ghaemiyeh.com
سرشناسه : درویشی سهتلانی، فرهاد، ۱۳۴۰ -
عنوان و نام پدیدآور : جنگ ایران و عراق: پرسشها و پاسخها/ نویسنده فرهاد درویشی؛ نظارت و تنظیم حمیدرضا فراهانی؛ ویرایش مهدی انصاری؛ مجری موسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب و مدیریت بهرهدهی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه.
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۲۹۶ ص.: جدول.
شابک : ۱۸۰۰۰ ریال 964-6315-74-7 : ؛ ۱۸۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۲۵۰۰۰ ریال: چاپ ششم 978-964-6315-74-7 : ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (چاپ هفتم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ ششم: ۱۳۸۹.
یادداشت : چاپ هفتم: ۱۳۹۱.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۹۴] - ۲۹۶ .
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹-۱۳۶۷ -- مطالب گونهگون
شناسه افزوده : فراهانی، حمیدرضا، ۱۳۳۶ -
شناسه افزوده : انصاری، مهدی ، ۱۳۳۴ -، ویراستار
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ. مدیریت بهرهوری
شناسه افزوده : موسسه مطالعات سیاسی٬ فرهنگی اندیشه ناب
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/د۴۵ج۹ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۵۰۰۶۶
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی و مطالعه «جنگ ایران و عراق» که هشت سال این دو کشور، کشورهای منطقه و نزدیک به کل جهان را تحت تأثیر قرار داده بود و آثار آن هنوز باقی است، از جنبهها و ابعاد گوناگون ضروری است. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ با همکاری و تلاش محققان خود در این زمینه تاکنون بیش از 70 اثر تدوین و منتشر کرده است که این تلاش همچنان ادامه دارد.
مجموعه «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» از جمله مجموعههای تحقیقاتی و تحلیلی مرکز مطالعات درباره جنگ بازیابی ثبات، تنبیه متجاوز) منتشر شده است. کتاب حاضر جلد سوم این مجموعه است که دوران پس از آزادی خرمشهر تا پایان عملیات والفجر 10 (تیر 1361 تا فروردین 1367) یعنی دورانی از جنگ که تنبیه متجاوز یا تعقیب متجاوز نامگذاری شده است را در بر میگیرد. این کتاب با رویکردی تحلیلی و با اولویت دادن به مسائل نظامی در عرصه تصمیمگیری و اقدام، نگاهی نظامی - سیاسی دارد و علاوه بر جنبه تاریخی، دارای ویژگی آموزشی نیز هست.
نسخههای چاپ اول و دوم کتاب که در سالهای 1379 و 1384 منتشر گردید، نایاب شد و برای پاسخ به نیاز علاقهمندان و محققان، چاپ مجدد آن ضرورت یافت. ضمن تشکر از اهل نظر و همه کسانی که حسن استقبال آنها از این آثار، مشوق محققان و دست اندرکاران مرکز مطالعات در پیمودن این راه دشوار است، تقاضامندیم با یادآوری کاستیها و راهنمایی برای رفع آنها، دوستان خود را یاری فرمایید.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1387
اکنون که در واپسین روزهای سدهی بیستم به سر میبریم، اهمیت بازنگری دربارهی مهمترین تحولات این قرن بیشتر میشود. سدهی بیستم عصر دگرگونیهای بنیادی در همهی عرصههای زندگی بشری و از آن جمله عرصهی امنیتی بوده است. در این قرن جهان شاهد وقوع جنگهایی بود که با هدف مشابه آغاز شدند و خسارتهای سنگین جانی و مالی به بار آوردند. در میان تحولات بزرگ و کوچک این قرن، جنگها اصلیترین تحولی بودهاند که نه تنها دولتها بلکه بسیاری از انسانها نیز به آنها واکنش نشان دادهاند و در نهایت هم از آنها ابراز انزجار کردهاند.
در سالهای پایانی این قرن چندین جنگ بزرگ روی داد که از میان آنها میتوان به جنگ چچن، جنگ در یوگسلاوی سابق و دو جنگ خلیج فارس اشاره کرد که اولین جنگ خلیج فارس طولانیترین جنگ قرن بیستم بعد از جنگ ویتنام بود. هدف اصلی از این جنگ که با هجوم سراسری ارتش عراق به ایران آغاز شد، شکست انقلاب اسلامی ایران قبل از تحکیم آن و مقابله با گسترش چنین انقلابی در منطقه خاورمیانه بود. علاوه بر آن، ادعای عراق در مورد مالکیت بر بخشهایی از سرزمین ایران و اشغال آن هدف دیگر این جنگ بود.
در این جنگ هدفهای آغازگر جنگ تأمین نشد، اما خسارتهای جانی و مالی فراوانی به ملت ایران تحمیل کرد و کشور را در دستیابی به توسعهی همه جانبه با مشکلات بسیار مواجه ساخت نیز قابل چشم پوشی نیست. از این رو جا دارد، ضمن اظهار تأسف از آنچه که در قالب یک جنگ بر ملت ایران تحمیل گردید به بررسی موشکافانهی آن پرداخته شود و از زوایای مختلف تجزیه و تحلیل قرار گردد.
تدوین تاریخ جنگ ایران و عراق وظیفه اصلی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ میباشد که تا به حال نیز کتابها و آثار متعددی را در این زمینه تدوین و منتشر کرده است و هم اکنون کتاب تنبیه متجاوز که سومین کتاب از دوره پنج جلدی «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» میباشد را منتشر میکند. تصمیمگیری دربارهی تألیف این مجموعه پنج جلدی، به زمانی باز میگردد که
مسئولان دورهی عالی جنگ سپاه یعنی عالیترین مقطع آموزشی در این نهاد از آقای محسن رضایی دعوت کردند تا بحث تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق را برای دانشجویان دوره دکترای مطالعات جنگ تدریس کنند. در همین راستا به پیشنهاد ایشان - که در آن هنگام فرماندهی سپاه را برعهده داشتند - گروه تحقیقی تشکیل شد تا متون مورد نیاز این درس را تهیه کنند. این گروه که متشکل از آقای حسین اردستانی، محمد درودیان، فرهاد درویشی، حسین سلامی، مجید مختاری، رسول یاحی و محسن رشید بود، پنج موضوع را برای تهیه متون اولیه درسی به پنج محقق اول واگذار کرد. گروه محققان مباحث مطرح شده در کلاسهای درس را مورد بازبینی قرار داده و به نگارش مجدد آن اقدام نمودند که هم اکنون با پنج عنوان فرعی «ریشههای تهاجم»؛ «جنگ؛ بازیابی ثبات»؛ «تنبیه متجاوز»؛ «تثبیت دست آوردهای جنگ» و «درسها و نتایج جنگ ایران و عراق»، نامگذاری شده که سه عنوان اول، منتشر شدهاند.
در پایان لازم است از آقای محسن رضایی و گروه پژوهشی ایشان و نیز دورهی عالی جنگ، که زمینهساز تألیف این مجموعه شدهاند و از سردار غلامعلی رشید که از نظرهای ایشان برای جلد حاضر بهرهمند شدهایم و نیز مؤسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب که اجرای مراحل بازخوانی، ویرایش نهایی و آماده سازی برای چاپ این کتاب را عهدهدار بوده است، تشکر و قدردانی شود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
زمستان 1379
از آنجا که ثبت وقایع جنگ ایران و عراق و تجزیه و تحلیل سیاسی - نظامی آن یکی از مهمترین اسناد مکتوب تاریخ انقلاب اسلامی به شمار میرود، تلاش شد سندی از این دوران پر افتخار گردآوری شود تا آیینهای باشد برای محققان و آنان که میخواهند ابعاد و ویژگیهای گوناگون پایداری هشت ساله ملت ایران را در برابر خیل گسترده دشمنان انقلاب اسلامی به دیده مشاهده کنند.
جنگ ایران و عراق پیوندی تنگاتنگ با انقلاب اسلامی دارد به گونهای که بدون درک درست آن، نمیتوان به تحلیلی فراگیر از انقلاب اسلامی دست یافت. همچنین این پدیده به دلیل تأثیرات و پیآمدهای فراوانش، دست کم تا چند دهه آینده، بر همه موضوعات مربوط به سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران مؤثر خواهد بود.
جنگ، ابعاد گوناگونی دارد که برجستهترین آنها، بعد نظامی است. در طول تاریخ معاصر ایران همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخشهایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بودهایم. اسناد تاریخی گویای این نکتهاست که در دویست سال گذشته، یعنی دقیقا از زمان سلطنت «فتحعلی شاه قاجار» تاکنون، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما در جنگ ایران و عراق، با وجود پشتیبانی قدرتهای بزرگ از متجاوز، نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه هنگامی که عراق قرارداد سال 1975 میلادی الجزیره را بار دیگر پذیرفت و سپس دبیر کل وقت سازمان ملل، آن کشور را متجاوز اعلام کرد، حقانیت جمهوری اسلامی ایران به اثبات رسید.
بیگمان برای تجزیه و تحلیل جنگی این چنین بزرگ، ضروری است کتابهایی تألیف شود. اما تا به حال برخی از متونی که در این باره نگاشته شدهاند، در ایفای نقش خود نارسا بودهاند و شماری از محققان و مؤلفان ایرانی و غیر ایرانی که درباره جنگ اثری از خود بر جای
گذاشتهاند، یا در صحنه جنگ حضور نداشتهاند و یا حضور آنان مستمر و مؤثر نبوده است. این عده چون با دست اندرکاران اصلی جنگ و تصمیمات آنها آشنا نبودند، بنابراین نتوانستند درکی درست و همه جانبه از جنگ را در آثار خود ارائه دهند.
از سوی دیگر، برخی از متون مربوط به جنگ با اهداف سیاسی خاص یا اغراض شخصی مؤلف یا محقق نگاشته شدهاند؛ مانند اغلب نویسندگان خارجی که تاریخ جنگ را نگاشتهاند. برخی نویسندگان داخلی هم، گاه پیش از آن که به حقایق و واقعیتهای درونی جنگ بپردازند، نقش خود را در جنگ به نمایش گذاشتهاند و به اثبات و برجسته کردن دانش و اندوختههای نظامی خود (که در جای خود غیر قابل انکار هستند) پرداخته و عوامل اساسی پیشرفت رزمندگان را در طول هشت سال دفاع مقدس کمرنگ ساختهاند. لذا، بعضی از این متون منعکس کننده حقایق و واقعیتهای جنگ نیستند.
علاوه بر این، در این گونه آثار و تحقیقات جنبه استراتژیکی جنگ مدنظر قرار نگرفته است، و بیش از آن که به تجزیه و تحلیل علمی جنگ پرداخته شود، جنبههای توصیفی و تبلیغی آن پرورانده شده است.
نواقص و کمبودهای موجود در متون و ادبیات مربوط به جنگ ایران و عراق که به برخی از آنها اشاره شد، اینجانب را بر آن داشت تا به خواست مکرر مراکز آموزشی سپاه پاسخ مثبت داده و ضمن تدریس موضوع «تجزیه و تحلیل سیاسی - نظامی جنگ ایران و عراق» در دورههای نظامی سپاه، گروهی از محققان و صاحب نظران را گرد هم آورده و از آنان بخواهم تا براساس چارچوب مباحث اینجانب در کلاس درس، متونی متناسب، برای آگاهی عموم مردم عزیز ایران و ملل مسلمان جهان تهیه کنند.
تلاشهای قابل تقدیر و تشکر این دوستان، مجموعه مباحث مدونی را شامل شد که به حول و قوه الهی، در آیندهای نزدیک به زیور طبع آراسته خواهند شد. این مجموعه که کتاب حاضر، جلد سوم آن میباشد، به شرح ذیل سازماندهی شده است:
جلد اول؛ ریشههای تهاجم: در این جلد به علل و زمینههای تجاوز عراق به ایران پرداخته شده و موضوعاتی نظیر علت آغاز جنگ ایران و عراق، پیشینه روابط دو کشور، وضعیت نظام بینالملل و منطقه خلیج فارس، وضعیت داخلی ایران و عراق در آستانه جنگ و تمهیدات عراق برای آغاز تجاوز به ایران بررسی شده است.
جلد دوم؛ جنگ؛ بازیابی ثبات: موضوع اصلی این جلد، تشریح ابعاد و ویژگیهای هجوم سراسری عراق به خاک ایران و علل توقف آن و سرانجام، چگونگی بیرون راندن نیروهای
متجاوز از خاک ایران است. در این جلد همچنین، تحولات سیاسی ایران در سالهای 1359 تا 1361، که یکی از سرنوشتسازترین دورههای انقلاب اسلامی به شمار میرود و تأثیر به سزایی در ایجاد تحول در جبههها داشته است، بحث و بررسی میشود.
جلد سوم؛ تنبیه متجاوز: محور اساسی بحث در این جلد دلایل ورود رزمندگان مدافع اسلام به خاک عراق و استراتژیها و تاکتیکهای مورد استفاده آنها در تنبیه متجاوز میباشد. در این جلد، ابعاد گوناگون جنگ از آغاز عملیات رمضان در مردادماه 1361 تا فروردین 1367 (شش سال) مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
جلد چهارم؛ تثبیت دست آوردهای جنگ: این جلد کوتاهترین دوره جنگ را که به دلیل پیچیدگی اوضاع و شرایط، حساسترین و مهمترین دوره جنگ به شمار میآید، بررسی میکند. عبور مجدد عراق از مرزهای بینالمللی و تلاش برای اشغال دوباره خرمشهر، چنان اهمیتی داشت که حضرت امام (ره) در جمله معروف خود فرمودند: «یا سپاه یا خرمشهر» و در حقیقت، تلاش و جان فشانی نیروهای سپاه و بسیج در این دوره کوتاه، دستآوردهای جنگ را تثبیت کرد و دشمن، نومید از حرکت مذبوحانه خود، آتش بس را پذیرفت.
جلد پنجم؛ درسها و نتایج جنگ: این جلد به نتیجهگیری و جمعبندی درسهای جنگ ایران و عراق اختصاص دارد. درسهای جنگ در سه سطح استراتژی، عملیات و تاکتیک مورد بررسی قرار میگیرد و سرانجام با استنباط باز نتایج کلی جنگ، تلاش میشود تا قاعده و الگویی نهایی برای مطالعه و تبیین جنگهای دیگر ارائه شود.
در پایان از عزیزان زحمت کش مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ و نیز آقایان حسین اردستانی، بهادر امینیان، حسین حسینی، علی حسینی تاش، محمد درودیان، فرهاد درویشی، غلامعلی رشید، محسن رشید، حسین سلامی، مجید مختاری، رسول یاحی که در تهیه و تنظیم این اثر زحمات فراوانی متقبل شدهاند، تشکر و سپاس گزاری میکنم.
محسن رضایی میرقاعد
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام
تاریخ و سرنوشت کشور ایران، همواره تحت تأثیر مسائل گوناگون و در بستر زمان رقم خورده و فرهنگ، روحیه، روش، برنامه و حتی تمدن آن، سمت و سوی جدیدی پیدا کرده است. در تاریخ ایران، رخدادهای مهمی به وقوع پیوسته و هر کدام در جهتی و به میزانی مثبت یا منفی؛ بر جامعه و حکومت تأثیرگذار بودهاند؛ ورود اسلام به ایران، سیطره و ظلم شاهان، حمله مغول، دولت صفویه، سلطنت قاجار، نهضت تنباکو، نهضت مشروطیت، اشغال ایران در شهریور 1320 به وسیله متفقین، سلطنت پهلوی اول و دوم، نهضت ملی شدن نفت و پیروزی انقلاب اسلامی از آن جملهاند. در این میان، پیدایش نظام جمهوری اسلامی پایان نظام شاهنشاهی از اهمیت به سزایی برخوردار است، زیرا برای نخستین بار در ماهیت و ساختار قدرت، تحول اساسی پدید آمد و در پی آن، زیر ساختهای نظام در زمینههای فرهنگ، اقتصاد، سیاست داخلی، سیاست خارجی و دیگر زمینهها شکل جدیدی یافتند.
در میان این پدیدههای تاریخی و نیز در دوران پس از انقلاب اسلامی، به نظر میرسد جنگ عراق علیه ایران تأثیر بسیار زیادی بر کشور گذاشت. این تأثیر به ویژه در خود اتکایی و بوم گرایی در اداره و حل مسائل و همچنین، دمیدن روحی تازه در کالبد ملی قابل مشاهده است. افزون بر این، تجربه دوران جنگ، در زمینه امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی برای تصمیم گیرندگان نظام و مردم و همچنین در بازدارندگی همسایگان و قدرتهای بزرگ برای تعرض به سرزمین ایران، تعیین کننده بود.
در میان نخبگان کشور کمتر یافت میشود که شخص یا گروهی، لزوم مطالعه و بررسی ابعاد و ویژگیهای جنگ تحمیلی را نفی کند؛ اما با این حال پس از 12 سال که از پایان جنگ (در سال 1367) میگذرد، آثار بسیار اندکی در این باره منتشر شده است. از این اقدام به نشر کتب و آثار مربوط به جنگ تحمیلی، کوشش است که بسط موضوعی آن
استفاده از اندیشمندان دانشگاهی و نویسندگان میتواند به روشن شدن ابعاد این جنگ کمک بیشتری کند. به ویژه آن که، با گذشت 12 سال از پایان جنگ، پرداختن به برخی از مسائلی که در گذشته محرمانه تلقی میشد و یا طرح آن در سطح جامعه به مصلحت نبود، اکنون میسر است و اصحاب قلم میتوانند حتی در حد یک مقاله با وارسی دقیق، چند و چون این افتخار بزرگ را به عنوان تحولی ملی - دینی بازشناسی کنند. در این میان، پایان نامههای دانشجویی در سطح کارشناسی ارشد و دکترا به دلیل نظارت و روش شناسی دقیق بر آنها، بهتر میتوانند از عهده این مهم برآیند. لذا به منظور کارآمدی بیشتر نظام سیاسی، باید بدون غرض و تنها با هدف نمایاندن واقعیت تاریخی، ابعاد جنگ به طور علمی و کارشناسی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد تا در فرآیند آن، نقاط ضعف، بازنگری و اصلاح شده و کانونهای قوت، بیشتر تقویت شوند. به نظر نگارنده، جنگ عراق و ایران از منظر اندیشه، جامعه شناسی سیاسی، جامعه شناسی نظامی، استراتژی، تصمیمگیری، مدیریت بحران، امنیت ملی و همچنین، بررسی نقش اقشار و اصناف در آن، تحول فرهنگ اجتماعی، جهان بینی و ایدئولوژی رزمندگان و نیروهای مسلح، سیاست و اقتصاد جنگی و دفاعی، نقش فقه و مانند آن، قابل مطالعه بوده و پژوهشهای علمی درباره آن میسر است. به علاوه، از جنبه نظامی محض نیز به دلیل گستردگی موضوع، لازم است مراکز نظامی نیروهای مسلح به عنوان محور موضوعات نظامی؛ که خود درگیر آن بودهاند؛ به آن پرداخته و در اصلاح و بازسازی متون آموزشی خویش در این راستا بکوشند. به ویژه آن که میان قدرت نظامی کشور و توانایی نظامی دشمنان در شرایط کنونی، هنوز به میزان قابل توجهی همان موازنه سابق حاکم است و همچنان استراتژی تقدم نیروی انسانی و قدرت شهادت به عنوان هسته اصلی منابع قدرت ملی بر تسلیحات، به وقت خویش باقی است و نظام سیاسی به دلیل پیروی از استراتژی عدم تعهد به ویژه در برابر ایالات متحده امریکا و تسلیم نشدن در برابر زیاده طلبیهای این قدرت و بلوک غرب، نتوانسته است، نیروی مسلح خود را به سلاحهای گوناگون استراتژیک مجهز کند. توانایی نظامی ایران در مقایسه با سالهای آخر جنگ به میزان بسیار زیادی افزایش یافته است و آزمایش موشک شهاب 3 با برد 1200 کیلومتر (در سال 1377) گواه این ادعا است که به طور قاطع بر توان بازدارندگی ایران افزوده است. اما با توجه به سرعت روز افزون در تولید سلاحهای جدید و جنبههای دیگر تکنولوژی نظامی در دنیا و فشار قدرتها در تحدید و تحریم ایران، بیش از پیش احساس میشود که مقامات و مسئولان کشوری و لشکری با بهرهمندی از تجارب و روشهای کارآمد
در جنگ تحمیلی، باید در این باره استراتژی مناسبی اتخاذ کنند.
کتاب حاضر با اولویت دادن به مسائل نظامی در عرصه تصمیمگیری و اقدام، نگاهی نظامی - سیاسی (که بیشتر توصیفی است) به جنگ دارد. تفاوت این نوشتار با سایر کتابهای انتشار یافته درباره جنگ؛ گذشته از جنبه تاریخی دارای ویژگی آموزشی نیز هست. همچنین به دلیل گستردگی و گوناگونی موضوعات، منابع بسیاری مورد مطالعه قرار گرفته که در نتیجه ناگفتههای بیشتری درباره جنگ، در آن مطرح شده است.
دورهبندی موضوعی و زمانی این مجموعه با سایر کتابهای منتشره متفاوت است، چنان که کتاب حاضر جلد سوم از مجموعهای پنج جلدی است. این کتاب از نظر زمانی، تابستان 1361 تا فروردین 1367 را شامل میشود و در مباحث آن، ورود ایران به خاک عراق مورد مطالعه قرار گرفته است. این دوره با عملیات رمضان آغاز شد و با پیروزی عملیات والفجر 10 پایان یافت. در این دوره که حساسترین دوران جنگ به شمار میرود، تنوع استراتژی عملیاتی، تاکتیکها، انتخاب مناطق عملیاتی مشاهده میشود که براساس آن، شکلهای گوناگون عملیات تحقق یافته است. موضوع اصلی این دوره، که بر تمام مقاطع آن سایه افکنده است، بحث «تنبیه متجاوز» و «موازنه نظامی» است. در واقع، هدف تمام اقدامات نظامی ایران و عراق و تغییر در استراتژی عملیاتی دو طرف، کسب برتری در این زمینه بود. به طور کلی، میتوان گفت، در دوره پس از عملیات رمضان (1361) و تا پیش از عملیات خیبر (1362)، عراق با تلاش مضاعف، که با پشتیبانی همه جانبه متحدان جهانی و منطقهای همراه بود، توانست موازنه را برقرار کند. در پی این اوضاع، ایران با عملیات خیبر و بدر، تلاش کرد موازنه را بار دیگر به نفع خود تغییر دهد. ولی نبوغ نظامی و ابتکار عمل بدیع سپاه پاسداران در طرح ریزی عملیات خیبر تنها، جنگ را از بنبست بیرون آورد اما نتوانست برتری چشمگیری نصیب جبهه خودی کند. با پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات والفجر8 (1364) و کربلای 5 (1365)، یک بار دیگر موازنه نظامی و سیاسی به نفع ایران تغییر کرد اما به دلیل عقب ماندگیهای نیروهای خودی از نظر تسلیحات، پشتیبانی و لجستیک، توسعه سازمان رزم و... دستیابی به برتری مطلق میسر نشد. تعارض نظام انقلابی با قدرتهای برتر موجب شده بود که، تهیه جنگ افزار از منابع گوناگون به سختی انجام شود. از سوی دیگر، بسیج تواناییهای کشور در حمایت از جنگ به قصد انجام یک عملیات موفق برای تحت فشار قرار دادن شورای امنیت سازمان ملل به منظور دست یابی به صلح، مانع از ایجاد آمادگی لازم برای برداشتن گامهای اساسی برای سقوط ارتش عراق در صحنه نبرد
بود. به این دلیل، در اوج برتری نظامی ایران که در عملیات کربلای 5 به دست آمد، امکان وارد کردن ضربات نهایی بر پیکر ارتش عراق میسر نشد. همچنین، به دلیل قدرت بسیار زیاد نظامی عراق، استحکامات بسیار پیچیده و دشوار دشمن در جبهه جنوب و نیز عدم تناسب توان نظامی ایران برای ادامه جنگ در این جبهه، به نظر میرسید، ادامه جنگ باز هم با مشکل رو به رو است. لذا، پس از عملیات کربلای 5 استراتژی عملیاتی ایران از جنوب به شمال غرب تغییر کرد و پیروزیهای دیگری نیز در جبهه شمال غرب به دست آمد و همچنان موازنه نظامی به نفع ایران حفظ شد. این وضع تا پیش از حمله عراق به فاو و باز پس گیری آن ادامه یافت.
این کتاب از نظر سازماندهی به چهار فصل تقسیم شده است: فصل اول، «تحول اساسی در صحنه نبرد» (1362 - 1361)؛ فصل دوم، «ابتکار نظامی» (اسفند 1362 - دی 1364) فصل سوم، «تغییر موازنه به نفع ایران» (بهمن 1364 - فروردین 1366)، فصل چهارم، «تغییر استراتژی عملیاتی و عوامل مؤثر بر آن» (فروردین 1366 - فروردین 1367). در پایان کتاب نیز از مباحث طرح شده نتیجهگیری شده است.
روش پردازش موضوعات در این کتاب؛ نمایی کلی؛ شامل سه بخش عمده میباشد که توأمان مورد توجه قرار گرفتهاند:
1- مباحث اساسی و کلان و چگونگی طرح مسائل و تصمیمگیری درباره آنها با توجه به شرایط کشور و جبههها.
2- بیان عملیات نظامی به اختصار.
3- بازتاب اقدامات نظامی ایران و نیز سیاست قدرتهای بزرگ و سازمانهای عمد بینالمللی.
در جلد دوم این مجموعه (جنگ؛ بازیابی ثبات) که موضوع اشغال و آزادسازی مورد بحث قرار گرفت، چگونگی ورود عراق به خاک ایران و تصرف بخشهای مهمی از استانهای خوزستان، ایلام، کرمانشاه و کردستان و نیز روند آزادسازی و بیرون راندن ارتش اشغالگر از سرزمینهای جمهوری اسلامی تشریح شد. به منظور آگاهی خوانندگانی که بدون مراجعه به جلد دوم، این کتاب را مطالعه میکنند، در اینجا، مسائل سالهای 1359 تا 1361 یعنی آنچه تا آزادسازی خرمشهر در جنگ اتفاق افتاد، به اختصار بیان میشود.
آغاز جنگ علیه ایران و حمله به دولتی که هنوز مستقر نشده و ساختارهای قدیم و جدید آن به طور کامل سمت و سوی خود را باز نیافته و یا تعریف نشده بودند، فشار بسیار زیادی را به جمهوری اسلامی وارد ساخت. در این میان، مهمترین مسئله، درهم ریختگی نیروهای مسلح سنتی و عدم شکلگیری و مسلح نشدن نیروهای نظامی انقلابی (سپاه و بسیج) بود که این امکان را برای دشمن فراهم کرد تا به آسانی به هدفهای بزرگی دست یابد. با این حال، وجود دو عامل، مانع از سرنگون شدن نظامی جمهوری اسلامی شد: نخست، انگیزه انقلابی مردم و دوم، رهبری مقتدر و شایسته. این عوامل علاوه بر غلبه بر وضعیت انفعالی و آزاد سازی مناطق اشغالی، در دوره تنبیه متجاوز و ورود به داخل خاک عراق و همچنین تا پایان جنگ در مهار بحرانها و حوادث بزرگ کارساز بودند. چیرگی بر بحران بزرگی همچون بحران امنیت داخلی، تحریم اقتصادی کاهش شدید درآمدهای نفتی، حمله موشکی و هوایی به شهرها، ماجرای مک فارلین، جانبداری آشکار شورای امنیت سازمان ملل و قدرتهای بزرگ جهانی از عراق و درگیری نظامی امریکا در خلیج فارس، که هریک برای از پا در آوردن یک نظام سیاسی بسنده مینمودند، بدون وجود عوامل یاد شده، میسر نبود.
در حالی که بخشهای وسیعی از سرزمین ایران، به ویژه مناطق نفت خیز که شاهرگ اقتصادی کشور به شمار میرفتند در اشغال دشمن قرار داشتند، نظام انقلابی برای حفظ و تثبیت خود و نیز حفظ مشروعیت انقلابی، میبایست کارآمدی خود را در اداره و حل جنگ نشان میداد، در غیر این صورت و نیز چنانچه قادر به آزادسازی سرزمینها نمیبود، میبایست در سازش دیپلماتیک علاوه بر تن دادن به شروط دشمن، خود نیز قدرت را واگذار کرده و از آرمانهای انقلابی عدول میکرد.
در این راستا، شکاف در رأس قدرت و یکپارچه نبودن حاکمیت مانع بزرگی به شمار میرفت. عدم تطابق هدفهای رییس جمهور (بنی صدر) با افکار عمومی و نیز دو گانگی آن با دولت، برتری نظامی در صحنه جنگ را با مشکل جدی مواجه ساخته بود، به ویژه آن که ارتش نیز در اختیار رییس جمهور قرار داشت. با وجود این وضعیت روانه شدن نیروهای حزب اللهی و پایین دستان جامعه به جبهه، در ابتدا توانست از پیشروی بیشتر عراق جلوگیری کند. کارآمدی این نیروها به اندازهای بود که توانستند دشمن را تا 35 روز، از دستیابی به خرمشهر ناکام بگذارند و از تسلط کاملا ارتش عراق بر آبادان جلوگیری کنند.
پس از مرحله جنگ چریکی و مردمی، ارتش با فرماندهی رییس جمهور (بنی صدر)، عملیاتهای کلاسیک را برای آزادسازی سرزمینهای اشغالی، آغاز کرد. نخستین عملیات ارتش در 23 مهر 1359 در محور دزفول (جسر نادری) انجام شد که موفقیتی در پی نداشت. عملیات دوم به نام هویزه، در 15 دی 1359 انجام شد، اما این عملیات نیز با موفقیت روبهرو نشد و با وجود انهدام اولیه دشمن، به دلیل توان بالای زرهی ارتش عراق، صحنه نبرد علیه ایران مغلوبه شد و دشمن توانست تعداد زیادی تانک و تجهیزات ارتش ایران را از آن خود کند. عملیات سوم در 20 دی 1359 در محور جاده ماهشهر - آبادان صورت گرفت. در این عملیات که رهبری آن با ارتش بود، 30 درصد از نیروهای شرکت کننده، رزمندگان سپاه بودند، به دلیل پیروی نیروها از روش کلاسیک و عدم وجود توازن میان ارتش عراق و ارتش ایران، این عملیات نیز به شکست انجامید. از این پس، تعدادی عملیات غیر کلاسیک و محدود نیز انجام شد که موفقیتهای نسبی در پی داشت و به تدریج موجب کادرسازی و افزایش اعتماد به نفس در نیروهای خودی برای تصمیمگیریهای بزرگتر شد. در حقیقت، پس از شکست عملیاتهای کلاسیک به رهبری بنیصدر، رییس جمهور جنگ را از جبههها به داخل کشور کشاند. اتحاد وی با سازمان مجاهدین خلق، موجب تشدید درگیری و چالش در درون حکومت و به راه افتادن جنگ
مسلحانه در کشور شد که شهادت بسیاری از مردم کوچه و بازار و همچنین شماری از برجستهترین نیروهای انقلابی همچون آیت الله بهشتی، حجت الاسلام باهنر و آقای رجایی را در پی داشت. در این وضعیت، جبهههای جنگ دومین هدف توجه ملی به شمار میرفت، نظام سیاسی که موجودیت خود را از ناحیه دشمن بیرونی در خطر میدید، نخست، میبایست خود را از تعرض دشمن داخلی نجات داده و حفظ میکرد. بنابراین، با عزل رییس جمهور از قدرت و سرکوب سازمان مجاهدین خلق، بحران فروکش کرد و امکان رویکرد مجدد به مسئله جنگ فراهم شد. با این تفاوت که این بار، با یکپارچگی حاکمیت و امکان نیروهای انقلابی برای ایفای نقش در صحنه نبرد، زمینه بیرون راندن ارتش عراق بیش از پیش فراهم شد.
در وضعیت جدید، سپاه و بسیج در کانون تصمیمگیری و اقدام حضور یافتند و با بهرهمندی از توان ارتش، دور جدیدی از عملیاتهای نظامی را طراحی کردند و قرارگاه مشترک ارتش و سپاه، سلسله عملیات «طرح کربلا» را به اجرا گذاشت. هنوز سه ماه از ماجرای خرداد 1360 (بحران داخلی) نگذشته بود که عملیات ثامنالائمه (ع) در 5 مهر 1360 در محور آبادان و با هدف شکستن محاصره این شهر، با موفقیت کامل انجام شد. این پیروزی که بیش از هر چیز، مرهون روش جدید در جنگ بود و با اتکا به روشهای مردمی و غیر کلاسیک انجام شده بود و همچنین وحدت و همدلی نیروهای مسلح در آن نقش داشت، زنگ خطر جدی برای ارتش عراق به شمار میرفت. پس از این عملیات نیروهای خودی بدون از دست دادن زمان و با جمع کردن نیرو و تجهیزات، عملیات دوم را با نام «طریق القدس» در محور بستان و در 8 آذر 1360 انجام دادند. مهمترین ویژگی این عملیات، گذاشتن فلش حمله از زمینهای رملی بود که دشمن براساس روش کلاسیک، امکان حمله از این محور را منتفی میدانست، اما چنین شد و با آزاد شدن شهر بستان، پیروزی بزرگ دیگری به دست آمد. این موفقیت، فرماندهان ارتش و سپاه را بر آن داشت که به اجرای عملیات ادامه دهند و از شوک وارد شده به دشمن به گونهای شایسته بهرهبرداری کنند. از این رو، طی سه ماه، سپاه تلاش زیادی برای افزایش تیپها و لشکرهای خود به کار بست تا نیز بعدی، بزرگتر از عملیات گذشته طراحی و اجرا شود. به ویژه آن که پیروزیهای قبلی، موجب افزایش روحیه و تجربه نیروها شده بود. بدین سان، فرماندهان مصمم شدند در اسفند ماه 1360، عملیات دیگری را آغاز کنند؛ اما پیشدستی عراق و حمله به «چزابه» موجب به تعویق افتادن زمان عملیات شد. حمله عراق چنان سنگین و ادامهدار بود که
احتمال لغو عملیات نیز میرفت. اما استقامت نیروها و فرماندهان موجب شد، حمله عراق مهار شود و بدین ترتیب، عملیات فتح المبین در فروردین 1361 و هم زمان با نخستین روزهای عید نوروز، آغاز شد. عملیات فتح المبین در مقایسه با عملیات قبلی (طریق القدس) از وسعت بیشتر و هدفهای مهمتری برخوردار بود. همچنین، برای این عملیات نیرو و امکانات بسیار بیشتری فراهم شده بود. در مجموع، رزمندگان اسلام، پس از هشت روز نبرد، با دستیابی به هدفهای مورد نظر، به بزرگترین پیروزی جنگ دست یافتند. شوق و شور ناشی از این فتح بزرگ نظامی، تمام کشور را فرا گرفت و امام (ره) این حماسه بزرگ را «فتح الفتوح» نامیدند و متواضعانه فرمودند:
«من بر دست و بازوی رزمندگان بوسه میزنم و بر این بوسه افتخار میکنم.»
پس از عملیات فتح المبین، یک گام دیگر تا آزادسازی کامل مناطق استراتژیک ایران باقی مانده بود و آن، آزادی خرمشهر به عنوان نماد توازن سیاسی - نظامی بود، که بدین ترتیب، استراتژی عراق و متحدان بینالمللی و منطقهای آن به طور کامل به شکست میانجامید و اراده دینی و ملی ملت ایران در سختترین شرایط تاریخی (که در دوران معاصر نظیر نداشت) تحقق مییافت. بدین ترتیب، عملیات بیتالمقدس با هدف آزاد سازی خرمشهر در 10 اردیبهشت 1361 آغاز شد. اما حساسیت و اهمیت هدفهای ایران و عراق در این منطقه موجب شد که عملیات به مدت 25 روز به درازا بکشد. ولی در نهایت رزمندگان اسلام، در حالی که در شرایط بسیار دشوار آب و هوایی (گرمای سخت تابستان جنوب) میجنگیدند، در اوج اقتدار، خرمشهر را آزاد کردند. عملیات بیتالمقدس از نظر توان ارتش عراق، وسعت منطقه درگیری و نیز موانع بسیار، چنان بزرگ و شگفتانگیز بود که امام خمینی (ره) هشتم خرداد 1361 فرمودند:
«فتح خرمشهر یک مسئله عادی نبود، اینکه 15 الی 20 هزار نفر به صف برای اسارت بیایند و تسلیم شوند مسئله عادی نیست، بلکه مافوق طبیعت است.»
پیروزیهای دروان آزادسازی که در چهار عملیات و در مدت 9 ماه تحقق یافت، موازنه نظامی - سیاسی را به نفع ایران تغییر داد. مهمتر از آن چند عملیات این دوره، یکی پس از دیگری از جنبه نیروی انسانی و یگانهای درگیر و همچنین گستره جغرافیایی، دامنه وسیعتری یافت و نتایج هر کدام از آنها، ضمن آن که هدفهای دیگری را تکمیل میکرد، به طور مستقل، نیز از اهمیت ویژهای برخوردار بود. همچنین، تسلسل عملیاتهای موسوم به «کربلا» به گونهای طراحی شد که هدفهای اساسی و کلان را دنبال کند. عمدهترین این هدفها عبارتند از: آزادسازی مناطق اشغالی و انهدام ارتش عراق؛ که پس از پایان دوره
آزادسازی تقریبا به طور کامل تحقق یافت. سرزمینهای اشغالی جنوب کشور که مهمترین برگ برنده عراق به شمار میرفت، کاملا آزاد شد. در عملیات فتح المبین و بیتالمقدس 34000 تن از نیروهای عراق به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند. همچنین، تنها در عملیات بیتالمقدس 16000 تن از آنها کشته شدند. علاوه بر این، در این دو عملیات، 511 دستگاه تانک و نفربر، 38 فروند هواپیما و 80 قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد و شماری بیش از این (به جز هواپیما) به غنیمت درآمد. بدین ترتیب دوره اول با ناکامی دشمنان در برابر اراده خدا و ملت به پایان رسید و در حالی که جنگ نیز میتوانست پایان یابد، اما تصمیم قدرتهای بزرگ به استمرار حمایت از عراق و خرد کردن اراده انقلابی در ایران، موجب شروع دوره دوم جنگ در خاک عراق شد.
پس از فتح خرمشهر و برتری سیاسی - نظامی ایران، که یکی از اهداف آن، پایان درگیری بود، پیش بینی میشد که زمینه اتمام جنگ فراهم آید و قدرتهای بزرگ پایان جنگ را به طور جدی و با در نظر گرفتن عدالت و تنبیه متجاوز پیگیری کنند، همان گونه که در مورد بسیاری از جنگهای بینالمللی چنین شد. اما، با وجود این تصور، امریکا و غرب در راستای حفظ حکومت عراق و فشار بر جمهوری اسلامی تلاشهای خود را آغاز کردند. در واقع،امریکا به عنوان عضو برتر شورای امنیت سازمان ملل، بدون توجه به خواستههای قانونی ایران، در پی تحمیل مذاکره بدون شرط بر این کشور بود. افزون بر این، قدرتهای بزرگ به دلیل موضع برتر جمهوری اسلامی ایران، مایل بودند، مذاکرات در شرایطی انجام شود که جمهوری اسلامی فاقد برتری نظامی باشد.
از سوی دیگر،به دلیل سابقه تاریخی و شخصیت صدام حسین، ایران صلح بدون تضمین لازم را نمیپذیرفت، زیرا هیچ اعتمادی به دولت عراق نداشت. روشن بود که عراقیها به دلیل قرار گرفتن در موضع ضعف، مسئله صلح را مطرح میکردند. در حالی که هیچ تغییری در ماهیت رفتار سران این کشور مشاهده نمیشد. شواهدی چون: پافشاری عراق بر خواستههای قبلی، عدم پذیرش قرارداد 1975 - م الجزایر، حضور در بخشی از خاک ایران و ادامه حملات (به جز در زمین) این ادعا را اثبات میکرد. بنابراین، تلاش عراق و مجامع بینالمللی و کشورهای منطقه برای طرح مسئله صلح، نه از روی اعتقاد، بلکه به دلیل شرایط
حادی بود که آنها را در موضع ضعف قرار داده و منافعشان را تهدید میکرد. لذا، در مورد صلح جدی نبودند و هدف اصلی آنها گرفتن زمان از جمهوری اسلامی و چیرگی بر شرایط دگرگون شده بود. در این راستا، شورای امنیت سازمان ملل هیچ گونه توجهی به نظرات ایران نکرد و در ادامه تأیید تجاوز عراق و اشغال خاک ایران، این بار نیز به شکل دیگری درصدد نجات عراق از این مهلکه برآمد.
از سوی دیگر، با توجه به برتری مطلق ایران در این زمان، تصمیم گیرندگان سیاسی و فرماندهان نظامی حاضر نبودند، بدون دستیابی به کمترین امتیاز، که تنبیه متجاوز و گرفتن غرامت بود، قرارداد پایان جنگ را امضا کنند، زیرا افکار عمومی و آیندگان این تصمیم را اقدامی غیرعقلانی تفسیر میکردند، حال آن که مسئولان در تصمیم خود، باید ماهیت ضد سلطه و ضد امپریالیستی انقلاب اسلامی را نیز در نظر میگرفتند. به طور کلی، مفهوم قدرت و واقعبینی سیاسی نشان میدهد، نباید در موضع قدرت، به شرایط دشمن تن داد، بلکه باید اراده انقلابی را بر آن تحمیل کرد. از این رو، هدف اصلی ایران از ورود به خاک عراق و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، وادار کردن جامعه بینالمللی به تنبیه متجاوز بود، تا از این رهگذر، به قدرت سیاسی انقلاب، خدشه وارد نیاید. در این باره، آقای محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران، میگوید:
«استراتژی رسمی ایران، پس از آزادی خرمشهر، انجام یک عملیات برای پشتوانه مذاکرات سیاسی، تعیین شد. البته در ذهن فرماندهان و رزمندگان مطرح بود که اگر فرصت پیش آمد، تا بصره و بغداد پیش بروند. اما این استراتژی مبنای برنامهریزی ساختارهای کشور نبود. هدف و شرط مذاکرات سیاسی نیز از طرف رهبری، تنبیه صدام (متجاوز) و گرفتن غرامت، تعیین شد. امام مواظبت میکردند که[این استراتژی] حداقل حتما رعایت شود، اما خود را محدود نمیکردند و از نظر تبلیغی و سیاسی و رابطه با رزمندگان، هدفهای بالاتری را عنوان میکردند؛ زیرا تصمیم گیرندگان سیاسی، بیش از حداقل را از لحاظ اقتصادی قابل تحمل نمیدانستند. بنابراین، عملیاتها برای پیروزی سیاسی طراحی شد. اما ما هر چه جلوتر رفتیم، ملاحظه کردیم که باید طرح کاملی برای کشور داشته باشیم و با این جهتگیری، حداقل هم به دست نمیآید، ولی هر چه برای گرفتن این امکانات و برای این هدف تلاش شد، مسئولین موافق نبودند.»
آقای رضایی میافزاید:
«امام به نتیجه بخش بودن استراتژی حداقل، اعتماد نداشتند؛ ازاین رو در صحبت خود با رزمندگان، سقوط صدام حسین را عنوان میکردند.» (1).
1) 1. محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، دوره عالی جنگ، 19 / 5 / 1374.
بیگمان، تنبیه متجاوز و گرفتن غرامت که امنیت سیاسی و اقتصادی را در پی داشت، تنها با اقدام در زمین میسر بود و وضعیت حاکم بر نظام بینالمللی که حاکمیت زور و عاری بودن از جنبههای عقلایی و انسانی بود، بستر حقوقی احقاق حق را از بین برده بود.
هدف دیگر از ورود به خاک عراق، رهایی از شرایط نه جنگ نه صلح بود؛ که ادامه آن برای ایران بسیار گران تمام میشد و دشمن نیز زمان لازم را به دست میآورد. بالاخره، موضوع مهم دیگری که در ترغیب جمهوری اسلامی برای ورود به خاک دشمن مؤثر بود، از هم گسیختگی ارتش عراق و اوضاع نابسامان داخلی این کشور بود. پس از فتح خرمشهر، شکاف و عدم انسجام موجود میان مردم، ارتش و حکومت بعثی کاملا به چشم میخورد و این مسئله دورنمای روشنی را برای اقدام نظامی ایران ترسیم میکرد.
با در نظر گرفتن عوامل بالا، طبیعی است که طرف برتر، منتظر اقدام واسطهها نمانده به تنهایی به احقاق حقوق خود اقدام کند. برای دستیابی به هدفهای یاد شده، طی جلساتی که با حضور حضرت امام (ره)، مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی برگزار شد، استقرار در پشت اروندرود به عنوان هدف، جهت ورود به خاک عراق تعیین شد و برای تحقق این هدف، اقدام نظامی در دستور کار قرار گرفت.
پس از شکستهای پی در پی ارتش عراق، این کشور دریافت، برای جلوگیری از پیشرویهای ایران، تنها راه ممکن عقبنشینی سراسری به مرزهای بینالمللی است. این اقدام، عراق را قادر میساخت، ضمن برطرف کردن نقاط ضعف خود و گرفتن زمان، به ایجاد استحکامات و خطهای دفاعی پر مانع بپردازد. و بدین ترتیب، استراتژی نظامی عراق تغییر کرد. مهمترین اهداف استراتژی جدید عراق، حفظ حکومت از سقوط؛ به عنوان هدف استراتژی ملی؛ و دفاع مطلق در زمین، و حمله در هوا و دریا و نیز به دست آوردن فرصت مناسب برای حملات مجدد زمینی به ایران بود.
عراق برای رسیدن به این اهداف، از منابع بیشتری استفاده کرد و برای تأمین نیروی انسانی، علاوه بر ارتش، حجم گستردهای از نیروهای مردمی را به خدمت گرفت و برای سامان دادن به وضع موجود و گسترش و تکمیل خطهای دفاعی، از کارشناسان خارجی سود جست و از منابع بیرونی، تجهیزات بیشتری دریافت کرد. هدف تمام این اقدامات، جبران ضعفهای دفاعی بود که منجر به انهدام بخش وسیعی از ارتش عراق شده بود.
عراقیها به دلیل عدم الحاق و ناپیوستگی بین محورهایی که در آغاز تجاوز، از آنها وارد خاک ایران شده بودند، در زمینه آرایش خطهای دفاعی دچار ضعفهای برجستهای بودند که یکی، دادن جناح و دوم، در دسترس قرار گرفتن عقبهها بود. از این رو، حمله نیروهای ایران به جناحین و دور زدن نیروهای عراقی، موجب سقوط سنگرها و استحکامات و سلب مقاومت آنها میشد. بنابراین، در وضعیت جدید، مهمترین دغدغه فرماندهان دشمن، رفع این نقطه ضعف بود. (1).
در سطح استراتژی عملیاتی؛ همان گونه که پیشتر گفته شد؛ ارتش عراق، استراتژی دفاع مطلق در زمین و هجوم در جبهههای دیگر جنگ را در پیش گرفت. به ویژه آن که، عقب نشینی عراق به مرزها، چند امتیاز را برای دشمن به ارمغان آورد که در موازنه قوا و مقابله با رزمندگان اسلام، بسیار با اهمیت بودند. این اقدام عراق، موجب کاهش قابل ملاحظه خطهای دفاعی شد و این کاهش، فاصله میان خط مقدم و عقبه را کم کرد و همچنین، در به کارگیری قوا صرفه جویی به عمل آمد. علاوه بر این، بخش عمدهای از ضعفهای دفاعی عراق نیز مرتفع شد.
تدبیر دیگر ارتش عراق، ایجاد استحکامات و مسلح کردن زمین بود. این اقدام عراق پس از عملیات طریق القدس و درک دشمن از عزم ایران برای آزاد سازی مناطق اشغالی با آهنگ ملایمی آغاز شد، که پس از فتح خرمشهر ضمن کمک گرفتن از کارشناسان خارجی
1) 3. مقصود از تیپهای سه رقمی، تیپهای جیش الشعبی یا ارتش خلقی عراق میباشند.
(در بعد طراحی) با شتاب بیشتری پیگیری شد و در مدت بسیار کمی خطهای جبهه جنوب به موانع گوناگونی مجهز شد.
اقدام بعدی عراق که برای حفظ خطها و مقابله با حملات ایران صورت گرفت. گسترش سازمان رزم و تشکیل تیپ و لشکرهای جدید بود. عراق که خطر را در بیخ گوش خود احساس میکرد، با به خدمت گرفتن ساختارهای کشور در جنگ، در زمینه نیروی انسانی به بسیج گستردهای دست زد و نیروهای جدیدی را به خدمت وظیفه فراخواند. با افزایش نیرو، یگانهای جدیدی تشکیل داد که این یگانها در دو سطح گسترش یافتند: 1- در سطح یگانهای سازمانی ارتش عراق؛ 2- در سطح تیپهای سه رقمی. (1).
بدین ترتیب، عراق سرمایهگذاری بزرگی را برای رشد و گسترش سازمان رزم خود در زمینه نیروی انسانی آغاز کرد که در مقاطع بعدی، این امر افزایش یافت. عراق با تشکیل یگانهای جدید، ضمن فراهم آوردن احتیاط لازم، تیپهای سه رقمی را نیز در خط مقدم مستقر کرد و یگانهای سازمانی را برای مقابله با پاتک و حفظ آنها از تلفات، به هنگام حمله رزمندگان اسلام، در خطهای دوم و سوم نگه داشت. علاوه بر این، عراق نیروهای احتیاط قابل ملاحظهای فراهم کرد، تا بتواند در هر جبههای از آنها برای مقابله با حملات ایران استفاده کند و مانع از تثبیت منطقه تصرف شده شود. در واقع، هدف اصلی استراتژی عملیاتی عراق، دفاع مطلق و پرهیز از درگیری بود. آنها تنها، در جبههها و مناطقی که ایران دست به حمله میزد، با شیوههای خاص دفاعی به مقابله میپرداختند و تلاش اصلی آنها، جلوگیری از نفوذ، توسعه سر پل و الحاق یگانهای ایرانی بود. برای تحقق این هدف، انجام پاتک بلافاصله پس از حمله، در دستور کار یگانهای در محل قرار داشت و در این زمینه، پاتکهایی برای مناطق حساس، از قبل طراحی شده بود. هدف پاتک یگانهای محلی جلوگیری ازنفوذ و الحاق نیروی ایرانی و گرفتن زمان ازآنان و انجام عملیات تأخیری بود. ضمن آنکه پاتکهای مرحله دوم نیز با سرعت و بدون از دست دادن وقت، انجام میشد. در همین راستا، بازسازی سریع یگانهای آسیب دیده با حجم نیروی موجود و فرستادن آنها به خط، یکی دیگر از تدابیر ارتش عراق بود. بدین ترتیب، بسیج انبوه نیروی انسانی، عراق را قادر ساخت که با جمعیتی محدود (یک سوم جمعیت ایران) بتواند در زمان مورد نظر برای مقابله با نیروهای پیاده جمهوری اسلامی، یگانها را یکی پس از دیگری وارد میدان کرده و
1) 3. مقصود از تیپهای سه رقمی، تیپهای جیش الشعبی یا ارتش خلقی عراق میباشند.
جایگزین یگانهای آسیب دیده کند و بدین ترتیب، از شکست خود جلوگیری کرده و یا حداقل به عقب نشینی بسنده نماید.
در مجموع، تلاشهای عمده ارتش عراق در دوره پس از فتح خرمشهر به این شرح بود:
1- عقب نشینی سراسری به مرزهای بینالمللی و آرایش جدید در خطهای دفاعی؛ 2- دفاع مطلق در زمین و هجوم در سایر جبههها؛ 3- تعیین جنگ به عنوان اولویت اصلی کشور؛ 4- پوشش ضعفهای خطوط دفاعی؛ 5- کاهش خطهای پدافندی؛ 6- صرفه جویی در قوا و حل مسئله گسترش؛ 7- کم کردن فاصله عقبهها با خط مقدم و ایجاد پیوستگی میان آنها؛ 8- فراخوانی و بسیج همه جانبه نیروی انسانی؛ 9- توسعه سازمان رزم با تشکیل یگانهان جدید؛ 10- تقویت یگانهای پیاده؛ 11- استفاده از تیپهای سه رقمی (جدید) درخط و خارج کردن یگانهای سازمانی؛ 12- ایجاد نیروی احتیاط متمرکز (و متحرک) در سطح سپاهها؛ 13- پرهیز از درگیری؛ 14- انجام پاتک بلافاصله پس از حمله رزمندگان اسلام با هدف جلوگیری از توسعه سر پل و الحاق یگانهای ایرانی؛ 15- بازسازی سریع؛ 16- استحکامات و موانع متنوع و عمقدار؛ 17- آموزش؛ 18- خرید تسلیحات پیشرفته.
این اقدامات، موجب تکمیل و توسعه سازمان، زمین و نیز موجب رشد توان رزمی عراق شد و موازنه قوا، که پس از عملیات بیتالمقدس به نفع جمهوری اسلامی تغییر یافته بود، به هنام عملیات والفجر مقدماتی به نفع عراق دگرگون شد و ارتش این کشور موفق شد برتری نظامی خود را بر صحنه درگیری تحمیل کند. در مقابل، توان رزمی ایران تفاوت چندانی نکرد و جمهوری اسلامی نتوانست از موقعیت استثنایی بهار 1361 استفاده کرده و اراده مشروع خود را با اقتدار بر عراق تحمیل کند.
در پی پیروزیهای چشمگیر ایران و از هم گسیختگی غیر قابل وصف عراق، توازن نظامی و سیاسی به طور کامل به نفع ایران تغییر کرد و جنگ که براساس مهار و تعدیل ایران آغاز شده بود، برعکس، موجب اقتدار جمهوری اسلامی شد. ایالات متحده امریکا، به عنوان قدرت برتر بینالمللی که در این نزاع، نقش اصلی را داشت، بیش از سایر واحدهای سیاسی متضرر شد و منافع امپریالیستیاش به شدت در معرض خطر قرار گرفت. روزنامه لوس آنجلس تایمز در دوم مه 1982 میلادی (12 / 2 / 1361) به نقل از کارشناسان امریکایی نوشت:
«[امام] خمینی که به بزرگترین پیروزی نظامی دست یافته است، سه هدف را دنبال میکند که
قطعا موجبات نگرانی را در سراسر منطقه نفت خیز خلیج فارس و فراتر از آن فراهم خواهد کرد. این سه هدف عبارتند از: 1- به قدرت رساندن اکثریت شیعی در عراق؛ 2- اخذ میلیاردها دلار پول به عنوان غرامت از کشورهای ثروتمند خلیج فارس از جمله عربستان که از عراق حمایت میکند؛ 3- مهمتر از همه برای غرب، ایجاد تئوکراسی اصالت گرایان ایرانی با ترکیبی از شور مذهبی و نهضت ناسیونالیستی به عنوان نیروی حاکم در خلیج فارس. هدفهای ایران مفاهیم شومی برای امریکاییان داشت.» (1).
همچنین هنری کسینجر، سیاستمدار امریکایی گفت:
«اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیج فارس نبود و منافع ما در منطقه به آن اندازه که اینک در خطر قرار دارد دچار مخاطره نمیشد.» (2).
بنابراین از نظر امریکا وضعیت موجود جنگ، تهدیدی برای منافعش بود و به هیچ روی حاضر به پذیرفتن ایران در موضع پیروز و برتر نبود. لذا استراتژی خود را در برابر جنگ براساس مدیریت بحران پایهگذاری کرد و در صدد برآمد: 1- از پیشرویهای ایران جلوگیری کند؛ 2- با فرسایشی کردن جنگ، فشار بیشتری به ایران وارد کند؛ 3- مذاکره بدون نتیجه را بر ایران تحمیل کند؛ 4- به عراق بیشتر نزدیک شده و از این کشور حمایت جدیتری به عمل آورد؛ 5- متحدان منطقهای را برای کمک بیشتر به عراق ترغیب کند.
استراتژی امریکا، با حفظ هدف خود، بسته به تحولات صحنه جنگ و پیچیدهتر شدن اندیشه طراحی عملیاتی در فرماندهان ایران، و نیز وضعیت ارتش عراق در رویارویی به حملات رزمندگان، روشها و منابع جدیدی را مورد استفاده قرار داد و مرحله به مرحله حمایت از عراق در ابعاد گوناگون توسعه یافت.
به نظر برخی کارشناسان، حمله اسرائیل به جنوب لبنان، پس از فتح خرمشهر، یکی از تدابیر امریکا برای خروج عراق از تنگنای طاقتفرسا و سخت نظامی بود. در شرایطی که تحولات صحنه جنگ، تصمیمگیری را در سطح منطقهای و بینالمللی به شدت تحت تأثیر قرار داده بود، رژیم اشغالگر قدس در اقدامی پیشبینی نشده که تا آن زمان سابقه نداشت به جنوب لبنان حمله کرد. بحرانی شدن اوضاع جنوب لبنان - برای مدتی محدود - به عنوان یک مسئله مهم سیاسی، جبهههای جنگ را تحت تأثیر قرار داد. به طور طبیعی، رویداد لبنان بدون ارتباط با پیروزیهای رو به گسترش جمهوری اسلامی نبود. اسرائیل با این اقدام از یک سو قصد داشت، زمینههای لازم را برای فشار آوردن بر ایران در سطح جهان اسلام فراهم کند و مانع پیشرویهای بعدی ایران شود و از سوی دیگر، تأثیر پیروزیهای نظامی
ایران بر شیعیان جنوب لبنان و فلسطینیها، موجب نگرانی این رژیم شده بود و اشغال جنوب لبنان میتوانست تا اندازهای این نگرانی را کاهش دهد. همچنین، این اقدام، زمینه مناسبی را فراهم کرد تا عراق با طرح کردن لزوم حمله به اسرائیل، ایران را در موضع انفعال قرار داده و یا دست کم در حمله بعدی ایران تأخیر ایجاد کرده و تب و تاب جنگ در داخل کشور را به سوی دیگری منحرف نماید، تا به این ترتیب، این کشور بتواند ارتش خود را بار دیگر سازماندهی کرده و آرایش دفاعی خود را مبتنی بر شرایط جدید پیاده کند.
از سوی دیگر در پی پیروزیهای نظامی ایران در جنگ، دور جدیدی از شکستهای سیاسی امریکا در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه - پس از تسخیر ماجرای سفارت امریکا (لانه جاسوسی)، شکست امریکا در حمله به طبس و ناکامی کودتای نوژه - آغاز شد. از این رو، اقدام نظامی اسرائیل، نوعی قدرت نمایی در برابر انقلاب اسلامی تلقی میشد. این اقدام با آنکه موجب شد، برای مدت کوتاهی ذهن فرماندهان نظامی ایران به لبنان معطوف شود اما، زمینه گسترش انقلاب اسلامی و درگیری نزدیک آن با امریکا و اسرائیل در لبنان فراهم شد و پس از آن نیز لبنان به صحنهای استراتژیک برای اعمال فشار انقلاب اسلامی بر امریکا تبدیل شد، که اوج این درگیری در انفجار مقر تفنگداران امریکا در لبنان نمایان است. در مجموع، درک عمیق امام خمینی (ره) از شرایط سیاسی و تبیین استراتژی «راه قدس از کربلا میگذرد»، مانع از آن شد که تب و تاب جنگ فروکش کند و ایران در دام امریکا و اسرائیل گرفتار شود. از این رو، با آن که اعزام نیرو به لبنان بنا به تصمیم امام (س) انجام شد (1)اما از فرعی شدن جنگ تحمیلی جلوگیری به عمل آمد و بار دیگر ذهنیت تصمیم گیرندگان سیاسی و فرماندهان نظایم کشور متوجه جنگ شده و عملیات رمضان با کمی تأخیر طراحی و اجرا شد.
پس از آزاد سازی خرمشهر، اقدامات نظامی ایران با عملیات رمضان (مرداد 1361) در شرق بصره آغاز شد. هدف از این عملیات آن بود که با حضور نیروهای نظامی ایران در پشت رودخانه اروند در شرق بصره و تسلط بر راه کارهای بصره، شرایط سیاسی و موقعیت نظامی مطلوب برای جمهوری اسلامی جهت پذیرش شرایط ایران فراهم آید و در صورت عدم تحول در مواضع شورای امنیت سازمان ملل، شرایط برای ادامه نبرد آماده باشد. اما در این
1) 6. احمد خمینی، آیینه آفتاب، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374، ص 109.
عملیات هدفهای مورد نظر تحقق نیافت و در واقع، این عملیات به دلیل عدم موفقیت در دستیابی به هدف، به یک سلسله عملیات جهت فشار نظامی به دشمن تبدیل شد. (1)فرمانده سابق سپاه (محسن رضایی)، علل ناکامی در این عملیات را ناشی از وجود استحکامات دشمن به ویژه در جناح راست منطقه، افزایش توان اطلاعاتی عراق، ایجاد یگانهای جدید و عدم وجود غافلگیری عنوان کرد. (2)پس از این عملیات که موجب گسست در روند پیروزیهای رزمندگان شد، حدود دو ماه، جبههها در حالت رکود باقی ماند. در ماههای مهر و آبان سال 1361 عملیات «مسلم بن عقیل» و عملیات «محرم» انجام شد. سه ماه پس از آن، عملیات «والفجر مقدماتی» به ابتکار سپاه و عملیات «والفجر 1«به ابتکار ارتش و تحت عنوان «آتش به جای خون» - که با چالش و تنش در روابط با سپاه همراه بود - انجام شد. اما هیچ کدام از این عملیاتها تحول اساسی در صحنه جنگ ایجاد نکردند. موفق نبودن عملیات رمضان نشان داد که شرایط نوینی در حال شکلگیری است اما به دلیل تأثیر سابقه قبلی صحنه نبرد در اذهان، این تحول چندان جدی گرفته نشد. گرچه واقعیت بیرونی به لحاظ نظامی و سیاسی شرایط جنینی خود را طی میکرد، اما صورت جدید به خود گرفته بود.
در عملیات رمضان، دشمن هنوز در مسلح کردن زمین و ایجاد انواع موانع مصنوعی، به طور کامل اقدام نکرده بود، زیرا زمان کافی برای این منظور وجود نداشت. مهمترین مانع مصنوعی در این عملیات وجود خاکریزهای مثلثی شکل بود که پیچیدگیهای این سنگرها بسیاری از رزمندگان را در رسیدن به هدف دچار سردرگمی کرد. در عملیات رمضان، بیش از هر عامل دیگر، گرمای طاقت فرسای جنوب که در مردادماه به اوج خود میرسد، موجب عدم موفقیت کامل رزمندگان شد. از نظر نظامی نیز کم توجهی به جناح شمالی، موجب دور خوردن نیروها شد، در حالی که تا سقوط کامل مواضع عراق تنها یک قدم باقی بود و در صورت پیروزی در این عملیات، تحولی بس بزرگتر از فتح خرمشهر در صحنه جنگ پدید میآمد، ولی رخنه عراقیها در جناح راست، وضعیت را دگرگون کرد و فرماندهان ایران، مجبور شدند به پیشروی خود در جناح دیگر پایان داده و به حفظ مواضع موجود بپردازند. ویژگی برجسته عملیات رمضان، انهدام وسیع تانکها و نفربرهای عراق بود که در عملیاتهای قبلی سابقه نداشت. (3).
فرماندهان نظامی، در پایان عملیات رمضان به این نتیجه رسیدند که شرایط صحنه نبرد در مقایسه با عملیات گذشته به طور اساسی تفاوت کرده است و این دگرگونی به سرعت در حال گسترش است. در واقع، عملیات رمضان، چهره جدیدی از جنگ را در برابر تصمیم گیرندگان نظامی ایران ترسیم کرد. آنها به این درک جدید دست یافتند که دشمن برای رویارویی با حملات رزمندگان اسلام و با توجه به تجربه و آشنایی قبلیشان با تاکتیکهای مورد استفاده، تدابیر خاصی را به کار بسته و به میزان قابل ملاحظهای به توان رزمی خود افزوده است و بدین ترتیب، برتری توازن قوا را از ایران سلب کرده است، بنابراین، از این پس، با اتکاء به شیوههای گذشته نمیتوان با ارتش عراق روبه رو شد و تاکتیک و ابتکار عمل جدیدی مورد نیاز است تا بار دیگر، صحنه جنگ را به نفع ایران تغییر داد. تحقق این مهم، مستلزم زمان و نیازمند برنامههای کوتاه مدت و بلند مدت بود. همچنین، تأکید دشمن به کاربرد آتش و ادوات زرهی نشان داد که انجام عملیات در جنوب، مانند گذشته به آسانی میسر نیست و از سوی دیگر، شرایط زمین، نحوه پدافند و عمق استحکامات به هم پیوسته دشمن، خلق تاکتیکهای جدید نظامی را میطلبد.
نخستین اقدام ایران، پس از موفق نبودن عملیات رمضان، جلوگیری از ایجاد رکود در جبههها و آسودگی خاطر دشمن از حملات رزمندگان اسلام بود. از این رو، انجام عملیاتهای محدود در دستور کار قرار گرفت. زیرا پذیرفتن رکود در جنگ تا عملیات بزرگ بعدی، انفعال در برابر تواناییهای نظامی عراق تلقی میشد که در نتیجه، آثار منفی روانی و سیاسی در کشور و جبههها بر جای میگذاشت. افزون بر این به دلیل نیاز به ترمیم روحیه جبهه خودی، شکستن ابهت قدرت نظامی دشمن (ناشی از عدم الفتح عملیات رمضان) و همچنین، ترمیم چهره سیاسی - نظامی جمهوری اسلامی، انجام عملیات موفقیت آمیز لازم بود. جنبه دیگری که در اتخاذ خط مشی عملیات محدود مورد توجه قرار داشت، عدم وجود نیروی کافی در جبهه، لزوم داشتن زمان برای آموزش بیشتر، کادرسازی و بازسازی یگانها تدبیر برای بسیج بیشتر نیروی انسانی بود. همچنین با توجه به وضعیت دشمن، ادامه عملیات درجبهه (حتی به صورت محدود)، موجب خستگی و فرسایش نیروهای عراقی شد و امکان بازسازی را از آنها سلب میکرد.
بنابراین دلایل، قرارگاههای عملیاتی، برخی نقاط مرزی را مورد بررسی قرار دادند و در نهایت، مناطق سومار و عین خوش را برای انجام عملیاتهای محدود «مسلم بن عقیل» و «محرم» انتخاب کردند.
عملیات «مسلم بن عقیل» در منطقه غرب سومار و در ارتفاعات گسیکه که مشرف بر شهر مندلی عراق است، انجام شد. ارتفاعات گسیکه، سیدک و واروالین مانعی برای ورود به خاک عراق به شمار میرفتند و به همین دلیل، برای دشمن اهمیت خاصی داشتند و ارتش عراق با آگاهی از تحرکات نیروهای خودی در این جبهه، به تقویت این منطقه پرداخت.
عملیات مسلم ابن عقیل در مهر 1361 آغاز شد. در این عملیات که قرارگاه نجف اشرف آن را به انجام رساند، ارتفاعات گسیکه، واروالین و چند ارتفاع دیگر تصرف شد و نیروهای خود ضمن تسلط به دشمن، تشکیل خط دفاعی در پایین ارتفاعات سرکوب را بر آنها تحمیل کردند.
عملیات محرم نیز در جنوب شرقی دهلران و در غرب عین خوش، با هدف تصرف ارتفاعات سرکوب منطقه طرحریزی شد. اصلیترین ارتفاع این منطقه جبال حمرین نام دارد. در مرحله اول این عملیات رزمندگان موفق شدند ارتفاعات 298،400، پل چمسری، حوزه نفتی عنبر و موسیان را آزاد کنند و در مراحل دوم و سوم نیز چند هدف دیگر را به تصرف در آوردند. این عملیات در 10 آبان 1361 (حدود یک ماه پس از عملیات مسلم بن عقیل) آغاز شد و در 15 آبان 1361 پایان یافت.
با انجام عملیات محرم، تا اندازهای جو ناشی از عدم الفتح رمضان در جبهه خودی و دشمن، تغییر کرد و نیروهای خودی نسبت به عملیاتهای بعدی امیدوارتر شدند. با این حال، شرایط حاکم بر جبهههای جنگ، انجام عملیات بزرگ را طلب میکرد. و برای این منظور، عملیات والفجر مقدماتی در نیمه بهمنماه در دستور کار قرار گرفت.
از دیدگاه فرماندهان نظامی، بغداد و بصره، دو هدف استراتژیک، به شمار میرفتند؛ در این میان بغداد هدف غایی و بلند مدت و بصره، هدف میان مدت و قابل دسترس محسوب میشد. براساس همین نگرش، مناطق مورد نظر برای عملیات والفجر مقدماتی با اولویت تصرف بصره انتخاب شدند. به طور کلی در انجام عملیات، دستیابی به بصره به طور مستقیم مورد توجه قرار داشت و سعی میشد این هدف، با انجام دو یا سه عملیات تأمین شود. اما تصرف بغداد با انجام چند عملیات واسط امکان پذیر بودو به زمان بیشتر و رشد سازمان رزم و اصلی شدن جنگ در تمام ابعاد نیاز داشت. یکی از مناطقی که امکان انجام عملیات در آن در راستای هدف تصرف بغداد وجود داشت، منطقه کوت تا عماره بود که در نگرشی بلند مدت و کلان، مورد توجه تصمیم گیرندگان نظامی بود. در سطح خرد نیز، انهدام دشمن، گشودن جبهه جدید و دست یافتن به زمینهای مهم، دلایل اصلی در انتخاب منطقه فکه برای عملیات والفجر مقدماتی بودند. ضمن آن که، این منطقه عملیاتی، جناح شمالی هور را نیز در بر میگرفت، جایی که در سالهای بعد (1362 و 1363) عملیاتهای بزرگ خیبر و بدر در آن انجام شد. افزون بر این، عملیات در این منطقه، جناح منتهی الیه شمالی بصره را نیز تأمین میکرد و در صورت قطع ارتباط عماره با بصره، یکی از هدفهای مهم عملیات تحقق مییافت. رسیدن به پل «غزیله» اصلیترین هدف در طرحریزی عملیات بود، و اگر این مرحله از عملیات با موفقیت انجام میشد، تصرف شهر عماره، به عنوان مرحله بعدی عملیات، در دستور کار قرار میگرفت. همچنین، هدف دیگر عملیات آن بود که دشمن نیروهای خود را در شرق بصره کاهش داده و تصور کند که ایران از این منطقه چشمپوشی کرده است. ضمن آنکه، با وجود هورالسناف، به نیروی کمتری برای پدافند نیاز بود، و در مقابل، به خطهای دفاعی ارتش عراق افزوده میشد. (1).
در جبهه جنوب غربی، منطقه فکه به دلیل وجود ارتفاعات حمرین و جاده ارتباطی بصره - عماره به سمت کوت، از اهمیت ویژهای برخوردار بود. به ویژه آن که مرکز فرماندهی سپاه چهارم و یگانهای تابعه آن در شهر عماره قرار داشتند. این منطقه، پس از آن که عملیات
1) 10. مأخذ 1.
محرم انجام شد و طی آن رزمندگان توانستند جبال حمرین را تصرف کنند، بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
منطقه دارای دو ارتفاع اصلی است؛ یکی ارتفاعات حمرین که طول مرز ایران و عراق، از جنوب شرقی دهلران تا شمال فکه را شامل میشود و دیگری، ارتفاع جبل فوقی که در جنوب غربی حمرین واقع است. در شمال زمین عملیاتی والفجر مقدماتی نیز ارتفاع میشداغ قرار دارد که سه تنگه طبیعی مهم در آن مشاهده میشود: تنگه صعد، تنگه ذلیجان و تنگه رقابیه. ارتفاع شمالی - جنوبی رقابیه، عارضه دیگری است که از جنوب به تنگه رقابیه و از شمال به تنگه برقازه محدود میشود. ارتفاع دیگر منطقه، بلندیهای برقازه است که در امتداد ارتفاعات رقابیه به سمت شمال ادامه دارد. در این منطقه، رودخانههای متعددی جریان دارند. مهمترین رود منطقه، رودخانه مرزی دویرج است که از کوههای شمال (جاده عین خوش به دهلران) شروع میشود و تا منطقه غرب فکه ادامه یافته و به هورالسناف میریزد. رودخانه میمه نیز که از کوههای ایلام سرچشمه گرفته و به هوربن عمران میریزد، در جناح جنوبی منطقه هورالهویزه قرار دارد. این رودخانه از چزابه شروع میشود و تا 15 کیلومتری جنوب شرقی حلفائیه ادامه مییابد. نهرهای عماره، علی غربی، مشرح (حلفائیه) کحلاء و قلعه صالح از دیگر رودخانههای این منطقه هستند.
عراق به دلیل حملات پی در پی و موفق ایران در عملیاتهای دوره نخست جنگ، به طور گستردهای از نیروی جیش الشعبی استفاده کرد و با تشکیل تیپهای سه رقمی، سازمان رزم ارتش را بسیار گسترش داد. این تیپها در آرایش نظامی عراق در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی، در خط اول قرار داشتند. این اقدام از یک سو موجب حفظ نیروهای اصلی ارتش آن کشور میشد و از سوی دیگر، توان نیروهای مهاجم را به شدت کاهش میداد، به گونهای که با توجه به درگیری رزمندگان با نیروهای در خط و موانع گوناگون، یگانهای اصلی عراق بهتر میتوانستند به دفع حمله بپردازند.
سپاه چهارم عراق مسئولیت منطقه عملیاتی از چیلات تا هورالعظیم را به عهده داشت و دارای چهار لشکر بود:
1- لشکر 14 پیاده شامل سه تیپ 421،422 و 18 و یک گردان تانک به نام سیف سعد که در محور چزابه و شمال هورالهویزه قرار داشت. از سه تیپ این یگان، یک تیپ شامل نیروهای جیش الشعبی و دو تیپ دیگر از نیروهای اصلی ارتش عراق بودند.
2- لشکر 1 مکانیزه شامل تیپ 108 گارد مرزی، تیپ 501 پیاده، تیپ 1 مکانیزه که در محور دویرج تا پاسگاه پیچ انگیزه مستقر بود. همچنین، تیپهای 92،93، و 66، احتیاط کلی منطقه فکه تا پاسگاه دویرج بودند. افزون براین، تیپهای سازمانی 34 زرهی، 27 مکانیزه از لشکر 1 در احتیاط منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی قرار داشتند.
3- لشکر 10 زرهی شامل سه تیپ، که از محور پیچ انگیزه، تا جنوب غربی چیلات (دهلران) آرایش داشت.
4- لشکر 3 زرهی (علاوه بر تیپهایی که به لشکر 14 مأمور کرده بود) با تیپهای 12، 16 زرهی، 8 مکانیزه و 53 مختلط، در شرق هورالسناف گسترش داشت و در احتیاط بود.
محلهای دیگری که جزو سازمان رزم منطقه عملیاتی سپاه چهارم عراق بوده و در قرار داشتند، عبارت بودند از: تیپ 30 زرهی از لشکر 6، تیپ 37 از لشکر 12، تیپ لشکر 6، تیپ 101 پیاده گارد مرزی، تیپ 10 زرهی وابسته به ستاد کل، تیپ 49 از لشکر 11، تیپ 18 پیاده، تیپ 48 پیاده از لشکر 11، تیپ 25 مکانیزه از لشکر 6،5 زرهی مختلط و تیپ گارد جمهوری. (1).
(2). در طرحریزی عملیات، مقرر شد، قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) با نیروهای قرارگاه کربلا و گاه نجف اشرف به سوی عماره تک کند. در مرحله اول، قوای نجف اشرف میبایست در طاوسیه تا چزابه، حد فاصل خط تا کانالهای آخر را تصرف کرده و در مرحله دوم و ادامه تک، جناح راست تا حاشیه جنوبی دویرج (پشت جاده آسفالت فکه و در غرب جاده آن) و سر پل حلفائیه را تصرف کنند.
نیروهای قرارگاه کربلا نیز میبایست با استفاده از معابر وصولی، جا پای تصرف شده به وسیله قوای قرارگاه نجف را تا چزابه و پدافند پشت کانال را به انجام میرساندند.
در مرحله دوم، نیروهای خودی میبایست شرق غزیله و شمال هورالهویزه را پاک سازی کرده و سر پل غزیله را تأمین کنند. براساس طرح عملیاتی، جناح نیروهای کربلا بایستی با احداث خاکریز تأمین میشد تا در صورت بروز مشکل برای مأموریت نیروهای نجف، جناج قوای کربلا از تعرض و آسیب دشمن مصون بماند. در طرح مانور این گونه پیش بینی شده بود که پس از آن که اهداف مرحله اول و دوم عملیات تحقق یافت، با بازسازی یگانها و ایجاد شرایط مناسب و نیز با توجه به وضعیت دشمن، در مرحله سوم، تک به سمت عماره ادامه یابد.
در این طرح، عملیات فریب در منطقه چیلات و طیب نیز پیش بینی شده بود و لشکر 14 امام حسین (ع) نیز مأموریت داشت، در منطقه فاو، عملیات فریب دیگری را انجام دهد. مسئله قابل ملاحظه در این عملیات، استفاده از توان زرهی بود که به دلیل بعد مسافت و عمق منطقه عملیاتی مورد توجه قرار گرفت.
در این عملیات، قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) (مشترک سپاه و ارتش) به همراه دو قرارگاه نجف اشرف و کربلا، مراحل طرحریزی و اجرای عملیات را به عهده داشتند.
ترکیب قرارگاه کربلا به این ترتیب بود:
1- سپاه سوم صاحب الزمان (عج)، شامل لشکر 14 امام حسین (ع) با توان هشت گردان، لشکر 25 کربلا با توان 11 گردان، لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) با توان 14 گردان و تیپ مستقل قمر بنیهاشم با توان پنج گردان.
2- سپاه هفتم حدید متشکل از قرارگاه قدس شامل لشکر 7 ولیعصر (عج) با توان 12 گردان و تیپ 15 امام حسین (ع) با توان 10 گردان؛ همچنین، لشکر 8 نجف با توان 14 گردان، لشکر 41 ثارالله با توان 11 گردان و لشکر 19 فجر با توان 24 گردان.
قرارگاه نجف نیز متشکل از سپاه 11 قدر، شامل لشکر 27 حضرت رسول (ص) با توان 24 گردان، لشکر 31 عاشورا با توان 13 گردان و تیپ 10 مستقل سیدالشهدا (ع) با توان هفت گردان، و همچنین، لشکر 5 نصر شامل سه تیپ با توان 23 گردان. از ارتش جمهوری اسلامی نیز لشکر 21 حمزه، تیپ 84 خرمآباد و تیپ 58 ذوالفقار در عملیات شرکت داشتند. در مجموع، سپاه پاسداران با 13 یگان (76 گردان) و ارتش جمهوری اسلامی با سه یگان (15 گردان) بایستی این عملیات را انجام میدادند. (1).
1) 13. مأخذ 8، ص 47.
با تاریک شدن هوا، یگانها از نقطه رهایی به سوی مواضع دشمن حرکت کردند. این اقدام به این دلیل بود که خط خودی با مواضع دشمن چهار تا پنج کیلومتر فاصله داشت. از این رو، لازم بود ساعاتی پیش از ساعت (س)، نیروها، پیادهروی خود را آغاز کنند تا بتوانند در ساعت مقرر به مواضع دشمن یورش برند. با حرکت نیروها، در قرارگاه نیز جنب و جوش و اضطراب خاصی به چشم میخورد و همه برای موفقیت رزمندگان دعا میکردند، و به همین منظور مراسم زیارت عاشورا در سنگر (عمومی) قرارگاه خاتم برگذار شد. از سوی دیگر، به دلیل اهمیت عملیات آقای میر حسین موسوی، نخستوزیر؛ آیت الله موسوی اردبیلی، رییس دیوان عالی کشور؛ آیت الله طاهری خرم آبادی و حجت الاسلام فاکر، نمایندگان حضرت امام در سپاه در سنگر فرماندهی حضور داشتند.
بدین ترتیب، در ساعت 21:30 روز 17 بهمن 1361 رمز عملیات به شرح زیر قرائت شد: «بسم الله الرحمن الرحیم، و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین، قد تری ما انا فیه ففرج عنا یا کریم، یا الله، یا الله، یا الله. به مظلومیت علی اصغر و به ذوالفقار برنده ولی المؤمنین و قهاریت رب العالمین به پیش» (1)
مقدمه رمز، حدیثی است که رسول اکرم (ص) قبل از آغاز هر عملیات آن را قرائت میفرمودند؛
شهید مجید بقایی (فرمانده ارشد سپاه که چند روز قبل از عملیات شهید شد) پیشنهاد کرده بود، یکی از اسماء خداوند در رمز گنجانده شود؛
آیت الله بهاء الدینی در دیداری با فرماندهان سپاه، اظهار داشتند، نام ذوالفقار در رمز عملیات آورده شود.
.با اعلام رمز عملیات، حمله رزمندگان آغاز شد. گرچه یگانها ساعاتی قبل حرکت کرده بودند، ولی نتوانستند هم زمان، عملیات شکستن خط را آغاز کنند. لذا، بعضی از نیروها در کمین متوقف شده، برخی هم درگیری را آغاز کردند و گروهی نیز هنوز درگیر نشده بودند. از این رو فرماندهان سپاه تلاش زیادی به عمل آوردند تا این مشکل رفع شود. و بالاخره در پی این تلاش، نیروها توانستند به سختی از برخی موانع عبور کرده و به کانال اول برسند. در این هنگام، دشمن به نیروهای در خط خود دستور داد، به پشت جاده آسفالت عقب نشینی کرده و در آنجا خط تشکیل دهند. این اقدام دشمن ناشی از تجربه قبلی در عملیاتهای گذشته بود. فرماندهان عراقی دریافته بودند که نباید در برابر سیل خروشان نیروهای بسیج مقاومت کرده و تلفات بدهند. آنها نمیخواستند مانع نفوذ نیروهای ایرانی شوند، زیرا قصد
1) 14. درباره دلایلی انتخاب اسم رمز چند نکته گفتنی است:
داشتند با دور زدن آنها از دو جناح، آنان را منهدم کنند. با وجود این تدبیر دشمن، نیروهای خودی در برخی محورها پیشروی کردند، ولی در محورهای دیگر موفق نشدند از موانع عبور کنند. این وضع موجب شد آنها زمان را از دست بدهند. بر این اساس، فرماندهان در تدبیری مناسب، اجازه ندادند یگانهایی که عملیات شکستن خط را به اتمام رسانده بودند، به پیشروی خود ادامه دهند. این یگانها موظف شدند در مواضع به دست آمده متوقف شده و با احداث خاکریز، به حفظ آن بپردازند.
عواملی که موجب شد، نیروهای خودی نتوانند هدفهای مرحله اول عملیات را به طور کامل تأمین کنند، عبارتند از:
وجود موانع گوناگون شامل میدانهای وسیع مین، سیمهای خاردار محکم، کانال؛ مسیر طولانی نقطه رهایی تا مواضع دشمن؛ رمل بودن زمین و کندی حرکت نیروها؛ عدم پاکسازی کامل و عدم الحاق دو جناح؛ تاریکی شب و نبودن نور ماه.
در این میان، موانع دشمن نقش به سزایی در ناکام ماندن عملیات داشتند، به گونهای که تمام توان نیروها صرف عبور از آنها شد و این موضوع در عملیاتهای قبلی سابقه نداشت. شاید مناسب باشد که عملیات مرحله اول، «جنگ با موانع» نامگذاری شود.
با وجود این وضع، به دلیل جو خاصی که انجام این عملیات در کشور ایجاد کرده بود و نیز امیدواری مسئولان سیاسی کشور و جنگ روانی دشمن، مرحله دوم عملیات نیز در 19 بهمن 1361 انجام شد. اما این بار نیز به دلیل عدم همآهنگی میان نیروهای عمل کننده، هوشیاری دشمن و تسلط او بر راه کارهای خودی، و همچنین با توجه به لو رفتن عملیات و وجود استحکامات نیرومند دشمن که موجب عدم پیشروی نیروهای خودی شده، قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) به منظور کاهش تلفات خودی، پایان عملیات را اعلام کرد. در این عملیات 501 تن از نیروهای خودی شهید، 7313 تن زخمی و 3116 تن مفقود شدند. (1).
در بحثهایی که قبل از عملیات والفجر مقدماتی برای انتخاب منطقه عملیاتی صورت گرفته بود، دو دیدگاه مطرح شد؛ براساس دیدگاه اول، نیروها بایستی در جنوب فکه و زمینهای رمل وارد عمل میشدند. این دیدگاه به دلیل برتری توان تسلیحاتی و تجهیزاتی دشمن، همواره مناطقی را برای عملیات پیشنهاد میکرد که کمبود توان نیروهای خودی را
1) 15. مأخذ 8، صص 56 - 66.
جبران کند. از این رو، چنین تصور میشد که وجود زمین رمل در جنوب فکه موجب میشود دشمن گمان کند از این محورها حملهای صورت نخواهد گرفت. در واقع، این دیدگاه، به چگونگی درگیری و انتخاب منطقه نبرد به صورت غیر سنتی مینگریست. دیدگاه دوم که دارای اندیشه کلاسیک و سنتی بود، زمین شمال فکه را برای انجام عملیات پیشنهاد میکرد. براساس این دیدگاه، تصرف ارتفاعات حمرین و ادامه حمله از طریق جاده «بزرگان» به سوی پل غزیله، زمینهساز حمله به عماره خواهد بود. پس از آن که عملیات والفجر مقدماتی نتوانست به اهداف مورد نظر دست یابد، دیدگاه کلاسیک انجام عملیات بر روی منطقه شمال فکه را مطرح کرد و بر روی این راه کار اصرار ورزید و بدین ترتیب، عملیات والفجر 1 در دستور کار قرار گرفت. از دیگر دلایل انتخاب این منطقه برای عملیات، عارضه دار بودن زمین، لزوم تصرف ارتفاعات سرکوب و تحمیل خط پدافندی در دشت به دشمن و همچنین، امکان انهدام دشمن بر روی ارتفاعات بود. عارضهدار بودن زمین منطقه موجب میشد، نیروهای پیاده خودی بتوانند بر روی آن به راحتی مانور کنند. در مقابل، نیروهای زرهی دشمن با محدودیت مواجه میشد و همچنین امکان ادامه جنگ در روز نیز میسر بود.
منطقه عملیاتی والفجر 1، حد فاصل زبیدات تا شیار بجلیه، بر روی ارتفاعات حمرین در داخل خاک عراق و محورهای جنوبی رودخانه دویرج و پاسگاه مرزی پیچ انگیزه و منطقه شرهانی، در شمال فکه قرار گرفته است این منطقه از نظر ویژگیهای طبیعی، شامل تپههای نیمه مرتفع (ماهور) است که بخشی از آنها در داخل خاک عراق و بخش دیگر در خاک ایران قرار دارد.
ارتفاعات مهم منطقه عبارتند از: 105،112،129،139،135،165،175،178. بیشتر این ارتفاعات در منطقه جنوبی و در امتداد جنوب شرقی جبال حمرین واقع هستند و به شکل دهلیز صخرهای دیده میشوند. به عبارت دیگر، بلندی ارتفاعات از غرب رودخانه دویرج به بعد افزایش مییابد تا این که در قسمت بالای آن، دو دهلیز وسیع را تشکیل میدهد؛ به طوری که ارتفاعات مهم منطقه بر روی این دو یال قرار میگیرد. همچنین پس از دشت سمیده، در این قسمت ارتفاعات جبل فوقی به موازات جبال حمرین شروع میشود و پس از آن، آب گرفتگی و باتلاقهای هورالهلغل و هورالسناف قرار گرفته است.
ویژگی طبیعی دیگر این منطقه وجود رودخانه فصلی دویرج است. همچنین شیارهای متعددی در منطقه وجود دارد که مهمترین آنها بجلیه و سمیده میباشند. شیار سمیده، تپه 165، ارتفاعات مثلثی، قله 112 و پیچ انگیزه از نقاط استراتژیک منطقه به شمار میروند.
در این منطقه، دشمن موانع و استحکامات وسیعی را ایجاد کرده بود که میتوان به کمین، میدان مین در پشت رودخانه دویرج - که عمق آنها به بیش از 40 متر میرسید - سیمهای خاردار توپی و حلقوی و سپس کانال اشاره کرد.
ارتفاعات حمرین، دشت سمیده و جبل فوقی هدفهای واسط و رسیدن به پل غزیله هدف نهایی عملیات بودند که پس از موفقیت در مرحله اول و نیز وجود توان کافی، نسبت به تأمین آن اقدام میشد.
انجام عملیات والفجر مقدماتی - که زمان چندانی از آن نمیگذشت - در منطقه عملیاتی والفجر 1 موجب شده بود، حضور دشمن در منطقه افزایش یابد. با توجه به این موضوع، جبهه خودی با کنترل و رعایت حفاظت، تلاش زیادی به عمل آورد تا منطقه مورد نظر برای انجام عملیات از دید دشمن محفوظ بماند. این تلاش تا 28 اسفند 1361 موفقیت آمیز بود، اما ورود توپخانه به منطقه و دوبار جابه جایی آن و همچنین نقل و انتقال برخی یگانها و دیگر عوامل، موجب شد تا دشمن با حساسیت و توجه بیشتری تحرکات جبهه خودی را زیر نظر بگیرد. به ویژه آن که پرواز هواپیمای دشمن، آنان را از وضعیت منطقه آگاه میساخت. ارتش عراق برای مقابله با رزمندگان یگانهای زیادی را در منطقه مستقر کرد، به طوری که حدود 9 لشکر، 10 تیپ و 10 گردان مستقل تحت امر سپاه چهارم، قبل و در پایان عملیات ایفای نقش کردند.
موقعیت عراق در منطقه به دلیل در اختیار داشتن ارتفاعات سرکوب و همچنین فاصله یک کیلومتری مواضعش با موانع، کمینها و به خصوص میادین مین، سیمهای خاردار و بشکههای ناپالم (فوگاز) با مواضع دشمن به سختی نفوذپذیر بود. در این میان، تأثیر بشکههای ناپالم بسیار مخرب و وحشتزا بود.
دراین حال، با وجود ازدحام و شلوغی منطقه، دشمن تصور میکرد فلش حمله ایران از
منطقه تلول بند خواهد بود و احتمال حمله از منطقه بجلیه - زبیدات را نمیداد. از این رو، آرایش نیروهای عراقی در این محور متمرکز شده بود. منطقه تلول بند دارای سه راهی است که به تأسیسات نفتی بزرگان و پل غزیله و عماره منتهی میشود و از لحاظ استراتژیکی دارای اهمیت زیادی است.
به دلیل بروز اختلاف نظر تخصصی میان ارتش و سپاه در مورد انتخاب منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی و غالب شدن نظر سپاه، بلافاصله پس از این عملیات، نیروی زمینی ارتش طرح انجام عملیات در محور جبل فوقی و جبال حمرین را مطرح کرد. ارتش قبلا هم این منطقه را در جریان عملیات والفجر مقدماتی به عنوان جایگزین منطقه فکه - چزابه پیشنهاد کرده بود. لذا، وقتی عملیات والفجر مقدماتی با عدم الفتح مواجه شد، نیروی زمینی ارتش ابتکار عمل را در دست گرفت و طرح مورد نظر خود را ارائه کرد. فرماندهان سپاه هم که به لحاظ عدم موفقیت در عملیات قبل دچار انفعال شده بودند، با وجود مخالفت با این طرح، با دستور فرماندهی کل سپاه، هیچ واکنشی از خود نشان ندادند.
مسئله بسیار مهم هنگام مطرح شدن این طرح که با میدان داری فرماندهان نیروی زمینی ارتش همراه بود، انتخاب عنوان کلی «آتش به جای خون» برای این مانور بود که با واکنش اعتراضآمیز برخی فرماندهان سپاه از جمله شهید همت رو به رو شد و برخی دیگر نیز به دلیل شرایط خاص، سکوت کردند. از نظر برخی از این فرماندهان این عنوان، حاوی این پیام بود که استراتژی مبتنی بر نیروی انسانی جای خود را به استراتژی مبتنی بر تجهیزات و ابزار بدهد. همان دیدگاهی که شکست آن در مقطع اول جنگ اول، یعنی دوران انجام عملیات کلاسیک تجربه شد. براساس طرح آتش به جای خون، بایستی تمام آتشها از جمله تیربارها، سلاحهای سنگین، توپ 23 میلی متری و 57 میلی متری، تیر مستقیم تانک، تفنگ 106 و در دو سه نقطه از خط دشمن به گونهای تنظیم و متمرکز شوند که در وهله اول، تمام کمینهای دشمن را منهدم کنند و سپس آتش روی خط اجرا شود تا نیروهای در خط دشمن کمترین تحرکی از خود نشان ندهند. در پناه این آتش سنگین، نیروهای تخریب میادین مین را باز میکنند و با رسیدن نیروهای تکور به خط اول، آتش پر حجم توپخانه روی آن نقطه اجرا شود تا خطهای بعدی دشمن نیز قدرت عکسالعمل نداشته باشند. پس از آن که راه کار باز شد، رخنه به دست آمده به جناحین و عمق
گسترش داده شود و نیروها به سوی اهداف پیشروی کنند و این در شرایطی بود که همواره جبهه خودی با کمبود مهمات توپخانه روبه رو بود و دشمن حداقل ده برابر، به لحاظ آتش پشتیبانی دارای برتری بر ایران بود. از این نظر تفوق به آتش دشمن یک امر ناشدنی به نظر میرسید. پشتوانه نظری این طرح، تجربیات جنگ جهانی اول و دوم بود، ولی چند و چون آن به طور کامل روشن نبود.
برای تمرین چنین مانوری که سابقه قبلی نداشت، زمین مشابهی انتخاب شد و برابر طرح مورد نظر، مانور آزمایشی صورت گرفت و در آن از مهمات جنگی نیز استفاده شد که تلفاتی نیز به همراه داشت.
در چارچوب مانور «آتش به جای خون» اقدام دیگری که نیروهای پیاده انجام میدادند، ایجاد سر و صدا به جای سکوت بود! یعنی نیروهای بسیجی که در عملیات قبلی با رعایت سکوت، درگیر شده و به گشودن معابر میپرداختند، این بار میبایست با ایجاد سر و صدا، بخشی تکمیلی اجرای آتش را عملی میساختند تا دشمن دچار رعب و وحشت شود.
بحثهایی درباره نحوه اجرای مانور و دستیابی به هدفهای موردنظر صورت گرفت و سرانجام، تقسیم بندی و تعیین خط حد بین دو قرارگاه کربلا و نجف انجام شد. از پاسگاه زبیدات تا شیار بجلیه به قرارگاه کربلا و از شیار بجلیه تا پیچ انگیزه (یا دویرج) به قرارگاه نجف واگذار شد. در واقع، شیار بجلیه خط حد دو قرارگاه بود.
مانور باید طی دو مرحله انجام میشد: مرحله نخست، تصرف ارتفاعات سرکوب و استقرار روی آنها و مرحله دوم، اشغال جبل فوقی بود. با انجام این مراحل دشمن به طور کامل از روی ارتفاعات به دشت عقبنشینی میکرد.
زمان عملیات، شب بیست یکم فروردین انتخاب شد که در آن شب نور ماه وجود نداشت و تاریکی کامل حاکم بود.
سازمان لازم برای انجام عملیات به این شرح انتخاب شد:
الف- قرارگاه کربلا، متشکل از پنج قرارگاه فرعی:
کربلای 1: شامل لشکر 41 ثارالله (ع) از سپاه و تیپ 1 لشکر 21 حمزه (ع) از ارتش؛
کربلای 2: شامل لشکر 7 ولیعصر (عج) از سپاه و تیپ 2 لشکر 21 حمزه (ع) از ارتش؛
کربلای 3: شامل تیپ 33 المهدی از سپاه و تیپ 3 از لشکر 21 حمزه (ع)؛
کربلای 4: شامل لشکر 14 امام حسین (ع) از سپاه و تیپ 2 لشکر 77 خراسان از ارتش؛
کربلای 5: شامل لشکر 8 نجف و لشکر 19 فجر از سپاه (قرارگاه مستقل سپاه) (1).
1) 16. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش اجمالی عملیات والفجر 1 (دستنویس)، تهیه: حسین اردستانی (استخراج از گزارش عملیات والفجر 1 قرارگاه خاتم).
ب - قرارگاه نجف، متشکل از چهار قرارگاه فرعی:
نجف 1: شامل لشکر 31 عاشورا از سپاه و تیپ 55 هوابرد از ارتش؛
نجف 2: شامل لشکر 27 حضرت رسول (ص) از سپاه و تیپ 84 خرمآباد از ارتش؛
نجف 3: شامل لشکر 5 نصر از سپاه و تیپ 58 ذوالفقار از ارتش، به عنوان احتیاط قرارگاه؛
نجف 4: شامل تیپ 10 سیدالشهدا (ع) از سپاه و تیپ 37 زرهی شیراز از ارتش (1).
در میان جوی آکنده از تردید و عدم اجماع نظر، عملیات والفجر 1 در 21 فروردین 1362 آغاز شد همان گونه که پیش بینی میشد، موانع انبوه دشمن و حضور وسیع آنها در منطقه، دستیابی به اهداف را دشوار ساخته بود. اما رزمندگان، این بار نیز با تمام قدرت به دشمن حمله کردند. در محور قرارگاه فرعی کربلای 1، قرار بود لشکر 41 ثارالله، روی ارتفاع 135 و 139 که میدان مین و موانع متعددی میان این دو ارتفاع را پوشانده بودند عمل کند. با این حال، نیروهای این یگان با دادن تلفاتی، توانستند هدفهای خود را به طور کامل تصرف کنند، اما با آن که میان معبر این یگان با معبر لشکر 14 امام حسین (ع) یک کیلومتر فاصله بود، ولی تا صبح، الحاق صورت نگرفت. حتی در چند محور، عملیات شکستن خط و رخنه به داخل مواضع دشمن به دلیل وجود موانع، کمینهای به هم پیوسته و ردههای متعدد دفاعی، انجام نشد. در محور قرارگاه کربلای 2، لشکر 7 ولیعصر (عج) مأموریت داشت، روی ارتفاع 175 عمل کند، اما در ابتدای این ارتفاع متوقف شد و با دادن شماری شهید و مجروح، از پیشروی و تصرف هدف بازماند. در محور قرارگاه کربلای 3، تیپ 33 المهدی در گزارشهای خود اعلام کرد که ارتفاع 178 را تصرف کرده است اما این مسئله اثبات نشد. در محور قرارگاه کربلای 4 لشکر 14 امام حسین (ع) از منطقه رملی مقابل خود به اشتباه وارد محوطه اصلی سمت چپ شد و به پاک سازی منطقه پرداخت و پس از آن، خود را به ارتفاع تیغهای پس از رمل رساند و نیروهای دشمن را پاک سازی کرد. همچنین، نیروهای این یگان بیش از 200 تن از نیروهای عراقی را به اسارت در آوردند. در محور قرارگاه کربلای 5، لشکرهای نجف فجر و یک کیلومتر از موانع را پشت سر گذاشته و خود را به سه راهی پشت ارتفاع 178 رساندند.
در محدوده قرارگاه نجف نیز اوضاع کم و بیش همین گونه بود؛ در محور قرارگاه نجف 1، لشکر 31 عاشورا مأموریت داشت دو ارتفاع 165، واقع در کنار شیار بجلیه و 145 را تصرف
1) 17. سند شماره 103، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیات والفجر 1، قرارگاه نجف (دستنویس)، تهیه: چاصغر معرفت جو، ص 4.
کند. در مسیر ارتفاع 165 (با آن که ارتفاعی کوتاه و فاقد قله است) نیروهای شناسایی به دلیل وجود موانع بسیار زیاد، نتوانستند معبری را باز کنند، از این رو، مقرر شد قرارگاه نجف 1 روی ارتفاع 145 عمل کند و سپس، نیروهای خود را به سوی ارتفاع 165 و شیار بجلیه حرکت دهد. اما پس از استقرار نیروهای این قرارگاه روی ارتفاع 145، در نیروها توانی برای ادامه تک به سمت ارتفاع 165 باقی نمانده بود. در محور قرارگاه نجف 2، لشکر 27 حضرت رسول (ص) ارتفاع 112 را که در جناح چپ این یگان قرار داشت، تصرف و تثبیت کرد و توانست مقداری نیز به سوی ارتفاع 143 که در مقابل این لشکر واقع بود، پیشروی کند. در قرارگاه نجف 4، تیپ 10 سیدالشهدا (ع) و تیپ 37 زرهی شیراز از ارتش، مأموریت داشتند در محور پیچ انگیزه و دویرج عمل کنند. این محور اهمیت چندانی نداشت و حتی در صورت پیشنهاد، ممکن بود، مأموریت این یگانها لغو شود. با این حال، تیپ 10 سیدالشهدا (ع) معبر را شناسایی کرد که موقعیت این معابر از پشت پیچ انگیزه به طرف دویرج، یعنی در پشت نیروهای دشمن بود. یگانهای قرارگاه نجف 4 در مأموریت خود نیروها را در پشت نیروهای عراق مستقر کرده و با تیرباری که در آن سوی رودخانه کار گذاشته شده بود، به سوی دشمن تیراندازی کردند. این اقدام که برای دشمن تازگی داشت، تمام توجه تیربارهای عراقی را در آن محور به سوی خود جلب کرد و موجب شد دشمن بر روی آنها اجرای آتش کند. در پی این اقدام، مواضع دشمن شناسایی شد و نیروهای تیپ 10 با حمله به دشمن و انداختن نارنجک در سنگرهای آنان، شمار زیادی از عراقیها را کشتند و منطقه را پاکسازی کردند.
به طور کلی، وضعیت محورها متفاوت بود؛ بیشتر هدفها تصرف نشده بود، در برخی محورها نیروها نتوانسته بودند عملیات رخنه و توسعه سر پل را عملی کنند و در بعضی محورها نیز موفقیتهای محدودی به دست آمده بود. در چنین شرایطی ماندن یگانها در مناطق تصرف شده، امکان پذیر نبود. لذا، صبح روز عملیات، به تمام یگانهای قرارگاه کربلا دستور عقب نشینی داده شد. گرچه نیروهای خودی حدود 60 هزار گلوله بر سر دشمن ریختند (که در مقایسه با گذشته بیسابقهترین حجم آتش در جنگ بود) اما در مقابل، دشمن نیز با 400 قبضه توپ، جهنمی از آتش در منطقه به وجود آورد. بدین ترتیب، این بار نیز موفقیت اندکی نصیب نیروهای خودی شد و شماری از نیروها که شهید یا مفقود شده بودند در منطقه تحت اختیار دشمن به جا ماندند.
در این میان، لشکر 8 نجف کمترین مفقود را داشت. این یگان به دلیل تجربه قبلی، به ویژه در عملیات والفجر مقدماتی، پس از دریافت دستور عقب نشینی، با اجرای مانور آتش تانک به خط دشمن، نیروهای خود را عقب کشید. همچنین فرماندهان این یگان در شب عملیات وقتی دریافتند که اوضاع نامساعد است، دستور حرکت به سمت چپ و راست خود را صادر نکردند و بدین ترتیب، از تلفات بیشتر جلوگیری شد. قرارگاه نجف نیز با وجود حفظ برخی مواضع از جمله در محور لشکر حضرت رسول (ص) (قرارگاه فرعی نجف 2) وضعی مشابه قرارگاه کربلا داشت.
پس از مرحله اول عملیات، با یک شب تأخیر، مرحله دوم عملیات نیز انجام شد با این امید که بعضی مواضع، تصرف و تثبیت شود، اما این اقدام نیز چارهساز نشد. در این مرحله، لشکر 27 حضرت رسول (ص) ارتفاعات 146 و 143 را تصرف کرد ولی تنها توانست تا ظهر 24 فروردین 1362 آن را حفظ کند و با فشار نیروهای عراق، از مناطق تصرف شده عقب نشینی کرد. (1).
عوامل گوناگونی در ناکامی عملیات والفجر 1 تأثیر داشتند از جمله: 1- کم اهمیت بودن هدف؛ 2- ذهنی بودن طرح؛ 3- عدم اجماع نظر میان فرماندهان عالی نظامی؛ 4- زیر دید و تیر بودن عقبه و راه تدارکاتی؛ 5- عملیات در تاریکی مطلق شب که نیروهای پیاده را دچار مشکل کرده بود؛ 6- محدود بودن صحنه درگیری و اجرای آتش سنگین دشمن؛ 7- خستگی نیروها بر اثر پیمودن زمین عارضهدار؛ 8- تلفات کادر و متلاشی شدن بعضی از گردانها.
در این عملیات شمار زیادی از نیروهای دشمن کشته شده و بیش از 100 تن از آنها به اسارت درآمدند. همچنین تعدادی از تانکهای ارتش عراق منهدم شد.
از نیروهای خودی نیز حدود 1000 تن شهید، و شماری مفقود و 5000 تن مجروح شدند و بیش از 100 تن نیز به اسارت درآمدند. (2).
پس از عملیات والفجر مقدماتی، بار دیگر شرایط پس از رمضان با مسائل خاص خود مطرح شد، و به نظر میرسید که با افزایش تواناییهای نظامی دشمن، بدون تغییرات اساسی در شیوه نبرد، ادامه جنگ مشکل خواهد بود. از این رو، تا رسیدن به آن نقطه لازم بود روند عملیاتها ادامه یافته تا از رکود جبهه به مدت زیاد جلوگیری شود. ضمن آنکه با تغییر فصل، نیروهای کافی به جبهه نمیآمد. بنابراین، بایستی عملیاتهای فصل بهار و تابستان به گونهای طرحریزی میشدند که به نیروی کمتری نیاز باشد. بدین ترتیب، پس از بحث و بررسی مناطق مختلف مقرر شد، عملیاتهای والفجر 2، 3 و 4 انجام شود. مهمترین مسئلهای که در این عملیاتها مورد نظر بود، به کارگیری نیروی اندک، دادن تلفات کم و جلوگیری از وارد شدن ضربه اساسی به توان یگانها و تضمین موفقیت عملیات بود. (1).
آب و هوای منطقه جنوب به دلیل گرمای طاقت فرسا برای عملیات مساعد نبود بنابراین، هدفهای محدودی که بیشتر در مناطق غرب و شمال کشور قرار داشتند، برای عملیات انتخاب شدند: منطقه پیرانشهر، با هدف تصرف پادگان حاج عمران تا تنگه دربند، منطقه سردشت به منظور پاکسازی وسیع ضد انقلاب، منطقه دهانه شیلر با هدف پیوند میان خط دفاعی بر روی ارتفاعات سور کوه و صاف کردن خط مرزی، منطقه شمال قصر شیرین با هدف تصرف ارتفاعات بشکان - کرکس و چند ارتفاع دیگر و منطقه مهران با هدف تصرف ارتفاعات جنوب کانی سخت تا قلعه آویزان و خارج کردن شهر مهران از محاصره دشمن و امکان تردد از جاده دهلران - مهران. (2)هریک از این مناطق به وسیله قرارگاههای تابعه مورد شناسایی و برآورد نیرو قرار گرفتند و جمعبندی هرکدام به قرارگاه خاتم ارائه شد. از سوی دیگر، در شمال خلیج فارس نیز دو هدف مورد بررسی قرار گرفت؛ یکی تصرف اسکلههای البکر و العمیه و دیگری عبور از اروند رود و انهدام تجهیزات دشمن در دهانه شهر بندری فاو بود، که پس از بحث و بررسی، مورد تصویب قرار نگرفت. از مهمترین دلایل عدم موافقت با این دو هدف، یکی سیاست کشور مبنی بر عدم سرایت جنگ به حوزه خلیج فارس و دیگری، احتمال هوشیاری دشمن نسبت به طراحی عملیات در شرق بصره بود. زیرا تحرک ایذایی در فاو موجب توجه بیشتر دشمن به جبهه جنوب و آن محور میشد. بدین ترتیب، در میان مناطق مورد بررسی در شمال و غرب، منطقه پیرانشهر برای عملیات والفجر 2، منطقه مهران برای عملیات والفجر 3 و منطقه پنجوین برای عملیات والفجر 4 انتخاب شدند.
این عملیات در منطقه غرب پیرانشهر در حد فاصل ارتفاعات قمطره و تمرچین، به منظور تصرف ارتفاعات سرکوب، تصرف پادگان حاج عمران و تسلط بر شهر چومان مصطفی و نیز گرفتن اسیر از دشمن انجام شد. موفقیت در این عملیات و دستیابی به هدفهای مورد نظر، موجب نظارت بر تردد ضد انقلاب، پشتیبانی و حمایت از کردها و مبارزان مسلمان عراقی، بازداشتن عراق از هرگونه تجاوز به پیرانشهر شده و همچنین، امکان گسترش عملیات نامنظم در خاک عراق و نیز زمینه نزدیک شدن به تأسیسات نفتی کرکوک، فراهم میشد. در این عملیات، 16 گردان ازسپاه و شش گردان پیاده و یک گردان مکانیزه از نیروی زمینی ارتش شرکت داشتند. به دلیل صعب العبور بودن ارتفاعات، هوا نیروز نیز بخشی از پشتیبانی عملیات را برعهده گرفت.
در عملیات والفجر 2 که 29 تیر 1362 آغاز شد، اوج درگیری رزمندگان با نیروهای دشمن در ارتفاعات 2519 بود، که پس از یک بار دست به دست شدن این ارتفاع، نیروهای خودی با شجاعت و مقاومت خاص و با پشتیبانی هوا نیروز توانستند بر تمام ارتفاع مسلط شوند. علاوه بر این، ارتفاع مهم کلو، پادگان حاج عمران و تعداد دیگری از ارتفاعات مهم منطقه به دست رزمندگان اسلام افتاد. تسلط بر شهر چومان مصطفی نتیجه مهم دیگر این عملیات بود.
در این عملیات، ابتدا تصور میشد شش تا هفت گردان برای انجام آن کافی باشد، اما سماجت دشمن و لزوم غلبه بر آن، باعث شد، بیش از 22 گردان نیرو در این عملیات به کار گرفته شوند. (1).
عملیات والفجر 3 در منطقه مهران حد فاصل جنوب کانی سخت تا ارتفاع قلعه آویزان واقع در شرق مهران انجام شد. منطقه مورد نظر شامل ارتفاعات زالو آب، نمکلان بو، پاسگاه دراجی تا فرخ آباد و ارتفاع قلعه آویزان تا قله 175 به دو بخش شمال و جنوب تقسیم میشود و در جریان عملیات، ترکیبی از یگانهای ارتش و سپاه در قالب دو قرارگاه فرعی فتح 1 و 2 و تحت امر قرارگاه نجف شامل 9 یگان، دراین دو بخش مستقرشدند. دراین عملیات، چهار لشکر و دو تیپ از سپاه پاسداران و یک لشکر، یک تیپ و یک گردان از نیروی زمینی ارتش شرکت داشتند.
1) 22. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش اجمالی عملیات والفجر 2 (دستنویس).
عملیات والفجر 3 در 7 مرداد 1362، (هشت روز پس از عملیات والفجر 2) آغاز شد. در محور فتح 1، ارتفاع نمکلان بو و تپههای اطراف آن به سرعت تصرف شد. تیپ 21 امام رضا (ع) نیز توانست خیلی سریع نیروهای دشمن در شرق رودخانه کنجانچم را منهدم کند. ارتفاعات زالو آب (کله قندی) که از اهمیت بیشتری برخوردار بودند، مورد حمله لشکر نصر قرار گرفته و بخشهایی از آن تصرف شد، اما قله اصلی در دست دشمن باقی ماند.
در محور فتح 2، با آن که نیروها توانستند در ابتدای حمله، موفقیتهایی را به دست آورند، اما نشکستن خط در یکی از راه کارها، عملیات الحاق را با مشکل مواجه ساخت، لذا نیروها کمی عقبتر از هدف تعیین شده خط دفاعی تشکیل دادند.
عدم تصرف قله اصلی ارتفاع زالو آب و مقاومت عراقیهای محاصره شده، دشمن را وادار کرد که تلاش زیادی برای الحاق با این نیروها و شکست کل عملیات به عمل آورد، اما تمام این تلاشها ناکام ماند و این در حالی بود که دشمن پس از مواجه شدن با حمله از سمت مهران، فشار خود را بر منطقه عملیات والفجر 2 کاهش داد و توان زیادی را برای مقابله با جبهه خودی در این محور به کار گرفت. به ویژه حملات نیروی هوایی عراق فشار بیشتری را بر منطقه وارد کرد و به لحاظ عدم وجود دفاع ضد هوایی مؤثر، حتی خودروها بر روی جاده به وسیله هواپیماهای مجهز به مسلسل مورد حمله قرار میگرفتند. جبهه خودی برای کاهش فشار تصمیم گرفت امید دشمن را از امکان الحاق با قله کله قندی قطع نماید. از این رو تصرف ارتفاع مزبور، تثبیت دستاوردهای عملیات را تضمین کرد و عراق به تلاشهای خود پایان داد و نیروها به بثشتر هدفهای خود دست یافتند. (1).
عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین و با هدف متصل کردن ارتفاعات سورن به سور کوه انجام شد. در صورت تحقق این هدف، خط دفاعی جبهه خودی در این منطقه (دشت شیلر) کوتاه شده و در به کارگیری نیرو صرفه جویی میشد. (2)همچنین راه ضد انقلاب از محور دشت شیلر مسدود شده و شهر مریوان از دید و تیر دشمن خارج میشد. علاوه بر این، شهر پنجوین و پادگان آن و پادگان گرمک به تصرف درآمده و نیروهای دشمن منهدم میشدند و سرانجام، با پیروزی در این عملیات، مقدمات انجام عملیات در استان سلیمانیه عراق فراهم میآمد.
مهمترین ارتفاعات منطقه پنجوین عبارتند از؛ سورن، سورکوه و کانی مانگا که دهانه شیلر را تشکیل میدهند. ارتفاع دیگر منطقه، زله است که به شهر پنجوین مشرف میباشد. (1)این شهر در طول جنگ به منطقهای نظامی تبدیل شد و خالی از سکنه شد. دشمن با آگاهی از قصد رزمندگان برای حمله به این شهر، بخش عمدهای از آن را منهدم کرد.
براساس طرح مانور، عملیات در دو مرحله، از دو محور بانه و مریوان آغاز میشد. اهداف مرحله اول از محور بانه، تأمین ارتفاعات لری، گرمک و کنگرک، و از محور مریوان، ارتفاعات زله، مارو و خلوزه بود. در مرحله دوم، نیز میبایست ارتفاعات سورن و کانی مانگا تصرف شود و با تکمیل هدفهای واسط عملیات، ارتفاع سورن به سورکوه وصل شده و هدف اصلی تحقق یابد. برای انجام این مانور، هشت لشکر و دو تیپ پیاده از سپاه و یک لشکر پیاده از ارتش مأمور شدند. در مرحله اول، 22 گردان از سپاه و سه گردان از نیروی زمینی ارتش، و در مرحله دوم، هفت گردان از سپاه و یک گردان از نیروی زمینی ارتش و در مرحله سوم، تنها 25 گردان از سپاه وارد عمل شدند. (2).
عملیات در 27 مهر 1362 (حدود دو ماه و نیم پس از عملیات والفجر 2 و 3) آغاز شد. در مرحله اول عملیات، به دلیل سرعت عمل فوقالعاده، نیروها ارتفاعات لری، گرمک، کنگرک در محور بانه و مارو، خلوزه 1، بلاله، سربلاله، تخم مرغی، سه درختی، پادگان گرمک، شهرک هرگنه و تپه شهداء در محور مریوان، آزاد شد.
مرحله دوم، دو روز پس از مرحله اول، آغاز شد و طی آن، ارتفاعات خلوزه 2، کلو، هفت توانا، ارتفاعات اطراف پنجوین، یال شرقی ارتفاع زله، ارتفاعات 1672 شرق سنگ معدن در محور مریوان و شاخ نالشکینه در محور بانه، تصرف شد و نیروهای خودی به طور کامل بر شهر پنجوین تسلط یافتند، اما به دلیل عدم سقوط کامل ارتفاع زله، تصرف کامل شهر میسر نشد.
اگرچه عملیات والفجر 4 بایستی در دو مرحله انجام میشد ولی برای کامل کردن هدفها، حدود سیزده روز بعد یعنی در 12 آبان 1362، مرحله سوم این عملیات نیز انجام شد و طی آن، ارتفاعات استراتژیک شیخ گزنشین، شاخ تاجر از کانی مانگا به دست رزمندگان اسلام افتاد و در منطقه غرب ارتفاع کانی مانگا و چوارتا نیز نیروها دست به پیشروی زدند. (3).
در پی کند شدن پیشرویهای نظامی ایران در جبهه جنوب و عدم دستیابی به پیروزی بزرگ در دوره پس از فتح خرمشهر، روند تحولات سیاسی و نظامی به زیان ایران تغییر کرد؛ در سطح بینالمللی، قدرتهای بزرگ درصدد برآمدند، دولت عراق را بیش از گذشته، در ابعاد نظامی، سیاسی و اقتصادی مورد حمایت قرار دهند. در این دوره، گرچه ارتش عراق توانست تا اندازهای تسلط نسبی خود را در صحنه نبرد نشان داده و به دفع حملات بزرگ ایران بپردازد، اما نگرانی از پیروزی احتمالی ایران و فرو ریختن خطوط دفاعی ارتش عراق همچنان وجود داشت. از این رو، ایالات متحده و شوروی (سابق) کمکهای قابل ملاحظهای در اختیار عراق گذاشتند. به ویژه امریکا، از این پس، همگرایی روزافزونی با حکومت عراق از خود نشان داد. در واقع، امریکا که در برابر ایران و عراق به طور رسمی خود را بیطرف نشان میداد، در سیاست خارجی، به طور رسمی از عراق حمایت کرده و در این راستا بار دیگر روابط سیاسی خود را با بغداد از سر گرفت.
همچنین، در پی این تحولات دامنه جنگ از جبهههای زمینی به خلیج فارس گسترش یافت و عراق، به بمباران منابع نفتی جمهوری اسلامی، به ویژه جزیره خارک، منطقه اصلی صدور نفت ایران اقدام کرد که بازتاب گستردهای در رسانههای خبری جهان و نیز محافل سیاسی دنیا داشت. در این دوره، سازمانهای بینالمللی نیز در مواضع خود نسبت به جنگ تجدید نظر کردند. این مواضع در اشکال گوناگون، همگی از یک خط مشی مشترک مبنی بر حمایت تلویحی از عراق و اتخاذ مواضع ناعادلانه در برابر جنگ پیروی میکرد و حلول این محور، اتحاد یافته بود.
همان گونه که پیشتر گفته شد، در دوره پس از فتح خرمشهر، گرچه دفاع مطلق و پر مانع عراق در عملیات رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر 1 در برابر هجوم ایران مقاومت کرد، ولی به دلیل برتری نظامی ایران از لحاظ روحیه و نیروی انسانی و نیز پیروی از استراتژی هجومی، امریکا همواره از پیروزی غیرمنتظره ایران اظهار نگرانی میکرد. «کند دام»، معاون وزارت خارجه امریکا در این باره میگوید:
«امریکا در مورد عواقب پیروزی ناگهانی ایران و اثر آن بر ثبات منطقه نگران است.» (1).
1) 28. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارش ویژه، 19 / 10 / 62، ص 16.
این مسئله باعث میشد، امریکاییها را از راههای گوناگون، ایران را تحت فشار قرار دهند. برای نمونه، وزارت دفاع این کشور مبلغ 110 میلیون دلار را به خرید 11 فروند هلیکوپتر ساخت ایتالیا اختصاص داد تا جمهوری اسلامی نتواند به این هلیکوپترها دست یابد. زیرا ایران، مصرانه در پی دریافت هلی کوپترهای «شنووک 47 - س» بود که در زمان شاه ایران طی سفارشی 425 میلیون دلاری از ایتالیا خریداری کرده بود اما پس از سقوط شاه، امریکا، شرکت آگوست ایتالیا، سازنده این هلیکوپترها را تحت فشار قرار داد تا از پذیرفتن این معماله خودداری کند. (1)امریکا همچنین هم پیمانان خود را تشویق کرد که فشهارهای دپلماتیک تازهای بر ایران وارد آورند. از این رو، از ژاپن و نیوزلند، یعنی دو کشوری که پیوندهای بازرگانی و نفتی عظیمی با ایران داشتند، خواست که حکومت ایران را تحت فشارهای اقتصادی قرار دهند. امریکا همچنین صادرات محدود خود را به ایران مورد بررسی مجدد قرار داد تا از عدم صدور تجهیزات نظامی به ایران کاملا مطمئن شود. (2).
اقدام دیگر امریکا در این دوره، علنی کردن نزدیکی به عراق و حمایت از آن کشور بود. پیش از این، مقامات رسمی امریکا و نیز رسانههای جمعی اروپایی و امریکایی چنین وانمود میکردند که این کشور، در جنگ ایران و عراق بیطرف است. اما پس از شکستهای عراق در سالهای 1360 و 1361 و تلاش ایران برای ورود به خاک عراق، این رسانهها، لزوم حمایت از عراق و اقدام عملی در این زمینه را مطرح کردند. رادیو امریکا به نقل از روزنامه واشنگتن پست گفت:
«ایالات متحده امریکا به کشورهای دوست در حوزه خلیج فارس اطلاع داده است که شکست احتمالی عراق در جنگ با ایران با منافع امریکا سازگار نخواهد بود و برای جلوگیری از چنین شکستی، اقداماتی چند معمول گردیده است.» (3).
این رادیو به نقل از واشنگتن پست ادامه داد:
«جنگ ایران و عراق اینک به بنبست رسیده است ولی چنین مینماید که سرانجام، ملاحظات اقتصادی سرنوشت این جنگ را تعیین خواهد کرد و در این زمینه است که عراق با از دست دادن بخش اعظم صادرات نفت خود، با دشواری بسیاری رو به رو شده است.» (4).
روزنامه وال استریت ژورنال نیز در این باره نوشت:
«ایالات متحده تقاضای عراق را در زمینه خرید تسلیحات رد میمکند. اما شرکتهای امریکایی را تشویق میکند که در راه افزایش صادرات نفت به یاری عراق بشتابند، به این امید که افزایش معاملات نفتی، به بغداد در برابر پیشرویهای ایران کمک کند.» (5).
رادیو بی. بی. سی نیز در این باره گفت:
«از قراین و شواهد موجود چنین استنباط میشود که دولت امریکا در نظر دارد بار دیگر با عراق روابط نزدیکی برقرار کند تا مانع برتری ایران در جبهه جنگ شود.»
همچنین بی بی سی افزود:
«عدم توانایی در صدور نفت از طریق خلیج فارس، عراق را دچار مشکلات اقتصادی شدیدی کرده است» (1).
رادیو امریکا با پخش اظهار نظر یکی از پژوهشگران و محققان مؤسسه سیاسی - اقتصادی برولینگز امریکا، درباره روابط امریکا با عراق که در روزنامه نیویورک تایمز چاپ شده بود، گفت:
«بعد از سه سال بیطرفی[!] در جنگ ایران و عراق، اکنون منافع امریکا، این کشور را به سوی حمایت و جانبداری از عراق سوق میدهد. کریستین هامز سیاست و روش بیطرفی امریکا در جنگ سه ساله ایران و عراق را[کار] اشتباهی دانست که به علل گوناگونی دنبال شده است؛ اول آن که، در ابتدای جنگ ایران و عراق و حتی قبل از گروگان گرفته شدن دیپلماتهای امریکایی در تهران، دولت امریکا بر این گمان بود که عادی شدن روابط امریکا با حکومت آیت الله خمینی امکانپذیر است. دوم آن که، امریکا روی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس حساب میکرد تا هزینه جنگ عراق را تأمین کنند و سوم آن که، امریکا عراق را شکست ناپذیر گمان میکرد و اکنون بعد از سه سال، طولانی شدن جنگ و افزایش سرسام آور خسارات و تلفات جنگ به خصوص برای کشورهای کوچکی مانند عراق و در نظر گرفتن سایر خصوصیات جنگ ایران و عراق و بررسی تحولات اخیر خاورمیانه، بسیاری از سیاست مداران امریکا در روش بیطرفی میان ایران و عراق تجدید نظر کردهاند.»
تحلیلگر مؤسسه برولینگز میافزاید:
«یکی دیگر از عوامل عدم حمایت امریکا از عراق، قضاوت سیاستمداران امریکا در مورد عراق بود که به اشتباه و به گونهای سطحی، عراق را طرفدار و هم پیمان مسکو میدانستند، در حالی که روابط عراق و مسکو از سال 1975 میلادی تاکنون سال به سال بدتر و تیرهتر شده است و عراق بارها، علنا سیاست شوروی را در افغانستان و کشورهای عربی مورد انتقاد شدید قرار داده است و مهمتر آن که، صدام حسین در محافل خصوصی گفته است که وی لزوم امنیت در مرزهای اسرائیل را تشخیص میدهد...
با وجود آن که در حفظ بیطرفی میان ایران و عراق این عوامل تاکنون از چشم بعضی از
1) 34. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارش ویژه، 15 / 10 / 62، ص 30.
سیاست مداران کوتاه بین امریکا دور مانده است، ولی اخیرا چنین به نظر میرسد که دولت امریکا با تجدید نظر در سیاست بیطرفی خود، حمایت و طرفداری از عراق را مورد بررسی قرار میدهد. در صورت اتخاذ چنین تصمیمی، از جمله گامهایی که امریکا میتواند در جهت حمایت و تأیید از عراق بردارد، جمعآوری اطلاعات نظامی و امنیتی برای عراق، ترویج و تشویق روابط بازرگانی میان عراق و کشورهای اروپایی، تعمیر چاههای نفتی عراق، فراهم کردن تسهیلات برای صدور نفت عراق و جلوگیری از دسترسی دولت ایران به تسلیحات جنگی را میتوان نام برد.» (1).
امریکا در راستای نزدیکی به عراق، دونالد رامسفلد، معاون وزیر خارجه خود را در دی ماه 1362 به عراق فرستاد. این سفر بازتاب گستردهای در رسانههای غربی داشت و یکی از نشانههای بارز حمایت آشکار امریکا از عراق قلمداد میشد. روزنامه واشنگتن پست در این باره نوشت:
«سفر رامسفلد، فرستاده ویژه امریکا به بغداد و دیدار او با صدام حسین، این نظر را تقویت کرد که امریکا به برقراری روابط سیاسی کامل با عراق علاقهمند است و با تلاش برای جلوگیری از شکست احتمالی عراق در جنگ، به خاطر پیشگیری از گسترش تمایلات انقلابی در آن منطقه حساس، کوشش میکند.» (2).
اقدام دیگری که حمایت امریکا از عراق را آشکار میسازد، اجازه وزارت خارجه امریکا برای فروش 60 فروند هلیکوپتر «هوگوس» به عراق میباشد. (3).
در این دوره، مواضع شوروی نیز از استراتژی بیطرفی، به جانبداری رسمی و آشکار از عراق تغییر کرد. شوروی به طور سنتی در مقاطع مختلف، ادامه جنگ ایران و عراق را بیهوده عنوان میکرد. شوروی که یکی از حامیان اصلی رژیم عراق به شمار میرفت، گرچه در ابتدای شروع جنگ برای مدت کوتاهی موضع بیطرفی اتخاذ کرد، اما هیچ گاه از ایران جانبداری نکرد. با آغاز دوره جدید جنگ که با تلاش ایران برای ورود به خاک عراق همراه بود، روسها به طور جدی به حمایت و طرفداری از عراق پرداختند. در این میان، دستگیری سران حزب توده و پایان دادن به فعالیتهای این حزب که در نیمه دوم سال 1362 انجام شد، سبب مخالفت بیشتر آنها با ایران و حمایت جدیتر از عراق شد. تسلیح ارتش عراق به موشکهای اسکاد از جمله این حمایتها به شمار میرود. رادیو مسکو در اعتراض به سیاست خارجی ایران که نه شرقی و نه غربی است، گفت:
«وقتی سیاست دولت کنونی ایران را نسبت به کشورهای همسایه مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهیم، به زحمت میتوانیم انگیزههای آن را درک کنیم. از یک سو، مبارزه با امپریالیسم به
عنوان یکی از هدفهای اصلی سیاست خارجی کشور اعلام میشود و از سوی دیگر، زمامداران کنونی ایران مناسبات خود را با کشورهایی مانند پاکستان که نقش تکیهگاه نظامی امپریالیسم امریکا را ایفا میکند، توسعه میدهد و این در حالی است که زمامداران کنونی ایران نمیخواهند، روابط خود را با کشورهای همسایهای که از همان آغاز، انقلاب ایران پشتیبانی کرده بودند، گسترش دهند و گذشته از این، اغلب، روابط خود را با این کشورها تیره میسازند و برای موجه جلوهگر ساختن خط مشی غیر دوستانه خود، نسبت به آنها خیلی زیاد تهمت میزنند.» (1).
روزنامه پراودا نیز در این باره نوشت:
«اصول و اهداف ضد سلطنتی ایران فراموش شدهاند و آنهایی را که از این اصول دفاع میکردند، مورد آزار قرار دادند و تصفیه عناصر اصیل میهن دوست انقلابی و دمکرات در جریان است.» (2).
شوروی با مشاهده نزدیکی عراق به غرب، به ویژه سفر رامسفلد، فرستاده ویژه ریگان، رییس جمهور امریکا به بغداد، به روابط خود با عراق حساسیت بیشتری به خرج داد. از این رو، طارق عزیز، وزیر خارجه عراق در سفر خود به مسکو مورد استقبال و توجه ویژهای قرار گرفت که بازتاب خاصی در سطح جهان داشت. از جمله، رادیو بی. بی. سی این دیدار را نشانه دیگری از پشتیبانی شوروی از عراق در مقابل ایران خواند:
«دولت ایران به اقداماتی بر ضد حزب توده که مورد حمایت شوروی قرار داشت، دست زد، همچنین چند نفر از دیپلماتهای شوروی را از ایران اخراج کرد. بعد، هیئت بلند پایهای از عراق وارد مسکو شد و روابط دو طرف به گرمی بیشتری گرایید. سفر طارق عزیز، وزیر خارجه عراق به مسکو به عنوان ادامه این جریان تعبیر میشود. مثلا گفته میشود که دولت شوروی،[به طور]، مرتب سلاحهایی به عراق تحویل میدهد.» (3).
رادیو کلن نیز در این مورد گفت:
«روزنامه پراودا، ارگان رسمی حزب کمونیست شوروی به جمهوری اسلامی ایران این اتهام را وارد ساخته است که با روش و متدهای جنگی مغلطه آمیز میکوشد تا با جنگ علیه کشورهای همجوار تا مرزهای پیروزی ادامه دهد. به همین دلیل بوده است که اقدامات تبلیغاتی تهران به دلیل ایجاد جو احساسات شوونیستی، از طرف مسکو محکوم گردیده است. اما دیدار طارق عزیز، معاون نخست وزیر عراق از اتحاد جماهیر شوروی گویای این حقیقت است که به چه منظور، مسکو در طول روزهای گذشته علیه تهران جبههگیری کرده است. فعلا باید اعتراف کرد که پراودا، ارگان رسمی حزب کمونیست شوروی آب و هوای مذاکرات را با مقالهای که علیه تهران انتشار داده، مساعد و مطلوب ساخته است.» (4).
این رادیو در گفتار دیگری گفت:
«برای جلوگیری از نزدیکتر شدن عراق به غرب، دولت شوروی باید سلاحهای کاملا جدید به عراق تحویل دهد یا این که به آن کشور امتیازات سیاسی اعصا کند.» (1).
در مجموع، در این دوره به طور مشخص، شاهد حمایت آشکار امریکا و شوروی در زمینههای مختلف از عراق هستیم. طه یاسین رمضان، معاون اول نخست وزیر عراق حمایت دو جانبه ابر قدرتها را چنین ارزیابی میکند:
«اتحاد شوروی در ابتدا، علاقهای به خاتمه جنگ 40 ماهه بین عراق و ایران نشان نمیداد اما یک سال پس از آغاز جنگ، بهبودی حاصل شد و کانالهای ارتباطی بین ما و آنان مجددا برقرار شد. ما میتوانیم بگوییم که به میزان زیادی از جو خوب روابط بین دو کشور راضی هستیم... امریکا نیز اخیرا به این جنگ علاقه نشان میدهد و باب گفت و شنود را در این زمینه با بغداد گشوده است. به طور کلی، ما میتوانیم بگوییم که روابط ما اکنون بهتر است اما، مواضع آنها در مورد جنگ لازم است بیشتر روشن شود.» (2).
روشن شدن بیشتر مواضع امریکا از نظر عراقیها به این دلیل است که آنها معتقدند، ابرقدرتها اگر بخواهند، میتوانند جنگ را به سرعت پایان دهند و عدم اقدام به چنین کاری، ناشی از عدم تمایل آنها به پایان جنگ است. (3)روزنامه جمهوریت چاپ ترکیه نیز در باره اشتراک نظر امریکا و شوروی نسبت به ایران و عراق نوشت:
«دشمنی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران، تنها موردی است که امریکا و شوروی بر سر آن توافق دارند و ادامه جنگ که به پیروزی ایران و شکست عراق منتهی میشود، چیزی است که نه شرق و نه غرب خواهان آن هستند. کمکهای تسلیحاتی شوروی به عراق و کمکهای مالی و نظامی غرب به این کشور، دلیلی بر این مدعا هستند.» (4).
طولانی شدن جنگ و کاهش شدید درآمدهای نفتی، فشار زیادی بر اقتصاد عراق وارد آورده و ادامه درگیری را برای این کشور دشوار ساخته بود، زیرا با مسدود شدن خط لوله نفتی که از سوریه میگذشت و نیز عدم امکان صدور نفت از اسکلههای البکر و العمیه در شمال خلیج فارس، صادرات نفت این کشور به شدت محدود شد. در مقابل، ایران به دلیل گستردگی سواحل خلیج فارس، در مقایسه با عراق از ظرفیت بیشتری برای صدور نفت برخوردار بود و این مسئله امکان ادامه جنگ را برای ایران فراهم کرد. دولت عراق برای
تغییر وضع موجود و محروم کردن ایران از درآمدهای نفتی، توجه خود را به خلیج فارس معطوف کرد و با شدت بخشیدن به حملات هوایی علیه کشتیهای تجاری و نفتکشها، سعی کرد جبهه جدیدی در دریا باز کند. خبرگزاری رویتر در این زمینه گزارش داد:
«دیپلماتهای مقیم کویت عقیده دارند که عراق با کمبود نقدینگی به دلیل کاهش صادرات نفتی و فشار شدید ناشی از جنگ، درگیر کردن کشورهای سوم را وسیلهای جهت تسریع در پایان بخشیدن به این جنگ از طریق تحت فشار قرار دادن تهران میبینند.» (1).
روزنامه کدیر چاپ وین نیز نوشت:
«عراق در خطر مرگ قرار دارد و دیگر نمیتواند به جنگ ادامه بدهد چون به علت نابودی خط لوله عراق، این کشور تقریبا از حمل نفت درآمدی ندارد و این در حالی است که ایران مخارج جنگ را از محل صدور نفت تأمین میکند.» (2).
رادیو بی. بی. سی نیز در این باره گفت:
«عراق به طور کلی در وضعیت مشکلتری قرار گرفته است، زیرا به دنبال تعطیل شدن اسکلههای صدور نفتش از طریق خلیج (فارس)، و همچنین بستن خطوط لوله نفت دیگرش از طریق خاک سوریه، قادر به صادر کردن بیش از 600 هزار بشکه در روز نیست، در حالی که قبل از جنگ، روزانه دو میلیون و نیم بشکه نفت به خارج صادر میکرد. اضافه بر این، میزان تولید نفت ایران نیز از روزانه پنج و یا شش میلیون بشکه در قبل از جنگ، به کمی بیش از یک میلیون بشکه پس از جنگ رسید، ولی در حال حاضر تولید نفت ایران افزایش یافته و به دو و نیم میلیون بشکه رسیده است.[از سوی دیگر] ذخیره مالی عراق به شدت کاهش یافته در حالی که ذخیرههای مالی ایران افزایش یافته است.» (3).
هدف دیگر عراق از باز کردن جبهه جدید در جنگ و حمله به مراکز نفتی ایران، تحمیل صلح در شرایط فشار بود. عراق با این اقدام، قصد داشت منافع کشورهای عربی و قدرتهای بزرگ را در این جنگ درگیر کند تا بر اثر اعمال فشار این کشورها جمهوری اسلامی مجبور شود به پای میز مذاکره آمد و از اصول مشروع خود در پذیرش پایان جنگ دست بردارد. رادیو امریکا به نقل از نیویورک تایمز گفت:
«دیپلماتهای غربی و دیگر تحلیلگران منطقه میگویند، به نظر میرسد که عراق میکوشد با ضربه زدن بر توانائیهای صدور نفت ایران، تهران را به نشستن در پشت میز کنفرانس ناچار سازد. عراق برای چنین اقدامی، دو اسلحه در دست دارد: یکی موشکهایش و دیگری، جنگنده بمب افکنهای سوپراتاندارد، مجهز به موشکهای اگزوست.» (4).
از این رو، حمله عراق به جزیره خارک، که مرکز ثقل تولید و صدور نفت ایران بود، مورد تشویق گسترده رسانههای جمعی غرب قرار گرفت، و آنها، این اقدام را راهی اساسی برای نجات عراق میخواندند که از آن طریق میتواند ایران را در فشار اقتصادی قرار دهد. روزنامه نیویورک تایمز در این باره نوشت:
«دیپلماتهای غربی و تحلیل گران دیگر، تهدیدهای عراق را[مبنی بر این] که ممکن است به زودی به جزیره خارک حمله کند و بنبست جنگ را بشکند، جدی میگیرند.»
روزنامه کریستین ساینس مانیتور نیزنوشت:
«نظر عمومی در بغداد بر این است که حمله عراق به جزیره خارک قریب الوقوع است.» (1).
مئله دیگری که رسانههای غربی آن را به شدت و در سطح بسیار گسترده مورد توجه قرار دادند، واکنش جمهوری اسلامی در برابر حملات و تهدیدهای عراق علیه مراکز نفتی و همچنین، هواپیماهای سوپراتاندارد بود که به عنوان سلاحی جدید، نقش تعیین کنندهای در تغییر موازنه جنگ داشتند.
مجله الحوادث چاپ لندن به نقل از ژنرال پیرکالو، یکی از نظامیان برجسته فرانسوی نوشت:
«هواپیماهای سوپر اتاندارد در تغییر روند جنگ به سود عراق مؤثر خواهند بود.» (2).
روزنامه واشنگتن پست نیز نوشت:
«فرانسه معتقد است، هواپیماهای سوپراتاندارد وسیله مورد احتیاج عراقیها را برای وادار ساختن ایران به مذاکره تأمین میکند.» (3).
روزنامه نیویورک تایمز به جنبه دیگری از مسئله اجاره هواپیماهای سوپراتاندارد به عراق اشاره کرده و نوشت:
«ارسال هواپیماها، جوی را به وجود آورده که باعث شد، قطع نامه 540 مبنی بر دعوت طرفین به آتش بس از طرف سازمان ملل به تصویب برسد. عراق همچنین معتقد است که از این جنگندهها میتواند به عنوان اهرمی در جهت جلب کمکهای بیشتر از دو حامی مالی خود استفاده کند.» (4).
جمهوری اسلامی، در برابر تهدیدات و حملات عراق در خلیج فارس علیه مراکز نفتی و حمله به نفتکشها اعلام کرد، در صورتی که ایران از صدور نفت محروم شود، تنگه هرمز را خواهد بست. این موضوع، زمینه مساعدی برای پیشبرد اهداف امریکا در خلیج فارس فراهم کرد و نزدیک به یک سال به طور گسترده تبلیغات جنجالی رادیوها، خبرگزاریها و
مطبوعات کشورهای اروپایی و امریکا قرار گرفت. روزنامه وال استریت ژورنال نوشت:
«وحشت امریکا از این است که یک پیروزی عمده برای ایران، یا حملهای از جانب عراق به تأسیسات نفتی ایران، منجر به اقدامی از طرف ایران جهت بستن تنگه هرمز شود.» (1).
نشریه فارین ریپورت نوشت:
«منابع اطلاعاتی ما گزارش دادند که دولت عراق تصمیم گرفته است، تأسیسات نفتی ایران در جزیره خارک را با هواپیماهای جدید سوپراتاندارد و موشکهای اگزوست هدف قرار دهد. در صورت اجرای این تصمیم که مدتهاست انتظار آن میرفت، جنگ خلیج فارس (فارس) گسترش خواهد یافت و نتایج غیرقابل پیش بینی به بار خواهد آورد؛ همچنین، به ما اطلاع داده شده است که ایران تصمیم دارد علیه این اقدام عراق دست به یک حرکت تلافی جویانه بزند و تنگه هرمز را مسدود کند. گزارشهای مربوطه به این تصمیم جدید[ایران] باعث حرکات نظامی متعددی در خلیج (فارس) شده است. ایالات متحده توان نظامی خود را در ابوظبی و پایگاه نظامی «مصیره» در عمان افزایش داده است؛ یک ناوگان مرکب از کشتیهای جنگی امریکا، انگلیس و فرانسه سرگرم پاسداری از تنگه هستند؛ روسها حضور نظامی خود را در جزیره «اسکونزه» که متعلق به یمن جنوبی است و در دریای عربی قرار دارد، تقویت کردهاند؛ ایرانیان کشتیهای جنگی، هواپیماها و سربازان خود را به پایگاههای بندرعباس و جزایر مقابل تنگه[هرمز] منتقل کردهاند؛ عمان قلمرو خود را در بخش جنوبی تنگه مستحکم کرده است.» (2).
اخباری از این دست که بیشتر آنها دور از حقیقت بودند، به میزان قابل ملاحظهای منتشرشدند. خبرگزاری رویتر نیز گزارش داد که عربستان از بیم بسته شدن تنگه هرمز، در حال ساختن یک مخزن نفتی شناور با ظرفیت 5 / 1 تا سه میلیون تن است تا خطر مسدود شدن تنگه را به حداقل برساند. (3).
در مجموع، هدف اصلی عراق از حمله به جزیره خارک و نفتکشها، انهدام منابع اقتصادی ایران بود تا جمهوری اسلامی قادر به تأمین نیازمندیهای جنگ نباشد. علاوه بر این، بازداشتن ایران از حمله جدید در جبهه زمینی و اعمال فشار به منظور پذیرش صلح و یا دست کم، پذیرفتن این مسئله که عراق نیز بتواند بدون مزاحمت ایران، نفت خود را از خلیج فارس صادر کند، از دیگر هدفهای عراق به شمار میرفتند.
یکی دیگر از انگیزههای اساسی عراق در حمله هوایی به جزیره خارک، قطع صدور نفت عراق از خط لوله سوریه بود. در پی اقدام دولت سوریه در قطع این لوله که روزانه حدود 750 هزار بشکه نفت از آن صادر میشد، ضربه مهلکی به منابع ارزی عراق وارد آمد و این
کشور روزانه، از حدود بیست و شش میلیون دلار ارز محروم شد. بروز این مشکل و همچنین، قطع صدور نفت عراق از خلیج فارس، فشار اقتصادی بیشتری بر ماشین جنگی عراق وارد کرد. از این پس، حمایتهای بیشتر مالی عربستان و کویت و دیگر کشورهای نفت خیز خلیج فارس ضروری مینمود. ایالات متحده نیز در این راستا، کشورهای دوست و متحد منطقهای خود را ترغیب کرد تا از لحاظ مالی به یاری عراق بشتابند. دراین حال، چون قطع لوله نفتی عراق به دست یک کشور عربی صورت گرفته بود، تبلیغات عراق در مورد عرب و عجم بودن جنگ تحمیلی، به میزان قابل ملاحظهای تحت الشعاع قرار گرفت.
در این مبحث از کتاب سازمانهای بینالمللی و جنگ ایران و عراق، نوشته محمد حسین جمشیدی و دیگران،[مقاله حسین یکتا، سازمان ملل متحد]، تهران، دانشکده فرماندهی و ستاد، صص 90 - 94 و صص 107 - 108 استفاده شده است.
مهمترین وظیفه سازمان ملل متحد، حفظ صلح و امنیت بینالمللی است و برای تحقق این هدف، میبایست مطابق منشور ملل متحد، علیه متجاوز اقدام کند. اما، زمانی که عراق به خاک ایران تجاوز کرد و بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب کشور را به اشغال خود درآورد، این سازمان، نه تنها علیه متجاوز اقدام نکرد، بلکه مواضع و تصمیمات آن، در راستای تثبیت و حمایت از متجاوز بود.
شورای امنیت سازمان ملل تا 12 ژوئیه 1982 میلادی (21 تیر 1361) یعنی به مدت 22 ماه، در برابر تجاوز عراق سکوت کرد. در این مدت، نیروهای عراقی به پیشرفت خود در خاک ایران ادامه داده و به تحکیم مواضع پرداختند. در حالی که جمهوری اسلامی نیز درگیر شدیدترین بحران سیاسی - نظامی داخلی بود. ظاهرا اعضای شورای امنیت به پیروزی گروههای مخالف نظام امیدوار بودند تا به این ترتیب، در شرایط جدید، به اتخاذ موضع بپردازند. اما سرانجام، در پی عملیات بیتالمقدس و آزادی خرمشهر، شورای امنیت سازمان ملل سکوت طولانی خود را شکست و به درخواست اردن و با حمایت امریکا، تشکیل جلسه داد و قطع نامه 514 را در 12 ژوئیه 21 (1982 تیر 1361) به تصویب رساند. در مقدمه این قطع نامه نسبت به «طولانی شدن برخورد دو کشور که منجر به خسارات سنگین انسانی و زیان مادی قابل ملاحظه شده و صلح و امنیت بینالمللی را به خطر انداخته است، «اظهار نگرانی عمیق شده است. همچنین، در این مقدمه، به ماده 24 منشور، مبنی بر مسئولیت
اولیه شورای امنیت در حفظ صلح و امنیت بینالمللی، اشاره شده است. در بندهای اجرایی این قطع نامه چنین آمده است: 1- شورا خواستار آتش بس و خاتمه فوری همه عملیات نظامی میشود. 2- خواستار عقب نشینی به مرزهای شاخته شده بینالمللی میشود. 3- تصمیم میگیرد، گروهی از ناظران ملل متحد را به منظور بررسی، تأیید و نظارت بر آتش بس و عقب کشیدن نیروها اعزام کند، و از دبیر کل درخواست میکند، گزارشی در مورد ترتیبات لازم برای این منظور را به شورای امنیت تسلیم کند. 4- مصرانه میخواهد که کوششهای میانجی گرانه به نحوی هم آهنگ، از طریق دبیر کل جهت دست یابی به راه حلی جامع، عادلانه و شرافتمندانه که قابل قبول هر دو طرف باشد، در مورد همه مسائل مهم، براساس اصول منشور ملل متحد از جمله احترام به حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی دولتها ادامه یابد. 5- از همه دولتهای دیگر درخواست میکند، از تمامی اقداماتی که میتوانند به ادامه اختلاف کمک کند، خودداری ورزند و اجرای قطع نامه حاضر را تسهیل کنند. 6- از دبیر کل درخواست میکند که ظرف سه ماه در مورد اجرای قطع نامه حاضر به شورا گزارش دهد. (1).
اگرچه شورای امنیت در قطع نامه 514 برای نخستین بار از برقراری آتش بس، عقب نشینی و استقرار نیروهای حافظ صلح در مرز ایران و عراق سخن به میان آورد، اما تصویب این قطع نامه زمانی صورت گرفت که برتری عراق در جبهههای جنگ از بین رفته و نیروهای ایران بسیاری از مناطق اشغالی از جمله خرمشهر را باز پس گرفته و در بسیاری نقاط، به مرزهای بینالمللی رسیده بودند. بنابراین، هدف اصلی شورای امنیت از تصویب قطع نامه 514، جلوگیری از ورود نیروهای ایران به خاک عراق تحت عنوان «به خطر افتادن صلح و امنیت بینالمللی»، خود نیز دقیقا این هدف را پیگیری میکرد که به جمهوری اسلامی ایران تفهیم کند، اگر وارد خاک عراق شود، براساس فصل هفتم منشور، مجازاتهایی علیه آن کشور وضع خواهد کرد. اما، ایران این قطع نامه را نیز به خاطر «نادیده گرفتن واقعیتهای جنگ» نپذیرفت و به منظور «احقاق حقوق» خود، در 23 تیرماه 1361 (دو روز پس از تصویب قطع نامه 514) با انجام عملیات رمضان، وارد خاک عراق شد. با ورود نیروهای جمهوری اسلامی به داخل عراق، شورای امنیت بلافاصله تشکیل جلسه داد و بیانیه 15 ژوئیه 1982 میلادی (23 تیرماه 1361) را در مورد اجرای قطع نامه 514 تصویب و از «تشدید درگیریها» ابراز نگرانی کرد، کاری که میبایست دو سال پیش از آن صورت میگرفت.
1) 57. روزنامه اطلاعات، 23 / 4 / 1361، ص 4.
در دوره پس از فتح خرمشهر، روند جنگ - به خصوص در پی تلاشهای عراق - از نظر هدف، روش و منابع، به گونهای بنیادی، تغییر کرد. در سطح کلان، استراتژی نظامی دو طرف درگیر، ماهیت جدیدی به خود گرفت. بر پایه این تغییرات، تحولات داخلی ایران و عراق و تعیین سیاستهای اصلی نیز دستخوش دگرگونی شد. عراق با محور قرار دادن مقابله نظامی و به کارگیری تمام امکانات و ساختارهای کشور در جنگ، تواناییهای خود را به گونهی فزایندهای بالا برد. این تصمیم و اقدام که به دلیل درک به خطر افتادن و تهدید بقاء نظامی سیاسی آن کشور صورت گرفت، در عمل مؤثر واقع شد و توانست، از پیشرویهای جمهوری اسلامی جلوگیری کند. در مقابل، ایران اقدام نظامی را با هدف تنبیه متجاوز در پیش گرفت.
در سطح عملیاتی، ایجاد استحکامات عمقدار و توسعه سازمان رزم (از لحاظ تجهیزات و نیروی انسانی) مهمترین اقدام عراق در مقطع جدید به شمار میرفت که به تدریج، کیفیت و کمیت این دو عامل افزایش یافت. علاوه بر این، تواناییهای دیگر عراق مانند آتش، قدرت هوایی، تحرک و سرعت عمل در جابه جایی و نقل و انتقال و انضباط فرماندهی، که در دوران قبل از فتح خرمشهر نیز وجود داشت، در این دوره به میزان قابل ملاحظهای افزایش یافت. آموزش، به عنوان مرکز ثقل این تواناییها، اهمیت بیشتری پیدا کرد، و در سطوح مختلف، مورد توجه قرار گرفت.
در مقطع جدید، عراق علاوه بر افزایش و برتری نظامی خود در کاربرد هم آهنگ میان موانع، آتش، استفاده از نیروی هوایی و به کارگیری یگانهای احتیاط و پاتک کننده نیز انسجام لازم را به دست آورد.
در صحنه درگیری، به دلیل وجود همین عوامل، ارتش عراق توانست عملیات رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر 1 را با ناکامی مواجه سازد. در عملیات رمضان خلاء به وجود آمده در جناح شمالی نیروهای ایرانی، عراق را از بزرگترین شکست نظامی نجات داد. شکست در عملیات رمضان موجب آغاز دورانی سخت برای ایران شد.
از سوی دیگر، در جبهه خودی، درک جدید، از شرایط و تحولات بنیادی ایجاد شده در جنگ، ضروری بود. مهمترین مؤلفههای این دوره، شناخت از زمین و دشمن بود تا در طرحریزی عملیاتی و انتخاب هدفهای عمقدار مورد توجه قرار گیرند. این مسئله یکی از
عوامل اصلی عدم موفقیت نیروهای خودی به شمار میرفت. انتخاب هدفهای عمقدار باعث میشد، نیروها، برای پاکسازی و الحاق در شب، با کمبود زمان رو به رو شوند، و با توجه به زمین مسلح، به سختی (آن هم به طور ناقص) به هدف مورد نظر برسند. از همه مهمتر، فرماندهی یگانها نیز تمام توجه خود را به آن معطوف میکردند و این مسئله از لحاظ روانی مانع از آن میشد که جوانب دیگر صحنه درگیری در تصمیمگیریها و هدایت عملیات مورد توجه قرار گیرد. در چنین شرایطی، عملیات به صبح کشیده میشد و در این زمان، ایجاد استحکامات پدافندی و تشکیل خط دفاعی میسر نبود و مواضع به دست آمده در معرض تهدید یگانهای زرهی و پیاده دشمن قرار میگرفت. بدین ترتیب، استحکامات دشمن به عنوان عامل اصلی و انتخاب هدفهای عمقدار به عنوان عامل جانبی، مهمترین برگ برنده نیروهای خودی، یعنی «عملیات در شب» را از آنها سلب میکرد. و این، همان خواست دشمن بود که، امتیاز توان لازم را برای جنگ در روز داشت. در تدابیر جدید دشمن، سلب زمان، دور کردن نیروهایش از دسترس رزمندگان اسلام در شب که با تاکتیکهای ضد پیاده همراه بود، جزو مهمترین عناصر استراتژی عملیاتی عراق به شمار میرفتند. از این رو، مواجهه نیروهای خودی با دشمن به روش گذشته، به دلیل نقاط قوت جدید دشمن و نقاط ضعف جبهه خودی، موجب شد عملیاتها ناموفق بمانند.
در سطح تاکتیکی، شکستهای سال دوم جنگ، فرماندهان عراقی را واداشت که در این باره چارهاندیشی کنند. بیگمان، آنها با بسیاری از تاکتیکهای رزمندگان اسلام مانند حمله از جناح، دور زدن و دسترسی به عقبهها و توجه به عمق، شناسایی قوی و غیره آشنا بودند. از این رو، در دوره جدید نبرد، با توجه به تجربیات گذشته، دست به اقداماتی زدند. یکی از این اقدامات، تشکیل خطهای به هم پیوسته و توجه بیشتر به خطهای حساس بود. عراقیها خطهای دفاعی خود را به میزان قابل ملاحظهای تقویت کردند و هر یگان موظف بود به طور مستمر، وضعیت خود را در ابعاد گوناگون ترمیم کند. اقدام دیگری که بسیار با اهمیت بود و از عوامل عدم موفقیت رزمندگان به شمار میرفت، حفر کانال به جای احداث خاکریز در بسیاری از مواضع پدافندی حساس بود. این کار، علاوه بر آن که به عنوان یک مانع، زمان و توان زیادی ازنیروهای خودی میگرفت آنها را از عارضه آمادهای که بتوانند در صبح عملیات از آن به عنوان موضع دفاعی استفاده کنند، محروم میساخت. همچنین، از دیگر اقدامات عراق، دفاع پوششی و گذاشتن کمین در جلو موانع بود. به طور کلی، عوامل دیگری از این دست، موجب شدند در شب عملیات، نیروهای خودی زمان را از دست بدهند و
نبودن این امتیاز که در عملیاتهای قبلی وجود داشت، مسئلهای بود که باید برای آن چارهاندیشی میشد.
در هر حال به دلیل تواناییهای جدید عراق، نفوذ در خطهای ارتش آن بسیار دشوار بود و با توجه به نداشتن عکس هوایی، اطلاعات تاکتیکی مناسبی از دشمن وجود نداشت. در حالی که عراق به دلیل قدرت هوایی و داشتن ستون پنجم، اطلاعات خوبی از جبهه خودی در اختیار داشت. همچنین، در جبهه خودی، به پیروی از روش عملیاتهای گذشته، نیروها به پاکسازی خط توجه کمتری کرده و تمام تلاش خود را به پیشروی در عمق معطوف میکردند. این مسئله باعث مقاومت دشمن شده و ارتباط نیروهای خودی در عمق را با نیروهای در خط قطع میکرد. ضعف آموزش تاکتیکی، عدم انضباط سازمانی، عدم توجه به عملیاتهای چریکی به عنوان عامل روانی مؤثر بر دشمن و نداشتن خط پدافندی همچون عراق، از دیگر عواملی هستند که در ناکام ماندن عملیات نیروهای خودی مؤثر بودند.
در بررسی عوامل کیفی جنگ، بعد از فتح خرمشهر، چند موضوع باید مورد توجه قرار گیرد؛ نخست، جابه جایی جغرافیایی در ادامه جنگ و تأثیر آن بر نیروی انسانی دو طرف. ورود به خاک عراق، به طور طبیعی باعث شد، انگیزه نیروهای دشمن، با توجه به تعصبات ملی، برای جنگیدن بیسشتر شود، که در این میان فعالیت اداره توجیه سیاسی ارتش عراق در زمینه تبلیغات و توجیه سازمان یافته، مؤثر بود. دوم، تأثیر عقب نشینی و ناکامی در عملیاتها بر روحیه نیروهای خودی است. با آغاز دوران سخت جنگ و مشاهده قدرت دشمن، رزمندگان و فرماندهان نیروهای مسلح در مقایسه با شرایط مشابه در سالهای ابتدای جنگ، زودتر از گذشته تصمیم به عقب نشینی میگرفتند.
سومین موضوع که مهمترین عامل در این سطح است، غرور ناشی از پیروزیهای قبلی و کم رنگ شدن نگرش توحیدی در اداره میدان جنگ میباشد. این عامل به ویژه پس از عملیات والفجر 1 در جلسهای که به منظور جمعبندی و بررسی نظامی جنگ از آغاز تا سال 1361 صورت گرفت، مورد تأکید تمام فرماندهان سپاه قرار گرفت، و همه آنها اذعان داشتند که در جنگ نابرابر با عراق، مسئله اول، ایمان، اخلاص و توحید است. فرمانده وقت سپاه (محسن رضایی) در این باره گفت:
«در دیدار فرماندهان با حضرت امام (ره)، وقتی جنبههای گوناگون مسئله ازجمله این عامل مطرح شد، امام (ره) فرمود: «این (عدم الفتح و الفجر مقدماتی) سیلیای بود که خدا به شماها زد که حواستان را جمع کنید.»
فرمانده سپاه افزود:
«امام پس از مشاهده ناراحتی فرماندهان و تضعیف روحیه آنها، در ملاقات با بنده و چند تن دیگر از فرماندهان اظهار داشتند: «چرا ناراحت هستید، حضرت امیر در جنگ صفین شکست سخت سیاسی خورد اما نیفتاد، حضرت امیر دوباره بلند شد. نکند روحیهتان تضعیف بشود. ما برای تکلیف داریم میجنگیم... همان طور که نماز میخوانیم و روزه میگیریم، همان طور که نماز و روزه واجب است. شاید هم خیلی از جزئیاتش را هم نفهمیم برای چیست، اما تکلیفمان این است و احساسی از خدا و معاد و خلقت داریم و تلقی از دنیا داریم، لذا میبینیم که عبادت باید بکنیم، تکلیفمان را هم داریم انجام میدهیم و نباید روحیهمان را از دست بدهیم.»
چهارم، واگرایی ارتش و سپاه؛ با ادامه جنگ در داخل خاک عراق، نخستین اختلاف نظر بین دو نیرو پدیدار شد که که در انتخاب منطقه جبال حمرین و فکه - چزابه برای عملیات والفجر مقدماتی، وسعت بیشتری گرفت. در پایان عملیات والفجر مقدماتی و والفجر 1، مسئله وحدت فرماندهی مهمترین اختلاف نظر ارتش با سپاه در مورد انجام عملیاتها بود. این مسئله موجب واگرایی نسبی ارتش و سپاه شد. به هر حال تیرگی روابط ارتش و سپاه در حالی که به دلیل گذشت کمی از دوران آزادسازی، نسبت به توان واقعی این دو نهاد درک روشنی وجود نداشت.
موضوع پنجم، عدم حضور جدی مسئولان سیاسی در جنگ است. سایه دوران تفوق نظامی بر عراق مانع از آن بود که تصمیم گیرندگان سیاسی، تحولات به وجود آمده در صحنه جنگ و تواناییهای جدید ارتش عراق را مورد توجه قرار دهند. هنوز، تصور میشد که میتوان مانند گذشته به پیروزی رسید. احتمالا این مسئله تا حدودی کاهش توان نظامی و قدرت مقابله با ارتش عراق را در پی داشت.
از جنبه سیاسی، امریکا با وجود حمنایت از عراق در دوره آزادسازی، پس از ورود ایران به خاک عراق و احتمال سقوط دولت بعث، استراتژی متوقف کردن پیشرویهای ایران، فرسایشی کردن جنگ و تحمیل مذاکره به ایران را به عنوان محور تصمیمگیریهای خود در ارتباط با جنگ ایران و عراق در پیش گرفت. از سوی دیگر، رفت و آمدهای دیپلماتیک مقامات ایالات متحده به عراق و کشورهای منطقه گسترش یافت و امریکا بطور علنی اعلام کرد که سیاست این کشور، جلوگیری از سقوط عراق و پیشگیری از پیروزی ایران است.
شوروی نیز در این مقطع به جانبداری از عراق پرداخت و فروش سلاح به این کشور را از سر گرفت. این مسئله موجب تیرگی روابط ایران و شوروی شد. چندی بعد حزب توده در
ایران منحل اعلام شد و عناصر اصلی آن دستگیر شدند و در پی اخراج 18 دیپلمات روسی از جمهوری اسلامی، روابط دو کشور بر اثر تأثیر این عوامل در مدت کوتاهی به سردی گرایید.
سازمانهای بینالمللی هم به طور کلی، در راستای منافع عراق موضعگیری کردند، به ویژه، شورای امنیت سازمان ملل، پس از 22 ماه سکوت (زمانی که عراق خاک ایران را در اشغال داشت) به درخواست اردن و حمایت امریکا، تشکیل جلسه داد و طی قطع نامه 514، خواستار آتش بس و خاتمه فوری همه عملیاتهای نظامی شد.
به طور کلی، مهمترین نتیجهگیری فرماندهان نظامی، به ویژه فرماندهی سپاه از شرایط نبرد پس از فتح خرمشهر آن بود که بایستی در چگونگی ادامه نبرد، تغییرات اساسی انجام پذیرد.
در پایان عملیات والفجر 1، فرماندهان نظامی به درک جدیدی از تواناییهای دشمن و شرایط عمومی صحنه جنگ دست یافتند که بر این اساس، میبایست در شیوه رویارویی با دشمن و انتخاب زمین درگیری تغییرات اساسی داده میشد. همین درک موجب شد مردابهای هورالهویزه برای عملیات بعدی انتخاب شود، این ره یافت هنگام عملیات والفجر مقدماتی برای فرمانده سپاه حاصل شده بود، و ایشان در همان زمان نیز از منطقه هور دیدن کرد، اما پس از عملیات والفجر 1 در سطح استراتژی عملیاتی، تأثیر خود را بر جای گذاشت.
در دوره پس از آزادی خرمشهر، عراق با انجام اقداماتی، توانست موازنه قوا را به نفع خود تغییر دهد. تغییرات اساسی در زمینهای استراتژیک و مسلح کردن آنها به استحکامات پیچیده، دگرگونی در سازمان رمز و افزایش تیپها و لشکرها و همچنین، استفاده از تجهیزات و سلاحهای بهتر و بیشتر، از جمله این اقدامات بود. در واقع، تغییر در زمین، نیرو و سلاح سه عامل اساسی دگرگون شدن ساختار نظامی و تواناییهای ارتش عراق به شمار میرفتند که به همراه اطلاعات مناسب، موجب تسلط آنها بر صحنه نبرد شد.
افزون بر این، کارا نبودن تاکتیکهای دوره گذشته نیروهای خودی در شرایط جدید و ادامه عملیاتها به شیوه گذشته، نشان داد که باید ابتکار جدیدی وارد برنامهریزی و استراتژی نظامی ایران شود. این نتیجهگیری، به ویژه در عملیات والفجر مقدماتی به دست آمد. فرماندهان نیروهای مسلح پی بردند که مانور در زمین عراق با ویژگیهای خاص خود، با مانور در زمین ایران علیه دشمن، که دارای ضعفهای اساسی بود، تفاوت ماهوی کرده است و نباید به شیوه گذشته به جنگ ادامه داد. بنابراین، باید مانور تغییر کند و یا زمین جدیدی برای نبرد انتخاب شود.
این رهیافت، مهمترین نتیجهگیری فرماندهی پس از عملیات والفجرمقدماتی بود. زیرا توانایی زرهی، آتش و نیروی هوایی دشمن به گونهای تقویت شده و توسعه یافته بود که بدون تغییر در دو عامل یاد شده، امکان ادامه نبرد بسیار مشکل مینمود. از این رو، منطقه هورالهویزه برای انجام عملیات انتخاب شد. هدف از این کار، آن بود که با انتخاب منطقه عملیاتی متناسب با توانایی نیروهای خودی، بر دشمن غلبه کرده و ضعفهای جبهه خودی نیز جبران شود. ضمن آن که، نیروهای پیاده به عنوان توانایی اصلی جبهه خودی، بتوانند در صحنه نبرد نقش خود را به خوبی ایفا کنند. به عبارت دیگر، در این استراتژی، ابتکار عمل جایگزین منابع نظامی شد تا بنبست جنگ شکسته شود. از سوی دیگر، راکد بودن آب در هور، گستردگی و عمق منطقه آن، برای نیروهای عمل کننده مشکلات گوناگونی از جمله دور بودن از عقبه و عدم امکان استفاده از آتش را در پی داشت؛ با توجه به این دلیل و همچنین درک دشمن از تواناییهای نظامی ایران - که آن را در سالهای 1362 - 1361 تجربه کرده بود - عراق تصور نمیکرد ایران در این منطقه دست به عملیات بزند. لذا، حضور دشمن از لحاظ نیروی انسانی و استحکامات بسیار ناچیز بود و این مسئله، فرصت بسیار مناسبی را برای تصمیم گیرندگان نظامی ایران فراهم کرد. البته، طرحریزی عملیاتی در چنین منطقهای که با پذیرش خطر همراه بود و در اکثر زمینهها، ساختار نظامی نیروهای ایران با زمین منطقه انطباق نداشت، از ظرافتهای خاصی برخوردار بود که میبایست به آن توجه میشد. ضمن آن که، برای پیشبرد جنگ و تسلیم نشدن در برابر دشمن و حامیان آن، چارهای جزء اتکا به ابتکار عمل برای پر کردن خلاء تجهیزات و تسلیحات و سایر منابع نظامی، وجود نداشت، خصوصا این که میبایست به هر نحو ممکن، بنبست جنگ شکسته میشد.
مزید بر این، در صحنه تصمیمگیری عملیاتی، ارتش و سپاه تا حدود زیادی با استقلال عمل، به برنامهریزی پرداختند. واگرایی در روابط ارتش و سپاه که از عملیات رمضان به شکل کمرنگی آغاز شده بود، در عملیات والفجر مقدماتی تقویت شد. انجام عملیات به سبک گذشته که نیروهای ارتش و سپاه در کنار یک دیگر و به طور مشترک وارد عمل میشدند، به دلیل مشکلاتی که در تصمیمگیری و خصوصا در اجرا وجود داشت در این مرحله، کارساز به نظر نمیرسید. سپاه خواستار آن بود که به طور جداگانه و مستقل و در مناطق مشخص، عمل کند. ازاین رو، در عملیات خیبر، شکل جدیدی از سازمان و همآهنگی بر مبنای هدف اصلی عملیات، به وجود آمد.
منطقه هورالهویزه به عنوان ابتکار عمل جدید در جنگ، با نظر سپاه پاسداران انتخاب شد، و بر همین اساس، این منطقه به سپاه، و منطقه زید نیز به ارتش واگذار شد. این دو جبهه به عنوان دو منطقه واسط، امکان دستیابی به هدف اصلی عملیات، یعنی پل نشوه را فراهم میساختند که پس از رسیدن نیروها به آنجا، عملیات در مراحل بعد به سمت بصره ادامه مییافت. علاوه بر این، ارتش و سپاه یگانهایی نیز در اختیار یک دیگر قرار دادند؛ تیپ 72 محرم، لشکرهای 14 امام حسین (ع) و 7 ولیعصر (عج) از سپاه در کنترل عملیاتی ارتش قرار گرفت، و لشکر 92 زرهی از ارتش نیز که در خط دفاعی بود در همان منطقه کوشک - طلائیه در کنترل عملیاتی سپاه گذاشته شد.
در وضعیت جدید، به یک فرمانده هم آهنگ کنندهی بالاتر نیاز بود به همین دلیل و مهمتر از آن به دلیل سخت و پیچیده شدن جنگ، در زمستان 1362، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی به فرمان امام (ره) به عنوان فرمانده عالی جنگ انتخاب شد و با تشکیل قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) در رأس سپاه و ارتش قرار گرفت. ستاد قرارگاه خاتم نیز به دست عناصر سپاه و ارتش بطور مشترک تشکیل شد. فرماندهی جدید جنگ و ستاد قرارگاه خاتم به دلیل نداشتن تجربه کافی نظامی، بیشتر هم آهنگ کننده سپاه و ارتش و تأمین کننده نیازهای لجستیکی و پشتیبانی جنگ بودند و در تعیین هدفهای کلان و استراتژی نظامی جنگ نقش داشتند، لذا، تدوین استراتژی عملیاتی و پیشبرد جنگ همچنان به دست فرماندهان نظامی انجام میشد.
تلاشهای نظامی در این دوره (عملیات خیبر تا پیش از عملیات فاو) از چند ویژگی اساسی برخوردار بود؛ مهمترین ویژگی، ابتکار عمل سپاه در طراحی نوع جدیدی از درگیری با دشمن و ترکیب جدید سازمان رزم بود. در آغاز این مقطع، سپاه و ارتش به طور جداگانه در عملیات خیبر شرکت کردند و پس از آن، دوباره مانند گذشته در ادغام جزء به جزء، در صدد انجام عملیات کمیل بر آمدند. در این عملیات که سرانجام به دلیل وجود ابهاماتی در آن تحقق نیافت، ارتش میدان دار بود. چندی بعد، سپاه و ارتش با همین ترکیب، عملیات بدر را انجام دادند که با پیروزی رو به رو نشد. پس از آن، سازمان رزم ارتش و سپاه از اوایل سال 1364 با تصویب شورای عالی دفاع از یک دیگر جدا شد و مقرر گردید، هریک از دو نیرو، با اختیار تام، عملیات مستقل انجام دهند. نیروی زمینی ارتش، طرحهای عملیاتی کمیل و قادر را پیشنهاد کرد، که در آنها شماری از یگانهای سپاه تحت امر نیروی زمینی ارتش قرار میگرفتند. عملیات کمیل مانند سایر عملیاتهای انجام نشده در محور جزیره مینو و
خسروآباد، به دلیل وجود ابهامات زیاد منتفی شد و عملیات قادر نیز سرانجام موفقی نداشت. سپاه نیز عملیاتهای محدود را در کوتاه مدت و عملیات بزرگ فاو را برای زمستان سال 1364 در دستور کار خود قرار داد. در واقع، در پایان مقطع دوم، سپاه و ارتش پس از آزمایش مختلف همکاری با یک دیگر، هر کدام میبایست به طور مستقل عملیات انجام میدادند. به طور کلی، این مقطع (1362 تا نیمه اول 1364) با انجام عملیاتهای فریب که به عنوان تکهای پشتیبانی عملیات خیبر انجام شدند، آغاز شد و با عملیاتهای محدود پایان یافت.
ده روز پیش از عملیات خیبر و نیز هم زمان با آن، سه عملیات فریب در جبهههای شمالی، میانی و جنوب شرقی صورت گرفت. این عملیاتها با آن که دارای هدفهای عملیاتی و محلی نیز بودند، ولی مهمترین هدف مشترک آنها، انحراف ذهن دشمن از منطقه هورالهویزه بود، زیرا در صورت آگاهی دشمن از این منطقه که منطقه عملیاتی خیبر بود انجام عملیات به خطر میافتاد. این عملیاتها عبارت بودند از: عملیات تحریرالقدس (21 بهمن 1362) در منطقه سد در بندیخان، عملیات والفجر 26 (5 بهمن 1362) در منطقه چنگوله و عملیات والفجر 3 (6 اسفند 1362) در منطقه چیلات واقع در نزدیکی دهلران. (1).
منطقه هورالهویزه برای عملیاتی بزرگ در سال 1362 انتخاب شد. عملیات خیبر، ابتکار عملی بینظیر در جنگ تا آن زمان (سال 1362) به شمار میرود. این منطقه میتوانست جبهه خودی را دوباره از تواناییهای گذشته بهرهمند ساخته و دشمن را با وجود پیچیدگی در خطوط دفاعی و طرحهای پاتک، از امکان مقابله با رزمندگان اسلام محروم سازد. زیرا دشمن تصور نمیکرد ایران در هورالهویزه که دارای وسعت زیاد و فاصله قابل ملاحظهای از ساحل تا هدفها بود، دست به عملیات بزند، چون ایران در چهار سال گذشته هیچ گاه در این منطقه اقدام به انجام عملیات نکرده بود.
تا پیش ازانجام عملیات خیبر، رسانههای جمعی عراق و حامیان آن، تبلیغات گستردهای را در مورد تواناییهای ارتش عراق و جلوگیری از حملات ایرانیان آغاز کردند و رژیم صدام نیز به صراحت اعلام کرد که هر گونه عملیات نیروهای ایرانی به داخل خاک عراق را با شکست رو به رو خواهد ساخت. در این حال، در اواخر سال 1362 رادیوهای امریکا،
1) 58. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، آمار و جمع بندی کارنامه عملیات تحریرالقدس.
بی. بی. سی، کلن، بغداد و اسرائیل تبلیغات گستردهای در مورد استقرار صدها هزار تن از نیروهای ارتش و سپاه در جبهههای جنوبی به راه انداختند و جالب اینکه، تحلیلگران و مفسران این رادیوها حتی محل عملیات آینده ایران را نیز پیشبینی کرده و در این باره بیشتر، از منطقه بصره و مناطق شرقی آن نام میبردند.
پیش از آغاز عملیات خیبر، در سطح بینالمللی، منطقهای و ملی چند مسئله با اهمیت به وقوع پیوست:
الف- اعلام وزارت خارجه امریکا در مورد تصمیم این کشور مبنی بر علنی کردن حمایت خود از عراق. (1)معاون وزارت خارجه امریکا در این باره اظهار داشت که امریکا نگران پیروزی جمهوری اسلام در جنگ با عراق است. (2)همچنین، در هفتم بهمن 1362، ریچارد مورفی، معاون وزیر خارجه این کشور در بغداد با صدام ملاقات کرد.
ب- تحویل هواپیماهای سوپر اتاندارد فرانسوی به عراق.
پ- تصویب قطع نامه 540 شورای امنیت در مورد جنگ در 9 آبان 1362.
در این قطع نامه مفاد زیر به تصویب رسید:
1- محکوم کردن نقض حقوق انسانی و تقاضای توقف فوری کلیه عملیات نظامی علیه هدفهای غیر نظامی از جمله شهرها و مناطق مسکونی.
2- پایان دادن به خصومت در منطقه خلیج فارس و احترام دو طرف به تمامیت ارضی یکدیگر. (3).
ت- انفجار مقر تفنگداران امریکایی در بیروت. (4).
ث- مسئله مهم داخلی؛ اجرای مانور آزادی قدس در 90 منطقه کشور، که در پی اعزام لشکرهای قدس به جبهه صورت گرفت. این طرح به تدریج در تمام استانها و شهرستانهای کشور فراگیر شد و سیل نیروهای بسیجی عازم جبهههای جنگ شدند، به گونهای که سازمان رزم سپاه، لبریز از نیرو شد و برخی لشکرها علاوه بر گردانهای سازمانی خود 25، گردان دیگر را نیز در خود جای دادند.
انجام عملیات خیبر در شمال بصره، از اهمیت استراتژیک برخوردار بود. از لحاظ استراتژی نظامی و اهداف آتی جنگ، هدف عملیات خیبر، تصرف شهر بصره بود. جبهههای جنوبی به دلیل اهمیتی که در سرنوشت جنگ داشتند، در استراتژی نظامی از چند نظر
مورد توجه بودند:
1- به عنوان مناطق واسط برای رسیدن به بصره.
2- به عنوان منطقهای اصلی که با هدف تصرف بصره عملیات در آنها انجام میشد.
افزون بر این، مسئولان سیاسی و نظامی کشور معتقد بودند که انجام عملیات موفق بزرگ در جبهه جنوب، در تحقق تنبیه متجاوز (به عنوان استراتژی جنگ در بعد سیاسی) بسیار مؤثر خواهد بود.
پیچیدگی و پر مانع بودن خطوط دفاعی عراق در جبهه جنوب و وجود استحکامات و خاکریزهای متعدد، موجب شد، تا فرماندهان سپاه در پی یافتن منطقهای برای عملیات باشند که امکان استفاده از توانایی خودی امکان پذیر بوده و از انجام تک جبههای پرهیز شود. در این میان، منطقه هورالهویزه بیش از سایر مناطق از این ویژگیها برخوردار بود. در واقع، رزمندگان اسلام میتوانستند در این منطقه یک بار دیگر حمله به دشمن را توأم با غافل گیری از جناح و بدون برخورد با خطوط پر مانع، انجام دهند. افزون بر این، دلیل دیگری که موجب انتخاب منطقه عملیاتی خیبر شد، بیتوجهی دشمن به آن بود. زیرا عراق تصور نمیکرد که ایران از این نقطه دست به حمله بزند، لذا، سازمان نظامی مناسبی در منطقه مستقر نکرده بود و - کل منطقه عملیاتی، از العزیر تا القرنه و جزایر مجنون - به وسیله چند گردان پدافند، حفاظت میشد. میتوان گفت، منطقه هور با در نظر گرفتن توان نیروهای خودی و دشمن، و نیز نقش زمین و تأثیر گذاری آن، انتخاب شد. (1).
منطقه عملیات از نظر جغرافیایی، در شمال بصره قرار دارد که ازشمال به العزیر و روستاهای البیضه و الصخره، از جنوب به نشوه و طلائیه، از غرب به جاده عماره - بصره و از شرق به حاشیه ساحلی هور که نزدیک جاده سوسنگرد - طلائیه است منتهی میشود. موقعیتهای مزبور در خشکی شرق دجله، جنوب جزایر مجنون و داخل هور قرار دارند.
هورالهویزه از آبهای راکد تشکیل شده است و آب رودخانههای دجله، کرخه نور، طیب، دویرج و بارانهای فصلی وارد آن میشود. (2)وجود نیزارها و شکل طبیعی آنها موجب شد که راههای مشخصی برای تردد قایقها ایجاد شود که به آنها «آب راه» میگفتند. مهمترین
نقاط هور، جزایر شمالی و جنوبی مجنون هستند که از لحاظ اقتصادی و نظامی بسیار با اهمیتاند. پلهای العزیر، القرنه و نشوه که بر روی جاده بصره - عماره قرار دارند و نیز رودخانه دجله از جمله نقاط مهم دیگر این منطقه به شمار میروند.
همان گونه که گفته شد، ارتش عراق در این منطقه، خط دفاعی مشخصی که شامل ردههای مختلف پدافند، موانع و استحکامات باشد، ایجاد نکرده بود. در داخل جزایر مجنون نیز نیرویی در حد یک گردان از افراد جیش الشعبی حضورداشت. همچنین، در محور شمالی (العزیر - رطه) و محور جنوبی (القرنه) نیز نیروهای مرزی به عنوان افراد پاسگاه مستقر بودند. تنها، در محور طلائیه که قرارگاه فتح عمل میکرد، خط دفاعی مستحکم همراه با موانع و کانال، وجود داشت. (1)در محور زید نیز که قرارگاه کربلا وارد عمل میشد، موانع و خطوط دفاعی دشمن از پیچیدگی خاصی برخوردار بودند.
به طور کلی، در منطقه عمومی خیبر، قبل از عملیات، یگانهای زیر، آرایش نظامی داشتند: لشکر 19 پیاده شامل پنج تیپ پیاده و یک تیپ زرهی، لشکر 6 زرهی شامل سه تیپ و نیروهای جیش الشعبی و پاسگاههای مرزی. (2).
دو محور مستقل با هدف تصرف بصره برای انجام عملیات انتخاب شد؛ هورالهویزه و زید. در محور هور، قرارگاه نجف (سپاه) و در محور زید، قرارگاه کربلا (ارتش) برای انجام عملیات مأمور شدند، با این تفاوت که عملیات اصلی و تعیین کننده، در هور انجام میشد. در محور هور، پنج هدف اصلی مشخص شد: 1- العزیر 2- القرنه 3- جزایر مجنون جنوبی و شمالی 4- نشوه 5- طلائیه.
در محور زید، یگانهای ارتش پس از عبور از خط، میبایستی روی پل نشوه (واقع در غرب نهر کتیبان) به یگانهای سپاه ملحق شده و سپس در مرحله سوم، برای حمله به بصره طرح ریزی صورت میگرفت. در واقع، پل نشوه مرحله پایانی عملیات خیبر بود، اما بصره به عنوان هدف عملیات عنوان شد تا آمادگی یگانها و خیزی که برداشته میشد، آماده کننده مرحله بعدی عملیات باشد. سپاه برای تصرف هدفهای عملیات، پنج قرارگاه تشکیل داد و مأموریت تصرف هریک از هدفها را به یکی از آنها واگذار کرد:
1- قرارگاه نصر، با هدف تصرف و تثبیت محورالعزیر. مأموریت این قرارگاه بسیار دشوار و حساس بود. نیروهای این قرارگاه وظیفه داشتند که با بستن جاده عماره - بصره، ضمن تأمین جناح شمال عملیات، از ورود دشمن به جنوب این محور جلوگیری کنند. آنان برای رسیدن به این هدف و پشتیبانی از آن، میبایستی مسیری طولانی را طی میکردند.
2- قرارگاه حدید، با هدف تصرف و تثبیت محور القرنه. این قرارگاه نیز وظیفه سنگینی به عهده داشت و نفرات آن، مأموریت داشتند که سه راهی القرنه، (محل تقاطع مسیر بغداد - بصره - عماره) را مسدود کنند. در این میان، فاصله زیاد عقبه تا خط، مشکل بزرگی برای آنها به شمار میرفت.
3- قرارگاه حنین، با هدف تصرف جزیره جنوبی و نیمه شرقی و شمال جزیره شمالی و الحاق با محور طلائیه.
4- قرارگاه فتح، با هدف شکستن خط پر مانع طلائیه و الحاق با قرارگاه حنین. قرارگاه فتح مأموریت داشت، با شکستن خط و باز کردن راه زمینی، امکان پشتیبانی قرارگاههای حنین، نصر و حدید را فراهم کند. همچنین، انجام مرحله دوم عملیات به سوی نشوه و پل دوعیجی که قرار بود قرارگاه بدر انجام دهد، به میزان قابل ملاحظهای بستگی به باز شدن راه زمینی داشت.
5- قرارگاه بدر، با هدف تصرف نیمه غربی جزیره جنوبی و پل نشوه، پس از آن که قرارگاه حنین جزایر را تصرف کرده و قرارگاه حدید سه راه القرنه را تأمین کرد. به دلیل اهمیت مأموریت قرارگاه بدر، دو لشکر مهم سپاه به آن قرارگاه مأمور شدند.
قرارگاه نوح نیز ترابری دریایی و پشتیبانی یگانهای عمل کننده را در هور به عهده داشت (1)علاوه بر این، هوا نیروز مأموریت داشت در امر انتقال نیرو و امکانات به محور عملیاتی هور (که فاقد راه زمینی بود) فعالیت کند. در این محورها، نقش هلیکوپتر بسیار مهم بود. بنابراین، فرمانده هوا نیروز به همراه فرماندهان ارشد آن یگان، برای انجام عملیات در کنار هورمستقر شدند. نیروی هوایی ارتش نیز پشتیبانی و پدافند هوایی را به عهده داشت. در این عملیات، هواپیماهای 14 - F در برقراری امنیت هوایی تلاش کردند. نقش این هواپیماها آنچنان با اهمیت بود که اگر روزی در آسمان منطقه حاضر نمیشدند، جنگندههای میگ عراقی مانند پرندههای هورالهویزه! به تعداد زیاد، مواضع رزمندگان اسلام را به راحتی بمباران میکردند. (2).
یک روز پیش از انجام عملیات، نیروها وارد هور شده و در داخل آب راه تا حد ممکن، پیشروی کردند. و سرانجام، در سوم اسفند 1362، ساعت 21:30، عملیات خیبر آغاز شد. در مرحله اول در طرف قرارگاه نجف، قرارگاههای نصر و حدید موفق شدند در محور العزیر و القرنه هدفهای خود را تصرف کنند. در جزایر، وضعیت عملیات مطابق برنامه پیش نمیرفت، عدم پاک سازی جزایر تا ساعت 3:30 نیمه شب مانع از آن شد که بعد از تصرف جزایر، نیروهای بعدی بتوانند برای حمله، به سوی طلائیه حرکت کنند. لذا، در شب اول عملیات الحاق انجام نشد و به همین دلیل، قرارگاه فتح که میبایست پس از پاکسازی جزیره، به آن محورملحق شود، با مشکل مواجه شد و با وجود شکستن خط و رسیدن به نزدیکی محل الحاق، مجبور شد متوقف شود؛ و سرانجام، به دلیل حضور پر شمار دشمن در محور طلائیه و مقاومت آنها - با وجود انجام چند حمله برای الحاق طلائیه با جزیره - این مهم میسر نشد.
در محور زید، قرارگاه کربلا، موفقیتی به دست نیاورد و صبح عملیات، یگانهای عمل کننده به عقب آمده و در خط قبل از عملیات، مستقر شدند. این وضعیت مانع از آن شد که یگانهای قرارگاه نجف بتوانند در محورهای القرنه و العزیر باقی بمانند، زیرا امکان پشتیبانی آنها وجود نداشت و راه زمینی نیز همچنان مسدود بود و از سوی دیگر، دشمن با حضور سریع در منطقه که با اعلام آماده باش در مرکز استان عماره و انتقال یگانهایش همراه بود، با زرهی و اجرای آتش، فشار زیادی بر این محور وارد میکرد، لذا، قرارگاههای نصر و حدید به ناچار به داخل جزیره شمالی عقبنشینی کردند. از این پس، جزیره، محور کنش و واکنش دو طرف درگیر بود. در این حال، به دلیل عدم تثبیت مواضع به دست آمده در جزیره، مشکل پشتیبانی آتش و تجهیزات و تأمین نیروی انسانی، نسبت به سرنوشت جزیره به شدت احساس خطر میشد. شرایط موجود بسیار سخت بود، و در حالی که فرماندهان امید زیادی به عملیات بسته بودند، اما تمام دست آوردها در حال سقوط بود. برادر محسن رضایی فرمانده سپاه به یکی از روحانیان حاضر در قرارگاه گفت:
«در طول جنگ، ما این جور ذوب نشدیم.» (1).
برای خارج شدن از این وضع حاد، سپاه تصمیم گرفت بار دیگر تمام توان خود را برای باز کردن محور طلائیه به کار گیرد، از سوی دیگر، اوضاع نابسامان جبهه موجب تزلزل عمومی نیروها شده بود و حفظ جزایر نیز در هالهای از ابهام و تردید قرار داشت.
1) 69. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، دفترچه شماره 1 قرارگاه نجف (خاتم 1)، حسین اردستانی، 8 / 12 / 62 ص 104.
در هشتم اسفند 1362، پس از آن که اخبار اوضاع جبهه به تهران گزارش شد، آقای هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ، به منطقه آمد و به سرعت خود را به سنگر فرماندهی سپاه رساند. وی به برادر محسن رضایی گفت:
«ما... اعلام کردیم که هرکس (هر یگان) هرچه در چنته دارد بیاورد میدان.»
برادر رضایی نیز پاسخ داد:
«ما هم گفتهایم که افراد تا حد فرمانده لشکر باید بجنگند. حتی اگر سازمان رزم سپاه مختل شود.» (1).
پس از نشست فرماندهان با آقای هاشمی، تشخیص داده شد که راه خارج شدن از بنبست، حمله مجدد از محور طلائیه است تا شاید، با باز شدن راه زمینی، گره عملیات گشوده شود. در 10 اسفند 1362 حمله مورد نظر آغاز شد. اما به نظر میرسید که مشکل آب، مانع بزرگی است. حدود ساعت 1 بامداد، دو تن از مسئولان و فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول (ص) به قرارگاه آمده و وضع زمین را که بر اثر انداختن آب توسط دشمن، باتلاقی شده و عبور از آن مشکل شده بود به آقای هاشمی گزارش دادند. ایشان در پاسخ به آنها با ناراحتی گفت:
«این امر امام است که شما در هر شرایطی باید برویم جلو. اگر ما نتوانیم این هفت، هشت کیلومتر را برویم جلو، دیگر نمیتوانیم بجنگیم. الان صدام آن تبلیغات را به پا کرده، صد هزار (نفر) نیرو پشت سر شما معطل مانده[است] و آبروی جمهوری اسلامی در خطر است. بروید هر طور که میتوانید خودتان را به دشمن برسانید.»
برادر، شهید دستواره در مقابل این اظهارات گفت:
«چشم! میرویم که یا شهید شویم و یا این گونه نزد شما برنگردیم.» (2).
آقای هاشمی در بیان دیگری که در جمع فرماندهان ایراد کرد، گفت:
«من خدمت امام هم عرض کردم و ایشان هم تأیید کردند که طوری برنامه ریزی کنید که در همین جا جنگ را تمام کنیم. چون این امر دیگر برای کشور قابل تحمل نیست.» (3).
با وجود تلاش فراوان یگانهای سپاه، به دلیل مقاومت و سماجت بسیار زیاد عراقیها، باز هم حمله نیروهای خودی به طلائیه ناکام ماند. نیروهای دشمن که در آغاز حمله مجبور شدند برخی مواضع خود را ترک کنند و به عقب بروند، با فرارسیدن روز، پاتکهای پیاپی خود را آغاز کردند و سرانجام، مانع پیشروی لشکر 14 امام حسین (ع) و لشکر 27 حضرت رسول (ص) شدند.
در جریان حملات دشمن، برادر حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) به شدت مجروح و دست راستش قطع شد و در حالی که بدنش پر از ترکش بود، او را از میدان خارج کردند. (1).
با توقف پیشروی در محور طلائیه، وضعیت جدیدی پدید آمد. از این پس، جبهه خودی میبایست قابلیت و توانایی خود را در حفظ جزایر نشان میداد. کاری که بسیار دشوار مینمود. باور عمومی نیروها نیز آن بود که حفظ جزایر یا عملی نیست و یا بسیار دشوار است، و باید بهای زیادی برای آن پرداخت. عراق، پس از آن که توانست رزمندگان اسلام را از محورهای العزیر، القرنه و طلائیه وادار به عقبنشینی کند، بیرون راندن نیروهای مستقر در جزایر را نیز محتمل میدانست، به ویژه آن که، از لحاظ عقبه، آتش، دفاع ضد هوایی، زرهی و ضد زره و دهها عامل دیگر، بر نیروهای خودی برتری داشت.
پس از توقف درگیری در محور طلائیه تا شروع حمله به جزایر، حدود پنج روز جبههها حالت عادی داشت و دشمن تلاش خاصی از خود نشان نداد. در نخستین روزهای این مدت یعنی بعد از ظهر 14 اسفند 1362 مسئولان بیت امام به قرارگاه اطلاع دادند که فرمانده سپاه به تهران باز گردد. همچنین گفته شد:
«امام فرمودهاند: «جزایر حتما باید نگه داشته شوند، هر طور که شده.» (2).
این دستور، تحولی اساسی در سرنوشت عملیات ایجاد کرده و سپاه این بار هر آنچه را که در اختیار داشت، از فرماندهان گرفته تا باقیمانده سازمان یگانها را وارد صحنه کرد. از لحاظ روحیه و استقامت نیز توان سپاه دو چندان شد و همه، حفظ هدفی را که امام تعیین کرده بود، به بهای خون و جان خود در دستور کار قرار دادند. فرمانده سپاه در این باره گفت:
«از جزیره بیرون نمیرویم حتی اگر سازمان سپاه از بین برود.» (3).
برادر شمخانی، قائم مقام فرمانده کل سپاه نیز به فرماندهان لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) و عاشورا گفت:
«بروید جزایر را حفظ کنید، این دستور امام است و من خودم میآیم آر پی جی میزنم. به هر حال احتمال پاتک به جزایر زیاد است.» (4).
علاوه بر این، برادران محمد باقری، غلامعلی رشید و حسن دانایی به جزیره رفتند، مرخصی بسیجیها لغو شد و به طور کلی، تمام فرماندهان سپاه به جز آقای محسن رضایی و در برخی مواقع آقای شمخانی، به داخل جزیره رفتند تا با هم فکری یک دیگر راههای حفظ جزایر را مشخص کنند.
مطابق پیشبینی امام و فرماندهان، پس از چند روز، در 16 اسفند 1362،عراق با اجرای آتش سنگین، بمباران وسیع هوایی و استفاده از هلیکوپتر، تانک و نیروهای پیاده پاتک سنگینی را علیه جزایر جنوبی آغاز کرد. بیت امام که مرتب اوضاع جبهه را پیگیری میکرد، با آگاهی از شروع پاتک عراق به جزایر، با قرارگاه تماس گرفته و حجت الاسلام حاج احمد آقا خمینی از فرمانده سپاه وضعیت را جویا شد. آقای رضایی در پاسخ گفت:
«از لحاظ مهمات خیلی در مضیقه هستیم. الحمد الله وضع خوب است، ولی عراق با تمام قوا حمله میکند.» (1).
حمله عراق در آن روز بدون نتیجه پایان یافت. اما دشمن در صبح روز 17 اسفند 1362 بار دیگر حمله خود را آغاز کرد. این بار، حمله دشمن با استفاده از ابزار و تسلیحات، شدیدتر و وسیعتر بود. در مقابل، وضع جبهه خودی بسیار حاد و مهمترین مسئله، کمبود نیرو و مهمات بود. در حالی که به شدت به مهمات نیاز بود، سرهنگ موسوی قویدل یکی از فرماندهان ارتش اعلام کرد:
«در کل، 1300 عدد گلوله 130 میلیمتری در اختیار داریم.» (2).
همچنین، آقای غلامعلی رشید از داخل جزیره پیام داد که اگر نیروهای حاج همت (لشکر حضرت رسول (ص) نرسند، احتمال سقوط خط این لشکر زیاد است. عراقیها نیز از جنگ روانی استفاده کرده و به نیروهای ایرانی اعلام کردند، اگر جزایر را خالی نکنند، آنجا را به موشک بسته و به شدت بمباران میکنند. (3)در این روز، دفتر امام به طور مستمر در تماس با قرارگاه، تحولات جنگ را پیگیری میکرد.
روز 18 اسفند 1362، عراق بار دیگر حمله خود را با شدت هرچه تمامتر آغاز کرد و سپاه و بسیج با آنچه در دست داشتند، پایداری و استقامت کرده و مانع از پیشروی دشمن شدند. شرایط و مقدورات بسیار سخت و محدود بود. ضمن آن که دشمن از سلاحهای شیمیایی نیز استفاده کرد. برادر غلامعلی رشید از جزیره به قرارگاه آمد و درباره منطقه گفت:
«وضع خط خراب است، در محور تیپ سیدالشهدا دشمن رخنه کرده و هر شب دارد پیش میآید. (عراق) دائما نیرو میآورد و شدت عمل به خرج میدهد. نیروهای (ما) در خط خسته شدهاند. آتش (دشمن) به شدت زیاد است. جاده، آب، غذا و نیرو کم است. پلیت و الوار برای ساختن سنگر، نیست و لودر و بلدوزر برای احداث خاکریز وجود ندارد. نیروها در خط، آر پی جی و کلاشینکف دارند و از ادوات استفاده میکنند. از شدت حمله دشمن، بچهها دیگر قادر نیستند
فکر کنند. این جزیره طلسم شده و ما هر کاری میکنیم با مشکل مواجه میشویم.» (1).
در این حال، آقای انصاری از بیت امام در تماس با قرارگاه وضعیت را جویا شد. شهید حجت الاسلام محلاتی، نماینده امام در سپاه به وی گفت:
«به امام بگویید، شب جمعه است، دعا بفرمایند.» (2).
روز 19 اسفند 1362، عراق باز هم حملات خود را از سر گرفت. اما این بار هم رزمندگان اسلام با گوشت و پوست و دادن خون خود، ماشین جنگی ارتش بعثی را متوقف کردند. شهادت فرماندهی چون حاج همت، یاغچیان، حمید باکری و اکبر زجاجی، بهایی بود که برای حفظ جزایر پرداخته شد.
در این 3 روز، اوج حماسه و استقامت و شهادت طلبی سپاهیان و بسیجیان به نمایش گذاشته شد. جزیره سمبل پایداری و استقامت شده بود. آقای هاشمی رفسنجانی در این زمینه گفت:
«این جزیره شده سمبل قدرت ما و ضعف عراق. مقاومت شما در دنیا خیلی معنا دارد و باید حفظ شود. جزیرهها مهم است، این عقیده من است نه سیاست.»
ایشان در مورد نتایج این عملیات افزود:
«در صدام شکست پیدا شده، مثلا عربستان و ترکیه به ما پیشنهاد اسلحه کردند. اینها نشانه تزلزل عراق است.» (3).
بدین ترتیب، حمله 72 ساعته عراق ناکام ماند و سرانجام، در پی فرمان امام، جزیره حفظ شد.
عملیات خیبر از نظر سیاسی و نظامی تأثیر به سزایی در روند جنگ به جای گذاشت. از نظر نظامی پس از ورود جمهوری اسلامی به خاک عراق، به دلیل تحولی که در استراتژی و تاکتیک ارتش عراق به وجود آمد، انجام عملیات به شیوه گذشته امکانپذیر نبود. از این رو، میبایست ابتکار جدیدی وارد جنگ میشد تا صحنه نبرد از رکود و توقف در پشت دیوار دفاعی عراق خارج شده و بار دیگر، موازنه نظامی برقرار شود. بیگمان، عملیات خیبر مبداء تحولی دیگر در دوره پس از فتح خرمشهر بود و عملیاتهای بعدی تا سال 1365 و نیز عملیات نظامی در خلیج فارس (1366) از این اندیشه جدید تأثیر پذیرفتند.
ازلحاظ سیاسی، تصرف این منطقه فشار زیادی بر عراق وارد کرد، زیرا در منطقه جنوب، جزایر مجنون یکی از مناطق استراتژیک برای این کشور به شمار میرفتند و به همین دلیل، دولت بعث سرمایهگذاری زیادی در این منطقه کرده بود. روزنامه فایننشال تایمز در مورد اهمیت جزایر مجنون نوشت:
«ذخایر نفتی جزایر مجنون که حدود هفت میلیارد بشکه تخمین زده شده است، هشت سال قبل توسط شرکت «تیروبراس» برزیل کشف شد. در ژانویه 1980 میلادی، 9 ماه قبل از آغاز جنگ خلیج (فارس)، یک پروژه عمرانی دو میلیارد دلاری برای آن تصویب شد، اما به سبب جنگ، کارهای این پروژه شروع نشد. عراقیها پیش بینی کرده بودند که تولید اولیه از این منابع، روزانه 350 هزار بشکه خواهد بود که به 700 هزار بشکه در روز افزایش خواهد یافت.» (1).
طبیعی است تسلط ایران بر این منابع به عنوان برگ برندهای در مذاکرات سیاسی درباره سرنوشت جنگ و مسئله غرامت به شمار میرفت.
در این بخش، بازتاب عملیات خیبر از دو جنبه سیاسی و نظامی مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. در بعد سیاسی، به واکنش و مواضع امریکا، عراق و رسانههای جمعی غرب پرداخته میشود و در بعد نظامی، اثرات این عملیات در روند آینده جنگ از نگاه بیرونی مورد بررسی قرار میگیرد.
1- امریکا
به طور طبیعی، بازتاب پیروزی عملیات خیبر بیش از همه، تهدید منافع قدرتهای بزرگ و در رأس آنها دولت امریکا را در پی داشت.
مهمترین نگرانی در محیط بیرونی آن بود که احتمال شکست نظامی عراق همچنان وجود داشت. زیرا، پس از عملیات رمضان تا پس از عملیات والفجر 1، دیوار دفاعی پر مانع عراق و خنثی کردن تاکتیکهای ایران که پیروزی در عملیات بزرگ را در پی نداشت، این اطمینان را به وجود آورده بود که ارتش عراق قادر است حملات ایران را دفع کند؛ ابتکار جدید ایران که دور از ذهن نظامیان عراقی و کارشناسان نظامی بود، این باور و اطمینان را متزلزل کرد. از این رو، عمدهترین نگرانی امریکاییها آن بود که احتمال شکست عراق، آشکار شده است.
رادیو امریکا در این باره گفت:
«امریکا خواستار پیروزی هیچ طرفی نیست و حل جنگ را از راه گفت و گو ترجیح میدهد. اما
1) 83. خبر گزاری جمهوری اسلامی، گزارشها و بازتابهای عملیات خیبر، 13 / 12 / 1362، ص 8.
برخی کارشناسان معتقدند، عراق روز به روز آسیبپذیرتر میشود و امریکا دلواپس آن است که عراق، جنگ را ببازد.» (1).
برژینسکی، مشاور امنیتی رییس جمهوری سابق امریکا نیز گفت:
«شکست عراق در این جنگ، منافع امریکا را به خطر میاندازد و کشورهای خلیج فارس از جمله کویت، قطر، بحرین، و عربستان سعودی را فورا تحت تأثیر قرار خواهد داد. امروز، اوضاع خاورمیانه به ویژه منطقه خلیج فارس غیرقابل پیش بینیترین حالت را دارد و نگران کننده است.» (2).
همچنین، جرج بوش معاون رییس جمهور ایالات متحده در سخنان خود خطاب به کمیته روابط امریکا و اسرائیل نگرانی عمیق خود را از چشمانداز پیروزی ایران ابراز داشت:
«در صورتی که ایران در این نبرد به پیروزی دست یابد، برآیند این تهدید نسبت به کشورهای حوزه خلیج فارس و تمامی منطقه، تا آن حد عظیم خواهد بود که منطقه تاکنون شاهد آن نبوده است.» (3).
بر پایه این تشویق و نگرانی که نتیجه سیاستهای کلی امریکا در منطقه و در مقابله با جمهوری اسلامی بود، خطر ایران آن چنان بزرگ جلوه داده شد تا امریکا بتواند، برخلاف گذشته، تعهد خود مبنی بر حمایت از عراق را علنی کرده و کمک به حکومت عراق و آمادگی امریکا برای رویارویی با تحولات احتمالی در منطقه خلیج فارس را مطرح سازد.
شبکه تلویزیونی سی. بی. اس امریکا گزارش داد:
«امریکا اطلاعاتی را که از طریق ماهوارههای شناسایی خود دریافت میکند، در اختیار عراق قرار میدهد تا پیش بینی تهاجمات ایران امکان پذیر باشد. به گفته رادیو بی. بی. سی، دولت ریگان ظاهرا تصمیم گرفته است بیش از پیش، طرف عراق را در این جنگ بگیرد، زیرا کشورهای عرب، وی را معتقاعد ساختهاند که پیروزی ایران عواقب فاجعهآمیزی بر تعادل منطقه خواهد داشت.» (4).
اقدام دیگر امریکا، دیپلماسی فعال منطقهای است. پس از بروز شکست عراق، رامسفلد و ریچارد مورفی، از جمله مقامات امریکایی بودند که با سفر به کشورهای منطقه، مذاکره و گفت و گو در مورد جنگ ایران و عراق و خطر شکست عراق را با مقامات حکومتی این کشورها در میان گذاشتند. مورفی، معاون وزیر خارجه امریکا درباره سفر خود و دیدار از کشورهای عربی منطقه خلیج فارس گفت:
«اوضاع کنونی منطقه متشنج و توأم با خطر و تهدید است و مناسب است که اقدام به اجرای
مذاکرات دائم و پیوسته جهت بالا بردن سطح آمادگی به منظور مقابله با هر گونه اوضاع استثنایی که احتمال بروز آن هست، را داشته باشیم.» (1).
روزنامه امریکایی وال استریت ژورنال نیز نوشت:
«ریگان که ازتضعیف تدریجی عراق در جنگ با ایران دچار هراس شده است، دستور تهیه طرحهای جدیدی را به منظور تقویت عراق در جنگ با ایران به دستیارانش صادر کرده است. به گفته مقامات امریکایی، در پی این دستور مخفی ریگان که اخیرا به امضاء رسیده است، دولت ریگان هیئت عالی رتبهای را به کشورهای حوزه خلیج فارس اعزام کرده است. این هیئت که ریاست آن آن را ریچارد مورفی، معاون وزارت خارجه امریکا به عهده دارد و از پادشاهی سعودی، شیخ نشین بحرین و عراق دیدار خواهد کرد، مأمور تهیه طرحهای سفارش شده ریگان است. به توصیه ریگان، نقش وزارت خارجه امریکا در تهیه طرحهای جدید، چاره اندیشی در مورد جلوگیری از سقوط صدام است. و این احتمالا از طریق متقاعد ساختن اردن و فرانسه برای ارسال مقادیر بیشتری تسلیحات نظامی به عراق، میتواند انجام پذیرد.» (2).
و بالاخره تأکید مجدد بر ممانعت از دست یابی ایران به تسلیحات، اقدام دیگر امریکا برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی به منظور پذیرش صلح تحمیلی و در نتیجه حمایت از عراق بود. دولت ریگان از کشورهای اروپایی و سایر کشورها درخواست کرد که از فروش سلاح به ایران خودداری ورزند. علاوه بر این، امریکاییها به طور غیرمستقیم به عراق یادآور شدند که بایستی از نیروهای هوایی خود بیشتر استفاده کرده و دامنه جنگ را به پشت جبهه و مناطق غیرنظامی گسترش دهد تا از این طریق، مواضع ایران تعدیل شود. جیمز پلاک، معاون وزارت خارجه امریکا نیز در خاورمیانه این موضوع را چنین عنوان کرد:
«اگر احتمال شکست عراق در این جنگ وجود داشته باشد دولت بغداد احتمالا با بمباران گسترده مواضع غیرنظامی، از بروز این شکست جلوگیری خواهد کرد.» (3).
2- واکنش عراق
غافلگیری مطلق ارتش عراق در برابر حمله رزمندگان اسلام، به گونهای از عقب ماندگی و شتاب زدگی را برای این کشور در پی داشت. این بار، دشمن دریافت که تدابیر تاکتیکی او در میادین نبرد نقش تعیین شدهاش را از دست داده و در منطقهای که تصور نمیکرد، مواضع ارزشمندی را از دست داده است. به بیان دیگر، عراق با پدیده جدیدی مواجه شده بود که غلبه بر آن بسیار دشوار و بلکه غیر ممکن مینمود. این پدیده، نبوغ و ابتکار نظامی نیروهای
ایرانی بود که هر آن امکان داشت ارتش عراق را در وضعیت نو و خاصی قرار دهد که کنترل آن، قابل پیش بینی نبود. از این رو، مهمترین واکنش رهبران عراق در برابر عملیات خیبر، نگرانی از سماجت و غیر قابل پیش بینی بودن تحرکات رزمندگان اسلام بود.
عراقیها در پیآمد عملیات خیبر به تلاشهای سیاسی و نظامی گوناگونی اقدام نمودند که میتوان این اقدامات را چنین برشمرد:
1- هشدار به کشورهای عربی خلیج فارس مبنی بر آن که عراق خاکریز دفاع از آنهاست؛ صدام حسین در دیدار با اعضای دفتر دائمی اتحادیه حقوقدانان عرب گفت:
«ما نگفتیم سدی که از سینههای مردان در مرزهای عراق بسته شده است، سدی است که برادران ما را در خلیح (فارس) حمایت میکند مگر این که برادران ما در خلیج (فارس) این موضوع را عنوان کردند که اگر خدای نکرده این سد فرو ریزد، طوفان در مرزهای خلیج فارس متوقف نخواهد شد و از آن فراتر خواهد رفت.» (1).
2- تهدید ایران به مقابله جدی و دعوت از جامعه بینالمللی برای پایان دادن به جنگ.
سماجت ایران بر تنبیه متجاوز و احقاق حقوق خود، یکی از نگرانیهای رهبران بعثی بود و عراقیها در مناسبتهای مختلف و با تهدید، درصدد منصرف کردن جمهوری اسلامی ایران از ادامه جنگ بودند. از این رو، آنها ضمن اعلام آمادگی برای مقابله با ایران، جامعه جهانی را برای نجات خود به کمک فراخواندند. روزنامه عراقی الجمهوریه خواستار تلاش مجدانه بینالمللی برای تحمیل صلح به ایران شد و نوشت:
«عراق در حالی که این دعوت را مطرح میکند که در نهایت آمادگی برای درهم شکستن هرگونه تجاوز جدید ایران که در آن تلفات ایران بیشتر از گذشته خواهد بود به سر میبرد.» (2).
فرمانده سپاه سوم عراق نیز گفت:
«ما کمر آنها را شکستهایم ولی میدانیم که آنها به محض گرد آوردن نیرو و تجهیزات کافی، بار دیگر دست به حمله خواهند زد.» (3).
3- تلاش برای بینالمللی کردن جنگ؛ فشار اقتصادی ناشی از جنگ، بار سنگینی را بر نظام سیاسی عراق وارد کرده و بقاء این رژیم را مورد تهدید جدی قرار داده بود.
زاید حیدر، سفیر رژیم عراق در کنیا در این باره گفت:
«عراق برای ادامه جنگ با جمهوری اسلامی مجبور است ماهانه یک میلیارد دلار هزینه جنگی بپردازد.» (4).
برای رهایی از این وضع، استفاده از سلاح شیمیایی و حمله به تأسیسات نفتی و
نفتکشهایی که نفت ایران را حمل میکردند، دو اقدام اساسی عراقیها بود. آنها با توجه به اهمیت نفت و نقش آن در جهان صنعتی، دست به این اقدام زدند و امیدوار بودند با مقابله به مثل جمهوری اسلامی، کشورهای دیگر، به ویژه ابرقدرتها را وادار کنند که فشار بیشتری بر جمهوری اسلامی وارد آورند.
4- حمله به مناطق مسکونی.
5- مسئله تنگه هرمز و تأسیسات نفتی جزیره خارک؛ مهمترین هدف عراق بازداشتن ایران از ادامه جنگ با توسل به شیوهها و ابزار گوناگون بود. برای رسیدن به این هدف، عراق پس از عملیات خیبر، تلاش تازهای را آغاز کرد، که مورد نظر امریکا و کشورهای اروپایی نیز بود. عراق با آگاهی از اتکاء ایران به درآمدهای نفتی برای پیش برد جنگ، این بار، حمله به تأسیسات نفتی خارک را به عنوان مهمترین اقدام نظامی در صدر تلاشهای خود قرار داد. برای این منظور پنج فروند هواپیمای سوپراتاندارد مجهز به موشکهای اگزوست از فرانسه اجاره کرد. این عمل، بیش ازآن که در تحقق هدف مورد نظر عراق مؤثر باشد، ژستی تبلیغاتی و روانی بود. مقامات امریکایی و رسانههای غرب نیز در اظهارات و تحلیلهای خود حمله به تأسیسات نفتی ایران را تنها راه پیش روی عراق عنوان میکردند. در واقع، عراق با این حرکت، علاوه بر محدود کردن درآمدهای ارزی ایران، فشار اجتماعی و بینالمللی کردن جنگ را نیز در نظر داشت. این اقدام عراق قبل از شروع و پس از آن، از جنبههای گوناگون مورد توجه مقامات و رسانههای غربی قرار گرفت.
آسوشیتدپرس در این باره گزارش داد:
«مقامات امریکایی میگویند، اگر عراق نتواند حملات ایران را دفع کند، ممکن است برای حمله به تأسیسات نفتی ایران وسوسه شود.» (1).
رادیو بی. بی. سی نیز اعلام کرد:
«حرکت بعدی به عهده رییس جمهور عراق، صدام حسین خواهد بود که یا شکست را ریسک کند و یا این که موشکها را (به طرف) خارک شلیک کند.» (2).
رادیو اسرائیل به نقل از روزنامه آلمانی فرانکفورترا لگمانیه گفت:
«عراق دو راه در پیش دارد؛ یا اینکه از موضع برتر، جنگ را ادامه دهد یا این که به کانون نفتی ایران ضربه بزند.» (3).
فرد هالیدی، متخصص در امور خاورمیانه در گفت و گو با شبکه سراسری ای. بی. اس. امریکا گفت:
«امکان این که عراق برای کشاندن امریکا به این جنگ و نجات دادن خود سعی در کوبیدن تأسیسات نفتی ایران در خارک را داشته باشد بیشتر میشود و چنین احتمالی نزدیکتر میشود....[براساس] محاسبات امریکا و انگلیس، چنانچه یک نمایش قدرت و یا استفاده از قدرت بر علیه ایران داشته باشند، این، (امام) خمینی را متوقف خواهد کرد و احتمالا جنگ را متوقف کرده و یا آن را تحت کنترل خود در خواهد آورد.» (1).
رادیو بی. بی. سی نیز گفت:
«احتمال میرود که این تصور برای مقامات عراقی پیش آید که افزایش میزان تشنج در خلیج فارس، تنها راه ترغیب تلاشهای بینالمللی برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق است.» (2).
خبرگزاری یونایتد پرس طی تحلیلی گزارش داد:
«صدام حسین این روزها با تهدید به بستن شاهرگ نفتی ایران در خلیج فارس، سعی دارد آخرین سلاح خود را به نمایش بگذارد. صدام حسین به دلیل تهاجم اخیر ایران که یکی از بزرگترین تهاجمات ایران در طول 5 / 3 سال جنگ بوده است و هنوز نیز ادامه دارد و همچنین، به دلیل درگیر جنگ بودن با یک دشمن بسیار قویتر و از سوی دیگر، به دلیل باختن تدریجی جنگ اقتصادی، تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. کارشناسان دفاعی میگویند که عراق ظاهرا قادر به فلج ساختن صادرات نفتی ایران از راه انجام حملات هوایی بر علیه کشتیها و ترمینال نفتی جزیره خارک هست. عراقیها از نیروی هوایی بهتری نسبت به ایران برخوردار هستند و این نیرو را با موشکهای روسی و همچنین پنج فروند جت فرانسوی سوپراتاندارد مجهز به موشکهای اگزوست - که در جریان جنگ جزایر فالک لند بین امریکا و انگلیس بسیار مؤثر بودند - تقویت کردهاند.» (3).
رادیو امریکا به نقل از روزنامه واشنگتن پست پس از اشاره به این گزارش که عراق برای نخستین بار هواپیماهای سوپراتاندارد را در جنگ با ایران به کار گرفته است، گفت که مقامهای امریکمایی این اقدام را گام دیگری به سوی بحرانی میدانند که ادامه جریان نفت از خلیج فارس را در بر میگیرد و همچنین، آنها تازهترین اقدام عراق را نشانی تازه از ناتوانی آن کشور در جنگ دیر پا با ایران تعبیر میکنند. بعضی نیز آن را بازتابی از افزایش نگرانی نسبت به تقویت نظامی ایران برای حملهای بزرگ در خاک عراق میبینند. عراق روز 27 فوریه با حمله به نفتکشها در نزدیکی جزیره خارک، اعلام کرد، محاصره این منطقه را آغاز کرده است.
عراق از نهم اسفند 1362 جزیره خارک و نفتکشهایی را که به قصد بارگیری به پایانههای نفتی ایران میآمدند، مورد حمله قرار داد، روز به روز بر دامنه و شدت حملات خود افزود، به گونهای که تردد نفتکشها به خارک به طور چشم گیری کاهش یافت. در چنین وضعی، ایران دریافت که بایستی محل صدور نفت خود را به دریای عمان انتقال دهد. اما این کار، به زودی شدنی نبود و تنها، ذخیره سازی در محلی دورتر از خلیج فارس ممکن بود. در این حال، یکی از اقدامات کاربردی ایران برای کاهش فشار، حمایت از نفتکشها بود. بدین منظور، بانک مرکزی اعلام کرد، تمام نفت کشهایی را که به جزیره خارک آمده و یا در دیگر بنادر ایران پهلو بگیرند. همراه با کالاهایشان بیمه خواهد کرد. (1)علاوه بر این، اعلام شد، کشتیهایی که به شمال خلیج فارس میآیند، از بیمه بیشتری برخوردار خواهند بود. در همین راستا، ایران یک میلیون دلار به عنوان ضمانت در بانک لندن گذاشت. همچنین، وزارت خارجه اعلام کرد، در صورتی که ایران نتواند از منافع نفتی خود در خلیج فارس بهرهمند شود، تنگه هرمز را مسدود خواهد کرد. این اظهارات، بهانه مناسبی برای تبلیغات به رسانههای غربی داد. به ویژه، این رسانهها با بزرگ کردن مسئله و حفظ حساسیت آن در خبرها و تحلیلهای خود، سعی کردند ایران را در انفعال بیشتری قرار دهند، ضمن آن که از این طریق، عراق به اهداف خود بیشتر نزدیک میشد. علاوه بر این، در پی طرح موضوع مقابله به مثل ایران، امریکا مرز پنج مایلی اطراف کشتیهای امریکایی مستقر در خلیج فارس را منطقه ممنوعه برای پرواز هواپیماها اعلام کرد، تا بدین وسیله محدودیت بیشتری برای ایران ایجاد کرده و دست عراق را بازتر کند. اما جمهوری اسلامی، هر گونه شرطی را برای پرواز هواپیماهای خود بر فراز خلیج فارس رد کرد و به پرواز در منطقه ممنوعه مبادرت ورزید، و حتی در این پروازها یک بار، امریکاییها به سوی هواپیمای ایرانی تیر هشدار شلیک کردند. در واقع، دامن زدن به مسئله خارک و مسدود شدن تنگه هرمز، نوعی جو سازی بود که امریکاییها ایجاد کردند تا به منافع و مقاصد خاص خود برسند. آنها مروج اصلی شایعه در این زمینه بودند. به نوشته مجله الحوادث چاپ لندن این امر به بالا رفتن قیمت سهام شرکتهای نفتی امریکایی کمک میکرد. (2)همچنین، به گفته منابع خبری، این مسئله، یعنی هشدار ایران به بستن تنگه هرمز، موجب افزایش بیسابقه و چشمگیر دلار امریکا در بازار شده بود.
در هر حال، مسئله خارک که ابتدا در ایران، مهم به نظر میرسید و در این زمینه نگرانیهایی وجود داشت، در محیط بیرونی نیز جنجال بسیاری ایجاد کرد. تدابیر دفاعی و
مقابله به مثل ایران، موجب شد به مرور، عراق حملات خود را کاهش دهد و این برگ برنده را که از مدتها پیش در مورد آن جنگ روانی به پا کرده بود، از دست بدهد.
6- استفاده از سلاح شیمیایی؛ از مهمترین تحولاتی که طی جنگ تحمیلی به وقوع پیوست، به کارگیری سلاح شیمیایی در میادین نبرد به وسیله عراق بود که اوج آن (تا سال 1362) در عملیات خیبر اتفاق افتاد. در طول این عملیات، دشمن چندین بار از این سلاح استفاده کرد. نخستین حمله شیمیایی دشمن در هشتم اسفند 1362 در هورالهویزه انجام شد و از این تاریخ تا پایان عملیات، نیروی هوایی عراق با پرتاب راکتهای شیمیایی، مناطق عملیاتی را آلوده کرد، به گونهای که شماری از رزمندگان اسلام بر اثر کاربرد این سلاح شهید و یا دچار جراحات شدید شدند.
موضع امریکا در برابر این مسئله دوگانه بود. ابتدا طرح این مسئله را از جانب ایران یک ادعا خواند. صدای امریکا به نقل از یک سخن گوی وزارت خارجه این کشور گفت:
«امریکا نمیتواند گزارش مربوط به ادعای ایران را درباره استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در جنگ علیه ایران را تأیید کند.» (1).
اما روزنامه واشنگتن پست از قول مقامات امریکایی نوشت:
«حکومت بغداد به خاطر حمله خیبر، در آستانه سقوط قرار گرفته و ناگزیر در استفاده از سلاح شیمیایی بوده است.» (2).
درواقع، مقامات امریکایی به طور غیر رسمی اعلام کردند که عراق برای جلوگیری از پیشروی ایران ناچار است، از هر نوع سلاحی استفاده کند. آنها همچنین، برای تحت الشعاع قرار دادن این موضوع، مسئله حقوق بشر در ایران را که یک حربه و دستآویز کهنه است، به عنوان یک موج تبلیغاتی مطرح کردند و ضد انقلاب وابسته را تحریک کردند تا برای دستیابی به اهداف خود، مطالبی را علیه جمهوری اسلامی عنوان کند. در همین راستا، حزب توده، سازمان چریکهای فدایی خلق، حزب دمکرات و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و اعضای فرقه بهائیت نیز به بیان مطالب بیپایهای علیه انقلاب اسلامی پرداختند که در روزنامههای کشورهای غربی به چاپ رسید.
به طور کلی، با وجود عدم برخورد منطقی و انسانی کشورهای اروپایی، امریکا و سازمانهای بینالمللی با این اقدام، موج وسیعی از خبر، تحلیل و روشنگری در مورد حکومت ضد بشری عراق در اظهارات مقامهای سیاسی و رسانههای جمعی کشورهای مختلف منعکس شد و این کشور را در موضع انفعالی بیشتری قرار داد.
3- واکنش رسانههای جمعی غرب
همچون گذشته، شبکههای رادیو و تلویزیونی، روزنامه و خبرگزاریهای غربی در بازتاب اخبار عملیات خیبر موضع منفی و مخربی را اتخاذ کردند. این رسانهها در روندی مرحله بندی شده، ابتدا در صدد برآمدند، حمله ایران را عادی و بدون تأثیر خاص، جلوه دهند و در این راستا اظهار داشتند که ایران ادعا میکند، مناطقی را تصرف کرده است اما عراق میگوید، ایرانیها را وادار به عقبنشینی کرده است. در واقع، در این مرحله، پیشروی ایران را مهم دانستند. در مرحله دوم، آنها مدعی شدند که عراق از تمام امکانات خود برای عقب زدن ایران استفاده نکرده است و همچنین، ایران در صدد حمله جدیدی است و به این منظور، نیروی زیادی را جمعآوری کرده است. طرح این مسئله برای القای این موضوع بود که حمله اصلی ایران آغاز نشده است. پس از این مرحله و اطمینان از این که ایران توانسته است بر جزایر مجنون مسلط شود، به نقل از فرماندهان عراق، موجی از خبر را روی تلکسها بردند، مبنی بر این که تلفات ایرانیها در این عملیات بسیار زیاد است. علاوه بر این، نسبت به ترکیب سنی داوطلبان رزمنده و این که ایران از پیرمردها و نوجوانان کم و سن و سال استفاده کرده است، اخباری زیادی را پخش کردند. امام خمینی (ره) در مورد چگونگی برخورد رسانههای تبلیغی غرب با عملیات خیبر، ضمن با اهمیت توصیف کردن این عملیات، اخبار این منابع را در مورد تلفات ایران بیش از هر چیز ناشی از اهمیت نبرد خیبر دانستند. ایشان در 14 اسفند 1362 در این باره اظهار داشتند:
«میزان در این که جنگ ما خوب است یا بد، تبلیغاتی است که در خارج میشود، هر جا هرچه بیشتر تبلیغ بر ضد میشود، معلوم میشود که اینجا زیادتر است. مثلا در آنجایی که در طول این مدت، آنجاهایی که ما بیشتر، مثل خرمشهر که بیشتر از جاهای دیگر، ما پیروزی داشتیم، آنجا بیشتر تبلیغات میکردند. من امروز وقتی ملاحظه میکنم، میبینم از همیشه الان بیشتر تبلیغات بر ضد میشود. از همیشه، مثلا در رأس اخبار هیچ وقت بنابراین نبود، آن وقت، دروغهایی که در آنجاها گفته میشود، این که این ایرانیها چطور شدند، اینها از بین رفتند، دور و برشان را گرفتند، محاصرهشان کردند، از بین بردند. یک دفعه میگویند عراق میگوید ما 30 هزار نفر را کشتیم، یک دفعه میگویند 18 هزار نفر را، امروز گفتند 50 هزار نفر، خوب فردا هم میگویند 200 هزار نفر. آنها هر وقت شکست زیادتر باشد، به عبارت دیگر، حجم شکست آنها موافق با حجم تبلیغاتشان است. هرچه تبلیغاتشان زیاد بشود، این میزانی است که باید ملت توجه کند. هر جا دیدند که زیادتر هیاهو میکنند، زیادتر راجع به شکست ما میگویند، بدانید که آنجا پیروزمند زیادتر بودیم.
مثل حالا، حالایی که موارد حساس - چیز را، آن - را گرفتند. و اینها حالا آمدند، میگویند. یک وقت میگویند که اصلا در عراق هیچ وقت جنگ نبود، این رادیو عراق بود، ما در ایران جنگ کردیم و همه کشتهها در ایران افتاده، فردایش یادش میرود این را گفته است، یا این که نمیفهمد میگوید که عراق ما بیرون کردیم اینها را. یک وقت هم میگوید تمام لاشههایشان در عراق افتادهاند، چطور محاصرهشان کردیم - نمیدانم - ریختیمشان به دریا، به آب ریختیم، آنها هم شنا بلد نبودند، نتوانستند خارج شوند، رفتند، چه شدند. ممکن است بعضی اذهان ساده یک وقت باور کنند این مسائل را. باور نکنید مسئله اینطور نیست. پیروزی حالا بهتر از همه پیروزیهایی است که ما تا حالا داشتیم و آن طوری که بعضی آقایان آمده بودند و میگفتند، یک مسئلهای است که باید جنگهای دنیا از آن چیز یاد بگیرند. مسائلی که اینجا در این چیز کردند، آن طوری که به من نقل کردند، مسائلی که در اینجا اینها عمل کردند، مسائل بسیار بزرگی بوده است که باید دنیا، آنهایی که جنگ میخواهند بکنند، از اینها یاد بگیرند.» (1).
4- بازتاب نظامی
بازتاب نظامی عملیات خیبر در منابع خبری و اظهارات مقامهای سیاسی کشورهای جهان خصوصا غربیها در مقایسه با بازتابهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، اخبار و تحلیلهای محدودی را به خود اختصاص داد. مهمترین بازتاب نظامی این عملیات از نظر منابع غربی نبوغ طرحریزی و ابتکار عمل فرماندهان نظامی سپاه پاسداران است که به طور مستمر صورت جنگ را از وضعی به وضع دیگر مبدل میسازند و صحنههای جنگ را از رکود و یک نواختی که مورد رضایت فرماندهان نظامی عراق بود، خارج میکنند. مسئله قابل ملاحظه دیگری که در این زمینه مورد توجه رسانهها قرار گرفت، حمله رزمندگان اسلام به نقاط ضعف عراق بود. به طور کلی، بازتاب نظامی عملیات خیبر را میتوان در این محورها بررسی کرد: 1- انجام عملیات فریب، 2- ابتکار عمل توأم با شجاعت و کیفیت رزمی، 3- استفاده وسیع از هوا نیروز برای اولین بار، 4- استفاده از نقاط ضعف عراق، 5- مقاومت، 6- مشکل پشتیبانی و ارسال تجهیزات، 7- نصب پل، 8- اهمیت زمین هورالهویزه برای هورها و دشتهای حد فاصل بصره و بغداد.
قبل از شروع عملیات، چند حمله در جبهههای غرب، میانی و جنوب انجام گرفت که هدف فرماندهان سپاه از اجرای آنها، تنها حفظ غافل گیری دشمن و بیاطلاعی آن نسبت به منطقه هورالعظیم بود. حملههای محدود در محور دربندیخان، چیلات و چزابه قبل از اسفند
1) 105. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، صحیفه نور، جلد 18، ص 253.
ماه سال 1362 بیشتر با این هدف انجام شد. این هدف از نظر منابع خبری بینالمللی و منطقهای مخفی نماند. به گزارش برخی رسانههای خبری، در بررسیهای ناظران آمده است که مقامات تهران در تهاجم خود به بخش مرکزی سعی کردهاند، نوعی دستپاچگی در فرماندهی عراق به وجود آوردند و توجه آنها را از هدف واقعی که فرماندهی تهران برای آن طرحریزی میکند، منحرف سازند. این منابع همچنین، حمله رزمندگان اسلام در محور العزیز در جناح شمالی، عملیات در هور و حمله در محور القرنه را که هر دوی آنها نزدیک جاده بصره - عماره انجام شد، به اشتباه عملیات فریب تصور کرده و این تلاش را مقدمهای برای تصرف جزایر مجنون قلمداد کردند. در حالی که، این دو محور، جزو ارکان طرحریزی عملیاتی برای دست یابی به هدفهای موردنظر در عملیات خیبر بودند.
صدای امریکا در 30 فروردین 1363 در این باره گفت:
«دیپلماتهای غربی، عرب و آسیایی در تهران، تاکتیکهای جنگی ایرانیان را که در هفتههای اخیر منجر به تسخیر جزیره مجنون در جنوب عراق گردید، میستایند. آنان میگویند، حملات انحرافی ایران به شاهراه بصره - بغداد در واقع مقدمهای برای حمله به جزیره مجنون بوده است.» (1).
خبرگزاری رویتر نیز در این باره گزارش داد:
«دیپلماتهای خارجی در مصاحبهای با خبرگزاری رویتر، همگی متفق القول بودند که تصرف جزیره مجنون موفقیت رزمی درخشانی برای ایرانیان و ضربه شدیدی به روحیه رییس جمهوری عراق و نیروهایش بوده است. یک دیپلمات ارشد گفت، ایرانیها یک سری حملات انحرافی که نشان میداد آنها به طرف بصره یا اتوبان اصلی بصره - بغداد در منتهی الیه شمالی میروند، انجام دادند. وی افزود، در حقیقت، هدف آنها در تمام مدت، جزیره مجنون بوده است و آنها، عراقیها را کاملا شگفت زده کردند» (2).
همچنین درباره حمله ایران به نقاط ضعف عراق، خبرگزاری فرانسه گزارش داد:
«ناظران متذکر میشوند، نیروهای ایرانی از تاکتیکی استفاده میکنند که با پرداختن به نقاط ضعف دفاع رقیب، اغلب موفق است.» (3).
موضوع دیگری که از بعد نظامی مورد توجه محافل خبری قرار گرفت، جسارت عملیاتی دقت نظر، و کیفیت نیروهای عمل کننده به ویژه در محورالعزیر و نیز انجام عملیات آبی - خاکی بود که حیرت فرماندهان عراقی و منابع غربی را برانگیخت. خبرنگار روزنامه دیلی تلگراف نوشت:
«یک ستوان دوم عراقی که در نبرد شرکت داشت و من را به مناطق نبرد هدایت میکرد، گفت
که ایرانیان یک حمله بسیار دقیق و گستاخانه را از سمت باتلاقهای تحت تصرف خود آغاز کردند. نیروهای ایرانی با استفاده از قایقهای بزرگ و قدرتمند شبانه از میان نیزارها و کانالهای آب عبور کرده و گروه کوچکی در میان تعجب، روستای البیضه را تصرف کردند. ایرانیان بلافاصله با استحکام مواضع دفاعی هزاران تن نیروی تقویتی و تسلیحات و مهمات را بدون وقفه و با استفاده از هلیکوپتر و قایقهای بیشتری به داخل منطقه مزبور ریختند.» (1).
در این باره، خبرگزاری فرانسه در سوم فروردین 1363 چنین گزارش داد:
«ناظران عقیده دارند، نتیجه نبرد جزایر مجنون... هرچه باشد، تاکتیکهای نظامی ایران از نظر جسارت و شهامت در تاریخ مورد استفاده قرار خواهد گرفت.» (2).
مسئله به کارگیری هوا نیروز درعملیات خیبر یکی دیگر از ویژگیهای این نبرد بود که در خبرها منعکس شد. از نظر منابع خبری جهان، ایران برای نخستین بار، به طور وسیع از هلی کوپترهای حمل و نقل استفاده کرد. (3)با این حال، این رسانهها عنوان کردند که ایران در ارسال تجهیزات به جزیره (مجنون) با مشکل مواجه شد. (4)و از بعد نظامی، آن را یکی از مشکلات حمله اخیر برشمردند.
مقاومت رزمندگان اسلام در عملیات خیبر به ویژه در حفظ جزایر مجنون، روح عملیات خیبر و هسته اصلی آن به شمار میرفت. مقاومت 72 ساعته در جزیره همراه با محدودیت بسیار و در مجموع، عملیات در زمینی که هیچ گونه تجربه قبلی در مورد آن وجود نداشت، بسیار دشوار بود و رسیدن به اهداف، تنها با استقامت و روحیه انقلابی و آرمان خواهی امکان پذیر بود. این مسئله مورد توجه خاص فرماندهان عراقی قرار گرفت به گونهای که با مشاهده این وضع، نسبت به پایان جنگ در کوتاه مدت اظهار بدبینی کردند. روزنامه کلارین، چاپ بوئنوس آیرس نوشت:
«یک ژنرال عراقی به نام ماهر عبدالرشید نسبت به پایان جنگ اظهار بدبینی نمود و گفت، پس گرفتن جزیره مجنون از آنچه که ما فکر میکردیم، سختتر شده است.» (5).
این اظهارنظر در زمانی بود که هنوز پل خیبر نیز نصب نشده بود. نصب پل به طول 13 کیلومتر بر روی آبهای هور، یکی از موفقیتهای نظامی قابل ملاحظهای به شمار میرفت که در تاریخ نظامی ایران بیسابقه بود. این مسئله نیز مورد توجه منابع غربی قرار گرفت. خبرگزاری فرانسه در سوم فروردین 1363 در این باره گزارش داد:
«به گفته مسئولین دولتی امریکا، دست یازیدن به پل قایقی با چنین طولی، در تاریخ نظام مدرن بیسابقه است.» (6).
1) 109. خبر گزاری جمهوری اسلامی، گزارشها و بازتابهای عملیات خیبر، 14 / 12 / 1362، ص 10.
2) 110. مأخذ 30، ص 12.
3) 111. همان، ص 13.
4) 112. خبر گزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارشهای ویژه، 17 / 12 / 1363، ص 7.
5) 113. خبر گزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارشهای ویژه، 28 / 12 / 1363، ص 29.
6) 114. مأخذ 30، ص 12.
مسئله مهم دیگری که از بعد نظامی توجه ناظران را به خود جلب کرد، موقعیت استراتژیک منطقه بود که برای عملیات انتخاب شده بود. خبرگزاری یونایتدپرس، اهمیت جزیره مجنون و نقش آن را در «هورها» و زمینهای اطراف آن چنین عنوان کرد:
«مجنون اکنون برای دفاع عراق حیاتی است زیرا اگر به طور دائم به دست ایران سقوط کند، عراقیها در خطر تحت سلطه قرار گرفتن در باتلاقهای نرم و دشتهای بین بغداد و بندر بصره قرار میگیرند.» (1).
در مجموع، با پیروزیهای به دست آمده در عملیات خیبر که به طور مشهود و برجسته در نبوغ و ابتکار نظامی سپاه خودنمایی کرد، زمینه مساعدی برای پیش برد سیاستهای نظام فراهم شد، گرچه به دلیل دست نیافتن به یک پیروزی کامل که با تصرف یک منطقه استراتژیک توأم باشد، فشارهای امریکا و غرب همچنان ادامه یافت و امریکا با سیاست «ترغیب» و «فشار» در یک استراتژیک مرحلهای، در پی آن بود تا ایران را به پای میز مذاکره بکشاند. این فشارها، بیشتر پس از عملیات خیبر اعمال شد. ایجاد محدودیت در تحصیل درآمدهای ارزی، اعمال کنترل بر خرید تجهیزات و سلاحهای مورد نیاز ایران و حمایت و تقویت عراق، الگوهای فشار علیه ایران بودند. علاوه بر این، امریکاییها نسبت به وضعیت و توان نظامی عراق حساسیت نشان دادند، و در مورد راههای نظامی کمک به عراق به منظور جلوگیری از سقوط ارتش این کشور در مقابل رزمندگان اسلام، حضور در خلیج فارس و انجام سفرهایی به عراق در یک بررسی، ضعف عراق را در دو جهت اعلام کردند: 1- عدم وجود استراتژی دقیق و روشن. 2- روحیه پایین سربازان عراقی.
ایالات متحده همچنین، روند رو به گسترش روابط خود را با عراق را که پس از عملیات رمضان آغاز شده بود، توسعه داد و بیست روز پس از انتخاب دوباره ریگان به ریاست جمهوری امریکا، در ششم آذر 1363 دو کشور به طور رسمی روابط خود را از سر گرفتند.
به دلیل عدم تأثیر عملیات خیبر در تعیین سرنوشت جنگ، عملیات دیگری مطرح شد که نیروی زمینی ارتش طراح آن بود. براساس این طرح، منطقه جزیره مینو و خسروآباد در غرب رودخانه اروند برای انجام عملیات انتخاب شد. این انتخاب از نظر اندیشه کلاسیک با خطر بسیاری همراه بود. از این رو، ابهامهای زیادی در آن به چشم میخورد. اما هدفهای
1) 115. خبر گزاری جمهوری اسلامی، گزارشها و بازتابهای عملیات خیبر، 21 / 12 / 1362، ص 21.
جبهه جنوب تا آن اندازه اهمیت داشت که هر اقدام نظامی در این جبهه در سرنوشت جنگ تعیین کننده بود. آقای هاشمی رفسنجانی در این باره در دزفول به فرماندهان نظامی گفت:
«اگر شما بخواهید عماره را بگیرید، در آنجا خبری نیست، اگر بخواهید بروید بغداد، متر به متر جلوی ما از این[خطوط دفاعی شرق بصره] بدتر خواهد شد. در بصره، مردم تا کربلا شیعه هستند. اگر بخواهیم کاری کنیم، همین است که اینجا بکنیم.» (1).
شرایط خاص کشور نیز به گونهای بود که مسئولان وقت، یک پیروزی در جنوب را مهم و برای پیشبرد امور، حیاتی میدانستند. آقای هاشمی برای توجیه فرماندهان، بخشی از اوضاع سیاسی را چنین بیان کرد:
«هر روز که از جنگ میگذرد، مسائل از کانال سیاسی - نظامی برای ما مشکلتر میشود و دشمن خود را آمادهتر میکند. قدرتهای سیاسی دنیا دست اندرکارند تا ما را از پیروزی مطلق بازدارند و کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان مایل نیستند ما به پیروزی برسیم. سوریه و لیبی که با ما خیلی صمیمی هستند، میخواهند ما به گونهای پیروز شویم که دستمان در عراق باز نباشد. در هر کنگره و کنفرانس که شرکت میکنیم، به ما میگویند، صلح بکنید. از نظر سیاسی چقدر میتوان برای صلح نکردن مقاومت نمود؟ خریدهایی در آلمان و انگلیس داریم که در داخل به آن نیازمندیم، ولی نمیدهند تا صلح کنیم و همه کارها برای این است که ما از پیروزی مطلق چشم پوشی کنیم. اگر همه دنیا گفتند صلح و ما نکردیم، دشمن بمب اتم هم بیندازد، برای دنیا توجیه شده میباشد.» (2).
اگرچه انجام عملیات امری ضروری به شمار میرفت، اما تضمین پیروزی آن مهمتر بود. آقای هاشمی در نشست فرماندهان گفت:
«مصلحت ما نیست در چنین شرایطی، عملیات ناموفق داشته باشیم. در چنین شرایطی، زمان برای ما مهم است، چون دنیا پیروزی مطلق ما را نمیپذیرد لذا به مرور فشار میآورد. ما الان میتوانیم با همین اعتبار نظامی 20 درصد از خواستههایمان را بگیریم ولی اگر عملیات ناموفق داشته باشیم پنج درصد نمیتوانیم بگیریم.» (3).
وی جنبه پیروزی عملیات را نیز راه گشا دانسته افزود:
«همان گونه که اگر ناموفق باشیم، زحمات شما به اضافه تلفات و افتخارات زیر سئوال رفته و شاید هم از دستمان برود.[ولی در صورت موفقیت] میتوانیم توپ مستقر نموده و رابطه عراق را با خلیج فارس قطع کنیم، صفوان را تهدید کنیم و به کشورهای خلیج فارس نزدیک شویم. در واقع، شکل جغرافیایی جنگ عوض خواهد شد. اگر در آن طرف آب (رودخانه) بمانیم، فشار
سیاسی به دنیا وارد خواهیم ساخت و هدفهای بعدی ما، سیاسی - نظامی است، نظامی محدود. ما در آینده عملیات بزرگی نخواهیم داشت. اگر خودمان را به امالقصر برسانیم و در آنجا بایستیم عملیات آخر خواهد بود و 60 درصد خواستههایمان را خواهیم گرفت[همچنین] اگر ما بتوانیم با کشیدن یک خط، دهانه فاو را از بصره جدا کنیم تا از پشت مورد حمله نباشیم، خارک و ماهشهر از خطر جدی در امان میشود و رفت و آمد کشتیها نیز در امان خواهد بود. در این صورت، ما هیچ عجلهای برای هیچ کاری نداریم، عربستان سعودی تحت فشار قرار میگیرد تا از همه امکاناتش برای پایان گرفتن جنگ استفاده کند.» (1).
با آن که انجام عملیات پیروز در جنوب بسیار مهم بود، اما، وجود ابهامات فراوان نسبت به مانور و روشهای مورد نظر برای تصرف منطقه عملیاتی، هوشیاری دشمن و فقدان امکانات لازم موجب منتفی شدن عملیات شد. گرچه امید زیادی به این تلاش وجود داشت و آقای هاشمی نسبت به بازتاب سیاسی آن امیدوار بود، اما گزارش برخی از فرماندهان، گرههای موجود را در این مورد آشکار کرد. آقای هاشمی به عنوان فرمانده جنگ با وجود عدم تمایل به لغو این عملیات، مجبور شد این تصمیم را اتخاذ کند. در پی این اقدام، وی خواستار پاسخ گویی فرماندهان به معضلات کشور شد. وی گفت:
«اگر این است، باید بگویید ما نمیتوانیم بجنگیم، تا ما برویم به مردم بگوییم و راه دیگری پیدا کنیم. اگر ما حالا جنگ را ختم کنیم، وضع نظامیمان در دنیا خوب است ولی شش ماه دیگر خیر. اگر نمیتوانید، حالا بگویید. فرماندهان راه ما را مشخص کنند، برای ما مشکل است که بچههای مردم شهید میشوند. چند راه حل وجود دارد: 1- با اعتبار نظامی جنگ را تمام کنیم، اگر میپسندید، عمل کنیم. 2- اگر پیشنهاد داریم، به ما بگویید در کجا خواهید جنگید؟ بنشینید، مسئله جنگ و مسئله انقلاب را حل کنید، بگویید چه کنیم؟ اگر کسی نظرش این است که نمیشود بجنگیم، حالا باید تصمیم گرفت. در همین موقعی که آبرو داریم، شرایط صلح را فراهم کنیم و بجنگیم، این یک راه است و من نمیدانم کسی در میان شماها هست که بخواهد این راه را پیشنهاد کند یا نه؟ اگر هست باید بعدا بگوید، من نمیگویم اینجا صریح بگوید.»
وی سپس درباره چگونگی تصمیمگیری برای پایان جنگ گفت:
«در مورد صلح، نظر امام مطرح است و ایشان میگویند بدون جنگ صلحی امکان ندارد و اگر ما هم نتوانیم بجنگیم، به مردم میگوید بروید بجنگید.» (2).
در این زمینه بحث زیادی صورت گرفت اما نتیجه نداد و سرانجام این عملیات از دستور کار خارج شد.
پس از عملیات خیبر تا اسفند ماه 1363، علاوه بر عملیات منتفی شده «جزیره مینو» و «خسروآباد» که در شهریور ماه 1363 مطرح شد، در مهرماه همان سال نیز عملیات عاشورا در جبهه میانی و بر روی ارتفاع میمک انجام شد. در این عملیات، نیروهای عمل کننده به هدفهای محدود و تاکتیکی مورد نظر به میزان قابل ملاحظهای دست یافتند.
با این حال، همچنان به یک عملیات بزرگ و سرنوشتساز نیاز بود و وضعیت کلی جنگ، این نیاز را تشدید میکرد. زیرا پس از عملیات خیبر، عراق حملات دامنه داری را به مناطق مسکونی و صنعتی، کشتیهای تجاری و نفتکشها در خلیج فارس آغاز کرد. گفتنی است که از آغاز جنگ، تنها مناطق مرزی و جبهههای نبرد فعالترین صحنه درگیری و کنش و واکنش دو طرف، بودند. از این رو، حمله عراق به مناطق مسکونی، مناطق اقتصادی و صنعتی و همچنین حمله به منابع نفتی از وسعت و دامنه بسیار کمتری برخوردار بود. جنگ در خلیج فارس نیز چندان قابل توجه نبود و بیشتر به مناطق مسکونی شهرهای مرزی به ویژه خوزستان حمله میشد و حمله به مناطق اقتصادی نیز پر شدت نبود.
اما، پس از عملیات خیبر و نگرانی رو به تزاید امریکا، غرب و حکومت عراق از اقدامات غیر قابل پیش بینی و غیر قابل کنترل جمهوری اسلامی، صحنه جنگ توسعه بیشتری یافت و عراق صحنههای جدیدی را به جنگ تبدیل کرد. مهمترین اقدام در این زمینه، حمله به جزیره خارک و منابع نفتی بود. این اقدام با هدف محروم ساختن کشور از درآمد ارزی و بیپشتوانه کردن جنگ از لحاظ اقتصادی در دستور کار دشمن قرار گرفت و در مدت کوتاهی، تمام تلاش عراق به انهدام اسکلههای صدور نفت و محلهای استخراج آن در خلیج فارس معطوف شد. در این حال، منابع غربی اعلام میکردند، تنها راه عراق برای وادار کردن ایران به مذاکره، حمله به جزیره خارک و منابع نفتی این کشور است.
عراق برای توسعه حملات خود در خلیج فارس و افزایش دقت در آن، سلاحهای جدیدی را از فرانسه - به عنوان برجستهترین کشور غربی که تأمین کننده تسلیحات پیشرفته هوایی به بغداد بود - دریافت کرد. فرانسه در دوره پس از فتح خرمشهر و ورود ایران به خاک عراق یکی از متحدان استراتژیک این رژیم به شمار میرفت که سرمایهگذاری قابل ملاحظهای در این زمینه انجام داد. به گونهای که سرنوشت رژیم صدام حسین با منافع پاریس به سختی گره خورد و این پیوند استراتژیک با تحولات صحنه جنگ، به مرور زمان محکمتر شد. این
روابط در سال 1362 با تحویل موشکهای اگزوست و اجاره پنج فروند هواپیمای سوپراتاندارد به عراق وارد مرحله جدیدی شد و عراق با اتکاء به این سلاحها و منابع تسلیحاتی غربی، فشار بسیار زیادی را بر منابع نفتی ایران در خلیج فارس وارد ساخت.
توسعه جنگ شهرها که مکمل حمله به منابع نفتی ایران و نفتکشها بود، یکی دیگر از اقدامات عراق پس از عملیات خیبر و به ویژه هم زمان با عملیات بدر به شمار میرفت. این دو اقدام به منظور کاهش توان اقتصادی و تخریب روحیه ملی و در صورت امکان، برانگیختن مردم برای مقابله با حکومت انجام شد.
تحمل سه سال حمله به مناطق مسکونی و استفاده دشمن از آن به عنوان یک حربه اصلی در جنگ، به ویژه گسترش آن پس از عملیات خیبر و هم زمان با عملیات بدر و نیز حمله به شهر تهران به وسیله میگ 25، اقتضا میکرد که سیاست مقابله به مثل برای بازداشتن عراق از این اقدام ضد انسانی اجرا شود. از این رو، کاربرد موشک اسکاد علیه بغداد و برخی شهرهای این کشور مورد توجه ایران قرار گرفت. در چنین شرایطی، اتحاد جماهیر شوروی که منبع اصلی تأمین کننده تسلیحات عراق بود، برای حمله به شهرها، سلاحهای جدیدی در اختیار این کشور گذاشت و لذا، شدت یافتن حملات عراق در این زمینه قابل تصور بود. اقدام دیگر عراق، کاربرد گسترده سلاح شیمیایی در عملیات خیبر بود که در گذشته از وسعت زیادی برخوردار نبود. (1)این اقدام همراه با توسعه جنگ شهرها، حمله به منابع نفتی و نفتکشها و کمکهای تسلیحاتی فرانسه و غرب به عراق، حاکی از نگرانی زیاد امریکا، غرب، شوروی، و حکومت عراق از تحولات صحنه جنگ و امکان سقوط حکومت بعث بر اثر اقدامات نظامی ایران بود. از این رو، عراق در سه صحنه اقتصاد (منابع نفتی)، اجتماع (مردم) و صحنه درگیری (با کاربرد سلاح شیمیایی) دست به اقدامات جدیدی زد که بایستی تعدیل شده و اثرات آن بر توان ملی کشور مهار و محدود میشد.
اقدام دیگر عراق، انجام تکهای محدود در نوار مرزی بود که از این طریق بتواند نیروهای خودی را به موضع پدافندی وا دارد. علاوه بر این، هدف دشمن از این اقدام، تقویت روحیه نیروها و کاستن از انعکاس موضع هجومی ایران بود. در این زمینه، مجله اکونومیست در ششم اسفند 1363 نوشت:
1) 121. طبق اسناد موجود در مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ارتش عراق از آغاز جنگ به مقدار جزیی از سلاح شیمیایی استفاده میکرد اما در هنگام عملیات خیبر این اقدام شدت بیشتری یافت.
«ماه گذشته، عراق برای نخستین بار پس از سال 1980 میلادی (آغاز جنگ)، مبادرت به حمله زمینی به ایران کرد. این حملات باعث افزایش اعتماد عراق و نیز یک استراتژی دفاع و حمله شد... تهاجم جدید با این هدف صورت گرفت که به ایرانیها خاطر نشان شود که آنها باید اینک در طول جبهه 733 مایلی، خود را محافظت کنند و این که عراقیها امیدوارند، این فاجعه وضع ایران را برای یک تهاجم در هر منطقه مخصوصی مشکل کند.»
از آنجایی که عراق پس از اشغال ایران هیچ گاه در موضع حمله قرار نداشت و این مسئله خوشایند کشورهای عربی منطقه و قدرتهای غربی نبود، لذا، هنگامی که عراق کوچکترین تحرکی از خود نشان میداد، تبلیغات وسیعی در مورد آن صورت میگرفت. در 21 اسفند 1363 وال استریت ژورنال، اظهارات مدیر مناسبات خارجی حزب بعث را چنین نقل کرد:
«ما در نبرد با ایرانیها وارد مرحله تازهای شده و از یک موضع آرام به یک حالت تهاجم دفاعی تغییر جهت دادهایم.»
اقدام دیگر امریکا و غرب آن بود که از عراق با تنوع بیشتری حمایت کنند. در این زمینه، مطابق اخبار و اطلاعات دریافتی و نیز تجربه عملیاتهای گذشته ایران در جنگ، امریکا حمله جدید ایران را نزدیک میدانست. لذا، در اقدامی نه چندان جدی اعلام کرد که دو واحد از ناوگان ششم امریکا از بندر نایورکا والنیتا واقع در اسپانیا به سمت شرق در حرکت هستند. امریکاییها همچنین، اعلام کردند که حاضرند علیه مواضع ایران در دره بقاع (واقع در لبنان) دست به حمله بزنند. این اقدامات بیشتر به منظور دلگرم کردن حکومت عراق و حامیان منطقهای آن صورت میگرفت.
از یک سو، عراق با درک نزدیکی زمان عملیات بدر، تلاش میکرد با بمباران شهرها و عقبهها، تصمیم گیرندگان نظامی و سیاسی کشور را در موضع انفعال قرار دهد و از سوی دیگر، با توجه به موفقیت عملیات خیبر و حضور رزمندگان اسلام در جزایر مجنون، نگران بود، مبادا در حمله جدید شرق دجله را از دست بدهد، در حالی که برای اقدام نظامی در این منطقه، به خاطر محدودیتهایی که داشت، با مشکل مواجه بود.
عملیات بدر مانند عملیات خیبر با هدف نزدیکی به بصره انجام شد. لذا، محورهای مختلف جبهه جنوب به منظور یافتن راه کارهای رسیدن به بصره، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در این انتخاب، تجربه عملیات خیبر بسیار مؤثر بود، از این رو، هورالهویزه برای
دومین بار به عنوان منطقه عملیات بزرگ انتخاب شد. زیرا از نظر فرمانده سپاه، هنوز برای دست یابی به هدفهای استراتژیک این منطقه، امیدواری وجود داشت. به خصوص، اهمیت فوقالعاده این منطقه، انجام عملیات را برای دومین بار در منطقه هور ضروری میساخت. (1).
از سوی دیگر، مزیتی که در سال 1363 نسبت به عملیات قبلی وجود داشت آن بود که سپاه توانسته بود در عملیات خیبر یک گام بلند برای نزدیک شدن به شرق دجله بردارد. اما در مقابل، عراق در یک سال گذشته به طور نسبی زمین منطقه را مسلح کرده و آمادگی بیشتری کسب کرده بود. هدف اصلی عملیات بدر، تصرف جاده بصره - عماره و حضور در شرق دجله به منظور ادامه عملیات در مراحل بعد، به سمت بصره بود.
دلایل گوناگونی در انتخاب دوباره منطقه هور برای عملیات بدر مؤثر بودند، که مهمترین آنها، انطباق زمین با توان خودی و ضعفهای اساسی دشمن بود. محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در این باره گفت:
«ما در ادامه جنگ با عراق، منطقهای را پیدا کردهایم که دارای یک رشته نقاط ضعف و یک رشته نقاط قوت است. اگر برویم جای دیگری که نقاط ضعف برای ما بیشتر است و نقاط قوت برای دشمن بیشتر، سرنوشت جنگ به صورت دیگری خواهد شد. اگر نیروی زرهی داشتیم، امکانات داشتیم و آتش داشتیم، میتوانستیم در دشتهای عرض و عمیق مانور بکنیم.» (2).
همچنین، براساس تجربه عملیات خیبر، این بار، از وسعت منطقه نیز کاسته شد و قوای سپاه در یک محور متمرکز شدند. (3).
به طور اجمال علل انتخاب منطقه هور عبارت بودند از: 1- نیاز به نیروی کمتر؛ 2- کم عمق بودن هدف؛ 3- مشکل استفاده از امکانات زرهی برای دشمن؛ 4- اهمیت استراتژیکی منطقه؛ 5- عقبه نامناسب دشمن برای اجرای تک؛ 6- باز شدن راه کار در هور، واقع در غرب دجله برای عملیات آتی با توجه به ضعف دشمن در هور؛ 7- تسلط اطلاعاتی بر منطقه عملیاتی و شناسایی آن. (4).
منطقه عملیات، زمینی بود در غرب هورالهویزه که از شمال به ترابه و از جنوب به القرنه، فرات و کانال صوئیب منتهی میشد. این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: هور و
1) 122. محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی ستاد سپاه، دوره عالی جنگ، 13 / 7 / 1374.
2) 123. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیات بدر، 1364، ص 31، جلسه فرمانده سپاه با فرماندهان یگانهای قرارگاه کربلا، 30 / 11 / 1363.
3) 124. مأخذ 64.
4) 125. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیات بدر، 1364، ص 32.
خشکی. قسمت خشکی که عرض آن (حداقل) دو کیلومتر در زجیه و عرض آن (حداکثر) 8 - 9 کیلومتر در جناح جنوبی (العزیر و هاله) است، با دو هور بزرگ (هویزه در شرق و حمال در غرب) احاطه شده است. همچنین، رودخانه دجله، این منطقه را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده است. و بالاخره، جاده استراتژیک بصره - عماره در غرب رودخانه دجله، از این منطقه میگذرد. (1).
پس از عملیات خیبر، دشمن با تشکیل فرماندهی شرق دجله (علاوه بر سپاههای 1، 2، 3 و 4) اقدام به ایجاد ردههای پدافندی در منطقه پرداخت. و به این ترتیب، هور که پیش از آن، دارای پدافند بسیار ضعیفی بود، کمکم شکل خط دفاعی پیدا کرد.
دشمن در مسیر آبراهها و داخل نیزارها، نیرویی را به عنوان کمین مستقر کرد که شناور و گاهی متحرک بودند. دشمن همچنین، در محور قرارگاه نجف، شمال منطقه، به منظور دید و تیر بهتر و بیشتر، نیزارهای حوالی پل خندق در مقابل پل العزیر بر روی جاده بصره - عماره را قطع کرده و دور تا دور قسمت غربی پل نیروی کمین مستقر کرد. اقدام دیگر دشمن، نصب، دکلهای دیدهبانی بود. بیشتر این دکلها در محور قرارگاه نجف (شمال منطقه عملیات) مستقر بودند.
در محور قرارگاه کربلا، پیچیدگی خط کمتر بود ولی همچنان، نیروی کمین و سیم خاردار و خط اول وجود داشت. خط دشمن از رطه تا نهر صوئیب از استحکام کمتری برخوردار بود، زیرا دشمن عقبه خاکی بیشتری داشت. احداث باندهای فرود هواپیما در شمال قلعه صالح و جنوب القرنه و احداث پد هلیکوپتر از دیگر اقدامات دشمن بود. (2).
قبل از آغاز عملیات، توان دشمن عبارت بود از: 29 گردان پیاده، دو گردان مکانیزه، 9 گردان توپخانه و پنج گردان تانک. پس از هوشیاری دشمن نسبت به انجام عملیات در این منطقه، یگانهایی از ارتش عراق به خط اضافه شده و برخی یگانهای دیگر با یگانهای قویتر تعویض شدند.
برای انجام عملیات، منطقه مورد نظر به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد. محور شمالی به قرارگاه نجف و محور جنوبی به قرارگاه کربلا واگذار شد. قرارگاه نجف، عملیات از
شمال البیضه تا امتداد آبراه جمل را به عهده داشت. (1)و قرارگاه کربلا میبایست از شمال، مقابل آبراه جمل و روستای نخبره در شرق دجله و در سمت جنوبی منطقه القرنه (2)(خط هاله) وارد عمل میشد. قرارگاه نوح نیز مأموریت داشت، پد الهویدی را تصرف کرده و پس از گسترش عملیات در آن محور، به طرف پل زردان پیشروی کند. در ادامه، مأموریت قرارگاه نوح شکافتن کانال صوئیب و انداختن آب به سمت بصره بود. (3).
در این عملیات، به قرارگاههای ظفر و نجف 2 به صورت احتیاط و انجام عملیات فریب، مأموریتهای جداگانه واگذار شد. قرارگاه ظفر میبایست آماده میشد تا در صورت امکان، به وسیله هلی برد، از العزیر به طرف شمال در غرب دجله حرکت کند. (4)قرارگاه نجف 2 نیز مأمور شد، بر روی جاده عماره - بصره و قسمتهای شمال پل العزیر اجرای آتش کند. (5).
سازمان رزم این قرارگاهها عبارت بودند از:
قرارگاه نجف 1، یک لشکر از نیروی زمینی ارتش و سه لشکر و سه تیپ از سپاه. (6).
قرارگاه نجف 2، یک لشکر و یک تیپ از سپاه. (7).
قرارگاه کربلا، سه لشکر و یک تیپ از نیروی زمینی ارتش و چهار لشکر و سه تیپ از سپاه. (8).
یگانهای قرارگاه ظفر در صورت فراهم شدن زمینه انجام مأموریت، از قرارگاههای فوق، (بیشتر، نجف 1 و کربلا) تأمین میشد.
قرارگاه نوح، یک لشکر و دو تیپ از سپاه. (9).
در مجموع، چهار لشکر و یک تیپ از ارتش و 9 لشکر و 9 تیپ از سپاه در عملیات شرکت داشتند.
یکی از موضوعات مهم و اساسی در طرح مانور، مسئله شکستن خط بود. پس از آن که دشمن توانست در هور به ایجاد ردههای پدافندی، کمین، استحکامات مبادرت ورزد، و با توجه به آن که عقبه هور برای نیروی حمله کننده، مشکلی اساسی به شمار میرفت، شکستن خط، بیش از هر چیز دیگر، ذهن فرماندهان را به خود مشغول کرد، و به همین دلیل، کار زیادی روی آن انجام شد و در طرح ریزی مانور بسیار مورد توجه قرار گرفت.
تجربه عملیات خیبر نقش به سزایی در طرح ریزی و انتقال عقبهها به جلو داشت. زیرا در جمع بندی به عمل آمده از عملیات خیبر این مسئله یکی از موانع اصلی موفقیت کامل
عملیات به شمار میرفت. در آن عملیات، عقبه خودی - با تفاوت در محورهای عملیات - سه تا شش کیلومتر عقبتر بود. از این رو، نیروها باید با چند ساعت راهپیمایی به هدف میرسیدند و یا امکانات را منتقل میکردند. این دوری مسافت در عملیات خیبر موجب شد، توان نیروها به میزان قابل ملاحظهای کاهش یابد.
در طرح مانور مقرر شد، بردن عقبهها به جلو در دو مرحله انجام بگیرد: 1- انتقال عقبه به نزدیکی منطقه عمومی خیبر؛ 2- بردن عقبهها به جلو به صورت اشغال هور. و این کار میبایست در 9 بهمن 1363 و 23 بهمن 1363 انجام میشد. همچنین مقرر شد از پنجم اسفند 1363 عقبه هر یگان شامل تدارکات، بنهها، ذخیرهسازی و غیره انجام شود. اما این مسئله در عمل با مشکلاتی مواجه شد.
عملیات بدر در ساعت 23 روز 19 اسفند 1363 آغاز شد. در محور قرارگاه کربلا (جناح جنوبی عملیات) در همان ساعت اول عملیات، مهمترین مسئله یعنی شکستن خط که موجب نگرانی بود، انجام شد. فقط نیروهای تیپ قمر بنیهاشم که مسیر را گم کرده بودند، نتوانستند در ساعت اول خط را بشکنند، که در ساعت 50 دقیقه نیمه شب خبر داده شد، تیپ قمر بنیهاشم (ع) نیز خط را شکسته است. با شکسته شدن خط اول، یگانها خیلی سریع به سوی خط دوم پیشروی و آن را تصرف کردند. در اینجا، مشکل اساسی کمبود قایق بود. یگانهای قرارگاه کربلا برای انتقال نیروهای موج دوم پیاپی از فرماندهی کربلا درخواست قایق میکردند. مشکل دوم، عدم انفجار پل جویبر بود. با انهدام این پل، جناح قرارگاه کربلا از آسیبپذیری مصون میماند، ولی هنوز تیپ قمر بنیهاشم که میبایست این مهم را به انجام میرساند، موفق به این کار نشده بود. و با توجه به تأخیر این یگان در شکستن خط، مسئله پیچیده به نظر میرسید. با این حال برخلاف تصور، در ساعت 3 نیمه شب، خبر رسید، این یگان پل را منفجر کرده است. تا صبح روز عملیات، یگانهای قرارگاه کربلا همگی خط دوم را پشت سر گذاشتند. (1)و با ادامه پیشروی، برخی از نیروهای این قرارگاه توانستند در حد فاصل جمل 3 تا رطه پشت دجله مستقر شوند.
به دلیل برخورد با مین و عدم وجود قایق کافی برای انتقال نیروها، پدافند دجله کامل نشد و دشمن بین دو یگان سپاه (لشکر 17 علی بن ابیطالب و تیپ 44 قمر بنیهاشم) به فاصله 5 / 1 کیلومتری باقی ماند. در محور لشکر 8 نجف، خط دوم دشمن تصرف شد. در منتهی الیه جناح جنوبی عملیات نیز هدف کامل نشد. این کاستی در نهایت دو شب بعد پر شد و تمام یگانهای قرارگاه کربلا پشت دجله مستقر شدند.
1) 137. مرکز مطالعات تحقیقات جنگ، گزارش عملیات بدر، قرارگاه کربلا، 1364، صص 167 - 172.
قرارگاه نجف 2 (نصرت) در محور ترابه (حد شمال عملیات) به دلیل هوشیاری دشمن، با آتش سنگینی رو به رو شد، اما سرانجام تا صبح، پاسگاه ترابه سقوط کرد. در محور پاسگاه ابوذر، نیروها که از دو ساعت قبل وارد هور شده و در 50 تا 200 متری دشمن قرار گرفته بودند، زمانی که مقرر شد، برای حمله حرکت کنند، به دلیل سر و صدای زیاد و نیز شروع درگیری در محورهای دیگر که موجب هوشیاری دشمن شد، مجبور شدند در داخل آب با عراقیها درگیر شوند. نیروهای غواصی که جلوتر بودند، توانستند روی خشکی بروند، اما چون تعداد آنها کم بود، شهید شدند. پس از ساعاتی، فرمانده قرارگاه نجف 2 (نصرت) با توجه به کمبود نیرو و حجم نیروی دشمن که از اهمیت آن محور حکایت میکرد، دستور داد، نیروها پیشروی را متوقف کرده و به عقب برگردند. به همین دلیل، عملیات روی پاسگاه ابولیله (بلالیه) نیز لغو شد. عراق تلاش زیادی کرد تا ترابه را پس بگیرد؛ ابتدا سعی کرد با ایجاد جنگ روانی به وسیله نیروهای حزب بعث منطقه، مردم را برای درگیری وارد کارزار کند، اما موفق نشد و به اقدام مستقیم نظامی روی آورد که این تلاش نیز بینتیجه ماند و سرانجام نیروی دشمن عقب زده شدند. (1).
در محور قرارگاه نجف 1، از ساعت 10 شب هم زمان با پیاده شدن غواصان از قایق و رفتن به سوی سیل بند، منورهای دشمن، منطقه را روشن کردند. اما مشکل خاصی پیش نیامد و نیروها توانستند رأس ساعت 23 به خط حمله کنند. در این محور نیز خط به آسانی شکسته شد و تا ساعت 12 شب به پایان رسید. هم زمان با شکسته شدن خط، نیروهای موج دوم وارد عمل شدند. مرحله بعدی، الحاق یگانها روی سیل بند بود که میان سه لشکر خط شکن سپاه شکاف وجود داشت. پس از انجام عملیات الحاق، یگانها به سوی دجله پیشروی کردند.
در مجموع در شب اول، در محور قرارگاه نجف 1 چند مشکل اساسی به وجود آمد: 1- باقی ماندن قوای کمین دشمن در آبراه حنین؛ 2- اجرای آتش و شلیک منور؛ 3- مقاومت عراقیها در قسمتی از پد خندق.
قرارگاه نجف در مرحله بعد، تمام تلاش خود را به پد خندق معطوف کرد، اما سرانجام، مسئله به طور کامل حل نشد. از سوی دیگر، دشمن تمام تلاش و توان خود را متوجه این محور کرد، زیرا از دستیابی رزمندگان اسلام به محور العزیر و مستقر شدن آنها کنار جاده بصره - عماره به شدت نگران بود. از این رو، فشار زیادی روی پل خندق و محور الصخره وارد آورد، در همین حال مقاومت فراوانی از طرف رزمندگان صورت گرفت.
1) 138. همان، ص 136.
فرماندهان به همراه بسیجیها در حالی که بعضی به شدت مجروح شده بودند، مقاومت کردند تا جایی که برخی از آنها به دلیل جراحت، شهید شدند، اما از رفتن به عقب امتناع ورزیدند.
دشمن در گام دوم، پس از آن که از استقرار یگانهای قرارگاه نجف در پشت دجله جلوگیری به عمل آورد، محور حملات خود را متوجه قرارگاه کربلا کرد. و این، در حالی بود که در آن محور، لشکر 31 عاشورا موفق شده بود از دجله عبور کرده و زمین معروف به کیسهای را در غرب دجله تصرف کند. در این هنگام، جاده عماره - بصره زیر دید و تیر جبهه خودی قرار گرفت و مسدود شده بود. نیروهای عراقی با مشاهده این وضع، تعرض و هجوم خود را روی دو محور متمرکز کردند: 1- خط صفین، 2- فرورفتگی دجله (کیسهای).
در قسمت فرورفتگی، فشار زیادی به لشکر عاشورا وارد میآمد. سرانجام، دشمن نیروهای خودی را به موضع قبلی عقب راند. در این میان، برادر مهدی باکری، فرمانده لشکر 31 عاشورا در کنار بسیجیها به شهادت رسید. او به هیچ وجه حاضر نشد از فرورفتگی خارج شود. وی با وجود اصرار فرمانده قرارگاه کربلا و کادر لشکرش، حاضر به عقبنشینی و تنها گذاشتن بسیجیها در بدترین شرایط موجود نشد و سرانجام با تیری که به پیشانیش اصابت کرد، شهید شد. (1).
دشمن هم زمان، با توان زرهی و اجرای آتش زیاد به خط صفین حمله کرد. چندین بار خط دست به دست شد، اما قرارگاه ظفر که در مرحله دوم و پس از شدت گرفتن فشار عراق در محور نجف 1 تشکیل شد، نتوانست خط را حفظ کند و در ادامه درگیری، امکان تأمین مناطق به دست آمده از نیروهای خودی در این منطقه سلب شد.
به طور کلی، عملیات بدر پس از هشت روز جنگ و مقاومت، با آزادسازی روستا و پاسگاه ترابه، کوک، نهروان، فجیره و نیز تصرف بیش از 800 کیلومتر مربع از اراضی هور و تصرف جاده خندق به طول 13 کیلومتر و تثبیت موقعیت در شش کیلومتری جاده عماره - بصره به پایان رسید.
در این عملیات، هفت تیپ و پنج لشکر عراق بین 20 تا 100 درصد منهدم شدند. همچنین، به لشکر گارد ریاست جمهوری و نیروی کماندویی سپاه سوم عراق به میزان 20 درصد خسارت وارد شد. افزون بر این، تعداد کشتهها و زخمیهای دشمن از مرز 15000
1) 139. دانشکده فرماندهی و ستاد، فصلنامه بررسیهای نظامی، شماره 14، (حسین اردستانی، برخی ارزشها و ثمرات جنگ تحمیلی)، تهران، 1373، ص 11.
تن گذشت. در این میان، 3200 تن از نیروهای عراق به اسارت درآمدند که در میان آنها 50 افسر، 80 ستوان یار و 300 درجهدار وجود داشت.
از سوی دیگر، 250 دستگاه نفربر، 40 قبضه انواع مختلف توپ، 200 دستگاه خودرو، 60 قبضه خمپاره انداز، چهار فروند هواپیمای پی. سی. 7 دو فروند هواپیمای میگ سوخو، چهار فروند هلیکوپتر و شمار فراوانی وسایل مخابراتی و سلاحهای سبک منهدم شد. (1).
عملیات بدر در سطح بینالمللی، منطقهای و داخل دو کشور ایران و عراق بازتاب گستردهای داشت. در سطح بینالمللی، امریکا و شوروی نسبت به حمایت از عراق توافق نشان دادند. نمایندگان دو قدرت برتر جهانی طی نشستی در وین، درباره جنگ تحمیلی گفت و گو کرده و توافق نمودند که برای جلوگیری از شکست عراق، از این کشور حمایت کنند دولت امریکا همچنین با گذشت چهار روز از عملیات، از ایران خواست تا مخاصمه را با مذاکره پایان دهد. انگلستان نیز در واکنش نسبت به این عملیات، درخواست کرد که از طریق سازمان ملل، میان ایران و عراق آتش بس برقرار شود.
با توجه به ادامه جنگ شهرها که پیش از عملیات در جریان بود و نیز تشدید حملات عراق پس از آغاز حمله، دبیر کل سازمان ملل از دو کشور خواست، از حمله به مناطق مسکونی خودداری کنند. سازمان ملل همچنین بیانیهای را در 14 ماده منتشر کرد که در آن، از ایران و عراق خواسته شده است تا موارد زیر را رعایت کنند:
1- خودداری از کاربرد سلاح شیمیایی،
2- خودداری از حمله به کشتیهای تجاری،
3- عدم حمله به مناطق مسکونی،
4- حفظ امنیت خطوط هوایی.
باید گفت که بند چهارم و دوم به طور خاص اگرچه غیر مستقیم، به اقدامات عراق اشاره دارد. زیرا این کشور یک هفته پس از شروع عملیات، در موضعی رسمی اعلام کرد که هواپیماهای مسافربری ایران را مورد حمله قرار خواهد داد.
در این حال، دو کشور ایران و عراق، با تحرک دیپلماسی خارجی، تلاش کردند تا ضمن توجیه مواضع خود، جانبداری محیط بیرونی را به دست آورند. در این میان، طارق عزیز به امریکا رفت وبا جرج شولتز وزیر خارجه امریکا درباره جنگ و ایجاد صلح گفت و گو کرد. این
1) 140. مأخذ 6، ص 102.
دیدار با توجه به نزدیک شدن عراق و امریکا به یک دیگر نیز دارای اهمیت بود. وی همچنین، به مسکو سفر کرد و در این زمینه با مقامات شوروی به مذاکره پرداخت.
از سوی دیگر، وزیر خارجه ایران نیز در سفر به الجزایر با رییس جمهور آن کشور، و همچنین با مقامات شوروی در مسکو ملاقات کرد و مواضع ایران در جنگ را برای آنها تشریح نمود.
در سطح منطقهای، یک هفته پس از عملیات در حالی که نیروهای ایران در شرق دجله مستقر بودند، حسنی مبارک، رییس حکومت مصر در نخستین سفر خود به عراق، عازم بغداد شد و با صدام حسین دیدار و گفت و گو کرد. همچنین، شورای وزیران اتحادیه عرب در یکی از بندهای قطع نامه خود، از عراق حمایت کرد. در میان اعضا، کشورهای لیبی، الجزایر و یمن، با این بند از قطع نامه مخالفت کردند.
تشدید جنگ شهرها و جنگ نفتکشها یکی از پیآمدهای فوری عملیات بدر بود. عراق که تا چندی پیش - مطابق آمار بیمه لویدز - حدود 127 فروند کشتی را در خلیج فارس مورد حمله قرار داده بود، با آغاز عملیات، بر شدت حملات خود افزود و علاوه بر آن، به جنگ شهرها درابعاد گستردهای ادامه داد. با بالا گرفتن جنگ شهرها، سازمان ملل خواستار توقف آن شد. ایران و عراق دو موضع متفاوت در مقابل این خواست دبیر کل اتخاذ کردند؛ عراق اعلام کرد که یا پایان جنگ و یا ادامه جنگ شهرها و کشتیها، در حالی که ایران موافقت خود را با توقف حمله به مناطق مسکونی و کشتیها اعلام کرد.
در جنگ شهرها، برای نخستین بار، ایران با اتخاذ سیاست «مقابله به مثل»، برخی از شهرهای عراق، از جمله بغداد را هدف قرار داد عراق نیز برای اولین بار با هواپیمای میگ 25 و موشکهای دوربرد، به تهران حمله کرد.
بدین ترتیب، دامنه جنگ شهرها گسترش زیادی پیدا کرد و در مدت یک ماه و نیم (سوم اسفند 1363 تا هفدهم فروردین 1364) 29 شهر و چند روستای ایران 118 بار مورد اصابت بمب و موشک قرار گرفتند که بر اثر این حملات، 1227 تن شهید و 4682 تن مجروح شدند و خسارات مالی فراوانی به بار آمد. (1).
این روند، پس از آن که دولت ایران اعلام کرد موافقان جنگ در روز قدس راهپیمایی کنند، پایان رفت. راهپیمایی روز قدس که با حملات موشکی عراق به شهرها همراه بود، با چنان استقبالی از جانب مردم رو به رو شد که باور نکردنی بود. این اقدام، ضمن پایان دادن به جنگ شهرها، پاسخی به عناصر مخالف ادامه جنگ بود، که پس از عدم الفتح عملیات
1) 141. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، نشریه تاریخ جنگ، ش 11، (محمدحسین جمشیدی، مقاله جنگ شهرها) تهران، بهار 1375، ص 52.
بدر، زمینه اظهار نظر پیدا کرده بودند، در چنین شرایط سختی و در اوج جنگ شهرها (در حین عملیات بدر) امام طی پیامی به رزمندگان فرمودند:
«امروز، روز واقعا جنگ بین اسلام و کفر است. با تمام توان بایستید و به هیچ عنوان سستی به خود راه ندهید.» (1).
گفتنی است که جنگ شهرها مدتی بعد، در 17 / 1 / 1364 مجددا آغاز شد. لیکن در این روند نیز، سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان سعودی به منظور حل مسئله جنگ از طریق سیاسی، وارد ایران شد. با ورود وی، حمله به شهرهای ایران متوقف شد اما پس از آن که نتیجهای از سفر وی به دست نیامد و پس از خروج وی از تهران، بار دیگر جنگ شهرها از طرف عراق از سر گرفته شد. در این مرحله نیز - که از پنجم تا 24 خردادماه ادامه یافت - 27 شهر و چند روستا، 105 بار با موشک و بمب هدف قرار گرفتند و طی آن، 570 تن شهید و 1332 تن مجروح شدند. (2).
در دوره پس از عملیات بدر پس از آن که روابط ایران و شوروی به دلیل مسئله حزب توده مدتی تیره بود، در ابتدای سال 1364، مقامات شوروی اعلام کردند که در صدد گسترش روابط با ایران هستند و مسئله حزب توده یک مسئله داخلی و مربوط به ایران است. این موضع در حالی اتخاذ شد که عراق در این دوره، به ویژه در جریان جنگ شهرها به طور قابل ملاحظهای از حمایت و کمک تسلیحاتی شوروی برخوردار بود.
در همین مقطع، دور جدیدی از رهبری در شوروی آغاز شده بود که به روی کار آمدن گورباچف در سال 1985 میلادی انجامید.
پس از عملیات بدر، با توجه به پیام امام به فرماندهان، مبنی بر لزوم ادامه عملیات، بلافاصله در شب پس از عقبنشینی نیروها، فرماندهی، کلیه فرماندهان یگانها و قرارگاهها را به جلسهای در قرارگاه فراخواند و تصمیم انجام مجدد عملیات بدر را اعلام کرد. این تصمیم در شرایطی گرفته شد که یگانها توان خود را از دست داده و بدون سازمان به عقب برگشته و هنوز فرصت سازماندهی مجدد نیروهای باقی مانده را نیافته بودند.
بدین ترتیب، این حرکت بنا به عللی منتفی شد. اما نیروی زمینی ارتش، به ویژه سرهنگ (شهید) صیاد شیرازی اعلام آمادگی میکرد که در منطقه مجاور منطقه عملیات
بدر، دست به عملیات بزند. این منطقه که در محور جزیره جنوبی قرار داشت، با هدف تصرف نیمه جنوبی این جزیره و تصرف سیل بندهای شرقی و غربی آن در جنوب هور و حرکت به طرف نشوه، انتخاب شد.
درباره دلایلی که باعث شد، ارتش این طرح را پیشنهاد کند، برادر حسین علائی، فرمانده قرارگاه نوح میگوید:
«نکته اول این که، به دلیل هم جوار بودن با منطقه عملیاتی بدر، به جا به جایی و نقل و انتقال عمدهای نیاز نبود. عقبه بسیاری از یگانها در جزیره موجود بود، مواضع توپخانه هنوز پابرجا بوده و امکانات بسیاری برای عملیات بدر پای کار آمده بودند، در این منطقه نیز قابل استفاده بود. دوم، امام بر ادامه عملیات و این که در عملیات تأخیر صورت نگیرد، تأکید کرده بودند و در منطقه مذکور خیلی سریع میتوانست عمل شود. سوم، برادران ارتش یکی از علل عدم موفقیت را در[عملیات] بدر، نبودن جاده میدانستند و اعتقاد داشتند که بایستی این ضعف را که در همه عملیاتها، به خصوص از[عملیات] خیبر به این طرف وجود داشته است، بپوشانیم. هر جا که ما عمل کردهایم، جاده به نحوی نبوده است که نیروهای سنگین و عمده منظم ارتش بتوانند وارد عمل شوند. ارتش هر کجا که بخواهد وارد عمل شود، نیاز به جاده دارد، به همین علت، این منطقه که پس از جزیره جنوبی کاملا خشک و دارای جادههای متعددی میباشد، انتخاب شد.
در واقع، عملیاتی گستردهتر از بدر مورد نظر بود و برادران ارتش قصد داشتند از محور ضلع شرقی جزیره جنوبی، علاوه بر رسیدن به نشوه، خود را به طرف شرق گسترش داده و تا طلائیه و سپس کوشک باز شوند. هدف نهایی عملیات نیز رسیدن به نزدیکی بصره از طریق غرب کانال ماهیگیری بود. البته[نیروهای ارتش] احتمال میدادند که رسیدن به بصره مشکل باشد، ولی به رسیدن به نشوه و کانال ماهیگیری اعتقاد داشتند.» (1).
پس از عدم موفقیت عملیات بدر و در حالی که بحران داخلی، به لحاظ جنگ شهرها و فشار اقتصادی و مانند آن کشور را فرا گرفته بود، طرح ارتش با توجه به نکات مثبت فراوانی که داشت، و همچنین با دلیل لزوم انجام عملیاتی موفق، مورد قبول مسئولان قرار گرفت. پس از قبول این طرح، فرماندهی آن به سرهنگ (شهید) صیاد شیرازی داده شد، و سپاه نیز موظف گردید که با ارتش همکاری کند. فرمانده سپاه یکی از فرماندهان را با اختیارات تام به همراه یک قرارگاه و تعدادی یگان در اختیار ارتش قرار داد.
چگونگی انتخاب فرمانده قرارگاه سپاه و نیز نحوه انتخاب یگانهای سپاه برای همکاری با ارتش بدون مشکل انجام نشد. ابتدا فرمانده سپاه طی حکمی خطاب به بعضی لشکرهای
1) 144. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مسائل اساسی جنگ و سپاه پس از بدر، 1365، ص 12.
سپاه از جمله لشکر 8 نجف، لشکر 14 امام حسین (ع)، لشکر 25 کربلا از آنان خواست که با تمام توان در این عملیات شرکت کنند، اما برادران احمد کاظمی و حسین خرازی فرماندهان لشکرهای 14 و 8 به صورت کتبی ذیل حکم آقای رضایی، امتناع خود را از این کار اعلام کردند. فرماندهی قرارگاه نوح در این مورد گفت:
«یگانهای مأمور از سپاه عبارت بودند از: لشکر 14 امام حسین (ع)، لشکر 8 نجف اشرف، لشکر 19 فجر، لشکر 41 ثارالله، لشکر 17 علی بن ابیطالب، تیپ 72 محرم، تیپ 20 رمضان. این یگانها مأموریت یافتند که با یگانهای ارتش کار کنند. در همان روزهای اول، لشکرهای امام حسین (ع) و نجف به دلیل ابهام، حاضر به همکاری نشدند و به جای آنها، تیپهای 33 المهدی، تیپ 18 الغدیر و تیپ 32 انصارالحسین انتخاب شدند.» (1).
پس از آن، لشکر 27 حضرت رسول (ص) نیز به این جمع اضافه شد. از همان ابتدا، مشکلات به گونهای غیرقابل حل، خودنمایی میکرد. در شروع کار، مسائلی مطرح شد که نشان میداد، نوع جدیدی از فرماندهی بر برادران سپاه اعمال خواهد شد که با رویه معمول سپاه متفاوت بود. تصمیمگیری در سپاه پس از جلسات متعدد بین فرماندهان و طی چندین شور ستادی به نتیجه میرسید. لیکن فرماندهی این عملیاتی معتقد بود:
«فرماندهی خودش تدبیر دارد. روی تدبیر فرماندهی صحبت نکنید، ما تصمیم میگیریم، شما باید اجرا کنید.» (2).
بیگمان این، تبعیت، مشکل به نظر میرسید. لذا این مسئله باعث شد که از همان ابتدا، ابه وجود آید؛ در این حال تصمیم گرفته شد که به هر صورت طبق نظر فرماندهی پیش بروند تا وقفهای در کار ایجاد نشود.
مسئله دیگری که سئوال برانگیز و مبهم به نظر میرسید، عدم حضور برخی یگانها و فرماندهان ارشد سپاه (چون برادران رحیم صفوی و غلامعلی رشید) و به خصوص عدم حضور فرمانده سپاه در جلسات تصمیمگیری بود. آقای رضایی در این باره گفت:
«اساسا ما با برادر شیرازی توافق کرده بودیم که هر وقت نیاز شد، حضور پیدا کنیم و حتی چند بار تلفنی به ایشان گفتم که آیا لازم است بیایم، ایشان تأکید میکردند، خیر، فعلا لازم نیست.» (3).
علاوه بر این، از عناصر ستادی نیروی زمینی ارتش نیز که مدتهادر قرارگاه بوده و تجاربی را کسب کرده بودند، خبری نبود. از جمله: سرهنگ قویدل، سرهنگ سروری و سرهنگ مفید.
به طور کلی، در طرح مانور، مأموریت یگانها، عبور از جزیره جنوبی و رسیدن به نشوه و کانال ماهیگیری و نیز گسترش تا کوشک و طلائیه با دو روش هجوم و نفوذ بود، و برای هر یک از این روشها قرارگاههایی به شکل زیر تعیین و سازماندهی شد.
قرارگاه کربلا 1، با نام قرارگاه هجوم: فرماندهی این قرارگاه با سپاه و یگانهای تابعه نیز همه سپاهی بودند. شکستن خط، ایجاد رخنه و باز کردن راه برای عبور دیگر قرارگاهها، شکافتن سیلبندهای نصر صوئیب جهت آب اندازی از مأموریتهای این قرارگاه بود.
قرارگاه نفوذ، مأموریت در عمق داشته و عمل آن متکی به عمل قرارگاه هجوم (سپاه) بود و بستگی به موفقیت یا عدم موفقیت آن داشت. قرارگاههای نفوذی عبارت بودند از:
قرارگاه کربلا 2، لشکر 77 خراسان (ارتش)؛
قرارگاه کربلا 3، لشکر 21 حمزه (ارتش) که تحت 20 رمضان از سپاه تحت امر آن بود؛
قرارگاه کربلا 4، لشکر 88 (ارتش) با تحت امر گرفتن تیپ انصارالحسین (سپاه)؛
قرارگاه کربلا 5، لشکر 92 زرهی (ارتش) با در اختیار داشتن تیپ 72 محرم از سپاه؛
قرارگاه کربلا 6، لشکر 28 کردستان. (1).
قرارگاه هجوم موظف بود تا ساعت 12 شب خط را شکسته و پاشنه عملیات (انتهای جزیره جنوبی و جاپایی در بیرون از جزیره) را تأمین کند که پس از بحثهای بیشتر و با موافقت فرماندهی، زمان شروع عملیات به ساعت 3 بامداد تغییر کرد. در ادامه عملیات، قرارگاههای نفوذ میبایست با عبور از جا پای تصرف شده، در عمق حرکت میکردند. در حرکت در عمق و مانور قرارگاههای نفوذ، شرایط و ملاحظاتی منظور شده بود که از جمله مباحث اساسی مانور به شمار میرفت: 1- رعایت اصل تحرک. 2- کنترل آب و کاربرد آن به عنوان نیروی جناحدار (در جناح سمت راست عملیات): این موضوع، به یکی از مسائل مهم عملیات بود و بدین منظور، قرارگاه هجوم میبایست سیلبندهای نهر صوئیب را بشکافد تا به این وسیله، آب جاری شود. 3- کاربرد آتش و اتکا به آن: این موضوع نیز بسیار با اهمیت بود و هم آهنگی آتشهای توپخانه، هواپیما، تانک و ضد تانک در آفند و پاسخگویی به پاتکها از موارد مهمی به شمار میرفت که در طرح عملیات گنجانده شده بود. 4- جنگیدن در روز: این مسئله نیز به عنوان یک اصل شمرده میشد. در قرارگاه معتقد بودند که نجنگیدن در روز معنی ندارد. زیرا عدم درگیری در روز علت دارد؛ یک نداشتن آتش توپخانه و دوم نداشتن زرهی. ولی در این عملیات، گفته شد که این دو عامل پیش بینی شده است و
1) 148. همان، ص 16.
بدین منظور، 30 گردان توپخانه با بیش از یک میلیون گلوله توپ آمادهی حمله میباشد. از سوی دیگر، قرار بود از تانک نیز به طور گسترده در این منطقه استفاده شود. ابتدا میبایست لشکر 81 زرهی که دارای تانکهای ام 60 - که بهترین و آمادهترین نوع تانکها هستند - بود، از جاده عبور کرده و در منطقه گسترش پیدا کند.
درمجموع، عواملی مورد نظر قرار گرفته و به عنوان تدبیر عملیاتی ارائه میشد که علاوه بر عدم کفایت کار، تا به حال عملی شدن آنان تجربه نشده بود. به گفته برادر فدوی، مسئول اطلاعات قرارگاه هجوم (قرارگاه کربلا 1):
«چیزهایی مطرح میشد که نه با اصول کلاسیک به طور 100 درصد برابری میکرد و نه با تجارب و اصولی غیر کلاسیکی که در طول جنگ، فرماندهان و مسئولان به آن دست یافتهاند.» (1).
برادر آستانه، مسئول عملیات قرارگاه هجوم (قرارگاه کربلا 1) نیز در این مورد گفت:
«اگر از نظر کلاسیک بخواهیم بررسی کنیم، اولا هور، منطقه آبی و مانع است و در این اصول، مانع باید دور زده شود و با آن درگیر نشوند. اصلا نظامیانی که به اصول کلاسیک معتقدند، به جنگیدن در چنین مناطقی اعتقاد ندارند. ثانیا، در عملیات میبایست متکی به چند جاده باشیم و برای هر تیپ یا لشکر زرهی، پیاده و مکانیزه، اگر بخواهد عمل کند، جادههای جداگانهای نیاز است که عقبهای جدا داشته باشد، در صورتی که مانور عملیات فوق که شامل پنج الی شش قرارگاه و حدود 10 تا 15 یگان بود، تنها به جادههای سیدالشهدا و قمر بنیهاشم اتکا داشت.» (2).
برادر شهید رضا دستواره فرماندهی وقت لشکر 27 حضرت رسول (ص) نیز در اظهاراتی مشابه میگوید:
«[در عملیات کمیل] میدیدیم، تجاربی که تاکنون در جنگ به دست آمده است، نمیخواهد مورد توجه قرار گیرد.» (3).
به طور کلی، برادران سپاه، حرکت و مانور قرارگاه نفوذ را کاملا ناموفق میدانستند و همین مسئله آنان را به انجام کار بیرغبت میکرد. صرف نظر از این موضوع، آنها در محدودهی کار خود (قرار هجوم) نیز با مشکلات بسیاری مواجه بوده و نسبت به موقعیت قرارگاه هجوم نیز مأیوس بودند. نبودن آبراه مناسب برای عبور و تردد قایقها به دلیل وجود چولانهای زیاد و همچنین کم عمق بودن آب در بعضی مناطق، از جمله مشکلات بود. برادر علائی فرمانده قرارگاه هجوم میگوید:
«ما مواجه بودیم با پوشش چولان که پوشش انبوهی بود، به نحوی که دربعضی نقاط، از تراکم این پوشش برادرهایی که با «کانو» که راحتترین وسیلهی عبور از آب هست حرکت میکردند،
نمیتوانستند پارو بزنند و پارو را میگذاشتند روی چولان و هول میدادند. مسئله دیگر، وجود زمینهایی بود که در زیر آب بالا آمده و در سطح وسیعی گسترده بودند. در بعضی نقاط این مانع به عرض یک کیلومتر و به عمق 20 متر وجود داشت. دراین نقاط عمق آب 40 سانتیمتر بوده و حتی تردد کانو نیز مشکل بود.» (1).
مشکل دیگر این بود که بر مبنای طرح، هم امور پشتیبانی سپاه و تخلیه زخمیها و شهدا و هم تردد تانکها، نفربرها و کامیونهای ارتش بایستی از جاده سیدالشهدا (ع) و پد قمر بنیهاشم (ع) با عرض حداکثر هفت متر، انجام میگرفت و این در حالی بود که علاوه بر استفاده قرارگاه هجوم در شب اول از این جاده، می بایست حداقل دو لشکر از نیروهای قرارگاه نفوذ نیز از همین راه عبور میکردند.
مشکل دیگر وجود یک بریدگی به عرض 30 متر در پد شرقی بود که برای انجام تک موفق قرارگاه هجوم، در همان شب اول عملیات بایستی پر و ترمیم میگردید. در طرح برای چنین کاری 2 ساعت زمان منظور گردیده بود در حالی که کمترین زمان برای این کار آن هم در شرایطی که هیچ آتشی روی منطقه نباشد، شش تا 8 ساعت برآورد شده بود.
هوشیاری دشمن و عدم امکان غافلگیری نیز از مسائل نگران کننده به شمار میرفت. نقل و انتقالات و تحرکات ارتش، افزایش فعالیتهای شناسایی، فعالیتهای مهندسی، دوبار گرفتن عکس هوایی، استقرار سایت هاگ و سایر اقداماتی که برای انجام عملیات گسترده در زمانی محدود لازم است، قراینی بود که موجب هوشیاری دشمن شد تا جایی که بسیاری از خبرگزاریها از قول منابع خود به نقل از مقامهای عراقی احتمال وقوع حمله تازهای از سوی ایران را مطرح و اعلام میکردند. طبیعتا تمرکز قوا و اقدامات پدافندی لازم نیز از طرف دشمن انجام میگرفت و این در حالی بود که اصل غافلگیری در این طرح چندان اهمیت نداشت و حتی این موضوع مطرح میشد که تک را در روز و با ایجاد پرده دود شروع کنند تا فرصت بیشتری برای پاکسازی و رسیدن به هدف وجود داشته باشد، برخلاف نظر برادران سپاه که عملیات موفق را فقط در شرایط غافلگیری و استفاده از شب ممکن میدانستند.
علاوه بر این مسائل، مشکلات دیگری نیز مزید بر علت بود: از جمله این که، اکثر یگانهای سپاه که در این طرح مسئولیت مرحله هجوم را به عهده داشتند، در عملیات بدر صدمه دیده و هنوز فرصت بازسازی پیدا نکرده بودند. از این رو، نیروهای تک ور نیز وضعیت چندان مساعدی نداشتند. برای مثال، لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) تنها یک گردان نیرو در اختیار داشت و دیگر یگانها نیز به طور متوسط سه گردان نیرو داشتند. در مقابل این
1) 152. مأخذ 86، ص 18.
ابهامات و مسائلی که در مورد عملیات مطرح بود، جوابی وجود نداشت. در این مورد، برادر علائی به عنوان مسئول قرارگاه هجوم (سپاه) گفته است:
«برای سئوالات مختلفی که برادران ما میکردند، نمیتوانستیم جوابی ارائه بدهیم و فرماندهی قرارگاه تاکتیکی کربلا (ارتش) نیز میگفت، شما باید به فرماندهی اعتماد کنید ولیکن، طبیعی بود که برادران قانع نمیشدند.» (1).
البته، علاوه بر برادران سپاه، برخی از نیروهای ارتش نیز نظرهای مخالفی در این باره داشتند، اما بنا به دلایلی از بیان نظرات خود امتناع کردند. (2).
ابتدا قرار بود عملیات طی پنج روز برای اجرا آماده شود، اما کم کم مشخص شد که زمان بیشتری مورد نیاز است و همچنین، دست اندرکاران امکانات بیشتری درخواست میکردند. فرمانده عملیات در انجام تک تعجیل میکرد. اما به دلیل عدم آمادگی در زمان مقرر، زمان عملیات به تعویق میافتاد. از سوی دیگر، تعویق عملیات به این شکل، بر هوشیاری دشمن میافزود، با این حال، وظایف محوله و اقدامات مربوط به یگانها پیگیری میشد. (3)
در یکی مأموریتهای شناسایی در پشت کانال صوئیب، یکی از برادران در منطقه گم شد. وی پس از آن که یک شب در داخل آب ومیان چولانها ماند. توانست خود را به نیروهای خودی برساند، اما به محض رسیدن، به حال اغماء افتاد. در مأموریت دیگری که برای یافتن مسیر و معبر جهت رسیدن به دشمن انجام شد و در آن یکی از مسئولان بالای اطلاعات عملیات سپاه شرکت داشت، برادران در برگشت با دشمن مواجه شده و پراکنده میشوند، و با از دست دادن شناور خود، در آب گم میشوند. یکی از برادران پس از 48 ساعت با تن بیرمق به عقب برگشت و برادر دیگری نیز پس از 72 ساعت سرگردانی موفق شد که بازگردد، ولی سه تن دیگر از برادران مفقود شدند و اطلاعی از آنها به دست نیامد. باز کردن مسیر حرکت از میان چولان داخل هور از کارهای مهم نیروها بود. آنها با بدن برهنه و گاهی با لباس غواصی تلاش میکردند که با چیدن چولانهای که مانع عبور قایقها بودند، آبراه کوچکی ایجاد کنند. نیروهای شناسایی در بعضی محورها از میان چهار کمین دشمن عبور میکردند. در بیشتر شناساییها، بایستی قایقها، برادرانی را که از سرما و خستگی بیحال میشدند، جمعآوری میکرد. به دلیل سنگینی کار و کمبود زمان، مسئولان اطلاعات عملیات یگانها نیز در مأموریتهای شناسایی به کار گرفته میشدند.
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مسائل اساسی جنگ و سپاه پس از بدر، تهیه: هادی نخعی، داود رنجبر، صص 21 - 22).
.1) 153. مأخذ 86، ص 19.
2) 154. همان.
3) 155. در این مورد برای نمونه میتوان به مسئله شناسایی اشاره کرد: تا آنجا که به قرارگاه هجوم و نتیجتا به یگانهای سپاه مربوط میشد، شناسایی از دشمن به نحوی انجام گرفت که از جمله بهترین کارهای انجام شده در این عملیات به شمار میرفت آن گونه که تقریبا تمام مسئولان دست اندر کار از این امر رضایت داشتند. در این خصوص، برادران در محور ضلع شرقی جزیره تا حدود 300 متری کانال صوئیب پیش رفته و 24 ساعت در آنجا ماندند و در این مدت، منطقه و دشمن را به طور کامل شناسایی کردند همچنین در محور دیگر، برادران تا درون مثلثی که پشت کانال صوئیب بود، نفوذ کرده و به شناسایی دشمن پرداختند. در امر شناسایی مشکلات زیادی وجود داشت که اشاره به برخی از آنها نشان دهنده تلاش برادران در این کار میباشد، کاری که به دلیل وضعیت خاص منطقه غالبا با خطر همراه بود:
برادر علائی فرمانده قرارگاه هجوم خطاب به فرماندهان اظهار داشت:
«هر مسئلهای که باشد، این عملیات انجام خواهد شد، اگر هم 100 درصد شکست باشد. شما وظیفه دارید. من وظیفهای که دارم این است که آن چه هست، به رده بالا منتقل کنم. من وظیفه ندارم که بگویم عمل نمیکنم. ما به تکلیفی که داریم عمل میکنیم... در نهایت، هیچ کدام از اینها دلیل نمیشود، کاری که گفتهاند و به ما محول نمودهاند، نکنیم و انجام ندهیم.» (1).
سرانجام، پس از تعویق پی در پی عملیات، فرماندهی روز 27 فروردین ماه را به عنوان روز عملیات ابلاغ کرد، اما در این روز به دلیل عدم آمادگی، بار دیگر این تاریخ تمدید شد. برادر علائی علت تعویق عملیات را برای چندمین بار چنین بیان کرد:
«قرار بود در تاریخ بیست و هفتم فروردین ماه عملیات انجام شود، ولی با چند مسئله مواجه شدیم؛ یکی هوشیاری 100 درصد دشمن[بود] دشمن طبق طرح ما آرایش گرفته بود، نیروهای داخل جزیره را تقویت کرد، دشمن قبل از آن، به مدت یک هفته عقبه ما را با شیمیایی مورد حمله قرار داد و در نتیجه، تلفات بسیاری از ما گرفت. همچنین، حملات هوایی بسیاری انجام داد، ارتباطات قطع شده بود و رادیو عراق دائما اعلام میکرد که ایران قصد هجوم دارد. مسئله دوم این که، در امر رسیدن به دشمن، مشکلات همچنان باقی مانده بود، زیرا به دلیل فشردگی چولان منطقه، ایجاد معبر برای عبور نیرو بسیار مشکل بود. در طول یک ماه، با بسیج توان موجود و به کارگیری دستگاه نیبر تا اندازهای موفق بودیم، ولی معبر کشش عبور نیروی مورد نظر را نداشت، و وضع همچنان به شکلی بود که کانو به سختی رفت و آمد میکرد. این مشکل اساسی همچنان باقی مانده بود. با این شرایط به آقای شیرازی اعلام کردیم که برای عملیات آمادگی نداریم. از طرف دیگر، به اطلاع برادر محسن رساندم که با این وضعیتی که هست، امشب اگر تک انجام گیرد، به عنوان تکلیف شرعی همه میروند و خواهیم رفت، ولی این عملیات نیم درصد هم موفقیت ندارد، لذا برادر صیاد پذیرفتند و عملیات را تا 72 ساعت به تعویق انداختند.» (2).
برادر صیاد شیرازی، مشکلاتی را که برادران مطرح میکردند قبول داشت، با این حال، معتقد بود که در مهلت داده شده این مشکلات قابل رفع است. ولی دادن 72 ساعت فرصت و تعویق دوباره عملیات برای حل مشکلاتی که در یک ماه گذشته حل نشده بود، کافی به نظر نمیرسید. برادران پس از این مرحله از کار، بیشتر از قبل بحث کردند مشکلات را شکافتند و برادران بیشتری را در جریان واقعیات قرار دادند، به طوری که سرهنگ شیرازی سفری به تهران انجام داد و ضمن ملاقات با حضرت امام و آقای هاشمی و آیتالله خامنهای، مسائلی را مطرح کرد،ولی پس از برگشت وی به منطقه، چیزی تغییر نکرد و وی همچنان
بر آماده شدن یگانها تأکید داشت. از طرف دیگر، برادر علائی از طریق برادر سنجقی حرفها و مشکلات را به آیتالله خامنهای انتقال داد. وی همچنین حضورا در چهارم اردیبهشت 1364 با آقای هاشمی صحبت کرد. ولی نتیجه این تحرک برادران، تأکید آقای هاشمی بر انجام عملیات بود. برادر علائی درباره این جلسه میگوید:
«آقای هاشمی اصرار داشتند که عملیات انجام شود و یک مقدار بحث مانور با ما کار کرد که چه کار کنید و چه کار نکنید و نهایتا ایشان گفتند، بروید و هرچه صیاد گفت، عمل کنید.» (1).
اصرار آقایان مبنی بر انجام عملیات دلایل زیادی داشت و در این رابطه شرایط سیاسی کشور دور ازذهن نبود، اما برادر علائی حرفهای امیدوار کننده برادر شیرازی به مسئولین را نیز از جمله علل این اصرار میدانست.
به هر حال، طی مدت 72 ساعت، برادران به اصرار فرماندهی عملیات، جهت کسب آمادگی و پس از آن که مجددا زمان عملیات تمدید شده بود، به تلاش خود ادامه دادند و قرارگاه هجوم نیز در پی حل مشکلات بود. در این تنگنا، راهی به جز تلاش برای کسب آمادگی وجود نداشت. از سوی دیگر، ضمن تلاش جهت رفع مشکلات، اکثر امکانات مورد نیاز هم از جمله 30 گردان توپخانه با بیش از یک میلیون گلوله توپ، 400 دستگاه قایق، موشکهایی که قرار بود دژها را بشکافد، و مهمات لازم آماده شد. برای غافلگیری دشمن، قرار شد، در مناطق دیگر، عملیات فریب انجام بگیرد. با تمام این تدابیر، همچنان مشکل مسیر (2)و راه رسیدن به دشمن و به ویژه، مشکل کمبود زمان برای رسیدن به اهداف قرارگاه هجوم حل نشده باقی مانده بود. دریافت سرهنگ شیرازی از آن چه به وجود آمد این بود که قرارگاه هجوم تا 20 اردیبهشت آماده نخواهد شد. وی دوباره به تهران رفت اما در بازگشت، خبر منتفی شدن عملیات را اعلام کرد. آقای علایی، فرمانده قرارگاه سپاه نیز در لغو عملیات مؤثر بود. وی میگوید:
«وقتی ما دیدیم که انجام عملیات جدی شده است، به بهانه کار شخصی با هواپیما به تهران آمدیم و وضعیت را با آقا[حضرت آیت الله خامنهای] در میان گذاشتیم» (3).
پس از آن، آقای هاشمی در جلسهای با برادران سپاه در مورد اشکالات یاد شده گفت:
«من یک مقدار زیادی حرفهای شما را الان واقعی میبینم، یعنی اشکالات را قبول دارم.»
به این ترتیب، در دهه سوم اردیبهشت، عملیات کمیل پس از دو ماه کار منتفی شد.
در شرایط سخت کشور و پس از عملیات بدر، طرحریزی و اجرای عملیات محدود به عنوان گذار از مرحلهای به مرحلهای دیگر از جنگ انتخاب شد. در مجموع، سپاه پاسداران با توجه به اعتقاد به جنگ دراز مدت عملیات محدود را به عنوان راه حل مقطعی برای جنگ پذیرفته و در پی آن، مناطقی را برای اجرای آن، پیشنهاد داد. از جمله مناطقی که سپاه از مدتها قبل آن را آماده عملیات میکرد، منطقه عمومی سید کان بود که آماده سازی آن به قرارگاه حمزه سیدالشهدا واگذار شد. این قرارگاه تحت پوشش نیروهای بارزانی، اقدامات خود را از مدتها قبل آغاز کرده بود. طرحهایی که در این زمان قرارگاه حمزه تهیه کرده بود به دو بخش تقسیم میشد:
1- رزمندگان اسلام با تصرف ارتفاعات حسن بیک، قلندر و سرپیران، بر دو شهر سید کان و مرگهسور تسلط یابند؛
2- طی عملیاتی، تنگه حسن علی بیگ که از نظر نظامی و استراتژیکی بسیار با اهمیت بود، تصرف شود.
سپاه که محور اول را متناسب با تواناییهای موجود میدانست، به قرارگاه حمزه دستورات لازم برای آماده سازی این منطقه صادر کرد. هدف سپاه از انجام عملیات در این منطقه عبارت بود از:
الف: راه کار برای جنگهای نامنظم در داخل عراق فراهم شود؛
ب: عملیات محدود موفقی در راستای برنامههای جنگ انجام شود. (1).
این در حالی بود که پس از عملیات بدر و با توجه به تحولات جنگ، هم آهنگی و هم کاری سپاه و ارتش دستخوش تغییر و تحول اساسی شد. با حضور آقای هاشمی رفسنجانی در صحنه نبرد تحت عنوان فرماندهی عالی جنگ، سیاستهای کلی جنگ از جمله نوع همکاری ارتش و سپاه و نحوه ارتباط آنها با یک دیگر به شکل جدیدی طراحی شد. در این زمینه، فرمانده سپاه، در اظهارات خود به آقای هاشمی رفسنجانی، کیفیت و نوع همکاری این دو سازمان را به شکل زیر عنوان کرد:
«آن چیزی که شما به ما و ارتش ابلاغ کردید، این است که هر کس با توان و امکانات خودش، با توجه به تقویتهایی که هم دیگر را بکنند، طرح بیاورند.» (2).
با این تفکیک، مقرر شد، هریک از دو سازمان طرحهای عملیاتی خود را به فرماندهی
عالی جنگ ارائه داده و با توجه به نیازهای خود، میزان کمک از سازمان دیگر را معین کنند. بدین ترتیب، پس از عملیات بدر، جنگ از لحاظ سازمان عمل کننده، به دو بخش سپاه و ارتش تقسیم شد. سلسله عملیاتهای محدود قدس و ظفر که به ترتیب، سپاه و ارتش به انجام رساندند از جمله پیآمدهای این خط مشی جدید بود. فرماندهان ارتش پس از آن که نتایج قابل توجهی از سلسله عملیات ظفر به دست نیاوردند، در پی انتخاب منطقهای بودند تا ضمن کسب موفقیتهای چشمگیر و فعالتر کردن نیروهای خود، طلیعه جدیدی در جنگ علیه دشمن بگشایند. از این رو، با این که سپاه فعالیتهای عمدهای در منطقه عمومی سیدکان انجام داده و تمهیداتی را برای اجرای عملیات فراهم آورده بود، این منطقه به دستور آقای هاشمی به نیروهای ارتش واگذار شد. وی در این باره چنین میگوید:
«آقای رضایی آمدند اینجا و گفتند، این منطقه 60 گردان نیرو لازم دارد... با توجه به این که ما عملیات مفیدتری برای سپاه در نظر داریم، ما فکر کردیم یک عملیات با 60 گردان زیاد است و بعد[در عمل به این تعداد گردان] اضافه خواهد شد و اینها (سپاه) از کار اصلیشان هم خواهند ماند... ارتش هم آمد و گفت، ما با همین وضع عمل میکنیم و گفتند، از سپاه، همان تیپ ویژه شهدا به ما داده شود، کافی است، زمان کمتری هم میخواست. گفتیم، ارتش بیاید و عمل کند.» (1).
منطقه عمومی سید کان در منتهی الیه شمال شرقی کشور عراق و در مجاورت دو کشور ایران و ترکیه قرار دارد و به لحاظ وضعیت خاص زمین، در ارتفاعات صعب العبور دارای شرایط آب و هوای خاصی است. به استثنای مناطق غربی شهر سیدکان، سایر نقاط این منطقه جزء سردسیرترین و برفگیرترین مناطق عراق به شمار میروند و به همین دلیل، تنها در شهرهای سیدکان و یا اطراف این شهر سکونت امکانپذیر است. در سمت شرقی این منطقه و در خاک جمهوری اسلامی ایران شهر اشنویه و ارتفاعات کلاشین قرار دارند. بلندترین ارتفاعات عراق که پارهای از آنها بیش از سه هزار متر ارتفاع دارند، در این منطقه قرار گرفتهاند. ارتفاعاتی مانند چولان، فرگرین، کارزرده، گوشینه، حسن بیگ، حصاروست، برده بوک، سربله و... مهمترین ارتفاعات منطقه را تشکیل میدهند. نیروهای مخالف دو کشور ایران و عراق، به دلیل وضعیت خاص این منطقه، همواره در حال تردد در این منطقه بوده و برای انجام عملیات نامنظم، از محورهای این منطقه استفاده میکردند.
1) 163. همان.
تا قبل از عملیات والفجر 2 (29 تیر 1362) منطقه عمومی سیدکان برای نیروهای خودی چندان شناخته شده نبود و نسبت به جزئیات منطقه اطلاعاتی دقیق و مشخصی وجود نداشت. تنها، قرارگاه حمزه سیدالشهدا به منظور پیگیری امور مربوط به ضد انقلاب و مبارزات گروههای کرد عراق، اطلاعات مختصری، از منطقه در اختیار داشت. پس از عملیات والفجر 2 و هم زمان با حضور ضد انقلاب (گروههای کومه له، حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان مجاهدین خلق) در این منطقه، قرارگاه حمزه سیدالشهدا به تدریج، نسبت به اهمیت منطقه و اشغال بخش قابل توجهی از خاک دشمن، حساس شد و از این زمان، نیروهای اطلاعاتی قرارگاه با تدبیر برادر مصطفی ایزدی، فرماندهی قرارگاه، در این منطقه فعال شدند. نیروهای اطلاعاتی با توجه به عمق منطقه عملیاتی و مشکلات پشتیبانی، از نیروهای نفوذی با تحمل مشقات و سختیهای فراوان به شناسایی منطقه پرداختند و موفق شدند به اطلاعات دقیق و مستندی از کل منطقه سیدکان، رواندوز، دیانا و مرگه سور و ارتباطات مهم و استراتژیک منطقه دست یابند.
ابتکار و اصرار قرارگاه حمزه برای انجام عملیات در مرزهای کردستان علیه ارتش عراق و تعقیب و انهدام نیروهای ضد انقلاب که از این منطقه به عنوان مأمن و پناهگاه استفاده میکردند، موجب شد تا این قرارگاه در مرداد ماه سال 1363 طرح عملیاتی پیشنهادی و تکمیل اقدامات مهندسی و شناسایی خود در این منطقه را به نیروی زمینی ارتش واگذار کند. (1).
قبل از ورود جدی ارتش جمهوری اسلامی به منطقه، نیروهای سپاه تحت پوشش نیروهای کرد و در شکل و شمایل عادی مردم منطقه به فعالیتهای شناسایی مشغول بودند و دشمن نیز هیچ گونه حساسیتی نسبت به تردد این گونه نیروها پیدا نکرده و تردد نیروهای مخالف کرد را امری عادی تلقی میکرد. اما با ورود نیروی زمینی ارتش به منطقه و در دست گرفتن مدیریت منطقه، اوضاع عمومی دگرگون شد. برادران ارتش در اولین تلاش خود، تعدادی از افسران واحدهای مستقر در منطقه را به همراه چند تن از اعضای کمیته مرکزی حزب دمکرات عراق به منطقه اعزام کردند. این نیروها که با حدود هفت تا هشت دستگاه تویوتا استیشن و نیسان در شکل و شمایل نظامی در منطقه حضور یافتند، در همان ابتدا
1) 164. مأخذ 101، ص 26.
حساسیت دشمن را برانگیخته و باعث جلب توجه عراق به این منطقه شدند. علاوه بر این، زمانی که عناصر دمکرات عراق از طرحها و برنامههای آتی ارتش آگاه شدند، به آنها قول داده شد تا چند روز آینده در شهر سیدکان مستقر خواهند شد. شایعه وقوع عملیات در این محور، سراسر منطقه را فرا گرفت. در پی این شایعه و با فشار و حضور گستردهتر یگانهای زرهی خود، حوادثی در منطقه اتفاق افتاد که همگی، نشان دهنده هوشیاری دشمن نسبت به تحرکات ایران در این محور بود. رویدادهایی که در اینجا به آنها اشاره میشود، عوامل مؤثر بر هوشیاری عمومی مردم و دشمن نسبت به عملیات ارتش در منطقه میباشد:
دشمن، مقرهای حزب دمکرات عراق در خیات و بارزان و اردوگاه زیوه را بمباران کرد.
در 20 خرداد 1364 در ساعت 10 صبح، چهار فروند هواپیمای دشمن پایگاه نامنظم و پدافند هوایی خودی را در لولان بمباران کردند.
دشمن علاوه بر استقرار بر روی ارتفاع مهم سراسپندار و ارتفاع گروسنگان که به سمت کلاشین امتداد مییابد، با نیرویی به استعداد 500 تن، در روزهای 15 تا 20 خرداد 1364 این ارتفاعات را تقویت کرد.
دشمن مناطق خالی را که تا آن زمان، نیروهای جاش (مزدوران کرد عراقی) از آنها محافظت میکردند، تخلیه کرده و به جای آنها، نیروی منظم وارد منطقه کرد.
جاشهای منطقه در نامهای به مسعود بارزانی نوشتند: «ما از عملیات با خبر هستیم، شما به فکر مردم باشید.»
دولت عراق برای افراد با نفوذ و متمایل به جمهوری اسلامی نامههایی ارسال کرد و آنها را از خطر تلاش ایران برای انجام عملیات با خبر ساخت.
ارتش، هم زمان با اقدامات دشمن، فعالیتهای مهندسی را که پیشتر سپاه انجام داده بود، ادامه داد و در سه محور گلازرده، کارگزین و لولان گروههای جهاد سازندگی دست به احداث جاده زدند.
از سوی دیگر، دشمن پس از پیشرفت عملیات جادهسازی، نسبت به محورهای عملیات هوشیار شده و به بستن راه کارها و ایجاد موانع پرداخت. البته، وضعیت خاص منطقه، برادران ارتش را در نوعی بنبست قرار داده بود. چون جادهها به معابر عملیاتی متصل نمیشد، امکان انجام عملیات وجود نداشت. در همین حال اگر جادهها به معابر عملیاتی متصل میشد، باعث هوشیاری صد درصد دشمن نسبت به راه کارهای عملیات میشد، یعنی در آن صورت علاوه بر لو رفتن منطقه عملیات، راه کارهای عملیاتی نیز برای دشمن مشخص
میشد. در هر حال، تنها، سرعت عمل فراوان میتوانست راه حل مطلوبی برای نیروهای خودی باشد. این راه حل نیز به دلیل مشکلات خاص منطقه، چندان عملی به نظر نمیرسید.
در زمینه میزان و چگونگی هوشیاری دشمن نسبت به منطقه عملیات، فرماندهان مستقر در منطقه، مطالبی را عنوان داشتهاند. در این باره، برادر (شهید) محمد صالحی، از فرماندهان قرارگاه سپاه که مشاور عملیاتی (شهید) سرهنگ صیاد شیرازی، فرمانده نیروی زمینی ارتش در این منطقه بود، چنین گفت:
«جناب سرهنگ صیاد شیرازی یک جلسهای با مسعود بارزانی و فرماندهان نیروهایش گذاشت و دقیقا برای اینها توضیح داد که ما میخواهیم چه کنیم. قرار بود اینها بروند در عمق منطقه و نیروهایشان را توجیه کنند.
... یکی از سربازهای لشکر 23 نوهد نیز پناهنده شده بود.[همچنین عراق] تعدادی اسسیر از ارتش و نیروهای اطلاعاتی گرفته و با اینها مصاحبه کرده بود. یکی از اینها گفته بود که بله، لشکر 23 نوهد و تیپ (ویژه) شهدا میخواهند، بیایند و سیدکان را بگیرند.
من مطمئنم که عراق فلشهای حرکت ما را میدانست.» (1).
برادر ایزدی، فرمانده قرارگاه سپاه در منطقه به دلیل حساسیت نسبت به عملیات و سرنوشت نیروهای عمل کننده، در 21 تیر 1364 طی نامهای به فرماندهی کل سپاه، پس از توجه دادن وی به عدم رعایت حفاظت عملیات و هوشیاری کامل دشمن و وجود آمادگی لازم برای مقابله با نیروهای خودی در این زمینه، نوشت:
«دشمن حدود هشت تیپ به منطقه آورده است و مرتب مناطق حساس را بمباران میکند و در کلیه مناطق حساس توسط نیروهای بومی کمین گذاشته است.»
همان گونه که مشاهده میشود، دشمن پس از حساس شدن نسبت به تحرکات رزمندگان اسلام، خود را در منطقه تقویت کرده و به فعالیتهای پدافندی شدت بخشید و با کندی حرکت رزمندگان، خط پدافندی منطقه را شکل داد.
عملیات قادر تحت تأثیر رخدادهای مربوط در صحنه جنگ و با توجه به وضعیت منطقه، به سه مرحله مجزا و مشخص تقسیم شد. اگرچه این مراحل تا حدودی تکمیل کننده یک دیگر بودند، اما هر کدام اهداف مجزا و معینی داشتند که میتوان در نگرشی کلی آن را به سه عملیات پی در پی تقسیم کرد.
به دلیل ویژگی خاص عملیات قادر، این عملیات از جنبههای گوناگونی با اهمیت بود و
1) 165. مأخذ 101.
تجربیات حاصله از آن بر مراحل آتی جنگ میتوانست مؤثر واقع شود. از جمله خصوصیات این عملیات، میتوان به مدیریت و طراحی عملیات به وسیله برادران ارتش و نیز حضور یگانهای سپاه در حد ضرورت و نیاز عملیات، اشاره کرد. این استثنا، اگرچه در هر مرحلهای از عملیات با توجه به فلش اصلی عملیات، صورت گرفت، اما بنا به اظهار فرمانده نیروی زمینی ارتش، این عملیات نقش ارزندهای در آیندهنگری نسبت به نیروهای ارتش داشت. سرهنگ صیاد شیرازی در جلسه پایانی عملیات قادر، ضمن پذیرفتن واقعیتهایی که برادران مطرح کرده بودند، اظهار داشت:
«من در این عملیات چیزهایی را فهمیدم و تجربه کردم که در طول پنج سال جنگ متوجه نشده بودم، و توانایی و قدرت یگانها و فرماندهانم را تجربه کردم.» (1).
مطابق طرح مانور، عملیات به دو مرحله تقسیم شد:
مرحله اول: قرارگاه حمزه 1 (لشکر 23 نوهد) در شمال (جناح راست منطقه) و قرارگاه حمزه 3 (تیپ 1 لشکر 77) در جنوب (جناح چپ منطقه) حرکت برای اخذ تماس و خط آبی را به منظور در احاطه قرار دادن دشمن و تأمین عقبه و دست یابی به شبکه جادههای مناسب ایجاد کند. قرارگاه حمزه 2 (تیپ شهدا) موظف بود، در این مرحله همراه با احتیاط قرارگاه عملیاتی شمال غرب (حمزه) و قرارگاه حمزه 3 عمل کند.
مرحله دوم: در این مرحله، قرارگاه حمزه 2 (تیپ ویژه شهدا) میبایست با عبور از قرارگاه حمزه 3 (تیپ 1 لشکر 77)، به همراه قرارگاه حمزه 1 (لشکر 23 نوهد) تک کرده و خط سبز را تأمین کند. قرارگاه حمزه 3 در احتیاط قرارگاه حمزه 2 بود.
مأموریت یگانها نیز به شرح زیر ابلاغ شد:
لشکر 23 (حمزه 1): در مرحله اول، تسخیر ارتفاعات 1553،1830،1491 رشته ارتفاعات بریزین دوست، 1936،1753،2930 و در مرحله دوم، تصرف ارتفاعات 1037،1309،1636، و پادگان سیدکان.
تیپ 1 لشکر 77 (حمزه 3): در مرحله اول، تصرف ارتفاعات 2259،1503،1455،1931 و در مرحله دوم، احتیاط حمزه 2 (تیپ شهدا).
مأموریت تیپ شهدا (حمزه 2): در مرحله اول، به عنوان احتیاط حمزه 3 و در مرحله دوم با عبور از خط عملیات حمزه 3، خط سبز را در منطقه محوله تأمین کند. (2).
پس از ابلاغ طرح به همه یگانهای عمل کننده، جلسهای در 21 تیر 1364 برگزار شد که موضوع آن بحث روی جزئیات مانور، آمادگی یگانها و زمانبندی عملیات بود. دراین جلسه، با توجه به عدم آمادگی تیپ 1 لشکر 77، فرمانده نیروی زمینی ارتش، سرهنگ صیاد شیرازی اعلام کرد که تیپ ویژه شهدا با یک گردان، مأموریت تیپ 1 را انجام داده، سپس ارتفاع مورد نظر را به این تیپ واگذار کند. با این تغییر در مانور، فرمانده تیپ شهدا (شهید) محمود کاوه گفت:
«ما آماده نیستیم، قرار نبوده ما ارتفاع را بگیریم. ما در مرحله دوم باید وارد عمل شویم.»
سرهنگ صیاد شیرازی نیز در پاسخ به برادر کاوه گفت:
«همان طور که میدانید، آنها قادر نیستند. حالا کاری است که باید بشود، همان زمانی که مشخص شد، آماده باشید.» (1).
بحثهای فوق در حالی انجام شد که طبق زمانبندی تعیین شده، میبایست عملیات در 22 تیر 1364 اجرا شود، به همین دلیل، در پایان جلسه با تعویق 24 ساعته عملیات موافقت شد و طرح نهایی این چنین اصلاح گردید: تیپ شهدا (حمزه 2): در مرحله اول با یک گردان تک کرده و ارتفاع گوشینه را اشغال کند و در مرحله دوم نیز جهت ادامه تک آماده باشد.
تیپ 1 لشکر 77 (حمزه 3): در مرحله اول با یک گردان ارتفاعات سربله را تصرف کرده و با گردان دیگر پس از تصرف ارتفاع گوشینه توسط حمزه 2 تثبیت ارتفاع را به عهده گیرد.
این طرح، در تکمیل طرح قبلی به عنوان آخرین تصمیم، به یگانهای عمل کننده ابلاغ و زمان عملیات نیز 23 تیر 1364 تعیین شد. (2).
قبل از آغاز عملیات، کمبود نیرو و امکانات مشهود بود. این مسئله با توجه به فقدان جاده و عقبه مناسب، باعث میشد تا نیروهای عمل کننده و احتیاطهای پیش بینی شده، به سختی خود را به مناطق درگیری رسانده و به موقع آماده عمل شوند.
از سوی دیگر، ساعت تعیین شده برای عملیات که ابتدا ساعت 17:30 پیش بینی شده بود، به دلیل مشکلات ذکر شده و همچنین، مسلط بودن دشمن به عقبه نیروهای عمل کننده، به ساعت 22:30 تغییر یافت. در هر حال، عملیات با توجه به نرسیدن نیروها، با تأخیر آغاز شد و نیروها از ساعت 22:30 تا 2 بامداد، در محورهای چپ و راست که دشمن
را پیش روی خود داشتند، حمله را آغاز کردند. در محور چپ، تیپ 155 ویژه شهدا ضمن انهدام دشمن، توانست با طلوع فجر، ارتفاع گوشینه را تصرف کرده و خود را برای مقابله با پاتکهای دشمن آماده کند. در محور میانی، تیپ 1 لشکر 77 پس از درگیری با نیروهای بومی و جاشهای مستقر در ارتفاع سربله، بر روی این ارتفاع مستقر شد. نیروهای تیپ 2 لشکر 28 نیز با یک گردان، ارتفاع خالی سرهویز (ارتفاع شرقی سیدکان) را اشغال کردند. در محور راست عملیات، تیپ 1 لشکر 23 که میبایست یک تا دو پایگاه دشمن را در ارتفاعات خالی سراسپندار منهدم کند، با مقاومت نیروهای آنان که بیشتر، از جاشهای کرد بودند، متوقف شد و تنها توانست بر روی ارتفاع خالی نزدیک به پایگاههای دشمن (ارتفاع 1857) مسقر شود. تیپ 2 لشکر 23 که مسئولیت آزاد سازی ارتفاع 1830 را به عهده داشت، به علت عدم شناسایی دقیق موانع (میادین مین، سیم خاردار و...) و نداشتن معبر ورودی، در پایین ارتفاع متوقف شد و با آتش تیربارها و خمپارههای دشمن به ارتفاع باشکین و گردشوان که در اختیار نیروهای بارزانی بود، عقبنشینی کرد. تیپ 3 لشکر 23 نیز موفق به انجام کار اساسی نشد. با روشن شدن هوا، دشمن طبق روال معمول، با فشار هم آهنگ هوایی و زمینی همراه با اجرای آتش، حمله خود را آغاز کرد. به دلیل حساس بودن ارتفاع گوشینه، هجوم دشمن متوجه این ارتفاع شد. استقرار نیروهای تیپ ویژه شهدا بر روی این ارتفاع، اولا باعث میشد تا عقبه دشمن با خطر جدی مواجه شد، ثانیا این ارتفاع گام اول برای تصرف ارتفاع مهم و حساس حسن بیک به شمار میرفت.
بنابراین، دشمن برای بازپس گیری این ارتفاع، تلاش گستردهای را آغاز کرد و در طول روز، شش پاتک اساسی و گسترده به سمت این ارتفاع انجام داد. نیروهای تیپ شهدا در برابر پاتکهای دشمن، ایستادگی کردند، اما نرسیدن نیروی کمکی و همچنین، مشکلات عقبه و نبودن آتش، باعث شد تا دشمن ارتفاع گوشینه را به جز قسمت انتهای آن، تصرف کند. در این فاصله، نیروهای کمکی تیپ شهدا وارد منطقه شدند و برادر کاوه فرمانده تیپ شهدا باز پس گیری ارتفاع را در دستور کار قرار داد. برای باز پس گیری ارتفاع، میبایست با قرارگاه بالاتر هم آهنگی صورت میگرفت. لذا، برادر کاوه برای توجیه این حرکت به قرارگاه حمزه بازگشت. بعد از تصمیم به باز پس گیری ارتفاع گوشینه که با تأخیر انجام شد، نیروهای تیپ ویژه شهدا نزدیک طلوع فجر به منطقه درگیری رسیدند و بلافاصله حمله را برای تصرف مجدد ارتفاع گوشینه آغاز کردند. نیروی عمل کننده که در حدود دو گروهان و دارای روحیه بسیاری خوبی بودند، با پشتیبانی چند قبضه خمپاره که روز قبل با قاطر به منطقه آورده شده
بود، درگیری را آغاز کردند و در مدت کوتاهی موفق شدند ارتفاع را بار دیگر تصرف کنند. دشمن که از تصرف مجدد ارتفاع گوشینه ناامید شده بود، در روز دوم عملیات ابتدا تلاش اصلی خود را متوجه محور سربله کرد و سپس با تمام توان برای باز پس گیری گوشینه اقدام نمود و این حرکت باعث شد تا جناح ارتفاع گوشینه به شدت آسیب پذیر شود. دشمن با فشار به تیپ 1 لشکر 77 موفق شد، ارتفاع سربله را باز پس بگیرد. سپس، تمام توجه خود را به ارتفاع گوشینه معطوف ساخت. با توجه به حرکت حساب شده دشمن بر روی ارتفاع سربله، تحرک جهاد سازندگی برای اتصال جاده گلازرده به گوشینه متوقف شد و در نتیجه، دشمن تصمیم گرفت، عقبه نیروهای مستقر در گوشینه را مسدود کند، با وجود این محاصره، نیروهای خودی با وجود خستگی و تشنگی به مقاومت ادامه دادند، آنها از فرط تشنگی شکمهای خود را روی سنگهای خشک ارتفاع قرار میدادند. گرسنگی نیز تاب و توان نیروها را برده بود. در این میان، انبوه آتش زمینی و هوایی دشمن (توپخانه، خمپاره، هلیکوپتر و هواپیما) ارتفاع گوشینه را زیر آتش شدید گرفته بود. نیروها، با فشارهای دشمن به تدریج مواضع خود را از دست میدادند. با افزایش فشار و تلفات وارده به تیپ شهدا و همچنین از دست رفتن ارتفاع سربله، قرارگاه دستور عقب نشینی داد. با حل شدن معضل اساسی دشمن، این بار تلاش اصلی عراق متوجه ارتفاع سراسپندار شد و واحدهای ارتش عراق در صبح روز سوم عملیات به نیروهای تیپ 1 لشکر 23 نوهد حمله کردند و آنها را به عقب راندند. همچنین، دشمن پس از چند روز، با هجوم به ارتفاع سرهویز نیروهای تیپ 2 لشکر 28 را وادار به عقب نشینی کرده و روی این ارتفاع مستقر شد. (1).
پس از انجام مرحله اول عملیات که منجر به تصرف بسیار ناقص اهداف و ایجاد خط انتظار غیر قابل اطمینان و ضربه پذیر شد، بحثهای مختلفی درباره انتخاب محل مناسب برای تاوم عملیات صورت گرفت. اما به تشخیص فرماندهی قرارگاه، مقرر شد، در مرحله دوم عملیات، ابتدا روی اهدافی که در مرحله اول تصرف نشده و یا پس از تصرف، نیروهای عراقی آنها مجددا باز پس گرفته بودند، عمل شود. هدف از انجام این مرحله، تکمیل خط انتظار و گرفتن ابتکار عمل از دشمن بود. به همین دلیل، تصرف ارتفاع سربله و سرهویز و نیز انهدام دشمن و گرفتن اسیر در سه قله از ارتفاعات سراسپندار در دستور کار یگانهای تحت امر قرارگاه قرار گرفت. در این مرحله از عملیات، علاوه بر تیپ ویژه شهدا، تیپ قدس سپاه نیز تحت امر عملیاتی قرارگاه حمزه قرار گرفت. اما در این مرحله نیز موفقیت چندانی به دست نیامد (2)و در نتیجه، باز هم عملیات پیگیری شد.
پس از انجام مراحل اول و دوم عملیات قادر که طی آن نیروهای خودی موفق نشدند به اهداف مورد نظر دست یابند، هر چند ارتفاعاتی را که دشمن در آنها حضور نداشت، تصرف کردند، نیروهای عراقی فرصت لازم را جهت تحکیم مواضع پدافندی به دست آوردند و با آمادگی کامل، تحرکات نیروهای خودی را زیر نظر گرفتند. این شرایط، نه تنها امکان هر گونه عملیات دیگری را با مشکل مواجه ساخت، بلکه باعث شد تا نیروهای خودی مجبور شوند، مناطق متفرقه را تخلیه کرده و از سرمایه گذاریهای صورت گرفته در منطقه چشم پوشی کنند. از سوی دیگر، نتایج ناموفق عملیات میتوانست اثرات نامطلوبی بر روحیه فرماندهان بگذارد، به همین دلیل، تصمیم گرفته شد تا با اعزام لشکر 8 نجف یگانهای موجود در منطقه تقویت شوند. آقای هاشمی رفسنجانی، فرماندهی عالی جنگ درباره ادامه عملیات چنین گفت:
«در مجموع، مصلحت را این میفهمیم که برگشتن درست نیست، خود شما هم قبول دارید. الان که نباید برگردیم. آن 25 گردانی هم که شما پیشنهاد کردید، اگر بخواهیم تهیه کنیم که (عملیات) خیلی گسترده میشود و این هم به صرف ما نیست، چون پایین (منطقه جنوب) کار، بیشتر داریم. بیایید با همین لشکر 8 نجف و چند گردان دیگر که (به منطقه) میآیند، آن مقداری که مقدور است و آنجایی که قبول دارید و میشود بگیرید،بروید آن مقدار را بگیرید، یعنی بروید همکاری کنید، منتها نظرتان را هم تأمین کنید. اگر رفتید و علنا دیدید، نمیشود، ما هیچ مایل نیستیم آنجا یک خسارت بیربطی دوباره پیش بیاید. آنقدرها به جان بچههای ما نمیارزد و اگر بنا است خیلی موفق نباشد، ما آنقدر اصرار نداریم.» (1).
در هر حال، فرماندهی نیروی زمینی ارتش، سرهنگ صیاد شیرازی، مصمم شد، با کمک گرفتن از یگانهای رزمی سپاه به عنوان نیروهای پیاده عملیات را ادامه دهد. به همین منظور، پس از هم آهنگیهای لازم مقرر شد، لشکر 8 نجف اشرف تحت امر نیروی زمینی ارتش قرار گیرد و پس از شناسایی منطقه مورد نظر، برای انجام تک آماده شود. (2)با اعزام لشکر 8 نجف تصور میشد تا حدود زیادی مشکلات مرتفع شود، اما با حضور فرمانده این لشکر در منطقه و مشاهده مشکلات، بار دیگر ابهاماتی در میزان موفقیت عملیات ایجاد شد. برادر احمد کاظمی، فرمانده لشکر 8 نجف با وجود مشکلاتی از قبیل عدم تناسب اهداف تعیین شده با توان لشکر، عدم وجود عقبههای مناسب، عمق منطقه عملیات و مسافت زیادی که نیروها باید طی میکردند، هم سنخ نبودن شیوه رزم سپاه و ارتش و مواردی دیگر اعلام کرد که انجام عملیات هیچ گونه موفقیتی را در پی ندارد و تنها باعث ضایعات و تلفات
بیش از حد خواهد شد. با این حال، فرمانده منطقه مصمم بود تا لشکر 8 نجف هر چه سریعتر وارد عمل شود. اما این بار نیز علیرغم تلاش یگانهای عمل کننده، حاصلی در بر نداشت و نیروها نتوانستند مواضع مورد نظر را تصرف کنند.
اقدامات ایران پس از والفجر مقدماتی و والفجر 1، یعنی عملیات خیبر و بدر را میتوان مبدأ تحول و دگرگونی در اقدامات نظامی ایران در سالهای بعد دانست. ظهور نبوغ نظامی در مقابل پیچیدگیهای دشمن که با حمایت منابع و کارشناسان خارجی، در زمین، تسلیحات و شیوه نبرد با رزمندگان اسلام، تغییرات و توسعه قابل ملاحظهای یافته بود، موجب شد، جنگ وارد مرحله جدیدی شود که متفاوت با شرایط قبلی آن بود. به عبارت دیگر، ابتکار عمل سپاه پاسداران در هورالهویزه و پیگیری شکل جدیدی از جنگ در برابر دشمن، عقب ماندگی جبهه خودی را در برابر پیچیده شدن جنگ پس از ورود به خاک عراق، جبران کرد و گونهای خلاقیت نظامی را به نمایش گذاشت که تأثیرات قابل ملاحظهای در تصمیم گیری و برنامه ریزی نظامی - سیاسی عراق داشت. علاوه بر این، در سطح منطقه و جهان، نیز امریکا و کشورهای عربی در پی ابتکار عمل ایران در جنگ که اشکال مختلف آن روشن و قابل پیش بینی نبود، دچار نگرانی شدند. در واقع، عملیات خیبر ضمن آن که بنبست جنگ را گشود و عراق را به چاره اندیشی دوباره برای جلوگیری از موفقیت ایران وادار کرد، موجب بازنگری در سیاستهای پیشین امریکا و توجه بیشتر این کشور برای نزدیکتر شدن به صحنه جنگ شد. و سرانجام، میتوان گفت، این دوره، مبدأ ابتکار عمل برای ادامه نبرد تا پایان جنگ بود که آثار آن در عملیاتهای آینده به شکلهای گوناگون ظاهر شد.
در سطح استراتژی نظامی، در سالهای 1362 و 1363 دستیابی به عملیاتی پیروزمندانه به گونهای که حامیان منطقهای و جهانی عراق، شرایط ایران را بپذیرند، به عنوان محور تلاشهای نظامی جمهوری اسلامی قرار گرفت و از این پس، عملیاتهای مختلف برای تحقق این هدف سیاسی انجام شد. عراق همچون گذشته در صدد مقابله با حملات ایران برآمد و از سوی دیگر، بسیار تلاش کرد تا با گشودن جبهههای جدید در خلیج فارس و حمله به منابع نفتی و نفتکشها و نیز شدت بخشیدن به جنگ شهرها، ایران
را به مذاکره و پذیرش صلح، بدون دستیابی به حداقل حقوق سیاسی - اقتصادی، وادار کند. شاید بتوان گفت، تلاش عراق برای وارد کردن طرف سوم به صحنه درگیری و به عبارت دیگر، بینالمللی کردن جنگ، از همین مقطع آغاز شد. این سیاست که در این مقطع از شدت کمتری برخوردار بود، به تدریج در مقاطع بعد افزایش یافت.
در سطح عملیاتی، عملیاتهای خیبر و بدر در هورالهویزه موجب دگرگونی اساسی در سازمان رزم سپاه و طراحی عملیاتهای بعدی شد. مهمترین جنبه این تغییر، شکلگیری سازمان رزم، آموزش، تجهیزات و سلاح برای عملیاتهای آبی - خاکی بود. انجام عملیات آبی - خاکی که از عملیات خیبر وارد جنگ شد و با عملیات بدر ادامه یافت، در عملیاتهای بعدی نیز یکی از جنبههای اصلی نبردها را شکل داد. قایق و غواص پدیدههای نوظهوری بودند که با این شکل جدید و در این مقطع پا به عرصه جنگ گذاشتند و توانستند، دشمن را در عملیاتهای مختلف در داخل رودخانهها، آب گرفتگی یا خلیج فارس با مشکلات جدی مواجه سازند، پدیدههایی که تا پایان نبرد برای عراق حل نشدنی مینمود. به لحاظ دیگر، این دو پدیده بار دیگر امکان حمله به جناحین و حمله به عقبه و دور زدن مواضع دشمن را میسر ساختند که در میان سایر تغییرات از اهمیت بیشتری برخوردار بود. این تغییر به همراه سایر تغییرات، جمهوری اسلامی را از برتری جدیدی نسبت به دشمن برخوردار کردند. در این سطح عراق بار دیگر پی برد، با تمام تمهیداتی که به کار برده بود و تصور مینمود حملات نظامی ایران کنترل شده است، خطر را به طور جدیتر و بیش از گذشته احساس میکرد. به ویژه، دشمن این بار دریافت که ابتکار ایرانیها پایان ناپذیر مینماید. از این رو، عراق یک بار دیگر به توسعه توان رزمی، به ویژه توسعه سازمان رزم پرداخت، زیرا با اضافه شدن منطقه وسیع هورالهویزه به خطهای پدافندی، سازمان موجود قادربه دفاع از جبهههای حساس نبود، لذا، سپاه جدیدی را ایجاد کرد و مسئولیت هورالهویزه را به آن سپرد. علاوه بر این، آنها فعالیت بسیار زیادی را برای تشکیل موضع دفاعی و ایجاد موانع و استحکامات در منطقهی هور آغاز کردند، که به لحاظ گستردگی منطقه، توان قابل ملاحظهای را میطلبید و تسلط کامل بر آن نیز به زودی میسر نبود. و بالاخره، فرماندهان عراقی یک بار دیگر مواضع دفاعی خود را مورد بازنگری و تجزیه و تحلیل قرار دادند تا مبادا یک غفلت استراتژیک مانند هور، برتری دیگری برای ایران به ارمغان آورد.
از جنبههای دیگر در این مقطع، میتوان به آغاز فصل جدیدی اشاره کرد که در آن، سپاه و ارتش به انجام عملیات مستقل پرداختند با آن که سپاه و ارتش در عملیات بدر یک
بار دیگر به طور مشترک وارد عمل شدند، اما انجام عملیات مستقل که با عملیات خیبر آغاز شد، در پایان این مقطع به عنوان محور اصلی در نقش ارتش و سپاه بر اقدامات آتی سایه افکند. و بالاخره، میتوان اظهار داشت که در پایان این مقطع، جنگ و سپاه با یکدیگر گره خورده و بار جنگ بیش از گذشته بر دوش سپاه گذاشته شد.
افزون بر این، با ورود حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ، از آغاز دور جدید تحولات نظامی، شاهد دخالت ایشان در مسائل و تصمیمگیریهای نظامی هستیم. گرچه فرمانده جدید، نظامی نبود و درک قوی و جامع نظامی نداشت اما پیشبرد استراتژی جدید که بر محور دیپلماسی بود، به حضور مسئولان کشور در چنین سطحی در جنگ نیاز داشت. همچنین، با توجه به جدایی ارتش و سپاه، آقای هاشمی نقش هم آهنگ کننده اقدامات آتی را برعهده گرفت. و بالاخره، با وجود تمام این مسائل، ایشان مایل بود، در ادارهی میدان نبرد دخالت مستقیم داشته باشد.
مسئله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، افزایش صدمات وارده به نیروهای اصلی و ثابت سازمان رزم سپاه است. پس از آن که جنگ وارد خاک عراق شد، به دلیل شدت عمل دشمن، سخت شدن نبرد و لزوم حضور فرماندهان در صحنههای درگیری، تلفات کادر یگانها نیز افزایش یافت. در این مقطع، به ویژه در عملیاتهای خیبر، بدر و والفجر 4، تعداد زیادی از فرماندهان سپاه به شهادت رسیده و یا به سختی مجروح شدند. تنها، در عملیاتهای بدر و خیبر بیش از 9 تن از فرماندهان ارشد از جمله؛ ابراهیم حاج همت، فرمانده لشکر 27 حضرت رسول (ص)؛ عباس کریمی که به جای حاج همت، هدایت لشکر 27 را به عهده گرفته بود؛ اکبر زجاجی از معاونان لشکر 27؛ مهدی باکری، فرمانده و حمید باکری و یاغچیان، جانشینان لشکر 31 عاشورا، ستوده، جانشین تیپ 33 المهدی؛ تجلائی از فرماندهان لشکر 31 عاشورا، بهروز غلامی، فرمانده تیپ 15 امام حسن (ع) و برخی دیگر از فرماندهان یگانهای سپاه به شهادت رسیدند. این فرماندهان همه در خط شهید شدند: حاج همت هنگامی که میخواست با یک گروهان، خط را در جزیره مجنون حفظ کند، بر اثر ترکش توپ شهید شد. مهدی باکری نیز پس از آن که حاضر نشد بسیجیها را در غرب دجله تنها بگذارد، بر اثر برخورد تیر تفنگ به شدت از ناحیه پیشانی مجروح شد. هنگامی که وی را برای انتقال به اورژانس به داخل قایق در رودخانه دجله آوردند، به دلیل تسلط عراقیها بر صحنه، بر اثر برخورد موشک آر. پی. جی قایق و جسدش سوخت و آب، خاکستر آن را به نقطه نامعلومی برد. سرداران دیگری نیز تا مرز شهادت پیش رفتند اما سرنوشت آنها
جز این بود؛ برای نمونه، برادر حسین خرازی در عملیات خیبر زخمی شد. وقتی که فرمانده جنگ و نماینده امام، آقای هاشمی رفسنجانی حمله از محور طلائیه و باز کردن راه زمینی به جزیره را مرز بهشت و جهنم خواند، شهید خرازی با لشکر خود - لشکر امام حسین (ع) - وارد عمل شد اما نزدیک ظهر و در اوج درگیری، به شدت مجروح شد، به گونهای که با بدن پر از ترکش و یک دست قطع شده به بیمارستان انتقال یافت. او بالاخره به آرزوی خویش رسید و در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید و در جوار حضرت حق آرام گرفت.
در مجموع، میتوان گفت این مقطع موجب شد که از نظر روانی تصمیم گیری و طرح ریزی در اقدامات نظامی جمهوری اسلامی از پیچیدگی خاصی برخوردار شود. این مسئله از نظر روانی مهمترین تأثیر را بر دشمن بر جای گذاشت. در واقع، این روند، (با تأکید بر عملیات خیبر) همچون مقطع عملیات ثامن الائمه، مبدأ تحول جدیدی در جنگ بود. در عملیات ثامن الائمه (ع)، جسارت انتخاب منطقه وسیع که قبل از آن سابقه نداشت، یک ابتکار عمل به شمار میرفت و لذا، مبدأ تحولات بعدی صحنه جنگ شد. آن عملیات، زمینه و خواستگاه استراتژی عملیاتی جدیدی و تاکتیکهای ویژه بود که در عملیات رمضان متوقف شد. در مقطع دوم نیز همین تحول به چشم میخورد و عملیات خیبر خواستگاه و مبدأ استراتژی عملیاتی جدیدی شد که در یک روندی تکاملی رشد یافت. غافل گیری، پیچیدگی مانور، مانور آبی - خاکی برجستهترین نمودهای عملیاتهای بعدی بودند که از مقطع ناشی میشوند.
مقطع جدید، (از سال 1364 تا 1365) در شرایطی آغاز شد که جبهه خودی در دوره پس از فتح خرمشهر تا عملیات بدر، ضمن آن که ابتکار عمل و دور تک را در دست داشت، نتوانست به پیروزی تعیین کنندهای دست یابد.از این رو، فشار بر تصمیم گیرندگان سیاسی و فرماندهان نظامی افزایش یافت. به این دلیل آنها تلاش میکردند که جنگ را از وضعیت موجود خارج سازند. در این راستا و با توجه به مشکلات نظام سیاسی، بیشترین فشار، بر سپاه وارد میشد و از این سازمان انتظار میرفت که با فعالتر کردن جبهههای جنگ، ضربات تعیین کننده بر ارتش عراق وارد آورد. در این شرایط، انجام عملیات موفق یک ضرورت مبرم به شمار میرفت و فرماندهان سپاه در انتخاب مناطق عملیاتی و طراحی مانور، به این عامل به عنوان یک اصل اساسی توجه خاصی داشتند.
این مقطع را میتوان پر حادثهترین دوره جنگ نامید. در این مدت، (حدود 22 ماه) سپاه به تنهایی، بیش از 25 عملیات انجام داد. همچنین، جنگ شهرها و حمله به نفت کشها ابعاد تازهای یافت و در پایان این مقطع، در پی پیروزیهای استراتژیک عملیات والفجر 8 وکربلای 5 در فاو و شلمچه، جنگ به نقطه تعیین کنندهای رسید.
ویژگی دیگر این دوره، استقلال کامل سازمان ارتش و سپاه در انجام عملیات بود. پس از آزمون روشهای مختلف در زمینه همکاری سپاه و ارتش و تأثیر آن بر میدانهای نبرد سرانجام مقرر شد، سپاه و ارتش به طور مستقل در انتخاب منطقه عملیاتی، طراحی مانور، فرماندهی و اجرای عملیات، اقدام کنند.
افزون بر این، گشودن جبهه جدید در شمال عراق که قرارگاه رمضان آن را به انجام رساند و فعال کردن معارضان عراقی در آن جبهه که توسط صحنه درگیری را در قلمرو تحت تسلط رژیم عراق در پی داشت، ویژگی دیگر این مقطع از جنگ میباشد.
پس از عملیات بدر، جنگ شهرها، که چند روز مانده به شروع این عملیات، آغاز شده بود، با شدت ادامه یافت. مقابل به مثل ایران و گستردگی دامنه جنگ در پشت جبهه به اندازهای بود که عملیات بدر و نتایج آن را تحت الشعاع قرار داد. به ویژه، استفاده جمهوری اسلامی از موشکهای زمین به زمین که عامل جدید و مؤثری در ایجاد موازنه قوا به شمار میرفت، جنگ شهرها را از یک سویه بودن خارج ساخت.
مرحله اول جنگ شهرها در هفدهم فروردین ماه 1364 با سفر دبیر کل سازمان ملل به تهران و بغداد، پایان یافت. در این فاصله، تشدید حملات عراق در خلیج فارس و حمله مداوم به کشتیها و همچنین، تهدید هواپیماهای مسافربری در آسمان ایران و قطع پرواز شرکتهای هوایی بین المللی همچنان ادامه داشت. مرحله دوم جنگ شهرها، اوائل خرداد ماه و به بهانه وقوع انفجار در کویت و اقدام به ترور امیر آن کشور آغاز شد و تا 25 خرداد ماه (روز قدس) به شدت ادامه یافت. در این مدت، که مسئولان نظام سختترین شرایط را پیش رو داشتند، طبعا عدم الفتح عملیات بدر میتوانست بسیار شکننده باشد.
علاوه بر این، رسانههای غربی با مستمسک قرار دادن نتایج عملیات بدر، سعی میکردند جمهوری اسلامی را تحت فشار سیاسی قرار دهند. تضعیف و فشار سیاسی، ضعف قدرت نظامی ایران در مقابل قدرت نظامی عراق، عقب راندن نیروهای ایرانی و تلفات زیاد از جمله مواردی بود که این رسانهها مطرح ساخته و تلاش میکردند، عراق را به عنوان پیروز در جنگ معرفی کنند. در این حال، صلح طلبی مداوم عراق نیز به عنوان فشار سیاسی دیگری علیه جمهوری اسلامی مورد استفاده این رسانهها قرار گرفت.
وخامت اوضاع اقتصادی کشور نیز در این ایام از جمله مسائلی بود که تصمیم گیرندگان سیاسی را تحت فشار قرار داده بود. آقای هاشمی رفسنجانی، در جلسهای با فرماندهان سپاه، نتیجه بازتاب فشارهای اقتصادی را در داخل کشور چنین بیان کرد:
«ما الان وضع امکانات و درآمدمان نمیکشد. به سختی خودمان را تجهیز و یا کالایی را فراهم میکنیم. الان، قدرت دلارمان بسیار ضعیف است به طوری که مدتی زیر خط قرمز قرار داریم. شاید ظرف امسال تعداد زیادی از کارخانهها مجددا بخوابند، یعنی برگردیم به سال 1360. برای ما تعطیل کردن یک کارخانه، الان بسیار خطرناک است. کارخانه پیکان سازی را الان داریم تعطیل میکنیم، به خاطر این که موادش را نمیتوانیم برسانیم. ازنظر نظامی و
امکانات مربوطه مشکلات داریم. الان، فشار اقتصادی میآورند و نفت ما را نمیخرند. الان، ما از موضع ضعیفی حرکت میکنیم و زورمان به شیوخ عرب نمیرسد و نفت را ارزان میبرند. ظرف این دو ماه، قدرت خرید ما، مقدار زیادی پایین آمده است. امکان فروش نفت در آن سطحی که میخواهیم نیست. اینها در طول زمان برای یک کشور مشکل است. الان به ما نسیه نمیدهند، جنس را نقد میخریم و ممکن است یک روزی نتوانیم بخریم.»
آقای هاشمی، ضعف حرکت نظامی را به عنوان مهمترین دلیل فشارها ذکر کرده و در مورد پیآمدهای آن گفت:
«البته تا یک ضربه میزنیم، شرایطمان بهتر میشود، اما[صحنه جنگ] که رکود پیدا میکند، وضع کم کم بدتر میشود. ممکن است روزی به جایی برسیم که زانو بزنیم.[اگر] کشور نتواند خودش را برساند، زانو میزنیم، آن وقت افتخارات جنگمان از دستمان میرود و حماسهای که در دنیا خلق کردیم، نخواهیم داشت و دشمن نیز همانند غول میماند.» (1).
در این شرایط، با تهاجم هواپیماهای عراق به تهران، کشور وضعیت جدیدی پیدا کرد. برای بسیاری از ساکنان تهران و تعدادی از مسئولان، جنگ جدیتر از قبل مطرح شد. اضطراب مردم از بمبارانهای متوالی و خروج شبانه بخشی از جمعیت تهران، مسئولان تصمیم گیرنده را بیش از پیش تحت فشار قرار داد.
به طور کلی، فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی از خارج و داخل به گونهای بود که به نظر میرسید امریکا و جریان مخالف نظام در داخل تلاش میکنند با تضعیف جمهوری اسلامی، مسئله صلح ناعادلانه را به ایران تحمیل کنند. از سوی دیگر، به دلیل افزایش فشار شرایط به مردم، مسئولان کشور بیشتر احساس خطر میکردند. به خصوص، مسئولان تصمیم گیرنده جنگ (آقای هاشمی رفسنجانی و آیت الله خامنهای و...) و بیش از همه، فرماندهان جنگ (به ویژه سپاه) در معرض این مسائل قرار داشتند. لذا، از همه سو پرسیده میشد: چه میخواهید بکنید؟ نمایندگان مجلس و حتی آقای منتظری (قائم مقام رهبری در آن زمان) نیز این گونه سئوالات را مطرح میکردند.
پس از عملیات بدر، همچنان که در فصل گذشته اشاره شد ارتش منطقه هور را برای عملیات گسترده پیشنهاد کرد. سپاه نیز تحت امر ارتش میبایست در این عملیات (کمیل) شرکت میکرد، اما به دلایل نظامی، به این اقدام اعتقاد نداشت.
از طرف دیگر، فرماندهان سپاه اعتقاد داشتند که با توان فعلی، ادامه جنگ میسر نیست و بایستی مسئولان با مسئله جنگ به عنوان اصلیترین مشکل کشور که تمام امکانات را
1) 174. سند شماره 0635، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مسائل اساسی جنگ و سپاه پس از بدر، تهیه: هادی نخعی و ئاوود رنجبر، 1365، ص 8.
مصروف خود کند، بنگرند؛ و این در حالی بود که دولت مهندس میرحسین موسوی نیز زیر فشارهای طاقت فرسا با سختی زیاد در صدد حفظ حداقل نیازهای مردم و تأمین نیازهای جنگ بود. برای پشت سر گذاشتن این وضعیت، بایستی تصمیم جدی اتخاذ میشد تا آن چه که اساس ادامه جنگ را تهدید میکرد، کنار گذاشته شود. در این میان تنها نظر امام (ره) میتوانست گره گشای کار باشد. از این رو، در ملاقات آیت الله خامنهای و آقای هاشمی با ایشان، امام فرمودند:
«باید جنگ را تا سقوط صدام ادامه دهیم و با صورت قاطع نیز باید ادامه یابد.» (1).
اواخر اردیبهشت ماه 1364 با مشخص شدن خط جنگ توسط امام، از ارتش و سپاه خواسته شد طرح عملیاتی تهیه کرده و در فرصت داده شده طرحهای خود را ارائه دهند. سپاه از این مسئله استقبال کرد و فرصت یافت، ضمن ارائه طرح برای ادامه نبرد، مشکلات خود و به طور خاص مشکلات جنگ را که چهار سال با آن درگیر بود، مطرح کند. از این رو فرماندهان مناطق پنج گانه، قرارگاهها و بعضی یگانها به تهران فرا خوانده شدند تا با مشورت آنان، طرحهای عملیاتی تهیه شده و به شورای عالی دفاع ارائه شود.
در خواست طرح عملیاتی، سپاه را بر آن داشت که با حضور فرماندهان، این مسئله را مورد بحث قرار دهد. برای این منظور، فرماندهان سپاه قبل از تشکیل نشست، به حضور آیت الله خامنهای و آقای هاشمی رفسنجانی رسیدند و مسائلی را با آنها در میان گذاشتند.«آماده کردن طرح برای عملیات» و لزوم «آماده کردن سازمان سپاه» که به ترتیب آقای هاشمی و آیت الله خامنهای مطرح کردند، از نظر آنها مهمترین مشکل جنگ بیان شد. آیت الله خامنهای (رییس جمهور وقت) گفت:
«سپاه احتیاج به یک بازسازی قوی و جدی دارد و شما بدون سازماندهی نمیتوانید کار کنید.» (2).
این دو موضوع در رأس دستور اجلاس فرماندهان سپاه قرار گرفت. علاوه بر این، فرمانده سپاه از فرماندهان خواست، بدون توجه به موانع موجود، شرایط ادامه نبرد را بیان کنند.
در این نشست، موضوعاتی مانند: فرماندهی در جنگ، آموزش، شیوه جنگ در روز، طرحهای عملیاتی، نحوه ادغام با ارتش و سازمان رزم مطرح شد. اما «تغییر شرایط ادامه نبرد» به عنوان مهمترین موضوع، بیش از سایر مباحث مورد بررسی قرار گرفت.
نظر فرماندهان سپاه آن بود که برای تغییر صحنه نبرد به نفع جمهوری اسلامی، باید تلاشهای زیر انجام گیرد: 1- دگرگونی در استراتژی جنگ؛ 2- فرماندهی واحد؛ 3- گسترش سازمان رزم؛ 4- افزاش توان لجستیکی و نیروی انسانی.
در مورد استراتژی جنگ، اجماع نظر فرماندهان آن بود که، استراتژی نظامی کشور پس از عملیات رمضان که براساس دستیابی به یک پیروزی برای پشتیبانی از دیپلماسی طراحی شده بود، فاقد کارایی است و با توجه به تجربه سه سال گذشته 1361 تا 1363 بایستی مورد بازنگری قرار گیرد. آنها معتقد بودند این استراتژی نمیتواند مسئله جنگ را به نفع ایران حل کند، و به دلیل عدم سرمایه گذاری لازم و نیاوردن ساختارهای کشور در جنگ، توان رزمی جمهوری اسلامی قادر به مقابله و مغلوب ساختن توان رزمی دشمن نیست. یکی از ادله بنیادی که فرماندهان درباره لزوم اصلی شدن جنگ عنوان میکردند، استناد به سخنان امام خمینی مبنی بر «وجوب کفایی» و از «اهم امور» بودن جنگ و تأمین نیازهای آن بود. در حالی که پس از ورود به خاک عراق، اصلی شدن جنگ، تنها در تشویق مردم به حضور بیشتر در جبههها مشاهده میشد. به عبارت دیگر، در استراتژی رسمی، برنامه ریزی برای افزاش مرحلهای توان رزم، آینده نگری و تنظیم برنامه دراز مدت وجود نداشت و قوای خودی با توانی که متناسب با توان و موقعیت دشمن در سال دوم جنگ بود، دست به عملیات میزدند در حالی که به توانی بیش از آنچه مورد استفاده قرار میگرفت، نیاز بود. لذا این تلاشها، پیاپی با ناکامی مواجه شد. از نظر فرماندهان، این روند، توان موجود را نیز تهدید میکرد.
استراتژی رسمی جنگ که از طرف فرماندهان عملیاتی مورد سؤال واقع شده بود، به طور واضح در اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی مشاهده میشد:
«ما بعد از فتح خرمشهر یک سیاستی را انتخاب کردیم که یک جایی را از دشمن بگیریم که در صورت ادامه جنگ، برای دشمن اهمیت داشته باشد و نتواند تحمل کند. در این صورت اگر جنگ متوقف هم بشود، ما میتوانیم امتیازاتی از دشمن بگیریم.» (1).
در مجموع، طی این مباحث منظور از تحول در استراتژی جنگ آن بود که شتاب زدگیها کنار گذاشته شود و همچنین، امکان رفع نقایص و ضعفهای اساسی در امر جنگ فراهم آید. در این بحثها، شتاب زدگی به عنوان یکی از موانع عمده اقدام صحیح و حل مشکلات، و همچنین یکی از آثار منفی این استراتژی مطرح شد و این نکته که «استراتژی جنگ محدود» باعث شتاب زدگی میشود، مورد تأکید قرار گرفت.
1) 177. مأخذ 1، ص 30، به نقل از نوار شماره 364، جلسات قرارگاه خاتم، 14 / 10 / 1364.
فرماندهان سپاه ادامه این استراتژی را به معنای ایجاد تردید و ابهام دائمی در پیشبرد جنگ دانسته و نظر امام را درباره لزوم ادامه نبرد دلیلی بر درستی صحت نظر خود مبنی بر لزوم تغییر این استراتژی عنوان کردند. فرمانده کل سپاه (محسن رضایی) در جمع فرماندهان در این باره گفت:
«اولین تردید، تردید در مقابل جنگ کنار رفت. ابهام در استراتژی و تردید در استراتژی. مهمترین عامل و مشکلی که ما تا کنون در جنگ داشتیم همین بود که نهایت جنگ کجاست؟ بعضیها نهایت نظامی را بصره و سلیمانه میدانستند، بعضی میگفتند تا جاده[بصره - عماره] برسیم کافی است، آن موقع از طریق فعالیتهای سیاسی ادامه بدهیم. هرکدام از ما یک فکری میکردیم و این اولین تردید حل شد و این تردید هم مؤثرترین تردید بود، چرا که آثار بنیادی و اساسی در تمام ارکان میگذارد.»
البته، این مسئله نیز مورد توجه بود که فرار از شتاب زدگی و انجام جنگ دراز مدت به معنای تعطیل و طولانی شدن و ایجاد وقفه در عملیات نیست. فرمانده سپاه گفت:
«امام در سرعت جنگ نظر داشتند و این که از طریق نظامی جنگ ادامه پیدا کند. نکته دیگری که امام تأکید داشتند، استمرار عملیات بود. امام بسیار به استمرار عملیات توجه داشتند. استمرار عملیات با این که شتاب زدگی در عملیات باشد، خیلی فرق میکند. استمرار عملیات یعنی این که جنگ برای ما یک انقلاب است و این انقلاب باید ادامه پیدا کند، باید حیات داشته باشد. استمرار عملیات و کوتاه کردن زمان استراتژی، نه کوتاه کردن زمان یک عملیات.» (1).
در این مباحث، لزوم افزایش توان خودی و کار دراز مدت به عنوان محور اساسی خطوط ترسیم شده در مسئله تغییر استراتژی مورد اتفاق نظر قرار گرفت.
در تغییر استراتژی جنگ، کیفیت و کمیت توان رزم یکی از موضوعات اساسی به شمار میرود. این مسئله با توجه به افزایش قابل ملاحظه توان رزمی دشمن، در شرایط سخت پس از عملیات بدر و برای ادامه نبرد، بسیار مهم بود. فرماندهان سپاه توان رزم خودی را نه تنها برای پیروزی نظامی بلکه برای ادامه جنگ با محوریت دیپلماسی نیز کافی نمیدانستند، زیرا توان نیروهای خودی به مراتب از توان دشمن ضعیفتر بود.
1) 178. مأخذ 1، ص 31.
توانایی نظامی عراق بنا بر اطلاعات موجود (1364) (1)
قبل از انقلاب: نیروی زمینی: 175000 تن، در آستانه جنگ: 195 تا 220 هزار تن، زمان مورد بحث (گزارش): 960000 تن
قبل از انقلاب: نیروی هوایی و پدافند هوایی: 22000 تن، در آستانه جنگ: 25000 تن، زمان مورد بحث (گزارش): 35000 تن
قبل از انقلاب: نیروی دریایی: 6000 تن، در آستانه جنگ: 7000 تن، زمان مورد بحث (گزارش) 10000 تن
قبل از انقلاب: پلیس و گارد مرزی 53000 تن، در آستانه جنگ: - زمان مورد بحث (گزارش): -
قبل از انقلاب: چریک مسلح: 6000 تن، در آستانه جنگ: - زمان مورد بحث (گزارش) -
قبل از انقلاب: تانک و نفربر: 4800 دستگاه در آستانه جنگ: - زمان مورد بحث (گزارش): شش تا هفت هزار دستگاه
قبل از انقلاب: توپ صحرایی: 900 قبضه، در آستانه جنگ: - زمان مورد بحث (گزارش): 2500 قبضه
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، نیروی زمینی دشمن در قالب سه سپاه سازماندهی شده بود:
سپاه یکم، شامل لشکرهای 2،4، 7 و 8 پیاده که بیشتر در شمال عراق مستقر بودند.
سپاه دوم، شامل لشکرهای 3، 6 و 10 زرهی که در جبهه میانی بودند.
سپاه سوم، شامل لشکرهای 1 و 5 مکانیزه که در جنوب مستقر بودند.
علاوه بر این، 12 تیپ مستقل نیز وجود داشتند.
پس از تصمیم دشمن برای تجاوز به ایران، در مدت کوتاهی استعداد ارتش این کشور افزایش یافت: لشکر 12 مکانیزه و سپس زرهی تشکیل شد؛ لشکر 11 پیاده از نیروهای پلیس تشکیل شد؛ وبالاخره با احضار متولدین 1949 و 1975 میلادی، تشکیل تیپهای جدید با سریالهای 500،600، 700 و 800 آغاز شد. پس از شروع جنگ و گذشت پنج سال از آن و با وجود وارد آمدن تلفات و خسارات فراوان به ارتش عراق، باز هم گسترش، افزایش و تقویت سازمان و امکانات به نحو چشم گیری انجام شد که صرف نظر از پشتیبانی و امکانات حامیان خارجی، حضور همه جانبه این کشور در جنگ و به کارگیری کلیه امکانات در خدمت جبههها، از عوامل گسترش توان ارتش بعث به شمار میرود.
طی این مدت، دشمن نیروی زمینی خود را از سه سپاه به هفت سپاه گسترش داد و به تأسیس تیپها و لشکرهای تازهای اقدام کرد.
(سند شماره 635، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مسائل اساسی جنگ و سپاه پس از بدر، 1365، ص 34).
چنین بود:نیروهای زرهی و مکانیزه: پنج لشکر زرهی (3، 6،10، 12 و 17)؛ سه تیپ مستقل زرهی (10، 1 و 2 گارد جمهوری)؛ دو لشکر مکانیزه (1 و 5)؛ دو تیپ مستقل مکانیزه (3 و 4 گارد جمهوری). به طور کلی، توان زرهی عراق، 120 گردان تانک و نفربر با استعداد هر کدام بین 45 تا 50 دستگاه بود که در مجموع، شامل 5400 تا 6000 زره پوش میشد.
نیروی پیاده: پنج لشکر سازمانی، شامل لشکرهای 2، 4،7، 8 و 11، 15 لشکر که پس از شروع جنگ سازماندهی شدند شامل لشکرهای 10،35،31،28،27،26،24،23،22،21،20،19،18،16،15،14 تیپ مستقل نیروی مخصوص کماندویی؛ 70 تیپ مستقل که از نیروهای احتیاط ارتش عراق سازماندهی شده و بیشتر، مأموریت پدافند از مواضع را عهدهدار بودند. در مجموع، نیروهای پیاده ارتش عراق 550 گردان را شامل میشدند.
1) 179. گسترش توان رزم ارتش عراق بعد از انقلاب اسلامی و به خصوص بعد از شروع جنگ انجام گرفت. به مقایسه زیر توجه کنید:
توپخانه: 120 گردان توپخانه به طور سازمانی در اختیار ارتش عراق بود که دارای توپهای 180،155،152،150،130،122،120 میلیمتری و کاتیوشا بودند. در مجموع، حدود 2500 قبضه توپ با مهمات نامحدود امکان اجرای آتش در سطح بسیار گستردهای را برای عراق فراهم آورده بود. (1).
در زمینه تواناییها و قدرت تحرک و جابجایی ارتش عراق، میتوان به گزارش زیر که در آن هنگام به وسیله واحد اطلاعات نظامی سپاه تهیه شد، توجه کرد:
دشمن در هر زمان توانایی جابجایی سه لشکر پیاده را در هر منطقه دارد.
دشمن در هر زمان دارای پنج لشکر زرهی و مکانیزه هست که طی چهار الی پنج روز قابلیت مانور و جابجایی سریع آنها را دارد.
دشمن در هر زمان میتواند چهار تیپ نیروی مخصوص و بیست تیپ پیاده خود را آزاد کرده و جلوی رزمندگان قرار دهد.
دشمن توانایی دارد یک تیپ پیاده را طی 24 ساعت از منطقه عماره به منطقه پنجوین جابجا کند. برای مثال در والفجر 4، تیپ 68 را از جبهه فکه هنگام غروب آزاد کرد و شب بعد در ارتفاعات 1904 در مقابل لشکر 27 حضرت رسول (ص) وارد عملیات کرد.
دشمن توانایی دارد یک تیپ زرهی را از شمال به جنوب طی 72 ساعت و از عماره به بصره طی 12 ساعت جابجا کند.
دشمن توانایی دارد 40 گردان توپخانه را از خط جمع آوری کرده و در نقطه دیگر متمرکز کند.
دشمن میتواند یک ماه بمباران و فشار هوایی را به گستردگی عملیات بدر داشته باشد.
دشمن از لحاظ اطلاعاتی میتواند به میزان 60 % از محور حمله ایران اطلاع پیدا کند.
ارتش عراق روحیه افراد خود را با روش تشویق و تنبیه تا اندازهای اداره کرده است.
در همین حال دشمن توانایی اداره دو عملیات همزمان به وسعت سه تا چهار لشکر را ندارد. (مانند عملیات بدر)
دشمن نمیتواند محور حمله ایران را اگر در سه یا چهار نقطه مختلف باشد، پیدا کند.
دشمن از نظر روحی و روانی تحمل عملیاتهای محدود ولی مستمر را ندارد.
دشمن به دلیل کم ارزش بودن عملیاتهای کوچک، از نیروهای کیفی خود در آنها استفاده نمیکند.
1) 180. مأخذ 1، ص 33.
علاوه بر این، در مورد استفاده از توان ملی طرفین جنگ، مقایسه زیر قابل توجه است:
نیروی پیاده عراق (با جمعیتی کمتر از یک سوم جمعیت ایران) سه برابر ما میباشد.
عراق از 13 میلیون جمعیت خود، یک میلیون را مسلح کرده است.
ما به حداکثر 100 گردان آفند میکنیم، ولی عراق قادر است با 300 گردان آزاد با ما مقابله کند.
الان، در سر تا سر خط پدافندی دشمن، از 12 لشکر سازمانی شاید سه لشکر در خط باشد. یعنی چیزی حدود 9 لشکر آزاد است. اینها، کارشان آموزش و مانور است. قوی میشوند و هر جا ما تک میکنیم، با انبوه تانک و زرهی و آتش مقابل ما حاضر میشوند. در همین شرایط، سپاه حداکثر 80 گردان در اختیار دارد. این توان به درد حداکثر هفت روز جنگ میخورد. وقتی توان ما تمام میشود، تازه 20 الی 30 تیپ و لشکر زرهی و مکانیزه، تازه نفس و سر حال وارد میدان میشود. (1).
این نابرابری، در زمینه آتش توپخانه، به مراتب، بیشتر بود. برادر غلامعلی رشید در این باره اظهار داشت:
«اگر ما در عملیاتی 100 هزار گلوله مصرف کنیم، دشمن با یک میلیون و دو میلوین گلوله جواب میدهد. توان آتش عراق شاید دهها برابر ما باشد.»
وی در مورد جنگ هوایی نیز گفت:
«ما یک زمانی میگفتیم برتری هوایی مال دشمن است، الان این طور نیست، آسمان (جبهه) به طور مطلق در اختیار دشمن است. برتری هوایی یعنی این که مثلا ما 50 فروند جنگنده به کار بگیریم و دشمن 150 فروند، ولی الان در عملیات میبینی آسمان پر از هواپیماهای دشمن است و ما هیچ نداریم و چیزی که آنها را بزند، هم نداریم.» (2).
علاوه بر ضعف جبهه خودی در زمینه زرهی، امکانات ضد هوایی، آتش و حتی سلاحهای ضد زره، سازمان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نیز بسیار ضعیف بود.
با توجه به این عوامل به طور طبیعی، به کارگیری اصول جنگ در یک نبرد به شدت نابرابر، میسر نبود. در این شرایط، فرماندهان سپاه به این نتیجه رسیدند که ادامه نبرد با اتکا به توان موجود امکان پذیر نیست.
افزایش توان رزم، مستلزم تغییرات اساسی در سازمان رزم (نیرو و یگان) و امکانات و تجهیزات بود. اما فرماندهان سپاه چون میدانستند شرایط اقتصادی کشور و موانع موجود بر سر راه تأمین امکانات و تجهیزات لازم و جبران عقبماندگی (به دلیل مخالفت قدرتهای
بزرگ) مانع از دست یابی به نیازمندیهای لجستیکی است، به ناچار، گسترش سازمان رزم را مورد توجه قرار دادند. از این رو، برآوردها، به وضعیت و شرایط موجود (از نظر امکانات و تجهیزات) بستگی داشت.
در راستای این ره یافت، برای گسترش سازمان رزم جهت ادامه جنگ، با وضع کنونی به 50 لشکر و جهت شکست کامل عراق، به 120 لشکر یا 1200 گردان نیرو نیاز بود. از نظر فرماندهان سپاه با توان کمتر از 1200 گردان، پیروزی نظامی امکان پذیر نبود و میبایست به هدفهای محدودتر اکتفا میشد.
طرح 120 لشکر مورد موافقت همه فرماندهان سپاه بود، اما عملی شدن آن در پرده ابهام قرار داشت مهمترین موانع برای تحقق این برآورد عبارت بودند از:
1- عدم تناسب شرایط و ساختار کشور با اجرای این طرح؛ 2- ضعف آموزش و محدودیت زمان برای کادرسازی، زیرا برای سازماندهی 120 لشکر، به 1200 کادر فرماندهی لشکر، 6000 کادر فرماندهی گردان، 18000 کادر فرماندهی گروهان و 32000 کادر فرماندهی دسته نیاز بود. (1).
مسئله دیگری که ذهن فرماندهان را به خود مشغول کرده بود، کمبود امکانات و تجهیزات بود. از نظر آنها برای ادامه جنگ بایستی امکانات کشور بیش از گذشته مورد استفاده قرار میگرفت و با توان و امکانات موجود، نتیجه ادامه نبرد در هالهای از ابهام قرار داشت. این مسئله پس از عملیات بدر مورد توجه بیشتری قرار گرفت، به همین دلیل برخی فرماندهان سپاه حاضر به انجام عملیات در فاو نبودند. برادر رحیم صفوی، فرمانده نیروی زمینی سپاه در جلسهای با فرمانده سپاه که به منظور بررسی عملیات فاو تشکیل شد، گفت:
«ما با تجارب عملیاتهای رمضان، والفجرها، و حتی خیبر و بدر به این نتیجه قطعی رسیدیم که با این مقدورات و امکاناتی که داریم نمیتوانیم عملیات گسترده داشته باشیم، این عملیات گسترده در توان جمهوری اسلامی است، اما در توان سپاه پاسداران نیست... این توان ما در[عملیات] بدر نکشید و شکست خوردیم، الان با همین توان میخواهیم برویم در فاو بجنگیم، باز شکست میخوریم...» (2).
برادر غلامعلی رشید، یکی دیگر از فرماندهان ارشد سپاه نیز در این باره گفت:
«این توانی که الان هست، دیگر قادر نیست معامله بزرگ انجام دهد... یک اسبابی باید فراهم شود که تکهای که میگیریم، بتوانیم بمانیم. آن اسباب نیست و دوباره باید برگردیم.» (3).
لزوم انجام عملیات موفق، مسئله دیگری بود که نوعی بازنگری نسبت به توان مورد
استفاده در جنگ را طلب میکرد. زیرا، پس از سه سال نبرد و انجام عملیاتهای بزرگ رمضان، والفجر مقدماتی، خیبر و بدر، شرایط داخلی و خارجی به گونهای بود که سرمایه گذاری بیشتر را برای پیشبرد جنگ ضروری میساخت.
پس از عملیات بدر، شاهد شکل جدیدی از حضور سپاه و ارتش در جنگ هستیم. بروز برخی مسائل و نتایج به دست آمده پس از عملیاتهای بدر، کمیل و قادر، که در مقطع زمانی اسفند 1363 تا تابستان 1364 صورت گرفت، نشان داد که ادامه جنگ با وضعیت کنونی میسر نیست و این سازمانها به دلایل گوناگون قادر نیستند به روش ادغام و یا واگذاری یگان به یکدیگر، عملیات کنند. از این رو، برای اولین بار در طول جنگ به طور کلی از یک دیگر جدا شدند.
روند حضور سپاه و ارتش در جنگ از آغاز تجاوز عراق تا سال 1364 با فراز و نشیب و هم گرایی و واگرایی همراه بود. در آغاز جنگ، ابهت ارتش در میان نخبگان سیاسی و توده مردم موجب شد که از این سازمان دیرپا و مسلح برای مقابله با ارتش عراق انتظاراتی داشته باشند. در این حال، سپاه در وضعیت دیگری بود؛ قرار گرفتن بنیصدر در فرماندهی جنگ و بیتجربگی سپاه موجب شد که توان این سازمان به کلی نادیده گرفته شود. در این دوره، ارتش تنها سازمان تعیین کننده در سرنوشت جنگ به شمار میرفت و سپاه در کردستان، میداندار و در منطقه جنوب، در حاشیه قرار داشت. در این حال، شکست بنیصدر و ارتش در عملیاتهای کلاسیک نیمه اول سال 1359 (1)و قابلیت سپاه و نیروهای مردمی در رویارویی با دشمن به خصوص در عملیات فرماندهی کل قوا، خمینی روح خدا، (23 / 3 / 1360 دارخوین) که پس از عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا انجام شد، امید به بهرهمندی از نیروهای انقلابی را برای مقابله با متجاوز افزایش داد. در واقع، پس از آن که بنیصدر، رییس جمهور وقت از فرماندهی کل نیروهای مسلح و ریاست جمهوری بر کنار و راه برای ورود نیروهای انقلابی و حزب اللهی به صحنه نبرد هموار شد، کشور توانست از توان بسیار زیاد نیروهای مردمی در قالب سپاه بهرهمند شود. همچنین، در نیروی زمینی ارتش نیز جریان حزب اللهی زمام فرماندهی را در دست گرفت و به تدریج از عملیات ثامن الائمه (ع)
1) 186. ر. ک به: اردستانی حسین، جنگ عراق و ایران، رویارویی استراتژیها، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، تهران، 1378.
و به ویژه از عملیات طریق القدس (آذرماه سال 1360) به بعد، ارتش و سپاه، در شکل جدیدی از فرماندهی مشترک میدان نبرد را به دست گرفتند و توانستند با وحدت کلمه و همیاری و همدلی، مناطق اشغالی را از لوث دشمن متجاوز پاک کنند. نقش ارتش در این برههی جنگ، در کمک به سپاه و پذیرفتن تواناییهای نظامی نیروهای انقلابی که با ابتکارات خود، موازنه را به نفع جمهوری اسلامی به هم زدند، در خور تحسین و ستایش بود. آنها که تلخی دوره فترت و ناکامی میدان نبرد را در زمان فرماندهی بنیصدر، در ذائقه داشتند، وجود برادران سپاهی را در کنار خود که موجب شد، روند شکست به پیروزی تبدیل شود، قدر دانسته و در فتوحات به دست آمده ایفای نقش کردند.
این روند، تا فتح خرمشهر و سپس عملیات رمضان ادامه یافت اما پس از آن به دلیل بروز مشکلات در صحنه جنگ برای ارائه راه حل جهت گرهگشایی از موانع پیش آمده، اختلاف نظر میان ارتش و سپاه ظاهر شد. این بار، برخلاف دوران فتح و پیروزی که موفقیتها مانع از بروز ضعفها شده بود، کاستیها خود را نشان دادند و به لحاظ نقش مستقل هریک از این نیروها، تصمیمگیری یکی از این سازمانها برای دیگری میسر نبود. به علاوه، به دلیل روشن نبودن نقش هر یک از نیروهای ارتش و سپاه در دوران فتح و اداره جنگ در نزد مسئولان سیاسی، معیار تعیین کنندهای نیز وجود نداشت که با تصمیمگیری به نفع دیگری و یا ترسیم نوع جدید از همکاری برای آنها، مسئله را به نقطه روشنی برساند. از این رو، با وجود بروز اختلاف میان سپاه و ارتش، همکاری آنها به سبک گذشته ادامه یافت و عملیاتهای رمضان، مسلم بن عقیل، محرم، والفجر مقدماتی و والفجر 1 با مشارکت ارتش و سپاه انجام شد.
سخت و پیچیده شدن جنگ و بروز تفاوت بینش میان این دو سازمان و برخی عوامل دیگر موجب شد که در این عملیاتها، موفقیت مورد نظر به دست نیاید. باید تأکید کرد که در عملیات والفجر 1 اختلاف این دو سازمان به اوج خود رسید به گونهای که ادامه همکاری ناممکن به نظر میرسید. با این حال، عملیات محدود و موفق والفجر 2 و 3 و عملیات بزرگ والفجر 4 همچون گذشته انجام شد، اما برای عملیات بزرگ سال 1362 (خیبر) که طرح ریزی آن نیز توسط سپاه صورت گرفته بود به درخواست سپاه، فرماندهی کل در جنگ ایجاد شد و امام خمینی (ره)، آقای هاشمی رفسنجانی را به عنوان فرمانده عالی جنگ تعیین کرد و به این منظور آقای هاشمی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) را تشکیل داد.
این قرارگاه دارای دو قرارگاه تابعه با نام نجف و کربلا بود که نیروهای ارتش تحت امر قرارگاه کربلا و نیروهای سپاه تحت امر قرارگاه نجف قرار گرفتند. بدین ترتیب که سپاه سه
یگان در اختیار ارتش قرار داد و ارتش نیز لشکر 92 زرهی را که در خط پدافندی مستقر بود در اختیار سپاه گذاشت. عملیات خیبر در چنین شرایطی طرح ریزی شد و سپاه و ارتش به طور مستقل در منطقه هورالهویزه و زید دست به عملیات زدند و یگانهایی را تحت امر یک دیگر قرار دادند. سپاه در عملیات خیبر با وجود آن که نتوانست به همه هدفها دست یابد، اما جزایر مجنون را تصرف کرد. ارتش نیز در زید دست به عملیات زد ولی در همان شب اول بدون پیشروی متوقف شد. بدین ترتیب، ستاد فرماندهی جدید که 20 روز قبل از عملیات خیبر تشکیل شده بود، 10 روز بعد از این عملیات عملا منتفی شد و باز اوضاع به شکل سابق در آمد؛ با این تفاوت که از این پس قرارگاه تاکتیکی خاتم الانبیا (ص) با عناصر معدودی در مواردی که عدم توافق دو طرف موجب توقف کار میشد، مسئله را حل میکرد.
سپاه در پایان عملیات والفجر 4 (نیمه سال 1362) بر استقلال عمل از ارتش اصرار داشت و بدنبال این بود که عملیات خیبر را نیز مستقل به انجام رساند.
بعد از عملیات خیبر طرحی دیگر جایگزین طرح قبلی شد و بر مبنای آن مقرر شد، اگر ارتش و سپاه هر کدام طرحی را ارائه دادند که به تصویب رسید، خود، فرماندهی آن را به عهده بگیرند و دیگری تحت امر خواهد بود. در ادامه کار، ارتش طرحهای عملیاتی زید و کوشک و سپس عبور از اروند (والفجر 8 انجام نشده) را ارائه داد و پیگیری کرد، اما سرانجام، این طرحها به دلیل ابهامات فراوان، متوقف شد. در این حال، بار دیگر سپاه انجام عملیات در هور و تکرار عملیات خیبر را پیشنهاد کرد و با تصویب آن، فرماندهی جنگ به سپاه واگذار شد تا عملیات بدر را انجام دهد. سرهنگ (شهید) صیاد شیرازی در این عملیات به عنوان جانشین فرمانده سپاه فعالیت کرد. پس از آن که عملیات بدر، به اهداف خود دست نیافت، فرماندهی جنگ برای انجام عملیات کمیل به ارتش واگذار شد تا با تحت امر گرفتن سپاه آثار عمل بدر را خنثی کند. این عملیات نیز به دلیل ضعفهای گوناگون انجام نشد.
پس از منتفی شدن عملیات کمیل، فرماندهی جنگ از سپاه و ارتش خواست برای عملیاتهای آینده طرح عملیاتی ارائه دهند. سپاه طرح عملیات محدود، عملیات درهور و انجام عملیات در فاو را پیشنهاد کرد و مقرر شد ارتش نیز در مناطق سومار، سیدکان و یکی دو منطقه محدود، عملیات انجام دهد. اما در عمل، فقط در منطقه سیدکان عملیات قادر انجام شد. در این عملیات که تعدادی از یگانهای سپاه تحت امر فرماندهی ارتش قرار داشتند، موفقیتی حاصل نشد.
عملیاتهای کمیل و قادر آخرین عملیاتهایی بودند که سپاه و ارتش درآنها، یگانهایی
از یک دیگر را تحت امر عملیاتی خود، داشتند. پس از این دوره، صورت جدیدی از حضور سپاه و ارتش در جنگ شکل گرفت که بر مبنای آن، سازمان پیشنهاد دهنده در فرماندهی، طراحی و اجرا به طور مستقل اقدام به عملیات میکرد. و از همین زمان نیز چالش در روابط ارتش و سپاه به حداقل کاهش یافت؛ زیرا میدان نبرد به طور مستقل به وسیله سازمان پیشنهاد دهنده عملیات اداره میشد و این دو سازمان به یک دیگر تنها کمکهای جانبی میکردند که کمکهای ارتش بیشتر شامل پشتیبانی آتش، هوانیروز و نیروی هوایی میشد و کمکهای سپاه شامل واگذاری برخی یگانها، فعالیتهای مهندسی و خدمات بهداری (خصوصا در موارد شیمیایی) بود.
میتوان عملیات قادر را آخرین عملیاتی دانست که در آن، ارتش نقش مؤثری در جنگ ایفا کرد. ارتش از این پس (سال 1364) به دلیل جدا شدن از سپاه و به لحاظ بافت سازمانی و روحیه و... تا پایان جنگ موفق به انجام عملیات بزرگ و تعیین کننده نشد و تعدادی عملیات محدود و کوچک بر روی برخی ارتفاعات در جبهه میانی، غرب و گاهی جنوب انجام داد. اما در این دوره، سپاه به سازمان تعیین کننده و پیش برنده جنگ تبدیل شد. به خصوص، حکم امام خمینی (ره) در 26 شهریور 1364 مبنی بر تشکیل سه نیروی زمینی، دریایی و هوایی سپاه موجب تقویت بیشتر این سازمان و توان رزم آن شد.
در روندی که بیان شد، در دوره اول (پس از عزل بنیصدر) فرماندهی و امکانات و ارتش و سپاه به طور کامل در خدمت جنگ بود، لذا وحدت کامل، موجب فتوحات چشم گیری شد که قابل تصور نبود. در دوره دوم، این دو سازمان با اختلاف و چالش در کنار یک دیگر نبرد را ادامه دادند. در این زمان مهمترین مسئله، وحدت فرماندهی بود. در دوره سوم، سپاه و ارتش با مأمور کردن یگانهایی به یک دیگر به انجام عملیات دست زدند. این شکل از همکاری نیز بیمشکل نبود. به علاوه، به طور واضح نقش این دو سازمان در جنگ مشهود نبود.
در دورهی چهارم، یعنی استقلال کامل این دو سازمان، مشکل دیگری بروز کرد و توان قابل ملاحظه ارتش از جنگ حذف شد. حذف توان و تجهیزات و سلاحهای ارتش از جنگ، ضربه دیگری بود که بر قدرت تصمیم گیری و اقدام وارد آمد. در این دوره، توان ارتش به میزان محدود در خدمت عملیاتها قرار داشت. از این رو، میتوان گفت، سپاه در شرایطی بار جنگ را (از سال 1364 به بعد) به دوش میکشید که ابزارها و امکانات مورد نیاز را در اختیار نداشت.
در دوره جدید، سپاه با تمام توان خود در پیشبرد جنگ کوشید و به طور مستقل به
طراحی، فرماندهی و انجام عملیاتهای بزرگی همچون؛ والفجر 8 (فتح فاو)، کربلای 4، کربلای 5 (جنگ شلمچه)، بیتالمقدس 2 و والفجر 10؛ مبادرت ورزید. علاوه بر این، در شرایطی که دفاع از زمین استراتژیک فاو به عهده سپاه بود، این سازمان استراتژی دفاع متحرک عراق را نیز با شکست مواجه ساخت و بیش از 20 عملیات محدود و ایذایی را طراحی و اجرا کرد. به علاوه، از سال 1364 این سازمان، با راهاندازی قرارگاه رمضان، جبههی شمال عراق را نیز فعال کرده و معارضان عراقی را در آن جبهه با رژیم عراق درگیر کرد.
در این میان، فقط عملیات کربلای 4 به دلیل اطلاعات بسیار جزیی و دقیق که امریکا پس از افشای ماجرای مک فارلین به عراق داده بود (1)با ناکامی مواجه شد. ولی این ناکامی بلافاصله در اقدامی مبتکرانه از سوی فرماندهی کل سپاه برادر محسن رضایی که با غافل گیری ارتش عراق همراه بود، در عملیات کربلای 5 جبران شد.
میتوان گفت، با شفاف شدن روند تصمیم گیری و اقدام، در جنگ تحول عظیمی ایجاد شد و سپاه با جسارت و پایداری در میادین نبرد و فعال کردن جبههها، عرصه را به شدت بر دولت و ارتش عراق تنگ کرد و متحدان منطقهای و بینالمللی این رژیم را نسبت به آیندهی جنگ در نگرانی و اضطراب فرو برد و آنها را واداشت تا نسبت به تصویب قطع نامه 598 در تیر 1366 و دخالت مستقیم در جنگ اقدام کنند.
دامنه عملیاتهای جمهوری اسلامی در این دوره (1364 تا 1365) به میزان قابل ملاحظهای افزایش یافت. شاید بتوان گفت، بیشترین عملیات در دوران جنگ (از نظر کمیت و کیفیت) در این مقطع انجام شد. ضمن آن که انواع عملیاتهای ایذایی، محدود، متوسط و بزرگ، مورد توجه قرار گرفت. از جمله ویژگیهای نظامی این مقطع، توسعه عملیاتهای نامنظم بود که قرارگاه رمضان به صورت چریکی و با کمک نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق و برخی دیگر از گروههای شمال عراق، علیه مواضع ارتش عراق اجرا کرد.
در این دوره، سپاه سه عملیات بزرگ والفجر 8، کربلای 4، کربلای 5 را طراحی و اجرا
1) 187. در طول جنگ 8 ساله، به ویژه پس از فتح خرمشهر، اطلاعات و شناساییهای نظامی امریکا، پشتوانهای اساسی برای توانایی ارتش عراق در مقابله با جمهوری اسلامی بود. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: کتاب ویرانی دروازههای شرقی، نوشته سرلشکر عراقی، وفیق السامرایی، ترجمه عدنان قارونی، مرکز فرهنگی سپاه معاونت انتشارات، تهران، 1377.
کرد. به علاوه، برای اولین بار، پنج عملیات محدود را با عنوان عملیاتهای قدس و عاشورا در جنوب (هورالهویزه) انجام داد. میتوان نتیجه گیری کرد که اقدامات نظامی جمهوری اسلامی که سپاه مجری آن بود، در مقطع سوم در جبهه متمرکز بود به گونهای که در پایان این مقطع موازنه نظامی به طور کامل به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر کرد.
عراق نیز در این مقطع علاوه بر گسترش اقدامات نظامی در خلیج فارس علیه نفتکشها و حمله به تأسیسات نفتی و جنگ شهرها، برای اولین بار پس از مرحله اشغال در شهریور 1359، دست به تحرک نظامی در نوار مرزی زد و تحت عنوان استراتژی دفاع متحرک (دفاع فعال) چندین عملیات انجام داد.
در این بخش، توضیحات مختصری دربارهی عملیاتهای محدود جمهوری اسلامی و مطالب مشروحتری در مورد عملیاتهای بزرگ آورده شده است.
بروز مشکلات فراوان در آماده سازی منطقه فاو (به عنوان عملیات بزرگ سال 1364) در زمینه مهندسی، غافل گیری و موضوعات دیگر، نشان میداد به زمان بیشتری برای فراهم شدن مقدمات عملیات نیاز است، و از سوی دیگر بازتاب و تأثیر سیاسی - نظامی عملیات قدس 1 موجب شد که از اوایل تیرماه عملیات محدود به موازات عملیات اصلی (فاو) مورد توجه قرار گرفته و به تدریج، اهمیت بیشتری به آن داده شود. فرمانده سپاه در جمع کلیه فرماندهان قرارگاهها و یگانها در 30 خرداد 1364 ضمن بیان ضرورت و انجام عملیات محدود، در مورد هدفهای این نوع عملیات گفت:
«... در رابطه با جنگ ما میبایستی سه برنامه اصولی داشته باشیم؛ اول عملیات محدود برای زنده نگه داشتن جنگ و به صدا در آوردن شیپور جنگ... پس، محور اول، عملیات محدود است که در بعد بیرونیاش هدف این است که ما شیپور جنگ را مدام داشته باشیم؛ حرض المؤمنین علی القتال. هر عملیات محدودی که میشود مرتب این شیپور جنگ، این رجز خوانی مسلمین، این به میدان کشیدن امریکا و... این شیپور جنگ ان شاء الله باید مرتب در تداوم باشد. بعد بیرونیاش این است که ما جنگ را گرم نگه داریم، جنگ را زنده نگه داریم، مقاومتمان را نگه داریم. البته در این عملیاتهای محدود حتما برادران ما باید اسیر بگیرند. اسیر گرفتن و نشان دادن و مصاحبه کردن با اینها تأثیر مطلوبی دارد. هدف دوم، پیدا کردن روحیه بیشتر برای مردم، رزمندگان و ساختن تیپ و لشکرهاست. تجربه ثابت کرده است، تیپ و لشکری که
عملیات نمیکند، به مرور از بین میرود، توانش فرسوده میشود، وضع روحیاش را از دست میدهد. در نبرد است که ما میتوانیم سازماندهی را قوی کنیم و توان رزمی خود را بالا ببریم. پس یکی از خطوط کاری ما انجام عملیات محدود است.» (1).
برادر رضایی افزود:
«مسئله بعدی فشار استراتژیک نظامی به رژیم عراق است. دشمن الان خودش را به یک جنگ مخصوصی با ما عادت داده است و میفهمد که ما کجا عمل خواهیم کرد،[بنابراین] همه امکانات و تشکیلاتش را آنجا جمع کرده و مقابل ما قرار میدهد. خطوط دیگر غیر از این خطوط غیر فعال هستند. تنها خط فعال دشمن خطی است که احساس میکند میخواهیم عملیات انجام دهیم. قبل از[عملیات] والفجر 4 دشمن تمام نیروهایش را تعویض نمود. قبل از[عملیات] بدر نیروهای در خط تغییر کرد. قبل از[عملیات] والفجر 2 نیز همچنین. چرا این تعویضها صورت میگیرد؟ به این دلیل است که نیرویی که الان در خطوط پدافندی دارد، همه غیر فعال هستند. نیرویی نیستند که مقاومت کنند، حال اگر ما بیاییم تصور کنیم که مثلا به صورت مداوم، فرض کنیم 15 یگان داریم، هر یگانی در هر ماه دو عملیات انجام دهد، در ماه 30 عملیات میشود. در این صورت، دشمن مجبور است یک فشار و یا یک جهت گیری جدیدی را به سازماندهی رزمی خودش بقبولاند. دشمن یا باید نیروهای احتیاط خودش را تقسیم و تکه تکه نماید یا مجبور است روی لشکرهایش سرمایه گذاری بیشتری کند. وقتی به هر سپاه عراق حمله بشود، عراق میآید تعداد زیادی تیپ در اختیارش میگذارد. به عنوان مثال مواضع پدافندی لشکر 10 در طیب و شرهانی، اما هیچ گاه تیپهای این لشکر نزد خودش نیست، همیشه دارند در بصره میجنگند، تیپهایش میرود زیرا امر سپاه سوم که حملات ما را به بصره جواب بدهند. الان وضع دشمن به این شکل است که مثلا سپاههای عراق که در بصره و یا عماره و... هستند، امکانات در آنها متمرکز است. امکانات زیادی دست آنان هست. وقتی امکانات قوی و متمرکز دست اینها هست، آمادگی دارند که اگر از یک جا ما نیرویمان را وارد عمل کنیم، آنها نیز به صورت متمرکزی با ما برخورد میکنند. اما اگر در هفت جا با اینها برخورد کردیم، آن موقع دشمن میماند؛ یا باید صبر کند، منتظر حمله بزرگ ما بماند که غافل گیر نشود، یا باید بیاید این نیروهایش را تجزیه کند، و در مجموع جهت گیری و یک تغییر اساسی در سازمان رزم دشمن به وجود خواهد آمد.[دشمن] مجبور میشود گردانهای اصلیاش را در خط بیاورد. دشمن مجبور است در طول 1000 کیلومتر مرز، خودش را فعال کند، اما نمیتواند فعال شود، چرا که منتظر عملیات اصلی ما میباشد. اگر بیاید، نیروهایی را که از خط آزاد کرده، صرفه جویی در قوا کرده و به عنوان احتیاط قوی و متمرکز در
1) 188. معاونت سیاسی ستاد کل سپاه مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، انتخاب منطقه عملیاتی فدک (فاو)، 1365، ص 26.
دستش نگه داشته، اگر نخواهد بیاید در خط، عملیات محدود ما همهاش موفق است و اگر در خط بیاورد، ممکن است فکر کند ما در آینده عملیاتی انجام دهیم، آن موقع نیرویی که رفته در خط تا بخواهد مجددا صرفه جویی در قوا بکند و بیاورد با عملیات اصلی مقابله کند، عقب میماند. در مجموع، یکی از اهداف عملیات محدود فشار استراتژیک بر دشمن است.» (1).
وی در ادامه از صحبت خود، درباره جنبهی دیگری از عملیات محدود گفت:
«عملیات محدود وقتی انجام میشود، عملیات مهم شما نیز با اینها قاطی است. یعنی دشمن میبیند شما در 30 منطقه تحرک دارید، در 30 منطقه حمله میکنید، آن موقع عملیات مهم شما در آن مناطق گم خواهد شد، حداکثر تا وقتی فکر میکند، میگوید شاید این هم یک عملیات محدود باشد، لذا دشمن حساسیتش را از دست میدهد.» (2).
برای آغاز چنین حرکتی بحثهای زیادی صورت گرفت و معیارهای مختلفی مطرح شد تا عملیات محدود از سایر عملیاتها باز شناسی شود.
مهمترین معیارهای عنوان شده عبارت بودند از: 1- تعداد گردانها، 2- زمان مورد نیاز برای آماده شدن، 3- امکانات و تجهیزات مورد نیاز، 4- زمین محدود، 5- تلفات کم. (3)علاوه بر این، داشتن هدفهای سیاسی، نظامی یا اقتصادی نیز به عنوان یک عامل مهم مطرح شد.
شاخص نیرو و استعداد برای عملیات محدود از جمله مواردی بود که دربارهی آن اختلاف نظر وجود داشت. بعضی فرماندهان انجام عملیات با 30 تا 40 گردان و برخی دیگر تا 100 گردان را عملیات محدود میدانستند. از جمله برادر غلامعلی رشید در این باره گفت:
«اگر عملیاتی 100 تا 120 گردان هم داشت، ولی تلفات کم بود و در فاصله زمانی کم انجام شد، محدود است ولی اگر عملیاتی 50 گردان مصرف شد و مدت زمانش زیاد گردید و تلفات هم بالا رفت، این گسترده است.» (4).
فرمانده سپاه نیز شاخصهای تفکیک عملیاتهای رزمی، نفوذی و محدود را چنین برشمرد.
«عملیاتی که کمتر از یک گردان باشد، ما اسم این را میگذاریم عملیات گشتی رزمی. عملیاتی که در حد سه گردان (یک تا سه گردان) باشد، این را اسمش را میگذاریم عملیات نفوذی. و عملیاتی که در حد یک تا حداکثر سه لشکر باشد، این عملیات محدود است. عملیات محدود این است که علاوه بر انهدام نیروی دشمن، قصد هست که اگر بتواند زمین را نیز حفظ کنید و نگه دارید. در عملیات محدود ما به دنبال زمین هم هستیم.» (5).
پس از مطرح شدن ضرورت عملیات محدود، در 30 خرداد 1364 همهی قرارگاهها موظف شدند در منطقهی خود، محلهایی را برای عملیات محدود و یا نفوذی تعیین کنند. قبل از این تاریخ نیز تصمیماتی اتخاذ شده بود. به عنوان مثال، پس از عملیات موفق قدس 1، تصرف پاسگاهها و کمینهای منطقه البیضه در شرق دجله به تیپهای امام حسن (ع) و 155 ویژه شهداء واگذار شد. در این تاریخ، با پیشنهاد مسئولان اطلاعات قرارگاه ثارالله، تصرف مناطق دیگری از جمله جزیره ام الرصاص در اروند و تپهای 85 متری در محور فکه به لشکر 27 حضرت رسول و تیپ 10 سیدالشهدا واگذار شد و 15 تا 20 تیرماه نیز به عنوان روزهای انجام عملیات تعیین شد. قرارگاه سلمان نیز پیشنهادهایی ارائه کرد که مورد بررسی قرار گرفت و در نتیجه، لشکر فجر در دو تپه در محور کانی شیخ آغاز به فعالیت کرد و به لشکر 41 ثارالله (ع) در جبههی میانی نیز مأموریت شناسایی و آماده سازی منطقه عملیاتی داده شد. قرارگاه کربلا نیز چند عملیات را در هور، چزابه و رودخانه میمه در نظر گرفت که به تیپ بدر، لشکر 7 ولی عصر (عج) و تیپ 57 ابوالفضل (ع) واگذار کرد. همچنین طی مسافرتهای فرماندهی سپاه به غرب کشور مناطقی مشخص و به قرارگاه نجف واگذار شد و یگانها موظف شدند اقدامات آمادهسازی را انجام دهند. در مجموع، در طی ماههای تیر، مرداد و شهریور نزدیک به 20 نقطه و یا محور برای انجام عملیات به شرح زیر در نظر گرفته شد:
در جنوب؛ جزایر ام الرصاص، قطعه و سهیل در اروندرود، نقاطی در هور مانند البیضه و یا برخی کمینهای موجود عراق در هور، زید و نقاط دیگر.
در جبههی میانی؛ مناطقی از جمله کانی شیخ، چنگوله و قلعه آویزان.
در منطقهی غرب؛ محورهای نوسود، چوارتا و غرب سورن و محور قصر شیرین.
در این خصوص نیز از آن جهت که همه یگانها موظف به انجام عملیات محدود شده بودند، بدون استثناء مأموریتهایی به آنان واگذار شد. به طور کلی، به پنج محور از این مناطق توجه بیشتری شد. (1)این محورها عبارت بودند از: محور نوسود و چوارتا در غرب و البیضه، زید و جزایر اروندرود (ام الرصاص و سهیل) در جنوب.
1) 194. با این وجود هیچ یک از طرحهایی که مورد پیگیری جدی قرارگاه خاتم (سپاه) قرار گرفته بود. عملی نشد و تنها در این مدت، عملیاتهایی صورت گرفت که قرارگاه خاتم سهم زیادی در آن نداشت و هریک از یگانها به طور مستقل روی هدفی کار کرده و پس از انجام عملیات، گزارش آن را به قرارگاه خاتم (سپاه) ارائه میدادند.
عملیات محدود بسیاری از هدفهای مورد نظر را تأمین کرد و علاوه بر تأثیر گذاری بر دشمن، در روحیه مردم بسیار مؤثر بوده و موجب تقویت روحیه یگانهای عمل کننده نیز شد. برادر شمخانی در مورد نتایج عملیاتهای محدود گفت:
«دشمن احساس کرده است که عملیات ما یک خط سراسری است و لذا اقدام به تقویت خطوط خود در سراسر جبهه کرده است که یکی از اهداف ملموس این عملیاتهاست. در یک عملیات موفق محدود و با تلفات کم، روی رزمی کردن مردم آن منطقه (لشکر عمل کننده) بسیار مؤثر و ملموس بوده است و نمونه آن را در شیراز و مازندران شاهد بودیم.» (1).
در این زمینه، سیاست تبلیغاتی مناسبی در مورد عملیاتهای محدود اتخاذ شد. در این سیاست، پس از انجام عملیات محدود، استان پشتیبانی کننده یگان عمل کننده اعلام میشد و این امر، تأثیر قابل ملاحظهای روی مردم آن منطقه میگذاشت. به عنوان مثال، پس از اعلام این که عملیات قدس 1 را لشکر مازندران به انجام رسانده است، هجوم ساکنان این استان به مراکز سپاه، برای حضور در جبهه بسیار افزایش یافت، تا جایی که فرمانده سپاه در استان مازندران اعلام کرد، اداره این همه نیرو امکان پذیر نیست و از لشکر 25 کربلا خواست که آنها را به جبهه اعزام کند. اما این لشکر نیز به نیرو نیاز نداشت. مسئولان سپاه مازندران معتقد بودند، استقبال مردم در این زمان در طول جنگ سابقه نداشته است.
برادر غلامعلی رشید، عملیاتهای محدود را چنین جمع بندی میکند:
«ما ظرف 120 روز 10 عملیات محدود داشتیم، 350 اسیر گرفتیم، حدود 3000 کشته و زخمی به دشمن وارد کردیم، به اضافه 400 الی 500 کیلومتر از زمینها آزاد شد. اثرات عملیاتهای محدود روی دشمن عبارت بود از: 1- دشمن مجبور میشود از نیروهای احتیاطش استفاده کند، مجبور است همه جا سنگرها را پر کند؛ 2- سلب قدرت تفکر و بررسی از دشمن؛ 3- پائین آوردن روحیه سربازان و فشار روحی به فرماندهان عراقی؛ 4- بر هم زدن سازمان یگانهای دشمن؛ 5- وارد کردن تلفات بر دشمن؛ 6- فریب دادن دشمن از عملیات اصلی خودی.»
فرمانده سپاه در مورد تأثیر این عملیاتها بر جبهه خودی گفت:
«1- حفظ حالت تهاجمی؛ 2- جلوگیری از تفرقهی ناشی از رکود؛ 3- کادر سازی یگانها؛ 4- بالا رفتن تجارب یگانها؛ 5- ریخته شدن ترس و رعب در میان بعضی ازنیروهای خودی؛ 6- اصل غافل گیری را بهتر میشود رعایت کرد؛ 7- کسب اطلاعات نظامی دقیق از طریق اسرا» (2).
با توجه به این مسائل، مشکلات سپاه نیز در این مقطع از جمله عواملی بود که ضرورت
انجام چنین عملیاتهایی را تشدید میکرد. این مشکلات بیشتر ناشی از دیدگاه مسئولان سیاسی کشور نسبت به جنگ و سپاه بود. تا آنجا که این مشکلات بر بودجه داده شده به سپاه تأثیر نیز گذاشت.
بدین ترتیب، سلسله عملیاتهای محدود در تابستان 1364، که در راستای دستور امام خمینی (ره) مبنی بر گرم نگه داشتن جبههها و لزوم آسوده نگذاشتن دشمن و نیز برخی هدفهای نظامی - سیاسی صورت گرفت، به میزان قابل ملاحظهای مؤثر واقع شد و ابتکار عمل جبههی خودی و انفعال دشمن همچنان حفظ شد. این عملیاتها عبارت بودند از سلسله عملیاتهای قدس و عاشورا که به وسیله آتش انجام شدند.
در روند جنگ پس از فتح خرمشهر، عملیاتهای خیبر و بدر (به خصوص خیبر) موجب انفعال عراق و برتری جمهوری اسلامی شد. این با وجود حفظ ابتکار عمل در نزد ایران، هیچ یک از عملیاتهای انجام شده در مقطع پس از فتح خرمشهر تا فاو، دارای نتایجی نبود که بتواند برتری تعیین کنندهای را نصیب ایران کند. از این رو لازم بود عامل جدیدی وارد صحنهی جنگ شود که با آنچه از آغاز جنگ تا آن زمان به وقوع پیوسته بود، متفاوت باشد و ذهن فرماندهان نظامی عراق - که با عملیاتهای کلاسیک و مردمی - کلاسیک ایران آشنا بودند - قادر به پیش بینی آن نباشد، تا از این طریق ضریب احتمال پیروزی کامل بیشتر شود، و به واسطهی آن، بتوان بر اوضاع سیاسی - داخلی و بینالمللی و نیز دفاع مطلق عراق که تا این زمان به طور نسبی مانع پیشرویهای تعیین کننده رزمندگان شده بود، فائق آمد.
در جنگ ایران و عراق، به موازات تداوم جنگ، پیچیدگی بیشتری در تحقق استراتژی ایران به وجود میآمد. از سوی دیگر، حفظ ابتکار عمل و انجام عملیات بزرگ که نقش تعیین کنندهای در موازنه سیاسی - نظامی جنگ داشته باشد، یک ضرورت مبرم برای کشور و انقلاب بود. این برتری در موازنه، به میزان قابل ملاحظهای بستگی به عملیاتی داشت که
طی آن تمام توان دشمن به رویارویی فرا خوانده شده و منهدم شود. درواقع، انهدام دشمن و تصرف زمینهای استراتژیک از هدفهای اساسی جنگ به شمار میرفت. از این رو، عملیات والفجر 8، در راستای استراتژی تنبیه متجاوز در بعد نظامی و به ویژه در بعد سیاسی از اهمیت به سزایی برخوردار بود. از لحاظ هدف، موقعیت جغرافیایی شمال خلیج فارس و شهر فاو، اهداف سیاسی - نظامی ویژهای داشت. مهمترین این هدفها عبارت بودند از: 1- انهدام سکوهای پرتاب موشک؛ 2- تصرف شهر فاو؛ 3- تأمین خور موسی و تردد کشتیها به بندر امام خمینی؛ 4- تسلط بر اروندرود؛ 5- تهدید بندر امالقصر؛ 6- هم مرزی با کویت؛ (1)7- مسدود کردن راه ورود عراق به خلیج فارس.
انتخاب منطقه عملیاتی فاو، نتیجه یک رشته ابتکارات و تدابیری بود که با جایگزین کردن عواملی چون انتخاب نوع زمین جهت محدود ساختن قدرت دشمن و استفاده صحیح از اصول غافل گیری در رعایت حفاظت و انحراف ذهنی دشمن، انجام تحرکات فریب و عوامل دیگر، بر مشکلات و کمبودها فائق آمده و سرانجام پیروزی بزرگ را با حداقل امکانات در برابر ارتش به مراتب قویتر و مجهزتر به ارمغان آورد. (2)مهمترین علت انتخاب منطقه فاو برای عملیات، نوع و ویژگیهای زمین منطقه بود. وجود آب در سه جناح عملیات و رویارویی با دشمن تنها در یک پیشانی جنگی و همچنین امکان اجرای آتش سبک و پر حجم توپخانه و ادوات از آبادان تا فاو بر روی ستونهای دشمن از جمله ویژگیهای این منطقه بود که موجب انتخاب آن شد. به علاوه، محدود بودن زمین که کمیت محدود و کیفیت بالا را با هم دارا بود، در این انتخاب مؤثر بود. افزون بر این، عدم تصور دشمن نسبت به توانایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در عبور از اروند، تجربهی عملیاتهای خیبر و بدر و نیز ارزشمند بودن هدف از نظر سیاسی و نظامی، از جمله عوامل دیگری بودند که در انتخاب شهر فاو برای عملیات مورد توجه قرار گرفتند.
منطقه عملیاتی، در جنوبیترین قسمت خاک عراق و در شمال خلیج فارس واقع شده است. رودخانه اروند در شرق، خور عبدالله در غرب و خلیج فارس در جنوب فاو قرار دارد. ساحل شرقی و غربی رودخانه را نخلستان پوشانده است و ساحل دو طرف، با نهرهای
متعددی به اروندرود متصل میشوند. در طرف ایران، رودخانه بهمنشیر به موازات اروندرود، به خلیج فارس منتهی میشود. در شمال این منطقه، شهرهای آبادان و بصره قرار دارند که با جادهی خسروآباد و جادههای البحار، فاو - بصره و امالقصر با فاو مرتبط هستند. همچنین، در این منطقه دریاچه (کارخانه) نمک وجود دارد که با داشتن سیل بندهای متعدد، مهمترین عارضه به حساب میآمد. در این محل، به دلیل نمکزار بودن، زمین باتلاقی است لذا، امکان استفاده از ادوات زرهی به راحتی میسر نبود. زمینهای دیگر این منطقه نیز شورهزار است که در اثر بارش باران به شدت لغزنده میشود که تردد وسایل نقلیه را با مشکل مواجه میساخت. در مجموع، منطقه والفجر 8 از ویژگیهایی برخوردار بود که با وجود ضعف منابع تجهیزاتی و تسلیحاتی، انجام عملیات را برای جمهوری اسلامی ایران میسر میساخت.
در طرح ریزی مانور عملیاتی والفجر 8 دو عامل، بسیار مؤثر بودند؛ 1- تجارب عملیات بدر، 2- پیچیدگیها و ویژگیهای خاص این عملیات. اگر سپاه تجربهی گران بهای عملیاتهای خیبر و بدر را در هورالهویزه نداشت، به طور قطع نمیتوانست طرح موفق برای عملیات والفجر 8 ارائه دهد و پیروزی این عملیات نیز از تضمین کمتری برخوردار میشد. (1)پیچیدگیها و ویژگیهای خاص این عملیات به گونهای بود که فرمانده سپاه پاسداران در جمع فرماندهان گفت:
«در این عملیات بایستی کل تجارب جنگ به کار گرفته شود: جنگ شهری، جنگ در دشت، جنگ در آب، و...» (2).
در واقع عملیات فاو، صحنه بروز تمام قابلیتهای نظامی و ابتکار عمل سپاه و نیز خطر پذیری این سازمان برای پیشبرد اهداف انقلاب بود. در مبحث طرح مانور چند مسئله مهم وجود داشت که دربارهی آنها ساعتها بحث کارشناسی صورت گرفت. اهم این مسائل عبارت بودند از: 1- آگاهی از چگونگی و حالتهای خاص آب اروند در نوبتهای خاص هفته، ساعت، شب و روز....؛ 2- عملیات عبور غواصها از رودخانه؛ 3- عملیات شکستن خط و پاک سازی سر پل به دست آمده؛ 4- مرحله بندی عملیات؛ 5- توسعه در عمق.
شناسایی آب اروندرود
دربارهی درک حالتهای مختلف آب اروندرود، ماهها کار انجام گرفت و با جمع بندی اطلاعات موجود در مورد تاریخچه این رودخانه و نیز شرایط جوی منطقه خسروآباد و فاو
طی 20 سال گذشته که از اداره هواشناسی گرفته شد، به نظر میرسید هیچ گونه مشکلی وجود ندارد.
در مورد عملیات عبور غواصها از رودخانه آموزش و تمرینهای زیادی انجام شد. این اقدام برگرفته از تجربهی عملیات بدر بود. این عملیات، اوج خطر پذیری انقلابی نیروهای حزب اللهی و پیرو خط امام را به نمایش گذاشت. در این باره، یکی از نگرانیهای اصلی، تأثیر جریان آب بر حرکت غواصها و دور شدن آنها از هدف واگذار شده به آنها بود. ناخدا ملک زادگان، فرمانده نیروی دریایی ارتش در آن زمان، پس از شنیدن سخنان مسئولان امت درباره طرح عملیات، گفت:
«اظهارات نشان داده است که اگر غواص از یک نقطه بخواهد به نقطه رو به رو حرکت کند، بعضی وقتها پنج شش کیلومتر بالا و پایین میرود و این بستگی به جریان آب دارد. بنابراین، در ارزیابیای که لازم بود اینجا ارائه بشود، آن نیروهای خط شکن که بخواهند در طول (از شرق به غرب) رودخانه عبور کنند به نظر بنده به طور شناور و غواصی، امکان خیلی کمی است که موفق شوند.» (1).
اظهارات ناخدا ملک زادگان با توجه به جریان آب تا اندازهای صحیح بود، اما پیگیری و تلاش نیروها موجب غلبه بر این نگرانی شد. شش روز پس از اظهارات فرمانده نیروی دریایی، در جلسه مشترک قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) در اهواز در 23 دی 1364، آقای غلامپور، جانشین قرارگاه کربلا گفت:
«به هنگام شناسایی در حالت جزر و مد آب، نیرو به چپ و راست میرفت ولی با تجربه به این نتیجه رسیدهایم که هر کجا خواستیم، برویم.» (2).
پی بردن به نحوهی عبور از رودخانه، چگونگی شکستن خط و گرفتن سر پل و چگونگی هوشیاری دشمن و تدبیر مرحلهبندی عملیات، به طور قطع نیازمند حضور در غرب اروند و شناخت بیشتر از عکسالعملهای دشمن بود. اما با توجه به عکس، نقشه و اطلاعات به دست آمده از زمین، چهار مرحله برای انجام عملیات در نظر گرفته شد:
1- عبور از رودخانه و شکستن خط و پاکسازی سر پل به دست آمده.
2- تصرف شهر فاو، رسیدن به خور عبدالله و استقرار در مثلثی شمال شهر که از تقاطع سه جاده البحار، فاو - بصره و جاده امالقصر به وجود آمده بود. همچنین، استقرار در
پایگاه دوم موشکی در شمال غربی شهر فاو، میبایستی در همین مرحله تحقق میپذیرفت. این نقطه برای داشتن جناح از دشمن بسیار مهم تلقی میشد.
3- پیشروی تا ابتدای کارخانهی نمک و تشکیل خط دفاعی به موازات این نقطه از ساحل تا خور عبدالله.
4- رسیدن به زمین انتهای کارخانه نمک و کانال انتهای کارخانه واقع بر روی جاده امالقصر تا ساحل رودخانه.
مأموریت مرحله اول عملیات، به لشکرهای 7 ولی عصر (عج)، 5 نصر، 41 ثارالله (ع)، 31 عاشورا، 25 کربلا، تیپهای 44 قمر بنیهاشم (ع) و 33 المهدی (عج)، واگذار شد. در مرحله دوم، لشکرهای 27 حضرت رسول (ص)، 17 علی بن ابیطالب (ع)، و در مرحله سوم، لشکرهای 8 نجف و 31 عاشورا برای تحقق طرح مانور میبایست وارد عمل میشدند. در مرحله چهارم نیز تمام یگانهای مورد نظر حضور داشتند.
در عملیاتهای بزرگی که پس از فتح خرمشهر انجام شد، همواره میان عمق بخشیدن به عملیات و توان موجود از یک سو، و هم آهنگی پیشروی با پشتیبانی عملیات از لحاظ مهندسی از سوی دیگر، تعارض وجود داشت. در این عملیات نیز توسعه در عمق و استمرار عملیات مورد توجه قرار گرفت.
فرمانده سپاه در جلسهای با حضور فرماندهان یگانهای سپاه گفت:
«ما باید روز اول و دوم حداکثر استفاده را بنماییم و همه (مهندسی ما، زرهی ما، لشکرهای ما) هنر خود را به خرج بدهیم. اگر بخواهیم دست دست کنیم و حالا مطمئن شویم که خط شکسته یا نشکسته است، مانند سیل بند (خط اول) عملیات بدر میشود که تا صبح فرماندهان منتظر وضعیت بودند. صبح دیدند که عراقیها کفشها را گذاشتهاند و فرار کردهاند و[پس از آن] رفتیم جلو. اینجا (فاو) وقتی که دشمن در دشت پراکنده شد، ما در روز میتوانیم بجنگیم.» (1).
فرمانده سپاه درجلسه دیگری با اطمینانی که نسبت به غافل گیری دشمن داشت، ضمن تأکید بر استمرار عملیات و عدم تأخیر در حرکتهای بعدی، گفت:
«اگر در آن طرف، دشمن آماده نبود و ما نیز (حتی) لودر و بلدوزرمان از آب عبور نکرده بود، ولی تانک در دست داشتیم، باید برویم تا مرحله چهارم.» (2).
بدین ترتیب استمرار در تحقق هدفهای عملیات با گام بلند مورد تأکید فراوان قرار
گرفت. علاوه بر این، مسائل دیگری مانند آتش پر حجم ادوات و توپخانه، به کارگیری زرهی، مهندسی و مسئله عبور که جزو بغرنجترین مسائل عملیات به شمار میرفت، در طرح مانور به آنها پرداخته شده بود.
به طور کلی فرماندهان ارتش عراق از حمله بزرگ ایران در فصل زمستان آگاه بودند و با توجه به تجربهی سالهای قبل و نیز وجود هدفهای استراتژیک در جنوب، محور این حمله را در جبهههای جنوب میپنداشتند این تصور، عمومی بود اما منطقه هورالهویزه در صدر مناطق دیگر مورد توجه دشمن قرار داشت. از دلایلی که موجب میشد عراق حمله آتی ایران را در هور بداند، سابقهی انجام عملیاتهای بدر و خیبر در سالهای 1362 و 1363 در این منطقه بود. از این گذشته، با توجه به عدم تسلط کامل دشمن بر این منطقه و در مقابل تسلط بیشتر ایران در آنجا، عراق گمان میکرد، بار دیگر از منطقه هور به او حمله شود. علاوه بر این، حجم فعالیتهای جبهه خودی در منطقهی هور که بیشتر امور مهندسی و نقل و انتقال بود، دشمن را به این نتیجه رسانده بود که ایران از هور حمله خواهد کرد.
در منطقه شرق اروندرود، نیز ایران فعالیت مهندسی داشت. به خصوص از آذرماه 1364 به بعد، این اقدامات افزایش یافت و دشمن نیز از این اقدامات آگاهی داشت. اما چند عامل سبب شد که عراق به تلاشهای به عمل آمده در شرق اروند توجه چندانی نکند:
1- منصرف شدن ایران از حمله به فاو در تابستان سال 1363، 2 - افزایش و گسترش فعالیت ایران در هورالهویزه، به ویژه روی پد خندق و جزایر مجنون، 3-و بالاخره، دشمن میپنداشت ایران توانایی و تجهیزات لازم برای عبور از رودخانه اروند در اختیار ندارد. ضمن آن که تحلیل کلاسیک دشمن از رودخانه اروند، عدم امکان حمله ایران از اروندرود را تشدید میکرد.
بنابراین، دشمن با مشاهدهی اقدامات خودی تحلیل دیگری از شرایط نظامی جبهههای جنوب داشت. از این رو عراق به تقویت محور هورالهویزه پرداخته و حجم بمباران بیسابقهای را در آن منطقه به اجرا گذاشت. در مجموع، فرماندهان عراقی، تک احتمالی رزمندگان اسلام را از محور فاو، فریب میدانستند و نسبت به حوزهی عملیاتی سپاه هفتم، به منطقه ام الرصاص توجه بیشتری داشتند.
منطقه عملیاتی فاو، تحت مسؤولیت سپاه هفتم عراق قرار داشت و پدافند این منطقه به
عهدهی لشکر 26 پیاده بود. این یگان مسؤولیت جنوب زیادیه تا رأس البیشه را به عهده داشت. (1)لشکر 26، با نیروهایی که به آن مأمور بودند، با 22 گردان پیاده، یک گردان تانک و نفربر و هفت گردان توپخانه از این خط دفاع میکرد. همچنین، 13 گردان پیاده و دو گردان تانک نیز در احتیاط این یگان بودند. تیپهای 441،113،111،110،107 (2)از جمله یگانهایی بودند که در اختیار لشکر 26 قرار داشتند. در مقابل، سپاه پاسداران با لشکرهای 5 نصر، 7 ولی عصر (عج)، 8 نجف، 14 امام حسین (ع)، 17 علی بن ابیطالب (ع) 19 فجر، 25 کربلا، 27 حضرت رسول (ص)، 31 عاشورا و 41 ثارالله (ع) و تیپهای 33 المهدی و 44 قمر بنیهاشم (ع) در دو قرارگاه کربلا و نوح وارد عملیات شد.
بعد از هم آهنگ نمودن محورهای مختلف توسط فرماندهی سپاه، عملیات والفجر 8 در ساعت 22:10 روز 20 بهمن 1364 با اعلام رمز، عملیات بزرگ والفجر 8 آغاز شد.
در این ساعت در اکثر محورها، غواصها که از آب بیرون آمده و زیر پای دشمن بودند، به شکستن خط و پاک سازی آن پرداختند و هم زمان، آتش پر حجم ادوات و توپخانه روی ساحل دشمن اجرا شد و بلافاصله، نیروهای مرحله دوم که داخل قایقها، در نهرهای منتهی به رودخانه اروند، در ساحل خودی منتظر بودند، به ساحل غرب اروند منتقل شده و به توسعه سر پل پرداختند. سرعت شکستن خط و ورود نیروهای موج دوم بسیار قابل توجه بود و از هم گسیختگی بیشتر دشمن را در پی داشت. یکی از فرماندهان عراقی در گزارش وضعیت ایجاد شده، به ردهی بالای خود چنین گفت:
«دشمن مانند سیل توسط قایق نیرو پیاده میکند و برمیگردد. اگر چارهای نکنید، احتمال میرود ام القصر را هم بگیرند. وضعیت ما بسیار بد است!»
بعد از ارسال گزارشهای متعدد در این زمینه به ردهی بالای فرماندهی ارتش عراق پیام زیر از فرمانده نیروهای مسلح عراق، صدام حسین، خطاب به نیروها و یگانهای مستقر در فاو صادر شد:
«مقاوم باشید. ان شاء الله سه لشکر زرهی میفرستم و ایرانیها را شکست خواهیم داد.» (3).
به هر ترتیب، یگانهای عمل کننده از محور شمنال فاو تا دهانه خلیج فارس با اندکی تأخیر که توسط یکی دو یگان ایجاد شد، تا آخر روز اول به انتهای نخلستان رسیدند و در حور مقابل شهر فاو، نیروهای لشکر 25 کربلا شهر را دور زده و در شمال آن مستقر شدند.
در محور رأس البیشه نیروی دریایی سپاه (قرارگاه نوح) با سرعت بسیار مناسب آن منطقه را پاکسازی کرد و خود را به خور عبدالله رساند. وضع دشمن بسیار ناهنجار بود، هر کس مقاومت میکرد، کشته میشد و بقیه نیز به اسارت در آمدند. از این پس، مهمترین مسئله، یعنی عبور وسایل سنگین و دستگاه مهندسی برای ایجاد سنگر و جان پناه و تشکیل خط دفاعی، تمام تلاش و ذهنیت مسؤولان و دست اندر کاران را به خود مشغول داشت. در این میان، انتقال لودر و بلدوزر بیشتر مورد توجه بود. اما شروع حالت جزر در رودخانه اروند، عدم وجود اسکله، عدم امکان نصب پل و کمبود وسایل شناور، اوضاع را دشوار کرده بود.
به هر ترتیب، تصمیم فرماندهی آن بود که از وضع موجود نهایت استفاده به عمل آیند و ضمن تلاش برای انتقال وسایل مهندسی، عملیات متوقف نشده و نیروها به سوی هدفهای قمر بنیهاشم (ع) موفق شدند کنار جاده فاو - البحار مستقر شوند. این حضور، موجب امنیت جبهه خودی و تهدید و مانع جدی برای دشمن شد. به همین دلیل، در گام اول، دشمن تعرض خود را از این محور آغاز کرد، زیرا حساسترین و سرنوشتسازترین محوری که میتوانست کار نیروهای حمله کننده را یکسره سازد آن بود که با پیشروی در محور ساحلی عقبه آنها مقابل شهر فاو مسدود شود. لذا با توجه به این مهم، جناح شمالی عملیات از اهمیت به سزایی برخوردار بود و نیروهای خودی و دشمن تلاش زیادی در این قسمت به عمل آوردند، اما سرانجام دشمن با ناامیدی، جهت تک خود را (در مرحله دوم) متوجه جاده استراتژیک فاو - بصره کرد.
پاکسازی دشمن، در داخل شهر فاو نیز انجام گرفت و فرمانده تیپ 111 اسیر شد. هم زمان با این اقدام، لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) و 17 علی بن ابیطالب (ع) در محور جاده امالقصر مرحله دوم عملیات را آغاز کردند و تا غروب روز اول خود را به پایگاه موشکی (دوم) واقع در شمال غربی شهر فاو رساندند. همچنین، لشکر 8 نجف به همراه لشکر 25 کربلا از روی جاده استراتژیک به موازات لشکرهای 27 و 17 به سمت کارخانه نمک پیشروی کردند و حدود سه کیلومتر جلوتر از شهر به انتخاب موضع دفاعی پرداختند تا آمادهی انجام مرحله سوم عملیات شوند. اما براساس برنامه میبایست پیشروی تا مرحله سوم عملیات یعنی ابتدای کارخانه نمک انجام شود و سپس برای مرحله آخر که تثبیت خط در انتهای کارخانه نمک بود، عملیات انجام گیرد. برادر محسن رضایی، فرمانده سپاه، با توجه به وضعیت خاص دشمن به فرماندهان گفت:
«دشمن الحمدلله کاملا غافل[گیر] شده است و نیروهایی که میآورد با دستپاچگی و شتابزدگی است، لذا شما از زمان استفاده کنید. به بچهها بگویید نخوابند... به خودتان فشار بیاورید از این سختی رد بشویم. ان شاء الله، خدا اجر بزرگی به شما میدهد... اینها (دشمن) چون در منطقه گیج هستند و توجیه نیستند تا بیایند آرایش بگیرند و آماده بشوند بچهها میتوانند آنها را منهدم کنند.» (1).
در روز دوم لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) و 17 علی بن ابیطالب (ع) در محور امالقصر و لشکرهای 8 نجف و 25 کربلا در محور جاده استراتژیک توانستند به ابتدای خط کارخانه نمک برسند. از جناح ساحلی نیز حضور لشکرهای 14 امام حسین (ع) و 31 عاشورا و لشکر 5 نصر و تیپ 44 قمر بنیهاشم (ع) موجب پیوستگی خط از ساحل به کارخانه نمک تا خور عبدالله شد، اما هنوز خاکریز و سنگر مناسب احداث نشده بود و نیروها بیشتر، از عارضههای محدود و جزئی زمین و نیز پشت بلندی جادهها، به عنوان جان پناه استفاده میکردند.
تا روز سوم، تحرک ارتش عراق در منطقه فاو چشمگیر نبود، زیرا به دلیل غافل گیری از عملیات و عدم احتمال حمله ایران از این محور و عبور از اروند، نیروی زیاد و آرایش دفاعی مناسبی نداشت. از سوی دیگر، به دلیل توجیه نبودن یگانهای مانوری مانند لشکر گارد ریاست جمهوری، طرحهای مقابله (دفاع و پاتک) مانند محورهای دیگری در جنوب برای زمین فاو تهیه نشده بود. از این رو، دشمن تا روز سوم، با لشکرها و یگانهای احتیاط منطقه متعرض مواضع خودی شد. اما پس از آن که توانست تک مشترک سپاه و ارتش را در محور امالرصاص (شلمچه) متوقف کرده و نگرانی و تشویش نسبت به بصره را رفع کند، و با درک جدی بودن حمله به فاو و شرایط حاضر، از بعد از ظهر روز سوم به طور جدی به مسئله فاو پرداخت. برای این منظور لشکر گارد، تحت امر سپاه هفتم قرار گرفت و غروب این روز وارد منطقه شد و کنار کارخانه نمک، روی جاده استراتژیک مستقرشد تا صبح روز بعد پاتک خود را شروع کند. فرمانده سپاه پاسداران، با آگاهی از برنامه دشمن، طی ابلاغ شفاهی، فرماندهان یگانها را نسبت به اهمیت مسئله و لزوم آمادگی توجیه کرد. وی گفت:
«فرماندهی دشمن به نیروهای مخصوص صدام گفته است، شما بروید جلو ما نیرو وارد میکنیم. بچهها باید اینها را بزنند، چون خط شکن هستند. اگر لشکر گارد منهدم شود، بقیه نیروهایی که
1) 208. همان.
وارد منطقه میشوند، کپ خواهند کرد. باید از جلو و عقب، همه بریزند روی سرشان... انهدام اینها خیلی تأثیر دارد. رزمندگان را آماده کنید، چون ممکن است حواسشان نباشد. باید قبل از این که بیایند و سازمان بگیرند، خرد خرد اینهارا خورد.» (1).
علاوه بر این، در این شب، فرماندهان لشکرهای 8 و 14 و 17 و 25 و 31 تصمیم گرفتند برای تصرف کامل خط مرحله سوم (کارخانه نمک) وارد عمل شوند. برای این منظور و نیز آگاهی از چگونگی استقرار لشکر گارد جمهوری، از سه محور، فلش حمله گذاشته شد:
1- از جاده البحار به طرف کارخانه نمک؛
2- از سمت جاده شنی به پشت نیروهای لشکر گارد؛
3- از مقابل و روی جاده استراتژیک.
تاکتیک عمده حمله به لشکر گارد، حمله از سه جناح و نفوذ در میان آنها بود. یکی از فرمانده گردانهای عمل کننده در این محور چنین میگوید:
«ما وقتی به دشمن رسیدیم با روشن شدن منور و نورافکن تانکهای دشمن، تجمعات آنها را شناسایی کردیم و بدین ترتیب از نقاط خالی منطقه در میان آنها نفوذ کردیم و برای هر تجمع دشمن که بدون سنگر و در پناه تانکها به استراحت مشغول بودند، یک دسته از نیروهای گردان را در اطراف آن مستقر کردیم.» (2).
بدین ترتیب، در حالی که نیروهای لشکر گارد مشغول استراحت بودند تا صبح روز بعد سر حال و قبراق به مواضع رزمندگان اسلام حمله کنند، ساعت یک شب از سه محور مورد حمله جبهه خودی قرار گرفتند. این حمله آن چنان غیر منتظره بود که امکان کوچکترین عکسالعمل را از عراقیها سلب کرد.
نزدیک صبح، لشکر گارد پس از یک درگیری تن به تن و بدون نتیجه به دلیل تلفات بالا و سر در گمی، عقبنشینی کرد. با این عقبنشینی عراق برای مقابله، با رزمندگان از گلولهی شیمیایی استفاده کرد. اما این بار اشتباها، گلولههای شیمیایی میان دو تیپ از لشکر گارد منفجر شد. پس از این واقعه لشکر گارد وحشتزده و پیاپی درخواست کمک میکرد ولی چون محاصره شده بودند، امکان کمک وجود نداشت. تنها کمک سپاه هفتم، فرستادن تیپ 433 بود که با انهدام یک گردان، آنها نیز فرار کردند. در این میان اجرای آتش پر حجم توپخانه روی عراقیها بسیار مؤثر بود. فرمانده تیپ 4 گارد جمهوری در مورد آتش و وضع یگان خود به ردهی بالا چنین گزارش کرد:
«وضع ما بسیار بد و سخت میباشد. آتش توپخانه روی ما بسیار مؤثر است و تلفات نفرات، با
شمارش دقیقه، افزونتر میشود. فعلا در مواضع خود مقاومت میکنیم ولی به داد ما برسید.» (1).
این فرمانده عراقی اضافه کرد:
«ما از تمام جهات واز چهار طرف در محاصره دشمن قرار گرفتهایم. احتیاج به یک تیپ زرهی داریم که راه باز شود. لازم است این تدبیر سریع انجام شود. به فرمانده لشکر 26 بگویید یک گردان مکانیزه و توپخانه بفرستد که ما را پشتیبانی کنند. باید از جاده ساحلی (البحار) نیروی کمکی برای تیپهای 3 و 4 بفرستید، هرچند گران تمام شود.» (2).
فرمانده لشکر گارد در پاسخ گفت:
«شما با جنگ و گریز بیایید عقب، ما کاری نمیتوانیم بکنیم.» (3).
پس از ابلاغ این فرمان که حالت التماس و توصیه داشت، باقیمانده نیروهای لشکر گارد با ناامیدی به تکاپو افتادند و پس از ساعتی جنگ و گریز حدود ساعت 3 بعد از ظهر و بعد از 16 ساعت درگیری و محاصره طاقت فرسا، توانستند خود را از معرکه نجات دهند. اما شمار اندکی موفق به فرار شدند، زیرا بیشتر نیروها کشته و مجروح شده بودند و جنازهها و تانکهای سوخته اطراف جاده استراتژیک را پوشانده بود.
انهدام لشکر گارد جمهوری عراق در میان رسانههای گروهی غرب نیز بازتاب چشمگیر و نگران کنندهای داشت. روزنامه واشنگتن پست چاپ امریکا، طی گزارش مبسوطی در این باره، نوشت:
«ناظران غربی که جنگ 5 / 5 ساله ایران و عراق را زیر نظر دارند، معتقدند ارتش عراق در حمله ناگهانی زمینی، دریایی و هوایی ایران بر علیه فاو بیش از 10000 نفر کشته و زخمی داده است. همچنین، شکست سختی به نیروهای ویژه گارد ریاست جمهوری که از قویترین یگانهای ارتش عراق میباشد، وارد آمده است.»
عراق پس از این واقعه، دست به چند اقدام اساسی زد: 1- بمباران عقبهها و انهدام پلها؛ 2- حمله از محور ساحلی؛ 3- بمباران شیمیایی؛ 4- تقویت نیروی منطقه.
حمله دشمن از محور ساحلی با مقاومت یگانهای خودی در این محور شامل لشکر 5 نصر، تیپ 44 قمر بنیهاشم (ع) و لشکر 14 امام حسین (ع) با شکست مواجه شد. بمباران عقبه و پلها به میزان قابل ملاحظهای مؤثر واقع شد و ظرف چند روز ارتباط شرق و غرب رودخانه بهمنشیر که عقبه جبهه فاو به شمار میرفت مختل گردید ولی با تلاش فراوان یگان مهندسی و احداث پلهای شناور و خاکی مسئله حل شد. بمباران گسترده شیمیایی
کارسازترین اقدام دشمن در این مرحله از نبرد بود، در این بمباران منطقه وسیعی از نخلستان آلوده به مواد شیمیایی شد و در یک وضعیت غیرقابل پیشبینی و غافلگیر کننده بیش از 17000 تن از رزمندگان اسلام مجروح شدند. در پی این اقدام، تمام جبهه برای مقابله با این وضعیت بسیج شد. درمان مجروحان سرپایی (جراحت اکثر مجروحان شیمیایی سطحی بود) و بازگرداندن آنها به منطقه و نیز رفع آلودگی از محیط، دو اقدام عاجل برای فائق آمدن بر وضع موجود بود که واحدهای بهداری و شیمیایی به انجام رساندند.
در مرحله چهارم (روز پنجم)، یگانهای خودی توانستند تا نیمههای کارخانه نمک و جاده امالقصر پیشروی کنند. عراق نیز که از حملات خود در محورهای ساحلی و جاده استراتژیک نتیجهای به دست نیاورد، به طور جدی وارد کارخانه نمک و جاده امالقصر شد.
وضعیت خاص زمین کارخانه نمک موجب شد حدود یک ماه درگیری ایران وعراق (در والفجر 8) در این محور ادامه یابد و سرانجام، تثبیت شود. همچنین، در محور امالقصر، به دلیل نرسیدن برد آتش خودی و نیز کمبود دستگاه مهندسی که مانع از تقویت خط به طور دلخواه میشد، دشمن دست به حملاتی زد. اوج این حملات در 29 بهمن 1364 بود که خط خودی شکسته شد. اما سرانجام، این حمله نیز دفع شد. (1).
در مجموع، منطقه عملیات والفجر 8 تا قبل از آغاز دفاع متحرک عراق، حدود 70 روز فعال بود و در این مدت توان سپاه به طور کامل به کار گرفته شد. با شروع حملات جدید عراق در محورهای مختلف مرزی و نیز تثبیت منطقه تصرف شدهی فاو، به تدریج سپاه نیروی خود را کاهش داد و مشغول برنامهریزی برای عملیاتهای آینده شد.
در عملیات والفجر 8، دو هدف تأثیرگذار به موازنه جنگ، یعنی تصرف زمین استراتژیک و انهدام دشمن به میزان قابل ملاحظهای به نفع جمهوری اسلامی ایران تحقق یافت.
علاوه بر این، در این عملیات، بیش از 50000 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شدند که در میان آنها یک فرمانده لشکر، پنج فرمانده تیپ، شمار زیادی افسر ارشد و جزء مشاهده میشدند. همچنین، 2135 تن (2)به اسارت درآمدند که در میان آنها چندین
سرهنگ ستاد، سرهنگ دوم، سرگرد، افسر جزء، خلبان هواپیما و هلیکوپتر و درجهدار وجود داشتند، (1)همچنین، مقادیری از تجهیزات دشمن به شرح زیر منهدم و بخشی از آنها به غنیمت گرفته شد:
نوع وسایل: تانک و نفربر، انهدامی: 200 دستگاه، غنیمتی: 100 دستگاه
نوع وسایل: خودرو، انهدامی: 500 دستگاه، غنیمتی: 250 دستگاه
نوع وسایل: توپخانه، انهدامی: 150 عراده، غنیمتی: 35 قبضه (2).
نوع وسایل: هواپیما، انهدامی: 45 - 47 فروند (3)، غنیمتی: -
نوع وسایل: هلیکوپتر، انهدامی: 10 (4)، غنیمتی: - نوع وسایل: ناوچه جنگی، انهدامی: 3 (5)، غنیمتی: -
در ضمن، مقدار زیادی وسایل مخابراتی، سلاحهای سبک، رادارهای مختلف و نیز سلاحهای ضد هوایی در میان وسایل انهدامی دشمن و غنایم به دست آمده به چشم میخورد. در این عملیات، یگانهای ارتش عراق بیش از هر عملیات دیگر متحمل خسارت و آسیب شدند. در مجموع، 10 تیپ پیاده، کماندویی و نیروی مخصوص، دو تیپ زرهی، چهار گردان ضد هوایی، 10 گردان قاطع جیش الشعبی و پنج گردان توپخانه دشمن به طور 100 درصد منهدم شدند. علاوه بر این، 33 تیپ پیاده، کماندو و نیروی مخصوص، هشت تیپ زرهی و مکانیزهی عراق نیز بیش از 60 درصد منهدم و برای بازسازی و تجدید سازمان از منطقهی عملیاتی خارج شدند. همچنین نزدیک به 10 لشکر و پنج تیپ کماندو، زرهی و مکانیزه دشمن 30 درصد آسیب دیدند که به دلیل کمبود نیروهای دشمن، همچنان در منطقهی عملیاتی باقی ماندند تا پس از تجدید سازمان نیروهای آسیب دیده و جایگزینی آنها، این نیروها نیز به عقب منتقل شوند. (6).
بدین ترتیب، عملیات والفجر 8 موجب شد که عراق توان بسیار زیادی را در آن به کار گیرد و با شکست سنگینی که به اجبار پذیرفت، ضربه روحی - روانی قابل توجهی بر ارتش آن کشور وارد شد، و سرانجام، مهمترین نتیجه به دست آمده از عملیات والفجر 8 آزادسازی شهر فاو، انهدام سکوهای پرتاب موشک، قطع امکان تردد عراق به شمال خلیج فارس، تأمین خورموسی و تردد کشتیها به بندر امام خمینی، تسلط بر جنوب اروندرود و هم مرز شدن به کویت بود.
1) 216. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، راهنمای عملیات جنگ 8 ساله، 1369، ص 47.
2) 217. مأخذ 20، ص 200.
3) 218. مأخذ 38، ص 47.
4) 219. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، فصلنامه بررسیهای نظامی (حسین اردستانی، توصیف تحلیل عملیات والفجر 8)، سال چهارم، شماره 19، زمستان 1373، ص 18.
5) 220. همان، ص 47.
6) 221. مأخذ 20، ص 200.
فرماندهان سپاه که یک بار تواسنته بودند عراق را در هورالهویزه (عملیات خیبر) غافلگیر کنند، این بار نیز با پیچیدگی بیشتر و بهرهگیری از عامل فریب، موفق شدند عراق را متوجه منطقه هور نمایند. غافلگیری عراق در فاو به حدی بود که تا دو روز پس از عملیات، ارتش این کشور تصور نمیکرد حمله بزرگ سال 1364 ایران از آن منطقه است. (1).
تجربه عملیاتهای گذشته نشان داده بود که به دلیل ضعف زرهی و ضد زره جمهوری اسلامی، در مقابل آتش انبوه ارتش عراق و استفاده از تانک، حتی الامکان باید مناطقی برای عملیات انتخاب شود که بتوان در جناحهای محدودتری با ماشین جنگی عراق رو به رو شد و به اصطلاح پیشانی جنگی محدود باشد. انتخاب منطقه فاو به طور استثنا این مسئله را شامل میشد. زیرا وجود خور عبدالله، اروندرود و خلیج فارس در غرب، شرق و جنوب زمین منطقه موجب میشد دشمن تنها از یک جناح بتواند به خط دفاعی سپاه حمله کند. (2).
از ابتدای جنگ تحمیلی، در هیچ یک از عملیاتهای انجام شده آتش مناسب در اختیار رزمندگان اسلام قرار نداشت و در مقابل، عراق به طور گسترده و به عنوان یک عامل بازدارنده قوی برای رویارویی با حملات برق آسای ایران، از آن سود میجست. در عملیات والفجر 8 با توجه به موقعیت خاص جغرافیایی منطقه، تمهیدات لازم برای به کارگیری آتش انجام شد. به ویژه، موقعیت منطقه باعث شد که به طور مؤثر از آتش ادوات و توپخانه استفاده شود. (3).
توان موشک و پوشش هوایی مناسب منطقه، فعالیت نیروی هوایی عراق را بسیار محدود کرد. مهمتر از آن، با به کارگیری تاکتیک جدید برای فریب هواپیماهای عراق به منظور جلوگیری از حمله به سایتهای موشکی، سایت هاگ با توان قابل ملاحظهای مورد
استفاده قرار گرفت و از توپهای ضد هوایی نیز به شکل انبوه استفاده شد به همین دلیل، انهدام هواپیما در عملیات والفجر 8، در طول جنگ بیسابقه بود. طبق اسناد معتبر، 45 تا 47 فروند از هواپیماهای عراقی در این عملیات سرنگون شدند و گمان میرود تعداد دیگری نیز آسیب دیدند که توانستند خود را به داخل عراق برسانند. (1).
این عامل را باید اصلیترین و مهمترین ویژگی عملیات والفجر 8 دانست. در واقع، عبور از اروند با عرض و عمق زیاد و شتاب بسیار زیاد این رودخانه که به گفته برخی کارشناسان، به حدود 70 کیلومتر در ساعت میرسید، کار بسیار پیچیده و خطیری بود که میبایست با محاسبه دقیق و آگاهی از جوانب امر صورت میگرفت، در غیر این صورت علاوه بر این که موفقیت عملیات در پرده ابهام قرار میگرفت، تعداد بسیار زیادی غواص نیز شهید میشدند.
این مسئله آن اندازه مخاطره انگیز بود که برخی فرماندهان نظامی کلاسیک، عملیات عبور از اروندرود را غیرممکن دانستند و کمترین موفقیتی برای آن قائل نبودند. اما، دقت نظر فرماندهان سپاه در دستیابی به اطلاعات لازم، آموزشهای خاص برای عبور از اروند، انتخاب حساب شده غواصها، انتخاب مناسبترین نقطه برای عبور با توجه به عرض رودخانه و توجه کافی به حالتهای مختلف جزر و مد آب و عوامل دیگر باعث شد، شکل جدیدی از عملیات نظامی که در نوع خود در تاریخ نظامی جنگهای معاصر بیسابقه بود، انجام شود و نیروهای خودی با اقتدار کامل، ضمن عبور از اروند و شکستن خط، منطقه را تصرف کنند. در این زمینه، ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه سوم عراق چنین میگوید:
«ایران در عملیات جاری خود روشهای نظامی نوینی را به کار برده است و برخلاف توقع، در شرایط جوی سختی که بارانهای شدید میبارید، با استفاده از مردان قورباغهای و پیش قراولان رزمی، حمله خود را به مواضع ما آغاز کرد.» (2).
رادیو امریکا نیز گفت:
«تحلیلگران نظامی غرب معتقدند که ایران برای عبور از شط العرب نیاز به داشتن تجهیزات کافی داشته[است] و[آنها] متعجب از این موضوعاند که چگونه با تجهیزات اندک توانستهاند از این آب راه عبورکرده و به مواضع عراقیها دست یابند؟» (3).
در این عملیات تنها نیروهای عمل کننده، یگانهای سپاه پاسداران بودند، لذا ترکیب هم گون نیروها و فرماندهی واحد، امکان برنامهریزی و ضمانت اجرای تصمیمات را به راحتی میسر میساخت این موضوع یکی از ویژگیهای مهم عملیات به شمار میرفت. افزون بر این، حضور چشمگیر دولت و امکانات کشور نیز یکی دیگر از عوامل مؤثر بر افزایش توان رزمی بود. لزوم عملیات موفق و نیاز به امکانات بیشتر در این زمینه، فتح فاو به منظور پایان دادن به جنگ که در راستای استراتژی رسمی کشور قرار داشت، همگرایی سپاه و دولت و نیز احساس خطر مسئولان کشور نسبت به شرایط جنگ از جمله عواملی بودند که موجب حضور بیشتر دولت در جنگ شد.
ارتباط نزدیکتر سپاه با هیئت دولت و اطلاع دقیقتر (نخستوزیر) از شرایط و مسائل جنگ، خریدهای تسلیحاتی از سوریه، حضور وزرای راه و ترابری، جهاد سازندگی و به میزان کمتری، صنایع سنگین و معاون جنگ نخستوزیر در جبهه برای حل مشکلات جنگ و رفع نیازهای میدان نبرد، فعالیت استانداریهای سراسر کشور برای تأمین نیازهای مهندسی جنگ و سایر فعالیتها از جمله تلاشهایی بودند که دخالت فعالتر دولت در صحنه جنگ را نشان میداد.
پیروزی نظام جمهوری اسلامی ایران در فتح فاو، موازنه نظامی - سیاسی جنگ را به میزان قابل ملاحظهای به نفع ایران تغییر داد و روند جنگ را پیچیدهتر کرد. این اقدام ایران، بازتاب گستردهای در محیط بینالمللی و منطقهای داشت. دولت عراق نیز واکنش تندتری در ابعاد مختلف جنگ از خود نشان داد. ایالات متحده امریکا، این پیروزی را که موجب استقرار نیروهای ایرانی در کنار مرزهای کویت شده بود، تهدیدی عمده برای منافع خود قلمداد کرد و در سطح منطقه دست به تحرکات دیپلماتیک زد. جرج بوش، معاون رییس جمهور این کشور، با سفر به کشورهای عربستان، بحرین، عمان و یمن شمالی، با مقامات این کشورها دیدار کرد. ریچارد مورفی، معاون وزیر خارجه امریکا نیز با طارق عزیز، وزیر امور خارجه عراق ملاقات کرد.
مهمترین محور گفت و گو در این ملاقاتها، گسترش جنگ ایران و عراق بود. همچنین، امریکاییها اعلام کردند، در صورت به خطر افتادن تردد کشتیها در خلیج فارس، وارد عمل
میشوند، (1)و با همین، دستآویز، چهار فروند قایق خود را به بهانه تضمین امنیت کویت، گشت زنی و محافظت از سواحل کویت وارد شمال خلیج فارس کردند. (2).
علاوه بر این، امریکا درصدد برآمد تا با هم آهنگی شوروی خط مشی جدیدی را در برابر جنگ ایران و عراق اتخاذ کند. شولتز، وزیر خارجه امریکا اعلام کرد:
«میان دو ابر قدرت برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، ابتکار تازهای در جریان است. (3).
وی همچنین گفت:
«در این مذاکرات (در استکهلم) واشنگتن و مسکو به این توافق رسیدند که پایان یافتن جنگ به نفع امریکا و شوروی است.» (4).
اقدام دیگر مقامات امریکایی، تلاش آنها در شورای امنیت برای تصویب قطع نامه جدیدی علیه ایران و همچنین تلاش برای کاهش قیمت نفت، بود. آنها همچنین به کمک رسانههای غربی، با نسبت دادن تروریسم به ایران و جو سازی در مورد خریدهای تسلیحاتی، موج جدیدی را علیه ایران به راه انداختند.
رادیو امریکا در این باره، به نقل از نشریه واشنگتن تایمز اعلام کرد، ایران 77 موشک زمین به زمین و 60 موشک زمین به هوا که قادر هستند هواپیماهای میگ - 23 و میراژ اف - 1 را سرنگون کنند، از سوریه و کره شمالی تحویل گرفته است. (5).
نشریه انگلیسی آبزرور نوشت:
«ایران به تازگی از انبارهای اروپایی 10 هزار موشک ضد تانک تاو، ساخت امریکا را به بهای هر فروند 16 هزار دلار خریداری کرد.» (6).
انستیتو مطالعات استراتژیک لندن نیز اعلام کرد:
«چین در ماه مارس 1985 میلادی با فروش معادل 6 / 1 میلیارد دلار تسلیحات از جمله 14 فروند جت شناسایی جی -60، 200 دستگاه تانک تی - 59، سلاح ضد تانک، موشک انداز و موشکهای زمین به هوا به ایران، موافقت کرده است.» (7).
اتحاد جماهیر شوری[سابق] نیز پس از عملیات والفجر 8 به موضعگیری در برابر جنگ پرداخت. از نظر گرومیکو «موضعگیری شوروی در جنگ غیرقابل تغییر است؛ چه وقتی که عراق وارد[خاک] ایران شد و چه حالا که ایران وارد[خاک] عراق شده است. «شوروی، جنگ را بیمعنی و غیرضروری خواند که باید هر چه زودتر قطع شود. (8)به علاوه، شوارد نادزه، وزیر خارجه شوروی و همچنین معاون وزیر خارجه این کشور با مقامات عراقی دیدار و گفت و گو کردند. مقامات رسمی شوروی در واکنشی جانبدارانه از عراق، اظهار داشتند که
1) 228. همان.
2) 229. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 23 / 1 / 1365.
3) 230. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 31 / 4 / 1365.
4) 231. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 / 5 / 1365.
5) 232. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 12 / 7 / 1365.
6) 233. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 6 / 2 / 1365.
7) 234. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 2 / 3 / 1365.
8) 235. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 27 / 3 / 1365.
مسکو از پیشنهادهای صلح صدام برای پایان جنگ پشتیبانی میکند. (1)دبیر کل سازمان ملل متحد از کشورهای امریکا و شوروی خواست که از نفوذ خود استفاده کرده و جنگ را پایان دهند. رییس شورای امنیت نیز با تصریح این مطلب که ایران این جنگ را علیه عراق ادامه داده است، همین درخواست را عنوان کرد.
در این راستا، شورای امنیت قطع نامه جدیدی را در تاریخ 24 فوریه 1986 میلادی (5 / 12 / 1364) به شماره 582، در مورد جنگ، به تصویب رساند. در بند 3 پیشنویس این قطع نامه آمده است؛ دبیرکل، از ایران و عراق بخواهد، دو کشور بیدرنگ در زمین، دریا و هوا آتش بس را رعایت کرده و بلافاصله تمام نیروهای خود را تا مرزهای بینالمللی شناخته شده به عقب بکشند. (2).
این قطع نامه در حالی به تصویب رسید که در قطعنامههای قبلی این شورا، در برابر حملات زمینی، دریایی و هوایی عراق تنها به اظهار تأسف، آن هم بدون ذکر نام عراق، اکتفا شده بود و این همگونی در میان اعضا وجود نداشت.
قطع نامه تصویب شده بلادرنگ مورد موافقت عراق قرار گرفت، اما وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به این مصوبه، در 17 اسفند 1364 طی بیانیهای اعلام کرد:
«عدم موضعگیری صریح و قاطع در این زمینه (تعیین متجاوز) نشانگر آن است که شورا هنوز اراده سیاسی لازم را در این زمینه ندارد. بر این اساس، آن قسمت از قطع نامه که به کل موضوع جنگ و خاتمه مناقشات مربوط میشود، ناقص و بیاعتبار و غیرقابل اجرا است.... اولین قدم برای حرکت به سمت حل عادلانه جنگ، محکومیت صریح عراق به عنوان متجاوز است.» (3).
کشورها و سازمانهای عربی نیز نگرانی خود را در مورد پیروزی ایران آشکار کردند. عربستان سعودی در اقدامی جانبدارانه از عراق، به ترکیه پیشنهاد داد در صورتی که این کشور روابط تجاری خود را با ایران قطع کند، ضرر و زیان مالی آن را به عهده میگیرد.
شاه اردن در همین راستا به میانجیگری میان عراق و سوریه و آشتی دادن دو کشور پرداخت و شورای همکاری خلیج فارس در 13 اسفند 1364 تشکیل جلسه داد و علیه ایران موضعگیری کرد.
مهمترین بازتاب این عملیات، کاهش قیمت نفت بود که با هدف کاستن از توان اقتصادی و درآمد ارزی جمهوری اسلامی صورت گرفت. این کاهش تا مرز بشکهای شش دلار ادامه یافت.
عربستان به همراه کشورهای دیگر تولید کننده نفت با افزایش تولید و اشباع بازار نفت،
نقش به سزایی در ایجاد این وضعیت داشتند. این عمل عربستان که با پوشش «استراتژی سهم بازار» توجیه میشد، یک تا دو سال قیمت نفت را پایین نگه داشت. (1).
افزون بر این، از دست دادن فاو، فشار مضاعفی را در سطوح داخلی، منطقهای و بینالمللی بر عراق وارد ساخته بود. از این رو، رژیم عراق دست به اقدامات وسیع سیاسی - نظامی زد.
مهمترین اقدامات عراق در این زمینه، حمله به هواپیمای مسافربری ایران بود که حامل چند تن از نمایندگان مجلس و شخصیتهای سیاسی از جمله آیتالله شهید محلاتی، نماینده حضرت امام خمینی در سپاه بود. همچنین، حمله به قطار مسافربری در ایستگاه هفت تپه خوزستان، حمله به مراکز اقتصادی و صنعتی با تأکید بر منابع (پایانه خارک، پالایشگاهها و...) و نیز انجام عملیاتهای محدود تهاجمی تحت عنوان استراتژی «دفاع متحرک» از دیگر تلاشهای عراق در این راستا به شمار میروند.
یکی از مسائل مهم عملیات والفجر 8، ماجرای «ایران گیت» یا سفر مک فارلین، معاون وزارت خارجه امریکا به همراه مقدار محدودی سلاح و قطعات یدکی نظامی به ایران بود. از نظر امریکاییها سال 1364 موقعیت مناسبی برای آزمون نزدیکی و ایجاد رابطه با ایران به شمار میرفت، زیرا فشار فراوان به ایران پس از فتح خرمشهر و به خصوص، گسترش جنگ شهرها و حمله به مناطق اقتصادی و نفتی، از نظر آنها زمینه از سرگیری روابط را ایجاد کرده بود. علاوه بر این، حضور مؤثر جمهوری اسلامی در روند حوادث لبنان که پس از اشغال جنوب لبنان به دست نیروهای اسرائیل در اوایل سال 1361 رخ داد، موجب چالش در پیش برد سیاستهای امریکا در منطقه شد. به ویژه، موج گروگان گیری دیپلماتها و خبرنگاران امریکایی و اروپایی شرایطی به وجود آورده بود که امریکاییها برای رهایی گروگانهایشان خود را نیازمند ایران میدیدند، به خصوص که تمهیدات و اقدامات آنها برای مقابله با گروگان گیری و مهار آن، مؤثر واقع نشد. در این شرایط، در 24 خرداد 1346، هواپیمای «تی. دبلیو. ای» امریکا نیز ربوده شد و این ماجرا تا 8 تیرماه همان سال ادامه یافت و سرانجام با نفوذ ایران حل شد. این اقدام، موجب امیدواری امریکاییها به آزادی گروگانهای غربی در لبنان شد. جمهوری اسلامی نیز مایل بود از این امکان بالقوه (نفوذ معنوی در جنبش اسلامی لبنان) در جهت دستیابی به سلاحهایی که در جریان پیروزی انقلاب
1) 239. عباس هدایتی خمینی، شورای امنیت و جنگ تحمیلی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1370، ص 109.
اسلامی در امریکا بلوکه شده بود و همچنین، دریافت طلب یک میلیارد دلاری خود از فرانسه، استفاده کند. به خصوص آنکه ایران در شرایط جنگ به سلاح و ارز نیاز مبرم داشت.
افزون بر این، از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، یکی از سیاستهای اصلی رؤسای جمهور امریکا، بهبود روابط با ایران و گشودن باب مذاکره و از سرگیری روابط با جمهوری اسلامی بود. آنها از این اقدام در پی چند هدف بودند: 1- ورود به ایران به منظور حضور در متن حوادث کشور و برنامهریزی برای براندازی نظامی جمهوری اسلامی؛ 2- شکستن ابهت و اقتدار منطقهای و بینالمللی انقلاب اسلامی، با تأکید بر جهان اسلام؛ 3- شکستن آرمان «باور به خود» در میان مسلمانان و انقلابیون جهان سوم؛ 4- استحاله آرمانهای انقلاب و عبرت ساختن آن برای دیگران. از این رو، سیاستمداران ایالات متحده امریکا مترصد فرصت مناسب برای ایجاد روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران بودند.
بدین ترتیب، فشارهای وارده ده به ایران از جنبه اقتصادی، دشواریهای میدان نبرد و نیاز مبرم ایران به سلاح و همچنین، تنگ شدن عرصه انقلابی لبنان بر امریکا و کشورهای غربی و نیز توانایی ایران در کمک به آزادی گروگانگیری غربی در لبنان، عوامل و زمینههایی بودند که از نظر سیاستمداران ایالات متحده، شرایط برقراری روابط با ایران را مهیا کرده بودند. امریکاییها از روشها و تلاشهای جسته و گریخته گذشته برای ایجاد ارتباط با ایران که به شکل غیرمستقیم و با وساطت (عمدتا) کشورهایی چون ترکیه، ژاپن و آلمان صورت میگرفت، صرف نظر کرده و به طور مستقیم مبادرت به برقراری روابط با ایران کردند. روندی که انجام آن تدریجی و پنهانی بود. نشریه فارین ریپورت در این باره نوشت:
«سال 1985 میلادی (1364) سال توجه امریکا به ایران بود. در این سال دکتر هنری کیسینجر، وزیر خارجه پیشین امریکا یک گزارش سری در مورد ایران به ریگان تسلیم کرد و ضرورت گشودن کانالهای ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با ایران را به وی یادآور شد. در ضمن این حقیقت را به او گوشزد کرد که تا زمانی که یک جناح میانهرو و قدرتمند مایل به گفت و گو با امریکا در بین رهبران آن کشور وجود نداشته باشد، هیچ گونه پیوند و یا مصالحهای بین دو کشور صورت نخواهد گرفت.» (1).
مبتنی بر این رهیافت که تقریبا اجماع نظر عمومی در میان مقامات و جناحهای امریکایی درباره آن وجود داشت، دولت ریگان دست به ارسال سلاح به ایران زد و در پی آن، مک فارلین، مشاور امنیت ملی رییس جمهور امریکا به ایران سفر کرد. هدفهای این اقدام آن گونه که ریگان، رییس جمهور امریکا پس از افشای ماجرا، اعلام کرد، عبارت بودند از:
1) 240. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، فصلنامه بررسیهای نظامی (محمدباقر حشمتزاده، جنگ تحمیلی و نفت)، تهران، 1373، شماره 14، ص 60.
1- از سرگیری روابط با ایران؛
2- خاتمه دادن به جنگ؛
3- از بین بردن ریشههای تروریسم (منظور حرکتهای مردمی و انقلابی علیه امپریالیسم است)؛
4- حل مسئله گروگانها در لبنان. (1).
در میان این هدفها، از سرگیری روابط و حل مسئله گروگانها به ترتیب مهمترین عوامل مؤثر بر دیپلماسی پنهانی امریکا با ایران بودند. این در حالی بود که تصمیم گیرندگان امریکایی برای مصرف داخلی، حل مسئله گروگانها را مهمترین عامل در اجرای ماجرای «ایران گیت» عنوان کردند.
اولین اقدام در این روند، ارسال سلاح به ایران بود. منابع خبری غرب این عمل را این گونه توجیه کردند که وقتی کاخ سفید از کمک سوریه نسبت به آزادی گروگانها ناامید شد و ایران نیز توانست برای آزادی گروگانهای هواپیمای تی. دبلیو. ای، در تیرماه 1364 کمک کند، امریکاییها به این نتیجه رسیدند که با تأمین برخی از لوازم یدکی و تجهیزات مورد نیاز ایران، موجبات جلب نظر مسئولان ایران را فراهم کنند. این لوازم یدکی، همانهایی بود که شاه از امریکا خریداری کرده بود، اما امریکا به دلیل تحریم فروش سلاح به ایران، آنها را بلوکه کرده بود. امریکاییها با وجود تن دادن به این سیاست، از دادن سلاحهای استراتژیک که موجب پیروزی ایران در جنگ شود، خودداری کردند و تنها به تحویل تعدادی موشک تاو، تجهیزات سایت ضد هوایی هاگ و یکی دو قلم دیگر از این دست، اقدام کردند. البته امکان تهیه این سلاحها از بازار آزاد نیز کم و بیش وجود داشت. به همین دلیل، هم زمان با دیپلماسی پنهان، امریکا در جهت مسدود کردن کانالهای تهیه تسلیحات ایران از بازار آزاد، تلاش چشمگیری به عمل آورد. موج دستگیریها، بازداشت و زندانی اعضای حدود 21 شبکه قاچاق اسلحه، حکایت از این امر داشت که امریکا در صدد بوده است تا با بستن کانالهای دستیابی ایران به تسلیحات مورد نیاز و غیر پیشرفته، از آن به عنوان امکانی جهت اهداف خود بهرهبرداری کند. (2).
بدین ترتیب، نیازمندی امریکا به ایجاد ارتباط با ایران، با ارسال محدود سلاح به ایران از خرداد 1364 تا اسفند همان سال شکل گرفت. پس از آن، امریکا کوشید ارتباط مستقیم با ایران برقرار کرده و واسطهها را حذف کند. تلاش امریکا برای حذف هر گونه واسطه و برداشتن گام بزرگتر، موجب سفر مک فارلین به ایران شد. سرانجام در چهارم خرداد 1365 هواپیمای حامل مک فارلین و همراهانش در تهران به زمین نشست. طی سه روز اقامت
مک فارلین و همراهانش در ایران، مذاکراتی با رابطین ایرانی صورت گرفت، اما نتیجه روشنی در پی نداشت.
مک فارلین با درک عدم موفقیت، تأسف خود را به طرف ایرانی مذاکره کننده اظهار داشت و با بیان این که فرصت گرانبهایی از دست رفت[!]، ناموفق به امریکا بازگشت. (1).
در پی اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی، رییس وقت مجلس شورای اسلامی - در سالگرد تصرف سفارت امریکا - در افشای سفر مک فارلین، کاخ سفید با بحران سیاسی کم سابقهای رو به رو شد؛ زیرا هر آنچه را که ریگان به عنوان انگیزه تماس با جمهوری اسلامی مطرح میساخت، با شکل خاصی که ایران در این دیپلماسی انقلابی به کار بست، ضعف امریکا در برخورد با مسایل جهانی تلقی شد و تیر هدفهایی که ریگان با قصد کاهش فشار جو داخلی و سرخوردگی سیاست امریکا در صحنه بینالمللی مطرح کرده بود، موجب تشدید بحران شد. حتی اگر ریگان میتوانست با هر کوششی وانمود کند که از نماینده کاخ سفید در ایران استقبال به عمل آمده است، اعزام یک عنصر برجسته به ایران، بیانگر ضعف امریکا و انفعال این کشور در برابر ملت و رهبری انقلاب اسلامی تلقی میشد. زیرا برای تمام ناظران سیاسی مشخص بود که چنین تلاشی در این سطح، به مراتب فراتر از اقدام در جهت آزادی گروگانهای امریکایی در لبنان بوده است و این تلاش به عنوان قدمی آشتی جویانه در ارتباط با یک انقلاب ارزیابی میشد و دقیقا با همین برداشت، مسئله بیاعتباری سیاستهای منطقهای امریکا در روابط با متحدان منطقهاش، قوت گرفت.
وقوع ماجرای مک فارلین، لطمه شدیدی به اعتبار امریکا در صحنه سیاست بینالملل وارد ساخت و جوی آکنده از بیاعتمادی و سوء ظن بین این کشور با کشورهای عرب منطقه خلیج فارس و به خصوص کشور عراق به وجود آورد. مقامات عراق به طور رسمی این سیاست امریکا را محکوم کرده و آن را نقض بیطرفی و معارض با نقش این قدرت بزرگ در حفظ امنیت و صلح بینالمللی اعلام کردند. عراقیها همچنین امریکا را متهم کردند که در عملیات والفجر 8 و از دست دادن فاو، اطلاعات گمراه کنندهای به آنها داده است. اقدام دیگر عراق در این برهه، نزدیکی هر چه بیشتر به شوروی بود.
در این حال، اتحاد جماهیر شوروی از شرایط موجود نهایت بهرهبرداری را کرد و با ارسال سلاح به عراق، روابط خود را با متحد دیرینهاش بهبود بخشید. این روابط به سطح بسیار مطلوبی افزایش یافت به گونهای که در پی حمایت شوروی از فشار عراق بر ایران در جنگ شهرها، دوره سختی بر ایران گذشت. در این مقطع، به ویژه عملیاتهای کربلای 4 و 5،
1) 243. دفتر سیاسی سپاه پاسداران، خط توطئه در ششمین و هفتمین سال جنگ، تهران، 1366، ص 112.
منابع تأمین برق کشور، مناطق مسکونی و مراکز صنعتی و اقتصادی کشور به شکل گستردهای در معرض بمباران و پرتاب موشکهای عراقی قرار گرفت. این فشار، به لحاظ این که ایران در سیاست خارجی امریکا در منطقه، تشتت و سردرگمی ایجاد کرده بود، مورد استقبال ایالات متحده نیز قرار گرفت.
امریکا تلاش فوقالعادهای به عمل آورد که چالش داخلی و خارجی ناشی از ماجرای مک فارلین را به حداقل کاهش دهد. جهت دستیابی به این هدف، در صحنه جنگ با دادن اطلاعات استراتژیک به عراق سعی کرد روابط خود با عراق را به شکل سابق بازگردانده و از گسستگی بیشتر این روابط جلوگیری کند. مهمترین اقدام امریکا در این زمینه، آگاه کردن مقامات عراقی از منطقه مورد نظر ایران برای عملیات کربلای 4 و جزئیات مانور آن بود.
علاوه بر این امریکاییها اطلاعات با ارزشی در جریان جنگ شهرها و حملات هوایی عراق به منابع برق و صنعتی کشور در اختیار عراق قرار دادند. این تلاشها به ویژه موفقیت عراق در عقب راندن رزمندگان اسلام در عملیات کربلای 4 که به میزان قابل ملاحظهای اطلاعات امریکاییها درآن نقش داشت و در صورت شکست عراق، به احتمال زیاد، این رژیم در بنبست سیاسی - نظامی بیسابقهای گرفتار میشد، موجب نزدیکی و بهبود نسبی روابط عراق و امریکا شد. گرچه پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات کربلای 5 یک بار دیگر سوء ظن عراقیها را برانگیخت و آنها تصور کردند امریکا، یک بارد یگر آنها را فریب داده است، از این رو بار دیگر در روابط بین دو کشور چالش ایجاد شد.
اقدام دیگر امریکا برای کاهش فشار، متهم کردن مسئولان جمهوری اسلامی به ملاقات با مک فارلین بود. آنها کوشیدند ثابت کنند که مسئولان نظام با فرستاده ویژه ریگان ملاقات کردهاند، اما در این زمینه موفقیتی به دست نیاوردند زیرا حتی نام مسئولان ملاقات کننده نیز قابل ارائه نبود. و بالاخره آن گاه که با موضعگیری قاطع امام خمینی (ره) مواجه شدند، با طرح مسائلی «چون اسرائیل از دلالان فروش سلاحهای امریکایی به ایران 30 میلیون دلار سود برده است» و یا این که «امریکا پول فروش سلاحهای فروخته شده به ایران را به حساب ضد انقلابیون نیکار گوئه گذارده است» سعی کردند تا چهره انقلاب اسلامی ایران را در برابر امریکا مخدوش کنند.
مزید بر این، اقدام دیگر امریکا، اعزام هیئتهای دیپلماتیک به کشورهای عربی منطقه خلیج فارس بود تا از این طریق و با توجیه اقدام انجام شده، به آنها دلگرمی داده و حمایت کاخ سفید از این کشورها را دوباره اعلام کند. زیرا پس از افشای ماجرا، شیوخ عرب
خلیج فارس، دچار ابهام و حیرت شده بودند. آنها مشاهده کردند که امریکا برای منافع خود حاضر است متحدان دیرینه خود را در برابر ایران، قربانی کند.
بدین ترتیب، ماجرای مک فارلین به دلیل هوشیاری امام خمینی (ره) به یک پیروزی بزرگ برای جمهوری اسلامی تبدیل شد. و در مقابل، امریکا در باتلاقی فرو رفت که پیآمدهای منفی بسیاری در روابط سیاسی این کشور با کشورهای دیگر به جای گذاشت و اعتبار ایالات متحده را مخدوش ساخت.
این اقدام به طور خاص در رابطه با جنگ ایران و عراق، موجب شکاف سیاسی میان امریکا با عراق و کشورهای عرب منطقه شد.
با آن که عملیات والفجر 9 اندکی بعد از عملیات والفجر 8 انجام شد، اما پیش از این، تصمیم به انجام این عملیات در منطقه شمال سلیمانیه مطرح بود. حدود تابستان 1364 منطقه عمومی چوارتا مورد توجه فرماندهان قرار گرفت و پس از انجام گفت و گو و بررسیها درباره آن، مقرر شد، در شهریور 1364 در آن منطقه عملیات انجام شود. اما کمبود توان (با تأکید بر نیروی انسانی) و گستردگی زمین منطقه و پیوستگی ارتفاعات مهم آن به یکدیگر مانع از انجام عملیات در شهریور ماه شد. پس از پشت سر گذاردن این مقطع بار دیگر در تصمیمی نه چندان قطعی مقرر شد این عملیات در بهار 1365 انجام شود. اما با گذشت زمان، دیدگاهها (عمدتا دیدگاه فرمانده سپاه) تغییر کرد و در پی اطلاعات و اخباری که قرارگاه نجف 3 (به فرماندهی برادر شهید غلامرضا صالحی) به فرمانده سپاه ارائه داد، وی مصمم شد که در فصل زمستان عملیات والفجر 9 انجام شود. وی عنوان میکرد:
«در غرب، دو سال از زمان عقب هستیم و باید آن را جبران کنیم.» (1).
از این رو، مقدمات عملیات بهار باید در زمستان فراهم میشد؛ زیرا با توجه به کمبود و ضعف توان و سازمان رزم خودی، عملیات در زمستان به توان کمتری نیاز داشت. و از طرف دیگر، دشمن به طور جدی در جنوب درگیر بود. در هر صورت، مسئله کمبود توان خودی همچنان مطرح بود.
سرانجام، فرمانده سپاه تصمیم قطعی خود را مبنی بر انجام عملیات زمستانی در شمال سلیمانیه، اعلام کرد. اما گزارش فرمانده قرارگاه نجف در مورد میزان پیشرفت کار، حاکی از
1) 244. مأخذ 90، ص 91.
آن بود که به دلیل وجود مشکلات جوی کار خیلی کند پیش میرود. حتی عنوان شد که یکی از نیروهای شناسایی یخ زده است. (1)از این رو، علیرغم آن که در نظر بود عملیاتهای والفجر 8 و والفجر 9 هم زمان انجام شوند، ولی پیش بینی میشد که این دو عملیات با فاصله 10 روز از یکدیگر، انجام بگیرند. (2)و بالاخره، با فاصله 14 روز پس از والفجر 8، عملیات والفجر 9 آغاز شد.
عملیات والفجر 9 در چارچوب استراتژی عملیات محدود (یا متوسط) طراحی شد. هدفهای این عملیات، آماده سازی عقبه، ایجاد زمینههای لازم برای ادامه عملیات در بهار آینده (سال 1365) و نزدیک شدن به هدف اصلی بود. آماده سازی عقبه این امکان را به وجود میآورد که عملیاتهای بزرگ در جبهه شمال طراحی شود. زیرا عدم آمادگی عقبه همواره یکی از موانع اصلی انجام عملیات بزرگ در آن جبهه به شمار میرفت. آخرین و مهمترین دلیل انجام عملیات در این منطقه (در سطح کلان) تجزیه دشمن در جریان عملیات والفجر 8 بود. این عامل، نقش بسیار مهمی در تسریع انجام عملیات والفجر 9 داشت و به دلیل پیش بینی فشارهای دشمن در جنوب، در نظر بود حتما در منطقهای که فاصله مکانی زیادی با جبهه فاو داشته باشد، عملیات دیگری صورت بگیرد تا دشمن با مشاهده از دست دادن مواضع مهم در آن محور، برخی یگانهای مستقر در جنوب را به آن منطقه منتقل کند. این مسئله با شروع عملیات فاو و آغاز فشارهای پر حجم دشمن، تشدید شد. از این رو، انجام عملیات والفجر 9 ضرورت بیشتری پیدا کرد. این عملیات دارای هدفهای منطقهای در غرب کشور نیز بود.
وجود ارتفاعات استراتژیک منطقه، همچون گامو، ناصر، کچل پیر، سارسیر و کاتو، اهمیت زیادی داشتند که تسلط رزمندگان اسلام بر هریک از آنها، موجب تسلط بر بخشی از منطقه میشد. (3)افزون بر این، محدود کردن عملیات ضد انقلاب و منافقین در آن منطقه یکی دیگر از هدفهای جانبی عملیات والفجر 9 به شمار میرفت.
منطقه عمومی والفجر 9 با دو جاده از دهانه دره شیلر و منطقه چومان به شهرهای مریوان و بانه متصل میشود. این منطقه، کوهستانی و صعب العبور است؛ دارای زمستانی
سخت و قلل برفگیر میباشد که تا مدتی پس از بهار نیز برفها باقی هستند. این منطقه کوهستانی به سه قسمت شمالی، میانی و جنوبی تقسیم شده است.
بلندترین ارتفاعات منطقه، کچل پیر، ناصر و گامو هستند. ارتفاعات شاخ کوهان به همراه دو ارتفاع کجل و ناصر، مهمترین ارتفاعات جنوب منطقه به شمار میروند. گامو، رت، هزار کانیان، سور کوه و حلون، مهمترین ارتفاعات محور شمال هستند و ارتفاعات موبرا و ماماخلان، پلنگ سور، و سارسیر در محور میانی قرار دارند.
منطقه دارای سه تنگه است: 1- تنگه کاتو واقع در بین ارتفاعات کچل پیر و کاتو؛ 2- تنگهای واقع در میان ارتفاعات موبرا و پلنگ سور؛ 3- تنگهای واقع در کنار رودخانه گوگ سور.
رودخانهای اصلی این منطقه زاب صغیر و گوگ سور هستند که به ترتیب از شیبر و قزلچه، سرچشمه میگیرند و منطقه را به سه محور میانی، شمالی و جنوبی تقسیم میکنند.
شهر چوارتا مهمترین و شاخصترین موقعیت در منطقه است. شهر قلعه چولان و شهر ماووت نیز در این منطقه جلب توجه میکنند.
مهمترین موقعیت منطقه پس از چوارتا، ارتفاع مارسیه است که مانند چهارراهی، از آن نقطه به هر طرف میتوان مانور کرد. (1).
انجام عملیات فاو در جبهه جنوب توان بسیار زیادی از ارتش عراق را مصروف خود کرد، لذا، در جبهه غرب، عراق بیشتر نیروهای ثابت آن منطقه و گاهی، نیروهایی که فاقد کیفیت رزمی در جنوب بودند در خط و احتیاط نگه میداشت. همچنان که جبهه خودی نیز در چنین مواقعی، یگانهای فرعی خود را در غرب مستقر میکرد.
علاوه بر این، به دلیل ضربه جبران ناپذیری که عراق در فاو متحمل شد، تا جایی که امکان داشت، اکثر یگانهایش را از منطقه غرب به جنوب منتقل کرد و به طور کلی میتوان گفت، نیروی چندانی در منطقه غرب وجود نداشت. ضمن آن که عملیات ایران در آن جبهه را نوعی فریب و یا به قصد تجزیه خود میدانست.
منطقه عملیاتی والفجر 9 در مسئولیت سپاه یکم عراق قرار داشت. سپاه یکم در میان سپاههای عراق دو مأموریتی بود؛ زیرا هم برای درگیریهای داخلی کردستان عراق وارد عمل میشد و هم برای درگیری مرزی میبایستی آمادگی عمل میداشت. به همین دلیل
1) 248. مأخذ 67، صص 15 - 18.
سازمان آن از ویژگی خاص برخوردار بود و از یگانهای کماندویی مستقلی تشکیل شده بود تا برای هر دو نوع مأموریت آمادگی داشته باشد. (1).
سه لشکر 24، 27 و 34 یگانهای سازمانی سپاه یکم عراق بودند. لشکر 24 در قلعه دیزه، لشکر 27 در دربندیخان و لشکر 34 در منطقه عملیاتی والفجر 9 مستقر بودند. این لشکر تیپهای 105 و 504 را در اختیار داشت. تیپ 105 در منطقه عمومی کاتو و تیپ 504 در منطقه عمومی چوارتا استقرار داشتند. همچنین، یک گردان کماندویی روی ارتفاعات کوهان بود که دو دسته از آن در خط حضور داشتند و دو گردان تقویت نیز روی ارتفاعات ناصر بودند و روی ارتفاع کچل پیر نیرویی از دشمن حضور نداشت. تیپ 155 دشمن نیز در منطقه مستقر بود. در مجموع، استعداد عراق در منطقه عملیاتی، سه تیپ منها بود که یک گردان زرهی و یک گردان کماندویی لشکر 27 در احتیاط بودند. علاوه بر این، عراق پس از شروع عملیات، با نیروهای کماندویی لشکرهای 20،24، 27 منطقه را تقویت کرد.
علیرغم عدم حضور جدی دشمن در منطقه، خطوط دفاعی آن، دارای موانع و استحکامات لازم بود، به گونهای که برخی فرماندهان از وجود چنین موانعی اظهار شگفتی میکردند. (2).
منطقه انتخاب شده برای عملیات واجد پیوستگی جغرافیایی بود، به گونهای که بر روی یک مجموعه از ارتفاعات میبایست به طور هم زمان در یک حمله (با مراحل درگیری) عملیات صورت میگرفت، که این مسئله با توان و استعداد سازمان رزم جبهه خودی تعارض داشت؛ از یک طرف انجام عملیات برای تجزیه دشمن از جنوب نیازمند قابلیت لازم و حداقل تهدید برای دشمن بود و از طرف دیگر، برای دست یافتن به این مقصود، توان موجودی کافی نبود. به هر صورت، پس از بحث و گفت و گوهای فراوان و ارائه نظرات فرماندهان یگانهای سازمانی سپاه در غرب که دارای تجربه زیاد در آن جبهه بودند، مقرر شد، در منطقه عمومی چوارتا، بسن و گامو عملیات انجام شود. این منطقه به دو بخش تقسیم شد: بخش اول از محور شیلات با هدف تصرف از ارتفاعات منطقه عمومی چوارتا و بخش دوم از محور هزار قله (ارتفاعات حلوان) با هدف تصرف مواضع دشمن در دامنه شرقی گامو و الحاق با نیروهای خودی روی ارتفاع بسن.
در سمت راست از محور بانه، فلش حمله، از روستای چومان تا بسن بود. هدف آن بود که روستای چومان از ضد انقلاب پاک سازی شود و بعد از احداث پل بر روی رودخانه مرزی، پایگاه دشمن روی ارتفاع بسن تصرف شده و در آنجا خط پدافندی تشکیل شود. (1).
این طرح با توان موجود تناسب نداشت، بدین خاطر بار دیگر، درباره آن بحثهای زیادی شد و سرانجام با تعدیلی که صورت گرفت، طرح مانور عملیات به شرح زیر تعیین گردید:
در مرحله اول، روی ارتفاعات کوخ نم نم تا شاخ کوهان عمل میشد که نهایت پیشروی در سمت راست کوخ نم نم بود. فلش اصلی؛ تصرف ارتفاعات موبرا، ماماخلان و پلنگه سور بود. دو جناح چپ قله ناصر و یالهای شاخ کوهان نیز به عنوان حداکثر پیشروی مشخص شدند. در مرحله دوم، جناح راست عملیات میبایستی هم آهنگ با فلش اصلی به سمت ارتفاع سارسیر، برای تأمین جناح عملیات پیشروی کرده و پس از پاکسازی دشمن و تثبیت منطقه، به پدافند بپردازد. فرض اصلی برای موفقیت جناح راست آن بود که روستای چومان از ضد انقلاب پاکسازی شده و یگان عمل کننده به طرف ارتفاع بسن پیشروی کند. فلش اصلی عملیات پس از تصرف پلنگه سور، آزاد ساختن ارتفاع سارسیر بود. (2).
مسئولیت انجام عملیات به قرارگاه نجف (سپاه) واگذار شد که این قرارگاه با استعداد پنج تیپ و یک گردان عملیات والفجر 9 را آغاز کرد.
عملیات والفجر 9، در پنجم اسفند 1364 ساعت 23:47 با اعلام رز به وسیله فرمانده قرارگاه نجف، برادر مصطفی ایزدی شروع شد. جناح چپ و راست به سرعت مأموریت خود را انجام دادند و عملکرد محور وسط نیز آن گونه که گزارش میشد، امیدوار کننده بود.
در جناح راست دو مأموریت اصلی وجود داشت: 1- اجرای عملیات در منطقه چومان؛ 2- پیشروی از هزار قله به سوی کوخ نم نم. مأموریت اول به دلیل وسعت منطقه و حضور ضد انقلاب و نیز عدم اجرای هم آهنگیهای لازم انجام نشد، اما مأموریت دوم بدون هیچ گونه حادثهای صورت گرفت و یگان عمل کننده ضمن تصرف کوخ نم نم، مأموریت ایذایی خود را در شمال ارتفاع موبرا انجام داد.
در جناح چپ، در سمت ارتفاع ناصر، نیروها خیلی زود به هدف دست یافتند. این جناح با آن که صخرهای و دارای پرتگاه بود و دشمن نیز دور تا دور پایگاه نگهبان گذارده و بر تنها راه بالا رفتن روی صخرهها تیربار قرار داده بود، اما با کارآمدی قابل تحسین تیپ 57 ابوالفضل
(رزمندگان لرستان) تصرف شد. پس از آن، این یگان یال ارتفاع ناصر را تصرف کرد و با حضور نیروهای خودی بر روی یالهای مشرف بر ماماخلان، دشمن مجبور به تخلیه آنجا شدند. در محور کوهان، به دلیل وسعت کمتر منطقه و عدم حضور جدی دشمن، تا ساعت 4:30 صبح تمام هدفها تصرف شد.
در محور اصلی (وسط) میبایست در مرحله اول، دو ارتفاع مهم موبرا و ماماخلان تصرف شود. و محور موبرا به دو محور تقسیم شد که یکی از محورها بدون مشکل خاصی آزاد شد، اما آزادسازی بخشی از محور دوم با مقاومت دشمن رو به رو شد و تا ساعت 1:30 نیمه شب به درازا کشید. با ادامه حمله در روز بعد، قله اصلی این ارتفاع نیز به تصرف در آمد. در محور ماماخلان کار نیروها قدری مشکل شد و تصرف این ارتفاع تا صبح روز بعد ادامه یافت، و بالاخره با تعویض فرمانده آن محور و تقویت نیروها، ماماخلان سقوط کرد. اما نیروها نسبت به ایجاد خط پدافند و تثبیت آن سستی میکردند و از طرف دیگر، فرماندهی عملیات نیز با توجه به عدم حضور دشمن و امکان ادامه عملیات و دستیابی به هدفهای مهم منطقه، مصمم به ادامه پیشروی بود. (1)به گونهای که وقتی اوضاع به برادر محسن رضایی در جنوب گزارش شد، ایشان گفت:
«اگر دو تیپ یا لشکر در دست داشتیم، الان میتوانستیم تا سلیمانه برویم.»
برادر ایزدی فرمانده قرارگاه نجف نیز چنین گفت:
«اگر به ما نیرو برسانند، میتوانیم خودمان را روی ارتفاعات سلیمانیه برسانیم.» (2).
به هر ترتیب، برای ادامه عملیات، به نیروی جدید و بیشتری نیاز بود و از سوی دیگر، با نیروی جدید حفظ منطقه تصرف شده میسر نبود. به این دلیل، پس از آن که فشارهای دشمن در جبهه فاو کمی فروکش کرد، تصمیم گرفته شد یک یا دو یگان از این منطقه به غرب منتقل شود اما احساس خطر جدی نسبت به تهدید فاو فرماندهی را وادار کرد که با احتیاط و دوراندیشی بیشتری تصمیم بگیرد. از این رو، ابتدا قرار شد دو یگان از جنوب به غرب بروند اما پس از بحث و گفت و گوی بیشتر، این مسئله منتفی شد. در پی این تصمیم، برادر ایزدی، فرمانده قرارگاه نجف پیشنهاد کرد که از نیروی ارتش استفاده شود. این پیشنهاد از طریق فرمانده کل سپاه به آقای هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ منتقل شد و سرهنگ صیاد شیرازی، فرمانده نیروی زمینی ارتش نیز بنا به دستور فرمانده جنگ به منطقه عملیاتی والفجر 9 رفت و پس از صحبت با فرماندهان سپاه تصمیم گرفت یگانهایی از ارتش را به کمک آن جبهه بفرستد.
وضعیت جوی و سرمای طاقتفرسا، مسئله دیگری بود که تلاش وافری برای غلبه بر آن به عمل آمد. به دلیل نبود امکانات کافی، بسیجیها از سرما رنج میبردند و برای گرم کردن آنها تنها 1300 دست لباس گرم در دسترس بود. (1).
در ادامه عملیات، مطابق طرح مانور باید ارتفاع پلنگه سور تصرف میشد اما نیرویی که برای این منظور در نظر گرفته شده بود، در جریان تصرف ارتفاعات موبرا و ماماخلان به کار رفته بود. به تبع این وضع، امکان تصرف ارتفاع سارسیر نیز وجود نداشت. با تلاش زیاد و گردآوری توان موجود، مقرر شد که تیپ 110 شهید بروجردی روی ارتفاع پلنگه سور وارد عمل شود و آن را به طور کامل تصرف کند. (2).
در مرحله دوم با توجه به موقعیت مرحله اول، فرماندهان سپاه مصمم بودند در هر صورت عملیات متوقف نشود. اما کمبود نفرات مانع بزرگی بود. به هر تقدیر علیرغم آن که طبق طرح در مرحله دوم میبایست برای تصرف ارتفاع سارسیر عمل میشد، با صلاح دید فرمانده قرارگاه نجف تصمیم گرفته شد روی ارتفاع کاتو عملیات انجام گیرد.
قله ارتفاع کاتو با سقوط یکی دو سنگر دشمن به سرعت تصرف شد و پس از آن نیروها میبایست به دامنه آن سرازیر شده و با تسلط بر جاده قلعه چولان - کاتو، امکان استفاده دشمن از این جاده را سلب میکردند.
با روشن شدن هوا، دشمن به تدریج، نیرو وارد منطقه کرد و با اجرای آتش موجب شد نیروهای خودی کم کم از این ارتفاع عقب نشینی کنند. دشمن در این حال توانست نیمی از قله را تصرف کند. این وضع موجب شد فرماندهان به فکر تثبیت مواضع به دست آمده افتاده و از پیشروی بیشتر خودداری کنند. به این دلیل، جلسهای تشکیل شد و خطهای پدافندی برای تثبیت و حفظ به این شرح به یگانها سپرده شد:
خط کاتو به تیپ 155 ویژه شهداء؛ خط ناصر به تیپ 57 ابوالفضل (ع)؛ خط شاخ کوهان به تیپ 29 نبی اکرم (ص)؛ خط شیر ویژه و پلنگه سور به تیپ 110 شهید بروجردی؛ خط موبرا به تیپ 105 قدس؛ خط کوخ نم نم به گردان تکاور لشکر64؛ (3)تشکیل خط دوم پدافندی بر روی ارتفاع موبرا به لشکر 28 نیروی زمینی ارتش و همچنین تشکیل خط دوم پدافندی بر ماماخلان.
پس از آن که منطقه حالت تثبیت و آرامش به خود گرفت، قرارگاه نجف طرح تصرف ارتفاع کچل پیر را پیگیری کرد. اهمیت این ارتفاع از تمام ارتفاعات منطقه بسیار بیشتر بود و اشغال آن جا پای مناسبی برای ادامه عملیات به شمار میرفت.
با موفقیتی که به دست آمده بود، در واقع، مانعی برای رسیدن به سلیمانیه وجود نداشت و نیروهای خودی به سادگی میتوانستند تا ارتفاعات «ازمر»، که مشرف به شهر سلیمانیه است، پیشروی کنند. به بیان دیگر، با سقوط خط پدافندی عراق روی ارتفاعات موبرا و ماماخلان، خط دفاعی شرق سلیمانیه فرو ریخته بود و در صورت حضور قوی نیروهای خودی روی ارتفاع کاتو و عقبه دشمن در دسترس قرار میگرفت و با تکمیل هدفهای تصرف شده بر روی ارتفاع کاتو و تصرف ارتفاع سارسیر، این جبهه به طور کامل سقوط میکرد و تا سلیمانیه هیچ مانع نظامی وجود نداشت. تصرف ازمر و اشراف به شهر سلیمانیه، در شرایطی که شهر فاو به دست رزمندگان اسلام سقوط کرده بود، بسیار مهم و استراتژیک تلقی میشد. برای این منظور، علاوه بر تواناییهای کلی و تجهیزاتی، تأمین نیرو در قالب تیپ و لشکر، مهمترین مسئله بود. از این رو، از ارتش خواسته شد که جدیتر وارد صحنه شود و آنها نیز پذیرفتند، ما اصرار داشتند که فعالیتها، مانند عملیات فتحالمبین به صورت مشترک با سپاه عمل شود، این مسئله موجب از دست رفتن زمان شده بود. بنابراین، سپاه برای سرعت در انجام عملیات تکمیلی در منطقه والفجر 9 بار دیگر امکان آزاد کردن یکی دو یگان از جنوب را مطرح کرد و حتی فرماندهان لشکر نصر و تیپ امام حسن (ع) را برای شناسایی و بررسی به آن منطقه اعزام داشت اما بار دیگر نگرانی از تهدید جبهه فاو موجب انصراف از این تصمیم شد. بدین ترتیب، چگونگی کمک برادران ارتش دوباره مطرح گردید، و پس از برگزاری جلسات تصمیمگیری، مقرر شد ارتش در تثبیت ارتفاع کاتو و کمک به خط پدافندی در محورهای دیگر، و آزادسازی سارسسیر مشارکت کند. در 14 اسفند 1364 تیپ 3 لشکر 77 ارتش، خط موبرا و پلنگه سور را تحویل گرفت و یک گردان از لشکر 28 نیز خط سد کننده موبرا را در اختیار گرفت. همچنین، در این تاریخ خط کوخ نم نم در دست گردان تکاور لشکر 64 ارتش جمهوری اسلامی و یک گردن جندالله از سپاه بود. مسئولیت خط کاتو نیز به تیپ ویژه شهداء سپرده شد و تیپ 57 ابوالفضل (ع) هم خط کچل پیر - ناصر را در اختیار گرفت. تیپ نبی اکرم نیز در خط کوهان مستقر شد.
در حالی که جبهه خودی ضمن تثبیت اوضاع، برای آینده برنامهریزی میکرد، دشمن به ارتفاع کچل پیر حملهور شد و آن را تصرف کرد که بلافاصله در حمله بعدی عقب رانده شد. اما با حمله مجدد دشمن که با تقویت نیرو و حجم آتش همراه بود، این ارتفاع سقوط کرد و در ادامه این حمله، ارتفاع ناصر نیز به دست دشمن افتاد. از این پس، به مدت یک هفته تحرک دشمن متوقف شد و برنامه تثبیت در دستور کار قرار گرفت.
در ادامه عملیات، به دلیل کاهش چشمگیر توان سپاه، منطقه عملیاتی به نیروی زمینی ارتش تحویل گردید. و مقرر شد نیروهای سپاهی همچنان در خط بمانند تا سبب تقویت خطها شوند. این نیروها عبارت بودند از؛ تیپ قدس، تیپ شهید بروجردی و تیپ نبی اکرم که به ترتیب در خط موبرا، پلنگه سور و سمت چپ ماماخلان هر یک با یک گروهان تحت امر نیروی زمینی ارتش قرار گرفتند و در مقابل، نیروی زمینی ارتش متعهد شد پس از یک فرصت 24 ساعته (که دشمن حمله نکند) منطقه را به طور کامل تثبیت کند. به این ترتیب، در روزهای بعد یگانهای ارتش با افزایش نیروهای خود در خط، یگانهای سپاه را آزاد کردند مگر در برخی مناطق که حدود دو دسته در محورها باقی ماندند.
پس از هشت روز توقف، عراق بار دیگر حملات خود را از سر گرفت و در حالی که منطقه به طور کامل تثبیت نشده بود و نابسامانی زیادی به چشم میخورد، توانست مواضع از دست داده را باز ستاند.
اهمیت فوقالعاده منطقه عملیاتی والفجر 8 از نظر سیاسی و نظامی برای ایران و عراق، و همچنین وضعیت نامناسب خطوط، پدافندی خودی دراین منطقه، علیرغم گذشت بیش از دو ماه از تصرف فاو به دلیل فرسایش توان خودی از لحاظ نیرو و مهندسی و دیگر امکانات، ایجاب میکرد، برای حل این مسائل تصمیماتی اتخاذ شود، لذا پس از روزها بحث و بررسی، عملیات تکمیلی با هدف ترمیم و تثبیت خط پدافندی، آزاد شدن یگانها و انهدام نیروی دشمن طرحریزی شد.
از مهمترین مشکلات موجود در منطقه والفجر 8، پس از فروکش کردن پاتکهای مداوم و سنگین دشمن، وضعیت نامناسب، شکننده و پیچیده خط پدافندی بود. به گونهای که هر لحظه امکان شکسته شدن خط وجود داشت، همانطور که در چند حمله چنین شده بود. از سوی دیگر، به دلیل نزدیکی خط خودی و دشمن، به ویژه در منطقه کارخانه نمک و عدم امکان به کارگیری دستگاههای مهندسی، تحکیم خطوط میسر نبود و شرایط موجود هم با زحمات طاقت فرسای رزمندگان و با بیل و کلنگ و با استفاده از گونیهای خاک فراهم
شده بود که آن هم دوام و استحکامی نداشت و با اجرای آتش دشمن در دو سه روز از بین میرفت، به طوری که نیروهای پدافند کننده همیشه در حال ترمیم خطوط خود بودند. علاوه بر این، چنین وضعیتی آسیبها و تلفات بسیاری را بر نیروهای پدافند کننده وارد میکرد. به عنوان نمونه، احمد کاظمی فرمانده لشکر 8 نجف در تشریح وضعیت خط این لشکر، به فرمانده نیروی زمینی سپاه گفت:
«این گوشه (محل تقاطع خط و جاده استراتژیک) هر سه روز یک بار ور میافتد (نابود میشود)، از خاکریز و سنگر (گرفته تا) فرمانده و بی سیمچی و دیدهبانی، همهاش از بین میرود، دوباره درست میکنیم. (دشمن) با موشک و خمپاره میزند...، اصلا اینجا نمیشود ایستاد.» (1).
لذا، ضرورت رفع این مسائل، رفع مشکلات تردد از عقبه به خطوط پدافندی و تدارک رسانی به رزمندگان و همچنین و لزوم دست یابی به خط پدافندی مستحکم و خدشه ناپذیر، در سر لوحه طراحی عملیاتی در این منطقه قرار گرفت.
از آغاز عملیات والفجر 8، همه یگانهای سپاه درگیر عملیات و پدافند منطقه فاو بودند. ضرورت تداوم جنگ ایجاب میکرد که دست کم تعدادی از آنها آزاد شده تا زمینه آماده سازی عملیاتهای بعدی فراهم شود. اما با توجه با حساسیت خطهای پدافندی فاو، این امر میسر نبود مگر آن که خطوط پدافندی به گونهای ترمیم و تثبیت شوند که صرفهجویی در نیرو و امکانات، میسر باشد. لذا، در طرحریزی عملیات تکمیلی تلاش شد، خط پدافندی به گونهای انتخاب شود که با انداختن آب جلوی آن و به کارگیری سلاحهای پدافندی، نیرو و یگان کمتری مورد نیاز باشد.
دشمن از اوایل سال 1365 در سراسر جبهههای دست به تحرک زد و به برخی از خطوط پدافندی حمله کرد. پیش بینی میشد، چنانچه عملیاتی انجام گیرد، توان دشمن بر اثر انهدام کاهش یابد. لذا، یکی از هدفهایی که در طرحریزی عملیات تکمیلی مورد توجه قرار گرفت، انهدام و زمینگیر کردن نیروهای دشمن بود.
آقای شمخانی، فرمانده نیروی زمینی سپاه در جلسهای با فرماندهان برخی یگانها، اهداف عملیات در این منطقه را، چنین بیان کرد:
«برادران بدون هیچ گونه ابهام و تردید بیاییم نیروی پیاده دشمن را درگیر کنیم، چون اکثر یگانهایی که مقابل ماست (در منطقه والفجر 8) نیروی پیاده دشمن است و اکثر جاهایی که
1) 258. مأخذ 67، صص 109 - 110.
دشمن دارد پاتک میکند، همهاش باز هم نیروی پیاده است. بتوانیم این نیرو را مقداری زمینگیر کنیم، زمان به دست بیاوریم، برای این که عملیات اساسی خودمان را انجام دهیم. توکل کنید و... محکم پیگیری کنید تا بتوانیم ان شاء الله تلافی جزیره (1)را اینجا بکنیم و همین که خط پدافندی مناسبتری برای وضعیت آینده خودمان داشته باشیم که آب را بتوانیم رها کنیم و با آزاد سازی یگانهایی که میتوانند جاهای دیگر عمل کنند، برای عملیات بعدی خودمان را آماده کنیم.» (2).
بحث عملیات تکمیلی در منطقه والفجر 8، پس از دستیابی نسبی به اهداف این عملیات و پس از توقف عملیات در نقاطی که مشکلات پدافندی در پی داشت، (حدود دو ماه قبل از انجام عملیات تکمیلی) آغاز شد. در این باره، در جلسه 10 اسفند 1364 قرارگاه خاتم، آقای عزیز جعفری گفت:
«خط فعلی قابل مقاومت نیست، خط ما در کارخانه نمک باید جلوتر از سه راهی مربعی (چهار ضلع شرق کارخانه نمک) باشد. و غیر از این خط، داخل کارخانه نمک نمیتوان ایستاد و باید خط رو به روی ضلع جنوبی به امالقصر بایستیم یعنی از خط فعلی عقب بیاییم.»
اما برادر رحیم صفوی میگفت:
«اگر ما عقب بیاییم و دشمن از کارخانه نمک بیرون بیاید، فشار میآورد.»
برادر غلامعلی رشید نیز گفت:
«این طور که برادران میگویند، زمین داخل کارخانه گل و لای است که نمیشود روی آن ایستاد، با این توصیفی که از خط میکنند، اینجا را از دست خواهند داد، یا باید بروند جلوتر از سه راهی مربعی و...»
در همین حال برادر محسن رضایی فرمانده سپاه گفت:
«نکته این است که دشمن در اینجا اگر 10 تیپ دیگر هم[در استمرار عملیات] از دست بدهد، باز ادامه میدهد ولی اگر دو تیپ او را[یکجا] منهدم کنیم و ناامید شود دیگر نمیآید... اگر ما از کارخانه نمک عقب بیاییم دشمن امیدوار میشود و ادامه خواهد داد.»
پس از بحث و گفت و گوی فراوان، عملیات محدودی طرحریزی شد که در 11 اسفند 1364 (هنگام عملیات والفجر 8) لشکر 14 امام حسین (ع) و لشکر 31 عاشورا آن را به اجرا در آوردند. در این عملیات، لشکر 14امام حسین (ع) مأموریت داشت که از سمت چپ مربع کارخانه نمک پیشروی کرده وبا پاکسازی خط دشمن، خود را از سه جناح به زاویه شمال غربی این مربع رسانده و بعد از پیمودن 200 تا 300 متر روی ضلع شمالی مربع، خاکریز بزند. لشکر 31 عاشورا نیز مأمور شد جاده شنی را پاکسازی کرده و سیل بند جنوبی مربع را تصرف کند و پیشروی خود را به طرف سیل بند شرقی ادامه داده و با کمک لشکر 8 نجف، بعد از تصرف قرارگاه دشمن در کنار جاده استراتژیک، خط پدافندی ایجاد کند. این عملیات، به دلیل هوشیاری دشمن و آگاهی او از قصد انجام تک و همچنین به کارگیری توان و استعداد اندک، از نیروهای خودی و تلاش ضعیف لشکر 31 عاشورا، بدون نتیجه ماند.
پس از این عملیات، بحث و بررسی در زمینه طرحریزی عملیات تکمیلی، با استفاده از تجربیات به دست آمده در عملیات 11 اسفند 1364 ادامه یافت. علاوه بر آن، به منظور ترمیم تدریجی خطوط و کاهش آسیبپذیری، فعالیتهای مهندسی و همچنین تلاش یگانها ادامه پیدا کرد.
به طور کلی، هدف نهایی عملیات تکمیلی در منطقه والفجر 8 که مورد تأکید بیشتر فرماندهان قرار داشت، رسیدن به کانال دریاچه نمک (در محور جاده امالقصر) و ضلع شمالی دریاچه نمک و امتدد آن تا حاشیه اروند و تشکیل خط پدافندی بود. در جلسه 27 فروردین 1365 نیروی زمینی سپاه، فرماندهان قرارگاهها بر لزوم انجام عملیات برای دستیابی به این خط تأکید کردند. آقای شمخانی ضمن جمعبندی این نظرات و تأیید آنها، درباره معایب و محاسن این عملیات گفت:
«این عملیات یک سری منافع دارد و یک سری بیخاصیتی (معایب)، منافعش این است که 1- ما امکاناتمان همهاش اینجاست، 2- دشمنی که اینجاست خطوط محکم پدافندی ندارد، بنابراین مرحلهای عمل کردن به صرفه است، 13- دشمن دراینجا موضع مدافع دارد، یعنی یک دشمن شکست خورده است، 4- این که سریع میشود عمل کرد، 5- دشمن را از ادامه تحرکاتش باز میدارد، 6- با تکمیل خط میتوان یک خط پدافندی خوبی درست کرد، 7- انهدام خوبی از دشمن میشود. اما عیبش این است که ما آنچه را که منفعت سیاسی و نظامی در منطقه فاو بوده، بردیم یعنی ما اهداف سیاسی - نظامی خودمان را از فاو گرفتهایم، با توجه به اینکه جنگ باید در درون و بیرون ایجاد تحول بکند، این اقدام تحولزا نیست.»
افزون بر این مسائل، لزوم به کارگیری نیروهای بسیجی که به جبهه آمده بودند و همچنین نیاز به زمان برای آماده سازی منطقه عملیاتی، ضرورت انجام عملیات تکمیلی را نشان داد. در ادامه این جلسه، چگونگی انجام عملیات مورد بررسی قرار گرفت. فرماندهان قرارگاههای کربلا و نجف اعتقاد داشتند چنین عملیاتی باید در سه مرحله انجام گیرد. آقای غلامپور، فرمانده قرارگاه کربلا در این مورد گفت:
«هر مرحله یک عملیات قوی است و در مجموع حدود 150 گردان نیرو لازم است؛ 10 تا 15 روز هم باید جواب پاتکهای دشمن را بدهیم.»
آقای غلامعلی رشید نیز ضمن تأیید انجام عملیات در سه مرحله، بر اولویت محور جاده امالقصر تأکید کرد، اما آقای جعفری، فرمانده قرارگاه نجف معتقد بود قبل از این، باید در محور کارخانه نمک و جاده استراتژیک، عملیات انجام شود. این نظر بیشتر مورد توجه قرار گرفت ضمن آن که گفته میشد به منظور تجزیه دشمن و آتش آن به مواضع ب شکل حاشیه اروند نیز باید تک شود. (1).
تأکید بر ضرورت و سرعت در انجام عملیات و آمادگی یگانهای مستقر در منطقه برای انجام تک در جنوب شرقی کارخانه نمک و جاده استراتژیک و همچنین، لزوم ترمیم خط نامناسب در این منطقه، موجب شد، همین منطقه برای عملیات محدود برگزیده شود.
بالاخره در جلسهای که در سوم اردیبهشت 1365 با حضور فرمانده سپاه، فرمانده نیروی زمینی سپاه، فرماندهان قرارگاهها و یگانهای مستقر در منطقه والفجر 8 برگزار شد، انجام عملیات محدود، در محدوده چهار ضلعی (جنوب شرقی دریاچه نمک)، جاده شنی (جنوب و پایینتر از کارخانه نمک) و جاده استراتژیک قطعی شد و زمان شروع عملیات، تاریخ هشتم اردیبهشت 1365 تعیین گردید.
قرارگاههای کربلا و نجف برای انجام این عملیات و قرارگاه نوح برای فریب دشمن انتخاب شدند.
قرارگاه کربلا: مأموریت جناح راست منطقه (جاده البحار، جاده استراتژیک و غرب جاده شنی) به قرارگاه کربلا شامل لشکرهای 8 نجف، 25 کربلا و 41 ثارالله (ع) سپرده شد. لشکر ثارالله (ع) میبایست. روی جاده البحار و دژ غرب این جاده حدود 500 تا 600 متر پیشروی کرده و نیروهای کمین دشمن را منهدم میکرد و با استفاده از مواد منفجره، روی جاده و دژ
1) 261. همان، ص 9.
شکاف ایجاد کرده و در آنجا مستقر میشد. به لشکر 8 نجف، مأموریت پاکسازی و تصرف مقر دشمن در کنار جاده استراتژیک (در حدود یک کیلومتری خط فعلی) واگذار شد.
لشکر 25 کربلا نیز عهدهدار سه مأموریت بود؛ 1- پاکسازی جاده شنی (پایینتر از ضلع جنوبی کارخانه نمک) و الحاق با لشکر 31 عاشورا روی این جاده، 2- پاکسازی زاویه جنوب شرقی کارخانه نمک و حدود 200 متر از دژ جنوبی این کارخانه و الحاق با لشکر 31 عاشورا، 3- پاکسازی حدود یک کیلومتر از دژ شرقی کارخانه نمک و جناح چپ جاده استراتژیک و الحاق با لشکر 8 نجف.
قبل از آخرین جلسه مانور و آمادگی در هفتم اردیبهشت 1365 قرار بود لشکر 25 کربلا و لشکر 31 عاشورا از دو طرف روی جاده شنی پیشروی کرده و با هم الحاق کنند. اما در این جلسه با توجه به احتمال درگیری نیروهای این دو لشکر با یکدیگر در هنگام پاکسازی، مأموریت لشکر 31 عاشورا روی جاده شنی حذف شد و باقیمانده خط دشمن روی این جاده (حدود یک کیلومتر) به لشکر 25 کربلا واگذار شد و در مقابل، به لشکر 31 عاشورا تأکید شد که برای پاکسازی ضلع جنوبی کارخانه نمک تلاش بیشتری به کار بسته و در حد امکان تا زاویه جنوب شرقی (عقده 5) (1)پیشروی کند.
قرارگاه نجف: این قراگاه مأمور شد در جناح چپ با استفاده از لشکرهای 14 امام حسین، 31 عاشورا و تیپ 32 انصارالحسین وارد عمل شود. لشکر 31 عاشورا مأموریت پاکسازی قسمتی از ضلع جنوبی و قسمتی از ضلع غربی چهار ضلعی را به عهده داشت. تیپ 32 انصارالحسین میبایست در حد فاصل گرههای 7 و 8 از ضلع غربی چهار ضلعی عمل میکرد. (2)لشکر 14 امام حسین (ع) مأموریت یافت ابتدا با پاکسازی قسمتی از ضلع غربی چهار ضلعی روی این ضلع با تیپ 32 انصارالحسین الحاق کند و سپس، روی جاده آسفالت کارخانه نمک پیشروی کرده و پس از یک کیلومتر از سه راهی (تقاطع ضلع غربی و شمالی چهار ضلعی) با ایجاد شکاف روی جاده، در آنجا پدافند کند.
قرارگاه نوح: در عملیات تکمیلی و محدود منطقه والفجر 8، قرارگاه نوح مأموریت خاصی بر عهده نداشت و تنها به منظور فریب دشمن و تجزیه و توان و آتش آن، مقرر شد که این قرارگاه تظاهر به تک کرده و شبکههای بیسیم خود را فعال کند.
دشمن پس از توقف پاتکهای سنگین و طولانی خود، بار دیگر اقدامات متعددی را برای جلوگیری از تثبیت خط رزمندگان و زمینهسازی هجومهای بعدی خود آغاز کرد. از جمله این اقدامات - که در زمان پاتکهای دشمن هم کم و بیش تداوم داشت - شناساییها و گشتهای هوایی وسیع، بمبارانهای گسترده، اجرای انواع آتشهای سبک و سنگین به ویژه روی خطوط دفاعی، پرتاب گلولههای شیمیایی، انواع فعالیتهای مهندسی، انتقال امکانات رزمی و... بود. نیروهای دشمن ظهر روز 31 فروردین 1365 در دو محور امالقصر و البحار اقدام به شلیک گلولههای شیمیایی کرده و در پی آن، حمله نسبتا سنگینی را در محور امالقصر به قصد رسیدن به پایگاه موشکی آغاز کردند، که با مقاومت و تلاش رزمندگان، بدون دست یابی به هدف خاصی و با به جای گذاشتن شمار زیادی کشته و زخمی و دادن 11 اسیر، متوقف شدند. همچنین، دشمن در روز بعد (اول اردیبهشت 1365) با اجرای تک شیمیایی، 100 تن از نیروهای خودی را مصدوم کرد. در این حال، عراق تلاش میکرد تا خطوط کاملا نامناسب خود را - که تردد در آنها به سختی صورت میگرفت و در تدارک آنها با مشکلات زیادی مواجه بود و در بعضی از خطوط نیروهایش به وضع فجیعی گرفتار شده بودند - بدون عقب نشینی و از دست دادن زمین، ترمیم کند.
رعایت حفاظت قبل از عملیات والفجر 8 و در نتیجه غافلگیری دشمن - به عنوان یکی از عوامل اساسی موفقیت - موجب شد که به این اصل توجه بیشتری شود و همه فرماندهان بر آن تأکید کرده و آن را لازمه موفقیت به شمار آورند. در مباحث مربوط به عملیات تکمیلی در این منطقه، به خصوص فرماندهان یگانها، بر این امر تأکید کرده و یک دیگر را به رعایت حفاظت و جلوگیری از هوشیاری دشمن دعوت میکردند.
از جمله مسائلی که در عملیات تکمیلی بر سر راه غافلگیری دشمن وجود داشت محورهای حمله تیپ 32 انصارالحسین (ع) بود. همان طور که پیش از این ذکر شد، فاصله نقطه رهایی تا نقطه درگیری بیشتر یگانها به جز، تیپ 32 انصارالحسین (ع) حدود 100 تا 200 نفر بود، در صورتی که این تیپ باید حدود 600 متر برای رسیدن به دشمن آن هم در منطقهای که هیچ نوع عارضهای وجود نداشت، طی میکرد. لذا، پیش بینی میشد، قبل از شروع درگیری، دشمن متوجه حرکت نیروهای این تیپ شود.
از سوی دیگر، با وجود این که سعی شده بود حتیالمقدور از هوشیاری دشمن جلوگیری شود، ولی با مشاهده حرکاتی از دشمن در روزهای قبل از عملیات، احتمال هوشیاری او داده میشد. از جمله مواردی که به عنوان عدم رعایت حفاظت از سوی یگانهای خودی و ایجاد حساسیت در دشمن ذکر میشد، ارتباطات بیسیمی بود.
همچنین، غالب فرماندهان یگانها بر این باور بودند که دشمن هوشیار شده و به تحرک نیروهای خودی پی برده است، لذا در آمادگی به سر میبرد. از جمله، فرمانده لشکر 8 نجف شواهد خود را چنین بیان کرد:
«پریشب دشمن یک خاکریز زده است. یکی هم اینجا، و این جاده آسفالت (استراتژیک) را هم مین گذاری کرده و چند سنگر اضافه کرده است. که اینها همه دلالت بر این دارد که دشمن بلد است که در این منطقه قرار است عملیات بشود.» (1).
علاوه بر اینها، افزایش حجم آتش، بمبارانها و تردد خودروهای دشمن در دو سه روز قبل از عملیات نیز از جمله مواردی بود که احتمال هوشیاری دشمن را نشان میداد. هر چند احتمال دیگری داده میشد مبنی بر این که این افزایش آتش به دلیل سالروز تولد صدم (هشتم اردیبهشت) میباشد. به هر حال، هیچ یک از این شواهد، دلیل قاطعی بر پی بردن دشمن به عملیات نبود و هیچ یک از برادرانی که شواهدی را برای هوشیاری دشمن بر میشمردند، آن را به عنوان دلیل قطعی ذکر نمیکردند. از همین رو، در آخرین جلسه قبل از عملیات (هفتم اردیبهشت 1365) یک دیگر را به رعایت حفاظت سفارش میکردند.
در آستانه عملیات، فرماندهی نیروی زمینی سپاه طی نامهای به یگانهای مستقر در منطقه عملیاتی والفجر 8، ششم تا 12 اردیبهشت 1365 را آماده باش صد درصد اعلام کرد.
بعد از ظهر روز پنجم اردیبهشت 1365 یک هلیکوپتر دشمن در محور خور عبدالله به دست نیروهای خودی سرنگون شد. همچنین، در ساعت 15:30 همین روز طی تلکسی به قرارگاه مرکزی سپاه خبر رسید که نیروهای دشمن در منطقه عملیاتی قادر (در جبهه غرب) دست به تحرکاتی زده و برخی از ارتفاعات این منطقه را تصرف کرده و یک گردان از نیروهای ارتش را محاصره و اسیر کردهاند.
در ساعت 4 بامداد روز ششم اردیبهشت 1365 نیروهای دشمن طی هجومی در منطقه جزیره جنوبی، حدود 150 متر روی پد غربی و حدود 400 متر روی پد میانی از خط خود،
1) 264. مأخذ 81، ص 15.
جلو آمدند که در شب بعد از آن، نیروهای خودی موفق شدند نیروهای دشمن را از پد میانی 150 متر عقب برانند. در همین روز 12 فروند هواپیمهای دشمن منطقه سایت موشکی و حوالی آن را (در منطقه والفجر 8) بمباران کردند. در ساعت 5:30 صبح روز هفتم اردیبهشت 1365 چند فروند هواپیمای خودی نقاط تجمع دشمن در محور امالقصر را بمباران کردند. دشمن در همین روز آتش نسبتا شدیدی را در منطقه والفجر 8 اجرا کرد. چند ساعت قبل از شروع عملیات تکمیلی، از جبهه غرب خبر رسید که نیروهای دشمن در مقابل منطقه والفجر 2 تجمع کرده و میدان مین را پاکسازی کردهاند.
در جلسه روز پیش از عملیات مقرر شد که قبل از شروع عملیات آتش تهیه اجرا نشود و فقط چنانچه دشمن اجرای آتش کرد، جواب داده شود. در همین روز فرمانده نیروی زمینی سپاه درباره احتمال حمله شیمیایی دشمن در منطقه والفجر 8 هشدار داد و از یگانها خواست، آمادگی لازم را در این زمینه داشته باشند.
روز هشتم اردیبهشت 1365، تا قبل از روشنایی هوا، یگانهای مأمور، نیروهای عمل کننده خود را در مواضع، سنگرها و کانالهای خط مقدم مستقر کردند و تا بعد از ظهر آرامش نسبی برقرار بود و تحرک کمتری به چشم میخورد. از بعد از ظهر تحرکات خودی افزایش یافت و تعدادی تانک و نفربر به خط منتقل شدند. در پی این تحرکات، به نظر میرسید دشمن تا حدودی احساس خطر کرده است، به طوری که از حدود ساعت 18 آتش دشمن از حالت عادی خارج شد و به شدت افزایش یافت و در ساعت 19 شنود قرارگاه نجف اعلام کرد، دشمن به یگانهای خود آماده باش داده است.
با توجه به فاصلههای مختلفی که بین نقطه رهایی و نقطه درگیری یگانها وجود داشت، یگانها زمان حرکت نیروهای خود را طوری تنظیم کردند که رأس ساعت 21 درگیری را شروع کنند. لذا، از حدود ساعت 20 رزمندگان به تدریج به سوی خط دشمن رها شدند و بدون برخورد با مشکل و یا مانع خاصی و یا درگیری در بین راه، به نقاط مورد نظر رسیدند. در این حال، مکالمات داخل بیسیم به حداقل رسید و تقریبا همه تماسهای ضروری با تلفنهای با سیم، انجام شد.
عملیات با حمله رزمندگان تیپ 32 انصارالحسین (ع) به نیروهای دشمن، چند دقیقه قبل از ساعت 21 آغاز شد و پس از دقایقی، درگیری در سراسر منطقه گسترش یافت. تک
نیروهای خودی در حالی صورت میگرفت که نیروهای دشمن در غافلگیری کامل به سر میبردند و در سنگرهای خود مشغول خوردن شام بودند. (1).
برادر رحیم صفوی (جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه) طی تماسی در ساعت 21:15 با قرارگاههای کربلا و نجف، وضعیت عملیات را جویا شد و از آنها خواست، همچنان ارتباطات و تماسها با تلفنهای با سیم انجام شود. در این حال، فرماندهان قرارگاههای عمل کننده با مناسب خواندن وضعیت خود، اعلام کردند بیشتر سیمهای ارتباطی روی زمین بوده و به دلیل افزایش آتش دشمن، اکنون ارتباط از این طریق قطع شده است.
با گذشت دقایقی از شروع عملیات، آتش دشمن روی خطوط و عقبههای یگانهای خودی به شدت افزایش یافت. در ساعت 22، قرارگاه نجف از قرارگاه نیروی زمینی درخواست اجرای ضد آتشبار کرد که این درخواست به فرماندهی توپخانه ابلاغ شد. در بیشتر محورها، رزمندگان اسلام در یکی دو ساعت اول عملیات بدون درگیری چندان مهم، به اهداف خود دست یافتند و در بعضی از محورها نیز که با مقاومت دشمن مواجه میشدند، با ایستادگی و اتخاذ تدابیر لازم، نیروهای دشمن را در هم شکسته و به سمت اهداف خود پیشروی کردند. عدم دستیابی سریع به اهداف و عدم الحاق در دو سه محور نیز ناشی از عدم پیش بینی مسائل پیشرو و عدم به کارگیری توان لازم بود.
برادر رحیم صفوی در پی دریافت گزارش موفقیت چشمگیر یگانها، به فرمانده قرارگاه کربلا تأکید کرد که لشکرهای کربلا و نجف به اهداف تعیین شده اکتفا نکرده و جلوتر بروند.
تا قبل از ساعت 24، لشکر 14 امام حسین (ع) و تیپ 32 انصارالحسین (ع) به اهداف خود رسیده و با یکدیگر الحاق کردند. لشکر 31 عاشورا نیز تا نزدیکی اهداف خود جلو رفت اما چون لشکر 25 کربلا روی جاده شنی و ضلع جنوبی چهار ضلعی تلاش لازم را نداشت، بین این دو لشکر روی این مواضع، الحاق صورت نگرفت. لشکر 25 کربلا تلاش اصلی خود را روی ضلع شرقی، به عنوان پیشانی جنگی گذاشته و روی این ضلع حتی بیش از میزان تعیین شده پیشروی کرد. همچنین، گزارشهای رسیده از موقعیت لشکر 8 نجف در رسیدن
1) 265. غفلت نیروهای خط دشمن، علیرغم اعلام آماده باش، علل مختلفی دارد از جمله این که دستور آماده باش تا زمان حمله نیروهای خودی، به خط دشمن نرسید، به طوری که یکی از اسرا گفت: «به ما آماده باش نداده بودند.» همچنین احتمالا فرماندهی نیروهای دشمن اطمینان صد درصد به عملیات نداشته و یا این که در خصوص روز عملیات و یا ساعت آن غافلگیر شده است و احتمال حمله در شبهای آینده و یا ساعات آینده را میداده است. (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیات تکمیلی والفجر 8، 1368، ص 27).
به اهداف خود حکایت میکرد. (1)لشکر 41 ثارالله (ع) نیز که عملیات خود را با تأخیر شروع کرده بود، در ساعت 22:30 به قرارگاه کربلا اعلام کرد، کمین دشمن را منهدم کرده و چند اسیر گرفته است. با تلاش قرارگاههای کربلا و نجف بالاخره در ساعت 4:30 بامداد بین لشکرهای کربلا و عاشورا در ضلع جنوبی چهار ضلعی الحاق شد اما همچنان بین این دو یگان روی جاده شنی الحاق نشده بود.
ساعت 6:20 صبح، سه فروند هلیکوپتر خودی پس از توجیه نسبت به عملیات، به پرواز در آمدند تا نیروها، خودروها و دیگر امکانات دشمن را روی جاده استراتژیک و اطراف آن مورد هدف قرار دهند در ساعت 6:30 رادارهای خودی خبر از مانور حدود 27 فروند هواپیمای دشمن در منطقه عملیاتی دادند و طولی نکشید که قرارگاه نوح خبر بمباران پایگاههای موشکی منطقه را به وسیله هواپیماهای دشمن به اطلاع قرارگاه نیروی زمینی سپاه رساند. درچنین وضعیتی، مسئولان قرارگاه خواستار به کارگیری سیستمهای موشکی هاگ برای مقابله با هواپیماهای دشمن شدند. ولی گفته شد که سایت هاگ آماده شده اما باید سیستم آن چک شود که این کار باید در زمانی که هواپیمای دشمن در منطقه نیست، صورت گیرد که این فرصت هنوز (ساعت 9:45) پیش نیامده بود.
با وجود حملات هوایی دشمن و به ویژه تلاش برای انهدام پل دوبهای روی اروند - که تا ساعت 11 دو نقطه این پل بمباران شده و تردد خودرو از روی آن غیرممکن شد - دشمن تلاش اساسی و پاتک مهمی برای عقب زدن نیروهای خودی صورت نداد و سرانجام، قبل از ظهر، مشکل جاده شنی پایین کارخانه نمک حل شد و نیروهای دو لشکر 25 کربلا و 31 عاشورا روی این جاده با یکدیگر الحاق کردند.
هم زمان با شروع درگیری نیروهای خودی و دشمن، واحدهای مهندسی اکثر یگانها با وجود آتش سنگین دشمن، تا حد امکان به احداث و تکمیل خاکریزها، مواضع و راههای تدارکاتی پرداختند و با عملیات تکمیلی لشکر 8 نجف در شب دوم عملیات برای تصرف کامل قرارگاه دشمن که با پیروزی همراه بود، عملیات تکمیلی محدود، در منطقه والفجر 8 پایان یافت.
طی این عملیات، منطقهای به وسعت 10 کیلومتر مربع آزاد شد و تیپهای 48 و 91 پیاده، 412 و 702 و نیز تیپ 2 پیاده از لشکر 2 عراق منهدم شده و عناصری از تیپ 101
1) 266. لشکر 8 نجف در اولین شب عملیات نتوانست اهداف خود را بطور کامل تأمین نماید و در شب دوم مأموریت خود را به اتمام رساند.
کشته و زخمی شدند. همچنین در این عملیات حدود 2500 تا 3000 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شدند و بیش از 60 تن نیز به اسارت در آمدند. دو فروند هواپیما و یک فروند هلیکوپتر دشمن نیز سرنگون شدند.
در پی عملیات 9 اردیبهشت 1365، تیپ 66 نیروی مخصوص عراق از منطقه جنوب جزیره جنوبی و تیپ 501 پیاده از منطقه جنوب سیبه برای تقویت به منطقه آورده شد، که در شب 10 اردیبهشت 1365 تیپ 501 از محور جاده استراتژیک و تیپ 66 نیروی مخصوص از محور سیلبند دوم کارخانه نمک اقدام به پاتک کردند که بر اثر هوشیاری نیروهای خودی، یک گردان از تیپ 501 و یک گردان از تیپ 66 نیروی مخصوص منهدم و نیروهای آنان مجبور به عقب نشینی شدند. در این پاتک، همچنین شش تن از تیپ 66 و سه تن از تیپ 501 به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند. (1).
موفقیت عملیات تکمیلی در دستیابی به بیشتر هدفها، نتایج مهمی در پی داشت که مهمترین آن، خروج از حالت انفعالی بود که پس از عملیات والفجر 8، یگانهای خودی در این منطقه دچار آن شده بودند و دشمن تلاش میکرد با وانمود کردن قصد باز پس گیری فاو، یگانهای آفندی سپاه را در این منطقه زمینگیر کند.
علاوه بر این، ترمیم خط پدافندی و امیدواری بیشتر نسبت به حفظ فاو و تثبیت منطقه عملیاتی از جمله دستآوردهای عملیات به شمار میرفت.
پس از سقوط فاو که موازنه سیاسی - نظامی جنگ را به نفع جمهوری اسلامی تغییر داد، ارتش عراق با انتخاب شیوهای جدید، درصدد برآمد از لاک دفاعی بیرون آمده و شیوه هجومی اتخاذ کند. قبل از این، پس از عملیات خیبر، دشمن یک بار دیگر، چنین شیوهای را با وسعت بسیار محدودتری در هورالهویزه، به کار برده بود. اما این بار دفاع فعال عراق، از دامنه وسیعتر و ابعاد جدیدتری برخوردار بود. مهمترین دلایل رژیم عراق از اتخاذ چنین شیوهای عبارت بودند از:
1- جبران بخشی از شکست سیاسی در فاو؛ 2- خارج شدن از انفعال و به دست گرفتن ابتکار عمل؛ 3- بازسازی روحی - روانی نظامیان و حل مشکل افکار عمومی؛ 4- تجزیه بیشتر توان سپاه و ممانعت از انجام عملیات آینده.
1) 267. مأخذ 81، ص 21.
دفاع متحرک با زمینههایی که در عقب راندن نیروهای خودی در منطقه والفجر 9 به دست آمده بود، شکل گرفت. این اقدام از 16 اسفند 1364 شروع شد و در 27 اردیبهشت 1365 و با اشغال شهر مهران به اوج خود رسید (1)و متوقف شد. دفاع متحرک در پی آزادسازی شهر مهران به دست نیروهای سپاه با شکست رو به رو شد. مهمترین عوامل موفقیت این اقدام عراق عبارت بودند از:
1- ضعیف بودن احتمال تهاجم عراق و وجود نیروهای سپاه در حمله فاو؛ 2- ضعف خطهای پدافندی خودی به دلیل عدم آمادگی برای مقابله با حمله؛ 3- عدم آمادگی نیروهای ارتش و کمبود توان سپاه؛ 4- سازماندهی و توان دشمن، (141 گردان پیاده به علاوه 142 گردان تانک و نفربر که در احتیاط و بازسازی بودند.) 5- داشتن منابع اطلاعاتی مناسب از جمله: ماهوارهها، آواکسها، شبکههای جاسوسی، منافقین و نیروهای نفوذی در نیروهای مسلح به عنوان منابع داخلی و خارجی، که اطلاعات نسبتا دقیقی در اختیار ارتش عراق گذاشتند؛ 6- ضعف نیروهای خودی مستقر در خطهای پدافندی ارتش. (2).
هجوم دشمن به منطقه والفجر 9 و تصرف آن و حتی حمله به منطقه والفجر 4 در هشتم فروردین 1365، هر چند باعث بروز حساسیتهایی شد، اما حاکی از وضعیت و خط مشی جدید دشمن نبود. ولی حمله به ارتفاعات شاخ شمیران و برددکان در منطقه دربندیخان در 16 فروردین 1365 نشان داد که عراق استراتژی جدیدی را در پیش گرفته است. از این رو، فرماندهان نظامی در صدد آگاهی از چند و چون موضوع و تعیین راههای مقابله با آن برآمدند.
اخبار حملات دشمن در شرایطی به قرارگاه میرسید که سپاه بیوقفه مشغول تثبیت و تحکیم مواضع دفاعی در فاو بود و به این دلیل آزاد کردن نیرو از خط حساس آن منطقه میسر نبود. لذا در مراحل اولیه استراتژی دفاع متحرک، سپاه قادر به انجام اقدام خاصی نبود. به خصوص که نیروی زمینی ارتش مسئولیت اکثر خطهای مورد تهاجم را بر عهده داشت.
با تشدید حملات عراق و تجمع نیروهای آن در بعضی مناطق حساس، مسئولان سپاه تصمیم گرفتند ضمن تسریع در تحکیم مواضع پدافندی جبهه فاو، اقداماتی را نیز به منظور متوقف ساختن حملات دشمن انجام دهند. حمله به دشمن، اولویت بندی مناطق پدافندی و تعیین احتیاط برای مناطق مهم از اولین پیشنهادها بود. بیشتر فرماندهان، معتقد بودند، بهترین پدافند، آفند است زیرا در آفند، تلفات کمتر خواهد بود. مهمتر از این، قبول انفعال، خطرات بسیاری را برای جنگ در پی داشت. (3).
علاوه بر این، اقدامات دیگری نیز مورد توجه بود:
1- اعزام چند تن از فرماندهان برای شناسایی و بررسی چگونگی مواضع اشغال شده؛ 2- آزاد سازی برخی یگانها از فاو؛ 3- استقرار سپاه در مناطق حساس پدافندی؛ 4- طرح تشکیل گردانهای مستقل پدافندی قائم؛ 5- تدبیر مناسب برای برطرف کردن ضعفهاو کمبودهای اطلاعاتی؛ 6- ارزیابی صحیح از توان دشمن؛ 7- انهدام دشمن و متوقف کردن آن؛ 8- حمله به مناطق مهم اشغال شده. (1).
در این حال، تصمیمات مختلفی مطرح شد، اما دست زدن به اقدام اساسی و تعیین کننده مقدور نبود و به تحقق شرایط خاصی نیاز داشت. به ویژه، این مسئله عقب ماندگی توان رزمی خودی را در مقابل دشمن نشان میداد که اکنون ظهور کرده بود و فرماندهان سپاه سعی داشتند با حفظ فاو، ضمن حضور (یک یگان) در چند خط پدافندی، به مقابله با تحرک جدید عراق نیز بپردازند. در حالی که توان لازم برای این مأموریتهای بس مهم و سرنوشت ساز وجود نداشت. اما غیرت دینی و انقلابی رزمندگان و فرماندهان مانع از تسلیم شدن در مقابل واقعیتها بود. از این رو، با اوجگیری حملات دشمن در اردیبهشت ماه، حداکثر اقدامات خودی، ضرورتا به مقابله با دشمن و متوقف کردن پیشروی آن محدود شد. (2).
هجوم دشمن به مهران، نقطه اوج استراتژی دفاع متحرک عراق بود و عراق با موفقیتی که در این حمله به دست آورد، جرأت یافت، اتخاذ استراتژی جدیدی مرسوم به «دفاع متحرک» را اعلام کند؛ دشمن در تبلیغات خود اعلام میکرد که تنها در مقابل عقبنشینی جمهوری اسلامی از مناطق عراق، به ویژه فاو، مهران را پس خواهد داد!
علیرغم آنچه دشمن در تبلیغات وانمود میکرد، با وجود ارزیابیهای عراق از تواناییهای نظامی خود، مبنی بر تداوم این حرکت، پیروزی عملیات کربلای 1 نقطه پایان این سلسله حرکات عراق بود که دستآوردهایی را که این مدت نصیب دشمن شده بود، بر باد داد.
در واقع، پس از تهاجم دشمن به مهران، نیروهای خودی و دشمن، نیاز به فرصتی برای آمادگی مجدد داشتند تا برنامههای خود را به طرف مقابل غالب کنند. در این میان، طرفی
که میتوانست از زمان، بهتر استفاده کند، ابتکار عمل را به دست میگرفت. در این میدان سپاه با وجود تمامی مشکلات موجود، برخی کمبودها و عدم آمادگیها، مسئله زمان را در نظر گرفت و با پای کار بردن نیروها بر حیف پیروز شد. درنتیجه، دشمن - به گونهای فوق تصور- در هم پیچید و بار دیگر در لاک دفاعی فرو رفت و مجبور شد باز هم در پشت خاکریزها و دژهای خود به انتظار حملات منتظره و غیرمنتظره نیروهای اسلام بنشیند.
همان گونه که پیش از این گفته شد، در 27 اردیبهشت 1365 شهر مهران برای بار دوم به دست ارتش عراق اشغال شد. (1)بار اول، هم زمان با هجوم سراسری به میهن اسلامی، عراق در مهر 1359 وارد مهران شد و آن را اشغال کرد. اما زمانی که عراق در پایان سلسله عملیاتهای کربلا، شهر خرمشهر را از دست داد، در یک عقب نشینی سراسری از باقی مانده خاک کشور، (نه تمام آن) شهر مهران را نیز خالی کرد و بر روی ارتفاعات شمال و جنوب شهر در داخل خاک ایران، مستقر شد. (2)شهر تخلیه شده مهران به دلیل تسلط دشمن، برای نیروهای خودی قابل استفاده نبود تا این که در عملیات والفجر 3 شهر مهران و ارتفاع مشرف بر آن کاملا آزاد شد.
پس از عملیات والفجر 8 و در راستای استراتژی دفاع متحرک (که از 15 فروردین 1365 آغاز شد) بار دیگر شهر مهران اشغال شد. این اقدام بیشتر بدان منظور بود که روحیه شکست خورده ارتش عراق بازسازی شود و همچنین، از عملیات بعدی جمهوری اسلامی نیز جلوگیری به عمل آید. علاوه بر این، تبلیغات سیاسی برای پیروزی در مهران! از نظر تحت الشعاع قرار دادن عملیات فاو در محیط خارجی نیز مورد توجه تصمیم گیرندگان حکومت عراق بود.
هنگام حمله عراق، نیروی زیادی در خط پدافندی شهر مهران حضور نداشت، و تنها، لشکر 84 خرمآباد و تیپ 4 لشکر 21 حمزه نیروی زمینی ارتش به استعداد شش گردان پیاده و دو گردان زرهی در خط استقرار داشتند. (3)اما به نظر میرسید پس از تکهای عراق به محورهای دربندیخان (15 فروردین 1365)، سومار (22 فروردین 1365)، فکه (10 اردیبهشت 1365) و حاج عمران (24 اردیبهشت 1365) که به جز حاج عمران، در تمام تکهای پیش از آن، به طور کامل موفق بود، بایستی آمادگی نسبی برای مقابله با حمله
عراق تدارک دیده میشد، اما چنین نشد (1)و عراق توانست شهر را تصرف کند. بلافاصله نیروهای تیپ امیرالمؤمنین (ع) از لشکر 5 نصر، در 28 اردیبهشت 1365 در منطقه نمه کلان بو با دشمن درگیر شدند و پس از چند روز نبرد، تیپ 21 امام رضا (ع) و لشکر 41 ثارالله (ع) در 31 اردیبهشت 1365 ارتفاعات 330،345،310،307 و تپه رضاآباد از مجموعه ارتفاعات نمه کلان بو را آزاد کردند. حمله یگانهای سپاه در این محور با این هدف انجام گرفت که از استقرار عراق بر روی ارتفاعات حساس منطقه و تسلط بر تنگه کنجان چم جلوگیری کنند.
در این درگیریها 70 تن از نیروهای سپاه شهید، 666 تن مجروح، 133 تن مفقود و هشت تن اسیر شدند. در حمله عراق و تصرف شهر نیز از نیروی زمینی ارتش 90 تن شهید، 180 تن مجروح، 98 تن مفقود شده و 40 تن به اسارت دشمن در آمدند. علاوه بر این، بیشتر تجهیزات و سلاحهای سنگین و نیمه سنگین یگانهای ارتش از جمله توپهای 203 میلیمتری و شمار زیادی تانک، نفربر و خودرو به غنیمت دشمن در آمد. (2).
پس از اشغال مهران، ارتش عراق خود را برای تک در مناطق دیگری آماده کرد، و احتمال داده میشد سومار و قصر شیرین نیز به دست دشمن سقوط کند که چنین رویدادی قابل پذیرش نبود، و ضرورت داشت این تلاش دشمن به گونهای مقتضی خنثی شود. افزون بر این، حضرت امام نیز به طور مکرر مسئله شهر مهران را پیگیری میکردند. (3).
پس از ساعتها بحث و گفت و گو روی طرح مانور و راه کارهای حمله به مواضع دشمن، سرانجام، دو محور برای عملیات در نظر گرفته شد: 1- جاده ایلام - مهران و باغ کشاورزی، 2- جاده دهلران - مهران و ارتفاعات قلعه آویزان به طرف شهر و غرب قلعه آویزان. اجرای این طرح عملیات به بیش از 30 گردان نیاز داشت اما این توان، آماده نبود، از سوی دیگر، به تعویق انداختن بیشتر عملیات، ضایعات دیگری در پی داشت. لذا، طرح مانور براساس 30 گردان مورد توجه فرماندهان سپاه قرار گرفت. مدتی بعد، در سمینار فرماندهان نظامی سپاه در باختران، مانور عملیات بار دیگر مورد بررسی قرار گرفت و فرمانده سپاه نسبت به تعجیل در انجام عملیات گفت: «امام تأکید دارند. قضیه مهران به سرعت حل شود.» (4).
در نهایت مقرر شد به دلیل کمبود نیرو و وجود استحکامات دشمن، محور باغ کشاورزی حذف شده و از محور قلعه آویزان و یالهای آن تا رودخانه گاوی تلاش قویتری انجام شود. (1)سه مرحله برای تحقق مانور در نظر گرفته شد: مرحله اول، تأمین ارتفاعات قلعه آویزان تا روستای امامزاده سید حسن به عنوان مهمترین فلش حمله که مورد تأکید فرماندهی کل بود و مرحله دوم، تأمین انتهای ارتفاعات جبل حمرین تا شیار میگ سوخته و در امتداد آن، و تأمین روستاهای بهین بهروزان و هرمزآباد. مرحله سوم، تصرف خاکریز والفجر 3 که از روستای فرخآباد تا زیر ارتفاعات 223 قلعه آویزان امتداد داشت. (2).
نیروی زمینی سپاه به عنوان فرماندهی عملیات در منطقه حضور داشت و قرارگاه نجف نیز با شش لشکر، سه تیپ و یک گردان مستقل زرهی مأمور به آزاد سازی شهر مهران بود.
یگانهای قرارگاه نجف عبارت بودند از:
لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) با هفت گردان پیاده، یک گردان زرهی و یک گردان ادوات؛ 17 علی بن ابیالطالب (ع) با سه گردان پیاده، یک گروهان زرهی (مأمور از لشکر 27) و یک گردان ادوات؛ 41 ثارالله (ع) با شش گردان پیاده و یک گردان ادوات؛ 25 کربلا با چهار گردان پیاده، یک گردان زرهی و یک گردان ادوات؛ 10 سیدالشهدا (ع) با سه گردان پیاده، یک گروهان زرهی و یک گردان ادوات؛ 5 نصر با سه گردان پیاده و یک گردان ادوات؛ و تیپهای 21 امام رضا (ع) با چهار گردان پیاده و یک گردان ادوات؛ 15 امام حسن (ع) با دو گردان پیاده و یک گردان ادوات؛ 662 بیتالمقدس با دو گردان پیاده و یک گردان ادوات.
در مجموع سپاه با 34 گردان پیاده، 9 گردان ادوات وتیپ زرهی 38 ذوالفقار و یک گردان زرهی، عملیات کربلای 1 را آغاز کرد. (3).
عراق پس از تصرف مهران، یگانهای بیشتری را در منطقه مستقر کرد. شهر مهران و اطراف آن تحت مسئولیت لشکر 17 زرهی از سپاه دوم عراق بود، که با تیپهای 705، 443 و 425 پیاده از آن دفاع میکرد. علاوه بر این، تیپهای 70 زرهی، 59 مختلط و 501 پیاده در احتیاط نزدیک و تیپ یک کماندویی کمی عقبتر در احتیاط قرار داشتند. در مجموع، دشمن دارای 42 گردان پیاده و شش گردان زرهی بود. (4).
از غروب روز دوشنبه 9 تیر 1365 رزمندگان به سوی دشمن حرکت کردند. در میان ناباوری، تیربارهای دشمن به شدت کار میکرد و منورها نیز آسمان منطقه را روشن کرده بودند. اما ساعتی بعد، مشخص شد که این اقدام دشمن نه از روی هوشیاری نسبت به عملیات، بلکه تنها به دلیل یک حساسیت کاذب بوده است. پس از آن، عملیات در حدود ساعت 22:30 و در میان غافلگیری دشمن (در مناطق سومار، قصر شیرین و...) آغاز شد. در این حمله، خط دشمن در اکثر محورها بدون مشکل خاصی، شکسته شد. تنها، در محور لشکر 25 کربلا واقع در ارتفاعات قلعه آویزان که استحکامات دشمن زیاد بود، حرکت نیروها کند شد، با این حال، یک ساعت بعد، در این محور نیز خط شکسته شد.
هم زمان با شروع عملیات، تیپ 4 لشکر 21 حمزه از نیروی زمینی ارتش به همراه نیروهایی از تیپ امیرالمؤمنین (ع) از لشکر 5 نصر، در محور باغ کشاورزی تظاهر به تک کرده و با اجرای آتش توپخانه و تیر مستقیم، دشمن را به خود مشغول کردند.
حمله موفق یگانها و پیشروی آنها موجب شد تا صبح عملیات، علاوه بر هدفهای مرحله اول، حدود یک سوم از منطقه مورد نظر نیز در مرحله دوم تصرف شود.
صبح عملیات، تحرک حساب شده و قابل ملاحظهای از دشمن مشاهده نشد، مسئلهای که برای فرماندهان عملیاتی غیرمنتظره و مشکوک به نظر میرسید این بود که تنها، تیپ 1 کماندویی سپاه چهارم با نیروها درگیر شد که آن هم منهدم گردید و همچنین نیروهای احتیاط عراقی در محور امامزاده سید حسن پاتک کردند که نیروهای لشکر 27 حضرت رسول (ص) آن را دفع کردند.
با روشن شدن هوا، عملیات با سرعت بسیار زیادی ادامه یافت، زیرا فرماندهان یگانها با مشاهده وضعیت دشمن در صدد برآمدند پیش از آن که دشمن خود را باز یابد، کار را یکسره کنند. این هوشیاری و اقدام به موقع موجب شد تا پایان روز اول، بسیاری از هدفهای مرحله دوم تصرف شود.
در شب دوم عملیات، باقی مانده هدفهای مرحله دوم، تصرف شد و قبل از پایان یافتن شب، رزمندگان بر قسمتی از زمین مرحله سوم نیز تسلط پیدا کردند. در جریان عملیات شب دوم، خبرهای مختلفی از عقبنشینی دشمن در محور باغ کشاورزی، تپههای غلامی و پاسگاه دراجی میرسید که فرماندهان را شگفتزده کرده بود. صبح روز دوم مشاهده شد که بیشتر نیروهای دشمن در این محورها عقب نشینی کردهاند.
از صبح زود روز دوم، عملیات در تمام محورها ادامه یافت و رزمندگان با روحیهای مضاعف به پیشروی ادامه دادند. از محور باغ کشاورزی خبر رسید که دشمن با سازمانی از هم گسیخته در حال عقبنشینی است. لذا رزمندگان، با سرعت معبری از میان میدان مین باز کرده به کمک تعدادی از نیروهای ارتش، سوار بر نفربر و بدون درگیری قابل ملاحظهای، وارد باغ کشاورزی شدند و حدود 100 تن از نیروهای پراکنده دشمن را به اسارت در آوردند. لشکر 10 سیدالشهدا (ع) نیز با حضور در پشت باغ کشاورزی تعداد دیگری از نیروهای دشمن را اسیر کرد.
افزون بر این، رزمندگان که در شب گذشته تا پشت دیوارهای شهر پیش رفته بودند، از دو محور شهر را دور زده و به سوی روستای فرخآباد و روستای رستمآباد پیشروی کرده و با پاکسازی و تصرف آنها، در غرب مهران ضمن الحاق، به احداث خاکریز پرداختند. این اقدام موجب شد، بدون درگیری، شهر مهران محاصره شود. پس از آن، رزمندگان اسلام حوالی ظهر از چند محور وارد شهر شدند، در حالی که دشمن قبل از آن، شهر را تقریبا خالی کرده بود. سرانجام تا غروب آفتاب شهر به طور کامل پاکسازی شد.
عملیات در شبهای سوم، چهارم، پنجم و ششم نیز به منظور حضور بر روی ارتفاعات سرکوب و محورهای دیگری که باید تصرف میشد و نیز تشکیل خط مناسب پدافندی ادامه یافت. از این پس، محورهای پاسگاه دراجی، باغ کشاورزی، تپههای غلامی، فرخآباد و به ویژه ارتفاعات قلعه آویزان محل درگیری رزمندگان اسلام و دشمن بودند. یگانهای خودی تلاش فراوانی برای تصرف مواضع برتر ارتفاعات قلعه آویزان به کار بستند. و سرانجام، در روز ششم عملیات، لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) و 10 سیدالشهدا (ع) موفق شدند یالها و قله اصلی این ارتفاع را تصرف کنند. بدین ترتیب، عملیات کربلای 1 با تأمین و تصرف 100 درصد هدفهای مورد نظر پایان یافت. (1)آقای رضایی، فرمانده وقت سپاه، درباره دامنه این پیروزی که فراتر از هدفهای مورد نظر بود و همچنین، نگرانی از سرنوشت عملیات، بعدها اظهار داشت:
«در قرارگاه مرکزی که ما فرماندهان را جمع کردیم، خب، تصمیم گرفتیم دیگر آقایان حرکت کنند و بروند؛ یعنی ما تصمیممان را اعلام کردیم، آقایان (فرماندهان) از سنگر بیرون رفتند. من هنوز یک شکی ته دلم بود و نگرانی داشتم. خیلی هم پیروزی ما در اینجا (مهران سال 1365) مهم بود. و اگر اینجا شکست میخوردیم، خیلی بد میشد. من تحلیلم این بود که در این صورت،لطمه جدی به سپاه نظام وارد خواهد شد. لذا برای اطمینان بیشتر به قرآن مجید پناه
1) 284. مأخذ 91، صص 31 - 41.
بردم، قرآن را باز کردم این آیه شریف آمد: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر. (سوره حج آیه 39) که این «ان الله علی نصرهم لقدیر» را بعد از فتح مهران آدم با تمام وجود درک میکرد، چون ما روی کمبود نیرو و کمبود مهمات بحث میکردیم اما آیه شریفه میگفت، خدای متعال که به شما اذن مقاتله داده[است]، تواناست که شما را پیروز کند؛ کنایه از این که این صحبتها که از ناتوانی میشود را مثلا ادامه ندهید. خدای متعال که گفته بجنگید، این توانایی را هم دارد که شما را موفق کند. اتفاقا، در عملیات اصلا ترمز پیروزی بریده بود! و علاوه بر هدفهای مورد نظر، روی ارتفاع قلاویزان که خارج از طرح مانور بود نیز، پیشروی کردیم واین بیانگر عنایت الهی بود. این ضربه، خیلی ضربه مؤثری شد. یعنی تقریبا پس از آن، عراق متوقف شد و اگر ما مهران را آزاد نمیکردیم، احتمالا عراق حمله خود به فاو را عملی میساخت. مهران در شرایط بعد از پیروزی فاو، یک مفهوم سیاسی، روانی و یک مفهوم نظامی برجستهای پیدا کرده بود، در حالی که قبل از[فتح] فاو، اصلا چنین ویژگیهایی را نداشت. یک سری موقعیتها در مهران دست به دست هم داده بود که پیروزی و یا شکست در آنجا، به تبعات و آثار سیاسی - نظامی بزرگی منجر میشد.» (1).
در عملیات کربلا 1 (تا 16 تیر 1365) حدود 70 تن از رزمندگان اسلام شهید، و 4500 تن از آنها مجروح شدند. بیشترین تلفات مربوط به لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) و 41 ثارالله (ع) بود. مطابق نظر کارشناسان اطلاعاتی سپاه، در این عملیات بیش از 3400 تن از نیروهای دشمن نیز اسیر و مفقود شدند. از کشتهها و مجروحان دشمن آماری در دست نیست. (2).
حملات عراق در چارچوب دفاع متحرک و مقابله ایران با این حملات، وضعیتی را پدید آورد که فرماندهی و یگانهای خودی به ناچار حدود چهار ماه وقت خود را مصروف آن کردند. در بیشتر سالهای قبل در این فصل، جبهه جنگ در حالت رکود به سر میبرد، اما اقدام عراق و همچنین عزم فرماندهان بر جلوگیری از رکود جبههها و انجام عملیات پیاپی و موفق در سر تا سر جبهههای نبرد، شرایط جدیدی را در بهار و ماه نخست تابستان سال
1365 به وجود آورد. با پایان عملیات کربلای 1، نزدیک به دو ماه درگیری فروکش کرد و یگانها توان از دست رفته را باز یافتند و پس از آن، دور جدید حملات خود را آغاز کردند. فرماندهی سپاه تا آماده شدن عملیات بزرگ در زمستان سال 1365، چند عملیات را در دستور کار قرار داد. مهمترین آنها، عملیات کربلای 3 در خلیج فارس بود که درنوع خود بینظیر و یک اقدام منحصر به فرد، به شمار میرفت. تصرف اسکله العمیه در شمال خلیج فارس با تعدادی غواص و چند قایق معمولی، انگیزه وخلاقیت پایان ناپذیر سپاه و بسیج رانشان میداد. پیچیدگی، ظرافت و نیز خطر پذیری این عملیات بسیار زیاد بود. (1).
نیروی دریایی سپاه عملیات کربلای 3 را در 9 شهریور 1359 در شمال خلیج فارس به انجام رساند. در این عملیات، لشکر 14 امام حسین (ع) با سه گردان شرکت داشت. نیروی دریایی ارتش نیز در تجسس و نجات نیروهای تکور و شناورها با سه گردان تحت امر عملیاتی سپاه قرار داشت. همچنین، دو فروند هلیکوپتر تجسسی، دو فروند هلیکوپتر کبری و چهار فروند هلیکوپتر 214 از هوا نیروز و نیروی دریایی ارتش در این عملیات شرکت داشتند.
هدف از انجام عملیات، تصرف اسکلههای البکر و العمیه بود. تصرف این اسکلهها که 32 کیلومتر تا ساحل فاصله داشتند، این امکان را برای ایران فراهم میکرد که ضمن تأمین جناح جنوبی در منطقه فاو، جزیره بوبیان کویت را نیز در معرض تهدید قرار دهد.
در شب نخست عملیات، قایقها برای رسیدن به اسکلهها از ساعت 21، حرکت خود را آغاز کردند. در این عملیات،غواصها میبایست 16 کیلومتر در جریان آب شنا کرده و به طرف اسکلهها میرفتند، اما به دلیل دست نیافتن به هدفهای مورد نظر در ساعت تعیین شده، به ناچار، در ساعت 3 بامداد همگی به عقب بازگشتند.
در شب دوم عملیات از ساعت 20:20 نیروها به سمت اسکلهها حرکت کردند که از ساعت 4 صبح درگیری در نزدیکی اسکلهها آغاز شد و تا ساعت 8 صبح، اسکلههای البکر و العمیه به دست نیروهای خودی افتاد. اما با روشن شدن هوا، حفظ این مواضع بدون تأمین
1) 287. در این نوشتار تنها به لحاظ حفظ سیر تاریخی روند جنگ، به درج کلیاتی درباره آن پرداخته شده است و خوانندگان برای آگاهی بیشتر از این عملیات به کتاب نبرد العمیه، منتشره از مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، مراجعه کنند.
آسمان منطقه بسیار مشکل مینمود. در این حال، هواپیماهای عراقی از صبح روز عملیات تا غروب، بیش از 50 بار اسکلهها را بمباران کردند و هفت موشک زمین به زمین به سوی اسکلهها شلیک شد. افزون بر این، ناوچههای عراقی نیز متعرض مواضع خودی شدند.
در روز سوم عملیات، فشار دشمن افزایش یافت و به نظر میرسید که بدون پشتیبانی دریایی و تأمین هوایی، حفظ اسکلهها میسر نیست. و بالاخره قبل از ظهر روز سوم و پس از 36 ساعت حضور بر روی اسکلهها، نیروهای خودی به منظور جلوگیری از وارد شدن تلفات بیشتر، به عقب بازگشتند. این اقدام در حالی انجام شد که بر اثر شلیک موشک، بمباران هواپیما و شلیک راکت به وسیله هلیکوپتر و همچنین اجرای آتش به وسیله ناوچهها، اثری از تأسیسات و تجهیزات اسکلهها بر جای نمانده بود.
در این عملیات از نیروهای لشکر 14 امام حسین (ع) 75 تن شهید، 186 تن مجروح و شش تن مفقود شده و از نیروهای دشمن نیز 70 تن کشته و 90 تن اسیر شدند. (1).
عملیات کربلای 2 در 10 شهریور 1365 در منطقه حاج عمران، با شرکت لشکر 10 سیدالشهدا (ع) و پنج تیپ 9 بدر، 12 قائم، 21 امام رضا، 105 قدس، 155 شهداء و به استعداد 28 گردان از سپاه انجام شد.
هدفهای عملیات عبارت بودند از: ترمیم و تصحیح خط پدافندی، خارج کردن عقبه خودی از دید و تیر دشمن و دستیابی به راه کارهای مناسب به منظور عمق دادن به منطقه برای عملیات بعدی. مانور عملیات از دو محور طرحریزی شده بود: محور راست، شامل ارتفاعات گردکوه (معروف به شهید صدر)، تخته سنگی، تپه شهدا و تپه سرخ و 2 محور چپ، شامل ارتفاعات 2519، واراس و یالهای آن، تپه تخم مرغی، شیار«انه»، و دو یال ارتفاع مسکران.
فرماندهی این عملیات به قرارگاه سیدالشهدا (ع)، یکی از قرارگاههای تابعه نیروی زمینی سپاه واگذار شد. در شب اول عملیات، تپه شهید صدر، تخته سنگی و مقر فرماندهی دشمن به تصرف نیروهای خودی درآمد و در جناح چپ، به علت عدم دستیابی کامل به هدفها، رزمندگان عقب نشینی کردند. در شب دوم، بار دیگر نیروها از محور چپ دست به حمله زدند، اما موفقیتی به دست نیامد و عملیات با تصرف نیمی از هدفها، به پایان رسید.
1) 288. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، آمار و جمع بندی عملیات کربلای 3، صص 1 - 4.
عملیات انصار در 20 شهریور 1365، در جزیره جنوبی واقع در هورالهویزه توسط تیپ 32 انصارالحسین سپاه انجام شد. هدف از انجام این عملیات، افزایش استحکام و تثبیت بیشتر خط دفاعی بود. علاوه بر این، جلوگیری از اقدامات مهندسی دشمن برای نزدیک شدن به خط دفاعی خودی نیز در این عملیات مورد توجه بود. در جریان این عملیات بر روی برخی مواضع انفجار صورت گرفت و برخی سیلبندهای دشمن نیز منهدم شد. اما به دلیل آتش شدید دشمن و برخی مشکلات دیگر، نیروها به مواضع اولیه خود بازگشتند. در هر حال این اقدام، موجب توقف عملیات مهندسی عراق و تأخیر در حمله آنان به مواضع خودی شد. (1).
پس از عملیات کربلای 2، ادامه عملیاتهای محدود متوقف شد و عملیات نامنظم در داخل خاک عراق مورد نظر قرار گرفت. یکی از دلایل این تغییر، آمادهسازی یگانها برای عملیات بزرگ بود. برای این منظور، لازم بود از صدمات و تلفات احتمالی به سازمان و فرماندهان ردهها جلوگیری شود. به این دلیل، به قرارگاه رمضان اجازه داده شد تا پس از شکلگیری سازمانی، وارد عملیات نظامی شود.
پیشینه شکلگیری این قرارگاه به اواخر سال 1363 باز میگردد که تأسیس و ورود آن به جنگ به شکل جدی و عملی مورد توجه قرار گرفت. هدف از تشکیل این قرارگاه باز کردن جبهه جدید در شمال غرب در مقابل دشمن، از طریق فعال کردن گروههای معارض عراقی بود. استفاده از مردم و گروههای مخالف که بیشتر آنها در آن منطقه تجمع داشتند، در این جهت دنبال شد که فرماندهی و قوای ارتش عراق تجزیه شده و از توان موجود در داخل آن کشور علیه رژیم بعث، استفاده مناسب به عمل آید. هدف دیگر از فعالیت قرارگاه رمضان، محدود کردن گروههای ضد انقلاب به ویژه سازمان مجاهدین (منافقین)، احزاب دمکرات و کومله بود.
قرارگاه رمضان برای دستیابی به این هدفها، ایجاد ارتباط با گروههای معارض و کمک مالی و تسلیحاتی به آنها را پیگیری میکرد. چندی بعد، اقدامات ایذایی و نیز اقدام مشترک نظامی با گروههای معارض، دردستور کار این قرارگاه قرار گرفت.
1) 289. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، آمار و جمع بندی عملیات انصار (هور)، ص 1.
پس از فعال شدن قرارگاه رمضان، از سال 1365 جبهه شمال غرب تحرک چشمگیری پیدا کرد و عملیاتهای بسیاری در داخل خاک عراق علیه مواضع این کشور انجام شد. عملیات فتح 1 (انهدام تأسیسات نفتی، اقتصادی و نظامی کرکوک) از جمله برجستهترین اقدامات نظامی این قرارگاه به شمار میرود.
قرارگاه رمضان پس ازآنکه با هدف انجام جنگ نامنظم وارد صحنه جنگ شد، برای شناخت موقعیت شمال عراق، شناخت گروههای سیاسی و نظامی که با دولت عراق درگیر بودند، و برقراری ارتباط با آنها و یافتن راه کارهای عملیاتی فعالیت قابل ملاحظهای را آغاز کرد. حدود یک سال بعد، عملیات فتح 1 به عنوان نخستین اقدام مهم و استراتژیک این قرارگاه، در 19 مهر 1365 بر روی تأسیسات نفتی شهر کرکوک و نیز برخی مراکز اقتصادی و همچنین پایگاه هوایی این شهر انجام شد.
عملیات فتح 1 آغاز جنگ نامنظم در چارچوبی معین و با هدفی مشخص بود. این استراتژی از لحاظ عملیاتی، جبهه جدیدی را در برابر دشمن میگشود و معارضان عراقی را فعال میکرد و همچنین این عملیات، تجزیه نیرو و فرماندهی ارتش عراق را در پی داشت و نخستین گام عملی برای تهدید منطقه نفت خیز کرکوک و نزدیک شدن به آن به شمار میرفت، از این رو، جایگاه این اقدام نظامی در جبهه خودی و تأثیر آن بر اوضاع داخلی عراق و منطقه بسیار مهم بود. این عملیات میبایست در عمق 150 کیلومتری شمال عراق انجام میشد، بنابراین بایستی مدتها قبل از عملیات، امکانات و تجهیزات به داخل برده میشد. این مهم، با اتخاذ شیوههای مناسب انجام پذیرفت و سلاحهای سبک و سنگین، مهمات و سایر امکانات، پیش از آغاز عملیات به مناطق مورد نظر انتقال یافت.
قرارگاه رمضان با کمک اتحادیه میهنی کردستان طراحی عملیات را انجام میداد و هدفهای مهم نظامی - اقتصادی را که بایستی مورد هجوم قرار میگرفت، مشخص میکرد. همچنین، یگانهای عمل کننده با توجه به شناخت آنها از زمین و داخل عراق انتخاب شدند. تیپ 6 پاسداران با دو گردان، تیپ ویژه هوابرد با یک گردان و تیپ پدافند هوایی محرم ازسپاه و نیروهای مالبندهای اتحادیه میهنی کردستان عراق، یگانهایی بودند که حمله به هدفهای عملیات را به عهده داشتند. (1)و در مجموع، 300 تن از نیروهای خودی و 2000 تن از نیروهای طالبانی در عملیات شرکت داشتند.
1) 290. سند شماره 294، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیات فتح 1، مسعود سرمدی، متن دستنویس، صص 7 - 8.
منطقه عملیاتی از لحاظ دفاعی، در حوزه سپاه یکم ارتش عراق قرار داشت و لشکر هشتم با استعداد سه تیپ، آرایش کمربند حفاظتی منطقه را پوشش داده بود اما به دلیل آن که از شروع جنگ تحمیلی تا آن زمان هیچ گونه تعرضی نسبت به تأسیسات اقتصادی کرکوک صورت نگرفته بود، خط دفاعی قابل ملاحظهای مشاهده نمیشد.
مهمترین ویژگی عملیات فتح 1 استفاده از آتش ادوات بود و تنها در صورت استفاده مفید از این ادوات امکان تحقق هدفهای عملیات میسر بود. لذا هنگام طرحریزی عملیات، مقرر شد که 14 قبضه خمپاره 120 میلیمتری با 1930 گلوله، 9 قبضه مینی کاتیوشا با 600 گلوله، دو قبضه تفنگ 106 با 60 گلوله، یک قبضه تفنگ 82 میلیمتری با 40 گلوله، دو قبضه مالیوتکا با 60 گلوله و 9 فروند سیستم ضد هوایی سام 7 با 27 موشک به داخل خاک عراق منتقل شوند. اما در آستانه عملیات، آمار ادوات منتقل شده و مهمات آنها به این شرح بود: هشت قبضه خمپاره 120 میلیمتری با 700 گلوله؛ شش قبضه مینی کاتیوشا با 870 گلوله. (1).
بدین ترتیب، کارآمدترین و سبکترین نوع آتش که مهمترین تأثیر را در تحقق هدفها داشت، به داخل برده شد.
عملیات در نیمه شب با اجرای آتش در محور جبل بر و جمبور آغاز شد. محورهای سقزلی و دارامان نیز ساعتی بعد حمله خود را شروع کردند و فلش سوم نیز از ارتفاعات کانی دوملان با اندکی تأخیر و پس از حل برخی مشکلات، حدود ساعت 1:30 بامداد وارد عمل شد.
با حمله رزمندگان، شلیک گلوله و اجرای آتش از هر سو آغاز شد و برای دقایقی، صدای انفجارهای پیاپی به گوش میرسید. سپس، آتشسوزیهای شدید و دود غلیظ سراسر منطقه عملیاتی را فرا گرفت به گونهای که دیدهبانها قادر نبودند محل اصابت گلولهها را مشاهده کنند. در پایگاه کرکوک انفجار هواپیما، آتشسوزی وسیعی ایجاد کرد و نیروهای امنیتی و نظامی محلی سراسیمه در صدد برآمدند تا بفهمند حمله از کجاست؟ هوا یا زمین! برای دقایقی، فرماندهی منطقه تصور کرد، حمله هوایی صورت گرفته است لذا، پدافند هوایی منطقه شروع به آتش کرد اما کمی بعد، نیروهای دشمن متوجه شدند که حمله زمینی است ولی غفلت دشمن و تسلط نیروهای رزمنده سبب شد که عراقیها قادر به کوچکترین اقدام دفاعی نباشند و سرانجام، تا ساعاتی قبل از روشن شدن هوا، نیروها پس از انجام مأموریتهای محوله، شروع به بازگشت کردند.
1) 291. مأخذ 142، صص 27 - 29.
مهمترین هدفههایی که در این حمله نامنظم منهدم شدند عبارت بودند از: تأسیسات پالایشگاه کرکوک، واحد بهرهبرداری شماره یک پالایشگاه، نیروگاه حرارتی برق کرکوک، سه پایگاه موشکی زمین به هوا، تأسیسات نفت و گاز جمبور، تأسیسات نفت و گاز جبل بر، تأسیسات نفت و گاز شوارو، قرارگاه لشکر هشتم و سپاه یکم، پادگان دارامان، (ساختمان) رادیو و تلویزیون و ساختمان سازمان امنیت، ایستگاه راه آهن بیبایگوره.
در عملیات فتح 1 تعدادی از نیروهای دشمن کشته و حدود 40 تن از آنان زخمی شدند. از نیروهای خودی نیز دو تن مجروح شدند. از اتحادیه میهنی کردستان نیز دو تن کشته و دو تن مجروح شدند.
عملیات انهدامی فتح 2 در چهارم آبان 1365 در محور سد دوکان انجام شد. مانند عملیات قبلی، نیروهایی از اتحادیه میهنی کردستان عراق به همراه تیپ 6 پاسداران و تیپ ویژه هوابرد قرارگاه رمضان در حمله شرکت داشتند. هدف عملیات، انهدام نیروگاه 250 مگاواتی شهر دوکان بود. این نیروگاه بر اثر اجرای آتش رزمندگان اسلام حدود 60 درصد آسیب دید. (1).
انجام عملیاتهای فتح 1 و 2 که طی آن، اتحادیه میهنی کردستان عراق با جمهوری اسلامی همکاری کرد، موجب شد گروهها و نیروهای دیگری از معارضان برای همکاری نظامی با جمهوری اسلامی اعلام آمادگی کنند. حزب دمکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی که متمایل به غرب بود، نیز برای انجام عملیات مشترک علیه حکومت عراق اعلام آمادگی کرد. قرارگاه رمضان با نیروهای مشترک خود (کمتر از صد نفر) و پیشمرگان حزب دمکرات، هدفهایی را در 300 کیلومتری عمق خاک عراق تعیین کردند. مهمترین هدف عملیات در منطقه زاخو - دهوک، بستن جاده ترانزیت عراق - ترکیه و انهدام مراکز نظامی، سیاسی و اقتصادی آن منطقه بود.
عملیات در 29 آبان 1365 انجام شد. براساس گزارشها، در این عملیات تعدادی از نیروهای دشمن کشته و شمار زیادی زخمی شدند و همچنین هدفهای عملیاتی زیر تحقق یافت: بستن جاده بینالمللی عراق - ترکیه و انهدام هشت دستگاه کامیون در جاده
1) 292. مرکز مطالعات و تحلیقات جنگ، آمار و جمع بندی عملیات فتح 2.
موصل - دهوک؛ مسدود کردن جاده کانی ماس - زاخو به مدت 24 ساعت و درگیری با نیروهای مهاجم دشمن که منجر به کشته شدن 67 تن از آنها شد؛ حمله به مقر استخبارات و سازمان امنیت شهر دهوک؛ حمله به گمرک و پمپ بنزین شهر زاخو؛ حمله به مواضع دشمن در محور دشت سومیل؛ اجرای آتش روی بخشداری مریبا از توابع شیخان؛ سرنگون کردن دو فروند هلیکوپتر دشمن.
در این عملیات نیروهای حزب دموکرات فاقد کارایی لازم بودند. واین موضوع نشان میداد، ضعف بنیه نظامی این حزب مانع اقدام نظامی قابل توجه آنها علیه حکومت عراق است. (1).
تحولات صحنه نبرد پس از پیروزی فاو و اقدامات نظامی دشمن که به طور گسترده و همه جانبه صورت گرفت، فرماندهان سپاه را با وضعیت جدیدی مواجه کرد. جنگ شهرها در سطح گسترده، حمله به مراکز اقتصادی، صنعتی و نفتی فشار فوقالعادهای را بر کشور وارد ساخت. به ویژه، کاهش بسیار زیاد قیمت نفت تا مرز 5 / 5 دلار در هر بشکه موجب تشدید این فشارها شد. همراه با این فشارها، تحرک جدید دشمن در عرصه زمینی که پس از اشغال اراضی کشور در آغاز جنگ، برای اولین بار صورت میگرفت، جبهه خودی را تحت فشار قرار داده بود. در چنین شرایطی علاوه بر مقابله با حملات عراق به خطهای پدافندی در طول مرز، آماده شدن برای حمله بزرگ بعدی، مسئولیت دیگری بود که سپاه میبایست به آن جامه عمل بپوشاند.
به بیان دیگر، حفظ دستآوردهای فتح فاو در این جبهه و مقابله با دشمن در جبهههای دیگر و نیز آماده سازی عملیات بعدی که هر کدام از اهمیت و حساسیت ویژهای برخوردار بودند، بایستی در عرض یک دیگر انجام میگرفتند.
تصرف منطقه استراتژیک فاو و جداسازی بخش جنوبی سرزمین عراق از این کشور اقتضا میکرد که مناطق مهمی چون بصره و امالقصر نیز مورد توجه قرار گیرد و به نظر میرسید، توقف در این منطقه و عدم توسعه وضعیت، به زیان نیروهای خودی باشد. زیرا منطقه عملیات فاو به لحاظ وسعتی که داشت از این قابلیت برخوردار بود که سلسله عملیات بعدی در همین زمان انجام شود.
1) 293. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، آمار و جمع بندی عملیات فتح 3، ص 1.
علاوه بر این، از لحاظ نظامی، منطقه عملیاتی کربلای 4 آخرین تلاش جنگی در جنوب به شمار میرفت. زیرا تجربه سه سال عملیات آبی - خاکی سپاه در جنوب اقتضا میکرد که از توانایی جدیدی و سازمان رزم مبتنی بر آن استفاده شود و از تغییر منطقه عملیاتی که به سازمان جدید نیاز داشت، پرهیز گردد؛ چنان که فرماندهی سپاه در این باره گفت:
«تلاش اصلی و نزدیکترین فاصله برای اشغال بصره، استفاده از زمین ابوالخصیب است... اگر ما بتوانیم این عملیات را انجام دهیم، با سرعت عملی که در جنوب از ما میخواهند، جنگ در جنوب تمام شده است... و دست برداشتن از یک استراتژی، تعمق زیادی میخواهد در صورت نجنگیدن در جنوب باید زمینهای دیگری انتخاب کنیم و سازمان آبی - خاکی را تغییر دهیم.» (1).
بنابراین دلایل، از نیمه دوم اردیبهشت ماه 1365 بررسی عملیات کربلای 4 در نیروی زمینی سپاه آغاز شد و پس از حدود هشت ماه اقدام فشرده درزمینه بحثهای مانور، طراحی ابتکارات ویژه عملیاتی، برآورد نیروی مورد نیاز، تعیین سازمان رزم، آماده سازی زمین، شناسایی دشمن، ترغیب و تهییج افکار عمومی مبنی بر انجام عملیات سرنوشت ساز، آغاز شد.
پس از پیروزی فاو که باعث به هم خوردن موازنه ارضی به نفع ایران شد، لازم بود که اقدامی دیگر که از اهمیت ویژه و هدف استراتژیک برخوردار باشد، سرنوشت جنگ به نقطه نهایی رهنمون شود. برای این منظور، منطقه جدید میبایست از شرایطی برخوردار میبود که هدفهای مورد نظر تحقق مییافت.
منطقه عمومی بصره در جنوب، مهمترین مناطقی بودند که از تابستان سال 1361 همواره برای عملیاتهای بزرگ و سرنوشتساز مورد توجه فرماندهان بودند و عملیاتهای متعددی در این جبههها انجام شده بود: شرق بصره (عملیات رمضان)، هورالهویزه (عملیات خیبر و بدر) و فاو (عملیات والفجر 8) مناطقی بودند که طی سالهای 1361 تا 1364 عرصه نبرد میان رزمندگان اسلام و دشمن بودند. تنها منطقهای که در آن، عملیاتی صورت نگرفت. منطقه ابوالخصیب، جزیره مینو و بخشی از زمین شلمچه بود که در میان هدفهای مطرح در اطراف بصره، به دلیل نزدیکی به شهر، مهمتر از بقیه بودند. به همین دلیل، استحکامات، آرایش سلاح و یگانهای دشمن نیز در این زمینه (با تأکید بر شلمچه) بیشتر از سایر مناطق عملیاتی بود. و همین موضوع موجب شد که طی چهار سال پس از
1) 294. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، گزارش عملیات کربلای 4، جلد1، 1372، ص 8، به نقل از نوار جلسه شماره 96، مورخ 7 / 7 / 1365.
عملیات رمضان، فرماندهان نظامی توجه جدی به این منطقه کنند. در این راستا، یکی از دلایل اصلی عدم انجام عملیات در این منطقه لزوم عبور از اروند به عنوان عامل اصلی تک از ابوالخصیب به شمار میرفت که سازمان رزم خودی، فاقد چنین تجربهای بود. اما پس از فتح فاو مسئله غلبه بر اسطوره اروند - این مانع بزرگ در ذهن فرماندهان - حل شد و ثمردهی سه سال انجام عملیات آبی - خاکی در جنوب، عامل دیگری بود که به انتخاب این منطقه کمک کرد.
افزون بر این، اهمیت شهر بصره که هدف اصلی استراتژی نظامی جمهوری اسلامی پس از فتح خرمشهر به شمار میرفت، مهمترین عامل در انتخاب این زمین برای عملیات کربلای 4 بود. زیرا برخلاف عملیاتهای قبلی، این بار، خود هدف مورد توجه قرار داشت و از انجام عملیات در اطراف آن خودداری میشد.
به طور کلی، از جنبه تصمیمگیری عملیاتی، انتخاب زمین برای دفاع یا حمله اهمیت دارد. به نظر آقای محسن رضایی، در انتخاب منطقه هجوم دو مسئله مهم است، یکی چگونگی آفند، دوم انتخاب نقطه پدافند. وی میگوید:
«چگونه آفند بکنیم، یعنی از چه نقاطی وارد خاک دشمن بشویم؟ چگونه در دل دشمن گسترش پیدا بکنیم؟ اما در کجا پدافند کردن بستگی به چند نکته دارد؛ یکی این که آن نقطه، نقطهای باشد که با حداقل نیرو ما بتوانیم دفاع بکنیم. (صرفهجویی در قوا) ثانیا، در چنین نقطهای، راه کارهای دشمن خیلی محدود میشود و احتمال موفقیت ما در نگهداری آن نقطه و زمین افزایش مییابد. ما در همه عملیاتها همیشه این دو تا مسئله را با هم بررسی کردیم. گاه یک جایی خیلی خوب میشد آفند کرد، اما چون هیچ نقطهای برای پدافند پیدا نمیکردیم، از چنین عملیاتهایی منصرف میشدیم. گاه بالعکس، نقاطی برای دفاع وجود داشت اما آفند در آن منطقه مشکل بود، لذا به این دلیل لغو میشد. در عملیات کربلای 4 یکی از نقاط مورد نظر ما مسئله مناسب بودن منطقه مؤثر بود.» (1).
از دیگر ویژگیهایی که باعث انتخاب این منطقه برای عملیات شد، عوارض موجود در زمین غرب اروند در منطقه ابوالخصیب بود، زیرا وجود نهرها، نخلستانها و کانالهای کشاورزی و نیز عدم وجود استحکامات در منطقه پتروشیمی تا بصره، این منطقه را قابل تصرف و پدافند مینمود. همچنین به دلیل آن که دو جناح منطقه عملیاتی، از شمال به آب گرفتگی شلمچه و کانال ماهیگیری و از جنوب به خور زبیر و زمینهای باتلاقی اطراف آن محدود شده بود، قدرت تحرک دشمن ضعیف برآورد میشد.
1) 295. محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ عراق و ایران، دانشکده فرماندهی ستاد سپاه (دوره عالی جنگ) 14 / 10 / 1374.
مزیت دیگر منطقه عملیاتی، واگذاری مسئولیت حفاظت و اداره آن به سپاههای سوم و هفتم عراق بود. مسئولیت شرق اروند به سپاه سوم و غرب آن، به سپاه هفتم واگذار شده بود. به بیان دیگر، این مسئله با توجه به مانور عملیات که نفوذ از میان خط حد دو سپاه بود، یکی از ویژگیهای برجسته منطقه عملیاتی به شمار میرفت. فرمانده سپاه در جمع فرماندهان در مورد این ویژگی گفت:
«خصوصیتی که این منطقه دارد، خط حد دو سپاه سوم و هفتم دشمن در اینجاست که بین لشکرهای آنها یک معبر 700 متری[رودخانه اروند] وجود دارد. اگر ما از این معبر عبور کنیم، میتوانیم به جناح دشمن بزنیم... که در آنجا اصلا خط ندارد، چون لشکرهای دشمن جناحشان مطمئن هستند. بنابراین، اولا انتظار حمله ما را از این راه کار ندارند... ثانیا، یگانهای احتیاط دشمن به کمک یکدیگر نمیروند. چون اگر خط ساحل آنها سقوط کند، هر لشکر 9 کیلومتر خطش شکسته میشود، یعنی در یک منطقه، 18 کیلومتر خط شکسته میشود که باعث شکاف در دشمن و گیج شدن آنها میشود. پس اگر ما از خط حد دو لشکر شروع به پیشروی کنیم[چون] لشکرها باید از سرزمین خودشان دفاع کنند.[بنابراین] نمیتوانند به کمک هم بیایند، حالا اگر این مسئله بین دو سپاه باشد، کار را خیلی مشکل میکند. یعنی اداره کردن لشکر جنوبی با لشکر شمالی یک قرارگاه میخواهد...[به عبارت دیگر] در خط حد بین دو گردان، چون فرمانده[بالاتر دارد] سریع میتواند کنترل کند. بین دو لشکر، فرمانده سپاه چنین نقشی دارد. اما بین دو سپاه، وضع دشمن خطرناک میشود... سازمان دشمن به حدی از هم میپاشد که متزلزل میشود و مشکلات اولیه ما زودتر حل میشود.» (1).
بنابراین، از نظر تاکتیکی این مسئله یکی از ویژگیهای منطقه عملیاتی به شمار میرفت که در انتخاب آن مؤثر بود. از این رو، مبتنی بر این عامل، تاکتیک ویژه عملیات، عبور چند یگان در طول رودخانه اروند و عبور از تنگه بین جزایر امالرصاص و بوارین تعیین شد. عبور از این نقطه معبر موجب میشد، حمله به چند هدف استراتژیک و مستقل امکانپذیر باشد. فرمانده سپاه درباره ابتکار عمل در این عملیات که موجب تجزیه دشمن و ابهام در انتخاب سمت اصلی برای مقابله با رزمندگان اسلام شد، اظهار داشت:
«با توجه به این که ما باید با توان محدود در منطقه بصره پیشروی کنیم، میبایست جنگ جدیدی را به دشمن تحمیل کنیم. پس اگر هدف[ابوالخصیب] باشد با گرفتن زمین در جنوب و جنوب غربی خرمشهر، دشمن از سه جا مورد تهدید قرار میگیرد و مضطرب و نگران میشود و نمیتواند احتمال بدهد که تلاش اصلی ما از کدام سمت و برای چه هدفی است.[لذا] موجب
1) 296. مأخذ 145، به نقل از نوار شماره 98 جلسه، 7 / 7 / 1365.
تجزیه قوای دشمن میشود و ترجیح میدهد که از جناحین با ما بجنگد و یا در جلوی بصره، ما را سد کند در حالی که ما محور پیشروی را در قلب منطقه عملیاتی گذاشتهایم.» (1).
بر پایه این ره یافت، باید نیروهای خط شکن و موج اول از تنگه عبور کرده و در طول اروند و در داخل آب به سمت کارخانه پتروشیمی پیشروی کرده و سپس در چپ و راست رودخانه اروند، خط را شکسته و به جلو بروند. این اقدام که هسته اصلی مانور عملیاتی به شمار میرفت و انتخاب زمین تا اندازهای متأثر از این ویژگی بود، اهمیت بسیاری داشت، اما از نظر فرماندهان یگانها و برخی فرماندهان قرارگاهها، پیچیدهتر نیز بود. از این رو، تا نزدیک شروع عملیات، ابتکار ویژه، برای برخی از فرماندهان همچنان به عنوان یک ابهام باقی ماند.
مانور در این عملیات، نقش اساسی و تعیین کنندهای داشت. زیرا تجربه عبور در عرض رودخانه اروند، این بار میبایست در طول رودخانه انجام میگرفت. و این عبور که خود تاکتیک ویژه و ابتکار عملیات به شمار میرفت در صورت تحقق، جنبههای دیگر آن که شامل شکستن خط، پاکسازی، نفوذ در عمق و تسلط بر چند راه (ورودی شهر بصره) میشد، تحول عظیمی در جنگ ایجاد میکرد. از این رو، از اردیبهشت تا مهر 1365 و سپس آذرماه همان سال، بحثهای فشردهای در این باره صورت گرفت و جلسات متعددی در مورد بررسی مانور تشکیل شد که طی ساعتها گفت و گو در قرارگاه مرکزی، مانور عملیات مورد نقادی فرماندهان قرار گرفت. در جلسات مهرماه، آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ نیز حضور داشت. در تمام این جلسات، مهمترین مسئله مورد بحث، ابتکار ویژه عملیات مبنی بر عبور از تنگه (امالرصاص و بوارین) و عبور چند یگان از یکدیگر در این محور، عبور طولی از اروند و شکستن خطها با اتکا بر غواص و همچنین، آسیبپذیری نیروهای موج اول بر روی آب بود. به دلیل اهمیت تاکتیک ویژه، فرماندهان یگانها سؤالات و ابهامات زیادی مطرح کردند، که این ابهامات تا نزدیک عملیات نیز در ذهن برخی از آنها باقی ماند و حتی پس از آن که اتفاق نظر نیز حاصل شد، نگرانی از سرانجام کار همچنان وجود داشت. علاوه بر این، تعداد گردانهای مورد نیاز نیز یکی دیگر از مسائل اصلی بود.
در بررسی طرح مانور، به دلیل وجود نظرات مختلف و تجربیات فرماندهان، بارها این طرح تغییر کرد. در مجموع شش طرح ارائه شد که محاسن و معایب، استعداد مورد نیاز، خط حد، هدف و محورهای حمله در هریک مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
1) 297. مأخذ 145، به نقل از نوار جلسه 30، 17 / 2 / 1365.
یکی از موضوعات اساسی در طرحهای ارائه شده، از نظر فرماندهان سپاه، وابستگی ابتکار ویژه به غافلگیری دشمن بود. در واقع، غافلگیری و ابتکار ویژه به شدت به یکدیگر ارتباط داشتند. در طرح مانور، انجام عملیات در محور ابوالخصیب، جزیره مینو و شلمچه نیز به طور هم زمان مورد توجه فرمانده سپاه قرار گرفت. اما فرماندهان عمل کننده، درباره عملیات در محور شلمچه وحدت نظر نداشتند و برخی از آنها عملیات در زمین شلمچه را ضروری نمیدانستند. با بررسی طرحهای مختلف، در 11 تیر 1365 در جلسهای فرمانده سپاه پس از بررسی طرحها و نظرات نیروی زمینی سپاه، با تأکید بر تاکیک ویژه به عنوان ابتکار اصلی مانور، نظراتی را عنوان کرد. وی گفت:
«ما باید با یک فلش قوی به سوی ابوالخصیب برویم. یعنی از کنار[رودخانه] کارون تا شلمچه حمله کنیم و جاپایی را تا جاده اول[واقع] در آن طرف اروند بگیریم؛ بعد، پر قدرت، ابوالخصیب را بگیریم، سپس در فلش خودمان چرخش انجام دهیم و به سوی جاده دوم و سوم برویم[از شمال به طرف جنوب] و روی جاده دوم و یا سوم دور زده و برای پاکسازی به سمت جزیره مینو بیاییم.»
فرمانده سپاه با اشاره به لزوم مناسب بودن زمین برای انجام این مانور، عنوان کرد که ویژگی این طرح آن است که نیروهایی که از سمت جزیره مینو حمله میکنند، پس از عبور از رودخانه اروند، در محور ابوالخصیب به عقبه دشمن حمله کرده و دشمن را دور میزنند.
انجام این طرح متکی به درک تاکتیک ویژه و عملی شدن آن بود، موضوعی که نیروی زمینی سپاه به آن اعتقاد نداشت. از این رو، برادر عزیر جعفری فرمانده برجسته و ارشد نیروی زمینی سپاه، مانور پیشنهادی فرمانده سپاه را بسیار پیچیده خواند و نسبت به امکان موفقیت آن ابراز تردید کرد.
از محاسن این طرح آن بود که سپاههای سوم و هفتم به طور مساوی درگیر و تجزیه میشدند و دشمن در 24 ساعت اول حمله، تک از شلمچه را، منطقه اصلی عملیات تلقی میکرد.
معایب این طرح نیز عبارت بود از:
1- واقع شدن عقبه خودی، در رودخانه کارون و خرمشهر، در برد آتش دشمن به دلیل عمق کم عملیات؛ 2- وابستگی مانور به موفقیت در شلمچه؛ 3- عدم وجود عقبه مناسب؛ 4- امکان ضعیف برای حفظ سر پل کارون؛ 5- طول زیاد و عمق کم خط پدافندی، به گونهای که رخنه دشمن در یک نقطه موجب عقبنشینی نیروها میشد. (1).
1) 298. مأخذ 111، صص 35 - 37.
این طرح به دلیل معایب فوق، منتفی اعلام شد و انجام، طرح قبلی به عنوان طرح مصوب نیروی زمینی به فرمانده سپاه ارائه گردید.
دور جدید بحثهای مانور، در مرداد ماه 1365 انجام گرفت. جلسات مانور مجدد در حالی برگزار شد که نسبت به دو مسئله در طرح، ابهام و بیاعتقادی وجود داشت. ابهام بیشتر فرماندهان نسبت به تاکتیک عملیات و همچنین بیاعتقادی آنها درباره انجام عملیات در شلمچه بود. فرمانده سپاه مسئله اول را غیر قابل حذف میدانست زیرا اصل اجرای عملیات به کاربرد تاکتیک ویژه بستگی داشت اما از تأکید بر عملیات هم زمان در محور شلمچه صرف نظر کرد.
بدین ترتیب پس از یک دور بحث، طرحی تصویب شد که مورد توافق کلیه فرماندهان بود. در این طرح نظرات فرمانده سپاه و نیروی زمینی لحاظ گردید.
فراز و نشیبهای بسیار در تصویب و تغییر طرحهای مختلف مانور، یک بار دیگر تکرار شد. و چندی بعد، برادر عزیر جعفری، فرمانده سپاه قدس برای توجیه فرماندهان یگانهای خود نسبت به طرح مانور مصوب، بار دیگر طرح جدیدی را ارائه کرد. در این طرح بیش از آن که به هدف بصره توجه شود، محاصره سپاه هفتم عراق و تصرف شبه جزیره فاو و نیز حذف تاکتیک ویژه مد نظر بود. اتکای این طرح به منطقه غرب اروند، مقابل جزیره مینو بود. این طرح در جلسات شهریورماه در تهران مورد بررسی قرار گرفت، اما فرمانده سپاه با وارد کردن دو اشکال عمده بر آن (مشکل احداث خاکریز در دو جناح و ابهام نسبت به 20 کیلومتر پیشروی در عمق) از نیروی زمینی خواست تا برای اشکالات موجود پاسخی تهیه کرده و یا طرح مناسبتری ارائه کند.
نیروی زمینی سپاه، در بحثهای بعدی درباره طرح مانور نتوانست طرح قاطعی را ارائه دهد؛ از این رو، در مهرماه، در جریان سفر آقای هاشمی به منطقه، بار دیگر طرح مانور مورد بررسی قرار گرفت. در این حال، فرمانده سپاه قبل از آمدن آقای هاشمی به منطقه، وی را در جریان طرحهای مانور قبلی و ابهامات موجود قرار داده بود.
در جلسه بررسی مانور و گزارش به ایشان، مهمترین نقطه اتکای عملیات، یعنی تاکتیک ویژه زیر سؤال رفت و به نظر میرسید که عملیات کربلای 4 در آستانه منتفی شدن قرار گرفته است. آقای هاشمی با مشاهده وضع موجود گفت:
«این طرحی که ما خیلی قبول کرده بودیم و به نظر ما عملی بود، این شکلی شد. اگر این[منطقه] نباشد کجا میخواهید عمل بکنید.» (1).
1) 299. مأخذ 111، ص 51.
فرمانده سپاه برای دفاع از طرح عملیات در منطقه ابوالخطیب و با اتکا بر تاکتیک ویژه، مطالب مبسوطی را بیان کرد که سرانجام موجب تغییر نظر آقای هاشمی شد. وی در جلسه بعدی، یعنی بعد از ظهر ششم مهر 1365 در جمع آقایان هاشمی، روحانی، رفیق دوست، شمخانی و فروزنده در مورد نقاط ضعف مانور، مطالب دیگری بیان کرد که حاضران و آقای هاشمی را نسبت به عملیات امیدوار کرد. سرانجام، پس ازبحثهای دور دوم، بار دیگر طرح مانور مصوب هفتم مرداد 1365 به عنوان تنها راه باقی مانده مورد توجه قرار گرفت. و بالاخره، در جلسه 15 مهر 1365 با حضور فرماندهان قرارگاهها، نیروی زمینی و یگانهای سپاه، ابهامات و تردیدها برطرف شد و در مورد محورهای عملیات و تاکتیک ویژه اجماع نظر به دست آمد. و به جز برادر مرتضی قربانی، فرمانده لشکر 25 کربلا، بیشتر فرماندهان یگانها نسبت به عملیات در شلمچه، بوارین و عبور هم زمان از داخل رودخانه به ساحل شرق و غرب رودخانه اروند، مجاب شدند. (1)اما روز بعد 16 مهر 1365 باز هم مسائل دیگری مطرح شد که به مباحث قبلی دامن میزد. (2)لذا، در 17 مهر 1365 مجددا جلسه بررسی مانور با حضور همه فرماندهان تشکیل شد. شب قبل، فرمانده سپاه خطاب به فرماندهان گفت:
«امشب را دعا کنید و مطمئن باشید که تلاش شما چنانچه برای خدا باشد، به ثمر خواهد نشست. این حرفها نباید موضع شخصی شما باشد؛ اگر رد شد باید خوشحال شوید که خداوند راهش را به ما نشان میدهد.» (3).
در این جلسه، (16 / 7 / 1365) پس از بحث و گفت و گو، سرانجام فرماندهان یگانها مانور عملیاتی از پنج ضلعی در شلمچه تا جزیره سهیل در مقابل جزیره مینو را پذیرفتند. آنها پذیرفتند که زمین شلمچه بر زمین مقابل جزیره مینو ترجیح دارد. همچنین، اهمیت زمین دو طرف اروند و ابوالخصیب و نیز تاکتیک ویژه برای عبور از تنگه مورد قبول واقع شد. (4)در پایان این جلسه، فرمانده سپاه گفت:
«برادران عزیز، همه توجیه هستند و احتیاجی به توضیح اهمیت عملیات نیست. این سومین منطقهای است که برای رفتن به سمت بصره در آن عمل میکنیم. منطقه رمضان[شرق بصره] هور[الهویزه] و اینجا، خدای ناکرده اگر از ما کوتاهی سر بزند، مسئولیت ما خیلی سنگین است. ما باید با تمام قدرت تکلیفمان را انجام دهیم آن وقت، هر چه خدا خواست. اینجا یک شجاعت بزرگ و تدبیر و دقت بالایی میطلبد. این تاکتیک و شیوه جنگی که ما برای این عملیات مهیا کردهایم، دشمن آمادگیاش را ندارد و[از طرف ما] احتیاج به توکل و ایثار بالایی دارد. برادرها باید همه
مسائل را با هم حل کنند و تا آخر عملیات، دست اخوت و برادری به هم بدهند، چون این عملیات با هم یاری و همکاری پیش میرود. لذا، باید تقسیم کار کنید و همدیگر را کمک کنید.» (1).
از نیمه دوم مهرماه کار آماده سازی منطقه عملیات با جدیت پیگیری شد. در حین این پیگیری و پیشبرد امور، بحث مانور باز هم مطرح شد و سرانجام، در آذرماه فرمانده سپاه با دریافت نظرات و مسائل جدید، طی جلسهای با آقای هاشمی، خط جدید کاری را به نیروی زمینی سپاه ابلاغ کرد.
مطابق آخرین تصمیم گیری و جمع بندی وضع موجود، برای انجام عملیات کربلای 4، چهار زمین شلمچه، ابوالخصیب، منطقه مقابل جزیره امالرصاص و جزیره مینو انتخاب شد. این چهار منطقه از نظر مانور آتش، و عقبه و پشتیبانی به یک دیگر وابستگی داشتند. از این رو، هر کدام به یک قرارگاه سپرده شد.
خط حد قرارگاهها نیز به شرح زیر مشخص گردید:
1- قرارگاه نجف، از شمال پنج ضلعی در شلمچه تا جزایر بوارین و ام الطویله؛
2- قرارگاه قدس، عبور از تنگه و پیشروی در پتروشیمی و ابوالخصیب؛
3- قرارگاه کربلا، مقابله با پاتک دشمن از مقابل جزیره ام الرصاص و پیشروی تا جاده دوم و سوم.این قرارگاه تأمین کل منطقه عملیاتی را نیز به عهده داشت؛
4- قرارگاه نوح، تأمین جناح چپ و پیشروی در مقابل جزیره مینو. (2).
نیروی مورد نیاز برای عملیات، 352 گردان برآورد شد، اما تنها 250 گردان مهیا شد که در سازمان 13 لشکر و 12 تیپ مستقل وارد عملیات شدند.
آمار نیروها عبارت بودند از:
23733 پاسدار رسمی، 66847 سرباز و 113231 نیروی بسیج، در مجموع، 203811 تن نیروی انسانی برای عملیات در اختیار سپاه پاسداران بود. (3).
منطقه عملیاتی شلمچه و ابوالخصیب تحت حفاظت و اداره عملیاتی سپاههای سوم و هفتم عراق قرار داشتند. و به دلیل اهمیت استراتژیک این مناطق در موازنه و سرنوشت جنگ، ارتش عراق، ژنرال هشام فخری (فرمانده سپاه هفتم) و ژنرال ماهر عبدالرشید (فرمانده سپاه سوم)، دو تن از مجربترین و وفادارترین فرماندهان حکومت عراق را به عنوان مسئول حوادث، از منطقه شرق بصره و منطقه ابوالخصیب، به کار گمارده بود این دو سپاه
یگانهای اصلی ارتش عراق را در این منطقه در اختیار داشتند، ضمن آن که هنگام حمله رزمندگان و احساس خطر، سپاه گارد جمهوری نیز تحت امر عملیاتی آنان قرار میگرفت.
با نزدیک شدن زمان عملیات، شواهد و یا تحلیلی مبتنی بر حساس شدن ارتش عراق به منطقه عملیاتی مشاهده نمیشد. اما در آستانه عملیات، شواهد و قراین حاکی از آن بود که شرایط و واکنشهای عراق در این منطقه غیرعادی است. به ویژه، افزایش بمباران دشمن در منطقه عمومی خرمشهر و آبادان و نیز اجرای آتش توپخانه بر روی عقبه یگانها در رودخانههای کارون و عرایض، این نگرانی را تشدید کرد. در مورد عبور غواصها از تنگه نیز ابراز نگرانی میشد. به ویژه درگیری نیروهای شناسایی لشکر 41 ثارالله (ع) در داخل تنگه با نیروهای دشمن، به این موضوع بیشتر دامن میزد. واین در حالی بود که تنها چند ساعت به آغاز عملیات باقی مانده بود. با این حال، اخبار گوناگونی از غیر عادی بودن اوضاع به فرماندهی میرسید. حداقل، در ظاهر چنین عنوان میشد که شرایط عادی است، اما نگرانی از هوشیاری دشمن هنوز وجود داشت.
طی چند روزی که به زمان عملیات باقی مانده بود بمباران و آتش توپخانه عراق روز به روز افزایش مییافت. صبح روز سوم نیز اطراف پل فجر، نهر عرایض، سواحل کارون، اوایل جاده خرمشهر، حوالی ایستگاه هفت و برخی نقاط دیگر، بمباران شد و آتش توپخانه دشمن نیز فزونی یافت. پس از تاریک شدن هوا در روز سوم، (زمان آغاز عملیات) عراقیها به ریختن فلر به وسیله هواپیما و شلیک منور دست زدند.
از ساعت 19 تا 21 بیش از پنج مورد گزارش در مورد اقدامات دشمن به قرارگاه مرکزی رسید، با آنکه اوضاع نگران کننده مینمود، اما تحلیل کلی فرماندهی آن بود که شرایط عادی است. از ساعت 21 غواصها به درون رودخانه رها شدند، اما پس از حدود نیم ساعت، در ساعت 21:35 برادر عزیر جعفری اطلاع داد، دشمن با تیربار نیروها را زیر آتش گرفته است. این تحرک دشمن نیز مانند شبهای گذشته عادی فرض شد، لذا دستور اده شد همه در ساعت 22:30 پای کار باشند. اما ساعت 21:38 دقیقه لشکر 14 امام حسین (ع) خبر داد که دشمن روی خط، منور زیادی انداخته و داخل روخانه نیز با تیربار به نیروها حمله کرده است. تمام این اقدامات دشمن داخل تنگه متمرکز شده بود. همان جایی که میبایستی تاکتیک ویژه عملیات انجام میگرفت.
در ساعت 22، فرمانده قرارگاه قدس اعلام کرد که لشکر 31 عاشورا متوقف شده است و امکان استفاده از لشکر 41 ثارالله (ع) نیز وجود ندارد، و تیربار دشمن در خط و روی آب نیروها را هدف قرار داده است درمحور قرارگاه قدس لشکرهای 14 امام حسین (ع)، 21 امام رضا (ع) و 31 عاشورا در ساعات نخست حمله و قبل از درگیری، تلفات زیادی متحمل شدند. با این همه، فرمانده سپاه ابراز میداشت، شرایط حاد نیست. عدم تحرک خاص در دشمن در محورهای قرارگاههای نوح، کربلا و نجف و نیز عادی بودن شرایط در آن محورها، موجب تقویت این برداشت فرماندهی شده بود، اما شرایط در محور قرارگاه قدس به کلی با شرایط محورهای دیگر متفاوت بود.
به هر صورت، حدود ساعت 22:08 با خبرهای گوناگونی که رسید، فرماندهی پی برد که دشمن تک را کشف کرده است. اما اوضاع به سختی قابل اداره و بازگشت به شرایط قبل از حمله بود. و از سوی دیگر، هنوز تا اندازهای امیدواری وجود داشت. از این رو، در ساعت 22:30 سوم دیماه 1365 رمز عملیات قرائت شد و یگانها در تمام محورها عملیات را آغاز کردند. و این در شرایطی بود که این بار، دشمن عملیات را آغاز کرده بود.
با آغاز حمله سراسری در منطقه عملیاتی، در محور قرارگاههای نجف، قدس، نوح و کربلا نیروها دست به پیشروی زدند و هدفهایی نیز تصرف شد. این وضعیت موجب آرایش در قرارگاه شد، اما در ساعت 24:10 دقیقه لشکر 14 امام حسین (ع) خبر داد، این یگان نتوانسته است در جزیره بلجانیه قایقهای حامل نیرو را پیاده کند و دشمن از سمت جزایر بوارین و ماهی مانع عبور این قایقها شده و تعدادی از آنها نیز منهدم شدهاند. قرارگاه قدس نیز اطلاع داد، نوک جزیره ماهی پاکسازی نشده است و دشمن روی تنگه به شدت تیراندازی میکند.
در جزیره امالرصاص، لشکرهای 8 نجف، 14 امام حسین (ع)، 25 کربلا و 41 ثارالله وارد عمل شده و ضمن شکستن خطهای اول دشمن، پیشروی در عمق را آغاز کردند.
لشکر 25 که وارد جزیره امالرصاص شده بود، نتوانست تا صبح سر پل به دست آمده را توسعه دهد.
در محور قرارگاه نجف، لشکر 19 فجر توانست وارد پنج ضلعی شود و در محور دیگر نیز، لشکر 57 حضرت ابوالفضل پیشروی کرد. وضعیت در منطقه شلمچه از شرایط بهتری نسبت به سایر محورها برخوردار بود.
در منطقه جزیره مینو، قرارگاه نوح - تیپ 33 المهدی توانست خط را بشکند اما با نیروهای دشمن مواجه شد که با سختی توانست پس از پاکسازی، با تیپ 32 انصارالحسین در خط او الحاق کند. اما وجود آتش در جناح راست، این محور را تهدیدی میکرد. در این حال، لشکر 7 ولیعصر (عج) نیز توانست وارد جزیره سهیل شود.
بر پایه خبرهای رسیده از اطلاعات قرارگاه خاتم (سپاه) دشمن دو اقدام اساسی را در دستور کار خود قرار داد: اول اجرای آتش روی دهانه کارون و تنگه، دوم جلوگیری از پیشروی لشکر 19 فجر و تیپ 57 ابوالفضل در داخل پنج ضلعی در محور شلمچه.
علاوه بر این، در ساعت یک بامداد، رادیو عراق خبر حمله ایران را همراه با نقطه و محورهای آن اعلام کرد، موضوعی که در گذشته سابقه نداشت. به ویژه در این خبر اعلام شد که این حمله بین سپاههای هفتم و سوم انجام گرفته است و لشکرهای 11 و 15 درگیر هستند. این خبر، احتمال هوشیاری و آگاهی دشمن را از حمله، در ذهن فرماندهی بیشتر تقویت کرد.
پس از آن که عبور از تنگه (محور اصلی عملیات) ناممکن شد، عبور از جزایر امالرصاص و امالبابی، محور تلاش جبهه خودی قرار گرفت. اما در ساعت 2:10 بامداد قرارگاه کربلا اطلاع داد که دهانه کارون از ناحیه پشت امالرصاص، زیر آتش دشمن قرار دارد و همه قایقهای حامل نیروهای تیپ انصارالحسین آسیب دیدهاند. فرمانده قرارگاه نوح نیز وضع تیپ 33 المهدی را نامناسب گزارش کرد.
علاوه بر این، در ساعت 2:20 بامداد فرمانده لشکر 8 نجف شرایط یگان خود را در جزیره امالرصاص سخت توصیف نمود. و این در حالی بود که انهدام وسیع قایقها به دست دشمن، امکان انتقال نیرو را به جلو با مشکل مواجه کرده بود. ضمن آن که تردد نیروها به دلیل آتش دشمن به سختی امکان پذیر بود.
در ساعت 3:17 بامداد لشکر 7 ولیعصر (عج) اعلام کرد، قایقی در اختیار ندارد و بخشی از جزیره سهیل را نیز پاکسازی نکرده است. در شلمچه نیز، لشکر 19 فجر و تیپ 57 ابوالفضل توان حفظ پنج ضلعی را نداشتند و در محور بوارین نیز مشکل به وجود آمده بود. از این رو، در ساعت 6:10 صبح به قرارگاه نجف اجازه داده شد، عقبنشینی کند.
اوضاع در قرارگاههای دیگر نیز مساعد نبود؛ داخل جزیره امالرصاص الحاق صورت نگرفته بود، لشکر 25 کربلا نتوانست سر پل خود را در جزیره امالبابی توسعه دهد، لشکر 8 موفق به پاکسازی هدفهای خود در جزیره امالرصاص نشد و تیپ انصارالحسین نیز نتیجه
روشنی به دست نیاورد. یگانهای دیگر نیز شرایط مشابهی داشتند. از این رو، فرماندهی با تشکیل جلسهای دستور داد جزیره امالرصاص حفظ شود و در محورهای دیگر یگانها عقبنشینی کنند. اما در پی اظهار خوشبینی چند تن از فرماندهان و دریافت برخی خبرها، بار دیگر برای ادامه عملیات امیدواری ایجاد شد و برخی تلاشها نیز صورت گرفت، اما از حدود ساعت 11 صبح عراق علیه مواضع رزمندگان دست به پاتک زد و سرانجام، در ساعت 23:45 دقیقه شب (چهاردهم) توقف عملیات اعلام شد.
بدین ترتیب، به منظور حفظ قوا و طراحی دوباره عملیات آتی، از ادامه نبرد اجتناب شد. در این عملیات، 985 تن از نیروهای خودی شهید و 8071 تن مجروح شدند. (1).
عوامل تاکتیکی و استراتژیکی مختلفی در ناکامی کربلای 4 دخالت داشتند، اما نقش عوامل زیر برجسته و تعیین کنندهتر بود:
1- آگاهی عراق از مکان و زمان عملیات که بیشتر مرهون اطلاعاتی بود که امریکا به تلافی ماجرای مک فارلین در اختیار این کشور قرار داده بود.
منابع اطلاعاتی و جاسوسی امریکا دقیقترین و جزییترین خبرها را درباره عملیات کربلای 4 در اختیار عراقیها قرار دادند. اظهارات مقامات عراقی در مورد اهداف عملیات و نتیجه آن حاکی از آن بود که اطلاعات ارسالی به عراق حاوی نکات قابل ملاحظهای بوده است. در این باره وزیر دفاع عراق گفت:
«هدف ایران شهر بصره بوده و هست... ایرانیها اگر موفق میشدند هدفهای خود را تحقق بخشند، ارتباط میان سپاه سوم و هفتم را قطع میکردند و تمام فاو و خور عبدالله و شمال بصره را به اشغال خود در میآوردند. علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشههای لازم را طرح کردیم... و از درسهای فاو استفاده کردیم.» (2).
وزیر دفاع عراق ضمن تشکر از امریکا اظهار داشت:
«ما به خاطر این اطلاعات از آنان تشکر میکنیم، اما به آنان خاطر نشان میکنیم که در مقایسه با برخوردشان با ایران، در این مورد تعادل برقرار نبوده است.» (3).
2- تجربه دشمن از عملیات فاو و عبور غواصها از اروند و نیز مسلح کردن زمین در محورهای حمله، آن گونه که امکان مقابله با مهاجمان را برای آنها فراهم میساخت.
در دوران دفاع مقدس منطقه عمومی شرق بصره همواره از اهمیت سیاسی و نظامی ویژهای برخوردار بود و در ذهن فرماندهان جنگ نیز مهمترین منطقه عملیاتی جبهههای جنگ به شمار میرفت. در این منطقه، شلمچه نزدیکترین راه برای تصرف یا نزدیکی به شهر بصره بود. به همین دلیل، پس از فتح خرمشهر، عملیات رمضان انجام شد.
تدابیر دشمن و عدم درک خودی از دگرگونی سریع در توان عراق و افزایش کمی و کیفی آن، موجب شد، عملیات رمضان در میان ناباوری با ناکامی مواجه شود. نتایج به دست آمده از این عملیات، به فرماندهی نظامی نشان داد که ادامه جنگ در گرو تغییر در شیوه عمل و اتخاذ تدابیری برای مقابله بااقدامات جدید دشمن است. بر این اساس، عبور از آب به عنوان ابتکار عمل غافلگیر کردن دشمن مورد توجه قرار گرفت و مناطقی چون هور و اروند مدنظر واقع شد. با این حال، تجربه ناموفق عملیات رمضان برای مدتی شرق بصره را به عنوان منطقه مناسبی جهت عملیات گسترده از نظرها دور کرد و عملیات در این منطقه تنها به عنوان یک اقدام ایذایی و یا فریب در کنار عملیاتهای گسترده در سایر مناطق مورد توجه قرار گرفت، میتوان به عملیاتهای زیر اشاره کرد:
1- در منطقه طلائیه و زید هم زمان با عملیات گسترده خیبر؛
2- در منطقه زید و کوشک پس از عملیات خیبر که دشمن با رها کردن آب در منطقه این حرکت را عقیم گذاشت؛
3- در محور زید و شلمچه هم زمان با عملیات بدر؛
4- در محور شلمچه و بوارین هم زمان با عملیات والفجر 8؛
5- در محور شلمچه به عنوان یک اقدام پشتیبانی در عملیات کربلای 4.
البته در اقدامات یاد شده، عملیات در این منطقه نقش مهمی در حرکت گسترده نیروهای خودی ایفا کرده بود. به طور مثال، در عملیات خیبر محور طلائیه، نقطه اصلی عملیات به شمار میرفت. و در کربلای 4، عملیات در محور پنج ضلعی در منطقه شلمچه موجب شد، سپاه سوم ارتش عراق توجه خود را به این منطقه معطوف کند.
از سوی دیگر، اهمیت سیاسی - نظامی منطقه شرق بصره و درک دقیق دشمن از میزان اعتبار این منطقه در استراتژی نظامی جمهوری اسلامی، موجب شد تا عراق برای تقویت بیشتر مواضع و استحکامات پدافندی در شرق بصره، سرمایهگذاری هنگفتی کند.
با این اوصاف، فرماندهان سپاه پس از عملیات کربلای 4 بار دیگر منطقه شرق بصره را مورد توجه قرار داده و بر اهمیت استراتژیک و نقش این منطقه در تعیین سرنوشت جنگ تأکید کردند. از سوی دیگر، تبلیغات گسترده و چند ماهه مسئولان درباره آغاز قریب الوقوع عملیات سرنوشتساز و عدم موفقیت آن، شرایط پیچیدهای را از نظر نظامی و سیاسی ایجاد کرده بود. علاوه بر این، باقی ماندن نیروهای رزمنده و توان موجود در جبهه شلمچه (پس از عملیات کربلای 4) و ضرورتهای نظامی، سیاسی و اجتماعی برای انجام یک عملیات موفق، موجب شد درباره عملیات بعدی خیلی سریع تصمیمگیری شود. در واقع، عدم الفتح عملیات کربلای 4، مدخلی بود برای طراحی عملیات کربلای 5 که یکی از بزرگترین نبردهای جنگ تحمیلی به شمار میرود.
دشمن پس از آن که عملیات کربلای 4 را با شکست مواجه ساخت، در صدد برآمد تا ابتکار عمل را به دست گرفته از فرصت به دست آمده بهرهبرداری کند. شواهد و قراین نیز نشان میداد که چنانچه در شرایط موجود، تغییری ایجاد نمیشد، دشمن برتری از آن خود میساخت. زیرا عراقیها تبلیغات گستردهای را تحت عنوان شکست عملیات سرنوشت ساز ایران آغاز کرده بودند. آنها با تشدید حملات هوایی و ادامه جنگ شهرها و تلاش برای باز پس گیری فاو، سعی کردند، موازنه قوا را به طور کامل به نفع خود تغییر دهند. در چنین شرایطی و مطابق روش سالهای گذشته، دشمن گمان میکرد، عملیات احتمالی رزمندگان اسلام در جنوب در حد تک ایذایی در فاو یا تکرار بخشی از کربلای 4 خواهد بود و نیروهای ایران تحرک جدید و قابل توجهی صورت نخواهند داد. از این رو، ارتش عراق اصرار داشت تا از فرصت به دست آمده استفاده کرده و موازنه جنگ را دگرگون کند. در واقع باز پس گیری فاو اولویت اول ارتش عراق پس از عملیات کربلای 4 به شمار میرفت.
1- ارزش سیاسی - نظامی زمین شلمچه: در شرایط حاکم بر جنگ، انتخاب منطقه عملیاتی و اهمیت سیاسی نظامی آن از جایگاه ویژهای برخوردار بود. با توجه به این که شهر بصره و تأسیسات نفتی آن به عنوان مهمترین هدف استراتژی نظامی جمهوری اسلامی در دستور کار قرار داشت، منطقه شلمچه میتوانست به عنوان سر پل مناسب جهت دستیابی به شهر
بصره و تأسیسات عمده نفتی عراق، مورد بهرهبرداری قرار گیرد. با تصرف منطقه شلمچه، شهر بصره و تأسیسات اقتصادی آن در تیر رس خمپارههای نیروهای خودی قرار میگرفت که بیگمان، خسارات جبران ناپذیری برای عراق دربر داشت. در مجموع، این منطقه در مقایسه با مناطق دیگر از شرایط مناسبی برخوردار بود.
2- استقرار یگانها در منطقه و نقش آن در غافلگیری دشمن: از آنجا که منطقه شلمچه یکی از محورهای پشتیبانی کننده عملیات کربلای 4 به شمار میرفت و قرارگاه نجف با یگانهای تابعه در این محور عمل میکرد، بخش قابل توجهی از منطقه و عقبههای آن به طور نسبی آماده بهرهبرداری بود. این مسئله از سویی، مشکل زمان را تا حدود زیادی حل میکرد و از سوی دیگر، به دلیل کاهش تحرکات، حساسیت دشمن را بر نمیانگیخت. همچنین، به دلیل حضور همه یگانها در منطقه عمومی خرمشهر و آبادان، چندان به جا به جایی و نقل و انتقال نیاز نبود و این مسئله در غافلگیری دشمن مؤثر بود. در مجموع، دو عامل پای کار بودن یگانها در منطقه عمومی عملیات و عدم ایجاد حساسیت در دشمن، امتیازات ویژه منطقه شلمچه بر سایر مناطق به شمار میرفتند.
3- انطباق ویژگیهای منطقه شلمچه با شعار «عملیات سرنوشت ساز»: تصرف شلمچه به دلیل نزدیکی به بصره و اهمیت آن به منظور محاصره اقتصادی عراق میتوانست تا حدودی پاسخگوی انتظارات عمومی ناشی از تبلیغات «عملیات سرنوشت ساز» باشد. با توجه به این دلایل و نیز به دلیل استحکام خطوط پدافندی دشمن، پیروزی در شلمچه میتوانست ضربات روحی خرد کنندهای را به ارتش عراق وارد آورد. زیرا، رژیم عراق همواره در طول جنگ بیشترین تبلیغات را بر روی استحکام خطوط پدافندی خود در شلمچه متمرکز کرده بود و خطوط دفاعی شرق بصره به عنوان نفوذ ناپذیرترین دژ عراق در تبلیغات این کشور و رسانههای جهانی معرفی شده بودند.
4- تناسب منطقه با توان موجود: محدودیت توان خودی در پشتیبانی از جنگ، همواره انتخاب منطقه عملیاتی را تحتالشعاع قرار میداد، و فرماندهان نظامی نیز در انتخاب منطقه عملیاتی به دلیل محدودیت توان دچار تنگنا بودند. در این مقطع، توان باقی مانده از عملیات کربلای 4، برای عملیات کربلای 5 کافی بود. (در پایان عملیات کربلای4، 80% از توان به کار گرفته شده باقی مانده بود)
5- قابل پدافند بودن منطقه به دلیل وجود عوارض مناسب: از ویژگی دیگر منطقه شلمچه، وجود عوارض طبیعی و مصنوعی در آن بود که امکان پدافند در هر مرحله از عملیات را فراهم
میساخت. لذا به این ویژگی با توجه به ضعف امکانات مهندسی در واگذار کردن خط حد یگانها، مرحلهبندی کردن عملیات و حفظ نیروها در تهاجم و دفاع، توجه شد.
6- امکان آتش مناسب: محدودیت دشمن در استفاده از جادههای مواصلاتی به دلیل فشردگی زمین، تأثیر آتش توپخانه و ادوات نیروهای خودی را بسیار افزایش میداد.
7- شلمچه و موفقیت نیروهای عمل کننده در عملیات کربلای 4: در طراحی عملیات کربلای 4 ابتدا محور شلمچه به عنوان یکی از فلشهای اصلی حمله و سپس به دلایلی چون محدودیت توان، به عنوان حرکت تأمین کننده جناح راست عملیات و با هدف درگیر کردن سپاه سوم و تجزیه فرماندهی، امکانات و توان دشمن، در نظر گرفته شد، اگرچه مأموریت این منطقه در دو محور پنج ضلعی و جزیره بوارین بر عهده قرارگاه نجف قرار گرفت که به جز رخنه یگانهای 19 و 57 در پشت خطوط دفاعی شلمچه، در بوارین موفقیتی به دست نیامد، اما دستآوردهای شلمچه قابل بهرهبرداری و توجه بود.
درواقع، موفقیت لشکر 19 فجر درشکستن خط و رخنه لشکر 57 در خط اول و دوم دشمن در امتداد دژ مرزی، فضای مناسبی را برای اقدام در این منطقه فراهم کرد. این توجه، حتی در تعیین محورهای تهاجم نیز نقش ویژهای داشت. فرماندهی کل سپاه درباره اهمیت این مسئله گفت:
«تجربه ثابت کرد، میشود شلمچه (پنج ضلعی) را دوباره تکرار کرد.»
همچنین، آشنایی نیروها با خطوط دفاعی دشمن در این منطقه و عدم تصور دشمن از حمله نیروهای خودی برای بار دوم در شلمچه، از امتیازاتی بود که پس از عملیات کربلای 4 به دست آمد. با توجه به این شرایط ارتش عراق، پیشبینی نمیکرد که ایران دست به عملیات گستردهای بزند.
این بحث از سند مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، طراحی و انجام عملیات کربلای 5، تهیه: محمد درودیان، 1366، صص 121 تا 124 اقتباس شده است.
در ادامه تلاشهای گسترده و فشردهای که برای پای کار رفتن یگانها و کسب آمادگی نسبی برای عملیات انجام گرفت، هنگام آغاز عملیات، قبل از شروع درگیری، فرماندهی سپاه مسائل گوناگونی را برای افزایش میزان آمادگی و درصد احتمال موفقیت، پیگیری کرد:
1- بررسی و تکمیل مانور یگانها: چنانچه از قبل فرماندهی سپاه تأکید کرده بود، در مراحل اولیه عملیات تصرف دو سر پل در موفقیت و تداوم عملیات نقش اساسی داشت: یکی در غرب کانال ماهی و دیگری در غرب تقاطع جاده شلمچه و دژ مرزی معروف به پنج ضلعی. سر پل کانال ماهی «بیشتر به این دلیل مورد توجه بود که پیشروی به طرف نهر جاسم در منطقه» پنج ضلعی «تضمین بیشتری داشته باشد. بعد از اتمام جنگ، فرمانده سپاه درباره این تدبیر گفت:
«کانال ماهی را به دو دلیل به طرح اضافه کردیم: یکی این که فکر میکردیم اگر پنج ضلعی سقوط نکند، از این جناح وارد پنج ضلعی شویم. احتمال میدادم نوک کانال ماهی سقوط نکند. من همیشه در تصمیمگیری برای مانور عملیات از خودم سؤال میکردم، گیر اصلی کجا خواهد بود؟ و جنگ اصلی در کدام نقطه صورت میگیرد؟ از این رو، کانال ماهی جناحی بود که[هم] به تصرف پنج ضلعی کمک میکرد و هم در تأخیر پاتکها و نیز گرفتن زمان از دشمن برای رسیدن به نهر جاسم بسیار مؤثر بود.» (1).
سر پل غرب کانال پرورش ماهی بیشتر به تأمین جناح راست عملیات که تیپ الغدیر و لشکر 33 المهدی در آنجا حضور داشتند، و نیز سرعت عمل یگانهای عمل کننده بر روی کانال پرورش ماهی (41 ثارالله و 25 کربلا) متکی بود. علاوه بر این، پس از عبور لشکر 25 از کانال، میبایست عمده تلاش این لشکر معطوف به الحاق با لشکر 31 در سمت چپ میشد. این نگرانی وجود داشت که فرماندهی این یگان نسبت به این مسئله توجه لازم را نداشته باشد. لذا، برادر محسن رضایی به فرمانده قرارگاه کربلا گفت:
«مرتضی[قربانی فرمانده لشکر 25 کربلا] باید اهمیت این مسئله را بفهمد و از پشت کانال ماهی به سمت 31 عاشورا برود و الحاق کند. ما دو سر پل میخواهیم؛ یکی را باید مرتضی کمک کند و یکی را 5 نصر.»
بر همین اساس، فرمانده سپاه، توپخانه و زرهی را نسبت به اهمیت سر پل پشت کانال ماهی توجیه کرده و کالکی را از روی عکس هوایی تهیه و همراه با تذکر کتبی برای فرماندهی لشکر 25 کربلا ابلاغ کرد:
«سر پل غرب کانال ماهی را بگیرید و با لشکر 31 الحاق کنید. گردان 38 ذوالفقار (زرهی) و آتش توپخانه به شما کمک خواهد کرد. اگر 31 نتواند از پنج ضلعی خارج شود، شما باید با عبور از کانال به سمت چپ رفته و الحاق کنید.»
در همین زمان (بین ساعت 18 تا 19) هنگامی که برادر ابراهیمی، مسئول اطلاعات
1) 310. درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد (دوره عالی جنگ)، محسن رضایی، 5 / 11 / 1374.
تیپ الغدیر به قرارگاه آمد، فرمانده سپاه مانور این یگان را دوباره بازبینی کرد.
مبتنی بر تصمیمات قبلی قرار بر این بود که تیپ 18 الغدیر بر روی جاده جلوی پد بوبیان عمل کند. البته در این زمینه نظر فرمانده تیپ 33 المهدی و حتی فرماندهی قرارگاه کربلا این بود که تلاش اصلی روی پد بوبیان باشد و از آنجا با پیشروی روی سیل بند شرقی کانال ماهی، مسئله جاده مورد نظر حل شود. ولی نسبت به این مسئله تصمیم قاطعی اتخاذ نشده بود. لذا، هنگامی که برادر ابراهیمی مانور را توضیح داد، برادر محسن نسبت به این مسئله تأکید کرد و بدین ترتیب، بخشی از نقص مانور جناح راست عملیات مرتفع شد.
2- زرهی: تصمیمگیری نسبت به نحوه به کارگیری نیروی زرهی، در مقایسه با سایر مسائل، اندکی با تأخیر انجام گرفت لذا به نظر میرسید در محورهای عمدهای که زرهی بایستی مورد استفاده قرار گیرد، در کیفیت و چگونگی هم آهنگی با یگانهای عمل کننده تا اندازهای ابهام و ناپختگی وجود دارد. از این رو، برادر محسن رضایی طی تماسی با فرمانده لشکر زرهی به وی تأکید کرد:
«باید صبح، گردان 38 ذوالفقار و تیپ 20 رمضان را وارد عمل شده ببینیم، الان 38 ذوالفقار راه بیفتد و اگر میتواند با لشکر 25 و 41 پوزه کانال ماهی (سر پل) را بگیرند.»
سپس آقای رضایی طی تماسی با برادر عزیر جعفری، فرمانده قرارگاه قدس به وی یادآوری کرد که در نظر دارد با بهرهگیری از گردان 38 ذوالفقار و تیپ 20 رمضان، آنها را با لشکر 41 ثارالله (ع) و 25 کربلا برای سر پل گیری هم آهنگ کند.
3- آتش توپخانه: به نسبت تردید در مورد میزان هوشیاری دشن و ضعفهایی که در زمینه آمادگی یگانها وجود داشت، اتکا بر آتش فزونی مییافت. بر همین اساس، فرمانده سپاه در جلسهای برادر میرصفیان، فرمانده گروه توپخانه 15 خرداد، درباره آمادگی آنها سؤال کرد. برادر میرصفیان پاسخ داد:
«پنج گردان توپخانه 130، که دو گردان از خودمان و سه گردان از ارتش است، آماده کردهایم. در مجموع 18 گردان داریم که میزان آمادگی، نسبت به کربلای 4 خیلی بیشتر است، فقط مقداری مشکل موشک کاتیوشا داریم.»
سپس آقای رضایی، برادر میرصفیان را نسبت به گرههای حساس، به ویژه پوزه کانال توجیه کرد. همچنین، جهت آمادگی قرارگاههای قدس و نجف برای تمرکز آتش، با برادر عزیز جعفری نیز تماس گرفت و به وی تأکید کرد:
«ادوات و توپخانه شما حاضر باشد تا در صورت ابلاغ دستور، آتش تهیه اجرا کنید.»
4- پشتیبانی: پیش از این گفته شد که قرارگاههای پشتیبانی عاشورای 1، 2 و 3 تشکیل شده و مسئولان آنها برای آخرین پیگیریها، تلاش خود را آغاز کرده بودند، اما از آنجایی که مسئله «پشتیبانی» از مسائل مهم عملیات به شمار میرفت و در چگونگی انجام آن همواره ابهاماتی وجود داشت، در این زمان نیز ذهن فرماندهی را مشغول کرده بود. در پیگیری این مسئله، برادران افشار و محتاج گزارشی را در مورد عاشورای 1 (جناح راست عملیات) به برادر محسن ارائه کردند و چنین به نظر میرسید که مشکل خاصی وجود ندارد و یگانها برای آغاز عملیات در آمادگی به سر میبرند. به همین جهت، در انتهای گزارش برادر افشار، خطاب به برادر غلامپور این مطلب را ابراز کرد:
«اگر امشب دشمن منور نزند، ان شاء الله رفتهایم، هرچند کند.»
چنین استنباط میشد که فرماندهی مانند گذشته نسبت به انجام درست پشتیبانی دغدغه و ابهام ندارد، بلکه تا اندازهای امیدوار است.
5- هوشیاری دشمن: تجربه عملیات کربلای 4 ایجاب میکرد که این بار تحرکات دشمن با دقت بیشتری پیگیری شود و از همین رو، آن گونه که در مباحث گذشته آمد، مقرر شده بود که در صورت لزوم خود فرمانده سپاه برای توقف عملیات تصمیم لازم را اتخاذ کند. این مسائل ایجاب میکرد که نسبت به وضعیت و رفتار دشمن غفلت نشود؛ حتی نسبت به تغییر در میزان منورهایی که میزند.
طی پیگیریهایی که صورت گرفت، مسائل گوناگونی بدین شرح از دشمن دیده شد:
بعد از ظهر روز 18 دی 1365 وضعیت دکل دیدهبانی دشمن غیرعادی بود و چنین استنباط میشد که یکی از فرماندهان رده بالای دشمن در حال توجیه شدن نسبت به منطقه عملیاتی است.
از ساعت 1 بعد از ظهر روز 18 دی 1365، توپخانه دشمن بر روی لشکر 19 فجر اجرای آتش کرد.
ساعت 7 شب، برادر احمد صیافزاده (معاونت عملیات قرارگاه کربلا) نامهای را از برادر قاسم سلیمانی (فرمانده لشکر 41 ثارالله) به برادر محسن رضایی نشان داد که فرماندهی لشکر 41 در آن نوشته بود: «دشمن در داخل حوضچه (محل استقرار قایقها در پشت دژ دشمن واقع در آب گرفتگی دریاچه ماهی) کاتیوشا ریخته و تعدادی شهید و مجروح شدهاند و چهار فروند قایق دچار حریق شده است.»
بنا به گزارش برادر باقری، معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه، منورهای دشمن
نسبت به چند شب گذشته بیشتر شده است. در مجموع، دشمن از عصر تا به حال 60 منور زده است که میانگین آن در هر دقیقه دو عدد میشود. تعداد این منورها نسبت به پنج شب گذشته چهار برابر شده است.
کمپرسیهای دشمن که هر شب روی سیل بندهای شرقی کانال ماهی فعالیت میکردند، طبق برنامه به منطقه آمده و شروع به کار کردهاند.
ترددهای دشمن بر روی دو جاده جنوب و غرب کانال ماهی از حجم چشمگیری برخوردار است.
دشمن از صبح تا شب، نزدیک به 400 تا 500 دستگاه خودرو به سمت فاو انتقال داد.
از مجموع تحرکات دشمن در منطقه عملیاتی کربلای 5 تحلیل مشخصی ارائه نمیشد اما همواره بر این احتمال تأکید میشد که دشمن قصد حمله به فاو را دارد، با این حال، این امیدواری وجود داشت که به محض آغاز درگیری درشلمچه، دشمن در صورتی که قصد حمله به فاو را هم داشته باشد، صرف نظر کرده و خود را برای پاسخگویی به تک ایران در شلمچه، آماده کند.
در این باره از سند مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش طراحی و انجام عملیات کربلای 5، تهیه: محمد درودیان، 1366، صفحه 8 تا 12، استفاده شده است.
سازمان سپاه برای عملیات کربلای 5 به شرح زیر تعیین گردید. البته این سازمان در هنگام اجرای عملیات به دلیل پارهای از مسائل تغییر کرد.
قرارگاه کربلا: لشکرهای 5 نصر، 10 سیدالشهدا (ع)، 19 فجر، 25 کربلا، 31 عاشورا و 41 ثارالله (ع) و تیپهای 12 قائم و 18 الغدیر.
قرارگاه قدس: لشکرهای 17 علی ابن ابیطالب (ع)، 14 امام حسین (ع)، 8 نجف اشرف، 32 انصارالحسین، تیپهای 9 بدر (مجاهدین عراقی) و 44 قمر بنیهاشم (ع).
قرارگاه نجف: لشکرهای 27 حضرت رسول (ص)، 52 قدس، 155 ویژه شهدا و 57 حضرت ابوالفضل (ع) و تیپهای 48 فتح و 29 نبیاکرم (ص).
در نگارش شرح عملیات کربلای 5، از گزارش طراحی و انجام عملیات کربلای 5 نوشته آقای محمد درودیان، بیشتر استفاده شده و از گزارشهای قرارگاه نجف نوشته حسین اردستانی و قرارگاه کربلا نوشته مجید مختاری نیز در چارچوب گزارش یاد شده بهرهبرداری شده است.
شب اول
در شب اول، به دنبال پیگیریهای مداومی که نسبت به وضعیت خودی و دشمن صورت گرفت، حدود ساعت 24:50 مشخص شد که منورهای شلیک شده دشمن بیشتر شده است. همچنین، ظواهر نشان میداد که در بعضی از محورها، نیروها درگیر شدهاند. در مجموع، در مورد میزان هوشیاری دشمن و چگونگی درگیری اطلاع دقیقی وجود نداشت تا فرمانده سپاه تصمیم قطعی را در مورد عملیات اتخاذ کند. دقایقی بعد خبرهایی به قرارگاه رسید که نشان میداد، عملیات فاش شده است در حالی که ساعت س (2 بامداد) هنوز فرا نرسیده بود. بنابراین، عملیات کربلای 5 در 19 دی 1365 ساعت 1:35 بامداد به طور رسمی آغاز شد. با شروع عملیات و براساس خبرهای گوناگونی که از چگونگی درگیری با دشمن میرسید، روشن شد که دشمن نسبت به هیچ یک از محورهای عملیاتی به طور کامل هوشیار نبوده است و تنها به محور پنج ضلعی (به دلیل تجربه عملیات کربلای 4) توجه بیشتری داشت، در حالی که نسبت به محور تک از کانال پرورش ماهی صد درصد غافلگیر شده بود. همین مسئله موجب تزلزل دشمن شده بود و فرمانده سپاه نیز تلاش میکرد که از این شرایط حداکثر استفاده ار کرده و در پیشروی یگانها و آمادگی قرارگاه قدس و نجف برای عبور، تسریع کند.
مسئله مهمی که هنوز از ذهن فرمانده سپاه خارج نشده بود، توان دشمن در منطقه فاو بود، از این رو، از برادر (شهید) شفیعزاده مسئول توپخانه نیروی زمینی سپاه خواست که وضع دشمن را در آن منطقه از لحاظ استعداد توپخانه گزارش کند. ساعت 3:30 بامداد، وی در پاسخ به درخواست فرمانده سپاه گفت:
«بچهها در فاو گفتند، دشمن کاملا آماده حمله بود و نیروهایش در خط بودند و امشب میخواسته حمله کند چون نیروهایش را در خط به طور گسترده پخش کرده، ابتدا آتش داشته و بعد آرام شده.»
پس از رسیدن خبرهای دیگری از منطقه فاو مبنی بر قصد عراق برای حمله به فاو، فرمانده سپاه اظهار داشت:
«یکی از دلایلی که ما مجبور شدیم عملیات را انجام دهیم، این بود که جلوی حمله دشمن را به فاو بگیریم.»
حدود دو ساعت پس از آغاز عملیات، خبر رسید که لشکر 41 ثارالله (ع) از کانال پرورش ماهی عبور کرده و لشکر 21 امام رضا (ع) در نوک بوارین خط را شکسته است. سپس خبر رسید که لشکر 31 عاشورا با لشکر 19 فجر در داخل پنج ضلعی و لشکر 31 عاشورا با لشکر 41 ثارالله (ع) در شرق کانال پرورش ماهی الحاق کردهاند، و لشکر 41 ثارالله (ع) نیز توانسته است مسئله نفوذ خود را در غرب کانال ماهی حل کند. با این اقدامات، در این منطقه جا پای ادامه تک به دست آمد. از این پس تا روشن شدن هوا، درگیری رزمندگان اسلام بیشتر در محور سر پل کانال ماهی و پنج ضلعی بود. لذا، امیدواری زیادی برای ادامه عملیات به وجود آمد. به ویژه آن که در طول روز اول نیز، مثلثی غرب کانال زوجی تصرف شد. این هدف و وضعیت خاص جناح قرارگاه کربلا، به هیچ وجه قابل پیشبینی نبود. فرمانده لشکر 41 ثارالله (ع) میگفت: «اینجا فتحالمبین است» وی خواستار آن بود که یگانهای بعدی از محور این یگان وارد عمل شوند، که تصمیماتی در این زمینه اتخاذ شد.
عملیات در محور پنج ضلعی نیز هر چند کند، اما با موفقیت ادامه یافت. حوالی ظهر، لشکر 10 سیدالشهدا (ع) و لشکر 19 فجر به کانال هفت پل رسیدند. سپس لشکر 10، هلالی شلمچه را تصرف کرد و لشکر 19 به پاک سازی اطراف پل و الحاق با دو جناح مشغول شد. لشکر 31 عاشورا نیز با تصرف یک ضلع کانال ماهی، سعی کرد که از نوک کانال به سمت راست مانور کند تا بتواند با لشکر 25 کربلا الحاق کرده و سر پل مورد نظر را در پوزه کانال ماهی تصرف نماید. در این میان، تنها تلاش دشمن در پنج ضلعی، مقاومت در قرارگاه فرمانده تیپ بود که به وسیله تعدادی تانک انجام میگرفت. این تانکها فشارهایی را از روی جاده منتهی به پنج ضلعی به نیروهای خودی وارد میکردند.
در جزیره بوارین نیز هم زمان با محورهای کانال ماهی و پنج ضلعی، لشکر 21 امام رضا از قرارگاه نجف، با هدف فریب دشمن، وارد عمل شد. یکی از هدفهای اصلی این محور، ایجاد اضطراب ذهنی در دشمن بود، مبنی بر آن که آنها خود را درسراسر خط درگیر ببینند تا از وارد آمدن فشار بر یکی از محورهای خودی جلوگیری به عمل آید. با وجود موفقیت عملیات لشکر 21 امام رضا (ع) تا حدود ساعت 8 صبح، قبل از ظهر از قرارگاه نجف خبر رسید که از جزیره بوارین عقب نشینی شده است. دشمن با مشاهده اوضاع غرب کانال ماهی، نسبت به کل منطقه از حد فاصل نهر جاسم تا کانال زوجی احساس خطر کرد. آنها نخستین فشارهای
خود را بر روی لشکرهای 25 کربلا، 41 ثارالله (ع) و محور پد بوبیان متمرکز کردند. دشمن با درک این موضوع که تمام تلاش جبهه خودی متوجه باز کردن عقبه خشکی از نوک کانال ماهی و از داخل پنج ضلعی است، تلاش قابل ملاحظهای را برای نگهداری مثلثی پشت کانال به عمل آورد و از نیروی فراوان و آتش پر حجمی استفاده کرد.
در این حال، جبهه خودی در صدد برآمد تا فشار فوقالعاده دشمن بر روی محور کانال ماهی را کاهش داده و همچنین، بر سرعت پیشروی در داخل پنج ضلعی بیافزاید تا عقبه خشکی را باز کند. این اقدام، ناشی از نیاز صحنه نبرد به فضای مانور و جاده برای وارد کردن نیرو و پشتیبانی آنها بود.
تا قبل از ظهر، تدبیر این بود که لشکرهای 7 ولی عصر (عج)، 8 نجف و 14 امام حسین از کانال ماهی عبور کرده و وارد منطقه شوند، اما وقتی مشخص شد که لشکر 10 سیدالشهدا هلالیهای پشت جاده شلمچه را تصرف کرده است، دستور داده شد لشکر 27 حضرت رسول (ص) از محور کانال ماهی وارد عمل شود. همچنین، دستور داده شد نیروهای زرهی از جاده فجر که به تازگی باز شده بود، وارد صحنه شده و یگانهای درگیر در پنج ضلعی به محدوده تصرف شده خود عمق بدهند. از این رو، حدود ساعت 1 بعد از ظهر، فرمانده سپاه به برادر محمدعلی (عزیز) جعفری، فرمانده قرارگاه قدس گفت:
«شما با لشکرهای 8 و 14 همان مانور سابق را انجام بدهید. ما امروز بعد از ظهر و فردا باید تمام توانمان را به کار بگذاریم و قضایا را تمام کنیم. دشمن غافلگیر شده[است.]» (1).
بنابراین، مقرر شد، لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین (ع) از پوزه کانال مستقیم، به سمت جنوب (پشت دوعیجی) حرکت کنند و لشکرهای 7 ولیعصر (عج) و 27 حضرت رسول (ص) هم زمان با یگانهای قرارگاه قدس به سمت کانال ماهی تک نمایند. علاوه بر این، مقرر شد، لشکرهای 17 علی ابن ابیطالب (ع) و 5 نصر از قرارگاه نجف نیز آماده عبور شوند. (2)و این دو یگان به همراه لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین (ع) با تأکید بر دیدگاه مثبت فرمانده لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین (ع) در صدد بودند که هر طور شده، از وضع موجود بیشترین بهره را به دست آورند. (3).
لذا کانال هفت پل به دو قرارگاه قدس و نجف واگذار شد. از پل سوم کانال هفت پل به سمت دژ تا جاده شلمچه، به قرارگاه نجف واگذار شد که بایستی لشکرهای 5 و 17 به سمت دژ و قسمت راست آن که شامل خاکریزهای مقطعی دشمن در امتداد کانال کوثر بود، وارد عمل میشدند. و در جناح راست، لشکر 8 نجف از قرارگاه قدس وارد عمل میشد. به منظور
هم آهنگ کردن یگانها، جاده آسفالت شلمچه به عنوان خط هم آهنگی انتخاب شد. (1).
از این رو، مقرر شد لشکرهای 5 نصر و 17 علی ابن ابیطالب (ع) از قرارگاه نجف به جای آن که از جاده شلمچه وارد عمل شوند، کمی عقبتر از کانال هفت پل، حمله خود را شروع کنند. (2).
به طور کلی به، نظر میرسید، از آغاز عملیات تا بعد از ظهر روز اول، سه موضوع روشن شده است:
1- دفع ابهام نسبت به میزان هوشیاری دشمن و آغاز درگیری قبل از فرا رسیدن زمان تعیین شده؛
2- امید به این که تلاش قرارگاه کربلا برای تصرف جا پای اولیه با موفقیت توأم باشد؛
3- رفع نگرانی نسبت به فراهم کردن مقدمات عبور قرارگاه نجف و قرارگاه قدس و نیز باز کردن عقبه خشکی و عبور زرهی.
در واقع، شرایط موجود برای آغاز پیشروی مناسب بود و پس از پشت سر گذاردن مشکلات خاص عملیات، (پس از پشت سر گذاشتن خطوط اولیه دشمن در زمین مسلح) اکنون زمان آن فرا رسیده بود که از گسیختگی دشمن بیشترین استفاده به عمل آمده و خیلی سریع، زمینهای پیشتری از آن تصرف شود.
حدود ساعت 16:30 خبر رسید که دشمن با 10 تیپ، پاتک خود را در محور غرب کانال ماهی آغاز کرده است و وضع نیروهای خودی هم مناسب نیست. همچنین، پد بوبیان چندین بار میان رزمندگان و عراقیها دست به دست شده بود. علاوه بر این، دشمن با سماجت، مانع از الحاق لشکرهای 25 کربلا و 31 عاشورا در نوک کانال ماهی شده و میان لشکرهای 10 سیدالشهدا (ع) و 19 فجر نیز رخنه ایجاد کرده بود. شرایط موجود، با وجود موفقیتهای قابل ملاحظهای که به دست آمده بود، به طور صد درصد اطمینان بخش نبود، از این رو، فرماندهی سپاه، آقای هاشمی رفسنجانی، را از آخرین وضعیت صحنه درگیری آگاه کرد و برای تجزیه دشمن، درخواست کرد که نیروی زمینی ارتش عملیات کربلای 6 را در سومار آغاز کند. افزون بر این، فرمانده سپاه با برادران رحیم صفوی و غلامعلی رشید تشکیل جلسه داد تا تدابیر لازم را اتخاذ کنند. (3).
شب دوم
در شب دوم عملیات، هر سه قرارگاه (کربلا، قدس و نجف) وارد عمل شدند. قرارگاه کربلا با لشکرهای 10 سیدالشهدا (ع)، 25 کربلا، 27 حضرت رسول (ص)، 31 عاشورا و
32 انصارالحسین بایستی وارد عمل میشد. اما لشکرهای 10 سیدالشهدا (ع)، 27 حضرت رسول (ص) و 32 انصارالحسین پای کار نرسیدند. لشکرهای 25 کربلا و 31 عاشورا نیز علیرغم انجام عملیات، نتوانستند با یکدیگر الحاق کنند. دشمن نیز به دلیل اهمیت تلاش نیروهای خودی، مصرانه در برابر این حمله مقاومت میکرد. اما مشکل اصلی، دیر آمدن و کندی حرکت لشکر 31 عاشورا بود. دشمن نیز با درک اهمیت این محور، توان مضاعفی را در محور کانال ماهی وارد عمل کرد. در این محور، بیشترین فشار متوجه لشکر 25 کربلا شد. این یگان حدود 48 ساعت (تا بعد از ظهر روز دوم) در محاصره دشمن قرار داشت و برای حفظ سر پل به دست آمده، مقاومت میکرد.
قرارگاههای قدس و نجف به دلیل ارتباط نزدیک هدفهای آنها با هم، و به دلیل عدم استقرار در یک سنگر، به کمک و مشورت یکدیگر، طرح مانور و هدایت یگانهای خود را انجام دادند. در پنج ضلعی، لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین (ع) از قرارگاه قدس و تیپ 35 امام حسن (ع) و 5 نصر از قرارگاه نجف وارد عمل شدند. هر کدام از این یگانها توانستند مقدار کمی پیشروی کنند، اما هنگام صبح، شرایط صحنه درگیری، به گونهای که فرماندهان یگانها و این دو قرارگاه در مورد امکان باقی ماندن در مواضع به دست آمده دچار تردید شدند، اما به سادگی هم حاضر به عقب نشینی و استقرار در مواضع قبل از عملیات نبودند. سرانجام، صبح عملیات، برای حدود یک ساعت حال و هوای عقب نشینی در عملیات بدر در اذهان برخی فرماندهان تداعی شد و در یک اقدامی عجولانه، فرمانده قرارگاه قدس دستور عقب نشینی داد. فرمانده قرارگاه نجف نیز از قرارگاه خاتم خواست که فرماندهی نیروی زمینی سپاه و فرماندهی سپاه را از اوضاع آگاه کند. وی خیلی سریع به قرارگاه بازگشت اما پس از بحث و گفت و گو و همچنین، رسیدن اخباری از وضع دشمن، فرمانده دو قرارگاه، با تأکید بر نقش مثبتتر (فرمانده قرارگاه نجف) و یگانهای عمل کننده، تشخیص دادند که باید عقب نشینی را متوقف کرده و مواضع به دست آمده را به هر شکل ممکن حفظ کنند، همین گونه نیز شد و تا پایان روز دوم، مواضع تصرف شده حفظ شد و برای ادامه عملیات تا بوارین نیز طرحریزی به عمل آمد.
دشمن در این روز سه برنامه برای تلاشهای خود داشت:
1- متوقف کردن یگانهای خودی در پنج ضلعی و جلوگیری از تعمیق عملیات و باز شدن جاده شلمچه؛
2- پس گرفتن سر پل غرب کانال ماهی به هر نحو ممکن؛
3- تهدید عقبه آبی جبهه خودی از طریق جناح راست عملیات.
در پی افزایش حملات دشمن روی جناح راست و سر پل غرب کانال ماهی، و عدم وجود چنین فشاری، در پنج ضلعی فرمانده سپاه این تحلیل جدید را ارائه داد:
«الان بهترین فرصت است که با حرکت تأخیری در سمت لشکر 25، قرارگاه قدس و قرارگاه نجف مأموریت خودشان را تا رسیدن به پاشنه (انتهای بوارین) انجام دهند. مقاومت مرتضی قربانی (لشکر 25 در غرب کانال ماهی) همان حرکت تأخیری است.»
با ره یافت جدید، فلش ادامه تک، از کانال ماهی برداشته شد و پنج ضلعی صحنه اصلی تحقق هدفهای عملیات کربلای 5 تعیین گردید. زمینه تحقق این تصمیم نیز وجود داشت؛ زیرا از این پس، فلش اصلی حمله در جایی قرار داده شد که برخلاف مواضع دفاعی دشمن در قبل از عملیات بود. به این معنی که مواضع دفاعی عراق به صورت شمال - جنوب بود، اما سمت فلش پنج ضلعی از شرق به غرب بود. این، مهمترین ویژگی در عملیات کربلای 5 به شمار میرفت که اکنون به طور کامل بایستی مورد بهرهبرداری قرار میگرفت.
بر این اساس، ادامه عملیات مستلزم دو اقدام مهم بود:
1- باز کردن جادههای منتهی به پنج ضلعی و شلمچه؛
2- تعمیق عملیات با تلاش یگانهای موجود در پنج ضلعی.
علاوه بر این، تصمیم گرفته شد جناح راست عملیات نیز با ایجاد بریدگی در سیل بندها، تحکیم و تثبیت شود. لشکرهای 32 انصارالحسین و 33 المهدی و تیپ 18 الغدیر این مأموریت را به انجام رساندند. اما کافی به نظر نمیرسید و نیاز به شکاف بیشتری در سیل بندها بود.
غروب بعد از ظهر روز دوم، بارقههای امید برای مغلوب کردن دشمن، در میان ابهامات و نگرانیها، دیده شد. اما جبهه خودی، تحت فشار دو مسئله اساسی قرار داشت: اول حملات هوایی و دوم آتش دشمن. نیروی هوایی عراق بیشترین حملات خود را بر روی جاده فجر، داخل پنج ضلعی، جاده شلمچه و مواضع توپخانه متمرکز کرده بود. ضمن آن که سایر مکانها نیز از حملات جنگندههای عراق مصون نبودند. بنابر توافقات قبلی، قرار بود نیروی هوایی ارتش سیستم موشکی هاگ را به طور کامل فعال نگه دارد و 10 دستگاه پدافند هوایی اورلیکن را نیز کنار جاده شلمچه مستقر کند. ولی بنا به اظهار برادر رحیم صفوی:
«قرار بود کنار جاده شلمچه 10 تا اورلیکن باشد ولی پنج تا بیشتر نیست که یکی هم خراب است. دشمن مواضع توپخانه را بمباران کرده[است]، با رگبار (مسلسل هواپیما) روی جاده را
میزند. قرار شد سایت هاگ را بیاورند کنار جاده شلمچه که منطقه را بپوشاند. جای آن حاضر است، بنا بوده هاگ را به جلو منتقل کنند ولی نیاوردهاند. دشمن از این خلاء استفاده میکند. در زمینه آتش نیز کاهش توان خودی و افزایش حجم آتش دشمن مطرح بود» (1).
شب سوم
در تصمیم گیری شب سوم عملیات، محور پنج ضلعی اهمیت بیشتری یافت، ضمن آن که حفظ سر پل کانال ماهی و الحاق میان برخی یگانهای آن محور و نیز توسعه سر پل در برنامهریزی گنجانده شد. تدبیر عملیات شب سوم به شرح زیر اعلام شد:
در جناح راست، بریدگیها بیشتر شود و لشکر 32 انصارالحسین با عبور از پل شمالی کانال زوجی به داخل مثلثی غرب کانال زوجی وارد شده و آنجا را تصرف کند.
برای تصرف مثلثی نوک کانال ماهی، لشکرهای 7 ولی عصر (عج) و 31 عاشورا و یک گردان تانک، وتر جنوبی آن را تصرف کنند و در محور شب قبل، پشت نهر دوعیجی نیز لشکرهای 8 نجف، 14 امام حسین (ع) و تیپ 44 قمر بنیهاشم (ع) از قرارگاه قدس به سمت جنوب تک کنند و قرارگاه نجف با لشکرهای 5 نصر و 17 علی بن ابیطالب (ع) در سمت چپ قرارگاه قدس وارد عمل شود و از جاده اول آسفالت واقع در چپ دوعیجی تا آخرین جاده شنی در چپ دوعیجی و همچنین، روی دژ به سمت مثلثی و سپس به سمت جزیره بوارین تک را ادامه دهد. و در پنج ضلعی نیز بایستی یگانها به عمق رفته و به هر نحو ممکن، جاده شنی را باز کنند.
مانور شب سوم در سرنوشت عملیات نقش تعیین کنندهای داشت. از این رو، فرمانده سپاه به مسئول دفتر خود، برادر رسولزاده گفت:
«به آقای انصاری بگویید از قول من به امام بگویند که امشب شب سرنوشت ساز است و دعا کنید. ما با تمام قوا و دشمن با تمام قوا درگیر شدهایم.» (2).
چندی بعد، آقای انصاری در تماس با قرارگاه گفت:
«پیام آقا محسن را به امام گفتم. ایشان فرمودند به بچهها بگویید من آنها را دعا میکنم.»
با توجه به اهمیت این شب و با توجه به شدت حملات هوایی دشمن در روز دوم، فرمانده سپاه در تماس با آقای هاشمی رفسنجانی در مورد لزوم جلو آمدن موشکهای هاگ، گفت:
«میگویند هواپیماهای دشمن حوالی غروب، هشت تا هشت تا آمده و هاگ دو تا موشک شلیک کرده است ولی به هواپیما نرسیده است، لازم است هاگ بیاید جلو.» (3).
عملیات، دو سه ساعت پس از غروب آفتاب، در محورهای مختلف شروع شد. جبهه خودی در این شب در صدد بود، عملیات را به نقطه روشنی برساند.
قرارگاه کربلا در دو محور کانال ماهی، و محور راست برای انفجار پلها وارد عمل شد. لشکرهای 7 ولیعصر (عج)، 10 سیدالشهدا (ع)، 25 کربلا، 27 حضرت رسول (ص)، 31 عاشورا، 32 انصارالحسین، 41 ثارالله (ع) مأموریت تحقق هدفها را به عهده داشتند. در این محور، به دلیل اهمیت و ارزش زمین، دشمن مقاومت و سرسختی بسیار زیادی از خود نشان میداد. از این رو، یگانهای عمل کننده که طی چند شب گذشته توانایی اصلی خود را صرف کرده بودند، در شب سوم نیز وارد عمل شدند اما موفقیت چندانی به دست نیاوردند. لشکرهای 10 سیدالشهدا (ع)، 25 کربلا و 27 حضرت رسول (ص) نیز توانستند به سمت جاده و سیل بند جنوب کانال ماهی پیشروی کنند اما مسئله اصلی، یعنی الحاق بین آنها صورت نگرفت. فقط لشکرهای 25 کربلا و 27 حضرت رسول (ص) با یک دیگر الحاق کردند. لشکرهای 10 سیدالشهدا (ع) و 31 عاشورا نیز نتوانستند با یکدیگر الحاق کنند. لشکر 10 سیدالشهدا (ع) برای الحاق با این یگان، تلاش خود را بیشتر به این سمت معطوف کرده لذا نتوانست با محور لشکرهای 25 کربلا و 27 حضرت رسول (ص) الحاق کند. در جناح راست، لشکر 32 انصارالحسین توانست به سمت پلهای کانال ماهی (پس از کانال زوجی) پیشروی کرده و موفقیت کسب کند. (1)لشکر 7 ولیعصر (عج) نیز نتوانست پیشروی کند و مجبور به عقب نشینی شد.
وضع لشکر 7 ولیعصر (عج) نشان میداد که تلاش به کار بسته شده برای حل معضل مثلثی پشت کانال ماهی با توجه به زخنه دشمن و عدم الحاق قرارگاههای کربلا و قدس با یکدیگر بینتیجه مانده است. به نظر میرسید وضعیت خاص زمین در این منطقه به طور دقیق مورد توجه قرار نگرفته است.
فرمانده سپاه به برادران رحیم صفوی و علی شمخانی گفت:
«لشکرهای 7 و 14 به عقب برگشتهاند. این به خاطر این است که زمین وضعیت خاصی دارد. اینها سیخ میشوند میروند جلو (در حالی که) دشمن پشت نهر جاسم حضور دارد و آنها را از پهلو میزند. باید پشت نهر را پاکسازی کنند. این منطقه پنج، شش گردان نیرو میخواهد.» (2).
نظر فرمانده سپاه در کالکی که از روی عکس هوایی تهیه شده بود، برای فرمانده قرارگاه قدس ارسال شد و در آن تذکر داده شد که علت عدم باقی ماندن نیروها در مواضع تصرف شده وجود نهر جاسم در جناح راست و نخلستان در جناح چپ و وجود کانال در مقابل
سنگرهای دشمن است.
در ساعت 8:10 صبح، دشمن با استفاده از رخنه موجود میان لشکرهای 7 ولیعصر و 10 سیدالشهدا (ع) فشار خود را آغاز کرد. به نظر میرسید دشمن پس از حضور در مثلثی پشت کانال، قصد دارد با فشار، به داخل پنج ضلعی رخنه کند. در صورت رخنه دشمن، عقبه نیروهای قرارگاههای قدس و نجف در پنج ضلعی و بیرون از آن به سمت بوارین و عقبه شماری از یگانهای قرارگاه کربلا بسته میشد و بدین ترتیب، خطر بزرگی جبهه خودی را تهدید میکرد. با درک این مسئله، فرمانده سپاه به تیپ 20 رمضان دستور داد تعدادی تانک بالای سکو برده و از آنجا دشمن را در مثلثی پشت کانال زیر آتش بگیرند. به توپخانه نیز دستور داده شد حجم آتش سنگینی را روی منطقه تجمع دشمن در پشت کانال ماهی اجرا کند. همچنین، زرهی لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین (ع) موظف شدند، از پشت نهر دوعیجی دشمن را در پشت نهر جاسم با تیر مستقیم تانک بزنند.
دشمن نیز دست به اقدامات شدیدی زد و از ساعت 9 صبح به بمباران صحنه درگیری و عقبهها و تک هوایی شیمیایی پرداخت. با توجه به پیش بینی به عمل آمده، نسبت به فشارها و رخنه دشمن به پشت مثلثی کانال، به نظر میرسید، حفظ دستآوردهای عملیات در روز سوم چندان آسان نباشد، به همین دلیل، فرمانده سپاه پیامی را خطاب به رزمندگان یگانها ارسال کرد.
همچنین، فرمانده سپاه، سرهنگ انصاری، فرمانده عملیات هوا نیروز را از اهمیت و خطر شرایط موجود آگاه کرد و به وی گفت:
«از قول ما از بچههای هوا نیروز تشکر کنید و سلام برسانید و بگویید باید هوا نیروز رسالتش را انجام دهد.» (1).
عملیات در محور قرارگاههای نجف و قدس از ساعت 20 آغاز شد. اما هنوز دقایقی از شروع عملیات نگذشته بود که برادر غلامعلی رشید از قول فرمانده سپاه، طرح جدیدی را به عنوان مأموریت قرارگاههای قدس و نجف ابلاغ کرد. طرح جدید ضمن آن که با مانور پیش بینی شده تعارض داشت، از لحاظ توجیه گردانهای عمل کننده و هم آهنگی نیز مشکل آفرین بود. طبق این طرح، قرارگاه قدس بایستی پس از رسیدن به جاده شلمچه، با 90 درجه چرخش به سمت راست تا چهارراه (تلاقی جاده شلمچه و جاده آسفالت که از شمال و جنوب به کانال ماهی و جزیره شلحه وصل میشد) ادامه تک میداد. این موضوع در جمع فرماندهان دو قرارگاه و یگانهای تابعه مورد بحث قرار گرفت و به این دلیل که اگر
1) 322. همان، به نقل از دفترچه شماره 6، 21 / 10 / 1365.
عملی میشد، نتایج بسیار مهمی در پی داشت، استدلال محکمی برای مخالفت با آن یافت نشد. عمدهترین مشکل این طرح، چگونگی هم آهنگی یگانها بود که مورد بررسی قرار گرفت. برای آن که مأموریت لشکرهای 8 نجف و 17 علی بن ابیطالب (ع) و تیپ 44 قمر بنیهاشم (ع) تغییر نکند، لشکر 14 امام حسین (ع) انتخاب شد وبا وجود برخی تصورات، برادر خرازی گفت، مأموریت جدید و یا هر مأموریت دیگری که محول شود، میپذیرد.
فرمانده قرارگاه نجف (برادر ایزدی) نسبت به تغییر مانور نظر مثبتی نداشت و کم و بیش مخالفت خود را ابراز میکرد. برادر محمدعلی (عزیز) جعفری برای متقاعد کردن وی، دلایل زیر را برای انجام طرح جدید عنوان کرد:
1- اتصال محور قرارگاه کربلا به محور قرارگاههای قدس و نجف؛
2- تهدید عقبههای دشمن؛
3- محدود کردن دشمن در استفاده از معابر وصولی؛
4- تهدید جدی عقبه جزره بوارین و...
با این حال، برادر ایزدی گفت، طرح جدید تضمین ندارد، و طرح مانور قبلی یک طرح مطمئن است. برادر جعفری در پاسخ گفت:
«[در] طرح قبلی دراز میشویم. میرویم توی دشمن ولی طرح جدید اوضاع دشمن را به هم میریزد. اگر این طرح هم انجام نشود. لشکرهای 31 و7 (از قرارگاه کربلا) هم نمیتوانند کاری بکنند و مجبورند برگردند عقب.» (1).
به هر تقدیر، یک ساعت پس از شروع حمله، لشکرهای 8 نجف (قرارگاه قدس) و 17 علی بن ابیطالب (قرارگاه نجف) با سرعت شگفتآوری به جاده آسفات رسیدند، که این پیشروی بیشتر به دلیل عدم حضور چشمگیر دشمن بود.
در محور پنج ضلعی، آتش توپخانه دشمن از شدت و حجم بالایی برخوردار بود و به اصطلاح، زمین را شخم میزد. در این میان، سنگر محل تجمع فرماندهان در قرارگاهها و تعداد زیادی از فرماندهان یگانها (در یک سنگر) بر اثر شدت آتش میلرزید و به دلیل مشخص بودن دژ، آتش زیادی روی این قسنمت متمرکز بود و این نگرانی وجود داشت که فرماندهان آسیب ببینند. در این حال، خبر رسید، تیپ 44 قمر بنیهاشم (ع)، دو هلالی موجود در غروب دوعیجی را پاکسازی کرده است. اما نسبت به جناح چپ و حرکت لشکر 5 نصر همچنان نگرانی وجود داشت. به ویژه، این یگان شب گشته نیز دچار مشکل شده بود
1) 323. مأخذ 128، گزارش قرارگاه نجف، صص 108 - 109 به نقل از نوار شماره 10 قرارگاه قدس، مورخ 20 / 10 / 1365.
و در صورتی که در این شب نیز نمیتوانست پیشروی کند، مأموریت لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) با دشواری رو به رو میشد.
در مجموع، تا یکی دو ساعت پس از شروع درگیری، وضع امیدوار کننده بود. به همین دلیل، در حالی که طرح پیشنهادی فرمانده سپاه اجرا میشد، فرمانده قرارگاه قدس پیشنهاد کرد که مانور اول (از جاده شلمچه به طرف جزیره بوارین) مورد توجه قرار گرفته و منطقه عملیات به سمت جنوب نیز گسترش یابد. اندکی بعد، یعنی ساعت 22، هنگامی که تا حد زیادی خط هم آهنگی (جاده شلمچه) تأمین شده بود، فرمانده قرارگاه قدس دستور داد، لشکر 8 نجف به سمت چهار راه ادامه تک داده و لشکر 14 امام حسین (ع) نیز مواضع پشت جاده متصل به نوک کانال ماهی را پاکسازی کند. برای این منظور بایستی، لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) مواضع لشکر 8 نجف را به عهده گرفته و این یگان را آزاد میکرد. اما فرماندهی قرارگاه نجف که به این طرح چندان اعتقاد نداشت، با مسئله برخورد مثبتی نکرد. لذا، جانشین این قرارگاه گفت:
«لشکر 17 نیروی دیگری ندارد که بتواند با آن برود.»
در ادامه عملیات، تیپ قمر بنیهاشم (ع)، هلالی سوم را نیز تصرف کرد، اما به دلیل عدم پاکسازی مواضع دشمن در محور قرارگاه کربلا، نیروهای عراقی، مستقر در نوک کانال ماهی، عقبه این یگان را به طور جدی تهدید میکردند. این مسئله اجرای طرح ادامه تک به سمت چهار راه را نیز با ابهام مواجه میساخت. در این وضعیت، فرمانده قرارگاه قدس نیز مانند فرمانده قرارگاه نجف به این نتیجه رسید که بایستی همان مانور سابق، یعنی ادامه تک به سوی جنوب جاده شلمچه انجام شود و از حرکت به سوی چهار راه اجتناب گردد. اجرای مانور سابق از نیمه شب به بعد، حالت جدیتری به خود گرفت ولی سرانجام از آن صرف نظر شد. اما هنوز زمان زیادی از این تصمیم نگذشته بود که برادر غلامپور، فرمانده قرارگاه کربلا در تماس با فرمانده قرارگاه قدس، خبر داد که لشکر 25 کربلا، لشکر 32 انصارالحسین، لشکر 27 حضرت رسول (ص) و... در محور کانال ماهی پیشروی کردهاند. فرمانده قرارگاه قدس نیز خبر ملغی شدن طرح ادامه تک به سمت چهار راه را به اطلاع وی رساند. اما برادر غلامپور که خیلی با احساس صحبت میکرد، اظهار داشت:
«نه عزیز، حتما همین طرح را عمل کنید که با هم در محور نهر جاسم الحاق کنیم. این برای ما مهم است، حتما این را عمل کنید.»
فرمانده قرارگاه قدس بلافاصله به یگانهای خود دستور داد، طرح چهار راه را پیگیری
کنند، و آنها نیز پس از شنیدن اخبار محور کانال ماهی، با رغبت در صدد انجام آن برآمدند.
تا ساعت 2 بامداد، وضع این گونه بود که در محور راست، تیپ 44، چند هلالی را در حد فاصل کانال هفت پل تا جاده شلمچه تصرف کرد و با نیروهای لشکر 8 نجف که از سمت چپ به راست آمده بودند الحاق نمود. در سمت چپ لشکر 8 نجف، لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) از جاده شلمچه به سمت جنوب حرکت خود را آغاز کرد، و به دلیل عدم حضور جدی دشمن، نیروی کمی (دو گردان) را به کار گرفت، اما با ورود به نخلستان و مقاومتهای پراکنده دشمن، متوقف شد. این یگان در نهایت، تا ساعت 3:15 بامداد حدود دو کیلومتر پس از جاده آسفالت به سمت جنوب پیشروی کرد و به موازات پیچ نهر دوعیجی خط پدافندی تشکیل داد.
در سمت چپ، لشکر نصر - که کند بودنش در شب گذشته، موجب نگرانی شده بود - در بدو شروع حمله ناموفق بود اما پس از زمان طولانی، در ساعت 3:20 بامداد، (از روی دژ واقع در جنوب جاده شلمچه) پیشروی خود را آغاز کرد و موفق شد، جناح چپ لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) را نیز بپوشاند، و برای تصرف آخرین هلالی دشمن بر روی دژ، نیروی زیادی (یک گردان و یک گروهان) وارد عمل کرد. این یگان نیز مانند لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) برای ادامه عملیات با مشکل توان رو به رو بود، لذا، از نیمه شب تیپ 12 قائم با ورود به صحنه درگیری، جایگزین لشکر 5 نصر شد. علاوه بر این، به لشکر 21 امام رضا (ع) نیز آماده باش داده شد. این یگان اواسط روز در محور دوعیجی وارد عمل شد. تیپ 12 قائم نیز در محور دژ تا صبح سه گردان وارد میدان کرد و توانست روی دژ پیشروی کند. همچنین، برای تقویت جناح راست قرارگاه نجف، از ساعت 12 شب، گردان زرهی 28 صفر به این قرارگاه مأمور شد.
در محور قرارگاه قدس نیز وضع کلی خوب بود، با این تفاوت که طرح حرکت به سوی چهار راه در عمل با ناکامی مواجه شد و به همین دلیل، در اوایل صبح تا اندازهای، بیثباتی مشاهده میشد. به ویژه، در محور راست، خبر از عقبنشینی تیپ 44 قمر بنیهاشم (ع) به گوش میرسید. این خبر موجب ناراحتی شد. برادر ایزدی در گفت و گو با برادر بشر دوست گفت:
«دو شب است به خاطر... (اشاره به تصمیمگیری فرمانده قرارگاه قدس در مورد عقبنشینی صبح روز دوم و تغییر طرح در شب سوم) عملیات لغو میشود. خدا را خوش نمیآید بچههای مردم این طوری شهید شوند.» (1).
1) 324. همان، ص 119.
صبح زود، پیک قرارگاه خاتم به قرارگاهها رفت تا نظرات فرماندهان قرارگاهها را برای چگونگی ادامه تک جویا شود. فرماندهان قرارگاههای قدس و نجف چنین نظر دادند:
«منطقه تصرف شده باید به سمت جنوب توسعه یابد.» (1).
ولی با توجه به اوضاع نامناسب محور کانال ماهی و سماجت و فشار دشمن در آن محور و جلوگیری از الحاق دو جناح قرارگاه کربلا در مثلثی نوک کانال، این نگرانی وجود داشت که دشن از آن محور داخل شود و اوضاع منطقه قرارگاههای قدس و نجف را به هم بزند. با توجه به این نگرانی، فرمانده قرارگاه قدس به فرمانده قرارگاه نجف گفت:
«میگویم ما نرویم به سمت پایین (بوارین)، دشمن از بالای کانال ماهی، بیاید داخل[پنج ضلعی]؟» (2).
برادر ایزادی نیز گفت:
«ما باید گسترش بدهیم خودمان را که مانع تلاش او از بالا شویم.» (3).
در مجموع، این فرماندهان، نظر قرارگاههای خود را برای ادامه عملیات چنین بیان کردند:
«ما نظرمان این است که به سمت پایین (جنوب) تا قسمت غربی بوارین تا ساحل اروند ادامه دهیم. در قست کانال پرورش ماهی نیز از سمت ما تلاش، فایده ندارد و از طرف قرارگاه کربلا به سمت شرق باید عمل شود.» (4).
در پی اخبار مثبتی که از خط به قرارگاه میرسید و بیشتر حاکی از تشتت و گسیختگی دشمن بود و نیز گزارش فرمانده لشکر نصر از صحنه درگیری، فرماندهان قرارگاههای قدس و نجف تصمیم گرفتند، عملیات را در روز ادامه دهند. در اتخاذ این تصمیم، حضور لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) در جنوب جاده آسفالت (موازی پیچ نهر دوعیجی) و نیز پیشروی در جناح راست و الحاق این دو قرارگاه در محور دوعیجی، نقش تعیین کنندهای داشتند. و برای سرعت بخشیدن به کار، هم آهنگ کردن یگانها نیز به تشکیل جلسه در خط موکول شد. (5).
در حالی که بحث در مورد چگونگی ادامه درگیری مطرح بود،[شهید] صالحی، مقام برجسته قرارگاه نجف که نقش مؤثری در زمینه طراحی عملیاتی در قرارگاه نجف و در اکثر زمینهها داشت، از خط وارد سنگر شد و مشاهدات خود را از منطقه بازگو کرد. از آنجا که تصمیمگیری نیاز به اطلاعات صحیح و کارشناسی داشت، این اطلاعات بسیار ارزشمند بود. وی گفت:
«در محور نهر دوعیجی لشکر 17 تا ابتدای پیچ رفته و یک تعداد اسیر هم گرفتهاند. دشمن روی لشکر 17 فشار میآورد که[یکی از] گردان[های] لشکر امام رضا (ع) رسید و دشمن را عقب زد و «نون» شکل دوم جلوی پیچ دوعیجی را تصرف کرد. پس از رسیدن لشکر امام رضا (ع)، به قاآنی گفتیم که این محور را تحویل بگیرد و لشکر 17 هم از سر پیچ نهر به سمت چپ بیاید و با لشکر نصر و تیپ قائم الحاق کنند و از جاده وسط بروند به سمت پایین[بوارین].» (1).
با تلاش برادر صالحی برای جا به جایی یگانها و به کارگیری لشکر 21 امام رضا (ع) در محور دوعیجی، عملا مانور تغییر کرد و جای لشکرهای 17 علی بن ابیطالب (ع) و 21 امام رضا (ع) با یکدیگر عوض شد.
برادر صالحی در گزارش خود اوضاع دشمن را متشتت و از هم گسیخته توصیف کرد و زمینه را برای ادامه عملیات مناسب خواند. پس از صحبتهای برادر صالحی، برادر ایزدی، فرمانده قرارگاه نجف، در مورد مراحل مانور قرارگاه چنین گفت:
«یک مرحله از ابتدای مثلثی به سمت دوعیجی عمل میکنیم... در مرحله دوم، میرویم داخل بوارین تا ساحل اروند.» (2).
به منظور پشتیبانی این مانور، به لشکرهای 105 قدس و 155 ویژه شهدا آماده باش داده شد که پای کار باشند تا در صورت نیاز وارد عمل شوند.
با وجود کاستیها، میتوان گفت، تا قبل از ظهر وضعیت تا اندازهای رضایت بخش بود و دشمن هنوز نتوانسته بود کار اساسی انجام دهد. ضمن آن که بسیار تأکید شد قرارگاه نجف به سمت پاشنه (بوارین) حرکت کرده و کار را تمام کند. در واقع، قرارگاه نجف در این شرایط نقش مهمی در تثبیت عملیات داشت. و پیشروی آنها به سمت غرب منطقه عملیاتی و تصرف زمین صحنه درگیری تا نهر خین و سپس تصرف جزایر بوارین، ام الطویله و ماهی، تحول و پویایی جدیدی در صحنه نبرد و ادامه عملیات به وجود میآورد.
از سوی دیگر، پیگیری و فشار سپاه برای استفاده بیشتر از نیروی هوایی و هوا نیروز برای خنثی کردن اقدامات دشمن در هوا ادامه یافت. در این حال، براساس وضعیت موجود و امیدواری نسبت به آن، فرمانده سپاه با آقایان هاشمی، منتظری و آیتالله خامنهای تماس تلفنی گرفت و اوضاع نبرد را به آگاهی آنها رساند. آقای هاشمی گفت:
«الان احمد آقا (فرزند امام) تأکید کرد سلام امام را به بچهها برسانید.»
وی همچنین پرسید:
«شما در کل راضی هستید؟»
فرمانده سپاه در پاسخ گفت:
«ما نسبت به نصرت خدا راضی هستیم.»
آن گاه آقای هاشمی گفت:
«باید ادامه بدهند، دیگر ما دست برنمیداریم. به آنها (فرماندهان) بگویید مناسب این است که دیگر تمام کنیم.»
آقای منتظری نیز از فرمانده سپاه خواست:
«سلام وی را به همه رزمندگان برساند.»
برادر محسن در تماس با آیتالله خامنهای، رییس جمهور، گفت:
«دعا بفرمایید. خواستیم به شما خبر بدهیم چون مربوط به شهر شما (مشهد) است. دیشب قوای امام رضا (ع) عملیات داشتند و دارند به سمت پاشنه (انتهای بوارین) پیشروی میکنند.»
آیتالله خامنهای اظهار داشت:
«خداوند ان شاء الله همه برادران را حفظ کند. ما شب و روز شما را دعا میکنیم.»
بعد از ظهر روز سوم، فرماندهی سپاه تلاش کرد که برنامه شب چهارم را مشخص کند. برای این منظور، میبایست اطلاعات صحیحی از میزان توان خودی، آخرین وضعیت و استقرار یگانها و از تلاشهای دشمن به دست میآمد. درباره تلاشهای دشمن، برادر پیش بهار، معاون اطلاعات نیروی زمینی سپاه گفت:
«دشمن میخواهد امشب خود را حفظ کند تا فردا پاتک نماید... دشمن خیلی خسته است، تنها نیرویی که دارای سازمان است، لشکر گارد است... دشمن میخواهد ما را در مقابل شلمچه نگه دارد تا ما را از منطقه کربلا[غرب کانال ماهی] عقب براند.» (1).
همچنین از روز سوم، بازسازی یگانها به منظور حفظ پشتوانه برای ادامه عملیات آغاز شد و لشکر فجر نخستین یگانی بود که قرار شد، برای بازسازی به عقب برود. علاوه بر این، فرمانده سپاه از رییس ستاد سپاه (برادر افشار) خواست:
«نیروهای بسیجی به طور مرتب فراخوانی شوند و یگانهای موجود به صورت میان مدت بازسازی شوند. آنها باید با فاصله به بازسازی بروند... برای دراز مدت، باید بعضی از یگانها تا 10 روز دیگر بازسازی شوند.»
این مسئله بسیار مورد توجه بود زیرا پس از سه روز جنگ سخت و تلفات یگانها، توان خودی کاهش یافته بود و لازم بود که بازسازی یگانها در دستور کار قرار گیرد. (2).
در صحنه درگیری، احساس میشد که دشمن قادر به انجام اقدام جدی نیست و امکان
پیشروی نیز وجود دارد. از سوی دیگر، باید برای خطهای دفاعی تدبیری صورت میگرفت تا چنانچه دشمن دست به تحرک اساسی زد، حفظ منطقه تصرف شده میسر باشد. اما خطهای خودی فاقد استحکام لازم بودند و از سوی دیگر، به دلیل عدم پایان یافتن مرحله پیشروی، تثبیت آنها امکان نداشت. از این رو، جناح راست بایست همچنان در مقابل دشمن مقاومت میکرد تا این که قرارگاه نجف به سمت پاشنه پیشروی کرده و حداقل در یک محور، خط خودی وضعیت مطلوبی مییافت. و این در حالی بود که شرایط نبرد در غرب کانال ماهی بسیار سخت و طاقت فرسا شده بود و امکان محاصره شدن لشکرهای 25 کربلا، 27 حضرت رسول و 41 ثارالله همواره وجود داشت. به گونهای که حتی برادر مرتضی قربانی، فرمانده لشکر 25 کربلا لباس غواصی با خود برد که از طریق کانال عقب بیاید.
هدف از عملیات شب چهارم (22 دی 1365)، تحقق هدفهای شب سوم بود. زیرا در شب گذشته نتیجه مهمی از برنامههای مورد نظر به دست نیامده بود. لذا عملیات شب چهارم اهمیت فراوانی داشت. برادر غلامعلی رشید در مورد شب چهارم گفت:
«امشب، شب تثبیت است و اگر نشود، فردا وضع بدی خواهد بود.»
علاوه بر این، به دلیل حساسیت و تمرکز دشمن روی کانال ماهی و شرایط نامناسب یگانهای خودی در آنجا، احتمال عقب نشینی لشکر 27 حضرت رسول (ص) نیز وجود داشت. از این رو، فرمانده سپاه تصمیم گرفت نماینده خود را به خط لشکر 27 حضرت رسول (ص) بفرستد تا در صورت عقب نشینی، در جریان چگونگی کار قرار بگیرد. بدین ترتیب، حجت الاسلام میثمی نزد برادر محمد کوثری، فرمانده لشکر حضرت رسول (ص) فرستاده شد تا علاوه بر تقویت روحیه فرماندهان این لشکر، چنانچه نیاز به عقبنشینی بود، اطلاعات دقیق به فرماندهی رسانده شود. فرمانده سپاه، همچنین برادر شمخانی، فرماندهی نیروی زمینی و برادر سید رحیم صفوی، جانشین نیروی زمینی را نزد فرماندهان قرارگاهها فرستاد که به آنها کمک کنند تا در شب چهارم نتیجه مورد نظر حاصل شود. در این حال، فرمانده سپاه با آقای هاشمی تماس گرفت و وی را از اوضاع منطقه آگاه کرد.
آقای هاشمی پرسید:
«شما خیالتان راحت است دیگه؟ خیال ما راحت است. به شما ارتش را گفتند؟ (یعنی؛ زمان انجام عملیات ارتش در غرب فرا رسیده است)»
برادر محسن گفت:
«سرقولشان هستند؟»
آقای هاشمی پاسخ داد:
«بله، ما هم شاید برویم آنجا...» (1).
در این شب، نحوه هدایت عملیات نسبت به شبهای گذشته تفاوت داشت. در شب اول عملیات، قرارگاه کربلا و در شب دوم، فرمانده سپاه به طور مستقیم هدایت عملیات را به عهده داشتند. اما در شب سوم، به دلیل حضور فرمانده و جانشین نیروی زمینی در قرارگاه کربلا، یک رده اضافه شد و در شب چهارم عملیات، چون این دو فرمانده به داخل پنج ضلعی رفته بودند، قرارگاه خاتم در عمل، نقش ناظر را بر عهده داشت و فرماندهی نیروی زمینی عملیات را هدایت میکرد. (2).
شب چهارم
دشمن در شب چهارم، علاوه بر تلاشهایی که در محور قرارگاه کربلا، جناح راست عملیات و مثلثی پشت کانال ماهی به عمل آورد، نزدیک غروب روز سوم، به منظور حفظ جزیره بوارین، به تیپهای 66 و 67 مأموریت داد در جنوب منطقه لشکر 17 علی بن ابیطالب بر روی چپ و راست پل عنبه (محل عبور جاده خاکی) وارد عمل شوند. به نظر میرسید، دشمن پس از ناامیدی از عقب راندن رزمندگان از سر پل غرب کانال ماهی و نیز مشاهده پیشروی نیروها به سمت جزیره بوارین، تصمیم گرفته بود تلاش خود را در محور غرب پنج ضلعی متمرکز کند تا از پیشروی رزمندگان جلوگیری نماید. در مقابل، قرارگاه نجف نیز با بکار گرفتن لشکر 105 قدس، لشکر 155 ویژه شهدا و تیپ 57 حضرت ابوالفضل (ع) تلاش کرد تا خود را به پشت نهر خین به طرف نهر دوعیجی برساند. این اقدام در صورت موفقیت کار دشمن را یک سره میکرد، ضمن آن که لشکر 5 نصر نیز فلش حمله خود را به سمت جزیره بوارین نشانه رفته بود.
قرارگاه قدس و کربلا نیز در این شب در صدد الحاق با یکدیگر در مثلثی پشت کانال برآمدند. در شب چهارم، اوضاع کمی بهتر شد اما هنوز وضعیت صحنه درگیری، مانند استخوان لای زخم بود. زیرا قرارگاه کربلا و قدس نتوانسته بودند با هم الحاق کنند و تلاش قرارگاه کربلا بیشتر جنبه انهدامی داشت. در این محور (غرب پنج ضلعی) خبر داده شد که لشکر 5 نصر جسته و گریخته وارد جزیره بوارین شده است. این خبر مسرت بخش بود، اما در مورد چگونگی آن تردید وجود داشت. از سوی دیگر، لشکرهای قدس، ویژه شهداء و - به میزان کمتری - تیپ 57 نتوانستند آن گونه که لازم بود، کار را یکسره کنند، و در حالی که دشمن بسیار متزلزل و از هم گسیخته بود، بار دیگر خبر عقبنشینی به قرارگاه رسید. در
حالی که در همین محور، خبرهایی از غلبه بر دشمن و اسارت نیروهای عراقی شنیده میشد. این وضعیت، به تردید و تزلزل بعد از روز سوم که در جبهه خودی پیدا شده بود و بر مبنای آن طرح تثبیت منطقه تصرف شده زمزمه میشد، دامن میزد.
این مسئله به منزله تهدید دستآوردهای چند شب گذشته بود. اما به هر صورت با وجود ناکامی قرارگاه کربلا و قرارگاه قدس، پیشروی کند قرارگاه نجف امیدوار کننده بود. لذا، فرمانده سپاه که آخرین نقطه امید را صحنه درگیری قرارگاه نجف میدانست، به فرمانده قرارگاه قدس دستور داد:
«شما بروید کمک قرارگاه نجف... شما و برادر رحیم با بچههای 20 رمضان (زرهی) بروید مسئله را تمام کنید... سریع! من منتظر جواب شما هستم.»
ساعتی بعد، فرمانده سپاه، بار دیگر تأکید کرد:
«عجله کنید، مسئله را تمام کنید.»
در این حال، شنود خبر داد که دشمن در جزیره بوارین در حال هلی برن است. این اقدام دشمن برای فرمانده سپاه روشن نبود و وی نمیدانست که آیا این کار برای تقویت جزیره است و یا برای تخلیه نیروها. ساعت 7:40 صبح اطلاعات قرارگاه به نقل از شنود خبر داد:
«نیروهای دشمن در بوارین گفتهاند، بیش از این نمیتوانند مقاومت کنند.»
با این خبر، فرمانده سپاه بلافاصله به جانشین نیروی زمینی گفت:
«به قرارگاه نجف بگویید نیروهای دشمن در بوارین در حال تسلیم شدن هستند، بلندگو بگذارند که تسلیم بشوند.»
علاوه بر این، برادر صفوی به فرمانده سپاه خبر داد که لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) نیز وارد انتهای بوارین شده است. دشمن که اوضاع را به ضرر خود میدید، سعی کرد آخرین تلاشهای خود را به کار بندد، لذا، فشار زیادی بر قرارگاه نجف وارد آورد و حمله سنگینی را با لشکر 32 در مثلثی غرب کانال ماهی آغاز کرد. بر این اساس که در ساعت 8:55 صبح فرمانده سپاه به برادر رسولزاده گفت:
«تماس بگیرید و بگویید، امام در جریان قرار بگیرد که فشار دشمن خیلی زیاد است.»
در ساعت 11:40، فرمانده سپاه از فرمانده نیروی زمینی سؤال کرد: «دشمن در غرب کانال ماهی پاتک نداشت؟» سپس، پاسخ شنید: «نه». آنگاه گفت:
«اینها (دشمن) سیاست دوم (از دست دادن زمین در برخی محورها) را انتخاب کردهاند... ولی باید (اقدامات آنها را) در نظر داشت.»
پس از چهار روز درگیری، اولین جمع بندی از دشمن ارائه شد که حاکی از شکست و هزیمت آنها بود. به نظر میرسید، از بعد از ظهر روز چهارم وضع جدیدی در حال شکلگیری است. فرماندهی در نظر داشت در جناح راست عملیات و سر پل غرب کانال ماهی، با شکاف در سیل بندها و انداختن آب، آن محور را تثبت کند. (1).
بدین ترتیب، فرسایش و تلفات سنگین نیروهای دشمن، تاب و توان عراق را سلب کرده بود، در حالی که یگانهای خودی نیز توان قابل ملاحظهای را از دست داده بودند، اما هنوز میتوانستند عملیات را ادامه دهند.
شب پنجم
در شب پنجم عملیات، قرارگاه نجف محور درگیریها بود. براساس طرح مانور این قرارگاه، تصرف مثلثی به عهده گروه تانک شریفی و تیپ 12 قائم گذاشته شد و در صورت عدم موفقیت، لشکر 5 نصر این مأموریت را به عهده میگرفت. مأموریت اصلی لشکر نصر تصرف امتداد دژ تا دو تا جاده آنتنی پشت آن، در جزیره بوارین بود. مأموریت سایر یگانها عبارت بود از: لشکر 105 قدس، تصرف غرب بوارین؛ تیپ 57 ابوالفضل (ع)، پشتیبانی لشکر قدس؛ لشکر 155 ویژه شهدا، تصرف قرارگاه قصر (عراق) و غرب آن؛ لشکر امام رضا (ع)، پاکسازی و تصرف امتداد نهر دوعیجی تا جاده منتهی به قرارگاه قصر. (2).
با توجه به عملکرد دو شب گذشته قرارگاه نجف - که یگانها پس از پیشروی عقب نشینی کردند - فرمانده سپاه به برادر صفوی گفت:
«هدف، بزرگ است، یک کاری کنید، وقتی عمل شد، حتما[نیروها] برنگردند.» (3).
سرانجام، طلسم شکسته شد و لشکر قدس و دو محور دیگر قرارگاه نجف وارد جزیره بوارین شدند. لشکر ویژه شهدا پس از دو شب توانست قرارگاه قصر را تصرف کند، اما هنوز با لشکر قدس الحاق نکرده بود. با ارسال این خبر به قرارگاه خاتم، فرمانده سپاه گفت:
«به فرماندهان بگوییم بروند جلو. اگر کسی خواست برگردد، نگذارند.»
وی صبح زود نیز به فرمانده نیروی زمینی تأکید کرد:
«هرکس هر کجا هست، همانجا بماند و به بهانه تأمین نبودن چپ و راست و الحاق نبودن و خاکریز به عقب نیایند.»
در منطقه کانال ماهی، لشکر گارد برای پس گرفتن سر پل قرارگاه کربلا در غرب کانال بسیار تلاش میکرد. اخبار شنود حاکی از عقبنشینی نیروهای خودی بود - چنانچه بعدا معلوم شد - لشکر سیدالشهدا (ع) بر اثر فشار دشمن عقب آمده بود. دشمن با تصرف دو
هلالی از لشکر سیدالشهدا (ع)، فلش حمله خود را متوجه لشکر 27 حضرت رسول (ص) کرد. در این حال، فرمانده سپاه با فرمانده این لشکر تماس گرفت و اوضاع خط لشکر را جویا شد. برادر کوثری گفت: «ما حتی یک دستگاه بلدوزر نداریم». برادر محسن نیز مسئول مهندسی را خواست و به وی دستور داد، توان مهندسی لشکر 27 حضرت رسول (ص) را تقویت کند. از سوی دیگر، به دلیل فشار دشمن به سر پل قرارگاه کربلا، و کاهش قابل ملاحظه توان یگانهای آن محور که پنج روز تمام، فشارهای دشمن را تحمل کرده بودند، فرمانده سپاه به برادر رشید گفت:
«اگر بچهها تا امشب مقاومت کنند، امشب پاشنه را حل کنیم، دشمن تمام توجهاش به این سمت است.»
با توجه به شرایط خاص صحنه نبرد، این اهداف مهم در روز پنجم مورد نظر بود: 1- مقاومت در مقابل فشارهای دشمن تا تاریک شدن هوا؛ 2- حفظ و تثبیت منطقه تصرف شده قرارگاه نجف؛ 3- تکمیل خاکریز قرارگاه قدس که لشکر 8 نجف احداث کرده بود. (1).
به نظر میرسید شرایط صحنه نبرد به نفع رزمندگان اسلام در حال دگرگونی است. در ظاهر دشمن به دلیل پیچیدگی مانور، آتش پر حجم خودی، پیچیدگی زمین منطقه، مشکلات مانور به ویژه برای نیروهای زرهی، جنگ پیاده در نخلستان و به خصوص ایستادگی و مقاومت بسیار استثنایی و فوقالعاده رزمندگان اسلام، کنترل صحنه نبرد را از دست داده و قادر به حفظ زمین نبود.
اما پیشرفت کار در محور قرارگاه نجف چندان با نیاز جبهه مبنی بر تسریع در استفاده از شرایط موجود انطباق نداشت. قرارگاه نجف که علاوه بر استفاده از لشکر 21 امام رضا (ع)، لشکر 105 قدس و تیپ 12 قائم را نیز به کار گرفته بود، صبح عملیات توانست با لشکر 105 قدس وارد بوارین شده و بدون تأمین جناحین و عقبه، روی آنتنی چهارم مستقر شود. در سمت چپ این یگان، بایستی لشکر 5 نصر حضور پیدا میکرد، اما به خاطر اشتباه گردان اول، این یگان نتوانست از حضور قبلی خود در بوارین استفاده مؤثر کرده و در سمت چپ بوارین منطقه تصرف شده را توسعه دهد. به همین دلیل، به تیپ 29 نبیاکرم (ص) دستور داده شد در این محور وارد عمل شود. اما هنگامی که گردانهای این تیپ به منطقه رسیدند، زمان برای ورود آنها مناسب نبود لذا، از به کارگیری آن خودداری شد. از این رو، الحاق لشکر 5 نصر با لشکر 105 قدس صورت نگرفت و تصرف ضلع جنوبی مثلثی (ضلع شرقی - غربی) در داخل بوارین، نیز میسر نشد.
1) 339. همان، ص 163.
تیپ 12 قائم نیز که در محور لشکر نصر مأموریت داشت، ناموفق بود و لشکر 21 امام رضا (ع) - که به آن امیدوار بودند - تنها توانست یک هلالی را در محور دوعیجی تصرف کند و سپس متوقف شد. عدم پیشروی این یگان طی دو شب گذشته باعث الحاق نکردن با لشکر 155 شهداء و پوشش ندادن به جناح پاتک لشکر 105 قدس در داخل جزیره بوارین گردید. همچنین صبح، از لشکر 155 شهداء خبر رسید که این یگان قرارگاه قصر را تصرف و آن را به طور کامل پاکسازی کرده است. آنها مشکل اصلی خود را عدم حضور لشکر 21 امام رضا عنوان میکردند. اما کمی بعد، خبر رسید لشکر 155 شهداء تنها قسمت کمی از قرارگاه قصر را تصرف کرده است. نحوه استقرار لشکر شهداء و نیز لشکر 21 امام رضا (ع)، موقعیت لشکر 105 قدس را در خطر قرار داده بود، اما فرماندهی سپاه از این یگان خواست: «همانجا که مستقر شدی بایست و مقاومت کن.» به خصوص که لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین نیز در حال محاصره کردن دشمن در عقبه (جاده آسفالته) دشمن در منطقه قرارگاه نجف بودند و این مسئله باعث شد که فرماندهی توجه و پیگیری بیشتری نسبت به موقعیت قرارگاه نجف به عمل آورد. (1).
قرارگاه قدس با این اقدام که حرکت بسیار مهمی محسوب میشد و نیز احداث خاکریز در آن محور، تا حدودی جناح راست قرارگاه نجف را از تعرض دشمن مصون نگه داشت و دست آنها را باز کرد که تنها به فلش دشمن از محور بوارین توجه کنند.
تحلیل فرمانده سپاه از وضعیت دشمن در منطقه قرارگاه نجف این بود که دشمن به دلیل عقب ماندگی، دچار نابسامانی است و در شرایط فعلی، قادر نیست زمین را حفظ کند، و با توجه به فلش حمله قرارگاه قدس در قرارگاه خاتم، این باور وجود داشت که در صورت تحرک و استفاده از فرصت موجود، به راحتی میتوان بر دشمن فائق آمد. به همین دلیل طی یکی دو ساعت، فرمانده سپاه، چهار، پنج بار با قرارگاه نجف تماس گرفت و این مسائل را به آنها گوشزد کرد. وی گفت:
«بگویید مأموریتشان را با قدرت انجام بدهند. اون چهار لولها را آنها (دشمن) گذاشته بودند فرار کرده بودند. بگویید بروند آنجا اون چهار لولها را بگیرند بروند داخل مواضع آنها سوار شوند.»
برادر ایزدی پاسخ داد:
«ان شاء الله، چشم.»
سپس فرمانده سپاه گفت:
«یا علی. یا علی. من میخواهم صدات را بشنوم. زودتر اقدام کن.» (2).
فرمانده قرارگاه نجف بلافاصله با لشکرهای 105 قدس و 57 حضرت ابوالفضل (ع) تماس گرفت و مطالب فرماندهی را به آنها منتقل کرد. فرمانده سپاه بار دیگر با فرمانده قرارگاه نجف تماس گرفت و گفت:
«از کوچک (نفربر) و بزرگ (تانک) هرچه دارند راه بیاندازند و با[اجرای آتش] خمپاره و هر طوری که میتوانند بروند جلو، الان همه چیز دشمن دست شما است، این را زود تمام کنید.»
دستور فرمانده سپاه، مبتنی بر اخبار متعددی بود که از وخامت اوضاع دشمن دریافت شده بود. در این حال، برادر شمخانی فرمانده نیروی زمینی به قرارگاه نجف گفت:
«تیپهای 29 نبی اکرم (ص) و 110 خاتم الانبیاء را در کمک لشکر قدس وارد عمل کنید.»
اما فرمانده قرارگاه نجف نسبت به کیفیت این دو یگان و توانایی آنها برای باز کردن گره موجود، نظر مثبت نداشت و آنها را قادر به انجام این کار نمیدانست.
فرمانده سپاه دوباره تماس گرفت و ساعتی بعد، باز هم تماس گرفت و با اشاره به اوضاع دشمن، خواستار یک سره کردن کار در محور بوارین شد. (1)وی بسیار تأکید میکرد که دشمن از هم پاشیده است. اما فرمانده قرارگاه نجف دشمن را جدیتر فرض کرده و هنوز از هم گسیختگی آنها را به طور کامل باور نکرده بود و در این اندیشه به سر میبرد که چگونه جلوی حمله دشمن را سد کرد. علاوه بر این، کیفیت پایین اکثر یگانهای قرارگاه نجف که پس از چند شب با یگانهای ضعیف رقم زننده سرنوشت صحنه درگیری بودند، مانع از آن شد که قرارگاه نجف بتواند در اقدامی قاطع و محکم، به کشمکش و عقب و جلو رفتنها پایان دهد. (2).
در محور قرارگاه کربلا، لشکر 10 سیدالشهدا (ع) با همت و مقاومت نیروها موفق شد لشکر گارد را به عقب براند و شنود نیز خبر داد، پاتک تیپ 2 زرهی، تیپ 3 نیروی مخصوص و تیپ 16 پیاده گارد در پشت کانال ماهی به دلیل وارد آمدن تلفاتی به آنها متوقف شده است و نیروهای دشمن در حال عقب نشینی هستند. این خبر نشان دهنده بهبود نسبی در محور قرارگاه کربلا بود. بدین ترتیب، در تمرکز نیروهای دشمن با توجه به توسعه زمین غرب و جنوب پنج ضلعی به طرف شط العرب پشت دو محور جاده شلمچه و پشت نهر دوعیجی به کار گرفته شد و در این تغییر، علاوه بر پیشروی قرارگاه نجف، این اقدامات نیز مؤثر بودند: 1- موفقیت لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین (ع) در توسعه درگیری به چهار راه شلمچه و حوالی آن و عبور تانک به صحنه که موجب تهدید یگانهای پشت مثلثی کانال ماهی بود. 2- تلاش دشمن برای حفظ جاده شلمچه (وحدت) و
چسبیدن به پشت نهر دوعیجی؛ در این صورت، دشمن میتوانست مانند کیسهای رودخانه دجله در عملیات بدر، خط و عقبه نیروهای خودی را در شلمچه متزلزل کند. 3- محاصره شدن نیروهای بسیاری از دشمن بر اثر تصرف پاشنه. از این رو، دشمن نیاز مبرم داشت که پیشروی یگانهای خودی را سد کند. (1).
بدین ترتیب، شرایط صحنه درگیری به نحو قابل ملاحظهای به زیان دشمن در جریان بود. حدود ساعت 12:10 بعد از ظهر اطلاعات نیروی زمینی به نقل از شنود خبر داد: «دشمن قرار است ساعت 12:10 بعد از ظهر اطلاعات نیروی زمینی به نقل از شنود خبر داد: «دشمن قرار است ساعت 1 بعد از ظهر در مقر لشکر 11 تشکیل جلسه دهد.» بازتاب این خبر در بعد از ظهر در صحنه درگیری به چشم خورد و درگیریها و فارهای دشمن بسیار کاهش یافت. در این میان، هنوز اخبار ضد و نقیضی شنیده میشد. برادر باقری، مسئول اطلاعات نیروی زمینی گفت:
«دشمن قصد دارد از کنار نهر جاسم به سمت شمال پاتک کند، بوارین را تقویت کرده، تیپ 47 و تیپ 23 را آنجا ببرد و حالا تیپ 19 و یک تیپ از گارد را وارد جزیره کرده است.»
لذا تا پایان روز پنجم این تحلیل وجود داشت که دشمن حاضر نیست زمین شلمچه را از دست بدهد. در حالی که در طرف دشمن، تصمیمات به گونه دیگری بود.
شب ششم
در شب ششم عملیات، تمام فکرها و برنامهها متوجه استفاده از شرایط موجود برای رسیدن به ساحل اروند بود. در قرارگاه خاتم درباره ادامه عملیات بحث و گفت و گو صورت گرفت. در مورد جناح راست، با وجود کاهش نسبی فشار دشمن در بعد از ظهر روز پنجم، کما کان مشکلات فراوانی وجود داشت که ادامه درگیری را ناممکن میکرد. و با توجه به وضعیت لشکرهای 10 سیدالشهدا (ع)، 25 کربلا، 27 حضرت رسول (ص)، 31 عاشورا، 41 ثارالله (ع)، عملیات قرارگاه کربلا در شب ششم منتفی اعلام شد. تدبیر اصلی فرمانده سپاه در این شب، ادامه تک به طرف جزیره بوارین بود. و این در حالی بود که حجم آتش خودی کاهش یافته و انهدام قابل ملاحظه دستگاههای مهندسی نیز ترمیم خطها و ایجاد مواضع مستحکم را با مشکلات جدی رو به رو ساخته بود. (2).
به دلیل اهمیت و نقش منطقه قرارگاه نجف در سرنوشت عملیات، برادر رحیم صفوی ساعت 18 به سنگر قرارگاه نجف آمد و برای طرحریزی عملیات شب ششم، فرماندهان یگانهای قرارگاه نجف را فرا خواند. از آنجا که قبل از آمدن برادر رحیم، فرماندهی قرارگاه نجف موضوع آمدن برادر رحیم را به فرماندهان گفته بود و آنها نیز با سخت گیری ایشان
آشنایی داشتند، مقداری جو قبلی که «ندارم و نمیتوانم و...» تعدیل کردند. پس از بحث و گفت و گو در مورد ادامه عملیات و تعیین مأموریت یگانهای قرارگاه نجف، به دلیل برخورد محکم و جدی برادر رحیم، عملیات شب ششم قرارگاه نجف قطعی شد و مأموریت یگانها بدین ترتیب مشخص گردید: لشکر شهداء روی قرارگاه قصر؛ لشکر 105 قدس در جزیره بوارین روی آنتنی پنجم و انتهای آن در ساحل تا آنتنی چهارم؛ تیپ 109 خاتم الانبیاء روی آنتنیهای 1، 2 و 3 و در ساحل از آنتنی به سمت آنتنی 4، تیپ 29 نبی اکرم روی ضلع جنوبی مثلثی و «ب» شکلهای قبل از جزیره و لشکرهای 21 امام رضا (ع) و 57 ابوالفضل نیز بایستی مانور شب گذشته خود را انجام میدادند. (1)لشکرهای 17 و 5 نیز به منظور بازسازی و آماده شدن برای ادامه عملیات، از خط آزاد شدند.
عملیات قرارگاه نجف در شب ششم از حدود ساعت 22 آغاز شد و تا ساعت 24:07 دقیقه هیچ گونه خبری مبنی بر درگیر شدن یگانها با دشمن به قرارگاه نرسید. در این ساعت خبر رسید که فرمانده لشکر 155 ویژه شهداء و معاون وی شیمیایی شدهاند و منطقه پنج ضلعی را ترک کردهاند. کمی بعد، فردی که به عنوان معاون، لشکر را در غیاب فرمانده آن اداره میکرد، به قرارگاه آمد و در مورد خط پدافندی توضیحاتی ارائه داد.
برادر شوشتری جانشین فرمانده قرارگاه نجف درباره شیمیایی شدن برادر منصور، فرمانده لشکر گفت:
«خوب این شیمیایی شد، چرا به ما نگفتید که رفت عقب که ما لااقل خودمان میآمدیم و این گردانها را این جوری بیسرپرست نمیفرستادیم آنجا؟»
پس از این گفت و گو، معاون لشکر با یگانش تماس گرفت تا از وضع آنها آگاه شود که به وی خبر دادند، عدهای از نیروها عقبنشینی کردهاند. (2).
در حالی که قرارگاه از درگیری یگانها اطلاع کافی نداشت، ساعت 5:30 صبح، برادر همدانی، فرمانده لشکر 105 قدس به قرارگاه آمد و توضیحات نسبتا مبسوطی درباره وضعیت خط و یگانها در اختیار فرماندهی قرار داد.
بر پایه خبرهای رسیده تیپ 29 نبی اکرم (ص) مانند شب گذشته یکی از «ب» شکلها را پاکسازی کرده و در صدد پاکسازی «ب» شکل دوم بود تیپ خاتم الانبیاء نیز بین آنتنی 3 و 4 و ساحل آن مستقر شد. حضور این تیپ در داخل جزیره بوارین، برای فرماندهان لشکر 105 قدس در بوارین امیدوار کننده بود. از سوی دیگر، خبرهای موجود حاکی از آن بود که لشکر 21 امام رضا (ع) در نیمه شب پیشروی داشته است، ولی سپس معلوم شد که این
یگان بدون هیچ تلاشی در همانجا متوقف مانده بود. فرمانده این لشکر دلیل عدم انجام عملیات را دیر رسیدن نیروها به پای کار عنوان کرد. (1)تنها یگان در مانور شب ششم، که گزارش عملکرد آن تا صبح به قرارگاه نرسیده بود، تیپ 57 حضرت ابوالفضل (ع) بود.
به هر تقدیر، عدم احداث خاکریز و اوضاع کلی منطقه قرارگاه نجف که فاقد انسجام و پیوستگی بود، موجب شد، تیپ خاتم الانبیاء (ص) به ابتدای سه جاده آنتنی عقب نشینی کند. تیپ 29 نبی اکرم (ص) در پی آتش دشمن و تلاش نیروهای پیاده عراقی، از مواضع تصرف شده عقب نشینی کرد. در نهایت، مانند دو روز گذشته، تنها لشکر 105 قدس موضع تصرف شده داخل بوارین را حفظ کرد و با تحمل شرایط بسیار سخت، در صدد تحکیم و تثبیت پیشانی و جا پای به دست آمده برآمد.
در واقع، شب گذشته سومین شب پیاپی بود که قرارگاه نجف پس از پنج ضلعی، به قصد تصرف قرارگاه قصر و جزایر بوارین حمله میکرد، اما هدف به طور کامل تصرف نمیشد.
نزدیک ظهر، در خط لشکر 21 امام رضا (ع) حرکت و تحریکی نسبی آغاز شد و نیروهای این یگان به همراه لشکر 105 قدس - که با وجود تمام مشکلات، جا پای به دست آمده در بوارین را حفظ کرده بود - به مواضع دشمن حمله کردند. با توجه به اوضاع فرو پاشیده دشمن - که طی دو روز گذشته اخبار گوناگونی در مورد آن رسیده بود - وخامت اوضاع دشمن را بیشتر نمایان میساخت. این شرایط که در بیسیم منعکس میشد و فرمانده سپاه نیز از آن آگاه شده بود، باعث شد که وی با برادر شوشتری تماس بگیرد و بگوید:
«به قوای حضرت رضا (ع) بگو یا علی دیگه.»
برادر شوشتری نیز گفت:
«چشم، چشم، هنوز که نوبت قوای حضرت رضا نشده[است] حاج آقا، هنوز اول کار است.»
برادر محسن رضایی ادامه داد:
«بگویید یا علی، الان کار به جایی رسیده که دیگه باید شمشیر ذوالفقار را بکشید.» (2).
همچنین، لشکر امام رضا (ع) بعد از ظهر به مواضع دشمن حمله کرد اما به دلیل این که برآورد دقیقی از توان دشمن نداشت، نیروی کمی به کار گرفت، لذا مجبور شد بار دیگر به مواضع قبلی خود باز گردد.
شب هفتم
شب هفتم عملیات، تقریبا جبهه راکد بود و فقط در چند نقطه باید این تلاشها صورت میگرفت: لشکر 32 انصارالحسین از پوزه کانال ماهی و از آن سو لشکر 25 کربلا و
27 حضرت رسول با هم آهنگی، باید پس از درگیری با دشمن، الحاق کنند. لشکرهای 7 ولی عصر (عج) و 19 فجر، 31 عاشورا نیز در سمت راست نهر دوعیجی به طرف جاده آسفالت عملیات انجام دادند و توانستند مقداری پیشروی کنند. لشکر فجر درنیمه شب خبر داد که با لشکر 31 عاشورا در موقعیت نصرت، واقع در انتهای عقبه بوارین در سمت راست نهر دوعیجی هستند. اما خبرهای دقیق از وضعیت صحنه درگیری نیازمند گذشت زمان بود. (1).
در منطقه قرارگاه نجف، به دلیل کاهش توان یگانها و مشکلات شش شب عملیات، در شب هفتم اقدام خاصی صورت نگرفت. لشکر 5 نصر هم که میبایست از جلوی خط لشکر قدس به سمت ساحل اروند صغیر پیشروی میکرد، پس از ساعت 24 عنوان کرد که زمهان باقی مانده برای عملیات کافی نیست، لذا نیروهای خود را عقب کشید. (2).
لشکر 21 امام رضا (ع) که طی دو شب گذشته نتوانسته بود هلالیهای ادامه فرورفتگی نهر دوعیجی را در امتداد جاده آسفالت تا سه راهی پاکسازی کند، بعد از ظهر روز گذشته مقداری خود را جلوتر کشید و در شب گذشته برای کمک به لشکر 155 شهداء یکی از فلشهای خود را متوجه قرارگاه قصر کرد و با هم راهی لشکر شهداء، توانست قسمت کمی از قرارگاه قصر را در دو محور پاک سازی کند که چندان قابل توجه نبود.
روز هفتم، لشکر 21 امام رضا (ع) با یک خیز حساب شده و با استفاده از فرصت و تشتت دشمن، خود را به انتهای مواضع هلالی شکل واقع در نزدیکی جاده آسفالت رساند. این یگانها به همراه لشکر 31 عاشورا خود را از قرارگاه قدس به نزدیک معبر ورودی قرارگاه قصر رساندند که این اقدام به جبهه قرارگاه نجف رونق بخشید. همچنین، با توجه به خبرهای دو روز گذشته مبنی بر فرار یا تسلیم شدن نیروهای در محاصره دشمن - که روز هفتم وسعت بیشتری علاوه بر این، لشکر قدس با تماس مشکلات، داخل بوارین ایستادگی میکرد اما به سختی قادر بود این مواضع را نگه دارد.
امروز اوضاع دشمن قرارگاه نجف را به این ره یافت نزدیک کرد که اوضاع دشمن به هم ریخته و امکان تصرف منطقه پاشنه به طور کامل فراهم شده است. در حالی که برادر همدانی، فرمانده لشکر 105 قدس روز گذشته خبر داده بود، نیروهای دشمن در حال تخلیه جزایر ام الطویل، بوارین و ماهی هستند. (3).
شب هشتم
در شب و روز هشتم، با حل کامل مسئله پاشنه، عملیات وارد مرحله جدیدی شد. در این شب، لشکر 21 امام رضا (ع) تا کمی جلوتر از دهکده دوعیجی پیش رفت و در آن محل (روی جاده آسفالت) با لشکر 31 عاشورا از قرارگاه قدس الحاق کرد. لشکر 21 امام رضا (ع) همچنین دهکده دوعیجی را تصرف کرد و تعدادی اسیر گرفت. سپس به همراه لشکر 155 شهداء توانستند نیروهای قرارگاه قصر را تسلیم کنند. پس از پایان یافتن غائله قرارگاه قصر، چند وانت حامل اسرا به عقب منتقل شدند. در داخل جزیره بوارین نیز تیپ 110 از روی سه آنتنی تا انتها و سپس در ساحل به سمت راست تا پل ام الطویله به بوارین، پیشروی کرد. لشکر 5 نصر هم پس از تصاحب «ب» شکل دوم به دلیل مقاومت دشمن، به موضع قبلی خود (پاسگاه) در ابتدای ضلع مثلثی بازگشت. تیپ 29 نبی اکرم (ص) با یک گردان پش سر تیپ 110 و برای کمک به این یگان وارد عمل شد. لشکر نصر همچنین، با یک گردان از معبر تیپ 110 وارد شد تا با آغاز صبح بتواند خط حد تیپ 12 قائم را تصرف کند. (1).
در منطقه کانال ماهی، قرارگاه کربلا بیشتر به منظور انهدام دشمن وارد عمل شد. با این حال، لشکر انصار از پوزه کانال ماهی و لشکرهای 25 کربلا و 27 حضرت رسول (ص) با توان اندک خود از غرب کانال ماهی حمله خود را به منظور تصرف مثلثی پشت کانال ماهی آغاز کردند اما با وجود پیشروی لشکر 32 انصارالحسین، هدفهای مورد نظر تأمین نشد و با روشن شدن هوا و افزایش فشارهای دشمن، لشکر انصار عقبنشینی کرد. (2).
با موفقیت قرارگاههای قدس و نجف در منطقه پاشنه و دوعیجی، از صبح زود بمبارانهای دشمن با حجم گسترده آغاز شد. این حمله بیشتر روی جاده فجر، متمرکز بود. در این حال، فرمانده سپاه ساعت 8:35 صبح با آقای هاشمی تماس گرفت و فقدان دفاع ضد هوایی هاگ را به ایشان گوش زد کرد. 10 دقیقه بعد، برادر رحیم که در پنج ضلعی مستقر بود، حجم حملات هوایی دشمن را سنگین گزارش کرد که نوار آن از پشت تلفن برای آقای هاشمی پخش شد. ولی هنگامی که تصمیم عملی برای انتقال هاگ به جلو اتخاذ نشده بود، فرمانده سپاه با آقای انصاری در بیت امام تماس گرفت و گفت:
«وضع خوب نیست، اینها[دشمن] شروع کردهاند. اگر حاج احمد آقا[خمینی] فشار نیاورد، وضع خوب نخواهد شد. دشمن ناامید شده[است] و فشار زیادی میآورد. من به آقای هاشمی گفتم، ولی ایشان در مقابل مسئول پدافند (آقای روحانی) نمیتوانند تصمیم بگیرند، مگر حاج احمد آقا فشار بیاورند. ایشان به آقای هاشمی با یک ظرافتی بگویند که ناراحت نشود. ما صبح به
ایشان[آقای هاشمی] گفتیم، ولی کاری نمیتواند بکند.» (1).
پس از آن که لشکرهای 155 شهداء و 21 امام رضا (ع) قرارگاه قصر را تصرف کردند، وضع دشمن بیش از پیش رو به وخامت نهاد زیرا آخرین نقطهای که دشمن همچنان به حفظ آن امیدوار بود، فرو ریخت، و در پی آن، دشمن دستور عقبنشینی به نهر جاسم را صادر کرد. پس از این حادثه، بلافاصله، فرمانده سپاه با شتاب زیاد با یگانها و قرارگاهها تماس گرفت و پیام امام را به شرح زیر برای آنها خواند:
«از خداوند متعال پیروزی نهایی رزمندگان عزیز را خواستارم. عزیران من بکوشید، خداوند تعالی با شماست و اینجانب دست و بازوی شما را میبوسم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. 26 / 10 / 65» (2)(3).
در حالی که دشمن جزایر را تخلیه کرده بود قرارگاه نجف نیز بلافاصله وارد آن جا شد و به تدریج به اشغال آنها پرداخت اما فرمانده سپاه که تدبیرش تعقیب، انهدام و گرفتن اسیر از دشمن بود، با شنیدن خبر خروج راحت، دشمن از بوارین، - بی آن که نیروهای خودی متوجه شدند - با شدت عصبانیت به برادر شوشتری گفت:
«سر این برادران داد بکش... چرا گذاشتند این طور شود. خجالت بکشید، نباید میگذاشتید این طور شود. حالا دیگر زرهی را سرعت بدهید.» (4).
چون تدبیر فرمانده سپاه این بود که به هنگام عقب نشینی عراق، دشمن مرتبا تعقیب شود تا نتواند در موضع مناسب مستقر گردد و همچنین، نیروهای خودی بتوانند با عبور از نهر جاسم سر پل مناسبی را در غرب نهر تصرف و تأمین کنند. از این پس، عملیات پس از هشت شبانه روز وارد مرحله جدیدی شد. آخرین تحلیل فرمانده سپاه از دشمن چنین بود:
«ما متوجه شدیم که عراق نیروی انسانی را[بر حفظ زمین] ترجیح میدهد.» (5).
پس از عقب نشینی عراق، تداوم عملیات و بازسازی یگانها مورد توجه قرار گرفت. گرچه به طور طبیعی، ادامه نبرد در این منطقه با هدف عبور از نهر جاسم به طرف کانال زوجی مورد نظر فرماندهی بود و عبور از اروند و جنگ در آن طرف رودخانه نیز مورد بحث قرار گرفت، اما بروز برخی حوادث و وقایع موجب شد که کانال زوجی و عبور از اروند به عنوان هدف فراموش شود.
از اولین شب قطعی شدن عقبنشینی دشمن، یعنی شب نهم دو مسئله به عنوان اهداف اساسی تداوم عملیات مطرح شد:
1- جلوگیری از تسلط دوباره دشمن در نهر جاسم؛ برای این منظور تلاش شد که با تعقیب دشمن و سامان دادن به خط پدافندی به خصوص در مقابل چهار راه شلمچه، از تسلط دشمن بر منطقه جلوگیری کنند.
2- گرفتن سر پل در غرب نهر جاسم و پیشروی در داخل نخلستانها و سپس چرخش به سمت شمال. (1).
شب نهم
در شب نهم عملیات، به جز پاکسازی کامل جزایر، بخش اعظم تدبیر و تلاش فرماندهی، متوجه تداوم عملیات و گرفتن سر پل در غرب نهر جاسم بود، و پیشروی در این محور با توجه به حضور تهدید آمیز قرارگاه کربلا در غرب کانال ماهی، معقول به نظر میرسید. اما برای این منظور، به توان زرهی، جنگ با زرهی دشمن در دشت و نیز یگان واجد سازماندهی نیاز بود، (2)که برای فراهم آمدن این زمینهها مشکلات عدیدهای به چشم میخورد. با این حال، ورود به مرحله جدید با هدف پیشروی به طرف کانال زوجی طرح ریزی شد، که در گام نخست باید نهر جاسم تصرف میشد.
روز نهم، یک بار دیگر بحران فاو بر قرارگاه فرماندهی عملیات سایه افکند. حدود ساعت 11:45 صبح مسئول اطلاعات و عملیات قرارگاه قدس خبر داد، عراق نقل و انتقالات گستردهای را به سوی فاو آغاز کرده است. این خبر نگرانی زیادی را در فرماندهی به وجود آورد. از این رو، به قرارگاه نوح که قبلا دستور داده شده بود برای ادامه عملیات در نهر جاسم به شلمچه بیایند مجددا دستور داده شد که در فاو بماند. فرمانده سپاه خبر حمله احتمالی فاو را به بیت حضرت امام نیز اطلاع داد. سرانجام، پس از چند ساعت و در پی دریافت گزارشهایی از دشمن، بحران، بدون حمله عراق به فاو پایان یافت. (3).
شب دهم
در شب دهم عملیات نیز به دلیل عدم آمادگی یگانها، عملیات لغو شد. در حالی که برای ورود به زمین نهر جاسم، به سرعت بیشتری نیاز بود تا به دشمن قبل از آن که در پشت موانع مستقر شود، حمله صورت گیرد. به همین دلیل، با توجه به مشکلات بسیار زیاد یگانها، فرمانده سپاه اعتقاد داشت:
«باید این یک چیز را برداریم، و اگر بعد از آن بازسازی کنیم و یک نفسی بکشیم، اشکالی ندارد.»
بدین ترتیب، مقرر شد به طور قطع در شب یازدهم، لشکرهای 10،14 سیدالشهدا، 32 انصارالحسین و 33 المهدی (1)از قرارگاههای قدس و نجف در محور نهر جاسم وارد عمل شوند. گفتنی است که فرمانده قرارگاه قدس پس از آن که در مورخ 22 دی 1365 مجروح شد و نیز به دلیل رکود در منطقه قرارگاه کربلا، منطقه عملیاتی کربلا و قدس عوض شد و برادر بشر دوست نیز به فرماندهی قرارگاه قدس منصوب گردید.
شب یازدهم
در این شب، قرارگاههای نجف و قدس با هدف گرفتن سر پل در غرب نهر جاسم عملیات را آغاز کردند. قبل از هر چیز، کمبود توان مهندسی و نیروی انسانی به طور برجستهای مشهود بود. برای عملیات در نهر جاسم دو یگان از قرارگاه قدس (لشکر 41 ثارالله و لشکر 33 المهدی) و سه یگان از قرارگاه نجف (لشکرهای 10 سیدالشهدا، 19 فجر و 32 انصارالحسین) (2)در مجموع با 9 گردان وارد عمل شدند. (3)به دلیل کمبود نیرو، برخی فرماندهان معتقد بودند ورود یک لشکر با یک گردان موجب تلفات به کل لشکر میشود، زیرا ستاد و بخشهای مختلف سازمان یک یگان بایستی وارد عمل شود. برادر علی فضلی، فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا (ع) در این زمینه گفت:
«یگانها نیرو ندارند و این، گربه مالی کردن و خودمان را به زحمت انداختن[و از دست دادن] کادر و... است.» (4).
براساس خبر شنود، صدام، رییس حکومت عراق، با توجه به شناخت قبلی از توان جبهه خودی و تجربه عملیاتهای گذشته، به نیروهای در خط گفت:
«این آخرین حمله ایرانیان است، مقاومت کنید.» (5).
عملیات در نهر جاسم پس از دو شب تأخیر آغاز شد. خط جاسم، سومین رده دفاعی مستحکم عراق در زمین شلمچه به شمار میرفت. اما چون دشمن پس از عقبنشینی، فاقد آمادگیهای لازم برای استقرار در این خط بود و همچنین، به دلیل کافی نبودن موانع در آن، طی اقدامی آنی، جلوی خط را مین گذاری کرد و آتش انبوه و بسیار سنگینی علیه نیروهای خودی به کار برد. مهمترین عامل دفاعی دشمن برای جلوگیری از پیشروی رزمندگان، در این مرحله کاربرد گسترده و متمرکز آتش بود. و تنها همین عامل میتوانست عقب ماندگی ارتش عراق را در زمین جدید جبران کند. زیرا، در صورتی که خط جاسم
سقوط میکرد، کلیه مواضع دشمن تا کانال زوجی به دست رزمندگان میافتاد و احتمال عبور آنها از اروند نیز به میزان بسیار زیادی افزایش مییافت. به این دلیل، دشمن تمام توانش را در خط جاسم به کار گرفت تا رزمندگان را متوقف کرد.
یگانهای قرارگاه قدس خیلی سریع توانستند خط را شکسته و مواضع دشمن را تصرف کنند. اما در محور قرارگاه نجف به دلیل کندی لشکر 32 انصارالحسین و شکسته نشدن خط در سمت چپ - که لشکر 19 فجر باید از این طریق وارد جزیره شلحه میشد - تا سحرگاه نتیجه روشنی به دست نیامد. لشکر 32 انصارالحسین توانست در معبر سمت راست خط را بشکند و تا صبح مقداری از خط را پاکسازی کند، و نزدیک صبح نیز معبر سمت چپ را هم باز کرد و لشکر فجر از این معبر وارد عمل شد.
اما این یگان تا ساعت 9:20 صبح تنها توانست یک دسته نیرو را وارد جزیره شلحه کند که آنها نیز به عقب برگشتند. در پی ناکامی لشکر فجر و مشکلاتی که برای لشکر 32 انصارالحسین به وجود آمد، به لشکر 10 سیدالشهدا (ع) دستور داده شد از سمت چپ لشکر وارد عمل شده و مأموریت این یگان را انجام دهد. قبل از این، از شب تا صبح به دلیل شرایط خاص صحنه نبرد، دو سه بار مأموریت لشکر 10 سیدالشهدا (ع) تغییر کرد که موجب اعتراض پیاپی و نارضایتی فرمانده لشکر شد. مأموریت جدید لشکر 10 که در ساعت 9:20 دقیقه صبح اعلام شد، پیشروی در جزیره شلحه بود. این یگان در انجام مأموریت خود توانست حدود یک کیلومتر پیشروی کند.
لشکر انصار نیز توانست در کنار اروند صغیر و نهر سمت راست آن، خود را به نهر جلو که به عنوان خط دفاعی مشخص شده بود، برساند. اما مشکل اصلی، عدم الحاق این یگان با لشکر 33 المهدی و عدم الحاق کامل با لشکر 10 سیدالشهدا (ع) و عدم پاکسازی نخلستان بود. از سوی دیگر، در سمت راست لشکر 32 انصارالحسین، لشکر 33 المهدی نتوانست پیشروی کند.
از ظهر به بعد، به تدریج دشمن به صحنه درگیری مسلط شد و بر شدت آتش خود افزود و با توجه به ضعف توان یگانهای خودی و ضعف پشتیبانی آنها از لحاظ مهندسی، آتش و... - که قادر به انجام کار خارقالعادهای نبودند - توانست رزمندگان را به میزان قابل ملاحظهای وادار به عقب نشینی کند به گونهای که آنها در محور اروند صغیر 200 متر و در جزیره شلحه 800 متر جلوتر از خط دشمن مستقر شدند. این محدوده نیز به دلیل کمبود دستگاه مهندسی، تثبیت نشده بود. (1)افزون بر این، شدت بمباران هواپیماهای دشمن در
1) 368. مأخذ 128، صص 254 - 256.
منطقه عملیاتی شرایط جبهه خودی را وخیمتر کرده بود، و از واکنش سایت هاگ نیز اثری به چشم نمیخورد.
شرایط صحنه درگیری حاکی از آن بود که ادامه عملیات امکان پذیر نیست. یکی دو ساعت مانده به غروب، فرماندهان برای روشن شدن ادامه مأموریت، به قرارگاه آمدند و پیش از یک ساعت و نیم به بحث و گفت و گو پرداختند. مهمترین موضوع مطروحه در این جلسه، مسئله آتش سنگین دشمن بود.
برادر کیانی، فرمانده لشکر 32 انصارالحسین در این باره گفت:
«در این عملیات مبنای گردان به هم خورد، گردان را خیلی خوب اگر بیاوری و روحیهاش خراب نشود، یک گروهان آن شهید و مجروح و موجی میشود.»
برادر فضلی، فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا (ع) نیز چنین اظهار کرد:
«سه گردان اولیه ما که یک گردان دیشب و دو گردان هم تا ظهر فرستادیم، همه آنها خدا وکیلی متلاشی شدند، تلفات سنگین هم دادند. آتش[دشمن] خیلی سنگین است.» (1).
همچنین برادر اسدی، فرمانده لشکر 33 المهدی گفت:
«من نمیدانم اینجا چقدر برای عراق اهمیت دارد؟! فقط میدانم که جنگ این طوری من ندیده بودم. چیزی که ما را زمین گیر کرد، آتش بود نه نیروی عراقی... این طوری نمیشود گفت وضع چطوری است؟ اینها[دشمن] یک موتور و ماشین برای ما نگذاشتند. جیپ خود من شده آبکش. سنگری که نشسته بودیم، روی سنگر شاید حداقل 1000 گلوله خورد. از شدت آتش دشمن یک قوطی کنسور سالم نمانده است. کشتههای دشمن روی هم انباشته و جسدهای ما هم ریخته روی زمین.» (2).
او همچنین گفت:
«شهدایمان روی زمین است. هیچی نداریم[آنها را] ببریم. ماشین اگر بیایید برود، باور کن راه نیست رد شود.» (3).
روز دوازدهم
ساعت 5 صبح، بار دیگر نیروها در محور نهر جاسم دست به عملیات زدند. در این حمله لشکرهای 10 سیدالشهدا (ع)، 32 انصارالحسین، 33 المهدی (عج)، 41 ثارالله (ع) و 155 شهداء از قرارگاههای قدس و نجف وارد عمل شدند. همچنین، به دلیل کمبود یگان، از تیپ بدر (مجاهدین عراق) نیز استفاده شد. در این عملیات، شدت آتش دشمن به اندازهای بود که پیشروی میسر نشد و به ناچار نیروها بعد از ظهر از مواضع روز گذشته نیز به سمت نهر
جاسم عقبنشینی کردند. در این میان، تیپ بدر قبل از آن که حمله خود را آغاز کند، با پاتک دشمن و آتش شدید دشمن، مواجه شد و سازمان خود را از دست داد. فرمانده این تیپ، برادر اسماعیل دقایقی نیز در این پاتک به شهادت رسید. فشار دشمن به ویژه از بعد از ظهر به نحو چشمگیری افزایش یافت به گونهای که پس از بازدید چند تن از فرماندهان قرارگاههای قدس و نجف از خط، ادامه عملیات به طور جدی زیر سؤال رفت. و حتی یک فرمانده یگان با ادامه عملیات با این شرایط (توان بسیار پایین جبهه خودی) موافق نبود. با مشاهده چنین وضعی، برادر رحیم، برادر ایزدی، فرمانده قرارگاه نجف را به گوشه سنگر برد و با وی صحبت کرد:
«شما بروید با فرماندهان یگانهای[قرارگاه] نجف پیش آقا محسن. الان روحیه اینها[فرماندهان] خراب شده است.» (1).
ایشان سپس به قرارگاه خاتم رفت و فرماندهی را از اوضاع آگاه کرد.
اوضاع نبرد چنان بود که اجماع نظر همه فرماندهان برای توقف عملیات و آغاز مرحله تثبیت بدیهی مینمود. اما فرماندهی تلاش میکرد که با یک خیز به جلو، در زمین مناسبتری خط دفاعی تشکیل شود. از این رو، در شب سیزدهم، لشکر 7 ولیعصر (عج) به منظور تکمیل شمال سر پل (زیر جاده شلمچه) عمل کرد، تا خط خودی را از آسیبپذیری نسبت به رخنه و نفوذ دشمن مصون سازد.
روز پانزدهم
در روز پانزدهم نیز در سه محور عملیات انجام شد: در محور شمالی: مقاومت فوق تصور در غرب کانال ماهی و عقب راندن لشکر گارد؛ در محور میانی: بهبود وضع خط پدافندی یا تصرف قرارگاه لشکر 11 (عنکبوت)؛ در محور جنوبی: پیشروی در جزیره شلحه (صالحیه).
در روز پانزدهم عملیات، آخرین تلاشها برای تثبیت خطهای دفاعی انجام شد. با این که روز پانزدهم، روز بسیار سختی بود، اما رزمندگان موفقیتهای بزرگی را به دست آوردند؛ حفظ سر پل کانال ماهی، تصرف قرارگاه لشکر 11 که الحاق جبهه خودی را بهبود بخشد و پیشروی در جزیره شلحه که طی دو شب گذشته میسر نشده بود، از جمله موفقیتهای به دست آمده بود. فرمانده سپاه در تماس با آقای هاشمی و بیت حضرت امام، موفقیتهای جدید در عملیات کربلای 5 را بازگو کرد. حاج احمد آقا خمینی گفت:
«آقا[امام خمینی] میگوید، من همیشه دعا میکنم. شما از قول آقا بگویید که آقا همه حواسش آنجاست، خبری شد به آقای انصاری بدهید.» (2).
آمار نیروی انسانی سپاه
در مجموع، 24 یگان سپاه شامل 30000 پاسدار، 65000 سرباز و 120000 بسیجی (در مجموع 215000 تن) در عملیات کربلای 5 شرکت داشتند. و این در حالی بود که سپاه در این عملیات 220 گردان نیرو را به کار گرفت و با توجه به کل استعداد بکار رفته در این عملیات، گردانهای سپاه استعدادی بین 850 تا 1000 نفر داشتند.
آمار شهدا، مجروحان و مفقودان
از کل ضایعات انسانی یگانهای سپاه در این عملیات (1)که مشتمل بر 64479 تن میشد، 7651 تن شهید، 53299 تن مجروح و 3529 تن مفقود شدند.
آمار فرماندهان شهید و مجروح در صحنه نزدیک نبرد
در عملیات کربلای5، 30 فرمانده گردان و 33 معاون گردان شهید و 83 فرمانده گردان و 62 معاون گردان مجروح شدند. در سطح گروهان، 57 فرمانده و 81 معاون به شهادت رسیدند و 249 فرمانده و 387 معاون دیگر نیز مجروح شدند. در سطح فرمانده دسته، 120 فرمانده شهید و 627 تن دیگر مجروح شده و همچنین از معاونان دسته 82 تن شهید و 426 تن مجروح شدند. در مجموع، در این سطح (فرمانده گردان تا فرمانده دسته) 403 تن شهید و 1943 تن مجروح شدند.
علاوه بر این، در بین مسئولان واحدهای پشتیبانی کننده یگانهای سپاه (واحد و قسمت) 92 تن مسئول و معاون شهید و 263 تن هم مجروح شدند. (2).
همچنین در این عملیات فرماندهان بزرگی همچون، حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) و شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر بدر به شهادت رسیدند. به علاوه حجت الاسلام عبدالله میثمی روحانی مجاهد و عارف (از دفتر نمایندگی امام (ره) در سپاه) که در سختترین شرایط، رزمندگان و فرماندهان را یاری میکرد به شهادت رسیدند.
آمار ضایعات پشت جبهه در جنگ شهرها
جنگ شهرها به عنوان ابزار فشار قوی و کارساز در طول جنگ تحمیلی مورد استفاده قرار گرفت. در مقطع سوم، - و با در نظر گرفتن عملیات بدر در مقطع دوم - طی سال 1363 و ابتدای سال 1364، دامنه و شدت جنگ شهرها و سلاحهای جدیدی که به کار گرفته شد، در مقایسه با تمام دوران جنگ تحمیلی بیسابقه بود. به عنوان نمونه، در 15 روز نخست عملیات کربلای 5، از 19 دی تا سوم بهمن 1365، نیروی هوایی ارتش عراق به 41 شهر ایران 299 بار حمله هوایی کرد. بر اثر این حملات ضد انسانی، 1918 تن از مردم شهید و 7658 تن مجروح شدند. بیشترین حمله (37 بار) به شهر قم و کمترین حمله (یک بار) به اندیمشک و یازده شهر دیگر انجام گرفت. در بین شهرهای مورد حمله قرار گرفته، سنندج - با آن که دو بار مورد حمله هوایی واقع شد - بیشترین شهید (230 تن) را متحمل شد و پس از آن، شهرهای بروجرد (200 تن) و خرمآباد (191 تن) قرار دارند. (1).
همچنین براساس آمارهای مربوط به تعداد مجروحان، شهرهای همدان با 804 تن، همدان با 750 تن، بروجرد با 705 تن، باختران با 640 تن، گیلان غرب با 626 تن، خرمآباد با 530 تن و نهاوند با 503 تن بیشترین مجروح را داشتند.
به طور تقریبی، بیشتر حملات عراق در این زمان بر روی شهرهای استان خوزستان و استان مرکزی متمرکز بود. نکته قابل توجه آن است که تهران به عنوان پایتخت کشور در این زمان، دو بار مورد حمله هوایی قرار گرفت که طی آن، سه تن شهید و 30 تن مجروح شدند.
آمار مهمات مصرف شده
در 15 روز نخست عملیات (18 دی تا دوم بهمن 1365) 385875عدد انواع گلوله توپ روی مواضع دشمن شلیک شد. که 65956 عدد از آنها مربوط به توپخانه نیروی زمینی ارتش و 319919 عدد مربوط به توپخانه نیروی زمینی سپاه بود.
همچنین، از این تعداد گلوله 189314 عدد در پنج روز نخست عملیات، 112948 عدد و در پنج روز دوم عملیات، و 83616 عدد نیز در پنج روز سوم عملیات مصرف شد. این آمار نشان میدهد مصرف مهمات در پنج روز دوم و سوم عملیات کاهش یافته است. (2).
انهدام توان رزمی عراق
ارتش عراق از مجموع 192 تیپ خود، 94 تیپ را وارد عملیات کرد. در این عملیات، 16 تیپ به طورز صد درصد و 22 تیپ بیش از 60 درصد منهدم شدند، و باقی مانده یگانها نیز از 10 تا 60 درصد آسیب دیدند.
حجم انهدام یگانهای عراق نشان دهنده تلفات بالای نیروی انسانی دشمن در عملیات کربلای 5 است. اگر بخواهیم تلفات ارتش عراق را با عملیاتهای دیگر مقایسه کنیم، انهدام عراق در این عملیات تنها با عملیات رمضان و عملیات والفجر 8 قابل مقایسه است. از جنبه فروپاشی ارتش عراق نیز، عملیات کربلای 5 را میتوان با عملیاتهای فتحالمبین و بیتالمقدس مقایسه کرد. تلفات ارتش عراق در عملیات کربلای 5 به اندازهای بود که جلال طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی کردستان گفت:
«خبری به دست ما رسید که فرمانده سپاه یکم عراق گفته است: «ما در عملیات کربلای 5 بیش از 50 هزار تن تلفات داشتهایم.»
جنبه مهم دیگر این عملیات، غلبه ابتکار عمل سپاه بر اندیشه و قدرت نظامی عراق بود.
پس از پایان یافتن عملیات کربلای 5، وضعیت جبهه خودی و دشمن به گونهای بود که ادامه عملیات را ایجاب میکرد. پیشروی از نهر دوعیجی به سوی خط جاسم و تلاش برای شکستن این خط و ادامه دور تک به سوی کانال زوجی و تشکیل خط دفاعی در آنجا، مهمترین هدف برای تکمیل عملیات کربلای 5 و بهرهبرداری لازم در زمینه سیاسی و نظامی تشخیص داده شد. از این رو، طی دو دوره، در این منطقه، عملیات صورت گرفت. در دوره اول که از سوم تا 13 اسفند 1365 به درازا کشید، و عملیات تکمیلی کربلای 5 نامگذاری شد. در این عملیات به دلیل هوشیاری و تلاش دشمن در تقویت خطهای دفاعی، و نیز پیچیدگی زمین و مقاومت و فشار دشمن، موفقیت قابل ملاحظهای به دست نیامد و تنها، در محور راست عملیات، لشکرهای 8،14، 32 و 44 توانستند کمی پیشروی کنند. فرماندهان سپاه قصد داشتند در این عملیات، خط پدافندی را تکمیل کرده و آن را از شرق نهر جاسم به غرب آن منتقل کنند، تا در مرحله بعد و پس از آماده سازی مقدمات، تک را به سمت کانال زوجی ادامه دهند.
در دوره دوم، عملیات کربلای 8 طراحی و 36 روز پس از عملیات تکمیلی کربلای 5 انجام شد. با نزدیک شدن زمان عملیات کربلای 8، فرمانده سپاه - با توجه به تحرکات دشمن و اخبار و اطلاعات به دست آمده - اعتقاد داشت که دشمن هوشیار بوده و احتمال موفقیت اندک است. اما آقای هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ بر انجام عملیات پافشاری میکرد. از این رو، سپاه پیشنهاد کرد چنانچه در شب اول، موفقیت قابل ملاحظهای به دست نیامد و یا مشخص شد که عملیات با دشواری مواجه شده است، ادامه تک متوقف شده و یگانها برای تعمیق عملیات کربلای 10 به شمال غرب اعزام شوند. طراحی عملیات کربلای 10 نیز بر مبنای همین تحلیل مورد توجه فرمانده سپاه قرار گرفت. وی پس از عملیات کربلای 5 و مشاهده مشکلات موجود در منطقه جنوب، قرارگاه نجف را مأمور کرد، منطقه ماووت در شمال سلیمانیه را برای انجام عملیات آماده کند. فرمانده سپاه پس از درک وجود ابهام در موفقیت عملیات کربلای 8 به شمال غرب رفت تا همزمان با عملیات کربلای 8 در جنوب، عملیات کربلای 10 را هدایت کند، عملیاتی که شش روز پس از عملیات کربلای 8، آغاز شد.
پس از عملیات کربلای 5، با آن که تمام سعی فرماندهی سپاه آن بود که زمان را از دشمن سلب کرده و به او فرصت مسلح کردن زمین، بازسازی و... را ندهد، اما برخلاف آنچه تدبیر شده بود، دشمن در فرصتی که به دست آورد، در کمترین زمان، بیشترین استحکامات را در منطقه ایجاد کرد. معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه درباره تلاشهای دشمن در این زمینه، گزارش داد:
«1- دشمن ما بین خط نهر جاسم تا کانال زوجی را که حدود پنج کیلومتر میباشد، به خطوط متوالی پدافندی مجهز کرده و 7 تا 10 رده دفاعی متوالی تشکیل داده است. هر یک از این خطوط به طور مستقل دارای سیل بند یا خاکریز، جاده تدارکاتی، سنگرهای پدافندی و استراحت نیرو، موانع مختلط متشکل از سیمهای خاردار و میادین مین ضد نفر و ضد تانک و کانالهای مواصلاتی نفرات پیاده، سکوهای تانک و سلاحهای پدافندی هستند که در صورت حمله رزمندگان، این خطوط نیروهای پدافندی را در خود جای میدهند؛ 2- احداث یک پل روی کانال زوجی؛ 3- احداث جادههای جدید و ترمیم کلیه جادههای عقبه جهت تدارک بیشتر نیروهای خود؛ 4- احداث سیل بندهای جدید در کانال ماهی و آب گرفتگی مابین پاسگاه بوبیان تا زید.» (1).
خاکریزهایی که دشمن در منطقه احداث کرده بود - با توجه به تجارب گذشته جنگ - در نگاه اول معقولانه به نظر نمیرسید بدین معنی که دشمن با عملیات رمضان و پس از آن،
1) 378. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تداوم عملیات در شرق بصره تا کربلای 8، 1366، ص 22.
بیشتر سعی میکرد عارضه مشخصی در زمین ایجاد نکند تا نیروهای خودی پس از تصرف آن مواضع قادر به بهرهگیری از آن برای پدافند نباشند، لذا از آن پس، احداث کانال از عمدهترین اقدامات مهندسی دشمن به شمار میرفت، چنانچه در منطقه عملیاتی، والفجر مقدماتی و 1، و سپس در منطقه عملیاتی رمضان با انجام این تجربه، توانست به طور مؤثری از پیشروی نیروهای خودی جلوگیری کند. اما خاکریزهای دشمن در منطقه غرب نهر جاسم دارای چنین ویژگیهایی نبود و قابل بهرهبرداری برای نیروهای مهاجم خودی نبود؛ این نشان میداد، دشمن تجارب گذشته را نادیده نگرفته است.
دشمن با نزدیک کردن خاکریز خط تماس با خاکریز نیروهای خودی، عملا تحرکات قوای خودی را زیر نظر داشت و با ایجاد خطوط متوالی، از برداشتن گامهای بلند در پیشروی و نیز مانور زرهی خودی جلوگیری میکرد. علاوه بر این، نیم دایرههایی که دشمن در پشت خاکریز بر روی گرههای مواصلاتی ایجاد کرده بود، امکان اجرای آتش مناسب برای حفظ خط را به وی میداد. همچنین، در صورت تصرف خاکریز، دشمن از امکان مناسبی برای پاتک و باز پس گیری مجدد خط برخوردار بود و از سمتهای مختلف از نیروها جناح میگرفت. در نتیجه، برای نیروهای مهاجم که به دلیل حجم گسترده آتش دشمن قادر به انجام کار مهندسی نبودند، بهرهگیری کامل از خاکریزهای دشمن با توجه به ویژگیهای آن وجود نداشت و این مسئله، نگهداری خط پس از تصرف را با مشکل مواجه میکرد.
موضوع مهم دیگری که مورد توجه دشمن قرار داشت، بازسازی نیروها بود. انهدام گسترده ارتش عراق در عملیات کربلای 4 و 5، و همچنین، احساس خطر نسبت به تهاجم نیروهای ایرانی، اهمیت تلاش دشمن را برای بازسازی نیروهایش، مضاعف کرد. با توجه به این وضع، دشمن از هفته دوم عملیات کربلای 5 پس از عقب نشینی به غرب نهر جاسم، تلاش قابل توجهی را به این شرح برای بازسازی یگانها و جایگزین امکانات منهدم شده آغاز کرد:
در زمینه نیروی انسانی، با انتقال افسران از عقبهها و پادگانها و نیز کوتاه کردن آموزشها، افسران جدیدی را در یگانها جایگزین کرد. در سطح درجهداران و سربازان نیز، با احضار متولدین 1969 میلادی و باقی ماندگان 1968 میلادی و آموزش سریع 45 روزه آنها و گرفتن نیرو از شهربانی و همچنین، یگانهای غیر درگیر، به جایگزینی نیروهای جدید اقدام کرد.
در زمینه امکانات، با بازسازی امکانات قابل تعمیر و جایگزین کردن امکانات جدید،
نسبت به جایگزینی تقریبا همه امکانات از دست داده اقدام کرد. در مجموع، در زمان آغاز عملیات کربلای 8، دشمن در بازسازی کمی یگانهای ضربه دیده تا حدود 70 درصد موفق بود.
استعداد و آرایش دشمن در منطقه عملیاتی با شش لشکر پیاده و دو لشکر مکانیزه گسترش داشت و 10 تیپ زرهی و 15 تیپ پیاده گارد و نیروی مخصوص را در احتیاط قرار داده بود. (1)در مجموع، دشمن در عملیات کربلای 5 با نیرویی نزدیک به 60 هزار تن در منطقه اقدام به پدافند کرد.
عملیات کربلای 8 از دو محور طراحی شد تا با دو قرارگاه اجرا شود. محور اول: آب گرفتگی شمال بوبیان با قرارگاه قدس و محور دوم: حد فاصل کانال ماهی تا جاده شلمچه (غرب کانال ماهی) با قرارگاه کربلا.
در تدبیر عملیاتی، با توجه به حساسیت شمال آب گرفتگی بوبیان برای دشمن و اهمیت عبور از کانال ماهی در غرب کانال زوجی، چنین پیش بینی میشد که در صورت تلاش در آن محور، علاوه بر فریب دشمن نسبت به سمت اصلی تک، آتش آنها نیز تجزیه شود. همچنین در صورت موفقیت و تأمین محور شمال عملیات (بوبیان) جناح وسیعی در شرق کانال ماهی از دشمن گرفته میشد که جا پای مناسبی برای مراحل بعدی عملیات بود. علاوه بر این، موارد زیر به عنوان ویژگیهای این طرح در محور اصلی مطرح شد:
منطقه انتخابی، نزدیکترین محل به کانال زوجی بود؛
نیروها در جناح راست خود (محور اصلی تک) به کانال ماهی متکی بودند؛
در صورت رسیدن به پشت خطوط شمالی - جنوبی دشمن، پیشروی به سمت جنوب آسان میشد.
بر اساس تجربه، تنها از این محور امکان پیشروی وجود داشت زیرا به دلیل نزدیک بودن به پل کانال ماهی، امکان الحاق با نیروهای شرق کانال و نیز انتقال عقبه به شرق کانال ماهی و حفظ آن از آتش دشمن وجود داشت. (2).
البته، به دلیل مشکلات و موانع گوناگون و تردیدهای موجود، به نظر میرسید این طرح در اجرا فاقد چشم انداز روشنی باشد، در این زمینه یکی، دو روز قبل از عملیات، فرمانده سپاه به آقای هاشمی پیشنهاد کرد:
«چنانچه شب اول موفقیتی حاصل نشد، نسبت به ادامه عملیات اصرار نشود و حرکت انجام شده، نوعی فریب تلقی شده و بلافاصله امکانات و نیروها به غرب (منطقه عملیاتی کربلا 10) انتقال یابد.» (1).
به هر صورت، بنا به شرایط، 18 فروردین 1366 به عنوان زمان انجام عملیات انتخاب شد.
از آنجا که موقعیت زمین در محور آب گرفتگی بوبیان با منطقه عملیات قرارگاه کربلا در غرب کانال ماهی تفاوت داشت و فاصله با دشمن نیز در این دو محور متفاوت بود، لذا، برای تعیین ساعت عملیات و محاسبه زمان لازم جهت رسیدن نیروها به پای کار و درگیر شدن با دشمن، مشکلاتی وجود داشت که سرانجام، ساعت 2:15 بامداد روز 18 فروردین 1365 به عنوان زمان مشترک حمله در هر دو محور انتخاب شد.
قبل از آغاز تک، بنابر شواهد و قراین موجود و اطلاعات رسیده از شنود، چنین پیش بینی میشد که احتمال غافل گیری دشمن در محور شمال بیشتر از منطقه قرارگاه کربلا خواهد بود، به ویژه اینکه شنود اطلاع داده بود، دشمن در مقابل آب گرفتگی بوبیان در شب عملیات مانند شبهای گذشته اقدامات عادی خود از جمله کار مهندسی را ادامه میدهد. این امر بر قوت قلب و اطمینان قرارگاه قدس و یگانهای تابعه نسبت به غافل گیری دشمن افزود، حال آن که در عمل مشخص شد که دشمن بنا به دلایلی در آن محور به طور صد درصد هوشیار بوده است.
علیرغم آن که سعی میشد در هر دو محور عملیاتی به طور هم زمان درگیری با دشمن آغاز شود، اما به دلیل مشکلات موجود، چنین امری میسر نشد.
شب و روز اول
در محور شمالی عملیات، در ساعت 2:35 لشکر 21 امام رضا (ع) و در ساعت 2:40 دقیقه تیپ 18 الغدیر با دشمن درگیر شدند. در این محور برخلاف تصورات قبلی مبنی بر عدم هوشیاری دشمن، مقاومت نیروهای عراقی در همان آغاز درگیری و سپس اقدام آنان در پاشیدن مین در محورهای مواصلاتی و پاتکهای انجام شده، همگی از آمادگی قبلی دشمن برای مقابله با تهاجم قوای خودی حکایت میکرد.
1) 381. این نقل قول مضمون سخنان آقای رضایی در مصاحبه با مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، در مورخ 10 / 12 / 1366 میباشد.
با آن که دشمن یک ساعت پس از آغاز درگیری، اقدامات یاد شده را انجام داد، رزمندگان تا ساعت 8 صبح در منطقه همچنان حضور داشته و درگیر بودند، اما پس از آن، با توجه به حجم سنگین آتش دشمن، عملا امکان تأمین و تثبیت منطقه فراهم نشد.
مرحله اول عملیات در محور غرب کانال ماهی هم زمان با محور شمال آب گرفتگی بوبیان در ساعت 12:15 دقیقه بامداد روز 18 فروردین 1366 با حمله لشکرهای 33 المهدی، 25 کربلا، 41 ثارالله (ع)، 19 فجر، 10 سیدالشهدا (ع) و 31 عاشورا که به ترتیب از شمال به جنوب مأموریت تصرف و تأمین هدف خط 1000 واقع در شمال نهر جاسم را به عهده داشتند، آغاز شد. در این مرحله (شب و روز اول عملیات) هدف به طور ناقص تصرف شد. وضعیت یگانهای عمل کننده (به ترتیب از شمال) به شرح زیر بود:
لشکر 33 المهدی که اندکی دیر وارد عمل شده بود، در اثر مقاومت و آتش دشمن موفق به باز کردن معابر نشد و هنگام صبح، عقب کشید.
لشکر 25 کربلا از سمت چپ با لشکر 19 فجر الحاق کرد و از سمت راست خود را تا خط حد لشکر 33 المهدی گسترش داد و عملا حفظ جناح شمالی خط را نیز (در غیاب لشکر 33 المهدی) به عهده گرفت. در اوایل صبح، به دلیل آن که نیروهای در خط این لشکر بیشتر از 50 تن نبودند، یک گروهان برای تقویت آنها فرستاده شد که نیمی از آنها قبل از رسیدن به خط، شهید و زخمی شدند. از ساعت 10:30 صبح، پاتک دشمن از این جناح شروع شد و بعد از ظهر شدت بیشتری یافت و سرانجام در ساعت 14، نیروهای باقی مانده این لشکر را به عقب نشینی وادار کرد و به این ترتیب اوضاع در جناح شمالی خط عملیات وخیمتر شد. در این شرایط، آتش سنگین دشمن اجازه تقویت خط را نمیداد و از نیروهای در خط نیز مقاومت بیش از این متصور نبود.
لشکر 19 فجر تا ساعت 5 صبح با جناحین الحاق کرد و تا ساعت 7 صبح موفق شد خط را به طور کامل پاکسازی و تثبیت کند. پس از تشدید فشار دشمن از ساعت 13 بر روی نیروهای لشکر 25 که منجر به عقب نشینی آنها شد، جناح لشکر 19 فجر مورد تهدید قرار گرفت و از این پس، فشارهای دشمن از جناح چپ به طور مستقیم متوجه این لشکر شد. دشمن در فشارهای اولیه توانست با نفربرهای خود در مواضع این لشکر رخنه کند، اما پس از آن که به دلیل حضور نیروها بر روی خاکریز دو دستگاه نفربر سالم به غنیمت گرفته شد و نفرات آن به اسارت در آمدند. به تدریج از فشار دشمن کاسته شد و تا غروب، وضعیت به همین صورت باقی ماند.
حرکت لشکر 10 در ابتدای کار، به دلیل مشترک بودن معابر، حرکتش با کندی آغاز شد و با چند ساعت تأخیر، کار اصلی را شروع کرد، اما در ادامه کار، سرعت بیشتری یافت و در مأموریت خود تا اندازهای موفق شد. با این حال، این یگان به بخشی از اهداف خود دست نیافت، به ویژه این که بعد از ظهر با پاتک نسبتا سنگینی نیز رو به رو شد و برخی مواضع خود را از دست داد. به علاوه یگان عمل کننده در جناح راست این لشکر (لشکر 31) نیز در مأموریت خود ناکام مانده بود. اما در جناح چپ لشکر 10 سیدالشهدا (ع) مسئله خاصی وجود نداشت.
لشکر 31 عاشورا که به دلیل نیامدن نیروهایش از مرخصی، روز قبل از عملیات نیمی از مأموریتش به لشکر 10 سیدالشهدا (ع) واگذار شده بود، نتوانست مأموریت محوله را به انجام برساند. در جناح چپ لشکر 31 عاشورا، لشکر 10 سیدالشهدا (ع) قرار داشت و این لشکر از سمت راست نیز بایستی به کانال ماهی متکی میشد. نیروهای لشکر 31 عاشورا از دو معبر و به صورت تیمی و دستهای وارد عمل شدند (به دلیل شلوغی و محدودیت زمین). نیروهای محور راست سه بار کمینهای دشمن را تصرف کردند ولی هر بار با فشار شدید دشمن، عقب نشینی کردند. نیروهای محور چپ نیز با کمینهای دشمن که هوشیار شده بودند، رو به رو شده و متوقف شدند. این نیروها پس از درگیریهای شدیدی که تا غروب طول کشید، بدون نتیجه به عقب برگشتند. به این ترتیب شب و روز اول عملیات، در حالی که خط تصرف شده در جناحین با اشکالاتی مواجه بود، سپری شد.
شب و روز دوم
پس از آن که در مرحله اول عملیات، اهداف مورد نظر به طور کامل تصرف و تأمین نشد، در تدبیر جدید مقرر شد، لشکر 33 المهدی با عبور از معبر لشکر 25 کربلا دوباره اهداف قبلی خود و لشکر 25 کربلا را که در مرحله قبل تعیین شده بود، تصرف کند و لشکر 10 سیدالشهدا (ع) که به طور نسبی موفق شده بود، به تکمیل اهداف قبلی بپردازد. به لشکر 27 حضرت رسول (ص) نیز ابلاغ شد که در صورت موفقیت لشکر 10 سیدالشهدا، از آن عبور کرده و پیشروی کند و در صورت توقف و ایجاد اشکال در حرکت لشکر سیدالشهدا، به تکمیل و تأمین اهداف آن بپردازد.
بدین ترتیب، مرحله دوم عملیات در همان شب آغاز شد. لشکر 33 المهدی این بار چه در تصرف هدف و چه در کار مهندسی (زدن خاکریز دو جداره در سمت راست سیل بند
صوئیب) موفق بود، اما دشمن دو بار از سمت چپ به نیروهای این لشکر پاتک کرد که پاتک دوم (در ساعت 10 تا 11 صبح) با آتش شدید توپخانه و هلیکوپتر و بمباران هواپیما همراه بود. کثرت نیروهای پیاده پاتک کننده و همچنین، کم بودن نفرات خودی و نرسیدن مهمات کافی باعث شد که این نیروها عقب نشینی کنند، و بر اثر فشار شدید دشمن، تعدادی از زخمیها در منطقه باقی ماندند. به این ترتیب، در این مرحله هم مسئله جناح چپ عملیات حل نشد.
لشکر 10 نیز با یک گردان (منها) وارد عمل شد ولی به دلیل درگیری با نیروهای دشمن تا صبح موفق به تصرف هدف مورد نظر نشد. سرانجام، صبح روز عملیات، لشکر 27 حضرت رسول (ص) مأمور ادامه کار و تصرف این هدف را به عهده گرفت. در ساعت 7 صبح (19 فروردین 1366) به فرماندهی لشکر 27 حضرت رسول (ص) ابلاغ شد که طبق تصمیمات قبلی، کار ناقص لشکر 10 سیدالشهدا (ع) را تکمیل کند. در ساعت 10:45 نخستین گروهان این لشکر به خط رسید، اما در این هنگام پاتک دشمن از دو محور آغاز شد و نیروهای این لشکر به جای انجام مأموریت تعیین شده، مجبور به پاسخگویی به پاتکهای دشمن شدند و تا غروب شش پاتک را خنثی کردند.
به طور کلی در این مرحله، تغییری در وضعیت نبرد داده نشد و پیشروی صورت نگرفت و با اقدامات انجام شده تنها تلاشهای دشمن خنثی شد و نیروهای خودی به حفظ آنچه در مرحله اول به دست آمده بود، اکتفا کردند.
شب و روز سوم
با توجه به فشاری که از سمت چپ، روی لشکر 19 فجر وجود داشت و عدم توان این لشکر برای پاسخگویی به پاتکهای دشمن، تصمیم گرفته شد، تلاش عمدهای برای حل مسئله جناح چپ و تأمین آن انجام شود. بر این اساس، لشکر 8 نجف مأموریت تصرف 100 متر از چپ سیل بند تا نزدیکی جاده آسفالته و زدن خاکریز جناح، را به عهده گرفت و از چهار راه سیل بند تا تپه (یعنی همان خط حد اولیه) به لشکر 33 المهدی و از تپه تا نقره نیز به لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) واگذار شد. به لشکر 27 حضرت رسول (ص) نیز همان مأموریت قبلی، یعنی تأمین بم شمال هلالی (15) و تصرف و پاکسازی «ن» شکل 15 (هلالی جلویی کانال ماهی) داده شد. در این مرحله، جناح راست وضع مناسبی یافت، ولی اوضاع جناح چپ با وجود موفقیتهای به دست آمده، به طور کامل بهبود نیافت، زیرا لشکر 27 حضرت رسول (ص) که قرار بود ساعت 21 وارد عمل شود، به دلیل دیر رسیدن نیروها و
توقف در میدان مین، در ساعت 2:30 بامداد درگیری را آغاز کرد و موفق شد تا ساعت 8 صبح با نیروهای خود الحاق کند. این لشکر تا غروب موفق به پاک سازی منطقه متصرفه شد و ضمن به هلاکت رساندن 500 تن از نیروهای دشمن، 100 تن از آنان را به اسارت در آورده و به عقب تخلیه کرد.
لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع)، خط لشکر 19 فجر را تحویل گرفت و با یک گردان خود را به چهار راه سیل بند رساند و سپس، لشکر 33 المهدی و لشکر 8 نجف را از خود عبور داد. محور رو به روی این لشکرقابل پاتک نبود بنابراین، تا عصرروز بعد (20 فروردین 1366) علیه آن تهدیدی صورت نگرفت. نیروهای لشکر 33 الهدی و لشکر8 نجف تا اندازهای در مأموریت خود موفق بودند و همچنین، پاتکهای دشمن را در صبح و عصر روز بعد تقریبا (به دلیل استفاده از آتش هم آهنگ تانک و تیربار و خمپاره مستقر در خط)، دفع کردند. ولی سرانجام، با از دست رفتن توان نیروها، لشکر 33 المهدی تا شب از چهار راه سیل بند عقبتر آمد و از نیروهای لشکر 8 نجف نیز چیزی باقی نماند.
شب و روز چهاردهم (21فروردین 1366)
در این شب، لشکر 27 حضرت رسول (ص) با زدن خاکریزهای دو جداره در نقاط مورد نظر و ریختن 800 عدد مین ضد نفر در جلوی خط بم، به تثبیت و استحکام مواضع متصرفی پرداخت. لشکر 31 نجف نیز خط لشکر 10 سیدالشهدا (ع) در غرب کانال ماهی را تحویل گرفت. در این حال، لشکر 8 نجف برای انجام مأموریت سابق خود، با یک گردان تا نزدیک جاده آسفالته، خط حمزه را پاک سازی کرد و نیمی از مأموریت مهندسی خود را انجام داد، اما بر اثر فشار دشمن و ناقص ماندن کار مهندسی، بار دیگر تا چهار راه سیل بند صوئیب عقب نشینی کرده و در آنجا مستقر شد.
در روز چهارم، دشمن در چند نوبت از محورهای مقابل لشکرهای 27 حضرت رسول، 31 عاشورا و لشکر 33 المهدی اقدام به پاتک کرد که سنگینترین آنها از محور سیل بند غربی کانال ماهی و محور فدک بود. در این حملات، دشمن توانست نیروهای خودی را کمی به عقب براند ولی با هجوم مجدد رزمندگان، دشمن عقب نشینی کرد. گرچه دشمن در این پاتکها موفق نشد به نتایج قابل ملاحظه دست یابد، اما توانست علاوه بر انهدام نیروهای خودی و گرفتن توان آنها، مانع از تجدید قوای رزمندگان شده و نقاط ضعف و قوت جبهه خودی را از نظر «خط پدافندی» و «توان» ارزیابی کند.
بدین ترتیب، عملیات کربلای 8 پس از چهار شبانه روز جنگ سنگین به پایان رسید، در
حالی که گاهی نیروها مجبور به جنگ تن به تن میشدند، و زمین منطقه از قبل متناسب با تاکتیکها و تدابیر و امکانات آن، به دست دشمن طراحی و تسلیح شده بود، همچنین احساس میشد، دشمن از باز پس گیری خط «حمزه» نومید و ناتوان شده است. از نظر برادران، عملیات خاتمه یافته بود و تنها، تثبیت و استحکام بخشیدن به مواضع و انجام کارهای مهندسی و سر و سامان بخشیدن به پشتیبانی خط جدید مطرح بود. علاوه بر این، یگانهای عمل کننده که بر اثر چند ماه جنگ مداوم (از اوایل دی ماه در عملیات کربلا 4) دچار افت شدید شده و تنها قادر به پدافند از خط حد خود بودند و توان انجام مأموریتهای آفندی جدید را نداشتند.
در این اوضاع، که فرماندهی نیروی زمینی سپاه در صدد ترک منطقه و پرداختن به برنامهریزیهای در دست انجام و آینده بود، حرکت پیش بینی نشده دشمن آغاز شد و وضعیت جدیدی را به وجود آورد.
با توجه به پاتکهای ناموفق روز گذشته عراق، پیش بینی میشد که دشمن نسبت به باز پس گیری خط حمزه (منطقه تصرف شده در عملیات کربلای 8) ناامید شده است. ولی برخلاف انتظار، دشمن تلاش اصلی خود را از نخستین لحظات بامداد 22 فروردین 1366 آغاز کرد. عراق ابتدا از نیمه شب تا ساعت 3:30 بامداد روز 22 فروردین 1366 با توپخانه، کاتیوشا و سپس با هلیکوپتر و هواپیما به طور گسترده در خط و عقبه، به ویژه خرمشهر تا شلمچه و پنج ضلعی دست به تک شیمیایی زد و در مجموع، 400 راکت هواپیما، هلیکوپتر، گلولههای توپخانه و خمپاره شلیک کرد که به دلیل تاریکی هوا و عدم آمادگی و پیش بینی قبلی، خسارات قابل توجهی به نیروهای خودی وارد کرد. دشمن پس از تک شیمیایی، از ساعت 2:30 تا 7 صبح، با 45 گردان توپخانه در منطقه اقدام به اجرای آتش تهیه کرد. آتش دشمن به اندازهای شدید بود که تحرک و جا به جایی را از نیروهای خودی سلب کرد و عملا، امکان تردد هر گونه وسیله نقلیه و نیروی پیاده به خط مقدم غیر ممکن و یا بسیار دشوار شد.
نزدیک ساعت 7 صبح، پاتک دشمن از دو محور، یکی منطقه مقابل لشکر 8 نجف و 33 المهدی و دیگری، منطقه مقابل لشکر 27 حضرت رسول (ص) و 31 عاشورا شروع شد. فشار سنگین دشمن از سمت چپ خط حمزه و همچنین سیل بند صوئیب باعث شد، در حد فاصل لشکر 8 نجف و 33 المهدی رخنه ایجاد شود. از محور لشکر 31 عاشورا نیز فشار
دشمن از دو جناح، یکی از مقابل و دیگری از خاکریز جدیدالاحداث دشمن در سمت چپ تقاطع بم، صورت گرفت.
دشمن در برابر لشکر 27 حضرت رسول (ص)، از سیل بند غربی کانال ماهی به مواضع این لشکر حمله کرد و به سختی و با درگیری شدید، آنها را عقب زد و سپس، از تقاطع بم فشار آورد و در نتیجه، توانست پس از رخنه و نفوذ در تقاطع، نیروهای لشکر 31 عاشورا را از خاکریز دو جداره عقب رانده و با تهدید عقبه نیروهای لشکر 27، فشار بیشتری بر نیروهای این لشکر وارد سازد. افزون بر این، نیروهای لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) که تا آن لحظه به طور مستقیم در معرض پاتک دشمن قرار نگرفته بودند، با احساس تهدید از جناحین و احتمال قیچی شدن، به مواضع مناسبتری نقل مکان کردند. بدین ترتیب، دشمن تا قبل از ظهر روز 22 فروردین 1366 مواضع تصرف شده در عملیات کربلای 8 را باز پس گرفت.
هدایت کلی پاتک دشمن به عهده سپهبد حسین رشد محمد، فرمانده سپاه گارد و هدایت تیپهای عمل کننده با فرمانده لشکر بغداد از گارد جمهوری، سرتیپ ستاد کامل ساحت و فرمانده لشکر مدینه المنوره از گارد جمهوری، سرتیپ ستاد احمد ابراهیم محاش بود. عدنان خیرالله، وزیر دفاع عراق نیز با حضور در منطقه نزدیک عملیات، یگانهای پاتک کننده را اداره میکرد. یگانهای پاتک کننده راق عبارت بودند از: تیپهای پیاده 4،7، 10 گارد جمهوری، تیپهای 2 و17 زرهی گارد جمهوری، تیپهای 5 و 6 پشتیبانی گارد جمهوری و تیپ 68 نیروی مخصوص و یک گردان از تیپ 26 زرهی. (1).
تاکتیک دشمن در باز پس گیری مواضع، مبتنی بر اصل پذیرش انهدام وسیع بود. در این تاکتیک، عراق با استفاده از فرماندهی و نیروهای زبده ارتش خود همراه با اجرای تک شیمیایی و آتش تهیه سنگین و تداوم تک، توانست علی رغم مقاومت نیروهای خودی، در پوشش آتش شدید، نیروهایش را به پشت خاکریز خودی رسانده و به داخل مواضع رخنه کند.
فشار فزاینده عراق در این عملیات و به کارگیری توانایی بالا برای باز پس گیری منطقهای تقریبا کم وسعت - حدود یک کیلومتر - در نوع خود کم سابقه بود. ضمن آن که انهدام وسیع نیروهایش را پیش بینی میکرد. اما تصمیم گیرندگان عراقی با درک مشی جدید جمهوری اسلامی مبنی بر پیشروی در شرق بصره و انهدام متوالی قوای دشمن، در صدد
1) 382. همان، صص 25 - 33.
برآمدند، با مقابله تمام عیار، طراحان نظامی و مسئولان جمهوری اسلامی را از ادامه پیشروی در منطقه شرق بصره مأیوس کنند. به بیانی دیگر، برای دشمن قابل تحمل نبود که در این منطقه، رزمندگان اسلام در بلند مدت و به طور تدریجی، هرچند کند و آهسته، به پیشروی و انهدام ارتش عراق ادامه دهند. لذا علیرغم آن که دشمن در تصمیم گیری برای عقب نشینی از شرق نهر جاسم، اصل «حفظ قوا» را برگزیده، ولی در این منطقه با پذیرش «انهدام نیرو»، پاتکهای پر شدت را برگزید. استفاده از نیروی گارد جمهوری عراق، نظارت مستقیم وزیر دفاع و به طور کلی، چگونگی انجام این پاتک نشان میدهد که مبنای این اقدام عراق، تصمیم گیری سیاسی بوده و تناسبی با چارچوب حرکات کلاسیک نظامی ارتش عراق نداشته است.
با به هم خوردن توازن نظامی - سیاسی به سود ایران و به زیان عراق در سال 1365 اقدامات و تعرضات نظامی عراق افزایش یافت. این کشور که با از دست دادن فاو، اعتبار و وجهه سیاسی و نظامی خود را به میزان زیادی از دست داده بود، و از سوی دیگر، فاقد توانایی لازم در جبهه زمینی برای مقابله با رزمندگان اسلام بود، تلاش زیادی به عمل آورد تا با آسیب وارد کردن هر چه بیشتر بر منابع نفتی و اقتصادی، توان ادامه جنگ را از ایران سلب کند و از این رهگذر، بتواند فشار مضاعفی را بر روی زندگی مردم ایران وارد آورد، تا آنها در مقابل نظام قرار بگیرند. از این رو، علاوه بر حمله به تأسیسات نفتی خارک، ناامن کردن خطوط کشتیرانی در خلیج فارس و حمله به نفتکشها، حملات خود را به مناطق مسکونی طی چند مرحله افزایش داد. این اقدام به ویژه در آستانه عملیات کربلای 4، در آذرماه 1365 چشمگیرتر بود و پس از عملیات کربلای 5 با شدت بیشتری، اقصی نقاط کشور مورد حمله هوایی و موشکی عراق قرار گرفتند. به عنوان مثال، در 15 آذر 1365،20 فروند هواپیمای عراقی به مناطق مسکونی اهواز و محلهای صنعتی این شهر حمله کردند. در این حال، حکام بعث با تمام توان درصدد برآمدند که به جنگ جنبه بینالمللی بدهند تا بتوانند خود را از مهلکه نجات بخشند.
در دهه سوم آذرماه 1365، حمله به نفتکشها در خلیج فارس که پیش از این به وسیله
عراقیها آغاز شده بود، شدت بیشتری یافت و به تعداد زیادی از کشتیها و نفت کشهایی که به قصد کشورهای عربی وارد منطقه خلیج فارس میشدند، حمله شد.
با شکست عراق در شلمچه، شرایط جدیدی در جنگ عراق و ایران ظهور کرد. زیرا، ارتش عراق در حالی شکست را پذیرفت که بر پایه تجربیات قبلی و شناخت از تاکتیکها و روشهای رزمندگان اسلام، پرمانعترین خطوط دفاعی را در شرق بصره به وجود آورده بود. به این دلیل میتوان گفت، تبلور و ظهور توانایی عراق در مسلح کردن زمین، در زمین شلمچه عینیت یافته بود. لذا، شکست عراق در شرق بصره بیش از آن که یک شکست به شمار آید، قابلیت نظامی این کشور را در پرده ابهام قرار داد. روزنامه آبزرور چاپ پاریس به نقل از کارشناسان غربی نوشت:
«برای اولین بار از آغاز جنگ تا کنون، ناظران و کارشناسان غربی در مورد امکانات دفاعی عراق دچار تردید شدهاند.» (1).
به علاوه ارتش عراق پس از عملیات خیبر در یک روند صعودی، پذیرای شکست شد و سرانجام، در عملیات والفجر 8 در عین ناباوری، فاو را از دست داد. اما شکست نظامی در شلمچه با هیچ یک از شکستهای عراق قابل مقایسه نیست؛ زیرا این شکست، آن هم در سال هفتم جنگ و در حساسترین منطقه نبرد، آینده حکومت عراق را در تاریکی فرو برد. به همین دلیل، پس از عملیات کربلای 5، امریکا منافع حیاتی خود را در خلیج فارس با خطر جدی مواجه دید و از طریق شورای امنیت سازمان ملل و هم آهنگی با شوروی در صدد برآمد که به جنگ ایران و عراق پایان دهد. تصویب قطع نامه 598 محصول چنین شرایطی بود. از این رو، در سال 1366 شاهد ورود رسمی نظام بینالملل در جنگ هستیم.
هم زمان با عملیاتهای کربلای 4 و کربلای 5 نیروی زمینی ارتش دو عملیات محدود و نیروهای قرارگاه رمضان یک عملیات ایذایی در شمال عراق انجام دادند. هدف عمده از انجام این عملیاتها کاهش فشار از منطقه شلمچه و معطوف کردن توجه و توان دشمن به منطقه شمال بود. البته، پیش بینی میشد که اهمیت منطقه شلمچه و در خطر قرار گرفتن شهر بصره مانع از آن خواهد شد که دشمن توان قابل ملاحظهای را از منطقه جنوب برای کمک به منطقه شمال آزاد کند اما کاهش فشار به هر میزان، مغتنم بود. ضمن آن که ارتش جمهوری اسلامی هم نیازمند ایفای نقشی در حد توان بود.
1) 383. به نقل از مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، از فاو تا شلمچه، 1373، ص 145، روزنامه رسالت، 4 / 11 / 1365.
هم زمان با عملیات کربلای 4، قرار بود نیروی زمینی ارتش طی عملیاتی در منطقه سومار با هدف آزاد سازی نفت شهر، ارتفاعات استراتژیک منطقه و نیز نفت خانه عراق را به تصرف در آورد. برادران ارتش در نظر داشتند این عملیات را سه روز پس از عملیات کربلای 4 در جنوب آغاز کنند اما عدم الفتح کربلای 4 موجب شد که ارتش با وجود آمادگی کامل، عملیات در سومار را به تعویق اندازد. با طراحی عملیات کربلای 5، بار دیگر مقرر شد، ارتش با همان شرط، (سه روز پس از شروع عملیات) در منطقه سومار وارد عمل شود.
با آغاز عملیات کربلای 5، چون پیش بینی میشد دشمن به محض آگاهی از جهت و وسعت تک، بیشتر قوای خود را از سایر مناطق درگیری به شلمچه بیاورد، لذا برای فرماندهان جنگ روشن بود که ادامه عملیات به دور از موانع و مشکلات فراوان نخواهد بود.
مبتنی بر این شرایط و ضرورت فشار سیاسی - روانی به دشمن و همچنین، استفاده از فرصت به دست آمده برای تصرف هدفهای آن منطقه، شتاب بیشتر ارتش برای انجام عملیات در منطقه سومار ضروری مینمود. ولی با این که دشمن یگانهای خود را از غرب به جنوب منتقل کرد، برخلاف آنچه از قبل تعیین شده بود، عملیات کربلای 6، شش روز پس از عملیات کربلای 5 و آن هم وقتی که فشارهای دشمن در شلمچه به اوج خود رسیده بود، آغاز شد. در عین حال نیروی زمینی ارتش نتوانست نقش پشتیبانی عملیات کربلای 5 را ایفا کند و بدین ترتیب عراق، از پیشروی آنها جلوگیری به عمل آورد و با گرفتن چند اسیر، و نمایش آنها در تلویزیون بغداد به بهرهبرداری تبلیغاتی از این عملیات مبادرت ورزید. (1).
در این عملیات نیز مانند تک پشتیبانی در محور ام الرصاص (هم زمان با عملیات والفجر 8) و تک پشتیبانی در منطقه زید (هم زمان با عملیات بزرگ خیبر) عملیات نیروهای ارتش خیلی سریع متوقف شد. (2).
این عملیات در 22 بهمن 1365 در منطقه دیانا، کوروک و خلیفان واقع در شمال عراق با حضور نیروهای لشکر 6 پاسداران از قرارگاه رمضان و دو تیپ چریکی از اتحادیه میهنی
کردستان عراق انجام شد. هدف عملیات فتح 4، انهدام مراکز استراق سمع و مرکز رادار مستقر در ارتفاع کوروک و نیز مقرهای دشمن در این مناطق بود که در هوای برفی و سرد، نیروهای عمل کننده موفق شدند به هدفهای مورد نظر دست یابند.
عملیات کربلای 7 در 12 اسفند 1365 با شرکت نیروهای ارتش جمهوری اسلامی در منطقه حاج عمران بر روی ارتفاع 2519، تپه سرخی و یال کله اسبی انجام شد. در این عملیات تمام مواضع از پیش تعیین شده تصرف شد و 185 تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند. (1).
تحولات صحنه جنگ در دوره بعد از فتح خرمشهر، طی سالهای 1364 و 1365، تنوع، پویایی و شتاب بسیاری یافت و در این روند فرماندهان جبهه اسلام تلاش کردند، با هر آنچه در چنته دارند، هدفهای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را محقق سازند. در این بخش به عنوان نتیجه گیری فصل، روند تحولات جنگ و عوامل تأثیرگذار بر آنها در این موضوعات تجزیه و تحلیل شده است: استراتژی نظامی، استراتژی عملیاتی، تاکتیک، تقویت ارتش عراق، منابع و امکانات و استقلال عمل سپاه و ارتش.
استراتژی نظامی در این دوره، مبنی بر «جنگ تا پیروزی تعیین کننده جهت دست یابی به صلح» بر تصمیمگیری مسئولان برای انجام عملیات، تجهیز منابع و مانند آن سایه افکنده بود. در این راستا پس از آن که عملیات رمضان با ناکامی مواجه شد و در عملیات خیبر نیز نتایج دلخواه به دست نیامد احتمال فتح فاو، امید زیادی ایجاد کرد، به گونهای که آقای هاشمی رفسنجانی، فرمانده عالی جنگ و رییس مجلس شورای اسلامی هنگام بحث و بررسی این منطقه، به فرماندهان سپاه گفت:
«چنانچه فاو را بگیرید کار تمام است. از آن پس، کار زیادی نخواهید داشت.»
وی همچنین خطاب به فرمانده لشکر 25 کربلا اظهار داشت:
«شما فاو را بگیرید، بروید کنار، ما جنگ را با پیروزی تمام میکنیم.»
اما چنین نشد و ناگزیر، یک بار دیگر جبهه خودی حمله سخت و وسیعتری را در شلمچه تدارک دید. این حمله مؤثر واقع شد اما نه در جهت پذیرش خواستههای ایران، بلکه
1) 386. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، آمار و جمع بندی عملیات کربلای 7، ص 1.
باعث شد ایالات متحده با مشاهده احتمال سرنگون شدن حکومت عراق، و برای جلوگیری از پیروزی ایران، به طور مستقیم وارد صحنه شود. به نظر میرسید، در پایان این دوره برای هدف گذاری استراتژی نظامی، میبایست به عمق بیشتری در صحنه نبرد توجه میشد تا دستگاه دیپلماسی از پشتوانه قویتری برخوردار گردد. البته لازمه چنین اهدافی این بود که ساختار نظامی و توان ملی در جنگ، بر آن اساس شکل میگرفت. از سوی دیگر، در طول این دوره دیدگاهی در صحنه فعال بود که بر جنبه نظامی تأکید بیشتری داشت، و این امر، از اجماع نظر در سطح ملی جلوگیری میکرد زیرا درباره تعیین هدف استراتژی جنگ، میان تصمیم گیرندگان سیاسی (مسئولین کشوری) و نظامی (فرماندهان سپاه) وحدت نظر مشاهده نمیشد، و همین مسئله تأثیرات منفی فراوانی در پی داشت؛ به ویژه آن که فرماندهان سپاه برخی دیدگاههای حضرت امام را مؤید نظریه خود میدانستند. به نظر این فرماندهان جنگ باید براساس «رفع فتنه» و «سقوط صدام» اداره میشد، بنابراین، توان ملی باید به طور کامل در خدمت جنگ قرار میگرفت. اما تصمیم گیرندگان سیاسی معتقد بودند که به کارگیری توان کشوردر جنگ بیش از آنچه در اختیار فرماندهان گذاشته شده بود، عملی نیست و تأمین حداقل نیازهای زندگی مردم نیز برای تداوم حمایت آنها از جبهههای نبرد ضروری است. ضمن آن که شاید تصمیم گیرندگان سیاسی نسبت به این موضوع که، آیا سپاه پاسداران از نظر کادر، انسجام سازمان، مدیریت و مانند آن توانایی استفاده بهینه از نیرو و منابع بیشتر را دارد یا نه، ابهام داشتند.
در سطح استراتژی عملیاتی نیز تحولات شگرفی رخ داد. در پی ایجاد دگرگونیهای اساسی در ارتش عراق و نیز مسلح شدن زمین به انواع موانع، فرماندهان به عملیات آبی - خاکی (که در عملیات «خیبر» شروع شد، در عملیات «بدر» رشد یافت و در عملیات والفجر 8 به ثمر نشست) دست زدند که این اوج خلاقیت و ابتکار عمل آنها برای غلبه بر توانایی ارتش عراق بود. افزون بر این، ایفای نقش در خلیج فارس، هنگامی که حملات عراق در سالهای 1363 و 1364 علیه مراکز نفتی شدت یافت و همچنین، کسب توان موشکی برای مقابله به مثل در جنگ شهرها و آغاز جنگ نامنظم (با تأسیس قرارگاه رمضان) در شمال عراق ابداعات دیگری بودند که براساس آن استراتژی عملیات سال به سال «نو» شده و تواناییهای عراق را برای جلوگیری از حملات ایران کاهش داد. استفاده از غواص در مانورهای آبی، خاکی، پدیده نوینی بود که در عملیات والفجر 8 تحقق یافت و از آن پس به عنوان ابزاری کارآمد در مناطق عملیاتی کربلای 4 و 5 و نیز خلیج فارس مورد بهره برداری قرار گرفت. اوج
کارآمدی این روش در تصرف اسکله العمیه در شمال خلیج فارس بود. هیچ کس، حتی فرماندهان نمیپنداشتند که با غواصان بتوان در خلیج فارس عملیات موفقیتآمیز انجام داد. اما برنامه ریزی و آموزش دقیق، جسارت و آمادگی غواصان برای شهادت این امکان را فراهم کرد.
در سطح تاکتیک نیز برخی تغییرات به وجود آمد و گاهی تاکتیکهای جدید مورد استفاده قرار گرفت. عملیات والفجر 8 و کربلای 5 ظرف تحقق تاکتیکهای جدید بودند. در عملیات والفجر 8 نحوه فریب، حفاظت مسائل مربوط به عملیات و به کارگیری غواصان برای شکستن خط، در نتیجه عملیات تأثیر به سزایی داشت. افزون بر این، فرماندهی کل سپاه این بار فرماندهانی را که نسبت به عملیات مسئلهدار بودند، در حاشیه قرار داد و برخی را نیز کنار گذاشت، و زمانی که مرحله اول عملیات با موفقیت انجام شد، از آنها برای ادامه عملیات استفاده کرد. تدبیر دیگر، دخالت جزییتر فرمانده سپاه - به ویژه در عملیات والفجر 8 - و نظارت تا رده گردان بود، که در عملیاتهای گذشته سابقه نداشت. این روش در عملیات فاو بیشتر مورد توجه قرار گرفت زیرا حساسیت و ظرافت عملیات بسیار بالا بود، و به دلیل ریسک پذیری و خطر کردن، ابهام و تردید نیز بیشتر به چشم میخورد. در عملیات کربلای 5 نیز غافل گیر کردن دشمن در زمان و گذاشتن فلش حمله برخلاف جهت خط دفاعی عراق، دو تاکتیک برجسته و راهگشا بودند که امکان موفقیت در عملیات را میسر ساختند. در این میان، عامل اصلی، تاکتیک حمله از شرق به غرب روی دژ پنج ضلعی بود که شیرازه دفاعی ارتش عراق را از هم گسیخت، و نیروهای دشمن هیچگاه نتوانستند تسلط بر میدان درگیری را باز یابند و با اینکه بعد از عملیات رمضان هیچ گاه حاضر به واگذاری زمین نشدند، اما این بار مجبور شدند برای به دست آوردن زمان و ابتکار عمل، از انتهای پنج ضلعی، منتهی به اروند و نیز جزایر ماهی و ام الطویله عقب نشینی کنند. اما علاوه بر از دست دادن زمین، متحمل تلفات قابل ملاحظهای شدند و سرانجام نیز تنها، پایان یافتن توان نیروهای خودی، عدم وجود تجهیزات زرهی و از هم گسیختگی سازمان سپاه - که 19 روز جنگ طاقت فرسا را تحمل کرده بودند - موجب شد عراق از یک شکست بسیار سنگینتر در کنار شهر بصره نجات یابد.
ارتش عراق در حالی به شکست در فاو و شلمچه تن داد که در این دوره به نحو چشم گیری مسلح و تجهیز شده و از نظر سازمان رزم نیز توسعه قابل ملاحظهای یافته بود. در توسعه سازمان، بیش از همه لشکر گارد جمهوری توسعه کیفی و کمی پیدا کرد. این
یگان طی سه مرحله متحول شد: 1- پس از فتح خرمشهر 2- پس از عملیات خیبر 3- پس از فتح فاو. گارد جمهوری ابتدا در فاو به نحو بیسابقهای منهدم شد و سپس در شلمچه تلفات قابل ملاحظهای را تحمل کرد اما هر بار بازسازی شد و بیش از گذشته تقویت گردید.
در این دوره، ارتش عراق از جنبههای گوناگون اطلاعاتی نیز تقویت شد و علاوه بر دریافت اطلاعات از ماهواره، هواپیماهای آواکس (مستقر در آسمان عربستان)، شنود و عکسبرداری هوایی، از عوامل نفوذی درون جبهه نیز اطلاعات جزیی و با ارزشی را کسب کرد. این فعالیتها به طور خاص در جریان عملیات کربلای 4 مؤثر واقع گردید و مانع از پیروزی ایران شد. در این میان، نیروهای سازمان مجاهدین (منافقین) و برخی گروههای دیگر، در تهران و شهرهای بزرگ به عنوان منابع اطلاعاتی مورد استفاده عراق قرار گرفتند.
یکی دیگر از مسایل مهم این دوره، تشدید فشار اقتصادی و محدودیتهای تسلیحاتی برای جمهوری اسلامی ایران است. کاهش شدید درآمد ارزی ایران از فروش نفت و توقف فعالیت کارخانجات و تولید در کشور، به طور طبیعی تأمین نیازهای جنگ را با مشکل مواجه ساخت، اما تأکید کشورهای اروپایی، ژاپن و وابستگان منطقهای امریکا به خودداری از تحویل اقلامی که موجب افزایش توان رزمی ایران میشد، فشار بر جبههها را افزایش داد. این مسئله با چنان حساسیتی اعمال میشد که حتی تهیه لباس غواص، ماسک ضد شیمیایی، خودروی وانت تویوتا و دیگر وسایل و تجهیزات به دشواری انجام میشد. در این میان، کمبود خودرو در یگانها به یک معضل تبدیل شده بود و نبود ماسک مناسب در برابر انواع گازهای کشنده شیمیایی موجب شهادت تعدادی از رزمندگان شد.
از نظر تأمین تسلیحات، وضع بسیار بدتر بود. خریداری هواپیما، موشک دوربرد (زمین به زمین)، موشک سطح به دریا، موشک ضد هوایی و قطعات مربوط به آن، تانک، قبضههای توپ، نفربر و ضد زره ناممکن بود. فقط برخی اقلام مانند موشک تاو، موشک اسکاد، قطعات موشک هاگ و برخی اقلام دیگر، از بازار سیاه تهیه میشد و یا در سطح محدود، دول چین، لیبی، کره شمالی و سوریه، برخی اقلام جزیی را در اختیار ایران میگذاشتند.
علاوه بر این محدودیتها، عدم به کارگیری بخش وسیعی از امکانات ارتش به دلیل عملیات جداگانه، در دوره پس از عملیات بدر، به محدودیت منابع افزود. از این رو، سپاه تلاش فراوانی به عمل آورد که با امکانات بیشتر به انجام عملیات مبادرت ورزد. در جلسه فرماندهان پس از عملیات بدر، کمبود منابع (حداقل، آنچه در کشور وجود داشت) عامل مؤثر و تعیین کنندهای در عدم موفقیت عملیات شناخته شد و مقرر گردید، بدون در اختیار
داشتن حداقلها در زمینه آتش، دفاع ضد هوایی و به کارگیری نیرویی هوایی، از انجام عملیات خودداری شود. در این میان، مسئله آتش از اهمیت بیشتری برخوردار بود. از این رو، در عملیات والفجر 8 و کربلای 5 شاهد حضور بیشتر امکانات کشور در جنگ هستیم. ارتش نیز دراین دو عملیات، امکانات قابل ملاحظهای را از نظر قبضه توپ، مهمات، دفاع ضد هوایی و به کارگیری هواپیما وارد صحنه کرد و موجب موفقیت بیشتر عملیاتها شد.
جدا شدن کامل سازمان ارتش و سپاه از یک دیگر و انجام عملیاتهای مستقل، یکی دیگر از ویژگیهای این دوره است که موجب شد عملیاتها با چالش کمتر، انسجام بیشتر در تصمیم گیری و شفافیت مسئولیتها ادامه یافته و پیروزیهای چشمگیری به دست آید. آقای محسن رضایی در این باره میگوید:
«در فاو روز جدایی ما و برادران ارتش بود که دیگر با هم عمل نکنیم و جدا جدا عمل کنیم. اگر همه میخواهیم با هم باشیم در یک پهنه وسیعتری با هم باشیم. این که بیاییم نیروها را روی هم بریزیم، گردانها را با هم قاطی بکنیم، لشکرها را با هم قاطی بکنیم و اسمش را بگذاریم عملیات مشترک، این کار را انجام ندهیم، سپاه یک امکاناتی از ارتش بگیرد و برود بجنگد و ارتش هم خودش برود بجنگد. قبل از[فتح] فاو به این نتیجه رسیدیم که دیگر دو فرماندهی قابل عمل نیست. حتی[اگر] آقای هاشمی هم بیاید بالای سرمان، حتی یک ستادی هم درست بشود که درست شد. اینها قابل عمل نیست، که ما به همدیگر وصل بشویم. آن برادران یک جا عمل بکنند ما هم برویم یک جا عمل کنیم. در واقع، برای اولین بار پیروزی را به وحدت ترجیح دادیم در حالی که در قبل به عکس، اصل بر وحدت بود.»
از سوی دیگر، تشکیل سه نیروی سپاه که در 26 شهریور 1364 به دستور امام انجام گرفت این امکان را فراهم ساخت که سپاه پاسداران با پشتوانهای بهتر از نظر بودجه، تجهیزات و سازمان به ایفای نقش بپردازد. بدین ترتیب، سال 1365 و عملیات کربلای 5 در حالی به پایان رسید که ادامه نبرد در جبهههای جنوب بسیار دشوار مینمود و فرماندهان میبایست تدابیر جدیدتری به کار میبستند.
در سال 1366، تحولات قابل ملاحظهای از نظر نظامی و سیاسی در جنگ بروز کرد؛ همین تحولات موجب شد که مؤلفههای جدیدی وارد صحنه شده و جنگ را در آستانه دگرگونیهای اساسی قرار دهند و در نتیجه پایان عمر آن را نزدیک کنند.
پس از عملیات کربلای 5 و فرو ریختن مستحکمترین خطهای دفاعی عراق درشلمچه، اعتماد به توانایی عراق در متوقف کردن پیشرویهای رزمندگان اسلام مورد تردید قرار گرفت. در این حال، امریکاییها پنداشتند، چنانچه دست روی دست بگذارند و مانند گذشته، از خط مشی تقویت عراق و حمایت از او تبعیت کنند، احتمال فروپاشی عراق و از دست رفتن منافع آنها در منطقه وجود دارد. از این رو، دولت مردان امریکا تصمیم گرفتند به طور عملی وارد صحنه شده و به جنگ پایان دهند. تصویب قطع نامه 598، طرح تحریم تسلیحاتی ایران، حضور نظامی در خلیج فارس و درگیری نظامی با ایران و برخی اقدامات دیگر، همگی در راستای اعمال فشار به ایران و هموار کردن زمینه، با هدف اتمام جنگ انجام گرفت. اقدامات امریکا، تا حدودی به جنگ جنبه بینالمللی داد به گونهای که در سال 1366 غرب و اروپا و به میزان کمتری شوروی سابق، در کنار عراق قرار گرفتند و در صحنه دیپلماسی و به ویژه صحنه نظامی از این کشور حمایت کردند.
در این مقطع، جمهوری اسلامی شکل جدیدی از اقدامات نظامی را پیگیری میکرد که تا پیش از آن، سابقه نداشت. پس از آن که جبههی جنوب به نوعی بنبست رسید و انجام عملیات در آن جبهه به دلیل هوشیاری و حساسیت خاص دشمن و عدم تناسب توان نظامی ایران با شرایط آن جبهه و ماشین نظامی عراق، غیرممکن شد، استراتژی عملیاتی از جنوب به شمال تغییر کرد. در این راستا سپاه در سال 1366 با تمام توان برای
«کسب فرصت» تلاش کرد بار دیگر در جبههای جدید شکست دیگری را به ارتش عراق وارد کند. تا ماشین دیپلماسی کشور قدرت بیشتری برای حل مسئله جنگ از طریق سیاسی به دست آورد. از این رو بلافاصله پس از عملیات کربلای 5، سپاه با انجام عملیات کربلای 10 در شمال سلیمانیه وارد جبههی شمال غرب شد و تا آخر سال 1366 نیز در این جبهه دست به عملیات زد، در حالی که، در جنوب نیز مترصد فرصت بود تا در صورت فراهم آمدن شرایط لازم جهت انجام عملیاتی موفقیتآمیز، اقدام به تک کند.
با وجود درک مشترک فرماندهان نسبت به بنبست جنوب و لزوم جلوگیری از توقف جنگ، تغییر استراتژی عملیاتی از جنوب به شمال آسان نبود. در این میان، اعلام آمادگی قرارگاه رمضان مبنی بر امکان پیشبرد جنگ در جبههی شمال غرب، تا حد زیادی راه گشای وضعیت موجود بود. اما در این باره، فرماندهان اجماع نظر نداشتند و نظر بسیاری از آنها مخالف بود. این مخالفت در سطح فرماندهان عالی و یگانها بیشتر به چشم میخورد. در اینجا، به برخی عوامل مؤثر بر انتخاب جبهه شمال اشاره میشود.
در طول جنگ تحمیلی، انجام عملیات در مناطق غرب و شمال غرب به اشکال گوناگون و بیشتر به صورت محدود و ایذایی مورد توجه سپاه و تصمیم گیرندگان نظامی قرار داشت و هدف از این اقدامات گرم نگه داشتن جبههها، حفظ دور عملیات، تصرف برخی ارتفاعات سرکوب، فریب دشمن، تجزیه قوای عراق از جنوب، بازسازی و آماده نگه داشتن یگانها و رزمندگان، حفظ استقرار قوای دشمن در منطقه و جلوگیری از حرکت آنها به سوی جنوب، کسب زمان برای بازسازی، سرکوب ضد انقلاب و ستون پنجم عراق بود.
در سال 1366 رویکرد جدیدی به منطقه شمال غرب صورت گرفت که از نظر هدف و سرمایهگذاری، با دوران قبل تفاوت داشت. در سال 1366 استراتژی عملیاتی جنگ از جنوب به شمال غرب تغییر یافت و سپاه تمام عملیاتهای خود را در آن منطقه انجام داد. مهمترین دلیل برای خارج شدن از جنوب و آمدن به شمال، بنبست جبهههای جنوب برای ادامه نبرد بود. فرماندهی سپاه پس از عملیات کربلای 5 اظهار داشت:
«ما در جنوب فاقد ابتکار عمل هستیم.»
وی پس از عملیات کربلای 4 نیز، شلمچه را به عنوان آخرین راه کار قلمداد میکرد. وی در جمع فرماندهان سپاه، پس از عملیات کربلای 4 گفت:
«شلمچه میماند به عنوان آخرین راه کار و آخرین تجربهی جنگ در جنوب، چون دیگر تاکتیک جدیدی نداریم.» (1).
1) 387. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، نوار شماره 12 ستاد کل، 11 / 10 / 1365.
دلیل دیگری که موجب پرهیز از عملیات در جنوب و روی آوردن به شمال شد، تضمین موفقیت در عملیات مورد نظربود، فرمانده سپاه در این باره گفت:
«دیگر از این به بعد جایی نمیرویم که نشود موفق شد. ما دیگر جایی که موفق نباشد، عمل نمیکنیم. (1)ما دنبال موفقیت میگردیم.» (2).
فرماندهان سپاه به هیچ وجه حاضر نبودند برتری در موازنهی نظامی و سیاسی جنگ را با عملیات ناموفق، از دست بدهند. به ویژه، آنها در چارچوب استراتژی رسمی کشور مبنی بر عملیات نظامی موفق برای دست یابی به صلح شرافتمندانه و تضمین شده، ماموریت داشتند با عملیاتهای پیروز، عدم کفایت ارتش عراق در حفظ سرزمینهای این کشور را بیش از پیش به منصهی ظهور رسانده و راه را برای دیپلماسی جمهوری اسلامی هموار سازند. از این رو، عملیات موفق و تعیین کننده از اولویتهای نظامی بود. فرمانده سپاه در 24 آذر 1366 اظهار داشت:
«اگر از دو عملیات، یکی ارزش زمینیاش بیشتر باشد ولی احتمال موفقیتش کمتر باشد و دیگری ارزش زمینش کمتر باشد ولی احتمال موفقیتش بیشتر باشد، ما در این شرایط، دومی را انتخاب میکنیم.» (3).
از دیگر عوامل مؤثر و تعیین کننده در تغییر استراتژی جنگ از جنوب به شمال، قرارگاه رمضان بود. فعال شدن این قرارگاه از سال 1364 و ارتباط با گروههای کرد معارض در شمال عراق و نیز حضور نیروهای این یگان در داخل خاک عراق، شرایطی را به وجود آورده بود که امکان گشودن جبههی جدید برای ارتش عراق و آغاز شکل جدیدی از جنگ فراهم شد. علاوه بر این عوامل، گزارشها و برداشتهای فرماندهان قرارگاه رمضان و تبیین آنها از اوضاع داخلی عراق و ارائه آن به فرماندهی سپاه نیز در توجه به استراتژی شمال مؤثر بودند. با این حال، تغییر استراتژی عملیاتی از جنوب به شمال از جهات مختلف در ابهام و تردید قرار داشت: اهمیت هدفهای جنوب و نقش تعیین کننده آنها در سرنوشت جنگ و دست یابی به هدفهای سیاسی، شکلگیری و انطباق سازمان رزم سپاه با عملیات در منطقهی جنوب، و در مقابل، عدم اهمیت و استراتژیک نبودن مناطق شمال غرب، عدم آمادگی عقبههای این مناطق برای پشتیبانی تک، و عدم اعتقاد فرماندهان یگانها و قرارگاهها به انجام عملیات در منطقه غرب و شمال غرب به عنوان تمرکز فعالیتهای نظامی و انجام عملیات گسترده، محدودیتهای جوی و عوامل دیگری از این دست، جابه جایی اولویت جغرافیایی در ادامهی جنگ را با دشواری رو به رو ساخته بود. از این رو، تغییر این استراتژی نیاز
به پشتوانه و چارچوب فکری جدیدی داشت تا فرماندهان نسبت به این تغییر متقاعد شوند. در واقع، این مشکل در هر مقطع از جنگ که ابتکار جدیدی وارد عرصه طراحی و تصمیمگیری میشد، وجود داشت، اما این بار، از شدت بیشتری برخوردار بود. فرمانده سپاه برای حل این مسئله، از دو طریق اقدام کرد:
الف - ترسیم وضعیت جبهههای جنوب و عدم امکان انجام عملیات در آنها.
ب - ارائه جمع بندی جدیدی از چگونگی غلبه نظامی بر عراق و شکست این رژیم در جنگ و همچنین، جایگاه منطقه شمال غرب و جنگ نامنظم در ادامهی نبرد.
در برنامهریزی انجام شده برای ورود به جبههی شمال در سال 1366 ابتدا مقرر شد که دور تک متوقف نشده و با انجام عملیاتهای متوالی، ادامه یابد. از این رو برای اولین بار در طول دوران جنگ، در فروردین این سال، نخستین عملیات در آن جبهه و در حالی که هنوز برخی از ارتفاعات شمال غرب پوشیده از برف بود، آغاز شد. از آنجا که انتخاب شمال سلیمانیه و محور ماووت در چارچوب استراتژی شمال قرار داشت، تلاشهای بعدی نیز در همین منطقه صورت گرفت.
ادامه نبرد در شمال در سال 1366، ابتدا محدود به فصل بهار و تابستان بود، اما تصمیم گرفته شد در پائیز نیز حضور سازمان سپاه در شمال غرب ادامه یابد و در زمستان به جنوب باز گردد. ولی همان گونه که از قبل مشخص بود، شرایط منطقهی جنوب مانع از انجام عملیات در آن جبهه بود، و به این دلیل، در عمل نیز تصمیم گرفته شد که تلاش اصلی سپاه در سال 1366 در شمال غرب انجام شود. فرمانده سپاه، پیش از این نیز چنین تصمیمی داشت اما آن را به تدریج بیان کرد. بدین ترتیب، در ابتدای مهرماه سال 1366، هفده تن از فرماندهان نیروی زمینی، قرارگاهها و یگانهای سپاه وارد شمال عراق شده و محورهای قلعه دیزه، سد دوکان، تنگهی سورداش، تنگهی سه در، تنگهی قیزلو، و ارتفاعات پیرمکرون، آبسنگران، ازمر، چرماوند، موکبه، قیوان، گوجار، الاغلو، دولبشک، آمدین و همچنین سد دربندیخان، حلبچه، محور سلیمانیه، خرمال و نیز ارتفاعات بمو، شاخ خشیک تا محور آق داغ را بازدید و شناسایی کردند. (1).
پس از چندی و به ویژه از آبان ماه سال 1366 به بعد، طرحریزی عملیات گسترده در شمال غرب مورد توجه واقع شد و فرماندهان سپاه در (اهواز) گلف و نیز آذر ماه در قرارگاه
1) 391. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، دفترچه شماره 10 ستاد کل، 5 / 8 / 1366، صص 60 - 64.
بروجردی واقع در حومه شهر بانه، درباره این موضوع به بحث و بررسی پرداختند که سرانجام، محورهای گردهرش، ماووت، دوپازا، قلعه دیزه، ازمر، آمدین، حلبچه و سد دوکان مورد توجه بیشتر قرار گرفت و در نهایت، مناطق کرکوک، سد دوکان، سلیمانیه، حلبچه و قلعهدیزه برای عملیات اصلی سال 1366 انتخاب شدند. همچنین، براساس این تصمیم ابتدا میبایست ارتفاعات واقع در شرق و غرب رودخانهی قلعه چولان تصرف میشد تا امکان عملیات در محور سد دوکان، سلیمانیه و کرکوک مهیا شود. این ارتفاعات عبارت بودند از: آمدین، قمیش، گوجار، الاغلو و دولبشک.
مهمترین مانع بر سر راه اجرای استراتژی شمال، آماده نکردن عقبههای مناطق عملیاتی، نداشتن تجربهی عملیات بزرگ زمستانی در شمال و عدم اعتقاد و باور فرماندهان نسبت به انجام عملیات اصلی در شمال غرب بود. به علاوه، شرایط نامساعد آب و هوایی در زمستان و عدم آگاهی از کیفیت آن، برنامهریزی و زمان بندی امور را دچار اختلال میکرد. و بالاخره، همین مسئله به عنوان یک عامل، موجب شد که جهتگیری عملیات اصلی از شمال سلیمانیه به حلبچه و سد دربندیخان تغییر کند.
سرانجام، مطابق برنامهریزیهای انجام شده، از میان مناطق مورد نظر، عملیات در محورهای غرب و شرق رودخانهی قلعه چولان، شهر ماووت، ارتفاعات دوپازا، حلبچه و سد دربندیخان انجام شد که با پیشروی و تصرف چند شهر عراق از جمله حلبچه همراه بود.
مسئله قابل ملاحظه در این زمینه آن بود که به نظر میرسید، اطلاعات مربوط به مسائل عملیاتی استراتژی شمال و محور عملیات افشاء شده است و دشمن از آن آگاه است. مجله الدستور، چاپ انگلستان، در 9 آذر 1366 طی خبری اعلام کرد:
«حملات زمستان سال جاری[ایران] دو شاخه خواهد بود: در کوههای شمالی جبههی جنگ، بسیجیان سعی خواهند کرد به سوی شهر نفتخیز کرکوک عراق پیشروی کنند. یک دیپلمات ایران در بن گفت: «هدف ما تصرف کرکوک نیست بلکه میخواهیم یک سری ارتفاعات مشرف بر دره کرکوک را به تصرف خود در آوریم. این ارتفاعات ما را قادر خواهد ساخت که تاسیسات نفتی مهم عراق را با موشکهای زمین به زمین مورد حله قرار دهیم.«هم زمان با این حمله، مخالفین کرد عراقی دست به یک سری حملات چریکی عمیق پشت خطوط دفاعی عراق خواهند زد. احتمالا پاسداران انقلاب در منتهی الیه سمت جنوبی جبهه[فاو] بار دیگر سعی خواهند کرد به طرف بصره پیشروی کنند. منابع اطلاعاتی غربی با دسترسی به عکسهای ماهوارهای تمرکز قوای نظامی ایران را در این بخش مورد تأیید قرار میدهند.»
پس از انجام عملیات کربلای 4 و 5 در جبهه جنوب و نیز انجام عملیات تکمیلی کربلای 8 در شلمچه، سپاه مصمم بود که مانع توقف دور تک شود. از سوی دیگر، نسبت به موفقیت کامل عملیات کربلای 8 ابهام وجود داشت. لذا لازم بود منطقه دیگری برای عملیات انتخاب شود تا در صورت عدم موفقیت، بلافلاصله در جبهه جدید، عملیات دیگری انجام شود. به علاوه، آغاز فصل بهار و پایان فصل زمستان، جا به جایی در منطقه عملیاتی را طلب میکرد. ضمن آن که در سال 1366، جبههی شمال غرب در ذهن فرمانده سپاه جای ویژهای باز کرده بود. بنابراین، انجام عملیات در جبهه غرب و شمال غرب ضروری مینمود.
در پی فعال شدن قرارگاه رمضان و انجام عملیاتهای پارتیزانی در داخل خاک عراق، فعالیت گروههای شمال عراق وارد مرحله تازهای شد. آنها توانستند اقدامات خود را توسعه دهند و با توجه به عدم تسلط دولت عراق بر آن منطقه، به کمک نیروهای قرارگاه رمضان، عرصه را بر حکومت بعث بیش از پیش تنگ کنند. این وضعیت که در برنامهریزی و خط مشی سپاه برای فعال کردن جبهههای مختلف جایگاه ویژهای داشت، موجب توجه جدیتر سپاه به منطقهی شمال شد و در سال 1366 عملیاتهای سپاه بیشتر در چارچوب استراتژی نظامی شمال غرب و غرب به انجام رسید. فرمانده سپاه در پاسخ به این پرسش که دلیل انجام عملیات در غرب چیست؟ گفت:
«جنگ الان و آینده در این منطقه به این خاطر است که بخشی از استراتژی ما در غرب کشور است و آن، دستیابی به نفت شمال و تهدید جاده شمالی عراق است. همان نقشی که نفت و جاده شمال امروز دارد، همان نقش را نفت بصره و جاده جنوب برای ما دارد. یعنی از نظر استراتژی جنگ هیچ فرقی با هم ندارند و هر دو به عنوان دو هدف واسطهای، مهم هستند.» (1).
همان گونه که گفته شد، یکی از دلایل اصلی انتخاب منطقهی شمال برای عملیات، بنبست جنگ در جبهه جنوب بود. در این منطقه دشمن پس از آن که نقاط مهم و
1) 392. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش کربلای 10، قرارگاه خاتم، 1367، ص 22، به نقل از نوار مصاحبه.
استراتژیک را در عملیاتهای والفجر 8 و کربلای 5 از دست داد، با توجه به عملیاتهای سالانه ایران در جنوب و امکان یک پیروزی دیگر از این دست، تمام سعی خود را به کار برد تا مانع این پیروزی شود، زیرا در صورت وقوع پیروزی دیگری، توازن نظامی - سیاسی به گونهای غیر قابل جبران به زیان عراق تغییر میکرد. لذا تشدید استحکامات دفاعی در جبههی جنوب در دستور کار ارتش عراق قرار گرفت. از این رو، ورود جدی به منطقه شمال غرب و انتخاب منطقه ماووت قبل از هر چیز نتیجهی طبیعی مشکلات جنگ در جنوب بود. علاوه بر این، مسدود کردن راه ضد انقلاب که محور ماووت یکی از معابر اساسی برای آنها بود، از جمله علل دیگر برای انتخاب منطقه عملیاتی کربلای 10 به شمار میرفت. همچنین، درگیر بودن دشمن در جنوب و عدم حضور قابل ملاحظهی آن در منطقه شمال و مسلح نبودن زمین، در انتخاب منطقه عملیاتی مؤثر بودند.
منطقه عملیاتی کربلای 10 در شمال استان سلیمانیه کشور عراق قرار داشت. تمام این منطقه به جز دو سه قسمت، دارای ارتفاعات بسیار بلند است. در زمین شرق منطقه، ارتفاعات هزارکانیان، کله گاوی، هزار قله و یال ارتباطی قرار دارد. ارتفاع مشهور منطقه که در واقع، حافظ و رده دفاعی شهر سلیمانیه محسوب میشد، ازمر نام دارد که در جنوب رودخانه آوسیول واقع است. در میان این ارتفاعات، ارتفاع گامو، ارتفاع ژاژیله و ارتفاع گلان، از اهمیت و موقعیت ویژهای برخوردار بودند. ارتفاعات گلان و ژاژیله، در واقع، عارضه اصلی دفاع از شهر ماووت به شمار میرفتند. اهمیت این دو ارتفاع به دلیل حفظ جاده ماووت - سلیمانیه بود که در صورت کنترل نیروهای ایران بر آن، عقبه دشمن به کلی مورد تهدید قرار میگرفت. از این رو، ارتفاعات وراز، سورقلات و کاریزه نیز که بر دشت کاریزه تسلط دارند، مهم بودند. زیرا نیروهای مهاجم با دست یابی به آنها و قرار گرفتن در پشت رودخانه آوسیول و جناح دیگر آن که رودخانهی قلعه چولان بود، عملا نیروی پاتک کننده را با مشکلات اساسی مواجه میکردند.
در غرب منطقه، رودخانهی قلعه چولان و در جنوب رودخانه زاب الصغیر، ارتفاع گردهرش قرار دارد. این قله با ارتفاع 1132 متر به همراه ارتفاع قمیش، به دلیل اشراف به راه «سفره» که مسیر اصلی کردهای طالبانی به داخل ایران و متقابلا مسیر اصلی نیروهای قرارگاه رمضان به داخل خاک عراق بود، از اهمیت زیادی برخوردار بود. همچنین، رودخانههای
شیلر، آوسیول، گلاس و قلعه چولان، در شرق، جنوب، شمال و غرب - چهار جناح منطقه عمومی - عملیاتی جاری بودند. دو رودخانه گلاس و قلعه چولان در میان ارتفاعات طالش و گردهرش در یکدیگر ادغام شده و رودخانه زاب الصغیر را تشکیل میدهند. (1).
در منطقه عراق، دو جاده مهم در شرق و غرب منطقه وجود داشت؛ جاده چوارتا - بسن و جاده سلیمانیه - ماووت که از کنار رودخانه قلعه چولان و زیر ارتفاعات شاخ آمدین و شاخ قشن عبور کرده و به شهر ماووت منتهی میشد.
در منطقه ایران نیز، جاده (خاکی - آسفالت) بانه - بوالحسن - سردشت و جاده (خاکی) سردشت - کوه سیر وجود داشت. شرایط جوی منطقه به گونهای خاص با محورهای دیگر عملیاتی در جبههها متفاوت بود. این منطقه در زمستان، دارای سرمای بسیار شدیدی است که گاهی دمای هوا در این فصل به 30 درجه زیر صفر کاهش مییابد و برف انبوهی میبارد. به همین دلیل، حتی تا اواخر فصل بهار، برخی از ارتفاعات پوشیده از برف است. (2).
منطقهی انتخاب شده دارای چند ویژگی مهم بود که بر قوت طراحی تهیه شده میافزود:
1- نبود استحکامات و موانع در زمین؛ 2- وسعت عرضی زمین؛ 3- آرایش دفاعی دشمن که در جهت عکس محور اصلی حمله قرار داشت؛ (3)4- حضور ضعیف دشمن.
در طرح ریزی مانور، مبتنی بر هدف عملیات (الحاق با قرارگاه رمضان و نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق در داخل خاک عراق) چهار محور برای انجام حمله پیش بینی شد:
1- ماووت؛ 2- تپههای چنکاوی؛ 3- گوجار و قمیش؛ 4- بسن. (4).
این محورها با عنوان تلاش پشتیبانی و فریب در طرح مانور گنجانده شده بودند. اساسیترین و ظریفترین بعد طرح ریزی مانور، هم آهنگی نیروهای نامنظم قرارگاه رمضان و اتحادیه میهنی از محور گوجار در غرب رودخانهی قلعه چولان با نیروهای منظم از محور ماووت بود. مبتنی بر این تدبیر - که از جانب فرمانده سپاه، نوعی ابتکار جدید در جنگ عنوان شد - نیروهای قرارگاه رمضان و اتحادیه میهنی میبایست از داخل خاک عراق
1) 393. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، حسین اردستانی، گزارش کربلای10، 1367، ص 29 - 31.
2) 394. همان، ص 32. 4.
3) 395. دشمن در این منطقه به سمت سور کوه (شرقی - غربی) آرایش داشت در حالی که فلش اصلی حمله نیروهای خودی از شمال به جنوب بود. چگونگی آرایش دفاعی دشمن، به دلیل اهمیت شهر چوارتا بود. انجام عملیات والفجر 9 در اسفند ماه سال 1364 نیز بر حساسیت دشمن در اتخاذ و تقویت این تدبیر میافزود.
4) 396. مأخذ 7، 35.
(از پشت) و یگانهای منظم نیز از خاک ایران (از رو به رو) عمل کرده و پس از الحاق از یکدیگر، منطقهی مورد نظر را تصرف میکردند. در مباحث مانور، چهار موضوع بیش از همه مورد نظر بود: 1- عبور از رودخانهی قلعه چولان و الحاق محور منظم و محور نامنظم؛ 2- احداث جاده تا ارتفاع گلان و اتصال آن به جاده ماووت؛ 3- پشتیبانی و لجستیک یگانها؛ 4- آمدن یگانهای مرحله دوم برای ادامه عملیات. (1)در مجموع، چهار قرارگاه نجف، حمزه، بدر و رمضان برای عملیات در نظر گرفته شدند.
قرارگاه نجف در محور ماووت، قرارگاه حمزه در شمال رودخانهی گلاس روی تپههای چنکاوی، قرارگاه بدر در محور بسن روی ارتفاعات کله گاوی، نم نم و در صورت امکان ارتفاع رت و قرارگاه رمضان در غرب رودخانه قلعه چولان روی ارتفاعات گوجار، قمیش، الاغلو، دولبشک وارد عمل میشدند. سازمان رزم سپاه برای انجام این عملیات، شامل هشت تیپ و شش لشکر بود. (2)لشکر 9 بدر متشکل از (مجاهدین عراقی) نیز در احتیاط عملیات قرار داشت. (3)افزون براین، عملیات در دو مرحله انجام میشد.
حضور نیروهای دشمن در زمین عملیات کربلای 10 بسیار ضعیف بود. عدم سابقه انجام عملیات منظم در شمال و در جریان بودن عملیات کربلای 8 که در راستای تکمیل مواضع عملیات کربلای 5 صورت میگرفت، مانع از آن بود که دشمن برای این منطقه سرمایهگذاری کند. حتی سپاه یکم عراق که مسئولیت منطقه را به عهده داشت، به جز نیروی محدودی، نیروهای سازمانی ارتش را در این محور به کار نگرفت و از نیروهای جاش استفاده میکرد. از سوی دیگر، دشمن انجام عملیات در این جبهه را نه یک حمله جدی بلکه تک پشتیبانی از جنوب میپنداشت. با توجه به این دلایل، دشمن در زمین محور ماووت فاقد کمترین موانع، استحکامات و آرایش نیرو بود.
عراق، با شروع عملیات، گردانهای مستقل را که تابع لشکرها و سپاهها بودند، وارد منطقه کرد که در ابتدای درگیری منهدم شدند. همچنین، عراق چند گردان کماندویی، تیپ کماندویی سپاه یکم، تیپهای 28، 114، 502 و تیپهای 4، 36 و 41 و پیاده کوهستانی را نیز وارد منطقه کرد. (4).
زمان حمله به دشمن در محورهای مختلف یکسان نبود و با آن که ساعت 2 نیمه شب برای آغاز عملیات معین شده بود، اما از ساعت 24:30 در محور بسن، ساعت 1:30 بامداد در محور قرارگاه نجف و با اندکی تفاوت در محورهای دیگر، عملیات شروع شد و تا ساعت 2 بامداد نیروها در تمام محورها - به جز محور چنکاوی (که به علت مسدود بودن گردنه سیر بر اثر برف سنگین، یگان عمل کننده نتوانست پای کار برسد) - به مواضع دشمن حمله کردند. قرارگاه رمضان نیز توانست روی ارتفاعات گوجار و الاغلو مستقر شده و موضعی را که دشمن در آنجا حضور جدی نداشت، تصرف کند. در شب اول به جز محور چنکاوی، هدفهای مرحله اول تصرف شد.
بعد از ظهر روز اول، نیروهای عراقی با اجرای آتش، ارتفاع گلان را باز پس گرفتند اما پس از ساعتی عقب زده شدند.
در ادامه عملیات به تدریج در محور بسن، ژاژیله، چنکاوی و محور قرارگاه رمضان، اقدامات تکمیلی صورت گرفت. مشکل اصلی، عدم وجود جاده برای توسعه عملیات، ورود یگانهای مرحله دوم و پشتیبانی از نیروهای در خط بود. در این میان، جاده اهمیت بسیاری داشت. از این رو، تلاش زیادی برای احداث جاده به عمل آمد.
به طور کلی، در محورهای گلان، ژاژیله، چنکاوی و بسن، مواضع تصرف شده میان رزمندگان اسلام و نیروهای دشمن دست به دست میشد. به ویژه، ارتفاع گلان چند بار به دست نیروهای خودی و دشمن افتاد. این محورها هر کدام رویکرد خاصی را برای آینده در منطقه عملیاتی نشان میدادند که برای دشمن حساسیت برانگیز بود.
محور چنکاوی و ژاژیله نشان دهندهی فلش الحاق با قرارگاه رمضان بود، و از طرف دیگر، ژاژیله و گلان مقدمه تصرف شهر ماووت به شمار میرفتند. محور بسن نیز حرکت به سمت چوارتا را نشان میداد. (1).
در مرحله دوم عملیات، دو اقدام اساسی مد نظر قرار گرفت، اول: تکمیل ارتفاع گلان و پیشروی روی ارتفاع قشن. دوم: برقراری الحاق کامل با قرارگاه رمضان. برای این مظور، یگانهای مرحله دوم وارد عمل شده و موفق شدند ضمن تکمیل ارتفاع گلان، بر روی ارتفاع قشن نیز پیشروی کنند، اما به دلیل کمبود نیرو و ضعف پشتیبانی، ادامه عملیات میسر نشد و پس از 10 روز، با تصرف اهداف مرحله اول، عملیات به پایان رسید.
1) 401. همان، ص 91.
در مجموع، در این عملیات ضمن تامین بخشی از هدفها، زمینه انجام عملیات بعدی برای تصرف شهر ماووت و پیشروی به سوی ارتفاعات مشرف به شهر سلیمانیه عراق فراهم شد. مهمتر از همه، پس از این عملیات، امکان تردد قرارگاه رمضان به داخل خاک عراق - که بسیار مشکل بود - بسیار افزایش یافت.
در عملیات کربلای 10 بیش از 250 کیلومتر از خاک عراق آزاد شد. همچنین، به دلیل استقرار نیروهای خودی در خطوط دفاعی، بخشی از زمینهای مرزی کشور نیز آزاد شدند. علاوه بر این، ارتفاعات گلو، سرگاو، بالوسه، اسپس دره، گلان، نیمی از ارتفاع قشن، یال ارتباطی، یال کله گاوی و کوه نم نم به تصرف رزمندگان درآمد.
همان طور که در جریان عملیات کربلای 10 شرح داده شد، گشودن جبهه جدید در برابر دشمن یکی از اجزاء و ارکان استراتژی عملیاتی در غرب و شمال غرب به شمار میرفت. رکن دیگر این استراتژی، پیشروی گام به گام به سمت استان سلیمانیه بود. پس از انجام عملیات کربلای 10، تصمیم گرفته شد که در فصلهای بهار و تابستان همچنان در منطقه شمال سلیمانیه عملیات انجام گیرد. این عملیاتها بیشتر در زمینهایی طرح ریزی شد که مطابق استراتژی عملیاتی بود و به طور جدی از انجام عملیاتهای پراکنده در مناطق دیگر پرهیز شد. به این دلیل، تصرف ماووت مورد تصویب قرار گرفت.
تصرف شهر ماووت و گرفتن اسیر به عنوان اهداف عملیات، دو عامل عمدتا سیاسی مورد نظر فرماندهان سپاه بودند. فرمانده سپاه در مورد اهمیت این دو هدف، خطاب به فرماندهان عملیات اظهار داشت:
«برادرها را توجیه کنید به گرفتن اسیر. هدف این عملیات گرفتن اسیر بیشتر و تصرف شهر است. تا میتوانید اسیر بگیرید.» (1).
از بعد نظامی، استقرار کامل روی ارتفاع ژاژیله و ایجاد زمینهی لازم برای تصرف ارتفاع گردهرش واقع در غرب رودخانه قلعه چولان، به منظور تعقیب استراتژی عملیاتهای غرب و شمال غرب، هدف اصلی عملیات به شمار میرفت.
1) 402. سند شماره 417، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش دستنویس عملیات نصر 4، قرارگاه نجف، ص 24، احمد نیکروش، نوار شماره 42 نیروی زمینی، 26 / 3 / 1366.
تصرف ارتفاعات ژاژیله، اسپیدار، گلان و چند ارتفاع دیگر دست آورد عملیات کربلای 10 بودند، ولی تأمین هدفهایی که در این عملیات تصرف آنها میسر نشد، نیازمند عملیات تکمیلی دیگری بود که بتوان همراه با تامین بعد نظامی عملیات کربلای 10، از نتایج سیاسی آن نیز بهرهمند شد. از سوی دیگر، تصرف برخی مواضع، امکان برداشتن گامهای بزرگتر را در منطقهی شمال سلیمانیه فراهم میکرد.
عدم تصرف ارتفاع گامو از بعد نظامی و دست نیافتن به شهر ماووت از جنبه تبلیغاتی، دو ضعف عمده عملیات کربلای 10 به شمار میرفتند، اما فرماندهان تلاش کردند در عملیات نصر 4، تأمین این دو هدف را در برنامه ریزی خود لحاظ کنند.
بدین ترتیب، پس از بحثهای کارشناسی بسیار، بعد تبلیغاتی عملیات محور تصمیمگیری واقع شد و تصرف شهر ماووت در اولویت اصلی برای تبلیغ قرار گرفت. علاوه بر این، کمبود نیرو، عامل مهمی بود که انتخاب منطقهی کوچک ماووت را به تصمیم گیرندگان نظامی سپاه تحمیل کرد.
منطقه عملیاتی نصر 4 در شمال سلیمانیه قرار داشت. ارتفاعات بلند و پیوسته، مهمترین عارضههای این زمین به شمار میروند. این ارتفاعات عبارتند از: گامو، هزارکانیان، بالوکاوه، (این ارتفاع دارای تپههایی است که دو تپه آن به دوقلو معروف است) قشن (دارای سه قلو) و ارتفاعات گلان، ژاژیله، بالوسه. (1)این ارتفاعات در شرق رودخانه قلعه چولان واقع شدهاند. در غرب رودخانه قشن نیز ارتفاعات برجسته و مهمی وجود دارند که عبارتند از: گردهرش، ویولان، قمیش، دولبشک، الاغلو و گوجار. رودخانه مهم این منطقه، قلعه چولان نام دارد که زمین منطقه ماووت را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم میکند. علاوه بر این، چند جاده ارتباطی در منطقه خودی و دشمن، زمین منطقه ماووت را به عقبه شهرهای چوارتا، سلیمانیه، سردشت و بانه متصل میکردند و خطوط مواصلاتی عقبه و خط را تشکیل میدادند. در زمین دشمن، کلیه جادههای منتهی به خط مقدم، از جاده آسفالتهی سلیمانیه - چوارتا منشعب میشدند و در منطقه خودی، جادههای منتهی به خط، از جاده بانه - کاگر جدا میشدند. جاده بانه - بوالحسن - زلی، اصلیترین جاده در عقبه خودی بود. (2).
در منطقه عملیاتی، شهر و روستاهای مسکونی متعددی وجود دارد که در میان آنها ماووت از قدمت بیشتری برخوردار است. این شهر که از شهرهای قدیمی و مشهور کردستان به شمار میرود، پس از عملیات کربلای 10 به یک شهر نظامی تبدیل شد. قبل از این، سازمان مجاهدین (منافقین) از این شهر به عنوان یکی از پایگاههای خود در داخل خاک عراق استفاده میکرد. (1).
با توجه به وضعیت زمین منطقه عملیاتی، تصرف شهر ماووت بدون تصرف ارتفاعات مشرق بر آن امکان پذیر نبود. از این رو، منطقه به چهار محور تقسیم شد:
1- یال غربی ارتفاع گلان (بزرگ) و ارتفاع ژاژیله؛ 2- ادامه یال ارتفاع قشن تا آخر قلههای 1 و 2 و 3 و شهر ماووت؛ 4- یال میر آوه، یال بالوکاوه (ارتفاعات دوقلو)؛ 4- محدوده دشت (از بالوسه تا یال غربی قشن). (2).
برای تصرف این محورها، به هریک از یگانهای سپاه (تحت امر قرارگاه نجف) مأموریت جداگانهای داده شد که در مجموع هشت لشکر و یک تیپ از سپاه در عملیات نصر 4 نقش داشتند. همچنین، تیپ زرهی 38 ذوالفقار سپاه نیز برای پشتیبانی و اجرای آتش تک انتخاب شد.
در طرح ریزی عملیاتی، تجربهی عملیات کربلای 10، نکات تاکتیکی ارزشمندی را برای یگانها به ارمغان داشت. پرهیز از حمله از رو به روی ارتفاع و گذاشتن فلش از شیار و حمله از جناح، از آن جمله بود. علاوه بر این، مسئله نگهداری تپه دو قلو پس از تصرف، چگونگی عملیات روی ارتفاع ژاژیله (در دو مرحله یا یک مرحله) و نحوه تثبیت خط دفاعی در جلوی شهر ماووت مباحث دیگری بودند که مورد توجه قرار گرفتند. نسبت به مورد اخیر، دو خط دفاعی (در مرحلهبندی تثبیت هدف) انتخاب شد.
در مرحله اول، احداث خاکریز از حاشیه غربی یال قشن به جنوبیترین سمت یال ارتفاع ژاژیله (3)و در مرحلهی دوم، احداث خاکریز از یال غربی ارتفاع یال قشن به دشت بالوسه (4)به عنوان خط نهایی جلوی شهر انتخاب شد. مسئله دیگری که در طرح ریزی نسبت به آن زیاد تأکید میشد، پاکسازی نیروهای دشمن، پس از شکستن خط بود؛ که با توجه به کمبود نیرو، موجب کاهش توان یگانها نشود.
تا پیش از عملیات کربلای 10، محورهای منطقه عملیاتی نصر 4 فاقد کمترین موانع و استحکامات دفاعی بودند. ولی دشمن پس از این عملیات و حضور مستمر یگانهای خودی در آن منطقه، به توجه سپاه به این منطقه پی برد، و به ایجاد خط و گذاشتن موانع در خطهای دفاعی دست زد.
ایجاد کمین، میادین مین، سیم خاردار و سنگرهای اجتماعی از جمله اقدامات دشمن در تغییر زمین منطقه بود، که با توجه به اهمیت هر یک از ارتفاعات، از وسعت کمتر و یا بیشتری برخوردار بودند. به عنوان مثال، روی یال غربی ارتفاع گلان و ارتفاع ژاژیله، موانع و آرایش دشمن بیشتر از سایر محورها بود.
با نزدیک شدن زمان عملیات و افزایش تحرک یگانهای خودی که در پی کسب آمادگی بودند، اقدامات دفاعی دشمن نیز افزایش یافت و به مرور زمان، نیروهای بیشتری در خط و احتیاط منطقه مستقر شدند. این وضعیت به گونهای بود که چند روز قبل از عملیات، فرماندهی دشمن در منطقه از عملیات در محور ماووت آگاه شده بود. پس از این، دشمن توجه بیشتری به خطهای دفاعی و رفع نقاط ضعف خود به عمل آورد. در این میان، بیشترین حساسیت به ارتفاع گلان بود.
در مجموع، علیرغم آن که دشمن به یک جمع بندی دقیق از تحرکات جبهه خودی نرسیده بود، اما از محورهای عملیات آگاهی داشت. این هوشیاری در اقدامات دشمن مشهود بود؛ اجرای آتش بیشتر روی ارتفاع گلان و سپس ارتفاع قشن - که در طرح مانور جبهه خودی نیز این هدفها دارای چنین تقدمی بودند - نشان میداد که دشمن از هوشیاری لازم برخوردار است. بدین ترتیب، با فرا رسیدن روز عملیات، فرماندهی نیروهای عراق در منطقه به یگانها و خط آماده باش داد و به افزایش نیروهای در خط دست زد.
مسئولیت منطقه عملیاتی نصر 4 به عهده لشکر 39 از سپاه یکم دشمن بود. علاوه بر تیپهای این لشکر، چهار تیپ پیاده، تیپهای 65، 66 و 68 نیروی مخصوص (گارد جمهوری)، تیپ کماندویی سپاه ششم (یک گردان) و گردانهای توپخانهی 67،69 و 77 نیز تحت امر آن بودند. (1).
1) 409. مأخذ 15، ص 230.
از غروب روز سهشنبه 30 خرداد 1366 یگانها برای رسیدن به اهداف و هم آهنگی در شروع درگیری، نیروهای خود را حرکت داده و راهپیمایی رزمندگان که حد آن با توجه به هدفها از مسافت کمتر و یا بیشتری برخوردار بود، شروع شد. در میان یگانها، لشکرهای 14 امام حسین (ع) و لشکر 105 قدس تحرک بیشتری از خود نشان دادند. آنها به دلیل آن که ماموریت تصرف ارتفاع ژاژیله را بر عهده داشتند - که دورترین مسیر از نقطه رهایی تا هدف بود - کوشش بیشتری به عمل آوردند تا بتوانند در ساعت مقرر، هم آهنگ با محورهای دیگر، حمله را آغاز کنند. در مقابل، لشکر 57 ابوالفضل (ع) کمترین مسافت تا هدف را باید طی میکرد اما آنها نیز با عجله در صدد به دست آوردن آمادگی لازم و رسیدن به خط دشمن بودند. همین مسئله (تعجیل) موجب شد که در یک اقدام زودرس، در اولین ساعت بامداد 31 خرداد 1366 نیروهای این یگان درگیر شده و حدود 20 دقیقه زودتر از زمان مقرر، حمله خود را آغاز کنند.
در این حال، یگانهای دیگر هنوز به خط دشمن نرسیده بودند و فرماندهی در تماس با محورهای 1 و 2 به آنها تأکید میکرد که در رسیدن به خط دشمن، تسریع کنند.
سرانجام، در ساعت 2 بامداد، عملیات نصر 4 با رمز «یا امام جعفر صادق (ع)» آغاز شد. در محور 1، لشکر 25 کربلا خیلی سریع قلههای 1 و 2 ارتفاع قشن را تصرف کرد و در ساعت 2:33 بامداد لشکر 57 مأموریت خود را به پایان رساند. با شنیدن خبر موفقیت لشکر 25 کربلا، برادر شمخانی، فرمانده نیروی زمینی سپاه دستور داد، لشکر 25 روی یال ارتفاع قشن مستقر شود. این یگان نیز در تکمیل مأموریت خود به سوی این نقطه حرکت کرد.
در محور 2، لشکرهای 14 امام حسین (ع)، 105 قدس و 35 امام حسن (ع) بر روی یال غربی ژاژیله و یال غربی قشن وارد عمل شدند. لشکر 14 امام حسین (ع) تا ساعت 2:45 خط را شکسته و هدف خود را روی ارتفاع گلان تصرف کرد. کمی پس ازآن، لشکر 105 قدس پایگاههای 1،2، 3 و 4 دشمن را در جنوب ارتفاع ژاژیله تصرف کرد. در این محور تنها لشکر 35 امام حسن (ع) به دلیل هوشیاری دشمن، گم شدن نیروها و مسائل دیگر، نتوانست هدفهای خود را تأمین کند. مسئله مهم در محور 2 و کل عملیات، الحاق لشکرهای 105 قدس و 14 امام حسین (ع) بر روی جاده آسفالت ماووت - سورقلات بود. در صورت تحقق این امر، نیروهای خودی بر جناح ورودی شهر ماووت مسلط شده و میان لشکرهای 105 قدس و 35 امام حسن (ع) نیز الحاق انجام میشد.
در این حال، صبح روز عملیات لشکر 14 امام حسین (ع) و لشکر قدس با یکدیگر الحاق کردند که موجب باز شدن جاده گلان شد. این موفقیت برای پشتیبانی محور 2 و وضعیت کلی عملیات بسیار با اهمیت بود. در پی این اقدام، برادر شوشتری، فرماندهی قرارگاه نجف به برادر الیاس حضرتی فرمانده لشکر قدس دستور داد هرچه سریعتر امکانات مورد نیاز شامل مایحتاج تدارکاتی، تسلیحاتی، دستگاههای مهندسی و غیره را به روی ارتفاع ژاژیله منتقل کند. (1)این دستور در حالی صادر شد که نیروهای لشکر 35 امام حسن (ع) پس از نابسامانی زیاد از نیمه شب تا صبح، در ساعت 6:45 موفق شده بودند دشمن را از قله اصلی ژاژیله عقب برانند و بلافاصله با لشکر قدس الحاق کنند.
در محور 3 برای تضمین بیشتر موقعیت، قبل از شروع تک، آتش تهیه سنگینی اجراشد و در آغاز درگیری، لشکر 32 انصارالحسین قله 1596 بالوکاوه را تصرف کرد و سپس دشمن را از انتهای یال این ارتفاع عقب زد. در سمت دیگر این محور، تیپ 11 امیرالمؤمنین روی یال برده رش با پیشروی خوب، تپه دو قلو را تصرف کرد. (2).
در مجموع، با روشن شدن هوا بخش بزرگی از هدفهای مورد نظر تأمین شد. تنها یکی دو نقطه در قلهی ارتفاع باقی ماند. همچنین، شهر ماووت به طور کامل سقوط نکرد و دشمن در قسمت غربی آن حضور داشت و مانع الحاق لشکرهای 14 امام حسین (ع) و 57 ابوالفضل (ع) بود.
پاکسازی غرب شهر، پیشروی در دشت از ژاژیله به سمت جنوب و عدم پاکسازی کامل ارتفاع قشن مسائلی بودند که باید حل میشدند. در ارتفاع قشن، دشمن با فشار زیاد و وارد کردن نیروی احتیاط، در صدد باز پس گرفتن آن بود. برادر مرتضی قربانی، فرمانده لشکر 25 کربلا در تماس با قرارگاه نجف گفت:
«به ما پاتک شده، اما دفع کردیم. دشمن دست بردار نیست و آتش شدیدی روی مواضع ما دارد. تمام فشار دشمن اینجاست.» (3).
از سوی دیگر، به دلیل اهمیت تپه دو قلو و احساس خطر از آن، تیپ 59 مسلم بن عقیل به کمک تیپ 11 امیرالمؤمنین فرستاده شد و دشمن با درک اهمیت هدفهای از دست داده، تعرض اصلی خود را روی ارتفاع قشن متمرکز کرد و موجب تزلزل موقعیت لشکر 25 کربلا شد. در چنین وضعیتی، با وجود آن که فرماندهی در نظر داشت لشکرهای 41 ثارالله و 33 المهدی را برای تصرف باقی مانده مواضع دشمن در غرب شهر ماووت وارد عمل کند، این یگانها را برای کمک به لشکر 25 کربلا در محور ارتفاع قشن اعزام کرد. (4).
نکتهی قابل ملاحظه در زمینهی نیاز لشکر 25 کربلا به نیروی کمکی آن است که به دلیل کمبود نیرو، یگانها حداکثر دو تا سه گردان در اختیار داشتند، لذا، خیلی سریع با مشکل ادامهی مأموریت مواجه شدند. برای نمونه، لشکر 25 کربلا تنها سه گروهان در اختیار داشت.
سرانجام در حالی که لشکر 41 ثارالله (1)آماده میشد به ارتفاع قشن حمله کند، دشمن در ادامه فشارهای خود که با آتش متمرکز همراه بود، موفق شد سمت چپ تپهی 1 این ارتفاع را تصرف کند، که با حمله مجدد نیروهای لشکر 25 کربلا عقب زده شد.
در شب دوم، در یک درگیری نزدیک و تن به تن، یال قشن به طور کامل تصرف شد؛ و طی آن 70 تن از نیروهای دشمن به اسارت در آمدند که در میان آنها دو سرهنگ و تعدادی افسر به چشم میخورد. در دشت بالوسه نیز لشکر 33 المهدی بدون درگیری تا یک کیلومتر جلوتر از شهر پیشروی کرد. از این پس، تمام تلاش قرارگاه نجف بر روی احداث خاکریز در جلوی شهر وت ثبیت مواضع به دست آمده متمرکز شد. (2).
بعد از تصرف هدفها، طی چند روز، دشمن به منظور عقب راندن رزمندگان اسلام اقدام به انجام چندین پاتک کرد، اما با هوشیاری یگانها و درک اهمیت مواضع تصرف شده، تمام آنها با شکست مواجه شد. از این پس، تا 15 تیر 1366 جبهه خودی با آوردن یگانهایی از قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه و استفاده از برخی یگانهای دیگر قرارگاه نجف، چندین عملیات انجام داد تا نقایص محورهای قشن و تپه دو قلو را رفع کند. همچنین، دشمن چندین بار به مواضع خودی پاتک کرد و سرانجام پس از 15 روز، عملیات نصر 4 با تصرف شهر ماووت و ارتفاعات منطقه پایان یافت.
در عملیات نصر 4 نتایج مناسبی بدست آمد: در این عملیات علاوه بر شهر ماووت، ارتفاعات ژاژیله، قشن، یال غربی ارتفاع گلان، تپه دو قلو (بالوکاوه) و دشت بالوسه نیز آزاد شدند. تکمیل هدفهای تصرف شده در عملیات کربلای 10 و آماده شدن منطقه شمال سلیمانیه برای عملیات بعدی به سمت ارتفاعات ازمر، از دیگر نتایج مهم عملیات نصر 4 بودند.
همچنین برخی یگانهای ارتش عراق از 20 تا 80 درصد منهدم شدند و چندین دستگاه تانک و تعداد زیادی اسلحه سبک، خمپاره انداز و مهمات به غنیمت گرفته شدند و 100 تن از نیروهای عراقی اسیر و 2200 تن از آنان کشته و زخمی شدند.
این بخش تلخیصی از صفحات 1 تا 99 سند مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیات نصر 7 (قرارگاه قدس)، راوی: علی مژدهی، 1366، میباشد.
در خرداد ماه سال 1366، هم زمان با انجام عملیات نصر 4 در محور ماووت، قرارگاه نجف، به قرارگاه قدس ماموریت داد تا در منطقه عمومی سردشت و بر روی ارتفاعات جنگلی بانیگدار، منافقین (نامگذاری ارتفاع به وسیله سازمان رزم خودی انجام شده) و چهار قلو با هدف مسدود کردن تنگه و رسیدن به رودخانه گلاس، عملیات نصر 5 را انجام دهد. برای این منظور، لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) و 7 ولی عصر (عج) در نظر گرفته شدند. اما بررسی منطقه از جنبه عملیاتی، روشن ساخت که این یگانها برای انجام عملیات کافی نیستند و به توان بیشتری نیاز است. از این رو، منطقه عملیاتی محدودتر شد و ارتفاعات فرفری و کله قندی در جنوب ارتفاع دوپازا برای انجام یک تک محدود انتخاب شدند تا زمینه برای عملیات بعدی فراهم شد.
هدف از انجام این عملیات، نزدیک کردن عقبهها، احداث جاده به سمت مرز و فعالتر شدن برای تحرکات بعدی در نوار مرزی بود. برای این منظور، لشکر 8 نجف با استعداد سه گردان وارد عمل شد و این ارتفاعات را آزاد کرد.
پس از عملیات نصر 5، لشکر 27 حضرت رسول (ص) در خط پدافندی عملیات نصر 5 مستقر شد تا به کمک تیپ 18 الغدیر از منطقه دفاع کند. لشکر 27 حضرت رسول (ص)، سپس عملیات بر روی ارتفاع دوپازا را به قرارگاه قدس پیشنهاد کرد، که با آن موافقت شد، و بدین ترتیب، عملیات نصر 7 در دستور کار قرار گرفت.
مهمترین هدفهای تاکتیکی این عملیات عبارت بودند از: 1- خارج کردن منطقهی عمومی سردشت از دید و تیر دشمن و در نتیجه، قطع آتش موثر دشمن روی منطقه، 2- ایجاد خط مناسب پدافندی در طول مرز، 3- به دست آوردن جاپای مناسب برای انجام عملیاتهای بعدی.
سلسله ارتفاعات دوپازا در 13 کیلومتری غرب سردشت و در نوار مرز واقع شدهاند که دارای 9 قله هستند. در شمال این سلسله ارتفاعات، ارتفاع بردسیبان و بلفت؛ در جنوب آن ارتفاعات لک لک، شهید زینالدین، کلهقندی، فرفری؛ در شرق، ارتفاعات رستم آلیان، کانیرش و در غرب آن، دشت و شهر قلعه دیزه واقع شدهاند. سلسله ارتفاعات دوپازا (2791 متر) از بلندترین ارتفاعات این منطقه به شمار میرود که تا مسافت بسیار زیادی روی عقبههای جبهه خودی، دید و تیر دارد و به همین دلیل، از لحاظ تسلط بر منطقه عمومی سردشت از اهمیت خاصی برای دشمن، برخوردار بود.
منطقه عملیاتی در قلمرو سپاه یکم ارتش عراق قرار داشت. در آن منطقه، لشکر 24، گردان 49 زرهی با 30 تانک و شش گردان توپخانه، مستقر بودند. علاوه بر این، چهار گردان به عنوان احتیاط منطقه وظیفه داشتند، از یگانهای در خط پشتیبانی کنند.
به دلیل اهمیت ارتفاعات دوپازا و نقش آن در تسلط بر منطقه دور تا دور ارتفاعات، کانالی به عرض 50 سانتیمتر و به ارتفاع دو متر حفر شده بود. افزون بر این، استفاده از استحکامات شامل سیم خاردار، مین و برخی مواضع دیگر خط پدافندی دشمن را بیشتر تقویت کرده بود. به ویژه پس از عملیات نصر 5 که حساسیت بیشتر دشمن را در پی داشت، لشکر 24 تلاش میکرد، از تحرکات خودی در این محور و هدفهای آن آگاهی یابد، از این رو نسبت به تک خودی حساسیت داشت و به همین دلیل خط دشمن با دو گروهان و جا به جایی تیپ 81 با تیپ 114 و برخی اقدامات دیگر، تقویت شد.
به دلیل وسعت منطقه عملیاتی، مهمترین تدبیر عملیاتی که در طرح مانور لحاظ شد، تقسیم سلسله ارتفاعات دوپازا به شمال و جنوب و توجه به جناحین عملیات - با در نظر گرفتن جناح راست ارتفاع شاهین و جناح چپ یال صخرهای - بود. همچنین، مقرر شد در جنوب ارتفاع دوپازا، شمال آن، و ارتفاع شاهین و ارتفاع صخرهای، هر کدام یک یگان وارد عمل شود. از این رو، تصرف قلهی اصلی ارتفاع دوپازا، ارتفاع مقابل آن و ارتفاعات جنوبی به لشکر 27 حضرت رسول (ص) و تصرف محور شمال قله اصلی دوپازا و یال ارتفاع بلفت در
سمت خودی به لشکر 31 عاشورا واگذار شد. این دو یگان پس از تصرف هدفهای خود موظف بودند با یک دیگر الحاق کنند. همچنین، مقرر شد تیپ 18 الغدیر تپه شاه مراد، یال صخرهای (که به تپههای جنگلی متصل میشد) را تصرف کرده و جناح چپ عملیات را تأمین کند؛ سپس بر روی یال دوپازا با لشکر 27 الحاق کند.
به تیپ 29 نبی اکرم (ص) نیز در ابتدا ماموریت داده شد که ارتفاع شاهین در شمال دوپازا را تصرف کرده و سپس جناح راست عملیات را تأمین کند، اما پس از اطلاع قرارگاه از هوشیاری دشمن و تقویت این محور، انجام عملیات از آن محور منتفی و مقرر شد که در مرحله دوم، از تیپ 29 نبی اکرم (ص) استفاده شود. در این مرحله، چنانچه لشکر 31 عاشورا موفق به انجام مأموریت خود میشد، تیپ 29 نبی اکرم (ص) بایستی از این موفقیت استفاده کرده و ارتفاع بلفت را تصرف میکرد.
در طراحی مانور، به دلیل آن که دشمن در عملیات نصر 5 از سلاح شیمیایی استفاده کرده و علاوه بر صحنه درگیری، شهر سردشت را نیز بمباران کرده بود، به پدافند شیمیایی توجه بیشتری به عمل آمد و مقرر شد، واحدهای دفاع شیمیایی یگانها و قرارگاهها با تجهیزات مناسب، آمادگی مقابله با تک شیمیایی دشمن را داشته باشند.
نیروی زمینی سپاه انجام عملیات نصر 7 را به عهده داشت. برای این منظور به قرارگاه قدس ماموریت داده شد که به آمادهسازی و انجام عملیات اقدام کند. از این رو، لشکرهای 31 عاشورا و 27 حضرت رسول (ص) و نیز تیپهای 29 نبی اکرم (ص) و 18 الغدیر به قرارگاه قدس واگذار شدند.
استعداد یگانهای عمل کننده در این عملیات عبارت بود از:
لشکر 27 حضرت رسول (ص) با پنج گردان؛
لشکر 31 عاشورا با سه گردان؛
تیپ 18 الغدیر با سه گردان؛
تیپ 29 نبی اکرم (ص) با سه گردان.
مهندسی، آتش، دفاع ضد هوایی، هوانیروز، بهداری و برخی دیگر از واحدهای پشتیبانی کننده نیز در سازمان عملیاتی، لحاظ شده بودند.
در 14 مرداد 1366، در ساعت 2:30 بامداد، عملیات نصر 7 آغاز شد و تا صبح، سلسله ارتفاعات دوپازا، یال ارتفاع بلفت، ارتفاع صخرهای و یال ارتفاع دوپازا به تصرف نیروهای خودی در آمد. دشمن با مشاهده عزم رزمندگان، پس از کمی مقاومت، اقدام به عقب نشینی کرد. تنها در دو نقطه دشمن مقاومت بیشتری از خود نشان داد که در هم شکسته شد: ارتفاع پشت قله اصلی در محدودهی لشکر 27 حضرت رسول (ص) و چهارمین ارتفاع واقع در منتهی الیه شمال دوپازا در محور لشکر 31 عاشورا.
مسئله قابل ملاحظه در این عملیات تلفات بسیار اندک نیروهای خودی در حین حمله به دشمن بود، به گونهای که لشکر 27 حضرت رسول (ص) تا صبح عملیات، تنها یک شهید داشت. این مسئله نشان دهنده غافل گیر شدن دشمن بود. از حدود ساعت 10 صبح، دشمن، در چند محور اقدم به پاتک کرد که سرکوب شد. در این میان، آتش و تعرض دشمن به جناح چپ بیشتر جلب توجه میکرد، از این رو فرمانده قرارگاه قدس به تیپ 33 المهدی دستور داد، وارد منطقه شده و در کنار تیپ 18 الغدیر قرار گیرد.
براساس طرح مانور، تیپ 29 نبی اکرم (ص) در شب دوم، مرحله دوم عملیات را به منظور تصرف ارتفاع بلفت آغاز کرد و در همان ساعات نخست درگیری موفق شد قلهی اصلی این ارتفاع را آزاد کرد. پس از این، جنگ برای تصرف سایر مواضع دشمن در ارتفاع، ادامه یافت و با کمک آتش پشتیبانی، پیشرویهای بعدی صورت گرفت و تا صبح، ارتفاع بلفت به طور کامل تصرف شد.
صبح روز اول و روزهای بعد (تا 23 مرداد 1366) دشن ده بار به ارتفاع بلفت حمله کرد اما تمام آنها با مقاومت رزمندگان اسلام، درهم شکسته شد و منطقهی تصرف شده تثبیت شد.
در این عملیات تمام هدفهای مورد نظر تصرف شد و دشمن پس از 9 روز تلاش و حمله به مواضع تصرف شده، نتوانست موفقیتی به دست آورد.
در این عملیات 250 تن از نیروی دشمن به اسارت در آمدند و براساس اطلاعات به دست آمده از آنها، کلیه یگانهای دشمن که در منطقه حضور داشتند، 50 تا 60 درصد متحمل تلفات شده بودند. در سه روز نخست عملیات (14 تا 16 مرداد 1366) از نیروهای خودی، 733 تن مجروح و 175 تن به شهادت رسیدند.
در سال 1366 دو عامل مهم موجب تغییر نگرش قدرتهای برتر بینالمللی نسبت به جنگ ایران و عراق و تصمیم آنها به مداخله مستقیم و پایان دادن به جنگ شد. عامل نخست، روی کار آمدن گورباچف در شوروی، و عامل دوم فشار نظامی ایران بر عراق بود.
حضور گورباچف بر مسند یکی از قطبهای قدرت در نظام بینالملل به دلیل بینش غیر سیاستمدارانه او و همچنین غلبه جنبه روشنفکری و گرایش وی به الگوی غرب، موجب همگرایی بیشتر میان امریکا و شوروی شد. در این روند، به دلیل تمایل گورباچف به چارهجویی برای مسائل داخلی، حل بحرانهای بیرونی که شوروی درگیر آن بود، جزو برنامههای اصلی مسکو قرار گرفت. مسکو از این پس حاضر نبود در میدان مسابقهی تسلیحاتی بیش از این اقتصاد بیمار خود را به نابودی بکشاند. لذا گورباچف اعلام کرد:
«من با مسئولیت کامل اعلام میکنم که سیاست بینالمللی ما با تمرکز بر اقدامات سازندهای برای بهبود کشورمان، بیش از هر زمان دیگر با سیاست داخلی ما مشخص میشود.» (1).
شکلگیری شرایط جدید، معادلهی قبلی قدرت، امنیت و منازعه را در خاورمیانه تغییر داد. وضعیت جدید، پایان دهندهی جنگ سرد بین دو ابر قدرت تلقی میشد. از این رو مدیریت بحران به مشارکت دو جانبه برای حل بحران تغییر جهت داد. گورباچف در دیدار با حافظ اسد در مسکو، او را به همکاری بیشتر برای ایجاد شرایط صلح تشویق کرد و با تاکید بر وضعیت جدید شوروی و نظام جهانی، اعلام کرد که مسکو از هیچ اقدام نظامی برای حل منازعه خاورمیانه پشتیبانی نخواهد کرد. امریکا نیز تلاش خود را برای کاهش معارضات خاورمیانه، از جمله حل منازعه خاورمیانه پشتیبانی نخواهد کرد. امریکا نیز تلاش خود را برای کاهش معارضات خاورمیانه، از جمله حل مناقشات اعراب و اسرائیل آغاز کرد. بوش، در نشست مشترک نمایندگان سنا و مجلس نمایندگان امریکا در بیان هدفها و فعالیتهای آتی این کشور در خاورمیانه گفت:
«وقت آن فرا رسیده است که به نزاع و مناقشات اعراب و اسرائیل خاتمه داد.» (2).
تغییر مواضع امریکا و شوروی (سابق)، بیان کننده شرایط جدیدی در حل و فصل مناقشات منطقهای بود که به طور کامل با چگونگی توزیع قدرت در شرایط جدید جهانی هم آهنگی و انطباق داشت. به این ترتیب، در نیمه دوم دهه 1980 میلادی، افزایش نقش قطبهای جدید قدرت در معادلات بینالمللی و خارج شدن بسیاری از مناقشات و رخدادهای جهانی از حیطهی نفوذ دو ابر قدرت، به همراه تشدید مشکلات اقتصادی امریکا و
شوروی، تفکر نوینی را پدید آورد. رهبران هر دو ابر قدرت اذعان داشتند که دیگر توانایی تاثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم بر همه رویدادهای بینالمللی را ندارند. بروز این واقعیت جدید به تغییر روابط بین دو ابر قدرت و پیدایش دور تازهای از تفاهم و همکاری در سطح منطقهای و بینالمللی منجر گردید که در واگذاری بخشی از مسئولیت حفظ ثبات و امنیت بینالمللی از سوی امریکا و شوروی به سازمان ملل متحد تجلی یافت. (1).
از این پس به لحاظ تنش زدایی در روابط رهبران دو بلوک و نیز منافع ملی آنها، پایان دادن به کشمکشهای منطقهای مورد توجه قرار گرفت. در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس، مهمترین نزاعهای منطقهای عبارت بودند از: مسئله اعراب و اسرائیل، افغانستان و جنگ عراق و ایران.
علاوه بر تغییر بینش بینالمللی نسبت به جنگ ایران و عراق که متأثر از حضور گورباچف بود شکست عراق نیزدر عملیاتهای والفجر 8 و کربلای 5، ایران را در آستانهی پیروزی سیاسی و نظامی بزرگی قرار داد. این در حالی بود که توان نظامی جمهوری اسلامی شدیدا کاهش یافته و در صورت ادامهی جنگ به شکل سابق، به دلیل عدم رشد سازمان رزم و مسائل دیگر، قادر به انجام عملیات در جنوب نبود. اما ارتش عراق هم به ویژه پس از کربلای 5 دچار از هم گسیختگی و نوعی بیاعتمادی به توان خود در مقابله با ایران شده بود؛ ضمن آن که بازتاب این وضعیت در محیط بیرونی و در نگرش قدرتهای بزرگ به گونهای دیگر بود. امریکا و غرب منافع حیاتی خود را در خطر میدیدند و موج فزاینده اسلام خواهی را که در صورت سقوط احتمالی عراق، گسترش قابل ملاحظهای مییافت، برای خود کابوس قلمداد میکردند. از این رو در صدد برآمدند که به هر نحو ممکن به کشمکش هشت سالهی ایران و عراق خاتمه دهند. رهبری این اقدام در دست امریکا بود که برای تحقق این مهم شوروی و اروپا و کشورهای عرب منطقه نیز او را همراهی کردند.
مقامات امریکایی برای جلوگیری از شکست عراق و پایان دادن به جنگ دست به انجام یک دیپلماسی فعال منطقهای و بینالمللی زدند و هدفهای خود را نیز در اظهاراتشان عنوان کردند. واینبرگر وزیر دفاع امریکا که از جناح جمهوری خواه و عنصری تندرو و افراطی در موضعگیری علیه ایران است، در دوم اردیبهشت 1366 در مورد مخالفت امریکا با پیروزی ایران در جنگ و لزوم آمادگی برای تضمین آزادی کشتیرانی در خلیج فارس گفت:
«امریکا نمیخواهد که ایران در جنگ با عراق برنده شود. کوشش در راه برقراری پیوند با عوامل میانهرو در ایران توهمآمیز است. ما کاملا آمادهایم برای رفت و آمد دریایی و تضمین آزادی
1) 418. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، فصلنامه بررسیهای نظامی، حسین یکتا، مواضع قدرتهای بزرگ و جنگ ایران و عراق، سال چهارم، شماره 14، تابستان 1373، صص 151 - 152.
کشتیرانی در تنگهی هرمز آنچه را که لازم است انجام دهیم.» (1).
وی یک روز بعد، در اظهار نظر دیگری گفت:
«طرحهایی برای حمله به موشکهای ایران، توسط امریا در دست تهیه است. ایران قادر نیست یک پیروزی نظامی علیه عراق به دست آورد.» (2).
واشنگتن پست در مورد هدف امریکا مبنی بر ممانعت از پیروزی نظامی ایران نوشت:
«امریکا آماده است به بهانه حفاظت از کشتیرانی در خلیج فارس، به ایران حمله کند.» (3).
همچنین، یک مقام امریکایی در مورد سابقهی کمک امریکا به عراق گفت:
«مدت یک سال، ما اطلاعات بسیار مشروحی به عراق در مورد هدفیابی دادهایم.» (4).
امریکا برای دست یافتن به هدف خود، دیپلماسی فعالی را در پیش گرفت، و مقامهای این کشور سفرهای متعددی به عراق و کشورهای منطقه انجام دادند. علاوه بر این، در سطح کلی، هم آهنگیهای لازم با شوروی نیز صورت گرفت. در 17 اردیبهشت و اول خرداد 1366 ریچارد مورفی به کشورهای خلیج فارس سفر کرد. در ششم خرداد 1366 نیز یک هیأت نظامی 9 نفره امریکایی وارد بغداد شد تا اوضاع نظامی عراق و راههای مورد نظر را بررسی کنند. در 12 خرداد 1366 بار دیگر ریچارد مورفی به خلیج فارس آمد. این سفر پس از دیدار وی با مدیر کل بخش خاورمیانهای وزارت امور خارجه شوروی در هلسینکی انجام شد. (5).
این تلاشها که در شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل نیز جریان داشت، سرانجام منجر به تصویب قطع نامه 598 در 20 ژوئیه 1987 میلادی (29 تیر 1366) در شورای امنیت شد. در پی آن، ایالات متحده به دیپلماسی خود ادامه داد و در ششم مرداد 1366 جرج شولتز، وزیر خارجهی امریکا با وزیر خارجهی عراق ملاقات کرد. وی همچنین در سوم آبان 1366 به منطقه خلیج فارس سفر کرد. شولتز بار دیگر در 18 آذر 1366 با طارق عزیز دیدار و گفت و گو کرد. همچنین در 23 آذر 1366 ریچارد مورفی با وزیر خارجهی عراق دیدار و مذاکره کرد. واینبرگر نیز در اول مهر 1366 به خلیج فارس آمد. وی یک ماه و نیم بعد در پی شکست سیاست امریکا (در مرحله اول) در خلیج فارس، مجبور به استعفا شد و جای خود را به فرانک کارلوچی داد. وزیر دفاع جدید نیز در 12 دی 1366 به منطقه سفر کرد. امریکاییها همچنین برای تسریع در پیشبرد طرحهای خود، طی نشستهای گوناگون با شوروی تلاش کردند نوعی هم گرایی درسطح کلی میان دو قدرت برتر جهان نسبت به پایان جنگ ایران و عراق به وجود آید.
از این رو، در ششم خرداد 1366 وزرای امور خارجه دو کشور درباره جزئیات مسائل
خلیج فارس و ارائه طرحی برای پایان دادن به جنگ با یک دیگر گفت و گو کردند. (1)مقامات دو کشور برای این منظور در ششم تیر 1366 و هشتم اسفند 1366 با هم دیدار کردند و جنگ ایران و عراق را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
اقدام دیگر امریکا، طرح تحریم تسلیحاتی ایران بود. در نهم اردیبهشت 1366، کمیته روابط خارجی سنای امریکا طرح ممنوعیت فروش هر گونه تجهیزات نظامی و تکنولوژی به ایران را تصویب کرد. البته این اقدام بیشتر جنبهی روانی داشت و به منزلهی فشاری به متحدان امریکا به شمار میرفت، زیرا عدم فروش سلاح و تکنولوژی به ایران یکی از سیاستهای خدشه ناپذیر امریکا در طول جنگ ایران و عراق بود. ایالات متحده چندی بعد تلاش کرد تا سایر کشورها نیز از این سیاست پیروی کنند. در این راستا، انگلیس و کشورهای اروپایی به این پیشنهاد پاسخ مثبت دادند. ولی چین و به ویژه شوروی با تحریم تسلیحاتی ایران مخالفت کردند. یکی از دلایل مخالفت شوروی، این مسئله بود که در جریان اسکورت نفتکشهای کویتی، امریکا با تردستی و مهارت، شوروی را از صحنه خارج کرده و خود رهبری جریان را به طور کامل به دست گرفته بود. در هر صورت، مخالف شوروی مانع از آن بود که این طرح در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برسد و این مسئله به همراه هم سو شدن سیاست شوروی با ایران در مقابله با انحصار طلبی امریکا در خلیج فارس، موجب همسو شدن سیاست شوروی با ایران در مقابله با انحصار طلبی امریکا در خلیج فارس، موجب شد تا در نیمه دوم سال 1366 نوعی هم گرایی میان مواضع ایران و شوروی پدید آید.
در شهریور 1366 بار دیگر امریکا و انگلیس طرح تحریم تسلیحاتی ایران را مطرح کردند و پیش نویس آن به شوری امنیت تسلیم شد. در این باره جورج شولتز نیز در اول مهر 1366 گفت:
«واشنگتن مشورت با دیگر اعضای شوروی امنیت در مورد قطع نامهای جهت اعمال تحریم تسلیحاتی جهان علیه ایران را شدت بخشیده است.» (2).
اما مخالفت شوروی و سایر عوامل باعث شد که پنج قدرت بزرگ تصویب این طرح را به تعویق بیندازند. (3)ضمن آن که شوروی به طور مطلق با تحریم تسلیحاتی ایران مخالف نبود. معاون وزیر خارجه این کشور درمورخ 25 آذر 1366 اعلام کرد:
«شوروی به طور اصولی با تحریم تسلیحاتی ایران موافق است اما نه با آن سرعتی که امریکا آن را میخواهد.» (4).
ایالات متحده امریکا، علاوه بر پیگیری تحریم تسلیحاتی ایران، طرح ایجاد محدودیت در روابط تجاری و بازرگانی با ایران را نیز پیگیری کرد. مقامات این کشور از دولتهای
اروپایی و ژاپن خواستند که روابط خود با ایران را تعدیل کنند.
اقدام دیگر امریکا علیه ایران، دامن زدن به موضوعاتی بود که در سطح جهانی، افکار عمومی را برای تعرض به ایران آماده میکرد، یکی از این مسائل، طرح نقض حقوق بشر در ایران بود که سازمان عفو بینالملل طی بیانیهای ایران را به این دلیل محکوم کرد. (1).
به عقیده سپاه براساس شرایط فوق، به زودی امریکا، فشار نظامی علیه ایران را عملی میکرد. به ویژه آن که، بلافاصله پس از تصویف قطع نامه 598 مسئله اسکورت نفتکشهای کویتی که مقدمات آن از قبل چیده شده بود، در دست اقدام بود و ناوهای امریکایی آماده میشدند تا نخستین اسکورت خود را آغاز کنند. افزون بر این، پس از تصویف قطع نامه 598 ارتش امریکا از پشتوانه حقوقی لازم نیز، برخوردار شده بود. به طور کلی آن که صدای طبل جنگ در خلیج فارس با حضور مستقیم امریکا به گوش میرسید و فرماندهان نظامی را متوجه خود کرده بود. از این رو، در خرداد سال 1366 فرماندهان سپاه به تجزیه و تحلیل شرایط جدید و راههای مقابله با آن پرداختند. در این جلسه که فرمانده کل (حسن رضایی)، فرمانده نیروی دریایی (حسین علایی)، رییس ستاد کل (محمد فروزنده)، قائم مقام نیروی دریایی (حسینی تاش) و معاون عملیات ستاد کل (غلامعلی رشید) شرکت داشتند، به مهمترین موضوع، یعنی هدف و نوع اقدام امریکا، چگونگی مقابله با آن و تهیه تجهیزات و امکانات مورد نیاز پرداخته شد. به طور خلاصه، به برخی از مهمترین مباحث مطرح شده در جلسه فرماندهان سپاه اشاره میشود:
برادر حسینی تاش، قائم مقام نیروی دریایی در خصوص این مباحث گفت:
«به نظر میرسد تحرک جدیدی در منطقه شروع شده[است] که میخواهند امنیت کشتیهای نفتی عربستان و کویت و صدور نفت آنها را تأمین کنند.»
برادر حسین علایی، فرمانده نیروی دریایی نیز گفت:
«فقط صدور نفت نیست. چون تا حالا علیرغم ناامنی، به صدور نفت این کشورها اختلال وارد نشده است... و تولید نفت اینها از سطح تعیین شده توسط اوپک هم بالاتر بوده است.»
برادر محسن رضایی فرمانده سپاه این چنین تحلیل کرد:
«احتمالا[امریکاییها] به این نتیجه رسیدهاند که یک فشار سنگین روی ما بگذارند. منتهی در این فشار خودشان نباید از بین بروند. این حرکات در ارتباط با جنگ است... بعید نیست که طرحی دارند و میخواهند به ما حمله کنند، منتهی از قبل میخواهند تامین را برقرار کنند.»
برادر حسینی تاش ادامه داد:
1) 428. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1 / 3 / 1366.
«چند هدف از آمدن[امریکاییها] به خلیج فارس مطرح است: 1- فشار اقتصادی روی ایران و ممانعت از سیاست مقابله به مثل؛ 2- وضع عراق به گونهای است که پشتیبانان عراق متزلزل شدهاند و برای تحکیم پشتیبانی از او، (امریکا) باید نشان بدهد که قویا حامی عراق است. یعنی اینها (کشورهای عرب منطقه) پشتیبانی امریکا را به خصوص بعد از جریان مک فارلین مشاهده کرده و متزلزل نشوند. لازمهی این مسئله، حضور امریکا در منطقه است. 3- اگر روند جنگ به جایی رسید که عراق در آستانه سقوط قرار گرفت. نیروهای امریکا پای کار باشند و با یک عمل انجام شده مواجه نشوند.»
فرمانده سپاه با تأیید نظر برادر حسینی تاش گفت:
«در هر سه حال که شما میگویید و درست هم هست، زمان به ضرر ما است. اگر ما بگذاریم اینها (امریکاییها) آرام آرام بیایند، مستقر بشوند، به ضرر ماست.» (1).
از نظر فرمانده سپاه، ضربههای وارد شده بر پیکر ارتش عراق، پیروزیهای ایران، هزینه و سرمایهگذاری کشورهای خارجی روی عراق، سنگین بودن هزینههای جنگ برای عراق و تردید ابرقدرتها و کشورهای عربی در تأمین هزینهی جنگ بدون اطمینان به سرنوشت آن، و نیز کنترل صحنه جنگ و خارج کردن سرنوشت عراق از دست ایران، دلایلی بودند که امریکا براساس آنها در این مقطع تصمیم گرفت ارتش خود را وارد خلیج فارس کند.
نحوه مقابله با شرایط جدید و پاسخ نظامی به امریکا، موضوع دیگری بود که در این نشست مورد بررسی قرار گرفت. فرمانده سپاه در این باره گفت:
«زمان به نفع ما نیست... صحبتی هم که اخیرا امام کردند[و] فرمودند، شما زمان ندهید[به دشمن] له میکنند اینها ما را. خوب اینها حرفهایی است، حالا کسی عمل نمیکند، ما خودمان باید ببینیم از این بنبستها و سدهایی که درست میکنند، چطور باید عبور کنیم و برویم جلو. در اینجا اگر ما جنگ کوچک بکنیم، به ضررمان خواهد بود... چیزی از توش در نمیآید. پس ما باید جنگ بزرگ بکنیم. یعنی ما بگوییم یکی دو تا زدن فایده ندارد، بچهها بریزند هر چی دیدند بزنند. امریکایی دیدند بزنند، روسی دیدند بزنند. یعنی بدترین شرایط را به آنها تحمیل کنیم. اگر میتوانیم، در بدترین شرایط بجنگیم. باید این راه را انتخاب کنیم... راه حل دوم این است که با ایجاد پدافند مؤثر، فشار عراق را کم بکنیم. و مانع از حمله به نفتکشهای خودمان شویم. البته ما قادر به آن نیستیم، زیرا نمیتوانیم تحت پوشش هوایی، کاروانهایمان را ببریم و به مقصد راه کار سوم این است که با امریکاییها و شورویها کار نداشته باشیم و کویت و اینها را بزنیم. اگر مثل گذشته باشد، احتمالا فشارهای عراق بیشتر نخواهد شد.
1) 429. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، قرارگاه نیروی زمینی، 10 / 3 / 1366، نوار شماره 25328.
چون اقدامات قبلی ما موجب کاهش فشار عراق در خلیج فارس شد.»
سرانجام پس از بحثهای طولانی فرماندهان به این نتیجه رسیدند که باید از ورود امریکا و شوروی به خلیج فارس جلوگیری کرد و در صورت حضور نظامی، به آنها حمله شود. فرمانده سپاه در ادامه جلسه افزود:
«ما باید به منظور بازدارندگی آنها یا در صورتی که آمدند، برای وارد آوردن ضربه اساسی به آنها، طرح اساسی آماده کنیم.[حداقل این نتیجه را میگیریم که الان بلافاصله را شروع کنیم. برویم همین الان، سریع، یعنی امشب به بچهها بگوییم هرچه... دارند بریزند... زمان اصلا به نفع ما نیست.]»
وی سپس با اشاره به لزوم ابتکار عمل و پیش دستی در مقابله با امریکا به عنوان یک ضرورت گفت:
«ما ببینیم بدترین شرایط چیه؟ بدترین شرایط این است که ما در دو فرض، از جزایر نتوانیم استفاده بکنیم. یکی این که دشمن با بمباران[آنجا را] ناامن بکند. که در این صورت، توانایی ما پایین میآید، اما میتوانیم[ادامهی مقابله امکانپذیر است]. دیگر آن که بیاید جزایر را اشغال کند. باید برای هر دو فرض، طرح آماده بکنید... این تردیدهایی که در سطح بالا هست... مانع است یعنی بحث این است که ما شروع کننده نباشیم. بعد از انقلاب فقط در یک حرکت پیشتازی کردیم و آن لانهی جاسوسی بود. در بقیه وقایعی که اتفاق افتاد آنها تا نقطه آخرش را رفتند، بعد ما شروع کردیم. دلیلش این است که روحیات حاکم مانع از درگیری بوده است. در غائله منافقین، کردستان، جنگ و... روحیه این بود که ما نباید جنگ را شروع بکنیم، ما نمیتوانیم جنگ بکنیم، ما توانایی کار را نداریم، لذا نباید شروع کننده باشیم... جنگ خلیج فارس شاید بدتر از آنها باشد چون اینجا ابرقدرتها هستند...»
علاوه بر عدم اجماع نظر میان مسئولان سیاسی کشور و سپاه در مورد نحوه مقابله و پیش دستی در حمله به امریکا در خلیج فارس و نیز روشن نبودن کامل هدفهای امریکا در استراتژی جدید، کمبود امکانات و تجهیزات نیروی دریایی سپاه برای جنگ در خلیج فارس نیز مشکل دیگری بود که باید برای آن چاره اندیشی میشد. تمام امکانات نیروی دریایی سپاه به چند قایق سازمانی، تعدادی لنج که از قاچاقچیهای دریایی گرفته شده بود و کمکهای شرکت نفت خلاصه میشد. برادر علایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه در این باره اظهار داشت:
«الان سپاه به هیچ وجه قادر نیست از ساحل به جزایر برود و در میان جزایر تردد نماید.
قایقهای ما باید داخل رودخانه تردد کنند، و در خلیج فارس، وقتی هوا خوب شد و شرایط جوی عادی بود وارد عمل شوند... ما باید بتوانیم در شرایط جوی مختلف، و طوفانی بودن دریا، تردد بکنیم. (1)قایقهایی که وزارت سپاه میسازد یک بار که میرود دریا، دو تکه میشود. بچهها اصلا از درگیری با دشمن نگرانی ندارند. نگرانی این را دارند که وقتی رفتند وسط دریا، خود این قایق غرق شود.» (2).
برادر محمد فروزنده، رییس ستاد کل سپاه نیز گفت:
«وضع ما الان در خلیج فارس درست مثل مرداد سال 1359 است که در خوزستان داشتیم. همان طور که در آن زمان به آر پی جی نیاز داشتیم، الان هم قایق و امکانات میخواهیم.» (3).
در حالی که جبههی خودی فاقد کمترین آمادگی برای مقابله با وضعیت جدید بود، در 29 تیر 1366، پرچم امریکا بر روی کشتیهای کویتی برافراشته شد و نفت کش غول پیکر بریجتون تحت حفاظت و اسکورت ناوهای جنگی امریکا، عازم خلیج فارس شد. سپاه نیز جبهه زمین را تعطیل کرد و با تمام قوا وارد میدان نبرد در خلیج فارس شد. حمله با قایقهای تندرو، اقدام برجسته در این شرایط بود. و سرانجام، با اصابت مین به نفت کش عظیمالجثه بریجتون، تحول بزرگی در جنگ خلیج فارس صورت گرفت و یک بار دیگر ابتکار عمل در خلیج فارس از دست دشمن خارج شد. این اقدام در حالی بود که رزمندگان بدون داشتن حداقل امکانات تنها با اتکا به انگیزهی الهی و با نیروهای مردمی و قایقهای تندرو که مسلح به مینی کاتیوشا بودند، در پی درگیری با امریکا بودند و در این راستا، دیدگاههای ضد امریکایی امام خمینی (ره) راهنمای اطمینان بخشی به شمار میرفت.
حادثه انفجار نفت کش بریجتون توجه تصمیم گیرندگان امریکایی را به خود جلب کرد و اقدامات آنها را برای مدت کوتاهی به تعویق انداخت و در پی آن، امریکا بیش از پیش در صدد تقویت حضور نظامی در منطقه برآمد به گونهای که در نیمه دوم مردادماه 1366 ناوگان ضربتی امریکا به 24 فروند (4)رسید. در چنین شرایطی، در 20 مرداد 1366 نفت کش دیگری که متعلق به شرکت نفتی امریکایی تکزاکو بود، در خلیج عمان با مین برخورد کرد و عراق نیز حملات خود را علیه هدفهای ایرانی در خلیج فارس، به منظور وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش قطع نامه 598 ادامه اد. در مقابل، قایقهای تندرو نیز، هر روز کشتیهای بیشتری را که متعلق به امریکا، کویت، عربستان و انگلیس بود، مورد حمله قرار میدادند. نکته قابل توجه آن بود که قایقها پس از انجام عملیات به سرعت از محل حادثه دور شده و بیشتر در کنار جزیره فارسی پهلو گرفته و خود را استتار میکردند، تا از
مقابله به مثل دشمن در امان باشند و به جای آنها، کشتیهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به دلیل عدم تحرک کافی مورد حمله قرار میگرفتند. از جمله، پس از حمله قایقهای تندرو به کشتی جنتیل بریز انگلیس در 30 شهریور 1366، هلیکوپترهای امریکایی روز بعد کشتی «ایران اجر» (ارتش) را منهدم کردند که با حضور واینبرگر، وزیر دفاع امریکا غرق شد، واینبرگر گفت:
«ریشه ملت ایران باید خشکیده شود.» (1).
این اقدام، اوج خشم و کینه امریکا را از اوضاع به وجود آمده نشان میداد. پس از این حمله امریکا، سپاه مصرانه در پی فرصت مناسبی بود تا به اقدام امریکا پاسخ دهد. یک روز بعد، فرمانده کل سپاه اظهار داشت:
«ایران به زودی ضربهای کاری به ایالات متحده وارد خواهد ساخت.» (2).
بر این اساس، رزمندگان بسیجی در 13 مهر 1366 درصدد انجام عملیات خفجی روی چاههای نفت عربستان در خلیج فارس برآمدند که بنا به دلایلی میسر نشد. پس از آن، در 17 مهرماه هلیکوپترهای امریکایی به قایقهای تندرو حمله کردند و یک فروند هلیکوپتر آنها نیز سقوط کرد. در 23 مهر 1366 یک نفت کش امریکایی بنام سانگاری به وسیله موشک کرم ابریشم مورد هدف قرار گرفت و فردای آن روز، با شلیک یک فروند دیگر از موشکهای کرم ابریشم، نفت کش کویتی «سی ایل سیتی» که تحت حفاظت ناوهای امریکایی بود و پرچم امریکا را حمل میکرد، هدف قرار گرفت.
پس از این حملات که طی دو روز انجام گرفت، بنا به درخواست آقای هاشمی رفسنجانی، ادامه حملات موشکی متوقف شد. کاخ سفید نیز در پی حمله موشکی ایران به این دو کشتی، در 24 مهرماه اعلام کرد، راههای پاسخ گویی به تجاوز ایران را بررسی میکند. (3)از این رو در 27 مهرماه چهار ناوشکن امریکایی به سکوهای نفتی ایران به نامهای رشادت و رسالت حمله کردند. در پاسخ به این اقدام امریکا، سه روز بعد اسکله بندر الاحمدی کویت با موشک مورد حمله قرار گرفت.
پس از این مرحله که در واقع مرحله دوم جنگ دریایی در خلیج فارس به شمار میرفت، شرایط رو به آرامی گذاشت و بار دیگر تمرکز و توجه از خلیج فارس به جبهههای زمینی معطوف و با انجام عملیات نصر 8 در شمال سلیمانیه، جنگ در زمین مجددا رونق گرفت.
درگیری نظامی در خلیج فارس که موجب تشدید حملات عراق به نفتکشها و مقابله به مثل ایران و نیز حضور نظامی امریکا شده بود، باعث توجه کامل فرماندهی سپاه به آن جبهه و رکود در جبهه زمینی شد.
حدودا، از تیرماه سال 1366 با دخالت امریکا، جنگ ایران و عراق به طور محدود، جنبه بینالمللی به خود گرفت.
اسکورت نفتکشهای کویتی با ناوهای ایالات متحده و فشار بیشتر بر روی ایران باعث شد که نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس فعال شود. و این روند که با حمله امریکا به چاههای نفتی ایران، تعرض به کشتیها و حمله موشکی ایران به کشتیهای امریکایی همراه بود، حدود سه ماه به درازا کشید. پس از آن، بار دیگر فرماندهان سپاه توجه خود را به جبهه زمینی معطوف کرده و در راستای استراتژی عملیاتی شمال غرب، عملیات نصر 8 را به عنوان سر پل عملیات بزرگ زمستانی طرحریزی کردند.
ارتفاع گردهرش که عملیات نصر 8 بر روی آن انجام شد، در شمال سلیمانیه واقع شده است. قبل از این، در این منطقه عملیاتهای کربلای 10 و نصر 4 انجام شده بود. همان گونه که در این عملیاتها موقعیت منطقه تشریح شده است، ارتفاعات بلند گوجار، قمیش، دولبشک، الاغلو، ویولان، گرده شیلان و نیز دشت هرمدان و تپههای چنکاوی اطراف این منطقه را در غرب، شمال غرب و جنوب فراگرفتهاند. رودخانه قلعه چولان، این منطقه را به دو بخش شرق و غرب تقسیم میکند که در آن، ارتفاعات گامو، آمدین، ژاژیله، اسپیدار، دوقلو، قشن، و گلان واقع شدهاند.
در مجموع، کوهستانی بودن، محدودیت عقبه، نداشتن جاده (به ویژه در ارتفاع گردهرش) و سرما از جمله ویژگیهای جغرافیایی منطقه عملیاتی به شمار میرفتند.
علاوه بر این، ارتفاع گردهرش مهمترین ارتفاع این منطقه به شمار میرفت که برای ورود به زمین غرب رودخانهی قلعه چولان، بایستی تصرف میشد تا انجام عملیاتهای بعدی میسر شود.
در طرحریزی عملیات، ابتدا قرار بود، عملیات در منطقه شرق و غرب رودخانهی قلعه چولان انجام شود. ولی به دلیل کمبود امکانات از محور شرق رودخانه و برخی دیگر از ارتفاعات غرب رودخانه چشمپوشی شد. در نهایت مقرر شد، تنها بر روی ارتفاع گردهرش عملیات انجام شود. مسئله کمبود امکانات همواره مشکل اساسی جنگ بود که در این مقطع نیز به طور خاص وجود داشت. این وضع، بسیار حاد بود و فرماندهان یگانها در بحثهای مانور و پذیرفتن ماموریت، همواره این مشکل را با جانشین نیروی زمینی سپاه مطرح میکردند. این وضعیت در گزارش مسئول مرکز پشتیبانی سپاه در غرب به طور کامل آشکار است. وی که به دستور فرماندهی برای بررسی و حل مشکلات پشتیبانی و تدارکات عملیات به قرارگاه آمده بود، برخی نکات جزیی را در مورد کمبود امکانات عنوان کرد که دور از انتظار بود؛ او این چنین گفت:
«دنبال لاستیک رفتیم هنوز چیزی دستمان را نگرفته. خودرو و لاستیک، هیچ چیز نداریم، 100 تا هم حواله دست یگانها داریم که بدهکار هستیم. وضع روغن و پنیر در حالی عادی شدن است. وضع لباس زمستانی خوب نیست، لباس عادی هم، همینطور است... بادگیر سفارش دادیم ولی دست ما را نگرفته، چکمه خیلی کم است، زنجیر چرخ خیلی جزیی دادهاند. مشکل پوشاک را[برادر] غمخوار گفت: «چون اعزام سراسری داریم، میخواهیم به ناحیهها بدهیم.»... ضدیخ، ماشین آلات، قطعات و... هیچی نداریم.»
وی سپس به وضع استحکامات و امکانات موجود اشاره کرده و گفت:
«الان 3000 تا پلیت داریم. 24000 تا هم در حال بارگیری است. رفته بودند پلیت بخرند، ولی تا پریروز که من از تهران آمدم، خبری نبود. گونی سنگر 700000 عدد داریم و 300000 عدد هم در حال بارگیری است. تراورس 500 تا داریم، 500 تا هم در حال بارگیری است. تیرآهن نمره 14، 50 شاخه داریم،...[در مجموع] وضع نسبت به گذشته خیلی بهتر شده و فرق کرده، ولی خب هنوز هم کمبود هست.» (1).
در پی ارائه این گزارش و همچنین، به دلیل کمبود نیرو، که باعث شده بود لشکرها و تیپهای مستقل سپاه هر کدام تنها حدود دو تا سه گردان نیرو داشته باشند، جانشین نیروی زمینی سپاه تصمیم گرفت، محور شرق رودخانهی قلعه چولان و نیز ارتفاع قمیش در غرب رودخانه از طرح مانور حذف شده و تنها به ارتفاع گردهرش اکتفا شود. برادر رحیم صفوی در برابر گزارش برادر جان محمد، مسئول پشتیبانی مرکز غرب، گفت:
1) 437. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، حسین اردستانی، دفترچهی شماره 1531 نیروی زمینی، 20 / 8 / 1366.
«بنابراین، هر دو قرارگاه قدس و نجف را نمیتوان تامین کرد. و حالا یکیشان (قرارگاه نجف) را راه بیندازیم تا ببینیم چه میشود.» (1).
منطقه عملیاتی به دلیل انجام عملیاتهای کربلای 10 و نصر 4 در گذشته، از آمادگی نسبی برخوردار بود. عمدهترین مشکل، احداث جاده روی ارتفاع گردهرش، پس از تصرف آن بود که در مأموریت مهندسی، تمهیدات لازم برای آن اندیشیده شد و برای پشتیبانی یگانها تا زمان احداث جاده، به هر یگان حدود 10 تا 20 قاطر داده شد که به جای خودرو مورد استفاده قرار گیرد. همچنین، عبور از رودخانه قلعه چولان مانع دیگر عملیات بود که مقرر شد مهندسی قرارگاه نجف، بر روی رودخانه پلی احداث کند.
در محور دیگر عملیات، نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق میبایست بر روی ارتفاع ویولان که در شمال ارتفاع گردهرش واقع شده است، وارد عمل میشدند تا ضمن تجزیه توان دشمن، راه ورودی قرارگاه رمضان به داخل خاک عراق بیشتر تامین شود.
مسئولیت منطقه عملیاتی به عهده سپاه یکم ارتش عراق بود؛ که با یگانهای سازمانی و نیروهای جیش الشعبی از ارتفاع گردهرش حفاظت و دفاع میکرد. میزان حضور دشمن در منطقه، در این زمان عادی قلمداد میشد. و از آنجا که در اواخر پائیز و فصل زمستان، مطابق تجربهی سالهای گذشته، عملیات بزرگ ایران در جبهه جنوب انجام میشد، دشمن به تدریج نیروهای خود را به آن جبهه اعزام کرد. اما این نقل و انتقال کند انجام میشد. از این رو، برخلاف عملیات کربلای 10 که در اوایل بهار همین سال صورت گرفت، حضور دشمن در منطقه بیشتر و سازمان یافتهتر بود.
علاوه بر این، علیرغم اهتمام وافر قرارگاه نجف نسبت به رعایت غافل گیری و اعمال حفاظت عملیاتی، به دلیل حضور دشمن روی ارتفاع گامو و ارتفاع قمیش، اقدامات و نقل و انتقال یگانهای خودی در معرض دید نیروهای عراقی قرار داشت و به همین دلیل، دشمن به طور نسبی هوشیار بود. این وضع به طور خاص چند روز قبل از شروع عملیات، تشدید شد و نیروهای در خط دشمن به حفر کانال، احداث سنگر، افزایش موانع مصنوعی و فعالیت کمین پرداختند. عراقیها، همچنین، نیروهای یگانهای مستقر در ارتفاع گردهرش، را افزایش دادند. (2).
عملیات نصر 8 در ساعت 1:16 بامداد 29 آبان 1366 با رمز یا محمد بن عبدالله ادرکنی، ادرکنی، ادرکنی، آغاز شد. به منظور تک هم آهنگ به مواضع دشمن، یگانها با پنج تا هشت ساعت راهپیمایی، زیر مواضع دشمن استقرار یافتند، بدین ترتیب، با فرمان حمله، یگانهای عمل کننده به طور هماهنگ و هم زمان حمله را شروع کردند و پس از یک ساعت، موفق شدند هدفهای خود را بر روی قلههای 1391،1418،1426 و همچنین، قرارگاه تاکتیکی تیپ 39 و مقر گردان 1 این تیپ را تصرف کنند. در این میان، تنها مقر گردان 2 تیپ 39 در ادامه یال شمال گردهرش پاکسازی نشد. با آغاز عملیات، مهندسی نیز اقدام به احداث جاده از پاسگاه پلیس به سمت رودخانه قلعه چولان و احداث پل لولهای روی این رودخانه کرد.
از ساعت 5 صبح، دشمن با عناصر باقی مانده از تیپ 39 به لشکر 57 ابوالفضل پاتک کرد و با ادامه این فشار، توانست این لشکر را 300 متر عقب بزند. و به دلیل احساس خطر از این محور، به این لشکر ماموریت داده شد تا هنگام ورود نیروهای لشکر ویژه شهداء، در مقابل دشمن مقاومت کرده و منطقه را حفظ کند. لشکر ویژه شهداء نیز مأموریت داشت ادامهی یال گردهرش را تصرف کند. از این رو، برای کمک و تقویت این یگان به توپخانه و ادوات دستور داده شد در آن محور اجرای آتش کنند. بدین ترتیب، ساعت 5 صبح به لشکر ویژه شهداء و لشکر 7 ولیعصر دستور داده شد که در پی ادامه ماموریت لشکر 57 و تقویت خط دفاعی لشکر 21 امام رضا (ع) وارد عمل شوند. در این حال، بار دیگر دشمن اوایل صبح پاتک کرد اما این بار سرکوب شد. پس از این حمله، در روز اول، تحرک خاصی از دشمن مشاهده نشد.
در شب دوم، لشکر ویژه شهداء روی ادامه یال گردهرش، با یک گردان از لشکر 57 عبور کرده و آن را تصرف کرد.
عراقیها پس از عقبنشینی از گردهرش، از روز سوم عملیات با تیپهای 31، 77 و 83 از دو محور به مواضع نیروهای خودی در میان قلههای 2 و 3 و همچنین به قله 2 حمله کردند، اما رزمندگان اسلام آنها را عقب زدند.
از سوم آذر 1366، نیز نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق روی ارتفاع ویولان عملیات خود را آغاز کردند. در پی این اقدام، دشمن توجه خود را به آن محور معطوف کرد و موفق شد پس از چند روز درگیری اتحادیه را وادار به عقب نشینی کند. در مجموع عملیات نصر 8 پس از یک هفته با موفقیت کامل پایان یافت.
رزمندگان اسلام در عملیات نصر 8، به طور صد درصد به هدفهای خود دست یافتند. در واقع، با تصرف ارتفاع گردهرش، یک سرپل مناسب و جا پای مطمئن در آن سوی رودخانه قلعه چولان، برای اقدامات بعدی به دست آمد. در این عملیات، دشمن متحمل تلفات نیروی انسانی و تجهیزات زیادی شد و 200 تن از آنها نیز به اسارت نیروهای خودی در آمدند. همچنین، تیپهای 39،74، 77 و 83 و برخی یگانهای دیگر دشمن آسیب دیدند. علاوه بر این، مقداری از سلاح، مهمات و تجهیزات دشمن نیز منهدم و یا به غنیمت گرفته شد. (1).
براساس رویه سنتی جبهه، عملیات نظامی در جنوب در فصل زمستان و در غرب در فصل تابستان انجام میشد. ماههای دی، بهمن و اسفند هر کدام ظرف زمانی عملیات بزرگ سالانه ایران بودند که در محورهای مختلف منطقهی جنوب به منصهی ظهور رسیدند. اما در سال 1366، با توجه به شرایط نظامی جبهه جنوب، این سنت شکسته شد، زیرا به دلیل تمرکز جنگ به مدت شش سال در جنوب و شکستهای بزرگ دشمن، در این سال، راه کار مناسبی که موفقیت آن تضمین شده باشد، برای اقدام نظامی وجود نداشت.
از زمان شروع سلسله طرحهای عملیاتی به نام کربلا که با عملیات ثامن الائمه (ع) در سال 1360 آغاز شد و با عملیات طریقالقدس، فتح المبین و الی بیتالمقدس ادامه یافت، و همچنین در دورهی پس از فتح خرمشهر که اقدامات جدید با عملیات رمضان آغاز شد و با عملیاتهای خیبر، بدر، عملیاتهای محدود قدس و نیز عملیاتهای والفجر 8 و کربلای 4 و 5 در جنوب ادامه یافت، 10 عملیات بزرگ و چندین عملیات محدود در این منطقهی صورت گرفت. به ویژه، عملیاتهایی که در خاک عراق ادامه یافت، هر کدام، ابتکار جدیدی را به نمایش گذاشتند و از تاکتیکهای نوینی استفاده شد که مجموعهی آنها، انباشت تجربه نظامی و آشنایی بیشتر با روش جنگ رزمندگان اسلام برای ارتش عراق بود و این کشور نیز که به شکلهای گوناگون، شکستهای فراوان و تلفات سنگینی را پذیرا شده بود، به نظر میرسید این بار در زمستان سال 1366 - آن هم به دلیل عدم رشد توان رزمی ایران در مقایسه با رشد توان رزمی عراق - به گونهای بر اوضاع مسلط شده است که انجام عملیات موفق به مانند گذشته میسر نیست.
1) 440. راهنمای عملیات جنگ 8 ساله، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، 1369، ص 71.
فرماندهان سپاه، به دلیل نداشتن تجهیزات، تسلیحات و لجستیک مورد نیاز، از سال 1362 تا سال 1365 هر سال ابتکار جدیدی را وارد صحنه نبرد کردند و عراق را وادار ساختند با وجود داشتن سلاح، تجهیزات و لجستیک فراوان، روش جدیدتری را برای مهار اندیشهی برتر و انقلابی سپاه و نیز جسارت و شهامت رزمندگان بسیجی، به کار بندد. ورود به هورالهویزه، و همچنین عبور از اروندرود، عراق را در انتخاب میدان نبرد غافلگیر کرد. چگونگی عملیات کربلای 5 نیز ارتش عراق را در زمان و مکان عملیات غافلگیر ساخت. این اقدامات طی چهار سال، تدابیر دفاعی و گسترش توان رزم ارتش عراق را از کار انداخت و شکستهای پی در پی و استراتژیک را به دولت بغداد تحمیل کرد. اما به نظر میرسید در سال 1366، ابتکار جدیدی که در جبههی جنوب یک بار دیگر عراق را مغلوب کند، وجود نداشت، زیرا در تمام محورهای استراتژیک این منطقه، عراق یک بار شکست را پذیرفته و راهکارها بسته شده بود. افزون بر این، به دلیل تغییر موازنهی نظامی و سیاسی به نفع جمهوری اسلامی که بیشتر بر اثر عملیاتهای والفجر 8 و کربلای 5 حاصل شده بود، پذیرش شکست دیگری در جبهه جنوب برای عراق قابل تحمل نبود و عواقب ابهامآمیز و نگران کنندهای در پی داشت. از این رو، توجه و حساسیت دشمن در سال 1366 به جبهه جنوب به هیچ وجه قابل مقایسه با سالهای قبل نبود. و در این میان، به ویژه جبهههای شلمچه، هور و فاو بیشتر مورد توجه ارتش عراق قرار داشتند، به گونهای که کمترین تحرک و جا به جایی نیروهای خودی در این محورها، به خصوص در شلمچه، با عکسالعمل دشمن مواجه میشد؛ زیرا آنها عملیات سال 1366 را مهمتر از سالهای قبل میپنداشتند. درباره حساسیت عراق به اقدامات جبههی خودی در جنوب، فرماندهی سپاه، چنین نظری داشت:
«در شلمچه گونی تکان خورد دشمن خمپاره 60 زد. آنجا برای دشمن خیلی حساس است... دشمن نسبت به هور و شلمچه از همه جا حساستر است. اگر دشمن در جنوب متوجه بشود، مثل روز روشن است که نمیتوانیم.» (1).
تقریبا، بیشتر فرماندهان چنین نظری داشتند. از جمله، برادر احمد کاظمی، فرمانده لشکر 8 نجف در جلسهای که آقای هاشمی رفسنجانی در آن حضور گفت:
«دشمن در منطقه عمومی جنوب توجیه و آماده است. تانک، نفربر، هواپیما، هلیکوپتر، کل منطقه را تحت کنترل در آورده.» (2).
برارد غلامرضا محرابی، مسئول اطلاعات قرارگاه کربلا در گزارشی به فرمانده سپاه گفت:
«میزان منوری که در شلمچه میزند به طور عادی روزانه 450 تا 600 عدد است و الان در این
20 روز به روزانه 950 تا 1200 عدد رسیده است.»
برادر غلامپور، فرمانده قرارگاه کربلا نیز حساسیت دشمن را شامل محورهای دیگر جنوب نیز میدانست:
«شما آمار فاو و جزیره را هم بگیرید همین است، یک نقطه نیست.»
برادر حسن دانایی، جانشین قرارگاه کربلا گفت:
«بعضی شبها یک دفعه تیربارهایش شروع کردند زدند، یک دفعه انگار که حمله شده، از سنگر میآییم بیرون میبینیم منور، تیربار و...»
با ترسیم چنین وضعی، فرمانده قرارگاه کربلا (برادر غلامپور) انجام عملیات توأم با غافلگیری را در جنوب به ویژه در شرق بصره غیرممکن عنوان کرد. (1).
افزون بر این، صدام حسین، رییس دولت عراق با هلیکوپتر از تمام خطهای پدافندی ارتش در جنوب بازدید کرد و فرماندهان عراقی نیز با دقت، اوضاع خطها، نقل و انتقال، تحرک، شناسایی و... نیروهای خودی را زیر نظر داشتند. به علاوه، لشکرهای گارد و نیز لشکرهای زرهی و پیاده و مکانیزه عراق به جز تعداد اندکی که فاقد کارایی لازم بودند، و در سایر خطهای پدافندی قرار داشتند، همه به جبههی جنوب آمده و در انتظار حمله ایران بودند. نیروی هوایی، هوا نیروز و توپخانهی ارتش بعث نیز در آماده باش کامل به سر میبرد.
با وجود اوضاع خاص منطقهی جنوب، و پیش بینی فرمانده سپاه نسبت به بروز چنین شرایطی که پس از عملیات کربلای 4 صورت گرفت و مطابق آن، عملیات کربلای 5 را آخرین اقدام ممکن در منطقهی جنوب عنوان کرده بود، از اوایل سال 1366 چندین محور در جبهه جنوب برای انجام عملیات انتخاب شدند و قرارگاههای کار آماده سازی و شناسایی در آنها را پیگیری کردند که سرانجام، مناطق هور، زید شلمچه، فاو، و اسکلههای العمیه و البکر برای عملیات برگزیده شدند. اما انجام عملیات در این مناطق یکی پس از دیگری به دلیل هوشیاری دشمن لغو شد.
عملیات شلمچه (2)و فاو به ترتیب تا پائیز و زمستان در دستور کار قرار داشت و با آن که فاو، برای کاهش توجه دشمن، به دستور فرماندهی یک بار به کلی از یگانها خالی و فعالیت
1) 443. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، دفترچهی شماره 10 ستاد کل 5 / 8 / 1366، صص 48 - 49.
2) 444. برادر شمخانی، فرماندهی نیروی زمینی در مورد دلایل لغو عملیات شلمچه اظهار داشت: «دست نخوردن آتش، فرماندهی و عقبهی[دشمن] و وجود چند محور پاتک، توان کم[خودی]، موانع و استحکامات فوقالعاده،[وجود] خطهای[متعدد] دشمن و هوشیاری آن[و نیز] عدم وجود غافلگیری، از عواملی است که موجب منتفی شدن عملیات شلمچه میگردد.» (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، نوار شماره 26747 ستاد کل، 5 / 8 / 1366 ).
در آن تعطیل شده بود، اما سرانجام به دلیل هوشیاری دشمن، در 20 دی 1364 انجام عملیات منتفی اعلام شد. ضمن آن که هدف عملیات در فاو که تکمیل خط پدافندی، تسلط بر خور عبدالله و انهدام دشمن بود، در نظر بیشتر فرماندهان، فاقد قابلیت سرمایهگذاری بود، از این رو، وحدت نظر در مورد اهمیت و ضرورت انجام آن وجود نداشت.
قفل شدن راهکار عملیات در جنوب و پیشینهی ذهنی دشمن نسبت به آن، و همچنین ورود نیمی از یگانهای سپاه به جبهه شمال باعث شد که این جبههی برای عملیات زمستانی سال 1366، انتخاب شود. در این منطقه، شمال سلیمانیه و محور سد دربندیخان و حلبچه به ترتیب اولویت در دستور کار قرار گرفتند. عملیات در منطقهی جدید با این فرض پیگیری میشد که شاید بتوان با تجزیه دشمن، زمینه لازم را برای وارد آوردن ضربات بعدی به ارتش عراق در جنوب فراهم آورد. بنابراین، به نظر میرسید، جبهه جنوب همچنان تقدم خود را داراست، اما در زمستان 1366 این اولویت برای انجام عملیات بزرگ به شمال تغییر یافت.
مسئله مهم در رویکرد تصمیم گیران نظامی به جبههی شمال، حضور ارتش عراق در جبهههای جنوب بود. به نظر میرسید عدم حضور یگانهای سپاه در این جبهه، عراق را برای حمله به فاو و تصرف آن تحریک نماید. به ویژه، پس از سقوط فاو در بهمن 1364، فرماندهان ارتش عراق همواره مسئله فاو را در ذهن خود مرور کرده و در صدد تصرف دوباره آن بودند و این هدف را بارها به زبان آوردند و این اظهارات برخی نگرانیهای موردی را نیز در بین فرماندهان سپاه در پی داشت. اما عادی شدن اظهارات فرماندهان عراق و تکرار حملات پیاپی جمهوری اسلامی، مانع از تصدیق این تصور میشد که عراق بتواند روزی به فاو حمله کند. اظهارات فرماندهان سپاه نیز در این باره به جز یک مورد که به آن اشاره خواهد شد، فاقد پشتوانهای عمیق بود.
ذهنیت موجود درباره حمله عراق بیشتر، از نیمه دوم آبان 1366 شکل گرفت و به نظر میرسد، تحلیل یکی از مجلات نظامی امریکایی در مورد همکاری امریکا و عراق برای حمله به فاو مطرح کردن سناریوی آن، در شکلگیری چنین ذهنیتی بی تاثیر نبوده است.
برادر رسول یاحی (از مسئولان سپاه)، تحلیل روزنامه امریکایی را چنین عنوان کرد:
«یک مجله نظامی امریکایی جریان گرفتن فاو را در 20 صفحه آورده، که بچهها در حال ترجمهی
آن هستند. این مجله نوشته، مثلا امریکا بیاید داخل خاک عراق و با کمک ناوچه و تیپهای تفنگدار دریاییاش بیاید فاو را بگیرد و بعد از آن که از این طرف فشار آورد، عراق هم از آن طرف فشار بیاورد، مثلا پل اروند را بزند و به عنوان این که عراق از ما (امریکا) کمک خواسته، پس از آن که این کار را انجام دادیم، بلافاصله محل را تخلیه کنیم.» (1).
عامل مؤثر دیگر در این رابطه، تصمیم به انجام عملیات بزرگ زمستان 1366 در شمال بود. به این دلیل، به طور ضمنی برخی فرماندهان از عدم حضور سپاه در جنوب و احتمال حمله عراق به فاو نگران بودند. برادر غلامعلی رشید در مورد واکنش دشمن نسبت به عملیات شمال، به فرماندهی سپاه گفت:
«برادر محسن، وقتی بررسی کنیم که[دشمن] چی کار میکند، میگوید اینها حملهشان توی جنوب است. میخواهند ما را بکشانند اینجا[شمال غرب]، عید هم شد، 15 فروردین هم شد، آن وقت... آنجا[جنوب] گردان توی دستش[و توان حمله به مواضع فاو و سایر جبههها را دارد]!»
موضع فرمانده سپاه در این مقطع در برابر تحلیل برادر رشید - که در میان فرماندهان سپاه بیش از همه احتمال حمله عراق را به فاو میداد - متفاوت بود، وی اعتقادی به حمله عراق به فاو نداشت. به نظر وی در صورت شروع حمله در شمال سلیمانیه و جدی شدن تهدید علیه عراق، ارتش این کشور از جنوب جاکن شده و به شمال غرب خواهد آمد. (2)این ره یافت یکی از مؤلفههای اصلی تحلیل رفتار احتمالی دشمن به شمار میرفت و یکی از راههای شکستن بنبست جنگ در جنوب به نظر میرسید. زیرا در صورت تحقق چنین تحلیلی، زمینه برای حمله مجدد در جنوب فراهم میشد. درباره ماندن در جنوب یا رفتن به شمال غرب، برادر غلامعلی رشید براساس تحلیل خود از وضعیت دشمن گفت:
«من میگویم باید جدی از بهار (67) بترسیم.»
اما برادر محسن در پاسخ به وی، اظهار داشت:
«شما اینجا ادامه بدهید ما می رویم آنجا[جنوب]. اینجا[شمال] ادامه دهید دشمن سراسیمه میآید اینجا[شمال غرب]. اسفند و فروردین میفهمد که چه کلاه بزرگی سرش رفته است. اسفند خطرناک است... هر کاری کردید تا قبل از اسفند بکنید.» (3).
علاوه بر این، برادر غلامرضا محرابی، مسئول اطلاعات و عملیات قرارگاه کربلا، از دو پناهندهی عراقی خبری را نقل کرد که حاکی از ستون کشی دشمن به سمت فاو بود. وی گفت:
«دو نفر از چیلات پناهنده داشتیم. اینها گفتند وقتی ما از ابوالخصیب آمدیم... یک ستون
عظیمی از نیرو و تقریبا تعداد زیادی تانک تی 72 که فقط 50 - 40 تای آن را من دیدم، از بغداد به مقصد فاو حرکت کردند. یعنی آنها به اینها[پناهندهها] گفته بودند که مقصد[ما] فاو است.» (1).
در میان فرماندهان یگانها نیز برادر قاسم سلیمانی، فرمانده لشکر 41 ثارالله در گزارشی که به آقای هاشمی رفسنجانی در مورد عملیات فاو در جنوب ارائه کرد، به احتمال حمله عراق به فاو چنین اشاره میکند:
«این عملیات (فاو) در جهت پدافند ما هم هست. دشمن اینجا (فاو) در جهت هجوم، همه نیروهایش را توجیه کرده است. ما احتمال حمله دشمن را به اینجا میدهیم... هیچ بعید نیست که دشمن حمله بکند.» (2).
در آستانه عملیات بیت المقدس 2، فرمانده سپاه نیز احتمال حملهی عراق به فاو را جدیتر فرض کرد. وی در مورد واکنش دشمن نسبت به پیشروی رزمندگان اسلام به سمت سد دوکان یا شهر سلیمانیه گفت:
«اگر ما به اینجا (ارتفاعات الاغلو و دولبشک) برسیم، دشمن در ابهام و تردید میافتد. بخواهد نیروهای جنوب را به این طرف بیاورد، از جنوب ترس دارد و کراهت هم دارد که جنگ در غرب به او تحمیل شود. اگر از جنوب خیالش راحت نشود، به این طرف (شمال غرب) نمیآید ولی میبیند که ما پیشروی میکنیم. اینجا دو احتمال دارد: یا میآید غرب، یا او هم در جنوب وقتی میبیند ما نیستیم، حمله می کند.» (3).
ایشان همچنین در 3 اسفند 1366 اظهار داشت:
«ما میخواستیم غلامپور، فرمانده کربلا را بیاوریم اینجا (شمال غرب). اما دیدیم دشمن از دهم تا بیستم اسفند وقتی بفهمد ما در جنوب کاری نداریم،[در جنوب] حمله میکند.» (4).
همچنین، در جلسه فرمانده سپاه با فرماندهان قرارگاههای نجف، قدس و نیروی زمینی، برادر قالیباف فرمانده لشکر 5 نصر به برادر محسن رضایی گفت:
«بچهها میدانید چه میگویند آقا محسن؟ میگفتند، بابا مگر این نیست که در شلمچه ما وجب به وجب خون میدهیم، شهید میشوید، درب و داغون میشویم؟ ما همان یک وجب، یک وجب شهید میدهیم[اما] اینجا (شمال غرب) نمیآییم.»
فرمانده سپاه نیز در پاسخ وی اظهار داشت:
«خب دیگه، اون یک وجب هم نیست؛ شلمچه (کربلای 5) یک استثناء بود... اگر بخواهیم اینجا عملیات نکنیم. یعنی این که باید تمام طول زمستان را از دست بدهیم... بعد هم خطر
برای جنوب هست. یعنی از اسفند به بعد اگر ما[در شمال غرب] حمله نکنیم هم برای جنوب خطر است، اگر همه نیروهایمان اینجا باشند و هم برای اینجا خطر است. برای این که دشمن میفهمد و میآید. امسال ما یک وضع اضطرار[ی] داریم... الان دشمن[در جنوب] همه جا را میداند، فکر حمله ما را کرده[است]، دیگر ابتکار عمل هم نمیتوانیم در جنوب داشته باشیم. یک جایی نیست که حمله نکرده باشیم، به همه جا در جنوب حمله کردیم، اینجا (منطقه شمال سلیمانیه) اگر عمل نشود، خلاصه بدانید که تا پایان بهار وضع خوبی ندارید.»
با وجود مطرح شدن مسئله حمله احتمالی عراق به فاو و اظهاراتی که در این زمینه بیان شد، تحلیل مشخصی در اظهارات فرماندهان سپاه که مبنای اقدام قرار گرفته و در مورد حمله عراق به فاو، آغازگر یک استراتژی جدید باشد، مشاهده نمیشد. و بعضی اظهارات پراکنده توسط برخی فرماندهان عنوان شد. در این میان، برادر غلامعلی رشید بیش از سایرین نسبت به این مسئله نگران بود.
مطالب این بخش با استفاده از سند مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، خلاصهی گزارش، بیتالمقدس 2: نگرش جدید به جنگ و اصلی شدن جبهه شمال غرب نوشته حسین اردستانی، تهیه شده است.
-عملیات نصر 8 و تصرف ارتفاع گردهرش در غرب رودخانه قلعه چولان، سرپل و زمینه مناسبی را برای انجام عملیات بیتالمقدس 2 فراهم ساخت. میتوان گفت، بدون انجام آن عملیات، طرحریزی برای عملیات بیتالمقدس 2 میسر نبود. این عملیات در شرایط جوی نامناسب بایستی انجام میشد. به علاوه، از نظر وضعیت زمین، عقبه، انطباق روحیه فرماندهان و رزمندگان با محیط شمال غرب و مسائلی از این دست، خلاء و کمبودهای اساسی وجود داشت.
منطقه عملیاتی بیتالمقدس 2 در شمال سلیمانیه قرار داشت و شامل منطقه عمومی دشت هرمدان و ارتفاعات ویولان، گوجار، قمیش، دولبشک، الاغلو و ارتفاع آمدین میشد. این عملیات به منظور پیشروی به سمت جنوب و غرب منطقه عملیاتی و با هدف کنترل شهر سلیمانیه و نزدیک شدن به سد دوکان در منطقه قلعه دیزه طرح ریزی شد. این اهداف در چند مرحله تحقق مییافت. در مرحله اول، باید ارتفاعات ویولان، دشت هرمدان، یالهای ابتدای ارتفاع گوجار و یالهای مقابل این ارتفاع که بر ارتفاع و تنگه الاغلو تسلط داشت، و نیز ارتفاعات الاغلو، قمیش و دولبشک به همراه تنگه دولبشک - الاغلو تصرف میشد. در مرحله دوم، بنا به وضعیت موجود، نیروها بایستی به طرف ارتفاعات موکبه و قیوان پیشروی میکردند؛ و سپس در مرحله سوم، عملیات به سمت سد دوکان ادامه مییافت. البته، مراحل دوم و سوم عملیات، در صورتی انجام میشد که وضعیت دشمن و زمان بندی دستیابی به اهداف مرحله اول، طبق برنامه تعیین شده پیش میرفت و خللی در آن ایجاد نمیشد.
وضع خاص جغرافیایی منطقه عملیاتی و وجود رودخانهی قلعه چولان میان ارتفاع آمدین و ارتفاعات دولبشک، الاغلو و قمیش، عملا منطقه عملیات را به دو محور جداگانه تقسیم میکرد، به همین دلیل، جهت آمادهسازی و انجام عملیات در منطقه، دو قرارگاه در نظر گرفته شدند. علاوه بر این، کثرت یگانهای عمل کننده ایجاب میکرد، تا هدایت عملیات به طور جداگانه به عهدهی دو فرمانده و دو قرارگاه گذاشته شود. بنابراین، قرارگاههای نجف و قدس برای آمادهسازی و انجام عملیات بیتالمقدس 2 انتخاب شدند. قرارگاه نجف در محور قمیش و قرارگاه قدس در محور آمدین، اقدامات خود را آغاز کردند.
در محور آمدین، قرارگاه قدس با استعداد 47 گردان و با یگانهای زیر کار شناسایی و آماده سازی منطقه را آغاز کرد:
لشکرهای 10 سیدالشهدا، با 15 گردان؛ 27 حضرت رسول (ص) با هشت گردان؛ 31 عاشورا با هشت گردان؛ 32 انصارالحسین با هفت گردان؛ 52 قدس با پنج گردان؛ 57 حضرت ابوالفضل (ع) با چهار گردان و تیپ زرهی 20 رمضان با دو گروهان تانک خشایار.
در محور قمیش نیز، قرارگاه نجف با استعداد 57 گردان و با ترکیبی از یگانهای زیر
اقدامات شناسایی و آمادهسازی منطقه را آغاز کرد:
لشکرهای 5 نصر با 12 گردان؛ 6 پاسداران با شش گردان؛ 21 امام رضا (ع) با 10 گردان؛ 55 شهدا، با شش گردان و تیپهای 12 قائم (عج) با پنج گردان؛ 18 الغدیر با پنج گردان؛ 35 امام حسن (ع) با هشت گردان؛ 48 فتح با پنج گردان.
در مجموع، استعداد دو قرارگاه با حضور 15 یگان به 104 گردان رسید که با توجه به محورهای عملیات، مأموریت هر یک از قرارگاهها و یگانها تعیین شد.
هم زمان با تعیین مأموریت یگانها و بررسی جزئیات بیشتر طرح مانور، یگانها، کار شناسایی وضعیت دشمن در منطقه و آمادهسازی منطقه و نیروها را آغاز کردند. اگرچه آمادهسازی منطقه و حضور نیروها در محورهای عملیات به دلیل شرایط سخت منطقه به آهستگی صورت میگرفت و شرایط مطلوب فراهم نشده بود، اما با وجود مشکلات فراوان، یگانها در 25 دی 1366 آماده انجام عملیات شدند.
عملیات بیتالمقدس 2 در ساعت 1:15 نیمه شب جمعه 25 دی 1366 با رمز یا زهرا آغاز شد. در این عملیات ابتدا یگانهای قرارگاه نجف و سپس قرارگاه قدس در سه محور ویولان، دشت عمومی هرمدان و ارتفاع مهم قمیش به مواضع دشمن حمله کردند. قرارگاه قدس در محور آمدین با لشکر 32 انصارالحسین، برای تصرف یالهای انتهایی ارتفاع قمیش وارد عمل شد. در این محور، قرار بود، پس از تصرف یالهای قمیش، یگانهای بعدی روی ارتفاع آمدین عمل کنند، اما به دلیل پیچیدگی و استحکام مواضع دشمن در این بخش، نیروها موفق به تصرف خطوط دشمن در یالهای ارتفاع قمیش و ابتدای ارتفاع آمدین میسر نشدند و انجام آن به شب بعد موکول شد. در این حال، با شروع درگیری در نقاط دیگر عملیات، نیروهای خودی با وجود سرمای شدید، صعب العبور بودن مسیرهای تعیین شده و طولانی بودن آنها، موفق شدند منطقه و سنگرهای دشمن را تصرف کنند. در این میان، مشکل عمده بر روی ارتفاع قمیش در محور مربوط به لشکر 31 عاشورا بود؛ این یگان به دلیل عدم شناسایی کافی و خستگی مفرط نیروها، ابتدا نتوانست اهداف خود را به طور کامل تأمین کند، اما پس از چند ساعت تاخیر، با استفاده از راه کار لشکر سیدالشهدا (ع)، مواضع دشمن را تصرف کرد. در محور دیگر عملیات؛ لشکر 6 پاسداران توانست نیمی از ارتفاع ویولان را تصرف کند. مشکل اصلی در عدم تصرف کامل این ارتفاع و نقاط دیگر، عدم توان نیروهای
خودی در عبور از پوشش سنگین برف در ارتفاعات بود. به هر صورت، تا ساعت 9 صبح، دشت عمومی هرمدان با تلاش توسط لشکر 5 نصر، تیپ 35 امام حسن (ع) و تیپ 18 الغدیر به کلی پاکسازی شد و ارتفاع قمیش در محور لشکر 10 نیز به طور کامل به دست رزمندگان افتاد. در محدودهی لشکر 31 عاشورا، تصرف کامل قله اصلی ارتفاع، و الحاق کامل با یگانهای هم جوار انجام نگرفت. لشکر انصار نیز توانست یالهای ارتفاع قمیش را به طور کامل تصرف کرده و در پایین یالهای آن مستقر شود.
با روشن شدن هوا، جبهه خودی در پی اقدام شجاعانه و مدبرانه قرارگاه نجف برای ورود به تنگه قمیش و پشت سر گذاردن مواضع دشمن، در یک خیز حساب شده از درگیریهای پراکنده و از دست دادن زمان فارغ شده و با حضور نیروهای خودی در درون تنگه، پشت ارتفاع قمیش، مواضع دشمن از سمت دهکده متزلزل شد. از سوی دیگر، با این اقدام نیروهای دشمن از ارتفاعات گوجار و گلاله فرار کردند، که به دلیل سرمای شدید، تعدادی از آنها در میان برفها یخ زدند؛ و بیش از 250 تن نیز پس از سرازیر شدن از گوجار در سمت گورده به اسارت نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق درآمدند. در این حال، لشکر 31 عاشورا نیز قبل از ورود قرارگاه نجف به داخل تنگه، موفق شد قله اصلی ارتفاع قمیش را تصرف کند. و به این ترتیب، جبهه خودی در پایان روز اول عملیات توانست درون تنگه قمیش استقرار یابد. همچنین حضور لشکر 10 سیدالشهدا بر روی ارتفاع قمیش که مشرف بر تنگهی مابین دو ارتفاع دولبشک و الاغلو بود، تأمین مهمی برای جلوگیری از تعرض احتمالی دشمن به شمار میرفت.
در مجموع، با استقرار نیروهای خودی در نقاط یاد شده، دشمن در روز نخست عملیات، تحرک خاصی از خود نشان نداد و با احساس خطر از حضور لشکر 10 سیدالشهدا، مواضع خود را در پوزهی ارتفاع قمیش تقویت کرد. در این جبهه به دلیل حساسیت خاصی که وجود داشت، دشمن تا پایان روز چندین بار اقدام به پاتک کرد، اما لشکر 10 سیدالشهدا با وجود کمبود مهمات و مشکلات تدارک رسانی به خط، توانست حملات دشمن را دفع کند. علاوه بر این، دشمن در محدودهی لشکر 32 انصارالحسین نیز تحرکاتی از خود نشان داد که با واکنش از سوی نیروهای این لشکر، دفع شد.
در شب دوم و در ادامه مرحله اول عملیات، لشکرهای 5 نصر و 31 عاشورا خود را از درون تنگه جلو کشیده و بر روی تپه یال گوجار، نرسیده به تنگه الاغلو، مستقر شدند. در این مرحله، قرارگاه نجف به دلیل دور بودن مسیر و مسدود شدن جاده که در اثر نقل و
انتقال نیروها به وجود آمده بود، آمادگی لازم را برای ادامه عملیات کسب نکرد. قرارگاه قدس نیز به دلیل عدم آمادگی لشکر سیدالشهدا و تأخیر در رسیدن نیروهای این لشکر به منطقه - که تا ساعت 4 صبح به طول انجامید - موفق به ادامهی عملیات در شب دوم نشد.
قرارگاه قدس علاوه بر تصرف ارتفاع قمیش، تسلط بر ارتفاع آمدین را نیز بر عهده داشت، در این محور لشکرهای 27 حضرت رسول، 52 قدس و 57 حضرت ابوالفضل گردانهای خود را تا جلوی شهر ماووت آورده بودند، تا پس از شکستن خط آمدین به دست نیروهای لشکر 32 انصارالحسین، بر روی این ارتفاع و نیز ارتفاع باش قلعه در انتهای سمت راست ارتفاع آمدین وارد عمل شوند اما لشکر انصارالحسین موفق به شکستن کامل خط نشد و حداکثر در دو نقطه موفق شد خط را بشکند.
به این ترتیب، لشکر 32 انصارالحسین به دلیل باقی ماندن نیروهای دشمن در خط اول و عدم پاکسازی کامل این خط و نیز تهدید این یگان از پشت، مجبور شد به مواضع اولیه خود باز گردد. بنابراین، سه لشکر یاد شده که منتظر نتیجه کار لشکر انصارالحسین بودند، بر اثر آتش دشمن، متحمل چند شهید و مجروح شدند و نیروهای خود را به عقب بازگرداندند. این وضع ادامهی عملیات در محور آمدین را منتفی کرد، زیرا با توجه به هدف اصلی عملیات (تصرف ارتفاعات دولبشک و الاغلو و سپس تصرف ارتفاعات موکبه و قیوان) ادامه آن از این سمت باعث تجزیه و کاهش توان نیروهای خودی میشد. لذا، در این شب تنها لشکر 6 پاسداران وارد عمل شد و باقی مانده ارتفاع ویولان را نیز به تصرف خود درآورد.
پس از رفع مشکلاتی از قبیل عدم آمادگی و ناهمآهنگی یگانها که در شب دوم عملیات وجود داشت، در شب سوم عملیات، لشکرهای 5، 10 و 31 با آمادگی بیشتری وارد عمل شدند. لشکر 10 سیدالشهدا در ابتدای عملیات و قبل از صعود به ارتفاع دولبشک، تعداد زیادی از نیروهای دشمن را در ابتدای تنگهی دولبشک روبه روی خود دید، ولی موفق شد بخش عمدهای از آنها را منهدم کند. اما همین مسئله زمان مناسب را از این یگان گرفت و باعث تحلیل نیروهای عمل کننده شد، در نتیجه لشکر 10 سیدالشهدا نتوانست از ارتفاع دولبشک نقطهای را تصرف کند. در سمت راست، لشکر عاشورا خیلی سریع توانست به قله اصلی ارتفاع الاغلو رسیده و نیمی از بخش جنوبی این ارتفاع را نیز تصرف کند. تأمین جناح لشکر عاشورا نیز به عهده لشکر نصر بود. این یگان توانست با استفاده از عدم حضور جدی دشمن و خالی بودن زمین منطقه از موانع، خود را تا انتهای یال گوجار برساند. در این هنگام، علاوه بر فشارهای دشمن و سرمای شدید، یگانهای شرکت کننده در عملیات،
به ویژه یگانهای قرارگاه نجف که در عمق منطقه نفوذ کرده بودند، دچار یک مشکل اساسی شده بودند و آن عدم وجود جاده برای پشتیبانی نیروها بود. لشکر 31 عاشورا نسبت به یگانهای دیگر، از این ناحیه، بیشتر دچار از هم گسیختگی در خط و عقبه شد.
تا ظهر روز سوم عملیات، وضع خط - همان گونه که ذکر شد - در جهت پیشروی و توسعه مواضع به دست آمده بود و با توجه به حضور لشکر 31 عاشورا بر قسمت اعظم ارتفاع الاغلو، فرماندهی عملیات در این اندیشه بود که با انجام حرکتی دورانی، از ارتفاع الاغلو به سمت تنگه دولبشک، عقبه نیروهای دشمن را مسدود کند. اما ساعتی بعد دشمن با توان قابل ملاحظهای به مواضع لشکر 31 عاشورا حمله کرد و در مدت کوتاهی تمام ارتفاع الاغلو را باز پس گرفت. در پی این اقدام، 400 تن از نیروهای لشکر نصر که بر روی انتهای یال گوجار مستقر بودند به محاصره دشمن درآمدند. این وضعیت باعث اضطراب در اردوگاه خودی شد. متعاقب این مسئله، سعی شد با هم آهنگی نیروهای طالبانی، نیروهای محاصره شده به منطقهای در داخل عراق منتقل شوند. اما با تاریک شدن هوا، قائم مقام لشکر، نیروها را از سینهکش ارتفاع گوجار به عقب باز گرداند و جبههی خودی را از یک حادثه و تهدید جدی رهانید.
با بروز این حادثه، پایان سریعتر معضل ارتفاعات الاغلو و دولبشک ضرورت یافت. از سوی دیگر، عقبه نامناسب و جاده بسیار ناهنجار گردهرش برای پشتیبانی یگانهای عمل کننده، در تحقق اهداف عملیات مشکلاتی به وجود آورده بود. با گذشت چند روز از عملیات و حساستر شدن دشمن نسبت به جهت حمله نیروهای خودی، یگانهای بیشتری از دشمن وارد منطقه شدند. در مقابل، توان نیروهای خودی به طور محسوسی بر اثر بارش برف سنگین و سرما کاهش یافته بود؛ و عقبههای موجود نیز پاسخگوی تدارک و پشتیبانیهای لازم برای ادامهی عملیات نبودند. با وجود این شرایط، تنها یک نقطه امید باقی مانده بود و آن عبور از ارتفاعات بود. زیرا تا این زمان دشمن دچار سردرگمی بوده و نتوانسته بود خطوط و استحکامات لازم را بر روی ارتفاعات ایجاد کند. لذا، این اعتقاد وجود داشت که تا جبهه موجود بسته نشده است، باید به سرعت از این ارتفاعات عبور کرد. نکته دیگر این که، هنوز برای توان موجود دشمن حسابی باز نشده بود، از این رو، لذا با توجه به شرایط موجود، تصمیم گرفته شد در شب چهارم یک بار دیگر به ارتفاعات الاغلو و دولبشک و یالهای گوجار حمله شود.
در این شب، در پی عقب نشینی لشکر عاشورا از ارتفاع الاغلو، قرارگاه نجف به
تیپ 48 فتح دستور داد تا بار دیگر به مواضع دشمن در روی این ارتفاع حمله کند. (1)در عصر همان روز، تیپ 48 فتح اقدام به پیشروی کرد و تا روی قلهی اصلی ارتفاع الاغلو پیش رفت. تیپ 12 قائم نیز در این شب مأموریت داشت از ابتدای دهانهی تنگه الاغلو به سمت تنگه دولبشک حرکت کند و با زدن خاکریزی در دهانه تنگهی دولبشک، خط خودی را علاوه بر ارتفاع الاغلو به سمت جلوی تنگه گسترش دهد. اما با وجود تمام تدابیر به کار گرفته شده، این یگان موفق به تثبیت خط نشد و صبح فردا خبر عقب نشینی خود را، به اطلاع قرارگاه مرکزی رساند. تیپ 48 فتح که تا نزدیک ظهر ارتفاع الاغلو را در دست داشت، بر اثر حمله دشمن و مشکلات خاصی که وجود داشت، به عقب بازگشت و برای دومین بار، تصرف ارتفاع الاغلو ناکام ماند. لشکر 10 سیدالشهدا نیز در نیمه شب چهارم مورد حمله دشمن قرار گرفت ولی موفق به دفع آن شد.
در پی بروز این حوادث که دور از انتظار بود، خوشبینی نسبت به توسعه عملیات تا ارتفاعات موکبه و قیوان که از بعد از ظهر روز دوم در اندیشه فرماندهی عملیات مشاهده میشد، دچار تردید و ابهام شد و عدم تصرف کامل دو ارتفاع الاغلو و دولبشک که برای ادامهی عملیات نقش کلیدی داشتند، کم کم این تصور را ایجاد کرد که راه کارهای عملیات بزرگ در این محور بسته شده است. نکته دیگر، وضعیت خاص یگانها بود که بر اثر بارش برف سنگین و سرمای شدید و بسته شدن جادهی گردهرش (تنها جادهی تدارکاتی منطقه) به وجود آمده بود. وضعیت نامناسب زمین منطقه و عدم وجود عقبههای مناسب برای استراحت نیروها از جمله عوامل دیگری بودند که در عدم موفقیت عملیات نقش اساسی داشتند. درباره شرایط نامناسب عملیات برادر شوشتری، فرماندهی قرارگاه نجف به برادر محسن رضایی گفت:
«بچهها تو زمین خیس و گلی خوابیده بودند، صورت گلی، لباس گلی و... ولی روحیهها خوب است.»
برادر فضلی فرماندهی لشکر 10 سیدالشهدا نیز گفت:
«جنگ اینجا دوتاست: یک جو، که بچهها[حسابی] خیس شدهاند، دیگه توان برایشان نمانده و یکی دیگر...»
1) 452. در عملیات قرارگاه نجف که بیشتر با قصد رهایی نیروهای محاصره شده لشکر 5 نصر انجام شد، نیروهایی از تیپ 48 فتح، ابتدا ارتفاع الاغلو را پاکسازی کردند و سپس با بخش دیگری از نیروها وارد تنگه شدند.
وضع جادهها نیز بسیار وخیم بود. برای نمونه، نیروها، مسیر چهار کیلومتری جادهی گردهرش را به دلیل پیچها، شیب بسیار تند، عرض کم و... با خودروهای تویوتا که از استحکام، قدرت و سرعت قابل توجهی برخوردار بودند در پنج تا شش ساعت میپیمودند. علاوه بر این، کافی نبودن توان نیروها برای حمله دوباره، به دلیل نبود عقبه و عدم شناسایی مواضع دشمن، حمله مجدد به ارتفاعات الاغلو و دولبشک را 48 ساعت به تأخیر انداخت.
همان گونه که گفته شد، تصرف این ارتفاع برای ادامه عملیات امری حیاتی بود، به همین دلیل، برای ادامهی عملیات ابتدا قرار شد شب ششم انتخاب شود، اما به دلیل عدم آمادگی کامل یگانها، عملیات یک شب دیگر به تأخیر افتاد.
برای انجام مرحلهی سوم دو نظریه وجود داشت: قرارگاه قدس معتقد بود، باید توان لازم ایجاد شود و حمله بعدی با توان و قدرت بیشتری صورت گیرد تا مسئله ارتفاعات دولبشک و الاغلو به کلی حل شود. در مقابل، قرارگاه نجف اعتقاد داشت، در صورت حمله نکردن و تأخیر بیشتر، دشمن خود را باز یافته و به ایجاد موانع و استحکامات پدافندی دست میزند، که در این صورت، ادامهی عملیات با کسب توان بیشتر نیز امکانپذیر نخواهد بود.
در این حال، فرماندهی کل راه حل میانهای را پیشنهاد کرد که تا حدودی نظریهی دو قرارگاه را تأمین میکرد. ایشان معتقد بود که هم باید با قدرت بیشتر حمله کرد و هم برای حمله، یک هفته فرصت وجود دارد. در هر صورت، تمایل فرماندهی کل بیشتر متوجه نظریهی قرارگاه نجف بود.
با توجه به مباحث مطرح شدهی، ادامهی عملیات در روز ششم بار دیگر تا آستانهی لغو شدن پیش رفت و در حالی که تصور میشد، عملیات یک شب دیگر نیز به تعویق خواهد افتاد، در شب هفتم برای حمله جدید طرحی ارائه شد که طی آن قرار شد، قرارگاه قدس با لشکر 27 حضرت رسول (ص) به ارتفاع دولبشک و تنگه متصل به آن حمله کند. سپس لشکر 52 قدس در روز بعد، عملیات را تا انتهای ارتفاع ادامه دهد. لشکر 57 نیز میبایست یال سمت چپ ارتفاع الاغلو را تصرف میکرد. با این مانور، محورهای پیشروی دو قرارگاه تغییر یافت و سمت چپ ارتفاع الاغلو و تنگهی آن به قرارگاه قدس واگذار شد. در این مرحله از عملیات، قرارگاه نجف مأموریت داشت، با لشکر 31 عاشورا، ابتدای ارتفاع الاغلو تا قلهی اصلی آن را تامین کند و لشکر 5 نصر و تیپ 35 امام حسن (ع) نیز یالهای ارتفاع گوجار را که تهدیدی برای تنگه الاغلو محسوب میشدند، تصرف کنند. لشکر 21 امام رضا (ع) نیز به عنوان احتیاط قرارگاه، موظف بود. مأموریت لشکر 31 عاشورا را تا انتهای ارتفاع ادامه دهد.
کلیه یگانهای مورد نظر آماده عملیات شدند. درگیری از ساعت 13:15 بامداد آغاز شد. لشکر 5 نصر در ابتدای درگیری، موفق به پاکسازی دهانهی تنگه الاغلو شد و پیشروی خود را به داخل تنگه آغاز کرد. لشکر 57 ابوالفضل (ع) نیز با سرعت غیرقابل وصفی، جلوتر از سایر یگانها بر روی یالهای سمت چپ ارتفاع الاغلو پیشروی کرده و به موازات قله اصلی این ارتفاع، بر روی یالها مستقر شد. لشکر عاشورا پس از چهار تا پنج ساعت تلاش مداوم، موفق شد، مقاومت دشمن را شکسته با دور زدن آنها، بر روی قله اصلی ارتفاع و قلهی پایینتر آن مستقر شود. تیپ 35 امام حسن (ع) نیز بر روی یال پایین ارتفاع گوجار استقرار یافت. و بالاخره، لشکر 27 حضرت رسول (ص) نزدیک صبح توانست خط را به دهانهی تنگه الاغلو وصل کند.
در مجموع، عملیات یگانها در شب هفتم تا حدودی مطلوب بود. بر همین اساس، فرماندهی عملیات تلاش میکرد، ضمن حفظ مواضع تصرف شده تا پایان روز، در شب هشتم، ابتدا ارتفاع الاغلو به طور کامل پاکسازی شود و سپس یکی از یگانها ارتفاع دولبشک را از طرف عقبهی آن دور بزند اما ساعت 9:55 دقیقهی صبح از قرارگاه نجف خبر رسید که لشکر عاشورا بر اثر حمله دشمن، مجبور به عقب نشینی شده است. در این شرایط، لشکر 5 نیز مجبور شد به ابتدای تنگه عقب نشینی کند و لشکر 57 ابوالفضل (ع) نیز از یال الاغلو عقب کشید. تنها، تیپ 35 امام حسن (ع) بر بالای گوجار باقی ماند. این یگان در شب بعد به همراه تیپ 12 قائم به باقی ماندهی مواضع دشمن حمله کردند، اما نتوانست تمام آنهارا پاک سازی کنند. سرانجام، این حرکت نیز در شب بعد ناکام ماند و دشمن توانست این دو یگان را نیز از یالهای مشرف بر تنگهی الاغلو عقب براند. در این وضعیت فرماندهی در اصرار به ادامه حمله تجدید نظر کرد. لذا، عملیات متوقف شد تا در فرصت مناسب، عقبهها و جادههای مورد نیاز عملیات آماده شوند. در مجموع، ناکامی یگانهای عمل کننده را در آخرین مرحله عملیات، میتوان این چنین برشمرد:
1- زمان کم، برای آمادگی یگانها و پای کار آمدن گردانهای بیشتر و شناسایی کاملتر؛ 2- زمان کم که موجب شد، ادوات مورد نیاز پای کار نرسند؛ 3- نداشتن جاده برای رسیدن امکانات و نیرو در زمان مورد نظر؛ 4- عدم وجود استحکامات بر روی ارتفاع الاغلو؛ 5- عدم وجود آتش پشتیبانی؛ 6- پی بردن دشمن به فلشهای حمله خودی؛ 7- حضور دو تیپ از لشکر گارد جمهوری عراق.
پس از توقف عملیات در شب هفتم، برنامهریزی برای ادامه عملیات در منطقهی شمال سلیمانیه با جدیت بیشتری پیگیری شد. پس از بحثهای بسیار، سرانجام منطقهی عمومی حلبچه و سد دربندیخان برای ادامه عملیات زمستانی در شمال غرب، مناسب تشخیص داده شد و در اسفندماه 1366 عملیات والفجر 10 در این منطقه صورت گرفت که تمام اهداف مورد نظر به دست آمد.
از جمله ضعفهای برجسته در طول عملیات، کمبود آتش توپخانه در منطقه بود. این مسئله عمدتا از وضع خاص زمین ناشی میشد که بر اثر تغییر فلش مانور به وجود آمده بود. پس از عدم موفقیت عملیات در شب دوم و در پی آن، منتفی شدن ادامه عملیات از محور آمدین، و محدود شدن مانور به محور قمیش و گوجار به سمت دشت کاریزه، جلو آوردن توپهای سبک عملی نشد، زیرا به دلیل ناهمواری و گل و لای بودن زمین، امکان استقرار قبضههای توپ در مناطقی که بتوان پشتیبانی آتش بر روی ارتفاعات الاغلو و دولبشک را تأمین کرد، وجود نداشت. در این شرایط، تنها، انتقال توپخانهها به دشت هرمدان میسر بود، که وضعیت نامساعد جاده گردهرش چنین امکانی را، سلب کرده بود. لذا، قبضههای توپخانه سبک میبایست از مواضع اولیه خود، توسعه عملیات در عمق را پشتیبانی میکردند که به طور طبیعی غیرممکن بود. ناگزیر، از توپهای برد بلند همچون 130 میلیمتری، استفاده شد که فاقد دقت بودند. چنین شرایطی، مانع از اجرای ضد آتشبار نیز شد. همچنین، این وضعیت موجب شد توپخانهی محدود دشمن فارغ البال بر روی نیروهای خودی اجرای آتش کند. (1)در مراحل دوم و سوم عملیات (هنگامی که دامنهی عملیات به انتهای تنگه قمیش و سپس بر روی ارتفاعات الاغلو و دولبشک کشیده شد) مشکلات ناشی از ضعف آتش بیشتر به چشم میخورد. بنا به گفتهی فرماندهی تیپ توپخانه 61 محرم، سرمای زیاد هوا نیز مؤثر بود، به طوری که توپهای محور هزار قله تنها در ساعات خاصی از روز قادر به شلیک بودند، زیرا بر اثر یخ زدن قبضهها تا نیمه روز توپها قادر به شلیک نبودند.
1) 453. وضعیت جوی در منطقه دشمن، به دلیل پست بودن زمین به مراتب بهتر از منطقه نیروهای خودی بود، و به همین دلیل، امکان استفاده از آتش برای آنها بیشتر بود.
آماده سازی منطقه و انتخاب زمان عملیات اهمیت خاصی در تصمیمات فرماندهان سپاه داشت. مهمترین مشکل در این مرحله، آماده سازی جادهی تدارکاتی بود که در انتخاب زمان اهمیت به سزایی داشت. با توجه به این پیش فرض، ابتدا زمان عملیات، شب هشتم دی 1366 تعیین شد، اما بارش برف و باران شرایط منطقه را برهم زد. افزون بر این، نیاز به احداث پل بر روی رودخانه در محور لشکر 10 سیدالشهدا و لشکر 31 عاشورا، عدم احداث جاده ارتفاع ژاژیله، عدم امکان استفاده از جادهی ماووت و محدودیت جاده گردهرش، منجر به تغییر زمان عملیات شد. زمان بعدی شروع عملیات 20 / 10 / 1366 تعیین شد که بنا به دلایلی به 24 / 10 / 1366 تغییر یافت. به این ترتیب، از شرایط اصلی انجام عملیات ترمیم و احداث جادههای ژاژیله و ماووت بود، تا نیروها بتوانند از مانور دورانی برای تصرف ارتفاع قمیش استفاده کرده و محدوده مانور را به انتهای دو ارتفاع دولبشک و الاغلو افزایش دهند. اما در عمل، جاده ژاژیله احداث نشد و جادهی ماووت نیز گرچه ترمیم شد، اما اساسی نبود.
با شروع عملیات و باز نشدن تنگه دولبشک و قمیش، برای استفاده از جادهی ماووت و اتصال آن به جادههای دشمن، وضع عقبه خودی حادتر شد. چون علیرغم نظر فرماندهان و نامناسب بودن جاده گردهرش، تنها عقبه موجود برای محور قرارگاه نجف، این جاده بود. پس از عدم موفقیت قرارگاه قدس در شب دوم برای تصرف آمدین و منتفی شدن این محور، قرارگاه قدس نیز برای ادامهی عملیات مجبور شد از عقبهی گردهرش استفاده کند. لذا، در روز سوم و چهارم، عملا تردد بر روی این جاده به سختی و کندی انجام میشد و امکان پشتیبانی از خط و گردانهای پیشرو به میزان زیادی کاهش یافت. لذا، یگانها به ناچار گردانها را پیاده، از ابتدای گردهرش به دشت هرمدان منتقل کرده و از آنجا به خط میبردند. با این وضعیت، امکان هر گونه استفادهی دیگری از جاده غیر ممکن شده بود و حتی امکان تخلیه مجروح و شهید نیز وجود نداشت. همچنین، از سمت جادهی ماووت نیز تخلیهی مجروحان خط لشکر 32 انصارالحسین بسیار مشکل انجام میگرفت و چند بار بر اثر بسته شدن جاده، انتقال مجروحان به عقب بسیار سخت شد.
شرایط نامناسب جادهها نه تنها در خطوط نزدیک به دشمن، بلکه در عقبههای دورتر نیز با اندکی تفاوت به چشم میخورد، اما دلیل حساسیت فرماندهی کل نسبت به مسدود نشدن جادههای عقبه و تلاشهای وزارت راه، تا حدودی این مشکلات برطرف شد. تنها جادهی منتهی به منطقه عملیات، جاده بانه - کاگر بود که این مسیر با گذشت چند روز از
عملیات کیفیت خود را به میزان زیادی از دست داده بود و خودروها قادر نبودند در قسمتهایی از آن به ویژه از کاگر تا بانه با سرعت بیش از 10 تا 20 کیلومتر حرکت کنند. همچنین، تنها جادهی اصلی عقبه از بانه به جلو، آسفالت مناسبی نداشت. (1).
دشمن به دلیل پیش بینی انجام عملیات سالانه ایران در جنوب، تصور نمیکرد عملیاتی بزرگ در غرب و محورهای آن انجام شود، عراق گمان میبرد در صورت انجام عملیات، در جبهههای غرب، تنها از محور آمدین امکان حملهای محدود وجود دارد؛ لذا، به تقویت خط آمدین پرداخت و در این محور، از هوشیاری لازم برخوردار بود. به همین دلیل دشمن نسبت به عملیات بیتالمقدس 2 و محورهای آن، به طور نسبی غافلگیر شد، و هنگامی که نیروهای خودی حمله خود را آغاز کردند، در مدت کوتاهی مواضع اصلی دشمن سقوط کرد. تنها، مقاومت مختصری بر روی ارتفاع قمیش مشاهده شد که آن هم بیشتر ناشی از مشکلات نیروهای خودی بود. با این حال، پس از عملیات بیتالمقدس 2 و نیز اولویت اصلی دشمن مطقه جنوب بود. اما به دلیل حساسیت منطقه و درک دشمن از قصد رزمندگان اسلام برای تصرف ارتفاعات مهم الاغلو و دولبشک، ارتش عراق، در مرحلهی دوم عملیات چند تیپ به منطقه اعزام کرد. دشمن در این اقدام، ابتدا از احتیاطهای سپاه یکم و دوم و دو تیپ مستقل دیگر استفاده کرد. علاوه بر این، دشمن با جمعآوری تعدادی از تانکهای مستقر در منطقه عمومی عملیات، آنها را از سمت چوارتا به منطقه اعزام کرد و تلاش نیروهای خودی را در مرحله دوم، ناکام گذاشت. البته، علت اصلی ناکامی نیروهای خودی بیشتر به دلیل وضعیت زمین و آب و هوا بود و اقدامات دشمن چندان اثری در آن نداشت. حمله بعدی نیز که 48 ساعت پس از مرحله دوم صورت گرفت، به دلیل مشکلاتی که ذکر شد و نیز حضور جدیتر دشمن و عدم عقبه مناسب، موفقیتی در پی نداشت. پس از این مرحله، دشمن به دلیل اهمیت این اهداف، دو تیپ 66 و 68 نیروی مخصوص را به منطقه اعزام کرد و با تجمع بر روی ارتفاع الاغلو مانع از استقرار نیروهای خودی شد. در این مرحله نیز نیروهای خودی برای سومین بار عقب نشینی کردند.
دشمن هنگام شروع مراحل دوم و سوم عملیات، با جدیت بیشتری به مقابله پرداخت و
1) 454. آسفالت سردی که تا پل سیدالشهدا ریخته شده بود، عملا، کارایی لازم را نداشت.
عقب ماندگی و غافلگیری خود در مرحله اول را جبران کرد و از سقوط ارتفاعات دولبشک و الاغلو جلوگیری نمود.
کاهش توان نیروهای خودی مؤثرترین عامل در عدم دستیابی یگانها به اهداف عملیات بود. این موضوع به شدت تحت تاثیر دو عامل وضعیت آب و هوا و زمین قرار داشت. بارش برف سنگین، سرمای شدید، عدم وجود جادههای مواصلاتی و... توان نیروها را بسیار کاهش داده و باعث عدم کارایی آنان شده بود. یگانها برای رسیدن به مواضع دشمن میبایست مسیرهای طولانی را طی کرده و گاهی (مانند لشکرهای سیدالشهدا و عاشورا) یک شب زودتر نیروهای خود را نزدیک هدف مورد نظر مستقر میکردند. نیروها، بیشتر میبایست مسیرهای مملو از برف را شش تا هشت ساعت میپیمودند. در پارهای از نقاط تراکم برف به اندازهای زیاد بود که افراد تا زانو و کمر در آن فرو میرفتند. این وضعیت موجب کندی بسیار و خستگی مفرط نیروها میشد. در چنین اوضاعی، رزمندگان پس از طی مسیرهای طولانی که از غروب آفتاب تا ساعت یک و دو نیمه شب به طول میانجامید، میبایست به دشمن تک کرده و در بدترین شرایط شروع به درگیری میکردند. در این حالت، نیروها پس از یک راهپیمایی طولانی بر روی ارتفاعات پر از برف در برخی موارد حتی قدرت چکاندن ماشه اسحلهها را نیز نداشتند. در چنین وضعیتی یگانها توان اصلی خود را برای غلبه بر وضعیت آب و هوا و زمین از دست دادند و در نتیجه در تعرض به دشمن و سرعت بخشیدن به عملیات کندی محسوسی ایجاد شد.
قبل از شروع عملیات گسترده آتی که به نظر میرسید در شمال سلیمانیه نخواهد بود، وضعیت خط دفاعی موجود اقتضا میکرد، با یک تک محدود، آسیبپذیری و ضعفهای آن برطرف شود. از این رو، تصمیم گرفته شد که در ارتفاعات گوجار، الاغلو، دولبشک و دشت کاریزه، عملیات انجام شود. اما با شروع حملات ارتش عراق به مناطق کردنشین کشورش، مردم پناه جوی کرد عراقی به سوی مرزهای ایران سرازیر شدند. این وضع، انجام عملیات در محور کاریزه و نیز فلش حمله از داخل خاک عراق به روی ارتفاعات گوجار و الاغلو را که بایستی قرارگاه رمضان انجام میداد، دچار ابهام کرد.
به این ترتیب، علاوه بر مشکل عقبه، کمبود نیرو و هوشیاری دشمن، عامل منفی دیگری نیز به آنها اضافه شد. (1)این موانع و مشکلات که هر کدام بخشی از عملیات را تهدید میکرد، موجب شد، منطقهی عملیاتی محدود شده و در مرحلهی اول فقط، عملیات بر روی ارتفاع گوجار انجام شود. اما بیشتر فرماندهان یگانها با طرح جدید مخالف بودند. استدلال آنها این بود که ارتفاع گوجار به تنهایی قابل دفاع نیست و از سوی دیگر، در محورهای الاغلو و دولبشک، چنانچه با فاصله زمانی بیشتری عملیات انجام شود، دشمن به طور کامل هوشیار شده و کار با مشکل جدی مواجه خواهد شد. (2)اما فرمانده نیروی زمینی سپاه که در صدد جلوگیری از به تعویق افتادن زمان عملیات بود، طرح جدید را مناسب میدانست، و پس از آن که فرمانده سپاه نیز نسبت به این طرح نظر مثبت داد، عملیات با هدف تصرف ارتفاع گوجار مورد تأیید قرار گرفت.
در واقع، این وضعیت نتیجهی اولویت یافتن منطقه حلبچه به جای منطقه عملیاتی بیتالمقدس 2 برای انجام عملیات بزرگ، در جلسه 11 اسفند 1366 بود. یکی از دلایل، تقدم یافتن منطقه حلبچه، بارش باران سیلآسا در منطقه عملیاتی بیتالمقدس 2 بود که پلها، عقبهها، جادهها و... را به میزان قابل ملاحظهای تخریب کرد. به گونهای که عملیات بر روی گوجار نیز در ذهن فرمانده سپاه در ابهام قرار داشت. (3).
برای عملیات روی ارتفاع گوجار، لشکرهای 5 نصر، 31 عاشورا، و تیپهای 12 قائم و تیپ 35 امام حسن (ع) در اختیار قرارگاه نجف گذاشته شدند. مطابق طرح مانور، مسئولیت هر یک از یگانها به این شرح بود: لشکر نصر، تصرف یال اول گوجار از گرده هلکان تا پایین صخرهای؛ لشکر عاشورا، الحاق در زیر صخرهای با لشکر نصر و احداث خاکریز در تنگه؛ تیپ 35 امام حسن (ع)، تصرف یال اصلی و یال دوم و تصرف سه کیلومتر جلوتر (محل جدا شدن یال گاراده) همراه با پاکسازی و تأمین آن و تیپ قائم، تصرف قله ارتفاع گوجار و قسمتی از یال اصلی. (4).
عملیات در 23 اسفند 1366 آغاز شد. در شب اول، به جز اهداف لشکر نصر و بخشی از جناح راست آن، کلیه هدفها به تصرف درآمد. در این حال دشمن فعالیت خاصی برای پس گرفتن مواضع از دست رفته انجام نداد.
در مرحله دوم، تیپ 35 امام حسن (ع) به منظور تصرف مواضع دشمن در ابتدای یال اول، در دو تپه جلوتر از قله هلکان وارد عمل شد و لشکر 5 نصر نیز به کمک این یگان رفت اما نتیجهای به دست نیامد. هم زمان با عملیات در این شب، دشمن بیشتر شیارهای دشت
هرمدان را با بمبهای شیمیایی گلوله باران کرد که با توجه به تجمع عقبه یگانها در این مناطق، بسیاری از نیروها مصدوم شدند.
در مرحله سوم، در 28 اسفند 1366 با چند روز تأخیر، لشکر عاشورا موفق شد صخرهای را تصرف کند. لشکر نصر نیز بر روی گرده هلاکان مستقر شد. بدین ترتیب، عملیات بیتالمقدس 3 پس از شش روز درگیری با موفقیت پایان یافت.
در تهیه این بخش از کتاب از سند مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیات والفجر 10، داود رنجبر، 1367، استفاده شده است.
چگونگی پایان عملیات بیتالمقدس 2، حاکی از آن بود که امکان تحقق عملیات گسترده سال 1366 در شمال سلیمانیه، به طور جدی در ابهام قرار دارد. این، در حالی بود که بخش وسیعی از یگانهای سپاه، در این منطقه به کار گرفته شده بودند و لشکرهای 41 ثارالله، 25 کربلا، 8 نجف، 33 المهدی (عج) و تعداد دیگری از یگانها نیز آماده بودند تا در صورت عبور از تنگه الاغلو و ورود به دشت کاریزه، وارد عمل شده و به تعمیق زمینی به دست آمده به طرف سلیمانیه بپردازند. با این وصف، از آنجا که از قبل، در منطقهی حلبچه و سد دربندیخان کار شناسایی و برخی اقدامات توجیهی صورت گرفته بود و فرمانده سپاه نیز این منطقه را به عنوان منطقهی یدک در نظر داشت - تا در صورت توقف عملیات در شمال سلیمانیه، بتوان عملیات بزرگ را در آنجا انجام داد - تمام توان سپاه معطوف به انجام عملیات در محور حلبچه و سد دربندیخان شد.
در اینجا، چگونگی انجام این عملیات - که در واقع، آخرین عملیات تهاجمی ایران به شمار میرود - مورد بررسی قرار گرفته است.
منطقه عملیاتی والفجر 10 شامل قسمتی از «دشت زور» (گلها) میباشد که در شمال آن، ارتفاعات سورن و در جنوب آن، ارتفاعات بالامبو، گوزیل و شیندروی قرار دارند. همچنین، در شرق منطقه، ارتفاعات پروینه - توانیر، کوه شنام، کوه دالانی، خورنوازان وجود دارند و در غرب و شمال غربی آن، دریاچه دربندیخان قرار دارد.
زمین منطقه عمومی دشت زور از خاک رس تشکیل شده است که هنگام بارندگی، تردد خودروها و نفرات به کندی صورت میگرفت. زمین منطقه کوهستانی، عموما صخرهای و
سنگی و به صورت پرتگاه است. این ارتفاعات در نزدیکی قله بیشتر به صورت صخرهای سنگی و در نزدیکی دامنه، با شیب تند هستند. همچنین، شیارهایی در منطقه وجود دارد که هر کدام نقش موثری در اختفا نیروهای خودی داشتند و گاهی به عنوان معابر وصولی مورد استفاده قرار میگرفتند. از جمله، شیارهای دره گلان، شیارزلم، شیار سورمر، شیار سازان، دره خورنوازان، شیار بالای روستای خوی و شیار شنام. تأسیسات نظامی دشمن در این منطقه عبارت بودند از: پادگان حلبچه که دارای پد آسفالته هلیکوپتر بود، پادگان لشکر 27 واقع در کانی بانکا، مقر فرماندهی دفاع الوطنی سپاه یکم واقع در منطقه رود ازه، و پایگاههای موشکی سام 2 و سام 7. راههای ارتباطی دشمن به منطقه عبارت بودند از: جاده سید صادق - خرمال - حلبچه؛ جاده حلبچه - طویله - نوسود؛ جاده اربت - سید صادق؛ - جاده اربت - دربندیخان - خرمال. پلها نیز به تناسب رودخانههای موجود در منطقه عبارت بودند از: پلهای زلم، ملاویسی، سرآوا، اماجنامن، حاجی ورفه و خاکی خول. مهمترین شهرهای عراق در این منطقه به ترتیب وسعت و اهمیت عبارتند از: حلبچه، خرمال، دوجیله. شهر حلبچه با جمعیتی در حدود 70 هزار تن در استان سلیمانیه و در جنوب شرقی دریاچه دربندیخان قرار دارد. این شهر از شمال به ارتفاعات سورن، از جنوب به ارتفاعات بالامبو، از شرق به ارتفاعات شیندروی، پروینه، توانیر، پنج قله، و از غرب به ارتفاع تیمورژنان و دریاچه دربندیخان محدود میشود. شهر خرمال نیز در شمال شرقی حلبچه واقع است. این شهر به دو قسمت جدید و قدیم تقسیم شده بود که در پی قیام مردم خرمال، حکومت عراق بخش قدیمی شهر را ویران کرد. شهر دوجیله نیز در پنج کیلومتری شمال غربی شهر حلبچه قرار گرفته است. در غرب این شهر دریاچه دربندیخان قرار دارد. منطقه دوجیله قبلا بیش از آن که مسکونی باشد، نظامی بوده و قسمت عمدهای از قرارگاههای دشمن در این منطقه و حوالی آن مستقر بودند. روستاهای این منطقه، در پی سیاست حکومت بعثی در مناطق آزاد شده مبنی بر محدود کردن مبارزه اکراد، ویران شد و تنها چند روستا سالم ماند، از جمله: بیاره، هاوارلی یاموک، انب، ابابیده و جلیله.
عملیات بیتالمقدس 2 با توجه به هوشیاری دشمن نسبت به جهت تلاش ایران در این
محور و همچنین، وجود مشکلات فراوان در فصل زمستان و شرایط خاص آب و هوایی منطقه، نتیجه مطلوبی به همراه نداشت و همین مسئله، مقدمات توجه به سایر محورهای عملیاتی را فراهم کرد. لذا، هم زمان با عملیات بیتالمقدس 2، در منطقه حلبچه نیز تک محدودی طراحی شد که بنا به دلایلی صورت نگرفت اما با توجه به نتیجه عملیات بیتالمقدس 2، منطقه عمومی حلبچه بار دیگر مورد توجه فرماندهی سپاه قرار گرفت. پیش فرضهای موجود نسبت به کسب موفقیت در منطقه حلبچه، از نظر موقعیت زمین و نیز عدم حضور دشمن در این محور و فقدان مشکلات اساسی، موجب شد، این منطقه در مقایسه با منطقه عملیاتی بیتالمقدس 2 و مشکلات زیاد آن از جمله فقدان عقبه مناسب، هوشیاری دشمن و... انتخاب شود. این منطقه بارها مورد توجه طراحان نظامی سپاه قرار گرفته بود ولی وجود شرایط و مسائل گوناگون مانع از انجام تلاش جدی در این منطقه میشد. پس از عملیات والفجر 4، احداث تونل بر روی ارتفاعات سورن آغاز شد و بدین ترتیب، جاده اصلی تا روی سورن کشیده شد و از نقطهی دزلی به ملخور نیز جادهای احداث گردید. آگاهی دشمن از احداث تونل و همچنین صعب العبور بودن ارتفاعات، از سرعت عمل در احداث این جاده و دیگر اقدامات مهندسی میکاست. در نتیجه، با وجود تاکید فرماندهی سپاه و بررسی جوانب امر، هیچ گاه شرایط لازم برای انجام عملیات فراهم نشد. عوامل گوناگونی در عدم انجام عملیات اساسی و جدی در این منطقه موثر بودند، که از جمله میتوان به ویژگیهای زمین منطقه که شامل ارتفاعات سرکوب در شرق، شمال شرقی و جنوب آن و نیز دریاچه دربندیخان در غرب و شمال غربی آن است، اشاره کرد. بر این اساس، انجام عملیات در این منطقه، مستلزم طراحی مانور گسترده بود. تا سال 1366، چون امکان انجام عملیات گسترده در جنوب وجود داشت، عملیات در این منطقه مورد توجه قرار نگرفت. ولی در وضعیت جاری و براساس تدبیر جدید و نیز به دلیل عدم وجود راه کار در جبهه جنوب که متناسب با توان سپاه باشد، منطقه عمومی حلبچه برای انجام عملیات گسترده مورد توجه قرار گرفت. ضمن این که ضرورت انجام عملیاتی پیروز، قبل از پایان سال 1366، که از ابعاد سیاسی - تبلیغاتی مناسبی برخوردار باشد، در این انتخاب بیتأثیر نبود.
عقبهسازی و احداث جاده مناسب بر روی بلندیهای صعب العبور و اتصال آن به
منطقه عملیاتی از مهمترین مسائل عملیات بودند که به طور جدی مورد توجه قرار گرفتند. زیرا، در صورت عدم آمادهسازی جاده، بار دیگر انجام عملیات به تعویق میافتاد. جادههای مورد نظر در منطقه که بیشتر به دو عقبه اصلی مریوان - سنندج و باختران وصل میشدند عبارت بودند از: 1- اتصال جاده ملخور به دشت یا عقبه مریوان؛ 2- جاده گوزیل با عبور از رودخانه آب سیروان و اتصال آن به حلبچه یا عقبه پاوه؛ 3- جاده از غرب بالامبو به غرب حلبچه. مسئولیت اصلی احداث این جادهها به عهده جهاد سازندگی و مهندسی سپاه بود. توپخانه نیز در این منطقه به تدریج پای کار آمد و قرار بود از نیروی زمینی ارتش هم برخی نیازمندیها تأمین شود که تحقق این امر بدون مشکلات و اتلاف وقت نبود. هوا نیروز علیرغم آن که حدود شش روز قبل از عملیات توجیه شده بود اما توانست به خوبی در روز نخست عملیات، شهدا و مجروحان را تخلیه کند و این موضوع حاکی از آمادگی بالای این نیرو بود. در مجموع، اقداماتی که برای آمادگی عملیات لازم بود طی دو ماه انجام گرفت و این زمان در مقایسه با آماده سازی عملیاتهای گسترده در گذشته، زمان بسیار مطلوبی بود.
موقعیت زمین منطقه نقش اصلی و تعیین کنندهای در نحوهی اصلی مانور عملیات
داشت، زیرا به دلیل وجود ارتفاعات سرکوب سورن در شرق منطقه عملیاتی و وجود دریاچه دربندیخان در غرب آن، در حد فاصل انتهای شمال غربی - شرقی دریاچه تا ارتفاعات سورن، تنگهای به عرض 10 کیلومتر به وجود آمده بود. در مباحث طرح مانور، تضمین موقعیت عملیات مستلزم انسداد این تنگه با الحاق از دو محور یاد شده به ترتیب زیربود: در محور شمال از ملخور به طرف خرمال و از محور جنوبی، از غرب بالامبو در امتداد تیمورژنان با تصرف سر پل در کمر دریاچه، و سرانجام، الحاق دو بازو در تنگه و محاصره دشمن. به منظور تحقق این مانور، سه قرارگاه از سه محور در نظر گرفته شدند. قرارگاه قدس در محور شمالی که مأموریت بستن تنگه و تصرف پل گردکو (عقبه اصلی دشمن به کل
منطقه) را به عهده داشت. قرارگاه فتح در محور جنوبی که میبایست ضمن تصرف بالامبو و تیمورژنان، با تأمین سرپل در کمر دریاچه، برای مقابله با حرکت احتمالی دشمن با احداث پل، آمادگی لازم را کسب میکرد. در محور میانی، قرارگاه ثامن الائمه (ع) تا در محور گوزیل - دشت سازان به سوی حلبچه پیشروی کرده و در مرحله دوم، جاده بیاره - طویله - نوسود را تصرف و آزاد میکرد. قرارگاه رمضان علاوه بر ماموریت شناسایی، باید تحرکاتی را در عمق و عقبه دشمن انجام میداد. همچنین، تصرف شهر حلبچه و انهدام توپخانه بخش دیگری از برنامههای نامنظم بود که در مجموع با مشارکت تیپ 75 ظفر و کردهای معارض بایستی انجام میشد. مرحلهبندی عملیات از مسائل مهمی بود که بخشی از مباحث طرح مانور را به خود اختصاص داده بود. در پیش فرضهای موجود گاهی بین یک تا سه مرحله پیش بینی میشد. طرح ایدهآل و مطلوب که از هوشیاری دشمن نسبت به سمت اصلی تک نیز ممانعت میکرد، انجام عملیات در یک مرحله بود، اما مشکلات موجود برای اتصال جاده از ملخور و شیار زلم به خرمال، مانع از تحقق این امر بود. لذا، پس از آن که مقرر شد عملیات در دو مرحله انجام شود، تصمیم گرفته شد برای حل این مشکل فاصله بین مرحله اول و دوم کاهش یابد. سازمان رزم سپاه پاسداران در این عملیات به شرح ذیل بود: قرارگاه قدس: لشکرهای 7 ولی عصر (عج) با شش گردان؛ 17 علی ابن ابیطالب (ع) با شش گردان؛ 19 فجر با شش گردان؛ 25 کربلا با 10 گردان؛ 33 المهدی (عج) با شش گردان؛ 41 ثارالله با هفت گردان و 39 بیت المقدس با چهار گردان. قرارگاه ثامن الائمه (ع): لشکر 9 بدر با هشت گردان؛ تیپهای 29 نبی اکرم (ص) با شش گردان؛ 36 انصارالمهدی با چهار گردان؛ 75 ظفر با دو گردان و ویژه شهدا با شش گردان؛ سپاه چهارم با شش گردان. قرارگاه فتح: لشکرهای 8 نجف با پنج گردان؛ 11 امیرالمؤمنین (ع) با چهار گردان؛ 14 امام حسین (ع) با پنج گردان و تیپهای 44 قمر بنیهاشم (ع) با سه گردان؛ 82 صاحب الامر با سه گردان؛ 91 بقیهالله با سه گردان و انصارالرسول (ص) با سه گردان و یک تیپ نامنظم. در مجموع، 10 لشکر و 9 تیپ شامل 103 گردان، در عملیات والفجر 10 وارد عمل شدند. (1).
1) 459. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، عملیات والفجر 10، (گزارش سریع)، صص 2 - 3.
پس از انجام بحث و بررسیهای لازم، ساعت 2 بامداد 23 اسفند 1366 برای ساعت «س» تعیین شد. اما چون در برخی از محورها نیروها میبایست فاصله زیادی را تا رسیدن به هدف طی میکردند، در نتیجه، شروع عملیات از ساعت 2 تا 4 بامداد در محورهای مختلف متغیر بود. در این عملیات، نیروها با سرعت عملی بالا، به بیش از 90 درصد از اهداف تعیین شده دست یافتند. به جز عکسالعمل دشمن در محورهای شاخ سورمر و شاخ شمیران، تحرک دیگری از نیروهای عراقی مشاهده نشد. در محور چناره نیز با وجود یخبندان و با چهار ساعت تأخیر، اهداف مورد نظر تأمین شد و تعداد زیادی از نیروهای دشمن که در خواب به سر میبردند، کشته یا اسیر شدند. در محور قرارگاه قدس، پس از تصرف ملخور و ارتفاعات چناره، خورنوازان، هانی قول و تپه حمید، به دلیل عدم اتصال جاده، عملیات متوقف شد. در محور قرارگاه فتح نیز، علیرغم تصرف بالامبو و تنگه، به دلیل توقف عملیات قرارگاه قدس و همچنین، عکسالعمل دشمن در جناح چپ، نیروها، از انجام عملیات بر روی شاخ سورمر و شاخ شمیران باز ماندند. در محور میانی، قرارگاه ثامنالائمه (ع)، ارتفاعات مگر، و نیمی از ارتفاع شیندروی را تصرف کرد و برای الحاق روی یال ارتباطی، شامل دشت سازان و سپس نیمی دیگر از ارتفاعات شیندروی، علیرغم روشن شدن هوا، تک را ادامه داد. با توجه به موفقیتهای به دست آمده، نیروها از روحیهی خوبی برخوردار بودند، ضمن این که تلفات خودی بسیار اندک بود. علاوه بر این، به دلیل از هم گسیختگی دشمن و عدم حضور جدی در منطقه، فرماندهان بر انجام سریع مرحله دوم عملیات تاکید داشتند. مشکل اساسی در این مرحله، عدم اتصال جاده هانی قول بود، تا این که در ساعت 14 روز 24 اسفند 1366 خبر اتصال جاده به قرارگاه رسید. لذا مقرر شد، مرحله دوم عملیات در شب سوم انجام گیرد. در این حال، با ایجاد 48 ساعت وقفه در عملیات، دشمن دست به تحرکاتی زد که حاکی از غافلگیری کامل عراق نسبت به اهداف مورد نظر و سمت اصلی تک بود. این نقل و انتقالات و تحرکات دشمن بیش از همه بر روی شاخ سورمر و شاخ شمیران، و در اولویت بعدی، در برابر قرارگاههای فتح و ثامن الائمه (ع) مشاهده میشد. از سوی دیگر، تبلیغات جبهه خودی تا مرحله دوم نیز در شکلگیری اقدامات دشمن بیتأثیر نبود. در این تبلیغات،
محور قرارگاه قدس به عنوان محور انجام عملیات ظفر 7 با مشارکت نیروهای تحت امر قرارگاه رمضان و اکراد معارض اعلام شد، در حالی که، تلاش در محور قرارگاه فتح و ثامن الائمه (ع) مسکوت ماند. این اقدام، بر حساسیت دشمن نسبت به دو محور میانی و جنوی افزود و موجب غفلت عراق از محور قرارگاه قدس شد. دشمن مبتنی بر چنین درک و ذهنیتی، ستونهای متعدد و طویلی را با عبور از پلهای ملاویسی و زلم به سوی دوجیله و سپس حلبچه روانه کرد. به گونهای که تیپ کماندویی 68 نیروی مخصوص پس از ورود به منطقه، در روز اول پاتکهای خود را بر روی شیندروی آغاز کرد. در مجموع، به نظر میرسید دشمن نسبت به محور قرارگاه قدس از حساسیت چندانی برخوردار نیست، ضمن آن که در همان ابتدا، تحرکات محدود دشمن با آتش موثر این قرارگاه ناکام و متوقف شد. در این مرحله، قرارگاه رمضان تنها توانست پمپ بنزین شهر حلبچه را منهدم کند.
سرانجام مرحله دوم عملیات پس از 48 ساعت وقفه، در شب 25 اسفند 1366 آغاز
شد. قرارگاه قدس با تصرف پل زلم، تنگه خورمال را مسدود کرد. در پی آن، به قرارگاه فتح ابلاغ شد، به پیشروی خود ادامه دهد تا با قرارگاه قدس الحاق کند؛ قرارگاه ثامن الائمه (ع) نیز از روی ارتفاعات شیندروی به سمت دشت سرازیر شد. در این مرحله نیز سرعت عمل نیروها قابل توجه بود، به گونهای که قرارگاه فتح تا صبح روز 25 اسفند 1366 موفق شد ارتفاعات دارزین و سرپل مورد نظر را تصرف کرده و به طرف جاده آسفالته حلبچه و دریاچه دربندیخان پیشروی کند. قرارگاه ثامن الائمه (ع) نیز با سرازیر شدن ازروی شیندروی به سمت محور جاده و ارتفاعات پنج قله، به دلیل خالی بودن منطقه از دشمن، با مشکلی روبه رو نشد. بدین ترتیب، در صبح روز سوم عملیات، با تصرف پل زلم و بسته شدن تنگه، کلیه نیروهای دشمن به محاصره درآمده و دست به عقب نشینی زدند. به دلیل بسته بودن عقبه دشمن، ستونهای عراقی در منطقه سرگردان شده و در مواجه با نیروهای خودی، به هر سمت میگریختند. قرارگاه فتح با مشاهده وضعیت دشمن مرحله سوم عملیات را در روز آغاز کرد و در یک خیز، به سوی پادگان زمقی رسید. در حوالی ظهر، یگانهای تابعه این قرارگاه نیز به دروازههای شهر دوجیله رسیدند. در این شرایط، بیشتر نیروهای دشمن در حد فاصل سه کیلومتری جنوب پل زلم تا شهر دوجیله تجمع کرده بودند. دشمن نخست تلاش خود را
متوجه پل زلم کرد تا شاید بتواند حلقه محاصره را بشکند، اما با مقاومت نیروهای خودی و اجرای آتش مناسب، دشمن با دادن تلفات، از تصرف این پل منصرف شد. در این حال، قرارگاه ثامن الائمه (ع) توانست پس از درگیری اندک با گروههای ضد انقلاب در اطراف شهر نوسود، جادهی مهم نوسود - بیاره را آزاد کند، که در نتیجه بیشتر تحرکات نیروهای خودی در این محل متمرکز شد و در عمل، ضرورت احداث سایر جادهها - که از قبل مورد تأکید قرار گرفته بود - کاهش یافت.
مرحله سوم عملیات در 26 اسفند 1365 با هدف پیشروی در شمال رودخانه زلم، و
نیز الحاق قرارگاه قدس با قرارگاه فتح در دوجیله آغاز شد. در پی پیشروی رزمندگان در شمال رودخانه زلم، نیروهای خودی در موقعیت جدید که شامل سه تپان، جاده ارتباطی و تپههای کوچک مشرف بر پل ملاویسی بود، با احداث خاکریز استقرار یافتند. در محور جنوب پل زلم، با وجود تجمع انبوه دشمن، پیشروی نیروها، همراه با درگیری شدید ادامه یافت و سرانجام، رزمندگان ساعت 5 صبح به دروازهی شهر دوجیله رسیدند و بدین ترتیب، الحاق صورت گرفت. با بسته شدن تنگه، بخشی از نیروهای دشمن از طرف سد دربندیخان موفق به فرار شدند و باقی مانده نیروهای موجود نیز در منطقه به هلاکت رسیده و یا به اسارت درآمدند. در پی وضعیت جدید، تثبیت خط پدافندی مناسب در تنگه و نیز تصرف شاخ سورمر و شاخ شمیران - که در طی عملیات به دلیل هوشیاری دشمن ناموفق بود- در دستور کار قرار گرفت.
به منظور تحکیم خط پدافندی در تنگه، مرحله چهارم عملیات در شب هفتم انجام
شد. در این مرحله، نیروهای خودی ضمن تصرف یال و تپه ریشن، در محور جاده شمال سه تپان نیز به طور مختصر پیشروی کردند.
در مرحله پنجم عملیات نیز شاخ سورمر و شاخ شمیران به تصرف درآمد. در مرحله
پنجم عملیات که بعدها بیتالمقدس 4 نام گرفت، منطقه وسیعی از خاک دشمن آزاد شد که شامل دو ارتفاع و تعداد زیادی روستا بود.
تحرکات ضعیف و گاهی عدم واکنش نیروهای عراقی، تحلیلهای متفاوتی از
غافلگیری و یا هوشیاری دشمن و میزان آن مطرح کرد. اما در مجموع، میتوان چنین نتیجه گرفت که دشمن علیرغم مشکلاتی که داشت در عملیات بیتالمقدس 2 توان زیادی برای متوقف کردن و - در صورت امکان - بازپس گیری مناطق تصرف شده به کار برد. از میزان سرمایهگذاری دشمن چنین استنباط میشد که نسبت به جهت و سمت اصلی تک نیروهای خودی و تبعات گسترده آن در صورت اتصال به منطقه آزاد شده نیروهای اتحادیه میهنی کردستان آگاه بوده و تلاش میکرد از هر گونه تصرف جا پا در فصل زمستان و توسعه آن در فصل بهار جلوگیری کند. در فاصله عملیات بیتالمقدس 2 تا والفجر 10 تحرکات نیروهای خودی در آن منطقه مجددا بر حساسیت دشمن افزود، لذا از تاریخ 4 و 5 اسفند 1366 به بعد دشمن اقدام به دو تلاش اساسی نمود: 1- تهاجم سنگین به منطقه آزاد شده و اقدام به باز پس گیری آن. 2- تلاش مهندسی و حمله بر روی ارتفاعات آسوس و تهدید جناح شمالی منطقه عملیاتی بیتالمقدس 2. در منطقه عمومی دشت زور به غیر از انتقال 4 الی 5 تیپ و در برخی از مناطق تعویضهای جاش با نیروهای نظامی، تلاش دیگری از دشمن گزارش نشد. نظر به اینکه ستون پنجم، افزایش تردد نیروهای خودی را مشاهده میکرد و نیروها با اتوبوس تا دزلی منتقل میشدند و نیز دشمن در برخی از محورها نسبت به احداث جاده و عقبه دارای دید بود، عدم عکسالعمل جدی از طرف دشمن ابهام برانگیز بود. در آغاز عملیات، نخستین واکنش دشمن در شاخ سورمر و شاخ شمیران مشاهده شد. اسرای دشمن نیز اظهار میکردند. «ما از 10 روز قبل در انتظار ]حمله نیروهای ایرانی[ بودیم.» حرکت بعدی دشمن، به کارگیری چهار تا پنج تیپ بود که بیشتر، در ارتفاعات شیندروی و بالامبو مستقر شدند. پس از مسدود شدن تنگه در مرحله سوم، نیروهای دشمن تلاش کردند از محاصره خارج شوند اما موفق نشدند. پس از آن که دشمن درک صحیحی نسبت به عملیات پیدا کرد نتوانست اقدام جدی برای باز پس گیری انجام دهد، چون از نظر زمان عقب بود، و یک جبهه را به طور کامل با توپخانه، فرماندهی و... از دست داده بود، لذا، سعی کرد از پیشروی نیروهای خودی به سمت سید صادق جلوگیری کند. بعدها، هنگامی که فرمانده لشکر 43 به اسارت درآمد، در اظهارات خود، ضمن تجدید و ابراز شگفتی از سرعت عمل نیروها، بر غافل گیری کامل عراق تأکید کرد. وی همچنین گفت:
«ما از یک ماه پیش به منطقه حساس شدیم و جاده را میدیدیم، ولی جدی نگرفتیم.» وی افزود: «روز دوم عملیات با فرمانده سپاه تماس گرفتم و گفتم عملیات اصلی است، نپذیرفت ولی روز سوم پذیرفت.» پس از عملیات والفجر 10، با توجه به اظهارات اسرای دشمن و نیز مجموع اقدامات و عکسالعملهای ارتش عراق در حین انجام عملیات و پس از آن، به نظر میرسید که دشمن نسبت به این عملیات به طور کامل غافلگیر بوده است. زیرا دشمن بنا بر تجارب گذشته، همواره در منطقه جنوب منتظر عملیات زمستانی و گستردهی ایران بود، که سال 1366 نیز از آن مستثنی نبود. دشمن در برابر اقدامات ایران از فاو تا پاوه - به دلیل عدم درک صحیح از تدابیر جدید ایران - نتوانست به جمعبندی صحیحی برسد، لذا، چنین پیش بینی میکرد که عملیات ایران در جبهه جنوب خواهد بود. در منطقه غرب نیز، عراق، منطقه بیتالمقدس 2 را منطقه اصلی عملیات و محور حلبچه را منطقه فریب میدانست. این پیش فرض، عنصر اصلی در عقب ماندگی دشمن و عدم درک صحیح نسبت به ابعاد و گستردگی عملیات و نیز سمت اصلی تک ایران به شمار میرفت که سرانجام منجر به از دست دادن منطقه وسیعی از دشت زور شد. اما حمله به فاو نشان داد که عراق در استراتژی عملیاتی خود، تغییر اساسی داده است.
در طرح مانور عملیات والفجر 10، تصرف ارتفاعات شاخ سورمر و شاخ شمیران
واقع در محور سد دربندیخان پیش بینی شده بود. زیرا این ارتفاعات در حفظ جناح مواضع خودی و تسلط دید و تیر بر عقبه دشمن، دارای اهمیت بودند، اما به دلیل کمبود توان و هوشیاری دشمن، به جز تپههای شرق ارتفاع شاخ سورمر، سایر مواضع تصرف نشد. پس از پایان عملیات والفجر 10، حضور دشمن در آن محور، به عنوان نقص محور چپ منطقه عملیاتی والفجر 10 عنوان گردید و تصمیم گرفته شد، با انجام عملیات، بر روی این ارتفاعات و نیز ارتفاع برددکان این نقص مرتفع شود. بدین منظور، لشکرهای 10 سیدالشهدا، 27 حضرت رسول (ص)، 155 ویژه شهداء و 57 ابوالفضل (ع) و تیپ 18 الغدیر تحت امر قرارگاه فتح 5 نیروی زمینی سپاه قرار گرفتند. (1).
1) 460. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، گزارش عملیات بیتالمقدس 4، ص 5.
استعداد یگانهای عمل کننده در این عملیات عبارت بود از: لشکرهای 10، با 9 گردان؛ 27، با شش گردان؛ 155 با پنج گردان 57، با پنج گردان؛ و تیپ 18، با سه گردان. (1).
عملیات در پنج فروردین 1367 (2)، (ده روز پس از عملیات والفجر 10) (3)آغاز شد. در شب اول، هدف اصلی، تصرف ارتفاع شاخ شمیران بود که میبایست لشکر 27 آن را تصرف میکرد. بعد از ظهر روز عملیات، در حالی که نیروهای این یگان در یالها و شیارهای تیمورژنان مستقر بودند، مورد حمله هواپیماهای عراقی قرار گرفتند که بر اثر آن بیش از 70 تن از نیروهای لشکر 27 شهید و مجروح شدند و سازمان یک گردان از هم گسیخت. در ساعت 23، غواصهای لشکر 10 موفق شدند از ساحل تیمورژنان به سوی ساحل دشمن رفته در آن سوی سد دربندیخان پیاده شوند، اما نیروهای بعدی که باید از تنگه شاخ سورمر عبور میکردند، بر اثر آتش پی در پی دشمن متوقف شدند. یگانهای دیگر نیز تعرض خود را شروع کردند. از ساعت 4 صبح، درگیری شدیدتر شد و سرعت پیشروی یگانها افزایش یافت. لشکرهای 10 و 57 دور تا دور ارتفاع شاخ شمیران را به عنوان اصلیترین هدف عملیات، محاصره کرده و در صدد تصرف آن برآمدند. لشکر 27 در دشت تولبی نیز با انهدام سه تانک و غنیمت گرفتن سه تانک دیگر، در حال پیشروی بود به گونهای که تانکهای دشمن را وادار به عقب نشینی کرد. درگیری روی شاخ شمیران به صبح کشید؛ حوالی ساعت 10 صبح، نیروهای لشکر 57 که در بالا رفتن از ارتفاعات و تصرف هدفهای کوهستانی جسارت و مهارت ویژهای داشتند، بر روی ارتفاع با دشمن به جنگ تن به تن پرداخته و سنگرها را یکی پس از دیگری پاکسازی کردند. آنها توانستند بر روی ارتفاع مستقر شوند. در پی این اقدام، نیروهای دشمن که در یالهای سمت چپ شاخ شمیران و شاخ سورمر در مقابل لشکر 10 مقاومت میکردند، متزلزل شده و عقب نشینی کردند. به این ترتیب، شاخ سورمر نیز سقوط کرد. از این پس، تمام تلاش دشمن متوجه پس گرفتن ارتفاع شاخ شمیران شد. در شب دوم، در حالی که لشکر 27 آماده میشد تا از دشت تولبی به سوی ارتفاع برددکان، حمله خود را آغاز کند، نیروهای عراقی در ساعت 30 دقیقه بامداد به ارتفاع شاخ شمیران حمله کردند. این اقدام که با حجم وسیع آتش همراه بود، راه کمک رسانی به نیروهای لشکر 57 را مسدود کرد. در این حمله، عراق برخی مواضع را نیز به تصرف درآورد اما حدود ساعت 5 صبح، لشکر 57 بار دیگر دشمن را عقب زد.
پس از عدم تحقق هدف مرحله دوم (تصرف ارتفاع برددکان و مواضعی واقع در جلوتر از شاخ شمیران (، به دلیل شرایط موجود و وجود برخی کمبودها در یگانها تصمیم گرفته شد که ارتفاع شاخ شمیران به عنوان هدف اصلی، حفظ شود. لذا، عملیات در 19 فروردین 1367 با تصرف ارتفاعات شاخ شمیران و شاخ سورمر پایان یافت. در این عملیات، 498 تن از ارتش عراق به اسارت درآمدند. همچنین، چهار تیپ پیاده و تیپ 68 نیروی مخصوص و دو گردان پیاده به میزان 70 تا 100 درصد و یک گردان زرهی به میزان 70 درصد منهدم شدند. از نیروهای خودی نیز 105 تن شهید و 375 تن مجروح شدند. همچنین حدود 50 تن از نیروهای تیپ 18 الغدیر ناپدید شدند. (1).
از فروردین 1366 تا فروردین 1367 - به جز عملیات کربلای 8 که ادامه عملیات
کربلای 5 به شمار میرفت - تمام عملیاتهای جمهوری اسلامی در مناطق کوهستانی شمال غرب انجام شد. در این مقطع، بیش از 55 عملیات ایذایی، کوچک، محدود و بزرگ صورت گرفت. که سپاه پاسداران بیش از 51 عملیات در همین سطوح انجام دادند. در میان عملیاتهای انجام شده در شمال غرب، عملیاتهای کربلای 10، نصر 8، بیتالمقدس 2 و والفجر 10 نسبت به سایر عملیاتها، مهمتر بودند و آثار آنها تعیین کنندهتر تلقی میشد. در عملیاتهای سال 1366، نیروهای خودی، شهرهای ماووت، حلبچه، خرمال، سید صادق، چند قریه و دهها ارتفاع مهم منطقه را به تصرف در آوردند و یا بر آنها مسلط شدند. از نظر کمی، در این سال، جبهه خودی بیشترین عملیات را انجام داد که سهم قرارگاه رمضان در انجام تکهای ایذایی و کمک به عملیات محدود و بزرگ سپاه قابل توجه بود. هم زمان با بروز تحولات در جبهههای نبرد، جنگ شهرها و جنگ نفتکشها نیز آغاز شد. با شروع عملیات کربلای 8 در 18 فروردین 1366 و در جریان عملیات کربلای 10 در 25 فروردین تا 10 اردیبهشت 1366 و نیز، هم زمان با عملیات نصر 4 و 5 در تابستان این سال، جنگ شهرها به طور متناوب ادامه یافت. پس از این زمان، تا شهریور ماه، این جنگ به طور پراکنده استمرار پیدا کرد. مسئله تازه در حملات عراق، توسعه دامنهی جنگ شهرها به مناطق کردنشین این کشور بود، که از نظر مقامات عراقی به دلیل همکاری با نیروهای ایرانی و کردهای معارض، مستحق تنبیه بودند. اوج این رفتار، بمباران گسترده شیمیایی اکراد
1) 464. همان.
عراق در حلبچه بود که وجب حیرت و واکنش بینالمللی شد. هم زمان با این فاجعه، و در جریان عملیات والفجر 10، عراق از هشتم اسفند 1366 حملات هوایی و موشکی خود را علیه تهران و سایر شهرهای ایران وسعت بخشید و جنگ شهرها یک بار دیگر میادین نبرد را تا حدودی تحتالشعاع خود قرار داد. ایران نیز در سطح محدودتر، بغداد و برخی شهرهای عراق را مورد حمله قرار داد. این حملات تا دوم فروردین 1367 ادامه یافت. مرحله آخر جنگ شهرها، از 21 فروردین 1367 آغاز شد که در 31 همین ماه 1367 به پایان رسید. (1).
مسئله مهم دیگر در سال 1366، تشدید تلاش قدرتهای بزرگ برای مسلح کردن ارتش عراق بود، که با توجه به برتری ایران در صحنه نبرد، موازنهی تسلیحاتی را به نحو قابل ملاحظهای به نفع این کشور تغییر داد. از سلاحهای استراتژیک که در این سال به عراق داده شد، میتوان از هواپیماهای پیشرفته میگ 29 و میگ 31 نام برد که در جنگ شهرها توانایی و برتری عراق را بیش از پیش افزایش دادند. بر پایه اخبار منتشر شده، عراق 25 فروند میگ 29 از شوروی دریافت کرد. (2)علاوه بر این، میزان ارسال سلاح از اتحاد جماهیر شوروی به عراق که از سال 1986 میلادی آغاز شده بود، تا اوایل سال 1988 میلادی به 9 / 3 میلیارد دلار رسید. همچنین، شوروی، تعداد قابل ملاحظهای موشک دوربرد نیز به عراق تحویل داد. (3)این سلاحها- به غیر از انبوه تانک، نفربر، قبضههای توپ، هلیکوپتر و... - ارتش عراق را پس از هفت سال جنگ، به مراتب بیش از شروع جنگ توانمند ساخته بود. اخبار غیر آشکار نیز حاکی از آن بود که عراق در آستانه دست یابی به بمب اتمی است. همچنین، در زمینه تهیه سلاحهای شیمیایی، حمایت بیدریغ کشورهای اروپایی از عراق، موجب شد که بغداد مهلکترین مواد شیمیایی را در زرادخانههای خود انبار کرده و از آنها در میدان نبرد استفاده کند. افزایش قابل ملاحظه توان تسلیحاتی عراق، بنبست ادامه جنگ در جبههی جنوب و یک نواختی ارتش عراق در نحوهی مقابله با حملات ایران، نگرانی فرماندهان را برانگیخت. در نظر فرمانده سپاه این خطر وجود داشت که عراق به شیوه غلط خود در پاسخ به حملات ایران پی خواهد برد و در آن زمان، توان جبههی خودی قادر به مقابله با دور جدید حملات این کشور نخواهد بود. زیرا شکاف میان توانایی دو طرف در صحنه نبرد قابل ترمیم نبود. اساسا، توان نظامی ایران به دلیل آن که بر پایهی استراتژی جنگ تا یک پیروزی برجسته نظامی استوار بود، لذا، سازمان، مهندسی، لجستیک و... به طور موردی و در صورت نیاز تقویت میشد؛ بنابراین جمهوری اسلامی، تنها قادر بود در شرایطی که عراق در لاک دفاعی
قرار دارد، با شناخت نقاط ضعف دشمن و با استفاده از اصل غافلگیری، ابتکار عمل را به دست گیرد. بر این شرایط که وضعیت نظامی در سال 1366 را پدید آورده بود، عدم اجماع نظر بین فرماندهان نظامی (سپاه) و مسئولان سیاسی و همچنین کنار ماندن توانایی لجستیکی ارتش از صحنه نبرد را باید افزود. اعتقاد فرماندهان سپاه به استراتژی «جنگ جنگ تا پیروزی» به جای «عملیات برای یک پیروزی» که براساس درک آنها از نظرات امام استوار بود، موجب عدم تفاهم در سطح عالی تصمیمگیری شد. مسئلهای که فرماندهان از آن به عنوان تجربهای تلخ و درس اساسی از جنگ تحمیلی یاد میکنند. (1)همچنین، جدایی ارتش و سپاه از یک دیگر که از تابستان سال 1364 به طور کامل تحقق یافت، گرچه صحنه تصمیمگیری را شفاف کرد و شکاف و ناهمآهنگی میان صفوف نیروهای رزمنده را برطرف ساخت، اما به دلیل آن که یگانهای ارتش در میدان نبرد نبودند، بخش قابل توجهی از سلاح، مهمات و تجهیزات این نیرو نیز از صحنههای نبرد کنار ماند - گرچه در عملیاتهای مختلف، بخشی از این امکانات به پشتیبانی از عملیات سپاه اختصاص مییافت. در چنین شرایطی، با تاکید بر ضعفهای اساسی در جبههی خودی و احتمال تحرک جدید ارتش عراق، (که چندان هم جدی گرفته نشد) فرمانده سپاه را بر آن داشت که در اوایل سال 1366 از سمت خود استعفا دهد. ایشان در این باره گفته است: «بعد از عملیات کربلای 5، ما یک بازنگری در خودمان کردیم و دیدیم چند ضعف اساسی در ما پیدا شده است. اولین ضعف، زمینگیر شدن بخش قابل توجهی از نیروها در فاو، شلمچه، جزایر مجنون و... بود. لشکرها و تیپها هر کدام تا دو محور خط پدافندی داشتند. دوم، تجربه نشان داده بود که سیاست و استراتژی سپاه برای کشاندن امکانات کشور به جنگ، شکست خورده است. سوم، دست ما در جنوب برای دشمن کاملا رو شده بود. یعنی غافلگیری تقریبا به یک داستان تبدیل شده بود. از ارتش هم توان محدودی به سمت ما آمد. و این]مسائل[منجر به نوشتن نامه خدمت امام شد. در آن نامه من نوشتم اگر بعضی از مسائل از جمله آمدن کشور در جنگ به سرعت حل نشود، عراق خیلی سریع حملاتی را علیه ما شروع خواهد کرد. البته قبل از آن من استعفا داده بودم. امام من را خواست و گفت، شما چرا این کار را کردید؟ گفتم، من که تا حالا استعفا نداده بودم و شما میدانید که من چقدر مشکلات را تحمل کردم، پس حتما باید یک مسئلهای باشد. فرمود مسئلهتان چیه؟... اینها را بنویسید، به احمد آقا بدهید. من یک نامهی 20 صفحهای نوشتم و در این نامه گفتم که عراق به زودی حملات گستردهای را علیه ما آغاز میکند.» (2).
علاوه بر این، در سال 1366، و پس از پیروزی ایران در شلمچه (عملیات کربلای 5) فشار سیاسی علیه ایران در سطح بینالمللی و با هدف پایان دادن به جنگ، به گونهای بیسابقه افزایش یافت. قطعنامه 598، طرح تحریم تسلیحاتی، ورود ارتش امریکا به خلیج فارس و مانند آن، پیامدهای این فشار بودند که هدف از آنها، پایان دادن به مسئله جنگ بود. جرج شولتز، وزیر خارجهی امریکا در مورد اقدامات امریکا اظهار داشت: «امریکا در رابطه با جنگ عراق و ایران و قطع نامه 598 به شدت فعالیت میکند، در عین حال در خلیج فارس هم به وظایف خود عمل میکند و حضور فعال دارد.» (1).
مسئله مهم در افزایش فشار سیاسی، مواضع جدید برخی کشورها (سوریه و لیبی) بود که از آغاز جنگ از ایران پشتیبانی میکردند. بر پایه اخبار به دست آمده، پس از عملیات کربلای 5، سوریه به طور رسمی اعلام کرد که اگر ایران بصره را تصرف کند، با همه جهان عرب طرف است. حافظ اسد رییس جمهور این کشور به آقای ولایتی گفته بود: «شما اصلا به سمت بصره نروید و برگردید.» (2).
از سوی دیگر، قذافی، رییس دولت لیبی اعلام کرد: «اگر ایران بخواهد به صورت یک قدرت استعماری در خلیج فارس در آید، لیبی علیه آن وارد جنگ میشود.» (3).
در این حال کشورهای عرب خلیج فارس، مواضع شدیدتری اتخاذ کردند. بروز چنین شرایطی حاکی از آن بود که فرصت جنگ عراق و ایران پایان یافته است و این نزاع پس از حدود هشت سال، در آستانه تعیین سرنوشت قرار دارد. در فروردین سال 1367 شواهد نشان دهنده چنین برداشتی بود. در این میان، رفتار خصمانه ایالات متحده امریکا به شدت افزایش یافته و اقدامات نظامی این کشور - پس از درگیریهای محدود نظامی در اواسط سال 1366 - بار دیگر از سر گرفته شد. این بار، برخورد رزم ناو «ساموئل رابرتز» با مین در 25 فروردین 1367، بهانهی اقدامات نظامی شد. مقامهای امریکایی اعلام کردند، یک اقدام نظامی احتمالی را در پاسخ به انفجار مین بررسی میکنند. این اقدام در 29 فروردین 1367 تحقق یافت و طی آن، ناوهای امریکا سکوهای نفتی رشادت، سلمان، مبارک و ناوهای ایرانی سهند و جوشن را مورد حمله قرار دادند. همچنین، در این روز نیروهای هوا - دریایی امریکا، رزم ناو سبلان را بمباران کردند. هم زمان با حمله نظامی امریکا در خلیج فارس، ارتش عراق نیز در 29 فروردین 1367 در منطقه فاو - که چسبیده به خلیج فارس است - به مواضع رزمندگان حمله کرد. این حمله در
شرایطی انجام شد که بیشتر نیروهای ایران در شمال غرب مستقر بوده و به تازگی عملیات والفجر 10 را در حلبچه به پایان رسانده بودند. بدین ترتیب، فاو سقوط کرد و در اثر آن، روند حملات ارتش عراق ادامه یافت.