود و چشمه اى است كه با استفاده كردن خشك نمى شود و آبشخورى است كه آبش با برداشتن كاهش نمى يابد و منزل هايى است كه مسافران بزرگ راهش را گم نمى كنند و نشانه هايى است كه از چشم ره پويان پوشيده نيست و تپه هايى است كه رهگذران از آن نمى گذرند. خداوند قرآن را اين گونه قرار داد:

سيراب كننده عطش عالمان و بهار قلب هاى فقيهان و بزرگ راه راه هاى صالحان و دارويى كه پس از آن بيمارى نيست و نورى بدون تاريكى و ريسمانى كه دستگيره اش محكم است و پناهگاهى نفوذناپذير و عزّت براى كسى كه ولايتش را بپذيرد و امنيت براى وارد شوندگان در آن و هدايت گر براى پيروانش

وعذراً لمن انتحله و برهاناً لمن تكلّم به و شاهداً لمن خاصم به و فلجاً لمن حاجّ به و حاملاً لمن حمله و مطيّةً لمن أعمله و آية لمن توسّم به و جُنّة لمن استلأم و علماً لمن وعى و حديثاً لمن روى و حكماً لمن قضى.

و قال عليه السلام أيضاً ص 592: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجّة اللّٰه علىٰ خلقه أخذ عليه ميثاقهم و ارتهن عليه أنفسهم أتمّ نوره و أكمل به دينه و قبض نبيّه صلّى اللّه عليه و آله و قد فرغ الى الخلق من أحكام الهدى به فعظّموا منه سبحانه ما عظّم من نفسه فانّه لم يخف عنكم شيئاً من دينه.

و لم يترك شيئاً رضيه أو كرهه الّا و جعل له عَلَماً بادياً و آية محكمة تزجر عنه أو تدعو اليه فرضاه فيما بقى واحد و سخطه فيما بقى واحد.

و قال عليه السلام أيضاً ص 26: ثمّ اختار سبحانه لمحمّد صلّى اللّه عليه و آله لقائه و رضى له ما عنده و أكرمه عن دار الدّنيا و رغّب به عن مقارنة البلوى فقبضه إليه كريماً صلّى اللّه عليه و آله و خلّف فيكم ما خلّفت الأنبياء في اُممها اذ لم يتركوهم هَمَلاً بغير طريق واضح و لا عَلَم قائم كتاب ربّكم مبيّناً حلاله و حرامه و فرائضه و فضائله و ناسخه و منسوخه و رخصه و عزائمه و خاصّه و عامّه و عِبَره و أمثاله و مرسله و محدوده و محكمه و متشابهه مفسّراً جمله و مبيّناً غوامضه بين مأخوذٍ ميثاق علمه و موسّع على العباد في جهله و بين مثبت في الكتاب فرضه و معلوم في السّنّة نسخه و واجب في السّنّة أخذه و مرخّص في الكتاب تركه و بين واجب بوقته و زائل في مستقبله و مباين بين محارمه من كبير أوعد عليه نيرانه أو صغير أرصد له غفرانه و بين مقبول في أدناه و موسّع في أقصاه.

وقال عليه السلام أيضاً ص 802: و قد علمتم موضعى من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة و ضعنى في حجره و أنا و ليد يَضُمّنى الى صدره و يَكْنُفُنى في فراشه و يمسّنى جسده و يشمّنى عَرْفَه و كان يمضغ الشّىء ثمّ يلقّمنيه و ما و جد لي كِذْبَة في قول و لا خَطْلَةً في فعل

و پوزش براى كسى كه آن را آيين خود قرار دهد و برهان براى سخنگويان به آن و گواه براى مخاصمه كنندگان به وسيله آن و پيروزى براى استدلال كنندگان با آن و حمل كننده حاملانش و مركب راهوار براى كسى كه آن را به كار بندد و نشانه اى براى كسى كه آن را نشان خويش قرار دهد و سپر براى كسى كه آن را لباس رزم قرار دهد و علم براى كسى كه آن را به خاطر سپارد و گفتار براى راويان و حكم براى داوران.

و نيز فرمود: قرآن دستور دهنده اى بازدارنده و ساكتى گوياست. حجت خدا بر مخلوقاتش است كه از آنان درباره قرآن پيمان گرفته و آن ها را بر اين پيمان گرو گرفته است. نورش را با آن تمام و دينش را كامل كرد و خداوند در حالى پيامبرش صلى الله عليه و آله را از اين جهان برد كه از رساندن احكام هدايت به خلق فراغت يافته بود. پس خداوند را آن گونه بزرگ داريد كه خود را بزرگ مى شمارد چرا كه او چيزى از دينش را بر شما مخفى نكرد و هيچ چيز مورد رضايت يا ناخشنودى خود را فروگذار نكرد مگر آن كه نشانه اى آشكار و آيه اى محكم برايش قرار داد تا از آن بازدارد يا به سوى آن فراخواند. پس خشنودى و خشم خدا در آينده يكى بيش نيست و نيز فرمود: سپس خداوند پيراسته ديدارش را براى محمد صلى الله عليه و آله برگزيد و آنچه را نزد خويش است برايش پسنديد و با جدا كردن وى از دار دنيا او را گرامى داشت و او را از همراهى بلاها برترى داد و خداوند با بزرگوارى جانش را گرفت و پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى را در ميان شما باقى گذارد كه پيامبران در ميان امت هايشان برجاى گذاردند چرا كه پيامبران بدون راه روشن و نشانه استوار امت هايشان را سرگردان رها نكردند. آنچه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان شما برجا گذاشت كتاب پروردگارتان است. آن حضرت حلال و حرام و واجبات و مستحبات و ناسخ و منسوخ و مباحات و الزامات و خاص و عام و اندرزها و مَثَل ها و مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را بيان فرمود: جملات قرآن را تفسير و پيچيدگى هايش را توضيح داد.

از آنان پيمان گرفت كه بخشى از آن را بشناسند و بندگان در ندانستن بخشى ديگر آزادند و بخشى وجوبش در قرآن ثابت و در سنت نسخش روشن است و بخشى ديگر در سنت عمل به آن واجب گرديده و در قرآن تركش اجازه داده شده است و بخشى از آن ها در زمان خودش واجب بوده است و پس از آن وجوبش برداشته شده است ميان گناهان كبيره كه وعده آتش بر آن ها داده يا گناهان صغيره اى كه در انتظار آمرزش خداست، جدا گرديده است و بخشى اندكش واجب و در انجام بيش ترش آزاد گذاشته شده اند.

و فرمود: شما جايگاه مرا نسبت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خويشاوندى نزديك و مقام ويژه مى دانيد.

من كودك بودم كه وى مرا در دامنش مى نشاند، به سينه اش مى چسباند و در رختخوابش پناه مى داد و بدنش با من در تماس بود و بوى خوشش را به مشام من مى رساند. وى همواره چيزى را مى جويد و سپس در دهان من مى گذاشت. هرگز در گفتار من دروغ و در رفتارم خطايى مشاهده نكرد و

ولقد قرن اللّٰه به صلّى اللّه عليه و آله من لَدُنْ اَنْ كان فطيماً أعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن أخلاق العالم ليله و نهاره و لقد كنت اَتّبِعه اتّباع الفصيل أثر أمّه يرفع لي في كلّ يوم من أخلاقه عَلَماً و يأمرنى بالاقتداء به و لقد كان يجاور في كلّ سنة بِحِراء فَأراده و لا يراه غيرى و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الإسلام غير رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خديجة و أنا ثالثهما اَرى نور الوحى و الرّسالة و أشمّ ريح النّبوّة و لقد سمعت رِنّة الشّيطان حين نزل الوحى عليه صلّى اللّه عليه و آله فقلت يا رسول اللّٰه ما هذه الرِّنّة فقال هذا الشّيطان قد أيسَ من عبادته انّك تسمع ما أسمع و ترى ما أرى الّا أنّك لست بنبىّ و لكنّك لوزير و أنّك لعلى خير.

وقال عليه السلام أيضاً ص 658: و قد كان يكون من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الكلام له وجهان فكلام خاصّ و كلام عامّ فيسمعه من لا يعرف ما عَنَىٰ اللّٰه سبحانه به و لا ما عنى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيحمله السّامع و يوجّهه على غير معرفة بمعناه و ما قصد به و ما خرج من أجله و ليس كلّ أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من كان يسئله و يستفهمه حتّى ان كانوا ليحبّون ان يجىء الأعرابىّ و الطّارئ فيسئله عليه السلام حتّى يسمعوا و كان لا يمرّ بى من ذلك الّا سألته عنه و حفظته فهذه وجوه ما عليه النّاس في اختلافهم و عللهم في رواياتهم.

وقال عليه السلام أيضاً ص 264: فاسئلونى قبل أن تفقدونى فو الّذى نفسى بيده لا تسئلوننى عن شيء فيما بينكم و بين السّاعة و لا عن فئة تَهدى مائةً و تُضلّ مائة الّا أنبأتكم بناعقها و قائها وسائقها و مناخ ركابها و محطّ رحالها و من يقتل من أهلها قتلاً و من يموت منهم موتاً.

و قال عليه السلام أيضاً ص 286: و نشهد ان لٰا إلٰه غيره و أنّ محمّداً عبده و رسوله أرسله بأمره صادعاً و بذكره ناطقاً فَأدّىٰ أميناً و مضى رشيداً و خلّف فينا رٰاية الحقّ‌(1)من تقدّمها مرق و من تخلّف عنها زهق و من لزمها لَحِق، دليلها(2)مكيث الكلام بطىء القيام سريع إذا قام فاذا أنتم ألَنتُم له رقابكم و أشرتم إليه بأصابعكم جائه الموت فذهب به فلبثتم بعده ما شاء اللّٰه


1) . قوله راية الحقّ أراد بها كتاب اللّٰه و سنّة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله.

2) . قوله دليلها اي العالم و العامل بها و أراد به نفسه عليه السلام.

به تحقيق از وقتى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از شير گرفته شد خداوند بزرگ ترين فرشتگانش را همراه وى كرد تا شبانه روز او را به راه هاى بزرگوارى، كرامت و اخلاق پسنديده در جهان راهنمايى كند و من همانند دنباله روى بچه شتر از مادرش همواره از او پيروى مى كردم. هر روز نشانه تازه اى از اخلاقش را براى من آشكار مى كرد و پيروى از آن را به من دستور مى داد و به تحقيق در هر سال در غار حراء ساكن مى شد و من او را مى ديدم و ديگرى وى را نمى ديد. در آن زمان اعضاى هيچ خانواده اى همگى مسلمان نبودند مگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خديجه كه من سومين ايشان بودم. نور وحى و رسالت را مشاهده مى كردم و بوى نبوت را استشمام مى نمودم و قطعاً هنگام نزول وحى بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ناله شيطان را شنيدم از اين رو گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله اين ناله چيست‌؟

فرمود: اين شيطان است كه از عبادت شدن خودش مايوس شده است. به تحقيق تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم با اين تفاوت كه تو پيامبر نيستى بلكه حتماً وزيرى و قطعاً تو بر نيكى هستى.

و نيز فرمود: گاهى سخنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داراى دو جهت بود، سخن عام و سخن خاص پس كسى كه مقصود خداوند سبحان و مقصود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را نمى دانست آن را مى شنيد و شنونده بدون شناخت معنا و هدف صدورش آن را حمل و توجيه مى كرد و همه اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كسانى نبودند كه از وى سوال و پرسش نمايند به طورى كه دوست داشتند عرب بيابانگرد يا تازه واردى بيايد و سوال كند تا آنان بشنوند در حالى كه هيچ سخنى از اين قبيل بر من نمى گذشت مگر آن كه درباره آن از پيامبر صلى الله عليه و آله سوال مى كردم و به ذهن مى سپردم. پس اين ها وجوهى است كه سبب اختلاف مردم و كاستى در روايات شان مى گردد و نيز فرمود: پيش از آن كه مرا از دست دهيد از من بپرسيد، سوگند به خدايى كه جانم در اختيار اوست! درباره زمان حال تا قيامت و درباره گروهى كه يكصد نفر را هدايت مى كند و يكصد نفر را گمراه مى نمايد، هيچ پرسشى از من نمى كنيد مگر آن كه از سخنگو، راهبر، راننده، منزلگاه، استراحتگاه، كشته ها و مردگان شان شما را آگاه خواهم كرد.

و نيز فرمود: و گواهى مى دهيم كه معبودى غير از او نيست و محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست كه وى را آشكار كردن فرمانش و بر زبان آوردن نامش فرستاد پس با امانت دارى وظيفه خود را انجام داد و با رشد و كمال رحلت كرد و در ميان ما پرچم حق را باقى گذارد هركس بر آن پيشى گرفت از دين خارج است و هركس تخلف كرد، نابود است و هركس همراه و ملازم آن شد، به مقصد رسيد. راهنمايش و سخن گفتنش با انديشه و تأمل، و تصميم گيرى هايش كُند و حساب شده و در عمل سريع و بُرنده است. هنگامى كه شما به فرمانش گردن نهاديد و او را بزرگ داشتيد مرگ به سراغش آمد و او را برد. پس از وى تا وقتى خدا بخواهد،

حتّى يطلع اللّٰه لكم من يجمعكم و يضمّ نشركم فلا تطمعوا في غير مقبل و لا تيأسوا من مدبر فانّ المدبر عسى ان تزلّ به احدى قائمتيه و تثبت الاُخرى و ترجعا حتّى تثبتا جميعاً ألٰا انّ مَثَلَ آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله كمَثَل نجوم السّماء إذا خوىٰ نجم طلع نجم فكأنّكم قد تكاملت من اللّٰه فيكم الصّنائع و أراكم ما كنتم تأملون.

و قال عليه السلام أيضاً ص 470: فاستجيبوا للدّاعى و اتّبعوا الرّاعى قد خاضوا بحار الفتن و أخذوا بالبدع دون السّنن و أرز المؤمنون و نطق الضّالّون المكذّبون نحن الشّعار (أى أهل البيت)(1)و الأصحاب و الخَزَنَة و الأبواب و لا تؤتَى البيوت الّا من أبوابها فمن أتاها من غير أبوابها سمّى سارقاً، فيهم (اي في أهل البيت) كرائم القرآن و هم كنوز الرّحمن إلخ.

و قال عليه السلام أيضاً ص 361: تاللّٰه لقد علمت تبليغ الرّسالات و اتمام العدات و تمام الكلمات و عندنا أهل البيت أبواب الحكم و ضياء الأمر ألٰا و انّ شرائع الدّين واحدة و سبله قاصدة من أخذ بها لحق و غنم و من وقف عنها ضلّ و ندم.

و قال عليه السلام أيضاً ص 816: هم (أى أهل البيت) عيش العلم و موت الجهل يخبركم حلمهم عن علمهم و ظاهرهم عن باطنهم و صمتهم عن حكم منطقهم لا يخالفون الحقّ و لا يختلفون فيه هم دعائم الإسلام و ولائج الاعتصام بهم عاد الحقّ في نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته عقلوا الدّين عقل و عاية و رعاية لا عقل سماع و رواية فانّ رواة العلم كثير و رعاته قليل.

و قال عليه السلام أيضاً ص 36: لا يقاس بآل محمّد صلّى اللّه عليه و آله من هذه الأمّة أحد و لا يسوى بهم من جرت نعمتهم عليه أبداً هم أساس الدّين و عماد اليقين إليهم يفىء الغالي و بهم يلحق التّالى و لهم خصائص حقّ الولاية و فيهم الوصيّة و الوراثة.


1) . قوله نحن الشّعار إلخ إشارة إلى غاية قرب أهل البيت عليهم السلام إلى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و حقيقة اتّصالهم به.

روزگار سپرى مى كنيد تا خداوند شخصى را برانگيزد تا شما را متحد گرداند و از پراكندگى نجات تان بخشد پس به كسى كه كارها را به دست نگرفته دل نبنديد و از هيچ بازنده اى نوميد نشويد چرا كه اميد است هر بازنده اى كه يكى از گام هايش لغزيده است ولى ديگرى هنوز استوار است، هر دو گامش باهم بازگردند و استوار شوند.

آگاه باشيد كه مَثَل آل محمد صلى الله عليه و آله همانند مَثَل ستارگان آسمان است كه هرگاه يكى غروب كند ستاره ديگرى طلوع مى كند. پس گويا نعمت هاى خدا بر شما تمام گرديده است و شما را آن گونه مى بينيم كه آرزو مى كرديد.

و فرمود: به دعوت دعوتگر پاسخ دهيد و از مراقب و رهبر پيروى كنيد. به تحقيق آنان در درياى فتنه فرو رفتند بدعت ها را برگرفتند و سنت ها را رها كردند مؤمنان در كنج خانه خزيدند و گمراهان تكذيب كننده به سخن آمدند.

ما اهل بيت عليهم السلام نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله همانند لباس چسبيده به بدن(1)و ياران و خزانه دار و درها هستيم كه جز از راه دروازه، راهى به خانه نيست. پس هركس از غير دروازه وارد خانه شود، دزد ناميده مى شود.

آيات كريمه قرآن درباره اهل بيت عليهم السلام است و آن ها گنج هاى رحمان هستند...

و فرمود: به خدا سوگند! چگونگى تبليغ رسالت ها و وفاى به وعده ها و كامل كردن كلمات به من آموزش داده شده است و باب هاى حكمت و روشنايى امور نزد ما اهل بيت است. آگاه باشيد كه قانون هاى دين يكى است و راه هايش كوتاه است. هركس در آن راه ها قرار گرفت، به مقصد رسيد و سود بُرد و هركس از آن ها بركنار شد، گمراه و پشيمان گرديد.

و فرمود: اهل بيت زنده كننده دانش و ميراننده جهلند، بردبارى شان از علم شان و آشكارشان از نهان شان و سكوت شان از حكمت سخن شان شما را آگاه مى كند. آنان با حق مخالفت و در آن اختلاف نمى كنند. ايشان ستون هاى اسلام و پناهگاه مردمند. به وسيله آن ها حق به مانند تيغه چاقويى به دسته اش پيوست و باطل از جايگاهش بيرون كشيده شد و زبانش از حلقوم بريده گرديد.

آنان با جان و دل دين را درك كردند و به كار بستند نه اين كه تنها بشنوند و بازگو كنند؛ همانا ناقلان دانش بسيارند ولى درك كنندگان و عمل كنندگان به آن اندكند.

و فرمود: هيچ كس از اين امت با آل محمد صلى الله عليه و آله مقايسه نمى گردد و هرگز جيره خواران خوان نعمت هاى آنان با ايشان برابر نيستند. آنان پايه هاى دين و ستون هاى يقين هستند. گذرنده از حدّ به سوى آنان باز مى گردد و بازمانده به ايشان مى پيوندد. آل محمد صلى الله عليه و آله امتيازاتى دارند، حق ولايت و سرپرستى از آن هاست و وصايت و وراثت از پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان ايشان است.


1) . اين عبارت به نهايت نزديكى اهل بيت عليهم السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله و پيوستگى آنان با وى اشاره دارد.

و قال عليه السلام أيضاً ص 328: نحن (أى أهل البيت) شجرة النّبوّة و محطّ الرّسالة و مختلف الملائكة و معادن العلم و ينابيع الحِكَم ناصرنا و محبّنا ينتظر الرّحمة و عدوّنا و مبغضنا ينتظر السّطوه.

و قال عليه السلام أيضاً ص 205: و آخر قد تسمّى عالماً و ليس به فاقتبس جهائل من جهّال و أضاليل من ضلّال و نصب للنّاس أشراكاً من حبائل غرور و قول زور قد حمل الكتاب على آرائه و عطف الحقّ على أهوائه يؤمّن النّاس من العظائم و يهوّن كبير الجرائم يقول أقف عند الشّبهات و فيها وقع و يقول أعتزل البدع و بينها اضطجع فالصّورة صورة انسان و القلب قلب حيوان لا يعرف باب الهدىٰ فيتّبعه و لا باب العمىٰ فيصدّ عنه فذلك ميّت الأحياء فأين تذهبون و أنّىٰ تؤفكون و الأعلام قائمة و الآيات و اضحة و المنار منصوبة فأين يُتاه بكم بل كيف تعمهون و بينكم عترة نبيّكم و هم أزمّة الحقّ و أعلام الدّين و ألسنة الصّدق فانزلوهم بأحسن منازل القرآن و َرِدُوهِمْ و ُرُودَ الهيم العِطاش.

أيّها النّاس خذوها عن خاتم النّبيّين صلى الله عليه و آله انّه يموت من مات منّا و ليس بميّت و يبلى من بلى منّا و ليس ببالٍ فلا تقولوا بما لا تعرفون فانّ أكثر الحقّ فيما تنكرون و اعذروا من لا حجّة لكم عليه و اَنا هُوَ ألَم أعمل فيكم بالثَّقَل الأكبر و أترك فيكم الثَّقَل (أى الحسنين عليهما السلام) الأصغر و ركزت فيكم رٰاية الايمان و و قفتكم علىٰ حدود الحلال و الحرام و ألبستكم العافية من عدلى و فرشتكم المعروف من قولى و فعلى و أريتُكم كرائم الأخلاق من نفسى فلا تستعملوا الرّأى فيما لا يدرك قعره البَصَرُ و لا يتغلغل اليه الفِكَر.

و قال أبو نعيم أحمد بن عبد اللّٰه الاصفهانىّ فى كتاب منقبة المطهّرين على ما نقل عنه بسنده عن جابر بن عبد اللّٰه الأنصارىّ قال: خرج علينا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوماً و معه علىّ و الحسن و الحسين عليهم السلام فخطبنا فقال أيّها النّاس انّ هؤلآء أهل بيت نبيّكم قد شرّفهم اللّٰه بكرامته و استحفظهم سرّه و استودعهم علمه عماد الدّين شهداء على أمّته برأهم قبل خلقه اذ هم أظلّة تحت عرشه نجباء فى علمه و ارتضاهم و اصطفاهم فجعلهم علماء و فقهاء لعباده

و فرمود: ما اهل بيت عليهم السلام درخت نبوت و فرودگاه وحى و محل آمد و شد فرشتگان و معدن هاى دانش و سرچشمه هاى حكمت هستيم. ياور و دوستدار ما در انتظار رحمت و دشمنان و كينه توزان ما منتظر قهر و كيفرند.

و فرمود: و ديگرى كه عالم نيست، دانشمند ناميده مى شود، يك دسته نادانى از نادانان و گمراهى از گمراهان گرفته و با طناب هايى از نيرنگ و سخنان فريبنده دام هايى براى مردم قرار داده است.

قرآن را بر نظراتش منطبق كرده و حق را در اميالش خلاصه نموده است. مردم را از گناهان بزرگ ايمن مى كند و گناهان كبيره را كوچك جلوه مى دهد. مى گويد: در كارهاى شبهه ناك توقف مى كنم ولى در آن ها افتاده است و مى گويد: از بدعت ها پرهيز مى كنم ولى در آن ها خوابيده است. قيافه اش قيافه انسان و قلبش، قلب حيوان است. در هدايت را نمى شناسد تا از آن پيروى كند و در گمراهى را نمى شناسد كه از آن بازدارد. پس آن مرده زنده هاست. به كجا مى رويد و چگونه دروغ مى گوييد؟ و حال آن كه پرچم ها در اهتراز و آيه ها روشن و نشانه ها استوار است. در كجا سرگردانيد؟ بلكه چگونه كور و گمراهيد؟ با اين كه عترت پيامبرتان در ميان شمايند. آنان زمامداران حق و نشانه هاى دين و زبان هاى راستى اند.

ايشان را در نيكوترين جايگاه هاى قرآن قرار دهيد و همانند شتران تشنه به درياى دانش به آن ها هجوم بريد.

اى مردم! اين حقيقت را از خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله فراگيريد كه مردگان ما مرده نيستند و كهنه هاى ما كهنه نمى شوند.

پس نگوييد آنچه را نمى دانيد چرا كه بيش تر حق در آن هايى است كه نمى دانيد و كسى را كه دليلى عليه وى نداريد معذور داريد و آن شخص من هستم. مگر من در ميان شما به ثقل اكبر عمل نكردم‌؟ و ثقل اصغر (امام حسن و امام حسين عليه السلام) را در ميان تان بر جاى ننهادم‌؟ و پرچم ايمان را در ميان شما استوار نكردم‌؟ و شما را بر مرزهاى حلال و حرام آگاه نساختم‌؟ و با عدالت خود لباس عافيت و امنيت به اندام تان نپوشاندم‌؟ و با گفتار و رفتارم فرش معروف و كارهاى نيك را در زير پاى تان نگستراندم‌؟ و از خودم كرامت هاى اخلاقى را به شما نشان ندادم‌؟

پس رأى خود را در چيزى به كار نبنديد كه ژرفايش با چشم مشاهده نمى شود و انديشه حتى با زحمت به آن راه ندارد».

ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى در كتاب منقبة المطهرين - بنابر آنچه از وى نقل شده - با سند خود از جابر بن عبدالله انصارى روايت مى كند كه گفت: «روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام، حسن و حسين نزد ما آمد و براى ما خطبه خواند. آن حضرت فرمود: اى مردم! به تحقيق اين ها اهل بيت پيامبرتان هستند كه خدا با كرامت خود به ايشان شرافت بخشيده و اسرارش را به آن ها سپرده و علمش را نزدشان وديعه قرار داده است. آنان ستون هاى دين و گواهان بر امتش هستند.

و دلّهم علىٰ صراطه فهم الأئمّة المهديّة و القادة الدّاعية و الأئمّة الوسطىٰ و الرّحم الموصولة هم الكهف الحصين للمؤمنين و نور أبصار المهتدين و عصمة لمن لجأ اليهم و نجاة لمن احترز بهم يغتبط من و الاهم و يهلك من عاداهم و يفوز من تمسّك بهم الرّاغب عنهم مارق من الدّين و المقصّر عنهم زاهق و الأزق (اللّازق - ظ) بهم لاحق فهم الباب المبتلىٰ بهم، من أتاهم نجىٰ و من أباهم هوىٰ هم حطّة لمن دخله و حجّة اللّٰه على من جهله الى اللّٰه يدعون و بأمر اللّٰه يعملون و بآياته يرشدون فيهم نزلت الرّسالة و عليهم هبطت ملائكة الرّحمة و اليهم بعث الرّوح الأمين تفضّلاً من اللّٰه و رحمة و آتاهم ما لم يؤت أحداً من العالمين فعندهم بحمد اللّٰه ما يلتمس و يحتاج من العلم و الهدىٰ فى الدّين و هم النّور من الضّلالة عند دخول الظّلم و هم الفروع الطيّبة من الشّجرة المباركة و هم معدن العلم و أهل بيت الرّحمة و موضع الرّسالة و مختلف الملائكة الّذين أذهب عنهم الرّجس أهل البيت و طهّرهم تطهيراً. و روى نحوه أبوالفتح محمّد بن عليّ بن ابراهيم النّظرىّ فى كتاب الخصائص العلويّة.

و أخرج الحموئىّ فى فرائد السّمطين بسنده عن أبى بصير عن خيثمة الجعفى قال سمعت أبا جعفر محمّداً الباقر رضى الله عنه يقول: نحن جنب اللّٰه و صفوته و خيرته و نحن مستودع مواريث الأنبياء و نحن اُمناء اللّٰه عزّ و جلّ و نحن حجّة (حجج - ظ) اللّٰه و أركان الايمان و دعائم الاسلام و نحن من رحمة اللّٰه على خلقه و بنا يفتح و بنا يختم و نحن الأئمّة الهداة و الدّعاة الى اللّٰه و نحن مصابيح الدّجىٰ و منار الهدىٰ و نحن العَلَمُ المرفوع للحقّ من تمسّك بنا لَحِق و من تأخّر عنّا غرق و نحن قادة الغرّ المحجّلين و نحن الطّريق الواضح و الصّراط المستقيم الى اللّٰه و نحن من نعمة اللّٰه عزّ و جلّ علىٰ خلقه و نحن معدن النّبوّة و موضع الرّسالة و مختلف الملائكة و نحن المنهاج و السّراج لمن استضاء بنا و نحن السّبيل لمن اقتدى بنا و نحن الأئمّة الهداة الى الجنّة و عرى الاسلام و نحن الجسور و القناطر من مضى عليها لَحِقَ و من تخلّف عنها ممحق و نحن السّنام الأعظم و بنا ينزّل اللّٰه عزّ و جلّ الرّحمة على عباده و بنا يسقون الغيث و بنا يصرف عنكم العذاب فمن عرفنا و نصرنا و عرف حقّنا و يأخذ (أخذ - ظ) بأمرنا فهو منّا و الينا.

ايشان را پيش از مخلوقاتش آفريد. در آن زمان آنان سايه هايى در زير عرش خدا نجباى علمش بودند. خداوند ايشان را پسنديد و برگزيد و عالمان و فقيهان را بندگانش قرار داد و بر صراط خويش ايشان را راهنمايى كرد. از اين رو آنان پيشوايان راه يافته و رهبران دعوتگر و امامان برتر و خويشاوندان متصل هستند. آنان پناهگاه محكم براى مؤمنان و نور ديدگان راه يافتگان و نگهبان و محافظت كننده پناهندگان و نجات بخش پناه جويان شان هستند. مواليان شان به سعادت و خوشبختى دست مى يابند و دشمنان شان هلاك مى گردند و هركس به آنان تمسك جويد رستگار مى شود. روى گردان از ايشان بيرون از دين است و عقب افتاده از ايشان نابود است و ملازم و همراه ايشان به مقصود دست مى يابد. آنان باب آزمون و آزمايش هستند. هركس نزد ايشان آمد نجات يافت و هركس از آنان سرپيچى كند، سقوط مى كند. آن ها باب حطه اند، براى كسى كه از آن داخل شود و حجت خدا عليه منكرانش هستند. به سوى خدا فرا مى خوانند و به فرمان خدا عمل مى كنند و به نشانه هايش راهنمايى مى نمايند. رسالت در ميان ايشان نازل شد و بر آنان فرشتگان رحمت فرود آمدند و به سوى ايشان روح الامين برانگيخته شد و خداوند با رحمت و تفضلش به آن ها چيزى عنايت فرمود كه به هيچ يك از جهانيان عنايت نفرمود. با حمد و ستايش خدا به اندازه نياز و درخواست نزد ايشان از دانش و هدايت در دين وجود دارد و آنان روشنگر گمراهى هنگام دخول در تاريكى و شاخه هاى پاك از درخت مبارك هستند و ايشان معدن دانش و اهل بيت رحمت و جايگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان هستند. كسانى كه خداوند هرگونه پليدى را از اين اهل بيت زدود و به طور كامل پاك شان گرداند».

ابوالفتح محمد بن على بن ابراهيم نظرى در كتاب الخصائص العلويه نظير اين حديث را روايت كرده است.

حمويى در كتاب فرائد السمطين با سند خود از ابو بصير از خيثمه جعفى روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «ما نزديك و برگزيده و گزينش خدا و امانت دار ميراث هاى پيامبران و امينان خدا و حجت خدا و اركان ايمان و ستون هاى اسلام و رحمت خدا بر خلقش هستيم و با ما آغاز مى شود و به ما پايان مى پذيرد و ما پيشوايان هدايت و دعوتگران به سوى خدا و چراغ هاى تاريكى و نشانه هاى هدايت و پرچم برافراشته حقّيم. هركس به ما تمسك جويد به مقصد مى رسد و هر كه از ما عقب افتد، غرق مى شود و ما پيشوايان سفيد رويان و راه آشكار و صراط مستقيم به سوى خدا و از نعمت هاى خداوند عز و جل بر مخلوقاتش و معدن نبوت و جايگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و راه روشن و چراغ براى كسى هستيم كه از ما درخواست نورافشانى كند و ما راه براى كسى هستيم كه از ما پيروى كند و ما پيشوايان راهنما به سوى بهشت و دستگيره اسلام و پل و گذرگاه هايى هستيم كه هركس از آن عبور كند به مقصد مى رسد و هركس از آن دورى نمايد، نابود مى شود و ما شريف و بزرگيم و به خاطر ما خداوند بر بندگانش رحمت فرو مى فرستد و به خاطر ما باران بر آن ها مى بارد و به وسيله ما عذاب برطرف مى گردد. پس هركس ما را بشناسد و يارى كند و حقّمان را بشناسد و به ولايت ما تمسك جويد، او از ما و به سوى ماست».

ما ورد في أنّ الأئمّة الطّاهرة عليهم السلام عالمون بالأحكام

أقول و ما ورد في أنّ الأئمّة الطّاهرة عليهم السلام عالمون بالأحكام من الأحاديث المتواترة من طرق العامّة و الخاصّة بمضامين مختلفة كثير جدّاً.

منها ما ورد في تفسير الآيات بأنّهم أهل الذّكر و الرّاسخون في العلم و أولوا الأمر و انّهم الصّادقون و المحسودون و المسئولون و الّذين يعلمون.

و منها ما ورد في أنّهم عالمون بتفسير القرآن و تأويله كلّه.

و منها ما ورد في أنّ عندهم كتب الأنبياء و علومهم.

و منها ما ورد في أنّه صلّى اللّه عليه و آله شاركهم في علمه و أنّهم أبوابه.

و منها ما ورد في أنّهم سفينة النّجاة و أنّهم أمان للأمّة من الاختلاف.

و منها ما ورد في أنّ حديثهم حديث النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و أنّ عندهم الصّحيفة الجامعة الّتى هى إملٰاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام و غير ذلك ممّا ورد في فضائلهم و علومهم بحيث لا تحصى كثرة.

و سيأتي نبذ منها في باب حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام.

و تقدّم بعضها مثل ما نقلناه عن الحموئىّ عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يا عليّ اكتب ما أملى عليك قلت يا رسول اللّٰه أ تخاف عليّ النّسيان قال لا و قد دعوت اللّٰه عزّ و جلّ ان يجعلك حافظاً و لكن اكتب لِشُرَكائِكَ الأئمّة من ولدك بهم تسقى أمّتى الغيث و بهم يستجاب دعائهم و بهم تنزّل الرّحمة من السّماء و هذا أوّلهم و أشار الى الحسن عليه السلام ثمّ قال و هذا ثانيهم و أشار الى الحسين عليه السلام قال و الأئمّة من ولده و ما نقلناه عن السّبط ابن الجوزىّ في تذكرة الخواصّ عن عليّ عليه السلام قال فقال تعالىٰ له (أى للنّبىّ‌) صلّى اللّه عليه و آله أنت المختار و عندك مستودع الأنوار (إلى أن قال) و انصب أهل بيتك عَلَماً للهداية و أودِع أسرارهم من سرّى بحيث لا يشكل عليهم دقيق و لا يغيب عنهم خفىّ و اجعلهم حجّتى عَلٰى بريّتى (إلى أن قال) فنحن أنوار السّموات و الأرض و سفن النّجاة و فينا مكنون العلم و الينا مصير الاُمور و بمهديّنا تقطع الحجج فهو خاتم الأئمّة و منقذ الأمّة و منتهى النّور انتهى.

عترت پيامبر صلى الله عليه و آله، عالمان احكام اسلام و قرآن

احاديث متواترى كه از طريق شيعه و سنى با محتواى گوناگون درباره عالم بودن امامان پاك به احكام وارد شده است، بسيار زياد است كه از آن جمله است:

1 - احاديثى كه در تفسير آيات قرآن رسيده است كه ايشان اهل الذكر، راسخان در علم، واليان امر، صادقان، حسد ورزيده شدگان، مورد سوال قرار گرفته شدگان و عالمان هستند.

2 - احاديثى كه درباره اين است كه ايشان عالم به تفسير و تاويل همه قرآن هستند.

3 - احاديثى كه درباره اين است كه كتاب هاى پيامبران و دانش هاى ايشان نزد آن هاست.

4 - احاديثى كه دلالت مى كند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ايشان را در دانش خود شريك كرد و آنان را درهاى علم خود قرار داد.

5 - احاديثى كه دلالت مى كند ايشان كشتى نجات و امان امت از اختلاف هستند.

6 - احاديثى كه دلالت مى كند حديث ايشان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله است و صحيفه جامعى با املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام نزد آن هاست و احاديث ديگرى كه درباره فضائل و علوم ايشان وارد شده است به حدّى كه غير قابل شمارش است و به زودى بخشى از آن ها در باب حجيت فتواى امامان عليهم السلام خواهد آمد و برخى از آن ها گذشت. مثل حديثى كه از حمويى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرديم كه فرمود: «اى على عليه السلام! بنويس آنچه را بر تو املاء مى كنم.

گفتم: اى رسول خدا! صلى الله عليه و آله آيا از فراموشى من بيمناكى‌؟

فرمود: نه و به تحقيق از خداوند عز و جل خواسته ام كه تو را حافظ قرار دهد بلكه براى شريكانت بنويس. امامانى از فرزندانت، به خاطر آن ها بر امت من باران مى بارد و به سبب ايشان دعاى امت من اجابت مى گردد و به سبب آنان رحمت از آسمان فرود مى آيد.

آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امام حسن عليه السلام اشاره كرد و فرمود: اين نخستين آن هاست و با اشاره به امام حسين عليه السلام فرمود: اين دومين آن هاست و امامان از نسل اويند و حديثى كه از سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة الخواص از على عليه السلام گذشت كه خداوند تعالى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: تو برگزيده اى و نورها نزد تو به امانت سپرده شده اند... تا آنجا كه فرمود: اهل بيتت را نشانه هدايت قرار بده و در سينه هايشان از رازهاى من به وديعه بسپار به طورى كه هيچ مطلب دقيقى بر آن ها مشكل نگردد و هيچ پوشيده اى از آن ها پنهان نباشد و ايشان را حجت من بر خلقم قرار بده...

و تا آنجا كه فرمود: پس ما نورهاى آسمان ها و زمين و كشتى هاى نجاتيم و در ماست علم پوشيده و به سوى ماست بازگشت امور و به وسيله مهدى ما حجت ها پايان مى يابند، پس او آخرين امام و نجات بخش امت و نهايت نور است.» پايان

و قد ظهر ممّا ذكرنا أنّ وجه لزوم التّمسّك بالعترة الطّاهرة كونهم أعلم الأمّة و الأعرف بالكتاب و السّنّة و الحاوين لجميع ما يحتاج إليه الأمّة إلى يوم القيامة.

في عدم افتراق أهل البيت عليهم السلام و القرآن في الدنيا و الآخرة
اشاره

و قوله صلّى اللّه عليه و آله: و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض.

أو: انّ اللّطيف الخبير أخبرنى أنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض. كما ورد في كثير من طرق الحديث يستفاد منه أمور:

الأوّل أنّ الكتاب و العترة باقيان ما بقى الدّهر و من تمسّك بهما ينجو عن الغواية في كلّ عصر

كما صرّح به عدّة من أعاظم علماء الجمهور.

قال السّمهودىّ في جواهر العقدين (فى ذكر التّنبيهات المتعلّقة بحديث الثَّقَلين) ثالثها انّ ذلك يفهم و جود من يكون أهلاً للتّمسّك به من أهل البيت و العترة الطّاهرة في كلّ زمان و جدوا فيه الٰى قيام السّاعة حتّى يتوجّه الحثّ المذكور الى التّمسّك به كما انّ الكتاب العزيز كذلك و لهذا كانوا كما سيأتي أماناً لأهل الأرض و اذا ذهبوا ذهب أهل الأرض و أخرج أبو الحسن ابن المغازلي من طريق موسى بن القاسم عن عليّ بن جعفر سألت الحسن عن قول اللّٰه تعالى «كَمِشْكٰاةٍ فِيهٰا مِصْبٰاحٌ‌»(1)قال المشكوٰة فاطمة و الشّجرة المباركة إبراهيم لا شرقيّة و لا غربيّة لا يهوديّة و لا نصرانيّة يكاد زيتها يضىء و لو لم تمسسه نار نور على نور قال منها امام بعد امام يهدى اللّٰه لنوره من يشاء و قوله منها امام بعد امام يعنى أئمّة يقتدىٰ بهم في الدّين و يتمسّك بهم فيه و يرجع إليهم انتهى.

و نقله عنه عبد الرّؤوف المناوىّ في كتاب فيض القدير و العلّامة محمّد بن عبد الباقي الزّرقانىّ في شرح المواهب اللّدنّيّة.

و قال ابن حجر المكّىّ في الصّواعق ص 131 و فى أحاديث الحثّ عَلَى التّمسّك بأهل البيت إشارة إلى عدم انقطاع متأهّل منهم للتّمسّك به الٰى يوم القيامة كما أنّ الكتاب العزيز كذلك و لهذا كانوا أماناً لأهل الأرض كما يأتي و يشهد لذلك الخبر السّابق في كلّ خلف من أمّتى عدول من أهل بيتى إلى آخره.


1) . النور 35/24.

و به تحقيق از آنچه گفتيم آشكار شد كه دليل لزوم تمسك به عترت پاك اين است كه ايشان عالم ترين امت و عارف ترين آنان به كتاب و سنت هستند و همه نيازهاى امت را تا روز قيامت دربردارند.

عدم جدايى قرآن و عترت در دنيا و آخرت

اين بخش از حديث كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «و آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند. با اين جمله: به تحقيق خداوند لطيف خبير به من خبر داد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند.» آنگونه كه در بسيارى از سندهاى حديث آمده است مطالب زير از آن استفاده مى شود:

1 - همانا كتاب و عترت همواره تا پايان روزگار باقى هستند و هركس در هر زمان به آن ها تمسك جوييد، از گمراهى نجات مى يابد چنانچه تعدادى از بزرگان علماى اهل سنت به آن تصريح كرده اند.

سمهودى در كتاب جواهر العقدين در تنبيهات حديث ثقلين مى گويد: «تنبيه سوم: به تحقيق اين حديث مى فهماند كه در هر عصرى شخصى از اهل بيت و عترت پاك شايستگى تمسك به وى در او وجود دارد و تا روز قيامت چنين كسى يافت نمى شود تا تشويق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به تمسك متوجه او گردد همان گونه كه قرآن به همين صورت است و به همين خاطر اهل بيت امان اهل زمين هستند - چنانچه خواهد آمد - و هرگاه اهل بيت بروند اهل زمين نابود مى شوند».

ابوالحسن ابن مغازلى به نقل از موسى بن قاسم از على بن جعفر روايت مى كند كه گفت: «از حسن درباره اين آيه سوال كردم: مانند چراغدانى كه در آن چراغ است. وى گفت: چراغدان فاطمه عليها السلام است و درخت مبارك، ابراهيم عليه السلام است. نه شرقى و نه غربى يعنى نه يهودى و نه نصرانى. نزديك است روغنش نورانى گردد هر چند به آن آتشى نرسد، نورى است بر روى نور. فرمود: از آن امامى پس از امامى به وجود مى آيد كه خداوند وسيله نورش هر كه را بخواهد هدايت مى كند و سخن وى كه گفت: امامى پس از امامى يعنى امامانى كه در دين به ايشان اقتدا مى شود و به آنان تمسك و مراجعه مى گردد.» پايان

عبدالرؤوف مناوى در كتاب فيض القدير و علامه محمد بن عبدالباقى زرقانى در شرح المواهب اللدنية اين حديث را از او روايت مى كند.

ابن حجر مكى در كتاب الصواعق مى گويد: «احاديث تشويق به تمسك به اهل بيت اشاره دارد به وجود شخصى از اهل بيت تا قيامت كه واجد شايستگى تمسك به اوست همان گونه كه كتاب عزيز اين گونه است و به همين خاطر آنان امان براى اهل زمين هستند چنانچه خواهد آمد و گواه اين مطلب حديث پيشين است كه فرمود: در هر دوره اى از امت من عادلانى از اهل بيت من وجود دارند....

ثمّ أحقّ من يتمسّك به منهم إمامهم و عالمهم عليّ بن أبي طالب كرّم اللّٰه وجهه لما قدّمناه من مزيد علمه و دقائق مستنبطاته و من ثَمّ

قال أبو بكر: عليّ عترة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله. أي الّذين حثّ علٰى التّمسّك بهم فخصّه لما قلناه و لذلك خصّه عليه السلام بما مرّ يوم غدير خمّ انتهى.

و قال فيه أيضاً بعد ذكر حديث الثَّقَلين و الحاصل أنّ الحثّ وقع على التّمسّك بالكتاب و السّنّة و بالعلماء بهما من أهل البيت و يستفاد من مجموع ذلك بقاء الأمور الثّلاثة الٰى قيام السّاعة.

و قال العجيلىّ في ذخيرة المآل (و فى حديث انّى تارك فيكم) حثّ علٰى التّمسّك بالكتاب و السّنّة و العلماء بهما من أهل البيت و يستفاد من ذلك بقاء الأمور الثّلاثة.

و قال فيه أيضاً و هم الحافظون لكتاب اللّٰه و سنّة رسوله لا يفارقونهما إلى يوم القيامة لانّه لا بدّ من قيام للّٰه بحجّة منهم و وراثة نبوّته و خلافة رسوله فمنهم الظّاهر و منهم المختفى حتّى يكون خاتمهم في الوراثة المهدىّ و لهذا يتقدّم علٰى عيسى بن مريم و تقدّم أنّ قطب الأولياء الّذى به صلاح العالم لا يكون الّا منهم.

و قال شهاب الدّين الدّولت آباديّ في هداية السّعداء بعد ذكر حديث الثَّقَلين (ما ترجمته بالعربيّة كذا) ثبت بهذا الحديث بقاء العترة الى قيام القيامة فلا بدّ أن يكون منهم من يهدى اِلَى الحقّ حتّى لا يضلّ المتمسّك بهم.

و قال كمال الدّين بن فخر الدّين الجهرمىّ في البراهين القاطعة (ما ترجمته بالعربيّة كذا) و فى أحاديث التّرغيب في التّمسّك بأهل البيت إشارة إلى أنّ من العترة من يكون أهلاً للتّمسّك إلى يوم القيامة كما أنّ القرآن كذلك و يشهد على ذلك الحديث السّابق في كلّ خلف من أمّتى عدول من أهل بيتى و هم أمان لأهل الأرض كما يأتي انتهى.

و قال عليّ العزيزىّ في السّراج المنير شرح الجامع الصّغير

و: انّهما أي الكتاب و العترة لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض. يحتمل انّ المراد العملاء منهم يستمرّون آمرين بما في الكتاب الى قيام السّاعة و اللّٰه أعلم بمراد نبيّه.

و قال سعيد الدّين الكازرونىّ في المنتقٰى (بعد ذكر حديث الثَّقَلين عن زيد ابن أرقم) فما دام القرآن باقياً فأولاد فاطمة رضى اللّٰه عنهما باقون لظاهر الحديث.

سپس شايسته ترين ايشان براى تمسك امام و عالم آنان على بن ابى طالب عليه السلام است. به خاطر آنچه گفتيم كه آن علم فراوان و استنباطهاى دقيق اوست و به همين دليل ابوبكر گفت: على عليه السلام عترت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است يعنى كسانى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تشويق به تمسك به ايشان كرد. به همين دليل كه گفتيم ابوبكر عترت را به وى اختصاص داد و به همين خاطر در روز غديرخم پيامبر صلى الله عليه و آله تنها از وى نام برد».

و در همان كتاب پس از ذكر حديث ثقلين مى گويد: «نتيجه آن كه به كتاب و سنت و به عالمان به آن دو از اهل بيت تشويق به تمسك شده است و از مجموع آن باقى بودن اين سه چيز است تا قيامت.

و عجيلى در كتاب ذخيرة المآل مى گويد: «در حديث ثقلين به تمسك به كتاب و سنت و عالمان به آن دو از اهل بيت تشويق شده است و از آن جاودانه بودن اين سه استفاده مى شود.

و مى گويد: و آنان نگهبانان كتاب و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هستند و تا قيامت از آن دو جدا نمى شوند چرا كه حتماً بايد حجتى از ايشان و وراثت پيامبرش و خلافت رسولش را باقى گذارد. پس برخى از آن ها آشكارند و برخى پوشيده تا نوبت به وراثت آخرين آن ها مهدى عليه السلام رسد و به همين دليل وى مقدم بر عيسى بن مريم است و گذشت كه قطب اولياء كه سامان بخش جهان است تنها از آن هاست».

شهاب الدين دولت آبادى در كتاب هداية السعداء پس از ذكر حديث ثقلين مى گويد: «به وسيله اين حديث، جاودانه بودن عترت تا برپايى قيامت استفاده مى شود، پس ناگزير در هر زمان بايد يكى از آن ها به سوى حق هدايت كند تا تمسك جوينده به آن ها گمراه نگردد».

كمال الدين بن فخر الدين جهرمى در كتاب البراهين القاطعه مى گويد: «احاديث ترغيب به تمسك به اهل بيت اشاره به اين دارد كه تا روز قيامت يكى از عترت، شايستگى تمسك را دارد چنانچه قرآن به همين گونه است و حديث پيشين گواه اين مطلب است كه فرمود: در هر نسلى از امت من عادلانى از اهل بيت وجود دارند و ايشان امان اهل زمين هستند چنانچه خواهد آمد.» پايان

على عزيزى در كتاب السراج المنير شرح كتاب الجامع الصغير مى گويد: «آن دو يعنى كتاب و عترت هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند. احتمال دارد مقصود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين است كه عالمان آن ها تا قيامت جاودان و به آنچه در قرآن است، فرمان مى دهند و خداوند به مقصود پيامبرش آگاه تر است».

سعيد الدين كازرونى در كتاب المنتقى پس از نقل حديث ثقلين از زيد بن ارقم مى گويد: «پس تا وقتى كه قرآن باقى است، فرزندان فاطمه عليها السلام باقى هستند به دليل ظاهر حديث».

و قال القندوزىّ في ينابيع المودّة ص 20 و فى المناقب عن عبد اللّٰه بن الحسن المثنّٰى ابن الحسن المجتبٰى ابن عليّ المرتضٰى عليهم السلام عن أبيه عن جدّه الحسن السّبط قال: خطب جدّى صلّى اللّه عليه و آله يوماً فقال بعد ما حمد اللّٰه و أثنى عليه معاشر النّاس انّى أُدعى فاُجيب و انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فتعلّموا منهم و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم و لا تخلوا الأرض منهم و لو خلت لانساخت بأهلها ثمّ قال اللّهمّ انّك لا تخلى الأرض من حجّة علٰى خلقك لئلّا تبطل حجّتك و لا تضلّ أوليائك بعد اذ هديتهم أولئك الأقلّون عدداً و الأعظمون قدراً عند اللّٰه عزّ و جلّ و لقد دعوت اللّٰه تبارك و تعالى أن يجعل العلم و الحكمة في عقبى و عقب عقبى و فى زرعى و زرع زرعى إلى يوم القيامة فاستجيب لي.

و قال نظام الدّين حسن بن محمّد بن حسين النّيسابورىّ المعروف بالنّظام الأعرج في تفسير غرائب القرآن في تفسير قوله تعالى «وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلىٰ عَلَيْكُمْ آيٰاتُ اَللّٰهِ وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ‌»(1)وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ‌ استفهام بطريق الإنكار و التّعجب و المعنى من أين يتطرّق اليكم الكفر و الحال انّ آيات اللّٰه تتلىٰ عليكم على لسان الرّسول صلّى اللّه عليه و آله غضّة(2)في كلّ و اقعة و بين أظهركم رسول اللّٰه يبيّن لكم كلّ شبهة و يزيح عنكم كلّ علّة و مع هذين النّورين لا يبقى لظملة الضّلال عين و لا أثر فعليكم ان لا تلتفتوا الى قول المخالف و ترجعوا فيما يَعِنّ‌(3)لكم الى الكتاب و النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله.

قلت أمّا الكتاب فانّه باقٍ على وجه الدّهر و أمّا النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فان كان قد مضى الى رحمة اللّٰه في الظّاهر و لكن نور سرّه باقٍ بين المؤمنين فكأنّه باقٍ على أنّ عترته صلّى اللّه عليه و آله و ورثته يقومون مقامه بحسب الظاهر أيضاً و لهذا

قال صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم الثَّقَلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى.


1) . آل عمران 101/3.

2) . الغضّ‌: الطّرىّ - النّاعم يقال شباب غضّ اي ناضر.

3) . اى يعترض.

و قندوزى در كتاب ينابيع المودّه مى گويد: «در كتاب المناقب از عبدالله بن حسن مثنى بن حسن مجتبى عليه السلام بن على مرتضى عليه السلام از پدرش از جدش امام حسن مجتبى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

روزى جدم صلى الله عليه و آله خطبه خواند و پس از حمد وثناى خدا فرمود: اى مردم! به تحقيق من فراخوانده شده ام و اجابت نمودم و من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم كتاب خدا و عترتم اهل بيتم. اگر به آن دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمى شويد و هرگز آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند. پس از اهل بيت بياموزيد و به آن ها ياد ندهيد زيرا ايشان عالم تر از شمايند و زمين از آن ها خالى نمى شود و اگر خالى شد، حتماً اهلش را فرو مى برد. سپس فرمود: خدايا! تو زمين را از حجتى بر آفريدگانت خالى نمى گذارى؛ براى اين كه دليل و استدلالت نابود نگردد و دوستانت - پس از آن كه هدايت شان كردى - گمراه نشوند. آن ها در تعداد اندكند و نزد خداوند عز و جل ارزشمند. من از خداوند تبارك و تعالى در خواست كردم كه علم و حكمت را در نسل من و در نسل اندر نسلم و در زراعت من و در زراعت زراعتم تا روز قيامت قرار دهد و خداوند برايم اجابت كرد.»

و نظام الدين حسن بن محمد بن حسين نيشابورى معروف به نظام اعرج در تفسير غرائب القرآن درباره آيه: «و چگونه كفر مى ورزيد در حالى كه آيات قرآن بر خود شما تلاوت مى گردد و پيامبرش در ميان تان است.» مى گويد: «عبارت: چگونه كفر مى ورزيد؟ استفهام انكارى و تعجبى است و معناى آيه اين است كه چگونه كفر به شما راه مى يابد در حالى كه در هر رويدادى به طور زنده آيات قرآن با زبان پيامبر صلى الله عليه و آله بر شما تلاوت مى گردد و رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان شماست هر شبهه اى را براى تان بيان مى كند و هر كاستى و نارسايى را برطرف مى كند و با وجود اين دو نور هيچ عين و اثرى از تاريكى گمراهى باقى نمى ماند، پس بر شماست كه به گفتار مخالفان گوش فرا ندهيد و درباره اشكالاتى كه به شما مى گردد به قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله مراجعه كنيد.

و من مى گويم كه قرآن براى هميشه جاودان است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هر چند در ظاهر به سوى رحمت خداوند پر كشيد ولى نور باطنش ميان مؤمنان باقى است؛ پس گويا خودش باقى است. افزون بر آن كه عترت و وارثان وى در ظاهر جايگزين او مى شوند و به همين خاطر فرمود: به تحقيق من دو چيز گرانبها در ميان تان بر جاى مى گذارم كه تا وقتى به آن دو تمسك جوييد هرگز گمراه نمى شويد؛ كتاب خدا و عترتم».

الثّانى تأكّد لزوم تباعة العترة و تعظيمهم و توقيرهم لعدم افتراقهم عن الكتاب

و جوداً و علماً و عملاً و قولاً و شرفاً و فضلاً في الدّنيا و الآخرة و بالغ صلّى اللّه عليه و آله في التّوصية بقوله أخبرنى اللّطيف الخبير فانّ جميع إخباراته و ان كان عن اللّٰه تعالٰى الّا انّ في التّصريح بانّ هذا ما أخبر به اللّطيف الخبير ما لا يخفٰى من التّأكيد خصوصاً باختياره صلّى اللّه عليه و آله اللّطيف الخبير من بين أسماء اللّٰه تعالى فانّ فيه تنبيهاً على أنّ ما أخبركم به من عدم الإفتراق إخبار عن العالم بخفايا الاُمور و دقائقها فلا تشكّوا فيه و لا ترتابوا.

قال محمّد معين السّندىّ في دراسات اللّبيب أخرج أحمد في مسنده و لفظه: (انّى أوشك ان أدعٰى فأجيب و انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه عزّ و جلّ حبل ممدود من السّماء الى الأرض و عترتى أهل بيتى و انّ اللّطيف الخبير أخبرنى أنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فانظرونى بما تخلفونى فيهما).

و سنده لا بأس به فازددنا منه انّ كلّ إخباراته صلّى اللّه عليه و آله و ان كان و حياً من اللّٰه سبحانه و لكن هذا وحى أظهره به و أسنده إلى اللّٰه سبحانه فقال أخبرنى اللّطيف الخبير و فيه من تأكّد إخبار كونهم علَى الحقّ كالقرآن و صونهم أبداً عن الخطأ كالوحى المنزل ما لا يخفٰى على الخبير و فيه انّ

قوله صلّى اللّه عليه و آله: أنّهما لن يفترقا إلخ. ليس بدعاء مجرّد على بُعْدِ اَنْ يكون مراداً بل هو إخبار من اللّٰه سبحانه و تعالى.

و انّ قوله في بعض الرّوايات انّى سألت لهما ذلك، دعاء مجاب متحتّم بإخبار اللّطيف تعالى و من تجلّى ألفاظ (ألحاظ - ظ) لطفه ان سرىٰ روح القدس الحقّ في علومهم كسرايته في القرآن أو سرىٰ سرّ الاتّحاد بين مداركهم و بين القرآن فنيطت به أشدّ نياط لن يفترقا بسببه أبداً و إلى ذلك التّلويح باختيار اللّطيف هاهنا من بين أسماء اللّٰه تعالى و عدم الإفتراق هذا - كذا - بينهما انّما هو في الحكم فلا يحكمون بحكم لا يحكم به الكتاب و السّنّة.

2 - دومين مطلبى كه از اين بخش حديث استفاده مى شود، موكَّد و شديد بودن وجوب پيروى از عترت و بزرگداشت و احترام به ايشان است. به دليل جدا نشدن ايشان از قرآن در وجود، علم، عمل، گفتار، شرافت و فضيلت در دنيا و آخرت و پيامبر صلى الله عليه و آله سفارش را به نهايت رساند كه فرمود: «خداوند لطيف آگاه به من خبر داد زيرا با اين كه همه خبرهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله از جانب خداست ولى در تصريح به اين كه اين خبر را خداوند لطيف خبير به وى داده است تأكيدى آشكار است به ويژه آن كه از ميان نام هاى خداوند تعالى لطيف خبير را برگزيد چرا كه در آن بر اين مطلب توجه مى دهد كه آنچه درباره جدا نشدن كتاب و عترت مى گويم خبرى است از جانب خداوند آگاه به امور پوشيده و دقيق پس در آن شك و ترديد به خود راه ندهيد».

محمد معين سندى در كتاب دراسات اللّبيب مى گويد: «احمد در مسندش روايت مى كند كه: به تحقيق نزديك است كه من فراخوانده شوم و اجابت كنم و قطعاً در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم؛ كتاب خدا، ريسمان متصل از آسمان به زمين و عترتم، اهل بيتم. همانا خداوند لطيف خبير به من خبر داد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جاى مرا مى گيريد».

در سند اين حديث مشكلى وجود ندارد و درباره آن مى افزاييم كه هر چند تمام خبرهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جانب خداوند پيراسته وحى است ولى اين خبر وحى است كه وحى بودنش را آشكار كرد و به خداى سبحان آن را نسبت داد و فرمود: «خداوند لطيف خبير به من خبر داد و در آن تأكيد آشكارى است بر اين كه اهل بيت همانند قرآن بر حقند و همانند وحى نازل شده همواره مصون از خطايند و عبارت: آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند. تنها دعا و درخواست نيست با اين كه بعيد است از آن دعا مقصود باشد بلكه آن خبرى از جانب خداوند سبحانه و تعالى است و اين جمله كه در برخى از روايات آمده است كه فرمود: به تحقيق من اين مطلب را براى آن دو از خدا خواسته ام. اين دعاى مستجاب و حتمى است به وسيله خبر دادن خداوند لطيف و كسى كه الفاظ (گوشه هاى) لطفش اين گونه تجلى كرد كه روح القدس بر حق را در علوم ايشان سرايت داد همان گونه كه در قرآن سرايت داده است يا رمز و راز يگانگى و اتحاد را ميان مدارك اهل بيت و ميان قرآن نفوذ داد. از اين رو مدارك آن ها به طور كامل منوط و وابسته به قرآن شد به طورى كه به خاطر آن هرگز از يكديگر جدا نمى شوند و اين كه از ميان نام هاى خداوند عز و جل، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نام لطيف را برگزيد به اين مطلب اشاره دارد و مقصود از جدا نشدن قرآن و عترت، جدا نشدن آن دو در حكم است. به اين صورت كه امامان عليهم السلام به چيزى حكم نمى كنند كه قرآن و سنت به آن حكم نكرده اند».

و قال عبد الرّؤوف المناوىّ في فيض القدير و محمّد بن عبد الباقي الزّرقانىّ في شرح المواهب اللّدنّيّة (فى شرح جملة و انّهما لن يفترقا إلخ) و فى هذا مع قوله أوّلاً انّى تارك فيكم تلويح بل تصريح بانّهما كتوأمين خلّفهما و وصّىٰ أمّته بحسن معاملتهما و ايثار حقّهما علىٰ أنفسهم و التّمسّك بهما في الدّين.

و قال الدّولت آباديّ في هداية السّعداء في شرح الحديث (ما ترجمته بالعربيّة كذا)

قوله لن يفترقا لن في محل لن ترانى للتّأكيد و فى لن يفترقا للتّأبيد بمعنى انّهما لن يفترقا من حيث التّعظيم و الفضل و الشّرف في الدّنيا و العقبىٰ حتّى يردا عليّ الحوض.

الثّالث تهديد الأمّة و تحذيرهم و تخويفهم عن مخالفة الكتاب و العترة

فانّه صلّى اللّه عليه و آله أخبرهم بورودهما عليه عند الحوض و سؤالهما عن معاملة الأمّة معهم كما ورد في كثير من طرقه.

قال شهاب الدّين الدّولت آباديّ في هداية السّعداء في شرح

قوله: انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض. (ما ترجمته بالعربيّة كذا) يعنى انّهما يحضرانى عند الحوض حتّى يشهدا من كان محبّهم و من كان عدوّهم و من أطاعني في التّمسّك بهم و من خالفنى.

وقال نورالدّين السّمهودى في جواهر العقدين بعد ذكر حديث الثَّقَلين عن أمّ سلمة رضى اللّٰه عنها و أخرجه جعفر بن محمّد الرّزّاز عنها بلفظ: رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في مرضه الّذى قبض فيه يقول و قد امتلئت الحجرة من أصحابه أيّها النّاس يوشك ان أقبض قبضاً سريعاً فينطلق بى و قد قدّمت اليكم القول معذرةً اليكم ألا انّى مخلّف فيكم كتاب ربّى عزّ و جلّ و عترتى أهل بيتى ثمّ أخذ بيد عليّ فرفعها فقال هذا عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ لا يفترقان حتّى يردا عليّ الحوض فأسئلهما ما خلفت فيهما.

و قال ابن حجر في الصّواعق (فى ضمن فضائل عليّ عليه السلام) و فى رواية: أنّه صلّى اللّه عليه و آله قال في مرض موته أيّها النّاس يوشك أن أقبض قبضاً سريعاً. و ذكر مثله.

عبدالرؤوف مناوى در كتاب فيض القدير و محمد بن عبدالباقى زرقانى در كتاب شرح المواهب اللدنيّة در شرح جمله: و به تحقيق آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند: مى گويند: «در اين جمله با عبارت: به تحقيق من در ميان شما باقى مى گذارم. اشاره بلكه تصريح به اين دارد كه آن دو همانند دوقلوهايى هستند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن ها را از خود باقى گذارده و امتش را به رفتار پسنديده با آنان و ترجيح حق آن ها بر خودشان و تمسك به آن دو در دين سفارش مى كند».

دولت آبادى در كتاب هداية السعداء در شرح حديث ثقلين مى گويد: «اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: هرگز از يكديگر جدا نمى شوند، «لن» در عبارت: هرگز مرا نمى بينى براى تأكيد است و در عبارت: هرگز از يكديگر جدا نمى شوند براى جاودانگى است به معناى اين كه قرآن و عترت در بزرگى و فضيلت و شرافت در دنيا و قيامت جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند».

3 - تهديد امت و بر حذر داشتن و ترساندن آنان از مخالفت با قرآن و عترت چرا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آنان خبر داد كه آن دو در كنار حوض به وى مى رسند و آن حضرت از آنان درباره رفتار امت با ايشان از آنان سوال مى كند. چنانچه در نقل هاى بسيارى از روايت آمده شهاب الدين دولت آبادى در كتاب هداية السعداء در شرح اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: به تحقيق آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند مى گويد: يعنى حتماً آن دو در كنار حوض نزد من حاضر مى شوند تا شهادت دهند چه كسى دوستدار آنان و چه كسى دشمن ايشان بود و چه كسى در تمسك به آنان از من اطاعت كرد و چه كسى با من مخالفت نمود».

و نورالدين سمهودى در كتاب جواهر العقدين پس از نقل حديث ثقلين از ام سلمه مى گويد: «و جعفر بن محمد دزّاز از ام سلمه روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيمارى پايان عمر خويش در حالى كه حجره پر از اصحابش بود فرمود: اى مردم! نزديك است كه با سرعت، من قبض روح شوم. پس من برده مى شوم در حالى كه براى اثبات عذر خود نزد شما سخن را با شما مى گويم. آگاه باشيد كه من كتاب پروردگار عز و جل و عترتم - اهل بيتم - را در ميان تان باقى مى گذارم. سپس دست على عليه السلام را گرفت، بالا برد و فرمود: اين على عليه السلام با قرآن است و قرآن با على عليه السلام است. آن ها هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند پس از آن ها مى پرسم كه درباره ايشان چگونه رفتار شد».

و ابن حجر در كتاب الصواعق در ضمن فضايل على عليه السلام مى گويد: «و در روايتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيمارى پايان عمرش فرمود: اى مردم! نزديك است كه من به سرعت قبض روح شوم... ادامه حديث همانند حديث پيشين است».

و ذكره الشّيخ بن عبد اللّٰه العيدروس اليمنىّ في العقد النّبوىّ و أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير المكّىّ في و سيلة المآل و جمهور بن محمّد بن عليّ الشّيخانىّ القادرىّ في الصّراط السّوىّ و البلخيّ في الينابيع.

و قال عبدالحقّ الدّهلوىّ في اللّمعات (فى شرح حديث زيد بن أرقم الّذى أخرجه التّرمذى في صحيحه) و قوله لن يفترقا أي لا يفارقون في مواطن القيامة و مشاهدها حتّى يردا عليّ بتشديد الياء و الحوض منصوب مفعول يردا يعنى فيشكرا (فيشكران - ظ) صنيعكم عندي.

و قال العجيلىّ في ذخيرة المآل في شرح الشّعر (و قد تركت الثَّقَلين فيكم إلخ) و قوله نبّأنى اللّطيف الخبير انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فثبت لهم بذلك النّجاة و جعلهم و صلة إليها فتمّ التّمسّك المذكور.

و قال في شرح الشّعر (و كيف نلقاه غداً و نسأل كيف فعلنا بعده يعدل (فيعدل - ظ) قد مرّ

فى حديث خمّ انّه قال صلّى اللّه عليه و آله: أيّها النّاس انّى فَرَطكم و انّكم واردون عليّ الحوض، حوض أعرض ممّا بين بصرىٰ و صنعاء فيه عدد النّجوم قدحان من فضّة و انّى سائلكم حين تردون عن الثَّقَلين فانظروا كيف تخلفونى فيهما كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى. فاستعدّ (فأعدّ - ظ) لهذا السؤال جواباً سديداً في زمن الإمكان فانّ محلّ السؤال أضيق مكان و اللّٰه المستعان و نسأله كما شرح صدورنا لمحبّتهم أجمعين أن يرزقنا حسن الخلافة (فة - ظ) فيهم حتّى نرد عليه صلّى اللّٰه عليه و عليهم أجمعين.

و قال اللكهنوئىّ في و سيلة النّجاة انّ كتاب اللّٰه و العترة لن يفترقا حتّى يشهد الحوض الكوثر و يخبران عن مطيعهم و متخلّفيهم.

الرّابع ورود الكتاب و العترة و الأمّة على النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عند الحوض فيسئلهم عمّا فعلوا بعده

و يسئلهما عن معاملة الأمّة و هل الوجه في تخصيص الورود على الحوض كونه أوّل ملتقى لهم في القيامة بحيث انّهم لا يجتمعون في موطن من مواطنها قبل هذا الموقف.

همچنين شيخ بن عبدالله عيدروس يمنى در كتاب عقد النبوى و احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى در كتاب وسيلة المآل و جمهور بن محمد بن على شيخانى قادرى در كتاب الصراط السوى و بلخى در كتاب الينابيع اين حديث را روايت كرده اند.

و عبدالحق دهلوى در كتاب اللمعات در شرح حديث زيد بن ارقم كه ترمذى در صحيح خود آن را نقل كرد مى گويد: «سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: هرگز از يكديگر جدا نمى شوند يعنى در جايگاه ها و مشاهده قيامت از هم جدا نمى شوند تا به من برسند. علىّ با تشديد «ياء» است و «حوض» منصوب و مفعول «يردا» است يعنى آن دو از كارهاى شما نزد من سپاسگزارى مى كنند».

و عجيلى در كتاب ذخيرة المآل در شرح اين شعر: و به تحقيق در ميان شما دو چيز گرانبها باقى گذاردم... مى گويد: «اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: خداوند لطيف خبير به من خبر داد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند با اين مطلب نجات اهل بيت عليهم السلام و قرار دادن ايشان به عنوان پل ارتباطى براى نجات ثابت مى شود، پس تمسّكى كه ذكر شد، صحيح مى شود.

و در شرح اين شعر: و فردا چگونه با او ديدار كنيم و از ما سوال شود كه چگونه پس از وى رفتار كرديم و او روى مى گرداند... مى گويد: در حديث غديرخم آمده است كه آن حضرت فرمود: اى مردم! به تحقيق من پيش از شما مى روم و شما در كنار حوض به من مى رسيد. حوضى كه پهناورتر از فاصله بُصرى و صنعاست و در آن به تعداد ستارگان كاسه هاى نقره اى است و به تحقيق من هنگام ورودتان از شما درباره ثقلين سوال مى كنم. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جاى مرا مى گيريد.

آن دو كتاب خدا و عترتم اهل بيتم هستند».

پس براى اين پرسش در زمان ممكن پاسخ محكمى آماده كن چرا كه مكان پرسش تنگ ترين مكان است.

همان گونه كه خداوند سينه هاى مان را براى دوستى همه اهل بيت گسترش داد، از او مى خواهيم كه جانشينى پسنديده در ميان ايشان را روزى ما گرداند تا نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ايشان برسيم.

لكهنوئى در كتاب وسيلة النجاة مى گويد: «همانا كتاب خدا و عترت هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض كوثر حضور يابند و از اطاعت كنندگان و متخلفان خبر دهند.

4 - وارد شدن كتاب و عترت و امت نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در كنار حوض و پرسش آن حضرت از امت درباره رفتارشان پس از وى و پرسش وى از قرآن و عترت درباره رفتار امت و اختصاص محل ورود آنان نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حوض به خاطر يكى از اين وجوه است:

الف) حوض كوثر نخستين محل ملاقات آن ها در قيامت است به طورى كه پيش از آن در هيچ يك از جايگاه هاى قيامت با هم اجتماع نمى كنند.

أو التّنبيه على أنّ يوم القيامة لا يشرب من الحوض أحد من الأمّة إلّا بعد السّؤال عن الكتاب و العترة فمن اتّبعهما يسقىٰ فيدخل الجنّة و من تَخَلَّف عنهما يطرد فيوقع في النّار أو الإشارة الى انّهما يردان عليّ في القيامة فيكونان معى في الجنّة فمن اتّبعهما يكون معنا أيضاً دون من تخلّف عنهما أو غير ذلك ممّا خفى علينا و اللّٰه أعلم.

قوله صلّى اللّه عليه و آله فانظروا كيف تخلفونى فيهما حثّ على كثرة التّأمّل و التّفكّر في عظم قدرهما خوفاً عن التّقصير في التّمسّك بهما و تأكيد لوجوب الاتّباع و ترغيب في حسن المعاشرة و تهديد على المخالفة و تفريع على قوله ما ان تمسّكتم به إلخ.

كما يستفاد ممّا أورده التّرمذى في صحيحه عن زيد بن أرقم و أبى سعيد قالٰا قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا بعدي أحدهما أعظم من الآخر كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء اِلى الأرض و عترتى أهل بيتى و لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما.

قال الزّرقانىّ في شرح المواهب و أكّد تلك الوصيّة و قوّاها بقوله فانظروا بماذا تخلفونى فيهما بعد و فاتى هل تتّبعونهما فتسرّونى أو لٰافتسيئونى.

و قال فيه أيضاً عند شرح هذه الجملة قال القرطبيّ و هذه الوصيّة و هذا التّأكيد العظيم يقتضى وجوب احترام آله و برّهم و توقيرهم و محبّتهم وجوبَ الفرائض الّتى لا عذر لأحد في التّخلّف عنها.

و قال السّندىّ في دراسات اللّبيب بعد ذكر الحديث عن صحيح التّرمذى فنظرنا فاذا هو مصرّح بالتّمسّك بهم و بأنّ اتّباعهم كاتّباع القرآن على الحقّ الواضح و بأنّ ذلك أمر متحتّم من اللّٰه تعالى له و لا يطرء في ذلك ما يخالفه حتّى الورود على الحوض و اذا فيه حثّ بالتّمسّك بهما بعد حثّ علىٰ وجه أبلغ و هو قوله فانظروا كيف تخلفونى فيهما.

ب) توجه به اين مطلب كه در روز قيامت هيچ يك از امت از حوض نمى نوشند مگر پس از پرسش از كتاب و عترت. پس هركس از آن ها پيروى كرده باشد پس از نوشيدن از حوض كوثر وارد بهشت مى شود و هركس از آن دو جدا شده باشد، طرد مى شود و به آتش انداخته مى گردد.

ج) اشاره به اين كه آن دو در قيامت به من مى رسند و در بهشت با من هستند، پس هركس از آن دو پيروى كرده باشد، با ماست نه كسانى كه تخلف كرده باشند و وجوه ديگرى كه بر ما پوشيده است و خداوند آگاه تر است».

جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره كتاب و عترت

اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: «پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جاى مرا مى گيريد.» در اين سخن تشويق بر تأمل و تفكر بسيارى در ارزشمندى فراوان آن دو است از ترس اين كه مبادا در تمسك به آن كوتاهى شود و تأكيد بر وجوب پيروى ترغيب در معاشرت پسنديده و تهديد بر مخالفت با آن هاست و نتيجه گيرى از اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود:... تا وقتى كه به آن تمسك جوييد... چنانچه از حديث زيد بن ارقم و ابو سعيد به نقل از صحيح ترمذى استفاده مى شود. آن ها روايت مى كنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق من در ميان شما چيزى باقى مى گذارم كه اگر به آن تمسك جوييد، پس از من هرگز گمراه نمى شويد. يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است، كتاب خدا، ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم اهل بيتم و آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جانشين من مى شويد؟»

زرقانى در شرح المواهب مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن سفارش را با اين سخن تأكيد و تقويت كرد:

پس بنگريد كه چگونه پس از من در ميان آن دو جانشين من مى شويد؟ آيا از آن دو پيروى مى كنيد تا مرا شاد گردانيد يا نه كه مرا ناراحت كنيد».

و نيز در شرح اين جمله از قرطبى نقل مى كند كه گفت: «اين سفارش و اين تأكيد زياد مقتضى وجوب احترام و نيكى و بزرگداشت و محبت به آل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است، وجوبى كه احدى در مخالفت با آن معذور نيست».

و سندى در كتاب دراسات اللّبيب پس از نقل حديث از صحيح ترمذى مى گويد: «پس ما دقت كرديم و مشاهده كرديم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به تمسك به اهل بيت تصريح كرده است و به اين كه پيروى از ايشان همانند پيروى از قرآن حق آشكار است و به اين كه آن امرى حتمى از جانب خداوند تعالى است و هيچ چيز نمى تواند مانع آن گردد حتى وارد شدن بر سر حوض و مشاهده كرديم كه تشويق به تمسك به آنان پس از رساترين تشويق صورت گرفته است و آن سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود: پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جانشين من مى شويد؟»

و قال الشّيخ عبد الحقّ الدّهلوىّ في اللّمعات قوله فانظروا أي تأمّلوا و تفكّروا كيف تكونون خلفائى بعد عاملين متمسّكين بهما و ذكر نحوه حسام الدّين محمّد بايزيد في المرافض.

و قال شهاب الدّين الخفاجىّ في نسيم الرّياض (فى شرح هذا القول) أي بعد و فاتى انظروا عملكم بكتاب اللّٰه و اتّباعكم لأهل بيتى و رعايتهم و برّهم بعدى فانّ ما سرّهم يسرّنى و ما يسوئهم يسوئنى.

وصية النبيّ و تذكره صلّى اللّه عليه و آله في أهل بيته عليهم السلام

قوله صلّى اللّه عليه و آله: أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى. حضّ علَى التّمسّك بهم و ردع عن الرّدّ عليهم و عظة بالغة ذاكرة لما يحملهم على الأخذ بأقوالهم و اتّباع أعمالهم و تعظيمهم و تحذير و تفزيع و تخويف من مخالفتهم و عدم الأخذ بمذهبهم و يظهر من هذا التأكيد البليغ انّه صلّى اللّه عليه و آله استظهر من أحوال الأمّة و سيرها عدم رعايتهم حقوق العترة من تقديمهم و التّمسّك بهم و التّعلّم منهم و لذا ذكّرهم اللّٰه كراراً و خوّفهم منه كما ورد في كثير من طرق الحديث.

قال محمّد بن عبد الباقي الزّرقانىّ في شرح المواهب اللّدنّيّة (عند شرح

قوله صلّى اللّه عليه و آله: أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى). قال الحكيم التّرمذى حضّ على التّمسّك بهم لأنّ الأمر لهم معاينة فهم أبعد من المحنة.

و قال الشّيخ عبد الحقّ الدّهلوىّ في أشعّة اللّمعات شرح المشكوٰة في شرح قوله صلّى اللّه عليه و آله أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى (ما ترجمته بالعربيّة كذا) أي أخوّفكم من عقاب اللّٰه على التّقصير في حقّهم و كرّر هذه الكلمة مبالغة و تأكيداً و حمل هذا على جميع المعاني صحيح خصوصاً على المعنى الأخير و هو محبّتهم و تعظيمهم و رعاية حقوقهم و آدابهم و الظّاهر انّها إشارة إلى أخذ السّنّة كما أنّ الأوّل إشارة إلى العمل بالكتاب و على هذا يكون جميع المؤمنين مطيعين لأهل بيت النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله.

شيخ عبدالحق دهلوى در كتاب اللمعات مى گويد: «عبارت: «فانظروا» يعنى دقت و تفكر كنيد كه پس از من جانشين من خواهيد بود و عمل مى كنيد و به آن دو تمسك مى جوييد؟»

حسام الدين محمد با يزيد در كتاب المرافض نظير اين سخن را مى گويد.

شهاب الدين خفاجى در كتاب نسيم الرياض در شرح اين سخن مى گويد: «يعنى پس از وفات من در عمل كردن به كتاب خدا و پيروى از اهل بيت و رعايت و نيكى به ايشان پس از من دقت كنيد زيرا آنچه آنان را شاد مى كند مرا شادمان مى نمايد و آنچه ايشان را ناراحت كند مرا اندوهگين مى كند».

سفارش درباره اهل بيت عليهم السلام

توضيح اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم، درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم، درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم».

اين عبارت تشويق به تمسك به ايشان و جلوگيرى از مخالفت با آنان و اندرز رسا و يادآورنده آن چيزى است كه امت را به فراگيرى سخنان اهل بيت و پيروى از رفتارشان و بزرگداشت آن ها و بر حذر داشتن و ترساندن و بيم دادن از مخالفت و چنگ نزدن به مذهب شان وامى دارد و از اين تأكيد روشن و رسا فهميده مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از ويژگى ها و رفتار امت برداشت كرده بود كه حقوق عترت را رعايت نخواهند كرد و آن حقوق مقدم داشتن آن ها و تمسك به ايشان و فراگيرى از آنان است و به همين دليل بارها خداوند را به ياد امت آورد و آنان را از او ترساند، چنانچه در بسيارى از نقل هاى حديث آمده است.

محمد بن عبدالباقى زرقانى در شرح المواهب اللدنية در شرح اين عبارت پيامبر صلى الله عليه و آله: «درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم مى گويد: حكيم ترمذى گفت: اين عبارت تشويق به تمسك به آنان است چرا كه كارها براى ايشان عيان و آشكار است، از اين رو آنان نيازى به آزمودن و تجربه ندارند».

و شيخ عبدالحق دهلوى در كتاب اشعة اللمعات شرح المشكوة در شرح اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله:

«درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم مى گويد: يعنى شما را از خداوند در مورد كوتاهى كردن درباره حقّ اهل بيت مى ترسانم و اين عبارت را براى مبالغه و تأكيد مكرر بر زبان آورد و حمل اين تأكيد بر تمام معانى حديث صحيح است به ويژه معناى اخير كه آن دوستى و بزرگداشت و رعايت حقوق و آداب ايشان است و ظاهراً به عمل به سنت و فراگيرى از آن ها اشاره دارد چنانچه اولى به عمل به قرآن اشاره دارد و بنابراين همه مؤمنان مطيع اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله هستند».

و قال حسين بن عليّ الكاشفىّ في الرّسالة العليّة بعد ذكر معنى هذه الجملة (ما ترجمته بالعربيّة كذا) و بتكرار هذه الجملة قام دليل واضح على تعظيم أهل البيت و محبّتهم و متابعتهم.

و قال محمّد معين السّندىّ في دراسات اللّبيب (فى شرح الحديث) فحملنا قوله أذكّركم اللّٰه علىٰ مبالغة التّثليث فيه على التّذكير بالتّمسّك بهم و الرّدع عن عدم الإعتداد بأقوالهم و أعمالهم و أحوالهم و فتياهم و عدم الأخذ بمذهبهم.

و قال اللكهنوئىّ في و سيلة المآل بعد ذكر الحديث عند ترجمة

قوله: أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى. (ما ترجمته بالعربيّة كذا) أي خافوا عن اللّٰه و احفظوا حقوق العترة و اجعلوا طاعتهم و محبّتهم شعاراً و دثاراً لكم فكما أنّه يجب امتثال أحكام الكتاب فكذلك يجب الإطاعة و الإنقياد لأوامر أهل البيت بالجوارح و الأركان.

و قال العزيزىّ في السّراج المنير (أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى) أي في احترامهم و اكرامهم و القيام بحقّهم و كرّره للتأكيد و ذكر نحوه المناوىّ في فيض القدير.

و قال القارى في شرح المشكوٰة أذكّركم اللّٰه بكسر الكاف المشدّدة أي أحذّركموه في أهل بيتى وضع الظّاهر موضع المضمر اهتماماً بشأنهم و اشعاراً بالعلّة و المعنى أنبّهكم اللّٰه حقّ اللّٰه (على حقّ اللّٰه - ظ) في محافظتهم و مراعاتهم و احترامهم و اكرامهم و محبّتهم و مودّتهم و قال الطّيّبىّ أي أحذّركم اللّٰه في شأن أهل بيتى و أقول لكم اتّقوا اللّٰه و لا تؤذوهم و احفظوهم فالتّذكير بمعنى الوعظ.

وجوب التعلم من أهل البيت عليهم السلام

قوله صلّى اللّه عليه و آله: فتعلّموا منهم و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم. تفريع علىٰ ما قبله كما يظهر من رواية حذيفة بن اليمان و غيره.

قال القندوزىّ في الينابيع ص 35 و فى المناقب عن أحمد بن عبد اللّٰه بن سلام عن حذيفة بن اليمان رضي اللّه عنه قال: صلّى بنا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الظّهر ثمّ أقبل بوجهه الكريم الينا فقال معاشر أصحابى أوصيكم بتقوى اللّٰه و العمل بطاعته و انّى أدعىٰ فأجيب و انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فتعلّموا منهم و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم.

حسين بن على كاشفى در الرسالة العلية پس از بيان معناى اين جمله مى گويد: «به وسيله تكرار اين جمله دليل آشكارى بر بزرگداشت اهل بيت و دوستى و پيروى از ايشان اقامه شد».

محمد معين سندى در كتاب دراسات اللّبيب در توضيح حديث ثقلين مى گويد: «سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله:

خدا را به شما يادآورى مى كنم را بر مبالغه و سه بار تكرار آن را بر يادآورى تمسك به ايشان و بازداشتن از به حساب نياوردن اقوال و اعمال و حالات و فتاوى ايشان و پيروى نكردن از مذهب ايشان حمل مى كنيم».

لكهنوئى در كتاب وسيلة المآل پس از ذكر حديث هنگام ترجمه اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله «درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم. مى گويد: يعنى بترسيد از خدا و از حقوق عترت محافظت كنيد و اطاعت و محبت ايشان را روش آشكار و پنهان خويش قرار دهيد. همان گونه كه امتثال احكام قرآن واجب است به همين صورت اطاعت و سر سپردگى به دستورات اهل بيت با اعضا و اركان واجب است».

عزيزى در كتاب سراج المنير درباره عبارت: «درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى اندازم مى گويد:

يعنى درباره احترام و اكرام و اداى حق شان و اين جمله را براى تأكيد تكرار كرد».

مناوى در كتاب فيض القدير نظير اين سخن را گفته است.

قارى در شرح المشكوة مى گويد: «واژه: «اذكّر كم الله» با كسره كاف تشديددار يعنى شما را درباره اهل بيتم از خداوند مى ترسانم و آوردن واژه «اهل بيتى» به جاى استفاده از ضمير به خاطر اهميت دادن به شأن آنان و اشعار به علت آن است و معناى آن اين گونه است: شما را متوجه حق خداوند مى كنم در محافظت مراعات و احترام و اكرام و محبت و دوستى اهل بيتم».

طيّبى مى گويد: «يعنى شما را درباره اهل بيتم از خدا مى ترسانم و به شما مى گويد: از خدا پروا كنيد و به آنان آزار نرسانيد و از ايشان محافظت نماييد پس يادآورى به معناى اندرز است».

علم آموزى از اهل بيت عليهم السلام

توضيح اين گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله: پس از ايشان فرا گيريد و به آنان ياد ندهيد زيرا آن ها عالم تر از شمايند اين جمله نتيجه پيشين است چنانچه از نقل حذيفة بن يمان و ديگران آشكار مى شود».

قندوزى در كتاب الينابيع مى گويد: «در كتاب المناقب از احمد بن عبدالله بن سلام از حذيفة بن يمان روايت مى شود كه گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز ظهر را با ما خواند. سپس چهره مباركش را به طرف ما نمود و فرمود: اى گروه يارانم! شما را به تقواى الهى و عمل به دستورات او سفارش مى كنم. به تحقيق من فراخوانده مى شوم و به آن پاسخ مى دهم و به تحقيق من دو چيز گرانبها در ميان تان باقى مى گذارم، كتاب خدا و عترتم - اهل بيتم - اگر به آن دو تمسك كرديد، هرگز گمراه نمى شويد و آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند. پس از ايشان فرا گيريد و به آن ها ياد ندهيد، چرا كه آنان عالم تر از شمايند».

أقول و يظهر منه أمور:

الأوّل ايجاب تعلّم الأمّة من العترة الطّيّبة صوناً عن الضّلال.

الثّاني احاطة العترة الطّيّبة بالأحكام الإلهيّة و الّا لم يأمر بالتّعلّم منهم.

الثّالث عدم اطّلاع غيرهم من الأمّة علىٰ جميع التّكاليف الشّرعيّة بحيث يخاف عليهم الضّلال لو لا السّؤال عن أهل البيت عليهم السلام.

الرّابع عدم احاطتهم بالكتاب حتّى يستخرجوا منه الأحكام و إلّا لم يوجب عليهم الرّدّ الى الّذين يستنبطونها منه.

الخامس و السّادس نفى صلاحيّة التّعليم عن غير العترة و تحريم الرّدّ عليهم فانّ هذا هو المراد بقوله (و لا تعلّموهم) أو قوله (لا تسبقوهم فتهلكوا) فلذا علّله بقوله فانّهم أعلم منكم.

السّابع التّنصيص بأنّهم أعلم من الأمّة في جميع العلوم الدّينيّة و غيرها فانّ حذف المتعلّق يفيد العموم.

قوله صلّى اللّه عليه و آله: فانّهم لَن يُخرجُوكُم من باب هُدىً وَ لَن يُدخِلُوكُم في بابِ ضَلالَةٍ أحْلَمُ النّاسِ‌(1)كِباراً وَ أعْلَمُهُم صِغاراً. أيضاً تفريع علىٰ ما سبق على ما في بعض طرق الحديث.

قال أبو نعيم الإصفهانى في كتاب منقبة المطهّرين على ما نقل عن بسنده عن البراء بن عازب قال لمّا نزل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الغدير قام في الظّهيرة فأمر بقمّ الشّجرات و أمر بلالاً فنادىٰ في النّاس و اجتمع المسلمون فحمد اللّٰه و أثنٰى عليه ثمّ قال يا أيّها النّاس ألٰا و يوشك ان أدعٰى و أجيب و انّ اللّٰه سائلى وسائلكم فما ذا أنتم قائلون قالوا نشهد أنّك قد بلّغت و نصحت قال و انّى تارك فيكم الثَّقَلين قالوا يا رسول اللّٰه و ما الثّقلان قال كتاب اللّٰه سبب عنده في السّماء و سبب بأيدكم في الأرض و عترتى أهل بيتى.


1) . وفى بعض النّسخ أحكم النّاس.

از اين عبارت مطلب زير استفاده مى شود:

1 - واجب كردن يادگيرى امت از عترت پاك به خاطر مصونيت از گمراهى.

2 - احاطه كردن عترت پاك به احكام الهى در غير اين صورت به يادگيرى از آنان دستور نمى داد.

3 - عدم آگاهى غير عترت از امت از تمام تكاليف شرعى به طورى كه در صورت سوال نكردن از اهل بيت بيم گمراهى آنان است.

4 - عدم احاطه امت به قرآن به گونه اى كه بتوانند احكام را از آن استخراج كنند. در غير اين صورت بر آن ها واجب نمى كرد كه با استنباط كنندگان احكام از قرآن مخالفت كنند.

5 و 6 - نفى صلاحيت تعليم احكام از غير عترت و حرمت مخالفت با عترت و به تحقيق اين مطلب مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جمله است كه فرمود: «و به آن ها ياد ندهيد يا فرمود: از آن ها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد. به همين دليل اين مطلب را اين گونه بيان فرمود: چرا كه ايشان عالم تر از شمايند».

7 - تصريح به اين كه آنان در همه علوم دينى و غير دينى عالم ترين امت هستند زيرا حذف متعلق، افاده عموم مى كند يعنى در تمام زمينه ها اهل بيت از ديگران داناتر هستند.

اهل بيت عليهم السلام و هدايت مردم

توضيح اين گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله: «چرا كه آنان هرگز شما را از هيچ هدايتى به در نمى كنند و در هيچ گمراهى وارد نمى نمايند، بردبارترين مردم در بزرگى و داناترين آن ها در كودكى هستند.» اين عبارت نيز نتيجه گيرى از گذشته است بنابر آنچه در برخى نقل هاى حديث آمده است.

ابو نعيم اصفهانى در كتاب منقبة المطهرين - بنابر آنچه از وى نقل شده است - با سند خود از براء بن عازب روايت مى كند كه گفت: «هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير فرود آمد هنگام ظهر ايستاد و دستور داد زير درختان را تميز كنند و به بلال دستور داد در ميان مردم ندا سر دهد. مسلمانان گرد آمدند آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حمد وثناى خدا را به جا آورد و سپس فرمود: اى مردم! بدانيد كه نزديك است من فراخوانده شوم و به آن پاسخ دهم و قطعاً خداوند از من و شما سوال خواهد كرد، پس شما چه خواهيد گفت‌؟ گفتند: گواهى مى دهيم كه تو رساندى و خيرخواهى كردى!

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: و به تحقيق من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مى گذارم.

گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن دو چيز گرانبها چيست‌؟

فرمود: كتاب خدا، طنابى در آسمان نزد خدا و در زمين در اختيارتان و عترتم، اهل بيتم.

وقد سألتهما (سألت لهما - ظ) ربّى. فوعدنى أن يوردهما عليّ الحوض و عرضه ما بين بصرىٰ و صنعاء و أباريقه كعدد نجوم السّماء فلا تسبقوا أهل بيتى فتفرّقوا و لا تخلّفوا عنهم فتضلّوا و لا تعلّموهم فهم أعلم فانّهم لن يخرجوكم من باب هدى و لن يدخلوكم في باب ضلالة أحلم النّاس كباراً و أعلمهم صغاراً.

و أقول و هٰذا تعليل لما أمرهم بالتّمسّك بهم و التّعلّم منهم و لِما نهاهم عن مخالفتهم و الرّدّ عليهم و دليل علىٰ عصمتهم فانّ من لن يدخل النّاس في الضّلال و لن يخرجهم من الهدىٰ فهو أولى منهم بعدم الدّخول فيه و الخروج منه أبداً و تصريح بأنّهم أعلم النّاس و أعقلهم أو أحكمهم و تنبيه على أنّ علومهم من قِبَل اللّٰه تعالى بفضله عليهم و رحمته.

قال الشّيخ سليمان البلخيّ في الينابيع (بعد نقل حديث الثّقلين عن جابر) قال جابر الجفعىّ انّ جابر بن عبد اللّٰه الأنصارى دخل على عليّ بن الحسين سلام اللّٰه عليهما اذ خرج محمّد بن عليّ (أى الباقر عليه السلام) من عند نسائه فقال له جابر يا مولاى انّ جدّك رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال لي إذا لقيته فاقرأه منّى السّلام.

و قد أخبرنى أنّكم الأئمّة الهداة من أهل بيته من بعده أحكم النّاس صغاراً و أعلمهم كباراً و قال لا تعلّموهم فإنّهم أعلم منكم قال الباقر و قد أوتيت الحكم صبيّاً بفضل اللّٰه و رحمته علينا أهل البيت.

ناصري أهل البيت عليهم السلام ناصري رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله

قوله صلّى اللّه عليه و آله: ناصرهما لي ناصر و خاذلهما لي خاذل و وليّهما لي ولىّ و عدوّهما لي عدوّ. يدلّ أيضاً على المقصود بحيث لا يحتاج إلى بيان و ما يتضمّن هذه العبارة من طرق الحديث ما رواه ابن المغازلي في المناقب و الحافظ الزّرندى في نظم درر السّمطين و العلّامة السّمهودىّ في جواهر العقدين و أحمد بن الفضل بن باكثير المكّىّ في و سيلة المآل و المحمود القادرىّ في الصّراط السّوىّ و أحمد بن عبد القادر العجيلىّ في ذخيرة المآل و حسام الدّين أبو عبد اللّٰه حميد بن أحمد المحلّى في محاسن الأزهار.

به تحقيق من براى آن دو در پيشگاه خدا دعا كرده ام و او به من وعده كرده است كه در كنار حوض آن ها را به من برساند. وسعت اين حوض به اندازه فاصله بُصرى و صنعاست و كاسه هاى آن به تعداد ستارگان است. پس، از اهل بيتم پيشى نگيريد كه پراكنده مى شويد و از ايشان جدا نگرديد كه گمراه مى گرديد و به آن ها ياد ندهيد كه ايشان داناترند. آنان هرگز شما را از هيچ هدايتى بيرون نمى كنند و در هيچ گمراهى داخل نمى نمايند. در بزرگى بردبارترين مردم هستند و در كودكى داناترين شان.

اين عبارت بيان دليل دستور به تمسك به آنان و فراگيرى از ايشان است و دليل نهى از مخالفت و سرپيچى از آن هاست و دليل معصوم بودن ايشان است چرا كه هركس مردم را وارد در گمراهى نكند و از هدايت خارج نگرداند، خودش به وارد نشدن در گمراهى و بيرون بودن از آن براى هميشه نسبت به مردم اولويت دارد و تصريح به اين است كه اهل بيت عالم ترين و عاقل ترين و حكم كننده ترين مردم هستند و توجه به اين است كه علوم ايشان از جانب خداوند تعالى به خاطر فضل و رحمت اوست بر آن ها».

شيخ سليمان بلخى در كتاب الينابيع پس از نقل حديث ثقلين از جابر مى گويد: «جابرجعفى گفت:

جابر بن عبدالله انصارى نزد امام سجاد عليه السلام رفت. در همين هنگام امام باقر عليه السلام از نزد زنان بيرون آمد.

جابر به وى گفت: اى مولاى من! جدّت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من فرمود: هرگاه او را ملاقات كردى، از طرف من به وى سلام برسان.

و به تحقيق به من خبر داد كه شما پس از وى پيشوايان هدايت از اهل بيتش هستيد كه در كودكى حكيم ترين مردم و در بزرگى عالم ترين شان هستيد و فرمود: به آنان تعليم ندهيد چرا كه ايشان از شما عالم ترند.

امام باقر عليه السلام فرمود: با فضل و رحمت خداوند بر ما خاندان به تحقيق در كودكى به من حكمت عنايت شده است».

ياوران اهل بيت، ياوران پيامبر صلى الله عليه و آله

توضيح اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «يارى كنندگان آن دو ياران منند و ترك كنندگان يارى آن دو ترك يارى من كرده اند و دوستان آن دو دوستان منند و دشمنان آن دو دشمنان منند».

اين بخش نيز بر مقصود دلالت مى كند به گونه اى كه نياز به بيان ندارد و اين عبارت در نقل ابن مغازلى در كتاب المناقب و حافظ زرندى در كتاب نظم دررالسمطين و علامه سمهودى در كتاب جواهر العقدين و احمد بن فضل بن با كثير مكى در كتاب وسيلة المآل و محمود قادرى دركتاب الصراط السوى و احمد بن عبدالقادر عجيلى در كتاب ذخيرة المآل و حسام الدين ابو عبدالله حميد بن احمد محلّى در كتاب محاسن الازهار آمده است.

قال محمّد بن إسماعيل بن صلاح الأمير اليمانيّ الصّنعانىّ (بعد نقل حديث الثَّقَلين بزيادة تشتمل على هذه الجمل عن كتاب محاسن الأزهار) و تكلّم الفقيه حميد علىٰ معانيه و أطال و لننقل بعض ذلك قال رحمه (اللّٰه - ظ) منها فضل العترة عليهم السلام و وجوب رعاية حقّهم حيث جعلهم أحد الثَّقَلين الّذين يسأل عنهما و أخبر بأنّه سئل لهم اللّطيف الخبير و قال فأعطانى يعنى استجاب له دعائه فيهم.

و منها

قوله: ناصرهما لي ناصر و خاذلهما لي خاذل و وليّهما لي ولىّ و عدّهما لي عدوّ.

و هذا يقتضى (يقضى - ظ) بأنّهم قائلون بالصّدق و قائمون بالحقّ لانّه قد جعل ناصرهما يعنى الكتاب و العترة ناصراً له عليه السلام و خاذلهما خاذلاً له و نصرته صلّى اللّه عليه و آله واجبة و خذلانه حرام عند جميع أهل الإسلام كذلك يكون حال العترة الكرام عليهم السلام و هذا يوجب انّهم لا يتّفقون على ضلال و لا يدينون بخطأ اذ لو جاز ذلك عليهم حتّى يعمّهم كان نصرهم حراماً و خذلانهم فرضاً و هذا لا يجوز لأنّ خبره فيهم عامّ يتناول جميع أحوالهم و لا يدلّ على التّخصيص و زاده بياناً و أردفه برهاناً بقوله و وليّهما لي ولىّ و عدوّهما لي عدوّ و هذا يقتضى كونهم على الصّواب و انّهم ملازمون للكتاب حتّى لا يحكمون بخلافه و فيه أجلى دلالة على أنّ إجماعهم حجّة يجب الرّجوع إليها حيث جمع الرّسول صلّى اللّه عليه و آله بينه و بين الكتاب انتهى.

و قد تحصّل ممّا ذكر انّ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله أوجب على الأمّة قاطبة التّمسّك بالعترة الطّيّبة في الاُمور الشّرعيّة و التّكاليف الإلهيّة و أكّد وجوبه و شدّده و أوثقه و كرّره بكلمات عديدة و ألفاظ مختلفة بحيث لا يمكن إنكاره و لا يجوز تأويله و انّما اكتفينا بذلك مع أنّ كثيراً من طرق الحديث قد تضمّن مضافاً الى المذكورات ما يدلّ على حجّيّة أقوالهم و وجوب اتّباعهم و حرمة مخالفتهم اختصاراً فانّ في ذلك غنى و كفاية لمن كان له عقل و دراية(1).


1) . ولا يخفى أنّ ما ذكرنا من الأحاديث و الأقوال في هذه المقدّمة ما كانت أصولها موجودة عندنا نقلناها و أثبتنا أرقام صفحاتها و ما لم تكن أوردناها من كتاب عبقات الأنوار للثّقة الجليل و المتتبّع الخبير المير السّيّد حامد حسين الموسوىّ النّيشابورىّ الهندىّ رحمه اللّٰه تعالى و أرضاه.

محمد بن اسماعيل بن صلاح امير يمانى صنعانى پس از نقل حديث ثقلين كه شامل جملات پيشين است از كتاب محاسن الازهار مى گويد: «فقيه احمد درباره معانى آن سخن طولانى گفت و ما بخشى از آن را بازگو مى كنيم. وى گفت:... يكى از آن ها فضيلت عترت و وجوب رعايت حقّ ايشان است زيرا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ايشان را يكى از دو چيز ارزشمند قرار داد كه درباره شان مى پرسد و خبر داد كه وى از خداوند لطيف و خبير براى آن ها دعا كرده است و فرمود: پس خداوند به من عنايت كرد. يعنى دعاى او را درباره آن ها اجابت فرمود و يكى ديگر از آن ها اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است: «ياوران آن دو ياوران منند و ترك يارى كنندگان آن دو، يارى مرا ترك كرده اند و دوستان آن دوستان منند و دشمنان آن ها دشمنان منند».

اين گفتار دلالت مى كند كه آنان راستگو و قيام كنندگان به حقند چرا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ياوران آن دو - يعنى كتاب و عترت - را ياور خود قرار داده است و ترك يارى كننده آن دو را ترك يارى كننده خود به شمار آورده است و نزد همه فرقه هاى مسلمان يارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله واجب و ترك يارى وى حرام است. به همين گونه است حال عترت بزرگوار و اين مطلب مستلزم آن است كه اهل بيت اتفاق بر گمراهى ندارند و اشتباهى را روش خود قرار نمى دهند چرا كه اگر چنين چيزى درباره ايشان جايز باشد به طورى كه تمام آنان را فراگيرد، يارى شان حرام و ترك يارى شان واجب است و اين ممكن نيست زيرا خبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره آنان عموميت دارد و شامل تمام حالات آنان مى گردد و بر حالت خاصى دلالت نمى كند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ادامه گفتارش بر اين بيان افزوده است و برهان ديگرى به دنبالش آورده است و مى فرمايد: دوستان آن دو دوستان منند و دشمنان آن دو دشمنان منند و اين عبارت اقتضا مى كند كه اهل بيت بر راه صحيح و ملازم با قرآن باشند به گونه اى كه بر خلاف آن حكم نمى كنند و در اين عبارت روشن ترين دلالت بر اين وجود دارد كه اجماع اهل بيت حجت است و واجب است به آن مراجعه شود چرا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تمسك به عترت پاك در امور شرعيه و تكاليف الهى را بر همه امت واجب كرد و وجوب آن را تأكيد و تشديد و محكم كرد و با كلمات متعدد و الفاظ گوناگون تكرار كرد به گونه اى كه انكار و تاويلش غير ممكن است و ما به دليل اختصار به اين مقدار بسنده كرديم با اين كه بسيارى از نقل هاى حديث افزون بر آنچه ذكر شد، شامل عبارت هايى است كه بر حجيت گفتار و وجوب پيروى و حرمت مخالفت با ايشان دلالت مى كند. پس همين مقدار براى عاقلان و صاحبان درايت كافى و بى نياز كننده است.(1)


1) . احاديث و اقوالى را كه در اين مقدمه ذكر كرده، در صورت در دسترس بودن منابع آن ها آدرس شان را ذكر كرديم و منابعى را كه در دسترس ما نبود از كتاب عبقات الانوار سيد حامد حسين موسوى نيشابورى هندى ذكر كرديم.

اللّهمّ‌ اجعلنا ممّن يرعى الكتاب حقّ رعايته و يدين لك باعتقاد التّسليم لمحكم آياته و يفزع الى الإقرار بمتشابه و موضحات بيّناته اجعله و سيلة لنا الى أشرف منازل الكرامة و سلّماً نعرج فيه الىٰ محلّ السّلامة و اجعلنا من المعتصمين بحبل اطاعة أطائب عترة نبيّك و هداة سبلك و من المتمسّكين بعروة ولاية أئمّة الدّين و اُمناء رسول ربّ العالمين و اِئذن لهم في الشّفاعة لنا عندك في عرصة القيامة و اجعلهم ذرائع نقدّم بها على نعيم دار المقامة.

و صلّ‌ على محمّد عبدك و حبيبك و نجيّك و صفيّك و أمين و حيك و علٰى آله الأئمّة النّجباء و السّادة العظماء و اخصصهم بأفضل صلواتك و سلامك و رحمتك و بركاتك و ارفعهم بما كدحوا فيك الى الدّرجات العلٰى من جنّتك حتّى لا يساووا في منزلة و لا يكافوا في مرتبة برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

سيد حسين طباطبائى بروجردى

خدايا! مرا از كسانى قرار بده كه به حقّ‌، قرآن را رعايت مى كنند و با اعتقاد تسليم بودن در برابر آيات محكم قرآن به تو ايمان دارند و در آيات مشابه با اعتراف به آن ها، به دلايل و آيات روشنگر پناه مى برند و قرآن را وسيله اى براى رسيدن ما به جايگاه هاى كرامت و بزرگوارى و نردبانى براى عروج ما به محل آرامش و امنيت قرار بده و ما را از چنگ زنندگان به رشته اطاعت پاكان از عترت پيامبرت صلى الله عليه و آله و راهنمايان راه هايت و از تمسك جويندگان به دستگيره ولايت امامان دين و امينان پيامبرِ پروردگار جهانيان قرار بده و در قيامت اجازه شفاعت كردن ما را به آن ها بده و ايشان را وسيله اى براى دستيابى به نعمت هاى جايگاه ابدى قرار ده.

و بر محمد بنده و محبوب و رازدار و برگزيده و امين وحى خود و بر خاندانش، امامان نجيب و سروران بزرگ درود بفرست و برترين درودها و سلام ها و رحمت ها و بركت هايت را ويژه آن ها گردان و به خاطر تلاش ايشان برايت آنان را به درجات بلند از بهشت برسان تا در مقام و مرتبه، همتايى نداشته باشند. به رحمت خودت اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.

آيت اللّه العظمى حاج سيد حسين طباطبائى بروجردى

كتاب جامع أحاديث الشّيعة في أحكام الشّريعة

بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم الحَمْدُ للّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمينَ وَ الصَّلٰوةُ و السَّلامُ عَلٰى خَيْرِ خَلْقِهِ وَ اَشْرَفِ بَريَّتِه مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ الْمَعصُومينَ وَ اللّعْنُ عَلٰى أعدائِهِمْ أجْمَعينَ‌.

منابع فقه شيعه

به نام خداوند بخشنده مهربان حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانيان امت و سلام و صلوات بر بهترين خلقش و اشرف مخلوقات محمد صلى الله عليه و آله و خاندان پاك و مطهر و معصومش و لعنت بر تمامى دشمنان شان

أبواب المقدّمات و ما هو الحجّة في الفقه و ما يناسبها

(1) باب فرض طلب العلم أو الحجّة في الأحكام الشّرعيّة وَ عدمِ جواز الإفتاء وَ القَضاء وَ الْعَمَلِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا حجّة و ما ورد في فضله

االآيات

قال اللّٰه تعالى في سورة الأعراف (7):169: «أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثٰاقُ اَلْكِتٰابِ أَنْ لاٰ يَقُولُوا عَلَى اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ وَ دَرَسُوا مٰا فِيهِ وَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ‌».

طٰهٰ (20):114: «فَتَعٰالَى اَللّٰهُ اَلْمَلِكُ اَلْحَقُّ وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً».

الاسراء (17):36: «وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً».

يونس (10):59-60: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اَللّٰهِ تَفْتَرُونَ * وَ مٰا ظَنُّ اَلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ‌».

باب هاى مقدمات و اصول فقه شيعه

باب 1

علم، شناخت انسان و اقسام علم

خداوند تعالى مى فرمايد:

آيا از آنان به وسيله كتاب پيمان گرفته نشد كه جز سخن حق به خدا نسبت ندهند و آنچه را در آن است بياموزند؟ و سراى آخرت براى تقوا پيشه گان بهتر است، پس آيا نمى انديشيد؟(1)/ 169.

پس بلند مرتبه است خدا. فرمانرواى بر حقّ و پيش از آن كه وحى قرآن بر تو به پايان رسد، در آن شتاب نكن و بگو: پروردگارا! بر علم من بيفزا!(2)114/20.

و از آنچه بدان علم ندارى پيروى نكن؛ چرا كه گوش و چشم و دل همگى مورد سوال و بازخواست قرار مى گيرند.(3)/ 36.

بگو: به من خبر دهيد: روزهايى كه خداوند برايتان فرستاد آنگاه شما بخشى از آن را حلال و بخشى را حرام قرار داديد؛ بگو: آيا خداوند به شما اجازه داد يا به خدا افترا مى زنيد؟

و كسانى كه بر خداوند دروغ مى بندند روز قيامت چه گمانى دارند؟(4)6059/10.

آنچه در آسمان ها و زمين است متعلق به اوست. شما دليلى بر اين نداريد آيا به خدا چيزى مى بنديد كه بدان علم نداريد؟


1) . اعراف 169/7.

2) . طه 114/20.

3) . اسراء 36/17.

4) . يونس 59/10-60.

و: 68-69: «قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ اَلْغَنِيُّ لَهُ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَى اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ * قُلْ إِنَّ اَلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ لاٰ يُفْلِحُونَ‌».

الأنعام (6):143-144: «نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ * وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَيْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاكُمُ اَللّٰهُ بِهٰذٰا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَرىٰ عَلَى اَللّٰهِ كَذِباً لِيُضِلَّ اَلنّٰاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ‌».

و: 148-150: «قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ * قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاكُمْ أَجْمَعِينَ * قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَكُمُ اَلَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا».

الزّمر (39):9: «أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّيْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً يَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْلَمُونَ إِنَّمٰا يَتَذَكَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ‌».

الأحقاف (46):4: «اِئْتُونِي بِكِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ‌».

النّحل (16):43: «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌».

و: 116: «وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ اَلْكَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ إِنَّ اَلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ لاٰ يُفْلِحُونَ‌».

الأنبياء (21):7: «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌».

البقرة (2):129: «رَبَّنٰا وَ اِبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ‌».

التّوبة (9):122: «وَ مٰا كٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ‌».

(و أمثال ما ذكر من الآيات في القرآن كثيرة).

بگو: كسانى كه به خدا دروغ مى بندند هرگز رستگار نمى شوند.(1)6968/10.

اگر راستگو هستيد از روى علم به من خبر دهيد.

و از شتر دو تا و از گاو دو تا. بگو: آيا دو مذكر را حرام كرد يا دو مؤنث را يا آنچه را كه رحم هاى دو مؤنث دربردارد يا اين كه هنگام سفارش خدا به شما در اين باره حاضر بوديد؟ پس چه كسى ظالم تر از كسى است كه بر خدا دروغ ببندد تا مردم را از روى نادانى گمراه كند؟ البته خداوند گروه ستمگر را هدايت نمى كند.(2)/ 144143.

بگو: آيا نزد شما چيزى از علم است پس براى ما آشكار كنيد؟ شما تنها از گمان پيروى مى كنيد و فقط حدس مى زنيد.

بگو: دليل آشكار براى خداست پس اگر مى خواستى همه شما را هدايت مى كرد.

بگو: گواه هاى تان را بياوريد كه گواهى مى دهند خداوند اين ها را حرام كرد.(3)/ 150148.

بلكه آيا (چنين كسى بهتر است يا) كسى كه در هنگام شب با حال سجده و قيام به عبادت مى پردازد از آخرت مى ترسد و به رحمت پروردگارش اميدوار است. بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند مى گيرند.(4)/ 9.

اگر راست مى گوييد پيش از اين كتاب، كتاب يا بخشى از علم بياوريد.(5)/ 4.

پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.(6)/ 43.

و به خاطر دروغ پردازى با زبان هاى تان نگوييد: اين حلال است و اين حرام.

تا بر خدا دروغ ببنديد، كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند هرگز رستگار نمى شوند.(7)/ 116.

پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.(8)/ 7.

اى پروردگار ما! در ميان آنان رسولى از خودشان برانگيز تا آيه هايت را بر آنان بخواند و به آن ها كتاب و حكمت بياموزد و آن ها را پاك گرداند چرا كه تنها تو شكست ناپذير و حكيم هستى.(9)/ 129.

و مؤمنان نمى توانند همگى كوچ كنند پس چرا از هر فرقه اى از آنان گروهى كوچ نمى كنند تا در دين تفقّه كنند و هنگام بازگشت قوم شان را بيم دهند؛ باشد كه بترسند.(10)/ 122.

و نظير آيات ذكر شده در قرآن فراوان است.


1) . يونس 68/10-69.

2) . انعام 143/9-144.

3) . انعام 148/6-150.

4) . زمر 9/39.

5) . احقاف 4/46.

6) . نحل 43/16 و انبيا 7/21.

7) . نحل 116/16.

8) . نحل 43/16 و انبيا 7/21.

9) . بقره 129/2.

10) . توبه 122/9.

1-1-(1)كافى 30/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن عبد اللّٰه عن عيسى بن عبد اللّٰه العمرىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: طلب العلم فريضة كافى 30/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد البرقيّ عن يعقوب بن يزيد عن أبي عبد اللّٰه (عن - خ) رجل من أصحابنا رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: طلب العلم فريضة.

2-2-(2)و فى حديث آخر قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: طلب العلم فريضة على كلّ مسلم ألٰا و انّ اللّٰه يُحِبُّ بغاةَ العلم. بصائر الدّرجات 2: محمّد بن الحسن الصفّار قال حدّثني إبراهيم بن هاشم عن الحسن بن زيد بن عليّ بن الحسين عن أبيه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: مثله. كافى 30/1: أخبرنا محمّد بن يعقوب عن عليّ بن إبراهيم بن هاشم (عن أبيه - خ) عن الحسن بن أبي الحسين الفارسيّ عن عبد الرّحمن(1) بن زيد عن أبيه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله الّا أنّ فيه اِنّ اللّٰه.

3-3-(3) بصائر الدّرجات 2: حدّثنا محمّد بن حسان عن محمّد بن عليّ عن عيسى بن عبد اللّٰه العمرىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: طلب العلم فريضة على كلّ حال.

4-4-(4) و فيه 3: حدّثنا محمّد بن الحسين عن محمّد بن عبد اللّٰه عن عيسى بن عبد اللّٰه عن أحمد(2) بن عمر عليّ بن أبي طالب رفعه قال: طلب العلم فريضة من فرائض اللّٰه.

5-5-(5) و فيه 3: يعقوب بن يزيد عن ابن أبي عمير عن رجل من أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: طلب العلم فريضة على كلّ مسلم.

6-6-(6) كنز الفوائد 147: قال أمير المؤمنين عليه السلام: عليكم بطلب العلم فانّ طلبه فريضة و هو صلة بين الاخوان و دالّ عَلَى المروّة و تحفة في المجالس و صاحب في السّفر و أُنس في الغربة و من عرف الحكمة لم يصبر على الازدياد منها الشريف من شرّفه علمه.

7-7-(7) أمالى ابن الشّيخ 521: حدّثنا الشّيخ السّعيد الامام المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسى رحمه اللّه قال أخبرنا الشيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ رحمه اللّه


1) . عبد اللّٰه - خ ل.

2) . أحمد بن عليّ بن أبي طالب - ئل.

1 (1) عيسى بن عبدالله عمرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دانش جويى واجب است.»

در گزارش ديگرى ابو عبدالله با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«دانش جويى واجب است».

2 (2) در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام روايت شده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دانش جويى بر هر مسلمانى واجب است. بدانيد كه خداوند جويندگان دانش را دوست دارد».

اين حديث از زيد بن على بن حسين عليه السلام از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

3 (3) عيسى بن عبدالله عمرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دانش جويى در هر حال واجب است».

4 (4) احمد بن عمر بن على بن ابى طالب با واسطه از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«دانش جويى واجبى از واجبات خداست».

5 (5) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دانش جويى بر هر مسلمانى واجب است».

6 (6) در كتاب كنزالفوائد از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به دانش جويى زيرا دانش جويى واجب است و آن ارتباط دهنده برادران و بيانگر جوانمردى و هديه مجالس و همراه در سفر و مونس در غربت است هركس حكمت را بشناسد در زياده خواهى از آن پاى نمى نشيند.

شرافتمند كسى است كه دانش به وى شرافت بخشد».

7 (7) مجاشعى از محمد ابن جعفر بن محمد از پدرش امام صادق عليه السلام و همچنين مجاشعى از امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان

قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضّل قال حدّثنا الفضل بن محمّد بن المسيّب أبو محمّد البيهقيّ الشّعرانىّ قال حدّثنا هارون بن عمرو بن عبد العزيز بن محمّد أبو موسى المجاشعىّ قال حدّثنا محمّد ابن جعفر بن محمّد عليه السلام قال حدّثنا أبى أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال المجاشعىّ و حدّثناه الرّضا عليّ بن موسى عليه السلام عن أبيه موسى عن أبيه أبى عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عن آبائه عن أمير المؤمنين عليّ‌ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: العالم بين الجهّال كالحىّ بين الأموات و إنّ طالب العلم يستغفر له كلّ شيء حتّى حيتان البحر و هوأمّه(1)و سباع البرّ و أنعامه فاطلبوا العلم فانّه السّبب بينكم و بين اللّٰه عزّ و جلّ و انّ طلب العلم فريضة علىٰ كلّ مسلم.

8-8-(8) و فيه 487: بهذا الاسناد عن أبي المفضّل قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد بن جعفر بن حسن الحسنىّ رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن عليّ بن الحسين بن زيد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال حدّثني الرّضا عليّ بن موسى عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمّد عن أبيه محمّد بن عليّ عن أبيه عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين عن أمير المؤمنين عليّ‌ بن أبي طالب عليهم السلام قال سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول: طلب العلم فريضة على كلّ مسلم فاطلبوا العلم في(2)مظانّه و اقتبسوه من أهله فانّ تعلّمه للّٰه حسنة و طلبه عبادة و المذاكرة فيه(3)تسبيح و العمل به جهاد و تعليمه مَن لا يعلمه صدقة و بذله لأهله قُرْبَةٌ إلى اللّٰه تعالىٰ لانّه معالم الحلال و الحرام و منار سبل الجنّة و المؤنس في الوحشة و الصّاحب في الغربة و الوحدة و المحدّث في الخلوة و الدّليل في السّرّاء و الضّرّاء و السلاح عَلَى الأعداء و الزّين عند الأخلّاء يرفع اللّٰه به أقواماً فيجعلهم في الخير قادة تقتبس آثارهم و يهتدى بفعالهم و ينتهى الى آرائهم ترغب الملائكة في خلّتهم و بأجنحتها تَمسحهم(4)و في صلاتها تبارك عليهم يستغفر لهم كلّ رطب و يابس حتّى حيتان البحر و هوأمّه و سباع البرّ و أنعامه إنّ‌


1) . هامّة واحدة الهوامّ و الهوامّ‌: الحيّات و كلّ ذى سمّ يقتل سمُّه و أمّا ما لا يقتل سمُّه فهو السّوامّ‌، و قال ابن بزرج: الهامّة الحيّة و تقع الهامّة على غير ذوات السّمّ القاتل أ لٰا ترىٰ انّ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: قال لكعب بن عُجْرة أ يؤذيك هوامّ رأسك. أراد بها القَمْل سمّاها هوامّ لانّها تَدِبُّ في الرّأس و تهمّ فيه. اللسان، ج 12، ص 622.

2) . من - مستدرك.

3) . به - منية المريد، مجمع البيان.

4) . تمسّهم - خ.

على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دانشمند در ميان نادانان همانند زنده اى است در ميان مردگان و همه چيزها حتى ماهيان دريا، آبزيان، درندگان و حيوانات خشكى براى دانش جو درخواست آمرزش مى كنند. پس دانش بجوييد كه آن وسيله ارتباط ميان شما و خداوند عز و جل است و همانا دانش جويى بر هر مسلمانى واجب است».

8 (8) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: «دانش جويى بر هر مسلمانى واجب است. پس از هر جا كه گمان داريد دانش بجوييد و از اهلش اقتباس كنيد زيرا فرا گرفتن دانش براى خدا، حسنه و جستجوى آن عبادت و بحث و مذاكره آن تسبيح و عمل به آن جهاد و تعليم آن به كسى كه نمى داند، صدقه و بخشيدن آن به اهلش وسيله نزديكى به خداوند تعالى است چرا كه دانش نشانه هاى حلال و حرام و روشنگر راه هاى بهشت و مونس در حال وحشت و همراه در غريبى و تنهايى و همسخن در خلوت و راهنما در حال آسايش و سختى و اسلحه عليه دشمن و زينت نزد دوستان است. خداوند به وسيله دانش گروهى را بالا مى برد و آنان را در خير و نيكى رهبرى قرار مى دهد كه ديگران از آن پيروى مى كنند و از رفتارشان راه مى يابند و به نظرات شان تكيه مى كنند. فرشتگان مشتاق دوستى با آن ها هستند و بال هاى شان را به آن ها مى كشند و در نمازهايشان براى آن ها درخواست بركت مى نمايند.

هر تر و خشكى حتى ماهيان دريا، آبزيان، درندگان و حيوانات خشكى براى شان درخواست آمرزش مى كنند. همانا دانش سبب زنده شدن دل ها از نادانى و روشن شدن ديده ها از تاريكى و نيرومند گرديدن بدن ها از ناتوانى است. انسان را به سر منزل برگزيدگان و مجلس نيكان و درجات بلند در دنيا و آخرت مى رساند. بحث و مذاكره آن برابر روزه دارى و مطالعه آن برابر قيام به عبادت است. به وسيله آن پروردگار اطاعت و عبادت مى شود و به وسيله آن خويشاوندان باهم ارتباط برقرار مى كنند و حلال از حرام باز شناخته مى شود.

العلم حيوٰة القلوب من الجهل و ضياء الأبصار من الظّلمة و قوّة الأبدان من الضّعف يبلغ بالعبد منازل الأخيار و مجالس الأبرار و الدّرجات العلىٰ في الدّنيا و الآخرة الذّكر فيه يعدل بالصّيام و مدارسته بالقيام، به يطاع الربّ و يعبد و به توصل الأرحام و يعرف الحلال من الحرام العلم إمام العمل و العمل تابعه يلهم به السّعداء و يحرمه الأشقياء فطوبىٰ لمن لم يحرمه اللّٰه منه حظّه.

أمالي الشّيخ 569: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطوسيّ رحمه اللّه قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضّل (و ذكر مثله سنداً و نحوه متناً إلى قوله: في الخير قادة).

و فيه 488: قال أبو المفضّل وَ حَدَّثَناه جعفر بن عيسى بن مدرك التّمّار بحلوان قال حدّثنا

محمّد بن مسلم بن و ارة الرّازىّ قال حدّثنا هشام بن عبيد اللّٰه السّنىّ عن كنانة بن جبلة عن عاصم بن رجاء بن حيوة عن أبيه عن عبد الرّحمن ابن غنم عن معاذ بن جبل قال: تعلّموا العلم فانّ تعلّمه للّٰه حسنة و ذكر نحوه (هكذا في الأمالى).

و فيه 488: قال و حدّثناه محمّد بن عليّ بن شاذان الأزديّ بالكوفة قال حدّثني أبو أنس كثير بن محمّد الحرامىّ قال حدّثنا حسن بن حسين العرنيّ قال حدّثني يحيى بن يعلى عن أسباط بن نصر عن شيخ من أهل البصرة عن أنس بن مالك قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: تعلّموا العلم فانّ تعلّمه للّٰه حسنة و ذكر نحو حديث الرّضا عليه السلام (هكذا في الأمالى).

منية المريد 27: للشّهيد الثّانى و من طريق الخاصّة ما رويناه بالاسناد الصّحيح الى أبى الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام عن آبائه عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله انّه: قال طلب العلم فريضة و ذكر مثله.

مجمع البيان 9/1: و قد صحّ عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فيما رواه لنا الثّقاة بالأسانيد الصّحيحة مرفوعاً الىٰ امام الهدىٰ و كهف الورىٰ أبى الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام عن آبائه سيّدٍ عن سيّدٍ و امام عن امام الٰى اَنِ اتّصل به عليه و آله السّلام أنّه قال: طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة فاطلبوا العلم من مظانّه و ذكر مثله.

مستدرك 249/17: عوالى اللّئالى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: مثله إلى قوله و مسلمة.

علم پيشوا و جلودار عمل است و علم پيرو و تابع آن. دانش به نيكبختان الهام مى شود و بدبختان از آن محرومند. پس خوشا به حال كسى كه خداوند او را از بهره اش از دانش محروم نكرده است».

نظير اين حديث از معاذ بن جبل و انس بن مالك و شهيد ثانى در كتاب منية المريد و تفسير مجمع البيان وعوالى اللئالى نيز روايت شده است.

9-9-(9) كنز الفوائد 239: قال أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام: تعلّموا العلم فانّ تعلّمه (تعليمه - خ) حسنة و طلبه عبادة و البحث عنه جهاد و تعليمه لمن لا يعلمه صدقة و بذله لأهله قربة لأنّه علم الحلال و الحرام، و سبل منازل الجنّة، و الأنيس في الوحشة و الصّاحب في الغربة و المحدّث في الخلوة و الدّليل على السّرّاء و الضّرّاء و السلاح على الأعداء و الزّينة عند الأخلّاء يرفع اللّٰه به أقواماً فيجعلهم للخير قادة و أئمّة يقتفٰى آثارهم و يقتدىٰ بفعالهم و ينتهى الى رأيهم ترغب الملائكة في خُلّتهم و بأجنحتها تمسحهم و يستغفر لهم كلّ رطب و يابس لانّ العلم حيوٰة القلوب و مصابيح الأبصار من الظّلم و قوّة الأبدان من الضّعف و يبلغ بالعباد منازل الأخيار و الدّرجات العُلىٰ و به توصل الأرحام و يعرف الحلال من الحرام و هو إمام العمل و العمل تابع له يلهمه اللّٰه أنفس السّعداء و يحرمه الأشقياء.

و قال: الكلمة من الحكمة يسمع بها الرّجل فيقول أو يعمل بها خير من عبادة سنة قال تعلّموا العلم و تعلّموا للعلم السّكينة و الحلم و لا تكونوا جبابرة العلماء فلا تقوم علمكم بجهلكم.

و قال: شكر العالم على علمه أن يبذله لمن يستحقّه و قال لا راحة في العيش الّا لعالم ناطق أو مستمع و اعٍ‌.

و قال: عد (اُغْد - ظ) عالماً أو متعلّماً و لا تكن الثّالث فتعطب و قال إنّ الملائكة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضاً بما يضع(1).

و قال: لو أنّ حملة العلم حملوه بحقّه لأحبّهم اللّٰه و ملائكته و أهل طاعته من خلقه و لكنّهم حملوه لطلب الدّنيا فمقتهم اللّٰه و هانوا على النّاس.

و قال: العلوم أربعة الفقه للأديان و الطبّ للأبدان و النّحو للّسان و النّجوم لمعرفة الأزمان.

10-10-(10) كنز الفوائد 239: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة.

و قال:

العلم علمان علم في القلب فذلك العلم النافع و علم في اللّسان فذلك حجّة على العباد.

و قال:

العلم علمان علم الأديان و علم الأبدان.

و قال: أربع تلزم كلّ ذى حجىٰ من أمّتى قيل و ما هنّ يا رسول اللّٰه فقال استماع العلم و حفظه و العمل به و نشره.

و قال: العلم خزائن و مفتاحها


1) . يصنع - خ ل.

9 (9) در كتاب كنزالفوائد از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دانش بياموزيد كه فراگيرى (تعليم) آن نيكى و جستجوى آن عبادت و مباحثه آن جهاد و ياد دادنش به كسى كه نمى داند صدقه و بخشيدن آن به اهلش سبب نزديكى به خداست، چرا كه آن علم حلال و حرام و راه هاى منازل بهشت و مونس در وحشت و همراه در غريبى و همسخن در تنهايى و راهنما در آسايش و سختى و اسلحه عليه دشمنان و زينت نزد دوستان است. خداوند به وسيله آن گروه هايى را بالا مى برد و آنان را در خير، رهبر و پيشوا قرار مى دهد كه از ايشان پيروى مى شود و به رفتارشان اقتدا مى گردد و به نظرات شان عمل مى شود. فرشتگان علاقه مند به دوستى با آنان هستند و بال هاى شان را به آن ها مى كشند و هر تر و خشكى براى شان درخواست آمرزش مى كند. چرا كه دانش زندگى بخش دل ها و چراغ ديده ها از تاريكى و نيرو بخش بدن ها از ناتوانى است. بندگان را به منزل برگزيدگان و درجات عالى مى رساند و به وسيله آن خويشاوندان باهم ارتباط برقرار مى كنند و حلال از حرام بازشناخته مى شود و آن پيشواى عمل است و عمل تابع و پيرو آن. خداوند آن را به نفس نيكبختان الهام مى كند و از بدبختان باز مى دارد.

و فرمود: كلمه اى از حكمت كه انسان آن را مى شنود، آنگاه آن را بازگو مى كند يا به آن عمل مى كند بهتر از عبادت يك سال است.

فرمود: دانش بياموزيد و براى دانش آرامش و بردبارى بياموزيد و دانشمند زورگو و جبار نباشيد كه علم تان جهل تان را در اختيار ندارد.

و فرمود: سپاسگزارى دانشمند به خاطر علمش به اين است كه آن را به كسى كه شايستگى دارد ببخشد.

و فرمود: در زندگى جز براى دانشمند گويا يا شنونده حق پذير راحتى و آسايش نيست.

و فرمود: دانشمند يا دانش جو بشمار و شخص سوم نباش كه هلاك شوى.

و فرمود: فرشتگان به خاطر خشنودى از كار دانش جو بال هاى شان را براى وى مى گسترانند.

و فرمود: اگر دانشمندان آن گونه كه شايسته علم است با آن رفتار كنند، به يقين خدا و فرشتگانش و اهل طاعتش از مخلوقات آن ها را دوست خواهند داشت ولى آن ها براى طلب دنيا علم اندوختند از اين رو خداوند با آن ها دشمن است و نزد مردم خوار و بى ارزش شدند.

و فرمود: علوم چهار گونه اند: فقه براى اديان، طب براى بدن ها، نحو براى زبان و نجوم براى شناخت زمان ها».

10 (10) در كتاب كنزالفوائد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «دانش جويى بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.

و فرمود: علم بر دو گونه است: دانشى در قلب كه آن علم سودمند است و دانشى در زبان كه آن حجتى بر بندگان است.

السؤال فاسئلوا يرحمكم اللّٰه فانّه يوجر فيه أربعة السّائل و المجيب و المستمع و المحبّ لهم.

و قال: من يرد اللّٰه به خيراً يفقّهه في الدّين.

و قال: انّ اللّٰه لا يقبض العلم انتزاعاً ينتزعه من النّاس و لكن يقبض العلم بقبض العلماء حتّى إذا لم يبق عالم اتّخذ النّاس رؤساً جهّالاً فسئلوا فأفتوا بغير علم فضلّوا و أضلّوا.

11-11-(11) دعائم الإسلام 83: عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: طلب العلم فريضة على كلّ مسلم (و مسلمة - خ).

12-12-(12) و سائل 27/27: محمّد بن عليّ الفتّال في روضة الواعظين قال قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: اطلبوا العلم و لو بالصّين فانّ طلب العلم فريضة على كلّ مسلم.

13-13-(13) قال و قال أمير المؤمنين عليه السلام: الشّاخص(1)في طلب العلم كالمجاهد في سبيل اللّٰه انّ طلب العلم فريضة علىٰ كلّ مسلم.

14-14-(14) قال و قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: من تعلّم باباً من العلم عمّن يثق به كان أفضل من أن يصلّى ألف ركعة.

15-15-(15) مستدرك 301/17: السّيّد هبة اللّٰه في المجموع الرّائق عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: الفقه حتم واجب علىٰ كلّ مسلم و من عبر بحراً في طلب العلم أعطاه اللّٰه أجر سبعين عُمْرَةً و يهون عليه الموت و الفقيه الواحد أشدّ على الشّيطان من ألف قائم و ألف صائم، و عالم ينتفع بعلمه خير من ألف عابد.

16-16-(16) كنز الفوائد 240: قال الباقر عليه السلام: عالم ينتفع بعلمه أفضل من سبعين ألف عابد.

17-17-(17) كافى 30/1: عليّ بن محمّد و غيره عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيىٰ عن أحمد بن محمّد بن عيسىٰ جميعاً عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي حمزة عن أبى إسحاق السّبيعىّ عمّن حدّثه قال سمعت أمير المؤمنين عليه السلام يقول: أيّها النّاس اعلموا أنّ كمال الدّين طلب العلم و العمل به ألٰا و انّ طلب العلم أوجب عليكم من طلب المال انّ المال مقسوم مضمون لكم قد قسّمه عادل بينكم و ضمنه و سَيَفى لكم و العلم مخزون عند أهله و قد أمرتم بطلبه من أهله فاطلبوه.


1) . اى المسافر.

و فرمود: علم بر دو گونه است: علم دين و علم بدن. و فرمود: چهار چيز براى هر خردمندى از امت من لازم است. گفته شد: آن ها چيست‌؟ اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

فرمود: گوش فرادادن به دانش و حفظ و به كار بستن و منتشر كردنش.

و فرمود: دانش گنجينه است و كليدش پرسش. بنابراين سوال كنيد - خداوند شما را رحمت كند - زيرا در پرسيدن، چهار كس پاداش مى برند: پرسشگر، پاسخ دهنده، گوش فرادهنده و دوستدار آن ها.

و فرمود: خداوند خير هر كس را بخواهد، او را در دين فقيه مى كند.

و فرمود: به تحقيق خداوند علم را با گرفتنش از مردم نمى گيرد بلكه آن را با گرفتن عالمان مى گيرد تا وقتى كه عالمى باقى نماند، مردم روساى جاهلى براى خود برمى گزينند آنگاه از ايشان مى پرسند و آنان بدون علم فتوا مى دهند در نتيجه گمراه مى شوند و گمراه مى كنند».

11 (11) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «دانش جويى بر هر مرد (و زن) مسلمانى واجب است».

12 (12) محمد بن فتّال در كتاب روضة الواعظين روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دانش بجوييد هر چند در چين زيرا دانش جويى بر هر مسلمانى واجب است».

13 (13) و نيز از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مسافر در راه كسب دانش همانند مجاهد در راه خداست. دانش جويى حتماً بر هر مسلمانى واجب است».

14 (14) و از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هركس بابى از دانش را از شخص مورد اعتمادش فرا گيرد برتر از هزار ركعت نماز خواندن است».

15 (15) سيد هبة الله در كتاب المجموع الرائق از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «فقه بر هر مسلمانى لازم و واجب است و هركس براى كسب دانش از دريايى بگذرد، خداوند پاداش هفتاد عمره به وى عنايت مى كند و مرگ را بر او آسان مى نمايد و يك فقيه براى شيطان سخت تر از هزار نفر ايستاده به عبادت و هزار روزه دار است و يك عالمى كه از علمش سود برده مى شود بهتر از هزار عابد است».

16 (16) در كتاب كنزالفوائد از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «يك عالمى كه از علمش سود برده مى شود، بهتر از هفتاد هزار عابد است».

17 (17) ابواسحاق سبيعى با واسطه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى مردم! بدانيد كه كمال دين كسب دانش و عمل به آن است و آگاه باشيد كه طلب علم از طلب مال بر شما واجب تر است زيرا مال برايتان معين و ضمانت شده است كه عادلى آن را در ميان شما تقسيم و ضمانت كرده است و به زودى به شما تحويل مى دهد ولى علم نزد اهلش پوشيده شده است و شما به طلب آن از اهلش دستور داده شده ايد، پس آن را بجوييد».

18-18-(18) مستدرك 248/17: العوالى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: العلم مخزون عند أهله و قد أمرتم بطلبه منهم.

19-19-(19) علل الشّرايع 85: معاني الأخبار 157: حدّثنا عليّ بن أحمد (بن محمّد رحمه اللّه - المعاني) قال حدّثنا محمّد بن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ عن أبي الخير(1)صالح بن أبي حمّاد قال حدّثني (عن - العلل) أحمد بن هلال عن محمّد بن أبي عمير عن عبدالمؤمن الأنصارىّ قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ قوماً رووا(2)انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: (انّ - المعاني) اختلاف أمّتى رحمة فقال صدقوا قلت ان كان اختلافهم رحمة فاجتماعهم عذاب قال ليس حيث ذهبت(3)و ذهبوا إنّما أراد قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ‌»(4)فأمرهم ان ينفروا إلى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و يختلفوا إليه فيتعلّموا ثمّ يرجعوا إلى قومهم فيعلّموهم انّما أراد اختلافهم من البلدان لا اختلافاً في دين اللّٰه انّما الدّين و أحد (انّما الدّين و أحد - العلل).

20-20-(20) كافى 31/1: عليّ بن محمّد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن عليّ‌ بن أبي حمزة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: تفقّهوا في الدّين فانّه من لم يتفقّه منكم في الدّين فهو أعرابىّ انّ اللّٰه تعالى يقول في كتابه «لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ‌»(5).

21-21-(21) كافى 31/1: الحسين بن محمّد عن جعفر بن محمّد عن القاسم بن الربيع عن المفضّل بن عمر قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: عليكم بالتّفقّه في دين اللّٰه فلا تكونوا أعراباً فانّه من لم يتفقّه في دين اللّٰه لم ينظر اللّٰه إليه يوم القيامة و لم يزكّ له عملاً.

كنز الفوائد 240:

قال الصّادق عليه السلام: تفقّهوا في دين اللّٰه (و ذكر مثله).

22-22-(22) كافى 33/1: أحمد بن إدريس عن محمّد بن حسان عن إدريس ابن الحسن عن أبى إسحاق الكنديّ عن بشير الدّهّان قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا خير فيمن لا يتفقّه من أصحابنا يا بشير انّ الرّجل منهم إذا لم يستغن بفقهه احتاج إليهم فإذا احتاج إليهم أدخلوه في باب ضلالتهم و هو لا يعلم.


1) . أبى الحسين - خ ل العلل.

2) . يروون - العلل خ.

3) . تذهب - العلل.

4) . التوبة 122/9.

5) . التوبة 122/9.

18 (18) روايت مى شود كه فرمود: «دانش نزد اهلش پوشيده شده است و به تحقيق شما به طلب آن از ايشان دستور داده شده ايد».

19 (19) عبدالمومن انصارى مى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: گروهى روايت مى كنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: (همانا) اختلاف امت من رحمت است.

امام عليه السلام فرمود: راست گفتند.

گفتم: اگر اختلاف آنان رحمت است، بنابراين اجتماع شان عذاب است.

امام عليه السلام فرمود: اين گونه كه تو و آنان گمان كرديد نيست. همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين گفتار خداوند را قصد كرد: «پس چرا از هر فرقه اى از آنان گروهى كوچ نمى كنند تا در دين تفقّه نمايند و پس از بازگشت به سويشان، آن ها را هشدار دهند تا شايد بترسند.» پس خداوند به آن ها دستور داد به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله كوچ كنند و نزد وى رفت و آمد كنند سپس به سوى قوم شان بازگردند و به ايشان آموزش دهند. همانا آمد و شد از شهرها را اراده كرد نه اختلاف در دين خدا را، همانا دين يكى است».

20 (20) على بن ابى حمزه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در دين تفقّه كنيد زيرا هر يك از شما در دين تفقه نكند، وى اعرابى - بيابانگرد - است، به تحقيق خداوند تعالى در قرآن مى فرمايد: «تا در دين تفقّه كنند و هنگام بازگشت به سوى قوم شان به آنان هشدار دهند تا شايد ايشان بترسند».

21 (21) مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به فهميدن دقيق دين خدا و از اعراب نادان نباشيد چرا كه هر كس در دين خدا تفقّه نكند، خداوند روز قيامت به وى نمى نگرد و براى وى عملش را پاك نمى گرداند».

در كتاب كنز الفوائد از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در دين خدا فهم دقيق به كار بريد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

22 (22) بشير دهّان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر يك از ياران ما كه تفقّه نكند، در او خيرى نيست. اى بشير! هر يك از اصحاب هرگاه با فقه خود بى نياز نشود نيازمند به فقه آنان (مذاهب ديگر) مى شود. آنگاه هنگامى كه به آنان نيازمند شد، او را در باب گمراهى خويش وارد مى كنند و او نمى داند».

23-23-(23) كافى 32/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن حمّاد بن عثمان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: اذا أراد اللّٰه بعبد خيراً فقّهه في الدّين.

24-24-(24) كافى 31/1: عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن محمّد بن عيسىٰ عمّن رواه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال له رجل جعلت فداك رجل عرف هذا الأمر لزم بيته و لم يتعرّض الى أحد من إخوانه قال فقال كيف يتفقّه هذا في دينه.

25-25-(25) كافى 31/1: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج عن أبان بن تغلب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لوددت أنّ أصحابى ضربت رؤسهم بالسّياط حتّى يتفقّهوا.

26-26-(26) فقيه 277/4: قال أمير المؤمنين عليه السلام في و صيّته لابنه محمّد بن الحنفيّة: يا بنىّ ايّاك و الاتّكال على الأمانىّ (الى أن قال) و تفقّه في الدّين فانّ الفقهاء ورثة الأنبياء لأنّ الأنبياء لم يورّثوا ديناراً و لا درهماً و لكنّهم و رّثوا العلم فمن أخذ منه أخذ بحظٍّ وافر و اعلم أنّ طالب العلم يستغفر له من في السّموات و الأرض حتّى الطّير في جوّ السّماء و الحوت في البحر و انّ الملائكة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضى به و فيه شرف الدّنيا و الآخرة و الفوز بالجنّة يوم القيامة لأنّ الفقهاء هم الدّعاة الى الجنان و الأدلّاء على اللّٰه عزّ و جلّ‌، الحديث.

27-27-(27) دعائم الإسلام 80: عن أبى عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهم السلام انّه قال: اطلبوا العلم و تزيّنوا معه بالحلم و الوقار و تواضعوا لمن تعلّمونه العلم و لا تكونوا علماء جبابرة فيذهب باطلكم بحقّكم.

28-28-(28) مستدرك 300/17: القطب الرّاوندىّ في لبّ اللباب عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: سارعوا في طلب العلم فلحديث صادق خير ممّا طلعت عليه الشّمس و القمر.

29-29-(29) كافى 35/1: الحسين بن محمّد عن عليّ بن محمّد بن سعد رفعه عن أبى حمزة عن عليّ بن الحسين عليهما السلام قال: لو يعلم النّاس ما في طلب العلم لطلبوه و لو بسفك المهج(1)و خوض اللّجج(2)انّ اللّٰه تبارك و تعالى أوحىٰ الى دانيال أنّ أمقت عبيدي اِلَىّ الجاهل المستخفّ بحقّ أهل العلم التّارك للاقتداء بهم و انّ أحبّ عبيدي اِلَىّ التّقىّ الطّالب للثّواب الجزيل، اللازم للعلماء التّابع للحلماء القابل عن الحكماء.


1) . اى الدّم أو دم القلب.

2) . اى معظم الماء.

23 (23) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه خداوند خير بنده اى را بخواهد، او را در دين فقيه مى كند».

24 (24) محمد بن عيسى با واسطه روايت مى كند كه: «مردى به امام صادق عليه السلام گفت: فدايت شوم! مردى از اهل ولايت در خانه اش نشسته و با هيچ يك از برادرانش برخورد و معاشرت ندارد.

امام عليه السلام فرمود: او چگونه در دينش تفقّه مى كند»؟

25 (25) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق دوست داشتم تازيانه بر سر يارانم زده مى شد تا تفقّه كنند».

26 (26) در كتاب من لايحضره الفقيه روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام در سفارش خود به فرزندش محمد حنفيّه فرمود: «اى فرزند عزيزم! بپرهيز از تكيه بر آرزوها...

(تا آنجا كه فرمود:) و در دين به فهم ژرف دست ياب زيرا فقيهان وارثان پيامبرانند. چرا كه پيامبران دينار و درهم به ارث نمى گذارند بلكه ايشان علم به ارث مى گذارند، پس هركس از آن برگيرد، بهره فراوانى گرفته است و بدان كه حتماً همه موجودات آسمان ها و زمين براى جوينده علم درخواست آمرزش مى كنند، حتى پرنده در جوّ آسمان و ماهى در دريا و به يقين فرشتگان - به خاطر خشنودى از جوينده دانش - بال هايشان را براى وى مى گسترانند و در آن شرافت دنيا و آخرت و رسيدن به بهشت در روز قيامت است زيرا فقيهان دعوتگران به بهشت و راهنمايان به سوى خداوند عز و جل هستند....».

27 (27) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دانش بجوييد و همراه آن به بردبارى و وقار آراسته گرديد و در برابر كسى كه به وى علم ياد مى دهيد فروتنى كنيد و عالمان متكبر نباشيد كه باطل تان حق تان را نابود كند».

28 (28) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «در طلب دانش شتاب كنيد، چرا كه يك حديث راست قطعاً بهتر است از آنچه خورشيد و ماه بر آن مى تابد».

29 (29) ابوحمزه از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر مردم بدانند در طلب دانش چه چيزى نهفته است؛ حتماً آن را طلب مى كردند هرچند با ريختن خون دل و فرورفتن در آب هاى ژرف باشد. همانا خداوند - تبارك و تعالى - به دانيال وحى فرستاد: «مبغوض ترين بندگانم نزد من جاهلى است كه حق اهل علم را سبك مى شمارد و پيروى ايشان را رها كرده است و محبوب ترين بندگانم نزد من پرهيزكار، جوينده پاداش بزرگ، همراه عالمان، پيرو بردباران، پذيرا از حكيمان است».

30-30-(30) مستدرك 248/17: عوالى اللّئالى عن أبى أمامة الباهلىّ انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: عليكم بالعلم قبل أن يقبض و قبل أن يجمع و جمع بين اصبعيه الوسطىٰ و الّتى تلى الإبهام، الخبر.

31-31-(31) كافى 13/1: أبو عبد اللّٰه الأشعريّ عن بعض أصحابنا رفعه عن هشام بن الحكم قال قال لي أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام (فى حديث طويل ص 17): يا هشام نصب الحقّ لطاعة اللّٰه و لا نجاة إلّا بالطّاعة و الطّاعة بالعلم و العلم بالتّعلّم و التعلّم بالعقل يعتقد(1)و لا علم الّا من عالم ربّانىّ و معرفة العلم بالعقل يا هشام قليل العمل من العالم مقبول مضاعف و كثير العمل من أهل الهوىٰ و الجهل مردود، الحديث.

32-32-(32) كافى 32/1: محمّد بن الحسن و عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن محمّد بن عيسى عن عبيد اللّٰه(2)بن عبد اللّٰه الدّهقان عن درست الواسطىّ عن إبراهيم بن عبد الحميد عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: دخل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله المسجد فإذا جماعة قد أطافوا برجل فقال ما هذا فقيل علّامة فقال ما العلّامة فقالوا (له - خ) أعلم النّاس بأنساب العرب و و قايعها و أيّام الجاهليّة و الأشعار العربيّة قال فقال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله ذاك علم لا يضرّ من جهله و لا ينفع من علمه ثمّ قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله إنّما العلم ثلاثة آية محكمة أو فريضة عادلة أو سنّة قائمة و ما خلاهنّ فهو فضل..

الدعائم 534/2: عن عليّ عليه السلام في كتاب كتبه الى رفاعة لمّا استقضاه على الأهواز:

العلم ثلاثة آية محكمة و سنّة متّبعة و فريضة عادلة و ملاكهنّ أمرنا.

33-33-(33) أمالى المفيد 292-227: حدّثنا الشّيخ الجليل المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنى أبو القاسم جعفر بن محمّد (بن قولويه - 292) قال حدّثني محمّد بن عبد اللّٰه بن جعفر الحميري (قال حدّثني أبى(3)قال حدّثني هارون بن مسلم قال حدّثني مسعدة بن زياد قال: سمعت جعفر بن محمّد عليه السلام و قد سئل عن قوله تعالى «فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ‌»(4)فقال(5)انّ اللّٰه تعالىٰ يقول للعبد يوم القيامة عبدى أ كنت عالماً فان قال نعم قال له أ فلا عملت بما علمت و ان قال كنت جاهلاً قال له أ فلا تعلّمت حتّى تعمل فيخصمه و ذلك(6)الحجّة البالغة (للّٰه عزّ و جلّ على خلقه - ص 29(2).


1) . يعتقل - خ ل.

2) . عبد اللّٰه - خ ل.

3) . عن أبيه عن هارون بن مسلم - ص 227.

4) . الأنعام 149/6.

5) . فقال إذا كان يوم القيامة قال اللّٰه تعالى للعبد - ص 292.

6) . فتلك - ص 292.

30 (30) ابو امامه باهلى روايت مى كند كه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انگشت ميانى و انگشت سبابه خود را جمع كرد و فرمود: «برشما باد به دانش، پيش از آن كه گرفته شود و پيش از آن كه جمع شود...».

31 (31) هشام بن حكم گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود: اى هشام! حقّ‌، براى اطاعت خدا قرار داده شده است و هيچ راه نجاتى نيست مگر با اطاعت و اطاعت به وسيله علم است و علم به وسيله فراگيرى و فراگيرى به وسيله انديشه به بنده كشيده مى شود و هيچ دانشى نيست مگر از عالم ربانى و شناخت علم با عقل است.

اى هشام! عمل اندك از عالم، مقبول و چندين برابر است و عمل بسيار از اهل هوا و جهل مردود است....».

32 (32) ابراهيم بن عبدالحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد مسجد شد و مشاهده فرمود گروهى گرد مردى را گرفته اند. آن حضرت فرمود: اين كيست‌؟ گفته شد: علّامه است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: علّامه چيست‌؟

گفتند: عالم ترين مردم به نسب ها و وقايع و روزهاى تاريخ جاهليت و اشعار عربى است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آن دانشى است كه به جاهلش زيان نمى زند و به عالمش سود نمى رساند.

سپس فرمود: علم تنها بر سه گونه است: آيات محكم يا فريضه عادلانه يا سنت استوار و پا برجا و غير از اين ها فضل است.»

در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه هنگام نسب رفاعه به قضاوت اهواز در نامه اى به وى نوشت: «علم بر سه گونه است: آيه اى محكم، سنتى پيروى شده و فريضه اى عادلانه و ملاك آن ها دستور ماست».

33 (33) مسعدة بن زياد گويد: «شنيدم كه از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال شد: «پس حجت بالغه براى خداست.» امام عليه السلام فرمود: روز قيامت خداوند به بنده اى مى فرمايد: آيا عالم بودى‌؟ پس اگر بگويد: آرى. به وى مى فرمايد: پس چرا به آنچه مى دانستى عمل نكردى‌؟ و اگر بگويد: نادان بودم. به وى مى فرمايد: پس چرا فرا نگرفتى تا عمل كنى. به اين ترتيب خداوند با وى مخاصمه مى كند و آن حجت بالغه است براى خداوند عز و جل بر بندگانش».

34-34-(34) كافى 30/1: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس بن عبد الرّحمن عن بعض أصحابه قال: سئل أبو الحسن عليه السلام هل يسع النّاس ترك المسئلة عمّا يحتاجون إليه فقال لا.

35-35-(35) كافى 40/1: عنه عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبد الرّحمن عن أبى جعفر الأحوال عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا يسع النّاس حتّى يسئلوا و يتفقّهوا و يعرفوا امامهم و يسعهم ان يأخذوا بما يقول و ان كان(1)تقيّةً‌.

36-36-(36) كافى 40/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة و محمّد بن مسلم و بريد العجليّ قالوا: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لحمران بن أعين في شيء سأله إنّما يهلك النّاس لأنّهم لا يسئلون.

37-37-(37) كافى 40/1: عليّ عن محمّد بن عيسى عن يونس عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أفّ لرجل لا يفرغ نفسه في كلّ جمعة لأمر دينه فيتعاهده و يسئل عن دينه و في رواية أخرىٰ لكلّ مسلم.

38-38-(38) عيون الأخبار 46/2: (بالاسناد الآتى في باب (5) حجّيّة أخبار الثّقات عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: من أفتىٰ النّاس بغير علم لعنته ملائكة السّموات و الأرض.

المحاسن 205: أحمد عن أبيه عن فضالة بن أيّوب عن إسماعيل بن زياد عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عليهما السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: مثله.

و رواه عن أبي عبد اللّٰه الجامورانىّ عن الحسن بن عليّ ابن أبي حمزة عن الحسن ابن أبي العلاء عن أبي عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام: مثله.

و فيه 205: عنه عن محمّد بن عيسى عن جعفر بن محمّد أبى الصّباح(2)عن إبراهيم بن أبى سمّاك عن موسى بن بكر قال قال أبو الحسن عليه السلام: من أفتى النّاس و ذكر نحوه.

تحف العقول 41: قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: من أفتى النّاس و ذكر نحوه.


1) . كانت - خ ل.

2) . والظّاهر انّ الصّحيح عن أبي الصّباح كما في جامع الرّوات.

34 (34) يونس بن عبدالرحمان با واسطه روايت مى كند كه: از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال شد: «آيا مردم در سوال نكردن درباره نيازهايشان آزادند؟

امام عليه السلام فرمود: نه».

35 (35) ابو جعفر احول از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردم درباره ترك پرسش و تفقه و شناخت امام شان آزاد نيستند و براى آن ها جايز است كه به سخنان امام شان عمل كنند، هرچند از روى تقيه باشد».

36 (36) زراره، محمد بن مسلم و بريد عجلى روايت مى كنند كه امام صادق عليه السلام به حمران بن اعين درباره چيزى كه از او پرسيد، فرمود: «همانا مردم هلاك مى شوند زيرا نمى پرسند».

37 (37) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «افّ بر مردى كه در هر جمعه خودش را براى پرداختن به كار دينش فارغ نكند پس به آن بپردازد و درباره دينش سوال كند».

در گزارش ديگرى: «بر هر مسلمانى» آمده است.

38 (38) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«هركس بدون علم فتوا دهد، فرشتگان آسمان ها و زمين او را لعنت مى كنند».

در كتاب المحاسن نيز مانند آن آمده است.

مستدرك 243/17: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ في نوادره عن الشّهيد أبى المحاسن عبدالواحد بن إسماعيل الرّويانى عن أبي عبد اللّٰه محمّد بن الحسن التميمى عن سهل بن أحمد الدّيباجى عن محمّد بن محمّد بن الأشعث، عن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام عن أبيه إسماعيل بن موسى عن أبيه موسى عن جدّه جعفر بن محمّد عن آبائه عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: نحوه. الدعائم 96/1: عن عليّ عليه السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: نحوه.

39-39-(39) و عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام: نحوه و زاد و ملائكة الرّحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياه.

40-40-(40) كافى 42/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي عبيدة الحذّاء كافى 409/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 223/6: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن أبى عبيدة قال قال أبو جعفر عليه السلام:

من أفتى النّاس بغير علم و لا هدى (من اللّٰه - كا ج 7) لعنته ملائكة الرّحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من علم بفتياه المحاسن 205: أحمد بن أبي عبد اللّٰه عن الحسن بن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي عبيدة الحذّاء عن أبي جعفر عليه السلام: مثله.

41-41-(41) تهذيب 295/6: سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن حمّاد عن عاصم قال حدّثني مولى لسلمان(1)عن عبيدة السّلمانى قال سمعت عليّاً عليه السلام يقول:

يا أيّها النّاس اتّقوا اللّٰه و لا تفتوا النّاس بما لا تعلمون فانّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قد قال قولاً آلَ منه الى غيره و قد قال قولاً من و ضعه غير موضعه كذب عليه فقال عبيدة و علقمة و الأسود و أناس منهم فقالوا يا أمير المؤمنين فما نصنع بما قد خبّرنا به في المصحف قال يسئل عن ذلك علماء آل محمّد عليهم السلام..

42-42-(42) مستدرك 249 و 273 ج 17: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن خالد بن راشد عن مولى لعبيدة السّلمانىّ قال سمعت عبيدة يقول: خطبنا أمير المؤمنين عليه السلام على منبر له من لِبْنٍ‌(2)فحمد اللّٰه و أثنى عليه ثمّ قال: يا أيّها النّاس اتّقوا اللّٰه و لا تفتوا النّاس بما لا تعلمون.


1) . مولى السلمان - خ.

2) . طين - خ.

39 (39) در كتاب عيون الاخبار از امام باقر عليه السلام نظير حديث پيشين روايت شده است و در ادامه آن مى افزايد: «و فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب و گناه هركس به فتواى او عمل كند، دامنگيرش مى شود».

40 (40) ابوعبيده از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس بدون علم و هدايت (از جانب خدا) به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب وى را لعنت مى كنند و گناه عمل كنندگان به فتوايش دامنگير او مى شود».

41 (41) عبيده سلمانى از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى مردم! از خدا پروا كنيد و آنچه را نمى دانيد به مردم فتوا ندهيد؛ چرا كه به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سخنانى فرموده است كه از آن ها به سخنان ديگرى بازگشته است و سخنى فرموده كه هركس آن را در غير جايگاهش قرار دهد، بر وى دروغ بسته است.

در اين هنگام عبيده، علقمه، اسود و گروهى ديگر به پاخاستند و گفتند: اى امير مؤمنان عليه السلام! پس ما با احاديثى كه در مصحف به ما رسيده است، چه كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: در اين باره از عالمان آل محمد صلى الله عليه و آله سؤال مى شود».

42 (42) عبيده گويد: «امير مؤمنان عليه السلام بر منبرى از خشت براى ما سخنرانى كرد. وى حمد وثناى خداوند را بجا آورد و سپس فرمود: اى مردم! از خدا پروا كنيد و آنچه را نمى دانيد به مردم فتوا ندهيد.

به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سخنى فرموده است كه از آن به سخنان ديگرى بازگشته است و سخنى فرمود كه در غير جايگاهش قرار داده شد و بر او دروغ بسته شد.

(مستدرك 273: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال قولاً آل منه إلى غيره و قال قولاً وُضِعَ على غير موضعه و كُذِب عليه فقام إليه علقمة و عبيدة السّلمانى فقالا يا أمير المؤمنين فما نصنع بما قد خبّرنا في هذه الصّحف عن أصحاب محمّد صلّى اللّه عليه و آله قال سلا عن ذلك علماء آل محمّد عليهم السلام كأنّه يعنى نفسه).

43-43-(43) كافى 42/1: محمّد بن يحيى عن أحمد و عبد اللّٰه ابني محمّد بن عيسى عن عليّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن مفضّل بن مزيد(1)قال قال (لى - خ) أبو عبد اللّٰه عليه السلام: أنهاك عن خصلتين فيهما هلك الرّجال أنهاك ان تدين اللّٰه بالباطل و تفتى النّاس بما لا تعلم.

الخصال 52: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن أحمد و عبد اللّٰه ابني محمّد بن عيسى عن عليّ بن الحكم عن سيف ابن عميرة عن مفضّل بن مزيد(2): مثله.

المحاسن 204: أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن عليّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن مفضّل بن يزيد: مثله.

44-44-(44) منية المريد للشّهيد 168: قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: من أفتى بفتيا من غير تثبّت و في لفظ بغير علم فانّما إثمه على من أفتاه.

45-45-(45) عوالى اللّئالى 65/4: عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: من أفتى النّاس بغير علم كان ما يفسده (من الدّين - خ) أكثر ممّا يصلحه.

46-46-(46) كافى 409/7: تهذيب 223/6: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال: كان أبو عبد اللّٰه عليه السلام قاعداً في حلقة ربيعة الرّأى فجاء أعرابىّ فسئل ربيعة (الرأى - كافى) عن مسئلة فأجابه فلمّا سكت قال له الأعرابىّ أهو في عنقك فسكت عنه ربيعة و لم يردّ عليه شيئاً فأعاد (عليه - كافى) المسئلة فأجابه بمثل ذلك فقال له الأعرابىّ أ هو في عنقك فسكت ربيعة فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام هو في عنقه قال أ و لم يَقُل، (و - كافى) كلّ مفتٍ ضامن.

دعائم الإسلام 96/1: سئل رجل أعرابىّ ربيعة بن عبد الرّحمن (أبى ليلى - خ) عن مسئلة و ذكر: نحوه إلى قوله أو لم يقل).


1) . يزيد - خ ل.

2) . يزيد - ظ.

علقمه و عبيده سلمانى به پا خاستند و گفتند: اى امير مؤمنان عليه السلام! ما درباره احاديثى كه در اين صحيفه ها از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به ما رسيده، چه كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: درباره آن ها از عالمان آل محمد صلى الله عليه و آله بپرسيد. گويا خودش را اراده فرمود».

43 (43) مفضل بن مزيد (يا يزيد) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه (به وى) فرمود: «تو را از دو كار باز مى دارم كه سبب هلاكت مردان است: تو را از اطاعت خداوند به وسيله باطل و فتوا دادن به مردم بدون علم باز مى دارم».

44 (44) مرحوم شهيد در كتاب منية المريد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هركس بدون تحقيق (در گزارشى بدون علم) فتوايى دهد، همانا گناهش بر عهده فتوا دهنده است».

45 (45) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هركس بدون علم به مردم فتوا دهد؛ آنچه را (از دين) تباه مى كند بيش تر از آن چيزى است كه اصلاح مى كند».

46 (46) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «امام صادق عليه السلام در حلقه ربيعة الرأى نشسته بود كه يك نفر عرب بيابانگردى آمد و مساله اى از ربيعه پرسيد و ربيعه به او پاسخ داد. پس از سكوت وى اعرابى گفت: آيا آن به گردن توست‌؟ ربيعه سكوت كرد و پاسخى نداد. اعرابى بار ديگر مساله اش را پرسيد و ربيعه همان پاسخ را داد. آنگاه اعرابى به وى گفت: آيا آن به گردن توست‌؟ ولى ربيعه سكوت كرد. امام صادق عليه السلام به وى فرمود: آن به گردن اوست بگويد يا نگويد (و) هر فتوا دهنده اى ضامن است.»

در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «مرد اعرابى از ربيعة بن عبدالرحمان (ابوليلى) درباره مساله اى سوال كرد... ادامه حديث همانند حديث پيشين است تا جمله: يا نگويد».

47-47-(47) معاني الأخبار 181: حدّثنا أحمد بن محمّد بن الهيثم العجليّ رحمه اللّه قال حدّثنا أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان قال حدّثنا بكر بن عبد اللّٰه بن حبيب عن تميم بن بهلول عن أبيه عن محمّد بن سنان عن حمزة بن حمران قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من استأكل بعلمه افتقر فقلت له جعلت فداك انّ في شيعتك و مواليك قوماً يتحمّلون علومكم و يبثّونها في شيعتكم فلا يعدمون على ذلك منهم البرّ و الصّلة و الإكرام فقال عليه السلام ليس أولئك بمستأكلين انّما المستأكل بعلمه الّذى يفتى بغير علم و لا هدىً من اللّٰه عزّ و جلّ ليبطل بن الحقوق طمعاً في حطام الدّنيا.

48-48-(48) المحاسن 205: البرقيّ عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن عبد الرّحمن بن الحجّاج عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إيّاك و خصلتين مهلكتين ان تفتى النّاس برأيك و ان تقول ما لا تعلم.

49-49-(49) و فيه 205: عنه عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مجالسة أصحاب الرّأى فقال جالسهم و ايّاك و خصلتين تهلك فيهما اللرّجال ان تدين بشيء من رأيك و تفتى النّاس بغير علم.

50-50-(50) الخصال 52: حدّثنا أبى رحمه اللّه قال حدّثنا كافى 42/1: عليّ بن إبراهيم (بن هاشم - خصال) عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبد الرّحمن عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام ايّاك و خصلتين ففيهما هلك من هلك إيّاك ان تفتى النّاس برأيك أو تدين بما لا تعلم. دعائم الإسلام 536/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: نحوه.

51-51-(51) كافى 115/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يعذّب اللّٰه اللّسان بعذاب لا يعذّب به شيئاً من الجوارح فيقول أي ربّ عذّبتنى بعذاب لم تعذّب به شيئاً فيقال له خرجت منك كلمة فبلغت مشارق الأرض و مغاربها فسفك بها الدّم الحرام و انتهب بها المال الحرام و انتهك بها الفرج الحرام و عزّتى (و جلالى - خ) لأعذّبنّك بعذاب لم أعذّب به شئياً من جوارحك الجعفريّات 147:

بإسناده عن عليّ عليه السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: نحوه. (هذا يناسب الباب ان كان المراد به الفتوى بغير علم أو الأعمّ منه و من الكذب).

47 (47) حمزة بن حمران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس از علمش روزى خورد فقير مى شود.

گفتم: فدايت شوم! در ميان شيعيان و دوستان گروهى علوم شما را دريافت مى كنند و در ميان شيعيان تان منتشر مى نمايند، آنگاه به خاطر اين كار از نيكى و بخشش و اكرام ديگران بى بهره نمى مانند.

امام عليه السلام فرمود: آنان روزى خوردگان از علم شان نيستند، همانا روزى خورنده از علم كسى است كه بدون علم و هدايتى از جانب خداوند عز و جل فتوا مى دهد تا به خاطر طمع در حطام دنيا حقوق را با آن باطل كند».

48 (48) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از دو كار ويرانگر بر حذر باش: فتوا دادن به مردم بر اساس رأى خود و گفتن آنچه را نمى دانى».

49 (49) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره همنشينى با اصحاب رأى سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: با آنان همنشينى كن و از دو كار هلاك كننده مردان بپرهيز: اين كه چيزى از نظرات خودت را آيين خويش قرار دهى و بدون علم به مردم فتوا دهى».

50 (50) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: از دو كار بپرهيز كه در آن دو هلاك شدگان هلاك شدند: بپرهيز از فتوا دادن به مردم با رأى خود يا آنچه را نمى دانى آيين خود قرار دهى».

در كتاب دعائم الاسلام نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

51 (51) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند زبان را به عذابى كيفر مى دهد كه هيچ يك از اعضا را با آن عذاب، مجازات نمى كند. از اين رو زبان مى گويد: پروردگارا! مرا به عذابى كيفر دادى كه چيزى را با آن عذاب نكردى!

به آن گفته مى شود: كلمه اى از تو بيرون آمد و به شرق و غرب زمين رسيد. آنگاه براثر آن خون حرام ريخته شد و مال حرام غارت شد و آميزش حرام انجام گرفت. سوگند به عزت (و شكوهم) قطعاً تو را به عذابى مجازات مى كنم كه هيچ يك از اعضايت را با آن عذاب نكرده ام».

در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث را روايت كرده است.

(اين حديث در صورتى متناسب با اين باب است كه از دروغ فتوا دادن بدون علم يا اعم از آن مقصود از آن باشد.)

52-52-(52) و سائل 172/27: و جدت بخطّ الشّهيد محمّد بن مكّىّ قدّس سرّه حديثاً طويلاً عن عنوان البصرىّ عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليه السلام يقول: فيه سل العلماء ما جهلت و إيّاك ان تسئلهم تعنّتاً(1)و تجربة و إيّاك ان تعمل برأيك شيئاً و خذ بالاحتياط في جميع أمورك ما تجد إليه سبيلاً و اهرب من الفتيا هربك من الأسد و لا تجعل رقبتك عتبة للنّاس. مستدرك 322/17:

سبط الشّيخ الطّبرسىّ في مشكاة الأنوار عن عنوان البصرىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال في حديث: و أمّا اللّواتى في العلم فاسئل العلماء ما جهلت و ذكر نحوه.

53-53-(53) و سائل 30/27: محمّد بن عليّ بن الحسين في الأمالى عن ابن المتوكّل عن السّعدآبادي عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن عبد العظيم الحسنىّ عن عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام في حديث قال: ليس لك ان تتكلّم بما شئت لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ‌»(2).

54-54-(54) فقيه 381/2: قال أمير المؤمنين عليه السلام في و صيّته لابنه محمّد بن الحنفيّة رضي اللّه عنه: يا بنىّ لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل كلّما تعلم فانّ اللّٰه تبارك و تعالى قد فرض على جوارحك كلّها فرائض يحتجّ بها عليك يوم القيامة و يسئلك عنها و ذكّرها و و عظها و حذّرها و أدّبها و لم يترُكها سدىً فقال اللّٰه تعالى «وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»(3)و قال اللّٰه عزّ و جلّ «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِكُمْ مٰا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اَللّٰهِ عَظِيمٌ‌»(4)الحديث.

55-55-(55) كافى 42/1: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 206: أحمد بن محمّد بن خالد عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن أبان (بن - خ كا) الأحمر عن زياد بن أبي رجآء عن أبي جعفر عليه السلام قال: ما علمتم فقولوا و ما لم تعلموا فقولوا اللّٰه أعلَم انّ الرّجل لينزع(5)الآية من القرآن يخرّ فيها أبعد ما بين(6)السّماء و الأرض و سائل 203/27: العيّاشى في تفسيره عن أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام: نحوه.


1) . سأله تعنّتاً: أراد اللّبْسَ عليه و المشقّة.

2) و 3. الإسراء 36/17.

3) ... _

4) . النور 15/24.

5) . لينتزع - خ ل - ينتزع - و سائل.

6) . مِنَ السماء - محاسن.

52 (52) عنوان بصرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه را نمى دانى از عالمان بپرس (يا تا وقتى نمى دانى از عالمان بپرس) و بپرهيز از اين كه براى درمانده كردن و آزمودن آن ها بپرسى! و بپرهيز از اين كه بر طبق رأى خود به چيزى عمل كنى و تا مى توانى در همه كارهايت راه احتياط را در پيش گير و همان گونه كه از شير فرار مى كنى از فتوا دادن بگريز و گردنت را درگاه براى عبور مردم قرار نده».

در گزارش ديگرى عنوان بصرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و آن هايى كه درباره دانش است، پس آنچه را نمى دانى از عالمان بپرس...». ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

53 (53) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود: «تو حق ندارى هر چه مى خواهى بگويى زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «آنچه را به آن علم ندارى، پيروى نكن».

54 (54) در كتاب من لايحضره الفقيه روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام به فرزندش محمد حنفيه فرمود: «اى فرزند عزيزم! آنچه را نمى دانى نگو! بلكه هر آنچه را مى دانى نگو! زيرا خداوند عز و جل براى همه اعضايت وظايفى را واجب كرده است كه روز قيامت به آن ها عليه تو احتجاج مى كند و از تو درباره آن سوال مى كنند و به اعضايت هشدار و اندرز داد و آن ها را بر حذر داشت و ادب كرد و بدون هدف رها نكرد. خداوند تعالى فرمود: «و از آنچه نمى دانى پيروى نكن، به تحقيق گوش و چشم و دل، همه آن ها مورد سوال قرار مى گيرند.»

و خداوند عز و جل فرمود: «آنگاه كه ماجراى افك را با زبان از يكديگر مى گرفتيد و چيزى را كه نمى دانستيد با دهان هايتان مى گفتيد و آن را ساده مى انگاشتيد در حالى كه نزد خدا بزرگ است».

55 (55) زياد بن ابى رجا از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه را مى دانيد بگوييد و آنچه را نمى دانيد بگوييد خداوند داناتر است. به تحقيق مردى آيه اى از قرآن را بر مى گيرد [تا دليل سخن ناحق خود كند] از اين رو از فاصله اى دورتر از فاصله آسمان و زمين سقوط مى كند».

ابوجارود نيز نظير اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

56-56-(56) كافى 42/1: عليّ بن إبراهيم عن أحمد بن محمّد بن خالد عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبد اللّٰه عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا سئل الرّجل منكم عمّا لا يعلم فليقل لا أدرى و لا يقل اللّٰه أعلم فيوقع في قلب صاحبه شكّاً و إذا قال المسؤول لا أدرى فلا يتّهمه السّائل.

57-57-(57) كافى 42/1: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن حمّاد بن عيسى عن ربعى بن عبد اللّٰه عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: للعالم إذا سئل عن شيء و هو لا يعلمه أن يقول اللّٰه أعلم و ليس لغير العالم أن يقول ذلك.

58-58-(58) نهج البلاغة لفيض الإسلام 206: فلا تقولوا بما لا تعرفون فانّ أكثر الحقّ فيما تنكرون.

59-59-(59) كافى 43/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن عليّ بن أسباط عن جعفر بن سماعة عن غير و أحد عن أبان عن زرارة بن أعين قال: سألت أبا جعفر عليه السلام ما حقّ اللّٰه على العباد قال عليه السلام ان يقولوا ما يعلمون و يقفوا عند ما لا يعلمون.

أمالى الصّدوق 343: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسرور قال حدّثنا الحسين بن محمّد بن عامر عن معلّى بن محمّد البصرىّ عن عليّ بن أسباط عن جعفر بن سماعة عن غير و احد عن زرارة بن أعين: مثله.

توحيد الصّدوق 459: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا أحمد بن إدريس قال حدّثنا محمّد بن أحمد عن عليّ بن إسماعيل عن المعلّى بن محمّد البصرىّ عن عليّ بن أسباط عن جعفر بن سماعة عن غير و أحد عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام ما حجّة اللّٰه على العباد و ذكر مثله.

60-60-(60) كافى 50/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن هشام ابن سالم قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما حقّ اللّٰه على خلقه فقال ان يقولوا ما يعلمون و يكفّوا عمّا لا يعلمون فاذا فعلوا ذلك فقد أدّوا إلى اللّٰه حقّه.

المحاسن 204: أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن عليّ بن حسان الواسطىّ و أحمد بن محمّد بن أبي نصر عن درست ابن أبي منصور عن زرارة بن أعين: نحوه.

56 (56) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه از يكى از شما درباره آنچه نمى داند، سوال شد، پس بگويد: نمى دانم و نگويد: خداوند داناتر است زيرا در قلب سوال كننده ترديد ايجاد مى كند و هرگاه سوال شده بگويد: نمى دانم سوال كننده او را متهم نمى كند».

57 (57) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه از عالم درباره چيزى سوال شد كه نمى داند حق دارد بگويد: خداوند داناتر است و غير عالم حق ندارد آن را بگويد».

58 (58) على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد: «آنچه را نمى دانيد، نگوييد زيرا بيش تر حق در ميان چيزهايى است كه نمى شناسيد».

59 (59) زرارة بن اعين گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: حق خدا بر بندگان چيست‌؟ فرمود: آنچه را مى دانند، بگويند و در آنچه نمى دانند توقف كنند».

در گزارش ديگرى زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: خداوند چه حجتى بر بندگان دارد؟ ادامه حديث همانند حديث پيشين است».

60 (60) هشام بن سالم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: حق خداوند بر بندگانش چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود: هرچه مى دانند بگويند و از آنچه نمى دانند خويشتن دارى كنند. وقتى چنين كردند، حتماً حق خداوند را به وى پرداخته اند».

نظير اين حديث از زراره نيز روايت شده است.

61-61-(61) كافى 43/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن يونس (بن عبد الرّحمن - خ) عن أبي يعقوب إسحاق بن عبد اللّٰه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ اللّٰه خصّ‌(1)عباده بآيتين من كتابه ألّا يقولوا حتّى يعلموا و لا يردّوا ما لم يعلموا و قال عزّ و جلّ «أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثٰاقُ اَلْكِتٰابِ أَنْ لاٰ يَقُولُوا عَلَى اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ‌»(2)و قال «بَلْ كَذَّبُوا بِمٰا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ‌»(3).

62-62-(62) كافى 242/8: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن بعض أصحابنا عن محمّد بن الهيثم عن زيد بن (أبى - خ) الحسن قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من كانت له حقيقة(4)ثابتة لم يقم على شبهة هامدة(5)حتّى يعلم منتهى الغاية و يطلب الحادث من النّاطق عن الوارث (و - خ) بأىّ شيء جهلتم ما أنكرتم(6)و بأىّ شيء عرفتم ما أبصرتم ان كنتم مؤمنين.

63-63-(63) مستدرك 250/17: القطب الرّاوندىّ في لبّ اللّباب عن الصّادق عليه السلام قال: من له أدب فعليه ان يتثبّت فيما يعلم و من الورع ان لا يقول ما لا يعلم.

64-64-(64) كافى 44/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عمّن رواه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من عمل على غير علم كان ما يفسد أكثر ممّا يصلح.

المحاسن 198: البرقيّ عن الحسن بن عليّ بن فضّال عمّن رواه عن أبي عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام: مثله.

65-65-(65) كافى 43/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن فقيه 287/4: محمّد بن سنان عن طلحة بن زيد قال سمعت أبا عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام يقول: العامل


1) . حضّ - خ.

2) . الأعراف 169/7.

3) . يونس 39/10.

4) . اى حقيقة ثابتة من الايمان و هي خالصة و محضة و ما يحقّ أن يقال إنّه ايمان ثابت لا يتغيّر من الفتن و الشّبهات، و قوله: «لم يقم على شبهة هامدة». أي على أمر مشتبه باطل في دينه لم يعلم حقيقته بل يطلب اليقين حتّى يصل الى غاية ذلك الأمر أو غاية امتداد ذلك الأمر - مرآة العقول.

5) . الهامد: البالى - المتغيّر - اليابس من النّبات و الشّجر - المنجد.

6) . أى فارجعوا إلى أنفسكم و تفكّروا في أنّ ما جهلتموه لأىّ شيء جهلتموه ليس جهلكم الّا من تقصيركم في الرّجوع الى أئمّتكم و في أنّ ما عرّفتموه لأىّ شيء عرفتموه لم تعرفوه الّا بما و صل اليكم من علومهم ان كنتم مؤمنين بهم عرفتم ذلك - مرآة العقول.

61 (61) ابو يعقوب اسحاق بن عبدالله از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند دو آيه از كتابش را به بندگانش اختصاص داد (يا به وسيله دو آيه) از كتابش بندگانش را تشويق كرد كه سخن نگويند تا بدانند و آنچه را نمى دانند ردّ نكنند. خداوند عز و جل فرمود: «آيا پيمان كتاب بر آنان گرفته نشد كه جز حق به خدا نبندند و فرمود: بلكه آنچه را احاطه به علمش نداشتند و تاويلش براى شان نيامده است، دروغ انگاشتند».

62 (62) زيد بن حسن (يا ابى الحسن) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس حقيقت استوارى دارد بر شبهه پوسيده(1)و ضعيف پافشارى نمى كند تا نهايت آن را بفهمد. مسائل جديد را از كسى مى جويد كه از جانب خداوند وارث سخن مى گويد. به چه دليلى به آنچه انكار مى كنيد جاهل هستيد و اگر مؤمن هستيد به چه دليلى شناختيد آنچه را به آن بينا شديد.»(2)

63 (63) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس ادب دارد بايد درباره آنچه مى داند تحقيق و بررسى كند و از ورع، نگفتن چيزى است كه نمى داند».

64 (64) ابن فضال با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس بدون علم كار كند، آنچه را فاسد و تباه مى كند بيش تر از آن چيزى است كه اصلاح مى نمايد».

در گزارش ديگرى حسن بن على بن فضال با واسطه از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام اين حديث را روايت مى كند.

65 (65) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عمل كننده بدون آگاهى همانند رونده در غير راه است كه سرعت حركت جز دورى (از راه) نصيبش نمى كند.»


1) . يعنى حقيقت ثابتى از ايمان و خالص و محض است و چيزى شايستگى آن را دارد كه گفته شود ايمان ثابت است كه بر اثر فتنه ها و شبهات تغيير نمى كند. اين گفتار امام عليه السلام: «لم يقم على شبهة هامدة» يعنى بر امر مشتبه باطلى درباره دينش كه حقيقتش را نمى داند بلكه به دنبال يقين است تا به فرجام آن امر يا محدوده آن امر دست يابد. (مرآت العقول.)

2) . يعنى به خودتان مراجعه كنيد و بينديشيد كه آنچه را نمى دانيد به چه دليل نمى دانيد. جهل تان تنها به دليل كوتاهى شما در مراجعه به امامان تان است و بينديشيد كه آنچه را مى دانيد به چه دليل مى دانيد. شناخت شما تنها به دليل ارتباط شما با علوم آن هاست. اگر شما مؤمن به آن ها باشيد اين مطلب را خواهيد دانست. (مرآت العقول.)

على غير بصيرة كالسّائر على غير الطّريق لا(1)يزيده سرعة السّير (من الطّريق - الفقيه - الأمالي) الّا بُعداً. أمالى الصّدوق 343: حدّثنا أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن محمّد بن سنان عن طلحة بن زيد: مثله.

66-66-(66) أمالى المفيد 42: أخبرنى الشّيخ الجليل المفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنى أبو الحسن أحمد بن محمّد بن الحسن عن أبيه عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن سنان عن موسى بن بكر قال حدّثني من سمع أبا عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام يقول: العامل على غير بصيرة كالسّائر على سراب بقيعة لا تزيده سرعة سيره الّا بُعداً. كنز الفوائد 240: قال الصّادق عليه السلام: العامِلُ على غير بصيرة كالسّائر على غير الطّريق لا تزيده سرعة السّير الّا بُعداً.

67-67-(67) كافى 40/1: عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمّد الأشعريّ عن عبد اللّٰه بن ميمون القدّاح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال إنّ هذا العلم عليه قفل و مفتاحه المسئلة.

كافى 40/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

68-68-(68) نهج البلاغة 1114: و من كلام له عليه السلام: من ترك قول لا أدرى أصيبت مقاتله.

69-69-(69) معاني الأخبار 238: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن محمّد بن أبي عمير عن حمزة بن حمران قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: انّ من أجاب في كلّ ما يسئل عنه فهو المجنون.

الإرجاعات

و يأتي في كثير من أحاديث الباب التّالى و الّذى بعده ما يدلّ على وجوب تحصيل العلم بالأحكام الشّرعيّة و عدم جواز العمل بغير علم و لا حجّة

و فى رواية ابن إسحاق (10) من باب (3) حجّيّة سنّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قوله عليه السلام: من دان بغير سماع ألزمه اللّٰه البتّة (التّيه - خ) الى الفناء.

و فى رواية ابن شبرمة (2) من باب (4) حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام قوله عليه السلام: من أفتى النّاس بغير علم و هو لا يعلم النّاسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و أهلك.


1) . فلا - خ فقيه - و لا - الأمالى.

66 (66) موسى بن بكر با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عمل كننده بدون آگاهى همانند رونده بر سراب در بيابان است كه سرعت حركت جز دورى نصيب وى نمى كند».

در كتاب كنز الفوائد روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «عمل كننده بدون آگاهى همانند رونده در غير راه است كه سرعت حركت جز دورى نصيب وى نمى كند».

67 (67) عبدالله بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق بر روى اين علم قفلى نهاده شده است و كليدش سوال است. سكونى نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است».

68 (68) على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد: «هركس گفتن (نمى دانم) را ترك كند به هلاكت مى افتد».

69 (69) حمزة بن حمران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس به تمام پرسش هايى كه از وى مى شود، پاسخ دهد، حتماً ديوانه است».

ارجاعات

مى آيد:

و در بسيارى از روايات دو باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر وجوب تحصيل علم به احكام شرعى و عدم جواز عمل بدون علم و حجت دلالت مى كند.

و در روايت دهم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «هركس بدون شنيدن تسليم شود حتماً خداوند او را به نابودى گرفتار مى كند (يا خداوند او را به بيابان به سوى نابودى گرفتار مى كند.)».

و در روايت دوم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «هركس بدون علم به مردم فتوا دهد در حالى كه ناسخ از منسوخ و محكم را از متشابه باز نمى شناسد هلاك شده و هلاك كرده است».

و فى كثير من أحاديثه الواردة في تفسير قوله تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ»(1)الآية و قوله عزّ و جلّ «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ‌»(2)الآية و غيرهما ما يدلّ على وجوب السّؤال و فرض طلب العلم.

و فى رواية جابر (7) من باب (5) حجّيّة أخبار الثّقات قوله عليه السلام: سارعوا في طلب العلم فو الّذى نفسى بيده لحديث واحد في حلال و حرام تأخذه عن صادق خير من الدّنيا و ما حملت من ذهب و فضّة..

و فى رواية أبى حمّاد (12) قوله عليه السلام: إذا أشكل عليك شيء من أمر دينك بناحيتك فسل عنه عبد العظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ‌..

و فى رواية الرّاوندى (49) قوله عليه السلام: و من خرج يوماً في طلب العلم فله أجر سبعين نبيّاً. و كذا يستفاد من غير واحد من أحاديث الباب و أحاديث باب (6) ما يعالج به تعارض الرّوايات وجوب السّؤال عَلَى الجُهّال.

و فى رواية عبد الرّحمن (87) من باب (7) عدم حجّيّة القياس قوله عليه السلام: و من أفتى النّاس بغير علم لعنته ملائكة السّموات و الأرض و كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة سبيلها إلى النّار.

و فى كثير منها ما يدلّ علىٰ عدم جواز العمل و الفتوى بغير علم و كذا في بعض أحاديث باب (8) حكم ما إذا لم توجد حجّة على الحكم بعد الفحص في الشّبهة الوجوبيّة و التّحريميّة.

و فى رواية ابن أبي حمزة (9) من باب (20) وجوب إزالة عين النّجاسة عن ظاهر البدن من أبواب النّجاسات (ج 2) قولها: أريد أن أسألك عن شيء و أنا أستحيى منه قال عليه السلام سلى و لا تستحيى.

و فى رواية دعائم الإسلام (4) من باب (3) حكم احتلام المرأة من أبواب الجنابة قولها:

يا رسول اللّٰه انّ هؤلاء نسوة جئن يسئلنك عن شيء تستحيين من ذكره قال ليسئلن عمّا شئن فانّ اللّٰه لا يستحيى من الحقّ‌.

و فى رواية ابن أبي عمير (3) من باب (7) حكم المجدور و الكسير من أبواب التيمّم (ج 3) قوله: مجدور أصابته جنابة فغسّلوه فمات قال قتلوه ألّا سألوا فإنّ دواء العىّ السّؤال.


1) . النّحل 43/16.

2) . التوبة 122/9.

و در بسيارى از روايات آن باب كه در تفسير آيه: «پس از اهل ذكر سوال كنيد.» و آيه: «پس چرا از هر فرقه اى گروهى كوچ نمى كنند.» و آيات ديگر وارد شده است مطالبى است كه بر وجوب پرسيدن و دانش جويى دلالت مى كند.

و در روايت هفتم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «در طلب دانش شتاب كنيد زيرا سوگند به خدايى كه جانم در اختيار اوست و قطعاً فراگرفتن يك حديث درباره حلال و حرام از شخص راستگويى بهتر از دنياست و آنچه از طلا و نقره در آن است».

و در روايت دوازدهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هرگاه در آن ناحيه مشكلى درباره دينت براى تو پيش آمد، پس از عبدالعظيم بن عبدالله حسنى درباره آن سوال كن».

و در روايت چهل و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «هركس يك روز در جستجوى علم بيرون رود، پاداش هفتاد پيامبر براى اوست».

همچنين از بسيارى از روايات باب پنجم و ششم وجوب سوال بر نادانان استفاده مى شود و در روايت هشتاد و هفتم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و هركس بدون علم به مردم فتوا دهد، فرشتگان آسمان ها و زمين او را لعنت مى كنند و هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى راهش به سوى آتش است».

و در بسيارى از روايات باب هفتم و بعضى از روايات باب هشتم مطالبى هست كه بر عدم جواز عمل و فتوا دادن بدون علم دلالت مى كند و در روايت نهم از باب بيستم از باب هاى نجاسات اين گفته به امام عليه السلام كه: «مى خواهم درباره چيزى از شما سوال كنم و از آن خجالت مى كشم. امام عليه السلام فرمود: بپرس و خجالت نكش»!

و در روايت چهارم از باب سوم از باب هاى جنابت اين گفته به پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين زنان آمده اند تا مساله اى از شما بپرسند كه از مطرح كردنش خجالت مى كشند.(1)پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر چه مى خواهند بپرسند چرا كه خداوند از حقّ شرم نمى كند». و در روايت سوم از باب هفتم از باب هاى تيمم اين گفته به امام عليه السلام كه: «شخصى مبتلا به آبله جنب شد آنگاه او را غسل دادند و مُرد. امام عليه السلام فرمود: او را كشتند، چرا نپرسيدند؟ زيرا داروى نادانى سوال است».


1) . در عبارت كتاب «تستحيين» آمده است كه اشتباه است و در متن كتاب دعائم الاسلام «يستحيين» آمده است. (115/1)

و فى رواية ابن سكّين (4) و مرسلة فقيه قوله عليه السلام: ألّا سئلوا ألّا يمّموه انّ شفاء العىّ السؤال و فى رواية جابر (5) و جعفر بن إبراهيم (6): نحوه..

و فى رواية عمرو بن أبي المقدام (20) من باب (31) استحباب الصّمت من أبواب جهاد النّفس ج 17 قوله عليه السلام في وصيّته لولده الحسن عليه السلام: فانّ العالم من عرف أنّ ما يعلم فيما لا يعلم قليل فعدّ نفسه بذلك جاهلاً و ازداد بما عرف من ذلك في طلب العلم اجتهاداً فما يزال للعلم طالباً و فيه راغباً و له مستفيداً و لأهله خاشعاً و لرأيه متّهماً..

و فى رواية يونس (12) من باب (55) وجوب أداء الفرائض قوله عليه السلام:

أكثر النّاس قيمة أكثرهم علماً و أقلّ النّاس قيمة أقلّهم علماً..

و فى رواية ابن غالب (33) من باب (64) مكارم الأخلاق قوله عليه السلام: إنّ العلم خليل المؤمن..

و فى رواية ابن ميمون (26) من باب (68) وجوب عفّة البطن و الفرج (ج 18) قوله صلّى اللّه عليه و آله: فضل العلم أحبّ إلى اللّٰه عزّ و جلّ من فضل العبادة..

و فى رواية ابن عمر (28) قوله صلّى اللّه عليه: و آله أفضل العبادة الفقه..

و فى رواية إسحاق بن موسى (38) من باب (8) ما ورد من إظهار الكراهة لأهل المعاصى من أبواب الأمر بالمعروف (ج 18) قوله عليه السلام: ثلاثة مجالس يمقتها اللّٰه و يرسل نقمته على أهلها فلا تقاعدوهم و لا تجالسوهم مجلساً فيه من يصف لسانه كذباً في فتياه إلخ..

و فى رواية جامع الأخبار (8) من باب (29) استحباب الجلوس مع الذين يذكرون اللّٰه من أبواب الذكر (ج 19) قوله صلّى اللّه عليه و آله:

الجلوس ساعة عند مذاكرة العلم أحبّ إلى اللّٰه من ألف جنازة من جنائز الشّهداء إلخ.

فلاحظها فانّها طويل.

و فى رواية ابن سرحان و مرسلة فقيه (3) من باب (20) استحباب الاقتصاد في النّفقة من أبواب طلب الرّزق (ج 22) قوله عليه السلام: انّه لا يصلح المرء المسلم الّا ثلاثة التّفقّه في الدّين إلخ.

و فى رواية الدعائم (5) قوله عليه السلام: الكمال كلّ الكمال التّفقّه في الدّين.

و فى رواية سدير (6) قوله عليه السلام: من علامات المؤمن ثلاث (و عدّ منها التّفقّه في الدّين).

و فى رواية الجعفريّات (6) من باب (5): انّ المسلمين شركاء في الماء و النّار و الكلاء من أبواب إحياء الموات (ج 23) قوله صلّى اللّه عليه و آله: و فضل العلم خير من فضل العبادة.

و فى رواية هاشم (103) من باب (7) جملة ممّا يثبت به الكفر من أبواب حدّ المرتدّ

و در روايت چهارم و مرسله فقيه فرموده معصوم عليه السلام كه: «چرا نپرسيدند؟ چرا او را تيمم ندادند؟ همانا شفاى نادانى سوال است».

و در روايت پنجم و ششم مانند آن و در روايت بيستم از باب سى و يكم از باب هاى جهاد با نفس اين گفته كه: امير مؤمنان عليه السلام در سفارش خود به فرزندش امام حسن عليه السلام مى فرمايد: «به تحقيق عالم كسى است كه بداند معلوماتش نسبت به مجهولاتش اندك است و به همين دليل خود را جاهل به شمار آورد و بر تلاش خود در طلب علم بيفزايد و همواره جوينده دانش و مشتاق به آن و بهره بردارى كننده از آن خواهد بود و در برابر اهل علم خاشع و به نظر خويش بدگمان است».

و در روايت دوازدهم از باب پنجاه و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «ارزشمندترين مردم عالم ترين آن هاست و كم ارزش ترين مردم كم دانش ترين ايشان است».

و در روايت سى و سوم از باب شصت و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق دانش، دوست مؤمن است».

و در روايت بيست و ششم از باب شصت و هشتم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «فضيلت دانش نزد خداوند عز و جل محبوب تر از فضيلت عبادت است».

و در روايت بيست و هشتم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «برترين عبادت فقه است».

و در روايت سى و هشتم از باب هشتم از باب هاى امر به معروف فرموده امام عليه السلام كه: «سه مجلس مبغوض خداوند است و عذابش را بر اهل آن ها مى فرستد، پس با آنان همنشينى و مجالست نكنيد: در مجلسى كه كسى وجود دارد كه در فتوا زبانش را آلوده به دروغ مى كند...».

و در روايت هشتم از باب بيست و نهم از باب هاى ذكر فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «يك ساعت نشستن نزد مذاكره از هزار جنازه از جنازه هاى شهيدان نزد خداوند محبوب تر است...».

و در روايت سوم از باب بيستم از باب هاى طلب روزى فرموده امام عليه السلام كه: «شخص مسلمان را اصلاح نمى كند مگر سه چيز: تفقّه در دين...».

و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «كمال؛ تمام كمال تفقه در دين است...».

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «سه چيز از نشانه هاى مؤمن است: (و تفقّه در دين را از آن ها برشمرد)».

و در روايت ششم از باب پنجم از باب هاى احياى موات فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «و فضيلت دانش بهتر از فضيلت عبادت است».

و در روايت صد و سوم از باب هفتم از باب هاى حدّ مرتد فرموده معصوم عليه السلام كه: «آگاه باشيد!

(ج 3) قوله عليه السلام: أما انّه شرّ عليكم ان تقولوا الشّىء(1)ما لم تسمعوه منّا.

و ممّا يشعر أو يدلّ علىٰ فرض طلب العلم في الأحكام ما ورد في الأبواب المختلفة من بطلان عمل الجاهل و لزوم الإعادة عليه أو القضاء أو الكفّارة أو الحدّ و نقض الفتوىٰ و ترتّب العقاب و غيرها من الآثار و ما ورد في تعليم الزّوجة و الأولاد و الجهّال و حرمة أخذ الأجرة على الواجبات و هى كثيرة جدّاً. قال صاحب الوافي 126 ط جديد و قيل (وقت الطلب من المَهْدِ إلى اللَحْدِ) هذا أقوم ما قيل فيه.

(2) باب حجّيّة ظواهر الكتاب بعد الفحص عن المخصّص أو المقيّد أو المبيّن أو المفسّر أو النّاسخ و عدم حجّيّتها قبله

اشاره

قال الحكيم في سورة القلم (68):52: «وَ مٰا هُوَ إِلاّٰ ذِكْرٌ لِلْعٰالَمِينَ‌».

المدّثّر (74):54-55: «كَلاّٰ إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ * فَمَنْ شٰاءَ ذَكَرَهُ‌».

القمر (54):22: «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ».

ص (38):29: «كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَيْكَ مُبٰارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيٰاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ‌».

الأعراف (7):3: «اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيٰاءَ قَلِيلاً مٰا تَذَكَّرُونَ‌».

طٰهٰ (20):113: «وَ كَذٰلِكَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنٰا فِيهِ مِنَ اَلْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً».

النّمل (27):76: «إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ أَكْثَرَ اَلَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‌».

و 91-92: «وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ * وَ أَنْ أَتْلُوَا اَلْقُرْآنَ فَمَنِ اِهْتَدىٰ فَإِنَّمٰا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ اَلْمُنْذِرِينَ‌».


1) . بشيء - خ ل.

بدترين چيز براى شما اين است كه تا وقتى چيزى را از ما نشنيده ايد، آن را بگوييد (يا چيزى را كه از ما نشنيده ايد بگوييد)».

و از مطالبى كه بر وجوب طلب علم در احكام اشعار دارد يا دلالت مى كند، آن چيزى است كه در باب هاى گوناگون درباره علم جاهل و لزوم اعاده يا قضا يا كفاره يا حد و نقض فتوا و ترتب عذاب و آثار ديگر وارد شده است و مطالبى كه درباره ياد دادن به همسر و فرزندان و جاهلان و حرمت مزد گرفتن بر واجبات وارد شده است و آن ها بسيار زياد است. مرحوم فيض مى فرمايد: «گفته شده است:

زمان يادگيرى از گهواره تا گور است.» و اين بهترين چيزى است كه در اين باره گفته شده است.

باب 2 قرآن؛ كتاب خدا و حجيت ظواهر آن

خداوند حكيم مى فرمايد:

و قرآن چيزى جز اندرز براى جهانيان نيست.(1)/ 52.

چنين نيست، همانا قرآن پند و اندرزى است، هركس بخواهد از آن پند مى گيرد.(2)/ 5554.

و به تحقيق قرآن را براى پند و اندرز آسان نموديم پس آيا اندرز پذيرى هست‌؟(3)/ 22.

كتاب مباركى است كه به سويت فرو فرستاديم تا در آيه هايش تدبّر كنند و صاحبان خرد پند گيرند.(4)/ 29.

از آنچه از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل گرديد، پيروى كنيد و به جز از آن از اولياى ديگرى پيروى نكنيد، بسيار اندك اندرز مى پذيريد.(5)/ 3.

و آن گونه آن را به صورت قرآن عربى فرستاديم و در آن تهديدهاى گوناگونى بيان كرديم باشد كه تقوا پيشه كنند يا اندرزى برايشان به وجود آورد.(6)113/20.

به راستى اين قرآن بيش تر آنچه را بنى اسرائيل درباره اش باهم اختلاف دارند، براى شان حكايت مى كند.(7)/ 76.

و به من فرمان داده شده است كه از تسليم شدگان باشم.

و قرآن را تلاوت كنم پس هر كه راه يافت، تنها براى خودش هدايت شده است و هر كه گمراه شد، پس بگو: همانا من از بيم دهندگانم.(8)/ 9291.


1) . قلم 52/68.

2) . مدثر 54/74-55.

3) . قمر 22/54.

4) . ص 29/38.

5) . اعراف 3/7.

6) . طه 113/20.

7) . نمل 67/27.

8) . نمل 91/27 و 92.

الإسراء (17):41: «وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِي هٰذَا اَلْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ مٰا يَزِيدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً».

و 89: «وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِي هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبىٰ أَكْثَرُ اَلنّٰاسِ إِلاّٰ كُفُوراً».

الأنعام (6):151: «قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاّٰ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَكُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ‌»

و 155: «وَ هٰذٰا كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اِتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‌».

الزّمر (39):23: «اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِيثِ كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ اَلَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىٰ ذِكْرِ اَللّٰهِ ذٰلِكَ هُدَى اَللّٰهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ».

و 27-28: «وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِي هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ * قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ‌».

فصّلت (41):3-4: «كِتٰابٌ فُصِّلَتْ آيٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ * بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ يَسْمَعُونَ‌».

و 44: «وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آيٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفٰاءٌ وَ اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ فِي آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولٰئِكَ يُنٰادَوْنَ مِنْ مَكٰانٍ بَعِيدٍ».

الزّخرف (43):3: «إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‌».

الجاثية (45):20: «هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ‌».

الأحقاف (46):12: «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتٰابُ مُوسىٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا كِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرىٰ لِلْمُحْسِنِينَ‌».

النّحل (16):64: «وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ اَلَّذِي اِخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‌».

و به تحقيق ما در اين قرآن به صورت هاى گوناگون بيان كرديم تا شايد پند گيرند ولى جز دورى و گريز بر آنان نيفزود.

و به تحقيق در اين قرآن براى مردم از هر مثلى به شيوه هاى گوناگون بيان كرديم ولى بيش تر مردم جز كفر چيزى از آن را نپذيرفتند.(1)/ 8941.

بگو: بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرد برايتان بخوانم، چيزى را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكى كنيد و فرزندان تان را از بيم فقر نكشيد.(2)/ 151.

و اين كتاب مباركى است كه ما آن را فرو فرستاديم، پس از آن پيروى كنيد و تقوا پيشه كنيد تا شايد مورد رحمت قرار گيريد.(3)/ 155.

خداوند بهترين گفتار را فرو فرستاد - كتابى هماهنگ و روشنگر خود - كه پوست كسانى كه از پروردگارشان مى هراسند از آن به لرزه مى افتد، سپس پوست و قلب هايشان به سوى ياد خدا آرام مى گيرد، آن هدايت خداست كه با آن هر كه را بخواهد هدايت مى كند و هركس را خداوند گمراه كند هيچ هدايتگرى ندارد.(4)/ 23.

و به تحقيق در اين قرآن براى مردم هرگونه مثلى زديم تا شايد اندرز پذيرند.

قرآن عربى بدون هيچ كژى باشد كه به تقوا گرايند.(5)/ 2827 كتابى است كه آيه هايش به تفصيل بيان شده است، قرآنى عربى براى گروهى كه مى دانند.

بشارتگر و هشدار دهنده است ولى بيش تر آنان روى برتافتند، از اين رو نمى شنوند.(6)/ 43.

و اگر آن را قرآن غير روان و روشن قرار داده بوديم حتماً مى گفتند: چرا آيه هايش به تفصيل و روشنى بيان نشد. آيا غير روان است با اين كه مخاطب آن عربى است بگو: آن براى كسانى كه ايمان آوردند هدايت و شفاست و كسانى كه ايمان نمى آورند گوش هاى شان سنگين است و آن برايشان كورى است. ايشان از مكان دور ندا داده مى شوند.(7)/ 44 به راستى ما آن را قرآنى عربى - واضح و آشكار - قرار داديم باشد كه بينديشيد.(8)/ 3 اين روشنگر و بصيرت دهنده است براى مردم و هدايت و رحمت است براى گروهى كه يقين دارند.(9)/ 20.

و پيش از آن كتاب موسى است كه پيشوا و رحمت بود و اين كتابى است - تصديق كننده با زبان عربى - روان و فصيح براى بيم دادن به كسانى كه ستم كردند و مژده اى براى نيكوكاران.(10)/ 12.

و ما كتاب را بر تو نفرستاديم مگر براى اين كه آنچه را در آن اختلاف كرده اند، بر ايشان بيان كنى و هدايت و رحمت براى گروهى كه ايمان مى آورند.(11)/ 64.


1) . اسرا 41/17 و 89.

2) . انعام 151/6.

3) . انعام 151/6-155.

4) . زمر 23/39.

5) . زمر 27/39-28.

6) . فصلت 3/41 و 4.

7) . فصلت 44/41.

8) . زخرف 3/43.

9) . جاثيه 20/45.

10) . احقاف 12/46.

11) . نحل 64/16.

الرّوم (30):58: «وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِي هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ‌».

آل عمران (1):7: «هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ‌».

محمّد (47):24: «أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ أَمْ عَلىٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا».

النّور (24):1: «سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا وَ فَرَضْنٰاهٰا وَ أَنْزَلْنٰا فِيهٰا آيٰاتٍ بَيِّنٰاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ‌».

و 34: «وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكُمْ آيٰاتٍ مُبَيِّنٰاتٍ وَ مَثَلاً مِنَ اَلَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ‌».

و الآيات الدّالّة على ذلك كثيرة جدّاً و انّما تركناها رعاية للاختصار و كفايةً لما ذكر.

70-70-170(2)كافى 598/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أيّها النّاس إنّكم في دار هدنة(1) و أنتم على ظهر سفر و السّير بكم سريع و قد رأيتم اللّيل و النّهار و الشّمس و القمر يبليان كلَّ جديد و يقرّبان كلّ بعيد و يأتيان بكلّ موعود فأعِدّوا الجهاز(3)لِبُعد المجاز قال فقام المقداد بن الأسود فقال يا رسول اللّٰه و ما دار الهدنة قال دار بلاغ و انقطاع فإذا التبست عليكم الفتن كقِطَع اللّيل المظلم فعليكم بالقرآن فإنّه شافع مشفّع و ماحل(3) مصدّق و من جعله أمامه قاده إلى الجنّة و من جعله


1) . محل فلان بفلان أي سعى بن إلى السّلطان و عرّضه لأمر يُهلكه فهو ماحل. اللسان.

2) . وأصل الهُدْنَة السّكون بعد الهيج و يقال للصّلح بعد القتال و الموادعة بين المسلمين و الكفّار و بين كلّ متحاربين: هدنة و ربّما جعلت للهدنة مدّة معلومة. اللّسان، ج 13، ص 434.

3) . الجهاد - خ.

و به تحقيق در اين قرآن براى مردم هرگونه مثلى زديم.(1)58/30.

او كسى است كه كتاب را بر تو نازل كرد بخشى از آن آيات محكم است، آن ها اصل كتابند و بخشى ديگر متشابهند. پس كسانى كه در قلب هاى شان انحراف است از متشابهات آن پيروى مى كنند؛ به خاطر فتنه جويى و تاويل كردن آن و به تاويل آن آگاه نيست مگر خدا و استواران در دانش. آنان مى گويند: ما به آن ايمان آورديم، همه آن از جانب پروردگار ماست و جز صاحبان خرد اندرز نمى پذيرند.(2)/ 7.

پس آيا در قرآن نمى انديشند؟ بلكه بر روى قلب هايى قفل هايش وجود دارد.(3)/ 24.

اين سوره اى است كه آن را فرو فرستاديم و معين كرديم و در آن آيه هاى روشنى فرستاديم باشد كه اندرز پذيرند.

و به تحقيق آيه هاى روشنگر و مثال هايى از اقوام پيش از شما و اندرزى براى پرهيزكاران فرو فرستاديم.(4)/ 341.

آيات دلالت كننده بر اين مطلب بسيار زياد است و تنها براى رعايت اختصار و كافى بودن آنچه ذكر شده آن ها را بيان نكرديم.

70 (1) سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى مردم! شما در سرزمين هدنه - صلح و آرامش - هستيد و شما بر پشت مسافرت سواريد و به سرعت حركت داده مى شويد و بى گمان مشاهده كرديد كه شب و روز و خورشيد و ماه هر تازه اى را كهنه و پوسيده و هر دورى را نزديك مى كنند و به هر وعده اى تحقق مى بخشند، از اين رو وسايل سفره را آماده كنيد (يا آماده تلاش گرديد) به خاطر دورى مسافت.

مقداد بن اسود به پا خاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! سرزمين هدنه چيست‌؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: سرزمين رسيدن و جدا شدن. پس آن هنگام كه فتنه ها همانند تكه هاى شب تاريك بر شما مشتبه مى شود، بر شما باد به قرآن زيرا آن شفاعت كننده اى است كه شفاعتش پذيرفته شده است و شكايت كننده اى است كه سخنش راست انگاشته مى شود و هركس آن را در مقابلش قرار دهد و ى را به سوى بهشت رهبرى مى كند و هركس آن را پشت سر اندازد، و ى را به سوى آتش مى راند و آن راهنمايى است كه به راه خير راهنمايى مى كند و آن كتابى است كه در آن توضيح و بيان و به دست آوردن است و آن جدا كننده حقّ و باطل است شوخى نيست و آن ظاهر و


1) . روم 58/30.

2) . آل عمران 7/3.

3) . محمد 24/47.

4) . نور 1/24 و 34.

مصابيح الهدىٰ و منار الحكمة و دليل على المعرفة لمن عرف الصّفة فليجل جالٍ بصره و ليبلغ الصّفة نظره ينج عن عطب و يتخلّص من نشب(1)فانّ التّفكّر حيوٰة قلب البصير كما يمشى المستنير في الظّلمات بالنّور فعليكم بحسن التخلّص و قلّة التّربّص.

71-71-(2)كافى 600/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن أحمد بن يحيىٰ عن طلحة بن زيد(2) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ هذا القرآن فيه منار الهدىٰ و مصابيح الدّجىٰ فليجل جالٰ بصره و يفتح للضّياء نظره فانّ التّفكّر حيوٰة قلب البصير كما يمشى المستنير في الظّلمات بالنّور.

72-72-(3)كافى 600/2: عليّ بن إبراهيم (عن أبيه - خ) عن محمّد بن عيسى عن يونس عن أبى جميلة قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كان في وصيّة أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه لأصحابه(3)اعلموا أنّ القرآن هُدَى النّهار و نور اللّيل المظلم على ما كان من جهد و فاقة.

73-73-(4)كافى 600/2: أبو عليّ الأشعريّ عن بعض أصحابه عن الخشّاب رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: (لا - خ) و اللّٰه لا يرجع الأمر و الخلافة الى آل أبي بكر و عمر أبداً و لا الى بنى أميّة أبداً و لا في ولد طلحة و الزّبير أبداً و ذلك أنّهم نبذوا القرآن(4) و أبطلوا السّنن و عطّلوا الأحكام و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله القرآن هدىً من الضّلالة و تبيان من العمىٰ و استقالة من العثرة و نور من الظّلمة و ضياء من الأحداث و عصمة من الهلكة و رشد من الغوايا(5)و بيان من الفتن و بلاغ من الدّنيا الى الآخرة و فيه كمال دينكم و ما عدل أحد عن(6)القرآن الّا إلى النّار.

74-74-(5) كافى 601/2: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد عن و هيب بن حفص عن أبى بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ القرآن زاجر و آمر يأمر بالجنّة و يزجر عن النّار.

75-75-(6) مجمع البيان 16/1: عن عبد اللّٰه بن مسعود عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ هذا القرآن مأدبة اللّٰه فتعلّموا من مأدبته ما استطعتم انّ هذا القرآن حبل اللّٰه و هو النّور المبين و الشّفاء النّافع عصمة لمن تمسّك به و نجاة لمن تبعه لا يعوج فيقوّم و لا يزيغ فيستعتب و لا تنقضى


1) . اي من وقع فيما لا مخلص له منه.

2) . يزيد - خ.

3) . أصحابه - خ ل.

4) . نبذوا القرآن اي طرحوه - النّبذ طرحك الشّىء من يدك أمامك أو وراءك. اللّسان، ج 3، ص 511.

5) . الغواية - خ ل.

6) . من - خ ل.

باطنى دارد. ظاهرش حكم (خدا) ست و باطنش علم است. ظاهرش زيبا و شگفت انگيز و باطنش ژرف است. براى آن ستارگانى است و بر روى ستارگانش ستارگانى ديگر (يا براى آن كرانه هايى است و بر روى كرانه هايش كرانه هايى ديگر) شگفتى هايش به شماره نمى آيد و تازه هايش كهنه نمى شود.

(در آن) چراغ هاى هدايت و نشانه هاى حكمت و راهنما بر شناخت است براى كسى كه ويژگى هاى آن را بشناسد. بنابراين كنجكاو بايد به اطراف چشم بدوزد و نگاهش را به ويژگى آن برساند تا از هلاك نجات يابد و از بن بست رهايى يابد چرا كه تفكر، زندگى قلب بيناست همان گونه كه دريافت كننده نور در تاريكى ها با نور راه مى پيمايد. پس بر شما باد به رهايى نيكو و كاهش انتظار».

71 (2) طلحة بن زيد (يا يزيد) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بى گمان در اين قرآن نشانه هاى هدايت و چراغ هاى تاريكى است. پس شخص تيزبين بايد چشمانش را برگرداند و ديدگانش را براى نور بگشايد چرا كه تفكر، زندگى قلب بيناست چنانكه كسب نور كننده در تاريكى ها با نور حركت مى كند».

72 (3) ابوجميله از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در سفارش امير مؤمنان عليه السلام به يارانش آمده است: بدانيد كه قرآن هدايتگر روز و نور شب تاريك و در نهايت رنج و تنگدستى است».

73 (4) خشاب با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «(نه) به خدا سوگند! اداره امور و خلافت هرگز نه به آل ابوبكر و عمر باز مى گردد و نه هرگز به بنى اميه و نه هرگز به فرزندان طلحه و زبير؛ به دليل آن كه ايشان قرآن را انداختند و سنت ها را نابود كردند و احكام را تعطيل نمودند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: قرآن هدايتگر از گمراهى و روشنگر از كورى و بازدارنده از لغزش و نور از تاريكى و روشنايى از حوادث و حفظ كننده از نابودى و راهنمايى از جهالت و بيان از فتنه ها و رساننده از دنيا به آخرت است و در آن كمال دينتان است و هيچ كس از قرآن جدا نشد مگر آن كه به سوى آتش رفت».

74 (5) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق قرآن فرمان دهنده و بازدارنده است. به بهشت فرمان مى دهد از آتش باز مى دارد».

75 (6) عبدالله بن مسعود از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «بى گمان اين قرآن غذاى دست پخت خداست، پس تا مى توانيد از دست پخت خدا فرا گيريد. به تحقيق اين قرآن ريسمان خداست و آن نور روشن كننده و شفاى سودمند است نگهدارنده چنگ زنندگانش و نجات بخش پيروانش است.

عجائبه و لا يخلق عن كثرة الرّدّ فاتلوه فانّ اللّٰه يؤجركم على تلاوته بكلّ حرف عشر حسنات أما انّى لا أقول آلم عشر و لكن ألف عشر و لام عشر و ميم عشر - الحديث.

76-76-(7) كافى 596/2: عليّ بن محمّد عن عليّ بن العبّاس عن الحسين بن عبد الرّحمن عن سفيان(1)الحريرىّ عن أبيه عن سعد الخفّاف عن أبي جعفر عليه السلام (أنّه - خ) قال: يا سعد تعلّموا القرآن فانّ القرآن يأتي يوم القيامة في أحسن صورة نظر إليها الخلق و النّاس صفوف عشرون و مأة ألف صفّ ثمانون ألف صفّ أمّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله و أربعون ألف صفّ من سائر الأمم فيأتي على صفّ المسلمين في صورة رجل فيسلّم فينظرون إليه ثمّ يقولون لا إلٰه الّا اللّٰه الحليم الكريم انّ هذا الرّجل من المسلمين نعرفه بنعته و صفته غير أنّه كان أشدّ اجتهاداً منّا في القرآن فمن هناك أعطِىَ من البهاء و الجمال و النّور ما لم نعطَهُ ثمّ يتجاوز(2)حتّى يأتي (على - خ) صفّ الشّهداء فينظرون إليه الشّهداء ثمّ يقولون لا إلٰه الّا اللّٰه الرّبّ الرّحيم انّ هذا الرّجل من الشّهداء نعرفه بسمته و صفته غير أنّه من شهداء البحر فمن هناك أعطِىَ مَنَ البهاء و الفضل ما لم نعطَه.

(قال - خ) فيجاوز(3)حتّى يأتي (على - خ) صفّ شهداء البحر في صورة شهيد فينظر إليه شهداء البحر فيكثر تعجّبهم و يقولون إنّ هذا من شهداء البحر نعرفه بسمته و صفته غير أنّ الجزيرة الّتى أصيب فيها كانت أعظم هولاً من الجزيرة الّتى أصبنا فيها فمن هنا لك(4)اُعطِىَ من البهاء و الجمال و النّور ما لم نعطَه ثمّ يجاوز حتّى يأتي صفّ النّبيّين و المرسلين في صورة نبىّ مرسل فينظر النّبيّون و المرسلون إليه فيشتدّ لذلك تعجّبهم و يقولون لا إلٰه إلّا اللّٰه الحليم الكريم إنّ هذا النّبىّ مرسل نعرفه بصفته و سمته غير أنّه أعطِىَ فضلاً كثيراً.

قال فيجتمعون فيأتون رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيسئلونه و يقولون يا محمّد من هذا فيقول لهم أو ما تعرفونه فيقولون ما نعرفه هذا ممّن لم يغضب اللّٰه عليه فيقول رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله هذا حجّة اللّٰه علىٰ خلقه فيسلّم ثمّ يجاوز حتّى يأتي على صفّ الملائكة في صورة ملك مقرّب فينظر إليه


1) . صفوان - خ.

2) . يجاوز - خ ل.

3) . فيتجاوز - خ.

4) . هناك - خ.

كژى ندارد تا استوار گردد و منحرف نيست تا پوزش بخواهد و شگفتى هايش پايان نمى پذيرد و از زياد خواندن و تكرار كهنه نمى گردد. پس آن را تلاوت كنيد زيرا خداوند براى تلاوت آن در برابر هر حرفى ده حسنه به شما پاداش مى دهد. آگاه باشيد كه من نمى گويم: در برابر «الم» ده حسنه بلكه در برابر الف ده حسنه و لام ده حسنه و ميم ده حسنه...».

76 (7) سعد خفاف از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى سعد! قرآن را فراگيريد زيرا در روز قيامت قرآن با زيباترين قيافه مى آيد و مخلوقات به وى نگاه مى كنند. مردم در يكصد و بيست هزار صف ايستاده اند. هشتاد هزار صف، امت محمد صلى الله عليه و آله هستند و چهل هزار صف از امت هاى ديگر. آنگاه قرآن به شكل مردى به صفوف مسلمانان مى آيد و سلام مى كند. آنان به وى نگاه مى كنند و سپس مى گويند: معبودى جز خداوند يكتاى بردبار بزرگوار نيست. حتماً اين مرد از مسلمانان است. او را با ويژگى ها و اوصافش مى شناسيم با اين تفاوت كه تلاش و كوشش وى در راه قرآن بيش تر از ما بوده است، به همين دليل به او بيش تر از ما زيبايى و ظرافت و جمال و نور عنايت شده است. سپس عبور مى كند تا به صف شهيدان مى رسد، آنان به وى نگاه مى كنند و سپس مى گويند: معبودى به جز خداوند يكتاى پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه او را با نشانه ها و ويژگى هايش مى شناسيم با اين تفاوت كه وى از شهيدان درياست و به همين دليل زيبايى و فضيلتى به او عنايت شده است كه به ما داده نشده است.

عبور مى كند تا با قيافه شهيد به صف شهيدان دريايى مى رسد. آنان به وى نگاه مى كنند پس بر شگفتى ايشان افزوده مى شود و مى گويند. حتماً اين از شهداى دريايى است كه با نشانه ها و ويژگى هايش وى را مى شناسيم با اين تفاوت كه جزيره اى كه در آن به شهادت رسيده است ترسناك تر از جزيره اى بوده است كه ما در آن به شهادت رسيده ايم؛ به همين دليل زيبايى و جمال و نورانيتى به او بخشيده شده است كه به ما داده نشده است.

سپس عبور مى كند تا با قيافه پيامبر مرسلى به صف پيامبران و رسولان مى رسد پس آنان به وى نگاه مى كنند و شگفتى شان از آن زياد مى شود و مى گويند: معبودى جز خداوند يكتاى بردبار نيست؛ بى گمان اين پيامبر مرسلى است كه وى را با ويژگى ها و نشانه هايش مى شناسيم با اين تفاوت كه فضيلت زيادى به وى عنايت شده است.

فرمود: آنگاه همگى باهم نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آيند و از او مى پرسند. آنان مى گويند: اى محمد صلى الله عليه و آله! اين كيست‌؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: آيا او را نشناختيد؟

مى گويند: ما او را نمى شناسيم. اين از كسانى است كه خداوند بر او خشم نگرفته است.

پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اين حجت خدا بر بندگانش است.

سپس عبور مى كند تا به صورت فرشته مقربى نزديك صف فرشتگان مى آيد. آنگاه فرشتگان

الملائكة فيشتدّ (به - خ) تعجّبهم و يكبر ذلك عليهم لما رأوا من فضله و يقولون تعالىٰ ربّنا و تقدّس انّ هذا العبد من الملائكة نعرفه بسمته و صفته غير أنّه كان أقرب الملائكة الى(1)اللّٰه عزّ و جلّ مقاماً فمن هنا ألبس من النّور و الجمال ما لم نلبس.

ثمّ يجاوز حتّى ينتهى الى ربّ العزّة تبارك و تعالىٰ فيخرّ تحت العرش فيناديه تبارك و تعالىٰ يا حجّتى في الأرض و كلامى الصّادق النّاطق إرفع رأسك و سل تعطَ و اشفع تشفّع فيرفع رأسه فيقول اللّٰه تبارك و تعالى كيف رأيت عبادى فيقول يا ربّ منهم من صاننى و حافظ عليّ و لم يضيّع شيئاً و منهم من ضيّعنى و استخفّ بحقّى و كذب بى و أنا حجّتك على جميع خلقك فيقول اللّٰه تبارك و تعالى و عزّتى و جلالى و ارتفاع مكانى لأثيبنّ عليك اليوم أحسن الثّواب و لأعاقبنّ عليك اليوم أليم العقاب قال فيرفع(2)القرآن رأسه في صورة أخرى.

قال فقلت له يا أبا جعفر في أيّ صورة يرجع قال في صورة رجل شاحب(3)متغيّر يبصره(4)أهل الجمع فيأتي الرّجل من شيعتنا الّذى كان يعرفه و يجادل به أهل الخلاف فيقوم بين يديه فيقول ما تعرفنى فينظر إليه الرّجل فيقول ما أعرفك يا عبد اللّٰه (قال - خ) فيرجع في صورته الّتى كانت في الخلق الأوّل فيقول ما تعرفنى فيقول نعم فيقول القرآن أنا الّذى أسهرت ليلك و أنصبت عيشك(5)و (فىّ - خ) سمعت الأذىٰ و رجمت بالقول فيّ اَلٰا و اِنَّ كُلّ تاجر قد أستوفى تجارته و أنا و راك(6)اليوم قال فينطلق به الىٰ ربّ العزّة تبارك و تعالى فيقول يا ربّ عبدك و أنت أعلم به قد كان نصباً بى مواظباً عليّ يعادى بسببي و يحبّ فيّ و يبغض (فىّ - خ) فيقول اللّٰه عزّ و جلّ أدخلوا عبدى جنّتى و اكسوه حلّة من حلل الجنّة و توّجوه بتاج فإذا فعل به ذلك عرض على القرآن فيقال(7)له هل رضيت بما صُنِع(8)بوليّك فيقول يا ربّ انّى أستقلّ هذا له فزده مزيد (ة - خ) الخير كلّه فيقول و عزّتى و جلالى و علوّى و ارتفاع مكانى لاُنحلنّ له اليوم خمسة أشياء مع المزيد له و لمن كان بمنزلته ألٰا انّهم شباب لا يهرمون و أصحّاء


1) . من - خ.

2) . فيرجع - خ.

3) . اي المهزول و المتغيّر اللّون - المنجد.

4) . ينكره - خ ل.

5) . عينك - خ ل.

6) . ورائك - خ.

7) . فيقول - خ ل.

8) . فعل - خ ل.

بسيار شگفت زده مى شوند و مشاهده فضيلت و برترى او بر آنان سنگين مى آيد و مى گويند: پروردگار ما بلند مرتبه و پيراسته است! اين بنده از فرشتگان است. ما با نشانه و ويژگى هايش او را مى شناسيم، با اين تفاوت كه از نظر مقام نزديك ترين فرشتگان به خداوند است و به همين دليل نورانيت و جمالى دارد كه ما از آن بى بهره ايم.

سپس عبور مى كند تا به پروردگار عزت تبارك و تعالى مى رسد در آنجا در زير عرش به زمين مى افتد.

آنگاه خداوند تبارك و تعالى به او ندا مى دهد: اى حجت من در زمين و سخن راستين گوياى من! سرت را بالا ببر و درخواست كن تا به تو بخشيده شود و شفاعت كن تا شفاعتت پذيرفته شود.

آنگاه قرآن سرش را بالا مى برد و خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: بندگانم را چگونه ديدى‌؟

قرآن مى گويد: پروردگارا! برخى از آنان از من نگهدارى و مراقبت كردند و چيزى را ضايع نكردند و گروهى مرا تباه كردند و حقّم را سبك شمردند و مرا انكار كردند در حالى كه من حجت تو بر همه مخلوقاتت هستم.

خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: سوگند به عزت و جلال و بلندى جايگاهم امروز بهترين پاداش ها را به خاطر تو مى دهم و دردناك ترين عذاب ها را به خاطر تو انجام مى دهم.

فرمود: آنگاه قرآن به شكل ديگرى سر برمى دارد (يا سرش را برمى گرداند.)

گفتم: اى ابوجعفر! با چه قيافه اى باز مى گردد؟

فرمود: به قيافه مرد لاغر رنگ پريده دگرگون تحال كه اهل قيامت او را مى بينند (يا نمى شناسند) آنگاه قرآن نزد يكى از شيعيان ما مى آيد كه آن مرد آن را مى شناسد و به وسيله آن با مخالفان احتجاج مى كند، در برابر او مى ايستد و مى گويد: آيا مرا نمى شناسى‌؟

مرد به او نگاه مى كند و مى گويد: من تو را نمى شناسم اى بنده خدا.

قرآن به شكل اولش باز مى گردد كه در آفرينش اول بود و مى گويد: مرا نمى شناسى‌؟

آن مرد مى گويد: آرى.

قرآن مى گويد: من كسى هستم كه به خاطر من شبت را بيدار ماندى و زندگيت را به سختى انداختى و سخنان نيش دار شنيدى و تهمت و افترا تحمل كردى. آگاه باش كه هر تاجرى سود تجارتش را دريافت مى كند و من امروز پشتيبان تو هستم.

فرمود: آنگاه قرآن آن مرد را نزد پروردگار عزت تبارك و تعالى مى برد و مى گويد: اى پروردگار من! تو بهتر مى دانى كه اين بنده ات مرا بالا برد و از من مراقبت نمود. به خاطر من دشمنى مى كند. در راه من دوست مى دارد و كينه توزى مى كند.

آنگاه خداوند عز و جل مى فرمايد: بنده ام را در بهشتم وارد كنيد و حلّه اى از حله هاى بهشت بر اندامش بپوشانيد و بر سرش تاج گذاريد. وقتى اين كارها را با وى انجام دادند، به قرآن نشان داده مى شود. آنگاه به قرآن گفته مى شود (يا مى گويد): آيا به خاطر آنچه با دوستت انجام شد خشنود شدى‌؟

قرآن مى گويد: پروردگارا! من اين ها را براى وى ناچيز مى دانم، پس از خير بر او بيفزا.

خداوند مى فرمايد: سوگند به عزت و شكوه و علوّ و بلندى جايگاهم، حتماً در اين روز پنج چيز با افزوده اى

لا يسقمون و أغنياء لا يفتقرون و فرحون لا يحزنون و أحياء لا يموتون ثمّ تلا هذه الآية «لاٰ يَذُوقُونَ فِيهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولىٰ‌»(1)

قال قلت جعلت فداك يا أبا جعفر و هل يتكلّم القرآن فتبسم ثمّ قال رحم اللّٰه الضّعفاء من شيعتنا انّهم أهل تسليم ثمّ قال نعم يا سعد و الصّلاةُ تتكلّم و لها صورة و خلق تأمر و تنهى قال سعد فتغيّر لذلك لونى و قلت هذا شيء لا أستطيع [أنا] أتكلّم به في النّاس فقال أبو جعفر عليه السلام و هل النّاس الّا شيعتنا فمن لم يعرف(2)الصّلاة فقد أنكر حقّنا ثمّ قال يا سعد أسمعك كلام القرآن.

قال سعد فقلت بلىٰ صلّى اللّٰه عليك فقال إنّ الصّلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر اللّٰه أكبر فالنّهى كلام و الفحشاء و المنكر رجال و نحن ذكر اللّٰه و نحن أكبر.

77-77-(8) أمالى ابن الشّيخ 357: قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد قال أخبرنا أبو الفتح هلال بن محمّد بن جعفر الحفّار قال حدّثنا عثمان بن أحمد قال حدّثنا أبو قلابة عبد الملك بن محمّد قال حدّثني أبى قال حدّثنا محمّد بن مروان عن المعارك بن عبّاد عن سعيد بن أبى سعيد عن أبيه عن أبى هريرة عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: تعلّموا القرآن و تعلّموا غرائبه و غرائبه فرائضه و حدوده فإنّ القرآن نزل علىٰ خمسة وجوه حلال و حرام و محكم و متشابه و أمثال فَاعْمَلُوا بالحلال و دعوا الحرام و اعملوا بالمحكم و دعوا المتشابه و اعتبروا بالأمثال.

78-78-(9) فقيه 383/2: قال أمير المؤمنين عليه السلام في وصيّته لإبنه محمّد بن الحنفيّة (الى أن قال): و عليك بقرائة القرآن و العمل بما فيه و لزوم فرائضه و شرائعه و حلاله و حرامه و أمره و نهيه و التّهجّد به تلاوته في ليلك و نهارك فانّه عهد من اللّٰه تعالى الى خلقه فهو واجب علىٰ كلّ مسلم ان ينظر كلّ يوم في عهده و لو خمسين آية و اعلم أنّ درجات الجنّة على عدد آيات القرآن فإذا كان يوم القيامة يقال لقارئ القرآن اقرأ وَ ارْقَ فلا يكون (فى الجنّة - خ) بعد النّبيّين و الصّدّيقين أرفع درجة منه.


1) . الدخان 56/44.

2) . يعرفنا - خ ل.

به او و به هر كس همانند اوست مى بخشم. آگاه باشيد كه آنان جوانند و پير نمى شوند، تندرستند و بيمار نمى شوند، توانگرند و فقير نمى شوند، شادمانند و اندوهگين نمى گردند، زنده اند و نمى ميرند.

سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: در آنجا به جز نخستين مردن - مرگ را نمى چشند.

گفتم: فدايت شوم اى ابو جعفر! و آيا قرآن سخن مى گويد؟

امام عليه السلام تبسم كرد سپس فرمود: خداوند شيعيان ضعيف ما را رحمت كند. آنان اهل تسليم هستند.

سپس فرمود: آرى، اى سعد! و نماز سخن مى گويد و قيافه و آفرينشى دارد و امر و نهى مى كند.

سعد مى گويد: با اين سخن رنگ من تغيير كرد و گفتم: اين چيزى است كه من نمى توانم آن را در ميان مردم بگويم.

امام باقر عليه السلام فرمود: و مگر مردم غير از شيعيان ما هستند؟ پس هركس نماز را نشناسد به تحقيق حق ما را انكار كرده است. سپس فرمود: اى سعد! آيا سخن قرآن را به گوشت برسانم‌؟

گفتم: آرى، درود خدا بر تو باد!

امام گفت: قطعاً نماز از فحشا و منكر نهى مى كند و حتماً ذكر خدا بزرگ تر است. نهى گفتار است و فحشا و منكر مردانند و ما ذكر خداييم و ما بزرگ تريم».

77 (8) ابو هريره از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «قرآن را بياموزيد و شگفتى هايش را فراگيريد و شگفتى هاى آن واجبات و حدود آن است. همانا قرآن بر پنج گونه نازل شد: حلال و حرام و متشابه و امثال. پس حلال را انجام دهيد و حرام را رها كنيد و به محكم عمل كنيد و متشابه را ترك نماييد و از امثال پند و عبرت بگيريد».

78 (9) در كتاب من لايحضره الفقيه روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام در سفارش خود به فرزندش محمد حنفيه فرمود: «... و بر تو باد به قرآن و عمل به آنچه در آن است و ملازم و همراه شدن با واجبات و راه هاى روشن و حلال و حرام و امر و نهى اش و شب زنده دارى با آن و تلاوتش در شب و روزت؛ چرا كه آن دستور العمل و پيمانى است از جانب خدا به بندگانش. پس بر هر مسلمانى واجب است كه هر روز در پيمان خويش بنگرد. هر چند به پنجاه آيه باشد و بدان كه درجات بهشت به تعداد آيات قرآن است. پس در روز قيامت به قارى قرآن گفته مى شود: بخوان و بالا برو! از اين رو پس از پيامبران و صديقان بلند مرتبه تر از وى (در بهشت) وجود ندارد».

79-79-(10) احتجاج الطّبرسى 68: حدّثني السّيّد العابد أبو جعفر مهديّ ابن أبي حرب الحسينيّ رضي اللّه عنه قال أخبرنا الشّيخ أبو عليّ الحسن بن الشّيخ السّعيد أبي جعفر محمّد بن الحسن الطّوسىّ رضي اللّه عنه قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر قدّس اللّٰه روحه قال أخبرنى جماعة عن أبي محمّد هارون بن موسى التّلعكبرىّ قال أخبرنا أبو عليّ محمّد بن همام قال أخبرنا الثّورى قال أخبرنا أبو محمّد العلوىّ من ولد الأفطس(1)و كان من عباد اللّٰه الصّالحين قال حدّثنا محمّد بن موسى الهمدانيّ قال حدّثنا محمّد بن خالد الطّيالسىّ قال حدّثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعاً عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمّد الحضرمىّ عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام انّه قال: حجّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من المدينة و قد بلّغ جميع الشّرائع قومه غير الحجّ و الولاية (إلى أن قال في احتجاجه يوم الغدير) معاشر النّاس تدبّروا القرآن و افهموا آياته و انظروا الى محكماته و لا تتّبعوا متشابهه فو اللّٰه لن يبيّن لكم زواجره و لا يُوضح لكم تفسيره إلّا الّذى أنا آخذ بيده و مصعده الىّ‌، و شائل(2)بعضده و معلمكم أنّ من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه و هو عليّ بن أبي طالب أخي و وصيّى و موالاته من اللّٰه عزّ و جلّ أنزلها عليّ‌، الحديث.

80-80-(11) نهج البلاغة 979: و من عهد له عليه السلام كتبه للأشتر النّخعىّ لمّا ولّاه على مصر و أعمالها حين اضطرب أمر أميرها محمّد بن أبي بكر (إلى أن قال 999): و اردد إلى اللّٰه و رسوله ما يضلعك(3)من الخطوب و يشتبه عليك من الأمور فقد قال اللّٰه سبحانه لقوم أحبّ إرشادهم «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ‌»(4)فالرّدّ إلى اللّٰه الأخذُ بمحكم كتابه و الرّدّ الى الرّسول الأخذ بسنّته الجامعة غير المفرّقة.

81-81-(12) عيون الأخبار 290: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن أبى حيون مولى الرّضا عن الرّضا عليه السلام قال: من ردّ متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم ثمّ قال عليه السلام: انّ في أخبارنا متشابهاً كمتشابه القرآن و محكماً كمحكم القرآن فردّوا متشابهها الى محكمها و لا تتّبعوا متشابهها دون محكمها فتضلّوا.


1) . الأفضل - خ ل.

2) . اي رافع.

3) . اي يثقلك من الأمور العظيمة المكروهة.

4) . النساء 59/4.

79 (10) علقمة بن محمد حضرمى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مدينه عازم حج گرديد در حالى كه تمام مسائل شرعى قومش - به جز حج و ولايت - را بيان كرده بود... (حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ضمن احتجاج خويش در روز غدير فرمود:)

اى مردم! در قرآن بينديشيد و آياتش را بفهميد و در محكماتش دقت كنيد و از متشابهاتش پيروى نكنيد. به خدا سوگند! هرگز نهى هايش را برايتان بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان توضيح نمى دهد مگر كسى كه من دستش را گرفته ام و جايگاهش نزديك من است و بازويش را بالا برده ام و به شما اعلام مى كنم كه هركس من مولايش هستم پس اين على مولاى اوست و او على بن ابى طالب برادر و وصى من است و ولايت وى از جانب خداوند عز و جل است كه به من نازل كرده است...».

80 (11) در كتاب نهج البلاغه امير مؤمنان عليه السلام در بخشنامه خود براى مالك اشتر نخعى هنگام نصب وى به حكومت مصر پس از مضطرب شدن كار آن سامان بر محمد بن ابى بكر فرمود: «در كارهاى بزرگ و خطرناك كه تصميم گيرى درباره آن ها برايت مشكل است و در امورى كه بر تو مشتبه مى شود، به خدا و پيامبرش مراجعه كن زيرا خداوند پيراسته به گروهى كه ارشادشان را دوست دارد مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورديد! از خداوند پيروى كنيد و از پيامبر صلى الله عليه و آله و واليان امر خودتان پيروى كنيد. پس اگر در چيزى با هم نزاع كرديد؛ آن را به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله بازگرداند.» پس مراجعه به خدا، گرفتن به محكمات قرآن است و رجوع به پيامبر صلى الله عليه و آله گرفتن سنت وحدت بخش و تفرقه نيفكن اوست».

81 (12) ابو حيون برده آزاد شده امام رضا عليه السلام از آن حضرت روايت مى كند كه فرمود: «هركس متشابه قرآن را به محكمش بازگرداند به راه راست هدايت شده است. سپس فرمود: در حديث هاى ما متشابه همانند متشابه قرآن و محكم همانند محكم قرآن وجود دارد؛ پس متشابه آن ها را به محكمش بازگردانيد و از متشابه آن جداى از محكمش پيروى نكنيد كه گمراه مى شويد».

82-82-(1)و سائل 10/25: عليّ بن الحسين المرتضىٰ في رسالة المحكم و المتشابه نقلاً من تفسير النّعمانىّ باسناده الآتى عن علىّ عليه السلام قال: و أمّا ما فى القرآن تأويله فى تنزيله فهو كلّ آية محكمة نزلت فى تحريم شىء من الأمور المتعارفة الّتى كانت فى أيّام العرب تأويلها فى تنزيلها فليس يحتاج فيها الى تفسير أكثر من تأويلها و ذلك مثل قوله تعالى فى التّحريم «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهٰاتُكُمْ وَ بَنٰاتُكُمْ وَ أَخَوٰاتُكُمْ‌»(2)الى آخر الآية و قوله تعالى «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ»(3)الآية و قوله تعالىٰ «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِيَ مِنَ اَلرِّبٰا»(4)الآية و قوله «وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَيْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا»(5)و قوله تعالى «قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاّٰ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً»(6)الى آخر الآية و مثل ذلك فى القرآن كثير ممّا حرّم اللّٰه سبحانه لا يحتاج المستمع له الى مسئلة عنه و قوله عزّ و جلّ فى معنى التّحليل «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيّٰارَةِ‌»(7)و قوله «وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا»(8)و قوله تعالى «يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ‌»(9)و قوله «وَ طَعٰامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ‌»(10)و قوله «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا يُتْلىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي اَلصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ‌»(11)و قوله «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ اَلصِّيٰامِ اَلرَّفَثُ إِلىٰ نِسٰائِكُمْ‌»(12)و قوله «لاٰ تُحَرِّمُوا طَيِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَكُمْ‌»(13)و مثله كثير و رواه علىّ بن ابراهيم فى تفسيره مرسلاً: نحوه.

مستدرك 164/16: محمّد بن ابراهيم النّعمانىّ فى تفسيره عن احمد بن محمّد بن سعيد بن عقدة قال حدّثنا جعفر بن أحمد بن يوسف بن يعقوب الجعفى عن اسماعيل بن مهران عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة عن أبيه عن اسماعيل بن جابر عن أبى عبد اللّٰه عن أمير المؤمنين عليه السلام فى خبر طويل فى أقسام الآيات الى أن قال: و أمّا ما فى القرآن و ذكر مثله الى قوله «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ»(13) الآية ثمّ قال الخبر.


1) . البقرة 173/2.

2) . النساء 23/4.

3) . البقرة 173/2.

4) . البقرة 278/2.

5) . البقرة 275/2.

6) . الأنعام 151/6.

7) . المائدة 96/5.

8) . المائدة 2/5.

9) . المائدة 4/5.

10) . المائدة 5/5.

11) . المائدة 1/5.

12) . البقرة 187/2.

13) . المائدة 87/5.

82 (13) سيد مرتضى قدس سره در رساله المحكم و المتشابه به نقل از تفسير النعمانى با سند آينده از امير مؤمنان روايت مى كند كه فرمود: «و آنچه از قرآن تاويلش در تنزيل آن است، پس آن هر آيه محكمى است كه درباره حرام كردن چيزى از چيزهاى متعارف در دوران اعراب نازل شده است كه تاويل آن در فرو فرستادن آن است. از اين رو نيازمند تفسيرى افزون بر تاويلش نيست و آن مانند سخن خداوند تعالى درباره حرام كردن است كه مى فرمايد: «بر شما مادران تان، دختران تان و خواهران تان حرام شده است...» تا پايان آيه و گفتار خداوند: «تنها مردار و خون و گوشت خوك بر شما حرام شده است...» تا پايان آيه.

و گفتار خداوند تعالى: «اى كسانى كه ايمان آورديد از خدا پروا كنيد و باقى مانده از ربا را رها كنيد....» تا پايان آيه.

و گفتار خداوند تعالى: «و خداوند خريد و فروش را حلال و ربا را حرام كرد.»

و گفتار خداوند تعالى: «بگو: بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است، بخوانم اين كه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد.» تا پايان آيه.

و همانند آن از آنچه خداوند حرام كرده است در قرآن فراوان است كه شنونده آن به پرسش درباره آن نياز ندارد و گفتار خداوند درباره حلال كردن كه فرمود: «صيد دريا و خوراكى آن براى تان حلال شده است كه آن مورد استفاده شما و مسافران است.»

و گفتار خداوند تعالى: «و هرگاه از احرام بيرون آمديد، پس شكار كنيد!»

و گفتار خداوند تعالى: «از تو مى پرسند چه چيز براى شان حلال شده است‌؟ بگو: چيزهاى پاكيزه بر شما حلال شده است و حيوانات شكارى را كه آموزش داده ايد در حالى كه آن ها را روانه مى كند.

به آن ها آموزش مى دهيد آنچه را خداوند به شما تعليم داده است.»

و گفتار خداوند تعالى: «و غذاى شما براى آن ها حلال است.»

و گفتار خداوند تعالى: «به قراردادها عمل كنيد، براى شما گوشت حيوانات چهار پا حلال شده است مگر آنچه بر شما خوانده مى شود؛ در حالى كه هنگام احرام شكار را حرام بدانيد...»

و گفتار خداوند تعالى: «شب هاى رمضان آميزش با زنان تان براى شما حلال شده است...»

و گفتار خداوند تعالى: «پاكيزه هايى را كه خداوند براى تان حلال كرده است، حرام نكنيد...»

و مانند آن بسيار زياد است.

على بن ابراهيم نيز اين حديث را به نحو مرسل در تفسيرش روايت كرده است.

و در گزارش ديگرى اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام نظير اين حديث تا آيه:

«تنها مردار و خون و گوشت خوك بر شما حرام گرديده است...» روايت كرده است.

83-83-(14) كافى 627/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الحجّال عن عليّ بن عقبة عن داود بن فرقد عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ القرآن نزل أربعة أرباع ربع حلال و ربع حرام و ربع سنن و أحكام و ربع خبر ما كان قبلكم و نبأ ما يكون بعدكم و فصل ما بينكم.

84-84-(15) كافى 628/2: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان عن إسحاق بن عمّار عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال: نزل القرآن أربعة أرباع ربع فينا و ربع في عدوّنا و ربع سنن و أمثال و ربع فرائض و أحكام.

85-85-(16) كافى عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب عن أبي حمزة عن أبي يحيىٰ عن الأصبغ بن نباتة قال سمعت أمير المؤمنين عليه السلام يقول: نزل القرآن أثلاثاً ثلث فينا و فى عدوّنا و ثُلث سنن و أمثال و ثلث فرائض و أحكام.

86-86-(17) كافى 630/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن سنان أو عن غيره، عمّن ذكره قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن القرآن و الفرقان أهما شيئان أو شيء واحد فقال عليه السلام القرآن جملة الكتاب و الفرقان الحكم(1)الواجب العمل به.

87-87-(18) دعائم الإسلام 535/2: عن جعفر بن محمّد: أنّه سئل عمّا يقضى به القاضي قال بالكتاب قيل فما لكم يكن في الكتاب قال بالسّنّة قيل فما لم يكن في الكتاب و لا في السّنّة قال ليس شيء من دين اللّٰه الّا و هو في الكتاب و السّنّة قد أكمل اللّٰه الدّين قال اللّٰه تعالى «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‌»(2)ثمّ قال عليه السلام يوفّق اللّٰه و يسدّد ذلك من يشآء من خلقه و ليس كما تظنّون.

88-88-(19) كافى 59/1: عليّ عن محمّد بن عيسى عن يونس عن حمّاد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: ما من شيء الّا و فيه كتاب أو سنّة.

89-89-(20) كافى 62/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة عن أبي المغراء عن سماعة عن أبي الحسن موسى عليه السلام قال: قلت له أ كلّ شيء في كتاب اللّٰه سنّة نبيّه صلّى اللّه عليه و آله أو تقولون فيه قال بلىٰ (بل - خ) كلّ شيء في كتاب اللّٰه و سنّة نبيّه صلّى اللّه عليه و آله.


1) . المحكم - خ ل.

2) . المائدة 3/5.

83 (14) داود بن فرقد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق قرآن به صورت چهار بخش نازل شد: يك چهارم حلال، يك چهارم حرام، يك چهارم سنت ها و يك چهارم اخبار پيشينيان و آيندگان و داورى ميان شما».

84 (15) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قرآن به صورت چهار بخش نازل گرديد:

يك چهارم آن درباره ما، يك چهارم درباره دشمنان ما، يك چهارم سنت ها و امثال و يك چهارم واجبات و احكام».

85 (16) اصبغ بن نباته از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قرآن به صورت سه بخش نازل شده: يك سوم درباره ما و دشمنان مان، يك سوم سنت ها و امثال و يك سوم واجبات و احكام».

86 (17) ابراهيم بن هاشم از ابن سنان يا ديگرى از شخصى كه نامش را برد، روايت مى كند كه گفت:

«از امام صادق عليه السلام سوال كردم: قرآن و فرقان دو چيز هستند يا يك چيز؟ امام عليه السلام فرمود: قرآن تمام كتاب است و فرقان حكمى كه عمل به آن واجب است (يا محكمى كه عمل به آن واجب است)».

87 (18) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: از امام صادق عليه السلام سوال شد: «قاضى بر اساس چه چيزى حكم مى كند؟

امام عليه السلام فرمود: به قرآن.

گفته شد: آنچه در قرآن نيست‌؟

فرمود: به سنت.

گفته شد: آنچه نه در قرآن است و نه در سنت‌؟

فرمود: چيزى از دين خدا نيست مگر آن كه در قرآن و سنت است. به تحقيق خداوند دين را كامل كرد. وى مى فرمايد: امروز دين تان را براى شما كامل كردم. سپس فرمود: خداوند هر يك از بندگانش را كه بخواهد براى اين كار موفق به حق راهنمايى مى كند و آن گونه نيست كه شما گمان مى كنيد».

88 (19) حماد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيزى نيست مگر آن كه درباره اش كتابى يا سنتى وجود دارد».

89 (20) سماعه گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: آيا هر چيزى در كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله وجود دارد يا شما خود درباره آن نظر مى دهيد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، هرچيزى در كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله وجود دارد».

90-90-(21) مستدرك 258/17: محمّد بن الحسن الصّفّار في البصائر عن أحمد بن محمّد عن أبيه محمّد بن خالد البرقيّ عن صفوان عن سعيد الأعرج قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ من عندنا ممّن يتفقّه يقولون يرد علينا ما لا نعرفه في كتاب اللّٰه و لا في السّنّة نقول فيه برأينا فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام كذبوا ليس شيء الّا قد(1)جاء في الكتاب و جائت فيه السّنّة. اختصاص المفيد 281: بهذاالسّند: مثله.

91-91-(22) كافى 59/1: محمّد بن يحيىٰ عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن حديد عن مرازم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه تبارك و تعالى أنزل في القرآن تبيان كلّ شيء حتّى و اللّٰه ما ترك اللّٰه شيئاً يحتاج إليه العباد حتّى لا يستطيع عبد يقول لو كان هذا أنزل في القرآن الّا و قد أنزله اللّٰه فيه.

92-92-(23) كافى 624/2: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه(2)بن جعفر عن السّيّارى عن محمّد بن بكر عن أبي الجارود عن الأصبغ بن نباتة عن أمير المؤمنين عليه السلام انّه قال: و الّذى بعث محمّداً صلّى اللّه عليه و آله بالحقّ و أكرم أهل بيته ما من شيء يطلبونه من حرز من حرق أو غرق أو سرق أو إفلات دابّة من صاحبها أو ضالّة أو آبق إلّا وهو في القرآن فمن أراد ذلك فليسئلنى عنه، الحديث.

93-93-(24) كافى 148/8: عليّ بن إبراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة عن أبي عبد اللّٰه (عن أبيه - خ) عليهما السلام: انّه قال لرجل و قد كلّمه بكلام كثير فقال أيّها الرّجل تحتقر الكلام و تستصغره اعلم أنّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يبعث رسله حيث بعثها و معها ذهب و لا فضّة و لكن بعثها بالكلام و انّما عرّف اللّٰه نفسه الى خلقه بالكلام و الدّلالات عليه و الأعلام.

94-94-(25) كافى 102/1: (عليّ بن محمّد و محمّد بن الحسن - معلّق) عن سهل عن السّندىّ بن الرّبيع عن ابن أبي عمير عن حفص أخى مرازم عن المفضّل قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن شيء من الصّفة فقال لا تجاوزوا(3)ما في القرآن.

95-95-(26) كافى 70/1: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبي عمير عن بعض أصحابه قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من خالف كتاب اللّٰه و سنّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله فقد كفر.


1) . وقد - خ.

2) . عبد الرّحمن - خ.

3) . تجاوز - خ ل.

90 (21) سعيد اعرج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مدعيان فقاهت در شهر ما مى گويد: مسائلى به ما مى رسد كه حكم آن ها را از كتاب و سنت نمى دانيم و بر اساس رأى خودمان آن ها را پاسخ مى دهيم.

امام عليه السلام فرمود: دروغ مى گويند، هيچ چيز نيست مگر آن كه درباره اش كتاب و سنت آمده است».

91 (22) مرازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند تبارك و تعالى در قرآن بيان هرچيزى را فرو فرستاد. تا اين كه به خدا سوگند! هيچ يك از نيازهاى بندگان را ترك نكرد به طورى كه هيچ بنده اى نمى تواند بگويد: اى كاش اين در قرآن نازل شده بود! مگر اين كه خداوند آن را در قرآن نازل كرده است».

92 (23) اصبغ بن نباته از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سوگند به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق مبعوث كرد و اهل بيتش را گرامى داشت. هيچ چيزى را نمى جويند مگر آن كه در قرآن است.

همانند حرز نگهدارنده از آتش سوزى يا غرق شدن يا سرقت يا گريختن حيوان از صاحبش يا گمشده يا فرارى. پس هركس را مى خواهد بايد از من بپرسد...».

93 (24) مسعده از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه به مردى كه با او زياد سخن گفته بود فرمود: «اى مرد! سخن را پست و ناچيز مى شمارى! بدان كه خداوند عز و جل در هركجا كه پيامبرانش را برانگيخت، آن را با طلا و نقره مبعوث نكرد بلكه با مفاهيم و بيان ها، ايشان را مبعوث فرمود و خداوند تنها از راه سخن و دلالت و نشانه ها خودش را به آفريدگانش شناساند».

94 (25) مفضل گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره چيزى از صفات خدا سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: از آنچه در قرآن است تجاوز نكنيد (يا نكن)».

95 (26) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس با كتاب خدا و سنت محمد صلى الله عليه و آله مخالفت كند حتماً كافر شده است».

96-96-(27) مستدرك 325/17: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمىّ عن حميد بن شعيب السّبيعىّ عن جابر بن يزيد عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال سمعته يقول: انّ أناساً دخلوا على أبى رحمه اللّه فذكروا له خصومتهم مع النّاس فقال لهم هل تعرفون كتاب اللّٰه ما كان فيه ناسخ أو منسوخ قالوا لا فقال لهم و ما يحملكم على الخصومة لعلّكم تحلّون حراماً و تحرّمون حلالاً و لا تدرون انّما يتكلّم في كتاب اللّٰه من يعرف حلال اللّٰه و حرامه قالوا له أتريد أن نكون مرجئة قال لهم أبى لقد علمتم و َيْحَكُم ما أنا بمرجئ و لكنّى أمرتكم بالحقّ‌.

97-97-(28) تفسير العسكريّ عليه السلام 13: قال محمّد بن عليّ بن محمّد ابن جعفر بن دقّاق(1)حدّثني الشّيخان الفقيهان أبو الحسن محمّد بن أحمد بن عليّ بن الحسن بن شاذان و أبو محمّد جعفر بن أحمد بن عليّ القمّيّ رحمه اللّه قالا حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى ابن بابويه القمّيّ رحمه اللّه قال أخبرنا أبو الحسن محمّد بن القاسم المفسّر الاسترآباديّ الخطيب رحمه اللّه قال حدّثني أبو يعقوب يوسف بن محمّد بن زياد و أبو الحسن عليّ‌ بن محمّد بن سيّار عن أبي محمّد الحسن بن عليّ عليه السلام قال حدّثني أبى عليّ بن محمّد عن أبيه محمّد بن عليّ عن أبيه عليّ بن موسى عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمّد الصّادق عن أبيه الباقر محمّد بن عليّ عن أبيه عليّ ابن الحسين زين العابدين عن أبيه الحسين بن عليّ سيّد المستشهدين عن أبيه أمير المؤمنين و سيّد الوصيّين و خليفة رسول ربّ العالمين فاروق(2)الأمّة و باب مدينة الحكمة و وصىّ رسول الرّحمة عليّ بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه و عليهم أجمعين عن رسول ربّ العالمين و سيّد المرسلين و قائد الغرّ المحجّلين و المخصوص بأشرف الشّفاعات في يوم الدّين صلّى اللّه عليه و آله قال: حملة القرآن المخصوصون برحمة اللّٰه (إلى أن قال) أ تدرون متى يتوفّر على هذا المستمع و هذا القارئ هذه المثوبات العظيمات اذا لم يقل(3)في القرآن (برأيه - خ) و لم يجف عنه(4)و لم يستأكل به و لم يراء به و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: عليكم بالقرآن فانّه الشّفاء النّافع و الدّواء المبارك عصمة لمن تمسّك به و نجاة لمن تبعه لا يعوج فيقوم و لا يزيغ فيُسْتَعْتَب و لا تنقضى عجائبه و لا يخلق على كثرة الرّدّ


1) . رقاق - خ ل.

2) . الفاروق: الّذى يفرّق بين الأمور.

3) . إذا لم يغل في القرآن [انّه كلام مجيد] و لم يجف عنه - خ.

4) . لم يستخفّ به - خ ل.

96 (27) جابر بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گروهى نزد پدرم عليه السلام آمدند و نزاع شان را با مردم براى امام گفتند. پدرم به ايشان فرمود: آيا ناسخ و منسوخ هايى كه در كتاب خدا وجود دارد، مى شناسيد؟

گفتند: نه.

فرمود: پس چه چيز شما را به نزاع مى كشاند. شايد شما ندانسته حلالى را حرام و حرامى را حلال كنيد. تنها كسى درباره قرآن سخن مى گويد كه حلال و حرام خدا را مى شناسد.

گفتند: تو مى خواهى ما مرجئه شويم.

پدرم به آنان فرمود: واى بر شما! شما مى دانيد كه من مرجئه نيستم بلكه شما را به حق فرمان دادم».

97 (28) على بن محمد بن سيار از امام حسن عسكرى عليه السلام از پدرش امام هادى عليه السلام از پدرش امام جواد عليه السلام از پدرش امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام سيد الشهداء از پدرش امير مؤمنان عليه السلام و سرور اوصياء و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله پروردگار جهانيان، فاروق امت و باب شهر حكمت و وصى پيامبر رحمت - على بن ابى طالب عليه السلام از فرستاده پروردگار جهانيان و سرور پيامبران و پيشواى سفيد رويان و اختصاص يافته به شريف ترين شفاعت ها در روز قيامت روايت مى كند كه فرمود: «حاملان قرآن به رحمت خداوند اختصاص يافته اند... (تا آنجا كه فرمود) آيا مى دانيد چه وقت اين پاداش هاى بزرگ شامل حال اين شنونده و اين قارى مى شود؟ هنگامى كه درباره قرآن به رأى خويش سخن نگويد و خود را از آن تهى نكند. (يا هنگامى كه به قرآن خيانت نكند و خود را از آن تهى نكند و يا آن را سبك نشمارد) و به وسيله آن روزى نخورد و با آن خودنمايى ننمايد.

و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بر شما باد به قرآن، چرا كه آن شفاى سودمند و داروى با بركت و نگهدارنده چنگ زنندگانش و نجات بخش پيروانش است. كژى ندارد تا استوار شود و منحرف نيست تا پوزش بخواهد و شگفتى هايش پايان نمى پذيرد و از زياد خواندن و تكرار كردن كهنه نمى گردد...

آيا مى دانيد كيست آن چنگ زننده اى كه با چنگ زدنش به اين شرافت بزرگ دست مى يابد؟ او كسى است كه قرآن و تاويلش را از ما اهل بيت يا از واسطه هايمان - سفيران ما به شيعيان مان - مى گيرد نه از نظرات جدال كنندگان و قياس، پيشگامان. آن كس كه با رأى خود درباره قرآن سخن مى گويد پس اگر حتى به طور اتفاقى درست باشد، در گرفتنش از نااهل جاهل است...

(الى أن قال) أ تدرون من المتمسّك (به - خ) الّذى بتمسّكه ينال هذا الشّرف العظيم هو الّذى يأخذ(1) القرآن و تأويله عنّا أهل البيت أو عن وسائطنا السّفراء عنّا الى شيعتنا لا عن آراء المجادلين و قياس القائسين فأمّا من قال في القرآن برأيه فان اتّفق له مصادفة صواب فقد جهل في أخذه عن غير أهله (الى أن قال) و ان أخطأ القائل في القرآن برأيه فقد تبوّء مقعده من النّار و كان مَثَله كمَثَل من ركب بحراً هائجاً بال ملّاح و لا سفينة صحيحة لا يسمع بهلاكه أحد الّا قال هو أهل لما لحقه و مستحقّ لما أصابه، الحديث.

98-98-(29) كافى 98/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن أبى هاشم الجعفرىّ عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام قال: سألته عن اللّٰه هل يوصف فقال أ ما تقرأ القرآن قلت بلىٰ قال عليه السلام أ ما تقرأ قوله تعالى «لاٰ تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصٰارَ»(1)قلت بلىٰ قال فتعرفون الأبصار قلت بلى قال ما هي قلت أبصار العيون إلخ.

الإرجاعات

و يأتي

في رواية سلام بن المستنير (9) من الباب التّالى قوله صلّى اللّه عليه و آله: و قد بيّنهما (أى الحلال و الحرام) اللّٰه عزّ و جلّ في الكتاب.. و فى كثير من أحاديث باب (4) حجّيّة فتوى الأئمّة و باب (6) ما يعالج به تعارض الرّوايات و باب (7) عدم حجّيّة القياس ما يدلّ على ذلك و ممّا يدلّ أيضاً على حجّيّة ظواهر الكتاب ما ورد في الأبواب المختلفة من إلزام الأئمّة عليهم السلام المخالفين و إفحامهم حين الاحتجاج بالتّمسّك بالآيات و تنبيه أصحابهم بانّ مأخذ هذا الحكم هو الكتاب كما يأتي

في رواية زرارة (2)من باب (16) كيفيّة الوضوء من أبوابه (ج 2) قوله عليه السلام:

فليس له أن يَدَع شيئاً من يديه الى المرفقين الّا غسله لأنّ اللّٰه تعالى يقول «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ‌»(3)إلى آخر الحديث.

و فى رواية زرارة (4) من باب (21) تعيين موضع مسح الرّأس قوله: قلت لأبى جعفر عليه السلام أ لٰا تخبرنى من أين علمت و قلت أنّ المسح ببعض الرّأس و بعض الرّجلين فضحك ثمّ قال يا زرارة قاله رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و نزل به الكتاب إلخ.

و فى رواية زرارة (5) قوله عليه السلام: و لو قال تعالىٰ امسحوا رؤسكم فكان عليك المسح بكلّه.


1) . الأنعام 103/6.

2) . أخذ - خ ل.

3) . المائدة 6/5.

و اگر آن كس كه به رأى خود درباره قرآن سخن مى گويد اشتباه كند، قطعاً نشيمنگاهش در آتش قرار خواهد گرفت و حكايت او همانند ماجراى كسى است كه در درياى طوفانى بدون ناخدا و كشتى سالمى به مسافرت پردازد. هيچ كس هلاكت وى را نمى شنود مگر آن كه مى گويد: او براى آنچه بر سرش آمد و آنچه گرفتارش شد، شايسته بود...».

98 (29) ابو هاشم جعفرى گويد: «از امام رضا عليه السلام سوال كردم: آيا خداوند توصيف مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: مگر قرآن نخوانده اى‌؟

گفتم: چرا.

فرمود: آيا اين سخن خداوند را نخوانده اى: «ديدگان او را درك نمى كند و او چشم ها را درك مى كند.»

گفتم: آرى.

فرمود: آيا ديدگان را مى شناسيد؟

گفتم: آرى.

فرمود: آن ها چيست‌؟

گفتم: ديدگان چشم ها».

ارجاعات

مى آيد:

و در روايت نهم از باب بعدى فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «خداوند حلال و حرام را در قرآن بيان كرد».

و در بسيارى از روايات باب چهارم، ششم و هفتم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و از مطالبى كه بر حجيت ظواهر قرآن دلالت مى كند، اين مطلب در باب هاى گوناگون است كه امامان عليهم السلام در بحث و احتجاج با مخالفان شان با تمسك به قرآن آن ها را ملزم و ساكت مى كردند و به ياران خود توجه مى دادند كه مدرك اين حكم قرآن است. چنانچه در روايت يكم از باب شانزدهم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «او حق ندارد چيزى از دستانش را تا مرفق بدون شستن رها كند زيرا خداوند تعالى مى فرمايد: «صورت ها و دست هاى تان را تا مرفق بشوييد»...

و در روايت چهارم از باب بيست و يكم اين گفته به امام باقر عليه السلام كه: «آيا به من نمى گويى كه از كجا دانستى و گفتى كه مسح به بخشى از سر و پاهاست‌؟

امام عليه السلام خنديد و سپس فرمود: اى زراره! آن را پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود و قرآن درباره اش نازل شد...».

و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر خداوند تعالى فرموده بود: «سرهاى تان را مسح كنيد» تو وظيفه داشتى همه آن را مسح كنى».

و فى رواية دعائم الإسلام (1)قوله عليه السلام: فبان اَنّ المسح انّما هو ببعضها لمكان الباء من قوله «بِرُؤُسِكُمْ‌»(2)إلخ. و فى كثير من أحاديث باب (26) عدم جواز المسح على الخفّين ما يدلّ على ذلك.

و فى رواية الحكم (1) من باب (3)جواز الصّلاة في البِيَع و الكنائس من أبواب مكان المصلّى (ج 4) قوله: أ يصلّىٰ فيها و ان كانوا يصلّون فيها فقال نعم أ ما تقرأ القرآن «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلىٰ شٰاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدىٰ سَبِيلاً»(4)..

و فى رواية أبي بصير (1) من باب (5)أنّه إذا فرغ المصلّى من الصّلاة فليرفع يديه اِلَى السّماء من أبواب التّعقيب (ج 6) قوله عليه السلام: أ وَ مٰا تقرأ «وَ فِي اَلسَّمٰاءِ رِزْقُكُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ‌»(3) فمن أين يطلب الرّزق الّا من موضعه و موضع الرّزق و ما وعد اللّٰه عزّ و جلّ السّمآء.

و فى رواية أبي بصير (8) من باب (1) ما ورد من الحقوق في المال سوى الزّكاة من أبواب ما يتأكّد استحبابه من الحقوق في المال (ج 9) قوله: و ما علينا في أموالنا غير الزّكاة فقال عليه السلام سبحان اللّٰه أ ما تسمع اللّٰه عزّ و جلّ يقول في كتابه «وَ اَلَّذِينَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ‌»(6). و فى بعض أحاديث باب (1) أنّ الخمس للّٰه و للرّسول و لذى القربىٰ من أبواب من يستحقّ الخمس (ج 10) ما يدلّ على ذلك.

و فى رواية أبى حمزة (15) من باب (7) ما ورد في إباحة حصّة الإمام عليه السلام من الخمس للشّيعة قوله عليه السلام: يا أبا حمزة كتاب اللّٰه المنزل يدلّ عليه انّ اللّٰه تبارك و تعالى جعل لنا أهل البيت سهاماً ثلاثة في جميع الفىء ثمّ قال عزّ و جلّ «وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌»(5) الآية فنحن أصحاب الخمس و الفىء و قد حرّمناه على جميع النّاس ما خلا شيعتنا.

و فى رواية أبي بصير (17) من باب (13) كراهة السّفر في شهر رمضان من أبواب من يجب عليه صوم شهر رمضان (ج 11) قوله عليه السلام: أ ما تقرء في كتاب اللّٰه «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ اَلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ‌»(6). و فى كثير من أحاديث باب (1) أنّ الحجّ على ثلاثة أوجه من أبواب وجوه الحجّ (ج 12) ما يدلّ على حجّيّة الكتاب.


1) . البقرة 185/2.

2) . المائدة 6/5.

3) . الأنفال 41/8.

4) . الإسراء 84/17.

5) . الذاريات 22/51.

6) . المعارج 25/70-24.

و در روايت ششم فرموده معصوم عليه السلام كه: «پس روشن شد كه مسح به بخشى از آن است به دليل وجود «باء» در عبارت به سرهاى تان...».

و بسيارى از روايات باب بيست و ششم از باب هاى وضو بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت يكم از باب پنجم از باب هاى مكان نمازگزار اين گفته امام عليه السلام كه: «آيا در آن نماز بخواند با آن كه آن ها در آن نماز مى خوانند؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، آيا قرآن نخوانده اى‌؟ «بگو:

هركس بر طبق طبيعت خود عمل مى كند، آنگاه پروردگارتان كسى را كه راه يافته تر است بهتر مى شناسد».

و در روايت يكم از باب سوم از باب هاى تعقيب فرموده امام عليه السلام كه: «و مگر نخوانده اى‌؟! «و روزى شما و آنچه به آن وعده داده مى شويد، در آسمان است.» پس آيا از جايى غير از محل خودش روزى جستجو مى شود؟ در حالى كه محل روزى و وعده هاى خداوند عز و جل آسمان است».

و در روايت هشتم از باب يكم از باب هاى حقوق مستحب مالى فرموده امام عليه السلام كه: «غير از زكات چه حق مالى برعهده ماست‌؟ (يا آيا غير از زكات حق مالى برعهده ما نيست‌؟)

امام عليه السلام فرمود: سبحان الله! آيا نشنيده اى كه خداوند عز و جل در كتابش مى فرمايد: «و كسانى كه در مال هاى شان حق معلومى است براى درخواست كمك كنندگان و محرومان».

و در برخى روايات باب يكم از باب هاى مستحقان خمس مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت پانزدهم از باب هفتم از باب هاى مستحقان خمس فرموده امام عليه السلام كه: «اى ابوحمزه! كتاب نازل شده خدا بر آن دلالت مى كند. به تحقيق خداوند تبارك و تعالى براى ما اهل بيت سه سهم در تمام فىء - غنيمت هاى به دست آمده بدون جنگ - قرار داد. سپس فرمود: «و بدانيد هر آنچه غنيمت برديد...» پس ما اصحاب خمس و فئ هستيم و به تحقيق آن را بر همه مردم به جز شيعيان مان حرام كرديم».

و در روايت هفدهم از باب سيزدهم از باب هاى روزه داران فرموده امام عليه السلام كه: «آيا در قرآن نخوانده اى: «پس هر يك از شما در آن ماه زنده باشد، بايد آن را روزه بگيرد».

و در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى وجوب حج مطالبى كه بر حجيت كتاب دلالت مى كند.

و فى رواية عبيد بن زرارة (11) من باب (69) حكم من وقع على أهله قبل طواف النّساء من أبواب ما يجب اجتنابه على المحرم (ج 13) قوله عليه السلام: انّ الطّواف فريضة و فيه صلاة و السّعى سنّة من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قلت أ ليس اللّٰه تعالى يقول «إِنَّ اَلصَّفٰا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اَللّٰهِ‌»(1)قال بلىٰ و لكن قد قال فيهما «وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اَللّٰهَ شٰاكِرٌ عَلِيمٌ‌»(2)فلو كان السّعى فريضة لم يقل «وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً»..

و فى رواية الصّيرفى (1) من باب (2) وجوب السّعى من أبوابه (ج 14) قوله: السّعى بين الصّفا و المروة فريضة أو سنّة فقال عليه السلام فريضة قلت أَ وَ ليس إنّما قال اللّٰه عزّ و جلّ «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمٰا»(3)قال عليه السلام كان ذلك في عمرة القضاء إلخ.. و فى غير واحد من أحاديثه أيضاً ما يناسب ذلك.

و فى رواية مسعدة (6) من باب (22) حرمة إستماع الغناء من أبواب ما يكتسب به (ج 22) قوله عليه السلام: للّٰه أنت أ ما سمعت اللّٰه عزّ و جلّ يقول «إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»(4)فقال بلىٰ و اللّٰه لكأنّى لم أسمع بهذه الآية من كتاب اللّٰه.

و فى رواية أبى أيّوب (3) قوله: فقلنا انّا لا ندرى ما أردت بقولك كونوا كراماً فقال أ ما سمعتم قول اللّٰه عزّ و جلّ في كتابه «وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرٰاماً»(5).

و فى رواية محمّد بن جعفر (3) من باب (24) أنّ الأصل في النّاس الحرّيّة من أبواب العتق (ج 24) قوله: يا أمير المؤمنين هذا غلام أعتقته بالأمس تجعلنى و ايّاه سواءً فقال عليه السلام انّى نظرت في كتاب اللّٰه فلم أجد لولد إسماعيل على ولد إسحاق فضلاً.

و فى رواية الصّيرفىّ (60) من باب (8) أنّه لا طلاق الّا على سنّة من أبواب الطّلاق (ج 27) قوله عليه السلام: كلّ شيء خالف كتاب اللّٰه عزّ و جلّ ردّ الى كتاب اللّٰه و السّنّة. و فى بعض أخباره أيضاً ما يدلّ على حجّيّة الكتاب و كذا في بعض أحاديث أبواب الإرث (ج 29).

و فى رواية قتيبة (9) من باب (18) حكم ذبائح أهل الكتاب من أبواب الذّبائح (ج 28) قوله عليه السلام: لا تأكلها (أى ذبيحة أهل الكتاب) فإنّما هو الاسم و لا يؤمن عليه الّا المسلم فقال له


1) . البقرة 158/2.

2) . البقرة 158/2.

3) . البقرة 158/2.

4) . الاسرى 36/17.

5) . الفرقان 72/25.

و در روايت يازدهم از باب شصت و نهم از باب هاى محرمات احرام فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق طواف فريضه است و در آن نماز است و سعى سنتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.

گفتم: مگر خداوند تعالى نمى فرمايد: «به تحقيق صفا و مروه از شعارهاى خداست.» امام عليه السلام فرمود: آرى ولى درباره آن دو مى فرمايد: «و هركس با ميل و رغبت كار نيكى انجام دهد، بى گمان خداوند حق شناس و آگاه است.» پس اگر سعى فريضه بود نفرموده بود: «و هركس با ميل كار نيكى انجام دهد».

و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى سعى اين گفته به امام عليه السلام كه: «سعى ميان صفا و مروه فريضه است يا سنت‌؟ امام عليه السلام فرمود: فريضه است.

گفتم: مگر خداوند عز و جل نمى فرمايد: «پس بر او باكى نيست كه بر گرد آن دو طواف كند.»

امام عليه السلام فرمود: آن در عمره قضا بود...».

و در تعدادى از روايات آن باب مناسب با اين بحث وجود دارد.

و در روايت ششم از باب بيست و دوم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا فرموده امام عليه السلام كه: «تو را به خدا سوگند! آيا نشنيده اى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «به تحقيق گوش و چشم و قلب همه آن ها مورد سوال قرار مى گيرند.» وى گفت: آرى، به خدا سوگند گويا من اين آيه از قرآن را نشنيده بودم».

و در روايت سوم اين گفته به امام عليه السلام كه: «گفتيم: ما نمى دانيم كه تو از اين گفتارت: بزرگوار باشيد! چه اراده كردى‌؟

فرمود: آيا گفتار خداوند عز و جل را در قرآن نشنيدى كه فرمود: «و چون كه از كنار كار بيهوده مى گذرند، بزرگوارانه مى گذرند».

و در روايت سوم از باب بيست و چهارم از باب هاى عتق (آزاد كردن برده) اين گفته به امام عليه السلام كه:

«اى امير مؤمنان عليه السلام! اين غلامى است كه من او را ديروز آزاد كردم. من و او را يكسان قرار مى دهى‌؟

على عليه السلام فرمود: به تحقيق من در كتاب خدا دقت كردم ولى هيچ برترى براى فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق نيافتم».

و در روايت شصتم از باب هشتم از باب هاى طلاق فرموده معصوم عليه السلام كه: «هرچيز مخالف با كتاب خداوند عز و جل به كتاب خدا و سنت بازگردانده مى شود».

و در برخى از روايات همچنين روايات باب هاى ارث مطالبى بر حجيت كتاب دلالت مى كند.

و در روايت نهم از باب هجدهم از باب هاى ذبائح فرموده امام عليه السلام كه: «ذبيحه اهل كتاب را نخور زيرا آن تنها بردن نام خداست و اطمينان به آن نيست مگر از مسلمان.

الرّجل: قال اللّٰه تعالى «اَلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ‌»(1)فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام كان أبى يقول انّما هي الحبوب و أشباهها.

و فى رواية ابن سنان (2)من باب (71) ما ورد في فضل اللّحم من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام (فى جواب من سئله عن سيّد الإدام): أ ما سمعت قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمّٰا يَشْتَهُونَ‌»(2)..

و فى رواية ابن عبد ربّه (1) من باب (199) استحباب الاقتصار في الأكل على الغداء و العشاء (ج 29) قوله عليه السلام: تغدّ و تعشّ و لا تأكل بينهما شيئاً فانّ فيه فساد البدن أ ما سمعت اللّٰه عزّ و جلّ يقول «لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهٰا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا»(3)..

و فى بعض أحاديث باب (1) ما ورد في فوائد الحدّ و لزوم اقامته من أبواب الأحكام العامّة للحدود (ج 30) ما يناسب ذلك

و فى رواية جعفر بن رزق اللّٰه (3) من باب (33) أنّ اليهودىّ أو النصرانىّ إذا زنى بمسلمة يقتل من أبواب حدّ الزّنا قوله: قدّم الى المتوكّل رجل نصرانىّ فجر بامرأة مسلمة فأراد أن يقيم عليه الحدّ فأسلم (الى أن قال المتوكّل) قد أنكروا هذا و قالوا لم تجئ به سنّة و لم ينطق به كتاب فبيّن لنا لِمَ أوجبت عليه الضّرب حتّىٰ يموت فكتب عليه السلام «بسم الله الرحمن الرحيم فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنٰا بِمٰا كُنّٰا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اَللّٰهِ اَلَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِكَ اَلْكٰافِرُونَ‌»(4)قال فأمر به المتوكّل فضرب حتّى مات. إلىٰ غير ذلك من الأخبار الواردة في احتجاج المعصومين عليهم السلام مع المخالفين و استدلالهم للأصحاب في التّمسّك بالآيات.

(3) باب حجّيّة سنّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله بعد الفحص

اشاره

قال اللّٰه تبارك و تعالى في سورة الأعراف (7):157: «اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ اَلرَّسُولَ اَلنَّبِيَّ اَلْأُمِّيَّ اَلَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهٰاهُمْ عَنِ‌


1) . المائدة 5/5.

2) . الواقعة 21/56.

3) . مريم 62/19.

4) . غافر 85/40-84.

آن مرد به امام عليه السلام گفت: خداوند تعالى مى فرمايد: «امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديد و طعام اهل كتاب برايتان حلال است.»

امام صادق عليه السلام به وى فرمود: پدرم همواره مى فرمود: مقصود از آن تنها حبوبات و مانند آن است».

و در روايت دوم از باب هفتاد و يكم از باب هاى خوراكى ها فرموده معصوم عليه السلام كه: «آيا نشنيده اى گفتار خداوند عز و جل را: «و گوشت پرنده از آنچه ميل دارند».

و در روايت يكم از باب صد و نود و نهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «صبح و شام بخور و ميان آن دو چيزى نخور كه در آن تباهى بدن است. مگر نشنيده اى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «در آنجا براى آن ها رزق شان صبح و شام است».

و در برخى روايات باب يكم از باب هاى احكام عمومى حدود مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت سوم از باب سى و سوم از باب هاى حدزنا اين گفته به امام عليه السلام كه: «مردى نصرانى نزد متوكل آورده شد كه با زن مسلمانى زنا كرده بود. وقتى خواست بر او حدّ جارى كند، مسلمان شد...

تا آنجا كه متوكل گفت: اين را نمى پسندند و مى گويند: درباره آن سنت نيامده است و آيه قرآن بر آن منطبق نيست. پس براى ما بيان كن كه چرا زدن تا حد مرگ را بر او واجب كردى‌؟

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «به نام خداوند بخشنده مهربان. پس وقتى عذاب ما را مشاهده كردند گفتند: به خداى يگانه ايمان آورديم و به آنچه شرك مى ورزيديم كافر شديم. پس وقتى عذاب ما را مشاهده كردند، اين گونه نيست كه ايمان شان سودى به حال شان داشته باشد. اين سنت خداست كه در ميان بندگانش جارى بوده است و در آن هنگام كافران زيان كرده اند.» آنگاه متوكل دستور داد زده شود تا بميرد».

و روايات ديگرى كه در احتجاج معصومان عليهم السلام با مخالفان و استدلال شان با اصحاب در تمسك به آيات آمده است.

باب 3 حديث؛ سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و حجيت ظواهر آن

خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:

ايشان كسانى هستند كه از رسول - پيامبر درس نخوانده - پيروى مى كنند. همان كس كه وى را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى يابند. ايشان را به نيكى ها فرمان مى دهد و پليدى ها را بر

اَلْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ اَلطَّيِّبٰاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ اَلْخَبٰائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ‌».

الجنّ (72):23: «وَ مَنْ يَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً».

إبراهيم (14):4: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ‌».

البقرة (2):129: «رَبَّنٰا وَ اِبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ‌».

و 151: «كَمٰا أَرْسَلْنٰا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيٰاتِنٰا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ مٰا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ‌».

الأنفال (8):1: «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌».

و 20: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ‌».

و 24: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِسْتَجِيبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاكُمْ لِمٰا يُحْيِيكُمْ‌».

و 46: «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ‌».

آل عمران (3):132: «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‌».

و 164: «لَقَدْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ‌».

النّساء (4):59: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً».

و 64: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِيُطٰاعَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ‌».

و 69: «وَ مَنْ يُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً».

آنان حرام مى كند و سنگينى و بندهايى را بر ايشان بود از آن ها برمى دارد. پس كسانى كه به وى ايمان آوردند و او را بزرگ داشتند و ياريش نمودند و از نور نازل شده با وى پيروى كردند، ايشان خود رستگارند.(1)/ 157.

و هركس خدا و پيامبرش را نافرمانى كند، پس قطعاً آتش دوزخ براى اوست كه در آن براى هميشه جاودان خواهد بود.(2)/ 23.

و ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر با زبان قومش تا برايشان بيان كند.(3)/ 4.

پروردگارا! در ميان آن ها پيامبرى از خودشان برانگيز تا آيات تو را برايشان تلاوت كند و به آنان كتاب و حكمت بياموزد و ايشان را پاك گرداند. به تحقيق تو خود شكست ناپذير حكيمى.(4)/ 129.

همان گونه كه پيامبرى از خودتان برايتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما تلاوت كند و شما را پاك گرداند و كتاب و حكمت به شما بياموزد و آنچه را كه نمى توانستيد فراگيريد به شما تعليم دهد.(5)/ 151.

و از خدا و پيامبرش پيروى كنيد، اگر مؤمن هستيد.(6)/ 1.

اى كسانى كه ايمان آورديد! از خدا و پيامبرش پيروى كنيد و از وى رو برنتابيد در حالى كه مى شنويد.(7)/ 20.

اى كسانى كه ايمان آورديد! دعوت خدا و پيامبر را پاسخ دهيد هرگاه شما را به سوى چيزى فرا خواند كه شما را زنده مى كند.(8)/ 24.

و از خدا و پيامبرش پيروى كنيد...(9)/ 46.

و از خدا و پيامبر اطاعت كنيد تا شايد مورد رحمت قرار گيريد.(10)/ 132.

قطعاً خداوند بر مؤمنان منت نهاد زمانى كه در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيخت تا آياتش را براى شان بخواند و آن ها را پاك گرداند و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد و بدون شك آن ها پيش تر در گمراهى آشكارى بودند.(11)/ 164.

اى كسانى كه ايمان آورديد! از خدا پيروى كنيد و از پيامبر و واليان امور از خودتان پيروى كنيد پس اگر در چيزى نزاع كرديد، در آن به خدا و پيامبر مراجعه كنيد اگر به خدا و روز واپسين ايمان آورديد. آن بهتر و سرانجامى نيكوتر دارد.(12)/ 59.

و ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى آن كه با اذن خدا اطاعت بشود.(13)/ 64.

و هركس از خدا و پيامبر پيروى كند، آنان با كسانى هستند كه خداوند به ايشان نعمت داد كه پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان هستند و آن ها نيكو رفيقانى هستند.(14)/ 69.


1) . اعراف 157/7.

2) . جن 23/72.

3) . ابراهيم 4/14.

4) . بقره 129/2.

5) . بقره 151/2.

6) . انفال 1/8.

7) . انفال 20/8.

8) . انفال 24/8.

9) . انفال 46/8.

10) . آل عمران 132/3.

11) . آل عمران 164/3.

12) . نساء 59/4.

13) . نساء 64/4.

14) . نساء 69/4.

النّساء (4):80: «مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰى فَمٰا أَرْسَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً».

محمّد (47):33: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَكُمْ‌».

الحشر (59):7: «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِيدُ اَلْعِقٰابِ‌».

النّور (24):51: «إِنَّمٰا كٰانَ قَوْلَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِذٰا دُعُوا إِلَى اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ‌».

و 52: «وَ مَنْ يُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اَللّٰهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ‌».

و 54: «قُلْ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَيْهِ مٰا حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ مٰا حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ مٰا عَلَى اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِينُ‌».

و 56: «وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‌».

المجادلة (58):13: «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَللّٰهُ خَبِيرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ‌».

الحجرات (49):14: «وَ إِنْ تُطِيعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمٰالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

الجمعة (62):2: «هُوَ اَلَّذِي بَعَثَ فِي اَلْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ‌».

التغابن (64):12: «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمٰا عَلىٰ رَسُولِنَا اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِينُ‌».

الفتح (48):17: «لَيْسَ عَلَى اَلْأَعْمىٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ مَنْ يُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ مَنْ يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذٰاباً أَلِيماً».

المائدة (5):92: «وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ اِحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلىٰ رَسُولِنَا اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِينُ‌».

هركس از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى كند قطعاً از خدا پيروى كرده است و هركس روى برتابد پس ما تو را نگهبان برايشان نفرستاديم.(1)/ 80.

اى كسانى كه ايمان آورديد! از خدا پيروى كنيد و از پيامبر پيروى كنيد و اعمال تان را باطل نكنيد.(2)/ 33.

و آنچه را پيامبر به شما بخشيد، آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت دست برداريد و تقواى خدا را پيشه كنيد، قطعاً مجازات خداوند سخت است.(3)/ 7.

هرگاه مؤمنان به سوى خدا و پيامبرش فراخوانده مى شدند تا در ميان شان داورى كند تنها سخن شان اين بود كه مى گفتند: شنيديم و پيروى كرديم و آنان فقط رستگارند و هركس از خدا و پيامبرش پيروى كند و از خدا بترسد و تقواى او را پيشه كند، پس آنان فقط كاميابند.(4)/ 5251.

بگو: از خدا پيروى كنيد و از پيامبر پيروى كنيد پس اگر روى بر تافتيد تنها بر اوست آنچه بر دوشش نهاده شده است و بر شماست آنچه بر دوش تان نهاده شده است و اگر از وى پيروى كنيد راه مى يابيد و چيزى برعهده پيامبر نيست مگر رساندن آشكار.(5)/ 54.

و نماز برپاداريد و زكات بپردازيد و از پيامبر پيروى كنيد تا شايد مورد رحمت قرار گيريد.(6)/ 56.

و از خدا و پيامبرش پيروى كنيد و خداوند به اعمال تان آگاه است.(7)/ 13.

و اگر از خدا و رسولش پيروى كنيد چيزى از اعمال تان را نمى كاهد، به تحقيق خداوند بسيار آمرزنده مهربان است.(8)/ 14.

اوست كسى كه در ميان درس نخواندگان پيامبرى از خود آنها برانگيخت تا آياتش را براى شان تلاوت كند و آن ها را پاك گرداند و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد و قطعاً آنان پيش تر در گمراهى آشكارى بودند.(9)/ 2.

و از خدا پيروى كنيد و از پيامبر پيروى كنيد پس اگر روى برتافتيد، تنها بر پيامبر ما رساندن آشكار است.(10)/ 12.

و هركس از خدا و رسولش پيروى كند، خدا وى را در بهشت هايى داخل مى كند كه از زيرش نهرها روان است و هركس روى برتابد، او را به عذاب دردناكى مجازات مى كند.(11)/ 17.

و از خداوند اطاعت كنيد و از پيامبر پيروى نماييد و بترسيد و بر حذر باشيد. پس اگر روى برتافتيد، بدانيد كه وظيفه پيامبر ما تنها رساندن آشكار است.(12)/ 92.


1) . نساء 80/4.

2) . محمد صلى الله عليه و آله 33/47.

3) . حشر 7/59.

4) . نور 51/24 و 52.

5) . نور 54/24.

6) . نور 56/24.

7) . مجادله 13/58.

8) . حجرات 14/49.

9) . جمعه 2/62.

10) . تغابن 12/62.

11) . فتح 17/48.

12) . مائده 92/5.

التّوبة (9):29: «قٰاتِلُوا اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْيَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ يُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ‌».

و 71: «وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ يُطِيعُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‌».

و ما يدلّ على ذلك من الآيات كثير و فى ما ذكر كفاية.

99-99-1(1) كافى 70/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن اسماعيل بن مهران عن أبى سعيد القمّاط و صالح بن سعيد عن أبان بن تغلب عن أبى جعفر عليه السلام: انّه سئل عن مسئلة فأجاب فيها قال فقال الرّجل انّ الفقهاء لا يقولون هذا فقال (يا - خ) ويحك و هل رَأيت فقيهاً قطّ انّ الفقيه حقّ الفقيه الزّاهد فى الدّنيا الرّاغب فى الآخرة المتمسّك بسنّة النّبىّ صلى الله عليه و آله.

100-100-(2) تهذيب 186/4: روى عن الرّضا عليه السلام انّه قال لا قول الّا بعمل و لا عمل الّا بنيّة و لا نيّة الّا بإصابة السّنّة. بصائر الدّرجات 11: حدّثنا أحمد بن محمّد عن البرقىّ عن ابراهيم بن اسحاق الأزدى عن أبى عثمان العبدى عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليهم السلام (فى حديث) قال: ثمّ قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ذكر مثله.

101-101-(3) كافى 70/1: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 222: أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن أبى اسماعيل ابراهيم بن اسحاق الأزدى عن أبى عثمان العبدى عن جعفر عن آبائه عن أمير المؤمنين عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا قول الّا بعمل و لا قول و لا عمل الّا بنيّة و لا قول و لا عمل و لا نيّة الّا بإصابة السّنّة. و رواه فى بصائر الدّرجات 11: فى حديث و أوردناه فى باب (1) الأمر بذكر اللّٰه من أبواب الذّكر (ج 19). المقنعة 48: روى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ذكر مثله و زاد: و من تمسّك بسنّتى عند اختلاف أمّتى كان له أجر مأه شهيد. أمالى ابن الشّيخ 386: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو علىّ الحسن بن محمّد الطوسى رضى الله عنه قال أخبرنا و الدي قال أخبرنى محمّد بن محمّد بن محمّد بن مخلّد قال

با كسانى جهاد كنيد كه به خدا و روز واپسين ايمان نمى آورند و حرام هاى خدا و پيامبرش را حرام نمى كنند.(1)/ 29.

مردان و زنان مؤمن نسبت به يكديگر ولايت دارند. به نيكى ها فرمان مى دهند و از زشتى باز مى دارند و نماز بر پا مى دارند و زكات مى پردازند و از خدا و پيامبرش پيروى مى كنند. ايشان را خداوند به زودى مورد رحمت شان قرار مى دهد، به راستى خداوند شكست ناپذير حكيم است.(2)/ 71.

آياتى كه بر مطلب دلالت مى كند فراوان است و آنچه ذكر شد كافى است.

99 (1) ابان بن تغلب گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره مساله اى سوال شد و امام عليه السلام پاسخ داد. پرسشگر گفت: فقيهان اين گونه نمى گويند.

امام عليه السلام فرمود: اى بيچاره! و آيا تو تاكنون فقيهى ديده اى‌؟ به تحقيق فقيه حقيقى در دنيا زاهد، مشتاق به آخرت و تمسك كننده به سنت پيامبر صلى الله عليه و آله است».

100 (2) در كتاب التهذيب آمده است: «از امام رضا عليه السلام روايت شده است كه فرمود: هيچ گفتارى بدون عمل و هيچ عملى بدون نيت [صحيح و خالص] و هيچ نيتى بدون انطباق با سنت [پذيرفته] نيست».

ابو عثمان عبدى از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام در بخشى از يك حديث اين جمله را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند.

101 (3) ابوعثمان عبدى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ گفتارى بدون عمل و هيچ گفتار و عملى بدون نيت و هيچ گفتار و عمل و نيتى بدون انطباق با سنت [پذيرفته] نيست.»

اين حديث را با سند ديگرى در باب يكم از باب هاى ذكر آورديم.

در كتاب المقنعه از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين حديث روايت شده است و در ادامه آن آمده است: «... و هركس هنگام اختلاف امتم به سنت من تمسك كند، پاداش صد شهيد برايش است.»


1) . توبه 29/9.

2) . توبه 71/9.

حدّثنا أبو عمرو قال حدّثنا أبو جعفر المروزىّ محمّد بن هشام املاءً قال حدّثنى يحيى بن عثمان قال حدّثنا ثقبه(1)عن اسماعيل البصرى يعنى ابن عليّة عن أبان عن أنس قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ذكر مثله الّا انّ فيه: (لا يقبل قول) بدل (لا قول) فى المواضع الثلاثة. و فيه 337: عنه قال أخبرنا و الدي قال أخبرنا أحمد بن محمّد بن الصّلت قال أخبرنا ابن عقدة قال حدّثنى المنذر بن محمّد قرائةً قال حدّثنا أحمد بن يحيى الضّبىّ قال حدّثنى(2)موسى بن القاسم عن أبى الصّلت عن علىّ بن موسى عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ذكر: مثله.

102-102-(3)فقه الرّضا عليه السلام 378: قال العالم عليه السلام: لا قول الّا بعمل و لا عمل الّا بالنّيّة و لا نيّة الّا بإصابة السّنّة.

103-103-(4)كافى 70/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن احمد بن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: قال ما من أحد الّا و له شرّة(5)و فترة فمن كانت فترته الى سنّة(4) فقد اهتدىٰ و من كانت فترته الى بدعة فقد غوى.

104-104-(6)كافى 71/1: عنه عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: السنّة سنّتان سنّة فى فريضة الأخذ بها هدىً و تركها ضلالة و سنّة فى غير فريضة الأخذ بها فضيلة و تركها الى غير خطيئة(5).

105-105-(7) كافى 70/1: عنه عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس قال قال علىّ بن الحسين عليه السلام: انّ أفضل الأعمال عند اللّٰه ما عمل بالسّنّة و ان قلّ‌.

106-106-(8) كافى 71/1: علىّ بن محمّد عن أحمد بن محمّد البرقىّ عن علىّ‌ بن حسان و محمّد بن يحيى عن سلمة بن الخطّاب عن عليّ بن حسان عن موسى بن بكر عن زرارة بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام قال: كلّ من تعدّى السّنّة ردّ الى السّنّة.

107-107-(9) كنز الفوائد 164: حدّثنى الشّيخ أبو المرجا محمّد بن عليّ بن طالب البلدىّ بالقاهرة قال حدّثنى استادي أبو عبد اللّٰه محمّد بن ابراهيم بن(6) جعفر النّعمانىّ رحمه الله عن


1) . بقيّة - خ.

2) . حدّثنا - خ.

3) . السّنّة - خ.

4) . غيرها خطيئة - خ ل.

5) . الشرّة: الحدّة. النّشاط. شرّة الشباب نشاطه - المنجد.

6) . عن جعفر - خ.

انس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هيچ گفتارى بدون عمل و هيچ گفتار و عملى بدون نيت و هيچ گفتار و عمل و نيتى بدون انطباق بر سنت پذيرفته نيست».

ابو صلت نيز از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده است.

102 (4) در كتاب فقه الرضا آمده است: «معصوم عليه السلام مى فرمايد: هيچ گفتارى بدون عمل و هيچ عملى بدون نيت و هيچ نيتى بدون انطباق بر سنت [پذيرفته] نيست».

103 (5) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ كس نيست مگر آن كه دوران حرص و جوش و دوران آرامشى دارد، پس هركس دوران آرامش وى به سوى سنت باشد قطعاً راه يافته است و هركس دوران آرامشش به سوى بدعت باشد قطعاً گمراه گرديده است».

104 (6) سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «سنت بر دو گونه است: سنتى در فريضه كه عمل به آن هدايت و ترك آن گمراهى است و سنتى در غير فريضه كه عمل به آن فضيلت است و ترك آن گناه نيست».

105 (7) يونس از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برترين اعمال نزد خدا عملى است كه به سنت عمل شود هر چند اندك باشد».

106 (8) زرارة بن اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس از سنت تجاوز كند به سنت بازگردانده مى شود».

107 (9) سلام بن مستنير از امام باقر عليه السلام از جدش پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اى مردم!

أبى العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد بن عقدة الكوفيّ عن شيوخه الأربعة عن الحسن بن محبوب عن محمّد بن النّعمان الأحول عن سلام بن المستنير عن أبي جعفر الباقر عليه السلام قال قال جدّى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أيّها النّاس حلالى حلال إلى يوم القيامة و حرامي حرام إلى يوم القيامة ألٰا و قد بيّنهما اللّٰه عزّ و جلّ في الكتاب و بيّنتهما لكم في سنّتى و سيرتي و بينهما شبهات من الشّيطان و بدع بعدى من تركها صلح له أمر دينه و صلحت له مروّته و عرضه و من تلبّس بها (و - ظ) و قع فيها و اتّبها كان كمن رعى غنمه قرب الحِمىٰ و من رعى مٰا شيته قرب الحِمىٰ نازعته نفسه الى أن يرعاها في الحِمىٰ ألٰا و انّ لكلّ ملك حِمىً ألٰا و إنّ حِمَى اللّٰه عزّ و جلّ محارمه فتوقّوا حمى اللّٰه و محارمه، الحديث.

108-108-(10) وسائل 129/27: محمّد بن عليّ بن الحسين في عيون الأخبار عن عبد الصّمد بن محمّد الشّهيد عن أبيه عن أحمد بن إسحاق العلوىّ عن أبيه عن عمّه الحسن بن إسحاق عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من دان بغير سماع ألزمه اللّٰه البتّة (التّيه - خ) الى الفناء و من دان بسماع من غير الباب الّذى فتحه اللّٰه لخلقه فهو مشرك و الباب المأمون على وحى اللّٰه محمّد صلّى اللّه عليه و آله.

109-109-(11) تهذيب 314/6: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن حمّاد بن عثمان عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام: في قوله عزّ و جلّ «يَحْكُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْكُمْ‌»(1)فالعدل رسول اللّٰه و الإمام من بعده يحكم به و هو ذو عدل فإذا علمت ما حكم به رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الإمام فحسبك و لا تسئل عنه.

كافى 397/4: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «يَحْكُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْكُمْ‌» قال العدل رسول اللّٰه و الإمام من بعده ثمّ قال هذا ممّا أخطأت به الكتّاب.

كافى 396/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر اليمانيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «ذَوٰا عَدْلٍ‌» و ذكر مثله.


1) . المائدة 95/5.

حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام است آگاه باشيد خداوند عز و جل آن دو را در قرآن بيان كرد و من آن ها را در سنت وسيره ام براى تان بيان كردم و ميان آن دو پس از من شبهات و بدعت هايى از طرف شيطان است. هركس آن ها را ترك كند كار دين و جوانمردى و آبرويش سامان مى يابد و هركس به آن ها آلوده گردد و در آن ها بيفتد و از آن ها پيروى كند همانند كسى است كه گوسفندانش را نزديك قرقگاه و منطقه ممنوعه مى چراند و هركس گوسفندانش را نزديك قرقگاه بچراند، نفسش او را تشويق مى كند كه در منطقه ممنوعه آن ها را بچراند. بدانيد كه هر فرمانروايى منطقه ممنوعه اى دارد و به تحقيق قرقگاه خداوند عز و جل حرام هاى اوست پس خود را از منطقه ممنوعه و حرام هاى خداوند حفظ كنيد...».

108 (10) حسن بن اسحاق از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«كسى كه بدون شنيدن [از خدا و پيامبر و ائمه اطهار] به چيزى معتقد شود خداوند او را محكوم به نابودى مى نمايد (يا او را به سرگردانى تا نابودى گرفتار مى كند) و هركس با شنيدن از غير آن درى كه خداوند براى بندگانش گشوده است، روشى را برگزيند، وى مشرك است و درب امين بر وحى خدا، محمد صلى الله عليه و آله است».

109 (11) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه: در تفسير سخن خداوند: «دو نفر داراى عدالت از شما به آن حكم مى كنند.» فرمود: «عدالت، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و امام پس از وى به او حكم مى كند و او صاحب عدالت است پس هرگاه حكم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام را شناختى برايت كافى است و درباره آن پرسش نكن.»

در گزارش ديگرى زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند سوال كردم: «دو نفر صاحب عدالت از خودتان به آن حكم مى كنند.» امام عليه السلام فرمود: «عدالت، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام پس از اوست. سپس فرمود: اين از چيزهايى است كه نويسندگان آن را اشتباه كرده اند».

در گزارش ديگرى ابراهيم بن عمر يمانى اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

110-110-(12) كافى 2/8: محمّد بن يعقوب الكليني قال حدّثني عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال عن الحفص المؤذّن عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام و عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن محمّد بن سنان عن إسماعيل بن جابر عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّه كتب بهذه الرّسالة الى أصحابه و أمرهم بمُدارستها و النّظر فيها و تعاهدها و العمل بها فكانوا يضعونها في مساجد بيوتهم فإذا فرغوا من الصّلاة نظروا فيها قال و حدّثني الحسن بن محمّد عن جعفر بن محمّد بن مالك الكوفيّ عن القاسم بن الرّبيع الصحّاف عن إسماعيل بن مخلّد(1) السّرّاج عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال خرجت هذه الرّسالة من أبى عبد اللّٰه عليه السلام الى أصحابه (الى أن قال ص 8): أيّتها العصابة الحافظ اللّٰه لهم أمرهم عليكم بآثار رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و سنّته و آثار الأئمّة الهداة من أهل بيت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من بعده و سنّتهم فانّه من أخذ بذلك فقد اهتدى و من ترك ذلك و رغب عنه ضلّ لانّهم هم الّذين أمر اللّٰه بطاعتهم و ولايتهم و قد قال أبو نا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله المداومة على العمل في اتّباع الآثار و السّنن و ان قلّ أرضىٰ للّٰه وأنفع عنده في العاقبة من الاجتهاد في البدع و اتّباع الأهواء.

111-111-(13) كافى 25/1: عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن محمّد بن سليمان عن عليّ بن إبراهيم عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: حجّة اللّٰه على العباد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و الحجّة فيما بين العباد و بين اللّٰه العقل.

الإرجاعات

و تقدّم في كثير من أحاديث الباب المتقدّم ما يستفاد منه ذلك.

و يأتي في الباب التّالى و باب (6) ما يعالج به تعارض الرّوايات و باب (7) عدم حجّيّة القياس ما يدلّ على ذلك و فى رواية معاوية بن عمّار (30) من باب (10) عدد الرّكعات من أبواب فضل الصّلاة و فرضها (ج 4)

قوله صلّى اللّه عليه و آله: و السّادسة الأخذ بسنّتى في صلٰوتى و صومي و صدقتي. و فى رواية عليّ بن عبد اللّٰه (2) من باب (1)فرض صلاة الكسوف من أبواب صلاة الآيات (ج 7) ما يدلّ على ذلك.

و فى رواية معاوية (19) من باب (1) أنّ الحجّ على ثلاثة أوجه من أبواب وجوه الحجّ‌


1) . محمّد - خ ل.

110 (12) حفص موذن و اسماعيل بن جابر گويند: «امام صادق عليه السلام اين نامه را براى يارانش نوشت و آن ها را به مطالعه و دقت و مراقبت و عمل به آن فرمان داد. آن ها نامه را در محل هاى نمازخانه هاى شان مى گذاشتند و پس از فراغت از نماز به آن مى نگريستند.»

و اسماعيل بن مخلّد (يا محمد) سراج نيز گويد: «اين نامه از سوى امام صادق عليه السلام به يارانش صادر شد... امام در بخشى از اين نامه فرمود: اى گروهى كه خداوند براى شان نگهبان امرشان است! بر شما باد به آثار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سنت وى و آثار پيشوايان هدايت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از اهل بيتش و سنت ايشان زيرا هركس كه آن را بگيرد، به تحقيق راه يافته است و هركس آن را ترك كند و از آن روى برتابد، گمراه است؛ براى اين كه آنان كسانى هستند كه خداوند به اطاعت و ولايت شان فرمان داده است و به تحقيق پدرمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مداومت بر عمل در پيروى آثار و سنت ها - هر چند اندك باشد - خداوند را بيش تر خشنود مى كند و نزد خدا سرانجام سودمندترى دارد نسبت به تلاش و كوشش در بدعت ها و پيروى از اميال».

111 (13) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حجت خدا بر بندگان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و حجت ميان بندگان و خداوند، عقل است».

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب پيشين مطالبى هست كه در اين بحث از آن استفاده مى شود.

مى آيد:

در باب بعدى و باب ششم و هفتم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت سى ام از باب دهم از باب هاى فضيلت و وجوب نماز فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «و ششم:

عمل به سنت من در نماز و روزه و صدقه ام است».

و در روايت دوم از باب يكم از باب هاى نماز آيات مطالبى كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت نوزدهم از باب يكم از باب هاى وجوب حج فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق ما وقتى با

(ج 12)

قوله: انّا إذا لقينا ربّنا قلنا يا ربّنا عملنا بكتابك و سنّة نبيّك و يقول القوم عملنا برأينا.

و فى رواية اللّيث (16) و الحلبى (21) و عبيد اللّٰه (42): نحوه.

و فى رواية معاوية (20) و يعقوب (41) قوله عليه السلام: انّا لا نعدل بكتاب اللّٰه و سنّة نبيّه.

و فى رواية سيف بن عميرة (27) من باب (46) ما ورد في أنّ ما ينفع النّاس بعد الموت هو العمل الصّالح من أبواب جهاد النّفس (ج 17) قوله صلّى اللّه عليه و آله: من تمسّك بسنّتى في اختلاف اُمّتى كان له أجر مأة شهيد.

و فى مرسلة الكليني (1) من باب (3) استحباب تزويج البنت عند بلوغها من أبواب التّزويج (ج 25) قوله: انّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يترك شيئاً ممّا يحتاج إليه الّا علّمه نبيّه صلّى اللّه عليه و آله.

و فى رواية جابر (23) من باب (45) ما ورد في خطبة النّكاح قوله عليه السلام: من أطاعه صلّى اللّه عليه و آله أطاع اللّٰه و من عصاه عصى اللّٰه.

و فى بعض أحاديث باب (17) حكم ما إذا طلّق ثلاثاً في مجلس واحد من أبواب الطّلاق (ج 27) ما يدلّ على ذلك.

و فى رواية الصّيدانىّ (12) من باب (22) أنّ الميراث لذوى القرابة من أبواب الميراث (ج 29) قوله: مه أصلحك اللّٰه شُرِعَ لرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ما صنع فما صنع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إلّا الحقّ‌.. و فى أحاديث باب (34) ما ورد في أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أطعم الجدّ و الجدّة ما يدلّ على ذٰلك و الأخبار الواردة في حجّيّة السّنّة النّبويّة أكثر من أن تحصىٰ بل هى من الضّروريّات عند المسلمين.

(4) باب حجّيّة فتوى الأئمّة المعصومين من العترة الطاهرة عليهم السلام بعد الفحص

و الآيات الّتى تدلّ على حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام كثيرة منها:

قول اللّٰه عزّ و جلّ في سورة النّحل (16):43: «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌».

البقرة (2):189: «وَ لَيْسَ اَلْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا وَ لٰكِنَّ اَلْبِرَّ مَنِ اِتَّقىٰ وَ أْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌».

پروردگارمان ديدار مى كنيم مى گوييم: اى پروردگار ما! ما به كتاب تو و سنت پيامبرت عمل كرديم و آن قوم مى گويند: ما به رأى خود عمل كرديم».

و در روايت شانزدهم، بيست و يكم و چهل و دوم نظير آن خواهد آمد.

و در روايت بيستم و چهل و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق ما چيزى را همتاى كتاب خدا و سنت پيامبرش قرار نمى دهيم».

و در روايت بيست و هفتم از باب چهل و ششم از باب هاى جهاد با نفس فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «هركس در اختلافات امتم به سنت من تمسك كند، پاداش صد شهيد براى اوست».

و در روايت يكم از باب سوم از باب هاى تزويج اين گفته امام عليه السلام كه: «به تحقيق خداوند عز و جل چيزى از آنچه را كه به آن نياز مى شود ترك نكرد مگر آن كه به پيامبرش آموخت».

و در روايت بيست و سوم از باب چهل و پنجم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هركس از پيامبر صلى الله عليه و آله اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است و هركس از وى نافرمانى كند از فرمان خدا سرپيچى كرده است».

و در برخى از روايات باب هفدهم از باب هاى طلاق مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت دوازدهم از باب بيست و دوم از باب هاى ميراث اين گفته امام عليه السلام كه: «ساكت باش! خداوند تو را اصلاح كند! هرآنچه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله انجام داد برايش مشروع بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله غير از حق انجام نداد».

و در روايات باب سى و چهارم مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند و رواياتى كه درباره حجيت سنت نبوى صلى الله عليه و آله وارد شده است بى شمار است بلكه آن نزد مسلمانان از بديهات است.

باب 4 حجيت احاديث اوصياى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله

آياتى كه بر حجيت فتواى امامان دلالت مى كند، بسيار است كه تعدادى از آن ها عبارتند از:

پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.(1)/ 43.

و نيكى آن نيست كه از بام ها وارد خانه شويد بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند و از در خانه ها وارد آن ها گردد و از خدا پروا كنيد باشد كه رستگار شويد.(2)/ 189.


1) . نحل 43/16.

2) . بقره 189/2.

آل عمران (3):7: «وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ‌».

النّساء (4):59: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌».

و 83: «وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اَلْأَمْنِ أَوِ اَلْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ اَلشَّيْطٰانَ إِلاّٰ قَلِيلاً».

التوبة (9):119: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِينَ‌».

و أمّا الأخبار الّتى تستفاد منها حجّيّة قول الأئمّة عليهم السلام أكثر من أن تحصىٰ‌.

منها ما ورد في أنّ حديثهم عليهم السلام حديث النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و علومهم من علمه.

و منها ما ورد في أنّ عندهم الصّحيفة الجامعة الّتى هي إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام.

و منها ما ورد في أنّه صلّى اللّه عليه و آله شاركهم في علمه و أنّهم أبوابه.

و منها ما ورد في أنّ عندهم كتب الأنبياء و علومهم.

و منها ما ورد في أنّهم عالمون بتفسير القرآن و تأويله كلّه.

و منها ما ورد في تفسير الآيات بأنّهم الهادون يهدون الى ما جاء به النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و أنّهم الصّادقون و المحسودون و المسئولون و أنّهم الّذين يعلمون و أعدائهم الّذين لا يعلمون و أنّهم أهل الذّكر و الرّاسخون في العلم و أولوا الأمر و أحد الثَّقَلَين و غيرها ممّا ورد في علومهم و فضائلهم و هى كثيرة جدّاً قد يذكر نبذ منها.

112-112-1(1) كافى 53/1: عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد عن عمر بن عبدالعزيز عن هشام بن سالم و حمّاد بن عثمان و غيره قالوا سمعنا أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول:

حديثى حديث أبى و حديث أبى حديث جدّي و حديث جدّى حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث أمير المؤمنين عليهم السلام و حديث أمير المؤمنين حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قول اللّٰه عزّ و جلّ‌.

و تاويل آن را نمى داند مگر خدا و استواران در دانش. آن ها مى گويند: به آن ايمان آورديم، همه آن ها از جانب پروردگار ماست و جز صاحبان خرد اندرز نمى پذيرند.(1)/ 7.

اى كسانى كه ايمان آورديد! از خدا پيروى كنيد و از پيامبر و واليان امور از خودتان پيروى كنيد.(2)/ 59.

و هرگاه خبرى ايمنى بخش يا هولناك به آن ها رسد، آن را منتشر مى كنند و اگر آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله و به متوليان امور خودشان ارجاع دهند، قطعاً صاحب نظران شان آن را خواهند شناخت و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود قطعاً شما به جز اندكى، از شيطان پيروى مى كرديد.(3)/ 83.

اى كسانى كه ايمان آورديد! تقواى الهى پيشه كنيد و همراه راستگويان باشيد.(4)/ 119.

و احاديثى كه از آن ها حجيت گفتار امامان استفاده مى شود بى شمار است.

گروهى از آن ها احاديثى است كه دلالت مى كند حديث آن ها حديث پيامبر است و علوم شان از علم پيامبر صلى الله عليه و آله.

دسته اى از آن ها احاديثى كه دلالت مى كند كه صحيفه جامعى به املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام نزد ايشان وجود دارد.

تعدادى از آن ها احاديثى است كه دلالت مى كند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ايشان را در علم خويش شريك كرد و آنان درهاى دانش او هستند.

و دسته اى ديگر دلالت مى كند كه كتاب ها و علوم پيامبران نزد ايشان است.

و تعدادى دلالت مى كند كه ايشان عالم به تفسير و تاويل همه قرآن هستند.

و احاديثى كه در تفسير آيات قرآن وارد شده است كه ايشان هدايتگرند، به سوى آنچه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورده است هدايت مى كنند و آنان راستگويان و مورد حسادت قرار گرفته شدگان و مورد سوال قرار گرفته شدگانند و اين كه ايشان كسانى هستند كه مى دانند و دشمنان شان كسانى هستند كه نمى دانند و آنان اهل ذكر و راسخان در دانش و متوليان امور و يكى از دو چيز ارزشمند هستند و احاديث ديگرى كه درباره دانش و فضايل آن ها وارد شده است و آن احاديث بسيار زياد است كه تعدادى از آن ها آورده مى شود.

112 (1) هشام بن سالم و حماد بن عثمان و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:

«حديث من، حديث پدرم است و حديث پدرم حديث جدّم و حديث جدم حديث حسين عليه السلام و حديث حسين عليه السلام حديث حسن عليه السلام و حديث حسن عليه السلام حديث امير مؤمنان عليه السلام و حديث امير مؤمنان عليه السلام حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و حديث پيامبر صلى الله عليه و آله گفتار خداوند عز و جل است».


1) . آل عمران 7/3.

2) . نساء 59/4.

3) . نساء 83/4.

4) . توبه 119/9.

113-113-(1)كافى 43/1: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن داود بن فرقد عمّن حدّثه عن ابن شبرمة قال: ما ذكرت حديثاً سمعته عن(2)جعفر بن محمّد إلّا كاد ان يتصدّع قلبه(2) قال حدّثني أبى عن جدّي عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (و - خ) قال ابن شبرمة و أقسم باللّٰه ما كذب أبو ه علىٰ جدّه و لا جدّه على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من عمل بالمقاييس(3)فقد هلك و أهلك و من أفتى (النّاس بغير علم - خ) و هو لا يعلم النّاسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و أهلك.

114-114-(3) أمالي المفيد 42: حدّثني الشّيخ الجليل المفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنى أبو القاسم جعفر بن محمّد القمّيّ رحمه اللّه قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى قال حدّثني هارون بن مسلم عن عليّ بن أسباط عن سيف بن عميرة عن عمرو بن شمر عن جابر قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام إذا حدّثتنى بحديث فأسنده لي فقال حدّثني أبى عن جدّى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام عن اللّٰه عزّ و جلّ و كلّما أحدّثك بهذا الأسناد و قال يا جابر لَحديث واحد تأخذه عن صادق خير لك من الدّنيا و ما فيها.

115-115-(4) وسائل 104/27: عليّ بن موسى بن جعفر بن طاووس في كتاب الإجازات قال و ممّا رويناه من كتاب حفص بن البخترى قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام نسمع الحديث منك فلا أدرى منك سماعه أو من أبيك فقال ما سمعته منّى فاروه عن أبي و ما سمعته منّى فاروه عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله.

116-116-(5) وسائل 104/27: و عنه في كتاب الإجازات قال ممّا رويناه من كتاب الشّيخ الحسن بن محبوب عن ابن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: ليس عليكم فيما سمعتم منّى اَن ترووه عن أبي عليه السلام و ليس عليكم جناح فيما سمعتم من أبى اَن ترووه عنّى ليس عليكم في هذا جناح.

117-117-(6) كافى 51/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن عليّ بن أبي حمزة عن أبي بصير قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام الحديث أسمعه منك أرويه عن أبيك أو أسمعه من أبيك أرويه عنك قال سواء الّا أنّك ترويه عن أبي أحبّ الىّ و قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لجميل ما سمعت منّى فاروه عن أبي.


1) . قلبى - خ.

2) . من - خ ل.

3) . بالمقايس - خ ل.

113 (2) ابن شبرمه گويد: «حديثى را از امام صادق عليه السلام شنيدم كه هر وقت آن را به ياد مى آورم نزديك است قلبم شكافته شود. وى فرمود: پدرم عليه السلام از جدم عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من خبر داد (و) ابن شبرمه گفت: و به خدا سوگند ياد مى كند كه نه پدرش بر جدش دروغ بست و نه جدش بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس به قياس عمل كند به تحقيق هلاك گرديد و هلاك كرد و هركس (بدون علم به مردم) فتوا دهد در حالى كه ناسخ را از منسوخ و محكم را از متشابه باز نمى شناسد، قطعاً هلاك شد و هلاك كرد».

114 (3) جابر گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: هرگاه حديثى را براى من بيان كردى، سند آن را ذكر كن!

امام عليه السلام فرمود: پدرم عليه السلام از جدم پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل عليه السلام از خداوند عز و جل به من خبر داد و هر وقت براى تو حديث مى گويم با اين سند است.

و فرمود: اى جابر! يك حديث كه از شخص راستگويى دريافت كنى قطعاً براى تو بهتر است از دنيا و آنچه در آن است».

115 (4) حفص بن بخترى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: از تو حديث مى شنويم آنگاه نمى دانم از تو شنيده ام يا از پدرت عليه السلام.

امام عليه السلام فرمود: آنچه را از من شنيدى از پدرم عليه السلام روايت كن و آنچه را از من شنيدى، از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كن»!

116 (5) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه از من شنيديد چيزى بر شما نيست كه آن را از پدرم روايت كنيد. در اين كار باكى بر شما نيست».

117 (6) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: حديثى را از تو مى شنوم آيا از پدرت روايت كنم‌؟ يا از پدرت مى شنوم آيا از تو روايت كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: يكسان است ولى از پدرم روايت كنى من بيش تر دوست دارم.

و امام صادق عليه السلام به جميل فرمود: آنچه را از من شنيدى از پدرم روايت كن».

118-118-(7) بصائر الدّرجات 300: حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن يحيى بن أبي عمران عن يونس عن عنبسة قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مسئلة فأجابه فيها فقال الرّجل ان كان كذا و كذا ما كان القول فيها فقال له مهما أجبتك فيه بشيء فهو عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لسنا نقول برأينا من شيء.

119-119-(8) كافى 58/1: عليّ عن محمّد بن عيسى عن يونس عن قتيبة قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مسئلة فأجابه فيها فقال الرّجل أ رأيت إن كان كذا و كذا ما يكون(1)القول فيها فقال له مَهْ ما أجبتك فيه من شيء فهو عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لسنا من أ رأيت في شيء.

120-120-(9) بصائر الدّرجات 299: حدّثنا يعقوب بن يزيد عن محمّد بن أبي عمير عن عمرو(2)ابن أذينة عن الفضيل بن يسار عن أبي جعفر عليه السلام انّه قال: لو أنّا حدّثنا برأينا ضللنا كما ضلّ من كان قبلنا و لٰكِنّا حدّثنا ببيّنة من ربّنا بيّنها لنبيّه فبيّنها لنا.

121-121-(10) و فيه 301: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضيل بن يسار عن جعفر عليه السلام انّه قال: انّا على بيّنة من ربّنا بيّنها لنبيّه صلّى اللّه عليه و آله فبيّنها نبيّه صلّى اللّه عليه و آله لنا فلو لا ذلك كنّا كهؤلاء النّاس.

122-122-(11) و فيه 300: حدّثنا محمّد بن هارون عن أبي الحسن موسى عن موسى بن القاسم عن عليّ بن النّعمان عن محمّد بن شريح قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام لو لا أنّ اللّٰه فرض ولايتنا و مودّتنا و قرابتنا ما أدخلناكم و لا أوقفناكم على بابنا فو اللّٰه ما نقول بأهوائنا و لا نقول برأينا و لا نقول الّا ما قال ربّنا.

123-123-(12) و فيه 300: حدّثنا أحمد بن محمّد عن عليّ بن النعمان عن فضيل بن عثمان عن محمّد بن شريح قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: و اللّٰه لو لا أنّ اللّٰه فرض ولايتنا و مودتّنا و قرابتنا ما أدخلناكم بيوتنا و لا أوقفناكم على أبوابنا و اللّٰه ما نقول بأهوائنا و لا نقول برأينا إلّا ما قال ربّنا.


1) . كان - خ ل.

2) . عمر - ظ.

118 (7) عنبسه گويد: «مردى از امام صادق عليه السلام مساله اى پرسيد و امام عليه السلام به وى پاسخ داد. آنگاه آن مرد گفت: اگر چنين و چنان باشد درباره آن چه مى گويى‌؟

امام عليه السلام به وى فرمود: من درباره هرچيز به تو پاسخ دادم آن از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است. ما اين گونه نيستيم كه درباره چيزى به نظر خودمان چيزى بگوييم».

119 (8) قتيبه گويد: «مردى از امام صادق عليه السلام درباره مساله اى سوال كرد و امام عليه السلام پاسخ داد. آنگاه آن مرد گفت: به من بگو كه اگر چنين و چنان بود، درباره آن چه مى گفتى‌؟

امام عليه السلام فرمود: ساكت باش! من درباره هر چه به تو پاسخ دادم، آن از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله ست. ما اهل (رأى خودت را بگو) نيستيم».

120 (9) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما اگر براساس رأى و نظرمان حديث بگوييم گمراه مى شويم، همان گونه كه پيشينيان ما گمراه شدند بلكه ما براساس دليل روشنى از جانب پروردگارمان حديث مى گوييم كه آن را خداوند براى پيامبرش صلى الله عليه و آله بيان كرده است و او براى ما».

121 (10) فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق ما بر دليل روشنى از طرف پروردگارمان هستيم كه آن را براى پيامبرش صلى الله عليه و آله بيان كرده است و او براى ما. اگر اين گونه نبود ما نيز همانند اين مردم بوديم».

122 (11) محمد بن شريح گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اگر خداوند ولايت و دوستى و نزديك بودن با ما را واجب نكرده بود، هرگز شما را به خانه هاى مان راه نمى داديم و پشت در خانه هاى مان شما را نگه نمى داشتيم. به خدا سوگند ما براساس هوا و هوس و رأى خودمان سخن نمى گوييم و چيزى نمى گوييم مگر آنچه را پروردگارمان گفته است».

123 (12) محمد بن شريح گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: به خدا سوگند! اگر خداوند ولايت و دوستى و نزديك بودن با ما را واجب نكرده بود، هرگز شما را به خانه هاى مان راه نمى داديم و پشت درهاى خانه هاى مان نگه نمى داشتيم. به خدا سوگند! هرگز ما براساس هوا و هوس و رأى خودمان سخن نمى گوييم مگر آنچه را خداوند پروردگارمان فرموده باشد».

124-124-(13) و فيه 301: حدّثنا محمّد بن إسماعيل عن عليّ بن الحكم عن فضيل بن عثمان عن محمّد بن شريح قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لو لا أنّ اللّٰه فرض طاعتنا و ولايتنا و أمر مودّتنا(1)ما أوقفناكم علىٰ أبوابنا و لا أدخلناكم بيوتنا انّا و اللّٰه ما نقول بأهوائنا و لا نقول برأينا و لا نقول إلّا ما قال ربّنا (و - خ) أصول عندنا نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضّتهم.

125-125-(14) و فيه 299: حدّثنا عبد اللّٰه بن عامر عن عبد اللّٰه بن محمّد الحجّال عن داود بن أبي يزيد الأحول عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: انّا لو كُنّا نفتى الناس برأينا و هوٰانا لكُنّا مِن الهالكين و لٰكنّها آثار من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أصل علم نتوارثها كابر عن كابر عن كابر نكنزها كما يكنز النّاس ذهبهم و فضّتهم.

126-126-(15) و فيه 299: حدّثنا حمزة بن يعلى عن أحمد بن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال: يا جابر انّا لو كنّا نحدّثكم برأينا و هوٰانا لكُنّا من الهالكين و لٰكِنّا نحدّثكم بأحاديث نكنزها عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كما يكنز هؤلآء ذهبهم و فضّتهم.

127-127-(16) و فيه 300: حدّثنا محمّد عن الحسين بن سعيد عن القاسم عن محمّد بن يحيى عن جابر قال قال أبو جعفر عليه السلام: يا جابر لو كنّا نفتى النّاس برأينا و هوٰانا لِكُنّا من الهالكين و لٰكِنّا نفتيهم بآثار من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أصول علمٍ عندنا نتوارثها كابر عن كابر نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضّتهم.

128-128-(17) و فيه 300: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن أبي حمزة الثّمالىّ عن جابر قال أبو جعفر عليه السلام: يا جابر و اللّٰه لو كنّا نحدّث النّاس أو حدّثناهم برأينا لَكُنّا من الهالكين و لٰكِنّا نحدّثهم بآثار عندنا من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يتوارثها كابر عن كابر يكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضّتهم.

129-129-(18) وسائل 182/27: محمّد بن يعقوب عن محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن أبى الصّباح قال: و اللّٰه لقد قال لي جعفر بن محمّد عليهما السلام انّ اللّٰه علّم نبيّه صلّى اللّه عليه و آله التّنزيل و التّأويل فعلّمه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عليّاً ثمّ قال و علّمنا و اللّٰه، الحديث.

و رواه الشّيخ بإسناده عن أحمد بن محمّد: مثله.


1) . بمودّتنا - ظ.

124 (13) محمد بن شريح گويد: «امام صادق عليه السلام كه فرمود: اگر خداوند اطاعت و ولايت ما را واجب نكرده بود و به دوستى ما فرمان نداده بود، ما هرگز شما را پشت درهاى مان نگه نمى داشتيم و به خانه هاى مان راه نمى داديم. به خدا سوگند! ما هرگز بر طبق هوا و هوس و نظرات مان سخن نمى گوييم و هيچ سخنى نمى گوييم مگر آنچه را كه خداوند پروردگارمان فرموده است.

(و) اصولى نزد ماست كه آن ها را گنجينه مى كنيم همان گونه كه اين ها طلا و نقره هاى شان را گنجينه مى كنند».

125 (14) داود بن ابى يزيد احول از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بى گمان اگر ما براساس آراء و هوا و هوس هاى مان به مردم فتوا مى داديم حتماً از هلاك شدگان بوديم بلكه سخنان ما بر جاى مانده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. سرچشمه دانش است كه از يكديگر به ارث مى بريم بزرگى از بزرگى و از بزرگ ديگرى و آن ها را گنجينه مى كنيم همان گونه كه مردم طلا و نقره هاى شان را گنجينه مى كنند».

126 (15) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى جابر! به تحقيق اگر ما براساس رأى و هوا و هوس مان به شما حديث مى گفتيم حتماً از هلاك شدگان بوديم بلكه ما احاديثى براى تان مى گوييم كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گنجينه مى كنيم همان گونه كه اين ها طلا و نقره هاى شان را گنجينه مى كنند».

127 (16) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى جابر! اگر ما براساس رأى و هوا و هوس مان به مردم فتوا مى داديم حتماً از هلاك شدگان بوديم بلكه ما براساس آثار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اصول دانشى نزد خودمان فتوا مى دهيم كه از يكديگر به ارث مى بريم بزرگى از بزرگى ديگر و آن ها را گنجينه مى كنيم همان گونه كه اين ها طلا و نقره هاى شان را گنجينه مى كنند».

128 (17) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى جابر! به خدا سوگند اگر ما براساس رأى و نظرمان براى مردم حديث بگوييم يا حديث مى گفتيم حتماً از هلاك شدگان بوديم بلكه ما براساس آثارى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نزد ماست به آن ها حديث مى گوييم و آن ها را بزرگى از بزرگ ديگر به ارث مى برند و گنجينه مى كنند همان گونه كه اين ها طلا و نقره هاى شان را گنجينه مى كنند».

129 (18) ابوالصباح گويد: «به خدا سوگند! امام صادق عليه السلام به من فرمود: به تحقيق خداوند، تنزيل و تاويل را به پيامبرش صلى الله عليه و آله آموخت. آنگاه وى به على عليه السلام ياد داد. سپس فرمود: و به خدا سوگند! او به ما آموخت.»

مستدرك 334/17: العيّاشى في تفسيره عن أبى الصّباح قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: انّ اللّٰه علّم نبيّه صلّى اللّه عليه و آله التّنزيل و التأويل فعلّمه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عليّاً عليه السلام ثمّ قال و علّمنا و اللّٰه الحديث.

130-130-(19) وسائل 199/27: بصائر الدّرجات للصّفّار عن الحسن ابن عليّ عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن عبيس بن هشام عن عبد الكريم عن سماعة ابن مهران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه علّم رسوله الحلال و الحرام و التّأويل فعلّم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله علمه كلّه عليّاً عليه السلام و عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن عمر بن أبان الكلبي عن أديم أخى أيّوب عن حمران بن أعين عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

131-131-(20) كافى 239/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن عبد اللّٰه بن الحجّال عن أحمد بن عمر الحلبىّ عن أبي بصير قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقلت له جعلت فداك انّى أسئلك عن مسئلة هاهنا أحد يسمع كلامى قال فرفع أبو عبد اللّٰه عليه السلام ستراً بينه و بين بيت آخر فاطّلع فيه ثمّ قال يا أبا محمّد سل عمّا بدا لك قال قلت جعلت فداك انّ شيعتك يتحدّثون انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله علّم عليّاً عليه السلام باباً يفتح له منه ألف باب قال فقال يا أبا محمّد علّم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عليّاً ألف باب يفتح (له - خ) من كلّ باب ألف باب قال قلت هذا و اللّٰه العلم قال فنكت(1)ساعة في الأرض.

ثمّ‌ قال إنّه لعلم و ما هو بذاك قال ثمّ قال يا أبا محمّد فانّ عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة قال قلت جعلت فداك و ما الجامعة قال صحيفة طولها سبعون ذراعاً بذراع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و إملاه(2)من فلق فيه(3)و خَطَّ عليّ عليه السلام بيمينه فيها كلّ حلال و حرام و كلّ شيء يحتاج النّاس إليه حتّى الأرش في الخدش و ضرب بيده الىّ فقال (لى - خ) تأذن لي يا أبا محمّد قال قلت جعلت فداك انّما أنالك فاصنع ما شئت قال فغمزنى بيده و قال حتّى أرش هذا كأنّه مغضب، الحديث. بصائر الدّرجات 151: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد الجمّال عن أحمد بن عمر عن أبي بصير: نحوه. (و ما ورد في انّه صلّى اللّه عليه و آله علّم عليّاً عليه السلام ألف باب يفتح له من كلّ باب ألف باب كثير جدّاً).


1) . النّكت أن تنكت بقضيب في الأرض فتؤثّر بطرفه فيها و فى الحديث بينا هو ينكت إذا انتبه أي يفكّر و يحدّث نفسه. اللسان، ج 2، ص 100.

2) . إملائه - خ.

3) . أي من وسط فيه.

در گزارش ديگرى ابو الصباح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند به پيامبرش صلى الله عليه و آله تنزيل و تاويل را آموخت، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام تعليم كرد. سپس فرمود: و به خدا سوگند! على عليه السلام به ما آموخت...».

130 (19) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند حلال و حرام و تاويل را به پيامبرش صلى الله عليه و آله آموخت آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله همه آن ها را به على عليه السلام تعليم كرد».

اين حديث از حمران بن اعين نيز روايت شده است.

131 (20) ابوبصير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و به وى گفتم: فدايت شوم! من مى خواهم درباره مساله اى از شما سوال كنم. آيا در اينجا كسى هست كه سخنان مرا بشنود؟

امام عليه السلام پرده اى را كه ميان وى و اتاق ديگر بود بالا برد و نگاهى در آن انداخت. آنگاه فرمود: اى ابومحمد! هر چه به نظرت رسيده است بپرس!

گفتم: فدايت شوم! شيعيان شما نقل مى كنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بابى را به على عليه السلام آموخت كه از آن هزار باب براى وى گشوده مى شود.

امام عليه السلام فرمود: اى ابومحمد! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب به على عليه السلام آموخت كه از هر باب هزار باب برايش گشوده مى شود.

گفت: به خدا سوگند! اين علم است. امام عليه السلام مدتى با حالت تفكر چيزى را به زمين كوبيد. سپس فرمود: بى گمان آن علم است ولى اين علم، آن علم (مصالح ميان مردم) نيست سپس فرمود: اى ابومحمد! همانا نزد ما (جامعه) است و آن ها چه مى دانند (جامعه) چيست‌؟

گفتم: فدايت شوم! جامعه چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: صحيفه اى به طول هفتاد ذراع به مقياس ذراع پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و آن حضرت از وسط دهانش آن را املا كرده است و على عليه السلام با دست راستش همه حلال و حرام ها و همه احتياجات مردم - حتى ارش خراشى - را در آن نوشته است.

آنگاه امام عليه السلام با دستش به من زد و فرمود: اى ابومحمد! آيا به من اجازه مى دهى‌؟

گفتم: فدايت شوم! همانا من متعلق به شما هستم. هركارى كه مى خواهى بكن.

آنگاه امام عليه السلام با دستش نيشگونى به من گرفت و با حالتى شبيه به عصبانيت فرمود: حتى ارش اين كار»؟

در كتاب بصائر الدرجات پس از نقل اين حديث مى گويد: «احاديث وارد شده درباره اين كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب به على عليه السلام آموخت كه از هر بابى هزار باب برايش گشوده مى شود بسيار زياد است».

132-132-(21) كافى 57/1: عليّ بن إبراهيم عن محمّد عن يونس عن أبان عن أبى شيبة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ضلّ علم ابن شبرمة عند الجامعة إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطُّ عليّ عليه السلام بيده انّ الجامعة لم تَدَع لأحد كلاماً، فيها علم الحلال و الحرام انّ أصحاب القياس طلبوا العلم بالقياس فلم يزدادوا من الحقّ الّا بُعداً انّ دين اللّٰه لا يصاب بالقياس.

133-133-(22) بصائر الدّرجات 160: حدّثنا عليّ بن الحسن بن الحسين السحائىّ عن محول بن إبراهيم عن أبى مريم قال: قال لي أبو جعفر عليه السلام عندنا الجامعة و هى سبعون ذراعاً فيها كلّ شيء حتّىٰ أرش الخدش إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطُّ عليّ عليه السلام و عندنا الجفر و هو أديم عكاظىّ قد كتب فيه حتّى ملئت أكارعه(1)فيه ما كان و ما هو كائن إلى يوم القيامة.

134-134-(23) و فيه 164: حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن جعفر بن محمّد عن عبد اللّٰه بن ميمون عن جعفر عن أبيه قال: في كتاب عليّ عليه السلام كلّ شيء يحتاج إليه حتّى الخدش(2)و الأرش(3)و الهرش(4).

135-135-(24) و فيه 148: حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن جعفر بن محمّد عن عبد اللّٰه بن ميمون القدّاح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عن أبيه قال: في كتاب عليّ عليه السلام كلّ شيء يحتاج إليه حتّى أرش الخدش و الأرش. (و الظاهر أنّ هذا الحديث و ما قبله واحد و الاختلاف من قلم الناسخ).

136-136-(25) و فيه 148: حدّثنا محمّد بن عيسى عن فضالة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: و ذكر ابن شبرمة في فتياه فقال أين هو من الجامعة أملى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطَّهُ عليّ عليه السلام بيده فيها جميع الحلال و الحرام حتّى أرش الخدش فيه.

137-137-(26) و فيه 148: حدّثنا محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن جعفر بن بشير عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما ترك عليّ عليه السلام شيئاً الّا كتبه حتّى أرش الخدش.

138-138-(27) و فيه 147: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسن بن عليّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: انّ عندنا جلداً سبعون ذراعاً أملى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطَّه عليّ عليه السلام بيده و انّ فيه جميع ما يحتاجون إليه حتّى أرش الخدش.


1) . أي نواحيه و أطرافه.

2) . الخدش: مزق الجلد قلّ أو كثر.

3) . أرّشَهُ‌: أغراه أرّش بينهم: أفسد و أغرى بعضهم ببعض - الأرش: الدّية.

4) . هرّش بين النّاس - أفسد هرش: ساء خلقه.

132 (21) ابو شيبه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دانش ابن شبرمه در برابر (جامعه) گم شد. آن املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام با دستش است. همانا جامعه حرفى براى كسى باقى نگذارد. در آن علم حلال و حرام است. به تحقيق اصحاب قياس به وسيله قياس به جستجوى علم رفتند ولى چيزى به جز دورى از حق برايشان افزوده نشد. هرگز با قياس نمى توان به دين خدا رسيد».

133 (22) ابومريم گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: نزد ما جامعه است و آن هفتاد ذراع است. در آن همه چيز وجود دارد حتى ارش خراش. آن املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است و (جفر) نزد ماست و آن پوست عكاظى است كه در آن نوشته شده است به طورى كه اطرافش پر شده است. در آن همه حوادث گذشته و آينده تا روز قيامت وجود دارد».

134 (23) عبدالله بن ميمون از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر چيز مورد نيازى حتى خراش، ارش و اخم در كتاب على عليه السلام وجود دارد».

135 (24) عبدالله بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «هر چيز مورد نيازى حتى ارش خراش و ديه در كتاب على عليه السلام وجود دارد».

ظاهراً اين حديث با حديث پيشين يكى است و اختلاف از قلم نسخه برداران است.

136 (25) ابوبصير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام سخن از فتاوى ابن شبرمه به ميان آمد (يا امام صادق عليه السلام سخن از فتاوى ابن شبرمه به ميان آورد) آنگاه فرمود: آن نسبت به جامعه كجاست‌؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را املاء كرد و على عليه السلام با دستش آن را نوشت. همه حلال و حرام ها حتى ارش خراشى در آن وجود دارد».

137 (26) جعفر بن بشير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام هيچ چيز حتى ارش و خراشى را فروگذار نكرد مگر اين كه آن را نوشت».

138 (27) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق نزد ما پوستى به طول هفتاد ذراع وجود دارد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله املاء كرده است و على عليه السلام با دستش نوشته است و به تحقيق همه چيزهاى مورد نياز حتى ارش خراشى در آن وجود دارد».

139-139-(28) و فيه 155: حدّثنا أحمد بن موسى عن عليّ بن إسماعيل عن صفوان عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: ويحكم أ تدرون ما الجفر انّما هو جلد شاة ليست بالصّغيرة و لا بالكبيرة فيها خطّ عليّ عليه السلام و إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من فلق فيه ما من شيء يحتاج إليه الّا و هو فيه حتّى أرش الخدش.

140-140-(29) و فيه 155: حدّثنا أحمد بن موسى عن الحسن بن عليّ بن النّعمان عن أبي زكريّا يحيى عن عمرو الزّيّات عن أبان و عبد اللّٰه بن بكير قال لا أعلمه الّا ثعلبة أو علاء بن رزين و محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام: انّه لم يكن امام حتّى خرج و أشهر سيفه و انّما تصلح في قريش يعنى الإمامة قال فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لأقوام كانوا يأتونه و يسئلونه عمّا خلّف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الى عليّ عليه السلام و عمّا خلّف عليّ عليه السلام اِلَى الحسن عليه السلام فلقد خلّف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عندنا جلداً ما هو جلد جمال(1)و لا جلد ثور و لا جلد بقرة الّا إهاب شاة فيها كلّ ما يحتاج إليه حتّى أرش الخدش و الظّفر و خلّفت فاطمة عليها السلام مصحفاً ما هو قرآن و لكنّه كلام من كلام اللّٰه أنزل عليها إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام.

141-141-(30) و فيه 154: حدّثنا يعقوب بن يزيد عن الحسن بن عليّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ذكر له وقيعة ولد الحسن و ذكرنا الجفر فقال و اللّٰه انّ عندنا لجلدَى ماعز و ضأن إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام و انّ عندنا لصحيفة طولها سبعون ذراعاً و أملأها رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطَّها عليّ عليه السلام بيده و انّ فيها لجميع ما يحتاج إليه حتّى أرش الخدش.

142-142-(31) و فيه 159: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسن بن عليّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ذكروا ولد الحسن فذكر الجفر فقال و اللّٰه انّ عندي لجلدَى ماعز و ضأن أملأ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطَّهُ عليّ عليه السلام بيده و انّ فيه لجميع ما يحتاج إليه النّاس حتّى أرش الخدش.

143-143-(32) و فيه 157: حدّثنا السّندىّ بن محمّد عن أبان بن عثمان عن عليّ بن الحسين عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ عبد اللّٰه بن الحسن يزعم أنّه ليس عنده من العلم الّا ما عند النّاس فقال صدق و اللّٰه عبد اللّٰه بن الحسن ما عنده من العلم الّا ما عند النّاس و لكن عندنا و اللّٰه الجامعة


1) . حمار - خ ل.

139 (28) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «واى بر شما! آيا مى دانيد جفر چيست‌؟ آن پوست گوسفندى - نه كوچك و نه بزرگ - است. در آن خط على عليه السلام و املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مركز دهانش است. هيچ چيز مورد نيازى حتى ارش خراش نيست مگر آن كه در آن وجود دارد».

140 (29) ثعلبه يا علاء بن رزين و محمد بن مسلم از يكى از آن دو(1)روايت مى كنند كه گفت: «هيچ كس امام نيست تا اين كه با شمشير قيام كند و امامت تنها شايسته قريش است.

آنگاه گروهايى نزد امام صادق عليه السلام مى آمدند و درباره آنچه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى على عليه السلام و على عليه السلام براى حسن بر جاى گذاشت از امام عليه السلام سوال مى كردند. امام عليه السلام به آن ها فرمود: به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پوستى نزد ما باقى گذارد كه آن پوست شتر (الاغ) و گاو نر و گاو ماده نيست بلكه پوست گوسفندى است كه همه مسائل مورد نياز حتى ارش خراش و ناخن در آن است و فاطمه عليها السلام مصحفى بر جاى گذارد كه آن قرآن نيست بلكه سخنانى از خداوند است كه بر وى نازل كرد و آن املاء پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است».

141 (30) عبدالله بن سنان گويد: «براى امام صادق عليه السلام ناسزاى فرزندان امام حسن عليه السلام بازگو شد و امام عليه السلام براى ما سخن از جفر گفت. آنگاه فرمود: به خدا سوگند! نزد ما دو پوست بز و بره وجود دارد كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است و به تحقيق نزد ما صحيفه اى به طول هفتاد ذراع است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را املا كرد و على عليه السلام با دستش نوشت و در آن همه چيزهاى مورد نياز - حتى ارش خراش - وجود دارد».

142 (31) عبدالله بن سنان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام از فرزندان امام حسن عليه السلام سخن گفتند و امام عليه السلام از جفر سخن به ميان آورد و فرمود: به خدا سوگند! حتماً نزد من دو پوست بز و بره وجود دارد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله املاء كرد و على عليه السلام با دستش نوشت و همانا تمام چيزهاى مورد نياز مردم - حتى ارش خراش - در آن وجود دارد».

143 (32) على بن حسين به امام صادق عليه السلام گفت: «عبدالله بن حسن معتقد است كه در دانش امتيازى بر ديگر مردم ندارد.

امام فرمود: به خدا سوگند! عبدالله بن حسن راست گفت. نزد وى چيزى از دانش نيست مگر آنچه


1) . معلوم نيست كه اين سخن را از چه كسى روايت مى كنند و آن با عقيده زيديه موافق است.

فيها الحلال و الحرام و عندنا الجفر أ يدرى عبد اللّٰه بن الحسن ما الجفر مسك معز أم مسك شاة و عندنا مصحف فاطمة عليها السلام أما و اللّٰه ما فيه حرف من القرآن و لكنّه إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام كيف يصنع عبد اللّٰه إذا جاء النّاس من كلّ أفق يسئلونه.

144-144-(33) و فيه 161: حدّثنا محمّد بن الحسين عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن عليّ بن أبي حمزة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث): و لكن عندنا و اللّٰه الجامعة فيها الحلال و الحرام و عندنا الجفر أ فيدرى عبد اللّٰه أ مسك بعير أو مسك شاة و عندنا مصحف فاطمة أما و اللّٰه ما فيه حرف من القرآن و لكنّه إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام كيف يصنع عبد اللّٰه إذا جائه النّاس من كلّ فنّ يسئلونه أ ما ترضون أن تكونوا يوم القيامة آخذين بحجزتنا(1)و نحن آخذون بحجزة نبيّنا و نبيّنا آخذ بحجزة ربّه.

145-145-(34) و فيه 153: حدّثنا محمّد بن الحسين عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر عن حمّاد بن عثمان عن عليّ بن سعيد قال: كنت جالساً عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام و عنده محمّد بن عبد اللّٰه بن عليّ الى جنبه جالساً و فى المجلس عبد الملك بن أعين و محمّد بن الطّيّار و شهاب بن عبد ربّه فقال رجل من أصحابنا جعلت فداك انّ عبد اللّٰه بن الحسن يقول لنا في هذا الأمر ما ليس لغيرنا فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام بعد كلام أ ما تعجبون من عبد اللّٰه يزعم أنّ أباه عليّ لم يكن إماماً و يقول انّه ليس عندنا علم و صدق و اللّٰه ما عنده علم و لكن و اللّٰه و أهوى بيده اِلىٰ صدره انّ عندنا سلاح رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و سيفه و درعه و عندنا و اللّٰه مصحف فاطمة عليها السلام ما فيه آية من كتاب اللّٰه و انّه لإملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّه عليّ عليه السلام بيده الحديث.

146-146-(35) كافى 241/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن أبى عبيدة قال: سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام بعض أصحابنا عن الجفر فقال هو جلد ثور مملوّ علماً قال له فالجامعة قال تلك صحيفة طولها سبعون ذراعاً في عرض الأديم مثل فخذ الفالج فيها كلّ ما يحتاج النّاس إليه و ليس من قضيّة الّا و هى فيها حتّى أرش الخدش قال فمصحف فاطمة عليها السلام قال فسكت طويلاً ثمّ قال انّكم لتبحثون عمّا تريدون و عمّا لا تريدون إنّ‌


1) . الحجزة: معقد الإزار ثمّ قيل للإزار حجزة للمجاورة و قد أستعير الأخذ بالحجزة للتّمسّك و الاعتصام يعنى تمسّكوا و اعتصموا به.

نزد مردم است ولى به خدا سوگند! (جامعه) نزد ماست كه در آن حلال و حرام است و نزد ما جفر است.

آيا عبدالله بن حسن مى داند جفر چيست پوست بز است يا پوست بره‌؟ و نزد ما مصحف فاطمه عليها السلام است.

آگاه باش كه به خدا سوگند! در آن يك حرف از قرآن نيست بلكه آن املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است. عبدالله چه خواهد كرد وقتى مردم از هر طرف به سوى وى خواهند آمد و از او سوال خواهند كرد».

144 (33) على بن ابى حمزه روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود: «ولى به خدا سوگند! نزد ما جامعه است كه در آن حلال و حرام است و نزد ما جفر است. آيا عبدالله مى داند آن پوست شتر است يا پوست گوسفند؟ و نزد ما مصحف فاطمه عليها السلام است. بدان كه به خدا سوگند! در آن يك حرف از قرآن نيست بلكه املاء پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است.

عبدالله چه خواهد كرد آنگاه كه مردم به او رو آورند و از هر فنّى از او بپرسند. آيا خشنود نيست كه در قيامت دامن ما را بگيريد و ما دامن پيامبرمان را بگيريم و او دامن پروردگارش را گرفته باشد».

145 (34) على بن سعيد گويد: «نزد امام صادق عليه السلام نشسته بودم. محمد بن عبدالله بن على در كنار امام نشسته بود و عبدالملك بن اعين و محمد بن طيار و شهاب بن عبد ربه نيز در مجلس حضور داشتند. آنگاه يكى از شيعيان گفت: فدايت شوم! عبدالله بن حسن مى گويد: ما در حكومت حقى داريم كه ديگران چنين حقى ندارند.

امام صادق عليه السلام پس از سخنانى فرمود: آيا از عبدالله تعجب نمى كنيد؟ وى معتقد است كه پدرش على عليه السلام امام نبود و مى گويد: ما هيچ دانشى نداريم و به خدا سوگند! راست گفت: وى هيچ دانشى ندارد.

آنگاه امام عليه السلام دستش را بر روى سينه گذاشت و فرمود: ولى به خدا سوگند! بدون شك اسلحه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و شمشير و زره اش نزد ماست. به خدا سوگند! مصحف فاطمه عليها السلام نزدماست كه در آن يك آيه از قرآن نيست و آن املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و دست نوشته على عليه السلام است...».

146 (35) ابوعبيده گويد: «يكى از دوستان ما از امام صادق عليه السلام درباره جفر سوال كرد. امام عليه السلام فرمود:

آن پوست گاوى است پر از علم.

آن مرد گفت: پس جامعه چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن صحيفه اى است به طول هفتاد ذراع و پهناى پوستى مثل ران شتر دوكوهانى. همه چيزهاى مورد نياز مردم در آن است و هيچ مساله اى نيست مگر اين كه در آن وجود دارد حتى ارش خراش.

گفت: پس مصحف فاطمه عليها السلام چيست‌؟

امام عليه السلام مدتى ساكت شد، سپس فرمود: به تحقيق شما از آنچه مى دانيد و آنچه نمى خواهيد جستجو مى كنيد.

فاطمة عليها السلام مكثت بعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله خمسة و سبعين يوماً و كان دخلها حزن شديد علىٰ أبيها و كان جبرئيل عليه السلام يأتيها فيحسّن عزائها علىٰ أبيها و يطيّب نفسها و يخبرها عن أبيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها في ذرّيّتها و كان عليّ عليه السلام يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة عليها السلام.

147-147-(36) كافى 241/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن صالح بن سعيد عن أحمد بن أبي بشر عن بكر بن كرب الصّيرفىّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ عندنا ما لا نحتاج معه الى النّاس و انّ النّاس ليحتاجون الينا و انّ عندنا كتاباً إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام صحيفة فيها كلّ حلال و حرام و انّكم لتأتونا بالأمر فنعرف إذا أخذتم به و نعرف إذا تركتموه.

بصائر الدّرجات 154: حدّثنا أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم أو غيره عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر عن بكر ابن كرب الصّيرفىّ‌: نحوه.

148-148-(37) و فيه 149: حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن محمّد بن الفضيل عن بكر بن كرب الصّيرفىّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ما لهم و لكم ما يريدون منكم و ما يعيبونكم يقولون الرّافضة نعم و اللّٰه رفضتم الكذب و اتّبعتم الحقّ أما و اللّٰه عندنا ما لا نحتاج الى أحد و النّاس يحتاجون الينا انّ عندنا الكتاب باملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطَّهُ عليّ عليه السلام بيده صحيفة طولها سبعون ذراعاً فيها كلّ حلال و حرام.

149-149-(38) كافى 407/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن أبى خالد الكابلىّ عن أبي جعفر عليه السلام قال: وجدنا في كتاب عليّ عليه السلام إِنَّ اَلْأَرْضَ لِلّٰهِ يُورِثُهٰا مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‌ أنا و أهل بيتى الّذين أورَثنا اللّٰه الأرض و نحن المتّقون و الأرض كلّها لنا إلى آخر الحديث.

150-150-(39) بصائر الدّرجات 147: حدّثنا عليّ بن الحسين عن عليّ بن فضّال عن أبيه عن إبراهيم بن محمّد الأشعريّ عن مروان عن الفضيل بن يسار قال: قال لي أبو جعفر عليه السلام يا فضيل عندنا كتاب عليّ عليه السلام سبعون ذراعاً ما على الأرض شيء يحتاج إليه الّا و هو فيه حتّى أرش الخدش(1)ثمّ خطَّهُ بيده على ابهامه.


1) . خدش الجلد: قشره بعود أو نحوه. اللسان، ج 6، ص 292.

فاطمه عليها السلام پس از رحلت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هفتاد و پنج روز زندگانى كرد و در اين مدت اندوه شديدى به خاطر پدرش صلى الله عليه و آله بر او وارد شد و جبرئيل نزد وى مى آمد و بردبارى وى را بر پدرش نيكو جلوه مى داد و او را خشنود و راضى مى كرد و از پدرش و جايگاهش به او خبر مى داد و از حوادثى كه پس از وى درباره فرزندانش اتفاق مى افتد به او خبر مى داد و على عليه السلام آن ها را مى نوشت. پس آن صحيفه فاطمه عليها السلام است».

147 (36) بكر بن كرب صيرفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق نزد ما چيزى است كه با وجود آن به مردم نياز نداريم و مردم به ما نياز دارند و به راستى نزد ما كتابى است املاء پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام. صحيفه اى كه همه حلال و حرام ها در آن است و شما نزد ما مى آييد تا مسائل را از ما فرا بگيريد. ما آن را بيان مى كنيم هنگامى كه شما آن را بگيريد و باز بيان مى كنيم هنگامى كه شما آنها را ترك كنيد.

148 (37) بكربن كرب صيرفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شما و آن ها را چه شده است‌؟ آن ها از شما چه مى خواهند و چه چيز را بر شما عيب مى گيرند؟

مى گويند: (رافضه) آرى به خدا سوگند! شما دروغ را رها كرديد و از حق پيروى نموديد. آگاه باش! به خدا سوگند! نزد ما چيزى است كه با وجود آن به هيچ كس نياز نداريم و مردم به ما نيازمندند. به تحقيق نزد ما كتابى است به املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام با دستش. صحيفه اى به طول هفتاد ذراع كه در آن همه حلال و حرام ها وجود دارد».

149 (38) ابوخالد كابلى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام اين گونه يافتيم:

بدون شك زمين متعلق به خداست كه براى هر يك از بندگانش كه بخواهد به ميراث مى گذارد و فرجام كارها براى پرهيزكاران است. من و اهل بيتم كسانى هستيم كه خداوند زمين را براى مان به ميراث گذاشت و ما پرهيزكاران هستيم و همه زمين متعلق به ماست...».

150 (39) فضيل بن يسار گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: اي فضيل! كتاب عليّ عليه السلام به طول هفتاد ذراع نزد ماست. بر روى زمين هيچ چيز حتّى ارش خراشى نيست مگر آن كه در آن و جود دارد.

سپس با دست بر روى انگشت شستش خطى كشيد».

151-151-(40) و فيه 148: حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن يحيى بن أبي عمران عن يونس عن حمّاد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ما خلق اللّٰه حلالاً و لا حراماً الّا و له حدّ كحدّ الدور و انّ حلال محمّد حلال إلى يوم القيامة و حرامه حرام إلى يوم القيامة و لأنّ عندنا صحيفة طولها سبعون ذراعاً و ما خلق اللّٰه حلالاً و لا حراماً الّا فيها فما كان من الطّريق فهو من الطّريق و ما كان من الدّور فهو من الدّور حتّى أرش الخدش و ما سواه الجلدة و نصف الجلدة.

152-152-(41) و فيه 161: حدّثنا محمّد بن عيسى عن ابن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن عليّ بن سعيد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: أمّا قوله في الجفر انّما هو جلد ثور مدبوغ كالجراب(1)فيه كتب و علم ما يحتاج النّاس إليه إلى يوم القيامة من حلال و حرام إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّ عليّ عليه السلام.

153-153-(42) و فيه 156: حدّثنا يعقوب بن يزيد و محمّد بن الحسين عن محمّد بن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن عليّ بن سعد قال: كنت قاعداً عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام و عنده اُناس من أصحابنا فقال له معلّى بن خنيس جعلت فداك ما لقيت من الحسن بن الحسن ثمّ قال له الطّيّار جعلت فداك بينا أنا أمشى في بعض السِّكك اذ لقيت محمّد بن عبد اللّٰه بن الحسن على حمار حوله أناس من الزّيديّة (إلى أن قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام) و أمّا قوله في الجفر فانّما هو جلد ثور مذبوح كالجراب فيه كتب و علم ما يحتاج إليه النّاس إلى يوم القيامة من حلال و حرام أملأ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطَّهُ عليّ عليه السلام بيده و فيه مصحف فاطمة عليها السلام ما فيه آية من القرآن و انّ عندي خاتم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و درعه و سيفه و لوائه و عندي الجفر على رغم أنف من زعم.

154-154-(43) و فيه 147: حدّثنا أحمد بن محمّد عن محمّد بن عليّ عن عبد الرّحيم بن محمّد الأسدى عن عنبسة العابد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ في كتاب (الكتاب - ظ) الّذى هو إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خَطَّهُ عليّ عليه السلام بيده ان كان في شيء شؤم ففى النّساء. و فيه 165:

حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن عنبسة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في كتاب عليّ عليه السلام الّذى أملى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ان كان الشؤم في شيء ففى النّساء.


1) . وعاء من إهاب الشاة يُوعىٰ فيه الحبّ و الدّقيق و نحوهما - مجمع.

151 (40) حماد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند هيچ حلال و حرامى را نيافريد مگر آن كه حدّى همانند حدّ خانه ها دارد و به تحقيق حلال محمد صلى الله عليه و آله تا روز قيامت حلال است و حرامش تا روز قيامت حرام است و بى گمان نزد ما صحيفه اى به طول هفتاد ذراع وجود دارد و خداوند هيچ حلال و حرامى نيافريد مگر اين كه در آن وجود دارد. پس هر چه از راه است، آن از راه است و هر چه از خانه است، آن از خانه است حتى ارش خراش و مانند آن و يك تازيانه و نصف تازيانه».

152 (41) على بن سعيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «درباره سخن او درباره جفر بايد بگويم: همانا آن پوست دباغى شده گاوى است مانند كيسه چرمى كه كتاب هاى علمى و علم همه چيزهاى مورد نياز مردم تا روز قيامت از حلال و حرام در آن است. آن املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام است».

153 (42) على بن سعد گويد: «من نزد امام صادق عليه السلام نشسته بودم. گروهى از شيعيان نيز در حضور امام عليه السلام بودند. معلى بن خنيس به امام گفت: فدايت شوم! از دست حسن به حسن چى كشيدى‌؟

سپس طيار گفت: فدايت شوم! هنگامى كه در يكى از كوچه ها راه مى رفتم با محمد بن عبدالله بن حسن برخورد كردم. وى بر الاغى سوار بود و گروهى از زيديه اطرافش را گرفته بودند... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام صادق عليه السلام فرمود: سخن وى درباره جفر، همانا آن پوست گاو ذبح شده اى است همانند كيسه چرمى كه كتاب ها و علم همه چيزهاى مورد نياز مردم از حلال و حرام تا روز قيامت در آن است. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را املاء كرد و على عليه السلام با دستش آن را نوشت و در آن مصحف فاطمه عليها السلام است كه يك آيه قرآن در آن نيست و به تحقيق انگشتر و زره و شمشير و پرچم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و برخلاف ميل كسى كه گمان مى كند، جفر نزد من است».

154 (43) عنبسه عابد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا در كتابى كه املاء پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام با دستش مى باشد، آمده است: اگر در چيزى نحوست باشد، در زنان است».

در گزارش ديگرى حديث فوق اين گونه روايت شده است: «در كتاب على عليه السلام كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را املاء كرد، آمده است: اگر نحوست در چيزى باشد، در زنان است».

155-155-(44) و فيه 164: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن القاسم عن بريد العجليّ عن محمّد بن مسلم قال: سألته عن ميراث العلم ما بلغ أجوامع هو من العلم أم فيه تفسير كلّ شيء من هذه الاُمور الّتى يتكلّم فيها النّاس من الطّلاق و الفرائض فقال إنّ عليّاً عليه السلام كتب العلم كلّه القضاء و الفرائض فلو ظهر أمرنا فلم يكن شيئاً إلّا و فيه سنّة نمضيها.

156-156-(45) و فيه 165: حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن الحسين عن أبي مخلّد عن عبدالملك قال: دعا أبو جعفر عليه السلام بكتاب عليّ عليه السلام فجاء به جعفر عليه السلام مثل فخذ الرّجل مطوىّ فإذا فيه انّ النّساء ليس لهنّ من عَقار الرّجل(1)إذا هو توفّى عنها شيء فقال أبو جعفر عليه السلام هذا و اللّٰه إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و خطّه عليّ عليه السلام بيده.

157-157-(46) و فيه 165: حدّثنا محمّد بن الحسين عن عبد الرّحمن بن أبي هاشم عن عنبسة بن بجاد العابد قال: سمعت جعفر بن محمّد عليه السلام و ذكرت عنده الصّلاة فقال إنّ في كتاب عليّ الّذى إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّ اللّٰه تبارك و تعالى لا يعذّب على كثرة الصّلاة و الصّيام و لكن يزده جزاء(2).

158-158-(47) و فيه 150: محمّد بن الحسين عن موسى بن سعدان عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ جبرئيل أتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بصحيفة مختومة بسبع خواتيم من ذهب و أمره ان يدفعها الى عليّ بن أبي طالب عليه السلام فيعمل بما فيها و لا يجوزه إلى غيره.

159-159-(48) كافى 240/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن الحسين بن أبي العلا قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ عندي الجفر الأبيض قال قلت فأىّ شيء فيه قال زبور داود و توراة موسى و انجيل عيسى و صحف إبراهيم عليهم السلام و الحلال و الحرام و مصحف فاطمة عليها السلام ما أزعم أنّ فيه قرآناً و فيه ما يحتاج النّاس الينا و لا نحتاج الىٰ أحد حتّى فيه الجلدة و نصف الجلدة و ربع الجلدة و أرش الخدش و عندي الجفر الأحمر قال قلت و أىّ شيء في الجفر الأحمر قال السّلاح و ذلك انّما يفتح للدّم يفتحه صاحب السّيف للقتل


1) . العَقار: الضّيْعَة: كلّ ما له أصل و قرار كالأرض و الدّار. اللسان، ج 4، ص 595.

2) . يزيده خيراً - خ ل.

155 (44) محمد بن مسلم گويد: «از امام عليه السلام سوال كردم: ميراث علم در چه حدى است‌؟ آيا آن كلياتى از علم است يا همه اين امورى كه مردم درباره اش سخن مى گويند، همانند طلاق و ميراث تفسيرش در آن وجود دارد؟

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق على عليه السلام همه علوم - قضاوت و ميراث - را نوشت. پس اگر حكومت ما برقرار گردد، هيچ چيز نخواهد بود مگر اين كه درباره اش سنتى است كه ما آن را اجرا مى كنيم».

156 (45) عبدالملك گويد: «امام باقر عليه السلام كتاب على عليه السلام را درخواست كرد. آنگاه امام صادق عليه السلام آن را آورد كه همانند ران مردى به هم پيچيده شده بود. در آن كتاب آمده بود: هنگامى كه مرد بميرد، زن از اموال غير منقولش چيزى به ارث نمى برد.

آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! اين املاء پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام با دستش است».

157 (46) عنبسه بن بجاد عابد گويد: «نزد امام صادق عليه السلام درباره نماز سخن گفتم: امام عليه السلام فرمود: در كتاب على عليه السلام كه املاء پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى باشد؛ آمده است: به تحقيق خداوند تبارك و تعالى به خاطر نماز و روزه فراوان عذاب نمى كند بلكه بر پاداش آن ها مى افزايد».

158 (47) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جبرئيل عليه السلام صحيفه اى را كه به هفت مهر طلا مهر شده بود، براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورد و به وى دستور داد آن را به على عليه السلام بن ابى طالب بدهد تا او به آن عمل كند و سراغ چيز ديگرى نرود».

159 (48) حسين بن ابى علاء روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «به تحقيق جفر سفيد نزد من است.

گفتم: در آن چه چيزى است‌؟

فرمود: زبور داود، تورات موسى، انجيل عيسى، صحف ابراهيم عليهم السلام و حلال و حرام ها و مصحف فاطمه عليها السلام. من گمان نمى كنم كه در آن چيزى از قرآن باشد و همه چيزهايى كه مردم به ما نياز دارند و ما به آن ها نياز نداريم در آن است حتى يك ضربه تازيانه و نصف و يك چهارم ضربه و ارش خراش در آن است و جفر سرخ نزد من است.

گفتم: در جفر سرخ چيست‌؟

فرمود: اسلحه و آن تنها براى خونريزى باز مى شود. صاحب شمشير براى كشتن آن را مى گشايد.

عبدالله بن ابى يعفور به امام عليه السلام گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! آيا فرزندان امام حسن عليه السلام اين مطلب را مى دانند؟

فقال له عبد اللّٰه بن أبى يعفور أصلحك اللّٰه أيعرف هذا بنو الحسن فقال اى و اللّٰه كما يعرفون اللّيل انّه ليل و النّهار انّه نهار و لكنّهم يحملهم الحسد و طلب الدّنيا على الجحود و الانكار و لو طلبوا الحقّ بالحقّ لكان خيراً لهم.

160-160-(49) كافى 241/1: علىّ بن ابراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عمّن ذكره عن سليمان بن خالد قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: انّ فى الجفر الّذى يذكرونه لما يسوؤهم لانّهم لا يقولون الحقّ و الحقّ فيه فَلْيخرِجوا قضايا عليّ عليه السلام و فرائضه ان كانوا صادقين و سلوهم عن الخالات و العمّات و ليخرجوا مصحف فاطمة عليها السلام فانّ فيه وصيّة فاطمة و معه سلاح رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «اِئْتُونِي بِكِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ‌»(1)(الآية هكذا «اِئْتُونِي بِكِتٰابٍ‌»(2).

161-161-(50) كافى 278/2: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبد الرّحمن بن الحجّاج عن عبيد بن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الكبائر فقال هنّ فى كتاب عليّ عليه السلام سبع الكفر باللّٰه و قتل النّفس و عقوق الوالدين و أكل الرّبا بعد البيّنة و أكل مال اليتيم ظلماً و الفرار من الزّحف و التعرّب بعد الهجرة الى آخر الحديث.

162-162-(51) كافى 41/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن اسماعيل بن بزيع عن منصور بن حازم عن طلحة بن زيد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قرأت فى كتاب عليّ عليه السلام انّ اللّٰه لم يأخذ على الجهّال عهداً بطلب العلم حتّٰى أخذ على العلماء عهداً ببذل العلم للجهّال لأنّ العلم كان قبل الجهل.

163-163-(52) تهذيب 227/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمّد عن أبيه (عن - خ) محمّد بن الحسن عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين ابن سعيد عن ابن أبى عمير كافى 9/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ‌(3)فى كتاب عليّ عليه السلام انّ الهرّ سَبُع فلا بأس بسؤره و انّى لأستحيى من اللّٰه أن أدَع طعاماً لأنّ هرّاً أكل منه.


1) . الاحقاف 4/46.

2) . الاحقاف 4/46.

3) . كان - يب.

امام عليه السلام فرمود: آرى به خدا سوگند! همان گونه كه شب را شب مى دانند و روز را روز مى دانند ولى حسدورزى و دنياطلبى ايشان را به جحود و انكار واداشت و اگر حقّ را به وسيله حق طلب مى كردند برايشان بهتر بود».

160 (49) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق در جفرى كه از آن نام مى برند چيزى است كه آن ها را ناراحت مى كند؛ براى اين كه حق نمى گويند و در آن حق است. اگر راست مى گويند بايد قضاوت هاى على عليه السلام و كيفيت تقسيم ميراث توسط وى را بيرون آورند و از آن ها درباره خاله ها و عمه ها سوال كنيد و بايد مصحف فاطمه عليها السلام را نشان دهند كه در آن سفارش فاطمه عليها السلام و همراهش سلاح پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است. به تحقيق خداوند عز و جل مى فرمايد: «اگر راست مى گوييد، پس پيش از اين كتاب يا نشانه اى از علم بياوريد.» (آيه اين گونه است: «كتابى نزد من بياوريد.»).

161 (50) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گناهان كبيره سوال كردم. امام عليه السلام فرمود:

آن ها در كتاب على عليه السلام هفت تاست: كفر ورزيدن به خدا و كشتن انسان و ناسپاسى و آزار به پدر و مادر و رباخوارى پس از روشن شدن و خوردن مال يتيم به ستم و فرار از جنگ و بازگشت به خلق و خوى جاهلى پس از هجرت...».

162 (51) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام خواندم: به تحقيق خداوند از جاهلان پيمان بر طلب علم نگرفت تا اين كه از عالمان بر بخشيدن دانش به جاهلان پيمان گرفت زيرا علم پيش از جهل است».

163 (52) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق در كتاب على عليه السلام آمده است:

گربه درنده است پس نيم خورده اش اشكال ندارد و حتماً من از خدا شرم مى كنم كه غذايى را رها كنم به دليل اين كه گربه اى از آن خورده است».

164-164-(53) تهذيب 383/5: (كتاب الحجّ‌) موسى بن القاسم عن عبد الرّحمن عن عبد اللّٰه بن سنان قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن المحرم يموت كيف يصنع به فحدّثنى انّ عبد الرّحمن بن الحسن بن علىّ عليهما السلام مات بالأبواء مع الحسين بن علىّ عليه السلام و هو محرم و مع الحسين عليه السلام عبد اللّٰه بن العبّاس و عبد اللّٰه بن جعفر فصنع به كما صنع بالميّت و غطّى وجهه و لم يمسّه طيباً قال و ذلك فى كتاب علىّ عليه السلام.

165-165-(54) تهذيب 209/2: محمّد بن يعقوب عن كافى 397/3: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن بكير قال: سئل زرارة أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّلاة فى الثّعالب و الفنك و السّنجاب و غيره من الوبر فأخرج كتاباً زعم انّه إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اِنّ الصّلاة فى وبر كلّ شىء حرام أكله فالصّلوة فى و بره و شعره و جلده و بوله و روثه (و ألبانه - كافى) و كلّ شىء منه فاسدة، الحديث،. يأتى تمامه فى كتاب الصّلاة.

166-166-(55) كافى 505/3: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن مالك بن عطيّة عن أبى حمزة عن أبى جعفر عليه السلام قال وجدنا فى كتاب عليّ عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: اذا منعت الزّكاة منعت الأرض بركاتها.

167-167-(56) تهذيب 152/5: موسى بن القاسم عن صفوان عن علاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: انّ فى كتاب عليّ عليه السلام اذا طاف الرّجل بالبيت ثمانية أشواط الفريضة و استيقن ثمانية أضاف اليها ستّاً و كذا اذا استيقن انّه سعى ثمانية أضاف اليها ستّاً.

168-168-(57) مستدرك 84/1: أصل زيد الزّرّاد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أبو جعفر عليه السلام يا بنىّ إعرف منازل شيعة علىّ عليه السلام علىٰ قدر روايتهم و معرفتهم الى أن قال انّى نظرت فى كتاب علىّ عليه السلام فوجدت فيه انّ زنة كلّ امرء و قدره معرفته، الحديث.

169-169-(58) تهذيب 355/5: محمّد بن يعقوب عن أبى علىّ الأشعرى عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان عن عبد الرّحمن بن الحجّاج عن سليمان بن خالد قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام فى كتاب علىّ عليه السلام: فى بيض القطاة(1)بكارة من الغنم اذا أصابه المحرم، الحديث.


1) . القطاة طائر معروف سمّى بذلك لِثِقْلِ مشيه.

164 (53) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: محرمى فوت مى كند با وى چه كار بايد كرد؟

امام عليه السلام به من فرمود: عبدالرحمان بن حسن بن على عليه السلام همراه امام حسين عليه السلام بود كه در حال احرام در ابواء درگذشت. عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر نيز همراه امام حسين عليه السلام بودند. امام عليه السلام با وى آن گونه رفتار كرد كه با ميت رفتار مى شود و صورتش را پوشاند و بوى خوش به او نزد. فرمود:

آن در كتاب على عليه السلام است».

165 (54) ابن بكير گويد: «زراره از امام صادق عليه السلام درباره نماز خواندن در پشم روباه و فنك و سنجاب و حيوانات ديگر سوال كرد. امام عليه السلام كتابى بيرون آورد كه معتقد بود آن املاء پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است. در آن آمده بود: نماز در پشم هر حيوان حرام گوشتى، پس نماز در پشم، مو، پوست، ادرار و سرگين (و شير) و هر چيز از آن باطل است...». و تمام حديث در كتاب الصلوة خواهد آمد.

166 (55) ابو حمزه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام يافتيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هرگاه زكات پرداخت نشد، زمين بركت هايش را باز مى دارد».

167 (56) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق در كتاب على عليه السلام آمده است: هرگاه كسى در طواف واجب هشت شوط دور خانه طواف كند و به هشت دور يقين كند، شش شوط بر آن مى افزايد و همين طور هرگاه يقين حاصل كند كه هشت شوط سعى كرده است، شش شوط بر آن مى افزايد».

168 (57) در اصل زيد زراد از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام فرمود: اى فرزند عزيزم! جايگاه شيعيان على عليه السلام را براساس ميزان روايت و معرفت شان بشناس... به تحقيق من در كتاب على عليه السلام نگريستم و در آن يافتم: بى گمان وزن و ارزش هركس شناخت اوست...».

169 (58) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام آمده است: كفاره تخم مرغ سنگخوار - قطاه - در صورتى كه محرم آن را بردارد، يك بچه گوسفند است».

170-170-(59) كافى 330/7: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن فضّال و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً قالا: عرضنا كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام على أبى الحسن الرّضا عليه السلام فقال هو صحيح.

171-171-(60) بصائر الدّرجات 162: حدّثنا أبو القاسم قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا محمّد بن الحسين عن صفوان عن معلّى بن أبى عثمان عن معلّى بن خنيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ الكتب كانت عند عليّ عليه السلام فلمّا سار الى العراق استودع الكتب أمّ سلمة فلمّا مضى عليّ عليه السلام كانت عند الحسن عليه السلام فلمّا مضى الحسن عليه السلام كانت عند الحسين عليه السلام فلمّا مضى الحسين عليه السلام كانت عند علىّ بن الحسين عليه السلام ثمّ كانت عند أبى. (و ما ورد بهذا المضمون كثير جدّاً).

172-172-(61) و فيه 167: حدّثنا الحسن بن عليّ عن أحمد بن هلال عن أميّة بن علىّ عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانىّ عن أبى الطّفيل عن أبى جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لأمير المؤمنين عليه السلام: اكتب ما أملى عليك قال عليّ عليه السلام يا نبىّ اللّٰه و تخاف (علىّ - خ) النّسيان قال لست أخاف عليك النّسيان و قد دعوت اللّٰه لك انْ يحفظك فلا ينساك لكن اكتب لشركائك قال قلت و من شركائى يا نبىّ اللّٰه قال الأئمّة من ولدك بهم يسقىٰ أمّتى الغيث و بهم يستجاب دعاؤهم و بهم يصرف البلاء عنهم و بهم تنزل الرّحمة من السّماء و هذا أوّلهم أومأ بيده الى الحسن ثمّ أومأ بيده الى الحسين ثمّ قال عليه السلام الأئمّة من ولدك.

و يأتى فى رواية أبى الطّفيل الآتية فى هذا الباب قوله عليه السلام صدق أبو الطّفيل رحمه الله هذا الكلام وجدناه فى كتاب عليّ عليه السلام و عرفناه (و أمثال ذلك فى الأحكام المختلفة كثيرة جدّاً و انّما تركناها اختصاراً).

173-173-(62) كافى 62/1: علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانىّ عن أبان بن أبى عيّاش عن سليم بن قيس الهلالىّ قال: قلت لأمير المؤمنين عليه السلام انّى سمعت من سلمان و المقداد و أبى ذرّ شيئاً من تفسير القرآن و أحاديث عن نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله غير ما فى أيدى النّاس ثمّ سمعت منك تصديق ما سمعت منهم و رأيت فى أيدى النّاس أشياء كثيرة من تفسير القرآن و من الأحاديث عن نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله أنتم تخالفونهم فيها و تزعمون أنّ ذلك

170 (59) ابن فضال و يونس گويند: «كتاب ميراث امير مؤمنان عليه السلام را به امام رضا عليه السلام نشان داديم.

امام عليه السلام فرمود: آن صحيح است».

171 (60) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كتاب ها نزد على عليه السلام بود. وقتى كه به سوى عراق حركت كرد آن ها را نزد ام سلمه امانت نهاد. پس از شهادت على عليه السلام نزد حسن عليه السلام بود و پس از وى نزد حسين عليه السلام. آنگاه وقتى امام حسين عليه السلام شهيد شد نزد امام سجاد عليه السلام بود و سپس نزد پدرم عليه السلام بود».

احاديثى كه به اين مضمون آمده است بسيار است.

172 (61) ابوطفيل از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «آنچه را من به تو املاء مى كنم بنويس!

على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! و آيا از فراموشى (من) بيمناكى‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از فراموشى بر تو نمى ترسم در حالى كه از خدا برايت خواسته ام كه تو را حفظ كند و فراموشت نكند بلكه براى شريكانت بنويس!

گفتم: اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! و شريكان من چه كسانى هستند؟

فرمود: امامان از نسلت. به خاطر آنان امتم از باران سيراب مى شوند و به خاطر ايشان دعايشان مستجاب مى گردد و به سبب آنان بلا از امتم بازگردانده مى شود و به سبب ايشان از آسمان، رحمت فرو مى آيد. آنگاه با دست به امام حسن عليه السلام اشاره كرد و فرمود: اين نخستين آنان است. سپس با دست به امام حسين عليه السلام اشاره كرد و فرمود: امامان از فرزندان تو هستند».

در حديث آينده ابو طفيل در همين باب اين گفتار امام عليه السلام خواهد آمد: «ابو طفيل راست گفت. ما اين سخن را در كتاب على عليه السلام يافتيم و آن را دانستيم».

مانند اين مطلب در احكام گوناگون بسيار زياد است و تنها به خاطر اختصار آن ها را ترك كرديم.

173 (62) سليم بن قيس هلالى گويد: «به امير مؤمنان عليه السلام گفتم: من از سلمان و مقداد و ابوذر چيزهايى از تفسير قرآن و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله غير از آنچه در اختيار مردم نمودى و چيزهاى زيادى از تفسير قرآن و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله در دست مردم مشاهده كردم كه شما در آن ها با مردم مخالفيد و عقيده داريد كه همه آن ها باطل است آيا بر اين باورى كه مردم به عمد دروغ به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت مى دهند و قرآن را تفسير به رأى مى كنند؟

كلّه باطل أفتَرَى النّاس يكذبون على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله متعمّدين و يفسّرون القرآن بآرائهم.

قال فأقبل عليّ عليه السلام فقال قد سئلت فافهم الجواب انّ في أيدي الناس حقّاً و باطلاً و صدقاً و كذباً و ناسخاً و منسوخاً و عامّاً و خاصّاً و محكماً و متشابهاً و حفظاً و وهماً و قد كذب على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله علىٰ‌(1)عهده حتّى قام خطيباً فقال أيّها الناس قد كثرت عَلَىَّ الكذّابة فمن كذب عليّ متعمّداً فليتبعوء مقعده من النار ثمّ كذب عليه من بعده و انّما أتاكم الحديث من أربعة ليس لهم خامس.

رجل منافق يظهر الايمان متصنّع بالإسلام لايتأثمّ و لا يتحرّج أن يكذب على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله متعمّداً فلو علم النّاس انّه منافق كذّاب لم يقبلوا منه و لم يصدّقوه و لكنّهم قالوا هذا قد صحب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و رآه و سمع منه فأخذوا عنه و هم لا يعرفون حاله و قد أخبره اللّٰه عن المنافقين بما أخبره و وصفهم بما و صفهم فقال عزّ و جلّ «وَ إِذٰا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسٰامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ‌»(2)ثمّ بقوا بعده فتقرّبوا الى أئمّة الضّلالة و الدّعاة اِلَى النّار بالزّور و الكذب و البهتان فولّوهم الأعمال و حملوهم على رقاب النّاس و أكلوا بهم الدّنيا و انّما النّاس مع الملوك و الدّنيا اِلّا من عصم اللّٰه فهذا أحد الأربعة.

و رجل سمع من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله شيئاً فلم يحمله(3)علىٰ وجهه و و هم فيه و لم يتعمّد كذباً فهو في يده يقول به و يعمل به و يرويه فيقول أنا سمعته من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فلو علم المسلمون انّه و هم لم يقبلوه و لو علم هو أنّه و هم لرفضه و رجل ثالث سمع من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله شيئاً أمر به ثمّ نهى عنه و هو لا يعلم أو سمعه ينهى عن شيء ثمّ أمر به و هو لا يعلم فحفظ منسوخه و لم يحفظ(4)النّاسخ و لو علم انّه منسوخ لرفضه و لو علم المسلمون اذ سمعوه منه انّه منسوخ لرفضوه و آخر رابع لم يكذب على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله مبغض للكذب خوفاً من اللّٰه و تعظيماً لرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لم ينسه(5)بل حفظ ما سمع على وجه فجاء به كما سمع لم يزد فيه و لم ينقص عنه(6)و علم النّاسخ من(7)المنسوخ فعمل بالناسخ و رفض المنسوخ.


1) . في - خ ل.

2) . المنافقون 4/63.

3) . يحفظه - خ ل.

4) . لم يعلم - خ ل.

5) . لم يسه - خ ل.

6) . منه - خ ل.

7) . و - خ ل.

آنگاه على عليه السلام رو به من كرد و فرمود: به تحقيق سوال كردى، پس جوابش را بفهم. همانا حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محكم و متشابه و صحيح و خطا در اختيار مردم است. به تحقيق در زمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى دروغ نسبت داده شد تا اين كه آن حضرت براى ايراد خطبه به پا خاست و فرمود: اى مردم! دروغگويان عليه من زياد شده اند. پس هركس به عمد به من دروغ نسبت دهد، بايد نشيمنگاهش در آتش قرار داده شود. آنگاه پس از وى بر او دروغ بستند. همانا از چهار گروه به شما حديث مى رسد كه پنجم ندارد.

مرد منافقى كه اظهار ايمان مى كند و به طور ساختگى مسلمان است. او از نسبت دروغ دادن به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله احساس گناه نمى كند و از آن باكى ندارد. پس اگر مردم مى دانستند كه وى منافق بسيار دروغگوست از او نمى پذيرفتند و او را راستگو به شمار نمى آوردند ولى آن ها گفتند: اين مرد از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بود، او را ديده و از وى حديث شنيده است. به همين دليل از او حديث گرفتند در حالى كه وضعش را نمى دانستند و به تحقيق خداوند درباره منافقان خبرهايى براى پيامبرش صلى الله عليه و آله بازگو كرد و ويژگى هايى برايشان بيان كرد. خداوند عز و جل فرمود: «و هرگاه آن ها را مشاهده كنى، جسم هاى شان تو را به شگفتى وا مى دارد و اگر سخن بگويند، به سخنان شان گوش فرا مى دهى.» منافقان پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله زنده ماندند و با نيرنگ و دروغ و تهمت خود را به پيشوايان گمراهى و دعوتگران به آتش نزديك كردند، تا اين كه آنان را به كار گماشتند و بر گردن مردم سوار كردند و به وسيله آن ها دنيا رو خوردند.

همانا مردم با پادشاهان و دنيا هستند مگر كسى كه خداوند او را حفظ كند. اين يكى از آن چهار گروه است.

و مردى كه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سخنى شنيد ولى آن گونه كه بايد آن را دريافت نكرد (يا حفظ نكرد) و در آن اشتباه كرد ولى به عمد قصد دروغگويى نداشت. پس آن حديث در اختيار اوست. به آن معتقد است، عمل و روايت مى كند و مى گويد: من آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم ولى اگر مسلمانان بدانند كه وى اشتباه كرده است از او نمى پذيرند و اگر خودش بداند كه اشتباه كرده است آن را كنار مى گذارد.

و شخص سومى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيده است كه به چيزى دستور داده است ولى پس از آن پيامبر صلى الله عليه و آله از آن نهى كرده است و او نمى داند يا از آن حضرت شنيده كه از چيزى نهى كرده است و سپس به آن فرمان داده است و او نمى داند. پس منسوخ را حفظ كرده است و ناسخ را حفظ نكرده است و اگر مى دانست كه منسوخ است حتماً آن را ترك مى كرد و وقتى مسلمانان آن را از وى شنيدند اگر مى دانستند منسوخ است قطعاً آن را كنار مى گذاشتند.

و فرد چهارمى به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دروغ نبست بلكه به خاطر ترس از خدا و بزرگداشت پيامبر صلى الله عليه و آله دشمن دروغ گويى است و فراموش نكرد (يا اشتباه نكرد) بلكه آنچه را شنيد به همان گونه حفظ كرد و به همان صورت بدون كاستى و افزايش آورد و ناسخ را از منسوخ بازشناخت و با ناسخ عمل كرد و منسوخ را كنار گذاشت.

فانّ أمر النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله مثل القرآن ناسخ و منسوخ و خاصّ و عامّ و محكم و متشابه قد كان يكون من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الكلام له وجهان (و - خ) كلام عامّ و كلام خاصّ مثل القرآن و قال اللّٰه عزّ و جلّ في كتابه «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(1)فيشتبه على من لم يعرف و لم يدر ما عنى اللّٰه به و رسوله(2)صلّى اللّه عليه و آله و ليس كلّ أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كان يسئله عن الشّىء فيفهم و (كان - خ) منهم من يسئله و لا يستفهمه حتّى أن كانوا ليحبّون أن يجىء الأعرابىّ و الطّارى(3)فيسئل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله حتّى يسمعوا و قد كنت أدخل على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كلّ يوم دخلة و كلّ ليلة دخلة فيخلّينى فيها أدور معه حيث دار (و - خ) قد علم أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّه لم يصنع ذلك بأحد من النّاس غيرى فربّما كان في بيتى يأتينى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أكثر (من - خ) ذلك في بيتى.

و كنت إذا دخلت عليه بعض منازله أخلانى(4)و أقام عنّى نسائه فلا يبقىٰ عنده غيري و اذا أتانى للخلوة معى في منزلي لم تقم عنّى فاطمة و لا أحد من بنىّ و كنت إذا سألته أجابنى و اذا سكتّ عنه و فنيت مسائلى ابتدأنى فما نزلت علىٰ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله آية من القرآن إلّا أقرأنيها و أملأها عليّ فكتبتها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و خاصّها و عامّها و دعا اللّٰه أن يعطينى فهمها و حفظها فما نسيت آية من كتاب اللّٰه تعالى و لا علماً أملاه عليّ و كتبته منذ دعا اللّٰه لي بما دعا و ما ترك شيئاً علّمه اللّٰه من حلال و لا حرام و لا أمر و لا نهى كان أو يكون و لا كتاب منزل على أحد قبله من طاعة أو معصية الّا علّمنيه و حفظته فلم أنس حرفاً واحداً ثمّ وضع يده على صدرى و دعا اللّٰه لي ان يملأ قلبى علماً و فهماً و حكماً و نوراً فقلت يا نبىّ اللّٰه بأبي أنت و أمّى منذ دعوت اللّٰه لي بما دعوت لم أنس شيئاً و لم يفتنى شيء لم أكتبه أفتتخوّف عليّ النسيان فيما بعد فقال لا لست أتخوّف عليك النّسيان و الجهل.

نهج البلاغة 656: و من كلام له عليه السلام و قد سأله سائل عن أحاديث البدع و ما في أيدي


1) . الحشر 7/59.

2) . رسول اللّٰه - خ ل.

3) . الطّارى: الغريب و يقال للغرباء الطّرّاء و هم الّذين يأتون من مكان بعيد. اللسان، ج 15، ص 6.

4) . أخلابى - خ.

زيرا دستور پيامبر صلى الله عليه و آله همانند قرآن ناسخ و منسوخ، خاص و عام و محكم و متشابه است گاهى سخن پيامبراكرم صلى الله عليه و آله داراى دو جنبه است (و) سخنى عام و سخنى خاص است همانند قرآن و خداوند عز و جل در كتابش مى فرمايد: «آنچه را پيامبر به شما بخشيد، پس آن را بگيريد و از آنچه شما را نهى كرد دست برداريد.» از اين رو كسى كه نمى شناسد و نمى داند خدا و پيامبرش چه قصد كرده اند بر او مشتبه مى شود و همه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه نبودند كه از آن حضرت درباره چيزى سوال كنند و بفهمند و برخى از آن ها سوال مى كردند ولى نمى فهميدند به طورى كه دوست داشتند عرب بيابانگرد و شخص غريبى بيايد از پيامبر صلى الله عليه و آله بپرسد تا آن ها بشنوند.

و من هر روز و هر شب يك بار نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى رفتم. در اين ملاقات آن حضرت با من خلوت مى كرد و من هر كجا مى رفت همراهش بودم. اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانستند كه آن حضرت با هيچ يك از مردم به جز من اين گونه رفتار نمى كرد و چه بسا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در خانه ام نزد من مى آمد.

بيش تر ديدارها در خانه من بود و هرگاه من به يكى از منزل هاى پيامبر صلى الله عليه و آله مى رفتم با من خلوت مى كرد و همسرانش را دور مى كرد به طورى كه غير از من كسى نزد وى نبود و هرگاه براى خلوت با من به منزلم مى آمد فاطمه عليها السلام و هيچ يك از فرزندانم از ما جدا نمى شدند.

هرگاه من از وى مى پرسيدم، به من پاسخ مى گفت و هرگاه ساكت مى شدم و پرسش هايم تمام مى شد، آن حضرت شروع به سخن مى كرد.

هيچ آيه اى از قرآن بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نازل نشد مگر آن كه آن را برايم خواند و بر من املاء كرد و من آن را با خط خودم نوشتم و تاويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و خاص و عامش را به من تعليم كرد و از خداوند درخواست كرد كه فهم و حفظ آن را به من عنايت كند. از اين رو از وقتى برايم در پيشگاه خدا آن دعا را كرد من هيچ آيه اى از كتاب خداى تعالى و هيچ دانشى را كه بر من املاء كرد و آن را نوشتم فراموش نكردم.

و از آنچه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله تعليم كرد از حلال و حرام و امر و نهى هاى مربوط به گذشته و آينده و كتاب هاى نازل شده بر پيامبران پيش از وى درباره اطاعت و معصيت هيچ چيزى را فروگذار نكرد مگر آن كه به من آموخت و من آن را حفظ كردم. آنگاه يك حرف آن را فراموش نكردم.

سپس دستش را بر روى سينه ام نهاد و در پيشگاه خدا براى من دعا كرد كه قلبم را از علم و فهم و حكمت و نور پر كند.

آنگاه من گفتم: اى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله! پدر و مادرم فدايت! از وقتى برايم در پيشگاه خدا آن دعا را كرده اى، چيزى را فراموش نكردم و آنچه را ننوشتم از من فوت نشد. آيا از فراموش نمودن من در آينده بيمناكى‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: از فراموشى و جهل تو بيمناك نيستم».

در نهج البلاغه آمده است: «شخصى از امام عليه السلام درباره احاديث بدعت و احاديث متعارضى كه در اختيار

النّاس من اختلاف الخبر فقال إنّ في أيدي النّاس حقّاً و باطلاً و ذكر نحوه إلى قوله حتّى يسمعوا (ثمّ قال) و كان لا يمرّبى من ذلك شيء الّا سئلت عنه و حفظته فهذه وجوه ما عليه النّاس في اختلافهم و عللهم في رواياتهم.

احتجاج الطّبرسى 392/1: عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمّد عليه السلام قال: خطب أمير المؤمنين عليه السلام فقال سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول كيف أنتم إذا لبستم الفتنة (الى أن قال) فقال له رجل انّى سمعت من سلمان (و ذكر نحوه إلى قوله حتّى يسمعوا ثمّ ذكر مثل ما في نهج البلاغة). وسائل 208/27: سليم بن قيس الهلالىّ في كتابه عن عليّ عليه السلام: نحوه.

غيبة النّعمانىّ‌ 75: حدّثني أحمد بن محمّد بن سعيد بن عقدة و محمّد بن همام بن سهيل و عبد العزيز و عبد الواحد ابنا عبد اللّٰه بن يونس الموصلى عن رجالهم عن عبد الرّزّاق بن همام عن معمّر بن راشد عن أبان ابى أبى عيّاش عن سليم بن قيس و أخبرنا به من غير هذا الطريق هارون بن محمّد قال حدّثني أحمد بن عبيد اللّٰه بن جعفر بن المعلّى الهمدانيّ قال حدّثني أبو الحسن عمرو بن جامع بن عمرو بن حرب الكنديّ قال حدّثنا عبد اللّٰه بن المبارك شيخ لنا كوفيّ ثقة قال حدّثنا عبد الرّزّاق بن همام شيخنا عن معمّر عن أبان بن أبي عيّاش عن سليم بن قيس الهلالىّ و ذكر أبان انّه سمعه أيضاً عن عمر ابن أبي سلمة قال معمّر و ذكر أبو هارون (إبراهيم - خ ل) العبدىّ انّه سمعه أيضاً عن عمر بن أبي سلمة عن سليم قال: قلت لعلىّ عليه السلام انّى سمعت و ذكر نحوه الّا أنّ في آخره فقال يا أخى لست أتخوّف عليك النّسيان و لا الجهل و قد أخبرنى اللّٰه عزّ و جلّ انّه قد استجاب لي فيك و فى شركائك الّذين يكونوا بعدك و انّما تكتبه لهم، الخبر، و فيه ذكر الشّركاء و هم الأوصياء من ولده عليهم السلام.

174-174-(63) كافى 168/1-188: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى عن منصور بن حازم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ اللّٰه أجلّ و أكرم من ان يعرف بخلقه بل الخلق يعرفون باللّٰه قال صدقت قلت إنّ من عرف أنّ له ربّاً (فقد - كافى 188) ينبغي له ان يعرف انّ لذلك الرّبّ رضىً و سخطاً و انّه لا يعرف رضاه و سخطه الّا بوحى أو رسول فمن لم أته الوحى فينبغي(1)له ان يطلب الرّسل فإذا لقيهم عرف انّهم الحجّة و انّ لهم الطّاعة


1) . فقد ينبغي - كافى 168.

مردم است، سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: به تحقيق حق و باطل و... در اختيار مردم است... حديث تا جمله: و شخص غريبى بيايد از پيامبر صلى الله عليه و آله بپرسد تا آن ها بشنوند همانند حديث پيشين ادامه مى يابد.

سپس مى فرمايد: و چيزى از آن ها بر من نمى گذشت مگر آن كه درباره اش سوال و آن را حفظ مى كردم. پس اختلاف و كاستى هاى روايات مردم براساس وجوهى كه بيان شد استوار است».

مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام خطبه خواند و گفت: از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: چگونه ايد وقتى فتنه ها شما را فراگيرد... تا آنجا كه آمده است:

مردى به آن حضرت گفت: من از سلمان شنيدم... ادامه حديث همانند حديث نهج البلاغه است.

در پايان گزارش ديگرى از حديث آمده است: «پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى برادرم! از فراموشى و جهل تو بيم ندارم چرا كه خداوند عز و جل به من خبر داد كه دعاى مرا درباره تو و شريكانت پس از تو اجابت كرد و تو تنها براى آن ها مى نويسى... در اين حديث شريكان را ذكر كرد و آن ها اوصيا از نسل وى هستند».

174 (63) منصور بن حازم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: به تحقيق خداوند با شكوه تر و گرامى تر از آن است كه به وسيله آفريدگانش شناخته شود بلكه مخلوقات به وسيله خدا شناخته مى شوند.

امام عليه السلام فرمود: راست گفتى.

گفتم: به تحقيق هركس بداند كه پروردگارى دارد (قطعاً) شايسته است كه بداند آن پروردگار خشنودى و خشمى دارد و رضايت و غضب وى جز از راه وحى يا به وسيله پيامبرى شناخته نمى شود. بنابراين به هركس وحى نرسد، برايش شايسته است به جستجوى پيامبران بپردازد پس از يافتن آنان بداند ايشان حجت هستند و اطاعات شان واجب است. از اين رو به مردم گفتم: آيا مى دانيد (يا مگر نمى دانيد) كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از جانب خدا حجت بر آفريدگانش بود؟!

گفتند: آرى.

گفتم: پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله چه كسى حجت خدا (بر آفريدگانش) است‌؟

گفتند: قرآن.

آنگاه من در قرآن نگريستم و مشاهده كردم مرجئه، قدريه و زنديق بى ايمان به خدا همگى به قرآن احتجاج مى كنند تا بر ديگران پيروز شوند؛ از اين رو دانستم كه قرآن حجت نيست مگر همراه با قيّم و سرپرستى كه هر چه او درباره قرآن گفت آن حق است. آنگاه به آن ها گفتم: سرپرست و قيّم قرآن كيست‌؟

گفتند: ابن مسعود و عمر و حذيفه عالم به قرآن بودند.

گفتم: تمام قرآن‌؟

گفتند: نه.

المفترضة(1)فقلت(2)للنّاس (أ ليس - كافى 188) تعلمون انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كان هو الحجّة من اللّٰه علىٰ خلقه قالوا(3)بلى قلت فحين مضى (رسول اللّٰه - كافى 168) من كان الحجّة (على خلقه - كافى 168) قالو القرآن فنظرت في القرآن فإذا هو يخاصم به المرجئىّ و القدرىّ و الزّنديق الّذى لا يؤمن به حتّى يغلب الرّجال بخصومته فعرفت أنّ القرآن لا يكون حجّة الّا بقيّم فما قال فيه من شيء كان حقّاً فقلت لهم من قيّم القرآن فقالوا ابن مسعود (قد - خ) كان يعلم و عمر يعلم و حذيفة يعلم قلت كلّه قالوا لا فلم أجد أحداً يقال إنّه يعرف(4)ذلك كلّه الّا عليّاً صلوات اللّٰه عليه و اذا كان الشّىء بين القوم فقال هذا لا أدرى و قال هذا لا أدرى و قال هذا لا أدرى و قال هذا أنا أدرى فأشهد انّ عليّاً عليه السلام كان قيّم القرآن و كانت طاعته مفترضة و كان الحجّة على النّاس بعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أنّ ما قال في القرآن فهو حقّ فقال رحمك اللّٰه.

كافى 188 - فقلت إنّ عليّاً لم يذهب حتّى ترك حجّة من بعده كما ترك رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و انّ الحجّة بعد عليّ الحسن بن عليّ عليهما السلام و أشهد على الحسن عليه السلام انّه لم يذهب حتّى ترك حجّة من بعده كما ترك أبو ه و جدّه و انّ الحجّة بعد الحسن الحسين عليهما السلام و كانت طاعته مفترضة فقال رحمك اللّٰه فقبّلت رأسه و قلت و أشهد على الحسين عليه السلام أنّه لم يذهب حتّى ترك حجّة من بعده عليّ بن الحسين عليه السلام و كانت طاعته مفترضة فقال رحمك اللّٰه فقبّلت رأسه و قلت و أشهد على عليّ بن الحسين عليه السلام انّه لم يذهب حتّى ترك حجّة من بعده محمّد بن عليّ أبا جعفر و كانت طاعته مفترضة فقال رحمك اللّٰه فقلت أعطنى رأسك حتّى أقبّله فضحك قلت أصلحك اللّٰه قد علمت أنّ أباك لم يذهب حتّى ترك حجّة من بعده كما ترك أبو ه و أشهد باللّٰه أنّك أنت الحجّة و أنّ طاعتك مفترضة فقال كفّ رحمك اللّٰه قلت أعطنى رأسك أقبّله فقبّلت رأسه فضحك و قال سلنى عمّا شئت فلا أنكرك بعد اليوم أبداً رجال الكشّيّ 420 - جعفر بن محمّد ابن أيّوب عن صفوان عن منصور بن حازم: نحو ما في كافى 188.

علل الشّرايع 192 - أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن صفوان بن يحيى عن منصور بن حازم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّى ناظرت قوماً فقلت أ لستم تعلمون


1) . المفروضة - خ ل.

2) . و قلت - كافى 168.

3) . فقالوا - كافى 168.

4) . يقال إنّه يعلم القرآن كلّه - كافى 188.

پس من كسى را نيافتم كه گفته شود به همه قرآن عالم بود مگر على عليه السلام و هرگاه مساله اى براى قوم پيش آمد مى كرد اين مى گفت: نمى دانم و آن مى گفت: نمى دانم و نفر سوم مى گفت: نمى دانم ولى وى مى گفت كه من مى دانم.

پس گواهى مى دهم كه على عليه السلام قيّم و سرپرست قرآن است و اطاعتش واجب و حجت بر مردم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است و هر چه درباره قرآن بگويد حتماً حق است.

امام عليه السلام فرمود: خداوند تو را رحمت كند.

گفتم: به تحقيق على عليه السلام از اين جهان نرفت تا اين كه حجتى پس از خود بر جاى نهاد همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله باقى گذارد و يقيناً حجت پس از على؛ حسن بن على عليه السلام است. و بر حسن عليه السلام گواهى مى دهم كه چشم از جهان فرو نبست تا اين كه حجتى را پس از خود بر جاى نهاد همان گونه كه پدر و جدش صلى الله عليه و آله از خود باقى گذاردند و بى گمان حجت پس از حسن عليه السلام حسين عليه السلام است و اطاعتش واجب بود.

امام عليه السلام فرمود: خداوند تو را رحمت كند!

آنگاه من سر امام عليه السلام را بوسيدم و گفتم: و بر حسين عليه السلام گواهى مى دهم كه شهيد نشد تا اين كه پس از خود حجتى باقى گذارد و آن امام سجاد عليه السلام است و اطاعتش واجب بود.

امام عليه السلام فرمود: خداوند تو را رحمت كند.

آنگاه سر امام عليه السلام را بوسيدم و گفتم: و بر على بن حسين عليه السلام گواهى مى دهم كه از اين جهان رخت بر نبست تا اين كه حجتى پس از خود باقى گذارد، محمد بن على عليه السلام - ابو جعفر - و اطاعتش واجب بود.

امام عليه السلام فرمود: خداوند تو را رحمت كند!

آنگاه به امام عليه السلام گفتم: سرت را بياور تا آن را ببوسم. امام عليه السلام تبسم كرد.

گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! به تحقيق مى دانم كه پدرت رحلت نكرد تا اين كه حجتى پس از خود باقى گذارد همان گونه كه پدرش باقى گذارد و به خدا شهادت مى دهم كه تنها تو حجت هستى و اطاعتت واجب است.

امام عليه السلام فرمود: دست نگه دار، خداوند تو را رحمت كند!

گفتم: سرت را بياور تا آن را ببوسم. سرش را بوسيدم و امام عليه السلام تبسم كرد و فرمود: هر چه مى خواهى از من بپرس از اين پس تو را انكار نخواهم كرد.»

در گزارش ديگرى منصور بن حازم مى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من با گروهى مناظره كردم و

أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله هو الحجّة من اللّٰه على الخلق فحين ذهب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من كان الحجّة من بعده فقالوا القرآن فنظرت في القرآن فإذا هو يخاصم فيه المرجئىّ و الحروريّ و الزّنديق الّذى لايؤمن حتّى يغلب الرّجل خصمه فعرفت أنّ القرآن لايكون حجّة الّا بقيّم فما قال فيه من شيء كان حقّاً قلت لهم فمن قيّم القرآن قالوا قد كان عبد اللّٰه بن مسعود و فلان (و فلان - خ) يعلم و فلان قلت كلّه قالوا لافلم أجد أحداً يقال إنّه يعرف ذلك كلّه الّا على بن أبي طالب عليه السلام و اذا كان الشّىء بين القوم و قال هذا لا أدرى و قال هذا لاأدرى و قال هذا لا أدرى (و قال هذا أنا أدرى - خ) فأشهد أنّ عليّ بن أبي طالب عليه السلام كان قيّم القرآن و كانت طاعته مفروضة ثمّ ذكر نحوه كما في كافى 188.

175-175-(64) كافى 333/8: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن سلّار ابن(1)أبى عمرة عن أبي مر [يم] الثّقفىّ عن عمّار بن ياسر قال: بينا أنا عند رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله اذ قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّ الشّيعة الخاصّة الخالصة منّا أهل البيت فقال عمر يا رسول اللّٰه عَرِّفناهم حتّى نَعرفهم فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ما قلت لكم الّا و أنا اُريد أن أخبركم ثمّ قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنا الدّليل على اللّٰه عزّ و جلّ و عليّ نصرالدّين و مناره أهل البيت و هم المصابيح الّذين يستضاء بهم فقال عمر يا رسول اللّٰه فمن لم يكن قلبه موافقاً لهذا فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ما وضع القلب في ذلك الموضع الّا ليوافق أو ليخالف فمن كان قلبه موافقاً لنا أهل البيت كان ناجياً و من كان قلبه مخالفاً لنا أهل البيت كان هالكاً.

176-176-(65) كافى 399/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي نصر عن مثنّى عن زرارة قال: كنت عند أبي جعفر عليه السلام فقال له رجل من أهل الكوفة يسئله عن قول أمير المؤمنين عليه السلام سلوني عمّا شئتم فلا تسئلونى عن شيء الّا نبّأتكم(2)به قال إنّه ليس أحد عنده علم شيء الّا خرج من عند أمير المؤمنين عليه السلام فليذهب النّاس حيث شاؤوا فو اللّٰه ليس الأمر الّا من هٰيهنا و أشار بيده الى بيته. بصائر الدّرجات 12: حدّثني محمّد بن الجعفى عن جعفر بن بشير و الحسن بن عليّ بن فضّال عن مثنّىٰ عن زرارة: نحوه الّا انّ فيه و أشار بيده إلى المدينة.


1) . عن ابى عمرة - خ صح

2) . أنبأتكم - خ.

گفتم: آيا نمى دانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از طرف خدا حجت بر آفريدگان بود. آنگاه پس از وى چه كسى حجت است‌؟

گفتند: قرآن.

آنگاه من در قرآن نگريستم و مشاهده كردم مرجئه و خوارج و زنديق بى ايمان همه با قرآن احتجاج مى كنند تا بر رقيب خود پيروز شوند. از اين رو فهميدم كه قرآن بدون قيّم و سرپرست حجت نيست كه هر چه او درباره قرآن گفت حق است. به آن ها گفتم: قيّم قرآن كيست‌؟

گفتند: عبدالله بن مسعود و فلانى (و فلانى) و فلانى به قرآن آگاه بودند.

گفتم: تمام قرآن‌؟

گفتند: نه پس من كسى غير از على بن ابى طالب عليه السلام را نيافتم كه به همه قرآن آگاه باشد و هرگاه مساله اى در ميان قوم مطرح مى شد و اين مى گفت: نمى دانم و آن مى گفت: نمى دانم و او مى گفت:

من مى دانم پس شهادت مى دهم كه على بن ابى طالب عليه السلام قيم قرآن بود و اطاعتش واجب...». ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

175 (64) عمار بن ياسر گويد: «يكبار كه من نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بودم وى فرمود: قطعاً شيعيان خاص و خالص از ما اهل بيت هستند.

عمر گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن ها را به ما معرفى كن تا ايشان را بشناسيم!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من به شما نگفتم مگر براى اين كه مى خواهم به شما خبر دهم.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من راهنمايى كننده به سوى خداوند عز و جل و على عليه السلام ياور دين و اهل بيت نشانه هاى آن هستند و آن ها چراغ هايى هستند كه از ايشان نور گرفته مى شود.

عمر گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پس كسى كه قلبش موافق با اين مطلب نباشد؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: قلب تنها براى موافقت يا مخالفت در آن محل قرار داده شده است. پس هركس قلبش موافق با ما اهل بيت باشد، نجات يافته است و هركس قلبش مخالف ما اهل بيت باشد، هلاك گرديده است».

176 (65) زراره گويد: «نزد امام باقر عليه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه درباره اين گفتار اميرمؤمنان عليه السلام كه فرمود: از هرچه مى خواهيد از من بپرسيد، درباره هيچ چيز از من سوال نمى كنيد مگر آن كه به شما خبر مى دهم از امام باقر عليه السلام سوال كرد و او در پاسخ فرمود: نزد هيچ كس دانشى درباره چيزى نيست مگر آن كه از على عليه السلام سرچشمه گرفته است. مردم به هر سو كه مى خواهند بروند ولى به خداسوگند! كار جز از اينجا سرچشمه نمى گيرد و با دست به خانه اش اشاره كرد».

در گزارش ديگرى از حديث آمده است كه امام عليه السلام با دست به مدينه اشاره كرد.

177-177-(66) كافى 265/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن أبي زاهر عن عليّ بن إسماعيل عن صفوان بن يحيى عن عاصم به حميد عن أبى إسحاق النّحوىّ قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فسمعته يقول انّ اللّٰه عزّ و جلّ أدّب نبيّه صلّى اللّه عليه و آله على محبّته فقال «وَ إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌»(1)ثمّ فوّض إليه فقال عزّ و جلّ «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(2)و قال عزّ و جلّ «مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ‌»(3)قال ثمّ قال و انّ نبىّ اللّٰه فوّض إلىٰ علىٍّ و ائتمنه فَسُلِّمتم و جحد النّاس فو اللّٰه لنحبّكم ان تقولوا إذا قلنا و ان تصمتوا إذا صمتنا و نحن فيما بينكم و بين اللّٰه عزّ و جلّ ما (جعل اللّٰه - خ) لأحد خيراً في خلاف أمرنا كافى 265/(1):

عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن أبى إسحاق قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: ثمّ ذكر نحوه (هكذا في كافى) مستدرك 272/17:

كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبي إسحاق النّحوىّ‌: نحوه الّا انّ فيه فوّض إلى عليّ عليه السلام و أثبته.

178-178,14,6-(67) وسائل 77/27: محمّد بن أبي القاسم الطّبرىّ في بشارة المصطفىٰ عن الحسن بن بابويه عن عمّه عن أبيه عن عمّه محمّد بن عليّ بن بابويه عن الحسن بن محمّد بن سعيد الهاشمىّ عن فرات بن إبراهيم الكوفيّ عن محمّد بن ظهير عن عبد اللّٰه بن الفضل الهاشمىّ عن الصّادق عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في حديث قال: أنا مدينة الحكمة و عليّ بن أبي طالب عليه السلام بابها و لن تؤتى المدينة الّا من قِبَل الباب.

179-179-(68) وسائل 76/27: فرات بن إبراهيم الكوفيّ في تفسيره عن عليّ بن محمّد الزّهرىّ عن أحمد بن الفضل القرشيّ عن الحسن بن عليّ بن سالم الأنصارىّ عن أبيه و عاصم و الحسين بن أبي العلاء عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام في حديث: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال لعلىّ عليه السلام يا عليّ أنا مدينة العلم و أنت بابها فمن أتى من الباب وصل يا عليّ أنت بابى الّذى أوتى منه و أنا باب اللّٰه فمن أتانى من سواك لم يصل الىّ و من أتى اللّٰه من سواى لم يصل إلى اللّٰه.


1) . القلم 4/68.

2) . الحشر 7/59.

3) . النساء 80/4.

177 (66) ابواسحاق نحوى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. آنگاه شنيدم كه امام عليه السلام فرمود: به تحقيق خداوند عز و جل به خاطر محبتش به پيامبر صلى الله عليه و آله او را تربيت كرد. آنگاه فرمود: و بى گمان تو بر خُلق و خوى بزرگ هستى. سپس كارها را به او سپرد و فرمود: و آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد، پس آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، دست برداريد و فرمود: هركس از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى كند، بدون شك از خداوند پيروى كرده است.

سپس امام عليه السلام فرمود: و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كارها را به على عليه السلام سپرد و او را امانتدار خويش قرار داد. پس شما تسليم شديد و مردم انكار كردند. به خدا سوگند! حتماً شما را دوست داريم كه هنگام سخن گفتن ما، سخن بگوييد و هنگام خاموشى ما، خاموش شويد و ما رابطه ميان شما و خداوند هستيم. خداوند براى احدى در مخالفت با امر ما خيرى قرار نداد (يا براى احدى در مخالفت با امر ما خيرى نيست)».

در گزارش ديگرى آمده است: «... پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كارها را به على عليه السلام سپرد و او را استوار كرد».

178 (67) عبدالله بن فضل هاشمى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود: «من شهر حكمت هستم و على بن ابى طالب عليه السلام در آن است و وارد شهر نمى توان شد مگر از طرف در آن».

179 (68) على بن سالم انصارى از پدرش و عاصم و حسين بن ابى علاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از يك حديث به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! من شهر علمم و تو درش. پس هركس از در وارد شد، رسيد. اى على عليه السلام! تو باب من هستى كه از آن به سوى من آمده مى شود. پس هركس از راه غير تو به سوى من آيد، به من نمى رسد و هركس از راه غير من به سوى خدا رود، به خدا نمى رسد».

180-180-(69) وسائل 20/27: محمّد بن مسعود العيّاشىّ في تفسيره عن سعد عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته عن هذه الآية «لَيْسَ اَلْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا وَ لٰكِنَّ اَلْبِرَّ مَنِ اِتَّقىٰ وَ أْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا»(1)فقال آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله أبواب اللّٰه و سبيله و الدّعاة إلى الجنّة و القادة اليها و الأدلّاء عليها إلى يوم القيامة.

181-181-(70) نهج البلاغة 470: و من خطبة له عليه السلام: و ناظر قلب اللّبيب به يبصر اَمَدَه و يعرف غَوْرَه و نَجْدَه(2)داعٍ دعا و راعٍ رعىٰ فاستجيبوا الدّاعى و اتّبعوا الرّاعى قد خاضوا بحار الفتن و أخذوا بالبدع دون السّنن و اَرَزَ(3)المؤمنون و نطق الضّالّون المكذّبون نحن الشّعار(4)الأصحاب و الخزنة و الأبواب و لا تؤتىٰ البيوت الّا من أبوابها فمن أتاها من غير أبوابها سمّى سارقاً.

182-182-(71) أمالى الصّدوق 184: حدّثنا الحسن بن محمّد بن سعيد الهاشمىّ الكوفيّ قال حدّثنا فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفيّ قال حدّثنا محمّد بن ظهير قال حدّثنا أبو الحسن محمّد بن الحسين ابن أخى يونس البغداديّ ببغداد قال حدّثنا محمّد بن يعقوب النهشلى قال حدّثنا عليّ بن موسى الرّضا عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمّد عن أبيه محمّد بن عليّ عن أبيه عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن عليّ عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليهم السلام عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عن جبرائيل عن ميكائيل عن اسرافيل عن اللّٰه جلّ جلاله انّه قال: أنا اللّٰه لا إله الّا أنا خلقت الخلق بقدرتي فاخترت منهم من شئت من أنبيائى و اخترت من جميعهم محمّداً صلّى اللّه عليه و آله حبيباً و خليلاً و صفيّاً فبعثته رسولاً الى خلقي و اصطفيت له عليّاً فجعلته له أخاً و وصيّاً و وزيراً و مؤدّياً عنه من بعده الى خلقي و خليفتى علىٰ عبادى ليبيّن لهم كتابى و يسير فيهم بحكمى و جعلته العَلَم الهادى من الضّلالة و بابى الّذى أُتىٰ منه و بيتى الّذى من دخله كان آمناً من نارى و حصنى الّذى من لجاً إليه حصّنه من مكروه الدّنيا و الآخرة و وجهى الّذى من توجّه إليه لم أصرف و جهي عنه و حجّتى في السّموات و الأرضين على جميع من فيهنّ من خلقى لا أقبل عمل عامل منهم الّا بالإقرار بولايته مع نبوّة أحمد رسولي صلّى اللّه عليه و آله الحديث.

وسائل 187/27: فرات بن إبراهيم في تفسيره: نحوه.


1) . البقرة 189/2.

2) . غوره و نجده اي قعره و سطحه.

3) . اي سكت المؤمنون.

4) . اي اللباس الّذى يلي شعر الجسد.

180 (69) سعد گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره تفسير اين آيه سوال كردم: نيكى به اين نيست كه از بام وارد خانه ها شويد بلكه نيكى عمل كسى است كه تقوا پيشه كند و از در خانه وارد آن ها گردد.

امام عليه السلام فرمود: آل محمد صلى الله عليه و آله تا روز قيامت باب ها و راه هاى خدا و دعوتگران و جلوداران و راهنمايان به سوى بهشت هستند».

181 (70) امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه فرمود: «خردمند با مردمك چشم دلش فرجام آن را مى نگرد و فراز و نشيب آن را مى شناسد. دعوتگرى فرا خواند و چوپانى [گلّه خود را] چراند [كنايه از اميرى است كه رعيّت خود را مديريت مى كند]. پس به دعوت دعوتگر پاسخ گوييد و از مراقب پيروى كنيد.

به تحقيق در درياهاى فتنه فرو رفتند و بدعت ها را جداى از سنت ها برگرفتند مؤمنان ساكت شدند و گمراهان تكذيب كننده به سخن آمدند.

ما بسان پيراهن چسبيده به بدن پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران و گنجينه و درهاى او هستيم و وارد خانه ها نمى توان شد مگر از راه درهاى آن ها. پس هركس از راه غير درها وارد شود، دزد ناميده مى شود».

182 (71) محمد بن يعقوب نهشلى از امام رضا عليه السلام از پدرش موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام از پدرش على بن ابى طالب عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل از ميكائيل از اسرافيل از خداوند جلّ جلاله روايت مى كند كه فرمود: «من خداى يگانه اى هستم كه معبودى جز من نيست. با قدرتم خَلْق را آفريدم. آنگاه پيامبران را از آنان برگزيدم و از همه آن ها محمد صلى الله عليه و آله را به عنوان محبوب و دوست و برگزيده انتخاب كردم.

آنگاه او را به عنوان فرستاده اى به سوى آفريدگانم برانگيختم و براى وى على عليه السلام را برگزيدم و او را برادر و وصى و وزير و رساننده از طرف او به سوى آفريدگانم و جانشين خودم بر بندگانم قرار دادم تا كتابم را برايشان بيان كند و در ميان شان به حكم عمل كند و او را اين گونه قرار دادم: نشانه هدايتگر از گمراهى و درى كه از آن به سويم آمده مى شود و خانه ام كه هركس در آن داخل شود از آتشم در امان است و دژم كه هركس به آن پناهنده شود، او را از ناگوارى دنيا و آخرت حفظ مى كند و وجه خود كه هركس به آن روى آورد، چهره ام را از او بر نمى تابم و حجت خود در آسمان ها و زمين ها بر همه آفريدگانم در آن ها. عمل هيچ عمل كننده اى از آن ها را بدون اقرار به ولايت او همراه با نبوت احمد - پيامبرم صلى الله عليه و آله - نمى پذيرم...».

183-183-(72) أمالى الصّدوق 272: حدّثنا محمّد بن أحمد السّنانى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن جعفر الكوفيّ الأسدى قال حدّثنا محمّد بن إسماعيل البرمكى قال حدّثنا عبد اللّٰه بن أحمد قال حدّثنا القاسم بن سليمان عن ثابت بن أبي صفيّة عن سعيد بن علاقة عن أبى سعيد (بن - خ) عقيصا عن سيّد الشّهداء الحسين بن عليّ بن أبي طالب عن سيّد الأوصياء أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ أنت أخى و أنا أخوك أنا المصطفىٰ للنّبوّة و أنت المجتَبٰى للإمامة و أنا صاحب التّنزيل و أنت صاحب التّأويل و أنا و أنت أبو ا هذه الأمّة يا عليّ أنت وصيّى و خليفتى و وزيرى و و ارثى و أبو و لدى شيعتك شيعتى و أنصارك أنصارى و أوليائك أوليائى و أعدائك أعدائى يا عليّ أنت صاحبى على الحوض غداً و أنت صاحبى في المقام المحمود و أنت صاحب لوائى في الآخرة كما أنت صاحب لوائى في الدّنيا لقد سعد من تولّاك و شقى من عاداك و انّ الملائكة لتقرّب إلى اللّٰه تقدّس ذكره بمحبّتك و ولايتك و اللّٰه انّ أهل مودّتك في السّماء لأكثر منهم في الأرضين(1)يا عليّ أنت أمين أمّتى و حجّة اللّٰه عليها بعدى قولك قولي و أمرك أمرى و طاعتك طاعتى و زجرك زجرى و نهيك نهيى و معصيتك معصيتى و حزبك حزبى و حزبى حزب اللّٰه «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْغٰالِبُونَ‌»(2).

184-184-(73) و فيه 453: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار رحمه اللّه قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن عمرو بن المفلس عن خلف عن عطيّة العوفى عن أبى سعيد الخدريّ قال: سألت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن قول اللّٰه جلّ شأنه قٰالَ اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتٰابِ‌ قال ذاك أخىٖ سليمان بن داوُد فقلت له يا رسول اللّٰه فقول اللّٰه عزّ و جلّ «قُلْ كَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْكِتٰابِ‌»(3)قال ذاك أخى عليّ بن أبي طالب عليه السلام.

185-185-(74) كافى 78/7: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحسن التّيمي عن محمّد بن الوليد عن يونس بن يعقوب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه: الحمد للّٰه الّذى لا مقدّم لما أخّر و لا مؤخّر لما قدّم ثمّ ضرب بإحدىٰ يديه على الأخرى ثمّ قال (يا - خ)


1) . في الأرض - خ.

2) . المائدة 56/5.

3) . الإسراء 96/17.

183 (72) ابوسعيد بن عقيصا از سيدالشهداء و حسين بن على عليه السلام از سرور اوصياء امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اى على عليه السلام! تو برادر من و من برادر توام.

من براى نبوت برگزيده شده ام و تو براى امامت انتخاب شده اى و نزول قرآن همراه من و تاويل آن برعهده توست و من و تو دو پدر اين امت هستيم.

اى على عليه السلام! تو وصى و جانشين و وزير و وارث و پدر فرزندان من هستى. شيعيانت شيعيان من و يارانت ياران من و دوستانت دوستان من و دشمنانت دشمنان منند.

اى على عليه السلام! تو فردا همراه من در كنار حوض هستى و تو همراه من در جايگاه ستوده اى و تو پرچمدار من در آخرت هستى همان گونه كه پرچمدار من در دنيا هستى. به تحقيق خوشبخت شد هركس ولايت تو را پذيرفت و بدبخت شد هركس با تو دشمنى كرد و به تحقيق فرشتگان با محبت و ولايت تو خود را به خداوند - كه يادش پيراسته باد - نزديك مى كنند به خدا سوگند! دوستانت در آسمان بيش تر از دوستانت در زمين ها هستند.

اى على عليه السلام! تو امين امت من و حجت خدا بر آن ها پس از من هستى. سخنت سخن من و فرمانت، فرمان من و پيروى ات، پيروى از من و بازداشتنت، بازداشتن من و نهى ات، نهى من و نافرمانى ات، نافرمانى من و حزبت، حزب من و حزب من حزب خداست: «هركس خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و كسانى را كه ايمان آوردند به سرپرستى بپذيرد، پس بى گمان حزب خدا فقط پيروزند».

184 (73) ابو سعيد خدرى گويد: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره اين آيه سوال كردم: كسى كه مقدارى علم از كتاب نزدش بود گفت...

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: او وصى برادرم سليمان بن داود عليه السلام است.

به وى گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! در اين گفتار خداوند عز و جل مقصود كيست‌؟ بگو: خدا و كسى كه نزدش علم كتاب است براى شهادت ميان من و شما كافى است.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: او برادرم على بن ابى طالب عليه السلام است».

185 (74) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «ستايش ويژه خداوندى است كه جلو اندازنده اى نيست براى آنچه وى عقب انداخته است و عقب اندازنده اى نيست براى آنچه وى جلو انداخته است.

سپس دستانش را برهم زد و فرمود: اى امت سرگردان پس از پيامبرش صلى الله عليه و آله! اگر آنچه را خداوند جلو انداخته است، شما جلو انداخته بوديد و آنچه را خداوند عقب انداخته است شما عقب انداخته

أيّتها الأمّة المتحيّرة بعد نبيّها لو كنتم قدّمتم من قدّم اللّٰه و أخرّتم من أخّر اللّٰه و جعلتم الولاية و الوراثة حيث جعلها اللّٰه ما عال(1)ولىّ اللّٰه و لا عال(2)سهم من فرائض اللّٰه و لا اختلف اثنان في حكم اللّٰه و لا تنازعت الأمّة في شيء من أمر اللّٰه إلّا(3)و عندنا علمه من كتاب اللّٰه فذوقوا وبال أمركم و ما فرّطتم فيما «قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ‌ وَ مَا اللَّهَ‌(4)بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ» (5)«وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‌»(6).

186-186-(75) مستدرك 335/17: السّيّد عليّ بن طاووس في كتاب اليقين عن محمّد بن عليّ الكاتب الإصفهانىّ عن محمّد بن منذر الهروىّ عن الحسن بن الحكم بن مسلم عن الحسن بن الحسن العرنيّ عن أبي يعقوب الجعفىّ عن جابر عن أبي الطّفيل عن أنس بن مالك قال: كنت خادم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فبينما أنا أوضّيه فقال يدخل داخل هو أمير المؤمنين و سيّد المسلمين و خير الوصيّين و أولى النّاس بالنّبيّين و أمير الغرّ المحجّلين(7)فقلت اللّهمّ اجعله رجلاً من الأنصار قال فإذا عليّ عليه السلام قد دخل فعرق و جه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عرقاً شديداً فجعل يمسح عرق و جهه بوجه عليّ عليه السلام فقال يا رسول اللّٰه ما لي أنزل فيّ شيء قال أنت منّى تؤدّى عنّى و تبرء ذمّتى و تبلّغ عنّى رسالتي فقال يا رسول اللّٰه أ و لم تبلّغ الرّسالة قال بلىٰ و لكن تعلّم النّاس من بعدى من تأويل القرآن ما لم يعلموا و تخبرهم.

و رواه من كتاب إبراهيم بن محمّد الثّقفى عن إبراهيم بن منصور و عثمان بن سعيد عن عبدالكريم بن يعقوب عن أبي الطّفيل عن أنس: مثله. و عن إبراهيم عن الحسن بن محبوب عن أبي حمزة الثّمالي عن أبي إسحاق عن أنس: مثله. و عن محمّد بن أحمد بن الحسن بن شاذان عن محمّد بن حمّاد بن بشير عن محمّد بن الحسن بن محمّد بن جمهور عن أبيه عن الحسين بن عبد الكريم عن إبراهيم بن ميمون و عثمان بن سعيد عن عبد الكريم عن يعقوب عن جابر الجعفى عن أنس: مثله.


1) . ما عال اي ما مال عن الحقّ‌، أو ما افتقر - أو ما احتاج الى العول في الفرائض.

2) . عول الفريضة و هو ان تزيد سهامها فيدخل النّقصان على أهل الفرائض.

3) . الّا علم ذلك عندنا من كتاب اللّٰه - خ.

4) . وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَيْسَ - في القرآن.

5) . الأنفال 51/8.

6) . در قبل هست.

7) . أي أمير الاشراف و العظام و الكرام.

بوديد و ولايت و وراثت را در همان محلى قرار داده بوديد كه خداوند قرار داده است هرگز ولىّ خدا به عول در ميراث گرفتار نمى شد و تعداد تقسيمات مهم هاى ميراث افزوده نمى شد و دو نفر در حكم خدا باهم اختلاف نمى كردند و امت در هيچ يك از دستورات خدا نزاع نمى كردند مگر آن كه علم آن از قرآن نزد ما بود. پس بچشيد پى آمدهاى كارتان را و آنچه را تباه كرديد در آنچه: و كسانى كه ظلم كردند به زودى خواهند دانست كه به سوى چه فرجامى مى روند».

186 (75) انس بن مالك گويد: «من خدمتكار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بودم. يك بار كه آب وضو روى دستان وى مى ريختم، فرمود: شخصى وارد مى شود كه اميرمؤمنان و سرور مسلمانان و بهترين اوصياء و نزديك ترين مردم به پيامبران و راهبر سپيد رويان است.

گفتم: خدايا! او را مردى از انصار قرار بده كه ناگهان على عليه السلام وارد شد. آنگاه چهره مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت عرق كرد و شروع كرد صورتش را با صورت على عليه السلام پاك كند. على عليه السلام گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! مرا چه شده است، آيا درباره من چيزى نازل شده است‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله! فرمود: تو از من هستى، از جانب من پرداخت مى كنى و ذمه ام را پاك مى نمايى و از جانب من رسالتم را مى رسانى.

على عليه السلام گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا تو رسالتت را نرساندى‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چرا ولى تو پس از من آنچه را مردم از تاويل قرآن نمى دانند به ايشان تعليم و خبر مى دهى.

اين حديث با سندهاى گوناگون از انس بن مالك روايت شده است.

187-187-(76) عيون الأخبار 122/2: بالاسناد الآتى في باب أنّ جلد الميتة لا يطهر بالدّباغ عن ابن شاذان عن الرّضا عليه السلام في حديث محض الإسلام قال عليه السلام: و انّ الدّليل بعده صلّى اللّه عليه و آله و الحجّة على المؤمنين و القائم بأمر المسلمين و النّاطق عن القرآن و العالم بأحكامه أخوه و خليفته و وصيّه و وليّه و الّذى كان منه بمنزلة هارون من موسىٰ عليّ بن أبي طالب أمير المؤمنين و امام المتّقين و قائد الغرّ المحجّلين و أفضل الوصيّين و و ارث علم النّبيّين و المرسلين و بعده الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّة ثمّ عليّ بن الحسين زين العابدين ثمّ محمّد بن عليّ باقر علم النّبيّين ثمّ جعفر بن محمّد الصّادق و ارث علم الوصيّين ثمّ موسى بن جعفر الكاظم ثمّ عليّ بن موسى الرّضا ثمّ محمّد بن عليّ ثمّ عليّ بن محمّد ثمّ الحسن بن عليّ ثمّ الحجّة القائم المنتظر صلوات اللّٰه عليهم أجمعين أشهد لهم بالوصيّة و الإمامة و أنّ الأرض لا تخلو من حجّة اللّٰه تعالى على خلقه في كلّ عصر و أوان و أنّهم العروة الوثقىٰ و أئمّة الهدىٰ و الحجّة علىٰ أهل الدّنيا الى اَن يرث اللّٰه الأرض و من عليها و انّ كلّ من خالفهم ضالّ مضلّ باطل تارك للحقّ و الهدى و انّهم المعبّرون عن القرآن و النّاطقون عن الرّسول صلّى اللّه عليه و آله بالبيان، الحديث.

188-188-(77) فقيه 132/4: روى عن ابن عبّاس انّه قال: سمعت النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله يقول لعلىّ عليه السلام يا عليّ أنت وصيّى أوصيت إليك بأمر ربّى و أنت خليفتى استخلفتك بأمر ربّى يا عليّ أنت الّذى تبيّن لأمّتى ما يختلفون فيه بعدي و تقوم فيهم مقامى فقولك(1)قولي و أمرك أمرى و طاعتك طاعتى و طاعتى طاعة اللّٰه و معصيتك معصيتى و معصيتى معصية اللّٰه عزّ و جلّ‌.

189-189-(78) فقيه 132/4: محمّد بن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ عن موسى بن عمران النخعيّ عن عمّه الحسين بن يزيد عن الحسن(2)بن عليّ بن أبي حمزة عن أبيه عن يحيى بن أبي القاسم عن الصّادق جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: الأئمّة بعدى اثنا عشر أوّلهم عليّ بن أبي طالب و آخرهم القائم فهم خلفائى و أوصيائى و أوليائى و حجج اللّٰه على أمّتى بعدى المقرّبهم مؤمن و المنكر لهم كافر.


1) . قولك - خ.

2) . الحسين - خ ل.

187 (76) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در حديث اسلام ناب فرمود: «به تحقيق پس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله راهنما و حجت بر مؤمنان و عهده دار امور مسلمانان و سخنگوى قرآن و عالم به احكام آن، برادر و جانشين و وصى و ولىّ او و كسى كه نسبتش با وى همانند نسبت هارون به موسى عليه السلام است، على بن ابى طالب، اميرمؤمنان و پيشواى پرهيزكاران و راهبر سپيد رويان و برترين اوصيا و وارث علم پيامبران و رسولان است و پس از وى حسن و حسين عليهما السلام دو سرور جوانان اهل بهشت هستند سپس على بن حسين عليه السلام - زين العابدين - آنگاه محمد بن على عليه السلام - بارور كننده علوم پيامبران - و پس از وى جعفر بن محمد صادق عليه السلام وارث علم اوصياء سپس موسى بن جعفر كاظم عليه السلام پس از وى على بن موسى الرضا عليه السلام سپس محمد بن على عليه السلام سپس على بن محمد عليه السلام سپس حسن بن على عليه السلام سپس حجت قائم منتظر كه درود خدا بر همه آنان باد. براى ايشان شهادت مى دهم به وصى بودن و امامت و اين كه زمين از حجت خدا بر آفريدگانش در هر زمان و دوره خالى نخواهد شد و اين كه آنان دستگيره محكم و پيشوايان هدايت و حجت بر اهل دنيا هستند تا اين كه خداوند زمين و آنچه را كه بر رويش است به ارث ببرد و گواهى مى دهم كه هركس با ايشان مخالفت كند، گمراه، گمراه كننده، باطل، ترك كننده حق و هدايت است.

و گواهى مى دهم كه آن ها تعبير كنندگان قرآن و سخنگويان پيامبر صلى الله عليه و آله به وسيله بيان هستند...».

188 (77) ابن عباس گويد: «شنيدم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: اى على عليه السلام! تو وصى من هستى كه به دستور پروردگارم تو را وصى خود قرار دادم تو جانشين من هستى كه به دستور پروردگارم تو را جانشين خود قرار دادم.

اى على عليه السلام! تو كسى هستى كه پس از من اختلافات امتم با يكديگر را برايشان بيان مى كند و در ميان آن ها جانشين من مى شوى. پس گفتارت سخن من و دستورت، دستور من و پيروى ات پيروى من و پيروى من پيروى خداست و نافرمانى از تو نافرمانى من و نافرمانى من سرپيچى از دستور خداوند عز و جل است».

189 (78) يحيى بن ابى القاسم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: امامان پس از من دوازده نفرند. نخستين ايشان على بن ابى طالب عليه السلام و آخرين آن ها قائم عليه السلام است. ايشان جانشينان و اوصياء و اولياى من و حجت هاى خدا بر امتم پس از من هستند. اقرار كننده به آنان مؤمن و منكر آنان كافر است».

190-190-(79) و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ للّٰه تعالى مائة ألف نبىّ و أربعة و عشرين ألف نبىّ أنا سيّدهم و أفضلهم و أكرمهم على اللّٰه عزّ و جلّ و لكلّ نبىّ وصىّ أوصى إليه بأمر اللّٰه تعالى ذكره و انّ وصيّى عليّ بن أبي طالب عليه السلام سيّدهم(1)و أفضلهم و أكرمهم على اللّٰه عزّ و جلّ‌.

191-191-(80) تفسير القمّيّ‌ 425/2: (فى قوله تعالى «وَ اَللَّيْلِ إِذٰا يَغْشىٰ‌»(2)أخبرنا أحمد بن إدريس قال حدّثنا محمّد بن عبد الجبّار عن ابن أبي عمير عن حمّاد بن عثمان عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول اللّٰه «وَ اَللَّيْلِ إِذٰا يَغْشىٰ‌» (الى أن قال) قال «وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰى»(3)قال النّهار هو القائم منّا أهل البيت إذا قام غلب دولة الباطل و القرآن ضرب فيه الأمثال للنّاس و خاطب اللّٰه نبيّه به و نحن(4)فليس يعلمه غيرنا.

192-192-(81) كافى 61/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن النّعمان عن إسماعيل بن جابر عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كتاب اللّٰه فيه نبأ ما قبلكم و خبر ما بعدكم و فصل ما بينكم و نحن نعلمه.

193-193-(82) تفسير العيّاشى 16/1: عن مرازم قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّا أهل البيت لم يزل اللّٰه يبعث فينا من يعلم كتابه من أوّله إلى آخره - الحديث.

194-194-(83) كافى 311/8: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن محمّد بن سنان عن زيد الشّحّام قال: دخل قتادة بن دعامة على أبي جعفر عليه السلام فقال يا قتادة أنت فقيه أهل البصرة فقال هكذا يزعمون فقال أبو جعفر عليه السلام بلغني أنّك تفسّر القرآن قال له قتادة نعم قال له أبو جعفر عليه السلام بعلم تفسّره أم بجهل قال لا بعلم فقال له أبو جعفر عليه السلام فان كنت تفسّره بعلم فأنت أنت و أنا أسئلك قال قتادة سل قال أخبرنى عن قول اللّٰه عزّ و جلّ في (سورة) سبأ «وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا اَلسَّيْرَ سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ‌»(5)فقال قتادة ذاك من خرج من بيته بزاد حلال و راحلة أو كراء حلال يريد هذا البيت كان آمناً حتّى يرجع إلى أهله فقال أبو جعفر عليه السلام نشدتك اللّٰه(6)يا قتادة هل تعلم أنّه قد يخرج الرّجل من بيته بزاد حلال (و راحلة - خ) و كراء


1) . لسيّدهم - خ.

2) . الليل 1/92.

3) . الليل 2/92.

4) . لا يبعد أن يكون صحيحه (و نحن نعلمه).

5) . سبأ 18/34.

6) . أي أسألك باللّٰه مقسماً عليك.

190 (79) و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند تعالى يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر دارد كه من سرور و برترين و گرامى ترين آن ها بر خداوند عز و جل هستم و هر پيامبرى وصى دارد كه به دستور خداوند - كه ذكرش بلند است - به او وصيت مى كند و به تحقيق وصىّ من على بن ابى طالب عليه السلام سرور و برترين و گرامى ترين ايشان بر خداوند عز و جل است».

191 (80) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين آيه سوال كردم: «و سوگند به شب هنگامى كه فراگير شود»... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه محمد بن مسلم گفت: «و آيه سوگند به روز هنگامى كه آشكار گردد.»

امام عليه السلام فرمود: مقصود از روز قائم ما اهل بيت است هنگامى كه قيام مى كند بر حكومت هاى باطل پيروز مى شود و قرآن درباره او براى مردم مثال هايى زده است و خداوند با اين قرآن پيامبرش و ما را مورد خطاب قرار داد. پس غير از ما كسى آن ها را نمى داند».

192 (81) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خبرهاى پيشينيان و آيندگان و داورى ميان شما در كتاب خدا وجود دارد و ما آن را مى دانيم».

193 (82) مرازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما اهل بيتى هستيم كه خداوند همواره كسى را در ميان مان برمى انگيزد كه از اول تا آخر قرآن را مى داند...».

194 (83) زيد شحام گويد: «قتادة بن دعامه نزد امام باقر عليه السلام رفت. امام به وى فرمود: اى قتاده! آيا تو فقيه اهل بصره هستى‌؟

قتاده گفت: اين گونه مى پندارند.

امام باقر عليه السلام فرمود: شنيده ام كه قرآن را تفسير مى كنى!

قتاده گفت: آرى.

امام باقر عليه السلام فرمود: با علم تفسير مى كنى يا جهل‌؟

قتاده گفت: نه با علم.

امام باقر عليه السلام فرمود: اگر با علم تفسير مى كردى تو خودت هستى.(1)

قتاده گفت: بپرس!

امام باقر عليه السلام فرمود: درباره اين گفتار خداوند در سوره سبا به من خبر بده: «و در ميان آن ها به اندازه مسافت قرار داديم. در آنجا شب و روز با امنيت حركت كنيد.»

قتاده گفت: مقصود اين است كه هركس با توشه حلال و مركب شخصى و كرايه حلال از خانه اش به قصد اين خانه بيرون آيد، در امنيت خواهد بود تا نزد خانواده اش بازگردد.


1) . يعنى عالم يگانه اى كه نياز به مدح و ثنا ندارى و شايسته است در علوم به تو مراجعه شود. (مرآت العقول)

حلال يريد هذا البيت فيقطع عليه الطّريق فتذهب نفقته و يضرب مع ذلك ضربة فيها اجتياحه(1)قال قتادة اللّهمّ نعم فقال أبو جعفر عليه السلام ويحك يا قتادة ان كنت قد أخذته من الرّجال فقد هلكت و أهلكت ويحك يا قتادة ذلك من خرج من بيته بزاد و راحلة و كراء حلال يروم هذا البيت عارفاً بحقّنا يهوانا قلبه كما قال اللّٰه عزّ و جلّ «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ‌»(2)و لم يعن البيت فيقول: إليه فنحن و اللّٰه دَعوة إبراهيم عليه السلام الّتى من هوانا قلبه قبلت حجّته و الّا فلا يا قتادة فإذا كان كذلك كان آمناً من عذاب جهنّم يوم القيامة قال قتادة لا جرم و اللّٰه لا فسّرتها الّا هكذا فقال أبو جعفر عليه السلام ويحك يا قتادة انّما يعرف القرآن من خوطب به.

195-195-(84) كافى 242/1: محمّد بن أبي عبد اللّٰه و محمّد بن الحسن عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن الحسن بن العبّاس بن الجريش(3)عن أبي جعفر الثّانى عليه السلام قال قال أبو عبد اللّٰه صلوات اللّٰه عليه: بينا أبى عليه السلام يطوف بالكعبة إذا رجل معتجر(4)قد قيض(5)له فقطع عليه أسبوعه(6)حتّى أدخله إلى دار جنب الصّفا فأرسل الىّ فكنّا ثلاثة (الى أن قال الرّجل) أنا إلياس ما سألتك عن أمرك و بى منه جهالة غير أنّى أحببت أن يكون هذا الحديث قوّة لأصحابك و سأخبرك بآية أنت تعرفها إن خاصموا بها فلجوا(7).

قال فقال له أبى ان شئت أخبرتك بها قال قد شئت قال عليه السلام انّ شيعتنا ان قالوا لأهل الخلاف لنا انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول لرسوله صلّى اللّه عليه و آله «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ»(8)إلى آخرها فهل كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يعلم من العلم شيئاً لا يعلمه في تلك اللّيلة أو يأتيه به جبرئيل في غيرها فانّهم سيقولون لا فقل لهم فهل كان لما علم بُدّ من أن يظهر فيقولون لا فقل لهم فهل كان فيما أظهر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من علم اللّٰه عزّ ذكره اختلاف فان قالوا لا فقل لهم فمن حكم بحكم اللّٰه فيه اختلاف فهل خالف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيقولون نعم فان قالوا لا فقد نقضوا أوّل كلامهم فقل لهم «مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ‌»(9)فان قالوا من الرّاسخون في العلم فقل من لا يختلف في علمه فان قالوا فمن هو ذاك فقل كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صاحب ذلك فهل بلّغ أو لٰا


1) . اي هلاكته.

2) . إبراهيم 37/14.

3) . الحريش - خ ل.

4) . اي متنقّب ببعض العمامة.

5) . اي جاءه من حيث لا يحتسب.

6) . اي طوافه.

7) . اي غلبوا خصمهم.

8) . القدر 1/97.

9) . آل عمران 7/3.

امام باقر عليه السلام فرمود: تو را سوگند مى دهم، اى قتاده! آيا مردى را سراغ ندارى كه با توشه حلال (و مركب شخصى) يا مركب كرايه اى حلال به قصد زيارت اين خانه از وطنش خارج شده باشد؛ آنگاه راهزنان به وى زده باشند و زاد و توشه اش را برده باشند و افزون بر آن ضربه اى بر او وارد كرده باشند كه سبب هلاكتش شده باشد؟

قتاده گفت: قطعاً اين گونه است.

امام باقر عليه السلام فرمود: واى بر تو اى قتاده! اگر تو قرآن را تنها از جانب خود تفسير كنى هلاك مى شوى و هلاك مى كنى و اگر از مردان بگيرى حتماً نابود مى شوى و نابود مى كنى. واى بر تو اى قتاده! مقصود كسى است كه با توشه و مركب و كرايه حلال به قصد اين خانه از وطنش خارج شود در حالى كه حق ما را مى شناسد و قلبش مشتاق به ماست. چنانچه خداوند عز و جل فرمود: «قلب هاى گروهى از مردم را مشتاق به سوى ايشان قرار بده.» و مقصود خداوند كعبه نبود كه در اين صورت مى گفت: به سوى آن به خدا سوگند! ما نتيجه دعاى ابراهيم عليه السلام هستيم كه هركس قلبش مشتاق ما باشد حجش پذيرفته مى شود و در غير اين صورت نه. اى قتاده! وقتى چنين باشد، از عذاب جهنم در روز قيامت در امان است.

قتاده گفت: به خدا سوگند! ناچار آن را تفسير نكردم مگر اين گونه.

امام باقر عليه السلام فرمود: واى بر تو اى قتاده! قرآن را تنها كسى مى شناسد كه به او خطاب شده است».

195 (84) حسن بن عباس بن جريش از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هنگامى كه پدرم گِرد كعبه طواف مى كرد ناگهان مردى كه با عمامه اش بخشى از چهره اش را پوشانده بود معلوم نبود از كجا نزد پدرم آمد و پس از آن كه طوافش را قطع كرد، او را به خانه اى در كنار كوه صفا برد و آنگاه به دنبال من فرستاده تا سه نفر شديم... (حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه)

آن مرد گفت: من الياس هستم و به دليل ندانستن كار تو، درباره آن از تو سوال نكردم بلكه دوست داشتم تا اين حديث سبب افزايش نيروى ايمان يارانت باشد و به زودى درباره آيه اى به تو خبر مى دهم كه تو آن را مى دانى و اگر يارانت به آن احتجاج كنند، پيروز مى شوند.

پدرم به وى فرمود: اگر بخواهى من درباره آن به تو خبر مى دهم. الياس عليه السلام گفت: قطعاً مى خواهم.

پدرم فرمود: به تحقيق اگر شيعيان ما به مخالفان مان بگويند: همانا خداوند عز و جل به پيامبرش صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

قطعاً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم. تا پايان سوره پس آيا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله غير از آنچه در آن شب فرا مى گيرد يا جبرئيل در زمان هاى ديگر برايش مى آورد چيزى را مى داند؟ پس حتماً آن ها خواهند گفت: نه. آنگاه به آن ها بگو: آيا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى تواند علومش را آشكار نكند؟

مى گويند: نه. به آن ها بگو: آيا در علوم خداوند آشكار شده توسط پيامبر صلى الله عليه و آله اختلافى وجود دارد؟

اگر بگويند: نه. به آن ها بگو: هركس به حكم خدا حكم كند و در آن اختلاف باشد آيا با پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مخالفت كرده است‌؟ خواهند گفت: آرى. ولى اگر بگويند: نه. سخن نخست خود را نقض كرده اند.

آنگاه به آن ها بگو: تاويل قرآن را كسى جز خدا و راسخان در علم نمى داند.

اگر گفتند: راسخان در علم چه كسانى هستند؟

بگو: كسى كه در علمش اختلاف نيست. اگر گفتند: آن ها چه كسانى هستند؟

بگو: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله داراى آن علم بود. پس آيا آن را تبليغ كرد يا نه‌؟ اگر گفتند: به تحقيق تبليغ كرد.

فان قالوا قد بلّغ فقل فهل مات صلّى اللّه عليه و آله و الخليفة من بعده يعلم علماً ليس فيه اختلاف فان قالوا لا فقل انّ خليفة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله مؤيّد و لا يستخلف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الّا من يحكم بحكمه و الّا من يكون مثله الّا النّبوّة و ان كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لم يستخلف في علمه أحداً فقد ضيّع من في أصلاب الرّجال ممّن يكون بعده (إلى أن قال 246) أبٰى اللّٰه عزّ و جلّ بعد محمّد ان يترك العباد و لا حجّة عليهم قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ثمّ وقف فقال هاهنا يابن رسول اللّٰه باب غامض أ رأيت ان قالوا حجّة اللّٰه القرآن.

قال إذاً أقول لهم انّ القرآن ليس بناطق يأمر و ينهى و لكن للقرآن أهل يأمرون و ينهون و أقول قد عرضت لبعض أهل الأرض مصيبة(1)ما هي في السّنّة و الحكم الّذى ليس فيه اختلاف و ليست في القرآن أبىٰ اللّٰه لعلمه بتلك الفتنة ان تظهر في الأرض و ليس في حكمه رادّ لها و مفرّج عن أهلها فقال هاهنا تفلجون(2)يابن رسول اللّٰه أشهد انّ اللّٰه عزّ ذكره قد علم بما يصيب الخلق من مصيبة في الأرض أو في أنفسهم من الدّين أو غيره فوضع القرآن دليلاً قال فقال الرّجل هل تدرى يابن رسول اللّٰه دليل ما هو قال أبو جعفر عليه السلام نعم فيه جمل الحدود و تفسيرها عند الحَكَم(3)فقال (فقد - خ) أبىٰ اللّٰه أن يصيب عبداً بمصيبة في دينه أو في نفسه أو (فى - خ) ماله ليس في أرضه من حَكَم(4)قاضٍ بالصّواب في تلك المصيبة قال فقال الرّجل أمّا في هذا الباب فقد فَلَجتَهُمْ بحجّة الّا ان يفترى خصمكم على اللّٰه فيقول ليس للّٰه جلّ ذكره حجّة، الحديث.

196-196-(85) كافى 386/8: (محمّد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمّد عن سعد(5)بن المنذر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن محمّد بن الحسين عن أبيه قال: خطب أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه و رواها غيره بغير هذا الاسناد و ذكر انّه خطب بذيقار فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه (إلى أن قال ص 390) انّ علم القرآن ليس يعلم ما هو الّا من ذاق طعمه فعلم بالعلم جهله و بصر به عماه و سمع به صممه(6)و أدرك به علم ما فات و حَىَّ به بعد اذ مات و أثبت عند اللّٰه عزّ ذكره الحسنات و مَحابه السّيّئات و أدرك به رضواناً من اللّٰه تبارك و تعالى فاطلبوا ذلك من عند


1) . اي مشكلة و معضلة.

2) . اي تغلبون.

3) . الحاكم - خ ل.

4) . مَنْ حُكْمُهُ - خ.

5) . سعيد - خ.

6) . الصّمَمَ‌: فقدان حاسّة السّمع.

بگو: آيا خليفه پس از وى داراى علمى است كه در آن اختلاف نيست‌؟

اگر گفتند: نه.

بگو: جانشين پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مورد تأييد است و آن حضرت به جانشينى خود برنمى گزيند مگر كسى را كه براساس حكم وى حكم كند و در همه زمينه ها به جز نبوت همانند وى باشد و اگر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله احدى را جانشين علمش نكرده است، پس يقيناً كسانى كه به دنيا نيامده اند و پس از او زندگى مى كنند. آن ها را تباه كرده است....

خداوند نمى پذيرد كه بندگان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را بدون حجت رها كند.

امام صادق عليه السلام فرمود: پس الياس ايستاد و گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! اينجا مساله پيچيده است. به من بگو كه اگر گفتند: حجت خدا قرآن است. [پاسخ چيست‌؟]

امام عليه السلام فرمود: در اين هنگام مى گويم: همانا قرآن گويا نيست تا امر و نهى كند بلكه قرآن اهلى دارد كه امر و نهى مى كنند.

و مى گويم: براى برخى از اهل زمين مشكلى پيش آمده است كه در سنت و احكام غير اختلافى و در قرآن نيست. خداوند به دليل آگاهِش از آن فتنه هرگز نمى پذيرد كه آن را در زمين به وجود آورد و پاسخ گويى براى حكم آن و راه گشايى براى اهلش وجود نداشته باشد.

الياس عليه السلام گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! در اين هنگام پيروز مى شوى. گواهى مى دهم كه هر مصيبتى كه به آفريدگان در زمين يا جان هاى شان، از دين يا غير آن مى رسد، خداوند كه يادش پيروز است به آن آگاه است. از اين رو قرآن را راهنما قرار داد.

آن مرد گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا مى دانى دليل چيست‌؟

امام باقر عليه السلام فرمود: آرى، در آن همه حدود است و تفسير آن نزد داور و حاكم است.

گفت: هرگز خداوند نمى پذيرد كه براى بنده اى در دين يا بدن يا مالش گرفتارى پيش آيد و در زمين حكم كننده اى نباشد كه درباره آن حكم صحيح صادر كند.

آن مرد گفت: در اين باره شما با دليل بر آن ها پيروز شديد مگر آن كه حريف شما به خداوند افترا زند و بگويد: براى خداوند حجتى نيست...

196 (85) محمد بن حسين از پدرش و ديگران با سند ديگرى روايت مى كنند: «اميرمؤمنان عليه السلام در منطقه ذيقار خطبه خواند و حمد وثناى خداوند را به جا آورد... (تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود) به تحقيق علم قرآن را جز كسى كه مزه اش را چشيده است، نمى داند چيست. پس با دانش، نادانى اش را شناخت و با آن كورى و كريش را برطرف كرد و علم از دست رفته را به دست آورد و پس از آن كه مرده بود زنده شد و نيكى ها را نزد خداوند استوار و گناهان را محو كرد و به رضوان و خشنودى

أهله خاصّة فانّهم خاصّة نور يستضاء به و أئمّة يقتدى بهم و هم عيش العلم و موت الجهل هم الّذين يخبركم حكمهم عن علمهم و صمتهم عن منطقهم و ظاهرهم عن باطنهم لا يخالفون الدّين و لا يختلفون فيه فهو بينهم شاهد صادق و صامت ناطق فهم من شأنهم شهداء بالحقّ و مخبر صادق لا يخالفون الحقّ و لا يختلفون فيه قد خلت لهم من اللّٰه السّابقة و مضى فيهم من اللّٰه عزّ و جلّ حكم صادق، و فى ذلك ذكرىٰ للذّاكرين فاعقلوا الحقّ إذا سمعتموه عقل رعاية(1)و لا تعقلوه عقل رواية فانّ رواة الكتاب كثير و رعاته قليل و اللّٰه المستعان.

197-197-(86) كافى 213/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن محمّد بن أورمة عن عليّ بن حسان عن عبد الرّحمن بن كثير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: الرّاسخون(2)في العلم أمير المؤمنين و الأئمّة من بعده عليهم السلام.

198-198-(87) كافى 414/1: بهذا الاسناد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث) في قوله تعالى «مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ‌» قال: أمير المؤمنين عليه السلام و الأئمّة عليهم السلام.

199-199-(88) كافى 213/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن أيّوب بن الحرّ و عمران بن عليّ عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

نحن الرّاسخون في العلم و نحن نعلم تأويله.

بصائر الدّرجات 204: حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد عن سيف بن عميرة عن أبى بصير قال قال أبو جعفر عليه السلام و ذكر: مثله. و فيه 203: عنه عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن أيّوب بن الحرّ و عمران بن عليّ عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

200-200-(89) و فيه 196: حدّثنا محمّد بن الحسين عن محمّد بن إسماعيل عن منصور بن يونس عن ابن أذينة عن فضيل بن يسار قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن هذه الرّواية ما من القرآن آية الّا و لها ظهر و بطن فقال ظهره تنزيله و بطنه تأويله، منه ما قد مضى و منه ما لم يكن يجرى كما يجرى الشّمس و القمر كما جاء تأويل شيء منه يكون على الأموات كما يكون على


1) . رعاية الحقّ‌: حفظه و النظر فيه - مجمع.

2) . اي المتمكّنون و الثّابتون في العلم.

خداوند تبارك و تعالى نايل شد. پس آن را تنها نزد اهلش بجوييد زيرا فقط آنان نورى هستند كه قرآن با آن روشن مى شود و پيشوايانى هستند كه از ايشان پيروى مى گردد و آن ها زنده كننده علم و نابود كننده نادانى هستند. آن ها كسانى هستند كه حكم شان از علم شان و سكوت شان از گفتارشان و ظاهرشان از باطنشان شما را آگاه مى كند. آنان نه با دين مخالفت مى كنند و نه در آن باهم اختلاف مى نمايند. پس قرآن در ميان آنان گواه راستگو و خاموش گوياست. آنان به خاطر جايگاه مقام شان گواهان حق و خبردهنگان راستگويى هستند كه با حق مخالفت نمى كنند و در آن اختلاف نمى نمايند پيش از اين نعمت هاى خدا شامل حال شان گرديد و حكم صادق درباره شان اجرا گرديد و در آن هشدارى براى اندرز پذيران است. هرگاه حق را شنيديد با دقت و براى فهميدن و عمل كردن در آن بينديشيد و براى روايت كردن در آن منگريد زيرا گزارشگران كتاب بسيارند ولى درك كنندگان و عمل كنندگان به آن اندكند».

197 (86) عبدالرحمان بن كثير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «استواران در دانش اميرمؤمنان عليه السلام و امامان عليهم السلام پس از وى هستند».

198 (87) عبدالرحمان بن كثير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند: كه درباره آيه: «و تاويل آن را جز خداوند و استواران در دانش، نمى دانند.» فرمود: مقصود، اميرمؤمنان عليه السلام و امامان عليهم السلام هستند».

199 (88) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما راسخان در علم هستيم و ما تاويل آن را مى دانيم».

در گزارشى ابوبصير اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است.

200 (89) فضيل بن يسار گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين حديث سوال كردم: هيچ آيه اى از قرآن نيست مگر آن كه آشكار و نهانى دارد.

امام عليه السلام فرمود: ظاهر آن چيزى است كه نازل شده است و باطنش تاويل آن است كه بخشى از آن گذشته و بخشى از آن نيامده است. قرآن همانند جريان خورشيد و ماه سارى است. همان گونه كه

الأحياء قال اللّٰه: «وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ‌» نحن نعلمه. و فيه 20(1):

حدّثنا محمّد بن عبد الجبّار عن محمّد بن إسماعيل عن منصور عن ابن أذينة عن الفضيل بن يسار: نحوه.

201-201-(90) كافى 213/1: عليّ بن محمّد عن عبد اللّٰه بن عليّ عن إبراهيم بن إسحاق عن عبد اللّٰه بن حمّاد عن بريد بن معاوية عن أحدهما عليهما السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ‌» فرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أفضل الرّاسخين في العلم قد علّمه اللّٰه عزّ و جلّ جميع ما أنزل عليه(2)من التّنزيل و التّأويل و ما كان (اللّٰه - خ) لينزل عليه شيئاً لم يعلّمه تأويله و أوصيائه من بعده يعلمونه كلّه و الّذين لا يعلمون تأويله إذا قال العالم فيهم(3)بعلم فأجابهم اللّٰه بقوله «يَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا»(3) و القرآن خاصّ و عامّ و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ فالرّاسخون في العلم يعلمونه.

بصائر الدّرجات 204: حدّثنا إبراهيم بن إسحاق عن عبد اللّٰه بن حمّاد عن بريد بن معاوية العجليّ عن أحدهما عليهما السلام: مثله. و فيه 203: حدّثنا يعقوب بن يزيد عن محمّد بن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن بريد العجليّ عن أبي جعفر عليه السلام: نحوه.

202-202-(91) جوامع الجامع للطّبرسىّ 53: في تفسير: قوله تعالىٰ «مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ‌» قال و المروىّ عن الباقر عليه السلام: كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أفضل الرّاسخين في العلم. (فيظهر منه انّ غيره صلّى اللّه عليه و آله أيضاً كان من الرّاسخين في العلم و ليس هو الّا الإمام عليه السلام بقرينة الأحاديث الاُخر).

203-203-(92) كافى 269/8: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً - معلّق) عن ابن محبوب عن جميل بن صالح عن أبى عبيدة قال: سئلت أبا جعفر عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ ذكره «الم * غُلِبَتِ اَلرُّومُ * فِي أَدْنَى اَلْأَرْضِ‌»(4)قال فقال يا أبا عبيدة انّ لهذا تأويلاً لا يعلمه الّا اللّٰه و الرّاسخون في العلم من آل محمّد صلوات اللّٰه عليهم (الحديث).


1) . آل عمران 7/3.

2) . له - خ ل.

3) . فيه - خ.

4) . الروم 1/30-3.

تاويل بخشى از آن براى مردگان آمده است به همين صورت براى زندگان نيز آمده است. خداوند مى فرمايد: «ما تاويل آن را كه جز خدا و راسخان در علم نمى دانند ما آن را مى دانيم.

201 (90) بريد بن معاويه از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه: درباره آيه: «و تاويل آن را جز خدا و راسخان در دانش نمى دانند.»

فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برترين راسخان در علم است. به تحقيق خداوند عز و جل همه آنچه را بر وى فرو فرستاد - از تنزيل و تاويل - به او ياد داد و خداوند اين گونه نيست كه چيزى را بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كند كه تاويلش را به او نياموخته است و اوصياى پيامبر صلى الله عليه و آله پس از وى همه آن را مى دانند و كسانى كه تاويل آن را نمى دانند وقتى يكى از عالمان اهل بيت علمى را به آن ها بگويد، پاسخ آنان را خداوند اين گونه بازگو مى كند: «مى گويند: ايمان آورديم به آن، همه از جانب پروردگار ماست.»

و قرآن خاص و عام، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ است و راسخان در علم آن ها را مى دانند».

در گزارش ديگرى بريد عجلى اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است.

202 (91) درباره آيه: «و تاويل آن را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند.» در تفسير جوامع الجامع تأليف مرحوم طبرسى قدس سره آمده است: «از امام باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود:: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برترين راسخان در علم است».

از اين حديث روشن مى شود كه غير پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از راسخان در علم وجود دارد و آن به قرينه احاديث ديگر كسى جز امام عليه السلام نيست.

203 (92) ابوعبيده گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل سوال كردم: «الم. روم شكست خورد. در نزديك ترين سرزمين.»

امام عليه السلام فرمود: اى ابوعبيده! بى گمان اين سخن تاويلى دارد كه به جز خدا و راسخان در علم از آل محمد صلى الله عليه و آله آن را نمى دانند...».

204-204-(93) بصائر الدّرجات 195: حدّثنا أحمد بن محمّد عن البرقي عن المرزبان بن عمران عن إسحاق بن عمّار قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ للقرآن تأويلاً فمنه ما قد جاء و منه (مالم - خ) يَجِئ فإذا وقع التأويل في زمان امام من الأئمّة عليهم السلام عرفه امام ذلك الزّمان.

205-205-(94) كافى 213/1: أحمد بن مهران عن محمّد بن عليّ عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن أبي بصير قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: في هذه الآية «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌»(1)فأومأ بيده الى صدره.

206-206-(95) كافى 214/1: عنه عن محمّد بن عليّ عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي بصير قال: قال أبو جعفر عليه السلام في هذه الآية «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌» ثمّ قال أما و اللّٰه يا أبا محمّد ما قال (ما - ئل) بين دفّتى المصحف قلت من هم جعلت فداك قال من عسى أن يكونوا غيرنا.

207-207-(96) بصائر الدّرجات 205: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن يحيى الحلبى عن أيّوب بن حرّ عن حمران قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه تبارك و تعالى «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌» قلت أنتم هم قال من عسى أن يكون.

و فيه 204: حدّثنا محمّد بن عبد الحميد عن سيف بن عميرة عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام: نحوه. و فيه 205: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن عليّ بن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام: نحوه. و فيه 206: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن يحيى الحلبى عن أيّوب بن حرّ و عمران بن عليّ جميعاً عن أبي بصير: نحوه.

مستدرك 327/17: الشّيخ شرف الدّين في تأويل الآيات نقلاً عن تفسير محمّد بن العبّاس الماهيار عن عليّ بن سليمان المرزارى عن محمّد بن خالد الطيالسى عن سيف بن عميرة عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام: نحوه و زاد و نحن الرّاسخون.


1) . العنكبوت 49/29.

204 (93) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق قرآن تاويلى دارد كه بخشى از آن آمده است و بخشى نيامده است. پس هرگاه تاويل در زمان امامى از امامان عليهم السلام اتفاق افتد، امام آن زمان آن را مى شناسد».

205 (94) ابوبصير درباره آيه: «بلكه آن آيه هاى روشنى است در سينه هاى كسانى كه به ايشان علم عنايتش شده است.» روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام با دست به سينه اش اشاره كرد.

206 (95) ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره آيه: «بلكه آن آيه هاى روشنى است در سينه هاى كسانى كه به آن ها علم بخشيده شده است.»

فرمود: «آگاه باش كه به خدا سوگند اى ابومحمد! خداوند نفرمود: ميان دو جلد مصحف.

گفتم: آن ها چه كسانى هستند؟ فدايت شوم!

فرمود: اميد است چه كسانى غير از ما باشند».

207 (96) حمران گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند تبارك و تعالى سوال كردم: «بلكه آن آيه هاى روشنى در سينه هاى كسانى است كه به آن ها علم بخشيده شده است.»

گفتم: آيا آنان شماييد؟ امام فرمود: اميد است چه كسانى باشند؟»

اين حديث با سندهاى گوناگون از ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت شده است و در پايان يك گزارش آن آمده است: «و ما راسخان هستيم».

208-208-(97) بصائر الدّرجات 204: حدّثنا يعقوب بن يزيد و محمّد بن الحسين عن ابن أبي عمير مستدرك 327/17: الشّيخ شرف الدّين في تأويل الآيات نقلاً عن تفسير محمّد بن العبّاس عن محمّد بن جعفر الرّزّاز عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن بريد بن معاوية (عن أبي جعفر عليه السلام - بصائر الدّرجات) قال: قلت له(1)عليه السلام قول اللّٰه تعالى «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌» قال إيّانا عنىٰ‌.

بصائر الدّرجات 206: حدّثنا أحمد بن موسى عن الحسن بن موسى الخشّاب عن عليّ بن حسان عن عبد الرّحمن بن كثير عن أبي عبد اللّٰه: (مثله). و فيه 207: و عن محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير و الحسن بن عليّ بن فضّال عن المثنّىٰ بن الحنّاط عن الحسن الصّيقل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: نحوه الّا انّ فيه: نحن و إيّانا عنىٰ‌.

و عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن عبد العزيز العبدىّ‌: نحوه الّا قال: نحن و إيّانا. مستدرك 328/17: الشّيخ شرف الدين في تأويل الآيات نقلاً عن تفسير محمّد بن العبّاس عن أحمد بن القاسم الهمدانيّ عن أحمد بن محمّد السّيّارى عن محمّد بن خالد البرقيّ عن عليّ بن أسباط قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام و ذكر نحوه.

بصائر الدّرجات 205: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن حمزة بن حمران عن أبي جعفر عليه السلام و أبى عبد اللّٰه البرقيّ عن أبي الجهم عن أسباط عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: نحوه.

209-209-(98) كافى 214/1: أحمد بن مهران عن محمّد بن عليّ عن ابن محبوب عن عبدالعزيز العبدى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌» قال هم الأئمّة عليهم السلام.

بصائر الدّرجات 205: حدّثنا محمّد بن الحسين عن عليّ بن أسباط عن أسباط قال:

سأل أبا عبد اللّٰه الهيسى(2)عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ‌» و ذكر مثله.


1) . لأبى جعفر عليه السلام - مستدرك.

2) . في هامش البصائر - و الصّحيح أنّه هيتى و هو قاسم بن بهرام قاضى هيت من أصحاب الصّادق عليه السلام كما في البحار و الجامع الرّواة.

208 (97) بريد بن معاويه گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: مقصود از اين گفتار خداوند چيست‌؟ «بلكه آن آيه هاى روشنى در سينه هاى كسانى است كه به آن ها علم بخشيده شده است.»

امام فرمود: مقصود، ما هستيم».

اين حديث از عبدالرحمان بن كثير از امام صادق عليه السلام و حسن صيقل از امام صادق عليه السلام و عبدالعزيز عبدى و على بن اسباط و اسباط از امام صادق عليه السلام و حمزة بن حمران از امام باقر عليه السلام با اندكى تفاوت در بعضى نقل ها روايت شده است».

209 (98) عبدالعزيز عبدى درباره اين گفتار خداوند عز و جل: «بلكه آن آيه هاى روشنى در سينه هاى كسانى است كه به آن ها علم بخشيده شده است.»

از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: آن ها امامان عليهم السلام هستند.»

اسباط گويد: هيسى (يا هيثى) از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال كرد: «بلكه آن آيه هاى روشنى است..... ادامه اين حديث همانند حديث پيشين است.

210-210-(99) و فيه 207: عن عباد بن سليمان(1)عن أبيه سليمان عن سدير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

قلت له قول اللّٰه تبارك و تعالى «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ‌» و ذكر مثله و زاد قُلْ هُوَ نَبَأٌ عظيمٌ أنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ قال الّذين أوتوا العلم الأئمّة و النّبأ الإمامة.

211-211-(100) كافى 214/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن يزيد شَعر عن هارون بن حمزة بصائر الدّرجات 207: حدّثني محمّد بن الحسين عن يزيد بن سعد(2)عن هارون بن حمزة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌» قال سمعته يقول «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌» قال هم الأئمّة خاصّة، الحديث.

كافى 214/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بصائر الدّرجات 206: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل قال: سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ‌» و ذكر مثله الّا انّه أسقط في البصائر قوله: خاصّة. بصائر الدّرجات 20(6):

حدّثنا محمّد بن الحسين عن صفوان عن ابن مسكان عن حجر عن حمران و عبد اللّٰه بن عجلان عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ‌» و ذكر مثله و عن عباد بن سليمان عن سعد بن سعد عن محمّد بن الفضيل عن أبي الحسن: مثله.

212-212-(101) بصائر الدّرجات 206: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد الجوهريّ عن محمّد بن يحيى عن عبد الرّحمن عن أبي جعفر عليه السلام قال: إنّ هذا العلم انتهى الى آى في القرآن ثمّ جمع أصابعه ثمّ قال «بَلْ هُوَ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ‌»(3).

213-213-(102) كافى 229/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن أبي زاهر عن الخشّاب عن عليّ بن حسان عن عبد الرّحمن بن كثير عن أبي عبد اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: «قٰالَ اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتٰابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‌»(4)قال ففرّج أبو عبد اللّٰه عليه السلام بين أصابعه فوضعها في صدره ثمّ قال و عندنا و اللّٰه علم الكتاب كلّه..


1) . محمّد بن سليمان - البحار - جامع الرواة.

2) . سعيد - خ.

3) . العنكبوت 49/29.

4) . النمل 40/27.

210 (99) سدير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مقصود از اين گفتار خداوند چيست‌؟ «بلكه آن آيه هاى روشنى است.»

امام عليه السلام فرمود: آنان امامان عليهم السلام هستند.

گفتم: آن خبر مهمى است كه شما از آن رو گردان هستيد.

امام عليه السلام فرمود: كسانى كه به آن ها علم بخشيده شده است امامان هستند و خبر مهم امامت است.

211 (100) هارون بن حمزه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين آيه: «بلكه آن آيه هاى روشنى است در سينه هاى كسانى كه به آن علم بخشيده شده است.»

فرمود: آن ها فقط امامان هستند...».

محمد بن فضيل از معصوم و حمران و عبدالله بن عجلان از امام باقر عليه السلام و محمد بن فضيل از امام موسى بن جعفر عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده اند.

212 (101) عبدالرحمان از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اين علم به چند آيه در قرآن منتهى مى شود. سپس انگشتانش را جمع كرد آنگاه فرمود: بلكه آن آيه هاى روشنى در سينه هاى كسانى است كه به آن ها علم بخشيده شده است».

213 (102) عبدالرحمان بن كثير درباره آيه: «كسى كه مقدارى از علم كتاب نزد وى بود گفت: پيش از آن كه چشم برهم زنى من آن را نزد تو مى آورم.»

از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه انگشتانش را گشود و آن را روى سينه اش نهاد و فرمود: «به خدا سوگند! همه علم كتاب نزد ماست».

214-214-(103) كافى 229/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسن(1)عمّن ذكره جميعاً عن ابن أبي عمير عن ابن أذينة عن تفسير العيّاشىّ 220/2: بريد بن معاوية (العجليّ - العيّاشىّ‌) قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام «قُلْ كَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْكِتٰابِ‌»(2)قال إيّانا عنى و عليّ أوّلنا و أفضلنا و خيرنا بعد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله.

215-215-(104) تفسير العيّاشىّ‌ 221/2: عن عبد اللّٰه بن عجلان عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته عن قوله تعالى «قُلْ كَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْكِتٰابِ‌» فقال نزلت في عليّ بعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و فى الأئمّة بعده و عليّ عليه السلام عنده علم الكتاب.

216-216-(105) جوامع الجامع للطّبرسى 227: (فى تفسير قوله تعالى «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْكِتٰابِ‌») قال الصّادق عليه السلام: إيّانا عنى و عليّ أوّلنا و أفضلنا.

217-217-(106) بصائر الدّرجات 198: حدّثنا أحمد بن الحسين عن أبيه عن بكير بن صالح عن عبد اللّٰه بن إبراهيم بن عبد العزيز بن محمّد بن عليّ بن عبد الرّحمن بن جعفر الجعفرىّ قال حدّثنا يعقوب بن جعفر قال: كنت مع أبى الحسن عليه السلام بمكّة فقال له رجل انّك لتفسّر من كتاب اللّٰه ما لم تسمع به فقال أبو الحسن علينا نزل قبل النّاس و لنا فسّر قبل أن يفسّر في النّاس فنحن نعرف حلاله و حرامه و ناسخه و منسوخه و سَفَريّه و حَضَريّٖه و فى أيّ ليلة نزلت كم من آية و فيمن نزلت و فيما نزلت فنحن حكماء اللّٰه في أرضه و شهدائه علىٰ خلقه و هو قول اللّٰه تبارك و تعالى «سَتُكْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ‌» فالشّهادة لنا و المسئلة للمشهود عليه فهذا علم ما قد أنهيته إليك و أدّيته إليك ما لزمنى فإن قبلت فاشكر و إن تركت فانّ اللّٰه على كلّ شيء شهيد.

218-218-(107) جوامع الجامع للطّبرسىّ 376: (فى تفسير قوله تعالى «ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْكِتٰابَ اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنٰا»(3)قال و المروىّ عن الباقر و الصّادق عليهما السلام انّهما قالا: هي لنا خاصّة و إيّانا عنىٰ‌.

219-219-(108) بصائر الدّرجات 195: حدّثنا محمّد بن الحسين عن النّضر بن شعيب عن خالد بن مادّ القلانسىّ عن أبي داود عن أنس بن مالك خادم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يا عليّ أنت تعلّم النّاس تأويل القرآن بما لا يعلمون فقال عليّ عليه السلام ما أبلّغ رسالتك (من - خ) بعدك يا رسول اللّٰه قال تخبر النّاس بما أشكل عليهم من تأويل القرآن.


1) . الحسين - خ ل.

2) . الرعد 43/13.

3) . الزخرف 19/43.

214 (103) بريد بن معاويه عجلى گويد: «تفسير اين آيه را از امام باقر عليه السلام سوال كردم: «بگو: براى شهادت ميان من و شما خداوند و كسى كه علم كتاب نزد اوست كافى است.»

امام عليه السلام فرمود: ما را قصد كرد و على عليه السلام نخستين و با فضيلت ترين و بهترين ما پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است».

215 (104) عبدالله بن عجلان گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره تفسير اين آيه سوال كردم: «بگو: براى شهادت ميان من و شما خداوند و كسى كه علم كتاب نزد اوست كافى است.»

امام عليه السلام فرمود: پس از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام و پس از وى درباره امامان عليهم السلام نازل شد و نزد على عليه السلام علم كتاب است».

216 (105) در كتاب جوامع الجامع تأليف طبرسى در تفسير اين آيه: «و كسى كه نزد او علم كتاب است.» روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «مقصود، ما هستيم و على عليه السلام نخستين و برترين ماست».

217 (106) يعقوب بن جعفر گويد: «در مكه خدمت امام موسى بن جعفر عليه السلام بودم كه مردى به وى گفت: به تحقيق تو آنچه را كه از قرآن نشنيده اى تفسير مى كنى.

امام عليه السلام فرمود: قرآن پيش از مردم به ما نازل شد و پيش از آن كه در ميان مردم تفسير شود براى ما تفسير شد. پس ما حلال و حرام و ناسخ و منسوخ آن را مى شناسيم و آياتى را كه در سفر و وطن نازل شده مى دانيم و مى دانيم در هر شبى چند آيه نازل شده و درباره چه كسى نازل شده و درباره چه موضوعى نازل شده است. ما حكيمان خداوند در زمينش و گواهان او بر آفريدگانش هستيم و مقصود از اين سخن خداوند همين است: «به زودى شهادت آن ها نوشته مى شود و مورد سوال قرار مى گيرند.» پس گواهى دادن براى ماست و از كسانى كه عليه شان شهادت داده شده است، سوال مى شود. پس اين علمى است كه برايت گفتم و آنچه بر من لازم بود به تو رساندم. پس اگر پذيرفتى سپاس گوى و اگر رها كردى، به تحقيق خداوند بر هر چيزى گواه است».

218 (107) در كتاب جوامع الجامع تأليف طبرسى در تفسير آيه: «سپس كتاب را براى برگزيدگان مان به ارث گذاشتيم.» مى گويد: از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «آن فقط براى ماست و تنها ما را قصد كرده است».

219 (108) انس بن مالك خدمتكار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: «اى على! تو تاويل قرآن را به آنچه نمى دانند به مردم تعليم مى دهى.

على عليه السلام گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا من پس از تو رسالتت را ابلاغ نمى كنم‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آنچه از تاويل قرآن بر مردم مشكل مى شود به آن ها خبر مى دهى».

220-220-(109) كافى 229/1: عليّ بن محمّد و محمّد بن الحسن عن سهل بن زياد عن القاسم بن الربيع عن عبيد بن عبد اللّٰه بن أبي هاشم الصّيرفى عن عمرو بن مصعب عن سلمة بن محرز قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: انّ مِنْ علم ما أوتينا تفسير القرآن و أحكامه و علم تغيير الزّمان و حدثانه إذا أراد اللّٰه بقوم خيراً أسمعهم و لو أسمع من لا(1)يسمع لولّٰى معرضاً كأنّ لم يسمع ثمّ أمسك هنيئة ثمّ قال و لو وجدنا أوعية(2)أو مستراحاً لقلنا(3)و اللّٰه المستعان. بصائر الدّرجات 194: حدّثنا هيثم النّهدى عن العبّاس بن عامر عن عمرو بن مصعب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

221-221-(110) المحاسن 268: البرقيّ عن أبيه عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام في رسالة: و أمّا ما سألت من القرآن فذلك أيضاً من خطراتك(4)المتفاوتة المختلفة لأنّ القرآن ليس على ما ذكرت و كلّ ما سمعت فمعناه غير ما ذهبت إليه و انّما القرآن أمثال لقوم يعلمون دون غيرهم و لقوم يتلونه حقّ تلاوته و هم الّذين يؤمنون به و يعرفونه فأمّا غيرهم فما أشدّ اشكاله عليهم و أبعده من مذاهب قلوبهم و لذلك قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ليس شيء بأبعد من قلوب الرّجال من تفسير القرآن و فى ذلك تحيّر الخلائق أجمعون الّا من شاء اللّٰه.

و انّما أراد اللّٰه بتعميته في ذلك أن ينتهوا الى بابه و صراطه و أن يعبدوه و ينتهوا في قوله الى طاعة القوّام بكتابه و النّاطقين عن أمره و أن يستنطقوا ما احتاجوا إليه من ذلك عنهم لا عن أنفسهم ثمّ قال «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‌»(5)فأمّا غيرهم فليس يعلم ذلك أبداً و لا يوجد و قد علمت انّه لا يستقيم أن يكون الخلق كلّهم و لاة الأمر إذ لٰايجدون من يأتمرون عليه و لا من يبلّغونه أمر اللّٰه و نهيه فجعل اللّٰه الولاة خواصّ ليقتدى بهم من لم يخصّصهم بذلك فافهم ذلك إنشاء اللّٰه و ايّاك و ايّاك و تلاوة القرآن برأيك فانّ النّاس غير مشتركين في علمه كإشتراكهم فيما سواه من الاُمور و لا قادرين عليه و لا على تأويله الّا مِنْ حدّه و بابه الّذى جعله اللّٰه له فافهم إنشاء اللّٰه و اطلب الأمر من مكانه تجده إنشاء اللّٰه.


1) . لم - خ.

2) . وعاءً - بصائر.

3) . لَعَلّمنا - بصائر.

4) . خطر الأمر له: لاح في فكره.

5) . النساء 83/4.

220 (109) سلمة بن محرز از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق از علومى كه به ما بخشيده شده است تفسير قرآن و احكام آن و علم دگرگونى زمان و حوادث آن است. هرگاه خداوند خير قومى را بخواهد، به ايشان مى شنواند و اگر به كسى بشنواند كه نمى شنود، با حالت اعراض روى برمى تابد به طورى كه گويا نشنيده است. سپس امام عليه السلام لختى درنگ كرد آنگاه فرمود: و اگر ما ظرف يا آرامشگاهى مى يافتيم حتماً مى گفتيم (يا تعليم مى كرديم) و تنها از خداوند درخواست كمك مى شود».

عمرو بن مصعب از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.

221 (110) برقى در كتاب المحاسن از پدرش با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در نامه اى فرمود: «و پرسش تو درباره قرآن؛ آن نيز از خطورات گوناگون و مختلف توست زيرا قرآن آن گونه كه گفتى نيست و هر چه شنيدى معنايش غير از آن چيزى است كه به آن رسيدى و قرآن تنها عبرت و اندرز براى گروهى است كه مى دانند نه ديگران و براى گروهى كه آن را به طور شايسته تلاوت مى كنند و آن ها كسانى هستند كه به آن ايمان مى آورند و آن را مى شناسند ولى اشكالات قرآن بر ديگران بسيار سخت و از راه هاى دل هاى شان بسيار دور است. به همين خاطر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

هيچ چيز نسبت به قلب هاى مردمان دورتر از تفسير قرآن نيست و در اين باره همه آفريدگان سرگردانند مگر آن كس كه خدا بخواهد و مقصود خداوند از كور كردن قلب ها درباره قرآن اين است كه به باب و راه او روى آورند و او را بپرستند و در سخن وى به اطاعت از برپا دارندگان كتابش و سخنگويان از دستوراتش منتهى شوند و به وسيله آن ها قرآن را در آنچه نياز دارند به سخن آورند نه از جانب خود. سپس فرمود: و اگر به پيامبر صلى الله عليه و آله و به واليان امور از خود آن را ارجاع دهند، حتماً صاحب نظران از آن ها، آن را خواهند شناخت ولى ديگران هرگز آن را نمى شناسند و به وجود نمى آيد و به تحقيق دانستى كه ممكن نيست همه مردم والى امور باشند زيرا در اين صورت كسى را نمى يابند تا بر او فرمانروايى كنند و امر و نهى خداوند را به وى برسانند. از اين رو خداوند افراد ويژه اى را والى قرار داده تا افرادى كه چنان ويژگى را ندارند به ايشان اقتدا كنند پس اين را بفهم انشاءالله.

و بپرهيز بپرهيز از تلاوت قرآن با رأى و نظر خود زيرا مردم همانند امور ديگر در دانستن قرآن باهم شريك نيستند و قدرت بر دانستن و تاويل آن را ندارند مگر از حدّ و بابى كه خداوند برايش قرار داده است. پس اين مطلب را درك كن ان شاءالله و هرچيزى را از جايگاهش جستجو كن تا آن را بيابى، ان شاءالله».

222-222-(111) جوامع الجامع 92: (فى تفسير قوله تعالى «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‌» قال الباقر عليه السلام: هم الأئمّة المعصومون.

223-223-(112) المحاسن 300: البرقيّ عن أبيه عن عليّ بن الحكم عن محمّد بن الفضيل عن شريس الوابشىّ عن جابر بن يزيد الجعفىّ قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن شيء من التّفسير فأجابنى ثمّ سألته عن ثانية فأجابنى بجواب آخر فقلت جعلت فداك كنت أجبتنى في هذه المسئلة بجواب غير هذا قبل اليوم فقال يا جابر انّ للقرآن بطناً و للبطن بطناً و له ظهر و للظّهر ظهر يا جابر ليس شيء أبعد من عقول الرّجال من تفسير القرآن انّ الآية يكون أوّلها في شيء و آخرها في شيء و هو كلام متّصل منصرف على وجوه.

224-224-(113) وسائل 200/27: عليّ بن الحسين المرتضى في رسالة المحكم و المتشابه نقلاً من تفسير النّعمانى بإسناده الآتى عن إسماعيل بن جابر عن الصّادق عليه السلام قال: إنّ اللّٰه بعث محمّداً صلّى اللّه عليه و آله فختم به الأنبياء فلا نبىّ بعده و أنزل عليه كتاباً فختم به الكتب فلا كتاب بعده اِلىٰ أن قال فجعله النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عَلَماً باقياً في أوصيائه فتركهم النّاس و هم الشّهداء على أهل كلّ زمان حتّى عاندوا من أظهر و لاية و لاة الأمر و طلب علومهم و ذلك انّهم ضربوا القرآن بعضه بِبَعضٍ و احتجّوا بالمنسوخ و هم يظنّون انّه النّاسخ و احتجّوا بالخاصّ و هم يُقدّرون انّه العامّ و احتجّوا بأوّل الآية و تركوا السّنّة في تأويلها و لم ينظروا الى ما يفتح الكلام و الى ما يختمه و لم يعرفوا موارده و مصادره اذ لم يأخذوه عن أهله فضلّوا و أضلّوا.

ثمّ ذكر عليه السلام كلاماً طويلاً في تقسيم القرآن الى أقسام و فنون و وجوه تزيد على مأة و عشرة إلى أن قال عليه السلام: و هذا دليل واضح على أنّ كلام البارى سبحانه لا يشبه كلام الخلق كما لٰا تشبه أفعاله أفعالهم و لهذه العلّة و أشباهها لا يبلغ أحد كنه معنى حقيقة تفسير كتاب اللّٰه تعالى الّا نبيّه و أوصيائه عليهم السلام إلى أن قال ثمّ سئلوه عليه السلام عن تفسير المحكم من كتاب اللّٰه فقال أمّا المحكم الّذى لم ينسخه شيء فقوله عزّ و جلّ «هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ‌»(1)الآية و انّما هلك النّاس في المتشابه لأنّهم لم يقفوا على


1) . آل عمران 7/3.

222 (111) درباره آيه: «و اگر آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله و واليان امور خودشان ارجاع دهند قطعاً صاحب نظران آن ها، آن را مى شناسند.»

در تفسير جوامع الجامع آمده است كه امام باقر عليه السلام فرمود: آنان امامان معصوم عليهم السلام هستند».

223 (112) جابربن يزيد جعفى گويد: «از امام باقر عليه السلام مقدارى از تفسير قرآن سوال كردم و امام به من پاسخ داد. سپس بار ديگر درباره آن سوال كردم و امام جواب ديگرى داد. از اين رو به امام عليه السلام گفتم:

فدايت شوم! شما پيش از اين درباره اين مساله پاسخ ديگرى به من داده بوديد؟

امام عليه السلام فرمود: اى جابر! قرآن بطنى دارد و بطن آن بطنى دارد و ظاهرى دارد و ظاهر آن ظاهرى دارد. اى جابر! هيچ چيز به اندازه تفسير قرآن از عقل هاى مردم دورتر نيست. به تحقيق آغاز يك آيه درباره چيزى است و پايانش درباره چيز ديگرى است در حالى كه آن يك سخن پيوسته است و به وجوهى بازمى گردد».

224 (113) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند، محمد صلى الله عليه و آله را برانگيخت. آنگاه به وسيله او پيامبران را كامل كرد، از اين رو پيامبرى پس از او نيست و بر او كتابى فرستاد و با آن بر كتاب ها مهر پايان زد، از اين رو پس از آن كتابى نيست.... تا آنجا كه فرمود: آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله او را نشانه اى جاودان در ميان اوصيايش قرار داد. پس با اين كه ايشان گواهان بر اهل هر زمانى هستند، مردم به گونه اى آن ها را ترك كردند كه با آشكار كنندگان ولايت واليان امور و جويندگان علوم شان، دشمنى ورزيدند و اين كار به اين دليل بود كه آن ها بعضى از قرآن را به برخى ديگر زدند و به منسوخ آن احتجاج كردند در حالى كه گمان مى كردند آن ناسخ است و به خاص احتجاج مى كردند در حالى كه آن را هم رديف عام قرار مى دادند و به آغاز آيه احتجاج كردند و سنت درباره تاويل آن را رها كردند و به آن چه سخن با آن شروع مى شود و پايان مى پذيرد، دقت نكردند و محل ورود و صدور آن را نشناختند زيرا آن را از اهلش نگرفتند از اين رو گمراه شدند و گمراه كردند.

سپس امام عليه السلام سخن بلندى درباره تقسيم قرآن به اقسام، فنون و وجوهى بيان كرد كه افزون بر يكصد و ده بود، تا آنجا كه فرمود: و اين دليل روشنى است بر اين كه سخن خداوند شبيه گفتار خلق نيست همان گونه كه افعال او همانند كارهاى آنان نيست و به اين دليل و ادله ديگر هيچ كس به كنه حقيقت تفسير قرآن راه نمى يابد مگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اوصياى وى...

سپس از امام عليه السلام درباره تفسير آيات محكم قرآن سوال شد. امام عليه السلام فرمود: محكمى كه چيزى آن را نسخ نكرده است، اين گفتار خداوند عزّ و جلّ است: «او كسى است كه كتاب را بر تو فرستاد. بخشى از آن آيات محكم است كه آن ها أصل كتاب است و بخشى ديگر متشابه است...» و همانا مردم درباره

معناه و لم يعرفوا حقيقته فوضعوا له تأويلاً من عند أنفسهم بآرائهم و استغنوا بذلك عن مسئلة الأوصياء و نبذوا قول رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله وراء ظهورهم، الحديث.

225-225-(114) بصائر الدّرجات 196: حدّثنا الفضل عن موسى بن القاسم عن أبان عن ابن أبي عمير أو غيره عن جميل بن درّاج عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: تفسير القرآن على سبعة أحرف(1)منه ما كان و منه ما لم يكن بعد ذلك تعرفه الأئمّة عليهم السلام.

226-226-(115) و فيه 195: حدّثنا أحمد بن محمّد عن محمّد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر عنه (عليه السلام - \وسائل) قال: إنّ في القرآن ما مضى و ما يحدث و ما هو كائن و كانت فيه أسماء الرّجال فألقيت و انّما الاسم الواحد في وجوه لا تحصىٰ تعرف ذلك الوصاة.

227-227-(116) وسائل 202/27: فرات بن إبراهيم في تفسيره عن الحسين بن سعيد بإسناده عن سعد بن طريف عن أبي جعفر عليه السلام في حديث كلامه مع عمرو بن عبيد قال: و أمّا قوله «وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوىٰ‌»(2)فإنّما على النّاس أن يقرؤوا القرآن كما أنزل و اذا احتاجوا الى تفسيره فالاهتداء بنا و الينا يا عمرو.

228-228-(117) كافى 113/8: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن الحسن بن محبوب عن محمّد بن الفضيل عن أبى حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال: إنّ اللّٰه تبارك و تعالىٰ عهد الى آدم عليه السلام ان لا يقرب هذه الشّجرة (الى أن قال ص 117) و انّ اللّٰه تبارك و تعالى لم يجعل العلم جهلاً(3)و لم يكل أمره الىٰ أحد من خلقه لا الى ملك مقرّب و لا (الى - خ) نبىّ مرسل و لكنّه أرسل رسولاً من ملائكته فقال له قل كذا و كذا فأمرهم بما يحبّ و نهاهم عمّا يكره فقصّ عليهم أمر خلقه بعلم فعلم ذلك العلم و علّم أنبياءه و أصفيائه من الأنبياء و الإخوان و الذّرّية الّتى بعضها من بعض فذلك قوله عزّ و جلّ «فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ آتَيْنٰاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً»(4).

فأمّا الكتاب فهو النّبوّة و أمّا الحكمة فهم الحكماء من الأنبياء من الصّفوة و أمّا الملك العظيم فهم الأئمّة [الهدٰاة] من الصّفوة و كلّ هؤلآء من الذّرّيّة الّتى بعضها من بعض و العلماء


1) . أوجه - خ.

2) . طه 81/20.

3) . اي لم يعلّمه أحداً من خلقه بل علّمه الملائكة و الرّسل.

4) . النساء 54/4.

متشابه هلاك شدند زيرا آن ها بر معنايش توقف نكردند و حقيقت آن را نشناختند، پس از جانب خود با نظرات شان براى آن تاويلى قرار دادند و به وسيله آن از پرسيدن از اوصياء احساس بى نيازى كردند و گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله را پشت سرشان انداختند...».

225 (114) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تفسير قرآن بر هفت حرف (يا گونه) است:

بخشى از آن گذشته است و بخشى هنوز موجود نشده است و امامان آن را مى شناسند».

226 (115) ابراهيم بن عمر از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق در قرآن آنچه گذشت و آنچه به وجود مى آيد و آنچه موجود است وجود دارد(1)و در آن نام هاى مردان بود كه افتاد و همانا يك نام در وجوه بى شمارى به كار رفته است كه اوصيا آن را مى شناسند».

227 (116) سعد بن طريف روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام در بخشى از يك حديث به عمرو بن عبيد فرمود:

«و درباره اين سخن خداوند كه فرمود: «هركس مورد خشم من قرار گيرد به تحقيق سقوط كرده است.»

مردم وظيفه دارند كه فقط قرآن را آن گونه كه نازل شده است تلاوت كنند و هرگاه به تفسير آن نيازمند شدند پس اى عمرو! به وسيله ما و به سوى ما راه يافته مى شود».

228 (117) ابو حمزه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند تبارك و تعالى به آدم دستور داد كه به اين درخت نزديك نشود...

و قطعاً خداوند تبارك و تعالى علم را مجهول و ناشناخته قرار نداد(2)و كار خود را به هيچ يك از آفريدگانش واگذار نكرد، نه به فرشته مقرب و نه به پيامبر مرسل بلكه فرستاده اى از فرشتگانش را ارسال كرد و به او گفت: چنين و چنان بگو! پس هر چه دوست داشت به آن ها دستور داد و از هر چه ناخشنود بود آن ها را بازداشت. آنگاه با علم كار آفرينش خود را برايشان بازگو كرد. پس خداوند خود عالم به اين علم است و به پيامبران و برگزيدگان از پيامبرانش و برادران و نسلى كه از يكديگرند تعليم داد و آن تفسير اين گفتار خداوند است: «به تحقيق به آل ابراهيم كتاب و حكمت بخشيديم و به ايشان فرمانروايى بزرگى عنايت نموديم.»

مقصود از كتاب، نبوت است و مقصود از حكمت، حكيمان از پيامبران برگزيده است و فرمانروايى بزرگ، امامان (هدايت) از برگزيدگان است و همه اين ها از ذريه اى هستند كه از يكديگرند و عالمان


1) . شايد مقصود اين باشد كه قرآن بر گذشته، حال و آينده قابل انطباق است. (مترجم)

2) . به اين صورت كه آن را به كسى تعليم ندهد بلكه به فرشتگان و پيامبران آن را تعليم كرد.

الّذين جعل اللّٰه فيهم البقيّة و فيهم العاقبة و حفظ الميثاق حتّى تنقضى الدّنيا و العلماء و لولاة الأمر استنباط العلم و للهداة فهذا شأن الفُضَّلِ‌(1)من الصّفوة و الرّسل و الأنبياء و الحكماء و أئمّة الهدىٰ و الخلفاء الّذين هم ولاة أمر اللّٰه عزّ و جلّ و استنباط علم اللّٰه و أهل آثار علم اللّٰه من الذّرّيّة الّتى بعضها من بعض من الصّفوة بعد الأنبياء عليهم السلام من الآباء و الإخوان و الذّرّيّة من الأنبياء فمن اعتصم بالفضّل انتهى بعلمهم و نجا بنصرتهم و من وضع ولاة أمر اللّٰه تبارك و تعالى و أهل استنباط علمه في غير الصّفوة من بيوتات الأنبياء صلوات اللّٰه عليهم فقد خالف أمر اللّٰه عزّ و جلّ و جعل الجهّال ولاة أمر اللّٰه و المتكلّفين بغير هدى من اللّٰه عزّ و جلّ و زعموا أنّهم أهل استنباط علم اللّٰه و قد(2)كذبوا على اللّٰه تبارك و تعالى و رسوله و رغبوا عن وصيّه عليه السلام و طاعته و لم يضعوا فضل اللّٰه حيث و ضعه اللّٰه تبارك و تعالى فضلّوا و أضلّوا أتباعهم و لم يكن لهم حجّة يوم القيامة انّما الحجّة في آل إبراهيم عليه السلام لقول اللّٰه عزّ ذكره «فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ آتَيْنٰاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً»(3).

فالحجّة الأنبياء صلّى اللّٰه عليهم و أهل بيوتات الأنبياء عليهم السلام حتّى تقوم السّاعة لأنّ كتاب اللّٰه ينطق بذلك وصيّة اللّٰه بعضها من بعض الّتى و ضعها على النّاس فقال عزّ و جلّ «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ‌»(4)و هى بيوتات الأنبياء و الرّسل و الحكماء و أئمّة الهدىٰ فهذا بيان عروة الايمان الّتى نجابها من نجا قبلكم و بها ينجو من يتّبع الأئمّة و قال اللّٰه عزّ و جلّ في كتابه (سورة الأنعام) «وَ نُوحاً هَدَيْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَيْمٰانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسىٰ وَ هٰارُونَ وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي اَلْمُحْسِنِينَ * وَ زَكَرِيّٰا وَ يَحْيىٰ وَ عِيسىٰ وَ إِلْيٰاسَ كُلٌّ مِنَ اَلصّٰالِحِينَ * وَ إِسْمٰاعِيلَ وَ اَلْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَى اَلْعٰالَمِينَ * وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّيّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ وَ اِجْتَبَيْنٰاهُمْ وَ هَدَيْنٰاهُمْ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ * ذٰلِكَ هُدَى اَللّٰهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ * أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحُكْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَكَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَيْسُوا بِهٰا بِكٰافِرِينَ‌»(5)فانّه و كّل


1) . بضمّ الفاء و تشديد الضّاد المفتوحة جمع فاضل كغيّب جمع غائب.

2) . فقد - خ.

3) . و الظاهر انّه سهو أو مراده مضمون الآية فانّ الآية هكذا فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ آتَيْنٰاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً.

4) . النور 36/24.

5) . الأنعام 84/6-89.

كسانى هستند كه خداوند باقى مانده و فرجام و نگهدارى از ميثاق را در ميان آن ها قرار داد تا دنيا و عالمان پايان پذيرند و واليان امور و هدايتگران، قدرت استنباط علم را دارند و اين ويژگى بزرگان از برگزيدگان و رسولان و پيامبران و حكيمان و پيشوايان هدايت است.

و جانشينان، واليان امر خداوند عز و جل و استنباط كنندگان و اهل بر جاى مانده از علم وى هستند از ذريه اى كه از يكديگرند، از برگزيدگان پس از پيامبران، از پدران و برادران و ذريه از پيامبران.

پس هركس به بزرگان تمسك جويد به دانش آن ها راه مى يابد و با يارى شان نجات پيدا مى كند و كسانى كه واليان امر خداوند تبارك و تعالى و اهل استنباط علم، او را از غير برگزيدگان از خانه هاى پيامبران كه درود خدا بر ايشان باد قرار دهند، حتماً با دستور خداوند مخالفت كرده اند و جاهلان و متكلفان بدون هدايت از خداوند را واليان امر خدا قرار داده اند و پنداشتند كه ايشان اهل استنباط علم خدا هستند در حالى كه به خداوند تبارك و تعالى و پيامبرش صلى الله عليه و آله دروغ بستند و از وصى پيامبر صلى الله عليه و آله و اطاعتش روى برتافتند و فضل خدا را در جايگاهى قرار ندادند كه خداوند تبارك و تعالى در آنجا قرار داد. از اين رو گمراه شدند و پيروان شان را گمراه كردند و در قيامت حجتى ندارند و حجت تنها در ميان آل ابراهيم است به دليل اين سخن خداوند كه يادش غالب است: «پس به تحقيق به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت بخشيديم و به آنان فرمانروايى بزرگ عنايت كرديم.»

پس پيامبران كه خداوند بر آنان درود فرستد و اهل بيت پيامبران تا قيامت حجت هستند براى اين كه كتاب خدا به اين مطلب گوياست، كتابى كه سفارش خدا بر مردم است و بخش هاى آن مرتبط با يكديگر است. خداوند عز و جل فرمود: «در خانه هايى كه خداوند اجازه فرموده تا آن خانه ها رفيع و بر افراشته گردد [و نام خدا در آن برده شود].» و آن خانه هاى پيامبران و فرستادگان و حكيمان و پيشوايان هدايت است.

پس اين است بيان دستگيره ايمان كه هركس از پيشينيان نجات يافت به وسيله آن نجات يافت و به وسيله آن پيروان امامان نجات مى يابند و خداوند عز و جل در قرآن (سوره انعام) مى فرمايد: «و نوح را پيش از اين هدايت كرديم و از ذريه او داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم] و اين گونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم و زكريا، يحيى، عيسى و الياس را كه همه آن ها از صالحان هستند و اسماعيل، يسع، يونس و لوط را و همه آن ها را بر جهانيان برترى داديم و از پدران و فرزندان و برادران شان و آن ها را برگزيديم و به راه راست هدايت كرديم. آن هدايت خداست كه به وسيله آن هريك از بندگانش را كه بخواهد هدايت مى كند و اگر شرك ورزيده بودند، حتماً اعمال شان نابود مى شد.»

آن ها كسانى هستند كه كتاب و داورى و نبوت به ايشان بخشيديم. پس اگر آن ها بدان كفر ورزند حتماً قومى را بر آن مى گماريم كه به آن كافر نيستند.

بالفضّل(1)من أهل بيته و الإخوان و الذّرّيّة و هو قول اللّٰه تبارك و تعالى ان تكفر به أمّتك فقد و كّلت أهل بيتك بالايمان الّذى أرسلتك به فلا يكفرون به أبداً و لا أضيع الايمان الّذى أرسلتك به من أهل بيتك من بعدك علماء أمّتك و ولاة أمرى بعدك و أهل استنباط العلم الّذى ليس فيه كذب و لا اثم و لا زور و لا بطر و لا رياء.

فهذا بيان ما ينتهى إليه أمر هذه الأمّة انّ اللّٰه عزّ و جلّ طهّر أهل بيت نبيّه عليهم السلام و سئلهم (أى سئل لهم) أجر المودّة و أجرىٰ لهم الولاية و جعلهم أوصيائه و أحبّائه ثابتة بعده في أمّته فاعتبروا يا أيّها النّاس فيما قلت حيث و ضع اللّٰه عزّ و جلّ ولايته و طاعته و مودّته و استنباط علمه و حججه فايّاه فتقبّلوا و به فاستمسكوا تنجوا به و تكون لكم الحجّة يوم القيامة و طريق ربّكم جلّ و عزّ و لا تصل ولاية إلى اللّٰه عزّ و جلّ الّا بهم فمن فعل ذلك كان حقّاً على اللّٰه أن يكرمه و لا يعذّبه و من يأت اللّٰه عزّ و جلّ بغير ما أمره كان حقّاً على اللّٰه عزّ و جلّ أن يذلّه و أن يعذّبه.

229-229-(118) كافى 270/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن عبد اللّٰه بن بحر عن ابن مسكان عن عبد الرّحمن بن أبي عبد اللّٰه عن محمّد بن مسلم قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: الأئمّة بمنزلة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الّا انّهم ليسوا بأنبياء و لا يحلّ لهم من النّساء ما يحلّ للنّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فأمّا ما خلا ذلك فهم (فيه - خ) بمنزلة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله..

230-230-(119) كافى 268/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن الحسين ابن أبي العلاء قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: انّما الوقوف علينا في الحلال و الحرام فأمّا النّبوّة فلا.

231-231-(120) بصائر الدّرجات 293: حدّثنا محمّد بن عبد الحميد عن منصور بن يونس عن ابن أذينة عن محمّد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: نزل جبرئيل على محمّد صلّى اللّه عليه و آله برمّانتين من الجنّة فلقيه عليّ عليه السلام فقال له ما هاتان الرّمّانتان (اللّتان - خ) في يديك فقال أمّا هذه فالنّبوّة ليس لك فيها نصيب و أمّا هذه فالعلم ثمّ فَلَقَها رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فأعطاه نصفها و أخذ نصفها رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ثمّ قال أمّا أنت شريكى فيه و أنا شريكك فيه قال فلم يعلم و اللّٰه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله حرفاً ممّا علّمه اللّٰه الّا علّمه عليّاً عليه السلام (ثمّ انتهى ذلك العلم الينا ثمّ وضع يده على صدره - خ). (و أمثال ذلك فيه كثيرة).


1) . والظّاهر انّ الصّحيح الفضّل من أهل بيته.

پس بزرگان اهل بيت پيامبر و برادران و فرزندان شان گمارده شدند و اين معناى سخن خداوند تبارك و تعالى است كه اگر امت تو به آن كافر شوند پس به تحقيق اهل بيتت را بر ايمانى گماردم كه آن را بر تو فرستادم. پس آن ها هرگز كفر نمى ورزند و ايمانى را كه بر تو فرستادم هرگز پس از تو از اهل بيتت جدا نمى كنم. آن ها عالمان امت تو و واليان امر من پس از تو و اهل استنباط علم هستند كه در آن ها دروغ و گناه و نيرنگ و سركشى و ريا نيست.

اين است بيان آنچه كار اين امت به آن منتهى مى شود. به تحقيق خداوند عز و جل اهل بيت پيامبرش صلى الله عليه و آله را پاك گرداند و پاداش پيامبر صلى الله عليه و آله را كه دوستى است براى ايشان درخواست كرد و ولايت را برايشان جارى نمود و آن ها را اوصيا و دوستداران ثابتش پس از خود در ميان امتش قرار داد. پس اى مردم! به آنچه گفتم پند گيريد كه خداوند عز و جل ولايت و اطاعت و دوستى و استنباط علمش و حجت هايش را در كجا قرار داد، پس آن را بپذيريد و به آن تمسك جوييد تا به وسيله آن نجات يابيد و در روز قيامت حجتى به سود شما و راهى به سوى پروردگار با شكوه و شكست ناپذيرتان باشد و هيچ ولايتى به خداوند نمى رسد مگر به وسيله آن ها. پس هركس اين گونه عمل كند، بر خداوند شايسته است كه او را گرامى دارد و عذاب نكند و هركس از غير راهى كه خدا دستور داده به سوى خدا برود بر خداوند شايسته است كه او را ذليل و عذاب كند».

229 (118) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امامان همانند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هستند با اين تفاوت كه ايشان پيامبر نيستند و تعداد زنانى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله حلال بود براى آن ها حلال نيست ولى در موارد ديگر ايشان همانند پيامبرند».

230 (119) حسين بن ابى علاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آگاهى ما تنها در حلال و حرام است ولى در نبوت نيست».

231 (120) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جبرئيل دو انار از بهشت براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورد. آنگاه على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله برخورد كرد و پرسيد: اين دو انار چيست كه در دستان تان است‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين انار نبوت است و تو سهمى در آن ندارى و اين ديگرى علم است سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را شكافت و نيمى از آن را به على عليه السلام داد و نصف ديگر آن را خودش برداشت.

سپس فرمود: تو با من در آن شريكى و من شريك تو در آن هستم. امام باقر عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! هيچ حرفى از آنچه خداوند به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله تعليم كرد وجود ندارد مگر آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به على عليه السلام ياد داد. (سپس آن علم به ما رسيد. آنگاه امام عليه السلام دستش را بر سينه اش گذاشت) (و مانند اين حديث در آن كتاب فراوان است.)».

232-232-(121) فقيه 131/4-302: المعلّى بن محمّد البصرىّ عن جعفر بن سليمان(1)عن عبد اللّٰه بن الحكم عن أبيه عن سعيد بن جبير عن ابن عبّاس قال قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: انّ عليّاً وصيّى و خليفتى و زوجته فاطمة سيّدة نساء العالمين ابنتى و الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّة و لداى من و الاهم فقد و الانى و من عاداهم فقد عادانى و من ناوأهم فقد ناوأنى و من جفاهم فقد جفانى و من برّهم فقد برّنى وصل اللّٰه من و صلهم و قطع اللّٰه من قطعهم و نصر (اللّٰه - فقيه 131) من أعانهم و خذل (اللّٰه - خ) من خذلهم اللّهمّ من كان له من أنبيائك و رسلك ثَقَلٌ و أهل بيت فَعَلىٌّ و فاطمة و الحسن و الحسين أهل بيتى و ثَقَلى فأذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً.

(و الأحاديث الواردة بهذا المعنى كثيرة).

233-233-(122) فقيه 132/4: الحسن بن محبوب عن أبي الجارود عن أبي جعفر عليه السلام عن جابر بن عبد اللّٰه الأنصارى قال: دخلت على فاطمة عليها السلام و بين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت أثنى عشر أحدهم القائم عليه السلام ثلاثة منهم محمّد و أربعة منهم عليّ عليهم السلام.

234-234-(123) كفاية الأثر 155(2)- أخبرنا أبو عبد اللّٰه الحسين بن محمّد بن سعيد قال حدّثنا محمّد بن أحمد الصّفوانى قال حدّثنا مروان بن محمّد السّحارىّ‌(3)قال حدّثنا أبو يحيى التّميمى(4)عن يحيى البكاء عن عليّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ستفترق أمّتى على ثلاث و سبعين فرقة فرقة منها ناجية و الباقون الهالكون(5)و النّاجون(6)الّذين يتمسّكون بولايتكم و يقتبسون من علمكم و لا يعملون برأيهم فأولئك ما عليهم من سبيل فسألت عن الأئمّة فقال عدد نقباء بني إسرائيل.

235-235-(124) و فيه 255: حدّثني عليّ بن الحسين قال حدّثنا أبو محمّد هارون بن موسى قال حدّثني محمّد بن همام قال حدّثني عبد اللّٰه بن جعفر الحميري قال حدّثني عمر بن عليّ العبدىّ عن داود بن كثير الرّقّىّ عن يونس بن ظبيان قال: دخلت على الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام فقلت يابن رسول اللّٰه انّى دخلت على مالك و أصحابه فسمعت بعضهم يقول انّ للّٰه


1) . سلمة - فقيه 302.

2) . المطبوع سنة 1401 هجرى قمرى.

3) . السّخاوى - خ.

4) . التّيمى - خ.

5) . هالكة - خ.

6) . و النّاجية - خ.

232 (121) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق على عليه السلام وصى و جانشين من است و همسرش فاطمه عليها السلام - سرور زنان جهانيان - دختر من است و حسن و حسين عليهما السلام دو سرور اهل بهشت دو فرزند منند. هركس آن ها را دوست بدارد حتماً مرا دوست داشته است و هركس آن ها را دشمن بدارد قطعاً مرا دشمن داشته است و هركس با آن ها كينه توزى كند بى گمان كينه مرا به دل گرفته است و هركس به آن ها جفا كند به تحقيق به من جفا كرده است و هركس به آن ها نيكى كند يقيناً به من نيكى كرده است. خداوند با ارتباط برقرار كنندگان با ايشان ارتباط برقرار نمايد و با قطع ارتباط كنندگان با ايشان قطع ارتباط نمايد و ياوران شان را يارى كند و ترك يارى كنندگان شان را ترك يارى كند. خدايا! هريك از پيامبران و رسولان تو تكيه گاه و اهل بيتى داشتند و اهل بيت و تكيه گاه من على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام هستند پس هرگونه پليدى را از آن ها برطرف كن! و به طور كامل پاك شان گردان»!

(احاديثى كه به اين مضمون وارد شده فراوان است.)

233 (122) جابربن عبدالله انصارى گويد: «نزد فاطمه عليها السلام رفتم. در برابر آن حضرت لوحى بود كه نام اوصيا از فرزندان وى در آن بود. يازده نام را شمردم كه يكى از آن ها قائم عليه السلام و سه محمد و چهار على بود».

234 (123) يحيى بكاء از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به زودى امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شوند كه يك فرقه از آن ها اهل نجات و بقيه هلاك مى شوند. نجات يافتگان كسانى هستند كه به ولايت شما تمسك مى كنند و از دانش شما نور مى گيرند و به رأى خود عمل نمى كنند. پس هيچ گونه سلطه اى بر آن ها نيست.

از امام عليه السلام درباره امامان سوال كردم، فرمود: به تعداد نقيبان بنى اسرائيل».

235 (124) يونس بن ظبيان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! من نزد مالك و يارانش رفتم و از برخى از آن ها شنيدم كه مى گفتند خداوند چهره اى همانند چهره ديگران دارد و گروهى مى گفتند: خداوند دو دست دارد و براى گفته خود به اين سخن خداوند تبارك و تعالى احتجاج مى كردند: «... با دو دستم آيا تكبر كردى‌؟» و دسته اى مى گفتند: او جوانى سى ساله است نظر شما در اين باره چيست‌؟ اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله!

امام عليه السلام كه تكيه داده بود با شنيدن اين سخن راست نشست و گفت: خدايا مرا ببخش! مرا ببخش! سپس فرمود: اى يونس! هركس گمان كند خداوند چهره اى همانند چهره ها دارد بدون شك

وجهاً كالوجوه و بعضهم يقول له يدان و احتجّوا لذلك بقول اللّٰه تبارك و تعالى «بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ‌»(1)و بعضهم يقول هو كالشّابّ من أبناء ثلاثين سنة فما عندك في هذا يابن رسول اللّٰه قال و كان متّكئاً فاستوى جالساً و قال اللّهمّ عفوك عفوك ثمّ قال يا يونس من زعم أنّ للّٰه وجهاً كالوجوه فقد أشرك و من زعم أنّ للّٰه جوارح كجوارح المخلوقين فهو كافر باللّٰه و لا تقبلوا شهادته و لا تأكلوا ذبيحته تعالى اللّٰه عمّا يصفه المشبّهون بصفة المخلوقين فوجه اللّٰه أنبيائه و أوليائه و قوله «خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ‌» واليد القردة (الى أن قال عليه السلام) و انّ العلماء ورثوا العلم بالطّلب و انّ الصّدّيقين ورثوا الصّدق بالخشوع و طول العبادة فمن أخذه بهذه السّيرة اِمّا اَن يسفل و اِمّا ان يرفع و أكثرهم الّذى يسفل و لم يرفع إذا لم يرع حقّ اللّٰه و لم يعمل بما أمر به فهذه صفة من لم يعرف اللّٰه حقّ معرفته و لم يحبّه حقّ محبّته فلا تغرّنّك صلٰوتهم و صيامهم و رواياتهم و علومهم فانّهم «حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ‌»(2)ثمّ قال يا يونس إذا أردت العلم الصّحيح فعندنا أهل البيت فانّا و رِثْنٰا و أوتينا شرح الحكمة و فصل الخطاب.

فقلت يابن رسول اللّٰه و كلّ من كان من أهل البيت و رث كما و رثتم من كان من ولد عليّ و فاطمة فقال ما ورثه الّا الأئمّة الإثنى عشر الحديث (ثمّ قال) قال أبو محمّد و حدّثني أبو العبّاس ابن عقدة قال حدّثني الحميري قال حدّثنا محمّد بن أحمد بن يحيى عن إبراهيم بن إسحاق عن عبد اللّٰه بن أحمد عن الحسن عن ابن أخت شعيب العقرقوفىّ عن خاله شعيب قال: كنت عند الصّادق عليه السلام اذ دخل إليه يونس و سأله و ذكر الحديث (هكذا في الكفاية) الّا انّه يقول في حديث شعيب عند قوله ليونس: إذا أردت العلم الصّحيح فعندنا: فنحن أهل الذّكر الّذين قال اللّٰه عزّ و جلّ «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌»(3).

236-236-(125) تحف العقول 171: في وصيّةِ عليّ عليه السلام لكميل بن زياد: يا كميل لا تأخذ الّا عنّا تكن منّا.

237-237-(126) أمالى المفيد 96: حدّثنا الشّيخ المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنى أبو القاسم جعفر بن محمّد عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى


1) . ص 75/38.

2) . المدثّر 50/74.

3) . النحل 43/16.

شرك ورزيده است و هركس معتقد باشد كه خداوند اعضايى همانند اعضاى مخلوقات دارد، او كافر به خداوند است و شهادتش را نپذيريد و ذبيحه اش را نخوريد. خداوند، بلند مرتبه تر از آن است كه تشبيه كنندگان او را به صفت آفريده ها توصيف مى كنند. وجه خدا، پيامبران و اولياى وى هستند و سخن خداوند: «با دو دستم آفريدم، آيا تكبر ورزيدى‌؟» مقصود از دست قدرت است...»

و به تحقيق عالمان به وسيله دانش آموزى، علم را و صديقان با خشوع و عبادت طولانى، راستى را به ارث بردند. پس هركس به اين روش رفتار كند يا پايين مى رود و يا بالا مى رود و بيش تر آن ها - در صورتى كه حق خدا را رعايت نكنند و به فرمان خدا عمل نكنند - پايين مى روند و بالا نمى آيند و اين ويژگى كسى است كه حقيقتاً خدا را نشناخته است و آن گونه كه شايسته است خدا را دوست ندارد. پس نماز و روزه و روايات و علوم شان تو را فريب ندهد چرا كه آنان: «الاغ هاى گريزانند.»

سپس فرمود: اى يونس! هر گاه جوياى علم صحيح بودى، پس آن نزد ما اهل بيت است زيرا ما حكمت گسترده و سخن جدا كننده حق و باطل را به ارث برده ايم و به ما بخشيده شده است.»

گفتم: اى فرزند رسول خدا! آيا هركس از اهل بيت و از فرزندان على عليه السلام و فاطمه عليها السلام است همانند شما به ارث برده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: به جز امامان دوازده گانه عليهم السلام كسى به ارث نبرده است.»

شعيب عقرقوفى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه يونس وارد شد و از امام عليه السلام سوال كرد... ادامه حديث همانند حديث پيشين است با اين تفاوت كه پس از جمله: اى يونس! هرگاه جوياى علم صحيح بودى، پس آن نزد ما اهل بيت عليهم السلام است. اين عبارت افزوده شده است: ما اهل ذكر هستيم كه خداوند عز و جل فرموده است: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد».

236 (125) در كتاب تحف العقول روايت مى شود كه در سفارش على عليه السلام به كميل بن زياد آمده است:

«اى كميل! جز از ما نياموز تا از ما باشى».

237 (126) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آگاه باشيد كه حقّ و صواب نزد هيچ يك از مردم نيست مگر آنچه را از ما اهل بيت گرفته اند و هيچ يك از مردم به حق و عدالت

عن الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام قال: أمٰا انّه ليس عند أحد من النّاس حقّ و لا صواب الّا شيء أخذوه منّا أهل البيت و لا أحد من النّاس يقضى بحقّ و (لا - خ) عدل الّا و مفتاح ذلك القضاء و بابه و أوّله و سنَنُه(1)أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام فإذا اشتبهت عليهم الأمور كان الخطأ من قِبَلهم إذا أخطأوا و الصّواب من قِبَلِ عليّ بن أبي طالب عليه السلام إذا أصابوا.

238-238-(127) كافى 399/1: عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن مسكان عن محمّد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: ليس عند أحد من النّاس حقّ و لا صواب و لا أحد من النّاس يقضى بقضاء حقّ الّا ما خرج منّا أهل البيت و اذا تشعّبت بهم الاُمور كان الخطأ منهم و الصّواب من عليّ عليه السلام.

239-239-(128) كافى 399/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الوشّاء عن ثعلبة بن ميمون عن أبى مريم قال: قال أبو جعفر عليه السلام لسلمة بن كهيل و الحكم بن عتيبة شرّقا و غرّبا فلا تجدان علماً صحيحاً الّا شيئاً خرج من عندنا أهل البيت. رجال الكشّى 209: حدّثني محمّد بن مسعود قال حدّثني عليّ بن محمّد بن فيروزان القمّيّ قال أخبرنى محمّد بن أحمد بن يحيى عن العبّاس بن معروف عن الحجّال عن أبى مريم الأنصارىّ قال: قال لي أبو جعفر عليه السلام قل لسلمة بن كهيل و الحكم بن عتيبة (و ذكر نحوه). بصائر الدّرجات 10:

حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن عليّ عن أبي إسحاق ثعلبة عن أبى مريم: نحوه.

و روى فيه أيضاً أحاديث كثيرة بهذا المعنى.

240-240-(129) كافى 399/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن يحيى الحلبىّ عن معلّى بن عثمان عن أبي بصير قال: قال لي انّ الحكم بن عتيبة ممّن قال اللّٰه «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْيَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ‌»(2)فليشرّق الحكم و ليغرّب أما و اللّٰه لا يصيب العلم الّا من أهل بيت نزل عليهم جبرئيل عليه السلام.


1) . السَنَن بفتح السين و النون: الطريقة - يقال مرّ السهم في سَنَنه أي في طريقه. السِنن و السُنَن و السُنُن من الطريق نهجه و جهته و معظمه - المنجد.

2) . البقرة 8/2.

قضاوت نمى كند مگر آن كه كليد آن قضاوت و باب و آغاز و روش آن اميرمؤمنان عليه السلام على بن ابى طالب عليه السلام است. هرگاه امور بر آن ها مشتبه شد در صورت اشتباه، اشتباه از جانب آن هاست و در صورت رسيدن به حق، كار صحيح و درست از طرف على بن ابى طالب عليه السلام است».

238 (127) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: نزد هيچ يك از مردم حق و صواب نيست و احدى از مردم براساس حق، داورى نمى كند مگر آنچه از ما اهل بيت صادر شده است و هرگاه امور، سبب پراكندگى فكر آنان گردد اشتباه از آن هاست و كار صحيح از على عليه السلام».

239 (128) ابو مريم گويد: «امام باقر عليه السلام به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه فرمود: اگر به شرق و غرب رويد، علم صحيحى نمى يابيد مگر آنچه از نزد ما اهل بيت صادر شود.»

در گزارش ديگرى ابومريم گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه بگو:...». ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

در كتاب بصائر الدرجات پس از نقل اين حديث مى گويد: «در اين باره احاديث فراوانى روايت شده است.»

240 (129) ابوبصيرگويد: «معصوم عليه السلام به من فرمود: بى گمان حكم بن عتيبه از كسانى است كه خداوند فرمود: «و گروهى از مردم كسانى هستند كه مى گويند به خدا و روز واپسين ايمان آورديم ولى مؤمن نيستند.»

حكم به شرق رود يا به غرب، سوگند به خدا! بدان كه به علم دست نمى يابد مگر از اهل بيتى كه جبرئيل عليه السلام بر ايشان نازل شد.»

در گزارش ديگرى ابوبصير اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

و در گزارش ديگرى ابوبصير مى گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره شهادت زنازاده سوال كردم كه آيا مؤثر است‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه.

گفتم: به تحقيق حكم بن عتيبه گمان مى كند كه آن مؤثر است.

امام عليه السلام فرمود: خدايا! گناهش را نيامرز! خداوند به حكم نفرموده است: به تحقيق آن اندرزى براى تو و قوم توست. حكم به چپ و راست برود، به خدا سوگند! علم را نمى گيرد (يافت نمى شود) مگر از اهل بيتى كه جبرئيل عليه السلام بر ايشان نازل شد».

بصائر الدّرجات 9: حدّثنا أبو جعفر أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن يحيى الحلبى عن معلّى بن أبي عثمان عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله. كافى 400/1: عليّ بن إبراهيم عن صالح بن السّندىّ عن جعفر بن بشير عن أبان بن عثمان عن أبي بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن شهادة ولد الزّنا تجوز فقال لا فقلت إنّ الحكم بن عتيبة يزعم أنّها تجوز فقال اللّهمّ لا تغفر (له - بصائر الدّرجات) ذنبه ما قال اللّٰه للحكم «إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ‌»(1)فليذهب الحكم يميناً و شمالاً فو اللّٰه لا يؤخذ(2)العلم الّا من أهل بيت نزل عليهم جبرئيل عليه السلام - بصائر الدّرجات (9): حدّثني السّندىّ بن محمّد و محمّد بن الحسن عن جعفر بن بشير: (مثله سنداً و متناً).

241-241-(130) كافى 51/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن أبان بن عثمان بصائر الدّرجات 9: حدّثني السّندى بن محمّد عن أبان بن عثمان عن عبد اللّٰه بن سليمان:

قال سمعت أبا جعفر عليه السلام (يقول - كافى) و عنده رجل من أهل البصرة يقال له عثمان الأعمى و هو يقول انّ الحسن البصرىّ يزعم أنّ الذين يكتمون العلم يؤذى ريح بطونهم أهل النار فقال أبو جعفر عليه السلام فهلك إذن مؤمن آل فرعون (و - بصائر) ما زال العلم مكتوماً منذ بعث اللّٰه نوحاً فليذهب الحسن يميناً و شمالاً فو اللّٰه ما يوجد العلم الّا هاهنا.

242-242-(131) بصائر الدّرجات 10: حَدَّثنا الفضل عن موسى بن القاسم عن حمّاد بن عيسى عن سليمان بن خالد قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول و سئله رجل من أهل البصرة فقال إنّ عثمان الأعمىٰ يروى عن الحسن انّ الّذين يكتمون العلم تؤذى ريح بطونهم أهل النّار قال أبو جعفر عليه السلام فهلك إذاً مؤمن آل فرعون كذبوا انّ ذلك من فروج الزناة و ما زال العلم مكتوماً قبل قتل ابن آدم فليذهب الحسن يميناً و شمالاً لا يوجد العلم الّا عند أهل العلم الّذين نزل عليهم جبرئيل عليه السلام.

243-243-(132) كافى 34/1: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن جميل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: يغدو النّاس على ثلاثة أصناف عالم و متعلّم و غثاء فنحن العلماء


1) . الزخرف 44/43.

2) . لا يوجد - بصائر.

241 (130) عبدالله بن سليمان گويد: «مردى از اهل بصره به نام عثمان اعمى نزد امام باقر عليه السلام مى گفت: حسن بصرى معتقد است كسانى كه علم را كتمان مى كنند، بوى شكم هاى شان اهل آتش را مى آزارد.

امام عليه السلام فرمود: پس در اين صورت مؤمن آل فرعون هلاك شد. از وقتى كه خداوند نوح عليه السلام را برانگيخته است همواره علم پوشيده بوده است. حسن به راست و چپ هر كجا كه مى خواهد برود، پس به خدا سوگند علم را نمى يابد مگر در اينجا».

242 (131) سليمان بن خالد گويد: «مردى از اهل بصره به نام عثمان اعمى از قول حسن بصرى براى امام باقر عليه السلام نقل كرد كه مى گويد: به تحقيق كسانى كه علم را كتمان مى كنند، بوى شكم شان اهل آتش را مى آزارد.

امام عليه السلام فرمود: پس در اين صورت مؤمن آل فرعون هلاك شد. دروغ گفتند به تحقيق آن از فروج زناكاران است. پيش از كشته شدن فرزند آدم همواره علم پوشيده بوده است. حسن به چپ و راست هر كجا كه مى خواهد برود، علم را نمى يابد مگر نزد اهل علم، كسانى كه جبرئيل عليه السلام بر آن ها نازل شد».

243 (132) جميل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردم به سه گروه تقسيم مى شوند: عالم، متعلّم، خار و خاشاك. ما، علم و شيعيان مان، متعلم و ساير مردم خار و خاشاك هستند».

و شيعتنا المتعلّمون و سائر النّاس غثآء. بصائر الدّرجات 8: حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن يحيى بن أبي عمران عن يونس عن جميل قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: يغدو النّاس و ذكر مثله و رواه بطرق أربعة أخرىٰ‌.

244-244-(133) كافى 34/1: الحسين بن محمّد الأشعريّ عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن أحمد بن عائذ عن أبي خديجة سالم بن مكرم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: النّاس ثلاثة عالم و متعلّم و غثآء. (و هذه الرّواية و شبهها بقرينة الأحاديث الأخَر يستفاد منها انّ العالم هو الإمام عليه السلام).

245-245-(134) كافى 33/1: عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى جميعاً عن ابن محبوب عن أبي اُسامة عن هشام بن سالم عن أبي حمزة عن أبى إسحاق السّبيعي عمّن حدّثه ممّن يوثق به قال سمعت أمير المؤمنين عليه السلام يقول: انّ النّاس آلوا بعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الى ثلاثة آلوا الى عالم على هدى من اللّٰه قد أغناه اللّٰه بما علم عن علم غيره و جاهل مدّع للعلم لا علم له معجب بما عنده (و - خ) قد فتنته الدّنيا و فتن غيره و متعلّم من عالم على سبيل هدى من اللّٰه و نجاة ثمّ هلك من ادّعى و خاب من افترى.

246-246-(135) صفات الشّيعة للصّدوق رحمه اللّه 45: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عليّ بن معبد عن الحسين بن خالد عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام قال: شيعتنا المسلّمون لأمرنا الآخذون بقولنا المخالفون لأعدائنا فمن لم يكن كذلك فليس منّا.

247-247-(136) كافى 429/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبيدة الحذّاء قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الإستطاعة و قول النّاس فقال و تلا هذه الآية «وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ‌»(1)يا أبا عبيدة النّاس مختلفون في إصابة القول و كلّهم هالك قال قلت قوله «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ‌» قال هم شيعتنا و لرحمته خلقهم و هو قوله «وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ‌» يقول لطاعة الإمام الرّحمة الّتى يقول «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‌ءٍ‌»(2)يقول علم الإمام و و سع علمه الّذى هو من علمه كلّ شيء هم


1) . هود 118/11-119.

2) . الأعراف 156/7.

244 (133) ابوخديجه سالم بن مكرم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و مردم سه گروهند:

عالم، متعلّم و خار و خاشاك».

(از اين حديث و نظاير آن به قرينه احاديث ديگر استفاده مى شود كه عالم تنها امام است).

245 (134) ابواسحاق سبيعى از شخص مورد اعتمادى روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «پس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مردم به سه گروه تقسيم شدند كه عبارتند از: عالمى بر هدايت از خداوند كه خداوند به وسيله علم خود او را از دانش ديگران بى نياز كرد و جاهل مدعى علم، تهى از دانش و مغرور و خشنود از آنچه دارد، دنيا او را فريفته است و او ديگران را و جوينده دانش از عالمى كه در راه هدايت و نجات از جانب خداست. سپس ادعا كننده هلاك شد و افترازننده زيان ديد».

246 (135) حسين بن خالد از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شيعيان ما تسليم امر ما هستند، سخن ما را مى گيرند، با دشمنان مان مخالفند. پس هركس اين گونه نباشد از ما نيست».

247 (136) ابوعبيده حذّا گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره استطاعت و توانايى و سخن مردم درباره آن سوال كردم. امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: «و همواره با هم اختلاف دارند مگر كسانى را كه پروردگارت رحم كند و براى همين آن ها را آفريد.»

اى ابوعبيده! مردم در سخن درست گفتن با يكديگر اختلاف دارند و همه آن ها هلاك مى شوند.

گفتم: مقصود از اين سخن خداوند چيست‌؟ «مگر كسانى را كه پروردگار رحم كرده.» امام عليه السلام فرمود: آنان شيعيان ما هستند كه ايشان را براى رحمت خويش آفريد و اين است معناى سخن خداوند: «براى همين آن ها را آفريد» مى فرمايد: براى اطاعت امام رحمتى كه مى گويد: «و رحمت من بر همه چيز گسترده است.» يعنى علم امام و دانش امام كه از علم خداست بر همه چيز گسترده است.

شيء هم شيعتنا ثمّ قال «فَسَأَكْتُبُهٰا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ‌»(1)يعنى ولاية غير الإمام و طاعته ثمّ قال «يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِيلِ‌»(2)يعنى النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و الوصىّ و القائم يَأمُرُهُم بِالْمَعروفِ إذا قام و َيَنْهاهُم عَنِ الْمُنْكَرِ و المنكر من أنكر فضل الإمام و جحده «وَ يُحِلُّ لَهُمُ اَلطَّيِّبٰاتِ‌»(3)أخذ العلم من أهله «وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ اَلْخَبٰائِثَ‌»(4)و الخبائث قول من خالف، الحديث.

248-248-(137) كافى 416/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن أحمد بن عائذ عن ابن أذينة كافى 424/1: أحمد بن مهران عن عبد العظيم عن ابن أذينة عن مالك الجهنيّ قال: قلت لأبي عبد اللّٰه عليه السلام (قوله عزّ و جلّ - كافى 416) «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هٰذَا اَلْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ‌»(5)قال من بلغ أن يكون اماماً من آل محمّد (فهو - كافى 416) ينذر بالقرآن كما أنذر(6)به رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله.

249-249-(138) كافى 269/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن البرقي عن أبي طالب عن سدير قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام: انّ قوماً يزعمون انّكم آلهة يتلون بذلك علينا قرآناً «وَ هُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِي اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ‌»(7)فقال يا سدير سمعى و بصرى و بشرى و لحمى و دمى و شعرى من هؤلآء برآء و برء اللّٰه منهم ما هؤلآء علىٰ دينى و لا علىٰ دين آبائى و اللّٰه لا يجمعنى اللّٰه و ايّاهم يوم القيامة الّا و هو ساخط عليهم قال قلت و عندنا قوم يزعمون انّكم رسل يقرؤن علينا بذلك قرآناً «يٰا أَيُّهَا اَلرُّسُلُ كُلُوا مِنَ اَلطَّيِّبٰاتِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّي بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ‌»(8)فقال يا سدير سمعى و بصرى و شعرى و بشرى و لحمى و دمى من هؤلآء برآء(9)و برء اللّٰه منهم و رسوله ما هؤلآء على دينى و لا على دين آبآئى (و اللّٰه - خ) لا يجمعنى اللّٰه و ايّاهم يوم القيامة الّا و هو ساخط عليهم قال قلت فما أنتم قال نحن خزّان علم اللّٰه نحن تراجمة أمر اللّٰه نحن قوم معصومون أمر اللّٰه تبارك و تعالى بطاعتنا و نهى عن معصيتنا نحن الحجّة البالغة على من دون السّماء و فوق الأرض.


1) . الأعراف 156/7.

2) . الأعراف 157/7.

3) . الأعراف 157/7.

4) . الأعراف 157/7.

5) . الأنعام 19/6.

6) . ينذر - خ.

7) . زخرف 84/43.

8) . المؤمنون 51/23.

9) . برىء - خ.

آن ها شيعيان ما هستند. سپس فرمود: «پس به زودى آن را براى پرهيزكاران مى نويسم.» يعنى پرهيزكنندگان از ولايت و اطاعت غير امام.

سپس فرمود: «آن را نوشته شده نزد خودشان در تورات و انجيل مى يابند.» يعنى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و وصى را و قائم عليه السلام هنگام ظهور آن ها را امر به معروف و نهى از منكر مى كند و منكر كسى است كه برترى امام عليه السلام را انكار كند.

و براى آن ها چيزهاى پاكيزه را حلال مى كند يعنى گرفتن علم را از اهلش.

و پليدى ها را بر ايشان حرام مى نمايد و پليدى ها سخن مخالفان است...».

248 (137) مالك جهنى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: تفسير اين آيه چيست‌؟ «و اين قرآن به من وحى شد تا من و كسانى [كه به مقام امامت] رسيده اند شما را با آن هشدار دهم.(1)»

امام عليه السلام فرمود: هركس برسد به اين كه امام از آل محمد صلى الله عليه و آله است پس وى به وسيله قرآن هشدار مى دهد، همان گونه كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وسيله آن هشدار داد».

249 (138) سدير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: گروهى مى پندارند كه شما خدا هستيد و براى گفته خود اين آيه را مى خوانند: «و او كسى است كه در آسمان خداست و در زمين خداست.»

امام عليه السلام فرمود: اى سدير! گوش، چشم، پوست، گوشت، خون و مويم از اين ها بيزار است و خداوند از آن ها بيزار باد! آن ها بر دين من و دين نياكانم عليه السلام نيستند و به خدا سوگند! خداوند من و آن ها را در روز قيامت باهم گرد نمى آورد مگر اين كه بر ايشان خشمگين است.

گفتم: و گروهى نزد ما معتقدند كه شما پيامبر هستيد و براى اعتقاد خود اين آيه را مى خوانند: «اى رسولان از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته انجام دهيد، به تحقيق من به كارهاى تان آگاه هستم.»

امام فرمود: اى سدير! گوش، چشم، مو، پوست، گوشت و خونم از اين ها بيزار است و خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله از آن ها بيزارند. اين ها بر آيين من و آيين نياكانم نيستند (و به خدا سوگند!) خداوند من و آن ها را روز قيامت باهم جمع نمى كند مگر آن كه بر ايشان خشمگين است.

گفتم: پس شما چه هستيد؟

امام صلى الله عليه و آله فرمود: ما گنجينه هاى دانش خداوند هستيم. ما بيان كننده امر خداونديم. ما گروهى معصوم هستيم كه خداوند به پيروى از ما دستور داده است و از نافرمانى ما نهى كرده است. ما جهت روشن و رسا بر زير آسمان و روى زمين هستيم».


1) . آيه براساس تفسير حديث معنا شد.

250-250-(139) تفسير القمّيّ‌ 96/1: حدّثني أبى رحمه اللّه عن ابن أبي عمير عن عمير بن أذينة عن بريد بن معاوية عن أبي جعفر عليه السلام قال: إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أفضل الرّاسخين في العلم قد علم جميع ما أنزل اللّٰه عليه من التّنزيل و التأويل و ما كان اللّٰه لينزل عليه شيئاً لم يعلّمه التّأويل و أوصيائه من بعده يعلمونه كلّه قال قلت جعلت فداك انّ أبا الخطّاب كان يقول فيه قولاً عظيماً قال و ما كان يقول قلت(1)قال إنّكم تعلمون علم الحرام و الحلال و القرآن قال (انّ - خ) علم الحلال و الحرام و القرآن يسير في جنب العلم الّذى يحدث في اللّيل و النّهار.

251-251-(140) تفسير العيّاشى 368/1: عن العبّاس بن هلال عن الرّضا عليه السلام (فى حديث): فقال جعفر عليه السلام نعم أنا من الّذين قال اللّٰه في كتابه «أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ هَدَى اَللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اِقْتَدِهْ‌»(2)سل عمّا شئت.

252-252-(141) السرائر 427: (نقلاً من جامع البزنطى صاحب الرّضا عليه السلام) هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّما علينا ان نلقى اليكم الاُصول و عليكم ان تفرّعوا.

253-253-(142) و فيه 477: أحمد بن محمّد بن أبي نصر عن أبي الحسن الرّضا عليه آلاف التّحيّة و الثّناء قال: علينا القاء الأصول اليكم و عليكم التّفريع.

254-254-(143) رجال الكشّى 15: طاهر بن عيسى الورّاق الكشّى قال حدّثني أبو سعيد جعفر بن أحمد بن أيّوب التّاجر السّمرقندىّ قال حدّثني عليّ بن محمّد شجاع عن أبي العبّاس أحمد بن حمّاد المروزىّ عن الصّادق عليه السلام انّه قال في الحديث الّذى روى فيه: انّ سلمان كان محدّثاً قال إنّه كان محدّثاً عن امامه لٰا عن ربّه(3)لأنّه لا يحدّث عن اللّٰه عزّ و جلّ الّا الحجّة.

255-255-(144) تفسير العيّاشى 260/1: عن عبد اللّٰه بن جندب قال: كتب إلىّ أبو الحسن الرضا عليه السلام ذكرت رحمك اللّٰه هؤلاء القوم الّذين وصفت أنّهم كانوا بالأمس لكم إخواناً (الى أن قال) إنّ هؤلاء القوم سنح(4)لهم شيطان اغترّهم بالشّبهة و لبّس عليهم أمر دينهم و ذلك لمّا ظهرت فريتهم و اتّفقت كلمتهم و كذّبوا(5)على عالمهم و أرادوا الهدى من تلقاء أنفسهم فقالوا لِمَ و َمَتى(6)و كَيْفَ فأتاهم الهلك من مأمن احتياطهم و ذلك بما كسبت أيديهم «وَ مٰا رَبُّكَ بِظَلاّٰمٍ‌


1) . قلت انه يقول انكم - خ.

2) . الأنعام 90/6.

3) . عن امامه لا يجوز به - خ.

4) . سنح اي عرض.

5) . نقموا - خ ل.

6) . ومن - خ.

250 (139) بريد بن معاويه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قطعاً پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برترين راسخان در علم بود. ايشان همه آنچه را كه خداوند بر وى نازل كرد از تنزيل و تاويل مى دانست و خداوند اين گونه نيست كه چيزى را بر او نازل كند كه تاويلش را به وى نياموخته است و پس از پيامبر صلى الله عليه و آله اوصيايش همه آن را مى دانند.

گفتم: فدايت شوم! همانا ابوخطاب درباره شما سخن بزرگى مى گفت.

امام عليه السلام پرسيد: چه مى گفت‌؟ گفتم: وى مى گفت كه شما علم حلال و حرام و قرآن را مى دانيد.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق علم حلال و حرام و قرآن در برابر علمى كه در شب و روز ايجاد مى شود اندك است».

251 (140) عباس بن هلال از امام رضا عليه السلام حديثى روايت مى كند كه در بخشى از آن آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: آرى من از كسانى هستم كه خداوند در قرآن فرمود: «آنان كسانى هستند كه خداوند هدايت شان كرد پس به هدايت آن ها اقتدا كن.» هر چه مى خواهى بپرس»!

252 (141) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا بيان اصول بر عهده ماست و استخراج فروع برعهده شماست».

253 (142) احمد بن محمد بن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بيان اصول براى شما برعهده ماست و استخراج فروع بر عهده شماست».

254 (143) احمد بن حماد مروزى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره حديثى سوال كردم كه در آن آمده است: سلمان، محدِّث - بازگو كننده حديث - بود.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق از طرف امامش بازگو كننده حديث بود نه از جانب پروردگارش زيرا به جز حجت كسى از جانب خداوند عز و جل حديث بازگو نمى كند».

255 (144) عبدالله بن جندب گويد: «امام رضا به من نوشت: خداوند تو را رحمت كند از اين گروهى كه گفتى درگذشته برادران شما بودند، سخن به ميان آوردى... به تحقيق شيطان بر گرده اين ها سوار شده است و با شبهه، آن ها را فريب داد و كار دين شان را بر آن ها به هم آميخت و آن زمانى بود كه دروغ و افترا از ايشان آشكار گرديد و با يكديگر متحد شدند و بر عالم شان دروغ بستند (خشم گرفتند) و هدايت را از نزد خودشان جستجو كردند. از اين رو گفتند: چرا و چه و قت (و چه كسى) و چگونه‌؟ آنگاه از همان جايى كه آنجا را به خيال خود محل امن خود گرفته بودند هلاكت به سراغ شان آمد و آن به دليل كارهايى بود كه با دستان شان انجام دادند: «و پروردگار تو ظلم كننده به بندگان نيست.» و آن كار نه و ظيفه ايشان بود و نه به سودشان بلكه و ظيفه ايشان و واجب برايشان درباره آن اين بود كه هنگام

لِلْعَبِيدِ»(1)و لم يكن ذلك لهم و لا عليهم بل كان الفرض عليهم و الواجب لهم من ذلك الوقوف عند التحيّر و ردّ ما جهلوه من ذلك الى عالمه و مستنبطه لانّ اللّٰه يقول في محكم كتابه «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‌»(2)يعنى آل محمّد عليهم السلام و هم الّذين يستنبطون من القرآن و يعرفون الحلال و الحرام و هم الحجّة للّٰه علىٰ خلقه.

256-256-(145) تهذيب 292/6: محمّد بن أحمد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن أحمد الرّازىّ عن بكر بن صالح عن ابن أبي عمير عن نوح بن درّاج قال: قلت لابن أبي ليلىٰ أكنت تاركاً قولاً قلته أو قضاءً قضيته لقول أحد قال لا الاّ رجل واحد قلت من هو قال جعفر بن محمّد عليهم السلام.

257-257-(146) رجال الكشّى 184: حمدويه قال حدّثنا محمّد بن عيسى عن ابن أبي عمير عن مفضّل بن قيس رمّانه قال و كان خَيِّراً قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ أصحابنا يختلفون في شيء و أقول قولي فيها قول جعفر بن محمّد عليه السلام فقال بهذا نزل جبرئيل قال أبو أحمد لو كان شاطراً(3)ما أخبرنى على هذا الّا بحقيقة.

258-258-(147) كافى 171/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عمّن ذكره عن يونس بن يعقوب قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فورد عليه رجل من أهل الشّام فقال انّى رجل صاحب كلام و فقه و فرائض و قد جئت لمناظرة أصحابك فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام كلامك من كلام رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أو من عندك فقال من كلام رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و من عندي فقال أبو عبد اللّه عليه السلام فأنت إذاً شريك رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: لا قال فسمعت الوحى عن اللّٰه عزّ و جلّ يخبرك قال لا قال فتجب طاعتك كما تجب طاعة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: لٰا فالتفت أبو عبد اللّٰه عليه السلام الىّ فقال يا يونس بن يعقوب هذا قد خصم نفسه قبل أن يتكلّم.

ثمّ قال يا يونس لو كنت تحسن الكلام كلّمته قال يونس فيالها من حسرة فقلت جعلت فداك انّى سمعتك تنهى عن الكلام و تقول ويل لأصحاب الكلام يقولون هذا ينقاد و هذا لا ينقاد و هذا ينساق و هذا لا ينساق و هذا نعقله و هذا لا نعقله فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّما قلت ويل لهم ان تركوا ما أقول و ذهبوا الى ما يريدون.


1) . فصّلت 46/41.

2) . النساء 83/4.

3) . الشّاطر: المتّصف بالدّهاء و الخيانة.

سرگردانى باز ايستند و آنچه را نمى دانند به عالم و استنباط كننده اش ارجاع دهند زيرا خداوند در كتاب متين و محكم و استوارش مى فرمايد: «و اگر آن را به پيامبر و واليان امور خودشان بازگردانند حتماً صاحب نظران از آن ها آن را خواهند شناخت.» يعنى آل محمد و آنان كسانى هستند كه از قرآن استنباط مى كنند و حلال و حرام را مى شناسند و ايشان حجت خدا بر آفريدگانش هستند».

256 (145) نوح بن دراج گويد: «به ابن ابى ليلى گفتم: آيا تاكنون به خاطر نظر كسى از نظر يا قضاوت سابق خود دست برداشته اى‌؟ وى گفت: نه فقط براى يك نفر اين كار را كرده ام!

گفتم: او كيست‌؟ پاسخ داد: جعفر بن محمد عليه السلام».

257 (146) مفضل بن قيس بن رمّانه كه فرد نيكوكارى بود گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: دوستان ما درباره چيزى باهم اختلاف مى كنند و من مى گويم: نظر من درباره آن نظر امام صادق عليه السلام است.

امام عليه السلام فرمود: جبرئيل اين مطلب را نازل كرده است.

ابو احمد گويد: اگر مفضل فرد خيانتكار و زيركى بود اين خبر را براى من بازگو نمى كرد و تنها براساس حقيقت است كه آن را خبر داد».

258 (147) يونس بن يعقوب گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه مردى از اهل شام وارد شد و گفت: من مردى اهل كلام، فقيه و عالم به احكام هستم و براى مناظره با يارانت آمده ام.

امام عليه السلام فرمود: كلام تو از كلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است يا از جانب خودت‌؟

آن مرد گفت: از كلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و از خودم.

امام صادق عليه السلام فرمود: پس در اين صورت تو شريك پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هستى‌؟ آن مرد گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: آيا از جانب خدا وحى شنيده اى كه به تو خبر داده است‌؟ گفت: نه.

فرمود: پس آيا اطاعت تو واجب است آن گونه كه اطاعت پيامبر صلى الله عليه و آله واجب است‌؟ گفت: نه.

آنگاه امام صادق عليه السلام رو به من كرد و فرمود: اى يونس بن يعقوب! اين شخص پيش از سخن گفتن خود را محكوم كرد.

سپس فرمود: اى يونس! اگر به خوبى از كلام آگاه هستيد با او سخن بگو!

يونس با خود گفت: اى واى از اين حسرت!

آنگاه به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! به تحقيق من از شما شنيدم كه از كلام نهى مى كنيد و مى گوييد: واى بر اصحاب كلام! آنان مى گويند: اين پذيرفتنى است و اين پذيرفتنى نيست و اين تأثيرگذار است و اين تأثيرگذار نيست و اين را درك مى كنيم و آن را درك نمى كنيم.

امام عليه السلام فرمود: همانا من گفتم واى بر آن ها اگر سخنان مرا ترك كنند و به سوى آنچه مى خواهند بروند.

سپس به من فرمود: بيرون برو و هر يك از متكلمان را كه ديدى، وارد خانه كن.

من حمران بن اعين، احول، هشام بن سالم و قيس بن ماصر را وارد خانه كردم همه اين ها به خوبى كلام مى دانستند و به نظر من قيس بن ماصر در اين زمينه از همه آن ها بهتر بود و كلام را نزد امام سجاد عليه السلام آموخته بود. وقتى همه در مجلس قرار گرفتيم امام صادق عليه السلام كه پيش از حج برايش خيمه اى در كوهى خارج

ثمّ قال لي اُخرج الى الباب فانظر من ترى من المتكلّمين فأدخله قال فأدخلت حمران بن أعين و كان يحسن الكلام و أدخلت الأحوال و كان يحسن الكلام و أدخلت هشام بن سالم و كان يحسن الكلام و أدخلت قيس (بن - خ) الماصر و كان عندي أحسنهم كلاماً و كان قد تعلّم الكلام من عليّ بن الحسين عليه السلام فلمّا استقرّ بنا المجلس و كان أبو عبد اللّٰه عليه السلام قبل الحجّ يستقرّ أيّاماً في جبل في طرف الحرم في فازة له مضروبة قال فأخرج أبو عبد اللّٰه عليه السلام رأسه من فازته(1)فإذا هو ببعير يَخِبّ‌(2)فقال هشام و ربّ الكعبة قال فظنّنا انّ هشاماً رجل من ولد(3)عقيل كان شديد المحبّة له قال فورد هشام بن الحكم و هو أوّل ما اختطّت لحيته و ليس فينا الّا من هو أكبر سنّاً منه قال فوسّع (له - خ) أبو عبد اللّٰه عليه السلام و قال ناصرنا بقلبه و لسانه و يده ثمّ قال يا حمران كلّم الرّجل فكلّمه فظهر عليه حمران ثمّ قال يا طاقى كلّمه فكلّمه فظهر عليه الأحوال ثمّ قال يا هشام بن سالم كلّمه (فكلّمه - خ) فتعارفا(4).

ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لقيس الماصر كلّمه فكلّمه فأقبل أبو عبد اللّٰه عليه السلام يضحك من كلامهما ممّا قد أصاب الشّامىّ فقال للشّامىّ كلّم هذا الغلام يعنى هشام بن الحكم فقال نعم فقال لهشام يا غلام سلنى في إمامة هذا فغضب هشام حتّى ارتعد ثمّ قال للشّامىّ يا هذا أربّك أنظر(5)لخلقه أم خلقه لأنفسهم فقال الشّامىّ بل ربّى أنظر لخلقه قال ففعل بنظره لهم ما ذا قال أقام لهم حجّة و دليلاً كيلا يتشتّتوا أو(6)يختلفوا، يتألّفهم و يقيم اِوَدَهم و يخبرهم بفرض ربّهم قال فمن هو قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: هشام فبعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: الكتاب و السّنّة قال هشام فهل ينفعنا اليوم الكتاب و السّنّة في رفع(7)الاختلاف عنّا قال الشّامىّ نعم قال فَلِمَ اِختلافنا(8)أنا و أنت و صرت الينا من الشّام في مخالفتنا ايّاك.

قال فسكت الشّامىّ فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام للشّامىّ مالك لا تتكلّم قال الشّامىّ ان قلت


1) . الفازة الخيمة الصّغيرة.

2) . الخبب بالخاء المعجمة و الموحّدتين ضرب من العَدْوِ.

3) . و ليد - خ ل.

4) . فتعارقا - خ ل - فتفارقا - خ ل - فتعاوقا - خ ل.

5) . نظر له أعانه و النظرة بالفتح الرحمة - آت.

6) . و - خ.

7) . دفع - خ ل.

8) . اختلفتُ - خ.

از حرم نصب مى گرديد و چند روز در آن مستقر مى گرديد، سرش را از خيمه بيرون كرد و با مشاهده شتر سوارى كه با سرعت به آن طرف مى آمد، فرمود: سوگند به پروردگار كعبه! هشام است. ما پنداشتيم كه هشام از خاندان عقيل است كه امام عليه السلام بسيار او را دوست مى داشت. وقتى هشام آمد، مشاهده كرديم تازه محاسنش روييده است و از همه ما كم سن تر بود. آنگاه امام عليه السلام برايش جا باز كرد و فرمود: ياور ما با قلب و زبان و دستش. سپس فرمود: اى حمران! با اين مرد گفتگو كن! حمران با وى گفتگو كرد و بر او پيروز شد.

سپس فرمود: اى طاقى! با او گفتگو كن! او نيز با آن مرد مناظره كرد و بر او پيروز شد. سپس امام عليه السلام فرمود: اى هشام بن سالم! با او مناظره كن!

آن ها باهم مناظره كردند و هيچ يك نتوانست بر ديگرى غلبه كند.

سپس امام عليه السلام به قيس بن ماصر فرمود: با او مناظره كن. قيس با او مناظره كرد و امام عليه السلام به خاطر شكستى كه از سخنان آن ها به مرد شامى وارد شد، شروع به خنديدن كرد آنگاه به مرد شامى فرمود: با اين جوان گفتگو كن. مقصود امام عليه السلام هشام بن حكم بود. مرد شامى گفت: باشد. آنگاه به هشام گفت: اى جوان! از من درباره امامت اين بپرس!

هشام از اين سخن به گونه اى خشمگين شد كه شروع به لرزيدن كرد. سپس به مرد شامى گفت: اى مرد! آيا پروردگارت به آفريدگانش مهربان تر است يا آن ها نسبت به خودشان مهربان ترند؟

مرد شامى گفت: بلكه پروردگار من به آفريدگانش مهربان تر است.

هشام گفت: با اين مهربانى اش براى آن ها چه كار كرده است‌؟ مرد شامى گفت: براى آن ها حجت و راهنمايى قرار داده است تا پراكنده نشوند يا (و) اختلاف نكنند. آن ها را از دستورات پروردگارش آگاه مى نمايد.

هشام گفت: او كيست‌؟ شامى گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله.

هشام گفت: پس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كيست‌؟ شامى گفت: كتاب و سنت.

هشام گفت: آيا امروز كتاب و سنت براى برطرف كردن اختلاف ميان ما سودمند است‌؟ شامى گفت: آرى.

هشام گفت: پس چرا ما با تو اختلاف داريم و تو از شام براى مخالفت با ما اينجا آمده اى‌؟ شامى ساكت شد. آنگاه امام صادق عليه السلام به وى فرمود: تو را چه شده است كه سخن نمى گويى‌؟ شامى گفت: اگر بگويم اختلاف نداريم، دروغ گفته ام و اگر بگويم كتاب و سنت اختلاف ما را برطرف مى كنند، باطل گفته ام چرا كه آن ها وجوه گوناگونى را در بردارند و اگر بگويم باهم اختلاف داريم و هر يك از ما حق را ادعا مى كنيم. پس در اين صورت كتاب و سنت سودى براى ما نداشته است ولى اين حجت من عليه اوست و [حجتم از من گرفته مى شود.]

امام صادق عليه السلام فرمود: از او بپرس كه در اين صورت او را پر خواهى يافت.

شامى گفت: اى مرد! چه كسى نسبت به آفريدگانش مهربان تر است آيا پروردگارشان يا خودشان‌؟

هشام گفت: پروردگارشان به آن ها نسبت به خودشان مهربان تر است.

لم نختلف كذبت و ان قلت إنّ الكتاب و السّنّة يرفعان عنّا الاختلاف أبطلت لأنّهما يحتملان(1)الوجوه و ان قلت قد اختلفنا و كلّ واحد منّا يدّعى الحقّ فلم ينفعنا إذاً الكتاب و السّنّة اِلّا اَنّ لى عليه هذه الحجّة فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام سله تجده مليّاً فقال الشّامىّ يا هذا من أنظر للخلق أربّهم أو أنفسهم فقال هشام ربّهم أنظر لهم منهم لأنفسهم فقال الشّامىّ فهل أقام لهم من يجمع لهم كلمتهم و يقيم إودهم و يخبرهم بحقّهم من باطلهم قال هشام في وقت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أو السّاعة قال الشّامىّ في وقت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و السّاعة من فقال هشام هذا القاعد الّذى تشدّ إليه الرّحال و يخبرنا بأخبار السّماء و الأرض و راثة عن أب عن جدّ قال الشّامىّ فكيف لي أن أعلم ذلك قال هشام سله عمّا بدا لك قال الشّامىّ قطعت عذرى فعلىّ السّؤال.

فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا شامىّ أخبرك كيف كان سفرك و كيف كان طريقك كان كذا و كذا فأقبل الشّامىّ يقول صدقت أسلمت للّٰه السّاعة فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام بل آمنت باللّٰه السّاعة انّ الإسلام قبل الايمان و عليه يتوارثون و يتناكحون و الايمان عليه يثابون فقال الشّامىّ صدقت فأنا السّاعة أشهد اَن لا إلٰه الّا اللّٰه و اَنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أنّك وصىّ الأوصياء ثمّ التفت أبو عبد اللّٰه عليه السلام الى حمران فقال تجرى الكلام على الأثر فتصيب و التفت إلى هشام بن سالم فقال تريد الأثر و لا تعرفه ثمّ التفت إلى الأحول فقال قيّاسٌ روّاغ(2)تكسر باطلاً بباطل الّا انّ باطلك أظهر ثمّ التفت إلى قيس الماصر فقال تتكلّم و أقرب ما تكون من الخبر عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أبعد ما تكون منه تمزج الحقّ مع الباطل و قليل الحقّ يكفى عن كثير الباطل أنت و الأحول قفّازان(3)حاذقان قال يونس فظننت و اللّٰه انّه يقول لهشام قريباً ممّا قال لهما ثمّ قال يا هشام لا تكاد تقع تلوى(4)رجليك إذا هممت بالأرض طرت، مثلك فليتكلّم(5)النّاس فاتّق الزّلّة و الشّفاعة من ورائها إن شاء اللّٰه.


1) . يتحمّلان - خ ل.

2) . أي كثير القياس و كثير المكر و الخدعة.

3) . قفز: و ثب و طفر - قفاران - فقاران - خ ل.

4) . اي انّك كلّما قربت من الأرض و خفت الوقوع عليها لويت رجليك كما هو شأن الطير عند إرادة الطيران ثمّ طرت ولم تقع - مرآة العقول.

5) . فليكلّم - خ.

شامى گفت: آيا كسى را براى آن ها قرار داده است كه ايشان را متحد گرداند و نابسامانى ها و كاستى هاى شان را برطرف كند و آن ها را از حق و باطل آگاه گرداند؟

هشام گفت: در زمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يا اكنون‌؟

شامى گفت: در زمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن حضرت بود ولى اكنون كيست‌؟

هشام گفت: اين كسى كه نشسته است و به سوى او سفر مى شود. او ما را از خبرهاى آسمان و زمين براساس وراثت از پدر عليه السلام از جد عليه السلام با خبر مى سازد.

شامى گفت: چگونه من مى توانم اين را بفهمم‌؟

هشام گفت: هرچه به نظرت رسيد از وى بپرس!

شامى گفت: هيچ عذرى براى من باقى نگذاشتى. پس بايد بپرسم.

امام صادق عليه السلام فرمود: اى شامى! آيا به تو خبر دهم كه مسافرتت چگونه بود و مسيرت چگونه بود. چنين و چنان بود.

شامى رو به امام عليه السلام كرد در حالى كه مى گفت: راست گفتى. اكنون تسليم خدا شدم و اسلام آوردم.

امام صادق عليه السلام فرمود: بلكه اكنون به خدا ايمان آوردى. به تحقيق اسلام پيش از ايمان است و براساس آن از يكديگر ارث مى برند و ازدواج مى كنند و بر طبق ايمان پاداش داده مى شوند.

شامى گفت: راست گفتى. پس من اكنون شهادت مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خداست و تو وصى اوصيايى.

سپس امام صادق عليه السلام به حمران رو كرد و فرمود: تو براساس احاديث رسيده سخن مى گويى و به حق مى رسى.(1)

و به هشام بن سالم رو كرد و فرمود: مى خواهى براساس احاديث سخن بگويى ولى آن را نمى شناسى.

سپس به احول رو كرد و فرمود: بسيار قياس كننده و نيز نيرنگ باز هستى. باطل را به وسيله باطل خرد مى كنى با اين تفاوت كه باطل تو آشكارتر است. (يا باطل تو پيروز است).

آن گاه به قيس بن ماصر رو كرد و فرمود: در حال سخن گفتن هرچه خود را بيش تر به حديث پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك مى كنى از آن دورتر مى شوى. حق و باطل را در هم مى آميزى با آن كه اندكى از حق از باطل فراوان بى نياز مى كند. تو و احول چابك و ماهريد.

يونس مى گويد: به خدا سوگند! گمان كردم كه هشام نيز نظير سخنانى را بگويد كه به اين دو نفر گفت:

سپس امام عليه السلام فرمود: اى هشام! تو وقتى مى خواهى پرواز كنى، پاهايت را به هم نزديك مى كنى خود را پايين مى آورى. مانند تو بايد با مردم سخن گويد. از لغزش بپرهيز كه به دنبال آن شفاعت است. ان شاءالله».


1) . مرحوم علامه مجلسى براى اين عبارت احتمالات گوناگونى ذكر كرده است. (مرآت العقول 274/2)

259-259-(148) احتجاج الطّبرسىّ 358: احتجاج عليّ عليه السلام علىٰ زنديق جاء مستدلاًّ عليه بآى من القرآن متشابهة (الى أن قال عليه السلام ص 369): و قد جعل اللّٰه للعلم أهلاً و فرض على العباد طاعتهم بقوله «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌»(1)و بقوله «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‌»(2)و بقوله «اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ كُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِينَ‌»(3)و بقوله «وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ‌»(4)و بقوله «وَ أْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا»(5)و البيوت هي بيوت العلم الّذى استودعته(6)الأنبياء و أبوابها أوصيائهم فكلّ من عمل من أعمال الخير فجرى(7)على غير أيدي أهل الإصطفاء و عهودهم و (حدودهم - خ) و شرائعهم و سننهم و معالم دينهم مردود و غير مقبول و أهله بمحلّ كفر و ان شملتهم صفة الايمان (الى أن قال عليه السلام ص 376) ثمّ إنّ اللّٰه جلّ ذكره لِسَعَةِ رحمته و رأفته بخلقه و علمه بما يُحدثه المبدّلون من تغيير كتابه قسّم كلامه ثلاثة أقسام فجعل قسماً منه يعرفه العالم و الجاهل و قسماً لا يعرفه الّا من صفا ذهنه و لطف حسّه و صحّ تمييزه ممّن شرح اللّٰه صدره للإسلام و قسماً لا يعرفه إلاّ اللّٰه و أمنائه(8)و الرّاسخون في العلم و انّما فعل اللّٰه ذلك لئلّا يدّعى أهل الباطل من المتولّين(9)على ميراث رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من علم الكتاب ما لم يجعله اللّٰه لهم ليقودهم الإضطرار اِلَى الايتمار(10)لمن ولّاه أمرهم فاستكبروا عن طاعته، الحديث.

260-260-(149) وسائل 76/27: فرات بن إبراهيم الكوفيّ في تفسيره عن عبيد بن كثير معنعناً عن الحسين: انّه سئل جعفر بن محمّد عليه السلام عن قول اللّٰه تعالى «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌» قال اُولى الفقه و العلم قلنا أخاصّ أم عامّ قال بل خاصّ لنا.

261-261-(150) و فيه 77/27: و عن جعفر بن محمّد الفزارى معنعناً عن أبي جعفر عليه السلام قال: اُولى الأمر في هذه الآية آل محمّد (رسول اللّٰه - خ) صلّى اللّه عليه و آله..


1) . النساء 59/4.

2) . النساء 83/4.

3) . التوبة 119/9.

4) . آل عمران 7/3.

5) . البقرة 189/2.

6) . استودعها - ئل.

7) . يجرى - ئل.

8) . ملائكته - ئل.

9) . المستولين - خ.

10) الائتمام - ئل. الإيتمار: الإمتثال.

259 (148) در كتاب احتجاج طبرسى در بخشى از احتجاج على عليه السلام با زنديق كه به آيات متشابهى از قرآن عليه امام عليه السلام استدلال كرد، آمده است: «على عليه السلام فرمود: و به تحقيق خداوند براى علم اهلى قرار داد و با اين سخن خود اطاعت شان را بر بندگانش واجب كرد: «از خداوند پيروى كنيد و از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و واليان امر خود پيروى كنيد.» و با اين سخن خود: «و اگر به پيامبر و به واليان امر خودشان آن را بازگردانند، حتماً صاحب نظران شان آن را خواهند شناخت.» و با اين گفتارش: «و تقواى الهى پيشه كنيد و با صادقان باشيد.» و با اين سخن: «و تاويل آن را به جز خدا و راسخان در دانش نمى دانند.» و با اين سخن: «و از درهاى خانه ها وارد آن ها شويد.» و مقصود از خانه ها، خانه هاى دانشى است كه پيامبران آن را به وديعه نهاده اند و درهاى آن ها اوصياى ايشان هستند.

پس هركس كارى از كارهاى خير را انجام دهد ولى براساس روش برگزيدگان و دستورات و (حدود) و شرايع و سنت ها و نشانه هاى دين آنان انجام نگيرد، آن كار مردود است و پذيرفته نيست و اهل آن كار در جايگاه كفرند هرچند ويژگى ايمان شامل آن ها شود.

سپس خداوند كه يادش با شكوه است به دليل گستردگى رحمتش و مهربانى به آفريدگانش و آگاهى اش از تحريفاتى كه تغيير دهندگان در كتابش ايجاد مى كنند، كلامش را سه گونه قرار داد: يك بخش آن را به گونه اى قرار داد كه عالم و جاهل آن را بفهمند و يك بخش آن را به گونه اى قرار داد كه تنها صاحبان ذهن با صفا، پاك، حس لطيف، دقيق و قدرت تشخيص صحيح آن را درك مى كنند، كسانى كه سينه هاى شان را براى اسلام گسترده اند و بخش ديگر آن را به جز خدا و امينان او و راسخان در علم كسى نمى شناسد.

و خداوند تنها به اين دليل اين گونه عمل كرد تا اهل باطل عهده دار امور ميراث پيامبر صلى الله عليه و آله را كه همان علم كتاب است ادعا نكنند. چيزى را كه خداوند براى شان قرار نداده است و براى اين كه اضطرار آن ها را به پيروى از كسانى وادار كند كه خداوند ولايت امورشان را به او سپرده است و آن ها از اطاعتش تكبر ورزيدند...».

260 (149) حسين از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال كرد: «از خدا پيروى كنيد و از پيامبر و واليان امور خويش پيروى كنيد.»

امام عليه السلام فرمود: «مقصود، صاحبان فقه و علم است. گفتيم: آيا اختصاص به گروهى دارد يا عام است‌؟

امام عليه السلام فرمود: بلكه به ما اختصاص دارد».

261 (150) جعفربن محمد فزارى با سند خويش از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مقصود از اولى الامر در اين آيه آل محمد صلى الله عليه و آله هستند».

262-262-(151) الخصال 139: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن عمر بن أذينة عن أبان ابن أبي عيّاش عن سليم بن قيسى الهلالىّ قال سمعت أمير المؤمنين عليّاً عليه السلام يقول: احذروا على دينكم ثلاثة رجلاً قرأ القرآن حتّى إذا رأيت عليه بهجته اخترط سيفه على جاره و رماه بالشّرك فقلت يا أمير المؤمنين أيّهما أولىٰ بالشّرك قال الرّامى و رجلاً استحفّته(1)الأحاديث كلّما أحدثت أحدوثة كذب مدّها(2)بأطول منها و رجلاً آتاه اللّٰه عزّ و جلّ سلطاناً فزعم أنّ طاعته طاعة اللّٰه و معصيته معصية اللّٰه و كذب لأنّه لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق لا ينبغي(3)للمخلوق أن يكون حُبّه لمعصية اللّٰه فلا طاعة في معصيته و لا طاعة لمن عصى اللّٰه انّما الطّاعة للّٰه و لرسوله و لولاة الأمر و انّما أمر اللّٰه عزّ و جلّ بطاعة الرّسول لانّه معصوم مطهّر لا يأمر بمعصيته و انّما أمر بطاعة اُولى الأمر لأنّهم معصومون مطهّرون لا يأمرون بمعصيته.

263-263-(152) مستدرك 283/17: دعائم الإسلام عن عليّ بن الحسين و محمّد بن عليّ عليه السلام: انّهما ذكرا وصيّة عليّ عليه السلام عند وفاته الى ولده و شيعته و فيها و عليكم بطاعة من لا تعذرون في ترك طاعته طاعتنا أهل البيت فقد قرن اللّٰه طاعتنا بطاعته و طاعة رسوله و نظم ذلك في آية من كتابه مَنّاً من اللّٰه علينا و عليكم فأوجب طاعته و طاعة رسوله و طاعة ولاة الأمر من آل رسوله و أمركم أن تسئلوا أهل الذّكر و نحن و اللّٰه أهل الذّكر لا يدّعى ذلك غيرنا الّا كاذب تصديق ذلك في قوله تعالى «قَدْ أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيٰاتِ اَللّٰهِ مُبَيِّنٰاتٍ لِيُخْرِجَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ»(4)ثمّ قال «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌»(5)و نحن أهل الذّكر فاقبلوا أمرنا و انتهوا الى نهينا فانّا نحن الأبواب الّتى أُمرتم اَن تأتُوا البيوت منها فنحن و اللّٰه أبواب تلك البيوت ليس ذلك لغيرنا و لا يقوله أحد سوانا، الوصيّة.


1) . اي احدقته و استدارت به - استخفّته - استحضته - خ - استخفّه أي استجهله.

2) . اي طولها.

3) . ينبغي للمخلوق أن يكون جُنّة لمعصية اللّٰه - خ.

4) . الطلاق 10/65-11.

5) . النحل 43/16.

262 (151) سليم بن قيس هلالى از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از سه گروه بر دين تان بر حذر باشيد: مردى كه قرآن مى خواند تا اين كه وقتى شادابى آن را در وى مشاهده كردى بر همسايه اش شمشير مى كشد و او را متهم به شرك مى كند.

گفتم: اى اميرمؤمنان عليه السلام! كدام يك از آن ها به شرك سزاوارترند؟

امام عليه السلام فرمود: كسى كه تهمت به شرك مى زند و مردى كه احاديث او را فراگرفته است (يا احاديث را سبك مى شمارد) هرگاه گفتار دروغى بازگو مى شود، آن را با گفتار دروغ بلندترى تأييد مى كند.

و مردى كه خداوند به وى قدرت عنايت كرده است آنگاه مى پندارد كه اطاعت وى اطاعت خداست و نافرمانى وى نافرمانى خداست ولى دروغ گفت زيرا اطاعت هيچ مخلوقى در نافرمانى خالق روا نيست. براى مخلوق شايسته نيست كه دوستدار نافرمانى خدا باشد (يا براى مخلوق شايسته است كه سپر براى نافرمانى خدا باشد.)

پس هيچ اطاعتى در نافرمانى خدا نيست و هيچ اطاعتى از نافرمانى كننده خدا نيست. اطاعت تنها مخصوص خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و واليان امور است و همانا خداوند عز و جل به اطاعت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستور داده است زيرا معصوم و پاك است و به نافرمانى خدا دستور نمى دهد و همانا به پيروى از واليان امور دستور داده است زيرا آن ها معصوم و پاكند و به نافرمانى خداوند دستور نمى دهند».

263 (152) در كتاب دعائم الاسلام از امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه آن ها وصيت اميرمؤمنان عليه السلام به شيعيان و فرزندانش را هنگام وفات نقل كردند. در آن آمده است: «بر شما باد به اطاعت كسى كه در ترك اطاعتش عذرى نداريد و آن اطاعت ما اهل بيت است. به تحقيق خداوند اطاعت ما را در كنار اطاعت خودش و اطاعت پيامبرش صلى الله عليه و آله قرار داد و آن را در آيه اى از قرآن تنظيم نمود كه اين منتى از جانب خدا بر ما و شماست. پس اطاعت از خودش و اطاعت پيامبرش و واليان امور از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله را واجب كرد و به شما دستور داد كه از اهل ذكر سوال كنيد و به خدا سوگند! ما اهل ذكر هستيم. هيچ كس جز ما چنين ادعايى نمى كند مگر دروغگو و اين آيه اين مطلب را تصديق مى كند: «به تحقيق خداوند ذكرى را بر شما نازل كرد. فرستاده اى كه آيه هاى روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى كند تا كسانى را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند از تاريكى ها به سوى نور بيرون آورد.» سپس فرمود: «اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.»

و ما اهل ذكر هستيم پس دستورمان را بپذيريد و با نهى ما دست برداريد و تنها ما درهايى هستيم كه به شما دستور داده شد از طريق آن ها به خانه ها وارد شويد. به خدا سوگند! ما درهاى آن خانه ها هستيم براى غير ما اين ويژگى نيست و به جز ما هيچ كس اين را نمى گويد....».

264-264-(153) كافى 211/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن إسماعيل عن منصور بن يونس عن أبى بكر الحضرمىّ قال: كنت عند أبي جعفر عليه السلام و دخل عليه الورد أخو الكميت فقال جعلنى اللّٰه فداك اخترت لك سبعين مسئلة ما تحضرنى منها مسئلة واحدة قال و لا واحدة يا ورد قال بلى قد حضرنى (منها - كا) واحدة قال و ما هي قال قول اللّٰه تبارك و تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» من هم قال نحن قال قلت علينا ان نسئلكم قال نعم قلت عليكم ان تجيبونا قال ذاك الينا. بصائر الدّرجات 38: حدّثنا محمّد بن الحسين (و ذكر: مثله سنداً و متناً الّا أنّ فيه «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال يا ورد أمركم اللّٰه تبارك و تعالى ان تسئلونا و لنا إن شئنا أجبناكم و إن شئنا لم نجبكم).

265-265-(154) تفسير القمّيّ‌ 68/2: حدّثنا محمّد بن جعفر قال حدّثنا عبد اللّٰه بن محمّد عن أبي داود عن سليمان بن سفيان عن ثعلبة عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام: في قوله «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» مَنِ المعنون(1)بذلك فقال نحن و اللّٰه فقلت فأنتم المسئولون قال نعم قلت و نحن السائلون قال نعم قلت فعلينا ان نسئلكم قال نعم قلت و عليكم ان تجيبونا قال ذلك الينا إن شئنا فعلنا و إن شئنا تركنا ثمّ قال «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»(2). بصائر الدّرجات 42: حدّثنا محمّد بن الحسين عن أبي داود عن سليمان بن سفيان عن ثعلبة بن ميمون عن زرارة قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام قول اللّٰه تبارك و تعالى (و ذكر نحوه). و فيه 42: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن أبي داود المسترقّ عن ثعلبة بن ميمون عن زرارة: (نحوه). و فيه 39: حدّثنا يعقوب بن يزيد عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ» الآية (و ذكر نحوه إلى قوله ذلك الينا) و فيه 39: حدّثنا أحمد بن محمّد عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ» (و ذكر نحوه إلى قوله ذلك الينا).


1) . عنى بذلك - خ.

2) . ص 40/38.

264 (153) ابوبكر حضرمى گويد: «نزد امام باقر عليه السلام بودم كه وَرد برادر كميت وارد شد و گفت: خداوند مرا فدايت گرداند! هفتاد مسئله را برگزيدم تا از شما بپرسم ولى يك مسأله اش هم در ذهنم نمانده است.

امام عليه السلام فرمود: يك پرسش هم نمانده است اى ورد!

گفت: چرا يكى از آن ها را به خاطر دارم.

امام فرمود: و آن چيست‌؟

گفت: اين سخن خداوند تبارك و تعالى: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد!» آن ها چه كسانى هستند؟

امام عليه السلام فرمود: ما هستيم.

ابوبكر حضرمى گويد: گفتم: آيا ما وظيفه داريم از شما بپرسيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.

گفتم: آيا شما وظيفه داريد به ما پاسخ دهيد؟

امام عليه السلام فرمود: آن در اختيار ماست.»

در گزارش ديگرى از حديث پس از خواندن آيه قرآن امام عليه السلام فرمود: «اى ورد! خداوند تبارك و تعالى به شما دستور داد از ما بپرسيد و براى ماست كه اگر بخواهيم به شما پاسخ دهيم و اگر بخواهيم پاسخ ندهيم».

265 (154) زراره درباره اين آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.»

از امام باقر عليه السلام سوال كرد كه مقصود از آن كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند! ما هستيم.

گفتم: بنابر اين از شما سوال مى شود؟

فرمود: آرى.

گفتم: و ما سوال كننده هستيم‌؟

فرمود: آرى.

گفتم: پس ما وظيفه داريم از شما بپرسيم‌؟

فرمود: آرى.

گفتم: و شما وظيفه داريد به ما پاسخ دهيد؟

امام عليه السلام فرمود: آن در اختيار ماست، اگر بخواهيم پاسخ مى دهيم و اگر بخواهيم رها مى كنيم.

سپس فرمود: اين عطاى ماست پس بدون حساب ببخش يا دست نگهدار»!

اين حديث با سندهاى گوناگونى روايت شده است كه در برخى از گزارش هاى آن تا جمله: «آن در اختيار ماست آمده است».

266-266-(155) و فيه 39: حدّثنا محمّد بن عبد الجبّار عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ثعلبة عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ» الآية من هم قال نحن قلت فمن المأمورون بالمسئلة قال أنتم قال قلت فانّا نسئلك كما أُمرنا و قد ظننت انّه لا يمنع منّى اذا أتيته من هذا الوجه قال فقال إنّما اُمرتم ان تسئلونا و ليس لكم علينا الجواب انّما ذلك الينا.

267-267-(156) بصائر الدّرجات 39: حدّثنا محمّد بن الحسين عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ثعلبة عن زرارة عن أحمد بن موسى عن عليّ بن إسماعيل عن صفوان بن يحيى عن أبي الحسن عليه السلام قال: قلت يكون الإمام يسئل عن الحلال و الحرام و لا يكون عنده فيه شيء قال لا قال اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قلت من هم قال نحن قلت فمن المأمور بالمسئلة قال أنتم قلت فانّا نسئلك و قد رُمْتُ انّه لا يمنع منّى إذا أتيته من هذا الوجه فقال إنّما أمرتم ان تسئلوا و ليس علينا الجواب انّما ذلك الينا.

268-268-(157) كافى 210/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء قال: سألت الرّضا عليه السلام فقلت له جعلت فداك «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» فقال نحن أهل الذّكر و نحن المسئولون قلت فأنتم المسئولون و نحن السّائلون قال نعم قلت حقّاً علينا ان نسئلكم قال نعم قلت حقّاً عليكم ان تجيبونا قال لا ذاك الينا إن شئنا فعلنا و إن شئنا لم نفعل أ ما تسمع قول اللّٰه تبارك و تعالى «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»..

269-269-(158) كافى 212/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الوشّاء عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام قال سمعته يقول: قال عليّ بن الحسين صلوات اللّٰه عليه: عَلَى الأئمّة من الفرض ما ليس على شيعتهم و على شيعتنا ما ليس علينا اَمَرَهم اللّٰه عزّ و جلّ ان يسئلونا قال «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» فأمرهم ان يسئلونا و ليس علينا الجواب إن شئنا أجبنا و ان شئنا أمسكنا. بصائر الدّرجات 4(3): حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر عن محمّد بن عيسى عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن أبي الحسن عليه السلام قال على الأئمّة من الفرائض و ذكر: مثله.

270-270-(159) و فيه 42: حدّثنا عبّاد بن سليمان عن سعد بن سعد عن صفوان بن يحيى عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام قال: قال اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ» وهم الأئمّة «إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» فعليهم ان يسئلوهم و ليس عليهم أن يجيبوهم ان شاؤا أجابوا و ان شاؤا لم يجيبوا.

266 (155) زراره درباره آيه: «از اهل ذكر سوال كنيد.» از امام باقر عليه السلام پرسيد كه آن ها چه كسانى هستند؟ امام عليه السلام فرمود: «ماييم.

گفتم: پس مأموران به پرسش چه كسانى هستند؟ امام عليه السلام فرمود: شما.

گفتم: پس آن گونه كه به ما دستور داد، ما از شما مى پرسيم و من گمان مى كنم كه از من دريغ نمى كند وقتى كه از اين راه نزد وى بيايم. امام عليه السلام فرمود: همانا به شما دستور داده شده است كه از ما بپرسيد ولى شما از ما پاسخ طلبكار نيستيد. به تحقيق پاسخ در اختيار ماست».

267 (156) صفوان بن يحيى گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: آيا مى شود از امام عليه السلام درباره حلال و حرام سوال شود ولى او پاسخ آن را نداند؟

امام عليه السلام فرمود: نه، خداوند تعالى مى فرمايد: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.»

گفتم: آن ها كيانند؟ فرمود: ماييم.

گفتم: چه كسى مأمور به پرسش است‌؟ امام عليه السلام فرمود: شما.

گفتم: پس ما از شما سوال مى كنيم و به تحقيق من مى خواهم كه وقتى از اين راه نزد وى مى آيم، پاسخ را از من دريغ نكند. امام عليه السلام فرمود: همانا پرسيدن به شما دستور داده شده است ولى پاسخ دادن وظيفه ما نيست بلكه آن در اختيار ماست».

268 (157) وشاء گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فدايت شوم! «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد!» [مقصود چه كسانى هستند؟] امام عليه السلام فرمود: ما اهل ذكريم و ما پرسش شدگانيم.

گفتم: پس شما پرسش شدگان و ما سوال كنندگان هستيم. امام عليه السلام فرمود: آرى.

گفتم: آيا بر ما لازم است كه از شما بپرسيم‌؟ فرمود: آرى.

گفتم: آيا بر شما لازم است كه به ما پاسخ دهيد؟ امام عليه السلام فرمود: نه آن در اختيار ماست، اگر بخواهيم پاسخ مى دهيم و اگر نخواهيم پاسخ نمى دهيم مگر نشنيده اى سخن خداوند تبارك و تعالى را كه فرمود: اين عطاى ماست پس بدون حساب ببخش يا نگهدار».

269 (158) وشاء از امام رضا عليه السلام از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امامان وظيفه اى دارند كه شيعيان شان ندارند و شيعيان ما وظيفه اى دارند كه آن وظيفه بر عهده ما نيست. خداوند عز و جل به آن ها دستور داد كه از ما بپرسند. فرمود: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.» به آن ها دستور داد از ما بپرسند ولى پاسخ دادن بر ما لازم نيست اگر بخواهيم پاسخ مى دهيم و اگر بخواهيم خوددارى مى كنيم».

در گزارش ديگرى حسن بن على وشاء اين حديث را از امام رضا عليه السلام روايت كرده است.

270 (159) صفوان بن يحيى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه گفت: «خداوند تعالى مى فرمايد: «پس از اهل ذكر سوال كنيد.» و آن ها امامان هستند. «اگر نمى دانيد.» بر آنان لازم است كه از امامان سوال كنند و بر امامان لازم نيست كه به آن ها پاسخ دهند. اگر امامان خواستند پاسخ مى دهند و اگر نخواهند پاسخ نمى دهند».

271-271-(160) و فيه 41: حدّثنا أحمد بن محمّد عن عبد اللّٰه بن مسكان عن بكير عمّن رواه عن أبي جعفر عليه السلام: في قول الللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال نحن قلت نحن المأمورون أن نسئلكم قال نعم و ذاك الينا إن شئنا أجبنا و إن شئنا لم نجب.

272-272-(161) كافى 212/1: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمّد عن أحمد بن (محمّد بن - كا) أبى نصر قال: كتبت الى الرّضا عليه السلام كتاباً فكان في بعض ما كتبت (اليه - بصائر) قال اللّٰه عزّ و جلّ «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» و قال اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا كٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ‌»(1)فقد فرضت عليهم(2)المسئلة و لم يفرض عليكم(3)الجواب (قال - كا) قال اللّٰه تبارك و تعالى «فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا يَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ‌»(4). بصائر الدّرجات 3(9): حدّثنا أحمد بن محمّد: (و ذكر مثله سنداً و متناً الّا أنّه قال في آخره) اتّبع هواه بغير هدىً من اللّٰه.

273-273-(162) تفسير العيّاشىّ‌ 261/2: عن أحمد بن محمّد قال: كتب إلىّ أبو الحسن الرّضا عليه السلام عافانا اللّٰه و ايّاك أحسن عافية انّما شيعتنا من تابعنا و لم يخالفنا و اذا خفنا خاف و اذا أمنّا أمن قال اللّٰه «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» و قال «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ‌» الآية فقد فرضت عليكم المسئلة و الرّدّ الينا و لم يفرض علينا الجواب - الحديث.

274-274-(163) كافى 211/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن صفوان بن يحيى عن العلاء بن رزين بصائر الدّرجات 41: حدّثنا السّندىّ بن محمّد عن علاء عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: (قلت له - بصائر) انّ من عندنا يزعمون أنّ قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» أَنَّهُمُ اليَهُودُ و النّصارىٰ قال إذاً يدعونكم(5)الى دينهم قال ثمّ قال(6)بيده الى صدره نحن أهل الذّكر و نحن المسئولون. تفسير العيّاشى 260/(2): عن محمّد بن مسلم مثله و زاد قال قال أبو جعفر عليه السلام: الذّكر القرآن.


1) . التوبة 121/9.

2) . عليكم - بصائر.

3) . علينا - بصائر.

4) . القصص 50/28.

5) . يدعونهم - خ ل.

6) . ثمّ أشار - البصائر.

271 (160) بكير با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين گفتار خداوند تعالى مى فرمايد:

«پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.» فرمود: «ما هستيم. گفتم: آيا ما مأمور به پرسيدن از شما هستيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى و آن در اختيار ماست، اگر خواستيم پاسخ مى دهيم و اگر نخواستيم، پاسخ نمى دهيم».

272 (161) احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: «در بخشى از يكى از نامه هايم به امام رضا عليه السلام نوشتم:

خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.» و خداوند عز و جل مى فرمايد: «و اين گونه نيست كه مؤمنان همگى كوچ كنند، پس چرا از هر فرقه اى از آن ها گروهى كوچ نمى كنند، تا در دين تفقه كنند و براى اين كه به قوم شان هشدار دهند هنگامى كه به سوى شان باز مى گردند باشد كه بترسند.»

پس به تحقيق پرسيدن را بر آن ها (يا برشما) واجب كرده است و بر شما (يا بر ما) پاسخ دادن را واجب نكرده است. امام عليه السلام فرمود: خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: «پس اگر به دعوت تو پاسخ ندادند، بدان كه آن ها تنها از هواها و اميال شان پيروى مى كنند و چه كسى گمراه تر از شخصى است كه از هوايش پيروى كند؟»

در گزارشى از حديث جمله پايانى اين گونه است: «چه كسى گمراه تر از شخصى است كه بدون هدايت از پروردگارش از هوايش پيروى كند».

273 (162) احمد بن محمد گويد: «امام رضا عليه السلام به من نوشت: خداوند نيكوترين عافيت ها را به ما و تو عنايت كند. شيعه ما كسى است كه از ما پيروى كند و با ما مخالفت ننمايد و هرگاه ما بيمناك باشيم بترسد و هرگاه در امنيت و آرامش باشيم احساس امنيت كند. خداوند مى فرمايد: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد!» و مى فرمايد: «چرا از هر فرقه اى گروهى كوچ نمى كنند تا در دين تفقه كنند و براى اين كه قوم شان را هشدار دهند...» پس به تحقيق پرسيدن و مراجعه به ما را بر شما واجب كرده است و پاسخ گويى را بر ما واجب نكرده است...».

274 (163) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: كسانى كه نزد ما هستند مى پندارند كه مقصود از اين سخن خداوند عز و جل: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد!» يهود و نصارى هستند.

امام عليه السلام فرمود: در اين صورت شما را (يا آن ها را) به سوى آيين خود فرا مى خوانند سپس امام عليه السلام با دست به سينه اش اشاره كرد و فرمود: «ما اهل ذكر هستيم و ما سوال شوندگانيم.»

در گزارش ديگرى از حديث افزوده است كه امام باقر عليه السلام فرمود: «ذكر، قرآن است».

275-275-(164) مستدرك 271/17: دعائم الإسلام عن جعفر بن محمّد عليه السلام: انّ رجلاً قال له جعلت فداك انّ من عندنا يقولون: انّ قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» انّهم علماء اليهود فتبسّم و قال إذاً و اللّٰه يدعونهم الى دينهم بل نحن و اللّٰه أهل الذّكر الّذين أمر اللّٰه عزّ و جلّ بردّ المسألة الينا.

276-276-(165) بصائر الدّرجات 41: أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن أبي عثمان عن المعلّى بن خنيس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا» الآية قال هم آل محمّد عليهم السلام فذكرنا له حديث الكلبى انّه قال هي في أهل الكتاب قال فلعنه و كذّبه.

277-277-(166) مستدرك 270/17: فرات بن إبراهيم الكوفيّ في تفسيره عن الحسين بن سعيد بإسناده عن أبي جعفر عليه السلام: في قوله تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال نحن أهل الذّكر.

278-278-(167) بصائر الدّرجات 43: حدّثنا محمّد بن جعفر بن بشير عن مثنّى الحنّاط عن عبد اللّٰه بن عجلان: في قوله تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أهلُ بيته من الأئمّة صلوات اللّٰه عليهم هُم أهل الذّكر.

279-279-(168) و فيه 40: حدّثنا السّندىّ بن محمّد عن عاصم بن حميد عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال نحن أهل الذّكر و نحن المسئولون.

280-280-(169) و فيه 43: حدّثنا العبّاس بن معروف عن حمّاد بن عيسى عن بريد عن أبي جعفر عليه السلام:

في قوله «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال الذّكر القرآن و نحن أهله.

281-281-(170) كافى 211/1: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمّد بصائر الدّرجات 37: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد (بن عيسى - بصائر) عن ربعى عن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه تبارك و تعالى «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌»(1)قال الذّكر القرآن و نحن قومه و نحن المسئولون.


1) . الزخرف 44/43.

275 (164) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: مردى به امام صادق عليه السلام گفت: فدايت شوم! كسانى كه نزد ما هستند مى گويند: به تحقيق اين گفتار خداوند عز و جل: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد!» مقصود عالمان يهود هستند.

امام عليه السلام تبسم كرد و فرمود: «در اين صورت به خدا سوگند آن ها را به آيين شان فرا مى خوانند بلكه به خدا سوگند! اهل ذكر ما هستيم كه خداوند به ارجاع پرسش به ما دستور داده است».

276 (165) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره فرموده خداى تعالى: «پس بپرسيد...» فرمود: «آن ها آل محمد صلى الله عليه و آله هستند.

آنگاه ما حديث كلبى را به امام گفتيم كه مى گويد: اين آيه درباره اهل كتاب است و امام او را لعنت و تكذيب كرد».

277 (166) حسين بن سعيد با سند خود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين گفتار خداوند تعالى: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.» امام عليه السلام فرمود: «ما اهل ذكر هستيم».

278 (167) عبدالله بن عجلان در تفسير آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.» مى گويد:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيتش - امامان - كه درود خدا بر آنان باد آنان اهل ذكر هستند».

279 (168) محمد بن مسلم درباره آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما اهل ذكر هستيم و ما سوال شوندگانيم».

280 (169) بريد درباره آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذكر، قرآن است و ما اهل آن هستيم».

281 (170) فضيل در تفسير آيه: «و به تحقيق آن براى تو و قومت ذكر است و در آينده مورد سوال قرار مى گيريد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذكر، قرآن است و ما قوم پيامبر صلى الله عليه و آله هستيم و سوال شوندگانيم».

282-282-(171) بصائر الدّرجات 41: حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر عن محمّد بن عيسى عن محمّد بن سنان عن إسماعيل بن جابر و عبد الكريم عن عبد الحميد ابن أبي الدّيلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال كتاب اللّٰه الذّكر و أهله آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله الّذين أمر اللّٰه بسؤالهم و لم يؤمروا بسؤال الجهّال و سمّى اللّٰه القرآن ذكراً فقال «وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ‌»(1).

283-283-(172) و فيه 42: حدّثنا السّندىّ بن محمّد عن عاصم بن حميد عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تبارك و تعالىٰ «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال الذّكر القرآن(2)و قال رسول اللّٰه و أهل بيته صلوات اللّٰه عليهم أهل الذّكر و هم المسئولون.

284-284-(173) و فيه 42: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن أبان بن عثمان عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال: الذّكر القرآن و آل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أهل الذّكر و هم المسئولون.

285-285-(174) و فيه 37: حدّثنا يعقوب بن يزيد (و محمّد بن الحسين - خ) عن (محمّد - خ) ابن أبي عمير عن ابن أذينة عن بريد بن معاوية عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تبارك و تعالى «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌» قال الذّكر القرآن و نحن قومه و نحن المسئولون. و فيه 3(8): بهذا الاسناد عن أبي جعفر عليه السلام: (مثله إلى قوله و سوف تسئلون ثمّ قال) انّما عنانا بها نحن أهل الذّكر و نحن المسئولون.

مستدرك: 270/17: الشّيخ شرف الدّين في تأويل الآيات عن عبد العزيز بن يحيى عن محمّد بن عبد الرّحمن بن سلام عن أحمد بن عبد اللّٰه عن أبيه عن زرارة قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام (و ذكر نحوه). مستدرك 269/17: و فيه عن محمّد بن القاسم عن حسين بن حكيم(3)عن حسين بن نصر عن أبيه عن اَبان ابن أبي عيّاش عن سليم بن قيس عن عليّ عليه السلام: (نحوه).

مستدرك 271/17: دعائم الإسلام روينا عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليه السلام: انّ سائلاً سئله عن قوله تعالى «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ‌» الى أن قال فقوله «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ» (و ذكر نحوه).


1) . النحل 43/16.

2) . الذّكر القرآن و آل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أهل الذّكر و هم المسئولون - خ.

3) . حكم - خ.

282 (171) عبدالحميد ابن ابى ديلم در تفسير آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كتاب خدا ذكر است و اهل آن آل محمد صلى الله عليه و آله هستند، كسانى كه خداوند به پرسيدن از ايشان دستور داد و به آن ها دستور به سوال كردن از جاهلان داده نشده است و خداوند قرآن را ذكر ناميده است و مى فرمايد: «و ذكر را بر تو نازل كرديم تا براى مردم بيان كنى آنچه را به سوى شان نازل شده است و باشد كه بينديشند».

283 (172) محمد بن مسلم درباره آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذكر، قرآن است و فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيتش عليهم السلام اهل ذكرند و آنان سوال شدگان هستند.»

(يا فرمود: ذكر، قرآن است و آل پيامبر صلى الله عليه و آله اهل ذكرند و آن ها سوال شدگانند.).

284 (173) محمد بن مسلم در تفسير آيه: «پس اگر نمى دانيد از اهل ذكر سوال كنيد.» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذكر، قرآن است و خاندان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اهل ذكر و آنان سوال شوندگان هستند».

285 (174) بريد بن معاويه درباره اين گفتار خداوند تبارك و تعالى: «و به تحقيق آن ذكرى براى تو و قومت است و در آينده مورد سوال قرار مى گيريد.» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذكر، قرآن است و ما قوم پيامبريم و ما سوال شدگان هستيم.»

در گزارش ديگرى از حديث، سخن امام عليه السلام اين گونه روايت شده است: «فقط ما را قصد كرد ما اهل ذكر هستيم و ما سوال شوندگانيم».

اين حديث از زراره از امام باقر عليه السلام و سليم بن قيس از على عليه السلام و كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است.

286-286-(175) بصائر الدّرجات 40: حدّثنا محمّد بن الحسين و محمّد بن عبد الجبّار عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ثعلبة عن بعض أصحابنا عن محمّد بن مروان عن الفضيل بن يسار عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا» الآية قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أهل بيته هم أهل الذّكر و هم الأئمّة صلوات اللّٰه عليهم.

287-287-(176) و فيه 40: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن عليّ بن النّعمان عن محمّد بن مروان عن الفضيل عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا» الآية قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الأئمّة عليهم السلام هم أهل الذّكر قال اللّٰه «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌» قال نحن قومه و نحن المسئولون.

288-288-(177) و فيه 40: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ قال سمعت أباالحسن عليه السلام يقول: في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا» الآية قال نحن هم.

289-289-(178) و فيه 41: حدّثنا أحمد بن الحسن عن عليّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّه سئل عن قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا» الآية قال هم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله اَلٰا و أنا منهم.

290-290-(179) مستدرك 272/17: دعائم الإسلام روينا عن عليّ عليه السلام: انّه سئل عن «أَهْلَ اَلذِّكْرِ» من هم فقال نحن و اللّٰه أهل الذّكر و فيه 27(2): عن أبي جعفر عليه السلام: انّه سئل أيضاً فقال نحن و اللّٰه أهل الذّكر.

291-291-(180) كافى 210/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن عبد اللّٰه بن عجلان عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الذّكر أنا و الأئمّة عليهم السلام أهل الذّكر و قوله عزّ و جلّ «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌» قال أبو جعفر عليه السلام نحن قومه و نحن المسئولون.

292-292-(181) بصائر الدّرجات 40: حدّثنا أحمد بن موسى عن الحسن بن موسى الخشّاب عن عليّ بن حسّان عن عبد الرّحمن بن كثير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا» الآية قال الذّكر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و نحن أهله و نحن المسئولون.

286 (175) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره آيه: «أَهْلَ اَلذِّكْرِ» فرمود:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيتش، آن ها اهل ذكرند و آنان امامانند».

287 (176) فضيل درباره آيه: «اهل الذكر» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام ايشان اهل ذكرند. خداوند مى فرمايد: «به تحقيق آن ذكرى است براى تو و براى قومت و در آينده مورد سوال قرار خواهيد گرفت.»

فرمود: ما قوم اوييم و ما سوال شدگانيم».

288 (177) سليمان بن جعفر جعفرى روايت مى كند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره آيه: «أَهْلَ اَلذِّكْرِ» فرمود: «ما آن ها هستيم».

289 (178) عمار ساباطى روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام درباره آيه: «أَهْلَ اَلذِّكْرِ» سوال شد.

امام عليه السلام فرمود: «ايشان آل محمد صلى الله عليه و آله هستند و بدانيد كه من از آن ها هستم».

290 (179) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: از اميرمؤمنان عليه السلام سوال شد: «اهل ذكر كيانند؟

امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! ما اهل ذكر هستيم.

و امام باقر عليه السلام در پاسخ به همين پرسش فرمود: به خدا سوگند! ما اهل ذكر هستيم».

291 (180) عبدالله بن عجلان روايت مى كند كه درباره اين گفتار خداوند عز و جل: «و به تحقيق آن ذكرى است براى تو و براى قومت و در آينده سوال خواهيد شد.»

امام باقر عليه السلام فرمود: «ما قومش هستيم و ما سوال شدگانيم».

292 (181) عبدالرحمان بن كثير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره آيه: «أَهْلَ اَلذِّكْرِ» فرمود:

«ذكر، محمد صلى الله عليه و آله است و ما اهلش هستيم و ما سوال شدگانيم».

293-293-(182) مستدرك 271/17: الشّيخ شرف الدّين في تأويل الآيات عن أحمد بن موسى بإسناده عن زيد بن عليّ عليه السلام في قول اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال:

انّ اللّٰه سمّى رسوله في كتابه ذكراً فقال «قَدْ أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولاً» و قال «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» (انّما أوردنا هذا الحديث لانّه يستفاد منه انّ أهل الذّكر هم أهل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله)..

294-294-(183) كافى 210/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن محمّد بن اَورَمَة عن عليّ بن حسان عن عمّه عبد الرّحمن بن كثير قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» قال الذّكر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و نحن أهله المسئولون قال قلت قوله «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌» قال إيّانا عنى و نحن أهل الذّكر و نحن المسئولون.

295-295-(184) بصائر الدّرجات 37: حدّثنا العبّاس بن معروف(1)عن حمّاد بن عيسى عن عمرو بن(2)يزيد قال قال أبو جعفر عليه السلام في قول اللّٰه تعالى «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌» قال: الذّكر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أهل بيته أهل الذّكر و هم المسئولون.

296-296-(185) و فيه 38: بهذا الاسناد قال قال أبو جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تبارك و تعالى «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌» قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أهل بيته أهل الذّكر و هم المسئولون.

297-297-(186) كافى 211/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عاصم بن حميد عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌»(3)فرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الذّكر و أهل بيته عليهم السلام المسئولون و هم أهل الذّكر.

298-298-(187) مستدرك 248/17: عوالى اللّئالى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: العلم مخزون عند أهله و قد أُمِرتم بطلبه منهم. (و قد ورد أحاديث كثيرة في أنّهم خزّان علم اللّٰه و معدنه).


1) . عامر - ئل.

2) . عمر بن - ظ - ئل.

3) . والظّاهر انّه سهو و الصّحيح هكذا «قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا رَّسُولًا» فرسول اللّٰه إلخ.

293 (182) شيخ شرف الدين در كتاب تاويل الآيات از احمد بن موسى با سندش از زيد بن على عليه السلام روايت مى كند كه درباره آيه: «اگر نمى دانيد پس از اهل ذكر سوال كنيد.» گفت: «به تحقيق خداوند در قرآن پيامبرش صلى الله عليه و آله را ذكر ناميده است. پس فرمود: «به تحقيق خداوند به سوى شما ذكرى - رسولى - فرستاد» و فرمود: اگر نمى دانيد پس از اهل ذكر سوال كنيد».

(اين حديث را تنها به اين دليل آورديم كه از آن استفاده مى شود اهل ذكر، اهل پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هستند.)

294 (183) عبدالرحمان بن كثير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آيه: «اگر نمى دانيد پس از اهل ذكر بپرسيد.» سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: ذكر، محمد صلى الله عليه و آله است و ما اهل وى و سوال شدگان هستيم».

گفتم: اين گفتار خداوند: «و به تحقيق آن ذكرى براى تو و براى قومت است و در آينده سوال خواهيد شد.» [مقصود كيست‌؟]

امام عليه السلام فرمود: ما را قصد كرد و ما اهل ذكريم و ما سوال شدگانيم».

295 (184) عمرو (يا عمر) بن يزيد روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام درباره اين گفتار خداوند: «و به تحقيق آن ذكرى براى تو و قومت است و در آينده سوال خواهيد شد.» فرمود: «ذكر، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است و اهل بيت او اهل ذكرند و آنان سوال شدگانند».

296 (185) با همان سند درباره آيه: «و به تحقيق آن ذكرى براى تو و براى قومت است و در آينده سوال خواهيد شد.» از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيتش اهل ذكرند و ايشان سوال شدگانند».

297 (186) ابوبصير روايت مى كند كه: در تفسير آيه: «و به تحقيق آن ذكرى براى تو و براى قومت و در آينده سوال خواهيد شد.»(1)امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ذكر است و اهل بيتش سوال شدگانند و ايشان اهل ذكرند».

298 (187) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «علم نزد اهلش ذخيره شده است و به تحقيق به شما دستور داده شده است كه آن را نزد ايشان بجوييد».

احاديث فراوانى وارد شده است كه آنان گنجينه و معدن علم خدا هستند.


1) . ظاهراً ذكر اين آيه اشتباه است و صحيح اين آيه است: «به تحقيق خداوند به سوى شما ذكرى - رسولى - فرستاد.»

299-299-(188) كافى 209/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن موسى بن سعدان عن عبد اللّٰه بن القاسم عن عبد القهّار عن جابر الجعفىّ عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من سرّه اَن يحيى حياتى و يموت ميتتى و يدخل الجنّة الّتى و عدنيها ربّى و يتمسّك بقضيبٍ غرسه ربّى بيده فليتوَلَّ عليّ بن أبي طالب عليه السلام و أوصيائه من بعده فانّهُم لا يدخلونكم في باب ضلال و لا يخرجونكم من باب هدى فلا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم و انّى سألت ربّى أن لا يفرّق بينهم و بين الكتاب حتّى يردا عليّ الحوض هكذا و ضمّ بين اصبعيه، و عَرْضُهُ ما بين صنعاء الى أيلة(1)فيه قُدْحان فضّة و ذهب عدد النّجوم.

300-300-(189) كافى 286/1: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس و عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد أبى سعيد عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن مسكان عن أبي بصير قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌» فقال نزلت في عليّ بن أبي طالب و الحسن و الحسين عليهم السلام فقلت له انّ النّاس يقولون فما له لم يسمّ عليّاً و أهل بيته عليهم السلام في كتاب اللّٰه عزّ و جلّ قال فقال قولوا لهم انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله نزلت عليه الصّلاة و َلَم يسمّ اللّٰه لهم ثلاثاً و لا أربعاً حتّى كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله هو الّذى فسّر ذلك لهم و نزلت عليه الزّكاة و لم يسمّ لهم من كلّ أربعين درهماً درهم(2)حتّى كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله هو الّذى فسّر ذلك لهم و نزل الحجّ فلم يقل لهم طوفوا أسبوعاً حتّى كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله هو الّذى فسّر ذلك لهم.

و نزلت «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌» ونزلت في عليّ و الحسن و الحسين عليهم السلام فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في عليّ من كنت مولاه فعليّ مولاه.

و قال (رسول اللّٰه - خ) صلّى اللّه عليه و آله أوصيكم بكتاب اللّٰه و أهل بيتى فانّى سألت اللّٰه عزّ و جلّ ان لا يفرّق بينهما حتّى يوردهما عليّ الحوض فأعطانى ذلك و قال لا تعلّموهم فهم أعلم منكم و قال إنّهم لن يخرجوكم من باب هدىً و لن يدخلوكم في باب ضلالة فلو سكت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و لم(3)يبيّن مَن أهل بيته لادّعاها آل فلان و آل فلان (و - خ) لكنّ اللّٰه عزّ و جلّ أنزل(4)


1) . أيلة جبل بين مكّة و مدينة و بلد بين ينبع و مصر.

2) . درهماً - خ ل.

3) . فلم - خ.

4) . أنزله - خ ل.

299 (188) جابر جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس شادمان مى شود كه همانند من زندگى كند و همانند من بميرد و وارد بهشتى شود كه پروردگارم به من وعده داده است و به شاخه اى چنگ زند كه پروردگارم با دست خود آن را غرس كرده است، پس بايد ولايت على عليه السلام و پس از وى ولايت اوصيايش را بپذيرد چرا كه ايشان در هيچ باب گمراهى وارد نمى كنند و هرگز از باب هدايت خارج نمى نمايند. پس به آن ها تعليم ندهيد كه ايشان عالم تر از شمايند و به تحقيق من از پروردگارم درخواست كردم كه ميان آن ها و ميان قرآن را جدايى نيندازد تا اين گونه در كنار حوض به من برسند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دو انگشتش را به هم چسباند وسعت حوض به اندازه فاصله صنعا تا ايله(1)است و در آن به تعداد ستارگان، كاسه هاى طلا و نقره وجود دارد».

300 (189) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال كردم: «از خدا پيروى كنيد و از پيامبر صلى الله عليه و آله و واليان امور خود پيروى كنيد.»

امام عليه السلام فرمود: اين آيه درباره على بن ابى طالب عليه السلام و حسن و حسين عليهما السلام نازل شد.

به امام عليه السلام گفتم: مردم مى گويند: چه دليلى دارد كه از على عليه السلام و اهل بيتش در قرآن نام برده نشده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: به آن ها بگوييد: دستور نماز بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نازل شد ولى سه ركعتى و چهار ركعتى بودن آن مشخص نگرديد تا اين كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شخصاً به بيان آن براى مردم اقدام كرد و دستور زكات بر وى نازل شد ولى براى آن ها معين نشد كه از هر چهل درهم يك درهم است تا اين كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شخصاً آن را براى شان تفسير كرد و حج نازل شد ولى به آن ها گفته نشد كه هفت بار طواف كنيد تا اين كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كسى بود كه آن را براى شان تفسير نمود.

و آيه: «از خداوند پيروى كنيد و از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و واليان امور خويش پيروى كنيد.» نازل شد و آن درباره على عليه السلام و حسن و حسين عليهما السلام نازل شد. از اين رو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرمود:

هركس من مولايش هستم، پس على عليه السلام مولاى اوست.

و فرمود: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم سفارش مى كنم زيرا من از خداوند عز و جل درخواست كرده ام كه ميان آن دو جدايى نيندازد تا در كنار حوض به من برسند و خداوند آن را به من عنايت فرمود.

و فرمود: به آن ها ياد ندهيد كه ايشان عالم تر از شمايند.

و فرمود: آن ها هرگز شما را از باب هدايت خارج نمى كنند و در هيچ باب گمراهى و ارد نمى كنند.

پس اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سكوت كرده بود و بيان نكرده بود كه أهل بيتش چه كسانى هستند خاندان فلانى و خاندان فلانى آن را ادعا كرده بودند و لى خداوند در تصديق پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله اين آيه را در قرآن


1) . ايله كوهى بين مكه و مدينه و سرزمينى بين ينبوع و مصر است.

في كتابه تصديقاً لنبيّه صلّى اللّه عليه و آله «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» فكان عليّ و الحسن و الحسين عليهم السلام و فاطمة عليها السلام فأدخلهم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله تحت الكساء في بيت أمّ سلمة ثمّ قال اللّهمّ انّ لكلّ نبىّ أهلاً و ثَقَلاً و هؤلاء أهل بيتى و ثَقَلى فقالت أمّ سلمة ألست من أهلك فقال إنّكِ الى خير و لكن هؤلآء أهلى و ثَقَلى.

فلمّا قبض رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كان عليّ عليه السلام أولى النّاس بالنّاس لكثرة ما بلّغ فيه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و اقامته للنّاس و أخذ (ه - خ) بيده فلمّا مضى عليّ عليه السلام لم يكن يستطيع عليّ و لم يكن ليفعل ان يدخل محمّد بن عليّ و لا العبّاس بن عليّ و لا واحداً(1)من ولده إذاً لقال الحسن و الحسين عليهما السلام إنّ اللّٰه تبارك و تعالى أنزل فينا كما أنزل فيك و أمر بطاعتنا كما أمر بطاعتك و بلّغ فينا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كما بلّغ فيك و أذهب عنّا الرّجس كما أذهبه عنك.

فلمّا مضى عليّ عليه السلام كان الحسن عليه السلام أولى بها لكبره فلمّا توفّى لم يستطع ان يدخل ولده و لم يكن ليفعل ذلك و اللّٰه عزّ و جلّ يقول و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض في كتاب اللّٰه فيجعلها في ولده إذاً لقال الحسين عليه السلام أمر اللّٰه بطاعتى كما أمر بطاعتك و طاعة أبيك و بلّغ فيّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كما بلّغ فيك و فى أبيك و أذهب اللّٰه عنّى الرّجس كما أذهب عنك و عن أبيك فلمّا صارت الى الحسين عليه السلام لم يكن أحد من أهل بيته يستطيع ان يدّعى عليه كما (كان - خ) هو يدّعى على أخيه و على أبيه لو أرادا أن يصرفا الأمر عنه و لم يكونا ليفعلا ثمّ صارت حين أفضت الى الحسين عليه السلام فجرى تأويل هذه الآية «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌»(2)ثمّ صارت من بعد الحسين لعلىّ بن الحسين عليه السلام ثمّ صارت من بعد عليّ بن الحسين الى محمّد بن عليّ عليهما السلام و قال الرّجس هو الشّكّ و اللّٰه لا نشكّ في ربّنا أبداً.

301-301-(190) كافى 414/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر اليمانيّ عن ابن أذينة عن أبان بن أبي عيّاش عن سليم بن قيس قال: سمعت عليّاً عليه السلام يقول و أتاه رجل فقال له ما أدنىٰ ما يكون به العبد مؤمناً و أدنىٰ ما يكون به العبد كافراً و أدنىٰ ما يكون به العبد ضالاًّ فقال له (قد - خ) سألت فافهم الجواب أمّا أدنىٰ ما يكون به العبد مؤمناً ان يُعرّفه اللّٰه تبارك و تعالىٰ نفسه فَيُقرّ له بالطّاعة و يعرّفه نبيّه صلّى اللّه عليه و آله فيُقرّ له بالطّاعة و يُعرّفه إمامه


1) . أحداً - خ ل.

2) . الأنفال 75/8.

نازل كرد: «همانا خداوند مى خواهد تا هرگونه پليدى را از شما اهل بيت برطرف كند و شما را به طور كامل پاك گرداند.» و آن ها على، حسن، حسين و فاطمه عليهم السلام بودند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن ها را در خانه ام سلمه به زير عبا برد و سپس فرمود: خدايا! به تحقيق هر پيامبرى اهل و تكيه گاهى داشت و اين ها اهل بيت و تكيه گاه منند. ام سلمه گفت: مگر من از اهل تو نيستم‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو به سوى خير هستى ولى اين ها آل و تكيه گاه منند.

پس از رحلت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله، على عليه السلام براى جانشينى پيامبر نسبت به ساير مردم اولويت داشت به خاطر كثرت آنچه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره اش ابلاغ كرد و او را در برابر مردم نگه داشت و دستش را گرفت. على عليه السلام پس از خود نمى توانست و هرگز اين كار را نمى كرد كه فرزندانش محمد و عباس و هيچ يك از فرزندان ديگرش را داخل در اهل بيت كند، چرا كه در اين صورت حسن و حسين عليهما السلام مى گفتند: به تحقيق خداوند تبارك و تعالى درباره ما آيه نازل كرد همان گونه كه درباره تو نازل كرد و به پيروى از ما دستور داد همان گونه كه به پيروى تو دستور داد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره ما ابلاغ كرد همان گونه كه درباره تو ابلاغ كرد و هرگونه پليدى را از ما برطرف كرد همان گونه كه از تو برطرف كرد.

بنابراين پس از شهات على عليه السلام، امام حسن عليه السلام به دليل بزرگ تر بودنش اولويت براى خلافت بود.

آنگاه حسن عليه السلام پس از خود نمى توانست و هرگز چنين نمى كرد كه فرزندانش را داخل در خلافت كند با اين كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.» و آن را در ميان فرزندانش قرار دهد چرا كه در اين صورت حسين عليه السلام مى گفت: خداوند به پيروى از من دستور داد همان گونه كه به پيروى از تو و پيروى از پدرت فرمان داد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره من ابلاغ كرد، همان گونه كه درباره تو و پدرت ابلاغ كرد و خداوند هرگونه پليدى را از من زدود، همان گونه كه از تو و پدرت زدود. بنابراين وقتى امامت به امام حسين عليه السلام رسيد، هيچ يك از خاندانش نمى توانست در اين باره عليه او ادعايى كند، آن گونه كه اگر بر فرض محال برادر و پدرش امامت را از وى باز مى گردانند و هرگز آن ها چنين كارى نمى كردند. او عليه آن ها ادعا مى كرد. سپس وقتى به امام حسين عليه السلام رسيد تاويل اين آيه تحقق يافت: «خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند» آنگاه پس از حسين عليه السلام به على بن حسين عليه السلام رسيد و بعد از على بن حسين عليه السلام به محمد بن على عليه السلام رسيد و فرمود: رجس، شك است به خدا سوگند! هرگز ما درباره پروردگارمان شك نمى كنيم».

301 (190) سليم بن قيس گويد: «شخصى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و به وى گفت: كمترين چيزى كه با آن بنده مؤمن مى شود و كمترين چيزى كه با آن بنده كافر مى شود و كمترين چيزى كه با آن بنده گمراه مى شود چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: سوال كردى، پس پاسخ را بفهم! كمترين چيزى كه بنده با آن مؤمن مى شود اين است كه خداوند تبارك و تعالى خودش را به وى بشناساند و در اطاعت خدا استوار باشد و پيامبرش صلى الله عليه و آله را به وى بشناساند و او در اطاعتش استوار باشد و امام و حجتش در زمين و شاهدش بر خلق خود را به وى بشناساند و او در اطاعتش ثابت قدم باشد.

و حجّته في أرضه و شاهده خلقه فيُقرّ له بالطّاعة قلت له يا أمير المؤمنين و ان جهل جميع الأشياء الّا ما وصفت قال نعم إذا أمر أطاع و اذا نهى انتهى و أدنى ما يكون به العبد كافراً مَن زعم أنّ شيئاً نهى اللّٰه عنه أنّ اللّٰه أمر به و نصبه ديناً يتولّىٰ عليه يزعم أنّه يعبد الّذى أمره به و انّما يعبد الشّيطان و أدنىٰ ما يكون به العبد ضالاًّ ان لا يعرف حجّة اللّٰه تبارك و تعالىٰ و شاهِدَه علىٰ عباده الّذى أمر اللّٰه عزّ و جلّ بطاعته و فرض ولايته.

قلت يا أمير المؤمنين صفهم لي فقال الّذين قرنهم اللّٰه عزّ و جلّ بنفسه و نبيّه فقال «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌» قلت يا أمير المؤمنين جعلنى اللّٰه فداك أوضح لي فقال الّذين قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في آخر خطبته يوم قبضه اللّٰه عزّ و جلّ إليه اِنّى قد تركت فيكم أمرين لن تضلّوا بعدى ما ان تمسّكتم بهما كتاب اللّٰه و عترتي أهل بيتى فانّ اللّطيف الخبير قد عهد اِلىّ انّهما لن يفترقا حتّىّ يردا عليّ الحوض (كهاتين - خ) و جمع بين مسبّحتيه و لا أقول كهاتين و جمع بين المسبّحة و الوسطىٰ فتسبق إحديٰهما الاُخرى فتمسّكوا بهما لا تزلّوا و لا تضلّوا و لا تقدّموهم فتضلّوا.

302-302-(191) احتجاج الطّبرسىّ 22/2: عن موسى بن عقبة انّه قال: لقد قيل لمعاوية انّ النّاس قد رموا أبصارهم الى الحسين عليه السلام فلو قد أمرته يصعد المنبر و يخطب فانّ فيه حصراً و فى لسانه كلالةً فقال لهم معاوية قد ظننّا ذلك بالحسن لم يزل حتّى عظم في أعين النّاس و فضحنا فلم يزالوا به حتّى قال للحسين عليه السلام يا أبا عبد اللّٰه لو صعدت المنبر فخطبت فصعد الحسين عليه السلام على المنبر فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه و صَلّىٰ على النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فسمع رجلاً يقول مَن هذا الّذى يخطب فقال الحسين عليه السلام نحن حزب اللّٰه الغالبون و عترة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الأقربون و أهل بيته الطّيّبون و أحد الثَّقَلين اللَّذَينِ جعلنا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ثانِىَ كتاب اللّٰه تبارك و تعالى الّذى فيه تفصيل كلّ شيء لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه و المعوّل علينا في تفسيره لا يبطينا تأويله بل نتّبع حقايقه فأطيعونا فإنّ طاعتنا مفروضة اذ كانت بطاعة اللّٰه و رسوله مقرونة قال اللّٰه عزّ و جلّ «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ‌» و قال «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‌» الحديث.

گفتم: اى اميرمؤمنان عليه السلام! هرچند به همه چيزها غير از آنچه گفتى جاهل باشد؟

فرمود: آرى. هرگاه دستور داد اطاعت كند و هرگاه نهى كرد، دست بردارد.

و كمترين چيزى كه بنده با آن كافر مى شود اين است كه چيزى را كه خداوند از آن نهى كرده است، معتقد شود كه به آن دستور داده است و آن را براى خود دين قرار دهد و براساس آن ولايت بپذيرد و معتقد باشد كسى را عبادت مى كند كه به وى دستور داده است و تنها شيطان را عبادت مى كند.

و كمترين چيزى كه بنده با آن گمراه مى شود اين است كه حجت خداوند تبارك و تعالى و گواه وى بر بندگانش را نشناسد كه خداوند عز و جل به اطاعت آن ها فرمان داده است و ولايت شان را واجب كرده است.

گفتم: اى اميرمؤمنان عليه السلام! ويژگى هاى حجت خدا را براى من بازگو كن! فرمود: آن ها كسانى هستند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در آخرين سخنرانى خود در روز وفاتش فرمود: به تحقيق دو چيز در ميان شما باقى گذاردم كه تا وقتى به آن ها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نمى شويد. كتاب خدا و عترتم - اهل بيتم - پس به تحقيق خداوند لطيف خبير با من عهد كرده است كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض (همانند اين دو) به من برسند. آنگاه دو انگشت اشاره اش را كنار هم گذاشت و فرمود: و نمى گويم مانند اين دو و دو انگشت اشاره و ميانه اش را كنار هم نهاد و يكى از آن ها از ديگرى جلو افتاد. آنگاه فرمود: پس به آن دو چنگ زنيد تا نلغزيد و گمراه نشويد و از اهل بيت پيشى نگيريد كه گمراه مى شويد».

302 (191) موسى بن عقبه گويد: «به معاويه گفته شد: مردم با چشمان شان به حسين عليه السلام اشاره مى كنند پس اى كاش به او دستور مى دادى تا بر فراز منبر رود و خطبه بخواند چرا كه وى ناتوان از سخن گفتن است و زبانش كند است. معاويه به آن ها گفت: ما چنين گمانى درباره حسن عليه السلام داشتيم ولى پيوسته پيش چشم مردم بزرگ شد و ما رسوا شديم.

مردم مرتب به معاويه اصرار كردند تا به امام حسين عليه السلام گفت: اى ابا عبدالله! اى كاش بر فراز منبر مى رفتى و خطبه مى خواندى!

امام حسين عليه السلام بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را بجا آورد و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد. آنگاه شنيد كه مردى مى گويد: اين چه كسى است كه خطبه مى خواند؟

امام حسين عليه السلام فرمود: ما حزب پيروز خداوند و عترت نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت پاك وى و يكى از دو چيز گرانبها هستيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ما را دومى كتاب خداى تبارك و تعالى قرار داد. كتابى كه توضيح هر چيزى در آن است و باطل از مقابل و از پشت به آن راه ندارد و تفسيرش به ما واگذار شده است. در تاويل آن سستى نمى كنيم بلكه از حقايق آن پيروى مى كنيم. پس از ما پيروى كنيد چرا كه اطاعت ما واجب شده است زيرا در كنار اطاعت خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله قرار گرفته است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورديد از خدا پيروى كنيد و از پيامبر و واليان امور خودتان پيروى كنيد. پس اگر در چيزى با يكديگر نزاع كرديد، آن را به خدا و پيامبرش ارجاع دهيد.»

و فرمود: و اگر آن را به پيامبر و به واليان امر خود ارجاع دهند حتماً صاحب نظران از آن ها آن را خواهند شناخت».

303-303-(192) العيون 62/2: حدّثنا محمّد بن عمر بن محمّد بن سلم بن البراء الجعابى قال حدّثني أبو محمّد الحسن بن عبد اللّٰه بن محمّد بن العبّاس الرّازىّ التّميمىّ قال حدّثني سيّدى عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال حدّثني أبى موسى بن جعفر قال حدّثني أبى محمّد بن عليّ قال حدّثني أبى عليّ بن الحسين قال حدّثني أبى الحسين بن عليّ قال حدّثني أبى عليّ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: اِنّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى و لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض.

304-304-(193) الخصال 65: حدّثنا الحسن بن عبد اللّٰه بن سعيد العسكريّ قال حدّثنا محمّد بن حمدان القشيرىّ قال أخبرنا المغيرة بن محمّد بن المهلّب قال حدّثني أبى قال حدّثني عبد اللّٰه بن داود عن فضيل بن مرزوق عن عطيّة العوفى عن أبى سعيد الخدريّ قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم أمرين أحدهما أطول من الآخر كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء إلى الأرض و عترتى اَلٰا و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فقلت لأبى سعيد من عترته قال أهل بيته.

305-305-(194) أمالى ابن الشّيخ 255: أخبرنا الشّيخ الأجلّ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ رحمه اللّه قال حدّثنا الشّيخ السّعيد الوالد قال أخبرنا أبو عمر قال أخبرنا أحمد قال حدّثنا عبد اللّٰه بن أحمد بن المستورد قال حدّثنا إسماعيل بن صبيح قال حدّثنا سفيان و هو ابن إبراهيم عن عبد المؤمن و هو ابن القاسم عن الحسن بن عطيّة العوفى عن أبيه عن أبى سعيد الخدريّ انّه سمع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول: انّى تارك فيكم الثَّقَلين ألٰا إنّ أحدهما أكبر من الآخر كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء إلى الأرض و عترتى أهل بيتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض و قال ألٰا إنّ أهل بيتى عيبتى(1)الّتى آوى إليها و انّ الأنصار كرشى(2)فاعفوا عن مسيئهم و أعينوا محسنهم.

306-306-(195) بشارة المصطفىٰ‌ 16: أخبرنا الشّيخ أبو محمّد الحسن بن الحسين بن الحسن بن الحسين بن عليّ بن بابويه رحمه اللّه عن عمّه محمّد بن الحسن عن أبيه الحسن بن الحسين عن عمّه


1) . العيبة: الزّنبيل من أدم. ما تجعل فيه الثّياب كالصندوق و العَيْبَة من الرّجل: موضع سرّه.

2) . كَرِشَ الرّجل: صار له جيش بعد انفراده - الكَرِش و الكِرْش: عيال الرّجل. صغار أولاده - المنجد.

303 (192) محمد بن عباس رازى از امام رضا عليه السلام از پدرش موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام از پدرش على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق من دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مى گذارم، كتاب خدا و عترتم و آن دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند».

304 (193) عطيه عوفى از ابو سعيد خدرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق من دو چيز در ميان شما باقى مى گذارم كه يكى از آن ها بلندتر از ديگرى است، كتاب خدا ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم. آگاه باشيد كه آن دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند.

عطيه مى گويد: به ابو سعيد گفتم: عترت پيامبر صلى الله عليه و آله چه كسانى هستند؟

گفت: اهل بيتش».

305 (194) ابو سعيد خدرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق من دو چيز گرانبها در ميان شما بر جاى مى گذارم. آگاه باشيد كه يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است. كتاب خدا ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم اهل بيتم و آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من برسند.

و فرمود: آگاه باشيد كه اهل بيت من گنجينه اسرار منند كه به آن ها پناه مى برم و انصار همانند كودكان منند پس از خطا كارشان چشم بپوشيد و نيكوكارشان را كمك كنيد».

306 (195) ابن عباس گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله براى ايراد خطبه بر فراز منبر رفت و مردم نزد وى گرد آمدند. آن حضرت فرمود: اى گروه مؤمنان! به تحقيق خداوند عز و جل به من وحى فرستاد كه من وفات

أمالى الصّدوق 62: الشّيخ الفقيه (السعيد - بشارة) أبو جعفر محمّد بن عليّ قال حدّثنا محمّد بن عمر (الجعابى - بشارة) الحافظ البغداديّ قال حدّثني(1)أبو عبد اللّٰه محمّد بن أحمد بن ثابت بن كنانة قال حدّثنا محمّد بن (الحسن بن - الأمالى) العبّاس أبو جعفر الخزاعيّ قال حدّثنا الحسن بن الحسين العرنيّ قال حدّثنا عمرو بن(2)ثابت عن عطاء بن السّايب عن أبي يحيى(3)عن ابن عبّاس قال: صعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله المنبر فخطب و اجتمع النّاس اليه فقال صلّى اللّه عليه و آله يا معشر(4)المؤمنين انّ اللّٰه عزّ و جلّ أوحى الىّ أنّى مقبوض و انّ ابن عمّى عليّاً عليه السلام مقتول و انّى أيّها النّاس أخبركم خبراً ان عملتم به سلمتم و ان تركتموه هلكتم انّ ابن عمّى عليّاً هو أخى و (هو - الأمالى) وزيرى و هو خليفتى و هو المبلّغ عنّى و هو امام المتّقين و قائد الغرّ المحجّلين ان استرشدتموه أرشدكم و ان اتّبعتموه نجوتم و ان خالفتموه ضللتم و ان أطعتموه فاللّٰه اَطَعتم و ان عصيتموه فاللّٰه عصيتم و ان بايعتموه فاللّٰه بايعتم و ان نكثتم بيعته فبيعة اللّٰه نكثتم انّ اللّٰه عزّ و جلّ أنزل عليّ القرآن و هو الّذى من خالفه ضلّ و من ابتغى علمه عند غير عليّ عليه السلام هلك.

أيّها النّاس اسمعوا قولي و اعرفوا حقّ نصيحتى و لا تخلفونى(5)في أهل بيتى الّا بالّذى أمرتم به من حفظهم (و من حفظهم فقد حفظنى - البشارة) فإنّهم حامتى و قرابتى و إخوتى و أولادى و انّكم مجموعون(6)و مسائلون عن الثَّقَلين فانظروا كيف تخلفونى فيهما انّهم أهل بيتى فمن آذاهم (فقد - بشارة) آذانى و من ظلمهم (فقد - بشارة) ظلمنى و من أذلّهم (فقد - بشارة) أذلّنى و من أعزّهم (فقد - بشارة) أعزّنى و من أكرمهم أكرمنى و من نصرهم نصرنى و من خذلهم خذلنى و من طلب الهدىٰ في غيرهم فقد كذّبنى أيّها النّاس اتّقوا اللّٰه و انظروا ما أنتم قائلون إذا لقيتموني(7)و انّى خصم لمن (عاداهم و - بشارة) آذاهم و من كنت خصمه (فقد - بشارة) خصمته أقول قولي هذا و أستغفر اللّٰه لي و لكم.


1) . حدّثنا - خ.

2) . عمر بن - بشارة المصطفىٰ‌.

3) . ابن يحيى - بشارة المصطفىٰ‌.

4) . يا معاشر - بشارة المصطفىٰ‌.

5) . تخالفونى - بشارة المصطفىٰ‌.

6) . مجمعون - بشارة المصطفىٰ‌.

7) . لقيتموه - أمالى.

مى كنم و عموزاده ام على عليه السلام شهيد خواهد شد. اى مردم! به تحقيق من به شما خبر مى دهم كه اگر به آن عمل كنيد سالم مى مانيد و اگر آن را ترك كنيد، هلاك مى گرديد. همانا عموزاده ام على عليه السلام برادر و وزير و جانشين و پيام رسان از جانب من است و او پيشواى پرهيزكاران و رهبر سپيد رويان است. اگر از او ارشاد و راهنمايى بخواهيد شما را راهنمايى مى كند و اگر از او پيروى كنيد، نجات مى يابيد و اگر با وى مخالفت كنيد گمراه مى شويد و اگر از او اطاعت كنيد، خدا را اطاعت كرده ايد و اگر از دستورش سرپيچى كنيد، خدا را نافرمانى كرده ايد و اگر با او بيعت كنيد، با خدا بيعت كرده ايد و اگر بيعت وى را بشكنيد، با خدا پيمان شكنى كرده ايد. به تحقيق خداوند عز و جل قرآن را بر من فرو فرستاد. هركس با قرآن مخالفت كند، گمراه مى شود و هركس علمش را نزد غير على عليه السلام بجويد، هلاك مى گردد.

اى مردم! گفتارم را بشنويد و حق نصيحت و خيرخواهى مرا بشناسيد و در ميان اهل بيتم تنها آن گونه كه به شما دستور دادم، جاى مرا بگيريد. (يا درباره اهل بيتم با من مخالفت نكنيد و تنها آن گونه كه به شما دستور دادم با آن ها رفتار كنيد.) هركس آن ها را حفظ كند (مرا حفظ كرده است) پس آنان حاميان و خويشاوندان و برادران و فرزندان منند و حتماً شما گرد آورده مى شويد و درباره آن دو چيز ارزشمند از شما سوال خواهد شد. پس بنگريد كه چگونه جاى مرا در ميان آن دو مى گيريد آن ها اهل بيت منند. هركس به آن ها آزار رساند، (قطعاً) مرا اذيت كرده است و هركس به آن ها ستم كند (بى گمان) به من ستم كرده است و هركس آن ها را خوار گرداند (حتماً) مرا خوار كرده است و هركس ايشان را عزيز كند (بدون شك) مرا عزيز كرده است و هركس آن ها را گرامى بدارد مرا گرامى داشته است. و هركس يارى شان نمايد، مرا يارى كرده است و هركس يارى آن ها را ترك كند، ترك يارى مرا كرده است و هركس در غير ايشان به دنبال هدايت باشد، مرا دروغگو انگاشته است. اى مردم! تقواى خدا را پيشه كنيد و بنگريد كه هنگام ديدار با من (يا هنگام ديدار با خدا) چه خواهيد گفت. بى گمان من (با دشمنان و) اذيت كنندگان شان جدال و نزاع مى كنم و من با هركس نزاع كنم بر او پيروز خواهم شد. اين سخنان را مى گويم و براى خودم و شما از خدا درخواست آمرزش مى كنم».

307-307-(196) كافى 293/1: محمّد بن الحسين(1)و غيره عن سهل بن زياد عن محمّد بن عيسى و محمّد بن يحيى و(2)محمّد بن الحسين جميعاً عن محمّد بن سنان عن إسماعيل بن جابر و عبد الكريم بن عمرو عن عبدالحميد ابن أبي الدّيلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أوصىٰ موسى عليه السلام الى يوشع بن نون و أوصىٰ يوشع بن نون الىٰ ولد هارون و لم يوص الىٰ ولده و لا الىٰ ولد موسى انّ اللّٰه تعالى له الخيرة يختار من يشاء ممّن يشاء و بشّر موسى و يوشع بالمسيح عليه السلام.

فلمّا ان بعث اللّٰه عزّ و جلّ المسيح قال المسيح عليه السلام لهم انّه سوف يأتي من بعدى نبىّ اسمه أحمد من ولد إسماعيل عليه السلام يجىء بتصديقى و تصديقكم و عذرى و عذركم و جرت من بعده في الحواريّين في المستحفظين و انّما سمّاهم اللّٰه عزّ و جلّ المستحفظين لأنّهم استحفظوا الاسم الأكبر و هو الكتاب الّذى يُعلمُ به علمُ كلّ شيء الّذى كان مع الأنبياء عليهم السلام يقول اللّٰه عزّ و جلّ «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ (3)وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ‌»(4)الكتاب الاسم الأكبر و انّما عرف ممّا يدعى الكتاب التّوريٰة و الإنجيل و الفرقان فيها كتاب نوح عليه السلام و فيها كتاب صالح و شعيب و إبراهيم عليهم السلام فأخبره اللّٰه عزّ و جلّ «إِنَّ هٰذٰا لَفِي اَلصُّحُفِ اَلْأُولىٰ * صُحُفِ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسىٰ‌»(5)فأين صحف إبراهيم انّما صحف إبراهيم الاسم الأكبر و صحف موسى الاسم الأكبر. فلم تزل الوصيّة في عالِم بعد عالِم حتّى دفعوها الى محمّد صلّى اللّه عليه و آله.

فلمّا بعث اللّٰه عزّ و جلّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله أسلم لها العقب من المستحفظين و كذّبه بنوإسرائيل و دعا إلى اللّٰه عزّ و جلّ و جاهد في سبيله ثمّ أنزل اللّٰه جلّ ذكره عليه ان أعلن فضل وصيّك فقال ربّ انّ العرب قوم جفاة لم يكن فيهم كتاب و لم يبعث إليهم نبىّ و لا يعرفون فضل نبوّات الأنبياء و لا شرفهم و لا يؤمنون بى ان (أنا - خ) أخبرتهم بفضل أهل بيتى فقال اللّٰه جلّ ذكره «وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ‌» (6)«وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‌»(7)فذكر من فضل وصيّه ذكراً فوقع النّفاق في قلوبهم فعلم رسلول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ذلك و ما يقولون فقال اللّٰه جلّ ذكره يا محمّد


1) . الحسن - خ ل.

2) . عن محمّد بن الحسين - خ ل.

3) . كذا في كافى، و فى المصحف هكذا «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ‌».

4) . الرعد 38/13.

5) . الأعلى 18/87-19.

6) . النمل 70/27.

7) . الزخرف 89/43.

307 (196) عبدالحميد ابن ابى ديلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «موسى عليه السلام يوشع بن نون را وصى خود قرار داد و يوشع بن نون فرزندان هارون را وصى خود قرار داد و فرزندان خويش و فرزندان موسى عليه السلام را وصى قرار نداد زيرا خداوند تعالى اختيار دارد كه هركه را بخواهد از ميان هركس كه بخواهد برمى گزيند و موسى عليه السلام و يوشع آمدن مسيح را بشارت دادند.

آنگاه كه خداوند عز و جل مسيح عليه السلام را برانگيخت، وى به آن ها گفت: در آينده پس از من پيامبرى به نام احمد عليه السلام از فرزندان اسماعيل خواهد آمد. او با تصديق من و تصديق شما و حجت من و حجت شما خواهد آمد و پس از مسيح عليه السلام در ميان حواريون مستحفظان - نگهبانان - اين شيوه [انتخاب وصى] باقى بود و تنها به اين دليل خداوند آن ها را نگهبانان ناميد كه از «اسم اكبر» پاسدارى مى كردند و آن كتابى است همراه پيامبران كه به وسيله آن علم همه چيز دانسته مى شود.

خداوند عز و جل مى فرمايد: «به تحقيق پيش از تو پيامبرانى فرستاديم و همراه آن ها كتاب و ميزان فرستاديم.»(1)

كتاب «اسم اكبر» است و تنها از آنچه كتاب ناميده مى شود، تورات، انجيل و فرقان شناخته شده است كه در آن ها كتاب نوح عليه السلام و كتاب صالح عليه السلام و شعيب و ابراهيم وجود دارد. خداوند به پيامبرش خبر داد: به تحقيق اين در صُحُف پيشينيان است. صحف ابراهيم و موسى پس صحف ابراهيم كجاست‌؟ همانا صحف ابراهيم «اسم اكبر» است و صحف موسى «اسم اكبر» است. پس همواره در عالمى پس از عالمى وصيت وجود داشت تا آن را به محمد صلى الله عليه و آله تحويل دادند.

آنگاه وقتى خداوند عز و جل محمد صلى الله عليه و آله را برانگيخت باقى مانده مستحفظان - نگهبانان - به او اسلام آوردند و بنى اسرائيل او را تكذيب كردند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به سوى خدا دعوت كرد و در راه او جهاد نمود. سپس خداوندى كه ذكرش باشكوه است به وى وحى فرستاد كه فضيلت وصى خود را آشكار كن.

پيامبر گفت: پروردگارا! به تحقيق عرب قوم جفاكارى است. در ميان ايشان كتابى نبوده است و پيامبرى به سوى آن ها برانگيخته نشده است و آنها فضيلت و شرافت پيامبرى پيامبران را نمى شناسند و اگر من فضيلت اهل بيتم را به آن ها خبر دهم به من ايمان نمى آوردند. آنگاه خدايى كه يادش باشكوه است فرمود: «براى آن ها اندوهگين نباش!» و بگو: «اين سلامى است پس در آينده مى دانند».

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بخشى از فضيلت وصى خود را بيان كرد و نفاق در قلب هاى شان ايجاد شد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را و سخنان شان را دانست. سپس خداوندى كه ذكرش باشكوه است خطاب به


1) . در قرآن چنين است: «به تحقيق پيامبران مان را با دلايل روشن فرستاديم و همراه شان كتاب و ميزان فرو فرستاديم.»

«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمٰا يَقُولُونَ‌»(1)، «فَإِنَّهُمْ لاٰ يُكَذِّبُونَكَ وَ لٰكِنَّ اَلظّٰالِمِينَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ يَجْحَدُونَ‌»(2)و لكنّهم يجحدون بغير حجّة لهم.

و كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يتألّفهم و يستعين ببعضهم على بعض و لا يزال يخرج لهم شيئاً من(3)فضل وصيّه حتّى نزلت هذه السّورة(4)فاحتجّ عليهم حين أعلِمَ بموته و نعيت إليه نفسه فقال اللّٰه جلّ ذكره «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَ إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ‌»(5)يقول إذا فرغت فانصب عَلَمك و أعلن وصيّك فَاَعْلِمهم فضله علانية فقال صلّى اللّه عليه و آله من كنت مولاه فعليّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه ثلاث مرّات ثمّ قال لأبعثنّ رجلاً يحبّ اللّٰه و رسوله و يحبّه اللّٰه و رسوله ليس بفرّار معرضاً(6)بمن رجع يجبّن أصحابه و يجبّنونه و قال صلّى اللّه عليه و آله عليّ سيّد المؤمنين(7)و قال عليّ عمود الدّين(8)و قال هذا (هو - خ) الّذى يضرب النّاس بالسّيف على الحقّ بعدى و قال الحقّ مع عليّ أينما مال و قال انّى تارك فيكم أمرين ان أخذتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّٰه جلّ ذكره و أهل بيتى عترتى.

أيّها النّاس اسمعوا (انّى - خ) و قد بلّغت انّكم سَتَرِدون عليّ الحوض فأسئلكم عمّا فعلتم في الثّقَلين و الثّقَلان كتاب اللّٰه جلّ ذكره و أهل بيتى فلا تسبقوهم فتهلكوا و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم فوقعت الحجّة بقول النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و بالكتاب الّذى يقرأه النّاس فلم يزل يلقى فضل أهل بيته بالكلام و يبيّن لهم بالقرآن «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(9)و قال عزّ ذكره «وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي اَلْقُرْبىٰ‌»(10)ثمّ قال جلّ ذكره «وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبىٰ حَقَّهُ‌»(11)فكان عليّ عليه السلام و كان حقّه الوصيّة الّتى جعلت له و الاسم الأكبر و ميراث العلم و آثار علم النّبوّة فقال «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌»(12)ثمّ قال «وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ‌»(13)يقول أسئلكم عن المودّة الّتى أنزلت عليكم فضلها مودّة القربىٰ بأىّ ذنب قتلتموهم.


1) . الحجر 97/15.

2) . الأنعام 33/6.

3) . في - خ.

4) . الآية - خ ل.

5) . الشرح 7/94-8.

6) . يعرض - خ ل.

7) . الوصيّين - خ ل.

8) . الايمان - خ.

9) . الأحزاب 33/33.

10) . الأنفال 41/8.

11) . الإسراء 26/17.

12) . الشورى 23/42.

13) التكوير 8/81-9.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: و به تحقيق مى دانيم كه با سخنان آن ها سينه تو تنگ مى شود. پس به تحقيق آن ها تو را تكذيب نمى كنند بلكه ستمگران آيه هاى خدا را انكار مى كنند ولى آن ها بدون دليل انكار مى كنند.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همواره با آن ها مهربانى مى كرد و از برخى از آن ها عليه برخى ديگر يارى مى جست و پيوسته مقدارى از فضيلت وصى خويش را براى آن ها بيان مى كرد تا اين سوره (يا اين آيه) نازل شد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه از مرگش باخبر شد و خبر رحلتش به وى رسيد، عليه آنان احتجاج كرد. خداوندى كه يادش باشكوه است فرمود: «هرگاه فراغت يافتى نصب كن و به سوى پروردگارت رغبت كن.» يعنى هرگاه فارغ شدى نشانه ات را نصب كن و وصى خود اعلان كن و آشكارا فضيلت او را به آن ها اعلام كن.

آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود: هركس من مولاى اويم، پس على عليه السلام مولاى اوست. خدايا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار.

سپس فرمود: حتماً مردى را برمى انگيزم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش او را دوست دارند و بسيار فرار كننده نيست. آن حضرت اين جمله را در عيب جويى از فرار كننده اى فرمود كه يارانش را به وحشت انداخت و آن ها او را به وحشت انداختند. و فرمود: على عليه السلام سرور مؤمنان (يا اوصيا) است. و فرمود:

على عليه السلام ستون دين (ايمان) است. و فرمود: اين كسى است كه پس از من به خاطر حق بر مردم شمشير مى زند.

و فرمود: حق با على عليه السلام است به هر سو كه ميل كند.

و فرمود: به تحقيق من دو چيز در ميان شما مى گذارم كه اگر آن را بگيريد، هرگز گمراه نمى شويد، كتاب خدا كه يادش باشكوه است و اهل بيتم، عترتم، اى مردم! بشنويد به تحقيق من ابلاغ كردم كه شما در كنار حوض به من مى رسيد، آنگاه من درباره رفتارتان با ثقلين از شما سوال مى كنم و ثقلين كتاب خدا كه يادش باشكوه است و اهل بيت من است، پس، از اهل بيتم پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و به آن ها ياد ندهيد كه آن ها داناتر از شمايند.

با گفتار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و قرآنى كه مردم تلاوت مى كنند، حجت تمام شد. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همواره با سخنانش فضيلت اهل بيت را بيان مى كرد و با قرآن براى ايشان بيان مى كرد كه: «همانا خداوند مى خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت برطرف كند و شما را به طور كامل تطهير نمايد».

و فرمود: «و بدانيد آنچه را غنيمت برديد پس يك پنجم آن براى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و خويشاوندان اوست.»

سپس فرمود: و حق خويشاوندانت را بپرداز. مقصود از آن على عليه السلام است و حق او وصيت است كه برايش قرار داده شده است و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت، آنگاه فرمود: «بگو: من از شما براى آن مزدى درخواست نمى كنم، مگر دوستى خويشاوندانم.»

سپس فرمود: «و هنگامى كه از دختران زنده به گور شده سوال مى شود كه به كدامين گناه كشته شدند.» مى فرمايد: «درباره دوستى كه فضيلت دوستى خويشاوندان را بر شما نازل كردم از شما سوال مى كنم كه به چه گناهى آن ها را كشتيد.»

و قال جلّ ذكره «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌»(1)قال الكتاب (هو - خ) الذّكر و أهله آل محمّد عليهم السلام أمر اللّٰه عزّ و جلّ بسؤالهم و لم يؤمروا بسؤال الجهّال و سمّى اللّٰه عزّ و جلّ القرآن ذكراً فقال تبارك و تعالى «وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ‌»(2)و قال عزّ و جلّ «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌»(3)و قال عزّ و جلّ «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌»(4)و قال عزّ و جلّ «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‌»(5)فردّ الأمر أمر النّاس الى اُولِى الأمر منهم الّذين أمر بطاعتهم و بالرّدّ إليهم.

فلمّا رجع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من حجّة الوداع نزل عليه جبرئيل عليه السلام فقال «يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ اَلنّٰاسِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْكٰافِرِينَ‌»(6)فنادى النّاس فاجتمعوا (اليه - خ) و أمر بسَمُرات(7)فقمّ شوكهنّ‌.

ثمّ قال صلّى اللّه عليه و آله يا أيّها النّاس من وليّكم و أولى بكم من أنفسكم فقالوا اللّٰه و رسوله فقال من كنت مولاه فعليّ مولاه اللّهمّ و الِ من والاه و عاد من عاداه ثلاث مرّات فوقعت حسكة(8)النّفاق في قلوب القوم و قالوا ما أنزل اللّٰه جلّ ذكره هذا على محمّد قطّ و ما يريد الّا ان يرفع بضبع ابن عمّه فلمّا قدم المدينة أتته الأنصار فقالوا يا رسول اللّٰه انّ اللّٰه جلّ ذكره قد أحسن الينا و شرّفنا بك و بنزولك بين ظهرانيّنا فقد فرّح اللّٰه صديقنا و كبّت(9)(اللّٰه - خ) عدوّنا و قد يأتيك و فود فلا تجد ما تعطيهم فيشمت بك العدوّ فَنُحِبّ ان تأخذ ثلث أموالنا حتّى إذا قدم عليك وفد مكّةِ وجدت ما تعطيهم فلم يردّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عليهم شيئاً و كان ينتظر ما يأتيه من ربّه فنزل (عليه - خ) جبرئيل عليه السلام و قال «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌» و لم يقبل أموالهم فقال المنافقون ما أنزل اللّٰه هذا على محمّد صلّى اللّه عليه و آله و ما يريد الّا ان يرفع بضبع


1) . الأنبياء 7/21.

2) . النحل 44/16.

3) . الزخرف 44/43.

4) . النساء 59/4.

5) . النساء 83/4.

6) . المائدة 67/5.

7) . و السَمُرة بضمّ الميم: شجرة الطّلح - قمّ البيت: كنسه.

8) . أي الحقد و العداوة.

9) . كبت اللّٰه العدوَّ أي أهانه و أذلّه - ردّه بغيظه - المنجد.

و فرمود: «اگر نمى دانيد، پس از اهل ذكر بپرسيد.»

امام عليه السلام فرمود: قرآن، ذكر است و اهل آن آل محمد صلى الله عليه و آله هستند كه خداوند به سوال از آن ها دستور داده است و به پرسيدن از جاهلان دستور نداده است و خداوند عز و جل قرآن را ذكر ناميد و فرمود: «و ذكر را بر تو فرو فرستاديم تا براى مردم بيان كنى آنچه را كه به سويشان نازل شده است و تا شايد بينديشند.»

و فرمود: «و به تحقيق آن ذكرى است براى تو و براى قومت و در آينده سوال خواهند شد.»

و فرمود: «از خدا پيروى كنيد و از پيامبر صلى الله عليه و آله و واليان امور خود پيروى كنيد.»

و فرمود: «و اگر آن را به پيامبر و واليان امور از خود ارجاع دهند، به تحقيق صاحب نظران از ايشان آن را مى شناسند.»

پس وقتى كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از حجة الوداع بازگشت جبرئيل عليه السلام بر او نازل شد و فرمود: «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شد، ابلاغ كن و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى و خدا تو را از مردم نگه مى دارد. قطعاً خداوند قوم كافران را هدايت نمى كند.»

آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مردم را ندا داد، همه نزد او گرد آمدند و دستور داد زير درختان را تميز و تيغه هاى آن ها را كوتاه كنند، سپس فرمود:

اى مردم! چه كسى ولّى شما و از خودتان به شما اولويت دارد؟ گفتند: خدا و پيامبرش!

سپس سه مرتبه فرمود: هركس من مولاى اويم پس على عليه السلام مولاى اوست. خدايا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار.

از آن پس كينه نفاق در دل هاى قوم ايجاد شد و گفتند: هرگز خداوند اين مطلب را بر محمد صلى الله عليه و آله نازل نكرده است. او تنها مى خواست بازوى عموزاده اش را بلند كند و او را نيرومند گرداند. وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به مدينه آمد، انصار نزد وى آمدند و گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! به تحقيق خداوندى كه يادش باشكوه است به خاطر تو و به خاطر سكونتت در ميان ما، به ما نيكى كرد و شرافت بخشيد و دوستان مان را شادمان و دشمنان مان را خوار و ذليل كرد و به تحقيق گروه هايى مهمان تو مى شوند و تو براى پذيرايى و بخشش به آن ها چيزى در اختيار ندارى از اين رو دشمن شاد مى شود. به اين خاطر ما دوست داريم يك سوم اموال ما را بگيرى تا هرگاه گروهى از مكه مهمان تو شدند، براى پذيرايى و بخشش به آن ها مال در اختيار داشته باشى.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پاسخى به آن ها نداد و منتظر دستور پروردگارش بود تا آن كه جبرئيل عليه السلام نازل شد و فرمود: «بگو: من از شما براى آن هيچ مزدى درخواست نمى كنم، مگر دوستى خويشاوندانم را.» و اموال آن ها را نپذيرفت.

آن گاه منافقان گفتند: خداوند اين را بر محمد صلى الله عليه و آله نازل نكرد و تنها او مى خواست كه بازوى

ابن عمّه و يحمل علينا أهل بيته يقول أمس من كنت مولاه فعليّ مولاه و اليوم «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌» ثمّ نزل عليه آية الخمس فقالوا يريد أن يعطيهم أموالنا و فيئنا.

ثمّ أتاه جبرئيل عليه السلام فقال يامحمّد انّك قد قضيت نبوّتك و استكملت أيّامك فاجعل الاسم الأكبر و ميراث العلم و آثار علم النّبوّة عند عليّ عليه السلام فانّى لم أترك الأرض الّا و َلِىَ فيهٰا عالم تُعْرَفُ به طاعتى و تعرف به ولايتى و يكون حجّة لمن يولد بين قبض النّبىّ الى خروج النّبىّ الآخر قال فأوصى إليه بالإسم الأكبر ميراث العلم و آثار علم النّبوّة و أوصىٰ إليه بألف كلمة و ألف باب يفتح كلّ كلمة و كلّ باب ألف كلمة و ألف باب.

308-308-(197) أمالى المفيد 46: أخبرنا الشيخ الجليل المفيد محمّد بن محمّد النّعمان قال أخبرنا أبوحفص عمر بن محمّد بن عليّ الصّيرفىّ قال حدّثنا جعفر بن محمّد الحسنىّ قال حدّثنا عيسى بن مهران قال أخبرنا يونس بن محمّد قال حدّثنا عبد الرّحمن بن الغسيل قال أخبرنى عبد الرّحمن بن خلّاد الأنصارىّ عن عكرمة عن عبد اللّٰه بن عبّاس قال: إنّ عليّ بن أبي طالب و العبّاس بن عبد المطّلب و الفضل بن العبّاس دخلوا على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في مرضه الّذى قبض فيه فقالوا يا رسول اللّٰه هذه الأنصار في المسجد تبكى رجالها و نسائها عليك فقال و ما يبكيهم قالوا يخافون أن تموت فقال أعطونى أيديكم فخرج في ملحفة و عصابة حتّى جلس على المنبر فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه.

ثمّ قال أمّا بعد اَيُّهَا النّاس فما تنكرون من موت نبيّكم أ لم أنْعَ‌(1)اليكم و تنع اليكم أنفسكم لو خُلِّدَ أحد قبلى ثمّ بعث إليه(2)لخلّدت فيكم ألٰا انّى لٰاحِقٌ بربّى و قد تركت فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا كتاب اللّٰه تعالى بين أظهركم تقرؤنه صباحاً و مساء فلا تنافسوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و كونوا إخواناً كما أمركم اللّٰه و قد خلّفت فيكم عترتى أهل بيتى


1) . اي ألم أخبركم بوفاتى.

2) . اي ثمّ بعث إليه ملك الموت - قوله لو خلّد أي أقام و دام، و ليس بمعنى التخليد أبداً سرمداً قال الرّاغب في مفرداته الخلود تبرّى الشيء من اعتراض الفساد و بقائه على الحالة الّتى هو عليها و كلّ ما يتباطأ عنه التغيير و الفساد تصفه العرب بالخلود كقولهم للأثافىّ خوالد و ذلك لطول مكثها لا لداوم بقائها كذا في حاشية الأمالى.

پسرعمويش را بالا ببرد و او را قدرتمند كند و اهل بيتش را بر ما حاكم گرداند. ديروز گفت: هركس من مولاى اويم پس على مولاى اوست و امروز مى گويد: «بگو: من از شما براى آن هيچ مزدى درخواست نمى كنم مگر دوستى خويشاوندانم را.» سپس آيه خمس بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و گفتند:

مى خواهد اموال و غنيمت هاى مان را به آن ها بدهيم.

سپس جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! به تحقيق تو نبوت خود را به انجام رساندى و عمرت را كامل كردى پس اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را نزد على عليه السلام بگذار! زيرا من هرگز زمين را رها نمى كنم مگر آن كه در آن عالمى براى من باشد كه اطاعت و ولايت من به وسيله او شناخته مى شود و او حجت بر همه كسانى است كه از زمان مرگ پيامبر تا ظهور پيامبر بعدى متولد مى شوند.

امام عليه السلام فرمود: آنگاه او را وصى «اسم اكبر» و ميراث علم و آثار علم نبوت قرار داد و به هزار كلمه و هزار باب به وى وصيت كرد كه هر كلمه و هر باب آن هزار كلمه و هزار باب مى گشايد».

308 (197) عبدالله بن عباس گويد: «على بن ابى طالب عليه السلام و عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس در بيمارى مرگ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد وى رفتند و گفتند: «اى رسول خدا! مردان و زنان انصار در مسجد بر شما مى گريند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چرا مى گريند؟

گفتند: مى ترسند كه تو بميرى.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دستان تان را به من بدهيد! آنگاه با ملحفه و پارچه اى كه به سر مباركش بسته بود، بيرون آمد تا بر روى منبر نشست و حمد وثناى خدا را به جا آورد. سپس فرمود: پس از حمد و ثناى خدا، اى مردم! چه چيز را از مرگ پيامبرتان ناپسند مى شماريد، مگر من خبر وفاتم را به شما نگفتم و خبر مرگ تان به شما داده نشده است. اگر پيش از من كسى عمر جاودانه داشت و سپس مى مُرد من نيز در ميان شما جاودان مى ماندم. آگاه باشيد كه من به پروردگارم مى پيوندم در حالى كه چيزى را در ميان شما باقى گزاردم كه اگر به آن تمسك كنيد هرگز گمراه نمى شويد. كتاب خداوند تعالى كه در ميان شماست و صبح و شام آن را مى خوانيد. سپس بر يكديگر فخرفروشى و حسادت نكنيد و كينه يكديگر را به دل نگيريد و باهم برادر باشيد، آن گونه كه خداوند به شما دستور داد و به تحقيق عترتم - اهل بيتم - را در ميان شما باقى مى گذارم و من سفارش آن ها را به شما مى كنم.

وأنا أوصيكم بهم ثمّ أوصيكم بهذا الحىّ من الأنصار فقد عرفتم بلاهم عند اللّٰه عزّ و جلّ و عند رسوله و عند المؤمنين اَلم يوسّعوا في الدّيار و يشاطروا(1)الثّمار و يؤثروا و بهم الخصاصة فمن ولّى منكم أمراً يضرّ فيه أحداً أو ينفعه فليقبل من محسن الأنصار و ليتجاوز عن مسيئهم و كان آخر مجلس جلسه صلّى اللّه عليه و آله حتّى لقى اللّٰه عزّ و جلّ‌.

309-309-(198) بشارة المصطفىٰ‌ 25: أخبرنا الشّيخ أبو البقاء إبراهيم بن الحسين بن إبراهيم البصرىّ بقرائتى عليه قال حدّثنا أبو طالب محمّد بن الحسن بن عتبة قال حدّثنا أبو الحسن محمّد بن الحسين بن أحمد قال أخبرنا محمّد بن و هبان الدّبيلىّ قال حدّثنا عليّ بن أحمد بن كثير العسكريّ قال حدّثني أحمد بن المفضّل أبو سلمة الأصفهانيّ قال أخبرنى راشد بن عليّ بن و ائل القرشيّ قال حدّثني عبد اللّٰه بن حفص المدنيّ قال أخبرنى محمّد بن إسحاق عن سعيد بن زيد بن أرطاة قال: لقيت كميل بن زياد و سألته عن فضل أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب فقال أ لا أخبرك بوصيّة أوصانى بها يوماً هي خير لك من الدّنيا بما فيها فقلت بلىٰ‌.

قال قال لي عليّ عليه السلام يا كميل بن زياد سَمّ كلّ يوم باسم اللّٰه و لا حول و لا قوّة الّا باللّٰه و توكّل على اللّٰه و اذكرنا و سَمِّ بأسمائنا و صلّ علينا و استعذ باللّٰه ربّنا و أدرء عن نفسك و ما تحوطه عنايتك شرّ ذلك اليوم يا كميل انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أدّبه اللّٰه عزّ و جلّ و هو أدّبنى و أنا أؤدّب المؤمنين و أورث الأدب المكرمين يا كميل ما من علم الّا و أنا أفتحه و ما من سرّ الّا و القائم عليه السلام يختمه يا كميل ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‌ يا كميل لا تأخذ الّا عنّا تكن منّا (إلى أن قال ص 2(9) يا كميل نحن الثَّقَلُ الأصغر و القرآن الثَّقَلُ الأكبر و قد أسمعهم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و قد جمعهم فنادى فيهم الصّلاة جامعة يوم كذا و كذا و أيّاماً سبعة و قت كذا و كذا فلم يتخلّف أحد فصعد المنبر فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه.

ثمّ قال معاشر النّاس انّى مؤدٍّ عن ربّى عزّ و جلّ و لا مخبر عن نفسى فمن صدّقنى فللّٰه صدق (صدّق اللّٰه - ظ) و من صدّق اللّٰه أثابه الجنان و من كذّبنى كذّب اللّٰه عزّ و جلّ و من كذّب اللّٰه أعقبه النّيران ثمّ نادانى فصعدت فأقامنى دونه و رأسى الى صدره و الحسن و الحسين عن يمينه و شماله.


1) . ويشاطروا اي يقاسموا.

سپس سفارش اين خاندان از انصار را به شما مى كنم. بى گمان شما فداكارى هاى شان را در راه خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و براى مؤمنان مشاهده كرديد. مگر آنان نبودند كه در خانه هاى شان وسايل آسايش شما را فراهم كردند و محصولات شان را تقسيم كردند و با شدت نياز خود ايثار كردند؟ پس هركس از شما عهده دار زيان آور يا سودمندى شود بايد از نيكوكاران انصار بپذيرد و از خطاكاران شان چشم بپوشد.

و اين آخرين مجلس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بود تا اين كه به ديدار پروردگارش شتافت».

309 (198) سعيد بن زيد بن ارطاه گويد: «با كميل بن زياد برخورد كردم و از وى درباره فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام على بن ابى طالب سوال كردم. كميل گفت: آيا نمى خواهى سفارشى را كه اميرمؤمنان عليه السلام در يكى از روزها به من نمود، برايت بازگو كنم كه آن براى تو بهتر است از دنيا و همه آنچه در آن است‌؟ گفتم: آرى.

كميل گفت: اميرمؤمنان عليه السلام به من فرمود: اى كميل بن زياد! هر روز را با نام خدا و «ولاحول و لاقوة الا بالله» آغاز كن و بر خدا توكل كن و ما را با بردن نام هايمان ياد كن و بر ما درود بفرست و به پروردگارمان پناه ببر و شر آن روز را از خود و از آنچه تو جهت به آن جلب مى شود، برطرف كن!

اى كميل! خداوند عز و جل پيامبر صلى الله عليه و آله را تربيت كرد و او مرا تربيت كرد و من مؤمنان را ادب مى كنم و براى بزرگواران ميراث ادب بر جا مى گذارم.

اى كميل! هيچ عملى نيست مگر آن كه من بنيانگذار آن هستم و هيچ رازى نيست مگر آن كه قائم عليه السلام به آن پايان مى دهد.

اى كميل! نسلى از يكديگرند و خداوند شنواى آگاه است.

اى كميل! از غير ما نگير تا از ما باشى....

اى كميل! ما چيز ارزشمند كوچك تر و قرآن چيز ارزشمند بزرگ تر است و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به گوش مردم رساند، در حالى كه آن ها را جمع كرده بود. آن حضرت دستور داد در ميان مردم ندا دهند، در فلان روز از روزهاى هفته و فلان ساعت گردهمايى همگانى است سپس احدى از آن اجتماع بركنار نماند. آنگاه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را به جا آورد. سپس فرمود: اى گروه مردم! به تحقيق من از جانب پروردگار عز و جل پيام رسان هستم و از جانب خود خبر نمى دهم. پس هركس مرا راستگو انگارد، خدا را تصديق كرده است و هر كس خدا را تصديق كند، بهشت را به وى پاداش مى دهد و هركس مرا تكذيب كند، خداوند عز و جل را تكذيب كرده است و هركس خدا را تكذيب كند، او را با آتش، كيفر مى كند.

سپس مرا فراخواند، پس من بالا رفتم و مرا پايين تر از خود قرار داد به طورى كه سر من در برابر سينه اش بود و حسن و حسين در طرف راست و چپ وى بودند.

ثمّ قال معاشر النّاس أمرنى جبرئيل عن اللّٰه انّه ربّى و ربّكم أن أُعْلِمكم أنّ القرآن الثَّقَلُ الأكبر و أنّ وصيّى هذا و ابناى و من خلفهم من أصلابهم حاملاً وصاياهم الثَّقَلُ الأصغر يشهد الثَّقَل الأكبر للثَّقَل الأصغر و يشهد الثّقَل الأصغر للثَّقَل الأكبر كلّ واحد منهما ملازم لصاحبه غير مفارق له حتّى يردا إلى اللّٰه فيحكم بينهما و بين العباد.

يا كميل فإذا كنّا كذلك فَعلىٰ مَ تَقَدَّمنا مَن تَقَدَّم و تَأَخَّر عنّا من تأخّر.

يا كميل قد بلّغهم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله رسالة ربّه و نصح لهم و لكن لا يُحبّونَ النّاصِحين.

يا كميل قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لي قولاً و المهاجرون و الأنصار متوافرون يوماً بعد العصر يوم النّصف من شهر رمضان قائماً على قدميه فوق منبره عليّ و ابناى منه الطّيّبون منّى و أنا منهم و هم الطّيّبون بعد أمّهم و هم سفينة من ركبها نجىٰ و من تخلّف عنها هوى النّاجى في الجنّة و الهاوى في لظىٰ‌، الحديث.

310-310-(199) تفسير القمّيّ‌ 3: قال أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه: أيّها النّاس انّ اللّٰه عزّ و جلّ بعث نبيّه محمّداً صلّى اللّه عليه و آله بالهدىٰ و أنزل عليه الكتاب بالحقّ و أنتم أمّيّون عن الكتاب و من أنزله و عن الرّسول و من أرسله على حين فترة من الرّسل و طول هجعة(1)من الأمم و انبساط من الجهل و اعتراض من الفتنة و انتقاض من البرم و عمىً عن الحقّ و اعتساف(2)من الجور و امتحاق(3)من الدّين و تلظّى من الحروب و على حين اصفرار من رياض جنّات الدّنيا و بؤس من أغصانها و انتشار من و رقها و يأس من ثمرتها و اغورار(4)من مائها.

قد درست أعلام الهدىٰ و ظهرت أعلام الرّدىٰ و الدّنيا متجهّمة(5)في وجوه أهلها مكفهرّة(6)مدبرة غير مقبلة ثمرتها الفتنة و طعامها الجيفة و شعارها الخوف و دثارها السّيف قد مزّقهم كلّ ممزّق فقد أعمت عيون أهلها و أظلمت عليهم أيّامها قد قطعوا أرحامهم و سفكوا دمائهم و دفنوا في التّراب الموؤدة بينهم من أولادهم يختار دونهم طيب العيش و رفاهية حظوظ الدّنيا لا يرجون من اللّٰه ثواباً و لا يخافون و اللّٰه منه عقاباً حيّهم أعمى


1) . هجع: نام ليلاً. نام مطلقاً. رجل هِجْعَة: غافل أحمق - المنجد.

2) . عسف السّلطان: ظلم و جار.

3) . امتحق: اضمحلّ و بطل و امّحى - امتحق الشّىء: ذهب خيره و بركته - المنجد.

4) . غار الماء: ذهب في الأرض.

5) . تجهّمه: استقبله بوجه عبوس.

6) . اِكْفَهَرَّ الرّجل: عبس.

آنگاه فرمود: اى گروه مردم! جبرئيل عليه السلام از طرف خدا - پروردگار من و پروردگار شما - به من دستور داده است، به شما اعلام كنم كه قرآن ثقل اكبر است و اين وصى من و دو فرزندم و كسانى كه بعد از اينها از نسل آنان هستند و وصايت آن ها را به دوش مى كشند، ثقل كوچك ترند. ثقل اكبر براى ثقل اصغر گواهى مى دهد و ثقل اصغر براى ثقل اكبر. هر يك از آن ها ملازم ديگرى است و از آن جدا نمى شود تا به خداوند برسند. آنگاه خداوند ميان آن دو و ميان بندگان حكم مى كند.

اى كميل! وقتى ما اين گونه هستيم پس به چه دليلى كسانى كه پيشى گرفتند بر ما پيشى گرفتند و از ما عقب افتادند، كسانى كه عقب افتادند؟

اى كميل! به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پيام پروردگارش را به مردم رساند و براى آن ها خيرخواهى كرد ولى آنان خيرخواهان را دوست نمى دارند.

اى كميل! يك سال روز نيمه ماه مبارك رمضان بعد از عصر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر فراز منبر به صورت ايستاده بر روى دو پا در حضور فوج مهاجر و انصار درباره من فرمود: على عليه السلام و دو فرزندم از او پاكانى هستند از من و من از آن ها هستم و ايشان پس از مادرشان پاكان هستند و آنان كشتى اند كه هركس سوارش گردد نجات مى يابد و هر كس از آن دورى كند، سقوط مى كند. نجات يافته در بهشت است و سقوط كرده در آتش...».

310 (199) در تفسير قمى روايت مى شود كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «اى مردم! به تحقيق خداوند عز و جل پيامبرش محمد صلى الله عليه و آله را با هدايت برانگيخت و با وى كتاب را به حق فرو فرستاد، در حالى كه شما از كتاب نازل كننده اش و از پيام آور و فرستنده اش بى خبر بوديد. در هنگام فترت پيامبران و خواب سنگين و طولانى امت ها و گسترش جهالت و آشكار شدن فتنه و نقض قوانين و سنت هاى محكم و استوار و كورى از حق و ستمگرى كور و كر و نابودى دين و شعله ور شدن جنگ ها.

و هنگام زردى باغ هاى سر سبز دنيا و خشكيدن شاخسارها و پراكندگى برگ ها و نوميدى از محصول و فرو رفتن آب هايش.

به تحقيق نشانه هاى هدايت محو گرديد و نشانه هاى سقوط آشكار شد و دنيا در برابر اهلش پرخاشگر و عبوس و ترش رو و پس رو - نه پيشرو - گرديد. محصول آن فتنه و خوراك آن مردار و لباس زيرش هراس و لباس رويش شمشير شد و آن ها را با شدت تمام درهم كوبيد. آنگاه چشم هاى اهلش را كور كرد و روزها را بر آن ها تاريك نمود. پيوندهاى خويشاوندى را بريدند و خون هاى يكديگر را ريختند و دختران خود را در ميان شان به صورت زنده در خاك دفن كردند. بدون آن ها زندگى لذت بخش و رفاه بهره هاى دنيوى را برگزيدند. اميد به پاداش خدا نداشتند و به خدا سوگند! از كيفرش كمترين هراسى به خود راه نمى دادند. زندگان شان كور ناقص (يا پليد)، مردگان شان در آتش

نحس(1)ميّتهم في النّار مبلس(2)فجائهم نبيّه صلّى اللّه عليه و آله بنسخة ما في الصّحف الأولى و تصديق الّذى بين يديه و تفصيل الحلال من ريب الحرام ذلك القرآن فاستنطقوه و لم ينطق لكم.

أخبركم عنه أنّ فيه علم ما مضى و علم ما يأتي إلى يوم القيامة و حكم ما بينكم و بيان ما أصبحتم فيه تختلفون فلو سئلتموني عنه لأخبرتكم عنه لأنّى أعلمُكُم و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في حجّة الوداع في مسجد الخيف انّى فَرَطكم و انّكم واردون عليّ الحوض حوض عرضه ما بين بصرىٰ و صنعاء فيه قدحان من فضّة عدد النّجوم اَلٰا و انّى سائلكم عن الثَّقَلين.

قالوا يا رسول اللّٰه و ما الثَّقَلان قال كتاب اللّٰه الثَّقَلُ الأكبر طرف بيد اللّٰه و طرف بأيديكم فتمسّكوا به لن تضلّوا و لن تزلّوا و الثَّقَلُ الأصغر عترتى و أهل بيتى فانّه قد نبّأنى اللّطيف الخبير أنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض كأصبعىّ هاتين و جمع بين سبّابتيه و لا أقول كهاتين و جمع بين سبّابته و الوسطىٰ فتفضل هذه على هذه فالقرآن عظيم قدره جليل خطره(3)بيّن شرفه من تمسّك به هدى و من تولّىٰ عنه ضلّ و زلّ فأفضل ما عمل به، القرآن لقول اللّٰه عزّ و جلّ لنبيّه صلّى اللّه عليه و آله «وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرىٰ لِلْمُسْلِمِينَ‌»(4)و قال تعالى «وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ‌»(5)ففرض اللّٰه على نبيّه صلّى اللّه عليه و آله ان بيّن للنّاس ما في القرآن من الفرائض و الأحكام و السّنن و فرض على النّاس التّفقّه و التّعليم و العمل بما فيه حتّى لا يسع أحداً جهله و لا يعذر (فى - خ) تركه و نحن ذاكرون و مخبرون بما ينتهى الينا. و رواه مشايخنا و ثقاتنا عن الّذين فرض اللّٰه و أوجب ولايتهم(6).

311-311-(200) الخصال 65: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب و يعقوب بن يزيد جميعاً عن محمّد ابن أبي عمير عن عبد اللّٰه بن سنان عن معروف بن خرّبوذ عن أبي الطّفيل عامر بن واثلة عن حذيفة بن أسيد الغفّارىّ قال: لمّا رجع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من حجّة الوداع و نحن معه أقبل حتّى


1) . اعمى نحس أي ناقص - مجمع - نجس - خ.

2) . المبلس: النادم - الآيس - مجمع.

3) . خَطُرَ: صار رفيع المقام و ذا قدر فهو خطير.

4) . النحل 89/16.

5) . النحل 44/16.

6) . و تختلف ألفاظ هذا الحديث في النسخة المطبوعة سنة 1386 هجرى قمرى.

پشيمان. آنگاه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به سوى آن ها آمد، همراه با نسخه اى از آنچه در صحف پيشينيان بود و تصديق كتاب هاى آسمانى گذشته و تفصيل دهنده حلال از حرام ريب آلود كه آن قرآن است، پس از قرآن بخواهيد تا سخن گويد كه او خودبخود براى شما سخن نمى گويد [يعنى آن را تلاوت كنيد.]

من درباره آن به شما خبر مى دهم. به تحقيق علم گذشتگان و علم آيندگان تا روز قيامت و داورى در ميان شما و بيان آنچه درباره اش گرفتار اختلاف شديد در آن وجود دارد. پس اگر از من درباره آن بپرسيد، حتماً به شما خبر خواهم داد چرا كه من بدون شك عالم ترين تان هستم و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حجة الوداع در مسجد خيف فرمود: به تحقيق من پيش تر از شما مى روم و شما در كنار حوض به من مى پيونديد. حوضى كه گستره اش به اندازه فاصله بُصرى و صنعاست. در آن كاسه هايى از نقره به تعداد ستارگان وجود دارد. آگاه باشيد! كه بدون شك من از شما درباره ثقلين سوال خواهم كرد.

گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ثقلين چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كتاب خدا ثَقَل اكبر است كه يك سويش به دست خداست و طرف ديگرش به دست شما. پس به آن چنگ زنيد تا هرگز گمراه نشويد و نلغزيد و ثَقَل اصغر عترتم و اهل بيتم هستند. پس به درستى كه خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض همانند اين دو انگشتم به من برسند و دو انگشت سبابه اش را كنار هم گذاشت و نمى گويم مثل اين دو - و انگشت سبابه و ميانى را كنار هم قرار داد - تا اين بر ديگرى فضيلت داشته باشد. پس قرآن ارزشش زياد، جايگاهش بلند و شرافتش آشكار است. هركس به آن تمسك كرد هدايت شد و هركس از آن روى برتافت گمراه شد و لغزيد. پس برترين چيزى كه به آن عمل مى شود، قرآن است به دليل گفتار خداوند عز و جل به پيامبرش صلى الله عليه و آله: «و كتاب را بر تو فرو فرستاديم كه بيانگر همه چيزها و هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.»

و فرمود: «ذكر را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شد براى شان بيان كنى.» پس خداوند آنچه از فرايض و احكام و سنت ها در قرآن است، بيانش را براى مردم بر پيامبر صلى الله عليه و آله واجب كرد و تفقه و ياد دادن و عمل به آن ها را بر مردم واجب كرد تا اين كه جهل به آن براى احدى جايز نباشد و بهانه اى در ترك آن نداشته باشد. «و ما ذكر كننده و خبر دهنده ايم از آنچه به ما مى رسد».

اين حديث را اساتيد و اشخاص مورد اطمينان ما از كسانى كه خداوند اطاعت و ولايت شان را واجب كرده است، روايت كرده اند.

311 (200) حذيفة بن اسيد غفارى گويد: «وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همراه ما از حجة الوداع بازگشت، آمد تا

انتهى إلَى الجحفة فأمر أصحابه بالنّزول فنزل القوم منازلهم ثمّ نودى بالصّلاة فصلّى بأصحابه ركعتين.

ثمّ أقبل بوجهه إليهم فقال لهم انّه قد نبّأنى اللّطيف الخبير انّى ميّت و انّكم ميّتون و كأنّى قد دعيت و أجبت و أنّى مسئول عمّا أرسلت به اليكم و عمّا خلّفت فيكم من كتاب اللّٰه و حجّته و إنّكم مسئولون فما أنتم قائلون لربّكم قالوا نقول قد بلّغت و نصحت و جاهدت فجزاك اللّٰه عنّا أفضل الجزاء ثمّ قال لهم أ لستم تشهدون أن لا اِلٰه الّا اللّٰه و أنّى رسول اللّٰه اليكم و أنّ الجنّة حقّ و أنّ النّار حقّ و انّ البعث بعد الموت حقّ فقالوا نشهد بذلك قال اللّهمّ اشهد على ما يقولون اَلٰا و انّى اُشهدكم أنّى أشهد انّ اللّٰه مولاى و أنا مولىٰ كلّ مسلم و أنا أولىٰ بالمؤمنين من أنفسهم فهل تُقِرّون لي بذلك و تشهدون لي به فقالوا نعم نشهد لك بذلك فقال ألٰا من كنت مولاه فانّ عليّاً مولاه و هو هذا ثمّ أخذ بيد عليّ عليه السلام فرفعها مع يده حتّى بدت إباطهما.

ثمّ قال اللّهمّ و الِ من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله اَلٰا و انّى فَرَطكم و أنتم واردون عليّ الحوض حوضى غداً و هو حوض عرضه ما بين بُصرىٰ و صنعاء فيه أقداح من فضّة عدد نجوم السّماء ألٰا و انّى سائلكم غداً ما ذا صنعتم فيما أشهدت اللّٰه به عليكم في يومكم هذا إذا وردتم عليّ حوضى و ماذا صنعتم بالثَّقَلَين من بعدى فانظروا كيف تكونون خلفتموني فيهما حين تلقونى قالوا و ما هذان الثَّقَلان يا رسول اللّٰه قال أمّا الثَّقَلُ الأكبر فكتاب اللّٰه عزّ و جلّ سبب ممدود من اللّٰه و منّى في أيديكم، طرفه بيد اللّٰه و طرف الآخر بأيديكم فيه علم ما مضى و ما بقى الى أن تقوم السّاعة و أمّا الثَّقَلُ الأصغر فهو حليف القرآن و هو عليّ بن أبي طالب و عترته عليهم السلام و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض.

قال معروف بن خرّبوذ فعرضت هذا الكلام على أبي جعفر عليه السلام فقال صدق أبو الطّفيل رحمه اللّه هذا الكلام وجدناه في كتاب عليّ عليه السلام و عرفناه.

و حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن أبي عمير و حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسرور رضي اللّه عنه قال حدّثنا الحسين بن محمّد بن عامر عن عمّه عبد اللّٰه بن عامر عن محمّد بن أبي عمير و حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن الحسين

به منطقه جحفه رسيد. در آنجا به يارانش فرمان توقف داد. آنگاه همه در جايگاه شان فرود آمدند. سپس نداى نماز سر داده شد و آن حضرت دو ركعت نماز با يارانش بجا آورد. سپس رو به آنان كرد و به ايشان فرمود: به تحقيق خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه من مى ميرم و شما مى ميريد و گويا من فراخوانده شده ام و به آن پاسخ داده ام و من مورد سوال قرار خواهم گرفت درباره آنچه به خاطرش به سوى شما فرستاده شده ام و درباره كتاب خدا و حجت او كه در ميان شما باقى گزارده ام و شما نيز مورد سوال قرار خواهيد گرفت. پس شما به پروردگارتان چه خواهيد گفت‌؟

گفتند: مى گوييم كه به خوبى رساندى و خيرخواهى كردى و تلاش و كوشش نمودى، پس خداوند به تو از جانب ما برترين پاداش را عنايت فرمايد.

سپس به آنان فرمود: آيا شما شهادت نمى دهيد كه معبودى به جز خداى يكتا نيست و من پيامبرخدا به سوى شما هستم و اين كه بهشت، حق است و آتش، حق است و زنده شدن پس از مرگ حق است‌؟

گفتند: به اين ها شهادت مى دهيم.

فرمود: خدايا بر آنچه مى گويند شاهد باش. بدانيد كه من شما را گواه مى گيرم بر اين كه خداوند مولاى من است و من مولاى هر مسلمانى هستم و من نسبت به مؤمنان از خودشان نسبت به خودشان سزاوارترم. پس آيا براى من به اين ها اعتراف مى كنيد و براى من به آن ها شهادت مى دهيد؟

گفتند: آرى، گواهى مى دهيم كه تو داراى اين اختيارات هستى.

فرمود: بدانيد كه هركس من مولاى اويم، بى گمان على عليه السلام مولاى اوست.

سپس دست على عليه السلام را گرفت و با دست خود بالا برد به طورى كه زير بغل هاى شان نمايان شد و فرمود:

او اين است.

سپس فرمود: خدايا! دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار و ياورش را يارى كن و ترك كننده ياريش را ترك يارى كن و بدانيد كه من پيش از شما مى روم و شما در كنار حوض - حوض فرداى من - به من مى پيونديد و آن حوضى است كه گستره اش به اندازه فاصله ميان بُصرى و صنعاست. در آن به اندازه ستارگان آسمان كاسه هاى نقره اى وجود دارد. آگاه باشيد كه من فردا هنگامى كه به من مى رسيد، از شما سوال خواهم كرد درباره آنچه امروز خدا را در موردش بر شما گواه گرفتم و از شما سوال مى كنم كه پس از من با دو چيز ارزشمند چگونه رفتار كرديد. سپس بنگريد كه چگونه در ميان آن ها جايگزين من مى شويد تا با من ديدار كنيد.

گفتند: اى رسول خدا! آن دو چيز ارزشمند كدام است‌؟

فرمود: ثَقَل اكبر كتاب خداوند عز و جل است، طنابى كشيده شده از جانب خدا و من در دستان تان، يك سويش در دست خداست و سوى ديگرش در دستان تان. علم گذشته و آينده تا قيامت در آن است و ثَقَل كوچك تر ملازم و همراه قرآن است و او على بن ابى طالب عليه السلام و عترت اوست و آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من رسند».

معروف بن خربوذ گويد: «اين حديث را به امام باقر عليه السلام عرضه كردم. امام عليه السلام فرمود: ابوطفيل راست گفت.

اين كلام را در كتاب على عليه السلام يافته ايم و آن را مى شناسيم».

السّعد آباديّ عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن أبيه عن محمّد بن أبي عمير عن عبد اللّٰه بن سنان عن معروف بن خرّبوذ عن أبي الطّفيل عامر بن واثلة عن حذيفة بن أسيد الغفارىّ‌:

بمثل هذا الحديث سواء (كذا في الخصال).

312-312-(201) بصائر الدّرجات 414: حدّثنا محمّد بن الحسين عن النّضر بن شعيب عن خالد بن مادّ القلانسى عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام عن جابر بن عبد اللّٰه الأنصارىّ قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم الثَّقَلين الثَقَلُ الأكبر و الثّقَلُ الأصغر ان تمسّكتم بهما لا تضلّوا و لا تبدّلوا و انّى سئلت اللّطيف الخبير أن لا يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فأعطيت ذلك قالوا و ما الثَّقَلُ الأكبر و ما الثَّقَلُ الأصغر قال الثَّقَل الأكبر كتاب اللّٰه سبب طرفه بيد اللّٰه و سبب طرفه بأيديكم و الثَّقَل الأصغر عترتى و أهل بيتى.

313-313-(202) بصائر الدّرجات 413: حدّثنا عليّ بن محمّد عن القاسم بن محمّد عن سليمان بن داود عن يحيى بن أديم عن شريك عن جابر قال قال أبو جعفر عليه السلام: دعا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أصحابه بمنىٰ فقال يا أيّها النّاس انّى تارك فيكم الثّقلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى فانّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض ثمّ قال يا أيّها النّاس انّى تارك فيكم حرمات اللّٰه كتاب اللّٰه و عترتى و الكعبة البيت الحرام ثمّ قال أبو جعفر صلّى اللّه عليه و آله أمّا كتاب اللّٰه فحرّفوا و أمّا الكعبة فهدموا و أمّا العترة فقتلوا و كلّ ودائع اللّٰه فقد تبّروا(1).

314-314-(203) أمالى الصّدوق 421: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّيّ رحمه اللّه قال عيون الأخبار 229/1: حدّثنا عليّ بن الحسين بن شاذويه المؤدّب و جعفر بن محمّد بن مسرور رضي اللّه عنه قالا حدّثنا محمّد بن عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ عن أبيه عن الرّيّان بن الصّلت قال: حضر الرّضا عليه السلام مجلس المأمون بمَروٍ و قد اجتمع في مجسله جماعة من علماء أهل العراق و خراسان فقال المأمون أخبرونى عن معنى هذه الآية «ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْكِتٰابَ اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا»(2)فقالت العلماء أراد اللّٰه عزّ و جلّ بذلك الأمّة كلّها.


1) . أي أهلكوا.

2) . فاطر 32/35.

312 (201) خالدبن مادّ قلانسى با واسطه از امام باقر عليه السلام از جابر بن عبدالله انصارى روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق من در ميان شما دو چيز ارزشمند باقى مى گذارم. يكى وزنه بزرگتر و ديگرى وزنه كوچك تر. اگر به آن ها چنگ زنيد، گمراه نمى شويد و دگرگون نمى گرديد و به تحقيق من از خداوند لطيف خبير در خواست كردم كه آن دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض به من بپيوندند و اين خواسته به من عنايت شد.

گفتند: وزنه بزرگ تر چيست و وزنه كوچك تر كدام است‌؟

فرمود: وزنه بزرگ تر كتاب خداست. طنابى كه يك سويش در دست خداست و سوى ديگرش در دست شماست و وزنه كوچك تر عترتم و اهل بيتم هستند».

313 (202) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در منا يارانش را فراخواند و فرمود: اى مردم! به تحقيق من دو چيز ارزشمند در ميان شما باقى مى گذارم كه تا وقتى به آن ها چنگ زنيد، هرگز گمراه نمى شويد؛ كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم پس آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من بپيوندند.

سپس فرمود: اى مردم! من حرمت هاى خدا را در ميان شما باقى مى گذارم؛ كتاب خدا و عترتم و كعبه خانه گرامى خدا.

آنگاه امام عليه السلام فرمود: كتاب خدا را تحريف(1)كردند و كعبه را ويران نمودند و عترت را كشتند و همه وديعه هاى خداوند را نابود نمودند».

314 (203) ريان بن صلت گويد: «امام رضا عليه السلام در مرو در مجلس مأمون حضور يافت. در آن مجلس گروهى از عالمان اهل عراق و خراسان شركت داشتند. مامون به آن ها گفت: اين آيه را براى من معنا كنيد: «سپس قرآن را به برگزيدگان از بندگان مان به ميراث گذاشتيم.»

عالمان گفتند: مقصود خداوند عز و جل از اين آيه همه امت است.


1) . شايد مقصود تحريف معنوى قرآن باشد يعنى آن را با ميل خود معنا كردند، همان گونه كه مقصود از ويران كردن كعبه ويرانى بناى ظاهرى آن نيست بلكه بناى آن را مجلل كردند.

فقال المأمون ما تقول يا أباالحسن فقال الرّضا عليه السلام لا أقول كما قالوا و لكنّى أقول أراد اللّٰه (عزّ و جلّ بذلك - عيون) العترة الطّاهرة فقال المأمون و كيف عنى العترة (الطّاهرة - عيون) من دون الأئمّة فقال له الرّضا عليه السلام انّه لو أراد الأمّة لكانت بأجمعها في الجنّة لقول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَيْرٰاتِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْكَبِيرُ»(1)ثمّ جمعهم كلّهم في الجنّة فقال «جَنّٰاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهٰا يُحَلَّوْنَ فِيهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ‌»(2)الآية، فصارت الوراثة للعترة الطّاهرة لا لغيرهم.

فقال المأمون من العترة الطّاهرة فقال الرّضا عليه السلام الّذين و صفهم اللّٰه في كتابه فقال عزّ و جلّ «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(3)و هم الّذين قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّى مخلِّفٌ فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى، أهل بيتى (ألا - عيون) و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض فانظروا كيف تخلفون(4)فيهما أيّها النّاس لا تعلّموهم فإنّهم أعلم منكم قالت العلماء أخبرنا يا أبا الحسن عن العترة أ هم الآل أم(5)غير الآل فقال الرّضا عليه السلام هم الآل (الى أن قال ص 428 أمالى ص 239 عيون) و أمّا التّاسعة فنحن أهل الذّكر الّذين قال اللّٰه عزّ و جلّ (فى محكم كتابه - الأمالى) «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» (فنحن أهل الذّكر فاسئلونا ان كنتم لا تعلمون - عيون) فقالت العلماء انّما عنى (اللّٰه - عيون) بذلك اليهود و النّصارى فقال أبو الحسن عليه السلام سبحان اللّٰه و هل يجوز ذلك اذاً يدعونا الى دينهم و يقولون انّه أفضل من دين الإسلام.

فقال المأمون فهل عندك في ذلك شرح بخلاف ما قالوا يا أبا الحسن قال عليه السلام نعم الذّكر رسول اللّٰه و نحن أهله و ذلك بيّن في كتاب اللّٰه عزّ و جلّ حيث يقول في سورة الطّلاق «فَاتَّقُوا اَللّٰهَ يٰا أُولِي اَلْأَلْبٰابِ اَلَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيٰاتِ اَللّٰهِ مُبَيِّنٰاتٍ‌»(6)فالذّكر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و نحن أهله فهذه التّاسعة - الحديث.


1) . فاطر 32/35.

2) . فاطر 33/35.

3) . الأحزاب 33/33.

4) . تخلفونى - الأمالى.

5) . أو - أمالى.

6) . الطلاق 10/65-11.

مامون گفت: اى ابوالحسن عليه السلام! تو چه مى گويى‌؟

امام رضا عليه السلام فرمود: من مثل آن ها نمى گويم بلكه مى گويم كه مقصود خداوند عترت پاك است.

مامون گفت: چگونه عترت (پاك) را به طور مستقل جداى از امت قصد كرد؟

امام رضا عليه السلام به وى فرمود: اگر امت را قصد كرده بود، همه آن ها در بهشت بودند به دليل اين گفتار خداوند عز و جل: «پس گروهى از آن ها ظالم به خويشند و بخشى ميانه رو و دسته اى پيشگام در نيكى ها با اذن خداوند. تنها آن فضيلت بزرگ است.» سپس همه آنها را در بهشت باهم جمع كرد و فرمود: «بهشت هاى جاودان كه در آن وارد مى شوند و با دست بندهاى طلا خود را مى آرايند...» بنابراين وراثت ويژه عترت پاك است نه ديگران.

مامون گفت: عترت پاك چه كسانى هستند؟

امام رضا عليه السلام فرمود: كسانى كه خداوند در كتابش آن ها را توصيف كرده است و مى فرمايد: «همانا خداوند مى خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت برطرف كند و شما را به طور كامل پاك گرداند.»

و آن ها كسانى هستند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق من در ميان شما دو چيز ارزشمند باقى مى گذارم؛ كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم. بدانيد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من بپيوندند. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جايگزين من مى شويد. اى مردم! به اهل بيت ياد ندهيد كه آن ها داناتر از شمايند.

دانشمندان گفتند: اى ابوالحسن! درباره عترت به ما بگو كه آيا آن ها آل هستند يا غير آل‌؟

امام رضا عليه السلام فرمود: آن ها آل هستند...

و اما نهم؛ ما اهل ذكر هستيم كه خداوند عز و جل (در آيه محكم قرآنش) فرمود: «اگر نمى دانيد، پس از اهل ذكر سوال كنيد.» (پس ما اهل ذكر هستيم، اگر نمى دانيد از ما بپرسيد!)

دانشمندان گفتند: مقصود خداوند از اهل ذكر تنها يهود و نصارا هستند.

امام رضا عليه السلام فرمود: پيراسته است خدا! و در اين صورت آيا جايز است ما را به آيين خود فرا خوانند و بگويند آن از دين اسلام برتر است‌؟

مامون گفت: آيا در اين باره برخلاف سخن آن ها توضيح دارى‌؟ اى ابوالحسن! امام عليه السلام فرمود:

آرى، ذكر، رسول خداست و ما اهل او هستيم و اين مطلب در كتاب خدا بيان شده است، آنجا كه در سوره طلاق مى فرمايد: «پس اى خردمندانى كه ايمان آورديد! از خداوند پروا كنيد. به تحقيق خداوند به سوى شما ذكرى - پيام آورى - فرستاد كه آيه هاى روشنگر خداوند را بر شما تلاوت مى كند.»

پس ذكر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است و ما اهل او هستيم و اين هم نهم...».

315-315-(204) مجمع البيان 9/1: و صحّ عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله من رواية العامّ و الخاصّ انّه قال: انّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض وسائل 33/27: و قد تواتر بين العامّة و الخاصّة عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: انّى تارك فيكم الثَّقَلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض.

316-316-(205) و فيه 34/27: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: أهل بيتى كسفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق.

317-317-(206) دعائم الإسلام 80/1: عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن أبيه عن عليّ صلوات اللّٰه عليهم انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: منزلة أهل بيتى فيكم كسفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق و قال تعلّموا من عالم أهل بيتى و ممّن تعلّم من عالم أهل بيتى تنجوا من النّار.

و عنه صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: أنا مدينة العلم و عليّ بابها.

و عن أمير المؤمنين عليه السلام قال: هذا كتاب اللّٰه الصّامت و أنا كتاب اللّٰه الناطق.

318-318-(207) صحيح أبى عيسى التّرمذىّ 308: حدّثنا نصر بن عبد الرّحمن الكوفيّ حدّثنا زيد بن الحسن هو الأنماطىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جابر بن عبد اللّٰه: رأيت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في حجّته يوم عرفة و هو على ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول يا أيّها النّاس انّى قد تركت فيكم ما ان أخذتم به لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى. قال و فى الباب عن أبي ذرّ و أبى سعيد و زيد بن أرقم و حذيفة بن أسيد قال و هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه قال و زيد بن الحسن قد روىٰ عنه سعيد بن سليمان و غير واحد من أهل العلم(1).

319-319-(208) و فيه 308: حدّثنا عليّ بن المنذر الكوفيّ قال حدّثنا محمّد بن فضيل قال حدّثنا الأعمش عن عطيّة عن أبي سعيد و الأعمش عن حبيب بن أبي ثابت عن زيد بن أرقم رضى اللّٰه عنهما قالا قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا بعدي أحدهما أعظم من الآخر كتاب اللّٰه حبل ممدود من السّماء إلى الأرض و عترتى أهل بيتى و لن يتفرَّقا حتّى يردا عليّ الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما. قال هذا حديث حسن غريب.


1) . أورده في الجزء الثّانى في باب مناقب أهل بيت النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله المطبوع في سنة 1292.

315 (204) در تفسير مجمع البيان آمده است: «با سند صحيح از طريق شيعه و سنى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: به تحقيق من در ميان شما چيزى را بر جاى مى گذارم كه اگر به آن چنگ زنيد، هرگز گمراه نمى شويد. كتاب خدا و عترت من اهل بيتم و به تحقيق آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من بپيوندند.»

در كتاب وسائل الشيعه آمده است: «در ميان شيعه و سنى اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله متواتر است كه فرمود: به تحقيق من دو چيز ارزشمند در ميان شما باقى مى گذارم كه تا وقتى به آن ها چنگ زنيد، گمراه نمى شويد، كتاب خدا و عترت من، اهل بيتم و آن ها هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من بپيوندند».

316 (205) در همان كتاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اهل بيت من همانند كشتى نوح هستند كه هركس بر آن سوار شد، نجات يافت و هركس از آن جدا شد، غرق گرديد».

317 (206) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جايگاه اهل بيت من در ميان شما همانند كشتى نوح است كه هركس بر آن سوار شد، نجات يافت و هركه جدا شد، غرق گرديد. و فرمود: از عالمان اهل بيت من و از كسانى كه از عالم اهل بيتم آموخته اند، بياموزيد تا از آتش نجات يابيد.

و از آن حضرت روايت شده كه فرمود: من شهر علمم و على عليه السلام دروازه آن است.

و از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده كه فرمود: اين كتاب ساكت خداست و من كتاب گوياى خداوند».

318 (207) در صحيح ترمذى با سند خود از جابر بن عبدالله روايت مى شود كه گفت: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را در روز عرفه در مراسم حج مشاهده كردم كه سوار بر شترش قصواء براى مردم سخنرانى مى كرد. از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود: اى مردم! به تحقيق من در ميان شما چيزى باقى گزاردم كه اگر به آن تمسك كنيد هرگز گمراه نمى شويد، كتاب خدا و عترت من، اهل بيتم».

ترمذى گويد: در اين باب از ابوذر، ابوسعيد، زيد بن ارقم و حذيفة بن اسيد روايت شده است. اين يك حديث حسن است ولى با اين طريق غريب است.»

319 (208) در همان كتاب از ابوسعيد و زيد بن ارقم روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق من چيزى در ميان شما برجاى مى گذارم كه اگر به آن چنگ زنيد، پس از من هرگز گمراه نمى شويد. يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است. كتاب خدا ريسمانى متصل از آسمان به زمين و عترتم، اهل بيتم و هرگز آن دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من بپيوندند. پس بنگريد كه چگونه در ميان آن دو جانشين من مى شويد».

ترمذى گفت: «اين حديث حسن غريبى است.»

320-320-(209) صحيح أبى الحسين مسلم بن حجّاج(1)حدّثني زهير بن حرب و شجاع بن مخلّد جميعاً عن ابن عليّة قال زهير حدّثنا إسماعيل بن إبراهيم حدّثني أبو حيّان حدّثني يزيد بن حيّان قال: انطلقت أنا و حصين بن سبرة و عمر بن مسلم الى زيد بن أرقم فلمّا أجلسنا إليه قال له حصين لقد لقيت يا زيد خيراً كثيراً رأيت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و سمعت حديثه و غزوت معه و صلّيت خلفه لقد لقيت يا زيد خيراً كثيراً حدّثنا يا زيد ما سمعت من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: يابن أخى و اللّٰه لقد كبرت سنّى و قدم عهدى و نسيت بعض الّذى كنت أعى من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فما حدّثتكمْ فاقبلوا و ما لا فلا تكلّفونيه ثمّ قال قام رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يوماً فينا خطيباً بماء يدعى خمّاً بين مكّة و المدينة فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه و و عظ و ذكّر.

ثمّ قال أمّا بعد ألٰا أيّها النّاس فانّما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربّى فأجيب و أنا تارك فيكم ثَقَلَين أوّلهما كتاب اللّٰه فيه الهدىٰ و النّور فخذوا بكتاب اللّٰه و استمسكوا به فحثّ على كتاب اللّٰه و رغّب فيه ثمّ قال و أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى أذكّركم اللّٰه في أهل بيتى فقال له حصين و من أهل بيته يا زيد أ ليس نسائه من أهل بيته قال نسائه من أهل بيته و لكن أهل بيته من حرم الصّدقة بعده قال و من هم قال: هم آل عليّ و آل عقيل و آل جعفر و آل عبّاس قال: كلّ هؤلاء حرم الصّدقة قال نعم.

و حدّثنا محمّد بن بكّار بن الرّيّان حدّثنا حسان يعنى ابن إبراهيم عن سعيد بن مسروق عن يزيد بن حيّان عن زيد بن أرقم عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: و ساق الحديث بنحوه بمعنى حديث زهير.

حدّثنا أبو بكر بن أبي شيبة حدّثنا محمّد بن فضيل و حدّثنا إسحاق بن إبراهيم حدّثنا(2)جرير كلاهما عن أبى حيّان بهذا الاسناد نحو حديث إسماعيل و زاد في حديث جرير: كتاب اللّٰه فيه الهدىٰ و النّور من استمسك به و أخذ به كان على الهدىٰ و من أخطأه ضلّ‌.

حدّثنا محمّد بن بكّار بن الرّيّان حدّثنا حسان يعنى ابن إبراهيم عن سعيد و هو ابن مسروق عن يزيد بن حيّان عن زيد بن أرقم قال: دخلنا عليه فقلنا له لقد رأيت خيراً لقد صاحبت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و صلّيت خلفه و ساق الحديث بنحو حديث أبى حيّان غير أنّه قال ألٰا


1) . أورده و ما بعده في الجزء السّابع المطبوع في سنة 1328 في باب فضائل عليّ بن أبي طالب عليه السلام.

2) . أخبرنا - خ.

320 (209) در صحيح مسلم با سند خود از يزيد بن حيان روايت مى شود كه گفت: «من و حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. پس از نشستن نزد زيد، حصين به او گفت: اى زيد! خير فراوانى به تو رسيده است. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كردى، از او حديث شنيدى، در ركابش جهاد كردى و پشت سرش نمازگزاردى. اى زيد! خير زيادى به تو رسيده است. آنچه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيده اى براى ما بازگو كن! اى زيد!

زيد گفت: اى فرزند برادر! به خدا سوگند! سن من زياد شده است و زمان طولانى بر من گذشته است و من بخشى از آنچه را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرا گرفته بودم، فراموش كرده ام، از اين رو هر آنچه براى تان بازگو كردم، بپذيريد و آنچه را نگفتم مرا در مورد آن به زحمت نيندازيد! سپس گفت: يك روز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در كنار آبى به نام «خم» در مسير مكه به مدينه در ميان ما براى ايراد سخنرانى به پاخاست. آنگاه حمد وثناى خدا را بجا آورد و اندرز گفت و هشدار داد. سپس فرمود: «پس از حمد وثناى خدا، اى مردم! همانا من بشرى هستم كه نزديك است فرستاده پروردگارم نزد من بيايد و من به دعوتش پاسخ دهم و من دو چيز گرانبها را در ميان شما برجاى مى گذارم. نخستين آن ها كتاب خداست كه در آن هدايت و نور است. پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره قرآن تشويق و ترغيب كرد. آنگاه فرمود: و اهل بيتم، درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم. درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم. درباره اهل بيتم خدا را به شما يادآورى مى كنم.

حصين بن زيد گفت: اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كيست‌؟ زيد! مگر همسرانش از اهل بيت وى نيستند؟

زيد گفت: همسران پيامبر صلى الله عليه و آله از اهل بيتش هستند ولى اهل بيتش كسانى هستند كه پس از وى از صدقه محرومند.

گفت: آن ها كيانند؟ زيد گفت: آن ها آل على عليه السلام، آل عقيل، آل جعفر و آل عباس هستند.

حصين گفت: آيا همه اين ها از صدقه محرومند؟ زيد گفت: آرى».

اين حديث با سندهاى گوناگون از زيد بن ارقم روايت شده است. در گزارش جديد از ابوحيان از يزيد بن حيان آمده است: «كتاب خدا در آن هدايت و نور است هركس به آن تمسك جويد و آن را بگيرد، بر هدايت است و هركس از آن جدا شود گمراه است.»

در گزارش ديگرى از يزيد بن حيان آمده است: «نزد زيد بن ارقم رفتيم و به وى گفتيم: خير فراوانى ديدى. همنشين و يار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بودى و پشت سرش نماز گزاردى... حديث ادامه مى يابد با اين تفاوت كه در بخشى از آن آمده است: و به تحقيق من در ميان شما دو چيز ارزشمند بر جاى

و انّى تارك فيكم ثَقَلين أحدهما كتاب اللّٰه عزّ و جلّ هو حبل اللّٰه من اتّبعه كان على الهدىٰ و من تركه كان على ضلالة و فيه فقلنا مَن أهل بيته نسائه قال لا و أيم اللّٰه أنّ المرأة تكون مع الرّجل العصر من الدّهر ثمّ يطلّقها فترجع إلى أبيها و قومها، أهل بيته أصله و عَصَبته الّذين حرموا الصّدقة بعده.

الإرجاعات

و تقدّم في المقدّمة الوجيزة ما أوردناه من حديث الثَّقَلين عن طريق الفريقين و غيره ما يدلّ على حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام فلاحظ فاستفد.

و فى رواية السّلمانى (41) من باب (1) فرض طلب العلم قوله عليه السلام: يا أيّها النّاس اتّقوا اللّٰه و لا تفتوا النّاس بما لا تعلمون (إلى أن قال) فقالوا يا أمير المؤمنين فما نصنع بما قد خبّرنا به في المصحف قال يسئل عن ذلك علماء آل محمّد عليهم السلام. و فى كثير من أحاديث باب (2) حجّيّة ظواهر الكتاب و باب (3) حجّيّة السّنّة ما يدلّ على ذلك.

و يأتي في كثير من أحاديث الباب التّالى و ما يتلوه و باب (7) عدم حجّيّة القياس ما يدلّ على ذلك

و فى رواية خلف (8) من باب (3) علائم دم الحيض من أبوابه (ج 2) قوله عليه السلام: و اللّٰه انّى ما أخبرك الّا عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام عن اللّٰه عزّ و جلّ‌.

و فى أحاديث باب (1) أنّ الخمس للّٰه و للرّسول من أبواب من يستحقّ الخمس (ج 10) و كثير من أحاديث باب (1) انّ الأنفال و الفىء للّٰه و لرسوله و للإمام من أبواب الأنفال و باب (1) فضل شهر رمضان من أبواب فضله و باب (1) أنّ الحجّ على ثلاثة أوجه من أبواب وجوه الحجّ (ج 12) ما يناسب ذلك.

و فى رواية الحسن بن سليمان (6) من باب (30) انّه لا يجوز لأحد اَن يخاطب بإمرة المؤمنين الّا عليّاً عليه السلام من أبواب زيارة النّبىّ و الأئمّة عليهم الصلاة و السّلام (ج 15) قوله تعالى (للنّبىّ صلّى اللّه عليه و آله): قد إخترت لك عليّاً فاتّخذه لنفسك خليفة و وصيّاً و نحلته علمى و حكمى و هو أمير المؤمنين. و فى رواية معاوية (1) من باب (37) ما ورد في من يدعون لِزُوّار الحسين عليه السلام قوله عليه السلام: و أعطانا علم ما مضى و ما بقى و جعل أفئدة من النّاس تهوى الينا.

مى گذارم، يكى از آن دو كتاب خداوند عز و جل است و آن ريسمان خداست، هركس از آن پيروى كند، بر هدايت است و هركس آن را رها كند، برگمراهى است.

و در آن حديث آمده است: به زيد گفتيم: اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله چه كسانى هستند؟ آيا همسرانش هستند؟

زيد گفت: نه به خدا سوگند! به تحقيق زن مدتى از زمان را با مرد است. سپس مرد او را طلاق مى دهد و به سوى پدر و قومش بازمى گردد. اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله ريشه و بستگانش هستند. كسانى كه پس از وى از صدقه محرومند».

و در مقدمه فشرده آغاز كتاب ما حديث ثقلين و احاديث ديگرى را آورديم كه بر حجيت فتواى امامان عليهما السلام دلالت مى كنند بنگريد و بهره مند شويد.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهل و يكم از باب يكم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «اى مردم! تقواى خدا را پيشه كنيد و به آنچه نمى دانيد به مردم فتوا ندهيد...

گفتند: اى امير مؤمنان عليه السلام! با آنچه در مصحف به ما خبر داده شده است چگونه رفتار كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: درباره آن ها از عالمان آل محمد صلى الله عليه و آله پرسيده مى شود».

و در بسيارى از روايات باب دوم و سوم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در بسيارى از روايات باب بعدى و باب پس از آن و باب هفتم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

در روايت هشتم از باب سوم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «به خدا سوگند! هرگز من به تو خبر نمى دهم مگر از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل از خداوند عز و جل».

و در روايات باب يكم از باب هاى مستحقان خمس و بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى انفال و باب يكم از باب هاى اقسام حج مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت ششم از باب سى ام از باب هاى زيارت پيامبران و امامان عليهم السلام فرموده خداوند عز و جل به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «من على عليه السلام را برايت برگزيدم، بنابراين او را براى خود جانشين و وصى بگير و علم و حكمت خودم را به وى بخشيدم و او امير مؤمنان عليه السلام است».

و در روايت يكم از باب هاى سى و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و علم گذشته و آينده را به ما بخشيد و دل هاى گروهى از مردم را مشتاق ما قرار داد».

و فى رواية معاوية (26) من باب (83) أنّه يستحبّ البكاء لما أصاب أهل بيت النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قوله عليه السلام: انّى تارك فيكم الثَّقَلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّٰه المنزل و عترتى أهل بيتى.

و فى رواية ابن عبّاس (12) نقلاً عن المستدرك من باب (12) جملة من الخصال المحرِّمة من أبواب جهاد النفس (ج 16) قوله صلّى اللّه عليه و آله: انّى تارك فيكم الثَّقَلين كتاب اللّٰه و عترتى أهل بيتى ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبداً معاشر النّاس انّى منذر و عليّ هادٍ و العاقبة للمتّقين. و فى رواية جابر (9) من باب (39) أنّ الكذب على اللّٰه و على رسوله و على الأئمّة عليهم الصّلاة و السّلام من الكبائر (ج 17) قوله عليه السلام: ما أحد أكذب على اللّٰه و لا على رسوله ممّن كذّبنا أهل البيت أو كذب علينا لأنّا انّما نحدّث عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و عن اللّٰه فإذا كذّبنا فقد كذّب اللّٰه و رسوله.

و لاحظ سائر أحاديث الباب. و فى رواية أبى مريم (24) من باب (44) ما ورد في ذمّ حبّ الدّنيا

قوله صلّى اللّه عليه و آله: طوبى لمن تواضع للّٰه عزّ ذكره (الىٰ أن قال) و اتّبع الأخيار من عترتى من بعدى إلخ. و فى رواية أبى حمزة (65) من باب (47) كراهة الحرص على الدّنيا قوله عليه السلام: للّٰه الحجّة على خلقه بالرّسل و الأوصياء بعد الرّسل. و فى أحاديث باب (4) ما ورد في كتم الدّين عن غير أهله من أبواب التّقيّة (ج 18) ما يناسب ذلك و فى رواية الجعفريّات (4) من باب (4) استحباب حبّ النّساء المحلّلات من أبواب التّزويج (ج 25)

قوله صلّى اللّه عليه و آله: أعطينا أهل البيت سبعة لم يُعْطَهنّ أحد قبلنا و لا يُعطاها أحد بعدنا الصّباحة و الفصاحة و السّماحة و الشّجاعة و الحلم و العلم و المحبّة مِن النّساء..

و فى رواية أبي بصير (53) من باب (8) أنّه لا طلاق الّا على سنّة أو عدّة من أبواب الطلاق (ج 27) قوله عليه السلام: إنّا و اللّٰه لو كنّا نفتيكم بالجور لَكُنّا أشدّ (أشرّ - خ ل) منكم. و فى رواية عمرو بن رياح (54): نحوه.

و فى غير واحد من أحاديث باب (21) أنّ السّهام لا تعول و باب (25) أنّ الكلالة لا يرث مع الأبوين و الأولاد من أبواب الميراث (ج 29) ما يدلّ على ذلك مثل

قوله عليه السلام: و رث عليّ عليه السلام علم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله. و غيره و فى باب (44) جملة من القضايا المنقولة عن عليّ عليه السلام من أبواب القضاء (ج 30) و أحاديث باب (26) عدم قبول شهادة ولد الزّنا من أبواب الشهادات و باب (32) حكم شهادة الأعمىٰ و الأخرس و كثير من أحاديث باب (7) جملة ممّا يثبت به الكفر و الارتداد من أبواب حدّ المرتدّ (ج 31) ما يناسب الباب.

و در روايت بيست و ششم از باب هاى هشتاد و سوم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «به تحقيق من در ميان شما دو چيز ارزشمند بر جاى مى گذارم كه تا وقتى به آن دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نمى شويد، كتاب نازل شده خدا و عترت من اهل بيتم».

و در روايت دوازدهم از باب دوازدهم از باب هاى مبارزه با نفس فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «به تحقيق من دو چيز ارزشمند در ميان شما باقى مى گذارم؛ كتاب خدا و عترتم - اهل بيتم - كه اگر به آن ها چنگ زنيد هرگز گمراه نمى شويد. اى مردم! من هشدار دهنده و على عليه السلام هدايت گر است و فرجام كارها به سود پرهيزكاران است».

و در روايت نهم از باب سى و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ كس بيش تر از تكذيب كننده ما يا نسبت دروغ دهنده به ما به خدا و پيامبرش دروغ نمى بندد زيرا ما تنها از پيامبر و خدا نقل حديث مى كنيم، پس هرگاه ما را تكذيب كند، به تحقيق خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله را تكذيب كرده است».

و ساير روايات آن باب را بنگر.

و در روايت بيست و چهارم از باب چهل و چهارم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «خوشا به حال كسى كه براى خداوند عز و جل فروتنى كند... و از برگزيدگان عترتم پس از من پيروى كند».

و در روايت شصت و پنجم از باب چهل و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «به وسيله پيامبران و اوصياء پس از پيامبران براى خدا حجت بر بندگانش تمام است».

و در روايات باب چهارم از باب هاى تقيه مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت چهارم از باب چهارم از باب هاى ازدواج فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «به ما اهل بيت عليهم السلام هفت چيز بخشيده شده است كه به هيچ كس پيش از ما و به احدى پس از ما داده نخواهد شد:

زيبايى، فصاحت، بخشندگى، شجاعت، بردبارى، علم و محبت به زنان».

و در روايت پنجاه و سوم از باب هشتم از باب هاى طلاق فرموده امام عليه السلام كه: «به خدا سوگند! اگر ما به شما فتواى خلاف دهيم حتماً سخت تر (يا بدتر) از شما خواهيم بود».

و در روايت پنجاه و چهارم نظير آن خواهد آمد.

و در بسيارى از روايات باب بيست و يكم و بيست و پنجم از باب هاى ميراث مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند همانند اين گفته امام عليه السلام كه: «على عليه السلام علم پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را به ارث برد». و جملات ديگر.

و در باب چهل و چهارم از باب هاى قضا و روايات باب بيست و ششم و سى و دوم از باب هاى شهادات و باب هفتم از باب هاى حدّ مرتد مطالبى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و فى أحاديث باب (44) ما ورد فى أرش الخدش من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على أنّ عند الأئمّة صحيفة يقال لَهَا الجامعة ما من حلال و حرام الّا و هو فيها حتّى أرش الخدش.

و فى غيرها ممّا ورد فى فضائلهم و امامتهم و انحاء علومهم ما يدلّ على وجوب الأخذ بقول العترة الطّاهرة و حرمة ردّ قولهم و انّما تركناه اختصاراً لأنّه من ضرورىّ المذهب.

(5) باب حجّيّة أخبار الثِّقات عن النّبىّ صلى الله عليه و آله و الأئمّة الأطهار عليهم السلام

اشاره

و قد استُدلّ على حجّيّة أخبار الثِّقات و العدول ببعض الآيات و لكن استفادة ذلك منها مشكل نعم لا بأس بذكرها تأييداً.

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّحل (16):43-44: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ * بِالْبَيِّنٰاتِ وَ اَلزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ‌».

البقرة (2):159: «إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْبَيِّنٰاتِ وَ اَلْهُدىٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَيَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِي اَلْكِتٰابِ أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اَللّٰهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اَللاّٰعِنُونَ‌».

الحجرات (49):6: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَكُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلىٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِينَ‌».

التّوبة (9):61: «وَ مِنْهُمُ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَلنَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ‌».

و 122: «وَ مٰا كٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ‌».

و استدلّ أيضاً على عدم حجّيّة أخبارهم بالآيات النّاهية عن العمل بغير علم مثل قوله تعالى فى سورة الاسراء (17):36: «وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» ولكنّه فى حَيِّزِ المنع

و در روايات باب چهل و چهارم از باب هاى ديات اعضا مطالبى دلالت مى كند كه: «نزد امامان عليهم السلام صحيفه اى است به نام جامعه كه هيچ حلال و حرامى نيست مگر آن كه در آن است، حتى ارش خراش».

و در روايات ديگرى كه درباره فضايل امامان عليهم السلام و امامت ايشان و گونه هاى علوم شان رسيده است مطالبى بر وجوب گرفتن گفتار عترت پاك و حرمت مخالفت با آن دلالت مى كند و ما تنها به دليل اختصار آن را ترك كرديم چرا كه اين مطلب از ضروريات مذهب است.

باب 5 حجيت احاديث با واسطه از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام

براى حجيت خبر ثقه و خبر عادل به برخى از آيات قرآن استدلال شده است ولى استفاده اين مطلب از آنها مشكل است با اين حال ذكر آنها به عنوان تاييد بى اشكال است.

خداوند تعالى مى فرمايد:

و ما پيش از تو تنها مردانى را گسيل كرديم كه به سوى شان وحى مى فرستاديم. پس از اهل ذكر سوال كنيد اگر از نشانه هاى روشن و كتاب هاى آسمانى آگاه نيستيد.(1)/ 4443.

به تحقيق كسانى كه آيات روشن و هدايتگرى را كه فرو فرستاديم، پس از آن كه در كتاب براى مردم بيان كرديم، مى پوشانند. خداوند و لعنت كنندگان ايشان را لعنت مى كنند.(2)/ 159.

اى كسانى كه ايمان آورديد اگر فاسقى خبرى براى تان آورد، پس تحقيق كنيد تا جاهلانه برخورد نكنيد و درباره آنچه انجام داده ايد پشيمان گرديد.(3)/ 6.

و گروهى از آن ها كسانى هستند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مى آزارند و مى گويند: او گوش است. بگو: گوش خوبى براى شماست، به خداوند ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مى كند و رحمتى است براى كسانى از شما كه ايمان آوردند.(4)/ 61.

و مؤمنان نمى توانند همگى كوچ كنند پس چرا از هر فرقه گروهى كوچ نمى كنند تا در دين به صورت ژرف بينديشند و قوم شان را هنگام بازگشت به سوى آن ها هشدار دهند باشد كه بترسند.(5)/ 122.

همچنين براى عدم حجيت خبر واحد به آيات نهى كننده از عمل به غير علم استدلال شده است؛ مانند اين آيه: «از آنچه به آن علم ندارى، پيروى نكن زيرا گوش و چشم و قلب، همه اين ها مورد سوال قرار خواهند گرفت.»(6)ولى اين استدلال قابل منع است.


1) . نحل 43/16-44.

2) . بقره 159/2.

3) . حجرات 6/49.

4) . توبه 61/9.

5) . توبه 122/9.

6) . اسراء 36/17.

وأمّا الأخبار الّتى تستفاد منها حجّيّة أخبار الثّقات فطوائف مختلفة.

منها ما يظهر منه وجوب الرّجوع الى الثّقات و التّسليم لما روى عن المعصومين عليهم السلام.

و منها ما ورد فى إرجاعهم عليهم السلام الرّواة الى ثِقات الأصحاب و الى كتبهم.

و منها ما ورد فى العمل بالأخبار المتعارضة.

و منها ما يظهر من مجموعها جواز العمل بالخبر الواحد مثل ما ورد فى التّرغيب فى حفظ الرّواية و نقل الحديث و الحثّ عليه و ابلاغ ما فى الكتاب و مدح أصحاب الحديث و حفّاظه و الأمر بكتابته و مذاكرته و ما ورد فى كيفيّة نقله و أخذه و قبوله و ما ورد فى احتجاج بعض الصّحابة على بعضهم بالرّوايات الواردة و غيرها ممّا يظهر منه أنّ بناء الأصحاب و الرّواة و المسلمين فى أخذ الحديث و نقله و سماعه و العمل به لم يكن منحصراً بالقطعيّات و المتواترات بل بنائهم على العمل بالأحاديث المرويّة عنهم عليهم السلام ما لم يعلموا كذبها و هى كثيرة جدّاً يذكر شطر منها.

321-321-1(1)كافى 329/1: محمّد بن عبد اللّٰه و محمد بن يحيى جميعاً عن عبد اللّٰه بن جعفر الحميرىّ قال: اجتمعت أنا و الشّيخ أبو عمرو رحمه الله عند أحمد بن اسحاق فغمزنى أحمد بن اسحاق أن أسئله عن الخلف فقلت له يا أبا عمرو انّى اُريد أن أسألك عن شىء و ما أنا بشاكٍّ فيما اُريد أن أسألك عنه فإنّ اعتقادى و دينى أنّ الأرض لا تخلو من حجّة الّا اذا كان قبل يوم القيامة بأربعين يوماً فاذا كان ذلك رفعت(1) الحجّة و أغلق باب التّوبة فلم يك ينفع نفساً ايمانها لم تكن آمنت من قبل أو كسبت فى ايمانها خيراً فأولئك (أ - خ) شرار (من - خ) خلق اللّٰه عزّ و جلّ و هم الّذين تقوم عليهم القيامة و لكنّى أحببت ان أزداد يقيناً و انّ ابراهيم عليه السلام سئل ربّه عزّ و جلّ ان يريه كيف يحيى المَوتىٰ «قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلىٰ وَ لٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»(2).

و قد أخبرنى أبو علىّ أحمد بن اسحاق عن أبى الحسن عليه السلام قال سألته و قلت من أعامل أو عمّن آخذ و قول من اَقْبلَ فقال له: العمرى ثِقَتى فما أدّىٰ اليك عنّى فعنّى يؤدّى و ما قال لك عنّى فعنّى يقول فاسمع له و أطع فإنّه الثِّقَةُ المأمون.


1) . وقعت خ.

2) . البقرة 260/2.

و احاديثى كه حجيت خبر ثقه از آن ها استفاده مى شود، دسته هاى گوناگونى است:

گروهى از آن ها احاديثى است كه از آن وجوب مراجعه به اشخاص مورد اطمينان و تسليم شدن در برابر روايات شان از معصومان عليهم السلام استفاده مى شود.

گروهى از آن ها احاديثى است كه امامان عليهم السلام راويان را به افراد مورد اطمينان از اصحاب و كتاب هاى شان ارجاع مى دهند.

گروهى از آن ها احاديثى است كه درباره عمل به احاديث متعارض رسيده است.

گروهى از آن ها احاديثى است كه از مجموع آنها جواز عمل به خبر واحد استفاده مى شود مثل احاديثى كه درباره ترغيب و تشويق به حفظ و نقل حديث و رساندن آنچه در كتاب است و ستايش اصحاب حديث و حافظان آن و دستور به نوشتن و مذاكره آن وارد شده است و مانند احاديثى كه درباره چگونگى نقل، گرفتن و پذيرفتن حديث رسيده است و مثل احاديثى كه درباره احتجاج ياران عليه يكديگر به وسيله احاديث نقل شده است و احاديث ديگرى كه از آن ها استفاده مى شود كه مبناى ياران و راويان و مسلمانان در گرفتن حديث و نقل و شنيدن و عمل به آن در احاديث قطعى و متواتر خلاصه نمى شود بلكه مبناى آن ها بر عمل به احاديث روايت شده از آن هاست تا وقتى كه به دروغ بودن آن ها علم پيدا نكنند و اين گونه احاديث واقعاً بسيار زياد است كه بخشى از آن ها آورده مى شود:

321 (1) عبدالله بن جعفر حميرى گويد: «من و شيخ ابو عمرو قدس سره نزد احمد بن اسحاق بوديم كه احمد بن اسحاق به من چشمك زد تا از ابو عمرو درباره امام زمان (عج) سوال كنم. از اين رو به وى گفتم: اى ابوعمرو! مى خواهم درباره چيزى از تو سوال كنم كه در آن هيچ شك و ترديدى ندارم زيرا اعتقاد و دين من اين است كه تا چهل روز پيش از قيامت زمين خالى از حجت نمى شود و از آن پس حجت برداشته مى شود و در توبه بسته مى شود. در آن صورت ايمان آوردن براى كسى كه پيش از آن ايمان نياورده است يا در حال ايمان كار نيكى انجام نداده است، سودمند نيست. پس آنان بدترين آفريدگان خداوند عز و جل هستند و آن ها كسانى هستند كه قيامت بر آن ها برپا مى شود، با اين حال دوست دارم كه بر يقينم افزوده شود و به تحقيق ابراهيم عليه السلام از پروردگارش درخواست كرد كه كيفيت زنده كردن مردگان را به وى نشان دهد:

«[پروردگارش] گفت: آيا ايمان ندارى‌؟ [ابراهيم عليه السلام] گفت: آرى ولى براى اين كه قلبم اطمينان يابد.»

و به تحقيق ابو على احمد بن اسحاق برايم روايت كرد و گفت: از امام هادى عليه السلام سوال كردم و گفتم: با چه كسى رفت و آمد كنم‌؟ يا از چه كسى بگيرم و سخن چه كسى را بپذيرم‌؟ امام عليه السلام به وى فرمود: عمرى مورد اعتماد من است آنچه را از جانب من به تو برساند از جانب من مى رساند و آنچه را از طرف من به تو بگويد، از جانب من مى گويد. به وى گوش فرا ده و اطاعت كن چرا كه وى مورد اطمينان و امين است.»

وأخبرنى أبو عليّ‌ انّه سئل أبا محمّد عليه السلام عن مثل ذلك فقال له: العُمرى و ابنه ثقتان فما أدّيا إليك عنّى فعنّى يؤديّان و ما قالا لك فعنّى يقولان فاسمع لهما و أطعهما فانّهما الثِّقتان المأمونان فهذا قول إمامين قد مضيا فيك قال فخرّ أبو عمرو ساجداً و بكى ثمّ قال سل (حاجتك - خ) فقلت له أنت رأيت الخلف من بعد أبى محمّد عليه السلام فقال اي و اللّٰه و رقبته مثل ذا و أومأ بيده فقلت له فبقيت واحدة فقال لي هات(1)قلت فالإسم قال محرّم عليكم اَن تَسْئَلُوا عن ذلِكَ و لا أقول هذا من عندي فليس لي أن اُحَلِّلَ و لٰا اُحَرِّمَ‌.

و لكن عنه عليه السلام فانّ الأمر عند السّلطان انّ أبامحمّد عليه السلام مضى و لم يخلف ولداً و قسم ميراثه و أخذه من لا حقّ له فيه و هو ذا عِياله يجولون ليس أحد(2)يجسر ان يتعرّف إليهم أو ينيلهم شيئاً و اذا وقع الاسم وقع الطّلب فاتّقوا اللّٰه و أمسكوا عن ذلك.

قال الكلينيّ رحمه اللّه و حدّثني شيخ من أصحابنا ذهب عنّى اِسْمُه انّ أبا عمرو سئل عن(3)أحمد بن إسحاق عن مثل هذا فأجاب: بمثل هذا.

322-322-(2) كمال الدّين 483: حدّثنا محمّد بن محمّد بن عصام الكلينيّ رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن يعقوب الكلينيّ غيبة الشّيخ رحمه اللّه 176: أخبرنى جماعة عن جعفر ابن محمّد ابن قولويه و أبى غالب الزّرارىّ و غيرهما عن احتجاج الطّبرسىّ رحمه اللّه 283/2: محمّد بن يعقوب الكلينيّ عن إسحاق بن يعقوب قال: سألت محمّد بن عثمان العمرىّ رضي اللّه عنه أن يوصل لي(4)كتاباً قد سئلت فيه عن مسائل أشكلت عليّ فورد التّوقيع بخطّ مولانا صاحب الزّمان(5)عليه السلام (الى أن قال) و أمّا محمّد بن عثمان العمرىّ رضي اللّه عنه و عن أبيه من قبل فانّه ثقتى و كتابه كتابى.

323-323-(3) رجال الكشّى 535: عليّ بن محمّد بن قتيبة قال حدّثني أبو حامد أحمد بن إبراهيم المراغى قال: ورد علىٰ القاسم بن العلاء نسخة ما كان خرج من لعن ابن هلال و كان ابتداء ذلك ان كتب عليه السلام الى قوّامه بالعراق احذروا الصّوفىّ المتصنّع (الى أن قال) و اَعلِم الإسحاقى سلّمه اللّٰه و أهل بيته ممّا علّمناك من حال هذا الفاجر و جميع من كان سألك و يسئلك عنه من أهل بلده و الخارجين و من كان يستحقّ ان يطّلع على ذلك فإنّه لا عذر لأحد من موالينا في


1) . أي أعطنى.

2) . لأحد - خ ل.

3) . عند - خ ل.

4) . الىّ - كمال الدّين.

5) . صاحب الدار - خ ل الغيبة.

و ابو على به من خبر داد كه: وى نظير اين سوال را از امام حسن عسكرى عليه السلام پرسيد و آن حضرت به وى فرمود: عمرى و فرزندش دو فرد مورد اعتمادند؛ پس هر آنچه از جانب من به تو برسانند؛ از جانب من مى رسانند و آنچه را به تو بگويند، از جانب من مى گويند؛ از اين رو به آن دو گوش فرا ده و از آنان پيروى كن زيرا آن دو مورد اعتماد و امانت دارند.

اين سخن از دو امام عليه السلام درباره تو وارد شده است. ابو عمر با شنيدن اين سخن به سجده افتاد و گريست. سپس گفت: پرسشت را بپرس! به وى گفتم: آيا تو پس از امام حسن عسگرى عليه السلام امام زمان را ديده اى‌؟ گفت: آرى به خدا سوگند! آنگاه به دستش اشاره كرد و گفت: و گردنش مثل اين بود.

به وى گفتم: بنابر يك حجت باقى مانده است.

به من گفت: بر من ببخش! گفتم: نامش چيست‌؟

گفت: بر شما حرام است كه درباره آن سوال كنيد و من اين را از جانب خودم نمى گويم زيرا من حق حلال و حرام كردن چيزى را ندارم بلكه از جانب او مى گويم چرا كه حاكم مى پندارد امام حسن عسكرى عليه السلام فرزندى از خود بر جاى نگذارد و ميراث آن حضرت تقسيم شد و كسى كه حقى در آن نداشت آن را گرفت. در حالى كه اين خانواده اوست كه سرگردانند و هيچ كس جرأت ندارد به جستجوى آن ها بپردازد يا آزارى به آن ها برساند و هرگاه نامش بر سر زبان ها افتاد، جستجو آغاز مى شود از اين رو از خدا پروا كنيد و از اين مطلب دست برداريد».

مرحوم كلينى مى فرمايد: «يكى از اساتيد ما كه نامش را فراموش كرده ام براى من روايت كرد كه در حضور احمد بن اسحاق از ابو عمر چنين سوالى شد و او نيز نظير اين پاسخ را داد.»

322 (2) اسحاق بن يعقوب گويد: «از محمد بن عثمان عمرى درخواست كردم كه نامه ام را به امام زمان (عج) برساند. در آن نامه مطالبى پرسيده بودم كه بر من مشكل شده بود. آنگاه توقيع با خط مولاى مان صاحب الزمان (عج) صادر شد كه فرمود:... و محمد بن عثمان عمرى - كه خداوند از وى و پيش از آن از پدرش خشنود باد - قطعاً مورد اعتماد من است و نامه او نامه من است».

323 (3) احمد بن ابراهيم مراغى گويد: «نسخه اى از نامه اى كه درباره لعن ابن هلال از طرف امام عليه السلام صادر شده بود به دست قاسم بن علاء رسيد و در آغاز آن آمده بود كه امام عليه السلام به وكلاى خود در عراق نوشته بود: از آن صوفى ظاهر ساز بپرهيزيد... و آنچه درباره حال اين فاجر به تو ياد دادم به اسحاقى كه خداوند او را به سلامت دارد و به همه همشهريان و غير همشهريان ابن هلال و كسانى كه شايستگى آگاهى را دارند و از تو درباره او سوال كرده اند يا در آينده سوال خواهند كرد، اعلام كن! زيرا هيچ يك از دوستداران مان درباره روايات افراد مورد اعتمادمان از ما هيچ عذرى ندارند. كسانى كه

التّشكيك فيما روىٰ‌(1)عنّا ثِقاتنا قد عرفوا بانّنا نفاوضهم(2)سِرَّنا و نحمله إيّاه إليهم و عرّفنا ما يكون من ذلك إنشاء اللّٰه تعالى، الحديث.

324-324-(3)تحف العقول 154: و من حكمه عليه السلام (يعنى أمير المؤمنين عليه السلام): أمّا بعد فانّ المكر و الخديعة في النّار (الى أن قال ص 155) قولوا ما قيل لكم و سّلموا لما روى لكم و لا تكلّفوا ما لم تُكَلّفوا فانّما تبعته عليكم فيما كسبت أيديكم أو لفظت ألسنتكم أو سبقت إليه غايتكم و احذروا الشّبهة فإنّها و ضعت للفتنة، الحديث.

325-325-(5) كافى 223/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن جميل بن صالح عن أبى عبيدة الحذّاء قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: و اللّٰه انّ أحبّ أصحابى الىّ أورعهم و أفقههم و أكتمهم لحديثنا و انّ أسوئهم عندي حالاً و أمقتهم للّذى(4)إذا سمع الحديث ينسب الينا و يروىٰ عنّا فلم يقبله اشمأزّ منه و جحده و كَفَّرَ من دان به و هو لا يدرى لعلّ الحديث من عندنا خرج و الينا أسند فيكون بذلك خارجاً عن ولايتنا. السّرائر 481: جميل بن صالح عن أبي عبيدة الحذّاء عن أبي جعفر عليه السلام قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: (و ذكر نحوه).

326-326-(6) وسائل 118/27: سعيد بن هبة اللّٰه الرّاوندىّ في رسالته الّتى ألّفها في أحوال أحاديث أصحابنا و اثبات صحّتها، عن محمّد و عليّ ابني عليّ بن عبد الصّمد عن أبيهما عن أبى البركات عليّ بن الحسين عن أبي جعفر بن بابويه عن محمّد بن موسى بن المتوكّل عن السّعد آباديّ عن أحمد بن أبي عبد اللّٰه عن ابن فضّال عن الحسن بن الجهم قال: قلت للعبد الصّالح عليه السلام هل يسعنا فيما ورد علينا منكم الّا التّسليم لكم فقال لا و اللّٰه لا يسعكم إلّا التّسليم لنا فقلت فَيُروىٰ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام شيء و يُروىٰ عنه خلافه فبأيّهما نأخذ فقال خذ بما خالف القوم و ما وافق القوم فاجتنبه.

327-327-(7) المحاسن 227: البرقيّ عن أبيه عن يونس بن عبد الرّحمن عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال: سارعوا(4) في طلب العلم فو الّذى نفسى بيده لحديث واحد في حلال و حرام تأخذه عن صادق خير من الدّنيا و ما حملت من ذهب و فضّة و ذلك أنّ اللّٰه


1) . يؤدّيه - خ.

2) . أي نشاركهم و نساويهم.

3) . تنازعوا - سرائر.

4) . الّذى - خ.

دوستدارمان هستند مى دانند كه آنان شريك و آگاه از رازهاى ما هستند و رازهاى آينده خود را با آن ها در ميان مى گذاريم ان شاءالله تعالى...».

324 (4) در كتاب تحف العقول آمده است: «از حكمت هاى اميرمؤمنان عليه السلام اين گفتار است: پس از حمد وثناى خدا؛ قطعاً مكر و نيرنگ در آتش است... آنچه را به شما گفته شده است بگوييد و آنچه براى تان روايت شده است در اختيار ديگران قرار دهيد و درباره آنچه وظيفه نداريد خود را به زحمت نيندازيد زيرا تنها پى آمدهاى ناگوار آن در آنچه انجام داده ايد يا بر زبان آورده ايد يا قصد كرده ايد، براى شماست و از شبهات بپرهيزيد كه براى فتنه و آزمون قرار داده شده است...».

325 (5) ابو عبيده حذّا از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خدا سوگند دوستدارترين يارانم نزد من با ورع ترين، فقيه ترين و مخفى كننده ترين آن ها نسبت به احاديث ما هستند و بدترين و مبغوض ترين آن ها قطعاً كسانى هستند كه هرگاه حديث منسوب به ما و روايت شده از ما را مى شنود و آن را نمى پذيرد، از آن اظهار تنفر و بيزارى مى كند و آن را انكار مى نمايد و به پذيرندگان آن نسبت كفر مى دهد و حال آن كه نمى داند شايد آن حديث از سوى ما صادر شده است و به ما مستند است و او با اين كارش از ولايت ما خارج مى شود».

326 (6) حسن بن جهم گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: آيا ما در برابر احاديث رسيده از شما به جز تسليم شدن اختيار ديگرى داريم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه به خدا سوگند! راهى جز تسليم در برابر ما نداريد.

گفتم: از امام صادق عليه السلام دو مطلب مخالف با يكديگر روايت مى شود، كدام يك از آن ها را بگيريم‌؟

امام عليه السلام فرمود: روايت مخالف با قوم را بگير و از روايت موافق با قوم دورى كن»!

327 (7) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در طلب علم شتاب كنيد (يا باهم نزاع كنيد) چرا كه سوگند به كسى كه جانم در اختيار اوست! يك حديث درباره حلال و حرام كه از راستگويى دريافت مى كنى، قطعاً بهتر از دنيا و تمام طلا و نقره هاى بر روى آن است. به دليل آن كه خداوند

يقول «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(1)و ان كان عليّ عليه السلام ليأمر بقرائة المصحف السرائر 493: (نقلاً من كتاب المحاسن) عن جابر عن أبي عبد اللّٰه(2)عليه السلام: مثله الّا انّه قال و كان أمير المؤمنين عليه السلام ليأمر ولده بقرائة المصحف.

328-328-(8) المحاسن 227: البرقيّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال لي يا جابر و اللّٰه لحديث تصيبه من صادق في حلال و حرام خير لك ممّا طلعت عليه الشّمس حتّى تغرب السّرائر 493: (نقلاً من كتاب المحاسن) عن جابر عن أبي عبد اللّٰه(3): نحوه.

329-329-(9) المحاسن 229: البرقيّ عن محمّد بن عبد الحميد العطّار عن عمّه عبدالسّلام بن سالم عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: حديث في حلال و حرام تأخذه من صادق خير من الدّنيا و ما فيها من ذهب أو فضّة.

330-330-(10) اختصاص المفيد 61: حدّثني محمّد بن الحسن عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن عبد الحميد عن عبد السّلام بن سالم عن ميسر بن عبد العزيز قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام:

حديث يأخذه صادق عن صادق خير من الدّنيا و ما فيها.

331-331-(11) عدّة الشّيخ 379/1: روى عن الصّادق عليه السلام انّه قال: إذا نزلت بكم حادثة لا تجدون حكمها فيما روي عنّا فانظروا الى ما رووه عن عليّ عليه السلام فاعملوا به.

332-332-(12) مستدرك 321/17: عندي نهاية الشّيخ بخطّ أبى المحاسن ابن إبراهيم بن الحسين بن بابويه تاريخ كتابتها سنة سبع عشرة و خمسمأة و فى آخر المجلّد الأوّل منها رسالة من الصّاحب بخطّه أيضاً في أحوال عبد العظيم الحسنىّ المدفون بالرّىّ أوّلها: قال الصّاحب رحمه اللّه سألت عن نسب عبد العظيم الحسنىّ المدفون بالشّجرة صاحب المشهد - قدّس اللّٰه روحه - و حاله و اعتقاده و قَدرِ علمه و زهده - الى أن قال - وصف علمه: روىٰ أبو تراب الرّويانى قال سمعت أبا حمّاد الرّازىّ يقول دخلت على عليّ بن محمّد عليهما السلام بُسرّ من رآى فسألته عن أشياء من الحلال و الحرام فأجابنى فيها فلمّا ودّعته قال لي يا حمّاد (يا با حمّاد - ظ) إذا أشكل عليك شيء من أمر دينك بناحيتك فسل عنه عبد العظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ و اقرئه منّى السّلام.


1) . الحشر 7/59.

2) . أبي جعفر - خ ل.

3) . أبي جعفر - خ ل.

مى فرمايد: «آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد آن را بگيريد و از هر چه شما را نهى كرد، دست برداريد.» و قطعاً اميرمؤمنان عليه السلام به تلاوت قرآن دستور مى داد.»

در گزارش ديگرى از اين حديث در بخش پايانى آن اين گونه آمده است: «اميرمؤمنان عليه السلام همواره فرزندانش را به تلاوت قرآن فرمان مى داد».

328 (8) جابر گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: اى جابر! به خدا سوگند! يك حديث درباره حلال و حرام را كه از راستگويى بگيرى برايت بهتر است از هر آنچه خورشيد از زمان طلوع تا غروب بر آن مى تابد».

در گزارشى اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

329 (9) عبدالسلام بن سالم با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك حديث درباره حلال و حرام كه از راستگويى دريافت كنى بهتر از دنيا و همه طلا و نقره هاى آن است».

330 (10) ميسر بن عبدالعزيز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك حديث را كه راستگويى از راستگويى مى گيرد بهتر از دنياست و آنچه در آن مى باشد».

331 (11) در كتاب عدّه شيخ طوسى قدس سره روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هرگاه حادثه اى براى تان رخ داد كه در روايات ما حكمش را نمى يابيد در احاديثى كه آن ها از على عليه السلام روايت مى كنند، بنگريد و به آن عمل كنيد».

332 (12) ابو حماد رازى گويد: «در سامرا نزد امام هادى عليه السلام رفتم و پرسش هايى درباره حلال و حرام از امام عليه السلام سوال كردم و او آن ها را پاسخ داد. آنگاه هنگام وداع من فرمود: اى حماد (ظاهراً ابو حماد)! هرگاه چيزى از دينت بر تو مشكل شد در منطقه خودتان درباره آن از عبدالعظيم بن عبدالله حسنى سوال كن و از جانب من به وى سلام برسان!».

333-333-(13) فقيه(1): قال الصّادق عليه السلام لأبان بن عثمان انّ أبان بن تغلب قد روى عنّى رواية كثيرة فما رواه لك عنّى فاروه.

334-334-(14) رجال النّجاشىّ 10: قال سلامة بن محمّد الأرزنى حدّثنا أحمد بن عليّ بن أبان عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن رجال الكشّى 331: صالح بن السّندىّ عن أميّة بن عليّ عن مسلم(2)ابن أبي حيّة قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام (فى خدمته - الكشّى) فلمّا أردت ان أفارقه ودّعته و قلت أحبّ أن تزوّدونى(3)قال ائت أبان بن تغلب فانّه قد سمع منّى حديثاً كثيراً فما روى لك (عنّى - الكشّى) فاروه عنّى.

335-335-(15) كافى 520/2: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد جميعاً عن الوشّاء عن أحمد بن عائذ عن أبي الحسن السّوّاق عن أبان بن تغلب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: يا أبان إذا قدمت الكوفة فارو هذا الحديث من شهد اَنْ لا اِلٰه الّا اللّٰه مخلصاً وجبت له الجنّة.

336-336-(16) كافى 206/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عمر بن عبد العزيز عن جميل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث): يا جميل اِرْوِ هذا الحديث لإخوانك فانّه ترغيب في البرّ.

337-337-(17) تهذيب 59/8: عليّ بن الحسن بن فضّال عن معاوية بن حكيم عن أبي مالك الحضرمىّ عن أبى العبّاس البقباق قال دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: فقال لي اِروِ عنّى انّ من طلّق امرئته ثلاثاً في مجلس واحد فقد بانت منه.

338-338-(18) رجال النّجاشى 7: البلاذريّ قال روى أبان عن عطيّة العوفىّ‌: و قال له (أى لأبان) أبو جعفر عليه السلام: اجلس في مسجد المدينة و أفتِ النّاس فانّى أحبّ أن يُرى في شيعتى مثلك.

339-339-(19) رجال الكشّى 161: حدّثنا محمّد بن قولويه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه ابن أبي خلف القمّيّ قال حدّثني أحمد بن محمّد بن عيسى اختصاص المفيد 201: حدّثنا محمّد بن الحسن عن محمّد بن الحسن الصّفّار و سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عبد اللّٰه بن محمّد الحجّال عن العلاء بن رزين عن عبد اللّٰه ابن أبي يعفور قال: قلت


1) . ذكره في المشيخة في حالات أبان.

2) . سليم - النّجاشىّ‌.

3) . تزوّدنى - النجاشيّ‌.

333 (13) در كتاب من لايحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام به ابان بن عثمان فرمود: «به تحقيق ابان بن تغلب احاديث فراوانى از من روايت كرده است، هر حديثى را كه برايت از من روايت كرد، آن را روايت كن»!

334 (14) مسلم (يا سليم) ابن ابى حيّه گويد: «در خدمت امام صادق عليه السلام بودم آنگاه هنگام رفتن خداحافظى كردم و گفتم: دوست دارم توشه اى همراه من كنى! امام عليه السلام فرمود: نزد ابان بن تغلب برو زيرا وى احاديث فراوانى از من شنيده است پس هر حديثى برايت از من روايت كرد، آن را از جانب من روايت كن»!

335 (15) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى ابان! وقتى به كوفه رسيدى اين حديث را روايت كن هركس با اخلاص شهادت دهد كه معبودى جز خداى يگانه نيست، بهشت برايش واجب مى شود».

336 (16) جميل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «... اى جميل! اين حديث را براى برادرانت روايت كن زيرا آن سبب رغبت در كارهاى نيك مى شود».

337 (17) ابوالعباس بقباق گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام عليه السلام به من فرمود: از جانب من روايت كن كه هركس همسرش را در يك مجلس سه بار طلاق دهد، به تحقيق آن زن از وى جدا شده است.» [طلاق وى بائن است و شوهر حق رجوع ندارد.]».

338 (18) عطيه عوفى گويد: «امام باقر عليه السلام به ابان فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به مردم فتوا بده زيرا من دوست دارم در ميان شيعيانم مثل تو مشاهده شود».

339 (19) عبدالله ابن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من در تمام اوقات نمى توانم بيايم و

لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه(1)ليس كلّ ساعة ألقاك و يمكن القدوم و يجىء الرّجل من أصحابنا فيسئلنى و ليس عندي كلّ ما يسئلنى عنه قال فما يمنعك من محمّد بن مسلم الثّقفى فانّه قد سمع من أبى و كان عنده (مرضيّاً - الاختصاص) و جيهاً.

340-340-(20) رجال الكشّى 135: محمّد بن قولويه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثني محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن محمّد بن سنان عن المفضّل بن عمر قال: سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يوماً و دخل عليه الفيض بن المختار فذكر له آية من كتاب اللّٰه عزّ و جلّ يُأوِّلُها(2)أبو عبد اللّٰه عليه السلام فقال له الفيض جعلنى اللّٰه فداك ما هذا الاختلاف الّذى بين شيعتكم قال و أىّ الإختلاف يا فيض فقال له الفيض انّى لأجلس في حلقهم بالكوفة فأكاد أشكّ في اختلافهم في حديثهم حتّى أرجع إلى المفضّل بن عمر فيوقفنى من ذلك على ما يستريح إليه نفسى و يطمئنّ إليه قلبى فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام أجل هو كما ذكرت. يا فيض انّ النّاس أولعوا بالكذب علينا كأنّ اللّٰه افترض عليهم لا يريد منهم غيره و انّى اُحدّث أحدهم بالحديث فلا يخرج من عندي حتّى يتأوّله على غير تأويله و ذلك أنّهم لا يطلبون بحديثنا و بحبّنا ما عند اللّٰه و انّما يطلبون الدّنيا و كلّ يحبّ ان يُدعىٰ رأساً انّه ليس من عبد يرفع نفسه الّا و ضعه اللّٰه و ما من عبد وضع نفسه الّا رفعه اللّٰه و شرّفه فإذا أردت حديثاً فعليك بهذا الجالس و أومى الى رجل من أصحابه فسألت أصحابنا عنه فقالوا زرارة بن أعين.

341-341-(21) و فيه 337: حدّثني محمّد بن قولويه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عبد اللّٰه بن محمّد الحجّال عن يونس بن يعقوب قال: كنّا عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال أ ما لكم من مفزع أ ما لكم من مستراح تستريحون إليه ما يمنعكم من الحارث بن المغيرة النّصرىّ‌.

342-342-(22) و فيه 595: عنه عن سعد بن عبد اللّٰه عن (أحمد بن - ظ) محمّد بن عيسى عن أحمد بن الوليد اختصاص المفيد 87: أحمد بن محمّد بن عيسى عن أحمد بن الوليد عن عليّ‌ بن المسيّب(3)قال: قلت للرّضا عليه السلام شقّتى بعيدة و لست أصل إليك في كلّ وقت فعمّن(4)


1) . انّى - اختصاص.

2) . تأوّلها - خ.

3) . الهيثم - خ اختصاص.

4) . فممّن - خ اختصاص.

با تو ملاقات كنم. گاهى يكى از شيعيان نزد من مى آيد و مسايلى مى پرسد كه من پاسخ همه آن ها را نمى دانم».

340 (20) مفضل بن عمر گويد: «يك روز فيض بن مختار نزد امام صادق عليه السلام آمد و آيه اى از قرآن خواند كه امام عليه السلام آن را تفسير كرد. سپس فيض به امام عليه السلام گفت: خداوند مرا فدايت گرداند! اين چه اختلافى است در ميان شيعيان تان‌؟

امام عليه السلام فرمود: چه اختلافى اى فيض‌؟!

فيض گفت: من در كوفه در حلقه هاى درس آن ها شركت مى كنم، پس نزديك است كه براثر اختلاف شان در احاديث آن ها شك كنم. آنگاه به مفضل بن عمر مراجعه مى كند و او مرا از مطالبى درباره آن ها آگاه مى كند كه نفسم آرامش مى يابد و قلبم به آن مطمئن مى گردد.

امام صادق عليه السلام فرمود: آرى، همين گونه است كه گفتى. اى فيض! به تحقيق مردم در دروغ بستن به ما آن چنان حريصند كه گويا خداوند اين كار را بر آن ها واجب كرده است و چيز ديگرى از آن ها نمى خواهد. من حديثى براى يكى از آن ها مى گويم ولى هنوز از نزد من بيرون نرفته آن را به غير معنايش تاويل مى كند و اين كار به دليل آن است كه آن ها با حديث و دوستى ما آنچه را نزد خداست نمى جويند بلكه جوياى دنيا هستند و هر يك از آن ها دوست دارد رئيس ناميده شود. بى گمان هيچ بنده اى خود را بالا نبرد مگر آن كه خداوند او را فرود آورد و هيچ بنده اى خودش فرود نياورد مگر آن كه خداوند او را بالا برد و شرافت داد. پس هرگاه حديث خواستى بر تو باد به اين كسى كه نشسته است و به يكى از يارانش اشاره كرد. وقتى درباره او سوال كردم گفتند: او زرارة بن اعين است».

341 (21) يونس بن يعقوب گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه فرمود: آيا پناهگاهى نداريد؟ آيا استراحتگاهى نداريد كه نزد آن آرامش يابيد؟ چرا نزد حارث بن مغيره نصرى نمى رويد»؟

342 (22) عليّ بن مسيب (يا هيثم) گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فاصله من زياد است و من در هر و قت نمى توانم به شما برسم، پس نشانه هاى دينم را از چه كسى بگيرم‌؟

امام عليه السلام فرمود: از زكريا بن آدم قمى امين بردين و دنيا.

آخذ معالم دينى فقال من زكريّا بن آدم القمّيّ المأمون على الدّين و الدّنيا قال (عليّ - خ) بن مسيّب(1)فلمّا انصرفت قدمت على زكريّا بن آدم فسألته عمّا احتجت إليه.

343-343-(23) رجال الكشّى 483: حدّثني عليّ بن محمّد القمّيّ قال حدّثني الفضل بن شاذان قال حدّثني عبدالعزيز بن المهتدى كان خير قمىّ رأيته و كان وكيل الرّضا عليه السلام و خاصّته قال:

سألت الرّضا عليه السلام فقلت انّى لا ألقاك في كلّ وقت فممّن آخذ معالم دينى قال خذ عن يونس بن عبد الرّحمن.

344-344-(24) و فيه 490: محمّد بن مسعود قال حدّثني محمّد بن نصير قال حدّثنا محمّد بن عيسى قال حدّثني عبد العزيز بن المهتدى القمّيّ قال محمّد بن نصير قال محمّد بن عيسى و حدّث الحسن بن عليّ بن يقطين بذلك أيضاً قال: قلت لأبى الحسن الرّضا عليه السلام جعلت فداك انّى لا أكاد أصل إليك أسئلك عن كلّ ما أحتاج إليه من معالم ديني أ فيونس بن عبد الرّحمن ثقة آخذ عنه ما أحتاج إليه من معالم دينى فقال نعم.

345-345-(25) و فيه 491: جبرئيل بن أحمد قال سمعت محمّد بن عيسى عن عبدالعزيز بن المهتدى قال: قلت للرّضا عليه السلام انّ شقّتى بعيدة فلست أصل إليك في كلّ وقت فآخذ معالم دينى من يونس مولى آل يقطين قال نعم.

346-346-(26) و فيه 484: و روى عن أبي بصير حمّاد بن عبيد اللّٰه بن أسيد الهروىّ عن داود بن القاسم(2)انّ أبا جعفر الجعفرىّ قال: أدخلت كتاب يوم و ليلة الّذى ألّفه يونس بن عبد الرّحمن على أبى الحسن العسكريّ عليه السلام فنظر فيه و تصفّح كلّه ثمّ قال هذا دينى و دين آبائى و هو الحقّ كلّه. و حدّثني إبراهيم بن المختار بن محمّد بن العبّاس عن عليّ بن الحسن بن فضّال عن أبيه عن أبي جعفر عليه السلام: مثله.

347-347-(27) رجال الكشّى 484: جعفر بن معروف قال حدّثني سهل بن الحرّ قال حدّثني الفضل بن شاذان قال حدّثني أبى الجليل الملقّب بشاذان قال حدّثني أحمد بن أبي خلف عن أبي جعفر عليه السلام قال: كنت مريضاً فدخل عليّ أبو جعفر عليه السلام يعودنى عند مرضى فإذا عند


1) . الهيثم - خ اختصاص.

2) . داود بن القاسم أبى هاشم الجعفرىّ - ظ.

(على) بن مسيب گويد: وقتى بازگشتم نزد زكريا بن آدم رفتم و نيازهايم را از وى پرسيدم».

343 (23) عبدالعزيز بن مهتدى گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: من نمى توانم در هر وقت با شما ديدار كنم. پس نشانه هاى دينم را از چه كسى بگيرم‌؟

امام عليه السلام فرمود: از يونس بن عبدالرحمان».

344 (24) محمد بن عيسى گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فدايت شوم! من نمى توانم براى پرسيدن همه نيازهايم در مسائل دينى به شما دست يابم. آيا يونس بن عبدالرحمان مورد اعتماد است كه نيازهايم را در مسائل دينى از وى بپرسم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى».

اين حديث از حسن بن على بن يقطين نيز روايت شده است.

345 (25) عبدالعزيز بن مهتدى گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فاصله من زياد است و در همه زمان ها به شما دسترسى ندارم، پس آيا مسائل دينى ام را از يونس مولاى آل يقطين بگيرم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى».

346 (26) ابو جعفر جعفرى گويد: «كتاب روز و شب نوشته يونس بن عبدالرحمان را نزد امام هادى عليه السلام بردم.

امام عليه السلام در آن نگريست و تمامش را ورق زد و با دقت مطالعه كرد، سپس فرمود: اين آيين من و آيين نياكانم عليهم السلام است و تمام آن حق است».

حسن بن فضال نظير اين حديث را از امام جواد عليه السلام روايت كرده است.

347 (27) احمد بن ابى خلف گويد: «من بيمار بودم كه امام جواد عليه السلام به عيادت من آمد و در بالاى

رأسى كتاب يوم و ليلة فجعل يصفّح و رقه حتّى أتى عليه من أوّله إلى آخره و جعل يقول رحم اللّٰه يونس رحم اللّٰه يونس رحم اللّٰه يونس.

348-348-(28) رجال النّجاشّى 312: قال شيخنا أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان في كتابه مصابيح النّور أخبرنى الشّيخ الصّدوق أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن الحسين بن بابويه قال حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ قال قال لنا أبو هاشم داود بن القاسم الجعفرىّ رحمه اللّه: عرضت على أبى محمّد صاحب العسكر عليه السلام كتاب يوم و ليلة ليونس فقال لي تصنيف من هذا فقلت تصنيف يونس آل يقطين فقال أعطاه اللّٰه بكلّ حرف نوراً يوم القيامة.

349-349-(29) رجال الكشّى 537: سعد(1)بن جناح الكشّىّ قال سمعت محمّد بن إبراهيم الورّاق السّمرقندىّ يقول: خرجت اِلَى الحجّ فأردت أن أَمُرَّ علىٰ رجل كان من أصحابنامعروف بالصّدق و الصّلاح و الورع و الخير يقال له بورق البوسنجانى قرية من قرىٰ هرات و أزوره و أحدث به عهدى قال فأتيته فجرى ذكر الفضل بن شاذان رحمه اللّه فقال بورق كان الفضل به بطن شديد العلّة و يختلف في اللّيل مأة مرّة الى مأة و خمسين مرّة فقال له بورق خرجت حاجّاً فأتيت محمّد بن عيسى العبيدى فرأيته شيخاً فاضلاً في أَنْفِهِ اعوجاج و هو القنا(2)و معه عدّة و رأيتهم مغتمّين محزونين فقلت لهم ما لكم فقالوا أنّ أبا محمّد عليه السلام قد حُبِسَ قال بورق فحججت و رجعت ثمّ أتيت محمّد بن عيسى و وجدته قد انجلى عنه ما كنت رأيت به فقلت ما الخبر قال قد خُلّى عنه قال بورق فخرجت الى سرّ من رآى و معى كتاب يوم و ليلة فدخلت على أبى محمّد عليه السلام و أريته ذلك الكتاب فقلت له جعلت فداك انّى رأيت أن تنظر فيه فلمّا نظر فيه و تصفّحه و رقة و رقة فقال هذا صحيح ينبغي أن يعمل به، الحديث.

350-350-(30) و فيه 542: محمّد بن الحسين بن محمّد الهروىّ عن حامد بن محمّد الأزديّ البوشنجىّ عن الملقّب بفورا من أهل البوزجان من نيشابور: انّ أبا محمّد الفضل بن شاذان رحمه اللّه كان و جّهه الى العراق الى حيث به أبو محمّد الحسن بن عليّ صلوات اللّه عليهما فذكر انّه


1) . سعيد - ئل.

2) . قَنِىَ الأنف ارتفع و سط قصبته و ضاق منخراه - المنجد.

سرم چشمش به كتاب روز و شب افتاد. آنگاه آن را برداشت و از اول تا آخرش را ورق زد سپس شروع كرد بگويد: خداوند يونس را رحمت كند! خداوند يونس را رحمت كند! خداوند يونس را رحمت كند»!

348 (28) ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى گويد: «كتاب روز و شب يونس را به امام حسن عسگرى عليه السلام عرضه كردم. امام عليه السلام پرسيد: اين كتاب نوشته كيست‌؟

گفتم: نوشته يونس آل يقطين.

امام عليه السلام فرمود: خداوند روز قيامت در برابر هر حرف، نورى به او عنايت فرمايد».

349 (29) محمد بن ابراهيم وراق سمرقندى گويد: «براى انجام مراسم حج بيرون رفتم و تصميم گرفتم از محل يكى از شيعيان معروف به راستى، صلاح، ورع و خير به نام بورق بوسنجانى در يكى از قريه هاى تابع هرات بگذرم، با وى ديدار نمايم و عهدى تازه كنم. وقتى نزد وى رفتم سخن از فضل بن شاذان به ميان آمد. بورق گفت: فضل دل درد شديدى دارد و هر شب صد تا صد و پنجاه بار بيرون مى رود.

آنگاه بورق گفت: من براى حج خارج شدم آنگاه نزد محمد بن عيسى عبيدى رفتم و او را استاد فاضلى يافتم كه در بينى انحراف و گرفتگى داشت و گروهى همراه وى بودند كه همگى غمگين و ناراحت بودند. به آن ها گفتم: شما را چه شده است‌؟

گفتند: امام حسن عسگرى عليه السلام را حبس كرده اند.

بورق گفت: من حج انجام دادم و در راه بازگشت نزد محمد بن عيسى رفتم و ديدم ناراحتى وى برطرف شده است. به وى گفتم: چه خبرى دارى‌؟

گفت: امام عليه السلام آزاد شد.

بورق مى گويد: با كتاب روز و شب به سامرا نزد امام حسن عسگرى عليه السلام رفتم. آن كتاب را به وى نشان دادم و به او گفتم: فدايت شوم! من مى خواهم كه در آن بنگرى. وقتى امام عليه السلام در آن نگريست و تمام آن را ورق زد، فرمود: اين صحيح است و شايسته عمل به آن است....».

350 (30): ابو محمد فضل بن شاذان مردى به نام ملقب بفورا از اهل بوزجان نيشابور را به عراق نزد

دخل على أبى محمّد عليه السلام فلمّا أراد أن يخرج سقط منه كتاب في حضنه ملفوف في ردائه فتناوله أبو محمّد عليه السلام و نظر فيه و كان الكتاب من تصنيف الفضل بن شاذان فترحّم عليه و ذكر انّه قال أغبط أهل خراسان بمكان الفضل بن شاذان و كونه بين أظهرهم.

351-351-(31) كافى 330/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً قالا: عرضنا كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام على أبى الحسن عليه السلام فقال هو صحيح.

352-352-(32) رجال الكشّى 104: حدّثني محمّد بن الحسن البرانىّ‌(1)قال حدّثنا الحسن بن عليّ بن كيسان عن إسحاق بن إبراهيم بن عمر اليمانيّ عن ابن أذينة عن أبان ابن أبي عيّاش قال:

هذه نسخة كتاب سليم بن قيس العامرىّ ثمّ الهلالىّ دفعه الى أبان بن أبي عيّاش و قرأه و زعم أبان انّه قرأه و زعم أبان انّه قرأ علىٰ عليّ بن الحسين عليه السلام قال صدق سليم رحمه اللّه هذا حديث نعرفه.

353-353-(33) رجال النّجاشىّ 160:: و كان عبيد اللّٰه (أى ابن عليّ بن أبي شعبة الحلبىّ‌) كبيرهم (أى كبير إخوته) و وجههم و صنّف الكتاب المنسوب إليه و عرضه على أبى عبد اللّٰه عليه السلام و صحّحه قال عند قرائته أ ترى لهؤلاء مثل هذا.

354-354-(34) مستدرك 294/17: السّيّد عليّ بن طاووس في فلاح السّائل حدّث أبو محمّد هارون بن موسى رحمه اللّه قال حدّثناأبو عليّ الأشعريّ و كان قائداً من القوّاد عن سعد بن عبد اللّٰه الأشعريّ قال: عرض أحمد بن عبد اللّٰه بن خانبه كتابه علىٰ مولينا أبى محمّد الحسن بن عليّ بن محمّد صاحب العسكر عليه السلام فقرأه و قال صحيح فاعملوا به و رواه في موضع آخر باختلاف يسير و فيه قال: قال لي أحمد إلخ.

355-355-(35) كافى 52/1: محمّد بن يحيى بإسناده عن أحمد بن عمر الحلّال قال: قلت لأبى الحسن الرّضا عليه السلام الرّجل من أصحابنا يعطينى الكتاب و لا يقول اِرْوِه عنّى يجوز لي اَن اَرويه عنه قال فقال إذا علمت انّ الكتاب له فاروه عنه.


1) . البراثى - وسائل.

امام حسن عسگرى عليه السلام فرستاد. هنگامى كه وى مى خواست از نزد امام عليه السلام بازگردد كتابى كه در زير بغلش در عبايش پيچيده بود افتاد. امام آن كتاب را كه از نوشته هاى فضل بن شاذان بود برداشت و بر او رحمت فرستاد و فرمود: به خاطر وجود فضل بن شاذان در خراسان و بودنش در ميان مردم من به حال شان غبطه مى خورم».

351 (31) ابن فضال و يونس گويند: «كتاب فرايض اميرمؤمنان عليه السلام را به امام هادى عليه السلام عرضه كرديم.

امام عليه السلام فرمود: آن صحيح است».

352 (32) ابن اذينه گويد: «اين نسخه كتاب سليم بن قيس عامرى هلالى است كه به ابان بن ابى عياش تحويل داد و آن را خواند و ابان معتقد است كه آن را نزد امام سجاد عليه السلام خواند و امام عليه السلام فرمود:

سليم راست گفت، اين حديث را ما مى شناسيم».

353 (33) عبيدالله - يعنى فرزند على بن ابى شعبه حلبى - بزرگ ترين برادرانش و سرآمد ايشان بود. او كتابى نوشت كه به وى منسوب است و آن را به ديد امام صادق عليه السلام رساند. امام عليه السلام آن را تصحيح كرد و هنگام خواندنش فرمود: «آيا براى اين ها مثل اين كتاب را سراغ دارى‌؟»!

354 (34) سعد بن عبدالله اشعرى گويد: «احمد بن عبدالله بن خانبه كتابش را به مولاى مان امام حسن عسگرى عليه السلام عرضه كرد. امام عليه السلام آن را خواند و فرمود: اين صحيح است به آن عمل كنيد»!

355 (35) احمد بن عمر حلال گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: يكى از شيعيان كتابى به من مى دهد و نمى گويد: از جانب من روايت كن! آيا براى من جايز است از طرف وى روايت كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه بدانى آن كتاب متعلق به اوست، از او روايت كن»!

356-356-(36) كافى 53/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن الحسن بن أبي خالد شينولة قال: قلت لأبى جعفر الثّانى عليه السلام جعلت فداك انّ مشايخنا رووا عن أبي جعفر و أبى عبد اللّٰه عليه السلام و كانت التّقيّة شديدة فكتموا كتبهم فلم يرو(1)عنهم فلمّا ماتوا صارت (الكتب - خ) الينا فقال حدّثوا بها فانّها حقّ‌.

357-357-(37) غيبة الطّوسىّ‌ 239: قال أبو الحسين بن تمّام حدّثني عبد اللّٰه الكوفيّ خادم الشّيخ الحسين بن روح رضي اللّه عنه قال: سئل الشّيخ يعنى أبا القاسم رضي اللّه عنه عن كتب ابن أبي العزاقر بعد ما ذمّ و خرجت فيه اللّعنة فقيل له فكيف نعمل بكتبه و بيوتنا منها مِلاٰءٌ‌(2)فقال أقول فيها ما قاله أبو محمّد الحسن بن عليّ صلوات اللّٰه عليهما و قد سئل عن كتب بنى فضّال فقالوا كيف نعمل بكتبهم و بيوتنا منها ملاء فقال صلوات اللّٰه عليه خذوا بما رووا و ذروا ما رأوا.

358-358-(38) كافى 403/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر عن أبان بن عثمان عن ابن أبي يعفور عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله خطب النّاس في مسجد الخيف فقال نضّر اللّٰه(3)عبداً سمع مقالتي فوعاها و حفظها و بلّغها من لم يسمعها فربّ حامل فقه غير فقيه و ربّ حامل فقه الى من هو أفقه منه ثلاث لا يغلّ عليهنّ قلب امرء مسلم إخلاص العمل للّٰه و النّصيحة لأئمّة المسلمين و اللّزوم لجماعتهم فانّ دعوتهم محيطة من ورائهم، المسلمون اخوة تتكافئ دمائهم و يسعى بذمّتهم أدناهم و رواه أيضاً عن حمّاد بن عثمان عن أبان عن ابن أبي يعفور: مثله و زاد فيه: و هم يَدٌ على من سواهم و ذكر في حديثه انّه خطب في حجّة الوداع بمنىٰ في مسجد الخيف.

أمالى الصّدوق 287: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا عليّ بن الحسين السّعد آبادي قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد الخصال 149: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطىّ عن حمّاد بن عثمان عن عبد اللّٰه ابن أبي يعفور عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام(4)قال: خطب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله


1) . يرووا - خ.

2) . اي مُمتلئ.

3) . أي نعّمه - أي حسّن وجهه.

4) . الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام - أمالى.

356 (36) محمد بن حسن بن ابى خالد شينوله گويد: «به امام جواد عليه السلام گفتم: فدايت شوم! بزرگان ما از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت مى كنند در حالى كه در آن زمان تقيه شديد بود. از اين رو كتاب هاى شان را مخفى كردند و روايت شان را نقل نكردند آنگاه پس از مرگ شان كتاب هاى آن ها به دست ما افتاد.

امام عليه السلام فرمود: آن ها را بازگو كنيد، چرا كه آن ها حق است».

357 (37) عبدالله كوفى خدمتكار شيخ حسين بن روح گويد: «پس از نكوهش ابن ابى عذافر و مورد لعنت قرار گرفتنش از سوى امام زمان (عج) از شيخ ابوالقاسم درباره كتاب هايش سوال شد و به وى گفته شد: خانه هاى ما پر از كتاب هاى اوست، با آن ها چه كنيم‌؟

حسين بن روح گفت: درباره آن ها همان پاسخى را مى دهم كه امام حسن عسگرى عليه السلام در پاسخ به سوال درباره كتاب هاى بنى فضال فرمود. به امام عليه السلام گفتند: خانه هاى ما پر از كتاب هاى بنى فضال است، با آن ها چه كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: روايت هاى شان را بگيريد و آراءشان را ترك كنيد».

358 (38) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در مسجد خيف خطبه خواند و فرمود: خداوند چهره بنده اى را زيبا و شاداب كند كه گفتار مرا بشنود و آن را فراگيرد و حفظ كند و به كسانى كه نشنيده اند برساند زيرا بسا غير فقيهى فقهى را بر دوش مى كشد و چه بسا كسى كه فقهى را به فقيه تر از خود مى رساند.

قلب شخص مسلمان نسبت به سه چيز نبايد خيانت كند: اخلاص عمل براى خدا، خيرخواهى، نصيحت براى پيشوايان مسلمانان و همراهى با اجتماع آن ها.

پس به تحقيق دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى مسلمانان آن ها را فرا مى گيرد (يا دعاى مسلمانان براى يكديگر آن ها را فرامى گيرد يا دعاى امامان عليهم السلام براى شيعيان شان شامل آنان مى گردد.) مسلمانان برادر يكديگرند و خون شان باهم برابر و پست ترين مسلمانان در امان دادن به دشمن آزاد است.»

در گزارش ديگرى از حديث آمده است كه پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله اين خطبه را در حجة الوداع در منا در مسجد خيف ايراد كرد و أين جمله بر آن افزوده شده است: «و آنان در برابر ديگران يك دست هستند».

و ذكر نحوه. المجازات النّبويّه 17: مرسلاً: مثله تفسير القمّيّ‌ 173/1: مرسلاً: مثله دعائم الإسلام 80: و عن الأئمّة عليهم السلام عنه صلّى اللّه عليه و آله: نحوه إلى قوله أفقه منه.

359-359-(39) كافى 403/1: محمّد بن الحسن عن بعض أصحابنا عن عليّ بن الحكم عن الحكم بن مسكين عن رجل من قريش من أهل مكّة قال: قال سفيان الثّورى اذهب بنا الى جعفر بن محمّد عليهما السلام قال فذهبت معه إليه فوجدناه قد ركب دابّته فقال له سفيان يا أبا عبد اللّٰه حدّثنا بحديث خطبة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في مسجد الخيف قال دعنى حتّى أذهب في حاجتى فانّى قد ركبت فإذا جئت حدّثتك فقال أسئلك بقرابتك من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لمّا حدّثتنى قال فنزل فقال له سفيان مر لي بدواة و قرطاس حتّى أثبته فدعا به.

ثمّ قال اكتب بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم خطبة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في مسجد الخيف نضّر اللّٰه(1)عبداً سمع مقالتي فوعاها و بلّغها من لم تبلغه يا أيّها النّاس ليُبلِّغ الشّاهد الغائب فربّ حامل فقه ليس بفقيه و ربّ حامل فقه الى من هو أفقه منه ثلاث لا يغلّ عليهنّ قلب امرء مسلم إخلاص العمل للّٰه و النّصيحة لأئمّة المسلمين و اللزوم لجماعتهم فانّ دعوتهم محيطة من ورائهم، المؤمنون اخوة تتكافىٰ دماؤهم و هم يد على من سواهم يسعى بذمّتهم أدناهم فكتبه (سفيان - خ) ثمّ عرضه عليه و ركب أبو عبد اللّٰه عليه السلام و جئت أنا و سفيان.

فلمّا كنّا في بعض الطّريق قال لي كما أنت(2)حتّى أنظر في هذا الحديث فقلت له قد و اللّٰه ألزم أبو عبد اللّٰه عليه السلام رقبتك شيئاً لا يذهب من رقبتك أبداً فقال و أىّ شيء ذلك فقلت (له - خ) ثلاث لا يغلّ عليهنّ قلب امرء مسلم إخلاص العمل للّٰه قد عرفناه و النّصيحة لأئمّة المسلمين مَن هؤلآء الأئمّة الّذين تجب علينا نصيحتهم معاوية ابن أبي سفيان و يزيد بن معاوية و مروان بن الحكم و كلّ من لا تجوز شهادته عندنا و لا تجوز الصّلاة خلفهم (و قوله - خ) و اللّزوم لجماعتهم فأىّ الجماعة مرجئىّ‌: يقول من لم يصلّ و لم يصم و لم يغتسل من جنابة و هدم الكعبة و نكح أمّه فهو على ايمان جبرئيل و ميكائيل أو قدرىٌّ يقول لا يكون ما شاء اللّٰه عزّ و جلّ و يكون ما شاء (ه - خ) إبليس أو حرورىّ يتبرّء من عليّ بن أبي طالب و شهد عليه


1) . اي نعّمه - اي حسّن وجهه.

2) . أي قف كما أنت.

و در گزارش ديگر تنها بخش نخست حديث آمده است.

359 (39) حكم بن مسكين از يكى از افراد قريش اهل مكه روايت مى كند كه گفت: «سفيان ثورى از من خواست كه او را نزد امام صادق عليه السلام ببرم. وقتى نزد امام عليه السلام رفتيم مشاهده كرديم امام عليه السلام سوار بر مركب شده است. سفيان به وى گفت: اى ابوعبدالله! خطبه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در مسجد خيف را براى ما بازگو كن!

امام عليه السلام فرمود: رهايم كن تا به دنبال كارم بروم زيرا من سوار شده ام. وقتى آمدم برايت بازگو خواهم كرد.

سفيان گفت: به خويشاوندى ات با پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از تو درخواست مى كنم كه برايم بازگو كنى. در اين هنگام امام عليه السلام پياده شد و سفيان گفت: دستور دهيد كاغذ و دواتى براى من بياورند تا آن را بنويسم.

امام عليه السلام دستور داد، آوردند سپس فرمود: بنويس! به نام خداوند بخشنده مهربان سخنرانى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در مسجد خيف:

بنده اى كه گفتار مرا بشنود و آن را به خاطر سپارد و به كسى رساند كه به او نرسيده است، خداوند چهره اش را زيبا و با طراوت كند! اى مردم! بايد حاضر به غايب برساند. چه بسا بر دوش كشنده فقهى كه فقيه نيست و چه بسا كسى كه فقهى را به فقيه تر از خود مى رساند.

قلب شخص مسلمان به سه چيز نبايد خيانت كند: اخلاص عمل براى خدا، خيرخواهى، نصيحت براى پيشوايان مسلمانان و همراهى با اجتماع آنان زيرا دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى مسلمانان آنان را فرا مى گيرد (يا دعاى مسلمانان براى يكديگر آنان را فرا مى گيرد يا دعاى امامان عليهم السلام براى شيعيان شان شامل آن ها مى گردد) مؤمنان برادر يكديگرند و خون هاى شان باهم برابر است و آن ها در برابر ديگران يك دست هستند و پست ترين آن ها حق امان دادن به دشمن را دارد سفيان آن را نوشت سپس به امام عليه السلام نشان داد. امام عليه السلام نيز سوار شد و من و سفيان به راه افتاديم. در ميان راه به من گفت: توقف كن تا در اين حديث بنگرم!

من به وى گفتم: به خدا سوگند! امام صادق عليه السلام بر گردنت چيزى نهاد كه هرگز از آن برداشته نمى شود!

سفيان گفت: آن چه چيز است‌؟

به وى گفتم: سه چيز است كه قلب شخص مسلمان نبايد به آن ها خيانت كند: اخلاص عمل براى خداوند. اين را مى شناسيم و خيرخواهى براى پيشوايان مسلمانان، اين پيشوايانى كه خيرخواهى آن ها براى ما واجب است، چه كسانى هستند؟ آيا آن ها معاوية بن ابى سفيان، يزيد بن معاويه، مروان بن حكم و همه كسانى هستند كه شهادت و نماز پشت سرشان نزد ما جايز نيست‌؟

(و اين گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله) و همراهى با اجتماع آن ها؛ آن ها كدام اجتماع هستند؟ آيا مرجئه مراد است كه تارك نماز و روزه خوار و تارك غسل جنابت و ويران كننده كعبه و ازدواج كننده با مادرش را براى مان جبرئيل و ميكائيل مى داند؟ يا قدرى مقصود است كه معتقد است هر چه خدا بخواهد انجام نمى شود و آنچه ابليس بخواهد انجام مى شود؟

بالكفر أوجهمىٌّ يقول انّما هي معرفة اللّٰه و حده ليس الايمان شيء غيرها قال و يحك و أىّ شيء يقولون فقلت يقولون إنّ عليّ بن أبي طالب عليه السلام و اللّٰه الإمام الّذى يجب علينا نصيحته و لزوم جماعتهم أهل بيته قال فأخذ الكتاب فخرقه ثمّ قال لا تخبر بها أحداً مستدرك 285/17: كتاب العلاء بن رزين عن أبى حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: نصر اللّٰه عبداً و ذكر نحوه إلى قوله أفقه منه.

أمالى المفيد 186: حدّثني الشّيخ الجليل المفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان الحارثىّ أدام اللّٰه حراسته قال حدّثني أحمد بن محمّد عن أبيه محمّد بن الحسن بن الوليد القمّيّ رحمه اللّه عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن عليّ بن مهزيار عن محمّد بن إسماعيل عن منصور بن يونس عن أبى خالد القمّاط عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليه السلام انّه قال: خطب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يوم مِنىٰ فقال نضّر اللّٰه عبداً و ذكر نحوه إلى قوله أدناهم.

360-360-(40) مستدرك 288/17: عوالى اللّئالى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: رحم اللّٰه امرء سمع مقالتي فوعاها و أدّاها كما سمعها فربّ حامل فقه ليس بفقيه و فى رواية: فربّ حامل فقه الى من هو أفقه منه.

361-361-(41) كنز الفوائد 194: من كلام رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: نصر اللّٰه امرء سمع منّا حديثاً فأدّاه كما سمع فربّ مبلّغ أوعى من سامع.

362-362-(42) مستدرك 290/17: سليم بن قيس الهلالىّ في كتابه: فلمّا كان قبل فوت معاوية بسنتين حجّ الحسين بن عليّ عليهما السلام و عبد اللّٰه بن جعفر و عبد اللّٰه بن عبّاس معه فجمع الحسين عليه السلام بنى هاشم رجالهم و نسائهم و مواليهم و شيعتهم من حجّ منهم و من لم يحُجّ و من الأنصار من يعرفه الحسين عليه السلام و أهل بيته ثمّ لم يترك أحداً حجّ ذلك العام من أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و من التّابعين من الأنصار المعروفين بالصّلاح و النُسك اِلّا جمعهم اجتمع إليه بمنى أكثر من سبعمأة رجل و هو في سرادقه عامّتهم التّابعون، و نحو مأتى رجل من أصحاب النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله.

فقام فيهم خطيباً فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه ثمّ قال أمّا بعد فانّ هذه الطّاغية قد صنع بنا و بشيعتنا ما علمتم و رأيتم و شهدتم و بلغكم و انّى أريد أن أسئلكم عن شيء فان صدقت

يا خوارج (حرورى) مقصود است كه از على بن ابى طالب عليه السلام بيزارى مى جويد و بر كفر آن حضرت گواهى مى دهد؟ يا جهمى مقصود است كه ايمان را غير از شناخت خداوند يگانه چيزى نمى داند؟

سفيان گفت: واى بر تو! آن ها چه مى گويند؟

گفتم: مى گويند: به خدا سوگند! على بن ابى طالب عليه السلام امامى است كه خيرخواهى او بر ما واجب است و مقصود از همراهى با اجتماع آن ها همراهى با اهل بيتش است.

در اين هنگام سفيان نوشته را برداشت و آن را پاره كرد. آنگاه گفت: اين ماجرا را براى هيچ كس بازگو نكن!»

ابو حمزه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند چهره بنده اى را زيبا كند...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است تا جمله: «به فقيه تر از خود مى رساند».

ابو خالد قماط از امام صادق عليه السلام نيز سخنرانى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را روايت كرده است.

360 (40) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خداوند شخصى را رحمت كند كه گفتار مرا بشنود و آن را فراگيرد و همان گونه كه شنيده است، برساند زيرا چه بسا بر دوش كشنده فقهى فقيه نيست».

و در گزارشى آمده است: «چه بسا رساننده فقهى به سوى فقيه تر از خود است».

361 (41) در كتاب كنزالفوائد آمده است: «از سخنان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين است كه فرمود: خداوند بنده اى را يارى كند كه حديثى را از ما بشنود آنگاه همان گونه كه شنيده است برساند زيرا چه بسا كسى كه به او رسانده مى شود، با فهم تر از شنونده است».

362 (42) در كتاب سليم بن قيس هلالى آمده است: «دو سال مانده به مرگ معاويه امام حسين عليه السلام همراه عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس حج به جا آورد. امام عليه السلام در منا مردان و زنان و هم پيمانان و پيروان بنى هاشم اعم از حج گزار و غير حج گزار و از انصار كسانى را كه امام عليه السلام را مى شناخت و اهل بيت خودش را در چادرش گرد آورد. سپس اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و تابعان از انصار كه در آن سال در مراسم حج شركت كرده بودند و به صلاح و عبادت معروف بودند همه را گرد آورد به طورى كه بيش از هفتصد نفر از تابعان و حدود دويست نفر از اصحاب در خيمه امام عليه السلام گرد آمدند.

آنگاه امام عليه السلام براى ايراد خطبه به پاخاست، حمد و ثناى خدا را بجا آورد و سپس فرمود: پس از حمد وثناى خدا، اين طاغوت با ما و پيروان ما كارهايى كرد كه مى دانيد و ديده ايد و مشاهده كرده ايد و به شما رسيده است و من مى خواهم درباره چيزى از شما بپرسم. پس اگر راست گفتم

فاصدقونى و ان كذبت فاكذبونى و اسمعوا مقالتي و اكتبوا قولي ثمّ ارجعوا إلى أمصاركم و قبائلكم و من ائتمنتموه من النّاس و و ثقتم به فادعوه الى ما تعلمون من حقّنا فانّا نخاف ان يدرس هذا الحقّ و يذهب «وَ اَللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْكٰافِرُونَ‌»(1)و ما ترك شيئاً ممّا أنزل اللّٰه في القرآن فيهم الّا قاله و فسّره و لا شيئاً قاله رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في أبيه و أخيه و أمّه و فى نفسه و أهل بيته الّا رواه و كلّ ذلك يقولون اللّهمّ نعم قد سمعنا و شهدنا و يقول التّابعون اللّهمّ نعم قد حدّثنا من نصدّقه و نأتمنه حتّى لم يترك شيئاً الّا قاله فقال أنشدكم باللّٰه الّا حدّثتم به من تتّقون به، الخبر.

363-363-(43) مستدرك 294/17: السّيّد عليّ بن طاووس في كشف اليقين عن أحمد بن محمّد الطّبرىّ المعروف بالخليلىّ عن محمّد بن أبي بكر بن عبد الرّحمن عن أبي محمّد الحسن بن عليّ الدّينورىّ عن محمّد بن موسى الهمدانيّ عن محمّد بن خالد الطّيالسىّ عن سيف بن عميرة عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمّد الحضرمىّ عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام و ساق قصّة الغدير و خطبة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله إلى أن قال قال صلّى اللّه عليه و آله: و قد بلّغت ما اُمرت بتبليغه حجّة علىٰ كلّ حاضر و غائب و على من شهد و لم يشهد فليبلّغ حاضركم غائبكم إلى يوم القيامة الى أن قال كلّ حلال دللتكم عليه و حرام نهيتكم عنه فانّى لم أرجع عن ذلك و لٰا أبدّله ألٰا فاذكروا و احفظوا و تواصوا و لا تبدّلوا و لا تغيّروا و أقيموا الصّلاة و آتوا الزّكاة و أمروا بالمعروف و انهوا عن المنكر فعرّفوا من لم يحضر مقامى و لم يسمع مقالى هذا فانّه بأمر اللّٰه ربّى و ربّكم، الخبر.

احتجاج الطّبرسىّ 66/1: حدّثني السّيّد العالم العابد أبو جعفر مهديّ بن أبي حرب الحسينيّ‌(2)رضي اللّه عنه قال أخبرنا الشّيخ أبو عليّ الحسن بن الشّيخ السّعيد أبي جعفر محمّد بن الحسن الطّوسىّ رضي اللّه عنه قال أخبرنى الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر قدّس اللّٰه روحه قال أخبرنى جماعة عن أبي محمّد هارون بن موسى التّلعكبرىّ قال أخبرنا أبو عليّ محمّد بن همام قال أخبرنا عليّ السّورى قال أخبرنا أبو محمد العلوىّ من ولد الأفطس(3)و كان من عباد اللّٰه


1) . الصّف 8/61.

2) . الحسنىّ - خ ل مستدرك.

3) . الأفضل - خ ل.

مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد و گفتارم را بشنويد و بنويسيد سپس به شهرها و قبيله ها و به سوى مردمى كه شما را امين مى شمارند و به شما اطمينان دارند، باز گرديد و آن ها را به آنچه از حق ما مى دانيد، فرا بخوانيد چرا كه ما از كهنه شدن و نابودى اين حق بيمناكيم: «و خداوند نورش را كامل مى كند هر چند كافران ناخشنود باشند.»

امام عليه السلام چيزى از آنچه را خداوند در قرآن درباره آن ها نازل كرده است فروگذار نكرد مگر آن كه آن ها را بيان كرد و تفسير نمود و چيزى از گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله درباره پدر، برادر، مادر، خود و اهل بيتش را فروگذار نكرد مگر آن كه آن ها را روايت كرد و همه آن ها مى گفتند: به خدا! آرى، به تحقيق شنيديم و شاهد بوديم و تابعان مى گفتند: به خدا سوگند! آرى، به تحقيق كسى آن را براى ما بازگو كرده است كه او را تصديق مى كنيم و امين مى شماريم.

امام عليه السلام چيزى را فروگذار نكرد مگر آن كه فرمود، سپس گفت: شما را به خدا سوگند مى دهم كه آنچه را نگوييد مگر به كسى كه به او اعتماد داريد».

363 (43) علقمة بن محمد حضرمى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه: امام عليه السلام ماجراى غدير و خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله را بيان كرد تا به آنجا رسيد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «و به تحقيق من آنچه را مامور به تبليغش بودم، رساندم تا عليه هر حاضر و غايب و گواه و غير گواه حجت باشد؛ پس بايد حاضران به غايبان تا قيامت برسانند... هر حلالى كه شما را به آن راهنمايى كردم و هر حرامى كه شما را از آن بازداشتم هرگز از آن باز نمى گردم و آن را تغيير نمى دهم. هشدار كه ياد آوريد و حفظ كنيد و يكديگر را به پايدارى سفارش كنيد و جايگزين نكنيد و تغيير ندهيد و نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد و هر كس را كه در اينجا حاضر نبود و گفتار مرا نشنيد از اين ماجرا آگاه كنيد چرا كه آن به دستور خداوند پروردگار من و پروردگار شما بود...».

الصّالحين قال حدّثنا محمّد بن موسى الهمدانيّ قال حدّثنا محمّد بن خالد الطّيالسىّ قال حدّثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعاً عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمّد الحضرمىّ عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام في حديث قصّة غدير خمّ‌: (و ذكر نحوه).

364-364-(44) كافى 352/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد عن محمد بن فلان الواقفىّ قال:

كان لي ابن عمّ يقال له الحسن بن عبد اللّٰه كان زاهداً و كان من أعبد أهل زمانه و كان يتّقيه السّلطان لِجِدّه في الدّين و أجتهاده و ربّما استقبل السّلطان بكلام صعب يعظه و يأمره بالمعروف و ينهاه عن المنكر و كان السّلطان يحتمله لصلاحه فلم تزل هذه حالته حتّى كان يوم من الأيّام اذ دخل عليه أبو الحسن موسى عليه السلام و هو في المسجد فرآه فأومأ إليه فأتاه فقال له يا أبا عليّ ما أحبَّّ الىّ ما أنت فيه و أسرَّنى الّا انّه ليست لك معرفة فاطلب المعرفة قال قلت جعلت فداك و ما المعرفة قال اذهب و تفقّه و اطلب الحديث قال عمّن قال عن فقهاء أهل المدينة ثمّ اعرض عليّ الحديث قال فذهب و كتب ثمّ جائه فقرئه عليه فأسقطه كلّه - الحديث.

365-365-(45) كافى 46/1: الحسين بن محمّد بن عامر عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن أحمد بن عائذ عن أبى خديجة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من أراد الحديث لمنفعة الدّنيا لم يكن له في الآخرة نصيب و من أراد به خير الآخرة أعطاء اللّٰه خير الدّنيا و الآخرة.

(و نظائره كثيرة).

366-366-(46) فقيه 302/4: قال أمير المؤمنين عليه السلام قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: اللّهمّ ارحم خلفائى (ثلاث مرّات - \العيون) قيل يا رسول اللّٰه(1)و من خلفائك قال الّذين يأتون من بعدى و يروون حديثى(2)و سنّتى معاني الأخبار 374: حدّثنا أبى رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن الحسين بن يزيد النّوفلىّ عن عليّ بن داود اليعقوبي عن عيسى بن عبد اللّٰه بن محمّد بن عمر بن عليّ بن أبي طالب عن أبيه عن جدّه عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: اللّهمّ ارحم خلفائى ثمّ ذكر مثله العيون 37/2: بالاسناد الآتى في هذا الباب عن الشّيبانى و الفرّاء عن الرّضا عن آبائه عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: مثله و زاد


1) . قيل له - العيون.

2) . أحاديثى - العيون.

364 (44) محمد بن فلان واقفى گويد: «عمو زاده اى به نام حسن بن عبدالله داشتم كه زاهد و عابدترين اهل زمان خود بود و حاكم به دليل تلاش و كوشش او در راه دين از وى تقيه مى كرد و گاهى با سخنان درشت و خشن با حاكم روبه رو مى شد و او را اندرز مى داد و امر به معروف و نهى از منكر مى كرد و حاكم به خاطر صلاحش او را تحمل مى كرد. حال عمو زاده من اين گونه بود تا اين كه يك روز كه در مسجد بود، امام موسى بن جعفر عليه السلام وارد شد و او را مشاهده كرد. آنگاه با اشاره او را نزد خويش فرا خواند و به وى فرمود: اى ابو على! اين حالتى كه تو در آن بسر مى برى بسيار براى من محبوب است و مرا خوشحال مى كند ولى تو شناخت ندارى پس جوياى معرفت و شناخت باش!

آن مرد گفت: فدايت شوم! معرفت چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: برو و تفقه كن و به دنبال حديث باش!

گفت: از چه كسى‌؟

امام عليه السلام فرمود: از فقهاى اهل مدينه و سپس حديث را به من عرضه كن.

آن مرد رفت و نوشت آنگاه نزد امام عليه السلام آمد و آن را برايش خواند. پس حضرت همه آن را بى اعتبار دانست و تاييد نكرد».

365 (45) ابو خديجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس براى سود دنيا به دنبال حديث باشد در آخرت بهره اى ندارد و هركس با آن خير آخرت را بخواهد خداوند خير دنيا و آخرت را به وى عنايت مى كند».

(نظاير اين حديث فراوان است.)

366 (46) در كتاب من لايحضره الفقيه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود: «خدايا جانشينان مرا رحمت كن!

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! جانشينان تو چه كسانى هستند؟

فرمود: كسانى كه پس از من مى آيند و حديث و سنت مرا روايت مى كنند».

محمد بن عمر بن على بن ابى طالب از اميرمؤمنان عليه السلام نيز نظير اين حديث را روايت كرده است. شيبانى و فراء از امام رضا عليه السلام از نياكانش از اميرمؤمنان عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده اند

في آخره: فيعلّمونها النّاس من بعدى. مستدرك 287/17: صحيفه الرضا عليه السلام بإسناده عن آبائه عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: مثله. مستدرك 287/17: عوالى اللّئالى عنه صلّى اللّه عليه و آله مثله و زاد في آخره:

أولئك رفقائى في الجنّة.

367-367-(47) مستدرك 300/17: القطب الرّاوندىّ في كتاب لبّ اللّباب عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: رحمة اللّٰه على خلفائى قالوا و ما خلفاوك قال الّذين يحيون سنّتى و يعلّمونها عباد اللّٰه، و من يحضره الموت و هو يطلب العلم ليحيى به الإسلام فبينه و بين الأنبياء درجة.

368-368-(48) أمالى الصّدوق 152: حدّثنا الحسين بن أحمد بن إدريس رضي اللّه عنه قال حدّثنا أبى عن محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعريّ عن محمّد بن حسّان الرّازىّ عن محمّد بن عليّ عن عيسىٰ‌ بن عبد اللّٰه العلوىّ العمرىّ عن أبيه عن آبائه عن عليّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: اللّهمّ ارحم خلفائى ثلاثاً قيل يا رسول اللّٰه و من خلفائك قال الّذين يبلغون حديثى و سنّتى ثمّ يعلّمونها أمّتى.

369-369-(49) مستدرك 301/17: السّيّد هبة اللّٰه في المجموع الرّائق نقلاً من الأربعين لأبى الفضل محمّد بن سعيد القطب الرّاوندى عن أمير المؤمنين عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: أدلّكم على الخلفاء من أمّتى و من أصحابى و من الأنبياء قبلى هم حملة القرآن و الأحاديث عنّى و عنهم(1)في اللّٰه و للّٰه عزّ و جلّ و من خرج يوماً في طلب العلم فله أجر سبعين نبيّاً.

370-370-(50) كافى 52/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ عن بعض أصحابه عن أبي سعيد الخيبرىّ‌(2)عن المفضّل بن عمر قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام اكتب و بثّ علمك في إخوانك فان متّ فأورث(3)كتبك بنيك فانّه يأتي على النّاس زمان هرج لا(4)يأنسون (فيه - خ) الّا بكتبهم.

مستدرك 292/17: السّيّد عليّ بن طاووس في كشف المحجّة بإسناده الى أبي جعفر الطّوسىّ بإسناده الى محمّد بن الحسن بن الوليد من كتاب الجامع بإسناده الى المفضّل بن عمر قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: اكتب و ذكر مثله.


1) . و هم - خ.

2) . الخدريّ - خ ل.

3) . فورّث - مستدرك.

4) . ما - مستدرك.

و در پايان آن اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را افزوده اند: «و به مردم پس از من آن ها را آموزش مى دهند».

در كتاب صحيفة الرضا و عوالى اللئالى نيز روايت شده است و در پايان حديث عوالى اللئالى آمده است: «آنان رفيقان من در بهشت هستند».

367 (47) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «رحمت خدا بر جانشينان من.

گفتند: جانشينان شما كيانند؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسانى كه سنت مرا زنده مى كنند و آن را به بندگان خدا آموزش مى دهند و هركس در حال طلب علم با هدف زنده كردن اسلام مرگش فرا رسد، ميان او و پيامبران يك درجه فاصله است».

368 (48) عيسى بن عبدالله علوى عمرى از پدرش از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود: «خدايا! جانشينان مرا رحمت كن!

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! جانشينان شما چه كسانى هستند؟

فرمود: كسانى كه حديث و سنت مرا مى رسانند و سپس به امتم مى آموزند».

369 (49) قطب راوندى از اميرمؤمنان عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «جانشينان خودم را از ميان امت و اصحابم و پيامبران پيشين به شما معرفى مى كنم. آنان حاملان قرآن و احاديث از طرف من و ايشان در راه خدا و براى خدا هستند و هر كس يك روز به جستجوى علم خارج شود پاداش هفتاد پيامبر را دارد».

370 (50) مفضل بن عمر گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: بنويس و علمت را در ميان برادرانت منتشر كن، پس اگر مُردى، كتاب هايت را براى فرزندانت ميراث گذار! زيرا زمان آشوب و فتنه اى براى مردم خواهد آمد كه تنها با كتاب هاى شان مأنوس هستند».

371-371-(51) كافى 33/1: الحسين بن محمّد عن أحمد بن إسحاق عن سعدان بن مسلم عن معاوية بن عمّار قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام رجل راوية لحديثكم يبثّ ذلك (فى النّاس - خ) و يشدّده(1)في قلوبهم و قلوب شيعتكم و لعلّ عابداً من شيعتكم ليست له هذه الرّواية أيّهما أفضل قال الرّاوية لحديثنا يشدّ به قلوب شيعتنا أفضل من ألف عابد.

بصائر الدرجات 7: حدّثنا أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل عن سعدان بن مسلم عن معاوية بن عمّار قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام رجل راوية لحديثكم (و ذكر نحوه).

372-372-(52) كافى 401/1: محمّد بن يحيى و غيره عن محمد بن أحمد عن بعض أصحابنا قال:

كتبت الى أبى الحسن صاحب العسكر (ىّ - خ) عليه السلام جعلت فداك ما معنى قول الصّادق عليه السلام حديثنا لا يحتمله ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل و لا مؤمن امتحن اللّٰه قلبه للإيمان فجاء الجواب انّما معنى قول الصّادق عليه السلام أي لا يحتمله ملك و لا نبىّ و لا مؤمن انّ الملك لا يحتمله حتّى يخرجه الى ملك غيره و النّبىّ لا يحتمله حتّى يخرجه الى نبىّ غيره و المؤمن لا يحتمله حتّى يخرجه الى مؤمن غيره فهذا معنى قول جدّى عليه السلام.

373-373-(53) معاني الأخبار 188: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا أحمد بن إدريس عن الحسين بن عبد اللّٰه عن محمد بن عيسى بن عبيد عن بعض أهل المدائن قال: كتبت الى أبى محمّد عليه السلام روى لنا عن آبائكم عليهم السلام انّ حديثكم صعب مستصعب لا يحتمله ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل و لا مؤمن امتحن اللّٰه قلبه للإيمان قال فجائه الجواب انّما معناه انّ الملك لا يحتمله في جوفه حتّى يخرجه الى ملك مثله و لا يحتمله نبىّ حتّى يخرج النّبىّ‌(2)الى نبىٍّ مثله و لا يحتمله مؤمن حتّى يخرجه الى مؤمن مثله انّما معناه ان لا يحتمله في قلبه من حلاوة ما هو في صدره حتّى يخرج إلى غيره.

374-374-(54) رجال الكشّى 133: حدّثني جعفر بن محمّد بن معروف قال حدّثني محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن جعفر بن بشير عن أبان بن تغلب عن أبي بصير قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ أباك حدّثني انّ الزّبير و المقداد و سلمان الفارسيّ حلقوا رؤسهم ليقاتلوا أبابكر فقال لي لو لا زرارة (و نظرائه - خ) لظننت أنّ أحاديث أبى ستذهب.


1) . يسدّده - خ ل.

2) . حتّى يخرجه الى نبىٍّ مثله - ظ.

371 (51) معاوية بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى راوى احاديث شماست آن ها را در ميان مردم منتشر مى كند و در قلب هاى آن ها، قلب هاى شيعيان تان استوار مى نمايد و شايد عابدى از شيعيان شما در اين حد روايت نداشته باشد، كدام يك از آن ها برترند؟

امام عليه السلام فرمود: روايتگر احاديث ما كه با آن قلب هاى شيعيان مان را استوار مى كند، برتر از هزار عابد است».

372 (52) محمد بن احمد از يكى از شيعيان روايت مى كند كه گفت: «به امام حسن عسگرى عليه السلام نوشتم: فدايت شوم! معناى اين سخن امام صادق عليه السلام چيست كه فرمود: نه فرشته مقرب حديث ما را تحمل مى كند و نه پيامبر فرستاده خداوند و نه مومنى كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده است.

آنگاه از جانب امام عليه السلام پاسخ آمد: همانا معناى اين گفتار امام صادق عليه السلام؛ فرشته، پيامبر و مؤمن آن را تحمل نمى كنند. اين است كه فرشته آن را تحمل نمى كند مگر اينكه آن را به فرشته ديگرى منتقل كند و پيامبر آن را تحمل نمى كند مگر اينكه آن را براى پيامبر ديگرى نقل كند و مؤمن آن را تحمل نمى كند مگر اينكه آن را براى مؤمن ديگرى بازگو كند. اين است معناى سخن جدم عليه السلام».

373 (53) محمد بن عيسى بن عبيد از يكى از اهالى مداين روايت مى كند كه گفت: «به امام حسن عسگرى عليه السلام نوشتم: از نياكان تان عليهم السلام براى ما روايت شده است كه حديث تان بسيار سخت و دشوار است آن را نه فرشته مقرب تحمل مى كند و نه پيامبر مرسل و نه مومنى كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده است.

از طرف امام عليه السلام پاسخ آمد: همانا معناى آن اين است كه فرشته آن را در درون خود تحمل نمى كند تا آن را به فرشته اى همانند خود برساند و پيامبرى آن را تحمل نمى كند تا اين كه آن را به پيامبرى مانند خود بازگو كند و هيچ مؤمنى آن را تحمل نمى كند تا اين كه آن را به مؤمنى مانند خودش نقل كند. همانا معناى آن اين است كه به خاطر شيرينى كه در سينه اش است آن را در قلبش نگه مى دارد تا به ديگرى منتقل كند».

374 (54) ابو بصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: پدرت براى من بازگو كرد كه زبير، مقداد و سلمان فارسى سرهاى شان را تراشيدند تا با ابوبكر بجنگند.

امام عليه السلام به من فرمود: اگر زراره (و امثال وى) نبود گمان مى كردم كه احاديث پدرم نابود شود».

375-375-(55) و فيه 136: حدّثني حمدويه بن نصير قال حدّثني يعقوب بن يزيد و محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن محمّد بن أبي عمير عن إبراهيم بن عبد الحميد و غيره قالوا قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: رحم اللّٰه زرارة بن أعين لو لا زرارة و نظرائه لاندرست أحاديث أبى عليه السلام.

376-376-(56) و فيه 135: عنه عن يعقوب بن يزيد عن القاسم بن عروة عن أبى العبّاس الفضل بن عبدالملك قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: أحبّ النّاس الىّ أحياءاً و أمواتاً أربعة بريد بن معاوية العجليّ و زرارة و محمّد بن مسلم و الأحول و هم أحبّ النّاس الىّ أحياءاً و أمواتاً.

(و معلوم بأنّ هذه المنزلة لهم لتعلّمهم الحديث و نقله).

377-377-(57) و فيه 136: عنه قال حدّثني يعقوب بن يزيد اختصاص المفيد 66: حدّثنا محمّد بن الحسن عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن يعقوب بن يزيد عن (محمّد - اختصاص) ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد الأقطع قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ما أجد أحداً أحيىٰ ذكرنا و أحاديث أبى عليه السلام الّا زرارة و أبو بصير (ليث - الكشّى) المرادىّ و محمّد ابن مسلم و بريد بن معاوية العجليّ و لو لا هؤلآء ما كان أحد يستنبط هذا(1)هؤلآء حفّاظ الدّين و أمناء أبى عليه السلام علىٰ حلال اللّٰه و حرامه و هم السّابقون الينا في الدّنيا و (السّابقون الينا - الكشّى) في الآخرة.

378-378-(58) رجال الكشّى 136: حدّثني الحسين بن بندار القمّيّ قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه ابن أبي خلف القمّيّ قال حدّثنا عليّ بن سليمان بن داود الدّارىّ‌(2)قال حدّثني محمّد بن أبي عمير عن أبان بن عثمان عن أبى عبيدة الحذّاء قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: زرارة و أبو بصير و محمّد بن مسلم و بريد من الّذين قال اللّٰه تعالىٰ «وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلسّٰابِقُونَ * أُولٰئِكَ اَلْمُقَرَّبُونَ‌»(3).

379-379-(59) و فيه 170: حدّثني حمدويه بن نصير قال حدّثنا يعقوب بن يزيد عن محمّد بن أبي عمير عن جميل بن درّاج قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: بشّر المخبتين بالجنّة بريد بن معاوية العجليّ و أبا بصير ليث بن البخترى المرادىّ و محمّد بن مسلم و زرارة أربعة نجبآء أمنآء اللّٰه على حلاله و حرامه لولا هؤلآء انقطعت آثار النّبوّة و اندرست.


1) . هدىً - اختصاص.

2) . الرّازىّ - خ ل.

3) . الواقعة 10/56-11.

375 (55) ابراهيم بن عبدالحميد و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «خداوند زرارة بن اعين را رحمت كند. اگر زراره و امثالش نبودند، احاديث پدرم نابود مى شد».

376 (56) ابوالعباس فضل بن عبدالملك از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «محبوب ترين مردم نزد من در حال زنده و مرده چهار نفر هستند بريد بن معاويه عجلى، زراره، محمد بن مسلم و احول و آن ها محبوب ترين مردم نزد من در حال زنده و مرده هستند».

(روشن است كه اين مقام به دليل فراگيرى حديث و نقل آن براى ايشان است.)

377 (57) سليمان بن خالد اقطع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ كس را نيافتم كه ياد ما و احاديث پدرم را زنده كند مگر زراره، ابو بصير (ليث) مرادى، محمد بن مسلم و بريد بن عجلى و اگر اين ها نبودند، احدى اين را (يا هدايت را) نمى توانست استنباط كند.

اين ها پاسداران دين و امانت داران پدرم بر حلال و حرام خدا و پيشگامان به سوى ما در دنيا و آخرت هستند».

378 (58) ابو عبيده حذّاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد از كسانى هستند كه خداوند فرمود: «و پيشگامانِ پيشگام آنان مقربان هستند».

379 (59) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به مخبتان - متواضعان - بهشت را مژده بده بريد بن معاويه عجلى، ابو بصير ليث بن بخترى مرادى، محمد بن مسلم و زراره چهار تن نجيب و امين خدا بر حلال و حرامش. اگر اين ها نبودند آثار نبوت مى گسست و نابود مى شد».

380-380-(60) و فيه 238: حدّثنا الحسين بن الحسن بن بندار القمّيّ قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه ابن أبي خلف القمّيّ قال حدّثني محمّد بن عبد اللّٰه المسمعىّ قال حدّثني عليّ بن حديد و عليّ بن أسباط عن جميل بن درّاج قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: أوتاد الأرض و أعلام الدّين أربعة محمّد بن مسلم و بريد بن معاوية و ليث بن البخترى المرادىّ و زرارة بن أعين.

381-381-(61) و فيه 238: بهذا الاسناد عن محمّد بن عبد اللّٰه المسمعى عن عليّ بن أسباط عن محمّد بن سنان عن داود بن سرحان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّى لأحدّث الرّجل بحديث(1)و أنهاه عن الجدال و المراء في دين اللّٰه تعالى و أنهاه عن القياس فيخرج من عندي فيتأوّل حديثى على غير تأويله انّى أمرت قوماً ان يتكلّموا و نهيت قوماً فكلّ يتأوّل لنفسه يريد المعصية للّٰه تعالى و لرسوله و لو سمعوا و أطاعوا لأودعتهم ما أودع أبى عليه السلام أصحابه انّ أصحاب أبى عليه السلام كانوا زيناً أحياءاً و أمواتاً أعنى زرارة و محمّد بن مسلم و منهم ليث المرادىّ و بريد العجليّ هؤلآء القوّامون بالقسط هؤلآء القوّالُون بالصّدق هؤلا السّابقون أولئك المقرّبون. و فيه 170: حدّثني محمّد بن قولويه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه القمّيّ عن محمّد ابن عبد اللّٰه المسمعى: (مثله).

382-382-(62) كافى 229/8: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد عن و هيب بن حفص عن أبى بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: رحم اللّٰه عبداً حبّبنا الى النّاس و لم يبغضنا إليهم أما و اللّٰه لو يروون محاسن كلامنا لكانوا به أَعَزّ و ما استطاع أحد ان يتعلّق عليهم بشيء و لكن أحدهم يسمع الكلمة فيحطّ إليها(2)عشراً.

383-383-(63) معاني الأخبار 180: العيون 307/1: حدّثنا عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس (النّيسابورىّ العطّار رحمه اللّه - العيون) قال حدّثنا عليّ بن محمّد بن قتيبة النّيسابورىّ عن حمدان بن سليمان عن عبدالسّلام بن صالح الهروىّ قال سمعت أباالحسن الرّضا عليه السلام يقول:

رحم اللّٰه عبداً أحيىٰ أمرنا فقلت له و كيف(3)يحيى أمركم قال يتعلّم علومنا و يعلّمها النّاس فانّ النّاس لو علموا محاسن كلامنا لاتّبعونا - الحديث.


1) . بالحديث - خ.

2) . لها عشراً - خ ل.

3) . فكيف - المعاني.

380 (60) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ميخ هاى زمين و نشانه هاى دين چهار نفرند: محمد بن مسلم، بريد بن معاويه، ليث بن بخترى مرادى و زرارة بن اعين».

381 (61) داود بن سرحان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من حديثى براى كسى مى گويم و او را از جدال و لجاجت در دين خداوند تعالى نهى مى كنم و او را از قياس بازمى دارم. آنگاه از نزد من مى رود و حديث مرا به غير معناى خودش تاويل مى كند. من به گروهى دستور داده ام كه سخن بگويند و گروهى را نهى كردم ولى همه آن ها به سود خويش تاويل مى كنند و به دنبال معصيت خداوند تعالى و پيامبرش صلى الله عليه و آله هستند و اگر حرف شنوى داشته باشند و اطاعت كنند قطعاً آنچه را پدرم به يارانش به امانت سپرد، من نيز به ايشان مى سپردم. ياران پدرم مرده و زنده شان زينت بودند. مقصود من زراره و محمد بن مسلم است و ليث مرادى و بريد عجلى از آن هايند آنان برپادارندگان عدالتند. آنان برپادارندگان راستى هستند. ايشان پيشگامانند، ايشان مقربان هستند».

382 (62) ابو بصير از امام صادق صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند بنده اى را رحمت كند كه ما را نزد مردم محبوب كرد و ما را مبغوض و مورد نفرت مردم قرار نداد. به خدا سوگند! اگر سخنان زيباى ما را روايت مى كردند؛ حتما به وسيه آن عزيزتر بودند و هيچ كس نمى توانست چيزى به آن ها ببندد ولى يكى از آن ها سخنى مى شنود و ده برابر بر آن مى افزايد».

383 (63) عبدالسلام بن صالح هروى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند رحمت كند كسى را كه امر ما را زنده كرد.

به امام عليه السلام گفتم: چگونه امر شما را زنده مى كند؟

امام عليه السلام فرمود: علوم ما را مى آموزد و به مردم ياد مى دهد چرا كه اگر مردم سخنان زيبا يا (زيبايى هاى سخنان) ما را بدانند از ما پيروى مى كنند...».

384-384-(64) كافى 178/8: عليّ بن محمّد عن عليّ بن الحسين عن محمّد الكناسىّ‌ قال حدّثنا من يرفعه(1)الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام: في قوله عزّ ذكره «وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ‌»(2)قال هؤلآء قوم من شيعتنا ضعفاء ليس عندهم ما يتحمّلون به الينا فيستمعون(3)حديثنا و يقتبسون من علمنا فيرحل قوم فوقهم و ينفقون أموالهم يتعبون أبدانهم حتّى يدخلوا علينا فيسمعوا حديثنا فينقلونه إليهم فيَعيه هؤلآء و يضيّعه هؤلآء فأولئك الّذين يجعل اللّٰه عزّ ذكره لهم مخرجاً و يرزقهم من حيث لا يحتسبون و فى قول اللّٰه عزّ و جلّ «هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ اَلْغٰاشِيَةِ‌»(4)قال الّذين يغشون الإمام إلى قوله عزّ و جلّ «لاٰ يُسْمِنُ وَ لاٰ يُغْنِي مِنْ جُوعٍ‌»(5)قال لا ينفعهم و لا يغنيهم لا ينفعهم الدّخول و لا يغنيهم القعود.

385-385-(65) كافى 50/1: محمّد بن الحسن عن سهل بن زياد عن ابن سنان عن محمّد بن مروان العجليّ عن عليّ‌ بن حنظلة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: إعرفوا منازل النّاس على قدر روايتهم عنّا.

386-386-(66) رجال الكشّىّ 3: إبراهيم بن محمّد بن العبّاس الختلى قال حدّثنا أحمد بن إدريس القمّيّ المعلّم قال حدّثني أحمد بن محمّد بن يحيى(6)بن عمران قال حدّثني سليمان الخطابىّ قال حدّثني محمّد بن محمّد عن بعض رجاله عن محمّد بن حمران العجليّ عن عليّ‌ بن حنظلة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إعرفوا منازل النّاس منّا على قدر رواياتهم عنّا. و فيه 3: حمدويه بن نصير الكشّىّ قال حدّثنا محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب عن محمّد بن سنان عن حذيفة بن منصور عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله الّا أنّ فيه بدل قوله منازل النّاس (منازل الرّجال).

387-387-(67) و فيه 3: محمّد بن سعيد الكشّىّ بن يزيد و أبو جعفر محمّد بن أبي عوف البخارىّ قالا حدّثنا أبو عليّ محمّد بن أحمد بن حمّاد المروزىّ المحمودىّ رفعه قال قال الصّادق عليه السلام:

اعرفوا منازل شيعتنا بقدر ما يحسنون من رواياتهم عنّا فانّا لا نعدّ الفقيه منهم فقيهاً حتّى يكون محدّثاً فقيل له اَوَ يكون المؤمن محدّثاً قال يكون مفهماً و المفهم محدّث.


1) . رفعه - خ.

2) . الطلاق 2/65-3.

3) . فيسمعون - خ ل.

4) . الغاشية 1/88.

5) . الغاشية 7/88.

6) . محمّد بن أحمد بن يحيى - خ ل مستدرك.

384 (64) محمد كناسى با واسطه درباره اين فرموده خداوند: «و هركس تقواى خدا را پيشه كند، برايش راه برون رفت قرار مى دهد و او را از جاى بى گمان روزى مى دهد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنان گروهى از شيعيان ناتوان ما هستند كه امكان دسترسى به ما را ندارند از اين رو احاديث ما را مى شنوند و از علم ما بهره مند مى شوند و گروهى بالاتر از آن ها در مسافرت اموال شان را هزينه مى كنند و بدن هاى شان را به زحمت مى اندازند تا نزد ما بيايند، احاديث ما را بشنوند و به آن ها منتقل كنند، آنگاه گروهى آن احاديث را فرا مى گيرند و گروهى تباه و نابود مى كنند. پس ايشان كسانى هستند كه خداوند كه يادش غالب است براى شان راه برون رفت قرار مى دهد و آن ها را از راه بى گمان روزى مى دهد.

و درباره اين فرموده خداوند عز و جل: «آيا ماجراى پوشاننده به تو رسيده است.» امام عليه السلام فرمود:

مقصود كسانى هستند كه اطراف امام عليه السلام را فرا مى گيرند تا اين فرموده خدا كه فرمود: «و نه فربه مى كند و نه از گرسنگى بى نياز مى نمايد.» امام عليه السلام فرمود: يعنى براى شان سودمند نيست و بى نيازشان نمى كند. وارد شدن براى شان سودى ندارد و نشستن بى نيازشان نمى كند».

385 (65) على بن حنظله از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «درجات مردم را براساس ميزان روايت آن ها از ما بشناسيد».

386 (66) على بن حنظله از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جايگاه مردم را نزد ما براساس روايت شان از ما بشناسيد».

نظير اين حديث از حذيفة بن منصور نيز روايت شده است.

387 (67) ابو على محمد بن احمد بن حماد مروزى محمودى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «درجات شيعيان ما را براساس ميزان رواياتى كه از ما به خوبى مى دانند، بشناسيد چرا كه ما فقيه آن ها را فقيه نمى دانيم تا اين كه محدث باشد.

به امام عليه السلام گفته شد: آيا مؤمن محدث است‌؟

امام عليه السلام فرمود: فهميده است و انسان فهميده محدث است».

388-388-(68) غيبة النّعمانىّ 22: قال جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام: اعرفوا منازل شيعتنا عندنا على قدر روايتهم عنّا و فهمهم منّا فانّ الرّواية تحتاج الى الدّراية و خبر تدريه خير من ألف ترويه.

389-389-(69) معاني الأخبار 1: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم ابن هاشم عن محمّد بن عيسى عن محمّد بن أبي عمير عن بريد الرزّاز عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أبو جعفر عليه السلام: يا بنىّ إعرف منازل الشّيعة على قدر روايتهم و معرفتهم فانّ المعرفة هي الدّراية للرّواية و بالدّرايات للرّوايات يعلو المؤمن الى أقصىٰ درجات الإيمان انّى نظرت في كتاب لعلىّ عليه السلام فوجدت في الكتاب أنّ قيمة كلّ امرء و قدره معرفته انّ اللّٰه تبارك و تعالى يحاسب النّاس على قدر ما آتاهم من العقول في دار الدّنيا.

390-390-(70) كافى 32/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن خالد عن أبى البخترى بصائر الدّرجات 10: حدّثني أحمد بن محمّد عن محمّد بن خالد عن أبي البخترىّ و السّندى بن محمّد عن أبي البخترىّ اختصاص المفيد رحمه اللّه 4: محمّد بن محمّد بن النّعمان عن محمّد بن الحسن بن أحمد عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن السّندى بن محمّد عن أبى البخترىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ العلماء ورثة الأنبياء و ذلك أنّ الأنبياء(1)لم يورّثوا درهماً و لا ديناراً و انّما (أ - خ) ورّثوا أحاديث من أحاديثهم فمن أخذ بشيء(2)منها فقد أخذ حظّاً وافراً فانظروا علمكم هذا عمّن تأخذونه فانّ فينا أهل البيت في كلّ خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال(3)المبطلين و تأويل الجاهلين.

391-391-(71) مستدرك 312/17: دعائم الإسلام عن جعفر بن محمّد عن آبائه عليهم السلام عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: يحمل هذا العلم من كلّ خلف عدول ينفون عنه تحريف الجاهلين و انتحال المبطلين و تأويل الغالين.

392-392-(72) رجال الكشّى 4: محمّد بن مسعود بن محمّد قال حدّثني عليّ بن محمّد بن فيروزان القمّيّ قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن أبي نصر عن إسماعيل بن جابر عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يحمل هذا الدّين في كلّ قرن


1) . العلماء - الاختصاص - بصائر.

2) . شيئاً - خ.

3) . النَّحلَة هي النّسبة بالباطل و منه انتحال المبطلين - مجمع.

388 (68) در كتاب غيبه نعمانى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «جايگاه شيعيان مان را نزد ما براساس ميزان روايت شان از ما و درك شان از ما بشناسيد زيرا روايت نيازمند درك و فهم است و يك حديث كه آن را درك كنى بهتر از هزار حديث است كه روايت نمايى».

389 (69) بريد رزاز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! درجات شيعيان را براساس ميزان روايت و معرفت شان بشناس چرا كه شناخت فهميدن روايت است و با فهميدن روايات مؤمن تا بالاترين درجات ايمان صعود مى كند. به تحقيق من در كتاب على عليه السلام نگريستم و در آن مشاهده كردم كه ارزش هر كس و وزنش به شناخت اوست. همانا خداوند عز و جل براساس ميزان عقولى كه در دنيا به مردم بخشيده است، به حساب آن ها رسيدگى مى كند».

390 (70) ابو البخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق عالمان، وارثان پيامبران هستند، به دليل آن كه پيامبران هيچ درهم و دينارى به ارث نمى گذارند و فقط احاديثى از احاديث خود را به ارث مى گذارند پس هركس بخشى از آن ها را دريافت كند، بدون شك بهره فراوانى برده است. پس در علم تان به خوبى بنگريد كه آن را از چه كسى دريافت مى كنيد. به تحقيق در هر نسلى از ميان ما اهل بيت عادلانى هستند كه از چهره آن تحريف غلوكنندگان و نسبت هاى باطل باطل گرايان و تاويل جاهلان را مى زدايند».

391 (71) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از نياكانش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «در هر نسلى عادلانى اين علم را بر دوش مى كشند و تحريف جاهلان و نسبت هاى باطل باطل گرايان و تاويل از حد گذرندگان را از آن مى زدايند».

392 (72) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در هر نسلى

عدول ينفون عنه تأويل المبطلين و تحريف الغالين و انتحال الجاهلين كما ينفى الكيْرُ(1)خُبْثَ الحديد.

393-393-(73) كافى 49/1: الحسين بن محمّد الأشعريّ عن معلّى بن محمّد عن محمّد بن جمهور عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من حفظ من أحاديثنا أربعين حديثاً بعثه اللّٰه يوم القيامة عالماً فقيهاً اختصاص المفيد 2: حدّثنا جعفر بن محمّد بن قولويه عن الحسين بن محمّد بن عامر الأشعريّ عن المعلّى بن محمّد البصرىّ عن محمّد بن جمهور العمىّ عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران عن بعض أصحابه رفعه الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام:

(و ذكر مثله).

394-394-(74) عوالى اللّئالى 95/1: روى معاذ بن جبل قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من حفظ على أمّتى أربعين حديثاً من أمر دينها بعثه اللّٰه يوم القيامة في زمرة الفقهاء و العلماء.

395-395-(75) العيون 37/2: حدّثنا أبو الحسن محمّد بن عليّ بن الشّاه الفقيه المروزىّ بمرورود في داره قال حدّثنا أبو بكر محمّد بن عبد اللّٰه النّيسابورىّ قال حدّثنا أبو القاسم عبد اللّٰه بن أحمد بن عامر بن سليمان(2)الطّائى بالبصرة قال حدّثنا أبى في سنة ستّين و مأتين قال حدّثني عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام سنة أربع و تسعين و مأة و حدّثنا أبو منصور أحمد بن إبراهيم بن بكر الخورىّ بنيسابور قال حدّثنا أبو إسحاق إبراهيم بن هارون بن محمّد الخورى قال حدّثنا جعفر بن محمّد بن زياد الفقيه الخورىّ بنيسابور قال حدّثنا أحمد بن عبد اللّٰه الهروىّ الشّيبانىّ عن الرّضا عليّ بن موسى عليهما السلام و حدّثني أبو عبد اللّٰه الحسين بن محمّد الأشنانىّ الرّازىّ العدل ببلخ قال حدّثنا عليّ بن محمّد بن مهرويه القزوينىّ عن داود بن سليمان الفرّاء عن عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام قال حدّثني موسى بن جعفر قال حدّثني أبى جعفر بن محمّد قال حدّثني أبى محمّد بن عليّ قال حدّثني أبى عليّ بن الحسين قال حدّثني أبى الحسين بن عليّ قال حدّثني أبى عليّ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: مَن حفظ على(3)أمّتى أربعين حديثاً ينتفعون بها بعثه اللّٰه يوم القيامة فقيهاً عالماً.


1) . الكير: الزّقّ الّذى ينفخ فيه الحدّاد. اللسان، ج 5، ص 157.

2) . سلمويه - خ ل.

3) . من - خ ل.

عادلانى اين دين را بر دوش مى كشند و تاويل باطل گرايان و تحريف از حد گذرندگان و نسبت هاى باطل جاهلان را از آن مى زدايند همان گونه كه كوره ناخالصى آهن را برطرف مى كند».

393 (73) عبدالرحمان ابن ابى نجران با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس چهل حديث از احاديث ما را حفظ كند، خداوند روز قيامت او را به صورت عالم فقيه برمى انگيزد».

394 (74) معاذ بن جبل از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هركس چهل حديث از امر دين امت مرا براى آن ها حفظ و نگهدارى كند، خداوند روز قيامت او را در گروه فقيهان و عالمان برمى انگيزد».

395 (75) داود بن سليمان فرّاء از امام رضا عليه السلام از امام موسى بن جعفر عليه السلام از امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام از امام سجاد عليه السلام از امام حسين عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس براى امت من از چهل حديث نگهدارى كند كه از آن بهره مند مى شوند خداوند روز قيامت او را فقيه عالم برمى انگيزد.»

وسائل 99/27: محمّد بن مكّىّ الشّهيد في كتاب الأربعين عن السّيّد عميد الدّين محمّد بن عليّ بن الأعرج عن العلّامة الحسن بن يوسف بن المطهّر عن أبيه عن عزّ الدّين محمّد بن الحسن الحسينيّ عن أبي المكارم حمزة بن عليّ بن زهرة الحسينيّ عن الحسن بن طارق الحلّىّ عن السّيّد أبى الرّضا الرّاوندىّ عن السّكرىّ عن سعيد بن أبي سعيد العيّار عن أبى الحسن الحافظ عن عليّ بن محمّد بن مهرويه عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: مثله.

مستدرك 290/17: السّيّد أبو حامد محمّد بن عبد اللّٰه بن زهرة في أربعينه قال (و - خ) أخبرنى عمّى الشّريف الطّاهر عزّ الدّين أبو المكارم حمزة بن عليّ بن زهرة الحسسينىّ قال أخبرنى الشّيخ أبو عليّ الحسن بن طارق بن الحسن الحلبىّ قال أخبرنا الشّريف أبو الرّضا فضل اللّٰه بن عليّ الحسنىّ قال أخبرنا السّكرىّ عن العيّار عن التّميمىّ عن ابن مهرويه عن الغازىّ‌ عن الرّضا عليه السلام عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: (مثله.) مستدرك 287/17: صحيفة الرّضا عليه السلام عنه صلّى اللّه عليه و آله: (مثله) مستدرك 287/17: عوالى اللّئالى عنه صلّى اللّه عليه و آله: مثله الّا انّ فيه ينتفعون بها في أمر دينهم.

396-396-(76) الخصال 541: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن عليّ بن إسماعيل ثواب الأعمال 162: حدّثني أحمد بن محمّد عن أبيه عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن إسماعيل عن عبيد اللّٰه (الدّهقان - الخصال) قال حدّثني موسى(1)بن إبراهيم المروزىّ اختصاص المفيد 61: محمّد بن الحسن عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن بعض أصحابنا عن عبد اللّٰه بن عبد اللّٰه(2)قال حدّثني موسى بن إبراهيم المروزىّ عن أبي الحسن (الأوّل - ثواب الأعمال - اختصاص) عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من حفظ من أمّتى أربعين حديثاً ممّا يحتاجون إليه من(3)أمر دينهم بعثه اللّٰه عزّ و جلّ يوم القيامة فقيهاً عالماً.


1) . أخبرنى إبراهيم بن موسى المروزىّ - خصال.

2) . عبيد اللّٰه الدّهقان - الخصال.

3) . في - اختصاص.

اين حديث از غازى از امام رضا عليه السلام از نياكانش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و در كتاب صحيفة الرضا و عوالى اللئالى نيز روايت شده است و در گزارش عوالى اللئالى اين جمله اضافه آمده است: «كه در كار دين شان از آن بهره مند مى شوند».

396 (76) موسى بن ابراهيم مروزى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هركس از امت من چهل حديث حفظ كند كه در كار دين شان به آن نياز دارند خداوند روز قيامت او را فقيه عالم محشور مى كند».

397-397-(77) الخصال 542: أخبرنى أبو الحسن طاهر بن محمّد بن يونس قال حدّثنا محمّد بن عثمان الهروىّ قال حدّثناجعفر بن محمّد بن سوار قال حدّثنا عيسى بن أحمد العسقلانىّ قال حدّثنا عروة بن مروان البرقيّ قال حدّثنا ربيع بن بدر عن أبان عن أنس قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من حفظ عنّى من أمّتى أربعين حديثاً في أمر دينه يريد به و جه اللّٰه عزّ و جلّ و الدّار الآخرة بعثه اللّٰه يوم القيامة فقيهاً عالماً.

398-398-(78) أمالى الصّدوق 253: قال حدّثنا أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا أحمد بن الحسين بن سعيد عن محمّد بن جمهور العمى عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام قال: من حفظ من شيعتنا أربعين حديثاً بعثه اللّٰه يوم القيامة عالماً فقيهاً و لم يعذّبه.

399-399-(79) الخصال 542: بالاسناد المتقدّم عن جعفر بن محمّد بن سوّار قال حدّثنا عليّ بن حجر السّعدى قال حدّثنا سعيد بن نجيح عن ابن جريح عن عطاء بن أبي رياح(1)عن ابن عبّاس عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: من حفظ من أمّتى أربعين حديثاً من السّنّة كنت له شفيعاً يوم القيامة وسائل 98/27: محمّد بن عليّ الفارسيّ في روضة الواعظين قال قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: (و ذكر مثله) مستدرك 289/17: الشّيخ المفيد أبو سعيد محمّد بن أحمد بن الحسين النّيسابورى في أربعينه أخبرنا السّيّد أبو إبراهيم جعفر بن محمّد الحسينيّ رحمه اللّه بقرائتى عليه قال أخبرنا أبو يعلى حمزة بن عبد العزيز بن محمّد بن أحمد بن حمزة بن شعيب المهلبى قال أخبرنا أبو بكر محمّد بن داود بن سليمان الصّوفىّ قال حدّثنا أبو مقاتل محمّد بن العبّاس بن أحمد بن شجاع قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه محمّد بن خلف بن عبد السّلام المروزىّ (قال - ظ) حدّثنا أبو عمران موسى بن إبراهيم المروزىّ قال حدّثنا موسى بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام عن أبيه عن جدّه عليه السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: مثله.

مستدرك 289/17: السّيّد أبو حامد محمّد بن عبد اللّٰه بن زهرة في أربعينه أخبرنى القاضي الإمام بهاء الدّين شيخ الإسلام أبو المحاسن يوسف بن رافع بن تميم بقرائتى عليه


1) . أبى رباح - خ.

397 (77) انس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر يك از امت من چهل حديث از من درباره دينش حفظ كند و با اين كار خشنودى خدا و سراى آخرت را قصد كند، خداوند روز قيامت او را فقيه عالم برمى انگيزد».

398 (78) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس از شيعيان ما چهل حديث حفظ كند خداوند در روز قيامت او را عالم فقيه محشور مى كند و او را عذاب نمى كند».

399 (79) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هركس از امت من چهل حديث از سنت را حفظ كند من در روز قيامت شفيع وى خواهم بود».

قال أخبرنا الإمام أبو الفضل عبد اللّٰه بن أحمد بن محمّد بن عبد القاهر الطّوسىّ الخطيب قال أخبرنا الشّيخ الإمام أبو القاسم عبد اللّٰه بن الحسين بن محمّد الأسدىّ قال أخبرنا الشّيخ الإمام الأديب الثّقة أبو محمّد كامكار بن عبد الرّزّاق قال أخبرنا الشّيخ الإمام الحافظ أبوصالح أحمد بن عبد الملك بن عليّ المؤذّن قال أخبرنا الشّيخ أبو زكريّا يحيى بن إبراهيم بن محمّد المزكّى قال حدّثنا أبو بكر عبد اللّٰه بن يحيى الطّلحىّ قال حدّثنا محمّد بن عبد اللّٰه بن سليمان الحضرمىّ قال حدّثنا محمّد بن الحسن الحضرمىّ قال حدّثنا إسحاق بن نجيح عن ابن جريح عن عطاء عن أبى هريرة عن صلّى اللّه عليه و آله: مثله.

400-400-(80) الخصال 542: حدّثنا أحمد بن محمّد بن الهيثم العجليّ و عبد اللّٰه بن محمّد الصائغ و عليّ بن عبد اللّٰه الورّاق رضى اللّٰه عنهم قالوا حدّثنا حمزة بن القاسم العلوىّ قال حدّثنا الحسن بن متّيل الدّقّاق قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه عليّ بن محمّد السّارى(1)عن عليّ بن يوسف عن حنّان بن سدير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من حفظ عنّا أربعين حديثاً من أحاديثنا في الحلال و الحرام بعثه اللّٰه يوم القيامة فقيهاً عالماً و لم يعذّبه.

401-401-(81) و فيه 543: حدّثنا عليّ بن أحمد بن موسى الدّقّاق و الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتّب و محمّد بن أحمد السّنانىّ رضي اللّه عنه قالوا حدّثنا محمّد ابن أبي عبد اللّٰه الأسدىّ الكوفيّ أبو الحسين قال حدّثنا موسى بن عمران النّخعىّ عن عمّه الحسين بن يزيد عن إسماعيل بن الفضل الهاشمىّ و إسماعيل بن أبي زياد جميعاً عن جعفر بن محمّد عن أبيه محمّد بن عليّ عن أبيه عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن عليّ عليهم السلام قال: إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أوصىٰ الى أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام و كان فيما أوصى به أن قال له يا عليّ من حفظ من أمّتى أربعين حديثاً يطلب بذلك وجه اللّٰه عزّ و جلّ و الدّار الآخرة حشره اللّٰه يوم القيامة مع «اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً»(2).

فقال عليّ عليه السلام يا رسول اللّٰه أخبرنى ما هذه الأحاديث فقال ان تؤمن باللّٰه وحده لا شريك له و تعبده و لا تعبد غيره و تقيم الصّلاة بوضوء سابغ في مواقيتها و لا تؤخّرها فإنّ في


1) . الشّاذى - خ.

2) . النساء 69/5.

اين حديث توسط محمد بن على فارسى در كتاب روضة الواعظين و موسى بن ابراهيم مروزى از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش از جدش عليه السلام و از ابو هريره نيز از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.»

400 (80) حنان بن سدير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس چهل حديث از احاديث ما درباره حلال و حرام را از جانب ما حفظ كند خداوند روز قيامت او را فقيه عالم محشور مى كند و وى را عذاب نمى كند».

401 (81) اسماعيل بن فضل هاشمى و اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به اميرمؤمنان عليه السلام على بن ابى طالب سفارش كرد و در بخشى از سفارش هايش به وى فرمود: اى على عليه السلام! هركس از امت من چهل حديث را حفظ كند كه به وسيله آن جوياى خشنودى خداوند عز و جل و سراى آخرت باشد، خداوند روز قيامت وى را با اين ها محشور مى كند: «پيامبران، صديقان، شهدا، شايستگان و آن ها نيكو رفقايى هستند».

على عليه السلام عرض كرد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! به من بگو كه آن ها چه احاديثى است‌؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

اين كه به خداوند يگانه كه شريكى ندارد ايمان بياورى و او را بپرستى و ديگرى را نپرستى و نماز را با وضويى شاداب در وقت خود برپادارى و آن را به تاخير نيندازى زيرا تاخير انداختن آن بدون دليل

تأخيرها من غير علّة غضب اللّٰه عزّ و جلّ و تؤدّى الزكاة و تصوم شهر رمضان و تحجّ‌ البيت اذا كان لك مال و كُنت مستطيعاً و أن لا تعقّ‌ و الديك و لا تأكل مال اليتيم ظلماً و لا تأكل الرّبا و لا تشرب الخمر و لا شيئاً مِن الأشربة المسكرة و لا تزنى و لا تلوط و لا تمشى بالنّميمة و لا تحلف باللّٰه كاذباً و لا تسرق و لا تشهد شهادة الزّور لأحد قريباً كان أو بعيداً و أن تقبل الحقّ ممّن جاء به صغيراً كان أو كبيراً و أن لا تركن إلىٰ ظالم و إن كان حميماً قريباً و أن لا تَعمَل بالهوىٰ و لا تقذف المحصنة و لا ترائى فإنّ أيسر الرّياء شرك باللّٰه عزّ و جلّ و أن لا تقول لقصير يا قصير و لا لطويل يا طويل تريد بذلك عيبه و أن لا تسخر من أحد من خلق اللّٰه و أن تصبر على البلاء و المصيبة و أن تشكر نعم اللّٰه الّتى أنعم بها عليك و أن لا تأمن عقاب اللّٰه على ذنب تصيبه و أن لا تقنط من رحمة اللّٰه و أن تتوب إلى اللّٰه عزّ و جلّ من ذنوبك فانّ التّائب من ذنوبه كمن لا ذنب له و أن لا تصرّ على الذّنوب مع الإستغفار فتكون كالمستهزئ باللّٰه و آياته و رسله(1)و أن تعلم أنّ ما أصابك لم يكن ليخطئك و أنّ ما أخطأك لم يكن ليصيبك و أن لا تطلب سخط الخالق برضى المخلوق و أن لا تؤثر الدّنيا على الآخرة لأنّ الدّنيا فانية و الآخرة الباقية و أن لا تبخل على إخوانك بما تقدر عليه و أن تكون سريرتك كعلانيتك و أن لا تكون علانيتك حسنة و سريرتك قبيحة فان فعلت ذلك كنت من المنافقين و أن لا تكذب و أن لا تخالط الكذّابين و أن لا تغضب اذا سمعت حقّاً و أن تؤدّب نفسك و أهلك و و لدك و جيرانك على حسب الطّاقة و أن تعمل بما علمت و لا تعاملنّ‌ أحداً من خلق اللّٰه عزّ و جلّ إلّا بالحقّ و أن تكون سهلاً للقريب و البعيد و أن لا تكون جبّاراً عنيداً و أن تكثر من التّسبيح و التّهليل و الدّعاء و ذكر الموت و ما بعده من القيامة و الجنّة و النّار و أن تكثر من قرائة القرآن و تعمل بما فيه و أن تستغنم البرّ و الكرامة بالمؤمنين و المؤمنات و أن تنظر إلى كلّ ما لا ترضى فعله لنفسك فلا تفعله بأحد من المؤمنين و لا تملّ‌ من فعل الخير و أن لا تثقل على أحد و أن لا تمنّ‌ على أحد إذا أنعمت عليه و أن تكون الدّنيا عندك سجناً حتّى يجعل اللّٰه لك جنّة.


1) . في بعض النّسخ «وأنبيائه و رسله».

سبب خشم خداوند عز و جل مى گردد و زكات بپردازى و ماه رمضان را روزه بدارى و هنگام بهره مندى از مال و استطاعت حج گذارى و پدر و مادرت را آزار ندهى و مال يتيم را به ستم نخورى و رباخوارى نكنى و شراب و هيچ يك از نوشابه هاى مست كننده را ننوشى و زنا و لواط نكنى و سخن چينى ننمايى و سوگند دروغ به خدا ياد نكنى و دزدى نكنى و به سود هيچ كس به ناحق شهادت ندهى چه نزديك باشد يا دور و هركس حق را آورد كوچك يا بزرگ آن را بپذيرى و به هيچ ظالمى تكيه نكنى هر چند دوست صميمى نزديك باشد و براساس هوا و هوس عمل نكنى و به زن پاكدامنى تهمت زنا نزنى و ريا نكنى چرا كه كمترين ريا شرك به خداوند عز و جل است و به قصد عيب جويى به انسان كوتاه نگويى: (اى كوتاه قد!) و به انسان بلند قد نگويى: (اى بلند قد!) و هيچ يك از آفريدگان خدا را مسخره نكنى و بر بلا و مصيبت صبر كنى و نعمت هايى كه خداوند به تو داده است، شكر گزارى كنى و ايمن از كيفر خدا برگناهت نباشى و از رحمت خداوند نوميد نباشى و از گناهانت به پيشگاه خداوند عز و جل توبه كنى چرا كه توبه كننده از گناهانش همانند شخص بى گناه است و اينكه با استغفار كردن بر گناهان اصرار نورزى كه در اين صورت همانند مسخره كننده به خدا و آيات و پيامبرانش خواهى بود و بدانى كه آنچه به تو رسيد ممكن نبود به تو نرسد و آنچه از تو گذشت ممكن نبود به تو رسد و اين كه با خشنودى آفريدگان خشم آفريدگار را نجويى و دنيا را بر آخرت ترجيح ندهى براى اين كه دنيا نابود شونده و آخرت جاودان است و نسبت به آنچه توان دارى به برادرانت بخل نورزى و نهانت همانند آشكارت باشد و آشكارت زيبا و نهانت زشت نباشد كه در اين صورت از منافقان خواهى بود و دروغ نگويى و با دروغ گويان معاشرت نكنى و در صورت شنيدن حق خشمگين نشوى و خود، خانواده، فرزندان و همسايگانت را در حدّ توان ادب كنى و به آنچه مى دانى عمل كنى و با هيچ يك از آفريدگان خداوند عز و جل رفتار نكنى مگر براساس حق و نسبت به دور و نزديك نرمخو و آسان گير باشى و زورگو و لجوج نباشى و فراوان تسبيح و تهليل بگويى و دعا كنى و مرگ و پس از مرگ، قيامت و بهشت و دوزخ را زياد ياد كنى و بسيار قرآن بخوانى و به آن عمل كنى و نيكى و كرامت كردن زنان و مردان مؤمن را غنيمت بدانى و در آنچه براى خودت دوست ندارى، دقت كنى و آن كار را با هيچ مؤمنى انجام ندهى و از كارهاى خير خسته نشوى و سنگينى خود را بر دوش احدى نيندازى و هرگاه به كسى نعمتى داد هرگز بر او منت نگذارى و دنيا نزد تو زندان باشد تا خداوند بهشتى برايت قرار دهد.

فهذه أربعون حديثاً من استقام عليها و حفظها عنّى من أمّتى دخل الجنّة برحمة اللّٰه و كان من أفضل النّاس و أحبّهم إلى اللّٰه عزّ و جلّ بعد النّبيّين و الوصيّين و حشره اللّٰه يوم القيامة مع النّبيّين و الصّدّيقين و الشّهداء و الصّالحين و حسن أولئك رفيقاً.

402-402-(82) كافى 52/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن عاصم بن حميد عن أبي بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: اكتبوا فانّكم لا تحفظون حتّى تكتبوا مستدرك 285/17: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط قال سمعت أبابصير يقول و ذكر:

مثله الّا انّ فيه الّا بالكتاب.

403-403-(83) كافى 52/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: احتفظوا بكتبكم فانّكم سوف تحتاجون إليها مشكوة الأنوار 142: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: نحوه.

404-404-(84) تهذيب 21/6: محمّد بن أحمد بن داود عن أبي الحسين أحمد بن محمّد بن المجاور قال حدّثنا أبو محمّد بن المغيرة الكوفيّ قال حدّثنا الحسين بن محمّد بن مالك عن أخيه جعفر عن رجاله يرفعه قال: كنت عند جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام و قد ذكر أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام فقال ابن مارد لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما لمن زار جدّك أمير المؤمنين عليه السلام فقال يابن مارد من زار جدّى عارفاً بحقّه كتب اللّٰه له بكلّ خطوة حجّةً مقبولة و عمرة مبرورة (الى أن قال) يابن مارد اكتب هذا الحديث بماء الذهب (و ما ورد في أمرهم عليهم السلام بكتابة الحديث كثير جدّاً):.

أمالى المفيد 338: قال أخبرنى أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه رحمه اللّه عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقيّ قال حدّثنا سليمان بن سلمة الكنديّ عن محمّد بن سعيد بن غزوان و عيسى ابن أبي منصور عن أبان بن تغلب عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام (و ذكر حديثاً و قال) ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يجب أن يكتب هذا الحديث بالذهب(1).

405-405-(85) مشكوة الأنوار 142: عن أبي بصير: قال دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال ما يمنعكم من الكتاب انّكم لن تحفظوا حتّى تكتبوا إنّه خرج من عندي رهط من أهل البصرة سئلونى عن أشياء فكتبوها.


1) . بماء الذّهب - مستدرك.

اين چهل گفتار كه هركس از امت من به خاطر من بر آن ها پايدارى كند و آن ها را حفظ كند، با رحمت خداوند وارد بهشت مى گردد و پس از پيامبران و اوصياء برترين و محبوب ترين مردم نزد خداوند است و روز قيامت خداوند او را با پيامبران، صديقان، شهدا و شايستگان محشور خواهد كرد و ايشان نيكو رفيقانى هستند».

402 (82) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بنويسيد زيرا شما حفظ نمى كنيد تا اين كه بنويسيد.»

در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «مگر با نوشتن.».

403 (83) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از نوشته هاى تان نگهدارى كنيد، چرا كه شما در آينده به آن ها نيازمند خواهيد شد».

در كتاب مشكوة الانوار نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

404 (84) جعفر بن مالك با واسطه از دوستانش روايت مى كند كه گفت: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه از اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام سخن به ميان آمد. آنگاه ابن مارد به امام صادق عليه السلام گفت: زائر جدّت اميرمؤمنان عليه السلام چه پاداشى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: اى فرزند مارد! هركس با شناخت حق جدم او را زيارت كند، خداوند در برابر هر گام پاداش يك حج مقبول و عمره مبرور براى وى مى نويسد... اى فرزند مارد! اين حديث را با آب طلا بنويس!»

رواياتى كه درباره دستور امامان به نوشتن احاديث وارد شده است بسيار زياد است.

ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام حديثى روايت مى كند كه در پايان آن امام عليه السلام فرمود: «واجب است اين حديث با (آب) طلا نوشته شود».

405 (85) ابوبصير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام فرمود: چه چيزى شما را از نوشتن بازمى دارد.

شما تا ننويسيد حفظ نمى كنيد. گروهى از اهل بصره از نزد من خارج شدند. آن ها پرسش هايى از من كردند و آن ها را نوشتند».

406-406-(86) مستدرك 285/17: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبي بصير قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال دخل عليّ أناس من أهل البصرة فسئلونى عن أحاديث و كتبوها فما يمنعكم من الكتاب أما انّكم لن تحفظوا حتّى تكتبوا، الخبر.

407-407-(87) بصائر الدّرجات 408: حدّثنا عليّ بن إسماعيل عن موسى بن طلحة عن حمزة بن عبدالمطلّب بن عبد اللّٰه الجعفىّ قال: دخلت على الرّضا عليه السلام و معى صحيفة أو قرطاس فيه عن جعفر عليه السلام انّ الدّنيا مثّلت لصاحب هذا الأمر في مثل فلقة الجوزة(1)فقال يا حمزة ذا و اللّٰه حقّ فانقلوه الى أديم.

408-408-(88) و فيه 408: حدّثنا عبد اللّٰه بن محمّد عمّن رواه عن محمّد بن خالد عن حمزة بن عبد اللّٰه الجعفرىّ عن أبي الحسن عليه السلام قال: كتبت في ظهر قرطاس انّ الدّنيا ممثّلة للإمام كفلقة(2)الجوزة فدفعته الى أبى الحسن عليه السلام و قلت جعلت فداك انّ أصحابنا رووا حديثاً ما أنكرته غير أنّى أحببت أن أسمعه منك قال فنظر فيه ثمّ طوّاه حتّى ظننت انّه قد شقّ عليه ثمّ قال هو حقّ فحوّله في أديم.

409-409-(89) مستدرك 288/17: عوالى اللّئالى عن حمّاد بن سلمة عن محمّد بن إسحاق عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جدّه قال: قلت يا رسول اللّٰه أكتب كلّما أسمع منك قال نعم قلت في الرّضا و الغضب قال نعم فانّى لا أقول في ذلك كلّه الّا الحقّ‌.

410-410-(90) مستدرك 288/17: و فيه عن [ابن] جريح عن عطاء عن عبد اللّٰه بن عمر قال: قلت يا رسول اللّٰه أقيّد العلم قال نعم قيل و ما تقييده قال كتابته.

411-411-(91) كافى 59/2: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن عليّ‌ بن أسباط قال سمعت أباالحسن الرّضا عليه السلام يقول: كان في الكنز الّذى قال اللّٰه عزّ و جلّ «وَ كٰانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمٰا»(3)(الى أن قال) فقلت جعلت فداك اُريد ان أكتبه قال فضرب و اللّٰه يده الى الدّواة ليضعها بين يدي فتناولت يده فقبّلتها و أخذت الدّواة فكتبته.


1) . اي خشبة الجوزة - نصف الجوزة.

2) . كفلقلة - خ.

3) . الكهف 82/18.

406 (86) ابوبصير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام عليه السلام فرمود: گروهى از اهل بصره نزد من بودند، ايشان درباره احاديثى از من سوال كردند و آن ها را نوشتند. پس چه چيز شما را از نوشتن بازمى دارد، بدانيد كه شما حفظ نمى كنيد تا اين كه بنويسيد...».

407 (87) حمزة بن عبدالمطلب بن عبدالله جعفى گويد: «من با كاغذ يا صحيفه اى نزد امام رضا عليه السلام رفتم كه در آن از امام صادق عليه السلام نوشته شده بود: همانا دنيا براى صاحب الامر همانند نصف گردويى به نمايش گذاشته شده است.

امام عليه السلام فرمود: اى حمزه! به خدا سوگند اين مطلب حقى است آن را بر روى پوست منتقل كنيد»!

408 (88) حمزة بن عبدالله جعفرى گويد: «بر روى كاغذى نوشته بودم: همانا دنيا همانند نصف گردويى براى امام عليه السلام به نمايش گذاشته مى شود. آنگاه آن را به امام موسى بن جعفر عليه السلام دادم و گفتم:

فدايت شوم! دوستان ما حديثى روايت مى كنند كه من آن را ا نكار نكردم ولى دوست داشتم آن را از شما بشنوم.

امام عليه السلام در آن نگريست سپس آن را در هم پيچيد به طورى كه گمان كردم اين مطلب بر امام عليه السلام سنگين آمد. سپس فرمود: آن حق است، آن را بر روى پوست منتقل كن».

409 (89) عمرو بن شعيب از پدرش از جدّش روايت مى كند كه: «گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! هر آنچه را از شما مى شنوم بنويسم‌؟

فرمود: آرى.

گفتم: در حال خشنودى و خشم‌؟

فرمود: آرى، به تحقيق من در همه آن حالات جز حق نمى گويم».

410 (90) عبدالله بن عمر گويد: «گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا علم را در بند كنم‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى.

گفته شد: در بند كردن علم چگونه است‌؟

فرمود: به نوشتن آن».

411 (91) على بن اسباط از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در آن گنجى كه خداوند عز و جل فرمود:

«و در زير آن ديوار گنجى براى آن دو بود.»... (در ادامه حديث آمده است) آنگاه گفتم: فدايت شوم! مى خواهم آن را بنويسم. به خدا سوگند! امام عليه السلام دستش را به دوات گذاشت تا آن را در مقابل من بگذارد پس من دستش را گرفتم، آن را بوسيدم، دوات را گرفتم و آنگاه نوشتم».

412-412-(92) رجال النّجاشى 244: أخبرنا أبو العبّاس بن نوح قال حدّثنا الصّفوانىّ قال حدّثنا الحسن بن محمّد بن الوجنا أبو محمّد النّصيبىّ‌: قال كتبنا الى أبى محمّد عليه السلام نسئله أن يكتب أو يخرج الينا كتاباً نعمل به فأخرج الينا كتاب عمل قال الصّفوانىّ نسخته فقابل بها كتاب ابن خانبه زيادة حروف أو نقصان حروف يسيرة (و ذكر النّجاشى في ص 160 - عرض عبيد اللّٰه بن عليّ الحلبىّ كتابه على الصّادق عليه السلام و صحّحه).

413-413-(93) فقيه 284/4: المعلّى بن محمّد البصرىّ عن أحمد بن محمّد بن عبد اللّٰه عن عمرو بن زياد عن مدرك بن عبد الرّحمن عن أبي عبد اللّٰه الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: إذا كان يوم القيامة جمع اللّٰه عزّ و جلّ النّاس في صعيد واحد و و ضعت الموازين فيوزن(1)دماء الشّهداء مع مداد العلمآء فَترجَح(2)مداد العلمآء على دماء الشّهداء.

414-414-(94) أمالى الصّدوق 40: حدّثنا محمّد بن عليّ قال حدّثنا عليّ بن محمّد بن أبي القاسم عن أبيه عن محمّد ابن أبي عمر(3)العدنىّ بمكّة عن أبي العبّاس ابن حمزة عن أحمد بن سوار عن عبيد اللّٰه(4)بن عاصم عن سلمة بن و ردان عن أنس بن مالك قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: المؤمن اذا مات و ترك و رقة واحدة عليها علم تكون تلك الورقة يوم القيامة ستراً فيما بينه و بين النّار و أعطاه اللّٰه تبارك و تعالى بكلّ حرف مكتوب عليها مدينة أوسع من الدّنيا سبع مرّات و ما من مؤمن يقعد ساعة عند العالم الّا ناداه ربّه عزّ و جلّ جلست الى حبيبي و عزّتى(5)و جلالى لأسكنتك الجنّة معه و لٰا أبالى.

415-415-(95) كافى 186/2: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبة عن يزيد بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: تزاوروا فانّ في زيارتكم أحياءً لقلوبكم و ذكراً لأحاديثنا و أحاديثنا تعطف بعضكم على بعض فان أخذتم بها رشدتم و نجوتم و ان تركتموها ضللتم و هلكتم فخذوا بها و أنا بنجاتكم زعيم.


1) . فتوزن - خ.

2) . فيرجّح - خ.

3) . عمير - وسائل.

4) . عبد اللّٰه - خ أمالى.

5) . فوعزّتى - وسائل.

412 (92) حسن بن محمد بن وجنا ابو محمد نصيبى گويد: «به امام حسن عسگرى عليه السلام نامه نوشتيم و از وى درخواست كرديم كه نوشته اى بنويسيد يا كتابى به ما تحويل دهيد تا به آن عمل كنيم. آنگاه از سوى امام عليه السلام كتاب درباره اعمال به دست ما رسيد.

صفوانى مى گويد: اين نسخه آن كتاب است كه با كتاب ابن خانبه مقابله شد و با آن در تعداد اندكى از حروف كم و زياد بود.

عبيدالله بن على حلبى كتابش را به امام صادق عليه السلام نشان داد و امام عليه السلام آن را صحيح دانست».

413 (93) مدرك بن عبدالرحمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه روز قيامت فرا مى رسد، خداوند عز و جل مردم را در يك سطح گرد مى آورد و ميزان ها قرار داده مى شود، آنگاه خون شهيدان با مداد عالمان با يكديگر سنجيده مى شود و مداد عالمان بر خون شهيدان ترجيح مى يابد».

414 (94) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «مؤمن هرگاه پس از مرگش يك ورق از خود برجاى گذارد كه بر روى آن علمى است، در روز قيامت آن ورق ميان او و آتش مانع مى شود و خداوند عز و جل در برابر هر حرفى كه بر روى آن نوشته شده است، شهرى به وسعت هفت برابر دنيا به وى مى بخشد و هيچ مومنى نيست كه مدتى نزد عالم بنشيند مگر آن كه خداوند عز و جل به او ندا مى كند: نزد محبوب من نشستى. سوگند به عزت و جلالم تو را در بهشت همراه وى ساكن مى كنم و باكى ندارم».

415 (95) يزيد بن عبدالملك از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «با يكديگر ديدار كنيد كه ديدارهاى تان سبب زنده شدن قلب هاى شما و ذكر احاديث ما مى شود و احاديث ما شما را به يكديگر متمايل و مهربان مى كند. پس اگر آن ها را گرفتيد، هدايت شده ايد و نجات يافته ايد و اگر آن ها را رها كرديد، گمراه و نابود شده ايد. پس آن ها را بگيريد و من ضامن نجات شما هستم».

416-416-(96) كافى 41/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عبد اللّٰه بن محمّد الحجّال عن بعض أصحابه رفعه قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: تذاكروا و تلاقوا و تحدّثوا فإنّ الحديث جلاء القلوب(1)انّ القلوب لَتَرينُ كما يرين السّيف و جلائها الحديث(2).

417-417-(97) كافى 187/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن مسكان عن ميسر عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال لي أ تخلون و تتحدّثون و تقولون ما شئتم فقلت اِى و اللّٰه انّا لنخلو و نتحدّث و نقول ما شئنا فقال أما و اللّٰه لوددت أنّى معكم في بعض تلك المواطن أما و اللّٰه انّى لأحبّ ريحكم و أرواحكم و انّكم على دين اللّٰه و دين ملائكته فأعينوا بورع و اجتهاد.

418-418-(98) كافى 167/2: (محمّد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن رجل عن جميل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: المؤمنون خدم بعضهم لبعض قلت و كيف يكونون خدماً بعضهم لبعض قال يفيد بعضهم بعضاً... الحديث. وسائل 87/27: و رواه الصّدوق في كتاب الاخوان عن أبيه عن محمّد بن يحيى: مثله.

419-419-(99) كافى 52/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و عن أحمد بن محمّد بن خالد عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: إذا حدّثتم بحديث فأسندوه الى الّذى حدّثكم فان كان حقّاً فلكم و ان كان كذباً فعليه.

420-420-(100) كافى 51/1: عنه عن أبيه عن ابن أبي عمير عن منصور بن يونس عن أبي بصير قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام قول اللّٰه جلّ ثناؤه «اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‌»(3)قال هو الرّجل يسمع الحديث فيحدّث به كما سمعه لا يزيد فيه و لا ينقص منه.

421-421-(101) اختصاص المفيد 5: حدّثنا جعفر بن الحسين(4)المؤمن عن محمّد بن الحسن(5)بن أحمد عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى عن إسحاق بن عمّار عن أبي بصير عن أحدهما عليهما السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَبَشِّرْ عِبٰادِ * اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‌» قال هم المسلّمون لآل محمّد صلّى اللّه عليه و آله إذا سمعوا الحديث أدّوه كما سمعوه لا يزيدون و لا ينقصون.


1) . للقلوب - خ ل.

2) . الحديد - خ ل.

3) . الزمر 18/39.

4) . الحسن - ك.

5) . الحسين - ك.

416 (96) عبدالله بن محمد حجال با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «با يكديگر مذاكره و ديدار كنيد و حديث نقل نماييد زيرا حديث جلادهنده دل هاست چرا كه دل ها مانند شمشيرها زنگار مى گيرد و جلادهنده آن ها حديث است».

417 (97) ميسر گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: آيا با يكديگر خلوت مى كنيد و براى هم حديث نقل مى كنيد و آنچه مى خواهيد براى يكديگر مى گوييد؟

گفتم: آرى به خدا سوگند! قطعاً من دوست داشتم در برخى از آن محل ها با شما بودم. بدان كه به خدا سوگند! من بو و ارواح شما را دوست دارم و شما بر دين خدا و دين فرشتگانش هستيد. پس با ورع و تلاش يارى كنيد».

418 (98) جميل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مؤمنان خدمتگزار يكديگرند.

گفتم: چگونه خدمتكار يكديگرند؟

امام عليه السلام فرمود: به همديگر فايده مى رسانند...».

419 (99) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «هرگاه حديثى را بازگو كرديد، آن را به كسى اسناد دهيد كه براى تان بازگو كرد، پس اگر حق است، به سود شماست و اگر دروغ است، به زيان اوست».

420 (100) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال كردم: «كسانى كه به گفتار گوش فرا مى دهند و از نيكوترين آن ها پيروى مى كنند.»

امام عليه السلام فرمود: مقصود كسى است كه حديث را مى شنود و آن را همان گونه كه شنيده است - بدون كم و زياد - بازگو مى كند».

421 (101) در تفسير اين سخن خداوند كه فرمود: «پس به بندگان من بشارت بده كسانى كه به گفتارها گوش فرا مى دهند و از نيكوترين آن ها پيروى مى كنند.»

ابوبصير از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آن ها تسليم شدگان آل محمد صلى الله عليه و آله هستند. هرگاه حديث بشنوند آن را همان گونه كه شنيده اند بدون زياد و كم مى رسانند».

422-422-(102) كافى 391/1: أحمد بن مهران رحمه اللّه عن عبد العظيم الحسنىّ عن عليّ بن أسباط عن عليّ بن عقبة عن الحكم بن اَيمن عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‌» إلى آخر الآية قال هم المسلّمون لآل محمّد صلّى اللّه عليه و آله إذا سمعوا الحديث لم يزيدوا فيه و لم ينقصوا منه جاؤا به كما سمعوه.

423-423-(103) كافى 51/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن ابن أبي عمير عن (عمر - خ) بن أذينة عن محمّد بن مسلم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أسمع الحديث منك فَأَزيد و أنقص قال ان كنت تريد معانيه فلا بأس.

424-424-(104) كافى 51/1: عنه عن محمّد بن الحسين عن ابن سنان عن داود بن فرقد قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام اِنّى أسمع الكلام منك فأريد أن أرويه كما سمعته منك فلا يجىء قال فتعمّد ذلك قلت لا فقال تريد المعاني قلت نعم قال فلا بأس.

425-425-(105) وسائل 105/27: عليّ بن موسى بن جعفر بن طاووس في كتاب الإجازات قال و ممّا رويتُهُ باسنادنا الى أبي جعفر محمّد بن عليّ بن بابويه في كتابه الّذى سمّاه مدينة العلم عن أبيه عن محمّد بن الحسن عن أحمد بن محمّد بن الحسن و علّان عن خلف بن حمّاد عن ابن المختار أو غيره رفعه قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أسمع الحديث منك فلعلّى لٰا أرويه كما سمعته فقال إذا أصبت الصلب(1)منه فلا بأس انّما هو بمنزلة تعالى و هلمّ و اقعد و اجلس.

426-426-(106) كافى 52/1: و بهذا الاسناد(2)عن محمّد بن عليّ رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إيّاكم و الكذب المفترع قيل له و ما الكذب المفترع قال أن يحدّثك الرّجل بالحديث فتتركه و ترويه عن الّذى لم يحدّثك به.

427-427-(107) كافى 554/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن عليّ عن و هيب بن حفص قال: كنّا مع أبي بصير فأتاه عمرو بن إلياس فقال له يا أبا محمّد انّ أخى بحلب بعث الىّ بمال من الزّكاة أقسمه بالكوفة فقطع عليه الطّريق فهل عندك فيه رواية فقال


1) . اي المخّ منه.

2) . هكذا في كافى، و السّند الّذى قبل هذه الرّواية في كافى هكذا عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالدالبرقي عن بعض أصحابه عن أبي سعيد عن المفضّل.

422 (102) ابوبصير گويد: «تفسير اين گفتار خداوند عز و جل را از امام صادق عليه السلام پرسيدم: «كسانى كه به گفتار گوش فرا مى دهند آنگاه از نيكوترينش پيروى مى كنند...»

امام عليه السلام فرمود: آنان سر سپردگان آل محمد صلى الله عليه و آله هستند، هرگاه حديث شنيدند بر آن نمى افزايند و از آن نمى كاهند بلكه همان گونه كه شنيده اند آن را مى آورند».

423 (103) محمد بن مسلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: از شما حديث مى شنوم و آن را كم و زياد مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: اگر معانى آن را قصد مى كنى، اشكال ندارد».

424 (104) داود بن فرقد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من سخنى از شما مى شنوم آنگاه مى خواهم آن را همان گونه كه شنيده ام روايت كنم ولى به آن صورت نمى شود.

امام عليه السلام فرمود: آيا به عمد آن را تغيير مى دهى‌؟

گفتم: نه.

فرمود: معانى را قصد مى كنى‌؟

گفتم: آرى.

فرمود: اشكال ندارد».

425 (105) ابن مختار يا شخص ديگرى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: از شما حديث مى شنوم و شايد آن گونه كه شنيده ام آن را روايت نكنم.

امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه به مقصود اصلى از سخن دست يابى اشكال ندارد، همانا آن مانند تعال و هلمّ [به معنى بيا] و اقعد و اجلس [به معناى بنشين] است».

426 (106) محمد بن على با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از دروغ مفترع بپرهيزيد.

به امام عليه السلام گفته شد: دروغ مفترع چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين كه مردى حديثى را از تو بگويد آنگاه او را رها كنى و از كسى كه برايت نقل نكرده است، آن را روايت كنى».

427 (107) وهيب بن حفص گويد: «با ابوبصير بودم كه عمرو بن الياس نزد وى آمد و گفت: برادرم از حلب مالى از زكات براى من فرستاده است تا آن را در كوفه تقسيم كنم ولى در راه، دزد به آن زد آيا در اين باره روايتى مى دانى‌؟

نعم سألت أبا جعفر عليه السلام عن هذه المسئلة و لم أظنّ أنّ أحداً يسألنى عنها أبداً فقلت لأبى جعفر عليه السلام جعلت فداك الرّجل يبعث بزكوٰته من أرض الى أرض فيقطع عليه الطّريق فقال قد أجزأت عنه و لو كنت أنا لأعدتها.

428-428-(108) كافى 17/4: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن صالح بن رزين قال: دفع الىّ شهاب بن عبد ربّه دراهم من الزّكاة اَقَسِّمُها فأتيته يوماً فسألنى هل قسّمتها فقلت لا فأسمعنى كلاماً فيه بعض الغلظة فطرحت ما كان بقى من الدّراهم و قمت مغضباً فقال لي ارجع حتّى أحدّثك بشيء سمعته من جعفر بن محمّد عليهما السلام فرجعت فقال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّى إذا وجبت زكاتى أخرجتها فأدفع منها الى من أثق به يقسّمها قال نعم لا بأس بذلك أما انّه أحد المعطين قال صالح فأخذت الدّراهم حيث سمعت الحديث فقسّمتها.

429-429-(109) كافى 423/6: محمّد بن يحيى عن بعض أصحابنا عمّن ذكره عن أبى جميلة البصرىّ قال: كنت مع يونس ببغداد فبَينا أنا أمشى معه في السّوق اذ فتح صاحب الفقّاع فقّاعه فأصاب ثوب يونس فرأيته قد اغتمّ لذلك حتّى زالت الشّمس فقلت (له - خ) أ لٰا تصلّى يا أبا محمّد فقال ليس أريد أن أصلّى حتّى أرجع إلى البيت فأغسل هذا الخمر من ثوبى قال فقلت له هذا رأيك أو شيء ترويه فقال أخبرنى هشام بن الحكم أنّه سئل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الفقّاع فقال لا تشربه فانّه خمر مجهول فإذا أصاب ثوبك فاغسله. (و رواه الشّيخ بإسناده عن أبي جميل البصرىّ أيضاً).

430-430-(110) تهذيب 198/6: فقيه 117/3: روى إبراهيم بن هاشم: أنّ محمّد بن أبي عمير كان رجلاً بزّازاً فذهب ماله و افتقر و كان له على رجل عشرة آلاف درهم فباع داراً له كان يسكنها بعشرة آلاف درهم و حمل المال الى بابه فخرج إليه محمّد بن أبي عمير فقال ما هذا فقال هذا مالك الّذى لك عليّ قال ورّثته قال لا قال و هِبَ لك قال لا قال فهل هو(1)ثمن ضيعة بعتها قال لا قال فما هو قال بعت دارى الّتى أسكنها لأقضى دينى.


1) . فقال فهو - خ.

ابوبصير گفت: آرى، از امام باقر عليه السلام اين مساله را پرسيدم و گمان نمى كردم هرگز احدى درباره آن از من سوال كند. به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! شخص، زكات را از سرزمينى به سرزمين ديگرى مى فرستد آنگاه در راه، دزد به آن مى زند.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق از جانب او كفايت كرد و اگر من بودم آن را دو مرتبه مى دادم».

428 (108) صالح بن رزين گويد: «شهاب بن عبد ربّه تعدادى درهم از زكات به من داد تا آن را تقسيم كنم. يك روز كه نزد وى رفتم از من پرسيد: آيا آن ها را تقسيم كرده اى‌؟ گفتم: نه. آنگاه او مقدارى با درشتى با من سخن گفت. من نيز بقيه درهم ها را پرت كردم و با حالت خشم به پا خاستم. سپس او گفت: بازگرد تا سخنى را كه از امام صادق عليه السلام شنيدم برايت بازگويم. من بازگشتم و او گفت: به امام صادق عليه السلام گفتم: هر وقت زكات بر من واجب مى شود، آن را جدا مى كنم و به شخص مورد اعتماد مى دهم تا آن را تقسيم كند.

امام عليه السلام فرمود: آرى اين كار اشكال ندارد. آگاه باش كه او يكى از زكات دهندگان است.

صالح گويد: وقتى اين حديث را شنيدم درهم ها را گرفتم و تقسيم كردم».

429 (109) ابو جميله بصرى گويد: «در بغداد همراه يونس در بازار قدم مى زدم كه ناگهان آبجو دارى، ظرف آبجويش را گشود و مقدارى از آن به لباس يونس ريخت.

مشاهده كردم كه از اين بابت بسيار اندوهگين شد. هنگام ظهر به وى گفتم: اى ابو محمد! آيا نماز نمى خوانى‌؟

وى گفت: قصد نماز خواندن ندارم تا به خانه بازگردم و اين شراب را از لباسم بشويم.

به وى گفتم: آيا اين نظر خودت است يا مطالبى است كه آن را روايت مى كنى‌؟

يونس گفت: هشام بن حكم به من خبر داد كه وى درباره آبجو از امام صادق عليه السلام سوال كرد و امام عليه السلام به وى فرمود: آن را ننوش زيرا آن شراب ناشناخته است. پس هرگاه به لباست رسيد، آن را بشوى».

430 (110) ابراهيم بن هاشم گويد: «محمد بن ابى عمير مرد بزازى بود. آنگاه اموالش از دست رفت و فقير شده در اين حال وى ده هزار درهم از شخصى طلبكار بود. آن مرد خانه مسكونى اش را به ده هزار درهم فروخت و آن مال را به در خانه محمد بن ابى عمير آورد. ابن ابى عمير از خانه خارج شد و پرسيد: اين چيست‌؟ گفت: اين مال توست كه از من طلبكارى.

ابن ابى عمير گفت: آيا آن را به ارث برده اى‌؟ آن مرد گفت: نه.

ابن ابى عمير گفت: آيا به تو بخشيده شده است‌؟ آن مرد گفت: نه.

ابن ابى عمير گفت: آيا آن پول مزرعه اى است كه فروخته اى‌؟ گفت: نه.

ابن ابى عمير گفت: پس آن چيست‌؟ آن مرد گفت: خانه مسكونى ام را فروختم تا بدهى ام را بپردازم.

فقال محمّد بن أبي عمير حدّثني ذريح المحاربى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال لا يخرج الرّجل عن مسقط رأسه بالدّين ارفعها فلا حاجة لي فيها و اللّٰه انّى لمحتاج في و قتى هذا الى درهم (و احد - تهذيب) و ما يدخل ملكى منها درهم (و احد - يب).

431-431-(111) تهذيب 76/6: أبو طالب الأنبارىّ عبيد اللّٰه بن أحمد قال حدّثني الأحنف بن عليّ قال حدّثنا ابن مسعدة قال حدّثنا إسماعيل بن مهران قال حدّثنا عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن قال حدّثني ابن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا أتيت الحسين عليه السلام فما تقول قلت أشياء أسمعها من رواة الحديث ممّن سمع من أبيك الحديث.

432-432-(112) تهذيب 30/8: استبصار 271/3: محمّد بن يعقوب عن كافى 77/6: حميد بن زياد عن (الحسن - صا) بن سماعة عن محمّد بن زياد و صفوان عن رفاعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل طلّق امرأته حتّى بانت منه و انقضت عدّتها ثمّ تزوّجت زوجاً آخر فطلّقها أيضاً ثمّ تزوّجها(1)زوجها الأوّل أ يهدم ذلك الطّلاق الأوّل قال نعم قال ابن سماعة و كان ابن بكير يقول المطلّقة إذا طلّقها زوجها ثمّ تركها حتّى تبين ثمّ تزوّجها فانّما هي عنده على طلاق مستأنف قال ابن سماعة و ذكر الحسين بن هاشم انّه سئل ابن بكير عنها فأجابه بهذا الجواب فقال له سمعت في هذا شيئاً فقال رواية رفاعة فقال إنّ رفاعة روى (انّه - يب صا) إذا دخل بينهما زوج فقال زوج و غير زوج عندي سواء فقلت سمعت في هذا شيئاً فقال لا هذا ممّا رزق اللّٰه عزّ و جلّ (لا غير - يب) من الرّأى قال ابن سماعة و ليس نأخذ بقول ابن بكير فانّ الرّواية إذا كان بينهما زوج.

433-433-(113) كافى 81/6: حميد بن زياد عن ابن سماعة قال سألت محمّد بن أبي حمزة متى يطلّق الغائب قال حدّثني إسحاق بن عمّار أو روى إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه أو أبى الحسن عليهما السلام قال: إذا مضى له شهر.

434-434-(114) كافى 130/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن عليّ و حميد بن زياد عن ابن سماعة عن جعفر بن سماعة جميعاً عن حمّاد(2)بن عثمان عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: لا تجوز الوكالة في الطّلاق قال الحسن بن سماعة و بهذا الحديث نأخذ.


1) . تزوّجت - تهذيب - الاستبصار.

2) . أبان - خ.

ابن ابى عمير گفت: ذريح محاربى از امام صادق عليه السلام براى من نقل كرد كه فرمود: انسان به خاطر بدهى از استراحتگاهش خارج كرده نمى شود. آن را بردار كه من كارى به آن ندارم. به خدا سوگند! من اكنون شديداً به يك درهم نيازمندم ولى يك درهم از اين پول هرگز وارد ملك من نمى شود».

431 (111) ابوبصير گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: وقتى به زيارت امام حسين عليه السلام مى روى، چه مى گويى‌؟

گفتم: چيزهايى را كه از راويان حديث مى شنوم. كسانى كه از پدرت حديث شنيده اند».

432 (112) رفاعه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه همسرش را طلاق داد تا اين كه آن زن از وى به طور كامل جدا شد و عده اش پايان يافت. آنگاه با شوهر ديگرى ازدواج كرد و او نيز او را طلاق داد. سپس شوهر اولش با وى ازدواج كرد. آيا اين كار طلاق اول را از ميان برمى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.

ابن سماعه گفت: ابن بكير گويد: هرگاه زن مطلقه را شوهرش رها كند تا جدايى حاصل شود، سپس با او ازدواج كند، آن زن نزد وى به حكم طلاق جديد است [و طلاق گذشته حكمش برداشته مى شود.]»

و فرزند سماعه از حسين بن هاشم نقل كرد كه اين مساله را از ابن بكير پرسيد و او همين پاسخ را به وى داد. حسين به وى گفت: «من چيز ديگرى در اين باره شنيده ام.

ابن بكير گفت: روايت رفاعه را مى گويى‌؟

حسين گفت: رفاعه روايت كرده است كه اين وقتى است كه پاى شوهر ديگرى به ميان بيايد.

ابن بكير گفت: شوهر و غير شوهر در نظر من يكسان است.

حسين گفت: آيا در اين باره چيزى شنيده اى‌؟

ابن بكير گفت: نه، اين نظرى است كه خداوند عز و جل آن را روزى من كرده است.

فرزند سماعه مى گويد: ما به نظر ابن بكير عمل نمى كنيم زيرا روايت در صورتى است كه ميان آن ها شوهر ديگرى باشد».

433 (113) فرزند سماعه گويد: «از محمد بن ابى حمزه سوال كردم: چه وقت مرد غايب مى تواند همسرش را طلاق دهد؟

وى گفت: اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام يا امام موسى بن جعفر عليه السلام براى من حديث كرد يا روايت كرد كه فرمود: وقتى يك ماه برايش بگذرد».

434 (114) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وكالت در طلاق صحيح نيست.

حسن بن سماعه گفت: ما به اين حديث عمل مى كنيم».

435-435-(115) تهذيب 87/8: استبصار 312/3: محمّد بن يعقوب عن حميد بن زياد عن ابن سماعة عن ابن رباط عن عيص بن القاسم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل خيّر امرأته (الى أن قال) قال الحسن بن سماعة و بهذا الحديث(1)نأخذ في الخيار.

436-436-(116) كافى 70/6: حميد بن زياد عن ابن سماعة عن عليّ‌ بن الحسن الطّاطرىّ (الى أن قال): و قال الحسن ليس الطّلاق الّا كما روى بكير بن أعين أن يقول لها - الحديث.

437-437-(117) كافى 512/5: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج قال:

لا يجبر الرّجل الّا على نفقة الأبوين و الولد قال ابن أبي عمير قلت لجميل و المرأة قال قد روى عن عنسبة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا كساها ما يوارى عورتها و يطعمها ما يقيم صلبها أقامت معه و الّا طلّقها.

438-438-(118) كافى 366/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن بعض أصحابه عن حنّان بن سدير قال: كنت مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام علىٰ المائدة فملت على الهندباء(2)فقال لي يا حنّان لِمَ لا تأكل الكُرّاث(3)قلت لما جاء عنكم من الرّواية في الهندباء فقال و ما الّذى جاء عنا قلت انّه قيل عنكم - الحديث.

439-439-(119) كافى 87/7: حميد بن زياد عن تهذيب 278/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن عبد اللّٰه بن جبلة عن عبد اللّٰه بن بكير عن حمزة بن حمران عن عبد الحميد الطائى عن عبد اللّٰه بن محرز(4)بيّاع القلانس قال: أوصىٰ الىّ رجل و ترك خمسمأة درهم أو ستّمأة درهم و (ترك - كا) (له - يب) ابنة و قال: لي عَصَبة بالشّام فسألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذلك فقال أعط الابنة(5)النّصف و العَصَبة النّصف (الآخر - كا) فلمّا قدمت الكوفة أخبرت أصحابنا بقوله فقالوا اتّقاك فأعطيت الابنة(6)النّصف الآخر ثمّ حججت فلقيت أبا عبد اللّٰه عليه السلام فأخبرته بما قال أصحابنا(7)و أخبرته أنّى دفعت النّصف الآخر الى الابنة(8)فقال أحسنت انّما أفتيتك مخافة العَصَبة عليك.


1) . الخبر - خ.

2) . الهندباء: بقلة.

3) . الكرّاث: بقلة.

4) . بن محمّد - تهذيب.

5) . البنت - يب.

6) . البنت - يب.

7) . أصحابى - يب.

8) . ابنته - يب.

435 (115) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى همسرش را مخير مى كند...

حسن بن سماعه مى گويد: ما در مورد اختيار طلاق را به زن دادن به اين حديث عمل مى كنيم».

436 (116) ابن سماعه از على بن حسن طاطرى روايت مى كند... (در ادامه حديث آمده است) و حسن گفت: «طلاق نيست مگر آن گونه كه بكير بن اعين روايت كرده است كه سه مرتبه به همسرش بگويد...».

437 (117) جميل بن دراج گويد: «مرد فقط به پرداخت نفقه پدر و مادر و فرزند مجبور مى شود.

ابن ابى عمير گويد: به جميل گفتم: و حكم زن چيست‌؟

جميل گفت: عنسبه از امام صادق عليه السلام روايت كرد كه فرمود: هرگاه مرد به زن پوشاك براى پوشاندن عورتش و خوراك به اندازه استوار نگه داشتن كمرش به وى دهد، زن نزد مرد مى ماند و درغير اين صورت زن را طلاق مى دهد».

438 (118) حنان بن سدير گويد: «با امام صادق عليه السلام بر سر يك سفره بودم. آنگاه به طرف كاسنى دست دراز كردم. امام عليه السلام به من فرمود: اى حنان! چرا تره نمى خورى‌؟

گفتم: به روايتى كه از شما درباره كاسنى رسيده است.

امام عليه السلام فرمود: چه چيزى از ما رسيده است‌؟

گفتم: از جانب شما گفته شده است...».

439 (119) عبدالله بن محرز كلاه فروش گويد: «مردى مرا وصى خود قرار داد و يك دختر با پانصد يا ششصد درهم از خود بر جاى گذارد و به من گفت: من عَصَبه - برادر يا عمو يا عموزادگانى - در شام دارم. از امام صادق عليه السلام درباره او سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: نصف ميراث را به دختر بپردازد و نصف ديگر را به عصبه بده. وقتى به كوفه آمدم، گفتار امام صادق عليه السلام را براى شيعيان نقل كردم. آن ها گفتند: امام عليه السلام از تو تقيه كرده است. من نيز نصف ديگر را به دختر دادم. سپس در مراسم حج در ديدار با امام صادق عليه السلام سخن دوستان مان را به وى گفتم و به ايشان گفتم كه نصف ديگر را به دختر پرداختم. امام عليه السلام فرمود: كار خوبى كردى، من فقط از ترس عصبه بر تو به تو فتوا داده بودم».

440-440-(120) تهذيب 426/5: استبصار 331/2: أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ‌ بن حديد قال: سألت الرّضا عليه السلام فقلت إنّ أصحابنا اختلفوا في الحرمين فبعضهم يتمّ و بعضهم يقصّر و أنا ممّن يتمّ على رواية قد رواها (بعض - خ) أصحابنا في التّمام و ذكرت عبد اللّٰه بن جندب انّه كان يتمّ قال (لى - خ) رحم اللّٰه ابن جندب - الحديث.

441-441-(121) كافى 441/5: تهذيب 320/7: استبصار 200/3: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي نجران عن محمّد بن عبيد(1)الهمدانيّ قال قال الرّضا عليه السلام: ما يقول أصحابك في الرّضاع قال قلت كانوا يقولون اللبن للفحل حتّى جائتهم الرّواية عنك انّه(2)يحرم من الرّضاع ما يحرم من النّسب فرجعوا إلى قولك - الحديث.

442-442-(122) تهذيب 178/1: استبصار 154/1: أخبرنى الشّيخ عن أبي القاسم جعفر بن محمّد عن محمّد بن يعقوب عن كافى 98/3: عليّ‌ بن إبراهيم عن أبيه رفعه قال: سألت امرئة أبا عبد اللّٰه عليه السلام فقالت انّى كنت أقعد في(3)نفاسى عشرين يوماً حتّى أفتونى بثمانية عشر يوماً فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام و لِمَ اَفتوك بثمانية عشر يوماً فقال(4)رجل للحديث الّذى روى عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (انّه - يب صا) قال لأسماء بنت عميس حين نفست بمحمّد ابن أبي بكر فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّ أسماء (بن عميس - يب) سئلت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و قد أتى بها(5)ثمانية عشر يوماً و لو سألته قبل ذلك لأمرها ان تغتسل و تفعل كما تفعل(6)المستحاضة.

443-443-(123) كافى 377/1: بعض أصحابنا عن عبد العظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ عن مالك بن عامر عن المفضّل بن عمر قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام من دان اللّٰه بغير سماع عن صادق ألزمه اللّٰه البتّة(7)الى العناء و من ادّعىٰ سماعاً من غير الباب الّذى فتحه اللّٰه فهو مشرك و ذلك الباب المأمون على سرّ اللّٰه المكنون. غيبة النّعمانى 134: أخبرنا سلامة بن محمّد قال حدّثنا أحمد بن داود قال حدّثنا عليّ بن الحسين بن بابويه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن المفضّل بن زائدة(8)عن المفضّل بن عمر: (نحوه).


1) . عبيدة - كا صا.

2) . انّك تحرم - خ يب.

3) . من - كا.

4) . فقالت للحديث - استبصار.

5) . لها - تهذيب - استبصار.

6) . ما تفعله - استبصار - كافى.

7) . التيه - خ.

8) . زرارة - مستدرك.

440 (120) على بن حديد گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: دوستان ما درباره حرمين باهم اختلاف دارند.

برخى از آن ها نمازشان را تمام مى خوانند و بعضى شكسته و من براساس روايتى از شيعيان درباره تمام، تمام مى خوانم و گفتم كه عبدالله بن جندب تمام مى خواند. امام عليه السلام (به من) فرمود: خداوند فرزند جندب را رحمت كند».

441 (121) محمد بن عبيد (عبيدة) همدانى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دوستانت درباره رضاع چه مى گويند؟

گفتم: مى گويند شير متعلق به مرد است تا اين كه از سوى شما روايتى آمد كه آنچه به خاطر نسب حرام است به وسيله شير دادن حرام مى شود. آنگاه به سخن شما مراجعه كردند».

442 (122) ابراهيم بن هاشم گويد: «زنى از امام صادق عليه السلام پرسيد: به تحقيق من در نفاسم بيست روز صبر مى كردم تا اين كه به من فتوا دادند هجده روز صبر كنم.

امام صادق عليه السلام فرمود: چرا به هجده روز صبر كردن به تو فتوا دادند؟

مردى (يا آن زن) گفت: به دليل حديثى كه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند كه وقتى اسماء بنت عميس در نفاس محمد بن ابى بكر بسر مى برد به وى فرمود.

امام صادق عليه السلام فرمود: اسماء وقتى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سوال كرد كه هجده روز بر او گذشته بود و اگر پيش از آن سوال كرده بود به وى دستور مى داد غسل كند و همانند مستحاضه رفتار كند».

443 (123) مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس بدون شنيدن از راستگويى چيزى را به عنوان حكم خدا تشريع كند، حتماً خداوند او را به رنج و زحمت گرفتار مى كند (و يا خداوند او را به سرگردانى گرفتار مى كند) و هركس از غير درى كه خداوند گشوده است ادعاى شنيدن كند، پس او مشرك است و آن باب امانتدار اسرار پوشيده خداوند است».

444-444-(124) وسائل 75/27: محمّد بن الحسن الصّفّار في بصائر الدّرجات عن يعقوب بن يزيد عن الحسن بن عمّار عن أحمد بن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام انّه قال: من دان اللّٰه بغير سماع من صادق ألزمه اللّٰه التيه(1) يوم القيامة.

445-445-(125) رجال الكشّى 4: محمّد بن مسعود قال حدّثني عليّ بن محمّد بن فيروزان قال حدّثني أحمد بن محمّد البرقيّ كافى 49/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عمّن ذكره عن زيد الشّحّام عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَلْيَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ إِلىٰ طَعٰامِهِ‌»(1)(قال قلت ما طعامه - كا) قال (الى - الكشّىّ‌) علمه الّذى يأخذه عمّن يأخذه.

(و نظائره كثيرة و ظاهره تعريض على المخالفين و لا يبعد أن يستفاد منه عدم جواز الاعتماد بأخبار الفسّاق و الجهّال أيضاً).

446-446-(126) تهذيب 461/7: الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة عن سماعة قال:

سألته عن رجل تزوّج جارية أو تمتّع بها فحدّثه رجل ثقة أو غير ثقة فقال إنّ هذه امرأتى و ليست لي بيّنة فقال ان كان ثقة فلا يقربها و ان كان غير ثقة فلا يقبل منه.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية عبد المؤمن (19) من باب (2)فرض طلب العلم و رواية جابر (3) و سليم بن قيس (62) من الباب المتقدّم ما يدلّ على ذلك.

و يأتي في كثير من أحاديث الباب التّالى ما يظهر منه اعتبار قول الثّقات و العدول عند الأصحاب خصوصاً قوله عليه السلام فى رواية الحارث بن المغيرة (21) إذا سمعت من أصحابك الحديث و كلّهم ثقة فموسّع عليك حتّى ترى القائم عليه السلام فتردّه عليه و فى غير واحد من أحاديث باب (7) عدم حجّيّة القياس مثل رواية هارون بن خارجة (117) و أحمد بن الفضل (119) و عليّ بن سويد (118) و أبى خديجة (126) و ابن حنظلة (128) و غيرهم ما يمكن ان يستفاد منه حجّيّة قول الثّقة دون غيرها. و فى الأحاديث الواردة في عدم ضمان الثّقة عند تلف مال الغير في يده من غير تفريط ما يؤيّد ذلك و كذا ما ورد في قبول شهادة العادل. و فى رواية أبى هارون العبدى (49) من باب (48) كراهة طول الأمل من أبواب جهاد النفس (ج 17)

قوله عليه السلام: فأمّا اللواتى أعجبتنى فطالب الدّنيا و الموت يطلبه و غافل لا يغفل عنه و ضاحك ملء فيه و جهنّم وراء ظهره لم يأته ثقة ببرائته.


1) . عبس 24/80.

2) . تاه في الأرض: تحيّر و التّيه بالكسر المفازة يتاه فيها.

444 (124) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس بدون شنيدن از راستگويى چيزى را به عنوان حكم خدا تشريع كند، خداوند روز قيامت او را گرفتار بيابان سرگردانى مى كند».

445 (125) درباره اين گفتار خداوند: «پس انسان بايد در خوراكش بنگرد.» زيد شحام مى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: خوراكش چيست‌؟ (يا زيد شحام از امام باقر عليه السلام روايت مى كند.)

امام عليه السلام فرمود: يعنى به علمش كه مى گيرد، بنگرد كه از چه كسى مى گيرد».

(و نظاير اين حديث فراوان است و ظاهر آن عيب جويى از مخالفان است و بعيد نيست كه از آن عدم جواز اعتماد به اخبار فاسقان و جاهلان نيز استفاده مى شود.)

446 (126) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه با كنيزى به صورت دائم يا موقت ازدواج مى كند. آنگاه شخص مورد اعتماد يا غير مورد اعتمادى مى گويد: اين زن همسر من است و من بينه اى ندارم.

امام عليه السلام فرمود: اگر مورد اعتماد است به آن زن نزديك نشود و اگر غير مورد اعتماد است، از او نپذيرد».

ارجاعات

گذشت:

و در روايت نوزدهم، سوم و شصت و دوم از باب يكم از باب هاى مقدمات مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

و در بسيارى از روايات باب بعدى مطالبى است كه از آن ها اعتبار سخن افراد مورد اعتماد و عادل نزد اصحاب امامان استفاده مى شود.

و در روايت بيست و يكم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «هرگاه از اصحابت حديث شنيدى و همه آن ها ثقه هستند پس تو نسبت به آن اختيار دارى تا قائم (عج) را ببينى و آن را به وى ارجاع دهى».

و از بسيارى از روايات باب هفتم همچون صد و هفدهم، صد و نوزدهم، صد و هجدهم، صد و بيست و ششم و صد و بيست و هشتم مى توان حجيت سخن ثقه - نه غير ثقه - را استفاده كرد.

و در روايات ضامن نبودن ثقه هنگام تلف شدن مال ديگران در دستش بدون كوتاهى مطالبى مؤيد اين بحث است و همچنين در آنچه درباره پذيرش شهادت عادل رسيده است.

و در روايت چهل و نهم از باب چهل و هشتم از باب هاى مبارزه با نفس فرموده امام عليه السلام كه:

«آن هايى كه مرا به شگفتى وامى دارد عبارتند از: جوينده دنيا كه مرگ به دنبال اوست، غافلى كه از وى غفلت نشده است، كسى كه با تمام دهان مى خندد و حال آن كه دوزخ پشت سرش است و ثقه اى به او خبر نداده است كه وى از آن بركنار است».

و أمثال هذه الرّوايات الّتى تدلّ على حجّيّة أخبار الثّقاة كثيرة جدّاً فلا يحتاج إلى التّطويل.

(6) باب ما يعالج به تعارض الرّوايات من الجمع و التّرجيح و غيرهما

اشاره

447-447-1(1) فقيه 5/3: داود بن الحصين عن عمر بن حنظلة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت في رجلين اختار كلّ واحد منهما رجلاً فرضيا أن يكونا النّاظرين في حقّهما فاختلفا فيما حكما و كلاهما اختلفا في حديثنا قال الحكم ما حكم به اَعدلهما و اَفقههما و اَصدقهما في الحديث و اَورعهما و لا يلتفت إلى ما يحكم به الآخر قال قلت فانّهما عدلان مرضيّان عند أصحابنا ليس يتفاضل واحد منهما على صاحبه قال فقال ينظر إلى ما كان من روايتهما عنّا في ذلك الّذى حكما به المجمع عليه أصحابك فيؤخذ به من حكمنا و يترك الشّاذّ الّذى ليس بمشهور عند أصحابك فانّ المجمع عليه لا ريب فيه و انّما الأمور ثلاثة أمر بيّن رشده فمتّبع و أمر بين غيّه فمجتنب و أمر مشكل يُردّ حكمه إلى اللّٰه تعالى قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله حلال بيّن و حرام بيّن و شبهات بين ذلك فمن ترك الشّبهات نجا من المحرّمات و من أخذ بالشّبهات ارتكب المحرّمات و هلك من حيث لا يعلم قلت فان كان الخبران عنكم مشهورين قد رواهما الثّقات عنكم قال ينظر فما وافق حكمه حكم الكتاب و السّنّة و خالف العامّة أخذ به.

قلت جعلت فداك وجدنا أحد الخبرين موافقاً للعامّة و الآخر مخالفاً لها بأىّ الخبرين يؤخذ قال بما يخالف العامّة فانّ فيه الرّشاد قلت جعلت فداك فان و افقهما الخبران جميعاً قال ينظر إلى ما هم إليه أميل حكّامهم و قضاتهم فيترك و يؤخذ بالآخر قلت فان وافق حكّامهم و قضاتهم الخبران جميعاً.

و مانند اين روايات كه بر حجيت خبر ثقه دلالت مى كند بسيار زياد است، از اين رو نيازى به طول دادن نيست.

باب 6 راه هاى علاج تعارض احاديث

447 (1) عمر بن حنظله گويد: «به امام صادق عليه السلام عرض كردم: دو مرد هر يك شخصى را انتخاب كردند و راضى شدند كه آن ها درباره حق شان نظارت كنند. آنگاه آن ها در داورى خود اختلاف كردند و دليل اختلاف شان احاديث ما بود.

امام عليه السلام فرمود: حكم همان است كه عالى تر و فقيه تر و راستگوتر آن دو در گفتار و باورع تر از آن دو به آن حكم كند و به حكم فرد ديگر، توجه نمى شود.

گفتم: به تحقيق هر دوى آن ها عادل و نزد اصحاب ما مورد رضايت هستند و هيچ يك بر ديگرى برترى ندارند.

امام عليه السلام فرمود: در رواياتى كه آن دو براساس آن ها حكم كرده اند دقت مى شود كه كداميك از آن ها در ميان اصحاب تو «مجمع عليه» - مورد توافق - است، پس حكم ما از آن گرفته مى شود و حديث شاذ و نادرِ غير مشهور نزد اصحابت رها مى شود چرا كه در «مجمع عليه» - مورد توافق - شك و ريبى نيست و امور به سه گونه اند: امورى كه هدايت بودنش روشن است، پس از آن پيروى مى شود، امورى كه گمراه بودنش روشن است كه از آن دورى مى شود و امور مشكل كه حكمش به خداوند تعالى ارجاع مى شود. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتى در ميان آن دو. پس هركس شبهات را رها كند از محرمات نجات مى يابد و هركس شبهات را اخذ كند و محرمات را انجام دهد از جايى كه نمى داند هلاك مى شود.

گفتم: پس اگر هر دو حديث شما مشهور باشند و افراد ثقه آن ها را از شما روايت كرده باشند؟ امام عليه السلام فرمود: دقت مى شود كه حكم هر كدام با حكم قرآن و سنت موافق و با عامه مخالف است، گرفته مى شود.

گفتم: فدايت شوم! يكى از دو خبر موافق با عامه و ديگرى مخالف با آن هاست، كدام يك از آن دو خبر گرفته مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آن كه مخالف با عامه است زيرا هدايت در آن است.

گفتم: فدايت شوم! اگر هر دو خبر باهم موافق با آن ها باشند؟

امام عليه السلام فرمود: به خبرى نگريسته مى شود كه حاكمان و قاضيان آن ها تمايل بيش ترى به آن دارند، پس آن خبر كنار گذاشته و ديگرى گرفته مى شود.

گفتم: اگر هر دو خبر موافق با حاكمان و قاضيان آن ها باشند؟

قال إذا كان كذلك فأرجه(1)حتّى تلقى اِمامك فانّ الوقوف عند الشّبهات خير من الاقتحام في الهلكات.

يأتي نحو هذا من كافى و تهذيب في ذيل رواية عمر بن حنظلة (130) من الباب التّالى.

448-448-(2)مستدرك 303/17: عوالى اللّئالى روى العلاّمة مرفوعاً الى زرارة بن أعين قال:

سألت الباقر عليه السلام فقلت جعلت فداك يأتي عنكم الخبران أو الحديثان المتعارضان فبأيّهما آخذ قال عليه السلام يا زرارة خذ بما اشتهر بين أصحابك و دع الشّاذّ النّادر فقلت يا سيّدى انّهما معاً مشهوران مرويّان مأثوران عنكم فقال عليه السلام خذ بقول أعدلهما عندك و أوثقهما في نفسك فقلت انّهما معاً عدلان مرضيّان موثّقان فقال عليه السلام انظر ما وافق منهما مذهب العامّة فاتركه و خذ بما خالفهم قلت ربّما كانا معاً موافقين لهم أو مخالفين فكيف أصنع فقال عليه السلام إذاً فخذ بما فيه الحائطة لدينك و اترك ما خالف الاحتياط فقلت انّهما معاً موافقان للاحتياط أو مخالفان له فكيف أصنع فقال عليه السلام إذاً فتخيّر أحدهما فتأخذ به و تَدَع الآخر.

و فى رواية انّه عليه السلام قال: إذاً فأرجه حتّى تلقى إمامك فتسئله.

449-449-(3)كافى 8/1: (فى ديباجة الكتاب) فاعلم يا أخى أرشدك اللّٰه انّه لا يسع أحداً تمييز شيء ممّا اختلف الرواية فيه عن العلماء عليهم السلام برأيه الّا علىٰ ما أطلقه(2) العالم عليه السلام بقوله:

إعرضوها على كتاب اللّٰه فما وافق كتاب اللّٰه جلّ و عزّ اقبلوه(3) و ما خالف كتاب اللّٰه عزّ و جلّ فَرُدّوه و قوله عليه السلام: دعوا ما وافق القوم فانّ الرّشد في خلافهم و قوله عليه السلام: خذوا بالمجمع عليه فانّ المجمع عليه لا ريب فيه و نحن لا نعرف من جميع ذلك الّا أقلّه و لا نجد شيئاً أحوط و لا أوسع من ردّ علم ذلك كلّه الى العالم عليه السلام و قبول ما وسّع من الأمر فيه بقوله: بأيّما أخذتم من باب التّسليم و سعكم.

450-450-(4) مستدرك 306/17: الشّيخ المفيد في رسالة العدد و أمّا ما تعلّق به من شذّ من أصحابنا و مال الى مذهب الغلاة و بعض الشّيعة في العدد و عدل عن ظاهر حكم الشّريعة من قول أبى عبد اللّٰه عليه السلام: إذا أتاكم عنّا حديثان فخذوا بأبعدهما من قول العامّة. فانّه لم يأت


1) . أي أخّره.

2) . اطّلعه - خ ل.

3) . فخذوه - خ ل.

امام عليه السلام فرمود: در اين صورت به تاخير بينداز تا امامت را ملاقات كنى زيرا توقف نزد شبهات بهتر از افتادن در مهلكه است».

نظير اين روايت در روايت صد و سى ام از باب بعدى خواهد آمد.

448 (2) زرارة بن اعين گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: فدايت شوم! از طرف شما دو خبر يا دو حديث متعارض مى آيد، كدام يك از آن ها را بگيرم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اى زراره! حديث مشهور در ميان اصحابت را بگير و خبر شاذ و نادر را رها كن!

گفتم: اى سرورم! آن ها هر دو باهم مشهور، روايت شده و رسيده از شما هستند.

امام عليه السلام فرمود: گفتار عادل تر و مورد اعتمادتر از آن دو را نزد خودت بگير!

گفتم: آن ها هر دو عادل و مورد رضايت و اعتمادند.

امام عليه السلام فرمود: بنگر كه كدام يك از آن دو موافق با مذهب عامه است، آن را ترك كن و مخالف آن ها را بگير! گفتم: چه بسا هر دو موافق يا مخالف با آن ها هستند در اين صورت چه كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: در اين صورت آن را بگير كه دينت را حفظ مى كند و مخالف با احتياط را ترك كن.

گفتم: آن ها هر دو باهم موافق يا مخالف با احتياط هستند چه كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: در اين صورت يكى را انتخاب كن و آن را بگير و ديگرى را رها كن!»

و در گزارش ديگرى آمده است كه امام عليه السلام فرمود: «در اين صورت تاخير بينداز تا با امامت ملاقات كنى و از وى بپرسى».

449 (3) در ديباچه كتاب كافى آمده است: «بدان اى برادر من كه خدا تو را راهنمايى كند! مطالبى كه از امامان درباره آن ها روايات مختلف رسيده است، هيچ كس مجاز نيست براساس نظر خويش درباره آن ها داورى كند و تنها بايد براساس گفتار امام عليه السلام آن ها را تشخيص دهد كه فرمود: آن ها را با قرآن بسنجيد پس موافق با قرآن را بپذيريد و مخالف با قرآن را كنار بگذاريد.

و اين گفتار امام عليه السلام: موافق با قوم را رها كنيد زيرا هدايت در مخالف با آن هاست.

و اين گفتار امام عليه السلام: مجمع عليه - مورد توافق - را بگيريد زيرا در مجمع عليه شكى نيست و ما از تمام اين راه ها تنها اندكى از روايات متعارض را مى توانيم تشخيص دهيم و راهى موافق تر با احتياط و فراگيرتر از ارجاع علم آن به امام عليه السلام و پذيرفتن توسعه وى در اين باره نيست كه فرمود: هر يك از آن ها را از باب تسليم بگيريد، براى تان جايز است».

450 (4) شيخ مفيد در رساله العدد مى فرمايد: «يكى از عالمان شيعه درباره شمارش، نظر شاذّى ارائه كرده است و به مذهب غلات و برخى از شيعيان در اين باره متمايل شده است و از ظاهر شرع منحرف گرديده است. وى در اين مساله به اين گفتار امام صادق عليه السلام استدلال كرده است كه فرمود:

هرگاه دو حديث از ما شنيديد، دورترين آن دو نسبت به نظر عامه را بگيريد.

بالحديث على وجهه و الحديث المعروف

قول أبى عبد اللّٰه عليه السلام: إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان فخذوا بما وافق منهما القرآن فان لم تجدوا لهما شاهداً من القرآن فخذوا بالمجمع عليه فانّ المجمع عليه لا ريب فيه فان كان فيه اختلاف و تساوت الأحاديث فيه فخذوا بأبعدهما من قول العامّة قال رحمه اللّه و الحديث في العدد يخالف القرآن فلا يقاس بحديث الرّؤية الموافق للقرآن و حديث الرّؤية قد أجمعت الطائفة على العمل به - الى أن قال - و انّما المعنى في قولهم عليهم السلام: خذوا بأبعدهما من قول العامّة يختصّ ما روى عنهم في مدائح أعداء اللّٰه و التّرحّم على خصماء الدّين و مخالفى الايمان فقالوا عليهم السلام: إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان أحدهما في قول المتقدّمين على أمير المؤمنين عليه السلام و الآخر في التّبرّى منهم فخذوا بأبعدهما من قول العامّة لأنّ التّقيّة تدعوهم بالضّرورة الىٰ مظاهرة العامّة بما يذهبون إليه من أئمّتهم إلخ.

451-451-(5) تهذيب 301/6: محمّد بن عليّ بن محبوب عن الحسن بن موسى الخشّاب قال حدّثني أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن داود بن الحصين فقيه 5/3: روى عن داود بن الحصين عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجلين اتّفقا على عدلين جعلاهما بينهما في حكم وقع بينهما (فيه - فقيه) خلاف فرضيا بالعدلين و اختلف العدلان بينهما عن قول أيّهما يمضى(1)الحكم قال ينظر إلى أفقههما و أعلمهما بأحاديثنا و أورعهما فينفذ حكمه و لا يلتفت اِلى الآخر.

452-452-(6) تهذيب 301/6: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن ذبيان بن حكيم الأودى عن موسى بن أكيل النّميرى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئل عن رجل يكون بينه و بين أخ (له - خ) منازعة في حقّ فيتّفقان على رجلين يكونان بينهما فحكما فاختلفا فيما حكما قال و كيف يختلفان قلت حكم كلّ واحد منهما للّذى اختاره الخصمان فقال ينظر إلى أعدلهما و أفقههما في دين اللّٰه عزّ و جلّ فيمضى(2)حكمه.

453-453-(7) كافى 66/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عثمان بن عيسى و الحسن بن محبوب جميعاً عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل اختلف عليه رجلان من أهل دينه في أمر كلاهما يرويه أحدهما يأمر بأخذه و الآخر ينهاه عنه كيف يصنع فقال يرجئه حتّى يلقى من يخبره فهو في سعة حتّى يلقاه و فى رواية أخرى: بأيّهما أخذت من باب التّسليم وسعك.


1) . يقضى - خ ل تهذيب.

2) . فيمضيا - خ ل.

ولى او حديث را به صورت صحيح نقل نكرده است و حديث معروف اين گفتار امام صادق عليه السلام است كه فرمود: هرگاه دو حديث متعارض از ما شنيديد، حديث موافق با قرآن را بگيريد، آنگاه اگر براى آن دو شاهدى از قرآن نيافتيد، مجمع عليه - مورد توافق - را بگيريد زيرا در مجمع عليه شكى نيست. آن گاه اگر درباره آن مساله اختلاف بود و احاديث از اين نظر يكسان بودند، دورترين آن ها نسبت به نظر عامه را بگيريد!

و حديث درباره شمارش مخالف با قرآن است، از اين رو با حديث مشاهده كه موافق با قرآن است، قابل مقايسه و برابرى نيست و علماى شيعه بر عمل به حديث مشاهده اجماع دارند...

و گفتار امامان عليهم السلام كه فرمودند: دورترين آن دو نسبت به نظر عامه را بگيريد. تنها به رواياتى از امامان اختصاص دارد كه درباره ستايش از دشمنان خدا و طلب رحمت بر دشمنان دين و مخالفان با ايمان رسيده است. ايشان فرموده اند: هرگاه دو حديث متعارض از ما به شما رسيد يكى از آن دو درباره گفتار خلفاى پيش از اميرمؤمنان عليه السلام و ديگرى در بيزارى از آنان، دورترين آن دو نسبت به نظر عامه را بگيريد زيرا تقيه، امامان را به هماهنگى با نظرات عامه درباره پيشوايان شان مجبور مى كند...»

451 (5) داود بن حصين گويد: «دو نفر بر دو عادل باهم توافق كردند و درباره حكمى كه باهم اختلاف داشتند، آن ها را ميان خود داور قرار دادند و به آن دو عادل راضى شدند ولى آن ها نيز باهم اختلاف كردند. از امام صادق عليه السلام در اين باره سوال شد كه براساس نظر كدام يك از آن دو حكم اجرا مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: به فقيه تر و عالم تر آن دو به احاديث ما و با ورع ترشان نظر دوخته مى شود و حكمش اجرا مى گردد و به ديگرى توجه نمى گردد».

452 (6) موسى بن اكيل نميرى گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: شخصى درباره حقى با برادرش نزاع دارد. آن ها با يكديگر بر دو نفر توافق مى كنند كه ميان شان داورى كنند ولى آن دو در داورى باهم اختلاف مى كنند. امام فرمود: چگونه اختلاف مى كنند؟

گفتم: هر يك از آن ها به زيان كسى حكم مى كند كه او را برگزيده است.

امام عليه السلام فرمود: به عادل تر و فقيه تر آن دو در دين خداوند عز و جل چشم دوخته و حكمش اجرا مى شود».

453 (7) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: دو نفر درباره كار يكى از هم كيشان خود باهم اختلاف مى كنند و هر دو براى وى روايت نقل مى كنند. يكى از آن ها به انجام آن كار دستور مى دهد و ديگرى او را از انجام آن نهى مى كند. آن شخص چه كند؟ امام عليه السلام فرمود: آن را به تاخير مى اندازد تا با كسى ديدار كند كه به وى خبر دهد و او تا زمان ديدار با وى آزاد است.»

و در حديث ديگرى آمده است: «از باب تسليم، هر يك از آن ها را بگيرى برايت جايز است».

454-454-(8) كافى 69/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ على كلّ حقّ حقيقة و على كلّ صواب نوراً فما وافق كتاب اللّٰه فخذوه و ما خالف كتاب اللّٰه فدعوه أمالى الصّدوق 301: حدّثنا أحمد بن عليّ بن إبراهيم بن هاشم رضي اللّه عنه قال حدّثنا أبى عن أبيه إبراهيم بن هاشم عن الحسين(1)بن يزيد النّوفلىّ عن إسماعيل بن مسلم السّكونىّ عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام عن أبيه عن جدّه عليه السلام قال قال عليّ عليه السلام: انّ علىٰ كلّ حقّ حقيقة (و ذكر مثله).

المحاسن 226: البرقيّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عن آبائه عن عليّ عليهم السلام قال: إنّ علىٰ كلّ حقّ حقيقة و ذكر مثله الّا انّه قال فخذوا به. وسائل 119/27: سعيد بن هبة اللّٰه الرّاوندىّ في رسالته الّتى ألّفها في أحوال أحاديث أصحابنا و إثبات صحّتها، عن محمّد و عليّ ابني عليّ بن عبد الصّمد عن أبيهما عن أبي البركات عليّ بن الحسين عن أبي جعفر بن بابويه عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن محمّد بن أبي عمير عن جميل بن درّاج عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: الوقوف عند الشّبهة خير من الإقتحام في الهلكة انّ على كلّ حقّ حقيقة (و ذكر مثله).

تفسير العيّاشىّ‌ 8/1: عن إسماعيل ابن أبي زياد السّكونىّ عن أبي جعفر عن أبيه عن عليّ عليه السلام انّه قال: الوقوف عند الشّبهة خير من الاقتحام في الهلكة (إلى أن قال) إنّ على كلّ حقّ حقيقة (و ذكر مثل ما في المحاسن).

455-455-(9) كافى 69/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن النّضر بن سويد عن يحيى الحلبىّ عن أيّوب بن الحرّ المحاسن 220: البرقيّ عن أبيه عن عليّ بن النّعمان عن تفسير العيّاشى 9/1: أيّوب بن الحرّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: كلّ حديث(2)مردود الى الكتاب(3)و السّنّة و كلّ شيء(4)لا يوافق كتاب اللّٰه(5)فهو زخرف.

456-456-(10) كافى 69/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة عن أيّوب بن راشد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما لم يوافق من الحديث القرآن فهو زخرف.


1) . الحسن - خ.

2) . شيء - خ - العيّاشىّ‌.

3) . كتاب اللّٰه - المحاسن.

4) . حديث - العيّاشىّ‌.

5) . القرآن - مستدرك.

454 (8) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا هر حقى حقيقتى است و بر هر كار صحيحى نورى است؛ پس موافق با كتاب خدا را بگيريد و مخالف كتاب خدا را رها كنيد!»

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام اين روايت را نقل كرده است.

همچنين وى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام نظير آن را روايت كرده است.

جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «توقف نزد شبهه بهتر از افتادن در هلاكت است. همانا بر هر حقّى حقيقتى است...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

سكونى از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «توقف نزد شبهه بهتر از افتادن در هلاكت است... همانا بر هر حقى حقيقتى است...». ادامه حديث نظير حديث پيشين است.»

455 (9) ايوب بن حر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر حديث (يا هر چيزى) به قرآن و سنت ارجاع داده مى شود و هرچيزى كه با قرآن موافق نبود، باطل فريبنده است».

456 (10) ايوب بن راشد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حديثى كه موافق با قرآن نباشد، باطل است».

457-457-(11) تفسير العيّاشىّ‌ 9/1: عن كليب الأسدىّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ما أتاكم عنّا من حديث لا يصدّقه كتاب اللّٰه فهو باطل.

458-458-(12) و فيه 8/1: عن محمّد بن مسلم قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يا محمّد ما جائك في رواية من برّ أو فاجر يوافق القرآن فخذ به و ما جائك في رواية من برّ أو فاجر يخالف القرآن فلا تأخذ به.

459-459-(13) تهذيب 275/7: روى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و عن الأئمّة عليهم السلام انّهم قالوا: إذا جائكم عنّا(1)حديث فاعرضوه على كتاب اللّٰه فما وافق كتاب اللّٰه فخذوه و ما خالفه فاطرحوه أو رُدّوه علينا.

460-460-(14) كافى 222/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عبد اللّٰه بن بكير عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام قال: دخلنا عليه جماعة فقلنا يابن رسول اللّٰه انّا نريد العراق(2)فأوصنا فقال أبو جعفر عليه السلام لِيُقَوّ شديدكم ضعيفكم و ليعد(3)غنيّكم على فقيركم و لا تبثّوا سرّنا و لا تذيعوا أمرنا و اذا جائكم عنّا حديث فوجدتم عليه شاهداً أو شاهدين من كتاب اللّٰه فخذوا به و الّا فقفوا عنده ثمّ رُدّوه الينا حتّى يستبين لكم و اعلموا انّ المنتظر لهذا الأمر له مثل أجر الصّائم القائم و من أدرك قائمنا فخرج معه فقتل عدوّنا كان له مثل أجر عشرين شهيداً و من قتل مع قائمنا كان له مثل أجر خمسة و عشرين شهيداً.

461-461-(15) كافى 69/1: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبي عمير عن هشام بن الحكم و غيره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: خطب النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله بمنىٰ فقال أيّها النّاس ما جائكم عنّى يوافق كتاب اللّٰه فأنا قلته و ما جائكم يخالف كتاب اللّٰه(4)فلم أقله المحاسن 221: البرقيّ عن أيّوب المدائنىّ عن ابن أبي عمير عن الهشامين جميعاً و غيرهما قال:

خطب النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فقال أيّها النّاس (و ذكر مثله). تفسير العيّاشىّ 8/1: عن هشام بن الحكم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام ن‍: حوه الّا أنّ فيه بمنى أو بمكّة.


1) . منّا - خ.

2) . الطّريق - خ ل.

3) . اي الاحسان و الإكرام.

4) . القرآن - المحاسن.

457 (11) كليب اسدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر حديثى كه از جانب ما به شما رسيد و قرآن آن را تصديق نمى كند، آن باطل است».

458 (12) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى محمد! هر روايت موافق با قرآن كه از هر نيكوكار و فاجرى به تو مى رسد، آن را بگير و هر روايت مخالف با قرآن كه از هر نيكوكار و فاجرى به تو مى رسد، آن را نگير».

459 (13) در كتاب التهذيب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام روايت مى شود كه فرمودند: «هرگاه حديثى از ما به شما رسيد، آن را با كتاب خدا بسنجيد، پس موافق با كتاب خدا را بگيريد و مخالف با آن را كنار بگذاريد يا به ما ارجاع دهيد».

460 (14) عبدالله بن بكير از مردى روايت مى كند كه گفت: «گروهى نزد امام باقر عليه السلام رفتيم و به وى گفتيم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما قصد حركت به عراق را داريم (يا قصد مسافرت داريم) به ما سفارش كن!

امام باقر عليه السلام فرمود: نيرومندان تان به ناتوانان يارى و كمك كنند و توانگران تان به تهديدستان تان نيكى نمايند و رازهاى ما را منتشر نكنيد و امر ما را آشكار نگردانيد و هرگاه از جانب ما حديثى به شما رسيد و يك يا دو گواه از كتاب خدا براى آن يافتيد، آن را بگيريد و در غير اين صورت نزد آن توقف كنيد و سپس به ما ارجاع دهيد تا براى تان روشن شود.

و بدانيد كه منتظر اين امر [ظهور امام زمان (عج)] همانند پاداش روزه دار و عبادت كننده را دارد و هركس قائم ما را درك كند، همراهش خارج شود و دشمنان ما را بكشد، همانند پاداش بيست شهيد را دارد و هركس همراه قائم ما (عج) شهيد شود همانند پاداش بيست و پنج شهيد را دارد».

461 (15) هشام بن حكم و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در منى خطبه خواند و فرمود: اى مردم! هر چه از من موافق با كتاب خدا به شما رسيد، من آن را گفته ام و هر چه مخالف با قرآن به شما رسيد، من آن را نگفته ام».

هشام بن حكم و هشام بن سالم و ديگران اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده اند و در گزارش ديگرى هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت كرده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «در منا يا مكه».

462-462-(16) كافى 69/1: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن عبد اللّٰه ابن أبى يعفور قال و حدّثنى الحسين ابن أبى العلاء انّه حضر ابن أبى يعفور فى هذا المجلس قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن اختلاف الحديث يرويه من نثق به و منهم من لا نثق به قال اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتاب اللّٰه أو من قول رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله(1)و الّا فالّذى جائكم به أولى به. المحاسن 225: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن عبد اللّٰه ابن أبى يعفور قال علىّ و حدّثنى الحسين بن أبى العلاء: انّه حضر ابن أبى يعفور فى هذا المجلس و ذكر نحوه.

463-463-(17) تفسير العيّاشىّ‌ 9/1: عن سدير قال قال أبو جعفر و أبو عبد اللّٰه عليهما السلام: لا يصدّق علينا الّا ما وافق كتاب اللّٰه و سنّة نبيّه صلى الله عليه و آله.

464-464-(18) و عن الحسن بن الجهم عن العبد الصّالح عليه السلام قال: اذا جائك الحديثان المختلفان فقسهما على كتاب اللّٰه و على أحاديثنا فان أشبههما فهو حقّ و ان لم يشبههما فهو باطل.

465-465-(19) أمالى ابن الشّيخ 232: عن أبيه عن المفيد عن جعفر بن محمّد عن محمّد بن يعقوب عن علىّ بن ابراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام (فى حديث قال): انظروا أمرنا و ما جائكم عنّا فان وجدتموه للقرآن موافقاً فخذوا به و ان لم تجدوه موافقاً فرُدُّوه و ان اشتبه الأمر عليكم فقفوا عنده و رُدُّوه الينا حتّى نشرح لكم من ذلك ما شرح لنا.

466-466-(20) احتجاج الطّبرسىّ 108/2: روى عن الحسن بن الجهم عن الرّضا عليه السلام انّه قال: قلت للرّضا عليه السلام تجيئنا الأحاديث عنكم مختلفة قال ما جائك عنه (عنّا - ظ) فقسه على كتاب اللّٰه عزّ و جلّ و أحاديثنا فان كان يشبههما فهو منّا و ان لم يشبههما فليس منّا قلت يجيئنا الرّجلان و كلاهما ثقة بحديثين مختلفين فلا نعلم أيّهما الحقّ فقال اذا لم تعلم فموسّع عليك بأيّهما أخذت.

467-467-(21) و فيه 109/2: الحارث بن المغيرة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: اذا سمعت من أصحابك الحديث و كلّهم ثقة فموسّع عليك حتّى ترى القائم فتردّه عليه.


1) . جزاء الشّرط محذوف اى فاقبلوه. او فاعملوا به.

462 (16) حسين بن ابى العلاء گويد: «در حضور ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام درباره اختلاف حديث سوال كردم كه شخص مورد اعتماد ما و غير مورد اعتماد آن را روايت مى كنند. امام عليه السلام فرمود: هرگاه حديثى به شما رسيد و شاهدى از كتاب خدا يا گفتار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله براى آن يافتيد [آن را بگيريد] در غير اين صورت آورنده اش به آن سزاوارتر است».

463 (17) سدير از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «هيچ مطلبى بر ما راست انگاشته نمى شود مگر آنچه موافق با كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله باشد».

464 (18) حسن بن جهم از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه دو حديث متعارض به تو رسيد، آن ها را با كتاب خدا و احاديث ما بسنج پس اگر شبيه قرآن و احاديث ما بود، حق است و اگر شبيه آن دو نبود باطل است».

465 (19) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «... در امر ما و حديث ما بنگريد، پس اگر آن را موافق قرآن يافتيد، بگيريد و اگر موافق نيافتيد، آن را كنار گذاريد و اگر بر شما مشتبه شد، درباره اش توقف كنيد و به ما ارجاع دهيد تا آن را براى تان شرح دهيم از آنچه براى ما شرح داده شده است».

466 (20) حسن بن جهم گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: احاديث متعارض شما به ما مى رسد.

امام عليه السلام فرمود: هر چه از آن (يا از ما) به تو رسيد آن را با كتاب خداوند عز و جل و احاديث ما بسنج. پس اگر به آن دو شبيه بود، از ماست و اگر شبيه آن دو نبود از ما نيست.

گفتم: دو نفر ثقه دو حديث مختلف براى ما مى آورند و نمى دانيم كدام يك از آن دو حق است.

امام عليه السلام فرمود: وقتى نمى دانى برايت جايز است كه هركدام را بگيرى».

467 (21) حارث بن مغيره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه از اصحابت حديث شنيدى و همه آن ها مورد اعتماد بودند، آزاد هستى تا قائم (عج) را مشاهده كنى و به وى ارجاع دهى».

468-468-(22) العيون 20/2: حدّثنا أبى و محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قالا حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى محمّد بن عبد اللّٰه المسمعىّ قال حدّثنى أحمد بن الحسن الميثمى: انّه سئل الرّضا عليه السلام يوماً و قد اجتمع عنده قوم من أصحابه و قد كانوا يتنازعون فى الحديثين المختلفين عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى الشّىء الواحد فقال عليه السلام انّ اللّٰه عزّ و جلّ حرّم حراماً و أحلّ حلالاً و فرض فرائض فما جاء فى تحليل ما حرّم اللّٰه أو تحريم ما أحلّ اللّٰه أو دفع فريضة فى كتاب اللّٰه رسمها بيّن قائم بلا ناسخ نسخ ذلك فذلك ممّا لا يسع الأخذ به لأنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لم كن ليحرّم ما أحلّ اللّٰه و لا ليحلّل ما حرّم اللّٰه و لا ليغيّر فرائض اللّٰه و أحكامه كان فى ذلك كلّه متّبعاً مسلّماً مؤدّياً عن اللّٰه و ذلك قول اللّٰه عزّ و جلّ «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا يُوحىٰ إِلَيَّ‌»(1)فكان صلى الله عليه و آله متّبعاً للّٰه (و - خ) مؤدّياً عن اللّٰه ما أمره به من تبليغ الرّسالة.

قلت فانّه يرد عنكم الحديث فى الشّىء عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ممّا ليس فى الكتاب و هو فى السّنّة ثمّ يرد خلافه فقال و كذلك قد نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن أشياء نهى حرام فوافق فى ذلك نهيه نهى اللّٰه تعالى و أمر بأشياء فصار ذلك الأمر واجباً لازماً كعدل فرائض اللّٰه تعالى و وافق فى ذلك أمره أمر اللّٰه تعالى فما جاء فى النّهى عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى حرام ثمّ جاء خلافه لم يسع استعمال ذلك و كذلك فيما أمر به لأنّا لا نرخّص فيما لم يرخّص فيه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و لا نأمر بخلاف ما أمَرَ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الّا لعِلّةِ خوف ضرورة.

فأمّا ان نستحلّ ما حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أو نحرّم ما استحلّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فلا يكون ذلك أبداً لأنّا تابعون لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مسلّمون له كما كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تابعاً لأمر ربّه عزّ و جلّ مسلّماً له و قال عزّ و جلّ «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» وانّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى عن أشياء ليس نهى حرام بل إعافة(2)و كراهة و أمر بأشياء ليس أمر فرض و لا واجب بل أمر فضل و رجحان فى الدّين ثمّ رخّص فى ذلك للمعلول و غير المعلول فما كان عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى اِعافة أو أمر فضل فذلك الّذى يسع استعمال الرّخص فيه اذا ورد عليكم عنّا فيه الخبران باتّفاق يرويه من يرويه فى النّهى و لا ينكره.


1) . الاحقاف 9/46.

2) . عاف الشّىء كرهه فلم يشربه طعاماً أو شراباً قال ابن سيّده قد غلب على كراهية الطّعام. اللّسان، ج 9، ص 260.

468 (22) احمد بن حسن ميثمى گويد: «يك روز گروهى از اصحاب امام رضا عليه السلام نزد آن حضرت گرد آمده بودند و درباره دو حديث متعارض از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در يك موضوع باهم نزاع مى كردند. تا اين كه در اين باره از امام عليه السلام سوال شد و او فرمود: به تحقيق خداوند چيزهايى را حرام و اشيايى را حلال كرد و واجباتى را قرار داد. پس هر حديثى درباره حلال كردن حلال خدا يا كنار گذاشتن فريضه اى در كتاب خدا باشد كه امامى آن را بيان كرده است بدون آن كه نسخ شده باشد، گرفتن آن حديث جايز نيست زيرا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين گونه نبود كه حلال خدا را حرام يا حرام خدا را حلال كند و فرايض و احكام او را تغيير دهد بلكه در همه اين موارد پيرو و تسليم و رساننده از جانب خدا بود و دليل آن اين گفتار خداوند عز و جل است كه فرمود: من تنها از آنچه به من وحى مى شود پيروى مى كنم. بنابراين پيامبراكرم صلى الله عليه و آله تابع خدا و رساننده دستور وى در تبليغ رسالت بود.

گفتم: به تحقيق درباره چيزى حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به نقل از شما وارد مى شود كه در كتاب نيست و در سنت است، سپس مخالف آن مى رسد.

امام عليه السلام فرمود: و به همان گونه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از چيزهايى نهى حرمت كرد و نهى وى در اين باره موافق نهى خداوند تعالى است و به چيزهايى دستور داد و آن امر همانند فرايض خداوند واجب و لازم شد و دستورش در اين باره موافق با دستور خداوند است. بنابراين هر حديثى درباره نهى تحريمى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برسد سپس مخالف با آن بيايد، عمل كردن به آن جايز نيست و به همين گونه درباره دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله زيرا ما چيزى را كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اجازه نداده است، اجازه نمى دهيم و بر خلاف دستور پيامبر صلى الله عليه و آله دستورى نمى دهيم مگر به دليل ترس يا ناچارى ولى اينكه حرام هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را حلال شماريم يا حلال هايش را حرام شماريم هرگز چنين چيزى نخواهد بود چرا كه ما تابع و تسليم رسول خدا صلى الله عليه و آله هستيم همان گونه كه وى تابع و تسليم دستور پروردگارش است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله به شما عطا كرد بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، دست برداريد».

و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از چيزهايى نهى كرد كه نهى حرمت نيست بلكه نهى تنزيهى و كراهتى است و به چيزهايى دستور داد كه امر فرض و وجوبى نيست بلكه امر فضيلت و رجحان در دين است.

سپس انجام آن را اجازه داد براى شخص عليل و داراى عذر و غير عليل و صاحب عذر. پس آنچه از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله نهى كراهتى يا امر فضيلتى است به كار گرفتن رخصت در آن جايز است. در صورتى كه دو حديث موافق درباره نهى از ما به شما برسد و رواى آن، آن را انكار نكند و دو حديث صحيح، معروف و راويان آن ها باهم هماهنگ باشند در اين صورت گرفتن يكى يا هر دو يا هركدام كه خواستى و دوست داشتى واجب است و در اين كار از باب تسليم در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله و مراجعه به او و به ما، اختيار دارى و ترك كننده آن از باب عناد و انكار و ترك تسليم به پيامبر صلى الله عليه و آله، مشرك به خداوند بزرگ است.

و كان الخبران صحيحين معروفين باتّفاق النّاقلة فيهما يجب الأخذ بأحدهما أو بهما جمعياً أو بأيّهم شئت و أحببت موسّع ذلك لك من باب التّسليم لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و الرّدّ اليه و الينا و كان تارك ذلك من باب العناد و الإنكار و ترك التّسليم لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مشركاً باللّٰه العظيم فما ورد عليكم من خبرين مختلفين فاعرضوهما على كتاب اللّٰه فما كان فى كتاب اللّٰه موجوداً حلالاً أو حراماً فاتّبعوا ما وافق الكتاب و ما لم يكن فى الكتاب فاعرضوه على سنن النّبىّ صلى الله عليه و آله فما كان فى السّنّة موجوداً منهيّاً عنه نهى حرام أو مأموراً به عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أمر الزام فاتّبعوا ما وافق نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و أمره و ما كان فى السّنّة نهى اعافة أو كراهة ثمّ كان الخبر الآخر خلافه فذلك رخصة فيما عافه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و كرهه و لم يحرّمه فذلك الّذى يسع الأخذ بهما جميعاً أو بأيّهما شئت وسعك الاختيار من باب التّسليم و الاتّباع و الرّدّ الى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ما لم تجدوه فى شىء من هذه الوجوه فرُدُّوا الينا عِلْمَه فنحن أولىٰ بذلك و لا تقولوا فيه بآرائكم و عليكم بالكفّ و التثبّت و الوقوف و أنتم طالبون باحثون حتّى يأتيكم البيان من عندنا.

قال مصنّف هذا الكتاب رضى الله عنه كان شيخنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه سيّئ الرّأى فى محمّد بن عبد اللّٰه المسمعىّ راوى هذا الحديث و انّما أخرجت هذا الخبر فى هذا الكتاب لانّه كان فى كتاب الرّحمة و قد قرأته عليه فلم ينكره و رواه لى و فى فقيه 3/1: قال (و جميع ما فى من لا يحضره الفقيه مستخرج من كتب مشهورة عليها المعوّل و اليها المرجع مثل كتاب حريز بن عبد اللّٰه (الى أن قال) و كتاب الرّحمة لسعد بن عبد اللّٰه).

469-469-(23) رجال الكشّىّ 224: حدّثنى محمّد بن قولويه و الحسين بن الحسن بن بندار القمىّ قالا حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبد الرّحمن انّ بعض أصحابنا سئله و أنا حاضر فقال له يا أبا محمّد ما أشدّك فى الحديث و أكثر انكارك لما يرويه أصحابنا فما الّذّى يحملك على ردّ الأحاديث.

فقال حدّثنى هشام بن الحكم انّه سمع أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: لا تقبلوا علينا حديثاً الّا ما وافق القرآن و السّنّة أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدّمة فانّ المغيرة بن سعيد لعنه اللّٰه

پس دو خبر متعارض كه به شما مى رسد آن ها را با كتاب خدا بسنجيد، آنچه در كتاب خدا حلال يا حرام بود، از خبر موافق با قرآن پيروى كنيد و آنچه در قرآن نبود با سنت هاى پيامبر صلى الله عليه و آله بسنجيد و هرچه در سنت پيامبر صلى الله عليه و آله نهى تحريمى يا امر الزامى داشت از حديث موافق با نهى و امر پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى كنيد و آنچه در سنت، نهى كراهتى و تنزيهى داشت و خبر ديگر بر خلاف آن بود، آن رخصتى است در آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله مكروه كرده است ولى حرام نكرده است و آن چيزى است كه گرفتن هر دو باهم يا هر كدام كه خواستى برايت جايز است و از باب تسليم و پيروى و ارجاع به پيامبر صلى الله عليه و آله اختيار دارى و آنچه را در هيچ يك از اين وجوه نيافتيد، علمش را به ما ارجاع كنيد كه ما به آن سزاوارتريم و براساس راى خود درباره آن سخن نگوييد و بر شما باد به خويشتن دارى و تحقيق و توقف در حالى كه شما در جستجو و بررسى به سر مى بريد تا از نزد ما به شما بيان برسد».

مرحوم صدوق قدس سره مى فرمايد: «استاد ما محمد بن حسن بن احمد بن وليد نظرش درباره محمد بن عبدالله مسمعى راوى اين حديث خوب نيست و به اين دليل من اين حديث را در اين كتاب آوردم كه در كتاب الرحمه آمده است و من آن را نزد وى خواندم و او آن را ناپسند به شمار نياورد و براى من روايت كرد».

و در كتاب من لايحضره الفقيه مى گويد: «و هر آنچه در كتاب من لايحضره الفقيه است از كتاب هاى مشهور قابل اعتماد و مرجع استخراج شده است مانند كتاب حريز بن عبدالله... و كتاب الرحمه متعلق به سعد بن عبدالله.»

469 (23) محمد بن عيسى بن عبيد گويد: «در حضور من بعضى از شيعيان به يونس بن عبدالرحمان گفتند: اى ابو محمد! چقدر در حديث سختگيرى مى كنى و چه بسيار روايات شيعيان را انكار مى نمايى. چه چيزى تو را به كنار گذاشتن احاديث واداشت‌؟

يونس گفت: هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام براى من روايت كرد كه فرمود: هيچ حديثى را بر ما نپذيريد مگر آنچه موافق قرآن و سنت باشد يا براى آن شاهدى از احاديث پيشين ما بيابيد زيرا مغيرة بن سعيد كه لعنت خدا بر او باد احاديثى را در ميان كتاب هاى اصحاب پدرم پنهان كرد كه پدرم آن ها را نفرموده بود. پس از خدا پروا كنيد و مخالف گفتار پروردگارمان و سنت پيامبران محمد صلى الله عليه و آله را نسبت به ما نپذيريد! براى اين كه ما هنگام حديث گفتن مى گوييم: خداوند عز و جل فرمود و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود.

يونس گفت: به عراق رفتم گروهى از اصحاب امام باقر عليه السلام و بسيارى از اصحاب امام صادق عليه السلام را در آنجا يافتم. آنگاه احاديثى از آن ها شنيدم و كتاب هاى شان را گرفتم و پس از آن به امام رضا عليه السلام

دسّ‌(1)فى كتب أصحاب أبى أحاديث لم يحدّث بها أبى فاتّقوا اللّٰه و لا تقبلوا علينا ما خالف قول ربّنا تعالى و سنّة نبيّنا محمّد صلى الله عليه و آله فانّا اذا حدّثنا قلنا قال اللّٰه عزّ و جلّ و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال يونس وافيت العراق فوجدت بها قطعة من أصحاب أبى جعفر عليه السلام و وجدت أصحاب أبى عبد اللّٰه عليه السلام متوافرين فسمعت منهم و أخذت كتبهم فعرضتها من بعد على أبى الحسن الرّضا عليه السلام فأنكر منها أحاديث كثيرة أن يكون من أحاديث أبى عبد اللّٰه عليه السلام.

و قال لى إنّ أبا الخطّاب كذب على أبى عبد اللّٰه عليه السلام لعن اللّٰه أبا الخطّاب و كذلك أصحاب أبى الخطّاب يدسّون فى هذه الأحاديث الى يومنا هذا فى كتب أصحاب أبى عبد اللّٰه عليه السلام فلا قبلوا علينا خلاف القرآن فانّا ان تحدّثنا حدّثنا بموافقة القرآن و موافقة السّنّة إنّا عن اللّٰه و عن رسوله نحدّث و لا نقول قال فلان و فلان فيتناقض كلامنا انّ كلام آخرنا مثل كلام أوّلنا و كلام أوّلنا مصداق لكلام آخرنا و اذا أتاكم من يحدّثكم بخلاف ذلك فردّوه عليه و قولوا أنت أعلم بما(2)جئت به فانّ مع كلّ قول منّا حقيقة و عليه نوراً فما لا حقيقة معه و لا نور عليه فذلك (من - خ) قول الشّيطان.

470-470-(24) مستدرك 293/17: مجموعة الشّهيد محمّد بن مكّىّ نقلاً عن كتاب الاستدراك لبعض قدماء أصحابنا روى أبو محمّد هارون بن موسى التّلعكبرىّ و ذكر اسناده الى علىّ‌ بن أبى حمزة: أنّ أبا ابراهيم موسى بن جعفر عليه السلام لمّا حمله هارون من المدينة و دخل عليه فى مجلس جامع رمى اليه بطومار فيه انّه يجبىٰ اليه الخراج الى أن قال فقال يعنى هارون أحبّ ان تكتب لى كلاماً موجزاً له أصول و له فروع و يكون ذلك ممّا علمته من أبى عبد اللّٰه عليه السلام.

فقال نعم يا أمير المؤمنين و نعم عين و كرامة فكتب بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم جميع أمور الدّنيا و الدّين أمران أمر لا اختلاف فيه و هو اجتماع الأمّة على الضّرورة الّتى يضطرّون اليها و الأخبار المجمع عليها و هى الغاية المعروض عليها كلّ شبهة و المستنبط منها علم كلّ حادثة و أمر يحتمل الشّكّ و الانكار من غير جحد لسبيله و سبيله استيضاح أهل الحجّة فما ثبت لمنتحله به حجّة من كتاب مجتمع على تأويله أو سنّة عن النّبىّ صلى الله عليه و آله لا اختلاف فيها أو


1) . الدَّسُّ دَسُّكَ شيئاً تحت شىء و هو الاخفاء. و دسست الشّىء فى التّراب، أخفيته فيه اللسان، ج 6، ص 82.

2) . وما - خ.

نشان دادم. آن حضرت منكر آن شد كه بسيارى از آن احاديث متعلق به امام صادق عليه السلام باشد و به من فرمود: به تحقيق ابوخطاب بر امام صادق عليه السلام دروغ بست. خداوند ابو خطاب را لعنت كند.

همچنين اصحاب ابوخطاب تا به امروز بر كتاب هاى اصحاب امام صادق عليه السلام مى افزايند و در آن ها دست مى برند.

از اين رو حديث مخالف با قرآن را نسبت به ما نپذيريد چرا كه ما اگر حديث بگوييم موافق با قرآن و موافق با سنت سخن مى گوييم. به تحقيق ما از جانب خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله حديث مى گوييم و نمى گوييم فلانى و فلانى گفت تا سخنان مان متناقض باشد. همانا گفتار آخرين ما همانند سخن نخستين ماست و سخن اول ما مصداق سخن آخر ماست و هرگاه كسى بر خلاف اين براى تان حديث نقل كرد آن را به خودش بازگردانيد و بگوييد: تو به آنچه آورده اى داناترى. همانا سخن ما حقيقى است و بر آن نورى است بنابراين گفتارى كه همراهش حقيقت و بر آن نور نيست آن گفتار شيطان است».

470 (24) على بن ابى حمزه گويد: «هارون، امام موسى بن جعفر عليه السلام را از مدينه فراخواند. امام عليه السلام در مجلس همگانى بر هارون وارد شد. وقتى امام عليه السلام وارد شد هارون طومارى به سوى وى پرتاب كرد كه در آن آمده بود براى امام عليه السلام ماليات گردآورى مى شود.

هارون گفت: دوست دارم سخن فشرده اى براى من بنويسى كه دربردارنده اصول و فروع دين باشد و از مطالبى باشد كه از امام صادق عليه السلام آموخته اى.

امام عليه السلام فرمود: باشد اى اميرمؤمنان عليه السلام! به چشم و با كمال احترام!

آنگاه امام عليه السلام نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان. همه امور دنيا و دين دو گونه است: امرى بدون اختلاف و آن گرد آمدن امت بر امور بديهى دين كه همه آن را بدون استدلال درك مى كنند و احاديث مورد توافق و آن ها غايتى است كه هر شبهه اى با آن ها سنجيده مى شود و علم هر حادثه اى از آن ها استنباط مى گردد.

و امرى برخوردار از شك و انكار بدون آن كه در راه [شناخت] آن انكارى وجود داشته باشد و راه [شناخت] آن توضيح خواستن از اهل حجت است پس هرچه با كمك دليلى از قرآن كه درباره تاويل

قياس تعرف العقول عدله ضاق على من استوضح تلك الحجّة ردّها و وجب عليه قبولها و الإقرار بها و الدّيانة بها و ما لم تثبت لمنتحله به حجّة من كتاب مجتمع علىٰ تأويله أو سنّة عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لا اختلاف فيها أو قياس تعرف العقول عدله و سع خاصّة الأمّة و عامّتها الشّكّ فيه و الانكار له كذلك هذان الأمران من أمر التّوحيد فما فوقه(1)الى أرش الخدش فما فوقه(2)فهذا المعروض الّذى يعرض عليه أمر الدّين فما ثبت له برهانه يا أمير المؤمنين اصطفيته و ما غمض عنك ضوئه نفيته و لا قوّة الّا باللّٰه و حسبنا اللّٰه و نعم الوكيل.

اختصاص المفيد 54: محمّد بن الحسن بن أحمد (بن الوليد عن أبيه - ئل) عن أحمد بن ادريس عن محمّد بن أحمد بن اسماعيل العلوىّ عن محمّد ابن الزبرقان الدّامغانىّ الشّيخ قال قال أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام: لمّا أمرهم هارون الرّشيد بحملى دخلت عليه (إلى أن قال ص 57) فقال أحِبّ أن تكتب لى كلاماً موجزاً (و ذكر نحوه).

471-471-(25) تحف العقول 407:: و كان له (أى لموسى بن جعفر عليه السلام) مع أبى يوسف القاضى كلام طويل ليس هذا موضعه ثمّ قال الرّشيد بحقّ آبائك لمّا اختصرت كلمات جامعة لما تجاريناه فقال نعم و أتى بدواة و قرطاس فكتب بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم جميع أمور الأديان أربعة أمر لا اختلاف فيه و هو اجماع الأمّة على الضّرورة الّتى يضطرّون اليها و الأخبار المجمع عليها و هى الغاية المعروض عليها كلّ شبهة و المستنبط منها كلّ حادثة (و هو اجماع الأمّة - خ) و أمر يحتمل الشّكّ و الإنكار فسبيله استيضاح(3)أهله لمنتحليه بحجّة من كتاب اللّٰه مجمع على تأويلها و سنّة مجمع عليها لا اختلاف فيها أو قياس تعرف العقول عدله و لا يسع خاصّة الأمّة و عامّتها الشّكّ فيه و الإنكار له و هذان الأمران من أمر التّوحيد فما دونه و أرش الخدش فما فوقه فهذا المعروض الّذى يعرض عليه أمر الدّين فما ثبت لك برهانه اصطفيته و ما غمض عليك صوابه نفيته فمن أورد واحدة من هذه الثّلاث فهى الحجّة البالغة الّتى بيّنها اللّٰه فى قوله لنبيّه صلى الله عليه و آله «قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاكُمْ أَجْمَعِينَ‌»(4)يبلغ الحجّة البالغة الجاهل فيعلمها بجهله كما يعلمه العالم بعلمه لأنّ اللّٰه عدل لا يجور، يحتجّ على خلقه


1) . دونه - الاختصاص.

2) . دونه - الاختصاص.

3) . استنصاح - خ.

4) . الأنعام 149/6.

و تفسيرش توافق است يا سنت بدون اختلاف پيامبر صلى الله عليه و آله يا قياس و برهانى كه انديشه ها حقانيت و عادلانه بودنش را مى شناسند براى غير اهل علم ثابت شود در اين صورت كسى كه درباره آن حجت توضيح خواسته، حق كنار گذاشتن آن را ندارد و پذيرش و اقرار و متدين شدن به آن براى وى واجب است ولى آنچه را كه غير اهل علم براى آن حجتى از قرآن ندارند كه تاويل و تفسيرش مورد اتفاق است يا نيست كه بدون اختلاف يا دليلى كه انديشه ها حقانيت و عادلانه بودنش را مى شناسد براى آن ندارند در اين صورت براى خاص و عام در آن مجال شك هست. اين دو امر از توحيد و بالاتر (يا پايين تر) آن را تا ارش خراش و بالاتر را شامل مى شود. اين ملاكى است كه كار دين با آن سنجيده مى شود. پس اى اميرمؤمنان عليه السلام! هرچه با برهان ثابت شد، آن را برمى گزينى و هرچه نورش از تو پوشيده شد آن را نفى مى كنى و هيچ نيرويى جز از طرف خدا نيست و خدا براى ما كافى است و وكيل خوبى است».

نظير اين حديث از دامغانى از امام موسى بن جعفر عليه السلام نيز روايت شده است.

471 (25) در كتاب تحف العقول آمده است: «ميان امام موسى بن جعفر عليه السلام با ابو يوسف قاضى سخنان زيادى رد و بدل شد كه در اينجا محل ذكرش نيست. سپس هارون الرشيد گفت: به حق نياكانت تو را سوگند مى دهم كه براى امور روزمره ما سخنان جامعى را به طور فشرده بيان كنى!

امام عليه السلام فرمود: باشد. آنگاه دوات و كاغذ آورده شد و امام نوشت: به نام خداوند بخشنده و مهربان؛ همه كارهاى اديان چهارگونه است: امرى كه در آن اختلاف نيست و آن اجماع امت است بر مسايل بديهى است كه همه امت بدون استدلال آن را درك مى كنند و اخبار مورد توافق و آن ها مرجع و ملاكى است كه هر شبهه اى با آن ها سنجيده مى شود و حكم هر حادثه اى از آن ها استنباط مى گردد (و آن اجماع امت است) و امر مشكوك و ناشناس كه راه شناختنش توضيح خواستن غير اهل علم از اهل آن است به وسيله كتاب خدا كه تاويلش مورد توافق است و سنت مورد توافق و بدون اختلاف يا قياسى كه انديشه ها حقانيت و عادلانه بودنش را بشناسد و خاص و عام امت توان شك و انكار آن را نداشته باشد و اين دو امر از امر توحيد و پايين تر از آن و ارش خراش و بالاتر از آن را شامل مى شود.

پس اين ملاكى است كه امر دين با آن سنجيده مى شود. بنابراين آنچه را كه با دليل برايت ثابت شد، برمى گزينى و آنچه درستى اش بر تو پوشيده ماند، آن را نفى مى كنى. هر كس يكى از اين سه چيز را بياورد آن دليل روشن و كاملى است كه خداوند براى پيامبرش بيان كرد و فرمود: «بگو دليل روشن و كامل براى خداست، پس اگر مى خواست همه شما را هدايت مى كرد.»

دليل روشن و كامل به جاهل مى رسد و با جهل خود آن را مى شناسد همان گونه كه عالم با علمش آن را مى شناسد زيرا خداوند عادل است و ظلم نمى كند و عليه آفريدگان خود به آنچه مى دانند احتجاج مى كند و آن ها را به آنچه مى دانند فرا مى خواند نه به سوى چيزى كه نمى دانند و نمى شناسند.

بما يعلمون و يدعوهم الى ما يعرفون لا الى ما يجهلون و ينكرون فأجازه الرّشيد و ردّه و الخبر طويل كذا فى التّحف.

472-472-(26) وسائل 118/27: سعيد بن هبة اللّٰه الرّاوندىّ فى رسالته الّتى ألّفها فى أحوال أحاديث أصحابنا و اثبات صحّتها، عن محمّد و علىّ‌، ابنى علىّ بن عبد الصّمد عن أبيهما عن أبى البركات علىّ بن الحسين عن أبى جعفر بن بابويه عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أيّوب بن نوح عن محمّد ابن أبى عمير عن عبد الرّحمن ابن أبى عبد اللّٰه قال قال الصّادق عليه السلام:

اذا ورد عليكم حديثان مختلفان فاعرضوهما علىٰ كتاب اللّٰه فما وافق كتاب اللّٰه فخذوه و ما خالف كتاب اللّٰه فردُّوه فان لم تجدوهما فى كتاب اللّٰه فاعرضوهما على أخبار العامّة فما وافق أخبارهم فذروه و ما خالف أخبارهم فخذوه.

473-473-(27) و فيه: بالاسناد عن ابن بابويه عن محمد بن الحسن عن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن رجل عن يونس بن عبد الرحمن عن الحسين بن السّرىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: اذا ورد عليكم حديثان مختلفان فخذوا بما خالف القوم.

474-474-(28) و فيه: 119/27: عنه عن محمد بن موسى بن المتوكّل عن السّعد آبادىّ عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن محمّد بن عبد اللّٰه قال: قلت للرّضا عليه السلام كيف نصنع بالخبرين المختلفين فقال اذا ورد عليكم خبران مختلفان فانظروا الى ما يخالف منهما العامّة فخذوه و انظروا الى ما يوافق أخبارهم فَدَعُوه.

475-475-(29) علل الشّرائع 531: أبى قال حدّثنا أحمد بن ادريس عن أبى اسحاق الأرّجانىّ رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: أ تدرى لِمَ أمرتم بالأخذ بخلاف ما تقول العامّة فقلت لا ندرى فقال انّ عليّاً عليه السلام لم يكن يدين اللّٰه بدين الّا خالف عليه الأمّة الى غيره ارادة لإبطال أمره و كانوا يسئلون أمير المؤمنين عليه السلام عن الشّىء الّذى لا يعلمونه فاذا أفتاهم جعلوا له ضدّاً من عندهم ليلبسوا على النّاس.

476-476-(30) تهذيب 294/6: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن أحمد السّيّارىّ عن علىّ‌ بن أسباط قال: قالت له يحدث الأمر من أمرى لا أجد بدّاً من معرفته و ليس فى البلد الّذى أنا فيه أحد أستفتيه (من مواليك - علل الشّرائع) قال فقال ائت فقيه البلد اذا كان ذلك فاستفته

هارون الرشيد به امام عليه السلام جايزه داد و او را بازگرداند. و اين حديث طولانى است. در تحف العقول اين گونه آمده است.»

472 (26) عبدالرحمان بن ابى عبدالله از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه دو حديث مخالف به شما رسيد، آن ها را با كتاب خدا بسنجيد، آنگاه موافق با كتاب خدا را بگيريد و مخالف با كتاب خدا را كنار گذاريد و اگر در كتاب خدا آن ها را نيافتيد، آن ها را با احاديث عامه بسنجيد، آنگاه موافق با اخبار آن ها را رها كنيد و مخالف با اخبارشان را بگيريد».

473 (27) حسين بن سرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه دو حديث متعارض به شما رسيد، حديث مخالف با قوم را بگيريد».

474 (28) محمد بن عبدالله گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: با دو خبر متعارض چه كنيم‌؟ امام عليه السلام فرمود:

هرگاه دو خبر متعارض به شما رسيد؛ بنگريد كه كدام يك مخالف عامه است، آن را بگيريد و بنگريد كه كدام يك موافق اخبار آن هاست آن را ترك كنيد».

475 (29) ابواسحاق ارجانى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا مى دانى چرا به شما دستور داده شده مخالف گفتار عامه را بگيريد؟

گفتم: نمى دانم.

فرمود: به تحقيق على عليه السلام با هر روش و آيينى خدا را اطاعت مى كرد، امت به انگيزه باطل كردن حق او حتماً با او مخالفت مى كردند. آن ها همواره چيزهايى را كه نمى دانستند از اميرمؤمنان عليه السلام مى پرسيدند و هنگامى كه وى به آن ها فتوا مى داد از طرف خود ضدى براى آن جعل مى كردند تا حق و باطل را براى مردم درهم آميزند».

476 (30) على بن اسباط گويد: «به وى گفتم: براى من كارى پيش آمد مى كند كه ناچار بايد حكم آن را بدانم ولى در شهرى كه من هستم هيچ يك (از دوستدارانت) نيست تا از او بپرسم.

فى أمرك فاذا أفتاك بشىء فخذ بخلافه فانّ الحقّ فيه. (و فى الوسائل بعد ذكر هذا الخبر قال و رواه الشّيخ أيضاً باسناده عن أحمد بن محمّد البرقىّ عن محمّد بن أحمد السّيّارى: نحوه و لكنّا لم نظفر به فى كتابيه و لم يذكره الوافى بهذاالسّند مع أنّ بنائه ذكر جميع اسناد الحديث) علل الشّرائع 531: حدّثنا علىّ بن أحمد عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن علىّ‌ بن أسباط قال: قلت له يعنى الرّضا عليه السلام حدث الأمر من أمرى (و ذكر مثله).

العيون 275/1: حدّثنا علىّ بن أحمد بن عبد اللّٰه بن أحمد بن أبى عبد اللّٰه البرقىّ و محمّد بن موسى البرقىّ و محمّد بن علىّ ماجيلويه و محمّد بن علىّ بن هاشم و علىّ بن عيسى المجاور رضى اللّٰه عنهم قالوا حدّثنا علىّ بن محمّد ما جيلويه عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أحمد بن محمّد السّيّارى قال حدّثنا علىّ‌ بن أسباط قال: قلنا للرّضا عليه السلام يحدث الأمر (و ذكر نحوه).

477-477-(31) تهذيب 98/8: ابن سماعة عن الحسن بن أيّوب عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما سمعت منّى يشبه قول النّاس فيه التّقيّة و ما سمعت منّى لا يشبه قول النّاس فلا تقيّة فيه.

478-478-(32) احتجاج الطّبرسىّ 109/2: روى سماعة بن مهران قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام قلت يرد علينا حديثان واحد يأمرنا الأخذ به و الآخر ينهانا عنه قال لا تعمل بواحد منهما حتّى تلقى صاحبك فتسئله عنه قال قلت لا بدّ من أن نعمل بأحدهما قال خذ بما فيه خلاف العامّة.

479-479-(33) السّرائر 479: (نقلاً من كتاب مسائل الرّجال) مسائل محمّد بن علىّ بن عيسى حدّثنا محمّد بن أحمد بن محمّد بن زياد و موسى بن محمّد بن علىّ بن عيسىٰ قال: كتبت الى الشّيخ موسى الكاظم أعزّه اللّٰه و أيّده أسئله عن الصلاة (الى أن قال) و سألته عليه السلام عن العلم المنقول الينا عن آبائك و أجدادك عليهم السلام قد اختلف علينا فيه كيف العمل به على اختلافه أو الرّدّ اليك فيما اختلف فيه فكتب عليه السلام ما علمتم انّه قولنا فالزموه و ما لم تعلموه فردّوه الينا.

بصائر الدّرجات 524: حدّثنا محمّد بن عيسى قال أقرأنى داود بن فرقد الفارسىّ كتابه الى أبى الحسن الثّالث عليه السلام و جوابه بخطّه فقال: نسألك عن العلم المنقول (و ذكر نحوه).

فرمود: در چنين مواقعى نزد فقيه شهر برو و در كارت از وى استفتا كن. آنگاه وقتى به تو فتوايى داد مخالف آن را بگير زيرا حق در آن است».

در كتاب وسايل الشيعه پس از نقل اين حديث مى گويد: «و شيخ نيز با سند خود از احمد بن محمد برقى از محمد بن احمد سيارى نظير آن را روايت كرده است.»

(ولى ما در دو كتاب شيخ به آن دست نيافتيم و در كتاب الوافى نيز با اين سند نيامده است با اين كه بناى وى بر ذكر همه سندهاى حديث است.)

در گزارش ديگرى على بن اسباط اين حديث را از امام رضا عليه السلام نقل كرده است.»

477 (31) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه شبيه سخن مردم - اهل سنت - از من شنيدى در آن تقيه است و آنچه از من شنيدى و شبيه سخن مردم - اهل بيت - نبود، در آن تقيه نيست».

478 (32) سماعة بن مهران گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: دو حديث به ما مى رسد يكى از آن ها به ما دستور به انجام آن مى دهد و ديگرى ما را از آن نهى مى كند.

امام عليه السلام فرمود: به هيچ يك از آن ها عمل نكن تا با امامت ديدار كنى و از وى بپرسى.

گفتم: ناچار بايد به يكى از آن ها عمل كنيم.

امام عليه السلام فرمود: حديث مخالف با عامه را بگير».

479 (33) محمد بن على بن عيسى گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز سوال كردم...

و از امام عليه السلام سوال كردم: علمى كه از پدران و اجدادت عليهم السلام به ما مى رسد براى ما متعارض شده است، با اختلافى كه دارند چگونه به آن ها عمل كنيم يا در مورد اختلاف آن را به شما ارجاع دهيم‌؟

امام عليه السلام در پاسخ نوشت: آنچه را مى دانيد گفتار ماست به آن پايبند شويد و آنچه را نمى دانيد به ما ارجاع دهيد».

داود بن فرقد نظير اين حديث را از امام هادى عليه السلام روايت كرده است.

480-480-(34) احتجاج الطّبرسىّ 109/2: روى عنهم عليهم السلام انّهم قالوا: اذا اختلف أحاديثنا عليكم فخذوا بما اجتمعت عليه شيعتنا فانّه لا ريب فيه.

481-481-(35) كافى 67/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس عن داود بن فرقد عن المعلّى بن خنيس قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام اذا جاء حديث عن أوّلكم و حديث عن آخركم بأيّهم نأخذ فقال خذوا به حتّى يبلغكم عن الحىّ فإن بلغكم عن الحىّ فخذوا بقوله قال ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّا و اللّٰه لا ندخلكم الّا فيما يسعكم و فى حديث آخر خذوا بالأحدث.

482-482-(36) كافى 218/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن أبى عمرو الكنانىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يا (أ - خ) با عمرو أ رأيت لو حدّثتك بحديث أو أفتيتك بفتيا ثمّ جئتنى بعد ذلك فسئلتنى عنه فأخبرتك بخلاف ما كنت أخبرتك أو أفتيتك بخلاف ذلك بأيّهما كنت تأخذ قلت بأحدثهما و اَدع الآخر فقال قد أصبت يا (أ - خ) با عمرو، أبىٰ اللّٰه الّا ان يعبد سرّاً أمّا و اللّٰه لئن فعلتم ذلك انّه لخير لى و لكم (و - خ) أبىٰ اللّٰه عزّ و جلّ لنا و لكم فى دينه الّا التّقيّة. وسائل 207/16: البرقىّ فى المحاسن عن أبيه عن محمّد بن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

483-483-(37) كافى 7/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عثمان بن عيسى عن الحسين بن المختار عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: أ رأيتك لو حدّثتك بحديث العام ثمّ جئتنى من قابل فحدّثتك بخلافه بأيّهما كنت تأخذ قال قلت كنت آخذ بالأخير فقال لى رحمك اللّٰه.

484-484-(38) كافى 64/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن عثمان بن عيسى عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له ما بال أقوام يروون عن فلان و فلان عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لا يتّهمون بالكذب فيجىء منكم خلافه قال انّ الحديث ينسخ كما ينسخ القرآن.

485-485-(39) كافى 65/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن منصور بن حازم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما بالى أسألك عن المسئلة فتجيبنى فيها بالجواب ثمّ يجيئك غيرى فتجيبه فيها بجواب آخر فقال انّا نجيب النّاس على الزّيادة

480 (34) در كتاب احتجاج طبرسى قدس سره آمده است: «از امامان عليهم السلام روايت شده است كه فرمودند: هرگاه احاديث ما براى شما متعارض شد، حديثى را بگيريد كه شيعيان ما درباره آن اتفاق دارند زيرا در آن شكى نيست».

481 (35) معلى بن خنيس گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: هرگاه حديثى از اول شما و حديثى از آخرتان بيايد، كدام يك را بگيريم‌؟ امام عليه السلام فرمود: آن را بگيريد تا از امام زنده عليه السلام به شما برسد، پس اگر از زنده به شما رسيد، سخنش را بگيريد!

سپس فرمود: به خدا سوگند! هرگز ما شما را در چيزى وارد نمى كنيم مگر آن كه قدرت داشته باشيد.»

و در حديث ديگرى آمده است: «حديث جديدتر را بگيريد».

482 (36) ابو عمرو كنانى گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى ابو عمرو! به من بگو كه اگر حديثى برايت گفتم يا فتوايى به تو دادم آنگاه پس از آن نزد من آمدى و درباره آن از من سوال كردى و من برخلاف حديث يا فتواى قبل به تو گفتم، به كدام يك از آن ها عمل مى كنى‌؟

گفتم: به جديدتر و ديگرى را رها مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق به واقع دست يافتى، اى ابو عمرو! خداوند نمى پسندد مگر آن كه مخفيانه پرستش شود. به خدا سوگند! آگاه باش كه اگر شما اين گونه رفتار كنيد براى من و شما بهتر است. خداوند در دينش براى ما و شما چيزى جز تقيه را نمى پسندد».

هشام بن سالم نيز از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.

483 (37) حسين بن مختار با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به من بگو كه اگر امسال حديثى براى تو بگويم سپس سال آينده نزد من بيايى و من حديثى برخلاف آن به تو بگويم، به كدام يك از آن ها عمل مى كنى‌؟ گفتم: به دومى عمل مى كنم.

امام عليه السلام به من فرمود: خداوند تو را رحمت كند».

484 (38) محمد بن مسلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چه دليلى دارد كه گروهى از فلانى و فلانى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند و با اين كه آن ها متهم به دروغ گويى نيستند از طرف شما مخالف با آن حديث صادر مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: حديث همانند قرآن نسخ مى شود».

485 (39) منصور بن حازم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چه دليلى دارد كه از شما مساله اى مى پرسم و شما به آن پاسخ مى دهيد. سپس ديگرى نزد شما مى آيد و به او پاسخ ديگرى مى دهيد؟

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق ما كم و زياد به مردم پاسخ مى دهيم.

و النّقصان قال قلت فأخبرنى عن أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صدقوا علىٰ محمّدٍ أم كذبوا قال بل صدقوا قال قلت فما بالهم اختلفوا فقال أ ما تعلم انّ الرّجل كان يأتي رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيسأله عن السمئلة فيجيبه فيها بالجواب ثمّ يجيبه بعد ذلك ما ينسخ ذلك الجواب فنسخت الأحاديث بعضها بعضاً. (فيستفاد من هذا و أمثاله انّه يجب الأخذ بالأخير عند التّعارض لولا مرجّح آخر للأوّل).

486-486-(40) وسائل 117/27: محمّد بن عليّ بن الحسين في كتاب الاعتقادات قال اعتقادنا في الحديث المفسّر: انّه يحكم على المجمل كما قال الصّادق عليه السلام.

487-487-(41) تفسير العيّاشىّ 12/1: عن حمّاد بن عثمان قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّ الأحاديث تختلف عنكم قال فقال إنّ القرآن نزل علىٰ سبعة أحرف و أدنىٰ ما للإمام أن يفتى علىٰ سبعة وجوه ثمّ قال «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»(1).

488-488-(42) معاني الأخبار 1: حدّثنا أبى و محمّد بن الحسن بن الوليد رضى اللّٰه عنهما قالا حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه و عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ و أحمد بن إدريس و محمّد بن يحيى العطّار رحمه اللّه قالوا حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد قال حدّثنا عليّ بن حسان الواسطىّ عمّن ذكره عن داود بن فرقد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: أنتم أفقه النّاس إذا عرفتم معاني كلامنا انّ الكلمة لتنصرف على وجوه فلو شاء إنسان لصرّف كلامه(2)كيف شاء و لا يكذّب.

(فيظهر من هذا و شبهه جواز حمل بعض الأخبار على بعض الوجوه).

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن الجهم (6) من الباب المتقدّم

قوله: فَيُروىٰ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام شيء و َيُروى عنه خلافه فبأيّهما نأخذ فقال خذ بما خالف القوم و ما وافق القوم فاجتنبه.

و يأتي في رواية أبي بصير (115) من الباب التّالى

قوله عليه السلام: فخالوهم فما هم من الحنيفيّة على شيء. و فى رواية داود بن حصين (116) ما يدلّ أيضاً على حرمة موافقتهم و فى بعض أحاديث باب (8) حكم ما إذا لم توجد حجّة على الحكم ما يدلّ باطلاقه و عمومه على حكم الباب.


1) . ص 39/38.

2) . كلامنا - خ.

گفتم: درباره اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به من بگو كه آيا به وى نسبت راست دادند يا به آن حضرت دروغ بستند؟

امام عليه السلام فرمود: بلكه راست گفتند.

گفتم: به چه دليل اختلاف كردند؟

امام عليه السلام فرمود: آيا نمى دانى كه شخصى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى آمد و درباره مساله اى از وى سوال مى كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى پاسخ مى داد. آنگاه پس از آن پاسخ ديگرى مى داد كه پاسخ نخست را نسخ مى كرد. از اين رو احاديث، يكديگر را نسخ مى كنند».

(از اين حديث و نظاير آن استفاده مى شود كه هنگام تعارض دو حديث واجب است حديث جديدتر گرفته شود در صورتى كه حديث نخست مرجحى نداشته باشد.)

486 (40) مرحوم صدوق قدس سره در كتاب الاعتقادات مى فرمايد: «اعتقاد ما اين است كه حديث مفسَّر بر حديث مجمل حاكم مى گردد. همان گونه كه امام صادق عليه السلام فرمود».

487 (41) حماد بن عثمان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: احاديث شما متعارض است. امام عليه السلام فرمود:

به تحقيق قرآن بر هفت حرف نازل شد و كمترين اختيار امام عليه السلام اين است كه بر هفت گونه فتوا دهد.

سپس اين آيه را تلاوت كرد: «اين بخشش ماست پس آن را بى شمار ببخش يا دست نگه دار».

488 (42) داود بن فرقد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شما فقيه ترين مردميد در صورتى كه معانى سخنان ما را بفهميد. يك سخن به صورت هاى گوناگون بازمى گردد. پس اگر انسان بخواهد مى تواند هرگونه كه بخواهد سخنش را بگرداند و تكذيب نشود».

(از اين حديث و مشابه آن جواز حمل تعدادى از احاديث بر پاره اى از وجوه استفاده مى شود.)

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب پيشين از باب هاى مقدمات اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام دو حديث متعارض روايت مى شود. به كدام يك از آن ها عمل كنيم‌؟ فرمود: مخالف قوم را بگير و از موافق قوم اجتناب كن!»

مى آيد:

در روايت صد و پانزدهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «پس با آن ها مخالفت كنيد كه آنان در هيچ موردى بر دين حنيف و حق نيستند».

و در روايت صد و شانزدهم از همان باب مطالبى خواهد آمد كه بر حرمت موافقت با عامه دلالت مى كند.

و در برخى روايات باب هشتم مطالبى كه به اطلاق يا عموم بر اين بحث دلالت مى كند.

و فى رواية ابن مهزيار (22) من باب (10) جواز اتيان النّافلة على البعير من أبواب القبلة (ج 5)

قوله: فروىٰ بعضهم أن صلّهما في المحمل و روى بعضهم لا تصلّهما الّا على الأرض فأعلمنى كيف تصنع أنت لأقتدى بك في ذلك فوقّع عليه السلام موسّع عليك بأيّةٍ عملت.

و فى رواية الطّبرسىّ و الشّيخ (9) من باب (24) ما يستحبّ للمصلّى أن يقول حين يقوم من السّجود أو التّشهّد من أبواب السّجود

قوله عليه السلام: الجواب انّ فيه حديثين أمّا أحدهما فانّه إذا انتقل من حالة الى حالة أخرى (الى أن قال) و بأيّهما أخذت من جهة التّسليم كان صواباً.

و فى رواية الهروى (11) من باب (8) وجوب امساك الصّائم عن الجماع من أبواب ما يجب الإمساك عنه (ج 10) قوله: قد روى عن آبائك عليهم السلام فيمن جامع في شهر رمضان أو أفطر فيه ثلاث كفّارات و روى عنهم عليهم السلام أيضاً كفّارة واحدة فبأىّ الحديثين(1)نأخذ قال عليه السلام بهما جميعاً.

و فى بعض أحاديث أبواب التّقيّة (ج 18) ما يظهر منه انّ اختلاف بعض الأحاديث الواردة عنهم عليهم السلام كانت لأجل التّقيّة فيستفاد منه لزوم العمل بما خالفهم و ردّ ما وافقهم.

(7) باب عدم حجّيّة القياس و الرّأى و الاجتهاد و حرمة الإفتاء و العمل بها في الأحكام و أنّه لا يجوز تقليد من يُفتى بها و يجب نقض الحكم المستند إليها و كذا لا يجوز العمل بفتوى مَن لا يرىٰ حجّيّة أقوال العترة الطّاهرة و لا التّحاكم إليه

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة القصص (28):50: «فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا يَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ‌».

البقرة (2):188: «وَ لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَى اَلْحُكّٰامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌».


1) . الخبرين - خ.

و در روايت بيست و دوم از باب دهم از باب هاى قبله فرموده امام عليه السلام كه: «برخى از آن ها روايت مى كنند كه آن دو ركعت را در محل بجا آور و بعضى روايت مى كنند كه فقط بر روى زمين بجا آور پس مرا آگاه كن كه تو چگونه عمل مى كنى تا در اين باره به تو اقتدا كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: بر تو جايز است كه به هر كدام عمل كنى».

و در روايت نهم از باب بيست و چهارم از باب هاى سجده فرموده امام عليه السلام كه: «پاسخ اين است كه در اين باره دو حديث است. در يكى از آن ها آمده است: هرگاه از حالتى به حالت ديگر... و از راه تسليم به هر يك از آن ها عمل كنى، مطابق با واقع است».

و در روايت يازدهم از باب هشتم از باب هاى مفطرات روزه اين گفته كه: «به تحقيق از نياكانت عليهم السلام درباره كسى كه در ماه رمضان آميزش يا افطار كند سه كفاره روايت شده است و يك كفاره نيز از ايشان عليه السلام روايت شده است. به كدام يك از دو حديث عمل كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: به هر دوى آن ها باهم».

و در برخى از روايات باب هاى تقيه ظاهر مى شود كه اختلاف بعضى از روايات صادره از آن ها عليهم السلام به دليل تقيه است، از اين رو لزوم عمل به مخالف عامه و كنار گذاشتن موافق با ايشان از آن ها استفاده مى شود.

باب 7 عدم حجيت قياس و رأى و اجتهاد

خداوند تعالى مى فرمايد:

پس اگر به دعوت تو پاسخ ندادند، بدان كه آنان تنها از اميال و خواهش هاى شان پيروى مى كنند و چه كسى گمراه تر از پيرو هواى نفس خويش بدون هيچ گونه هدايتى از جانب خداست زيرا خداوند هرگز گروه ستمكار را هدايت نمى كند.(1)/ 50.

در اموال تان در ميان خودتان به باطل تصرف نكنيد به اين صورت كه آن ها را به حاكمان دهيد تا از روى علم و آگاهى بخشى از اموال مردم را به گناه بخوريد.(2)/ 188.


1) . قصص 50/28.

2) . بقره 188/2.

النّساء (4):60: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ اَلشَّيْطٰانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِيداً».

التّوبة (9):31: «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسِيحَ اِبْنَ مَرْيَمَ وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِيَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ سُبْحٰانَهُ عَمّٰا يُشْرِكُونَ‌».

489-489-1(1) كافى 57/1: عليّ بن إبراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قرب الاسناد 11: حدّثني هارون بن مسلم قال و حدّثني مسعدة بن صدقة قال حدّثني جعفر (بن محمّد - قرب الإسناد) عن أبيه عليهما السلام: انّ عليّاً عليه السلام قال من نصب نفسه للقياس لم يزل دهره في التباس و من دان اللّٰه بالرّأى لم يزل دهره في ارتماس. كافى قال و قال أبو جعفر عليه السلام: من أفتى النّاس برأيه فقد دان اللّٰه بما لا يعلم و من دان اللّٰه بما لا يعلم فقد ضادّ اللّٰه حيث أحلّ و حرّم فيما لا يعلم قرب الإسناد 12: بهذا الاسناد قال قال لي جعفر بن محمّد: من أفتى النّاس برأيه دان بما لا يعلم و من دان بما لا يعلم (و ذكر مثله).

490-490-(2) مستدرك 261/17: الصدوق في التّوحيد عن محمّد بن إبراهيم الطّالقانى عن عبدالعزيز بن يحيى الجلوديّ عن محمّد بن زكريّا الجوهريّ عن العبّاس بن بكّار الضبىّ عن أبى بكر الهذلىّ عن عكرمة قال قال الحسين بن عليّ عليهما السلام: من وضع دينه على القياس لم يزل الدّهر في الارتماس مائلاً عن المنهاج ظاعناً في الاعوجاج ظالًّا عن السبيل قائلاً غير الجميل الخبر.

491-491-(3) كافى 56/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن أبان بن عثمان عن أبى شيبة الخراسانىّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ أصحاب المقائيس طلبوا العلم بالمقائيس فلم تزدهم المقائيس من الحقّ الّا بُعداً و انّ دين اللّٰه لا يصاب بالمقائيس.

492-492-(4) كافى 57/1: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى عن عبد الرّحمن بن الحجّاج عن أبان بن تغلب عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ السّنّة لا تقاس أ لٰا ترى أنّ المرئة تقضى صومها و لا تقضى صلاتها يا أبان انّ السّنّة اذا قيست محق الدّين.

آيا كسانى را مشاهده نكردى كه مى پندارند به آنچه بر تو و پيش از تو نازل شده است، ايمان آورده اند ولى مى خواهند نزد طاغوت داورى بَرَند با اين كه دستور دارند به آن كفر ورزند و شيطان مى خواهد آنان را به گمراهى دور دستى گرفتار سازد.(1)/ 60.

آنان عالمان و راهبان شان و مسيح فرزند مريم عليه السلام را پروردگارانى مستقل از خدا قرار دادند با اين كه دستور داشتند تنها خداى يگانه را بپرستند كه معبودى جز او نيست. پيراسته است از آنچه شريك قرار مى دهند.(2)/ 31.

489 (1) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «هركس خودش را براى قياس قرار دهد، همواره روزگارش در اشتباه سپرى مى شود و هركس براساس راى و اراده خودش خدا را اطاعت كند، پيوسته در تمام روزگارش [در باطل] فرو مى رود.»

و امام باقر عليه السلام فرمود: «هركس براساس راى و اراده خويش به مردم فتوا دهد با آنچه نمى داند خدا را اطاعت كرده است و هركس با آنچه نمى داند خدا را اطاعت كند، قطعاً با خدا ضديت كرده است زيرا در آنچه نمى داند حلال و حرام كرده است.»

در كتاب قرب الاسناد با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هركس براساس نظر و اراده خويش به مردم فتوا دهد، به گونه اى كه نمى داند پيروى كرده است و هركس به گونه اى كه نمى داند، پيروى كند، قطعاً با خداوند ضديت كرده است زيرا در آنچه نمى داند حلال و حرام كرده است».

490 (2) عكرمه از امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس دينش را بر پايه قياس بنا نهد در همه روزگار در حال فرو رفتن [در باطل]، منحرف از راه روشن، حركت كننده در فراز و نشيب و كژى، گمراه از راه و گوينده سخنان نازيبا خواهد بود...».

491 (3) ابو شيبه خراسانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق قياس كنندگان با قياس به جستجوى دانش پرداختند ولى قياس جز دورى از حق چيزى بر آن نيفزود و قياس هرگز به دين خدا نمى رسد».

492 (4) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سنت هرگز قياس نمى شود مگر نمى بينى كه زن روزه اش را قضا مى كند و نمازش را قضا نمى كند. اى ابان! هرگاه سنت قياس شود دين نابود مى شود».


1) . نساء 60/4.

2) . توبه 31/9.

493-493-(5) كافى 57/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن عثمان بن عيسى قال: سألت أباالحسن موسى عليه السلام عن القياس فقال ما لكم و القياس انّ اللّٰه لا يسئل كيف أحلّ و كيف حرّم.

المحاسن 214: البرقيّ عن عثمان بن عيسى: (مثله).

494-494-(6) أمالى المفيد 52: قال أخبرنى أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين قال حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا عليّ بن الحسين السّعد آبادي قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن ابن أبي عمير عن غير واحد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لعن اللّٰه أصحاب القياس فانّهم غيّروا كلام اللّٰه و سنّة رسوله صلّى اللّه عليه و آله و اتّهموا الصّادقين عليهم السلام في دين اللّٰه.

495-495-(7) مستدرك 254/17: دعائم الإسلام عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليه السلام انّه ذكر له عن عبيدة السّلمانى انّه روى عن عليّ عليه السلام بيع أمّهات الأولاد و قال أبو جعفر عليه السلام: كذبوا على عبيدة أو كذب عبيدة على عليّ عليه السلام انّما أراد القوم ان ينسبوا إليه الحكم بالقياس و لا يثبت لهم هذا أبداً إنّما نحن أفراخ عليّ عليه السلام فما حدّثناكم به عن عليّ عليه السلام فهو قوله و ما أنكرناه فهو افتراء عليه و نحن نعلم أنّ القياس ليس من دين عليّ عليه السلام و انّما يقيس من لا يعلم الكتاب و لا السنّة فلا تضلّنّكم روايتهم فإنّهم لا يَدَعُون اَن يضلّوا و لا يسرّكم ان تلقوا منهم مثل يغوث و يعوق و نسر الّذين ذكرهم اللّٰه عزّ و جلّ انّهم أضلّوا كثيراً ألٰا لقيتموهم(1).

496-496-(8) احتجاج الطّبرسى 189/2: عن عبدالسّلام بن صالح الهروىّ قال: قلت لعلىّ بن موسى الرّضا عليه السلام يابن رسول اللّٰه ما تقول في الحديث الّذى يرويه أهل الحديث انّ المؤمنين يزورون ربّهم (إلى أن قال) فقال عليه السلام انّ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: قال اللّٰه جلّ جلاله ما آمَنَ بى من فسّر برأيه كلامى و ما عرفنى من شبّهنى بخلقى و ما على دينى من استعمل القياس في دينى و قال من ردّ متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم ثمّ قال إنّ في أخبارنا متشابهاً كمتشابه القرآن و محكماً كمحكم القرآن فرُدُّوا متشابهها الى محكمها و لا تتّبعوا متشابهها دون محكمها فتضلّوا و قال من شبّه اللّٰه بخلقه فهو مشرك و من نسب إليه ما نهى عنه فهو كافر.


1) . لقيتموه - خ ل.

493 (5) عثمان بن عيسى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره قياس سوال كردم امام عليه السلام فرمود:

شما با قياس چه كار داريد؟ هرگز از خدا سوال نمى شود كه چگونه حلال كرده و چگونه حرام كرده است»؟

494 (6) ابن ابى عمير از تعدادى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند قياس كنندگان را لعنت كند چرا كه آن ها كلام خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله را تغيير دادند و راستگويان در دين خدا را متهم كردند».

495 (7) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه به امام باقر عليه السلام گفته شد: «عبيده سلمانى از على عليه السلام روايت كرده كه كنيزان فرزنددار از صاحبان شان - ام ولد - فروخته مى شوند.

امام باقر عليه السلام فرمود: به عبيده دروغ بستند يا عبيده به على عليه السلام دروغ بست. اين قوم مى خواهند فقط حكم براساس قياس را به على عليه السلام نسبت دهند ولى هرگز اين مطلب براى آن ها ثابت نمى شود.

همانا ما فرزندان على عليه السلام هستيم، پس هرچه را ما از على عليه السلام براى شما بازگو كرديم، آن سخن اوست و هرچه را انكار كرديم آن افترايى است به وى و ما مى دانيم كه قياس از آيين على عليه السلام نيست و تنها كسى قياس مى كند كه به كتاب و سنت علم ندارد. پس روايت آن ها شما را گمراه نكند چرا كه آن ها دست از گمراه كردن برنمى دارند و شادمان نشويد كه با مثل يغوث و يعوق و نسر(1)از آن ها ملاقات كنيد كه خداوند عز و جل از آن ها ياد كرده كه بسيارى را گمراه كردند، پس چرا با آن ها ملاقات مى كنيد».

496 (8) عبدالسلام بن صالح هروى گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! درباره اين حديث روايت شده توسط اهل حديث چه مى فرماييد كه مى گويد: به تحقيق مؤمنان پروردگارشان را زيارت مى كنند...؟

امام عليه السلام پاسخ داد: پيامبر صلى الله عليه و آله گفت كه خداوند عز و جل فرمود: «كسى كه سخن مرا تفسير به راى كند به من ايمان نياورده است و هركس مرا به آفريدگانم تشبيه كند، مرا نشناخته است و هركس در دين من قياس را به كار گيرد بر دين من نيست.» و فرمود: هركس متشابه قرآن را به محكمات آن ارجاع دهد به راه راست هدايت شده است. سپس فرمود: به تحقيق احاديث ما متشابه و محكم دارد همانند متشابه و محكم قرآن پس متشابهات آن ها را به محكماتش ارجاع دهيد و از متشابه آن ها جداى از محكمات پيروى نكنيد كه گمراه مى شويد و فرمود: هركس خدا را به مخلوقش تشبيه كند، مشرك است و هركس چيزى به خدا نسبت دهد كه از آن نهى شده است، كافر است».


1) . نام بتان است.

أمالى الصّدوق 15: التّوحيد 68: العيون 116: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم قال حدّثنا أبى عن الرّيّان بن الصّلت عن عليّ بن موسى الرّضا عن أبيه عن آبائه عن أمير المؤمنين عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: اللّٰه جلّ جلاله (و ذكر مثله إلى قوله في دينى).

497-497-(9) كنز الكراجكيّ‌ 297: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: ستفترق(1)أمّتى على بضع(2)و سبعين فرقة أعظمها فتنة علىٰ أمّتى قوم يقيسون الأمور برأيهم فيحرّمون الحلال و يحلّلون الحرام.

498-498-(10) و فيه 297: عن أمير المؤمنين عليه السلام قال: إيّاكم و القياس في الأحكام فانّه أوّل من قاس إبليس.

499-499-(11) و فيه 297: عن ابن مسعود: انّه كان يقول هلك القائسون.

500-500-(12) و فيه 297: روى عن سلمان الفارسيّ رحمه اللّه انّه قال: ما هلكت أمّة حتّى قاست في دينها.

501-501-(13) و فيه 297: عن الصّادق عليه السلام قال: إيّاكم و تقحّم المهالك باتّباع الهوىٰ و المقائيس قد جعل اللّٰه تعالىٰ للقرآن أهلاً أغناكم عن جميع الخلائق لٰا عِلْمَ الّا ما أمروا به قال اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌» إيّانا عنى.

502-502-(14) مستدرك 257/17: عوالى اللّئالى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: من عمل بالمقائيس فقد هلك و أهلك و من أفتى النّاس و هو لا يعلم النّاسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و أهلك.

503-503-(15) بصائر الدّرجات 302: حدّثنا أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبيه عن أبي المغرا اختصاص المفيد 281: أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبى المغرا عن سماعة عن العبد الصّالح عليه السلام قال: سألته فقلت إنّ أناساً من أصحابنا قد لقوا اَباك و جدّك و سمعوا منهما الحديث فربّما كان الشّىء يبتلى به بعض أصحابنا و ليس عندهم في ذلك شيء يفتيه و عندهم ما يشبهه يسعهم ان يأخذوا بالقياس فقال لا (انّما هلك من كان قبلكم بالقياس فقلت له لِمَ لا يقبل ذلك فقال - الاختصاص) لانّه ليس من شيء الّا و جاء في الكتاب و السّنّة..


1) . ستفرق - خ.

2) . البضع بالفتح و الكسر: ما بين الثلاث الى العشر.

ريان بن صلت از امام رضا عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام از اميرمؤمنان عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بخش نخست اين حديث را روايت كرده است.

497 (9) در كتاب كنز كراجكى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «به زودى امت من به بيش از هفتاد گروه تقسيم مى شوند. فتنه انگيزترين آن ها بر امت من گروهى هستند كه امور را با نظر خود قياس مى كنند و در نتيجه حلال را حرام و حرام را حلال مى كنند».

498 (10) در همان كتاب از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از قياس كردن در احكام بپرهيزيد زيرا نخستين قياس كننده ابليس است».

499 (11) در همان كتاب از ابن مسعود روايت مى شود كه همواره مى گفت: «قياس كنندگان هلاك شدند».

500 (12) و از سلمان فارسى روايت مى شود كه گفت: «هيچ امتى نابود نشد تا اين كه در دينش قياس كرد».

501 (13) و از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بپرهيزيد كه با پيروى از هواهاى نفسانى و قياس ها در مهلكه ها سقوط نكنيد. به تحقيق خداوند عز و جل براى قرآن اهلى قرار داد كه شما را از همه آفريدگان بى نياز مى كند. هيچ دانشى نيست مگر آنچه ايشان به آن دستور دهند. خداوند عز و جل مى فرمايد: «اگر نمى دانيد پس از اهل ذكر بپرسيد.» خدا ما را قصد كرد».

502 (14) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هركس به قياس عمل كرد، نابود شد و نابود كرد و هركس بدون شناخت ناسخ از منسوخ و محكم از متشابه به مردم فتوا داد قطعاً نابود شد و نابود كرد».

503 (15) سماعه گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: گروهى از اصحاب ما با پدر و جدّت ملاقات كرده اند و از آن ها حديث شنيده اند. چه بسا براى برخى از شيعيان مساله اى پيش مى آيد كه آن ها چيزى نمى دانند كه درباره آن فتوا دهند بلكه شبيه آن را مى دانند آيا برايشان جايز است كه به قياس عمل كنند؟

امام عليه السلام فرمود: نه (پيشينيان شما تنها به وسيله قياس نابود شدند.)

به امام عليه السلام گفتم: چرا قياس پذيرفته نيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: زيرا هيچ چيزى نيست مگر آن كه در كتاب و سنت آمده است».

504-504-(16) بصائر الدّرجات 302: حدّثنا السّندى بن محمّد عن صفوان بن يحيى عن محمّد بن حكيم عن أبي الحسن عليه السلام قال: قلت له تفقّهنا في الدّين و روينا و ربّما ورد علينا رجل قد ابتلى بشيء صغير الّذى ما عندنا فيه بعينه شيء و عندنا ما هو يشبه مثله أفنفتيه(1)بما يشبهه قال لا و ما لكم و القياس في ذلك هلك من هلك بالقياس قال قلت جعلت فداك أتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بما يكتفون به قال أتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بما استفتوا(2)به في عهده و بما يكتفون به من بعده إلى يوم القيامة قال قلت ضاع منه شيء قال لا هو عند أهله الاختصاص 282: بهذا الاسناد عن أبي الحسن الأوّل عليه السلام: (نحوه).

505-505-(17) مستدرك 265/17: كتاب درست ابن أبي منصور عن أبي المغرا عن سماعة بن مهران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت جعلت فداك انّ أناساً من أصحابك قد لقوا أباك و جدّك و قد سمعوا منهما الحديث و قد يرد عليهم الشّىء ليس عندهم فيه شيء و عندهم ما يشبهه فيقيسوا على أحسنه قال فقال ما لكم و القياس انّما هلك من هلك بالقياس قال قلت أصلحك اللّٰه و لِمَ ذاك قال لانَّه ليس من شيء الّا و قد جرى به كتاب و سنَّة و انَّما ذاك شيء اليكم إذا ورد عليكم ان تقولوا قال فقال إنّه ليس من شيء الّا و قد جرى به كتاب و سنَّة ثمَّّ قال إنّ اللّٰه قد جعل لكلّ شيء حدّاً و لمن تعدّى الحدّ حدّاً.

506-506-(18) بصائر الدّرجات 301: حدّثنا أحمد بن محمّد عن البرقي عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة عن أبي المعزا عن سماعة عن أبي الحسن عليه السلام قال: قلت له كلّ شيء تقول به في كتاب اللّٰه و سنّته أو تقولون فيه برأيكم قال بل كلّ شيء نقوله في كتاب اللّٰه و سنَّة نبيّه صلّى اللّه عليه و آله.

507-507-(19) المحاسن 312: البرقي عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة عن أبي المعزا عن سماعة قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام انَّ عندنا من قد أدرك أباك و جدّك و انَّ الرّجل (منّا - المحاسن) يبتلى بالشّىء لا يكون عندنا فيه شيء فيقيس فقال انَّما هلك من كان قبلكم حين قاسوا، مستدرك 259/17: محمّد بن الحسن الصّفّار في البصائر عن إسماعيل بن مهران: (مثله).


1) . أفنقيسه - خ مستدرك.

2) . استغنوا - مستدرك.

504 (16) محمد بن حكيم گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: ما در دين تفقّه كرديم و حديث روايت نموديم با اين حال گاهى شخصى نزد ما مى آيد كه گرفتار مساله كوچكى است كه حكم آن را به طور مشخص نمى دانيم و شبيه مثل آن را مى دانيم. آيا به شبيه آن به وى فتوا دهيم‌؟ (يا آيا شبيه آن را قياس كنيم‌؟)

امام عليه السلام فرمود: نه شما در اين باره با قياس چه كار داريد؟ هركس نابود شد، به وسيله قياس نابود شد.

گفتم: فدايت شوم! آيا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همه آنچه را كه پاسخگوى نياز مردم باشد، آورد؟

فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آنچه را در زمان وى استفتاء مى كردند و آنچه را كه پاسخگوى نياز مردم پس از وى تا قيامت است بيان كرد. گفتم: آيا چيزى از آن نابود شد؟

امام عليه السلام فرمود: نه آن نزد اهلش است».

505 (17) سماعه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! گروهى از ياران شما با پدر و جدّت ملاقات كرده اند و از آنان حديثى شنيده اند. گاهى با مساله اى برخورد مى كنند كه چيزى درباره آن نمى دانند ولى مشابه آن را مى دانند آيا آن را با بهترين آن ها قياس كنند؟

امام عليه السلام فرمود: شما را با قياس چه كار؟ نابودشدگان تنها به وسيله قياس نابود شدند.

گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! دليل آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: زيرا هيچ چيز نيست مگر آن كه كتاب و سنت درباره اش رسيده است و همانا آنچه به عهده شماست اين است كه هرگاه به شما رسيد بگوييد.

فرمود: هيچ چيز نيست مگر آن كه كتاب و سنت درباره اش رسيده است.

سپس فرمود: خداوند براى هر چيز حدّى معين كرد و براى كسى كه از آن حدّ بگذرد نيز حدّى قرار داد».

506 (18) سماعه گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: آيا آنچه مى گويى در كتاب خدا و سنت وجود دارد يا براساس نظر خود درباره آن مى گوييد؟

امام عليه السلام فرمود: بلكه آنچه را مى گوييم در كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله وجود دارد».

507 (19) سماعه گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: نزد ما كسانى هستند كه پدر و جدّت را درك كرده اند و گاهى يك نفر (از ما) به مساله اى نيازمند مى شود كه درباره آن چيزى نمى دانيم، از اين رو درباره آن قياس مى كند.

امام عليه السلام فرمود: پيشينيان شما تنها هنگامى نابود شدند كه قياس كردند».

اسماعيل بن مهران نيز اين حديث را روايت كرده است.

508-508-(20) كافى 57/1: علىّ بن ابراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبد الرّحمن عن سماعة بن مهران عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: قلت أصلحك اللّٰه انّا نجتمع فنتذاكر ما عندنا فلا(1)يرد علينا شىء الّا و عندنا فيه شىء مسطّر(2)و ذلك ممّا أنعم اللّٰه به علينا بكم ثمّ يرد علينا الشّىء الصّغير ليس عندنا فيه شىء فينظر بعضنا الى بعض و عندنا ما يشبهه فنقيس على أحسنه فقال و ما لكم و للقياس انّما هلك من هلك من قبلكم بالقياس.

ثمّ قال اذا جاءكم ما تعلمون فقولوا به و ان جائكم ما لا تعلمون فها - و أهوى بيده الى فيه - ثمّ قال لعن اللّٰه أبا حنيفة كان يقول قال علىّ و قلت (أنا - خ) و قالت الصّحابة و قلت ثمّ قال أ كنت تجلس اليه فقلت لا و لكن هذا كلامه فقلت أصلحك اللّٰه أتى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله النّاس بما يكتفون به فى عهده قال نعم و ما يحتاجون اليه الى يوم القيامة فقلت فضاع من ذلك شىء فقال لا هو عند أهله.

المحاسن 213: البرقىّ عن أبيه عن النّضر بن سويد عن درست ابن أبى منصور عن محمّد بن حكيم قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام انّا نتلاقى (و ذكر نحوه الى قوله الى يوم القيامة).

509-509-(21) كافى 56/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن محمّد بن حكيم قال:

قلت لأبى الحسن موسى عليه السلام جعلت فداك فقّهنا فى الدّين و أغنانا اللّٰه بكم عن النّاس حتّى انّ الجماعة منّا لتكون فى المجلس ما يسئل رجل صاحبه (الّا و - خ) تحضره المسئلة و يحضره جوابها فيما منّ اللّٰه علينا بكم فربّما ورد علينا الشّىء لم يأتنا فيه عنك و لا عن آبائك(3)شىء فنظرنا الى أحسن ما يحضرنا و أوفق الأشياء لما جائنا عنكم فنأخذ به فقال هيهات هيهات فى ذلك و اللّٰه هلك من هلك يابن حكيم قال ثمّ قال لعن اللّٰه أبا حنيفة كان يقول قال علىّ و قلت قال محمّد بن حكيم لهشام بن الحكم و اللّٰه ما أردت الّا ان يرخّص لى فى القياس.

المحاسن 212: البرقى عن أبيه عن محمّد بن أبى عمير عن محمّد بن حكيم: نحوه.

510-510-(22) المحاسن 212: عنه عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمّد بن حكيم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ قوماً من أصحابنا قد تفقّهوا و أصابوا علماً و رووا أحاديث فيرد عليهم الشّىء فيقولون فيه برأيهم فقال لا و هل هلك من مضى الّا بهذا و أشباهه.


1) . فما - خ.

2) . مستطر - خ.

3) . عنه - خ.

508 (20) سماعة بن مهران گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! ما گرد هم جمع مى شويم و باهم احاديث مان را مذاكره مى كنيم. از اين رو با هيچ مساله اى روبه رو نمى شويم مگر آن كه نوشته اى درباره اش داريم و اين از نعمت هايى است كه خداوند به وسيله شما به ما داده است ولى گاهى درباره مطلب كوچكى از ما سوال مى شود كه درباره اش چيزى نمى دانيم و به يكديگر نگاه مى كنيم ولى مشابه آن را مى دانيم آيا با نيكوترين آن ها قياس كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: شما با قياس چه كار داريد؟ هركس پيش از شما نابود شد تنها به وسيله قياس نابود شد.

سپس فرمود: هرگاه چيزى از شما سوال شد كه آن را مى دانيد، به آن پاسخ دهيد و هرگاه چيزى كه نمى دانيد از شما سوال شد، پس آها و حضرت با دستش به دهانش اشاره كرد [يعنى دهان خود را ببنديد] سپس فرمود: خدا ابو حنيفه را لعنت كند. او همواره مى گفت: على عليه السلام گفت و من مى گويم. اصحاب گفتند و من مى گويم. آنگاه فرمود: آيا با او نشسته اى‌؟

گفتم: نه ولى سخنش همين است. آنگاه گفتم: خداوند كارهايت را سامان دهد! آيا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در زمان خودش آنچه را كه پاسخگوى نيازهاى مردم است برايشان آورد؟

فرمود: آرى و آنچه را كه مردم تا قيامت به آن نياز دارند. گفتم: آيا چيزى از آن از ميان رفت‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه، آن نزد اهلش است».

محمد بن حكيم نظير اين حديث را بدون پرسش و پاسخ پايانى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده است.

509 (21) محمد بن حكيم گويد: «به امام موسى بن جعفر گفتم: فدايت شوم! خداوند به وسيله شما ما را در دين فقيه كرد و از مردم بى نياز ساخت به گونه اى كه گروهى از ما كه در جلسه اى هستند هر چه شخصى از ديگرى مى پرسد - در ميان مطالبى كه خداوند به وسيله شما بر ما منت نهاده است - وى نسبت به پرسش و پاسخ حضور ذهن دارد ولى گاهى با مساله اى روبه رو مى شويم كه از تو و پدرانت عليهم السلام چيزى درباره آن به ما نرسيده است، از اين رو به نيكوترين معلومات مان و موافق ترين چيزها با آن چه از شما به ما رسيده است نگاه مى كنيم و آن را مى گيريم.

امام عليه السلام فرمود: دور است، دور است! به خدا سوگند هلاك شدگان در اين راه نابود شدند اى فرزند حكيم!

سپس فرمود: خداوند ابو حنيفه را لعنت كند، وى همواره مى گفت: على عليه السلام گفت و من گفتم.

محمد بن حكيم به هشام بن حكم گفت: به خدا سوگند، من مقصودى نداشتم جز اين كه درباره قياس به من اجازه دهد».

510 (22) محمد بن حكيم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: به تحقيق گروهى از دوستان ما تفقه كردند و دانش زيادى اندوختند و احاديث بسيارى روايت كردند. آنگاه با مساله اى روبه رو مى شوند و درباره آن براساس راى خود پاسخ مى دهند.

امام عليه السلام فرمود: آيا گذشتگان جز از اين راه و نظاير آن نابود شدند»؟

511-511-(23) بصائر الدّرجات 150: حدّثنا محمّد عن الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبى عمير عن محمّد بن حكيم عن أبى الحسن عليه السلام قال: انّما هلك من كان قبلكم بالقياس و انّ اللّٰه تبارك و تعالى لم يقبض نبيّه حتّى أكمله(1)جميع دينه فى حلاله و حرامه فجاءكم بما تحتاجون اليه فى حياته و تستغيثون(2)به و بأهل بيته بعد موته (الى ان قال عليه السلام) ثمّ قال عليه السلام انّ أبا حنيفة ممّن يقول قال علىّ عليه السلام و قلت أنا.

512-512-(24) و فيه 301: حدّثنا أحمد بن محمّد عن البرقىّ عن صفوان عن سعيد الأعرج قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ من عندنا ممّن يتفقّه يقولون يرد علينا ما لا نعرفه فى كتاب اللّٰه و لا فى السّنّة نقول فيه برأينا فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام كذبوا ليس شىء الّا (و قد - خ) جاء فى الكتاب و جائت(3)فيه السّنّة. اختصاص المفيد 281: بهذا الاسناد: مثله.

513-513-(25) كافى 56/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الوشّاء عن مثنّى الحنّاط عن أبى بصير قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ترد علينا أشياء ليس نعرفها فى كتاب اللّٰه و لا سنّة فننظر فيها قال لا أما انّك ان أصبت لم توجر و ان أخطأت كذبت على اللّٰه عزّ و جلّ‌.

514-514-(26) المحاسن 215: البرقىّ عن ابن محبوب أو غيره عن المثنّى الحنّاط عن أبى بصير قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام يرد علينا أشياء لا نجدها فى الكتاب و السّنّة فنقول فيها برأينا فقال أما انّك (و ذكر مثله).

515-515-(27) قرب الاسناد 357: أحمد بن محمّد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر قال: قلت للرّضا عليه السلام جعلت فداك انّ بعض أصحابنا يقولون نسمع الأثر يحكى عنك و عن آبائك عليهم السلام فنقيس عليه و نعمل به فقال سبحان اللّٰه لا و اللّٰه ما هذا من دين جعفر عليه السلام هؤلآء قوم لا حاجة بهم الينا قد خرجوا من طاعتنا و صاروا فى موضعنا فأين التّقليد الّذى كانوا يقلّدون جعفراً و أبا جعفر عليهما السلام قال جعفر لا تحملوا على القياس فليس من شىء يعدله القياس الّا و القياس يكسره، الحديث.

516-516-(28) مستدرك 267/17: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن علىّ عليه السلام قال: لو كان الدّين بالقياس لكان باطن الرِّجْل أَولىٰ بالمسح من ظاهرها. مستدرك 264/17: تفسير العسكرىّ عليه السلام عن آبائه عن أمير المؤمنين عليه السلام فى حديث: (نحوه).


1) . أكمل له - خ ل.

2) . تستغنون - خ.

3) . جاء - خ.

511 (23) محمد بن حكيم از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا پيش از شما به وسيله قياس هلاك شدند و به تحقيق خداوند عز و جل پيامبرش صلى الله عليه و آله را از اين جهان نبرد تا اين كه تمام دينش را در حلال و حرام كامل كرد. پس همه نيازهاى تان را در زمان حياتش براى شما آورد و از او و پس از وى از اهل بيتش درخواست كمك مى كنيد (يا بى نياز مى شويد)....

سپس فرمود: به تحقيق ابو حنيفه از كسانى است كه مى گويد: على عليه السلام گفت و من مى گويم».

512 (24) سعيد اعرج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مدعيان فقاهت شهر ما مى گويند: ما با مسايلى برخورد مى كنيم كه در كتاب و سنت حكمى برايش سراغ نداريم و براساس رأى خود حكمش را بيان مى كنيم.

امام عليه السلام فرمود: دروغ مى گويند، هيچ چيز نيست مگر آن كه در قرآن آمده است و سنت درباره اش رسيده است».

513 (25) ابو بصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ما با مسايلى برخورد مى كنيم كه در كتاب خدا و سنت حكمى برايش سراغ نداريم، آيا درباره آن ها نظر بدهيم‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه، بدان كه اگر تو به واقع رسيدى پاداش ندارى و اگر اشتباه كردى، به خداوند دروغ بسته اى».

514 (26) ابو بصير گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: ما با مسايلى روبه رو مى شويم كه در كتاب و سنت آن ها را نمى يابيم. از اين رو براساس رأى خود درباره آن ها سخن مى گوييم.

امام عليه السلام فرمود: بدان كه اگر تو به واقع دست يافتى پاداش ندارى و اگر اشتباه كردى به خدا دروغ بسته اى».

515 (27) احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فدايت شوم! برخى از اصحاب ما مى گويند: حديث روايت شده از تو و از پدرانت عليهم السلام را مى شنويم و براساس آن قياس و عمل مى كنيم.

امام عليه السلام فرمود: پيراسته است خدا! نه به خدا سوگند! اين از دين جعفر عليه السلام نيست اين ها گروهى هستند كه ما نيازى به آن ها نداريم. ايشان از اطاعت ما بيرون رفته اند و در جايگاه ما قرار گرفته اند.

پس كجاست آن گونه كه از جعفر و ابو جعفر عليه السلام تقليد مى كردند؟ جعفر عليه السلام فرمود: چيزى را بر قياس بار نكنيد زيرا هيچ چيز نيست كه قياس آن را استوار كند مگر آن كه قياس آن را مى شكند...».

516 (28) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر دين براساس قياس بود، بى گمان كف پا نسبت به روى آن به مسح سزاوارتر بود».

در تفسير منسوب به امام حسن عسگرى عليه السلام از نياكانش از اميرمؤمنان عليه السلام در بخشى از يك حديث اين گفتار آمده است.

517-517-(29) أمالى المفيد 51: قال أخبرنى أبو جعفر محمّد بن علىّ قال حدّثنا محمّد بن الحسن بن الوليد قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا يعقوب بن يزيد (عن حمّاد بن عيسى - خ) عن حمّاد بن عثمان عن زرارة بن أعين قال: قال لى أبو جعفر محمّد بن علىّ عليه السلام يا زرارة ايّاك و أصحاب القياس فى الدّين فانّهم تركوا علم ما و كِّلُوا به و تكلّفوا ما قد كفوه يتأوّلون الأخبار و يكذبون على اللّٰه عزّ و جلّ و كأنّى بالرّجل منهم ينادى من بين يديه (فيجيب من خلفه و ينادى من خلفه فيجيب من بين يديه - خ) قد تاهوا و تحيّروا فى الأرض و الدّين.

518-518-(30) كمال الدّين 324: حدّثنا محمّد بن محمّد بن عصام الكلينىّ رضى الله عنه قال حدّثنا محمّد بن يعقوب الكلينىّ قال حدّثنا قاسم بن العلاء قال حدّثنى اسماعيل بن علىّ القزوينىّ قال حدّثنى علىّ بن اسماعيل عن عاصم بن حميد الحنّاط عن محمّد بن قيس عن ثابت الثّمالى قال قال علىّ بن الحسين عليهما السلام: انّ دين اللّٰه عزّ و جلّ لا يصاب بالعقول النّاقصة و الآراء الباطلة و المقائيس الفاسدة و لا يصاب الّا بالتسليم فمن سُلِّمَ لنا سَلِمَ و من اقتدى بنا هدى و من كان يعمل بالقياس و الرّأى هلك و من و جد فى نفسه شيئاً ممّا نقوله أو نقضى به حرجاً كفر بالّذى أنزل السّبع المثانى و القرآن العظيم و هو لا يعلم.

519-519-(31) كافى 5/8: (بالاسناد المتقدّم فى باب حجّيّة سنّة النّبىّ صلى الله عليه و آله عن اسماعيل بن جابر (12) فى حديث رسالة أبى عبد اللّٰه عليه السلام الى أصحابه): أيّتها العصابة المرحومة المفلحة انّ اللّٰه أتمّ لكم ما آتاكم من الخير و اعلموا انّه ليس من علم اللّٰه و لا من أمره ان يأخذ أحد من خلق اللّٰه فى دينه بهوى و لا رأى و لا مقائيس قد أنزل اللّٰه القرآن و جعل فيه تبيان كلّ شىء و جعل للقرآن و لِتَعَلّم القرآن أهلاً لا يسع أهل علم القرآن الّذين آتاهم اللّٰه علمه ان يأخذوا فيه بهوى و لا رأى و لا مقائيس أغناهم اللّٰه عن ذلك بما آتاهم (اللّٰه - خ) من علمه و خصّهم به و وضعه عندهم كرامة من اللّٰه أكرمهم بها و هم أهل الذّكر الّذين أمر اللّٰه هذه الأمّة بسؤالهم.

و هم الّذين من سئلهم - و قد سبق فى علم اللّٰه أن يصدّقهم و يتّبع أثرهم - أرشدوه و أعطوه من علم القرآن ما يهتدى به الى اللّٰه بإذنه و الى جميع سبل الحقّ و هم الّذين لا يرغب عنهم و عن مسئلتهم و عن علمهم الّذى أكرمهم اللّٰه به و جعله عندهم الّا من سبق عليه فى علم اللّٰه

517 (29) زراره گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: اى زراره! از قياس كنندگان در دين بپرهيز چرا كه آنان علمى كه به ايشان واگذار شده است، رها كرده اند و درباره آنچه نسبت به آن بى نياز شده اند، خود را به زحمت انداخته اند.

احاديث را تاويل مى كنند و به خدا دروغ مى بندند و گويا من يكى از آن ها را مشاهده مى كنم كه از مقابل ندا داده مى شود (و او از پشت سر پاسخ مى دهد و از پشت سر ندا داده مى شود و از مقابل پاسخ داده مى شود) آن ها در زمين و در دين حيران و سرگردانند».

518 (30) ثابت ثمالى از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق دين خداوند عز و جل به وسيله عقل هاى ناقص و رأى هاى باطل و قياس هاى فاسد قابل دسترسى نيست و جز با تسليم به آن نمى توان رسيد. پس هركس تسليم ما شد سالم ماند و هركس به ما اقتدا كرد، هدايت شد و هركس به قياس و رأى عمل كرد، نابود شد و هركس نسبت به گفتار و حكم ما در وجود خود ناراحتى و دلتنگى احساس كرد، ندانسته به خداى نازل كننده سبع مثانى و قرآن عظيم كافر شد».

519 (31) اسماعيل بن جابر روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام نامه اى به يارانش نوشت. در بخشى از آن آمده است: «اى گروه مورد رحمت قرار گرفته و رستگار! خداوند خير كامل و تمام را به شما بخشيد و بدانيد كه از علم خدا و از دستور او اين نيست كه احدى از آفريدگانش در دين او هوا و رأى و قياس را به كار گيرد. به تحقيق خداوند قرآن را نازل كرد و بيان هر چيزى را در آن قرار داد و براى قرآن و آموختن آن اهلى را قرار داد كه براى اهل علم قرآن كه خداوند علمش را به ايشان بخشيده است جايز نيست كه در آن هوا و رأى و قياس را به كار گيرند. خداوند با بخشيدن علم قرآن به ايشان و اختصاص آنان به آن علم و قرار دادنش نزدشان به خاطر كرامتى كه خداوند ايشان را به آن گرامى داشت آن ها را از به كارگرفتن اين روش ها بى نياز كرد و آنان اهل ذكرند كه خداوند اين امت را به پرسيدن از ايشان دستور داد. آن ها كسانى هستند كه هركس از آن ها بپرسد در صورتى كه در علم خدا گذشته باشد كه آن ها را تصديق كند و از گفتارشان پيروى نمايد او را ارشاد مى كنند و از دانش قرآن به مقدارى به او عنايت مى كنند كه با اذن خداوند به وسيله آن به خدا و همه راه هاى حق هدايت گردد و آن ها كسانى هستند كه از ايشان و از پرسيدن از آنان و از علمى كه خداوند با آن علم ايشان را گرامى داشته و نزدشان قرار داده است هيچ كسى روى برنمى تابد مگر كسى كه در اصل آفرينش در عالم ارواح در علم خدا بدبختى برايش رقم خورده است. پس آنان كسانى هستند كه از سوال كردن از اهل ذكر و كسانى كه خداوند علم قرآن را به آن ها عنايت كرده و نزدشان قرار داده است و به پرسيدن از ايشان دستور داده است روى برمى تابند و آن ها كسانى هستند كه به هواهاى نفسانى و رأى ها و قياس ها عمل مى كنند تا اين كه شيطان داخل در وجودشان مى گردد زيرا آنان مؤمنان درباره علم

الشّقاء فى أصل الخلق تحت الأظلّة فأولئك الّذين يرغبون عن سؤال أهل الذّكر و الّذين آتاهم اللّٰه علم القرآن و وضعه عندهم و أمر بسؤالهم و أولئك الّذين يأخذون بأهوائهم و آرائهم و مقائيسهم حتّى دخلهم الشّيطان لأنّهم جعلوا أهل الايمان فى علم القرآن عند اللّٰه كافرين و جعلوا أهل الضّلالة فى علم القرآن عند اللّٰه مؤمنين حتّى جعلوا ما أحلّ اللّٰه فى كثير من الأمر حراماً و جعلوا ما حرّم اللّٰه فى كثير من الأمر حلالاً فذلك أصل ثمرة أهوائهم و قد عهد اليهم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبل موته فقالوا نحن بعد ما قبض اللّٰه عزّ و جلّ رسوله صلى الله عليه و آله و بعد عهده الّذى عهده الينا و أمرنا به مخالفاً للّٰه و لرسوله صلى الله عليه و آله فما أحد أجرء على اللّٰه و لا أبين ضلالة ممّن أخذ بذلك و زعم أنّ ذلك يسعه.

و اللّٰه انّ للّٰه على خلقه أن يطيعوه و يتّبعوا أمره فى حياة محمّد صلى الله عليه و آله و بعد موته هل يستطيع أولئك أعداء اللّٰه أن يزعموا أنّ أحداً ممّن أسلم مع محمّد صلى الله عليه و آله أخذ بقوله و رأيه و مقائيسه فإن قال نعم فقد كذب على اللّٰه و ضلّ ضلالاً بعيداً و إن قال لا لم يكن لأحد ان يأخذ برأيه و هواه و مقائيسه فقد أقرّ بالحجّة على نفسه و هو ممّن يزعم انّ اللّٰه يطاع و يتّبع أمره بعد قبض رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و قد قال اللّٰه تعالى و قوله الحقّ «وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اَللّٰهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اَللّٰهُ اَلشّٰاكِرِينَ‌»(1)و ذلك لتعلموا انّ اللّٰه يطاع و يتّبع أمره فى حياة محمّد صلى الله عليه و آله و بعد قبض اللّٰه محمّداً صلى الله عليه و آله و كما لم يكن لأحد من النّاس مع محمّد صلى الله عليه و آله أن يأخذ بهواه و لا رأيه و لا مقائيسه خلافاً لأمر محمّد صلى الله عليه و آله فكذلك لم يكن لأحد من النّاس من بعد محمّد صلى الله عليه و آله أن يأخذ بهواه و لا رأيه و لا مقائيسه (الى أن قال عليه السلام (7).

و اعلموا انّ ما أمر اللّٰه به أن تجتنبوه فقد حرّمه و اتّبعوا آثار رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سنّته فخذوا بها و لا تتّبعوا أهوائكم و آرائكم فتضلّوا فإنّ أضلّ النّاس عند اللّٰه من اتّبع هواه و رأيه بغير هدى من اللّٰه (إلى أن قال عليه السلام 8) و قد قال أبو نا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله المداومة على العمل فى اتّباع الآثار و السّنن و ان قلّ أرضىٰ للّٰه و أنفع عنده فى العاقبة من الاجتهاد فى البدع و اتّباع الأهواء اَلٰا انّ اتّباع الأهواء و اتّباع البدع بغير هدى من اللّٰه ضلال و كلّ ضلالة بدعة و كلّ بدعة فى النّار - الحديث.


1) . آل عمران 144/3.

قرآن را نزد خدا كافر قرار مى دهند و گمراهان درباره علم قرآن را نزد خدا مؤمن قرار دادند تا اين كه حلال هاى خداوند را در بسيارى از موارد حرام كردند و حرام هاى خداوند را در بسيارى از موارد حلال كردند و آن اصل ميوه هواهاى شان است.

و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پيش از رحلت با آن ها پيمان بست ولى آن ها گفتند: پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و پيمانى كه با ما بست و ما را به آن فرمان داد، آنچه راى مردم بر آن قرار گرفت گرفتنش براى ما پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله جايز است، با اين كه اين كار مخالفت با خدا و پيامبرش است.

پس هيچ كس بر خدا جسورتر و در گمراهى روشن ترى نيست نسبت به فردى كه به اين روش عمل كند و بپندارد كه اين كار برايش جايز است.

به خدا سوگند! بى گمان خداوند بر بندگانش حق اطاعت از خود و پيروى از فرمانش را در زمان محمد صلى الله عليه و آله و پس از وى دارد. آيا اين دشمنان خدا مى توانند گمان كنند كه احدى از تسليم شدگان محمد صلى الله عليه و آله به گفتار و رأى و قياس هاى خودش عمل كرده است‌؟ اگر بگويند آرى، به تحقيق به خدا دروغ بسته اند و به گمراهى دور دستى گرفتار شده اند و اگر بگويند نه، احدى حق ندارد به رأى و هوا و قياس هاى خودش عمل كند. پس به تحقيق به دليلى به زيان خودش اعتراف كرده است و او از كسانى است كه معتقد است پس از رحلت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خداوند بايد اطاعت گردد و از دستوراتش پيروى شود و به تحقيق خداوند عز و جل كه گفتارش حق است مى فرمايد: «محمد صلى الله عليه و آله جز پيامبرى نيست كه پيش از وى پيامبرانى گذشته اند، پس آيا اگر بميرد يا كشته شود به گذشته هاى تان بازمى گرديد؟ و هركس به گذشته اش بازگردد، هرگز كمترين زيانى به خدا نمى رساند و خداوند به زودى سپاسگزاران را پاداش مى دهد.»

و آن براى آن است كه بدانيد خداوند در زمان محمد صلى الله عليه و آله و پس از وى اطاعت مى شود و فرمانش پيروى مى گردد و همان گونه كه هيچ يك از مردم در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله حق ندارد به هواى نفس و رأى و قياس هايش بر خلاف دستور پيامبر صلى الله عليه و آله عمل كند، به همين صورت هيچ يك از مردم حق ندارند پس از محمد صلى الله عليه و آله به هواى نفس و رأى و قياس هايش عمل كنند...

و بدانيد كه آنچه خداوند به اجتناب از آن دستور داده است، به تحقيق آن را حرام كرده است و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سنت او را پيروى كنيد و آن را بگيريد و از هواها و رأى هاى تان پيروى نكنيد كه گمراه مى شويد زيرا گمراه ترين مردم نزد خداوند كسى است كه از هوا و رأى خود بدون هيچ گونه هدايتى از جانب خدا عمل كند...

و به تحقيق پدر ما پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: استمرار بر عمل در پيروى از احاديث و سنت ها هر چند اندك باشد نزد خداوند پسنديده تر و سر انجامش سودمندتر است از تلاش در بدعت ها و پيروى هواها. بدان كه پيروى از هواها و بدعت ها بدون هدايتى از جانب خداوند گمراهى است و هر گمراهى بدعت است و هر بدعتى در آتش است...».

520-520-(32) اختصاص المفيد 258: اسحاق بن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (قال - خ): انّما مَثَل علىّ بن أبى طالب عليه السلام و مَثَلنا من بعده فى هذه الأمّة كمَثَل موسى النّبىّ و العالم حيث لقيه و استنطقه و سئله الصّحبة فكان من أمرهما ما اقتصّه اللّٰه لنبيّه صلى الله عليه و آله فى كتابه و ذلك انّ اللّٰه قال لموسى «إِنِّي اِصْطَفَيْتُكَ عَلَى اَلنّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِي وَ بِكَلاٰمِي فَخُذْ مٰا آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ اَلشّٰاكِرِينَ‌»(1)ثمّ قال «وَ كَتَبْنٰا لَهُ فِي اَلْأَلْوٰاحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلاً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ‌»(2)و قد كان عند العالم علم لم يكتب لموسى فى الألواح و كان موسى عليه السلام يظنّ انّ جميع الأشياء الّتى يحتاج اليها فى نبوّته و جميع العلم قد كتب له فى الألواح كما يظنّ هؤلاء الّذين يدّعون انّهم علماء فقهاء و انّهم قد أوتوا جميع الفقه و العلم فى الدّين ممّا يحتاج هذه الأمّة اليه و صحّ ذلك لهم عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و علموه و حفظوه و ليس كلّ علم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله علموه و لا صار اليهم عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و لا عرفوه و ذلك انّ الشّىء من الحلال و الحرام و الأحكام قد يرد عليهم فيسئلون عنه فلا يكون عندهم فيه أثر عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و يستحيون أن ينسبهم النّاس الى الجهل و يكرهون أن يسئلوا فلا يجيبون فيطلب النّاس العلم من معدنه فلذلك استعملوا الرّأى و القياس فى دين اللّٰه و تركوا الآثار و دانوا اللّٰه بالبدع و قد قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ بدعة ضلالة فلو انّهم اذ سئلوا عن شىء من دين اللّٰه فلم يكن عندهم فيه أثر عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله «رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‌» من آل محمّد عليهم السلام، الخبر.

تفسير العيّاشىّ‌ 331/2: عن اسحاق بن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّما مَثَل علىّ و مَثَلنا من بعده (و ذكر نحوه).

521-521-(33) وسائل 52/27: علىّ بن الحسين المرتضى فى رسالة المحكم و المتشابه نقلاً من تفسير النّعمانى بإسناده الآتى عن اسماعيل بن جابر عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عن أمير المؤمنين عليهم السلام فى حديث طويل قال: و أمّا الرّدّ علىٰ من قال بالرّأى و القياس و الاستحسان و الاجتهاد و من يقول انّ الاختلاف رحمة فاعلم انّا لمّا رأينا من قال بالرّأى


1) . الأعراف 144/7.

2) . الأعراف 145/7.

520 (32) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا مثل على بن ابى طالب عليه السلام و مثل ما پس از وى در اين امت همانند مثل موساى پيامبر صلى الله عليه و آله و آن عالم [حضرت خضر عليه السلام] است كه با وى ملاقات كرد و او را به سخن آورد و درخواست همراهى او را نمود. بخشى از ماجراى آن ها را خداوند در قرآن براى پيامبرش بازگو كرد و خداوند به موسى فرمود: «به تحقيق من با رسالت ها و سخن گفتن خود تو را بر مردم برگزيدم، پس آنچه را به تو بخشيدم بگير و از سپاسگزاران باش.» و سپس فرمود: «و براى وى در لوح ها از هر چيز اندرز و توضيحى براى هر چيزى نوشتيم.»

و به تحقيق نزد آن عالم علمى بود كه براى موسى عليه السلام در الواح نوشته نشده بود ولى موسى عليه السلام مى پنداشت كه همه چيزهاى مورد نياز وى در پيامبريش و همه علوم براى او در الواح نوشته شده است همان گونه كه اين ها گمان مى كنند همان كسانى كه مدعى عالم بودن و فقيه بودن و مدعى واگذار شدن همه فقه و علم دين از احتياجات مردم و رسيدن آن از طرف پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با سند صحيح به ايشان و فراگرفتن و حفظ نمودن آن ها هستند ولى آن ها همه علم پيامبر صلى الله عليه و آله را نمى دانند و از آن حضرت به آن ها نرسيده است و آن را نشناخته اند، به دليل آن كه گاهى با مساله اى درباره حلال و حرام و احكام روبه رو مى شوند و از ايشان سوال مى شود ولى درباره آن حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نمى دانند و خجالت مى كشند كه مردم آن ها را به جهل نسبت دهند و دوست ندارند كه پاسخ سوال ديگران را از خودشان ندهند و همين امر سبب مى شود كه مردم براى يافتن علم به سراغ معدنش بروند؛ از اين رو در دين خدا رأى و قياس را به كار گرفتند و احاديث را ترك نمودند و به وسيله بدعت ها خدا را اطاعت كردند. با اين كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: «هر بدعتى گمراهى است.» هنگامى كه مساله اى از دين خدا از آن ها پرسيده مى شود كه حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره آن نمى دانند اگر آن را به خدا و پيامبر و واليان امور خود ارجاع مى دادند، حتما استنباطكنندگان از آن ها آن را مى دانستند. يعنى از آل محمد صلى الله عليه و آله....».

521 (33) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از اميرمؤمنان عليه السلام حديث بلندى را روايت مى كند كه در بخشى از آن آمده است: «... و پاسخ قائلان به رأى و قياس و استحسان و اجتهاد و قائلان به رحمت بودن اختلافات؛ پس بدان كه ما مشاهده كرديم كه قائلان به رأى و قياس به اين دليل شبهات را در احكام به كار گرفتند كه از يك سو از شناخت حكم صحيح در ماندند و از سوى ديگر گفتند كه هيچ حادثه اى نيست مگر آن كه خداوند درباره آن حكمى دارد و حكم بر دو گونه است: يا با نص اثبات مى شود يا با دليل و هرگاه مشاهده كرديم در حادثه اى نص وجود ندارد با مراجعه به مشابهات و نظايرش براى آن دليل مى آوريم در غير اين صورت آن احاديث بدون حكم

والقياس قد استعملوا الشّبهات فى الأحكام لما عجزوا عن عرفان إصابة الحكم و قالوا ما من حادثة الّا و للّٰه فيها حكم و لا يخلوا الحكم فيها من وجهين إمّا أن يكون نصّاً أو دليلاً و اذا رأينا الحادثة قد عدم نصّها فزعنا أى رجعنا الى الاستدلال عليها بأشباهها و نظائرها لأنّا متى لم نفزع الى ذلك أخليناها من ان يكون لها حكم و لا يجوز ان يبطل حكم اللّٰه فى حادثة من الحوادث لأنّه يقول سبحانه «مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌»(1)و لمّا رأينا الحكم لا يخلوا و الحادث لا ينفكّ من الحكم التمسناه من النّظائر لكيلا تخلو الحادثة من الحكم بالنّصّ أو بالاستدلال و هذا جائز عندنا قالوا و قد رأينا اللّٰه تعالى قاس فى كتابه بالتّشبيه و التّمثيل فقال «خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ كَالْفَخّٰارِ * وَ خَلَقَ اَلْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ»(2)فشبّه الشّىء بأقرب الأشياء له شبهاً قالوا و قد رأينا النّبىّ صلى الله عليه و آله استعمل الرّأى و القياس بقوله للمرئة الخثعميّة حين سألته عن حجّها عن أبيها فقال أ رأيت لو كان علىٰ أبيك دين لكنت تقضينه عنه فقد أفتاها بشىء لم تسئل عنه و قوله عليه السلام لمعاذ بن جبل حين أرسله الى اليمن أ رأيت يا معاذ ان نزلت بك حادثة لم تجد لها فى كتاب اللّٰه أثراً و لا فى السّنّة ما أنت صانع قال أستعمل رأيى فيها فقال الحمد للّٰه الّذى وفّق (رسول - خ) رسول اللّٰه الىٰ ما يرضيه.

قالوا و قد استعمل الرّأى و القياس كثير من الصّحابة و نحن على آثارهم مقتدون و لهم احتجاج كثير فى مثل هذا و قد كذبوا على اللّٰه تعالى فى قولهم انّه احتاج الى القياس و كذبوا على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اذ قالوا عنه ما لم يقل من الجواب المستحيل فنقول لهم رَدّاً عليهم انّ أصول أحكام العبادات و ما يحدث فى الأمّة من الحوادث و النّوازل لمّا كانت موجودة عن السّمع و النّطق و النّصّ فى كتاب اللّٰه و فروعها مثلها، و انّما أردنا الأصول فى جميع العبادات و المفترضات الّتى نصّ اللّٰه عزّ و جلّ و أخبرنا عن و جوبها و عن النّبىّ صلى الله عليه و آله و عن وصيّة المنصوص عليه بعده فى البيان عن أوقاتها و كيفيّاتها و أقدارها فى مقاديرها عن اللّٰه عزّ و جلّ مثل فرض الصّلاة و الزّكاة و الصّيام و لاحجّ و الجهاد و حدّ الزّناء و حدّ السّرقة و أشباهها ممّا نزل فى الكتاب مجملاً بلا تفسير فكان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله هو المفسّر و المعبّر عن


1) . الأنعام 38/6.

2) . الرحمن 14/55-15.

خواهد بود. با اين كه نمى شود حادثه اى از حوادث از طرف خدا حكم نداشته باشد زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «ما در كتاب از هيچ چيز فرو گذار نكرديم.» و وقتى پذيرفتيم كه هر حادثه اى حكم دارد و حوادث بدون حكم نيستند، آن را از نظايرش جستجو مى كنيم تا حادثه بدون حكم نباشد يا به نص صريح يا به استدلال و اين نزد ما جايز است.

آنان مى گويند: به تحقيق ما مشاهده كرديم كه خداوند تعالى در قرآن با تشبيه كردن و تمثيل آوردن قياس كرد و فرمود: «انسان را از گل خشكيده اى مانند خزف آفريد و جن را از شعله اى از آتش آفريد.» پس چيزها را به شبيه ترين چيزها به آن ها تشبيه كرد.

مى گويند: ما مشاهده كرديم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در سخنان خود با زن خثعميه از رأى و قياس استفاده كرد.

وقتى آن زن از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره انجام حج براى پدرش سوال كرد، آن حضرت به وى فرمود:

به من بگو كه اگر بر عهده پدرت بدهى بود آيا حتما آن را از جانب وى پرداخت نمى كرد؟ پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به آن زن درباره چيزى فتوا داد كه از آن حضرت سوال نكرده بود و سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به معاذ بن جبل هنگام فرستادن وى به يمن كه فرمود: اى معاذ! به من بگو كه اگر حادثه اى برايت پيش آمد كه در كتاب خدا و سنت سخنى درباره آن نيافتى، چه خواهى كرد؟

معاذ گفت: رأى خود را درباره آن به كار مى گيرم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ستايش خداوندى كه (فرستاده) رسول خدا صلى الله عليه و آله را به كار مورد رضايتش موفق كرد.

آنان مى گويند: بسيارى از ياران پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از رأى و قياس استفاده مى كردند و ما از روش ايشان پيروى مى كنيم. آن ها استدلالات فراوانى نظير اين دارند.

ايشان در اين سخن كه خداوند نيازمند قياس است، به دروغ بستند و بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دروغ بستند زيرا سخنى را كه نگفته است به او نسبت دادند و پاسخ او را دگرگون كردند. ما در پاسخ آن ها مى گوييم كه اصول احكام عبادت ها و حوادث و رخدادها در ميان امت از راه شنيدن و گفتن و بيان روشن در كتاب خدا موجود است و فروع آن ها نيز مثل آن هاست و مقصود ما از اصول همه عبادت ها و واجباتى ست كه خداوند به آن ها تصريح كرده است و ما را از واجب بودن آن ها باخبر ساخته است. از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از وى از جانب اوصيايش كه مورد تصريح قرار گرفته اند - وقت و كيفيت و اندازه آن ها - آن گونه كه خداوند بيان كرده است براى ما بيان شده است مثل وجوب نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، حد زنا، حد سرقت و مانند آن ها از آنچه در قرآن به صورت مجمل - بدون تفسير - نازل شده است و پيامبر صلى الله عليه و آله تفسير كننده و تعبير كننده

جملة الفرائض فعرفنا انّ فرض صلاة الظّهر أربع و وقتها بعد زوال الشّمس بمقدار ما يقرء الإنسان ثلاثين آية و هذا الفرق بين صلاة الزّوال و صلاة الظّهر و وقت صلاة العصر آخر وقت الظّهر الى وقت مهبط الشّمس و انّ المغرب ثلاث ركعات و وقتها حين وقت الغروب الى إدبار الشّفق و الحمرة و انّ وقت صلاة العشاء الآخرة و هى أربع ركعات أوسع الأوقات و أوّل وقتها حين اشتباك النّجوم(1)و غيبوبة الشّفق و انبساط الظّلام و آخر وقتها ثلث اللّيل و روى نصفه.

و الصّبح ركعتان و وقتها طلوع الفجر الى اسفار الصّبح(2)و انّ الزّكاة تجب فى مال دون مال و مقدار دون مقدار و وقت دون أوقات و كذلك جميع الفرائض الّتى أوجبها اللّٰه على عباده بمبلغ الطّاعات و كنه الاستطاعات فلولا ما ورد النّصّ به و تنزيل كتاب اللّٰه و بيان ما أبانه رسوله و فسّره لنا و أبانه الأثر و صحيح الخبر لقوم آخرين لم يكن لأحد من النّاس المأمورين بأداء الفرائض ان يوجب ذلك بعقله و إقامته معانى فروضه و بيان مراد اللّٰه فى جميع ما قدّمنا ذكره على حقيقة شروطها و لا يصحّ اقامة فروضها بالقياس و الرّأى و لا ان تهتدى العقول على انفرادها الى انّه يجب فرض الظّهر أربعاً دون خمس أو ثلاث و لا تفصّل أيضاً بين قبل الزّوال و بعده و لا تقدّم الرّكوع على السّجود أو السّجود على الرّكوع أو حدّ زنا المحصن و البكر و لا بين العقارات(3)و المال النّاضّ‌(4)فى وجوب الزّكاة فلو خلّينا بين عقولنا و بين هذه الفرائض لم يصحّ فعل ذلك كلّه بالعقل على مجرّده و لم نفصّل بين القياس الّذى فصّلت الشّريعة و النّصوص اذا كانت الشّريعة موجودة عن السّمع و النّطق الّذى ليس (لنا - خ) ان نتجاوز حدودها و لو جاز ذلك لاستغنينا عن ارسال الرّسل الينا بالأمر و النّهى منه تعالى.

و لمّا كانت الأصول لا تجب على ما هى عليه من بيان فرضها الّا بالسّمع و النّطق فكذلك الفروع و الحوادث الّتى تنوب و تطرّق منه تعالىٰ لم يوجب الحكم فيها بالقياس دون النّصّ‌


1) . شبكت النّجوم: دخل بعضها فى بعض فاختلطت. اللسان، ج 10، ص 447.

2) . أسفر الصّبح اذا انكشف و أضاء. اللسان، ج 4، ص 370.

3) . العقر و العقارات: المنزل و الضّيعة. اللسان، ج 4، ص 597.

4) . أى الدرهم و الدينار.

همه فرايض است. پس شناختيم كه وجوب نماز ظهر چهار ركعت و وقت آن پس از ظهر به اندازه قرائت سى آيه است و اين تفاوت ميان نماز زوال و نماز ظهر است و وقت نماز عصر از پايان وقت ظهر تا غروب خورشيد و مغرب سه ركعت است و وقت آن از هنگام غروب تا رفتن شفق و حمره است و وقت نماز عشا كه چهار ركعت است وسيع ترين وقت هاست و آغاز وقت آن از هنگام پر ستاره شدن آسمان و پنهان شدن شفق و فراگير شدن تاريكى است و پايان وقت آن يك سوم شب است و نصف شب نيز روايت شده است.

و نماز صبح دو ركعت و وقت آن از طلوع فجر تا روشن شدن صبح است و زكات در برخى از اموال - بدون بعضى ديگر - و در مقدارى - بدون مقدار ديگر - و در زمانى بدون زمان هاى ديگر واجب است و به همين صورت همه واجباتى كه خداوند در نهايت اطاعت ها و توانايى بر بندگانش واجب كرد. پس اگر درباره آن بيان روشن وارد نشده بود و قرآن نازل نگرديده بود و بيان روشنگر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و تفسير وى براى ما و جدا كردن حق و باطل توسط سخنان بدون واسطه معصوم عليه السلام و خبر صحيح براى ديگران نبود، براى هيچ يك از مردم كه مامور به انجام فرايض هستند ممكن نبود كه به وسيله عقلش آن ها را واجب گردانند و مقاصد واجب خداوند را برپادارند و منظور خداوند را در تمام آنچه پيش تر گفتيم با شرايط حقيقى آن بيان كنند و ممكن نيست واجبات را با قياس و رأى برپاداشت و عقل ها به تنهايى نمى توانند بر اين مطلب راه يابد كه نماز ظهر چهار ركعت است نه پنج ركعت يا سه ركعت و نيز ميان پيش از ظهر بودن و پس از ظهر بودن آن و مقدم بودن ركوع بر سجده يا سجده بر ركوع يا حد زناى محصنه و باكره و ميان اموال منقول و غير منقول در وجوب زكات تفاوت نمى گذارد. پس اگر ما تنها با عقل هاى مان درباره اين واجبات قضاوت كنيم، انجام هيچ يك از آن ها از نظر عقل تنها صحيح نبود و ما ميان قياس توضيح دهنده قوانين دين و نص در صورت موجود بودن آن از راه شنيدن و گفتن كه ما حق تجاوز از محدوده آن را نداريم تفاوت نمى گذاشتيم.

در غير اين صورت از فرستاده شدن پيامبران به سوى ما و امر و نهى خداوند بى نياز بوديم.

و چون بيان واجب بودن اصل احكام جز از راه شنيدن و گفتن ممكن نيست، به همين صورت فروع و حوادثى كه جايگزين آن مى شود و از سوى خداوند به ما مى رسد، حكم كردن در آن ها با قياس بدون بيان شنيدنى و گفتنى ممكن نيست.

و احتجاج و استدلال آن ها به اين كه قياس تشبيه و تمثيل است بنابراين حكم كردن براساس آن و همچنين بازگرداندن حوادث به آن جايز است. اين سخن محال روشن و گفتار ناپسندى است زيرا

بالسّمع و النّطق و أمّا احتجاجهم و اعتلالهم بانّ القياس هو التّشبيه و التّمثيل فانّ الحكم جائز به و ردّ الحوادث أيضاً اليه فذلك محال بيّن و مقال شنيع لأنّا نجد أشياء قد وفّق اللّٰه بين أحكامها و ان كانت متفرّقة و نجد أشياء قد فرّق اللّٰه بين أحكامها و ان كانت مجتمعة فدلّنا ذلك من فعل اللّٰه تعالى على انّ اشتباه الشّيئين غير موجب لاشتباه الحكمين كما ادّعاه منتحلوا القياس و الرّأى.

و ذلك أنّهم لمّا عجزوا عن اقامة الأحكام على ما أنزل فى كتاب اللّٰه تعالى و عدلوا عن أخذها ممّن فرض اللّٰه سبحانه طاعتهم على عباده ممّن لا يزلّ و لا يخطى و لا ينسى الّذين أنزل اللّٰه كتابه عليهم و أمر الأمّة بردّ ما اشتبه عليهم من الأحكام اليهم و طلبوا الرّياسة رغبة فى حطام الدّنيا(1)و ركبوا طريق أسلافهم ممّن ادّعى منزلة أولياء اللّٰه لزمهم العجز فادّعوا انّ الرّأى و القياس واجب فبان لذوى العقول عجزهم و إلحادهم فى دين اللّٰه و ذلك انّ العقل علىٰ مجرّده و إنفراده لا يوجب و لا يفصّل بين أخذ الشّىء بغصب و نهب و بين أخذه بسرقة و ان كانا مشتبهين فالواحد يوجب القطع و الآخر لا يوجبه.

و يدلّ أيضاً على فساد ما احتجّوا به من ردّ الشّىء فى الحكم الى أشباهه نظائره أنّا نجد الزّناء من المحصن و البكر سواء و أحدهما يوجب الرّجم و الآخر يوجب الجلد فعلمنا أنّ الأحكام مأخذها من السّمع و النّطق بالنّصّ علىٰ حسب ما يرد به التّوقيف دون اعتبار النّظائر و الأعيان و هذه دلالة و اضحة على فساد قولهم و لو كان الحكم فى الدّين بالقياس لكان باطن القدمين أولىٰ بالمسح من ظاهرهما قال اللّٰه تعالى حكاية عن ابليس فى قوله بالقياس «خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌»(2)فذمّه اللّٰه لمّا لم يدر ما بينهما و قد ذمّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و الأئمّة عليهم السلام القياس يرث ذلك بعضهم عن بعض و يرويه عنهم أوليائهم.

قال و أمّا الرّدّ على من قال بالاجتهاد فإنّهم يزعمون أنّ كلّ مجتهد مصيب على انّهم لا يقولون انّهم مع اجتهادهم أصابوا معنى حقيقة الحقّ عند اللّٰه عزّ و جلّ لأنّهم فى حال إجتهادهم ينتقلون عن اجتهاد الى اجتهاد و احتجاجهم انّ الحكم به قاطع قول باطل منقطع


1) . حطام الدّنيا كلّ ما فيها من مال يفنى و لا يبقى.

2) . الأعراف 12/7.

ما چيزهايى را مشاهده مى كنيم كه خداوند حكم هاى هماهنگى درباره آن ها صادر كرده است با اينكه با يكديگر متفاوتند و چيزهايى را مشاهده مى كنيم كه خداوند احكام متفاوتى درباره آن ها صادر كرده است با اين كه مشابه يكديگرند. اين كار خداوندتعالى ما را به اين مطلب رهنمون مى كند كه شباهت دو چيز موجب شباهت حكم هاى شان نيست آن گونه كه منتسبان قياس و راى ادعا مى كنند.

و اين به دليل آن است كه آنان از دستيابى به احكام آن گونه كه خداوند تعالى در كتابش نازل كرده است ناتوانند و از گرفتن احكام از كسانى كه خداوند اطاعت شان را بر بندگانش واجب كرده است، دست برداشتند. كسانى كه لغزش و اشتباه و فراموشى درباره آن ها راه ندارد. كسانى كه خداوند كتابش را بر آن ها فرستاد و به امت دستور داد در احكامى كه گرفتار اشتباه مى شوند به ايشان مراجعه كنند ولى اهل رأى و قياس به شوق امور دنيوى به طلب رياست پرداختند و راه پيشينيان خود را در پيش گرفتند، كسانى كه مقام اولياى خدا را ادعا مى كردند. به دليل آنچه گفته شد آنان به عجز و ناتوانى مبتلا شدند و ادعا كردند كه رأى و قياس واجب است. از اين رو ناتوانى و انحراف ايشان براى خردمندان آشكار گرديد زيرا عقل به تنهايى و به طور جداگانه ميان غصب و غارت چيزى با گرفتنش از راه دزدى به خاطر شباهت آن ها به يكديگر فرق نمى گذارد كه يكى سبب قطع دست شود و ديگرى سبب نشود.

و دليل ديگر بر بطلان استدلال آن ها در ارجاع حكم چيزها به مشابهات و نظاير آن است كه ما زناى محصن و باكره را يكسان مى يابيم با آن كه يكى سبب سنگسار شدن و ديگرى سبب تازيانه است. از اين رو مى فهميم كه منبع احكام از راه شنيدن و گفتن به وسيله نصّ و براساس بيانى است كه از طرف شارع رسيده باشد نه براساس آزمودن و در نظر گرفتن نظاير و مشابهات و اين مطلب به طور روشن بر باطل بودن گفتار آن ها دلالت مى كند. اگر در دين احكام براساس قياس بود قطعا كف پا نسبت به روى پا براى مسح سزاوارتر بود. ابليس قائل به قياس بود و خداوند سخن او را اين گونه نقل مى كند: «مرا از آتش آفريدى و او را از گل آفريدى.» پس خداوند او را نكوهش كرد چرا كه تفاوت هاى آن دو را ندانست. به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام قياس را نكوهش كردند و اين مطلب را از يكديگر به ارث بردند و دوستان شان از ايشان روايت كردند.

و گفت: و پاسخ قائلين به اجتهاد؛ آنان مى پندارند كه هر مجتهدى به واقع دست مى يابد با اين كه نمى گويند به حقيقت نزد خدا مى رسد زيرا در حال اجتهاد براى ايشان تغيير رأى و نظر حاصل مى شود.

و اين استدلال كه حكم كردن براساس اجتهاد اختلاف را از ميان برمى دارد، سخن باطل و بدون نتيجه و متناقض است. براى ضعيف بودن اعتقاد قائلين به اجتهاد و راى چه دليلى قوى تر از وجود تناقض در سخنان ايشان كه به آن اشاره كرديم.

منتقض فأىّ دليل أدلّ من هذا على ضعف اعتقاد من قال بالاجتهاد و الرّأى إذا كان أمرهم يؤل الى ما وصفناه و زعموا انّه محال ان يجتهدوا فيذهب الحقّ من جملتهم و قولهم بذلك فاسد لأنّهم ان اجتهدوا فاختلفوا فالتّقصير واقع بهم و أعجب من هذا انّهم يقولون مع قولهم بالرّأى و الاجتهاد انّ اللّٰه تعالى بهذا المذهب لم يكلّفهم الّا بما يطيقونه و كذلك النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و احتجّوا بقول اللّٰه تعالى «وَ حَيْثُ مٰا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ‌»(1)و هذا بزعمهم و جه الاجتهاد و غلطوا في هذا التأويل غلطاً بيّناً.

قالوا و من قول الرّسول صلّى اللّه عليه و آله ما قاله لمعاذ بن جبل و ادّعوا انّه أجاز ذلك و الصّحيح انّ اللّٰه لم كلّفهم اجتهاداً لأنّه قد نصب لهم أدلّة و أقام لهم أعلاماً و أثبت عليهم الحجّة فمحال أن يضطرّهم الى ما لا يطيقون بعد ارساله إليهم الرّسل بتفصيل الحلال و الحرام و لم يتركهم سدى(2)مهما عجزوا عنه ردّوه الى الرّسول و الأئمّة عليهم السلام كيف و هو يقول «مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌» ويقول «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»(3)و يقول فيه تبيان كلّ شيء.

و من الدّليل على فساد قولهم في الاجتهاد و الرّأى و القياس أنّه لن يخلوا الشّىء أن يكون بمثله على أصل أو يستخرج البحث عنه فان كان يبحث عنه فانّه لا يجوز في عدل اللّٰه تعالى ان يكلّف العباد ذلك و ان كان ممثّلاً على أصل فلن يخلوا الأصل أن يكون حرم لمصلحة الخلق أو لمعنى في نفسه خاصّ فان كان حرم لمعنى في نفسه خاصّ فقد كان ذلك فيه حلالاً ثمّ حرم بعد ذلك لمعنى فيه بل لو كان لعلّة المعنى لم يكن التّحريم له اَولى من التّحليل و لمّا فسد هذا الوجه من دعواهم علمنا انّ اللّٰه تعالى انّما حرّم الأشياء لمصلحة الخلق لا لِلْخُلُقِ الّتى فيها و نحن انّما ننفى القول بالاجتهاد لانّ الحقّ عندنا فيما قدّمنا ذكره من الأمور الّتى نصبها اللّٰه تعالى و الدّلائل الّتى أقامها لنا كالكتاب و السّنّة و الامام الحجّة و لن يخلو الخلق من هذه الوجوه الّتى ذكرناها و ما خالفها فهو باطل. ثمّ ذكر عليه السلام كلاماً طويلاً في الرّدّ على من قال بالاجتهاد في القبلة و حاصله الرّجوع فيها الى العلامات الشّرعيّة.


1) . البقرة 144/2.

2) . السُدى: المهمل.

3) . المائدة 3/5.

و اين كه مى پندارند محال است كه نظر حق در ميان نظرهاى آنان وجود نداشته باشد در حالى اين سخن باطلى است زيرا اگر آن ها در اجتهاد خود اختلاف كردند، كوتاهى از آن هاست و شگفت انگيزتر از آن اين كه آنان با پذيرفتن راى و اجتهاد مى گويند خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله تنها آن ها را در حد توان تكليف كرده است و به اين گفتار خداوند عز و جل استدلال مى كنند: «و در هر كجا بوديد صورت هاى تان را به طرف آن برگردانيد.» به پندار آن ها مقصود به طرف اجتهاد است و در اين تاويل گرفتار اشتباه روشنى شده اند.

مى گويند: و از كلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن سخنى است كه به معاذ فرمود و ادعا مى كنند كه آن حضرت اجتهاد را اجازه داد ولى صحيح آن است كه خداوند آن ها را مكلف به اجتهاد نكرد زيرا براى آن ها دليل و نشانه و حجت قرار داد بنابراين محال است كه پس از فرستادن پيامبران به سوى آن ها و بيان حلال و حرام توسط ايشان و رها نكردن آن ها هنگام ناتوانى از رسيدن به احكام و ارجاع آنان به پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام آن ها را به بيش از توان شان تكليف كرده باشد. چگونه چنين چيزى ممكن است در حالى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «ما هيچ چيز را در كتاب فروگذار نكرديم.» و مى فرمايد:

«امروز براى شما دين تان را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم.» و مى فرمايد: «در آن بيان هر چيزى هست.»

و از دليل هاى بطلان اعتقاد ايشان درباره اجتهاد و راى و قياس، اين است كه آن چيز يا بر اصلى استوار است يا با بحث و كاوش استخراج مى شود. پس اگر با بحث و بررسى به دست مى آيد، بنابر عدالت خدا جايز نيست كه بندگان را به آن مكلف كند و اگر بر اصلى استوار است آن اصل يا براى مصلحت مردم حرام شده است يا به دليل وجود ويژگى مخصوص به خود. پس اگر به خاطر ويژگى خود آن حرام شده باشد، آن حلال بوده است سپس اولويتى نسبت به حليت ندارد و وقتى اين وجه از اعاى ايشان باطل شد مى فهميم كه خداوند عز و جل چيزها را براى مصلحت خلق حرام كرده است نه به خاطر ويژگى خود آن ها.

ما تنها به اين دليل قول به اجتهاد را نفى مى كنيم زيرا حق در موارد ذكر شده در امورى است كه خداوند عز و جل قرار داده است و دليل هايى كه براى ما پديدآورده است همانند قرآن و سنت و امام عليه السلام حجت و مردم از اين راه هايى كه گفتيم جدا نيستند و مخالف با آن ها باطل است».

سپس كلام بلندى در ردّ قائلين به اجتهاد در قبله بيان فرمود كه حاصل آن مراجعه به نشانه هاى شرعى است.

522-522-(34) المحاسن 215: أحمد بن أبي عبد اللّٰه عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام في كتاب أدب أمير المؤمنين عليه السلام قال: لا تقيسوا الدّين فانّ أمر اللّٰه لا يقاس و سيأتي قوم يقيسون و هم أعداء الدّين.

523-523-(35) الخصال 615: (بالاسناد الآتى في باب أمكنة التخلّى عن عليّ عليه السلام في حديث الأربعمأة قال عليه السلام): و لا تقيسوا الدّين فانّ من الدّين ما لا ينقاس و سيأتي أقوام يقيسون و هم أعداء الدّين و أوّل من قاس إبليس لا تحتذوا الملس(1)فانّه حذاء فرعون و هو أوّل من حذا الملس.

524-524-(36) علل الشّرائع 60: حدّثنا أحمد بن الحسن القطّان قال حدّثنا الحسن بن عليّ العسكريّ قال حدّثنا محمّد بن زكريّا الجوهريّ البصرىّ قال حدّثنا جعفر بن محمّد بن عمّارة عن أبيه عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: (فى حديث الخضر انّه قال لموسى عليه السلام) انّ القياس لا مجال له في علم اللّٰه و أمره (إلى أن قال) قال جعفر بن محمّد عليهما السلام انّ أمر اللّٰه تعالىٰ ذكره لا يحمل على المقائيس و من حمل أمر اللّٰه عَلَى المقائيس هلك و أهلك انّ أوّل معصية ظهرت الانانيّة عن إبليس اللّعين حين أمر اللّٰه تعالى ذكره ملائكته بالسّجود لآدم فسجدوا و أبىٰ أبليس اللّعين أن يسجد فقال عزّ و جلّ «مٰا مَنَعَكَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قٰالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌» و كان أوّل كفره قوله أنا خير منه ثمّ قياسه بقوله خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌ فطرده اللّٰه عزّ و جلّ عن جواره و لعنه و سمّاه رجيماً و أقسم بعزّته لا يقيس أحد في دينه الّا قرنه مع عدّوه إبليس في أسفل درك من النّار.

525-525-(37) دعائم الإسلام 535/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه قال: نهى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن الحكم بالرّأى و القياس و قال [إنّ‌] أوّل من قاس إبليس و من حكم في شيء من دين اللّٰه برأيه خرج من دين اللّٰه.

526-526-(38) و فيه 536/2: عنه عليه السلام: انّه قال لبعض أصحابه في حديث: انّ أوّل من قاس إبليس و انّ أوّل من سنّ لهذه الأمّة القياس لمعروف. و فيه 536/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه


1) . الملس النعل الّذى يساوى طرفاه و لا يكون مخصراً، كذا في المرآة و الكافي.

522 (34) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در كتاب ادب اميرمؤمنان عليه السلام آمده است كه فرمود: «دين را قياس نكنيد زيرا كار خدا قياس بردار نيست و به زودى گروهى مى آيند كه قياس مى كنند و آنان دشمنان دين هستند».

523 (35) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «و دين را قياس نكنيد زيرا بخشى از دين قياس بردار نيست و به زودى گروه هايى مى آيند كه قياس مى كنند و آن ها دشمنان دين هستند و نخستين قياس كننده ابليس بود و كفش ملس - كه دو سويش يكسان است - نپوشيد زيرا آن كفش فرعون است و او نخستين كسى بود كه كفش بدون پاشنه پوشيد».

524 (36) محمد بن عماره از امام صادق عليه السلام حديثى روايت مى كند كه: خضر عليه السلام به موسى عليه السلام گفت: «به تحقيق در علم خدا و فرمان او جايى براى قياس نيست....

امام صادق عليه السلام فرمود: به تحقيق دستور خداوند كه يادش بلند است بر قياس ها حمل نمى شود و هركس دستور خداوند را بر قياس حمل كرد، هلاك شد و هلاك كرد. نخستين گناهى كه انجام شد خودبينى و خودبزرگ بينى از طرف ابليس ملعون بود. هنگامى كه خداوند كه يادش بلند است به فرشتگانش دستور سجده براى آدم عليه السلام را صادر فرمود، پس آن ها سجده كردند و ابليس ملعون از سجده كردن سر بر تافت آنگاه خداوند عز و جل فرمود: «چه چيز تو را از سجده كردن بازداشت وقتى به تو فرمان دادم.» ابليس گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريدى و او را از گل و نخستين كفر ابليس اين سخنش بود: من از او بهترم. سپس قياس كردنش با اين سخن: مرا از آتشى آفريدى و او را از گِلى. از اين رو خداوند عز و جل او را از همسايگى اش راند، او را لعنت كرد و رانده شده ناميد و به عزت خويش سوگند ياد كرد كه هركس در دينش قياس كرد تنها او را با دشمن خود ابليس در پايين ترين دركات آتش همنشين سازد».

525 (37) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از حكم كردن براساس رأى و قياس نهى كرد و فرمود: نخستين قياس كننده ابليس است و هركس درباره چيزى از دين خدا براساس رأى خود حكم كرد از دين خدا خارج شد».

526 (38) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام حديثى روايت مى شود كه به برخى يارانش فرمود: «به تحقيق نخستين قياس كننده ابليس است و به تحقيق نخستين بنيانگذار قياس بر اين امت معروف است.

قال: لا يجوز لأحد أن يقول فى دين اللّٰه برأيه أو يأخذ فيه بقياسه ويح أصحاب الكلام يقولون هذا ينقاس(1)و هذا لا ينقاس انّ أوّل من قاس ابليس لعنه اللّٰه حين قال «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌» فرأىٰ فى نفسه و قال بشركه انّ النّار أعظم قدراً من الطّين ففتح له بالقياس أن لا يسجد الأعظم للأدنى فلعن من أجل ذلك وصيّر شيطاناً مريداً(2)و لو جاز القياس لكان كلّ قائس مخطئ فى سعة اذ القياس ممّا يتمّ به الدّين فلا حرج على أهل الخلاف(3)كَأن يكون(4)و انّ أمر بنى اسرائيل لم يزل معتدلاً حتّى نشأ فيهم المولّدون من أبنآء سبايا الأمم(5)فأخذوا بالرّأى و القياس و تركوا سنن الأنبياء صلوات اللّٰه عليهم فضلّوا و أضلّوا.

527-527-(39) كافى 58/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن الحسين بن مياح عن أبيه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ إبليس قاس نفسه بآدم فقال خلقتنى من نار و خلقته من طين فلو قاس الجوهر الّذى خلق اللّٰه منه آدم بالنّار كان ذلك أكثر نوراً و ضياء من النّار.

528-528-(40) علل الشّرائع 86: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمّد بن يحيى قال حدّثنا محمّد بن أحمد بن ابراهيم بن هاشم عن أحمد بن عبد اللّٰه العقيلىّ‌(6)كافى 58/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن عبد اللّٰه العقيلىّ عن عيسى بن عبد اللّٰه القرشىّ قال: دخل أبو حنيفة على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال له يا أبا حنيفة بلغنى انّك تقيس قال نعم أنا أقيس قال لا تقس فانّ أوّل من قاس ابليس حين قال خلقتنى من نار و خلقته من طين فقاس ما بين النّار و الطّين و لو قاس نوريّة آدم بنوريّة النّار عرف فضل ما بين النّورين و صفاء أحدهما على الآخر.

529-529-(41) علل الشّرائع 87: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن عيسى بن عبد اللّٰه القرشىّ رفعه قال: دخل أبو حنيفة على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال له يا أبا حنيفة بلغنى أنّك تقيس قال نعم أنا أقيس فقال ويلك لا تقس إنّ أوّل من قاس


1) . انقاس مطاوع قاس.

2) . المَريدُ: الخبيث المتمرّد الشّرير.

3) . أهل القياس - ك.

4) . كان ما يكون - خ.

5) . سبايا جمع السّبى أى ما يسبى و هو أخذ النّاس عبيداً أو اماءً‌.

6) . القرشى - خ.

و فرمود: بر هيچ كس جايز نيست كه براساس رأى خود درباره دين نظر دهد يا با قياس خود در آن عمل كند. بيچاره اصحاب كلام مى گويند: اين قياس پذير است و اين قياس پذير نيست. به تحقيق نخستين قياس كننده ابليس است كه لعنت خدا بر او باد. وقتى كه گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريدى و او را از گلى آفريدى وى خودبين شد و به خاطر مشرك بودن گفت: آتش ارزشمندتر از گِل است.

پس به وسيله قياس به اين داورى رسيد كه بزرگ تر براى پست تر سجده نمى كند و به اين خاطر مورد لعنت قرار گرفت و شيطانى سركش گرديد و اگر قياس جايز بود هر قياس كننده خطاكارى آزاد و بى تقصير بود زيرا قياس از كامل كننده هاى دين است، از اين رو بر مخالفان (يا اهل قياس) با كسى نبود آن گونه كه هست و به تحقيق كار بنى اسرائيل معتدل بود تا اين كه فرزندان اسيران از امت هاى ديگر در ميان شان رشد كردند و به رأى و قياس عمل كردند و سنت پيامبران صلى الله عليه و آله را ترك كردند آنگاه گمراه شدند و گمراه كردند».

527 (39) حسين بن مياح از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق ابليس خودش را با آدم قياس كرد و گفت: مرا از آتشى آفريدى و او را از گلى. پس اگر جوهرى را كه خداوند آدم را از آن آفريد با آتش قياس كرده بود، آن پر نورتر و درخشنده تر از آتش بود».

528 (40) عيسى بن عبدالله قرشى گويد: «ابو حنيفه نزد امام صادق عليه السلام رفت امام عليه السلام به وى فرمود: اى ابو حنيفه! شنيده ام كه قياس مى كنى‌؟

گفت: آرى من قياس مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: قياس نكن زيرا نخستين قياس كننده ابليس بود وقتى كه گفت: مرا از آتشى آفريدى و او را از گلى. پس ميان آتش و گل قياس كرد و اگر نورانيت آدم را با نورانيت آتش قياس كرده بود، برترى آن دو نور را نسبت به يكديگر و صفاى يكى را بر ديگرى مى شناخت».

529 (41) عيسى بن عبدالله قرشى با واسطه روايت مى كند: «ابو حنيفه نزد امام صادق عليه السلام رفت.

امام عليه السلام به وى فرمود: اى ابو حنيفه! شنيده ام كه تو قياس مى كنى‌؟

وى گفت: آرى من قياس مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو! قياس نكن، به تحقيق نخستين قياس كننده ابليس است كه گفت: مرا

ابليس قال خلقتنى من نار و خلقته من طين قاس ما بين النّار و الطّين و لو قاس نوريّة آدم بنور النّار عرف فضل ما بين النّورين و صفاء أحدهما على الآخر و لكن قِس لى رأسك من جسدك أخبرنى عن أذنيك ما لهما مُرّتان و عن عينيك ما لهما مالحتان و عن شفتيك مالهما عذبتان و عن أنفك ماله بارد فقال لا أدرى فقال له أنت لا تحسن ان تقيس رأسك أتقيس(1)الحلال و الحرام.

فقال يابن رسول اللّٰه أخبرنى كيف ذلك فقال انّ اللّٰه تبارك و تعالى جعل الأذنين مُرّتين لئلّا يدخلهما شىء الّا مات و لولا ذلك لقتلت الدّوابّ إبن آدم و جعل العينين مالحتين لانّهما شحمتان و لولا ملوحتهما لذابتا و جعل الشّفتين عذبتين ليجد إبن آدم طعم الحلو و المُرّ و جعل الأنف بارداً سائلاً لئلّا يَدَع فى الرّأس داءً الّا أخرجه و لولا ذلك لثقل الدّماغ و تدور(2).

و قال أحمد ابن أبى عبد اللّٰه و روى بعضهم: انّه قال فى الأذنين لإمتناعهما من العلاج و قال فى موضع ذكر الشّفتين الرّيق فانّ عذب الرّيق ليميّز به بين الطّعام و الشّراب و قال فى ذكر الأنف لو لا برد ما فى الأنف و إمساكه الدّماغ لسال الدّماغ من حرارته.

530-530-(42) و فيه 88: و قال أحمد ابن أبى عبد اللّٰه و رواه معاذ بن عبد اللّٰه عن بشير بن يحيى العامرىّ عن ابن أبى ليلى قال: دخلت أنا و النّعمان على جعفر بن محمّد عليهما السلام فرحّب بنا و قال يابن أبى ليلىٰ من هذا الرّجل قلت جعلت فداك هذا رجل من أهل الكوفة له رأى و نظر و نقاد قال فلعلّه الّذى يقيس الأشياء برأيه.

ثمّ قال له يا نعمان هل تحسن تقيس رأسك قال لا قال فما أراك تحسن تقيس شيئاً و لا تهتدى الّا من عند غيرك فهل عرفت ممّا الملوحة فى العينين و المرارة فى الأذنين و البرودة فى المنخرين و العذوبة فى الفم قال لا قال فهل عرفت كلمة أوّلها كفر و آخرها ايمان قال لا قال ابن أبى ليلى فقلت جعلت فداك لا تَدَعنا فى عمى ممّا وصفت لنا قال نعم حدّثنى أبى عن آبائه انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: انّ اللّٰه تبارك و تعالىٰ خلق عينى ابن آدم على شحمتين فجعل فيهما(3)الملوحة و لولا ذلك لذابتا و لم يقع فيهما شىء من القذاء (القذى - ظ)


1) . فكيف تقيس - خ.

2) . تدوّد - خ ل.

3) . فيها - خ.

از آتش آفريدى و او را از گل آفريدى. او ميان آتش و گل را قياس كرد و اگر نورانيت آدم را با نور آتش قياس كرده بود برترى ميان آن دو نور و صفاى يكى را بر ديگرى مى شناخت.

بلكه سرت را نسبت به بدنت قياس كن و به من بگو كه چرا گوش هايت تلخ است و چشمانت شور و لبانت شيرين و بينى ات سرد است‌؟

ابو حنيفه گفت: نمى دانم.

امام عليه السلام به وى فرمود: تو به خوبى نمى توانى سرت را قياس كنى، آيا حلال و حرام را قياس مى كنى‌؟

ابو حنيفه گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! به من بگو كه آن چگونه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق خداوند عز و جل گوش ها را تلخ قرار داد؛ براى اين كه هيچ چيز داخل آن ها نشود مگر آن كه بميرد و در غير اين صورت حتما حيوانات، فرزند آدم را مى كشتند و چشمان را شور قرار داد زيرا آن ها دو پيه است و اگر شور نبودند، ذوب مى شدند و لبان را شيرين قرار داد تا فرزند آدم طعم شيرين و تلخ را بيابد و بينى را سرد و ريزان قرار داد تا هيچ بيمارى را در سر باقى نگذارد مگر آن كه آن را خارج سازد. در غير اينصورت مغز انسان سنگين مى شد و دور مى زد (يا به آن كرم مى ريخت.)

احمد بن ابى عبدالله مى گويد: برخى روايت كرده اند كه امام درباره گوش ها فرمود: به دليل علاج ناپذيرى آن ها و به جاى لبان آب دهان را ذكر كرد و فرمود: زيرا شيرينى آب دهان براى تشخيص ميان غذا و نوشيدنى است. درباره بينى فرمود: اگر آنچه در بينى است خنك و نگهدارنده مغز نبود، مغز بر اثر حرارت آن جارى مى شد».

530 (42) ابن ابى ليلى گويد: «من و نعمان نزد جعفر بن محمد عليه السلام رفتيم. وى به ما خوش آمد گفت و فرمود:

اى ابن ابى ليلى! اين كيست‌؟ گفتم: فدايت شوم! اين مردى از اهل كوفه و صاحب رأى، نظر و نقاد است.

امام عليه السلام فرمود: پس شايد همان كسى است كه براساس نظر خود چيزها را قياس مى كند.

سپس به وى فرمود: اى نعمان! آيا به خوبى مى توانى سرت را قياس كنى‌؟ وى گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: پس تو را اين گونه نمى بينم كه به خوبى چيزى را قياس كنى و جز به وسيله غير خودت رهنمون نمى شود. آيا مى دانى به چه دليل در ديدگان شورى، در گوش ها تلخى، در بينى سردى و در دهان شيرينى است‌؟ گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: آيا كلمه اى را مى شناسى كه آغازش كفر و پايانش ايمان است‌؟ گفت: نه.

ابن ابى ليلى گويد: من گفتم: فدايت شوم! ما را نسبت به آنچه گفتى در كورى رها نكن!

امام عليه السلام فرمود: باشد، پدرم عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت كرد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق خداوند عزّ و جلّ ديدگان فرزند آدم را به صورت دو پيه آفريد و در آن ها شورى قرار داد و اگر اين گونه نبود آن ها ذوب مى شدند و هيچ خاشاكى در آن ها نمى افتاد مگر آن كه آن ها را ذوب مى كرد ولى شورى،

الّا أذابهما و الملوحة تلفظ ما يقع فى العينين من القذىٰ و جعل المرارة فى الأذنين حجاباً للدّماغ فليس من دابّة تقع فى الأذنين الّا التمست الخروج و لو لا ذلك لوصلت الى الدّماغ و جعل البرودة فى المنخرين حجاباً للدّماغ و لو لا ذلك لسال الدّماغ و جعل اللّٰه العذوبة فى الفم منّاً من اللّٰه على ابن آدم ليجد لذّة الطّعام و الشّراب.

و أمّا كلمة أوّلها كفر و آخرها ايمان فقول لا إلٰه إلّا اللّٰه أوّلها كفر و آخرها ايمان ثمّ قال يا نعمان ايّاك و القياس فانّ أبى حدّثنى عن آبائه عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: (أوّل من قاس إبليس - خ) من قاس شيئاً من الدّين برأيه قرنه اللّٰه مع ابليس فى النّار فانّه أوّل من قاس حين قال خلقتنى من نار و خلقته من طين فدعوا الرّأى و القياس و ما قال قوم ليس له فى دين اللّٰه برهان فانّ دين اللّٰه لم يوضع بالآراء و المقياس(1).

و فيه 91: حدّثنا الحسين بن أحمد عن أبيه عن محمد بن أحمد قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه الدّارى(2)عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة عن سفيان الحريرى عن معاذ بن بشر عن يحيى العامرىّ عن ابن أبى ليلى قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام و معى نعمان فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام من الّذى معك فقلت جعلت فداك هذا رجل من أهل الكوفة له نظر و رأى و نقاد يقال له نعمان (و ذكر نحوه).

531-531-(43) علل الشّرائع 86: حدّثنا محمّد(3)بن الحسن القطّان قال حدّثنا عبد الرّحمن ابن أبى حاتم قال حدّثنا أبو زرعة قال حدّثنا هشام بن عمارة(4)قال حدّثنا محمّد بن عبد اللّٰه القرشى عن ابن شبرمة قال: دخلت أنا و أبو حنيفة على جعفر بن محمّد عليهما السلام فقال لأبى حنيفة اتّق اللّٰه و لا تقس الدّين برأيك فانّ أوّل من قاس ابليس أمره اللّٰه عزّ و جلّ بالسّجود لآدم فقال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين ثمّ قال أتحسن ان تقيس رأسك من بدنك (قال - خ) قال لا قال جعفر عليه السلام فأخبرنى لأىّ شىء جعل اللّٰه الملوحة فى العينين و المرارة فى الأذنين و الماء المنتن فى المنخرين و العذوبة فى الشّفتين قال لا أدرى.

قال جعفر عليه السلام انّ اللّٰه(5)تبارك و تعالى خلق العينين فجعلهما شحمتين و جعل الملوحة


1) . و المقائيس - خ ل.

2) . الرّازى - خ.

3) . احمد بن الحسن - ئل.

4) . عمّار - ئل.

5) . لأنّ اللّٰه - خ.

هر خاشاكى را كه در چشم ها مى افتد، به بيرون مى اندازد و تلخى گوش ها را مانعى براى مخ قرار داد، پس هيچ جانورى در گوش ها نمى افتد مگر آن كه به دنبال بيرون آمدن است و اگر اين گونه نبود حتما به مخ مى رسيد و سردى دو سوراخ بينى را حجاب مخ قرار داد و اگر اين گونه نبود، مخ جارى مى شد و خداوند شيرينى را در دهان قرار داد و آن منتى از جانب خدا بر فرزند آدم است تا لذت غذا و نوشيدنى را بيابد.

و كلمه اى كه آغازش كفر و پايانش ايمان است، آن گفتن لا اله الا الله است كه اولش كفر و آخرش ايمان است.

سپس فرمود: اى نعمان! بپرهيز از قياس زيرا پدرم عليه السلام از نياكانش عليهم السلام براى من روايت كرد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: (نخستين قياس كننده ابليس است) هركس با رأى خود چيزى از دين را قياس كند، خداوند او را در آتش با ابليس همنشين مى كند چرا كه وى نخستين قياس كننده است هنگامى كه گفت: مرا از آتش آفريدى و او را از گل آفريدى.

شما دو نفر رأى و قياس و اين را كه برخى گفتند، در دين خدا برهان وجود ندارد رها كنيد زيرا دين خدا براساس آراء و قياس ها قرار داده نشده است».

در گزارش ديگرى نظير اين حديث، روايت شده است.

531 (43) ابن شبرمه گويد: «من و ابو حنيفه نزد امام صادق عليه السلام رفتيم. امام عليه السلام به ابو حنيفه فرمود: از خدا پروا كن و با رأى خود دين را قياس نكن زيرا نخستين قياس كننده ابليس است. خداوند عز و جل سجده كردن به آدم را به او فرمان داد ولى ابليس گفت: من بهتر از اويم، مرا از آتش آفريدى و او را از گل.

سپس امام عليه السلام فرمود: آيا به خوبى مى توانى سرت را نسبت به بدنت قياس كنى‌؟

ابو حنيفه گفت: نه.

امام صادق عليه السلام فرمود: به چه دليل خداوند در ديدگان شورى، در گوش ها تلخى، آب بدبو در دو سوراخ بينى و شيرينى در لبان قرار داد؟

ابو حنيفه گفت: نمى دانم.

امام صادق عليه السلام فرمود: به تحقيق (يا براى اين كه) خداوند دو چشم را آفريد و آن ها را دو قطعه پيه قرار داد

فيهما منّاً منه على ابن آدم و لو لا ذلك لذابتا و جعل الاُذنين مُرّتين و لو لا ذلك لهجمت الدّوابّ و أكلت دماغه و جعل الماء في المنخرين ليصعد منه النّفس و ينزل و يجد منه الريح الطيّبة من الخبيثة و جعل العذوبة في الشّفتين ليجد ابن آدم لذّة مطعمه و مشربه.

ثمّ قال جعفر عليه السلام لأبى حنيفة أخبرنى عن كلمة أوّلها شرك و آخرها ايمان قال لا أدرى قال هي كلمة لٰااِلٰه الّا اللّٰه لو قال لا إله شرك(1)و لو قال الّا اللّٰه كان إيماناً ثمّ قال جعفر عليه السلام و يحك أيّهما أعظم قتل النّفس أو الزّنا قال قتل النّفس قال فانّ اللّٰه عزّ و جلّ قد قبل في قتل النّفس شاهدين و لم يقبل في الزّنا الّا أربعة ثمّ قال عليه السلام أيّهما أعظم الصّلاة أو الصّوم قال الصّلاة قال فما بال الحائض تقضى الصّيام و لا تقضى الصّلاة فيكف يقوم لك القياس فاتّق اللّٰه و لا تقس.

532-532-(44) أمالى الشّيخ 645: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسى رحمه اللّه قال أخبرنا الحسين بن عبيد اللّٰه عن هارون بن موسى قال حدّثنا محمّد بن عليّ بن معمّر قال حدّثنا حمدان بن المعافا قال حدّثني العبّاس بن سليمان عن الحارث بن التيّهان قال قال لي ابن شبرمة: دخلت أنا و أبو حنيفة على جعفر بن محمّد عليهما السلام فسلّمت عليه و كنت له صديقاً ثمّ أقبلت على جعفر عليه السلام فقلت أمتع اللّٰه بك هذا رجل من أهل العراق له فقه و عقل فقال له جعفر عليه السلام لعلّه الّذى يقيس الدّين برأيه ثمّ أقبل عليّ فقال هذا النّعمان بن الثّابت فقال أبو حنيفة نعم أصلحك اللّٰه تعالى فقال عليه السلام إتّق اللّٰه و لا تقس (ثمّ ذكر نحوه و زاد) فانّما نحن و أنتم غداً و من خالفنا بين يدي اللّٰه عزّ و جلّ فنقول قلنا قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و تقول أنت و أصحابك سمعنا و رأينا(2)فيفعل بنا و بكم ما شاء اللّٰه عزّ و جلّ‌.

533-533-(45) دعائم الإسلام 91: و قد روينا عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام: انّه قال لأبى حنيفة و قد دخل عليه قال له يا نعمان ما الّذى تعتمد عليه فيما لم تجد فيه نصّاً من كتاب اللّٰه و لا خبراً عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال أقيسه على ما وجدت من ذلك قال له إنّ أوّل من قاس إبليس فأخطأ اذ أمره اللّٰه بالسّجود لآدم فقال «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌»،


1) . كان شركاً - خ.

2) . أسمعنا و أرينا - خ مستدرك - حدّثنا و روينا - خ و الظاهر انّه سهو.

و به خاطر منت خود بر فرزند آدم در آن ها شورى قرار داد و اگر اين گونه نبود قطعا ذوب مى شدند و گوش ها را تلخ قرار داد و اگر اين گونه نبود، جانوران هجوم مى آوردند و مغزش را مى خوردند و در دو سوراخ بينى آب قرار داد تا نفس از آن بالا و پايين برود و بوى بد و خوب را از يكديگر تشخيص دهد و شيرينى و گوارايى را در لبان قرار داد تا فرزند آدم عليه السلام لذت غذا و نوشيدنى را احساس كند.

سپس امام صادق عليه السلام به ابوحنيفه فرمود: مرا از كلمه اى آگاه ساز كه آغازش شرك و پايانش ايمان است.

ابوحنيفه گفت: نمى دانم.

امام صادق عليه السلام فرمود: آن كلمه اين است هيچ معبودى نيست به جز خداى يگانه. اگر بگويد: هيچ معبودى نيست شرك است و اگر بگويد به جز خداى يگانه ايمان است.

سپس امام عليه السلام فرمود: اى بيچاره! كدام يك از اين دو بزرگ تر است، كشتن انسان يا زنا؟

ابوحنيفه گفت: كشتن انسان.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق خداوند عز و جل در كشتن انسان دو شاهد را پذيرفته است ولى در زنا كمتر از چهار گواه را نپذيرفته است.

سپس فرمود: كدام از اين دو بزرگ تر است، نماز يا روزه‌؟ ابو حنيفه گفت: نماز.

امام عليه السلام فرمود: پس چرا حائض روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند؟ چگونه قياس امورت را سامان مى دهد؟ پس از خدا بترس و قياس نكن»!

532 (44) ابن شبرمه گويد: «من و ابو حنيفه نزد جعفر بن محمد عليه السلام رفتيم. من كه با وى دوست بودم پس از سلام رو به او كردم و گفتم: خداوند ديگران را از تو بهره مند سازد! اين يكى از اهل عراق است كه از فقه و عقل برخوردار است. امام صادق عليه السلام فرمود: شايد همان كسى است كه به وسيله رأى خويش دين را قياس مى كند. آنگاه به من رو كرد: آيا اين نعمان بن ثابت است‌؟

ابوحنيفه گفت: آرى، خداوند كارهايت را سامان بخشد!

امام عليه السلام فرمود: از خدا بترس و قياس نكن... حديث همانند حديث پيشين ادامه مى يابد سپس امام عليه السلام فرمود: به تحقيق ما، شما و مخالفان ما فردا در پيشگاه خداوند عز و جل هستيم. آنگاه مى گوييم: ما گفتيم: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود و تو و پيروانت مى گوييد: شنيديم و نظر داديم و خداوند عز و جل هرگونه كه بخواهد با ما و شما رفتار مى كند».

533 (45) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه به ابوحنيفه هنگامى كه نزد وى رفته بود فرمود: «اى نعمان! در آنچه نصى از قرآن و حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيافتى بر چه چيز تكيه مى كنى‌؟ ابوحنيفه گفت: آن را با آنچه از آن ها يافته ام قياس مى كنم.

امام عليه السلام به وى فرمود: به تحقيق نخستين قياس كننده ابليس است و اشتباه كرد وقتى كه خداوند دستور سجده به آدم عليه السلام را به وى صادر كرد، گفت: من بهتر از اويم مرا از آتش آفريدى و او را از گل.

فرأى أنّ النّار أشرف عنصراً من الطّين فخلّده ذلك في العذاب المهين أي نعمان أيّهما أطهر المنىّ أم البول فقال المنىّ قال فانّ اللّٰه قد جعل في البول الوضوء و فى المنىّ الغسل و لو كان يحمل على القياس لكان الغسل في البول و أيّهما أعظم عند اللّٰه الزّنا (و ذكر نحوه الّا انّ فيه و تقول أنت و أصحابك رأينا و قسنا).

534-534-(46) المحاسن 304: البرقيّ عن أبيه عن هارون بن الجهم عن محمّد بن مسلم قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام بمنىٰ إذا أقبل أبو حنيفة على حمار له فاستأذن على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فأذن له فلمّا جلس قال لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّي أريد أن أقايسك فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ليس في دين اللّٰه قياس - الحديث.

535-535-(47) علل الشّرائع 89: حدّثني أبى و محمّد بن الحسن رحمهما اللّٰه قالا حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ قال حدّثنا أبو زهير بن شبيب بن أنس عن بعض أصحابه(1)عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه اذ دخل عليه غلام من كندة فاستفتاه في مسئلة فأفتاه فيها فعرفت الغلام و المسئلة فقدمت الكوفة فدخلت على أبي حنيفة فاذاً ذاك الغلام بعينه يستفتيه في تلك المسئلة بعينها فأفتاه فيها بخلاف ما أفتاه أبو عبد اللّٰه عليه السلام.

فقمت إليه فقلت ويلك يا أبا حنيفة إنّي كنت العام حاجّاً فأتيت أبا عبد اللّٰه عليه السلام مسلّماً عليه فوجدت هذا الغلام يستفتيه في هذه المسئلة بعينها فأفتاه بخلاف ما أفتيته فقال و ما يعلم جعفر بن محمّد عليهما السلام أنا أعلم منه أنا لقيت الرّجال و سمعت من أفواههم و جعفر بن محمّد عليه السلام صحفىّ أخذ العلم من الكتب فقلت في نفسى و اللّٰه لأحجّنّ و لو حبواً قال فكنت في طلب حجّة فجائتنى حجّة فحججت فأتيت أبا عبد اللّٰه عليه السلام فحكيت له الكلام فضحك ثمّ قال (عليه لعنة اللّٰه - خ) أمّا في قوله إنّي رجل صحفىّ فقد صدق قرأت صحف آبائى إبراهيم و موسى.

فقلت و مَن له بِمِثلِ تلك الصّحف قال فما لبثت ان طرق الباب طارق و كان عنده جماعة من أصحابه فقال للغلام اُنظر من ذا فرجع الغلام فقال أبو حنيفة قال أدخله فدخل فسلّم


1) . أصحاب أبى عبد اللّٰه عليه السلام - خ.

پس او پنداشت كه آتش از جهت عنصرى شريف تر از خاك است و اين نظر، او را در عذاب خواركننده جاودان كرد. اى نعمان! كدام يك از اين دو پاك تر است، منى يا ادرار؟

ابوحنيفه گفت: منى.

امام عليه السلام فرمود: ولى به تحقيق خداوند درباره ادرار وضو و درباره منى غسل را قرار داده است و اگر بر قياس حمل شده بود غسل درباره ادرار بود و كدام يك از اين دو نزد خدا بزرگ تر است زنا... حديث نظير حديث پيشين ادامه مى يابد با اين تفاوت كه در آن آمده است: و تو و يارانت مى گوييد: نظر داديم و قياس كرديم».

534 (46) محمد بن مسلم گويد: «در منا نزد امام صادق عليه السلام بودم كه ناگهان ابوحنيفه سوار بر الاغ آمد.

آنگاه از امام صادق عليه السلام اجازه گرفت و امام عليه السلام به وى اجازه داد. وقتى نشست به امام صادق عليه السلام گفت:

من مى خواهم تو را مقايسه كنم.

امام عليه السلام فرمود: در دين خدا قياس نيست...».

535 (47) ابوزهير بن شبيب بن انس با واسطه روايت مى كند كه گفت: «من نزد امام صادق عليه السلام بودم كه جوانى از كنده نزد وى آمد و درباره مساله اى از امام عليه السلام استفتاء كرد و امام عليه السلام درباره آن به وى فتوا داد. من آن جوان و مساله را شناختم و پس از بازگشت به كوفه نزد ابوحنيفه رفتم. در آنجا همان جوان را مشاهده كردم كه درباره همان مساله از ابوحنيفه استفتاء مى كرد و ابوحنيفه بر خلاف فتواى امام عليه السلام به وى پاسخ داد.

آنگاه من به پا خاستم و گفتم: واى بر تو اى ابوحنيفه! من امسال حج گزاردم و براى عرض سلام نزد امام صادق عليه السلام رفتم. در آنجا جوان را مشاهده كردم كه درباره همين مساله از امام عليه السلام سوال كرد و او بر خلاف فتواى تو به او فتوا داد.

ابوحنيفه گفت: جعفربن محمد عليه السلام چه مى داند؟ من عالم تر از او هستم. من با بزرگان ملاقات كرده ام و از دهان شان شنيده ام ولى جعفر بن محمد كتابى است و علم را از كتاب ها گرفته است.

با خود گفتم: به خدا سوگند! حتما حج انجام خواهم داد هر چند به صورت سينه خيز.

وى مى گويد: به دنبال انجام حجى بودم تا اين كه حجى برايم پيش آمد. در مراسم حج نزد امام صادق عليه السلام رفتم و سخنان ابوحنيفه را براى امام عليه السلام بازگو كردم. وى خنديد سپس فرمود: (لعنت خدا بر او باد) اين سخن را كه من كتابى هستم قطعا راست گفت. من صحف نياكانم ابراهيم عليه السلام و موسى عليه السلام را خوانده ام.

من گفتم: و چه كسى مثل اين كتاب ها را دارد؟

نزد امام عليه السلام گروهى از يارانش بودند. آنگاه طولى نكشيد كه شخصى در زد. امام عليه السلام به غلام فرمود: بنگر كه چه كسى است‌؟ غلام رفت و بازگشت و گفت: ابو حنيفه است.

امام عليه السلام فرمود: او را وارد كن! ابو حنيفه وارد شد و به امام سلام كرد. امام عليه السلام به او پاسخ داد.

على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فردّ عليه ثمّ قال أصلحك اللّٰه أ تأذن لي في القعود فأقبل على أصحابه يحدّثهم و لم يلتفت إليه ثمّ قال الثّانية و الثّالثة فلم يلتفت إليه فجلس أبو حنيفة من غير إذنه.

فلمّا علم انّه قد جلس التفت إليه فقال أين أبو حنيفة فقال(1)هو ذا أصلحك اللّٰه فقال أنت فقيه أهل العراق قال نعم قال فيما(2)تفتيهم قال بكتاب اللّٰه و سنّة نبيّه صلّى اللّه عليه و آله قال: يا أبا حنيفة تعرف كتاب اللّٰه حقّ معرفته و تعرف الناسخ و المنسوخ قال نعم قال يا أبا حنيفة لقد ادّعيت علماً ويلك ما جعل اللّٰه ذلك الّا عند أهل الكتاب الّذين أنزل عليهم ويلك و لا هو الّا عند الخاصّ من ذرّيّة نبيّنا صلّى اللّه عليه و آله (و - خ) ما ورّثك اللّٰه من كتابه حرفاً فان كنت كما تقول و لست كما تقول فأخبرنى عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ‌»(3)أين ذلك من الأرض قال أحسبه ما بين مكّة و المدينة فالتفت أبو عبد اللّٰه عليه السلام الى أصحابه فقال تعلمون أنّ النّاس يقطع عليهم بين المدينة و مكّة فتؤخذ أموالهم و لا يؤمنون على أنفسهم و يقتلون قالوا نعم قال فسكت أبو حنيفة.

قال يا أبا حنيفة أخبرنى عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً»(4)أين ذلك من الأرض قال الكعبة قال أ فَتعلم أنّ الحجّاج بن يوسف حين وضع المنجنيق على ابن الزّبير في الكعبة فقتله كان آمناً فيها فسكت.

ثمّ قال يا أبا حنيفة إذا ورد عليك شيء ليس في كتاب اللّٰه و لم تأت به الآثار و السّنّة كيف تصنع فقال أصلحك اللّٰه أقيس و أعمل فيه برأيى قال يا أبا حنيفة انّ أوّل من قاس إبليس الملعون قاس على اللّٰه(5)تبارك و تعالى فقال «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌» فسكت أبو حنيفة فقال يا أبا حنيفة أيّما أرجس البول أو الجنابة فقال البول فقال فما بال النّاس يغتسلون من الجنابة و لا يغتسلون من البول فسكت فقال يا أبا حنيفة أيّما أفضل الصّلاة أم الصّوم قال الصّلاة قال فما بال الحائض تقضى صومها و لا تقضى صلاتها فسكت - الحديث.


1) . فقيل - خ.

2) . فبما - خ.

3) . سبأ 18/34.

4) . آل عمران 97/3.

5) . ربّنا - خ.

سپس ابوحنيفه گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! آيا اجازه نشستن به من مى دهى‌؟

امام عليه السلام رو به يارانش كرد و با آنان شروع به سخن گفتن نمود و به ابوحنيفه توجه نكرد. سپس ابوحنيفه براى بار دوم و سوم سخن خود را تكرار كرد ولى امام عليه السلام به وى توجه نكرد. آنگاه ابوحنيفه بدون اجازه نشست.

وقتى امام عليه السلام فهميد كه وى نشسته است به او توجه كرد و فرمود: ابوحنيفه كجاست‌؟ گفت (يا گفته شد): او اينجاست، خداوند كارهايت را سامان بخشد.

امام عليه السلام فرمود: آيا تو فقيه اهل عراق هستى‌؟ گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: بر چه اساسى به آن ها فتوا مى دهى‌؟ گفت: به كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله.

امام عليه السلام فرمود: اى ابو حنيفه! آيا كتاب خدا را به شايستگى مى شناسى و ناسخ و منسوخ را مى شناسى‌؟ گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: اى ابو حنيفه! به تحقيق علم بزرگى را ادعا كردى. واى بر تو! خداوند آن را تنها نزد اهل كتاب قرار داد، كسانى كه قرآن را بر آن ها نازل كرد. واى بر تو! آن تنها نزد خواص از ذريه پيامبر صلى الله عليه و آله ماست و خداوند يك حرف از كتابش را نزد تو به ارث نگذاشت. پس اگر آن گونه هستى كه مى گويى - در حالى كه آن گونه كه مى گويى نيستى - درباره اين سخن خداوند عز و جل: «شب ها و روزها در آنجا با آرامش مسافرت كنيد.» به من بگو كه آن كجاى زمين است‌؟ ابوحنيفه گفت: گمان مى كنم ميان مكه و مدينه است.

امام صادق عليه السلام رو به يارانش كرد و فرمود: آيا مى دانيد كه ميان مدينه و مكه به مردم دستبرد زده مى شود، اموال شان گرفته مى شود، بر جان هاى شان ايمن نيستند و كشته مى شوند؟ گفتند: آرى.

پس ابوحنيفه ساكت شد.

امام عليه السلام فرمود: اى ابو حنيفه! درباره اين گفتار خداوند عز و جل: «و هركس در آن داخل شود، در امان است.» به من بگو كه آن كدام سرزمين است‌؟

ابوحنيفه گفت: كعبه.

امام عليه السلام فرمود: آيا وقتى كه حجاج بن يوسف در كعبه عليه ابن زبير منجنيق نصب كرد و او را كشت ابن زبير را در آنجا در امان مى دانى‌؟ ابوحنيفه ساكت شد.

سپس امام عليه السلام فرمود: اى ابوحنيفه! وقتى با مساله اى روبه رو مى شوى كه در كتاب خدا نيست و حديث و سنتى درباره آن به تو نرسيده است، چه كار مى كنى‌؟ ابوحنيفه گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! قياس مى كنم و به رأى خود در آن عمل مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: نخستين قياس كننده ابليس ملعون است. بر خداوند عز و جل قياس كرد و گفت: من بهتر از اويم، مرا از آتش آفريدى و او را از گل آفريدى. ابوحنيفه سكوت كرد.

امام عليه السلام فرمود: اى ابوحنيفه! كدام يك نجس تر است، ادرار يا جنابت‌؟ ابوحنيفه گفت: ادرار.

امام عليه السلام فرمود: پس چرا مردم از جنابت غسل مى كنند و از ادرار غسل نمى كنند؟ ابوحنيفه سكوت كرد.

امام عليه السلام فرمود: كدام يك برتر است، نماز يا روزه‌؟ ابوحنيفه گفت: نماز.

امام عليه السلام فرمود: پس چرا حائض روزه اش را قضا مى كند و نمازش را قضا نمى كند. ابوحنيفه سكوت كرد...».

536-536-(48) المحاسن 214: البرقي عن أبيه عن فضالة بن أيّوب عن موسى بن بكر عن فضيل بن يسار عن أبي جعفر عليه السلام قال: إنّ السّنّة لا تقاس و كيف تقاس السّنّة و الحائض تقضى الصّيام و لا تقضى الصّلاة.

537-537-(49) احتجاج الطّبرسىّ 115/2: و فى رواية أخرى: انّ الصّادق عليه السلام قال لأبى حنيفة لمّا دخل عليه من أنت قال: أبو حنيفة قال عليه السلام مفتى أهل العراق قال نعم قال بما تفتيهم قال بكتاب اللّٰه قال عليه السلام و انّك لعالم بكتاب اللّٰه ناسخه و منسوخه و محكمه و متشابهه قال نعم قال فأخبرنى عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا اَلسَّيْرَ سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ‌» أىّ موضع هو قال أبو حنيفة هو ما بين مكّة و المدينة فالتفت أبو عبد اللّٰه عليه السلام الى جلسائه و قال نشدتكم باللّٰه هل تسيرون بين مكّة و المدينة و لا تأمنون على دمائكم من القتل و على أموالكم من السّرق فقالوا اللّهمّ نعم.

فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ويحك يا أبا حنيفة إنّ اللّٰه لا يقول الّا حقّاً أخبرنى عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً» أىّ موضع هو قال ذلك بيت اللّٰه الحرام فالتفت أبو عبد اللّٰه عليه السلام الى جلسائه فقال نشدتكم باللّٰه هل تعلمون أنّ عبد اللّٰه بن الزّبير و سعيد بن جبير دخلاه فلم يأمنا القتل قالوا اللّهمّ نعم.

فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ويحك يا أبا حنيفة انّ اللّٰه لا يقول الّا حقاً.

فقال أبو حنيفة ليس لي علم بكتاب اللّٰه إنّما أنا صاحب قياس قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام فانظر في قياسك إن كنت مقيساً أيّما أعظم عند اللّٰه القتل أو الزّناء قال بل القتل قال فيكف رضى اللّٰه في القتل بشاهدين و لم يرض في الزّنا الّا بأربعة.

ثمّ قال له الصّلاة أفضل أم الصّيام قال بل الصّلاة أفضل قال عليه السلام فيجب على قياس قولك (قضاء ما فاتها عن الحائض)(1)من الصّلاة في حال حيضها دون الصيام و قد أوجب اللّٰه تعالىٰ عليها قضاء الصّوم دون الصّلاة.

ثمّ قال له البول أقذر أم المنىّ قال البول أقذر قال عليه السلام يجب على قياسك أن يجب الغسل


1) . على الحائض قضاء مافاتها - خ.

536 (48) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق در سنت قياس نمى شود و چگونه سنت قياس شود و حال آن كه حائض روزه اش را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند».

537 (49) در كتاب احتجاج طبرسى آمده: «در روايت ديگرى آمده است: وقتى ابوحنيفه نزد امام صادق عليه السلام رفت امام عليه السلام به وى فرمود: تو كيستى‌؟ گفت: ابوحنيفه.

امام عليه السلام فرمود: مفتى اهل عراق‌؟ ابوحنيفه گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: بر چه اساسى به آن ها فتوا مى دهى‌؟ ابوحنيفه گفت: به كتاب خدا.

امام عليه السلام فرمود: و آيا تو به ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه كتاب خدا عالمى‌؟ ابوحنيفه گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: درباره اين گفتار خداوند عز و جل: «و در آنجا حركت را به اندازه قرار داديم پس شب و روز در آنجا با امنيت مسافرت كنيد.» آن كدام محل است‌؟ ابوحنيفه گفت: آن ميان مكه و مدينه است.

امام صادق عليه السلام رو به حاضران مجلس كرد و فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا اين گونه نيست كه شما ميان مكه و مدينه مسافرت مى كنيد و نسبت به خون هاى تان از كشته شدن و نسبت به مال هاى تان در امان نيستيد؟ گفتند: آرى.

امام صادق عليه السلام فرمود: بيچاره اى ابوحنيفه! خداوند فقط سخن حق مى گويد و درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و هركس داخل آن شود، در امان است.» آن كدام محل است‌؟

ابوحنيفه گفت: خانه محترم خداوند.

امام صادق عليه السلام رو به حاضران كرد و فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه عبدالله بن زبير و سعيد بن جبير داخل آن شدند و از كشته شدن در امان نبودند؟ گفتند: آرى به خدا.

امام صادق عليه السلام فرمود: بيچاره اى ابوحنيفه! به تحقيق خداوند هرگز جز حق نمى گويد.

ابوحنيفه گفت: من به كتاب خدا علم ندارم من تنها قياس كننده هستم.

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر قياس كننده اى در قياست بنگر! كدام يك نزد خداوند بزرگ تر است، قتل يا زنا؟ ابوحنيفه گفت: البته قتل بزرگ تر است.

امام صادق عليه السلام فرمود: پس چگونه خداوند در قتل به دو شاهد راضى شده است و در زنا به كمتر از چهار شاهد راضى نشده است‌؟

سپس به وى فرمود: آيا نماز برتر است يا روزه‌؟ ابوحنيفه گفت: البته نماز برتر است.

امام عليه السلام فرمود: پس بنابر قياس اين سخن تو قضاى نمازهاى قضا شده از حائض در حال حيض واجب است نه روزه هايش در حالى كه خداوند تعالى قضاى روزه را واجب كرده است نه قضاى نماز را.

سپس امام عليه السلام به وى فرمود: آيا ادرار نجس تر است يا منى‌؟ ابوحنيفه گفت: ادرار نجس تر است.

من البول دون المنىّ و قد (أ - خ) وجب اللّٰه تعالى الغسل من المنىّ دون البول قال إنّما أنا صاحب رأى قال عليه السلام فما ترىٰ في رجل كان له عبد فتزوّج و زوّج عبده في ليلة واحدة فدخلا بإمرئتيهما في ليلة واحدة ثمّ سافرا و جعلا إمرئتيهما في بيت واحد فولدتا غلامين فسقط البيت عليهم فقتل المرئتين و بقى الغلامان أيّهما في رأيك المالك و أيّهما المملوك و أيّهما الوارث و أيّهما الموروث قال إنّما أنا صاحب حدود.

قال فما ترى في رجل أعمىٰ فقأ عينَ صحيح و أقْطَع قطع يد رجل كيف يقام عليهما الحدّ قال إنّما أنا رجل عالم بمباعث الأنبياء قال فأخبرنى عن قول اللّٰه تعالى لموسى و هارون حين بعثهما إلى فرعون «لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ‌»(1)لعلّ منك شكّ قال نعم (قال - خ) و كذلك من اللّٰه شكّ اذ قال لَعَلّه قال أبو حنيفة لا علم لي.

قال عليه السلام تزعم انّك تفتى بكتاب اللّٰه و لست ممّن ورثه و تزعم انّك صاحب قياس و أوّل من قاس إبليس و لم يبن دين الإسلام على القياس و تزعم انّك صاحب رأى و كان الرّأى من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صواباً و من دونه خطاء لأنّ اللّٰه تعالى قال فاحكم بينهم بما أراك اللّٰه و لم يقل ذلك لغيره و تزعم انّك صاحب حدود مَنْ اُنزِلَتْ عليه اَولىٰ بعلمها منك و تزعم انّك عالم بمباعث الأنبياء و لخاتم الأنبياء صلّى اللّه عليه و آله أعلم بمباعثهم منك لو لا أن يقال دخل على ابن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فلم يسئله عن شيء ما سئلتك عن شيء فقس ان كنت مقيساً قال أبو حنيفة ما قلت(2)بالرّأى و القياس في دين اللّٰه بعد هذا المجلس قال كلّا إنّ حبّ الرّياسة غير تاركك كما لم يترك من كان قبلك تمام الخبر.

538-538-(50) اختصاص المفيد 189: محمّد بن عبيد عن حمّاد عن محمّد بن مسلم قال: دخل أبو حنيفة على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال (له - خ) انّى رأيت إبنك موسى يصلّى و النّاس يمرّون بين يديه (الى أن قال) فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا أبا حنيفة القتل عندكم أشدّ أم الزّنا فقال بل القتل قال عليه السلام فكيف أمر اللّٰه في القتل بشاهدين و فى الزّنا بأربعة كيف يدرك هذا بالقياس.

يا أبا حنيفة ترك الصّلاة أشدّ أم ترك الصّيام قال بل ترك الصّلاة قال فكيف تقضى المرأة صيامها و لا تقضى صلاتها كيف يدرك هذا بالقياس.


1) . طه 44/20.

2) . لا أتكلّم - لا تكلّمت - خ.

امام عليه السلام فرمود: بنابر قياس تو بايد غسل از ادرار واجب باشد نه از منى. در حالى كه خداوند غسل را از منى واجب كرده است نه از ادرار. ابوحنيفه گفت: من فقط داراى راى هستم.

امام عليه السلام فرمود: درباره مردى كه برده اى دارد و در يك شب هم خودش ازدواج مى كند و هم برده اش را زن مى دهد. آنگاه در يك شب هر دو با همسرانش آميزش مى كنند و سپس همسرانش را در يك خانه مى گذارند و هر دو مسافرت مى كنند. همسران آن دو، پسر به دنيا مى آورند و خانه بر سرشان خراب مى شود، دو زن كشته مى شوند و دو نوزاد زنده مى مانند. به نظر تو كدام يك مالك است و كدام برده‌؟ كدام يك وارث است و كدام يك ارث برده شده‌؟ ابوحنيفه گفت: من عالم به حدود هستم.

امام عليه السلام فرمود: چه نظر مى دهى درباره مرد كورى كه چشم بينايى را در مى آورد و مرد بى دستى كه دست ديگرى را قطع مى كند. چگونه حد بر آن ها جارى مى شود؟ ابوحنيفه گفت: من عالم به بعثت هاى پيامبران هستم.

امام عليه السلام فرمود: درباره اين سخن خداوند عز و جل به موسى عليه السلام و هارون به من خبر بده كه هنگام فرستادن آن ها به سوى فرعون فرمود: «باشد كه اندرز پذيرد يا بترسد.» آيا لعل از طرف تو براى شك نيست‌؟ ابوحنيفه گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: و همين طور آيا از طرف خدا نيز شك است هنگامى كه گفت لعله. ابوحنيفه گفت: من نمى دانم.

امام عليه السلام فرمود: تو گمان مى كنى كه براساس كتاب خدا فتوا مى دهى در حالى كه از وارثان آن نيستى و مى پندارى تو قياس كننده اى و نخستين قياس كننده ابليس است و دين اسلام بر اساس قياس بنيان نشده است و گمان مى كنى صاحب نظر هستى در حالى كه راى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله صحيح بود و رأى ديگران اشتباه است زيرا خداوند عز و جل فرمود: «در ميان آن ها به آنچه خداوند به تونشان داد، حكم كن.» و اين سخن را به غير پيامبر صلى الله عليه و آله نفرمود و مى پندارى عالم به حدودى هستى كه كسى كه بر او نازل شده است، از تو به علم آن شايسته تر است و گمان مى كنى عالم به بعثت هاى پيامبران هستى در حالى كه خاتم پيامبران عالم تر از تو به بعثت آن هاست.

اگر گفته نمى شد كه او نزد فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و چيزى از او نپرسيد، پرسشى از تو نمى كردم. پس قياس كن اگر قياس كننده اى. ابوحنيفه گفت: پس از اين مجلس براساس رأى و قياس درباره دين خدا چيزى نمى گويم.

امام عليه السلام فرمود: اين گونه نيست، هرگز حب رياست تو را رها نمى كند همان گونه كه كسانى را كه پيش از تو بودند، رها نكرد...».

538 (50) محمد بن مسلم گويد: «ابو حنيفه نزد امام صادق عليه السلام آمد و گفت: فرزندت موسى را مشاهده كردم كه نماز مى خواند و مردم از برابرش مى گذشتند... امام صادق عليه السلام فرمود: اى ابوحنيفه! قتل نزد شما بدتر است يا زنا؟ ابوحنيفه گفت: البته قتل بدتر است.

امام عليه السلام فرمود: پس چگونه خداوند درباره قتل به دو شاهد دستور داده است و درباره زنا به چهار شاهد؟ چگونه با قياس به اين مى توان رسيد؟

اى ابوحنيفه! ترك نماز سخت تر است يا ترك روزه‌؟ ابوحنيفه گفت: البته ترك نماز سخت تر است.

امام عليه السلام فرمود: پس چگونه زن روزه هايش را قضا مى كند و نمازش را قضا نمى كند؟ چگونه با قياس اين را مى توان درك كرد؟

ويحك يا أبا حنيفة النّساء أضعف على المكاسب أم الرّجال قال بل النّساء قال فكيف جعل اللّٰه للمرأة سهماً و للرّجال سهمين كيف يدرك هذا بالقياس، يا أبا حنيفة الغائط أقذر أم المنىّ قال بل الغائط قال فكيف يستنجى من الغائط و يغتسل من المنىّ كيف يدرك هذا بالقياس ويحك يا أبا حنيفة تقول سأنزل مثل ما أنزل اللّٰه قال أعوذ باللّٰه أن أقوله قال بلى تقوله أنت و أصحابك من حيث لا تعلمون - الخبر.

539-539-(51) رجال الكشّىّ 188: حدّثنى محمّد بن مسعود قال حدّثنى اسحاق بن محمّد البصرىّ قال حدّثنى أحمد بن صدقة عن أبى مالك الأحمسى قال: كان رجل من الشّراة(1)يقدم المدينة فى كلّ سنة فكان يأتى أبا عبد اللّٰه عليه السلام فيودعه ما يحتاج اليه فأتاه سنة من تلك السّنين و عنده مؤمن الطّاق و المجلس غاصّ بأهله فقال الشّارى و ددت أنّى رأيت رجلاً من أصحابك أكلّمه فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لمؤمن الطّاق كلّمه يا محمّد فكلّمه به فقطعه سائلاً و مجيباً فقال الشّارى لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما ظننت أنّ فى أصحابك أحداً يحسن هكذا فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إنّ فى أصحابى من هو أكثر من هذا قال فأعجبت مؤمن الطّاق نفسه فقال يا سيّدى سررتك قال و اللّٰه لقد سررتنى و اللّٰه لقد قطعته و اللّٰه لقد حصرته(2)و اللّٰه ما قلت من الحقّ حرفاً واحداً قال و كيف قال لانّك تكلّم على القياس و القياس ليس من دينى.

540-540-(52) المحاسن 210: البرقىّ عن بعض أصحابنا عمّن ذكره عن معاوية بن ميسرة بن شريح قال: شهدت أبا عبد اللّٰه عليه السلام فى مسجد الخيف و هو فى حلقة فيها نحو من مأتى رجل فيهم عبد اللّٰه بن شبرمة فقال يا أبا عبد اللّٰه انّا نقضى بالعراق فنقضى ما نعلم من الكتاب و السّنّة و ترد علينا المسئلة فنجتهد فيها بالرّأى قال فأنصت النّاس جميع من حضر للجواب و أقبل أبو عبد اللّٰه عليه السلام علىٰ من علىٰ يمينه يحدّثهم فلمّا رأى النّاس ذلك أقبل بعضهم على بعض و تركوا الانصات قال ثمّ تحدّثوا ما شاء اللّٰه ثمّ انّ ابن شبرمة قال يا أبا عبد اللّٰه انّا قضاة


1) . وفى الحديث ذكر الشّراة جمع شارٍ كقضاة و قاضٍ و هم الخوارج الّذين خرجوا عن طاعة الإمام و انّما لزمهم هذااللّقلب لأنّهم زعموا انّهم شروا دنياهم بالآخرة أى باعوها و شروا أنفسهم بالجنّة لأنّهم فارقوا أئمّة الجور و الشّراة بالفتح إسم جبل دون عسفان - مجمع.

2) . الحصر الضّيق و الانقباض - مجمع. و فى نسخة حسرته. حسر كضرب يحسر حسوراً اذا أعيا و كلّ و انقطع - مجمع.

بيچاره ابوحنيفه! زنان از كسب درآمد ناتوان ترند يا مردان‌؟ ابوحنيفه گفت: البته زنان.

امام عليه السلام فرمود: پس چگونه خداوند براى زن يك سهم قرار داد و براى مردان دو سهم چگونه با قياس مى توان به اين پى برد؟

اى ابوحنيفه! آيا مدفوع نجس تر است يا منى‌؟ ابوحنيفه گفت: البته مدفوع.

امام عليه السلام فرمود: پس چگونه از مدفوع استنجا مى شود و به خاطر منى غسل مى گردد؟ چگونه مى توان با قياس به اين رسيد؟

بيچاره اى ابوحنيفه! تو مى گويى من همانند آنچه كه خداوند نازل كرده است، به زودى نازل مى كنم.

ابوحنيفه گفت: من به خدا پناه مى برم از اين كه اين سخن را بگويم.

امام عليه السلام فرمود: بلكه تو و يارانت به گونه اى كه نمى دانيد، اين سخن را مى گوييد».

539 (51) احمسى گويد: «يكى از خوارج هر سال در مدينه نزد امام صادق عليه السلام مى آمد و امام عليه السلام احتياجاتش را به وى امانت مى داد. يك سال كه نزد امام عليه السلام آمد مجلس پر از اهلش بود و مؤمن الطاق نيز در آنجا بود. مرد خارجى به امام عليه السلام گفت: دوست داشتم يكى از يارانت را مى ديدم و با او گفتگو مى كردم.

امام عليه السلام به مؤمن الطاق فرمود: اى محمد! با او سخن بگو!

آنگاه مؤمن الطاق با او سخن گفت و در سوال و جواب او را درمانده كرد. از اين رو مرد خارجى به امام صادق عليه السلام گفت: من گمان نمى كردم در ميان يارانت كسى به اين زيبايى سخن بگويد.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق در ميان ياران من بهتر از اين نيز هست.

مؤمن الطاق كه خودپسندى بر او غلبه كرده بود، گفت: اى سرورم! آيا تو را خوشحال كردم‌؟

امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! مرا شادمان كردى. به خدا سوگند! او را درمانده كردى. به خدا سوگند! او را به بن بست رساندى. به خدا سوگند! حتى يك حرف حق نگفتى.

مؤمن الطاق گفت: چگونه‌؟

امام عليه السلام فرمود: زيرا تو براساس قياس سخن گفتى و قياس از آيين من نيست».

540 (52) معاوية بن ميسرة بن شريح گويد: «امام صادق عليه السلام را در مسجد خيف در ميان حلقه اى مشاهده كردم كه در آن حدود دويست مرد بود و عبدالله بن شبرمه نيز در ميان آن ها بود. وى گفت:

اى ابا عبدالله عليه السلام! ما در عراق قاضى هستيم پس آنچه را از كتاب و سنت مى دانيم قضاوت مى كنيم و بامساله اى روبه رو مى شويم كه درباره آن اجتهاد به رأى مى كنيم.

مردم همه براى شنيدن جواب سكوت كردند ولى امام عليه السلام به سمت راست خود رو كرد و با آن ها شروع به سخن گفتن نمود وقتى مردم اين حالت را مشاهده كردند سكوت را شكستند و با يكديگر به گفتگو كردند. آن ها به مقدارى كه خدا مى خواست باهم سخن گفتند. سپس ابن شبرمه گفت: اى ابا عبدالله عليه السلام!

العراق و انّا نقضى بالكتاب و السّنّة و انّه ترد علينا أشياء نجتهد فيها بالرّأى قال فأنصت جميع النّاس للجواب.

و أقبل أبو عبد اللّٰه عليه السلام علىٰ من علىٰ يساره يحدّثهم فلمّا رأى النّاس ذلك أقبل بعضهم على بعض و تركوا الانصات ثمّ انّ ابن شبرمة مكث ما شاء اللّٰه ثمّ عاد لمثل قوله فأقبل أبو عبد اللّٰه عليه السلام فقال أىّ رجل كان علىّ بن أبي طالب عليه السلام فقد كان عندكم بالعراق و لكم به خبر قال فأطراه(1)ابن شبرمة و قال فيه قولاً عظيماً فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام فانّ عليّاً أبىٰ أن يدخل فى دين اللّٰه الرّأى و ان يقول فى شىء من دين اللّٰه بالرّأى و المقائيس فقال أبو ساسان فلمّا كان اللّيل دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال لى يا أبا ساسان لم يَدَعنى صاحبكم ابن شبرمة حتّى أجبته ثمّ قال لو علم ابن شبرمة من أين هلك النّاس ما دان بالمقائيس و لا عمل بها.

541-541-(53) كافى 56/1: محمّد ابن أبى عبد اللّٰه رفعه عن يونس بن عبد الرّحمن قال: قلت لأبى الحسن الأوّل عليه السلام بما أوحّد اللّٰه عزّ و جلّ فقال يا يونس لا تكوننّ مبتدعاً، من نظر برأيه هلك و من ترك أهل بيت نبيّه صلى الله عليه و آله ضلّ و من ترك كتاب اللّٰه و قول نبيّه كفر.

542-542-(54) عوالى اللّئالى 64/4: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: تعمل هذه الأمّة برهة بالكتاب و برهة بالسّنّة و برهة القياس فاذا فعلوا ذلك فقد ضلّوا.

543-543-(55) كافى 397/2: عنه(2)عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبى العبّاس قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن أدنى ما يكون به الانسان مشركاً قال فقال من ابتدع رأياً فأحبّ عليه أو أبغض عليه. وسائل 60/27: محمّد بن مسعود العيّاشى فى تفسيره عن أبى العبّاس: (نحوه).

544-544-(56) تفسير العيّاشىّ‌ 297/1: عن أبان بن عبد الرّحمن قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول:

أدنى ما يخرج به الرّجل من الاسلام ان يرى الرّأى بخلاف الحقّ فيقيم عليه قال «وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ‌»(3)و قال: الّذى يكفر بالايمان الذى لا يعمل بما أمر اللّٰه به و لا يرضىٰ به.


1) . الإطراء: مجاوزة الحدّ فى المدح يقال أطريت فلاناً مدحته بأحسن ما فيه و قيل بالغت فى مدحه - مجمع.

2) . والسّند الّذى قبله علىّ بن ابراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن بريد العجلى عن أبى جعفر و الظّاهر انّالضّمير راجع يونس فيكون السّند معلّقاً على ما قبله.

3) . المائدة 5/5.

ما قاضيان عراق هستيم و براساس كتاب و سنت قضاوت مى كنيم و با مسائلى روبه رو مى شويم كه در آن ها اجتهاد به رأى مى كنيم.

بار ديگر همه مردم براى شنيدن پاسخ سكوت كردند ولى امام عليه السلام به سمت چپ خويش رو كرد و شروع به سخن گفتن نمود. وقتى مردم اين صحنه را مشاهده كردند دست از سكوت برداشتند و به گفتگو با يكديگر پرداختند. سپس ابن شبرمه تا وقتى خدا مى خواست درنگ كرد، آنگاه همان سخن را تكرار كرد. در اين هنگام امام صادق عليه السلام متوجه شد و فرمود: على عليه السلام چگونه مردى بود؟ به تحقيق او در عراق نزد شما بود و شما از او خبر داريد.

ابن شبرمه بسيار على عليه السلام را ستود و سخن بزرگى درباره وى گفت. آنگاه امام عليه السلام فرمود: به تحقيق على عليه السلام داخل شدن رأى در دين و سخن گفتن درباره چيزى از دين براساس رأى و قياس را به طور كلى نمى پذيرفت.»

ابوساسان گويد: «هنگام شب نزد امام صادق عليه السلام رفتم. وى به من فرمود: اى ابوساسان! همشهرى شما - ابن شبرمه - دست از من برنداشت تا به وى پاسخ گفتم. سپس فرمود: اگر ابن شبرمه مى دانست كه مردم از كجا هلاك شدند، هرگز قياس را روش خود قرار نمى داد و به آن عمل نمى كرد».

541 (53) يونس بن عبدالرحمان گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: با چه چيزى خدا را يگانه شمارم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اى يونس! بدعت گزار نباش، هركس براساس رأى خود نظر داد هلاك شد و هركس اهل بيت پيامبرش صلى الله عليه و آله را ترك كرد، گمراه شد و هركس كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله را ترك كرد، كافر شد».

542 (54) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اين امت برهه اى از زمان به قرآن عمل مى كنند و برهه اى به سنت و برهه اى به قياس پس وقتى چنين كردند قطعا گمراه شده اند».

543 (55) ابوالعباس گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كمترين چيزى كه انسان با آن مشرك است سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: هركس يك رأى را از خود آورد و براساس آن دوست داشت و براساس آن بغض و كينه به دل گرفت».

544 (56) ابان بن عبدالرحمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كمترين چيزى كه انسان به وسيله آن از اسلام خارج مى شود اين است كه به رأى برخلاف حق معتقد شود و بر آن پافشارى كند.

خداوند مى فرمايد: «هركس به ايمان كافر شود عملش نابود مى شود.» و امام عليه السلام فرمود: كسى كه به ايمان كافر مى شود كسى است كه به دستور خدا عمل نمى كند و به آن خشنود نيست».

545-545-(57) تفسير العيّاشىّ‌ 18/1: عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئل عن الحكومة قال من حكم برأيه بين اثنين فقد كفر و من فسّر برأيه آية من كتاب اللّٰه فقد كفر.

546-546-(58) كافى 391/2: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانىّ عن عمر بن أذينة عن أبان بن أبى عيّاش عن سليم بن قيس الهلالىّ عن أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه قال: بنى الكفر على أربع دعائم الفسق و الغلوّ و الشّكّ و الشّبهة، و الفسق على أربع شعب على الجفاء(1)و العمى و الغفلة و العتوّ(2)فمن جفا احتقر الحقّ‌(3)و مقت(4)الفقهاء و أصرّ على الحنث(5)العظيم و من عمى نسى الذّكر و اتّبع الظنّ و بارز خالقه و ألحّ عليه الشّيطان و طلب المغفرة بلا توبة و لا استكانة(6)و لا غفلة.

و من غفل جنى على نفسه و انقلب على ظهره و حسب غيّه رشداً و غرّته الأمانىّ و أخذته الحسرة و النّدامة اذا قضى الأمر و انكشف عنه الغطاء و بدا له ما لم يكن يحتسب و من عتا عن أمر اللّٰه شكّ و من شكّ تعالى اللّٰه عليه فأذلّه بسلطانه و صغّره بجلاله كما اغترّ بربّه الكريم و فرّط فى أمره.

و الغلوّ على أربع شعب على التّعمّق بالرّأى و التّنازع فيه و الزّيغ(7)و الشّقاق فمن تعمّق لم نب(8)الى الحقّ و لم يزدد الّا غرقاً فى الغمرات(9)و لم ينحسر(10)عنه فتنة الّا غشيته أخرى و انخرق دينه فهو يهوى فى أمر مريج(11)و من نازع فى الرّأى و خاصم شهر بالعثل(12)من طول اللّجاج و من زاغ قبحت عنده الحسنة و حسنت عنده السّيّئة و من شاقّ أعورت(13)عليه طرفه(14)و اعترض عليه أمره فضاق عليه مخرجه اذا لم يتّبع سبيل المؤمنين، و الشّكّ على أربع شعب على المرية و الهوى و التّردّد و الاستسلام و هو قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَبِأَيِّ آلاٰءِ رَبِّكَ تَتَمٰارىٰ‌»(15)و فى رواية اُخرى على المرية و الهول من(16)الحقّ و التردّد و الاستسلام للجهل


1) . الجفاء: ترك الصّلة و البرّ. اللسان.

2) . أى التجبّر و التّكبّر. اللّسان.

3) . الخلق - خ ل.

4) . المقت: أشدّ البغض. اللّسان.

5) . الحنث: الذنب العظيم. اللّسان.

6) . الاستكانة: الخضوع. اللسان.

7) . الزّيغ: الجور. اللّسان.

8) . اى لم يرجع.

9) . الغمرة: حيرة الكفّار. اللّسان.

10) . الانحسار: الانكشاف. اللّسان.

11) . أى فى أمر ملتبس و مختلف.

12) . اى الحمق.

13) . اوعرت - خ ل.

14) . طرقه - خ ل.

15) . النجم 55/53.

16) فى - خ ل.

545 (57) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره داورى سوال شد. امام عليه السلام فرمود: هركس ميان دو نفر براساس نظر خود حكم كرد به تحقيق كافر شد و هركس آيه اى از كتاب خدا را تفسير به رأى كرد، قطعا كافر شد».

546 (58) سليم بن قيس هلالى از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كفر بر چهار ستون استوار است: فسق، غلو - زياده روى در دين - و شك و شبهه و فسق داراى چهار شاخه است: انحراف، كورى، غفلت، سركشى و استكبار. پس هركس از حق منحرف شد حق (يا خلق) را سبك مى شمارد و كينه فقيهان را به دل مى گيرد و بر گناه بزرگ پافشارى مى كند.

و هركس كور شود، ذكر را فراموش مى كند و از گمان پيروى مى نمايد و با آفريدگارش مبارزه مى كند و شيطان بر او مسلط مى گردد و بدون توبه و زارى درخواست آمرزش مى كند با اين كه از گناهانش غافل نيست.

و هركس غافل شد، بر خودش جنايت مى كند و به عقب برمى گردد و گمراهى اش را هدايت مى پندارد و آرزوها و دروغ ها او را فريب مى دهد و هنگام پايان كار و كنار رفتن پرده ها و آشكار شدن آنچه را كه گمان نمى كرد، حسرت و پشيمانى او را فرا مى گيرد.

و هركس از فرمان خدا سركشى كرد، شك مى كند و هر كه شك كرد خداوند او را فرا مى گيرد و با قدرتش او را ذليل مى كند و با شكوهش كوچك مى نمايد همان گونه كه بر پروردگار بزرگوارش جرأت يافت و در فرمانش كوتاهى كرد.

و غلو چهار شاخه دارد: فرو رفتن در باطل به وسيله رأى و نزاع كردن در آن و انحراف و دشمنى با اهل حق. پس هركس در رأى فرو رود، به سوى حق بازنمى گردد و جز غرق شدن در حيرت كفر چيزى بر او افزوده نمى شود و از او فتنه اى برطرف نمى شود مگر آن كه فتنه ديگرى او را فرا مى گيرد و در دينش رخنه وارد مى شود و در امور آشفته مى افتد.

و هركس درباره رأى، نزاع و مخاصمه كند، به خاطر لجاجت طولانى و حماقت مشهور مى شود و هركس منحرف شود نيكى در نزدش زشت و بدى زيبا مى گردد و هركس با اهل حق دشمنى كند، در هر راهى كور و سرگردان مى شود و به مقصودش نمى رسد به طورى كه راه برون رفت بر او تنگ مى شود، اين در صورتى است كه از راه مؤمنان پيروى نكند.

و أهله فمن هاله ما بين يديه نكص على عقبيه و من امترى في الدّين تردّد في الرّيب و سبقه الأوّلون من المؤمنين و أدركه الآخرون و وطئته سنابك(1)الشّيطان و من استسلم لهلكة الدّنيا و الآخرة هلك فيما بينهما و من نجا من ذلك فمن فضل اليقين و لم يخلق اللّٰه خلقاً أقلّ من اليقين، و الشّبهة على أربع شعب إعجاب بالزّينة و تسويل النّفس و تأوّل العوج و لبس الحقّ بالباطل و ذلك بأنّ الزّينة تصدف عن البيّنة و انّ تسويل النّفس(2)تقحّم على الشّهوة و انّ العوج يميل بصاحبه ميلاً عظيماً و أنّ اللّبس ظلمات بعضها فوق بعض فذلك الكفر و دعائمه و شعبه.

547-547-(59) كافى 45/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن بعض أصحابنا رفعه قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: لأنسبنّ الإسلام نسبة لم ينسبه أحد قبلى و لا ينسبه أحد بعدى الّا بمثل ذلك إنّ الإسلام هو التّسليم و التّسليم هو اليقين و اليقين هو التّصديق و التّصديق هو الإقرار و الإقرار هو العمل و العمل هو الأداء انّ المؤمن لم يأخذ دينه عن رأيه و لكن أتاه من ربّه فأخذه انّ المؤمن يرى يقينه من(3)عمله و الكافر يرى إنكاره في عمله فو الّذى نفسى بيده ما عرفوا أمرهم فاعتبروا إنكار الكافرين و المنافقين بأعمالهم الخبيثة.

548-548-(60) أمالى الصّدوق 287: المعاني 185: حدّثنا محمّد بن عليّ ما جيلويه عن عمّه محمّد ابن أبي القاسم عن (أخيه عن - المعاني) أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن (أحمد بن - أمالى) محمّد بن يحيى (الخزّاز - أمالى) عن غياث بن إبراهيم عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: لأنسبنّ الإسلام نسبة لم ينسبه أحد قبلى و لا ينسبه أحد بعدى الإسلام هو التّسليم و التّسليم هو التّصديق و التّصديق هو اليقين و اليقين هو الأداء و الأداء هو العمل إنّ المؤمن أخذ دينه عن(4)ربّه و لم يأخذه عن رأيه أيّها النّاس دينكم دينكم تمسّكوا به لا يزيلكم(5)أحد عنه لأنّ السّيّئة فيه خير من الحسنة في غيره لانّ السّيّئة فيه تغفر و الحسنة في غيره لا تقبل.


1) . السنبك: طرف الحافر و جانباه من قدمٍ‌.

2) . التّسويل: تحسين الشّىء و تزيينه.

3) . في - خ ل.

4) . من - معاني.

5) . لا يزيلنّكم و لا يردّنّكم - معاني.

و اهل آن پس هركس آينده او را بترساند به عقب باز مى گردد و هركس در دين ترديد كند در شك سرگردان مى شود و مؤمنان پيشگام از او سبقت مى گيرند و آيندگان به او مى رسند و شيطان با سم هايش او را لگدمال مى نمايد.

و هركس تسليم نابودى دنيا و آخرت شود، ميان آن دو هلاك مى شود.

و هركس از آن نجات يابد، به فضل يقين نجات يافته است و خداوند آفريده اى كمتر از يقين نيافريده است.

و شبهه چهار شعبه دارد: خودبينى به خاطر زينت و نيرنگ و آراستن نفس و توجيه كردن كجى ها و در آميختن حق و باطل زيرا آراستن از دليل جلوگيرى مى كند و آراستن نفس، انسان را در اميال نفسانى مى اندازد و كجى ها صاحبش را به شدت منحرف مى كند و اشتباه تاريكى است برخى فوق برخى ديگر. اين كفر است و اركان و شعبه هاى آن».

547 (59) احمد بن محمد بن خالد با واسطه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق آن چنان ويژگى هاى اسلام را بازگو خواهم كرد كه هيچ كس پيش از من و پس از من ويژگى هاى آن را بازگو نكرده باشد مگر همانند آن. همانا اسلام تسليم است و تسليم، يقين و يقين، تصديق و تصديق، اقرار و اقرار، عمل و عمل، انجام تكليف خداست. به تحقيق مؤمن دينش را از رأى خود نمى گيرد بلكه از پروردگارش به او مى رسد و آن را مى گيرد. به تحقيق مؤمن يقينش را در عملش نشان مى دهد و كافر انكارش را در عملش به نمايش مى گذارد. سوگند به خدايى كه جانم در اختيار اوست آن ها مسائل دين شان را نشناختند، از اين رو انكار كافران و اعمال پليد منافقان را ملاك قرار دادند».

548 (60) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «به تحقيق آن گونه ويژگى هاى اسلام را بيان مى كنم كه هيچ كس پيش از من و پس از من آن گونه بيان نكرده باشد. اسلام تسليم است و تسليم، تصديق و تصديق، يقين و يقين، پرداخت كردن و پرداخت كردن، عمل است. به تحقيق مؤمن دينش را از پروردگارش مى گيرد و از رأى خود نمى گيرد. اى مردم! دين تان، دين تان، آن را محكم بگيريد. هرگز كسى شما را از آن جدا نكند زيرا بدى كردن در حال ديندارى بهتر از نيكى كردن در غير ديندارى است. براى اين كه بدى در آن آمرزيده مى شود و نيكى در غير آن پذيرفته نمى شود».

549-549-(61) تفسير فرات بن إبراهيم 232: حدّثني عليّ بن محمّد بن إسماعيل الخزّاز الهمدانيّ معنعناً عن زيد (فى حديث) قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ إنّ اللّٰه قضى الجهاد على المؤمنين في الفتنة من بعدى فقال عليّ عليه السلام يا رسول اللّٰه و كيف نجاهد المؤمنين الّذين يقولون في فتنتهم آمنّا قال صلّى اللّه عليه و آله يجاهدون على الأحداث في الدّين إذا عملوا بالرّأى في الدّين و لا رأى في الدّين انّما الدّين من الرّبّ أمره و نهيه.

550-550-(62) المحاسن 211: البرقي عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة و محمّد بن سنان (جميعاً - ئل) عن طلحة بن زيد عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عليهما السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: لا رأى في الدّين.

551-551-(63) مستدرك 310/17: أحمد بن محمّد السّيّارىّ في كتاب القراءات عن محمّد بن الجمهور عن غيره يرفعه الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام: في قوله عزّ و جلّ «وَ اَلشُّعَرٰاءُ يَتَّبِعُهُمُ اَلْغٰاوُونَ‌» (1)قال من رأيتم من الشّعراء انّما عنىٰ بهذا الفقهاء الّذين يشعرون قلوب النّاس بالباطل و هم الشّعراء الّذين يتّبعون.

552-552-(64) تفسير عليّ بن إبراهيم 125/2: (فى تفسير قوله تعالى «وَ اَلشُّعَرٰاءُ يَتَّبِعُهُمُ اَلْغٰاوُونَ‌» قال) قال أبو جعفر عليه السلام: نزلت في الّذين غيّروا دين اللّٰه و خالفوا أمر اللّٰه هل رأيتم شاعراً قطّ تبعه أحد إنّما عنى بذلك الّذين و ضعوا ديناً بآرائهم فتبعهم على ذلك النّاس.

553-553-(65) مجمع البيان 208/4: (فى تفسير قوله تعالى «وَ اَلشُّعَرٰاءُ يَتَّبِعُهُمُ اَلْغٰاوُونَ‌» روى العيّاشى بالاسناد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: هم قوم تعلّموا و تفقّهوا بغير علم فضلّوا و أضلّوا.

554-554-(66) تفسير عليّ بن إبراهيم 46/2: في رواية أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام: في قوله تعالى «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً * اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»(2)قال هم النّصارىٰ و القسّيسون و الرّهبان و أهل الشّبهات و الأهواء من أهل القبلة و لاحروريّة و أهل البدع.


1) . الشعراء 224/26.

2) . الكهف 103/18-104.

549 (61) زيد حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در بخشى از آن آمده است: «اى على عليه السلام! به تحقيق خداوند در فتنه پس از من به جهاد عليه مؤمنان حكم كرد. على عليه السلام گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! چگونه با مؤمنانى جهاد كنيم كه در هنگام فتنه مى گويند ايمان آورديم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: با آنان به خاطر بدعت ها در دين جهاد مى شود. هنگامى كه در دين به رأى عمل كنند و حال آن كه در دين رأى نيست. امر و نهى دين تنها از جانب پروردگار است».

550 (62) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «در دين خود رأيى نيست».

551 (63) محمد بن جمهور با واسطه درباره اين گفتار خداوند عز و جل: «و شاعران، گمراهان از آن ها پيروى مى كنند.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شما چه كسانى را از شاعران مى دانيد؟ مقصود از آن ها تنها فقيهان هستند كه قلب هاى مردم را با باطل پر مى كنند و آن ها شاعرانى هستند كه پيروى مى شوند».

552 (64) در تفسير على بن ابراهيم درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و گمراهان از شاعران پيروى مى كنند» از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اين آيه درباره كسانى نازل شد كه دين خدا را تغيير دادند و با دستور خدا مخالفت كردند. آيا شما هرگز شاعرى را ديده ايد كه كسى از وى پيروى كرده باشد؟ از اين سخن تنها كسانى را قصد كرده است كه به وسيله آراء خود آيينى به وجود آوردند و مردم در آن از آن ها پيروى كردند».

553 (65) در تفسير مجمع البيان درباره آيه: «و گمراهان از شاعران پيروى مى كنند.» آمده است:

عياشى با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آن ها گروهى هستند كه بدون علم ادعاى دانش و فقاهت كردند و گمراه شدند و گمراه كردند».

554 (66) در تفسير آيات: «بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم باخبر سازم آن ها كسانى هستند كه تلاش شان درباره زندگانى دنيا نابود شد و ايشان مى پندارند كه كارهاى نيك انجام مى دهند.»

ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنان نصارا، قسيسان، راهبان، مسلمانان اهل شبهه و هواهاى نفسانى، خوارج و اهل بدعت ها هستند».

555-555-(67) كنز الكراجكيّ‌ 297: و قد روى هشام بن عروة عن أبيه قال: إنّ أمر بني إسرائيل لم زل معتدلاً حتّى نشأ فيهم أبناء سبايا الأمم فقالوا فيهم بالرّأى فأضلّوهم قال ابن عيينة:

فما زال أمر النّاس مستقيماً حتّى نشأ فيهم ربيعة الرأى بالمدينة و أبو حنيفة بالكوفة و عثمان (النّبىّ كذا) بالبصرة و أفتوا النّاس و فتنوهم فنظرناهم فإذا هُم أولاد سبايا الأمم.

556-556-(68) العيون 192: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانيّ رضي اللّه عنه و الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام(1)المكتّب و عليّ بن عبد اللّٰه الورّاق رضي اللّه عنه قالوا حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم.

أمالى الصّدوق 82: حدّثنا أحمد بن زياد رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم قال حدّثنا القاسم بن محمّد البرمكىّ قال حدّثنا أبو الصّلت الهروىّ قال: لمّا جمع المأمون لعلىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام أهل المقالات من أهل الإسلام و الدّيانات من اليهود و النّصارىٰ و المجوس و الصّابئين و سائر أهل المقالات فلم يقم أحد الّا و قد ألزمه حجّته كأنّه (قد - أمالى) ألقم حجراً فقام إليه عليّ بن محمّد بن الجهم فقال له يا ابن رسول اللّٰه أ تقول بعصمة الأنبياء قال نعم(2)(الى أن قال عليه السلام) ويحك يا عليّ اتّق اللّٰه و لا تنسب الى أنبياء اللّٰه الفواحش و لا تتأوّل كتاب اللّٰه برأيك فانّ اللّٰه عزّ و جلّ قد قال «وَ مٰا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ‌»(3)الحديث.

557-557-(69) مستدرك 256/17: عوالى اللّئالى عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: إيّاكم و أصحاب الرّأى فانّهم أعيتهم(4)السّنن أن يحفظوها فقالوا في الحلال و الحرام برأيهم فأحلّوا ما حرّم اللّٰه و حرّموا ما أحلّ اللّٰه فضلّوا و أضلّوا.

558-558-(70) مستدرك 309/17: تفسير العسكريّ عليه السلام و قال أمير المؤمنين عليه السلام: يا معشر شيعتنا المنتحلين موّدتنا إيّاكم و أصحاب الرّأى فانّهم أعداء السّنن تفلّتت(5)منهم الأحاديث أن يحفظوها و أعيتهم السّنّة أن يعوها فاتّخذوا عباد اللّٰه خولاً(6)و ماله دولاً فذلّت لهم الرّقاب و أطاعهم الخلق أشباه الكلاب و نازعوا الحقّ أهله و تمثّلوا بالأئمّة الصّادقين و هم من الكفّار الملاعين فَسُئِلُوا عمّا لا يعلمون فأنفوا أن يعترفوا بأنّهم لا يعلمون فعارضوا الدّين بآرائهم فضلّوا و أضلّوا - الخبر.


1) . هاشم - خ ل.

2) . بلى - امالى.

3) . آل عمران 7/3.

4) . اعياه: أتعبه و أكلّه و أعجزه - المنجد.

5) . تفلّتت: تخلّصت.

6) . اي خدماً و عبيداً.

555 (67) هشام بن عروه از پدرش روايت مى كند كه گفت: «به تحقيق كار بنى اسرائيل همواره معتدل بود تا اين كه فرزندان اسيران از امت هاى ديگر در ميان آن ها رشد كردند آنگاه در ميان آن ها براساس رأى سخن گفتند و ايشان را گمراه كردند.

ابن عيينه مى گويد: پيوسته كار مردم مستقيم بود تا اين كه ربيعة الراى در مدينه و ابوحنيفه در كوفه و عثمان (نبى) در بصره پديدار گشتند و به مردم فتوا دادند و آن ها را گمراه كردند. وقتى ما در آن ها نگريستيم همگى فرزندان اسيران از امت هاى ديگر بودند».

556 (68) ابوصلت هروى گويد: «وقتى كه مامون صاحب نظران از اهل اسلام و اديان ديگر از يهود و نصارا و مجوس و صابيان و ديگر صاحب نظران را براى رويارويى با امام رضا عليه السلام گرد آورد پس هيچ يك از آن ها به پا نخاست مگر آنكه امام عليه السلام او را در برابر برهان خويش به تسليم واداشت به گونه اى كه گويا سنگى در دهان دارد تا اين كه على بن محمد بن جهم به پاخاست و گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا تو معتقد به عصمت پيامبران هستى‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى... ادامه حديث تا آنجا كه امام فرمود: بيچاره على! از خدا پروا كن و كارهاى ناپسند را به پيامبران نسبت نده و كتاب خدا را تفسير به رأى نكن زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «و تاويل آن را جز خدا و راسخان در علم كسى نمى داند».

557 (69) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «از اصحاب رأى بپرهيزيد زيرا آن ها از حفظ كردن احاديث، ناتوان و عاجز بودند از اين رو براساس رأى خود درباره حلال و حرام سخن گفتند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند و گمراه شدند و گمراه كردند».

558 (70) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام روايت مى شود كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «اى گروه شيعيان ما! وابستگان به دوستى ما! از اصحاب رأى دورى كنيد كه آن ها دشمنان سنت ها هستند. احاديث از حافظه ايشان گريخته است و از فراگيرى سنت درمانده اند. بندگان خدا را به بردگى گرفته اند و اموال خدا را دست به دست مى كنند. پس گردن ها در پيش آن ها فرود آمده است و خلق بسان سگان از ايشان پيروى مى كنند. با اهل حق به نزاع برخاستند و خود را شبيه پيشوايان راستين قرار دادند. حال آن كه ايشان كافران لعنت شده اند. پس از آنچه نمى دانند مورد سوال قرار گرفتند و از اعتراف به ندانستن تكبر ورزيدند و با نظرات شان با دين به مبارزه برخاستند و گمراه شدند و گمراه كردند...».

559-559-(71) بصائر الدّرجات 13: حدّثنا أحمد بن محمّد (بن عيسى - خ) عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن المعلّى بن خنيس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اَللّٰهِ‌»(1)يعنى من يتّخذ دينه رأيه بغير هدىٰ أئمّة(2)من أئمّة الهدى و فيه 13: عنه عن الحسين عن أحمد بن محمّد (بن أبي نصر - خ) عن أبي الحسن عليه السلام: (نحوه) و فيه 13: حدّثنا محمّد بن الحسين عن النّضر بن شعيب عن محمّد بن الفضل(3)عن أبى حمزة الثّمالى عن أبي جعفر عليه السلام: (نحوه).

560-560-(72) و فيه 13: حدّثنا عبد اللّٰه بن محمّد عن محمّد بن الحسين عن الحجّال عن غالب النّحوىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «وَ مَنْ أَضَلُّ‌» الخ قال عليه السلام اتّخذ رأيه ديناً.

561-561-(73) و فيه 13: حدّثنا عباد بن سليمان عن سعد بن سعد عن محمّد بن فضيل عن أبي الحسن عليه السلام: في قوله تعالى «وَ مَنْ أَضَلُّ‌» الخ يعنى اتّخذ دينه هواه بغير هدى من أئمّة الهدىٰ‌.

562-562-(74) المحاسن 213: البرقيّ عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر قال: قال رجل من أصحابنا لأبى الحسن عليه السلام نقيس على الأثر نسمع الرّواية فنقيس عليها فأبىٰ ذلك و قال قد رجع الأمر إذاً إليهم فليس معهم لأحد أمر.

563-563-(75) المحاسن 214: البرقيّ عن أبيه عن صفوان بن يحيى عن عبد المؤمن بن الرّبيع عن محمّد بن بشر الأسلمىّ قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام و و رقة يسأله فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام أنتم قوم تحملون الحلال(4)على السّنّة و نحن قوم نتّبع على الأثر. (و فى بعض النّسخ بدل قوله الحلال: (الجدل).

564-564-(76) المحاسن 209: أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام في رسالته الى أصحاب الرّأى و القياس: أمّا بعد فانّه من دعا غيره الى دينه بالارتياء و المقائيس لم ينصف و لم يصب حظّه لأنّ المدعوّ إلى ذلك لا يخلو أيضاً من الارتياء و المقائيس و متى ما لم يكن بالدّاعى قوّة في دعائه على المدعوّ لم يؤمن على الدّاعى ان يحتاج إلى المدعوّ


1) . القصص 50/28.

2) . هدى أئمّة الهدى - خ.

3) . يحتمل كونه الفضيل.

4) . لعلّ المراد انّكم تحملون الشّىء الحلال الّذى لم يرد فيه أمر و لا نهى على ما ورد في السّنّة فيه أمر أو نهى بالقياس الباطل.

559 (71) در تفسير آيه: «و چه كسى گمراه تر از كسى است كه بدون هدايت از جانب خدا از اميالش پيروى كرد.» معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعنى كسى كه بدون هدايت پيشوايان هدايت رأى خود را دينش قرار مى دهد».

احمد بن محمد بن ابى نصر از امام موسى بن جعفر عليه السلام و ابو حمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده اند.

560 (72) درباره آيه: «و چه كسى گمراه تر است...» غالب نحوى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نظر خود را آيين قرار داد».

561 (73) درباره آيه: «و چه كسى گمراه تر است...» محمد بن فضيل از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعنى - بدون هدايت پيشوايان هدايت - اميالش را آيين خود قرار داد».

562 (74) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «شخصى به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفت: ما با حديث قياس مى كنيم. روايتى را مى شنويم و بر آن قياس مى كنيم. امام عليه السلام اين كار را براى وى نپذيرفت و فرمود: در اين صورت كار به آن ها باز مى گردد و با وجود آن ها براى هيچ كس امرى باقى نمى ماند».

563 (75) محمد بن بشر اسلمى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه ورقه از وى سوال مى كرد. آنگاه امام عليه السلام فرمود: شما گروهى هستيد كه حلال را بر سنت تحميل مى كنيد و ما گروهى هستيم كه از حديث پيروى مى كنيم.

در برخى نسخه ها به جاى حلال، جدال آمده است».

564 (76) احمد بن ابى عبدالله از پدرش با واسطه روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام در نامه اش به اصحاب رأى و قياس فرمود: «پس از حمد و ثناى خدا! هركس با رأى و قياس، ديگران را به دينش فراخواند هرگز انصاف را رعايت نكرده و بهره اى به او نرسانده است زيرا خوانده شده به آن نيز داراى رأى و قياس است و هر وقت دعوت كننده در دعوتش از دعوت شده قوى تر نباشد، تضمينى وجود ندارد كه پس از اندكى دعوت كننده به دعوت شده نيازمند گردد زيرا ما ديده ايم كه چه بسا دانش آموز جوينده اى بر معلمى غلبه كرده است هر چند مدتى بگذرد و مشاهده كرده ايم كه بسا معلم

بعد قليل لانّا قد رأينا المتعلّم الطّالب ربّما كان فائقاً لمعلّم و لو بعد حين و رأينا المعلّم الدّاعى ربّما احتاج في رأيه الى رأى من يدعو و فى ذلك تحيّر الجاهلون و شكّ المرتابون و ظنّ الظّانّون و لو كان ذلك عند اللّٰه جائزاً لم يبعث اللّٰه الرّسل بما فيه الفصل و لم ينه عن الهزل و لم يعب الجهل.

و لكنّ النّاس لمّا سفهوا الحقّ و غمطوا(1)النّعمة و استغنوا بجهلهم و تدابيرهم عن علم اللّٰه و اكتفوا بذلك دون رسله و القوّام بأمره و قالوا لا شيء الّا ما أدركته عقولنا و عرفته ألبابنا فولّٰهم اللّٰه ما تولّوا و أهملهم و خذلهم حتّى صاروا عبدة أنفسهم من حيث لا يعلمون و لو كان اللّٰه رضى منهم اجتهادهم و ارتيائهم فيما ادّعوا من ذلك لم يبعث اللّٰه إليهم فاصلاً لما بينهم و لا زاجراً عن و صفهم.

و انّما استدللنا أنّ رضى اللّٰه غير ذلك ببعثه الرّسل بالأمور القيّمة الصّحيحة و التّحذير عن الأمور المشكلة المفسدة و القياس فمن طلب ما عند اللّٰه بقياس و رأى لم يزدد من اللّٰه الّا بُعداً و لم يبعث رسولاً قطّ و ان طال عمره قابلاً من النّاس خلاف ما جاء به حتّى يكون متبوعاً مرّة و تابعاً أخرى و لم ير أيضاً فيما جاء به استعمل رأياً و لا مقياساً حتّى يكون ذلك و اضحاً عنده كالوحى من اللّٰه و فى ذلك دليل لكلّ ذى لبٍّ و حجىٰ أنّ أصحاب الرّأى و القياس مخطئون مدحضون(2)و انّما الاختلاف فيما دون الرّسل لا في الرّسل.

فإيّاك أيّها المستمع ان تجمع عليك خصلتين إحديٰهما القذف بما جاش(3)به صدرك و اتّباعك لنفسك إلى غير قصد و لا معرفة حدّ و الأخرىٰ استغنائك عمّا فيه حاجتك و تكذيبك لمن إليه مردّك و ايّاك و ترك الحقّ سأمة و ملالة و انتجاعك(4)الباطل جهلاً و ضلالة لأنّا لم نجد تابعاً لهواه جائزاً عمّا ذكرنا قطّ رشيداً فانظر في ذلك.

565-565-(77) المحاسن 156: عنه عن أبيه رحمه اللّه عن القاسم بن محمّد الجوهريّ عن حبيب الخثعميّ و النّضر بن سويد عن يحيى الحلبىّ عن ابن مسكان عن حبيب قال قال لنا أبو عبد اللّٰه عليه السلام: ما أحد أحبّ الىّ منكم انّ النّاس سلكوا سبلاً شتّىٰ منهم من أخذ بهواه و منهم من أخذ برأيه و انّكم أخذتم بأمر له أصل.


1) . أي لم يشكروها. اللسان.

2) . أدحض حجّته إذا أبطلها. اللّسان.

3) . جاش الصدر: غلىٰ غيظاً - المنجد.

4) . اي طلبك الباطل.

دعوت گرى در رأى خود نيازمند نظر دعوت شده گرديده است و رأى و قياس سبب سرگردانى جاهلان و ترديد شكاكان و پندار گمان كنندگان مى گردد و اگر آن نزد خدا جايز بود، پيامبران را همراه جدا كننده حق از باطل نمى فرستاد و از شوخى نهى نمى كرد و نادانى را عيب نمى گرفت.

ولى از آنجا كه مردم حق را نفهميدند و نعمت را سپاس ننهادند و با اكتفا به نادانى و تدبير خود از علم خدا احساس بى نيازى كردند و با آن ها از پيامبران و عهده داران امر خدا بسنده كردند و گفتند: غير از آنچه عقل هاى ما آن را درك مى كند و انديشه هاى مان مى شناسد چيز ديگرى وجود ندارد. از اين رو خداوند آنچه را پذيرفته اند بر آن ها مسلط كرد و آن را به حال خود رها نمود و دست از يارى شان برداشت تا اين كه از راهى كه نمى دانند بنده نفس خويش گرديدند و اگر خداوند به اجتهاد و اظهار نظرهاى شان درباره آنچه ادعا مى كنند، راضى بود براى اختلاف شان حاكم و فاصل و براى ويژگى هاى شان بازدارنده برنمى انگيخت.

و همانا ما براى اين كه قياس و رأى مورد رضايت خداوند نيست به مبعوث شدن پيامبران به كارهاى ارزشمند صحيح و ترساندن از امور مشتبه و مفسده دار استدلال كرديم. سپس خداوند پيامبران را همراه با امور پوشيده از رأى و قياس، باب و راه و راهنمايان بر خودش قرار داد. پس هركس به وسيله قياس و رأى جوياى آنچه نزد خداست باشد، جز دورى از خدا چيزى نصيبش نمى گردد و خداوند هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد كه برخلاف آنچه را كه آورده از مردم بپذيرد، هر قدر كه عمر آن پيامبر بلند باشد تا گاهى فرمانبردار و زمانى فرمانبر شود. همچنين ديده نشده است كه پيامبرى در آنچه آورده است از رأى و قياس استفاده كرده باشد تا همانند وحى آن برايش روشن شود و اين مطلب راى هر انديشمند و عاقلى دليل است بر اين كه قائلين به رأى و قياس در خطا و اشتباه به سر مى برند و تنها اختلاف در پس از پيامبران است نه در پيامبران.»

پس اى شنونده! بپرهيز از اين كه از دو ويژگى برخوردار باشى؛ يكى از آن دو ترتيب اثردادن به كينه هاى درونى است و پيروى كردن از نفس خويش بدون رعايت عدالت و شناخت حد و ديگرى بى نيازى جستن از آنچه نيازهايت در آن است و تكذيب كردن كسى كه بازگشتت به سوى اوست.

و از رها كردن حق به خاطر خستگى و دلتنگى و به دنبال باطل بودن از روى نادانى و گمراهى بپرهيز زيرا ما هيچ پيرو هوىٰ و هوسى را از آنچه كه گفتيم تجاوز كرده هرگز رستگار نيافتيم. پس در اين مطلب دقت كن».

565 (77) حبيب گويد: «امام صادق عليه السلام به ما فرمود: هيچ كس نزد من محبوب تر از شما نيست. به تحقيق مردم راه هاى گوناگونى را پيمودند. برخى از آن ها به اميال خود چنگ زدند و گروهى رأى خويش را گرفتند و شما چيز ريشه دارى را گرفتيد».

566-566-(78) و فى حديث آخر لحبيب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ النّاس أخذوا هكذا و هكذا فطائفة أخذوا بأهوائهم و طائفة قالوا بآرائهم و طائفة قالوا بالرّواية و اللّٰه هداكم لحبّه و حبّ من ينفعكم حبّه عنده.

567-567-(79) نهج البلاغة 557: و من خطبة له عليه السلام: انتفعوا ببيان اللّٰه (الى أن قال ص 564) و اعلموا عباد اللّٰه انّ المؤمن يستحلّ العام ما استحلّ عاماً أوّل و يحرّم العام ما حرّم عاماً أوّل و انّ ما أحدث النّاس لا يحلّ لكم شيئاً ممّا حرّم عليكم و لكنّ الحلال ما أحلّ اللّٰه و الحرام ما حرّم اللّٰه فقد جرّبتم الأمور و ضرّستموها(1)و و عظتم بمن كان قبلكم و ضربت لكم الأمثال و دعيتم الى الأمر الواضح فلا يصمّ عن ذلك الّا أصمّ و لا يعمى عن ذلك الاّ أعمىٰ و من لم ينفعه اللّٰه بالبلاء و التّجارب لم ينتفع بشيء من العظة و أتاه النّقصُ من أمامه حتّى يعرف ما أنكر و ينكر ما عرف فانّ النّاس رجلان متّبع شرعة و مبتدع بدعة ليس معه من اللّٰه برهان سنّة و لا ضياء حجّة - الخطبة.

568-568-(80) و فيه 210: و من خطبة له عليه السلام: أمّا بعد فانّ اللّٰه سبحانه لم يقصم جبَّارى دهر قطّ الّا بعد تمهيل و رخاء (إلى أن قال عليه السلام» فيا عجباً و ما لى لا أعجب من خطأ هذه الفرق على اختلاف حججها في دينها لا يقتصّون أثر نبىٍّ و لا يقتدون بعمل و صىٍّ و لا يؤمنون بغيب و لا يعفون عن عيب يعملون في الشُّبهات و يسيرون في الشّهوات المعروف فيهم ما عرفوا و المنكر عندهم ما أنكروا مفزعهم في المعضلات الى أنفسهم و تعويلهم في المبهمات على آرائهم كلّ امرء منهم امام نفسه قد أخذ منها فيما يرىٰ بعرىً ثقات و أسباب محكمات.

569-569-(81) العيون 305: حدّثنا محمّد بن القاسم الاستر آبادي المفسّر رضي اللّه عنه قال حدّثنا يوسف بن محمّد بن زياد و عليّ بن محمّد بن سيَّار عن أبو يهما عن الحسن بن عليّ عن أبيه عليّ بن محمّد عن أبيه محمّد بن عليّ عن أبيه الرّضا عليّ بن موسىٰ عن أبيه موسى بن جعفر عليهم السلام قال قال جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِيمَ‌»(2)قال أرشدنا الى الطّريق المستقيم أي أرشدنا للزوم الطَّريق المؤدّى الى محبّتك و المبلّغ الى دينك(3)و المانع من ان نتَّبع أهوائنا فنعطب(4)أو نأخذ بآرائنا فنهلك.


1) . أي جرّبتموها.

2) . الفاتحة 6/1.

3) . جنّتك - خ ل.

4) . اي نهلك.

566 (78) حبيب در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق اين گونه و آن گونه گرفتند. گروهى هواهاى شان را گرفتند و برخى به آراى شان قائل شدند و بعضى به روايت پرداختند و خداوند شما را به دوستى خود و دوستى كسى كه دوستى اش نزد خدا سودمند است، هدايت كرد».

567 (79) على عليه السلام در نهج البلاغه در بخشى از خطبه اى كه با اين جمله آغاز مى شود: از بيان خدا سودمند شويد... مى فرمايد: «اى بندگان خدا! بدانيد كه مؤمن آنچه را كه درسال پيش حلال مى شمرد، امسال نيز آن را حلال مى داند و آنچه را كه پارسال حرام مى دانست، امسال نيز آن را حرام مى شمارد و به تحقيق بدعت هايى كه مردم مى گذارند، حرامى را براى تان حلال نمى كند بلكه حلال آن چيزى است كه خداوند حلال كرده است و حرام آن چيزى است كه خداوند حرام كرده است. به تحقيق شما امور را آزموديد و آن ها را شناختيد و از پيشينيان خود پند گرفتيد و مثال ها براى تان زده شده و به امر روشنى فراخوانده شديد. پس كسى گوشش را بر آن نمى بندد مگر آن كه كر باشد و از چشم كسى پوشيده نمى ماند مگر آن كه كور باشد و آن كس را كه خداوند از بلاها و تجربه ها بهره مند نسازد از هيچ اندرزى بهره مند نخواهد شد و گرفتار كوته فكرى خواهد شد به طورى كه زشت را زيبا و معروف را منكر به شمار خواهد آورد. به تحقيق مردم بر دو گروهند: پيرو شرع و بدعت گذار كه با او دليلى از سنت و نورى از حجت نيست...».

568 (80) و نيز مى فرمايد: «پس از حمد و ثناى الهى، قطعا خداوند پيراسته زورگويان روزگار را در هم نكوبيد مگر پس از مهلت دادن و در رفاه و آسايش قرار دادن چه شگفت انگيز است و چگونه من تعجب نكنم، از اشتباه اين گروه ها در دين شان با وجود حجت هاى گوناگون. آن ها به احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله عمل نمى كنند و از اعمال وصى پيروى نمى نمايند و به غيب ايمان ندارند و از هيچ عيبى نمى گذرند و به شبهات عمل مى كنند و در اميال و شهوات راه مى پيمايند. كار نيك در ميان ايشان آن چيزى است كه خود آن را بپسندند و ناپسند نزد آن ها آن چيزى است كه خود آن را زشت انگارند. در مشكلات به خودشان پناه مى برند و در مبهمات به آراى خويش تكيه مى نمايند. گويا هر يك از آن ها راهبر و پيشواى خود هستند كه به اعتقاد خود به دستگيره هاى استوار و رشته هاى محكمى چنگ زده اند».

569

(81) محمّد بن زياد و محمّد بن سيار از امام حسن عسكرى عليه السلام از امام هادى عليه السلام از امام جواد عليه السلام از امام رضا عليه السلام از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كنند كه امام صادق عليه السلام درباره آيه: «ما را به راه راست هدايت كن.» فرمود: «ما را به راه راست راهنمايى كن يعنى ما را راهنمايى كن تا همواره در راهى باشيم كه ما را به محبت تو و دينت (يا بهشتت) مى رساند و ما را از دنباله روى أميال و هواهاى مان بازمى دارد تا نابود نشويم و از نظرات مان پيروى نكنيم و هلاك نگرديم.»

معاني الأخبار 33: بهذا الاسناد عن الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام: في قوله تعالى «اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِيمَ‌» قال أدم لنا توفيقاً(1)(الى أن قال) و قال جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام في قوله عزّ و جلّ «اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِيمَ‌» قال: يقول أرشدنا (و ذكر مثله ثمّ قال) فانَّ من اتّبع هواه و أعجب برأيه كان كرجل سمعتُ غثاء العامّة تعظّمه و تصفه فأحببت لقائه من حيث لا يعرفنى لأنظر مقداره و محلّه فرأيته قد أحدق(2)به خلق من غثاء العامّة(3)(ثمّ ذكر قصّة سرقته الرّغيفتين و الرّمّانتين و التّصدّق بها على مريض لانّه رأى هذا العمل من عند نفسه حسناً لقوله تعالى «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا»(4)و قوله تعالى «وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلاٰ يُجْزىٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا»(5)الى أن قال عليه السلام 35) بمثل هذا التأويل القبيح المستكره يضلّون و يضلّون - الحديث. تفسير العسكريّ عليه السلام 44: بالإسناد المتقدّم: نحو ما في المعاني احتجاج الطّبرسىّ 129/(2): بإسناده عن الصّادق عليه السلام نحو ما في المعاني الّا انّه ليس فيه قوله: بمثل هذا التّأويل إلخ.

570-570-(82) نهج البلاغة 201: و من خطبة له عليه السلام: عباد اللّٰه إنّ من أحبّ عباد اللّٰه إليه عبداً أعانه اللّٰه على نفسه (الى أن قال 206) فلا تستعملوا الرّأى فيما لا يدرك قعره البصر و لا يتغلغل اليه الفكر.

571-571-(83) تحف العقول 50: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: إذا تطيَّرت فامض و إذا ظننت فلا تقض و اذا حسدت فلا تبغ.

572-572-(84) كافى 55/1: محمّد بن يحيى عن بعض أصحابه و عليّ بن إبراهيم (عن أبيه - خ) عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام و عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب رفعه عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال: إنّ من أبغض الخلق إلى اللّٰه عزّ و جلّ لرجلين رجل يكله(6)اللّٰه إلى نفسه فهو حائر(7)عن قصد السبيل مشغوف(8)بكلام بدعة قد لهج(9)بالصّوم


1) . توفيقك - خ ل.

2) . أحلق - خ.

3) . اي أرذال النّاس و سقطهم. اللّسان.

4) . الأنعام 160/7.

5) . الأنعام 160/7.

6) . وكله - خ ل.

7) . جائر - خ ل.

8) . مشعوف - خ ل.

9) . أي أولع به و لزمه.

با همين سند از امام حسن عسكرى عليه السلام روايت شده كه در تفسير آيه: «ما را به راه راست هدايت فرما» فرمود: «به توفيقات ما استمرار بخش (يا به توفيق خودت براى ما ادامه بده)...

آن گاه از امام صادق عليه السلام حديث پيشين را روايت مى كند و در ادامه آن امام عليه السلام مى فرمايد: «.. هركس از هواى نفس خويش پيروى كند و به رأى و نظر خويش مغرور شود همانند مردى است كه شنيدم اراذل عامه وى را بزرگ مى دارند و مى ستايند، از اين رو به طور ناشناس مايل به ديدار وى گرديدم تا ارزش و جايگاه او را بنگرم. در ملاقات با وى مشاهده كردم گروهى از اراذل عامه دور وى حلقه زده اند...

سپس امام عليه السلام ماجراى دزديده شدن دو نان و دو انار و صدقه دادن آن ها به مريض را توسط آن مرد بازگو مى نمايد زيرا وى اين عمل را از طرف خود پسنديده مى دانست و به اين سخن خداوند عز و جل استدلال مى كرد: «هركس كار نيكى انجام دهد، ده برابر آن براى اوست.» و اين سخن خداوند:

«هركس كار بدى انجام دهد تنها به همان اندازه كيفر مى بيند.»... تا آنجا كه فرمود: به وسيله اين تاويل ناپسند ناراحت كننده گمراه مى شوند و گمراه مى كنند».

570 (82) در نهج البلاغه از على عليه السلام روايت مى شود كه: «اى بندگان خدا! به تحقيق از محبوب ترين بندگان نزد خدا كسى است كه خداوند او را در برابر نفس خويش يارى كند... پس در آنچه ژرفايش را چشم نمى بيند و انديشه حتى به سختى در آن نفوذ نمى كند، رأى را به كار نگيريد».

571 (83) در كتاب تحف العقول از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه فال بد زدى از آن بگذر و هرگاه گمان كردى، براساس آن داورى نكن و هرگاه حسد ورزيدى، پس ستم مكن».

572 (84) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام و ابن محبوب با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كنند كه فرمودند: «به تحقيق مبغوض ترين آفريدگان نزد خداوند عز و جل دو گروهند: مردى كه خداوند او را به خودش واگذارد، پس وى از راه راست حيران (يا منحرف)، شيفته سخنان بدعت و حريص روزه و نماز

والصّلاة فهو فتنة لمن إفتتن به ضالّ عن هدى من كان قبله مضلّ لمن اقتدى به في حيوٰته و بعد موته حمّال خطايا غيره رهن(1)بخطيئته و رجلٌ قَمَشَ‌(2)جهلاً في جهّال النّاس عان(3)بأغباش(4)الفتنة قد سمّاه أشباه النّاس عالماً و لم يغن(5)فيه يوماً سالماً بكّر فاستكثر ما قلّ منه خير ممّا كثر حتّى إذا ارتوى من آجن و اكتنز(6)من غير طائل(7).

جلس بين النّاس قاضياً(8)ماضياً لتخليص ما التبس على غيره و إن خالف قاضياً سبقه لم يأمن أن ينقض حكمه من يأتي بعده كفعله بمن كان قبله ان نزلت به إحدىٰ المبهمات المعضلات هيَّأ لها حشواً من رأيه ثمّ قطع به فهو من لبس الشّبهات في مثل غزل العنكبوت لا يدرى أصاب أم أخطأ لا يحسب العلم في شيء ممّا أنكر و لا يرى أنَّ وراء ما بلغ فيه مذهباً ان قاس شيئاً بشيء لم يكذّب نظره و ان أظلم عليه أمر(9)اكتتم به لما يعلم من جهل نفسه لكيلا يقال له لا يعلم ثمّ جسر فقضى(10)فهو مفتاح عشوات(11)ركّاب شبهات خبّاط(12)جهالات لا يعتذر ممّا لا يعلم فيسلم و لا يعضّ في العلم بضرس قاطع فيغنم يذرى(13)الرّوايات ذروالريح الهشيم تبكى منه المواريث و تصرخ منه الدّماء يستحلّ بقضائه الفرج الحرام و يحرّم بقضائه الفرج الحلال لا ملىء باصدار ما عليه ورد و لا هو أهل لما منه فرط من ادّعائه علم الحقّ‌.

دعائم الإسلام 97: عن عليّ عليه السلام: انّه خطب النّاس فقال أمّا بعد فذمّتى(14)رهينة و أنا به زعيم لا يهيج(15)على التّقوى زرع قوم و لا يظمأ على التّقوى سنخ أصل و انّ الحقّ و الخير فيمن عرف قدره و كفى بالمرء جهلاً ان لا يعرف قدره و انَّ من أبغض الخلق إلى اللّٰه تعالى رجلين و ذكر نحوه و زاد بعد قوله باصدار ما ورد عليه و لا هو أصل(16)لما فوّض إليه


1) . رهين - خ ل.

2) . القمش: الرّدىء من كلّ شيء.

3) . عاف - خ ل - غان - خ ل - غارّ - الدعائم.

4) . اغباش الفتنة: ظُلَمها.

5) . يعف - خ ل - يعن - خ ل.

6) . أكثر - خ ل.

7) . أي من غير نفع.

8) . ضامناً - دعائم.

9) . امره - خ ل.

10) . فامضى - دعائم.

11) . اي الأمور المظلمة و الملتبسة.

12) . و فى حديث عليّ كرّم اللّٰه وجهه: خبّاط عشوات. اي يخبط في الظّلام. اللّسان.

13) . ومنه حديث عليّ كرّم اللّٰه وجهه: يذرى الرّواية ذرو الريح الهشيم. اي يسرد الرّواية كما تنسف الرّيح هشيم النبت. اللسان.

14) . والظّاهر أنّ هنا سقطاً و صحيحه فذمّتى بما أقول رهينة كما في نهج البلاغة.

15) . لا يهيج اي لا ييبس.

16) . أهل - ك.

است. او فريبنده كسى است كه فريفته اش شود. از راه راست گذشتگان خود بيرون رفته است. در حال حيات و پس از مرگ گمراه كننده پيروانش است. باركش گناهان ديگران، در گرو گناهان خويش، مردى فرومايه و پست، نادانى در ميان مردم جاهل و برپادارنده تاريكى هاى فتنه است. انسان نمايان او را عالم مى نامند ولى يك روز كامل را در علم سپرى نكرده است.

با شتاب به انباشته كردن چيزهايى مشغول شد كه اندكش بهتر از فراوانش است و هنگامى كه از آب گنديده سيراب شد و مطالب بيهوده را بر هم انباشت، براى بيان مشكلات علمى ديگران در ميان مردم بر مسند قضاوت تكيه زد. اگر نظرش مخالف با نظر قاضى پيش از خود بود، هيچ تضمينى وجود ندارد كه حكم وى را نقض نكند، همان گونه كه او نيز با قاضى پيش از خود اين گونه رفتار كرد.

اگر با مشكلى برخورد كرد، با رأى خويش پاسخ پوچى برايش آماده كرد، آنگاه خودش نيز آن را باور كرد. او در برهم بافتن شبهات همانند تنيدن عنكبوت است. نمى داند آيا به واقع رسيده يا اشتباه كرده است آنچه را نپذيرد، علم به شمار نمى آورد و غير از بافته هاى خويش، مذهبى به رسميت نمى شناسد. اگر حكمى را با حكم ديگرى قياس كند، نظر خود را دروغ نمى انگارد. به دليل آگاه بودن از نادانى خويش اگر حكم مساله اى بر او مبهم بماند، آن را پوشيده نگه مى دارد تا درباره اش گفته نشود: او نمى داند. سپس به خود جرأت داد و داورى كرد (يا آن را امضا كرد). او كليد شبهات، سوار بر مشكلات و ره پوى تاريكى جهالت ها در شب است. از آنچه نمى داند پوزش نمى خواهد تا سالم بماند. هرگز احاطه صحيح و يقين به علم ندارد تا بهره مند شود. همان گونه كه باد، گياهان خشك را پراكند مى كند، روايات را منتشر مى نمايد. ميراث هاى بر باد رفته از دست او گريان و خون هاى به ناحق ريخته فريادشان بلند است. به سبب قضاوت هاى او آميزش هاى حرام، حلال و آميزش هاى حلال، حرام شمرده مى شود.

نه توان حل مشكلاتى را دارد كه به او مراجعه مى شود و نه اهل علم حقيقى است كه مدعى آن است.»

در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه اميرمؤمنان عليه السلام در خطبه خويش براى مردم پس از حمد وثناى خدا فرمود: «من در گرو [سخنان خويش] هستم و آن ها را ضمانت مى كنم. به خاطر تقوا زراعت هيچ قومى خشك نگرديد و ريشه هيچ درختى تشنه نشد. حق و خير در كسى است كه قدر خويش را شناخت. براى جاهل بودن انسان همين مقدار كافى است كه قدر خويش را ندانست. به تحقيق مبغوض ترين آفريدگان نزد خداوند عز و جل دو گروهند... ادامه حديث همانند حديث پيشين است بدون آخرين جمله و سپس بر آن مى افزايد: و نه أو پايه (يا شايسته) منصبى است كه به أو و اگذار شده است.

أيّها النّاس أبصروا عيب معاون(1)الجور و عليكم بطاعة من لا تعذرون بجهالته فانّ العلم الذي نزل به آدم عليه السلام و جميع ما فضّل به النّبيّون عليهم السلام في محمّد خاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و آله و فى عترته الطّاهرين عليهم السلام فأين يتاه(2)بكم بل أين تذهبون.

573-573-(85) نهج البلاغة 62: و من كلام له عليه السلام في صفة من يتصدّى للحكم بين الأمّة و ليس لذلك بأهل:: انّ أبغض الخلائق إلى اللّٰه رجلان رجل و كله اللّٰه إلى نفسه فهو جائر عن قصد السّبيل مشغوف بكلام بدعة و دعاء ضلالة فهو فتنة لمن افتتن به ضالّ عن هدى من كان قبله مضلّ لمن اقتدى به في حيوٰته و بعد وفاته حمَّال خطايا غيره رهن بخطيئته و رجل قمش جهلاً مُوضِعٌ في جهّال الأمّة غارٌّ في أغباش الفتنة عمٍ بما في عقد الهدنة قد سمّاه أشباه النّاس عالماً و ليس به بكّر فاستكثر من جمع ما قلّ منه خير ممّا كثر حتّى إذا ارتوى من ماء آجن و اكتنز من غير طائل جلس بين الناس قاضياً ضامناً لتخليص ماالتبس على غيره فان نزلت به احدى المبهمات هيَّأ لها حشواً رثّاً(3)من رأيه ثمّ قطع به فهو من لبس الشّبهات مثل نسج العنكبوت لا يدرى أصاب أم أخطأ جاهل خبّاط جهالات عاشٍ ركّاب عشوات لم يعضّ على العلم بضرس قاطع يذرى الرّوايات اذراء الريح الهشيم(4)لا ملىء و اللّٰه باصدار ما ورد عليه و لا هو أهل لما فوّض إليه لا يحسب العلم في شيء ممّا أنكره و لا يرى انّ من وراء ما بلغ (منه - خ) مذهباً لغيره و ان أظلم عليه أمر اكتتم به لما يعلم من جهل نفسه تصرخ من جور قضائه الدّماء و تعجّ منه المواريث إلى اللّٰه أشكو من معشر يعيشون جهّالاً و يموتون ضلّالاً ليس فيهم سلعة أبو ر(5)من الكتاب إذا تلى حقّ تلاوته و لا سلعة أنفق بيعاً و لا أغلىٰ ثمناً من الكتاب إذا حرّف عن مواضعه و لا عندهم أنكر من المعروف و لا أعرف من المنكر.

574-574-(86) احتجاج الطّبرسى 62/2: عن أبى حمزة الثمالى قال: أتى الحسن البصرى أبا جعفر عليه السلام فقال جئتك لأسئلك عن أشياء من كتاب اللّٰه فقال أبو جعفر عليه السلام أ لست فقيه


1) . معادن - خ.

2) . تاه: ذهب متحيّراً.

3) . حشواً رثّا اي زائداً سخيفاً.

4) . العقيم - خ.

5) . البوار: الكساد.

اى مردم! با دقت عيب هاى همكاران (يا معدن هاى) ستم را بنگريد و بر شما باد به پيروى از كسى كه هيچ عذرى در نشناختن وى نداريد زيرا تمام علمى كه آدم عليه السلام با خود آورد و پيامبران به خاطر آن برترى داده شده اند، نزد محمد صلى الله عليه و آله آخرين پيامبران و خاندان پاك اوست. پس در كجا شما را سرگردان مى كنند بلكه به كجا مى رويد»؟

573 (85) امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه: نااهلانى را كه در ميان امت بر مسند قضاوت تكيه زده اند اين گونه معرفى مى فرمايد: «مبغوض ترين بندگان نزد خداوند دو نفرند: كسى كه خداوند او را به خودش واگذارد. او از راه راست منحرف، شيفته سخنان بدعت و دعوت كننده به گمراهى است. او فريبنده كسى است كه فريبش را بخورد، از راه راست گذشتگان خويش بيرون رفته است. در حال حيات و پس از مرگ گمراه كننده پيروانش، باركش گناهان ديگران و در گرو گناهان خويش است.

و مردى كه مجهولاتى گرد آورده و در ميان جاهلان امت پراكنده كرده و در تاريكى هاى فتنه فرو رفته است و در زمان سازش كور است. انسان نمايان او را عالم ناميده اند ولى عالم نيست. با شتاب به انباشته كردن چيزى مشغول است كه اندكش بهتر از فراوانش است. هنگامى كه از آب گنديده سيراب شد و مطالب بيهوده را بر هم انباشت، در ميان مردم بر مسند قضاوت نشست و عهده دار حل مشكلات علمى ديگران گرديد. آنگاه اگر بامشكلى برخورد كرد، با رأى خويش جواب پوچ و پوسيده اى برايش آماده كرد آنگاه خودش آن را باور كرد. او شبهاتى بسان تار عنكبوت بافته است و نمى داند به واقع رسيده است يا نه. در صورت دست يافتن به واقعيت، در بيم اشتباه به سر مى برد و در صورت اشتباه كردن اميدوار به رسيدن به واقع است. جاهلى است كه در تاريكى هاى جهالت ره مى پويد. سواران بر مركب گمراهى را در شب تاريك راهنمايى مى نمايد. هرگز به دانشى يقين پيدا نكرده است. همان گونه كه باد، گياهان خشك را پراكنده مى كند، روايات را در ميان مردم منتشر مى كند. به خدا سوگند! نه به خوبى از عهده حل مشكلات بر مى آيد و نه شايسته منصبى است كه به وى واگذار شده است. هر چه را نپذيرفت، علم به شمار نمى آورد و براى ديگران مذهبى به جز يافته هايش به رسميت نمى شناسد به دليل آگاهى از جهل خويش اگر حكمى را نداند، آن را پوشيده نگه مى دارد. از قضاوت هاى ظالمانه اش فرياد خون هاى ناحق ريخته شده و ميراث هاى بر باد رفته بلند است. از گروهى كه در جهل و نادانى زندگى مى كنند و با گمراهى جان مى دهند به خدا شكايت مى كنم. در صورتى كه قرآن به طور شايسته تلاوت شود، كالايى بى رونق تر از آن در ميان آن ها نيست و در صورتى كه از معناى خود تحريف شود كالايى پر رونق تر و ارزشمندتر از آن وجود ندارد.

همچنين نزد آنان چيزى ناپسندتر از كارهاى نيك و پسنديده تر از زشتى ها نيست».

574 (86) ابوحمزه ثمالى گويد: «حسن بصرى نزد امام باقر عليه السلام آمد و گفت: آمده ام تا چند پرسش درباره كتاب خدا از تو بنمايم.

اهل البصرة قال قد يقال ذلك فقال له أبو جعفر عليه السلام هل بالبصرة أحد تأخذ عنه قال لا قال فجميع أهل البصرة يأخذون عنك قال نعم فقال أبو جعفر عليه السلام سبحان اللّٰه لقد تقلّد (ت - خ) عظيماً من الأمر بلغني عنك أمر فما أدرى أكذاك أنت أم يكذب عليك قال ما هو قال زعموا انّك تقول انَّ اللّٰه خلق العباد ففوّض إليهم أمورهم.

قال فسكت الحسن فقال (أ - خ) رأيت من قال اللّٰه له في كتابه انَّك آمن هل عليه خوف بعد هذا القول منه فقال الحسن لا.

فقال أبو جعفر عليه السلام انّى أعرض عليك آية و أنهى إليك خطباً(1)و لا أحسبك الّا و قد فسّرته على غير وجهه فان كنت فعلت ذلك فقد هلكت و أهلكت فقال له ما هو قال أ رأيت حيث يقول «وَ جَعَلْنٰا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْقُرَى اَلَّتِي بٰارَكْنٰا فِيهٰا قُرىً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا اَلسَّيْرَ سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ‌» يا حسن بلغني انّك أفتيت النّاس فقلت هي مكّة فقال أبو جعفر عليه السلام فهل يقطع علىٰ من حجّ مكّة و هل يخاف أهل مكّة و هل تذهب أموالهم قال بلىٰ قال فمتى يكونون آمنين بل فينا ضرب اللّٰه الأمثال في القرآن فنحن القرى الّتى بارك اللّٰه فيها و ذلك قول اللّٰه عزّ و جلّ لمن أقرّ بفضلنا حيث أمرهم (اللّٰه - خ) بأن يأتونا فقال «وَ جَعَلْنٰا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْقُرَى اَلَّتِي بٰارَكْنٰا فِيهٰا»(2)أي جعلنا بينهم و بين شيعتهم القرى الّتى باركنا فيها قرى ظاهرة و القرى الظّاهرة الرّسل و النقلة عنَّا الى شيعتنا و فقهاء شيعتنا الى شيعتنا.

و قوله «وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا اَلسَّيْرَ» فالسّير مثل للعلم سيرُوا فيٖهٰا لَيٰالِىَ و أيّٰاماً مثل(3)لما يسير من العلم في اللّيالى و الأيّام عنَّا اِليهم في الحلال و الحرام و الفرائض و الاحكام آمنين فيها إذا أخذوا من معدنها الّذى أمروا أن يأخذوا منه(4)آمنين من الشّكّ و الضّلال و النقلة من الحرام(5)الى الحلال لأنّهم أخذوا العلم ممّن(6)وجب لهم بأخذهم إيّاه عنهم المغفرة(7)لأنّهم أهل ميراث العلم من آدم الى حيث انتهوا ذرّيّة مصطفاة بعضها مِن بعض فلم ينته الإصطفاء اليكم بل الينا انتهى و نحن تلك الذرّيّة (المصطفاة - خ) لا أنت و لا أشباهك يا حسن - الحديث.


1) . خطاباً - خ ل.

2) . سبأ 18/34.

3) . مثلاً - وسائل.

4) . عنه - وسائل.

5) . الى الحرام من الحلال فهم - ئل.

6) . عمّن - وسائل.

7) . بالمعرفة - خ.

امام باقر عليه السلام فرمود: مگر تو فقيه اهل بصره نيستى‌؟ گفت: اين چنين گفته مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آيا در بصره كسى هست كه تو از وى بياموزى‌؟ گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: پس همه اهل بصره از تو مى گيرند. گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: پيراسته است خدا! به تحقيق امر بزرگى را به گردن گرفته اى. چيزى از تو به من رسيده است كه نمى دانم آيا تو آن گونه هستى يا به تو دروغ بسته اند؟ گفت: آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: مى پندارند كه تو مى گويى خداوند بندگان را آفريد و كارهايشان را به آن ها واگذار كرد.

حسن بصرى سكوت كرد. آنگاه امام عليه السلام فرمود: به من بگو كه اگر خداوند در قرآن به كسى بگويد تو در امان هستى. آيا پس از اين سخن خدا ترسى بر او هست‌؟ حسن گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق من آيه اى را به تو عرضه مى كنم و خطابى را به تو ارجاع مى دهم و جز اين گمان نمى كنم كه تو آن را به صورت نادرست تفسير كرده اى. پس اگر تو چنين كرده اى به تحقيق هلاك شده اى و هلاك كرده اى. حسن گفت: آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: درباره اين آيه قرآن چه نظرى دارى‌؟ «و ميان آن ها و ميان آبادانى هايى كه در آن ها بركت قرار داديم شهرهاى متصل به هم ايجاد كرديم و سير و سفر را در ميان آن ها مقرر نموديم.

شب و روز در آن ها با امنيت مسافرت كنيد!»

اى حسن! شنيده ام كه به مردم فتوا داده اى و گفته اى آن مكه است. آيا به حج گزاران مكه دستبرد زده مى شود؟ آيا اهل مكه مى ترسند؟ آيا اموال شان برده مى شود؟ حسن گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: پس كى در امان هستند؟ بلكه خداوند درباره ما مثال هايى در قرآن زده است. ما قريه هايى هستيم كه خداوند در آن بركت داده است و آن سخن خداوند عز و جل به كسى است كه به برترى ما اعتراف كند زيرا به آن ها دستور داده است نزد ما بيايند و فرمود: «و ميان آن ها و ميان قريه هايى كه در آن ها بركت داديم.» يعنى ميان آن ها و ميان شيعيان شان قريه هايى كه در آن بركت داديم. قريه هاى آشكارى قرار داديم و قريه هاى آشكار پيام رسانان و ناقلان از طرف ما به شيعيان مان و فقيهان شيعيان مان به سوى آن ها هستند.

و اين سخن خداوند عز و جل: «و فاصله را در آنجا به اندازه قرار داديم.» پس فاصله مَثَل براى علم است: «در آنجا شب و روز با امنيت مسافرت كنيد.» اين مثالى براى علم حلال و حرام و فرايض و احكام كه شب و روز است از سوى ما به آن ها مى رسد و ايشان در آن ها در امنيت هستند وقتى آن را از معدنش دريافت كنند كه به آن ها دستور داده شده كه از آن بگيرند در حالى كه از شك و گمراهى و حرام و حلال در امان هستند زيرا آن ها علم را از كسانى گرفته اند كه خداوند به خاطر گرفتنش از آن ها آموزش را براى شان واجب كرده است زيرا آن ها وارثان علم از آدم عليه السلام تا پايان هستند كه همگى از يكديگر برگزيده شده اند و برگزيده شدن به شما نرسيده است بلكه به ما رسيده است و ما آن ذريه (برگزيده) هستيم نه تو و نه امثال تو اى حسن...».

مستدرك 316/17: الشّيخ شرف الدّين في تأويل الآيات نقلاً عن تفسير الثّقة محمّد بن العبّاس الماهيار عن أحمد بن هوذة الباهلىّ عن إبراهيم بن إسحاق النّهاوندىّ عن عبد اللّٰه بن حمّاد الأنصارىّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دخل الحسن البصرىّ على محمّد بن عليّ عليهما السلام فقال له يا أخا أهل البصرة بلغني أنّك فسّرت آية من كتاب اللّٰه على غير ما أنزلت فان كنت فعلت و ذكر نحوه مقطّعاً إلى قوله فقهاء شيعتنا.

575-575-(87) وسائل 190/27: و فى الخصال عن محمّد بن عليّ ماجيلويه عن محمّد ابن أبي القاسم عن محمّد بن عليّ و محمّد بن سنان عن مفضّل عن جابر بن يزيد عن سعيد بن المسيّب عن عبد الرّحمن بن سمرة قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لعن اللّٰه المجادلين في دين اللّٰه على لسان سبعين نبيّاً و من جادل في آيات اللّٰه كفر قال اللّٰه مٰا يُجٰادِلُ فِي آيٰاتِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا و من فسّر القرآن برأيه فقد اِفْتَرىٰ عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ‌ و من أفتى النّاس بغير علم لعنته ملائكة السّموات و الأرض و كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة سبيلها إلى النّار - الحديث.

576-576-(88) توحيد الصّدوق 90: حدّثنا أبو محمّد جعفر بن عليّ بن أحمد الفقيه القمّيّ ثمّ الايلانى رضي اللّه عنه قال حدّثني أبو سعيد عبدان بن الفضل قال حدّثني أبو الحسن محمّد بن يعقوب بن محمّد بن يوسف بن جعفر بن إبراهيم بن محمّد بن عليّ بن عبد اللّٰه بن جعفر ابن أبي طالب بمدينة خجندة قال حدّثني أبو بكر محمّد (بن الحسن - خ) بن أحمد بن شجاع الفرغانىّ قال حدّثني أبو الحسن محمّد بن حمّاد العنبرىّ بمصر قال حدّثني إسماعيل بن عبد الجليل البرقيّ عن أبي البخترىّ و هب بن وهب القرشيّ قال حدّثني الصّادق جعفر بن محمّد عن أبيه الباقر عن أبيه عليهم السلام: انّ أهل البصرة كتبوا الى الحسين بن عليّ عليهما السلام يسألونه عن اَلصَّمَدُ فكتب إليهم بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم أمّا بعد فلا تخوضوا في القرآن و لا تجادلوا فيه و لا تتكلّموا فيه بغير علم فقد سمعت جدّى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول من قال في القرآن بغير علم فليتبوّء مقعده من النّار - الحديث.

577-577-(89) مجمع البيان 9/1: روى عن ابن عبّاس عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: من قال في القرآن بغير علم فليتبوّء مقعده من النّار.

عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حسن بصرى نزد امام باقر عليه السلام رفت.

امام عليه السلام به وى فرمود: اى برادر اهل بصره! شنيده ام كه تو آيه اى از كتاب خدا را به غير آن معنايى كه بر آن نازل شده است، تفسير مى كنى، پس اگر تو اين كار را كرده اى... ادامه حديث تا جمله: و فقيهان شيعيان مان به سوى آن ها هستند. نظير حديث پيشين است».

575 (87) عبدالرحمان بن سمره از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند جدال كنندگان در دين خود را با زبان هفتاد پيامبر لعنت كرد (يا لعنت كند) و هركس در آيه هاى خدا جدال كرد، كافر شد.

خداوند عز و جل مى فرمايد: «در آيه هاى خدا جدال نمى كنند مگر كسانى كه كافر شدند.»

و هركس قرآن را تفسير به رأى كند، قطعا به خداوند دروغ بسته است و هركس بدون علم به مردم فتوى دهد، فرشتگان آسمان ها و زمين او را لعنت مى كنند و هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى راهش به آتش است...».

576 (88) وهب بن وهب قرشى از امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اهل بصره نامه اى به امام حسين عليه السلام نوشتند و درباره معناى صمد از وى سوال كردند.

امام عليه السلام به آن ها نوشت: به نام خداوند بخشنده و مهربان، پس از حمد وثناى الهى در قرآن فرو نرويد و در آن جدال نكنيد و بدون علم درباره آن سخن نگوييد. به تحقيق از جدم پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: هركس بدون علم درباره قرآن سخن گويد، پس جايگاهى از آتش دوزخ براى خود برگيرد».

577 (89) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هركس بدون علم درباره قرآن سخن بگويد پس جايگاهى از آتش دوزخ براى خود برگيرد».

578-578-(90) مستدرك 337/17: عوالى اللّئالى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: من قال في القرآن برأيه أو بغير علم فليتبوّء مقعده من النّار.

579-579-(91) تفسير العيّاشىّ‌ 12/1: عن (أبى - خ) عبد الرّحمن السلمىّ‌: انّ عليّاً عليه السلام مرّ على قاضٍ فقال أ تعرف النّاسخ من المنسوخ فقال لا فقال هلكت و أهلكت تأويل كلّ حرف من القرآن على وجوه.

580-580-(92) و فيه 17/1: عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من فسّر القرآن برأيه إن أصاب لم يؤجر و ان أخطأ خرّ(1)أبعد من السّماء.

581-581-(93) و فيه: عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من فسّر القرآن برأيه فأصاب لم يوجر و ان أخطأ كان إثمه عليه.

582-582-(94) و فيه عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ليس (شيء - ئل) أبعد من عقول الرّجال من القرآن.

583-583-(95) و فيه: عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: ليس شيء أبعد من عقول الرّجال من تفسير القرآن انّ الآية ينزل أوّلها في شيء و أوسطها في شيء و آخرها في شيء - الحديث.

و فيه 11/1: عن جابر قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يا جابر انّ للقرآن بطناً و للبطن ظهراً ثمّ قال يا جابر و ليس شيء أبعد و ذكر نحوه و زاد و هو كلام متّصل يتصرّف على وجوه (و تقدّم نحو هذا عن المحاسن (112) في باب (4) حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام).

584-584-(96) و فيه 18/1: عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: إيّاكم و الخصومة فانّها تحبط العمل و تمحق الدّين انّ أحدكم لينزع(2)بالآية فيخرّ(3)فيها أبعد من السّماء.

585-585-(97) مجمع البيان 13/1: و اعلم أنّ الخبر قد صحّ عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و عن الأئمّة القائمين مقامه عليهم السلام: انّ تفسير القرآن لا يجوز الّا بالأثر الصّحيح و النّصّ الصّريح.

586-586-(98) و فيه 13/1: روت العامّة أيضاً عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: من فسّر القرآن برأيه فأصاب الحقّ فقد أخطأ.


1) . خرّ: إذا سقط من علو - فهو أبعد - خ.

2) . أي يستخرج من الآية.

3) . يقع - خ.

578 (90) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس درباره قرآن براساس رأى خويش يا بدون علم سخن گويد، بايد جايگاهى از آتش دوزخ براى خود برگيرد».

579 (91) (ابو) عبدالرحمان سلمى گويد: «على عليه السلام با يك قاضى برخورد كرد و به وى فرمود: آيا ناسخ را از منسوخ باز مى شناسى‌؟

گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: هلاك شدى و هلاك كردى. تاويل هر حرفى از قرآن بر وجوهى است».

580 (92) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس قرآن را تفسير به رأى كند، اگر به واقع رسيد، پاداش نمى گيرد و اگر اشتباه كرد از بالاتر از آسمان سقوط مى كند».

581 (93) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس قرآن را تفسير به رأى كند و به واقع رسد، پاداش نمى گيرد و اگر اشتباه كرد، گناهش برعهده اوست».

582 (94) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز دورتر از قرآن نسبت به عقل هاى مردان نيست».

583 (95) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز دورتر از تفسير قرآن نسبت به عقل هاى مردان نيست. به تحقيق آيه اى كه نازل مى شود، آغازش درباره چيزى است وسط آن درباره چيز ديگرى و پايانش درباره مطلب ديگر... جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: اى جابر! و هيچ چيز... حديث همانند حديث پيشين ادامه مى يابد و در پايان مى فرمايد: آن سخن پيوسته اى است كه به صورت هاى گوناگون بيان مى گردد».

نظير اين حديث از كتاب المحاسن روايت صد و دوازدهم از باب چهارم از باب هاى مقدمات هست.

584 (96) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از خصومت بپرهيزيد چرا كه آن عمل را نابود و دين را به تدريج از ميان مى برد. به تحقيق شخصى از آيه برداشتى مى كند آنگاه به خاطر آن از بالاتر از آسمان سقوط مى كند».

585 (97) در تفسير مجمع البيان آمده است: «و بدان كه خبر صحيح از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و از امامان عليهم السلام جانشين وى رسيده است كه تفسير قرآن جايز نيست مگر به وسيله حديث صحيح و نص صريح».

586 (98) در همان كتاب آمده است: همچنين عامه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند كه فرمود: «هركس قرآن را تفسير به رأى كند و به حق دست يابد، بى گمان اشتباه كرده است».

587-587-(99) كافى 53/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عبد اللّٰه بن يحيى (الكاهليّ - خ) عن ابن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌»(1)فقال أما و اللّٰه ما دعوهم و لو دعوهم ما أجابوهم و لكن أحلّوا لهم حراماً و حرّموا عليهم حلالاً فعبدوهم من حيث لا يشعرون. كافى 398/(2):

عنهم عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن عبد اللّٰه بن يحيى المحاسن 246: البرقيّ عن أبيه عن عبد اللّٰه بن يحيى عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله الّا أنّ فيه و لو دعوهم إلى عبادة أنفسهم.

المحاسن 246: عنه عن محمّد بن خالد عن حمّاد عن ربعى بن عبد اللّٰه عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام نحوه. مستدرك 307/17: دعائم الإسلام روينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام:

انّه تلاهذه الآية و ذكر نحوه.

588-588-(100) كافى 53/1: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن حمّاد بن عيسى عن ربعى بن عبد اللّٰه عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌» فقال و اللّٰه ما صاموا لهم و لا صلّوا لهم و لكن أحلّوا لهم حراماً و حرّموا عليهم حلالاً فاتّبعوهم.

589-589-(101) المحاسن 246: أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عمّن ذكره عن عمرو ابن أبي المقدام عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌» قال و اللّٰه ما صلّوا لهم و لا صاموا و لكن أطاعوهم في معصية اللّٰه.

590-590-(102) تفسير العيّاشىّ‌ 87/2: عن حذيفة: سئل عن قول اللّٰه تعالىٰ «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌» فقال لم يكونوا يعبدونهم و لكن كانوا إذا أحلّوا لهم أشياء استحلّوها و اذا حرّموا عليهم حرّموها.

591-591-(103) و فيه 86/2: عن جابر عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّٰه تعالى «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌» قال أما إنّهم لم يتّخذوهم آلهة الّا أنّهم أحلّوا (لهم - خ) حراماً فأخذوا به و حرّموا حلالاً فأخذوا به فكانوا أربابهم من دون اللّٰه.


1) . التوبة 31/9.

587 (99) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «عالمان و راهبان شان را پروردگارانى مستقل از خدا قرار دادند.»

امام عليه السلام فرمود: آگاه باش كه به خدا سوگند! آن ها را نخواندند و اگر آن ها را مى خواندند به ايشان پاسخ نمى دادند بلكه احبار و راهبان براى ايشان حرام را حلال و حلال را حرام كردند و ايشان به طور ندانسته آن ها را پرستيدند.»

در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «و اگر آن ها را به پرستش خويش فرا مى خواندند».

اين حديث در كتاب دعائم الاسلام نيز روايت شده است.

588 (100) در تفسير اين گفتار خداوند عز و جل: «عالمان و راهبان خويش را پروردگارانى مستقل از خدا قرار دادند.»

ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خدا سوگند! براى آن ها روزه و نماز بجا نياوردند بلكه آن ها برايشان حرام را حلال و حلال را حرام كردند و از آنان پيروى كردند».

589 (101) درباره تفسير اين سخن خداوند عز و جل: «عالمان و راهبان شان را پروردگارانى مستقل از خدا قرار دادند.»

عمرو بن ابى مقدام با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خدا سوگند! براى آن ها نماز و روزه بجا نياوردند بلكه در نافرمانى خدا از آن ها پيروى كردند».

590 (102) از حذيفه درباره اين گفتار خداوند عز و جل سوال شد: «عالمان و راهبان شان را پروردگارانى مستقل از خدا قرار دادند.»

وى گفت: «آن ها ايشان را نمى پرستيدند بلكه هرگاه چيزهايى را براى شان حلال مى كردند، آن ها را حلال مى شمردند و هرگاه براى شان حرام مى كردند، آن ها را حرام مى دانستند».

591 (103) جابر گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند سوال كردم: «عالمان و راهبان شان را پروردگارانى مستقل از خدا قرار دادند.»

امام عليه السلام فرمود: آگاه باش كه آن ها ايشان را معبود قرار ندادند بلكه ايشان براى آن ها حرام را حلال و حلال را حرام كردند و مردم به آن ها عمل كردند، از اين رو پروردگارانى مستقل از خدا برايشان بودند».

592-592-(104) روضة الواعظين 27:: (فى قوله تعالى «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌» قال) و المروىّ عنه عليه السلام (انّهم - ئل) ما اتّخذوهم أرباباً في الحقيقة لكنّهم دخلوا تحت طاعتهم فصاروا بمنزلة من اتّخذهم أرباباً و قال أمير المؤمنين عليه السلام من أخذ دينه من أفواه الرّجال أزالته الرّجال و من أخذ دينه من الكتاب و السّنّة زالت الجبال و لم يزل و هذا الخبر مروىّ عن الصّادق عليه السلام عن أمير المؤمنين عليه السلام. كافى 7/(1): قال العالم عليه السلام: من أخذ دينه من كتاب اللّٰه و سنّة نبيّه صلوات اللّٰه عليه زالت الجبال قبل أن يزول.

593-593-(105) كافى 297/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن عبد اللّٰه بن مسكان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: إيّاكم و هؤلآء الرّؤساء الّذين يترأَّسون فو اللّٰه ما خفقت(1) النعال خلف رجل الّا هلك و أهلك.

594-594-(106) كافى 298/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن أيّوب عن أبي عقيل(2)الصّيرفىّ قال حدّثنا كرام عن أبى حمزة الثّمالىّ قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام ايّاك و الرّياسة و ايّاك ان تطأ أعقاب الرّجال قال قلت جعلت فداك أمّا الرّياسة فقد عرفتها و أما ان أطأ أعقاب الرّجال فما ثلثا ما في يدي الّا ممّا وطئت أعقاب الرّجال فقال لي ليس حيث تذهب، ايّاك ان تنصب رجلاً دون الحجّة فتصدّقه في كلّ ما قال معاني الأخبار 169: حدّثني محمّد بن عليّ ما جيلويه رضي اللّه عنه عن عمّه عن محمّد بن عليّ الكوفيّ عن حسين بن أيّوب ابن أبي عقيلة الصّيرفىّ عن كرام الخثعميّ عن أبي حمزة الثّمالىّ‌: مثله.

595-595-(107) معاني الأخبار 180: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا محمّد بن الحسين قال حدّثني أبو حفص محمّد بن خالد عن أخيه سفيان بن خالد قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يا سفيان ايّاك و الرّياسة فما طلبها أحد الّا هلك فقلت له جعلت فداك قد هلكنا اذ ليس أحد منّا الّا و هو يحبّ ان يذكر و يقصد و يؤخذ عنه فقال ليس حيث تذهب اليه انّما ذلك ان تنصب رجلاً دون الحجّة فتصدّقه في كلّ ما قال و تدعو النّاس إلى قوله.


1) . الخفق: صوت النّعل. اللّسان.

2) . عقيلة - خ ل.

592 (104) در تفسير اين سخن خداوند عز و جل: «عالمان و راهبان خود را پروردگارانى مستقل از خدا قرار دادند.» در كتاب روضة الواعظين آمده است: «از معصوم عليه السلام روايت شده است: (به تحقيق ايشان) آن ها را در حقيقت پروردگار قرار ندادند بلكه در اطاعت شان وارد شدند از اين رو همانند كسى شدند كه آن ها را پروردگار قرار داد و اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: هركس دينش را از دهان مردان بگيرد همان مردان نيز دين او را از بين خواهند برد و هركس دينش را از كتاب و سنت بگيرد، كوه ها از جا كنده مى شود ولى او از جا حركت نمى كند.»

اين حديث از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام نيز روايت شده است.

در كتاب كافى از معصوم عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هركس دينش را از كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله بگيرد، پيش از آن كه او از جا حركت كند، كوه ها كنده مى شود».

593 (105) عبدالله بن مسكان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از اين روساى رياست طلب بپرهيزيد كه به خدا سوگند كفش ها پشت سر مردى به صدا در نيامد مگر آن كه هلاك شد و هلاك كرد».

594 (106) ابوحمزه ثمالى گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: از رياست بپرهيز و از رفتن پشت سر مردان بپرهيز!

گفتم: فدايت شوم! رياست را مى شناسم ولى درباره رفتن به دنبال مردان، پس دو سوم آنچه من در اختيار دارم تنها از راه به دنبال مردان رفتن به دست آورده ام.

امام عليه السلام به من فرمود: مقصود من اين نيست كه تو برداشت كردى، بپرهيز از اين كه شخصى را بدون حجت پيشواى خود قرار دهى و همه سخنانش را درست انگارى».

595 (107) سفيان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى سفيان! از رياست بپرهيز! هيچ كس رياست طلب نبود مگر آن كه هلاك شد.

به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! به تحقيق ما هلاك شديم زيرا هيچ يك از ما نيست مگر آن كه دوست دارد نامش برده شود و قصد شود و ديگران از او بياموزند.

امام عليه السلام فرمود: مقصود اين نيست كه تو برداشت كردى. آن تنها به اين معناست كه بدون حجت مريد شخص گردى و همه سخنانش را درست انگارى و مردم را به سخنانش دعوت كنى».

596-596-(108) مستدرك 308/17: تفسير العسكريّ عليه السلام حدّثني أبى عن جدّى عن أبيه عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ اللّٰه لا يقبض العلم انتزاعاً ينتزعه من النّاس و لكن يقبضه بقبض العلماء فاذا لم ينزل(1)عالم الى عالم يصرف عنه (اي عن العلم) طلّاب حطام الدّنيا و حرامها و يمنعون الحقّ أهله و يجعلونه لغير أهله و اتّخذ النّاس رؤساء جهّالاً فسئلوا فأفتوا بغير علم فضلّوا و أضلّوا.

دعائم الإسلام 96/1: قد روّينا عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: إنّ اللّٰه لا يقبض العلم انتزاعاً ينتزعه من النّاس و لكن يقبض العلم بقبض العلماء حتّى إذا لم يبق عالم اتّخذ النّاس (و ذكر مثله).

597-597-(109) مستدرك 285/17: زيد الزرّاد في أصله قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: أُطلبوا العلم من معدن العلم و إيّاكم و الولائج(2)فهم الصّدّادون عن سبيل اللّٰه ثمّ قال ذهب العلم و بقى غبرات(3)العلم في أوعية سوء و احذروا باطنها فانّ في باطنها الهلاك و عليكم بظاهرها فانّ في ظاهرها النّجاة.

598-598-(110) تفسير العيّاشىّ 83/2: عن (ابن - خ) أبان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: يا معشر الأحداث اتّقوا اللّٰه و لا تأتوا الرّؤساء دعوهم حتّى يصيروا(4)أذناباً لا تتّخذوا الرّجال ولائج من دون اللّٰه أنا و اللّٰه خير لكم منهم ثمّ ضرب بيده الى صدره.

599-599-(111) و فيه - عن أبى الصّباح الكنانيّ قال قال أبو جعفر عليه السلام: يا أبا الصّباح إيّاكم و الولائج فانّ كلّ وليجة دوننا فهي طاغوت أو قال ندّ.

600-600-(112) وسائل 116/27: و فى كتاب صفات الشّيعة (للصّدوق) عن أبيه عن عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عليّ بن معبد عن الحسين بن خالد عن الرّضا عليه السلام قال: شيعتنا المسلّمون لأمرنا الآخذون بقولنا المخالفون لأعدائنا فمن لم يكن كذلك فليس منّا.


1) . لم يترك - خ.

2) . كلّ شيء أولجته فيه و ليس منه فهو و ليجة و الرّجل يكون في القوم و ليس منهم فهو و ليجة فيهم. اللسان.

3) . الغبر جمعه غبرات البقيّة من الشّىء.

4) . يسيروا - خ.

596 (108) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: «پدرم عليه السلام از جدم عليه السلام از پدرش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: به تحقيق خداوند علم را به صورت كندن نمى گيرد كه آن را از ميان مردم بركند بلكه با گرفتن عالمان آن را مى گيرد پس هرگاه عالمى نزد عالمى نرود (يا عالمى براى عالمى چيزى بر جاى نگذارد) دنيا پرستان و حرام خواران از آن روى مى گردانند و حق را از اهلش بازمى دارند و به غير اهلش مى سپارند و مردم جاهلان را به رياست برمى گزينند، آنگاه از آن ها سوال مى كنند و ايشان بدون علم به مردم فتوا مى دهند، از اين رو گمراه مى شوند و گمراه مى كنند.»

در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «به تحقيق خداوند علم را به صورت كندن نمى گيرد كه از ميان مردم آن را بركند بلكه با گرفتن عالمان علم را مى گيرد آنگاه كه عالمى باقى نماند مردم جاهلانى را... ادامه حديث همانند حديث پيشين است».

597 (109) زيد زراد در اصل خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «علم را از معدنش بجوييد و از عالم نمايان بپرهيزيد چرا كه ايشان بازدارندگان از راه خدا هستند.

سپس فرمود: علم از ميان رفت و ته مانده اى از آن در ظرف هاى بدى بر جاى ماند. از باطن آن ها برحذر باشيد كه در باطن آن ها هلاكت است و بر شما باد به ظاهر آن كه در ظاهرش نجات است».

598 (110) (فرزند) ابان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى گروه جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد رؤسا نرويد. آن ها را رها كنيد تا دنباله رو شوند و آن ها را جداى از خدا تكيه گاه خويش قرار ندهيد.

به خدا سوگند! من براى تان بهتر از آن ها هستم. سپس با دست به سينه اش زد».

599 (111) ابوالصباح كنانى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى ابو الصباح! از اعتماد بر نااهل بپرهيزيد زيرا هر نااهل مورد اعتماد به غير از ما طاغوت است يا فرمود: شريك خداست».

600 (112) حسين بن خالد از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شيعيان ما كسانى هستند كه در برابر امر ما تسليمند، گفتار ما را مى گيرند، با دشمنان مان مخالفند پس هركس اين گونه نبود از ما نيست».

601-601-(113) و فيه 117/27: و عن محمّد بن عليّ ماجيلويه عن عمّه عن محمّد ابن أبي القاسم عن محمّد بن سنان عن المفضّل بن عمر قال قال الصّادق عليه السلام: كذب من زعم أنّه من شعيتنا(1)و هو متمسّك(2)بعروة غيرنا معاني الأخبار 399: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم (بن هاشم - خ) عن أبيه عن ابن أبي عمير عن إبراهيم بن زياد عن الصّادق عليه السلام: مثله.

602-602-(114) بشارة المصطفىٰ‌ 25: (بالاسناد المتقدّم في الباب الرّابع عن عليّ عليه السلام في حديث وصيّته لكميل بن زياد): يا كميل ما من علم الّا و أنا أفتتحه و ما من سرّ الّا و القائم عليه السلام يختمه يا كميل ذرّيّه بعضها من بعض و اللّٰه سميع عليم يا كميل لا تأخذ الّا عنّا تكن منّا.

603-603-(115) وسائل 119/27: سعيد بن هبة اللّٰه الرّاوندىّ في رسالته الّتى ألّفها في أحوال أحاديث أصحابنا و إثبات صحّتها، عن محمّد و عليّ ابني عليّ بن عبد الصّمد عن أبيهما عن أبى البركات عليّ بن الحسين عن أبي جعفر ابن بابويه عن أبيه عن سعد عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي عمير عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما أنتم و اللّٰه على شيء ممّا هم فيه و لا هم على شيء ممّا أنتم فيه فخالفوهم فما هم من الحنيفيّة على شيء.

604-604-(116) و فيه - و بهذا الاسناد عن أبي جعفر بن بابويه عن محمّد بن الحسن عن الصّفّار عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي عمير عن داود بن الحصين عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

و اللّٰه ما جعل اللّٰه لأحد خيرة في اتّباع غيرنا و انّ من وافقنا خالف عدوّنا و من وافق عدوّنا في قول أو عمل فليس منّا و لا نحن منهم.

605-605-(117) السّرائر (نقلاً عن كتاب أبان بن تغلب) عليّ بن الحكم بن الزّبير قال حدّثني أبان بن عثمان عن هارون بن خارجة قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّا نأتى هؤلآء المخالفين لنستمع منهم الحديث ليكون حجّة لنا عليهم قال فقال لا تأتهم و لا تستمع منهم لعنهم اللّٰه و لعن مللهم المشركة.


1) . انّه يعرفنا - معاني خ.

2) . مستمسك - خ.

601 (113) مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دروغ گفت كسى كه مى پندارد شيعه ماست (يا ما را مى شناسد) و به دستگيره اى غير از ما چنگ مى زند».

ابراهيم بن زياد نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

602 (114) در حديث سفارش هاى اميرمؤمنان عليه السلام به كميل آمده است: «اى كميل! هيچ علمى نيست مگر آن كه من بنيانگذار آن هستم و هيچ رازى نيست مگر آن كه قائم عليه السلام به آن پايان مى دهد. اى كميل! ذريه اى كه از يكديگرند و خداوند شنواى داناست اى كميل! جز از ما نگير تا از ما باشى»!

603 (115) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خدا سوگند! شما اصلا به چيزى معتقد نيستيد كه ايشان در آنند و آن ها اصلا بر دين حق و حنيف نيستند».

604 (116) داود بن حصين با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خدا سوگند! خداوند براى هيچ كس در پيروى از غير ما خيرى قرار نداد و به تحقيق هركس با ما موافقت كند با دشمنان مان مخالفت مى كند و هركس با دشمن ما در گفتار يا عملى موافقت كند، از ما نيست و ما از او نيستيم».

605 (117) هارون بن خارجه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ما براى شنيدن حديث از اين مخالفان نزد آن ها مى رويم تا حجتى به سود ما عليه آنان باشد.

امام عليه السلام فرمود: نزد آنان نرو و از آن ها نشنو. خداوند آن ها و آيين هاى شرك آلودشان را لعنت كند».

606-606-(118) رجال الكشّى 4: حمدويه و إبراهيم ابنا نصير قالا حدّثنا محمّد بن إسماعيل الرّازىّ قال حدّثني عليّ بن حبيب المدائنىّ عن عليّ‌ بن سويد السّائىّ قال: كتب إلىّ أبو الحسن الأوّل عليه السلام و هو في السّجن و أمّا ما ذكرت يا عليّ ممّن تأخذ معالم دينك لا تأخذنّ معالم دينك عن غير شعيتنا فانّك ان تعدّيتهم أخذت دينك عن الخائنين الّذين خانوا اللّٰه و رسوله و خانوا أماناتهم انّهم اؤتمنوا على كتاب اللّٰه جلّ و علا فحرّفوه و بدّلوه فعليهم لعنة اللّٰه و لعنة رسوله و لعنة ملائكته و لعنة آبائى الكرام البررة و لعنتى و لعنة شيعتى إلى يوم القيامة في كتاب طويل.

607-607-(119) رجال الكشّى 371: محمّد بن مسعود قال حدّثني أحمد بن منصور عن أحمد بن الفضل الكناسىّ قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام أيّ شيء بلغني عنكم قلت ما هو قال بلغني أنّكم أقعدتم قاضياً بالكناسة قال قلت نعم جعلت فداك (ذاك - خ) رجل يقال له عروة القتّات و هو رجل له حظّ من عقل نجتمع عنده فنتكلّم و نتسائل ثمّ نردّ ذلك اليكم قال لا بأس.

608-608-(120) كافى 53/1: عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن إبراهيم بن محمّد الهمدانيّ عن محمّد بن عبيدة قال: قال لي أبو الحسن عليه السلام يا محمّد أنتم أشدّ تقليداً أم المرجئة قال قلت قلّدنا و قلّدوا فقال لم أسئلك عن هذا فلم يكن عندي جواب أكثر من الجواب الأوّل فقال أبو الحسن عليه السلام انّ المرجئة نصبت رجلاً لم تفرض طاعته و قلّدوه و أنتم نصبتم رجلاً ففرضتم طاعته ثمّ لم تقلّدوه فهم أشدّ منكم تقليداً.

609-609-(121) كافى 397/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن بكير عن ضريس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ‌»(1)قال شرك طاعة و ليس شرك عبادة و عن قوله عزّ و جلّ «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يَعْبُدُ اَللّٰهَ عَلىٰ حَرْفٍ‌»(2)قال إنّ الآية تنزل في الرّجل ثمّ تكون في أتباعه ثمّ قلت كلّ من نصب دونكم شيئاً فهو ممّن يعبد اللّٰه على حرف فقال نعم و قد يكون محضاً(3).


1) . يوسف 106/12.

2) . الحجّ 11/22.

3) . مختصّاً خ ل يحتمل أن يكون المراد شركاً محضاً.

606 (118) على بن سويد سائى گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام از زندان به من نوشت: اى على عليه السلام! درباره آنچه گفتى كه احكام و معارف دينت را از چه كسى بگيرى؛ احكام و معارف دينت را از غيرشيعيان ما نگير زيرا اگر تو از شيعيان ما بگذرى، دينت را از خائنانى گرفته اى كه به خدا و پيامبرش و امانت هاى شان خيانت كرده اند. آن ها بر كتاب خداوند با شكوه و بلند مرتبه امين گرفته شدند ولى آن را در معنا تحريف كردند و در عمل تغيير دادند پس لعنت خدا و لعنت پيامبرش و لعنت فرشتگانش و لعنت نياكان بزرگوار نيكوكار من و لعنت من و لعنت شيعيان من تا روز قيامت بر آن ها باد.

حضرت طى نامه و نوشته بلندى اين مطالب را نوشت».

607 (119) احمد بن فضل كناسى گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اين چيست كه درباره شما مى شنوم‌؟

گفتم: چه چيزى‌؟

امام عليه السلام فرمود: شنيده ام كه شما در كناسه يك نفر قاضى قرار داده ايد.

گفتم: آرى فدايت شوم! او مردى است به نام عروه قتات و از عقل بهره مند است. گرد او جمع مى شويم و با يكديگر گفتگو و سوال مى كنيم. سپس آن ها را به شما ارجاع مى دهيم.

امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد».

608 (120) محمد بن عبيده گويد: «امام موسى بن جعفر به من فرمود: اى محمد! شما در تقليد محكم تريد يا مرجئه‌؟ گفتم: ما و آن ها تقليد مى كنيم.

امام عليه السلام فرمود: من از تو در اين باره سوال نكردم.

محمد بن عبيده مى گويد: من جوابى بيش از جواب اول نداشتم. آنگاه امام فرمود: مرجئه مردى را پيشواى خود قرار دادند كه اطاعتش واجب نشده است و از وى تقليد كردند و شما مردى را پيشواى تان قرار داديد و اطاعتش را واجب كرديد و سپس از وى تقليد نكرديد پس آن ها در تقليد محكم تر از شما هستند».

609 (121) ضريس درباره اين گفتار خداوند عز و جل: «و بيش تر آن ها به خدا ايمان نمى آورند مگر آن كه مشرك هستند.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مقصود شرك در اطاعت است و شرك در پرستش نيست و درباره اين گفتار خداوند عزّ و جلّ‌: «و برخى از مردم كسانى هستند كه خدا را در كنار مى پرستند.» امام عليه السلام فرمود: به تحقيق آيه اى درباره شخصى نازل مى شود. سپس درباره پيروانش صدق مى كند.

سپس گفتم: هركس غير از شما پيشوايى قرار دهد، از كسانى است كه خداوند را از كنار مى پرستد.

امام عليه السلام فرمود: آرى و گاهى هم شرك محض است».

610-610-(122) وسائل 130/27: سعد بن عبد اللّٰه في بصائر الدّرجات عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد و العبّاس بن معروف عن حمّاد بن عيسى عن ربعى بن عبد اللّٰه عن الفضيل بن يسار قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: كلّ ما لم يخرج من هذا البيت فهو باطل و رواه الصّفّار في بصائر الدّرجات عن العبّاس بن معروف: مثله.

611-611-(123) اختصاص المفيد 31: قال أبو جعفر الباقر عليه السلام: كلّ شيء لم يخرج من هذا البيت فهو و بال(1).

612-612-(124) وسائل 130/27: سعد بن عبد اللّٰه في بصائر الدّرجات عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن أبي بكر الحضرمىّ عن الحجّاج بن الصّباح قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام إنّا نحدّث عنك بالحديث فيقول بعضنا قولنا قولهم قال فما تريد أتريد أن تكون إماماً يقتدى بك من ردّ القول الينا فقد سلم.

613-613-(125) احتجاج الطّبرسى 262/2: حدّثني السّيّد العالم العابد أبو جعفر مهديّ بن أبي حرب(2)الحسينيّ المرعشيّ رضي اللّه عنه قال حدّثني الشّيخ الصّدوق أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد بن أحمد الدّوريستى قال حدّثني أبى محمّد بن أحمد قال حدّثني الشّيخ السّعيد أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ رضي اللّه عنه قال حدّثني أبو الحسن(3)محمّد بن القاسم المفسّر الاسترآباديّ قال حدّثني أبو يعقوب يوسف بن محمّد بن زياد و ابوالحسن(4)عليّ‌ بن محمّد السّيّار و كانا مع الشّيعة الإماميّة قالا حدّثنا أبو محمّد الحسن بن عليّ العسكريّ عليه السلام: في قوله تعالى «وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاٰ يَعْلَمُونَ اَلْكِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِيَّ‌»(5)انّ الأمّىّ منسوب الى أمّه أي هو كما خرج من بطن أمّه لا يقرء و لا يكتب لا يعلمون الكتاب المنزّل من السّماء و لا المتكذّب به لا يميزون بينهما الّا أمانىّ أي إلّا أن يقرء عليهم و يقال لهم إنّ هذا كتاب اللّٰه و كلامه لا يعرفون إن قرأ من الكتاب خلاف ما فيه و إن هُم الّا يظنّون أي ما يقرء عليهم رؤسائهم من تكذيب محمّد صلّى اللّه عليه و آله في نبوّته و إمامة عليّ عليه السلام سيّد عترته عليه السلام و هم يقلّدونهم مع أنّهم محرّم عليهم تقليدهم «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ اَلْكِتٰابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ‌»(6)تعالى إلخ


1) . أي عذاب و فساد.

2) . هرب - خ.

3) . ابوالحسين - خ.

4) . ابوالحسين - خ.

5) . البقرة 78/2.

6) . البقرة 79/2.

610 (122) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرچه از اين خانه بيرون نيايد، باطل است».

611 (123) در كتاب اختصاص مفيد از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرچه از اين خانه بيرون نيايد، و بال و عذاب است».

612 (124) حجاج بن صباح گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: ما از تو حديث روايت مى كنيم. آنگاه برخى از ما مى گويند: سخن ما سخن آن هاست.

امام عليه السلام فرمود: مقصودت چيست‌؟ آيا مى خواهى امامى باشى كه از تو پيروى مى شود؟ هركس سخن را به ما ارجاع داد حتما سالم بماند».

613 (125) ابويعقوب يوسف بن محمد بن زياد و ابوالحسن (يا ابوالحسين) على بن محمد سيار كه با شيعيان بودند درباره اين فرموده خداوند عز و جل: «گروهى از آن ها بى سوادانى هستند كه از كتاب به جز دروغ هايى نمى دانند.» از امام حسن عسگرى عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «امّى منسوب به مادرش است يعنى آن گونه كه از شكم مادر متولد مى شود و نمى خواند و نمى نويسد.

كتاب نازل شده از آسمان و كسانى را كه به آن دروغ مى بندند نمى شناسند و آن ها را از يكديگر تشخيص نمى دهند: «الا الامانى» يعنى مگر آن كه براى شان خوانده شود و به آن ها گفته شود اين كتاب خدا و سخن اوست و اگر برخلاف آنچه در كتاب است براى شان خوانده شود، آن را نمى شناسند و آن ها جز گمان كننده نيستند يعنى آنچه رؤساى شان درباره تكذيب نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامت على عليه السلام سرور عترت پيامبر صلى الله عليه و آله براى آن ها مى خوانند و از ايشان تقليد مى كنند با اين كه تقليدشان بر آن ها حرام شده است: «پس واى بر كسانى كه با دستان شان كتاب را مى نويسند سپس مى گويند اين از جانب خداست.»

(قال عليه السلام - خ) هذا القوم (من - خ) اليهود كتبوا صفة زعموا أنّها صفة محمّد صلّى اللّه عليه و آله و هى خلاف صفته و قالوا للمستضعفين منهم هذه صفة النّبىّ المبعوث في آخر الزّمان انّه طويل عظيم البدن و البطن أهدف(1)أصهب الشّعر(2)(الى أن قال عليه السلام) قال رجل للصّادق عليه السلام فإذا كان هؤلآء القوم من اليهود لا يعرفون الكتاب الّا بما يسمعونه من علمائهم لا سبيل لهم إلى غيره فكيف ذمّهم بتقليدهم و القبول من علمائهم و هل عوامّ اليهود الّا كعوامّنا يقلّدون علمائهم فقال عليه السلام بين عوامّنا و علمائنا و بين عوامّ اليهود و علمائهم فرق من جهة و تسوية من جهة أمّا من حيث استووا فانّ اللّٰه قد ذمّ عوامّنا بتقليدهم علمائهم كما ذمّ عوامّهم و أمّا من حيث افترقوا فلا.

قال بيّن لي يابن رسول اللّٰه قال عليه السلام إنّ عوامّ اليهود كانوا قد عرفوا علمائهم بالكذب الصّراح و بأكل الحرام و الرّشا و بتغيير الأحكام عن واجبها بالشّفاعات و العنايات و المصانعات و عرفوهم بالتّعصّب الشّديد الّذين يفارقون به أديانهم و أنّهم إذا تعصّبوا أزالوا حقوق من تعصّبوا عليه و أعطوا ما لا يستحقّه من تعصّبوا له من أموال غيرهم و ظلموهم من أجلهم و عرفوهم يقارفون المحرّمات و اضطرّوا بمعارف قلوبهم إلى أنّ من فعل ما يفعلونه فهو فاسق لا يجوز أن يصدّق على اللّٰه و لا على الوسائط بين الخلق و بين اللّٰه فلذلك ذمّهم لما قلّدوا من قد عرفوا و من قد علموا أنّه لا يجوز قبول خبره و لا تصديقه في حكايته و لا العمل بما يؤدّيه إليهم عمّن لم يشاهدوه و وجب عليهم النّظر بأنفسهم في أمر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله اذ كانت دلائله أوضح من أن تخفى و أشهر من أن لا تظهر لهم.

و كذلك عوامّ أمّتنا إذا عرفوا من فقهائهم الفسق الظّاهر و العصبيّة الشّديدة و التّكالب على حطام الدّنيا و حرامها و إهلاك من يتعصّبون عليه و ان كان لإصلاح أمره مستحقّاً و بالتّرفرف(3)بالبرّ و الاحسان على من تعصّبوا له و ان كان للاذلال و الاهانة مستحقّاً فمن قلّد من عوامّنا مثل هؤلاء الفقهاء فهم مثل اليهود الّذين ذمّهم اللّٰه بالتّقليد لفسقة فقهائهم فأمّا من


1) . الهدف من الرّجال الجسيم الطّويل العنق.

2) . الاصهب من الشّعر الّذى يخالط بيضه حمرة.

3) . الرفرفة: تحريك الطائر جناحيه و هو في الهواء.

امام عليه السلام فرمود: اين ها گروهى از يهوديان بودند كه ويژگى هايى را مى نوشتند و اين گونه وانمود مى كردند كه آن ها ويژگى هاى محمد صلى الله عليه و آله است در حالى كه برخلاف ويژگى هاى او بود و به مستضعفان خودشان مى گفتند: اين ها ويژگى هاى پيامبرى است كه در آخر الزمان مبعوث مى شود. او قد بلند، تنومند، شكم گنده، گردن دراز با موهاى بور است... حديث ادامه مى يابد تا آن جا كه امام عسگرى عليه السلام فرمود: شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: وقتى آن گروه از يهوديان جز از راه شنيدن از عالمان شان كتاب را نمى شناسند و راه ديگرى ندارند، پس چگونه ايشان را به خاطر تقليدشان و پذيرفتن از عالمان شان نكوهش كرد؟ و آيا عوام يهود غير از عوام مايند كه از عالمان شان تقليد مى كنند؟

امام عليه السلام فرمود: عوام و علماى ما و عوام يهود و عالمان شان از يك جهت باهم متفاوتند و از جهت ديگر مشابه هم قطعا خداوند عوام ما را به خاطر تقليد آنان از عالمان شان از آن جهت كه مشابه عوام يهود هستند، نكوهش كرده است همان گونه كه عوام آن ها را نكوهش كرده است ولى از جهت تفاوت نه.

آن مرد گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! براى من بيان كن!

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق عوام يهود عالمان شان را به دروغ گويى صريح و آشكار و حرام خوارى و رشوه خوارى و تغيير دادن احكام واجب به وسيله شفاعت ها و مقاصد و سازش كارى شناخته بودند و آن ها را به تعصب شديدى كه با آن از دين شان جدا مى شوند، شناخته بودند و مى دانستند كه عليه هر كس تعصب ورزند حقوقش را پايمال مى كنند و به سود هركس تعصب كنند اموال ديگران را به وى مى دهند و به خاطر او به آن ها ستم روا مى دارند و آن ها را به ارتكاب محرمات شناخته بودند و قلب هاى شان به اين شناخت دست يافته بود كه هركس كارهاى آن ها را انجام دهد، فاسق است و جايز است سخنانش درباره خدا و پيام آوران ميان خدا و مردم راست انگاشته شود. به همين دليل خداوند آن ها را نكوهش كرد زيرا آن ها از كسانى تقليد كردند كه آن ها را شناخته بودند و مى دانستند كه جايز نيست خبرش را بپذيرند و نقل هايش را تصديق كنند و به اخبارش درباره آنچه مشاهده نكرده اند، عمل كنند و بر آن ها واجب است كه خودشان درباره پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بنگرند چرا كه دليل هاى وى روشن تر از آن است كه مخفى شود و مشهورتر از آن است كه براى شان آشكار نگردد.

و عوام امت ما نيز به همين گونه اند، هرگاه فقيهان شان را با اين ويژگى ها بشناسند فسق آشكار و تعصب شديد و هجوم به اموال دنيا و حرام آن و نابود كردن كسى كه عليه او تعصب ورزند، هرچند شايستگى براى رسيدگى به امورش را داشته باشد و فراگير شدن نيكى و احسان آن ها نسبت به كسى كه به سودش تعصب ورزند هرچند سزاوار خوارى و تحقير باشد پس هريك از عوام ما از چنين فقيهانى تقليد كند، همانند يهوديان است كه خداوند آن ها را به دليل تقليد از فقيهان فاسق خود

كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لأمر مولاه فللعوامّ ان يقلّدوه و ذلك لا يكون الّا بعض فقهاء الشّيعة لا جميعهم فانه من ركب من القبائح و الفواحش مراكب فسقة فقهاء العامّة فلا تقبلوا منهم(1)عنّا شيئاً و لا كرامة.

و انّما كثر التّخليط فيما يتحمّل عنّا أهل البيت لذلك لأنّ الفسقة يتحمّلون عنّا فيحرّفونه بأسره لجهلهم و يضعون الأشياء على غير وجهها لقلّة معرفتهم و آخرين يتعمّدون الكذب علينا لِيَجُرّوا من عرض الدّنيا ما هو زادهم الى نار جهنّم و منهم قوم نصّاب لا يقدرون على القدح فينا يتعلّمون بعض علومنا الصّحيحة فيتوجّهون به عند شعيتنا و ينتقصون بنا عند نصّابنا ثمّ يضيفون إليه أضعافه و أضعاف أضعافه من الأكاذيب علينا الّتى نحن بُرَآء منها فيتقبّله المستسلمون من شيعتنا على أنّه من علومنا فضلّوا و أضلّوا و هم أضرّ على ضعفاء شيعتنا من جيش يزيد على الحسين بن عليّ عليهما السلام و أصحابه فانّهم يسلبونهم الأرواح و الأموال و هؤلآء علماء السّوء النّاصبون المتشّبهون بأنّهم لنا موالون و لأعدائنا معادون يدخلون الشكّ و الشّبهة على ضعفاء شيعتنا فيضلّونهم و يمنعونهم عن قصد الحقّ المصيب لا جرم انّ من علم اللّٰه من قلبه من هؤلآء القوم انّه لا يريد الّا صيانَة دينه و تعظيم و ليّه لم يتركه في يد هذا المتلبّس الكافر و لكنّه يقيّص(2)له مؤمناً يقف به على الصّواب ثمّ يوفّقه اللّٰه للقبول منه فيجمع له بذلك خير الدّنيا و الآخرة و يجمع على من أضلّه لعن الدّنيا و عذاب الآخرة.

ثمّ قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله شرار علماء أمّتنا المضلّون عنّا القاطعون للطّرق الينا المسمّون أضدادنا بأسمائنا الملقّبون أندادنا بألقابنا يصلّون عليهم و هم للّعن مستحقّون و يلعوننا و نحن بكرامات اللّٰه مغمورون و بصلوات اللّٰه و صلوات ملائكته المقرّبين علينا عن صلواتهم علينا مستغنون ثمّ قال قيل لأمير المؤمنين عليه السلام من خير خلق اللّٰه بعد أئمّة الهدىٰ و مصابيح الدّجىٰ قال العلماء إذا صلحوا قيل فمن شرار خلق اللّٰه بعد إبليس و فرعون و نمرود و بعد المتسمّين بأسمائكم و المتلقّبين بألقابكم و الآخذين لأمكنتكم و المتأمّرين في ممالككم قال العلماء إذا فسدوا هم المظهرون للأباطيل الكاتمون للحقائق و فيهم قال اللّٰه عزّ و جلّ «أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اَللّٰهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اَللاّٰعِنُونَ * إِلاَّ اَلَّذِينَ تٰابُوا»(3)الآية.


1) . منهما - خ منّا عنه - خ.

2) . يقيّض - ظ.

3) . البقرة 159/2-160.

نكوهش كرده است و هريك از فقيهان كه مراقب نفس خويش، نگهبان دينش، مخالف هوايش مطيع فرمان مولايش باشد پس عوام موظف به تقليد از او هستند و آن تنها برخى از فقيهان شيعه هستند نه همه آن ها.

پس هركس همانند فقهاى عامه مرتكب كارهاى ناپسند و زشت گردد، هيچ چيز از ما را توسط آنان نپذيريد و از هيچ احترامى برخوردار نيستند و به همين دليل در علومى كه مردم از طرف ما اهل بيت فرا مى گيرند ناخالصى زياد وجود دارد زيرا فاسقان از ما فرامى گيرند و به دليل نادانى خود آن را به طور كامل تحريف مى كنند و به دليل كمى شناخت شان چيزها را در جاى نامناسب قرار مى دهند و گروهى به عمد به ما دروغ مى بندند تا مقدارى از كالاى دنيا را به دست آورند و توشه آن ها به سوى آتش دوزخ باشد و برخى دشمنان ما هستند كه قدرت بر وارد كردن عيبى به ما را ندارند، از اين رو بخشى از علوم صحيح ما را فرا مى گيرند و به وسيله آن نزد شيعيان ما خود را موجه و آبرومند مى سازند و نزد دشمنان مان از ما عيب جويى مى كنند سپس چند برابرِ و چندين برابر چند برابر آن دروغ بر آن مى افزايند كه ما از آن ها بيزاريم ولى شيعيان زودباور ما آن ها را به عنوان علوم ما مى پذيرند از اين رو گمراه مى شوند و گمراه مى كنند. زيان اين ها براى شيعيان ضعيف ما بيش تر از سپاه يزيد بر امام حسين عليه السلام و ياران اوست زيرا سپاه يزيد جان و مال آن ها را مى گيرند و اين عالمان بد و دشمنان دوست نما نسبت به ما و دشمن نما نسبت به دشمنان ما بذر شك و شبهه را در دل شيعيان ما مى كارند و آن ها را گمراه مى كنند و از راه حق بازشان مى دارند ولى هريك از آن شيعيان كه خداوند بداند در قلبش هدفى جز حفظ دينش و بزرگداشت ولى خود ندارد، خداوند او را در دست اين نيرنگباز كافر رها نمى كند بلكه مومنى را براى وى آماده مى كند و به اين صورت خير دنيا و آخرت را برايش جمع مى كند و براى گمراه كننده اش لعنت دنيا و آخرت را گرد مى آورد.

در ادامه گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بدترين عالمان امت ما كسانى هستند كه مردم را از رسيدن به ما گمراه مى كنند. در راهى كه به ما مى رسد راهزنى مى نمايند. مخالفان ما را به نام ما مى نامند. القاب ما را بر روى دشمنان مان مى گذارند. بر آن ها درود مى فرستند با اين كه سزاوار لعنت هستند و ما را لعنت مى كنند با اين كه در كرامت هاى خداوند فرو رفته ايم و با درود خدا و درود فرشتگان مقربش بر ما از درود آن ها بى نيازيم.

سپس فرمود: به امير مؤمنان عليه السلام گفته شد: پس از پيشوايان هدايت و چراغ هاى تاريكى چه كسى بهترين خلق خداست‌؟

على عليه السلام فرمود: عالمان در صورتى كه صالح شوند.

گفته شد: پس از ابليس و فرعون و نمرود و پس از كسانى كه به نام شما ناميده مى شوند و به القاب تان ملقب مى گردند و امانت هاى شما را مى گيرند و در مملكت شما از آن ها فرمان برده مى شود، چه كسانى بدترين خلق خدا هستند؟

على عليه السلام فرمود: عالمان هنگامى كه فاسد شوند. آنان رواج دهنده باطل ها و پوشاننده حقايق هستند و «خداوند عز و جل آن ها را لعنت مى كند و لعنت كنندگان آن ها را لعنت مى كنند مگر كسانى كه توبه كنند».

تفسير العسكريّ عليه السلام 298: بالاسناد المتقدّم في باب (1)حجّيّة ظواهر الكتاب: في قوله عزّ و جلّ «وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاٰ يَعْلَمُونَ اَلْكِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ يَظُنُّونَ * فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ اَلْكِتٰابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّٰا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمّٰا يَكْسِبُونَ‌» قال الإمام عليه السلام ثمّ قال اللّٰه عزّ و جلّ يا محمّد و من هؤلآء اليهود اُمّيُّون لا يقرؤن الكتاب و لا يكتبون كالأمّىّ (و ذكر نحوه).

614-614-(126) كافى 412/7: تهذيب 219/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن عليّ عن أبي خديجة قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام. فقيه 2/3: روى أحمد بن عائذ عن أبي خديجة سالم بن مكرم الجمّال قال قال أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام: إيّاكم ان يحاكم بعضكم بعضاً الى أهل الجور و لكن انظروا الى رجل منكم يعلم شيئاً من قضايانا(2)فاجعلوه بينكم فانّى قد جعلته قاضياً فتحاكموا إليه. مستدرك 240/17: دعائم الإسلام عن جعفر بن محمّد عليه السلام: انّه قال يوماً لأصحابه إيّاكم ان يخاصم بعضكم (و ذكر مثله).

6156-615-(127) تهذيب 303/6: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن أبي الجهم عن أبى خديجة قال: بعثني أبو عبد اللّٰه عليه السلام الى أصحابنا فقال قل لهم إيّاكم إذا و قعت بينكم خصومة أو تدارى(2) بينكم في شيء من الأخذ و العطاء ان تتحاكموا(3)الى أحد من هؤلاء الفسّاق اجعلوا بينكم رجلاً ممّن قد عرف حلالنا و حرامنا فانّى قد جعلته قاضياً (عليكم - خ) و إيّاكم ان يخاصم بعضكم بعضاً الى السّلطان الجائر.

616-616-(128) كافى 412/7: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن عيسى تهذيب 218/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن محمّد بن عيسى عن صفوان عن داود بن الحصين عن عمر بن حنظلة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجلين من أصحابنا يكون بينهما منازعة في دَيْن أو ميراث فتحاكما الى السّلطان أو الى القضاة أيحلّ ذلك فقال من تحاكم الى الطّاغوت فحكم له فانّما يأخذ سحتاً و ان كان حقّه ثابتاً لأنّه أخذ بحكم الطّاغوت و قد أمر اللّٰه عزّ و جلّ اَن يكفر به(4)قلت كيف يصنعان قال انظروا الى من كان منكم


1) . ترادى - خ ل.

2) . قضائنا - كافى خ.

3) . تحاكموا - خ ل.

4) . بها - تهذيب خ.

در تفسير منسوب به امام حسن عسگرى عليه السلام درباره اين آيات: «و برخى از آن ها بى سوادانى هستند كه جز دروغ هايى، چيزى از كتاب نمى دانند و آن ها فقط گمان مى كنند پس واى بر كسانى كه با دست خود كتاب مى نويسند سپس مى گويند اين از جانب خداست تا با آن بهاى اندكى را خريدارى كنند. پس واى بر آنان از آنچه دستان شان مى نويسد و واى بر آن ها از آنچه به دست مى آورند.»

امام عليه السلام فرمود: سپس خداوند عز و جل فرمود: «اى محمد صلى الله عليه و آله! و برخى از يهوديان بى سوادانى هستند كه همانند نوزاد متولد شده از مادر كتاب را نمى خوانند و نمى نويسند».

ادامه اين حديث همانند حديث پيشين است.

614 (126) ابوخديجه سالم بن مكرم جمال از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بپرهيزيد از اين كه يكديگر را براى داورى نزد اهل جور ببريد بلكه در مردى از خودتان بنگريد كه مقدارى از داورى هاى ما را مى داند، آن گاه او را ميان خودتان داور قرار دهيد كه من او را قاضى قرار داده ام پس داورى نزد وى ببريد.»

در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه يك روز امام صادق عليه السلام به يارانش فرمود: «بپرهيزيد....».

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

615 (127) ابوخديجه گويد: «امام صادق عليه السلام مرا به سوى شيعيان فرستاد و فرمود: به آن ها بگو: هرگاه نزاعى ميان شما پيش آمد يا درباره چيزى مثل تحويل گرفتن و تحويل دادن اختلاف پيدا كرديد بپرهيزيد از اين كه براى حل اختلاف نزد اين فاسقان برويد. در ميان خود مردى را داور قرار دهيد، از كسانى كه حلال و حرام ما را مى شناسد زيرا من او را قاضى (بر شما) قرار دادم و بپرهيزيد از اين كه از يكديگر نزد حاكم ستمگر شكايت كنيد».

616 (128) عمر بن حنظله گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره دو نفر از شيعيان سوال كردم كه درباره بدهى يا ميراثى ميان شان نزاع است. آن گاه آن ها از حاكم يا قاضيان درخواست داورى كردند. آيا اين كار جايز است‌؟

امام عليه السلام فرمود: هركس از طاغوت درخواست داورى كند، آنگاه به سوى أو حكم كند، همانا حرام تحويل مى گيرد، هرچند حقش ثابت باشد زيرا به حكم طاغوت گرفته است و به تحقيق خداوند فرمان داده است كه به و ى كفر و رزد.

گفتم: آن ها چه كار كنند؟

قد روى حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف أحكامنا فارضوا(1)به حَكَماً فانّى قد جعلته عليكم حاكماً فإذا حكم بحكمنا فلم يقبله(2)منه فانّما بحكم اللّٰه استخفّ و علينا ردّ و الرّادّ علينا الرّادّ على اللّٰه و هو على حدّ الشّرك باللّٰه عزّ و جلّ‌.

617-617-(129) مستدرك 310/17: عوالى اللّئالى نقلاً عن الشّهيد قال قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: من عمل عملاً ليس عليه أمرنا فهو ردّ.

618-618-(130) كافى 67/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن عيسى تهذيب 301/6: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن عيسى عن صفوان (بن يحيى - كا) عن داود بن الحصين عن عمر بن حنظلة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجلين من أصحابنا (يكون - يب) بينهما منازعة في دَيْن أو ميراث فيتحاكمان(3)الى السّلطان و الى(4)القضاة أ يحلّ ذلك فقال عليه السلام من تحاكم إليهم في حقّ أو باطل فإنّما تحاكم الى الطّاغوت و ما يحكم له فإنّما يأخذ سحتاً و ان كان حقّه(5)ثابتاً (له - كا) لأنّه أخذ (ه - كا) بحكم الطّاغوت و من(6)أمر اللّٰه تعالى أن يكفر به قال اللّٰه تعالى «يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ‌»(7)قلت فكيف يصنعان قال ينظران الى من كان منكم ممّن قد روى حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف أحكامنا فليرضوا به حَكَماً فانّى قد جَعَلْته عليكم حاكماً فإذا حكم بحكمنا فلم يقبله(8)منه فانّما بحكم اللّٰه استخفّ‌(9)و علينا ردّ و الرّادّ(10)على اللّٰه فهو(11)على حدّ الشّرك باللّٰه قلت (فان كان كلّ‌(12)رجل(13)اختار رجلاً من أصحابنا فرضيا أن يكونا النّاظرين في حقّهما و اختلفا فيما حكما و كلاهما اختلفا في حديثكم) قال الحكم ما حكم به أعدلهما و أفقههما و أصدقهما في الحديث و أورعهما و لا يلتفت إلى ما يحكم به الآخر.


1) . فلترضوا - تهذيب خ.

2) . يقبل - تهذيب خ.

3) . فتحاكما - كافى.

4) . أو إلى - خ.

5) . حقّاً - كافى.

6) . و قد أمر اللّٰه - خ.

7) . النساء 60/4.

8) . فلم يقبل - خ يب.

9) . استخفّ بحكم اللّٰه - كافى.

10) . كالرّادّ - خ كا.

11) . وهما - خ ل كا.

12) . فانّ كُلّ واحد منهما اختار رجلاً و كلاهما اختلفا في حديثنا - تهذيب.

13) واحد - خ ل.

امام عليه السلام فرمود: به كسى از خودتان بنگريد كه حديث ما را روايت كرده است و در حلال و حرام ما دقت نموده است و به عنوان داور به او راضى شويد چرا كه من او را بر شما حاكم قرار دادم، پس هرگاه به حكم ما حكم كرد و از او نپذيرفت (يا پذيرفته نشد) همانا حكم خدا را سبك انگاشته و با ما مخالفت كرده است و مخالفت كننده با ما، مخالف خداست و آن در حد شرك به خداوند عز و جل است».

617 (129) در كتاب عوالى اللئالى به نقل از شهيد از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هركس كارى انجام دهد كه به آن فرمان نداده ايم، آن كار مردود است».

618 (130) عمر بن حنظله گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره دو نفر از شيعيان سوال كردم كه درباره بدهى يا ميراث ميان شان نزاع است. آن گاه هر دو نزاع خود را نزد حاكم و قاضيان مى برند، آيا اين كار جايز است‌؟

امام عليه السلام فرمود: هركس در حق يا باطل به آن ها شكايت كند همانا نزاع نزد طاغوت برده است و آنچه به سود وى حكم مى كند همانا به صورت حرام مى گيرد، هرچند حقش ثابت باشد (يا همانا حرام مى گيرد هرچند حق ثابتى باشد) زيرا به حكم طاغوت يا به حكم كسى گرفته است كه خداوند به كافر شدن به وى دستور داده است. (يا به حكم طاغوت گرفته است و به تحقيق خداوند به كافر شدن به وى دستور داده است) خداوند عز و جل مى فرمايد: «مى خواهند نزد طاغوت داورى برند و حال آن كه به آن ها دستور داده شده به آن كافر شوند.»

گفتم: پس آن ها چه كنند؟

امام عليه السلام فرمود: به كسى از خودتان مراجعه كنند كه حديث ما را روايت كرده است و در حلال و حرام ما دقت كرده است و احكام ما را مى شناسد، پس بايد به او به عنوان قاضى راضى شوند زيرا به تحقيق من او را بر شما قاضى قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كرد و آن را از وى نپذيرفت (يا پذيرفته نشد) همانا حكم خدا را سبك شمرده است و بر ما و خدا بازگردانده است (يا بر ما بازگردانده است كه همانند بازگرداننده به خداست) و آن (يا آن دو) در حد شرك به خداوند است.

گفتم: اگر هريك مردى از شيعيان را برگزيدند و راضى شدند كه ناظر در حق شان باشند و آن دو در حكم باهم اختلاف كردند و هر دو در حديث شما اختلاف كردند (يا هر يك از آن دو مردى را انتخاب كردند و هر دو در حديث ما اختلاف كردند)؟

امام عليه السلام فرمود: حكم صحيح و موثر همان حكمى است كه عادل ترين و فقيه ترين و راستگوترين آن دو در گفتار و باورع ترين شان به آن حكم كرده است و به حكم ديگرى توجه نمى شود.

قال فقلت فانّهما عدلان مرضيّان عند أصحابنا لا يفضل(1)واحد منهما على صاحبه (الآخر - خ كا) قال فقال ينظر (الى - كا) ما كان من روايتهما (عنّا - كا) في ذلك الّذى حكما (به - كا) المجمع عليه (من - كا) أصحابك فيؤخد به من حكمنا و يترك الشّاذّ الّذى ليس بمشهور عند أصحابك فانّ المجمع عليه لا ريب فيه و انّما الاُمور ثلاثة أمر بيّن رشده فيتّبع(2)و أمر بيّن غيّه فيجتنب و أمر مشكل يردّ حكمه(3)إلى اللّٰه عزّ و جلّ و الى رسوله(4).

قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله حلال بيّن و حرام بيّن و شبهات بين ذلك فمن ترك الشّبهات نجا من المحرّمات و من أخذ بالشّبهات ارتكب المحرّمات و هلك من حيث لا يعلم(5).

قلت فان كان الخبران عنكما(6)مشهورين قد رواهما الثّقات عنكم قال ينظر فيما(7)وافق حكمه حكم الكتاب و السّنّة و خالف العامّة فيؤخذ به و يترك ما خالف حكمه حكم الكتاب و السّنّة و وافق العامّة قلت جعلت فداك أ رأيت (ان كان الفقيهان عرفا حكمه من الكتاب و السّنّة كا(8)و وجدنا أحد الخبرين موافقاً للعامّة و الآخر مخالفاً لهم بأىّ الخبرين يؤخذ(9)(قال ما خالف العامّة ففيه الرّشاد - كا(10).

قلت جعلت فداك فان وافقهما الخبران جميعاً قال ينظر إلى ما هم إليه أميل حكّامهم و قضاتهم فيترك و يؤخذ بالآخر قلت فان وافق حطّامهم الخبرين جميعاً قال إذا كان ذلك فأرجه حتّى تلقى إمامك فانّ الوقوف عند الشّبهات خير من الاقتحام في الهلكات احتجاج الطّبرسىّ 106/2: عن عمر بن حنظلة: نحوه.

619-619-(131) كافى 411/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 218/6: أحمد بن محمّد عن فقيه 3/3: الحسن بن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أيّما مؤمن قدّم مؤمناً في خصومة الى قاضٍ أو سلطان جائر فقضى عليه بغير حكم اللّٰه تعالىٰ فقد شركه في الاثم.


1) . ليس يتفاضل كلّ واحد منهما - تهذيب.

2) . فمتّبع - تهذيب.

3) . علمه - كافى.

4) . الرّسول - تهذيب صح.

5) . يعلمه - تهذيب.

6) . عنكم - تهذيب.

7) . فما - كافى.

8) . أ رأيت انّ المفتيين غبى (خفى - خ) عليهما معرفة حكمه من كتاب و سنّة - تهذيب.

9) . نأخذ - تهذيب.

10) . قال بما خالف العامّة فانّ فيه الرّشاد - تهذيب.

گفتم: به تحقيق آن دو عادل و مورد رضايت اصحاب ما هستند، هيچ يك بر ديگرى برترى ندارند.

امام عليه السلام فرمود: به احاديث آن ها در اين باره كه براساس آن حكم كرده اند، نگريسته مى شود كه كدام يك «مجمع عليه» - مورد توافق - اصحاب توست. پس، از حكم ما همان گرفته مى شود و خبر نادر و كميابى كه نزد دوستانت مشهور نيست، كنار گذاشته مى شود زيرا مجمع عليه - مورد توافق - شكى در آن نيست و همانا امور بر سه گونه است: امرى كه رشد بودنش روشن است و پيروى مى شود و امرى كه گمراهى اش آشكار است پس اجتناب مى گردد و امر مشتبهى كه حكمش (يا عملش) به خداوند عز و جل و پيامبرش صلى الله عليه و آله ارجاع داده مى شود.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتى ميان آن دو. پس هركس شبهات را ترك كند از محرمات نجات مى يابد و هركس شبهات را بگيرد محرمات را مرتكب مى شود و از جايى كه نمى داند نابود مى گردد.

گفتم: پس اگر هر دو حديث شما مشهور بودند كه آن ها را افراد مورد اعتماد از شما روايت كرده اند.

امام عليه السلام فرمود: به حديثى نگريسته مى شود كه حكمش موافق با حكم كتاب و سنت و مخالف عامه است پس آن گرفته مى شود و حديثى كه حكمش مخالف حكم كتاب و سنت و موافق عامه است رها مى شود.

گفتم: فدايت شوم! بفرماييد كه اگر آن دو فقيه حكمش را از كتاب و سنت شناخته باشند (يا شناخت حكم آن را كتاب و سنت بر دو مفتى پوشيده باشد.) و يكى از دو حديث را موافق عامه و ديگرى را مخالف آن ها يافتيم كدام حديث گرفته مى شود (يا كدام حديث را بگيريم‌؟)

امام عليه السلام فرمود: مخالف عامه زيرا در آن رشد و هدايت است.

گفتم: فدايت شوم! پس اگر هر دو خبر باهم موافق آن ها بودند.

امام عليه السلام فرمود: به حديثى چشم دوخته مى شود كه حاكمان و قاضيان آن ها به آن مايل ترند، پس آن كنار گذاشته مى شود و حديث ديگر گرفته مى شود.

گفتم: اگر حاكمان آن ها با هر دو حديث باهم موافق باشند.

امام عليه السلام فرمود: وقتى اين گونه شد آن را به تاخير بينداز تا امامت را ديدار كنى زيرا توقف در كنار شبهات بهتر از افتادن در هلاكت هاست».

619 (131) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر مؤمنى مؤمن ديگرى را درباره نزاعى نزد قاضى يا سلطان ستمگر ببرد و او به زيان وى برخلاف حكم خداوند عز و جل حكم كند، به تحقيق در گناه او شريك است».

620-620-(132) كافى 411/7: تهذيب 220/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين(1)عن يزيد بن إسحاق عن هارون بن حمزة الغنوى عن فقيه 3/3: حريز عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (انّه - فقيه) قال: أيّما رجل كان بينه و بين أخ له مماراة في حقّ فدعاه الى رجل من إخوانه(2)ليحكم بينه و بينه فأبىٰ الّا أن يرافعه الى هؤلآء كان بمنزلة الّذين قال اللّٰه عزّ و جلّ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ‌»(3)الآية.

تفسير العيّاشىّ 254/1: عن يونس مولى عليّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من كانت بينه و بين أخيه منازعة (و ذكر نحوه).

621-621-(133) كافى 411/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 219/6: الحسين بن سعيد عن عبد اللّٰه بن بحر عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبي بصير قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام قول اللّٰه عزّ و جلّ في كتابه «وَ لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَى اَلْحُكّٰامِ‌»(4)(لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ - تهذيب خ) فقال يا أبا بصير إنّ اللّٰه عزّ و جلّ قد علم أنّ في الأمّة حكّاماً يجورون أما انّه لم يَعْنِ حكّام (أهل - كا) العدل و لكنّه عنىٰ حكّام أهل الجور يا أبا محمّد انّه لو كان لك على رجل حقّ فدعوته الى حكّام(5)أهل العدل فأبىٰ‌(6)عليك الّا ان يرافعك الى حكّام(7)أهل الجور ليقضوا له لكان(8)ممّن حاكم الى الطاغوت و هو قول اللّٰه عزّ و جلّ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ‌» تفسير العيّاشىّ‌ 85/(1): عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

قلت له قول اللّٰه: (و ذكر نحوه إلى قوله حاكم الى الطاغوت).

مستدرك 240/17: دعائم الإسلام عن جعفر بن محمّد انّه قال: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ‌» و ذكر نحوه. تفسير العيّاشى 254/(1): عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

في قوله تعالى «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ‌» فقال يا با محمّد و ذكر مثله إلى قوله حاكم الى الطّاغوت.


1) . الحسن - خ ل يب.

2) . اخوانكم - فقيه.

3) . النساء 60/4.

4) . النساء 29/4.

5) . حاكم - تهذيب.

6) . فيأبىٰ - خ ل يب.

7) . حاكم - تهذيب.

8) . كان - تهذيب - العيّاشى 254.

620 (132) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر مردى كه ميان او و ميان برادرش درباره حقى اختلاف و نزاع باشد آنگاه او را به يكى از برادرانش (يا برادران تان) براى قضاوت ميان خودشان فراخواند ولى او نپذيرد مگر آن كه نزاع شان را نزد اين ها ببرد، همانند كسانى است كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «آيا كسانى را مشاهده نكردى كه مى پندارند به آنچه به تو و پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند و مى خواهند نزد طاغوت داورى ببرند، در حالى كه به آن ها دستور داده شده است كه به آن كافر شوند».

نظير اين حديث از يونس مولى على از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

621 (133) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: تفسير اين سخن خداوند عز و جل در كتابش چيست‌؟ و در ميان خود در اموال تان تصرف باطل نكنيد به اين كه آن ها را به حاكمان [رشوه] بدهيد (تا بخشى از اموال مردم را بخوريد).»

امام عليه السلام فرمود: اى ابوبصير! به تحقيق خداوند عز و جل مى داند كه در ميان امت حاكمانى به ناحق حكم مى كنند. بدان كه حاكمان عادل را قصد نكرد بلكه حاكمان اهل ستم را قصد كرد. اى ابومحمد! اگر از كسى حقى طلبكار باشى آن گاه او را به حاكم اهل عدل فراخوانى ولى وى از تو نپذيرد مگر آن كه تو را براى داورى نزد حاكمان اهل جور ببرد تا به سود وى قضاوت كنند، حتما از كسانى است كه داورى نزد طاغوت برده است و آن مصداق سخن خداوند عز و جل است كه فرمود: «آيا كسانى را مشاهده نكردى كه مى پندارند به آنچه بر تو و پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند. با اين حال مى خواهند داورى نزد طاغوت ببرند».

در گزارش ديگرى ابوبصير اين حديث را بدون ذكر آيه روايت كرده است و در كتاب دعائم الاسلام بخش اول حديث را روايت كرده است و در گزارشى ابوبصير بخش دوم حديث را روايت نموده است.

622-622-(134) تهذيب 223/6: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبىّ‌ قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ربّما كان بين الرّجلين من أصحابنا المنازعة في الشّىء فيتراضيان برجل منّا فقال ليس هو ذلك(1)انّما هو الّذى يجبر الناس على حكمه بالسّيف و السّوط.

دعائم الإسلام 529/2: عن جعفر بن محمّد عليه السلام انّه قال: من حكم بين اثنين فأخطأ في درهمين كفر قال اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ‌»(2)فقال له من أصحابه يابن رسول اللّٰه انّه ربّما كان بين الرّجلين (و ذكر نحوه).

623-623-(135) كافى 78/7: أبو عليّ الأشعريّ و الحسين(3)بن محمّد عن أحمد بن اسحٰاق عن سعدان بن مسلم عن غير واحد من أصحابنا قال: أتى أمير المؤمنين عليه السلام رجل بالبصرة بصحيفة فقال يا أمير المؤمنين اُنظر إلى هذه الصّحيفة فانّ فيها نصيحة فنظر فيها ثمّ نظر إلى وجه الرّجل فقال ان كنت صادقاً كافيناك و إن كنت كاذباً عاقبناك و ان شئت أن نقيلك أقلناك فقال بل تقيلنى يا أمير المؤمنين فلمّا أدبر (الرّجل - خ) قال أيّتها الأمّة المتحيّرة بعد نبيّها أما انّكم لو قدّمتم من(4)قدّم اللّٰه و أخّرتم من(5)أخّر اللّٰه (و جعلتم الولاية و الوراثة حيث جعلها اللّٰه - خ) ما عال ولىّ للّٰه(6)و لا طاش(7)سهم من فرائض اللّٰه و لا اختلف اثنان (فى حكم اللّٰه و لا تنازعت الأمّة في شيء من أمر اللّٰه - خ) الّا علم ذلك عندنا من كتاب اللّٰه «فَذُوقُوا»(8)، «و بٰالُ‌»، «بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ‌»، «و ما الله بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ»(9)، «وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‌»(10).

624-624-(136) كافى 78/7: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحسن التّيمى عن محمّد بن الوليد عن يونس بن يعقوب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه: الحمد للّٰه الّذى لا مقدّم لما أخّر و لا مؤخّر لما قدّم ثمّ ضرب بإحدى يديه على الأخرىٰ ثمّ قال يا أيّتها الأمّة المتحيّرة بعد نبيّها لو كنتم قدّمتم من قدّم اللّٰه و أخّرتم من أخّر اللّٰه و جعلتم الولاية و الوراثة


1) . ذاك - خ ل.

2) . المائدة 44/5.

3) . الحسن - خ ل.

4) . ما - خ ل.

5) . ما - خ ل.

6) . ولىّ اللّٰه - خ ل.

7) . أي عدل - مجمع.

8) . السجدة 14/32.

9) . الأنفال 51/8.

10) الشعراء 227/26.

622 (134) حلبى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چه بسا ميان دو تن از دوستان ما درباره چيزى منازعه رخ مى دهد آنگاه آن ها به يكى از ما راضى مى شوند.

امام عليه السلام فرمود: او از آن قبيل نيست او تنها كسى است كه با شمشير و تازيانه مردم را به پذيرفتن حكم خودش مجبور مى كند.»

در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هركس ميان دو تن درباره دو درهم به اشتباه حكم كند، كافر است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «و هركس به آنچه خداوند فرستاده است، حكم نكند، پس آنان قطعا كافرند.»

آنگاه ياران امام عليه السلام به وى فرمودند: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! چه بسا ميان دو تن... ادامه حديث همانند حديث پيشين است».

623 (135) سعدان بن مسلم از تعدادى از شيعيان روايت مى كند كه گفتند: «مردى در بصره نوشته اى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آورد و گفت: اى اميرمؤمنان عليه السلام! در اين صحيفه بنگر كه در آن نصيحتى است.

امام عليه السلام در آن نگريست، سپس به چهره آن مرد نگاه كرد و فرمود: اگر راستگو باشى تو را بى نياز مى كنيم و اگر دروغگو باشى، تو را مجازات مى نماييم و اگر بخواهى از گناهت بگذريم تو را مى بخشيم.

آن مرد گفت: بلكه از گناهم بگذر اى اميرمؤمنان عليه السلام!

وقتى آن مرد رفت، على عليه السلام فرمود: اى امت سرگردان پس از پيامبرش صلى الله عليه و آله! بدانيد كه اگر شما مقدم داشته بوديد آن كس را كه خداوند مقدم داشته است و موخر داشته بوديد آن كس را كه خداوند موخر داشته است (و ولايت و وراثت را در محلى قرار داده بوديد كه خداوند قرار داده است) هرگز ولى خدا نيازمند نمى شد (يا تقسيمات ميراث را زياد نمى كرد) و هيچ سهمى از سهم هايى كه خداوند معين كرده است عدول نمى كرد و هرگز دو نفر (در حكم خدا) اختلاف نمى كردند (و امت در هيچ يك از دستورات خدا نزاع نمى كردند) مگر آن كه علم آن از كتاب خدا نزد ما بود: «پس بچشيد و بال و پى آمدهاى ناگوار آنچه را كه پيش تر انجام داديد و خداوند به بندگان ظلم نمى كند و به زودى كسانى كه ظلم كردند، خواهند دانست كه به چه جايگاهى منتقل مى شوند».

624 (136) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «ستايش ويژه خداوندى است كه آنچه را تاخير انداخت مقدم كننده اى ندارد و آنچه را مقدم داشت تاخيراندازنده اى ندارد. سپس دستانش را بر هم زد و فرمود: اى امت سرگردان پس از پيامبرش! اگر شما مقدم داشته بوديد آن كسى را كه خداوند مقدم داشت و موخر داشته بوديد، آن كس را كه خداوند موخر داشت و ولايت و وراثت را در آن جايى قرار داده بود كه خداوند قرار داده است هرگز ولّى خدا نيازمند نمى شد

حيث جعلها اللّٰه ما عال ولىّ اللّٰه و لا عال سهم من فرائض اللّٰه و لا اختلف اثنان في حكم اللّٰه و لا تنازعت الأمّة في شيء من أمر اللّٰه الّا و عندنا(1) علمه من كتاب اللّٰه فَذُوقُوا وَ بٰالُ‌، ما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ‌ و ما الله بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‌».

أمالى ابن الشّيخ 64 و 100: حدّثنا الشّيخ السّعيد المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسى عن والده رضي اللّه عنه قال أخبرنا أمالى المفيد 286: محمّد بن محمّد قال حدّثنا المظفّر بن أحمد البلخيّ قال حدّثنا أبو بكر محمّد بن أحمد بن أبي الثّلج (قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد بن الحسين(2) قال حدّثنا عيسى بن مهران - أمالى ابن الشّيخ) قال حدّثنا حفص بن عمر الفرّاء قال حدّثنا أبو معاذ الخزّاز قال حدّثني يونس بن عبد الوارث عن أبيه قال: بينا ابن عبّاس رحمه اللّه يخطب لنا(3) على منبر البصرة اذ أقبل على النّاس بوجهه ثمّ قال أيّتها الأمّة المتحيّرة و ذكر نحوه الّا أنّ في آخره فذوقوا وبال ما فرّطتم فيه بما قدّمت أيديكم وَ سَيَعْلَمُ‌ الآية.

أمالي المفيد 47: قال أخبرنى عمر بن محمّد عن جعفر بن محمّد الحسنىّ عن عيسى بن مهران عن حفص بن عمر الفرّاء عن أبي معاذ الخزّاز عن عبيد اللّٰه بن أحمد الرّبعى قال: بينا ابن عبّاس يخطب و ذكر مثله.

الإرجاعات

و تقدّم في كثير من أحاديث باب (1)فرض طلب العلم ما يدلّ على حرمة الفتوىٰ بغير علم و لا هدى من اللّٰه و على حرمة الافتاء و التّفسير و العمل بالرّأى و فى كثير من أحاديث باب (2)حجّيّة ظواهر الكتاب ما يظهر منه أنّ الأئمّة عليهم السلام هم الّذين يعلمون القرآن دون غيرهم فيستفاد منه عدم جواز الرّجوع إلى غيرهم في تفسير القرآن.

و فى رواية جابر (5) من باب (3)حجّيّة سنّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله

قوله عليه السلام: و من كانت فترته الى بدعة فقد غوى.. و فى كثير من أحاديث باب (4) حجحّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام ما يدلّ على حرمة العمل بالرّأى و القياس و حرمة العمل بقول من لا يرى حجّيّة أقوال العترة الطّاهرة عليهم السلام.


1) . وعند عليّ - خ ل.

2) . جعفر بن محمّد الحسنى - امالى ابن الشّيخ 100.

3) . عندنا - أمالى ابن الشّيخ.

و هيچ سهمى از سهم هايى كه خداوند معين كرده است، بالا نمى رفت و هرگز دو نفر در حكم خدا نزاع نمى كردند و هرگز امت در هيچ يك از دستورات خدا نزاع نمى كردند مگر آن كه عملش از كتاب خدا نزد ما (يا على عليه السلام) بود: «پس بچشيد وبال و پى آمدهاى ناگوار آنچه را كه پيش تر انجام داديد و خداوند به بندگانش ظلم نمى كند و به زودى كسانى كه ستم كردند، خواهند دانست كه به چه جايگاهى منتقل مى شوند.»

يونس بن عبدالوارث از پدرش روايت مى كند كه گفت: «هنگامى كه ابن عباس بر منبر كوفه براى ما خطبه مى خواند، ناگهان رو به مردم كرد و گفت: اى امت سرگردان... ادامه سخنان ابن عباس نظير سخنان اميرمؤمنان عليه السلام است با اين تفاوت كه در پايان آن آمده است: «پس بچشيد پى آمدهاى ناگوار زياده روى هاى تان را به خاطر آنچه كه پيش تر انجام داديد و به زودى...» تا پايان آيه.

اين حديث از عبيدالله بن احمد ربعى از ابن عباس نيز روايت شده است.

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب يكم مطالبى هست كه بر حرمت فتوا دادن بدون علم و هدايت از جانب خدا و بر حرمت فتوا دادن و تفسير و عمل به رأى دلالت مى كند.

و در بسيارى از روايات باب دوم مطالبى است كه از آن ها استفاده مى شود كه تنها امامان به قرآن عالمند نه ديگران بنابراين از آن ها عدم جواز مراجعه به غير آن ها در تفسير قرآن استفاده مى شود.

و در روايت پنجم از باب سوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «و هركس دوران آرامش و پيرى اش به سوى بدعت باشد، به تحقيق گمراه شده است».

و در بسيارى از روايات باب چهارم مطالبى بر حرمت عمل به رأى و قياس و حرمت عمل به گفتار كسانى دلالت مى كند كه به حجيت سخنان عترت پاك قائل نيستند.

و فى رواية سليم بن قيس (190) من هذا الباب قوله عليه السلام: و أدنى ما يكون به العبد كافراً من زعم أنّ شيئاً نهى اللّٰه عنه أنّ اللّٰه أمر به و نصبه ديناً يتولّىٰ عليه و يزعم أنّه يعبد الّذى أمره به و انّما يعبد الشّيطان و أدنى ما يكون به العبد ضالاًّ ألّا يعرف حجّة اللّٰه تبارك و تعالى و شاهده على عباده الّذى أمر اللّٰه عزّ و جلّ بطاعته و فرض ولايته.

و فى رواية ابن سرحان (61) من باب (5) حجّيّة أخبار الثّقات قوله عليه السلام: و أنهاه عن الجدال و المراء في دين اللّٰه و أنهاه عن القياس فيخرج من عندي فيتأوّل حديثى على غير تأويله.

و فى رواية الميثمىّ (22) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام: و ما لم تجدوه في شيء من هذه الوجوه فردّوا الينا علمه فنحن أولىٰ بذلك و لا تقولوا فيه بآرائكم و عليكم بالكفّ و التّثبّت و الوقوف.. و فى رواية ابن أبي حمزة (24) ما يدلّ على عدم حجّيّة القياس الّذى لا يعرف العقول عدله.

و يأتي في بعض أحاديث الباب التّالى ما يدلّ على ذلك و فى رواية ابن راشد (4) من باب (13) انّه يجب على الحائض قضاء ما فاتها من الصّيام دون الصّلاة من أبواب الحيض (ج 2) قوله عليه السلام انّ أوّل من قاس إبليس.

و فى رواية سلام بن سعيد (9) من باب (7) عدد أثواب الكفن من أبواب تكفين الميّت (ج 3) قوله عليه السلام: إنّ نخلة مريم عليها السلام إنّما كانت عجوة و نزلت من السّماء فما نبت من أصلها كان عجوة و ما كان من لُقاط فهو لون (الى أن قال ابن شريح لعباد بن كثير) فأخبرك انّه ولد من ولد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و عِلْمُ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عندهم فما جاء من عندهم فهو صواب و ما جاء من عند غيرهم فهو لُقاط(1).

و فى رواية يونس (2) من باب (1) فرض الخمس من أبواب فرضه و فضله (ج 10) قوله عليه السلام: و أمّا من بخل بالخمس و استغنى برأيه عن أولياء اللّٰه «وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنىٰ‌» الولاية (بالولاية - ظ) فلا يريد شيئاً من اليسر الّا تعسّر له.


1) . اللُقاط و اللَقاط: السُّنبل الّذى يخطئه الحاصد فتلتقطه النّاس. ما تجده ملقى فتأخذه. اللُقاط ما كان ساقطاً ممّا لا قيمة له ج القاط - المنجد.

و در روايت صد و نود از همين باب فرموده معصوم عليه السلام كه: «و كمترين چيزى كه بنده به خاطر آن كافر مى شود اين است كه چيزى را كه خداوند از آن نهى كرده است گمان كند به آن دستور داده است و آن را براى خود آيينى قرار دهد كه براساس آن رابطه ولايت برقرار مى كند و مى پندارد كسى را مى پرستد كه به آن دستور داده است در حالى كه شيطان را مى پرستد.

و كمترين چيزى كه انسان به خاطر آن گمراه است اين است كه حجت خداى تبارك و تعالى و گواه او بر بندگانش را نشناسد، كسى كه خداوند عز و جل دستور به اطاعت وى داده است و ولايتش را واجب نموده است».

و در روايت شصت و يكم از باب پنجم فرموده معصوم عليه السلام كه: «... و او را از جدال و گفتگو درباره دين خدا بازمى دارم و او را از قياس بازمى دارم، آنگاه از نزد من بيرون مى رود و حديث مرا بر غير معنايش تاويل مى كند».

و در روايت بيست و دوم از باب پيشين فرموده معصوم عليه السلام كه: «و آنچه را در هيچ يك از اين صورت ها نيافتيد، پس علمش را به ما ارجاع دهيد كه ما به آن سزاوارتريم و درباره آن براساس رأى خويش سخن نگوييد و بر شما باد به خوددارى و بررسى و توقف».

و در روايت بيست چهارم از باب پيشين فرموده معصوم عليه السلام كه: «عقل ها عادلانه بودنش را نشناخته اند».

مى آيد:

و در برخى از روايات باب بعدى مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهارم از باب سيزدهم از باب هاى حيض فرموده معصوم عليه السلام كه: «نخستين قياس كننده ابليس است».

در روايت نهم از باب هفتم از باب هاى كفن ميت فرموده معصوم عليه السلام كه: «به تحقيق درخت خرماى مريم عليها السلام عجوه بود كه از آسمان فرود آمد. پس آنچه از اصل آن برويد عجوه است و آنچه از خرماهاى بى ارزش ريخته شده بر زمين برويد انواع ديگر خرماست...

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه ابن شريح به عبادبن كثير گفت: پس من به تو خبر مى دهم كه او فرزندى از فرزندان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است و علم وى نزد آن هاست پس آنچه از طرف آن ها رسيد درست است و آنچه از طرف ديگران آمد، آن بى ارزش است».

و در روايت دوم از باب يكم از باب هاى وجوب خمس فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «و هركس به خمس بخل ورزد و به نظر خود بسنده كند و از اولياى خدا احساس بى نيازى نمايد: «و نيكوتر را تكذيب كند.» يعنى ولايت هيچ كار آسانى را اراده نمى كند مگر آن كه برايش دشوار مى شود».

و فى رواية عبد الرّحمن (3) على نقل الشّيخ من باب (46) أنّه يكره ان يرمى الصّيد و هو يؤمّ الحرم من أبواب بدؤ المشاعر (ج 12) قوله: الرّجل يرمى الصيد و هو يؤمّ الحرم فتصيبه الرمية فيتحامل بها حتّى يدخل الحرم فيموت فيه قال ليس عليه شيءٌ انّما هو بمنزلة رجل نصب شبكة في الحلّ فوقع فيها صيد فاضطرب حتّى دخل الحرم فمات فيه قلت هذا عندهم من القياس قال لا انّما شبّهت لك شيئاً بشيء. (و نقل في الكافي و فقيه و علل: نحوه).

و فى رواية اللّيث (16) و معاوية (19) من باب (1) أنّ الحجّ على ثلاثة أوجه من أبواب وجوه الحجّ قوله عليه السلام: انّا إذا لقينا ربّنا قلنا (يا - خ) ربّنا عملنا بكتابك و سنّة نبيّك صلّى اللّه عليه و آله و يقول القوم عملنا برأينا فيجعلنا اللّٰه و ايّاهم حيث يشاء و فى رواية عبيد اللّٰه (42) و الحلبىّ (21): نحوه.

و فى رواية معاوية (20) و ابن مسكان (41) قوله عليه السلام: انّا لا نعدل بكتاب اللّٰه و سنّة نبيّه.

و فى رواية محمّد بن الفضيل (2) من باب (17) جواز مشى المحرم تحت ظلّ المحمل من أبواب ما يجب اجتنابه على المحرم (ج 13) قوله: فقام إليه أبو يوسف و تربّع بين يديه فقال يا أبا الحسن جعلت فداك المحرم يظلّل قال لا قال فيستظلّ بالجدار و المحمل و يدخل البيت و الخباء قال نعم قال فضحك أبو يوسف شبه المستهزء فقال له أبو الحسن عليه السلام يا أبا يوسف انّ الدّين ليس بالقياس كقياسك و قياس أصحابك انّ اللّٰه عزّ و جلّ أمر في كتابه بالطّلاق و أكّد فيه بشاهدين و لم يرض بهما الّا عدلين و أمر في كتابه بالتّزويج و أهمله بلا شهود فأتيتم بشاهدين فيما أبطل اللّٰه و أبطلتم شاهدين فيما أكّد اللّٰه عزّ و جلّ و أجزتم طلاق المجنون و السّكران حجّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فأحرم و لم يظلّل و دخل البيت و الخباء و استظلّ بالمحمل و الجدار ففعلنا كما فعل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فسكت.

و فى رواية محمّد بن الفضيل و بشير بن إسماعيل (3): نحوه الّا انّ فيه يا أبا يوسف انّ الدّين ليس بقياس كقياسكم، أنتم تلعبون بالدّين انّا صنعنا كما صنع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و قلنا كما قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يركب راحلته فلا يستظلّ عليها فتؤذيه الشّمس فيستر جسده بعضه ببعضٍ و ربّما ستر وجهه بيده و اذا نزل استظلّ بالخباء و فى البيت و فى الجدار.

و فى رواية الطّبرسى (4) قوله عليه السلام: انّ أحكام اللّٰه تعالى يا محمّد لا تقاس فمن قاس بعضها على بعض فقد ضلّ عن سواء السّبيل.

و در روايت سوم از باب چهل و ششم از باب هاى آغاز مشاعر اين گفته كه: «شخصى شكارى را مى زند كه به سمت حرم مى رود. وقتى تير به آن بخورد به سختى تحمل مى كند تا وارد حرم مى شود و در آنجا مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: چيزى بر عهده او نيست. همانا او همانند شخصى است كه در حل دام قرار دهد، آنگاه شكارى در آن بيفتد و حركت كند تا داخل حرم شود و در آنجا بميرد.

گفتم: اين نزد شما نوعى قياس است.

امام عليه السلام فرمود: نه فقط آن را برايت به چيزى تشبيه كردم».

و در روايت شانزدهم و نوزدهم از باب يكم از باب هاى اقسام حج فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «وقتى ما پروردگارمان را ملاقات مى كنيم مى گوييم: پروردگارا! ما به كتاب تو و سنت پيامبرت صلى الله عليه و آله عمل كرديم و آن گروه مى گويند: به راى خود عمل كرديم. آنگاه خدا ما و آن ها را در هر كجا كه بخواهد قرار مى دهد».

و در روايت چهل و دوم و بيست و يكم مانند آن خواهد آمد.

و در روايت بيستم و چهل و يكم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «ما چيزى را در رديف كتاب خدا و سنت پيامبرش قرار نمى دهيم».

و در روايت دوم از باب هفدهم از باب هاى محرمات احرام فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «آنگاه ابويوسف به طرف وى رفت، چهار زانو در برابرش نشست و گفت: اى ابوالحسن عليه السلام فدايت شوم! آيا محرم زير سايه مى رود؟

امام عليه السلام فرمود: نه. گفت: آيا به وسيله ديوار و محمل استظلال مى كند و وارد خانه و چادر مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى. ابويوسف همانند مسخره كنندگان خنديد.

امام عليه السلام فرمود: اى ابويوسف! به تحقيق دين براساس قياس تو و قياس يارانت نيست خداوند در كتابش به طلاق فرمان داد و درباره دو شاهد در آن تاكيد كرد و به جاى آن دو به كمتر از عادل راضى نشد و در كتاب خودش دستور به ازدواج داد و در آن سخنى از شاهد به ميان نياورد. آنگاه در آنچه خداوند شاهد قرار نداد شما دو شاهد آورديد و در آنجا كه بر دو شاهد تاكيد كرد، شما آن را برداشتيد و طلاق ديوانه و مست را صحيح دانستيد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله محرم شد و زير سايه نرفت و وارد خانه و خيمه شد و به محمل و ديوار استظلال كرد. ما نيز همانند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله انجام داديم. آنگه ابويوسف ساكت شد».

و در روايت سوم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «اى ابويوسف! دين براساس قياس همانند قياس شما نيست شما با دين بازى مى كنيد. ما همان گونه كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله انجام داد، عمل مى كنيم و همان گونه كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سخن گفت، سخن مى گوييم. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر شترش سوار مى شود و استظلال نمى كرد از اين رو خورشيد او را مى آزرد و قسمت هايى از بدنش را با قسمت هاى ديگر مى پوشاند و چه بسا چهره اش را با دست مى پوشاند و هرگاه فرود مى آمد به وسيله خيمه و خانه و ديوار استظلال مى كرد».

و در روايت چهارم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «اى محمد! به تحقيق احكام خداوند عز و جل قياس نمى شود.

پس هركس كه آن ها را با يكديگر قياس كند قطعا از راه راست گمراه شده است».

و فى رواية الطّبرسى (5) قول أبى يوسف لأبى الحسن عليه السلام: انّى أريد أن أسألك عن شيء قال هات فقال ما تقول في التّظليل للمحرم قال لا يصلح قال فيضرب الخباء في الأرض فيدخل فيه قال نعم قال ما فرق بين هذا و ذاك قال أبو الحسن موسى عليه السلام ما تقول في الطّامث تقضى الصّلاة قال لا قال تقضى الصّوم قال نعم قال و لِمَ قال إنّ هذا كذا جاء قال أبو الحسن عليه السلام و كذلك هذا قال المهدىّ لأبى يوسف ما أراك صنعت شيئاً قال يا أمير المؤمنين رمانى بحُجّة.

و فى رواية عثمان بن عيسى: نحوه الّا انّه قال في آخره رمانى بحجر دامغ(1).

و فى رواية ابن أبي نصر (6) قوله عليه السلام: انّ السّنّة لا تقاس.

و فى رواية أبى ولّاد (1) من باب (21) انّ من استأجر دابّة الى مسافة فتجاوزها ضمن من أبواب الاجارة (ج 24) قوله: فأخبرت أبا عبد اللّٰه عليه السلام بما أفتى به أبو حنيفة فقال عليه السلام في مثل هذا القضاء و شبهه تحبس السّماء مائها و تمنع الأرض بركتها. و فى رواية عبد الرّحمن (6) من باب (9) حكم من أعتق مملوكاً لا يملك غيره في مرض الموت من أبواب الوصيّة ما يدلّ على عدم حجّيّة القياس فلاحظ.

و فى آيات و أحاديث باب (1) اختصاص القضاء و الحكم بالنّبىّ و الامام عليهم الصّلاة و السّلام من أبواب القضاء (ج 30) ما يناسب ذلك و كذا في أحاديث باب (1) ما ورد في فوائد الحدّ و لزوم إقامته من أبواب الأحكام العامّة للحدود ما يستفاد انّ اللّٰه تبارك و تعالى جعل لكلّ شيء حدّاً فلا يجوز التّعدّى منه بالرّأى و القياس و غيرهما.

و فى رواية هاشم (103) من باب (7) جملة ممّا يثبت به الكفر و الارتداد من أبواب حدّ المرتدّ (ج 31) قوله عليه السلام: أما انّه شرّ عليكم ان تقولوا بشيء ما لم تسمعوه منّا.

الى غير ذلك ممّا ورد في احتجاجاتهم مع المخالفين و ارجاع أصحابهم الى رواة أحاديثهم فانّه يستفاد منها عدم جواز الرّجوع إلى غير من أخذ منهم عليهم السلام و هى كثيرة جدّاً.


1) . دمغه دمغاً إذا أصاب دماغه فقتله - بحجر دامغ أي مهلك.

و در روايت پنجم فرموده امام معصوم عليه السّلام كه: «من مى خواهم از شما پرسشى نمايم.

امام عليه السّلام فرمود: بپرس! گفت: درباره زير سايه رفتن براى محرم چه نظرى مى دهيد؟

امام عليه السّلام فرمود: جايز نيست. گفت: آيا مى تواند در زمين چادر بزند و وارد آن شود؟

امام عليه السّلام فرمود: آرى. گفت: چه تفاوتى ميان اين دو است‌؟

امام عليه السّلام فرمود: درباره زن حائض چه مى گويى‌؟ آيا نماز را قضا مى كند؟ گفت: نه.

امام عليه السّلام فرمود: آيا روزه را قضا مى كند؟ گفت: آرى.

امام عليه السّلام فرمود: به چه دليل‌؟ گفت: اين مساله به اين صورت آمده است.

امام عليه السّلام فرمود: اين مساله نيز همين گونه است.

مهدى به ابو يوسف گفت: مى بينم از خود دفاع نمى كنى.

ابو يوسف گفت: اى امير مؤمنان عليه السّلام! با دليل مرا شكار كرد.»

و در روايت عثمان بن عيسى نظير آن آمد با اين تفاوت كه پايان آن اين گونه است: «سنگ كشنده اى به من پرتاب كرد.»

و در روايت ششم فرموده امام معصوم عليه السّلام كه: «به تحقيق سنت قياس نمى شود.»

و در روايت يكم از باب بيست و يكم از باب هاى اجاره فرموده امام معصوم عليه السّلام كه: «فتواى ابو حنيفه را براى امام عليه السّلام بازگو كردم. امام عليه السّلام فرمود: به خاطر اين قضاوت و نظير آن آسمان بارانش را نگه مى دارد و زمين بركاتش را باز مى دارد.»

و در روايت ششم از باب نهم از باب هاى وصيت فرموده امام معصوم عليه السّلام كه: «بر عدم حجيت قياس دلالت مى كند.»

و در آيات و روايات باب يكم از باب هاى قضاوت مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و همچنين در روايات باب يكم از باب هاى احكام عمومى حدود مطالبى است كه از آن استفاده مى شود كه خداوند عزّ و جلّ براى هرچيزى حدّى قرار داد كه تجاوز آن حد با راى و قياس و غير آن دو جايز نيست.

و در روايت صد و سوم از باب هفتم از باب هاى حد مرتد فرموده امام معصوم عليه السّلام كه: «بدانيد! به زيان تان است چيزى را بگوييد كه از ما نشنيده ايد.»

و مطالب ديگرى كه در احتجاج هاى امامان عليهم السّلام با مخالفان شان و ارجاع دادن اصحاب شان به راويان احاديث شان آمده است كه از آن ها عدم جواز مراجعه به غير آن هايى كه از ايشان گرفته اند استفاده مى شود و آن ها بسيار زياد است.

(8) باب حكم ما إذا لم توجد حجّة على الحكم بعد الفحص في الشّبهة الوجوبيّة و التّحريميّة

اشاره

و قد استدلّ حينئذٍ على الاباحة بعدّة من الآيات مثل قوله تعالى في سورة الشّمس (91):7-8: «وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا * فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا».

الأعراف (7):42: «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لاٰ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ‌».

الإسراء (17):15: «مَنِ اِهْتَدىٰ فَإِنَّمٰا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا يَضِلُّ عَلَيْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىٰ وَ مٰا كُنّٰا مُعَذِّبِينَ حَتّٰى نَبْعَثَ رَسُولاً».

الأنعام (6):119: «وَ مٰا لَكُمْ أَلاّٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاّٰ مَا اُضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَ إِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ‌».

و 145: «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

و 152: «وَ أَوْفُوا اَلْكَيْلَ وَ اَلْمِيزٰانَ بِالْقِسْطِ لاٰ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا».

فُصِّلَتْ (41):17: «وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَيْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا اَلْعَمىٰ عَلَى اَلْهُدىٰ فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ اَلْعَذٰابِ اَلْهُونِ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ‌».

المؤمنون (23):62: «وَ لاٰ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ لَدَيْنٰا كِتٰابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ‌».

البقرة (2):233: «وَ عَلَى اَلْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا».

باب 8 عدم دسترسى به حجت در موارد شبهه

در شبهه وجوبى و تحريمى براى اباحه به تعدادى از آيات قرآن استدلال شده است كه از آن جمله است:

و سوگند به نفسى و سوگند به آنچه آن را به اندازه قرار داد آنگاه فجور و تقوايش را به آن الهام كرد.(1)/ 87.

و كسانى كه ايمان آوردند و كار شايسته انجام دادند. ما هيچ كس را جز به اندازه توانش تكليف نمى كنيم. آنان اهل بهشت هستند ايشان در آن جاودانند.(2)/ 42.

هركس راه يابد، تنها به سود خود رهنمون مى شود و هركس گمراه شود، تنها به زيان خود گمراه مى شود و هيچ گناهكارى گناه ديگرى را به دوش نمى كشد و ما هرگز عذاب كننده نيستيم تا اين كه پيامبرى را برانگيزيم.(3)/ 15.

و شما را چه شده است كه از آنچه نام خدا بر آن برده شده است، نمى خوريد؟ و حال آن كه خداوند آنچه را جز در حال اضطرار به آن بر شما حرام كرده است براى تان به تفصيل بيان كرد و به تحقيق بسيارى ندانسته با هواى شان ديگران را گمراه مى كنند قطعا پروردگار تو متجاوزان را بهتر مى شناسد.(4)/ 119.

بگو: در آنچه به من وحى شده است، حرام شده اى براى خورنده اى نمى يابم كه آن را بخورد مگر اين كه مردار يا خون ريخته شده يا گوشت خوك كه پليد است يا ذبيحه اى باشد كه از روى نافرمانى خدا نام غير او بر آن برده شده باشد. پس هركس بدون سركشى و تجاوز از حد ناچار به خوردن آن ها شود، پس همانا پروردگارت آمرزنده مهربان است.(5)/ 145.

پيمانه و ميزان را به طور كامل بپردازيد. ما هيچ كس را تكليف نمى كنيم مگر به اندازه توانش.(6)/ 152.

و ما ثمود را هدايت كرديم ولى آن ها كورى را بر هدايت برترى دادند، آنگاه صاعقه عذاب خواركننده آن ها را فراگرفت به خاطر آنچه انجام مى دادند.(7)/ 17.

و ما هيچ كس را جز به اندازه توانش تكليف نمى كنيم و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى گويد و آن ها مورد ستم قرار نمى گيرند.(8)/ 62.

و خوراك و پوشاك نوزاد در حد متعارف بر عهده پدر است و هيچ كس تكليف نمى شود مگر در حد توانش.(9)/ 233.


1) . شمس 7/91 و 8.

2) . اعراف 42/7.

3) . اسراء 15/17.

4) . انعام 119/6.

5) . انعام 145/6.

6) . انعام 152/6.

7) . فصلت 17/41.

8) . مؤمنون 62/23.

9) . بقره 233/2.

البقرة (2):286: «لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهٰا مَا اِكْتَسَبَتْ‌».

الأنفال (8):42: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ‌».

الإنسان (76):3: «إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ اَلسَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً».

الطّلاق (65):7: «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا سَيَجْعَلُ اَللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً».

التّوبة (9):115: «وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰى يُبَيِّنَ لَهُمْ مٰا يَتَّقُونَ إِنَّ اَللّٰهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌».

و استدلّوا على الاحتياط ببعض الآيات مثل قوله تعالى في سورة البقرة (2):

195: «وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلْمُحْسِنِينَ‌».

آل عمران (3):102: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‌».

(بأن يدّعى أنّ تقوى اللّٰه كما هو حقّه يقتضى الاحتياط في موارد الشّكّ و الشّبهة لعظمته و عزّته سبحانه و تعالى كما يشعر عليه بعض الأحاديث).

الحجّ (22):74: «مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اَللّٰهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ».

و 78: «وَ جٰاهِدُوا فِي اَللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ‌».

625-625-1(1)كافى 463/2: الحسين بن محمّد عن محمّد بن أحمد النّهدىّ رفعه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: وضع عن أمّتى تسع خصال الخطأ و النّسيان و ما لا يعلمون و ما لا يطيقون و ما اضطرّوا إليه و ما استكرهوا عليه و الطّيرة و الوسوسة في التّفكّر في الخلق و الحسد ما لم يظهر بلسان أو بيد(1).


1) . بيديه - خ.

و خداوند هيچ كس را تكليف نمى كند مگر در حد توانش. هر كس آنچه انجام دهد به سود و زيان خود اوست(1).

تا هركس نابود مى شود با دليل نابود شود و هركس زنده مى شود با دليل زنده شود و قطعا خداوند شنواى آگاه است(2).

ما راه را به او نشان داديم. او يا سپاسگزار است و يا ناسپاس(3).

توانگر بايد از توانگرى اش انفاق كند و كسى كه رزقش تنگ گرفته شده است از آنچه خداوند به وى بخشيده بايد انفاق كند. خداوند هيچ كس را جز به آنچه به او بخشيده تكليف نمى كند. به زودى خداوند پس از سختى، آسانى قرار مى دهد(4).

و خداوند اين گونه نيست كه پس از هدايت كردن قومى آن ها را گمراه كند تا اين كه براى شان بيان كند از چه چيز خود را نگهدارند، قطعا خداوند به هر چيزى آگاه است(5).

و برخى از آيات بر احتياط استدلال كرده اند مثل اين آيات:

و در راه خدا انفاق كنيد و دستان تان را به هلاكت نيندازيد. نيروى تان را تباه نكنيد و نيكى كنيد زيرا زيرا خداوند نيكوكاران را دوست دارد(6).

اى كسانى كه ايمان آورديد تقواى الهى پيشه كنيد آن گونه كه شايسته تقواى اوست و نميريد مگر در حالى كه مسلمان هستيد(7).

استدلال به اين آيات به اين صورت است كه ادعا شود تقواى خدا آن گونه كه شايسته اوست به دليل بزرگى و عزت خداوند پيراسته و بلند مرتبه در همه موارد شك و شبهه احتياط را اقتضا مى كند.

چنانچه برخى روايات به آن اشعار دارد.

قدر خداوند را آن گونه كه شايسته اوست نشناختند، قطعا خداوند نيرومند شكست ناپذير است(8).

و در راه خدا جهاد كنيد آن گونه كه شايسته جهاد براى اوست(9).

625 (1) حسين بن محمّد بن أحمد نهدى با و اسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «از امت من نُه چيز برداشته شد: اشتباه، فراموشى، آنچه را نمى دانند، آنچه را قدرت ندارند، به هر چه ناچار شوند، آنچه بر آن اكراه شوند، فال بد زدن، و سوسه در تفكر درباره خلق و حسد و رزيدن تا و قتى كه با زبان و دست آن را آشكار نكند».


1) . بقره 286/2.

2) . انفال 42/8.

3) . انسان 3/76.

4) . طلاق 7/65.

5) . توبه 115/9.

6) . بقره 195/2.

7) . آل عمران 102/3.

8) . حج 74/22.

9) . حج 78/22.

626-626-(1)فقيه 36/1: قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: وضع عن أمّتى تسعة أشياء السّهو و الخطأ و النّسيان و ما أكرهوا عليه و مٰا لا يعلمون و ما لا يطيقون و الطّيرة و الحسد و التفكّر في الوسوسة في الخلق ما لم ينطق الإنسان بشفة.

627-627-(2)الخصال 417: التّوحيد 353: حدّثنا أحمد بن محمّد(3)بن يحيى العطّار رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبد اللّٰه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: رفع(2) عن اُمّتى تسعة الخطأ و النّسيان و ما أكرهوا عليه و ما لا يعلمون و ما لا يطيقون و ما اضطرّوا إليه و الحسد و الطّيرة(3) و التّفكّر في الوسوسة في الخلق ما لم ينطق بشفة.

وسائل 237/23: أحمد بن محمّد بن عيسى في نوادره عن إسماعيل الجعفىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: وضع عن هذه الأمّة ستّ خصال الخطأ و ذكر نحوه إلى قوله و ما اضطرّوا إليه.

628-628-(4)مستدرك 47/16: دعائم الإسلام قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: رفع اللّٰه عن هذه الأمّة أربعاً ما لا يستطيعون و ما استكرهوا عليه و ما نسوا و ما جهلوا حتّى يعلموا.

629-629-(5)تفسير العيّاشىّ‌ 272/2: عن عمرو بن مروان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: رفعت عن أمّتى أربعة خصال ما أخطأوا(4) و ما نسوا و ما أكرهوا عليه و ما لم يطيقوا و ذلك في كتاب اللّٰه «قوله رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِينٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَيْنٰا إِصْراً كَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ‌ و قول اللّٰه» «مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ‌»(5).

630-630-(6)مستدرك 20/18: عوالى اللّئالى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: النّاس في سعة ما لم يعلموا.

631-631-(7) وسائل 205/27: روى: أنّ اللّٰه لا يخاطب الخلق بما لا يعلمون.

632-632-(8) كافى 164/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن داود بن فرقد عن أبي الحسن زكريّا بن يحيى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما حجب اللّٰه (علمه - خ التوحيد) عن العباد(6) فهو موضوع عنهم.


1) . وضع - خ توحيد.

2) . الطيرة ما يتشاءمُ به من الفأل الرّدىء. اللّسان.

3) . محمّد بن أحمد - خ توحيد.

4) . ما اضطرّوا إليه - ئل.

5) . البقرة 286/2.

6) . على العباد - خ التوحيد.

626 (2) در كتاب من لايحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از امت من نُه چيز برداشته شد: سهو، خطا، نسيان، آنچه بر آن اكراه شوند، آنچه را نمى دانند، آنچه توان ندارند، فال بد زدن، حسادت و انديشيدن در وسوسه درباره خلق تا وقتى كه انسان با لبانش آن را نگويد».

627 (3) حريز بن عبدالله از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از امت من نُه چيز برداشته شد: خطا، نسيان، آنچه بر آن اكراه شوند، آنچه را نمى دانند، آنچه توان ندارند، هرچه ناچار به آن شوند، حسد ورزيدن، فال بد زدن و انديشيدن در وسوسه درباره خلق تا وقتى كه آن را به زبان نياورند».

اسماعيل جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شش چيز از اين امت برداشته شد: خطا، نسيان، آنچه بر آن اكراه شوند، آنچه نمى دانند، آنچه توان ندارند و هرچه ناچار به آن شوند».

628 (4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند چهار چيز از اين امت برداشت: آنچه قدرت ندارند، آنچه بر آن اكراه شوند، آنچه را فراموش كردند و آنچه را نمى دانند تا وقتى كه بدانند».

629 (5) عمرو بن مروان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از امت من چهار چيز برداشته شده است: آنچه را به خطا انجام دهند (يا آنچه را كه به آن ناچار شوند)، آنچه را فراموش كنند، آنچه را به آن اكراه شوند، آنچه توان بر آن ندارند و آن ها در كتاب خداست كه فرمود:

«پروردگارا! اگر فراموش يا اشتباه كرديم ما را بازخواست نكن و سنگينى بر دوش ما نگذار آن گونه كه بر پيشينيان ما نهادى. پروردگارا! و آنچه توان نداريم بر ما تحميل نكن» و اين گفتار خداوند عز و جل:

«مگر كسى كه اكراه شود و حال آن كه قلبش به ايمان آرامش دارد».

630 (6) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مردم تا وقتى نمى دانند، آزادند. (يا مردم نسبت به آنچه نمى دانند، آزادند».

631 (7) در كتاب وسائل آمده است: «روايت شده است كه خداوند خلق را به آنچه نمى دانند، خطاب نمى كند».

632 (8) زكريا بن يحيى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه خداوند (علمش را) بر مردم بپوشاند، آن از ايشان برداشته شده است».

توحيد الصّدوق 413: حدّثنا أحمد بن محمّد بن يحيى العطّار رحمه اللّه (عن أبيه - خ) عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن داود بن فرقد عن أبي الحسن زكريّا بن يحيى:

(و ذكر مثله).

633-633-(9) كافى 164/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى (عن حمّاد - خ) عن الحجّال عن ثعلبة بن ميمون عن عبدالأعلى بن أعين قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام من لم يعرف شيئاً هل عليه شيء قال لا.

634-634-(10) كافى 163/1: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن حمّاد عن عبدالأعلى قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أصلحك اللّٰه هل جعل في النّاس أداة ينالون بها المعرفة (قال - خ) فقال لا قلت فهل كلّفوا المعرفة قال لا على اللّٰه البيان «لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا»(1)، «لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا»(2)قال و سألته عن قوله تعالى «وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰى يُبَيِّنَ لَهُمْ مٰا يَتَّقُونَ‌»(3)قال حتّى يعرّفهم ما يرضيه و ما يسخطه.

635-635-(11) كافى 163/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن حمزة بن محمّد الطّيّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰى يُبَيِّنَ لَهُمْ مٰا يَتَّقُونَ‌» قال حتّى يعرّفهم ما يرضيه و ما يسخطه و قال «فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا»(4)قال بيّن لها ما تأتي و ما تترك و قال «إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ اَلسَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً»(5)عرّفناه إمّا آخذ و إمّا تارك و عن قوله «وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَيْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا اَلْعَمىٰ عَلَى اَلْهُدىٰ‌»(6)قال عرّفناهم فاستحبّوا العمى على الهدى و هم يعرفون و فى رواية بيّنّا لهم.

636-636-(12) كافى 162/1: محمّد بن يحيى و غيره عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج عن ابن الطّيّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه احتجّ على النّاس بما آتاهم و عرّفهم كافى 163/1: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج مثله (كذا في كافى).


1) . البقرة 286/2.

2) . الطلاق 7/65.

3) . التوبة 115/9.

4) . الشمس 8/91.

5) . الإنسان 3/76.

6) . فصلت 17/41.

633 (9) عبدالاعلى بن اعين گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: كسى كه چيزى را نداند، آيا چيزى بر او هست (آيا مسئوليتى دارد)؟

امام عليه السلام فرمود: نه».

634 (10) عبدالاعلى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! آيا در ميان مردم وسايلى قرار داده شده است كه به وسيله آن ها به شناخت دست يابند؟

امام عليه السلام فرمود: نه.

گفتم: آيا مكلف به شناخت شده اند؟

امام عليه السلام فرمود: نه، بيان به عهده خداست: «خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانش تكليف نمى كند. خداوند هيچ كس را جز به آنچه به وى بخشيده است تكليف نمى كند.»

و از امام عليه السلام درباره اين آيه سوال كردم: «و خداوند اين گونه نيست كه پس از هدايت كردن قومى آن ها را گمراه كند تا اين كه آنچه را كه بايد خود را از آن نگه دارند براى شان بيان كند.»

امام عليه السلام فرمود: يعنى تا از آنچه مورد رضايت و خشم اوست آن ها را آگاه كند».

635 (11) در تفسير آيه: «و خداوند اين گونه نيست كه پس از هدايت كردن قومى آن ها را گمراه كند تا اين كه آنچه را كه بايد خود را از آن نگه دارند، براى شان بيان كند.»

حمزة بن محمد طيار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعنى تا اين كه آنچه مورد رضايت و خشم اوست آن ها را آگاه كند.

و درباره اين آيه سوال كرد: «پس فجور و تقواى نفس را به آن الهام كرد.»

امام عليه السلام فرمود: يعنى آنچه را انجام مى دهد و آنچه را ترك مى كند برايش بيان كرد.

و درباره اين آيه پرسيد: «ما راه را به او نشان داديم يا سپاسگزار است يا ناسپاس.»

امام عليه السلام فرمود: يعنى راه را به وى شناسانديم يا آن را مى گيرد و يا ترك مى كند.

و درباره اين آيه سوال كرد: «و ما ثمود را هدايت كرديم ولى آن ها كورى را بر هدايت برترى دادند.»

امام عليه السلام فرمود: يعنى به آن ها شناسانديم ولى آن ها با شناخت و آگاهانه كورى را بر هدايت برگزيدند و در روايتى آمده است: يعنى براى شان بيان كرديم».

636 (12) ابن طيار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند به آنچه به مردم بخشيد و آن ها را آگاه كرد، عليه ايشان احتجاج و استدلال مى كند».

637-637-(13) كافى 164/1: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن أبي شعيب المحاملىّ عن درست ابن أبي منصور عن بريد بن معاوية عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ليس للّٰه على خلقه ان يعرفوا و للخلق على اللّٰه أن يعرّفهم و للّٰه على الخلق إذا عرّفهم ان يقبلوا.

638-638-(14) كافى 164/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عليّ بن الحكم عن أبان الأحمر عن حمزة بن الطّيّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال لي أُكتب فأملىٰ عليّ أنّ من قولنا انّ اللّٰه يحتجّ على العباد بما آتاهم و عرّفهم ثمّ أرسل إليهم رسولاً و أنزل عليهم الكتاب فأمر فيه و نهى أمر بالصّلوة و الصّيام فنام رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن الصّلاة فقال أنا أنيمك و أنا أوقظك فاذا قمت فصلّ ليعلموا إذا أصابهم ذلك كيف يصنعون ليس كما يقولون إذا نام عنها هلك و كذلك الصّيام أنا أمرضك و أنا أصحّك فاذا شفيتك فاقضه ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام و كذلك إذا نظرت في جميع الأشياء لم تجد أحداً في ضيق و لم تجد أحداً الّا و للّٰه عليه الحجّة و للّٰه فيه المشيّة(1)و لا أقول إنّهم ما شاؤا صنعوا ثمّ قال إنّ اللّٰه يهدى و يضلّ و قال و ما أمروا الّا بدون سعتهم و كلّ شيء أمر النّاس به فهم يسعون له و كلّ شيء لا يسعون له فهو موضوع عنهم و لكنّ النّاس لا خير فيهم ثمّ تلا عليه السلام «لَيْسَ عَلَى اَلضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَى اَلْمَرْضىٰ وَ لاٰ عَلَى اَلَّذِينَ لاٰ يَجِدُونَ مٰا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ‌»(2)فوضع عنهم «مٰا عَلَى اَلْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَ لاٰ عَلَى اَلَّذِينَ إِذٰا مٰا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ‌»(3)قال فوضع عنهم لأنّهم لا يجدون.

639-639-(15) فقيه 208/1: روى عن الصّادق عليه السلام أنّه قال كلّ شيء مطلق حتّى يرد فيه نهى.

مستدرك 324/17: العوالى عن الصّادق عليه السلام: مثله الّا أنّ فيه بدل نهى (نصّ‌).

640-640-(16) أمالى الشّيخ 669: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسى رحمه اللّه قال أخبرنا الحسين بن إبراهيم القزوينىّ قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه محمّد بن وهبان قال حدّثنا أبو القاسم عليّ بن حبشىّ قال حدّثنا أبو الفضل العبّاس بن محمّد بن الحسين قال حدّثنا أبى قال حدّثنا صفوان بن يحيى عن الحسين ابن أبي غندر (عن أبيه - ك) عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الأشياء مطلقة ما لم يرد عليك أمر و نهى و كلّ شيء (يكون - خ) فيه حلال و حرام فهو لك حلال أبداً ما لم تعرف الحرام منه فتَدَعه.


1) . المشيئة - خ ل.

2) . التوبة 91/9.

3) . التوبة 91/9-92.

637 (13) بريد بن معاويه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى خدا به عهده مردم نيست كه بشناسند و براى مردم برعهده خداست كه آن ها را آگاه كند و براى خدا برعهده مردم است كه هرگاه آن ها را آگاه كرد بپذيرند».

638 (14) حمزة بن طيار گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: بنويس! آنگاه اين گونه بر من املاء كرد:

به تحقيق از سخنان ما اين است كه خداوند به آنچه به بندگانش بخشيده و آن ها را آگاه كرده است عليه ايشان استدلال مى كند. سپس خداوند پيامبرى را به سوى آن ها فرستاد و كتاب براى شان نازل كرد و در آن كتاب امر و نهى كرد. به نماز و روزه دستور داد. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نماز در خواب ماند. خداوند فرمود:

من تو را به خواب مى برم و من تو را بيدار مى كنم، آنگاه كه برخاستى، نماز بخوان! تا آن ها بدانند وقتى به اين حادثه گرفتار شدند، چه كار كنند. آن گونه نيست كه آن ها مى گويند: وقتى از نماز خوابش برد، نابود شد.

و روزه نيز همين گونه است. من تو را بيمار مى كنم و من سلامتى به تو مى دهم. پس وقتى تو را شفا دادم آن را قضا كن!

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: و به همين صورت هرگاه در همه چيزها دقت كنى، هيچ كس را در فشار و تنگنا نمى يابى و هيچ كس را نمى يابى مگر آن كه خداوند عليه وى حجت و دليل دارد و خداوند خواسته اى از او دارد و من نمى گويم كه آن ها هرچه بخواهند انجام مى دهند.

سپس فرمود: به تحقيق خداوند هدايت و گمراه مى كند.

و فرمود: و به آن ها دستور داده نشده است مگر به كمتر از توان شان و هرچه مردم به آن فرمان داده شده اند، آنان قدرت بر انجامش دارند و هرچه مردم قدرت بر آن ندارند، از آن ها برداشته شده است ولى در مردم خيرى نيست. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «بر ناتوانان و بيماران و كسانى كه قدرت پرداخت هزينه را ندارند، باكى نيست.» پس از آن ها تكليف برداشته شده است: «بر نيكوكاران هيچ تسلطى نيست و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است و بر كسانى كه وقتى نزد تو مى آيند تا آن ها را ببرى هيچ تسلطى نيست.»

فرمود: پس از آن ها تكليف برداشت زيرا ايشان توانايى ندارند».

639 (15) در كتاب من لايحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرچيزى مطلق و رهاست تا درباره آن نهى وارد شود». اين حديث در كتاب عوالى اللئالى نيز نقل شده است با اين تفاوت كه به جاى «نهى» در آن «نص» آمده است.

640 (16) حسين ابن ابى غندر (از پدرش) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تا وقتى كه به تو امر و نهى نرسيده است، همه چيزها رها هستند و هر چيزى كه در آن حلال و حرام است، هميشه برايت حلال است تا وقتى كه حرام آن را نشناخته اى كه آن را ترك گويى».

641-641-(17) توحيد الصّدوق 416: ثواب الأعمال 161: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه عن القاسم بن محمّد (الأصبهانيّ - توحيد) عن سليمان ابن داود (المنقريّ - خ) عن حفص بن غياث قال سمعت(1)أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من عمل بما علم كفى ما لم يعلم.

642-642-(18) وسائل 166/27: سليم بن قيس الهلالى في كتابه: إنّ عليّ بن الحسين عليهما السلام قال لأبان ابن أبي عيّاش يا أخا عبد قيس إن وضح لك أمر فاقبله و إلّا فاسكت تسلم و رُدّ علمه إلى اللّٰه فانّك أوسع ممّا بين السّماء و الأرض.

643-643-(19) كافى 50/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن ابن بكير عن حمزة بن الطّيّار: انّه عرض على أبى عبد اللّٰه عليه السلام بعض خطب أبيه حتّى إذا بلغ موضعاً منها قال له كفّ و اسكت ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لا يسعكم فيما بنزل بكم ممّا لا تعلمون الّا الكفّ عنه و التّثبّت و الرّدّ الى أئمّة الهدىٰ حتّى يحملوكم فيه على القصد و يجلوا عنكم فيه العمى و يعرفوكم فيه الحقّ قال اللّٰه تعالى «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌».

تفسير العيّاشى 260/2: عن حمزة بن الطّيّار: نحوه الّا أنّه أسقط قوله (و يعرّفوكم فيه الحقّ‌).

644-644-(20) كافى 26/1: بعض أصحابنا رفعه عن مفضّل بن عمر عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: يا مفضّل لا يفلح من لا يعقل (الى أن قال) و من فرّط(2)تورّط(3)و من خاف العاقبة تثبّت عن التّوغّل(4)فيما لا يعلم و من هجم على أمر بغير علم جدع أنف نفسه - الحديث.

645-645-(21) أمالى المفيد رحمه اللّه 159: حدّثنا الشّيخ الجليل أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان أيّده اللّٰه عزّ و جلّ قال أخبرنى عبد اللّٰه بن محمّد بن أعين البزّاز قال أخبرنى زكريّا بن صبيح قال حدّثنا خلف بن خليفة عن سعيد بن عبيد الطّائىّ عن عليّ‌ بن ربيعة الوالبىّ عن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: إنّ اللّٰه تعالى حدّ لكم حدوداً فلا تعتدوها و فرض عليكم فرائض فلا تضيّعوها و سنّ لكم سنناً فاتّبعوها و حرّم عليكم حرمات فلا تهتكوها و عفا (لكم - خ) عن أشياء رحمة منه لكم من غير نسيان فلا تتكلّفوها.


1) . قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام من عمل - توحيد.

2) . التّفريط: التّقصير عن الجدّ و التأخير فيه - مجمع.

3) . تورّط أي هلك أو وقع فيما لا مخلص منه.

4) . الوغول: الدّخول في الشّىء.

641 (17) حفص بن غياث از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس به آنچه مى داند عمل كند، براى آنچه نمى داند كافى است».

642 (18) سليم بن قيس هلالى در كتابش از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه به ابان ابن ابى عياش فرمود: «اى برادر عبدقيس! اگر چيزى برايت روشن شد، آن را بپذير و در غير اين صورت سكوت كن تا سالم باشى و علمش را به خدا ارجاع بده زيرا تو از فاصله اى كه ميان آسمان و زمين است، آزادترى».

643 (19) حمزة بن طيار بعضى از خطبه هاى امام باقر عليه السلام را به امام صادق عليه السلام عرضه كرد. وقتى به بخشى از آن رسيد، امام عليه السلام فرمود: «دست نگهدار و سكوت كن! سپس امام عليه السلام فرمود: از مطالبى كه به شما مى رسد، آنچه را نمى دانيد، براى تان جايز نيست مگر آن كه دست نگهداريد و بررسى كنيد و به پيشوايان هدايت ارجاع دهيد تا شما را به مقصود از آن ها آگاه كنند و نادانى را از شما برطرف كنند و حق را به شما بشناسانند خداوند عز و جل مى فرمايد: «اگر نمى دانيد پس از اهل ذكر بپرسيد».

در گزارشى از حديث جمله: «و حق را به شما بشناسانند.» نيامده است.

644 (20) مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى مفضل! هركس نينديشد رستگار نمى شود... تا آنجا كه فرمود:... و هركس كوتاهى كند در ورطه هلاكت فرو مى رود و هركس از سرانجام كار بيمناك باشد از وارد شدن در آنچه نمى داند درنگ مى كند و هركس بدون علم به طرف كارى يورش برد بينى خود را بريده است. [يعنى خود را به زحمت زيادى انداخته است].

645 (21) على بن ربيعه والبى از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق خداوند حدودى را براى شما معين كرد، پس از آن ها نگذريد و فرايضى را براى تان قرار داد، آن ها را تباه نكنيد و سنت هايى را براى تان پايه گذارى نمود، از آن ها پيروى كنيد و چيزهايى را بر شما حرام كرد، پس آن ها را ندريد و از روى مهربانيش نسبت به شما نه از روى فراموشى، (براى تان) از چيزهايى گذشت كرد، پس درباره آن ها خود را به زحمت نيندازيد».

646-646-(22) فقيه 53/4: خطب أمير المؤمنين عليه السلام النّاس فقال إنّ اللّٰه تبارك و تعالى حدّ حدوداً فلا تعتدوها و فرض فرائض فلا تنقصوها و سكت عن أشياء لم يسكت عنها نسياناً لها فلا تتكلّفوها رحمة من اللّٰه لكم فاقبلوها ثمّ قال عليّ عليه السلام حلال بيّن و حرام بيّن و شبهات بين ذلك فمن ترك ما اشتبه عليه من الاثم فهو لما استبان له أترك و المعاصى حمى اللّٰه عزّ و جلّ فمن يرتع حولها يوشك أن يدخلها.

647-647-(23) نهج البلاغة 1125: و قال عليه السلام: إنّ اللّٰه افترض عليكم الفرائض فلا تضيّعوها و حدّ لكم حدوداً فلا تعتدوها و نهاكم عن أشياء فلا تنتهكوها و سكت لكم عن أشياء و لم يَدَعها نسياناً فلا تتكلّفوها.

648-648-(24) كافى 356/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن الحسين(1)بن الجارود عن موسى بن بكر بن دارب(2)عمّن حدّثه عن أبي جعفر عليه السلام (فى حديث): انّه قال لزيد بن عليّ انّ اللّٰه أحلّ حلالاً و حرّم حراماً و فرض فرائض و ضرب أمثالاً و سنّ سنناً (الى أن قال) فان كنت على بيّنة من ربّك و يقين من أمرك و تبيان من شأنك فشأنك و الّا فلا ترومنّ أمراً أنت منه في شكّ و شبهة.

649-649-(25) نهج البلاغة 897:: و من وصيّة له عليه السلام للحسن بن عليّ عليهما السلام كتبها إليه بحاضرين منصرفاً من صفّين من الوالد الفان المقرّ للزّمان المدبر العمر المستسلم للدّهر الذّامّ للدّنيا السّاكن مساكن الموتىٰ الظّاعن(3)عنها غداً الى الولد(4)المؤمّل ما لا يدرك (الى أن قال ص 901) و دَع القول فيما لا تعرف و الخطاب فيما لم تكلَّف و أمسك عن طريق إذا خفت ضلالته فانّ الكفّ عند حيرة الضّلالة خير من ركوب الأهوال (الى أن قال عليه السلام ص 906) و اعلم يا بنىّ انّ أحبّ ما أنت آخذ به الىّ من وصيّتى تقوى اللّٰه و الاقتصار على ما فرضه اللّٰه(5)عليك و الأخذ بما مضى عليه الأوّلون(6)من آبائك و الصّالحون من أهل بيتك فانّهم لم يَدَعوا ان نظروا لأنفسهم كما أنت ناظر و فكّروا كما أنت مفكّر ثمّ ردّهم آخر ذلك الى الأخذ بما عرفوا و الامساك عمّا لم يكلّفوا فان أبت نفسك أن تقبل ذلك دون أن تعلم كما علموا فليكن


1) . الحسن - خ ل.

2) . ذئاب - خ. ذاب - خ.

3) . الظاعن: الذّاهب.

4) . المولود - خ.

5) . ما افترض عليك - ئل.

6) . سلفك - ئل.

646 (22) در كتاب من لايحضره الفقيه آمده است: «اميرمؤمنان عليه السلام براى مردم سخنرانى كرد و فرمود:

به تحقيق خداوند عز و جل حدودى را معين كرد، پس از آن ها نگذريد و فرايضى را قرار داد، پس از آن ها نكاهيد و درباره چيزهايى سكوت كرد كه سكوتش به خاطر فراموش كردن آن ها نبود پس درباره آن ها خود را به زحمت نيندازيد كه آن رحمتى از جانب خدا براى شماست، آن را بپذيريد.

سپس على عليه السلام فرمود: حلالى روشن و حرامى آشكار و شبهاتى ميان آن دو پس هركس گناهانى را كه بر او مشتبه مى شود ترك كند ولى آنچه را كه برايش روشن شود بهتر و راحت تر ترك مى كند و گناهان قرقگاه خداوند عز و جل است پس هركس در اطراف آن بچرد نزديك است كه داخل در آن شود».

647 (23) در نهج البلاغه آمده است كه على عليه السلام فرمود: «به تحقيق خداوند واجباتى را براى شما قرار داد، پس آن ها را تباه نكنيد و حدودى را براى تان معين كرد پس از آن ها نگذريد و از چيزهايى شما را نهى كرد، پس آن ها را ندريد و درباره چيزهايى براى تان سكوت كرد كه از روى فراموشى آن ها را ترك نكرد، پس درباره آن ها خود را به زحمت نيندازيد».

648 (24) موسى بن بكر بن دارب (يا ذئاب يا ذاب) با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه به زيد بن على عليه السلام فرمود: «به تحقيق خداوند چيزهايى را حلال و چيزهايى را حرام كرد و فرايضى قرار داد و مثال هايى زد و سنت هايى را بنيان گذاشت... پس اگر تو از جانب پروردگارت دليل روشنى دارى و نسبت به كارت يقين و در تصميم خود بيان آشكارى دارى، به دنبال آن حركت كن و در غير اين صورت هرگز كارى را كه تو نسبت به آن در شك و شبهه هستى، قصد نكن».

649 (25) در نهج البلاغه در وصيتى كه على عليه السلام در حاضرين(1)هنگام بازگشت از نبرد صفين براى امام حسن عليه السلام نوشت، آمده است: «از طرف پدرى رو به فنا و نيستى، رام و مطيع زمان، پشت كرده به زندگى، تسليم روزگار، نكوهشگر دنيا، مسكن گزيده در جايگاه مردگان، كوچ كننده از دنيا در فردا. به فرزندى آرزومند به آنچه دست نيافتنى است...

و آنچه را نمى دانى، نگو و آنچه را وظيفه ندارى خطاب نكن و از راهى كه از گمراهى اش بيمناكى دورى كن زيرا خويشتن دارى به هنگام سرگردانى گمراهى بهتر از دست زدن به كارهاى ترسناك است...

و بدان اى فرزند عزيزم! نزد من محبوب ترين چيزى كه از وصيت من مى گيرى تقواى الهى و بسنده كردن به واجبات خدا بر خود و پيمودن راهى است كه نياكان و شايستگان خاندانت آن را پيموده اند، چرا كه آنان همانند تو در كار خويش نگريسته اند و همانند تو انديشيده اند تا سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه به آنچه مى دانند عمل كنند و از آنچه مكلف نشده اند، دست بردارند و اگر نفس تو ندانسته اين مطلب را نمى پذيرد همان گونه كه آن ها داشتند، پس بايد كاوشت درباره آن از راه


1) . نام منطقه اى است.

طلبك ذلك بتفهّم و تعلّم لا بتورّط(1)الشّبهات و غلوّ(2)الخصومات و ابدء قبل نظرك في ذلك بالاستعانة بإلٰهك و الرّغبة إليه في توفيقك(3)و ترك(4)كلّ شائبة أولجتك في شبهة أو أسلمتك الى ضلالة - الحديث وسائل 170/27: عليّ بن موسى بن طاووس في كتاب كشف المحجّة لثمرة المهجة نقلاً من كتاب الرّسائل لمحمّد بن يعقوب الكليني بإسناده الى جعفر بن عنبسة عن عباد بن زياد الأسدى عن عمرو ابن أبي المقدام عن أبي جعفر عليه السلام: في وصيّة أمير المؤمنين عليه السلام لولده الحسن عليه السلام من الوالد الفان المقرّ للزّمان الى أن قال و اعلم يا بنىّ إنّ أحبّ (و ذكر مثله). الّا انّه أسقط قوله (فان أبت نفسك أن تقبل ذلك دون أن تعلم كما علموا).

650-650-(26) مستدرك 322/17: السّيّد عليّ بن طاووس في كتاب الطّرف نقلاً من كتاب الوصيّة لعيسى بن المستفاد عن موسى بن جعفر عليهما السلام عن أبيه قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عند عدّ شروط الإسلام و عهوده و الوقوف عند الشّبهة و الردّ الى الامام فانّه لا شبهة عنده.

651-651-(27) كنز الفوائد 164: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: دع ما يريبك الى ما لا يريبك فانّك لن تجد فقد شيء تركته للّٰه عزّ و جلّ‌. جوامع الجامع للطبرسيّ‌ 5: في الحديث: دع ما يريبك الى ما لا يريبك. ك وسائل 173/27: محمّد بن مكّىّ الشّهيد في الذّكرىٰ عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: (مثله).

652-652-(28) وسائل 173/27: قال و قال صلّى اللّه عليه و آله: من اتّقى الشّبهات فقد استبرء لدينه.

653-653-(29) وسائل 173/27: قال و قال الصّادق عليه السلام: لك ان تنظر الحزم(5)و تأخذ بالحائطة لدينك.

(الشّيخ الأنصارى في رسائله عن الشّهيد مرسلاً عنهم عليهم السلام: ليس بناكب(6)عن الصّراط من سلك سبيل الاحتياط).

654-654-(30) أمالى ابن الشّيخ 110: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد الطّوسىّ رحمه اللّه قال حدّثنا الشّيخ السّعيد الوالد رحمه اللّه قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبو الحسن عليّ بن محمّد الكاتب قال حدّثني أبو الحسن(7)زكريّا بن يحيى الكنجى قال حدّثني أبو هاشم داود بن القاسم الجعفرىّ قال سمعت الرّضا عليّ بن موسى عليه السلام يقول: انّ أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه قال لكميل بن زياد فيما قال يا كميل أخوك دينك فاحتط لدينك بما شئت.


1) . لا بتورّد - وسائل.

2) . علوّ - وسائل.

3) . التوفيق - ئل.

4) . نبذ - وسائل.

5) . و فى الحديث: انّه سئل ما الحزم فقال الحزم ان تستشير أهل الرّأى و تطيعهم.

6) . نكب عن الشّىء: عدل عنه.

7) . أبوالقاسم - \خ.

فهميدن ژرف و آموختن باشد نه از راه فرو رفتن در شبهات و بالا رفتن از دشمنى ها و پيش از نگريستن در آن با درخواست كمك از خداوند آغاز كن و براى توفيق يافتن به سوى او رغبت كن و هرگونه آشفتگى فكرى را كه تو را در شبهه فرو مى برد يا تسليم گمراهى مى كند، ترك كن...»

عمرو ابن ابى المقدام از امام باقر عليه السلام نظير اين حديث را روايت مى كند. با اين تفاوت كه جمله: «و اگر نفس تو ندانسته اين مطلب را نمى پذيرد همان گونه كه آن ها دانستند.» در آن نيامده است.

650 (26) سيد على بن طاووس در كتاب الطرف به نقل از كتاب الوصية متعلق به عيسى بن مستفاد از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هنگام بر شمردن شرايط اسلام و تعهدات آن فرمود: «... و توقف هنگام شبهه و ارجاع آن به امام عليه السلام زيرا نزد او هيچ شبهه اى وجود ندارد».

651 (27) در كتاب كنزالفوائد از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «آنچه تو را به شك مى اندازد رها كن و به آنچه تو را به شك نمى اندازد بپرداز زيرا تو هرچه را براى خداوند عز و جل ترك كنى كمبودش را احساس نمى كنى».

مرحوم طبرسى در تفسير جوامع الجامع مى فرمايد: «در حديث آمده است: آنچه تو را به شك مى اندازد رها كن و به آنچه تو را به شك نمى اندازد بپرداز»!

مرحوم شهيد اول در كتاب الذكرى نظير اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است.

652 (28) همچنين مرحوم شهيد روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس از شبهات خود را حفظ كند، قطعا دينش را پاك كرده است».

653 (29) و از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به سود توست كه با دقت و احتياط بنگرى و براى دينت احتياط كنى.»

مرحوم شيخ انصارى قدس سره در كتاب الرسائل از مرحوم شهيد نقل مى كند كه به طور مرسل از معصومان عليهم السلام روايت شده است: «هركس روش احتياط را در پيش گيرد از راه منحرف نمى شود».

654 (30) داود بن قاسم جعفرى از امام رضا عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از سخنانش به كميل فرمود: «اى كميل! دينت برادر توست، پس هر چه مى توانى براى دينت احتياط كن»!

655-655-(31) نهج البلاغة 956: في كتابه عليه السلام الى عثمان بن حنيف الأنصارىّ و هو عامله على البصرة: أمّا بعد يابن حنيف فقد بلغني أنّ رجلاً من فتية(1)أهل البصرة دعاك الى مأدبة فأسرعت إليها تستطاب لك الألوان و تنقل إليك الجفان و ما ظننت أنّك تجيب الى طعام قوم عائلهم مجفوّ و غنيّهم مدعوّ فانظر إلى ما تقضمه(2)من هذا المقضم فما اشتبه عليك علمه فألفظه(3)و ما أيقنت بطيب وجهه فنل منه - الحديث.

656-656-(32) مستدرك 324/17: الآمدى في الغرر عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال: إذا اتّقيت المحرّمات و تورّعت عن الشّبهات و أدّيت المفروضات و تنفّلت بالنّوافل فقد أكملت في الدّين الفضائل و قال عليه السلام: الورع الوقوف عند الشّبهة و قال عليه السلام: من الحزم الوقوف عند الشّبهة.

657-657-(33) مستدرك 324/17: جعفر بن أحمد القمّيّ في كتاب الغايات عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: أورع النّاس من وقف عند الشبهة.

658-658-(34) نهج البلاغة 57: من خطبة له عليه السلام لمّا بويع بالمدينة: ذمّتى بما أقول رهينة و أنا به زعيم انّ من صرّحت له العبر عمّا بين يديه من المثلات حجزته التّقوى عن تقحّم الشّبهات.

659-659-(35) و فيه 1129: قال عليه السلام: لا ورع كالوقوف عند الشّبهة و لا زهد كالزّهد في الحرام.

660-660-(36) الخصال 16: حدّثنا محمّد بن عليّ ما جيلويه رضي اللّه عنه عن عمّه محمّد ابن أبي القاسم عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن العبّاس بن معروف عن أبى شعيب يرفعه الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام:

قال أورع النّاس من وقف عند الشّبهة أعبد النّاس من أقام الفرائض أزهد النّاس من ترك الحرام أشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب.

661-661-(37) مستدرك 323/17: الشّيخ الطّوسىّ في أماليه عن جماعة عن أبي المفضّل عن رجاء بن يحيى العبرتائى عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن الأصمّ عن الفضيل بن يسار عن وهب بن عبد اللّٰه الهنائىّ عن أبي حرب ابن [أبى] الأسود عن أبيه عن أبى ذرّ قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يا أبا ذرّ إنّ المتّقين الّذين يتّقون اللّٰه من الشّىء الّذى لا يتّقى منه خوفاً من الدّخول في الشّبهة - الخبر.


1) . قال القتيبى: ليس الفتى بمعنى الشّابّ و الحدث انّما هو بمعنى الكامل الجَزْل من الرّجال. اللسان.

2) . قضم الشّىء: كسره بأطراف أسنانه و أكله - المقضم ما يقضم عليه.

3) . اي ارمه من فيك.

655 (31) در نهج البلاغه در نامه اميرمؤمنان عليه السلام به عثمان بن حنيف انصارى حاكم بصره از طرف امام عليه السلام آمده است: «پس از حمد وثناى خدا، اى فرزند حنيف! شنيده ام كه يكى از بزرگان اهل بصره تو را به مهمانى دعوت كرده است و تو شتابان به سوى آن رفته اى. بهترين غذاهاى رنگارنگ برايت فراخوانده شده و كاسه ها به سويت آورده شده است و من گمان نمى كردم كه تو دعوت به سوى غذاى قومى را بپذيرى كه تهيدستان شان رانده شده اند و توانگران شان دعوت گرديده اند، بنگر به آنچه از اين خوردنى مى خورى، پس آنچه علمش بر تو مشتبه شد، آن را از دهانت بيرون بينداز و آنچه را به حلال بودنش يقين پيدا كردى، از آن تناول كن!...».

656 (32) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه از محرمات، خود را حفظ نمودى و از شبهات پرهيز كردى و واجبات را انجام دادى و مستحبات را به جا آوردى، به تحقيق فضيلت هاى دينى ات را كامل كرده اى.

و فرمود: ورع توقف كردن هنگام شبهه است.

و فرمود: از هوشيارى و دقت توقف كردن هنگام شبهه است».

657 (33) جعفر بن احمد قمى در كتاب الغايات از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «با ورع ترين مردم كسى است كه هنگام شبهه توقف كند».

658 (34) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه هنگام بيعت مردم مدينه با وى فرمود:

«من در گرو گفتارم هستم و آن را ضمانت مى كنم قطعا هركس از عذابى كه در پيش رو دارد به روشنى پند و عبرت گيرد، تقوا او را از افتادن در شبهه ها بازمى دارد».

659 (35) و فرمود: «هيچ پرهيزى بسان توقف در شبهات نيست و هيچ زهدى همانند زهد در حرام نيست».

660 (36) ابوشعيب با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پرهيزكارترين مردم كسى است كه هنگام شبهه توقف كند و عابدترين مردم كسى است كه واجبات را برپادارد. زاهدترين مردم كسى است كه حرام را ترك گويد. پرتلاش ترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند».

661 (37) ابوذر از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق پرهيزكاران كسانى هستند كه تقواى الهى را درباره چيزى رعايت مى كنند كه به خاطر ترس از آن پرهيز نمى شود و آن وارد شدن در شبهه است...».

662-662-(38) نهج البلاغة 1000: في كتابه عليه السلام الى مالك الأشتر: ثمّ اختر للحكم بين النّاس أفضل رعيّتك في نفسك (إلى أن قال عليه السلام) و أوقفهم في الشّبهات و آخذهم بالحجج.

663-663-(39) مستدرك 324/17: أبو عليّ‌ محمّد بن همام في كتاب التّمحيص عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: لا يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوي على مأة و ثلاث خصال فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر الى أن عدّ منها بريئاً من المحرّمات واقفاً عند الشّبهات - الخبر.

664-664-(40) كافى 50/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن النّعمان عن عبد اللّٰه بن مسكان عن داود بن فرقد عن أبى سعيد الزّهرىّ عن أبي جعفر عليه السلام: قال الوقوف عند الشّبهة خير من الاقتحام في الهلكة(1)و تركك حديثاً لم تروه خير من روايتك حديثاً لم تحصه وسائل 171/27: محمّد بن مسعود العيّاشىّ في تفسيره عن السّكونىّ‌ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام عن عليّ عليه السلام: قال الوقوف في الشّبهة (و ذكر مثله ثمّ قال) و عن عبد الأعلى عن الصّادق عليه السلام: مثله.

665-665-(41) وسائل 158/27: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن عليّ بن النّعمان عن ابن مسكان عن داود بن فرقد عن أبى شيبة عن أحدهما عليهما السلام قال - في حديث -: الوقوف عند الشّبهة خير من الاقتحام في الهلكة.

666-666-(42) مستدرك 325/17: الشّيخ المفيد في رسالة المهر بعد ابطال قول من عاصره من أنّ مهر المتعة من درهم الى عشرة دراهم دون مهر النّكاح ما لفظه و لا يخلوا قوله من وجهين إمّا أن يكون زلّة(2)منه فهذا يقع من العلماء فقد قال الحكيم لكلّ جواد عثرة(3)و لكلّ عالم هفوة(4)و إمّا أن يكون قد اشتبه عليه فالأولىٰ ان يقف عند الشّبهة فيما لا يتحقّقه فقد قال مولانا أمير المؤمنين عليه السلام: الوقوف عند الشّبهة خير من الاقتحام في الهلكة و تركك حديثاً لم تروه خير من روايتك حديثاً لم تحصه و انّ علىٰ كلّ حقّ حقيقة و انّ على كلّ صواب نوراً فما وافق كتاب اللّٰه فخذوا به و ما خالف كتاب اللّٰه فدعوه حدّثنا به عن السّكونىّ‌ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن عليّ عليهم السلام: و ذكر الحديث.


1) . في التهلكة - ئل.

2) . زلّ عن الحقّ أو الصّواب أي انحرف.

3) . اي زلّة.

4) . أي السّقطة و الزّلّة.

662 (38) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در فرمان خود به مالك اشتر فرمود:

«سپس براى داورى در ميان مردم برترين مردمت را در نظر خود... و با احتياطترين آن ها در شبهات و يايبندترين شان به دليل ها را انتخاب كن».

663 (39) ابو على محمد بن همام در كتاب التمحيص از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «ايمان مؤمن كامل نمى شود تا اين كه يكصد و سه ويژگى را دارا باشد: انجام دادن و كاركردن و نيت و باطن و ظاهر... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه فرمود: از بركنار بودن از محرمات و توقف كننده نزد شبهات...».

664 (40) ابوسعيد زهرى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دست نگه داشتن هنگام شبهه بهتر از افتادن در هلاكت است و رها كردن و نقل كردن حديثى كه آن را درك نكرده اى بهتر از روايت كردن حديثى است كه آن را به خوبى فرانگرفته اى.»(1).

سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام و عبدالاعلى از امام صادق عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده اند.

665 (41) ابوشيبه از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود:

«دست نگهداشتن هنگام شبهه بهتر از افتادن در هلاكت است».

666 (42): مرحوم شيخ مفيد قدس سره در رسالة المهر پس از باطل كردن نظر يكى از معاصرانش درباره اين كه مهريه متعه از يك درهم تا ده درهم مى تواند باشد نه مهريه ازدواج دائم مى فرمايد: «اين نظريه وى به خاطر يكى از اين دو جهت است: يا لغزشى است از جانب وى كه اين از هر عالمى رخ مى دهد. به تحقيق حكيم گفته است: براى هر اسب تندرويى لغزشى است و هر عالمى اشتباهى دارد.

و يا اينكه بر وى مشتبه شده است پس سزاوار است كه هنگام شبهه درباره آنچه برايش ثابت نشده است دست نگهدارد. به تحقيق مولاى ما اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: توقف هنگام شبهه بهتر از افتادن در هلاكت است و ترك كردن حديثى را كه درك نكرده اى بهتر از روايت كردن حديثى است كه آن را حفظ نكرده اى. همانا هر حقى حقيقتى دارد و هر مطابق با واقعى نورى دارد. پس موافق با كتاب خدا را بگيريد و مخالف كتاب خدا را رها كنيد».

اين حديث را سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام روايت كرده است.


1) . در معناى حديث احتمالات ديگرى نيز وجود دارد.

667-667-(43) أمالى ابن الشّيخ 381: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن ابن محمّد الطّوسىّ رضي اللّه عنه عن أبيه قال أخبرنا أبو الحسن قال أخبرنا أبو سهل أحمد بن محمّد بن عبد اللّٰه بن زياد القطّان قال حدّثنا إسماعيل بن محمّد ابن أبي كثير القاضي أبو يعقوب الفسوىّ قال أخبرنا مكّىّ بن إبراهيم قال أخبرنا السّرىّ بن عامر قال: صعد النّعمان بن بشير على منبر الكوفة فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه و قال سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول: إنّ لكلّ ملك حمى(1)و انّ حمى اللّٰه حلاله و حرامه و المشتبهات بين ذلك كما لو أنّ راعياً رعى الى جانب الحمىٰ لم تثبت غنمه ان تقع في وسطه فدعوا المشتبهات - الحديث.

668-668-(44) مستدرك 323/17: عوالى اللّئالى عن النّعمان بن بشير قال سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول: حلال بيّن و حرام بيّن و بينهما شبهات لا يعلمها كثير من النّاس فمن اتّقى الشّبهات فقد استبرء لدينه و عرضه و من وقع في الشّبهات وقع في الحرام كالرّاعى حول الحمى يوشك ان يقع فيه ألاٰ انّ لكلّ ملك حمى و انّ حمى اللّٰه تعالى محارمه.

و عنه صلّى اللّه عليه و آله قال: و انّ لكلّ ملك حمى و حمى اللّٰه محارمه فمن رتع حول الحمى أوشك ان يقع فيه.

669-669-(45) مستدرك 324/17: الشّيخ ورّام في تنبيه الخواطر عن النّعمان بن بشير قال: سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أهوى النّعمان الى أذنيه: إنّ الحلال بيّن و الحرام بيّن و ساق (كذا في مستدرك) مثل ما في العوالى.

وسائل 167/27: الفضل بن الحسن الطبرسيّ في التفسير الصغير قال و فى الحديث: انّ لكلّ ملك حمىٰ و حمى اللّٰه محارمه فمن رتع حول الحمى أوشك أن يقع فيه.

670-670-(46) فقيه 285/4: عليّ بن مهزيار عن الحسين(2)بن سعيد عن الحارث بن محمّد بن النّعمان الأحول صاحب الطّاق عن جميل بن صالح عن أبي عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من أحبّ أن يكون أكرم النّاس فليتّق اللّٰه و من أحبّ أن يكون أتقى النّاس فليتوكّل على اللّٰه تعالى و من أحبّ أن يكون أغنى النّاس فليكن بما عند اللّٰه تعالى


1) . الجوهريّ‌: هذا شيء حمىً على فِعَلٍ أي محظور و لا يُقْرَب. اللسان.

2) . الحسن - خ.

667 (43) سرىّ بن عامر گويد: «نعمان بن بشير بر منبر كوفه رفت، حمد و ثناى خدا را به جا آورد و گفت: از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: هر پادشاهى قرقگاهى دارد و قرقگاه خداوند حلال و حرام اوست و شبهات ميان آن هاست همان گونه كه اگر چوپانى در كنار قرقگاه بچراند، توان نگهداشتن گوسفندانش را ندارد كه در وسط آن نيفتند، پس شبهات را رها كنيد...».

668 (44) نعمان بن بشير از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «حلال روشن و حرام آشكار و ميان آن دو شبهاتى است كه بسيارى از مردم آن ها را نمى دانند پس هركس خود را از شبهات حفظ كند، قطعا دين و آبرويش را حفظ كرده است و هركس در شبهات بيفتد در حرام افتاده است همانند چراننده در اطراف قرقگاه كه نزديك است در آن بيفتد. بدانيد كه هر پادشاهى قرقگاهى دارد و قرقگاه خداوند حرام هاى اوست.

و فرمود: هر فرمانروايى قرقگاهى دارد و قرقگاه خداوند حرام هاى اوست. پس هركس اطراف قرقگاه بچرد نزديك است در آن بيفتد».

669 (45) نعمان بن بشير به گوش هايش اشاره كرد و گفت: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: همانا حلال آشكار است و حرام آشكار است و...»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

فضل بن حسن طبرسى در تفسير كوچك خود مى گويد: «در حديث آمده است: هر فرمانروايى قرقگاهى دارد و قرقگاه خداوند حرام هاى اوست پس هركس اطراف قرقگاه بچرد نزديك است در آن بيفتد».

670 (46) جميل بن صالح از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس دوست دارد گرامى ترين مردم باشد، بايد از خدا پروا كند و هركس دوست دارد باتقواترين مردم باشد،

أوثق منه بما في يديه(1)ثمّ قال عليه السلام: أ لٰا أنبّئكم بشرّ النّاس قالوا بلىٰ يا رسول اللّٰه قال من أبغض النّاس و أبغضه النّاس.

ثمّ قال أ لٰا أنبّئكم بشرّ من هذا قالوا بلىٰ يا رسول اللّٰه قال الّذى لا يقيل عثرة و لا يقبل معذرة و لا يغفر ذنباً.

ثمّ قال أ لٰا أنبّئكم بشرّ من هذا قالوا بلىٰ يا رسول اللّٰه قال الّذى(2)لا يؤمن شرّه و لا يرجىٰ خيره انّ عيسى بن مريم عليه السلام قام في بني إسرائيل فقال يا بني إسرائيل لا تحدّثوا بالحكمة الجهّال فتظلموها و لا تمنعوها أهلها فتظلموهم و لا تعينوا الظّالم على ظلمه فيبطل فضلكم الأمور ثلاثة أمر تبيّن(3)لك رشده فاتّبعه و أمر تبيّن(4)لك غيّه فاجتنبه و أمر اختلف فيه فردّه إلى اللّٰه.

المعاني 196: أمالى الصّدوق 251: حدّثنا عليّ بن عبد اللّٰه الورّاق قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه (عن إبراهيم بن معروف - خ - معاني) عن إبراهيم بن مهزيار عن أخيه عليّ عن الحسين بن سعيد عن الحارث بن محمّد بن النّعمان الأحول صاحب الطّاق عن جميل بن صالح عن أبي عبد اللّٰه الصّادق عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من أحبّ أن يكون أكرم النّاس (و ذكر مثله).

الخصال 153: حدّثنا أبى قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار قال حدّثني الحسين بن إسحاق التّاجر عن عليّ بن مهزيار عن الحسن بن سعيد عن الحارث بن الأحول صاحب الطّاق عن جميل بن صالح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في حديث طويل: الأمور ثلاثة (و ذكر مثله).

671-671-(47) كافى 388/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان المحاسن 216: البرقيّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن ابن بكير عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لو انّ العباد إذا جهلوا و قفوا و لم يجحدوا لم يكفروا.


1) . يده - خ ل.

2) . مَنْ - خ ل.

3) . بيّن - خ.

4) . بيّن - خ.

بايد بر خدا توكل كند و هركس دوست دارد بى نيازترين مردم باشد، بايد به آنچه نزد خداست نسبت به آنچه در اختيار دارد مطمئن تر باشد.

سپس فرمود: آيا نمى خواهيد بدترين مردم را به شما معرفى كنم‌؟

گفتند: چرا اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

فرمود: هركس كينه مردم را به دل دارد و مردم كينه وى را به دل دارند.

سپس فرمود: آيا نمى خواهيد بدتر از اين را به شما معرفى كنم‌؟

گفتند: چرا اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

فرمود: كسى كه از هيچ لغزشى نمى گذرد و هيچ پوزشى را نمى پذيرد و هيچ گناهى را نمى بخشد.

سپس فرمود: آيا نمى خواهيد بدتر از اين را به شما معرفى كنم‌؟

گفتند: چرا اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

فرمود: كسى كه از شرش ايمنى نيست و به خيرش اميد نيست. همانا عيسى بن مريم عليه السلام به پا خاست و فرمود: اى بنى اسرائيل! حكمت را براى نادانان بازگو نكنيد كه به حكمت ستم مى نماييد و آن را از اهلش باز نداريد كه به آنان ظلم مى كنيد و به ستمگر در ظلمش يارى نرسانيد كه فضيلت هاى تان نابود مى شود امور بر سه گونه است: امرى كه هدايت بودنش برايت روشن است. پس از آن پيروى كن، امرى كه گمراه بودنش برايت روشن است پس از آن اجتناب كن و امورى كه درباره آن اختلاف است، پس آن را به خداوند ارجاع بدهد.

در گزارش ديگرى جميل بن صالح از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جمله: «امور بر سه گونه است» را روايت كرده است.

671 (47) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر بندگان هنگام ندانستن توقف كنند و انكار نكنند، كافر نمى شوند».

672-672-(48) أمالى ابن الشّيخ 232: عنه عن أبيه عن المفيد عن ابن قولويه عن محمّد بن يعقوب عن عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن محمّد بن عيسى عن يونس بن عبد الرّحمٰن عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام (فى وصيّة له لأصحابه) قال عليه السلام: و انظروا أمرنا و ما جائكم عنّا فإن وجدتموه للقرآن موافقاً فخذوا به و ان لم تجدوه موافقاً فرُدّوه و ان اشتبه الأمر عليكم فيه فقفوا عنده و ردّوه الينا - الحديث.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية عنوان البصرى (52) من باب (1) فرض طلب العلم قوله عليه السلام و خذ بالاحتياط في جميع أمورك ما تجد إليه سبيلاً و فى رواية زرارة (59) قوله: ما حقّ اللّٰه على العباد قال عليه السلام ان يقولوا ما يعلمون و يقفوا عند ما لا يعلمون. و فى رواية هشام (60): نحوه.

و فى رواية الرّاوندىّ (63) قوله عليه السلام: من له أدب فعليه ان يتثبّت في ما يعلم و من الورع أن لا يقول ما لا يعلم.

و فى رواية سلام بن المستنير (9) من باب (3) حجّيّة سنّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قوله عليه السلام: و من تلبّس بها (أى بالشّبهات) و وقع فيها و اتّبعها كان كمن رعٰى غنمه قرب الحمى و من رعٰى ماشيته قرب الحمى نازعته نفسه الى أن يرعاها في الحمىٰ ألٰا و إنّ لكلّ ملك حمى ألٰا حمى اللّٰه عزّ و جلّ محارمه فتوقّوا حمى اللّٰه و محارمه.

و فى رواية الحسن بن العبّاس (84) من باب (4) حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام قوله عليه السلام: أبٰى اللّٰه أن يصيب عبداً بمصيبة في دينه أو في نفسه أو ماله ليس في أرضه من حَكَم قاضٍ بالصّواب في تلك المصيبة.

و فى رواية ابن جندب (144) قوله عليه السلام: بل كان الفرض عليهم و الواجب لهم من ذلك الوقوف عند التّحيّر و ردّ ما جهلوه من ذلك الى عالمه و مستنبطه.

و فى مرسلة تحف العقول (4) من باب (5) حجّيّة أخبار الثّقات قوله عليه السلام: و لا تَكلّفوا ما لم تُكلّفوا فانّما تبعته عليكم (الى أن قال عليه السلام) و احذروا الشّبهة فانّها و ضعت للفتنة.

و فى رواية عمر بن حنظلة (1) من باب (6) ما يعالج به التّعارض قوله عليه السلام: و شبهات بين ذلك فمن ترك الشّبهات نجا من المحرّمات و من أخذ بالشّبهات ارتكب المحرّمات و هلك من حيث لا يعلم (إلى أن قال عليه السلام) فانّ الوقوف عند الشّبهات خير من الاقتحام في الهلكات.

و فى غير واحد من أحاديث الباب أيضاً ما يناسب ذلك فراجع.

672 (48) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه در سفارشى به يارانش فرمود: «در امر ما و آنچه از ما به شما مى رسد، دقت كنيد! پس اگر آن ها را موافق با قرآن يافتيد، آن ها را بگيريد و اگر موافق قرآن نيافتيد، بازگردانيد و اگر درباره آن ها امر بر شما مشتبه شد، نزد آن توقف كنيد و به ما ارجاع دهيد...».

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجاه و دوم از باب يكم فرموده معصوم عليه السلام كه: «در همه كارهايت تا مى توانى احتياط را پيشه كن»!

و در روايت پنجاه و نهم اين گفته به امام عليه السلام كه: «حق خداوند بر بندگان چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود:

اين كه هرچه مى دانند بگويند و نزد آنچه نمى دانند توقف كنند».

و در روايت شصتم نظير آن هست.

و در روايت شصت و سوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هركس ادب دارد بايد در آنچه مى داند، تأنى و درنگ كند و از ورع نگفتن چيزى است كه نمى داند».

و در روايت نهم از باب سوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هركس به شبهات بپردازد و در آن بيفتد و از آن پيروى كند، همانند كسى است كه گوسفندانش را اطراف قرقگاه مى چراند و هركس گوسفندانش را نزد قرقگاه بچراند نفسش او را وسوسه مى كند تا در قرقگاه بچراند. بدانيد كه هر فرمانروايى قرقگاهى دارد و بدانيد كه قرقگاه خداوند عز و جل حرام هاى اوست، پس از قرقگاه خداوند و حرام هاى وى بپرهيزيد».

و در روايت هشتاد و چهارم از باب چهارم فرموده معصوم عليه السلام كه: «خداوند هرگز نمى پذيرد كه بنده اى را به مصيبتى در دين يا بدن يا مالش گرفتار كند و در زمين وى حكم كننده و قضاوت كننده اى به حق درباره آن مصيبت نباشد».

و در روايت صد و چهل و چهارم فرموده معصوم عليه السلام كه: «بلكه بر آن ها فرض و واجب است كه درباره آن هنگام سرگردانى توقف كنند و هرچه از آن را نمى دانند به عالم و صاحب نظر در آن ارجاع دهند».

و در روايت چهارم از باب پنجم فرموده معصوم عليه السلام كه: «درباره آنچه تكليف نشده ايد خود را به زحمت نيندازيد چرا كه تنها زحمت آن بر دوش شماست... و از شبهه بر حذر باشيد زيرا آن براى فتنه و آزمايش قرار داده شده است».

و در روايت يكم از باب ششم فرموده معصوم عليه السلام كه: «و شبهاتى در آن ميان پس هركس شبهات را ترك كرد از محرمات نجات يافت و هركس شبهات را گرفت محرمات را مرتكب شد و از جايى كه نمى داند هلاك شد... پس قطعا توقف در شبهات بهتر از افتادن در هلاك هاست».

و در بسيارى از روايات آن باب مناسب با اين بحث وجود دارد.

و فى رواية سماعة (20) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام: إذا جائكم ما تعلمون فقولوا به و إن جائكم ما لا تعلمون فها و أهوى بيده الى فيه.

و فى رواية ابن جابر (33) قوله عليه السلام: و الصّحيح أنّ اللّٰه لم يكلّفهم إجتهاداً لأنّه قد نصب لهم أدلّة و أقام لهم أعلاماً و أثبت عليهم الحجّة فمحال أن يضطرّهم الى ما لا يطيقون بعد إرساله إليهم الرّسل بتفصيل الحلال و الحرام (الخ).

و يأتي في كثير من أحاديث الباب اللّاحق ما يدلّ على أنّه تعالى لا يعاقب الّا بعد إقامة الحجّة.

و فى عدّة من أحاديث باب (33) أنّ ما يشترى من مسلم أو من سوق المسلمين من الجلود محكوم بالتّذكية من أبواب النّجاسات (ج 2) ما يناسب ذلك.

و فى رواية الفجيع العقيلى (61) من باب (4) وجوب اتمام الصّلاة من أبواب فضل الصّلاة و فرضها (ج 4) قوله عليه السلام: أوصيك يا بنىّ بالصّلوة عند وقتها و الزّكاة في أهلها و الصّمت عند الشّبهة.

و فى رواية ابن و ضّاح (40) من باب (16) أنّه إذا غاب القرص فقد دخل وقت المغرب من أبواب مواقيت الصّلاة قوله عليه السلام: أرى لك أن تنتظر حتّى تذهب الحمرة و تأخذ بالحائطة لدينك. و فى رواية زرارة (10) من باب (15) عدم جواز تجاوز الميقات اختياراً بغير احرام من أبواب مواقيت الحجّ (ج 13) ما يظهر منه أنّ الجهل عذر.

و فى رواية عبد الصّمد (6) من باب (3) حكم من لبس في احرامه ثوباً لا ينبغي له لبسه من أبواب ما يجب اجتنابه على المحرم قوله عليه السلام: أيّ رجل ركب أمراً بجهالة فلا شيء عليه.

و فى رواية عبد الرّحمن (1) من باب (74) حكم ما إذا إجتمع الاثنان أو الأكثر على الصّيد قوله عليه السلام: إذا أصبتم مثل هذا فلم تدروا فعليكم بالاحتياط حتّى تسئلوا عنه فتعلموا.

و فى رواية أبى هريرة (11) من باب (31) استحباب الصّمت و السكوت من أبواب جهاد النّفس (ج 17) قوله صلّى اللّه عليه و آله: أيّها الناس انّ الأشياء ثلاثة أمر استبان رشده فاتّبعوه و أمر استبان غيّه فاجتنبوه و أمر اختلف عليكم فردّوه إلى اللّٰه.

و در روايت بيستم از باب پيشين فرموده معصوم عليه السلام كه: «هرگاه چيزى به شما رسيد كه مى دانيد آن را بگوييد و اگر چيزى كه نمى دانيد به شما رسيد، پس سكوت كنيد و دستش را بر دهانش گذارد».

و در روايت سى و سوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «و صحيح اين است كه خداوند آن ها را به اجتهاد مكلف نكرد زيرا براى ايشان دليل هايى قرار داد و نشانه هايى برپاداشت و حجت را بر آن ها ثابت كرد.

از اين رو پس از فرستادن پيامبران همراه بيان حلال و حرام، محال است كه آن ها را به كارى وادارد كه توانش را ندارند...».

مى آيد:

و در بسيارى از روايات باب بعدى مطالبى دلالت مى كند كه خداوند مجازات نمى كند مگر پس از اقامه كردن حجت.

و در تعدادى از روايات باب سى و سوم از باب هاى نجاسات مناسب با اين بحث وجود دارد.

و در روايت شصت و يكم از باب چهارم از باب هاى فضيلت نماز فرموده معصوم عليه السلام كه: «اى فرزند عزيزم! تو را به خواندن نماز در وقت خودش و پرداخت زكات به اهلش و سكوت هنگام شبهه سفارش مى كنم».

و در روايت چهلم از باب شانزدهم از باب هاى وقت نماز فرموده معصوم عليه السلام كه: «به مصلحت تو مى دانم كه منتظر بمانى تا حمر [سرخى شفق] از ميان برود و درباره دينت احتياط كنى».

و در روايت دهم از باب پانزدهم از باب هاى ميقات هاى حج فهميده مى شود كه جهل عذر است.

و در روايت ششم از باب سوم از باب هاى محرمات احرام فرموده معصوم عليه السلام كه: «هركس از روى جهالت كارى را انجام دهد چيزى بر او نيست».

و در روايت يكم از باب هفتاد و چهارم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هرگاه به مثل اين گرفتار شديد و ندانستيد، پس بر شما باد به احتياط تا درباره آن بپرسيد و بدانيد».

و در روايت يازدهم از باب سى و يكم از باب هاى مبارزه با نفس فرموده معصوم عليه السلام كه: «اى مردم! همانا امور سه گونه است: امرى كه هدايت بودنش روشن است كه از آن پيروى كنيد، امرى كه گمراه بودنش روشن است كه از آن اجتناب كنيد و امرى كه بر شما مشتبه شده است كه آن را به خدا ارجاع دهيد».

و لاحظ باب (53) ما رفع عن أمّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و فى مرسلة التمحيص (35) من باب (64) مكارم الأخلاق

قوله صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر (إلى أن قال) واقفاً عند الشبهات.

و فى رواية الفضيل (36) من باب (1) فضل الأمر بالمعروف من أبوابه (ج 18) قوله:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الورع من النّاس فقال الّذى يتورّع من محارم اللّٰه عزّ و جلّ و يجتنب هؤلاء و اذا لم يتّق الشّبهات وقع في الحرام و هو لا يعرفه..

و فى رواية مسعدة بن صدقة (14) من باب (17) ما ورد في جمع المال من الحلال للانفاق من أبواب طلب الرّزق (ج 22) قوله عليه السلام: و اقتصروا على أمر اللّٰه و نهيه و دَعوا عنكم ما اشتبه عليكم ممّا لا علم لكم به و ردّوا العلم الى أهله توجروا و تعذروا عند اللّٰه تبارك و تعالى.

و فى كثير من أحاديث باب (2) عدم حلّيّة ما يشترى بالمكاسب المحرّمة و عدم جواز الصّدقة و الانفاق منها من أبواب ما يكتسب به ما يناسب ذلك. و فى بعض أحاديث باب (43) جواز شراء ما يأخذه العامل من الغلّات ما يشعر على ذٰلك.

و فى رواية مسعدة (14) من باب (1) أنّه لا بيع الّا عن ملك من أبواب البيع قوله عليه السلام: كلّ شيء هو لك حلال حتّى تعلم أنّه حرام بعينه فتَدَعه من قِبَلِ نفسك.

و فى رواية السكونى (1) من باب (10) حكم ما لو وجدت في الطريق سفرة فيها لحم و خبر من أبواب اللّقطة (ج 23) قوله عليه السلام: يقوّم ما فيها ثمّ يؤكل (إلى أن قال) قيل يا أمير المؤمنين لا يدرى سفرة مسلم أو سفرة مجوسىّ فقال عليه السلام هم في سعة حتّى يعلموا.

و فى رواية مسعدة (1) من باب (71) ما ورد من الأمر بالاحتياط في النّكاح عند الشّبهة من أبواب التّزويج (ج 25) قوله عليه السلام: لا تجامعوا في النّكاح عند الشّبهة من أبواب التّزويج (ج 2) قوله عليه السلام: لا تجامعوا في النّكاح على الشّبهة (الى أن قال) فانّ الوقوف عند الشّبهة خير من الاقتحام في الهلكة.

و فى رواية ابن سيّابة (2) قوله عليه السلام: سبحان اللّٰه ما أجور هذا الحكم و أفسده انّ النّكاح أحرىٰ و أحرىٰ أن يحتاط فيه و هو فرج و منه يكون الولد.

و فى رواية الجعفريّات (3) قوله عليه السلام: لا تجمعوا النّكاح عند الشّبهة و فرّقوا عند الشّبهة.

(الى غير ذلك ممّا يدلّ على الاحتياط في الفروج و غيرها من الأمور المهمّة.)

و باب پنجاه و سوم از باب هاى مبارزه با نفس را بنگر.

و در روايت سى و پنجم از باب شصت و چهارم از باب هاى مبارزه با نفس فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «اى على عليه السلام! از ويژگى هاى مؤمن اين است كه تيزهوش باشد... هنگام شبهات توقف كننده باشد...».

و در روايت سى و ششم از باب يكم از باب هاى امر به معروف اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره مردم با ورع سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: كسى كه از حرام هاى خدا دورى مى كند و از اين ها اجتناب مى نمايد و هرگاه از شبهات خود را نگه ندارد، در حرامى مى افتد كه آن را نمى شناسد».

و در روايت چهاردهم از باب هفدهم از باب هاى كسب روزى فرموده معصوم عليه السلام كه: «به امر و نهى خدا بسنده كنيد و شبهاتى را كه حكم آن ها را نمى دانيد ترك كنيد و عملش را به اهل آن ارجاع دهيد تا پاداش بگيريد و در پيشگاه خداوند عز و جل معذور باشيد».

و در بسيارى از روايات باب دوم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا مناسب با اين بحث وجود دارد.

و برخى از روايات باب چهل و سوم از همان باب ها به اين بحث اشعار دارد.

و در روايت چهاردهم از باب يكم از باب هاى خريد و فروش فرموده معصوم عليه السلام كه: «هر چيزى برايت حلال است تا بدانى كه آن به طور مشخص حرام است و ان را از جانب خودت رها كنى».

و در روايت يكم از باب دهم از باب هاى گمشده فرموده معصوم عليه السلام كه: «هر چه در آن است قيمت مى شود سپس خورده مى شود. به امير مؤمنان عليه السلام گفته شد: معلوم نيست سفره مسلمان است يا سفره مجوسى‌؟ على عليه السلام فرمود: آنان آزادند تا وقتى كه بدانند».

و در روايت يكم از باب هفتاد و يكم از باب هاى ازدواج فرموده معصوم عليه السلام كه: «ازدواج شبهه ناك انجام ندهيد!... زيرا توقف هنگام شبهه بهتر از افتادن در هلاكت است».

و در روايت دوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «سبحان الله! چه ناعادلانه و فسادبرانگيز است اين حكم.

قطعا ازدواج سزاوار و سزاوار احتياط درباره آن است. آن مساله ناموسى است و فرزند از اين راه پديد مى آيد».

و در روايت سوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هنگام شبهه تصميم به ازدواج نگيريد و هنگام شبهه جدا شويد».

و روايات ديگرى كه درباره مسائل ناموسى و ديگر امور مهم بر احتياط دلالت مى كند.

و فى رواية عبد الرّحمن (4) من باب (7) حكم من تزوّج المرئة في عدّتها من أبواب ما يحرم بالتّزويح قوله عليه السلام: و قد يعذر النّاس في الجهالة بما هو أعظم من ذلك فقلت بأىّ الجهالتين يعذر(1)بجهالته ان يعلم أنّ ذلك محرّم عليه أم بجهالته انّها في عدّة فقال احدى الجهالتين أهون من الأخرى الجهالة بأنّ اللّٰه حرّم ذلك عليه و ذلك بأنّه لا يقدر على الاحتياط معها.. و فى أحاديث باب (19) جواز شراء الذّبائح و اللّحم من سوق المسلمين من أبواب الذّبائح (ج 28) ما يناسب ذٰلك.

و فى رواية بشر بن مسلمة (3) من باب (24) تحريم لحم الجدى(2)الذي رضع من لبن خنزيرة من أبواب الأطعمة قوله: جدى رضع من خنزيرة ثمّ ضرب في الغنم فقال عليه السلام هو بمنزلة الجبن فما عرفت انّه ضربه فلا تأكله و ما لم تعرفه فكله.. و فى غير واحد من أحاديث باب (52) حكم السّمن و الجبن و غيرهما إذا علم أنّه خلطه حرام ما يناسب ذٰلك.

و فى رواية ميسرة (16) من باب (76) ميراث الخنثىٰ من أبواب الميراث (ج 29) قوله عليه السلام (لمن تزوّج بالخنثىٰ المشكل): لأنت أجرء من خاصى الأسد.

و فى رواية ابن قيس قوله عليه السلام: لأنت أجرء من راكب الأسد. (فيظهر منهما أنّ فاعل هذا العمل قد أوقع نفسه في معرض الهلكة). و فى أحاديث باب (4) ما ورد في أصناف القضاة من أبواب القضاء (ج 30) ما يمكن أن يستفاد منه عدم معذوريّة الجاهل.

و فى رواية العوالى (9) من باب (8) أنّ من ارتكب ما يوجب الحدّ جاهلاً بالتّحريم فلا يحدّ من أبواب الأحكام العامّة للحدود

قوله صلّى اللّه عليه و آله: إنّ النّاس في سعة ما لم يعلموا..

و فى رواية يزيد الكناسى (12) من باب (29) حكم من زنى و ادّعى الجهالة من أبواب حدّ الزّنا قوله: فان كانت تعلم انّ عليها عدّة و لا تدرى كم هي قال فقال إذا علمت انّ عليها العدّة لزمتها الحجّة فتسأل حتّى تعلم.

و فى غير واحد من أحاديثه أيضاً ما يناسب ذلك فانّ في بعضها ما يظهر منه معذوريّة الجاهل و فى بعضها عدمها.


1) . أعذر - خ.

2) . الجدى: الذكر من أولاد المعز.

و در روايت چهارم از باب هفتم از باب هاى آنچه با ازدواج حرام مى شود فرموده معصوم عليه السلام كه:

«و به تحقيق مردم در حال نادانى درباره بزرگ تر از اين معذورند. گفتم: به كدام يك از دو نادانى معذور است (يا معذورتر است) به ندانستن اين كه بر وى حرام است يا به ندانستن اين كه در عده است‌؟ امام عليه السلام فرمود: يكى از آن دو نادانى آسان تر از ديگرى است. ندانستن اين كه خداوند آن را برايش حرام كرده است به دليل آن كه با اين نادانى قدرت بر احتياط ندارد».

و در روايات باب نوزدهم از باب هاى ذبيحه مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت سوم از باب بيست و چهارم از باب هاى خوراكى ها فرموده معصوم عليه السلام كه: «بزغاله نرى از ماده خوكى شير خورده است و سپس با گوسفندان جفت شده است. امام عليه السلام فرمود: آن همانند پنير است پس هرچه را دانستى كه با آن جفت شده است نخور و آنچه را ندانستى بخور»!

و در بسيارى از روايات باب پنجاه و دوم مطالبى مناسب با اين بحث وجود دارد.

و در روايت شانزدهم از باب هفتاد و ششم از باب هاى ميراث فرموده معصوم عليه السلام كه: «تو با جرأت تر از اخته كننده شير هستى».

و در روايت ابن قيس فرموده امام عليه السلام كه: «تو جسورتر از شير سوار هستى».

(از اين دو حديث روشن مى شود كه انجام دهنده اين كار خودش را در معرض هلاكت انداخته است).

و در روايات باب چهارم از باب هاى قضاء مطالبى خواهد آمد كه از آن ها مى توان معذور نبودن جاهل را استفاده كرد.

و در روايت نهم از باب هشتم از باب هاى احكام عمومى حدود فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «به تحقيق مردم نسبت به آنچه نمى دانند (يا تا وقتى كه نمى دانند) آزادند».

و در روايت دوازدهم از باب بيست و نهم از باب هاى حد زنا فرموده معصوم عليه السلام كه: «اگر آن زن مى داند كه عده اى برعهده اوست و مقدارش را نمى داند. امام عليه السلام فرمود: تا وقتى بداند برعهده او عده است حجت بر او تمام مى شود، پس مى پرسد تا بداند».

و در بسيارى از روايات آن باب نيز مناسب با اين بحث وجود دارد. از برخى از آن ها معذور بودن جاهل و از بعضى ديگر معذور نبودن وى استفاده مى شود.

و فى رواية هاشم (103) من باب (7) جملة ممّا يثبت به الكفر و الارتداد من أبواب حدّ المرتدّ (ج 31) ما يظهر منه أنّ الجهل عذر.

و فى كثير من أحاديث أبواب الحدود ما يستفاد منه معذوريّة الجاهل (إنّما أوردنا هذه الأحاديث و الآيات مع أنّ بعضها لا يناسب الباب جمعاً لما استدلّ به على البرائة و الاحتياط).

و لاحظ الباب التّالى فانّ فيه ما يدلّ على صحّة الاستصحاب و البناء على اليقين.

(9) باب ما ورد في أنّ اليقين لا ينقض بالشّكّ‌

اشاره

673-673-1(1)فقيه 231/1: إسحاق بن عمّار انّه قال: قال لي أبو الحسن الأوّل عليه السلام: إذا شككت فابن على اليقين قال قلت هذا أصل قال عليه السلام نعم.

674-674-(2) ارشاد المفيد 159: قال أمير المؤمنين عليه السلام: من كان على يقين فأصابه شكّ فليمض على يقينه فانّ اليقين لا يدفع بالشّكّ‌.

675-675-(3) تهذيب 186/2: محمّد بن يعقوب عن كافى 351/3: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام (فى حديث) قال: إذا لم يدر في ثلاث هو أو في أربع و قد أحرز الثلاث قام فأضاف إليها أخرىٰ و لا شيء عليه و لا ينقض اليقين بالشّكّ و لا يدخل الشّكّ في اليقين و لا يخلط أحدهما بالآخر و لكنّه ينقض الشّكّ باليقين و يتمّ على اليقين فيبنى عليه و لا يعتدّ بالشّكّ في حال من الحالات.

676-676-(4) تهذيب 421/1: استبصار 183/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال: قلت أصاب ثوبى دم رعاف (أو غيره - يب) أو شيء من منىّ فعلّمت أثره الى أن أصيب له (من - يب) الماء فأصبت و حضرت الصّلاة و نسيت أنّ بثوبى شيئاً و صلّيت ثمّ انّى ذكرت بعد ذلك قال تعيد الصّلاة و تغسله قلت فانّى(1) لم أكن رأيت موضعه و علمت انّه قد


1) . فان - خ صا.

و در روايت صد و سوم از باب هفتم از باب هاى حدّ مرتد عذر بودن جهل استفاده مى شود.

و در بسيارى از روايات باب هاى حدود معذور بودن جاهل استفاده مى شود با اين كه برخى از آيات و روايات اين باب متناسب با اين بحث نيست ما تنها به اين دليل آن ها را ذكر كرديم تا هرآنچه بر برائت و احتياط به آن استدلال شده است گردآورى كرده باشيم.

و باب بعدى را بنگر زيرا در آن مطالبى بر صحت استصحاب و بناگذارى بر يقين آمده است.

باب 9 عدم نقض يقين به شك

673 (1) اسحاق بن عمار گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود: هرگاه شك كردى بر يقين بناگذارى كن! گفتم: آيا اين يك قانون است‌؟ امام عليه السلام فرمود: آرى».

674 (2) مرحوم شيخ مفيد قدس سره در كتاب الارشاد از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس يقين داشت و شكى به آن رسيد، بايد بر طبق يقينش عمل كند زيرا يقين به وسيله شك كنار نمى رود».

675 (3) زراره از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام حديثى روايت مى كند كه در بخشى از آن امام عليه السلام فرمود:

«هرگاه نداند در ركعت سوم است يا در ركعت چهارم حتما سه ركعت را احراز كرده است، به پا مى خيزد و يك ركعت ديگر بر آن مى افزايد و چيزى بر او نيست و يقين را با شك نقض نمى كند و شك را در يقين داخل نمى كند و آن ها را به يكديگر نمى آميزد بلكه شك را با يقين نقض مى كند و بر يقين تمام مى كند و بر آن بنا مى گذارد و در هيچ حالى از حالات به شك بها نمى دهد».

676 (4) زراره گويد: «گفتم: به لباسم خون بينى (يا غير آن) يا مقدارى منى رسيد. آنگاه محل آن را نشانه گذارى كردم تا براى تطهير آن به آب دست يابم. سپس و قتى به آب رسيدم، فراموش كردم لباسم نجس است و وقت نماز فرا رسيد نماز خواندم و پس از نماز به ياد آن افتادم حضرت فرمود:

نماز را اعاده مى كنى و آن را مى شويى. گفتم: پس به درستى كه من محل آن را نديدم (يا اگر محل آن را نديده باشم) و دانستم كه به آن رسيده است، پس جستجو كردم و لى آن را نيافتم پس و قتى

أصابه فطلبته فلم أقدر عليه فلمّا صلّيت وجدته قال تغسله و تعيد (الصلاة - صا) قلت فان ظننت انّه قد أصابه و لم أتيقّن ذلك فنظرت و لم أر شيئاً ثمّ صلّيت و رأيت فيه قال تغسله و لا تعيد الصّلاة قلت (و - صا) لِمَ ذلك قال لانّك كنت على يقين من طهارتك ثمّ شككت فليس ينبغي لك ان تنقض اليقين بالشّكّ أبداً قلت فانّى قد علمت انّه قد أصابه و لم أدر أين هو فأغسله قال تغسل من ثوبك النّاحية الّتى ترىٰ انّه قد أصابها حتّى تكون على يقين من طهارتك قلت فهل عليّ إن شككت في أنّه أصابه شيء ان أنظر فيه قال لا و لكنّك انّما تريد ان تذهب الشّكّ الّذى وقع في نفسك قلت ان رأيته في ثوبى و أنا في الصّلاة قال تنقض الصّلاة و تعيد إذا شككت في موضع منه(1)ثمّ رأيته و إن لم تشكّ ثمّ رأيته رطباً قطعت (الصّلاة - خ تهذيب) و غسلته ثمّ بنيت على الصّلاة لأنّك لا تدرى لعلّه شيء أوقع عليك فليس ينبغي أن تنقض اليقين بالشّكّ‌. علل الشّرائع 361: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام (و ذكر نحوه).

677-677-(5) تهذيب 8/1: أخبرنى الشيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن الحسن عن أبيه عن محمّد بن الحسن الصفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن الحسن بن أبان جميعاً عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال: قلت له الرجل ينام و هو على وضوء أ توجب الخفقة و الخفقتان عليه الوضوء فقال يا زرارة قد تنام العين و لا ينام القلب و الأذن فإذا نامت العين و الأذن و القلب فقد وجب الوضوء قلت فان حرّك الى جنبه شيء و لم يعلم به قال لا حتّى يستيقن انّه قد نام حتّى يجىء من ذلك أمر بيّن و الّا فانّه على يقين من وضوئه و لا ينقض اليقين أبداً بالشّكّ و لكن ينقضه بيقين آخر.

678-678-(6) فقه الرّضا عليه السلام 67: فان توضّأت وضوء تامّاً و صلّيت صلاتك أو لم تصلّ ثمّ شككت فلم تدر أ حدثت أم لم تحدث فليس عليك وضوء لأنّ اليقين لا ينقضه الشّكّ‌.

679-679-(7) تهذيب 186/2: استبصار 373/1: محمّد بن يعقوب عن كافى 351/3: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن اسمٰعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن


1) . فيه - خ صا.

نماز خواندم آن را يافتم. امام عليه السلام فرمود: آن را مى شويى و نماز را اعاده مى كنى. گفتم: اگر پنداشتم كه به آن رسيده است و يقين به آن پيدا نكردم. آنگاه بررسى كردم و چيزى نيافتم سپس نماز خواندم و در لباس ديدم. فرمود: لباس را مى شويى و نماز را اعاده نمى كنى. گفتم: دليل آن چيست‌؟ فرمود:

براى اين كه تو درباره طهارت خود يقين داشتى و سپس شك كردى و براى تو شايسته نيست كه هرگز يقين را به شك نقض كنى. گفتم: من حتما دانستم كه به آن رسيد ولى محل آن را ندانستم. آيا آن را بشويم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن ناحيه از لباست را بشوى كه ديدى به آن رسيد تا نسبت به پاكى خود بر يقين باشى. گفتم: اگر در رسيدن چيزى به لباسم شك كردم، آيا وظيفه دارم به آن بنگرم‌؟ حضرت فرمود:

نه ولى تو فقط مى خواهى شكى را كه در وجودت پيدا شده است برطرف كنى. گفتم: اگر در حال نماز آن را در لباسم مشاهده كردم. حضرت فرمود: هرگاه در محل آن شك كرده بودى و سپس آن را يافتى، نماز را مى شكنى و اعاده مى كنى ولى اگر شك نكردى سپس آن را به صورت تر و تازه مشاهده كردى (نماز را) قطع مى كنى و آن را مى شويى سپس نماز را ادامه مى دهى زيرا تو نمى دانى شايد چيزى باشد كه [در همان حال] بر روى تو افتاده است. پس شايسته نيست كه يقين را به وسيله شك نقض كنى».

در گزارش ديگرى نظير اين حديث را زراره از امام باقر عليه السلام روايت كرده است.

677 (5) زراره گويد: «به امام عليه السلام گفتم: مردى در حال وضو مى خوابد آيا يكى دو چرت موجب وضو براى وى مى شود؟ فرمود: اى زراره! گاهى چشم به خواب مى رود و قلب و گوش به خواب نمى رود.

پس هرگاه چشم و گوش و قلب به خواب رفت، وضو واجب مى شود. گفتم: اگر به سوى پهلويش چيزى حركت داده شود و او آن را احساس نكند. فرمود: نه تا به خواب بودنش يقين حاصل كند تا امر روشنى درباره آن بيابد در غير اين صورت او به وضويش يقين داشت و هرگز يقين را به وسيله شك نقض نمى كند بلكه با يقين ديگرى نقض مى كند».

678 (6) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر به صورت كامل وضو گرفتى و نمازت را به جا آوردى يا به جا نياوردى سپس شك كردى و ندانستى كه محدث شدى يا محدث نشدى، بر عهده تو وضويى نيست زيرا شك، يقين را نقض نمى كند».

679 (7) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام گفتم: كسى نمى داند در ركعت چهارم نماز است يا در ركعت دوم و به طور يقين دو ركعت را احراز كرده است. حضرت فرمود: دو ركعت ايستاده با سوره

حريز عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال: قلت له من لم يدر في أربع هو أم في ثنتين و قد أحرز الثنتين قال يركع ركعتين(1)و أربع سجدات و هو قائم بفاتحة الكتاب و يتشهّد و لا شيء عليه (قال - خ) و اذا لم يدر في ثلاث هو أو في أربع و قد أحرز الثّلاث قام فأضاف إليها أخرىٰ و لا شيء عليه و لا ينقض اليقين بالشّكّ و لا يدخل الشّكّ في اليقين و لا يخلط أحدهما بالآخر و لكنّه ينقض الشّكّ باليقين و يتمُّ على اليقين فيبنى عليه و لا يعتدّ بالشّكّ في حال من الحالات.

680-680-(8) الخصال 619: (بإسناده عن عليّ عليه السلام في حديث الأربعمأة قال): من كان يقين ثمّ شكّ فليمض على يقينه فانّ الشّكّ لا ينقض اليقين.

681-681-(9) تهذيب 159/4: استبصار 64/2: محمّد بن الحسن الصفّار عن عليّ‌ بن محمّد القاساني قال: كتبت إليه و أنا بالمدينة أسأله عن اليوم الّذى يشكّ فيه من (شهر - صا) رمضان هل يصام أم لا فكتب عليه السلام اليقين لا يدخل فيه الشّكّ صم للرؤية و أفطر للرّؤية.

682-682-(10) تهذيب 102/1: أخبرنى الشيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبي القاسم جعفر بن محمّد عن محمّد بن يعقوب عن كافى 33/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن العبّاس بن عامر (القصبانى - يب) عن عبد اللّٰه بن بكير عن أبيه قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام إذا استيقنت انّك (قد أحدثت - كا) فتوضّأ(2)و ايّاك ان تحدث وضوءً أبداً حتّى تستيقن انّك قد أحدثت.

683-683-(11) فقه الرّضا عليه السلام 67: و لا يجب عليك إعادته (أى إعادة الوضوء) الّا من بول أو منىّ أو غائط أو ريح تستيقنها فان شككت في ريح أنّها خرجت منك أو لم تخرج فلا تنقض من أجلها الوضوء الّا ان تسمع صوتها أو تجد ريحها و إن استيقنت انّها خرجت منك فأعد الوضوء سمعت و قعها أو لم تسمع و شممت ريحها أو لم تشمّ‌.

684-684-(12) عوالى اللّئالى 380/1: عن الشّهيد الأوّل رحمه اللّه روى أنّ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ الشّيطان ليأتي أحدكم و هو في الصّلاة فيقول أحدثت أحدثت فلا ينصرفنّ أحدكم حتّى يسمع صوتاً أو يجد ريحاً و رواه عبد اللّٰه بن زيد و أبو هريرة و مروىّ عن الأئمّة عليهم السلام.


1) . ركع ركعتين - خ تهذيب.

2) . قد توضّأت فايّاك - تهذيب.

حمد و چهار سجده به جا مى آورد و تشهد مى خواند و چيزى بر عهده او نيست و فرمود: و هرگاه نداند در ركعت سوم است يا چهارم و به طور حتم سه ركعت را احراز كرده است به پا مى خيزد و يك ركعت ديگر بر آن مى افزايد و چيزى بر عهده او نيست و يقين را با شك نقض نمى كند و شك را در يقين داخل نمى كند و آن ها را به يكديگر نمى آميزد بلكه شك را با يقين نقض مى كند و بر يقين پافشارى مى كند و بر آن بنا مى گذارد و در هيچ حالى از حالت ها به شك اعتنا نمى كند».

680 (8) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «هركس بر يقينى است و سپس شك كند، بايد بر يقينش بگذرد زيرا شك، يقين را نقض نمى كند».

681 (9) على بن محمد قاسانى گويد: «من از مدينه به امام عليه السلام نامه نوشتم و از او درباره روزى كه رمضان بودنش مشكوك است، سوال كردم كه آيا روزه گرفته مى شود يا نه‌؟ امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: شك داخل در يقين نمى شود. هنگام مشاهده هلال روزه بگيرد و هنگام مشاهده افطار كن».

682 (10) عبدالله بن بكير از پدرش روايت مى كند كه گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: هرگاه يقين پيدا كردى كه محدث شدى، وضو بگير و بپرهيز از اين كه هرگز وضو بگيرى تا اين كه يقين پيدا كنى كه محدث شده اى يا: هرگاه يقين پيدا كردى كه وضو گرفتى پس بپرهيز و بپرهيز از اين كه...».

683 (11) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اعاده وضو بر تو واجب نيست مگر به خاطر ادرار يا منى يا مدفوع يا بادى كه يقين به آن دارى. پس اگر در خروج باد از خود شك كردى، به خاطر آن وضو باطل نمى شود مگر آن كه صدايش را بشنوى يا بويش را احساس كنى و اگر به خروج باد از خود يقين پيدا كردى وضو را اعاده كن. صدايش را بشنوى يا نه، بويش را احساس كنى يا نه».

684 (12) در كتاب عوالى اللئالى از شهيد اول قدس سره روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: برخى از شما كه در حال نماز هستيد شيطان نزد او مى آيد و مى گويد: محدث شدى، محدث شدى. پس هيچ يك از شما نبايد از نماز دست برداريد تا صدايى را بشنود يا بويى را احساس كند».

عبدالله بن زيد و ابو هريره اين حديث را روايت كرده اند و از امامان عليهم السلام ما نيز روايت شده است.

685-685-(13) فقه الرّضا عليه السلام 67: فإن شككت في الوضوء و كنت على يقين من الحدث فتوضّأ و إن شككت في الحدث فإن كنت على يقين من الوضوء فلا ينقض الشّكّ اليقين إلّا أن تستيقن الحديث.

الإرجاعات

و يأتي في رواية زرارة (1) من باب (32) أنّه يجب الإتيان بما شكّ في إتيانه من أبواب الوضوء (ج 2)

قوله عليه السلام: فان لم تصب بللاً فلا تنقض الوضوء بالشّكّ و امض في صلاتك و إن تيقّنت انّك لم تتمّ وضوئك فأعد على ما تركت يقيناً.. و لاحظ هذا الحديث و ساير أحاديث الباب فانّ لها مناسبة بالمقام. و فى باب (12) أنّه لا ينقض الوضوء بالشّكّ في الحدث من أبواب ما ينقض الوضوء ما يناسب ذلك.

(10) باب أنّ من بلغه ثواب من اللّٰه تعالى على عمل فصنعه كان له أجره و ان لم يكن كما بلغه

686-686-1(1)عدّة الدّاعى 3: روى محمّد بن يعقوب عن كافى 87/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من سمع شيئاً من الثّواب على شيء فصنعه كان له (أجره - عدّة الدّاعى) و إن لم يكن على ما بلغه(1).

اقبال السّيّد 627: روينا بإسنادنا الى محمد بن يعقوب الكلينيّ رحمة اللّٰه عليه من كتاب الكافي في باب من بلغه ثواب من اللّٰه تعالى على عمل و صنعه(2)فقال ما هذا لفظه عليّ بن إبراهيم: (و ذكر مثله ثمّ قال) و وجدنا هذا الحديث في أصل هشام بن سالم عن الصادق عليه السلام.

687-687-(2) كافى 87/2: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن سنان عن عمران الزعفرانىّ عن محمّد بن مروان قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: من بلغه ثواب من اللّٰه عزّ و جلّ على عمل فعمل ذلك العمل التماس ذلك الثّواب أوتيه و ان لم يكن الحديث كما بلغه.

اقبال السّيّد 627: رويناه بإسنادنا الى محمّد بن يعقوب فقال عن محمّد بن يحيى:

(و ذكر مثله).


1) . كما بلغه - اقبال.

2) . فصنعه - خ ل.

685 (13) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر در گرفتن وضو شك كردى و يقين به حدث داشتى، پس وضو بگير و اگر در حدث شك كردى و يقين به وضو داشتى پس شك، يقين را نقض نمى كند مگر آن كه به حدث يقين پيدا كنى».

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب سى و دوم از باب هاى وضو فرموده معصوم عليه السلام كه: «پس اگر رطوبتى به تو نرسيد وضو را با شك نقض نكن و نمازت را ادامه بده و اگر يقين حاصل كردى كه وضويت را كامل نكرده اى، پس آنچه را كه يقينا ترك كرده اى اعاده كن».

و آن روايت و ديگر روايات آن باب را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

و در باب دوازدهم از باب هاى نواقض وضو متناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 10 اخبار من بلغ

686 (1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس بشنود كه عملى مقدارى پاداش دارد، آنگاه آن را انجام دهد، پاداش آن براى اوست هرچند آن گونه نباشد كه به وى رسيده است».

مرحوم سيد در كتاب اقبال پس از نقل اين روايت از كتاب كافى مى فرمايد: «ما اين روايت را در اصل هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام يافتيم».

687 (2) محمد بن مروان از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به هركس رسيد كه عملى از طرف خداوند پاداشى دارد، آنگاه وى براى رسيدن به آن پاداش آن عمل را انجام داد، آن ثواب به وى داده مى شود. هرچند حديث آن گونه كه به وى رسيده است، نبوده باشد».

688-688-(3) عدّة الدّاعى 3: روى الصّدوق عن محمد بن يعقوب بطرقه الى الأئمّة عليهم السلام: أنّ من بلغه شيء من الخير فعمل به كان له من الثّواب ما بلغه و ان لم يكن الأمر كما نقل إليه.

689-689-(4) و روى أيضاً بإسناده الى صفوان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ من بلغه شيء من الخير فعمل به كان له أجر ذلك و إن كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لم يقله. ثواب الأعمال 160: أبى رحمه اللّه قال حدّثني عليّ بن موسى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن هشام عن صفوان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: من بلغه شيء من الثّواب على خير فعمله كان له (و ذكر مثله). اقبال السّيّد 627: روينا بإسنادنا الى أبي جعفر بن بابويه رضي اللّه عنه من كتاب ثواب الأعمال فيما رواه بإسناده الى صفوان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: (مثله).

690-690-(5) المحاسن 25: أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن محمد بن مروان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من بلغه عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله شيء فيه الثّواب ففعل ذلك طلب قول النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله كان له ذلك الثَّواب و ان كان النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله لم يقله.

691-691-(6) و فيه 25: عنه عن عليّ بن الحكم عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من بلغه عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله شيء من الثّواب فعمله كان أجر ذلك له و ان كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لم يقله.

692-692-(7) وسائل 82/1: عليّ بن موسى بن جعفر بن طاووس في كتاب الاقبال عن الصّادق عليه السلام قال: من بلغه شيء من الخير فعمل به كان له [أجر] ذلك و ان لم يكن الأمر كما بلغه.

(نقل في الوسائل هذا الحديث عن كتاب الاقبال و لم يذكر ما نقلناه عنه من كتاب ثواب الأعمال فلا يبعد أن يكون المراد منه ما نقله عن كتاب ثواب الأعمال فلا يبعد أن يكون المراد منه ما نقله عن كتاب ثواب الأعمال بإسناده الى صفوان لأنّا لم نجده في الاقبال و اللّٰه أعلم).

693-693-(8) عدّة الدّاعى 4: و من طريق العامّة روى عبد الرعحمن الحلوانى مرفوعاً الى جابر بن عبد اللّٰه الأنصارىّ قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من بلغه من اللّٰه فضيلة فأخذ بها و عمل بما فيها ايماناً باللّٰه و رجاء ثوابه أعطاه اللّٰه تعالى ذلك و إن لم يكن كذلك. فصار هذا المعنى مجمعاً عليه عند الفريقين.

688 (3) در كتاب عدّة الداعى آمده است: «مرحوم صدوق قدس سره از مرحوم كلينى قدس سره با سند خود از امامان عليهم السلام روايت مى كند كه: به تحقيق هركس چيزى از خير را شنيد آنگاه به آن عمل كرد به مقدارى كه شنيده است براى وى پاداش هست، هرچند واقعيت آن گونه كه براى وى نقل شده است نبوده باشد».

689 (4) صفوان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق هركس چيزى از خير را شنيد، آنگاه به آن عمل كرد، پاداش آن براى اوست هرچند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را نفرموده باشد.»

در گزارش ديگرى صفوان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس براى كار خيرى مقدارى پاداش را شنيد، آنگاه به آن عمل كرد پاداش آن براى اوست هرچند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را نفرموده باشد».

690 (5) محمد بن مروان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس به نقل از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيد كه كارى ثواب دارد آنگاه آن كار را به انگيزه دست يافتن به سخن پيامبر صلى الله عليه و آله انجام داد، آن پاداش براى او هست هرچند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نفرموده باشد».

691 (6) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى از ثواب را شنيد، آنگاه به آن عمل كرد، پاداش آن براى اوست هرچند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نفرموده باشد».

692 (7) مرحوم سيد بن طاووس در كتاب اقبال از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس كار خيرى را شنيد، آنگاه به آن عمل كرد، پاداش آن براى اوست. هرچند واقعيت آن گونه كه به او رسيده، نبوده باشد».

در كتاب الوسائل اين حديث از كتاب الاقبال نقل شده است و آن حديثى را كه ما از كتاب ثواب الاعمال نقل كرديم نقل نشده است. بعيد نيست مقصود از آن حديثى باشد كه الاقبال آن را از ثواب الاعمال با سند خود از صفوان روايت كرده است زيرا ما اين حديث را در الاقبال نيافتيم. خداوند آگاه است.»

693 (8) جابربن عبدالله انصارى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هركس فضيلتى رابه نقل از خداوند شنيد، آنگاه آن را گرفت و از روى ايمان به خداوند و اميد به پاداش وى به محتواى آن عمل كرد، خداوند عز و جل آن را به وى عنايت مى كند، هرچند آن گونه نباشد».

اين مطلب مورد توافق شيعه و سنى است.

(11) باب اشتراط التّكليف بالعقل

اشاره

694-694-1(1)كافى 10/1: أخبرنا أبو جعفر محمّد بن يعقوب قال حدّثني عدّة من أصحابنا منهم محمّد بن يحيى العطّار عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب أمالى الصّدوق 340:

حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل ق ال حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ‌ قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب المحاسن 192: البرقيّ‌ عن الحسن بن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر (الباقر - أمالى) عليه السلام قال: لمّا خلق اللّٰه عزّ و جلّ العقل استنطقه ثمّ قال له أقبل فأقبل ثمّ قال له أدبر فأدبر ثمّ قال (له - المحاسن - أمالى) و عزّتى (و جلالى - كافى - المحاسن) ما خلقت خلقاً هو أحبّ الىّ منك و لا أكملتك(1)الاّ فيمن أحبّ أما انّى ايّاك آمر و ايّاك أنهى و ايّاك أعاقب و ايّاك أثيب.

695-695-(2)كافى 26/1: محمّد بن الحسن عن سهل بن زياد عن ابن أبي نجران عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: لمّا خلق اللّٰه العقل قال له أقبل فأقبل ثمّ قال له أدبر فأدبر فقال و عزّتى و جلالى ما خلقت خلقاً أحسن منك ايّاك آمر و ايّاك أنهى و ايّاك أثيب و ايّاك أعاقب.

المحاسن 192: البرقيّ عن السّندىّ بن محمّد عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر و أبى عبد اللّٰه عليهما السلام قالا: لمّا خلق اللّٰه العقل قال له أدبر فأدبر ثمّ قال له أقبل فأقبل (و ذكر مثله).

696-696-(3) المحاسن 192: عنه عن عليّ بن الحكم عن هشام قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لمّا خلق اللّٰه العقل قال له أقبل فأقبل ثمّ قال له أدبر فأدبر ثمّ قال له و عزّتى و جلالى ما خلقت خلقاً(2)هو أحبّ الىّ منك بك آخذ و بك أعطى و عليك أثيب و فيه 192: عنه عن محمّد بن عليّ عن وهب بن حفص عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله إلى قوله أحبّ الىّ منك ثمّ قال لك الثّواب و عليك العقاب.


1) . أكمّلك - أمالى - محاسن.

2) . شيئاً - خ.

باب 11 مشروط بودن تكليف به عقل

694 (1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه خداوند عقل را آفريد، آن را به زبان آورد. آنگاه به او فرمود: جلو بيا! عقل جلو آمد. سپس به وى فرمود: برگرد پس برگشت.

سپس خداوند به آن فرمود: به عزت و جلالم سوگند! من هيچ آفريده اى را نيافريدم كه نزد من از تو محبوب تر باشد و تو را كامل نگردانيدم مگر در كسى كه دوستش دارم. آگاه باش كه من تنها به تو فرمان مى دهم و تنها تو را نهى مى كنم و تنها تو را مجازات مى نمايم و تنها به تو پاداش مى دهم».

695 (2) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه خداوند عقل را آفريد به او فرمود: جلو بيا! عقل جلو رفت. سپس فرمود: بازگرد! عقل برگشت. آنگاه خداوند فرمود: به عزت و جلالم سوگند! من هيچ آفريده اى را نيكوتر از تو نيافريدم. تنها به تو فرمان مى دهم و تنها به تو نهى مى كنم و تنها به تو پاداش مى دهم و تنها تو را مجازات مى كنم.»

در گزارش ديگرى محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند:

«هنگامى كه خداوند عقل را آفريد، به وى فرمود: عقب برو! عقل برگشت. سپس به آن فرمود: جلو بيا! جلو رفت... ادامه حديث همانند حديث پيشين است».

696 (3) هشام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه خداوند عقل را آفريد به او فرمود: جلو بيا! عقل جلو آمد. سپس به او فرمود: بازگرد! او برگشت. سپس به آن فرمود: به عزت و جلالم سوگند! من هيچ آفريده اى را نيافريدم كه نزد من محبوب تر از تو باشد. به خاطر تو مى گيرم و به خاطر تو مى بخشم و بر تو پاداش مى دهم.»

ابوبصير از امام صادق عليه السلام اين حديث را تا جمله: «محبوب تر از تو باشد.» روايت كرده است سپس فرمود: «پاداش براى توست و مجازات بر تو»!

697-697-(4) فقيه 267/4: (بالاسناد الآتى في باب أمكنة التّخلّى عن عليّ عليه السلام في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله): يا عليّ العقل ما اكتسب به الجنّة و طلب به رضى الرّحمن يا عليّ انّ أوّل خلق خلقه اللّٰه عزّ و جلّ العقل فقال له أقبل فأقبل ثمّ قال له أدبر فأدبر فقال و عزّتى و جلالى ما خلقت خلقاً هو أحبّ الىّ منك بك آخذو بك أعطى و بك أثيب و بك أعاقب.

698-698-(5) تحف العقول 15: و من حِكَمه صلّى اللّه عليه و آله و كلامه في جملة خبر طويل و مسائل كثيرة: سئله عنها راهب يعرف بشمعون بن لاوى بن يهودا من حوارىّ عيسى عليه السلام فأجابه عن جميع ما سئل عنه على كثرته فآمن به و صدّقه و كتبنا منه موضع الحاجة إليه و منه قال أخبرنى عن العقل ما هو و كيف هو و ما يتشعّب منه و ما لا يتشعّب و صِفْ لي طوائفه كلّها فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّ العقل عقال من الجهل و النّفس مثل أخبث الدّوابّ فان لم تعقل حارت فالعقل عقال(1)من الجهل و انّ اللّٰه خلق العقل فقال له أقبل فأقبل و قال له أدبر فأدبر فقال اللّٰه تبارك و تعالى و عزّتى و جلالى ما خلقت خلقاً أعظم منك و لا أطوع منك بك أبدئ و بك أعيد، لك الثّواب و عليك العقاب - الخبر.

699-699-(6) معاني الأخبار 313: الخصال 427: حدّثنا أحمد بن محمّد بن عبد الرّحمن المروزىّ المقرئ، قال حدّثنا أبو عمرو محمّد بن جعفر المقرئ الجرجانىّ قال حدّثنا أبو بكر محمّد بن الحسن الموصلى ببغداد قال حدّثنا محمّد بن عاصم الطّريفىّ قال حدّثنا أبو زيد عيّاش(2)بن يزيد بن الحسن بن عليّ الكحّال مولى زيد بن عليّ قال أخبرنا يزيد بن الحسن قال حدّثني موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمّد عن أبيه محمّد بن عليّ عن أبيه عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن عليّ عن أبيه أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ اللّٰه خلق العقل من نور مخزون مكنون في سابق علمه الّذى لم يطّلع عليه نبىّ مرسل و لا ملك مقرّب فجعل العلم نفسه و الفهم روحه و الزّهد رأسه و الحياء عينيه و الحكمة لسانه و الرّأفة فمه و الرّحمة قلبه.


1) . العقال: الحبل الّذى يشدّ به البعير.

2) . عبّاس بن يزيد بن الحسين الكحّال عن أبيه قال حدّثني موسى بن جعفر - معاني.

697 (4) در كتاب من لايحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: «اى على عليه السلام! عقل آن چيزى است كه به وسيله آن بهشت به دست مى آيد و خشنودى خداوند رحمان طلب مى شود.

اى على عليه السلام! نخستين آفريده اى كه خداوند عز و جل آفريد، عقل است. آنگاه به وى فرمود: جلو بيا! عقل جلو آمد سپس به وى فرمود: بازگرد! آن برگشت. آنگاه خداوند فرمود: سوگند به عزت و جلالم! من آفريده اى را نيافريدم كه نزد من محبوب تر از تو باشد. به خاطر تو مى گيرم و به خاطر تو مى بخشم و به خاطر تو پاداش مى دهم و به خاطر تو مجازات مى كنم».

698 (5) در كتاب تحف العقول آمده است: «از حكمت هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سخنان كامل آن حضرت خبر بلند و مسائل فراوانى است كه راهبى به نام شمعون بن لاوى بن يهودا از حواريون حضرت عيسى عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پرسيد و آن حضرت به تمام پرسش هاى وى با همه فراوانى اش پاسخ داد.

آنگاه آن راهب به وى ايمان آورد و او را تصديق كرد و ما بخش مورد نياز از آن را نوشتيم كه از آن جمله است:

راهب گفت: درباره عقل براى من بگو كه چيست و چگونه است و چه چيزهايى از آن سرچشمه مى گيرد و چه چيزهايى گرفته نمى شود و همه گروه هاى آن را براى من توضيح بده!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق عقل، پايبندى از براى جهل و نفسى است كه مثل بدترين جانوران است، اگر نفس پايبند نشود متحير مى ماند پس عقل پايبندى از براى جهل است و خداوند عقل را آفريد، آن گاه به وى فرمود: جلو بيا! آن جلو آمد و به آن فرمود: بازگرد! عقل بازگشت. آنگاه خداوند عز و جل فرمود: سوگند به عزت و جلالم! من آفريده اى را بزرگ تر و مطيع تر از تو نيافريدم با تو آغاز مى كنم و با تو بازمى گردانم. پس پاداش براى توست و مجازات بر تو...».

699 (6) يزيد بن حسن از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام از پدرش اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق خداوند عقل را از نور ذخيره شده اى پوشيده در علم سابق خود آفريد كه هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقربى را بر آن علم آگاه نكرد. آنگاه علم را جان، عقل و فهم را روح آن، زهد را سرش، حيا را چشمانش، حكمت را زبانش، مهربانى را دهانش و رحمت را قلبش قرار داد.

ثمّ حشاه و قوّاه بعشرة أشياء باليقين و الايمان و الصّدق و السّكينة و الإخلاص و الرّفق و العطيّة و القنوع و التّسليم و الشّكر ثمّ قال عزّ و جلّ (له - خ) أدبر فأدبر ثمّ قال له أقبل فأقبل.

ثمّ قال له تكلّم فقال الحمد للّٰه الّذى ليس له ضدّ و لا نِدّ (و لا شبه - معاني - أمالى) و لا شبيه و لا كفو و لا عديل و لا مثل (و لا مثال - خ) الّذى كلّ شيء لعظمته خاضع ذليل فقال الرّبّ تبارك و تعالى و عزّتى و جلالى ما خلقت خلقاً أحسن منك و لا أطوع لي منك و لا أرفع منك و لا أشرف منك و لا أعزّ منك (بك أؤٰاخذ و بك أعطى و - خ - خصال) بك أوَحّد و بك أعبد و بك أدعىٰ و بك أرتجىٰ و بك أبتغىٰ و بك أخاف و بك أحذر و بك الثّواب و بك العقاب.

فخرّ العقل عند ذلك ساجداً فكان في سجوده ألف عام فقال الرّبّ تبارك و تعالى (بعد ذلك - المعاني) ارفع رأسك و سل تعط و اشفع تشفّع فرفع العقل رأسه فقال إلٰهى أسئلك ان تشفّعنى فيمن خلقتني فيه فقال اللّٰه عزّ و جلّ لملائكته أشهدكم انّى قد شفّعته فيمن خلقته فيه (و رواه الشّيخ في أماليه 542: عن الصادق عن آبائه عن أمير المؤمنين عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله باختلاف يسير في اللفظ).

700-700-(7) كافى 27/1: أبو عبد اللّٰه العاصميّ عن عليّ بن الحسن عن عليّ بن أسباط عن الحسن بن الجهم عن أبي الحسن الرضا عليه السلام قال: ذكر عنده أصحابنا و ذكر العقل قال فقال عليه السلام لا يعبأ(1)بأهل الدّين ممّن لا عقل له قلت جعلت فداك انّ ممّن يصف هذا الأمر قوماً لا بأس بهم عندنا و ليست لهم تلك العقول فقال ليس هؤلاء ممّن خاطب اللّٰه تبارك و تعالى انّ اللّٰه خلق العقل فقال له أقبل فأقبل و قال له أدبر فأدبر فقال و عزّتى و جلالى ما خلقت شيئاً أحسن منك أو أحبّ الىّ منك، بك آخذ و بك أعطى. المحاسن 194: البرقيّ عن بعض أصحابنا رفعه قال: قال ما يعبأ من أهل هذا الدّين بمن لا عقل له (ثمّ ذكر نحوه).

701-701-(8) كافى 11/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن الحسن بن الجهم قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام انّ عندنا قوماً لهم محبّة و ليست لهم تلك العزيمة يقولون بهذا القول فقال ليس أولئك ممّن عاتب اللّٰه انّما قال اللّٰه فاعتبروا يا أولى الأبصار.


1) . لا أعبأ به: أي لا أبالى به احتقاراً - المنجد.

سپس با ده چيز آن را پر كرد و نيرومند ساخت كه عبارتند از: يقين، ايمان، راستى، آرامش، اخلاص، مهربانى، بخشش، قناعت، تسليم و شكر. سپس خداوند عز و جل به او فرمود: برگرد! عقل برگشت. سپس فرمود:

جلو بيا! آن جلو آمد. سپس به آن فرمود: سخن بگو! عقل گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه ضد و شريك و شبيه و همتا و هم رتبه و مثل (و مثال) ندارد. كسى كه همه چيز در برابر بزرگى او خاضع و ذليل است.

آنگاه پروردگار عز و جل فرمود: سوگند به عزت و جلالم! من هيچ آفريده اى را زيباتر و مطيع تر و بلند مرتبه تر و با شرافت تر و عزيزتر از تو نيافريدم. (به خاطر تو بازخواست مى كنم و به خاطر تو مى بخشم) به وسيله تو به يگانگى توصيف مى گردم و به خاطر تو پرستش مى شوم و به خاطر تو خوانده مى شوم و به خاطر تو به من اميد بسته مى شود و به خاطر تو طلب مى گردم و به خاطر تو از من ترسيده مى شود و به خاطر تو از من حذر مى شود و به خاطر تو پاداش است و به خاطر تو مجازات است.

در اين هنگام عقل به سجده افتاد و هزار سال در حال سجده بود. آنگاه پروردگار عز و جل فرمود: سرت را بلند كن و درخواست كن كه به تو عنايت مى شود و شفاعت كن كه شفاعتت پذيرفته مى شود.

آنگاه عقل سرش را بلند كرد و گفت: خدايا! از تو درخواست مى كنم كه مرا شفيع كسى قرار دهى كه مرا در وى آفريدى!

خداوند عز و جل به فرشتگانش فرمود: شما را گواه مى گيرم كه من او را شفيع قرار دادم براى كسانى كه عقل را در وجودشان آفريدم».

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الامالى اين حديث را از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از اميرمؤمنان عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با اختلاف اندكى در واژه ها روايت كرده است.

700 (7) حسن بن جهم گويد: «نزد امام رضا عليه السلام سخن از شيعيان و سخن از عقل به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: من به دينداران بى عقل بها نمى دهم. گفتم: فدايت شوم! گروهى از اهل ولايت نزد ما مشكلى ندارند ولى از آن عقل هاى كامل بهره مند نيستند. امام عليه السلام فرمود: اين ها از كسانى نيستند كه خداوند عز و جل به آن ها خطاب كرد به تحقيق خداوند عقل را آفريد آنگاه به وى فرمود: جلو بيا! جلو رفت و به او فرمود: برگرد! وى برگشت. آنگاه خداوند عز و جل فرمود: سوگند به عزت و جلالم! هيچ آفريده اى را نيكوتر از تو يا محبوب تر از تو نزد خودم نيافريدم. به وسيله تو مى گيرم و به خاطر تو مى بخشم.»

در گزارشى برقى با واسطه روايت مى كند كه فرمود: «بى عقلان از اهل اين دين بهايى ندارند...».

ادامه حديث نظير حديث پيشين است.

701 (8) حسن بن جهم گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: گروهى نزد ما هستند كه داراى محبت هستند ولى آن اراده و شهامت را ندارند كه ولايت را بپذيرند. امام عليه السلام فرمود: آن ها از كسانى نيستند كه خداوند با محبت به ايشان خطاب كرده است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «پند و عبرت بگيريد اى صاحبان بصيرت و بينايى».

702-702-(9) كافى 11/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن الحسن بن عليّ بن يقطين المحاسن 195: البرقيّ عن الحسن بن عليّ بن يقطين عن محمّد بن سنان عن أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام قال: إنّما يداقّ اللّٰه(1)العباد في الحساب يوم القيامة على قدر ما آتاهم من العقول في الدّنيا.

703-703-(10) المحاسن 193: البرقيّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن رجل من حمدان من بنى واعظ عن عبيد اللّٰه(2)بن الوليد الوصّافىّ‌ عن أبي جعفر عليه السلام قال: كان يرى موسى بن عمران عليه السلام رجلاً من بني إسرائيل يطول سجوده و يطول سكوته فلا يكاد يذهب إلى موضع الّا و هو معه فبينا هو يوماً من الأيّام في بعض حوائجه اذ مرّ على أرض معشبة(3)تزهو(4)و تهتزّ قال فتأوّه(5)الرّجل فقال له موسى على ما ذا تأوّهت قال تمنّيت أن يكون لربّى حمار أرعاه هاهنا قال فأكبّ موسى عليه السلام طويلاً ببصره على الأرض اغتماماً بما سمع منه قال فانحطّ عليه الوحى فقال له ما الّذى أكبرت من مقالة عبدى أنا أؤٰاخذ عبادى على قدر ما أعطيتهم من العقل.

704-704-(11) مستدرك 84/1: أصل زيد الزّرّاد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أبو جعفر عليه السلام: يا بنىّ اعرف منازل شيعة عليّ عليه السلام على قدر روايتهم و معرفتهم الى أن قال انّى نظرت في كتاب لعلىّ عليه السلام فوجدت فيه انّ زنة كلّ امرءٍ و قدره معرفته انّ اللّٰه عزّ و جلّ يحاسب العباد على قدر ما آتاهم من العقول في دار الدّنيا.

معاني الأخبار 1: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن محمّد بن عيسى عن محمّد ابن أبي عمير عن يزيد(6)الزّرّاد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أبو جعفر عليه السلام: يا بنىّ اعرف منازل الشّيعة على قدر روايتهم و معرفتهم فانّ المعرفة هي الدّراية للرّواية و بالدّرايات للرّوايات يعلو المؤمن الى أقصىٰ درجات الإيمان انّى نظرت في كتاب لعلىّ عليه السلام فوجدت في الكتاب انّ قيمة كلّ امرء و قدره معرفته انّ اللّٰه تبارك و تعالى يحاسب النّاس على قدر ما آتيٰهم من العقول في دار الدّنيا.


1) . المداقّة: أي المحاسبة بالدّقّة.

2) . عبد اللّٰه - خ ل.

3) . العُشبُ‌: الكَلأ الرَّطب - أرض معشبة: اي كثيرة العُشب.

4) . الزّهو: النّبات الناضر و المنظر الحسن.

5) . تأوّه: إذا قال أوّه.

6) . كذا في البحار و المعاني و يحتمل قويّاً أن يكون صحيحه زيد و يشهد عليه الحديث المتقدّم.

702 (9) ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند عز و جل در روز قيامت به اندازه اى كه در دنيا به بندگان عقل داده است، در حسابرسى آن ها دقت مى كند».

703 (10) وصّافى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «موسى بن عمران عليه السلام در ميان بنى اسرائيل مردى را مى ديد كه سجده ها و سكوتش طولانى بود. ممكن نبود موسى عليه السلام به محلى رود مگر آن كه آن مرد همراه وى بود. تا يك روز كه حضرت موسى عليه السلام براى انجام كارى مى رفت كه به سرزمين سر سبز پر از علفى رسيد كه علف هاى آن از زيبايى مى درخشيد و حركت مى كرد. آن مرد از مشاهده آن منظره آهى كشيد. موسى عليه السلام از وى پرسيد: چرا آه كشيدى‌؟ آن مرد گفت: آرزو كردم كه پروردگارم الاغى داشت تا من آن را در اينجا مى چراندم. سپس موسى عليه السلام از شنيدن اين سخن آن چنان براى آن مرد اندوهگين شد كه براى مدت طولانى به زمين خيره شد تا اين كه به وى وحى رسيد و خداوند عز و جل به وى فرمود: چرا گفتار بنده مرا بزرگ شمردى! من به اندازه اى كه به بندگانم عقل داده ام، آن ها را بازخواست مى كنم».

704 (11) زيد زراد در اصل خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! مقام و منزلت شيعيان على عليه السلام را براساس ميزان روايت و شناخت شان بشناس... به تحقيق من در كتاب على عليه السلام نگريستم و در آن يافتم: سنگينى و ارزش هركس به شناخت اوست. به تحقيق خداوند عز و جل براساس ميزان عقلى كه در دنيا به بندگان داده است، از آن ها حسابرسى مى كند.»

در گزارش ديگرى يزيد(1)زراد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! منزلت شيعيان را براساس ميزان روايت و شناخت شان بشناس. همانا شناخت، فهميدن روايت است و به وسيله فهميدن روايت ها مؤمن به بالاترين درجات ايمان صعود مى كند. به تحقيق من در كتاب على عليه السلام نگريستم و در آن اين گونه يافتم: قيمت و ارزش هر انسان به شناخت اوست. همانا خداوند عز و جل براساس ميزان عقلى كه در دنيا به آن ها عنايت كرده است، از آن ها حسابرسى مى كند».


1) . در كتاب بحارالانوار و معانى الاخبار اين گونه آمده است ولى به احتمال زياد زيد درست است و حديث پيشين گواه بر اين مدعاست.

705-705-(12) أمالى الصّدوق 341: حدّثنا عليّ بن أحمد بن موسى قال حدّثني محمّد بن يعقوب قال حدّثني كافى 12/1: عليّ بن محمّد بن عبد اللّٰه عن إبراهيم بن إسحاق الأحمر عن محمد بن سليمان الدّيلمى عن أبيه قال: قلت لأبى عبد اللّٰه (الصّادق - أمالى) عليه السلام فلان من عبادته و دينه و فضله كذا (و كذا - أمالى) فقال كيف عقله فقلت لا أدرى فقال إنّ الثّواب على قدر العقل (ثمّ ذكر قصّة عابد بني إسرائيل و قال في آخره) فأوحى اللّٰه الى الملك انّما أثيبه على قدر عقله.

706-706-(13) كافى 24/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلة عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له جعلت فداك انّ لي جاراً كثير الصّلاة كثير الصّدقة كثير الحجّ لا بأس به قال فقال يا إسحاق كيف عقله قال قلت له جعلت فداك ليس له عقل قال فقال لا ينتفع بذاك(1)منه.

707-707-(14) كافى 12/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلى عن السّكونى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: إذا بلغكم عن رجل حسن حال فانظروا في حسن عقله فانّما يجازى بعقله المحاسن 194: البرقيّ عن الحسين بن يزيد النّوفلىّ وجهم بن حكيم المدائنى عن إسماعيل بن أبي زياد السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: (مثله) الجعفريّات 148: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله:

(و ذكر نحوه).

708-708-(15) روضة الواعظين 7: عن ابن عبّاس انّه قال: أساس الدّين العقل و فرضت الفرائض على العقل و ربّنا يعرف بالعقل و يتوسّل إليه بالعقل - الخبر.

709-709-(16) مستدرك 84/1: دعائم الإسلام عن أمير المؤمنين عليه السلام: انّه بلغه عن عمر انّه أمر بمجنونة زنت لترجم فأتاه فقال أ ما علمت انّ اللّٰه عزّ و جلّ رفع القلم عن ثلاثة عن النّائم حتّى يستيقظ و عن المجنون حتّى يفيق(2)و عن الصّغير حتّى يكبر و هذه مجنونة قد رفع عنها القلم.


1) . لا يرتفع بذلك - خ ل.

2) . أي حتّى يصحّ‌.

705 (12) محمد بن سليمان ديلمى از پدرش روايت مى كند كه: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فلان شخص در عبادت و ديندارى و فضيلت هايش چنين و چنان است. امام عليه السلام فرمود: عقلش چگونه است‌؟ گفتم:

نمى دانم.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق پاداش براساس ميزان عقل است.

سپس امام عليه السلام ماجراى آن مرد عابد در ميان بنى اسرائيل را بازگو كرد و در پايان فرمود: آنگاه خداوند به فرشته وحى فرستاد كه همانا من او را به اندازه عقلش پاداش مى دهم».

706 (13) اسحاق بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! من همسايه اى دارم كه بسيار نماز مى خواند. بسيار صدقه مى دهد و زياد حج مى گذارد و مشكلى در آن نيست.

امام عليه السلام فرمود: اى اسحاق! عقلش چگونه است‌؟ به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! عقلى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: به همين دليل از آن كارها سود نمى برد (يا مقامش بالا نمى رود)».

707 (14) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وقتى درباره حالت نيكوى مردى شنيديد، در زيبايى عقلش بنگريد زيرا تنها براساس عقلش پاداش داده مى شود».

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و در كتاب الجعفريات از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده اند.»

708 (15) در كتاب روضة الواعظين از ابن عباس روايت مى شود كه گويد: «پايه و اساس دين عقل است و واجبات بر عقل بنيان شده است و پروردگارمان با عقل شناخته مى شود و به وسيله عقل به خدا نزديك مى شود...».

709 (16) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «به اميرمؤمنان عليه السلام گزارش رسيد كه عمر دستور سنگسار كردن زن ديوانه اى را صادر كرد كه زنا داده بود.

على عليه السلام نزد وى آمد و فرمود: مگر نمى دانى كه خداوند عز و جل از سه گروه قلم برداشت: از خواب تا اين كه بيدار شود، از ديوانه تا بهبود يابد و از صغير تا بالغ شود و اين زن ديوانه است و قلم از او برداشته شده است».

710-710-(17) كافى 24/1: الحسين بن محمّد عن أحمد بن محمّد السّيّارى عن أبي يعقوب البغداديّ قال: قال ابن السّكّيت لأبى الحسن عليه السلام لما ذا بعث اللّٰه موسى بن عمران عليه السلام بالعصا و يده البيضاء و آلة السّحر و بعث عيسى عليه السلام بآلة الطّبّ و بعث محمّداً صلّى اللّٰه عليه و آله و على جميع الأنبياء بالكلام و الخطب فقال أبو الحسن عليه السلام انّ اللّٰه لمّا بعث موسى عليه السلام كان الغالب على أهل عصره السّحر فأتاهم من عند اللّٰه بما لم يكن في و سعهم مثله و ما أبطل به سحرهم و أثبت به الحجّة عليهم.

و انّ اللّٰه بعث عيسى عليه السلام في وقت ظهرت فيه الزّمانات(1)و احتاج النّاس الى الطّبّ فأتاهم من عند اللّٰه بما لم يكن عندهم مثله و بما أحيٰى لهم الموتىٰ و أبرء الأكمه و الأبرص باذن اللّٰه و أثبت به الحجّة عليهم و انّ اللّٰه بعث محمّداً صلّى اللّه عليه و آله في وقت كان الغالب على أهل عصره الخطب و الكلام و أظنّه قال الشّعر فأتاهم من عند اللّٰه من مواعظه و حِكَمه ما أبطل به قولهم و أثبت به الحجّة عليهم. قال فقال ابن السّكّيت تاللّٰه ما رأيت مثلك قطّ فما الحجّة على الخلق اليوم قال فقال عليه السلام العقل يعرف به الصّادق على اللّٰه فيصدّقه و الكاذب على اللّٰه فيكذّبه قال فقال ابن السّكّيت هذا و اللّٰه هو الجواب.

علل الشّرائع 121 عيون الأخبار 79/2: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسرور رحمه اللّه قال حدّثنا الحسين بن محمّد بن عليّ‌(2)قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه السّيّارى عن أبي يعقوب البغداديّ قال قال ابن السّكّيت: (و ذكر نحوه).

711-711-(18) كافى 13/1: أبو عبد اللّٰه الأشعريّ عن بعض أصحابنا رفعه عن هشام بن الحكم (فى حديث طويل) قال: قال لي أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام يا هشام انّ اللّٰه تبارك و تعالى أكمل للنّاس الحجج بالعقول و نصر النّبيّين بالبيان و دلّهم على ربوبيّته بالأدلّة (الى أن قال ص 16) يا هشام انّ للّٰه على النّاس حجّتين حجّة ظاهرة و حجّة باطنة فأمّا الظّاهرة فالرّسل و الأنبياء و الأئمّة عليهم السلام و أمّا الباطنة فالعقول.

712-712-(19) تفسير العسكريّ عليه السلام 223: (فى سياق قصّة آدم و حوّاء عليهما السلام) قال: فلمّا أيس إبليس من قبول آدم منه عاد ثانية بين لحيى الحيّة فخاطب حوّاء من حيث يوهمها أنّ الحيّة هى


1) . الزمانات: العاهات.

2) . عامر - عيون.

710 (17) ابن سكيت به امام هادى عليه السلام گفت: «به چه دليل خداوند موسى بن عمران عليه السلام را با عصا و دست نورانى و ابزار جادوگرى و عيسى عليه السلام را با ابزار طبابت و محمد صلى الله عليه و آله را با سخن و سخنرانى مبعوث فرمود؟

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق وقتى خداوند موسى عليه السلام را برانگيخت افسونگرى بر اهل زمانش غلبه داشت؛ از اين رو وى از جانب خدا چيزى براى مردم آورد كه توان انجام مانند آن را نداشتند و با آن جادوهاى آن ها را باطل كرد و حجت را بر ايشان تمام نمود و خداوند عيسى عليه السلام را در زمانى مبعوث فرمود كه بيمارى هاى سخت و لاعلاج در آن زمان زياد بود و مردم نيازمند طبابت بودند؛ از اين رو وى از جانب خدا چيزى آورد كه مردم مثل آن را نداشتند و به وسيله آن براى مردم مردگان را زنده كرد و كور مادر زاد و پيسى را با اذن خدا شفا داد و حجت را براى شان تمام كرد و همانا خداوند محمد صلى الله عليه و آله را در زمانى برانگيخت كه در آن زمان خطبه و سخن گفتن در ميان مردم رواج داشت (گمان مى كنم شعر را نيز اضافه فرمود) از اين رو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جانب خدا پند و اندرزها و حكمت هايى آورد كه سخنان آن ها را باطل كرد و حجت را براى شان تمام كرد.

ابن سكيت گفت: به خدا سوگند! من هرگز مثل تو را نديده ام. امروز چه چيزى بر مردم حجت است‌؟ امام عليه السلام فرمود: عقل، به وسيله آن كسى كه بر خدا راست بگويد شناخته مى شود آنگاه او را تصديق مى كند و كسى كه بر خدا دروغ ببندد شناخته مى شود و او را تكذيب مى كند. ابن سكيت گفت: به خدا سوگند! اين پاسخ صحيح و درستى است».

711 (18) هشام بن حكم در بخشى از يك حديث بلند گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود:

اى هشام! به تحقيق خداوند عز و جل به وسيله عقل حجت ها را بر مردم كامل كرد و پيامبران را با بيان يارى نمود و با دليل ها مردم را بر ربوبيت خود راهنمايى كرد... اى هشام! همانا خداوند دو حجت بر مردم دارد: حجت ظاهرى و باطنى؛ حجت ظاهرى رسولان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت باطنى عقل هاست».

712 (19) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام در ماجراى آدم و حوا آمده است: «پس وقتى كه ابليس از پذيرفتن آدم عليه السلام از وى نااميد شد، بار دوم در ميان دو فك مار بازگشت و حوا را مخاطب

الّتى تخاطبها و قال يا حوّاء أ رأيت هذه الشّجرة الّتى كان اللّٰه عزّ و جلّ حرّمها عليكما (و - خ) قد أحلّها لكما بعد تحريمها لما عرف من حسن طاعتكما له و توقيركما إيّاه و ذلك أنّ الملائكة الموكّلين بالشّجرة الّذين معهم حراب(1)يدفعون عنها سائر حيوان الجنّة لا تدفعك عنها ان رمتها(2)فاعلمى بذلك انّه قد أحلّ لك و أبشرى بأنّك ان تناولتها قبل آدم كنت أنت المسلّطة عليه الآمرة النّاهية فوقه.

فقالت حوّاء سوف أجرّب هذا فرامت الشّجرة فأرادت الملائكة ان تدفعها عنها بحرابها فأوحى اللّٰه تعالى إليهم انّما تدفعون بحرابكم من لا عقل له يزجره فأمّا من جعلته ممكّناً مميّزاً مختاراً فكلوه الى عقله الّذى جعلته حجّة عليه فان أطاع استحقّ ثوابى و ان عصىٰ و خالف أمرى استحقّ عقابى و جزائى فتركوها إلخ.

713-713-(20) علل الشّرائع 98: حدّثنا أحمد بن (محمّد بن - ك) عيسى بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه محمّد بن إبراهيم بن أسباط قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن زياد القطّان قال حدّثنا أبو الطّيّب أحمد بن محمّد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا عيسى بن جعفر بن محمّد بن عبد اللّٰه بن محمّد بن عمر بن عليّ بن أبي طالب عن آبائه عن عمر بن عليّ عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليه السلام: انّ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله سئل ممّا خلق اللّٰه عزّ و جلّ العقل قال خلقه ملك له رؤوس بعدد الخلائق من خُلِقَ و من يُخلق إلى يوم القيامة و لكلّ رأس وجه و لكلّ آدمىّ رأس من رؤوس العقل و اسم ذلك الإنسان على وجه ذلك الرّأس مكتوب و على كلّ وجه ستر ملقىٰ لا يكشف ذلك السّتر من ذلك الوجه حتّى يولد هذا المولود و يبلغ حدّ الرّجال أو حدّ النّساء.

فاذا بلغ كشف ذلك السّتر فيقع في قلب هذا الإنسان نور فيفهم الفريضة و السّنّة و الجيّد و الرّدىّ ألٰا و مَثَلُ العقل في القلب كمثل السّراج وسط البيت. (و قد أورد صاحب المستدرك هذا الحديث في الباب و لكنّه لا يدلّ عليه الّا بضميمة مقدّمة خارجيّة و هى انّه تعالى لا يكلّف من لا يفهم لانّ غاية ما يستفاد منه انّ من لم يقع في قلبه نور العقل لا يفهم الفريضة و السّنّة و الجيّد و الرّدىّ‌).


1) . الحربة: الأَلَّةُ دون الرّمح جمعها حراب. اللسان.

2) . رام الشّىء: أراده.

قرار داد به طورى كه گمان كند مار با او سخن مى گويد و گفت: اى حوا! آيا خبردار شدى اين درختى كه خداوند عز و جل بر شما دو نفر حرام كرده بود، آن را براى تان حلال كرد زيرا اطاعت نيكو و احترام تان را نسبت به خود دانست و دليل آن اين است كه فرشتگان كه با دشنه مامور نگهبانى از آن درخت هستند همه حيوانات بهشت را از اطراف آن مى رانند ولى در صورتى كه تو آن را قصد كنى، كارى به تو ندارند. پس بدان كه برايت حلال شده است و مژده باد تو را كه اگر پيش از آدم عليه السلام از آن تناول كنى، بر وى تسلط خواهى يافت و از مقامى برتر به وى امر و نهى خواهى كرد. حوا گفت: من اين مطلب را خواهم آزمود. آنگاه به طرف درخت حركت كرد. فرشتگان خواستند كه با حربه هاى شان او را از درخت دور كنند كه خداوند به ايشان وحى كرد: شما تنها كسى را با حربه هاى تان مى رانيد كه عقل ندارد تا او را بازدارد ولى كسى را كه من با قدرت و نيروى تشخيص دهنده و با اختيار آفريدم وى را به عقلش واگذاريد كه من آن را حجت عليه وى قرار دادم. پس اگر اطاعت كرد سزاوار پاداش من است و اگر نافرمانى و با دستور من مخالفت نمود در خور عذاب و كيفر من است. پس فرشتگان او را رها كردند...».

713 (20) عمر بن على عليه السلام از پدرش اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه: از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سوال شد:

«خداوند عز و جل عقل را از چه چيزى آفريد؟ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آن را به صورت فرشته اى آفريد كه به تعداد همه آفريدگان سر دارد. كسانى كه آفريده شده اند و آفريده نشده اند تا روز قيامت و هر يك از سرهاى آن چهره اى دارد و هريك از سرهاى آن متعلق به يكى از انسان هاست و نام وى بر روى چهره آن سر نوشته شده است و بر روى هر چهره اى از آن پرده اى افتاده است كه برداشته نمى شود تا اين كه نوزاد آن متولد شود و به بلوغ مردان و زنان برسد. پس وقتى كه وى بالغ شد، آن پرده برداشته مى شود و در قلب آن نورى مى تابد كه واجب و مستحب و خوب و بد را مى فهمد. بدانيد كه مَثَل عقل در قلب همانند چراغى است در ميان خانه.»

صاحب مستدرك الوسائل اين حديث را در اين باب ذكر كرده است ولى بر اين بحث دلالت نمى كند مگر با ضميمه كردن مقدمه اى از خارج و آن مقدمه به اين صورت است: «خداوند عز و جل كسى را كه قدرت فهم ندارد، تكليف نمى كند زيرا نهايت چيزى كه از حديث استفاده مى شود اين است كه در قلب هركسى نور عقل نتابد واجب و مستحب و خوب و بد را درك نمى كند».

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن سنان (13) من باب (3) حجّيّة سنّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قوله عليه السلام: و الحجّة فيما بين العباد و بين اللّٰه العقل.

و يأتي في أحاديث الباب التّالى ما يدلّ على ذلك. و فى بعض أحاديث باب (3) وجوب الصّلاة على جنازة من بلغ ستّ سنين من أبواب الصّلاة على الميّت (ج 3) ما يناسب ذلك

و فى رواية ابن مسلم (9) من باب (3) الحدّ الّذى يستحبّ أن يؤمر الصّبيان فيه بالصّلوة من أبواب فضل الصّلاة و فرضها (ج 4) قوله: الصّبىّ متى يصلّى فقال عليه السلام إذا عقل الصّلاة.

و فى رواية الجعفريّات (11) قوله عليه السلام: يجب الصّلاة على الصّبىّ إذا عقل.

و فى رواية عليّ بن جعفر (16) قوله: متى يجب عليه الصّوم و الصّلاة قال إذا راهق الحلم و عرف الصّلاة و الصّوم.. و فى أحاديث باب (7) عدم وجوب قضاء الصّلاة على المغمىٰ عليه من أبواب قضاء الصّلوات (ج 6) ما يمكن ان يستفاد منه ذلك.

و فى أحاديث باب (1) وجوب الزّكاة على البالغ العاقل من أبواب من تجب عليه الزّكاة (ج 9) و باب (1) وجوب الصّوم على البالغ العاقل من أبواب من يجب عليه الصّوم (ج 11) ما يدلّ على ذلك و فى أحاديث باب (10) انّه لا حدّ على مجنون من أبواب الأحكام العامّة للحدود (ج 30) و باب (18) حكم من قتل مجنوناً من أبواب القتل و القصاص (ج 31) و باب (19) أنّ من أوجب على نفسه الحدّ أو قتل أحداً و هو عاقل ثمّ خولط ضرب الحدّ ما يناسب ذلك.

(12) باب اشتراط التّكليف بالبلوغ و بيان حدّه في الغلام و الجارية و استحباب تمرين الأطفال قبل ذلك

اشاره

714-714-1(1) مستدرك 87/1: الصّدوق في فضائل الأشهر الثّلاثة عن محمّد بن إبراهيم بن إسحاق عن عبد العزيز بن يحيى عن محمّد بن زكريّا عن أحمد بن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ عن سليمان بن (حفص - ظ) المروزىّ عن الرّضا عليه السلام انّه قال في حديث: و انّ الصّبىّ لا يجرى عليه القلم حتّى يبلغ.

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب سوم از باب هاى مقدمات فرموده معصوم عليه السلام كه: «حجت ميان بندگان و ميان خدا عقل است».

مى آيد:

و در روايات باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در برخى روايات باب سوم از باب هاى نماز ميت مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت نهم از باب سوم از باب هاى فضيلت نماز فرموده معصوم عليه السلام كه: «كودكان چه وقت نماز مى خوانند؟ امام عليه السلام فرمود: وقتى نماز را درك كردند».

و در روايت يازدهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هنگامى كه كودك عاقل شد نماز بر او واجب است».

و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «چه وقت روزه و نماز بر كودك واجب است‌؟ امام عليه السلام فرمود:

هنگامى كه به حال احتلام رسد و نماز و روزه را بشناسد».

و در روايات باب هفتم از باب هاى نماز قضا مطالبى است كه مى توان از آن ها براى اين بحث استفاده كرد.

و در روايات باب يكم از باب هاى پرداخت كنندگان زكات و باب يكم از باب هاى روزه داران مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايات باب دهم از باب هاى احكام عمومى حدود و باب هجدهم و نوزدهم از باب هاى قتل و قصاص مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 12 مشروط بودن تكليف به بلوغ

714 (1) سليمان بن (حفص) مروزى حديثى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از آن فرمود:

«و به تحقيق قلم بر كودك جارى نمى شود تا بالغ گردد».

715-715-(1)كافى 197/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 37/10: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبد العزيز العبدى السّرائر 482: نقلاً من كتاب المشيخة للحسن بن محبوب عن عبد العزيز العبدى عن حمزة بن حمران (عن حمران - يب - كا - خ) قال: سئلت أبا جعفر عليه السلام قلت له متى يجب على الغلام أن يؤخذ بالحدود التّامّة و تقام (عليه - كا - السّرائر) و يؤخذ بها فقال إذا خرج عنه اليتم و أدرك قلت فلذلك حدّ يعرف (به - كا).

فقال إذا احتلم أو بلغ خمس عشرة سنة أو أشعر أو أنبت قبل ذلك أقيمت عليه الحدود التّامّة و أخذ بها و أخذت له(2)قلت فالجارية متى يجب عليها الحدود التّامّة و تؤخذ(2) بها (و تؤخذ لها - خ - كا - السّرائر) قال إنّ الجارية ليست مثل الغلام انّ الجارية إذا تزوّجت و دخل بها و لها تسع سنين ذهب عنها اليتيم(3)و دفع إليها مالها و جاز أمرها في الشّراء و البيع و أقيمت عليها الحدود التّامّة و أخذ لها و (أخذت - السّرائر) بها قال و الغلام لا يجوز أمره في الشّراء و البيع و لا يخرج من اليتم حتّى يبلغ خمس عشرة سنة أو يحتلم(4)أو يشعر أو ينبت قبل ذلك.

716-716-(3) كافى 198/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 38/10: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن أبي أيّوب (الخزّاز - كا) عن يزيد الكناسىّ عن أبي جعفر عليه السلام قال: الجارية إذا بلغت تسع سنين ذهب عنها اليتم و زوّجت(5)و أقيم عليها الحدود التّامّة عليها و لها قال قلت الغلام إذا زوّجه أبو ه و دخل بأهله و هو غير مدرك أيقام عليه الحدود و هو على(6)تلك الحال قال فقال أمّا الحدود الكاملة الّتى يؤخذ (بها - خ) الرّجال فلا و لكن يجلد في الحدود كلّها على مبلغ سنّه فيؤخذ بذلك ما بينه و بين خمس عشرة سنة و لا تبطل حدود اللّٰه في خلقه و لا تبطل حقوق المسلمين بينهم.

717-717-(4) كافى 3/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ أولاد المسلمين موسومون عند اللّٰه شافع و مشفّع فاذا بلغوا اثنتى عشرة سنة كانت لهم الحسنات فإذا بلغوا الحُلُم كتبت عليهم السّيّئات.


1) . و أخذت بها و أخذت لها - تهذيب.

2) . منه - السّرائر.

3) . واليُتم في النّاس: فقد الصّبىّ أباه قبل البلوغ.

4) . يحلم - السّرائر.

5) . تزوّجت - خ ل يب.

6) . في - تهذيب.

715 (2) حمزة بن حمران (يا حمزه از حمران) گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: چه وقت واجب است كه پسر به صورت كامل درباره حدود بازخواست شود و بر او اقامه شود و مؤاخذه گردد؟ امام عليه السلام فرمود:

هرگاه يتيمى از او برطرف شود و به حد درك رسد. گفتم: آيا براى آن حدى است كه با آن شناخته شود؟ امام عليه السلام فرمود: هرگاه محتلم شد يا به پانزده سالگى رسيد يا محاسنش روييد يا پيش از آن بر پايين شكمش مو روييد حد به طور كامل بر او جارى مى شود و براى حدود بازخواست مى شود و براى آن ها مواخذه مى شود. گفتم: چه وقت بر دختر حدود به صورت كامل لازم مى شود و براى حدود بازخواست مى شود و براى آن ها مؤاخذه مى گردد؟ امام عليه السلام فرمود: دختر مثل پسر نيست. دختر هنگامى كه ازدواج كند و با وى آميزش شود و نُه سال داشته باشد يتيمى اش برطرف مى شود و مالش به وى تحويل داده مى گردد و كارهايش در خريد و فروش موثر واقع مى شود و حدود به صورت كامل بر او جارى مى گردد و براى حدود مؤاخذه و بازخواست مى شود و فرمود: و پسر كارهايش درباره خريد و فروش موثر نيست و يتيمى اش برطرف نمى شود تا اين كه به سن پانزده سالگى برسد يا محتلم شود يا محاسنش برويد يا پيش از آن زير شكمش مو برويد».

716 (3) يزيد كناسى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دختر وقتى به نُه سالگى رسيد، يتيمى از او مى رود و به ازدواج درمى آيد و حدود به صورت كامل بر او و براى او جارى مى شود. گفتم: در صورتى كه پسر نابالغى را پدرش به ازدواج درآورد و در همان حال با همسرش آميزش كند، آيا در اين حالت حدود بر وى جارى مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: حدود كامل كه مردان به آن بازخواست مى شوند، براى او جارى نمى شود ولى در مورد همه افراد حدود به نسبت سن شان زده مى شود و تا پانزده سالگى به اين گونه مجازات مى شوند و حدود خدا در بندگانش باطل نمى شود و حقوق مسلمانان در ميان خودشان باطل نمى شود».

717 (4) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق فرزندان مسلمانان نزد خدا نشانه دار و شفاعت كننده اند و شفاعت شان پذيرفته مى شود. پس وقتى به سن دوازده سالگى مى رسند كارهاى نيك براى شان هست و هنگامى كه محتلم شوند گناهان به زيان شان نوشته مى شود».

توحيد الصّدوق 392: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن محمّد بن سنان عن طلحة بن زيد عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام: (نحوه).

718-718-(5) الجعفريّات 51: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: تجب الصّلاة على الصّبىّ إذا عقل و الصّوم اذا أطاق و الشّهادة و الحدود إذا احتلم.

719-719-(6) تفسير العيّاشى 291/2: و فى رواية اُخرىٰ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سأله أبى و أنا حاضر (عن - خ) اليتيم متى يجوز أمره فقال حين يبلغ أشدّه قلت و ما أشدّه قال الاحتلام قلت قد يكون الغلام ابن ثماني عشرة سنة لا يحتلم أو أقلّ أو أكثر قال اذا بلغ ثلاث عشرة سنة كتب له الحسن و كتب عليه السّىّ‌ء و جاز أمره الّا أن يكون سفيهاً أو ضعيفاً.

720-720-(7) الخصال 495: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطىّ عن أبي الحسين الخادم بيّاع اللّؤلؤ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سأله أبى و أنا حاضر عن اليتيم متى يجوز أمره قال حتّى يبلغ أشدّه قال و ما أشدّه قال الاحتلام(1)قال قلت قد يكون الغلام ابن ثمان عشرة سنة أو أقلّ أو أكثر و لا يحتلم قال إذا بلغ و كتب عليه الشّىء جاز أمره الّا أن يكون سفيهاً أو ضعيفاً.

721-721-(8) تهذيب 182/9: عليّ بن الحسن عن محمّد و أحمد ابني الحسن عن أبيهما عن أحمد بن عمر(2)الحلبىّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئل(3)أبى و أنا حاضر عن قول اللّٰه عزّ و جلّ حَتّىٰ اِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ‌(4)قال الاحتلام قال فقال يحتلم في ستّ عشرة و سبع عشرة و نحوها (فقال إذا أتت عليه ثلاث عشرة سنة و نحوها - خ) فقال لا إذا أتت عليه ثلاث عشرة سنة كتبت له الحسنات و كتبت عليه السّيّئات و جاز أمره الّا أن يكون سفيهاً أو ضعيفاً فقال و ما السّفيه فقال الّذى يشترى الدّرهم بأضعافه قال و ما الضّعيف قال الأبله.


1) . احتلامه - خ ل.

2) . محمّد - خ.

3) . سئله - خ ل.

4) . الاحقاف 15/46.

در گزارش ديگرى طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.

718 (5) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «وقتى كودك عاقل شد، نماز بر او واجب مى شود و هنگامى كه قدرت يافت روزه واجب مى گردد و وقتى محتلم شد شهادت و حدود بر او لازم مى گردد».

719 (6) عبدالله بن سنان گويد: «من حاضر بودم كه پدرم از امام صادق عليه السلام پرسيد: چه وقت كارهاى يتيم صحيح و موثر است‌؟

امام عليه السلام فرمود: وقتى كه به نيرومندى برسد. گفتم: نيرومندى او چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: احتلام. گفتم: گاهى پسر هجده ساله يا كمتر يا بيش تر محتلم نمى شود.

امام عليه السلام فرمود: وقتى به سيزده سالگى رسيد كارهاى نيك و گناهانش نوشته مى شود و كارهايش صحيح و موثر است مگر آن كه سفيه يا ضعيف باشد».

720 (7) عبدالله بن سنان گويد: «در حضور من پدرم از امام صادق عليه السلام پرسيد: چه وقت كارهاى يتيم صحيح و موثر است‌؟ امام عليه السلام فرمود: تا اين كه به نيرومندى برسد. گفتم: نيرومندى او چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: احتلام. گفتم: گاهى پسرى هجده ساله يا كمتر يا بيش تر محتلم نمى شود. فرمود:

وقتى بالغ شد و گناهان بر او نوشته شد كارهايش موثر است مگر آن كه سفيه يا ناتوان باشد».

721 (8) عبدالله بن سنان گويد: «در حضور من پدرم از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال كرد: «تا وقتى كه به نيرومندى برسد.»

امام عليه السلام فرمود: مقصود احتلام است و گفت: گاهى در شانزده سالگى و هفده سالگى و اين حدود محتلم مى شود و گفت: هنگامى كه سيزده سال و مثل آن بر وى بگذرد؟ فرمود: نه، هنگامى كه سيزده ساله شد كارهاى نيك و بدش نوشته مى شود و كارهايش موثر است مگر آن كه سفيه يا ضعيف باشد. گفت: سفيه چيست‌؟ فرمود: كسى كه يك درهم را به چند برابر مى خرد. گفت: ضعيف چيست‌؟ فرمود: ابله».

722-722-(9) كافى 69/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 183/9: أحمد بن محمّد بن عيسى عن فقيه 164/4: (الحسن بن عليّ‌: فقيه(1)الوشّاء عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا بلغ (الغلام - فقيه خصال) أشدّه ثلاث عشرة سنة و دخل في الأربع عشرة (سنة - فقيه) وجب عليه ما وجب على المحتلمين احتلم أو لم يحتلم (و - خصال) كتبت عليه السّيّئات و كتبت له الحسنات و جاز له كلّ شيء الّا أن يكون سفيهاً أو ضعيفاً. الخصال 495:

حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله الّا انّ فيه و جاز له كلّ شيء من ماله.

723-723-(10) تفسير العيّاشىّ‌ 155/1: عن (عبد اللّٰه - ئل) ابن سنان قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام متى يدفع الى الغلام ماله قال إذا بلغ و أونس(2)منه رشد و لم يكن سفيهاً و لا ضعيفاً قال قلت فانّ منهم من يبلغ خمس عشرة سنة و ستّ عشرة سنة و لم يبلغ قال إذا بلغ ثلاث عشرة سنة جاز أمره الّا أن يكون سفيهاً أو ضعيفاً قال قلت و ما السّفيه و الضّعيف قال السّفيه الشّارب الخمر و الضّعيف الّذى يأخذ واحداً بإثنين.

724-724-(11) تهذيب 380/2: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن الحسن بن عليّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

سألته عن الغلام متى تجب عليه الصّلاة قال إذا أتى عليه ثلاث عشرة سنة فان احتلم قبل ذلك فقه وجبت عليه الصّلاة و جرى عليه القلم و الجارية مثل ذلك ان أتىٰ لها ثلاث عشرة سنة أو حاضت قبل ذلك فقد و جبت عليها الصّلاة و جرى عليها القلم.

725-725-(12) تهذيب 310/6: محمّد بن الحسن الصّفّار عن السّندىّ بن الرّبيع عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلة عن عاصم بن حميد عن أبى حمزة الثّمالىّ عن أبي جعفر عليه السلام:

قال قلت له جعلت فداك في كم تجرى الأحكام على الصّبيان قال في ثلاث عشرة سنة و أربع عشرة سنة قلت فان لم يحتلم فيها قال و ان لم يحتلم.


1) . الحسن بن بنت الياس - تهذيب.

2) . أونس أي عُلِمَ‌.

722 (9) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه پسر به نيرومندى برسد و از سيزده سالگى وارد چهارده سالگى شود بر او لازم مى شود آنچه كه بر محتلم شدگان لازم است، محتلم شود يا نه و گناهان و كارهاى نيك وى نوشته مى شود و هر كارى از وى صحيح و موثر است مگر آن كه سفيه يا ناتوان باشد.»

در گزارش ديگرى از اين حديث آمده است: «و هر تصرفى از سوى وى در مالش صحيح است».

723 (10) عبدالله بن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چه وقت مال پسر به وى داده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: وقتى بالغ شود و از او رشد احساس شد و سفيه و ناتوان نبود.

گفتم: برخى از پسران به پانزده سالگى و شانزده سالگى مى رسند و بالغ نمى شوند.

فرمود: وقتى سيزده ساله شد كارهايش صحيح و مؤثر است مگر آن كه سفيه و ضعيف باشد.

گفتم: سفيه و ضعيف چيست‌؟ فرمود: سفيه شرابخوار است و ضعيف كسى است كه يكى را در برابر دو مى گيرد».

724 (11) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: چه وقت بر پسر نماز واجب مى شود؟ فرمود: وقتى سيزده ساله شد ولى اگر پيش از آن محتلم شد حتما نماز بر او واجب است و قلم (تكليف) عليه او جارى مى شود و دختر همين گونه است كه اگر سيزده سال بر او بگذرد يا پيش از آن حيض شود، قطعا نماز بر او واجب است و قلم (تكليف) عليه وى جارى مى گردد».

725 (12) ابو حمزه ثمالى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: فدايت شوم! چه وقت احكام بر كودكان جريان مى يابد؟

امام عليه السلام فرمود: در سيزده سالگى و چهارده سالگى. گفتم: حتى اگر در اين سن محتلم نشود؟

امام عليه السلام فرمود: هرچند محتلم نشود».

726-726-(13) كافى 68/7: حميد بن زياد عن تهذيب 184/9: الحسن (بن سماعة - يب) عن جعفر بن سماعة عن آدم بيّاع اللّؤلؤ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا بلغ الغلام ثلاث عشرة سنة كتبت له الحسنة(1) و كتبت عليه السّيّئة(1)و عوقب و اذا بلغت الجارية تسع سنين فكذلك و ذلك انّها(3) تحيض لتسع سنين.

727-727-(14) الخصال 421: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن محمد ابن أبي عمير عن غير واحد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: حدّ بلوغ المرئة تسع سنين.

728-728-(15) تهذيب 120/10: استبصار 249/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن عيسى عن سليمان بن حفص المروزىّ‌: عن الرّجل عليه السلام قال إذا تمّ للغلام ثمان سنين فجائز أمره و قد و جبت عليه الفرائض و الحدود و اذا تمّ للجارية تسع سنين فكذلك. - حمله الشيخ رحمه اللّه على أنّه إذا تكرّر منهم الفعل دفعات.

729-729-(16) تهذيب 183/9: عليّ بن الحسن عن العبدىّ عن الحسن بن راشد عن العسكريّ عليه السلام قال: إذا بلغ الغلام ثمان سنين فجائز أمره في ماله و قد وجب عليه الفرائض و الحدود و اذا تمّ للجارية سبع(2)سنين فكذلك.

730-730-(17) كافى 46/6: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عن أبيه عليه السلام قال: الغلام لا يلقح حتّى تفلّك(3)ثدياه و تسطع(4)ريح إبطيه.

الإرجاعات

و يأتي في أحاديث باب (5)وجوب الصّلاة على جنازة من بلغ ستّ سنين من أبواب الصّلاة على الميّت (ج 3) و باب (3) الحدّ الّذى يستحبّ أن يؤمر الصّبيان فيه بالصّلوة من أبواب فضل الصّلاة و فرضها (ج 4) ما يناسب ذلك.

و فى أحاديث باب (6)وجوب الزّكاة على البالغ من أبواب من تجب عليه الزّكاة (ج 9) و باب (1) وجوب الصّوم على البالغ العاقل من أبواب من يجب عليه الصّوم (ج 11).

و باب (15) وجوب الحجّ على الصّبىّ إذا احتلم من أبواب وجوب الحجّ (ج 12).

و باب (16) استحباب الحجّ للصّبىّ ما يدلّ على ذلك.


1) . السّيّئات - خ ل يب.

2) . تسع - خ ل.

3) . تفلّك: استدار.

4) . أي تر تقع ريح إبطيه الى الأنف.

5) . لانّها - تهذيب.

6) . الحسنات - خ ل يب.

726 (13) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى پسر به سيزده سالگى رسيد كارهاى نيك و گناهانش نوشته مى شود و مجازات مى گردد و وقتى دختر نُه ساله شد همين گونه است، به دليل آن كه دختر در نه سالگى حيض مى شود».

727 (14) محمد بن ابى عمير از بسيارى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حد بلوغ زن نُه سالگى است».

728 (15) سليمان بن حفص مروزى از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى پسر، هشت سالش كامل شد، كارهايش صحيح و موثر است و فرايض و حدود بر او واجب مى شود وقتى كه دختر نُه سالش كامل شد همين گونه است».

مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را حمل كرده بر وقتى كه فعل به صورت مكرر از آنان صادر شود.

729 (16) حسن بن راشد از امام عسكرى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه پسر به هشت سالگى رسيد، تصرف وى در مالش صحيح است و واجبات و حدود حتما بر او واجب مى شود و هنگامى كه دختر هفت (يا نه) سالش كامل شد همين گونه است».

730 (17) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پسر آميزش نمى كند تا اين كه پستان هايش گرد و برآمده شود و بوى دو زير بغلش به مشام رسد».

ارجاعات

مى آيد:

در روايات باب سوم از باب هاى نماز ميت و باب سوم از باب هاى فضيلت نماز مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايات باب يكم از باب هاى زكات دهندگان و باب يكم از باب هاى روزه داران و باب پانزدهم و شانزدهم از باب هاى وجوب حج مطالبى خواهد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و فى رواية أبى البخترى (3) من باب (46) انّه لا يجوز ان يقتل من أهل الحرب المرأة من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) قوله: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عرضهم يومئذ على العانات(1)فمن و جده أنبت قتله و من لم يجده أنبت ألحقه بالذّرارى. و فى رواية العوالى (4) ما يقرب ذلك.

و فى أحاديث باب (1) أنّ الصّغير و السّفيه و المجنون محجورون عن التصرّف من أبواب الحَجر (ج 23) ما يدلّ على ذلك.

و فى كثير من أحاديث باب (64) عدم جواز دفع الوصىّ مال اليتيم إليه قبل البلوغ من أبواب الوصيّة (ج 24) ما يظهر منه علامة البلوغ.

و فى رواية يزيد الكناسىّ (10) من باب (51) انّ الولاية على الصّغير لأبيه و جدّه من قبل الأب من أبواب التّزويج (ج 25) قوله عليه السلام:

اذا دخلت على زوجها و لها تسع سنين ذهب عنها اليتم و دفع إليها مالها و أقيمت الحدود التّامّة عليها و لها قلت فالغلام يجرى في ذلك مجرى الجارية فقال عليه السلام يا أبا خالد انّ الغلام إذا زوّجه أبوه و لم يدرك كان له الخيار إذا أدرك و بلغ خمس عشرة سنة أو يشعر في وجهه أو ينبت في عانته قبل ذلك إلخ..

و فى رواية عبد الرحمٰن (2) من باب (10) أنّ الجارية إذا بلغت يجب عليها أن تستر شعرها من أبواب جملة من أحكام الرجال و النساء الأجانب قوله عليه السلام: لا تغطّى رأسها حتّى تحرم عليها الصّلاة (فيمكن أن يستدلّ به على أنّ الحيض علامة للبلوغ).

و فى رواية ابن حازم (1) من باب (8) انّه لارضاع بعد فطام من أبواب ما يحرم بالنّسب و الرّضاع قوله صلّى اللّه عليه و آله: لا يتم بعد الاحتلام. و فى رواية ابن بزيع (12) من باب (4) سقوط الاستبراء عمّن اشترى جارية صغيرة من أبواب نكاح العبيد (ج 26) ما يمكن ان يستفاد منه انّ حدّ بلوغ المرئة تسع سنين

و فى رواية عيسى بن زيد (1) من باب (60) ما ورد في أنّ الغلام يثغر لسبع سنين من أبواب أحكام الأولاد قوله عليه السلام: و يحتلم (الغلام) لأربع عشرة سنة.

و فى بعض أحاديث باب (10) أنّه لا حدّ على مجنون و لا نائم من أبواب الأحكام العامّة للحدود (ج 30) و باب (13) اشتراط البلوغ في وجوب الحدّ تامّاً.

و باب (9) أنّ غير البالغ إذا زنى بالبالغة على البالغ و البالغة الجلد من أبواب حدّ الزنا.


1) . العانة: منبت الشّعر في أسفل البطن جمعها عانات.

و در روايت سوم از باب چهل و ششم از باب هاى جهاد با دشمن فرموده معصوم عليه السلام كه: «همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در آن روز پايين شكم آن ها را آشكار كرد. پس هركس را كه پايين شكمش مو روييده بود، كشت و هركس كه مو نرويانده بود به كودكان ملحق كرد».

و در روايت چهارم شبيه به اين خواهد آمد.

و در روايات باب يكم از باب هاى حجر مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در بسيارى از روايات باب شصت و چهارم از باب هاى وصيت نشانه هاى بلوغ آشكار مى شود.

و در روايت دهم از باب پنجاه و يكم از باب هاى ازدواج اين گفته به امام عليه السلام كه: «وقتى دختر به خانه شوهر رفت و نُه سال داشت، يتيمى از او بر طرف مى شود و مالش به وى تحويل داده مى شود و حدود به صورت كامل بر او و به سود او جارى مى شود. گفتم: آيا پسر نيز در اين احكام مانند دختر است‌؟ امام عليه السلام فرمود: اى ابوخالد! وقتى پدرى پسر نابالغش را به ازدواج درآورد، هنگامى صاحب درك شود و به پانزده سالگى برسد يا محاسنش برويد يا پيش از آن زير شكمش مو برويد، نسبت به آن ازدواج اختيار دارد...».

در روايت دوم از باب دهم از باب هاى پاره اى از احكام مردان و زنان بيگانه فرموده معصوم عليه السلام كه:

«سرش را نمى پوشاند تا وقتى كه نماز بر او حرام شود».

ممكن است كه به اين روايت استدلال شود كه حيض نشانه بلوغ است.

در روايت يكم از باب هشتم از باب هاى آنچه با نسب و رضاع حرام مى شود فرموده معصوم عليه السلام كه: «پس از احتلام هيچ گونه يتيمى نيست».

و در روايت دوازدهم از باب چهارم از باب هاى ازدواج بردگان مى توان استفاده كرد كه حد بلوغ زن نُه سالگى است.»

و در روايت يكم از باب شصتم از باب هاى احكام فرزندان فرموده معصوم عليه السلام كه: «پسر در چهارده سالگى محتلم مى شود».

و در برخى روايات باب دهم و سيزدهم از باب هاى احكام عمومى حدود.

و باب (9) حكم عمد المعتوه و المجنون و الصبىّ و السّكران من أبواب العاقلة (ج 31) ما يناسب الباب.

(13) باب وجوب النّيّة في العبادات الواجبة و أنّه لا عمل الّا بها و وجوب الإخلاص فيها و فى نيّتها و حرمة الرّياء و بطلان العبادة المقصودة بها الرّياء و جملة ممّا يتعلّق بذلك

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة الماعون (107):4-6: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ * اَلَّذِينَ هُمْ يُرٰاؤُنَ‌».

ص (38):82-83: «قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ‌».

الأعراف (7):29: «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ اُدْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ كَمٰا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ‌».

مريم (19):51: «وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتٰابِ مُوسىٰ إِنَّهُ كٰانَ مُخْلَصاً وَ كٰانَ رَسُولاً نَبِيًّا».

الشّعراء (26):88-89: «يَوْمَ لاٰ يَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ * إِلاّٰ مَنْ أَتَى اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‌».

يوسف (12):24: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ اَلسُّوءَ وَ اَلْفَحْشٰاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُخْلَصِينَ‌».

الأنعام (6):162-163: «قُلْ إِنَّ صَلاٰتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيٰايَ وَ مَمٰاتِي لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ * لاٰ شَرِيكَ لَهُ وَ بِذٰلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُسْلِمِينَ‌».

الصّافّات (37):40: «إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِينَ‌».

الزّمر (39):2-3: «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلْكِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّينَ * أَلاٰ لِلّٰهِ اَلدِّينُ اَلْخٰالِصُ‌».

و 11: «قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّينَ‌».

و 14: «قُلِ اَللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِينِي».

و باب نهم از باب هاى حد زنا و باب نهم از باب هاى عاقله مناسب با اين بحث هست.

باب 13 نيت در عبادت

خداوند عز و جل مى فرمايد:

پس واى بر نمازگزاران كسانى كه آنان از نمازشان غافل و سهل انگارند كسانى كه ريا و خودنمايى مى كنند.(1)64/10.

ابليس گفت: پس به عزت تو سوگند حتما همه آن ها را گمراه مى كنم مگر بندگان پاك و خالص شده ات را از آنان.(2)/ 8382.

بگو پروردگار من به عدالت فرمان داد و چهره هاى تان را هنگام هر سجودى (به طرف خدا) استوار نگه داريد و در حالى كه دين تان را براى خدا خالص كرده ايد او را بخوانيد. همان گونه كه شما را در آغاز آفريد، باز مى گرداند.(3)/ 29.

و در كتاب، موسى را به ياد آورد، به تحقيق او خالص و پاك شده بود و فرستاده پيامبر بود.(4)/ 51.

روزى كه مال و فرزندان سود نمى رساند مگر كسى كه با قلب سالم و پاك نزد خداوند آيد.(5)/ 89.

و به تحقيق زليخا يوسف را قصد كرد و اگر يوسف برهان پروردگارش را مشاهده نكرده بود، او را قصد مى كرد. اين چنين كرديم تا بدى و كار زشت را از او بازداريم زيرا او از بندگانش خالص شده و پاك شده ماست.(6)/ 24.

بگو قطعا نماز و عبادت و زندگانى و مرگ من براى خداوند پروردگار جهانيان است شريكى برايش نيست و به اين كار دستور داده شده ام و من نخستين مسلمانانم.(7)/ 163162.

مگر بندگان پاك و خالص شده خداوند.(8)/ 40.

قطعا ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم، پس خدا را با حالتى كه دينت را براى او پاك و خالص كرده اى، عبادت كن. بدانيد كه تنها دين پاك و خالص براى خداست.(9)/ 32.

بگو: به من دستور داده شده است كه خدا را عبادت كنم در حالى كه دينم را تنها براى او پاك و خالص گردانيده ام.(10)/ 11.

بگو تنها تو را مى پرستم در حالى كه فقط دينم را براى او به طور خالص قرار داده ام.(11)/ 14.


1) . ماعون 4/107-6.

2) . ص 82/38-83.

3) . اعراف 29/7.

4) . مريم 51/19.

5) . شعراء 89/26.

6) . يوسف 24/12.

7) . انعام 162/6-163.

8) . صافات 40/37.

9) . زمر 2/39-3.

10) . زمر 11/39.

11) . زمر 14/39.

الكهف (18):110: «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً».

المؤمن (40):14: «فَادْعُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْكٰافِرُونَ‌».

البقرة (2):139: «قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِي اَللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَكُمْ أَعْمٰالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ‌».

و 264-265: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذىٰ كَالَّذِي يُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ مَثَلُ اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهٰا ضِعْفَيْنِ‌».

الأنفال (8):47: «وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ».

النّساء (4):36: «وَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً».

و 38: «وَ اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْيَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مَنْ يَكُنِ اَلشَّيْطٰانُ لَهُ قَرِيناً فَسٰاءَ قَرِيناً».

و 142: «إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ يُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَى اَلصَّلاٰةِ قٰامُوا كُسٰالىٰ يُرٰاؤُنَ اَلنّٰاسَ وَ لاٰ يَذْكُرُونَ اَللّٰهَ إِلاّٰ قَلِيلاً».

و 145-146: «إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ فِي اَلدَّرْكِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً * إِلاَّ اَلَّذِينَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ سَوْفَ يُؤْتِ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِينَ أَجْراً عَظِيماً».

البيّنة (98):5: «وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِيَعْبُدُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ حُنَفٰاءَ وَ يُقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُوا اَلزَّكٰاةَ وَ ذٰلِكَ دِينُ اَلْقَيِّمَةِ‌».

731-731-1(1) كافى 84/2: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن مالك بن عطيّة عن أبى حمزة عن علىّ بن الحسين صلوات اللّٰه عليهما قال: لا عمل الّا بنيّة.

پس هركس به ديدار پروردگارش اميد دارد، بايد كار شايسته انجام دهد و احدى را در عبادت پروردگارش شريك قرار ندهد.(1)/ 110.

خداوند را بخوانيد با حالتى كه دين تان را تنها براى او خالص گردانيده ايد، هر چند كافران نپسندند.(2)14/40.

بگو: آيا با ما درباره خدا جدال مى كنيد؟ با آن كه او پروردگار ما و پروردگار شماست و اعمال ما براى ما و اعمال شما براى خودتان است و ما تنها براى او اخلاص مى ورزيم.(3)/ 139.

اى كسانى كه ايمان آورديد صدقه هاى تان را با منت نهادن و اذيت باطل نكنيد همانند كسى كه مالش را براى نماياندن به مردم انفاق مى كند * و مثل كسانى كه براى به دست آوردن خشنودى خدا و آرامش خودشان انفاق مى كنند همانند مثل باغى است بر روى بلندى كه باران درشتى به آن رسيده است و آنگاه آن دو چندان محصول مى دهد.(4)/ 265264 و همانند كسانى نباشيد كه از شهرهاى شان براى تكبر و خودنمايى به مردم بيرون آمدند و راه خدا را مى بندند و خداوند به كارهاى شان احاطه دارد.(5)/ 47.

و خدا را بپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادرتان نيكى كنيد.(6)/ 36.

و كسانى كه اموال شان را براى نماياندن به مردم انفاق مى كنند و به خدا و روز واپسين ايمان نمى آورند و هركس شيطان همراهش باشد، پس چه بد همراهى است.(7)/ 38.

قطعا منافقان به خدا نيرنگ مى زنند و در حقيقت او فريب دهنده آن هاست و هرگاه براى نماز به پا خيزند، با كسالت و بى ميلى به پا مى خيزند. كارهايشان را به مردم مى نمايانند و خداوند را به ياد نمى آورند جز اندكى.(8)/ 142.

بدون شك منافقان در فروترين طبقات آتشند و تو براى آن ها ياورى نمى يابى مگر كسانى كه توبه كردند و اصلاح كردند و به خدا چنگ زدند و دين شان را براى خدا خالص كردند. پس آن ها با مؤمنان هستند و خداوند پاداش بزرگى به مؤمنان خواهد داد.(9)/ 146145.

و به آن ها دستور داده نشده است مگر آن كه خدا را بپرستند در حالى كه تنها دين شان را به طور خالص براى او قرار داده اند و در حالى كه حق گرا هستند و نماز را بر پا مى دارند و زكات مى پردازند. اين دين محكم و استوار است.(10)/ 5.

731 (1) ابوحمزه از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ عملى بدون نيت [ارزشمند] نيست».


1) . كهف 110/18.

2) . مؤمن 14/40.

3) . بقره 139/2.

4) . بقره 264/2-265

5) . انفال 47/8.

6) . نساء 36/4.

7) . نساء 38/4.

8) . نساء 142/4.

9) . نساء 145/4-146.

10) . بيّنه 5/98.

732-732-(1)كافى 234/8: بهذا الاسناد عن عليّ بن الحسين عليهما السلام قال: لا حسب لقرشىّ و لا لعربىّ الّا بتواضع و لا كرم الّا بتقوى و لا عمل الّا بالنّيّة (و لا عبادة الاّ بالتّفقّه - كا) ألا و إنّ أبغض النّاس إلى اللّٰه عزّ و جلّ من يقتدى بسنّة امام و لا يقتدى بأعماله الخصال 18: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميري قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن مالك بن عطيّة عن أبى حمزة الثّمالىّ عن عليّ بن الحسين عليهما السلام: (مثله).

733-733-(3) دعائم الإسلام 105: روينا عن الأئمّة من أهل البيت عليهم السلام عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا عمل الّا بنيّة و لا عبادة الّا بيقين و لا كرم الّا بالتّقوى.

734-734-(4) الجعفريّات 150: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام قال سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول:

لا حسب الّا التّواضع(2)و لا كرم الّا التّقوى(2) و لا عمل الّا بنيّة و لا عبادة الاّ بيقين.

735-735-(5) أمالى الشّيخ 590: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسى قدّس اللّٰه روحه قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضّل قال حدّثني حنظلة بن زكريّا القاضي التّميمى قال حدّثنا محمّد بن عليّ بن حمزة العلوىّ قال حدّثنا أبى قال حدّثنا عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال حدّثني أبى عن أبيه عن محمّد بن عليّ عن أبيه عن الحسين بن عليّ عن عليّ عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا حسب الّا بالتواضع و لا كرم إلّا بالتّقوىٰ و لا عمل الّا بالنّيّة قال و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: حسب المرء ماله و مروءته عقله و حلمه شرفه و كرمه تقواه.

736-736-(6) الهداية 12: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّما الأعمال بالنّيّات تهذيب 405 و 23/1: روى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: الأعمال بالنّيّات. و روى بلفظ آخر و هو أنّه قال: إنّما الأعمال بالنّيّات و لكلّ امرء ما نوى.

737-737-(7) أمالي الشيخ 618: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسى قدّس سرّه قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضّل قال حدّثني أحمد بن إسحاق بن العبّاس أبوالقاسم الموسوىّ قال أخبرنى أبى إسحاق بن العبّاس قال حدّثني إسماعيل بن محمّد بن


1) . بالتّقوىٰ - ظ.

2) . بالتّواضع - ظ.

732 (2) ابوحمزه از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ شرافت اجدادى براى قريشى و عربى جز به وسيله فروتنى نيست و هيچ بزرگوارى جز به سبب تقوا نيست و هيچ عملى جز با نيت [ارزشمند] نيست (و هيچ عبادتى جز با فهم، دقيق نيست) و مبغوض ترين مردم نزد خداوند عز و جل كسى است كه به روش امامى اقتدا كند و از رفتار و اعمالش پيروى نكند».

733 (3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از امامان اهل بيت عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كنيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ عملى بدون نيت [ارزشمند] نيست و هيچ عبادتى بدون يقين نيست و هيچ بزرگوارى بدون تقوا نيست».

734 (4) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ شرافت اجدادى جز فروتنى نيست و هيچ بزرگوارى جز تقوا نيست و هيچ عملى بدون نيت نيست و هيچ عبادتى بدون يقين نيست».

735 (5) على بن حمزه علوى از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام حسين عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ شرافت اجدادى جز به وسيله فروتنى نيست و هيچ بزرگوارى جز به خاطر تقوا نيست و هيچ عملى جز با نيت نيست و نيز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

شرافت اجدادى انسان مال اوست، جوانمردى اش عقل اوست، بردباريش شرافت اوست و بزرگواريش تقواى اوست».

736 (6) در كتاب الهدايه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اعمال تنها به نيت هاست».

در كتاب التهذيب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «عمل ها با نيت هاست».

و با الفاظ ديگرى روايت شده است كه فرمود: «عمل ها تنها به نيت هاست و براى هركس آن چيزى است كه نيت كرده است».

737 (7) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام و على بن موسى عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام

إسحاق بن جعفر بن محمّد قال حدّثني عليّ بن جعفر بن محمّد و عليّ بن موسى بن جعفر هذا عن أخيه و هذا عن أبيه موسى بن جعفر عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين عن أبيه عليّ ابن أبي طالب عليهم السلام: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أغزى(1)عليّاً عليه السلام في سريّة(2)و أمر المسلمين ان ينتدبوا معه في سريّته فقال رجل من الأنصار لأخ له اُغزبنا في سريّة عليّ لعلّنا نصيب خادماً أو دابّة أو شيئاً نتبلّغ به(3)فبلغ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قوله فقال إنّما الأعمال بالنّيّات و لكلّ امرء ما نوى فمن غزا ابتغاء ما عند اللّٰه فقد وقع أجره على اللّٰه و من غزا يريد عرض الدّنيا أو نوى عقالاً لم يكن له الّا ما نوى.

738-738-(8) عوالى اللّئالى 81/1: عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: انّما الأعمال بالنّيّات و انّما لكلّ امرء ما نوى فمن كانت هجرته إلى اللّٰه و رسوله فهجرته إلى اللّٰه و رسوله و من كانت هجرته الى دنيا يصيبها أو امرأة يتزوّجها فهجرته إلى ما هاجر إليه دعائم الإسلام 156: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن عليّ صلوات اللّٰه عليهم انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّما الأعمال بالنّيّات و انّما لإمرئ ما نوىٰ‌.

739-739-(9) وسائل 48/1: في المجالس و الأخبار (للشّيخ) بإسناده الآتى عن أبى ذرّ عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في وصيّته له قال: يا أبا ذرّ ليكن لك في كلّ شيء نيّة حتّى في النّوم و الأكل(4).

740-740-(10) كافى 15/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ حَنِيفاً مُسْلِماً قال خالصاً مخلصاً ليس فيه شيءٌ من عبادة الأوثان.

741-741-(11) المحاسن 251: البرقيّ عن أبيه عن يونس بن عبد الرّحمن عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى حَنِيفاً مُسْلِماً قال خالصاً مخلصاً لا يشوبه شيء.


1) . الغزو: السير الى قتال العدوّ.

2) . السّريّة: طائفة من الجيش يبلغ أقصاها أربعمأة و جمعها السّرايا سمّوا بذلك لأنّهم يكونون خلاصة العسكر.

3) . اي نكتفى به.

4) . و لم نجده في الحديث المذكور فيما بأيدينا - م.

از پدرش اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به جنگ فرستاد و به مسلمانان دستور داد در اين سريه به على عليه السلام بپيوندند. مردى از انصار به برادرش گفت: همراه ما در سريه على عليه السلام نبرد كن تا شايد به خدمتكار يا مركب يا چيزى دست يابيم و با آن به نوايى برسيم.

وقتى اين سخن به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد فرمود: اعمال تنها با نيت ها شكل مى گيرد و براى هر شخص همان چيزى است كه نيت كرده است. پس هركس براى دست يابى به آنچه نزد خداست بجنگد پاداش وى برعهده خدا قرار مى گيرد و هركس به انگيزه كالاى دنيا به انگيزه زانوبند شترى بجنگد، تنها همان چيزى را كه نيت كرده است، براى اوست».

738 (8) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اعمال تنها به نيت هاست و براى هركس فقط آن چيزى است كه نيت كرده است پس هركس هجرتش به سوى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، هجرتش به سوى خدا و پيامبرت است و هركس هجرتش براى رسيدن به دنيا يا ازدواج با يك زن باشد، پس هجرتش به سوى آن چيزى است كه برايش هجرت كرده است.»

در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اعمال تنها به نيت هاست و براى هركس آن چيزى است كه نيت كرده است».

739 (9) ابوذر از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در سفارش هايش به وى فرمود: «اى ابوذر! بايد در هر كارى نيت داشته باشى حتى در خواب و خوراك».

740 (10) درباره اين سخن خداوند عز و جل: «در حالى كه حق گرا و مسلمان هستى» عبدالله بن مسكان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعنى خالص مخلص كه در آن هيچ چيز از پرستش بت ها نيست».

741 (11) عبدالله بن مسكان درباره اين سخن خداوند عز و جل: «در حالى كه حق گرا و مسلمان هستى» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خالص مخلص كه هيچ چيز با آن آميخته نيست».

742-742-(12) تفسير العسكريّ عليه السلام 328: قال محمّد بن عليّ الباقر عليه السلام: لا يكون العبد عابداً للّٰه حقّ عبادته حتّى ينقطع عن الخلق كلّهم إليه فحينئذٍ يقول هذا خالص لي فيتقبّله(1)بكرمه و قال جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام: ما أنعم اللّٰه عزّ و جلّ على عبد أجلّ من أن لا يكون في قلبه مع اللّٰه تعالى غيره و قال موسى بن جعفر(2)عليه السلام: أشرف الأعمال التّقرّب بعبادة اللّٰه تعالى إليه. عدّة الداعي 219: عن الصادق عليه السلام: ما أنعم اللّٰه على عبد أجلّ من أن لا يكون في قلبه مع اللّٰه عزّ و جلّ غيره.

743-743-(13) كافى 16/2: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن عليّ‌ بن أسباط عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام: انّ أمير المؤمنين عليه السلام (كان - خ) يقول طوبىٰ لمن أخلص للّٰه العبادة و الدّعاء و لم يشغل قلبه بما ترى عيناه و لم ينس ذكر اللّٰه بما تسمع أذناه و لم يحزن صدره بما أعطى غيره.

744-744-(14) العيون 69: حدّثنا أبو بكر محمّد بن أحمد بن الحسين بن يوسف بن زريق البغداديّ قال حدّثني عليّ بن محمّد بن عيينة(3)مولى الرشيد قال حدّثني دارم بن قبيصة بن نهشل بن مجمع النهشلى الصغانى(4)قال حدّثنا عليّ بن موسى الرضا عن أبيه عن جدّه عن محمّد بن عليّ عن أبيه عن جدّه عن عليّ عليهم السلام عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله قال: ما أخلص عبد للّٰه عزّ و جلّ أربعين صباحاً الّا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه. عدّة الداعي 218: و فى الخبر عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: من أخلص للّٰه (و ذكر نحوه).

745-745-(15) كافى 85/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عليّ بن أسباط عن محمّد بن إسحاق بن الحسين عن عمرو عن الحسن بن أبان عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن حدّ العبادة الّتى إذا فعلها فاعلها كان مؤدّياً فقال حسن النّيّة بالطّاعة.

746-746-(16) كافى 83/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن شاذان بن الخليل قال و كتبت من كتابه باسناد له يرفعه الى عيسى بن عبد اللّٰه قال: قال عيسى بن عبد اللّٰه لأبي عبد الله عليه السلام جعلت فداك ما العبادة قال حسن النّيّة بالطّاعة من الوجوه الّتى يطاع اللّٰه منها أما إنّك


1) . فيقبله خ.

2) . جعفر بن محمّد - مستدرك.

3) . عنبسة - خ ل.

4) . الصنعانى - خ.

742 (12) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بنده آن گونه كه شايسته پرستش خداست، او را نمى پرستد تا اين كه از همه آفريدگان بريده و به خدا بپيوندد. در اين هنگام خداوند مى فرمايد: «اين براى من خالص است» پس او را به كرم خويش مى پذيرد و امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عز و جل نعمتى بزرگ تر از اين به بنده اش عنايت نفرمود كه در قلبش همراه خدا غير او نباشد.»

و امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: «شريف ترين اعمال نزديك شدن به خداست به وسيله عبادتش.»

و در كتاب عدة الداعى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند به هيچ بنده اى نعمتى بزرگ تر از اين عنايت نفرمود كه در قلبش همراه خداوند عز و جل غير او نباشد».

743 (13) على بن اسباط از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام (پيوسته) مى فرمود: «خوش به حال كسى كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص گرداند و قلبش به آنچه ديدگانش مى بيند سرگرم نشود و ذكر خدا را با آنچه گوش هايش مى شنود فراموش نكند و دلش به خاطر آنچه به ديگران داده مى شود اندوهگين نشود».

744 (14) دارم بن قبيصة بن نهشل بن مجمع نهشلى صغانى (يا صنعانى) از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هيچ بنده اى چهل روز خود را براى خدا خالص نكرد مگر آن كه چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش روان گرديد».

در كتاب عدة الداعى نظير اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

745 (15) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره حد عبادت سوال كردم كه هرگاه شخص آن را انجام دهد فروگذار نكرده است‌؟ امام عليه السلام فرمود: نيت نيكو در اطاعت».

746 (16) عيسى بن عبدالله به امام صادق عليه السلام گفت: «فدايت شوم! عبادت چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود: نيت نيكو در پيروى از راه هايى كه خداوند از آن راه ها اطاعت مى شود. آگاه باش اى عيسى! كه تو مؤمن

يا عيسى لا تكون مؤمناً حتّى تعرف النّاسخ من المنسوخ قال قلت جعلت فداك و ما معرفة النّاسخ من المنسوخ قال فقال أ ليس تكون مع الإمام موطّناً نفسك على حسن النّيّة في طاعته فيمضى ذلك الامام و يأتي امام آخر فتوطّن نفسك على حسن النّيّة في طاعته قال قلت نعم قال هذا معرفة النّاسخ من المنسوخ.

747-747-(17) معاني الأخبار 240: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد عن أبيه عمّن ذكره عن خيثمة بن عبد الرّحمن الجعفى المحاسن 261: البرقي عن بعض أصحابنا بلغ به خيثمة بن عبد الرّحمن الجعفى قال: سأل عيسى بن عبد اللّٰه القمّيّ أبا عبد اللّٰه عليه السلام و أنا حاضر فقال ما العبادة قال حسن النّيّة بالطّاعة من الوجه الّذى يطاع اللّٰه منه. و فى حديث آخر قال: حسن النّيّة بالطّاعة من الوجه الّذى أمر به.

748-748-(18) كافى 16/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن القاسم بن محمّد عن المنقريّ عن سفيان بن عيينة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(1)قال ليس يعنى أكثر (كم - خ) عملاً و لكن أصوبكم عملاً و انّما الإصابة خشية اللّٰه عزّ و جلّ و النّيّة الصّادقة و الحسنة ثمّ قال الابقاء على العمل حتّى يخلص أشدّ من العمل و العمل الخالص الّذى لا تريد أن يحمدك عليه أحد الّا اللّٰه عزّ و جلّ و النّيّة أفضل من العمل ألٰا و انّ النّيّة هى العمل ثمّ تلىٰ قوله تعالى «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلىٰ شٰاكِلَتِهِ‌»(2)يعنى على نيّته. البحار 250/(7):

أسرار الصلاة عن سفيان بن عيينة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: (نحوه).

749-749-(19) كافى 16/2: بهذا الاسناد قال: سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «إِلاّٰ مَنْ أَتَى اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‌»(3)قال القلب السّليم الّذى يلقى ربّه و ليس فيه أحد سواه قال و كلّ قلب فيه شرك أو شكّ فهو ساقط و انّما أراد(4)بالزّهد في الدّنيا لتفرغ قلوبهم للآخرة.

750-750-(20) مستدرك 113/1: القطب الرّاوندىّ في لبّ اللّباب عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: انّه سئل ما القلب السّليم فقال دين بلا شكّ و هوىً و عمل بلا سمعة(5)و رياءٍ‌.


1) . هود 7/11.

2) . الإسراء 84/17.

3) . الشعراء 89/26.

4) . أرادوا الزّهد في الدّنيا.

5) . تقول: فعله رياءً و سمعة اي ليراه النّاس و يسمعوا به. اللسان.

نيستى تا اين كه ناسخ را از منسوخ بازشناسى. گفتم: فدايت شوم! و شناختن ناسخ از منسوخ چگونه است‌؟ امام عليه السلام فرمود: مگر تو با امام نيستى و خودت را آماده نكرده اى بر نيت نيكو در اطاعت او آنگاه آن امام عليه السلام مى رود و امام عليه السلام ديگرى مى آيد و تو خودت را با نيت نيكو در اطاعت او آماده مى كنى‌؟ گفتم: آرى. امام عليه السلام فرمود: اين شناختن ناسخ از منسوخ است».

747 (17) خيثمة بن عبدالرحمان جعفى گويد: «در حضور من عيسى بن عبدالله قمى از امام صادق عليه السلام پرسيد: عبادت چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود: نيت پسنديده در پيروى از راهى كه از آن راه خداوند اطاعت مى شود.»

و در حديث ديگرى فرمود: «نيت پسنديده در پيروى از راهى كه به آن دستور داده شده است».

748 (18) سفيان بن عيينه درباره اين سخن خداوند عز و جل: «حتما شما را مى آزمايد كه كدام يك عملش نيكوتر است.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مقصود خداوند اين نيست كه كدام يك عملش بيش تر است بلكه مقصود كسى است كه عملش واقعيت دارتر باشد و واقعيت عمل، ترس از خداوند عز و جل و نيت درست و پسنديده است.

سپس فرمود: ادامه عمل تا خالص شدن سخت تر از اصل عمل است و عمل خالص عملى است كه نخواهى احدى غير از خداوند عز و جل تو را به خاطر آن ستايش كند و نيت برتر از عمل است. آگاه باش كه نيت همان عمل است. سپس اين سخن خداوند عز و جل را تلاوت فرمود: «بگو هركس براساس طبيعت و ساختارش عمل مى كند. يعنى براساس نيتش».

749 (19) سفيان بن عيينه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره سخن خداوند عز و جل سوال كردم: «مگر كسى كه با قلب سليم نزد خدا آمد.» امام عليه السلام فرمود: قلب سليم آن قلبى است كه در حالى با پروردگارش ملاقات مى كند كه احدى غير از خدا در آن نيست فرمود: و هر قلبى كه در آن شرك يا شك باشد، اعتبار و ارزش ندارد و تنها به اين دليل در دنيا به دنبال زهد است (يا هستند) تا قلب هاى شان براى آخرت فارغ و آزاد شود».

750 (20) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه از پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله درباره قلب سليم سوال شد. حضرت فرمود: «دين بدون شك و هوس و عمل بدون به گوش ديگران رساندن و ريا كردن مقصود است».

751-751-(21) تفسير الإمام عليه السلام 329: قال الرضا عليه السلام: ملأ الأرض من العباد المرائين لا يعدلون عند اللّٰه شيخاً ضئيلاً(1)زمناً يخلص عبادته.

752-752-(22) و قال محمّد بن عليّ عليهما السلام أفضل العبادة الإخلاص عدّة الداعي 219: عن أبي جعفر الجواد عليه السلام: (مثله).

753-753-(23) تفسير الإمام عليه السلام 329: و قال عليّ بن محمّد عليهما السلام: لو سلك الناس وادياً و شعباً لسلكت وادى رجل عبد اللّٰه وحده خالصاً مخلصاً. عدّة الداعي 219: عن أبي الحسن الهادى عليه السلام: مثله الّا أنّه قال وادياً وسيعاً بدل قوله وادياً و شعباً.

754-754-(24) تفسير الإمام عليه السلام 329: و قال الحسن بن عليّ عليهما السلام: لو جعلت الدنيا كلّها لقمة واحدة لقمتها من يعبد اللّٰه خالصاً لرأيت أنّى مقصّر في حقّه و لو منعت الكافر منها حتّى يموت جوعاً و عطشاً ثمّ أذقته شربة من الماء لرأيت أنّى قد أسرفت عدّة الداعي 219: عن العسكريّ عليه السلام: مثله الّا أنّه قال مخلصاً خالصاً.

755-755-(25) عدّة الدّاعى 203: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ لكلّ حقّ حقيقة و ما بلغ عبد حقيقة الإخلاص حتّى لا يحبّ أن يحمد على شيء من عمل اللّٰه مستدرك 101/1: الشّيخ أبو الفتوح الرّازى في تفسيره عن أبي ذرّ الغفارىّ‌: مثله الّا انّه أسقط لفظة اللّٰه.

756-756-(26) كافى 295/2: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 252: أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن عليّ‌ بن سالم قال: سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: قال اللّٰه عزّ و جلّ أنا خير شريك من أشرك معى غيرى في عمل (عمله - كا) لم أقبله الّا ما كان لي خالصاً فقه الرّضا عليه السلام 381: عن العالم عليه السلام: (نحوه). تفسير العيّاشىّ‌ 353/2: عن عليّ بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

نحوه.

757-757-(27) وسائل 73/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن عثمان بن عيسى عن عليّ‌ بن سالم قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: قال اللّٰه تعالى أنا أغنى الأغنياء عن الشّريك فمن أشرك معى غيرى في عمل لم أقبله الّا ما كان لي خالصاً.


1) . اي الضّعيف و النّحيف.

751 (21) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «تمام روى زمين پر از بندگان رياكار، نزد خدا ارزش پيرمرد ناتوان و رنجور و زمين گيرى را ندارند كه عبادتش خالص باشد».

752 (22) در همان كتاب از امام جواد عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «برترين عبادت اخلاص است».

در كتاب عدة الداعى اين روايت از امام جواد عليه السلام روايت شده است.

753 (23) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از امام هادى عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر مردم راه ها و طريق هاى گوناگونى را بپيمايند من حتما راه كسى را خواهم پيمود كه خداوند يگانه را خالصانه و مخلصانه عبادت مى كند».

نظير اين حديث در كتاب عده الداعى نيز روايت شده است.

754 (24) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از آن حضرت روايت مى شود كه فرمود: «اگر همه دنيا را يك لقمه كنم و آن را در دهان كسى بگذارم كه خداوند عز و جل را خالصانه عبادت مى كند، قطعا خودم را درباره حق او مقصر مى دانم و اگر دنيا را از كافر بازدارم تا از گرسنگى و تشنگى به حال جان كندن بيفتد سپس يك جرعه آب به وى دهم حتما خودم را اسرافكار مى دانم».

نظير اين حديث در كتاب عده الداعى نيز روايت شده است.

755 (25) در كتاب عده الداعى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر حقى حقيقتى دارد و هيچ بنده اى به حقيقت اخلاص نمى رسد تا اين كه دوست نداشته باشد كه بر هيچ كار خدا ستايش گردد.»

اين حديث از ابوذر نيز روايت شده است با اين تفاوت كه جمله پايانى آن به اين صورت است كه:

«بر هيچ كارى ستايش گردد».

756 (26) على بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: من بهترين شريكم هركس غير مرا در عملى شريك كند، از او نمى پذيرم مگر عملى كه براى من خالص باشد».

در كتاب فقه الرضا از معصوم عليه السلام نظير اين حديث روايت شده است.

757 (27) على بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: من بى نيازترين بى نيازان از شريك هستم، پس هركس غير مرا با من در عملى شريك كند از او نمى پذيرم مگر عملى كه براى من خالص است».

758-758-(28) تفسير العيّاشىّ‌ 353/2: و فى رواية أخرىٰ عنه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه يقول أنا خير شريك من عمل لي و لغيرى فهو لمن عمل له دونى.

759-759-(29) عدّة الداعي 203: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يقول اللّٰه عزّ و جلّ أنا خير شريك و من أشرك معى شريكاً في عمله فهو لشريكى دونى لأنّى لا أقبل الّا ما خلص لي.

760-760-(30) و فى حديث آخر: انّى أغنى الشّركاء(1)فمن عمل عملاً ثمّ أشرك فيه غيرى فأنا منه برىءٌ و هو للّذى أشرك به دونى.

761-761-(31) المحاسن 252: البرقيّ عن أبيه عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: يقول اللّٰه عزّ و جلّ أنا خير شريك فمن عمل لي و لغيرى فهو لمن عمله غيرى.

(يحتمل قويّاً أن يكون صوابه لمن عمل له كما في أمثاله).

762-762-(32) عقاب الأعمال 289: حدّثنا أبى رحمه اللّه قال حدّثني محمّد ابن أبي القاسم عن محمّد بن عليّ المحاسن 121: البرقيّ عن محمّد بن عليّ (الكوفيّ - عقاب الأعمال) عن المفضّل بن صالح عن محمّد بن عليّ الحلبىّ عن زرارة و حمران عن أبي جعفر عليه السلام قال: لو أنّ عبداً عمل عملاً يطلب به وجه اللّٰه و الدّار الآخرة فأدخل فيه رضى أحد من النّاس كان مشركاً و قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: من عمل للنّاس كان ثوابه على النّاس(2)يا يزيد(3)كلّ رياء شرك و قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال: اللّٰه عزّ و جلّ من عمل لي و لغيرى فهو لمن عمل له تفسير العيّاشىّ‌ 353/2: عن زرارة و حمران عن أبي جعفر عليه السلام و أبى عبد اللّٰه عليه السلام ن‍: حوه الى قوله مشركاً.

763-763-(33) كافى 293/2: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمّد الأشعريّ عن ابن القدّاح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّه قال لعباد بن كثير البصرىّ في المسجد ويلك يا عباد ايّاك و الرّياء فانّه من عمل لغير اللّٰه وكله اللّٰه الى من عمل له.


1) . أغنى عن الشرك - خ.

2) . للنّاس ان كان رياء شرك - عقاب.

3) . قوله يا يزيد ليس في العقاب و الظّاهر انّه سهو و صحيحه يا زرارة كما في الوسائل.

758 (28) در تفسير عياشى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به تحقيق خداوند مى فرمايد:

من بهترين شريك هستم هركس براى من و ديگرى عملى انجام دهد، آن عمل براى فرد ديگر غير از من است كه عمل را برايش انجام داده است».

759 (29) در كتاب عده الداعى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: «من بهترين شريك هستم و هركس با من شخصى را در عملش شريك كند آن عمل براى شريكم جداى از من خواهد بود زيرا من فقط عملى را مى پذيريم كه خالصانه براى من باشد».

760 (30) در همان كتاب گويد: «در حديث ديگرى آمده است: «من بى نيازترين شريكان هستم پس هركس عملى را انجام دهد سپس غير مرا در آن شريك كند، من از آن عمل بيزارم و آن عمل براى كسى است كه وى را شريك قرار داده است نه من».

761 (31) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: «من بهترين شريك هستم. پس هركس براى من و ديگرى عملى انجام دهد، آن عمل براى كسى است كه آن را انجام داده است نه براى من».

(به احتمال قوى صحيح آن اين گونه است: «آن عمل براى كسى است كه آن را برايش انجام داده است.» چنانچه در احاديث ديگر آمده است.)

762 (32) زراره و حمران از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «اگر بنده اى براى دست يابى به خشنودى خداوند و سراى آخرت عملى را انجام دهد آنگاه خشنودى يكى از مردم را در آن وارد كند، مشرك است.»

و امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس براى مردم كارى انجام دهد پاداش او بر مردم است. اى يزيد(1)! هر ريايى شرك است. (اگر رياى شرك باشد).»

و امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: «هركس براى من و ديگرى عملى انجام دهد، آن متعلق به كسى است كه برايش انجام داده است».

763 (33) ابن قداح گويد: «امام صادق عليه السلام در مسجد به عباد بن كثير بصرى فرمود: واى بر تو اى عباد! بپرهيز از ريا چرا كه هركس براى غير خدا كارى انجام دهد، خداوند او را به كسى كه برايش كار انجام داده است واگذار مى كند».


1) . «يا يزيد» در كتاب عقاب الاعمال نيست و ظاهرا صحيح آن يا زراره باشد چنانچه در وسائل آمده است.

764-764-(34) كافى 297/2: بالاسناد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه:

اخشوا اللّٰه خشية ليست بتعذير(1)و اعملوا للّٰه فى غير رياءٍ و لا سمعة فانّ‌(2)من عمل لغير اللّٰه وكله اللّٰه الى عمله. المحاسن 254: البرقيّ عن جعفر بن محمّد بن عبد اللّٰه الأشعريّ عن ابن القدّاح: مثله و زاد في آخره يوم القيامة.

765-765-(35) كافى 293/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن أبي المغرا عن يزيد بن خليفة قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كلّ رياءٍ شرك أنّه من عمل للنّاس كان ثوابه على النّاس و من عمل للّٰه كان ثوابه على اللّٰه وسائل 72/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن محمّد بن سنان عن يزيد بن خليفة: مثله علل الشّرايع 560: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن الحسين السّعد آبادي عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن أبيه و الحسن بن عليّ بن فضّال عن عليّ بن النّعمان عن يزيد بن خليفة قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: ما على أحدكم (و - خ) لو كان على قلّة جبل حتّى انتهى إليه أجله أ تريدون تراؤن النّاس انّ من عمل للنّاس و ذكر مثله ثمّ قال إنّ كلّ رياء شرك مستدرك 106/1: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمىّ عن أبي الصّباح العبدىّ و يقال له الكنانيّ عن يزيد بن خليفة قال: دخلنا على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فلمّا جلسنا عنده قال نظرتم حيث نظر اللّٰه إلى أن قال ما على عبد إذا عرفه اللّٰه ألّا يعرفه النّاس انّه من عمل للنّاس (و ذكر مثل ما في علل الشّرايع). فقه الرّضا عليه السلام 387: و نروى من عمل للّٰه كان ثوابه على اللّٰه و من عمل للنّاس كان ثوابه على النّاس انّ كلّ رياءٍ شرك.

766-766-(36) كافى 293/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن عليّ‌ بن عقبة عن أبيه قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: اجعلوا أمركم هذا للّٰه و لا تجعلوه للنّاس فانّه ما كان للّٰه فهو للّٰه و ما كان للنّاس فلا يصعد إلى اللّٰه وسائل 72/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن عليّ بن عقبة: مثله. دعائم الإسلام 62: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّه أوصى قوماً من أصحابه فقال لهم اجعلوا أمركم هذا للّٰه (و ذكر مثله).


1) . بتغدير - محاسن. و فى حديث عليّ عليه السلام اخش اللّٰه خشية ليست بتعذير قيل في معناه إذا فعل أحد فعلاً من باب الخوف فخشيته خشية تعذير و خشية كراهة فان رضى به فخشيته خشية رضى و خشية محبّة - مجمع.

2) . فانّهُ - كا - خ.

764 (34) در كتاب كافى با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «ابهت خدا را در دل داشته باشيد ابهتى كه از روى ترس نيست و براى خدا بدون ريا و سمعه كار كنيد زيرا هركس براى غير خدا كار كند، خداوند او را به عملش واگذار مى كند».

اين حديث از ابن قداح نيز روايت شده است و در پايان آن: «در روز قيامت» آمده است.

765 (35) يزيد بن خليفه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر ريايى شرك است. قطعا هركس براى مردم كارى انجام دهد. پاداش وى بر مردم خواهد بود و هركس براى خدا كارى انجام دهد، پاداش وى برعهده خدا خواهد بود.»

در گزارش ديگرى يزيد بن خليفه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر بر روى قله كوهى باشيد تا مرگ تان فرا رسد، چه اشكالى براى شما دارد؟ آيا مى خواهيد به مردم ريا كنيد قطعا هركس براى مردم انجام دهد، پاداش وى برعهده مردم خواهد بود و هركس براى خدا كار انجام دهد، پاداش وى برعهده خدا خواهد بود. قطعا هر ريايى شرك است.»

در گزارش ديگرى يزيد بن خليفه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتيم. وقتى نشستيم امام عليه السلام فرمود:

به محلى نگاه كرديد كه خداوند نگاه كرد... براى بنده چه اشكالى دارد كه وقتى خدا را شناخت مردم او را نشناسند به تحقيق هركس براى مردم... ادامه حديث همانند حديث نخست است.»

در كتاب فقه الرضا آمده است: «و روايت مى كنيم كه هركس براى خدا كارى انجام دهد پاداش وى برعهده خداست و هركس براى مردم كارى انجام دهد پاداش وى برعهده مردم است. به تحقيق هر ريايى شرك است».

766 (36) على بن عقبه از پدرش روايت مى كند كه: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: اين كارتان را - ولايت تان را - براى خدا قرار دهيد و براى مردم قرار ندهيد زيرا آنچه براى خدا باشد، براى خداست و آنچه براى مردم باشد به سوى خدا بالا نمى رود.»

در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «امام صادق عليه السلام گروهى از يارانش را سفارش كرد و به آن ها فرمود: «... سخنان امام عليه السلام همانند حديث پيشين است».

767-767-(37) كافى 294/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن محمد بن عرفة قال قال لي الرّضا عليه السلام: ويحك يابن عرفة اعملوا لغير رياء و لا سمعة فانّه من عمل لغير اللّٰه وكله اللّٰه الى ما عمل(1)ويحك ما عمل أحد عملاً الّا ردّاه اللّٰه به اِن خيراً فخير و اِن شرّاً فشرّ.

768-768-(38) كافى 294/2-296: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عمر بن يزيد قال: انّى لأتعشّىٰ مع(2)أبى عبد اللّٰه عليه السلام إذ تلا هذه الآية «بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَ لَوْ أَلْقىٰ مَعٰاذِيرَهُ‌»(3)يا أبا حفص ما يصنع الإنسان أن (يعتذر الى النّاس(4)بخلاف ما يعلم اللّٰه منه) إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كان يقول من أسرّ سريرة ألبسه(5)اللّٰه رداؤها اِن خيراً فخير و اِن شرّاً فشرّ.

769-769-(39) نهج البلاغة 75: قال أمير المؤمنين عليه السلام: و اعملوا في غير رياء و لا سمعة فانّه من يعمل لغير اللّٰه يكله اللّٰه لمن عمل له.

770-770-(40) عقاب الأعمال 266: أبى رحمه اللّه قال حدّثني محمّد بن يحيى العطّار عن العمركىّ الخراسانيّ علل الشّرايع 465: حدّثنا أحمد بن محمّد عن أبيه عن العمركى عن عليّ‌ بن جعفر (عن أخيه موسى بن جعفر عن أبيه - عقاب الأعمال) عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يؤمر برجال إلى النّار فيقول اللّٰه عزّ و جلّ لمالك قل للنّار لا تحرقى لهم أقداماً فقد كانوا يمشون (بها - عقاب) الى المساجد و لا تحرقى لهم و جوهاً (فقد كانوا يسبغون الوضوء و لا تحرقى لهم أيدياً - خ) فقد كانوا يرفعونها بالدّعاء و لا تحرقى لهم لساناً(6)فقد كانوا يكثرون تلاوة القرآن قال فيقول لهم خازن النّار يا أشقياء ما كان حالكم قالوا كنّا نعمل لغير اللّٰه عزّ و جلّ فقيل لنا خذوا ثوابكم ممّن عملتم له(7).

771-771-(41) منية المريد 158: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ أخوف ما أخاف عليكم الشّرك الأصغر قالوا و ما الشّرك الأصغر يا رسول اللّٰه قال هو الرّياء يقول اللّٰه تعالى يوم القيامة إذا جازى العباد بأعمالهم اذهبوا الى الّذين كنتم ترآؤن في الدّنيا فانظروا هل تجدون عندهم الجزاء.


1) . الى من عمل - خ.

2) . عند - خ.

3) . القيامة 14/75-15.

4) . يتقرّب إلى اللّٰه عزّ و جلّ بخلاف ما يعلم اللّٰه تعالى - كا 294.

5) . ردّاه اللّٰه - كا 294.

6) . اَلْسِنَةً - عقاب الأعمال.

7) . لهم - عقاب الأعمال.

767 (37) محمد بن عرفه گويد: «امام رضا عليه السلام به من فرمود: بيچاره اى فرزند عرفه! براى غير ريا و سمعه كار كنيد چرا كه هركس براى غير خدا كار كند، خداوند او را به عملش واگذار مى كند (يا خداوند او را به كسى كه برايش عمل كرده، واگذار مى كند) واى بر تو! هيچ كس عملى انجام نمى دهد مگر آن كه خداوند آن را به صورت لباس به وى مى پوشاند، اگر خير باشد، خير است و اگر شر باشد شر است».

768 (38) عمر بن يزيد گويد: «من با امام صادق عليه السلام شام مى خوردم كه امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود:

«بلكه انسان بر نفس خويش آگاه است، هرچند عذر تراشى كند.» آنگاه فرمود: اى ابوحفص! براى انسان چه فايده اى دارد كه برخلاف آنچه خداوند از او مى داند براى مردم عذر و بهانه بياورد (يا خود را به خدا نزديك كند) به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همواره مى فرمود: هركس نيتى را پوشيده نگه دارد خداوند آن را به صورت لباس بر اندامش مى پوشاند، اگر خوب باشد، آن لباس خوب است و اگر بد باشد بد است».

769 (39) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى غيرريا و غير سمعه و به گوش مردم رساندن كار كنيد زيرا هركس براى غير خدا كارى انجام دهد، خداوند او را به كسى واگذار مى كند كه برايش كار كرده است».

770 (40) على بن جعفر (از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام) از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دستور داده مى شود گروهى را به سوى آتش ببرند آنگاه خداوند به نگهبان دوزخ مى فرمايد: به آتش بگو: قدم هاى آن ها را نسوزاند زيرا ايشان با آن ها به مساجد مى رفتند و صورت هاى شان را نسوزاند زيرا ايشان وضوى شاداب مى گرفتند و دست هاى شان را نسوزاند چرا كه آن ها هنگام دعا بالا مى بردند و زبان هاى شان را نسوزاند، براى اينكه آنان زياد قرآن تلاوت مى كردند. آنگاه نگهبان دوزخ به آن ها مى گويد: اى بدبختان! شما چگونه بوديد؟ آن ها مى گويند: ما براى غير خداوند عز و جل كار مى كرديم. از اين رو به ما گفته شد پاداش تان را از كسى بگيريد كه برايش كار مى كرديد».

771 (41) در كتاب منية المريد از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بيمناك ترين چيزى كه از آن بر شما بيمناكم شرك اصغر است. گفتند: شرك اصغر چيست اى رسول خدا صلى الله عليه و آله‌؟ فرمود: آن رياست.

خداوند عز و جل هنگام پاداش دادن به بندگان به رياكاران مى گويد: نزد كسانى برويد كه در دنيا براى شان ريا مى كرديد و بنگريد كه آيا نزدشان پاداشى مى يابيد.

772-772-(42) و فيه 159: و قال صلّى اللّه عليه و آله: اِستعيذوا باللّٰه من جبّ الخزى قيل و ما هو يا رسول اللّٰه قال و ادٍ في جهنّم أعدّ للمرائين.

773-773-(43) و فيه 159: و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ المرائى ينادى يوم القيامة يا فاجر يا غادر(1)يا مرائى ضلّ عملك و بطل أجرك اذهب فخذ أجرك ممّن كنت تعمل له.

774-774-(44) معاني الأخبار 341: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن هارون بن مسلم عقاب الأعمال 303: أبى رحمه اللّه قال حدّثني عبد اللّٰه بن جعفر عن هارون بن مسلم أمالى الصّدوق 466: حدّثنا أحمد بن هارون الفامى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ عن أبيه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد تفسير العيّاشىّ‌ 283/1: عن مسعدة بن زياد عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليه السلام:

انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله سئل فيما النّجاة غداً فقال (انّما - معاني - عقاب - أمالى) النّجاة في ان لا تخادعوا اللّٰه فيخدعكم فانّه من يخادع اللّٰه يخدعه و يخلع(2)منه الايمان و نفسه يخدع لو يشعر فقيل له و كيف يخادع اللّٰه قال يعمل بما أمره اللّٰه ثمّ يريد به غيره فاتّقوا اللّٰه (و اجتنبوا - الأمالى)(3)الرّياء(4)فانّه شرك باللّٰه انّ المرائى يدعىٰ يوم القيامة بأربعة أسماء يا كافر يا فاجر يا غادر يا خاسر حبط عملك و بطل أجرك و لا خلاق لك اليوم فالتمس أجرك ممّن كنت تعمل له.

775-775-(45) مستدرك 113/1: القطب الرّواندى في لبّ اللّباب عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: ينادى في القيامة أين الّذين كانوا يعبدون النّاس قوموا و خذوا أجوركم ممّن عملتم له فانّى لا أقبل عملاً خالطه شيء من الدّنيا و قال صلّى اللّه عليه و آله الشّرك أخفى في أمّتى من دبيب النّمل(5)على الصّفا.

776-776-(46) دعائم الإسلام 64: عن أبي جعفر عليه السلام: انّه أوصىٰ بعض شيعته فقال يا معشر شيعتنا اسمعوا و افهموا وصايانا و عهدنا الى أوليائنا (إلى أن قال) و لا عملكم لغير ربّكم و لا إيمانكم و قصدكم لغير نبيّكم.


1) . غدر: إذا نقض العهد.

2) . ينزع - عقاب الأعمال.

3) . فاجتنبوا - العيّاشىّ‌.

4) . فاتّقوا الرياء - خ معاني - فاتّقوا اللّٰه في الرياء - عقاب.

5) . دبّ النّمل: مشى على هينته. اللسان.

772 (42) در همان كتاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «از افتادن در چاه خوارى به خداوند پناه ببريد. گفته شد: آن چيست اى رسول خدا صلى الله عليه و آله‌؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دره اى در دوزخ كه براى رياكاران آماده شده است».

773 (43) و فرمود: «در روز قيامت رياكار اين گونه ندا داده مى شود: اى فاجر! اى خيانتكار! اى رياكار! عملت تباه و پاداشت نابود شد، برو و پاداشت را از كسى بگير كه برايش كار انجام دادى».

774 (44) مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه: از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سوال شد:

فردا نجات در چيست‌؟

آن حضرت فرمود: نجات تنها در اين است كه به خدا نيرنگ نزنيد كه خدا فريب تان مى دهد، چرا كه هركس به خدا نيرنگ زند خداوند فريبش مى دهد و ايمان را از او جدا مى كند و در حقيقت خودش را فريب داده است اگر به خوبى درك كند.

به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد: چگونه به خداوند نيرنگ مى زند؟

فرمود: به دستور خدا عمل مى كند سپس غيرخدا را اراده مى كند. پس از خدا پروا كنيد و از ريا اجتناب كنيد زيرا ريا شرك به خداست. رياكننده در روز قيامت با چهار اسم ناميده مى شود: اى كافر! اى فاجر! اى خيانتكار! اى زيانكار، عملت نابود و پاداشت باطل شد و امروز بهره اى براى تو نيست.

پاداشت را از كسى درخواست كن كه برايش كار مى كردى».

775 (45) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «در روز قيامت ندا داده مى شود: كجا هستند كسانى كه مردم را مى پرستيدند؟ به پا خيزيد و پاداش تان را از كسى بگيريد كه برايش عمل مى كرديد زيرا من عملى را نمى پذيرم كه چيزى از دنيا با آن آميخته شده باشد و فرمود: در ميان امت من شرك پوشيده تر از راه رفتن آرام مورچه بر روى سنگ سخت است».

776 (46) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام به برخى از شيعيانش سفارش كرد و فرمود: «اى گروه شيعيان ما! سفارش ها و دستورالعمل هاى ما را به دوستان مان برسانيد و بفهمانيد...

و نه عمل تان براى غير پروردگارتان باشد و نه ايمان تان و قصدتان براى غير پيامبرتان».

777-777-(47) علل الشّرايع 524: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا حبيب بن الحسين الكوفيّ قال حدّثنا محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب قال حدّثنا أحمد بن صبيح الأسدى عن زيد الشّحّام قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّى سمعتك تقول نيّة المؤمن خير من عمله فكيف تكون النّيّة خيراً من العمل قال لأنّ العمل ربّما كان رياء للمخلوقين و النّيّة خالصة لربّ العالمين فيعطى اللّٰه عزّ و جلّ على النّيّة ما لا يعطى على العمل قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّ العبد لينوى من نهاره أن يصلّى باللّيل فتغلبه عينه فينام فيثبت اللّٰه له صلوته و يكتب نَفَسه تسبيحاً و يجعل نومه عليه صدقه.

778-778-(48) فقه الرّضا عليه السلام 378: و أروى عن العالم عليه السلام: نيّة المؤمن خير من عمله فسألته عن معنى ذلك فقال العمل يدخله الرّياء و النّيّة لا يدخلها الرّياء.

779-779-(49) المحاسن 260: البرقي عن الحسين بن يزيد النوفليّ عن إسماعيل بن أبي زياد السكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه: و آله نيّة المؤمن خير من عمله و نيّة الفاجر شرّ من عمله و كلّ عامل يعمل بنيّته.

780-780-(50) مستدرك 109/1: الشّيخ ورّام ابن أبي فراس في تنبيه الخواطر عن شدّاد بن أوس قال: دخلت على رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فرأيت في وجهه ما سائنى فقلت ما الّذى أرى بك فقال أخاف على أمّتى الشّرك فقلت أيشركون من بعدك فقال أما إنّهم لا يعبدون شمساً و لا قمراً و لا و ثناً و لا حجراً و لكنّهم يراؤن بأعمالهم و الرّياء هو الشّرك «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»(1).

781-781-(51) تفسير القمّيّ‌ 46/2: حدّثنا محمّد بن أحمد عن عبيد اللّٰه(2)بن موسى عن الحسن بن عليّ ابن أبي حمزة عن أبيه عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث) قال عليه السلام: ثمّ قال قل يا محمّد «إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» فهذا الشّرك شرك رياء.

782-782-(52) تفسير القمّيّ‌ 47/2: و فى رواية أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام قال: سئل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن تفسير قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً


1) . الكهف 110/18.

2) . عبد الله - خ.

777 (47) زيد شحام گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من از تو شنيدم كه فرمودى: نيت مؤمن بهتر از عملش است. چگونه نيت بهتر از عمل است‌؟ فرمود: زيرا چه بسا عمل به انگيزه ريا براى آفريدگان است ولى نيت براى پروردگار جهانيان خالص است. از اين رو خداوند عز و جل بر نيت پاداشى مى دهد كه بر عمل نمى دهد و فرمود: به تحقيق بنده در روز تصميم مى گيرد كه نماز شب بخواند ولى چشمش بر او غالب مى شود و مى خوابد. خداوند نمازش را براى او ثبت مى كند و نفسش را تسبيح مى نويسد و خوابش را براى او صدقه مى دهد».

778 (48) در كتاب فقه الرضا آمده است: «از معصوم عليه السلام روايت مى كنم كه فرمود: نيت مؤمن بهتر از عمل اوست. آنگاه از امام عليه السلام درباره معناى اين سخن سوال كردم. وى گفت: در عمل ريا وارد مى شود ولى در نيت ريا داخل نمى شود».

779 (49) اسماعيل بن ابى زياد سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«نيت مؤمن بهتر از عمل اوست و نيت فاجر بدتر از عمل اوست و هر عمل كننده اى به نيت خود عمل مى كند».

780 (50) شداد بن اوس گويد: «نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رفتم و در چهره وى حالتى را مشاهده كردم كه مرا ناراحت كرد. به حضرت گفتم: چرا تو را اين گونه مى بينم‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بر امتم از شرك بيمناكم. گفتم: آيا پس از تو شرك مى ورزند؟ فرمود: آگاه باش كه آنان خورشيد و ماه و بت و سنگ را نمى پرستند بلكه با اعمال شان ريا مى كنند و ريا شرك است:

«پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش باشد بايد عمل شايسته اى انجام دهد و احدى را در عبادت پروردگارش شريك قرار ندهد».

781 (51) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود: «سپس خداوند مى فرمايد: اى محمد صلى الله عليه و آله! «بگو: همانا من بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مى شود كه خداى تان تنها خداوند يگانه است پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش است بايد عمل شايسته اى انجام دهد و احدى را در پرستش پروردگارش شريك قرار ندهد. اين شرك، شرك رياست».

782 (52) ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره تفسير اين آيه سوال شد: «پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش است، بايد عمل شايسته اى انجام دهد واحدى را در

وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» فقال من صلّى مرائاة النّاس فهو مشرك و من زكّى مرائاة النّاس فهو مشرك و من صام مرائاة النّاس فهو مشرك و من حجّ مرائاة النّاس فهو مشرك و من عمل عملاً ممّا أمر اللّٰه به مرائاة النّاس فهو مشرك و لا يقبل اللّٰه عمل مراءٍ‌.

783-783-(53) كافى 293/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن جرّاح المدائنىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» قال الرّجل يعمل شيئاً من الثواب لا يطلب به وجه اللّٰه انّما يطلب تزكية النّاس يشتهى أن يسمع به النّاس فهذا الّذى أشرك بعبادة ربّه ثمّ قال ما من عبد أسرّ خيراً فذهبت الأيّام أبداً حتّى يظهر اللّٰه له خيراً و ما من عبد يسرّ شرّاً فذهبت الأيّام أبداً حتّى يظهر اللّٰه له شرّاً وسائل 72/(1): الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن النّضر بن سويد: مثله.

784-784-(54) فقه الرّضا 387: و نروى: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» قال ليس من رجل يعمل شيئاً من الثّواب لا يطلب به وجه اللّٰه انّما يطلب تزكية النّاس يشتهى ان تسمع به الناس الّا أشرك بعبادة ربّه في ذلك العمل فيبطله الرّياء و قد سمّاه اللّٰه الشّرك.

785-785-(55) مستدرك 106/1: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمى عن حميد بن شعيب عن جابر قال سمعته أي جعفراً عليه السلام يقول: «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» ثمّ قال إنّه ليس من رجل عمل شيئاً من أبواب الخير يطلب به وجه اللّٰه و يطلب به حمد النّاس يشتهى ان يسمع النّاس قال فقال هذا الّذى أشرك بعبادة ربّه.

786-786-(56) تفسير العيّاشىّ‌ 352/2: عن جرّاح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ‌» الى «بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» انّه ليس من رجل يعمل شيئاً من البرّ (و - خ) لا يطلب به وجه اللّٰه انّما يطلب به تزكية النّاس يشتهى ان يسمع به النّاس فذاك الّذى أشرك بعبادة ربّه.

پرستش پروردگارش شريك قرار ندهد.» پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس براى رياى مردم نماز بخواند مشرك است و هركس براى رياى به مردم زكات بپردازد، مشرك است و هركس براى رياى به مردم روزه بدارد، او مشرك است و هركس براى رياى به مردم حج گذارد، او مشرك است و هركس يكى از اعمالى را كه خدا دستور داده است براى رياى به مردم انجام دهد، او مشرك است و خداوند عمل رياكار را نمى پذيرد».

783 (53) جراح مدائنى درباره اين آيه: «پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش است بايد عمل شايسته اى انجام دهد و در پرستش پروردگارش احدى را شريك قرار ندهد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شخصى كار ثوابى را انجام مى دهد ولى به دنبال خشنودى خداوند نيست بلكه در پى تعريف و تمجيد مردم و دوستدار شنيدن آنان است اين كسى است كه در عبادت پروردگارش شريك قرار داده است. سپس فرمود: هيچ بنده اى نيست كه كار خيرى را بپوشاند، پس هرگز روزگار نمى گذرد تا خداوند برايش خيرى را آشكار مى كند و هيچ بنده اى نيست كه شرى را بپوشاند، پس هرگز روزگار نمى گذرد تا خداوند شرى را برايش آشكار كند».

784 (54) در كتاب فقه الرضا درباره اين آيه آمده است: «پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش است، بايد عمل شايسته اى را انجام دهد و احدى را در عبادت پروردگارش شريك قرار ندهد.» روايت مى كنيم كه معصوم عليه السلام فرمود: «هيچ مردى كار ثوابى را انجام نمى دهد كه خواستار خشنودى خداوند نباشد بلكه خواستار تعريف و ستايش مردم و دوستدار شنيدن آنان باشد مگر آن كه در عبادت پروردگارش نسبت به آن عمل شريك قرار داده است. آنگاه ريا آن را باطل مى كند و خداوند آن را شرك ناميده است».

785 (55) جابر گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم اين آيه را تلاوت كرد: «پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش است بايد عمل شايسته اى انجام دهد و احدى را در عبادت پروردگارش شريك قرار ندهد.» سپس فرمود: «هيچ مردى نيست كه كار خيرى انجام دهد و خواستار خشنودى پروردگارش نباشد بلكه خواستار ستايش مردم و دوستدار شنيدن آنان باشد. فرمود: اين كسى است كه در عبادت پروردگارش شرك ورزيده است».

786 (56) جراح درباره آيه: «هركس اميدوار ديدار پروردگارش است... و احدى را در عبادت پروردگارش شريك قرار ندهد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ مردى نيست كه كار نيكى انجام دهد و خواستار خشنودى خداوند نباشد بلكه خواستار تعريف و ستايش مردم و دوستدار شنيدن آنان باشد، پس آن كسى است كه در عبادت پروردگارش شريك قرار داده است».

787-787-(57) و فيه عن العلاء بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن تفسير هذه الآية «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» قال من صلّى أو صام أو أعتق أو حجّ يريد محمدة النّاس فقد أشرك(1)في عمله و هو شرك(2)مغفور.

788-788-(58) عدّة الدّاعى 214: عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ اللّٰه تعالى لا يقبل عملاً فيه مثقال ذرّةٍ من رياء.

789-789-(59) كافى 295/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: انّ الملك ليصعد بعمل العبد مبتهجاً به(3)فإذا صعد بحسناته يقول اللّٰه عزّ و جلّ اجعلوها في سجّين انّه ليس ايّاى أراد بها. الجعفريّات 163: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: نحوه.

790-790-(60) وسائل 72/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن القاسم بن محمّد عن عليّ عن أبي بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: يجاء بالعبد يوم القيامة قد صلّى فيقول يا ربّ قد صلّيت ابتغاء وجهك فيقال له بل صلّيت ليقال ما أحسن صلاة فلان اذهبوا به إلى النّار ثمّ ذكر مثل ذلك في القتال و قرائة القرآن و الصّدقة.

791-791-(61) مستدرك 111/1: الشّهيد الثّانى في أسرار الصّلاة عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: انّ أوّل من يدعى يوم القيامة رجل جمع القرآن و رجل قتل في سبيل اللّٰه و رجل كثير المال فيقول اللّٰه عزّ و جلّ للقارئ أ لم أعلّمك ما أنزلت على رسولي فيقول بلىٰ يا ربّ فيقول ما عملت فيما علمت فيقول يا ربّ قمت به في آنآء اللّيل و أطراف النّهار فيقول اللّٰه كذبت و تقول الملائكة كذبت و يقول اللّٰه تعالى انّما أردت أن يقال فلان قارئ فقد قيل ذلك.

و يؤتىٰ بصاحب المال فيقول اللّٰه تعالى أ لم أوسّع عليك حتّى لم أَدَعك تحتاج الى أحد فيقول بلىٰ يا ربّ فيقول فما عملت فيما آتيتك قال كنت أصل الرّحم و أتصدّق فيقول اللّٰه كذبت و تقول الملائكة كذبت و يقول اللّٰه بل أردت أن يقال فلان جواد و قد قيل ذلك.

و يؤتىٰ بالّذى قتل في سبيل اللّٰه فيقول اللّٰه تعالى ما فعلت فيقول أمرت بالجهاد في


1) . اشترك - خ.

2) . مشرك - خ.

3) . اي مسروراً به.

787 (57) علاء بن فضيل گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره تفسير اين آيه سوال كردم: «پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش است بايد عمل شايسته اى انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدى را شريك قرار ندهد.» امام عليه السلام فرمود: هركس به قصد ستايش مردم نماز بخواند يا روزه بگيرد يا برده آزاد كند يا حج گذارد قطعا در عملش شرك ورزيده است و اين شرك آمرزيده شدنى است».

788 (58) در كتاب عده الداعى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خداوند عز و جل عملى را كه به اندازه وزن ذره اى در آن ريا باشد نمى پذيرد».

789 (59) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق فرشته با شادمانى عمل بنده اى را بالا مى برد. پس وقتى نيكى هايش را بالا برد خداوند عز و جل مى فرمايد: آن را در سجين دوزخ قرار دهيد، با اين عمل مرا قصد نكرد».

790 (60) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «روز قيامت بنده اى را مى آورند كه نماز خوانده است. وى مى گويد: پروردگارا! براى طلب خشنودى تو نماز خواندم. به وى گفته مى شود: بلكه نماز خواندى تا گفته شود نمازش چه زيباست. او را به سوى آتش ببريد.» سپس نظير اين سخن را درباره جهاد، تلاوت قرآن و صدقه فرمود.

791 (61) شهيد ثانى در كتاب اسرار الصلوة از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «نخستين اشخاصى كه روز قيامت فراخوانده مى شوند گردآورنده قرآن، جهادكننده در راه خدا و شخص توانگر است. آنگاه خداوند عز و جل به قارى قرآن مى فرمايد: آيا آنچه را بر پيامبرم صلى الله عليه و آله نازل كردم به تو نياموختم‌؟ مى گويد: چرا اى پروردگار من! خداوند مى فرمايد: «درباره آنچه آموختى چه انجام دادى‌؟» مى گويد: اى پروردگار من! در دل شب و صبح و شام آن را تلاوت كردم. خداوند مى فرمايد:

دروغ مى گويى. و فرشتگان مى گويند: دروغ مى گويى و خداوند مى فرمايد: تنها مى خواستى گفته شود فلانى قارى قرآن است و اين سخن گفته شد و شخص توانگر را مى آورند. پس خداوند عز و جل مى فرمايد: مگر به تو توانگرى در مال ندادم تا اين كه به احدى نياز نداشته باشى‌؟ مى گويد: چرا اى پروردگار من! خداوند مى فرمايد: با آنچه به تو عنايت كردم چه كردى‌؟ مى گويد: صله رحم كردم و صدقه دادم. خداوند مى فرمايد: دروغ مى گويى و فرشتگان مى گويند: دروغ مى گويى و خداوند مى فرمايد: بلكه مى خواستى بگويند فلانى بخشنده است و به تحقيق اين سخن گفته شد و جهادكننده در راه خدا را مى آورند و خداوند عز و جل به او مى فرمايد: چه كردى‌؟ مى گويد: به جهاد در راه

سبيلك فقاتلت حتّى قتلت فيقول اللّٰه كذبت و تقول الملائكة كذبت و يقول اللّٰه تعالى بل أردت أن يقال فلان شجاع جرىء فقد قيل ذلك ثمّ قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله اولئك تسعّر(1)لهم نار جهنّم.

792-792-(62) و فيه 107/1: و عنه صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ النّار و أهلها يعجّون من أهل الرّياء قيل يا رسول اللّٰه و كيف تعجّ النّار قال من حرّ النّار الّتى يعذّبون بها.

793-793-(63) و فيه 107/1: و عنه صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ الجنّة تكلّمت و قالت انّى حرام على كلّ بخيل و مراءٍ‌.

794-794-(64) مستدرك 112/1: السّيّد الأجلّ عليّ بن طاووس في فلاح السّائل بإسناده عن الشّيخ هارون بن موسى التّلعكبرى عن ابن عقدة عن محمّد بن سالم بن جبهان عن عبدالعزيز عن الحسن بن عليّ عن سنان عن عبد الواحد عن رجل عن معاذ قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في خبر طويل: و تصعد الحفظة بعمل العبد أعمالاً بفقه و اجتهاد و ورع له صوت كصوت الرعد و ضوء كضوء البرق و له ثلاثة آلاف ملك فيمرّ بهم على ملك السّماء السّابعة فيقول الملك قف و اضرب بهذا العمل وجه صاحبه أنا ملك الحجاب أحجب كلّ عمل ليس للّٰه انّه أراد رفعة عند القوّاد(2)و ذكراً في المجالس و صوتاً في المدائن أمرنى ربّى أن لا أدَعَ عمله يجاوزنى إلى غيرى ما لم يكن خالصاً.

[قال] و تصعد الحفظة بعمل العبد مبتهجاً به من صلاة و زكاة و صيام و حجّ و عمرة و خلق حسن و صمت و ذكر كثير تشيّعه ملائكة السّموات و ملائكة السّموات السّبعة بجماعتهم فيطأون الحجب كلّها حتّى يقومون بين يدي اللّٰه سبحانه فيشهدوا له بعمل صالح و دعاء فيقول اللّٰه تعالى أنتم حفظة عمل عبدى و أنا رقيب على ما في نفسه إنّه لم يردنى بهذا العمل عليه لعنتى فيقول الملائكة عليه لعنتك و لعنتنا.

عدّة الدّاعى 228: روى الشّيخ أبو جعفر محمّد بن أحمد بن عليّ القمّيّ نزيل الرّىّ في كتاب المنبئ عن زهد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عن عبد الواحد عمّن حدّثه عن معاذ بن جبل عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: (فى حديث طويل نحوه).


1) . اي توقد.

2) . اي عند رئيس الجيش.

خودت فرمان دادى من نيز جهاد كردم تا كشته شدم. خداوند مى فرمايد: «دروغ گفتى» و فرشتگان مى گويند: دروغ گفتى و خداوند مى فرمايد: «بلكه مى خواستى بگويند فلانى شجاع و بى باك است و به تحقيق اين سخن گفته شد.» سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: براى اين ها آتش دوزخ زبانه مى كشد».

792 (62) و فرمود: «به تحقيق آتش و اهل آن از رياكاران ضجه مى زنند. گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! چگونه آتش ضجه مى زند؟ فرمود: از حرارت آتشى كه با آن عذاب مى شوند».

793 (63) و فرمود: «بهشت به سخن آمد و گفت: به تحقيق من بر هر بخيل و رياكارى حرام هستم».

794 (64) معاذ روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از يك حديث بلند فرمود: «نگهبانان، اعمال بنده اى را بالا مى برند، اعمالى كه با شناخت دقيق و تلاش و پرهيز از گناهان انجام شده است.

صدايى بسان صداى رعد و نورى همانند نور برق دارد و سه هزار فرشته براى آن است.

آنگاه آن فرشتگان را از كنار فرشته آسمان هفتم عبور مى دهند. او مى گويد: نگه دار و اين عمل را به چهره صاحبش بزن من فرشته حجاب هستم، از هر عملى كه براى خدا نيست، جلوگيرى مى كنم.

او تنها مى خواست نزد فرماندهان ترفيع مقام پيدا كند و نامش در مجالس ذكر شود و صدايش در شهرها بپيچد. پروردگارم به من دستور داده است كه نگذارم عملش از من عبور كند و به ديگرى برسد تا وقتى كه خالص نباشد و نگهبانان با شادمانى عمل بنده اى را كه عبارت است از نماز، زكات، روزه، حج، عمره، اخلاق پسنديده و سكوت و ذكر فراوان بالا مى برند و فرشتگان آسمان ها و آسمان هاى هفتگانه همگى آن را بدرقه مى كنند. همه حجاب ها و موانع را پشت سر مى گذارند تا اين كه در پيشگاه خداوند پيراسته قرار مى گيرند و براى او به عمل شايسته و دعا شهادت مى دهند.

آنگاه خداوند عز و جل مى فرمايد: شما نگهبان عمل بنده من هستيد ولى من نگهبان و آگاه از درون قلبش هستم و به تحقيق او با اين عمل مرا قصد نكرد. لعنت من بر او باد! و فرشتگان مى گويند:

لعنت تو و لعنت ما بر او باد»!

795-795-(65) عقاب الأعمال 301: أبى رحمه اللّه قال حدّثني كافى 306/8:296/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: سيأتي على النّاس(1)زمان تخبث فيه سرائرهم و تحسن (فيه - خ) علانيتهم طمعاً في الدّنيا لا يريدون به ما عند ربّهم(2)يكون دينهم(3)رياء لا يخالطهم خوف يعمّهم اللّٰه (منه - كا - ج 8) بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب(4)لهم.

796-796-(66) كافى 295/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن داود عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من أظهر للنّاس ما يحبّ اللّٰه و بارز اللّٰه بما كرهه لقى اللّٰه عزّ و جلّ و هو ماقت(5)له.

797-797-(67) قرب الإسناد 92: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من تزيّن للنّاس بما يحبّ اللّٰه و بارز اللّٰه في السّرّ بما يكره اللّٰه لقى اللّٰه و هو عليه غضبان (و - خ) له ماقت وسائل 68/1: و رواه الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن محمّد بن خالد عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن أبي خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

798-798-(68) مستدرك 106/1: كتاب المانعات من الجنّة للشيخ الفقيه أبى محمّد جعفر بن أحمد القمّيّ عن أبى سعيد الخدريّ عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ اللّٰه حرّم الجنّه على كلّ مراءٍ و مرائية و ليس البرّ في حسن الزىّ و لكنّ البرّ في السّكينة و الوقار.

799-799-(69) مستدرك 114/1: القطب الرّاوندى في لبّ اللّباب قال قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: من أحسن صلاته حتّى(6)يراها النّاس و أسائها حين يخلو فتلك استهانة استهان بها ربّه.

800-800-(70) معاني الأخبار 142: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن محمّد ابن أبي عمير عن عبد اللّٰه بن سنان قال: كنّا جلوساً عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام اذ قال له رجل من الجلساء جعلت فداك يابن رسول اللّٰه أتخاف عَلَىّ ان أكون منافقاً فقال له إذا خلوت في بيتك نهاراً أو ليلاً أ ليس تصلّى فقال بلىٰ فقال فلمن تصلّى فقال للّٰه عزّ و جلّ قال فكيف تكون منافقاً و أنت تصلّى للّٰه عزّ و جلّ لا لغيره.


1) . في أمّتى - كافى ج 8 - عقاب الأعمال.

2) . عند اللّٰه - كافى ج 8.

3) . أمرهم - عقاب الأعمال.

4) . فلا يستجاب - العقاب.

5) . اي مبغض شديداً.

6) . حين - ظ.

795 (65) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به زودى (در امت من) زمانى بر مردم خواهد آمد كه به خاطر طمع در دنيا نهان هاى شان پليد و ظاهرشان زيبا مى شود.

آنچه را كه نزد خداست نمى خواهند. دين شان (يا كارشان) رياست، ترس در وجودشان نيست.

خداوند عذابى بر همه آن ها مى فرستد آنگاه او را با دعاى غريق مى خوانند ولى برايشان اجابت نمى شود».

796 (66) داود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس آنچه را كه خدا دوست دارد در برابر مردم آشكار كند و با آنچه خداوند دوست ندارد با وى مبارزه كند در حالى با خداوند عز و جل ديدار مى كند كه از وى خشمگين است».

797 (67) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هركس با آنچه خدا دوست دارد خود را بيارايد و در نهان با آنچه خداوند از آن ناراحت است، با وى مبارزه كند در حالى با خداوند ديدار مى كند كه از وى خشمگين و دشمن اوست».

ابوخالد نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

798 (68) ابو سعيد خدرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند بهشت را بر هر مرد و زن رياكارى حرام كرد و نيكى، در ظاهر زيبا نيست بلكه نيكى در آرامش و وقار است».

799 (69) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هركس نمازش را نيكو انجام دهد تا (يا وقتى) مردم ببينند و هنگام خلوت آن را بد انجام دهد پس آن تحقيرى است كه با آن پروردگارش را تحقير كرده است».

800 (70) عبدالله بن سنان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام نشسته بوديم كه يكى از حاضران به امام عليه السلام گفت: فدايت شوم اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا به خاطر من نگران نيستى كه منافق باشم‌؟ امام عليه السلام به وى فرمود: وقتى روز يا شب در خانه ات تنها هستى آيا نماز مى خوانى‌؟ گفت: آرى. فرمود: براى چه كسى نماز مى خوانى‌؟ گفت: براى خداوند عز و جل. امام عليه السلام فرمود: چگونه تو منافق هستى در حالى كه براى خداوند عز و جل نه براى غير او نماز مى خوانى».

801-801-(71) الخصال 136: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن موسى الخشّاب عن يزيد بن إسحاق شعر عن عبّاس بن يزيد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت إنّ هؤلاء العوامّ يزعمون أنّ الشرك أخفىٰ من دبيب النّمل في اللّيلة الظّلماء على المسح الأسود فقال لا يكون العبد مشركاً حتّى يصلّى لغير اللّٰه أو يذبح لغير اللّٰه أو يدعو لغير اللّٰه عزّ و جلّ‌.

802-802-(72) امالى ابن الشّيخ 166: أخبرنى الشيخ السّعيد المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسى رضي اللّه عنه قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن محمّد قال حدّثنا أبو الطيّب الحسين بن محمّد التّمّار قال حدّثنا محمّد بن يحيى بن سليمان(1)قال حدّثنا يحيى بن داود قال حدّثنا جعفر بن إسماعيل قال أخبرنا عمرو ابن أبي عمرو عن المقبري عن أبى هريرة قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ربّ صائم حظّه من صيامه الجوع و العطش و ربّ قائم حظّه من قيامه السّهر.

803-803-(73) نهج البلاغة 1144: عن أمير المؤمنين عليه السلام قال: كم من صائم ليس له من صيامه الّا الجوع و الظّماء و كم من قائم ليس له من قيامه الّا السّهر(2)و العناء حبّذا نوم الأكياس و افطارهم.

804-804-(74) كافى 468/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن فضالة بن أيّوب عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: الدّعاء مفاتيح النجاح و مقاليد الفلاح و خير الدّعاء ما صدر عن صدر نقىّ و قلب تقىّ و فى المناجاة سبب النَّجاة و بالاخلاص يكون الخلاص فإذا اشتدّ الفزع فَإلى اللّٰه المفزع.

805-805-(75) الجعفريّات 170: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا يقبل اللّٰه دعاء المرائى و لا اللّاعب و لا يقبل الّا من الدِّعاء.

806-806-(76) أمالي الشّيخ 532: (بالاسناد الآتى في باب أمكنة التّخلّى عن أبى ذرّ في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله له): يا أبا ذرّ اتّق اللّٰه و لا ترى النّاس أنّك تخشى اللّٰه فيكرموك و قلبك فاجر.


1) . سلمان - خ.

2) . السهر: امتناع النّوم بالليل - سَهَرَ لم يَنَمْ باللّيل.

801 (71) عباس بن يزيد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: اين عوام مى پندارند شرك مخفى تر از راه رفتن مورچه در شب تاريك بر روى عباى سياه است.

امام عليه السلام فرمود: بنده مشرك نيست تا اين كه براى غير خدا نماز بخواند يا براى غير خدا ذبح كند يا غير خداوند عز و جل را بخواند».

802 (72) ابوهريره از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «چه بسيار روزه دارى كه جز گرسنگى و تشنگى از روزه اش بهره اى ندارد و چه بسيار شب زنده دارى كه جز بى خوابى از شب زنده دارى بهره اى ندارد».

803 (73) در نهج البلاغه از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «چه بسيار روزه دارى كه از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى ندارد و چه بسيار شب زنده دارى كه از شب زنده داريش به جز بى خوابى و رنج بهره اى ندارد پس چه خوب است خواب و افطار زيركان».

804 (74) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «دعا كليدهاى كاميابى و گنجينه هاى رستگارى است و بهترين دعا، دعايى است كه از سينه پاك و قلب پرهيزكار صادر شود و مناجات سبب نجات است و به وسيله اخلاص رهايى است، پس هرگاه ترس و اضطراب شد پناهگاه به سوى خداست».

805 (75) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند دعاى رياكار و بازى كننده را نمى پذيرد و جز دعاى بسيار دعاكننده را نمى پذيرد».

806 (76) ابوذر روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حديث سفارش هايش به وى فرمود: «اى ابوذر! از خدا پروا كن و به مردم ننمايان كه تو از خدا مى ترسى زيرا در اين صورت تو را گرامى مى دارند و قلبت گناهكار است».

807-807-(77) مستدرك 113/1: الحسن بن عليّ بن شعبة في تحف العقول عن هشام عن الكاظم عليه السلام انّه قال: و ينبغي للعاقل إذا عمل عملاً اَن يستحيى من اللّٰه اذ تفرّد بالنّعم أن يشارك في عمله أحداً غيره.

808-808-(78) أمالي الصّدوق 399: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسرور قال حدّثنا الحسين بن محمّد بن عامر عن عمّه عبد اللّٰه بن عامر عن الحسن بن محبوب عن مالك بن عطيّة عن أبى حمزة الثّمالى عن سيّد العابدين عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام قال: المؤمن خلط علمه بالحلم يجلس ليعلم و ينصب ليسلم و ينطق ليفهم لا يحدّث أمانته الأصدقاء و لا يكتم شهادته الأعداء و لا يفعل شيئاً من الحقّ رياء و لا يتركه حياء إن زكّى خاف ما يقولون و يستغفر اللّٰه ممّا لا يعلمون، الحديث.

809-809-(79) كافى 84/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن جميل عن هارون بن خارجة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ العباد ثلاثة(1)قوم عبدوا اللّٰه عزّ و جلّ خوفاً فتلك عبادة العبيد و قوم عبدوا اللّٰه تبارك و تعالى طلب الثّواب فتلك عبادة الاُجراء و قوم عبدوا اللّٰه عزّ و جلّ حبّاً له فتلك عبادة الأحرار و هى أفضل العبادة.

810-810-(80) نهج البلاغة 1182: و قال عليه السلام: إنّ قوماً عبدوا اللّٰه رغبة فتلك عبادة التّجّار و إنّ قوماً عبدوا اللّٰه رهبة(2)فتلك عبادة العبيد و انّ قوماً عبدوا اللّٰه شكراً فتلك عبادة الأحرار.

811-811-(81) الخصال 188: أمالي الصّدوق 41: علل الشّرائع 12: حدّثنا محمّد بن أحمد السنانى(3)(المكتّب - خصال - أمالى) قال حدّثنا محمّد بن هارون الصوفى قال حدّثنا عبيد(4)اللّٰه بن موسى الحبّال الطبريّ قال حدّثنا محمّد بن الحسين الخشّاب قال حدّثنا محمّد بن محصن عن يونس بن ظبيان قال قال الصادق جعفر بن محمّد عليهما السلام: إنّ النّاس يعبدون اللّٰه عزّ و جلّ على ثلاثة أوجه فطبقة يعبدونه رغبة في ثوابه فتلك عبادة الحرصاء و هو الطمع و آخرون يعبدونه خوفاً(5)من النّار فتلك عبادة العبيد و هى رهبة و لكنّى أعبده حبّاً له عزّ و جلّ و جلّ فتلك عبادة الكرام و هو الأمن لقوله عزّ و جلّ «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ‌


1) . ثلاث - خ ل.

2) . اي خوفاً.

3) . الشيباني - خ ل العلل.

4) . عبد اللّٰه - العلل.

5) . فَرَقاً - الخصال.

807 (77) هشام از امام كاظم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و براى عاقل سزاوار است كه هنگام انجام كارى از خداوند شرم كند كه كسى غير او را در آن شريك نمايد چرا كه خداوند به تنهايى نعمت ها را در اختيار او گذاشته است».

808 (78) ابوحمزه ثمالى از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مؤمن علمش را با بردبارى در هم آميخته است. مى نشيند تا فراگيرد و خاموش مى شود تا سالم بماند و مى گويد تا بفهمد. امانتش را براى دوستان بازگو نمى كند و شهادتش را از دشمنان نمى پوشاند و كار حقى را به خاطر ريا انجام نمى دهد و به خاطر حيا ترك نمى كند، اگر ستايش شد از آنچه مى گويند مى ترسد و از آنچه نمى دانند از خداوند درخواست آمرزش مى كند...».

809 (79) هارون بن خارجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بندگان بر سه گونه اند: گروهى خداوند عز و جل را به خاطر خوف عبادت كردند، اين عبادت بردگان است، گروهى خداوند عز و جل را براى دست يابى به پاداش عبادت كردند و اين عبادت مزدوران است و دسته اى خداوند را به خاطر محبت به او عبادت كردند و آن عبادت آزادگان است و آن برترين عبادت است».

810 (80) در نهج البلاغه از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به تحقيق گروهى خدا را از روى ميل عبادت كردند، آن عبادت بازرگانان است، گروهى خدا را از ترس عبادت كردند و آن عبادت بردگان است و به تحقيق گروهى خدا را به خاطر سپاسگزارى عبادت كردند و آن عبادت آزادگان است».

811 (81) يونس بن ظبيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق مردم خداوند عز و جل را بر سه گونه مى پرستند: يك دسته خدا را از روى ميل به پاداش وى مى پرستند، اين عبادت حريصان است و آن طمع است، گروهى ديگر او را از روى ترس عبادت مى كنند و اين عبادت بندگان است و آن ترس است ولى من او را به خاطر محبت به وى عبادت مى كنم و آن عبادت بزرگواران است و آن امنيت و آرامش است به دليل اين سخن خداوند عز و جل: «و آن ها در آن روز از ترس در امانند.»

يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ‌»(1)(و لقوله عزّ و جلّ - خصال - أمالى) «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّٰهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ‌»(2)فمن أحبّ اللّٰه أحبّه اللّٰه و من أحبّه اللّٰه عزّ و جلّ كان من الآمنين.

812-812-(82) تفسير العسكريّ‌ 238: قال عليّ بن الحسين عليه السلام: انّى أكره ان أعبد اللّٰه و لا غرض لي الّا ثوابه فأكون كالعبد الطّامع المطيع إن طمع عمل و الّا لم يعمل و أكره أن أعبده لا غرض لي الّا خوف عذابه(3)فأكون كالعبد السّوء ان لم يخف لم يعمل قيل له فلِمَ تعبده قال لما هو أهله بأياديه عليّ و أنعامه.

813-813-(83) تهذيب 238/2: محمّد بن عليّ بن محبوب عن العبّاس عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن معاوية بن عمّار عن إسماعيل بن يسار ثواب الأعمال 62: حدّثني محمّد بن الحسن قال حدّثني الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن معاوية بن عمّار عن إسماعيل بن يسار المحاسن 253: البرقي عن أبيه عن ابن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن إسماعيل بن يسار فقيه 134/1: قال سمعت(4)أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: (إيّاكم و الكسل - ثواب - فقيه) انّ ربّكم رحيم يشكر القليل انّ الرّجل(5)ليصلّى الركعتين (تطوّعاً - ثواب) يريد (بهما - خ) وجه اللّٰه عزّ و جلّ فيدخله اللّٰه (بهما - خ) الجنّة و انّه ليتصدّق بالدّرهم (تطوّعاً - ثواب - فقيه) يريد به وجه اللّٰه فيدخله اللّٰه به الجنّة (و انّه ليصوم اليوم تطوّعاً يريد به وجه اللّٰه تعالى فيدخله اللّٰه به الجنّة - ثواب - فقيه).

814-814-(84) المحاسن 254: البرقي عن ابن محبوب عن عمر بن يزيد قال: سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: إذا أحسن المؤمن عمله ضاعف اللّٰه عمله لكلّ حسنة سبعمأة و ذلك قول اللّٰه تبارك و تعالى «وَ اَللّٰهُ يُضٰاعِفُ لِمَنْ يَشٰاءُ‌»(6)فأحسنوا أعمالكم الّتى تعملونها لثواب اللّٰه فقلت له و ما الإحسان قال فقال إذا صلّيت فأحسن ركوعك و سجودك و اذا صُمْتَ فتوقّ كلّ ما فيه فساد صومك و اذا حججت فتوقّ ما يحرم عليك في حجّك و عمرتك قال و كلّ عمل تعمله للّٰه فليكن نقيّاً من الدّنس.


1) . النمل 89/27.

2) . آل عمران 31/3.

3) . عقابه - خ ل.

4) . قال الصادق عليه السلام إيّاكم - فقيه.

5) . العبد - المحاسن.

6) . البقرة 261/2.

(و به دليل اين سخن خداوند عز و جل): بگو: «اگر خدا را دوست مى داريد از من پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان تان را بيامرزد.» پس هركس خدا را دوست بدارد خداوند او را دوست مى دارد و هركه خداوند را دوست بدارد از آرامش يافتگان است».

812 (82) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از امام سجاد عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «من هرگز دوست ندارم كه تنها به انگيزه پاداش خدا او را عبادت كنم تا همانند برده طمعكار مطيعى باشم كه اگر طمع كرد كار كند و در غير اين صورت كار نكند و هرگز دوست ندارم تنها به خاطر ترس از عذاب خدا او را عبادت كنم تا همانند برده بدى باشم كه اگر نترسد كار نكند. به امام عليه السلام گفته شد: پس به چه دليل او را عبادت مى كنى‌؟ فرمود: به دليل آن كه اهل عبادت است به خاطر بخشش ها و نعمت هايش به من».

813 (83) اسماعيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «(از كسالت بپرهيزيد!) به تحقيق پروردگارتان مهربان است از اندك سپاسگزارى مى كند همانا مردى به قصد خشنودى خداوند عز و جل دو ركعت نماز مستحبى به جا مى آورد و خداوند (به خاطر آن) وى را داخل بهشت مى كند و همانا به قصد خشنودى خداوند يك درهم صدقه مستحبى مى دهد و خداوند به خاطر آن او را وارد بهشت مى كند (و به قصد خشنودى خداوند عز و جل يك روزه مستحبى مى گيرد و خداوند به خاطر آن او را وارد بهشت مى كند.)».

814 (84) عمر بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه بنده اى عملش را نيكو كند خداوند عملش را چندين برابر مى كند. در برابر هر نيكى هفتصد برابر و دليل آن سخن خداوند عز و جل است: «و خداوند براى هركه بخواهد چند برابر مى كند...» پس اعمالى را كه انجام مى دهيد براى پاداش خدا نيكو كنيد.

به امام عليه السلام گفتم: نيكوكردن عمل چگونه است‌؟ فرمود: هرگاه نماز خواندى ركوع و سجده ات را نيكو بجا آور و هرگاه روزه گرفتى از آنچه روزه ات را تباه مى كند خود را نگهدار و هرگاه حج را به جا آوردى از هر چه در حج و عمره بر تو حرام است خود را حفظ كن. فرمود: هر عملى كه براى خدا انجام مى دهى بايد از پليدى پاك باشد».

815-815-(85) مستدرك 102/1 و 124: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح (عنه - خ) عن حميد بن شعيب عن جابر (بن يزيد الجعفى - خ) قال: سمعته أي جعفراً عليه السلام يقول: (كيف يزهد قوم في ان يعملوا الخير و - ك 124) قد كان عليّ عليه السلام و هو عبد اللّٰه قد أوجب له الجنّة عمد الى قربات(1)(له - خ) فجعلها صدقة مبتولة(2)(تجرى من بعده للفقراء - ك 124) قال (اللّهمّ - ك 102) انّما فعلت هذا لتصرف وجهي عن النّار و تصرف النّار عن وجهي.

816-816-(86) كافى 28/1: عليّ بن محمّد عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ليس بين الايمان و الكفر الّا قلّة العقل قيل و كيف ذاك يابن رسول اللّٰه قال انَّ العبد يرفع رغبته الى مخلوق فلو اَخلَصَ نيّته للّٰه لآتاه الّذى يريد في أسرع من ذلك.

817-817-(87) المحاسن 254: البرقيّ‌ عن بعض أصحابنا بلغ به أبا جعفر عليه السلام قال: ما بين الحقّ و الباطل إلّا قلّة العقل قيل و كيف ذلك يابن رسول اللّٰه قال إنّ العبد يعمل العمل الّذى هو للّٰه رضى فيريد به غير اللّٰه فلو أنّه أخلص للّٰه لجائه الّذى يريد في أسرع من ذلك.

818-818-(88) كافى 296/2: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن عليّ بن أسباط عن يحيى بن بشير عن أبيه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من أراد اللّٰه عزّ و جلّ بالقليل من عمله أظهر (ه - خ) اللّٰه له أكثر ممّا أراد و من أراد النّاس بالكثير من عمله في تعب من بدنه و سهر من ليله أبىٰ اللّٰه عزّ و جلّ الّا ان يقلّله في عين من سمعه المحاسن 255: البرقيّ عن عدّة من أصحابنا عن عليّ بن أسباط عن يحيى بن بشير النبّال عمّن ذكره: (مثله الّا انّه قال أكثر ممّا أراده به.).

819-819-(89) كافى 295/2: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان عن فضل أبى العبّاس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما يصنع أحدكم ان يظهر حسناً و يسرّ سيّئاً أ ليس يرجع الى نفسه فيعلم انّ ذلك ليس كذلك و اللّٰه عزّ و جلّ يقول «بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ‌»(3)انّ السّريرة إذا صحّت قويت العلانية كافى 295/(2): الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن محمّد بن جمهور عن فضالة عن معاوية عن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.


1) . القُرُبات جمع القربة: ما يتقرّب به إلى اللّٰه تعالى من أفعال البرّ.

2) . مقبولة - \خ المبتولة: المقطوعة عن صاحبها.

3) . القيامة 14/75.

815 (85) جابر بن يزيد جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «(چگونه گروهى نسبت به انجام كار خير بى ميلند در حالى كه) على عليه السلام بنده اى بود كه بهشت برايش واجب شده بود به سوى نيكى كردن به ديگران روى مى آورد و آن ها را وقف قرار مى داد (تا پس از وى براى بينوايان استمرار يابد) و مى گفت: (خدايا) من تنها اين كار را انجام مى دهم تا چهره ام را از آتش بازدارى و آتش را از چهره ام دور كنى».

816 (86) محمد بن خالد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ميان ايمان و كفر فاصله اى به جز كمى عقل نيست. گفته شد: چگونه چنين چيزى ممكن است اى زاده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله‌؟ فرمود: به تحقيق بنده خواسته اش را از مخلوق درخواست مى كند ولى اگر نيتش را براى خدا خالص گرداند، آنچه را كه مى خواهد زودتر از آن به وى مى دهد».

817 (87) برقى با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ميان حق و باطل فاصله اى جز كمى عقل نيست. گفته شد: و چگونه است اى زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله‌؟ فرمود: به تحقيق بنده عملى را كه مورد خشنودى خداست به قصد غيرخدا انجام مى دهد ولى اگر آن را براى خدا خالص مى كرد، زودتر از آن به هدفش از آن كار مى رسيد».

818 (88) يحيى بن بشير از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس با عمل اندكش خدا را اراده كند، خداوند بيش از آنچه مى خواست آن را آشكار مى كند. و هركس با به زحمت انداختن بدنش و بى خوابى در شب، عمل بسيارى را براى مردم انجام دهد، خداوند به جز كوچك جلوه دادن آن در نظر شنوندگان هيچ كارى انجام نمى دهد».

در گزارش ديگرى يحيى بن بشير نبال با واسطه اين حديث را روايت مى كند.

819 (89) فضل بن ابى عباس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هريك از شما با چه انگيزه اى كار نيك را آشكار مى سازد و كار بدش را پنهان مى كند. آيا به نفسش مراجعه نمى كند تا بداند واقعيت آن گونه نيست و خداوند عز و جل مى فرمايد: «بلكه انسان بر نفس خويش آگاه است.» نهان وقتى درست شد ظاهر نيرومند مى شود».

فضيل نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

820-820-(90) جامع الأخبار 268: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ اللّٰه لا ينظر إلى صوركم و أعمالكم و انّما ينظر إلى قلوبكم و نيّاتكم.

821-821-(91) مستدرك 101/1: الشيخ أبو الفتوح الرازيّ في تفسيره عن حذيفة بن اليمان قال:

سئلت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن الإخلاص فقال سألته عن جبرئيل فقال سألته عن اللّٰه تعالى فقال الإخلاص سرّ من سرّى أودعه في قلب من أحببته.

822-822-(92) جامع الأخبار 268: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ المؤمن يخشع له كلّ شيء و يهابه كلّ شيء ثمّ قال إذا كان مخلصاً للّٰه أخاف اللّٰه منه كلّ شيء حتّى هوأمّ الأرض و سباعها و طير السماء.

823-823-(93) عدّة الداعي 218: و روى عن البضعة الزهراء سيّدة النّساء حبيبة المختار و و الدة الأئمّة الأطهار صلوات اللّٰه عليها و على أبيها و بعلها و بنيها: من أصعد إلى اللّٰه خالص عبادته أهبط اللّٰه عزّ و جلّ إليه أفضل مصلحته.

824-824-(94) الهداية 10: قال الصّادق عليه السلام: الرّياء مع المنافق في داره عبادة و مع المؤمن شرك.

الإرجاعات

و تقدّم

في مرسلة تهذيب و رواية العبدىّ (2) من باب (3) حجّيّة سنّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قوله عليه السلام: لا عمل الّا بنيّة.

و فى رواية العبدى (3) قوله صلّى اللّه عليه و آله: لا قول الّا بعمل و لا قول و لا عمل الّا بنيّةٍ‌.

و فى رواية ابن أبي يعفور (38) و ابن مسكين (39) من باب (5) حجّيّة أخبار الثقاة قوله عليه السلام: ثلاث لا يغلّ‌(1)عليهنّ قلب امرء مسلم إخلاص العمل للّٰه.. و فى أحاديث باب (10) أنّ من بلغه ثواب على عمل فصنعه كان له أجره ما يدلّ على بعض المقصود.

و يأتي في الباب التّالى و الّذى بعده و باب (16) حكم الإعجاب بالعمل ما يناسب ذلك.

و فى رواية الدّعائم (8) من باب (15) حكم الاستعانة في الوضوء من أبوابه (ج 2) قوله عليه السلام: لا وضوء الّا بنيّة و من توضّأ و لم ينو بوضوئه الصلاة لم يجزه ان يصلّى به كما لو صلّى أربع ركعات و لم ينو بها الظهر لم تجزه من الظّهر.


1) . قيل معنى قوله لا يُغِلُّ عليهنّ قلب مؤمن اي لا يكون معها في قلبه غشّ و دغل و نفاق و لكن يكون معها الإخلاص فى ذات اللّٰه عزّ و جلّ و روى لا يَغِلُّ و لا يُغِلُّ فمن قال يَغِلُّ بالفتح للياء و كسر الغين فانّه يجعل ذلك من الضغن و الغِلّ و هو الضّغن و الشحناء اي لا يدخله حقد يزيله عن الحقّ و من قال يُغِلُّ بضمّ الياء جعله من الخيانة و أمّا غلّ يَغُلُّ غلولاً فانّه الخيانة في المغنم خاصّة. اللسان، ج 11، ص 501.

820 (90) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «به تحقيق خداوند به صورت ها و اعمال تان نمى نگرد بلكه تنها به قلب ها و نيت هاى تان مى نگرد».

821 (91) حذيفة بن يمان گويد: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره اخلاص سوال كردم. آن حضرت فرمود: من اين سوال را از جبرئيل كردم. وى گفت: من اين مطلب را از خداوند عز و جل پرسيدم. او فرمود: «اخلاص رازى از رازهاى من است كه آن را در قلب هركه دوستش داشته باشيم به وديعه مى گذارم».

822 (92) در كتاب جامع الاخبار از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به تحقيق همه چيز در برابر مؤمن خاشع است و همه چيز از او مى ترسد. سپس فرمود: وقتى كسى براى خدا مخلص باشد، خداوند همه چيز را از او مى ترساند حتى حيوانات زمين و درندگان آن و پرندگان آسمان را».

823 (93) در كتاب عدة الداعى از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام پاره تن پيامبر صلى الله عليه و آله و سرور زنان و محبوب رسول خدا صلى الله عليه و آله و مادر امامان پاك كه بر او و پدر و شوهر و فرزندانش درود خدا باد روايت مى شود كه فرمود: «هركس عبادت خالصانه اش را به سوى پروردگار بالا فرستد، خداوند عز و جل برترين مصلحت او را برايش پايين مى فرستد».

824 (94) در كتاب الهداية از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر مؤمن در خانه منافق باشد و براى او تظاهر و ريا كند اين ريا و تظاهر او عبادت است ولى اگر براى مؤمنى بخواهد تظاهر نمايد اين ريا و تظاهر او شرك است».

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب سوم از باب هاى مقدمات فرموده معصوم عليه السلام كه: «هيچ عملى بدون نيت [ارزشمند] نيست».

و در روايت سوم از باب سوم از باب هاى مقدمات فرموده معصوم عليه السلام كه: «هيچ سخنى بدون عمل و هيچ گفتار و عملى بدون نيت [ارزشمند] نيست».

و در روايات سى و هشتم و سى و نهم از باب پنجم از باب هاى مقدمات فرموده معصوم عليه السلام كه: «سه چيز است كه قلب شخص مسلمان به آن ها خيانت نمى كند: اخلاص عمل براى خدا».

و روايات باب دهم بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.

مى آيد:

در سه باب آينده مطالبى مناسب با اين مطلب خواهد آمد.

و در روايت هشتم از باب پانزدهم از باب هاى استعانت در وضو فرموده معصوم عليه السلام كه: «هيچ وضويى بدون نيت نيست و هركس بدون نيت نماز بخواند و وضو بگيرد، اگر با آن نماز بخواند برايش كفايت نمى كند همان گونه كه اگر بدون نيت ظهر چهار ركعت نماز بخواند، براى وى كفايت از ظهر نمى كند».

و فى رواية سعد الاسكاف (11) من باب (6) استحباب ايذان النّاس بموت المسلم من أبواب الصلاة على الميّت (ج 3)

قوله عليه السلام: لا يعجبك شيء من أمره (أى العابد) فانّه مرائى.

و فى باب (7) وجوب النّيّة في الصّلاة من أبواب القيام و النّيّة (ج 5) و باب (6) أنّه من صلّى صلاة فلم ينوها من صلاة عليه لا يحتسب له من أبواب قضاء الصلوات (ج 6) و باب (62) انّه لا تبطل صلاة القوم إذا صلّوا خلف من لم ينو الصّلاة من أبواب الجماعة (ج 7) و باب (33) وجوب النيّة و قصد القربة في الزّكاة من أبواب من يستحقّ الزّكاة (ج 9) ما يدلّ على بعض المقصود.

و فى أحاديث باب (38) استحباب ابداء الصّدقات المفروضة دون المندوبة و باب (1) وجوب النّيّة في الصّوم من أبواب نيّته (ج 10) ما يناسب ذلك.

و فى أحاديث باب (4) وجوب كون الحجّ للّٰه تعالى و خلوّه عن السّمعة و الرّياء من أبواب وجوه الحجّ (ج 12) و باب (1) وجوب الاحرام و وجوب نيّة ما يجب عليه من أبواب الاحرام (ج 13) ما يناسب ذلك و يظهر من بعض أحاديثه جواز اضمار النّيّة.

و فى رواية أبى هريرة (11) من باب (31) استحباب الصمت و السكوت من أبواب جهاد النفس ج 17 قوله صلّى اللّه عليه و آله: و لا تراؤوا الناس فيحبط عملكم..

و فى رواية حسن بن زياد (9) من باب (38) وجوب الصّدق قوله عليه السلام: فمن حسنت نيّته زاد اللّٰه عزّ و جلّ في رزقه..

و فى رواية حسن (26) من باب (1) فضل الأمر بالمعروف من أبوابه (ج 18) قوله عليه السلام: و اعملوا في غير رياءٍ و لا سمعة فانّه من يعمل لغير اللّٰه يكله اللّٰه تعالى إلى من عمل له.

(14) باب علامة المرائى و استحباب العبادة في السّرّ و كراهة الاشتهار بها و استحباب تحسينها و اتيانها علانية للتّرغيب في الدّين

اشاره

825-825-1(1)كافى 295/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: ثلاث علامات للمرائى ينشط إذا رأى(1) النّاس و يكسل إذا كان


1) . إذا كان عند النّاس - فقيه.

و در روايت يازدهم از باب ششم از باب هاى نماز ميت فرموده معصوم عليه السلام كه: «هيچ يك از كارهاى آن عابد تو را به شگفتى واندارد زيرا او رياكار است».

و در باب هفتم از باب هاى قيام و نيت و باب ششم از باب هاى نماز قضا و باب شصت و دوم از باب هاى جماعت و باب سى و سوم از باب هاى زكات بگيران مطالبى كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.

و در روايات باب سى و هشتم از باب هاى زكات بگيران و باب يكم از باب هاى نيت روزه مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايات باب چهارم از باب هاى انواع حج و باب يكم از باب هاى احرام مناسب با اين بحث وجود دارد و از برخى روايات آن جواز در دل گذراندن نيت استفاده مى شود.

و در روايت يازدهم از باب سى و يكم از باب هاى مبارزه با نفس فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «براى مردم رياكارى نكنيد كه اعمال تان نابود مى شود».

و در روايت نهم از باب سى و هشتم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هركس نيتش نيكو شد، خداوند عز و جل بر روزى اش مى افزايد».

و در روايت بيست و ششم از باب يكم از باب هاى امر به معروف فرموده معصوم عليه السلام كه: «بدون ريا و سمعه عمل انجام دهيد زيرا هركس براى غير خدا عمل انجام دهد، خداوند عز و جل او را به كسى واگذار مى كند كه برايش عمل كرده است».

باب 14 نشانه هاى رياكار و عبادت مخفيانه

825 (1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «نشانه هاى رياكار سه چيز است: هنگام ديدن مردم با نشاط است، هنگام تنهايى كسل است و در همه كارها دوستدار ستايش است».

وحده و يحبّ ان يحمد في جميع أموره فقيه 261/4: (بالاسناد الآتى في باب أمكنة التّخلّى عن عليّ عليه السلام في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله له): مثله.

الجعفريّات 232: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام: (نحوه).

قرب الإسناد 28: هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد قال حدّثني جعفر بن محمّد عن أبيه صلّى اللّه عليه و آله انّ النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: للمرائى ثلاث علامات (و ذكر نحوه).

826-826-(2) الخصال 121: حدّثنا أبى قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثني القاسم بن محمّد عن سليمان بن داود قال حدّثني حمّاد بن عيسى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث) قال: قال لقمان لابنه و للمرائى ثلاث علامات يكسل إذا كان وحده و ينشط إذا كان النّاس عنده يتعرّض في كلّ أمر للمحمدة.

827-827-(3) تحف العقول 22: (فى حديث أجوبة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عمّا سئله شمعون بن لاوى بن يهودا من حوارىّ عيسى عليه السلام انّه صلّى اللّه عليه و آله قال): و أمّا علامة المرائى فأربعة يحرص في العمل للّٰه اذا كان عنده أحد و يكسل إذا كان وحده و يحرص في كلّ أمره على المحمدة و يحسن سمته بجهده.

828-828-(4) كافى 8/4: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن على ابن مرداس عن صفوان بن يحيى و الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمّار السّاباطىّ قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا عمّار الصّدقة و اللّٰه في السّرّ أفضل من الصّدقة في العلانية و كذلك و اللّٰه العبادة في السّرّ أفضل منها في العلانية.

829-829-(5) كافى 333/1: الحسين بن محمّد الأشعريّ عن معلّى بن محمّد عن عليّ بن مرداس عن صفوان بن يحيى و الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمّار السّاباطىّ قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أيّما أفضل العبادة في السّرّ مع الإمام منكم المستتر في دولة الباطل أو العبادة في ظهور الحقّ و دولته مع الإمام منكم الظّاهر فقال يا عمّار الصّدقة في السّرّ و اللّٰه أفضل من الصّدقة في العلانية و كذلك و اللّٰه عبادتكم في السّرّ مع امامكم المستتر في دولة الباطل و تخوّفكم من عدوّكم في دولة الباطل و حال الهدنة أفضل ممّن يعبد اللّٰه عزّ و جلّ في ظهور الحقّ مع امام الحقّ الظّاهر في دولة الحقّ و ليست العبادة مع الخوف في دولة الباطل مثل العبادة و الأمن في دولة الحقّ‌.

در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نيز اين حديث آمده است.

مسعود بن زياد از امام صادق عليه السلام و از پدرش عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث را روايت كرده است.

826 (2) حماد بن عيسى از امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث روايت مى كند كه فرمود: «لقمان به فرزندش گفت: رياكار سه نشانه دارد: در تنهايى كسل است، در ميان مردم با نشاط است و در هر كارى جوياى ستايش ديگران است».

827 (3) در كتاب تحف العقول در حديث پاسخ هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به پرسش هاى شمعون بن لاوى بن يهودا از حواريون عيسى عليه السلام آمده است كه فرمود: «نشانه رياكار چهار چيز است: در عمل كردن براى خدا هنگامى كه كسى نزد اوست آزمند است، در تنهايى كسل است، در همه كارهايش حريص بر ستايش شدن است و با تلاش و كوشش ظاهرش را نيكو جلوه مى دهد».

828 (4) عمار ساباطى گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى عمار! به خدا سوگند! صدقه در نهان برتر از صدقه آشكار است و به خدا سوگند! همين طور عبادت در نهان برتر از عبادت آشكار است».

829 (5) عمار ساباطى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: كدام يك از اين دو برتر است: عبادت در نهان با امام غايب از شما در دولت باطل يا عبادت در ظهور حق و دولتش با امام ظاهر از شما؟

امام فرمود عليه السلام: اى عمار! به خدا سوگند! صدقه در نهان برتر از صدقه آشكار است و به خدا سوگند! به همين گونه عبادت شما در نهان با امام تان كه در حال تقيه است در دولت باطل و ترس از دشمن تان در دولت باطل و در حالت سازش برتر است از كسى كه خداوند عز و جل را در ظهور حق با امام ظاهر بر حق در دولت حق مى پرستد و عبادت در حال ترس در دولت باطل همانند عبادت با امنيت در دولت حق نيست.

واعلموا انّ من صلّى منكم اليوم صلاة فريضة في جماعة مستتراً بها من عدوّه في وقتها و أتمّها كتب اللّٰه له خمسين صلاة فريضة في جماعة.

و من صلّى منكم صلاة فريضة وحده مستتراً بها من عدوّه في وقتها فأتمّها كتب اللّٰه عزّ و جلّ بها له خمساً و عشرين صلاة فريضة و حدانيّة.

و من صلّى منكم صلاة نافلة لوقتها فأتمّها كتب اللّٰه له بها عشر صلوات نوافل و من عمل منكم حسنة كتب اللّٰه عزّ و جلّ له بها عشرين حسنة و يضاعف اللّٰه عزّ و جلّ حسنات المؤمن منكم إذا أحسن أعماله و دان بالتّقيّة على دينه و إمامه و نفسه و أمسك من لسانه أضعافاً مضاعفة إنّ اللّٰه عزّ و جلّ كريم.

قلت جعلت فداك قد و اللّٰه رغّبتنى في العمل و حثثتنى عليه و لكن أحبّ أن أعلم كيف صرنا نحن اليوم أفضل أعمالاً من أصحاب الإمام الظّاهر منكم في دولة الحقّ و نحن على دين واحد.

فقال إنّكم سبقتموهم الى الدّخول في دين اللّٰه عزّ و جلّ و الى الصّلاة و الصّوم و الحجّ و الى كلّ خير و فقه و إلى عبادة اللّٰه عزّ ذكره سرّاً من عدوّكم مع امامكم المستتر مطيعين له صابرين معه منتظرين لدولة الحقّ خائفين على امامكم و أنفسكم من الملوك الظّلمة تنتظرون الى حقّ امامكم و حقوقكم في أيدي الظّلمة قد منعوكم ذلك و اضطرّوكم الى حرث الدّنيا و طلب المعاش مع الصّبر على دينكم و عبادتكم و طاعة امامكم و الخوف من(1)عدوّكم فبذلك ضاعف اللّٰه عزّ و جلّ لكم الأعمال فهنيئاً لكم.

قلت جعلت فداك فما ترى إذاً أن نكون من أصحاب القائم عليه السلام و يظهر الحقّ و نحن اليوم في امامتك و طاعتك أفضل أعمالاً من أصحاب دولة الحقّ و العدل.

فقال سبحان اللّٰه أما تحبّون أن يظهر اللّٰه تبارك و تعالى الحقّ و العدل في البلاد و يجمع اللّٰه الكلمة و يؤلّف اللّٰه بين قلوب مختلفة و لا يعصون(2)اللّٰه عزّ و جلّ في أرضه و تقام حدوده في خلقه و يردّ اللّٰه الحقّ الى أهله فيظهر حتّى لا يستخفى بشيء من الحقّ مخافة أحد من الخلق


1) . مع - خ.

2) . يعصى - خ.

و بدانيد كه هر يك از شما امروز نماز واجب را در وقت خودش با جماعت به صورت كامل بخواند در حالى كه از دشمنش تقيه مى كند، خداوند پاداش پنجاه نماز واجب با جماعت براى وى مى نويسد.

و هركس نماز واجبش را فرادا در وقت خود و در حال تقيه از دشمن بخواند و آن را به صورت كامل به جا آورد، خداوند عز و جل پاداش بيست و پنج فراداى واجب براى وى مى نويسد.

و هر يك از شما نماز مستحبى را در وقت خود به صورت كامل بخواند، خداوند عز و جل به خاطر آن، پاداش ده نماز مستحبى برايش مى نويسد و هر يك از شما كار نيكى انجام دهد خداوند عز و جل به خاطر آن بيست حسنه برايش مى نويسد و خداوند عز و جل نيكى هاى مؤمنان شما را چندين برابر مى كند در صورتى كه اعمالش را نيكو گرداند و درباره دين و امام خويش روش تقيه را در پيش گيرد و زبانش را نگه دارد. به تحقيق خداوند عز و جل بزرگوار است.

گفتم: فدايت شوم! به خدا سوگند! مرا بسيار علاقه مند به عمل كردى و مرا به آن تشويق نمودى ولى دوست دارم بدانم ما چگونه امروز اعمال مان برتر از اعمال ياران امام ظاهر از شما در دولت حق گرديده است با اين كه دين مان يكى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق شما زودتر از آن ها در دين خداوند عز و جل وارد شديد و در نماز، روزه، حج و هر كار خيرى و فقه و عبادت خداوند پوشيده از دشمنان تان با امام در حال تقيه از آن ها پيشى گرفتيد و فرمانبردار امام عليه السلام خود هستيد و همراه وى پايدارى مى كنيد و منتظر دولت حق هستيد و بر امام خود و جان خودتان از فرمانروايان ستمگر مى ترسيد و منتظر حق امام خويش و حق خودتان هستيد كه ستمگران غصب كرده اند و شما را به كشاورزى و كسب معاش در حال پايدارى بر دين تان و عبادت تان و پيروى از امام تان و ترس از دشمنان تان مجبور كرده اند. به اين دليل خداوند عز و جل اعمال شما را چندين برابر كرده است، گواراى تان باد!

گفتم: فدايت شوم! بنابراين آيا نمى خواهى كه ما از ياران قائم عليه السلام باشيم و حق آشكار شود؟ با اين كه ما امروز در امامت و پيروى از شما اعمال مان برتر از ياران دولت حق و عدل است‌؟

فرمود: سبحان الله! آيا دوست نداريد خداوند عز و جل حق و عدل را در شهرها آشكار كند و اتحاد و همبستگى برقرار نمايد و ميان دل هاى گوناگون الفت ايجاد كند و در زمين خداوند را نافرمانى نكنند و حدود خدا در ميان بندگانش جارى شود و خداوند حق را به اهلش بازگرداند. پس حق به گونه اى آشكار شود تا از ترس هيچ يك از مخلوقات چيزى از حق پوشيده نگردد؟

أما و اللّٰه يا عمّار لا يموت منكم ميّت على الحال الّتى أنتم عليها الّا كان أفضل عند اللّٰه من كثير من شهداء بدر و أحد فأبشروا.

كمال الدّين 646: حدّثنا المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلوىّ السّمرقندى رضي اللّه عنه قال حدّثنا جند(1)بن محمّد و جعفر بن محمّد بن مسعود قالا حدّثنا محمّد بن مسعود قال حدّثنا القاسم بن هاشم اللؤلؤىّ قال حدّثنا الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمّار السّاباطىّ‌: نحوه الّا انّه أسقط قوله انّ من صلّى منكم اليوم صلاة فريضة في جماعة مستتراً بها من عدوّه الى قوله في جماعة.

830-830-(6) كافى 140/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن غير واحد عن عاصم بن حميد عن أبى عبيدة الحذّاء قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: قال اللّٰه عزّ و جلّ‌: إنّ من أغبط(2)أوليائى عندي رجلاً خفيف الحال ذا حظّ من صلاة أحسن عبادة ربّه بالغيب و كان غامضاً(3)في النّاس جعل رزقه كفافاً فصبر عليه عجّلت منيّته فقلّ تراثه(4)و قلّت بواكيه مستدرك 118/1: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبي عبيدة عن أبي جعفر عليه السلام: مثله.

831-831-(7) كافى 141/2: الحسين بن محمّد عن أحمد بن إسحاق عن بكر بن محمّد الأزديّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: اللّٰه عزّ و جلّ‌: انّ من أغبط أوليائى عندي عبداً مؤمناً ذا حظّ من صلاح أحسن عبادة ربّه و عبد اللّٰه في السّريرة و كان غامضاً في النّاس فلم يشر إليه بالأصابع فكان رزقه كفافاً فصبر عليه فعجّلت به المنيّة فقلّ تراثه و قلّت بواكيه.

قرب الإسناد 40: حدّثنا أحمد بن إسحاق بن سعد عن بكر بن محمّد الأزديّ‌: (مثله و زاد بعد قوله بواكيه، ثلاثاً).

832-832-(8) قرب الإسناد 135: السّندىّ بن محمّد البزّاز قال حدّثني ابوالبخترى عن جعفر بن محمّد عليهما السلام عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أعظم العبادات أجراً أخفاها.

833-833-(9) مستدرك 119/1: كتاب الغايات لجعفر بن أحمد القمّيّ عن معاذ بن ثابت رفعه قال صلّى اللّه عليه و آله: أفضل العبادة أجراً أخفاها.


1) . حيدر - خ.

2) . الغبطة: حسن الحال. اللسان، ج 7، ص 358.

3) . اي الضّعيف الذّليل - مغموراً غير مشهور.

4) . التّراث: ما يخلفه الرّجل لورثته.

به خدا سوگند اى عمار! آگاه باشيد كه هيچ يك از شما در اين وضعيتى كه داريد، نمى ميريد مگر آن كه نزد خدا از بسيارى از شهيدان بدر و اُحد برتر است، پس بشارت باد بر شما»!

در گزارش ديگرى از اين حديث بند: «و بدانيد كه هر يك از شما امروز نماز واجب را در وقت خودش با جماعت...» نيامده است.

830 (6) ابو عبيده حذاء از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد:

نيكو حالت ترين اولياى من در نزدم شخص سبك حال بهره مند از نماز است كه در نهان عبادت پروردگارش را نيكو به جاى مى آورد و در ميان مردم گمنام و ذليل است، روزى اش به اندازه كفاف قرار داده شده و به آن صبر مى كند. مرگش زود مى رسد و ميراث و گريه كنندگانش اندك باشد».

831 (7) بكر بن محمد ازدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: از خوش حال ترين اوليايم نزد من بنده مؤمن بهره مند از خوبى است كه عبادت پروردگارش را نيكو انجام دهد و در نهان خدا را بپرستد و در ميان مردم، گمنام و بى ارزش باشد به طورى كه با انگشتان به وى اشاره نشود. روزى اش به اندازه كفاف باشد و بر آن صبر كند. مرگش زود فرا رسد و ميراث و گريه كنندگانش اندك باشد».

در گزارشى از حديث افزوده شده است كه گريه كنندگانش از سه نفر كمتر باشند.

832 (8) ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«بزرگ ترين عبادت ها از نظر پاداش مخفى ترين آن هاست».

833 (9) معاذ بن ثابت با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «برترين عبادت از نظر پاداش مخفى ترين آن هاست».

834-834-(10) صحيفة الرضا عليه السلام 228: بإسناده عن آبائه عن عليّ ابن أبي طالب عليهم السلام قال: من كنوز البرّ اخفاء العمل و الصبر على الرّزايا و كتمان المصائب - و رواه الصدوق في العيون 38/2.

835-835-(11) مستدرك 119/1: السّيّد عليّ بن طاووس في فلاح السّائل بإسناده عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن عيسى عن عليّ بن أسباط عن رجل عن صفوان الجمّال عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه تبارك و تعالى فرض هذا الأمر على أهل هذه العصابة سرّاً و لم(1)يقبله علانية قال صفوان قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إذا كان يوم القيامة نظر رضوان خازن الجنّة الى قوم لم يمرّوا به فيقول من أنتم و (من - خ) أين دخلتم قال يقولون ايّاك(2)عنّا فانّا قوم عبدنا اللّٰه سرّاً فأدخلنا اللّٰه (الجنّة - خ) سرّاً.

836-836-(12) أمالى ابن الشّيخ 530: (بالاسناد الآتى في باب استحباب التّقنّع عند قضاء الحاجة من أبواب أحكام التخلّى في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله لأبى ذرّ): يا أبا ذرّ إنّ الصّلاة النّافلة في السّرّ تفضل على العلانية كفضل الفريضة على النّافلة (إلى أن قال صلّى اللّه عليه و آله ص 534): يا أبا ذرّ إنّ ربّك عزّ و جلّ يباهى الملائكة بثلاثة نفر رجل يصبح في الأرض فرداً فيؤذن ثمّ يصلّى فيقول ربّك للملائكة انظروا الى عبدى يصلّى و لا يراه أحد غيرى فينزل سبعون ألف ملك يصلّون و رآئه و يستغفرون له الى الغد من ذلك اليوم و رجل قام من اللّيل فصلّى وحده فسجد و نام و هو ساجد فيقول تعالى انظروا الى عبدى روحه عندي و جسده في طاعتى ساجد و رجل في زحف فرّ أصحابه و ثبت و هو يقاتل حتّى يقتل.

837-837-(13) مستدرك 118/1: السّيّد عليّ بن طاووس في فلاح السّائل بإسناده عن الحسين بن سعيد عن إسماعيل بن همام عن أبي الحسن عليه السلام قال: دعوة العبد سرّاً دعوة واحدة تعدل سبعين دعوة علانية.

838-838-(14) مستدرك 119/1: و عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبي عمير عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما يعلم عِظَم ثواب الدّعاء و تسبيح العبد فيما بينه و بين نفسه الّا اللّٰه تبارك و تعالى.


1) . و لن - خ.

2) . ايهاً - خ أي كفّ‌.

834 (10) در صحيفة الرضا با سند خود از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از گنج هاى نيكى مخفى كردن عمل و صبر بر بلاها و كتمان مصيبت هاست».

مرحوم صدوق رحمه الله در العيون نيز آن را روايت كرده است.

835 (11) صفوان جمال از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند عز و جل اين امر ولايت را بر اين گروه به صورت مخفيانه واجب كرد و آشكارا از آن ها را نمى پذيرد.

صفوان گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: در روز قيامت رضوان، نگهبان بهشت گروهى را مى بيند كه از وى نگذشتند. مى گويد: شما كيستيد و از كجا وارد شديد؟ مى گويند: دست از ما بردار، ما گروهى هستيم كه مخفيانه خدا را عبادت كرديم از اين رو خداوند مخفيانه ما را وارد (بهشت) كرد».

836 (12) ابوذر روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در سفارش هايش به وى فرمود: «اى ابوذر! همانا نماز مستحب در نهان بهتر از آشكار است همانند برترى نماز واجب بر مستحب...

اى ابوذر! همانا پروردگارت به خاطر سه نفر بر فرشتگان مباهات مى كند: مردى كه در زمين تنها شب را سپرى مى كند آنگاه اذان مى گويد و نماز مى خواند. پروردگارت به فرشتگان مى گويد: به بنده ام بنگريد! در حالى نماز مى خواند كه هيچ كس غير از من او را نمى بيند. آنگاه هفتاد هزار فرشته فرود مى آيند و پشت سرش نماز مى گزارند و تا فرداى آن روز برايش استغفار مى كنند.

و مردى كه در شب به پا مى خيزد و به تنهايى نماز مى خواند آنگاه در حال سجده خوابش مى برد.

خداوند عز و جل مى فرمايد: «به بنده ام بنگريد كه روحش نزد من است و بدنش در اطاعت من در حال سجده است.»

و مردى كه در نبرد، دوستانش فرار مى كنند ولى او پايدار مى ماند و مى جنگد تا شهيد مى شود».

837 (13) اسماعيل بن همام از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك دعاى بنده در نهان برابرست با هفتاد دعا به صورت آشكار».

838 (14) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بزرگى پاداش دعا و تسبيح مخفيانه بنده را به جز خداوند عز و جل كسى نمى داند».

839-839-(15) عدّة الداعي 220: روى عنهم عليهم السلام: أنّ فضل عمل السّرّ على عمل الجهر سبعون ضعفاً.

840-840-(16) نهج البلاغة 567: قال أمير المؤمنين عليه السلام في بعض خطبه: يا أيّها النّاس طوبىٰ لمن شغله عيبه عن عيوب النّاس و طوبىٰ لمن لزم بيته و أكل قوته و اشتغل بطاعة ربّه و بكى على خطيئته فكان من نفسه في شغل و النّاس منه في راحة. (و فيه إشعار على بعض المقصود).

841-841-(17) أمالى الصّدوق 27: حدّثنا محمّد بن أحمد الّسنانىّ قال حدّثنا محمّد ابن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ عن موسى بن عمران النّخعىّ عن عمّه الحسين بن يزيد عن محمّد بن سنان عن المفضّل بن عمر عن فقيه 281/4: يونس بن ظبيان عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه قال: الاشتهار بالعبادة ريبة(1)- الحديث المعاني 195: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن أيّوب بن نوح عن محمّد ابن أبي عمير عن سيف بن عميرة عن أبي حمزة الثّمالى عن الصّادق جعفر بن محمّد عليه السلام: مثله.

842-842-(18) الجعفريّات 232: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام: (انّه قال - ظ) لرجل هل في بلادك(2)قوم شهروا أنفسهم بالخير فلا يعرفون الّا به قال نعم قال فهل في بلادك(3)قوم شهروا أنفسهم بالشّرّ فلا يعرفون الّا به قال نعم قال ففيها بين ذلك قوم يجترحون السّيّئات(4)و يعملون الحسنات يخلّطون ذا بذا قال نعم قال عليه السلام تلك خيار أمّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله تلك النمرقة(5)الوسطىٰ يرجع إليهم الغالي و ينتهى إليهم المقصّر.

أمالى الشّيخ قدّس سرّه 648: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن ابن عليّ بن الحسن الطوسيّ رحمه اللّه قال أخبرنا الحسين بن عبيد اللّٰه عن هارون عن أحمد بن محمّد بن سعيد قال حدّثنا يعقوب بن يوسف قال حدّثنا الحصين بن مخارق عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام:


1) . الرّيبة: التّهمة - مجمع.

2) . بلدك - خ.

3) . بلدك - خ.

4) . اي يكتسبون السّيّئات.

5) . قوله تعالى وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَةٌ‌ هي الوسائد واحدتها النمرقة استعار عليه السلام لفظ النمرقة بصفة الوسطىٰ له و لأهل بيته عليهم السلام باعتبار كونهم أئمّة العدل يستند الخلق إليهم في تدبير معاشهم و معادهم و من حقّ الامام العادل أن يلحق به التالى المفرّط المقصّر في الدين و يرجع إليه الغالي المُفْرِط المتجاوز في طلبه حدّ العدل كما يستند إلى النمرقة المتوسّطة من على جانبيها و مثله في حديث الشيعة: كونوا النمرقة الوسطىٰ‌. - مجمع.

839 (15) در كتاب عدة الداعى از پيشوايان معصوم عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «همانا برترى عمل مخفى بر عمل آشكار هفتاد برابر است».

840 (16) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در يكى از خطبه هايش فرمود: «اى مردم! خوشا به حال كسى كه عيبش او را به خود مشغول مى كند و از پرداختن به عيوب مردم باز مى دارد و خوشابه حال كسى كه در خانه نشيند و غذايش را بخورد و به اطاعت پروردگارش مشغول شود و بر گناهانش بگريد. پس به خودش بپردازد و مردم از وى در آسايش باشند».

(اين حديث به بخشى از مقصود اشعار دارد.)

841 (17) يونس بن ظبيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آشكار كردن عبادت سبب اتهام و بدگمانى است...».

اين حديث از ابوحمزه ثمالى نيز روايت شده است.

842 (18) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه به مردى فرمود: «آيا در شهر تو گروهى هستند كه خود را به كار خير مشهور كرده باشند و تنها به آن شناخته شوند؟

گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: آيا در شهرهاى تو گروهى هستند كه خود را به بدى مشهور كرده باشند و تنها به آن شناخته شوند؟

گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: آيا در آنجا كسانى هستند كه هم گناه كنند و هم كارهاى نيك انجام دهند و آن ها را باهم درآميزند.

گفت: آرى.

على عليه السلام فرمود: آنان بهترين امت محمد صلى الله عليه و آله هستند. آنان تكيه گاه و حد وسط هستند كه تندرو به سوى آن ها بازمى گردد و كوتاهى كنند، به آن ها مى رسد».

أنّ عليّاً عليه السلام وفد إليه(1)رجل من أشراف العرب فقال له عليّ عليه السلام هل في بلادك قوم قد شهروا أنفسهم بالخير لا يعرفون الاّ به قال نعم قال فهل في بلادك قوم قد شهروا أنفسهم بالشّرّ لا يعرفون الّا به قال نعم قال فهل في بلادك قوم يجترحون السّيّئات و يكتسبون الحسنات قال نعم قال تلك خيار أمّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله تلك النمرقة الوسطىٰ يرجع إليهم الغالي و ينتهى إليهم المقصّر.

843-843-(19) مستدرك 119/1: سبط الشّيخ الطّبرسىّ في مشكوٰة الأنوار عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: كفى بالرّجل بلاء ان يشار إليه بالأصابع في دين أو دنيا.

844-844-(20) و عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه يبغض الشّهرتين شهرة اللّباس و شهرة الصّلاة.

845-845-(21) و عنه عليه السلام قال: الشّهرة خيرها و شرّها في النّار.

846-846-(22) السّرائر 490: (نقلاً من كتاب عبد اللّٰه بن بكير) عن عبيد قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام الرّجل يدخل في الصّلاة فيجود صلاته و يحسنها رجاء ان يستجرّ بعض من رآه الى هواه(2)قال عليه السلام ليس هذا من الرّياء.

847-847-(23) كافى 77/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن النّعمان عن أبى أسامة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: عليك بتقوى اللّٰه و الورع و الاجتهاد و صدق الحديث و أداء الأمانة و حسن الخلق و حسن الجوار و كونوا دعاة الى أنفسكم بغير ألسنتكم و كونوا زيناً و لا تكونوا شيناً و عليكم بطول الرّكوع و السّجود فانّ أحدكم إذا أطال الرّكوع و السّجود هتف(3)إبليس من خلفه و قال يا و يله أصاع و عصيت و سجد و أبيت.

848-848-(24) كافى 78/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحجّال عن العلاء عن ابن أبى يعفور قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كونوا دعاة للنّاس بغير ألسنتكم ليروا منكم الورع و الاجتهاد و الصّلاة و الخير فانّ ذلك داعية.

849-849-(25) مستدرك 115/1: عماد الدّين الطّبرىّ في بشارة المصطفىٰ عن الحسن بن الحسين بن بابويه عن عمّه محمّد بن الحسن عن أبيه عن عمّه أبي جعفر بن بابويه عن أبيه


1) . وفد الى الامير: قدم و ورد رسولاً.

2) . تقواه - خ ل.

3) . الهَتْف و الهُتاف: الصّوت الجافى العالى و قيل الصّوت الشّديد و قد هتف به هتافاً اي صاح به. اللسان.

در گزارش ديگرى حصين بن مخارق از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«مردى از اشراف عرب به حضور على عليه السلام بار يافت. على عليه السلام به وى فرمود: آيا در شهرهاى تو گروهى هستند كه خودشان را به خوبى مشهور كرده باشند و غير از آن به چيزى شناخته نشده باشند؟

گفت: آرى.

فرمود: آيا در شهرهاى تو گروهى هستند كه خودشان را به بدى مشهور كرده باشند و به غير از آن شناخته نشده باشند؟

گفت: آرى.

فرمود: آيا در شهرهاى تو گروهى هستند كه هم گناه مى كنند و هم كارهاى نيك انجام مى دهند؟

گفت: آرى.

فرمود: اين ها بهترين امت محمد صلى الله عليه و آله هستند، اين تكيه گاه ميانى است كه تندرو به آن ها بازمى گردد و كوتاهى كنندگان به آن ها مى رسند».

843 (19) سبط شيخ طبرسى در كتاب مشكوة الانوار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «براى مرد همين بلا كافى است كه در دين يا دنيا انگشتان به او اشاره كنند».

844 (20) و امام صادق عليه السلام فرمود: «به تحقيق خداوند دو شهرت را دشمن مى دارد: شهرت در لباس و شهرت در نماز».

845 (21) و فرمود: «شهرت، خوب و بدش در آتش است».

846 (22) عبيد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شخص وارد نماز مى شود و آن را خوب و نيكو به جا مى آورد و به اميد آن كه بعضى از بينندگانش را به سوى ميل خود (يا تقواى خود) جذب كند.

امام عليه السلام فرمود: اين ريا نيست».

847 (23) ابواسامه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر تو باد به تقواى الهى، ورع، كوشش، راستگويى، امانتدارى، اخلاق پسنديده، خوب همسايه دارى و با غير زبان هاى تان به سوى خويش فرا خوانيد و زينت باشيد و ننگ و عار نباشد و بر شما باد به ركوع و سجده طولانى زيرا هر يك از شما وقتى ركوع و سجده اش را طولانى كند، ابليس از پشت سرش فرياد مى زند و مى گويد: اى واى! او اطاعت كرد و من نافرمانى كردم و او سجده كرد و من خوددارى كردم».

848 (24) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «با غير زبان هاى تان دعوتگر مردم باشيد تا از شما ورع، تلاش، نماز و خير ببينند، پس اين دعوت كننده است».

849 (25) عمر بن يحيى بن بسام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سزاوارترين مردم به دورى از گناه، آل محمد صلى الله عليه و آله و شيعيان شان هستند تا مردم به آن ها اقتدا كنند».

عن عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن صالح بن السّندى عن يونس عن يحيى الحلبىّ عن عبدالحميد بن غوّاص عن عمر بن يحيى بن بسّام قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ أحقّ النّاس بالورع آل محمّد عليهم السلام و شيعتهم كى تقتدى الرّعيّة بهم.

850-850-(26) دعائم الإسلام 56: و روينا عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام: انّ نفراً أتوه من الكوفة من شيعته يسمعون منه و يأخذون عنه فأقاموا بالمدينة ما أمكنهم المقام و هم يختلفون إليه و يتردّدون عليه و يسمعون منه و يأخذون عنه فلمّا حضرهم الإنصراف و ودّعوه قال له بعضهم أوصنا يابن رسول اللّٰه فقال أوصيكم بتقوى اللّٰه (العظيم - خ) و العمل بطاعته و اجتناب معاصيه و أداء الأمانة لمن ائتمنكم و حسن الصحابة(1)لمن صحبتموه و أن تكونوا لنا دعاة صامتين فقالوا يابن رسول اللّٰه و كيف ندعو إليكم و نحن صموت(2)قال تعملون ما(3)أمرناكم به من العمل بطاعة اللّٰه و تتناهون عمّا نهيناكم منه(4)من ارتكاب محارم اللّٰه و تعاملون النّاس بالصّدق و العدل و تؤدّون الأمانة و تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و لا يطّلع النّاس منكم الّا على خير فإذا رأوا ما أنتم عليه قالوا هؤلآء الفلانيّة رحم اللّٰه فلاناً ما كان أحسن ما يؤدّب أصحابه و علموا فضل ما كان عندنا فسارعوا إليه(5)- الحديث.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية العلاء (57) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام: من صلّى أو صام أو أعتق أو حجّ يريد محمدة النّاس فقد أشرك في عمله و هو شرك مغفور.

و فى رواية الراونديّ (69) قوله عليه السلام: من أحسن صلوته حتّى يراها النّاس و أسائها حين يخلوا فتلك استهانة استهان بها ربّه. و فى غير واحد منه أيضاً ما يناسب ذلك.

و يأتي في أحاديث الباب التّالى ما يدلّ على بعض المقصود و فى رواية إبراهيم (54) من باب (17) كراهة استكثار كثير الخير قوله عليه السلام كان (الرّضا عليه السلام) كثير المعروف و الصّدقة في السّرّ و أكثر ذلك يكون منه في اللّيالى المظلمة.

و فى رواية حفص (40) من باب (20) اشتراط قبول الأعمال بولاية الأئمّة عليهم السلام قوله عليه السلام:

اِن قدرتم ألّا تعرفوا فافعلوا.


1) . الصحبة - خ ل.

2) . صامتون - خ.

3) . بما - خ ل.

4) . عنه - خ.

5) . إلينا - خ.

850 (26) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «گروهى از شيعيان امام صادق عليه السلام براى شنيدن حديث به مدينه آمدند. آن ها تا هنگامى كه مى توانستند در مدينه بمانند، نزد امام عليه السلام رفت و آمد مى كردند و از وى حديث مى شنيدند و كسب فيض مى كردند. وقتى زمان بازگشت فرا رسيد، هنگام خداحافظى، برخى از آن ها گفتند: اى زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله! به ما سفارشى بفرما.

امام عليه السلام فرمود: شما را سفارش مى كنم به تقواى خداوند بزرگ و عمل به اطاعتش و دورى از گناهانش و پرداخت امانت به كسى كه شما را امين خود قرار دهد و رفاقت پسنديده با هركس رفاقت كرديد و براى ما دعوتگران خاموش باشيد.

گفتند: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! چگونه با اين كه خاموشيم به سوى شما فراخوانيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه از اطاعت خدا به شما دستور داديم انجام مى دهيد و از محرمات خدا كه شما را از آن ها باز داشتيم، دست برمى داريد و با مردم با راستى و عدالت رفتار مى كنيد و امانت را بازمى گردانيد و امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و نبايد مردم جز خوبى از شما ببينند. وقتى اين حالت را از شما مشاهده كردند مى گويند: اين ها منسوب به فلانى (امام صادق عليه السلام) هستند. خداوند فلانى (امام صادق عليه السلام) را رحمت كند چه زيبا يارانش را تربيت مى كند.

به اين صورت برترى آنچه را كه نزد ماست خواهند داشت و شتابان به سوى آن (يا به سوى ما) خواهند آمد...».

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجاه و هفتم از باب سيزدهم از باب هاى مقدمات فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «هركس به قصد ستايش مردم نماز بخواند يا روزه بگيرد يا برده آزاد كند يا حج گزارد، قطعا در كارش شرك ورزيده است و اين شرك آمرزيده شدنى است».

و در روايت شصت و نهم از باب سيزدهم از باب هاى مقدمات فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «هركس نمازش را پسنديده به جا آورد تا به مردم ريا كند و در تنهايى آن را بد انجام دهد پس اين تحقيرى است كه خداوند را با آن تحقير كرده است».

و در بسيارى از روايات از باب پيشين مناسب با اين بحث وجود دارد.

مى آيد:

در روايات باب بعدى مطالبى كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.

و در روايت پنجاه و چهارم از باب هفدهم از باب هاى مقدمات فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «امام رضا عليه السلام كار نيك بسيار انجام مى داد و در نهان صدقه مى داد و بيش تر آن در شب هاى تاريك بود».

و در روايت چهلم از باب بيستم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «اگر توانستيد كه شناخته نشويد اين كار را انجام دهيد»!

و فى رواية ابن فضّال (6) من باب (10) عدد ركعات الفرائض من أبواب فضل الصّلاة (ج 4) قوله عليه السلام: من شهر نفسه بالعبادة فاتّهموه على دينه فانّ اللّٰه عزّ و جلّ يكره شهرة العبادة و شهرة النّاس.

و فى أحاديث باب (38) استحباب ابداء الصّدقات المفروضة دون الصّدقات المندوبة من أبواب من يستحقّ الزّكاة (ج 9) و باب (32) استحباب الصّدقة المندوبة ليلاً من أبواب ما يتأكّد استحبابه من الحقوق في المال ما يناسب الباب.

و فى رواية العبّاس (1) من باب (17) ما ورد في الاستتار بالحسنة و السّيّئة من أبواب جهاد النفس (ج 16) قوله عليه السلام: المستتر بالحسنة يعدل سبعين و المذيع بالسيّئة مخذول و المستتر بالسّيئة مغفور له.

و فى رواية الاختصاص (2) قوله عليه السلام: المستتر بالحسنة له سبعون ضعفاً و المذيع له واحد و المستتر بالسيّئة مغفور له و المذيع لها مخذول المقرّ بذنبه كمن لا ذنب له و إذا كان الرّجل في جوف اللّيل في صلوته يقرّ للّٰه بذنوبه و يسأله التّوبة و فى ضميره أن لا يرجع إليه فاللّٰه يغفر له إن شاء اللّٰه.

(15) باب كراهة ذكر العبادة للغير ما لم يرجَ نفعه و عدم كراهة السّرور باطّلاع الغير على عمله إذا لم يكن العمل لذلك

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة النّجم (53):32: «اَلَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبٰائِرَ اَلْإِثْمِ وَ اَلْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اَللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وٰاسِعُ اَلْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهٰاتِكُمْ فَلاٰ تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اِتَّقىٰ‌».

851-851-1(1)كافى 296/2: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن عليّ بن أسباط عن بعض أصحابه عن أبي جعفر عليه السلام انّه قال: الابقاء على العمل أشدّ من العمل قال و ما الابقاء على العمل قال يصل الرّجل بصلة و ينفق نفقة للّٰه وحده لا شريك له فكتبت(1) له سرّاً ثمّ يذكرها فتمحىٰ فتكتب له علانية ثمّ يذكرها فتمحىٰ و تكتب له رياء.


1) . فكتب - خ ل.

و در روايت ششم از باب دهم از باب هاى فضيلت نماز فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «هركس خودش را به عبادت مشهور كند، درباره دينداريش به او بدگمان شويد زيرا خداوند عز و جل شهرت عبادت و شهرت مردم را ناخوشايند دارد».

و در روايات باب سى و هشتم از باب هاى زكات گيرندگان و باب سى و دوم از باب هاى حقوق مالى مستحب مناسب با اين بحث وجود دارد.

و در روايت يكم از باب هفدهم از باب هاى مبارزه با نفس فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «مخفى كننده كار نيك برابر هفتاد كار نيك است و آشكار كننده گناه بى ياور است و پوشاننده گناه آمرزيده شده است».

و در روايت دوم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «پوشاننده كار نيك هفتاد برابر پاداش دارد و آشكار كننده آن يك پاداش و پوشاننده گناه آمرزيده شده است و آشكار كننده آن يارى نمى شود و اقرار كننده به گناه همانند بى گناه است و هرگاه مردى در دل شب در نمازش براى خدا اعتراف به گناهانش كند و درخواست توبه كند و نيتش اين باشد كه به سوى آن بازنگردد، پس خداوند اگر بخواهد او را مى آمرزد».

باب 15 بازگو كردن عبادت براى ديگران و خوشحال شدن از آگاهى ديگران

خداوند تعالى مى فرمايد:

كسانى كه از گناهان كبيره و كارهاى زشت به جز لغزش هاى كوچك اجتناب مى كنند، قطعا آمرزش پروردگارت گسترده است خداوند به شما آگاه تر از وقتى است كه از زمين پديدتان آورد و از وقتى كه در شكم مادران تان بوديد، پس خودستايى نكنيد كه او پرهيزكاران را بهتر مى شناسد.(1)

851 (1) على بن اسباط با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نگهدارى [از حبط شدن و باطل شدن] سخت تر از خود عمل است.

گفت: حفظ و نگهدارى عمل چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: انسان يك نيكى انجام مى دهد و براى خداوند يگانه بى شريك انفاقى مى كند، پس عمل مخفيانه برايش نوشته مى شود سپس آن را بيان مى كند آنگاه پاك مى شود و عمل آشكار برايش نوشته مى شود. سپس آن را بيان مى كند پس پاك مى شود و عمل ريايى برايش نوشته مى شود».


1) . نجم 32/53.

852-852-(1)عدّة الدّاعى 221: عن الصّادق عليه السلام: من عمل حسنة سرّاً كتبت له سرّاً فإذا أقرّ بها محيت و كتبت جهراً فإذا أقرّ بها ثانياً محيت و كتبت رياء.

853-853-(2)دعوات الرّاوندىّ 135: روىٰ زيد بن أسلم: أنّ عابداً في بني إسرائيل سئل اللّٰه تبارك و تعالى فقال يا ربّ ما حالى عندك أخير فأزداد في خيرى(3)أو سوء(2) فأستعتب(3)قبلل الموت قال أفتاه آتٍ فقال له ليس لك عند اللّٰه خير قال يا ربّ و أين عملى قال كنت إذا عملت لي خيراً أخبرت النّاس به فليس لك منه الّا الّذى رضيت به لنفسك - الخبر.

854-854-(4)معاني الأخبار 243: أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن محمّد ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَلاٰ تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اِتَّقىٰ‌» قال قول الإنسان صلّيت البارحة و صمت أمس و نحو هذا ثمّ قال عليه السلام انّ قوماً كانوا يصبحون فيقولون صلّينا البارحة و صمنا أمس فقال عليّ عليه السلام لكنّى أنام اللّيل و النّهار و لو أجد بينهما شيئاً لنمته.

855-855-(5)مستدرك 115/1: كتاب العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال:

لا بأس أن تحدّث أخاك إذا رجوت أن ينفعه و يحثّه(4) و اذا سئلك هل قمت اللّيلة أو صمت فحدّثه بذلك ان كنت فعلته فقل قد رزق اللّٰه ذلك و لا تقل لا فانّ ذلك كذب.

856-856-(6) كافى 297/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته عن الرّجل يعمل الشّىء من الخير فيراه إنسان فيسرّه ذلك قال لا بأس ما من أحد الّا و هو يحبّ أن يظهر له في النّاس الخير إذا لم يكن يصنع(5) ذلك لذلك.

857-857-(7) عدّة الدّاعى 210: فيما رواه المفسّرون عن سعيد بن جبير قال: جاء رجل الى النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فقال انّى أتصدّق و أصل الرّحم و لا أصنع ذلك الّا للّٰه و لم يقل شيئاً فنزل قوله تعالى «قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»..

الإرجاعات

و تقدّم في بعض أحاديث الباب المتقدّم و الّذى قبله ما يدلّ على ذلك.


1) . أو شرّ - خ.

2) . الاستعتاب: الاستقالة.

3) . فازدد في حياتى - خ.

4) . تنفعه و تحثّه - خ.

5) . صنع - خ ل.

852 (2) در كتاب عدة الداعى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هركس در نهان كار نيكى انجام دهد، عمل مخفيانه برايش نوشته مى شود. پس وقتى به آن اقرار كند پاك مى شود و عمل آشكار برايش نوشته مى شود. پس آنگاه كه آن را براى بار دوم بيان كند، پاك مى شود و عمل ريايى برايش نوشته مى شود».

853 (3) زيد بن اسلم گويد: «در ميان بنى اسرائيل عابدى بود كه از خدا درخواست كرد و گفت: اى پروردگار من! حال من نزد تو چگونه است‌؟ اگر خير است بر خير من بيفزا و اگر بد است پيش از مرگ عذر مرا بپذير! آنگاه كسى نزد وى آمد و گفت: تو نزد خدا هيچ كار خيرى ندارى. وى گفت: پروردگارا! اعمال من كجاست‌؟ گفت: تو هرگاه براى من عمل خيرى انجام مى دادى، مردم را از آن آگاه مى كردى پس تو از آن عمل بهره اى ندارى به جز آنچه براى خودت پسنديدى...».

854 (4) جميل بن دراج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال كردم: «پس خود را نستاييد كه خداوند پرهيزكاران را مى شناسد.» امام عليه السلام فرمود: مقصود اين سخن، انسان است كه گويد: ديشب نماز خواندم، ديروز روزه گرفتم و مانند آن. سپس فرمود: گروهى هنگام صبح مى گفتند: ديشب نماز خوانديم و ديروز روزه گرفتيم. آنگاه على عليه السلام فرمود: من شب و روز را مى خوابم و اگر ميان آن دو نيز فرصتى بيابم باز هم حتما مى خوابم».

855 (5) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورتى كه اميدوار باشى بازگو كردن كار نيك براى برادرت سودمند باشد و او را تشويق كند (يا با بازگو كردن به او سودرسانى و او را تشويق كنى) بازگو كردن اشكالى ندارد و هنگامى كه از تو پرسيد: آيا ديشب به پا خاستى يا روزه گرفتى‌؟ پس اگر انجام داده اى برايش بازگو كن و بگو: به تحقيق خداوند آن را روزى كرد و نگو: نه زيرا آن دروغ است».

856 (6) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: شخصى از اين كه ديگرى او را در حال انجام كار خير مشاهده كند، خوشحال مى شود. امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه آن كار را به اين انگيزه انجام نداده باشد، اشكالى ندارد زيرا هيچ كس نيست مگر آن كه دوست دارد خوبى اش در ميان مردم آشكار شود».

857 (7) سعيد بن جبير گويد: «مردى خدمت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت: به تحقيق من صدقه مى دهم و صله رحم مى كنم و اين كارها را فقط براى خدا انجام مى دهم آنگاه آن كارها درباره من گفته مى شود و به خاطرش ستايش مى شوم و مرا خوشحال مى كند و خودبينى مرا مى گيرد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سكوت كرد و چيزى نفرمود تا اين آيه نازل شد: «بگو: من تنها بشرى بسان شما هستم كه به من وحى مى شود كه تنها خداى شما خداى يگانه است، پس هركس اميدوار ديدار پروردگارش است بايد عمل شايسته اى انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدى را شريك قرار ندهد».

و در برخى از روايات دو باب پيشين مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

(16) باب حكم الإعجاب بالعمل و بالنّفس و ما ورد في ذمّه و آثاره

اشاره

858-858-1(1)كافى 313/2: محمّد بن يحيى عن سعيد بن جناح عن أخيه أبى عامر عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من دخله العُجب هلك.

859-859-(2) أمالى الصّدوق 362: حدّثنا عليّ بن أحمد بن موسى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن هارون الصّوفى قال حدّثنا أبو تراب عبيد اللّٰه بن موسى الرّويانىّ عن عبدالعظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ قال: قلت لأبى جعفر محمّد بن عليّ الرّضا عليه السلام يا ابن رسول اللّٰه حدّثني بحديث عن آبائك عليهم السلام (فذكر عليه السلام له أحاديث الى أن قال) زدنى يابن رسول اللّٰه فقال حدّثني أبى عن جدّى عن آبائه عليهم السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام من دخله العُجب هلك - الحديث.

860-860-(3) فقيه 260/4: (بالاسناد الآتى في باب أمكنة التّخلّى عن عليّ عليه السلام في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله له): يا عليّ ثلاث درجات و ثلاث كفّارات و ثلاث مهلكات (الى أن قال) و أمّا المهلكات فشحّ مطاع و هوى متّبع و إعجاب المرء بنفسه. الخصال 84: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن أبيه المعاني 90: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن خالد البرقيّ عن هارون بن الجهم المحاسن 4: البرقي عن هارون بن الجهم (عن ثوير ابن أبي فاختة - خصال) عن (أبى جميلة - خصال - محاسن) المفضّل بن صالح عن سعد بن طريف(1) عن أبي جعفر عليه السلام في حديث: نحوه. الجعفريّات 245: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام في حديث: نحوه.

861-861-(4) المحاسن 3: البرقيّ عن ابن أبي عمير عن منصور بن يونس عن أبى حمزة الثّمالى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أو عليّ بن الحسين عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ثلاث منجيات و ثلاث مهلكات قالوا يا رسول اللّٰه ما المنجيات قال صلّى اللّه عليه و آله خوف اللّٰه في السّرّ كأنّك تراه فان لم تكن تراه فإنّه يراك و العدل في الرّضا و الغضب و القصد في الغنىٰ و الفقر.


1) . سعد الإسكاف - معاني.

باب 16 عجب و خودبزرگ بينى

858 (1) ابوعامر با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عجب و خودبينى در وجود هركس وارد شد، هلاك گرديد».

859 (2) عبدالعظيم بن عبدالله حسنى گويد: «به امام جواد عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! حديثى از نياكانت براى من بازگو كن!

امام عليه السلام احاديثى برايش فرمود آنگاه وى گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! بر من بيفزا.

امام عليه السلام فرمود: پدرم عليه السلام از جدم عليه السلام از نياكانش عليهم السلام بر من روايت كرد كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:

هركس خودبينى در وجودش وارد شد، نابود گرديد...».

860 (3) در كتاب من لايحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است:

«اى على عليه السلام! سه چيز سبب ترفيع درجات و سه چيز پوشاننده گناهان و سه چيز هلاك كننده است... هلاك كننده ها حرص فرمانبردارى شده و هوا و هوس پيروى شده و خودبينى انسان است».

اين حديث از سعد بن طريف (يا سعد اسكاف) از امام باقر عليه السلام و در كتاب الجعفريات با سند خودش از اميرمؤمنان عليه السلام نظيرش روايت شده است.

861 (4) ابوحمزه ثمالى از امام صادق عليه السلام يا امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سه چيز نجات بخش و سه چيز نابودكننده است.

گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! نجات بخش ها كدامند؟

فرمود: ترس از خدا در تنهايى به طورى كه گويا او را مى بينى، پس اگر تو او را نمى بينى، همانا او تو را مى بيند و عدالت در خشنودى و خشم و ميانه روى در توانگرى و فقر.

قالوا يا رسول اللّٰه فما المهلكات قال صلّى اللّه عليه و آله هوى متّبع و شحّ مطاع و إعجاب المرء بنفسه وسائل 105/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد بهذا الاسناد عن عليّ بن الحسين عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ثلاث منجيات خوف اللّٰه في السّرّ و العلانية و العدل (و ذكر مثله الّا أنّ فيه (و ثلاث مهلكات) بدل قوله (قالوا يا رسول اللّٰه فما المهلكات قال).

الخصال 84: أخبرنى الخليل بن أحمد السجزىّ القاضي قال أخبرنا ابن صاعد قال حدّثنا يوسف بن موسى القطّان و أحمد بن منصور بن سيّار قالا حدّثنا أحمد بن يونس قال حدّثنا أيّوب بن عتبة عن المفضّل بن بكير(1)العبدى قال حدّثنا قتادة عن أنس عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: ثلاث مهلكات و ثلاث منجيات فالمنجيات خشية اللّٰه عزّ و جلّ في السّرّ و العلانية (و ذكر مثله).

862-862-(5) كافى 314/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: بينما موسى عليه السلام جالس إذ أقبل إبليس و عليه برنس(2)ذو ألوان فلمّا دنا من موسى عليه السلام خلع البرنس و قام الى موسى عليه السلام فسلّم عليه فقال له موسى من أنت فقال أنا إبليس قال أنت فلا قرّب اللّٰه دارك قال انّى انّما جئت لأسلّم عليك لمكانك من اللّٰه قال فقال موسى عليه السلام فما هذا البرنس قال به أختطف قلوب بني آدم فقال موسى عليه السلام فأخبرنى بالذّنب الّذى إذا أذنبه ابن آدم استحوذت عليه قال إذا أعجبته نفسه و استكثر عمله و صغر في عينه ذنبه و قال قال اللّٰه عزّ و جلّ لداود عليه السلام يا داود بشّر المذنبين و أنذر الصّدّيقين قال كيف أبشّر المذنبين و أنذر الصّدّيقين قال يا داود بشّر المذنبين أنّى أقبل التّوبة و أعفو عن الذنب و أنذر الصّدّيقين ان لا يعجبوا بأعمالهم فانّه ليس عبد أنصبه للحساب إلّا هلك.

أمالي المفيد 156: حدّثني الشيخ الجليل المفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان أدام اللّٰه تأييده قال أخبرنى أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه قال حدّثني محمّد بن يعقوب الكلينيّ‌


1) . الفضل بن بكير - خ.

2) . البرنس: كلّ ثوب رأسه منه ملتزق به - الجوهريّ‌: البرنس: قلنسوة طويلة. اللسان.

گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! هلاك كننده ها كدامند؟

فرمود: هواى پيروى شده و حرص اطاعت گرديده و خودپسندى انسان».

در گزارش ديگرى از حديث گفتار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بدون پرسش اصحاب روايت شده است.

و در گزارش سومى انس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز هلاك كننده و سه چيز نجات بخش است. نجات بخش ها ترس از خداوند عز و جل در پنهانى و آشكار...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

862 (5) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «يك روز وقتى موسى عليه السلام نشسته بود. ابليس با كلاه بوقى رنگارنگى به سوى وى آمد. وقتى نزديك شد كلاه را از سرش برداشت، در برابر موسى عليه السلام ايستاد و سلام كرد.

موسى عليه السلام به وى گفت: تو كيستى‌؟

ابليس گفت: من ابليس هستم.

موسى عليه السلام فرمود: خداوند هرگز خانه ات را نزديك نكند.

گفت: تنها به اين دليل آمده ام كه به خاطر مقامت نزد خدا به تو سلام كنم.

فرمود: اين كلاه چيست‌؟

گفت: با آن دل هاى فرزندان آدم را مى ربايم.

فرمود: مرا از گناهى آگاه كن كه وقتى فرزند آدم آن را انجام دهد تو بر او پيروز مى شوى‌؟

گفت: وقتى از خودش راضى شود و عملش را زياد شمارد و گناهش پيش چشمش كوچك شود و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند عز و جل به داود عليه السلام فرمود: اى داود! گناهكاران را بشارت بده و راستگويان و راستكرداران را بترسان!

فرمود: اى داود عليه السلام! به گناهكاران مژده بده كه من توبه پذيرم و گناه را مى بخشم و به صديقان هشدار بده كه به اعمال شان خرسند نگردند زيرا هيچ بنده اى را براى حساب نگه نمى دارم مگر آن كه هلاك مى شود.»

عن عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى اليقطينىّ عن يونس بن عبد الرّحمن عن سعدان بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: بينما موسى بن عمران (و ذكر نحوه إلى قوله و صغر في عينه ذنبه.).

863-863-(6) مستدرك 141/1: القطب الراونديّ في لبّ اللّباب مرسلاً: إنّ الله أوحى الى داود عليه السلام بشّر المذنبين و أنذر الصدّيقين قال كيف هذا قال بشّر المذنبين إذا تابوا فإنّى غفور رحيم و أنذر الصّدّقين إذا أعجبوا فانّى غيور.

864-864-(7) مستدرك 141/1: السّيّد عليّ بن طاووس في فلاح السائل (بإسناد تقدّم في باب (13) وجوب النّيّة في العبادات) عن معاذ عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد يزهر كالكوكب الدّرّىّ في السّماء له دوىّ بالتّسبيح و الصّوم و الحجّ فيمرّ به الى ملك السّماء الرابعة فيقول له قف فاضرب بهذا العمل وجه صاحبه و بطنه أنا ملك العُجب انّه كان يعجب بنفسه و انّه عمل و أدخل نفسه العُجب أمرنى ربّى أن لا أدَع عمله يتجاوز (نى - خ) الى غيرى فأضرب به وجه صاحبه، الخبر

عدّة الدّاعى 228: باسناد تقدّم في باب (13) وجوب النّيّة في حديث: نحوه.

865-865-(8) مجمع البيان 423/5: و فى الحديث عن البراء بن عازب قال: كان معاذ بن جبل جالساً قريباً من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في منزل أبى أيّوب الأنصارى فقال معاذ يا رسول اللّٰه أ رأيت قول اللّٰه تعالى «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي اَلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً»(1)الآيات فقال صلّى اللّه عليه و آله يا معاذ سئلت عن عظيم من الأمر ثمّ أرسل عينيه ثمّ قال تحشر عشرة أصناف من أمّتى أشتاتاً قد ميّزهم اللّٰه تعالى من المسلمين و بدّل صورهم (الى أن قال) و بعضهم صمّ بكم لا يعقلون (الى أن قال) و الصّمّ و البكم المعجبون بأعمالهم - الحديث.

866-866-(9) كافى 60/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن محبوب عن داود الرّقّىّ عن أبى عبيدة الحذّاء عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: اللّٰه عزّ و جّل انّ من عبادى المؤمنين عباداً لا يصلح لهم أمر دينهم الّا بالغنىٰ و السّعة و الصّحّة في البدن فأبلوهم(2)بالغنىٰ و السّعة و صحّة البدن فيصلح عليهم أمر دينهم.


1) . النبأ 18/78.

2) . الحمد اللّٰه على ما أبلانا أي أنعم علينا و تفضّل - مجمع.

سعدان بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نظير بخش نخست حديث را روايت كرده است.

863 (6) قطب راوندى در كتاب لب اللباب به طور مرسل روايت مى كند كه: «به تحقيق خداوند به داود عليه السلام وحى فرستاد كه گناهكاران را بشارت ده و صديقان را هشدار.

گفت: چگونه ممكن است‌؟

خداوند فرمود: به گناهكاران بشارت بده كه در صورت توبه، من بسيار آمرزنده مهربان هستم و صديقان را هشدار بده كه در صورت خودپسندى، به تحقيق من غيرتمند هستم».

864 (7) معاذ از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «و نگهبانان عمل بنده اى، تسبيح و روزه و حج او را كه همانند ستاره درخشنده نورانى است، بالا مى برند تا اين كه به فرشته آسمان چهارم مى رسند.

در اين هنگام او مى گويد: بايست و اين عمل را به صورت و شكم صاحبش پرتاب كن من فرشته خودپسندى هستم. او خودپسند است. وى اين اعمال را انجام داد و خودبينى او را فراگرفت.

پروردگارم به من دستور داده است تا نگذارم عملش از من به ديگرى برسد. آن را به صورت صاحبش پرتاب كنيد».

در كتاب عدة الداعى در باب سيزدهم نظير آن هست.

865 (8) براء بن عازب گويد: «معاذ بن جبل در منزل ابو ايوب انصارى نزديك پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نشسته بود. آنگاه به حضرت گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين آيات را براى من بيان كن: «روزى كه در صور دميده مى شود و شما گروه گروه مى آييد.»

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى معاذ! از چيز بزرگى سوال كردى. سپس چشمانش را گرداند و فرمود: ده گروه از امت من به صورت پراكنده و جدا محشور مى شوند كه خداوند آن ها را از مسلمانان جدا كرده است و چهره هاى شان را تغيير داده است... و برخى از آن ها كر و لال هستند و نمى انديشند... و كر و لال ها كسانى هستند كه به اعمال شان مغرور و خودبين هستند...».

866 (9) ابو عبيده حذاء از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: به تحقيق كار دين برخى از بندگان مؤمن من تنها از راه توانگرى، رفاه و سلامتى بدن سامان مى يابد، از اين رو توانگرى، رفاه و سلامتى به آن ها مى بخشم و به اين صورت كار دين شان سامان مى يابد.»

و انّ من عبادى المؤمنين لعباداً لا يصلح لهم أمر دينهم الّا بالفاقة و المسكنة و السّقم في أبدانهم فأبولهم بالفاقة و المسكنة و السقم فيصلح عليهم (أمر - خ) دينهم و أنا أعلم بما يصلح عليه أمر دين عبادى المؤمنين.

و انّ من عبادى المؤمنين لمن يجتهد في عبادتى فيقوم من رقاده و لذيذ وساده(1)فيتهجّد لى اللّيالى فيتعب نفسه في عبادتى فأضربه بالنعاس اللّيلة و الليلتين نظراً منّى له و إبقاءً عليه فينام حتّى يصبح فيقوم و هو ماقت(2)لنفسه زارئ(3)عليها و لو أخلّى بينه و بين ما يريد من عبادتى لدخله العُجب من ذلك فيصيّره العجب الى الفتنة بأعماله فيأتيه من ذلك ما فيه هلاكه لعُجبه بأعماله و رضاه عن نفسه حتّى يظنّ انَّه قد فاق العابدين و جاز في عبادته حدّ التّقصير فيتباعد منّى عند ذلك و هو يظنّ أنّه يتقرّب الىَّ فلا يتّكل العاملون على أعمالهم الّتى يعملونها لثوابى فانّهم لو اجتهدوا و أتعبوا أنفسهم و (أفنوا - خ) أعمارهم في عبادتى كانوا مقصّرين غير بالغين في عبادتهم كنه عبادتى فيما يطلبون (عندي - خ) من كرامتى و النّعيم في جنّاتى و رفيع درجاتى (العلىٰ - كا)(4)في جوارى و لكن فبرحمتى فليثقوا و بفضلى فليفرحوا(5)و الى حسن الظنّ بى فليطمئنّوا فانّ رحمتى عند ذلك تداركهم(6)و مَنّى يبلغهم(7)رضوانى و مغفرتى تلبسهم عفوى فإنّى أنا اللّٰه الرّحمن الرّحيم و بذلك تسمّيت.

أمالى ابن الشّيخ 212: أخبرنا الشّيخ السعيد المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسى رحمه اللّه قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبو القاسم جعفر بن محمّد عن محمّد بن يعقوب عن كافى 71/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد (بن عيسى - أمالى) عن (الحسن - أمالى) ابن محبوب عن داود بن كثير عن أبى عبيدة الحذّاء عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: اللّٰه تبارك و تعالى لا يتّكل العاملون (لى - خ) على أعمالهم (و ذكر مثله).


1) . وسادته - خ.

2) . أي مبغض.

3) . أي عاتب و ساخط.

4) . ورفيع الدرجات - كا 71 - أمالى.

5) . فليرجوا - كا 71 - أمالى.

6) . تدركهم - كا 71 - أمالى.

7) . و بمنّى أبلِغهم رضوانى و ألبسهم عفوى - أمالى.

و همانا كار دين گروهى از بندگان مؤمن من تنها به وسيله تنگدستى، بينوايى و بيمارى جسمى سامان مى يابد، از اين رو آن ها را به تنگدستى، بينوايى و بيمارى گرفتار مى كنم و كار دين شان سامان مى يابد و من بهتر مى دانم كه چگونه كار دين بندگان مؤمنم سامان مى يابد.

و همانا برخى از بندگان مؤمنم در راه عبادت من تلاش مى كنند و از خواب لذت بخش و رختخوابش به پا مى خيزند و شب هايى را به عبادت و شب زنده دارى مى گذارند و در عبات من خود را به زحمت مى اندازند. آنگاه من از روى مهربانى به وى و پيشگيرى از هلاكتش يكى دو شب خواب را بر او چيره مى كنم، از اين رو تا به صبح مى خوابد. سپس با دلى پر از كينه و خشم نسبت به خود به پا مى خيزد و اگر ميان او و عبادت خودم كه مى خواست انجام دهد مانع ايجاد نمى كردم سبب خودبينى وى مى شد و خودبينى به اعمالش آسيب مى رساند و از اين راه به دليل خودپسندى از اعمالش و خرسندى از خودش نابود مى شد به طورى كه مى پنداشت سرآمد عبادت كنندگان شده است و در عبادتش از حد كوتاهى كردن گذشته است و در اين حال از من دور مى گردد با اين كه گمان مى كند به من نزديك مى شود.

بنابراين عمل كنندگان نبايد به اعمالى تكيه كنند كه براى ثواب من انجام مى دهند چرا كه ايشان اگر در تمام عمرشان تلاش كنند و خود را در راه عبادت من به زحمت اندازند باز هم كوتاهى كرده اند و در عبادت شان براى آنچه از كرامت و نعمت هاى من در بهشت هايم و درجات بلند در پناه من جويا هستند به عمق عبادت من نمى رسند بلكه بايد به رحمت من اطمينان كنند و به بخشش من شادمان (يا اميدوار) باشند و با حسن ظن به من آرامش يابند كه در هنگام رحمت من آن ها را فرا مى گيرد و منت من آن ها را به خشنوديم مى رساند و آموزشم لباس بخشش مرا بر اندام شان مى پوشاند زيرا من خداوند بخشنده و مهربان هستم و به آن نسبت داده شده ام».

در گزارشى از حديث: «بنابراين عمل كنندگان نبايد به اعمالى تكيه كنند...» روايت شده است.

توحيد الصّدوق 404: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن داود بن كثير الرّقّىّ عن أبى عبيدة الحذّاء عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: اللّٰه جلّ جلاله إنّ من عبادى المؤمنين لمن يجتهد في عبادتى و ذكر نحوه إلى قوله و هو يظنّ أنّه يتقرّب إلىّ الّا أنّه أسقط قوله (فيأتيه من ذلك ما فيه هلاكه لعُجبه بأعماله).

867-867-(10) أمالى ابن الطّوسى 166: أخبرنا الشّيخ السّعيد المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسى قال أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن محمّد قال اخبرنى أبو حفص عمر بن محمّد قال حدّثنا عليّ بن مهرويه القزوينىّ قال حدّثنا داود بن سليمان قال حدّثنا الرّضا عليّ بن موسى قال حدّثني أبى موسى بن جعفر قال حدّثني أبى، جعفر قال حدّثني أبى محمّد بن عليّ قال حدّثني أبى عليّ بن الحسين زين العابدين قال حدّثني أبى الحسين بن عليّ قال حدّثنا أبى عليّ بن أبي طالب أمير المؤمنين عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال اللّٰه عزّ و جلّ‌:

يابن آدم كلّكم ضالّ إلّا من هديت و كلّكم عائل إلّا من أغنيت و كلّكم هالك إلّا من أنجيت فاسألوني أكفكم و أهدكم سبيل رشدكم فانّ من عبادى المومنين من لا يصلحه الّا الفاقة و لو أغنيته لأفسده ذلك و انّ من عبادى من لا يصلحه الّا الصّحّة و لو أمرضته لأفسده ذلك و إنّ من عبادى من لا يصلحه الّا المرض و لو أصححت جسمه لأفسده ذلك.

و إنّ من عبادى لمن يجتهد في عبادتى و قيام اللّيل لي فألقى عليه النعاس نظراً منّى له فيرقد حتّى يصبح و يقوم حين يقوم و هو ماقت لنفسه زارٍ عليها و لو خلّيت بينه و بين ما يريد لدخله العُجب بعمله ثمّ كان هلاكه في عُجبه و رضاه من نفسه فيظنّ أنّه قد فاق العابدين و جاز باجتهاده حدّ المقصّرين فيتباعد بذلك منّى و هو يظنّ أنّه يتقرّب الىّ ألاٰ فلا يتّكل العاملون على أعمالهم و ان حسنت و لا ييأس المذنبون من مغفرتى لذنوبهم و ان كثرت لكن برحمتى (ألٰا - خ) فليثقوا و لفضلى فليرجوا و الى حسن نظرى فليطمأنّوا و ذلك أنّى أدبّر عبادى بما يصلحهم و أنا بهم لطيف خبير.

و در گزارش ديگرى از جمله: «و همانا برخى از بندگان مؤمن من در راه عبادت من تلاش مى كند...» تا جمله: «با اين حال گمان مى كند به من نزديك مى شود...» روايت شده است ولى جمله: «و از اين راه به دليل خودپسندى از اعمالش و خرسندى از خودش نابود مى شد.» نيامده است.

867 (10) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام از پدرش على بن ابى طالب عليه السلام، اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: اى فرزندان آدم عليه السلام! همه شما گمراهيد مگر كسى را كه من هدايت كردم و همه شما نيازمنديد مگر كسى را كه من بى نياز كردم و همه شما نابوديد مگر كسى را كه من نجات دادم. پس از من درخواست كنيد تا شما را كفايت كنم و به راه كمال هدايت تان كنم. همانا برخى از بندگان مؤمن مرا، جز فقر اصلاح شان نمى كند و اگر او را توانگر كنم توانگرى تباهش مى كند و گروهى از بندگانم را جز سلامتى اصلاحش نمى كند و اگر بيمارش كنم او را تباه مى كند و دسته اى از بندگانم را جز بيمارى اصلاحش نمى كند و اگر بدنش را سالم كنم وى را تباه مى كند و گروهى از بندگانم در راه عبادت من و شب زنده دارى تلاش مى كنند آنگاه من از روى مهربانى به وى خواب را بر او مسلط مى كنم و تا صبح مى خوابد. هنگامى كه به پا مى خيزد نسبت به خودش خشمگين و نكوهشگر است. در حالى كه اگر ميان وى و ميان خواسته اش مانع ايجاد نكرده بودم به خاطر عملش خودپسندى او را فرا مى گرفت و نابودى اش در خودبينى و خودپسندى اش بود و مى پنداشت سرآمد همه عبادت كنندگان است و با تلاش خود از خطر كوتاهى و كم كارى گذشته است، از اين رو از من دور مى شود با اين كه مى پندارد به من نزديك مى گردد.

هشدار كه عمل كنندگان نبايد به اعمال شان تكيه كنند هرچند نيكو باشد و گناهكاران به خاطر گناهان شان نبايد از آمرزش من نوميد شوند هرچند زياد باشد بلكه به رحمت من بايد تكيه كنند و به بخشش من اميدوار باشند و به نظارت نيكوى من اطمينان داشته باشند به دليل آن كه من بندگانم را آن گونه كه به مصلحت شان است تدبير مى كنم و من نسبت به آنان مهربان و آگاه هستم».

868-868-(11) فقه الرّضا عليه السلام 387: نروى عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّه قال قال اللّٰه تبارك و تعالى: أنا أعلم بما أعلم يصلح عليه دين عبادى (انّ من عبادى - خ) المؤمنين ان(1)يجتهد في عبادتى فيقوم من نومه و لذّة و سادته فيجتهد لي فأضربه بالنّعاس اللّيلة و اللّيلتين نظراً منّى له و ابقاء عليه فينام حتّى يصبح فيقوم و هو ماقت خشية(2)و لو خلّيت بينه و بين ما يريد من عبادتى لدخله من ذلك العُجب فيصيّره العُجب الى الفتنة فيأتيه من ذلك ما فيه هلاكه ألا فلا يتّكل العاملون على أعمالهم فانّهم لو اجتهدوا أنفسهم أعمارهم في عبادتى كانوا مقصّرين غير بالغين كنه عبادتى فيما يطلبونه عندي و لكن برحمتى فليثقوا و بفضلى فليفرحوا و الى حسن الظنّ بى فليطمأنّوا فانّ رحمتى عند ذلك تدركهم فانّى أنا اللّٰه الرحمٰن الرحيم و بذلك تسمّيت.

869-869-(12) وسائل 105/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن محمّد ابن أبي عمير عن منصور بن يونس عن الثّمالى عن أحدهما عليهما السلام قال إنّ اللّٰه تعالى يقول: انّ من عبادى لمن يسألنى الشّىء من طاعتى لأحبّه فأصرف ذلك عنه لكيلا يعجبه عمله.

870-870-(13) علل الشّرائع 12: التوحيد 399: أخبرنى أبو الحسن(3)طاهر بن محمّد بن يونس بن حيوة(4)الفقيه ببلخ قال حدّثنا محمّد بن عثمان الهروى قال حدّثنا أبو محمّد الحسن (بن الحسين - خ توحيد) بن مهاجر قال حدّثنا هشام بن خالد قال حدّثنا الحسن بن يحيى (الحنينى - توحيد)(5)قال حدّثنا صدقة بن عبد اللّٰه عن هشام عن أنس عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عن جبرئيل (فى حديث) قال قال اللّٰه تبارك و تعالى: و انّ من عبادى المؤمنين لمن يريد الباب من العبادة فأكفّه عنه لئلّا يدخله عُجب فيفسده (ذلك - توحيد).

871-871-(14) كافى 313/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان عن نضر بن قرواش عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أتى عالم عابداً فقال له كيف صلوتك فقال مثلى يسئل عن صلوته و أنا أعبد اللّٰه منذ كذا و كذا قال فكيف بكائك قال أبكى حتّى


1) . من يجتهد - ظ.

2) . ماقت نفسه - خ.

3) . ابوالحسين - خ.

4) . في بعض نسخ التّوحيد خيرة - خيوة.

5) . و في حاشية التّوحيد: و فى نسخة (ج) الحسين بن يحيى الحنفيّ و الظّاهر أنه الحسن بن يحيى الخشنىّ الدّمشقى الذي مات بعد التسعين كما في التّقريب و هو و الراوي و المروىّ عنه كُلُّهم من رجال العامّة.

868 (11) در كتاب فقه الرضا آمده است: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنيم كه: خداوند عز و جل فرمود: من آنچه را كه دين بندگانم با آن اصلاح مى شوند، بهتر مى شناسم (برخى از بندگان) مؤمنان من در راه عبادت من تلاش مى كنند از خواب و رختخواب لذت بخش خود جدا مى شود و براى من تلاش و عبادت مى كنند. آنگاه به دليل مهربانى به وى و پيشگيرى از نابوديش يكى دو شب خواب را بر وى مسلط مى كنم و تا صبح مى خوابد. وقتى به پا مى خيزد از روى ترس نسبت به خود خشمگين و ناراحت است و اگر ميان وى و ميان عبادتى كه مى خواست انجام دهد، مانع ايجاد نكرده بودم حتما خودبينى بر او مسلط مى شد و خودپسندى او را به فتنه و تباهى مى كشاند و از اين راه نابود مى شد.

هشدار! كه عمل كنندگان نبايد به اعمال شان تكيه كنند چرا كه آنان هرچه در تمام مدت عمرشان تلاش كنند، باز هم كوتاهى كرده اند و به عمق عبادت من درباره آنچه از من مى خواهند، دست نيافته اند بلكه بايد به رحمت من اعتماد كنند و به بخشش من شادمان باشند و به حسن ظن به من اطمينان كنند چرا كه در اين صورت است كه رحمت من به آن ها مى رسد چرا كه من خداى بخشنده مهربان هستم و به آن نسبت داده شده ام».

869 (12) ثمالى از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «به تحقيق برخى از بندگانم از من درخواست اطاعتى مى كند تا او را دوست بدارم ولى من او را از آن كار باز مى دارم تا عملش او را به خودبينى واندارد».

870 (13) انس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل عليه السلام در حديثى نقل مى كند كه خداوند عز و جل فرمود: «به تحقيق برخى از بندگان مؤمن من تصميم به انجام عبادتى مى گيرد ولى او را از آن بازمى دارم تا خودپسندى او را نگيرد و او را تباه نكند».

871 (14) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عالمى نزد عابدى رفت و به وى گفت: نمازت چگونه است‌؟

عابد گفت: از مثل من درباره نمازش سوال مى شود با اين كه از فلان تاريخ تاكنون به عبادت خدا مشغول هستم.

عالم گفت: گريه ات چگونه است‌؟

تجرى دموعى فقال (له - خ) العالم فانّ ضحكك(1)و أنت خائف(2)أفضل من بكائك و أنت مدلّ‌(3)انّ المدّل لا يصعد من عمله شيء وسائل 101/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن النّضر بن سويد عن محمّد بن سنان عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله فقه الرّضا عليه السلام 388:: و نروى أنّ عالماً أتى عابداً (و ذكر نحوه).

872-872-(15) مستدرك 137/1: القطب الرّاوندىّ في قصص الأنبياء بإسناده الى الصّدوق عن محمّد بن عليّ ما جيلويه عن عمّه محمّد ابن أبي القاسم عن محمّد بن عليّ الكوفيّ عن محمّد بن سنان عن النّضر بن مرداس عن إسحاق بن عمّار عمّن سمع أبا عبد اللّٰه عليه السلام يحدّث قال: مرّ عالم بعابد و هو يصلّى قال يا هذا كيف صلوتك قال مثلى يسئل عن مثل هذا قال بلىٰ قال ثمّ بكى فضحك العالم قال أتضحك و أنت خائف من ربّك فقال الضّحك أفضل من بكائك و أنت مدلّ بعملك انّ المدلّ بعمله ما يصعد منه شيء.

873-873-(16) كافى 313/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عليّ بن أسباط معاني الأخبار 243:

حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن عليّ بن أسباط عن أحمد بن عمر الحلّال عن عليّ‌ بن سويد (المديني - معاني) عن أبي الحسن عليه السلام قال: سألته عن العُجب الّذى يفسد العمل فقال العُجب درجات منها ان يزيّن للعبد سوء عمله فيراه حسناً فيعجبه و يحسب انّه يحسن صنعاً و منها ان يؤمن العبد بربّه فيمنّ على اللّٰه عزّ و جلّ و للّٰه عليه فيه المنّ‌.

874-874-(17) نهج البلاغة 1100: قال أمير المؤمنين عليه السلام سيّئة تسوءك خير عند اللّٰه من حسنة تعجبك عدّة الدّاعى 222: قال أمير المؤمنين عليه السلام: سيّئة تسوئك خير من حسنة تعجبك.

875-875-(18) الصّحيفة السّجّاديّة 110: في دعاء مكارم الأخلاق: و عبّدنى لك و لا تفسد عبادتى بالعُجب.


1) . فان ضحكت - فقه الرّضا - خ.

2) . عارف باللّٰه أفضل - فقه الرضا عليه السلام.

3) . المدلّ المنبسط المسرور الّذى لا خوف له من التّقصير في العمل - آت.

عابد گفت: آنقدر مى گريم كه اشك هايم جارى مى شود.

عالم به وى گفت: خنديدن تو با حال خوف از خدا برتر از گريستن تو در حال خودپسندى و غرور است. هيچ عملى از نازكننده و از خودراضى بالا نمى رود».

در كتاب فقه الرضا اين حديث بدون سند نقل شده است.

872 (15) اسحاق بن عمار با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عالمى به عابدى رسيد كه نماز مى خواند. به وى گفت: اى مرد! نمازت چگونه است‌؟ عابد گفت: آيا از همانند من درباره اين گونه مسائل سوال مى شود؟

عالم گفت: آرى. سپس عابد گريست و عالم خنديد. عابد گفت: آيا مى خندى در حالى كه از پروردگارت مى ترسى‌؟

عالم گفت: خنديدن برتر از گريستن توست در حالى كه از عملت مغرور و از خودراضى هستى.

كسى كه از عملش شادمان و خرسند باشد، هيچ عملى از وى بالا نمى رود».

873 (16) على بن سويد مدينى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره خودبينى كه عمل را تباه مى كند، سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: عجب درجاتى دارد، يك درجه آن اين است كه عمل بد انسان را برايش بيارايد و آن را نيك بپندارد و خودپسندى او را فراگيرد و گمان كند كه كار نيك انجام مى دهد و يك درجه آن اين است كه بنده به پروردگارش ايمان مى آورد و بر خداوند عز و جل منت مى گذارد در حالى كه خداوند بر او منت دارد».

874 (17) در نهج البلاغه از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «كار بدى كه تو را ناراحت مى كند نزد خدا بهتر از كار نيكى است كه تو را دچار خودبينى كند».

در كتاب عدة الداعى از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «كار بدى كه تو را ناراحت كند بهتر از كار نيكى است كه تو را دچار خودبينى كند».

875 (18) در صحيفه سجاديه در دعاى مكارم الاخلاق آمده است: «و مرا به عبادت خود وادار كن و عبادتم را با خودبينى تباه نكن».

876-876-(19) عقاب الأعمال 299: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عن محمّد بن سنان عن العلاء عن أبي خالد الصّيقل المحاسن 123: البرقيّ عن ابن سنان عن العلاء عن خالد الصّيقل عن أبي جعفر عليه السلام قال: إنّ اللّٰه عزّ و جلّ فوّض الأمر الى ملك من الملائكة فخلق سبع سمٰوات و سبع أرضين (و أشياء - عقاب الأعمال) فلمّا رأى (انّ - خ) الأشياء قد انقادت له قال من مثلى فأرسل اللّٰه (اليه - محاسن) نويرة من نار قلت و ما النّويرة (من نار - عقاب الأعمال) قال نار مثل(1)الأنملة (قال - عقاب الأعمال) فاستقبلها بجميع ما خلق فتخبل(2)لذلك حتّى وصلت إلى نفسه(3)لمّا ان دخله العُجب.

877-877-(20) كافى 314/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن أحمد ابن أبي داود عن بعض أصحابنا عن أحدهما عليهما السلام قال: دخل رجلان المسجد أحدهما عابد و الآخر فاسق فخرجا من المسجد و الفاسق صدّيق و العابد فاسق و ذلك انّه يدخل العابد المسجد مدلاًّ(4)بعبادته يُدلُّ بها فتكون فكرته في ذلك و تكون فكرة الفاسق في التّندّم على فسقه و يستغفر اللّٰه عزّ و جلّ ممّا صنع من الذّنوب. علل الشّرائع 125: أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد عن أحمد بن محمّد رفعه قال قال الصّادق عليه السلام: يدخل رجلان المسجد (و ذكره نحوه).

878-878-(21) عدّة الدّاعى 223: و قال المسيح عليه السلام يا معشر الحواريّين كم من سراج أطفأه الرّيح و كم من عابد أفسده العُجب.

879-879-(22) أمالى الطّوسىّ 530: (بالاسناد الآتى في باب (7) استحباب التّقنّع عند قضاء الحاجة من أبواب أحكام التّخلّى في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله لأبى ذرّ): يا أبا ذرّ انّ الرّجل ليعمل الحسنة فيتّكل عليها و يعمل المحقّرات(5)فيأتي اللّٰه عزّ و جلّ و هو من الأشقياء و إنّ الرّجل لَيَعْمَلُ السّيّئة فيفرق(6)منها فَيأتي اللّٰه عزّ و جلّ آمناً يوم القيامة.


1) . بمثل - عقاب.

2) . فتحلّلت - العقاب - فتحنك لذٰلك - خ محاسن. الخبال في الأصل الفساد.

3) . إليه - العقاب.

4) . اي معجباً.

5) . اي الصّغائر من الذّنوب.

6) . اي فيفزع منها.

876 (19) خالد صيقل از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند عز و جل كارها را به فرشته اى از فرشتگان واگذار كرد. او هفت آسمان و هفت زمين (و چيزهاى ديگرى) را آفريد. پس وقتى مشاهده كرد موجودات از وى اطاعت مى كنند گفت: چه كسى مانند من است‌؟ آنگاه خداوند اندكى آتش به سوى او فرستاد.

گفتم: آن آتش اندك به چه اندازه بود؟

امام عليه السلام فرمود: به اندازه بند انگشت. آن آتش اندك به همه آنچه آن فرشته آفريده بود رسيد و همه را نابود كرد تا سرانجام به خودش رسيد چرا كه خودبين شده بود».

877 (20) احمد بن ابى داود با واسطه از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دو نفر يكى عابد و ديگرى فاسق وارد مسجد شدند. وقتى از مسجد بيرون آمدند، مرد فاسق، صديق و عابد، فاسق شده بود.

ماجرا از اين قرار بود كه عابد با حالت خودبينى به عبادتش وارد مسجد گرديد و به خاطر آن ها براى خدا ناز مى كرد و اين افكار در ذهنش بود و فكر مرد فاسق در پشيمانى از نافرمانى بود و از خداوند عز و جل از گناهانى كه كرده بود، درخواست آمرزش مى كرد».

در گزارش ديگرى احمد بن محمد با واسطه نظير اين حديث را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

878 (21) در كتاب عدّة الداعى از حضرت مسيح عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اى گروه حواريون! چه بسيار چراغ هايى را كه باد خاموش كرد و چه بسيار عابدانى را كه خودبينى تباه كرد».

879 (22) در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر آمده است كه فرمود: «اى ابوذر! همانا مردى كار نيكى انجام مى دهد و به آن تكيه مى كند كه گناهان كوچكى را نيز انجام مى دهد از اين رو در حالى نزد خداوند مى آيد كه از بدبختان است و مردى گناه مى كند و به خاطر آن مى ترسد، از اين رو با حالت امنيت و آرامش در روز قيامت نزد خداوند مى آيد».

880-880-(23) كافى 314/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام الرّجل يعمل العمل و هو خائف مشفق ثمّ يعمل شيئاً من البرّ فيدخله شبه العُجب به فقال هو في حاله الأولىٰ و هو خائف أحسن حالاً منه في حال عُجبه. المحاسن 122: في رواية عبد الرّحمن ابن أبي نجران قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر نحوه).

881-881-(24) كافى 313/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن عبد الرّحمن بن الحجّاج عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ الرّجل ليذنب الذّنب فيندم عليه و يعمل العمل فيسرّه ذلك فيتراخى عن حاله تلك فلأن يكون على حالة(1)تلك خير له ممّا دخل فيه وسائل 100/1: و رواه الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن محمّد ابن أبي عمير: مثله.

882-882-(25) كافى 313/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن أسباط علل الشّرائع 579: أبى رحمه اللّه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن الحكم عن عليّ‌ بن أسباط عن رجل من أصحابنا من أهل خراسان (من ولد إبراهيم بن سيّار - كا) رفعه(2)عن أبي عبد اللّٰه(3)عليه السلام قال: إنّ اللّٰه علم(4)انّ الذّنب خير للمؤمن من العُجب و لو لا ذلك ما ابتلى(5)مؤمن بذنب أبداً.

883-883-(26) أمالى الطّوسى 571: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسىّ قدّس اللّٰه روحه قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضّل قال حدّثنا أبو أحمد عبيد اللّٰه بن الحسين بن إبراهيم (عن عليّ بن عبد اللّٰه بن الحسين بن عليّ بن الحسين بن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليهم السلام)(6)قال حدّثنا عليّ بن القاسم بن الحسين بن زيد بن عليّ عن أبيه القاسم بن الحسين عن أبيه الحسين بن زيد عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عن آبائه عن عليّ عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لو لا انّ الذّنب خير للمؤمن من العُجب ما خلّى اللّٰه عزّ و جلّ بين عبده المؤمن و بين ذنب أبداً.


1) . حالة - خ.

2) . يرفعه - خ كافى.

3) . الى أبى عبد اللّٰه - علل الشّرائع.

4) . علم اللّٰه - علل الشّرائع.

5) . ما ابتلاه - علل الشّرائع.

6) . ليس في الوسائل هذه الجملة الّتى و قعت بين الهلالين.

880 (23) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى گناهى انجام مى دهد و ترسان و ناراحت است سپس كار نيكى انجام مى دهد و حالتى شبيه خودپسندى او را فرا مى گيرد.

امام عليه السلام فرمود: او در حالت نخست كه ترسان است بهتر از حالش در هنگام عجب است».

در گزارشى اين حديث از عبدالرحمان ابن ابى نجران روايت شده است.

881 (24) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق مردى گناهى مرتكب مى شود آنگاه به خاطر آن پشيمان مى گردد و كارى انجام مى دهد كه او را شادمان مى كند و حالت پشيمانى او را برطرف مى كند، ولى بودنش بر حالت نخست برايش بهتر از حالتى است كه وارد آن شده است».

882 (25) على بن اسباط از يكى از شيعيان اهل خراسان (از فرزندان ابراهيم بن سيار) با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند مى داند كه گناه براى مؤمن بهتر از عجب است و اگر اين گونه نبود هرگز مؤمن به گناه آلوده نمى شد».

883 (26) حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر گناه براى مؤمن بهتر از خودپسندى نبود هرگز خداوند عز و جل ميان بنده مؤمنش و ميان گناه را آزاد نمى گذاشت».

884-884-(27) مستدرك 141/1: كتاب عبد الملك بن حكيم عن بشير النّبّال عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

قال سهر داود عليه السلام ليلة يتلو الزّبور فأعجبته عبادته فنادته ضفدع يا داود تعجّبت من سهرك ليلة و انّى لتحت هذه الصّخرة منذ أربعين سنة ما جفّ لسانى عن ذكر اللّٰه تعالى.

885-885-(28) كافى 306/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن ابن محبوب عن داود الرّقّىّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: اتّقوا اللّٰه و لا يحسد بعضكم بعضاً انّ عيسى بن مريم عليه السلام كان من شرائعه السّيح(1)في البلاد فخرج في بعض سيحه و معه رجل من أصحابه قصير و كان كثير اللّزوم لعيسى بن مريم عليه السلام فلمّا انتهى عيسى الى البحر قال بسم اللّٰه بصحّة يقين منه فمشى على ظهر الماء فقال الرجل القصير حين نظر إلى عيسى عليه السلام جازه قال بسم اللّٰه بصحّة يقين منه فمشى على الماء و لحق بعيسى عليه السلام فدخله العُجب بنفسه فقال هذا عيسى روح اللّٰه يمشى على الماء و أنا أمشى على الماء فما فضله عليّ قال فرمس(2)في الماء فستغاث بعيسى عليه السلام فتناوله من الماء فأخرجه. ثمّ قال له ما قلت يا قصير قال قلت هذا روح اللّٰه يمشى على الماء و أنا أمشى (على الماء - خ) فدخلني من ذٰلك عُجب فقال له عيسىٰ عليه السلام لقد و ضعت نفسك في غير الموضع الّذى و ضعك اللّٰه فيه فمقتك اللّٰه على ما قلت فتب إلى اللّٰه عزّ و جلّ ممّا قلت قال فتاب الرّجل و عاد الى مرتبته الّتى وضعه اللّٰه فيها فاتّقوا اللّٰه و لا يحسدنّ بعضكم بعضاً.

886-886-(29) كافى 268/3: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس بن عبد الرّحمن عن يونس بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قيل له و أنا حاضر الرّجل يكون في صلاته خالياً فيدخله العُجب فقال إذا كان أوّل صلاته بنيّة يريد بها ربّه فلا يضرّه ما دخله بعد ذلك فليمض في صلوته و ليخسأ(3)الشّيطان.

887-887-(30) كافى 307/2: عنه عن محمّد بن عيسى عن يونس عن معاوية بن وهب قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: آفة الدّين الحسد و العُجب و الفخر.


1) . ساح في الأرض إذا ذهب فيها.

2) . اي انغمس فيه حتّى يغيب رأسه.

3) . أي يطرده.

884 (27) بشير نبال از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «داود عليه السلام يك شب را نخوابيد و به تلاوت زبور پرداخت. آنگاه از عبادتش حالت خودپسندى او را فراگرفت در اين هنگام قورباغه اى ندا كرد: اى داود عليه السلام! از بيدارى خود در يك شب به وَجْد و شگفتى گرفتار شدى ولى من چهل سال است كه در زير اين صخره زبانم از ذكر خدا خشك نشده است».

885 (28) داود رقى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تقواى خدا را پيشه كنيد و به يكديگر حسادت نورزيد. همانا از دستورات عيسى بن مريم عليه السلام سياحت و گردش در شهرها بود. يكى از ياران حضرت عيسى عليه السلام مرد كوتاه قدى بود كه زياد همراه او بود. در يكى از مسافرت ها كه آن مرد همراه عيسى بود وقتى به دريا رسيدند، عيسى عليه السلام با يقين محكم بسم الله گفت و بر روى آب حركت كرد.

آن مرد كوتاه نيز وقتى حركت عيسى عليه السلام را بر روى آب مشاهده كرد با يقين محكم بسم الله گفت و بر روى آب حركت كرد تا خودش را به عيسى عليه السلام رساند. آنگاه عجب و خودبينى او را گرفت و با خود گفت: اين عيسى روح الله است كه بر روى آب راه مى رود و من نيز بر روى آب راه مى روم. بنابراين وى نسبت به من چه برترى دارد؟! در همين هنگام در آب فرو رفت و از عيسى عليه السلام كمك خواست آن حضرت او را از آب گرفت و بيرون آورد. آنگاه به وى فرمود: اى كوتوله! چه گفتى‌؟

گفت: با خودم گفتم اين روح خداست كه بر روى آب مى رود و من نيز روى آب مى روم. به همين خاطر خودبينى مرا فراگرفت.

عيسى عليه السلام فرمود: به تحقيق خود را در غير جايگاهى قراردادى كه خداوند تو را در آن قرار داده است، از اين رو بر گفته ات خشم گرفت. پس در پيشگاه خداوند عز و جل از گفته ات توبه كن.

امام عليه السلام فرمود: آن مرد توبه كرد و به آن درجه اى بازگشت كه خداوند وى را در آن قرار داده بود.

پس از خدا پروا كنيد و به يكديگر حسادت نورزيد»!

886 (29) يونس بن عمار گويد: «در حضور من به امام صادق عليه السلام گفته شد: مردى تنها نماز مى خواند آنگاه عجب او را فرا مى گيرد.

امام عليه السلام فرمود: هرگاه در آغاز نماز با نيت خدايى باشد، آنچه بعد از آن بر وى وارد مى شود به او زيان نمى زند. پس بايد نمازش را ادامه دهد و شيطان را از خود براند».

887 (30) معاوية بن وهب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آفت دين حسادت، خودبينى و فخرفروشى است».

888-888-(31) كافى 328/2: عنه عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: آفة الحسب الافتخار و العُجب. الجعفريّات 147: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: آفة الجسد العُجب و الافتخار.

889-889-(32) الجعفريّات 164: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: آفة الحسب(1)العُجب.

890-890-(33) المحاسن 16: البرقيّ عن حمّاد بن عمرو النّصيبىّ عن السّرىّ‌ بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال: قال لعلىّ عليه السلام يا عليّ أوصيك بوصيّة فاحفظها عنّى فقال له عليّ عليه السلام يا رسول اللّٰه أوص فكان في وصيّته أن قال إنّ اليقين ان لا ترضى أحداً بسخط اللّٰه (الى أن قال) يا عليّ انّه لا فقر أشدّ من الجهل و لا مال أعود من العقل و لا وحدة أوحش من العُجب - الحديث.

891-891-(34) الخصال 147: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام في وصيّته لابنه محمّد بن الحنفيّة ايّاك و العُجب و سوء الخلق و قلّة الصّبر فانّه لا يستقيم لك على هذه الخصال الثّلاث صاحب و لا يزال لك عليها من النّاس مجانب - الحديث.

892-892-(35) اختصاص المفيد 221: قال أبو جعفر حدّثني محمّد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر البزنطىّ عن عبدالكريم بن عمرو عن أبى الرّبيع الشّامىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: من أعجب بنفسه هلك و من أعجب برأيه هلك و انّ عيسى بن مريم عليه السلام قال داويت المرضىٰ فشفيتهم بإذن اللّٰه و أبرأت الأكمه و الأبرص بإذن اللّٰه و عالجت الموتىٰ فأحييتهم بإذن اللّٰه و عالجت الأحمق فلم أقدر على إصلاحه فقيل يا روح اللّٰه و ما الأحمق قال المعجب برأيه و نفسه الّذى يرى الفضل كلّه له لا عليه و يوجب الحقّ كلّه لنفسه و لا يوجب عليها حقّاً فذاك الأحمق الّذى لا حيلة في مداواته.

893-893-(36) نهج البلاغة 1157: قال عليّ عليه السلام: الإعجاب يمنع من الازدياد.


1) . الجسد - مستدرك.

888 (31) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آفت شرافت خاندانى، افتخار و خودبينى است».

در كتاب الجعفريات با سند خود از على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«آفت بدن، خودبينى و افتخار است».

889 (32) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آفت شرافت خاندانى (يا بدنى) خودبينى است».

890 (33) سرى بن خالد از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! سفارشى به تو مى كنم. آن را از من به خاطر سپار!

على عليه السلام فرمود: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! سفارش نما!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از سفارشات خود فرمود: به تحقيق يقين اين است كه احدى را با خشمگين كردن خدا خشنود نسازى...

اى على عليه السلام! همانا هيچ نيازى بدتر از نادانى و هيچ ثروتى مفيدتر از عقل و هيچ تنهايى وحشتناك تر از خودبينى نيست...».

891 (34) حامد بن عيسى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه: اميرمؤمنان عليه السلام در سفارش خود به فرزندش محمد بن حنفيه فرمود: «از خودبينى، بداخلاقى و كم صبرى بپرهيز! زيرا با وجود اين سه ويژگى هيچ دوستى برايت نمى ماند و همواره مردم از تو كناره مى گيرند...».

892 (35) ابوربيع شامى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس خودبين شد هلاك گرديد و هركس به نظرش مغرور شد هلاك گرديد. همانا عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: بيماران را مداوا كردم و با اذن خدا آن ها را شفا دادم و كور مادرزاد و مبتلا به پيسى را با اذن خداوند خوب كردم و مردگان را معالجه كردم و با اذن خدا آن ها را زنده كردم و احمق را معالجه كردم ولى نتوانستم او را اصلاح كنم.

گفته شد: اى روح خدا! احمق كيست‌؟

فرمود: مغرور به نظر خويش و خودپسند. كسى كه همه فضيلت ها را براى خود مى داند نه به زيان خود و همه حق را براى خود مى داند و به زيان خود هيچ حقى را نمى داند. پس آن احمقى است كه راهى براى مداوايش نيست».

893 (36) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خودبينى مانع پيشرفت است».

894-894-(37) مستدرك 140/1: الشهيد رحمه اللّه في الدّرّة الباهرة قال الصّادق عليه السلام: العجب صارف عن طلب العلم داعٍ الى الغمط(1)و الجهل.

895-895-(38) فقيه 281/4: روى محمّد بن زياد الأزديّ عن أبان بن عثمان الأحمر عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام: انّه جاء إليه رجل فقال له بأبي أنت و أمّى يابن رسول اللّٰه علّمنى موعظة فقال (له - خ) عليه السلام ان كان اللّٰه تبارك و تعالى قد تكفّل بالرّزق فاهتمامك لماذا (الى أن قال) و ان كان الممرّ على الصّراط حقّاً فالعجب(2)لماذا - الحديث.

896-896-(39) معاني الأخبار 244: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد عن بعض أصحابه رفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: من لا يعرف لأحد الفضل فهو المعجب برأيه.

897-897-(40) كافى 27/1: عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن موسى بن إبراهيم المحاربىّ عن الحسن بن موسى عن موسى بن عبد اللّٰه عن ميمون بن عليّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام اعجاب المرء بنفسه دليل على ضعف عقله.

898-898-(41) نهج البلاغة 1172: قال عليّ عليه السلام: عُجب المرء بنفسه أحد حسّاد عقله.

الإرجاعات

و فى بعض أحاديث الباب المتقدّم و التّالى ما يدلّ على ذلك و فى الأحاديث الواردة في أبواب جهاد النّفس ج 16 ما يناسب ذلك فراجع، خصوصاً باب (25) التكبّر و التّجبّر.

(17) باب كراهة استكثار كثير الخير و استحباب الاعتراف بالتّقصير في العبادة و الحثّ عليها و الجدّ و الاجتهاد فيها مالم يوجب الكره و الكسل و كراهة استقلال الخير و ان قلّ‌

اشاره

قال تعالى في سورة القصص (28):77: «وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا وَ أَحْسِنْ كَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَيْكَ وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِي اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُفْسِدِينَ‌».


1) . الغمط: الاستهانة و الاستحقار - غمط النعمة و العافية: لم يشكرها. اللسان.

2) . فالمكر - خ.

894 (37) مرحوم شهيد در كتاب الدرة الباهرة از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خودبينى مانع طلب علم و سبب حقارت و نادانى است».

895 (38) ابان بن عثمان احمر گويد: «مردى به حضور امام صادق عليه السلام رسيد و گفت: پدر و مادرم فدايت اى زاده رسول خدا! پند و اندرزى به من بياموز! امام عليه السلام به وى فرمود: اگر خداوند عز و جل عهده دار روزى شده است پس اندوه و ناراحتى براى چيست‌؟... و اگر عبور از صراط، حق است پس خودبينى (يا نيرنگ) براى چيست‌؟....».

896 (39) احمد بن محمد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس براى احدى فضيلت نمى شناسد، او خود رأى و مغرور است».

897 (40) ميمون بن على از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «خودبينى و خودپسندى انسان دليل بر ضعف عقل اوست».

898 (41) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خودبينى و خودپسندى انسان يكى از حسودان عقل اوست».

و در برخى از روايات باب پيشين و باب بعدى مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايات باب هاى مبارزه با نفس به ويژه باب بيست و پنجم مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 17 زياد نشمردن كار خير و اندك نشمردن گناه و جديت در عبادت

و با آنچه خداوند به تو بخشيد است سراى آخرت را طلب كن و بهره ات از دنيا را فراموش نكن و نيكى كن همان گونه كه خداوند به تو نيكى كرده است و به دنبال فساد در زمين مباش كه خداوند اصلا مفسدان را دوست ندارد(1).


1) . قصص 77/28.

و 84: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلاٰ يُجْزَى اَلَّذِينَ عَمِلُوا اَلسَّيِّئٰاتِ إِلاّٰ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ‌».

الأنعام (6):160: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلاٰ يُجْزىٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ‌».

سبأ (34):13: «اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبٰادِيَ اَلشَّكُورُ».

الذّاريات (51):56: «وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌».

و غيرها من الآيات.

899-899-1(1)كافى 287/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سمعت أباالحسن عليه السلام يقول أمالى المفيد 157: حدّثني الشّيخ الجليل المفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنى أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه رحمه اللّه عن أبيه عن عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران عن أبي الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سمعته يقول لا تستكثروا كثير الخير و لا تستقلّوا قليل الذّنوب فانّ قليل الذّنوب يجتمع حتّى يكون كثيراً و خافوا اللّٰه في السّرّ حتّى تعطوا من أنفسكم النّصف (و سارعوا الى طاعة اللّٰه و اصدقوا الحديث و أدّوا الأمانة فانّما ذلك لكم و لا تدخلوا فيما لا يحلّ فانّما ذلك عليكم - أمالى).

900-900-(2)فقيه 11/4: أمالى الصّدوق 352: (بالاسناد الآتى في باب كراهة سؤر الفأر عن عليّ عليه السلام في حديث مناهى النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله قال): لا تحقّروا شيئاً من الشّرّ و ان صغر في أعينكم و لا تستكثروا(1) شيئاً من الخير و ان كبر في أعينكم فانّه لا كبيرة مع الاستغفار و لا صغيرة مع الاصرار.

901-901-(3) الخصال 112: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن محمد بن عبد الحميد معانى الأخبار 343: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن محمد بن عبد الحميد عن عامر بن رياح عن عمرو(2) بن الوليد عن


1) . و لا تستكثروا الخير و ان كثر - أمالى.

2) . عمر - معانى.

هركس كار نيكى انجام دهد بهتر از آن براى اوست و هركس گناهى انجام دهد پس گناهكاران تنها به اندازه اعمال شان كيفر مى بينند.(1).

هركس كار نيكى انجام دهد، ده برابر آن براى اوست و هركس كار بدى انجام دهد، تنها به همان اندازه كيفر مى بيند و به آن ستم نمى شود(2).

اى آل داود! شكرگزارى كنيد و اندكى از بندگان من بسيار سپاسگزارند.(3).

و من جنّ و انس را جز براى عبادت نيافريدم.(4).

و آيات ديگر.

899 (1) سماعة بن مهران از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كار خير فراوان را زياد نشماريد و گناهان اندك را كم نگيريد زيرا گناهان اندك جمع مى شود تا اين كه زياد مى شود و در نهان از خدا بترسيد تا نسبت به خود انصاف داشته باشيد و در اطاعت خداوند شتاب كنيد و راست بگوييد و امانت را به صاحبش بازگردانيد كه آن حتما به سود شماست و در آنچه براى تان حلال نيست وارد نشويد كه قطعا آن به زيان شماست».

900 (2) على عليه السلام در حديث نهى هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هيچ بدى را كوچك نشماريد هرچند در چشم شما كوچك باشد و هيچ كار خيرى را زياد به شمار نياوريد هرچند در

چشم تان بزرگ باشد، چرا كه با درخواست آمرزش، هيچ گناه كبيره اى وجود ندارد و با اصرار، هيچ گناهى صغيره نيست».

901 (3) سعد اسكاف از امام باقر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز كمرشكن


1) . قصص 84/28.

2) . انعام 160/6.

3) . سبأ 13/34.

4) . ذاريات 56/51.

سعد الإسكاف عن أبي جعفر(1)عليه السلام قال: ثلاث (هنّ - معاني) قاصمات(2)الظّهر رجل استكثر عمله و نسى ذنوبه و أعجب برأيه.

902-902-(3)الخصال 112: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن أبيه عن صفوان بن يحيى عن عبد الرّحمن بن الحجّاج عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال إبليس لعنة اللّٰه عليه لجنوده إذا استمكنت من ابن آدم في ثلاث لم أبال ما عمل فانّه غير مقبول منه إذا استكثر عمله و نسى ذنبه و دخله العُجب.

903-903-(4)تحف العقول 394: (فى حديث وصيّة الكاظم عليه السلام لهشام): يا هشام انّ للّٰه عباداً كسرت قلوبهم خشيته فأسكتتهم عن المنطق و انّهم لفصحاء عقلاء يستبقون إلى اللّٰه بالأعمال الزّكيّة لا يستكثرون له الكثير و لا يرضون له من أنفسهم بالقليل يرون في أنفسهم أنّهم أشرار و انّهم لأكياس و أبرار نهج البلاغة 604: (فى ضمن أوصاف المتّقين) قال عليه السلام:

لا يرضون من أعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير.

904-904-(5)مستدرك 133/1: تفسير العسكريّ عليه السلام عن أمير المؤمنين عليه السلام انّه قال في حديث:

أ لم علموا انّ للّٰه عباداً قد أسكتتهم خشيته من غير عىّ‌(6)و لا بُكم و انّهم لهم الفصحاء العقلاء الألبّاء العالمون باللّٰه و أيّامه و لكنّهم إذا ذكروا عظمة اللّٰه انكسرت ألسنتهم و انقطعت أفئدتهم و طاشت(4) عقولهم و هامت حلومهم إعزازاً للّٰه و إعظاماً و إجلالاً فإذا أفاقوا من ذلك استقبلوا(5)إلى اللّٰه بالأعمال الزّاكية يعدّدون أنفسهم مع الظّالمين و الخاطئين و انّهم لبرآء من المقصّرين و المفرطين إلّا انّهم لا يرضون للّٰه بالقليل و لا يستكثرون للّٰه الكثير و لا يزالون(6) عليه بالأعمال فهم متى رأيتهم مقيمون(7)مروّعون خائفون مشفقون وجلون - الحديث.

905-905-(7) نهج البلاغة 131: قال أمير المؤمنين عليه السلام: و اللّٰه لو انماثت قلوبكم انمياثاً و سالت عيونكم من رغبة إليه أو رهبة منه دماً ثمّ عمّرتم في الدّنيا ما الدّنيا باقية ما جَزَتْ أعمالكم (عنكم - خ) و لو لم تبقوا شيئاً من جهدكم أنْعُمَهُ عليكم العِظام و هُداه إيّاكم للايمان.


1) . جعفر بن محمّد - معاني.

2) . القصم: الكسر.

3) . الطيش: خفّة العقل.

4) . استبقوا - خ.

5) . ولا يدلّون - خ.

6) . العىّ‌: الجهل.

7) . متيمون - خ ك - مهمومون - خ مغتمّون - خ مهيمون - خ.

است: مردى كه عملش را زياد انگارد، گناهانش را فراموش كند و به نظر خود مغرور گردد».

902 (4) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابليس كه لعنت خدا بر او باد به سپاهش گفت: هرگاه در سه كار بر فرزند آدم عليه السلام مسلط شوم، ديگر باكى ندارم كه هر عملى انجام دهد چرا كه پذيرفته نمى شود. وقتى عملش را زياد انگارد و گناهش را فراموش كند و خودپسندى او را فرا گيرد».

903 (5) در كتاب تحف العقول در حديث سفارش هاى امام كاظم عليه السلام به هشام آمده است: «اى هشام! همانا خداوند بندگانى دارد كه ترس از او قلب هاى شان را شكسته است و آنان را از سخن گفتن خاموش كرده است با اين كه فصيح و عاقل هستند. ايشان با اعمال پاك به سوى خداوند از يكديگر پيشى مى گيرند و اعمال فراوان را براى خدا زياد به شمار نمى آورند و براى وى از طرف خود به اندك راضى نمى شوند در پيش خود خودشان را بد مى دانند با اين كه باهوش و نيك هستند».

على عليه السلام در نهج البلاغه در ضمن بر شمردن ويژگى هاى پرهيزكاران مى فرمايد: «از اعمال خود به اندك راضى نمى شوند و عمل بسيار را زياد به شمار نمى آورند».

904 (6) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام در بخشى از يك حديث روايت مى شود كه فرمود: «آيا نمى دانيد كه خداوند بندگانى دارد كه خشيت وى آنان را خاموش كرده است بدون آن كه ناتوان و جاهل و گنگ باشند آن ها زبان آور، عاقل، انديشمند، عالم به خداوند و حوادث مهم روزگار هستند ولى هنگامى كه بزرگى خداوند را به ياد مى آورند به خاطر گراميداشت و بزرگداشت و شكوه داشت وى زبان شان شكسته، قلب هاى شان پاره، عقل هاى شان كاهش و بردبارى شان به خواب مى رود و آنگاه كه از اين حالت به هوش مى آيند با اعمال پاك به سوى خدا رو مى آورند.

خودشان را از ستمگران و گناهكاران به شمار مى آورند با آن كه از كوتاهى كنندگان و زياده روى كنندگان بركنارند ولى آن ها براى خدا به اندك خشنود نمى شوند و اعمال فراوان را براى خداوند زياد به شمار نمى آورند از اعمال جدا نمى شوند (و با اعمال شان براى خدا ناز نمى كنند) پس هر زمان كه آن ها را ببينى در حال عبادت (يا اندوهگين يا تشنه) ترسان، خائف، هراسناك و بيمناك هستند...».

905 (7) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به خدا سوگند! اگر دل هاى تان به شدت ذوب شود و چشمان تان از شوق به خدا يا از ترس او خون بگريد، سپس تا پايان دنيا عمر كنيد و نهايت تلاش و كوشش خود را به كار گيريد، اعمال تان نعمت هاى بزرگ او و هدايت كردنش شما را به ايمان جبران نمى كند».

906-906-(8) مستدرك 133/1: القطب الرّاوندىّ في لبّ اللباب: سأل أعرابىّ عليّاً عليه السلام عن درجات المحبّين ما هي قال أدنىٰ درجاتهم من استصغر طاعته و استعظم ذنبه و هو يظنّ ان ليس في الدّارين مأخوذ غيره فغشى على الأعرابىّ فلمّا أفاق قال هل درجة أعلىٰ منها قال نعم سبعون درجة.

907-907-(9) علل الشّرائع 115: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن اأبى الحسن(1)إبراهيم بن الهيثم الخفّاف عن رجل من أصحابنا (عن - خ) عبد الملك بن هشام بن(2)عليّ الأشعريّ‌ رفعه قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ما عبد اللّٰه بمثل العقل و ما تمّ عقل امرء حتّى تكون فيه عشر خصال الخير منه مأمول و الشّرّ منه مأمون يستقلّ كثير الخير من عنده و يستكثر قليل الخير من غيره و لا يتبرّم(3)بطلّاب الحوائج إليه و لا يسأم(4)من طلب العلم طول عمره، الفقر أحبّ إليه من الغنىٰ و الذّلّ أحبّ إليه من العزّ نصيبه من الدّنيا القوت و العاشرة و ما العاشرة لا يرى أحداً الّا قال هو خير منّى و أتقى انّما النّاس رجلان فرجل هو خير منه و أتقىٰ و آخر هو شرّ منه و أدنىٰ فاذا التقى الّذى هو خير منه و أتقىٰ تواضع له ليلحق به و اذا التقى الّذى هو شرّ منه و أدنىٰ قال عسى أن يكون خيرهذا باطناً و شرّه ظاهراً و عسى ان يختم له بخير فإذا فعل ذلك فقد علا مجده و ساد أهل زمانه.

الخصال 433: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن هلال عن أميّة بن عليّ عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن سليمان بن خالد عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله:

لم عبد اللّٰه عزّ و جلّ بشيء أفضل من العقل (و ذكر نحوه). أمالى ابن الشّيخ 153: عن والده قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبو بكر محمّد بن عمر الجعابىّ قال حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد قال حدّثنا الحسن بن جعفر قال حدّثني عمّى طاهر بن مدرك قال حدّثني زرّ بن أنس قال سمعت جعفر بن محمّد عليهما السلام يقول: لا يكون المؤمن مؤمناً حتّى يكون كامل العقل و لا يكون كامل العقل حتّى يكون فيه عشر خصال (و ذكر نحوه).


1) . ابى إسحاق - \خ.

2) . عن - خ.

3) . اي و لا يتضجّر.

4) . اي لا يملّ‌.

906 (8) قطب راوندى در لب اللباب گويد: «عرب بيابانگردى از على عليه السلام درباره درجات محبين سوال كرد كه آن ها چيست‌؟

اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: پايين ترين درجات آن ها كسى است كه اطاعتش را كوچك و گناهش را بزرگ شمارد و اين گونه بپندارد كه در دنيا و آخرت غير از او كسى بازخواست نمى شود.

در اين هنگام عرب بيابانى از هوش رفت وقتى به هوش آمد گفت: آيا درجه اى بالاتر از اين هست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، هفتاد درجه».

907 (9) عبدالملك بن هشام بن (يا از) على اشعرى با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«خداوند با هيچ چيز مانند عقل عبادت نشده است و عقل انسانى كامل نگرديد تا اين كه ده ويژگى در او باشد: اميد به خيرش، ايمن از شرش باشد، خير فراوان خود را اندك شمارد، خير اندك ديگران را فراوان به شمار آورد، با درخواست نيازكنندگانش با دلتنگى و ناراحتى برخورد نكند، در تمام عمرش از طلب علم خسته نشود، نزد وى فقر از بى نيازى و ذلت از عزت محبوب تر باشد، بهره اش از دنيا خوراكش باشد و دهمين و دهم چيست‌؟ و هيچ كس را نبيند مگر آن كه بگويد: او بهتر و باتقواتر از من است.

همانا مردم دو گروهند: گروهى بهتر و با تقواتر از او و گروهى بدتر و پست تر از وى. وقتى با كسى برخورد مى كند كه از او بهتر و باتقواتر است، برايش فروتنى مى كند تا به او برسد و وقتى با كسى برخورد مى كند كه بدتر و پست تر از اوست مى گويد: اميد است كه خير او پوشيده و شرش آشكار باشد و اميد است كه سرانجام او به خير پايان يابد.

وقتى اين گونه رفتار كرد بزرگى اش زياد و سرور اهل زمانش مى شود».

در گزارش ديگرى زر بن انس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مؤمن، مؤمن نيست تا اين كه عقلش كامل باشد و عقلش كامل نيست مگر آن كه ده ويژگى در او باشد...». ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

908-908-(10) كافى 72/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن سعد ابن أبي خلف عن أبي الحسن موسى عليه السلام قال: قال لبعض ولده يا بنىّ عليك بالجدّ لا تخرجنّ نفسك من حدّ التّقصير في عبادة اللّٰه عزّ و جلّ و طاعته فانّ اللّٰه لا يعبد حقّ عبادته.

أمالى ابن الشّيخ 211: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسىّ رضي اللّه عنه قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسىّ قدّس اللّٰه روحه قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبو القاسم جعفر بن محمّد عن محمّد بن يعقوب عن محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن سعد ابن أبي خلف عن أبي الحسن عليه السلام انّه قال: عليك بالجدّ (و ذكر مثله).

909-909-(11) فقيه 292/4: روى الحسن بن محبوب عن سعد ابن أبي خلف عن أبي الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام: أنّه قال لبعض ولده يا بنىّ ايّاك أن يراك اللّٰه عزّ و جلّ في معصية نهاك عنها و ايّاك ان يفقدك اللّٰه عند طاعة أمرك بها و عليك بالجدّ و لا تخرجنّ نفسك عن(1)التّقصير عن(2)عبادة اللّٰه فانّ اللّٰه عزّ و جلّ لا يعبد حقّ عبادته و ايّاك و المزاح فانّه يذهب بنور ايمانك و يستخفّ بمروّتك و ايّاك و الكسل و الضّجر فانّهما يمنعانك حظّك من الدّنيا و الآخرة.

السّرائر 481: نقلاً من كتاب المشيخة تصنيف الحسن بن محبوب السّرّاد قال سعد بن أبي خلف: (و ذكر مثله).

910-910-(12) الصّحيفة السّجّاديّة 41(3)-: اللّهمّ فصلّ عليهم و على الملائكة الّذين من دونهم من سكّان سماواتك و أهل الأمانة على رسالاتك و الّذين لا تدخلهم سأمةٌ من دؤوب(4)و لا إعياءٌ‌(5)من لغوب و لا فتور و لا تشغلهم عن تسبيحك الشّهوات و لا يقطعهم عن تعظيمك سهو الغفلات الخشّع الأبصار فلا يرومون النّظر إليك، النّواكس الأذقان الّذين قد طالت رغبتهم فيما لديك المستهترون(6)بذكر آلآئك و المتواضعون دون عظمتك و جلال كبريائك الّذين يقولون إذا نظروا الى جهنّم تزفر(7)على أهل معصيتك سبحانك ما عبدناك حقّ عبادتك.


1) . من - خ ل.

2) . في - خ ل.

3) . المطبوع في سنة 1411 ه‍. ق.

4) . دأب أي جدّ و تعب.

5) . عىّ‌: عجز.

6) . اي المولعون.

7) . زفرت النّار اي سمع صوت توقّدها.

908 (10) سعد ابن ابى خلف از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه به يكى از فرزندانش فرمود: «اى فرزند عزيزم! بر تو باد به جديت و كوشش. هرگز از مرز اندك انگاشتن عبادت و اطاعت خداوند عز و جل بيرون نرو زيرا خداوند آن گونه كه در خور عبادتش است، عبادت نمى شود».

در گزارش ديگرى از حديث از فرزند امام عليه السلام نامى به ميان نيامده است.

909 (11) سعد بن ابى خلف روايت مى كند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام به يكى از فرزندانش فرمود:

«اى فرزند عزيزم! بپرهيز كه خداوند تو را در حال معصيتى مشاهده كند كه تو را از آن بازداشته است و بپرهيز از اين كه خداوند در اطاعتى كه به تو فرمان داده است تو را نيابد و بر تو باد به جديت و كوشش و هرگز از اندك انگاشتن عبادت خداوند بيرون نرو زيرا هرگز خداوند آن گونه كه در خور عبادتش است، عبادت نمى شود.

و بپرهيز از مزاح، چرا كه نور ايمان تو را مى برد و مردانگى تو را كوچك مى كند و بپرهيز از كسالت و دلتنگى، چرا كه آن ها تو را از بهره دنيا و آخرتت بازمى دارد».

910 (12) در صحيفه سجاديه آمده است: «خدايا! پس درود بفرست براى شان و بر فرشتگانى كه در رتبه پس از ايشانند از ساكنان آسمان هايت و امانتداران پيام هايت و كسانى كه از تلاش و كوشش خسته و از رنج و زحمت ناتوان و سست نمى گردند و اميال شان آن ها را از تسبيح تو بازنمى دارد و فراموشى ناشى از غفلت ها آن ها را از بزرگداشت تو جدا نمى كند. چشمان شان فروافتاده نگريستن به تو را قصد نمى كنند. چانه هاى شان به زير افتاده. كسانى كه اشتياق شان در آن چه نزد توست طولانى گرديده است و شيفته ياد نعمت هايت مى باشند و در برابر بزرگى و شكوه كبريايى است متواضعند.

هنگامى كه به دوزخ مى نگرند كه بر نافرمانان زبانه مى كشد مى گويند: پيراسته اى تو، ما آن گونه كه در خور عبادت توست، تو را عبادت نكرديم».

911-911-(13) أمالى الشّيخ 530: (بالاسناد الآتى في باب استحباب التّقنّع و تغطّى الرّأس عند قضاء الحاجة من أبواب أحكام التخلّى عن أبى ذرّ في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله): يا أبا ذرّ لو أنّ رجلاً كان له مثل عمل سبعين نبيّاً لاحتقره و خشى ان لا ينجو من شرّ يوم القيامة (إلى أن قال ص 533) يا أبا ذرّ انّ للّٰه عزّ و جلّ ملائكة قياماً من خيفته لا يرفعون رؤسهم حتّى ينفخ في الصّور النّفخة الآخرة فيقولون جميعاً سبحانك و بحمدك ما عبدناك كما ينبغي لك ان تعبد(1)فلو كان لرجل عمل سبعين نبيّاً لاستقلّ عمله من شدّة ما يرى يومئذٍ.

912-912-(14) كافى 73/2: أبو عليّ الأشعريّ عن عيسى بن أيّوب عن عليّ بن مهزيار عن الفضل بن يونس عن أبي الحسن عليه السلام قال: قال أكثر من ان تقول اللّهمّ لا تجعلنى من المعارين و لا تخرجنى من التّقصير (قال - خ) قلت المعارون فقد عرفت انّ الرجل يعار الدّين ثمّ يخرج منه فما معنى لا تخرجنى من التّقصير فقال كلّ عمل تريد به اللّٰه عزّ و جلّ فكن فيه مقصّراً عند نفسك فانّ النّاس كلّهم في أعمالهم فيما بينهم و بين اللّٰه مقصّرون الّا من عصمه اللّٰه عزّ و جلّ‌.

913-913-(15) كافى 72/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن بعض العراقيّين عن محمّد بن المثنّى الحضرمىّ عن أبيه عن عثمان بن زيد عن جابر قال قال لي أبو جعفر عليه السلام: يا جابر لا أخرجك اللّٰه من النّقص و (لا - خ) التقصير. (أى أثبتك على أن ترى طاعتك ناقصة و نفسك مقصّرة).

914-914-(16) مستدرك 125/1: السّيّد عليّ بن طاووس رحمه اللّه في فتح الأبواب عن محمّد بن الحسين بن داود الخراجى عن أبيه و محمّد بن عليّ بن حسن المقرى عن عليّ بن الحسين ابن أبي يعقوب الهمدانيّ عن جعفر بن محمّد الحسنى عن الآمدى عن عبد الرحمن بن قريب عن سفيان بن عيينة عن الزّهرى قال: دخلت مع عليّ بن الحسين عليهما السلام على عبد الملك بن مروان قال فاستعظم عبد الملك ما رأى من أثر السّجود بين عينى عليّ بن الحسين عليهما السلام فقال يا أبا محمّد لقد بيّن عليك الاجتهاد و لقد سبق لك من اللّٰه الحسنىٰ و أنت بضعة من


1) . ان نعبد - خ.

911 (13) ابوذر از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در سفارش هايش به وى فرمود: «اى ابوذر! همانا اگر مردى به اندازه عمل هفتاد پيامبر داشته باشد حتما آن را پست مى شمارد و مى ترسد كه از شر روز قيامت نجات نيابد...

اى ابوذر! همانا خداوند عز و جل فرشتگانى دارد كه از ترس او ايستاده اند و سرهاى شان را بالا نمى برند تا آخرين بار در صور دميده شود.

آنان همگى مى گويند: با حمد و ستايش تو را تسبيح مى گوييم. ما آن گونه كه درخور عبادت توست تو را عبادت نكرديم.

پس اگر مردى عمل هفتاد پيامبر را داشته باشد از سختى آنچه در آن روز مشاهده مى كند، عملش را اندك مى شمارد».

912 (14) فضل بن يونس از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اين جمله را فراوان بگو: خدايا! مرا از عاريه گيرندگان قرار نده و از اندك به شمار آورندگان بيرون نكن!

گفتم: عاريه گيرندگان را مى شناسم كه دين به كسى عاريه داده مى شود و سپس از آن بيرون مى آيد ولى معناى: مرا از اندك به شمار آورندگان بيرون نكن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر عملى را كه به قصد خداوند عز و جل انجام مى دهى، نزد خود آن را اندك به شمار آور! زيرا همه مردم در اعمال شان ميان خود و خدا كوتاهى مى كنند مگر آن كسى را كه خداوند عز و جل حفظ كند».

913 (15) جابر گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: اى جابر! خداوند تو را از ناقص و اندك به شمار آوردن بيرون نكند. (يعنى تو را در اين حالت نگهدارد كه اطاعت هايت را ناقص و خود را كم كار بدانى)».

914 (16) زهرى گويد: «با امام سجاد عليه السلام نزد عبدالملك بن مروان رفتيم. وقتى عبدالملك آثار سجده را بر پيشانى امام عليه السلام مشاهده كرد، اين حالت در نظرش بسيار بزرگ جلوه كرد و گفت: اى ابومحمد! آثار تلاش در عبادت در تو نمايان است با اين كه خداوند پيش از آن به تو نيكى عنايت فرموده است.

رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قريب النّسب و كيد السّبب و انّك لذو فضل عظيم على أهل بيتك و ذوى عصرك و لقد أوتيت من الفضل و العلم و الدّين و الورع ما لم يؤته أحد مثلك و لا قبلك الّا مَن مضى من سلفك و أقبل يثنى عليه و يطريه(1).

قال فقال عليّ بن الحسين عليهما السلام كلّما ذكرته و و صفته من فضل اللّٰه سبحانه تأييده و توفيقه فأين شكره على ما أنعم يا أمير المؤمنين كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقف في الصّلاة حتّى ترم قدماه و يظمأ في الصّيام حتّى يعصب فوه(2).

فقيل له يا رسول اللّٰه أ لم يغفر اللّٰه لك ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر فيقول صلّى اللّه عليه و آله أ فلا أكون عبداً شكوراً الحمد للّٰه على ما أولى و أبلى و له الحمد في الآخرة و الأولى و اللّٰه لو تقطّعت أعضائى و سالت مُقلتاى(3)على صدرى لن أقوم للّٰه جلّ جلاله بشكر عُشر العشير من نعمة واحدة من جميع نعمه الّتى لا يحصيها العادّون و لا يبلغ حدّ نعمة منها عليّ جميع حمد الحامدين لا و اللّٰه أو يرانى اللّٰه لا يشغلنى شيء عن شكره و ذكره في ليل و لا نهار و لا سرّ و لا علانية و لو لا أنّ لأهلى عليّ حقّاً و لساير النّاس من خاصّهم و عامّهم عليّ حقوقاً لا يسعنى الّا القيام بها حسب الوسع و الطّاقة حتّى أؤدّيها إليهم لرميت بطرفى إلى السّماء بقلبى إلى اللّٰه ثمّ لم أرددهما حتّى يقضى اللّٰه على نفسى و هو خير الحاكمين و بكى عليه السلام و بكى عبد الملك - الخبر.

مستدرك 128/1: سبط الشّيخ الطّبرسى في مشكاة الأنوار نقلاً عن المحاسن عن أبي جعفر عليه السلام قال: كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عند عائشة ليلتها قالت يا رسول اللّٰه و لِمَ تتعب نفسك و (قد - خ) غفر لك ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر فقال يا عايشة أ لا أكون عبداً شكوراً قال و كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقوم على أصابع رجليه فأنزل اللّٰه تعالى «طه * مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقىٰ‌»(4).

915-915-(17) مستدرك 129/1: القطب الرّاوندى في لبّ اللّباب: كان النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله يصلّى حتّى تورّمت قدماه و لمّا قال اللّٰه لداود عليه السلام اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُكْراً لم يخلّ محرابه من نفسه أو نائب له من أهله.


1) . أي بالغ في مدحه.

2) . اي ييبس فوه.

3) . المُقْلَةُ‌: شحمة العين التي تجمع السواد و البياض - اللسان، ج 11، ص 627.

4) . طه 1/20.

تو پاره تن پيامبر صلى الله عليه و آله، خويشاوند نزديك وى و از پيوند محكم و استوارى با آن حضرت برخوردارى و قطعا تو فضيلت بزرگى بر خاندانت و مردم زمان خويش دارى و قطعا مراتبى از فضيلت و علم و ديندارى و ورع به تو عنايت شده است كه به احدى مثل تو و پيش از تو داده نشده است مگر به نياكانت. به همين صورت عبدالملك مدح وثناى فراوانى درباره امام عليه السلام بيان كرد. آنگاه امام عليه السلام فرمود:

همه آنچه را كه گفتى و توصيف نمودى از بخشش و تاييد و توفيق خداوند عز و جل است پس شكر نعمت هايش كجاست‌؟ اى اميرمؤمنان عليه السلام! پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آنقدر به نماز ايستاد تا قدم هايش ورم كرد و آنقدر در روزه تشنگى كشيد تا دهانش خشك شد. به آن حضرت گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! مگر خداوند گناهان گذشته و آينده ات را نيامرزيده است‌؟

وى فرمود: آيا بنده سپاسگزارى نباشم‌؟

ستايش ويژه خداوند بر آنچه بخشيد و نعمت داد و ستايش ويژه او در آخرت و دنيا. به خدا سوگند! اگر عضوهايم از يكديگر جدا شود و چشمانم بر روى سينه ام جارى شود هرگز شكر يك صدم از يك نعمت خدا را بجا نخواهم آورد از آن همه نعمت هايى كه شمارش كنندگان نمى توانند آن ها را به شمارش در آورند و همه ستايش ستايشگران به اندازه يكى از آن نعمت ها نيست كه به من داده شده است. نه به خدا سوگند! دست برنمى دارم تا اين كه خداوند مرا اين گونه مشاهده كند كه هيچ چيز مرا از شكر و يادش در شب و روز و نهان و آشكار بازنمى دارد و به خود مشغول نمى كند و اگر خانواده ام بر من حقى نداشت و همه مردم از خواص و عوام بر من حقوقى نداشتند كه بر من واجب است به مقدار توان و قدرت به آن ها قيام كنم تا آن حقوق را به آن بپردازم در اين صورت چشم به آسمان مى دوختم و قلبم را به خدا مى سپردم و آن ها را بازنمى گرداندم تا خداوند مرگم را برساند و او بهترين حكم كنندگان است.

امام سجاد عليه السلام و عبدالملك گريستند».

سبط شيخ طبرسى در كتاب مشكاة الانوار به نقل از كتاب المحاسن روايت مى كند كه فرمود:

«يك شب كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد عايشه بود وى به آن حضرت گفت: چرا خود را به زحمت و رنج مى اندازى با اين كه خداوند گناهان گذشته و آينده ات را آمرزيده است‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى عايشه! آيا بنده شكرگزارى نباشم.

امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى انگشتان پاهايش به عبادت مى ايستاد تا اين كه خداوند عز و جل بر او نازل كرد: «طه ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به سختى افتى».

915 (17) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آنقدر نماز خواند تا دو پايش ورم كرد و وقتى كه خداوند به داود عليه السلام فرمود: «اى آل داود! شكر گزارى كنيد.» محراب عبادت وى خالى نگرديد يا خودش در آن بود يا يكى از خاندانش به جاى وى بود».

916-916-(18) علل الشّرائع 13: محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن عبد اللّٰه بن أحمد النّهيكىّ عن عليّ بن الحسن الطّاهرى(1)رضي اللّه عنه قال حدّثنا درست ابن أبي منصور عن جميل بن درّاج قال: قلت جعلت فداك ما معنى قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌»(2)فقال خلقهم للعبادة.

917-917-(19) علل الشّرائع 14: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن الحسين السّعد آبادي عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن جميل بن درّاج عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌» قال خلقهم للعبادة قالت خاصّة أو عامّة قال لا بل عامّة.

918-918-(20) علل الشّرائع 13: حدّثنا محمّد بن أحمد الشّيبانىّ‌(3)رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد ابن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ قال حدّثنا موسى بن عمران النّخعىّ عن عمّه الحسين بن يزيد النّوفلىّ عن عليّ بن سالم عن أبيه عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌» قال خلقهم ليأمرهم بالعبادة قال و سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ‌»(4)قال خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمته فيرحمهم.

919-919-(21) تفسير العيّاشى 164/2: عن يعقوب بن سعيد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌» قال خلقهم للعبادة قال قلت و قوله «وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ‌» فقال نزلت هذه بعد تلك.

920-920-(22) مستدرك 120/1: كتاب درست ابن أبي منصور عن جميل بن درّاج قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أصلحك اللّٰه «وَ لاٰ يَرْضىٰ لِعِبٰادِهِ اَلْكُفْرَ»(5)قال فقال النّاس جميعاً لم يرض لهم الكفر قال قلت جعلت فداك «وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌» قال فقال خلقهم للعبادة.


1) . الطّاطرى - خ ل.

2) . الذاريات 56/51.

3) . السّنانى - خ ل.

4) . هود 118/11-119.

5) . الزمر 7/39.

916 (18) جميل بن دراج گويد: «به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! معناى اين آيه چيست‌؟ «و من جن و انس را جز براى عبادت خودم نيافريدم.» امام عليه السلام فرمود: آن ها را براى عبادت آفريد».

917 (19) جميل بن دراج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره معناى اين آيه سوال كردم: «و من جن و انس را جز براى عبادت خود نيافريدم.» امام عليه السلام فرمود: آن ها را براى عبادت آفريد.

گفتم: اين خطاب خاص است يا عام‌؟

فرمود: نه، بلكه عام است».

918 (20) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سوال كردم: «و من جن و انس را جز براى عبادت خود نيافريدم.» امام عليه السلام فرمود: آن ها را آفريد تا به ايشان دستور به عبادت دهد.

و درباره اين آيه سوال كردم: «و آن ها همواره در اختلاف هستند مگر آن كس را كه پروردگارت رحم كند و براى همين آن ها را آفريد.»

امام عليه السلام فرمود: آن ها را آفريد تا كارهايى را انجام دهند كه با آن شايسته رحمت وى شوند و به ايشان مهربانى كنند».

919 (21) يعقوب بن سعيد گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين گفتار خداوند عز و جل سوال كردم: «و من جن و انس را جز براى عبادت خودم نيافريدم.»

امام عليه السلام فرمود: آن ها را براى عبادت آفريد.

گفتم: و اين آيه قرآن: «و آن ها همواره در اختلاف هستند مگر آن كسى را كه پروردگارت رحم كند و براى همين آن ها را آفريد.» امام عليه السلام فرمود: اين آيه بعد از آن نازل شد».

920 (22) جميل بن دراج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: خداوند كارهايت را سامان دهد! معناى اين آيه چيست‌؟ «و خداوند براى بندگانش كفر را نمى پسندد.» امام عليه السلام فرمود: خداوند براى همه مردم كفر را نمى پسندد.

گفتم: فدايت شوم! معناى اين آيه چيست‌؟ «و من جن و انس را جز براى عبادت خودم نيافريدم.» امام عليه السلام فرمود: آن ها را براى عبادت آفريد».

921-921-(23) تفسير العيّاشىّ‌ 286/2: عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: يا أبا محمّد عليكم بالورع و الاجتهاد و أداء الأمانة و صدق الحديث و حسن الصّحبة لمن صحبكم و طول السّجود كان ذٰلك من سنن الأوّابين، قال أبو بصير: الأوّابون التوّابون.

922-922-(24) نهج البلاغة 7/5: قال أمير المؤمنين عليه السلام في خطبة له: فعليكم بالجدّ و الاجتهاد و التّأهّب(1)و الاستعداد و التزوّد في منزل الزّاد.

923-923-(25) دعائم الإسلام 66/1: عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه قال لبعض شيعته عليكم بالورع و الاجتهاد و صدق الحديث و أداء الأمانة و التّمسّك بما أنتم عليه (الحديث).

924-924-(26) و فيه 62: عنه عليه السلام: أنّه أوصى بعض شيعته فقال أما و اللّٰه إنّكم لعلى دين اللّٰه و دين ملائكته فأعينونا علىٰ ذلك بورع و اجتهاد (الحديث).

925-925-(27) و فيه 57: عنه عليه السلام: أنّه بلغه عن بعض شيعته تقصير في العمل فوعظهم و غلّظ عليهم (الحديث).

926-926-(28) كافى 83/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن أبى جميلة قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: قال اللّٰه تبارك و تعالى يا عبادى الصّادقين(2)تنعّموا بعبادتى في الدّنيا فانّكم تتنعّمون بها في الآخرة(3)أمالى الصّدوق 248: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّيّ قال حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبد الرّحمن عن أبى جميلة عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: مثله.

927-927-(29) كافى 83/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عمرو بن جميع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أفضل النّاس من عشق العبادة فعانقها و أحبّها بقلبه و باشرها بجسده و تفرّغ لها فهو لا يبالى على ما أصبح من الدّنيا على عسر أم على يسر.

الجعفريّات 232: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام: مثله مستدرك 120/1: كتاب الغايات لجعفر بن أحمد القمّيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عنه صلّى اللّه عليه و آله: مثله.


1) . تأهّب: استعدّ.

2) . الصّدّيقين - خ ل.

3) . في الجنّة - أمالى.

921 (23) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى ابو محمد! بر شما باد به ورع، تلاش در راه عبادت، امانتدارى، راستگويى، رفاقت نيكو با دوستان تان و سجده طولانى كه آن از روش اوابون است.

ابوبصير گفت: اوابون به معناى بسيار توبه كنندگان است».

922 (24) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در يكى از خطبه هايش فرمود: «بر شما باد به جديت، تلاش، آمادگى، مهيا بودن و توشه گرفتن در جايگاه توشه گيرى».

923 (25) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه به برخى از شيعيانش فرمود: «بر شما باد به ورع، تلاش، راستگويى، امانتدارى و چنگ زدن به آنچه اعتقاد داريد (ولايت)...».

924 (26) از آن حضرت روايت مى شود كه به برخى از شيعيانش اين گونه سفارش فرمود: «آگاه باشيد كه به خدا سوگند! شما بر دين خدا و دين فرشتگان او هستيد پس ما را بر اين مهم، ورع و تلاش در راه عبادت يارى كنيد...».

925 (27): به امام صادق عليه السلام گزارش رسيد كه برخى شيعيان در عمل كوتاهى مى كنند امام عليه السلام آن ها را اندرز داد و به ايشان تندى كرد...».

926 (28) ابو جميله از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «اى بندگان صادق (يا صديق) من! در دنيا از عبادت من بهره مند شويد زيرا شما در آخرت به آن بهره مند مى شويد».

در گزارش ديگرى امام صادق عليه السلام از نياكانش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت مى كند.

927 (29) عمرو بن جميع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «برترين مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد و آن را در آغوش گيرد و آن را با قلبش دوست بدارد و با بدنش با آن تماس داشته باشد و خود را براى آن فارغ كند. او باكى ندارد كه دنيا را چگونه سپرى كند در سختى يا در رفاه».

در كتاب الجعفريات با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام و در كتاب الغايات متعلق به جعفر بن احمد قمى از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث روايت شده است.

928-928-(30) كافى 83/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عمر بن يزيد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في التّوريٰة مكتوب يابن آدم تفرّغ لعبادتى أملأ قلبك غنىً و لا أكلك الى طلبك و عليّ أن أسدّ فاقتك و أملأ قلبك خوفاً منّى، و إن لا تفرغ لعبادتى أملأ قلبك شغلاً بالدّنيا ثمّ لا أسدّ فاقتك و أكلك الى طلبك.

929-929-(31) كافى 76/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن أبي المغرا عن زيد الشّحّام عن عمرو بن سعيد بن هلال الثّقفىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له انّى لا ألقاك الّا في السّنين فأخبرنى بشيء آخذ به فقال أوصيك بتقوى اللّٰه و الورع و الاجتهاد و اعلم انّه لا ينفع اجتهاد لا ورع فيه.

930-930-(32) كافى 78/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة عن أبي كهمس عن عمرو بن سعيد بن هلال قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أوصنى قال أوصيك بتقوى اللّٰه (و ذكر مثله).

931-931-(33) أمالي الصّدوق 500: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن الحسن رضي اللّه عنه قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبي عمير عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام قال: خرجت أنا و أبى عليه السلام حتّى إذا كنّا بين القبر و المنبر إذا هو بأناس من الشّيعة فسلّم عليهم فردّوا عليه السّلام ثمّ قال انّى و اللّٰه لأحبّ ريحكم و أرواحكم فأعينونى على ذلك بورع و اجتهاد و اعلموا انّ ولايتنا لا تنال الّا بالعمل و الاجتهاد، من ائتمّ منكم بعبد فليعمل بعمله - الحديث.

932-932-(34) مستدرك 121/1: أصل زيد النّرسىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئله بعض أصحابنا عن طلب الصّيد - الى أن قال عليه السلام - و انّ المؤمن لفى شغل عن ذٰلك شغله طلب الآخرة عن طلب الملاهى.

933-933-(35) كافى 233/2: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن ابن أبي يعفور عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ شيعة عليّ عليه السلام كانوا خمص البطون(1)ذبل


1) . أي ضامر البطون.

928 (30) عمر بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در تورات نوشته شده است: اى فرزند آدم! براى عبادت من خود را فارغ كن تا قلبت را از بى نيازى پر كنم و تو را به جستجو كردن روزى واگذار نكنم و بر من است كه نيازت را برآورده سازم و قلبت را از خوف خودم پر كنم و اگر خود را براى عبادت من فارغ نكردى، قلبت را از سرگرمى به دنيا پر مى كنم، سپس نيازت را برآورده نمى كنم و تو را به جستجو كردن روزى واگذار مى كنم».

929 (31) عمرو بن سعيد بن هلال ثقفى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من فقط هر چند سال يك بار با شما ديدار مى كنم. چيزى به من بياموز تا به آن عمل كنم.

امام عليه السلام فرمود: تو را به تقواى الهى، ورع، تلاش در راه عبادت سفارش مى كنم و بدان تلاشى كه پرهيز از گناه در آن نباشد، سودمند نيست».

930 (32) عمرو بن سعيد بن هلال گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: به من سفارش كن!» پاسخ امام همانند حديث پيشين است.

931 (33) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من و پدرم رفتيم تا به ميان قبر و منبر پيامبر صلى الله عليه و آله رسيديم و در آن جا گروهى از شيعيان بودند. پدرم به آن ها سلام كرد و آن ها پاسخ دادند.

سپس فرمود: به خدا سوگند! من حتما بو و روح هاى شما را دوست دارم. با ورع و تلاش مرا به اين كار يارى كنيد! و بدانيد كه جز با عمل و تلاش به ولايت ما دسترسى نيست. هركس از شما بنده اى را پيشواى خود قرار دهد بايد همانند أو عمل كند...».

932 (34) زيد نرسى گويد: «برخى از شيعيان از امام صادق عليه السلام درباره شكار رفتن سوال كردند...

امام عليه السلام فرمود: همانا از اين كار غافل است أو به طلب آخرت مشغول و از به دنبال لهو و سرگرمى رفتن غافل است».

933 (35) ابن أبي يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شيعيان عليّ عليه السلام فرو رفته شكم،

الشّفاه(1)(و - خ) أهل رأفة و علم و حلم يعرفون بالرّهبانيّة فأعينوا على ما أنتم عليه بالورع و الاجتهاد.

934-934-(36) كافى 233/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن الحسن بن علّان(2)عن أبي إسحاق الخراسانيّ عن عمرو بن جميع العبدىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: شيعتناهم الشّاحبون(3)الذّابلون النّاحلون(4)الّذين إذا جهنّم اللّيل استقبلوه بحزن.

935-935-(37) الخصال 444: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا أحمد بن إدريس قال حدّثني محمّد بن أحمد قال حدّثني محمّد بن عيسى عن أبي محمّد الأنصارىّ عن عمرو ابن أبي المقدام عن أبيه قال: قال لي أبو جعفر عليه السلام يا أبا المقدام انّما شيعة عليّ عليه السلام الشّاحبون(5)النّاحلون الذّابلون ذابلة شفاههم خميصة بطونهم متغيّرة ألوانهم مصفرّة و جوههم إذا جنّهم اللّيل اتّخذوا الأرض فراشاً و استقبلوا الأرض بجباههم كثير سجودهم كثيرة دموعهم كثير دعائهم كثير بكائهم يفرح النّاس و هم محزونون(6).

936-936-(38) كافى 233/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن إسماعيل عن منصور بزرج عن مفضّل قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: ايّاك و السّفلة فانّما شيعة عليّ عليه السلام من عفّ بطنه و فرجه و اشتدّ جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فاذا رأيت أولئك فأولئك شيعة جعفر.

937-937-(39) كافى 236/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن الحسن بن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن معروف بن خرّبوذ عن أبي جعفر عليه السلام قال: صلّى أمير المؤمنين عليه السلام بالنّاس الصّبح بالعراق فلمّا انصرف و عظهم فبكى و أبكاهم من خوف اللّٰه ثمّ قال أما و اللّٰه لقد عهدت أقواماً على عهد خليلى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و انّهم ليصبحون و يمسون شعثاً(7)غبراً خمصاً بين أعينهم كركب المعزىٰ يبيتون لربّهم سجّداً و قياماً يراوحون(8)بين أقدامهم و جباههم يناجون ربّهم و يسألون فكاك رقابهم من النّار و اللّٰه لقد رأيتهم مع هذا و هم خائفون مشفقون.


1) . أي يابسة الشّفاه.

2) . زعلان - خ.

3) . اي متغيّر اللّون.

4) . اي المهزولون.

5) . السّائحون - خ ل - الناحبون - خ ل.

6) . يحزنون - خ.

7) . شَعِثَ الشَّعْرُ: كان مغبرّاً ملبّداً - المنجد.

8) . يراوح بين قدميه من طول القيام أي يعتمد على إحديٰهما مرّة و على الأخرى مرّة ليوصل الرّاحة الى كلّ منهما.

خشك لب و اهل مهربانى و علم و بردبارى هستند و به ترك دنيا شناخته مى شوند. پس اعتقاد خود به ولايت را با ورع و تلاش در عبادت تقويت و كمك كنيد».

934 (36) عمرو بن جميع عبدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شيعيان ما رنگ پريده، خشك لب، لاغراندامند كسانى كه هرگاه شب ايشان را فرا مى گيرد با اندوه به پيشواز آن مى روند».

935 (37) ابومقدام گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: اى ابومقدام! همانا شيعيان على عليه السلام رنگ پريده (يا در زمين پراكنده يا گريان) لاغر، تشنه كام خشك لب، فرو رفته شكم، رنگ پريده، زرد روى هستند. هنگامى كه شب آن را فرا مى گيرد، زمين را فرش خويش قرار مى دهند و با پيشانى به سوى زمين مى روند. سجده هاى شان فراوان، اشك هاى شان بسيار، دعاى شان زياد است گريه هاى شان مردم را شادمان مى كند و آن ها اندوهگين هستند».

936 (38) مفضل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از فرومايگان بپرهيزيد! همانا شيعه على عليه السلام داراى عفت شكم و دامن و پر تلاش است و براى آفريدگارش كار مى كند و به پاداش او اميدوار و از مجازاتش بيمناك است. پس هرگاه آن ها را يافتى، آنان شيعه جعفرند».

937 (39) معروف بن خربوذ از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اميرمؤمنان عليه السلام در عراق نماز صبح را براى مردم خواند و پس از نماز آنان را اندرز داد و از خوف خدا گريست و مردم را به گريه واداشت.

سپس فرمود: به خدا سوگند در زمان دوستم پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با گروهى هم دوره بودم كه آنان ژوليده، غبارآلود و لاغر شب و روز را سپرى مى كردند. در پيشانى ايشان پينه اى مانند زانوى بز نمايان بود. در حال سجده و عبادت براى پروردگارش شب را مى گذراندند. به طور متناوب و پى در پى مى ايستادند و به سجده مى رفتند. با پروردگارش مناجات مى كردند و آزادى شان از آتش را درخواست مى كردند. به خدا سوگند! با همه اين ها من آنان را بيمناك و هراسان مشاهده مى كردم».

938-938-(40) أمالى ابن الشّيخ 216: روى: انّ أمير المؤمنين عليه السلام خرج ذات ليلة من المسجد و كانت ليلة قمرآء فأتى الجبّانة(1)و لحقه جماعة يقفون أثره فوقف عليهم ثمّ قال من أنتم قالوا شيعتك يا أمير المؤمنين فتفرّس(2)في وجوههم ثمّ قال فما لى لا أرى عليكم سيماء الشّيعة قالوا و ما سيماء الشّيعة يا أمير المؤمنين فقال صفر الوجوه من السّهر عمش(3)العيون من البكاء حدب(4)الظّهور من القيام خمص البطون من الصّيام ذبل الشّفاه من الدّعاء عليهم غبرة(5)الخاشعين.

939-939-(41) مستدرك 123/1: زيد الزّرّاد في أصله عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال في جملة كلام له في أوصاف المؤمنين الكاملين: فهم الحفىّ‌(6)عيشهم المنتقلة ديارهم من أرض الى أرض الخميصة بطونهم من الصّيام الذّبلة شفاههم من التّسبيح العمش العيون من البكاء الصّفر الوجوه من السّهر فذلك سيماهم، مثلاً ضربه اللّٰه في الإنجيل لهم و فى التّوريٰة و القرآن و الزّبور و الصّحف الأولىٰ و صفهم فقال «سِيمٰاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ ذٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي اَلتَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي اَلْإِنْجِيلِ‌»(7)عنى بذلك صفرة وجوههم من سهر اللّيل الى أن قال حليتهم طول السّكوت بكتمان السّرّ و الصّلاة و الزّكاة و الحجّ و الصّوم - الخبر.

940-940-(42) كافى 236/2: (عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد - معلّق) عن السّندىّ بن محمّد عن محمّد بن الصّلت عن أبى حمزة عن عليّ بن الحسين عليه السلام: قال صلّى أمير المؤمنين عليه السلام الفجر ثمّ لم يزل في موضعه حتّى صارت الشّمس على قيد رمح و أقبل على النّاس بوجهه فقال و اللّٰه لقد أدركت أقواماً يبيتون لربّهم سجّداً و قياماً يخالفون بين جباههم و ركبهم كأنّ زفير النّار في آذانهم إذا ذكر اللّٰه عندهم مادوا(8)كما يميد الشّجر كأنّما القوم باتوا(9)غافلين قال ثمّ قام فما رُئى ضاحكاً حتّى قبض عليه السلام.


1) . الجبّانة: الصّحراء و تسمّىٰ بها المقابر لأنّها تكون في الصّحراء تسمية الشّىء بموضعه.

2) . أي تثبّت و نظر.

3) . اي ضعيف.

4) . الحَدَبُ خروج الظهر و دخول البطن و الصّدر. اللسان.

5) . الغبرة: لون الغبار - اغبرار اللون لهمّ و غمّ‌.

6) . الخفىّ - خ.

7) . الفتح 29/48.

8) . اي اضطربوا.

9) . ماتوا - خ.

938 (40) در امالى ابن الشيخ آمده است: «روايت شده كه: يك شب مهتابى، اميرمؤمنان عليه السلام از مسجد خارج شد و به بيابان رفت. گروهى نيز در پى او روان شدند آنگاه در برابر آن ها ايستاد و فرمود: شما چه كسانى هستيد؟

گفتند: شيعيان تو اى اميرمؤمنان عليه السلام!

امام عليه السلام در چهره هاى ايشان به دقت نگريست سپس فرمود: چرا نشانه هاى شيعه را در شما نمى بينم‌؟

گفتند: نشانه هاى شيعه چيست اى اميرمؤمنان عليه السلام‌؟

فرمود: آنان از شب بيدارى زرد روى و از گريه ضعيف چشم و از ايستادن به عبادت گوژپشت و از روزه دارى فرورفته شكم و از دعا خشك لب هستند و غبار خاشعان بر آن ها نشسته است».

939 (41) زيد زراد در اصل خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در سخنانى درباره ويژگى هاى مؤمنان كامل فرمود: «ايشان زندگانى شان پابرهنه (يا مخفيانه) است و خانه هاى شان از سرزمينى به سرزمين ديگر منتقل مى شود. شكم هاى شان از روزه دارى فرو رفته، لبان شان از تسبيح خشك، چشمان شان بر اثر گريه ضعيف، از شب زنده دارى چهره هاى شان زرد است، اين نشانه هاى آن هاست. خداوند در انجيل براى آن ها مثال زد و در تورات، قرآن، زبور و صحف پيشينيان آن ها را توصيف كرد و فرمود: «نشانه آن ها در چهره هاى شان از اثر سجده است. آن مثل ايشان در تورات است و مثل شان در انجيل...»

مقصود خداوند از سخن زردى رخسارشان از شب زنده دارى است... زيور آن ها سكوت طولانى در پوشاندن اسرار، نماز، زكات، حج و روزه است...».

940 (42) ابوحمزه از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اميرمؤمنان عليه السلام نماز صبح را به جا آورد و همچنان در جايش نشسته بود تا آفتاب به اندازه يك نيزه بالا آمد. آنگاه رو به مردم كرد و فرمود: به خدا سوگند! من گروه هايى را درك كرده ام كه در حال سجده و ايستاده براى پروردگارش شب را سپرى مى كردند و به ترتيب زانو و پيشانى هاى شان را بر خاك مى نهادند. گويا صداى آتش در گوش شان بود. هنگامى كه نزد آنان سخن از خدا به ميان مى آمد همانند درختان مى لرزيدند. به طورى كه گويا شب را با غفلت سپرى كردند (يا با غفلت مرده اند و سپس برخاسته اند) پس از آن امام عليه السلام تا پايان عمر خندان مشاهده نشد».

941-941-(43) دعائم الإسلام 56/1: روينا عن عليّ عليه السلام: انّ قوماً أتوه في أمر من أمور الدّنيا يسئلونه (فيه - خ) فتوسّلوا إليه(1)بأن قالوا نحن من شيعتك يا أمير المؤمنين فنظر إليهم عليه السلام طويلاً ثمّ قال ما أعرفكم و (لا - خ) أرىٰ عليكم أثراً ممّا تقولون انّما شيعتنا من آمن باللّٰه و رسوله و عمل بطاعته و اجتنب معاصيه و أطاعنا فيما أمرنا به و دعونا إليه (انّما - خ) شيعتنا رعاة الشّمس و القمر و النّجوم يعنى التّحفّظ (للوقوف - خ) على مواقيت الصّلاة شيعتنا ذبل شفاههم خمص بطونهم تعرف الرّهبانيّة في و جوههم ليس من شيعتنا من أخذ غير حقّه و لا من ظلم النّاس و لا من تناول ما ليس له.

942-942-(44) أمالى ابن الشّيخ 370: عن أبيه رحمه اللّه قال أخبرنا أبو الفتح هلال بن محمّد بن جعفر الحفّار قال أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن عليّ بن عليّ الدّعبلى قال حدّثني أبى أبو الحسن عليّ بن عليّ بن رزين بن عثمان بن عبد الرحمن بن عبد اللّٰه بن بديل بن و رقاء أخو دعبل بن عليّ الخزاعيّ رضي اللّه عنه قال حدّثنا سيّدى أبو الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام (إلى أن قال عليه السلام) حدّثني أبى موسى بن جعفر عليهما السلام قال حدّثنا أبي جعفر بن محمّد عليهما السلام عن أبي جعفر عليه السلام: انّه قال لخيثمة أبلغ شعيتنا (انّا لا نغنى من اللّٰه شيئاً و أبلغ شيعتنا - خ) انّه لا ينال ما عند اللّٰه الّا بالعمل و أبلغ شيعتنا انّ أعظم النّاس حسرة يوم القيامة من وصف عدلاً ثمّ خالفه إلى غيره و أبلغ شيعتنا انّهم إذا قاموا بما أمروا انّهم هم الفائزون يوم القيامة.

943-943-(45) مستدرك 125/1: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح، عنه عن أبي الصّباح عن خيثمة الجعفىّ عن أبي جعفر عليه السلام قال: أردت أن أودّعه فقال يا خيثمة أبلغ موالينا السلام و أوصهم بتقوى اللّٰه - إلى أن قال - يا خيثمة أبلغ موالينا انّا لسنا نغنى عنهم من اللّٰه شيئاً الّا بعمل و أنّهم لن ينالوا ولايتنا الّا بورع و انّ أعظم النّاس حسرة يوم القيامة من وصف عدلاً ثمّ خالفه إلى غيره.

944-944-(46) أمالى الصدوق 232: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين رحمه اللّه قال حدّثنا أبى رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران


1) . فيه - خ.

941 (43) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «گروهى نزد حضرت على عليه السلام آمدند تا درباره كارى از كارهاى دنيا از وى درخواست كنند و براى اين كه خود را به امام عليه السلام نزديك كنند، گفتند: ما از شيعيان تو هستيم. اميرمؤمنان عليه السلام مدت طولانى به آن ها نگريست، سپس فرمود: من شما را نمى شناسم و نشانه اى از آنچه مى گوييد در شما نمى بينم. همانا شيعه ما كسى است كه به خدا و پيامبرش ايمان آورد و به طاعت او عمل و از نافرمانى اش اجتناب كند و در آنچه به ما دستور داده است و ما را به آن فراخوانده است از ما پيروى نمايد.

(همانا) شيعه ما مراقب خورشيد، ماه و ستارگان هستند يعنى براى آگاهى از اوقات نماز مراقبت مى كنند. شيعيان ما خشك لب و فرو رفته شكم هستند. ترك دنيا از چهره هاى شان شناخته مى شود.

كسى كه حق ديگرى را بگيرد و به مردم ستم كند و به آنچه متعلق به او نيست دست درازى كند، شيعه ما نيست».

942 (44) ابوالحسن على بن على بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبدالله بن بديل بن ورقاء برادر دعبل بن على خزاعى از امام رضا عليه السلام... از پدرش عليه السلام امام موسى بن جعفر عليه السلام از امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه خيثمه فرمود: «به گوش شيعيان ما برسان (كه ما آن ها را از هيچ چيز نزد خدا بى نياز نمى كنيم و به شيعيان ما برسان) كه به آنچه نزد خداست جز با عمل دسترسى نيست و به شيعيان ما برسان، پر حسرت ترين مردم روز قيامت كسى است كه عدالتى را توصيف كند و ديگران به آن عمل كنند و خود با آن مخالفت نمايد و به شيعيان ما برسان، در صورتى كه آنچه را كه به آن ها دستور داده شده است برپا دارند، در روز قيامت رستگارند».

943 (45) خيثمه جعفى گويد: «امام باقر عليه السلام هنگام خداحافظى به من فرمود: اى خيثمه! به دوستان ما سلام برسان و آن ها را به تقواى الهى سفارش كن... اى خيثمه! به دوستان ما برسان كه ما هرگز نزد خداوند آن ها را از چيزى بى نياز نمى كنيم مگر با عمل و آن ها هرگز به ولايت نمى رسند مگر با ورع و به تحقيق پر حسرت ترين روز قيامت كسى است كه عدالتى را توصيف كند، ديگران به آن عمل كنند و او با آن مخالفت نمايد».

944 (46) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خدا سوگند! على عليه السلام برده وار

عن عاصم بن حميد عن محمد بن قيس عن أبي جعفر الباقر عليه السلام انّه قال: و اللّٰه كان عليّ عليه السلام (ل‍ - خ) يأكل أكل العبد(1)و يجلس جلسة العبد و انّه كان ليشترى القميصين السّنبلانيّين(2)فيخيّر غلامه خيرهما ثمّ يلبس الآخر فإذا جاز أصابعه قطعه و اذا جاز كعبيه حذفه و لقد ولّى خمس سنين ما وضع آجرة على آجرة و لا لبنة على لبنة و لا أقطع قطيعاً(3)و لا أورث بيضاء و لا حمراء و ان كان ليطعم النّاس خبز البرّ و اللّحم و ينصرف الى منزله و يأكل خبز الشّعير و الزّيت و الخلّ‌.

و ما ورد عليه أمران كلاهما للّٰه رضى الّا أخذ بأشدّهما على بدنه و لقد أعتق ألف مملوك من كدّ يده(4)تربت فيه يداه و عرق فيه وجهه و ما أطاق عمله أحد من النّاس و انّه(5)كان ليصلّى في اليوم و اللّيلة ألف ركعة و إن كان أقرب النّاس شبهاً به عليّ بن الحسين عليهما السلام و ما أطاق عمله أحد من النّاس بعده، الحديث. وسائل 89/1: الطّبرسىّ في مجمع البيان عن محمّد بن قيس: نحوه.

945-945-(47) كافى 163/8: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبي عمير عن عبد الرّحمن بن الحجّاج و حفص بن البخترىّ و سلمة بيّاع السّابرىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان عليّ بن الحسين عليهما السلام إذا أخذ كتاب عليّ عليه السلام فنظر فيه قال من يطيق هذا من يطيق ذا قال ثمّ يعمل به و كان إذا قام الى الصّلاة تغيّر لونه حتّى يعرف ذلك في وجهه و ما أطاق أحد عمل عليّ عليه السلام من ولده من بعده الّا عليّ بن الحسين عليهما السلام.

946-946-(48) ارشاد المفيد 255: عن سعيد بن كلثوم عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: و اللّٰه ما أكل عليّ بن أبي طالب عليه السلام من الدّنيا حراماً قطّ حتّى مضى لسبيله و ما عرض له أمران كلاهما(6)للّٰه رضى الّا أخذ بأشدّهما عليه في دينه(7)و ما نزلت برسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله نازلة قطّ الّا دعاه


1) . أكل الفقر - خ ل.

2) . قال شمر قال أبو عبد الوهّاب الغنوى السّنبلانى من الثّياب السّابغ الطّويل الّذى قد أسبل و قال خالد بن جنبة سَنْبَلَ الرّجلُ ثوبَه إذا جرّ له ذنباً من خلفه فتلك السّنبلة و قال أخوه ما طال من خلفه و أمامه و قال شمر و غيره يجوز أن يكون السّنبلانى منسوباً الى موضع من المواضع. اللسان.

3) . والاقطاع اعطاء الامام قطعة من الأرض و غيرها.

4) . اي من سعى يده و تعبه.

5) . و ان - خ.

6) . قطّ هما - خ.

7) . بدنه - خ.

مى خورد و برده وار مى نشست. دو پيراهن سنبلانى(1)مى خريد و غلامش را در انتخاب بهترين آن دو آزاد مى گذاشت سپس پيراهن ديگر را مى پوشيد هرگاه آستين هايش از انگشتانش مى گذشت آن را مى بريد و هرگاه قد آن از قوزك پايش بلندتر بود آن را كوتاه مى كرد. به تحقيق پنج سال حكومت كرد. در اين مدت آجرى بر روى آجر و خشتى بر روى خشت نگذارد. زمينى به كسى نبخشيد. درهم و دينارى از خود به ميراث نگذاشت. او به مردم نان گندم و گوشت مى خوراند. آن گاه به منزل مى رفت و نان جو و روغن زيتون و سركه مى خورد. هرگز با دو كار مورد رضاى خداوند روبرو نگرديد مگر آن كه كار سخت تر بر بدنش را انتخاب مى كرد. به تحقيق از دسترنج خويش هزار برده آزاد كرد كه در اين راه با دستانش خاك بردارى كرد و بر چهره اش عرق نشست. هيچ يك از مردم توان كار او را نداشتند او در شبانه روز هزار ركعت نماز مى خواند. شبيه ترين مردم به وى على بن حسين عليه السلام بود و پس از وى هيچ يك از مردم توان كار او را ندارند...».

945 (47) عبدالرحمن بن حجاج، حفص بن بخترى و سلمه بياع سابرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «هرگاه على بن حسين عليه السلام كتاب على عليه السلام را برمى داشت و در آن نگاه مى كرد، مى فرمود: چه كسى توان اين را دارد؟ چه كسى توان اين را دارد؟ سپس به آن عمل مى كرد و هرگاه به قصد نماز به پا مى خاست، رنگش دگرگون مى شد، به طورى كه در چهره اش نمايان بود و پس از على عليه السلام هيچ يك از فرزندانش به جز على بن حسين عليه السلام توان عمل على عليه السلام را ندارند».

946 (48) سعيد بن كلثوم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خدا سوگند! هرگز عليّ عليه السلام از دنيا حرام نخورد تا به شهادت رسيد و هرگز در برابر دو كار مورد خشنودى خدا قرار نگرفت مگر آن كه كار مهم تر در دينش (يا سخت تر بر بدنش) را انتخاب مى كرد. هرگز حادثه ناگوارى براى پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله


1) . پيراهن بلند كه روى زمين كشيده مى شد.

ثقة به و ما أطاق أحد(1)عمل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من هذه الأمّة غيره و ان كان ليعمل عمل رجل كان وجهه بين الجنّة و النّار يرجو ثواب هذه و يخاف عقاب هذه و لقد أعتق من ماله ألف مملوك في طلب وجه اللّٰه و النّجاة من النّار ممّا كدّ بيديه و رشح(2)منه جبينه و انّه كان ليقوت أهله بالزّيت و الخَلّ و العجوة و ما كان لباسه الّا الكرابيس إذا فضل شيء عن يده من كمّه دعا بالجلم(3)فقصّه و ما أشبهه من ولده و لا أهل بيته أحد أقرب شبهاً به في لباسه و فقهه من عليّ بن الحسين عليهما السلام و لقد دخل أبو جعفر عليه السلام ابنه عليه فإذا هو قد بلغ من العبادة ما لم يبلغه أحد فرآه قد اصفرّ لونه من السّهر و رمصت(4)عيناه من البكاء و دبرت جبهته و انخرم أنفه من السّجود و و رمت ساقاه و قدماه من القيام في الصّلاة فقال أبو جعفر عليه السلام فلم أملك حين رأيته بتلك الحال البكاء فبكيت رحمة عليه فإذا هو يفكّر فالتفت الىّ بعد هنيئة من دخولى فقال يا بنىّ أعطنى بعض تلك الصّحف الّتى فيها عبادة عليّ بن أبي طالب عليه السلام فأعطيته فقرء فيها شيئاً يسيراً ثمّ تركها من يده تضجّراً و قال من يقوى على عبادة عليّ ابن أبي طالب عليه السلام.

947-947-(49) و عن أبي جعفر عليه السلام قال: كان عليّ بن الحسين عليهما السلام يصلّى في اليوم و اللّيلة ألف ركعة و كانت الرّيح تميله مثل(5)السنبلة.

948-948-(50) مستدرك 124/1: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح عنه عن حميد بن شعيب عن جابر قال سمعته أي جعفراً عليه السلام يقول: كيف يزهد قوم في ان يعملوا الخير و قد كان عليّ عليه السلام و هو عبد اللّٰه قد أوجب له الجنّة عمد الى قربات فجعلها صدقة مبتولة(6)تجرى من بعده للفقراء قال (اللّهمّ - خ) انّما فعلت هذا لتصرف وجهي عن النّار و تصرف النّار عن وجهي.

949-949-(51) مستدرك 125/1: و بالاسناد عن جابر قال سمعته أي جعفراً عليه السلام يقول: انّ عليّ بن الحسين عليهما السلام قال: إنّ أحقّ النّاس بالاجتهاد و الورع و العمل بما عند اللّٰه و برضاه(7)الأنبياء و أتباعهم.


1) . أطاق قدر عمل - خ.

2) . الرّشح: العرق.

3) . بالمقراض - خ - الجَلَم بالتحريك الذ يجزّ به الشّعر و الصّوف كالمقصّ - مجمع.

4) . الرَّمَص: و َسَخ يجتمع في موق العين فان سال فهو غمص و ان جمد فهو رمص.

5) . بمنزلة - \خ.

6) . مقبولة - خ.

7) . ويرضاه - خ.

رخ نداد مگر آن كه به خاطر اطمينان به على عليه السلام او را فراخواند و هيچ كس از اين امت به جز على عليه السلام توان عمل پيامبر صلى الله عليه و آله را نداشت. به تحقيق همانند شخصى عمل مى كرد كه صورتش در ميان بهشت و دوزخ باشد، اميد به ثواب اين داشت و از عقاب آن بيمناك بود. به تحقيق از مال حاصل از دسترنج پيشانى خويش هزار برده را براى به دست آوردن خشنودى خدا و نجات از آتش آزاد كرد.

به تحقيق با روغن زيتون، سركه و خرماى عجوه به خانواده اش غذا مى داد. لباسش تنها از كرباس بود و وقتى آستين لباس بلندتر از دستش بود دستور مى داد قيچى بياورند و آن را مى چيد.

هيچ يك از فرزندانش و خاندانش در لباس و فقه شبيه تر از على بن حسين عليه السلام به وى نبود. به تحقيق يك بار كه فرزندش ابوجعفر عليه السلام نزد وى رفت، مشاهده كرد به حدى عبادت كرده است كه هيچ كس تا آن حد عبادت نكرده است. او را از بى خوابى زرد رنگ و چشمانش را از گريه قى كرده و از سجده پيشانى اش پينه بسته و بينى اش پاره شده و ساق و كف پاهايش را از ايستادن در حال نماز ورم كرده مشاهده كرد.

امام باقر عليه السلام مى فرمايد: وقتى پدرم را با اين حالت مشاهده كردم نتوانستم خود را كنترل كنم. پس از روى مهربانى براى وى گريستم. پدرم كه سرگرم تفكر بود پس از مدت كوتاهى از ورودم به من توجه كرد و فرمود: اى فرزند عزيزم! بخشى از آن صحف را كه درباره عبادت على عليه السلام است به من بده!

وقتى به او دادم، پس از خواندن مقدار اندكى، با حالت افسوس و ناراحتى آن را كنار گذاشت و فرمود: چه كسى بر عبادت على ابن ابى طالب عليه السلام قدرت دارد»؟

947 (49) و امام باقر عليه السلام فرمود: «على بن حسين عليه السلام در شبانه روز هزار ركعت نماز مى خواند و باز همانند خوشه گندمى او را به اين طرف و آن طرف حركت مى داد».

948 (50) جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چگونه گروهى در انجام كار خير بى ميل هستند و آن را ترك مى كنند، با آن كه على عليه السلام بنده خدا بود كه خداوند بهشت را برايش واجب كرده بود با اين حال به انفاق در راه خدا روى آورد و آن ها را صدقه جدا شده از خود وقف قرار داد كه پس از خودش به نيازمندان برسد و فرمود: (خدايا) من اين كار را فقط به اين خاطر انجام دادم تا چهره ام را از آتش بازدارى و آتش را از چهره ام دور كنى».

949 (51) جابر از امام صادق عليه السلام از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سزاوارترين مردم به تلاش در راه عبادت و ورع و عمل به خاطر آنچه نزد خداست و به خاطر خشنودى وى پيامبران و پيروان شان هستند».

950-950-(52) علل الشّرائع 232: حدّثنا عليّ بن أحمد بن محمّد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد ابن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ قال حدّثنا محمّد بن إسماعيل البرمكى قال حدّثنا الحسين بن (أبى - خ) الهيثم قال حدّثنا عباد بن يعقوب قال حدّثنا الحسن بن عليّ ابن أبي حمزة عن أبيه قال:

سألت مولاة لعلىّ بن الحسين بعد موته فقلت صفي لي أمور عليّ بن الحسين عليه السلام فقالت أطنب أو أختصر فقلت بل اختصرى قالت ما أتيته بطعام نهاراً قطّ و لا فرشت له فراشاً بليل قطّ.

951-951-(53) مستدرك 126/1: السّيّد عليّ‌ بن طاووس في فلاح السّائل: و من صفات مولينا عليّ عليه السلام في ليله ما ذكره نوف لمعاوية و انّه ما فرش له فراش في ليل قطّ و لا أكل طعاماً في هجير(1)قطّ.

952-952-(54) عيون الأخبار 184/2: حدّثنا الحاكم أبو (محمّد - خ) جعفر بن نعيم بن شاذان رضي اللّه عنه قال حدّثنا أحمد بن إدريس عن إبراهيم بن هاشم عن إبراهيم بن العبّاس قال: ما رأيت أبا الحسن الرّضا عليه السلام جفا أحداً بكلمة (الى أن قال) و كان قليل النّوم باللّيل كثير السّهر يحيى أكثر لياليه من أوّلها الى الصّبح و كان كثير الصّيام فلا يفوته صيام ثلاثة أيّام في الشّهر و يقول ذلك صوم الدّهر و كان كثير المعروف و الصّدقة في السّرّ و أكثر ذلك يكون منه في اللّيالى المظلمة فمن زعم أنّه رأى مثله في فضله فلا تصدّقه(2).

953-953-(55) أمالى الصّدوق 249: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين رضي اللّه عنه قال حدّثنا الحسين بن أحمد بن إدريس رحمه اللّه قال حدّثنا أبى عن أحمد بن محمّد بن خالد كافى 237/2: (عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد - معلّق) عن محمّد بن عليّ (الكوفيّ - أمالى) عن محمّد بن سنان عن عيسى النّهريرى(3)عن أبي عبد اللّٰه (الصّادق - أمالى) عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من عرف اللّٰه و عظّمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطّعام و عنى(4)نفسه بالصّيام و القيام قالوا بآبائنا و أمّهاتنا يا رسول اللّٰه هؤلاء أولياء اللّٰه قال إنّ أولياء اللّٰه سكتوا فكان سكوتهم ذكراً(5)(و تكلّموا فكان كلامهم ذكراً - أمالى) و نظروا فكان نظرهم


1) . الهجير: نصف النّهار عند زوال الشّمس الى العصر و قيل انّه شدّة الحرّ. اللّسان.

2) . تصدّق - خ.

3) . النهزيزى - خ.

4) . عفى - كافى.

5) . فكراً - أمالى.

950 (52) على ابن ابى حمزه گويد: «پس از وفات امام سجاد عليه السلام از يكى از كنيزانش درباره وى سوال كردم و گفتم: كارهاى امام سجاد عليه السلام را برايم بيان كن!

گفت: به طور مشروح يا خلاصه‌؟

گفتم: بلكه به طور فشرده بيان كن.

گفت: من هرگز در روز براى وى غذا نبردم و در شب برايش رختخواب نگستراندم».

951 (53) سيد على بن طاووس در كتاب فلاح السائل گويد: «از ويژگى هاى مولاى مان على عليه السلام در شبى كه نوف براى معاويه از وى بيان كرد، اين است: هرگز در هيچ شبى برايش رختخواب گسترده نشد و هرگز بعدازظهر غذايى نخورد».

952 (54) ابراهيم بن عباس گويد: «هرگز نديدم كه امام رضا عليه السلام با كلمه اى به كسى جفا كند...

و در شب كم خواب و زياد بيدار بود. بيش تر شب هايش را از آغاز تا به صبح به عبادت و شب زنده دارى مى گذراند. بسيار روزه دار بود و سه روز روزه در هر ماه از او فوت نمى شد و به آن «صوم الدهر» روزه دوران مى گفت. بسيار كار نيك انجام مى داد و در نهان صدقه مى داد و بيش تر آن در شب هاى تاريك بود. پس هركس گمان كند، كسى را همانند او در فضايل ديده است، او را راستگو نپندار».

953 (55) عيسى نهريرى (يا نهزيزى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هركس خدا را بشناسد و او را بزرگ دارد، دهانش را از سخن گفتن و شكمش را از غذا باز مى دارد و نفس خويش را با روزه دارى و ايستادن به عبادت به زحمت مى اندازد (يا نابود مى كند). گفتند: پدران و مادران ما فدايت! اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا اين ها اولياى خدا هستند؟

فرمود: اولياى خدا خاموش شدند سكوت شان ذكر بود (و سخن گفتند و گفتارشان ذكر بود) و نگاه

عبرة و نطقوا فكان نطقهم حكمة و مشوا فكان مشيهم بين النّاس بركة لو لا الآجال الّتى قد كتب عليهم لم تقرّ(1)أرواحهم في أجسادهم خوفاً من العذاب و شوقاً الى الثّواب.

954-954-(56) معاني الأخبار 325: حدّثنا أبو أحمد الحسن بن عبد اللّٰه بن سعيد العسكريّ قال حدّثنا محمّد بن أحمد القشيرىّ قال حدّثنا أبو الحريش أحمد بن عيسى الكوفيّ قال حدّثنا موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر قال حدّثني أبى عن أبيه عن جدّه جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن أبيه عن عليّ ابن أبي طالب عليهم السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا» قال لا تنس صحّتك و قوّتك و فراغك و شبابك و نشاطك ان تطلب بها الآخرة الجعفريّات 17(6): بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام: مثله إلّا انّه زاد بعد قوله نشاطك و غناك.

955-955-(57) كافى 255/3: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: جاء جبرئيل عليه السلام الى النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فقال يا محمّد عش ما شئت فانّك ميّت و أحبب من شئت فانّك مفارقه و اعمل ما شئت فانّك لاقيه(2). الجعفريّات 181: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: علّمنى جبرئيل عليه السلام و أوجز فقال يا محمّد (و ذكر مثله).

956-956-(58) الجعفريّات 237: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال: قلت يا رسول اللّٰه أخبرنى عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ كٰانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمٰا»(3)ما ذلك الكنز الّذى أقام الخضر الجدار (عليه - ظ) فقال صلّى اللّه عليه و آله يا عليّ علم مدفون في لوح من ذهب مكتوب فيه بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم اللّٰه الّذى لا اِلٰه الّا أنا اللّٰه الواحد القهّار لا شريك لي محمّد رسول اللّٰه عبدى أختم به رسلى عجباً لمن أيقن بالنّار ثمّ هو يضحك عجباً لمن أيقن بالموت ثمّ هو يفرح و عجباً لمن رأى الدّنيا و تقلّبها بأهلها ثمّ هو يطمئنّ إليها و عجباً لمن أيقن بالقدر ثمّ هو يأسف و عجباً لمن أيقن بالحساب غداً ثمّ هو لا يعمل.

957-957-(59) و فيه 36: بإسناده عنه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ في الجنّة شجرة يخرج من أصلها خيل بلق(4)لا تروث و لا تبول مسرّجة ملجمة(5)لجمها الذّهب و مركبها الذّهب و سروجها الدّرّ و الياقوت فيستوى عليها أهل علّيّين فيمرّون على من أسفل عنهم فيقولون يا أهل


1) . لم تستقرّ - امالى خ ل كا.

2) . ملاقيه - خ ل.

3) . الكهف 82/18.

4) . بَلِقَ‌: كان في لونه سواد و بياض.

5) . مسرحة بلجمه - خ مسرحة ملجمة - خ.

كردند و نگاه شان عبرت و پند بود و سخن گفتند و گفتارشان حكمت بود و راه رفتند و راه رفتن شان در ميان مردم بركت بود اگر زمان مرگ برايشان مقرر نشده بود، از ترس عذاب و شوق به ثواب، روح در بدن شان قرار نمى گرفت».

954 (56) اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از پدرش عليه السلام اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه: درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و بهره ات را از دنيا فراموش نكن» فرمود: يعنى سلامتى، خوراك، فراغت، جوانى و نشاط خود را فراموش نكن كه با آن ها جوياى آخرت باشى».

در كتاب الجعفريات با سند خود اين حديث را روايت مى كند با اين تفاوت كه پس از نشاط، توانگرى را بر آن افزوده است.

955 (57) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جبرئيل عليه السلام نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! هرچه مى خواهى زندگانى كن كه سرانجام جان خواهى داد و هركه را مى خواهى دوست بدارى؛ كه از او جدا مى شوى و هر چه مى خواهى انجام بده كه به آن خواهى رسيد.»

در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جبرئيل به طور فشرده به من آموزش داد و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله!... ادامه حديث همانند حديث پيشين است».

956 (58) در كتاب الجعفريات با سند خود روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفتم:

مرا درباره اين سخن خداوند آگاه كن: «و در زير آن گنجى بود.» آن گنجى كه خضر عليه السلام ديوار را (روى آن) ساخت؛ چه بود؟ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى على عليه السلام! آن علمى در لوحى زرين بود كه دفن شده بود در آن نوشته شده بود: به نام خداوند بخشنده و مهربان، خدايى كه معبودى نيست جز من، خداى يگانه قّهار، شريكى براى من نيست. محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خدا، بنده من است. به وسيله او به پيامبرانم پايان مى دهم. شگفتا از كسى كه به آتش يقين دارد سپس مى خندد. شگفتا از كسى كه به مرگ يقين دارد، سپس شادمان است و شگفتا از كسى كه دنيا و زير و رو شدن آن را با اهلش ديده است، سپس به آن اطمينان پيدا مى كند و شگفتا از كسى كه به تقدير يقين دارد، سپس ناراحت است و شگفتا از كسى كه به حساب فردا يقين دارد، سپس عمل نمى كند».

957 (59) در همان كتاب با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت درختى است كه از ريشه آن اسبانى سياه و سفيد بيرون مى آيند. آن ها نه ادرار مى كنند و نه سرگين. زين كرده و لجام بسته. لجام و ركاب شان از طلا و زين هاى آن ها از درّ و ياقوت است. اهل عليّون بر آن ها سوار مى شوند و بر افراد پايين از خود مى گذرند. افراد پايين تر مى گويد: اى اهل بهشت! با انصاف با ما رفتار كنيد. پروردگارا! به خاطر چه چيزى بندگانت را به اين جايگاه رساندى‌؟

الجنّة أنصفونا أي ربّ بما بلّغت عبادك هذه المنزلة قال فيقول عزّ و جلّ كانوا يصومون و كنتم تأكلون و كانوا يقومون اللّيل و كنتم تنامون و كانوا يتصدّقون و كنتم تبخلون و كانوا يجاهدون و كنتم تجبنون فبذلك بلّغتهم هذه المنزلة(1).

958-958-(60) الخصال 343: أخبرنا الخليل بن أحمد قال أخبرنا ابن منيع قال حدّثنا مصعب قال حدّثني مالك عن أبي عبد الرّحمن عن حفص بن عاصم عن أبى سعيد الخدريّ أو عن أبي هريرة قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: سبعة أظلّهم(2)اللّٰه عزّ و جلّ في ظلّه يوم لا ظلّ الّا ظلّه امام عادل و شابّ نشأ في عبادة اللّٰه عزّ و جلّ و رجل قلبه متعلّق بالمسجد إذا خرج منه حتّى يعود إليه و رجلان كانا في طاعة اللّٰه عزّ و جلّ فاجتمعا على ذلك و تفرّقا و رجل ذكر اللّٰه عزّ و جلّ خالياً ففاضت عيناه (من خشية اللّٰه عزّ و جلّ - خ) و رجل دعته امرأة ذات حسب و جمال فقال إنّي أخاف اللّٰه و رجل تصدّق بصدقة فأخفاها حتّى لا يعلم شماله ما يتصدّق بيمينه. الخصال 343: حدّثنا المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلوىّ العمرىّ السّمرقندىّ رضي اللّه عنه قال حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسعود العيّاشىّ عن أبيه عن الحسين بن اشكيب عن محمّد بن عليّ الكوفيّ عن أبى جميلة الأسدىّ عن أبي بكر الحضرمىّ عن سلمة بن كهيل رفعه عن ابن عبّاس قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: سبعة في ظلّ عرش اللّٰه عزّ و جلّ يوم لا ظلّ الّا ظلّه امام عادل (و ذكر نحوه).

959-959-(61) مستدرك 146/1: محمّد بن عليّ الخزّاز في كفاية الأثر عن محمّد بن وهبان البصرىّ عن داود بن الهيثم بن إسحاق النّحوىّ عن جدّه إسحاق بن البهلول عن أبيه بهلول بن حسّان عن طلحة بن يزيد البرقيّ عن الزّبير بن عطاء عن عمير بن هانئ العبسىّ عن جنادة ابن أبي أميّة عن الحسن بن عليّ ابن أبي طالب عليهما السلام انّه قال: اعمل لدنياك كأنّك تعيش أبداً و اعمل لآخرتك كأنّك تموت غداً.

960-960-(62) الجعفريّات 163: بإسناده عن عليّ ابن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لرجل إعمل عمل من يظنّ أنّه يموت غداً.

961-961-(63) و فيه 233: و بإسناده عنه عليه السلام انّه قال: اعمل لكلّ يوم بما فيه ترشد.


1) . المرتبة - خ.

2) . يظلّهم - خ.

خداوند عز و جل مى فرمايد: «آن ها روزه دار بودند و شما مى خورديد. آن ها شب را به عبادت مى گذراندند و شما مى خوابيديد. آن ها صدقه مى دادند و شما بخل مى ورزيديد. آن ها جهاد مى كردند و شما مى ترسيديد. به اين دليل آن ها را به اين مقام و درجه رساندم».

958 (60) ابو سعيد خدرى يا ابوهريره از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند كه فرمود: «در روزى كه هيچ سايه اى جز سايه خداوند نيست، خدا بر سر هفت گروه سايه مى افكند؛ امام عادل و جوانى كه در عبادت خداوند عز و جل رشد كند وقتى از مسجد بيرون مى آيد قلبش وابسته به آنجا باشد تا بازگردد. دو نفر كه در اطاعت خداوند عز و جل هستند، به خاطر آن باهمند و به خاطر آن جدا مى شوند و مردى كه در تنهايى ذكر خدا را مى گويد و چشمانش (از ترس خدا) پر از اشك مى شود و مردى كه زن زيبايى كه داراى حسب و نسب است او را به گناه فرا مى خواند و او مى گويد: من از خدا مى ترسم! و مردى كه صدقه مى دهد و آن را پوشيده نگه مى دارد به طورى كه دست چپش نمى داند دست راستش چه صدقه اى مى دهد».

نظير اين حديث از ابن عباس نيز روايت شده است.

959 (61) جنادة ابن ابى اميه از امام حسن عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى دنيايت آن گونه كار كن كه گويا براى هميشه زنده اى و براى آخرتت آن گونه كار كن كه گويا فردا مى ميرى».

960 (62) در كتاب الجعفريات با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به مردى فرمود: «همانند مردى عمل كن كه به گمانش فردا مى ميرد».

961 (63) در همان كتاب با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى هر روز عملى انجام بده كه در آن روز به آن هدايت مى شوى».

962-962-(64) كافى 86/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبي عمير عن حفص بن البخترىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا تكرهوا الى أنفسكم العبادة.

963-963-(65) كافى 86/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن سنان عن أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: إنّ هذا الدّين متين فأوغلوا(1)فيه برفق و لا تكرهوا عبادة اللّٰه الى عباد اللّٰه فتكونوا كالرّاكب المنبتّ‌(2)الّذى لا سفراً قطع و لا ظهراً أبقىٰ كافى 86/2: بالاسناد عن محمّد بن سنان عن مقرن عن محمد بن سوقة عن أبي جعفر عليه السلام: مثله.

964-964-(66) كافى 87/2: حميد بن زياد عن الخشّاب عن ابن بقّاح عن معاذ بن ثابت عن عمرو بن جميع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ إنّ هذا الدّين متين فأوغل فيه برفق و لا تبغض الى نفسك عبادة ربّك انّ‌(3)المنبتّ يعنى المفرط لا ظهراً أبقىٰ و لا أرضاً قطع فاعمل عمل من يرجوا أن يموت هرماً و احذر حذر من يتخوّف أن يموت غداً.

965-965-(67) كافى 86/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن إسماعيل عن حنّان بن سدير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ اللّٰه عزّ و جلّ إذا أحبّ عبداً فعمل عملاً قليلاً جزاه بالقليل الكثير و لم يتعاظمه أن يجزى بالقليل الكثير له.

966-966-(68) كافى 86/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن الحسن بن الجهم عن منصور عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: مرّ بى أبى و أنا بالطّواف(4)و أنا حدث و قد اجتهدت في العبادة فرآنى و أنا أتصابّ عرقاً فقال لي يا جعفر يا بنىّ إنّ اللّٰه إذا أحبّ عبداً أدخله الجنّة و رضى عنه باليسير.

967-967-(69) كافى 87/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حفص بن البخترىّ و غيره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: اجتهدت في العبادة و أنا شابّ فقال لي أبى يا بنىّ دون ما أريٰك تصنع فانّ اللّٰه عزّ و جلّ إذا أحبّ عبداً رضى عنه باليسير.


1) . اي سيروا.

2) . يقال للرّجل إذا انقطع به في سفره و عطبت راحلته قد انبتّ بمعنى انقطع.

3) . فانّ - خ.

4) . في الطّواف - خ.

962 (64) حفص بن بخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عبادت را نزد خود ناخوشايند نكنيد»!

963 (65) ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اين دين، متين و محكم است پس با نرمى در آن فرو رويد و عبادت خود را براى بندگانش ناخوشايند نكنيد كه در اين صورت همانند مسافرى شتاب گر خواهيد بود كه در ميان راه، مركبش بريده است. نه راهى را پيموده است و نه مركبى باقى گذارده است».

اين حديث از محمد بن سوقه نيز روايت شده است.

964 (66) عمرو بن جميع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! اين دين متين و محكم است، پس با نرمى و آرامى در آن فرو برو و عبادت پروردگارت را براى خودت مبغوض و ناخوشايند نكن. همانا مسافر شتاب گر نه مركبى باقى مى گذارد و نه راهى را مى پيمايد.

همانند كسى عمل كن كه اميدوار است در پيرى بميرد و همانند كسى حذر و پرهيز كن كه مى ترسد فردا بميرد».

965 (67) حنان بن سدير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه خداوند بنده اى را دوست بدارد و او عمل اندكى انجام دهد، خداوند در برابر كم به او بسيار پاداش مى دهد و پاداش زياد براى عمل اندك در نظر خدا بزرگ نيست».

966 (68) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من در جوانى بسيار در راه عبادت تلاش مى كردم. در آن دوران يك بار در حال طواف بودم كه پدرم از كنار من گذشت و مرا ديد كه به شدت عرق مى ريختم. آنگاه به من فرمود: اى جعفر عليه السلام! فرزند عزيزم! همانا هرگاه خداوند بنده اى را دوست بدارد، او را وارد بهشت مى كند و از او به اندك راضى است».

967 (69) حفص بن بخترى و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «من در جوانى بسيار عبادت و در اين راه تلاش مى كردم. آنگاه پدرم به من فرمود: اى فرزند عزيزم! كمتر از اين عبادت كن زيرا خداوند بنده اى را دوست بدارد، از او به اندك راضى است».

968-968-(70) كافى 85/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن محبوب عن الأحول عن سلام بن المستنير عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ألٰا انّ لكلّ عبادة شرّة(1)ثمّ تصير الى فترة فمن صارت شرّة عبادته الى سنّتى فقد اهتدى و من خالف سنّتى فقد ضلّ و كان عمله في تباب(2)أما انّى أصلّى و أنام و أصوم و أفطر و أضحك و أبكى فمن رغب عن منهاجى و سنّتى فليس منّى و قال كفى بالموت موعظة و كفى باليقين غنىً و كفى بالعبادة شغلاً.

969-969-(71) مستدرك 144/1: البحار عن أعلام الدّين للدّيلمى قال قال أبو محمّد العسكريّ عليه السلام: إذا نشطت القلوب فأودعوها و اذا نفرت فودّعوها.

970-970-(72) نهج البلاغة 1061: (فى كتاب أمير المؤمنين عليه السلام الى الحارث الهمدانيّ‌): و خادع نفسك في العبادة و ارفُق بها و لا تقهرها و خذ عفوها و نشاطها الّا ما كان مكتوباً عليك من الفريضة فانّه لا بدّ من قضائها مستدرك 145/1: و فى بعض نسخ نهج البلاغة في وصيّة عليّ عليه السلام لكميل: يا كميل لا رخصة في فرض و لا شدّة في نافلة و رواه عماد الدّين في بشارة المصطفىٰ مسنداً عنه عليه السلام: مثله.

971-971-(73) كافى 143/2: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن عليّ بن أسباط عن العلاء عن محمّد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: انّ اللّٰه ثقّل الخير على أهل الدّنيا كثقله في موازينهم يوم القيامة و انّ اللّٰه عزّ و جلّ خفّف الشّرّ على أهل الدّنيا كخفّته في موازينهم يوم القيامة.

972-972-(74) كافى 464/2: (محمّد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عمّن ذكره عن عبيد بن زرارة عن محمد بن مارد قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام حديث روى لنا أنّك قلت إذا عرفت فاعمل ما شئت فقال عليه السلام قد قلت ذلك قال قلت و إن زنوا أو سرقوا أو شربوا الخمر فقال لي انّا للّٰه و انّا إليه راجعون و اللّٰه ما أنصفونا أن نكون أُخذنا بالعمل و و ضع عنهم انّما قلت إذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و كثيره فانّه يقبل منك.


1) . الشِّرَّة: النشاط و الرّغبة و منه الحديث الآخر: لكلّ عابد شِرَّةٌ‌. اللسان.

2) . التباب: الخسران و الهلاك.

968 (70) سلام بن مستنير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بدانيد كه براى هر عبادتى نشاطى است سپس به سوى سستى مى گرايد. پس هركس نشاط عبادتش موافق با سنت من باشد، به تحقيق راه يافته است و هركس با سنت من مخالف باشد، قطعا گمراه گرديده است. بدانيد كه من نماز مى خوانم و مى خوابم و روزه مى گيرم و افطار مى كنم و مى خندم و گريه مى كنم. پس هركس از روش و سنت من روى برتابد، از من نيست و فرمود: براى پند و هشدار دادن مرگ كافى است و براى بى نيازش يقين كافى است و براى مشغول بودن، عبادت كافى است».

969 (71) ديلمى در كتاب اعلام الدين از امام حسن عسكرى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه قلب ها با نشاط بود به آن ها امانت سپاريد و هرگاه گريزان بود، رهايش كنيد».

970 (72) در نهج البلاغه نامه اميرمؤمنان عليه السلام به حارث همدانى آمده است: «در عبادت نفست را فريب بده و با نرمى و مدارا با آن رفتار كن و با زور بر آن غلبه نكن و بهترين و پر نشاطترين حالت او را بگيرد مگر درباره واجبات كه گريزى از انجام شان نيست».

در برخى از نسخه هاى نهج البلاغه در سفارش على عليه السلام به كميل آمده است: «اى كميل! در واجبات هيچ رخصت و در مستحبات هيچ سخت گيرى وجود ندارد».

مرحوم عمادالدين در كتاب بشارة المصطفى اين حديث را به طور مسند روايت كرده است.

971 (73) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند خير را بر اهل دنيا سنگين كرد همان گونه كه آن در قيامت در ميزان هاى شان سنگين است و همانا خداوند بدى را بر اهل دنيا سبك كرد همان گونه كه روز قيامت در ميزان هاى شان سبك است».

972 (74) محمد بن مارد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: حديثى براى ما روايت شده است كه شما فرموده ايد: هرگاه به معرفت رسيدى هرچه مى خواهى انجام بده! امام عليه السلام فرمود: من اين را گفته ام، گفتم: هرچند زنا يا دزدى يا شرابخوارى كنند.

امام عليه السلام فرمود: ما از خداييم و به سوى او بازمى گرديم.(1)به خدا سوگند! آن ها با انصاف با ما رفتار نكردند كه ما به عمل بازخواست شويم و از آن ها برداشته شود. همانا من گفتم: وقتى به مرحله شناخت رسيدى، هرچه مى خواهى كار خير انجام بده كم باشد يا زياد كه از تو پذيرفته خواهد شد».


1) . اين سخن هنگام حادثه ناگوار و يا سخن بسيار زشتى گفته مى شود.

973-973-(75) معاني الأخبار 181: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أبيه عن عليّ بن النّعمان عن فضيل بن عثمان قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام فقيل له انّ هؤلاء الأخابث يروون عن أبيك يقولون إنّ أباك عليه السلام قال إذا عرفت فاعمل ما شئت فهم يستحلّون بعد ذلك كلّ محرّم قال ما لهم لعنهم اللّٰه انّما قال أبى عليه السلام إذا عرفت الحقّ فاعمل ما شئت من خير يقبل منك.

974-974-(76) معاني الأخبار 388: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمد ابن أبي عمير عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قيل له انّ أبا الخطّاب يذكر عنك انّك قلت له إذا عرفت الحقّ فاعمل ما شئت فقال لعن اللّٰه أبا الخطّاب و اللّٰه ما قلت له هكذا و لكنّى قلت (له - خ) إذا عرفت الحقّ فاعمل ما شئت من خير يقبل منك انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِكَ يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهٰا بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»(1)و يقول تبارك و تعالى «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً‌»(2).

975-975-(77) معاني الأخبار 112: كمال الدّين 296: الخصال 209: حدّثنا محمّد بن عليّ ماجيلويه رضي اللّه عنه قال حدّثنا عمّى محمّد ابن أبي القاسم عن أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبي بصير عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر محمّد بن عليّ الباقر عليه السلام عن أبيه عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن عليّ عن أبيه عليّ (أمير المؤمنين - كمال الدّين) ابن أبي طالب عليه السلام انّه قال: إنّ اللّٰه تبارك و تعالى أخفى أربعة في أربعة أخفى رضاه في طاعته فلا تستصغرنّ شيئاً من طاعته فربّما وافق رضاه و أنت لا تعلم و أخفى سخطه في معصيته فلا تستصغرنّ شيئاً من معصيته فربّما وافق سخطه (معصيته - الخصال) و أنت لا تعلم و أخفى إجابته في دعوته(3)فلا تستصغرنّ شيئاً من دعائه فربّما وافق اجابته و أنت لا تعلم و أخفى و ليّه في عباده فلا تستصغرنّ عبداً من عباد اللّٰه(4)فربّما يكون وليّه و أنت لا تعلم. (نقل هذه الرّواية في المستدرك بهذا الاسناد عن أمالي الصّدوق أيضاً).


1) . غافر 40/40.

2) . النحل 97/16.

3) . دعائه - كمال الدّين.

4) . عبيد اللّٰه - خ.

973 (75) فضيل بن عثمان گويد: به امام صادق عليه السلام گفته شد: اين پليدان از پدرت عليه السلام روايت مى كنند و مى گويند: پدرت عليه السلام فرموده است: هنگامى كه به مرحله شناخت رسيدى، هرچه مى خواهى انجام بده و پس از آن هر گناهى را حلال مى شمارند.

امام عليه السلام فرمود: آن ها را چه شده، خداوند لعنت شان كند! همانا پدرم فرمود: هرگاه حق را شناختى هرچه مى خواهى كار خير انجام بده كه از تو پذيرفته است».

974 (76) محمد بن ابى عمير با واسطه روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفته شد: «همانا ابوخطاب از شما نقل مى كند كه به وى فرموده اى: هرگاه حق را شناختى هرچه مى خواهى انجام بده!

امام عليه السلام فرمود: خداوند ابوخطاب را لعنت كند. به خدا سوگند من اين گونه به وى نگفتم بلكه (به او) گفتم: هرگاه حق را شناختى هرچه مى خواهى كار خير انجام بده كه از تو پذيرفته است. همانا خداوند عز و جل مى فرمايد: «هريك از مردان و زنان مؤمن كار شايسته انجام دهد، آن ها وارد بهشت مى شوند و در آنجا بى شمار روزى داده مى شوند.»

و خداوند عز و جل مى فرمايد: «هريك از مردان و زنان مؤمن كار شايسته انجام دهد، زندگى پاكيزه به او مى بخشيم».

975 (77) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام از پدرش اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند چهار چيز را در ميان چهار چيز پوشيده نگه داشت: خشنودى اش را در اطاعتش پوشيده نگه داشت پس هيچ طاعتى از او كوچك به شمار نياورد كه بسا همان موافق با خشنودى خدا باشد و تو ندانى و خشمش را در نافرمانى اش مخفى كرد، پس هيچ معصيتى را كوچك به حساب نياورد كه ممكن است همان مورد خشم خدا باشد و تو ندانى و اجابتش را در دعايش مخفى كرد پس هيچ دعايى را كوچك نشمار كه بسا همان به اجابت رسد و تو ندانى و ولى خود را در ميان بندگانش مخفى كرده است، بنابراين هيچ يك از بندگان خدا را كوچك ندان كه بسا همان ولى خداست و تو نمى دانى».

976-976-(78) علل الشّرائع 599: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا عليّ بن الحسين السّعد آبادي عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن عبد العظيم ابن عبد اللّٰه الحسنىّ عن ابن أبى عمير عن عبد اللّٰه بن الفضل عن خاله محمد بن سليمان عن رجل عن محمّد بن عليّ عليهما السلام:

انّه قال لمحمّد بن مسلم يا محمّد بن مسلم لا يغرّنّك النّاس من نفسك فانّ الأمر يصل إليك دونهم و لا تقطع النّهار عنك(1)كذا و كذا فانّ معك من يحصى عليك و لا يستصغرنّ حسنة تعمل بها فانّك تراها حيث تسرّك و لا تستصغرنّ سيّئة تعمل بها فانّك تراها حيث تسوئك و أحسن فانّى لم أر شيئاً قطّ أشدّ طلباً و لا أسرع دركاً من حسنة محدثة لذنب قديم وسائل 117/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن فضالة بن أيّوب عن عبد اللّٰه بن يزيد عن عليّ بن يعقوب قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر مثله).

977-977-(79) المحاسن 249: البرقيّ عن أبيه عن ابن سنان عن محمد بن حكيم عمّن حدّثه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال عليّ عليه السلام: اعلموا انّه لا يصغر ما ضرّ يوم القيامة و لا يصغر ما ينفع يوم القيامة فكونوا فيما أخبركم اللّٰه كمن عاين.

978-978-(80) نهج البلاغة 1274: قال أمير المؤمنين عليه السلام: إفعلوا الخير و لا تحقّروا منه شيئاً فانّ صغيره كبير و قليله كثير و لا يقولنّ أحدكم انّ أحداً أولىٰ بفعل الخير منّى فيكون و اللّٰه كذلك انّ للخير و للشّرّ أهلاً فمهما تركتموه (منهما - خ) كفاكموه أهله.

979-979-(81) و قال عليه السلام 1282: قليل مدوم عليه خير من كثير مملول منه.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث الباب المتقدّم ما يناسب ذلك.

و يأتي

في رواية ابن يسار (7) من باب (19) استحباب التعجيل في أفعال الخير قوله عليه السلام:

و لا تستقلّ ما يتقرّب به إلى اللّٰه عزّ و جلّ و لو بشقّ تمرة. و فى أحاديث باب (8) انّ النّافلة تترك إذا اغتمّ تترك إذا اغتمّ الرّجل أبواب النّوافل (ج 8) ما يدلّ على عدم استحباب النّافلة عند الكره و الكسل و فى أحاديث أبواب النّوافل و نوافل شهر رمضان خصوصاً باب (4) صلاة ألف ركعة في كلّ يوم في شهر رمضان ما يدلّ على استحباب الاجتهاد في العبادة،


1) . عند كذا - خ.

976 (78) محمد بن سليمان با واسطه روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام به محمد بن مسلم فرمود: «اى محمد بن مسلم! مردم تو را درباره خودت فريب ندهند زيرا نتيجه كار به تو مى رسد نه به آن ها و روزت را با كارهاى بيهوده سپرى نكن چرا كه همراه تو كسى است كه آن را به زيانت محاسبه مى كند و هيچ كار نيكى را كه انجام مى دهى كوچك به شمار نياور زيرا در جايى كه آن را خواهى ديد كه خوشحالت مى كند و هيچ گناهى را كه انجام مى دهى، كوچك ندان چرا كه در جايى كه آن را خواهى ديد كه تو را ناراحت مى كند و نيكى كن براى اين كه من هرگز چيزى را نديدم كه بيش تر از كار نيك تازه به دنبال گناه قديمى باشد و زودتر از هرچيز ديگر آن گناهان را جبران كند».

در گزارشى اين حديث از على بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

977 (79) محمد بن حكيم با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «بدانيد كه آنچه در روز قيامت زيان مى زند كوچك نيست و آنچه در روز قيامت سود مى رساند كوچك نيست.

پس درباره خبرهايى كه خداوند به شما داد همانند كسى باشيد كه مشاهده كرده است».

978 (80) در نهج البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «كار خير انجام دهيد و هيچ كار نيكى را حقير نشماريد كه كوچك آن بزرگ و اندك آن بسيار است و هرگز يكى از شما نگويد كه ديگرى به انجام كار خير از من سزاوارتر است كه به خدا سوگند همان گونه خواهد شد. همانا هر يك از خير و شر اهلى دارند كه هرگاه شما آن را ترك كرديد، اهلش شما را از انجام كار بى نياز مى كنند».

979 (81) و فرمود: «اندكى كه بر آن استمرار باشد بهتر از زيادى است كه از آن خستگى پديد آيد».

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در روايت هفتم از باب نوزدهم از باب هاى مقدمات فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «آنچه را كه با آن به خدا تقرّب مى جويى اندك ندان هرچند يك دانه خرما باشد».

و در روايات باب هشتم از باب هاى نوافل مطالبى بر عدم استحباب نافله هنگام ناراحتى و كسالت دلالت مى كند.

و در روايات باب هاى نوافل و نوافل ماه رمضان به ويژه باب چهارم مطالبى بر استحباب تلاش در عبادت دلالت مى كند و روايتى كه در تشويق به عبادت و جديت درباره آن ها رسيده است همانند

والأحاديث الواردة في الحثّ على العبادة و الجدّ فيها مثل ما ورد في ثواب العبادات و الخيرات و غيره كثيرة جدّاً، و كذا ما يظهر منه استحباب الاعتراف بالتّقصير في العبادة من الأدعية و غيرها كثيرة إنّما تركناها اختصاراً.

(18) باب جواز السّرور بالعبادة من دون العُجب

980-980-1980(1)كافى 138/8: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عليّ بن أسباط (فى حديث مواعظ اللّٰه لعيسى عليه السلام): يا عيسى افرح بالحسنة فانّها لي رضى و ابك على السّيّئة فانّها شين.

أمالى الصّدوق 419: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رحمه اللّه قال حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميري عن محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن عليّ بن أسباط عن عليّ بن أبي حمزة عن أبي بصير (فى حديث مواعظ اللّٰه تعالى لعيسى عليه السلام): مثله.

981-981-(2) كافى 240/2: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمّد بن خالد عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة عن سليمان بن عمرو النّخعىّ قال و حدّثني الحسين بن سيف عن أخيه عليّ عن سليمان عمّن ذكره عن أبي جعفر عليه السلام قال: سئل النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عن خيار العباد فقال الّذين إذا أحسنوا استبشروا و اذا أساؤوا استغفروا و اذا اُعطوا شكروا و اذا ابتلوا صبروا و اذا غضبوا غفروا.

أمالى الصّدوق 19: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّيّ قال حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة عن سليمان بن جعفر النّخعىّ عن محمد بن مسلم و غيره عن أبي جعفر محمّد بن عليّ الباقر عليه السلام قال: سئل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (و ذكر مثله).

982-982-(3) كافى 232/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن القاسم بن عروة عن أبى العبّاس قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: من سرّته حسنته(1) و سائته سيّئته فهو مؤمن.


1) . حسنة وسائته سيّئة - خ.

روايات ثواب عبادت ها و كارهاى نيك و غير آن ها بسيار زياد است و همچنين چيزهايى كه از آن ها اعتراف به كوتاهى در عبادت استفاده مى شود همانند دعاها و غير آن ها بسيار است و ما تنها به دليل اختصار آن ها را نياورديم.

باب 18 شادمانى به عبادت

980 (1) على بن اسباط در حديث پندهاى خدا به عيسى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى عيسى عليه السلام! از نيكى شادمان باش زيرا آن سبب خشنودى من است و از بدى و گناه گريه كن كه آن عيب و ننگ است».

در گزارش ديگرى على بن اسباط از على بن ابى حمزه از ابوبصير اين حديث را روايت كرده است.

981 (2) سليمان با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره بهترين بندگان سوال شد.

آن حضرت فرمود: كسانى هستند كه هنگام انجام كار نيك شادمان هستند و هنگام انجام گناه درخواست آمرزش مى كنند و هنگام بخشيده شدن سپاسگزارى مى نمايند و هنگام گرفتارى و بلا صبر مى كنند و هنگام خشم مى بخشند».

اين حديث از محمد بن مسلم و ديگران نيز روايت شده است.

982 (3) ابوالعباس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس كار نيكش او را شادمان و گناهش او را ناراحت كند، مؤمن است.»

وسائل 107/1: محمّد بن عليّ بن الحسين في كتاب صفات الشّيعة عن أبيه عن عبد اللّٰه بن جعفر الحميري عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من سرّته (و ذكر مثله).

مستدرك 143/1: عوالى اللّئالى عن يحيى بن محمّد بن صاعد عن سعيد بن يحيى الأموىّ عن أبي بكر بن عيّاش عن عاصم عن زرّ: قال خطب عليّ بن أبي طالب عليه السلام بالشّام فقال قام فينا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله مثل مقامى هذا فيكم فقال خير قرونكم قرن أصحابى الى أن قال و من سرّته (و ذكر مثله).

983-983-(4) مستدرك 143/1: كتاب الغارات لإبراهيم بن محمّد الثّقفىّ عن يحيى بن صالح عن مالك بن خالد عن عبد اللّٰه بن الحسن عن عباية قال: كتب أمير المؤمنين عليه السلام الى محمّد ابن أبي بكر و أهل مصر و ذكر الكتاب و فيه قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله من سرّته حسناته و سائته سيّئاته فذلك المؤمن حقّاً.

و تقدّم في باب (15) كراهة ذكر العبادة للغير ما لم يرجَ نفعه و عدم كراهة السّرور باطّلاع الغير على عمله ما يناسب الباب.

(19) باب استحباب التّعجيل في أفعال الخير و كراهة تسويفها و استحباب المداومة عليها و ان قلّت

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة طٰهٰ (20):84: «قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلىٰ أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضىٰ‌».

المعارج (70):22-23: «إِلاَّ اَلْمُصَلِّينَ * اَلَّذِينَ هُمْ عَلىٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ‌».

المنافقون (63):9-11: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِكُمْ أَمْوٰالُكُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ * وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ اَلْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِي إِلىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ اَلصّٰالِحِينَ * وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اَللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا وَ اَللّٰهُ خَبِيرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ‌».

مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده است.

و زرّ گويد: «على عليه السلام در شام براى ما سخنرانى كرد و فرمود: همان گونه كه من در ميان شما ايستاده ام، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در ميان ما به پا خاست و فرمود: بهترين دوره شما دوره ياران من است...» و در ادامه همانند حديث پيشين را فرمود.

983 (4) عبايه گويد: «اميرمؤمنان عليه السلام به محمد بن ابى بكر و اهل مصر نامه اى نگاشت. آنگاه آن نامه را بيان مى كند كه در آن آمده است: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس كارهاى نيكش او را خوشحال و گناهانش او را ناراحت كند، او مؤمن حقيقى است».

ارجاعات

گذشت:

در باب پانزدهم با اين بحث هست.

باب 19 شتاب و مداومت در كارهاى خير

خداوند تعالى مى فرمايد:

موسى عليه السلام گفت: قطعا ايشان به دنبال من هستند و پروردگارا! من براى خشنود شدن تو به سويت شتافتم.(1)84/20.

به جز نمازگزاران كسانى كه در نمازشان استمرار دارند.(2)2322/70.

اى كسانى كه ايمان آورديد! اموال و فرزندان تان شما را از ذكر خدا باز ندارد و هركس چنين كند، آنان قطعا زيانكارند.

و از روزى هايى كه به شما داديم، انفاق كنيد. پيش از آن كه مرگ يكى از شما فرا رسد و بگويد:

پروردگارا! چرا مرگ مرا تا مدت اندكى به تاخير نينداختى، تا صدقه دهم و از شايستگان شوم‌؟

و هركس اجلش فرا رسد، هرگز خداوند او را به تاخير نمى اندازد و خداوند به كارهاى تان آگاه است.(3)/ 911.


1) . طه 84/20.

2) . معارج 22/70-23.

3) . منافقون 9/63-11.

984-984-1(1)كافى 142/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن ابن أذينة عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّ اللّٰه يحبّ من الخير ما يعجّل.

985-985-(2)كافى 143/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان عن أبى الجارود قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: من همّ بشيء من الخير فليعجّله فانّ كلّ شيء فيه تأخير فانّ للشّيطان فيه نظرة.

986-986-(3) كافى 143/2: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن ابن فضّال عن أبي جميلة عن محمد بن حمران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا همّ أحدكم بخير أو صلةٍ فانّ عن يمينه و شماله شيطانين فليبادر لا يكفّاه عن ذلك.

987-987-(4) كافى 142/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من همّ بخير فليعجّله و لا يؤخّره فانّ العبد ربّما عمل العمل فيقول اللّٰه تبارك و تعالى قد غفرت لك و لا أكتب عليك شيئاً أبداً و من همّ بسيّئة فلا يعملها فانّه ربّما عمل العبد السّيّئة فيراه اللّٰه(1) سبحانه فيقول لا و عزّتى و جلالى لا أغفر لك بعدها أبداً.

988-988-(5) كافى 143/2: علىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: اذا هممت بشىء من الخير فلا تؤخّره فانّ اللّٰه عزّ و جلّ ربّما اطّلع على العبد و هو على شىء من الطّاعة فيقول و عزّتى و جلالى لا أعذّبك بعدها أبداً و إذا هممت بسيّئة فلا تعملها فانّه ربّما اطّلع اللّٰه على العبد و هو على شىء من المعصية فيقول و عزّتى و جلالى لا أغفر لك بعدها أبداً أمالى المفيد 205: حدّثنا الشّيخ المفيد محمد بن محمد بن النّعمان قال حدّثنى أحمد بن محمد عن أبيه محمد بن الحسن بن الوليد القمىّ رحمه الله عن محمد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن علىّ بن مهزيار عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم: (نحوه).

989-989-(6) كافى 142/2: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن النّعمان قال حدّثنى حمزة بن حمران قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: اذا همّ أحدكم بخير فلا يؤخّره فانّ العبد ربّما صلّى الصّلاة أو صام الصّوم(2) فيقال له اعمل ما شئت بعدها فقد غفر (اللّٰه - خ) لك.


1) . الرّبّ - خ ل.

2) . اليوم - خ.

984 (1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا خداوند كار خيرى را دوست دارد كه در آن شتاب شود».

985 (2) ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس تصميم به انجام كار خيرى گرفت بايد در آن شتاب كند زيرا در هر كارى تاخيرى شد، شيطان درباره آن فرصت دارد».

986 (3) محمد بن حمران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا در طرف راست و چپ هر يك از شما دو شيطان است، پس هرگاه يكى از شما به انجام كار خير يا نيكى به ديگران تصميم گرفت بايد در آن شتاب كند كه آن دو شيطان او را از آن كار باز ندارند».

987 (4) ابن بكير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس تصميم به انجام كار خيرى گرفت بايد شتاب كند و آن را به تاخير نيندازد زيرا بسا ممكن است بنده كارى انجام دهد و خداوند عز و جل بفرمايد: «من حتما تو را آمرزيدم و هرگز چيزى به زيان تو نمى نويسم.»

و هركس تصميم به انجام گناهى بگيرد، آن را انجام ندهد زيرا چه بسا بنده گناهى انجام مى دهد كه خدا او را مى بيند و مى گويد: «به عزت و جلالم سوگند مى خورم كه پس از اين هرگز تو را نمى آمرزم».

988 (5) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه به انجام كار خيرى تصميم گرفتى، آن را به تاخير نينداز زيرا گاهى خداوند عز و جل بنده را در حال اطاعت مشاهده مى كند و مى فرمايد:

«به عزت و جلالم سوگند! پس از اين هرگز تو را عذاب نمى كنم.»

و هرگاه تصميم به گناهى گرفتى آن را انجام نده زيرا گاهى خداوند بنده را در حال انجام گناهى مى بيند و مى فرمايد: «به عزت و جلالم سوگند پس از اين هرگز تو را نمى آمرزم».

989 (6) حمزة بن حمران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه يكى از شما تصميم به كار خيرى گرفت آن را به تاخير نيندازد زيرا چه بسا بنده نمازى مى خواند يا روزه اى مى گيرد و به أو گفته مى شود: «پس از آن هرچه مى خواهى انجام بده كه خداوند تو را آمرزيد».

990-990-(7) كافى 142/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عليّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن بشير بن يسار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا أردت شيئاً من الخير فلا تؤخّره فانّ العبد يصوم اليوم الحارّ يريد ما عند اللّٰه فيعتقه اللّٰه به من النّار و لا تستقلّ ما يتقرّب به إلى اللّٰه عزّ و جلّ و لو بشقّ‌(1)تمرة.

991-991-(8) أمالى الصّدوق 300: حدّثنا الشّيخ الجليل أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّيّ رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقيّ رضي اللّه عنه قال حدّثني أبى عن جدّه أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن عليّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن بشّار بن بشّار(2)عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: إذا أردت شيئاً من الخير فلا تؤخّره فانّ العبد ليصوم اليوم الحارّ يريد به ما عند اللّٰه عزّ و جلّ فيعتقه اللّٰه من النّار و يتصدّق بصدقة يريد بها وجه اللّٰه فيعتقه اللّٰه من النّار.

992-992-(9) كافى 142/2: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى - معلّق) عن ابن أبي عمير عن مرازم بن حكيم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان أبى عليه السلام يقول إذا هممت بخير فبادر فانّك لا تدرى ما يحدث.

993-993-(10) أمالى ابن الشّيخ 7: عن أبيه عليه السلام قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال حدّثنا أبو حفص عمر بن محمّد بن عليّ الصّيرفىّ المعروف بابن الزّيّات قال حدّثناأبو عليّ محمّد بن همام الإسكافى قال حدّثنا جعفر بن محمّد بن مالك قال حدّثنا أحمد بن سلامة الغنوى قال حدّثنا محمّد بن الحسين العامرى قال حدّثنا أبو معمّر عن أبي بكر بن عيّاش عن الفجيع العقيلىّ عن الحسن بن عليّ عليهما السلام (فى حديث وصايا عليّ عليه السلام له): و اذا عرض شيء من أمر الآخرة فابدأ به و اذا عرض شيء من أمر الدّنيا فتأنّه حتّى تصيب رشدك فيه.

994-994-(11) أمالى الشّيخ 526: (بالاسناد الآتى في باب استحباب التّقنّع عند قضاء الحاجة من أبواب أحكام التّخلّى عن أبى ذرّ في حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله له): يا أبا ذرّ اغتنم خمساً قبل خمس شبابك قبل هرمك و صحّتك قبل سقمك و غناك قبل فقرك و فراغك قبل شغلك و حياتك قبل موتك.


1) . شقّ - خ.

2) . يسار - خ.

990 (7) بشير بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه به انجام كار خيرى تصميم گرفتى، آن را به تاخير نينداز زيرا گاهى بنده در يك روز گرم به قصد آنچه نزد خداست روزه مى گيرد آنگاه خداوند به خاطر آن او را از آتش آزاد مى كند و كارى را كه به وسيله آن به سوى خدا تقرب مى جويى اندك به شمار نياور، هرچند يك دانه خرما باشد».

991 (8) بشار بن بشار (يا يسار) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه كار خيرى را اراده كردى، آن را به تاخير نينداز زيرا گاهى بنده در يك روز گرم به قصد آنچه نزد خداست روزه مى گيرد و خداوند او را از آتش آزاد مى كند و گاهى به قصد خشنودى خدا صدقه مى دهد و خداوند او را از آتش آزاد مى كند».

992 (9) مرازم بن حكيم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه همواره مى فرمود: «هرگاه به انجام كار خيرى تصميم گرفتى شتاب كن كه تو نمى دانى در آينده چه رخ مى دهد».

993 (10) فجيع عقيلى از امام حسن عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام در سفارش هايش به وى فرمود: «و هرگاه كار مربوط به آخرت پيش آمد، آن را شروع كن و هرگاه كارى مربوط به دنيا پيش آمد در آن درنگ كن تا درباره آن به خير و صلاح خودت برسى».

994 (11) ابوذر در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى روايت مى كند كه فرمود: «اى ابوذر! پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت بدار جوانى ات را قبل از پيرى، سلامتى ات را پيش از بيمارى، بى نيازى ات را پيش از تنگدستى، فراغتت را قبل از مشغوليت و زنده بودنت را پيش از مردن.

يا أبا ذرّ ايّاك و التّسويف بأملك فانّك بيومك و لست بما بعده فان يكن غد لك تكن في الغد كما كنت في اليوم و ان لم يكن غد لك لم تندم على ما فرّطت في اليوم.

995-995-(12) كافى 83/2: أبو عليّ الأشعريّ عن عيسى بن أيّوب عن عليّ بن مهزيار عن فضالة بن أيّوب عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال كان عليّ بن الحسين عليهما السلام يقول: إنّي لأحبّ ان أقدم على ربّى و عملى مستوٍ (أى لم يكن فيه نقص من حيث الزيادة و النّقصان).

996-996-(13) كافى 82/2: بهذا الاسناد عن فضالة عن معاوية بن عمّار عن نجبة عن أبي جعفر عليه السلام قال: ما من شيء أحبّ إلى اللّٰه عزّ و جلّ من عمل يداوم عليه و ان قلّ‌.

997-997-(14) كافى 82/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال قال: أحبّ الأعمال إلى اللّٰه عزّ و جلّ ما دام(1)عليه العبد و ان قلّ السّرائر 480: نقلاً من كتاب حريز بن عبد اللّٰه عن زرارة: (مثله).

998-998-(15) مستدرك 131/1: كتاب الغايات لجعفر بن أحمد القمّيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

أفضل الأعمال ما داوم عليه العبد و ان قلّ‌.

999-999-(16) كافى 82/2: (أبو عليّ الأشعريّ عن عيسى بن أيّوب - معلّق) عن عليّ بن مهزيار عن فضالة بن أيّوب عن معاوية بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان عليّ بن الحسين عليه السلام يقول انّى لأحبّ ان أداوم على العمل و ان قلّ‌.

1000-1000-(17) مستدرك 129/1: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمىّ عن حميد بن شعيب السّبيعىّ عن جابر بن يزيد الجعفىّ قال سمعته أي جعفراً عليه السلام يقول: انّ أبا جعفر عليه السلام كان يقول انّى أحبّ أن أدوم على العمل إذا عوّدتنى(2)نفسى و ان فاتنى من اللّيل قضيته من النّهار و ان فاتنى من النّهار قضيته باللّيل و انّ أحبّ الأعمال إلى اللّٰه ما ديم عليها فانّ الأعمال تعرض كلّ يوم خميس و كلّ رأس شهر و أعمال السّنة تعرض في النّصف من شعبان فإذا عوّدت نفسك عملاً فدم عليه سنة.


1) . ما داوم - خ.

2) . عوّدته - خ.

اى ابوذر! از به تاخير انداختن آرزويت بپرهيز! زيرا تو در اين روز هستى و روزهاى بعد (هنوز) نيستى، پس اگر فردايى برايت وجود داشت فردا همانند امروز خواهى بود و اگر فردايى برايت وجود نداشت، بر آنچه امروز از دست داده اى پشيمان نيستى».

995 (12) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه امام سجاد عليه السلام همواره مى فرمود: «من دوست دارم با اعمال كامل و صحيح نزد پروردگارم بروم».

996 (13) نجبه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز نزد خدا محبوب تر از عملى نيست كه بر آن استمرار باشد هر چند اندك باشد».

997 (14) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «محبوب ترين اعمال نزد خداوند عز و جل عملى است كه بنده بر آن مداومت ورزد هر چند اندك باشد».

998 (15) جعفر بن احمد قمى در كتاب الغايات از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برترين اعمال عملى است كه بنده بر آن مداومت ورزد، هرچند اندك باشد».

999 (16) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام سجاد عليه السلام همواره مى فرمود: «من دوست دارم بر عمل مداومت ورزم هرچند اندك باشد».

1000 (17) جابر بن يزيد جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام پيوسته مى فرمود:

«هنگامى كه نفسم مرا به كار عادت داد (يا من نفسم را به كارى عادت دادم) دوست دارم بر عمل مداومت ورزم و اگر در شب از من فوت شد آن را در روز قضا مى كنم و اگر در روز از من فوت شد در شب آن را قضا مى كنم و محبوب ترين اعمال نزد خدا عملى است كه بر آن مداومت شود. همانا در هر روز پنج شنبه و اول هر ماه اعمال عرضه مى شود و اعمال سال در نيمه شعبان عرضه مى گردد. پس هرگاه نفست را به عملى عادت دادى، يك سال به طور مداوم آن را انجام بده»!

1001-1001-(18) مستدرك 130/1: دعائم الإسلام عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: من عمل عملاً من أعمال الخير فيدم عليه سنة و لا يقطعه دونها.

1002-1002-(19) كافى 82/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبىّ‌ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إذا كان الرجل على عمل فليدم عليه سنة ثمّ يتحوّل عنه إن شاء إلى غيره و ذلك انّ ليلة القدر يكون فيها في عامه ذلك ما شاء اللّٰه أن يكون فقه الرّضا عليه السلام 126: و قال عليه السلام:

اذا كان الرّجل على عمل (و ذكر نحوه و زاد في آخره) و باللّٰه التّوفيق.

1003-1003-(20) كافى 83/2: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل عن جعفر بن بشير عن عبد الكريم بن عمرو عن سليمان بن خالد قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: ايّاك ان تفرض على نفسك فريضة فتفارقها إثنى عشر هلالاً.

1004-1004-(21) مستدرك 130/1: القطب الرّاوندىّ في لبّ اللّباب قال عليّ ابن أبي طالب عليه السلام:

المداومة المداومة فانّ اللّٰه لم يجعل لعمل المؤمنين غاية الّا الموت.

1005-1005-(22) كافى 84/2: عليّ عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ‌ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ما أقبح الفقر بعد الغنىٰ و أقبح الخطيئة بعد المسكنة و أقبح من ذلك العابد للّٰه ثمّ يَدَع عبادته.

1006-1006-(23) أمالى ابن الشّيخ 8: عن والده رحمه اللّه قال حدّثنا أمالى المفيد 220: أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال حدّثنا أبو حفص عمر بن محمّد بن عليّ الصّيرفى المعروف بابن الزّيّات قال حدّثني أبو عليّ محمّد بن همام الإسكافى قال حدّثنا جعفر بن محمّد بن مالك قال حدّثنا أحمد بن سلامة الغنوى قال حدّثنا محمّد بن الحسين العامرىّ قال حدّثنا أبو معمّر عن أبي بكر بن عيّاش عن الفجيع العقيلى قال حدّثني الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام:

قال لمّا حضرت و الدي الوفاة أقبل يوصى (إلى أن قال) قال عليه السلام و اقتصد في عبادتك و عليك فيها بالأمر الدّائم الّذى تطيقه - الحديث.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية نهج البلاغة (81) من باب (17) كراهة استكثار كثير الخير قوله عليه السلام:

قليل مدوم عليه خير من كثير مملول منه.. و فى غير واحد من أحاديثه أيضاً ما يدلّ على بعض المقصود.

1001 (18) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس كار خيرى را انجام دهد بايد يك سال بر آن مداومت كند و پيش از آن قطع نكند».

1002 (19) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه كسى به كارى مشغول است پس بايد يك سال آن را ادامه دهد، سپس اگر خواست به كار ديگرى بپردازد. براى اين كه در شب قدر آن سال هرچه را كه خدا بخواهد انجام مى شود».

اين حديث بدون سند در كتاب فقه الرضا نيز روايت شده است.

1003 (20) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بپرهيز از اين كه كارى را بر خودت واجب گردانى و دوازده ماه آن را انجام ندهى».

1004 (21) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداومت، مداومت! همانا خداوند براى اعمال مؤمنان پايانى جز مرگ قرار نداده است».

1005 (22) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «چه زشت است تنگدستى پس از توانگرى و گناه پس از بينوايى و زشت تر از آن اين است كه كسى براى خدا عبادت كند، سپس عبادتش را ترك كند».

1006 (23) فجيع عقيلى از امام حسن عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم هنگام مرگ شروع به وصيت كرد... فرمود: در عبادت ميانه روى كن و بر تو باد به عبادت دائمى كه توان آن را دارى...».

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتاد و يكم از باب هفدهم از كتاب نهج البلاغه فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «عمل اندكى كه پيوسته انجام شود بهتر از زيادى است كه از آن خستگى پديد آيد».

و بسيارى از روايات آن باب بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.

و يأتي في الأخبار الواردة في الحثّ على المستحبّات و قضائها مثل ما ورد في غسل الجمعة و النّوافل اليوميّة و الأدعية و الأذكار و اكثار الحجّ و ادمانه و غيرها ما يمكن ان يستفاد منه استحباب المداومة على العمل.

(20) باب اشتراط قبول الأعمال بولاية الأئمّة عليهم السلام و اعتقاد امامتهم

اشاره

1007-1007-1100(1)أمالى ابن الشّيخ 132: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد الطّوسىّ رحمه اللّه عن والده قال حدّثنا محمّد بن محمّد قال حدّثنا أبو بكر محمّد بن عمر الجعابى قال حدّثنا عبد اللّٰه بن أحمد بن مستورد قال حدّثنا عبد اللّٰه بن يحيى عن عليّ بن عاصم عن أبى حمزة الثّمالى المحاسن 91: البرقيّ عن محمّد بن عليّ عن ابن أبي نجران عن عاصم عن أبي حمزة فقيه 159/2: روى عن أبى حمزة الثّمالىّ قال: قال لنا عليّ بن الحسين (زين العابدين - أمالى) عليه السلام أيّ البقاع أفضل فقلنا(1) اللّٰه و رسوله و ابن رسوله عليهم السلام أعلم فقال (لنا - خ فقيه) (انّ - محاسن - أمالى) أفضل البقاع ما بين الرّكن و المقام و لو أنّ رجلاً عمر ما عمر نوح عليه السلام في قومه ألف سنة الّا خمسين عاماً يصوم النّهار و يقوم اللّيل في ذلك المكان(2)ثمّ‌(3)لقى اللّٰه عزّ و جلّ بغير ولايتنا لم ينفعه (ذلك - فقيه - أمالى) شيئاً مستدرك 149/1: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط(4)عن أبي حمزة الثّمالى: (نحوه) عقاب الأعمال 243: حدّثني محمّد بن الحسن قال حدّثني محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن عليّ عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران عن عاصم عن أبي حمزة: (نحوه).

1008-1008-(2) عقاب الأعمال 244: حدّثني محمّد بن الحسن قال حدّثني محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة بن خالد عن ميسّر قال: كنت عند أبي جعفر عليه السلام و عنده في الفسطاط نحو من خمسين رجلاً فجلس بعد سكوت منّا طويلاً فقال ما لكم لعلّكم ترون أنّى نبىّ اللّٰه و اللّٰه ما أنا كذلك و لكن لي قرابة من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و و لادة


1) . فقلت - أمالى - محاسن.

2) . الموضع - أمالى.

3) . و لقى اللّٰه - محاسن.

4) . الخيّاط - خ.

مى آيد:

در روايات تشويق كننده به مستحبات و قضا نمودن آن ها مانند آنچه درباره غسل جمعه و نوافل شبانه روز و دعاها و ذكرها و زياد حج انجام دادن و مداومت بر آن و غير آن رسيده است مى توان استحباب مداومت بر عمل را استفاده كرد.

باب 20 ولايت شرط قبولى اعمال

1007 (1) ابوحمزه ثمالى گويد: «امام سجاد عليه السلام به ما فرمود: برترين مكان كدام است‌؟ گفتيم: خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و فرزند پيامبرش آگاه ترند.

امام عليه السلام فرمود: برترين مكان ميان ركن و مقام است و اگر كسى به اندازه عمر نوح عليه السلام در ميان قومش نهصد و پنجاه سال عمر كند و در اين مدت روزها را روزه بگيرد و شب ها را در اين مكان به عبادت سپرى كند، سپس با غير ولايت ما با خداوند عز و جل ديدار كند، هيچ سودى برايش ندارد».

1008 (2) ميسر گويد: «من و حدود پنجاه نفر در خيمه اى در خدمت امام باقر عليه السلام بوديم. امام عليه السلام پس از سكوت طولانى ما نشست و فرمود: شما را چه شده است‌؟ شايد مرا پيامبر خدا مى دانيد. به خدا سوگند! من آن نيستم بلكه من با پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خويشاوندى دارم و از او متولد شده ام. پس هر كس با

فمن وصلنا وصله اللّٰه و من أحبّنا أحبّة اللّٰه عزّ و جلّ و من حرمنا حرمه اللّٰه أ تدرون أيّ البقاع أفضل عند اللّٰه منزلة فلم يتكلّم أحد منّا فكان هو الرّادّ على نفسه فقال ذلك مكّة الحرام الّتى رضيها اللّٰه لنفسه حرماً و جعل بيته فيها.

ثمّ قال أ تدرون أيّ البقاع أفضل فيها عند اللّٰه حرمة فلم يتكلّم أحد منّا فكان هو الرّادّ على نفسه فقال ذاك المسجد الحرام ثمّ قال أ تدرون أيّ بقعة في المسجد الحرام أفضل(1)عند اللّٰه حرمة فلم يتكلّم أحد منّا فكان هو الرّادّ على نفسه قال ذاك ما بين الرّكن الأسود و المقام و باب الكعبة و ذلك حطيم إسماعيل عليه السلام ذاك الّذى كان يذود(2)فيه غنيماته و يصلّى فيه و اللّٰه لو أنّ عبداً صفّ قدميه في ذلك المكان قام اللّيل مصلّياً حتّى يجيئه النّهار و صام النّهار حتّى يجيئه اللّيل و لم يعرف حقّنا و حرمتنا أهل البيت لم يقبل اللّٰه منه شيئاً أبداً.

المحاسن 91: البرقيّ عن محمّد بن عليّ و عليّ بن عبد اللّٰه عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة بن خالد عن ميسّر قال: كنت عند أبي جعفر عليه السلام (و ذكر نحوه).

1009-1009-(3)مستدرك 150/1: كتاب سلام ابن أبي عمرة عن أبى حمزة قال: كنت مع أبي جعفر عليه السلام فقلت جعلت فداك يابن رسول اللّٰه قد يصوم الرّجل النّهار و يقوم اللّيل و يتصدّق و لا نعرف منه الّا خيراً الّا انّه لا يعرف قال فتبسّم أبو جعفر عليه السلام فقال يا ثابت أنا في أفضل بقعة على ظهر الأرض لو أنّ عبداً لم يزل ساجداً بين الرّكن و المقام حتّى يفارق الدّنيا (و - خ) لم يعرف ولايتنا لم ينفعه ذلك شيئاً.

1010-1010-(4)عقاب الأعمال 243: أبى رحمه اللّه قال حدّثني عليّ بن موسى عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن عليّ الوشّاء عن كرام الخثعميّ عن أبي الصّامت عن المعلّى بن خنيس قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يا معلّى لو أنّ عبداً عبد اللّٰه مأة عام بين الرّكن و المقام يصوم النّهار و يقوم اللّيل حتّى يسقط حاجباه على عينيه و تلتقى تراقيه(3) هرماً جاهلاً بحقّنا(4) لم يكن له ثواب المحاسن 90: البرقيّ عن الوشّاء عن كرام الخثعميّ عن أبي الصّامت عن معلّى بن خنيس: مثله.

.


1) . أعظم - خ.

2) . الذود: السوق، الطرد، المنع. اللسان، ج 3، ص 167 - يزوّد - خ.

3) . التّراقى: العظام المتّصلة بالحلق من الصدر و التقاؤها كناية عن نهاية الذّبول و الدّقّة و الرّقّة.

4) . لحقّنا - خ.

ما پيوند برقرار كند خداوند با او پيوند برقرار مى كند و هركس ما را دوست بدارد، خداوند عز و جل او را دوست دارد و هركس ما را محروم كند، خداوند او را محروم مى كند. آيا مى دانيد برترين مكان از نظر مقام نزد خداوند كدام است‌؟

هيچ يك از ما سخنى نگفت تا اين كه امام عليه السلام پاسخ خودش را داد و فرمود: آن مكة الحرام است كه خداوند آن را به عنوان حرم خويش برگزيده است و خانه اش را در آن قرار داده است. سپس فرمود:

آيا مى دانيد در مكه كدام مكان نزد خداوند از احترام بيش ترى برخوردار است‌؟

اين بار نيز هيچ يك از ما سخن نگفت تا اين كه امام عليه السلام پاسخ خودش را داد و فرمود: آن مسجد الحرام است. سپس فرمود: آيا مى دانيد كدام محل در مسجدالحرام نزد خداوند حرمتش بيش تر است‌؟

هيچ يك از ما سخن نگفت و امام عليه السلام پاسخ خودش را اين گونه فرمود: ميان ركن حجرالاسود و مقام ابراهيم در كعبه و آن حطيم اسماعيل عليه السلام است جايى كه وى گوسفندانش را از آنجا دور مى كرد و در آن نماز مى خواند. به خدا سوگند! اگر بنده اى در آن مكان پاهايش را جفت كند و شب ها را تا به صبح نماز ايستد و روزها را با روزه دارى بگذراند و حق و حرمت ما اهل بيت را نشناسد، خداوند هرگز عملى از او را قبول نمى كند».

1009 (3) ابوحمزه گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: فدايت شوم اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! شخصى روزها را روزه مى گيرد و شب ها را به عبادت سپرى مى كند و صدقه مى دهد و غير از كار خير از او سراغ نداريم ولى ولايت ندارد.

امام باقر عليه السلام تبسم كرد و فرمود: اى ثابت! من در بهترين مكان روى زمين هستم اگر بنده اى تمام عمرش را ميان ركن و مقام در حال سجده باشد تا مرگش فرا رسد ولى نسبت به ولايت ما شناخت نداشته باشد، هيچ سودى برايش ندارد».

1010 (4) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى معلى! اگر بنده اى يك صد سال ميان ركن و مقام عبادت كند و روزها را روزه بگيرد و شب ها به عبادت ايستد تا ابروانش بر روى چشمانش بريزد و از فرط پيرى استخوان هاى ترقوه اش پوك و سست شود ولى به حق ما جاهل باشد، هيچ پاداشى ندارد».

1011-1011-(1)المحاسن 61: البرقيّ قال حدّثني خلّاد المقرى عن قيس بن ربيع عن ليث ابن أبى سليمان عن ابن أبي ليلى أمالى المفيد 44 و 13: قال الشّيخ الأجلّ المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنا أبو جعفر محمّد بن عمر الزّيّات(2)قال حدّثني عليّ بن إسماعيل قال حدّثنا محمّد بن خلف قال حدّثنا الحسين الأشقرّ قال حدّثنا قيس عن ليث ابن أبي سليم عن عبد الرّحمن ابن أبي ليلى أمالى ابن الشّيخ 187: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسى رضي اللّه عنه قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبو بكر محمّد بن عمر الجعابى قال حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد قال حدّثنا أبو عوانة موسى بن يوسف بن راشد الكوفيّ قال حدّثنا محمّد بن سليمان بن بزيغ الخزّاز قال حدّثنا الحسين الأشقر عن قيس عن ليث عن أبى ليلى عن الحسين(3)بن عليّ عليهما السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: الزموا مودّتنا أهل البيت فانّه من لقى اللّٰه (يوم القيامة - أمالي الطّوسىّ‌) و هو يودّنا(4)(أهل البيت - المحاسن) دخل الجنّة بشفاعتنا(5)و الّذى نفسى بيده لا ينفع(5) عبداً عمله الّا بمعرفة حقّنا.

1012-1012-(6)بصائر الدّرجات 364: حدّثنا محمّد بن عبد الجبّار عن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن فضالة بن أيّوب عن ابن مسكان بصائر الدّرجات 365: حدّثنا عبد اللّٰه بن محمّد بن عيسى عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن ابن مسكان عن أبى حمزة الثّمالىّ قال: خطب أمير المؤمنين عليه السلام (بالنّاس - 364) ثمّ قال إنّ اللّٰه بعث محمّداً صلّى اللّه عليه و آله بالرّسالة و أنبأه بالوحى(6)و أنال في النّاس و أنال و فينا أهل البيت معاقل(7)العلم و أبواب الحكمة (و ضيائه - 364) و ضياء الأمر فمن يحبّنا منكم نفعه ايمانه و يقبل (منه - 365) عمله و من لم يحبّنا منكم لم ينفعه ايمانه و لا يتقبّل(8)عمله.

و فيه 364: حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن أبي كهمش عن الحكم


1) . لا ينتفع عبد بعمله الّا بمعرفتنا - أمالي المفيد. 13: لا ينتفع عبد بعمله الّا بمعرفة حقّنا - خ محاسن - لا ينتفع عبد بعمله الّا بمعرفته بحقّنا - أمالي المفيد 44.

2) . أخبرنى أبو بكر محمّد بن عمر الجعابى - أمالي المفيد 44.

3) . الحسن - محاسن.

4) . يحبّنا - أمالي المفيد.

5) . بولايتنا - خ.

6) . بالوصىّ - 364.

7) . المعاقل: الحصون.

8) . و لا يقبل منه عمله - 365.

1011 (5) ابوليلى از امام حسين عليه السلام (يا امام حسن عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به دوستى ما اهل بيت بچسبيد زيرا هركس (در روز قيامت) با دوستى ما (اهل بيت) با خدا ديدار كند با شفاعت (يا ولايت) ما وارد بهشت مى شود. سوگند به كسى كه جانم در اختيار اوست، هيچ بنده اى برايش سودمند نيست مگر با شناخت حق ما».

1012 (6) ابوحمزه ثمالى گويد: «اميرمؤمنان عليه السلام براى مردم سخنرانى كرد و فرمود: همانا خداوند محمد صلى الله عليه و آله را با رسالت برانگيخت و به وسيله وحى او را آگاه كرد (يا او را از وصى خويش آگاه كرد) و از مردم سخنان ناشايست و زشت فراوانى شنيد. دژهاى دانش و باب هاى حكمت و روشنايى امور در ميان ما اهل بيت است. پس هركس از شما ما را دوست بدارد، ايمانش براى وى مفيد است و عملش پذيرفته است و هركس از شما ما را دوست ندارد، ايمانش براى وى مفيد نيست و عملش پذيرفته نمى شود».

أبى محمّد عن عمر (و - خ) عن القاسم بن عروة عن أمير المؤمنين عليه السلام قال: صعد على منبر الكوفة فحمد اللّٰه و أثنى عليه و شهد بشهادة الحقّ ثمّ قال إنّ اللّٰه بعث محمّداً صلّى اللّه عليه و آله بالرّسالة و اختصّه بالنّبوّة و أنبأه بالوحى (و ذكر نحوه و زاد) و لو صام النّهار و قام اللّيل.

المحاسن 199: البرقيّ عن محمّد بن عليّ عن عبيس بن هشام النّاشرىّ عن الحسن بن الحسين عن مالك بن عطيّة عن أبي حمزة عن أبى الطّفيل قال: قام أمير المؤمنين عليه السلام على المنبر فقال إنّ اللّٰه بعث محمّداً (و ذكر نحوه و زاد) و ان أدأب اللّيل و النّهار لم يزل. بصائر الدّرجات 364: حدّثنا الحسن بن عليّ عن الحسين و أنس عن مالك بن عطيّة عن أبي حمزة عن أبي الفضل(1): (نحوه).

1013-1013-(7) أمالى الصّدوق 211: حدّثنا الحسين بن إبراهيم بن تاتانه(2)رحمه اللّه قال حدّثنا عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمّار بن موسى السّاباطىّ (فى حديث) قال الصّادق عليه السلام: انّ أوّل ما يسئل عنه العبد إذا وقف بين يدي اللّٰه جلّ جلاله عن الصّلوات المفروضات و عن الزّكاة المفروضة و عن الصّيام المفروض و عن الحجّ المفروض و عن ولايتنا أهل البيت فان أقرّ بولايتنا ثمّ مات عليها قبلت منه صلاته و صومه و زكوٰته و حجّه و ان لم يقرّ بولايتنا بين يدي اللّٰه جلّ جلاله لم يقبل اللّٰه عزّ و جلّ منه شيئاً من أعماله.

1014-1014-(8) مستدرك 176/1: مجموعة الشّهيد رحمه اللّه نقلاً من كتاب التّعريف لأبى عبد اللّٰه محمد بن أحمد الصّفوانى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: فرض اللّٰه على أمّتى خمس خصال إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و صيام شهر رمضان و حجّ البيت، و ولاية عليّ بن أبي طالب و الأئمّة من ولده عليهم السلام و الّذى بعثني بالحقّ لا يقبل اللّٰه عزّ و جلّ من عبد فريضة من فرائضه الّا بولاية عليّ عليه السلام لا يقبل اللّٰه عزّ و جلّ من عبد فريضة من فرائضه الّا بولاية عليّ عليه السلام فمن والاه قبل منه سائر الفرائض و من لم يواله لم يقبل اللّٰه منه صَرَفاً و لا عدلاً و مأويٰه جهنّم و سائت مصيراً.

1015-1015-(9) كافى 288/8: عليّ بن محمّد عن عليّ بن الحسن عن منصور عن حريز بن عبد اللّٰه عن الفضيل قال: دخلت مع أبي جعفر عليه السلام المسجد الحرام و هو متّكئ عليّ فنظر إلى النّاس و نحن على باب بنى شيبة فقال يا فضيل هكذا كان يطوفون في الجاهليّة لا يعرفون حقّاً


1) . أبى المفضّل - خ. أبى الطفيل - خ.

2) . ناتانة - خ.

در گزارش ديگرى قاسم بن عروه روايت مى كند: «اميرمؤمنان عليه السلام بر فراز منبر كوفه رفت و پس از حمد و ثناى خداوند و شهادت به حق فرمود: به تحقيق خداوند محمد صلى الله عليه و آله را با رسالت برانگيخت و او را به پيامبرى اختصاص داد و به وسيله وحى او را آگاه كرد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است با اين تفاوت كه اين جمله در آن اضافه شده است: «هر چند روزها را روزه بگيريد و شب را به عبادت صبح نماييد.»

در گزارش ديگرى ابوطفيل (يا ابوالمفضل) اين حديث را روايت كرده است و در ادامه آن آمده است: «هر چند همواره شب و روز را به عبادت سپرى كند».

1013 (7) عمار بن موسى ساباطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه بنده در پيشگاه خداوند عز و جل مى ايستد نخستين چيزى كه درباره آن از وى سوال مى شود، نمازهاى واجب، زكات واجب، روزه واجب، حج واجب و ولايت ما اهل بيت خواهد بود. پس اگر به ولايت ما اعتراف كند و سپس بر آن بميرد، نماز و روزه و زكات و حجش پذيرفته مى شود و اگر در پيشگاه خدا به ولايت ما اعتراف نكند خداوند عز و جل هيچ يك از اعمالش را نمى پذيرد».

1014 (8) محمد بن احمد صفوانى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند پنج چيز بر امت من واجب كرد: برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، روزه ماه رمضان، حج خانه خدا و ولايت على بن ابى طالب عليه السلام و امامان از نسلش. سوگند به خدايى كه مرا به حق برانگيخت، خداوند عز و جل هيچ واجبى از واجبات را از بنده بدون ولايت على عليه السلام نمى پذيرد. پس هركس ولايت او را بپذيرد، ديگر واجبات را از او مى پذيرد و هركس ولايت او را نداشته باشد خداوند هيچ فديه و جايگزينى را از او نمى پذيرد و جايگاهش دوزخ است و بد سرانجامى است».

1015 (9) فضيل گويد: «در حالى كه امام باقر عليه السلام به من تكيه كرده بود، وارد مسجد الحرام شديم. وقتى به باب بنى شيبه رسيديم امام عليه السلام نگاهى به مردم كرد و فرمود: اى فضيل! در جاهليت اين گونه طواف مى كردند، نه حق را مى شناختند و نه به دينى پايبند بودند.

و لا يدينون ديناً يا فضيل انظر إليهم مكبّين على وجوههم لعنهم اللّٰه من خلق مسخور بهم(1)مكبّين على وجوههم ثمّ تلا هذه الآية «أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلىٰ وَجْهِهِ أَهْدىٰ أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ‌»(2)يعنى و اللّٰه عليّاً عليه السلام و الأوصياء عليهم السلام ثمّ تلا هذه الآية «فَلَمّٰا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هٰذَا اَلَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ‌»(3)اميرالمؤمنين عليه السلام يا فضيل لم يتسمّ بهذا الاسم غير عليّ عليه السلام الّا مفترٍ كذّاب إلى يوم البأس هذا.

أما و اللّٰه يا فضيل ما للّٰه عزّ ذكره حاجّ غيركم و لا يغفر الذّنوب الّا لكم و لا يتقبّل الّا منكم و انّكم لأهل هذه الآية «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً»(4)يا فضيل أ ما ترضون ان تقيموا الصّلاة و تؤتوا الزّكاة و تكفّوا ألسنتكم و تدخلوا الجنّة ثمّ قرأ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ‌»(5)أنتم و اللّٰه أهل هذه الآية.

1016-1016-(10) كافى 22/2: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن أبان عن إسماعيل الجعفىّ قال: دخل رجل على أبي جعفر عليه السلام و معه صحيفة فقال له أبو جعفر عليه السلام هذه صحيفة مخاصم يسأل عن الدّين الّذى يقبل فيه العمل فقال رحمك اللّٰه هذا الّذى أريد فقال أبو جعفر عليه السلام شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه وحده لا شريك له و أنّ محمّداً عبده و رسوله و تقرّ بما جاء من عند اللّٰه و الولاية لنا أهل البيت و البرائة من عدوّنا و التّسليم لأمرنا و الورع و التّواضع و انتظار قائمنا عليه السلام فانّ لنا دولة إذا شاء اللّٰه جاء بها.

1017-1017-(11) كافى 236/8: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن ابن فضّال عن إبراهيم ابن أخى أبى شبل عن أبى شبل قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام ابتداء منه أحببتمونا و أبغضنا النّاس و صدّقتمونا و كذّبنا النّاس و و صلتمونا و جفانا النّاس فجعل اللّٰه محياكم محيانا و مماتكم مماتنا أما و اللّٰه ما بين الرّجل و بين ان يقرّ اللّٰه عينه الّا ان تبلغ نفسه هذا المكان و أومئ بيده الى حلقه فمدّت(6)الجلدة ثمّ أعاد ذلك فو اللّٰه ما رضى حتّى حلف لي فقال و اللّٰه الّذى لا إلٰه الّا هو لحدّثني أبى محمّد بن عليّ عليه السلام بذلك.


1) . سَخَرَه و سَخّره: كلّفه عملاً بلا أجرة - قهره و ذلّه - و فى بعض النّسخ: مسخوا بهم.

2) . الملك 22/67.

3) . الملك 27/67.

4) . النساء 31/4.

5) . النساء 77/4.

6) . فمدّ - خ.

اى فضيل! به آن ها بنگر كه بر صورت بر زمين افتاده اند. خداوند آن ها را لعنت كند. مردمى كه به ذلت كشانده شده اند و از صورت بر زمين افتاده اند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «پس آيا آن كس كه به صورت افتاده بر زمين راه مى رود راه يافته تر است يا كسى كه ايستاده در راه راست راه مى پويد؟»

به خدا سوگند! مقصود اين آيه على عليه السلام و اوصيا هستند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «پس وقتى كه او را در نزديكى خود مشاهده كردند، چهره كافران درهم كشيده شد و گفته شد اين همان است كه آن را فرا مى خوانديد.»

مقصود، اميرمؤمنان عليه السلام است. اى فضيل! غير از على عليه السلام تا روز قيامت هيچ كس اين ويژگى را براى خود نپذيرفت مگر افترازننده بسيار دروغگو.

بدان اى فضيل كه به خدا سوگند! خداوند حج گذارى غير از شما ندارد و فقط گناهان شما را مى آمرزد و تنها از شما مى پذيرد و بدون شك شما اهل اين آيه هستيد: «اگر از گناهان كبيره اى كه از آن ها نهى شده ايد، دورى كنيد گناهان تان را بر شما مى پوشانيم و در جايگاه دلپذير و زيبا شما را وارد مى كنيم.»

اى فضيل! آيا راضى نيستيد كه نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد و زبان تان را نگه داريد تا وارد بهشت شويد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «آيا كسانى را مشاهده نكردى كه به آن ها گفته شد: دستان تان را نگه داريد و نماز به پا داريد و زكات بپردازيد...» به خدا سوگند! شما اهل اين آيه هستيد».

1016 (10) اسماعيل جعفى گويد: «صحيفه اى در دست امام باقر عليه السلام بود كه مردى به حضور وى رسيد. امام عليه السلام به وى فرمود: اين صحيفه شكايت و دادخواهى مى كند. درباره دينى سوال مى كند كه اعمال در آن پذيرفته است.

آن مرد گفت: خداوند تو را رحمت كند، اين همان چيزى است كه من به دنبالش هستم.

امام عليه السلام فرمود: آن شهادت به اين است كه معبودى جز خداى يگانه نيست و شريكى ندارد و اين كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست و پذيرفتن آنچه از جانب خدا آورده است و ولايت ما اهل بيت و بيزارى از دشمنان مان و تسليم شدن در برابر دستور ما و ورع و فروتنى و انتظار قائم ما (عج) زيرا ما دولتى داريم كه هرگاه خدا بخواهد آن را مى آورد».

1017 (11) ابو شبل گويد: «بدون آن كه از امام صادق عليه السلام مطلبى بپرسم، به من فرمود: شما ما را دوست داريد و مردم دشمن ما هستند. شما ما را تصديق كرديد و مردم ما را دروغگو انگاشتند. شما با ما ارتباط برقرار كرديد و مردم به ما جفا كردند؛ از اين رو خداوند زندگى شما را همانند زندگى ما و مرگ شما را همانند مرگ ما قرار داد.

آگاه باش كه به خدا سوگند! ميان هر يك از شما و ميان آن كه خداوند او را شادمان كند فاصله اى نيست به جز آن كه جانش به اينجا رسد.

امام عليه السلام با دست به گلويش اشاره كرد و پوست آن كشيده شد (يا پوست آن را كشيد) سپس اين سخن را تكرار كرد. به خدا سوگند! امام به اين هم راضى نشد تا اين كه براى من قسم ياد كرد و فرمود: سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، پدرم محمد بن على عليه السلام اين مطلب را براى من روايت كرد.

يا أبا شبل أ ما ترضون ان تصلّوا و يصلّوا فيقبل منكم و لا يقبل منهم أ ما ترضون ان تزكّوا و يزكّوا فيقبل منكم و لا يقبل منهم أ ما ترضون ان تحجّوا و يحجّوا فيقبل اللّٰه جلّ ذكره منكم و لا يقبل منهم و اللّٰه ما تقبل الصّلاة الّا منكم و لا الزّكاة الّا منكم و لا الحجّ الّا منكم فاتّقوا اللّٰه عزّ و جلّ فإنّكم في هدنة و أدّوا الأمانة فإذا تميّز النّاس فعند ذلك ذهب كلّ قوم بهواهم و ذهبتم بالحقّ ما أطعتمونا أ ليس القضاء و الأمراء و أصحاب المسائل منهم قلت بلىٰ‌.

قال عليه السلام فاتّقوا اللّٰه عزّ و جلّ فانّكم لا تطيقون النّاس كلّهم انّ النّاس أخذوا هاهنا و هاهنا و انّكم أخذتم حيث أخذ اللّٰه عزّ و جلّ انّ اللّٰه عزّ و جلّ اختار من عباده محمّداً صلّى اللّه عليه و آله فاخترتم خيرة اللّٰه (فاتّقوا اللّٰه - خ) و أدّوا الأمانات إلى الأسود و الأبيض و ان كان حروريّاً(1)و ان كان شاميّاً.

كافى 237/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن فضّال عن إبراهيم ابن أخى أبى شبل عن أبى شبل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله (كذا في كافى) دعائم الإسلام 74/1: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّه قال يوماً لبعض شيعته أحببتمونا و أبغضنا النّاس و و اليتمونا و عادانا النّاس و صدّقتمونا و كذّبنا النّاس و و صلتمونا و قطعنا النّاس فجعل اللّٰه محياكم محيانا و مماتكم مماتنا أما و اللّٰه ما بين الرّجل منكم و بين ان يرى ما تقرّ به عينه الّا أن تبلغ نفسه هذا المكان و أومى بيده الى حلقه أ ما ترضون ان تصلّوا و يصلّون فيقبل منكم و لا يقبل منهم و تصوموا و يصومون فيقبل منكم و لا يقبل منهم و تحجّوا و يحجّون فيقبل منكم و لا يقبل منهم و اللّٰه ما تقبل الصّلاة و الزّكاة و الصّوم و الحجّ و أعمال البرّ كلّها الّا منكم و انّ النّاس أخذوا يميناً و شمالاً هاهنا و هاهنا (و ذكر نحوه و زاد في آخره و ان كان أمويّاً).

1018-1018-(12) المحاسن 167: البرقيّ عن ابن فضّال عن الحارث بن المغيرة قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام جالساً فدخل عليه داخل فقال يابن رسول اللّٰه ما أكثر الحاجّ العام فقال ان شاؤوا فليكثروا و ان شاؤوا فليقلّوا و اللّٰه ما يقبل اللّٰه الّا منكم و لا يغفر الّا لكم و رواه النّضر عن يحيى الحلبىّ عن الحارث.


1) . حروراء: موضع بظاهر الكوفة تنسب إليه الحروريّة لانّه كان أوّل اجتماعهم بها و تحكيمهم حين خالفوا عليّاً عليه السلام. اللّسان، ج 4، ص 185.

اى ابو شبل! آيا راضى نيستيد كه شما و آن ها نماز مى خوانيد و از شما پذيرفته شود و از آن ها پذيرفته نشود؟ آيا راضى نيستيد كه شما و آن ها زكات مى پردازيد و از شما پذيرفته مى شود ولى از آن ها پذيرفته نمى شود؟ آيا خشنود نيستيد كه شما و آن ها حج مى گزاريد و خداوند از شما قبول مى كند ولى از آن ها قبول نمى كند؟ به خدا سوگند! نماز فقط از شما پذيرفته مى شود و زكات تنها از شما قبول مى گردد و حج به جز از شما پذيرفته نمى شود. اكنون شما در حال صلح و سازش با آن ها هستيد، بنابراين از خداوند عز و جل پروا كنيد و امانت را به صاحبش بازگردانيد. پس هرگاه مردم از يكديگر جدا شدند، در آن هنگام هر گروهى در پى اميال خويش مى روند و شما تا وقتى از ما اطاعت كنيد به دنبال حق مى رويد. مگر قاضى ها و فرمانروايان و مسئله گويان از آن ها نيستند؟ گفتم: چرا؟

فرمود: پس تقوى خدا را پيشه كنيد زيرا شما قدرت رويارويى با همه مردم را نداريد. همانا به اين سو و آن سو رفتند ولى شما به سمتى رفتيد كه خداوند آن را انتخاب كرد. خداوند از ميان بندگانش محمد صلى الله عليه و آله را انتخاب كرد و شما برگزيده خداوند را برگزيديد. (پس از خدا پروا كنيد) و امانت را به سياه و سفيد بازگردانيد، هرچند از خوارج باشد و هرچند از اهل شام باشد».

در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: امام صادق عليه السلام يك روز به برخى از شيعيان فرمود: شما ما را دوست داريد و مردم كينه ما را دارند. شما ولايت ما را پذيرفتيد و مردم با ما دشمنى كردند. شما ما را تصديق كرديد ولى مردم ما را دروغگو پنداشتند. شما با ما پيوند برقرار كرديد و مردم قطع رابطه نمودند. از اين رو خداوند زندگانى و مرگ شما را همانند زندگى و مرگ ما قرار داد. آگاه باشيد كه به خدا سوگند! ميان هر يك از شما و ميان فرا رسيدن شادمانى وى فاصله اى نيست مگر آن كه جانش به اينجا برسد و به گلوى خويش اشاره كرد آيا راضى نيستيد كه شما و آن ها نماز مى خوانيد و خداوند از شما مى پذيرد ولى از آن ها نمى پذيرد؟ شما و آن ها روزه مى گيريد و خداوند از شما قبول مى كند و از ايشان قبول نمى كند؟ شما و آن ها حج مى گزاريد و خداوند از شما مى پذيرد و از آنان نمى پذيرد؟ به خدا سوگند! نماز و زكات و روزه و حج و كارهاى نيك همگى تنها از شما پذيرفته مى شود. به تحقيق مردم به اين سو و آن سو پراكنده شدند... ادامه حديث همانند حديث پيشين است و در پايان آن اين جمله افزوده شده است: هر چند اموى باشد».

1018 (12) حارث بن مغيره گويد: «در حضور امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه شخصى وارد شد و گفت:

اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! امسال چقدر حاجى فراوان بود!

امام عليه السلام فرمود: چه بسيار باشند و چه اندك، به خدا سوگند! خداوند تنها از شما مى پذيرد و تنها شما را مى آمرزد».

1019-1019-(13) و فيه 167: عنه عن أبيه عن بعض أصحابه يرفعه الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له انّى خرجت بأهلى فلم أَدَع أحداً الّا خرجت به الّا جارية لي نسيت فقال ترجع و تذكر إن شاء اللّٰه تعالى ثمّ قال فخرجت بهم لتسدّ بهم الفجاج(1)قلت نعم قال و اللّٰه ما يحجّ غيركم و لا يتقبّل الّا منكم.

1020-1020-(14) و فيه 167: عنه عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة عن عمرو ابن أبان الكلبىّ قال: قال لى أبو عبد اللّٰه عليه السلام ما أكثر السّواد(2)قلت أجل يا ابن رسول اللّٰه قال أما و اللّٰه ما يحجّ للّٰه غيركم و لا يصلّى الصّلوٰتين غيركم و لا يؤتى أجره مرّتين غيركم و انّكم لرعاة الشّمس و القمر و النّجوم و أهل الدّين و لكم يغفر و منكم يقبل.

1021-1021-(15) و فيه 145: عنه عن أبيه عن حمزة بن عبد اللّٰه عن جميل بن درّاج عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبى عمرو الكليني(3)قال: كنت أطوف مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام و هو متّكئ عليّ اذ قال يا عمرو ما أكثر السّواد يعنى النّاس فقلت أجل جعلت فداك فقال أما و اللّٰه ما يحجّ للّٰه غيركم و لا يؤتىٰ أجره مرّتين غيركم أنتم و اللّٰه رعاة الشّمس و القمر و أنتم و اللّٰه أهل دين اللّٰه منكم يقبل و لكم يغفر.

1022-1022-(16) و فيه 167: عنه عن ابن فضّال عن معاوية بن وهب عن أبى برحة الريّاح(4)عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: النّاس سواد و أنتم حاجّ‌.

1023-1023-(17) بشارة المصطفىٰ‌ 69: أخبرنا الشّريف أبو البركات عمر بن حمزة و أبو غالب سعيد بن محمّد (الثّقفىّ - خ) قالا أخبرنا أبو عبد اللّٰه (ابن - خ) عبد الرّحمن العلوى قال أخبرنا (زيد بن - خ) جعفر بن محمّد بن حاجب قال حدّثنا عليّ بن أحمد بن عمر قال حدّثنا محمّد بن منصور قال حدّثنا حرب بن حسن الطّحّان قال حدّثنا يحيى بن مساور عن أبى الجارود قال قال أبو جعفر عليه السلام: يا أبا الجارود أ ما ترضون (أن - خ) تصلّوا فيقبل منكم و تصوموا فيقبل منكم و تحُجُّوا فيقبل منكم و اللّٰه انّه ليصلّى غيركم فما يقبل منه و يصوم غيركم فما يقبل منه و يَحُجّ غيركم فما يقبل منه.


1) . الفجّ‌: الطّريق الواسع الواضح بين جبلين جمعه فجاج - المنجد.

2) . السّواد: جماعة من النّاس.

3) . الكلبىّ - وسائل - عن عمر الكبىّ - خ صح.

4) . الرّماح - مستدرك.

1019 (13) برقى در كتاب المحاسن از پدرش با واسطه روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفت: من همه خانواده ام را [براى حج] بيرون آوردم و هيچ كس را باقى نگذاردم مگر يكى از كنيزانم را كه فراموش كردم او را بياورم.

امام عليه السلام فرمود: باز مى گردى و به او مى گويى! اگر خدا بخواهد. سپس فرمود: آن ها را با خود مى برى تا تنگه را با آن ها پر كنى.

گفتم: باشد.

فرمود: به خدا سوگند! غير از شما كسى حج گذار نيست و تنها از شما پذيرفته مى شود».

1020 (14) عمرو ابن ابان كلبى گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: چقدر جمعيت بسيار است!

گفتم: آرى اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله!

امام عليه السلام فرمود: آگاه باش كه به خدا سوگند! غير از شما حج گزارى براى خدا نيست و غير از شما كسى دو نماز را نمى خواند و دوبار پاداش نمى گيرد و شما مراقبت كنندگان خورشيد و ماه و ستارگان و اهل دين هستيد و تنها براى شما آمرزيده مى شود و تنها از شما پذيرفته مى شود».

1021 (15) ابو عمرو كلينى (يا كلبى يا عمركلبى) گويد: «در حالى كه امام صادق عليه السلام به من تكيه كرده بود طواف مى كرديم. در اين هنگام امام عليه السلام فرمود: اى عمرو! چقدر جمعيت زياد است!

گفتم: آرى، فدايت شوم!

امام عليه السلام فرمود: آگاه باش كه به خدا سوگند! غير از شما حج گزارى براى خدا نيست و غير از شما دو بار پاداش نمى گيرد. به خدا سوگند! شما مراقبت كنندگان خورشيد و ماه هستيد. به خدا سوگند! شما اهل دين خداييد. تنها از شما پذيرفته مى شود و براى شما آمرزيده مى گردد».

1022 (16) ابى برحه رياح (رماح) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردم سياهى لشكر و شما حج گزاريد».

1023 (17) ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابوجارود! آيا خشنود نيستيد كه نمازگزاريد و از شما پذيرفته شود و روزه بگيريد و از شما پذيرفته شود و حج بجا آوريد و از شما پذيرفته شود. به خدا سوگند! ديگران نماز مى خوانند ولى از آن ها پذيرفته نمى شود و روزه مى گيرند ولى از آن ها پذيرفته نمى شود و حج مى گذارند ولى از آن ها پذيرفته نمى شود».

1024-1024-(18) بشارة المصطفىٰ‌ 73: بهذا الاسناد عن زيد بن جعفر بن محمّد بن حاجب قال حدّثنا أبو العبّاس محمّد بن الحسين بن هارون قال حدّثنا أبو جعفر محمّد بن عليّ الحسينيّ قال حدّثنا محمّد بن مروان الغزال قال حدّثنا عامر بن كثير السّرّاج عن أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام قال: قلت له بمكّة أو بمنىٰ يا ابن رسول اللّٰه ما أكثر الحاجّ قال ما أقلّ الحاجّ ما يغفر اللّٰه الّا لك و لأصحابك و لا يتقبّل الّا منك و من أصحابك.

1025-1025-(19) مستدرك 170/1: البحار عن كتاب فضائل الشّيعة للصّدوق بإسناده عن منصور الصّيقل قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام في فسطاطه بمنىٰ فنظر إلى النّاس فقال يأكلون الحرام و يلبسون الحرام و ينكحون الحرام و تأكلون الحلال و تلبسون الحلال و تنكحون الحلال لا و اللّٰه ما يَحُجُّ غيركم و لا يتقبّل الّا منكم و رواه الشّيخ محمّد بن أحمد بن شاذان في مناقبه: مثله.

1026-1026-(20) أمالى ابن الشّيخ 185: أخبرنا الشّيخ المفيدأبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسى رضي اللّه عنه قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولويه رحمه اللّه عن محمّد بن يعقوب (الكلينيّ - خ) عن كافى 237/8: (عدّة من أصحابنا(1)عن سهل بن زياد - معلّق في كا) عن محمّد بن سنان عن حمّاد ابن أبي طلحة عن معاذ بن كثير قال: نظرت الى الموقف و النّاس فيه كثير فدنوت الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقلت (له - كا) انّ أهل الموقف لكثير قال فصرف(2)ببصره فأداره فيهم ثمّ قال اُدن منّى يا أبا عبد اللّٰه (فدنوت منه فقال - أمالى) غثاء(3)يأتي به الموج من كلّ مكان لا و اللّٰه ما الحجّ الّا لكم (و - خ) لا و اللّٰه ما يتقبّل اللّٰه الّا منكم.

1027-1027-(21) المحاسن 147: البرقيّ عن أبيه و محمّد بن عيسى عن صفوان بن يحيى عن إسحاق بن عمّار عن عباد بن زياد قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا عباد ما على ملّة إبراهيم أحد غيركم و ما يقبل اللّٰه الّا منكم و لا يغفر الذّنوب الّا لكم.


1) . أصحابه - الأمالى.

2) . فصوّب - خ الأمالى - صوّب رأسه: خفضه. اللسان.

3) . الغثاء: ما يجيئ فوق السّيل ممّا يحمله من الزّبد و الوسخ. اللّسان، ج 15، ص 116.

1024 (18) ابوجارود گويد: «در مكه يا در منا به امام باقر عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! چقدر حج گزاران فراوان است!

امام عليه السلام فرمود: چقدر حج گزار اندك است! خداوند تنها تو و شيعيان را مى آمرزد و تنها از تو و دوستانت مى پذيرد».

1025 (19) منصور صيقل گويد: «در منا در خيمه امام صادق عليه السلام، نزد آن حضرت بودم. امام عليه السلام نگاهى به مردم كرد و فرمود: اين ها حرام مى خورند و حرام مى پوشند و ازدواج هاى شان حرام است و شما حلال مى خوريد و حلال مى پوشيد و ازدواج هاى تان حلال است. نه به خدا سوگند! غير از شما حج گزارى نيست و تنها از شما پذيرفته مى شود».

اين حديث از محمد بن احمد بن شاذان در كتاب مناقب نيز روايت شده است.

1026 (20) معاذ بن كثير گويد: «مردم بسيارى در موقف مشاهده كردم آنگاه به خدمت امام صادق عليه السلام رفتم و به وى گفتم: اهل موقف خيلى زيادند!

امام عليه السلام نگاهش را در ميان جمعيت گرداند، سپس فرمود: به من نزديك شو اى ابوعبدالله! (نزديك رفتم و امام عليه السلام فرمود: كف و خاشاك روى آب است كه موج از اطراف آن را گرد مى آورد. نه به خدا سوگند! حج جز براى شما نيست نه به خدا سوگند! خداوند جز از شما نمى پذيرد».

1027 (21) عباد بن زياد گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى عباد! هيچ كس غير از شما بر دين ابراهيم نيست و خداوند تنها از شما قبول مى كند و تنها براى شما مى آمرزد».

1028-1028-(22) دعائم الإسلام 67: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال (لبعض شيعته في حديث): فاتّقوا اللّٰه و أعينونا بالورع فو اللّٰه ما تقبل الصّلاة و لا (الصّوم و لا - خ) الزّكاة و لا الحجّ الّا منكم و لا يغفر الّا لكم - الخبر.

1029-1029-(23) و فيه 62: عنه عليه السلام: أنّه أوصىٰ بعض شيعته فقال أما و اللّٰه انّكم لعلى دين اللّٰه و دين ملائكته فأعينونا على ذلك بورع و اجتهاد أما و اللّٰه ما يقبل اللّٰه الّا منكم - الخبر.

1030-1030-(24) و فيه 77: عنه عليه السلام: انّه قال لأبى بصير (فى حديث) من لم يكن على ما أنتم عليه لم يقبل اللّٰه له صَرَفاً(1)و لا عدلاً و لم يتقبّل منه حسنة و لم يتجاوز له عن سيّئة.

1031-1031-(25) و فيه 74: عن أبي جعفر عليه السلام انّه قال: إنّ الجنّة لتشتاق و يشتدّ ضوئها لمحبّى آل محمّد عليهم السلام و شيعتهم و لو أنّ عبداً عبد اللّٰه بين الرّكن و المقام حتّى تنقطع أوصاله(2)و هو لا يدين اللّٰه بحبّنا و ولايتنا أهل البيت ما قبل اللّٰه منه.

1032-1032-(26) مستدرك 175/1: مجموعة الشّهيد نقلاً من كتاب التّعريف لأبى عبد اللّٰه محمّد بن أحمد الصّفوانىّ‌ عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام انّه قال: لا يقبل اللّٰه عملاً لعبد الّا بولايتنا فمن لم يوالنا كان من أهل هذه الآية «وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً»(3).

1033-1033-(27) كافى 18/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و عبد اللّٰه بن الصّلت جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبد اللّٰه عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: بنى الإسلام على خمسة أشياء على الصّلاة و الزّكاة و الحجّ و الصّوم و الولاية قال زرارة فقلت و أىّ شيء من ذلك أفضل فقال الولاية أفضل لأنّها مفتاحهنّ و الوالى هو الدّليل عليهنّ قلت ثمّ الّذى يلي ذلك في الفضل فقال الصّلاة انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: الصّلاة عمود دينكم.

قال قلت ثمّ الّذى يليها في الفضل قال الزّكاة لانّه قرنها بها و بدء بالصّلاة قبلها و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الزّكاة تذهب الذّنوب قلت و الّذى يليها في الفضل قال الحجّ قال اللّٰه عزّ و جلّ‌


1) . يقال لم يقبلوا منهم صَرَفاً و لا عدلاً اي لم يأخذوا منهم دية و لم يقتلوا بقتيلهم رجلاً واحداً اي طلبوا منهم أكثر من ذلك قال كانت العرب تقتل الرّجلين و الثلاثة بالرّجل الواحد فإذا قتلوا رجلاً برجل فذلك العدل منهم فإذا أخذوا دية فقد انصرفوا من الدّم إلى غيره. اللّسان، ج 9، ص 190.

2) . الأوصال: المفاصل.

3) . الفرقان 23/25.

1028 (22) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه (در بخشى از يك حديث: به برخى از شيعيانش) فرمود: پس از خدا پروا كنيد و با ورع ما را كمك كنيد زيرا به خدا سوگند! تنها نماز و (روزه و) زكات و حج از شما پذيرفته مى شود و تنها براى شما آمرزيده مى شود...».

1029 (23) در همان كتاب روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام به برخى از شيعيانش سفارش كرد و فرمود:

«آگاه باشيد كه به خدا سوگند! شما بر دين و آيين فرشتگانش هستيد. پس با پرهيز از گناه و تلاش در عبادت ما را بر آن يارى كنيد! به خدا سوگند خداوند تنها از شما مى پذيرد...».

1030 (24) در همان كتاب روايت مى شود كه در حديثى به ابوبصير فرمود: «هركس بر روش و مذهب شما نباشد خداوند هيچ فديه و جايگزينى را از او نمى پذيرد و هيچ كار نيكى را از او قبول نمى كند و از هيچ گناهى از وى نمى گذرد».

1031 (25) در همان كتاب از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بهشت مشتاق دوستداران و شيعيان آل محمد صلى الله عليه و آله است و براى آن ها خود را نورانى تر مى كند و اگر بنده اى در ميان ركن و مقام آنقدر خدا را عبادت كند تا بندهايش از هم جدا شود ولى دوستى و ولايت ما اهل بيت را آيين و مذهب خويش قرار ندهد، خداوند از او نمى پذيرد».

1032 (26) صفوانى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عمل هيچ بنده اى را جز با ولايت ما نمى پذيرد. پس هركس ولايت ما را نپذيرد از اهل اين آيه است: «و به سوى تمام اعمال شان مى رويم و آن ها را چون غبارى پراكنده مى سازيم».

1033 (27) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اسلام بر پنج چيز بنيان شده است: بر نماز، زكات، حج، روزه و ولايت.

زراره گويد: گفتم: كدام يك از اين ها برتر است‌؟

امام عليه السلام فرمود: ولايت برتر است زيرا آن كليد آن هاست و حكم راهنماى آن هاست.

گفتم: پس از آن كدام يك برتر است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نماز، همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: نماز ستون دين شماست.

گفتم: پس از آن كدام يك برتر است‌؟

امام عليه السلام فرمود: زكات زيرا آن را همراه نماز ذكر كرد و نماز را پيش از آن نام برد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: زكات گناهان را از بين مى برد.

گفتم: پس از آن كدام يك برتر است‌؟

«وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ‌»(1)و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لحجّة مقبولة خير من عشرين صلاة نافلة و من طاف بهذا البيت طوافاً أحصى فيه أسبوعه و أحسن (فيه - خ) ركعتيه غفر اللّٰه له و قال في يوم عرفة و يوم المزدلفة(2)ما قال قلت فما ذا يتبعه قال الصّوم قلت و ما بال الصّوم صار آخر ذلك أجمع قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الصّوم جُنّة من النّار.

قال ثمّ إنّ أفضل الأشياء ما إذا (أنت - خ) فاتك لم تكن منه توبة دون ان ترجع إليه فتؤدّيه بعينه انّ الصّلاة و الزّكاة و الحجّ و الولاية ليس يقع شيء مكانها دون أدائها و انّ الصّوم اذا فاتك أو قصرت أو سافرت فيه أدّيت مكانه أيّاماً غيرها و جزيت(3)ذلك الذّنب بصدقة و لا قضاء عليك و ليس من تلك الأربعة شيء يجزيك مكانه غيره قال ثمّ قال ذروة الأمر و سنامه و مفتاحه و باب الأشياء و رضى الرّحمن الطّاعة للإمام بعد معرفته انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰى فَمٰا أَرْسَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً»(4)أما لو أنّ رجلاً قام ليله و صام نهاره و تصدّق بجميع أعماله بدلالته إليه ما كان له على اللّٰه عزّ و جلّ حقّ في ثوابه و لا كان من أهل الايمان ثمّ قال أولئك المحسن منهم يدخله اللّٰه الجنّة بفضل رحمته. المحاسن 286: البرقيّ عن أبي طالب عبد اللّٰه بن الصّلت عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبد اللّٰه عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: (نحوه). كافى 185/1: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: ذروة الأمر و سنامه (و ذكر مثله إلى قوله حفيظاً). تفسير العيّاشىّ 191/(1): عن زرارة قال قال أبو جعفر عليه السلام: بنى الإسلام على خمسة أشياء (و ذكر نحوه إلى قوله يجزيك مكانه غيره).

1034-1034-(28) كافى 106/8: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن أبي أميّة يوسف بن ثابت ابن أبي سعيدة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

انّهم قالوا حين دخلوا عليه انّما أحببناكم لقرابتكم من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و لما أوجب اللّٰه عزّ و جلّ‌


1) . آل عمران 97/3.

2) . المزدلفة: سمّى المشعر الحرام مزدلفة سمّيت بذلك لاقتراب النّاس الى منى بعد الإفاضة من عرفات.

3) . وجبرت - المحاسن.

4) . النساء 80/4.

امام عليه السلام فرمود: حج، خداوند عز و جل مى فرمايد: «و حج خانه خدا براى او برعهده مردم است هركس كه توان و قدرت رسيدن به آن را داشته باشد و هركس كفر ورزيد، همانا خداوند از جهانيان بى نياز است.» و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: يك حج مقبول حتما بهتر از بيست نماز نافله است و هركس گرد اين خانه طوافى انجام دهد كه هفت دورش را شماره كند و دو ركعت نماز آن را به خوبى به جا آورد، خداوند او را مى آمرزد و در روز عرفه و مزدلفه نيز آن سخنان را فرمود.

گفتم: پس از آن كدام است‌؟

امام عليه السلام فرمود: روزه.

گفتم: چه شده است كه روزه پس از همه آن هاست‌؟

پاسخ داد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: روزه سپر از آتش است.

فرمود: برترين كارها، عملى است كه وقتى از تو فوت شد، بدون انجام دادن خود آن عمل توبه و راه بازگشتى در آن نباشد. هيچ عملى جاى نماز، زكات، حج و ولايت را نمى گيرد مگر انجام دادن آن ها ولى هرگاه روزه از تو فوت شد يا كوتاهى كردى يا در آن مسافر بودى، به جاى آن روزهاى ديگرى را روزه مى گيرى و آن گناه را با صدقه جبران مى كنى و قضاى آن برعهده تو نيست ولى براى تو هيچ چيز جاى آن چهار عمل را نمى گيرد.

سپس فرمود: قله و بلندا و كليد و باب همه چيزها و خشنود كننده خداوند رحمان پس از شناخت وى اطاعت از امام است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «هركس از پيامبر پيروى كند، قطعا از خداوند اطاعت كرده است و هركس روى برتابد پس ما تو را نگهبان بر آن ها نفرستاديم.»

بدان كه اگر كسى شب ها را به عبادت سپرى كند و روزها را روزه بگيرد و همه مالش را صدقه بدهد و همه عمرش را حج گذارد ولى ولايت ولى خدا را نشناسد تا پيوند ولايى برقرار نكند و همه اعمالش با راهنمايى او باشد حقى بر عهده خداوند عز و جل براى پاداش ندارد و از اهل ايمان نخواهد بود.

سپس فرمود: خداوند نيكوكاران از آن ها را با رحمت افزوده اش وارد بهشت خواهد نمود».

در گزارش زراره اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است و در گزارش ديگرى زراره از امام باقر عليه السلام اين حديث را از: قله و بلندا... تا پايان آيه روايت كرده است.

1034 (28) ابواميه يوسف بن ثابت ابن ابى سعيده گويد: «يك بار هنگامى كه ما به حضور امام صادق عليه السلام رسيديم گفتيم: ما شما را به خاطر خويشاوندى تان به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و به خاطر حقى كه

من حقّكم ما أحببناكم للدّنيا نُصيبها منكم الّا لوجه اللّٰه و الدّار الآخرة و ليصلح لإمرء منّا دينه فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام صدقتم صدقتم.

ثمّ قال من أحبّنا كان(1)معنا يوم القيامة هكذا ثمّ جمع بين السّبّابتين ثمّ قال و اللّٰه لو أنّ رجلاً صام النّهار و قام اللّيل ثمّ لقى اللّٰه عزّ و جلّ بغير ولايتنا أهل البيت للقيه و هو عنه غير راضٍ أو ساخط عليه ثمّ قال و ذلك قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ يَأْتُونَ اَلصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ كُسٰالىٰ وَ لاٰ يُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ كٰارِهُونَ * فَلاٰ تُعْجِبْكَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كٰافِرُونَ‌»(2)ثمّ قال و كذلك الايمان لا يضرّ معه العمل و كذلك الكفر لا ينفع معه العمل.

ثمّ قال ان تكونوا و حدانيّين فقد كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و حدانيّاً يدعو النّاس فلا يستجيبون له و كان أوّل من استجاب له عليّ ابن أبي طالب عليه السلام و قد قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى.

1035-1035-(29) تفسير العيّاشىّ 89/2: عن يوسف بن ثابت عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قيل له لمّا دخلنا عليه إنّا أحببناكم لقرابتكم من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و لما أوجب اللّٰه من حقّكم ما أحببناكم لدنيا نصيبها منكم إلّا لوجه اللّٰه و الدّار الآخرة و ليصلح امرء منّا دينه فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام صدقتم صدقتم و من أحبّنا جاء معنا يوم القيامة هٰكذا ثمّ جمع بين السبّابتين و قال و اللّٰه لو أنّ رجلاً صام النّهار و قام اللّيل ثمّ لقى اللّٰه بغير ولايتنا للقيه(3)و هو غير راضٍ أو ساخط عليه ثمّ قال و ذلك قول اللّٰه «وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ‌» إلى قوله «وَ هُمْ كٰافِرُونَ‌» ثمّ قال و كذٰلك الايمان لا يضرّ معه عمل و كذٰلك الكفر لا ينفع معه عمل.

مستدرك 165/1: البحار عن اعلام الدّين للدّيلمىّ من كتاب الحسين بن سعيد بإسناده عن عليّ عليه السلام: مثله.

1036-1036-(30) كافى 270/8: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن ابن محبوب - معلّق) عن هشام بن سالم عن عبدالحميد ابن أبي العلاء قال:

دخلت المسجد الحرام فرأيت مولى لأبى عبد اللّٰه عليه السلام فملت إليه لأسئله عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام


1) . جاء - خ.

2) . التوبة 54/9-55.

3) . لقيه غير راض - خ.

خداوند عز و جل براى تان واجب كرد، دوست داريم و دوستى ما به شما به خاطر رسيدن به دنيا از طرف شما نيست بلكه تنها براى خشنودى خدا و سراى آخرت و اصلاح دين مان شما را دوست مى داريم.

امام صادق عليه السلام فرمود: راست گفتيد، راست گفتيد. سپس فرمود: هركس ما را دوست بدارد، روز قيامت اين گونه با ماست. سپس دو انگشت سبابه اش را كنار هم گذاشت.

آنگاه در ادامه فرمود: به خدا سوگند! اگر شخصى روزها را روزه بدارد و شب ها را به عبادت سپرى كند، سپس با غير ولايت ما با خداوند ديدار كند، در حالى با خداوند ملاقات كرده است كه از او ناخشنود بوده و خشمگين بر اوست. سپس فرمود: و اين است معناى اين سخن خداوند عز و جل: «و مانعى براى پذيرش انفاق هاى آنان وجود نداشت مگر آن كه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و نماز را جز در حال كسالت به جا نمى آورند و جز با ناخشنودى انفاق نمى كنند. پس اموال و اولاد ايشان تو را به شگفتى وا ندارد. همانا خداوند مى خواهد به وسيله آن ها، ايشان را در زندگى دنيا عذاب كند و در حال كفر جان سپارند.»

سپس فرمود: و ايمان اين گونه است كه هيچ عملى به آن زيان نمى زند و كفر اين گونه است كه هيچ عملى به حال آن سودمند نيست. سپس فرمود: اگر شما تنها هستيد پس به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله تنها بود، مردم را دعوت مى كرد و به دعوت او پاسخ نمى دادند و نخستين كسى كه دعوت او را اجابت كرد على بن ابى طالب عليه السلام بود و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره وى فرمود: تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى عليه السلام هستى با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست».

1035 (29) يوسف بن ثابت گويد: «يك بار وقتى به حضور امام صادق عليه السلام رسيديم، به وى گفته شد: ما به دليل خويشاوندى تان با پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و حقى كه خداوند براى تان واجب كرده است، شما را دوست داريم و به خاطر رسيدن به دنيا از سوى شما، دوستدارتان نيستيم بلكه تنها براى خشنودى خداوند و سراى آخرت و اصلاح دين مان شما را دوست مى داريم.

امام صادق عليه السلام فرمود: راست گفتيد، راست گفتيد و هركس ما را دوست بدارد روز قيامت اين گونه با ما خواهد آمد. آنگاه امام دو انگشت سبابه اش را كنار هم گذاشت و فرمود: به خدا سوگند! اگر كسى روزها را روزه بدارد و شب ها را به عبادت سپرى كند، سپس با غير ولايت ما با خدا ديدار كند، در حالى خداوند را ملاقات كرده است كه از او ناخشنود يا خشمگين است.

سپس فرمود: و معناى اين گفتار خداوند همين است: «و مانعى براى پذيرش انفاق هاى آن ها وجود نداشت مگر آن كه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند...» و فرمود: و ايمان همين گونه است كه هيچ عملى به آن زيان نمى زند و به همين گونه كفر، هيچ عملى براى آن سودمند نيست».

در بحارالانوار به نقل از كتاب اعلام الدين ديلمى به نقل از كتاب حسين بن سعيد باسندش از على عليه السلام اين حديث روايت شده است.

1036 (30) عبدالحميد ابن ابى العلاء گويد: «وارد مسجد الحرام شدم. در آنجا يكى از غلامان امام صادق عليه السلام را

فاذا أنا بأبي عبد اللّٰه عليه السلام ساجداً فانتظرته طويلاً فطال سجوده عليّ فقمت و صلّيت ركعات و انصرفت و هو بعد ساجد فسئلت مولاه متى سجد فقال من قبل أن تأتينا فلمّا سمع كلامى رفع رأسه ثمّ قال أبا محمّد اُدنُ منّى فدنوت منه فسلّمت عليه فسمع صوتاً خلفه فقال ما هذه الأصوات المرتفعة فقلت هؤلاء قوم من المرجئة و القدريّة و المعتزلة فقال إنّ القوم يريدونى فقم بنا فقمت معه فلمّا ان رأوه نهضوا نحوه فقال لهم كفّوا أنفسكم عنّى و لا تؤذونى و تعرضونى للسّلطان فانّى لست بمفتٍ لكم ثمّ أخذ بيدى و تركهم و مضى فلمّا خرج من المسجد قال لي يا أبا محمّد و اللّٰه لو أنّ إبليس سجد للّٰه عزّ ذكره بعد المعصية و التّكبّر عمر الدّنيا ما نفعه ذلك و لا قبله اللّٰه عزّ ذكره ما لم يسجد لآدم كما أمره اللّٰه عزّ و جلّ ان يسجد له و كذلك هذه الأمّة العاصية المفتونة بعد نبيّها صلّى اللّه عليه و آله و بعد تركهم الإمام الّذى نصبه نبيّهم صلّى اللّه عليه و آله لهم فلن يقبل اللّٰه تبارك و تعالى لهم عملاً و لن يرفع لهم حسنة حتّى يأتوا اللّٰه عزّ و جلّ من حيث أمرهم و يتولّوا الإمام الّذى أمروا بولايته و يدخلوا من الباب الّذى فتحه اللّٰه عزّ و جلّ و رسوله لهم.

يا أبا محمّد انّ اللّٰه افترض على أمّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله خمس فرائض الصّلاة و الزّكاة و الصّيام و الحجّ و ولايتنا فرخّص لهم في أشياء من الفرائض الأربعة و لم يرخّص لأحد من المسلمين في ترك ولايتنا لا و اللّٰه ما فيها رخصة.

1037-1037-(31) مستدرك 150/1: كتاب سلام ابن أبي عمرة عن سلام بن سعيد المخزومىّ عن يونس بن حباب عن عليّ بن الحسين عليهما السلام قال: قام رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و أهل بيته فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه ثمّ قال ما بال أقوام إذا ذكر عندهم آل إبراهيم و آل عمران فرحوا و استبشروا و اذا ذكر عندهم آل محمّد صلّى اللّٰه عليهم، اشمأزّت(1)قلوبهم و الّذى نفس محمّد بيده لو أنّ عبداً جاء يوم القيامة بعمل سبعين نبيّاً ما قبل اللّٰه ذلك منه حتّى يلقى اللّٰه بولايتى و ولاية أهل بيتى.

أمالى ابن الشّيخ 140: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسىّ رضي اللّه عنه قال أخبرنى الشيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ رضي اللّه عنه قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبو الحسن عليّ بن خالد المراغى قال حدّثنا


1) . أي نفرت.

مشاهده كردم. آن گاه به وى نزديك شدم تا سراغ امام عليه السلام را از وى بگيريم كه ناگهان امام صادق عليه السلام را در حال سجده ديدم. مدت زيادى به انتظار وى صبر كردم ولى سجده امام عليه السلام براى من خيلى طول كشيد.

به همين دليل به نماز ايستادم و چند ركعت نماز خواندم. نمازم به پايان رسيد ولى امام عليه السلام هنوز در حال سجده بود. از غلام امام عليه السلام پرسيدم: از چه موقع امام عليه السلام به سجده رفته است‌؟ وى گفت: پيش از اينكه تو نزد ما بيايى. وقتى امام عليه السلام صداى مرا شنيد سر برداشت و سپس فرمود: اى ابو محمد! نزديك من بيا!

نزديك امام عليه السلام رفتم و سلام كردم. آنگاه صدايى از پشت سرش شنيد و فرمود: اين صداهاى بلند چيست‌؟

گفتم: اين ها گروهى از مرجئه، قدريّه و معتزله هستند.

امام عليه السلام فرمود: اين ها با من كار دارند، همراه ما بيا!

من همراه امام عليه السلام حركت كردم. وقتى آن ها امام عليه السلام را ديدند به سوى وى آمدند. امام عليه السلام فرمود: از من دور شويد و مرا اذيت نكنيد و سروكار مرا با حكومت نيندازيد! زيرا من مفتى شما نيستم. سپس دست مرا گرفت، آن ها را رها كرد و رفت. وقتى از مسجد خارج شدم به من فرمود: اى ابو محمد! به خدا سوگند! اگر ابليس پس از نافرمانى و تكبر همه عمر دنيا را براى خداوند سجده كند، سودى برايش ندارد و خداوند از او نمى پذيرد تا وقتى كه براى آدم عليه السلام سجده نكند، آن گونه كه خداوند به وى دستور داد براى آدم عليه السلام سجده كند و به همين صورت از اين امت نافرمان فريب خورده پس از پيامبرش صلى الله عليه و آله و پس از رها كردن امامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله برايشان قرار داد، خداوند عز و جل هرگز عملى را نمى پذيرد و هرگز كار نيكى را برايشان بالا نمى برد تا از همان راهى كه خداوند به ايشان دستور داده است، به سوى او بيايند و ولايت امامى را بپذيرند كه مامور به ولايت او شده اند و از درى وارد شوند كه خداوند عز و جل و پيامبرش صلى الله عليه و آله برايشان گشوده است.

اى ابو محمد! به تحقيق خداوند پنج عمل را بر امت محمد صلى الله عليه و آله واجب كرد: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت ما. آنگاه ترك چيزهايى از آن چهار واجب را به آن ها اجازه داد ولى رها كردن ولايت ما را به هيچ يك از مسلمانان اجازه نداد. نه، به خدا سوگند! در آن هيچ اجازه اى نيست».

1037 (31) يونس بن حباب از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيتش به پا خاستند. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله حمد وثناى خدا را به جاى آورد و فرمود: گروهى را چه شده است كه وقتى نزد آنان از آل ابراهيم عليه السلام و آل عمران عليه السلام سخن به ميان مى آيد، شادمان و خوشحال مى گردند اما وقتى نزد آنان از آل پيامبر صلى الله عليه و آله سخن به ميان مى آيد قلب هاى شان متنفر مى گردد. سوگند به خدايى كه جان محمد صلى الله عليه و آله در اختيار اوست اگر بنده اى روز قيامت با عمل هفتاد پيامبر بيايد، خداوند او نمى پذيرد تا اين كه با ولايت من و ولايت اهل بيتم با خدا ديدار كند».

الحسن بن عليّ بن الحسن الكوفيّ قال حدّثنا إسماعيل بن محمّد المزنى قال حدّثنا سلام ابن أبي عمرة الخراسانيّ عن سعد بن سعيد عن يونس بن الحباب عن عليّ بن الحسين زين العابدين عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ما بال أقوام (و ذكر مثله الّا انّه أسقط قوله و آل عمران).

1038-1038-(32) امالى ابن الشّيخ 308: أخبرنا الشّيخ الجليل المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد الطّوسى رضي اللّه عنه قال حدّثنا الشّيخ الإمام السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسىّ رحمه اللّه قال حدّثنا أبو منصور السّكّرى قال حدّثني جدّى عليّ بن عمر قال حدّثني العبّاس بن يوسف الشكلىّ‌(1)قال حدّثنا عبيد اللّٰه(2)بن هشام قال حدّثنا محمّد بن مصعب القرقسانىّ قال حدّثنا الهيثم بن جمّاز(3)عن يزيد الرقاشىّ عن أنس بن مالك قال: رجعنا مع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قافلين من تبوك فقال لي في بعض الطّريق ألقوالى الأحلاس(4)و الأقتاب(5)ففعلوا فصعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فخطب فحمد اللّٰه و أثنىٰ عليه بما هو أهله.

ثمّ قال معاشر النّاس ما لي إذا ذكر آل إبراهيم عليه السلام تهلّلت(6)وجوهكم و اذا ذكر آل محمّد كأنّما يفقأ(7)في وجوهكم حبّ الرّمّان فو الّذى بعثني بالحقّ نبيّاً لو جاء أحدكم يوم القيامة بأعمال كأمثال الجبال و لم يجئ بولاية عليّ ابن أبي طالب عليه السلام لأكبّه اللّٰه عزّ و جلّ في النّار.

1039-1039-(33) أمالى المفيد 115: حدّثنا الشّيخ الجليل المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنى أبو القاسم جعفر بن محمّد عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن هشام عن مرازم عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ما بال أقوام من أمّتى إذا ذكر عندهم إبراهيم و آل إبراهيم استبشرت قلوبهم و تهلّلت وجوههم و اذا ذكرت و أهل بيتى اشمأزّت قلوبهم و كلحت(8)وجوههم و الّذى بعثني بالحقّ نبيّاً لو أنّ رجلاً لقى اللّٰه بعمل سبعين نبيّاً ثمّ لم يأت بولاية ولىّ الأمر(9)من أهل البيت ما قبل اللّٰه منه صَرَفاً و لا عدلاً.


1) . السّككى - خ.

2) . عبد اللّٰه - خ.

3) . حمّاد - خ.

4) . الحلس جمعه أحلاس: كلّ ما يوضع على ظهر الدّابّة تحت السّرج أو الرّحل - ما يبسط في البيت على الأرض تحت حرّ الثياب و المتاع - حُرُّ الثّياب جيّدها.

5) . القتب جمعه اقتاب: الرّحل.

6) . أي تلألأت.

7) . أي ينشقّ‌.

8) . اي عبست.

9) . أولى الأمر - خ.

در گزارش ديگرى يونس بن حباب از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«گروهى را چه شده است...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است ولى «آل عمران» در آن نيامده است.

1038 (32) انس بن مالك گويد: «همراه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از تبوك بازمى گشتيم كه آن حضرت در ميان راه به من فرمود: پالان ها و بارها را براى من روى هم قرار دهيد.

وقتى اين كار را كردند آن حضرت بر فراز آن ها رفت و شروع به سخنرانى نمود.

آن حضرت حمد و ثناى خدا را به طور شايسته به جا آورد و سپس فرمود: اى مردم! چه شده است كه هرگاه از آل ابراهيم عليه السلام سخن به ميان مى آيد، چهره هاى تان برافروخته و شادمان مى شود و هرگاه از آل محمد صلى الله عليه و آله سخن به ميان مى آيد، گويا دانه انار در چهره هاى تان فشرده مى شود. سوگند به خدايى كه مرا به حق به نبوت برانگيخت! اگر يكى از شما اعمالى همانند كوه ها در روز قيامت بياورد ولى ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را با خود نداشته باشد، خداوند عز و جل او را با صورت در آتش مى افكند».

1039 (33) مرازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «گروه هايى از امت مرا چه شده است كه هرگاه نزد آنان از ابراهيم عليه السلام و آل ابراهيم عليه السلام سخن به ميان مى آيد، دل هاى شان شادمان و چهره هاى شان شكفته مى گردد و هرگاه از ما و اهل بيتم سخن به ميان مى آيد، قلب هاى شان متنفر و چهره هاى شان درهم و عبوس مى شود؟ سوگند به خدايى كه مرا به حق به نبوت برانگيخت اگر شخصى با عمل هفتاد پيامبر با خداوند ديدار كند ولى ولايت ولى امر از اهل بيت را همراه نداشته باشد خداوند هيچ فديه و جايگزينى را از وى نمى پذيرد».

1040-1040-(34) جامع الأخبار 504: روى عن الصّادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: مرّ أمير المؤمنين عليه السلام في مسجد الكوفة و قنبر معه فرأى رجلاً قائماً يصلّى فقال يا أمير المؤمنين ما رأيت رجلاً أحسن صلاة من هذا فقال أمير المؤمنين عليه السلام مه يا قنبر فو اللّٰه لرجل على يقين من ولايتنا أهل البيت خير ممّن(1)له عبادة ألف سنة و لو أنّ عبداً عبد اللّٰه ألف سنة لا يقبل اللّٰه منه حتّى يعرف ولايتنا أهل البيت و لو أنّ عبداً عبد اللّٰه ألف سنة و جاء بعمل اثنين و سبعين نبيّاً ما يقبل اللّٰه منه حتّى يعرف ولايتنا أهل البيت و الّا أكبّه اللّٰه على منخريه في نار جهنّم.

1041-1041-(35) مستدرك 175/1: مجموعة الشّهيد نقلاً من كتاب التّعريف لأبى عبد اللّٰه محمّد بن أحمد الصّفوانىّ‌ عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: و الّذى بعثني بالحقّ لو تعبّد أحدهم ألف عام بين الرّكن و المقام ثمّ لم يأت بولاية عليّ و الأئمّة من ولده عليهم السلام أكبّه اللّٰه على منخريه في النّار.

1042-1042-(36) عقاب الأعمال 250: أبى رحمه اللّه قال حدّثني محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد قال حدّثني إبراهيم بن اسحٰق عن محمّد بن سليمان الدّيلمى عن أبيه (سليمان - خ) عن ميسّر بيّاع الزّطّى قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقلت له جعلت فداك انّ لي جاراً لست أنتبه الّا على صوته إمّا تالياً كتابه يكرّره و يبكى و يتضرّع و إمّا داعياً أو يسبّح اللّٰه عزّ و جلّ قال الّا أن يكون ناصبيّاً(2)فسئلت عنه في السّرّ و العلانية فقيل لي انّه مجتنب لجميع المحارم قال فقال يا ميسّر يعرف شيئاً ممّا أنت عليه قال قلت اللّٰه أعلم قال فحججت من قابل فسئلت عن الرّجل فوجدته لا يعرف شيئاً من هذا الأمر فدخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فأخبرته بخبر الرّجل فقال لي مثل ما قال في العام الماضى يعرف شيئاً ممّا أنت عليه قلت لا قال يا ميسّر أيّ البقاع أعظم حرمة قال قلت اللّٰه و رسوله و ابن رسوله أعلم قال يا ميسّر أيّ البقاع أعظم حرمة قال قلت اللّٰه و رسوله و ابن رسوله أعلم قال يا ميسّر ما بين الرّكن و المقام روضة من رياض الجنّة (و ما بين القبر و المنبر روضة من رياض الجنّة - خ) و اللّٰه لو أنّ عبداً عمّره اللّٰه فيما بين الرّكن و المقام (ألف عام - خ) و فيما بين القبر و المنبر يعبده ألف عام ثمّ ذبح على فراشه مظلوماً كما يذبح الكبش الأملح ثمّ لقى اللّٰه عزّ و جلّ بغير ولايتنا لكان حقيقاً على اللّٰه عزّ و جلّ أن يكبّه على منخريه في نار جهنّم.


1) . خير من عبادة - خ.

2) . ناصباً - خ.

1040 (34) در كتاب جامع الاخبار از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«اميرمؤمنان عليه السلام به همراه قنبر در مسجد كوفه حركت مى كرد. ناگهان قنبر چشمش به مردى افتاد كه به نماز ايستاده بود. به على عليه السلام گفت: اى اميرمؤمنان عليه السلام! من كسى را نديده ام كه بهتر از اين نماز بخواند.

اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: ساكت باش اى قنبر! كسى كه يقين به ولايت ما اهل بيت دارد حتما بهتر از كسى است كه سابقه هزار سال عبادت دارد و اگر بنده اى هزار سال خدا را عبادت كند و عمل هفتاد و دو پيامبر را بياورد خداوند از او قبول نمى كند تا اين كه ولايت ما اهل بيت را بشناسد در غير اين صورت خداوند او را بر روى بينى اش در آتش دوزخ مى اندازد».

1041 (35) صفوانى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سوگند به خدايى كه مرا به حق مبعوث كرد اگر يكى از آن ها هزار سال ميان ركن و مقام عبادت كند، سپس ولايت على عليه السلام و امامان از نسل او را نداشته باشد، خداوند او را بر روى بينى در آتش مى اندازد».

1042 (36) ميسر بياع زطى گويد: «به حضور امام صادق عليه السلام رفتم و به وى گفتم: فدايت شوم! من همسايه اى دارم كه هميشه با صداى او بيدار مى شوم. او يا قرآن تلاوت مى كند و با گريه و زارى آن را تكرار مى كند و يا دعا مى خواند و ياتسبيح خداوند عز و جل را مى گويد. گفت: الّا اينكه او ناصبى است گفتم:

همواره او به عبادت ايستاده است. من مخفيانه و آشكارا درباره او بررسى كرده ام و به من گفته شده است كه از همه محرمات اجتناب مى كند.

امام عليه السلام فرمود: اى ميسر! آيا چيزى از آنچه را كه تو به آن معتقدى مى شناسد؟ گفتم: خدا بهتر مى داند.

آنگاه درباره آن مرد تحقيق كردم و فهميدم كه چيزى از ولايت نمى شناسد. سال بعد در مراسم حج شركت كردم و به حضور امام صادق عليه السلام رسيدم و ماجراى آن مرد را براى امام عليه السلام بازگو كردم.

امام عليه السلام همان گونه كه در سال گذشته گفته بود، به من فرمود: آيا چيزى از آنچه را كه تو به آن معتقد هستى، مى شناسد؟ گفتم: نه.

امام عليه السلام فرمود: اى ميسر! كدام مكان از احترام بيش ترى برخوردار است‌؟

گفتم: خدا و پيامبرش و فرزند پيامبرش آگاه ترند.

امام عليه السلام فرمود: اى ميسر! ميان ركن و مقام باغى از باغ هاى بهشت است (و ميان مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله و منبر باغى از باغ هاى بهشت است) به خدا سوگند! اگر خداوند (هزار سال) در ميان ركن و مقام عمر عنايت كند و در ميان قبر و منبر هزار سال خدا را عبادت نمايد سپس مظلومانه در رختخوابش همانند قوچ سفيد و سياهى ذبح شود آنگاه بدون ولايت ما با خداوند عز و جل ديدار كند، بر خداوند شايسته است كه او را بر روى بينى در آتش دوزخ افكند».

1043-1043-(37) كنز الكراجكيّ‌ 185: روانا الشّيخ الفقيه أبو الحسن محمّد بن أحمد بن شاذان القمّيّ رحمه اللّه بمكّة في المسجد الحرام قال حدّثني نوح بن أحمد بن أيمن رحمه اللّه قال حدّثنا إبراهيم بن أحمد ابن أبي حصين قال حدّثني جدّى قال حدّثني يحيى بن عبد الحميد قال حدّثني قيس بن الرّبيع قال حدّثني سليمان الأعمش عن جعفر بن محمّد قال حدّثني أبى قال حدّثني عليّ بن الحسين عن أبيه قال حدّثني أبى أمير المؤمنين عليهم السلام قال قال لي رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يا عليّ أنت أمير المؤمنين و امام المتّقين يا عليّ أنت سيّد الوصيّين و و ارث علم النّبيّين و خير الصّدّيقين و أفضل السّابقين يا عليّ أنت زوج سيّدة نساء العالمين و خليفة خير المرسلين يا عليّ أنت مولى المؤمنين و الحجّة بعدى على النّاس أجمعين استوجب الجنّة من تولّاك و استوجب دخول النّار من عاداك.

يا عليّ و الّذى بعثني بالنّبوّة و اصطفانى على جميع البريّة لو أنّ عبداً عبد اللّٰه ألف عام ما قبل اللّٰه ذلك منه الّا بولايتك و ولاية الأئمّة من ولدك و انّ ولايتك لا تقبل الّا بالبرائة من أعدائك و أعداء الأئمّة من ولدك بذلك أخبرنى جبرئيل فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر.

1044-1044-(38) تفسير العسكريّ عليه السلام 40: قال الصّادق عليه السلام: و أعظم من هذا(1)حسرة (يوم القيامة - خ) رجل جمع مالاً عظيماً بكدٍّ شديد و مباشرة الأهوال و تعرّض الأخطار ثمّ أفنىٰ ماله في صدقات و مبرّات و أفنىٰ شبابه و قوّته في عبادات و صلوات و هو مع ذلك لا يرى لعلىّ ابن أبي طالب عليه السلام حقّه و لا يعرف له في(2)الإسلام محلّه و يرى انّ من لا بُعشره و لا بُعشر عشير معشاره أفضل منه عليه السلام يوقف(3)على الحجج فلا يتأمّلها و يحتجّ عليه بالآيات يوم القيامة و صدقاته ممثّلة له في (أ - خ) مثال الأفاعى تنهشه(4)و صلواته و عباداته ممثّلة له في مثال الزّبانية(5)تتبعه(6)حتّى تدعّه(7)الى جهنّم دعّاً يقول يا و يلى أ لم أك من المصلّين أ لم أك من المزكّين أ لم أك عن أموال النّاس و نسائهم من المتعفّفين فلما ذا دهيت(8)بما دهيت فيقال له


1) . اي ممّن رأى ماله في ميزان غيره.

2) . من - خ.

3) . يواقف - خ.

4) . نهش: تناول الشّىء بفمه.

5) . الزبانية: الذين يزبنون الناس اي يدفعونهم و سمّى بذلك بعض الملائكة لدفعهم أهل النّار إليها. اللسان.

6) . تدفعه - خ.

7) . أي تدفعه دفعاً عنيفاً.

8) . كلّ ما أصابك من منكر من وجه المأ من فقد دهاك.

1043 (37) سليمان اعمش از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام سجاد عليه السلام از پدرش عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «اى على عليه السلام! تو اميرمؤمنان و پيشواى پرهيزكاران هستى.

اى على عليه السلام! تو سرور اوصيا و وارث علم پيامبران و بهترين صديقان و برترين پيشگامان هستى.

اى على عليه السلام! تو شوهر سرور زنان جهانيان و جانشين بهترين رسولانى.

اى على عليه السلام! تو مولاى مؤمنان و حجت پس از من بر همه مردمى. هركس ولايت تو را بپذيرد، بهشت بر او واجب مى شود و هركس با تو دشمنى كند، مستوجب وارد شدن به آتش مى گردد.

اى على عليه السلام! سوگند به خدايى كه مرا به نبوت برانگيخت و از ميان همه مخلوقات برگزيد! اگر بنده اى هزار سال خداوند را عبادت كند، خدا بدون ولايت تو و ولايت امامان از نسل تو از او نمى پذيرد و ولايت تو نيز بدون بيزارى از دشمنانت و دشمنان امامان از نسلت اصلا پذيرفته نيست. جبرئيل عليه السلام اين مطلب را به من خبر داد. هركس مى خواهد ايمان بياورد و هركس مى خواهد كافر شود».

1044 (38) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «و از اين كسى كه مالش را در ميزان ديگرى مشاهده مى كند پر حسرت و اندوه تر (در روز قيامت) مردى است كه با تلاش و رنج فراوان و دست يازيدن به كارهاى ترسناك و به استقبال خطرات رفتن مال زيادى را گرد آورده است. سپس اموالش را در صدقات و كارهاى خير مصرف كرده است و جوانى و نيرويش را در عبادت ها و نماز سپرى كرده است و با اين حال به حق على ابن ابى طالب عليه السلام معتقد نيست و جايگاه و مقام او را در اسلام نمى شناسد و كسى را كه يك دهم بلكه يك دهم از يك دهم از يك دهم او نيست برتر از وى مى داند. به حجت ها و دليل ها آگاهى دارد ولى در آن ها نمى انديشد و با آيات و احاديث با وى استدلال مى شود ولى جز فرو رفتن در گمراهى چيزى را نمى پذيرد. پس آن پر حسرت و اندوه تر از همه اهل قيامت است. صدقاتش همانند افعى آشكار مى شوند و به او نيش مى زنند و نمازها و عبادت هايش به صورت فرشتگان مامور آتش أو را تعقيب مى كنند تا أو را به شدت در آتش افكنند. و ى مى گويد: اي و اى بر من! آيا من از نمازگزاران نبودم‌؟ آيا من از پرداخت كنندگان زكات نبودم‌؟ آيا من نسبت به زنان و اموال مردم پاك و عفيف نبودم پس چرا به اين همه بلا گرفتار شدم‌؟

يا شقىّ ما نفعك ما عملت(1)و قد ضيّعت أعظم الفروض بعد توحيد اللّٰه تعالى و الايمان بنبوّة محمّد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و ضيّعت ما لزمك من معرفة(2)حقّ عليّ بن أبي طالب ولىّ اللّٰه و التزمت ما حرّم اللّٰه عليك من الايتمام بعدوّ اللّٰه فلو كان لك بدل أعمالك هذه عبادة الدّهر من أوّله الى آخره و بدل صدقاتك الصّدقة بكلّ أموال الدّنيا بل بملأ الأرض ذهباً لما زادك ذلك من رحمة اللّٰه تعالىٰ الّا بُعداً و من سخط اللّٰه الّا قرباً.

1045-1045-(39) تفسير عليّ بن إبراهيم 419/2: حدّثنا جعفر بن أحمد قال حدّثنا عبد الكريم بن عبد الرّحيم قال حدّثنا محمّد بن عليّ عن محمّد بن الفضيل عن أبى حمزة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من خالفكم و ان تعبّد و اجتهد منسوب إلى هذه الآية «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ * عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ * تَصْلىٰ نٰاراً حٰامِيَةً‌».

1046-1046-(40) أمالى الصّدوق 530: حدّثنا الشّيخ الجليل أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّيّ رضي اللّه عنه قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن يحيى العطّار رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن القاسم بن محمّد الإصبهانى عن سليمان بن داود المنقريّ عن حفص بن غياث النّخعىّ القاضي قال سمعت أبا عبد اللّٰه الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام يقول: جاء إبليس إلى موسى بن عمران و هو يناجى ربّه فقال له ملك من الملائكة ما ترجو منه و هو في هذه الحال يناجى ربّه فقال أرجو منه ما رجوت من أبيه آدم و هو في الجنّة. و كان فيما ناجاه اللّٰه تعالى به اَنْ قال له يا موسىٰ لا أقبل الصّلاة الّا ممّن تواضع لعظمتى و ألزم قلبه خوفى و قطع نهاره بذكرى و لم يبت مصرّاً على الخطيئة و عرف حقّ أوليائى و أحبّائى.

فقال موسى ربّ تعنى بأحبّائك و أوليائك إبراهيم و إسحاق و يعقوب فقال عزّ و جلّ هم كذلك يا موسى الّا انّنى أردت مَنْ مِنْ أجله خلقت آدم و حوّاء و مَنْ مِنْ أجله خلقت الجنّة و النّار فقال موسى و من هو يا ربّ قال محمّد أحمد شققت إسمه من اسمى لأنّى أنا المحمود.

فقال موسى يا ربّ اجعلنى من أمّته و قال أنت يا موسى من أمّته إذا عرفته و عرفت منزلته و منزلة أهل بيته (الى أن قال) ثمّ قال الصّادق عليه السلام إن قدرتم ان لا تعرفوا فافعلوا


1) . فعلت - خ ل.

2) . مفروض - خ ل.

به وى گفته مى شود: اى بدبخت! اعمالت سودى براى تو ندارد با اين كه بزرگ ترين واجبات را پس از ايمان به يگانگى خدا و ايمان به پيامبرى محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله تباه كردى و شناخت حق على بن ابى طالب عليه السلام ولىّ خدا را كه بر تو لازم بود تباه كردى و ملتزم به پيروى از دشمنان خدا شدى كه بر تو حرام بود. پس اگر به جاى اين اعمال، عبادت همه دوران از آغاز تا پايان را انجام داده بودى و به جاى صدقات خود، همه اموال دنيا را صدقه داده بودى بلكه همه زمين پر از طلا را صدقه داده بودى، جز دورى از رحمت خداوند و نزديكى به خشم خدا بر تو نمى افزود».

1045 (39) ابوحمزه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مخالفان شما هرچند عبادت و تلاش كنند با اين آيه نسبت دارند: «صورت هايى كه در آن روز خوار و ذليل اند تلاش كرده و رنج برده اند در آتش سوزان در مى افتند».

1046 (40) حفص بن غياث نخعى قاضى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «موسى بن عمران عليه السلام در حال مناجات با پروردگارش بود كه ابليس نزد وى آمد. يكى از فرشتگان به ابليس گفت:

از موسى عليه السلام در اين حال مناجات با پروردگارش چه اميدى دارى‌؟

ابليس گفت: همان چيزى را از وى مى خواهم كه در بهشت از پدرش آدم عليه السلام خواستم.

و بخشى از مناجات و رازگويى خداوند با موسى عليه السلام اين بود كه به وى فرمود: اى موسى! من تنها نماز كسى را مى پذيرم كه در برابر بزرگى من فروتن باشد و خوف من در قلبش بچسبد و روزش را با ذكر من سپرى كند و شب را در حال اصرار بر گناه نگذراند و حق اوليا و دوستان مرا بشناسد.

موسى عليه السلام گفت: آيا مقصودت از دوستداران و اوليايت ابراهيم و اسحاق و يعقوب هستند؟

خداوند عز و جل فرمود: آن ها اين گونه اند اى موسى! ولى مقصود من كسى است كه به خاطرش آدم و حوا را آفريدم و به خاطرش بهشت و دوزخ را آفريدم.

موسى عليه السلام گفت: پرورگارا! او كيست‌؟

فرمود: محمد صلى الله عليه و آله احمد. نامش را از نام خودم گرفتم زيرا من محمودم.

موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! مرا از امتش قرار بده!

فرمود: اى موسى! تو از امتش هستى در صورتى كه او مقامش و مقام اهل بيتش را بشناسى!

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: اگر توانستيد ناشناس بمانيد، چنين كنيد و زيانى نكرده اى اگر مردم

وما عليك ان لم يثن عليك النّاس و ما عليك أن تكون مذموماً عند النّاس إذا كنت عند اللّٰه محموداً إنّ عليّاً عليه السلام كان يقول لا خير في الدّنيا الّا لأحد رجلين رجل يزداد كلّ يوم إحساناً و رجل يتدارك سيّئته بالتّوبة و أنّىٰ له بالتّوبة و اللّٰه لو سجد حتّى ينقطع عنقه ما قبل اللّٰه منه الّا بولايتنا أهل البيت.

الخصال 41: حدّثنا أبى و محمّد بن الحسن قالا حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن القاسم بن محمّد الأصبهانيّ عن سليمان بن داود المنقريّ عن حفص بن غياث النّخعىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا خير في الدّنيا الّا لأحد رجلين و ذكر مثله و فيه (يتدارك ذنبه).

المحاسن 224: البرقيّ عن القاسم عن المنقريّ عن حفص بن غياث عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

أنّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يقول لا خير (و ذكر مثله و فيه (يتدارك منيّته) و فى آخره (ما قبل اللّٰه منه الّا بمعرفة الحقّ‌).

1047-1047-(41) أمالى ابن الشّيخ 259: أخبرنا الشّيخ الأجلّ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسى رحمه اللّه قال أخبرنى الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسىّ رضي اللّه عنه قال أخبرنا أبو عمر (و - خ) قال أخبرنا أحمد قال أخبرنا الحسن بن عليّ بن بزيع قال حدّثنا قاسم بن الضّحّاك قال حدّثني شهر بن حوشب أخو العوّام عن أبى سعيد الهمدانيّ عن أبي جعفر عليه السلام: «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»(1)قال و اللّٰه لو أنّه تاب و آمن و عمل صالحاً و لم يهتد إلى ولايتنا و مودّتنا و معرفة فضلنا ما أغنىٰ عنه ذلك شيئاً.

و فى الصّواعق 151: عن ثابت البنانىّ انّه قال: اهتدىٰ إلى ولاية أهل بيته عليه السلام.

1048-1048-(42) أمالى المفيد 2: حدّثنا الشّيخ الأجلّ المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنى أبو الحسن عليّ بن محمّد بن الزّبير الكوفيّ اجازة قال حدّثنا أبو الحسن عليّ بن الحسن بن فضّال قال حدّثنا عليّ بن أسباط عن محمّد بن يحيى أخى مفلس(2)عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: قلت له إنّا نرى الرّجل من المخالفين عليكم له عبادة و اجتهاد و خشوع فهل ينفعه ذلك شيئاً. قال(3)يا محمّد إنّ مَثَلنا أهل البيت مَثَل


1) . طه 82/20.

2) . مغلّس - خ.

3) . فقال - خ.

ثناگويت نباشند و زيان نكرده اى كه نزد مردم نكوهيده باشى در صورتى كه نزد خدا پسنديده باشى.

همانا على عليه السلام همواره مى فرمود: در دنيا خيرى نيست مگر براى يكى از اين دو گروه: مردى كه هر روز بر احسان و نيكى اش بيفزايد و مردى كه گناه را با تو به جبران كند و چگونه براى او توبه است. به خدا سوگند! اگر به قدرى سجده كند كه گردنش بشكند، خداوند جز با ولايت ما از او نمى پذيرد».

در گزارشى حفص بن غياث نخعى از امام صادق عليه السلام جمله: «در دنيا خيرى نيست...» را تا پايان روايت كرده است.

و در گزارش ديگرى امام صادق عليه السلام آن را از اميرمؤمنان عليه السلام روايت كرده است با اين تفاوت كه در پايان آن آمده است: «خداوند جز با معرفت ما از او نمى پذيرد.»

1047 (41) ابو سعيد همدانى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره آيه: «مگر كسى كه توبه كرد و ايمان آورد و عمل شايسته انجام داد.» فرمود: «به خدا سوگند! اگر توبه كرد و ايمان آورد و عمل شايسته انجام داد و به ولايت و دوستى و شناخت فضايل ما رهنمون نگرديد، هيچ فايده اى برايش ندارد.»

در كتاب الصواعق از ثابت بنانى روايت مى شود كه: درباره اين آيه گفت: «يعنى به ولايت اهل بيت عليهم السلام رهنمون گرديد».

1048 (42) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام گفتم: ما گاهى يكى از مخالفان شما را مشاهده مى كنيم كه داراى عبادت و تلاش و خشوع زيادى است. آيا اين كار برايش فايده اى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: اى محمد! همانا مَثَل ما اهل بيت مَثَل اهل بيتى است كه در ميان بنى اسرائيل

أهل بيت كانوا في بني إسرائيل و كان لا يجتهد أحد منهم أربعين ليلة الّا دعا فأجيب و إنّ رجلاً منهم اجتهد أربعين ليلة ثمّ دعا فلم يستجب له فأتى عيسى بن مريم عليه السلام يشكو إليه ما هو فيه و يسئله الدّعاء له فتطهّر عيسى عليه السلام و صلّى ثمّ دعا فأوحى اللّٰه إليه يا عيسى إن عبدى أتانى من غير الباب الّذى أوتىٰ منه انّه دعانى و فى قلبه شكّ منك فلو دعانى حتّى ينقطع عنقه و تنتثر(1)أنامله ما استجبت له.

فالتفت عيسى عليه السلام فقال تدعو ربّك و فى قلبك شكّ من نبيّه قال يا روح اللّٰه و كلمته قد كان و اللّٰه ما قلت فاسئل اللّٰه أن يذهب به عنّى فدعا له عيسى عليه السلام فتقبّل اللّٰه منه و صار في حدّ أهل بيته كذلك نحن أهل البيت لا يقبل اللّٰه عمل عبد و هو يشكّ فينا مستدرك 166/1: الشّيخ شرف الدّين النّجفىّ في تأويل الآيات الباهرة من كتاب أبى عمرو الزّاهد بإسناده الى محمّد بن مسلم: مثله.

1049-1049-(43) تفسير عليّ بن إبراهيم 61/2: حدّثنا أحمد بن عليّ قال حدّثنا الحسين بن عبيد اللّٰه(2)عن السّندىّ بن محمّد عن أبان عن الحارث بن يحيى (عن عمرو - ئل) عن أبي جعفر عليه السلام: في قول اللّٰه تبارك و تعالى «وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدىٰ‌» قال أ لا ترى كيف اشترط و لم تنفعه التّوبة و الايمان و العمل الصّالح حتّى اهتدى و اللّٰه لوجهد أن يعمل بعمل ما قبل منه حتّى يهتدى قلت الى من جعلنى اللّٰه فداك قال الينا.

1050-1050-(44) مستدرك 169/1: فرات بن إبراهيم الكوفيّ في تفسيره عن الحسين بن سعيد معنعناً عن سعد بن طريف قال: كنت جالساً عند أبي جعفر عليه السلام فجائه عمرو بن عبيد فقال أخبرنى عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لاٰ تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوىٰ * وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدىٰ‌» قال له أبو جعفر عليه السلام قد أخبرك انّ التّوبة و الايمان و العمل الصّالح لا يقبلها (اللّٰه - خ) الّا بالاهتداء إلى أن قال عليه السلام و أمّا الاهتداء فبولاة الأمر و نحن هم - الخبر.


1) . اي تتفرّق أنامله.

2) . الحسن بن عبد اللّٰه - خ.

بود كه هريك از آن ها وقتى به مدت چهل روز عبادت مى كرد، حتما دعايش مستجاب مى شد ولى يكى از آن ها وقتى پس از چهل شب عبادت دعا كرد، دعايش اجابت نشد از اين رو از حال خود نزد عيسى بن مريم عليه السلام شكايت كرد و از وى درخواست دعا براى خود نمود.

عيسى عليه السلام وضو گرفت و نماز خواند و دعا كرد. آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد: اى عيسى عليه السلام! بنده ام از غير راهى كه به سوى من آمده مى شود به سوى من آمده است. او در حالى مرا مى خواند كه در قلبش نسبت به تو شك دارد از اين رو اگر آنقدر مرا بخواند كه گردنش بشكند و بندهاى انگشتانش از هم جدا گردد، هرگز براى وى اجابت نخواهم كرد.

عيسى عليه السلام رو به آن مرد كرد و فرمود: در حالى پروردگارت را مى خوانى كه در قلبت نسبت به پيامبرش صلى الله عليه و آله شك دارى‌؟

گفت: اى روح و كلمه خداوند عز و جل! به خدا سوگند همين گونه است كه مى فرمايى از خدا بخواه كه اين حالت را از من برطرف كند!

آنگاه عيسى عليه السلام برايش دعا كرد و خداوند از آن مرد پذيرفت و در زمره اهل بيتش قرار گرفت. ما اهل بيت نيز همين گونه ايم كه خداوند عمل هيچ بنده اى را نمى پذيرد كه نسبت به ما شك دارد».

1049 (43) حارث بن يحيى (از عمرو) درباره اين آيه: «و به تحقيق من بسيار آمرزنده ام براى كسى كه ايمان آورد و عمل شايسته انجام داد و سپس رهنمون شد.» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«آيا نمى نگرى كه چه شرطى كرده است و توبه و ايمان و عمل صالح برايش سودمند نيست تا اين كه راه يابد. به خدا سوگند! اگر با تلاش عملى را انجام دهد، از وى پذيرفته نيست تا اين كه راه يابد.

گفتم: فدايت شوم! به سوى چه كسى راه يابد؟

امام عليه السلام فرمود: به سوى ما».

1050 (44) سعد بن طريف گويد: «در حضور امام باقر عليه السلام نشسته بودم كه عمرو بن عبيد آمد و گفت: مرا از اين گفتار خداوند عز و جل آگاه كن! «و در آن طغيان نكنيد كه خشم من شما را مى گيرد و خشم من هركس را فراگيرد، قطعا سقوط كرده است و به تحقيق من بسيار آمرزنده كسى هستم كه توبه كرد و ايمان آورد و عمل شايسته انجام داد و سپس رهنمون گرديد.»

امام باقر عليه السلام فرمود: به تو مى گويم كه خداوند توبه و ايمان و عمل صالح را جز با هدايت شدن نمى پذيرد... و مقصود هدايت شدن به سوى واليان امور است كه ما آن ها هستيم...».

1051-1051-(45) و فيه 169/1: عن عبيد بن كثير معنعناً عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام قال: قال اللّٰه تعالى في كتابه «وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ» الآية قال و اللّٰه لو انّه تاب و آمن و عمل صالحاً و لم يهتد الى ولايتنا و مودّتنا و لم يعرف فضلنا ما أغنى عنه ذلك شيئاً.

1052-1052-(46) و فيه 170/1: و عن محمدبن القاسم بن عبيد معنعناً عن أبى ذرّ الغفارىّ‌: في قوله تعالى «وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ» الآية قال آمن بما جاء به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و َ‌عَمِلَ صٰالِحاً قال أداءُ الفرائض ثُمَّ اهْتَدىٰ الى حبّ آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سمعت عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول و الّذى بعثني بالحقّ نبيّاً ما ينفع(1)أحدكم الثّلاثة حتّى يأتي بالرّابعة.

1053-1053-(47) تفسير العسكريّ عليه السلام 77: (بعد بيان انّ ترك الزّكاة موجب لردّ الصلاة) قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أ فلا أنبّئكم بمن هو أسوء حالاً من هذا قالوا بلىٰ يا رسول اللّٰه قال من(2)حضر الجهاد في سبيل اللّٰه تعالى فقتل مقبلاً غير مدبر و الحور العين يتطلّعن(3)إليه و خزّان الجنان يتطلّعون(4)الى و رود روحه عليهم و أملاك السّماء و أملاك الأرض يتطلّعون (الى - خ) نزول حور العين إليه و الملائكة و خزّان الجنان (لا يردون عليه - خ) فلا يأتونه فتقول ملائكة الأرض حوإلى ذلك المقتول انظروا إلى ذلك المقتول ما بال الحور (العين - خ) لا ينزلن إليه و ما بال خزّان الجنان لا يردون عليه.

فينادون من فوق(5)السّما السّابعة يا أيّتها الملائكة انظروا الى آفاق السّماء (و - خ) دوينها فينظرون فإذا توحيد هذا العبد (المقتول - خ) و ايمانه برسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و صلاته و زكوٰته و صدقته و أعمال برّه كلّها محبوسات دوين السّماء و قد طبقت آفاق السّماء كلّها كالقافلة العظيمة قد ملئت ما بين أقصى المشارق و المغارب و مهابّ‌(6)الشّمال و الجنوب تنادى أملاك تلك الأعمال(7)الحاملون لها الواردون بها ما بالنا لا تفتح لنا أبو اب السّماء لندخل إليها بأعمال هذا الشّهيد فيأمر اللّٰه عزّ و جلّ بفتح أبو اب السّماء فتفتح ثمّ ينادى (يا - خ) هؤلاء


1) . لا ينفع - خ.

2) . رجل - خ ل.

3) . يطلبن - خ ل.

4) . تطلعون - خ - الكثيرة التّطلّع الى الشّىء اي انّها كثيرة الميل الى هواها.

5) . فرق - خ ل.

6) . مهابّ جمع مهبّ موضع هبوب الرّيح - المنجد.

7) . الأفعال - خ ل - الأثقال - خ ل.

1051 (45) عبيد بن كثير با واسطه روايت مى كند كه درباره آيه: «و به تحقيق من بسيار آمرزنده ام...» امام باقر عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند! اگر توبه كرد و ايمان آورد و عمل شايسته انجام داد و به سوى ولايت و دوستى ما رهنمون نگرديد و فضايل ما را نشناخت هيچ سودى برايش نخواهد داشت».

1052 (46) ابوذر درباره آيه: «من بسيار آمرزنده ام...» مى گويد: «يعنى ايمان آورد به آنچه محمد صلى الله عليه و آله آورد.

و عمل شايسته انجام داد يعنى انجام واجبات.

سپس هدايت شد به سوى دوستى آل محمد صلى الله عليه و آله و از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: سوگند به كسى كه مرا به نبوت برانگيخت، آن سه چيز هيچ سودى برايتان ندارد تا اين كه چهارم را انجام دهيد».

1053 (47) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام: پس از بيان آن كه ترك زكات سبب پذيرفته نشدن نماز است از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «آيا نمى خواهيد شما را از كسى آگاه كنم كه حالش بدتر از اين است‌؟

گفتند: آرى، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

فرمود: كسى كه در جهاد در راه خدا شركت مى كند و در حمله به دشمن بدون فرار شهيد مى شود و حورالعين و نگهبانان بهشت مشتاق رفتن روحش نزد آنان هستند و فرشتگان آسمان و زمين مشتاق آمدن حورالعين نزد او هستند ولى حورالعين و نگهبانان بهشت نزد وى نمى روند از اين رو فرشتگان زمين در اطراف آن شهيد مى گويند: به اين شهيد بنگريد كه چرا حورالعين و نگهبانان بهشت نزد او نمى آيند؟

آنگاه از فراز آسمان هفتم ندا داده مى شود: اى فرشتگان! به افق هاى آسمان و پايين تر از آن بنگريد!

آنان پس از نگاه كردن مشاهده مى كنند كه توحيد آن شهيد و ايمانش به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و نمازها و زكات و صدقه و همه كارهاى نيك وى اندكى پايين تر از آسمان محبوس است و همه افق هاى آسمان همانند كاروان بزرگى تمام مشرق ها و مغرب ها و محل وزش بادهاى شمالى و جنوبى را پر كرده است و فرشتگان حمل كننده آن اعمال كه آن ها را آورده اند، ندا مى دهند كه چه اتفاقى براى ما رخ داده است كه درهاى آسمان براى ما باز نمى شود تا اعمال اين شهيد را وارد كنيم آنگاه خداوند دستور مى دهد درهاى آسمان گشوده شود. پس از بازشدن درها ندا داده مى شود: «اى فرشتگان! اگر مى توانيد، وارد شويد!»

الأملاك أدخلوها إن قدرتم فلا تقلّهم(1)أجنحتهم و لا يقدرون على الارتفاع بتلك الأعمال فيقولون يا ربّنا لا نقدر على الارتفاع بهذه(2)الأعمال.

فيناديهم منادى ربّنا عزّ و جلّ يا أيّتها الملائكة لستم حمّالى هذه الأثقال الصّاعدين بها انّ حَملَتَها الصّاعدين بها مطاياها(3)الّتى ترفعها الى دوين العرش ثمّ يقرّها في درجات الجنان فتقول الملائكة يا ربّنا ما مطاياها فيقول اللّٰه عزّ و جلّ و ما الّذى حملتم من عنده فيقولون توحيده بك و ايمانه بنبيّك فيقول اللّٰه عزّ و جلّ فمطاياها موالاة عليّ عليه السلام أخى نبيّى و موالاة الأئمّة الطّاهرين فان أتت فهي الحاملة الرّافعة الواضعة لها في الجنان فينظرون فاذا الرّجل مع ماله من هذه الأشياء ليس له موالاة عليّ بن أبي طالب عليه السلام و الطيّبين من آله و معاداة أعدائهم فيقول اللّٰه تبارك و تعالى للأملاك الّذين كانوا حامليها اعتزلوها و الحقوا بمراكزكم من ملكوتى ليأتيها من هو أحقّ بحملها و و ضعها في مواضع استحقاقها فتلحق تلك الأملاك بمراكزها المجعولة لها.

ثمّ ينادى منادى ربّنا عزّ و جلّ يا أيّتها الزّبانية تناوليها و حطّيها الى سواء الجحيم لانّ صاحبها لم يجعل لها مطايا من موالاة عليّ و الطيّبين من آله قال (رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - خ) فتأتى(4)تلك الأملاك و يقلّب اللّٰه عزّ و جلّ تلك الأثقال أوزاراً و بلايا على باعثها(5)لما فارقتها مطاياها من موالاة أمير المؤمنين عليه السلام.

و نادت (تلك - خ) الملائكة(6)الى مخالفته لعلىّ و موالاته لأعدائه فيسلّطها اللّٰه عزّ و جلّ و هى في صورة الأسود على تلك الأعمال و هى كالغربان(7)و القرِقِس(8)فتخرج من أفواه تلك الأسود نيران تحرقها و لا يبقى له عمل الّا (أ - خ) حبط و يبقىٰ عليه موالاته لأعداء عليّ عليه السلام و جحده ولايته فيقرّه ذلك في سواء الجحيم فإذا هو قد حبطت أعماله و عظمت(9)أوزاره و أثقاله فهذا أسوء حالاً من مانع الزّكاة الّذى يحفظ(10)الصّلاة.


1) . اي لا تحملهم.

2) . بتلك - خ ل.

3) . اي النّاقة - البعير.

4) . فتناول - خ.

5) . فاعلها - خ ل.

6) . تلك الأعمال - مستدرك.

7) . الغربان جمع الغراب: طائر أسود يتشأّمون به.

8) . القِرقِس: البعوض و قيل البقّ و القرقس الّذى يقال له الجرجِس شبه البقّ‌.

9) . ثقلت - خ ل.

10) . الّتى تحبط الصّلاة - خ.

ولى بال هاى شان آن ها را حمل نمى كنند و توان بالا بردن آن اعمال را ندارند از اين رو مى گويند پروردگارا! ما قدرت بر بالابردن اين اعمال را نداريم.

آنگاه ندا دهنده پروردگار عز و جل ما ندا مى دهد: اى فرشتگان! شما حمل كننده و بالابرنده اين سنگينى ها نيستيد. همانا حمل كننده و بالابرنده آن ها مركب هايى هستند كه تا نزديك عرش آن ها را بالا مى برند و سپس در درجات بهشت آن ها را مستقر مى كنند.

فرشتگان مى گويند: پروردگارا! مركب هاى آن ها چيست‌؟

خداوند عز و جل مى فرمايد: چه اعمالى را از نزد او آورديد؟

مى گويند: يگانه پرستيدن تو و ايمان به پيامبرت.

خداوند عز و جل مى فرمايد: مركب هاى آن ها ولايت على عليه السلام برادر پيامبر من صلى الله عليه و آله و ولايت امامان پاك است. اگر آن را دارد، پس آن حمل كننده، بالابرنده و قراردهنده اعمالش در بهشت است.

وقتى فرشتگان مى نگرند، آن مرد را با تمام اعمالش فاقد ولايت على عليه السلام و خاندان پاكش و دشمنى با دشمنانش مى يابند آنگاه خداوند به فرشتگان حامل آن اعمال مى فرمايد: از آن ها جدا شويد و به مركزهاى خود در ملكوت من بپيونديد تا كسانى بيايند كه در حمل آن و قراردادن شان در محل هايى كه شايسته آن هاست سزاوارتر از شمايند.

آنگاه آن فرشتگان به پايگاه هاى خود مى پيوندند. سپس منادى پروردگار ما ندا مى دهد: اى ماموران دوزخ! اين ها را بگيريد و در وسط جهنم پرتاب كنيد! زيرا صاحبش از ولايت على عليه السلام و خاندان پاكش براى آن ها مركبى قرار نداد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در ادامه فرمود: آن فرشتگان اعمال را مى گيرند و خداوند آن اعمال وزين را به بار گناه و بلا براى آن ها تبديل مى كند زيرا از مركب براى آن ها از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام جدا بودند.

و فرشتگان، مخالفت آن مرد را با على عليه السلام و دوستى اش را با دشمنان وى فرا مى خوانند و خداوند آن ها را به شكل شيرها بر آن اعمال كه به صورت كلاغ و مگس درآمده اند مسلط مى كند. از دهان آن شيرها آتشى خارج مى شود كه آن ها را مى سوزاند و هيچ عملى براى وى باقى نمى گذارد مگر آن كه آن را نابود مى كند و براى وى دوستى اش با دشمنان على عليه السلام و انكار ولايتش را باقى مى گذارد كه او را در وسط دوزخ قرار مى دهد. در اين هنگام است كه اعمالش نابود گرديد و گناهان و بارش سنگين گرديده است. اين چنين كسى حالش بدتر از كسى است كه زكات نپرداخته و نماز را حفظ كرده است».

1054-1054-(48) أمالى ابن الشّيخ 117: عن أبيه رحمه اللّه قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنى أبو الطيّب الحسين بن محمّد التّمّار قال حدّثنا ابن أبي أويس قال حدّثني أبى عن حميد بن قيس عن عطاء عن ابن عبّاس قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: يا بنى عبد المطلّب انّى سئلت اللّٰه لكم ان يعلّم جاهلكم و ان يثبّت قائمكم و ان يهدى ضالّكم و ان يجعلكم نُجَداء(1)جُوداء(2)رحماء و لو أنّ رجلاً صلّى وصفّ قدميه بين الرّكن و المقام و لقى اللّٰه ببغضكم أهل البيت دخل النّار.

و فيه 247: عن أبيه قال أخبرنا أبو عمر قال حدّثنا أبو العبّاس قال حدّثنا عبد اللّٰه بن أحمد بن مستورد قال حدّثنا نصر بن مزاحم قال حدّثنا عمرو بن شمر عن جابر عن تميم و عن أبي الطّفيل عن بشر بن غالب و عن سالم بن عبد اللّٰه كلّهم ذكروا عن ابن عبّاس انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: يا بنى عبد المطّلب انّى سئلت اللّٰه عزّ و جلّ (و ذكر نحوه). و فيه 21: عن أبيه قال أخبرنا محمّد بن محمّد أمالى المفيد 252: حدّثنا الشّيخ الجليل المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان قال أخبرنا أبو بكر محمّد بن عمر الجعابى قال حدّثنا عبد الكريم بن محمّد قال حدّثنا سهل بن زنجلة الرّازىّ قال حدّثنا ابن أبي أويس قال حدّثني أبى عن حميد بن قيس عن عطاء عن ابن عبّاس: (نحوه). مستدرك 156/1: عليّ بن طاووس في كتاب كشف اليقين عن الأربعين للحافظ أبى بكر محمّد ابن أبي نصر عن ابن عبّاس: مثله.

1055-1055-(49) المحاسن 168: البرقي عن أبيه عن حمزة بن عبد اللّٰه عن جميل بن ميسّر عن أبيه النّخعى قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا ميسّر أيّ البلدان أعظم حرمة قال فما كان منّا أحد يجيبه حتّى كان الرّادّ على نفسه فقال مكّة فقال أيّ بقاعها أعظم حرمة (قال - خ) فما كان منّا أحد يجيبه حتّى كان الرّادّ على نفسه فقال ما بين الرّكن الى الحِجْر و اللّٰه لو أنّ عبداً عبد اللّٰه ألف عام حتّى ينقطع عِلبائه(3)هرماً ثمّ أتى اللّٰه ببغضنا أهل البيت لردّ اللّٰه عليه عمله.

1056-1056-(50) المحاسن 168: و عن أبيه عن حمزة بن عبد اللّٰه عن جميل بن درّاج عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لو أنّ عبداً عبد اللّٰه ألف عام ثمّ ذبح كما يذبح الكبش ثمّ أتى اللّٰه ببغضنا أهل البيت لردّ اللّٰه عليه عمله.


1) . نجباء - أمالى 247.

2) . جوداء: جمع الجواد.

3) . العِلْباء: عصبة في صفحة العنق.

1054 (48) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اى فرزندان عبدالمطلب! من براى شما از خدا درخواست كرده ام به نادان هاى تان بياموزد و و پايداران تان را استوار گرداند و گمراهان تان را هدايت كند و شما را نجيب، بخشنده و مهربان قرار دهد. اگر كسى ميان ركن و مقام به نماز ايستد ولى با دشمنى و كينه شما اهل بيت خدا را ملاقات كند وارد آتش مى شود».

1055 (49) ميسر نخعى گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى ميسر! كدام يك از شهرها حرمت بيشترى دارد؟

هيچ يك از ما پاسخ امام عليه السلام را نداد تا اين كه خود به پرسش خودش جواب داد و فرمود: ميان ركن تا حجر اسماعيل، به خدا سوگند اگر بنده اى هزار سال خدا را عبادت كند تا عصب گردنش از پيرى قطع شود، سپس با كينه اهل بيت بيايد، خداوند اعمالش را به خودش بازمى گرداند».

1056 (50) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر بنده اى هزار سال خدا را عبادت كند آنگاه همانند گوسفند سرش بريده شود، سپس با كينه و دشمنى ما اهل بيت بيايد قطعا خداوند اعمالش را به خودش بازمى گرداند».

1057-1057-(51) مستدرك 149/1: كتاب سلام ابن أبي عمرة عن سلام بن سعيد المخزومىّ عن أبي جعفر عليه السلام قال: قلت لا يصعد عملهم إلى اللّٰه و لا يقبل منهم عملاً فقال لا، من مات و فى قلبه بغض لنا أهل البيت و من تولّى عدوّنا لم يقبل اللّٰه له عملاً.

1058-1058-(52) تفسير فرات بن إبراهيم الكوفيّ 158: قال حدّثني عليّ بن محمّد الزّهرى قال حدّثني محمدبن عبد اللّٰه يعنى ابن غالب قال حدّثني الحسن بن عليّ بن سيف قال حدّثني مالك بن عطيّة قال حدّثني يزيد بن فرقد النّهدى انّه قال قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: في قوله تعالى «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَكُمْ‌»(1)يعنى إذا أطاعوا اللّٰه و أطاعوا الرّسول ما يبطل أعمالكم(2)قال عداوتنا تبطل أعمالهم.

1059-1059-(53) بصائر الدّرجات 358: حدّثنا أحمد بن الحسين عن أحمد بن إبراهيم عن الحسن بن برآء عن عليّ بن حسان عن عبد الرّحمن(3)يعنى ابن كثير قال: حججت مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام فلمّا صرنا في بعض الطّريق صعد على جبل فأشرف فنظر إلى النّاس فقال ما أكثر الضّجيج و أقلّ الحجيج فقال داود الرّقّىّ يابن رسول اللّٰه هل يستجيب اللّٰه دعاءَ هذا الجمع الّذى أرى قال ويحك يا أبا سليمان انّ اللّٰه لا يغفر ان يشرك به، الجاحد لولاية عليّ عليه السلام كعابد و ثن - الخبر.

1060-1060-(54) عقاب الأعمال 250: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثني أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن محمد بن حسان السّلمىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام قال: نزل جبرئيل عليه السلام على النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فقال يا محمّد السّلام يقرئك السّلام و يقول (ما - خ) خلقت السّموات السّبع و ما فيهنّ و الأرضين السّبع و ما عليهنّ و ما خلقت موضعاً أعظم من الرّكن و المقام و لو أنّ عبداً دعانى منذ خلقت السّموات و الأرض ثمّ لقينى جاحداً (لك و - خ) لولاية عليّ عليه السلام لأكببته في سقر.

1061-1061-(55) ينابيع المودّة للقندوزىّ 28/2: عن أبي ليلى عن الحسين بن عليّ انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: الزموا مودّتنا أهل البيت فانّه من لقى ربّه عزّ و جلّ و هو يودّنا دخل الجنّة بشفاعتنا و الّذى نفسى بيده لا ينفع عبداً عمله الّا بمعرفة حقّنا أخرجه الطبرانيّ في الأوسط و عن أبى سعيد الخدريّ مرفوعاً.


1) . محمّد 33/47.

2) . أعمالهم - خ.

3) . عبدالكريم - خ.

1057 (51) سلام بن سعيد مخزومى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: آيا عمل آنان به سوى خدا بالا نمى رود و هيچ عملى از آن ها را نمى پذيرد؟

امام عليه السلام فرمود: نه، هركس بميرد و در دلش كينه ما اهل بيت باشد و كسى كه ولايت دشمنان ما را بپذيرد، خداوند هيچ عملى از او را قبول نمى كند».

1058 (52) يزيد بن فرقد نهدى درباره آيه: «اى كسانى كه ايمان آورديد! از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر صلى الله عليه و آله اطاعت كنيد و اعمال تان را باطل نكنيد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعنى وقتى از خدا اطاعت كنند و از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى نمايند، اعمال تان (يا اعمال شان) باطل نمى شود.

فرمود: دشمنى با ما اعمال آن ها را باطل مى كند».

1059 (53) عبدالرحمن (يا عبدالكريم) ابن كثير گويد: «همراه امام صادق عليه السلام به حج رفتم. در ميان راه امام عليه السلام از كوهى بالا رفت و بر اطراف مشرف شد آنگاه به مردم نگريست و فرمود: چقدر سروصدا زياد است و حج گزار اندك است!

داود رقى گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا اين جمعيتى را كه مى بينم خداوند دعاى شان را اجابت مى كند؟

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو اى ابوسليمان! همانا خداوند شرك به خود را نمى آمرزد. انكار كننده ولايت على عليه السلام همانند بت پرست است...».

1060 (54) محمد بن حسان سلمى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جبرئيل بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرود آمد و گفت: سلام به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: آسمان هاى هفت گانه و آنچه در آن هاست و زمين هاى هفت گانه و آنچه بر روى آن هاست را آفريدم ولى مكان ارزشمندتر از ركن و مقام نيافريدم و اگر بنده اى از آغاز آفرينش آسمان ها و زمين مرا بخواند و سپس با انكار (تو و) ولايت على عليه السلام با من ملاقات كند، حتما او را به دوزخ مى افكنم».

1061 (55) ابوليلى از امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به دوستى اهل بيت چنگ زنيد زيرا هركس با دوستى ما با پروردگارش ملاقات كند، با شفاعت ما وارد بهشت مى شود. سوگند به خدايى كه جانم در اختيار اوست عمل هيچ بنده اى جز با شناخت حق ما برايش سودمند نيست».

اين حديث از ابوسعيد خدرى نيز روايت شده است.

1062-1062-(56) كفاية الطّالب 178: للكنجىّ بسنده عن أبى أمامة الباهلىّ قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ اللّٰه خلق الأنبياء من أشجار شتّى و خلقنى و عليّاً من شجرة واحدة فأنا أصلها و علىّ فرعها و فاطمة لقاحها و الحسن و الحسين ثمرها فمن تعلّق بغصن من أغصانها نجا و من زاغ(1)عنها هوى و لو أنّ عبداً عبد اللّٰه بين الصّفا و المروة ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ لم يدرك محبّتنا أكبّه اللّٰه علىٰ منخريه فى النّار ثمّ تلا «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌» و أخرجه الحاكم فى تفسير آية المودّة كما فى مجمع البيان بالاسناد الى أبى أمامة نحوه و زاد و أشياعنا أوراقها و أخرجها فى مودّة القربىٰ فى المودّة الثّامنة و زاد أيضاً و أشياعنا أوراقها.

و فى معناهما من طرق العامّة كثيرة كما فى الينابيع أيضاً و الكشّاف و الشّرف المؤبّد و اسعاف الرّاغبين و مناقب الخوارزمىّ و فرائد السّمطين و الدّرّ المنثور و الصّواعق و غيرها.

1063-1063-(57) المحاسن 166: البرقىّ عن ابن محبوب عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام: فى قول اللّٰه عزّ و جلّ «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِرْكَعُوا وَ اُسْجُدُوا وَ اُعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ اِفْعَلُوا اَلْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَ جٰاهِدُوا فِي اَللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اِجْتَبٰاكُمْ وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‌»(2)فى الصّلاة و الزّكاة و الصّوم و الخير اذا تولّوا اللّٰه و رسوله صلى الله عليه و آله و اُولى الأمر منّا أهل البيت قبل اللّٰه أعمالهم.

1064-1064-(58) كافى 183/1: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن صفوان بن يحيى عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: كلّ من دان اللّٰه عزّ و جلّ بعبادة يجهد فيها نفسه و لا امام له من اللّٰه فسعيه غير مقبول و هو ضالّ متحيّر و اللّٰه شانئ(3)لأعماله و مَثَله كمَثَل شاة ضلّت عن راعيها و قطيعها(4)فهجمت ذاهبة و جائية يومها فلمّا جنّها اللّيل بصرت بقطيع غنم مع راعيها فحنّت(5)اليها و اغترّت بها فباتت معها فى مربضها فلمّا ان ساق الرّاعى قطيعه أنكرت راعيها و قطيعها فهجمت متحيّرة تطلب راعيها و قطيعها فبصرت بغنم مع راعيها فحنّت اليها و اغترّت بها فصاح بها الرّاعى الحقى براعيك و قطيعك فأنت


1) . زاغ عن الطّريق: عدل عنه.

2) . الحج 77/22-78.

3) . أى مبغض.

4) . القطيع: طائفة من الغنم و النعم و نحوه و الغالب عليه انّه من عشر الى أربعين و قيل ما بين خمس عشرة الى خمس وعشرين. اللسان.

5) . اى تعطّفت.

1062 (56) ابوامامه باهلى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند پيامبران را از درختان متفاوتى آفريد و من و على عليه السلام را از يك درخت آفريد. من ريشه آن درخت و على شاخه آن و فاطمه عليها السلام باروركننده آن و حسن و حسين عليهما السلام ميوه هايش هستند. پس هركس به يكى از شاخه هايش خود را بياويزد، نجات مى يابد و هركس از آن جدا شود سقوط مى كند و اگر بنده اى ميان صفا و مروه هزار سال و پس از آن هزار سال خدا را عبادت كند سپس به محبت ما نرسد خداوند او را بر روى بينى اش در آتش مى افكند. آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: «بگو: من براى آن به جز دوستى نزديكانم از شما مزدى درخواست نمى كنم.»

در گزارشى از حديث اين جمله افزوده شده است: «و شيعيان ما برگ هاى آن هستند».

احاديث فراوانى از طريق عامه به اين مضمون رسيده است چنانچه در كتاب هاى الينابيع، الكشاف، الشرف المؤيد، اسعاف الراغبين، مناقب الخوارزمى، فرائد السمطين، الدرمنثور و الصواعق و...

ملاحظه مى شود.

1063 (57) درباره آيه: «اى كسانى كه ايمان آورديد! ركوع و سجده كنيد و پروردگارتان را عبادت نماييد و كار خير انجام دهيد تا شايد رستگار شويد و در راه خدا جهاد كنيد آن گونه كه شايسته جهاد براى اوست. خدا شما را برگزيد و در دين براى شما سختى قرار نداد.»

ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعنى درباره نماز و زكات و روزه و كار خير [بر شما سختى قرار نداد] در صورتى كه ولايت خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و واليان امور از ما را بپذيريد، خداوند اعمال شان را قبول مى كند».

1064 (58) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هركس با عبادتى خداوند را اطاعت كند و در راه آن خود را به زحمت اندازد ولى پيشوايى از سوى خداوند نداشته باشد، تلاشش پذيرفته نيست و او گمراه و سرگردان است و خداوند دشمن اعمالش است. او همانند گوسفندى است كه چوپان و گله خود را گم كرده است و روزش را به سرعت مى رود و مى آيد. آنگاه كه شب فرا مى رسد گله گوسفندى را با چوپانش مشاهده مى كند. پس فريب آن ها را خورده مشتاقانه به سوى شان مى رود و شب را با آن در استراحتگاه شان مى ماند. وقتى چوپان گله اش را مى راند آن گوسفند چوپان و گله اش را ناشناس مى يابد از اين رو براى يافتن چوپان و گله اش سرگردان به هر طرف مى شتابد تا سرانجام گوسفندانى را با چوپانش مى بيند. فريب خورده با اشتياق به سوى آن ها مى رود كه چوپان برسد او فرياد مى زند: به چوپان و گله خود بپيوند! تو متحير و سرگردان از چوپان

تائهة(1)متحيّرة عن راعيك و قطيعك فهجمت ذعرة(2)متحيّرة تائهة لا راعى لها يرشدها الى مرعيٰها (أ - خ) و يردّها فبينا هى كذلك اذا اغتنم الذئب ضيعتها فأكلها و كذلك و اللّٰه يا محمّد من أصبح من هذه الأمّة لا امام له من اللّٰه عزّ و جلّ ظاهر عادل أصبح ضالاًّ تائهاً و ان مات على هذه الحالة مات ميتة كفر و نفاق و اعلم يا محمّد انّ أئمّة الجور و أتباعهم لمعزولون عن دين اللّٰه قد ضلّوا و أضلّوا فأعمالهم الّتى يعملونها «كَرَمٰادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّيحُ فِي يَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ يَقْدِرُونَ مِمّٰا كَسَبُوا عَلىٰ شَيْ‌ءٍ ذٰلِكَ هُوَ اَلضَّلاٰلُ اَلْبَعِيدُ»(3).

مستدرك 171/1: الشّيخ الجليل محمد بن ابراهيم النّعمانى فى كتاب الغيبة عن أحمد بن محمد بن (سعيد بن - خ) عقدة عن محمد بن المفضّل بن ابراهيم و سعدان بن اسحاق (بن سعيد - خ) و أحمد بن الحسين بن عبد اللّٰه و محمد بن أحمد بن الحسن القسطوانى قالوا جميعاً حدّثنا الحسن بن محبوب الزّرّاد عن علىّ بن رئاب عن محمد بن مسلم (الثّقفىّ - خ) عن أبى جعفر عليه السلام: نحوه.

غيبة النّعمانى 129: حدّثنا علىّ بن أحمد عن عبد اللّٰه(4)بن موسى عن محمد بن أحمد القلانسى عن اسماعيل بن مهران عن أحمد بن محمد عن عبد اللّٰه بن بكير و جميل بن درّاج عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: نحوه.

المحاسن 92: البرقىّ عن محمد بن علىّ بن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: انّ من دان اللّٰه بعبادة يجهد فيها نفسه بلا امام عادل من اللّٰه فانّ سعيه غير مقبول و هو ضالّ متحيّر (و ذكر نحوه).

1065-1065-(59) كافى 181/1: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن عمرو ابن أبى المقدام عن جابر قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: انّما يعرف اللّٰه عزّ و جلّ و يعبده من عرف اللّٰه و عرف امامه منّا أهل البيت و من لا يعرف اللّٰه عزّ و جلّ و لا يعرف الإمام منّا أهل البيت فانّما يعرف و يعبد غير اللّٰه هكذا و اللّٰه ضلالاً.


1) . اى ضالّة متحيّرة.

2) . أى خائفة.

3) . إبراهيم 18/14.

4) . عبيد اللّٰه - مستدرك.

خود هستى. او نيز ترسان، سرگردان و متحير به هر طرف مى دود بدون آن كه چوپانى داشته باشد كه او را به چراگاهش راهنمايى كند و بازگرداند. در همين حال گرگ فرصت را مغتنم مى شمارد، آن را مى درد و مى خورد.

به خدا سوگند! اى محمد! هركس از اين امت بدون پيشواى ظاهر عادلى شب را سپرى كند به همين صورت گمراه و سرگردان گرديده است و اگر در اين حالت بميرد به مرگ كفر و نفاق مرده است و بدان اى محمد! رهبران ستمگر و پيروان شان از دين خدا جدا هستند و قطعا گمراه و گمراه گر هستند از اين رو اعمالى كه انجام مى دهند همانند خاكسترى است كه در يك روز طوفانى تندبادى بر آن بوزد. بر آنچه به دست آورده اند هيچ قدرت و تسلطى ندارد آن گمراهى دورى است».

1065 (59) جابر گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: تنها كسى خدا را مى شناسد و او را عبادت مى كند كه خدا و امامش از ما اهل بيت را بشناسد ولى كسى كه خداوند عز و جل و امامش از ما اهل بيت را نشناسد، همانا غيرخدا را شناخته و عبادت مى كند. به خدا سوگند! اين گمراهى است».

1066-1066-(60) أمالى ابن الشّيخ 417: عن أبيه رحمه الله قال أخبرنا محمد بن محمد قال أخبرنا أبو غالب أحمد بن محمد الزّرارىّ قال حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميرىّ عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمّار بن موسى السّاباطىّ قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ أبا أميّة يوسف بن ثابت حدّث عنك انّك قلت لا يضرّ مع الايمان عمل و لا ينفع مع الكفر عمل فقال إنّه لم يسئلنى أبو أميّة عن تفسيرها انّما عنيت بهذا انّه من عرف الإمام من آل محمّد صلى الله عليه و آله و تولّاه ثمّ عمل لنفسه بما شاء من عمل الخير قبل منه ذلك وضوعف له أضعافاً كثيرة فانتفع بأعمال الخير مع المعرفة فهذا ما عنيت بذلك و كذلك لا يقبل اللّٰه من العباد الأعمال الصّالحة الّتى يعملونها اذا تولّوا الإمام الجائر الّذى ليس من اللّٰه تعالى فقال له عبد اللّٰه ابن أبى يعفور أ ليس اللّٰه تعالى قال «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ‌»(1)فكيف لا ينفع العمل الصّالح ممّن تولّى أئمّة الجور فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام و هل تدرى ما الحسنة الّتى عناها اللّٰه تعالى فى هذه الآية هى و اللّٰه معرفة الإمام و طاعته و قال عزّ و جلّ «وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي اَلنّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌»(2)و انّما أراد بالسّيّئة انكار الامام الّذى هو من اللّٰه تعالى ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام من جاء يوم القيامة بولاية امام جائر ليس من اللّٰه و جاء منكراً لحقّنا جاحداً بولايتنا أكبّه اللّٰه تعالى يوم القيامة فى النّار.

1067-1067-(61) دعائم الاسلام 53: روينا عن أبى عبد اللّٰه جعفر بن محمد عليهما السلام: أنّ رجلاً من أصحبه ذكر له عن بعض من مرق من شيعته استحلّ المحارم ممّن كان يعدّ من شيعته و قال إنّهم يقولون انّما الدّين المعرفة فاذا عرفت الإمام فاعمل ما شئت فقال أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمد عليهما السلام انّا للّٰه و انّا اليه راجعون تأمّل(3)الكفرة ما لا يعلمون و انّما قيل اعرف الإمام و اعمل ما شئت من الطّاعة فانّه مقبول منك لانّه لا يقبل اللّٰه عزّ و جلّ عملاً (من عامل - خ) بغير معرفة و لو أنّ رجلاً عمل اعمال البرّ كلّها و صام دهره و قام ليله (مدّة عمره - خ) و أنفق ماله فى سبيل اللّٰه و عمل بجميع طاعات اللّٰه عمره كلّه و لم يعرف نبيّه الّذى جاء بتلك الفرائض


1) . النمل 89/27.

2) . القصص 90/28.

3) . تأوّل - مستدرك.

1066 (60) عمار بن موسى ساباطى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ابواميه يوسف بن ثابت از تو روايت كرد كه فرموده اى: با وجود ايمان هيچ عملى زيان نمى زند و با وجود كفر هيچ عملى سودمند نيست.

امام عليه السلام فرمود: ابواميه تفسير آن را از من نپرسيد، مقصود من فقط اين بود كه هركس امام از آل محمد صلى الله عليه و آله را بشناسد و ولايتش را بپذيرد، سپس هر كار خيرى مى خواهد براى خودش انجام دهد كه از او پذيرفته مى شود و فراوان بر آن افزوده مى شود. پس با شناخت از اعمال خير بهره مند مى شود.

اين چيزى است كه من از آن قصد كردم و همچنين در صورتى كه بندگان ولايت امام ناحقى را بپذيرند كه از طرف خدا نيست، خداوند اعمال شايسته اى را كه انجام مى دهند نمى پذيرد.»

عبدالله ابن ابى يعفور به امام عليه السلام گفت: مگر خداوند عز و جل نمى فرمايد: «هركس كار نيكى انجام دهد، بهتر از آن براى اوست و آنان در آن روز از ترس در امانند.» پس چگونه كسى كه ولايت پيشوايان ناحق را پذيرفته از عمل صالح بهره نمى برد؟

امام عليه السلام به وى فرمود: آيا مى دانى در اين آيه مقصود خداوند از كار نيك چيست‌؟ به خدا سوگند! آن شناخت امام و اطاعت اوست و خداوند عز و جل فرمود: «و هركس گناهى انجام دهد، به صورت در آتش انداخته مى شود آيا غير از آنچه انجام مى دهيد پاداش مى گيريد؟» و مقصود از گناه تنها انكار امامى است كه از جانب خداست.

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: هركس روز قيامت با ولايت امام ناحق بيايد كه از طرف خدا نيست و با انكار حق ما و ولايت ما بيايد، خداوند عز و جل او را روز قيامت در آتش مى افكند».

1067 (61) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: يكى از ياران امام صادق عليه السلام درباره برخى از شيعيان كه از اطاعت امام خارج شده بودند به امام عليه السلام گفت: «آنان شكستن حرمت شيعيان او را روا مى دانند و مى گويند: شيعيان معتقدند كه دين تنها معرفت است پس وقتى كه امام را شناختى هركارى كه مى خواهى انجام بده! امام صادق عليه السلام فرمود: ما براى خداييم و به سوى او بازمى گرديم! كافران آنچه را نمى دانند، انديشيده اند (يا تاويل كرده اند) همانا گفته شده است: امام را بشناس و هر طاعتى مى خواهى انجام بده كه از تو پذيرفته است زيرا خداوند عز و جل هيچ عمل (عمل كننده اى) را بدون شناخت نمى پذيرد و اگر مردى همه اعمال نيك را انجام دهد و دوران عمرش را روزه بگيرد و (تمام عمرش را) به عبادت بپردازد و مالش را در راه خدا انفاق كند و همه طاعت ها را در همه عمرش انجام دهد و

فيؤمن به و يصدّقه و إمام عصره الّذى افترض اللّٰه تعالى (عليه - خ) طاعته فيطيعه لم ينفعه اللّٰه بشيءٍ من عمله (و لا يقبل اللّٰه تعالى شيئاً منه - خ) قال اللّٰه عزّ و جلّ في ذلك(1)«وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً».

1068-1068-(62) علل الشّرائع 250: حدّثنا محمّد بن عليّ ما جيلويه رحمه اللّه عن عمّه محمّد ابن أبي القاسم عن يحيى(2)بن عليّ الكوفيّ عن محمّد بن سنان عن صباح المدائنىّ عن المفضّل بن عمر: انّ أبا عبد اللّٰه عليه السلام كتب إليه كتاباً فيه انّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يبعث نبيّاً قطّ يدعو الى معرفة اللّٰه ليس معها طاعة في أمر و لا نهى و انّما يقبل اللّٰه من العباد العمل بالفرائض الّتى فرضها اللّٰه على حدودها مع معرفة من دعا إليه.

و من أطاع حرّم الحرام ظاهرة و باطنة و صلّى و صام و حجّ و اعتمر و عظّم حرمات اللّٰه كلّها و لم يدَع منها شيئاً و عمل بالبرّ كلّه و مكارم الأخلاق كلّها و تجنّب سيّئها(3)و من زعم أنّه يحلّ الحلال و يحرّم الحرام بغير معرفة النّبىّ عليه السلام لم يحلّ للّٰه حلالاً و لم يحرّم له حراماً و انّ من صلّى و زكّى و حجّ و اعتمر و فعل ذلك كلّه بغير معرفة من افترض اللّٰه عليه طاعته فلم يفعل شيئاً من ذلك لم يصلّ و لم يصم و لم يزكّ و لم يحجّ و لم يعتمر و لم يغتسل من الجنابة و لم يتطهّر و لم يحرّم للّٰه حراماً و لم يحلّ له حلالاً و ليس له صلاة و ان ركع و ان سجد و لا له زكاة و لا حجّ‌.

و انّما ذلك كلّه يكون بمعرفة رجل مَنَّ اللّٰه عزّ و جلّ على خلقه بطاعته و أمر بالأخذ عنه فمن عرفه و أخذ عنه أطاع اللّٰه و من زعم أنّ ذلك انّما هي المعرفة و أنّه إذا عرف اكتفىٰ بغير طاعة فقد كذب و أشرك و انّما قيل إعرف و اعمل ما شئت من الخير فانّه لا يقبل منك ذلك بغير معرفة فإذا عرفت فاعمل لنفسك ما شئت من الطّاعة قلّ أو كثر انّه مقبول منك.

1069-1069-(63) دعائم الإسلام 52/1: عن أبي جعفر عليه السلام (فى جواب كتاب كتبه إليه بعض أصحابه): و انّما يقبل اللّٰه عزّ و جلّ العمل من العباد بالفرائض الّتى افترضها عليهم بعد معرفة من جاء بها من عنده و دعاهم إليه فأوّل ذلك معرفة من دعا إليه و هو اللّٰه الّذى لا اله الّا هو


1) . في مثل هؤلاء - مستدرك.

2) . محمّد بن عليّ الكوفيّ - وسائل.

3) . سببها - خ ل.

پيامبر آورنده آن واجبات را نشناسد تا به وى ايمان آورد و او را تصديق كند و امام زمانش را كه خداوند اطاعتش را بر او واجب كرده است نشناسد تا از او اطاعت كند، خداوند از اعمالش هيچ بهره اى به وى نمى رساند (يا خداوند هيچ عملى از او را نمى پذيرد) خداوند عز و جل در اين باره مى فرمايد: «به سراغ هر عملى كه انجام داده اند مى رويم و آن را به غبارى پراكنده تبديل مى كنيم».

1068 (62) مفضل بن عمر روايت مى كند كه: امام صادق عليه السلام نامه اى به وى نوشت كه در آن آمده است:

«همانا خداوند عز و جل هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد كه فقط به شناخت خدا بدون اطاعت امر و نهى فراخوانده باشد و خداوند از بندگان عمل به واجبات معين شده از سوى خود را با تمام حدودش تنها با شناخت دعوت كننده به سوى آن مى پذيرد.

و هركس اطاعت كند، حرام هاى آشكار و نهان را حرام مى شمارد و نماز، روزه، حج و عمره را به جا مى آورد و همه حرمت هاى خداوند را بزرگ مى شمارد و چيزى از آن ها را فروگزار نمى كند و به همه اعمال نيك و همه مكارم اخلاق عمل مى كند و از اخلاق بد دورى مى كند و هركس بپندارد، بدون شناخت پيامبر حلال را حلال مى شمارد و حرام را حرام مى داند، هيچ حلالى را براى خدا ندانسته است و هيچ حرامى از او را حرام به شمار نياورده است و همانا هركس نماز، زكات، حج و عمره به جا آورد و همه آن ها را بدون شناخت كسى كه خداوند اطاعتش را بر او واجب كرده است، انجام دهد هيچ يك از آن ها را انجام نداده است. نماز، روزه، زكات، حج، عمره، غسل جنابت و طهارت انجام نداده است و براى خدا هيچ حرامى را حرام ندانسته است و هيچ حلالى را حلال به شمار نياورده است و هيچ نمازى برايش نيست هرچند ركوع و سجده به جا آورده باشد و هيچ زكات و حجى برايش نيست.

و همه اين ها با شناخت كسى كه خداوند عز و جل اطاعتش را بر بندگانش منت نهاده است و به گرفتن از او فرمان داده است، پس هركس او را بشناسد و از او بگيرد خدا را اطاعت كرده است و هركس گمان كند كه شناخت تنها كافى است و پس از شناخت بدون اطاعت به آن بسنده كند، قطعا دروغ گفته و شرك ورزيده است و همانا گفته شده است: معرفت به دست آور و آنچه از كار خير مى خواهى انجام بده زيرا كار خير بدون شناخت از تو پذيرفته نمى شود. وقتى شناختى براى خودت هرچه عبادت مى خواهى انجام بده كم باشد يا زياد كه آن از تو پذيرفته است».

1069 (63) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: در نامه اى از امام باقر عليه السلام در پاسخ به نامه برخى يارانش آمده است: «و خداوند عز و جل فرايضى را كه بر بندگانش واجب كرده است، تنها پس از شناخت آورنده آن ها از جانب خودش و شناخت دعوت كننده به آن ها عمل به آن فرايض را قبول مى كند پس نخستين آن ها شناخت دعوت كننده به آن است و آن خداوندى است كه هيچ معبودى جز او نيست و

وحده(1)و الإقرار بربوبيّته و معرفة الرّسول الّذى بلّغ عنه و قبول ما جاء به ثمّ معرفة الوصىّ عليه السلام ثمّ معرفة الأئمّة بعد الرّسل الّذين افترض اللّٰه طاعتهم في كلّ عصر و زمان على أهله و الايمان و التّصديق بأوّل الرّسل و الأئمّة عليهم السلام و آخرهم ثمّ العمل بما افترض اللّٰه عزّ و جلّ على العباد من الطّاعات ظاهراً و باطناً و اجتناب ما حرّم اللّٰه عزّ و جلّ عليهم ظاهره و باطنه - الخبر.

1070-1070-(64) بصائر الدّرجات 363: حدّثنا محمّد بن عيسى عن أبي عبد اللّٰه المؤمن عن ابن مسكان و أبى خالد و أبى أيّوب الخزّاز عن محمد بن مسلم قال قال أبو جعفر عليه السلام: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنال في النّاس و أنال و عندنا عرى(2)الأمر و أبواب الحكمة و معاقل العلم و ضياء الأمر و أواخيه(3)فمن عرفنا نفعته معرفتنا و قبل منه عمله و من لم يعرفنا لم تنفعه معرفته و لم يقبل منه عمله. (و فى البصائر بهذه المضامين روايات أخر لم نكتبها اختصاراً).

1071-1071-(65) كافى 398/2: (عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى - معلّق) عن يونس عن داود بن فرقد عن حسّان الجمّال عن عميرة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: أمر النّاس بمعرفتنا و الرّدّ الينا و التّسليم لنا ثمّ قال و ان صاموا و صلّوا و شهدوا أن لا إلٰه إلاّ اللّٰه و جعلوا في أنفسهم ان لا يردّوا الينا كانوا بذلك مشركين.

1072-1072-(66) كافى 180/1: الحسين (بن محمّد - خ) عن معلّى (بن محمّد - خ) عن الحسن بن عليّ (الوشّاء - خ) عن أحمد بن عائذ عن أبيه عن ابن أذينة قال حدّثنا غير واحد عن أحدهما عليهما السلام انّه قال: لا يكون العبد مؤمناً حتّى يعرف اللّٰه و رسوله و الأئمّة عليهم السلام كلّهم و امام زمانه و يردّ إليه و يسلّم له ثمّ قال كيف يعرف الآخر و هو يجهل الأوّل.

1073-1073-(67) كافى 22/2: عليّ بن إبراهيم عن صالح بن السّندى عن جعفر بن بشير عن عليّ ابن أبى حمزة عن أبي بصير قال: سمعته يسأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام فقال له جعلت فداك أخبرنى عن الدّين الّذى افترض اللّٰه عزّ و جلّ على العباد ما لا يسعهم جهله و لا يقبل منهم غيره ما هو فقال أعد عليّ فأعاد عليه فقال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و إقام الصّلاة


1) . وتوحيده - ك.

2) . العُرى جمع عروة كمدى و مدية - مجمع.

3) . الأواخى جمع الأخيّة: عود يُعرَّضُ في الحائط و تُدْفَنُ طرفاه فيه و يصير وسطه كالعروة تشدّ إليه الدّابّة. اللّسان.

يگانه است و اقرار به ربوبيت او و شناخت پيامبرى كه از جانب او تبليغ كرده است و پذيرش آنچه آورده است. سپس شناخت وصى عليه السلام و پس از شناخت امامان پس از پيامبران، كسانى كه خداوند در هر زمانى اطاعت شان را بر اهل آن زمان واجب كرده است و ايمان و تصديق به نخستين پيامبر و امام عليه السلام و آخرين آن ها. سپس عمل به اطاعت هاى ظاهرى و باطنى كه خداوند بر بندگانش واجب كرده است و اجتناب از آنچه خداوند در ظاهر و باطن بر آن ها حرام كرده است».

1070 (64) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از ميان مردم چشم فرو بست در حالى كه سررشته امور و درهاى حكمت و قله هاى دانش و روشنايى امور و دستگيره هاى آن در اختيار ماست. پس هركس ما را بشناسد، شناخت ما به سود اوست و عملش از وى پذيرفته مى شود و هركس ما را نشناسد، شناخت پيامبر برايش سودى ندارد و عملش از او پذيرفته نمى شود».

به اين مضمون روايات ديگرى نيز آمده است كه براى رعايت اختصار آن ها را نياورديم.

1071 (65) عميره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شناخت ما و مراجعه به ما و تسليم بودن در برابر ما به مردم دستور داده شده است.

سپس فرمود: هرچه روزه بگيرند و نماز بخوانند و به يگانگى خداوند گواهى دهند ولى پيش خود قرار گذارند كه به ما مراجعه نكنند، به همين خاطر مشرك خواهند بود».

1072 (66) ابن اذينه با واسطه از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بنده مؤمن نخواهد بود تا اين كه خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و همه امامان عليهم السلام و امام زمانش را بشناسد و به او مراجعه كند و تسليم او باشد. سپس فرمود: با نشناختن اول چگونه آخر را مى شناسد».

1073 (67) ابوبصير به امام صادق عليه السلام گفت: «فدايت شوم! مرا از دينى آگاه كن كه خداوند عز و جل آن را بر بندگانش واجب كرد و نشناختن آن برايشان جايز نيست و غير آن را از آن ها نمى پذيرد. آن دين چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: پرسشت را تكرار كن! ابوبصير تكرار كرد.

آنگاه امام عليه السلام فرمود: شهادت به يگانگى خداوند و رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله و بر پاداشتن نماز و

و إيتاء الزّكاة و حجّ البيت من استطاع إليه سبيلاً و صوم شهر رمضان ثمّ سكت قليلاً ثمّ قال و الولاية مرّتين ثمّ قال هذا الّذى فرض اللّٰه على العباد و لا يسئل الرّبّ العباد يوم القيامة فيقول ألّا زدتنى على ما افترضت عليك و لكن من زاد زاده اللّٰه انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله سنّ سنناً حسنة جميلة ينبغي للنّاس الأخذ بها.

1074-1074-(68) كافى 19/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن صفوان بن يحيى عن عيسى بن السّرى أبى اليسع قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أخبرنى بدعائم الإسلام الّتى لا يسع أحداً التّقصير عن معرفة شيء منها الّتى(1)من قصّر عن معرفة شيء منها فسد (عليه - خ) دينه و لم قبل (اللّٰه - خ) منه عمله و من عرفها و عمل بها صلح (له - خ) دينه و قبل منه عمله و لم يضق(2)به ممّا هو فيه لجهل شيء من الأمور جهله فقال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و الايمان بأنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الإقرار بما جاء به من عند اللّٰه و حقّ في الأموال الزّكاة و الولاية الّتى أمر اللّٰه عزّ و جلّ بها ولاية آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله.

قال فقلت له هل في الولاية شيء دون شيء فضل يعرف لمن أخذ به قال نعم قال اللّٰه عزّ و جلّ «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌».

و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من مات و لم(3)يعرف إمامه مات ميتة جاهليّة و كان رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و كان عليّاً عليه السلام.

و قال الآخرون كان معاوية ثمّ كان الحسن عليه السلام ثمّ كان الحسين عليه السلام و قال الآخرون يزيد بن معاوية و حسين بن عليّ و لا سواء و لا سواء.

قال ثمّ سكت ثمّ قال أزيدك فقال له حَكَم الأعور نعم جعلت فداك قال ثمّ كان عليّ بن الحسين ثمّ كان محمّد بن عليّ أبا جعفر و كانت الشّيعة قبل أن يكون أبو جعفر عليه السلام و هم لا يعرفون مناسك حجّهم و حلالهم و حرامهم حتّى كان أبو جعفر عليه السلام و هم لا يعرفون مناسك حجّهم و حلالهم و حرامهم حتّى صار النّاس يحتاجون إليهم من بعد ما كانوا يحتاجون الى النّاس و هكذا يكون الأمر، و الأرض لا تكون الىٰ ما أنت عليه اذ بلغت نفسك هذه و أهوى


1) . الّذى - خ.

2) . يَضُرَّ به - خ.

3) . لا - خ.

پرداخت زكات و حج خانه خدا براى كسى كه قدرت رسيدن به آن را دارد و روزه ماه رمضان. آنگاه امام عليه السلام لختى سكوت كرد و دوباره فرمود: و ولايت. سپس فرمود: اين همان چيزى است كه خداوند بر بندگانش واجب كرده است و روز قيامت خداوند به هيچ يك از بندگانش نمى گويد: «چرا بيش از آنچه بر تو واجب كردم انجام دادى.» بلكه هركس بر آن بيفزايد، خداوند نيز بر آن مى افزايد. همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سنت هاى پسنديده و زيبايى را پايه گذارى كرد كه شايسته است مردم آن ها را بگيرند».

1074 (68) عيسى بن سرى ابويسع گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: اركان اسلام را به من بياموز! آن هايى را كه هيچ كس نمى تواند در شناخت شان كوتاهى كند و هركس در شناخت يكى از آن ها كوتاهى كند، دينش فاسد مى شود و خداوند عملش را از او نمى پذيرد و هركس آن ها را بشناسد و عمل كند، دينش اصلاح و عملش پذيرفته مى شود و ندانستن هيچ يك از امور ديگر سبب تنگنايى براى او نمى شود (يا زيانى به او نمى زند).

امام عليه السلام فرمود: شهادت به يگانگى خداوند و ايمان به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و اقرار به آنچه از جانب خدا آورده است و اقرار به اين كه حق در اموال زكات است و ولايت خداوند عز و جل به آن دستور داده است ولايت آل محمد صلى الله عليه و آله.

به امام عليه السلام گفتم: آيا درباره اين دليل مخصوص و بيان جداگانه اى وجود دارد كه به سبب آن براى پيروانش شناخته شود؟(1)

امام عليه السلام فرمود: آرى. خداوند عز و جل مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورديد! از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر و واليان امور خود پيروى كنيد.» و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس بميرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است و مقصود، پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام است. ديگران مى گويند: معاويه است سپس حسن عليه السلام است و پس از وى حسين عليه السلام است و ديگران مى گويند: يزيد بن معاويه و حسين بن على عليه السلام ولى امام حسن و معاويه و امام حسين عليه السلام و يزيد يكسان نيستند. آنگاه امام عليه السلام ساكت شد و سپس فرمود: آيا بر تو بيفزايم‌؟

حكم اعور گفت: آرى، فدايت شوم.

امام عليه السلام فرمود: سپس على بن حسين عليه السلام و پس از وى محمد بن على عليه السلام ابوجعفر پيش از امام باقر عليه السلام، شيعيان مناسك حج و حلال و حرام شان را نمى شناختند تا اين كه امام باقر عليه السلام آمد و راه را بر آن ها گشود و مناسك حج و حلال و حرام شان را براى آن ها بيان كرد به طورى كه مردم نيازمند به او شدند، پس از آن كه به ديگران نيازمند بودند و كار به همين منوال است و زمين بدون امام نيست و هركس بدون شناخت امامش بميرد به مرگ جاهليت مرده است.


1) . مرحوم علامه مجلسى قدس سره درباره اين عبارت چند احتمال ذكر كرده است. (مرآت العقول 110/7)

بيده الى حلقه و انقطعت عنك الدّنيا تقول لقد كنت على أمر حسن. كافى 21/2: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان عن عيسى بن السّرىّ أبى اليسع عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله (كذا في كافى).

1075-1075-(69) كافى 128/3: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن فضّال عن عليّ‌ بن عقبة عن أبيه قال قال: لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا عقبة لا يقبل اللّٰه من العباد يوم القيامة الّا هذا الأمر الّذى أنتم عليه و ما بين أحدكم و بين ان يرى ما تقرّ به عينه الّا ان تبلغ نفسه إلى هذه ثمّ أهوى بيده الى الوريد ثمّ اتّكأ و كان معى المعلّى فغمزنى(1)أن أسئله فقلت يابن رسول اللّٰه فإذا بلغت نفسه هذه أيّ شيء يرىٰ فقلت له بضع عشرة مرّة أيّ شيء فقال في كلّها يرىٰ و لا يزيد عليها ثمّ جلس في آخرها فقال يا عقبة فقلت لبّيك و سعديك فقال أبيت الّا أن تعلم فقلت نعم يابن رسول اللّٰه انّما دينى مع دينك فإذا ذهب دينى كان ذلك، كيف لي بك يابن رسول اللّٰه كلّ ساعة و بكيت فرقّ لي فقال يراهما و اللّٰه فقلت بأبي و أمّى من هما قال ذلك رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و عليّ عليه السلام يا عقبة لن تموت نفس مؤمنة أبداً حتّى تراهما قلت فإذا نظر اليهما (المؤمن - خ) أ يرجع إلى الدّنيا فقال لا، يمضى أمامه إذا نظر اليهما مضى أمامه فقلت له يقولان شيئاً قال نعم يدخلان جميعاً على المؤمن فيجلس رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عند رأسه و عليّ عليه السلام عند رجليه فيكبّ عليه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيقول يا ولىّ اللّٰه أبشر أنا رسول اللّٰه انّى خير لك ممّا تركت من الدّنيا ثمّ ينهض رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيقوم عليّ عليه السلام حتّى يكبّ عليه فيقول يا ولىّ اللّٰه أبشر أنا عليّ بن أبي طالب الّذى كنت تحبّه أما لأنفعنّك.

ثمّ قال إنّ هذا في كتاب اللّٰه عزّ و جلّ قلت أين جعلنى اللّٰه فداك هذا من كتاب اللّٰه قال في يونس قول اللّٰه عزّ و جلّ هاهنا «اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ اَلْبُشْرىٰ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِيلَ لِكَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ‌»(2).

المحاسن 175: البرقيّ عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة بن خالد قال: دخلنا على أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنا و معلّى بن خنيس فقال يا عقبة لا يقبل اللّٰه من العباد (و ذكر نحوه الّا انّ فيه)


1) . قال ابن الأثير و قد فسّر الغمز في بعض الأحاديث بالإشارة كالرّمز بالعين و الحاجب و اليد.

2) . يونس 64/10.

آنگاه امام عليه السلام با اشاره به گلويش فرمود: وقتى جانت به اينجا مى رسد و از دنيا جدا شدى، بيش ترين نياز را به ولايت دارى و مى گويى: به تحقيق من بر روش پسنديده اى بودم».

1075 (69) عقبه گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى عقبه! روز قيامت به جز اين امرى كه شما بر آن هستيد ولايت خداوند چيزى را از بندگانش نمى پذيرد و ميان هريك از شما و ميان آنچه او را شادمان كند فاصله اى نيست جز اين كه جانش به اينجا برسد. سپس با دست به رگ گردنش اشاره كرد آنگاه امام عليه السلام تكيه كرد. معلى كه همراه من بود اشاره كرد كه از امام عليه السلام بپرسم. از اين رو گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! وقتى جانش به اينجا رسيد، چه چيزى را مشاهده مى كند؟ بيش از ده بار اين پرسش را تكرار كردم و هر بار امام عليه السلام فرمود: مشاهده مى كند و چيز بيش ترى نفرمود. سپس در پايان نشست و فرمود: اى عقبه!

گفتم: لبيك و سعديك!

فرمود: حتما مى خواهى بدانى‌؟

گفتم: آرى، اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! دين من تنها در صورتى صحيح است كه مطابق با دين شما باشد، پس وقتى كه دين من نابود شود، خودم نابود و هلاك گرديده ام و من در هر وقت دسترسى به شما ندارم.(1)

آنگاه گريستم و امام نسبت به من دلسوزى كرد و فرمود: به خدا سوگند! آن دو را مى بيند.

گفتم: پدر و مادرم فدايت! آن دو نفر چه كسانى هستند؟

امام عليه السلام فرمود: آنها پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام هستند. اى عقبه! هرگز مؤمنى نميرد تا اين كه آن ها را ببيند.

گفتم: هنگامى كه (مؤمن) به آن ها نگريست، آيا به دنيا بازمى گردد؟

امام عليه السلام فرمود: نه، به جلو مى رود، وقتى به آن ها نگاه كرد به جلو مى رود.

به امام عليه السلام گفتم: آيا آن ها سخنى مى گويند؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، با هم بر سر مؤمن مى آيند. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد سر او و على عليه السلام كنار پاهايش مى نشينند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى او خم مى شود و مى فرمايد: اى ولى خدا! بشارت باد بر تو! من پيامبرخدا هستم. من از آنچه از دنيا باقى گذاشته اى براى تو بهترم. سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به پا مى خيزد و على عليه السلام مى آيد، بر روى او خم مى شود و مى فرمايد: اى ولى خدا! بشارت بر تو! من على بن ابى طالب هستم كه او را دوست داشتى، بدان كه من به سود تو هستم.

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: اين مطلب در كتاب خدا هست. گفتم: فدايت شوم! در كجاى قرآن هست‌؟

امام عليه السلام فرمود: در سوره يونس كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «كسانى كه ايمان آوردند و با تقوى بودند، در زندگى دنيا و آخرت برايشان بشارت است در كلمات خدا دگرگونى نيست، آن قطعا رستگارى بزرگى است.»


1) . متن حديث خالى از نوعى ابهام نيست از اين رو براساس احتمال علامه مجلسى قدس سره ترجمه شد. مرآت العقول 286/13.

يا ابن رسول اللّٰه انّما دينى مع دمى فإذا ذهب دمى كان ذلك و كيف بك يا ابن رسول اللّٰه كلّ ساعة إلخ.

(و فى أكثر الأخبار أوردها الكافي في باب ما يعاين المؤمن و الكافر ما يمكن أن يستدلّ به على هذا الباب).

1076-1076-(70) المحاسن 168: البرقيّ عن محمّد بن عليّ عن عبيس بن هشام عن عبد الكريم و هو كرام بن عمرو الخثعميّ عن عمر بن حنظلة قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ آية في القرآن تشكّكنى قال و ما هي قلت قول اللّٰه «إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ‌»(1)قال و أىّ شيء شككت فيها قلت من صلّى و صام و عبد اللّٰه قبل منه قال إنّما يتقبّل اللّٰه من المتّقين العارفين ثمّ قال أنت أزهد في الدّنيا أم الضّحّاك بن قيس قلت لا بل الضّحّاك بن قيس قال فانّ ذلك لا يتقبّل منه شيءٌ ممّا ذكرت.

1077-1077-(71) كافى 33/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن سليمان عن أبيه (فى حديث مقامات الشّيعة و فضائلهم) قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام اذ دخل عليه أبو بصير و قد خفره(2)النَّفَس فلمّا أخذ مجلسه قال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا أبا محمّد ما هذا النّفس العالى فقال جعلت فداك يابن رسول اللّٰه كبر سنّى و دقّ عظمى و اقترب أجلى مع أنّنى لست أدرى ما أرد عليه من أمر آخرتى فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا أبا محمّد و انّك لتقول هذا؟ قال جعلت فداك و كيف لا أقول هذا فقال يا أبا محمّد أ ما علمت انّ اللّٰه تعالى يكرم الشّباب منكم و يستحيى من الكهول (الى أن قال عليه السلام) فأنتم و اللّٰه المرحومون المتقبّل من محسنكم و المتجاوز عن مسيئكم من لم يأت اللّٰه عزّ و جلّ بما أنتم عليه يوم القيامة لم يتقبّل منه حسنة و لم يتجاوز له عن سيّئة.

1078-1078-(72) عقاب الأعمال 248: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن عيسى عن الفضل بن كثير المداينى عن سعد ابن أبي سعيد البلخيّ قال سمعت أباالحسن عليه السلام يقول: انّ اللّٰه عزّ و جلّ في كلّ وقت صلاة يصلّيها مصلّيها أرسل رحمة لعباده المومنين و المعتقدين و فى بعض هذا الخلق لعنة(3)قال قلت جعلت فداك و لِمَ قال بجحودهم حقّنا و تكذيبهم إيّانا.


1) . المائدة 27/5.

2) . في حاشية الكافي - الخفر: الحثّ و الاعجال.

3) . يلعنهم - خ.

در گزارش ديگرى عقبة بن خالد گويد: «من و معلى بن خنيس نزد امام صادق عليه السلام رفتيم. آنگاه نظير حديث پيشين را روايت مى كند با اين تفاوت كه در آن آمده است: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! همانا دين من همراه خونم است پس وقتى خونم خارج شود آن گونه خواهد بود و اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! در هر ساعت چگونه اى...؟»

در بيش تر روايات باب مشاهدات مؤمن و كافر از كتاب كافى مطالبى است كه مى توان بر اين بحث استدلال كرد.

1076 (70) عمر بن حنظله گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من درباره آيه اى از قرآن ترديد دارم.

امام عليه السلام فرمود: آن آيه چيست‌؟

گفتم: اين گفتار خداوند: «خداوند تنها از پرهيزكاران قبول مى كند.»

امام فرمود: درباره آن چه ترديدى دارى‌؟

گفتم: هركس نماز بخواند و روزه بگيرد و خداوند را عبادت كند، از وى پذيرفته مى شود.

امام عليه السلام فرمود: خداوند تنها از پرهيزكاران با شناخت مى پذيرد.

سپس فرمود: تو در دنيا زاهدترى يا ضحاك بن قيس‌؟

گفتم: نه بلكه ضحاك بن قيس. امام عليه السلام فرمود: ولى هيچ يك از اعمالى كه نام بردى، از وى پذيرفته نمى شود».

1077 (71) محمد بن سليمان از پدرش (در حديث مقامات و فضايل شيعيان) گويد: «در حضور امام صادق عليه السلام بودم كه ابوبصير نفس زنان آمد. پس از نشستن امام صادق عليه السلام به وى فرمود: اى ابومحمد! اين نفس كشيدن بلند چيست‌؟ گفت: فدايت شوم! سنم زياد و استخوان هايم سست و مرگم نزديك شده است، با اين همه نمى دانم آخرتم چگونه است‌؟ امام عليه السلام فرمود: اى ابومحمد! تو اين گونه سخن مى گويى‌؟! گفت: فدايت شوم! چگونه چنين سخن نگويم‌؟ امام عليه السلام فرمود: اى ابو محمد! مگر نمى دانى كه خداوند تعالى جوانان شما را گرامى مى دارد و از پيران خجالت مى كشد... پس به خدا سوگند! شما مورد رحمت قرار گرفته، از نيكوكارتان پذيرفته شده و از گناهكارتان چشم پوشى شده است. هركس روز قيامت با اعتقادات شما به سوى خدا نرود، هيچ كار نيكى را از وى نمى پذيرد و از هيچ گناهى از وى نمى گذرد».

1078 (72) سعد بن ابى سعيد بلخى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام شنيدم كه فرمود: همانا خداوند عز و جل هر وقت كه نماز گزارى نماز مى خواند براى بندگان مومن و معتقدش رحمتى براى برخى از اين مردم لعنتى مى فرستد. گفتم: فدايت شوم! به چه دليل‌؟ فرمود: به دليل آن كه حقّ ما را إنكار كردند و ما را تكذيب نمودند».

(و فى الوسائل بدل قوله انّ اللّٰه عزّ و جلّ في كلّ وقت إلخ: (انّ للّٰه فى وقت كلّ صلوةٍ يصلّيها هذا الخلق لعنة قال قلت إلخ).

1079-1079-(73) كافى 24/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن سفيان بن السّمط قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الإسلام و الايمان ما الفرق بينهما فلم يجبه ثمّ سئله فلم يجبه ثمّ التقيا في الطّريق و قد أزف(1)من الرّجل الرّحيل فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام كأنّه قد أزف منك رحيل فقال نعم فقال فالقنى في البيت فلقيه فسئله عن الإسلام و الايمان ما الفرق بينهما فقال الإسلام هو الظّاهر الّذى عليه النّاس (من - خ) شهادة ان لا إلٰه الّا اللّٰه (وحده لا شريك له - خ) و انّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (عبده و رسوله - خ) و إقام الصّلاة و إيتاء الزّكاة و حجّ البيت و صيام شهر رمضان فهذا الإسلام و قال الايمان معرفة هذا الأمر مع هذا فان أقرّ بها و لم يعرف هذا الأمر كان مسلماً و كان ضالاًّ.

1080-1080-(74) كافى 24/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن الحكم بن أيمن عن القاسم الصّيرفى شريك المفضّل قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: الإسلام يحقن به الدّم و تؤدّىٰ به الأمانة و تستحلّ بن الفروج و الثّواب على الايمان. كافى 25/2: (الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد و عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن حكم ابن أيمن عن قاسم شريك المفضّل: (مثله).

1081-1081-(75) مستدرك 151/1: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمىّ عن أبي الصّباح عن بشير الدّهّان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: وصلتم و قطع النّاس إلى أن قال عليه السلام و إنّا قوم فرض اللّٰه طاعتنا في كتابه و أنتم تأتمّون بمن لا يعذر النّاس جهالته و قد قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من مات و ليس عليه امام فميتته ميتة جاهليّة عليكم بتقوى اللّٰه فقد رأيتم أصحاب عليّ عليه السلام.

1082-1082-(76) كافى 107/8: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس قال:

قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لعباد بن كثير البصرىّ الصّوفى ويحك يا عباد غرّك ان عفّ بطنك و فرجك انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول في كتابه «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمٰالَكُمْ‌»(2). اعلم انّه لا يتقبّل اللّٰه منك شيئاً حتّى تقول قولاً عدلاً.


1) . أي قرب و دنا.

2) . الأحزاب 70/33.

1079 (73) سفيان بن سمط گويد: «مردى از امام صادق عليه السلام درباره تفاوت اسلام و ايمان سوال كرد ولى امام عليه السلام پاسخ وى را نداد. بار دوم پرسيد و امام پاسخ نداد. سپس آن مرد هنگام بازگشت به وطن در راه با امام عليه السلام برخورد كرد و امام عليه السلام به وى فرمود: گويا وقت رفتنت نزديك شده است.

گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: در خانه با من ديدار كن!

آن مرد در خانه با امام عليه السلام ديدار كرد و درباره تفاوت اسلام و ايمان از وى سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: اسلام همان ظاهر است كه مردم بر آن هستند. گواهى به يگانگى خداوند (يكتا كه شريك ندارد) و رسالت محمد صلى الله عليه و آله (بنده و فرستاده خدا) و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان. اين اسلام است.

و فرمود: ايمان افزون بر آن شناخت اين امر ولايت است. پس هركس به آن ها اعتراف كند و اين امر را نشناسد مسلمان گمراه است».

1080 (74) قاسم صيرفى شريك مفضل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به وسيله اسلام خون ها حفظ و امانت ها بازگردانده و ازدواج حلال مى شود ولى پاداش بر ايمان است».

1081 (75) بشير دهان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شما پيوند برقرار كرديد و مردم قطع رابطه نمودند... و ما گروهى هستيم كه خداوند، اطاعت مان را در قرآن واجب كرد و شما از كسى پيروى مى كنيد كه مردم در نشناختن آنان معذور نيستند و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس بدون امام عليه السلام بميرد مرگش، مرگ جاهليت است. بر شما باد به تقواى خدا، به تحقيق شما ياران على عليه السلام را ديده ايد».

1082 (76) يونس گويد: «امام صادق عليه السلام به عباد بن كثير بصرى صوفى فرمود: و اى بر تو اي عباد! به خاطر نگهداشتن شكم و دامنت مغرور شدى. همانا خداوند عزّ و جلّ در كتاب خود مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورديد! تقواى خدا را پيشه كنيد و سخن محكم و حقّ بگوييد تا اعمال تان را براى شما اصلاح كند.» بدان كه خداوند از تو هيچ عملى را نمى پذيرد تا اين كه عادلانه سخن بگويى».

(و الظّاهر انّ المراد بالقول العدل الإقرار و الاعتقاد بامامة الأئمّة عليهم السلام كما يظهر من بعض الأحاديث).

1083-1083-(77) كافى 181/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عمّن ذكره عن محمد بن عبد الرّحمن ابن أبي ليلى عن أبيه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّكم لا تكونون صالحين حتّى تعرفوا و لا تعرفوا حتّى تصدّقوا و لا تصدّقوا حتّى تسلّموا أبو اباً أربعة لا يصلح أوّلها إلّا بآخرها ضلّ أصحاب الثلاثة و تاهوا تيهاً(1)بعيداً إنّ اللّٰه تبارك و تعالى لا يقبل الّا العمل الصّالح و لا يقبل اللّٰه الّا الوفاء بالشّروط و العهود فمن و فىٰ للّٰه عزّ و جلّ بشرطه و استعمل ما وصف في عهده نال ما عنده و استكمل (ما - خ) و عده انّ اللّٰه تبارك و تعالى أخبر العباد بطرق الهدىٰ و شرع لهم فيها المنار و أخبرهم كيف يسلكون فقال وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدىٰ‌ و قٰالَ إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ‌ فمن اتّقى اللّٰه فيما أمره لقى اللّٰه مؤمناً بما جاء به محمّد صلّى اللّه عليه و آله هيهات هيهات فات قوم و ماتوا قبل أن يهتدوا و ظنّوا أنّهم آمنوا و أشركوا من حيث لا يعلمون انّه من أتى البيوت من أبوابها اهتدى و من أخذ في غيرها سلك طريق الرّدىٰ وصل اللّٰه طاعة ولىّ أمره بطاعة رسوله و طاعة رسوله بطاعته فمن ترك طاعة ولاة الأمر لم يطع اللّٰه و لا رسوله و هو الإقرار بما أنزل من عند اللّٰه عزّ و جلّ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ و التمسوا البيوت الّتى أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ‌ فانّه أخبركم انّهم رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءِ اَلزَّكٰاةِ يَخٰافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ(2)إنّ اللّٰه قد استخلص الرّسل لأمره ثمّ استخلصهم مصدّقين بذٰلك في نذره فقال وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِيهٰا نَذِيرٌ تاه من جهل و اهتدى من أبصر و عقل انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَى اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰكِنْ تَعْمَى اَلْقُلُوبُ اَلَّتِي فِي اَلصُّدُورِ - الحديث.

1084-1084-(78) احتجاج الطّبرسىّ 368/1: (قال عليّ عليه السلام في ضمن احتجاجه على الزّنديق المدّعى للتّناقض في القرآن): فلذٰلك لا تنفع الصّلاة و الصّدقة الّا مع الاهتداء الى سبيل


1) . تاه: ذهب متحيّراً ضلّ - المنجد.

2) . النور 37/24.

ظاهرا مقصود از سخن عادلانه، اقرار و اعتقاد به امامت امامان است چنانچه از برخى از روايات آشكار مى شود.»

1083 (77) عبدالرحمن ابن ابى ليلى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شما از صالحان نيستيد تا اين كه به شناخت برسيد و به شناخت نمى رسيد تا اين كه تصديق كنيد و تصديق نمى كنيد تا اين كه تسليم خدا و پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام شويد كه اول آن ها بدون آخرين شان شايسته نيست و دارنده سه چيز از آن چهار تا گمراه است. خداوند عز و جل جز عمل صالح را نمى پذيرد و خداوند وفا كردن را جز با شرايط و پيمان هايش نمى پذرد. پس هركس براى خداوند به شرط آن وفا كند و به پيمان خود عمل كند به آنچه نزد خداست مى رسد. خداوند وعده هايش را كامل مى كند. خداوند عز و جل بندگان را از راه هاى هدايت آگاه كرده است و برايشان نشانه هايى را قرار داده است و چگونگى پيمودن راه را به آن ها خبر داده است و فرمود:

قطعا من بسيار آمرزنده ام براى كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس راه يابد.

و فرمود: خداوند تنها از پرهيزكاران مى پذيرد.

پس هركس درباره دستورات خدا از وى پروا كند مؤمن به آنچه محمد صلى الله عليه و آله آورده است با خدا ديدار مى كند. افسوس، افسوس كه گروهى پيش از هدايت شدن از دست رفتند و مُردند و به گمان خود ايمان آوردند ولى از جايى كه نمى دانند شرك ورزيدند. همانا هركس از در وارد خانه شود راه يافته است و هركس غير آن را برگزيند، راه سقوط را در پيش گرفته است. خداوند اطاعت ولى امرش را با اطاعت پيامبرش و اطاعت پيامبرش را با اطاعت خودش پيوند زده است. پس هركس اطاعت واليان امور را ترك كند، از خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله اطاعت نكرده است و آن اقرار به آن چيزى است كه از جانب خداوند عز و جل فرود آمده است: «زيورهاى تان را نزد هر مسجدى برگيريد.» و به دنبال خانه هايى باشيد كه خداوند اجازه داده است نامش در آن بلند و ذكر گردد چرا كه او به شما خبر داده است آن ها:

«مردانى هستند كه هيچ سوداگرى و معامله اى آن ها را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات بازنمى دارد، از روزى هراسناكند كه دل ها و ديده ها در آن دگرگون مى شود.»

به تحقيق خداوند پيامبران را براى دستور خويش برگزيد سپس در حالى كه آن را تصديق كردند، ايشان را براى انذار و هشدارش برگزيده و فرمود: و هيچ امتى نيست مگر آن كه هشداردهنده اى در ميان شان گذاشت.

جاهلان سرگردان شدند و بينايان و انديشمندان راه يافتند. خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس همانا ديدگان كور نيست بلكه قلب هاى در سينه ها كور است...».

1084 (78) در كتاب احتجاج طبرسى روايت مى شود كه: اميرمؤمنان عليه السلام در ضمن استدلال خود در برابر كافر مدعى تناقض در قرآن فرمود: «... به همين دليل نماز و صدقه جز با هدايت شدن به راه نجات و

النّجاة و طرق الحقّ و قد قطع اللّٰه عذر عباده بتبيين آياته و ارسال رسله لئلّا يكون للنّاس على اللّٰه حجّة بعد الرّسل - الحديث. (هذا يناسب الباب ان كان المراد من الاهتداء اعتقاد امامة الأئمّة عليهم السلام).

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية النّهشلى (71) من باب (4) حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام قوله عليه السلام نقلاً عن اللّٰه تعالى: لا أقبل عمل عامل منهم الّا بالإقرار بولايته (أى ولاية عليّ عليه السلام) مع نبوّة أحمد صلّى اللّه عليه و آله رسولي.

و يأتي في كثير من أحاديث الباب التّالى ما يدلّ على ذلك.

و فى رواية العسكريّ عليه السلام (8) من باب (1) ما يعتبر فيه الوضوء من أبوابه (ج 2) قوله عليه السلام: و إنّ أعظم طهور الصّلاة الّذى لا يقبل الصّلاة الّا به و لا شيء من الطّاعات مع فقده موالاة محمّد صلّى اللّه عليه و آله لانّه سيّد المرسلين و موالاة عليّ عليه السلام لانّه سيّد الوصيّين و موالاة أوليائهما و معاداة أعدائهما.

و فى رواية الدّيلمى (20) من باب (2) وجوب تغسيل الميّت المسلم من أبواب غسل الميّت (ج 3) قوله عليه السلام: أما انّ عبادتك يومئذٍ كانت أخفّ عليك من عبادتك اليوم لأنّ الحقّ ثقيل و الشّيطان موكّل بشيعتنا لانّ سائر النّاس قد كَفوه أنفسهم.

و فى رواية الفضيل (11) من باب (2) وجوب صيام شهر رمضان من أبواب فضل الصّوم (ج 10) قوله عليه السلام: من صلّى الخمس و صام شهر رمضان و حجّ البيت و نسك نسكنا و اهتدى الينا قبل اللّٰه منه كما يقبل من الملائكة.

و فى رواية ابن أعين (1) من باب (5) علّة اخراج الحجر من الجنّة من أبواب بدؤ المشاعر (ج 12) قوله عليه السلام: و لا حفظ ذلك العهد و الميثاق أحد غير شيعتنا و انّهم ليأتوه (ليأتونه - ظ) فيعرفهم و يصدّقهم و يأتيه غيرهم فينكرهم و يكذّبهم و ذلك انّه لم يحفظ ذلك غيركم.

و فى رواية عليّ بن عبد العزيز (15) من باب (13) فضل الكعبة قوله عليه السلام: من نظر إلى الكعبة بمعرفة فعرف من حقّنا و حرمتنا مثل الّذى عرف من حقّها و حرمتها غفر اللّٰه له ذنوبه (كلّها - خ) و كفاه همّ الدّنيا و الآخرة..

و فى رواية الصّيقل (3) من باب (27) ما ورد في قوله تعالى «فِيهِ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ‌» قوله عليه السلام: من أمّ هذه البيت و هو يعلم أنّه البيت الّذى أمر (ه - خ) اللّٰه عزّ و جلّ به و عرفنا أهل البيت حقّ معرفتنا كان آمناً في الدّنيا و الآخرة.

طريق حق سودمند نيست و به تحقيق خداوند با بيان آيات و فرستادن پيامبرانش حجت را بر بندگانش تمام كرده است تا پس از پيامبران مردم حجتى بر خدا نداشته باشند...» اين حديث در صورت مناسب با اين بحث است كه مقصود از هدايت شدن، اعتقاد به امامت باشد.

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتاد و يكم از باب چهارم امام عليه السلام به نقل از خداوند تعالى كه: «من عمل هيچ عمل كننده از آن ها را به جز با اقرار به ولايت على عليه السلام و نبوت احمد صلى الله عليه و آله فرستاده ام نمى پذيرم».

مى آيد:

در بسيارى از روايات باب آينده مطالبى كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت هشتم از باب يكم از باب هاى وضو فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «بزرگ ترين طهارتى كه بدون آن نماز و هيچ يك از عبادت ها پذيرفته نيست، دوستى محمد صلى الله عليه و آله است زيرا او سرور پيامبران است و دوستى على عليه السلام است چون سرور اوصياست و دوستى دوستان آن ها و دشمنى با دشمنان شان است».

و در روايت بيستم از باب دوم از باب هاى غسل ميت فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «بدان كه عبادت تو در آن روز نسبت به عبادتت در امروز براى تو آسان تر است زيرا حق سنگين است و شيطان نگهبان شيعيان ماست زيرا مردم ديگر شيطان را نسبت به خودشان بى نياز كرده اند».

و در روايت يازدهم از باب دوم از باب هاى فضيلت روزه فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «هركس نمازهاى پنج گانه و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و عبادت هاى ما را به جا آورد و به سوى ما هدايت شود، خداوند او را مى پذيرد همان گونه كه از فرشتگان مى پذيرد».

و در روايت يكم از باب پنجم از باب هاى آغاز مشاعر فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «و هيچ كس غير از شيعيان ما آن پيمان و ميثاق را حفظ نكرد و همانا شيعيان ما نزد حجر مى روند و آن ايشان را مى شناسد و تصديق شان مى كند و ديگران نزدش مى روند و آن آن ها را انكار و تكذيب مى كند، به دليل آن كه غير از شما آن را حفظ نكرد».

و در روايت پانزدهم از باب سيزدهم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «هركس با معرفت و شناخت حق ما و احترام ما همانند شناخت حق كعبه و احترام آن به كعبه نگاه مى كند، خدا (همه) گناهانش را مى آمرزد و اندوه دنيا و آخرت را از وى برطرف مى نمايد».

و در روايت سوم از باب بيست و هفتم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «هركس اين خانه را قصد كند و بداند كه آن خانه است كه خداوند عز و جل به آن دستور داده است و آن گونه كه شايسته شناخت ما اهل بيت است ما را بشناسد، در دنيا و آخرت در امان خواهد بود».

و فى رواية زرعة (5) من باب (8) ما ورد في فضل الحجّ على الصلاة و بالعكس من أبواب فضائل الحجّ قوله عليه السلام: و لا بعد ذلك شيء يعدل الحجّ و فاتحة ذلك كلّه معرفتنا و خاتمته معرفتنا.

و فى أحاديث باب (21) انّ المسلم المخالف ان حجّ ثمّ استبصر يجزيه عن حجّة الإسلام من أبواب وجوب الحجّ و العمرة ما يستفاد منه ذلك. و فى بعض أحاديث باب (4) وجوب الطّواف من أبو ابه (ج 13) ما يناسب ذلك.

و فى رواية إسماعيل (37) من باب (16) انّه لا بأس لمن اتّقى الصّيد و النّساء ان يتعجّل في يومين من أبواب زيارة البيت (ج 14) قوله عليه السلام: لا اثم عليه لمن اتّقى انّما هي لكم و النّاس سواد و أنتم الحاجّ‌.

و فى رواية حفص (26) من باب (61) اعتزال أهل الدنيا من أبواب جهاد النفس ج 17 قوله عليه السلام: ما قبل اللّٰه عزّ و جلّ منه عملاً الّا بولايتنا أهل البيت..

و فى رواية العسكريّ (2) من باب (2) ما ورد من الاهتمام بالتّقيّة من أبو ابها (ج 18) قوله عليه السلام: فأعظم فرائض اللّٰه عليكم بعد فرض موالاتنا و معاداة أعدائنا استعمال التّقيّة.

و ما ورد من الأحاديث الّتى تدلّ على ذلك كثيرة جدّاً فلا يحتاج إلى التّطويل.

(21) باب دعائم الإسلام و أهمّ فرائضه

اشاره

1085-1085-110(1)تهذيب 151/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 62/4: عليّ بن إبراهيم (بن هاشم - كا) عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن فقيه 44/2: أبي جعفر عليه السلام(1) قال:

بنى الإسلام على خمسة أشياء (على - خ) الصّلاة و الزّكاة الحجّ و الصّوم و الولاية و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الصّوم جُنّة من النّار.

(و تقدّم مثل هذا الحديث مع ذيل طويل عن أصول الكافي في الباب المتقدّم).


1) . قال أبو جعفر عليه السلام - فقيه.

و در روايت پنجم از باب هشتم از باب هاى فضيلت حج فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «و پس از آن هيچ چيز با حج برابرى نمى كند و آغاز و انجام آن ها شناخت ماست».

و از روايات باب بيست و يكم از باب هاى وجوب حج و عمره مطالبى مناسب با اين بحث استفاده مى شود و در برخى روايات باب چهارم از باب هاى وجوب طواف مناسب با اين بحث وجود دارد.

و در روايت سى و هفتم از باب شانزدهم از باب هاى زيارت خانه خدا فرموده امام معصوم عليه السلام كه:

«اين سخن خداوند: «گناهى بر او نيست براى كسى كه پرهيز كرده باشد.» تنها براى شماست و مردم سياهى لشكر و شما حج گزار هستيد».

و در روايت بيست و ششم از باب شصت و يكم از باب هاى مبارزه با نفس فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «خداوند عز و جل از او هيچ عملى را بدون ولايت ما اهل بيت نمى پذيرد».

و در روايت دوم از باب دوم از باب هاى تقيه فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «پس از فريضه ولايت ما و دشمنى با دشمنان ما، بزرگ ترين فريضه خدا بر شما، عمل به تقيه است».

و مطالبى كه از احاديث بر اين بحث دلالت مى كند بسيار زياد است، از اين رو نيازمند طولانى كردن نيست.

باب 21 اركان و مهم ترين واجبات اسلام

1085 (1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اسلام بر پنج پايه بنيان گرديده است: نماز، زكات، حج، روزه و ولايت و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: روزه سپر از آتش است».

نظير اين حديث با ادامه بلند آن در باب پيشين گذشت.

1086-1086-(2) كافى 18/2: حدّثني الحسين بن محمّد الأشعريّ عن معلّى بن محمّد الزّيادى عن الحسن بن عليّ الوشّاء قال حدّثنا أبان بن عثمان عن الفضيل عن أبى حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال: بنى الإسلام على خمس (على - كا) الصّلاة و الزّكاة و الصّوم و الحجّ و الولاية و لم يناد بشيء كما نودى بالولاية.

كافى 21/2: عليّ بن إبراهيم عن صالح بن السّندى عن جعفر بن بشير عن أبان عن الفضيل عن أبي جعفر عليه السلام: (مثله و فيه كما نودى بالولاية يوم الغدير.)

كافى 18/2: أبو عليّ الأشعريّ عن الحسن بن عليّ الكوفيّ عن عبّاس بن عامر عن أبان بن عثمان عن الفضيل بن يسار عن أبي جعفر عليه السلام: (مثله و زاد) فأخذ النّاس بأربع و تركوا هذه يعنى الولاية.

المحاسن 286: البرقيّ عن ابن محبوب عن أبى حمزة الثّمالى عن أبي جعفر عليه السلام: (مثله الّا انّ فيه بعد قوله بالولاية) و زاد فيها عبّاس بن عامر فأخذ النّاس بأربع و تركوا هذه يعنى الولاية.

1087-1087-(3) أمالى ابن الشّيخ 124: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد الطّوسىّ قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن الطّوسىّ رحمه اللّه بشارة المصطفىٰ‌ 69:

أخبرنا الشّيخ أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسىّ عن أبيه قال أخبرنا محمّد بن محمّد بن النّعمان أمالى المفيد 353: حدّثنا الشّيخ الجليل المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النعمان قال أخبرنى(1)أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه قال حدّثني أبى عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن أبى حمزة الثّمالى عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام قال: بنى الإسلام على خمس دعائم إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و صوم شهر رمضان و حجّ البيت (الحرام - أمالي المفيد و بشارة المصطفىٰ‌) و الولاية لنا أهل البيت.

أمالى الصّدوق 221: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رحمه اللّه قال حدّثني عليّ بن الحسين السّعد آبادي عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن أبيه عن محمّد بن سنان


1) . أخبرنا - بشارة المصطفى.

1086 (2) ابوحمزه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اسلام بر پنج چيز بنيان شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و به چيزى همانند ولايت ندا داده نشده است.»

اين حديث از فضيل نيز روايت شده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «همان گونه كه روز غدير به ولايت ندا داده شد.»

و در گزارش ديگرى از فضيل اين جمله افزوده شده است: «مردم چهار چيز را گرفتند و اين را ترك كردند يعنى ولايت را».

اين جمله در گزارشى از عباس بن عامر نيز افزوده شده است.

1087 (3) ابوحمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اسلام بر پنج پايه استوار گرديده است: برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، روزه ماه رمضان، حج خانه خدا و ولايت ما اهل بيت.»

عن المفضّل بن عمر عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام: (نحوه و فيه) و ولاية أمير المؤمنين و الأئمّة من ولده عليهم السلام و رواه في البحار 257/96: عن كتاب فضائل الأشهر الثّلاثة.

1088-1088-(4) الخصال 278: حدّثنا محمّد بن الحسن رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن القاسم بن الحسن بن عليّ بن يقطين عن ابن أبي نجران و جعفر بن سليمان عن العلاء بن رزين عن أبى حمزة الثّمالى قال قال أبو جعفر عليه السلام: بنى الإسلام على خمس إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و حجّ البيت و صوم شهر رمضان و الولاية لنا أهل البيت فجعل في أربع منها رخصة و لم يجعل في الولاية رخصة من لم يكن له مال لم تكن عليه الزّكاة و من لم يكن عنده مال فليس عليه حجّ و من كان مريضاً صلّى قاعداً و أفطر شهر رمضان و الولاية صحيحاً كان أو مريضاً أو ذا مال أو لا مال له فهي لازمة [واجبة].

1089-1089-(5) مستدرك 71/1: الشّيخ شاذان بن جبرئيل القمّيّ في كتاب الرّوضة و كتاب الفضائل بالاسناد يرفعه الى أبى سعيد الخدريّ أنّه قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ب‍: نى الإسلام على شهادة ان لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه و إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و صوم شهر رمضان و الحجّ الى البيت و الجهاد و ولاية عليّ بن أبي طالب عليه السلام.

1090-1090-(6) كافى 21/2: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن مثنّى الحنّاط عن عبد اللّٰه بن عجلان عن أبي جعفر عليه السلام قال: بنى الإسلام على خمس الولاية و الصّلاة و الزّكاة و صوم شهر رمضان و الحجّ‌.

1091-1091-(7) أمالى ابن الشّيخ 518: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو عليّ الحسن بن محمّد الطّوسىّ قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد محمّد بن الحسن الطّوسىّ قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضّل قال حدّثنا أبو محمّد الفضل بن محمّد بن المسيّب الشّعرانى بجرجان قال حدّثنا هارون بن عمرو بن عبد العزيز بن محمّد أبو موسى المجاشعى قال حدّثنا محمّد بن جعفر بن محمّد عن أبيه أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال المجاشعىّ و حدّثناه الرّضا عليّ بن موسى عليهما السلام عن أبيه موسى عليه السلام عن أبيه جعفر بن محمّد عليهما السلام و قالا جميعاً عن آبائهما عليهم السلام عن أمير المؤمنين عليه السلام قال سمعت

مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: و ولايت اميرمؤمنان عليه السلام و امامان از نسلش».

1088 (4) ابوحمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اسلام بر پنج چيز بنا شده است: برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، حج خانه خدا، روزه ماه رمضان و ولايت ما اهل بيت. در آن چهار چيز [در مواردى] اجازه (ترخيص) داده شده است ولى در ولايت هيچ اجازه اى قرار داده نشده است.

هركس مال ندارد، زكات بر او واجب نيست و هركس ثروت ندارد حج بر او نيست و هركس بيمار است نشسته نماز مى خواند و روزه ماه رمضان را افطار مى كند ولى ولايت بر سالم و بيمار و توانگر و تهيدست لازم و واجب است».

1089 (5) ابوسعيد خدرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اسلام بنا شده است بر: شهادت به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله، برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، روزه ماه رمضان، حج خانه خدا، جهاد و ولايت على ابن ابى طالب عليه السلام».

1090 (6) عبدالله بن عجلان از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اسلام بر پنج چيز بنا شده است:

ولايت، نماز، زكات، روزه ماه رمضان و حج».

1091 (7) محمد بن جعفر بن محمد از پدرش عليه السلام امام صادق عليه السلام و مجاشعى از امام رضا عليه السلام از پدرش موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه

رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول: بنى الإسلام على خمس خصال على الشّهادتين و القرينتين قيل له أمّا الشّهادتان فقد عرفناهما فما القرينتان قال الصّلاة و الزّكاة فانّ لا يقبل أحدهما الّا بالأخرىٰ و الصّيام و حجّ البيت من استطاع إليه سبيلاً و ختم ذلك بالولاية و الصّيام و حجّ البيت من استطاع إليه سبيلاً و ختم ذلك بالولاية فأنزل اللّٰه عزّ و جلّ «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِيناً».

1092-1092-(8) كافى 28/2: عليّ بن محمّد عن بعض أصحابه عن آدم بن إسحاق عن عبد الرّزّاق بن مهران عن الحسين بن ميمون عن محمد بن سالم عن أبي جعفر عليه السلام (فى حديث طويل قال 31): فلمّا أذن اللّٰه لمحمّد صلّى اللّه عليه و آله في الخروج من مكّة إلى المدينة بَنَى الإسلام على خمس شهادة ان لا إلٰه إلّا اللّٰه و أنّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله عبده و رسوله و إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و حجّ البيت و صيام شهر رمضان - الخبر.

1093-1093-(9) وسائل 27/1: عليّ بن الحسين المرتضى في رسالة المحكم و المتشابه نقلاً من تفسير النّعمانى بإسناده الآتى عن أمير المؤمنين عليه السلام في حديث قال: و أمّا ما فرضه اللّٰه عزّ و جلّ من الفرائض في كتابه فدعائم الإسلام و هى خمس دعائم و على هذه الفرائض بنى الإسلام فجعل سبحانه لكلّ فريضة من هذه الفرائض أربعة حدود لا يسع أحداً جهلها أوّلها الصّلاة ثمّ الزّكاة ثمّ الصّيام ثمّ الحجّ ثمّ الولاية و هى خاتمتها و الحافظة لجميع الفرائض و السّنن - الحديث.

1094-1094-(10) فقيه 131/1: قال سليمان بن خالد للصّادق عليه السلام جعلت فداك أخبرنى عن الفرائض الّتى فرض اللّٰه عزّ و جلّ على العباد ما هي قال شهادة أن لا إلٰه إلّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و إقام الصّلاة(1)الخمس و ايتاء الزّكاة و حجّ البيت و صيام شهر رمضان و الولاية فمن أقامهنّ و سدّد و قارب و اجتنب كلّ منكر دخل الجنّة المحاسن 290: البرقيّ عن محمّد بن خالد عن النّضر عن يحيى الحلبى عن عبد اللّٰه بن مسكان عن سليمان بن خالد قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام جعلت فداك أخبرنى (و ذكر مثله).


1) . الصلوات - خ.

فرمود: «اسلام بر پنج چيز استوار است: بر دو شهادت و دو چيز همراه باهم.

گفته شد: دو شهادت را مى شناسيم ولى دو چيز همراه باهم چه هستند؟

فرمود: نماز و زكات زيرا هيچ يك بدون ديگرى پذيرفته نمى شوند و روزه و حج خانه خدا براى كسى كه توان رسيدن به آن را دارد و آن ها با ولايت پايان يافته است آنگاه خداوند عز و جل اين گونه نازل كرد: «امروز دين تان را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براى تان پذيرفتم».

1092 (8) محمد بن سلام در يك حديث طولانى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه خداوند اجازه خروج از مكه به مدينه را براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله صادر كرد اسلام را بر پنج چيز استوار كرد شهادت به يگانگى خداوند و اين كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و پيامبر اوست و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان...».

1093 (9) سيد مرتضى در رساله المحكم و المتشابه به نقل از تفسير النعمانى از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در حديثى فرمود: «و آن فرايضى را كه خداوند در قرآن واجب كرد، پايه هاى اسلام و آن پنج ستون است و اسلام بر اين فرايض استوار است و خداوند براى هر يك از آن فرايض چهار حد قرار داد كه هيچ كس اختيار جهل به آن ها را ندارد نخستين آن ها نماز سپس زكات آنگاه روزه و پس از آن حج و سپس ولايت است و آن پايان بخش و حفظ كننده همه فرايض و سنت هاست».

1094 (10) سليمان بن خالد به امام صادق عليه السلام گفت: «فدايت شوم! از فرايضى كه خداوند عز و جل بر بندگانش واجب كرده است، مرا آگاه كن! امام عليه السلام فرمود: شهادت به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و بر پا داشتن نمازهاى پنج گانه و پرداخت زكات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان و ولايت.

پس هركس آن ها را به خوبى و با قصد قربت برپا دارد و از همه كارهاى ناپسند دورى كند، داخل بهشت مى شود».

1095-1095-(11) بشارة المصطفىٰ‌ 108: أخبرنا الشّيخ الأمين أبو عبد اللّٰه محمّد بن أحمد بن شهريار الخازن بقرائتى عليه قال أخبرنا أبو الفرج محمّد بن أحمد بن محمّد بن عامر بن علّان المعدّل قال حدّثنا أبو الحسن محمّد بن جعفر بن محمّد بن هارون التّميمىّ الأشنانىّ قال حدّثنا أبو جعفر محمّد بن الحسين الأشنانىّ قال حدّثنا عباد بن يعقوب الأسدىّ قال أخبرنا حسين بن زيد عن جعفر عن أبيه عن عليّ بن الحسين بن عليّ عليهم السلام قال: إنّ اللّٰه افترض خمساً و لم يفترض الّا حسناً جميلاً الصّلاة و الزّكاة و الحجّ و الصّيام و ولايتنا أهل البيت فعمل النّاس بأربع و استخفّوا بالخامسة و اللّٰه لا يستكملوا الأربع حتّى يستكملوها بالخامسة.

1096-1096-(12) كافى 22/2: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن محمّد بن جمهور عن فضالة بن أيّوب عن أبي زيد الحلّال عن عبدالحميد ابن أبي العلاء الأزديّ قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: إنّ اللّٰه عزّ و جلّ فرض على خلقه خمساً فرخّص في أربع لم يرخّص في واحدة.

1097-1097-(13) كافى 21/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن حمّاد بن عثمان عن عيسى بن السّرىّ قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام حدّثني عمّا بنيت عليه دعائم الإسلام إذا أنا أخذت بها زكى عملى و لم يضرّنى جهل ما جهلت بعده فقال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الإقرار بما جاء به من عند اللّٰه و حقّ في الأموال من الزّكاة و الولاية الّتى أمر اللّٰه عزّ و جلّ بها ولاية آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله فانّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: من مات و لا يعرف امامه مات ميتة جاهليّة قال اللّٰه عزّ و جلّ «أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌» فكان عليّ عليه السلام ثمّ صار من بعده حسن ثمّ من بعده حسين ثمّ من بعده عليّ بن الحسين ثمّ من بعده محمّد بن عليّ ثمّ هكذا يكون الأمر إنّ الأرض لا تصلح الّا بامام و من مات لا يعرف إمامه مات ميتة جاهليّة و أحوج ما يكون أحدكم الى معرفته إذا بلغت نفسه هٰا هنا قال و أهوى بيده الى صدره يقول حينئذٍ لقد كنت على أمر حسن. (و تقدّم نحو هذا في الباب المتقدّم عن عيسى بن السّرىّ (6(8).

1098-1098-(14) مستدرك 73/1: أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ في المحاسن روى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كان يسير في بعض سيره فقال لأصحابه يطّلع عليكم من

1095 (11) حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند پنج كار را واجب كرد و به جز كارهاى پسنديده و زيبا را واجب نكرد: نماز، زكات، حج، روزه و ولايت ما اهل بيت ولى مردم به چهار چيز عمل كردند و پنجمين را سبك شمردند. به خدا سوگند! آن چهار چيز را كامل نمى كنند تا اين كه آن ها را با پنجمين تكميل كنند».

1096 (12) عبدالحميد ابن ابى العلاء ازدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه: «همانا خداوند عز و جل پنج چيز را بر آفريدگانش واجب كرد. پس در چهار چيز اجازه داد ولى در يكى اجازه نداد».

1097 (13) عيسى بن سرى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چيزهايى را كه ستون هاى اسلام بر آن ها استوار است براى من بازگو كن كه وقتى به آن ها عمل كنم اعمالم پاك مى شود و پس از آن ندانستن چيزهاى ديگر به من زيان نمى زند.

امام عليه السلام فرمود: شهادت به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و اقرار به آنچه از جانب خدا آورده است و اقرار به زكات در اموال و اقرار به ولايتى كه خداوند عز و جل به آن دستور داده است، ولايت آل محمد صلى الله عليه و آله است زيرا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس بدون شناخت امامش بميرد به مردن جاهليت مرده است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «از خداوند اطاعت كنيد و از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و واليان امور خود پيروى كنيد.»

ولى امر على عليه السلام بود پس از وى حسن عليه السلام و بعد از او حسين عليه السلام، پس از او على بن حسين عليه السلام، پس از وى محمد بن على عليه السلام و امر به همين گونه است. زمين بدون امام سامان نمى يابد و هركس بدون شناخت امامش بميرد به مردن جاهليت مرده است. آنگاه امام عليه السلام دستش را روى سينه نهاد و فرمود: وقتى جان هر يك از شما به اينجا رسيد بيش ترين چيزى كه نياز به شناخت آن دارد، اين است كه بگويد: من بر امر پسنديده اى بودم».

نظير اين حديث در باب پيشين هست.

1098 (14) احمد بن محمد بن خالد برقى در كتاب المحاسن گويد: «از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روزى در مسيرى حركت مى كرد كه به يارانش فرمود: در يكى از اين دره ها با

بعض هذه الفجاج(1)شخص ليس له عهد بابليس منذ ثلاثة أيّام فما لبثوا أن أقبل أعرابىّ قد يبس جلده على عظمه و غارت(2)عيناه في رأسه و اخضرّت شفتاه من أكل البقل فسأل عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله في أوّل الزّقاق حتّى لقيه فقال له اعرض لي(3)الإسلام فقال قل أشهد أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّى محمّد رسول اللّٰه قال أقررت قال تصلّى الخَمس و تصوم شهر رمضان قال أقررت قال تحجّ البيت و تؤدّى الزّكاة و تغتسل من الجنابة قال أقررت، الخبر.

1099-1099-(15) مستدرك 70/1: كتاب سليم بن قيس الهلالى برواية أبان ابن أبي عيّاش عنه، عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام انّه قال: إنّ جبرئيل عليه السلام أتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في صورة آدمىّ فقال له ما الإسلام فقال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه و إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و حجّ البيت و صيام شهر رمضان و الغسل من الجنابة.

1100-1100-(16) كافى 23/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن النّعمان المحاسن 289: البرقيّ عن أبيه عن عليّ بن النّعمان عن ابن مسكان عن سليمان بن خالد عن أبي جعفر عليه السلام (قال - محاسن): قال ألا أخبرك بالإسلام أصله و فرعه و ذروة سنامه(4)قلت بلىٰ جعلت فداك قال أمّا أصله فالصّلاة و فرعه الزّكاة و ذروة سنامه الجهاد ثمّ قال إن شئت أخبرتك بأبواب الخير قلت نعم جعلت فداك قال الصّوم جُنّة (من النّار - خ كا) و الصّدقة تذهب بالخطيئة و قيام الرّجل في جوف اللّيل بذكر اللّٰه ثمّ قرأ عليه السلام «تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ‌»(5)وسائل 14/(1): الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن عليّ بن النّعمان: مثله الى قوله الجهاد.

1101-1101-(17) تهذيب 242/2: الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثني ابن رباط عن ابن مسكان عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: جاء رجل إلى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقال يا رسول اللّٰه أخبرنى عن الإسلام أصله و فرعه و ذروته و سنامه فقال أصله الصّلاة و فرعه الزّكاة و ذروته و سنامه الجهاد في سبيل اللّٰه تعالى قال يا رسول اللّٰه أخبرنى عن أبواب الخير قال الصّيام جُنّة و الصّدقة تذهب الخطيئة و قيام الرّجل في جوف اللّيل يناجى ربّه


1) . الفجاج جمع الفجّ‌: الطّريق الواسع الواضح بين جبلين.

2) . غارت: دخلت.

3) . عليّ - خ.

4) . وذروته و سنامه - خ محاسن.

5) . السجدة 16/32.

شخصى برخورد مى كنيد كه از سه روز پيش با ابليس هيچ رابطه اى نداشته است. پس از زمان اندكى عرب بيابانگرد كه پوستش بر استخوانش خشكيده بود با چشم هاى فرو رفته در كاسه سرش و لبان سبز رنگ بر اثر خوردن علف آمد. در آغاز كوچه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سراغ گرفت تا با او ملاقات كرد و به آن حضرت گفت: اسلام را به من عرضه كن!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بگو شهادت مى دهم كه معبودى جز خداى يكتا نيست و من محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خدا هستم. مرد عرب گفت: اقرار كردم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نمازهاى پنج گانه را به جا مى آورى و ماه رمضان را روزه مى گيرى.

عرب گفت: پذيرفتم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حج خانه خدا را انجام مى دهى و زكات مى پردازى و از جنابت غسل مى كنى.

اعرابى گفت: پذيرفتم».

1099 (15) در كتاب سليم بن قيس هلالى به گزارش ابان ابن ابى عياش از وى از على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «جبرئيل عليه السلام به صورت انسانى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اسلام چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: شهادت به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله، برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، حج خانه خدا، روزه ماه رمضان و غسل از جنابت».

1100 (16) سليمان بن خالد از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا نمى خواهى تو را از اصل و فرع و قله اسلام باخبر كنم‌؟

گفتم: چرا فدايت شوم!

فرمود: اصل آن نماز و فرعش زكات و قله آن جهاد است. سپس فرمود: اگر مى خواهى تو را از باب هاى خير باخبر كنم.

گفتم: آرى، فدايت شوم.

فرمود: روزه، سپر (آتش)، صدقه، نابودكننده گناهان و برپا داشتن ذكر خدا در دل شب توسط انسان.

سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «پهلوهاى شان را از رختخواب خالى مى كنند».

1101 (17) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! از اصل و فرع و قله و بلنداى اسلام مرا باخبر كن!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اصل آن نماز، فرعش زكات و قله و بلندايش جهاد در راه خداوند عز و جل است.

آن مرد گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! مرا از باب هاى خير باخبر كن!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: روزه، سپر و صدقه، نابود كننده گناه و برخاستن انسان در دل شب براى مناجات

ثمّ قال «تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ‌».

(و يأتي مثل صدر الحديث عن دعائم الإسلام في كتاب الجهاد).

1102-1102-(18) تهذيب 151/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 62/4: محمّد بن يحيى عن (أحمد بن - كا) محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن ثعلبة عن عليّ‌ بن عبد العزيز قال قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام: أ لا أخبرك بأصل الإسلام و فرعه و ذروته و سنامه قال قلت بلىٰ (جعلت فداك - محاسن) قال أصله الصّلاة و فرعه الزّكاة و ذروته و سنامه الجهاد في سبيل اللّٰه أ لا أخبرك بأبواب الخير (قلت نعم جعلت فداك قال - محاسن) (إنّ - كا) الصّوم جُنّة (من النّار - يب - خ فقيه) فقيه 45/2: قال الصّادق عليه السلام لعلىّ بن عبد العزيز أ لٰا أخبرك (و ذكر مثله) و رواه في البحار 256/96: عن أمالي الشّيخ رحمه اللّه.

المحاسن 289: البرقي عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن عليّ‌ بن عبدالعزيز قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: (و ذكر مثله و زاد) و الصّدقة تحطّ الخطيئة و قيام الرّجل في جوف اللّيل يناجى ربّه ثمّ تلا «تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ‌».

1103-1103-(19) كافى 18/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن ابن العرزمىّ‌ عن أبيه عن الصّادق عليه السلام قال: قال أثافىّ الإسلام(1)ثلاثة الصّلاة و الزّكاة و الولاية لا تصحّ واحدة منهنّ الّا بصاحبتيها(2).

1104-1104-(20) مستدرك 75/1: القطب الرّاوندىّ في لبّ اللّباب عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: أنّه قال في حجّة الوداع يا أيّها النّاس اعبدوا ربّكم و صلّوا خَمسكم و صوموا شهركم و أدّوا زكاة أموالكم طيّبة بها أنفسكم و أطيعوا ولاة ربّكم تدخلوا جنّة ربّكم.

1105-1105-(21) الخصال 322: حدّثنا أبو أحمد محمّد بن جعفر البندار قال حدّثنا أبو العبّاس محمّد بن محمّد بن جمهور الحمّادى الحبّال قال حدّثنا أبو عليّ صالح بن محمّد البغداديّ ببخارىٰ قال حدّثنا عمرو بن عثمان بن كثير بن دينار الحمصى قال حدّثني إسماعيل بن عيّاش عن شرحبيل بن مسلم و محمّد بن زياد قالا سمعنا أبا أمامة يقول سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول:


1) . الأثافىّ جميع الأُثفيّة: الأحجار الّتى توضع عليها القِدْر و أقلّها ثلاثة.

2) . بصاحبتها - خ ل.

با پروردگارش. سپس فرمود: پهلوهاى شان از بستر خواب كناره گيرى مى كند و با بيم و اميد پروردگارش را مى خوانند و از روزى هايى كه به آن ها داده ايم انفاق مى كنند».

در كتاب جهاد بخش نخست حديث از كتاب دعائم الاسلام خواهد آمد.

1102 (18) على بن عبدالعزيز گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: آيا نمى خواهى تو را از اصل و فرع و قله و بلنداى اسلام باخبر كنم‌؟

گفتم: آرى، فدايت شوم!

فرمود: اصل آن نماز، فرعش زكات و قله و بلندايش جهاد در راه خداست.

آيا نمى خواهى تو را از باب هاى خير باخبر سازم‌؟

گفتم: آرى، فدايت شوم!

فرمود: روزه سپر (آتش) است.»

و در گزارش ديگرى از حديث افزوده شده است: «و صدقه گناه را مى ريزد و برخاستن انسان در دل شب براى مناجات با پروردگارش. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «پهلوهاى شان از بستر خواب كناره گيرى مى كند و با بيم و اميد پروردگارش را مى خوانند و از روزى هايى كه به آن ها داديم انفاق مى كنند».

1103 (19) عرزمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سنگ بناى اسلام سه چيز است: نماز، زكات و ولايت. هيچ يك از آن ها بدون دوتاى ديگر صحيح نيست».

1104 (20) قطب راوندى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در حجة الوداع فرمود: «اى مردم! پروردگارتان را بپرستيد و نمازهاى پنج گانه تان را به جا آوريد و ماه تان را روزه بگيريد و زكات مال هاى تان را براى پاك شدن خودتان بپردازيد و از اولياى پروردگارتان اطاعت كنيد تا در بهشت پروردگارتان داخل شويد».

1105 (21) ابوامامه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اى مردم! پس از من هيچ پيامبرى نيست

أيّها النّاس إنّه لا نبىّ بعدى و لا أمّة بعدكم ألٰا فاعبدوا ربّكم و صلّوا خَمسكم و صوموا شهركم و حجّوا بيت ربّكم و أدّوا زكاة أموالكم طيّبة بها أنفسكم و أطيعوا ولاة أمركم تدخلوا جنّة ربّكم.

1106-1106-(22) وسائل 24/1: و فى كتاب صفات الشّيعة عن أبيه عن عبد اللّٰه بن جعفر عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي نجران قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: من عادىٰ شيعتنا فقد عادانا الى أن قال شيعتنا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و يحجّون البيت الحرام و يصومون شهر رمضان و يوالون أهل البيت و يبرؤون من أعدائنا أولئك أهل الايمان و التّقى و الأمانة من ردّ عليهم فقد ردّ على اللّٰه و من طعن عليهم فقد طعن على اللّٰه - الحديث.

1107-1107-(23) الخصال 411: معاني الأخبار 381: (حدّثني - خصال) أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن إبراهيم بن هاشم عن (محمّد - خصال) ابن أبي عمير عن جعفر بن عثمان عن أبي بصير قال: كنت عند أبي جعفر عليه السلام فقال له رجل أصلحك اللّٰه انّ بالكوفة قوماً يقولون مقالة ينسبونها إليك فقال و ما هي قال يقولون (انّ - معاني) الايمان غير الإسلام فقال أبو جعفر عليه السلام نعم فقال (له - معاني) الرّجل صفه لي قال من شهد أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أقرّ بما جاء من عند اللّٰه (و أقام الصّلاة و آتى الزّكاة و صام شهر رمضان و حجّ البيت)(1)فهو مسلم قال فالإيمان قال من شهد أن لا إلٰه الّا اللّٰه و انّ محمّداً رسول اللّٰه و أقرّ بما جاء من عند اللّٰه و أقام الصّلاة و آتى الزّكاة و صام شهر رمضان و حجّ البيت و لم يلق اللّٰه بذنب أوعد عليه النّار فهو مؤمن. قال أبو بصير جعلت فداك و أيّنا لم يلق اللّٰه بذنب أوعد عليه النّار فقال ليس هو حيث تذهب انّما هو (مَن - المعاني) لم يلق اللّٰه بذنب أوعد عليه النّار و لم يتب منه.

1108-1108-(24) كافى 26/2: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن حمران بن أعين عن أبي جعفر عليه السلام قال سمعته يقول: الإيمان ما استقرّ في القلب و أفضى به إلى اللّٰه عزّ و جلّ و صدّقه العمل بالطّاعة للّٰه


1) . أسقط ما بين الهلالين في المعاني.

و پس از شما هيچ امتى نيست. هشدار كه پروردگارتان را عبادت كنيد و نمازهاى پنج گانه تان را به جا آوريد و ماه تان را روزه بداريد و حج خانه پروردگارتان را انجام دهيد و زكات مال هاى تان را براى پاك شدن خودتان بپردازيد و از واليان امور خود پيروى كنيد تا وارد بهشت پروردگارتان شويد».

1106 (22) ابن ابى نجران گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام شنيدم كه فرمود: هركس با شيعيان ما دشمنى كند، به تحقيق با ما دشمنى كرده است... شيعيان ما كسانى هستند كه نماز را برپا مى دارند و زكات مى پردازند و ولايت اهل بيت را مى پذيرند و از دشمنان ما بيزارى مى جويند. آنان اهل ايمان و تقوا و امانت هستند. هركس با آن ها مخالفت كند با خدا مخالفت كرده است و هركس به آن ها ناسزا گويد قطعا به خدا ناسزا گفته است...».

1107 (23) ابوبصير گويد: «در حضور امام باقر عليه السلام بودم كه مردى به وى گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! همانا گروهى در كوفه سخن مى گويند و آن را به تو نسبت مى دهند.

امام عليه السلام فرمود: آن سخن چيست‌؟

آن مرد گفت: مى گويند: ايمان غير از اسلام است.

امام عليه السلام فرمود: آرى.

آن مرد گفت: براى من توضيح بده!

امام عليه السلام فرمود: هركس به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله گواهى دهد و آنچه را پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جانب خدا آورده است، بپذيرد (و نماز برپا دارد و زكات بپردازد و ماه رمضان روزه بگيرد و حج خانه خدا را به جا آورد) او مسلمان است.

آن مرد گفت: پس ايمان چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: هركس به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله گواهى دهد و آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله از جانب خدا آورده است، بپذيرد و نماز برپا دارد و زكات بپردازد و ماه رمضان را روزه بدارد و حج خانه خدا را انجام دهد و با گناهى كه خداوند آن را تهديد به آتش كرده است، با خدا ملاقات نكند، او مؤمن است.

ابوبصير گفت: فدايت شوم! كدام يك از ما بدون گناهى كه خداوند آن را تهديد به آتش كرده است با خدا ملاقات مى كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين گونه نيست كه تو پنداشتى. فقط بدون توبه با گناهى كه آن را تهديد به آتش كرده با خداوند ملاقات نكند».

1108 (24) حمران بن اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ايمان آن است كه در قلب استقرار دارد و به وسيله آن به خداوند عز و جل مى رسد و عمل به طاعت خدا و تسليم بودن در برابر

والتّسليم لأمره و الإسلام ما ظهر من قول أو فعل و هو الّذى عليه جماعة النّاس من الفِرَق كلّها و به حقنت(1)الدّماء و عليه جرت المواريث و جاز النّكاح و اجتمعوا على الصّلاة و الزّكاة و الصّوم و الحجّ فخرجوا بذلك من الكفر و اُضيفوا الى الايمان، و الإسلام لا يشرك الايمان و الإيمان يشرك الإسلام و هما في القول و الفعل يجتمعان كما صارت الكعبة في المسجد و المسجد ليس في الكعبة.

و كذلك الايمان يشرك الإسلام و الإسلام لا يشرك الايمان و قد قال اللّٰه عزّ و جلّ «قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا يَدْخُلِ اَلْإِيمٰانُ فِي قُلُوبِكُمْ‌»(2)فقول اللّٰه عزّ و جلّ أصدق القول.

قلت فهل للمؤمن فضل على المسلم في شيء من الفضائل و الأحكام و الحدود و غير ذلك فقال لا هما يجريان في ذلك مجرى واحد و لكن للمؤمن فضل على المسلم في أعمالهما و ما يتقرّبان به إلى اللّٰه عزّ و جلّ‌.

قلت أ ليس اللّٰه عزّ و جلّ يقول «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا»(3)و زعمت انّهم مجتمعون على الصّلاة و الزّكاة و الصّوم و الحجّ مع المؤمن قال أ ليس قد قال اللّٰه عزّ و جلّ «فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً كَثِيرَةً‌»(4)فالمؤمنون هم الّذين يضاعف اللّٰه عزّ و جلّ لهم حسناتهم لكلّ حسنة سبعون ضعفاً فهذا فضل المؤمن و يزيده اللّٰه في حسناته على قدر صحّة ايمانه أضعافاً كثيرة و يفعل اللّٰه بالمؤمنين ما يشاء من الخير.

قلت أ رأيت من دخل في الإسلام أ ليس هو داخلاً في الايمان فقال لا و لكنّه قد أضيف الى الايمان و خرج من الكفر و سأضرب لك مثلاً تعقل به فضل الايمان على الإسلام أ رأيت لو (أ - خ) بصرت رجلاً في المسجد أكنت تشهد أنّك رأيته في الكعبة قلت: لا يجوز لي ذلك.

قال فلو (أ - خ) بصرت رجلاً في الكعبة أ كنت شاهداً انّه قد دخل المسجد الحرام قلت نعم قال و كيف ذلك قلت أنّه لا يصل الى دخول الكعبة حتّى يدخل المسجد فقال قد أصبت و أحسنت ثمّ قال كذلك الايمان و الإسلام.


1) . حقن دم الرّجل حلّ بن القتل فأنقذه.

2) . ق 14/50.

3) . الأنعام 160/6.

4) . البقرة 245/2.

اوامرش آن را تصديق مى كند و اسلام گفتار و عمل آشكار است و همان چيزى است كه فرقه هاى گوناگون مردم بر آن هستند و به وسيله آن خون ها حفظ مى شود و ميراث جريان مى يابد و ازدواج جايز است و بر نماز و زكات و روزه و حج اتفاق دارند و به اين وسيله از كفر بيرون مى آيند [در ظاهر] به ايمان نسبت داده مى شوند و اسلام با ايمان شريك نيست و ايمان با اسلام شريك است و آن دو در گفتار و عمل باهم گرد آمده اند همان گونه كه كعبه در مسجد الحرام است ولى مسجد در كعبه نيست. به همين صورت ايمان با اسلام شريك است ولى اسلام با ايمان مشاركت ندارد و به تحقيق خداوند عز و جل فرمود: «اعراب بيابانگرد گفتند: ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورديد بلكه بگوييد: اسلام آورديم ولى هنوز ايمان در قلب هاى تان وارد نشده است.» پس گفتار خداوند عز و جل راست ترين گفتار است.

گفتم: آيا مؤمن در هيچ يك از فضايل و احكام و حدود و... بر مسلمان برترى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: نه، آنان در اين مورد يكسانند ولى در اعمال و آنچه سبب نزديكى به خداوند است، مؤمن نسبت به مسلمان برترى دارد.

گفتم: مگر خداوند عز و جل نمى فرمايد: «هركس كار نيكى انجام دهد، ده برابر آن براى اوست.» و شما بر اين باوريد كه مسلمان در نماز، زكات، روزه و حج با مؤمن است‌؟

امام عليه السلام فرمود: مگر خداوند نمى فرمايد: «آن را براى وى به صورت فراوان چندين برابر مى كند.» مؤمنان كسانى هستند كه خداوند نيكى هاى شان را چند برابر مى كند هر كار نيكى را هفتاد برابر. اين برترى مؤمن است و خداوند به اندازه صحت ايمان او بر كارهاى نيكش به اندازه هاى فراوان مى افزايد و خداوند هرچه از خير و خوبى بخواهد با مؤمنان انجام مى دهد.

گفتم: به من بفرماييد كه مگر هركس داخل در اسلام شود، داخل در ايمان نيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه ولى [در ظاهر] به ايمان نسبت داده مى شود و از كفر خارج شده است و براى تو مثال مى زنم تا برترى ايمان را نسبت به اسلام درك كنى. به من بگو كه اگر كسى را در مسجد الحرام مشاهده كردى آيا گواهى مى دهى كه او را در درون كعبه ديده اى‌؟ گفتم: اين كار براى من جايز نيست‌؟

فرمود: آيا اگر مردى را درون كعبه ديدى آيا شاهد ورود وى به مسجدالحرام هستى‌؟

گفتم: آرى.

فرمود: اين چگونه است‌؟

گفتم: امكان ورود وى به كعبه نيست تا اين كه وارد مسجد شود.

امام عليه السلام فرمود: درست گفتى و خوب گفتى. سپس فرمود: ايمان و اسلام نيز همين گونه است».

1109-1109-(25) كافى 18/2: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى (بن عبيد - خ) عن يونس بن عبد الرّحمن عن عجلان أبى صالح قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أوقفنى على حدود الايمان فقال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله رسول اللّٰه و الإقرار بما جاء به من عند اللّٰه و صلاة الخَمس و أداء الزّكاة و صوم شهر رمضان و حجّ البيت و ولاية وليّنا و عداوة عدوّنا و الدّخول مع الصّادقين. تفسير العيّاشىّ‌ 117/2: عن هشام بن عجلان قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أسئلك عن شيء لا أسئل عنه أحداً بعدك أسئلك عن الايمان الّذى لا يسع النّاس جهله فقال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه (و ذكر نحوه).

1110-1110-(26) كافى 21/2: (عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن حمّاد بن عثمان - معلّق) عن عيسى بن السّرىّ عن أبى الجارود قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام يابن رسول اللّٰه هل تعرف مودّتى لكم و انقطاعى اليكم و موالاتى إيّاكم قال فقال نعم قال فقلت فانّى أسألك مسئلة تجيبنى فيها فانّى مكفوف البصر قليل المشى و لا أستطيع زيارتكم كلّ حين قال هات حاجتك قلت أخبرنى بدينك الّذى تدين اللّٰه عزّ و جلّ به أنت و أهل بيتك لأدين اللّٰه عزّ و جلّ به. قال إن كنت أقصرت الخطبة فقد أعظمت المسئلة و اللّٰه لأعطينّك دينى و دين آبائى الّذى ندين اللّٰه عزّ و جلّ به شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الإقرار بما جاء به من عند اللّٰه و الولاية لوليّنا و البرائة من عدوّنا و التّسليم لأمرنا و الانتظار لقائمنا و الاجتهاد و الورع.

دعوات الراونديّ 135: عن أبى الجارود قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام انّى امرءٌ ضرير البصر كبير السّنّ و الشّقّة(1)فيما بينى و بينكم بعيدة و أنا أريد أمراً أدين اللّٰه به و أحتجّ به و أتمسّك به و أبلّغه من خلّفت [قال فأعجب بقولى فاستوىٰ جالساً] فقال يا أبا الجارود كيف قلت ردّ عليّ قال فرددت عليه فقال عليه السلام نعم يا أبا الجارود شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه وحده لا شريك له و أنّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله عبده و رسوله و إقام الصّلاة و إيتاء الزّكاة و صوم شهر رمضان و حجّ البيت و ولاية وليّنا و عداوة عدوّنا و التّسليم لأمرنا و انتظار قائمنا و الورع و الاجتهاد.


1) . اي المسافة.

1109 (25) عجلان ابوصالح گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مرا از حدود ايمان آگاه كن!

امام عليه السلام فرمود: شهادت به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و پذيرش آنچه از جانب خدا آورده است، نمازهاى پنج گانه، پرداخت زكات، روزه ماه رمضان، حج خانه خدا و دوستى دوستان ما و دشمنى با دشمنان ما و داخل شدن با صادقان.

هشام بن عجلان گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: پرسشى از شما مى كنم كه پس از شما از احدى درباره آن سوال نمى كنم. درباره ايمانى از شما مى پرسم كه ندانستن آن براى مردم جايز نيست».

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1110 (26) ابوجارود گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا دوستى مرا نسبت به خودتان و بريده شدنم را از غير شما و ولايتم را نسبت به خودتان مى دانى‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.

گفتم: من از شما مسئله اى مى پرسم، پاسخ آن را براى من بفرماييد! زيرا من نابينا هستم و مشكل راه رفتن دارم و نمى توانم هميشه شما را زيارت كنم.

امام عليه السلام فرمود: نيازت را بيان كن!

گفتم: آيينى را كه تو و اهل بيتت با آن خدا را اطاعت مى كنى به من خبر بده تا به وسيله آن خدا را اطاعت كنم.

امام عليه السلام فرمود: هرچند سخن كوتاهى گفتى ولى سوال بزرگى كردى به خدا سوگند! دين خود و پدرانم را كه با آن خدا را اطاعت مى كنيم در اختيارت قرار مى دهم. شهادت به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و پذيرفتن آنچه از جانب خدا آورده است و دوستى با دوستان ما و بيزارى از دشمنان ما و تسليم بودن در برابر دستورات ما و انتظار قائم ما و تلاش در راه عبادت و دورى از گناهان.»

در گزارش ديگرى ابوجارود گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: من فردى نابينا، كهنسال و دور از شما هستم و من چيزى مى خواهم كه با آن خدا را اطاعت و با آن احتجاج و استدلال كنم و به آن چنگ زنم و به بازماندگانم برسانم.

(اين سخن من امام عليه السلام را خوشحال و شگفت زده كرد و به صورت راست نشست)

آنگاه فرمود: ابوجارود! چه گفتى‌؟ يك بار ديگر تكرار كن! من يك بار ديگر تكرار كردم. سپس امام عليه السلام فرمود: باشد اى ابوجارود! گواهى به اين كه معبودى جز خداوند نيست، يكتاست و شريكى ندارد. اين كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست و برپا داشتن نماز و پرداختن زكات و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و دوستى با دوستان ما و دشمنى با دشمنان مان و تسليم بودن در برابر دستورات ما و انتظار قائم ما و پرهيز از گناهان و تلاش در راه عبادت».

1111-1111-(27) الخصال 328: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد عن سهل بن زياد الآدمىّ عن محمّد بن سنان عن المفضّل بن عمر عن يونس بن ظبيان قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا يونس اتّقوا اللّٰه و آمنوا برسوله قلت آمنّا باللّٰه و برسوله فقال المحمّديّة السّمحة (السّهلة - خ ئل) إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و صيام شهر رمضان و حجّ البيت (الحرام - خ) و الطّاعة للإمام عليه السلام و أداء حقوق المؤمن فانّ من حبس حقّ المؤمن أقامه اللّٰه يوم القيامة خمسمأة (عام - خ) على رجليه حتّى يسيل من عرقه أودية(1)ثمّ ينادى منادٍ من عند اللّٰه جلّ جلاله هذا الظّالم الّذى حبس عن اللّٰه (المؤمن - ظ) حقّه قال فيوبّخ أربعين عاماً ثمّ يؤمر به الى نار جهنّم.

1112-1112-(28) الجعفريّات 67: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام: انّ عليّاً عليه السلام أمر النّاس بإقامة أربع إقام الصّلاة و إيتاء الزّكاة و يتمّوا الحجّ و العمرة للّٰه جميعاً.

1113-1113-(29) الخصال 531: حدّثنا أحمد بن الحسن القطّان قال حدّثنا أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان عن بكر بن عبد اللّٰه بن حبيب عن تميم بن بهلول قال حدّثنا أبو معاوية عن إسماعيل بن مهران قال سمعت جعفر بن محمّد عليهما السلام يقول: و اللّٰه ما كلّف اللّٰه العباد الّا دون ما يطيقون انّما كلّفهم في اليوم و اللّيلة خمس صلوات و كلّفهم في كلّ ألف درهم خمسة و عشرين درهماً و كلّفهم في السّنة صيام ثلاثين يوماً و كلّفهم حجّة واحدة و هم يطيقون أكثر من ذلك.

1114-1114-(30) المحاسن 296: البرقيّ عن عليّ بن الحكم عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما كلّف اللّٰه العباد الّا ما يطيقون (و ذكر نحوه و زاد) و انّما كلّفهم دون ما يطيقون و نحو هذا.

1115-1115-(31) أمالى ابن الشّيخ 10: أخبرنا الشّيخ السّعيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسىّ قال حدّثنا شيخي رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن محمّد بن النّعمان قال حدّثني أبو الحسن عليّ بن خالد المراغىّ قال حدّثنا القاسم بن محمّد بن حمّاد قال حدّثنا عبيد بن يعيش(2)قال حدّثنا يونس بن بكر قال أخبرنا يحيى ابن أبي حيّة أبو جناب الكلبىّ‌(3)عن أبي العالية قال سمعت أبا أمامة يقول قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: ستّ من عمل بواحدة منهنّ جادلت عنه يوم القيامة


1) . أودية جمع وادى منفرج بين جبال أو آكام يكون منفذاً للسيل.

2) . قيس - خ مستدرك.

3) . الكلينيّ - خ ل.

1111 (27) يونس بن ظبيان گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى يونس! از خدا پروا كن و به پيامبرش ايمان بياور!

گفتم: به خدا و پيامبرش ايمان آورديم.

امام عليه السلام فرمود: آيين محمدى صلى الله عليه و آله سهل و آسان عبارت است از: برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، روزه ماه رمضان، حج خانه خدا، اطاعت از امام و پرداخت حقوق مؤمن. همانا هركس حق مؤمن را بازدارد خداوند روز قيامت پانصد (سال) او را بر روى پاهايش نگه مى دارد تا عرق وى در نهر جريان يابد. سپس ندا دهنده اى از جانب خدا ندا مى دهد: اين ظالمى است كه حق خداوند را بازداشته است.

امام عليه السلام فرمود: به اين صورت چهل سال توبيخ مى شود، سپس دستور داده مى شود به آتش دوزخ انداخته شود».

1112 (28) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«على عليه السلام برپا داشتن چهار چيز را به مردم دستور داد: برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، تمام كردن حج و عمره باهم براى خدا».

1113 (29) اسماعيل بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: به خدا سوگند! قطعا خداوند مردم را به كمتر از توان شان تكليف كرده است. در هر شبانه روز آن ها را به پنج نماز تكليف كرده است و در هر هزار درهم، بيست و پنج درهم برعهده آن ها نهاده است و در سال ايشان را به سى روز روزه موظف نموده است و آن ها را به يك حج تكليف كرده است با اين كه بيش از اين توان دارند».

1114 (30) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند بندگان را به بيش از توان شان تكليف نكرد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است و در پايان مى افزايد: «و تنها آن ها را به كمتر از توان شان و مانند آن تكليف كرد».

1115 (31) ابوامامه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «شش چيز است كه هركس به يكى از آنها

حتّى تدخله الجنّة تقول أي ربّ قد كان يعمل بى في الدّنيا الصّلاة و الزّكاة و الحجّ و الصّيام و أداء الأمانة و صلة الرّحم.

1116-1116-(32) كافى 336/8: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد الكنديّ عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أبان بن عثمان عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان على عهد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله رجل يقال له ذو النّمرة و كان من أقبح النّاس و انّما سمّى ذو النّمرة من قبحه فأتى النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فقال يا رسول اللّٰه أخبرنى ما فرض اللّٰه عزّ و جلّ عليّ فقال له رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فرض اللّٰه عليك سبعة عشر ركعة في اليوم و اللّيلة و صوم شهر رمضان إذا أدركته و الحجّ إذا استطعت إليه سبيلاً و الزّكاة و فسّرها له.

فقال و الّذى بعثك بالحقّ نبيّاً ما أزيد ربّى على ما فرض عليّ شيئاً فقال له النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و لِمَ با ذا النّمرة فقال كما خلقنى قبيحاً قال فهبط جبرئيل عليه السلام على النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فقال يا رسول اللّٰه انّ ربّك يأمرك ان تبلغ ذا النّمرة عنه السّلام و تقول له يقول لك ربّك تبارك و تعالى أ ما ترضى أن أحشرك على جمال جبرئيل عليه السلام يوم القيامة فقال (له - خ) رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يا ذا النّمرة هذا جبرئيل يأمرنى أن أبلّغك السّلام و يقول لك ربّ أ ما ترضى أن أحشرك على جمال جبرئيل فقال ذو النّمرة فانّى قد رضيت يا ربّ فو عزّتك لأزيدنّك حتّى ترضى.

1117-1117-(33) مستدرك 498/7: دعائم الإسلام عن عليّ عليه السلام انّه قال: سبع من سوابق الايمان فتمسّكوا بهنّ شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و انّ محمّداً عبده و رسوله و حبّ أهل بيت نبىّ اللّٰه حقّاً حقّاً من قِبَل القلوب لا الزّحم بالمناكب و مفارقة القلوب و الجهاد في سبيل اللّٰه و الصّيام في الهواجر(1)و اسباغ الوضوء في السّبرات(2)و المحافظة على الصّلوات و حجّ بيت اللّٰه الحرام.

مستدرك 506/7: مجموعة الشّهيد نقلاً من كتاب الأنوار حدّثنا محمّد بن فتح العسكريّ قال حدّثنا أحمد بن عبد اللّٰه بن يزيد قال حدّثنا عبد اللّٰه بن عبد الجبّار اليمانيّ قال حدّثني إبراهيم بن محمّد ابن أبي يحيى قال: قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: من سوابق الأعمال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه إلى أن قال و اسباغ الوضوء في اللّيلة الباردة و الصّوم في اليوم الحارّ - الخبر.


1) . الهواجر جمع الهاجرة: نصف النّهار و عند اشتداد الحرّ أو من الزّوال الى العصر لأنّ النّاس يسكنون في بيوتهم كأنّهم قد تهاجروا من شدّة الحرّ - مجمع.

2) . السّبرات جمع سبرة: شدّة البرد: مجمع.

عمل كند، روز قيامت از وى دفاع مى كند تا او را وارد بهشت نمايد. مى گويد: پروردگارا! او در دنيا به من عمل كرد. آن ها عبارتند از: نماز، زكات، حج، روزه، پرداخت امانت و صله رحم».

1116 (32) ابان بن عثمان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مرد بسيار زشتى بود كه به همين دليل به او ذونمره مى گفتند وى يك بار به حضور پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: مرا از واجبات خداوند بر من آگاه كن!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: خداوند هفده ركعت نماز در شبانه روز و روزه ماه رمضان در صورت رسيدن به آن و حج در صورت استطاعت و زكات بر تو واجب كرده است و پيامبر صلى الله عليه و آله آن ها را براى وى توضيح داد.

ذونمره گفت: سوگند به خدايى كه تو را به حق به پيامبرى برانگيخت، بيش از آنچه پروردگارم بر من واجب كرده است، هيچ چيز براى او انجام نمى دهم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: چرا اى ذونمره‌؟

گفت: براى اين كه مرا زشت آفريده است.

در همين هنگام جبرئيل عليه السلام بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نازل شد و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! همانا پروردگارت به تو دستور مى دهد كه از جانب وى به ذونمره سلام برسانى و به وى بگويى كه خداوند عز و جل به تو مى فرمايد: «آيا خشنود نمى شوى كه روز قيامت تو را با جمال جبرئيل عليه السلام محشور كنم‌؟»

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: اى ذونمره! اين جبرئيل عليه السلام است كه به من دستور مى دهد به تو سلام برسانم و پروردگارت به تو مى گويد: «آيا خشنود نمى شوى كه تو را با زيبايى جبرئيل عليه السلام محشور كنم‌؟»

ذونمره گفت: همانا راضى شدم. اى پروردگارا! به عزتت سوگند آنقدر علاوه بر واجبات، مستحبات بسيارى به جا مى آورم تا خشنود شوى».

1117 (33) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هفت چيز از سردمداران ايمان است، پس به آن ها چنگ زنيد: شهادت به يگانگى خداوند و بندگى و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و دوستى اهل بيت پيامبر عليه السلام حقيقتا و واقعا از جانب قلب ها نه با حركت دادن شانه ها و جدا بودن دل ها و جهاد در راه خدا و روزه در روزهاى گرم و شادابى وضو در شدت سرما و مراقبت بر نمازها و حج خانه محترم خدا».

ابراهيم بن محمد بن ابى يحيى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از مقدم ترين اعمال گواهى به يگانگى خداوند... و شادابى وضو در شب سرد و روزه در روز گرم است...».

1118-1118-(34) المحاسن 13: البرقيّ عن أبيه عن سعدان بن مسلم عن الفضيل بن يسار الخصال 432: ثواب الأعمال 30: حدّثنا محمّد بن الحسن (بن أحمد بن الوليد - خصال) قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن سعدان بن مسلم و اسمه عبد الرّحمن بن مسلم عن الفضيل بن يسار عن أبي جعفر عليه السلام قال: عشر من لقى اللّٰه عزّ و جلّ بهنّ دخل الجنّة شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و انّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الإقرار بما جاء (به - المحاسن - ثواب الأعمال) من عند اللّٰه عزّ و جلّ و إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و صوم (شهر - خصال - ثواب الأعمال) رمضان و حجّ البيت و الولاية لأولياء اللّٰه و البرائة من أعداء اللّٰه و اجتناب كلّ مسكر.

الخصال 433: حدّثنا محمّد بن إبراهيم بن إسحاق الطّالقانى رضي اللّه عنه قال حدّثنا أبو سعيد الحسن بن عليّ العدوىّ قال حدّثنا صهيب بن عباد قال حدّثنا أبى عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: عشر (و ذكر مثله).

1119-1119-(35) أمالى الشّيخ 654: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسىّ قال أخبرنا الحسين بن عبيد اللّٰه عن عليّ بن محمّد العلوىّ قال حدّثنا الحسين بن صالح بن شعيب الجوهريّ قال حدّثنا محمّد بن يعقوب الكلينيّ علل الشّرائع 249: حدّثنا عليّ بن أحمد قال حدّثنا محمّد بن يعقوب عن عليّ بن محمّد عن إسحاق بن إسماعيل النّيسابورى (عن الصّادق جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه قال حدّثنا الحسن بن عليّ عليهم السلام)(1): انّ اللّٰه عزّ و جلّ بمنّه و رحمته لمّا فرض عليكم الفرائض لم يفرض (ذلك - أمالى) عليكم لحاجة منه إليه بل رحمة منه (عليكم - خ علل الشّرائع) لا إلٰه الّا هو ليميز الخبيث من الطّيّب و ليبتلى ما في صدوركم و ليمحّص ما في قلوبكم و لتتسابقوا الى رحمته و لتتفاضل منازلكم في جنّته ففرض عليكم الحجّ و العمرة و إقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة و الصّوم و الولاية و جعل لكم باباً لتفتحوا به أبواب الفرائض (و - علل الشّرائع) مفتاحاً الى سبله(2)و لو لا محمّد صلّى اللّه عليه و آله و الأوصياء من ولده(3)عليهم السلام كنتم حيارىٰ كالبهائم لا تعرفون فرضاً من الفرائض و هل تدخل قرية الّا من بابها فلمّا منّ (اللّٰه - علل الشّرائع) عليكم بإقامة الأولياء


1) . انّ العالم كتب إليه يعنى الحسن بن عليّ عليهما السلام - علل.

2) . سبيله - علل.

3) . من صلبه - خ ل علل.

1118 (34) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ده چيز است كه هركس با آن ها خداوند عز و جل را ديدار كند وارد بهشت مى شود: گواهى به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و پذيرفتن آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله از جانب خدا آورده است و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و ولايت اولياى خدا و بيزارى از دشمنان خدا و اجتناب از هر مست كننده اى».

در گزارش ديگرى صهيب بن عباد از پدرش از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.

1119 (35) اسحاق بن اسماعيل نيشابورى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند عز و جل كه معبودى جز او نيست با منت و رحمت خويش فرايض را بر شما واجب كرد نه به دليل نياز به آن ها بلكه به دليل رحمتش بر شما واجب كرد تا پليدان را از پاكان جدا سازد و آنچه را كه در سينه هاى تان است آشكار كند و آنچه در دل هاى تان است خالص گرداند و براى اين كه به سوى رحمت خدا از يكديگر پيشى بگيريد و براى اين كه جايگاه تان در بهشت درجه بندى شود از اين رو حج و عمره و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات و روزه و ولايت را بر شما واجب كرد و آن را برايتان بابى قرار داد تا با آن باب هاى فرايض را بگشاييد و كليدى به سوى راه هايش قرار داد و اگر محمد صلى الله عليه و آله و اوصياى از نسلش نبودند، شما همانند چهارپايان سرگردان بوديد و هيچ يك از واجبات را نمى شناختيد و آيا جز از راه در مى توان وارد آبادانى شد؟ پس وقتى كه خداوند با نصب اولياى پس از

بعد نبيّكم صلّى اللّه عليه و آله قال (اللّٰه عزّ و جلّ - علل الشّرائع) «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِيناً» و فرض عليكم لأوليائه حقوقاً (و - أمالى) أمركم بأدائها إليهم ليحلّ لكم ما وراء ظهوركم من أزواجكم و أموالكم و مآكلكم و مشاربكم و يعرفكم بذلك البركة و النّماء و الثّروة (و - خ) ليعلم من يطيعه منكم بالغيب ثمّ‌(1)قال عزّ و جلّ «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌» فاعلموا انّ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمٰا يَبْخَلُ عَنْ‌(2)نَفْسِهِ‌ انّ اَللّٰهُ هُوَ اَلْغَنِيُّ‌ و أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ‌ إليه (لا إلٰه الّا هو - علل الشّرائع) فاعملوا من بعد ما شئتم فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلىٰ عٰالِمِ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (و الحمد للّٰه ربّ العالمين - علل الشّرائع) (أمالى - و لا عدوان إلّا على الظّالمين سمعت جدّى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول خلقت من نور اللّٰه عزّ و جلّ و خلق أهل بيتى من نورى و خلق محبّوهم من نورهم وسائر الخلق في النّار).

رجال الكشّى 575: حكى بعض الثّقات بنيسابور: انّه خرج لاسحاق بن إسماعيل من أبى محمّد عليه السلام توقيع يا إسحاق بن إسماعيل سترنا اللّٰه و ايّاك بستره و تولّاك في جميع أمورك بصنعه قد فهمت كتابك يرحمك اللّٰه و نحن بحمد اللّٰه و نعمته أهل بيت نرقّ‌(3)على موالينا (الى أن قال) انّ اللّٰه بفضله و منّه (و ذكر نحوه إلى قوله و أنتم الفقراء و زاد بعده ما لا يناسب المقام).

1120-1120-(36) الخصال 447: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد عن إبراهيم بن إسحاق عن محمّد بن خالد البرقيّ عن محمّد ابن أبي عمير أمالى ابن الشّيخ 44: حدّثنا الشّيخ السّعيد أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسى رحمه اللّه قال حدّثنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطّوسىّ قال أخبرنى أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان عن أبي الحسن أحمد بن محمّد بن الحسن بن الوليد قال حدّثني أبى قال حدّثني محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثني أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد ابن أبي عمير عن (عبد اللّٰه - أمالى) ابن بكير عن زرارة (بن أعين - أمالى) عن أبي جعفر(4)محمّد بن عليّ الباقر عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: بنى الإسلام على عشرة أسهم على


1) . و - علل.

2) . على - علل.

3) . الرّقّة: الرّحمة.

4) . قال قال أبو جعفر عليه السلام قال رسول اللّٰه - خصال.

پيامبرتان صلى الله عليه و آله بر شما منت نهاد، فرمود: «امروز دين تان را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براى تان پذيرفتم.»

و حقوقى را براى اوليايش بر شما واجب كرد و به شما دستور داد تا آن ها را بپردازيد تا آنچه در پشت سر داريد، براى تان حلال گردد كه عبارت است از همسران و اموال و خوردنى ها و نوشيدنى هاى تان و به اين وسيله بركت و افزايش و ثروت را به شما شناساند و براى اين كه بداند چه كسى در نهان از او اطاعت مى كند. سپس خداوند عز و جل فرمود: «بگو: من به جز دوستى خويشاوندانم از شما مزدى درخواست نمى كنم.»

پس بدانيد كه هركس بخل ورزد تنها نسبت به خود بخل ورزيده است زيرا خداوند بى نياز و شما نيازمند به اوييد (معبودى جز او نيست)

پس از آن هرچه خواستيد انجام دهيد كه خداوند و پيامبرش و مؤمنان اعمال تان را خواهند ديد.

سپس به سوى آگاه از نهان و آشكار بازمى گرديد و شما را از آنچه انجام داده ايد آگاه خواهند كرد و فرجام كارها براى پرهيزكاران است (و ستايش ويژه خداوند پروردگار جهانيان است و هيچ تجاوزى جز بر ستمگران نيست. از جدم پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: من از نور خداوند آفريده شدم و اهل بيتم از نور من آفريده شده اند و دوستداران آن ها از نورشان آفريده شده اند و بقيه مردم در آتشند.»

در گزارش ديگرى آمده است كه توقيعى از امام حسن عسكرى عليه السلام براى اسحاق بن اسماعيل صادر شد كه در آن آمده است: «اى اسحاق بن اسماعيل! خداوند ما و شما را در پرده خويش بپوشاند و با صُنع خويش همه امور تو را به عهده بگيرد. به تحقيق نامه ات را فهميدم، خداوند تو را رحمت كند. با ستايش و نعمت خدا ما اهل بيتى هستيم كه با دوستداران مان مهربان هستيم.

همانا وقتى كه خداوند با فضل و منت خويش...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است تا جمله: «و شما نيازمند به اوييد.» و پس از آن مطالبى است كه مناسب با اين بحث نيست.

1120 (36) زراره از امام باقر عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اسلام به ده

شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و هى الملّة و الصّلاة و هى الفريضة و الصّوم و هو الجُنّة و الزّكاة و هى المُطَهَّرة(1)و الحجّ و هو الشّريعة و الجهاد و هو العزّ و الأمر بالمعروف و هو الوفاء و النّهى عن المنكر و هو الحُجّة و الجماعة و هى الألفة و العصمة و هى الطّاعة.

1121-1121-(37) علل الشّرائع 249: أخبرنى عليّ بن حاتم قال حدّثنا أحمد بن عليّ العبدىّ قال حدّثنا الحسن بن إبراهيم الهاشمىّ قال حدّثنا إسحاق بن إبراهيم الدّيرىّ‌(2)قال حدّثنا عبدالورّاق(3)بن همام(4)عن معمّر بن(5)قتادة عن أنس بن مالك قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: جائنى جبرئيل فقال لي يا أحمد الإسلام عشرة أسهم و قد خاب من لا سهم له فيها أوّلها شهاة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و هى الكلمة و الثّانية الصّلاة و هى الطّهر و الثّالثة الزّكاة و هى الفطرة و الرّابعة الصّوم و هى الجُنّة و الخامسة الحجّ و هى الشّريعة و السّادسة الجهاد و هو العزّ و السّابعة الأمر بالمعروف و هو الوفاء و الثّامنة النّهى عن المنكر و هى الحُجّة و التّاسعة الجماعة و هى الألفة و العاشرة الطّاعة و هى العصمة قال حبيبي جبرئيل انّ مَثَل هذا الدّين كمَثَل شجرة ثابتة الايمان أصلها و الصّلاة عروقها و الزّكاة مائها و الصّوم سعفها(6)و حسن الخُلق و رقها و الكفّ عن المحارم ثمرها فلا تكمل شجرة الّا بالثّمرة كذلك الايمان لا يكمل الّا بالكفّ عن المحارم.

1122-1122-(38) فقيه 372/3: روى عن إسماعيل بن مهران عن أحمد بن محمّد عن جابر عن زينب بنت عليّ عليه السلام قالت: قالت فاطمة عليها السلام في خطبتها في معنى فدك، للّٰه فيكم(7)عهد قدّمه اليكم و بقيّة استخلفها عليكم كتاب اللّٰه بيّنة بصائره و آى منكشفة سرائره و برهان متحلّية(8)ظواهره مديم للبريّة استماعه و قائد الى الرضوان اتّباعه مؤدّياً الى النّجاة أشياعه(9)فيه تبيان حجج اللّٰه المنوّرة و محارمه المحدودة(10)و فضائله المندوبة و جمله الكافية و رخصه الموهوبة و شرائعه المكتوبة و بيّناته الخالية(11)ففرض اللّٰه الايمان تطهيراً من الشّكر و الصّلاة تنزيهاً


1) . الطّهر - خصال.

2) . الديزى - خ.

3) . عبد الرّزّاق - خ.

4) . حاتم - خ ل.

5) . معمّر عن قتادة - خ.

6) . السّعف: أغصان النّخلة.

7) . بينكم - خ ل.

8) . متجلّية - خ. متحلّية أي متزيّنة.

9) . أتباعه - خ ل.

10) . ومجاريه المحذورة - خ ل.

11) . الجالية - خ ل.

بخش تقسيم شده است: به شهادت به يگانگى خدا و آن آيين است و نماز و آن فريضه است و روزه و آن سپر است و زكات و آن پاك كننده ست و حج و آن شريعت است و جهاد و آن عزت است و امر به معروف و آن وفاست و نهى از منكر و آن حجت است و جماعت و آن الفت است و چنگ زدن و آن اطاعت است».

1121 (37) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت: اى احمد! اسلام ده بخش است و قطعا زيانكار است كسى كه در آن سهمى ندارد. نخستين آن ها شهادت به يگانگى خدا و آن كلمه است و دوم نماز و آن پاكى است و سوم زكات و آن فطرت است و چهارم روزه و آن سپر است و پنجم حج و آن شريعت است و ششم جهاد و آن عزت است و نهم جماعت و آن الفت است و دهم اطاعت و آن نگهدارنده است. محبوبم جبرئيل عليه السلام گفت: همانا اين دين همانند درخت استوارى است كه ايمان تند آن، نماز ريشه هايش، زكات آبش، روزه شاخه هايش و اخلاق نيكو برگ هايش و خويشتن دارى از محرمات ميوه آن است. پس همان گونه كه درخت فقط با ميوه كامل مى شود به همين صورت ايمان نيز فقط با خويشتن دارى از گناهان كامل مى شود».

1122 (38) زينب دختر على عليه السلام گويد: «فاطمه عليها السلام در خطبه خود درباره فدك فرمود: خداوند در ميان شما عهد و دستورالعملى دارد كه آن را به سوى تان فرستاد و باقيمانده اى دارد كه آن را خليفه خود بر شما قرار داد. آن كتاب خداست كه روشنگرى هايش آشكار و آياتى كه اسرارش روشن و برهانى كه ظاهرش آراسته (يا نورانى)، شنيدنش مردم را جاودان مى كند و پيروانش را به بهشت مى برد و شيعيانش را نجات مى بخشد. بيان حجت هاى نورانى و محرمات معين شده و فضيلت هاى محبوب و جملات كافى و آزادى هاى بخشيده شده و قوانين نگاشته شده و معجزات گذشته خداوند در آن است. خداوند ايمان را براى زدودن شرك، نماز را براى پيراستگى از تكبر،

عن الكبر و الزّكاة زيادة في الرّزق و الصّيام تبييناً للاخلاص و الحجّ تسنية للدّين و العدل تسكيناً(1)للقلوب و الطّاعة نظاماً للملّة و الإمامة لمّاً(2)من الفُرقة و الجهاد عزّاً للإسلام و الصّبر معونة على الاستيجاب و الأمر بالمعروف مصلحة للعامّة و برّ الوالدين وقاية عن السخطة و صلة الأرحام منماة(3)للعدد و القصاص حقناً للدّماء و الوفاءَ بالنّذر تعريضاً(4)للمغفرة و توفية المكائيل و الموازين تغييراً للبخسة(5)و (اجتناب - علل الشّرائع) قذف المحصَنات حجباً عن اللعنة و (ترك - خ) السّرقة ايجاباً للعفّة و أكل أموال اليتامىٰ إجازة من الظّلم و العدل في الأحكام إيناساً للرّعية و حرّم اللّٰه الشّرك إخلاصاً له بالرّبوبيّة فاتّقوا اللّٰه حقّ تقاته فيما أمركم اللّٰه به و انتهوا عمّا نهاكم (اللّٰه - خ) عنه. (قال الصّدوق رحمه اللّه الخطبة طويلة أخذنا منها موضع الحاجة).

علل الشّرائع 248: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثنا عليّ بن الحسين السّعد آباديّ عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن إسماعيل بن مهران عن أحمد بن محمّد بن جابر عن زينب بنت عليّ عليه السلام: نحوه.

و فيه 248: أخبرنى عليّ بن حاتم قال حدّثنا محمّد بن أسلم قال حدّثني عبد الجليل الباقطانى(6)قال حدّثني الحسن بن موسى الخشّاب قال حدّثني عبد اللّٰه بن محمّد العلوىّ عن رجال من أهل بيته عن زينب بنت عليّ عليه السلام عن فاطمة عليها السلام: بمثله.

و أخبرنى عليّ بن حاتم أيضاً قال حدّثني محمّد ابن أبي عمير قال حدّثني محمّد بن عمارة قال حدّثني محمّد بن إبراهيم المصرىّ قال حدّثني هارون بن يحيى الناشب قال حدّثنا عبيد اللّٰه بن موسى العبسى عن عبيد اللّٰه بن موسى العمرى عن حفص الأحمر عن زيد بن عليّ عن عمّته زينب بنت عليّ عليه السلام عن فاطمة عليهما السلام: بمثله و زاد بعضهم على بعض في اللّفظ.


1) . تثبيتاً - خ ل.

2) . لمّ الشّىء جمعه و أصلحه.

3) . أي زيادة.

4) . تعرّضاً - خ ل.

5) . البخس من الظّلم أن تبخس أخلاك حقّه فتنقصه كما يبخس الكيّال مكياله فينقصه - اللسان.

6) . الباقلانيّ - خ.

زكات را براى زياد شدن روزى، روزه را براى آشكار شدن اخلاص، حج را براى اعتلاى دين، عدالت را براى آرامش و تسكين دل ها، اطاعت را براى منظم كردن ملت، امامت را براى گرد آوردن از پراكندگى، جهاد را عزت براى اسلام، صبر را ياور پاسخگويى به دعوت خدا، امر به معروف را اصلاح كننده توده مردم، نيكى به پدر و مادر را حفظكننده از خشم خدا، پيوند با خويشاوندان را براى افزايش تعداد، قصاص را براى حفظ خون ها و وفاكردن به نذر را براى معرض آمرزش خدا قرار گرفتن و كامل كردن كيل و وزن را براى دگرگون كردن كم فروشى و (اجتناب) از قذف زنان پاكدامن را مانع از لعنت و (ترك) سرقت را سبب خويشتن دارى، خوردن اموال يتيمان را پناهگاهى از ستم و عدالت در احكام را براى انس و الفت دادن به رعيت قرار داد و خداوند شرك را حرام كرد براى خالص كردن ربوبيت براى وى. پس آن گونه كه شايسته خداوند است تقواى او را در دستوراتش رعايت كنيد و از آنچه خداوند شما را نهى كرده است دست برداريد».

مرحوم صدوق مى فرمايد: «اين سخنرانى طولانى است كه ما محل نياز خود را از آن برگزيديم.»

1123-1123-(39) فقيه 131/1: و كان أمير المؤمنين عليه السلام يقول: انّ أفضل ما يتوسّل به المتوسّلون الايمان باللّٰه و رسوله(1)و الجهاد في سبيل اللّٰه و كلمة الإخلاص فانّها الفطرة و إقام(2)الصّلاة فانّها الملّة و ايتاء الزّكاة فانّها من فرائض اللّٰه عزّ و جلّ و الصّوم فانّه جُنّة من عذابه و حجّ البيت فانّه منفاة(3)للفقر و مدحضة(4)للذّنب و صلة الرّحم فانّها مثراة في المال (و - خ) منسأة في الأجل و صدقة السّرّ فانّها تطفئ الخطيئة و تطفئ غضب اللّٰه(5)عزّ و جلّ و صنايع المعروف فانّها تدفع ميتة السّوء و تقى مصارع الهوان ألٰا فاصدقوا(6)فانّ اللّٰه مع الصّادقين و جانبوا الكذب فانّه(7)يجانب الايمان ألٰا انّ الصّادق على شفا منجاة و كرامة ألٰا انّ الكاذب على شفا مخزاة(8)و هلكة ألٰا و قولوا خيراً تعرفوا به و اعملوا به تكونوا من أهله و أدّوا الأمانة الى من ائتمنكم و صلوا أرحام من قطعكم و عودوا بالفضل على من حرمكم(9)علل الشّرائع 247:

أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا إبراهيم بن مهزيار عن أخيه عليّ عن حمّاد بن عيسى المحاسن 289: البرقي عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر (اليمانيّ عمّن(10)ذكره عن عليّ عليه السلام): انّه كان يقول انّ أفضل ما يتوسّل به (و ذكر نحوه). أمالى ابن الطّوسى 216: عن أبيه عن محمّد بن محمّد قال أخبرنى أبو الحسن أحمد بن محمّد بن الحسن عن أبيه عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن عليّ ابن أبي حمزة البطائنى عن أبي بصير عن أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين عليهم السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: (و ذكر نحوه).

وسائل 25/1: الحسين بن سعيد في كتاب الزّهد عن حمّاد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر اليمانيّ رفع الحديث الى عليّ عليه السلام: انّه كان يقول (و ذكر مثله).

1124-1124-(40) كافى 23/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار جميعاً عن صفوان عن عمرو بن حريث قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام و هو في منزل أخيه


1) . والرّسول - خ ل.

2) . تمام الصّلاة - علل - محاسن.

3) . ميقات للدّين - أمالى.

4) . أي ممحية.

5) . الرّبّ - خ ل.

6) . فتصدّقوا فانّ اللّٰه مع من تصدّق - علل.

7) . فانّ الكذب مجانب - خ ل علل.

8) . المخزاة ما يبعث على الخزى - الخزى: الذلّة و الهوان.

9) . سألكم - علل.

10) . باسناد يرفعه الى عليّ بن أبي طالب عليه السلام - علل.

1123 (39) در كتاب من لايحضره الفقيه روايت مى شود كه اميرمؤمنان عليه السلام همواره مى فرمود: «برترين وسيله اى كه توسل كنندگان به آن توسل مى جويند عبارت است از: ايمان به خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله، جهاد در راه خدا و كلمه اخلاص كه فطرت است و بر پا داشتن نماز كه آيين است و پرداخت زكات كه از فرايض خداوند عز و جل است و روزه كه سپر از عذاب اوست و حج خانه خدا كه برطرف كننده فقر (يا ميعادگاه دين) و نابودكننده گناه است و پيوند به خويشاوندان كه افزاينده مال و به تاخير اندازنده مرگ است و صدقه نهان كه خاموش كننده گناه و خاموش كننده خشم خداست و انجام كارهاى نيك كه برطرف كننده مرگ بد و ذلت و خوارى است هشدار كه راست بگوييد كه خداوند با راستگويان است (يا صدقه دهيد كه خداوند با صدقه دهندگان است) و از دروغ دورى كنيد كه آن دوركننده ايمان است هشدار كه راستگو در ساحل نجات و بزرگوارى است. هشدار كه دروغگو در ساحل خوارى و ذلت و هلاك است و هشدار كه سخن خير بگوييد تا با آن شناخته شويد و به آن عمل كنيد تا از اهلش باشيد و امانت را به آن كس كه شما را امين دانست بازگردانيد و با خويشاوندان قطع رابطه كننده پيوند برقرار كنيد و به محروم كنندگان تان (يا درخواست كنندگان تان) نيكى و بخشش كنيد».

اين حديث از ابراهيم بن عمر يمانى با واسطه از اميرمؤمنان عليه السلام و از ابوبصير از امام باقر عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام نيز روايت شده است.

1124 (40) عمرو بن حريث گويد: «در منزل برادر امام صادق عليه السلام عبدالله بن محمد به حضور امام عليه السلام

عبد اللّٰه بن محمّد فقلت له جعلت فداك ما حوّلك الى هذا المنزل قال طلب النّزهة فقلت جعلت فداك ألٰا أقصّ عليك دينى فقال بلىٰ قلت أدين اللّٰه بشهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه وحده لا شريك له و أنّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله عبده و رسوله و أنّ السّاعة آتية لا ريب فيها و أنّ اللّٰه يبعث من في القبور و إقام الصّلاة و إيتاء الزّكاة و صوم شهر رمضان و حجّ البيت و الولاية لعلىّ أمير المؤمنين عليه السلام بعد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الولاية للحسن و الحسين و الولاية لعلىّ بن الحسين و الولاية لمحمّد بن عليّ و لك من بعده صلوات اللّٰه عليهم أجمعين و انّكم أئمّتى عليه أحيىٰ و عليه أموت و أدين اللّٰه به فقال يا عمرو هذا و اللّٰه دين اللّٰه و دين آبائى الّذى أدين اللّٰه به في السّرّ و العلانية فاتّق اللّٰه و كفّ لسانك إلّا من خير و لا تقل انّى هديت نفسى بل اللّٰه هداك فأدّ شكر ما أنعم اللّٰه عزّ و جلّ به عليك و لاتكن ممّن إذا أقبل طعن في عينه و اذا أدبر طعن في قفاه و لا تحمل النّاس على كاهلك(1)فانّه(2)يوشك ان حملت النّاس على كاهلك ان يصدّعوا(3)شعب(4)كاهلك. (يأتي صدر هذه الرّواية عن عمرو بن حريث (16) في باب (1) انّ السّفر في معصية اللّٰه حرام من أبواب السّفر ج 21 عن كتاب المحاسن).

رجال الكشّى 263: جعفر بن أحمد بن أيّوب روى عن صفوان عن عمرو بن حريث عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: دخلت عليه و هو في منزل أخيه (و ذكر نحوه).

1125-1125-(41) المحاسن 288: البرقيّ عن عليّ بن الحكم عن حسين بن سيف الكنديّ عن معاذ بن مسلم قال: أدخلت عمر أخى على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقلت له هذا عمر أخى و هو يريد أن يسمع منك شيئاً فقال له سل عمّا شئت فقال أسئلك عن (الدّين - ئل) الّذى لا يقبل اللّٰه من العباد غيره و لا يعذرهم على جهله فقال شهادة أن لا إلٰه الّا اللّٰه و أنّ محمّداً رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و الصّلوات الخمس و صيام شهر رمضان و الغسل من الجنابة و حجّ البيت و الإقرار بما جاء من عند اللّٰه جملة و الايتمام بأئمّة الحقّ من آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله فقال عمر سمّهم لي أصلحك اللّٰه فقال عليّ أمير المؤمنين و الحسن و الحسين و عليّ بن الحسين و محمّد بن عليّ و الخير يعطيه اللّٰه من يشاء فقال له فأنت جعلت فداك قال هذا الأمر يجرى لآخرنا كما يجرى لأوّلنا و لمحمّد


1) . الكاهل ما بين الكتفين.

2) . فانّك يوشك - خ ل كا.

3) . صدع الشّىء: شقّه نصفين.

4) . الشَعَبُ‌: بُعد ما بين المنكبين.

رسيدم. آنگاه به وى گفتم: فدايت شوم! چه چيزى شما را به اين منزل منتقل كرد؟

امام عليه السلام فرمود: براى شادمانى و تفريح. گفتم: فدايت شوم! آيا دين خود را براى شما بازگو نكنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: چرا! گفتم: اعتقاد و آيين من عبارت است از: گواهى به وحدانيت خداوند كه يگانه است و شريكى ندارد و بندگى و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و اين كه قيامت بدون هيچ شكى خواهد آمد و خداوند مردگان در قبرهارا برمى انگيزد و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و ولايت اميرمؤمنان عليه السلام پس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و ولايت حسن و حسين عليهما السلام و ولايت على بن حسين عليه السلام و ولايت محمد بن على عليه السلام و ولايت تو پس از وى كه درود خداوند بر همه آنان باد و اين كه شما امامان من هستيد. من با اين اعتقادات زندگى مى كنم و مى ميرم و با آن خدا را اطاعت مى نمايم.

امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! اين آيين من و آيين پدرانم است كه در نهان و آشكار با آن خدا را اطاعت مى كنم. پس از خدا بترس و زبانت را جز از گفتن سخن خير نگه دار و نگو كه من خودم را هدايت كردم بلكه خداوند تو را هدايت فرمود. بنابراين شكر نعمت هايى را كه خداوند به تو داد، انجام بده و از كسانى نباش كه رودررو و پشت سر مردم به آن ها ناسزا مى گويى و مردم را بر گرده خود سوار نكن زيرا اگر مردم را بر گرده خود سوار كنى ممكن است پشتت بشكند».

صدر اين حديث در باب يكم از باب هاى مسافرت نيز هست.

1125 (41) معاذ بن مسلم گويد: «برادرم عمر را نزد امام صادق عليه السلام بردم و گفتم: اين برادرم عمر است كه مى خواهد سخنى از شما بشنود.

امام عليه السلام به وى فرمود: هر چه مى خواهى بپرس!

او گفت: از تو درباره دينى سوال مى كنم كه خداوند غير از آن را از بندگان نمى پذيرد و ايشان را در ندانستن آن معذور نمى داند.

امام عليه السلام فرمود: شهادت به وحدانيت خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و نمازهاى پنج گانه و روزه ماه رمضان و غسل جنابت و حج خانه خدا و پذيرفتن همه آنچه را از جانب خدا آورده است و پيروى از امامان بر حق از آل محمد صلى الله عليه و آله.

عمر گفت: نام ايشان را براى من بيان كن! خداوند كارهايت را سامان بخشد!

امام عليه السلام فرمود: على عليه السلام، اميرمؤمنان عليه السلام و حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و على بن حسين عليه السلام و محمد بن على عليه السلام و خداوند به هركه بخواهد خير عنايت مى كند.

وى گفت: و تو نيز؟ فدايت شوم!

امام عليه السلام فرمود: اين امرى است كه درباره آخر ما جارى است همان گونه كه براى اول ما جارى است و محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام فضيلت و برترى خود را دارند.

وعليّ فضلهما قال فأنت جعلت فداك فقال هذا الأمر يجرى كما يجرى اللّيل و النّهار قال فأنت جعلت فداك قال هذا الأمر يجرى كما يجرى حدّ الزّانى و السّارق قال فأنت جعلت فداك قال القرآن نزل في أقوام و هى تجرى في النّاس إلى يوم القيامة قال قلت جعلت فداك أنت لتزيدنى على أمر.

1126-1126-(42) توحيد الصّدوق 81 و أماليه 278 و كمال الدّين 379: حدّثنا عليّ بن أحمد بن (محمّد بن عمران بن - توحيد) موسى الدقّاق و عليّ بن عبد اللّٰه الورّاق (جميعاً - أمالى) قالا حدّثنا محمّد بن هارون الصّوفى قال حدّثنا أبو تراب عبيد اللّٰه بن موسى(1)الرّويانى عن عبدالعظيم بن عبد اللّٰه الحسنى قال: دخلت على سيّدى عليّ بن محمّد (بن عليّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام - توحيد - أمالى) فلمّا بصر بى(2)قال لي مرحباً بك يا أبا القاسم أنت وليّنا حقّاً.

قال فقلت له يابن رسول اللّٰه انّى أريد أن أعرض عليك دينى فان كان مرضيّاً ثبتّ‌(3)عليه (حتّى - خ) ألقى اللّٰه عزّ و جلّ فقال هات يا أبا القاسم فقلت انّى أقول انّ اللّٰه تبارك و تعالى واحد لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ‌ خارج عن الحدّين حدّ الإبطال و حدّ التّشبيه و انّه ليس بجسم و لا صورة و لا عَرَض و لا جوهر بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصّور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ كلّ شيء و مالكه و جاعله و محدثه و انّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله عبده و رسوله خاتم النّبيّين فلا نبىّ بعده إلى يوم القيامة (و انّ شريعته خاتمة الشّرائع فلا شريعة بعدها إلى يوم القيامة - أمالى - كمال الدّين) و أقول انّ الإمام و الخليفة و ولىّ الأمر (من - توحيد) بعده أمير المؤمنين عليّ ابن أبي طالب ثمّ الحسن ثمّ الحسين ثمّ عليّ بن الحسين ثمّ محمّد بن عليّ ثمّ جعفر بن محمّد ثمّ موسى بن جعفر ثمّ عليّ بن موسى ثمّ محمّد بن عليّ ثمّ أنت يا مولاى فقال (عليّ - أمالى) عليه السلام و من بعدى الحسن إبنى فكيف للنّاس(4)بالخلف من بعده قال فقلت و كيف ذلك يا مولاى فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً.

قال فقلت أقررت و أقول انّ وليّهم ولىّ اللّٰه و عدوّهم عدوّ اللّٰه و طاعتهم طاعة اللّٰه


1) . عبد اللّٰه بن موسى - كمال الدّين.

2) . أبصر بى - خ.

3) . أثبت - توحيد.

4) . النّاس - كمال الدّين.

وى گفت: تو نيز از آن هايى‌؟ فدايت شوم!

امام عليه السلام فرمود: اين امر در جريان است همان گونه كه شب و روز در جريانند.

وى گفت: فدايت شوم! آيا تو نيز امام هستى‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين امر در جريان است همان گونه كه حد زناكار و دزد در جريان است.

وى گفت: فدايت شوم! آيا تو نيز از آن هايى‌؟

امام عليه السلام فرمود: قرآن درباره اقوامى نازل گرديد ولى تا قيامت در ميان مردم در جريان است.

وى گفت: فدايت شوم! قطعا تو درباره چيزى براى من افزودى».

1126 (42) عبدالعظيم حسنى گويد: «به مولايم امام هادى عليه السلام رسيدم. وقتى چشمش به من افتاد، فرمود: آفرين بر تو اى ابوالقاسم! تو حقيقتا دوستدار و ولى ما هستى.

به وى گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! من مى خواهم دينم را بر تو عرضه كنم پس اگر پسنديده بود، بر آن پايدار بمانم تا با خداوند عز و جل ديدار كنم.

امام عليه السلام فرمود: بگو: اى ابوالقاسم!

گفتم: من معتقدم كه خداوند تبارك و تعالى يكى است، هيچ چيز مثل آن نيست و از دو حد بيرون است حد باطل بودن و حد تشبيه و آن نه جسم است و نه صورت و نه عَرَض و نه جوهر بلكه جسم دهنده به اجسام و صورتگر صورت ها و آفريدگار اعراض و جواهر و پروردگار همه چيزها و مالك و پديدآورنده و ايجادكننده آن هاست.

و مى گويم محمد صلى الله عليه و آله بنده و پيامبرخدا، آخرين پيامبران است و تا روز قيامت پس از وى پيامبرى نيست. (و دين و قانون او آخرين دين است و تا روز قيامت دينى پس از آن نيست.)

و معتقدم كه امام و جانشين و ولى امر پس از او اميرمؤمنان عليه السلام على بن ابى طالب عليه السلام است، سپس حسن عليه السلام، آنگاه حسين عليه السلام، پس از وى على بن حسين عليه السلام، سپس محمد بن على عليه السلام، سپس جعفر بن محمد، عليه السلام سپس موسى بن جعفر عليه السلام، سپس على بن موسى عليه السلام سپس محمد بن على عليه السلام و آنگاه تو اى مولاى من.

امام عليه السلام فرمود: و پس از من فرزندم حسن عليه السلام. و مردم با جانشين پس از وى چگونه خواهند بود؟

گفتم: مولاى من! مگر چه اتفاقى خواهد افتاد و چگونه خواهد بود؟

فرمود: براى اين كه او ديده نمى شود و ياد كردنش با نام جايز نيست تا آن كه ظهور كند و زمين را از عدل و داد پر كند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده است.

گفتم: پذيرفتم و مى گويم كه دوستدار آن ها دوستدار خداست و دشمن آن ها دشمن خداست،

ومعصيتهم معصية اللّٰه و أقول انّ المعراج حقّ و المسائلة(1)في القبر حقّ و انّ الجنّة حقّ و (انّ - توحيد) النّار حقّ و الصّراط حقّ و الميزان حقّ و انّ السّاعة آتية لا ريب فيها و انّ اللّٰه يبعث من في القبور.

و أقول انّ الفرائض الواجبة بعد الولاية الصّلاة و الزّكاة و الصّوم و الحجّ و الجهاد و الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر فقال عليّ بن محمّد عليهما السلام يا أباالقاسم هذا و اللّٰه دين اللّٰه الّذى ارتضاه لعباده فاثبت عليه ثبّتك اللّٰه بالقول الثّابت في الحيوٰة الدّنيا و فى الآخرة. صفات الشّيعة(2)127: حدّثنا عليّ بن أحمد بن موسى الدقّاق و عليّ بن عبد اللّٰه الورّاق جميعاً قالا حدّثنا محمّد بن هارون الصوفى قال حدّثنا أبو تراب عبيد اللّٰه بن موسى الهويانى عن عبدالعظيم بن عبد اللّٰه الحسنى: (و ذكر نحوه). كفاية الأثر 282: حدّثنا محمّد بن عليّ قال حدّثنا عليّ بن أحمد بن عمران بن موسى الدقّاق و عليّ بن عبد اللّٰه الورّاق قالا حدّثنا محمّد بن هارون الصّوفى قال حدّثنا أبو تراب عبد اللّٰه(3)بن موسى الرويانى عن عبد العظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ‌: (و ذكر نحوه). مستدرك 280/12: الشّيخ الثّقة الجليل فضل بن شاذان في كتاب الغيبة عن سهل بن زياد الآدمى عن عبدالعظيم الحسنىّ‌: مثله مقطّعاً.

1127-1127-(43) المناقب 312/4: الفضل بن الرّبيع و رجل آخر قالا: حجّ هارون الرّشيد و ابتدأ بالطّواف و منعت العامّة من ذلك لينفرد وحده فبينما هو في ذلك إذا ابتدر أعرابىّ البيت و جعل يطوف معه و قال الحجّاب(4)تنحّ يا هذا عن وجه الخليفة فانتهرهم الأعرابىّ و قال إنّ اللّٰه ساوى بين الناس في هذا الموضع فقال «سَوٰاءً اَلْعٰاكِفُ فِيهِ وَ اَلْبٰادِ»(5)فأمر الحاجب بالكفّ عنه فكلّما طاف الرّشيد طاف الأعرابىّ أمامه فنهض الى الحجر الأسود ليقبّله فسبقه الأعرابىّ إليه و التثمه.

ثمّ صار الرّشيد الى المقام ليصلّى فيه فصلّى الأعرابىّ أمامه فلمّا فرغ الرّشيد من صلاته استدعى الأعرابىّ فقال الحجّاب(6)أجب أمير المؤمنين فقال ما لي إليه حاجة فأقوم إليه بل


1) . المسئلة - خ.

2) . المطبوع سنة 1410 هجرى قمرى.

3) . عبيد اللّٰه - خ.

4) . الحاجب - ظ.

5) . الحجّ 25/22.

6) . الحاجب - ظ.

اطاعت شان اطاعت خدا و نافرمانى از آن ها، نافرمانى خداست.

معتقدم كه معراج، حق است و سوال قبر، حق است و بهشت، حق است و آتش، حق است و صراط، حق است و ميزان، حق است و قيامت بدون هيچ شكى خواهد آمد و خداوند حتما مردگان در قبر را برمى انگيزد.

و مى گويم: واجبات پس از ولايت عبارتند از: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد و امر به معروف و نهى از منكر.

امام عليه السلام فرمود: اى ابوالقاسم! به خدا سوگند! اين دين خداست كه براى بندگانش پذيرفته است. پس بر آن پايدار باش. خداوند در زندگانى دنيا و آخرت تو را بر سخن و اعتقاد ثابت پايدار نگه دارد».

1127 (43) فضل بن ربيع و فرد ديگرى گويند: «هارون الرشيد به حج رفت وقتى شروع به طواف كرد مردم را از طواف بازداشتند تا او به تنهايى طواف كند.

در همين هنگام عرب بيابانگردى به سوى كعبه شتافت و شروع كرد همراه هارون طواف كند.

نگهبانان گفتند: اى مرد! از پيش روى خليفه دور شو! ولى مرد عرب آن ها را از خود راند و گفت: خداوند در اين محل ميان مردم تساوى برقرار كرده است و فرمود: مقيم و مسافر در آنجا يكسانند.

آنگاه هارون به نگهبان دستور داد دست از وى بردارد. پس همان طور كه هارون طواف مى كرد مرد عرب پيشاپيش وى طواف مى كرد. هارون براى بوسيدن حجر جلو رفت ولى مرد عرب از وى سبقت گرفت و آن را بوسيد.

سپس هارون براى نماز به مقام ابراهيم رفت و مرد عرب جلوتر از وى به نماز ايستاد. وقتى نماز هارون پايان يافت آن عرب را نزد خود فراخواند و حاجب گفت: دعوت اميرمؤمنان عليه السلام را پاسخ بده!

مرد عرب گفت: من كارى با أو ندارم تا نزد أو روم ولى اگر أو با من كارى دارد، وى به آمدن نزد

ان كانت الحاجة له فهو بالقيام الىّ أولىٰ قال صدق فمشى إليه و سلّم عليه فردّ عليه السّلام.

فقال هارون أجْلِسُ يا أعرابىّ فقال ما الموضع لي فتستأذننى فيه بالجلوس انّما هو بيت اللّٰه نصبه لعباده فان أحببت ان تجلس فاجلس و ان أحببت ان تنصرف فانصرف فجلس هارون و قال ويحك يا أعرابىّ مثلك من يزاحم الملوك قال نعم و فىّ مستمع.

قال فانّى سائلك فان عجزت آذيتك قال سؤالك هذا سؤال متعلّم أو سؤال متعنّت(1)قال بل متعلّم قال اجلس مكان السّائل من المسئول و سل و أنت مسئول فقال (هارون - خ) أخبرنى ما فرضك قال إنّ الفرض رحمك اللّٰه واحد و خمسة و سبعة عشر و أربع و ثلاثون و أربع و تسعون و مأة و ثلاثة و خمسون على سبعة عشر و من إثنى عشر واحد و من أربعين واحد و من مأتين خمس و من الدّهر كلّه واحد و واحد بواحد.

قال فضحك الرّشيد و قال ويحك أسئلك عن فرضك و أنت تعدّ عليّ الحساب قال أ ما علمت أنّ الدّين كلّه حساب و لو لم يكن الدّين حساباً لما اتّخذ اللّٰه للخلائق حساباً ثمّ قرء «وَ إِنْ كٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنٰا بِهٰا وَ كَفىٰ بِنٰا حٰاسِبِينَ‌»(2)قال فبيّن لي ما قلت و إلّا أمرت بقتلك بين الصّفا و المروة فقال الحاجب تهبه للّٰه و لهذا المقام قال فضحك الأعرابىّ من قوله.

فقال الرّشيد ممّا ضحكت يا أعرابىّ قال تعجّباً منكما اذ لا أدرى مَن الأجهل منكما الّذى يستوهب أجلاً قد حضر أو الّذى استعجل أجلاً لم يحضر فقال الرّشيد فسّر ما قلت قال أمّا قولي الفرض واحد فدين الإسلام كلّه واحد و عليه خمس صلوات فهي سبع عشرة ركعة و أربع و ثلاثون سجدة و أربع و تسعون تكبيرة و مأة و ثلاث و خمسون تسبيحة. و أمّا قولى من أثنى عشر واحد فصيام شهر رمضان من أثنى عشر شهراً.

و أمّا قولي من الأربعين واحد فمن ملك أربعين ديناراً أوجب اللّٰه عليه ديناراً.

و أمّا قولي من مأتين خمسة فمن ملك مأتى درهم أوجب اللّٰه عليه خمسة دراهم.

و أمّا قولي فمن الدّهر كلّه واحد فحجّة الإسلام.


1) . أي سؤال من يطلب زلّة المسئول عنه.

2) . الأنبياء 47/21.

من سزاوارتر است. هارون گفت: راست مى گويد: آنگاه نزد وى آمد و سلام كرد. مرد عرب نيز جواب سلامش را داد. هارون گفت: اى مرد عرب! آيا اجازه نشستن مى دهى‌؟ عرب گفت: اينجا متعلق به من نيست كه براى نشستن از من اجازه بگيرى. اينجا فقط خانه خداست كه براى بندگانش قرار داده است. اگر دوست دارى بنشينى، بنشين و اگر دوست دارى بروى، برو! هارون نشست و گفت: واى بر تو اى اعرابى! چه كسى مثل تو مزاحم پادشاهان مى شود؟ عرب گفت: آرى، وفاكننده حرف شنو. هارون گفت: من از تو سوال مى كنم كه اگر در جواب آن فروماندى به تو آزار مى رسانم.

عرب گفت: اين پرسش تو، براى يادگيرى است يا براى درمانده كردن حريف‌؟ هارون گفت: بلكه براى يادگرفتن. عرب گفت: در جايگاه پرسشگر نسبت به سوال شونده بنشين و بپرس و من نيز از تو سوال خواهم كرد. هارون گفت: به من خبر بده كه چه چيزى بر تو واجب است‌؟ عرب گفت: خداوند تو را رحمت كند، واجبات يكى و پنج تا و هفده تا و سى و چهارتا و نود و چهار تا و صد و پنجاه و سه تا در هفده تا و از دوازده تا يكى و از چهل تا و از دويست، پنج تا و از همه عمر يكى و يكى و در برابر يكى. هارون خنديد و گفت: واى بر تو! من از واجبات تو مى پرسم و تو براى من حساب مى كنى‌؟ عرب گفت: مگر نمى دانى كه همه دين حساب است و اگر دين حساب نبود خداوند آفريدگان را حسابرسى نمى كرد.

سپس اين آيه را تلاوت كرد: «و اگر به وزن دانه اى از خردل باشد آن را مى آوريم و براى حسابرسى، ما كافى هستيم.» هارون گفت: پس آنچه را كه گفتى براى من بيان كن در غير اين صورت دستور مى دهم تو را ميان صفا و مروه بكشند. حاجب گفت: او را براى خدا و اين جايگاه ببخش! مرد عرب از سخن او خنديد. هارون گفت: چرا مى خندى اى اعرابى‌؟! عرب گفت: به خاطر تعجب از شما زيرا نمى دانم كدام يك از شما نادان تر است‌؟ كسى كه درخواست بخشش براى مرگ رسيده مى كند يا كسى كه در مرگ فرا نرسيده شتاب مى كند؟ هارون گفت: آنچه را گفتى تفسير كن! عرب گفت: اين سخنم كه گفتم واجب يكى است، همه دين اسلام يكى است و در آن پنج نماز و هفده ركعت و سى و چهار سجده و نود و چهار تكبير و صد و پنجاه و سه سبحان الله است. اين سخنم كه گفتم از دوازده تا يكى آن روزه ماه رمضان از دوازده ماه است و اين كه گفتم: يكى از چهل تا زيرا هركس مال چهل دينار شد خداوند يك دينار بر او واجب مى كند. و اين كه گفتم: از دويست تا پنج تا هركس دويست درهم به دست آورد خداوند پنج درهم بر او واجب كرده است. و اين كه گفتم: از همه عمر يكى، آن حج واجب است.

وأمّا قولي واحد من واحد (بواحد - ظ) فمن أهرق دماً من غير حقّ وجب إهراق دمه قال اللّٰه تعالى «اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ‌»(1)فقال الرّشيد للّٰه درّك و أعطاه بدرة فقال بمَ أستوجب منك هذه البدرة يا هارون بالكلام أو بالمسئلة قال بل بالكلام قال فانّى مسائلك عن مسئلة فان أنت أتيت بها كانت البدرة لك تصدّق بها في هذا الموضع الشّريف فان لم تجبنى عنها أضفت الى البدرة بدرة أخرىٰ لأتصدّق بها على فقراء الحىّ من قومي فأمر بايراد أخرىٰ‌.

و قال سل عمّا بدا لك فقال أخبرنى عن الخنفساء تزقّ‌(2)أم ترضع ولدها فخرد(3)هارون و قال ويحك يا أعرابىّ مثلى من يسئل عن هذه المسئلة فقال سمعت ممّن سمع من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول من ولّى أقواماً وهب له من العقل كعقولهم و أنت امام هذه الأمّة يجب ان لا تسئل عن شيء من أمر دينك و من الفرائض الّا و أجبت عنها فهل عندك له الجواب قال هارون رحمك اللّٰه لا فبيّن لي ما قلته و خذ البدرتين فقال إنّ اللّٰه تعالى لمّا خلق الأرض خلق دبّابات الأرض من غير فرث و لا دم خلقهامن التّراب و جعل رزقها و عيشها منه فإذا فارق الجنين أمّه لم تزقّه و لم ترضعه و كان عيشها من التّراب فقال هارون و اللّٰه ما ابتلى أحد بمثل هذه المسئلة و أخذ الأعرابىّ البدرتين و خرج فتبعه بعض النّاس و سئله عن اسمه فإذا هو موسى بن جعفر بن محمّد عليهم السلام فأخبر هارون بذلك فقال و اللّٰه لقد ركنت(4)أن تكون هذه الورقة من تلك الشّجرة.

1128-1128-(44) طرف ابن طاووس 4: عن عيسى بن المستفاد قال حدّثني موسى بن جعفر عليه السلام قال:

سألت أبي جعفر بن محمّد عليهما السلام عن بدء الإسلام كيف أسلم عليّ عليه السلام و كيف أسلمت خديجة رضى اللّٰه عنها فقال لي موسى بن جعفر تأبىٰ الّا أن تطلب أصول العلم و مبتدئه أم و اللّٰه انّك لتسئل تفقّهاً قال موسى عليه السلام فقال لي أبى انّهما لمّا أسلما دعاهما رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقال يا عليّ و يا خديجة أسلمتما للّٰه و سلّمتما له.

و قال إنّ جبرئيل عندي يدعوكما الى بيعة الإسلام فأسلما تسلما و أطيعا تهديا فقالا فعلنا و أطعنا يا رسول اللّٰه فقال إنّ جبرئيل عندي يقول لكما انّ للإسلام شروطاً و مواثيق


1) . المائدة 45/5.

2) . زقّ الطّائر فرخَه: أطعمه بمنقاره - المنجد.

3) . خَرَدَ الرّجل: طال سكوته - استحيى و سكت من ذلٍّ لاحياءً - المنجد.

4) . اي سكنت و تيقّنت.

و اين كه گفتم: يكى در برابر يكى زيرا هركس خونى را به ناحق بريزد، ريختن خونش واجب است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «كشتن در برابر كشتن.»

هارون گفت: دانشت از جانب خدا و براى خداست! آنگاه كيسه اى زر به وى بخشيد. عرب گفت: به چه دليلى استحقاق اين كيسه زر را از تو پيدا كردم‌؟ اى هارون! به خاطر سخن گفتن يا درخواست كردن.

هارون گفت: بلكه به خاطر سخن گفتن. آن مرد گفت: من نيز از تو مسئله اى مى پرسم. پس اگر به آن پاسخ گفتى، كيسه زر متعلق به تو، غير آن را در همين مكان شريف صدقه بده و اگر پاسخ ندادى، يك كيسه زر ديگر بر اين بيفزا تا آن را به نيازمندان خاندانم صدقه بدهم. هارون دستور داد كيسه زر ديگرى آوردند و گفت: از هرچه مى خواهى بپرس. عرب گفت: درباره سوسك به من خبر بده كه آيا غذا در دهان بچه اش مى گذارد يا به آن شير مى دهد؟ هارون از درماندگى مدت طولانى سكوت كرد و گفت: واى بر تو اى اعرابى! اين چنين مسئله اى از مثل من سوال مى شود؟

عرب گفت: از شخصى شنيدم كه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيده است كه فرمود: هركس سرپرستى اقوامى را به عهده بگيرد، به اندازه عقل هاى آنان به او عقل داده مى شود و تو امام اين امت هستى و بايد هر سوالى درباره امور دينى و واجبات از تو مى شود، حتما آن را پاسخ دهى. آيا پاسخ آن را مى دانى‌؟

هارون گفت: خداوند تو را رحمت كند! نمى دانم آنچه را گفتى براى من بيان كن و دو كيسه زر را بگير.

عرب گفت: همانا خداوند وقتى كه زمين را آفريد، جنبده هاى آن را بدون سرگين و خون آفريد.

آن ها را از خاك آفريد و روزى و زندگى شان را از آن قرار داد. پس وقتى كه جنين از مادر جدا مى شود نه غذا به دهانش مى گذارد و نه به آن شير مى دهد و زندگى آن از خاك است. هارون گفت: به خدا سوگند! احدى گرفتار اين مسئله نشده است. آنگاه مرد عرب دو كيسه زر را گرفت و بيرون رفت. برخى از مردم به دنبال وى رفتند و از نامش سوال كردند تا اين كه فهميدند وى موسى بن جعفر عليه السلام است آنگاه اين خبر را به هارون گفتند: وى گفت: به خدا سوگند! من يقين داشتم كه اين برگ از آن درخت است».

1128 (44) عيسى بن مستفاد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پدرم جعفر بن محمد عليه السلام از آغاز اسلام سوال كردم كه چگونه على عليه السلام و خديجه عليها السلام اسلام آوردند؟

عيسى بن مستفاد گويد: امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود: تنها به دنبال ريشه هاى علم و سرچشمه آن باش و تو را به خدا سوگند براى فهميدن سوال كن! آنگاه امام عليه السلام ادامه داد: پدرم به من فرمود: هنگامى كه على عليه السلام و خديجه اسلام آوردند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن ها را فراخواند و فرمود: اى على عليه السلام! و اى خديجه عليها السلام! آيا براى خدا اسلام آورديد و تسليم او شديد؟

و فرمود: همانا جبرئيل عليه السلام نزد من است و شما را به بيعت اسلام فرا مى خواند، پس اسلام بياوريد تا سالم بمانيد و پيروى كنيد تا هدايت شويد. آنان گفتند: انجام داديم و اطاعت كرديم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

فابتدأه بما شرطه اللّٰه عليكما لنفسه و لرسوله أن تقولا نشهد أن لا إلٰه الّا اللّٰه وحده لا شريك له في ملكه و لم يلده والد و لم يتّخذ صاحبة إلٰهاً واحداً مخلصاً و أنّ محمّداً عبده و رسوله أرسله الى النّاس كافّة بين يدي السّاعة.

و نشهد أنّ اللّٰه يحيى و يميت و يرفع و يضع و يغنى و يفقر و يفعل ما يشاء و يبعث ن في القبور قالا شهدنا قال و اسباغ الوضوء على المكاره و اليدين و الوجه و الذّراعين و مسح الرّأس و مسح الرّجلين الى الكعبين و غسل الجنابة في الحرّ و البرد و إقام الصّلاة و أخذ الزّكاة من حلّها و و ضعها في أهلها و حجّ البيت و صوم شهر رمضان و الجهاد في سبيل اللّٰه و برّ الوالدين و صلة الرّحم و العدل في الرّعيّة و القسم في السّويّة و الوقوف عند الشّبهة الى الإمام فانّه لا شبهة عنده و طاعة ولىّ الأمر بعدى و معرفته في حيوٰتى و بعد موتى و الأئمّة من بعده واحداً فواحداً و موالاة أولياء اللّٰه و معاداة أعداء اللّٰه و البرائة من الشّيطان الرّجيم و حزبه و أشياعه و البرائة من الأحزاب تيم و عدىّ و أميّة و أشياعهم و أتباعهم و الحيوٰة على دينى و سنّتى و دين وصيّى و سنّته إلى يوم القيامة و الموت على مثل ذلك غير شاقّة لأمانته و لا متعدّية و لا متأخّرة عنه و ترك شرب الخمر و ملاحاة النّاس(1)يا خديجة فهمت ما شرط عليك ربّك قالت نعم و آمنت و صدّقت و رضيت و سلّمت.

قال عليّ عليه السلام و أنا على ذلك فقال يا عليّ تبايع على ما شرطت عليك قال نعم قال فبسط رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كفّه فوضع كفّ عليّ عليه السلام في كفّه فقال بايعنى على ما شرطت عليك و ان تمنعنى ممّا تمنع منه نفسك فبكىٰ عليّ عليه السلام و قال بأبي و أمّى لا حول و لا قوّة الّا باللّٰه.

فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله اهتديت و ربّ الكعبة و رشدت و وفّقت و أرشدك اللّٰه يا خديجة ضعى يدكِ فوق يد عليّ عليه السلام فبايعى له (فبايعت(2)على مثل ما بايع عليه عليّ بن أبي طالب عليه السلام علىٰ (إلّا - ظ) أنّه لا جهاد عليك ثمّ قال يا خديجة هذا عليّ مولاك و مولى المؤمنين و امامهم بعدى قالت صدقت يا رسول اللّٰه قد بايعته على ما قلت أشهد اللّٰه و أشهدك بذلك و كفى باللّٰه شهيداً و عليماً.


1) . اي مقاولتهم و مخاصمتهم.

2) . الظّاهر انّ قوله فبايعت زائد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: همانا جبرئيل نزد من است به شما مى گويد: اسلام شرايط و پيمان هايى دارد. آنگاه خداوند از شرايطى آغاز كرد كه براى خود و پيامبرش صلى الله عليه و آله با شما شرط كرد. اين كه بگوييد: معبودى به جز خدا نيست يگانه است و شريكى در فرمانروايى اش ندارد و پدرى او را به دنيا نياورده است و همسرى براى خودش نگرفته است. به خداوند يگانه خالص شهادت مى دهيم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست. او را به سوى همه مردم تا قيامت فرستاد.

و گواهى مى دهيم كه خداوند زنده مى كند و مى ميراند و بالا مى برد و فرود مى آورد و بى نياز و نيازمند مى كند و هرچه بخواهد انجام مى دهد و مردگان در قبرها را برمى انگيزد.

گفتند: شهادت داديم.

فرمود: و شاداب وضو گرفتن با سختى و مشقت، دو دست و صورت و دو مچ و مسح سر و مسح دو پا تا دو كعب و غسل جنابت در گرما و سرما و برپا داشتن نماز و گرفتن زكات از راه حلال و مصرف آن در ميان اهلش و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان و جهاد در راه خدا و نيكى به پدر و مادر و صله رحم و عدالت در ميان مردم و تقسيم به طور مساوى و توقف در شبهات تا هنگام مراجعه به امام زيرا نزد وى شبهه اى نيست و اطاعت از ولى امر پس از من و شناخت او در حيات من و پس از مرگم و امامان پس از وى يكى پس از ديگرى و دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا و بيزارى از شيطان رانده شده و گروه وى و پيروانش و بيزارى از حزب تيم و عدى و اميه و شيعيان و پيروان شان و زندگى كردن بر آيين و سنت من و دين و سنت وصى من تا روز قيامت و مردن بر آن و جدا نشدن و نگذشتن و عقب نيفتادن از امانت وى و ترك شرابخوارى و دشمنى با مردم. اى خديجه! آيا فهميدى آنچه را پروردگارت با تو شرط كرد؟

گفت: آرى و ايمان آوردم، تصديق كردم، راضى شدم و پذيرفتم.

على عليه السلام گفت: و من نيز ملتزم به آن ها هستم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى على عليه السلام! آيا بر آنچه با تو شرط مى كنم بيعت مى كنى‌؟ گفت: آرى، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله دستش را گشود و دست على عليه السلام را در دستش نهاد و فرمود: با من بيعت كن، براساس آنچه با تو شرط مى كنم و اين كه مرا حفظ كنى از آن چه خودت را از آن حفظ مى كنى.

على عليه السلام گريست و گفت: پدر و مادرم فدايت! و هيچ نيرو و قدرتى جز به وسيله خداوند نيست.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سوگند به پروردگار كعبه! هدايت شدى و رشد يافتى و موفق گرديدى و خداوند تو را به كمال و رشد برساند اى خديجه عليها السلام! دستت را روى دست على عليه السلام قرار بده و با وى بيعت كن! بر مثل آنچه على بن ابى طالب بر آن بيعت كرد با اين تفاوت كه جهاد بر تو نيست.

سپس فرمود: اى خديجه عليها السلام! اين على عليه السلام مولاى تو و مولاى مؤمنان و پيشواى آن ها پس از من است.

خديجه گفت: راست گفتى اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! به تحقيق براساس آنچه گفتى با وى بيعت كردم. خداوند و تو را بر آن شاهد مى گيرم و براى شاهد بودن و آگاه بودن خداوند كافى است».

1129-1129-(45) و فيه 11: عنه عن موسى بن جعفر عليه السلام عن أبيه عليه السلام قال: دعا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أبا ذرّ و سلمان و المقداد فقال لهم تعرفون شرائع الإسلام و شروطه قالوا نعرف ما عرّفنا اللّٰه و رسوله قال هي و اللّٰه أكثر من أن تحصىٰ اشهدوا على أنفسكم و كفى باللّٰه شهيداً و ملائكته عليكم بشهادة أن لا إلٰه إلّا اللّٰه مخلصاً لا شريك له في سلطانه و لا نظير له في ملكه.

و أنّى رسول اللّٰه بعثني بالحقّ و أنّ القرآن امام من اللّٰه و حَكَم عدل و أنّ قبلتي شطر المسجد الحرام لكم قبلة و انّ عليّ ابن أبي طالب عليه السلام وصىّ محمّد و أمير المؤمنين و ولىّ المؤمنين و مولاهم و أنّ حقّه من اللّٰه معروض (مفروض - ظ كما في وسائل) واجب و طاعته طاعة اللّٰه و رسوله و الأئمّة من ولده و أنّ مودّة أهل بيته مفروضة واجبة على كلّ مؤمن مع إقامة الصّلاة لوقتها و إخراج الزّكاة من حلّها و و ضعها في أهلها و إخراج الخمس من كلّ ما يملكه أحد من النّاس حتّى يدفعه الى ولىّ المؤمنين و أميرهم و مَنْ بعده من الأئمّة من ولده.

و من لم يقدر الّا على اليسير من المال فليدفع ذلك الى الضّعفين(1)من أهل بيتى من ولد الأئمّة فان لم يقدر (على ذلك فلشيعتهم - ئل) ممّن لا يأكل بهم النّاس و لا يريد بهم الّا اللّٰه و ما وجب عليهم من حقّى و العدل في الرّعيّة و القسم بالسّويّة و القول بالحقّ و انّ الحكم بالكتاب على ما عمل عليه أمير المؤمنين و الفرائض على كتاب اللّٰه و أحكامه و اطعام الطّعام على حبّه و حجّ البيت و الجهاد في سبيل اللّٰه و صوم شهر رمضان و غسل الجنابة و الوضوء الكامل على اليدين و الوجه و الذّراعين الى المرافق و المسح على الرّأس و القدمين الى الكعبين لا علىٰ خفّ و لا على خمار و لا على عمامة و الحبّ لأهل بيتى في اللّٰه و حبّ شيعتهم لهم و البغض لأعدائهم و حبّ من و الاهم و العداوة في اللّٰه و حبّ شيعتهم لهم و البغض لأعدائهم و حبّ من و الاهم و العداوة في اللّٰه و له و الايمان باقدر خيره و شرّه و حلوه و مرّه و على ان تحلّلوا حلال القرآن و تحرّموا حرامه و تعملوا بالأحكام و تردّوا المتشابه الى أهله فمن عمى عليه من عمله شيء لم يكن علمه منّى و لا سمعه فعليه بعلىّ ابن أبي طالب عليه السلام فانّه قد علّمته ظاهره و باطنه و محكمه و متشابهه و هو يقاتل على تأويله كما قاتل على تنزيله


1) . الضّعفان جمع ضعافى و الضعوف: ذوالضُعْف - المنجد - الضّعفاء - خ.

1129 (45) عيسى بن مستفاد از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ابوذر، سلمان و مقداد را فراخواند و به آن ها فرمود: آيا قوانين و شرايع اسلام و شرايط آن را مى شناسيد؟

گفتند: ما آنچه را كه خداوند و پيامبرش صلى الله عليه و آله به ما ياد داده است، مى شناسيم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا سوگند! آن ها بيش تر از آن است كه به شمارش آيد! با اين كه خداوند و فرشتگانش براى گواه بودن بر شما كافى هستند بر خودتان گواه باشيد به شهادت خالصانه به اين كه هيچ معبودى جز خدا نيست در حكومتش شريكى ندارد و در فرمانروايى اش مانندى بر او نيست و اين كه من پيامبر خدا هستم كه به حق مرا مبعوث كرد و اين كه قرآن امام و داور عادل از جانب خداست و اين كه قبله من سمت مسجد الحرام قبله شماست و اين كه على بن ابى طالب عليه السلام وصى محمد صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام و ولى مؤمنان و مولاى آنان است و حق او از جانب خداوند فرض و واجب است و اطاعتش، اطاعت خدا و پيامبرش است و امامان، از نسل او هستند و دوستى اهل بيتش مفروض و واجب است بر هر مؤمنى همراه با برپا داشتن نماز در وقت خودش و بيرون كردن زكات از مال حلال و مصرف آن در ميان اهلش و بيرون كردن خمس از تمام اموال مردم و پرداخت آن به ولى مؤمنان و امير آنان و پس از وى به امامان از نسلش و هركس تنها پدرت پرداخت اندكى مال دارد، آن را به ضعيفان اهل بيت من از فرزندان امامان بپردازد و اگر بر آن قدرت نداشت (به شيعيان شان) بپردازد. از كسانى كه مردم با آن ها نمى خورند و در اين راه هدفش تنها خدا باشد. عمل به آنچه از حقوق من بر آن ها واجب است و به عدالت رفتار كردن در ميان مردم و تقسيم به طور مساوى و سخن حق گفتن و حكم كردن به كتاب همان گونه كه اميرمؤمنان عليه السلام به آن عمل مى كند.

و اين فرايض براساس كتاب خدا و احكام آن است و طعام دادن به ديگران از روى علاقه و حج خانه خدا و جهاد در راه خدا و روزه ماه رمضان و غسل جنابت و وضوى كامل بر دو دست و صورت و دو ذراع تا مرفق و مسح برسد و دو پا تا دو كعبه نه بر چكمه و روسرى و عمامه و دوستى اهل بيت من براى خدا و محبت به شيعيان شان به خاطر آن ها و بغض دشمنان شان و محبت دوستان شان و دشمنى براى خدا و در راه او و ايمان به تقدير خير و شر و شيرين و تلخ و اين كه حلال قرآن را حلال بشمار آوريد و حرامش را حرام و به احكام عمل كنيد و متشابه را به اهلش ارجاع دهيد. هركس در يكى از كارهاى خود سرگردان بود و آن را از من نياموخته و نشنيده بود، بايد به على بن ابى طالب عليه السلام مراجعه كند زيرا من ظاهر و باطن و محكم و متشابه قرآن را به وى آموخته ام و او به خاطر تاويل قرآن نبرد مى كند همان گونه كه براى نزول آن جهاد كرد و دوستى دوستداران

وموالاة أولياء اللّٰه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و ذرّيّته و الأئمّة خاصّة و يتولّىٰ من و الاهم و شايعهم و البرائة و العداوة لمن عاداهم و شاقّهم كعداوة الشّيطان الرّجيم و البرائة ممّن شايعهم و تابعهم و الاستقامة على طريق الإمام اعلموا أنّى لا أقدّم على عليّ عليه السلام أحداً (الى أن قال) فهذه شروط الإسلام و قد بقى أكثر قالوا سمعنا و أطعنا و قبلنا و صدّقنا و نقول مثل ذلك و نشهد لك و عليك و نشهدك على أنفسنا بالرّضا به أبداً حتّى نقدم عليك آمناً بسرّهم و علانيهم و رضينا بهم أئمّة و هداة و موالى قال و أنا معكم شهيد.

ثمّ قال لهم و تشهدون أنّ الجنّة حقّ و هى محرّمة على الخلائق حتّى أدخلها قالوا نعم.

قال و تشهدون أنّ النّار حقّ و هى محرّمة على الكافرين حتّى يدخلها أعداء أهل بيتى و النّاصبون لهم حرباً و عداوة و أنّ لاعنيهم و مبغضيهم و قاتليهم كمن لعننى و أبغضنى و قاتلنى هم في النّار قالوا شهدنا على ذلك و أقررنا.

قال و تشهدون أنّ عليّاً عليه السلام صاحب حوضى الذّائذ(1)عنه و هو قسيم النّار يقول ذلك لك فاقبضيه ذميماً و هذا لي فلا تقربيه فينجو سليماً قالوا شهدنا على ذلك و نؤمن به قال و أنا على ذلك شهيد.

1130-1130-(46) و فيه 9: عنه عن موسى بن جعفر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: لمّا كانت اللّيلة الّتى أصيب حمزة في يومها دعا به رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقال يا حمزة يا عمّ رسول اللّٰه يوشك ان تغيب غيبة بعيدة فما تقول لو وردت على اللّٰه تبارك و تعالى و سئلك عن شرائع الإسلام و شروط الايمان فبكىٰ حمزة و قال بأبي أنت و أمّى أرشدنى و فهّمنى فقال يا حمزة تشهد أن لا إلٰه الّا اللّٰه مخلصاً و أنّى رسول اللّٰه بعثني بالحقّ فقال حمزة شهدت قال و أنّ الجنّة حقّ و أنّ النّار حقّ و أنّ السّاعة آتية لا ريب فيها و (أنّ - خ) الصّراط حقّ و الميزان حقّ و من يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ‌ و فَرِيقٌ فِي اَلْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي اَلسَّعِيرِ و أنّ عليّاً عليه السلام أمير المؤمنين.

قال حمزة شهدت و أقررت و آمنت و صدّقت قال الأئمّة من ذرّيّته ولده الحسن و الحسين و الإمامة في ذرّيّته(2).


1) . اي الحامى و الدافع.

2) . الأئمّة من ذرّيّة الحسين عليه السلام و الإمامة في ذرّيّته - البحار.

محمد صلى الله عليه و آله و ذريه او و به ويژه امامان عليهم السلام و دوستى با دوستداران و پيروان آن ها و بيزارى و دشمنى با دشمنان و مخالفان ايشان همانند دشمنى با شيطان رانده شده و بيزارى از شيعيان و پيروان دشمنان ايشان و پايدارى در راه امام.

بدانيد كه من هرگز احدى را بر على عليه السلام مقدم نمى دارم...

اين ها شرايط اسلام است و بيش تر آن ها باقى مانده است.

آن ها گفتند: شنيديم و اطاعت كرديم و پذيرفتيم و تصديق كرديم و به آن ها معتقد هستيم و به سود و زيان تو گواهى مى دهيم و گواهى مى دهيم كه همواره به آن ها راضى هستيم تا با ايمان به نهان و آشكار آن ها نزد تو آييم و آن ها را به عنوان امام و هدايت گر و مولا پذيرفتيم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: و من نيز همراه شما گواهم. سپس به آن ها فرمود: و آيا شهادت مى دهيد كه بهشت حق است و آن بر همه آفريدگان حرام است تا اين كه من وارد آن شوم‌؟ گفتند: آرى.

فرمود: آيا گواهى مى دهى كه آتش حق است و آن بر كافران حرام است تا دشمنان اهل بيت من و كسانى كه به جنگ و دشمنى با آنان پرداختند، وارد آن شوند؟ و اين كه لعنت كنندگان و كينه توزان و نبردكنندگان با آن ها همانند لعنت كننده و كينه توز و نبردكننده با من است و آن ها در آتشند.

گفتند: بر اين مطالب گواهى مى دهيم و آن ها را مى پذيريم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: و آيا گواهى مى دهى كه على عليه السلام صاحب حوض من و نگهبان آن است و او شريك آتش است و به آن مى گويد: اين براى تو، آن را با خوارى بگير! و اين متعلق به من، به او نزديك نشو! پس او با سلامتى نجات مى يابد.

گفتند: بر اين مطلب گواهى مى دهيم و به آن ايمان داريم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: و من نيز بر آن گواهم».

1130 (46) عيسى بن مستفاد از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شب قبل از شهادت حمزه عليه السلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله او را فراخواند و فرمود: اى حمزه عليه السلام! اى عموى پيامبر صلى الله عليه و آله! نزديك است كه به مدت طولانى غايب شوى. اگر به حضور خداوند عز و جل رفتى و از تو درباره احكام اسلام و شرايط ايمان سوال كرد، چه پاسخ مى دهى‌؟ حمزه عليه السلام گريست و گفت: پدر و مادرم فدايت مرا راهنمايى كن و به من بفهمان!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى حمزه عليه السلام! خالصانه شهادت مى دهى كه معبودى جز خدا نيست و من فرستاده خدا هستم كه مرا به حق برانگيخت. حمزه عليه السلام گفت: شهادت دادم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: گواهى مى دهى كه بهشت، حق و آتش، حق است و قيامت بدون هيچ شكى خواهد آمد و صراط، حق است و سنجش اعمال، حق است و هركس به اندازه ذره اى كار خير انجام دهد آن را مى بيند و هركس به اندازه ذره اى كار شر انجام دهد آن را مى بيند و گروهى در بهشتند و گروهى در دوزخ.

و اين كه على عليه السلام، اميرمؤمنان است. حمزه عليه السلام گفت: شهادت دادم، پذيرفتم، ايمان آوردم و تصديق كردم.

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: امامان از ذريه أو حسن و حسين عليهما السلام هستند و امامت در نسل حسين عليه السلام است.

قال حمزة آمنت و صدّقت و قال فاطمة سيّدة نساء العالمين من الأوّلين و الآخرين قال نعم صدّقت.

قال و حمزة سيّد الشّهداء و أسد اللّٰه و أسد رسوله و عمّ نبيّه فبكىٰ حمزة و قال نعم صدّقت و بررت يا رسول اللّٰه و بكىٰ حمزة حتّى سقط على وجهه و جعل يقبّل عينى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله.

و قال: جعفر ابن أخيك طيّار في الجنّة مع الملائكة و انّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله خير البريّة و تؤمن يا حمزة بسرّهم و علانيتهم و ظاهرهم و باطنهم و تحيى على ذلك و تموت توالى من و الاهم و تعادى من عاداهم قال نعم يا رسول اللّٰه أشهد اللّٰه و أشهدك و كفى باللّٰه شهيداً فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله سدّدك اللّٰه و وفّقك.

1131-1131-(47) كافى 17/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر و عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن إبراهيم بن محمّد الثّقفى عن محمّد بن مروان جميعاً المحاسن 287: البرقي عن أبي إسحاق الثّقفىّ قال حدّثنا محمّد بن مروان عن أبان بن عثمان عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه تبارك و تعالى أعطىٰ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله شرائع نوح و إبراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام التّوحيد و الإخلاص و خلع الأنداد و الفطرة (و - محاسن) الحنيفيّة السمحة (و - كا) لا رهبانيّة و لا سياحة أحلّ فيها الطيّبات و حرّم فيها الخبائث(1)و وضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتى كانت عليهم (فعرّف فضله بذلك - محاسن) ثمّ افترض عليه فيها الصّلاة و الزّكاة و الصّيام و الحجّ و الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر و الحلال و الحرام و المواريث و الحدود و الفرائض و الجهاد في سبيل اللّٰه و زاده (زيادة - خ) الوضوء و فضّله بفاتحة الكتاب و بخواتيم سورة البقرة و المفصّل و أحلّ له المغنم و الفىء و نصره بالرّعب و جعل له الأرض مسجداً و طهوراً أرسله كافّة الى الأبيض و الأسود و الجنّ و الإنس و أعطاه الجزية و أسر المشركين و فداهم ثمّ كلّف(2)ما لم يكلّف أحد(3)من الأنبياء و أنزل عليه سيف(4)من السّماء في غير غمد و قيل له قاتل في سبيل اللّٰه لا تكلّف الّا نفسك.

الإرجاعات

و تقدّم في كثير من أحاديث الباب المتقدّم ما يدلّ على ذلك.


1) . الخبيثات - محاسن.

2) . كلّفه - محاسن.

3) . أحداً - محاسن.

4) . سيفاً - محاسن.

حمزه عليه السلام گفت: ايمان آوردم و تصديق كردم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه عليها السلام سرور زنان جهانيان از آغاز تا پايان است.

حمزه عليه السلام گفت: آرى، تصديق كردم!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: و حمزه سرور شهيدان و شير خدا و شير رسول خدا صلى الله عليه و آله و عموى پيامبر صلى الله عليه و آله است.

حمزه عليه السلام گريست و گفت: تصديق كردم و اطاعت كردم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آنگاه حمزه آنقدر گريست تا بر صورت بر زمين افتاد و شروع كرد پيشانى پيامبر صلى الله عليه و آله را ببوسد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: جعفر برادرزاده ات با فرشتگان در بهشت پرواز مى كند و محمد صلى الله عليه و آله بهترين آفريدگان است.

و اين كه اى حمزه! ايمان بياورى به نهان و آشكار و ظاهر و باطن آنان و بر اين اعتقاد زندگى كنى و بميرى. دوستداران شان را دوست بدارى و دشمنان شان را دشمن بدارى.

حمزه گفت: آرى اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! خداوندا تو را گواهى مى گيرم و خداوند براى گواه بودن كافى است.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند تو را پايدار و موفق گرداند».

1131 (47) ابان بن عثمان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند عز و جل شرايع نوح عليه السلام، ابراهيم عليه السلام، موسى عليه السلام، عيسى عليه السلام و محمد صلى الله عليه و آله را بخشيد كه عبارت است از: توحيد، اخلاص و نفى شريكان خدا، فطرت حق گراى آسان (و دين گراى آسان و) نفى رهبانيت و خانه به دوشى. در آن چيزهاى پاكيزه و حلال و پليدى ها را حرام كرد و سنگينى و بندها و زنجيرهاى شان را برداشت (و به اين وسيله برترى او را شناساند) سپس در آن اين كارها را براى وى معين كرد: نماز، زكات، روزه، حج، امر به معروف و نهى از منكر و حلال و حرام و ميراث و حدود و واجبات و جهاد در راه خدا و وضو را براى وى افزود و او را به فاتحه الكتاب و پايان سوره بقره و مفصل برترى دارد و غنيمت و فىء را برايش حلال كرد و او را با رعب يارى كرد و زمين را براى وى سجده گاه و پاك كننده قرار داد و او را براى همه مردم سفيد و سياه و جن و انس فرستاد و جزيه و به اسارت گرفتن مشركان و پرداخت فديه از طرف آنان را به وى عنايت كرد سپس او را مكلف به تكليفى كرد كه هيچ يك از پيامبران را به آن مكلف نكرد و براى وى از آسمان شمشير بدون غلاف فرستاد و به وى گفته شد: در راه خدا نبرد كن! تو جز خودت را مكلف نمى كنى».

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب پيشين مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و يأتى فى رواية زرعة (5) من باب (8) ما ورد فى فضل الحجّ على الصّلوة من أبواب فضائل الحجّ (ج 12) قوله أىّ الأعمال هو أفضل بعد المعرفة قال عليه السّلام ما من شىء بعد المعرفة يعدل هذه الصّلوة و لا بعد المعرفة و الصّلوة شىء يعدل الزّكوة و لا بعد ذلك شىء يعدل الصّوم و لا بعد ذلك شىء يعدل الحجّ و فاتحة ذلك كلّه معرفتنا و خاتمته معرفتنا و الأحاديث الواردة فى ذلك كثيرة جدّا لا يحتاج الى ذكرها أو الإشارة اليها فانّها قد تجاوزت حدّ التّواتر. و آخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمين و الصّلوة و السّلام على سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين.

مى آيد:

و در روايات پنجم از باب هشتم از باب هاى فضايل حج اين گفته كه: «پس از معرفت كدام يك از اعمال برتر است‌؟

امام عليه السّلام فرمود: پس از معرفت هيچ چيز با نماز برابرى نمى كند و پس از معرفت و نماز هيچ چيز با زكات برابرى نمى كند و پس از آن هيچ چيز با روزه برابرى نمى كند و پس از آن هيچ چيز با حج برابرى نمى كند و آغاز و فرجام همه اين ها معرفت ماست.»

و رواياتى كه در اين باره رسيده است بسيار زياد است و نيازمند بيان و اشاره به آن ها نيست چرا كه از حدّ تواتر گذشته است.

مآخذ و منابع جامع احاديث الشيعه

قرن اول

1.

قرآن كريم

2.

الصحيفة السجادية. امام زين العابدين عليه السلام (38-94 ق)

قرن دوم

3.

كتاب الصّفين. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

4.

الفضايل. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

5.

توحيد المفضّل. مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)

6.

الرسالة الذهبية. للرضا عليه السلام معروف به طب امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

7.

صحيفة الامام رضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

8.

الفقه، معروف به فقه الرضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

9.

اصل. زيد زراد (؟ -؟)

10.

اصل. علاء بن رزين (؟ -؟)

11.

اصل. عاصم بن حميد حناط (؟ -؟)

12.

اصل. درست بن ابى منصور (؟ -؟)

13.

اصل. جعفر بن محمد بن شريح حضرمى (؟ -؟)

قرن سوم

14. المناقب. نصر بن مزاحم (120-212 ق)
•
15. و قعة صفّين. نصر بن مزاحم (120-212 ق)
16.

المشيخة. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

17.

النوادر. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

18.

المحاسن. برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

19.

الغارات. إبراهيم بن محمّد ثقفى كوفيّ (؟ - 283 ق)

20.

بصائر الدرجات. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

21.

المزار. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

22.

النوادر. أحمد بن محمّد بن عيسى اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

23.

جامع الأحاديث النبويّة. أبو محمّد جعفر بن أحمد بن عليّ بن قمى (؟ -؟)

24.

تفسير العسكريّ‌. منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام (؟ -؟)

25.

طريق النجاة. شيخ عزالدين حسن بن ناصر بن إبراهيم حداد عاملى (؟ -؟)

26.

كتاب الزهد. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

27.

المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

28.

كتاب الزيارات. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

29.

المناقب. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

قرن چهارم

30.

كتاب التاريخ. ابن اعثم كوفيّ (؟ - 314 ق)

31.

الفتوح. ابن اعثم كوفيّ (؟ - 314 ق)

32.

كتاب التفسير. محمّد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

33.

تفسير القمّيّ‌. ابوالحسن عليّ بن إبراهيم قمى (؟ - 329 ق)

34.

الكافي. شيخ كليني (؟ - 329 ق)

35.

كتاب التمحيص. محمّد بن همام اسكافى (258-336 ق)

36.

رجال الكشّيّ‌. محمّد بن عمر بن عبد العزيز كشى (؟ - حدود 340 ق)

37.

اثبات الوصية. على بن حسين مسعودى (؟ - 346 ق)

38.

الاستغاثة. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

39.

الابتداء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

40.

الانبياء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

41.

كتاب الاخلاق. ابن قاسم كوفى (؟ - \ 352 ق)

42.

الايضاح. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

43.

دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

44.

كامل الزيارات. جعفر بن محمد بن قولويه (؟ - 367 ق)

45.

الغيبة. محمد بن ابراهيم نعمانى (؟ - 380 ق)

46.

تفسير النعمانى. ابوعبداللّٰه محمد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعمانى (؟ - 380 ق)

47.

علل الشرايع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

48.

عيون اخبار الرضا عليه السلام. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

49.

كمال الدين وتمام النعمة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

50.

الهداية. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

51.

الامالى. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

52.

معانى الاخبار. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

53.

التوحيد. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

54.

الخصال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

55.

ثواب الاعمال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

56.

المقنع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

57.

من لا يحضره الفقيه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

58.

فضائل الاشهر الثلاثة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

59.

مصادقة الاخوان. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

60.

فضائل الشيعه، صفات الشيعه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

61.

المانعات (الاعمال المانعة من دخول الجنة). جعفر بن أحمد بن على قمى (؟ -؟)

62.

العروس. جعفر بن أحمد بن على قمى (؟ -؟)

63.

تحف العقول. ابن شعبه (؟ -؟)

64.

التمحيص. ابن شعبه (؟ -؟)

65.

دلائل الإمامة. ابوجعفر محمّد بن جرير بن رستم طبري (؟ -؟)

66.

الجعفريات. محمّد بن محمّد اشعث (؟ -؟)

67.

طبّ الأئمّة (طبّ النبيّ‌). عبد اللّه و حسين پسران بسطام (؟ -؟)

68.

كتاب الدلائل. عبد اللّه بن جعفر حميرى (؟ -؟)

69.

قرب الإسناد. عبد اللّه بن جعفر حميرى (؟ -؟)

70.

تفسير فرات. فرات بن إبراهيم كوفيّ (؟ -؟)

71.

المسلسلات. جعفر بن أحمد بن على قمى (؟ -؟)

72.

الغايات. جعفر بن أحمد بن على قمى (؟ -؟)

قرن پنجم

73.

نهج البلاغة. سيد رضى (359-406 ق)

74.

المجازات النبويّة. سيد رضى (359-406 ق)

75.

كفاية الاثر. خزاز رازى (؟ - حدود 410 ق)

76.

الإرشاد. شيخ مفيد (336-413 ق)

77.

الأمالي. شيخ مفيد (336-413 ق)

78.

الاختصاص. شيخ مفيد (336-413 ق)

79.

الفرائض الشرعية. شيخ مفيد (336-413 ق)

80.

المقنعة. شيخ مفيد (336-413 ق)

81.

تنزيه الأنبياء. سيد مرتضى (355-436 ق)

82.

درر الفوائد. سيد مرتضى (355-436 ق)

83.

المختصر. سيد مرتضى (355-436 ق)

84.

رسالة المحكم والمتشابه. سيد مرتضى (355-436 ق)

85.

انساب. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

86.

رجال. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

87.

الاستبصار. شيخ طوسى (385-460 ق)

88.

التبيان. شيخ طوسى (385-460 ق)

89.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشى. شيخ طوسى (385-460 ق)

90.

تهذيب الاحكام. شيخ طوسى (385-460 ق)

91.

الامالى. شيخ طوسى (385-460 ق)

92.

الخلاف. شيخ طوسى (385-460 ق)

93.

الغيبة. شيخ طوسى (385-460 ق)

94.

المبسوط. شيخ طوسى (385-460 ق)

95.

النهاية. شيخ طوسى (385-460 ق)

96.

مصباح المتهجد. شيخ طوسى (385-460 ق)

97.

كنز الفوائد. ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)

قرن ششم

98.

روضة الواعظين. ابن فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

99.

تفسير الكشاف. جارالله زمخشرى (467-538 ق)

100.

مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

101.

اعلام الورى باعلام الهدى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

102.

نثر اللآلى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

103.

الوسيط. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

104.

مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)

105.

غرر الحكم و درر الكلم. عبد الواحد بن محمّد تميمى (510-550 ق)

106.

تفسير روح الجنان. ابوالفتوح رازى (حدود 470 - نزديك به 554 ق)

107.

الدعوات. سيد فضل اللّه راوندى (؟ - 570 ق)

108.

النوادر. سيد فضل اللّه راوندى (؟ - 570 ق)

109.

قصص الأنبياء. سيد فضل اللّه راوندى (؟ - 570 ق)

110.

لبّ اللّباب. سيد فضل اللّه راوندى (؟ - 570 ق)

111.

فضل الحولقة. ابن عساكر (499-571 ق)

112.

الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

113.

أسباب النزول. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

114.

تهافت الفلاسفة. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

115.

المناقب. ابن شاذان قمى (پس از 509-584 ق)

116.

قضاء حقوق المؤمنين. ابوعلى بن طاهر صورى (؟ - 585 ق)

117.

مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. ابن شهر آشوب (489-588 ق)

118.

السرائر. محمّد بن إدريس (543-598 ق)

119.

جامع الأخبار. تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

120.

الاحتجاج. أحمد بن على طبرسيّ (؟ -؟)

قرن هفتم

121.

أربعون حديثاً. محمّد بن عبد اللّه بن زهره حسيني (اوايل قرن هفتم)

122.

مشكاة الأنوار في غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسيّ (اوايل قرن هفتم)

123.

تنبيه الخواطر. ورّام بن أبي فراس (؟ - 605 ق)

124.

اسدالغابه. ابن اثير (555-630 ق)

125.

الكامل. ابن اثير (555-630 ق)

126.

اللباب. ابن اثير (555-630 ق)

127.

المختصر. ابن حاجب (570-646 ق)

128.

مصباح الزائر. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

129.

الطرف من الانباء. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

130.

كشف المحجة. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

131.

اللهوف (الملهوف). سيد على بن طاووس (589-664 ق)

132.

فلاح السائل. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

133.

مهج الدعوات. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

134.

فرج المهموم. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

135.

امان من اخطار الاسفار والازمان. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

136.

شرائع الاسلام. محقق حلى (602-672 ق)

137.

المعتبر. محقق حلى (602-672 ق)

138.

شرح نهج البلاغة. كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (؟ - 679 ق)

139.

فرحة الغرى بصرحة الغرى. عبدالكريم بن طاووس (648-692 ق)

140.

كشف الغمه. على بن عيسى اربلى (؟ - 693 ق)

141.

بشارة المصطفى. عماد الدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق)

قرن هشتم

142.

المدارك. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

143.

منتهى المطلب. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

144.

مختلف الشيعه. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

145.

تذكرة الفقهاء. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

146.

الدرة الباهرة. شهيد اول (734-786 ق)

147.

المزار. شهيد اول (734-786 ق)

148.

الذكرى (ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه). شهيد اول (734-786 ق)

149.

أربعون الشهيد. شهيد اول (734-786 ق)

150.

المجموع الرائق. سيد هبة اللّه موسوى (؟ -؟)

قرن نهم

151.

التحصين. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

152.

عدّة الداعي و نجاح الساعى. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

153.

اسرار الصلوة. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

154.

إرشاد القلوب. حسن بن أبي الحسن ديلميّ (؟ - 841 ق)

155.

اعلام الدين. حسن بن أبي الحسن ديلميّ (؟ - 841 ق)

156.

مختصر البصائر. حسن بن سليمان حلّى (802 -؟)

قرن دهم

157.

غوالى اللئالى/عوالى اللئالى. ابن أبي جمهور احسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

158.

جنة الأمان الواقية. إبراهيم بن على كفعميّ (864-905 ق)

159.

مختصر. إبراهيم بن على كفعميّ (864-905 ق)

160.

المصباح. إبراهيم بن على كفعميّ (864-905 ق)

161.

جامع المقاصد. محقق كركى (؟ - 937 تا 941 ق)

162.

شرح اللمعة. شهيد ثاني (911-966 ق)

163.

اسرار الصلوة. شهيد ثاني (911-966 ق)

164.

شرح النفلية. شهيد ثاني (911-966 ق)

165.

روض الجنان. شهيد ثاني (911-966 ق)

166.

منية المريد. شهيد ثاني (911-966 ق)

167.

مسكّن الفؤاد. شهيد ثاني (911-966 ق)

168.

حديقة الشيعة. أحمد بن محمّد مقدس اردبيلى (؟ - 993 ق)

قرن يازدهم

169. مجمع البحرين. طريحى (979-1085 ق)
170.

الوافى. محمد محسن فيض كاشانى (1007-1091 ق)

171.

مجمع البحرين فى فضائل السبطين. سيد ولى الله رضوى (؟ -؟)

قرن دوازدهم

172.

امل الامل. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

173.

وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

174.

مدينة معاجز. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

175.

تفسير البرهان. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

176.

بحارالانوار. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

177.

حق اليقين. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

178.

مرآت العقول. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

179.

مستدرك الوسائل. محدث نورى (1254-1320 ق)

180.

جامع احاديث الشيعه. حاج سيدحسين بروجردى (1292-1380 ق)

فهرست موضوعات

سخن ناشر 5

مقدمه مترجم 7

انسان شناسى 7

شناخت شناسى 8

گزاره استى و بايدى 9

علوم در قرآن و سنت 10

گزاره اعتبارى آيات و روايات 10

احكام شرعى و اقسام آن ها 11

معروف و منكرشناسى 12

مبناى فقه شيعه 12

منبع فقه شيعه 13

قلمروى فقه شيعه 14

عبادت بدنى و مالى 15

عبادت ها و اخلاق 15

معاملات، تصدّى ها و تملّك ها 15

جرم ها و جزاها 16

اصول فقه شيعه 17

منابع و اسانيد روايات 17

آشنايى با مؤلفان منابع جامع احاديث الشيعه/ج 261

1 - اَبان بن تَغلِب (؟ - 141 ق) 26

2 - مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق) 26

3 - زيد زراد (؟ -؟) 27

4 - علاء بن رزين (؟ -؟) 28

5 - عاصم بن حميد حناط (؟ -؟) 28

6 - درست بن ابى منصور (؟ -؟) 29

7 - جعفر بن محمد بن شريح حضرمى (؟ -؟) 29

8 - نصر بن مزاحم (120-212 ق) 30

9 - حسن بن محبوب سراد (149-224 ق) 30

10 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق) 31

11 - ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق) 32

12 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق) 32

13 - عبدالله اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى) 33

14 - جعفر بن احمد بن على بن قمى (؟ -؟) 34

16 - حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟) 35

17 - ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق) 36

18 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق) 36

19 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق) 37

20 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق) 37

21 - محمّد بن همام اسكافى (258-336 ق) 39

22 - كشّى (؟ - حدود 340 ق) 40

23 - عليّ بن حسين مسعوديّ (؟ - 346 ق) 40

24 - عليّ بن أحمد كوفيّ (؟ - 352 ق) 41

26 - نعمان بن محمّد تميمى (259-363 ق) 42

27 - جعفر بن محمّد بن قولويه قمى (؟ - 368 ق) 43

28 - محمّد بن إبراهيم نعمانى (؟ - 380 ق) 44

29 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق) 45

30 - جعفر بن أحمد بن على قمى (؟ -؟) 46

31 - ابن شعبه (؟ -؟) 46

32 - محمّد بن جرير بن رستم طبري (؟ -؟) 47

33 - محمّد بن محمّد اشعث (؟ -؟) 47

34 - عبد اللّه و حسين پسران بسطام (؟ -؟) 48

35 - عبد اللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟) 48

36 - فرات بن إبراهيم كوفيّ (؟ -؟) 49

37 - جعفر بن أحمد بن على قمى (؟ -؟) 50

38 - سيد رضى (359-406 ق) 50

39 - خزّاز رازى (؟ - حدود 410 ق) 52

40 - شيخ مفيد (336-413 ق) 52

41 - سيد مرتضى (355-436 ق) 53

42 - أحمد بن نجاشى (372-450 ق) 54

43 - شيخ طوسيّ (385-460 ق) 55

44 - ابوالفتح كراجكيّ (؟ - 499 ق) 55

45 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق) 56

46 - جارالله زمخشرى (467-538 ق) 57

47 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق) 57

48 - حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق) 58

49 - عبدالواحد بن محمد تميمى آمُدى (510-550 ق) 58

50 - ابوالفتوح رازى (حدود 470 - نزديك به 554 ق) 59

51 - سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق) 59

52 - ابن عساكر (499-571 ق) 60

53 - قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق) 61

54 - ابن شاذان قمى (پس از 509-584 ق) 62

55 - ابو على بن طاهر صورى (؟ - 585 ق) 62

56 - ابن شهر آشوب (489-588 ق) 63

57 - محمد بن ادريس (543-598 ق) 64

58 - تاج الدين شعيرى (؟ -؟) 64

59 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟) 65

60 - محمد بن عبدالله بن زهره حسينى (اوايل قرن هفتم) 65

61 - ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم) 66

62 - ورام بن ابى فراس (؟ - 605 ق) 66

63 - ابن اثير (555-630 ق) 67

64 - ابن حاجب (570-646 ق) 67

65 - سيد على بن طاووس (589-644 ق) 68

66 - محقق حلّى (602-672 ق) 68

67 - كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (؟ - 679 ق) 69

68 - عبد الكريم بن طاووس (648-692 ق) 70

69 - عليّ بن عيسى اِربِلى (؟ - 693 ق) 71

70 - عمادالدين طبري (؟ - زنده در 698 ق) 72

71 - حسن بن يوسف بن مطهر أسدى (648-726 ق) 72

72 - شهيد اول (734-786 ق) 73

73 - سيد هبة اللّه موسوى (؟ -؟) 75

74 - ابن فهد حلّى (757-841 ق) 75

75 - حسن بن أبي الحسن ديلميّ (؟ - 841 ق) 76

76 - حسن بن سليمان حلّى (802 -؟) 77

77 - ابن أبي جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق) 77

78 - إبراهيم بن على كفعميّ (864-905 ق) 79

79 - محقق كركى (؟ - 937 تا 941 ق) 80

80 - شهيد ثاني (911-966 ق) 80

81 - أحمد بن محمّد مقدس اردبيلى (؟ - 993 ق) 82

82 - طُريحى (979-1085 ق) 83

83 - محمّد محسن فيض كاشانى (1007-1091 ق) 84

84 - سيد و لى اللّه رضوى (؟ -؟) 85

85 - حرّ عاملى (1033-1104 ق) 85

86 - سيد هاشم بحرانيّ (حدود 1050-1107 يا 1109 ق) 86

87 - مجلسيّ ثاني (1037-1111 ق) 87

88 - محدث نورى (1254-1320 ق) 88

89 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق) 89

تشكر و اعتذار 92

مقدمه آية اللّٰه العظمى حاج سيد حسين بروجردى 97

شيوه تدوين جامع احاديث الشيعه 117

تاريخ حديث 137

ديدگاه سنى و تدوين سنت پيامبر صلى الله عليه و آله 139

ديدگاه شيعه و تدوين سنت پيامبر صلى الله عليه و آله 149

ارزش علوم حلال و حرام اهل بيت عليهم السلام و وجوب پيروى از آنها 157

حديث ثقلين 171

راويان مرد حديث ثقلين 207

راويان زن حديث ثقلين 219

ثبت حديث ثقلين طى قرون 221

شرح حديث ثقلين، وجوب پيروى از قرآن و عترت پيامبر صلى الله عليه و آله 231

تعريف ثقلين 233

تعريف عترت پيامبر صلى الله عليه و آله 247

معرفى اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و تعداد اوصياى پيامبر صلى الله عليه و آله 259

تعريف تمسك به خدا و عترت 283

نياز به عترت پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از قرآن 293

عترت پيامبر صلى الله عليه و آله، عالمان احكام اسلام و قرآن 307

عدم جدايى قرآن و عترت در دنيا و آخرت 309

جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره كتاب و عترت 321

سفارش درباره اهل بيت عليهم السلام 323

علم آموزى از اهل بيت عليهم السلام 325

اهل بيت عليهم السلام و هدايت مردم 327

ياوران اهل بيت عليهم السلام، ياوران پيامبر صلى الله عليه و آله 329

منابع فقه شيعه

باب هاى مقدمات و اصول فقه شيعه 337

باب 1: علم، شناخت انسان و اقسام علم 337

باب 2: قرآن؛ كتاب خدا و حجيت ظواهر آن 377

باب 3: حديث؛ سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و حجيت ظواهر آن 407

باب 4: حجيت احاديث اوصياى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله 421

باب 5: حجيت احاديث با واسطه از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام 575

باب 6: راه هاى علاج تعارض احاديث 647

باب 7: عدم حجيت قياس و رأى و اجتهاد 675

باب 8: عدم دسترسى به حجت در موارد شبهه 785

باب 9: عدم نقض يقين به شك 817

باب 10: اخبار من بلغ 823

باب 11: مشروط بودن تكليف به عقل 827

باب 12: مشروط بودن تكليف به بلوغ 841

باب 13: نيت در عبادت 853

باب 14: نشانه هاى رياكار و عبادت مخفيانه 895

باب 15: بازگو كردن عبادت براى ديگران و خوشحال شدن از آگاهى ديگران 911

باب 16: عجب و خودبزرگ بينى 915

باب 17: زياد نشمردن كار خير و اندك نشمردن گناه و جديت در عبادت 937

باب 18: شادمانى به عبادت 981

باب 19: شتاب و مداومت در كارهاى خير 983

باب 20: ولايت شرط قبولى اعمال 993

باب 21: اركان و مهم ترين واجبات اسلام 1059