ghaemiyeh.com
سرشناسه : درودیان، محمد
عنوان و نام پدیدآور : پرسشهای اساسی جنگ/ نویسنده محمد درودیان؛ ویراستار فرهاد طاهری
وضعیت ویراست : [ویرایش]۲
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۲۴۴ ص.جدول
فروست : (نقد و بررسی جنگ ایران و عراق؛ [ج] ۱)
شابک : 964-6315-53-4۱۰۰۰۰ریال ؛ 964-6315-53-4۱۰۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : ویرایش اول این کتاب با عنوان نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ توسط موسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسیده است
یادداشت : کتابنامه
عنوان دیگر : نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۶۷ - ۱۳۵۹
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۶۷ - ۱۳۵۹ -- علل
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/د۴ن۷ ۱.ج ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۱۷۵۶۰
دشواریها و پیچیدگیهای برخورد با پیامدهای جنگ پس از اتمام آن و چگونگی تعیین نسبت و رابطه نسل پس از جنگ با دستاوردها و تجربیات حاصل از جنگ، بررسی و مطالعات گسترده و عمیقی را طلب میکند، ولی تا اندازهای روشن است که بدون نقد و بررسی نمیتوان از تجربیات و دستاوردهای جنگ بهره گرفت. در عین حال نقد شالوده شکنانه، تجربیات یک جنگ را با تمامی هزینههای آن برای یک ملت، مخدوش خواهد کرد. حال با این پدیده چگونه باید مواجه شد؟
مجموعهی نقد و بررسی جنگ ایران و عراق با توجه به واقعیتهای جدید و فرآیندهای احتمالی آن و با اهتمام به حفظ و نشر تاریخ دفاع مقدس با رویکرد جدید، بررسی مسائل جنگ را در یک تعامل فعال در برابر تحولات و نیازهای جامعه مورد توجه قرار داده است. هدف از این تلاش، تبیین عقلانیت نهفته در درون جنگ، در حوزه نقد، تصمیمگیری و رفتارهای سیاسی - نظامی میباشد. این مجموعه پنج جلدی عهدهدار پاسخ به پرسشهای اساسی درباره جنگ هشت ساله عراق علیه ایران و نیز بیان چگونگی تصمیمگیری در موقعیتهای حساس و اشاره به نتایج حاصل از آن است. عناوین و مباحث این مجموعه عبارت است از:
جلد اول (پرسشهای اساسی جنگ): این کتاب به بررسی ماهیت و آثار جنگ، ابعاد و ماهیت گفتمان انتقادی دربارهی جنگ، پرسشها دربارهی جنگ در دو دورهی جنگ و پس از جنگ و تبیین سه پرسش اساسی دربارهی جنگ پرداخته است.
جلد دوم (اجتناب ناپذیری جنگ): در این کتاب به بررسی نظریههای مختلف دربارهی علل وقوع جنگها و جنگ ایران و عراق، ریشهها و علل تجاوز عراق به ایران، روابط دو کشور قبل و پس از پیروزی انقلاب و تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر روابط ایران و عراق، و ایران و امریکا پرداخته شده است. این کتاب در مجموع در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا وقوع جنگ اجتناب ناپذیر بود یا اجتنابپذیر؟
جلد سوم (علل تداوم جنگ): در این کتاب تغییر در ماهیت و وضعیت استراتژیک جنگ پس از فتح خرمشهر، تصمیمگیری برای ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر و پیامدهای آن، و رخدادهای استراتژیک پس از فتح خرمشهر بررسی شده است.
جلد چهارم (روند پایان جنگ): کتاب حاضر است که در پی بررسی چگونگی پایان جنگ و علت پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل به وسیله ایران، در آن موقعیت زمانی میباشد.
جلد پنجم (گزینههای راهبردی جنگ): در این کتاب دوران جنگ به سه دورهی حمله عراق به ایران، تداوم جنگ و پایان جنگ تقسیم شده است و از هر دوره گزارشی اجمالی ارائه شده است و ضمن تجزیه و تحلیل هر دوره، گزینههایی که در هر دوره پیش رو بوده و چگونگی انتخاب بهترین گزینه در آن موقعیت تبیین شده است. همچنین درسها و نتایجی که از انتخاب این گزینهها حاصل شده و چگونگی بهرهگیری از این نتایج مهم در دوران پس از جنگ بیان شده است.
نظر به این که مبنای تدوین این مجموعه رویکردی جدیدی به مسائل جنگ بوده است، لذا اهمیت این موضوع سبب گردید که با شخصیتها و صاحب نظران و مسئولان جریانها و گروههای سیاسی مصاحبهی اختصاصی انجام شود. علاوه بر این، کلیهی مطالب و منابع موجود دربارهی نقد و بررسی مسائل جنگ و طرح پرسش در این زمینه، از کتابها و نشریات، به ویژه آنچه در سالهای 1378 و 1379 منتشر شده است و همچنین از آرشیو گروهها و جریانهای سیاسی جمعآوری شد. به همین دلیل علاوه بر وجه تمایز این کتاب با سایر آثار منتشر شده دربارهی جنگ در رویکرد جدید به مسائل جنگ، باید ویژگی این مجموعه را در منابع جمعآوری شده و مصاحبههای اختصاصی جستوجو کرد.
کتاب حاضر در سال 1384 چاپ و منتشر شد که با اتمام نسخههای چاپ اول، برای بار دوم چاپ و منتشر میشود و در دسترس علاقهمندان قرار میگیرد.
در اینجا لازم است از سردار سرلشکر غلامعلی رشید، جانشین محترم رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و بهاءالدین شیخ الاسلامی به دلیل مطالعهی متن کتاب و درج اصلاحات ضروری و همچنین کلیه کسانی که با کوشش خود امکان انتشار این کتاب را فراهم کردند، تشکر و قدردانی شود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1387
مهمترین مسئله مورد تحقیق و بررسی در کتاب حاضر پرسش از «نحوه پایان جنگ» است. تأمل در انتخاب روشن مناسب برای توصیف و تبیین این موضوع سبب شد تحولات جنگ بعد از فتح خرمشهر (خرداد 1361) تا برقراری آتشبس (مرداد 1367) در چارچوب استراتژی ایران و عراق بررسی شود. به همین منظور مفهوم استراتژی به عنوان چارچوب نظری انتخاب شد و این کتاب نیز با همین پشتوانه و روش تدوین و تألیف شده است که برای آشنایی بیشتر خوانندگان با مفاهیم اصلی و ساختار بحث اجمالا به آن اشاره میشود.
کتاب در چهار فصل تنظیم شده است. در فصل اول (روش و چارچوب نظری) پرسشها و موضوعات مورد نظر به عنوان بیان مسئله تجزیه و تحلیل شده و سپس دو دیدگاه آقای هاشمی و آقای رضایی، فرماندهی پیشین سپاه، دربارهی سیر تحولات جنگ پس از فتح خرمشهر بررسی شده است.
در این فصل با اشاره به تئوریهای موجود درباره پایان جنگ، مفهوم استراتژی به عنوان چارچوب نظری برای تجزیه و تحلیل تصمیمات و رفتارهای ایران و عراق و آنچه سرانجام به پایان جنگ منجر شد، تبیین شده است. در پایان این بحث نیز مفهوم استراتژی از نظر نگارنده بیان شده است.
روش تحقیق به معنای ابزار، روشها و امکانات گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل مطالب، در ادامه فصل اول تشریح شده است.
برای توضیح تحولات و فصل بندی کتاب از سه مفهوم «ناکامی در اتمام جنگ»، «برقراری موازنه» و «پایان جنگ» استفاده شده است. بر این اساس
سیر تحولات هر دوره در چارچوب استراتژی ایران و استراتژی عراق بیان شده است. نکته مهم آنکه به لحاظ زمانی در برخی مواقع دورهها با هم تداخل دارند و تفکیک آن امکانپذیر نیست.
فصل دوم (ناکامی در خاتمه جنگ) در واقع بیانگر اراده و تلاش ایران پس از فتح خرمشهر برای پایان دادن به جنگ است - که با کوشش برای تصرف منطقهایی با اهمیت نمود مییابد - هر چند به نتیجه نرسید. در این دوره پیروزی ایران بر عراق با نگرانی پیگیری میشد. این موضوع نشان دهندهی منطق حاکم بر تفکر و رفتار عراق و حامیانش بود. به همین دلیل به خواستهها و اهداف ایران در پایان دادن به جنگ توجهی نشد، بلکه با استفاده از ابزارهای مختلف سعی شد تا پیروزی ایران مهار شود. ایران میتوانست با پیروزی در عملیات رمضان موضع برتر خود را پس از فتح خرمشهر حفظ و بر اساس آن درصدد تحقق خواستههای خود برآید. اما این مهم حاصل نشد و همین خیال عراق و حامیانش را آسوده کرد و روند فرسایشی در جنگ آغاز شد.
استراتژی عراق در این دوره که به لحاظ زمانی تا عملیات خیبر در سال 1362 بود و حتی تا سال 1363 نیز ادامه یافت شامل چند اقدام اساسی بود: دفاع مطلق در زمین و جلوگیری از تصرف آن به دست قوای نظامی ایران، به همراه گسترش روابط خارجی به ویژه برقراری ارتباط با امریکا. علاوه بر این عراق بلافاصله پس از عملیات رمضان به جزیره خارک حمله کرد تا هزینه ادامه جنگ رادر مقایسه با امتیازات آن برای ایران افزایش دهد.
ایران برای جبران ناکامی در عملیات رمضان، پس از دو عملیات محدود (محرم و مسلم بن عقیل)، عملیات والفجر را با هدف تعیین سرنوشت جنگ طراحی کرد که به نتیجه نرسید و نام «والفجر مقدماتی» بر آن گذاشت؛ هر چند اجرای عملیات والفجر 1 نیز بعد از آن برای تعیین سرنوشت جنگ نتیجهای دربرنداشت.
ایران که قبلا نسبت به حملات عراق به شهرها تا اندازهای سکوت میکرد و از واکنش مردم عراق نگران بود، پس از گسترش حملات عراق به شهرها،
سیاست مقابله به مثل را انتخاب کرد، همچنین تحولات جدید در عرصهی سیاسی و نظامی سبب شد تا تدریجا نگرش ایران به اقداماتی که برای پایان دادن به جنگ صورت میگرفت تغییر کند.
در فصل سوم (برقراری موازنه) ابعاد سیاستهای امریکا برای مدیریت جنگ و جلوگیری از پیروزی ایران تشریح شده است. تنها یک هفته پس از آغاز جنگ هنری کیسینجر، نظریهپرداز و وزیر خارجه اسبق امریکا، نظریه جلوگیری از پیروزی هر یک از طرفین در جنگ را، عنوان کرد ولی با گسترش ابعاد جنگ و مشاهدهی توان و اراده ایران برای ادامه جنگ، سیاستهای امریکا حمایت از عراق و جلوگیری از پیروزی ایران بود.
پس از فتح خرمشهر در سال 1361 و انفجار مقر نیروهای امریکا و فرانسه در بیروت در سال 1362 و اجرای عملیات خیبر در همین سال و در نتیجه تشدید نگرانی امریکاییها از نتایج احتمالی جنگ، سیاستهای حمایتآمیز امریکا از عراق شکل جدیتری به خود گرفت و تا اواخر سال 1365 و حتی بهار سال 1366 به طول انجامید. در این دوره امریکا با حمایت راهبردی از عراق، کمکهای وسیعی در زمینههای اطلاعاتی و مالی و تسلیحاتی با یاری کشورهای مختلف به سمت عراق هدایت کرد. در حالی که سیاست امریکا در برابر ایران فشار - دیپلماسی بود. یعنی تنبیه و مجازات با اعطای برخی امتیازات که گشایش کانال دیپلماتیک و شکلگیری ماجرای مک فارلین بخشی از آن بود.
در این دوره استراتژی عراق حمله به نفتکشها بود که به طوری جدی پس از عملیات خیبر آغاز شد و در سال 1363 با دریافت هواپیماهای میراژ و موشکهای اگزوست از فرانسه به اوج رسید. تلاش جدید عراق در این دوره به عنوان «جنگ نفتکشها» مشهور شد. علاوه بر این، عراق برای نخستین بار از تسلیحات شیمیایی به طور گسترده در عملیات خیبر استفاده کرد. هدف عراق در این مرحله از جنگ نفتکشها، اقتصاد ایران بود و با جنگ شیمیایی در نظر داشت قدرت تهاجمی ایران را که بر نیروی انسانی متکی بود مختل
کند. پیش از این نیز عراق با جنگ شهرها بر آن بود تا مردم مناطق غیرنظامی را هدف گیرد.
استراتژی ایران در این دوره تغییر در سیاست خارجی با گسترش ارتباطات بینالمللی بود. علاوه بر این، در استراتژی عملیاتی ایران تغییراتی روی داد و منطقه فاو در همین مرحله با اجرای عملیات والفجر 8 تصرف شد.
چنین تصور میشد که تغییرات جدید در عرصهی سیاست خارجی و کسب پیروزی در چنین منطقهی مهم فاو موازنه جنگ را به سود ایران تغییر خواهد داد ولی این مهم حاصل نشد بلکه دامنه فشارها به ایران افزایش یافت و ماجرای مک فارلین نیز افشاء شد.
در این دوره ایران ضمن تلاش برای تثبیت برتری حاصل از نبرد فاو با اجرای عملیات کربلای 4 و سپس کربلای 5، استراتژی مقابله به مثل در جنگ نفتکشها را برگزید و دامنه درگیری در منطقه خلیجفارس گسترش یافت. در عین حال برای پایان دادن به جنگ هیچگونه تحولی ایجاد نشد و این مرحله از جنگ نیز به اتمام رسید. در واقع تعادل قوا مانع از پیروزی ایران شد.
فصل چهارم (پایان جنگ) بیانگر ظهور عوامل و زمینههای پایان جنگ است. این دوره با پیروزی در عملیات کربلای 5 در دیماه 1365 آغاز شد و با گسترش درگیری در خلیجفارس از همین زمان ادامه یافت و سرانجام در مرداد 1367 با برقراری آتشبس به پایان رسید. در این مرحله با تشدید فشار بینالمللی به ایران از راه تصویب قطعنامه 598 در تیرماه 1366 و افزایش فشار نظامی به ایران با گشایش جبهه جدید در خلیجفارس و درگیری ایران و امریکا، شمارش معکوس برای پایان جنگ آغاز شده بود.
استراتژی ایران در برابر وضعیت جدید، صلح از طریق سازمان ملل بود. به همین دلیل قطعنامه 598 نه تأیید و نه رد شد بلکه ایران با دبیر کل برای جابهجایی در بندهای قطعنامه 598 و اجراییشدن آن مذاکرات را آغاز کرد.
نگرانی از حضور امریکا در خلیج فارس موجب مقابله ایران با امریکا و درگیری محدود میان دو کشور شد. همچنین بنبست جنگ در جنوب سبب
شد تا ایران منطقه شمال غرب را با هدف اتصال به منطقه استقرار معارضان کرد عراقی و گشایش جبهه جدید در این منطقه انتخاب کند. در نیمه دوم سال 1366 بخش مهمی از توان نظامی ایران در این منطقه به کار رفت و عملیات والفجر 10 در منطقه حلبچه آخرین تلاش نظامی ایران بود که به منزله اجرای عملیات بزرگ در اسفند سال 1366 تلقی شد.
اهداف عراق در این دوره گسترش درگیری در خلیجفارس برای بینالمللی کردن جنگ و در نهایت پایان دادن به آن بود. لذا حضور امریکا در خلیج فارس و درگیری ایران و امریکا و همچنین تصویب قطعنامه 598 از نظر عراق به منزله فراهم شدن زمینههای پایان جنگ بود.
در دورهی پایانی جنگ، عراق به دلیل برخورداری از تجهیزات انبوه و پیشرفته، افزایش قدرت و توان رزمی، از نظر نظامی بر ایران برتری داشت. به همین دلیل در حملات موشکی به تهران، با مشاوره روسها، استراتژی خود را با هدف تعیین سرنوشت جنگ در زمین، از دفاع به حمله تغییر داد. فاو نقطه آغاز تلاش عراق برای باز پس گیری مناطق تصرف شده بود. این مهم در فروردین 1367 تحقق یافت و توازن نظامی و تعادل روحی - روانی به نفع عراق تغییر کرد.
ادامهی این وضعیت و نگرانی ایران از تداوم حملات عراق به خاک ایران سبب شد تا با اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 از جانب جمهوری اسلامی ایران و عقبنشینی از همهی مناطق تصرف شده، اوضاع سیاسی - نظامی به سود ایران تغییر کند.
عراق بر پایه ارزیابی از وضعیت جدید حملات خود را در منطقه جنوب آغاز کرد و منافقین نیز با حمایت ارتش عراق حمله به کرمانشاه را آغاز کردند. واکنش نظامی ایران در جبهههای جنگ و فشار بینالمللی سبب گردید سرانجام عراق با برقراری آتشبس موافقت کند و به این ترتیب جنگ ایران و عراق به پایان رسید.
جنگ از مهمترین پدیدههای اجتماعی است که بر اثر زمینهها و عوامل مختلف، در شرایط خاصی آغاز میشود، تحت تأثیر مجموعهای از متغیرها ادامه مییابد و سرانجام به پایان میرسد. بیشترین مباحث تحلیلی و نظری در حوزهی مباحث روابط بینالملل اهمیت جنگ و پیامدها و ضرورت جلوگیری از آن است. در عین حال، جنگها با حیات سیاسی - اجتماعی جوامع پیوند خوردهاند و همچنان تکرار میشوند.
برخلاف آنکه دربارهی علل وقوع جنگ و نیز جلوگیری از آن مباحث بسیار مطرح و نظریهپردازی شده، از پایان دادن جنگ کمتر بحث شده است. (1)
(ماهنامه نگاه، شهریور 1381، ش 26، ص 5).
به همین دلیل گفته میشود: «میدانیم که جنگها معمولا چگونه آغاز میشوند اما شک دارم کسی در جهان باشد که چگونگی خاتمه دادن به آنها را بداند» (2).در میان پرسشهای موجود دربارهی جنگ ایران و عراق سه موضوع اساسی شامل «علل آغاز جنگ»، «تداوم آن پس از فتح خرمشهر» و «نحوهی پایان آن» در مقایسه با سایر پرسشها اهمیت بیشتری دارد. در عین حال، اجماع و توافق موجود در جامعهی ایران و در سطح بینالمللی دربارهی ماهیت رژیم بعث و شخصیت صدام، از میزان توجه به آغاز جنگ کاسته است. همچنین گرچه از علت ادامهی جنگ و طولانی شدن آن پرسش میشود، نحوهی پایان یافتن جنگ
نیز سؤال برانگیز است. در هر صورت به علت «ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر»، در مقایسه با دو پرسش دیگر، بیشتر توجه شده است، حال آنکه به لحاظ نظامی - سیاسی و استراتژیک آغاز و پایان جنگ حائز اهمیت بیشتری است.
پیش از این در سایر مجلدات این مجموعه، پرسشهای جنگ و علت شکلگیری و ماهیت آن در جلد اول نقد و بررسی شد و سپس به پرسش علل وقوع جنگ تحت عنوان «اجتناب ناپذیری جنگ» در جلد دوم پاسخ داده شد و «علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر» در جلد سوم بررسی شد و اینک در آخرین جلد از مجموعهی چهار جلدی نقد و بررسی جنگ ایران و عراق، «نحوهی پایان دادن به جنگ»، بررسی میشود.
پرسش سوم بر روش پایان جنگ متمرکز است. برای کالبد شکافی آن، باید ابتدا به این سؤال پاسخ داد که مسئلهی اساسی و نقطهی کانونی پرسش بر چه موضوع و مسائلی متمرکز است؟ به عبارت دیگر، آیا منظور این است که چرا جنگ تمام شد و باید همچنان به جنگ ادامه میدادیم؟ اگر اصل اتمام جنگ را بر اساس این قاعده بپذیریم که هر جنگی همان گونه که آغاز مییابد، باید پایان داشته باشد بنابراین، پرسش بر نحوهی پایان جنگ و نه اتمام جنگ، متمرکز است. بر این اساس باید بررسی کرد که نحوهی پایان جنگ چگونه بود که حال اینگونه از آن پرسیده میشود.
جمهوری اسلامی ایران با پذیرش قطعنامهی 598 و اعلام موافقت خود با اتمام جنگ زمینهی پایان یافتن جنگ را فراهم ساخت. حال آیا مسئله، پذیرش قطعنامه 598 است؟ با توجه به اینکه جنگها بر اثر بنبست سیاسی آغاز میشوند، ولی سرانجام با روش سیاسی یا پیروزی نظامی به پایان میرسند، این سؤال مطرح است که جمهوری اسلامی ایران که از راه نظامی میتوانست بر عراق پیروز شود چرا با روش سیاسی به جنگ خاتمه داد؟ به عبارت دیگر، این باور و اعتقاد وجود داشت که جنگ باید با پیروزی نظامی بر عراق به پایان برسد اما با پذیرش قطعنامه و اتمام جنگ با روش سیاسی،
نوعی تغییر استراتژی حاصل شد و به دلیل ابهاماتی که در این زمینه وجود دارد (1)سؤال انگیز شده است؟
توجه به واقعیات سیاسی - نظامی ماههای پایانی جنگ تا اندازهای علت پرسش از نحوهی پایان جنگ را مشخص میکند. قطعنامهی 598 در تیرماه 1366 تصویب شد ولی ایران آن را یک سال بعد در تیرماه 1367 پذیرفت؛ در موقعیتی که عراق با حملات نظامی، اکثر مناطقی را که قوای نظامی ایران در سالهای 1361 تا 1367 تصرف کرده بودند، پس گرفته بود. این توضیح نشان میدهد تحولات نظامی و برخی ملاحظات سیاسی - اجتماعی در ماههای پایانی جنگ موجب پذیرش قطعنامهی 598 و پایان دادن به جنگ شد. برخلاف تصورات موجود، این تحولات بر اساس توان نظامی ایران و عراق صورت گرفت و به همین دلیل موجب ایجاد شکاف میان واقعیات و تصورات و باورها شد. پیروزیهای نظامی عراق، شوک سیاسی - روانی بر جامعهی ایران وارد کرد (2)و در نتیجه، موازنهی نظامی به سود عراق تغییر کرد و ایران با پذیرش قطعنامه 598 به جنگ پایان داد.
واکنش رزمندگان و مردم و بیانیهی امام خمینی درباره تصمیم جمهوری اسلامی یا تعبیر ایشان را پذیرش قطعنامه به «نوشیدن جام زهر»، بیانکنندهی احساسات و ابهامات در واقعهی پایان جنگ است.
بنابراین، ابهام در ماهیت تحولات نظامی در ماههای پایانی جنگ و نیز روش سیاسی ایران برای پایان دادن به جنگ با پذیرش قطعنامه، پرسشی اساسی است؛ بدین معنا که اگر قرار بود جنگ با پذیرش قطعنامه به اتمام برسد چرا در زمان تصویب قطعنامه در تیرماه 1366، که برتری نظامی با ایران بود، این اقدام صورت نگرفت؟
1) 3. شعارهایی که در طول جنگ داده شد انتظاراتی را به وجود آورد که با واقعیات ماههای پایانی جنگ و نحوهی پایان جنگ در تناقض بود و لذا ابهام و پرسشهایی را دربارهی نحوهی خاتمه جنگ به وجود آورد.
2) 4. روند ناکامیهای نظامی پس از فتح خرمشهر موجب بحث دربارهی نحوهی بیان واقعیتهای جنگ شد و سرانجام برای جلوگیری از بهرهبرداری دشمن، از بیان واقعیات خودداری شد.(نگاه کنید به آرامش و چالش، ص 40).
در این میان پرسشهای دیگری نیز هست که کمتر بدان توجه میشود؛ نخست آنکه تحولات نظامی در ماههای پایانی جنگ به چه علت بود؟ در واقع، اگر علت اصلی پایان دادن به جنگ متأثر از تغییر موازنهی نظامی به زیان ایران بود، این تحول چگونه و تحت چه شرایطی ایجاد شد و در صحنهی نظامی جنگ تحقق یافت؟ آیا این موضوع برای ایران قابل ارزیابی و پیشبینی بود؟ آیا مجددا امکان داشت موازنه به سود ایران تغییر کند؟ در صورت پاسخ مثبت یا منفی، دلایل و مستندات آن چیست؟
همچنین در وضعیتی که ایران در موضع تهاجمی و برتر بود چرا همانند آنچه عراق با اقدامات نظامی در فاصله چهار ماه انجام داد، به یک پیروزی نظامی قاطع برای پایان دادن به جنگ نتوانست دست یابد؟
تا کنون تحلیلها و دیدگاههای متفاوتی از چگونگی پایان جنگ ارائه شده است که بیشتر ناظر بر مسائل مختلفی مانند: روند تحولات سیاسی - نظامی پس از فتح خرمشهر، تصورات و برداشتهای ایران و عراق از جنگ و استراتژی دو کشور، تصمیمات و اقدامات طرفین، ماهیت تحولات سیاسی - نظامی در ماههای پایانی جنگ و اقدام ایران برای پذیرش قطعنامهی 598 و پیامدهای اتمام جنگ در داخل ایران و در سطح منطقه و مسائلی از این قبیل میباشد. در حالی که حجم و دامنهی تحلیل و تفسیرها نسبتا گسترده است ولی هیچ کدام از موضوعات، دستمایهی تحقیقات و نظریهپردازی قرار نگرفته است.
نظر به اینکه تحولات و تفسیرهای صاحبنظران داخلی و خارجی برداشت و ارزیابی از روند تحولات سیاسی - نظامی جنگ و پایان آن را بیان میکند و ادبیات تولید شده در این زمینه نیز در شکلگیری اذهان و باورهای جامعه نقش و تأثیر دارد به بخشی از آنها اشاره میشود. البته برای اینکه بحث طولانی و در تسلسل مطالب خلل ایجاد نشود بخشی از نظریات در ضمیمهی
فصل اول قرار گرفته است و در ادامهی بحث تنها دیدگاههای آقای هاشمی و آقای رضایی بررسی میشود.
آقای هاشمی رفسنجانی که فرماندهی عالی جنگ بود در تصمیمگیریهای کشور به ویژه جنگ نقش و تأثیر استثنایی داشت. بررسی دیدگاه و نظریات ایشان دربارهی مسائل جنگ پس از فتح خرمشهر حائز اهمیت است. ایشان بلافاصله پس از اتمام عملیات رمضان، در نماز جمعه تهران اظهار کرد: «همان طور که در روزهای اول گفتم در مرزها نمیایستیم و وارد خاک عراق میشویم و به حرفمان عمل کردیم.» ایشان اضافه کرد: «دو، سه هفتهای ایستادیم، مهلت دادیم، اخطار کردیم و خواستیم توجه کنند، که گوش شنوا نبود، نه کشورهای حامی عراق، نه غیر متعهدها، نه دولتهای مسلمان توجه کردند و نه خود عراق.» آقای هاشمی بر پایهی این ملاحظات و تصمیمگیری ایران میگوید: «ما هم آن کار اساسی و راه نهایی را در پیش گرفتیم و آن این بود که برای رسیدن به اهدافمان وارد خاک عراق شویم.» (1)آقای هاشمی که یکی از تصمیمگیرندگان بود دلایل این اقدام را توضیح میدهد و میگوید:
«از نظر بنده به عنوان یکی از تصمیمگیرها، سه دلیل اساسی برای ورود به خاک عراق مطرح است که دلایل فرعی زیادی هم پشت این سه دلیل اصلی وجود دارد. اولین دلیل ما پایان دادن به جنگ است. ما جنگ را تشدید کردیم برای اینکه آن را تمام کنیم. این بزرگترین هدف است.» (2).
آقای هاشمی دلایل استراتژی جدید ایران را توضیح میدهد و میگوید: «اگر در مرزهایمان میماندیم، نه به ما خسارت میدادند، نه حاضر بودند یک قدم از برنامههایی که دارند عقبنشینی کنند، همه چیز به همان وضعی که مطلوب آنها است ادامه پیدا میکرد و ما دو راه بیشتر برایمان نمانده بود. یا ذلیلانه خواست آنها را بپذیریم، جنگ را خاتمه دهیم و بگوییم به خانههایمان باز میگردیم. و فرض دیگر اینکه ما هم بزنیم به دریا و جنگ را
تمام کنیم. تمام کردن جنگ هم این طور است که الان شروع کردهایم.» (1)ایشان در توضیح سیاستهای امریکا دربارهی جنگ میگوید:
«اگر امریکا میگوید جنگ باید تمام بشود، دروغ میگوید. به خدا قسم دروغ میگوید. آنها میخواهند سالها این جنگ باشد، منتها به شکل نه جنگ - نه صلح. این عالیترین و مطلوبترین وضعی است که در منطقه میخواهند.» (2).
آقای هاشمی هدف دوم برای ورود به داخل خاک عراق را دریافت خسارت ذکر میکند.دربارهی هدف سوم میگوید: مردم منطقه و مردم عراق آزاد و راحت باشند. ایشان مجددا در پایان خطبه اهداف و ترتیب آن را جمعبندی میکند و میگوید:
«این سه هدف عمدهی ما، در ورود به خاک عراق است که به ترتیب، اول پایان جنگ، دوم گرفتن حقوق و سوم آزادی مردم عراق[و تشکیل] حکومتی مردمی[در این کشور می باشد].» (3).
عملیات رمضان با هدف پایان دادن به جنگ و سایر اهدافی که آقای هاشمی اشاره میکند آغاز شد ولی به پیروزی نرسید و به همین دلیل جنگ به مدت شش سال ادامه یافت. آقای هاشمی بعدها عملیات رمضان را تحلیل میکند و میگوید:«تحلیل این بود که از نظر نظامی پیروز میشویم، اما موانع را پیشبینی نمیکردیم.» (4).
در ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر و ناکامی عملیات رمضان، همچنان استراتژی ایران برای پایان دادن به جنگ متکی بر کسب پیروزی در یک عملیات و سپس پایان دادن به جنگ بود. آقای هاشمی در این باره میگوید: «من یک نظریه داشتم که جایی را بگیریم و جنگ را تمام کنیم.» (5)ایشان در عین حال توضیح میدهد که امام تفکر دیگری داشت:«امام مایل نبود دربارهی جنگ کسی با ایشان حرفی بزند، ذهنیت عمومی امام این بود که عراق آزاد شود.» (6)امام میگفتند: «بروید تا ریشه فتنه در آنجا کنده شود.» (7)- (8).
آقای هاشمی با توجه به سیاستی که داشت و با توجه به واقعیات جنگ معتقد بود که ما باید منطقهای را از دشمن میگرفتیم تا قدرت چانهزنی داشته باشیم و تا این حاصل نمیشد نمیتوانستیم حرفی بزنیم؛ بنابراین از نظر ایشان کسب پیروزی نظامی امری مهم بود. آقای هاشمی مسئولیت بخشهای یک عملیات را چنین برشمرد: عملیات نظامی را رزمندگان اجرا میکردند و سپاه با توجه به روحیهی تهاجمی، بولدوزر جنگ بود. پیشنهادها دربارهی عملیات در جلسهی سران سه قوه مطرح میشد و ما به امام میگفتیم. بنابراین فرماندهی واقعی در جبهه بود و ما تدارک کننده بودیم. (1).
ایشان میگوید این روند، عملیاتی را تصویب و از آن حمایت میکرد که «اهداف استراتژیک» (2)داشته باشد تا بر اساس آن بتوان نظریهی کسب پیروزی و چانهزنی برای اتمام جنگ را پیگیری کرد. مجموعا در شش سال جنگ از نظر ایشان چهار یا پنج عملیات اهداف استراتژیک داشت. (3)آقای هاشمی در این زمینه میگوید:
«در عملیات والفجر مقدماتی من نبودم (به عنوان فرماندهی عالی جنگ) اما چیزی که بشود جنگ را تمام کرد نمیدانم وجود داشت یا خیر؟ عملیات خیبر را با این هدف دنبال کردیم و فکر میکردیم که این همان عملیاتی است که ما میخواستیم ولی مشکل الحاق نیروها به وجود آمد. در عملیات فاو در ذهنم این بود که برویم امالقصر را بگیریم و رابطهی عراق را با دریا قطع کنیم که نشد. عملیات کربلای 5 برای ما نقطهی اوج بود که نشد.
در (منطقه عملیاتی) غرب فکر کردیم میشود که نشد. ما فکر میکردیم اگر برویم به منطقهی غرب کشور دشمن هوشیار نیست و آب سد دربندیخان حربهایی برای تهدید جدی عراق است و اگر به کرکوک برسیم با کردها هماهنگ میکنیم و نفت شمال عراق را قطع میکنیم.» (4).
آقای هاشمی در ارزیابی مجموعه عملیاتی که به منظور پایان دادن به جنگ انجام شد میگوید: «در همهی اینها ناموفق بودیم، در حد ضربه زدن و ادامهی جنگ موفق بودیم ولی به اهداف نرسیدیم.» (1).
با این توضیح در واقع طی شش سال جنگ، سلسله عملیاتهایی که انجام شد تنها وضع موجود را حفظ کرد در حالی که هدف کسب پیروزی و پایان دادن به جنگ بود. آقای هاشمی بر این نظر است که استراتژی ایشان مبنی بر تصرف یک منطقهی با اهمیت و پایان دادن به جنگ صحیح بود ولی کاستیها و ناتوانی نیروهای نظامی مانع از تحقق آن شد؛ زیرا کلیهی عملیاتهایی که پیشنهاد میشد و ایشان تصویب و حمایت میکرد، اهداف استراتژیک داشت و در صورت تحقق اهداف، پایان دادن به جنگ ممکن میشد لیکن نیروهای نظامی قادر به تأمین این اهداف نبودند. (2).
برداشت آقای هاشمی از مقدورات کشور برای پشتیبانی از جنگ در تخصیص منابع برای جنگ تأثیر داشت. آقای هاشمی برای اثبات صحت
ارزیابی خود از مقدورات کشور ضمن اشاره به اینکه «ظرفیت کشور محدود بود» میگوید «در آخر جنگ هم به همین نتیجه رسیدیم.» ایشان با اشاره به نامهی نخست وزیر وقت به امام میگوید: (1)«دولت به امام نامه داد (2)که نمیشود.» (3)نکته مهم در اظهارات آقای هاشمی این موضوع است که میگوید: «آنچه سپاه و دولت در نامه به امام نوشتند اگر پنج سال قبل میگفتند امام تصمیم میگرفت و جنگ را تمام میکرد. نامهی سپاه به امام، معلومات (اطلاعات) امام را به هم ریخت.» (4).
در واقع، آقای هاشمی علت طولانی شدن جنگ را چند عامل میداند: نخست آنکه عملیات نظامی اهداف استراتژیک را تأمین نمیکرد. مقدورات کشور هم برای تدارکات بیشتر محدود بود. در نتیجه، عملیات نظامی با ضربات محدود بر عراق تنها برای حفظ موازنهی موجود کارکرد داشت و تغییر موازنه، مستلزم افزایش پشتیبانی از جنگ بود که از نظر آقای هاشمی ممکن نبود. بنبست حاصل از این وضعیت به تداوم جنگ منجر شد. علاوه بر این، تبدیل عملیاتهای نظامی ایران به عملیات سالانه علاوه بر عامل پشتیبانی، متأثر از معضل نیروهای داوطلب بود که به تناسب فصل به جبهه میآمدند و همین امر در تنظیم زمان عملیاتها تأثیر داشت، لذا میان عملیاتها فاصله ایجاد میشد و دشمن از این موضوع استفاده میکرد؛ (5)زیرا دشمن در فرصت به دست آمده، نیروها و تجهیزات خود را بازسازی و تقویت می کرد.
علاوه بر این، ایشان میگوید: «دو عامل اساسی وجود داشت که تصمیم مناسبی برای پایان دادن به جنگ گرفته نشد. یکی سپاه بود که طرح پایان دادن به جنگ از نظر سپاه چیزی شبیه کفر بود. مسئلهی بعدی امام بود که لحظهای اجازه نمیداد دربارهی ختم جنگ بحث کنیم. در مجلس همه عدهای
بودند به نام «مجمع عقلا» و آقای روحانی[که برای پایان دادن به جنگ فعالیت میکردند]، امام آنها را سر جایشان نشاند.» (1)همچنین به مراکز بینالمللی و قدرتها اعتمادی وجود نداشت و هیچ کس هم مصلحت نمیدید که جنگ این جوری تمام شود. (2).
در هر صورت جنگ بر اثر تحولات نظامی - سیاسی به پایان رسید. آقای هاشمی دربارهی دلایل ایران برای پایان دادن به جنگ معتقد است امکانات عراق برای حمله به شهرها یکی از عوامل مهم ختم جنگ بود. (3)در این روند استفادهی عراق از سلاحهای شیمیایی به ویژه در حلبچه نگران کننده بود. چنانکه «وقتی حلبچه را دیدم جنگ برایم خیلی وحشتناک جلوه کرد.» (4)ایشان با اشاره به این موضوع میگوید:«این مورد را باید مهمترین عامل پذیرش قطعنامه از طرف امام حساب کنیم.» (5)آقای هاشمی در توضیح دیگری میگوید: «اگر عراق به سلاحهای شیمیایی نرسیده بود و از سلاح لیزری برای زدن مناطق و موشک به تهران و هواپیمای دوربرد برای زدن برق نکا استفاده نمیکرد ما باز هم میتوانستیم ادامه بدهیم. ما از کارهای خارج از جبههی عراق لطمه خوردیم.» (6)علاوه بر این، حملهی عراق به نفتکشها و تلاش برای متوقف کردن تولید نفت ایران نیز در پذیرش قطعنامه مؤثر بود و مهمتر از آن «دولت رسما نامه نوشت به امام، یعنی وزرای اقتصادی نامه نوشتند به امام که دیگر نمیتوانیم از لحاظ اقتصادی جنگ را پشتیبانی کنیم. سپاه هم نامهای به امام نوشت که اگر میخواهید ما بجنگیم و عملیات موفق داشته باشیم نیازهای ما را تأمین کنید. نیازمندیهایشان را دادند که فوقالعاده بزرگ بود. امام با توجه به این ملاحظات سرانجام قبول کردند قطعنامه را بپذیریم.» (7).
آقای محسن رضایی، فرماندهی پیشین سپاه پاسداران، تحولات جنگ پس از فتح خرمشهر را از این منظر مورد توجه قرار میدهد که مسئلهی اصلی کشور پس از فتح خرمشهر، نحوهی پایان دادن به جنگ بود؛ زیرا با آزادسازی مناطق
اشغالی موضوع اصلی «پایان جنگ» بود. بنابراین، تمام بحثها بلافاصله پس از فتح خرمشهر بر چگونگی پایان دادن به جنگ متمرکز شد و جلساتی که در ابتدا در خدمت امام خمینی برگزار شد در همین زمینه بود. (1).
آقای رضایی شش سال تحولات جنگ را در چارچوب «استراتژی» ایران بررسی میکند. از نظر ایشان «پیروزی در خرمشهر به معنای تغییر در ماهیت جنگ» بود؛ زیرا موازنهی قوا بین ما و عراق را بر هم زد و ما در موضع برتر قرار گرفتیم. (2)پیامدهای این برتری، تغییر نگرش بینالمللی نسبت به توانمندی عراق بود لذا حامیان عراق مردد و ناامید شدند. (3)این موضوع نیز روشن شد که به راحتی نمیتوانند به ایران اسلامی حمله کنند. (4)مهمترین تأثیر فتح خرمشهر تغییر مسئلهی اساسی جنگ بود که از تسلیم ایران و پیروزی عراق به پیروزی ایران و تسلیم عراق تبدیل شد. (5)چنین پدیدهای آرایش نیروها و استراتژی ایران و عراق را تغییر داد.
عراق در استراتژی جنگی خود بازنگری کرد و در لاک دفاعی فرو رفت (6)و حمایت بینالمللی از عراق افزایش یافت و این موضوع حتی بر سلاحهایی که حامیان جهانی صدام به وی اعطا کردند تأثیر گذاشت. (7)عراق بعد از آزادی خرمشهر در چند جبهه با ایران میجنگید: در جنگ زمینی، در خلیج فارس، در شهرها و نیز در منطقهی کردستان. در حقیقت ایران بعد از آزادی خرمشهر در چهار جبهه با عراقیها درگیر بود. (8)به عبارت دیگر، تغییر موازنهی نظامی و ماهیت تلاشهای جدید ایران برای ادامهی جنگ موجب شد تا عراق و حامیان آن استراتژی «مهار توانمندی نظامی ایران» را در دستور کار خود قرار دهند. مهار ایران، جوهر سیاستها و استراتژی جدید عراق و سایر بازیگران منطقهای و بینالمللی را در حمایت از عراق تشکیل داد و همین موضوع در روند جنگ و پایان آن تأثیر سرنوشتساز داشت.
تغییر استراتژی ایران با تأثیر از تحولات سیاسی - نظامی و با هدف پایان دادن به جنگ از موضع برتر، باعث شد تا در جلسهی مسئولان با امام برای
ادامهی جنگ تصمیمگیری شود. (1)
(روزنامه کیهان، 1 / 7 / 1381، ص 12).
«ماهیت استراتژی جدید ایران بر مبنای پیروزیهایی که در آزادسازی مناطق اشغالی به دست آمده بود و همچنین احتمال تداوم آن پیروزیها و متقاعد ساختن حامیان عراق به پذیرفتن خواستههای ایران شکل گرفت. چنانکه آقای رضایی سه ماه پس از عملیات رمضان میگوید: «ما فکر میکردیم که جنگ تمام میشود و دشمن نیز برای حفظ منافع خود تسلیم میشود و میپذیرد ولی آنها هر نوع پیشروی را برای جمهوری اسلامی غیر قابل قبول و خطرناک میدانند و تسلیم نمیشوند.» (2).دوگانگی استراتژی ایران در جنگ، اصطلاحی است که برای اولین بار آقای رضایی برای توضیح تحولات سیاسی - نظامی جنگ پس از فتح خرمشهر استفاده کرد. در تعریف ایشان استراتژی دوگانه، متأثر از ادراکی متفاوت در دو سطح سیاسی و نظامی است. (3)با این توضیح که استراتژی امری ذهنی است و دوگانگی ابتدا در ذهن و بعد در عمل ایجاد میشود. دوگانگی به معنای دو نظریهی متفاوت برای حل این مسئله است. (4)اگر ادراک مشترک حاصل شود عزم ملی به وجود میآید؛ در غیر این صورت دوگانگی در استراتژی، به معنای نداشتن استراتژی است؛ زیرا موجب تجزیه قدرت میشود. در مقابل، وحدت در استراتژی، استراتژی ملی را شکل میدهد و در استراتژی ملی در کل کشور تکیه گاه اصلی برای پایان دادن به جنگ تعیین و با اجماع و توافق اجرا میشود.
در ادامه آقای رضایی میافزاید: پس از فتح خرمشهر در کشور برای پایان دادن به جنگ دو استراتژی شامل استراتژی امام و استراتژی رسمی دولت وجود داشت. استراتژی امام، نبرد برای سقوط صدام و حزب بعث بود. در کنار
1) 41. آقای ولایتی در گفتوگو با روزنامهی کیهان ضمن تکذیب مخالفت امام با توقف جنگ، میگوید: «خدمت امام منتقل شد اگر قرار است ما سرزمین خودمان را آزاد کنیم، غرامتی بگیریم، باید اهرمی در دست داشته باشیم تا روزی که مینشینیم و مذاکره میکنیم، بتوانیم از موضع قدرت سخن بگوییم نه از موضع ضعف لذا حضرت امام رضایت دادند و به این ترتیب نقاطی از خاک عراق اشغال شد مثل فاو و مجنون و جاهای دیگر. پس امام به هیچ وجه نگفته بودند که جنگ بعد از فتح خرمشهر متوقف بشود.»
2) 42. جلسه قرارگاه مرکزی با شرکت فرماندهان قرارگاه کربلا و نجف، 26 / 8 / 1361، یادداشت شخصی سردار غلامعلی رشید.
3) 43. گفتوگوی اختصاصی نویسنده با محسن رضایی، 3 / 6 / 1382.
4) 44. همان.
سیاست اما، سیاست دیگری پیدا شد که نبرد برای کسب صلح را دنبال میکرد (1)هدف امام سقوط بغداد بود و این هدف با استراتژی نظامی قابل تحقق بود ولی این باور در مسئولان نبود و میگفتند: اگر بغداد را هم بگیریم فایدهای ندارد و بمب اتمی بر سر ما میزنند. (2)وی در جای دیگری در توضیح این موضوع میگوید: «شاید هم همینطور میشد اگر ما میرفتیم بغداد را میگرفتیم به ایران بمب اتم میزدند و مسائلی به وجود میآمد.» (3)ایشان ضمن اینکه معتقد است باید دربارهی درستی یا نادرستی این تحلیل در فرصت دیگری بحث کرد بر این موضوع تأکید میکند که تواناییهای رزمندگان ما بیش از آن چیزی بود که در صحنه مشهود بود و قبل از اینکه دشمن مانع ما باشد خودمان مانع خودمان بودیم. (4).
وی معتقد است که اگر کشور در چارچوب استراتژی امام عمل میکرد جنگ زودتر تمام میشد:«من دو، سه بار جاهای مختلف گفتم (5)
(زمستان 1377، شبکه اول).
که اگر ما با استراتژی امام حرکت کرده بودیم جنگ به جای اینکه هشت سال طول بکشد کمتر از پنج سال تمام میشد اما با فتحی بسیار بزرگتر که به سقوط صدام منجر میشد. اتفاقا هیچ استراتژی محافظهکارانهی ادامه نبرد برای تحمیل صلح، باعث شد که ما نتوانیم جنگ را زودتر تمام کنیم و جنگ طولانی شد.» (6).آقای رضایی تأثیر دوگانگی در استراتژی را در دو حوزهی دیپلماسی و نحوهی نگرش برای پایان دادن به جنگ، بررسی میکند و میگوید: در مورد پایان جنگ دو نظریه وجود داشت؛ یک نظریه این بود که ما تا به دستاورد محکم و مطمئنی به لحاظ بینالمللی نرسیدیم، نمیباید جنگ را رها کنیم. صاحبان نظریهی دوم اظهار میداشتند ما شرایط آتشبس را بپذیریم و پس از آن دنبال این باشیم که در عرصهی بینالمللی به حقوق خود دست یابیم. موافقان آتشبس میگفتند که ما نخست آتشبس برقرار کنیم، به دنبال آن مجامع
1) 45. مهدی بهداروند، ورود به داخل خاک عراق - ضرورتها و دستاوردها، معاونت فرهنگی نیروی هوایی سپاه، مهر 1381، ص 97 و 98، به نقل از محسن رضایی.
2) 46. مأخذ 35.
3) 47. روزنامه رسالت، 3 / 5/ 1380، ص 6.
4) 48. همان.
5) 49. ایشان در برنامه تلویزیونی «سجاده آتش» میگوید: دوستان ما معتقد به جنگ نبودند وگرنه ما جنگ را همان سال پنجم تمام کرده بودیم.
6) 50. مأخذ 33.
جهانی به دعاوی ایران توجه خواهند داشت، اما برخی دیگر معتقد بودند که آتشبس و توقف جنگ میبایست به طور همزمان صورت گیرد، چون مجامع بینالمللی قابل اعتماد نیستند.» (1).
آقای رضایی در تداوم این نگرش به کلیت جنگ و راه حل برای اتمام آن، معتقد بود در حوزهی دیپلماسی انقلابی و دیپلماسی رسمی کشور فعال بود. در دیپلماسی رسمی کشور که وزارت امور خارجه، دولت، مجلس و عمدتا قوای سهگانه پیگیری میکردند، عموما دنبال این بودند که جنگ زودتر تمام بشود و با همهی کشورها هم صحبت میکردند. سیاست دیگر، سیاست نیروهای انقلاب و امام بود که میگفتند جز با زور نمیتوانیم حقوقمان را بگیریم و این زمانی انجام میشود که آنها بفهمند ما قدرت داریم و در موضع دست بالایی قرار داریم.» (2).
بررسی و توجه به نقش و جایگاه امام خمینی در بحث دوگانگی استراتژی موضوع مهمی است. از نظر محسن رضایی، امام از دوگانگی موجود در استراتژی اطلاع داشتند و لذا در مدیریت جنگ سقف و هدف نهایی را سقوط بغداد و کف و حداقل را تثبیت مرزها، تعیین متجاوز، دریافت غرامت و بازگشت اسرا تعیین کردند و امام هرگز از کف عدول نکردند. (3).
درباره عملیاتهای نظامی ایشان میگوید: «استراتژی جنگ به جای اینکه به شکل طرحریزی سلسله عملیات باشد به طرحریزی یک عملیات محدود شد.» (4)در واقع، عملیاتهای نظامی پس از فتح خرمشهر به استراتژی سیاسی وصل شد؛ زیرا استراتژی نظامی وجود نداشت. وی برای توضیح این موضوع دو دورهی جنگ، قبل و بعد از فتح خرمشهر، را مقایسه میکند: «در دورهی اول هدف، آزادسازی مناطق اشغالی بود که با استراتژی نظامی و طراحی سلسله عملیات اجرا شد و با موفقیت همراه بود. پس از فتح خرمشهر به دلیل اینکه استراتژی سیاسی حاکم بود برای یک عملیات برنامهریزی میشد.» (5)«از آزادی خرمشهر به این طرف همیشه برای یک
عملیات آماده میشدیم تا ببینیم این عملیات جنگ را تمام میکند یا نه. در حالی که اگر سیاست رسمی کشور خاتمه دادن به جنگ از راه نظامی بود، خوب باید ده عملیات طراحی و همهی کشور را وارد جنگ میکردیم و با این کار جنگ زودتر تمام میشد.» (1).
از نظر آقای رضایی استراتژی پیروزی بر اساس یک عملیات، موجب طولانی شدن جنگ شد ضمن اینکه توان و امکانات کشور به جای آنکه در فاصلهایی کوتاه برای هدف مشخص بسیج و به کار گرفته شود و پیروزی قاطع کسب شود، در درازمدت به فرسایش و اضمحلال دچار شد بدون اینکه پیروزی قاطع حاصل شود. (2)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش انتخاب منطقهی فدک، مهر 1365، ص 126).
ضمن اینکه دشمن بر اساس درک ماهیت این استراتژی و برای مخدوش کردن دستاوردهای سیاسی - نظامی حاصل از پیروزی در یک عملیات، حملات به شهرها و انهدام زیرساخت اقتصادی و صنعتی کشور را افزایش داده، هزینههای پیروزی را بالا میبرد و با دستاوردها موازنه میکرد و مانع از تغییر در موازنهی جنگ و پایان آن میشد. (3).دوگانگی در استراتژی سبب شد استراتژی نظامی برای سقوط بغداد پیگیری نشود در حالی که پایان دادن به جنگ نیز بدون کسب پیروزی ممکن نبود، به همین دلیل، نقطهی اتصال و اشتراک دو تفکر، توافق بر اجرای عملیات نظامی با تضمین پیروزی بود. حال آنکه این پیروزیها بینتیجه و تأثیر قطعی با پیروزی قاطع نظامی بود. به همین دلیل، پس از عملیات بدر با
1) 56. مأخذ 42.
2) 57. آقای رضایی در سال 1364 به هنگام طراحی عملیات فاو در جلسه با فرماندهان طی یک جمعبندی از روند جنگ میگوید: سال اول جنگ میخواستیم با شیوهی دشمن بجنگیم لذا شکست خوردیم. در سال دوم، جنگ جدیدی را طرح کردیم که دشمن فکر آن را نکرده بود (و پیروز شدیم). سال سوم و چهارم که دشمن (روش ما را) فهمید روی جنگ مطالعه کرد، شیمیایی به کار گرفت (و ما را متوقف کرد). رفتیم در هور جایی که توان دشمن ضعیف بود. ما هور را به عنوان یک گذر در نظر داشتیم و قصدمان نبود آنجا بمانیم ولی به هر حال نوع جدیدی از جنگ بود که وارد آن شدیم. در خیبر میخواستیم بلافاصله به نشوه برسیم و عقبه دشمن را بگیریم. این فرصت میداد ما ابتکار عمل را به دست بگیریم. ما یک جنگ انقلابی و مردمی داریم، اگر توان مناسب با این جنگ را بتوانیم ادامه بدهیم موفق خواهیم بود. وی اضافه کرد: آنچه امام میفرماید استمرار جنگ و ادامهی جنگ است اگر امام اطلاع پیدا کند که سپاه میگوید تا امکانات نیاید نمیجنگد بدترین خاطرهی تلخ امام خواهد بود.
3) 58. مأخذ 35.
درک جدید از وضعیت سیاسی - نظامی جنگ، طرح جدیدی را سپاه برای اجرای عملیات در کل منطقه جنوب ارائه کرد که مسئولان نپذیرفتند (1)و نتیجهی آن بحثها تنها اجرای یک عملیات در منطقه فاو بود. (2).
آقای رضایی همچنین معتقد است به دلیل اینکه در طراحی استراتژی، تهدید را باید در نظر گرفت و بر پایهی ماهیت آن باید تصمیمگیری کرد، اگر ما تحولات احتمالی نظامی عراق را پیشبینی میکردیم باید زودتر به جنگ خاتمه میدادیم. (3)ایشان میگوید: «با این حال، اگر در شهریور سال 1366 قطعنامه را میپذیرفتیم مناسب بود؛ زیرا تا اندازهای بر بندهای قطعنامهی 598 چانهزنی شده بود و از سوی دیگر، برتری نظامی با ایران بود و متکی بر مناطق تصرف شده، در مقایسه با آنچه بعدها اتفاق افتاد، به نحو مناسبتری امکان اتمام جنگ وجود داشت.» (4).
ماهیت پیچیده و لایههای پنهان عوامل مؤثر بر نحوهی پایان جنگ ایران و عراق، دیدگاهها و پرسشهای متفاوت و گوناگونی را به وجود آورده است. آنچه تاکنون در تبیین واقعیات یا پاسخ به پرسشها بیان شده است با نیازها و ضرورتها تناسب ندارد. در نتیجه، انتخاب روش مناسب برای بررسی نحوهی پایان جنگ تا اندازهای دشوار است.
در این تحقیق فرض بر این است که موضوع و مسئلهی اساسی و محوری شش سال پس از فتح خرمشهر، «پایان دادن به جنگ» است. پیامدهای پیروزی ایران بر عراق به دلیل تعمیق و گسترش اهداف انقلابی ایران، جبههی گستردهای را برای مقابله و مهار پیروزیهای این کشور به وجود آورد. در این
1) 59. در همان جلساتی که برای تصمیمگیری دربارهی پیشنهاد سپاه و سازماندهی 1500 گردان بحث میشد، گفته شد کشور قادر نیست حتی بند پوتین این نیروها را تأمین کند. بعدها در گفتوگوی اختصاصی آقای هاشمی میگوید: کشور از نظر ظرفیت بودجه بیش از این امکانات نداشت، مگر کشور را منهدم میکردیم. (21 / 1 / 1380).
2) 60. مأخذ 35.
3) 61. مأخذ 35.
4) 62. مأخذ 35.
چالش و رویارویی تدریجا سرنوشت نهایی جنگ و فرایند پایان آن شکل گرفت و تحقق یافت.
هم اکنون رویکرد غالب در انتقاد از علت طولانی شدن جنگ پس از فتح خرمشهر بر دو موضوع متمرکز است: یکی تصمیمگیری ایران پس از فتح خرمشهر و دیگری واکنش اولیهی ایران در برابر تصویب قطعنامهی 598. این تصور وجود دارد که ایران پس از فتح خرمشهر میتوانست با گرفتن غرامت به جنگ خاتمه دهد. غیر از این، پس از تصویب قطعنامهی 598 در تیرماه 1366 مجددا فرصتی فراهم شد تا جنگ خاتمه یابد ولی ایران از پذیرش قطعنامه خودداری کرد و سرانجام یک سال بعد، پس از پیدایش وضعیت جدید نظامی در جبههها، سرانجام قطعنامه را پذیرفت.
در این رویکرد، اهداف، تصمیمگیری، استراتژی و تلاشهای سیاسی - نظامی ایران در کانون توجهات و در نتیجه نقد قرار میگیرد. به نظر میرسد این رویکرد بیشتر به موضوع و مسائل از درون و با ملاحظات سیاسی توجه میکند به همین دلیل جامعیت ندارد. به عبارت دیگر، با رویکرد درونی و بدون توجه به سایر ابعاد و ملاحظات نمیتواند روند تحولات جنگ را پس از فتح خرمشهر برای روشن کردن این موضوع که چرا جنگ این گونه به پایان رسید، بررسی کرد.
در پاسخ به پرسش «چرایی و چگونگی» پایان یافتن جنگها از نظر تئوری خلأ وجود دارد ولی در مطالعات اخیر تمرکز بر عوامل شروع جنگ جای خود را به موضوع ختم جنگ داده است. (1)در این زمینه چهار تئوری دربارهی پایان جنگ وجود دارد که به آن اشاره میشود: (2).
1- نظریهی پیروزی و شکست؛ در این نظریه جنگ تنها زمانی به پایان میرسد که یکی بر دیگری پیروز شود. در این نظریه تأکید بر «برنده و بازنده» است که معیار آن تصرف سرزمین، سقوط دولت، تعداد اسرا، انهدام
تجهیزات و کسب غنایم میباشد. نمونهی اخیر این نوع پایان جنگ، پیروزی امریکا بر عراق و سقوط صدام است.
2- نظریهی سود و زیان؛ در این نظریه افزایش هزینهها در مقایسه با دستاوردها میتواند موجب پایان دادن به جنگ شود. عراق در جنگ با ایران حمله به مراکز غیرنظامی و نفتکشها و استفاده از سلاحهای شیمیایی را با همین هدف دنبال میکرد. امریکاییها نیز استراتژی جدیدی را به نام «از بین بردن اصل امید» طراحی و اجرا کردند تا برای ایران مشخص شود که هزینهی ادامهی جنگ و کسب هر پیروزی، بیشتر از دستاوردهای آن است. این روش در تعیین فرایند نهایی جنگ و تصمیم ایران برای پایان دادن به جنگ مؤثر بود.
3- نظریه تغییر رهبری؛ این نظریه با ملاحظاتی همراه است. همان گونه که دربارهی وقوع جنگ بر نقش رهبری یا رهبران تأکید میشود در پایان دادن به آن نیز به این موضوع توجه شده است. فرض بر این است که در کادر رهبری دو گروه بازها و کبوترها وجود دارند که طرفدار جنگ یا صلح هستند.وقتی جنگ روند تصاعدی به خود گرفت از طریق تقویت و حمایت از کبوترها میتوان به جنگ پایان داد. برخی از صاحب نظران و تحلیلگران دربارهی ماهیت ماجرای مک فارلین معتقدند که امریکا برای پایان دادن به جنگ به دنبال تماس با میانهروها در داخل ایران بود.
4- تغییر نظم دوم؛ «کوهن» در نظریهی پارادایم معتقد است تمام علوم تحت تأثیر پارادایمهای مختلف قرار دارند. مثلا در فیزیک جاذبه پارادایم مسلط است، در اقتصاد عرضه و تقاضا و در سایر علوم نیز به همین ترتیب است. روانشناسی رهبران میگوید پارادایمی در ذهن اشخاص شکل میگیرد که آنها را رها نمیکند، جنگ یک راه حل است وقتی با شکست به نتیجه نرسید پارادایم ذهنی رهبران تغییر میکند و به سمت صلح حرکت میکنند. بر اساس این نظریه، نظم اول برای جنگ است و نظم دوم برای صلح. ساز و کارهای تغییر پارادایم شامل، اطلاعات جدید، تغییر شرایط، جابهجایی آدمها
و نقشها است. در مجموع وقتی ادامهی جنگ ارزشهای کانونی را به خطر اندازد به تغییر پارادایم منجر میشود.
با این توضیحات آیا پایان جنگ ایران و عراق را که جنگی جهان سومی بود با ویژگیها و اختصاصاتش میتوان در چارچوب این تئوریها بررسی کرد؟ جنگ ایران و عراق در روندی هشت ساله با فراز و فرود زیاد، تحت تأثیر مداخلهی قدرتهای بزرگ، تأثیر فرهنگها و عقاید، بافت و ترکیب نیروها و نوع آموزش و سلاحها و سایر عوامل دیگر جریان داشته است لذا توضیح آن در چارچوب نظریهای واحد تا اندازهای دشوار است.
بر پایهی این ملاحظات و با فرض اینکه تحولات جنگ در شش سال حاصل اهداف استراتژی و اقدامات بازیگران مختلف به ویژه ایران و عراق است، در نتیجه، به استراتژی و اقدامات ایران و عراق که نقطهی ثقل و کانون تحولات جنگ بودند توجه شده است. به نظر میرسد با تمرکز بر استراتژی و اقدامات ایران و عراق میتوان ماهیت تحولات سیاسی - نظامی جنگ و علت طولانی شدن آن و مهمتر از همه نحوهی پایان جنگ را تا اندازهای درک و تبیین کرد.
بر این اساس، در این کتاب به مفهوم استراتژی که چارچوب نظری برای تحلیل و تبیین تفکرات، تصمیمات و رفتارهای ایران و عراق است توجه شده است.
الف) مفهوم استراتژی در بستر تحولات تاریخی و بر اثر کاربرد وسیع در حوزههای مختلف به تدریج دستخوش تغییر شده است. (1)
(ترجمهی کابک خبیری - انتشارات ابرار معاصر، تهران، بهار 1382، ص 25 و 26).
مفهوم اولیه استراتژی به «هنر فرماندهان» نظامی یا «هنر و ظرایف جنگ» (2)دلالت میکرد، لذا فرمانده لشکر لقب «استراتژ» داشت. تغییر ابزار و روشهای جنگ1) 65. جان بیلیس و جیمز ویرتر در کتاب استراتژی در جهان معاصر به این پرسش که مفروضات فلسفی محققان، نظامیان و سیاستمداران در خصوص استراتژی چیست؟ پاسخ میدهند و مینویسند: استراتژیستهای معاصر در غرب به سنت فکری مشابهی تعلق دارند. آنان به مجموعهای از مفروضات دربارهی ماهیت سیاست بینالملل و گونهای از منطق که توجیهگر مسائل سیاسی - نظامی است، باور دارند. این مفروضات اغلب در قالب رئالیسم قرار دارد. اگر چه میان رئالیستها تفاوتهایی وجود دارد، اما دیدگاهها و مفروضات آنان تقریبا مشابه یکدیگر است. این موارد را میتوان تحت عناوین ماهیت انسان، آنارشی و قدرت، حقوق بینالملل، اخلاقیات و نهادها، دستهبندی کرد.
2) 66. جومینی پس از مشاهده جنگهای ناپلئونی کتابی را تحت عنوان هنر و ظرایف جنگ نوشت.
از سنتی به مدرن بر این مفهوم نیز تأثیر گذاشت. علاوه بر این استفادهی مفهوم استراتژی در سایر حوزهها به ویژه در امور اقتصادی و مدیریتی موجب توسعه این مفهوم و برداشتها و تعاریف متفاوت از آن شده است.
نظر به اینکه مفاهیم امری ذهنی و با ادراک واقعیتها مرتبط اند و از سویی در پاسخ به نیازها در حوزه نظر و عمل به وجود میآیند لذا تعریف واحد از مفاهیم به وپژه استراتژی و تعیین مرزها و کارکردهای آن تا اندازهای دشوار است؛ به همین دلیل نباید مفاهیم را محدود و محصور کرد و لازم است برای توسعه و تکامل آن انعطاف نشان داد. به ویژه اینکه گفته میشود در دوره جدید برای تعریف مفاهیم، بحران معنا وجود دارد.
در ادامه بحث، رویکردهای موجود به استراتژی و تعریف آن در یک دستهبندی کلی با تأثیر از نظریهی مینتس برگ بر مبنای پاسخ به پرسشهای مختلف بررسی شده است: (1).
1- برای رسیدن به هدف چگونه باید عمل کرد؟
در پاسخ به این پرسش بر استراتژی به مفهوم Plan (نقشه) تأکید میشود. در این تعریف برای عمل به نقشه و برنامه نیاز است تا سلسله اعمال برای تأمین اهداف طراحی شود. در واقع استراتژی طرح و اندیشهی قبل از عمل و برای نیل به اهداف است.
2- برای عمل، به چه تدابیر و تمهیداتی نیاز است؟
در پاسخ به این پرسش به معنای Palecy (سیاست) خطوط کلی و راهنما برای عمل است برای تأمین اهداف بر خط مشی و چارچوبهای کلی تأکید میشود. در اینجا مفهوم استراتژی شأن اندیشهای و نظری دارد و پشتوانهساز عمل است. به عبارت دیگر، مبانی و منطق و چارچوب کلی عمل را توضیح میدهد و مشخص میکند.
1) 67. این بحث حاصل استفاده از کتاب خانم سعیده لطفیان (استراتژی و روشهای برنامهریزی استراتژیک)، گزارش تهیه شده به همت مؤسسه تحقیقاتی وزارت دفاع برای تهیه استراتژی امنیت ملی، گفتوگوی اختصاصی با دکتر حسینی تاش جانشین محترم وزیر دفاع و جلسات متعدد با سردار رشید جانشین محترم رئیس ستاد کل نیروهای مسلح میباشد.
3- مقصد کجاست و به کجا باید رفت؟
در پاسخ به این پرسش استراتژی به معنای Perspective (چشم انداز) است. در واقع تصورات ذهنی پایدار از جهان ترسیم میشود و شکلگیری اندیشه جمعی و دیدگاه مشترک ساماندهی و هدایت امکانات و توانمندیها را به سمت چشم اندازهای ترسیم شده، موجب میشود.
4- استراتژی برای چه چیزی است؟
در پاسخ به این پرسش استراتژی به مفهوم Position (موقعیت) ناظر به تلاش برای دستیابی موقعیت برتر است. در واقع، هدف در صحنهی عمل و برآیند نهایی رسیدن به اهداف و تأمین آن که همانا کسب برتری و حفظ آن میباشد.
5- استراتژی چگونه انتخاب میشود؟
در پاسخ به این پرسش استراتژی به مفهوم Pattern (الگو و راهنمای عمل) است. الگوی رفتاری و شیوههای موفق به عنوان الگو برای عمل انتخاب میشود. در واقع با بررسی برآیند نهایی حاصل از عمل و ارزیابی آنچه در عمل صورت گرفته است و میزان موفقیت آن در دستیابی به اهداف، الگوهای عمل انتخاب میشود.
این توضیحات نشان میدهد که عوامل متفاوتی در ایجاد رویکردهای مختلف در تعریف مفهوم استراتژی نقش و تأثیر دارد که به آن اشاره میشود:
1- مفهوم و کاربرد استراتژی. گاهی در پاسخ به این پرسش که استراتژی چیست و چه کاربردی دارد و چگونه حاصل میشود، مفهوم تعریف میشود. در این چارچوب تأکید و توجه به ضرورت الگو، نظم و ساماندهی امکانات در رسیدن به اهداف و ایجاد تناسب میان اهداف و امکانات بوده است.
2- ضرورت عمل و چگونگی آن. گاهی در پاسخ به این پرسش که چه باید کرد؟ هدف و مقصد چیست و چگونه میتوان عمل کرد و موفق شد؟ مفهوم استراتژی تعریف میشود. در این چارچوب نقشه و الگوهای عمل بیشتر مورد توجه است.
3- تحلیل یک واقعه یا موضوع مهم. گاهی وقوع یک رخداد یا موضوع مهم موجب طرح پرسش از علت و منشأ آن میشود و اینکه نتیجه از چه عواملی
متأثر است؟ در پاسخ به این پرسش مفهوم استراتژی به معنای بررسی تفکر، رفتار، تصمیمات و برآیند نهایی سلسله اعمال است. به همین دلیل استراتژی با بررسی آنچه عمل شده و تجزیه و تحلیل آن تبیین میشود.
با این توضیح مقدماتی به ملاحظات مورد نظر درباره استراتژی اشاره خواهد شد. کلازویتز استراتژی را«هنر به کارگیری نیرو به عنوان ابزار نیل به اهداف جنگ» میداند. مولتکه استراتژی را «انطباق عملی ابزار در اختیار یک ژنرال برای نیل به هدف» تعریف میکند. لیدل هارت «استراتژی را هنر توزیع و به کارگیری ابزار نظامی برای تأمین اهداف سیاسی» میداند.آندره بوفر میگوید: «استراتژی هنر برخورد نیروها است. هنر برخورد و اراده که برای حل اختلافات خود از زور استفاده میکنند.» (1)در اندیشههای استراتژیک معاصر در امریکا تعریف متداول از استراتژی عبارت است از: «علم، فن یا طرح برای تشکیل، تجهیز و به کارگیری نیروهای نظامی یک ملت یا یک اتحاد موقتی از ملتها به منظور حفظ منافعش در برابر دشمنان بالفعل، بالقوه یا صرفا تصوری.» درفرهنگ لغات وبستر دربارهی استراتژی آمده است: «علم و هنر به کار گرفتن نیروهای سیاسی، اقتصادی، روانی، نظامی یک ملت یا گروهی از ملتها برای حداکثر حمایت از سیاستهای اخذ شده در جنگ یا صلح.» در فرهنگ وبستر استراتژی به این صورت هم تعریف میشود «علم برنامهریزی و نظارت بر عملیات نظامی.» (2).
دو مفهوم «علم و هنر» برای توضیح ماهیت استراتژی، در تفکرات رئالیستها معنای متفاوتی دارد. واقعگرایان معتقدند باید با دستیابی به توانمندیهای نظامی و ثروت، قدرتمند شد. استراتژی قوی، استراتژیی است که این موارد را کاملا مد نظر دارد. در این حالت استراتژی هنر است، هنری که بیشتر به امر تولید قدرت (3)
(جیمز دوئرتی و رابرت فالتزگراف، نظریههای متعارض در روابط بینالملل، ص 144).
توجه دارد تا استفاده از آن. این امر نیازمند1) 68. جان بیلیس و جیمز ویرتر، استراتژی در جهان معاصر، ترجمه کابک خبیری، انتشارات ابرار معاصر، تهران، بهار 1382، ص 37.
2) 69. سعیده لطفیان، استراتژی و روشهای برنامهریزی استراتژیک، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1376، ص 4 و 5.
3) 70. واقعگرایان میگویند قدرت پدیدهای چند بعدی است که هر دو مؤلفهی نظامی و غیرنظامی را دارد. نظریهپردازان واقعگرا چارچوبهایی برای دستهبندی عناصر قدرت ملی تدوین کردهاند. اینگونه تواناییها نه تنها نیروهای نظامی بلکه سطوح تکنولوژی، جمعیت، منابع طبیعی، عوامل جغرافیایی، شکل حکومت، رهبری سیاسی، استراتژی و ایدئولوژی را نیز در بر میگیرند. به طور خلاصه، قدرت مرکب از عوالم کیفی و کمی است. کارآیی قدرت به عنوان مجموعهای از تواناییها، از یک طرف با اهدافی که برای تحقق آنها از قدرت استفاده میشود و از طرف دیگر، با وسایل موجود در دسترس سایر بازیگرانی که قدرت، هماهنگ با آنان یا علیه آنان به کار میرود رابطهای ضروری دارد.
نگرش استادانه به قدرت است که تنها در روابط سیاسی وجود دارد. مبنای این روابط آن است که بازیگران میتوانند رفتار دیگران را بر اساس منافع خود شکل دهند. (1)در دیدگاه واقعگرایی ساختاری این اعتقاد وجود دارد که آنچه مهم است تعاملات میان نوع تعریف ما از جهان و نوع عمل ما بر اساس این تعریف است. از این منظر، استراتژی وسیلهی محقق ساختن اهداف تعریف شده است. با چنین دیدگاهی، استراتژی باید تصویری شفاف از پویایی روابط میان هدف و وسیله ارائه نماید. (2).
ب) جوهر استراتژی بر تعامل میان هدف و وسیله استوار است. کالین گری در کتاب خود مینویسد: «استراتژی ایده دو جانبه است، ویژگی دو پهلوی آن دربردارنده برقراری توازن میان امکانات و اهداف ملی و تعامل رقابتی میان عملکرد نیروهای خودی و دشمن است.» (3)هدف در جنگ متأثر از سیاست است و وسیله در واقع به کارگیری زور و قدرت نظامی است. چنانکه کلازویتز، مولتکه، لیدل هارت و آندره بوفر همگی اشاره به کاربرد قدرت نظامی در اهداف جنگ دارند. در واقع استراتژی کاربرد قدرت نظامی برای کسب اهداف سیاسی است. به عبارت دقیقتر، استراتژی تئوری و عمل استفاده و تهدید به استفاده از قدرت سازماندهی شده برای کسب اهداف و مقاصد سیاسی است (4)(گری 1999م). کیسینجر در توضیح به هم پیوستگی جنگ و سیاست (ابزار و هدف)، میگوید: «جداکردن استراتژی و سیاست ممکن نیست. قدرت نظامی باعث کاربرد حداکثر قدرت میشود و همین امر دیپلماسی را وارد عمل میکند. (5)توضیح کیسینجر به این معنا است که چون قدرت نظامی باعث به کارگیری حداکثر قدرت میشود در نتیجه، بر اثر پیامدهای چنین موضوعی فعالیتهای دیپلماتیک افزایش مییابد.
ج) در شرایط سیاسی و پیچیده ابعاد و به هم پیوستگیهای موجود در استراتژی، در ایجاد توازن میان اهداف و ابزار، استراتژی را به پدیدهای بسیار پویا و متحول تبدیل کرده است. پویایی در استراتژی بیش از آنکه در مفهوم و تکامل آن باشد، متأثر از نقش و تأثیر واقعی استراتژی در صحنهی رویارویی دو اراده در برابر هم است.
کلازویتز در توضیح سرنوشت جنگ به پویایی استراتژی اشاره میکند و معتقد است: «نبرد یا لشکرکشی آینده همان قدر به تصمیم خود او بستگی دارد که به تصمیم حریف.» (1)تغییر در استراتژی و اهداف نیز متأثر از رویارویی دو ارادهی متفاوت در جنگ است. «در جریان نبرد، حتی مصممترین فرماندهان نیز برای جلوگیری از نابودی کامل ارتش خود ممکن است مجبور شود، شکلی از جنگ (هدف و استراتژی آن) را به شکلی دیگر تبدیل کند.» (2)آلتر اسمیت در این زمینه مینویسد: وقتی جنگها طولانی میشوند، کشورها با وضعیت احتمالی متفاوتی مواجه میشوند و در نتیجه استراتژیهای مختلفی را انتخاب میکنند. (3)بنابراین، استراتژی ماهیتی متحول و پویا دارد و بر اثر تغییر اوضاع صورتهای جدیدی به خود میگیرد. به همین دلیل، نمیتواند در جنگی طولانی از ثبات در استراتژی سخن گفت، بلکه باید در شرایط مختلف برای تأمین اهداف، استراتژیهای متفاوتی را برگزید.
د) نقش و تأثیر استراتژی و مهمتر از آن اهمیت و ضرورت آن متأثر از این امر است که به نوشتهی دانیل موران «با کاربرد زور در جهت دفاع از منافع یک جامعه سر و کار دارد.» (4)این موضوع ابزاری بودن جنگ را بیان میکند که کلازویتز بیش از این، به آن اشاره و تأکید میکند. بنابراین، چگونگی سازماندهی و استفاده از نیروی نظامی در جهت اهداف و منافع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ایدئولوژیک در واقع منطق و عمل جنگ را توضیح میدهد. (5)در عین حال این مهم بر ضرورت استراتژی تصریح میکند؛ زیرا جنگ اقدام سازمان یافتهی اجتماعی است و استراتژی که محاسبهی کاربرد خشونت در جهت خاص است، امری لازم و ضروری برای آن محسوب میشود. (6).
1) 76. وب گالی، فیلسوفان جنگ و صلح، ترجمه محسن حکیمی، نشر مرکز، 1372، ص 86.
2) 77. همان.
3) 78. آلتر اسمیت، «پیکار در نبردها - پیروزی در جنگها»، ترجمه صالح رضایی پیش رباط، فصلنامه امنیت ملی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، شماره 1، پاییز 1378، ص 94 و 95.
4) 79. مأخذ 53، ص 46.
5) 80. مأخذ 53، ص 46.
6) 81. مأخذ 53، ص 44.
جان پیترز میگوید: اهمیت استراتژی از این حقیقت ناشی میشود که ابزارهای مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی یک ملت با وجودت کاربردهای مختلف، باید برای یک هدف مشخص و مشترک سیاسی استفاده شود. پیدا کردن بهترین راه، که این همه را در یک نقطه به هم برساند، وظیفه استراتژی است، طبیعتا، ملتی مدرن، منابع خود را متناسب با استراتژیهای چندگانه طراحی میکند. (1).
لارنس فریدمن از زاویهی دیگری به اهمیت استراتژی توجه کرده است: «استراتژی از آن جهت اهمیت دارد که معتقد است انسانها و گروهها یا دولتها همگی با انتخابهای واقعی مواجهند و این تصمیمات را بر اساس منطقی خاص اتخاذ میکنند. استراتژی یک بازیگر را بر اساس منافع خاص آن بازیگر تحلیل میکند.» (2).
با این توضیح، استراتژی برخلاف تئوری، اقدامی است پرخطر، چرا که یک جامعه یا گروهی از انسانها از آن متأثر میشوند. بنابراین مسئولیت آن بسیار بالا است. عمل استراتژیک علیه مخالفان با بسیج منابع و انسان در جهت اهداف دولت است. اگر اهداف درست مشخص نشود، طرح و نقشه استراتژیک درست درک نمیشود، منابع در دسترس نخواهد بود و استراتژی شکست میخورد و مسئولیت این شکست بر عهدهی استراتژیستها است. (3).
یکی از دلایل اهمیت استراتژی این موضوع است که برای دستیابی به هدف با ابزارهای مختلف روبهرو است و از دیگر سو، انتخاب بهترین راه برای رسیدن به هدف، وظیفهی استراتژی مطلوب است. در نتیجه، استراتژیست باید تصمیم و انتخابی واقعی (4)و درست بگیرد. از این منظر، مفهوم استراتژی فراتر از طرح و برنامه، بلکه الگوی تصمیمگیری است. در نتیجه، باید میان طرح استراتژیک و استراتژی تفاوت قائل شد. طرح استراتژیک از قبل تهیه میشود و مبنای عمل است ولی آنچه عمل شد به آن «جاافتادگی الگوی تصمیمات» گفته میشود. (5)خانم لطفیان در این زمینه مینویسد: استراتژی، الگویی است در دستهای از تصمیمات یا کارها، و این الگو از استراتژیهای
1) 82. جان پیترز، معماری نظامی امریکا بر پایه نظم نوین جهانی، ترجمه سید حسین محمدی نجم، انتشارات دوره عالی جنگ سپاه، 1378، ص 202 و 203.
2) 83. مأخذ 53، ص 420 و 421.
3) 84. مأخذ 53، ص 419.
4) 85. مأخذ 53، ص 420 و 421.
5) 86. سید علی حسینیتاش، «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق»، دوره عالی جنگ سپاه، 24/ 1 / 1374.
طرح شده که از قوه به فعل آورده شدهاند (یعنی عملی شدهاند) و نیز استراتژیهای طرح نشده (و پیشبینی نشده) منتج شده است. (1).
با این توضیح برای بررسی استراتژیها تصورات، اهداف و طرحهای قبل از عمل مهم نیست. استراتژی استخراج یک موضوع بعد از عمل است نه ماقبل از آن. یعنی قبل از عمل نمیشود گفت که استراتژی چیست؟ میشود گفت طرح استراتژیک چیست؟ (2)
(تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق - دوره عالی جنگ سپاه، 24 / 1 / 1374).
- (3).ه) گزینش استراتژی مطلوب بر حسب میزان «هزینه و دستاوردها» صورت میگیرد. در واقع، نقطهی ثقل تصمیمگیری در انتخاب استراتژی ایجاد موازنه میان هزینهها و دستاوردها برای تأمین اهداف است. استراتژیهای معطوف به «کمترین هزینهها، بالاترین دستاوردها» و سریعترین زمان پایان پذیرفتن، به محاسبات مستمری نیاز دارد (4)و در صورتی که این استراتژی موفق نشود نتیجهی معکوس خواهد داشت، بدین معنا که «بالاترین هزینهها، با کمترین دستاورد» و طولانیترین زمان ممکن همراه خواهد شد.
بالابردن سطح مخاصمات در مناقشهی سیاسی یا نظامی، که تصاعد در جنگ نامیده میشود، با افزایش دادن خشونت به امید کسب نتیجهی مطلوب، (5)صورت دیگری از استراتژی است که «بالاترین هزینه برای کسب بیشترین دستاورد» است. در واقع، وقتی هزینهی جنگ بیشتر و نتیجه نامطمئنتر شود سطح اجبار و زور بالا میرود. تصاعد معمولا نتیجهی تصمیمات رزمی (جنگی) یکی از طرفین است که تحت تأثیر اقدامات طرف دیگر، اتخاذ میشود. (6)خصوصیت افزایش تصاعد در جنگ، و گسترش آن این است که میتواند خود را بر هدف جنگ تحمیل نماید (7)و در نتیجه بر تغییر وضعیت و تغییر استراتژیها اثر میگذارد. کلازویتز بر این نظر است که روند
1) 87. مأخذ 54، ص 7.
2) 88. دربارهی این موضوع آقای حسینیتاش معتقد است جنگ ما جنگی بود که استراتژی با عملش حتی طرح استراتژیک با عملش با هم بوده است. اجرای طرحهای قبلی مو به مو نبوده است. ضمن عمل همان موقع استراتژی را انجام میدادیم. بنابراین، برای استخراج استراتژی میتوانیم به تحلل پدیده متکی باشیم. تحلیل تصمیمات، بناهایی است که گذاشته میشود برای عمل.
3) 89. مأخذ 70.
4) 90. جیمز دوئرتی - رابرت فالتزگراف، نظریههای متعارض در روابط بینالملل، ترجمه علیرضا طیب و وحید بزرگی، نشر قدس، 1376، ص 545 و 546.
5) 91. جفری ام الیوت - رابرت رجنبالد، فرهنگ اصطلاحات سیاسی استراتژیک، ترجمه میر حسین رئیس زاده لنگرودی، انتشارات معین، 1373، ص 132.
6) 92. همان، ص 28.
7) 93. مأخذ 53، ص 57، به نقل از دانیل موران.
تصاعد در جنگ به این معنا است که دشمن آمادگی داشته باشد حداکثر جد و جهد را در راه رسیدن به هدفش به کار ببرد، شما هم چارهای جز مقابله به مثل ندارید؛ بنابراین، باید عروج منطقی به مرحلهی «جنگ تام» را پذیرفت. (1).
این توضیح نشان میدهد چگونه ماهیت استراتژی طرفین درگیر در جنگ تدریجا تحت تأثیر اهداف و رفتار یکدیگر و تغییر اوضاع میتواند دگرگون شود. فرضا وقتی تعادل دشمن بر هم خورد و قابلیت دفاعی خود را از دست داد، (2)منطق نظامی ایجاب میکند با استفاده از فرصت به حملات ادامه داد و با تمام قوا به دشمن ضربه زد. (3)متقابلا برای مقابلهی با این وضعیت از حداکثر توان برای پاسخ دادن به دشمن استفاده میشود. در چنین وضعیتی تا اندازهای کنترل جنگ دشوار میشود؛ زیرا تصاعد در جنگ به معنای آغاز شمارش معکوس برای تصمیمگیری نهایی و پایان دادن به جنگ است. آلتر اسمیت در این زمینه مینویسد: «در جریان هر یک از اقدامات متقابلی که کشورها مکررا انجام میدهند یکی از طرفین ممکن است از دیگری امتیاز کسب کند. امتیازات یک کشور ممکن است در طول زمان جمع شود تا به مرحلهی تفوق کامل بر دشمن برسد. همچنان که اگر جنگ در حالت توازن باقی بماند این موفقیتها بیاثر میگردد. اقدامات متقابل کشورها علیه یکدیگر آنقدر ادامه مییابد تا یکی از طرفین به چنان موفقیتی برسد که طرف مقابل دیگر توان مقاومت نداشته باشد. یا اینکه یک طرف تصمیم بگیرد متارکه جنگ نماید. به زبان ساده، کشورها تا آن زمان میجنگند که یکی از آنها دیگری را به طور قطعی شکست دهد یا اینکه یکی از آنها تسلیم شود.» (4).
و) بر اثر تحولات در جنگ، در استراتژی بر پایهی درک متفاوت از شرایط و تهدیدات، دوگانگی به وجود میآید و این امر به ارائهی ایدهها و نظریات متفاوتی برای تصمیمگیری و حل مسائل منجر میشود. تشدید جنگ و طولانی شدن آن گرچه از عوامل مختلف بویژه استراتژی و رفتار طرفین در جنگ متأثر است ولی همین پدیده به ظهور دوگانگی در استراتژی منجر میشود که به معنای ارائه دادن طرحها و راه حلهای متفاوت برای تصمیمگیری است.
بدیهی است بهترین استراتژی آن است که از نظر جامعیت و قطعیت بسیار قوی باشد. (1)اگر استراتژی این مشخصه را نداشته باشد و دچار دوگانگی شود به دلیل تجزیهی قدرت، زیانهای جبران ناپذیری خواهد داشت؛ زیرا تصمیمگیری منسجم را بین میرود و در حالی که کشور هزینهی بالایی را متحمل میشود دستاوردهای مناسبی کسب نخواهد کرد و تدریجا توانایی ملی برای ادامهی جنگ تضعیف خواهد شد و جنگ با پیروزی دشمن به پایان میرسد.
از نظر نویسنده ضمن پذیرفتن آنچه صاحبنظران دربارهی مفهوم استراتژی بیان کردهاند، این مفهوم با تعریف زیر مورد استفاده قرار گرفته است: استراتژی روش کاربرد ابزار و مقدورات نظامی برای نیل به اهداف سیاسی است که علاوه بر تعیین اولویتها، تناسب لازم را میان اهداف و ابزار و مقدرات برقرار میسازد. استراتژی در برآیند ارزیابی تهدیدات و تعیین اهداف شکل میگیرد و به مثابه چارچوب و راهنمای کلی برای سلسله اقدامات و رفتارها، نظم و انسجام لازم را در عرصهی نظر و عمل، در حوزههای مختلف ایجاد میکند. استراتژی و به تبع آن تصمیمات استراتژیک بازیگران در جنگ، نقش اساسی در تغییرات و در نتیجه، در پیروزی یا شکست داد. همین امر، ضرورت تجزیه و تحلیل تغییر و تحولات جنگ و بررسی فرایند نهایی آن را در چارچوب استراتژی آشکار میسازد.
تحقیق حاضر با هدف توصیف به معنای گزارش و تحلیل روندهای منتهی به پایان جنگ و تبیین به معنای کشف چرایی و چگونگی نحوهی پایان جنگ، دنبال میشود. جمعآوری دادهها در این بررسی از طریق تحقیق میدانی و کتابخانهای برای بررسی روندها، تصمیمگیری و اقدامات ایران و عراق در حد فاصل پس از فتح خرمشهر در خرداد 1361 تا برقراری آتشبس در مرداد 1367 در چارچوب مفهوم استراتژی، انجام خواهد شد. چنانکه روشن است واحد تحلیل در این بررسی استراتژی ایران و عراق در دو عرصهی سیاسی و نظامی در جنگ است.
1) 98. مأخذ 77، ص 77 و 78.
1- افرایم کارش (1)
(اجتناب ناپذیری جنگ، پاورقی ص 86).
با توجه به برآیند نهایی جنگ ایران و عراق و ماهیت درگیریها و نتایج آن معتقد است: «مبالغهآمیز نخواهد بود اگر گفته شود هر دو ابرقدرت (2)(نشریهی ادلفی پیپر، ترجمهی خ ج.ا.، 21 / 4 / 66، ویژه نامه بررسی جنگ تحمیلی و بحران خلیج فارس، معاونت سیاسی ستاد کل، مهر 1366، ص 147).
عراق را از نابودی حتمی نجات بخشیدهاند. اتحاد جماهیر شوروی با تأمین سلاح و تدارکات جنگی مورد نیاز در مواقع بحرانی و ایالات متحده امریکا با خودداری از تحویل سلاحهای تهاجمی به ایران به این امر کمک شایانی کردهاند.» وی سپس اضافه میکند: «ایران با وجود اینکه سلاحهایی را از منابع گوناگون به دست آورد و جنگ را ادامه داد، لیکن خارج از توان این کشور بود که نیروهای خود را تا آن حد تجدید سلاح کند و سازمان دهد که موجب چیرگی بر عراق گردد.» (3).کارش همچنین با اشاره به عوامل و متغیرهای مختلف در جنگ معتقد است: «جنگ ایران و عراق تأثیر قطعی روحیهی ملی را در ادامهی جنگ به خوبی نشان داد. این جنگ به صورت برخورد طولانی تمایلات ملی درآمده و بافت اجتماعی دو طرف متخاصم و وضعیت روحیهی ملی آنها را منعکس میسازد.» (4)وی در توضیح این موضوع میگوید در مراحل اولیه جنگ، روحیهی ملی ایرانیان موجب عقبنشینیهای عراق شد ولی با ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، روحیهی جنگی عراق به هنگام دفاع از سرزمینشان در حد بسیار زیادی به موفقیتهای تدافعی عراق منجر شد. وی سپس نتیجه میگیرد:
«جنگ نشان داد که در سطح عملیاتی، روحیه اهمیت دارد اما شرط کافی برای اتخاذ تصمیم نظامی نمیباشد اگرچه برای ادامهی یک جنگ طولانی روحیه
1) 99. افرایم کارش، یهودی، از محققان و تحلیلگران امور نظامی و استراتژیک است که جنگ ایران و عراق را در مقالات و کتب متعددی بررسی کرده است که در این بررسی به برخی از منابعی که از نویسنده در اختیار بوده است استناد میشود.
2) 100. رالف کینگ در مقالهی «جنگ ایران و عراق مفاهیم سیاسی» دربارهی ماهیت سیاست و قدرتهای بزرگ در حمایت از عراق مینویسد: تا مادامی که حکومت ایران ستیز خود با هر دو ابرقدرت را حفظ میکند و دست از تفکر «دفاع» یا اشاعه انقلاب اسلامی بر نمیدارد، بزرگترین منبع عراق، حمایت خارجی است».
3) 101. افرایم کارش، «جنگ ایران و عراق - یک تجزیه و تحلیل نظامی»، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1987، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، تایپ و تکثیر مجدد معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 66.
4) 102. همان.
فوقالعاده حائز اهمیت است، لیکن ثابت شده که روحیه نمیتواند جانشین مناسبی برای شایستگی عملیاتی باشد.» (1).
2- آنتونی کردزمن (2)
(اجتناب ناپذیری جنگ - پاورقی ص 70).
بر این نظر است که «ایران به مفهوم کلاسیک نظامی قاطعانه شکست خورد.» وی دربارهی علت این شکست معتقد است: «بخشی به دلیل حمایت خارجی از عراق بود» و علت دیگر «باورهای ایدئولوژیک» و تلاش ایران برای کسب پیروزی بر اساس «هجوم امواج انسانی» بود. (3).کردزمن معتقد است که تعداد بسیار کمی از جنگهای بدون استراتژی بزرگ پیروزی به همراه داشتهاند. جنگ ایران و عراق نمونهای کلاسیک از بهای سنگین فقدان استراتژی بزرگ است. (4)وی در تجزیه و تحلیل نظامی عملیاتهای ایران و استراتژی این کشور معتقد است: «عملیات رمضان در ادامهی الگوی «حملات تودهای» انجام شد. ایران نیرویی را به وجود آورد که میتوانست تهدید جدی برای عراق باشد و خاک عراق را تصرف نماید. بنابراین، استراتژی اصلی ایران تلاش در جهت استفاده از چکش برای انهدام سندان بود. سرانجام ایران چکش نیروهایش را بر سندان دفاعی عراق فرود آورد ولی تنها به یکسری دستاوردهای سمبلیک دست یافت و مجبور شد برای تجدید قوا و جبران ناتوانیهای عملیاتی نیروهایش، ادامهی عملیاتها را متوقف سازد.» (5)در نتیجه، عملیاتهای مکرر موجب تضعیف کادر فرماندهی، نیروی انسانی ماهر و تجهیزات نظامی این کشور شد و این عملیاتها ایران را از ابزار برتری خود محروم کرد، حمایتهای مردمی را از جنگ کاهش داد، روحیهی نظامیان را تضعیف نمود و نظام سربازگیری و فراخوانی نیروها را مختل کرد. (6)وی در ادامه میگوید: «بصره نقطهی چرخش جنگ بود، زیرا چکش ایرانیها را در مقابل سندان عراقیها در هم شکست.» (7)عملیاتهای کربلای 8 و کربلای 9 پایان نبردهای زمینی ایران در سال 1987 م (1366 -1365)
1) 103. همان.
2) 104. آنتونی کردزمن مدیر مؤسسه بررسیهای استراتژیک در امریکا است. بررسیهای نظامی بویژه در خاورمیانه در حوزه تخصص اوست. وی مقالات و کتابهای متعددی را در زمینه تحولات نظامی و جنگ ایران و عراق منتشر کرده که عمده آنها ترجمه شده است.
3) 105. آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ترجمه حسین یکتا، منتشر نشده، ص 196.
4) 106. همان، ص 645.
5) 107. همان، ص 176.
6) 108. همان، ص 176.
7) 109. همان، ص 300 و 301.
محسوب میشود و نشان دهندهی پایان تلاش ایران به جهت پیروزی در جنگ از طریق انجام عملیاتهای سرنوشتساز بود. این عملیاتها این نکته را ثابت کرد که ایران تنها قدرت و توان دستیابی به پیروزیهای تاکتیکی محدود را داشته ولی توانایی وارد آوردن ضربهای استراتژیک را به عراق ندارد (1)و موفقیتهای تاکتیکی، هرگز به معنای موفقیت استراتژیکی نیست. (2).
تداوم تلاشهای نظامی ایران در سال 1366 بویژه رویارویی با نیروهای امریکایی در خلیج فارس از نظر کردزمن «ارتکاب اشتباه استراتژیک» (3)بود؛ زیرا به انزوای فزایندهی دیپلماتیک و استراتژیک ایران منجر شد و بر توان ایران برای ادامهی جنگ تأثیر خردکنندهای گذاشت که تأثیر تاکتیکی و استراتژیکی آن بسیار بیشتر از نبردهایی بود که درگیر شده بود. (4).
کردزمن دربارهی کاربرد سلاح و سیستمها معتقد است: «در این جنگ برخلاف جنگهای اعراب و اسرائیل، ایران و عراق فاقد استراتژی و تاکتیک پیشرفته برای کاربرد مؤثر تکنولوژی موجود، تبدیل آن به یک نیروی رزمی کارآمد و اعمال کنترل و فرماندهی مؤثر بودند.» (5)از نظر وی عراق میزان به کارگیری نیروی ایران را در جنگ، که در سخنان و اقدامات رهبران آن مشهود بود، نادیده میگرفت و ایران نیز از تشدید فشار در جنگ ناتوان بود. (6)در هر صورت، هر دو کشور را تشدید فشار در جنگ ناتوان بودند؛ زیرا چنین اقدامی در صورتی نتیجه خواهد داشت که فشار در میدان جنگ به نتایج استراتژیک منجر شود و طرف مقابل هیچ چاره و بدیلی بجز تسلیم شدن نداشته باشد.
دربارهی تخصصگرایی در جنگ از نظر کردزمن، ایران با تمام شور و هیجان انقلابی خود این حقیقت را نتوانست دریابد که شور و هیجان زیاد، قدرت و توان آن کشور را در جنگی که به تخصصگرایی نظامی برای پیروزی در آن نیاز دارد، از بین میبرد. در مقابل، عراق تخصصگرایی بسیاری را به دست آورد که در آغاز جنگ در اختیار نداشت، و همین امر او را در جنگ پیروز کرد. (7).
روند تحولات جنگ زمینهی توازن را تغییر داد و باید به این تغییر توجه میشد. به نظر کردزمن احتمالا ایران این روند و اهمیت آن را درک نکرد (1)کردزمن تحت عنوان درسهای جنگ ایران و عراق، از نحوهی به پایان رسیدن این جنگ نتیجهای میگیرد که مهم است. وی مینویسد:
«پایان جنگ ایران و عراق درس مهم دیگری را دربارهی جنگ نمایان ساخت و آن اینکه جنگهای معدودی با نابودی نیروهای دشمن پایان یافتهاند. جنگها هنگامی پایان مییابند که ترکیبی از عوامل سیاسی و نظامی، توانایی دشمن را برای ادامهی نبرد نابود سازد.» (2).
3- شهرام چوبین (3)
(اجتناب ناپذیری جنگ - پاورقی ص 63).
«در بررسی خود مینویسد: «هیچ بخشی از جنگ همانند شیوهی پایان یافتن آن برای ناظران، این چنین تعجبآور نبود.» (4)وی سپس اضافه میکند: «در هر مقطعی از جنگ ایرانیان میتوانستند جنگ را متوقف کنند و منطقی و سخاوتمند به نظر برسند ولی آنها صبر کردند تا وقتی که داشتند جنگ را میباختند آنگاه قطعنامه را پذیرفتند.» (5)چوبین معتقد است: «ایران با دو دست بسته میجنگید، زیرا متحدان قابل اعتماد و ثروتمندی نداشت. به سیستمهای تسلیحاتی سازگار با زرادخانه دسترسی نداشت و از فکر و نظر بهترین نیروهای آموزش دیده بهره نمیگرفت (6)و هیچ تلاشی نمیکرد تا اهداف جنگ را با امکانات جنگی مطابقت دهد.» (7).چوبین دربارهی سیاستهای بینالمللی ایران مینویسد: «به نظر میرسید جمهوری اسلامی سیستم بینالمللی را به مبارزه طلبیده است و قصد تغییر آن را دارد و این هدف را بسیار جدی تصور میکرد و فشارهای خارجی بر او اثر جدی نداشت.» (8)چوبین علت این موضوع را در پیوستگی جنگ با انقلاب و پیگیری اهداف انقلاب در جنگ دانسته است و مینویسد: «رهبران ایران واقعا باور داشتند که جنگ میتوانند شور و نشاط انقلاب را به
1) 117. همان، ص 196.
2) 118. همان، ص 395.
3) 119. شهرام چوبین، مدیر بخش پژوهش مرکز سیاستهای امنیتی در ژنو است. تألیفات وی شامل سیاست خارجی ایران، ایران و عراق در زمان جنگ، اهداف سیاست امنیت ملی ایران، نقش قدرتهای خارجی در امنیت خلیج فارس و موارد دیگر است.
4) 120. روزنامه اخبار اقتصادی، 1 / 7 / 1378، ص 7، مقاله «آخر جنگ»، شهرام چوبین، ترجمه جعفر خیرخواهان، قسمت اول.
5) 121. واحد مرکزی خبر، بولتن «رسانههای بیگانه»، 28 / 4 / 1380، ص 2، رادیو آزادی، 28 / 4 / 1380، به نقل از شهرام چوبین.
6) 122. مأخذ، 99.
7) 123. مأخذ، 100.
8) 124. ایران و جنگ از تنگنا تا آتشبس، فصلنامه «بررسیهای نظامی»، ویژه جنگ، شماره 10، تابستان 1371، ص 120.
نمایش گذارند و با رویارویی و غلبه بر مشکلات از طریق خودکفایی، پیام انقلاب و حقانیت خود را به اثبات رسانند. آنان در وضعیتی قرار نداشتند که از غرب یا نظامیان حرفهای درس بگیرند. جنگ آنان مانند انقلاب آنان تجربهایی منحصر به فرد در تاریخ جنگها بود و با ملاحظات یا محدودیتهای واقعگرایانه پیوند نداشت.» (1).
چوبین روند تحولات جنگ را بررسی و بر این نکته تأکید میکند که ایران با ادارهی جنگ از تابستان 1362 به بعد خطا کرد، زیرا این قصد بیرون راندن عراق از مناطق اشغالی را نداشت، بلکه هدف ایران راندن عراقیها تا بغداد بود. (2)وی علت ناپایداری پیروزیهای ایران از سال 1361 تا 1365 را ناشی از ضعف و کاستی در استراتژی، تدارکات و پشتیبانی ارزیابی میکند و میگوید: «پیروزی در فاو اگر با چند پیروزی مشابه دیگر همراه میشد میتوانست جنگ را با سرعت به پایان رساند. رهبران سیاسی ایران آنچه را با دردناکی در میدان جنگ آموخته بودند به فراموشی سپردند؛ یعنی موفقیتهای ذرهای مبنای ناکافی برای رسیدن به پیروزی تمام عیاری بود که ایران برای دستیابی به اهداف بلند پروازانهی خود نیاز داشت.» (3)وی در تشریح این وضعیت معتقد است: «رهبران ایران نتوانستند نوعی استراتژی تنظیم کنند تا میان اهداف جنگی (سقوط دشمن) با تواناییهای نظامی از نظر تجهیزات، که با هر حملهای کاهش مییافت، ارتباط برقرار سازند. ایران باید برای رسیدن به اهداف جنگی، شکست قاطعی به نیروی دشمن وارد میساخت.» (4).
چوبین سقوط فاو را نقطه عطفی میداند که از نظر نظامی، روحی و روانی تعادل را بر هم زد، زیرا فاو نماد عینی مهمی از موفقیت ایران در جنگ بود و از دست دادن آن عملا ایران را پس از شش سال جنگ طولانی دست خالی نشان میداد. (5)از نظر چوبین در این وضعیت آنچه میتوانست موجب پایان دادن به جنگ شود این بود: «فقط استنباط اینکه ادامهی جنگ موجودیت انقلاب اسلامی را تهدید میکند، آنان را به اتخاذ چنین تصمیمی میتوانست وادار کند.» (6).
از نظر چوبین بیتوجهی ایران به موازنهی نظامی باعث جذابیت جنگ برای عراق شد (1)و شکاف بین اهداف و توانمندیها مرتب گستردهتر میشد و فرایندی را که به پایان یافتن جنگ منتهی شد سرعت بخشید. (2).
4- احمد زبیدی (3)طی مقالهای در بررسی روند تحولات جنگ علت طولانی شدن جنگ را فاصله انداختن میان عملیاتهای بزرگ، خصوصا پس از سال 1982 م ذکر میکند و نتیجه میگیرد: «رهبری ایران بدین ترتیب اشتباهی استراتژیک مرتکب شد؛ زیرا به نیروهای عراقی فرصت میداد تا ضایعات و تلفات را جبران و به آموزش، سازماندهی و تجهیز مجدد بپردازند. ایرانیها فکر میکردند که ارتش عراق بدین ترتیب از هم پاشیده خواهد شد و آنها هیچ وظیفهای ندارند جز ادامه دادن به وضع موجود تا نتیجهی مطلوب حاصل شود.» وی در نقد تصورات ایران مینویسد: «تکیه بر این اصل بر مفاهیم غلط استوار بود؛ زیرا رهبری عراق دائم تسلیحات مدرن و جدید به دست میآورد و ضایعات خود را جبران میکرد در صورتی که امکانات ایرانیان روز به روز کاهش مییافت تا جایی که به پایینترین حد خود در تاریخ جنگ رسید و ناگهان جنگ به نفع عراق تغییر یافت.» (4).
احمد زبیدی که نظامی عراقی است اهمیت مرحلهی جنگ از ژوئن 1982 م تا عملیات حلبچه را در 1988 م در این میداند که «ایرانیها با عملیات تهاجمی سالانه، جنگ را دنبال میکردند و تدریجا دریافتند که نفوذ کردن در نیروها و استحکامات عراق امری ساده نیست. با توجه به مسائل فوق در آغاز ایرانیها حیرت زده و سپس دچار یأس از کسب پیروزی قاطع بر عراق شدند.» (5).
5- علی محمود جان اورکزئی (6)جنگ ایران و عراق را شبیه جنگ جهانی اول دانسته است و سپس طرح پرسش میکند که «چرا این جنگ غیرقاطع
1) 131. همان.
2) 132. مأخذ 99.
3) 133. احمد زبیدی از فرماندهان ارتش عراق است که در عملیات فتح خرمشهر به اسارت درآمد و مدتی در ایران بود و پس از مدتی همکاری با ایران به سوریه سفر کرد و در آن کشور به فعالیت سیاسی علیه رژیم عراق پرداخت.
4) 134. روزنامه السفیر، 20 نوامبر 1989 (29 / 8 / 1368)، مقاله «جنگ خلیج فارس در ابعاد نظامی»، احمد زبیدی، ترجمه سفارت جمهوری اسلامی در بیروت، 11 / 10 / 1368، ص 14.
5) 135. همان، ص 6 و 7.
6) 136. نامبرده سرهنگ ارتش پاکستان است.
بود؟» وی در ادامه با اشاره به وسائل دستیابی پیروزی مانند تانک، نیروهای مکانیزه، قدرت آتش، غافلگیری و شبیخون، مجددا میپرسد: «چه چیز اشتباهی در جنگ وجود داشت؟» وی به طولانی شدن جنگ اشاره میکند و علت آن را ناتوانی بسیج نیروهای دو طرف برای اتخاذ تصمیمی درست ذکر مینماید؛ (1)البته وفیق سامرایی از دست دادن قدرت ابتکار عمل عراق را در طول هفت سال جنگ، عامل اصلی طولانی شدن جنگ میداند. (2).
6- پروفسور رمضانی (3)
(اجتناب ناپذیری جنگ، ص 66).
شکستهای ایران در میدان جنگ و وضعیت اقتصادی - اجتماعی رو به وخامت این کشور را عاملی نیرومند در پذیرش آتشبس و پایبندی جدی به روند صلح میداند و مینویسد: «تا پیش از بهمن 1365 رهبران ایران پی در پی وعدهی «پیروزی نهایی» میدادند و حتی یک بار مشخصا از آغاز سال 1366 خورشیدی به عنوان روز پیروزی یاد کردند ولی برای نخستین بار ایران متوجه این واقعیت شد که نمیتواند در این جنگ پیروز شود. (4)بنابراین، تصادفی نبود که در تیر 1366 ایران برای نخستین بار قطعنامه صادر شدهی سازمان ملل را به طور کامل رد نکرد. قطع نظر از میزان اهمیت شکستهای بعدی که از آغاز فروردین 1367 در شبه جزیره فاو، جزایر مجنون و شلمچه نصیب ایران شد این واقعیت به جای خود باقی است که مدتها پیش از این شکستها، ایران مذاکراتی طولانی را با خاویر پرزدکوئیار، دبیر کل سازمان ملل، آغاز کرده بود.» (5).رمضانی علل تصمیمگیری ایران را با مقایسه تأثیر موشک باران تهران و دشواریهای اقتصادی بررسی میکند و مینویسد: «اگر دشواریهای اقتصادی رو به تشدید ایران و بنبستهای ظاهرا برطرف نشدنی در اصلاحات اجتماعی - اقتصادی آن کشور نبود، حتی مقارن شدن شکستهای یاد شده با موشک باران شهرهای ایران با موشکهای الحسین عراق در فاصله دهم
1) 137. سرهنگ علی محمود جان اورک زئی، مجله سنگر چاپ پاکستان، 1990، مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، مهر 1369، ص 9 و 10.
2) 138. سرلشکر وفیق السامرایی، ویرانی دروازه شرقی، ترجمه عدنان قارونی، مرکز فرهنگی سپاه، تهران، 1377، ص 119 و 120.
3) 139. روح الله کارگر رمضانی استاد بازنشسته دانشگاه ویرجینیا در امریکا است و تألیفات وی شامل: ایران انقلابی، چالشها و پاسخ در خاورمیانه، ایران و امریکا: الگویی از نفوذ و غیره است. اخیرا کتاب سیاست خارجی از این نویسنده در ایران ترجمه شده است.
4) 140. روحالله کارگر رمضانی، چارچوب تحلیلی برای بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ترجمه علیرضا طیب، نشر نی، تهران، 1380، ص 72 و 73.
5) 141. همان، ص 73.
اسفند 1366 تا 29 فروردین 1367 هم بعید بود ایران را وادار به پذیرش صلح کند.» (1).
7- انوشیروان احتشامی (2)معتقد است، «ایران در نهایت به دو دلیل جنگ را باخت. اشتباهات فاحش این کشور هم در میادین نبرد و هم در عرصهی دیپلماتیک و حمایت راهبردی و همین طور سیاستی که ایالات متحده و متحدان آن آمادگی ارائه آن را به عراق در حرکتش علیه جمهوری اسلامی داشتند. در آن زمان چنین تلقی میشد که ایران قدرتی است که تمام تلاش خود را میکند تا نقشهی راهبردی منطقه را بر اساس معیارهای انقلاب اسلامی تغییر دهد. در نتیجه، صدام توانست با تبدیل نقاط ضعف ژئوپولیتیک عراق به نقاط قوت نظامی به شکلی ماهرانه از هر دو دشمن خود در قرن بیستم یعنی امام خمینی و بوش پدر بیشتر عمر کند و بر خطر چیره شود.» (3).
احتشامی سیاستهای امریکا را بررسی میکند و مینویسد: «اگر چه جنگ مانع گسترش قدرت انقلابیون ایران میشد اما واشنگتن از دورنمای از کنترل خارج شدن این جنگ و تأثیر گذاردن آن بر روی ثبات کل منطقه طرفی نمیبست. ادامهی جنگ بهای بیش از اندازه زیادی برای مهار انقلابیون ایران محسوب میشد.» (4).
احتشامی دربارهی بازتاب پذیرش قطعنامهی 598 در افکار عمومی مینویسد: «بحث دربارهی نحوهی هدایت جنگ نیز در شکل دادن به دیدگاههای عامه مردم و همین طور سیاست رسمیتر ایران در قبال عراق سهیم است. عدهای در ایران که بر تعداد آنها افزوده میشود بر این اعتقادند که پذیرش بدون قید و شرط قطعنامهی 598 در ژوئیه 1988 م که آتش را بین ایران و عراق به ارمغان آورد، تنها معرف یک پیروزی نامطمئن برای جمهوری اسلامی بود؛ زیرا سرانجام هیچ یک از اهداف جنگی ایران تحقق نیافت. ایران نتوانست رژیم
1) 142. همان، ص 73.
2) 143. انوشیروان احتشامی استاد روابط بینالملل در دانشگاه دورهام انجمن مطالعات خاورمیانه در انگلستان است که کتاب سیاست خارجی ایران در دوران سازندگی (چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی) از وی در ایران ترجمه شده است.
3) 144. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بولتن رسانههای دنیا، شماره1969، 14 / 7 / 1382، ص 21. «روابط ایران و عراق پس از صدام»، انوشیروان احتشامی، واشنگتن کوارترلی، امریکا، پاییز 1382، ترجمه علی شادروح.
4) 145. همان، ص 21 و 22.
عراق را سرنگون نماید و یک معاهدهی مرزی با عراق به امضا رساند، یا در عوض برقراری آتشبس از این کشور غرامت جنگی بگیرد.» (1).
8- محمد جواد لاریجانی، معاون وقت وزارت امور خارجه ایران، علاوه بر دیدگاهی که دربارهی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در جنگ با عراق دارد، در تعاملات ایران با سازمان ملل در چارچوب قطعنامهی 598 نقش مهمی داشته است. وی معتقد است: «ایران برخلاف همهی قطعنامههای قبلی شورای امنیت، قطعنامهی 598 را از ابتدا رد نکرد بلکه برعکس با دبیر کل کار کردیم و یک متن به نام «طرح اجرایی دبیر کل برای قطعنامه 598«تهیه شد و ما آن را پذیرفتیم. این طرح را دو بار شورای امنیت تصویب کرد.» (2)وی بر این نظر است که زمانی که طرح اجرایی تهیه و تصویب شد هیچ کس به دنبال اجرای آن نبود بلکه امریکاییها درصدد تحریم تسلیحاتی و فشار بینالمللی بر ایران بودند و ایران حتی اگر همان زمان قطعنامه را میپذیرفت هیچ کس در پی اجرای طرح نبود. (3)در عین حال، بعدها آقای لاریجانی طی مصاحبهای از تأخیر در پذیرش قطعنامه انتقاد کرد و گفت: «این تأخیر، منافع ملی ما را تهدید کرد.» (4)وی در توضیح این موضوع گفت: «اگر ما قطعنامه را چند ماه زودتر میپذیرفتیم میتوانستیم بابت پس دادن هر بخشی، امتیازات خوبی از عراقیها بگیریم.» (5)وی دربارهی علت تأخیر به تفاوت دیدگاهها اشاره میکند و میگوید: «یک گروه سیاسی میگفت وضعیت اقتصادی جنگ را برای بیست سال تأمین میکند و گروه دیگری ادعای پیشروی تا بغداد را داشت. ولی چند وقت که گذشت عدهای گفتند جنگ از نظر اقتصادی ورشکسته است و دیگری ادعا کرد برای پیروزی نیازمند بمب اتمی هستیم.» (6).
9- احمد صدری، استاد دانشگاه و نویسنده، در مقالهی خود مینویسد: «ایران پذیرش قطعنامهی 598 را در زمان تصویب آن در ژوئیه 1987 م رد کرد و تنها در اوت سال 1988م، پس از آنکه ماشین جنگی عراق خطوط مقدم جبهه را با کاربرد شدید سلاحهای شیمیایی در هم شکست و تهدید کرد که ایران را
از نو به اشغال خود در خواهد آورد، آن را پذیرفت.» وی علت آن را «نشانههای فلج سیاسی» ذکر میکند. (1)وی معتقد است، اینگونه تصمیم گیری و رفتار، حاصل تفکر ایدهآلیستی، رمانتیک و انعطاف ناپذیر برای تغییر واقعیات جهان است که وقتی به بنبست رسید، به چنین نتایج و واکنشهایی منجر میشود. (2).
فارغ از صحت و سقم مواضع و تحلیلها، آنچه در این میان اهمیت دارد این است که دیدگاههای خارجی و یا کسانی که در خارج از ایران حضور دارند در مقایسه با دیدگاه تحلیلگران داخلی در ارائهی مباحث، انسجام نظری و تحلیلی عمیقتری دارند. دیدگاههای داخلی بیشتر با «موضع گیری» و تحلیل سیاسی بیان میشود. حال آنکه در این زمینه، به تبیین و نظریه پردازی نیاز بیشتری وجود دارد.
تداوم شکستهای نظامی عراق و متقابلا پیروزیهای ایران در مرحلهی آزادسازی مناطق اشغالی، برداشتهای موجود را نسبت به وضعیت جنگ و چشم اندازهای موازنهی نظامی در منطقهی خلیج فارس و خاورمیانه و مواضع استراتژیک (1)تغییر داد. تدریجا این تصور به نحو گستردهای ایجاد شده بود که توان نظامی عراق رو به ضعف نهاده است و با افزایش قدرت نظامی ایران، ادامهی جنگ در خاک عراق به شکست عراق و پیروزی ایران منجر میشود و در نتیجه بیثباتی در منطقه گسترش مییابد. بر پایهی همین ملاحظات، جلوگیری از شکست عراق و پیروزی ایران ضرورت یافت و سیاست مقابله جویانهایی در حمایت از عراق برای مهار قدرت نظامی ایران و جلوگیری از ادامهی جنگ شکل گرفت؛ چنانکه تمام مقامات امریکایی به این موضوع اشاره کردند. (2)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارش لحظه به لحظه»، ش 4، 23 / 4 / 1361 ص 62) جیمز بیل نیز میگوید: سیاست گذاران امریکایی از پیروزی ایران به هراس افتادند.
(عقاب و شیر جلد دوم، ترجمهی مهوش غلامی، انتشارات شهرآب، بهار 1371، ص 488).
در عین حال، برای تأمین خواستههای ایران و پایان دادن به جنگ هیچ اقدامی صورت نمیگرفت. این موضوع تا اندازهای ماهیت سیاست قدرتهای بزرگ را دربارهی جنگ و برتری ایران و تبلیغاتی که صورت میگرفت بیان میکند.یکی از عوامل اصلی در تبلیغات رسانهای و ترسیم خطر ایران برای منطقه تمرکز بر موضوع ادامه دادن جنگ در خاک عراق بود. در همین چارچوب،
1) 154. خبرگزاری دانشجویان (ایسنا)، 11 / 10 / 1381، مایکل دابس، واشنگتن پست.
2) 155. رادیو امریکا به نقل از روزنامهی نیویورک تایمز چاپ امریکا میگوید: تمام مقامهای امریکایی اعلام داشتند امریکا و دیگر کشورهای جهان از جمله عربستان سعودی، پاکستان، الجزایر در تمام طول دیروز از طریق اقدامها و تماسهای دیپلماتیک کوشیدند از تهاجم ارتش ایران به خاک عراق جلوگیری کنند.
عراقیها بر خطر شیعیان برای تجزیه عراق تأکید میکردند و از قدرتهای بزرگ، کویت و عربستان امتیاز میگرفتند. روزنامهی واشنگتن پست بر این نظر بود که هدف اول ایران کشور عراق است. علت انتخاب این هدف وجود شیعیان (1)ذکر میشد. (2)با این تأکید که پس از عراق کشورهای محافظهکار خلیج فارس باید نگران باشند. نیویورک تایمز برخلاف واشنگتن پست که هدف ایران را توسعهطلبی ذکر میکرد، در تحلیلی نوشت: «اهداف اولیه ایران محدود بوده و مجازات عراق و سرنگونی احتمالی رژیم صدام را در بر میگیرد.» (3)روزنامهی النهار، چاپ لبنان، نیز معتقد بود: «امام خمینی به جهادی مقدس به معنی کامل دست زده است.» (4)مفسر رادیو لندن اعمال شروط مطلوب ایران را برای پایان دادن به جنگ هدف ایران ذکر میکند و میگوید: «همین موضوع باعث نگرانی اکثر کشورهای عربی در منطقهی خلیج فارس و تشویش خاطر رهبران امریکا دربارهی ثبات خاورمیانه شده است.» (5).
در واقع، اهداف ایران و پیامدهای حمله به عراق دو موضوعی است که بدان توجه شده است. از یک منظر تداوم حملات ایران و فشارهای پیدرپی به رژیم صدام عامل ایجاد هرج و مرج در داخل عراق ذکر میشود و از سوی دیگر، موجب گسترش قشریگری مذهبی و بیثباتی در منطقهای که نفت آن مورد نیاز غرب است، خواهد شد (6).
1) 156. در عین حالی که وجود شیعیان عراق برگ برندهی ایران در داخل عراق بود ولی تجربهی جنگ نشان داد که قابلیت لازم برای بهرهبرداری از این موضوع وجود ندارد. عراقیها نیز از این موضوع آگاه بودند ولی چنانکه شاهزاده خالد بن سلطان میگوید: در خلال جنگ بزرگترین نگرانی صدام این بود که ممکن است ایران حامیان خود در جنوب عراق را برای تشکیل دولت انتقالی در بصره ترغیب کند و سپس دولت انتقالی از ایران دعوت کند که به بصره برود. («جنگجوی صحرا»، مرداد سال 1374، خ.ج.ا، 14 / 5 / 1374، به نقل از خبرگزاری ملی عراق، بولتن خبرهای عراق ش283، 17 / 5 / 1374 ص 13) در حالی که به نوشته اسپوزیتو اغلب شیعیان عراق که اکثریت بدنهی ارتش عراق را تشکیل میدادند به ملت خود در مقابل هم کیشانشان در ایران وفادار ماندند.(«انقلاب ایران - چشم انداز ده ساله»، ترجمه نورالله قیصری، نامهی پژوهش، فصلنامهی تحقیقات فرهنگی، ش 12 و 13، بهار و تابستان 1378، ص 71) البته فشار سیستم امنیتی عراق در رفتار شیعیان تأثیر داشت و لذا بر اساس انتخابی آزادانه در برابر ایران اقدام به جنگ نمیکردند.
2) 157. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «ویژهنامه گزارش لحظه به لحظه عملیات رمضان»، شماره 4، 23 / 4 / 1361، ص 32.
3) 158. همان، شماره 5، 25 / 4 / 1361، ص 42.
4) 159. علی لطف الله زادگان، روز شمار جنگ ایران و عراق، کتاب 20: عبور از مرز مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1381، ص 344، گزارش روز 30 / 4 / 1361.
5) 160. مأخذ 2، ص 58.
6) 161. مأخذ 2، شماره 5، 24 / 4 / 1361، ص 61.
به نوشتهی وال استریت ژورنال: «ظاهرا هر دو ابرقدرت مخالف حملهی هفتهی گذشتهی ایران به عراق هستند، گرچه هر کدام دلایل جداگانهای برای این کار دارند، ولی هر دو آنها از احتمال پیروزی یک ایران انقلابی اسلامی بر صدام حسین سوسیال بعثی و سرنگونی وی وحشت دارند.» (1)ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا، در دیدار با رهبران کنگرهی امریکا گفت: «تهاجم نیروهای ایران به عراق میتواند تمام منطقه را به خطر بیندازد.» (2)کاسپر واینبرگر وزیر دفاع وقت امریکا نیز گفت: «من تصور میکنم که ایرانیها تهدیدی جدی علیه اسرائیل هستند.» (3)گلد واتر، سناتور یهودی امریکا، تصریح کرد: «خطری که اینک متوجه عراق است در آینده دیگر کشورهای عربی منطقه را در بر خواهد گرفت. امریکا متعهد است در مقابل هر گونه تهدید ایران، از دوستان خود در منطقه بویژه اسرائیل حمایت کند.» (4).
نشریات معتبر امریکایی مانند نیویورک تایمز و واشنگتن پست نیز به نقل از مقامات امریکایی از پیروزی ایران و پیامدهای آن اظهار نگرانی کردند. واشنگتن پست از گسترش بنیادگرایی اسلامی در منطقه و سقوط صدام نوشت (5)و نیویورک تایمز دربارهی استقرار حکومتی بنیادگرا شبیه ایران در عراق هشدار داد. (6)تحقق چنین واقعیاتی از نظر مقامات امریکایی زیانهای غیرقابل تصوری را برای امریکا به دنبال خواهد داشت. به نظر این مقامات تاکنون خطری به این شدت امریکا را در هیچ جا تهدید نکرده است (7).
تصور امریکاییها از استراتژی ایران این بود که احتمالا هدف اصلی ایران به دست آوردن اهرم فشار جدی برای دریافت غرامت صد میلیاردی از عراق است. (8)
22 / 4 / 1361، به نقل از روزنامه واشنگتن پست چاپ امریکا.
چنین برداشتی نشان میدهد استراتژی ایران برای امریکاییها تا اندازهای آشکار شده بود و بخشی از اظهار نگرانی آنها تبلیغاتی برای افزایش فشار به ایران و تحت تأثیر قرار دادن کشورهای منطقه بود.نظر به اینکه امریکاییها حملهی ایران را اجتناب ناپذیر میدانستند، (9)لذا ضمن موضعگیری و تبلیغات گسترده اعلام کردند نهایت کوشش خود را به کار خواهند برد تا ایران را از حمله به خاک عراق منصرف کنند. (10)بر اساس
1) 162. مأخذ 4، ص 323، گزارش روز 28 / 4 / 1361.
2) 163. مأخذ 4، ص 253، گزارش روز 23 / 4 / 1361.
3) 164. مأخذ 4، ص 409 و 410، گزارش روز 6 / 5 / 1361.
4) 165. مأخذ 4، ص 308، گزارش روز 27 / 4 / 1361.
5) 166. مأخذ 4، ص 286 و 287، گزارش روز 25 / 4 / 1361.
6) 167. مأخذ 2، شماره 27، 15 / 5 / 1361، ص 5.
7) 168. مأخذ2، شماره 5، 24 / 4 / 1361، ص 35.
8) 169. مأخذ 4، ص 235 و 236، گزارش روز
9) 170. مأخذ 2، شماره 4، ص 26.
10) 171. مأخذ 2، شماره 3، 22 / 4 / 1361، ص 16.
همین ملاحظات، امریکاییها اعلام کردند آماده هستند با کشورهای منطقه مانور مشترک برگزار کنند. (1)رئیس کمیتهی روابط خارجی مجلس نمایندگان امریکا نیز پیشنهاد کرد امریکا سلاحهای مورد نیاز عراق را از طریق کشورهای حوزهی خلیج فارس تأمین کند. (2)وزیر خارجه وقت امریکا در مجلس سنا گفت: «امریکا مستقیما عمل نمیکند اما باید به کشورهای دوست خود در منطقه اطمینانهایی بدهد.» (3).
رادیو امریکا طی گفتاری نظر رسمی دولت امریکا را اعلام کرد: «حملهی ارتش ایران به خاک عراق احتمال و خطر درگیری نظامی در سرتاسر منطقه را گسترش داده است. جنگ بین دو کشور خاورمیانه برای دیگر کشورهای منطقه و در حقیقت برای جهان آثار و نتایجی به بار آورده است.» (4)کوششهای دیپلماتیک برای جلوگیری از گسترش جنگ یکی از راهحلهایی بود که بدان تأکید شد. (5)سخنگوی دولت امریکا، لاری اسپیکس، نیز بر اهمیت استراتژیک ایران و بیطرفی امریکا تأکید کرد. واشنگتن پست با توجه به این امر نوشت: «امریکا باید با استفاده از نفوذ کشورها (ایران را) از تجاوزکاری منصرف ساخته و ضمن محدود کردن دامنهی عملیات برای اختلافهایشان آنها (ایران و عراق) را به پای میز مذاکره فرا خواند.» (6)از نظر امریکا منافع غرب در خاتمه دادن به جنگ بود. (7)به همین دلیل، به ایران فشار آورد تا از اجرای عملیات جلوگیری و پیامدهای آن را مهار کند.
علاوه بر آمریکا برخی از کشورهای اروپایی نیز نگرانی خود را اعلام کردند. کلود شسون، وزیر خارجه وقت فرانسه، از رشد قدرت ایران در جنگ با عراق ابراز نگرانی کرد و افزود:«پیروزی ایران میتواند موازنهی قدرت در خاورمیانه را بر هم زند.» (8)شاه اردن نیز در مصاحبهای با مجلهی امریکایی تایم گفت: «پیروزی احتمالی ایران به ضرر منطقه و ملت عرب است و آیندهی عراق را، که آیندهی ملت اردن نیز هست، به خطر میاندازد.» (9).
تحلیل رسانههای خبری از سیاست و مواضع امریکاییها متأثر بود و بر پیروزی احتمالی ایران و پیامدهای آن تمرکز داشت. روزنامهی تایمز مالی در
1) 172. مأخذ 2، شماره 7، 26 / 4 / 1361، ص 11.
2) 173. مأخذ 4، ص 278، گزارش روز 25 / 4 / 1361.
3) 174. مأخذ 2، شماره،5، رادیو امریکا، 24 / 4 / 1361، ص 58.
4) 175. مأخذ 2، شماره 5، رادیو امریکا، 24 / 4 / 1361، ص 89.
5) 176. مأخذ 2، شماره5، رادیو امریکا، 24 / 4 / 1361، ص 90.
6) 177. مأخذ 2.
7) 178. مأخذ 2، شماره 5، نیویورک تایمز، 24 / 4 / 1361، ص 42.
8) 179. مأخذ 4، ص 321، گزارش روز 28 / 4 / 1361.
9) 180. مأخذ2، شماره 10، 29 / 4 / 1361، ص 36.
سرمقالهی خود با اشاره به اینکه تهدید ایران برای حمله به عراق نشان میدهد که رژیم انقلابی ایران به چه نیروی قدرتمندی تبدیل شده است اضافه میکند: «دو سال پیش به نظر میرسید که برخوردهای آشتی ناپذیرانه داخلی، حکومت[امام] خمینی را در آستانهی سقوط نظامی و اقتصادی قرار داده است اما اکنون ایران در منطقهی خلیجفارس نیروی غالب است و با منافع غرب در این منطقه دست و پنجه نرم میکند. غربیها قدرت و قابلیت انقلاب بنیادگرایانهی آیت الله خمینی را زمانی دراز دست کم گرفته بودند.» (1)رادیو بیبیسی نیز به همین مفهوم اشاره میکند و میگوید: «مشکل اصلی برای سایر کشورهای جهان این است که تا پیش از این جنگ، قدرت انقلاب اسلامی را دست کم گرفته بودند. ایران علی رغم تمام مشکلات داخلی اعم از ضعف اقتصادی و مخالفت گروههای اقلیت در شرف تثبیت مجدد قدرت خود در خاورمیانه است.» (2).
روند پیروزیهای ایران بیان کنندهی تغییر و تحولات اساسی در ابعاد سیاسی - اجتماعی و امنیتی در داخل ایران و ادامهی آن به صحنهی جنگ بود. ادامهی این تحولات با توجه به حوادث احتمالی به نوشتهی نوول آبزرواتر «تعادل استراتژیک را در منطقه» بر هم خواهد زد و پیشروی ایران در خاک عراق گام اول «حملات استراتژیک ایران» است. (3)واشنگتن پست موفقیت ایران در سرنگونی صدام را به معنای از میان رفتن مرز میان جهان عرب و جهان مسلمان غیر عرب و تحریک شیعیان افراطی از کرانههای باختری خلیج فارس تا کشورهای خاوری دریای مدیترانه از ترکیه تا مصر، خواند. (4)باری روبین نویسندهی کتاب جنگ قدرتها در ایران، در روزنامهی نیویورک تایمز نوشت: «پیروزی ایران بر عراق چهار خطر برای عربستان و سایر کشورهای کوچکتر محافظهکار منطقه در بردارد. اولین خطر حملهی مستقیم ایران به این کشورها به خصوص کویت است. خطر دوم، افزایش تبلیغات براندازی و آموزش و کمک به انقلابیون سایر کشورها است. سومین خطر ایران، الهام انقلابیون کشورهای حاشیه خلیج فارس از انقلاب اسلامی ایران است و سرانجام اینکه
انتظار میرود ایران، که قویترین کشور منطقه است، بتواند به همسایگانش سیاست ضد امریکایی خود را دیکته کند.» (1).
امریکا در آستانهی حملهی ایران به عراق در وضعیت دشواری قرار داشت؛ زیرا حملهی اسرائیل به لبنان واکنش اعراب را نسبت به اسرائیل و امریکا برانگیخت و پیروزی ایران بر عراق میتوانست به گسترش انقلاب اسلامی در منطقه منجر شود. امریکا باید ضمن کنترل واکنش اعراب و نزدیکی به آنها (2)
(روز شمار جنگ، کتاب بیستم، عبور از مرز، ص 344-343، گزارش 30 / 4 / 1361).
پیشروی ایران را در خاک عراق مهار و متوقف میکرد. در این میان، بزرگ کردن خطر ایران برای کشورهای منطقه مهمترین عامل مهار ایران بود. با این توضیح «پیروزی ایران بر عراق» یا امتیاز دادن به ایران برای پایان دادن به جنگ هر دو به زیان منافع امریکا ارزیابی شد و لذا با آن مقابله شد. از نظر امریکا یا باید ایران در مرز متوقف میشد و از پیشروی خودداری میکرد (3)(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارش لحظه به لحظه» ش 5، 24 / 4 / 1361، ص 28).
یا با پذیرش آتشبس مذاکرهی با عراق را آغاز میکرد.فارغ از تفسیر و تحلیلهایی که دربارهی اهداف و پیامدهای حملهی ایران به عراق و سقوط احتمالی صدام ارائه میشد (4)و همچنین آنچه درباره دشواریهای مرحلهی جدید جنگ برای ایران و احتمال موفقیت عراق در دفاع از خود بیان میشد، رادیو امریکا بر اساس نظر برخی از تحلیلگران دربارهی علت تهاجم ایران به خاک عراق معتقد بود: «نیروهای ایران مغرور از عملیات
1) 185. مأخذ 4، ص 343 و 344، گزارش روز 30 / 4 / 1361.
2) 186. باری روبین در مقاله خود در نیویورک تایمز دربارهی نگرانی ایران مینویسد: «ایران شدیدا نگران این است که پیروزی کنونیاش در صورت گسترش جنگ، با مداخلهی احتمالی امریکا بر باد رود.» وی سپس دربارهی ایجاد زمینههای مداخله امریکا مینویسد:«هر قدر که کشورهای حوزهی خلیج فارس از ایران هراس بیشتری داشته باشند ضرورت کسب حمایت از جانب امریکا را بیشتر درک میکنند.»
3) 187. واینبرگر، وزیر خارجه وقت امریکا، میگوید: «گمان نمیکند[امام] خمینی به علت تشنجات ناشی از تهاجم اسرائیل به لبنان، انگیزه آغاز جنگ مرزی میان دو کشور خاورمیانه را کسب کرده باشد.»
4) 188. فضای رسانهای دربارهی خطر پیروزی ایران و باور آن از سوی بازیگران منطقهای و جهانی موجب شد تا صدام حمایت جهانی را کسب کند و همین امر عراق را در برابر فشارهای تهران حفظ کرد، با اتمام جنگ برتری عراق حاصل سرمایهگذاری غرب بود لذا گرفتار وضعیتی شدند که خود به وجود آورده بودند.
نظامی خود در پایان ماه مه گذشته که به سرعت و نسبتا به سهولت با باز پس گرفتن بندر خرمشهر بر حضور ارتش عراق در خاک ایران خاتمه دادند، به فکر هجوم نظامی به عراق افتادند.» (1)بر اساس نظر تحلیلگران ایران در خاک عراق با وضعی کاملا جدید و متفاوت روبهرو خواهد شد؛ (2)زیرا باید در خاک دشمن بجنگد و همین مسئله در تدارک آنها موجب مشکلاتی خواهد شد. (3)فرماندهی و کنترل نیروهای ایران نیز دشوارتر میشود. (4)ضمن اینکه ایران برای پیشروی در داخل خاک عراق به نیروی زرهی نیاز دارد. (5).
ارزیابی مقاومت نیروهای عراقی به دلیل تغییر اوضاع و ادامهی جنگ در خاک عراق مقداری خوشبینانه بود. به همین دلیل، پیشبینی میشد ارتش عراق در دفاع از سرزمین خود خشنتر و راسختر عمل کند. (6)نیویورک تایمز نیز در تحلیلی نوشت: «احتمالا در شرایط جدید، عراقیها در خاک خود سختتر خواهند جنگید.» (7)به ویژه اینکه اگر تسلیحات جدیدی را که فرانسویها به عراق تحویل دادهاند آماده بهرهبرداری باشد، توانایی عراق برای دفاع افزایش خواهد یافت. (8).
بر همین اساس تحلیلگران چنین پیشبینی میکردند که در صورت ادامهی جنگ در خاک عراق پارهای از ضعفهای نیروهای نظامی ایران که تا کنون عیان نگشته ممکن است آشکار شود (9)و تصور فروپاشی قوای نظامی عراق در برابر حملات ایران «نتیجهگیری زودرس و عجولانهایی» (10)است و لذا نمیتوان نتیجهی حملهی ایران به خاک عراق را پیشبینی کرد (11).
دربارهی تبلیغات رسانهای با توجه به آنچه قبل از عملیات رمضان و پس از آن صورت گرفت آقای هاشمی بر این نظر بود که «این خط خبری دو مسیر را تعقیب میکند؛ اول اینکه جمهوری اسلامی را قدرتی نظامی و پدیدهایی جدید در منطقه معرفی میکند که قسمتی از این مسئله واقعیت است و آن اعتراف به قدرت نظامی ایران است که تاکنون از اظهار آن خودداری میکردند و قسمت دوم شیطنتی است که از این طریق میکوشند تا اعمال کنند و ایران را کشوری خطرناک جلوه دهند.» (12).
1) 189. مأخذ 2، ص 64، رادیو امریکا.
2) 190. مأخذ2، ص 64، رادیو امریکا.
3) 191. مأخذ 4، ص 267، گزارش روز 24 / 4 / 1361.
4) 192. مأخذ 2، ص 64، رادیو امریکا.
5) 193. مأخذ 2، ص 65.
6) 194. مأخذ 2، ص 64، رادیو امریکا.
7) 195. مأخذ 4، ص 267، گزارش روز 24 / 4 / 1361.
8) 196. مأخذ 2، شماره 5، نیویورک تایمز، 24 / 4 / 1361، ص 39.
9) 197. مأخذ، 2، ص 64، رادیو امریکا.
10) 198. مأخذ2، شماره 5، رادیو امریکا به نقل از وال استریت ژورنال، 24 / 4 / 1361، ص 87.
11) 199. مأخذ2، شماره5، رادیو امریکا، 24 / 4 / 1361، ص 61.
12) 200. مأخذ4، ص 304، گزارش روز 24/ 7 / 1361.
عناصر و مؤلفههای اصلی در استراتژی ایران (1)برای خاتمه دادن به جنگ نگرانی از تغییرات محیطی بود به ویژه حملهی اسرائیل به لبنان، عقبنشینی مشکوک عراق از بخشی از مناطق اشغالی و ادامهی استقرار در مناطق استراتژیک، واکنش نامناسب سازمان ملل در تعیین متجاوز و پرداخت غرامت به ایران و مهمتر از آن فضای روانی - تبلیغاتی دربارهی خطر ایران برای کشورهای منطقه و اشاره امریکا به تأثیر پیروزیهای ایران بر منافع امریکا. شواهد و قرائن موجود، ایران را به این نتیجه رساند که ارادهی لازم برای اتمام جنگ بر اساس تأمین خواستههای ایران وجود ندارد، بلکه تمام تمهیدات لازم در حمایت از صدام و فشار به ایران و مهار پیروزیهای این کشور سازماندهی شده است.
برای نخستین بار در سوم خرداد 1361 در حضور امام نسبت به تحولات تصمیم گرفته شد. (2)برخی ابهامات در این زمینه سبب شد تا در جلسهی دوم در تاریخ ششم خرداد همان سال مجددا در این زمینه بحث شود. آقای هاشمی دربارهی این جلسه و نحوهی تصمیمگیری توضیحاتی میدهد که، پارهای از ابعاد این مسئله را روشن میسازد. ایشان میگوید: «برای تعیین تکلیف ادامهی جنگ خدمت امام رفتیم جلسهای بسیار مهم بود، بحث شد که چه بکنیم؟ آیا وارد خاک عراق شویم و جلوتر برویم یا اینکه نباید برویم؟» (3)آقای هاشمی به نظر و دلایل مخالفت اولیهی امام و در واقع به منطق حاکم بر این تصمیمگیری و بویژه تفکر و نظریات امام اشاره میکند و میگوید: «نظر ابتدایی ایشان این بود که ما نباید وارد خاک عراق شویم. دوم این بود که
1) 201. تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر به مدت شش سال منجر به درک غلطی دربارهی ماهیت این موضوع و نقش ایران شده است. بدین معنا که «استراتژی و اقدام ایران برای خاتمه دادن به جنگ» به موضوع «ادامهی جنگ توسط ایران پس از فتح خرمشهر» تبدیل شده است. گرچه در ظاهر آنچه واقع شده ادامهی جنگ است محتوا و ماهیت این اقدام بر اساس تصمیم ایران برای خاتمه دادن به جنگ بود و نه ادامه جنگ. ولی شکست در عملیات رمضان و به نتیجهی مورد نظر نرسیدن، به ادامهی جنگ و تفسیر اقدام ایران تحت عنوان «ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر» منجر شد، در صورتی که اگر نتیجهی عملیات رمضان پیروزی میشد میتوانست مانع از شکلگیری این مفهوم شود.
2) 202. این مباحث مفصلا در جلد سوم این مجموعه (علل تداوم جنگ) گزارش شده است.
3) 203. روزنامه رسالت، 31 / 2 / 1382، ص 6.
جنگ هم به هیچ نحوی نباید متوقف و سست شود.» (1)با این توضیح امام از یک سو نسبت به ورود به خاک عراق نگران بود؛ زیرا میفرمودند:«اگر وارد خاک عراق شوید، اولا مردم عراق که الان خیلی حمایت نمیکنند از ارتش صدام، ممکن است متعصبانه به خاطر کشورشان جلوی شما بایستند، ثانیا اعراب به خاطر عواطف عربی و احساسات قومی که دارند با عراق هم صداتر میشوند، سوم اینکه دنیا و قدرتهای استکباری شرق و غرب بهانه پیدا میکنند که مداخله کنند و چهارم اینکه مردم عراق آسیب میبینند.» (2)از سوی دیگر، امام با توقف جنگ مخالف بود. به همین دلیل، امام استدلال نظامیها را دربارهی مشکلات توقف در مرز به لحاظ نظامی پذیرفت. ضمن اینکه اگر جنگ متوقف میشد دلیلی وجود نداشت که عراق سوء استفاده نکند و ما سالها درگیر جنگی فرسایشی و مذاکراتی طولانی نشویم، چنانکه آقای هاشمی اشاره میکند: «مردم ما در پنج استان آواره بودند و ادامهی این وضعیت ابهامات زیادی داشت و نمیتوانستند به شهرهای خود مراجعت کنند هیچ استدلال و منطقی آن را اجازه نمیداد و هیچ کس در بحثهای ستادی و شورایی نمیتوانست آن وضعیت را قبول کند.» (3)نتیجهی آن جلسه این شد که به طور محدود امام اجازه دادند وارد خاک عراق شویم[در مناطقی] که یا اصلا سکنه نداشته باشد یا ساکنانی جزئی داشته باشد، که خوب متواری میشوند و میروند» (4)آقای هاشمی دربارهی استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر میگوید:
«ما بعد از فتح خرمشهر سیاستی را اتخاذ کردیم که یک جایی را از دشمن بگیریم که در صورت ادامهی جنگ، برای دشمن اهمیت داشته باشد و نتواند تحمل کند در این صورت اگر جنگ هم متوقف بشود میتوانیم امتیازاتی از دشمن بگیریم.» (5).
ایشان همچنین در جای دیگری میگوید:
«بنا داشتیم عملیاتی سرنوشت ساز انجام دهیم و نقطهای حساس را از دشمن بگیریم و بعد به آتشبس تن دهیم. این استراتژی جنگ بود که میتوانستیم آن را اهرمی بسازیم و برای رسیدن به خواستههایمان از آن استفاده کنیم». (6).
استراتژی اصلی ایران فشار نظامی بر عراق و متقاعد ساختن عراق و حامیان این کشور برای تأمین خواستههای ایران بود. (1)
(نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، ص 181).
با تصرف منطقهایی با اهمیت و استراتژیک این هدف محقق میشد. آقای رضایی در این زمینه توضیح میدهد: «استراتژی ما کماکان این بود که به جنگمان ادامه بدهیم و یک جایی از دشمن بگیریم تا دشمن را وادار کنیم که پیروزی ما را تأیید کند تا جنگ را از طریق تحمیل ارادهمان تمام بکنیم.» (2)در واقع، ایران میخواست با یک پیروزی کسب اعتبار کند و نه تنها موقعیت برتر ایران را تضمین کند، بلکه با آن مانع از تجاوز مجدد به ایران شود (3)آقای هاشمی در توضیح دیگری میگوید:«ما در محفل سران کشور بحث میکردیم که راه ختم جنگ این است که یک ضربهی کاری وارد کنیم و جای حساسی از عراق را بگیریم و از طریق منطقهای که گرو میگیریم، خواستههایمان را تأمین و جنگ را تمام کنیم.» آقای هاشمی دربارهی تأثیر پیروزی در خرمشهر برای تصمیمگیری میگوید: «وقتی دیدیم این قدرت پیدا شده که در داخل خاک عراق هم یک ضربه شبیه به فتح خرمشهر بزنیم، این تفکر منطقی بود. فرض کنید اگر بصره را میگرفتیم یا اگر همین جاده بصره را قطع میکردیم مشکل جدی برای آنها پیدا میشد و حتی اگر آتشبس را میپذیرفتیم و در آنجا بودیم عراق نمیتوانست تحمل کند و بایستی برای خود فکری کند.» (4).به نظر میرسد ایران در میان بیم و امید از تهدیدات و فرصتها و با در نظر گرفتن گزینههای مختلف برای پایان بخشیدن به جنگ تصمیم گرفت. در چارچوب این ملاحظات، منطقهی عملیاتی شرق بصره انتخاب شد. ملاحظات امام برای خودداری از آسیب رساندن به مردم عراق همراه با اهمیت استراتژیک از مشخصههای این منطقه بود. (5)
(روزنامهی کیهان، 14 / 11 / 1382، ص 12).
در صورت پیروزی ایران در این منطقه تصور1) 210. رویتر طی تحلیلی به نقل از منابع سیاسی در تهران نوشت: رهبران روحانی در ایران معتقدند هر چقدر فشار بیشتری بر عراق وارد شود عراق وادار خواهدشد که امتیازات بیشتری به ایران واگذار کند. در این گزارش آمده است: ایران خواهان 150 میلیارد دلار غرامت جنگی است ولی کشورهای عربی پذیرفتهاند 25 میلیارد دلار به ایران بپردازند. دولت عراق هیچ تعهدی را نسبت به پرداخت غرامت به عهده نگرفته است.
2) 211. فصلنامه تاریخ جنگ، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سال ششم، بهار 1376، شماره 15، ص 45، بررسی استراتژی جمهوری اسلامی ایران در جنگ با حضور فرماندهان ارشد سپاه.
3) 212. فصلنامه نگین، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، بهار 1382، شماره 4، ص 111، محسن رضایی، 21 / 4 / 1361.
4) 213. روزنامه کیهان، 14 / 11 / 1382، ص 12، گفتوگو با آقای هاشمی.
5) 214. آقای هاشمی میگوید: «وقتی در جلسهی سران بحث کردیم و دلایل بیان شد امام گفتند: «در نقاطی وارد شوید که مردم آسیب نبینند.» با این دستور و رهنمود، نظامیها برای عملیات بعدی منطقه بعد از خرمشهر تا دجله و فرات راه انتخاب کردند که خالی از سکنه بود و از لحاظ نظامی جای ارزشمندی بود، ارزش استراتژیک داشت.»
میشد ایران در برابر دو وضعیت متفاوت ادامه یا توقف جنگ موقعیت مناسبی خواهد داشت.
منطق حاکم بر استراتژی ایران بنا به توضیح آقای هاشمی از استراتژی عراق پس از تهاجم به ایران و استقرار در مناطق اشغالی متأثر بود: «ذهنم را اینگونه توجیه کردم که باید جایی را بگیریم تا با آن اهرم بر عراق فشار بیاوریم. درست، کاری که عراق میخواست با ما بکند. در آن صورت میتوانستیم بگوییم خسارات ما را بدهند و متجاوز محاکمه شود؛ یعنی خواستههای خود را با جایی و اهرمی که در درست داشتیم، به دست بیاوریم.» (1).
عملیات رمضان را در تاریخ 22 / 4 / 1361 و پنجاه روز پس از فتح خرمشهر، نیروهای سپاه و ارتش در جبههی جنوب آغاز کردند.دربارهی سیاستهای امریکا برای تبدیل جنگ به حالت فرسایشی و بیتوجهی به خواستههای ایران نگرانی وجود داشت و این امر همراه با بیاعتمادی به اقدامات نظامی عراق به ویژه تخلیهی بخشی از مناطق اشغالی بر تفکر تصمیمگیرندگان سایه افکنده بود. در عین حال، این امیدواری وجود داشت که در ادامهی پیروزیهای مرحلهی قبل و ضعف روحیه و قوای نظامی عراق، عملیات رمضان به مثابهی شوکی نظامی، عراق و حامیانش را در برابر خواستههای ایران تسلیم خواهد کرد.
یک روز پس از آغاز عملیات، امام خمینی در تاریخ 23 تیر ماه با ارسال پیامی، ملت عراق را مورد خطاب قرار دادند (2)
(نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، ص 363).
امام در این پیام تأکید کردند: «برادران مجاهد شما در دفاع از میهن خود و دفع حملات دشمن اسلام مجبور شدند به خاک عراق بیایند تا به خواست خداوند متعال ملت ستمدیدهیعراق را از شر حزبی که در طول سلطهی غیرمشروعش بر کشور اسلامی، آنچنان ضربهها به این ملت شریف وارد کرده که قابل شمارش نیست، نجات دهند.» (1)امام از ملت عراق خواستند که «به پا خیزید و با برادران صمیمی خود دست اخوت اسلامی دهید و این حکومت ستمگر را از صحنه خارج کنید و خود با تضمین خود، حکومت اسلامی دلخواه را تشکیل دهید.» امام بخصوص از اهالی غیور بصره خواستند «به استقبال برادران مؤمن خود بیایید. فرصتی را که خداوند به شما عنایت نموده، غنیمت شمرده و مردانه قیام کنید و سرنوشت خویش را به دست گیرید.» امام اضافه کردند: «بدانید که روحیهی ارتش عراق به کلی از دست رفته است و اسلام امروز احتیاج به شما جوانان برومند دارد. به سوی نبرد با کفر بشتابید و برادران عراقی خود را نجات دهید و برادران جان بر کف رزمنده جمهوری اسلامی را کمک کنید که فردا دیر است.» (2).
دربارهی اهداف عملیات رمضان آقای هاشمی به اهداف بلند (3)عملیات اشاره میکند و میگوید: «در درجهی نخست، دفاع از شهرهای مهم و اقتصادی دو بندر آبادان و خرمشهر و خارج کردن این شهرها از زیر آتش، مورد نظر است.» آقای هاشمی معتقد است «تأمین حقوق ایران» و «تنبیه متجاوز» هدف دوم و سوم ایران بود و هدف چهارم یکپارچه کردن جبههی شرقی جنگ با اسرائیل برای آزادی قدس بود. (4).
آقای رضایی اهداف عملیات را به گونهای دیگر توضیح میدهد. از نظر ایشان اولین هدف، شکست توطئهی طراحی شده برای نجات صدام و فرسایشی کردن جنگ است. هدف دوم، خارج کردن قسمتهایی از خاک ایران از زیر آتش ارتش عراق است. هدف سوم، تنبیه متجاوز و هدف چهارم حذف صدام که مقدمهای برای مبارزه با اسرائیل است. (5).
در اطلاعیهی مشترک ارتش و سپاه نیز هدف عملیات، تکمیل امور دفاعی انقلاب اسلامی، دفع تجاوز توطئههای امپریالیسم از مرزهای میهن اسلامی و دور کردن آتش دشمن از شهرهای کشور ذکر شده است. (6).
1) 217. صحیفهنور، جلد 16، ص 224.
2) 218. همان، ص 224 و 225.
3) 219. مأخذ 52.
4) 220. علی لطف الله زادگان، روز شمار جنگ ایران و عراق، کتاب 20: عبور از مرز، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1381، ص 304، گزارش روز 27 / 4 / 1361.
5) 221. همان، ص 217، گزارش روز 21 / 4 / 1361.
6) 222. خبرگزاری جمهوری اسلامی، ویژهنامه «گزارش لحظه به لحظه عملیات رمضان»، شماره 4، 23 / 4 / 1361، ص 17.
تأثیرات به هم پیوستگی جنگ و انقلاب در ترسیم اهداف عملیات رمضان قابل مشاهده است به طوری که طیفی نسبتا وسیع را از دور کردن آتش توپخانه ارتش عراق از شهرهای ایران تا مشارکت در جبههی مبارزه با اسرائیل در برمیگیرد. آقای ولایتی، وزیر خارجهی وقت، نیز دستیابی به صلح شرافتمندانه را با پیروزی کامل علیه متجاوزان هدف عملیات رمضان میداند. (1).
ارادهی ایران برای تأمین خواستههای خود متکی بر قدرت نظامی و برتری سیاسی - نظامی حاصل از آزادسازی مناطق اشغالی بود و متقابلا ناتوانی امریکا برای جلوگیری از ورود نیروهای ایران به داخل خاک عراق یا تأمین خواستههای ایران، این عملیات را «اجتناب ناپذیر» (2)کرد. تصورات موجود مبنی بر اینکه نتیجهی عملیات رمضان روند تحولات را میتواند تغییر دهد، بر حساسیتهای موجود درباره عملیات رمضان افزود.
قبل از آشکار شدن نتایج اولیهی عملیات رمضان موضوع مهم واکنش مردم عراق نسبت به پیام امام بود. آقای هاشمی 24 ساعت پس از ارسال پیام امام، در کتاب خاطرات خود دربارهی جلسه با سید احمد آقا مینویسد:«احمد آقا هم عصر آمد و از اینکه بعد از بیانیهی امام، موج (3)مناسبی ایجاد نشده گله داشت.» (4).
در چنین فضایی چند روز پس از آغاز عملیات این موضوع تدریجا آشکار شد که پیشروی قوای نظامی ایران درخاک عراق با تغییرات حاصل از ادامهی جنگ دشوار شده است. آقای هاشمی تنها چهار روز پس از آغاز عملیات در خاطرات خود مینویسد:
«با جبهه تماس گرفتم، جبهه آرام است و نیروهای ما نتوانستند به اهداف خود برسند، عراق مقاومت میکند و بر حملات هوایی خود افزوده است. تعدادی در
1) 223. مأخذ 57، ص 268 و 269، گزارش روز 24 / 4 / 1361.
2) 224. مأخذ 57، ص 304، گزارش روز 27 / 4 / 1361.
3) 225. امام در دو مرحله، ملت و ارتش عراق را مورد خطاب قرار دادند. مرحلهی اول، با تجاوز ارتش عراق به ایران بود. امام ملت عراق و ارتش این کشور را به سرپیچی و قیام علیه رژیم بعثی و صدام دعوت کردند که بازتابی نداشت. در مرحلهی دوم نیز امام از ملت عراق خواستند تا با استقبال از رزمندگان برای رهایی از شر رژیم بعث قیام کنند که هیچ واکنشی را ایجاد نکرد. در نتیجه امام تا پایان جنگ هیچ گونه سخن یا پیامی را خطاب به ملت ارتش عراق بیان نکردند.
4) 226. روزنامه جمهوری اسلامی، 12 / 3 / 1380، ص 8، «پس از بحران»، خاطرات پنجشنبه 24 / 4 / 1361.
حدود پانصد نفر هم از ما اسیر گرفتهاند و گویا همین مقدار یا بیشتر هم شهید دادهایم، مجروح هم زیاد است. ماشین سنگین مثل لودر، بولدوزر و کمپرسی و... می خواهند که قرار شد وزارت راه به آنها بدهد. کم کم برای آنها که فشار میآورند که کار جنگ را با عملیات بیتأخیر یکسره کنیم روشن میشود که کار به این آسانی نیست و دشمن در خاک خودش با انگیزهی بیشتر دفاع میکند. توضیح این گونه مسائل برای عموم مناسب نیست چون باعث تضعیف روحیهی رزمندگان و مردم میشود. خیلیها هم هنوز به این باور نرسیدهاند و فکر میکنند سیاستی در کار است که پیشروی عملیات کم است.» (1).
گرچه خسارت قابل توجهی با ادامهی عملیات رمضان به ارتش عراق وارد شد و حتی همین مسئله سبب گردید تا انهدام ارتش عراق هدف عملیات ذکر شود (2)
(روز شمار جنگ ایران و عراق، جلد 20، ص 436-435، گزارش 8 / 5 / 1361).
ولی آنچه انتظار میرفت با ادامهی جنگ در خاک عراق واقع شود، تحقق نیافت. سخنگوی وقت دولت در گفتوگو با روزنامهی کیهان تلویحا ناکامی در عملیات را پذیرفت و گفت: «هر چند موفقیت عملیات رمضان در مقایسه با عملیات دیگر چون فتح خرمشهر کمتر است، این به معنی شکست این عملیات نیست، واقعیات این عملیات با عملیات دیگر متفاوت است و مشکلاتی نیز از قبیل ناآگاهی از سرزمین دشمن وجود دارد.» وی سپس تصریح کرد «هر چند به هدف اصلی خود نرسیدهایم لیکن این پیروزیها در راستای رسیدن به هدف مورد نظر ما بود.» (3).شورای عالی دفاع به منظور تصمیمگیری دربارهی عملیات رمضان با حضور رئیس جمهور و کلیهی اعضا تشکیل جلسه داد. آقای هاشمی نمایندهی امام در شورای عالی دفاع و سخنگوی آن پس از پایان جلسه گفت: «ما میخواهیم به
1) 227. همان، خاطرات شنبه 26 / 4 / 1361.
2) 228. محسن رضایی فرماندهی وقت سپاه در قرارگاه نصر و در جمع نیروهای رزمنده و ستادی دربارهی عملیات رمضان میگوید: در این عملیات که داریم به برادران باید عرض کنم ما 70% تاکتیکمان انهدام نیرو است و 30% زمین است؛ البته اگر بتوانیم زمین را هم بگیریم و بمانیم برایمان خوب است اما هدف اصلی زمین نیست، هدف اصلی ما انهدام نیرو است و تا الان توانستهایم با توکل به خدا، لشکرهای 9،3 و 5 عراق را از صحنه به کلی خارج کنیم.
3) 229. مأخذ 57، ص 398، گزارش روز 5 / 5 / 1361.
صدام و حامیانش بفهمانیم که پشت مرزها نخواهیم ایستاد» و «همان طور که نشان دادیم اگر لازم باشد، وارد خاک عراق نیز خواهیم شد.» «اولویتی برای خوزستان قائل بودیم که انجام شد.» و «در آینده خواهیم دید که چه نقاطی برای ما تقدم دارند.» (1)ایشان در مورد زمان پایان دادن به جنگ گفت: «تاریخ دقیقی برای پایان جنگ نمیتوان تعیین کرد ولی آنچه مسلم است جنگ طولانی نخواهد شد.» (2).
آقای هاشمی با توجه به ناکامی در عملیات رمضان دربارهی محذورات ایران برای انجام دادن عملیات در خاک عراق، به موضوعی اشاره کرد که در واقع متأثر از استراتژی ایران و نوع هدفگذاری سیاسی - نظامی بود که با انتخاب منطقهی عملیاتی شرق بصره دنبال میشد.
«مشکل ما این است که قصد آسیب رساندن به مردم عراق را نداریم ما اگر همانند عراق مناطق مسکونی و مردم را بمباران میکردیم، اگر وارد بصره میشدیم و شهرهای العماره و خانقین را تصرف میکردیم یا لولههای توپ خود را باز کرده و شهرهای عراق را گلوله باران میکردیم و دولت عراق متحمل شمار زیادی مهاجر و آواره میشد، جنگ به سرعت پایان مییافت، ولی ما نمیخواهیم مردم عراق صدمه ببینند، سعی ما بر این است که با عملیات نظامی آن هم در نقاطی که کمتر آسیب ببینند به اهداف خود برسیم، اما این تلاش و احتیاط هم حدی دارد و ما حق نداریم از جان نیروهای مؤمن و انقلابی خود زیاد استفاده کنیم، امیدواریم که عراق اخطار ما را جدی بگیرد و متنبه و تسلیم واقعیتها شود و به جنگ خاتمه دهد.» (3).
بازتابها و پیامدهای عملیات رمضان قابل توجه بود؛ زیرا به همان میزان که اجرای عملیات ایران حائز اهمیت بود، نتیجهی عملیات نیز میتوانست تأثیرات گستردهای داشته باشد. دولت عراق با اطمینان از موفقیت خود از خبرنگاران خارجی دعوت کرد تا از جبهههای نبرد دیدن کنند. (4)نیویورک تایمز نیز طی گزارشی نوشت: مقامات امریکایی میگویند نیروهای عراقی با یک ضد حمله موفق شدهاند از پیشروی ایرانیان جلوگیری کنند و
آنها را به عقب برانند. (1)بر اساس گزارشهای ارسالی به واشنگتن نیروهای عراقی که اخیرا شکستهای تحقیرآمیزی را متحمل شده بودند، بهتر از گذشته میجنگند (2)و حتی به گفتهی دیپلماتهایی که از جبههها بازدید کردند روحیهی نیروهای مسلح عراق بر اثر موفقیتهای اخیر قوی شده است. (3)کردزمن معتقد است پیروزی دفاعی عراق در مقابل تهاجم ایران نتایج استراتژیک مهمی داشت؛ زیرا نشان داد از صدام در داخل عراق پشتیبانی لازم میشود و شیعیان عراق آماده نیستند از ایران پشتیبانی نمایند. (4)بر اثر موفقیت نیروهای عراق در برابر حملات ایران، چهرهی تار صدام، که حاصل شکستهای متعددی از ایرانیان بود، در داخل عراق شفافتر شد. (5).
یکی از پیامدهای مهم موفقیت عراق در مهار تهاجم نظامی ایران رفع نگرانی کشورهای منطقه بود. نیویورک تایمز نوشت: «قدرت عراق در مقابله با تجاوز ایران وحشتی که خاورمیانه و غرب را در بر گرفته بود کاهش داده است.» (6)مارین زویس در مقالهی خود نوشت: «هر چند هراس جدی در کشورهای منطقه از امواج انقلاب اسلامی وجود دارد، با این حال مادامی که نیروهای مسلح به پایداری خود در مقابل حملات ایران ادامه میدهند، توانایی ایران برای صدور انقلابش اندک خواهد بود.» (7).
مفسر رادیو لندن نیز طی تحلیلی گفت: «هنگامی که نیروهای ایران وارد خاک عراق شدند در کشورهای حوزهی خلیج فارس بیم از پیروزی ایران و شکست عراق بالا گرفته بود؛ زیرا این کشورها به شدت از آثار شکست عراق و صدور انقلاب ایران در هراس بودند اما اینک به نظر میآید که ارتش ایران در حملات خود به داخل عراق موفقیت محدودی داشته است.» (8).
اکونومیست نیز در تعریف نسبت جنگ با انقلاب نوشت: «انقلاب ایران ممکن است برای تغذیه به جنگ دائمی احتیاج داشته باشد. تهاجم ایران تاکنون در شن متوقف است، غرب ممکن است احساس کند که میتواند آسوده خاطر باشد، چنانچه این تهاجم مجددا روی غلطک بیفتد اکثر
1) 234. مأخذ 59، شماره7، 24 / 6 / 1361، ص 81، رادیو صدای امریکا.
2) 235. مأخذ 59، شماره7، 24 / 6 / 1361، ص 14، یونایتدپرس.
3) 236. مأخذ 59، شماره 23، 11 / 5 / 1361، ص 9، هفته نامه آبزرور چاپ لندن.
4) 237. آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ترجمه حسین یکتا، منتشر نشده، ص 178.
5) 238. مأخذ 57، ص 534، گزارش روز 12 / 5 / 1361، روزنامه کریستین ساینس مانیتور.
6) 239. مأخذ 59، شماره 24، 12 / 5 / 1361، ص 3.
7) 240. مأخذ 57، ص 494، گزارش روز 10 / 5 / 1361، نیویورک تایمز.
8) 241. مأخذ 59، شماره 18، 6 / 5 / 1361، ص 18، رادیو لندن.
کشورهای عربی برای جلوگیری از پیروزی سریع ایران به تکاپو خواهند افتاد و اطمینان حاصل خواهند نمود که اسلحه و قطعات یدکی به عراق رسانده شود. امریکا و متحدانش باید اعراب را در کمک کردن به عراق یاری رسانند، لکن مراقب باشند که این تغییرات جزئی در سیاستشان را بیش از حد آشکار یا قاطع نسازند. (1).
نتایج عملیات رمضان به گفتهی آقای هاشمی اولین شوک را به نیروهای ما وارد کرد که پیشروی در خاک عراق مانند پیشروی در خاک ایران نیست (2)و تصورات موجود را تغییر داد. چنانکه فرماندهی وقت سپاه در جلسهی با فرماندهان گفت: ما واقعا دربارهی جنگ فکر میکردیم که وقتی به مرزهایمان برسیم دیگر اینها خودشان میآیند صدام را برمیدارند و خسارات ما را میدهند، اما بعد دیدیم عجب، قضایا اینطور نیست. (3)مقامات امریکایی نیز طی اظهار نظری صریح اعلام کردند: عراق با دفاع موفقیتآمیز خود اوضاع جنگ را به نفع خود تغییر داده است. (4)یک مقام وزارت خارجه امریکا نیز گفت: ایران با پیروزی آسان بر قوای عراق در داخل خاک خود و تخلیهی نیروهای عراق از ایران فکر میکرد به پیروزی سریع علیه عراق خواهد رسید ولی به عقب رانده شد. (5)نیویورک تایمز نوشت: «مقامات رژیم اسلامی چنین میپنداشتند که در خاک عراق نیز میتوانند این پیروزیها را دنبال کرده و با این برداشت بود که نیروهای ایران از مرز عراق گذشتند اما اکنون که نیروهای ایرانی ناچار به عقبنشینی شدهاند ناگزیر خواهند بود تجدید سازمان دهند تا بتوانند بار دیگر به عراق حمله کنند، اما تجدید سازمان ارتش ایران در وضعیت کنونی بعید به نظر میرسد.» (6).
اقدامات عراق در حملهی به ایران یا تلفات در خرمشهر قابل مقایسه با برخی از ابعاد عملیات رمضان بود. کردزمن بر این نظر است که «تلفات و ضایعات ایران در این عملیات به قدری سنگین بود که میتوان ادعا کرد که در عملیات رمضان تلفات نیروی انسانی ایران به مراتب بیشتر از تلفات عراق در خرمشهر بوده است. در واقع، این تلفات و ضایعات، ایران را مجبور کرد تا
1) 242. مأخذ 59، شماره14، 2 / 5 / 1361، ص 21.
2) 243. روزنامه کیهان، 14 / 11 / 1382، ص 12، گفتوگو با آقای هاشمی.
3) 244. مأخذ 57، ص 443، گزارش روز 9 / 5 / 1361.
4) 245. مأخذ 59، شماره 12، 31 / 4 / 1361، ص 17.
5) 246. مأخذ 59، شماره 12، 31 / 4 / 1361، ص 17.
6) 247. مأخذ 59، شماره 11، 30 / 4 / 1361، ص 59، رادیو امریکا.
عملیاتهای بزرگ خودت را در طول تابستان متوقف سازد.» (1)روزنامهی النهار عملیات رمضان را با حملهی عراق به ایران مقایسه کرد و نتیجه گرفت: «هر دو کشور در محاسبات خود اشتباه میکردند، نه اعراب خوزستان ایران از ارتش عراق استقبال کردند و نه شیعیان نجف از ارتش ایران حمایت نمودند.» (2).
ناکامی در عملیات رمضان به انتشار برخی از گزارشهای مبنی بر ایجاد اختلاف نظر در کادر رهبری ایران منجر شد. نیویورک تایمز نوشت عقبنشینی نیروهای ایران احتمالا از نظر سیاسی سر و صدای زیادی در بین مقامات ایرانی به وجود آورده است و موج نارضایتی را در ایران بیشتر کرد. (3).
روزنامهی فرانکفورتر الگماینه زایتونگ، چاپ آلمان، گروههای سیاسی داخل کشور را به میانهرو و تندرو تقسیم بندی کرد و نوشت: «تندروها میخواهند به جنگ ادامه دهند و گسترش خمینیستی را ادامه دهند.» (4)افرایم کارش نیز تأکید کرد که شکست عملیات رمضان به یک سلسله مباحثات بین مقامات رهبری کننده منجر شده است و نوشت: میانهروها مخالف ادامهی تهاجم به عراق هستند. (5)همچنین به این موضوع اشاره شد که دربارهی فراخوانی داوطلبان جنگ اختلاف نظر وجود دارد. همچنین در تفسیر عملیات رمضان نظریات متفاوتی بروز کرده است و برخی تصور میکنند پیروز شدهاند؛ زیرا عراق را وادار به آغاز جنگی فرسایشی کردهاند که توان ادامهی آن را ندارد. (6).
در چارچوب بررسی دیدگاههای مختلف نسبت به جنگ و ادامه آن تایمز، چاپ لندن، نوشت: «ناظران امریکایی در خلیج فارس معتقدند اقتدار آیت الله خمینی و دیگر رهبران تندرو ایران بر اثر حملهی بیهوده و پرخرج آنها به عراق شدیدا کاهش یافته است.» (7)ولی به گفتهی مقامات آمریکایی شکست اخیر نیروهای ایرانی در جبههی بصره فعلا ضربهی سختی بر پیکر رژیم آیت الله خمینی وارد نخواهد کرد ولی اگر نیروهای ایرانی در آینده نتوانند این شکست را جبران کنند و در حملهی احتمالی بعدی خود باز با شکست روبهرو شوند، موضع (امام) خمینی در داخل کشور به خطر خواهد افتاد. (8)کریستوفر توماس، خبرنگار روزنامهی تایمز، چاپ لندن، طی گزارشی به نقل از
1) 248. مأخذ 72، ص 176.
2) 249. مأخذ 57، ص 493، گزارش روز 10 / 5 / 1361.
3) 250. مأخذ 59، شماره 11، 30 / 4 / 1361، ص 59، رادیو صدای امریکا.
4) 251. مأخذ 59، شماره 20، 8 / 5 / 1361، ص 60.
5) 252. افرایم کارش، جنگ ایران و عراق یک تجزیه و تحلیل نظامی، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1978، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، تکثیر معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 29.
6) 253. مأخذ 72، ص 176.
7) 254. مأخذ 59، شماره 18، 6 / 5 / 1361، ص 11.
8) 255. مأخذ 59، شماره 11، 30 / 4 / 1361، ص 60، نیویورک تایمز، رادیو امریکا.
تحلیلگران امریکایی به مسئلهای اشاره کرد که بسیار حائز اهمیت بود، این تحلیلگران میگویند: «ناتوانی ایران به وارد آوردن خسارات عظیم به عراقیها، به دیگر کشورهای منطقهی خلیج فارس نشان داده است که این منطقه دارای آن غول نظامی که قادر به بیثبات کردن آن و نشر اسلام ویژه خود باشد، نیست.» (1).
نیویورک تایمز به نقل از کارشناسان نظامی طرح پرسش کرد که «ایرانیها در دفاع از خاک خود با استفاده از «امواج انسانی» و «شور انقلابی» توانستند پیروز شوند. آیا در خاک عراق نیز با این تاکتیک پیروز خواهند شد یا خیر؟» (2)دی ولت، چاپ آلمان، نیز نوشت:«امام خمینی برای انجام این عملیات ریسک بزرگی کرده است، اما ریسک کردن برای کسی که فقط پایبند انقلاب خدایی و تعصب مذهبی است، بزرگ جلوه نمینماید.» (3).
انهدام بخشی از قوای نظامی عراق در خاک ایران و سرانجام شکست و عقبنشینی ارتش عراق، به منزلهی تحولی استراتژیک در روند جنگ و شکست قطعی عراق بود؛ زیرا کلیهی محاسبات این کشور را مبنی بر ناتوانی ایران برای باز پسگیری این مناطق بر هم زد و در نتیجه، استراتژی عراق برای استفاده از زمین در تحمیل صلح به ایران با شکست همراه شد و متقابلا توانایی ارتش عراق برای دفاع در برابر قوای نظامی ایران و موقعیت برتر عراق با استقرار در خاک ایران، بر اثر شکستهای نظامی به موضع ضعف و ضرورت تمرکز بر دفاع از خاک عراق، تبدیل شد.
پیدایش موقعیت جدید و ضرورت مهار و کنترل پیامدهای سیاسی - نظامی و امنیتی حاصل از شکستها، اهداف و ماهیت استراتژی عراق را شکل داد. جلوگیری از ادامهی شکست در برابر قوای نظامی ایران و خنثیسازی پیروزیهای احتمالی با گسترش صحنهی جنگ، کنترل اوضاع داخلی و
بازسازی روابط خارجی عراق بخشی از فعالیتهایی بود که در این بررسی به آنها توجه خواهد شد.
با عقبنشینی (1)ارتش عراق از خاک ایران، چرخش و تغییر در استراتژی عراق در جنگ آغاز شد. تصمیم به عقبنشینی بنابر توضیح صدام حسین با «مطالعه تمام شرایط و احتمالات» صورت گرفت. (2)هدف اصلی از این اقدام «گرفتن بهانهی ادامهی جنگ از ایران» بود. (3)صدام ادعا کرد پیشبینی میکردیم که ایران جنگ از ادامه دهد. (4)وی در مصاحبه با لوموند دربارهی عوامل نظامی مؤثر در تصمیمگیری ایران و تأثیر فتح خرمشهر میگوید: «هنگامی که تصور کردند که عراق در نبرد المحمره بازنده شد اشتباه کردند. چرا که در حقیقت عراق بازنده المحمره نبود، همانطور که ایران برنده آن نبود. این نبرد شرایط نظامی - سیاسی و روانی خاص خود را داشت و این امر باعث شد که آنها را به اشتباه بیندازد.» (5).
عراقیها چنین برداشت کردند که ایران با پیروزی در خرمشهر و تحلیلی که از شکست ارتش عراق و عقبنشینی از خاک خود داشت، برای تعمیق و گسترش پیروزی، به جنگ در خاک عراق ادامه خواهد داد. (6)
(بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، ص 30، 11 / 5 / 1365).
عملیات رمضان تحلیل و پیشبینی عراقها را اثبات کرد. اهداف عملیات رمضان از نظر عراقیها «اشغال عراق و تغییر رژیم عراق و تشکیل رژیمی است که پیرو خمینی باشد و عراق را ایالت یا استانی تابع ایران علام نماید.» (7).بنابراین، عملیات رمضان برای عراق نتیجهایی سرنوشتساز داشت و عراقیها سال دشواری را پشت سر گذاشتند. صدام میگوید: «سال 1982م
1) 259. عراق در تاریخ بیستم خرداد 1361 آمادگی خود را برای عقبنشینی از خاک ایران اعلام و در تاریخ سیام خرداد عقبنشینی را آغاز کرد. در این مرحله، عراق همچنان 2500 کیلومتر از مناطق حساس و استراتژیک شامل ارتفاعات و نفت شهر را در اختیار خود داشت.
2) 260. مأخذ 59، شماره 7، 26 / 4 / 1361 ص 69، رادیو صوت الجماهیر.
3) 261. مأخذ 57، ص 555، گزارش روز 15 / 5 / 1361، سفیر عراق در عربستان در مصاحبه با الجزایر، چاپ عربستان.
4) 262. مأخذ 59، شماره7، 26 / 4 / 1361، ص 69، رادیو صوت الجماهیر.
5) 263. مأخذ 59، شماره 17، 5 / 5 / 1361، ص 38.
6) 264. صدام بعدها طی سخنانی به این موضوع اشاره کرد که نتایج عملیاتهای قبلی موجب تصمیمگیری ایران برای ادامه جنگ شد. وی میگوید: «... ما به شما گفتیم که شرایط نیروهای محمره شما را فریب ندهد که خیال کنید که خاک عراق را میتوان به آسانی اشغال کرد و به شما گفتیم که با این توهم اشتباه جدیدی در شناخت عراقیها و شناخت اصول و مفاهیم عظیمی که آنان بدان ایمان دارند مرتکب میشوید.»
7) 265. خبرگزاری جمهوری اسلامی، مشروح نهمین کنگره حزب بعث رژیم عراق درباره جنگ، 24 / 2 / 1362، ص 38 و 39، رادیو بغداد، 6 / 1 / 1361.
(1361) برای ما سال خیلی دشواری بود.» (1)بعدها نیز در کنگرهی حزب بعث گفته شد: «نبردهای شرق بصره یکی از نبردهای بسیار مهم و قهرمانانهی نیروهای مسلح ماست و چنانکه فرماندهان پس از پایان کار کنگره بررسی کردند، ارزش آن از لحاظ سیاسی و نظامی برابر است با تمام نبردهای ارتش عراق. در واقع، نتایج این نبرد تأثیر زیادی بر تمام عناصر مبارزه میان ما و رژیم خمینی داشت و موقعیت عربی و بینالمللی عراق را مستحکم ساخت.» (2).
پس از عملیات رمضان عراقیها معتقد بودند که ایران به جنگ ادامه خواهد داد. صدام طی سخنانی در همین زمینه میگوید: «دشمن از درسهایی که تا به حال در نبردهای شرق بصره به او دادهایم عبرت نگرفته است، بلکه همچنان درصدد آغاز حمله با شیوههای مختلف است.» (3)
(گزارش لحظه به لحظه، ش 33، 21 / 5 / 1361، ص 5).
وی اضافه کرد: «ممکن است ایران از مناطق جدیدی را برای حمله جدید خود انتخاب کند.» (4)وی گفت من به نیروهای عراقی توصیه میکنم که هرگز غفلت نکنند؛ زیرا دشمن از کوچکترین غفلت ما استفاده میکند. (5).آنچه برای صدام پس از فتح خرمشهر حائز اهمیت و اصل مهم در تصمیمگیری و رفتارهای عراق بود، جلوگیری از پیروزی ایران بود. در واقع، هرگونه پیشروی در خاک عراق به مثابهی ایجاد تزلزل و بیثباتی در درون عراق و کاهش قدرت و اعتبار بینالمللی عراق ارزیابی میشد. در گزارش کمیتهی روابط خارجی امریکا در این زمینه آمده است: «هدف اصلی ارتش عراق پایان دادن فوری به جنگ است که این خود به معنای ایستادگی در برابر حملات زمینی ایران است. عراقیها در چارچوب این اولویت راهبردی دفاع مطلق بر روی زمین و حمله در سایر عرصهها را برگزیدند.» (6)دامن زدن به جنگ نفتکشها برای کاستن از برتری اقتصادی ایران و حمله به
1) 266. مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، انتشارات جهاد دانشگاهی، دانشگاه تهران، 1370، ص 225 و 226.
2) 267. مأخذ 99.
3) 268. عدنان خیرالله، معاون فرماندهی کل نیروهای مسلح و وزیر دفاع عراق، طی سخنانی گفت: ایران بخش مرکزی جبههی جنگ را برای تهاجم به آن سوی مرزهای عراق برگزیده است.(روز شمار جنگ، ج 20، ص 632، گزارش 25 / 5 / 1361) خبرگزاری فرانسه نیز طی گزارشی اعلام کرد عراقیها عقیده دارند ایران به دنبال حملهی جدید در منطقه جدید و با تاکتیک متفاوت از تاکتیکهای قبلی است.
4) 269. مأخذ 57، ص 589، گزارش روز 20 / 5 / 1361.
5) 270. مأخذ 59، شماره 34، 22 / 5 / 1361، ص 2، سخنان صدام در جمع نظامیان عراقی.
6) 271. روابط عمومی فرماندهی کل سپاه، «گزارش کمیته روابط خارجی سنای امریکا»، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، دی 1363، ص 25.
جزیره خارک با همین هدف دنبال شد. (1)عراقیها در تابستان سال 1982م (1361) «منطقهی ممنوعهی دریایی» تعیین کردند و هشدار دادند هر کشتی که در این نواحی یافت شود متخاصم تلقی و بدان حمله میشود. (2)عراقیها همچنین از طریق طارق عزیز با مسعودی رجوی تماس گرفتند تا زمینههای همکاری را فراهم سازند. (3)خطوط کلی استراتژی عراق تدریجا بر روند تحولات جنگ و تا اندازهای بر نتیجه نهایی جنگ تأثیر گذاشت.
اوضاع داخلی عراق برای تقویت موقعیت صدام و حزب بعث ساماندهی شد، شورای فرماندهی انقلاب عراق در مناطق کردنشین عفو عمومی اعلام کرد و زندانیان سیاسی شامل کمونیستها و سوسیالیستها آزاد شدند. (4)صدام به این وسیله موضع سیاسی و نظامی خود را مستحکم کرد. (5)علاوه بر این عراق به دلیل کاهش صادرات نفت از روزانه 5 / 2 میلیون بشکه در سال 1980 م به روزانه 746 هزار بشکه در سال 1981 م، به دنبال بر طرف ساختن بحران مالی بود. این موضوع سبب شد درآمد نفتی عراق از 29 میلیارد دلار در سال 1980 م به 9 میلیارد دلار در دو سال بعد کاهش یابد. کاهش کمک مالی کشورهای خلیج فارس در تابستان سال 1982 م در مجموع به تأخیر در پرداخت تعهدات مالی عراق منجر شد. (6)چنانکه طارق عزیز برای تعویق پرداخت بدهی سیزده میلیارد فرانکی عراق به فرانسه، به این کشور سفر کرد و طی مصاحبهای با لوموند اعلام کرد عراق حاضر است 90% بدهیهای مربوط به سال 1983 م را به صورت نفت خام پرداخت کند. (7).
طولانیشدن جنگ با احتمال تداوم آن پس از فتح خرمشهر و تلاش عراق برای پایان دادن به پروژههای عمرانی به ویژه اتمام کارهای ساختمان اجلاس سال 1982م سران جنبش غیرمتعهدها در بغداد و ضرورت حفظ روحیه مردم در دوران جنگ، مشکلات مالی عراق را افزایش داد و در نتیجه، ذخایر مالی این کشور به سرعت تهی شد. (8)به همین دلیل، پس از آنکه مشخص شد اجلاس جنبش عدم تعهد در بغداد برگزار نخواهد شد، دولت عراق مجبور شد با توجه به هزینهی بالای جنگ از پانصد میلیون دلار تا یک میلیارد دلار در
1) 272. همان.
2) 273. آندره گاتری و ناتالینو رونزیتی، جنگ ایران و عراق (1980-1988) و حقوق جنگ دریایی، ترجمه فصل دوم احمد سالاری، دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل، تهران 1374، ص 69.
3) 274. روزنامه جمهوری اسلامی، 4 / 4 / 1380، ص 8، «پس از بحران»، پاورقی سخنرانی آقای هاشمی درباره پیروزی انقلاب، سال 1361؛ و خطبههای جمعه سال 1361، دفتر نشر معارف انقلاب با همکاری سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهار 1376، جلد سوم، ص 425، خطبه دوم، 15 / 11 / 1361.
4) 275. مأخذ57، ص 392، گزارش روز 4 / 5 / 1361، مجله لبنانی الشراع.
5) 276. مأخذ 59، شماره 6، ص 34، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 24 / 4 / 1361.
6) 277. فیلیپ رابینز، «اهداف، استراتژیها و مشکلات عراق در جنگ»، گروه ترجمه ماهنامه نگاه، ماهنامه نگاه، شهریور 1381، شماره 26، ص 49 و 50.
7) 278. دکتر مجید بزرگمهری (عضو هیئت علمی کمیسیون ملی یونسکو در ایران)، «روابط ایران و فرانسه در دهه اول انقلاب اسلامی ایران»، مجله سیاسی - اقتصادی (اطلاعات)، شماره 111 و 112، ص 43.
8) 279. ویژهنامه «بررسی جنگ» (بحران خلیج فارس)، معاونت سیاسی ستاد کل، مهر 1366، ص 143 و 144، رالف کینگ، مقاله «جنگ ایران و عراق - مفاهیم سیاسی 1985-1986»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 / 4 / 1366، نقل از نشریه ادلفی پیپر وابسته به مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک در لندن.
ماه، اقتصادیتر عمل کند. (1)در عین حال، عراق کوشید از کشورهای عربی وام بگیرد و تا اندازهای بحران مالی خود را مهار و تعدیل نماید.
ضرورتها و نیازهای نظامی - سیاسی و اقتصادی عراق مستلزم این بود که نقش جدید تدافعی عراق در برابر تهاجمات ایران پس از فتح خرمشهر ترسیم و از طریق خطر ایران برای کشورهای منطقه بزرگ نمایی شود. صدام طی سخنانی که از رادیو صوتالجماهیر پخش شد اعلام کرد: «ما که جناح شرقی میهن عربی هستیم نه تنها از عراق بلکه به نیابت از طرف امت عرب علیه طرح خطرناکی که هدف از آن انهدام ابنیهی امت عرب و مبدل ساختن آن به ایالتهای کوچک و رقیب طایفهای که تابع نفوذ تلآویو و تهران است و تمامی نیروهای بینالمللی که چشم طمع به ما دوختهاند، نبرد میکنیم و قربانی دادهایم.» (2)نمایندهی عراق در سازمان ملل نیز طی مصاحبه با سی.ان.ان اعلام کرد، سربازان عراقی از ملیت عربی و عربیسم دفاع میکنند. وی اضافه کرد شیعیان عراق بیشتر از آن که طرفدار دولت ایران باشند از دولت عراق حمایت میکنند. (3)همچنین روزنامهی الجمهوریه، ارگان حزب بعث عراق، با توجه به موقعیت عراق، از مواضع کشورهای عربی انتقاد کرد و نوشت: «سکوت اعراب در مقابل تداوم حملات ایران به خاک عراق پذیرفتنی نیست.» (4)در حالی عراق این موضع را گرفته است که بنابر گزارش روزنامهی بعث، چاپ سوریه، عراق در مجموع جنگ 175 میلیارد دلار هزینه متحمل شد که 42 میلیارد دلار آن را کشورهای عربی پرداخت کردند؛ (5)البته میزان کمکهای پرداختی این کشورها بجز کویت دقیقا مشخص نیست. احتمالا میزان کمکهای مزبور تا آخر سال 1981 م بین هجده تا بیست میلیارد دلار بوده که در سال بعد از آن به 23 تا 25 میلیارد دلار افزایش یافته است. (6).
کشورهای عربی در مرحلهی جدید جنگ کمکهای گستردهای را به عراق آغاز کردند که بعدها افزایش یافت و حجم زیادی را به خود اختصاص داد کمکی که در جنگ به عراق شد به نوشتهی رالف کینگ انگیزهاش تمایل به جلوگیری از پیروزی ایران بود. (7)همانگونه که شفیق ناظم الغبرا، استاد
دانشگاه کویت، میگوید: «پس از فتح خرمشهر عربها به خود لرزیدند و بیصبرانه به حمایت از صدام پرداختند.» (1).
دولت مصر با هزینهی امارات متحده عربی تجهیزات فراوانی بالغ بر چهار صد میلیون دلار به عراق فرستاد. کشورهای عربستان، اردن و کویت در مرداد همین سال جمعا تعداد 1345 دستگاه خودرو حامل مهمات و انواع جنگ افزار به عراق تحویل دادند.
بنا به گزارش روزنامهی واشنگتن پست صدام از مصر نیروی تعلیم دیده درخواست کرد. به گفتهی معاون نخست وزیر و فرماندهی ارتش خلق عراق به روزنامهی مصری اخبار الیوم، تعداد نیروهای مصری شاغل در ارتش عراق بین نه هزار الی ده هزار نفر است و این تعداد نیروی مصری معادل نیمی از مجموع کل نیروهای عرب است که در ارتش عراق به خدمت اشتغال دارند؛ (2)البته بعدها حسنی مبارک، (3)
(بولتن وزارت خارجه جمهوری، ش 1200، 21 / 10 / 1377، ص 7 و 8).
رئیس جمهور مصر، در مصاحبه با فیگارو گفت: «یک بار از صدام حسین شنیدم که گفت هیجده هزار سرباز مصری در کنار عراقیها میجنگند.» (4)همچنین عراق از اعراب خواست تا به مصری برای خروج از انزوا و رهایی از آثار قرارداد کمپ دیوید کمک کنند. (5)در واقع، عراق با تکیه بر کمک مالی، تبلیغاتی - سیاسی و اعزام نیرو از کشورهای عربی، به ویژه مصر در نظر داشت موازنهی موجود میان ایران و عراق را به سود خود تغییر دهد.بازسازی روابط خارجی به ویژه با امریکا و غرب با این هدف طراحی و دنبال میشد که ادامهی انزوای سیاسی عراق، این کشور را از پشتیبانی و حمایتهای بینالمللی محروم میکرد. در صورتی که عراق با جنگ نیابتی
1) 287. شفیق ناظم الغبرا، سخنرانی در دفتر مطالعات وزارت خارجه، دی 1365.
2) 288. همان.
3) 289. پس از مخالفت مصر با اشغال کویت و تشدید اختلاف میان دو کشور و سرزنش عراق توسط مصر به خاطر جنگ با ایران، طارق عزیز در الثوره نوشت: «کسانی که امروز ما را به خاطر جنگ با ایران تقبیح میکنند آن روزها ایران را مورد حمله قرار میدادند و آن را خطری برای منطقه به حساب میآوردند. در رژه بزرگ نظامی به مناسبت اولین سالروز آزادی فاو حسنی مبارک به بغداد آمد و در آن مراسم شرکت کرد.»
4) 290. روزنامه شرق، 25 / 4 / 1382، ص 5.
5) 291. مأخذ 57، ص 319، گزارش روز 28 / 4 / 1361.
علیه ایران و انقلاب اسلامی برای منافع غرب و افزایش دامنهی فشار به ایران، به روابط گستردهی سیاسی - اقتصادی و نظامی با جهان خارج نیاز داشت.
به نظر میرسد پس از فتح خرمشهر مجموع اقدامات و تعاملات سیاسی در سطح منطقه و جهان، عراق را به این باور و نتیجه رساند که برای ادامهی جنگ ارادهای وجود دارد. به همین دلیل، طه یاسین رمضان پس از شروع عملیات رمضان از رفتار دو ابرقدرت در جنگ انتقاد کرد و گفت: ابرقدرتها از استمرار جنگ نفع میبرند (1)
(ضبط برنامه تلویزیونی سجاده آتش، شبکهی اول، زمستان 1377).
و به همین خاطر آن را متوقف نمیکنند. (2).عراق برای خروج از آن وضعیت، گزینهی دیگری جز گسترش مناسبات با جهان خارج نداشت. اقدامات عراق در مرحلهی جدید به گونهای بود که روزنامهی لارپوبلیکا نوشت: «اخیرا رژیم عراق در تلاش است به سیاست انزواگرایی و دروننگری خود - از نتایج جنگ با ایران - خاتمه دهد و در صحنهی بینالمللی فعالتر عمل نماید. رژیم عراق متوجه شده است که برای مقابله با رژیم اسلامی ایران، نبرد در صحنهی بینالمللی اهمیت و عمق بیشتری دارد.» (3).
صدام براساس سیاست جدید عراق در مصاحبه با مجلهی تایم گفت: «من هیچ دشمنی شخصی با امریکا ندارم و میخواهم روابط خوبی با آن کشور داشته باشم.» وی اضافه کرد در موقعیت کنونی، عراق باید با ابرقدرتها مناسبات نیکویی داشته باشد. صدام به کمک کشورهای عربی اشاره و اعلام کرد که تاکنون بیست میلیارد دلار از کشورهای عربی دریافت داشته است. وی دربارهی منافع حیاتی امریکا در منطقه گفت: به اعتقاد من امریکا سه نوع منافع حیاتی در منطقه دارد: 1- تجارت بازرگانی با دول محافظهکار عرب؛ 2- گسترش روابط اقتصادی؛ 3- وزنهای در مقابل نفوذ قدرت دیگر.
1) 292. آقای محسن رضایی فرمانده پیشین سپاه، بعدها در یک مصاحبه تلویزیونی با تحلیل از استراتژی امریکا در جنگ به این موضوع اشاره کرد که استراتژی امریکا اول این بود که با در دست داشتن سرزمینهایی از ایران، این کشور را به بازگشت به نظم بینالمللی وادار سازد. با آزادی خرمشهر استراتژی امریکا شکست خورد و سیاست جدیدی را در پیش گرفت که در حقیقت شرایط نه جنگ و نه صلح بین ایران و عراق بود تا با ادامهی به این وضعیت ایران دست به دامان سازمانهای بینالمللی بشود که حدود مرزیاش را تأمین کند و...
2) 293. مأخذ 57، ص 319، گزارش روز 28 / 4 / 1361.
3) 294. مأخذ 57، ص 410، گزارش روز 6 / 5 / 1361.
صدام به تکنولوژی امریکا و شوروی اشاره کرد و گفت: به اعتقاد من تکنولوژی امریکا و غرب بدون تردید پیشرفتهتر از شوروی است که میتواند زمینهی سیاسی مناسبی را برای همکاری آینده اعراب با امریکا به وجود آورد. (1).
اظهارات جدید صدام بازتاب گستردهای داشت. نیویورک تایمز نوشت: «شواهد کافی موجود است از زمان ریاست جمهوری صدام، از لحن تندروی علیه امریکا کاسته شده و وی با کمی فاصله گرفتن از شوروی، به دنبال ایفای نقشی منطقهای و بینالمللی است.» در این مقاله با توجه به موفقیت نسبی عراق در دفاع در برابر قوای نظامی ایران آمده است: نقش عراق در منطقه در حال افزایش است و پیروزیهای اخیر عراق در مقابله با ورود ایران به خاک عراق، نشان دهندهی ثبات و توانایی عراق است. مجموعهی اقدامات عراق در منطقه، نشان میدهد که این کشور تهدیدی برای منافع امریکا و هم پیمانانش نخواهد بود و بهتر است که امریکا رابط خود را با عراق برقرار کند. (2).
امریکا نیز بر پایهی احساس نگرانی از روند تحولات جنگ و پیروزی احتمالی ایران سیاستهای خود را در مورد عراق تغییر داد. چنانکه با آغاز پیشروی نیروهای ایران در خاک عراق، نیکولاس ولیوتس، که در وزارت خارجه امریکا به طرفداری از اعراب شهرت داشت، دربارهی پیشروی ایرانیها در جبهههای جنگ به شولتز، وزیر امور خارجه، هشدار داد و گفت: «ایالات متحده امریکا باید بی سر و صدا از صدام حسین حمایت کند.» با عقبنشینی عراق از ایران در بهار سال 1361 این نگرانی در واشنگتن پدید آمد که مبادا عراق در نهایت بازنده جنگ شود. مشاهدهی ایران پیروزمندی که بخواهد انقلاباش را به مرزهای غربی صادر کند و در قلب جهان عرب گسترش دهد آن چیزی نبود که امریکا میخواست. (3)بعدها روزنامهی واشنگتن پست دربارهی تغییر سیاست خارجی امریکا نوشت: «تا سال 1982م واشنگتن تقریبا روابط مستقیم و مستحکم با صدام نداشت اما پس از آنکه در تابستان این سال موقعیت استراتژیکی جنگ به طور چشمگیری به نفع ایرانیان تغییر یافت و سربازان ایرانی تا چند کیلومتری بصره دومین شهر بزرگ عراق پیش آمدند،
به یکباره دولت امریکا صدام را اصلیترین متحد خود، در منطقه برگزید و طی دستورالعملی کمک به رژیم عراق را از اولویتهای سیاست خارجی ایالات متحده ساخت.» (1)مارتین ایندیک، سفیر پیشین امریکا در اسرائیل، نیز در گفتوگو با الاهرام العربی میگوید: «زمانی که ایرانیها به عراق حملهور شدند نگران شدیم، بنابراین به او کمک کردیم.» (2).
سخنگوی کاخ سفید پس از شروع عملیات رمضان نگرانی این کشور را نسبت به ثبات منطقه و خطر گسترش جنگ اعلام کرد. (3)همچنین رادیو امریکا طی گفتاری که نظر رسمی دولت امریکا بود، گفت: «حفظ ثبات در خاورمیانه جنبهای بنیادی و حیاتی دارد.» در ادامهی این گفتار آمده است: «درگیری ایران و عراق این ویژگی را دارد که احتمالا از آنچه اینک هست گسترش یابد و در نقاط دیگر خاورمیانه نیز تزلزل و بیثباتی پدید آید.» (4).
با آغاز درگیری نیروهای ایران در خاک عراق، این رویداد در گزارش کمیتهی روابط خارجی سنای امریکا بررسی شد و راه تمایل بیشتر امریکا را به جانب عراق هموار ساخت. در گزارش مذکور آمده بود: ایالات متحدهی امریکا گامهایی در مسیر پشتیبانی از عراق و ممانعت از پیروزی ایرانیان برداشته است. (5).
در تداوم ضرورت حمایت امریکا از عراق، در تاریخ دوازدهم جولای 1983 م شورای امنیت ملی امریکا طی مصوبهی شماره 99 توصیه کرد که برای تقویت ثبات خلیج فارس حمایت نظامی و اطلاعاتی از عراق ضروری است. (6)همچنین در نوامبر 1983م شورای امنیت ملی امریکا طی دستورالعمل شمارهی 114 تصریح کرد که «ایالات متحده هم اقدامات لازم را برای جلوگیری از شکست عراق در جنگ با ایران اتخاذ خواهد کرد.» (7)بر همین اساس امریکا برای کمک به عراق و در رفع محدودیتهای موجود، نام این کشور را از فهرست کشورهای تروریست خارج کرد. (8)امریکا از طریق کشورهای ثالث نظیر عربستان برای تقویت عراق اقدام کرد. (9)همچنین امریکا به کشور امارات فشار آورد تا با اعطای وامهای سنگین به بغداد برای واردات کالاهای امریکایی، کمک کند. (10).
1) 298. روزنامه انتخاب، 14 / 7 / 1381، ص 8.
2) 299. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نشریه رسانههای دنیا، بولتن ویژهی «بازتاب حمله احتمالی امریکا به عراق». شماره 7، 20 / 9 / 1381، ص 95.
3) 300. مأخذ 59، شماره 5، 24 / 4 / 1361، ص 62، رادیو امریکا.
4) 301. مأخذ 59، شماره 5، 24 / 4 / 1361، ص 90.
5) 302. مأخذ 127.
6) 303. روزنامه انتخاب، 26 / 12 / 1381، ص 6، مقاله به قلم مائورتیذیر مولنیاری.
7) 304. روزنامه انتخاب، 14 / 10 / 1381، ص 8، روزنامه واشنگتن پست به قلم مایکل دابس.
8) 305. مأخذ 133.
9) 306. مأخذ 134.
10) 307. مأخذ 133.
بعدها اریک رولو، سفیر سابق فرانسه در ترکیه، این خبر را افشا کرد که سیا در بغداد دفتر تأسیس کرده بود تا به طور منظم عکسهایی را که از طریق ماهواره تهیه میشد در اختیار عراق قرار دهند. به گزارش هوارد تیچر، عضو پیشین شورای امنیت ملی امریکا، امریکا با ارسال میلیاردها دلار اعتبار، در اختیار گذاشتن اطلاعات و پیشنهادها و تصاویر نظامی و نظارت مستقیم از طریق کشوری ثالث بر خریدهای تسلیحاتی عراق، به عراق کمک شایانی کرد. (1)به گفتهی وی ویلیام کیسی، مدیر سابق سیا، از طریق شرکتی در شیلی بمبهای خوشهای در اختیار عراق قرار داد که در مقابله با هجوم ایرانیها کاربرد مؤثری داشته است. (2)بنابر گزارش مایکل دابس در واشنگتن پست، بررسی اسناد دولتی و گفتوگو با سیاستمداران گذشته نشان میدهد که حامیان اطلاعاتی و لجستیک امریکا در تحکیم دیوار دفاعی عراق علیه حملات ارتش ایران نقش حیاتی داشتهاند. (3).
روابط عراق با فرانسه گرچه از دههی هفتاد میلادی آغاز شد ولی به تدریج رو به گسترش نهاد. فرانسه منافع استراتژیک مشابه و انگیزههای مالی قوی در بقای رژیمی سکولار در عراق داشت و در صورت تغییر رژیم و جایگزینی آن با رژیمی تحت نفوذ ایران با خطر جدی روبه رو میشد. (4)فرانسه تنها در سال 1982م چهل درصد از تسلیحات خود را به عراق ارسال کرد. (5)صدام با آشکار شدن علائم شکست عراق و احتمال پیشروی ایران در خاک عراق دربارهی روابط با فرانسه گفت: «روابط ما با فرانسه قابل اتکاء است، اما ما میل داریم این روابط را گسترش دهیم.» وی سپس اظهار تمایل کرد با میتران، رئیس جمهوری فرانسه، ملاقات کند. (6).
تحلیل کشورهای غربی و فرانسه بر این پایه استوار بود که پیروزی ایران بر عراق جغرافیای سیاسی منطقه را در دگرگون مینماید و علاوه بر اینکه حیات سیاسی رژیمهای منطقه را در معرض نابودی قرار میدهد خسارات جبران ناپذیری نیز بر منافع غرب وارد میسازد. در این مرحله میتران، رئیس جمهور وقت فرانسه، اعلام کرد سیاست کشورش ایجاد موازنه در دنیای
عرب و فارس است و تأکید کرد که ما حاضر نیستیم عراق در مقابل ایران مغلوب شود. (1).
بدین ترتیب، فرانسه حمایت خود را در جنگ از عراق اعلام کرد و کلود شسون، وزیر خارجه فرانسه، با آغاز عملیات رمضان در دیدار با وزیر خارجه عراق گفت: «هرگونه تهدید علیه وحدت ملی عراق، تهدیدی بی چون و چرا علیه ثبات منطقه خاورمیانه است.» دولت فرانسه نیز به ورود نیروهای ایران به داخل خاک عراق واکنش نشان داد و هیئت وزیران فرانسه با صدور بیانیهای از خطرات ناشی از بی ثباتی در منطقه ابراز نگرانی کرد. (2)بر همین اساس در حالی که هنوز عملیات رمضان ادامه داشت دولت فرانسه شصت فروند جنگنده پیشرفته میراژ به حکومت عراق فروخت و میتران به عراق اطمینان داد از فروش سلاح به عراق پشتیبانی خواهد کرد. (3)واگذاری «میراژ اف 1«و سایر تسلیحاتی که به این کشور ارسال شد، (4)قدرت هوایی عراق را به نحو بارزی افزایش داد.
عراق در حالی از فرانسه میراژ تحویل گرفت که قدرت نیروی هوایی ایران بر اثر جنگ و تحریم و قطع رابطه با امریکا ضعیف شده بود و در نتیجه، عراق توانست با تجهیزاتی که از فرانسه گرفت از جمله موشک اگزوست، قدرت تهاجمی خود را برای عملیات هوایی افزایش دهد. (5)در واقع، چنانکه میتران، رئیس جمهور پیشین فرانسه، به هنگام دیدار از مصر گفت: این کشور مایل نبود عراق در جنگ با ایران مغلوب شود و موازنهی نظامی میان جهان عرب و ایران باید حفظ شود. (6)وزیر خارجه وقت فرانسه نیز دربارهی انگیزهی فرانسه از تحول هواپیمای «سوپر اتاندارد» به عراق گفت: «انگیزه دولت فرانسه دو عامل بوده است؛ یکی تمایلات صلح طلبانهی عراق و عامل دوم، ایجاد موازنهی نظامی در جنگ ایران و عراق است.» (7).
تأثیر همکاری فرانسه با عراق در تقویت بنیهی دفاعی این کشور به گونهای بود که بلافاصله با اتمام عملیات رمضان نشریهی المجله، چاپ لندن، به نقل از منابع مطلع فرانسوی نوشت: «یکی از عوامل مهم و اساسی در موفقیت عراق
1) 314. کامیاب منافی، فرانسه، چاپ دوم، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه، تهران، 1373، ص 218.
2) 315. مأخذ 57، ص 340، گزارش روز 30 / 4 / 1361.
3) 316. مأخذ 57، ص 375، گزارش روز 30 / 5 / 1361.
4) 317. مأخذ 72، ص 182.
5) 318. مأخذ72، ص 182.
6) 319. مأخذ 110، ص 41.
7) 320. کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، سال 1362، آرامش و چالش، به اهتمام مهدی هاشمی، دفتر نشر معارف انقلاب، 1381، ص 329 و 16،330 مهر 1362.
برای دفع حملهی نیروهای ایرانی در بصره، استفادهی نیروهای عراقی از سلاحهای ساخت فرانسه بود از جمله هلیکوپترهای جنگی از نوع «غزال» که به موشکهای «هوت» ضد زرهی و نیز به تیربار با آتش سریع، مجهز بودند.» در این گزارش همچنین آمده است: «علاوه بر سلاح، اخیرا تعدادی از کارشناسان و تکنسینهای نظامی فرانسه به عراق اعزام شدهاند که مأموریت آنها نظارت بر اوضاع جاری در جبهههای جنگ است. ارزش سلاحهایی که فرانسه در این مرحله به عراق صادر کرد بالغ بر سه میلیارد فرانک فرانسه بود.» (1).
در مجموع، روابط گستردهی عراق با امریکا، اروپا، شوروی و سایر کشورها علاوه بر اینکه این کشور را از حمایت سیاسی و تبلیغاتی بسیاری از کشورهای جهان برخوردار کرد، قدرت دفاعی عراق را در طول جنگ افزایش داد. کردزمن تأثیر عوامل مختلف در حفظ رژیم عراق و جلوگیری از پیروزی ایران را بررسی میکند و مینویسد: «با نگاهی به تاریخچهی جنگ ایران و عراق در طول سالهای 1984-1980 م (1363-1359) چنین برمیآید که اگر عراق به انبوه کمکهای خارجی دسترسی نداشت و قدرت نظامی و اقتصادی ایران در نتیجه انقلاب تضعیف نشده بود و تهران با اتحاد جماهیر شوروی و غرب به دشمنی نمیپرداخت، ایران به احتمال زیاد در جنگ پیروز میشد. توانایی عراق برای ادامهی بقا به همان اندازه که مرهون نیروهای نظامی این کشور است مرهون کویت، عربستان سعودی و سایر کشورهای دوست میباشد. توانایی عراق در دستیابی به برتری نظامی در جبهههای جنگ تا اندازه زیادی به 35 و 45 میلیارد دلار کمکهای نقدی و وامهای خارجی بستگی داشت.» (2).
جزیرهی خارک با حدود 32 کیلومتر عرض و 60 کیلومتر طول، منطقهایی نسبتا بزرگ است و تمامی خطوط لولهها و تأسیسات نفتی ایران در خارک پراکنده است. نود درصد صادرات نفتی ایران در زمان جنگ از این جزیره
صادر میشد. این امر خارک را هدفی کلیدی ساخت. (1)عراق برای محدود کردن صدور نفت ایران، جزیرهی خارک را هدفی استراتژیک شناخت و با دریافت هواپیماهای میراژ و موشکهای اگزوست از فرانسه بلافاصله با آغاز عملیات رمضان، به جزیرهی خارک حمله کرد. همچنین در اوت 1982م، عراق «منطقهی ممنوعهی دریایی» اعلام کرد که تا 65 کیلومتری جزیرهی خارک امتداد مییافت و هشدار داد که به هر کشتی که به جزیرهی خارک، پایانههای عمدهی صدور نفت ایران، نزدیک شود حمله میشود. (2).
با آغاز حملات عراق به جزیرهی خارک، این جزیره منطقهی جنگی اعلام شد و به دستور مسئولان نظامی مستقر در آن، کشتیهای نفتکش در اسکلهها پهلو نگرفتند؛ (3)زیرا بر اثر حملات عراق علاوه بر تأسیسات جزیره خارک و مخازن صادرات نفت، کشتیهایی که در اسکله در انتظار بارگیری نفت بودند آسیب دیدند. هشدار عراق به شرکتهای حمل و نقل نفتی در جزیره خارک و سایر بنادر ایران در شمال خلیج فارس (4)به تدریج موجب محدودیت و معضلات جدید برای صدور نفت ایران شد. آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه برنامههای جدید عراق را حرکتی مرموز دانست که هدف آن تحت فشار قرار دادن ایران بود. (5)به موازات محدودیت در صدور نفت ایران، عربستان صادرات نفت را افزایش داد و با فروش ارزان آن، در واقع پیامدهای حملهی عراق را به خارک، از جمله قیمت نفت کنترل کرد. تا ایران را از لحاظ اقتصادی و از لحاظ منبع ارزی تحت فشار قرار دهند. (6)حملات عراق به شهرها نیز پس از عملیات رمضان گسترش یافت.
با آشکار شدن نتایج عملیات رمضان صدام در گفتو گو با روزنامهی لوموند علاوه بر اینکه اعتراف کرد که بخشی از اراضی ایران را در اختیار دارد دربارهی شروع حملات به خارک گفت: «ما راه حل دیگری نداشتیم برای حفظ شهرهای خود که مورد حملات قرار گرفته بودند.» (7)وی همچنین در جمع ارتشیان عراق با تهدید ایران گفت: «چنانچه ایران به لجاجت خود ادامه دهد اهداف استراتژیکی آن، هدفهایی خواهد بود که جنگندههای ما و دیگر ابزارهای
1) 323. مأخذ 72، ص 242.
2) 324. مأخذ 105، ص 85.
3) 325. مأخذ 57، ص 302 و 303، گزارش روز 27 / 4 / 1361.
4) 326. مأخذ 57، ص 652 و 653.
5) 327. دفتر نشر معارف انقلاب با همکاری سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، خطبههای جمعه سال 1361، بهار 1376، جلد دوم، ص 507 و 508، خطبه دوم، 12 / 6 / 1361.
6) 328. همان.
7) 329. مأخذ 57، ص 571 و 572، گزارش روز 17 / 5 / 1361.
جنگی، بین هدفهای نظامی مورد هدف قرار خواهند داد و جزیره خارک به همراه تأسیسات نفتیاش و نفتکشهایی که در آن پهلو میگیرند یا از آن منطقه نفت حمل میکنند صرفنظر از ملیت آنها، هدف جنگندههای نیروی هوایی خواهند بود.» (1)اظهارات صدام به معنای گشایش جبههی جدید و افزایش دامنهی حملاتی بود که حمله به خارک تنها نقطهی آغاز آن بود.
حملهی عراق به خارک بازتابی گسترده داشت. خبرگزاری فرانسه از گشایش جبههی عراق سخن گفت. (2)لیبراسیون شکست عراق را در برابر نیروهای ایران و تلاش صدام برای به دستگیری ابتکار عمل در زمینهی دریایی و نفتی علت این اقدام ذکر کرد. (3)به گزارش خبرگزاری فرانسه عراقیها متقاعد شدند تنها راه باقی مانده برای جلوگیری از ادامهی جنگ 23 ماهه، حمله به منابع ایران و کاهش دادن حداکثر صادرات نفتی ایران است. (4)این اقدام عراق به معنای «گسترش جنگ» (5)بود. بر اثر این اقدام عراق، حق بیمهی تانکرهای نفت از ترمینال جزیرهی خارک به دو برابر افزایش یافت. بیمهی لویدز افزایش حق بیمه را ضربهی سختی برای ایرانیان دانست. (6).
ایران پس از عملیات رمضان، به دلیل تغییر اوضاع سیاسی - نظامی، گزینهی دیگری جز ادامهی جنگ و کسب پیروزی نظامی نداشت. نتیجهی عملیات رمضان ایران را در موقعیت دشواری قرار داد؛ زیرا برتری سیاسی - نظامی و روانی ناشی از فتح خرمشهر را از دست داد و در عین حال امتیاز مهمی در اختیار نداشت تا متکی به آن برای اتمام جنگ اقدام نماید. در عین حال، نتیجهی عملیات رمضان نشان داد پیشروی در منطقهی شرق بصره و کسب پیروزی بسیار دشوار است. بعدها وفیق سامرایی نیز در تحلیل خود از عملیات رمضان و تأثیر آن بر ایران نوشت: «نبردهای اول (7)شرق بصره در هر
1) 330. مأخذ 57، ص 616، گزارش روز 23 / 5 / 1361.
2) 331. مأخذ 57، ص 642 و 643، گزارش روز 26 / 5 / 1361.
3) 332. مأخذ 57، ص 635، گزارش روز 26 / 5 / 1361.
4) 333. مأخذ57، ص 648 و 649، گزارش روز 28 / 5 / 1361.
5) 334. مأخذ 57، ص 636، گزارش روز 26 / 5 / 1361، خبرنگار خبرگزاری فرانسه از تهران.
6) 335. مأخذ 57، ص 322 و 323، گزارش روز 28 / 4 / 1361.
7) 336. نبردهای مرحله اول در سال 1361 انجام گرفت و مرحلهی دوم در سال 1365 و 1366 با عملیاتهای کربلای 4، کربلای 5 و کربلای 8 انجام شد.
پنج مرحلهی آن، این احساس را در ایرانیها به وجود آورد که باید به مناطق دیگر جبهههای جنگ بیندیشند تا ضمن کاهش زیانهایشان، نیروهای ما را در مناطق عملیاتی دیگر پراکنده سازند و شرایط لازم برای غافلگیری هم فراهم آید.» (1).
ضرورت کسب پیروزی با انتخاب منطقهی جدید به سلسله مباحثی برای «تعیین استراتژی جنگ» منجر شد. در این روند، به تجزیه و تحلیل عملیات رمضان و علت ناکامی در مقایسه با مرحلهی قبل آن، توجه شد. شهید صیاد شیرازی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش، در یکی از جلسات دربارهی عملیات رمضان به نکاتی اشاره میکند که مهم است. وی میگوید: «ما در شروع عملیات رمضان، عملیاتی درخور جمهوری اسلامی آغاز کردیم که دشمن را کاملا متزلزل کرد. اما بعد کمکم عملیات ما ضعیف شد. هر چه زمان جلو میرفت کارمان محدودتر میشد. در آخر دیگر طوری شده بود که پیشنهادها روی دو مثلث (2)
(روز شمار جنگ، ج 20، ص 405-404 و 231).
دور میزد.» ایشان سپس چنین نتیجه میگیرد: «این نشان میداد که ما همچنان برای جنگ استقامت داریم و میخواهیم ادامه دهیم ولی توان ما و آن امکاناتی که داشتیم جوابگوی آن حرکتی که باید به هدف برسد نیست.» (3).در یکی دیگر از همین جلسات آقای رضایی، فرمانده وقت سپاه، با توجه به جابهجایی نیروهای دشمن به منطقه معتقد بود که «دیر جنبیدیم» و «باید یک هفته زودتر عمل میکردیم» شهید باقری، جانشین فرماندهی وقت نیروی زمینی سپاه، نیز معتقد بود ما از دشمن عقب افتادیم و به گفتهی آقای رضایی «هر چه تلاش کردیم نتوانستیم جبران کنیم.» شهید باقری معتقد بود تردید در ادامه دادن یا توقف جنگ در نتیجهی عملیات رمضان مؤثر بوده است. آقای رضایی با این توضیح اضافه میکند که «حادثهی لبنان هم مؤثر بود» و نتیجه میگیرد «باید این را خدمت امام بگوییم.» (4)بعدها آقای رضایی نتیجهی
1) 337. سرلشکر وفیق السامرایی، ویرانی دروازه شرقی، ترجمه عدنان قارونی (تهران: مرکز فرهنگی سپاه، چاپ دوم، 1380)، ص 90.
2) 338. مواضع دفاعی عراق در منطقهی شرق بصره در عملیات رمضان به شکل مثلث بود.
3) 339. مأخذ 57، ص 520 و 521، گزارش روز 12/ 5 / 1361.
4) 340. مأخذ 57، ص 498 و 509، گزارش روز 11 / 5 / 1361.
عملیات رمضان را جمعبندی میکند و میگوید: «توان دشمن از عملیات طریق القدس افزایش یافت و در عملیات رمضان به ثمر نشست. ما در این زمینه نمیتوانستیم بر دشمن غلبه کنیم ولی این موضوع را متوجه نشده بودیم. ما در عملیات رمضان در تاکتیک و مکان دشمن را غافلگیر نکردیم و در زمان جای بحث دارد! تلفات سنگین بر دشمن وارد کردیم ولی دور عملیات مانند گذشته در دست ما نبود و بعد هم به عملیات محدود روی آوردیم.» (1).
آقای رضایی ضمن تجزیه و تحلیل عملیات رمضان، برای استفاده از نتایج این عملیات در طراحی استراتژی جدید معتقد است: «چند مسئلهی اساسی ما به نام اصول جنگ که در کلیهی عملیاتها از آن استفاده میکردیم برای دشمن لو رفته است. مثلا دشمن میداند ما در شب حمله میکنیم، ما متکی به موانع طبیعی یا مصنوعی (احداث خاکریز) هستیم، ما در روز کاری از دستمان ساخته نیست، ما با تکیه بر نیروی پیاده حمله میکنیم؛ بنابراین، باید فکر کنیم و اصول جدیدی طراحی کنیم.» (2).
در جلسهی مشترک ارتش و سپاه پس از بررسی عملیات رمضان به این نتیجه رسیدند که برای تضمین موفقیت باید:
1- زمان و فرصت کافی برای طرحریزی پیشبینی شود (حداقل دو ماه).
2- افزایش توان انجام پذیرد.
3- به تجهیزات مناسب شامل تانک، نفربر و لودر و بولدوزر، توجه شود. (3).
در حالی که با تجزیه و تحلیل عملیات رمضان ضرورتهای نظامی از جمله تغییر در تاکتیکها و انتخاب زمین مناسب برای کسب پیروزی نظامی پیگیری میشد، ضرورتهای سیاسی برای اجرای عملیات و کسب پیروزی، روند تصمیمگیری را تشدید و تسریع میکرد. (4)با توجه به اینکه هدف کلی جنگ تنبیه متجاوز و سقوط صدام بود در سلسله مباحثی که برای پاسخ دادن به استراتژی جنگ و تعیین سرنوشت آن انجام شد این موضوع روشن شد که منطقه جنوبی از نظر سیاسی و استراتژیک حائز اهمیت است و میتواند اهداف جنگ را تأمین کند به ویژه اینکه اگر بتوانیم بصره را تصرف
کنیم، تأثیر سیاسی آن فوقالعاده خواهد بود. (1)در عین حال، برای افزایش توان و کسب زمان، میتوان برخی عملیاتهای محدود در سایر مناطق، به ویژه در منطقهی غرب انجام داد تا تمرکز دشمن در منطقه جنوب از میان برود. بنابراین، هرگونه اقدام و تلاش در سایر مناطق در خدمت هدف کلی جنگ در منطقهی جنوب طراحی و پیشبینی میشد تا این نتایج حاصل شود: زمان لازم در اختیار نیروی خودی قرار گیرد تا توانش افزایش یابد و به کیفیت آموزش افزوده شود؛ عملیات در منطقهی غرب خطوط پدافندی گستردهای را بر دشمن تحمیل خواهد کرد؛ فضای جنگ حفظ میشود و با کسب پیروزی در این عملیاتها، مواضع سیاسی برتری برای ایران حاصل خواهد شد. (2).
بر اساس یادداشت سردار غلامعلی رشید از جلسه مشترک ارتش و سپاه در قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در غرب، استراتژی کلی ایران در جنوب و غرب به شرح زیر اعلام شد:
1- به بصره در مقایسه با سایر مناطق اولویت بیشتری داده شود.
2- در منطقهی جنوب امکان تصرف بصره وجود دارد.
3- در منطقهی جنوب امکان به زانو درآوردن دشمن بیشتر است و اگر در این وضعیت (با پیروزی ایران) جنگ متوقف شود به سود جمهوری اسلامی ایران است.
4- انهدام نیروهای زبده و کیفی دشمن در جنوب بیشتر ممکن است. (3).
استراتژی جدید در جلسهی شورای عالی دفاع بررسی شد و سه ماه زمان برای سازماندهی و آمادگی نیروها در نظر گرفته شد. آقای هاشمی در این جلسه تأکید کرد که با توجه به وضعیت ما بهتر است خواستهها و شرایط خود را بر دشمن تحمیل کنیم و جنگ را به پایان برسانیم. (4).
آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعهی تهران به وضعیت دشوار جنگ و سخنان امام خمینی مبنی بر حضور مردم در جنگ به عنوان واجب کفایی (5)
(روزنامه جمهوری اسلامی، پس از بحران 24 / 3 / 1380، ص 14، خاطرات شنبه 15 آبان 1361).
.1) 345. همان، پس از جلسه 25 / 6 / 1361.
2) 346. همان، جمعبندی پس از اتمام جلسه 22 / 6 / 1361.
3) 347. همان، جمعبندی پس از اتمام جلسه 22 / 6 / 1361.
4) 348. همان، گزارش برادر رضایی از جلسه شورای عالی دفاع، 17 / 6 / 1361.
5) 349. امام در پاسخ به استفتاء دربارهی کسانی که به تحصیل علوم انسانی اشتغال دارند یا در حال انجام وظیفه و خدمت به جمهوری اسلامی مشغولند برای رفتن به جبهه فرمودند: «در حال حاضر تمام افرادی که قدرت دارند به جبهه بروند، باید به مقامات مسئول مراجعه کنند و چنانچه تشخیص دادند که جبهه به آنها نیاز دارد واجب است به جبهه بروند و بر هر کار دیگری مقدم است.» آقای هاشمی در دفتر خاطرات خود مینویسد: «احمد آقا آمد و راجع به نظر اخیر امام که همه و دارندگان هر شغل موظفند که برای رفتن به جبهه مراجعه کنند تا اینکه «من به الکفایه» تأمین شود، صحبت شد قرار شد این نظریه کمی تعدیل شود تا مسئولان مشاغل حساس نروند.»
توجه میکند (1)و بر نظر و اعلام سران سپاه و ارتش (2)برای حضور جوانان در میدانهای جنگ چنین تأکید کرد: «روزهای حساس و سرنوشتساز آخرین حرکت مهم جنگ در پیش است.» (3)توضیحات آقای هاشمی مفهوم «تعیین سرنوشت جنگ» با عملیات سرنوشتساز را شکل داد.
در مرحلهی جدید جنگ پس از عملیات رمضان و به موازات مباحثی که دربارهی استراتژی جنگ صورت میگرفت عملیات مسلم بن عقیل در تاریخ 9 / 7 / 1361 در منطقهی سومار انجام گرفت که هدف آن آزادسازی ارتفاعات مشرف بر شهر سومار بود.
سردار غلامعلی رشید (4)دربارهی اجرای عملیات در منطقهی غرب معتقد بود: «باید از گسترش در دشت خودداری کنیم؛ زیرا این مسئله توان ما را میگیرد و خطوط پدافندی جدیدی را بر ما تحمیل خواهد کرد. علاوه بر این، میتواند این تصور را به وجود بیاورد که ما هدف بصره را نتوانستیم تأمین کنیم و به علت شکست در جنوب به منطقهی غرب آمدهایم.» ایشان در عین حال اجرای عملیات را در منطقهی غرب اجتنابناپذیر میدانست و تأکید میکرد باید حتما موفق شویم در غیر این صورت وضعیت ما بدتر خواهد شد، (5)از نظر ایشان حرکت در غرب که تاکتیکی برای گرفتن زمان بود در چارچوب استراتژی کلی و تنها با تصرف ارتفاعات قابل قبول است؛ (6)زیرا با تسلط بر ارتفاعات، دشمن نیروهایش را از جنوب به غرب خواهد کشاند و در نتیجه یکی از هدفهای اصلی عملیات در غرب که کاهش تراکم نیروهای دشمن در جنوب است تأمین خواهد شد. (7)بر این اساس میزان تأثیرگذاری عملیات مسلم بن عقیل برای جابهجایی نیروهای دشمن باید بررسی شود. ولی
1) 350. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی وزارت ارشاد اسلامی، صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی)، جلد 16، ص246، 17 / 5 / 1361.
2) 351. همان، ص275، 9 / 6 / 1361.
3) 352. مأخذ 157، ص 509.
4) 353. سردار غلامعلی رشید از فرماندهان جنگ است و در عملیات رمضان فرمانده قرارگاه فتح سپاه بود.
5) 354. مأخذ 170، جمعبندی پس از جلسه 22 / 6 / 1361.
6) 355. مأخذ 170، جلسه در ستاد مرکزی سپاه، ساعت 10 صبح 28 / 6 / 1361.
7) 356. مأخذ 170، جمعبندی پس از جلسه 22 / 6 / 1361.
شواهد نشان میدهد این عملیات در عین حالی که به لحاظ نظامی و روحی - روانی پیامدهای مثبتی داشت لکن موجب جابهجایی نیروهای دشمن از جنوب به غرب نشد.
در ادامهی تحرکات جدید، عملیات محرم در تاریخ دهم آبان 1361 در منطقهی عمومی موسیان بر روی ارتفاعات حمرین آغاز شد. مسئلهی مهم در این عملیات دستاوردهای آن بود که به آزادسازی 700 کیلومتر مربع از خاک ایران و تصرف 300 کیلومتر مربع از خاک عراق از جمله بخشی از منطقه نفتی زبیدات و چاههای نفتی عراق در این منطقه منجر شد. (1)در این عملیات، عراقیها از گاز شیمیایی استفاده کردند. با گزارش آن به آقای هاشمی، ایشان این اقدام عراق را «شروع حرکتی خطرناک» نامید و تأکید کرد: «عراقیها هر کاری از دستشان برآید انجام خواهند داد و باید برای دفاع از این سلاح خطرناک فکری بکنیم.» (2).
موفقیت در عملیات محرم و پیدایش دورنمای شهر العماره عراق از روی بلندیهای جبال حمرین سبب گردید استراتژی جدید برای اجرای عملیات در غرب کشور با هدف جابهجایی نیروهای دشمن از جنوب به شمال و افزایش توان نظامی فراموش شود. چنانکه در جلسه با آقای هاشمی دربارهی تداوم و توسعهی عملیات محرم و نیز آخرین تغییرات در سازمان رزم سپاه و استراتژی آینده جنگ بحث شد. (3)بنابر گزارش آقای هاشمی، روز پانزده آبان شهید صیاد شیرازی در ملاقات با ایشان راجع به حساسیت منطقهی عملیات محرم گفتوگو میکند و تشکیل حکومت انقلابی - اسلامی در عراق و در منطقه و در شهر العماره و حلفائیه را در صورت توسعه مناطق آزاد شده، ممکن میداند و قرار میشود سریعا ادامهی عملیات محرم را تعقیب کنند. (4)شهید صیاد شیرازی در خاطرات خود دربارهی پیامد دو عملیات مسلم بن عقیل و محرم میگوید: «دور نمای دو عملیات که انجام شد، نشان میداد که ما میتوانیم با توان عمدهای که در دست داریم، عملیاتی گسترده را طرحریزی کنیم.» (5).
1) 357. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، «گزارش 38 عملیات بزرگ»، ابوالقاسم حبیبی، منتشر نشده، ص 51.
2) 358. روزنامه جمهوری اسلامی، 27 / 3 / 1380، ص 11، «پس از بحران»، خاطرات دوشنبه 1 / 9 / 1361.
3) 359. مأخذ 170، 14 / 8 / 1361،جلسه با حضور آقای هاشمی، محسن رضایی، رحیم صفوی و غلامعلی رشید.
4) 360. روزنامه جمهوری اسلامی، 24 / 3 / 1380، ص 14، «پس از بحران».
5) 361. ناگفتههای جنگ، خاطرات سپهبد شهید صیاد شیرازی، دفتر ادبیات و هنر مقاومت، 1378، ص 342.
در واقع، نطفهی عملیات گسترده در منطقهی جنوب، که هدفش تعیین سرنوشت جنگ بود، براساس نتایج دو عملیات محدود، به ویژه عملیات محرم در جبههی میانی، شکل گرفت و در جلسات ارتش و سپاه بحث و بررسی استراتژی جنگ و عملیات گسترده آغاز شد. (1).
در مباحث جدید که به نوعی ادامهی بحثهای قبلی دربارهی استراتژیک جنگ بود، تحت تأثیر پیروزیهای حاصل از دو عملیات مسلم بن عقیل در سومار و محرم در موسیان، فرماندهی وقت سپاه بر ضرورت «تغییر در شیوهی جنگ» (2)تأکید کرد و اهداف نظامی با رویکردی استراتژیک و با هدف تعیین سرنوشت جنگ این گونه مطرح شد:
«پیشروی به نقاط زیر جنگ را به مرحلهی جدیدی میکشاند که بتوانیم خواستههای خود را بر دشمن تحمیل کنیم: 1- تصرف بصره (منطقهی شرق بصره)؛ 2- تصرف منطقهی العماره - علی غربی؛ 3- زیر آتش قرار دادن بغداد.» (3).
نظر به اینکه پس از عملیات رمضان افزایش توان ضرورت یافت و اساسا با همین هدف عملیاتهای محدود طراحی شد. آقای رضایی به ضرورت تقویت توان رزمی و تناقض آن با محدودیت زمان اشاره و نتیجهگیری میکند:«در حال حاضر باید همین شیوه چند ماه قبل را عمل کنیم.» سپس ایشان خطاب به اعضای جلسه میگوید: «شیوهی جنگ ما چگونه باشد، آیا باز مثل سابق عمل کنیم یا باید شیوهی جنگ را تغییر دهیم و آیا زمانش رسیده است یا نه؟» (4).
در مرحلهی جدید وضعیت سیاسی به نادیده گرفتن ملاحظات نظامی منجر شد و به تصرف منطقه العماره - علی غربی در یک طرح بزرگ نظامی و در ادامهی پیروزیهای عملیات محرم در جبال حمرین توجه شد. پس از بررسیهای اولیه، طرح پیشنهادی فرماندهی وقت سپاه در جلسهی شورای عالی دفاع، که در مجلس شورای اسلامی، تشکیل شد، ارائه شد. آقای هاشمی معتقد بود این طرح وسیع و مشکل است و مدتی وقت لازم دارد. (5)نظر به همین ملاحظات طرح مقداری محدود شد ولی تصورات جدیدی را مبنی بر تعیین سرنوشت جنگ به وجود آورد؛ چنانکه آقای
هاشمی پس از گزارش شهید صیاد شیرازی، در دفتر یادداشت خود مینویسد: «به ظن قوی (این عملیات) سرنوشت ساز است.» (1).
به موازات تعمیق طراحی عملیات در منطقه العماره، تدریجا اختلاف نظری که پس از عملیات رمضان بین سپاه و ارتش ایجاد شده بود، آشکار شد. (2)در گذشته، هماهنگی فرماندهی سپاه با فرماندهی نیروی زمینی ارتش در روند جنگ موجب تسریع میشد ولی با آشکار شدن اختلافات و تأثیرات آن، تدریجا دامنهی اختلاف سپاه و ارتش به تهران کشیده شد. آقای هاشمی در دفتر خاطرات خود در این زمینه مینویسد: «با آقای خامنهای تلفنی صحبت کردم. ایشان خواسته بود که امروز عصر در دفتر ایشان با آقایان صیاد شیرازی و محسن رضایی که برای مشورت در امری از جبهه آمدهاند مذاکره کنیم. شب دربارهی مطلب مهم آقایان صیاد شیرازی و محسن رضایی پرسیدم و کار مهم آنها مشورت برای رفع اختلاف در طرح عملیات بود.» (3)در حالی که این موضوع در روز جمعه 8 بهمن 1361 و تنها 9 روز قبل از آغاز عملیات رخ داده بود، مجددا در تاریخ 13 بهمن آقای هاشمی در دفتر خود مینویسد: «ظهر به دفتر آقای خامنهای رفتیم آقای صیاد شیرازی و محسن رضایی از جبهه آمدند. در نحوهی عملیات آینده و نقطهی آغاز، اختلاف داشتند. تا ساعت چهار بعدازظهر مذاکره کردیم و تصمیم یک طرفه شد. آقای صیاد شیرازی کوتاه آمد ولی آقای رضایی مقاومت کرد. به خاطر اینکه عمدهی نیروهای رزمنده در اختیار سپاه است و با ملاحظات سیاسی و نیاز به سرعت بیشتر برگشتند.» (4).
سرانجام عملیات در دههی فجر و با نام والفجر در تاریخ 17 / 11 / 1361 و با رمز یاالله آغاز شد. امیدواری اولیه برای تعیین سرنوشت جنگ در انتخاب زمان و نام عملیات بسیار مؤثر بود. علی رغم موفقیت اولیه، تدریجا گزارشهای ارسالی به تهران ناکامی در عملیات را بیان میکرد. چنانکه دو
1) 367. روزنامه جمهوری اسلامی، 3 / 4 / 1380، ص 7، «پس از بحران»، خاطرات 25 / 10 / 1361.
2) 368. اختلاف نظر ارتش و سپاه از مرحلهی سوم و چهارم عملیات رمضان تدریجا دربارهی موضوعات مختلف شروع شد و تا پایان جنگ ادامه داشت. حضور دائمی و تفکیک منطقهی عملیاتی و مأموریت سپاه و ارتش با هدف کاهش اختلافات انجام شد.
3) 369. روزنامه جمهوری اسلامی 4 / 4 / 1380، ص 8، «پس از بحران»، خاطرات 8 / 11 / 1361.
4) 370. همان، خاطرات 13 / 11 / 1361.
روز بعد از آغاز عملیات در جلسهی شورای عالی دفاع که در تاریخ 19 بهمن در تهران تشکیل شد، آقای هاشمی در دفتر یادداشت خود مینویسد: «گزارشها حاکی از محقق نشدن اهداف مرحلهی اول و توقف کار است.» (1)بعدها شهید صیاد شیرازی در خاطرات خود دربارهی این عملیات میگوید: «عملیات والفجر مقدماتی، عملیاتی بود که در یک شب وضعیتش مشخص شد.» (2).
آقای هاشمی در مقدمهی کتاب پس از بحران دربارهی این عملیات به موانع جدیدی که عراقیها در مرحلهی جدید جنگ از آن استفاده میکردند و تجربه نداشتن رزمندگان برای عبور از این موانع اشاره میکند و مینویسد: «البته نباید نقش اختلاف نظر فرماندهان ارتش و سپاه را در نحوهی انجام عملیات نادیده بگیریم که یکی بیشتر به شیوهی کلاسیک جنگ میاندیشید و دیگری بر شیوهی ابتکاری انقلابی و شهادت طلبانه پای میفشرد.» (3)در نتیجه عملیات والفجر مقدماتی موفق نبود. (4).
افزایش انتظارات در مسئولان و مردم برای تعیین سرنوشت جنگ، با آشکار شدن نتایج عملیات والفجر، که با توجه به همین ملاحظه به «والفجر مقدماتی» تغییر نام یافت، سبب شد در مذاکرات مرحوم سید احمد آقا خمینی با آقای هاشمی بررسی شود. آقای هاشمی در این زمینه مینویسد: «قرار شد من مصاحبهای بکنم و به گونهای اخبار جنگ را بگویم که انتظارات مردم را که بر اثر تبلیغات روز اول حمله بالا رفته بود هدایت کنم و وضع موجود را توجیه نمایم و روحیه بدهم.» (5).
ناکامی عملیات والفجر مقدماتی پیامدهای مهم داشت. نخست آنکه، نگرانی نسبت به نتیجهی عملیات سبب شد تا به نوشتهی آقای هاشمی دکتر روحانی از مجلس با اعزام بازرس ضعف کار فرماندهی را تعقیب کند. (6)همچنین اختلاف ارتش و سپاه را گسترش داد. (7)
(روزنامه کیهان، 14 / 11 / 1382، ص 12).
چنانکه آقای هاشمی درباره جلسه در1) 371. روزنامه جمهوری اسلامی، 4 / 5 / 1380، ص 8، «پس از بحران»، خاطرات 19 / 11 / 1361.
2) 372. مأخذ 187، ص 343.
3) 373. روزنامه جمهوری اسلامی، 17 / 2 / 1380، ص 14.
4) 374. مسعود سفیری، حقیقتها و مصلحتها - گفتوگو با آقای هاشمی رفسنجانی، نشر نی، 1378، ص 92.
5) 375. روزنامه جمهوری اسلامی، 5 / 4 / 1380، ص 8، «پس از بحران».
6) 376. روزنامه جمهوری اسلامی، 7 / 4 / 1380، ص 10، «پس از بحران»، خاطرات 15 / 12 / 1361.
7) 377. آقای هاشمی بر این نظر است ناکامی در عملیات رمضان اولین شوک را بر نیروهای ما وارد کرد و همانجا اختلاف سپاه و ارتش در دو بعد فرماندهی جنگ و ساختار نظامی بروز کرد.
دفتر امام با حضور فرماندهان سپاه و نیروی زمینی و رئیس جمهور و آقای موسوی اردبیلی مینویسد: «آقای صیاد (شیرازی) از سپاه گله داشت، اثر بدی روی ارتشیها گذاشته چون تعداد نیروهای سپاه با حضور مردم از طریق بسیج کمی بیشتر از ارتش شده و سپاه میخواهد تصمیمگیرندهی اصلی باشد.» (1)ایشان همچنین دربارهی جلسه با دفتر مشاورت ارتش (2)مینویسد: «عصر از دفتر مشاورت (ارتش) آمدند و گزارشها و نظریاتی ارائه دادند» و «نگرانی ارتشیها را از رشد سپاه گفتند.» (3).
گسترش اختلافات ارتش و سپاه باعث شد تا ساختار جدید فرماندهی برای هماهنگی ارتش و سپاه ایجاد شود. آقای هاشمی دربارهی این موضوع در کتاب خاطرات خود از جلسهی با مرحوم احمد آقا خمینی مینویسد: «عصر احمد آقا آمد و راجع به جنگ و وضع کشور و سپاه صحبت کردیم، برای سپردن اختیارات فرماندهی کل قوا به آقای خامنهای، مشورت کرد نظر موافق دادم.» (4)ایشان در جای دیگری میگوید: «به این نتیجه رسیدیم که باید کسی بالاتر از اینها (ارتش و سپاه) باشد که به اینها فرمان بدهد. این شخص از نظر همهی ما امام بود ولی ایشان نمیخواستند وارد مسائل عملی جنگ شوند. بحث شد که کس دیگری بیاید من و آیت الله خامنهای مطرح شدیم آیت الله خامنهای رئیس جمهور بودند و مصلحت نبود که ایشان به جبهه بروند. در حادثهی ترور آسیب دیده بودند و وضع جسمی ایشان مناسب جنگ نبود. تعبیر دیگر امام (ره) این بود که مجلس دو نایب رئیس دارد و رئیس مجلس خودشان باید اداره کنند، لذا مرا انتخاب کردند.» (5)آقای هاشمی در مقدمهی کتاب پس از بحران نیز دربارهی تعیین فرماندهی عالی جنگ مینویسد: «در سالهای بعد، امام به این نتیجه رسیدند که برای کل جنگ فرماندهی واحدی ایجاد کنند که همهی نیروها را تحت امر داشته باشد و این قرعه به نام اینجانب افتاد که با حفظ مسئولیتم در مجلس، که خود کار مهم
1) 378. روزنامه جمهوری اسلامی، 6/ 4 / 1380، ص 8، «پس از بحران»، گزارش 23 / 11 / 1361.
2) 379. در نهاد ریاست جمهوری دفتر نظامی تأسیس شده بود که امور ارتش و سپاه را پیگیری میکرد.
3) 380. همان، گزارش 28 / 11 / 1361.
4) 381. مأخذ 150، ص 9، جمعه 5 / 1 / 1362.
5) 382. روزنامه کیهان، 14 / 11 / 1382، ص 12، گفتوگو با آقای هاشمی.
و سخت بود، این مسئولیت بعد از عملیات والفجر مقدماتی شروع شد و تا آخر جنگ ادامه داشت.» (1)ایشان در گفتوگوی دیگری میگوید: «پس از عملیات والفجر مقدماتی که موفق نبود، من به فرماندهی جنگ رفتم. مشکل هماهنگی ارتش و سپاه دوباره به وجود آمده بود.» (2).
علاوه بر این، تصور پایان دادن به جنگ با پیروزی در یک عملیات تا اندازهای مخدوش شد و آقای هاشمی در نماز جمعهی تهران طی تحلیلی از اوضاع جنگ به سیاست جنگی ایران مبنی بر اینکه «حزب بعث باید برود» اشاره و اعلام کرد: این نکته را میگویم که باید اکنون در میدان جنگ زیاد مقاومت کنیم. ممکن است جنگ طولانی باشد. این را میگویم که ملت ایران، به خودش وعده ندهد که قضیه فردا یا پس فردا تمام میشود. (3).
در عین حال، بلافاصله پس از تمام عملیات والفجر مقدماتی و بررسی علل ناکامی آن در جلسهی شورای عالی دفاع در اسفند 1361، تلاش برای اجرای عملیات سبب شد تا طرح نهایی را ارتش تا چند روز دیگر ارائه دهد. (4)در واقع، عملیات والفجر مقدماتی بر اساس پیشنهاد سپاه انجام شد و پس از بررسی علل ناکامی عملیات، طرح عملیاتی والفجر 1 را ارتش ارائه داد و پیشنهاد آن تصویب شد. شهید صیاد شیرازی در خاطرات خود در همین زمینه میگوید: «با یک جلسهی فوری و فوقالعاده در قرارگاه کربلا، به دنبال عملیات بعدی رفتیم و اسمش را هم والفجر 1 گذاشتیم.» (5).
عملیات والفجر 1 در شمال غربی منطقهی قبلی - ارتفاعات حمرین تا فکه - طراحی شد. هدف اصلی در این عملیات تک به جبال حمرین و تکمیل تصرف آن و تصرف جبل فوقی و سپس پیشروی در عمق بود. (6)عملیات در تاریخ 21 / 1 / 1362 آغاز شد. با توجه به نتایج عملیات والفجر مقدماتی، مقرر شد تا نتیجهی عملیات روشن نشده است از اعلام عملیات و تبلیغات خودداری شود. در عین حال، با توجه به سر و صدای عراقیها، احمد آقا خمینی پیشنهاد کرد که خبر عملیات اعلام شود. (7)سرنوشت عملیات والفجر 1 همانند عملیات والفجر مقدماتی در روند جنگ و اتمام آن تأثیری نداشت.
1) 383. روزنامه جمهوری اسلامی، 17 / 3 / 1380، ص 14.
2) 384. مأخذ 199، ص 94.
3) 385. مأخذ 157، جلد سوم، ص 470 و 471، خطبه دوم، 6 / 12 / 1361.
4) 386. روزنامه جمهوری اسلامی 11 / 4 / 1380، ص 8، «پس از بحران»، دوشنبه 23 / 12 / 1361.
5) 387. مأخذ 187، ص 343.
6) 388. محمد درودیان، خرمشهر تا فاو، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پنجم، 1378، ص 56.
7) 389. مأخذ 150، ص 32 و 33، گزارش 4 / 2 / 1362.
در مرحله جدید، با حضور فرماندهان سپاه و ارتش، نخست وزیر و رئیس جمهور، وضعیت جنگ بررسی شد. آقای هاشمی در دفتر خود در این خصوص مینویسد: «برای عملیات بزرگ آینده، شش ماه وقت میخواستند که صحیح به نظر نرسید. از آنها خواستیم دربارهی عملیات کوچک برنامهریزی کنند.» (1)تداوم اختلاف ارتش و سپاه همچنان یکی از مهمترین موضوعاتی است که آقای هاشمی در خاطرات خود به آن اشاره میکند و از تأثیرات آن در عملیات آینده مینویسد:
«شب در دفتر آقای خامنهای برای جنگ جلسهای داشتیم. فرماندهی نیروی زمینی و محسن رضایی بر سر فرماندهی عملیات اختلاف دارند. صیاد شیرازی میخواهد وحدت فرماندهی باشد و آن هم از ارتش و برای سپاه گران است. قرار شد اولین عملیات را مثل گذشته مشترک انجام دهند اگر خواستند، عملیات جداگانهای هم داشته باشند. ولی صیاد نمیخواهد یا نمیتواند عملیات مستقل انجام دهد و سپاه موافق است. اختلاف فرماندهان جبهه، مشکلساز شده است.» (2).
در حالی که روند تحولات نظامی پس از فتح خرمشهر وضعیت مطلوبی نداشت بروز اختلاف میان سپاه و ارتش در نحوهی طراحی و اجرای عملیات، دورنمای نامطلوبی را ترسیم میکرد و همین امر منشأ نگرانی (3)در تهران بود.
عملیات خیبر را سپاه در پاسخ به ضرورت «شکستن بنبست تاکتیکی جنگ» و بلوغ دفاعی ایران (4)طراحی کرد. آقای هاشمی در دفتر خود در این زمینه مینویسد: «ابتکار از سپاه بود. فرماندهی سپاه معتقد است با عملیات کلاسیک عادی، نمیشود دشمن را شکست داد و باید از نقاطی کمه دشمن غافل است به شیوهی خاص سپاه وارد عمل شد. مثل همین (منطقه)
1) 390. مأخذ 150، ص 53، گزارش 4 / 2 / 1362.
2) 391. مأخذ 150، ص 85، گزارش 26 / 2 / 1362.
3) 392. آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب چالش و آرامش بارها در مقدمهی متن کتاب با اظهار نگرانی از اختلاف ارتش و سپاه به این موضوع اشاره میکند که تلاش برای رفع اختلافات و هماهنگی وقت زیادی را از ایشان و سایر مسئولان به خود اختصاص داد. دربارهی این موضوع در صفحات بعد توضیح داده خواهد شد.
4) 393. روزنامه اطلاعات، 5 / 7 / 1380، ص 8، گفتوگو با سردار غلامعلی رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح.
هور، جزیره (مجنون) و... اما فرماندهی ارتش این گونه عملیات را با آموزشها، تجربهها، ابزار و پرسنل خود، منطبق نمیدانند و مایل نیستند در آن شرکت کنند. مستقلا هم نمیتوانند عملیات قابل توجهی انجام دهند. این تضاد، کار را به اینجا رسانده که فردی خارج از نیروهای مسلح - مثل من - مسئول هماهنگی و فرماندهی شود.» (1)سپس ایشان نتیجه میگیرد: «دستور را عمل میکنند اما چون اعتقادی به آن ندارند، بازده مطلوبی ندارد.» (2)از نظر آقای هاشمی عملیات خیبر «اهداف بسیار مهم و استراتژیک» داشت؛ زیرا با استقرار نیروهای خودی در ساحل شرقی رودخانهی دجله و قطع جادهی بصره به بغداد و تصرف جزایر مجنون که ضامن تأمین غرامت ایران بود، اهرم مناسبی در اختیار جمهوری اسلامی قرار میداد تا خواستههای خود را تأمین کند و به جنگ پایان دهد. (3).
ویژگی عملیات خیبر و تفاوت آن با عملیاتهای پیشین علاوه بر اهداف و تغییر منطقهی نبرد، بیشتر حاصل از غافلگیری تاکتیکی (4)با عبور از مردابهای هور الهویزه بود. این تاکتیک میتوانست ضمن ایجاد رخنه در خطوط دفاعی عراق (5)حفظ منطقهی تصرف شده را ممکن سازد. بنابراین، قبل از آغاز عملیات آقای هاشمی میگوید:«در مراسم دعا از خداوند درخواست کردم که این عملیات به گونهای موفق شود تا بتوانیم با استفاده از دستاوردهای آن به جنگ خاتمه دهیم.» (6)با آغاز عملیات نیز آقای هاشمی در خاطرات خود مینویسد: «اطلاع دادند که نیروهای ما با دشمن درگیر شدهاند، خدا کند که موفق بشویم، کمکم دارد وضع دشوار میشود.» (7).
پس از آشکار شدن نتایج عملیات ایشان مینویسد:
«من در ذهن خودم، امید بسته بودم که با این عملیات، راه ختم جنگ را باز کنم (8)
(روزنامه کیهان، 14 / 11 / 1382، ص 12.
، به این صورت که با در دست داشتن نقاط استراتژیک، در صورت آتشبس، بتوانیم خواستههای خودمان را تأمین کنیم.» (9).1) 394. آقای هاشمی قبل از سفر به منطقه برای عملیات خیبر حکم فرماندهی خود را از امام دریافت کرد.
2) 395. مأخذ 150، ص 514، گزارش جمعه 5 / 12 / 1362.
3) 396. مأخذ 150، ص 501 و 502، دوشنبه 11 / 12 / 1362.
4) 397. مأخذ 72، ص 208.
5) 398. مأخذ 72، ص 232.
6) 399. مأخذ 150، ص 507، گزارش چهارشنبه 3 / 12 / 1362.
7) 400. مأخذ 150، ص 523، گزارش پنجشنبه، 11 / 12 / 1362.
8) 401. آقای هاشمی در گفتوگو دربارهی جنگ با اشاره به اینکه قبل از عملیات در جمع فرماندهان نظامی دربارهی ضرورت پایان دادن به جنگ گفته است «اگر یک پیروزی بزرگ به دست بیاوریم میتوانیم با پیروزی به ختم جنگ برسیم» اضافه میکند: البته (عملیات) خیبر چیز دیگری بود. جزیره مجنون یک ویژگی دیگر هم داشت و گفته میشد که مهمترین منابع نفتی عراق در جزایر مجنون است و میتواند گروگان خسارات باشد.
9) 402. مأخذ 150، ص 522، گزارش پنجشنبه 11 / 12 / 1362.
عملیات خیبر، با وجود امتیازات و برجستگیهای استراتژیک و تاکتیکی و غافلگیری دشمن، به دلیل مشکلات موجود در پشتیبانی و ناهماهنگیها، پس از تصرف جزایر مجنون به پایان رسید. در این عملیات، دشمن برای نخستین بار از بمب شیمیایی به نحو گستردهای استفاده کرد، به گونهای که هزاران نفر تنها بر اثر اصابت بمب شیمیایی مجروح شدند. (1)اعزام مجروحان شیمیایی به کشورهای اروپایی بازتاب گستردهای داشت. (2).
از نظر ایران استفادهی گستردهی عراق از سلاحهای شیمیایی به این معنا بود که حامیان صدام، دست او را برای هرگونه شرارت و جنایتی باز گذاشتهاند. (3)این موضوع تا اندازهای از اهداف عملیات خیبر و نتایج احتمالی آن متأثر بود. در این عملیات، چنانکه اشاره شد، تصرف جزایر مجنون تنها موفقیت ایران (4)محسوب شد. دربارهی ذخیرهی نفت آن اختلاف نظر وجود داشت و از دو میلیارد تا هفت میلیارد بشکه پیشبینی میشد. (5)آقای هاشمی معتقد بود: «اگر بپذیرند که جزیرهی مجنون به عنوان خسارت جنگی مال ما باشد که ما از آن برداشت کنیم، ممکن است بپذیریم.» (6).
ابتدا برای تکمیل عملیات خیبر تلاشهایی صورت گرفت (7)
(همان، ص 544، دوشنبه 29 اسفند 1362).
و حتی پس از بازگشت آقای هاشمی و آقای رضایی از جبهه به تهران جلساتی برگزار شد ولی چنانکه آقای هاشمی در خاطرات خود مینویسد: «آقای رضایی تردید داشت عملیات خیبر را بشود ادامه داد. (8)حتی پس از جلسهای که با حضور فرماندهان نظامی و قرارگاه در دفتر رئیس جمهوری وقت برگزار شد مذاکره کردیم اما به جایی نرسیدیم. نه سپاه طرحی آورده بود و نه ارتش.1) 403. مأخذ 150، ص 520، گزارش سه شنبه 9 / 12 / 1362.
2) 404. مأخذ 150، ص 534 و 535، گزارش، شنبه 20 / 12 / 1362.
3) 405. مأخذ 150، ص 517 و 518، گزارش دوشنبه 8 / 12 / 1362.
4) 406. مأخذ 72، ص 211.
5) 407. مأخذ 150، ص 528 و 529، گزارش 16 / 12 / 1362.
6) 408. مأخذ 150، ص 524 و 525، گزارش 13 / 12 / 1362.
7) 409. آقای هاشمی در دفتر خاطرات خود دربارهی جلسه با دکتر ولایتی که از سفر الجزایر و رومانی آمده بود مینویسد: «من گفتم اگر بتوانیم عملیات خیبر را به تمامی اهدافش برسانیم، با دست پر میتوانیم به مذاکره برای ختم جنگ و احقاق حقوقمان بپردازیم. خوشحال شد که چنین فکری وجود دارد.»
8) 410. مأخذ 150، ص 528، گزارش 15 / 12 / 1362.
آقایان (رحیم) صفوی و (موسوی) قویدل هم با اصل عمل در اطراف بصره - با این شرایط - موافق نبودند. سرهنگ صیاد هم بر همان وحدت فرماندهی تکیه میکرد و بالاخره با اوقات تلخی جدا شد و رفت.» (1).
به این ترتیب، عملیات خیبر به پایان رسید در حالی که دربارهی ادامهی آن با توجه به هوشیاری دشمن و تمرکز نیرو در منطقه و مهمتر از آن تحلیل رفتن توان نظامی ایران تردید وجود داشت و برای ادامهی جنگ نیز پیشنهاد روشنی ارائه نشد.
در حالی که ایران برای تعیین سرنوشت جنگ اجرای عملیات نظامی را در زمین دنبال میکرد عراق برای مقابله با این وضعیت حمله به جزیرهی خارک و مناطق غیرنظامی را برنامهریزی کرده بود. در نتیجه، پس از فتح خرمشهر عراق حمله به شهرها را از سر گرفت و به موازات آن حمله به خارک را آغاز کرد. حملات عراق به شهرها به ویژه حملهی موشکی به دزفول و حملات خمپارهای به شهر اهواز و سایر مناطق مسکونی در دورهی اول جنگ به صورت متناوب انجام میشد (2)ولی با آغاز عملیات رمضان حمله به مناطق مسکونی و به افراد غیرنظامی به شکل جدید و گستردهای از سر گرفته شد.
آقای هاشمی به استراتژی جدید عراق واکنش نشان میدهد و اشاره میکند به اینکه «دولت عراق با بمبارانهای مکرر بسیاری از شهرهای مرزی ما از جمله خرمآباد، همدان و باختران، تعداد زیادی از هموطنان ما را شهید و مجروح کرده است» و با وجود آنکه «بسیاری از شهرهای عراق در تیررس کامل ایران قرار دارد» ولی ما از گلوله باران شهرهای عراق به دلیل «رأفت اسلامی و مقاصد انسان دوستانه» خودداری کردهایم؛ زیرا «جمهوری اسلامی خود را با مردم عراق در حال جنگ نمیداند.» (3)امام با استناد به هدف و
ماهیت تهاجمات عراق به مناطق غیرنظامی، با تبیین ماهیت جنگ دفاعی جمهوری اسلامی فرمودند: «صدام مهاجم و ما همیشه در حال دفاع بودهایم. ما بر حسب حکم اسلام و قرآن و عقل نمیتوانیم که دفاع نکنیم، آنها هر روز به شهرهای ایران و بر روی مردم بی دفاع، بمب یا موشک میاندازند و تا زمانی که آنها اینگونه تجاوز میکنند، ما دفاع خواهیم کرد.» (1)آیت الله خامنهای رئیس جمهور وقت در نماز روز عید فطر به استراتژی جمهوری اسلامی استناد و بر این موضوع تأکید میکند که «ما حاضر نیستیم مقابله به مثل کنیم و دیگر شهرهای عراق را بمباران کنیم» و نتیجه میگیرد: «پس تنها راه چاره این است که برویم و آتش توپخانه دوربرد دشمن را یا خاموش کنیم یا آن را آنقدر عقب بزنیم که قادر به گلوله باران شهرها و روستاهای ما نباشد.» (2).
استراتژی ایران نه تنها تأثیر بازدارنده بر عراق نداشت بلکه بر اثر ناکامی عملیات رمضان، تهاجمات عراق تشدید شد. علاوه بر این، مردم عراق به پیام امام برای قیام علیه رژیم بعث هیچ واکنشی از خود نشان ندادند. آقای هاشمی قبل از عملیات مسلم بن عقیل با پیام هشدارآمیز در خطبههای نماز جمعه گفت: «صدام و حامیان صدام گوششان را خوب باز کنند. اگر حرفهای قبلی من را گوش نکردند حرفهایی را که حالا میخواهم بزنم گوش کنند. ما امروز و اگر نشد تا چند روز دیگر در سراسر مرز، همه جا توپهای دورزن که تا 50 کیلومتر داخل خاک عراق را میتواند زیر آتش بگیرد مستقر میکنیم.» ایشان مجددا یادآوری کرد: «ما میخواهیم با شیوهای بجنگیم و حقمان را بگیریم و صدام و حزب بعث را از منطقه بیرون کنیم که به قیمت آوارگی میلیونها نفر از مردم عراق تمام نشود، برای ما در حرکت جنگمان این استراتژی و اصل است.» (3).
پس از عملیات والفجر مقدماتی، آقای هاشمی با نگرانی از حملات عراق اعلام کرد: «این دیگر قابل قبول نیست که وضع جنگ طوری ادامه یابد که صدام جرئت داشته باشد شهری مثل دزفول را، هر وقت شهوتش اقتضاء کرد زیر باران موشک بگیرد.» در عین حال، آقای هاشمی پاسخ ایران را تغییر در
استراتژی نظامی دانست و گفت: «حرکتهای نظامی در میدانها باید از حالت دفاعی بیرون بیاید و به حالت احقاق حق، گرفتن حق، اصلاح جامعهی عراق و باز کردن راهی برای اینکه مردم عراق بتوانند حقشان را از این ستمگرها بگیرند، تبدیل شود.» (1)پس از عملیات والفجر 1 نیز آقای هاشمی میگوید: «همراه رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس دیوان عالی کشور به خدمت امام رفتیم، راجع به حملهی توپخانه به شهرهای عراق مشورت کردیم، امام مخالفت و امر به صبر کردند و گفتند: ما با مردم عراق طرف نیستیم.» (2)بیست روز بعد آقای موسوی اردبیلی پس از جلسه با امام دربارهی اجرای فرمان هشت مادهای امام، در حمله به شهرهای عراق به آقای هاشمی میگوید: «امام گفتهاند باید در میدان بجنگیم و شهرها را نباید بزنیم.» (3).
بعدها آقای هاشمی دربارهی نظر امام و دلیل مخالفت ایشان در ورود به داخل عراق و حمله به شهرهای عراق میگوید:«در عملیات رمضان و بعد از آن وقتی ما میخواستیم مقابله به مثل بکنیم ایشان میگفتند که مردم عراق با ما هستند. یکی از ادلهای که حضرت امام بیان میکردند که ما داخل خاک عراق نرویم این بود که میگفتند مردم اذیت میشوند و تعصب مردم آنها به نفع صدام نیست، بعدا به نفع صدام و علیه ما میشود؛ یعنی یکی از ملاحظات ایشان که موافق با داخل شدن ما در خاک عراق نبودند، این بود که مردم را با تعصب ملی - وطنی در مقابل خودمان قرار ندهیم و تا آخر هم اینگونه فکر میکردند.» (4).
گرچه تفکر امام مانع از حمله هواپیماهای عراقی به شهرها نشد و حتی دامنهی حملات عراق تشدید شد و بعدها به تهران با موشک حمله کرد ولی منطق حاکم بر تفکر امام بر پایهی همبستگی با مردم عراق و تفکیک میان رژیم عراق و مردم این کشور بود. امام مایل بود از شکاف موجود علیه رژیم عراق بهرهبرداری نماید و در عین حال از نزدیک شدن مردم عراق به رژیم بعث مانع شود. تحقق این استراتژی با کسب پیروزی نظامی و با شکست قطعی دشمن از طریق عملیات نظامی ممکن بود. تا بدین وسیله رعب ناشی از قدرت
رژیم بعث در داخل عراق شکسته شود (1)و مردم به مقابله با رژیم بعث اقدام نمایند. در صورتی که پس از عملیات رمضان از نظر نظامی امکان دستیابی به پیروزی و شکست قطعی دشمن رو به کاهش بود و عراق متقابلا برای تشدید فشار به ایران در حال دریافت تجهیزات (2)جدید نظامی و افزایش دامنهی حملات به شهرها و مناطق غیرنظامی بود. عراق میکوشید تا با برخورداری از برتری هوایی، ایران را (3)
(20 / 5 / 1362، صحیفه نور، ج 18، ص 63).
به پذیرش آتشبس یا صلح وادار نماید. (4).تداوم حملات عراق به شهرها وضعیت نگران کنندهای به وجود آورد. امام اظهار امیدواری کردند حضور مردم در صحنه بیشتر شود و «از جنگ خسته نشوند» (5)و متقابلا در برابر کسانی که «در خانه نشستهاند و میگویند مردم خسته شدهاند از جنگ» (6)با اشاره به واکنش مردم پس از اصابت موشک به مناطق مسکونی، از سر دادن شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» (7)برای آمادگی روحی مردم استفاده کردند. از نظر امام جنگ با عراق «جنگ سرنوشتساز (8)بود که در یک طرف، دشمن با همهی تجهیزات و پشتیبانی همهی قدرتها به میدان آمده بود در حالی که ملت ایران بریده از قدرتهای بزرگ و با اتکای به خدای بزرگ در میدان بود و «این جوانهای ما هستند که باید این سرنوشت را به آخر برسانند» (9)و هر چه زودتر جنگ را با پیروزی به پایان برسانیم. (10).
در چارچوب همین ملاحظات، امام خمینی بر ضرورت ادامهی جنگ تأکید و با سیاست مقابله به مثل موافقت کردند. به نوشتهی آقای هاشمی رفسنجانی: «بالاخره امام دیروز در ملاقات با رئیس جمهور از مخالفت دست برداشتند.» (11)زیرا عراق در حملات حریصتر شده و رفته رفته نارضایتی
1) 421. این حادثه گرچه در دوره جنگ ایران با عراق واقع نشد ولی پس از شکست صدام در کویت، وقوع انتفاضه در عراق نمونهای از تأثیرات پیروزی نظامی بر عراق بود.
2) 422. درباره دریافت هواپیماهای سوپر اتاندارد، میراژ و موشکهای اگزوست از فرانسه و سایر کشورها برای حمله به تأسیسات نفتی و مناطق غیرنظامی در صفحات بعد بحث خواهد شد.
3) 423. امام نیز از ماهیت حملات عراق به شهرها همین تفسیر را داشتند: «صدام گمان کرده است با این نحو جنایات میتواند صلح را بر ما تحمیل کند و حال آنکه هر یک از جنایات، او را از صلح دور و ما را مصممتر میکند.»
4) 424. مأخذ 72، ص 182.
5) 425. بنیاد حفظ و آثار و ارزشهای دفاع مقدس، عزت راز جاودانگی، 1374، ص 85، امام خمینی، 14 / 3 / 1362.
6) 426. صحیفه نور، جلد 18، ص 69.
7) 427. همان.
8) 428. همان، ص 60.
9) 429. همان، ص 60.
10) 430. مأخذ 242، ص 40، امام خمینی 17 / 5 / 1362.
11) 431. مأخذ 150، ص 481، گزارش 19 / 11 / 1362.
مردم و نیروهای مسلح آشکار میشد. (1)بنابراین قرار شد با «هدف بازدارندگی» (2)مقابله به مثل صورت بگیرد. قرار شد قبل از موشک باران برای تخلیه مناطق مسکونی هشدار لازم به مردم عراق داده شود. (3).
بدین ترتیب با تغییر سیاست ایران از «سکوت» به «واکنش با هدف بازدارندگی» و همزمان با اعلام آقای هاشمی در نطق پیش از دستور در مجلس، گلوله باران سه شهر بصره، مندلی و خانقین با اخطار قبلی آغاز شد. اکثر نمایندگان مجلس این اقدام را با امضای بیانیهای تأکید کردند و سیاست مقابله به مثل موجب خرسندی مردم شد. (4).
حمایت قدرتهای بزرگ از صدام و افزایش توانایی دفاعی ارتش عراق، استراتژی ایران را برای «دستیابی به صلح با تکیه بر یک پیروزی» با ناکامی همراه کرد. این موضوع هم در تفکر عملیاتی و تاکتیکهای نظامی، تغییری تدریجی ایجاد کرد و هم در عرصهی سیاسی که شامل روابط خارجی و نحوهی نگرش به صلح بود تغییراتی بر جای نهاد. ادامهی این روند در تعامل فعال ایران با دبیر کل سازمان ملل و سرانجام واکنش در برابر قطعنامهی 598 بسیار مؤثر بود.
با آشکار شدن نتایج عملیات رمضان آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه از سیاست قدرتهای بزرگ در جنگ تحلیلی کرد و گفت: «برخلاف ادعاهایشان با همهی وجود تمایل دارند که جنگ ایران و عراق سالها بماند.» ایشان به اهداف منطقهای دشمنان جمهوری اسلامی اشاره و اضافه کرد: «برنامهشان این است که جنگ ادامه یابد و دو کشور در برابر هم باشند.» (5)آنها میخواهند این جنگ یک جوری بماند تا صدام باشد و ما هم باشیم، مقابل هم بجنگیم. (6)آقای هاشمی ضمن تأکید بر اینکه «اگر امریکا میگوید جنگ تمام بشود دروغ میگوید»، (7)مجددا بر ضرورت و هدف عملیات رمضان اشاره کرد و گفت: «نه جنگ نه صلح، عالیترین وضعی که در منطقه مطلوب اینها است. اگر ما در مرزهایمان میماندیم، همین بود نه به ما
1) 432. مأخذ 150، ص 481، گزارش 19 / 11 / 1362.
2) 433. مأخذ 150، ص 481، گزارش 19 / 11 / 1362.
3) 434. مأخذ 485،150، گزارش 23 / 11 / 1362.
4) 435. مأخذ 150، ص 485، گزارش 23 / 11 / 1362.
5) 436. مأخذ 157، ص 400 و 401، خطبه دوم 8 / 5 / 1361.
6) 437. خطبههای جمعه سال 62، جلد پنجم، ص 111، خطبه دوم 22 / 7 / 1362.
7) 438. خطبهها و جمعهها، حزب جمهوری اسلامی، جلد چهارم، دی 1362، خطبه دوم، 8 / 5 / 1361، ص 417.
خسارت میدادند و نه حاضر بودند یک قدم از برنامههایی که دارند عقبنشینی کنند.» (1).
امام خمینی نیز پس از عملیات رمضان مجددا بر پیوستگی میان هجوم اسرائیل به لبنان با موضوع جنگ اشاره و تأکید کردند: «این مسئلهای بود که با طرح امریکا عمل شد. هدف از این طرح این بود که این جنگ هم ادامه پیدا بکند و بهرهبرداری را امریکا بکند.» (2)«تا دولت مقتدر ایران سرگرم دفاع از کشور خود شود و اسرائیل غاصب مجال پیدا کند.» (3)از نظر امام ابرقدرتها نه شخص صدام را میخواهند نگه دارند و نه ما را میخواهند بکوبند بلکه آنها از اسلام میترسند و اسلام را میخواهند بکوبند از این جهت با ما مخالفند و از او طرفداری میکنند. (4).
در عین حال که این تصور به وجود آمده بود که امریکا با ادامهی جنگ و طولانی شدن آن به دنبال اهداف خود در منطقه و هدف تجزیهی قوای ایران و عراق است ولی برای اتمام جنگ موانعی وجود داشت که بر پیچیدگیها و دشواریهای موجود میافزود. به همین دلیل، ایران در حالی که برای تأمین اهداف خود بر اقدام نظامی پافشاری میکرد، همچنان بر شرایط اصولی خود برای پایان دادن به جنگ تأکید داشت. امام خمینی پس از عملیات رمضان ماهیت دفاعی جنگ و ادامه اشغال عراق بر برخی از مناطق ایران را توضیح دادند (5)و فرمودند: «اشخاصی که عادل هستند ببینند ما چه میخواهیم. ما میگوییم این جنایاتی کرده است، این جنایات باید جبران بشود، اگر ما دست از جنایتکار برداریم جانی هستیم، کمک به جنایت، خودش یک جنایتی است.» (6)امام اعلام آمادگی کردند که «ما حاضریم صلح کنیم، ولی نمیشود متجاوز را مجازات نکرد و غرامت تجاوز را نگرفت؛ اسلام چنین اجازهای به ما نمیدهد.» (7)در واقع، مفهوم صلح از نظر امام مشخصههایی داشت که به نظر میرسید دستیابی به صلح با صدام ممکن نباشد. امام با برداشتی که از شخصیت صدام داشت معتقد بود: «صدام یک جانی است که به هیچ یک از تعهداتی که میکند اعتبار نیست. او با دولت سابق (رژیم شاه)
با اینکه غیرقانونی بود تعهد کرده بود و او را به هم زد او هر روز عوض میکند افکارش را، یک انسانی نیست که بشود با او صلح کرد. شما گمان میکنید که اگر ما با صدام صلح کنیم به این صلح ادامه میدهد؟» (1)به همین دلیل امام اظهار میکرد: «آن صلحی که میخواهیم، امثال صدام نمیتوانند بفهمند چی است، آنها صلحها را مثل صلحهایی میدانند که در زمانهای سابق، دولتهای متخاصم با هم صلح میکردند، در عین حال که صلح میکردند باطنشان در جنگ بود که چه وقت فرصت پیدا کنند و بچاپند همه را. صلح صدامی این سنخ صلح است.» (2)ایشان تأکید کردند: «ما صلح میخواهیم نه صلح صدامی را.» (3)از نظر امام صدام و حامیانش میخواستند صدام به اسم صلح مهلت پیدا بکند و بعدها شرارت بکند. (4)و چنین صلحی با طرح امریکا، صلحی امریکایی است و ملت ایران اگر میخواست صلح امریکایی بکند، همان اول از امریکا جدا نمیشد. (5)طبیعتا چنین صلحی را چنانکه امام خمینی میگوید: «شورای امنیت هم اگر بگوید، ما نمیپذیریم، همه عالم بگویند، ما اینطور صلح را نمیتوانیم بپذیریم، هیچ عاقلی این صلح را نمیپذیرد. ما صلح را قبول داریم ولی صلح شرافتمندانه. صلحی که باید بفهمند متجاوز چه کرده است. صلحی که باید خسارت این کشور جبران شود.» (6).
واکنش ایران در برابر تلاش و پیشنهادهای هیئتهای میانجیگری در چارچوب اصول مورد نظر و با توجه به اوضاع سیاسی و نتایج عملیاتهای نظامی و موازنهی موجود میان ایران و عراق صورت میگرفت. چنانکه در برابر نامه رؤسای جمهور ترکیه، پاکستان و گینه برای میانجیگری و مذاکره در زمان عملیات رمضان جواب ایران طبق معمول گذشته بود و چنین تحلیل شد که این تلاشها بیشتر برای گرفتن فرصت برای صدام به جهت تجدید قوا و پایین آوردن روحیهی رزمندگان ما و ایجاد تردید در آنها در خصوص جدی بودن جنگ است. (7)یکی از دلایل این نتیجهگیری این بود که عراق یا اعراب هیچ پیشنهاد جدی در جهت پرداختن غرامت و دادن امتیاز و مقصر
دانستن صدام (1)ارائه ندادند حال آنکه واکنش ایران در برابر تلاش الجزایر پس از عملیات رمضان - با توجه به نقشی که پیش از این الجزایر در پایان دادن به درگیری نظامی ایران و عراق قرار داد 1975 م داشت - مثبت بود. چنانکه آقای هاشمی در خاطرات خود مینویسد: «این بار نیز دولت الجزایر برای تلاش به منظور خاتمه جنگ اعلام آمادگی نموده است که ما نیز از آن استقبال میکنیم.» (2)مهندس موسوی، نخست وزیر وقت، نیز همین موضع را در برابر تلاش الجزایر اعلام کرد. (3)این امر سبب شد الجزایر به فعالیتهای خود ادامه دهد، (4)اما این تلاشها نیز به نتیجه نرسید و حتی پس از بروز شایعهی عقبنشینی ایران از شرط محاکمه و سقوط صدام (5)
(روزنامهی جمهوری اسلامی 13 / 3 / 1380، ص 11، خاطرات دوشنبه 4 مرداد 1361).
، آقای هاشمی در نماز جمعهی تهران اعلام کرد: «نقل کردند که وزیر خارجهی الجزایر به اینجا آمده و برگشته و گفته است که ایران روی سقوط صدام حرفی ندارد و فقط گرفتن غرامت مطرح است، نه اینگونه نیست.» (6).تدریجا تحولات سیاسی - نظامی رویکرد ایران را برای پایان دادن به جنگ تا اندازهای تغییر داد. در واقع اگر پیش از این تنها بر «راه حل نظامی» تأکید میشد در دورهی جدید و با توجه به سلسله عملیاتهایی که پس از فتح خرمشهر انجام شد آقای هاشمی تأکید کرد: «صلح را با جنگ نمیخواهیم تحمیل کنیم.» (7)به نوشتهی آقای هاشمی در دفتر خاطرات خود «حتی پس از عملیات والفجر 1 وقتی با احمد آقا (خمینی) راجع به جنگ صحبت شد نظرشان این بود که بهتر است به طرف برقراری صلح برویم. (8)ضمن اینکه عراق و استکبار جهانی روند تبلیغاتی جدیدی را آغاز کردند تا ایران را جنگ طلب و عراق را صلح طلب معرفی کنند.» (9)امام نیز موضع جدیدی گرفتند و اعلام کردند: «با صدام صلح نمیکنیم ولی با شرایط، آتشبس و
1) 453. همان.
2) 454. مأخذ 57، ص 408، گزارش روز 6 / 5 / 1361.
3) 455. مأخذ 57، گزارش روز 4 / 5 / 1361.
4) 456. روزنامه جمهوری اسلامی، 21 / 3 / 1380، «پس از بحران»، 24 / 7 / 1361.
5) 457. تلاشهای الجزایر به پیدایش این شایعه منجر شد که ایران از شرط محاکمهی صدام دست برداشته است. با توجه به همین ملاحظات و احتمال پایان یافتن جنگ، سوریها نگران شدند و سفارت سوریه تلاش وسیعی را برای روشنشدن این موضوع انجام داد.
6) 458. مأخذ 157، جلد سوم، ص 469 و 470، خطبه دوم 6 / 12 / 1361.
7) 459. مأخذ 254، جلد چهارم، ص 456، خطبه دوم، 2 / 5 / 1362.
8) 460. مأخذ 150، ص 70، گزارش 17 / 2 / 1362.
9) 461. مأخذ 254، ص 67، خطبه دوم، 1 / 7 / 1362.
متارکه جنگ را میپذیریم.» (1)قرار شد بر اساس مصوبهی شورای عالی دفاع، آقای هاشمی طی مصاحبهای اعلام کند هر هیئت میانجیگری که پیشنهاد تازهای ندارد به ایران نیاید. (2)این ملاحظات ضمن اینکه بر ادامهی فشار نظامی بر صدام تأکید شد (3)در عین حال در عرصهی سیاست خارجی و تبلیغات ایران تدریجا تغییراتی به وجود آورد. چنانکه دربارهی پیام فهد شاه عربستان و پیشنهادهای وی واکنش مثبتی صورت گرفت. (4)آقای هاشمی تأیید امام را هم تا اندازهای در این زمینه به دست آورد. (5)همچنین مرحوم احمد آقا طی تماسی با آقای هاشمی به ایشان اطلاع داد امام با پیشنهاد قطع شعار مرگ بر امریکا و مرگ بر شوروی از رسانههای دولتی موافقت کردهاند. همچنین با محدود کردن راهپیماییها با این استدلال که کمکم جاذبه خود را از دست داده است و مردم با آن شور اولی شرکت نمیکنند مسئولان توافق کردند. (6).
با فتح خرمشهر و آزادسازی بخش وسیعی از مناطق اشغالی، که در اختیار ارتش عراق بود، ادامه یا خاتمهی جنگ به موضوعی بسیار اساسی و جدی در رسانهها و محافل تصمیمگیری ایران و عراق و سایر بازیگران منطقهای و بینالمللی تبدیل شد.
پیامدهای پیروزی ایران بر عراق برای بازیگران منطقهای و بینالمللی مخاطرهآمیز بود؛ زیرا ظهور ایران انقلابی به عنوان قدرت برتر منطقهای موازنه را تغییر میداد و منافع غرب را به چالش میکشید. این موضوع در سیاستهای امریکا و غرب در برخورد با ایران نکتهای اساسی بود. در این مرحله، حامیان عراق دو گزینه در پیش رو داشتند؛ نخست تأمین خواستههای ایران با متجاوز شناختن عراق و پرداخت غرامت به ایران بود. این گزینه به معنای به رسمیت شناختن برتری ایران بر عراق بود و در داخل عراق و در منطقه پیامدهای وسیع داشت در نتیجه پذیرفته نشد.
گزینهی دوم، مهار پیروزیهای ایران با خودداری از توجه به خواستههای
ایران بود. این گزینه به موازات تبلیغات وسیع دربارهی خطر پیروزیهای ایران و فراهم سازی زمینههای کمک گسترده به عراق انتخاب شد.
ایران در چنین وضعیتی دو گزینه پیش رو داشت؛ نخست آنکه با تأمین خواستههای خود به جنگ پایان دهد، تا به این وسیله با صلح عادلانه و رفع تهدیدات و جلوگیری از تکرار مجدد آن، امنیت ملی کشور را تأمین و تضمین نماید یا با پذیرش پیشنهاد امریکا و غرب، ضمن اعلام موافقت با برقراری آتشبس، مذاکره با عراق را درباره موضوعات مورد اختلاف آغاز کند.
نگرانی موجود در کشور از پیامدهای پذیرش آتشبس و مذاکره با عراق با توجه به تجربهی کشورهای عربی با اسرائیل همراه با امیدواری به پیروزی بر عراق در ادامهی پیروزیهای پیشین، سبب شد استراتژی جدید ایران با تصرف منطقهایی با اهمیت و تبدیل آن به اهرم فشار به عراق و حامیانش برای خاتمه دادن به جنگ طراحی و اجرا شود.
عملیات رمضان به منزلهی آغاز مرحلهی جدید بود. در این مرحله، در حالی که ایران به دنبال تحقق اهداف خود برای پایان دادن به جنگ بود، عراق تحت حمایت بینالمللی، استراتژی دفاع مطلق را برای مهار تهاجمات ایران برگزید تا بدین وسیله از چرخش استراتژیک در روند تحولات جنگ جلوگیری نماید. عراق در چارچوب این استراتژی برای گسترش روابط خارجی خود به ویژه برقراری ارتباط با امریکا میکوشید و برای تحلیل توان اقتصادی ایران و در نتیجه افزایش هزینهی ادامهی جنگ برای ایران، به جزیرهی خارک حمله کرد.
ایران پس از آشکار شدن نتایج عملیات رمضان علل ناکامی خود را تجزیه و تحلیل کرد و مجددا برای تعیین سرنوشت جنگ اقداماتی نظامی خود را از سر گرفت. عملیات والفجر مقدماتی و سپس عملیات والفجر 1 با این اهداف انجام شد ولی به نتیجه نرسید.
در این مرحله، نگرانی از ناکامی نظامی و فشار بر مردم با جنگ شهرها و حمله به جزیرهی خارک علاوه بر اینکه به اتخاذ سیاست مقابله به مثل در جنگ شهرها منجر شد، نگرش ایران دربارهی تلاشهای صلح را تغییر داد.
چارچوب و مفاهیم اساسی «جنگ بدون برنده» که هنری کیسینجر، وزیر خارجهی اسبق امریکا، تنها هفت روز پس از تجاوز عراق به ایران طرح کرد از این امر کلی متأثر بود که سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، وضع موجود را در منطقه تغییر داده و منافع کلیهی بازیگران بینالمللی و منطقهای را به چالش گرفته است. ضرورت مهار و کنترل پیامدهای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران مورد توافق و اجماع قدرتهای بزرگ قرار گرفت و عراق در همین چارچوب و در خط مقدم مقابله با انقلاب و نظام ایران جنگ را آغاز کرد. افرایم کارش بر این نظر است که همین ملاحظات سبب شد تا از عراق حمایت کامل جهانی به عمل آید و به صدام حسین اجازه داده شود که ادعا کند عراق کشور خط مقدم در جنگ بین امت عرب و ایران انقلابی است. گروهی از کشورهای بسیار نامتجانس کوشیدند تا عراق را از شکست قطعی نجات بدهند. (1).
امریکاییها پس از آغاز جنگ مایل به پیروزی مطلق عراق بر ایران نبودند؛ (2)زیرا موقعیت ژئوپلیتیک ایران و بهرهبرداری احتمالی شوروی (3)
(شیرین هانتر، فصلنامهی فارین افرز، چاپ امریکا، هفته نامهی ایران تایمز،چاپ خارج از کشور، ش 947، 22 / 10 / 1368.
(پیشین) از فروپاشی ایران منافع غرب را به مخاطره میانداخت. بنابراین، راهبرد بنیادین امریکا در برابر جنگ ایران و عراق را هنری کیسینجر نظریهپرداز و وزیر خارجهی اسبق امریکا با ارائه دادن مفهوم «جنگ بدون1) 468. افرایم کارش، جنگ ایران و عراق - یک تجزیه و تحلیل نظامی، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1987، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، تایپ و تکثیر مجدد معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 73.
2) 469. نک: جنگ بازیابی ثبات، محمد درودیان.
3) 470. بنابر تحلیل خانم شیرین هانتر، از هنگام پیروزی انقلاب اسلامی، سیاست امریکا در برابر ایران بر دو هدف متمرکز بوده است: مهار کردن تأثیر انقلاب اسلامی و جلوگیری از تسلط شوروی بر ایران.
برنده» (1)
[ویژه نامهی «بررسی جنگ»، (بحران خلیج فارس)، معاونت سیاسی ستاد کل سپاه، مهر 1366 ص 166[
وزیر خارجهی وقت ایتالیا، جولیو اندرئوتی، در مصاحبهای گفت: «راه حل ایدهآل برای جنگ ایران و عراق این است که هیچ یک از طرفین جنگ فاتح نباشند.»
(نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، ص 369).
بیان کرد. (2)کیسینجر بر این نظر بود که پیروزی کامل هر کدام از طرفین متخاصم منافع کشورهای صنعتی و حتی شوروی را به خطر میاندازد؛ پیروزی ایران ثبات سیاسی و اقتصادی جهان و کشورهای منطقه را و پیروزی عراق عامل فشار بر کشورهای میانهرو عرب به ویژه کویت خواهد شد.به نوشته یکی از تحلیلگران، پیروزی ایران در جنگ با عراق علاوه بر تغییر موازنهی قوا در خلیج فارس، مطمئنا به ظهور نظمی اسلامی، که مرکزیت آن ایران است، میانجامید و این برای موقعیت شوروی در افغانستان و امنیت جمهوریهای مسلمان آسیای مرکزی شوروی، پیامدهای نامطلوبی به دنبال خواهد داشت.
آزادسازی مناطق اشغالی در سال دوم جنگ و شکست عراق در چندین عملیات پیدرپی مجددا وضعیتی را به وجود آورد که احتمال شکست قطعی عراق و تغییر در وضع موجود منطقه پیشبینی میشد. بر همین اساس کیسینجر در تیرماه 1361 و در آستانهی عملیات رمضان طی مقالهای در روزنامهی واشنگتن پست با اشاره به تهدید منافع امریکا در منطقه و اهمیت «توازن قوا» یادآوری کرد:«این به نفع ما است که هر چه زودتر آتشبس برقرار شود.» (3)تأکید بر «آتشبس» به این دلیل بود که از یک سو نسبت به عواقب گسترش پیروزی ایران بر عراق نگران بودند و پیشبینی لازم برای این موضوع به دلیل برتریهای عراق صورت نگرفته بود و از سوی دیگر، دادن هر گونه امتیاز به ایران به معنای به رسمیت شناختن برتری ایران در منطقه بود و این موضوع با منافع امریکا و غرب در تضاد بود. بنابراین، فشار برای «برقراری آتشبس» محور تلاشهای سیاسی - تبلیغاتی امریکا قرار گرفت و هیچگونه پیشنهاد مشخصی با در نظر گرفتن موقعیت برتر ایران و درخواستهای این کشور، تهیه و ارائه نشد.
1) 471. رالف کینگ در مقالهی «جنگ ایران و عراق، مفاهیم سیاسی» نوشت: «مطمئنا میشود گفت که ناخوشایندی از اینکه عراق یا ایران دیگری را شکست دهد یک عقیده اساسی از زمان شروع جنگ بوده است.»
2) 472. نک: خونین شهر تا خرمشهر، محمد درودیان.
3) 473. محمد درودیان، خونین شهر تا خرمشهر، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ هفتم، 1382، ص 160 و 161.
توقف عملیاتهای رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر 1 تا اندازهای نگرانیهای اولیهی امریکا را برطرف ساخت؛ زیرا عراق نشان داد در وضعیت جدید دفاعی و با توجه به حمایتهای موجود در برابر تهاجمات ایران به مقاومت و مقابله و مهار و خنثیسازی آن قادر خواهد بود. در این دوره، سیاستهای امریکا بر حل معضلات ناشی از اشغال بیروت توسط اسرائیل متمرکز شد و چنانکه یک مقام وزارت خارجه امریکا بیان کرد: «مادامی که جنگ ایران و عراق بر متحدان ما در منطقه تأثیر نگذارد یا موازنهی قدرت بر هم نزند ما ذرهای اهمیت نمیدهیم.» (1).
در واقع، نگرانی امریکا از پیروزی ایران بر عراق پس از فتح خرمشهر به مهار پیروزیهای ایران منجر شد و در نتیجه، جنگ از وضعیتی پویا و تغییر دهنده به جنگی فرسایشی تبدیل شد. در چنین وضعیتی به نظر میرسید جنگ به بنبست رسیده است و عراق بر اثر از دست دادن بخش اعظم صادرات نفت خود با دشواری روبهرو خواهد شد. (2)نگرانی از پیدایش این وضعیت (3)همراه با وقوع دو حادثه انفجار مقر نیروهای امریکا در بیروت و عملیات خیبر (4)زمینههای تغییر سیاست امریکا را فراهم ساخت. مصباحی به تغییر سیاست امریکا، شوروی و مابقی کشورهای خارجی از منظر دیگری توجه کرده است و در این باره مینویسد: «پس از شکست در وادار کردن ایران از طریق اعمال فشار برای قبول یک راه حل از طریق مذاکره و مایل نبودن برای حمایت از مواضع ایران، شوروی و مابقی کشورهای خارجی در این نکته اتفاق نظر داشتند که به رغم تشدید گهگاه درگیری، این جنگ عملا به بنبست رسیده و تا زمانی ادامه خواهد یافت که منابع اقتصادی و
1) 474. روزنامه ایران، 1 / 7 / 1382، ص 12، مقاله امریکا و جنگ ایران و عراق، ترجمه گلاره اسدی.
2) 475. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، 13 / 10 / 1362، ص 13، واشنگتن پست، 12 / 10 / 1362.
3) 476. امریکا پس از فتح خرمشهر کمکهای گستردهی اطلاعات نظامی و امنیتی را به عراق آغاز کرد که در فصل پیش توضیح داده شد. امریکا روابط بازرگانی با عراق را تشویق کرد و تسهیلاتی را برای صدور نفت عراق و متقابلا ایجاد محدودیت برای ایران در همین زمینهها آغاز کرد ولی همچنان نوعی نگرانی نسبت به احتمال شکست عراق وجود داشت.
4) 477. دربارهی عملیات خیبر در فصل قبل توضیح داده شد. مسئلهی مهم این بود که تغییر تاکتیک ایران و حضور نیروهای ایران در شمال بصره و قطع جاده بصره - العماره رخنهی نیروهای ایران را در خطوط دفاعی عراق بیان میکرد و این موضوع موجب نگرانی امریکا شد.
انسانی ایران تدریجا تحلیل برود و تهران نهایتا مجبور شود راه حلی سیاسی را برگزیند.» (1).
تحولات جدید خاورمیانه از تجاوز نظامی اسرائیل به لبنان و اشغال بیروت در سال 1361 متأثر بود. واکنش ایران به این حادثه و حضور نیروهای ایران در لبنان نقطهی آغاز حضور و تأثیرگذاری ایران در صحنهی معادلات خاورمیانه و اسرائیل بود. پیوستگی تعاملات صحنهی خاورمیانه با جنگ ایران و عراق برای امریکا در مدیریت و کنترل اوضاع چالشهای فراوانی به وجود آورد.
روند تحولات در لبنان و واکنش مردم لبنان به ویژه شیعیان در برابر تجاوز اسرائیل، تدریجا به حضور نیروهای امریکا در لبنان منجر شد. ضمن اینکه شعبهی اطلاعات ارتش اسرائیل به این ارزیابی رسید که اگر اسرائیل توقف خود را طولانی کند ناخشنودی شیعیان به صورت مقاومت فعال درمیآید. (2)در این روند در بامداد روز یکشنبه 23 اکتبر 1983م (1 / 8 / 1362) مرکز تفنگداران امریکا در کنار فرودگاه بینالمللی بیروت و مقر چتربازان فرانسوی عضو نیروهای چند ملیتی، طی دو عملیات شهادت طلبانه و با دو کامیون حاوی بمب منفجر شد. 241 تفنگدار و چترباز کشته و دهها نفر دیگر مجروح شدند. (3)همچنین در تاریخ چهارم نوامبر 1983م (13 / 8 / 1362) یک کامیون مواد منفجره، ساختمان مدرسهی شجره در شهر صور را، که به یکی از مقرهای اصلی نظامیان اسرائیل تبدیل شده بود، منهدم کرد. در این عملیات شهادت طلبانه 29 (4)افسر و سرباز اسرائیلی کشته شدند. (5).
فؤاد عجمی، یکی از نویسندگان امریکایی لبنانی الاصل، بعدها دربارهی تأثیر تجاوز اسرائیل به لبنان در احیاء جامعهی شیعی نوشت: «با از میان بردن قدرت
1) 478. دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، ص 229.
2) 479. یان بلک، بنیموریس، جنگهای نهانی اسرائیل، ترجمه جمشید زنگنه، نشر فرهنگ، 1372، ص 48.
3) 480. دکتر مسعود اسداللهی، از مقاومت تا پیروزی تاریخچه حزبالله لبنان، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اندیشهسازان نور، 1379، ص 84.
4) 481. در کتاب جنگ های نهانی اسرائیل دربارهی تعداد کشته شدگان اسرائیل نوشته شده است: «حدود سی اسرائیلی از جمله پنج افسر اطلاعاتی کشته شدند.» (ص 478-477).
5) 482. همان.
فلسطینیان در تابستان 1982م، اسرائیل کاری برای شیعیان کرد که خود شیعیان نمیتوانستند آن را به اجرا درآورند.» (1).
آقای هاشمی در نماز جمعهی تهران بیان کرد: «تحولات خاورمیانه موضع امریکا را تضعیف کرده و امریکا در جنگ عراق، حالت دفاعی به خودش گرفته است، قضیه به لبنان کشیده شده و در معرض خطر بستن تنگه هرمز قرار گرفتهاند، حالتی که آدم خیال میکند امریکا حسابی در این مبارزه با ایران باخته، اما این معنایش این نیست که حالا امریکا به زانو درآمده و کار تمام شده است.» (2).
امریکاییها بلافاصله ایران را متهم کردند که در این انفجار دست داشتهاند و تهدید به انتقام نمودند. (3)آقای هاشمی به موضعگیری و تهدیدات امریکا پاسخ داد و این اظهارات را بیانکنندهی ضعف یک ابرقدرت دانست که میگوید: «ما در کاخ الیزه و در کاخ سفید جلسه تشکیل میدهیم برای اینکه از ایران چه انتقامی بگیریم.» (4)ایشان اضافه کرد: «چه میتوانید بکنید، اولا ما که نبودیم، حالا اگر بودیم، شما چه میتوانستید بکنید؟ شما در لبنان هم کاری نمیتوانید بکنید.» (5)آقای هاشمی به ماهیت این اقدام و واکنشهای احتمالی امریکا توجه کرد و اعلام کرد: «ما هر وقت خواستیم با امریکاییها بجنگیم اعلام میکنیم با شما میخواهیم بجنگیم، اعلان جنگ میکنیم و هر جا هم امریکایی ببینیم، یا منافع امریکایی ببینیم، آن را میزنیم و ما به آن روز نرسیدیم.» (6).
نتیجهی تحولات نظامی در لبنان به شکست امریکا و اسرائیل منجر شد چنانکه در بهمن 1362 نیروهای امریکا، انگلیس و ایتالیا و در اسفند 1362 نیروهای فرانسه خاک لبنان را ترک کردند. (7)ویلیام کیسی، رئیس وقت سازمان سیا، طی مصاحبهای اعلام کرد: «انتظار دارم اقدامات تلافی جویانه علیه ایران صورت بگیرد.» (8)با شکست نیروهای مداخلهگر در لبنان، مسلمانان غرب بیروت را تصرف کردند. (9)اسرائیل بر اثر این تحولات در وضعیت نامناسبی قرار گرفت؛ زیرا از یک سو حملات چریکی را نمیتوانست خنثی کند و از
1) 483. مأخذ 8، ص 477 و 478.
2) 484. خطبههای جمعه سال 62، جلد پنجم، ص 206 و 207، خطبه دوم، 13 / 8 / 1362.
3) 485. کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، سال 1362، آرامش و چالش، به اهتمام مهدی هاشمی، دفتر نشر معارف انقلاب، 1381، ص 347 و 348، خاطرات 1 / 8 / 1362.
4) 486. مأخذ 12.
5) 487. مأخذ 12، ص 207.
6) 488. مأخذ 12، ص 209.
7) 489. مأخذ 9، ص 91.
8) 490. خطبههای جمعه سال 63، جلد 1376،6، ص 38 و 39.
9) 491. مأخذ 13، ص 489.
سوی دیگر، برای تنبیه دسته جمعی مردم لبنان نمیتوانست آنها را اخراج کند، در نتیجه برای نیروهای اسرائیل شکست اجتنابناپذیر بود. (1)چنانکه سرانجام در خرداد 1364 به جنوب لبنان و تا رودخانه لیتانی و ارتفاعات مشرف بر شهرهای صور و صیدا و بقاع غربی عقبنشینی کردند. (2).
شکست امریکا در لبنان استراتژی و سیاستهای آن کشور را به شکل بنیادین تحت تأثیر قرار داد چنانکه گری سیک مینویسد: «امریکا جانب عراق را گرفت. این سیاست ضد ایرانی به دلیل مداخلهی احتمالی ایران در بمبگذاریهای تروریستی در سفارتخانههای ایالات متحده در بیروت و کویت به اوج شدت رسید.» (3)رامسفلد، نماینده ویژهی ریگان، که بنا به درخواست شخص ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا، در آذر 1362 به چند کشور خاورمیانه سفر کرد و با رهبران آنها از جمله صدام گفتوگو کرد، بعدها دربارهی این سفر و گفتوگو با صدام (4)
(روزنامه همشهری، 31 / 6 / 1381، ص 5).
گفت: «آن دیدار همزمان با جنگ عراق و ایران بود و 241 نفر از تفنگداران دریایی ما کشته شده بودند.» (5)وی اضافه کرد: «قرار بود سوریها را زیر فشار بگذاریم تا از لبنان خارج شوند و به کشتار امریکاییها در پایگاههای دریایی پایان داده شود.» (6).نظر به اینکه جنبهی مهم سیاست امریکا جلوگیری یا حداقل پرهیز از تغییر جهت اساسی شتاب آلود در موازنهی قدرت منطقهای بود، (7)به نظر میرسد شکست در لبنان و احتمال شکست عراق در برابر ایران، به نگرانی امریکا منجر شد. چنانکه رالف کینگ مینویسد: «در اواخر سال 1983 م، اوضاع موجود
1) 492. مأخذ 8، ص 480.
2) 493. مأخذ 9، ص 96.
3) 494. روزنامه نشاط، 6 / 4 / 1378، شماره 19، ص 6، گری سیک؛ اجلاس ایران در قرن 21، قبرس، نیکوزیا 28 تا 30 خرداد 1378.
4) 495. تشدید تنش میان امریکا و عراق به افشای سفر محرمانهی رامسفلد به عراق و گفتوگو با صدام منجر شد و همین امر به مصاحبهی رامسفلد وزیر دفاع امریکا با شبکه خبری C.N.N انجامید. نیوزویک، چاپ امریکا، در توضیح این سفر نوشت: «رامسفلد میدانست که صدام قاتل جنایتکار است و از تروریستها حمایت کرده و برای ساخت سلاح هستهای تلاش میکند اما بزرگترین نگرانی امریکا ایران بود نه عراق و دولت ریگان از آن بیم داشت که انقلابیون ایران که شاه را سرنگون کرده بودند، به خاورمیانه و چاههای حیاتی نفت آن مسلط شوند.»
5) 496. مصاحبه رامسفلد با 31 / 6 / 1381، CNN(در روزنامه بازتاب داشت).
6) 497. همان.
7) 498. معاونت سیاسی ستاد کل سپاه پاسداران، ویژهنامه «بررسی جنگ» (بحران خلیج فارس)، مهر 1366، ص 166، رالف کینگ، جنگ ایران و عراق:مفاهیم سیاسی 1985 و 1986.
به نحو غمباری تغییر کرده بود و به مقامات رسمی خلیج (فارس) به طور خصوصی اطلاع داده شده بود که پیروزی ایران مغایر با منافع امریکا است و این احساس را علنا در ژانویه 1984م رئیس جمهور ریگان ابراز کرد.» (1)کمیتهی روابط خارجی سنای امریکا گزارشی از اوضاع منطقه تهیه کرد و آن را به هیئت وزیران ارائه داد و نوشت: «پیروزی ایران که تا همین اواخر بسیار محتمل به نظر میرسید منافع امریکا را تهدید میکند. یک ایران پیروز تهدید نظامی مستقیمی نسبت به کویت و دیگر کشورهای خلیج (فارس) که از عراق پشتیبانی میکردند، خواهد بود.» در ادامه آمده است: «پیروزی نظامی ایران نه تنها به ایران فرصت خواهد داد تا انقلاب خود را از طریق تبلیغات رخنه و خرابکاری صادر نماید، بلکه این کشور صرفا با به دست آوردن پیروزی، نمونهای برای بنیادگرایان در دیگر کشورهای اسلامی خواهد بود.» (2).
بر پایهی همین ملاحظات و با توجه به شکست امریکا در خاورمیانه و خطر سقوط صدام، ریگان طی فرمان شمارهی 139 مورخ پنجم آوریل 1984م از دولت میخواهد «راهی برای اجتناب از فروپاشی عراق پیدا کند.» (3)همچنین در ژانویه 1984 م مقامهای رسمی امریکا اعلام کردند پس از بحث و گفتوگو با متحدان اروپایی و کشورهای خلیج فارس طرحهای نظامی اضطراری گستردهای را برای رویارویی با بحران که ایجاد شده است پیشبینی کردهاند. (4)بر اساس این طرح، ریگان در جلسهی شورای امنیت ملی کاخ سفید در ماه مارس به مشاوران خود دستور داد تا برای پیاده کردن نیروهایی زمینی، دریایی و هوایی ایالات متحده در منطقهی خلیج فارس طرحی اضطراری تهیه کنند. این طرح در صورتی که جنگ ایران و عراق از کنترل خارج میشد، به مرحلهی اجرا در میآمد. بعدها بخشی از این طرحهای اضطراری در مطبوعات غرب منتشر شد که شامل موارد زیر بود:
1- محاصره دریایی احتمالی پایانهی نفتی خارک؛
2- مین گذاری بنادر ایران در خلیج فارس؛
3- حملات کماندویی به پایگاههای نظامی ایران. (5).
1) 499. همان.
2) 500. روابط عمومی فرماندهی کل سپاه، «گزارش کمیته روابط خارجی سنای امریکا»، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، دی 1363، ص 17.
3) 501. روزنامه انتخاب، 26 / 12 / 1381، ص 6، ایل فولیو.
4) 502. مجله ایران فردا، سال سوم، شماره 16، ص 33، دکتر رضا رئیسی طوسی، استراتژی امریکا - تضعیف توان ملی ایران.
5) 503. خطبههای جمعه سال 64، جلد1377،8، ص 70 و 71.
نشریهی الموقف العربی نیز نوشت: امریکا برای پیشگیری از وقوع احتمالات مخاطرهآمیز به ایجاد نیرویی نظامی برای مقابله با تحولات خلیج فارس ناچار شد. (1).
در واقع، چنانکه پیش از این اشاره شد «جنگ بدون برنده» و جلوگیری از پیروزی هر یک از طرفین بر دیگری، اصلی اساسی برای امریکا و غرب بود و بعضی اوقات با احتمال پیروزی یکی از طرفین وشکست دیگری، سیاستهای امریکا و غرب در جنگ ایران و عراق تغییر میکرد. با تحولات جدید این دیدگاه و اصل اساسی به نوشتهی ر. هیوم، «تبدیل به سیاست» (2)و به نفع عراق و به زیان ایران شد.
کاسپر واینبرگر، وزیر دفاع وقت امریکا، خطاب به کنگرهی امریکا توضیحاتی داد که عوامل مؤثر رادر تعیین چارچوب و خطوط کلی سیاستهای جدید امریکا در حمایت از عراق بیان میکرد. وی گفت: مداخلهی ایران در انفجارات بیروت تأییدکنندهی این امر است که امریکا باید به عراق کمک کند. (3)امریکا بر اثر تحولات جدید «راهنماییهای استراتژیک عملی» (4)در اختیار عراق قرار داد و توافقات جدیدی میان دو کشور صورت گرفت. از نظر مقامات امریکایی، عراق دربارهی روابط با شوروی و نگرش به اسرائیل مواضع و دیدگاه خود را تغییر داده بود. چنانکه هیگ وزیر خارجه وقت امریکا به کنگره اعلام کرد: «عراق تمایل به شوروی را تا حدی تغییر داده است.» (5)بر اساس همین ملاحظات معاون هیگ به بغداد رفت تا بر سر موضوع منافع دو جانبه با مقامات برجستهی عراق به مذاکره بنشینند. (6)همچنین واینبرگر، وزیر دفاع وقت امریکا، نیز در ضرورت کمک به عراق، به کنگره توضیحاتی داد و گفت: «در رفتار عراق نسبت به اسرائیل تغییر و تحولاتی به چشم میخورد؛ زیرا صدام حسین شخصا گفت که دیگر عراق را جزو کشورهای خط مقدم علیه اسرائیل نمیشناسد. حتی صدام حسین اظهار امیدواری کرد از سرگیری روابط عراق با ایالات متحده میتواند حمایت عراق از روند صلح با اسرائیل را ترفیع و ترقی دهد.» (7).
1) 504. همان، ص 33.
2) 505. کامرون ر.هیوم، سازمان ملل متحد - ایران و عراق: ترجمه هوشنگ راسخی عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی تهران، 1376، ص 86.
3) 506. روابط عمومی فرمانده کل سپاه، تحولات یک ساله جنگ تحمیلی در مطبوعات جهان - شهریور 63 تا شهریور 1364،64، ص 3، نشریه مسلم میدیا چاپ لندن، ژانویه 1985.
4) 507. هوارد تیچر، عضو اداره امنیت ملی امریکا 1970 - 1987، مسئول امور خاورمیانه و امور سیاسی و نظامی، «لایحه دفاعیه جمهوری اسلامی ایران در سکوهای نفت»، ص 2.
5) 508. مأخذ 33، ص 1.
6) 509. مأخذ 33، ص 1.
7) 510. مأخذ 33، ص 3.
مذاکرات بغداد و واشنگتن و ملاقات نمایندگان دو کشور در اروپا و امریکا سبب شد طرفین دربارهی قرارداد الجزایر، که مورد قبول عراق بود و میان صدام و شاه امضا شده بود، توافق کنند و این امر به معنی بازگشت خلیج فارس به وضع قبل از جنگ بود. واشنگتن پذیرفت که به عراق کمک کند و راه حلی برای پایان جنگ بیابد. (1)بنابر سندی که بعدها منتشر شد امریکا برای جلوگیری از پیروزی ایران به حکومت صدام تعهد داده بود. (2).
سفر رامسفلد، نمایندهی ویژهی ریگان، در دو مرحله به عراق و ملاقات با صدام و سایر مسئولان عراقی بسیار حائز اهمیت بود. رامسفلد در سفر اول در تاریخ 30 آذر 1362 و متعاقب انفجار سفارت امریکا در بیروت، پیام ریگان را به صدام تحویل داد. در این ملاقات بر ضرورت گفتوگو بین مسئولان عراقی و امریکایی برای رسیدن به تفاهم کامل متقابل در برابر مسائل منطقهای تأکید شد. صدام خاطر نشان کرد که کشورش تمایل دارد تمامی نیروهای خارجی از لبنان خارج شوند! خبرگزاری فرانسه سفر رامسفلد را نخستین گام در بهبود روابط میان دو کشور ارزیابی کرد ضمن اینکه صدام پیش از این برای بهبود روابط با امریکا اظهار آمادگی کرده بود. (3)سفر دوم رامسفلد زمانی انجام گرفت که صدام در عملیات خیبر در سال 1362 از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد و امریکا نسبت به این موضوع واکنش نشان نداد. حتی رامسفلد در این سفر به بغداد رفت (4)
(سایت دریچه، 29 / 12 / 2003، به نقل از خبرگزاری آلمان، 8 / 10 / 1382).
تا به صدام اطمینان بدهد که انتقاد عمومی از عراق در زمینهی استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، بر تلاش واشنگتن برای بهبود روابط بین دو کشور تأثیری نخواهد داشت. (5).صدام در دیدار اول رامسفلد از عراق و مذاکراتی که داشتند گفت: امریکا میتواند جلوی فروش سلاح را به ایران بگیرد و در آن صورت هر نوع
1) 511. ماهنامه نگاه، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، شهریور و مهر 1380، شماره 15 و 16، ص 18 و 19، استفان سیپلیتر - داگلاس وی جانسون، استراتژی جنگ ایران و عراق و روشهای آن.
2) 512. رادیو فردا، 14 / 10 / 1382، به نقل از روزنامه الشرق الاوسط.
3) 513. روزنامه جمهوری اسلامی، 30 / 9 / 1362، ص 3.
4) 514. رامسفلد بعدها ضمن اظهار شگفتی از طرح سفر وی به عراق میگوید: در حال حاضر هم مواردی هست که امریکا به طور رسمی و خصوصی به کشوری دربارهی رفتارش اعتراض میکند، اما در سطوحی بسیار خوب با آن کشور تعامل دارد. وی اضافه کرد اتخاذ این دیپلماسی و ادامهی روابط با کشورهایی که طبق خواست امریکا رفتار نمیکردند در تاریخ متداول است.
5) 515. روزنامه همشهری، 30 / 9 / 1382، ص 1 و 23، روزنامه واشنگتن پست، 28 / 9 / 1382.
رابطهای میان دو ملت بزرگ امریکا و عراق ممکن میشود. (1)بنا به گزارش کمیته روابط خارجی سنای امریکا، احتمالا تحریم فروش تسلیحات مهمترین علت گرمی روابط ایالات متحده با عراق است. (2)به نوشتهی تیمرمن مذاکره دربارهی این موضوع که قبلا طارق عزیز با شولتز در امریکا انجام داده بود و رامسفلد با صدام در عراق انجام داد، برنامهریزان سیاست امریکا را متقاعد ساخت که به هر نحو ممکن جلوی صدور اسلحه را به ایران (3)بگیرند. (4)تام میار، یکی از دیپلماتهای هیئت همراه رامسفلد در بغداد، میگوید: «این تفکر قبلا مطرح شده بود، اما حالا دیگر وقت آن رسیده بود که این فکر به مرحلهی عمل در آید. باید به عراقیها ثابت میکردیم که ما صمیمانه خواهان پایان یافتن جنگ هستیم.» (5).
به نوشتهی سید فاروق حسنات امریکا از طریق کمک به عراق حداقل سه هدف را دنبال میکرد:
1- برای ایران به جهت ایفای نقش تعیین کننده در خلیج فارس مانع ایجاد کنند.
2- به متحدان عرب خود در خصوص قدرت نظامی امریکا در منطقه اطمینان بدهند.
3- سرمایهگذاریهای عظیم در خلیج فارس از جمله بازار تقریبا انحصاری کالاهای مصرفی و همچنین بازار متحدان اروپای غربی، خاور دور و ژاپن را حفظ کنند. (6).
سیاست امریکا در این مرحله بر چهار محور اساسی شامل: «چشم پوشی از فروش تسلیحات امریکایی به عراق از طریق کشور ثالث، «مداخله برای تسهیل دستیابی به عراق به کمک مالی»، «متقاعد سازی هم پیمانان به نفروختن تسلیحات به ایران» و «سرپوش نهادن تبلیغاتی بر بیاعتنایی عراق به منشورهای بینالمللی» تکیه داشت. (7).
1) 516. کنت آرتیمرمن، سوداگری مرگ، ترجمه احمد تدین، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373، ص 283.
2) 517. مأخذ 27، ص 18.
3) 518. امریکا برای جلوگیری از صدور اسلحه به ایران عملیات «استانچ» (به معنای پایداری) را طراحی و اجرا کرد.
4) 519. مأخذ 42.
5) 520. مأخذ 42.
6) 521. مأخذ 7، ص 437، سید فاروق حسنات، جنگ در خلیج فارس و نقش ابرقدرتها.
7) 522. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «بولتن رسانههای دنیا»، 7 / 7 / 1382، شماره 1968، ص 73 و 74، خالد اکبری، امریکا بدون حل مسئله ایران از خلیج فارس خارج نخواهد شد، الحیات، 27 / 6 / 1382، ترجمه محمد حسین زوار کعبه.
وفیق سامرایی، رئیس اسبق اطلاعات نظامی عراق، بعدها پس از خارج شدن از عراق در مصاحبه با الحیات و دربارهی کمکهای امریکا به عراق گفت: «به نظر من ایالات متحده به صدام کمک نمیکرد بلکه به جبههای که رو در روی ایران ایستاده بود کمک میکرد. کمکهای امریکا اساسا عبارت بود از:
1- ارائه اطلاعات گستردهای که ماهواره، ابزارهای الکترونیکی و نیروی انسانی فراهم میکرد.
2- کشورهای منطقه را به ارائه دادن کمکهای مالی به عراق ترغیب میکرد.
3- محاصرهی رژیم ایران و از دست یافتن این رژیم به سلاحهای مهم جلوگیری میکرد.» (1).
در ادامهی بحث برای روشن شدن ابعاد کمکهای امریکا و سایر کشورها به عراق، که بر اساس اجماع و توافق (2)
(انتشارات روابط عمومی فرماندهی کل سپاه، دی ماه 1363، ص 21)
کلودشسون، وزیر خارجه اسبق فرانسه، بعدها در مصاحبهایی تلویزیونی گفت: «اعضای دائمی شورای امنیت در تصمیمی اعلام نشده در زمینهی حمایت از عراق در برابر جمهوری اسلامی ایران به توافق رسیده بودند.»
(ما اعتراف میکنیم، ص 137).
صورت میگرفت در سه زمینهی اطلاعاتی، مالی و تسلیحاتی اشاره خواهد شد.اطلاعات نظامی از عوامل اساسی و مؤثر در پیروزی در جنگ است. در صحنهی رویارویی نیروها در جنگ، آگاهی از اهداف و نیات و توانمندی دشمن و به طور کلی عنصر اطلاعات و غافلگیری و متقابلا امکان فریب و پنهان سازی، اصلی اساسی برای دستیابی به پیروزی و شکست دشمن است. در واقع، تسلط اطلاعاتی بر دشمن میتواند توان و خلاقیت دشمن را در طرحهای تهاجمی تحت تأثیر قرار دهد؛ به همین دلیل، در آرایش نیروها، هدف گیری، طراحی عملیات و محورهای پیشروی، اطلاعات از دشمن و متقابلا
پنهان سازی در برابر دشمن با فریب و غافلگیری، شرط اولیه و اساسی جنگ است که در انسان از آغاز شکلگیری روحیهی مخاصمهجویی و طراحی جنگ به شکلهای متفاوت وجود داشته است.
عراق از ابتدای جنگ مورد حمایت اطلاعاتی بسیاری از کشورها بود. در واقع، مواضع سیاسی کشورها و اجماع موجود در حمایت از عراق در عرصهی کمک اطلاعاتی به این کشور تأثیر داشت. وفیق سامرایی، رئیس اطلاعات نظامی عراق، میگوید تقریبا بخش اعظم دستگاههای اطلاعاتی جهان اطلاعات خود را به ما میدادند. (1)وی از کشورهای فرانسه، آلمان، ایتالیا، اردن، کشورهای خلیج (فارس)، ترکیه، هند و حتی در پاکستان نام میبرد. (2)و دربارهی شوروی (پیشین) به سابقهی روابط اطلاعاتی دو کشور از سال 1974 م اشاره میکند (3)و میگوید در نشست دوم مبادلهی اطلاعاتی در مه 1979 م در مسکو سرویس اطلاعاتی شوروی، از تأمین نیازهای اطلاعاتی عراق خودداری کرد ولی ما از یک منبع در سرویس اطلاعاتی روسیه استفاده کردیم و با ابتکار عمل شخص وی بخشی از نیازهای اطلاعاتی خود را دریافت کردیم. (4).
در این باره وفیق سامرایی میگوید: روسیه اطلاعات نظامی مربوط به نیروهای مسلح کشورهای خلیج فارس و نیز اطلاعات مربوط به ترکیه، ایران و اسرائیل را در اختیار صدام قرار داده بود. وی اضافه میکند: من خودم شخصا برای چنین مأموریتی بارها عازم مسکو شدم. (5)روسها با توجه به سطح کمکهای ارائه شده به عراق بر این نظر بودند که ایران توانایی ندارد شکافی عمده در خطوط دفاعی مستحکم عراق ایجاد کند.
روابط اطلاعاتی عراق و امریکا در طول هشت سال جنگ متأثر از اوضاع و عوامل مختلف، از نظر سطح و کیفیت اطلاعات ارسالی امریکا به عراق، به سه دورهی کلی تقسیم میشود.
قبل از آغاز جنگ، گزارش فایننشال تایمز در پائیز 1980 م اطلاعات سرویس اطلاعاتی امریکا و تصاویر ماهوارهای حاکی از آن بود که نیروهای ایرانی به سرعت از هم فرو خواهند پاشید. طبق گزارش این روزنامه این
1) 525. روزنامه یاس نو، 6 / 12 / 1381، ص 14، گفتوگوی وفیق السامرایی با شبکه تلویزیونی الجزیره قطر.
2) 526. سرلشکر وفیق السامرایی، ویرانی دروازه شرقی، مترجم عدنان قارونی، تهران: مرکز فرهنگی سپاه چاپ دوم 1380، ص 142 و 143.
3) 527. روزنامه اطلاعات، 8 / 5 / 1376، ص 12، مصاحبه وفیق السامرایی با روزنامه الحیات.
4) 528. مأخذ 50.
5) 529. روزنامه شرق، 8 / 10 / 1382، ص 2.
اطلاعات و تصاویر از طریق کشوری ثالث در اختیار صدام گذاشته شد. در این میان، علاوه بر نقشی که متحدان امریکا مانند مصر، اردن و عربستان بر عهده داشتند مقامات رژیم سابق (1)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارشهای ویژه، 30 / 7 / 1366، ص 77، تهران - خبرگزاری جمهوری اسلامی 9 / 7 / 1366).
اطلاعاتی از اوضاع ایران در اختیار عراق قرار میدادند که بیشتر به معنای اعلام حمایت ضمنی امریکا برای حملهی عراق به ایران ارزیابی میشد. با آغاز جنگ، امریکا از پیامدهای جنگ و گسترش آن در منطقه نگرانی داشت بنابراین، در اوایل اکتبر 1980 م واشنگتن چهار فروند آواکس را مأمور عملیات در خلیج فارس کرد تا با استفاده از قلمرو عربستان و تحت فرماندهی امریکا، اوضاع منطقه را کنترل نماید. (2)ارتباط نداشتن امریکا با ایران و عراق و ضرورت مدیریت پیامدهای جنگ ایران و عراق در استفادهی امریکا از هواپیماهای آواکس تأثیر بسزایی داشت.در مرحلهی دوم دولت ریگان در سال 1981 م با فروش پنج فروند آواکس به عربستان موافقت کرد (3)و مجموعا نه فروند از این هواپیما در عربستان مستقر شد که با ناوهای موشک انداز، رزم ناوها و ناوشکنهای نیروی دریایی امریکا در خلیج فارس و با هواپیماهای اف 14 و اف 18 مستقر بر عرشهی ناوهای هواپیمابر، ارتباط الکترونیک داشت. (4)در واقع، پروژهی آواکسها در عربستان محور یک سیستم به هم پیوستهی منطقهای بود که پنجاه میلیارد دلار هزینه داشت (5)و اطلاعات ارزشمندی را برای امریکا جمعآوری میکرد. بعدها صدام صریحا در اظهاراتی اعلام کرد: «ما در عراق از اطلاعات آواکسها سود بردهایم.» (6).
عراقیها همچنین در این مرحله، از برخی اطلاعات متحدان امریکا در منطقه استفاده میکردند؛ چنانکه وفیق سامرایی میگوید: در سال 1981 م و پس از پناهندگی هواپیمای ایرانی به مصر، عراق کوشید تا از این خلبان اطلاعاتی بگیرد و مصر نیز از این موضوع استقبال کرد و بنابراین، زمینهی
1) 530. گریسیک میگوید: «عراق برخی اطلاعات نادرست دربارهی اوضاع ایران را از مقامات رژیم سابق گرفته بود. این افراد نظیر همهی تبعیدیان سیاسی دربارهی آشفتگی اوضاع کشور اغراق میکردند. رژیم آیت الله خمینی نشان داده که توانایی فوقالعادهای را برای تحمل هرج و مرج دارد.»
2) 531. معاونت فرهنگی و تبلیغاتی ستاد فرماندهی کل قوا، حماسه مقاومت، جلد 1368،1، ص 399، جواستورک سردبیر نشریه میدل ایست ریپورت، مریپ ریپورت، شهریور 1366، آواکسها در خلیجفارس، ترجمه مهران مفیدی.
3) 532. همان.
4) 533. همان.
5) 534. همان.
6) 535. خطبههای سال 1376،63، ص 123، اردیبهشت 1363.
همکاری عراق با مصر فراهم شد. وی میگوید: مجموعهی اطلاعات راجع به ایران را که مصریها در اختیار عراق قرار میدادند به نظر میرسید از امریکا گرفته بودند. (1).
در این مرحله، دامنهی کمک و همکاری اطلاعاتی امریکا و متحدان این کشور و سایر کشورها از عراق تا اندازهای محدود بود. در واقع، عراق پس از تجاوز، در خاک ایران مستقر بود ولی در عین حال توان لازم را برای پیشروی مجدد در عمق خاک ایران نداشت ضمن اینکه قوای نظامی ایران نیز تا زمانی که مدیریت و فرماندهی جنگ در اختیار بنیصدر و نیروهای کلاسیک بود برای انهدام نیروهای عراق و عقب راندن آنها از مواضع اشغالی توانایی لازم را نداشت. در نتیجه، وضعیت حاکم بر صحنهی سیاسی - نظامی جنگ هیچ گونه نگرانی خاصی را برای حامیان منطقهای و بینالمللی عراق ایجاد نمیکرد و به همین دلیل دامنهی کمک و همکاریهای اطلاعاتی محدود بود.
در مرحلهی دوم، با تحولات جدید در صحنهی نظامی جنگ و پیروزیهای نظامی ایران و شکست ارتش عراق، کمک اطلاعاتی امریکا به عراق آغاز شد. نخستین اقدام امریکا در این زمینه پس از عملیات فتحالمبین و با این هدف آغاز شد که عراق از قدرت و توانایی پیشبینی تهاجمات ایران برخوردار شود. (2)چنانکه از اواخر مارس 1982 م نخستین نشست اطلاعاتی هیئت اعزامی امریکا به عراق که شامل تیمی سه نفره بود، در عراق برگزار شد. اطلاعات ارائه شده، به وسیله تجهیزات فنی و منابع انسانی تهیه شده بود. مهمترین بخش آن عکسهای ماهوارهای از اهداف نظامی و محل استقرار نیروهای ایران بود. وفیق سامرایی دربارهی ویژگی این عکسها میگوید: «ما به راحتی میتوانستیم تصویر سربازانی که در پادگان آموزشی ایران در حال آموزش نظامی بودند مشاهده کنیم. ماهوارهها کلیهی تحرکات ایرانیها را در جبههها برای ما زیر ذرهبین گرفته بودند، از حرکت تانکها و توپها و قایقها در هورها و در سواحل تا جابهجا شدن قرارگاهها و ذخیره کردن تجهیزات پل سازی. ماهوارهها نتایج حملات هوایی و موشکی ما را نیز گزارش میدادند.» (3).
در این مرحله، هیچ افسر یا کارمند امریکایی در عراق مستقر نبود، بلکه اطلاعات در جلسات و نشستهای تبادل اطلاعاتی یا از طریق کشورهای عربی در اختیار عراق قرار میگرفت و نیازهای عراق برای آگاهی از آرایش نظامی ایران، تسلیحات، نقل و انتقال و بسیج نیروها و اهداف ایران از این طریق تأمین میشد. (1).
کمکهای اطلاعاتی امریکا به عراق در افزایش اعتماد به نفس در روحیهی صدام و ارتش عراق و افزایش توانایی این کشور برای مقابله با اقدامات نظامی ایران نتایج آشکاری داشت و نتیجهی عملیات رمضان تا اندازهای تحت تأثیر کمک اطلاعاتی امریکا به عراق بود. عراق شکستهای مرحلهی قبل را ارزیابی کرد و به تاکتیکهای ایران برای اجرای عملیات شبانه و رخنه و پیشروی در خطوط عراق پی برد ولی این موضوع به تنهایی نمیتوانست خطوط دفاعی عراق را در برابر تهاجمات ایران حفظ کند. در واقع، حسین پادشاه اردن یکی از مهمترین واسطههای بین بغداد و واشنگتن بود. وی قبل از جنگ و به ویژه قبل از برقراری رابطهی امریکا و عراق در نوامبر 1984 م علاوه بر اینکه اطلاعات ارسالی از امریکا را به عراق منتقل میکرد، برای متحد کردن رهبران عرب علیه ایران میکوشید و بنابر گزارش به دست آمده از سفارت امریکا در امان وی به سفیر امریکا در این کشور گفته بود عراقیها از حمایت سیاسی امریکا و همچنین همکاری مختصر ایالات متحده امریکا در خلال جنگ با ایران بسیار خرسند هستند. (2).
رژیم عراق برای اینکه غافلگیر نشود و با ایجاد استحکامات و آرایش مناسب از آمادگی دفاعی برخوردار شود به اطلاعات نیاز داشت تا مانع از سقوط خطوط دفاعی ارتش خود شود؛ (3)زیرا رژیم صدام به این نتیجه رسیده بود که خط دفاعی ارتش عراق نباید بشکند. برای این کار باید کار مهندسی دو ساله را در مدت 45 روز انجام میداد. این مهم حاصل نمیشد مگر آنکه عراق از اهداف و مقاصد ایران اطلاعات لازم را داشته باشد. بنابراین، اطلاعات برای دشمن اهمیت فوقالعادهای پیدا کرد (4)و این مهم از طریق کمک
اطلاعاتی امریکا به عراق حل شد. در نتیجه، دشمن در فاصلهی پس از فتح خرمشهر تا عملیات خیبر امکان رخنه را از ایران گرفت و خطوط دفاعی را سریع تشکیل داد و تحکیم کرد. تحول عظیم در اطلاعات دشمن پس از فتح خرمشهر موجب برتری عراق شد و با تشکیل خطوط دفاعی و مقابله با رخنهی قوای ایران، امکان پیشروی و در نتیجه پیروزی را از ایران گرفت. پیامد سیاسی این تحول نظامی علاوه بر آنکه تردیدهای موجود دربارهی قدرت دفاعی عراق را تا اندازهای برطرف کرد، نگرانی امریکا را از ادامهی جنگ در خاک عراق و پیروزی احتمالی ایران کاهش داد.
مرحلهی سوم همکاری اطلاعاتی عراق و امریکا متعاقب تحول سیاسی و نظامی در دو صحنهی جنگ ایران و عراق با عملیات خیبر و شکست امریکا و اسرائیل در لبنان آغاز شد. سفر رامسفلد، نمایندهی ویژهی ریگان رئیس جمهور وقت امریکا، به عراق و مذاکراتی که صورت گرفت زمینهی تجدید روابط امریکا و عراق و گسترش و تعمیق روابط اطلاعاتی دو کشور را ایجاد کرد. (1)چنانکه برای نخستین بار افسران رابط در سفارت امریکا در بغداد مستقر شدند و فعالیت خود را آغاز کردند. (2)علاوه بر تصاویر ماهوارهای که همچنان در اختیار عراق بود (3)گزارشهای هفتگی و گاه دو گزارش در هفته و گاهی حتی گزارشهای تقریبا روزانه دربارهی تحرکات نیروهای ایران با استفاده از ماهواره و دستگاههای بیسیم (4)
(مصاحبه با الجزیرهی قطر، یاس نو، 6 / 12 / 1381، ص 14).
جاسوسی استراتژیک و سایر وسایل فنی و منابع انسانی در اختیار عراق قرار میگرفت. (5).در این مرحله، عراق به شدت به کمکهای اطلاعاتی امریکا (6)
(مصاحبه با الحیات، فرماندهی نصر، 26 / 1 / 1377، ص 17).
نیازمند بود و برای کسب آن میکوشید. چنانکه شاهزاده بندر، سفیر عربستان سعودی در1) 543. ماهنامه خبری - تحلیلی نهضت، سال دوم، شماره 19، بهمن 1380، مؤسسه مطالعات اندیشه سازان نور، ص 25، دکتر احمد اعتماد، استراتژی امنیت ملی امریکا در قبال عراق، به نقل از دریا سالار و ویلیام استارمن رئیس وقت آژانس امنیت ملی امریکا.
2) 544. مأخذ 50، ص 12.
3) 545. روزنامه همشهری، 31 / 6 / 1381، ص 5، صدام چگونه صدام شد؟، ترجمه نیلوفر قدیری، نیوزویک.
4) 546. وفیق سامرایی میگوید ما از نظر اطلاعات به دلیل همسایگی با ایران مشکلی نداشتیم و حتی افرادی را در داخل ایران داشتیم که مجهز به دستگاههای بیسیم بودند و میتوانستند با کسب اطلاعات، ساعت به ساعت به ما گزارش کنند.
5) 547. مأخذ 49، ص 14.
6) 548. سامرایی میگوید: یک بار صدام از من سؤال کرد آیا میتوانیم از سازمان سیا بینیاز شویم؟ به او گفتم اطلاعاتی را از دست میدهیم که در حال حاضر به آنها احتیاج داریم؛ زیرا آنها توانایی زیادی در جمعآوری اطلاعات در مدت بسیار کوتاه دارند و ما در وضعیت کنونی چنین قدرتی نداریم.
امریکا، میگوید: صدام در جنگ خود با ایران به ویژه در سالهای آخر مرتبا از ما میخواست که واسطه بشویم و از امریکاییها (1)بخواهیم به اتفاق دیگر قدرتهای غربی، عراق را در عملیاتش یاری دهند. عراق از ما میخواست که از نیروهای نظامی امریکا بخواهیم در زمینهی اطلاعات جاسوسی، مشاورت، ارائه طرح یا هر وسیلهی ممکن دیگر آنها را در جنگ با ایرانیها یاری دهند. (2).
ابعاد همکاری کمکهای اطلاعاتی امریکا به عراق همچنان پنهان است و تنها بعضی مواقع به پارهای از موارد آن به صورت محدود اشاره میشود. عراقیها برخی از اقدامات نظامی خود را در جنگ، با هدایت اطلاعاتی و به درخواست امریکا انجام میدادند. میدل ایست اینترنشنال بعدها نوشت یک افسر عالی رتبهی امریکا در بغداد، به طراحان در انتخاب اهدافی که هواپیماهای عراقی باید در ایران بمباران کنند کمک میکند. (3)همچنین عراق پس از گرفتن اطلاعات و نقشهی آن از امریکا (4)با بمبهای لیزری هدایت شوندهی فرانسه، (5)به نیروگاه نکا حمله کرد. پس از تجاوز عراق به کویت و تشدید مناقشات عراق و امریکا، رادیو عراق اعلام کرد: بمباران شهرهای ایران در عمق خاک این کشور با تحریک مستقیم امریکا انجام میگرفت. (6).
حملهی عراق به فاو در اواخر فروردین سال 1367 بر اساس اطلاعات نظامی محرمانهی امریکا به عراق انجام گرفت و همین مسئله، تهاجم گستردهی عراق را به مواضع ایران ممکن ساخت. علاوه بر این، امریکاییها سیستمهای راداری ایران را مختل کردند و این موضوع به معنای حمایت نظامی امریکا از عملیات عراق بود. (7)بعدها وفیق سامرایی با توضیح خود بخش دیگری از ابعاد این موضوع را روشن میکند. وی میگوید: وابستهی نظامی امریکا در بغداد برای گفتوگو نزد من آمد. او میخواست اطلاعاتی را در خصوص خطوط تماس
1) 549. سفیر عربستان در امریکا، شاهزاده بندر، توضیحاتی را که دربارهی درخواستهای عراق از امریکا به واسطهی عربستان مطرح میکند بعد از تجاوز عراق به کویت و شعارهای ضد امریکایی عراق بود. لذا وی با اشاره به این موضوع میگوید: آیا امریکاییها در آن وقت وطنپرست بودند و اکنون امپریالیست؟.
2) 550. نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد، بازتاب تجاوز عراق به کویت در امریکا، شماره 2 و 3، مرداد 1369، ص 2 از بخش 3، شاهزاده بندر در کنفرانس مطبوعاتی، 13 اوت 1990، سفارت سعودی در واشنگتن.
3) 551. دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بولتن «رویداها»، شماره 124، 26 / 9 / 1365، ص 110.
4) 552. مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، انتشارات جهاد دانشگاهی، دانشگاه تهران، 1372، ص 225، ساندی تلگراف.
5) 553. همان، ص 225، رادیو امریکا، 6 / 11 / 1365.
6) 554. روزنامه جمهوری اسلامی، 14 / 4 / 1377، ص 16.
7) 555. روزنامه یاس نو،13 / 2 / 1382، ص 6، یونایتدپرس.
بین نیروهای ما و نیروهای ایران در منطقه فاو کسب کند. ما فکر میکردیم امریکاییها قصد دارند ضربهی نیرومندی به ایران در این منطقه وارد سازند. (1).
پس از تجاوز عراق به کویت و تنش در روابط امریکا و عراق، سفیر عراق در امریکا در مصاحبه با شبکهی تلویزیونی ای.بی.سی مدعی شد امریکا در طول جنگ، از تحرکات نیروهای ایرانی در جبههها، اطلاعات نظامی غلط به عراق میداده است! (2).
قدرت دفاعی عراق در برابر تهاجمات ایران تا اندازهای از توان اقتصادی این کشور متأثر بود، عراق به دلایلی چون محدودیت حاصل از کاهش صدور نفت و افزایش هزینههای جنگ طولانی و ضرورت خرید تجهیزات نظامی به کمکهای اقتصادی نیازمند شد.
نگرانیهای موجود پس از فتح خرمشهر و شکست عراق تدریجا دامنهی کمکهای اقتصادی به عراق را افزایش داد. ترکیب قدرت اقتصادی عراق در این دوره حاصل درآمدهای داخلی، کمکهای کشورهای خلیج فارس و وامهای بلند مدت (3)و اعتبارات مالی کشورهای جهان (4)
(سواد گری مرگ، ص 443).
بود.حجم کمکهای مالی به عراق روشن نیست ولی انتشار برخی آمار و ارقام نشان میدهد این کمکها بسیار بوده است. در این میان کمک کشورهای خلیج فارس بیش از سایر کشورها بوده است. وفیق سامرایی میگوید بیش از 45 میلیارد دلار را کشورهای خلیج فارس دادند که بیش از نیمی را عربستان سعودی پرداخت. عراق بدون در اختیار داشتن چنین پول هنگفتی قدرت ادامه جنگ را نداشت. اگر کمکهای مختلف به سوی عراق سرازیر نمیشد، قطعا رژیم صدام حسین در سال 1982 م یعنی سال شکستهای فراگیر، سرنگون شده بود. (5)ابوغزاله، وزیر دفاع پیشین مصر، معتقد است حجم
کمکها بیشتر بوده است. وی میگوید تنها عربستان و کویت شصت میلیارد دلار به عراق کمک کردند. (1)شیخ صباح، سفیر کویت در امریکا، پس از حملهی عراق به کشورش و اشغال آن، دربارهی حجم کمکها گفت: کویت چهارده میلیارد دلار کمک نقدی و بیش از شانزده میلیارد دلار از طریق کمکهای خدماتی به ماشین جنگی عراق کمک کرد. وی اضافه کرد ما بیش از نیازمان نفت صادر میکردیم تا به صدام در جنگ کمک نماییم. بنابراین توضیح تنها کویت سی میلیارد دلار به عراق کمک کرده است. (2).
پس از اینکه عراق کویت را اشغال کرد بحثهای جدیدی دربارهی میزان کمکهای کشورهای خلیج فارس و ابعاد آن به میان آمد که مهم بود. (3)فهد، شاه عربستان، در پاسخ به عراق که گفته بود ما در جنگ با ایران افراد خود را فدا کردیم گفت: ما نیز با پول، سلاحهای پیشرفته و همکاری بینالمللی، در این فداکاری سهیم بودیم. (4)وی اضافه میکند: واقعیت امر این است که اگر ما نبودیم عراق نمیتوانست از نیروهای امریکایی یا امپریالیستی در جنگ علیه ایران بهرهمند شود. صدام همیشه معتقد بود که بزرگترین خدمت ما به او جلب کمک و همکاریهای امریکا در طول جنگ بود. (5).
اعطای اعتبارات مالی امریکا به رژیم عراق به صورت رسمی پس از فتح خرمشهر آغاز شد و در آذر 1361 برای نخستین بار به مبلغ سیصد میلیون دلار برای خرید برنج و گندم در اختیار رژیم عراق قرار گرفت (6)و تدریجا افزایش یافت به گونهای که در مجموع بیش از پنج میلیارد دلار در اختیار عراق قرار گرفت. (7).
کمکهای نظامی و غیرنظامی فرانسه به عراق اول جنگ به گفتهی کلودسشون، وزیر خارجه وقت فرانسه، بنا به درخواست برخی از اعضاء دائمی شورای امنیت در تصمیمی اعلام نشده در زمینهی حمایت از عراق در برابر جمهوری اسلامی ایران بود. (8)روزنامهی اکسپرس و روزنامهی لوموند جمع آن را
1) 561. روزنامه کیهان، 7 / 12 / 1369، ص 16، گفتوگوی ابوغزاله با رادیو کویت.
2) 562. روزنامه کیهان، 22 / 6 / 1369، ص 16.
3) 563. وزیر خارجهی مغرب میگوید: عراق فقط 83 میلیارد دلار از کشورهای عربی کمک گرفت است.
4) 564. محسن صفری، ما اعتراف میکنیم، حوزه هنری، 1370، ص 62، خبرگزاری آسوشیتدپرس، 23 /5 / 1369.
5) 565. مأخذ 72.
6) 566. مأخذ 42، ص 258.
7) 567. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بولتن «رسانههای دنیا»، رویدادهای ایران و جهان، شماره 1874، 14/ 8 / 1380، ص 13 و 14، جان تیرمن مدیر برنامه شورای پژوهش علوم اجتماعی و نویسنده کتاب مضرات جنگ، مقاله عواقب ناخواسته، ترجمه فخریه سندسی.
8) 568. مأخذ 84، ص 64، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 11 / 6 / 1369.
پنجاه میلیارد فرانک ذکر میکنند ولی روزنامهی دوپاری هشتاد میلیارد فرانک ارزیابی میکند. (1)این موضوع را یکی از دلایل حمایت فرانسه از عراق ذکر میکنند. (2)فرانسه با توجه به مشکلات عراق برای بازپرداخت بدهی خود در چندین مرحله با تعویق بازپرداختهای عراق موافقت کرد و در عین حال، اعتبارات جدید برای خرید تسلیحات در اختیار این کشور قرار داد. (3).
در مجموع، کمکهای اقتصادی برای رژیم عراق در دو زمینهی آثار و پیامدهای مثبت داشت. در درجهی نخست برای خرید تجهیزات توانایی عراق افزایش یافت. علاوه بر این، وضعیت منحصر به فردی برای نیروهای مسلح و مردم عراق فراهم شد. دستیابی شهروندان به بهترین مواد غذایی، پوشاک و دیگر ملزومات با قیمتی ناچیز در جنگ، امری عادی بود. چنین اقداماتی، از نظر روانی ادامهی جنگ را با تمام مصیبتها و رنجشهایش پذیرفتنی میکرد.
دولت امریکا برای جلوگیری از شکست عراق و کمک تسلیحاتی به این کشور دو گزینه پیش رو داشت؛ یا تحریمهای اعمال شده بر ضد عراق را لغو کند که کنگره به دلیل پیشینهی عراق در زمینهی حقوق بشر و تروریسم با این اقدام موافق نبود، یا اینکه تسلیحات از طریق کشوری ثالث به عراق ارسال شود. (4)ایلگتون، مسئول منافع امریکا در بغداد، ضمن اینکه دولت ریگان را به تغییر سیاست در برابر عراق تشویق کرد در اکتبر سال 1983 م سناریویی را طراحی نمود که تجهیزات امریکایی نیز از طریق کشورهای ثالث از جمله مصر به عراق ارسال شود. (5)در این زمان امریکا متقاعد شده بود که دشمنیاش با ایران عمیقتر از دشمنیاش با عراق است و به عبارت دیگر، خطر ایران برای منافعش از خطری که عراق آن را تهدید میکند بزرگتر است. (6).
رئیس سیا، ویلیام کیسی، شخصا برنامهای رهبری میکرد تا سلاحهای نظامی و مهمات و وسایل نقلیه کافی دراختیار عراق قرار بگیرد که بتواند در جنگ با ایران بازنده نباشد. طبق دستور محرمانهی MSDD ایالات متحده امریکا
1) 569. مجله سیاسی و اقتصادی (اطلاعات)، شماره 111 و 112 و ص 43، دکتر مجید بزرگمهری عضو هیئت علمی کمیسیون ملی یونسکو در ایران، روابط ایران و فرانسه در دهه اول انقلاب اسلامی ایران.
2) 570. فصلنامه سیاست خارجی، بهار 1378، ص 49، غلامرضا علی بابایی، مقاله نگاهی به مناسبات سیاسی ایران و فرانسه.
3) 571. همان، ص 52.
4) 572. مأخذ 47، ص 71 و 72.
5) 573. مأخذ 47، ص 71 و 72.
6) 574. مأخذ 47، ص 71 و 72.
از یک طرف میبایست حرکت جنگی رژیم عراق را با قرار دادن میلیونها دلار اعتبار در اختیار آن حمایت کند و از طرف دیگر، با تهیه کردن اطلاعات ضروری نظامی و مطلع کردن عراقیها از آن و بالاخره با هدایت کردن کشورهای ثالث برای فروش اسلحه به عراق آن کشور را تقویت کند تا حدی که اطمینان حاصل شود که عراق سلاحهای نظامی به قدر کفایت در اختیار دارد. (1).
بنابراین، امریکاییها به صورت محدود برخی سلاحهای ساخت امریکا را به عراق ارسال کردند و مقداری را هم از طریق کشورهای ثالث مانند مصر در اختیار عراق قرار دادند. علاوه بر این، کشورهای ثالث را برای ارسال تسلیحات به عراق تشویق کردند.
ارسال سلاحهای امریکایی در این دوره (2)بنابر اطلاعاتی که تاکنون منتشر شده است از جمله بر اساس نوشته روزنامهی واشنگتن پست شامل موارد زیر بوده است: دولت امریکا در پنج سال گذشته معادل 5 / 1 میلیارد دلار تجهیزات الکترونیک، انواع ماشینآلات، دستگاههای حساس و کامپیوترهای فوقالعاده قوی که در امر تولید سلاحهای شیمیایی، موشکی و هستهای نقش حساس دارند به دولت عراق فروخته است. (3).
همچنین سازمان سیا در زمان ریاست ویلیام کیسی، شرکت «کاردوئن» را در ساختن و فروش بمبهای خوشهای و مهمات دیگر به عراق مجاز دانسته است و آن را تأیید و مساعدت میکرد. (4)امریکاییها هلیکوپتر نوع «بل» در اختیار عراق قرار دادند که برای مقاصد نظامی استفاده میشد. (5).
در دههی 1980م، نگرانی امریکا از پیروزی ایران و به مخاطره افتادن ثبات رژیمهای متحد امریکا در حاشیه خلیج فارس، (6)سبب شد تا امریکا آگاهانه اجازه دهد کمیتهی انرژی اتمی عراق موادی را وارد کند که برای ساخت سلاحهای میکروبی استفاده میشود. (7).
1) 575. مأخذ 34.
2) 576. بعدها پس از تنش در مناسبات عراق و امریکا رادیو عراق گفت: «امریکا برای ضربه زدن به این نظام (جمهوری اسلامی ایران) از هیچ کمکی به عراق دریغ نورزیده و برای این منظور انواع جنگ افزارهای پیشرفته را نیز در اختیار عراق قرار داده است.» (روزنامه جمهوری اسلامی، 14 / 7 / 1377، ص 12).
3) 577. مأخذ 84، ص 78، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 12 / 10 / 1369.
4) 578. مأخذ 34، ص 5.
5) 579. روزنامه اطلاعات، 8 / 5 / 1376، ص 12، وفیق السامرایی.
6) 580. مأخذ 42، ص 443.
7) 581. روزنامه همشهری، 31/ 6 / 1381، ص 5، نیوزویک.
امریکا مشتاق بود که سایر کشورها به عراق کمک کنند (1)و یکی از دلایلی که نمیخواست سلاح ساخت امریکا را به عراق تحویل بدهد این بود که تولید و تهیهی اسلحههای ساخت غیر امریکایی برای رفع احتیاجات عراق کافی بود. (2)بعدها پس از تنش در روابط امریکا و عراق و انتشار اخباری مبنی بر نقش امریکا در تقویت عراق، ریچارد مورفی، معاون وزیر خارجه امریکا، اعلام کرد میزان همکاری دو کشور محدود بوده است، اما اکنون تفسیرهایی را میخوانیم که میگویند ما بودیم که صدام حسین را خلق کردیم. امریکا بود که به حزب بعث عراق قدرت داد. من فکر میکنم که این حرفها چرند است! دربارهی میزان همکاری امریکا و عراق بسیار غلو شده است. صدام حسین موقعیت رهبری خود را در طول سالهای سال غرس کرده و کسانی که به او اسلحه و تجهیزات نظامی میدادند و این قدرت را برای عراق به وجود آوردند عمدتا اروپاییها و به ویژه فرانسویها و شورویها بودند. (3).
فرانسه در میان کشورهای اروپایی و حتی در مقایسه با شوروی (سابق) کمکهای بسیار زیاد و تعیین کنندهای در اختیار عراق قرار داد. گرچه تصمیمگیری دربارهی دادن امتیاز نظامی تعیین کننده به رژیم بغداد تصمیمی همگانی بود. (4)بنابر گزارشی در فاصلهی سالهای 1977 م تا 1980 م فرانسه معادل چهار میلیارد دلار اسلحه به عراق داد (5)و در سالهای 1986 م تا 1988 م فرانسه 6 / 5 (6)
(محیالدین مصباحی، ص 223).
میلیارد دلار از جمله هواپیماهای جنگی، هلیکوپتر، تانک، توپ، موشک هوا به زمین و تجهیزات الکترونیکی به عراق فروخت. (7)در حالی که، پیش از این در فاصله سالهای 1982 م و 1983 م مبلغ 41 میلیارد فرانک سلاح به عراق ارسال کرد. مشکلات مالی عراق برای بازپرداخت هزینهی دریافت سلاح سبب شد تا عربستان سعودی موافقت خود را برای فروش نفت از جانب عراق به فرانسه اعلام کند. (8)سلاحهای دریافتی غیر از هواپیماهای میراژ، شامل موشکهای اگزوست، هات، میلان، هلیکوپترهایسوپر فرسون الوت، گازل و تانکهای ام - ایکس و توپهای 155 میلی متری خودکار بود. (1)تدریجا حجم تسلیحات ارسالی از فرانسه به عراق آنقدر زیاد بود که در اواسط سال 1986 م حتی هواپیماهای غیرنظامی خطوط هوایی بغداد - پاریس نیز به حمل جنگافزار پرداختند. در سال 1986 م سازمانهای اطلاعاتی فرانسه برآورد کردند اگر فرانسه فقط سه هفته سلاح به عراق ارسال نکند، آن کشور شکست خواهد خورد. (2)صدام در ژوئیهی 1980 م و به مناسبت سالگرد روی کار آمدن حزب بعث به روزنامه نگاران فرانسوی گفت: «حالا هنگامی که شوروی از تحویل سلاح به ما خودداری میکند ما درمانده نمیشویم به جای دیگر و خاصه به فرانسه رجوع میکنیم.» (3).
فرانسویها علاوه بر نقشی که در تجهیز تأسیسات اتمی عراق داشتند در زمان ریاست جمهوری والری ژیسکاردستن، نمایندهی خود را به عراق فرستادند؛ او با عدنان خیرالله، وزیر دفاع وقت عراق، ملاقات کرد و به وی اطلاع داد که فرانسه به صورت جدی زمینههای اعطای بمب اتمی (4)
(نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، ص 375، به نقل از خ. ج. از کویت 2 / 2 / 1363).
را به عراق بررسی مینماید. میتوان برای مجبور کردن ایران به توقف جنگ این بمب را به هدف مشخصی (5)(ویرانی دروازه شرقی، ص 143).
پرتاب کرد. (6)بنابر گزارش امیر طاهری که به عنوان نویسنده و گزارشگر سرویسهای اطلاعاتی کشورهای غربی مشهور است حتی در سال 1983 م (1362) یک اسکادران از بمب افکنهای سنگین فرانسه، با آرم ارتش عراق به بمباران نیروگاه هستهای بوشهر اقدام نمودند. (7).در مقایسه با فرانسه کمکهای تسلیحاتی سایر کشورهای اروپایی کمتر بود. شرکتهای انگلیسی گرچه رسما از فروش اسلحه، مهمات یا هر چیز دیگری به عراق، که موجب طولانی شدن جنگ شود، ممنوع شده بودند ولی تنها ارقام تجارت رسمی بریتانیا را که سازمان همکاری و توسه اقتصادی (OECD) ارائه داده است
1) 590. مأخذ 89.
2) 591. مأخذ 42، ص 453.
3) 592. مأخذ 42، ص 178.
4) 593. بنابر برخی گزارشها، شوروی تعهد میکند در جهت احیای عهدنامه دولتی میان مسکو و بغداد یک راکتور اتمی جدید برای عراق بسازد.
5) 594. وفیق سامرایی میگوید: من نسخهای از گزارشی که در این خصوص نوشته و با امضاء وزیر دفاع برای صدام ارسال شده بود در گاوصندوق خودم در شعبه اطلاعات ایران نگهداری میکردم.
6) 595. مأخذ 50، ص 143.
7) 596. ماهنامه چشمانداز ایران، آذر و دی 1382، شماره 23، ص 105، نشنال ریویو، 10 نوامبر2003 (19 / 8 / 1382).
نشان میدهد که این کشور تنها طی چهار سال بعد از قرار داد با عراق، بیش از 5 / 1 میلیارد دلار کالای تکنولوژی پیشرفته به عراق صادر کرده است (1)و سلاحهای ارسالی از سال 1980 م تا 1987 م بالغ بر 350 میلیون دلار بوده است. (2)آلمان هم مانند فرانسه متحد استراتژیک عراق بود، اما برخلاف فرانسه، اتحاد استراتژیک آلمان و عراق چندان علنی نبود. یکی از دلایل این پنهان کاری واکنش خشمگینانه ایران بود. (3)بنابر گزارش مجلهی اشپیگل امروزه ثابت شده است که بدون تکنولوژی آلمان، عراق به تولید موشکهای دوربرد اسکاد - بی قادر نبوده است. تکنولوژی پیشرفتهی آلمان این امکان را به بغداد داد که برد موشکهای اسکاد را به ششصد کیلومتر افزایش دهد. (4)کمکهای آلمان به عراق در ساخت و تولید سلاحهای شیمیایی غیرقابل انکار است. علاوه بر این، آلمانها اطلاعات حاصل از مداوای مجروحان شیمیایی ایران را در آلمان برای افزایش و بهبود اثر سلاحهای شیمیایی عراق، در اختیار این کشور قرار میدادند. (5).
برزیل یکی از متحدان امریکا و تولید کننده سلاح در جهان است. به گفتهی سفیر برزیل در یکی از کشورهای غربی، در دههی 80 و 90 میلادی هرچه به عراق دادیم یا امریکاییها از ما خواستند یا کلا مطلع (6)بودند (7)ایتالیاییها نیز به عراق اسلحه صادر کردند که امریکا آن را نادیده میگرفت. (8)به گفتهی سعودالفیصل، وزیر خارجه عربستان، این کشور در تجهیز و افزایش قدرت ارتش عراق بسیار سهیم بوده است. (9).
چنین در حالی که روابط گستردهای با ایران داشت (10)سلاح به عراق صادر میکرد چنانکه از 1980 م تا 1987 م جمعا 9 / 3 میلیارد دلار سلاح به عراق ارسال کرد. (11).
1) 597. مأخذ 42، ص 477.
2) 598. مأخذ 32، ص 98.
3) 599. مأخذ 42، ص 318.
4) 600. روزنامه کیهان، 23 / 1 / 1367، ص 16.
5) 601. گفتوگوی اختصاصی نویسنده با سردار فتحالله جعفری، سال 1378.
6) 602. تنش در روابط عراق و امریکا در برابر صادر کنندگان سلاح به عراق موجب واکنش شد، لذا این توضیحات بر این اساس صورت گرفته است که امریکاییها مطلع بودند ولی حالا سر و صدا میکنند.
7) 603. منبع محفوظ است.
8) 604. مأخذ 74، ص 183.
9) 605. مأخذ 74، ص 73.
10) 606. از 1980 م تا 1987 م چین مبلغ8 / 1 میلیارد دلار به ایران سلاح صادر کرد. (کامرون ر.هیوم، ص 101) در صورتی که به عراق نزدیک سه برابر آن سلاح ارسال کرد.
11) 607. مأخذ 32، ص 101.
گرچه شوروی (سابق) در چارچوب توافق و اجماع کلی برای تقویت عراق به آن کشور تسلیحات ارسال میکرد، ولی ملاحظات دیگری نیز در نظر داشت. روابط سنتی با عراق و همچنین مواضع ضد امریکایی انقلاب ایران مواردی است که در طول جنگ در مناسبات شوروی با ایران و عراق نقش مؤثری داشت.
شورویها در ابتدا و آنچه به صورت آشکار اعلام کردند مخالف حملهی عراق به ایران بودند و به همین دلیل، فروش سلاح را به عراق تحریم کردند؛ البته عراقی ها تحریم تسلیحاتی شوروی را بی هیچ خسارتی پشت سر گذاشتند؛ زیرا دلالان عراقی از کشورهای بلوک شرق مثل لهستان و آلمان شرقی سلاحهای مورد نیاز را تهیه میکردند. (1)علاوه بر این، رابطهی عراق با فرانسه و تسلیحات فرانسوی نیازهای عراق را برطرف میکرد.
سیاست روسها پس از فتح خرمشهر به نفع عراق تغییر کرد. چرخش جدید در سیاستهای مسکو نتیجهی ارزیابی مجدد آنها از تأثیرات پیروزی ایران در جنگ و فرصتها و خطراتی بود که چنین تحولی میتوانست در برداشته باشد. (2)بنابراین، در سال 1982 م شوروی موضع محتاطانهاش را مبنی بر بیطرفی در جنگ رها کرد و محمولههای فوقالعاده عظیم تسلیحاتی به عراق تحویل داد. فقط در نیمهی اول سال 1984 م بازپرداخت 5 / 2 میلیارد دلار را تمدید کرد و اعتبار تازهای به ارزش تقریبی یک میلیارد دلار به عراق واگذار نمود. (3).
در نوامبر 1982 م 1000 تا 1200 مشاور نظامی به عراق بازگشتند و در پایگاهها و فرودگاهها مستقر شدند. 400 تانک تی 250،55 تانک تی 72 به عراق داده شد و مقادیر عظیمی مشک گراد، فراگ 7، سام 9 و اسکاد - بی در راه بود. جنگندههای میگ 25 شناسایی و هلی کوپترهای توپدار اف ای 24 نیز به عراق تحویل داده شد. (4).
نکته قابل توجه این بود که پس از سال 1982 م و از سرگیری مناسبات عراق و شوروی، عراقیها در ازای آزاد کردن اعضای حزب کمونیست از شوروی خواستند تا قراردادهایی را که قبل از آغاز جنگ امضاء شده بود، اجرا
1) 608. مأخذ 42، ص 178.
2) 609. مأخذ 7، ص 226، محیالدین مصباحی.
3) 610. معاونت سیاسی ستاد کل، ویژه نامه «بررسی جنگ» (بحران خلیج فارس)، مهر 1366، ص 53، رابرت پس ژوهالس و مایکل جی رمز، مقاله تجدید نبرد در خلیج فارس، فصلنامه جهان سوم، 1986، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 / 11 / 1364.
4) 611. مأخذ 42، ص 249.
کند و شوروی هم ضمن ارسال سلاح، متعهد شد در صورت در هم شکسته شدن خطوط دفاعی عراق و پیشروی ایرانیها به سوی بغداد یا بصره، بمب خوشهای در اختیار عراق قرار دهد. (1).
روسها در مرحلهی جدید جمعا حدود شصت درصد از تجهیزات مورد نیاز عراق را تأمین کردند (2)و پنجاه درصد از 84 میلیارد دلار سلاحهایی را که بین سالهای 1362 و 1367 عراق از کشورهای جهان خریده بود، روسها در اختیار رژیم عراق قرار دادند. (3)به گفته رئیس هیئت نمایندگی شوروی در سازمان ملل، مسکو امیدوار بود سیاست فروش تسلیحات جنگی آن کشور به عراق، ایران را وادار سازد که در صدد حل و فصل جنگ از راه گفتوگو (4)
(بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، ص 52).
برآید. (5).بر اساس گزارشهایی که روزنامهی اخبار مسکو، منتشر کرد سلاحهای روسی که از سال 1983 م تا 1988 م در اختیار عراق قرار گرفت به این شرح بود:»500 دستگاه تانک تی 1000،72 دستگاه تانک تی 350،62 فروند موشک زمین به زمین با برد سیصد کیلومتر، 25 فروند هواپیمای شکاری میگ 23،29 فروند هواپیمای شکاری میگ 70،25 فروند هواپیمای شکاری میگ 70،23 فروند هواپیمای شکاری میگ 30،21 فروند هواپیمای شکاری سوخوی 50،25 فروند جنگندهی شکاری سوخوی 20، همچنین روسها به عراق اجازه دادند تا تانک تی 72 را تولید کند که اقدام بیسابقهای بود.» (6).
تأمین سلاح به این میزان برای عراق، این کشور را قادر ساخت تا تقریبا نیروی زمینی خود را از 26 لشکر در سال 1986 م به 45 لشکر (7)در سال 1988 م افزایش دهد. (8)تسلیحات شوروی برای عراق سرنوشتساز بود؛ زیرا عراق با تکیه بر این تسلیحات سرانجام توانست استراتژی تدافعی خود را رها سازد و به جنگ تهاجمی متوسل شود و بتواند ابتکار عمل را روی زمین به
1) 612. مأخذ 74، ص 272 و 273، به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی از لندن، 14 / 8 / 1361.
2) 613. مأخذ 7، ص 418، جیمز بیل، جنگ، انقلاب و روحیه.
3) 614. مأخذ 84، ص 63.
4) 615. مسئلهی شوروی تنها پایان دادن به جنگ نبود، بلکه مواضع ایران دربارهی افغانستان نیز موجب ناخرسندی روسها بود. چنانکه آقای هاشمی طی سخنانی گفت ما میدانیم هفتاد تا هشتاد درصد تسلیحات عراق از آن روسها است و از ما عصبانی هستند و به صراحت میگویند: افغانستان در برابر عراق!
5) 616. روزنامه جمهوری اسلامی، 20 / 10 / 1365، ص 12، رادیو امریکا، 19 / 10 / 1365.
6) 617. بنیاد حفظ و آثار و ارزشهای دفاع مقدس، حماسه مقاومت، جلد سوم، 5 / 7 / 1375، ص 54، روزنامه جمهوری اسلامی، 4 / 7 / 1370، ص 11.
7) 618. عراق در سال 1367 بیش از پنجاه لشکر در اختیار داشت.
8) 619. مأخذ 7، ص 234، محیالدین مصباحی.
دست گیرد. نتیجهی این تغییر در موازنهی نظامی، در تصمیم ایران برای قبول قطعنامهی 598 عامل اصلی بود. (1)مسئولان عراقی نیز بر این باور بودند که سلاحهای پیشرفته فرانسوی و روسی به عراق اطمینان داده است که میتواند از موضع دفاعی آرام، به حالتی تهاجمی تغییر جهت دهد. (2).
امریکا در حالی که عراق را تحت حمایت سیاستهای راهبردی خود قرار داده بود، با این سیاست دو وجهی را دنبال کرد که به «فشار - دیپلماسی» مشهور شد. در چارچوب این سیاست تهدید - تطمیع، که به معنای در نظر گرفتن مجازات همراه با اعطای امتیازات بود، به موازات فشار، برخی گشایشهای دیپلماتیک از مسیرهای مختلف به ویژه آلمان و ژاپن دنبال میشد تا علاوه بر مهار پیامدهای احتمالی فشار و بهرهبرداری شوروی (سابق)، تدریجا اهداف مورد نظر امریکا به ایران منتقل و پیگیری شود.
فشار به ایران بر پایهی نگرانی از پیروزی این کشور و جلوگیری از شکست احتمالی عراق دنبال میشد. چارچوب و خطوط کلی این سیاست را در سال 1362 بنیاد هریتیج، (3)و ایجاد محدودیت در استخراج و فروش نفت ایران دنبال میشد. (4)امریکا میکوشید با این سیاست ضمن تقویت عراق، میان نیازهای نظامی و اهداف سیاسی ایران شکاف ایجاد کند (5)تا سرانجام علاوه بر مهار و کنترل پیروزیهای ایران، این کشور را برای اتمام جنگ متقاعد نماید.
در واقع، تلاش برای کاهش توان اقتصادی ایران بر پایهی این تحلیل و هدف دنبال شد که ایران تا زمانی که با صدور نفت و تهیهی ارز قدرت اقتصادی دارد
1) 620. مأخذ 7، ص 234، محیالدین مصباحی.
2) 621. مأخذ 74، ص 370.
3) 622. نگاه کنید به پاورقی کتاب از آغاز تا پایان، ص 90 و 91.
4) 623. محمد درودیان، آغاز تا پایان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ چهارم، 1380، ص 90 و 91.
5) 624. فصلنامه بررسیهای نظامی، شماره 10، تابستان 1371، ص 126، شهرام چوبین، مقاله ایران و جنگ از تنگنا تا آتشبس.
میتواند با تهیهی سلاح از بازار سیاه و تهیهی مایحتاج عمومی، جنگ را اداره کند. در نتیجه، کاهش توان اقتصادی ایران با ایجاد محدودیت در فروش نفت و تهیهی ارز و همچنین جلوگیری از تهیه سلاح با اجرای عملیات استانچ، تدریجا توان ایران را فرسوده خواهد کرد و ایران با ناامیدی از کسب پیروزی، به جنگ خاتمه خواهد داد.
ریگان در ماه می 1984 م (اردیبهشت 1363) خطوط کلی تضعیف توان اقتصادی ایران را توضیح میدهد و بیان میکند: «فکر میکنم همیشه پذیرفتهایم که در زمان جنگ، اگر بتوان از نظر اقتصادی صدمه وارد آورد بازرگانی و تجارت دشمن هدف منصفانهای خواهد بود.» (1)همچنین بعدها وزیر خارجه امریکا در چارچوب همین سیاست اعلام کرد: «کاستن توان نظامی ایران میتواند به دستیابی راه حلی از طریق مذاکره کمک کند.» (2).
امریکا برای کاهش توان اقتصادی ایران، عراق را در حمله به اهداف اقتصادی ایران تحریک کرد. آقازاده، وزیر نفت وقت ایران، در این زمینه میگوید: «ما در قضیهی مک فارلین متوجه شدیم به عراق اعلام شده بود که شما اگر بتوانید منابع انرژی ایران را از کار بیندازید موفقیت بسیار بالایی برای پایان جنگ یا موفقیت در جنگ در پیش خواهید داشت.» (3)البته بعدها با افشای ماجرای مرسوم به مک فارلین امریکاییها اعتراف کردند که به عراق برای حمله به تأسیسات حیاتی ایران اطلاعات میدادند. (4).
مایکل لدین، از افرادی که در ماجرای مک فارلین نقش داشت، بعدها در گفتوگو با الوطن العربی به این موضوع اشاره کرد و گفت: «ایرانیها در برابر آزادی گروگانها از ما اطلاعات میخواستند و ما نیز که نمیخواستیم آنها جنگ را ببرند همان اطلاعات را به عراقیها هم دادیم.» (5).
ماهیت رفتار دوگانهی امریکا با ایران از عوامل متفاوتی متأثر بود. در این خصوص، ضرورت اتخاذ سیاست گشایش در برابر ایران و منطق حاکم بر آن در تحلیل هنری کیسینجر، وزیر خارجهی اسبق آمریکا و از طراحان و صاحب نظران سیاست خارجی این کشور، در روزنامهی واشنگتن پست بیان شده است:
1) 625. آندره گاتری و ناتالینو رونزیتی، جنگ ایران و عراق (1980-1988) و حقوق جنگ دریایی، ترجمه فصل سوم سعید نائب، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1374، ص 132.
2) 626. روزنامه جمهوری اسلامی، 27 / 5 / 1365، ص 12.
3) 627. جزوه کنفرانس شماره 2، گزارش سخنرانی آقازاده در ستاد کل نیروهای مسلح، 25 /6 / 1369.
4) 628. روزنامه رسالت، 29 / 9 / 1369، سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران، 28 / 9 / 1365.
5) 629. تلکس خبرگزاری جمهوری اسلامی، 10/ 1 / 1382، شماره 290B10-21-12.
«نفع امریکا در جلوگیری از سقوط دول مقتدر عرب است که آن هم مستلزم عقیم گذاشتن ایران است، اما از طرفی ایران ضعیف نیز به نفع شوروی خواهد بود. ایران محور طبیعی برای اهداف روسیه در پیشروی به سوی اقیانوس هند است. غرب باید از شکست عراق جلوگیری کند، اما نه به نحوی که ایران از هم بپاشد. ایران یکپارچه که سیاست ملی معتدل را دنبال کند با منافع غرب هماهنگی خواهد داشت. سیاست منزوی کردن ایران تا موقعی درست است که تهران را متعصبهای توسعه طلب رهبری کنند. لذا امریکا باید دروازهها را به تهران ببندد، مگر یک جو واقعیتگرایی بر تهران حکمفرما شود. به عقیدهی من سیاست عاقلانهی امریکا باید دو طریق را به موازات هم بپیماید. ایستادگی در برابر توسعه طلبیهای ایرانیها، همگام با برقراری رابطهی سازنده، آنگاه که واقعیتها خودشان را نشان بدهند.» (1).
کیسینجر پیروزی ایران بر عراق را در ادامهی پیروزی انقلاب اسلامی و به منزلهی تقویت پرستیژ عقاید اسلامی رادیکال ضد غرب ارزیابی میکند که از جنوب شرقی آسیا تا سواحل اقیانوس اطلس گسترش خواهد یافت. (2)در عین حال، ایران از شمال با شوروی (سابق) همسایه بود و مرز مشترک داشت و با اشغال افغانستان خطر شوری افزایش یافته بود. در نتیجه، در صورت تشدید و گسترش فشارها هرگونه بیثباتی و فروپاشی ایران به منزله بهرهبرداری روسها ارزیابی میشد. (3)در برخی تحلیلها حتی به این نکته اشاره میشد که در صورت شکست ایران در برابر عراق، ایران در معرض خطر حملهی شوروی قرار خواهد گرفت. (4).
کیسینجر با مقایسهی ایران با چین در سالهای 1950 م - 1960 م توصیه کرد سیاستهای تحریکآمیز نباید موجب از دست رفتن فرصتها شود. (5)ارزیابی سازمان سیا در سال 1985 م مبنی بر اینکه «هر ابرقدرتی که زودتر به ایران برسد در موقعیت نیرومندی برای حذف دیگری قرار خواهد گرفت»، (6)ملاحظات حاکم بر رفتار امریکا را در برابر ایران افزایش داد.
به نوشتهی رالف کینگ حتی در سال 1984 م در حالی که امریکا پیروزی ایران را با منافع غرب مغایر میدانست و برخی طرحهای عملیات ضربتی برای کمک به عراق پیشبینی شده بود، پنتاگون ریگان را از عواقب این امر با توجه به انفجار مقر امریکا در بیروت برحذر داشت. (1)متقابلا این تصور برای امریکاییها به وجود آمد که از طریق مصالحه با تهران بر رفتار شیعیان در لبنان میتواند تأثیر گذاشت. (2).
به دلیل ظهور دیدگاههای جدید دربارهی سیاستهای اقتصادی، خارجی و جنگ در ایران، خبرگزاریها از وجود گروهی اقلیت در اطراف امام خمینی گزارش دادند که طرفدار انجام مذاکرات برای رسیدن به صلح هستند. (3)مجموعهی این عوامل امریکا را در تعامل با ایران به رویکرد جدیدی کشاند. انتشار پارهای از اخبار و گزارشها به این معنا بود که «رهبری ایران بیثبات و کم دوام است و احتمال اینکه رهبران میانهرو به قدرت باز گردند افزایش یافته است.» (4)همچنین لیبراسیون روابط ایران و فرانسه را تحلیل میکند و مینویسد:«کاخ الیزه و وزارت خارجه فرانسه به این مسئله اتفاق نظر دارند که مبارزه بر سر قدرت آنقدر شدید است که یک جناح خاص نمیتواند سیاست نزدیکی با فرانسه یا مجموعا غرب را در پیش گیرد.» (5).
کمیتهی روابط خاص سنای امریکا نیز در گزارشی نوشت: «بعضی از رهبران اصلی ایران به این نتیجه رسیدهاند که هزینهی ادامه اقدامات نظامی بیش از حد زیاد است. تردید ایران در شروع حمله به بصره تا اندازهای نشان دهندهی این نگرانی است.» (6)همچنین وزیر خارجهی ژاپن در ملاقات با طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق، به وی میگوید:«در ایران دو گروه سرسخت و میانهرو و با دو عقیده مختلف وجود دارد. دسته دوم که امیدوار است جنگ از راه های صلحآمیز پایان یابد برای برقراری صلح به ژاپن و کشورهای غربی نزدیک شده است و ژاپن فکر میکند تشویق گروه میانهرو در ایران میتواند به پایان یافتن جنگ منتهی شود.» (7).
مجموع این ملاحظات به گفتهی گری سیک سبب شد «دولت ریگان دریچهایی استراتژیک به طرف ایران باز کند.» (8)این اقدام امریکا بعدها به
1) 636. مأخذ 25.
2) 637. مأخذ 135، ص 190، جوزف آلفرد، اسرائیل و جنگ ایران و عراق.
3) 638. مأخذ 74، ص 390.
4) 639. مأخذ 135، ص 190، جوزف آلفرد، اسرائیل و جنگ ایران و عراق.
5) 640. مأخذ 74، ص 389، 5 / 9 / 1363.
6) 641. مأخذ 33، ص 48.
7) 642. روابط عمومی فرماندهی کل سپاه، عملیات خیبر و پیامدهای جهانی آن، آبان 1363، ص 22.
8) 643. روزنامه نشاط، 6 / 4 / 1378، گری سیک، اجلاس ایران در قرن 21، قبرس - نیکوزیا، 28 تا 30 خرداد.
ماجرای مک فارلین مشهور شد. در واقع تلاش امریکا برای مذاکرات پنهانی با ایران یکی از برجستهترین رخدادهای سیاسی دوران جنگ و اقدام سیاسی امریکا در برابر ایران بود که هنوز اهداف، ماهیت و محتوای مذاکرات تا اندازهای مبهم و پرسش برانگیز است ولی هدف آن پایان دادن به جنگ بود.
پس از آنکه موضوع مذاکرات پنهانی ایران و امریکا در آبان 1365 آشکار شد، لاری اسپیکس، سخنگوی کاخ سفید، دربارهی این موضوع به تلاش برای توسعهی روابط با ایران و معامله با این کشور اشاره کرد و گفت: «هدف نهایی ما این است که روابط با کشوری داشته باشیم که در خاورمیانه از اهمیت استراتژیک زیادی برخوردار است.» (1)ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا، دربارهی علت این اقدام به دلیل اهمیت و پیامدهای تلاش امریکا برای برقراری رابطه با ایران در نطقی تلویزیونی توضیحاتی داد که محور گزارش خبری رسانههای دنیا قرار گرفت. وی گفت:
«اکنون هجده ماه است (2)که طی یک ابتکار سیاسی محرمانه ارتباط با ایران را در جریان کار خود قرار دادهایم. برای استفاده از این ابتکار سادهترین و بهترین دلایل را در اختیار داریم: 1- تجدید روابط با ایران؛ 2- اقدامی شرافتمندانه برای خاتمه دادن به جنگ شش ساله ایران و عراق؛ 3- محو کردن تروریسم دولتی و خرابکاری؛ 4- تأثیر در بازگشت تمامی گروگانها.» (3).
ریگان دربارهی ضرورت گشودن کانالهای ارتباط مستقیم و محرمانه با ایران که به نوشتهی نشریهی فارین ریپورت، چاپ لندن، بر اساس گزارش سری کیسینجر به ریگان انجام شد، توضیحاتی میدهد و میگوید: (4).
«بدون همکاری ایران به خاتمه بخشیدن به جنگ خلیج فارس قادر نیستیم. بدون رضایت ایران امکان برقراری صلح بادوام در خاورمیانه وجود ندارد. در جریان مذاکرات محرمانهای که داشتیم من اجازه انتقال مقدار کوچکی از
1) 644. روزنامه کیهان، 27 / 8 / 1365، ص 16.
2) 645. نطق تلویزیونی ریگان در تاریخ شانزده آبان 1365، سه روز پس از اینکه آقای هاشمی در مراسم سیزده آبان در سفارت سابق امریکا این روابط را افشا کرد، انجام شد. اشاره به هجده ماه نشان میدهد مذاکرات و تماسها از تیرماه 1364 آغاز شده است.
3) 646. مأخذ 134، ص 162.
4) 647. مأخذ 134، ص 162.
تسلیحاتی دفاعی و قطعات یدکی را برای سیستم دفاعی ایران دادم. هدف من متقاعد کردن تهران به این بود که به ایران علامت دهیم که ایالات متحده آماده است تا خصومت بین ما جای خود را به روابط تسلیحاتی بدهد. تمامی این تسلیحات در مجموع نمیتواند تأثیری بر نتیجهی جنگ شش ساله بین عراق و ایران داشته باشد و همچنین نمیتواند به هیچ وجه به تعادل نظامی بین دو طرف تأثیری داشته باشد. از زمانی که دولت امریکا با ایران در تماس قرار گرفته، هیچ گونه شواهدی دال بر اینکه دولت ایران در اقدامات تروریستی علیه امریکا همدستی کرده باشد، وجود ندارد.
اهداف دراز مدت امریکا در خاورمیانه این بوده است که به استقلال ایران در قبال سلطه شوروی یاری نماید و خاتمه شرافتمندانهای برای جنگ خونین ایران و عراق تحقق بخشد و صدور خرابکاری و تروریسم را به منطقه متوقف سازد.
مانعی عمده بر سر راه این اهداف، نبود یک مذاکره و قطع ارتباط بین ما بود. این به دلیل اهمیت استراتژیک ایران و نفوذ این کشور در جهان اسلام است که ما درصدد کاوش برای یک رابطه بهتر بین کشورهای خود برآمدیم.» (1).
آشکار شدن ماهیت روابط پنهانی ایران و امریکا پیامدهای گستردهای داشت که مهمترین وجه آن ادامهی جنگ و تشدید و گسترش آن بود. ضمن اینکه دوگانگی (2)
(سازمان ملل متحد، ایران و عراق، ص 125)
همچنین امریکا با عربستان سعودی برای کاهش قیمت نفت همکاری میکرد.
(دکتر رضا رئیسی طوسی، ص 39).
در رفتار امریکا در برابر ایران و عراق اعتبار سیاستهای امریکا را در نزد متحدان جهانی و منطقهای این کشور و در ایران و عراق به شدت مخدوش کرد (3).1) 648. روزنامه ابرار، 24 / 8 / 1365، واشنگتن، نطق تلویزیونی ریگان رئیس جمهور وقت امریکا.
2) 649. هیوم در کتاب خود مینویسد: شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه همزمان با ملاقات سرهنگ نورث با مأمور ایرانی در فرانکفورت، ویلیام کیسی، رئیس سیا، با طارق عزیز ملاقات کرد و از وی دربارهی رضایت عراق از اطلاعاتی که امریکا در اختیار آنها قرار میداد سؤال کرد. همچنین وی از عراق خواست که به اهداف اقتصادی در عمق خاک ایران حمله کند.
3) 650. کردزمن در کتاب خود مینویسد: بازتاب افشای ارسال اسلحه به ایران به بیاعتباری عملیات استانچ منجر شد و فشارهای زیادی را بر امریکا وارد آورد تا بار دیگر قدرت و اعتبارش را در خلیج فارس تجدید نماید. (ص 278-277).
عملیات خیبر خطوط دفاعی عراق را در برابر تاکتیک و خلاقیت نظامی ایران آسیبپذیر نشان داد در عین حال توانمندی ایران را در ادامهی جنگ با دستیابی به پیروزیهای نسبی بیان کرد. علاوه بر این، عراق در حمله به تأسیسات نفتی ایران در جزیرهی خارک نتوانست مانع از صدور نفت ایران بشود. از سوی دیگر، توان اقتصادی عراق تدریجا رو به کاهش بود، طوری که نگرانی حامیانش را برانگیخت. به نوشتهی کردزمن عایدات عراق از 3 / 21 میلیارد دلار در سال 1979 م (1358) و 1 / 26 میلیارد دلار در سال 1980 م (1359) به 4 / 10 میلیارد دلار در سال 1981 م (1360)، 7 / 9 میلیارد دلار در سال 1982 م (1361) و 65 / 9 میلیارد دلار در سال 1983 م (1362) سقوط کرد. (1).
چشم انداز جنگ طولانی با کاهش توان اقتصادی عراق و شکست احتمالی این کشور، استراتژی عراق را تحت تأثیر قرار داد و به همسویی و انطباق استراتژیک میان عراق و امریکا منجر شد. عراق تحت حمایتهای راهبردی امریکا، خطوط کلی استراتژی خود را با هدف پایان دادن به جنگ تغییر داد. کمیتهی روابط خارجی کنگرهی امریکا در گزارش رسمی از منطقه دربارهی استراتژی عراق مینویسد:
«هدف اصلی ارتش عراق پایان دادن فوری به جنگ است که این خود به معنای ایستادگی در برابر حملات زمینی ایران، دامن زدن به جنگ نفتکشها برای کاستن از برتری اقتصادی ایران و احتمال حمله به جزیره خارک میباشد.» (2).
عراق از سال 1363 به این نتیجه رسیده بود که احتمال دارد قادر به ادامهی جنگ فرسایشی - دفاعی نباشد. (3)ضمن اینکه جنگ در خشکی به نتایج قطعی نرسیده بود. (4)بنابراین، استراتژی عراق در مرحلهی جدید دو رکن اساسی و کلی داشت. نخست، جلوگیری از پیروزی ایران با حفظ مواضع دفاعی و دیگری کاهش توان اقتصادی ایران و بینالمللی کردن جنگ بود. کمیتهی روابط خارجی امریکا در همین زمینه در گزارش خود مینویسد:
«اینگونه مشهود است که عراق استراتژی دفاعی خود را بر اساس ضرورت و تمایل به حفظ منابع انسانی محدودتر تنظیم نموده است. عراقیها ظاهرا امیدوارند ضمن حفظ موضع دفاعی، از طریق بینالمللی بر ایران فشار آورند تا با یک راه حل موافقت نماید. به نظر میرسد استراتژی عراق آن باشد که جامعهی بینالمللی را متقاعد نماید که به ایران فشار اقتصادی وارد آورند و از پر شدن مجدد انبارهای تجهیزات نظامی خالی شده، جلوگیری نمایند.» (1).
عراق برای حفظ مواضع دفاعی خود و مهار پیروزی احتمالی ایران توان دفاعیاش را با خرید تجهیزات و گسترش سازمان و توان تولید سلاحهای شیمیایی افزایش داد که در صفحات بعد به آن اشاره خواهد شد.
عراقیها معتقد بودند که برای پایان دادن به جنگ باید علاوه بر جلوگیری از پیروزی نظامی، ایران را تحت فشار قرار دهند. طارق عزیز در این زمینه میگوید:
«در ادامه، اعمال فشار به ایران بهترین راه و روش پایان دادن به جنگ است.» (2).
وی میگوید: برخی معتقدند این روش نتایج معکوسی به دنبال داشته ولی تجربه ثابت کرده است که گفتوگوی آرام با ایرانیها نتایج مطلوبی نداشته و نخواهد داشت. بهتر است این تاکتیک را تغییر داده و از تاکتیک اعمال فشارهای سیاسی و انواع فشارها استفاده نمود تا ایران متوجه اشتباه خود بشود. در نتیجه، به فکر راه حل عاقلانهای برای پایان دادن به این درگیری باشد. (3).
روزنامهی الجمهوریه چاپ بغداد دربارهی انواع فشارها مینویسد:
«عراق تصمیم گرفته است که جنگی تمام عیار را تعقیب کند. باید بدانید احساسی وجود ندارد، شهر و جبهه، کارخانه و منزل، پادگان و پارک برای ما یکی است. (4)همه را ویران میکنیم و امکاناتش را هم داریم.» (5).
1) 655. مأخذ 27، ص 13.
2) 656. معاونت سیاسی ستاد کل سپاه، ویژه نامه «بررسی جنگ» (بحران خلیج فارس)، ص 23، طارق عزیز در لندن، 25/ 9 / 1364.
3) 657. همان.
4) 658. درباره جنگ شهرها در فصل بعد توضیح داده خواهد شد.
5) 659. محسن غلامی، «فشارهای داخلی و بینالمللی اقتصادی و پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت» پایان نامه کارشناسی ارشد علوم سیاسی، انتشارات دانشگاه تهران، بهمن 1374، ص 91.
صدام روشهای کسب پیروزی را توضیح میدهد و طی سخنانی میگوید: «پیروزی امکان ندارد از یک کانال عبور نماید، بلکه از کانالهای مختلفی و از طریق به کارگیری همهی نیروها درجهت هدف حاصل میشود.» (1)بر این اساس، صدام به خلبان عراقی خطاب میکند و میگوید: «از هم اکنون نصف کار جبههها به عهده خلبانان و نصف دیگر بر عهده نیروهای دیگراست.» (2).
استراتژی جدید عراق برای پایان دادن به جنگ افزایش فشار به ایران، دستیابی به صلح از طریق افزایش نارضایتی در درون ایران و همچنین تحریک افکار بینالمللی و قدرتهای بزرگ برای پایان دادن به جنگ بود. صدام طی سخنانی اوضاع اقتصادی ایران را تحلیل میکند و میگوید: «رژیم ایران تمام عایدات فروش نفت خود را در راه به حرکت درآوردن ماشین جنگیاش خرج میکند و در شرایط فعلی هر گونه افزایش در درآمد نفتی ایران در مقایسه با درآمد نفتی عراق به معنای افزایش توانایی ایران برای ادامهی تجاوز و تهدید علیه امنیت و ثبات منطقه است. لذا این مسئله با امنیت ملی عراق رابطهی حساس و مهمی دارد.» (3)بنابراین، عراق به شریانهای اقتصادی و حیاتی ایران حمله کرد تا توان اقتصادی و روحی این کشور را تضعیف کند. در این زمینه، جیمز بیل مینویسد: «عراق در صدد بود روحیه و توانایی ایران را برای مقاومت از طریق حملات گستردهی موشکی، هوایی و شیمیایی علیه اهداف نظامی و غیر نظامی از بین ببرد.» (4)روزنامهی لیبراسیون نیز دربارهی هدف عراق مینویسد: «عراق درصدد وارد آوردن فشار هر چه بیشتر بر مردم ایران است تا موجبات نارضایتی هر بیشتر آنها را از جنگ فراهم آورد» (5)در واقع، عراقیها تصور میکردند فشار اقتصادی به مردم در داخل و فشار به مسئولان (6)
(بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، ص 233).
، پایان دادن به جنگ را موجب میشود.1) 660. دبیرخانه موقت تبلیغات روانی نخست وزیری، بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، 1368، بر اساس سخنرانی صدام در روزنامه یومیه الثوره، چاپ عراق، ص 84 و 85.
2) 661. همان، ص 125.
3) 662. همان، ص 56 و 57.
4) 663. مأخذ 7، ص 417.
5) 664. مأخذ 74، ص 246.
6) 665. صدام طی نامه سرگشاده به مسئولان جمهوری اسلامی که در روزنامهی الثوره به چاپ رسید مینویسد: «با افزایش حملات هوایی نیروی هوایی عظیم ما علیه شریانهای اقتصادی و حیاتی ایران و پس از اینکه قیمت نفت به حدی کاهش پیدا کرد که ذخیرههای ارزی شما دیگر کفایت تهیه وسایل و تجهیزات نظامی مورد نیاز و تهیهی حداقل مایحتاج را نمیکند...»
چنانکه صدام در مصاحبهای در پاسخ به این سؤال که جنگ چه وقت تمام میشود؟ پاسخ میدهد: «زمانی که فریاد و شعار ضد جنگ در داخل ایران بلند شود.» (1).
اظهارات و تحلیل مقامات و رسانههای عراقی دربارهی هدف عراق از حمله به نفتکشها و تأسیسات نفتی ایران مهم است. صدام میگوید: «نوبت ماست تا اهداف نظامی و اقتصادی ایران را برای متوقف ساختن جنگ و استقرار صلح منهدم کنیم.» (2)روزنامهی الجمهوریه مینویسد: «نابود سازی نفتکشها و تأسیسات جزیرهی خارک و دیگر ترمینالهای ایران به جهت وادار ساختن ایران به قبول صلح است.» (3)رادیو صوت الجماهیر نیز میگوید: «ما هر بار روش جدیدی را برای درهم شکستن متجاوزان به کار میبریم تا اینکه ایران صلح را بالاجبار بپذیرد.» (4).
عراقیها به موازات دنبال کردن فشار به ایران برای تشویق و تحمیل «صلح از درون» با حمله به نفتکشها و گسترش جنگ و بینالمللی کردن آن به دنبال «صلح از بیرون» نیز بودند. در کتاب جنگ ایران و عراق 1988 م - 1980 م در این زمینه آمده است: «عراق «بینالمللی کردن جنگ» را با این هدف و امید دنبال میکرد که دولتهای ثالثی که اثرپذیر بودند راهی کارآمد برای خاتمه بخشیدن به درگیری بیابند.» (5)در واقع، به نوشتهی کردزمن «عراق به این نتیجه رسید که قادر به بسیج افکار عمومی (6)
(بررسی تبلیغات عرق از فاو تا فاو، ص 12).
به طرفداری از صلح (7)(بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، ص 27).
نیست مگر اینکه بتواند جنگ را گسترش دهد. این مسئله دقیقا به معنای درگیر کردن کشورهای جنوبی خلیج (فارس) و نیز کشورهای غربی وارد کنندهی نفت در جنگ بود.» (8).1) 666. مأخذ 167، ص 61.
2) 667. مأخذ 167، ص 105.
3) 668. مأخذ 74، ص 215.
4) 669. مأخذ 74، ص 265.
5) 670. مأخذ 136، ص 63.
6) 671. صدام دربارهی افکار عمومی و اهمیت آن میگوید: ما نباید به سیاست شکست خوردهی حکام ایران که برای افکار عمومی جهان و عراق هیچ ارزش و اهمیتی قائل نیستند متوسل شویم؛ زیرا ما در عصری زندگی میکنیم که تأثیرات افکار عمومی از مرزها گذشته است.
7) 672. صدام درباره سیاست تبلیغاتی عراق برای نشان دادن تمایل این کشور به صلح، ضمن نقد سیاستهای ایران را تأکید میکند ناکامی شما شکست در زمینهی استراتژی شماها است و پیروزی حتمی از آن استراتژی ما میباشد.
8) 673. مأخذ 159، ص 198.
عراق واکنش ایران در برابر حمله به نفتکشها را تجزیه و تحلیل کرد و احتمال گسترش جنگ و تحریک قدرتهای بینالمللی و منطقهای را برای مداخله و پایان دادن به جنگ پیشبینی میکرد. عراق مایل بود ایران را به مسدود کردن تنگهی هرمز و قطع عرضهی نفت به غرب تحریک کند. (1).
چنانکه طارق عزیز، وزیر امور خارجه وقت عراق، میگوید: «هدف عراق از بحران خلیج فارس آن است که ایران را وادار سازد تا تنگهی هرمز را - که امریکا وعده بسته نشدنش را داده بود- مسدود نماید.» (2)با توجه به اینکه عراق در خلیج فارس پایگاهی نداشت ایران قادر به یافتن اهداف عراقی در دریا نبود و در نتیجه یا باید در برابر فشار عراق بدون قید و شرط تسلیم میشد یا کشورهای خلیج فارس را تهدید میکرد (3)و به غرب دربارهی بسته شدن تنگه هرمز و قطع ارسال نفت هشدار میداد. واکنش ایران به بسته شدن تنگه هرمز (4)نشان داد عراق محاسبهی درستی کرده بود. (5).
عراق استراتژی جدید خود را با موافقت امریکا دنبال میکرد؛ (6)
(آغاز تا پایان، پاورقی ص 122).
زیرا به نوشتهی کردزمن امریکا از تأثیر پیروزی ایران بر ثبات کشورهای جنوبی خلیج (فارس) بیش از تأثیر اقدامات عراق بر امر نفت بیمناک بود. (7)طارق عزیز نیز برای شولتز، وزیر خارجه وقت امریکا، استدلال میکرد حمله به نفتکشها به جای اینکه به طولانی شدن جنگ منجر شود سبب پایان یافتن آن خواهد شد؛ زیرا اگر ایران پول نفت نداشته باشد که اسلحهی مورد نیاز خود را از بازارهای سیاه به قیمتهای گزاف بخرد، دست از جنگ خواهد کشید. شولتز به طارق عزیز قول داد تا با فرانسویان در این باره صحبت کند. (8)ادامهی این روند سبب شد تا به گفتهی هوارد تیچر، عضو ادارهی امنیت ملی امریکا در سال 1986 م (1365)، ریگان پیغامی محرمانه به صدام حسین بفرستد تا عراق جنگ هوایی خود را شروع کند و ایران را بمباران هوایی نماید. این پیغام را بوش، معاون ریگان، به مبارک، رئیس جمهور مصر، اعلام کرد و او آن1) 674. مأخذ 7، ص 154، الیزابت گاملن و پال راجرز.
2) 675. مأخذ 60، ص 160.
3) 676. روزنامه اخبار اقتصادی، 3 / 7 / 1378، ص 7، شهرام چوبین، صلح پس از جنگ، قسمت دوم، ترجمه جعفر خیرخواهان.
4) 677. خبرگزاری جمهوری اسلای، نشریه گزارشهای ویژه، 5 / 1 / 1363، خبرگزاری رویتر از بغداد، 4 / 1 / 1363.
5) 678. مأخذ 159، ص 198.
6) 679. بنابر گزارشهایی که وجود داشت شیخ صباح الاحمد امیر کویت به هیئت ایران اظهار کرد که صدام دربارهی جنگ مشغول رسیدن به توافقهایی با شورویها بود.
7) 680. مأخذ 159، ص 201 و 202.
8) 681. مأخذ 42، ص 277.
را به اطلاع صدام رساند. هوارد تیچر میگوید: «من در ملاقاتهای متعدد با رؤسای اروپایی و خاورمیانهای حاضر بودم که در همهی آنها راهنماییهای عملی و استراتژیک ارائه و ابلاغ میشد.» (1).
آغاز جنگ نفتکشها چشم انداز جدیدی را به وجود آورد که بیانگر تشدید درگیری و شکلگیری جنگ دریایی بود. بعد از آغاز جنگ در سال 1359 جنگ نفتکشها با ساختار کلی جنگ در خلیج فارس چنان درآمیخته بود که تفکیک جنگ دریایی از روند کلی جنگ غیرممکن بود. (2)چنانکه عراق برای اولین بار به ترمینال نفتی ایران در جزیره خارک در 24 سپتامبر 1980 م (2 مهر 1359) حمله کرد و بیست روز بعد تعدادی از مخازن سوخت را در تهران مورد حمله قرار داد و قبل از آن نیز 150 مخزن ذخیرهی نفت را در آبادان به آتش کشید. تهاجمات عراق تولید پالایشگاههای آبادان، تهران، شیراز و کرمانشاه را به کمتر از نصف تقلیل داد. (3)در عین حال، آنچه «جنگ نفتکشها» نامیده شد روند متفاوتی بر تأثیرگذاری آغاز جنگ در خلیج فارس داشت. تمایل عراق به گسترش جنگ با حمله به اهداف استراتژیک ایران (4)در جزیره خارک و کشتیهای در حال بارگیری یا تردد به این جزیره، آغاز شد.
جنگ نفتکشها با عملیات رمضان و حملهی عراق به جزیرهی خارک شروع شد و در تعیین نتیجهی نهایی جنگ ایران و عراق به عاملی تحریک کننده تبدیل شد. (5)بدین صورت که پس از ناکامی اولیه عراق در حمله به خارک در سالهای 1361 و 1362، دور جدیدی از حملات عراق از سال 1363 آغاز شد و آنچه مورد نظر عراق بود در واقع در سال 1365 تحقق یافت و پیامدهای آن با اسکورت نفتکشها در سال 1366 آشکار گردید و جنگ بر اثر گسترش و تشدید آن با مداخلهی قدرتهای بزرگ در سال 1367 به پایان رسید.
1) 682. مأخذ 34.
2) 683. مأخذ 159، ص 585.
3) 684. مأخذ 159، ص 113 تا 115.
4) 685. افرایم کارش، جنگ ایران و عراق - یک تجزیه و تحلیل نظامی، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1987، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، تایپ و تکثیر مجدد معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، دفتر مطالعات و تحقیقات، ص 71 و 72.
5) 686. مأخذ 159، ص 584.
تا پایان سال 1362 کلیهی تلاشهای عراق بر این موضوع متمرکز بود که کارایی جزیرهی خارک را برای صدور نفت ایران مختل کند. (1)ولی تعدد نقاط بارگیری، که برای 5 / 6 میلیون بشکه در روز طراحی شده بود و تأسیسات محافظت شده به ایران اجازه میداد از هدر رفتن نفت اجتناب کند و بلافاصله از یک نقطهی بارگیری به نقطهی دیگر روی آورد. نقاط بارگیری مورد اصابت قرار گرفته نیز نسبتا بسادگی تعمیر میشدند و این امر تلاش عراق را برای وارد آوردن آسیب جدی برای اخلال یا توقف کامل صادرات نفت ایران با شکست همراه کرد، (2)اما از سال 1363 به بعد تحولی در وضعیت منطقه ایجاد شد؛ زیرا عراقیها برای قطع صادرات نفت ایران حوزهی عملیاتی را تا منطقه شمال قطر گسترش دادند و به صورت آشکار از دولت فرانسه هواپیمای سوپر اتاندارد و موشکهای اگزوست دریافت کردند تا توان دریایی خود را افزایش دهند. پیش از این، عراقیها با موشکهای ساحل به دریا یا با هواپیما و هلیکوپترهای معمولی به اهداف دریایی حمله میکردند و این حملات دقیق نبود، اما عراقیها با گرفتن موشکهای ضد کشتی اگزوست، که قیمت هر یک از آنها بیش از یک میلیون دلار بود، فعالیت گستردهای آغاز کردند و در مجموع تا پایان جنگ جمعا 1200 (3)فروند موشک اگزوست استفاده کردند. (4).
عراق برای تحقق اهداف خود در حمله به تأسیسات نفتی و نفتکشهای ایران، به سلاحهای جدید و گسترش عملیات هوایی نیاز داشت. برای این منظور، طارق عزیز در پایان سال 1362 تقاضای خرید پنج فروند هواپیمای سوپر اتاندارد، مجهز به موشکهای اگزوست را تسلیم پاریس کرد. فرانسه اجازه داد خلبانان عراقی به طور محرمانه در یک پایگاه هوایی فرانسه در حوالی شهر «برست» آموزش ببینند. (5)هواپیمای سوپر اتاندارد که علیرغم اعتراضات ایران به عراق تحویل داده شد، (6)به گفتهی وفیق سامرایی نیروی
1) 687. سردار علایی فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه، سمینار نقش سپاه در امنیت و دفاع از کشور، مقاله نقش سپاه در امنیت خلیج فارس، کتاب منتخب مقالاتی به اهتمام میرعلی محمدنژاد، نیروی زمینی سپاه، 1375، ص 93.
2) 688. مأخذ 159، ص 245.
3) 689. روزنامهی اومانتیه، ارگان حزب کمونیست فرانسه، طی گزارشی نوشت: طی ده سال فرانسه هزار موشک اگزوست تحویل عراق داده است.
4) 690. مأخذ 190.
5) 691. مأخذ 89.
6) 692. مأخذ 159، ص 200.
هوایی عراق را متحول کرد. (1)به نوشتهی نشریهای امریکایی، به نقل از منبع خود در وزارت دفاع فرانسه، حتی خلبانان فرانسوی نیروهای عراقی را در جنگ نفتکشها یاری دادند. (2)در عین حال، وفیق سامرایی میگوید: «متوقف نمودن صادرات نفت ایران، به علت محدودیت توانایی هوایی ما و همچنین دوردست بودن بسیاری از اهداف ایرانیها، خارج از توان ما بود.» (3)کردزمن در این زمینه مینویسد: «ضعف و توانایی عراق در رسیدن به اهداف استراتژیک، از فقدان تکنولوژی ریشه میگرفت. هواپیماهای عراق فاقد شعاع دید و برد کافی و دقیق بودند. موشکهای ضد کشتی این کشور به اندازه کافی قدرت تخریب نداشتند تا به سرعت در بدنهی کشتیها فرو رفته و آنها را از هم بپاشند. عراقیها همچنین هیچگونه هواپیمای گشت دریایی در اختیار نداشتند. علاوه بر این، ناتوانی عراق از نداشتن سازمان نظامی و فرماندهی مناسب ناشی میشد. عراق در به کارگیری قدرت هوایی خود به تعداد سورتی پروازهای کافی برای دستیابی به قدرت تخریب کامل، در نابودی هدفی معین، ناتوان بود. در نهایت اینکه عراق نتوانست از هیچ یک از امکانات بسیار پیشرفته خود نتایج استراتژیک سیاسی عمدهای به دست آورد.» (4).
مرحلهی جدید حملات عراق در سالهای 1364 و 1365 متعاقب روابط جدید عراق با امریکا آغاز شد و در نتیجه عراق سطح استراتژی حمله به اهداف مهم خود را ارتقاء داد. (5)در این مرحله، تجهیزات ارسالی به عراق از نظر حجم و کیفیت تغییرات اساسی کرد. فرانسه به درخواستهای جدید عراق برای دریافت 24 فروند میراژ (6)
(سوداگری مرگ، ص 193).
پاسخ مثبت داد و ژاک شیراک، نخست وزیر وقت فرانسه، طی مصاحبهای ضمن پایبندی فرانسه به قرارداد با1) 693. مأخذ 50، ص 178 و 179.
2) 694. مأخذ 60، ص 235.
3) 695. مأخذ 50، ص 179.
4) 696. مأخذ 159، ص 225.
5) 697. مأخذ 188، ص 32.
6) 698. تیمرمن در کتاب خود مینویسد از مصاحبههایی که با مقامات دولتی و دلالهای اسلحه داشتم، فرانسویان نخستین جنگنده بمب افکنهای میراژ را هنگامی به عراق تحویل دادند که گروگانهای امریکایی تهران را ترک کردند. در این زمان چهار فروند میراژ با هدایت خلبانان نیروی هوایی فرانسه وارد قبرش شدند و از آنجا خلبانان عراقی هواپیماها را به عراق بردند و بعدها ایرانیها شنیدند و اعتراض کردند.
عراق گفت: «در صورتی که در جبههی کشورهای عربی شکاف بیفتد، بنیادگرایی اسلامی در تمامی کشورهای مدیترانه و شاید تا ساحل اقیانوس اطلس گسترش مییابد.» (1).
تحویل هواپیماهای میراژ اف - 1 ساخت فرانسه به عراق که در مقایسه با هواپیماهای شوروی تجهیزات پیشرفتهتری داشت، بهبود در وضعیت موشکهای هوا به هوا با سوار کردن موشکهای «ماژیک» ساخت فرانسه در هواپیماهای میگ 21 عراقی و اجاره کردن هواپیماهای سوپر اتاندارد در اوایل سال 1984 م که به موشکهای اگزوست هوا - دریا مجهز بودند، توانایی نیروی هوایی عراق را برای هدف قرار دادن خطوط حمل و نقل دریایی و به ویژه خطوط نفتی ایران افزایش داد. (2).
همچنین اتحاد شوروی با هواپیمای میگ 25 و دو نوع جنگندهی گشتی - شناسایی، نیروی هوایی عراق را تجهیز کرد. این امر در زمینهی فعالیتهای گشتی - شناسایی و تصویربرداری هوایی جهشی بزرگ و فراگیر ایجاد نمود. (3).
علاوه بر تغییرات در هواپیماها، تاکتیکها و آموزش هوایی عراق، متخصصان هندی و فرانسوی به آرامی آموزش و طرحریزی عملیاتی نیروهای عراقی را بهبود بخشیدند. (4)به گفتهی وفیق سامرایی در سال 1365 حملات عراق به اهداف اقتصادی، مؤثرتر از پیش بود؛ زیرا با استفاده از تصویربرداری هوایی و تشویق کسانی که با ما برای بازدید از محل بمباران شده و تعیین میزان ضرر و زیانهای وارده همکاری میکردند، میزان قدرت ضربهی وارده را میتوانستیم ارزیابی کنیم. علاوه بر آن، از اطلاعاتی که ماهوارههای جاسوسی میگفتند نیز بهرهبرداری میکردیم. (5).
توانمندی عراق در مرحلهی جدید سبب شد در سال 1365 صدام طی سخنانی اعلام کند: «قدرت نظامی عراق به طور مداوم پیشرفت میکند و راه را برای حمله به هدفهایی در عمق ایران، که قبلا خارج از برد بودند، باز میکند.» (6)برای اولین بار هواپیماهای میراژ اف - 1 عراق به پالایشگاه
اصفهان حمله کردند و موفق به بمباران آن شدند. اهمیت این عملیات سبب شد کارشناسان امریکایی به بغداد بیایند و اطلاعات راجع به چگونگی اجرای این عملیات را که نیاز به سوختگیری در حین پرواز داشت، خواستار شوند. (1)همچنین عراقیها پالایشگاه نفت تبریز را در مرداد 1365 بمباران کردند. (2)حملات عراق به جزیرهی لارک و سیری (3)در تابستان سال 1365 بیان کننده تحول اساسی در حملات هوایی عراق و استفاده از روش سوختگیری در آسمان برای حمله به اهداف در عمق خاک ایران بود.
در جنگ نفتکشها در حالی که در سه سال اول جنگ تنها به 48 کشتی بازرگانی حمله شده بود، در سال 1363 به 71 (4)کشتی بازرگانی حمله شد (5)و در سالهای 1364 و 1365 (6)
(کردزمن، ص 600).
مجموعا بیش از 120 هدف مورد حمله قرار گرفت. تلفات انسانی سالهای 1364،1363 و 1365 جمعا 178 نفر بود. (7).عراق با حمله به نفتکشها و تأسیسات نفتی، صادرات ایران را کاهش داد. ایران در سال 1363 به میزان 36 / 1میلیون بشکه، سال 1364 به میزان 8 / 1 میلیون بشکه و در سال 1365 به میزان 5 / 1 میلیون بشکه نفت در روز صادر کرد. درآمد نفتی ایران 9 / 10 میلیارد دلار در سال 1363 و 59 / 12 میلیارد دلار در سال 1364 و 81 / 6 میلیارد دلار در سال 1365 بود. در سال 1365 علاوه بر کاهش صدور نفت ایران، به دلیل کاهش قیمت نفت عملا درآمد نفتی ایران به کمترین میزان در سالهای جنگ رسید. این وضعیت نشان میدهد اقتصاد ایران بر اثر حملات عراق تضعیف شد. (8)در نتیجه، ایران علاوه بر تحمل هزینههای بسیار، مجبور شد در قیمت نفت تخفیفهای زیادی بدهد تا با امکان ادامهی فروش نفت، همچنان از درآمدهای نفتی برخوردار شود.
صدام در سال 1365 ضمن اشاره به اینکه قدرت نیروی هوایی عراق افزایش یافته است و به هدفهایی حمله میکند که قبلا ممکن نبود، (9)اعلام
1) 705. مأخذ 50، ص 106 و 107.
2) 706. مأخذ 159، ص 270.
3) 707. مأخذ 159، ص 263 و 279.
4) 708. کردزمن آمار 37 هدف را تأکید میکند.
5) 709. نیروی دریایی سپاه پاسداران، ماهنامه «خلیج فارس و امنیت»، سال اول، شماره 4، مرداد 1379، ص 20، عملیات بریجتون، اینترنت، 6 / 11 / 1378، ترجمه سعید سعادت حسینی دمایی.
6) 710. فرماندهی نیرویی دریایی عراق اعلام کرد: از ابتدای جنگ تا سال 1365 جمعا 58 نفتکش ایرانی، 85 کشتی تجاری و 400 کشتی تدارکاتی را منهدم نموده است.
7) 711. مأخذ 159، ص 600.
8) 712. مأخذ 188، ص 33.
9) 713. مأخذ 167، ص 233.
کرد ضربات مؤثر نیروی هوایی بر نقاط حیاتی، قدرت اقتصادی دشمن را ضعیف و متزلزل کرده و آن را در آستانهی ورشکستگی و نابودی قرار داده است. (1)وی خطاب به ایران ادعا کرد زمان به نفع آنها نیست، بلکه بر ضد آنها است. (2).
عراق برای تهیه و تولید سلاحهای شیمیایی به موازات اقدام برای دستیابی به سلاح اتمی (3)
(بولتن وزارت خارجه، 4 / 12 / 1381، ش 374، ص 6).
از دههی 1970 میلادی تلاش خود را آغاز کرد. ارتش عراق پس از تجاوز به ایران، ابتدا این سلاحها را با هدف دفاعی و به صورت محدود در سالهای 1359 تا 1361 به کار گرفت ولی از سال 1362 تا پایان جنگ تولید و استفادهی عراق از سلاحهای شیمیایی با هدف دفاعی - تهاجمی به نحو شگفتانگیزی افزایش یافت. چنانکه حملات شیمیایی عراق از ده مورد حمله در سال آغاز جنگ به 45 مورد در سال 1367 افزایش یافت. بیشترین حملات در هنگام عملیات کربلای 5 و عملیات کربلای 8 در منطقهی شرق بصره صورت گرفت، ولی بیشترین مصدوم در عملیات والفجر 10 با بمباران حلبچه و اساسا پس از سال 1366 بود. تعداد مصدومان از صفر در اواخر سال 1359 آغاز و به دوازده هزار نفر در سال 1366 افزایش یافت.عراق از انواع گازها شامل خردل، اعصاب، سیانور، فسفری، خفه کننده، و تهوعآور استفاده کرد. نیمی از حملات با استفاده از گاز خردل صورت گرفت و دیگر حملات بیشتر با گاز اعصاب و سیانور انجام شد. گازها را عموما هواپیماها حمل و استفاده میکردند. دو سوم حملات با هواپیما بود و مابقی با خمپاره انداز و توپخانه انجام میشد. (4).
هدف عراق از به کارگیری سلاحهای شیمیایی جلوگیری از پیشروی ناگهانی قوای نظامی ایران در مواضع و استحکامات عراق و مهار پیامدهای
1) 714. مأخذ 167، 26 / 4 / 1365.
2) 715. مأخذ 167، 17 / 10 / 1365.
3) 716. دکتر حسین شهرستانی از دانشمندان هستهای عراق دربارهی تلاش عراق برای دستیابی به سلاحهای هستهای میگوید: «صدام از اول تابستان 1980 به فکر ساخت سلاح هستهای افتاد، وی معتقد بود که این سلاح بازوی توانایی برای تغییر نقشه خاورمیانه خواهد بود.»
4) 717. مأخذ 7، ص 364 و 365.
سیاسی - استراتژیک آن بود. عراقیها به تأثیرات روحی - روانی سلاحهای شیمیایی و آثار کاربرد آن در ایجاد پراکندگی در نیروها و از میان بردن قدرت مقاومت یا پیشروی آنها و اخلال در سازمان رزم، (1)توجه کردند.
نظر به اینکه قدرت نظامی ایران در تهاجم به عراق اتکاء بر نیروهای پیاده و اجرای عملیات شبانه بود، لذا عراقیها به دلیل ناتوانی در برابر این تاکتیکها، برای جلوگیری از پیشروی نیروها و ایجاد پراکندگی در میان آنها از سلاحهای شیمیایی استفاده میکردند. خدیر حمزه، رئیس پیشین طرحهای هستهای عراق، دربارهی تأثیر این سلاح بر نیروهای ایران میگوید: «در جنگ طولانی عراق با ایران، روشن شد که به وحشت انداختن نیروهای ایران از طریق استفاده از سلاح شیمیایی، به مراتب مؤثرتر از تمام توپخانه و بمباران هوایی بود که ما میتوانستیم به کار ببریم.» (2)به همین دلیل، وفیق سامرایی میگوید: «اگر کاربرد این سلاحها نبود اوضاع به ضرر ما شکل میگرفت.» (3)در ادامهی بحث ابتدا به تهیه و تولید عوامل شیمیایی و سپس به کارگیری آن در مراحل مختلف جنگ اشاره خواهد شد.
آن دسته از مواد یا ترکیبات شیمیایی که در صورت انتشار مناسب و تأثیر شیمیایی، به مرگ، آسیب و ناتوانی در انسان، حیوان و یا از بین رفتن گیاه منجر میشود، «عوامل شیمیایی» مینامند. وسایل کاربرد این مواد را «جنگ افزار شیمیایی» میگویند. عوامل شیمیایی را با توجه به مشخصات و آثار فیزیکی به چهار دستهی عمده تقسیم میکنند:
1- ناتوان کنندهها، که سبب کاهش توان رزمی نیروهای مقابل میشود و قدرت جنگیدن را از نیروها سلب میکند.
2- عوامل زیان بخش، که ایذاء دشمن را موجب میشود و آنها را به ستوه در میآورد و با ضایعات پوستی و آثار درازمدت به ویژه سرطان همراه است.
3- عوامل کشنده، که شامل اعصاب، خفه کننده سمی و خون است. گاز اعصاب سبب از کارافتادن نیروی محرکه و مختل شدن سیستم اعصاب میشود. خفهکننده موجب خفگی و مرگ میشود و پس از جذب شدن در خون آثار سمی خود را ظاهر میکند.
4- عوامل ضد گیاه، که بر درختان و گیاهان اثر میگذارد و آنها را خشک می کند و از بارور شدن خاک و رویش گیاهان جلوگیری میکند. (1).
عراقیها برای دستیابی به توان شیمیایی اقدامات زیر را انجام دادند:
1- مناسبات تجاری با کشورهای غربی برقرار کردند تا فنآوری، مواد و تجهیزات مربوط به جنگ افزار شیمیایی را خریداری کنند.
2- با شرکتهای تولید کنندهی وسایل شیمیایی در آلمان غربی قرارداد خرید تجهیزات فنی گوناگون بستند.
3- ترکیبات شیمیایی مربوط به تولید عوامل اعصاب را از کشورهای غربی به ویژه آلمان و هند خریداری کردند.
4- کارخانههای ساخت و تولید جنگ افزار شیمیایی را به ویژه در شهر سامرا تأسیس کردند.
برنامه سلاحهای کشتار جمعی عراق به گفتهی دکتر حسین شهرستانی، از دانشمندان هستهای عراق، از سال 1980 م (1359) آغاز شد و در بخش شیمیایی در سال 1982 م (1361) با کمک تعدادی از شرکتهای امریکایی با استفاده از گاز اعصاب و سارین توسعه یافت. (2)ولی اقدام عراق برای کسب توانمندی BW (بیولوژیک) به نوشتهی دکتر گراهان پی یرسون، از محققان ساخت عوامل جنگهای بیولوژیک در دپارتمان صلح دانشگاه برادفورد انگلیس، از سال 1974 م (1353) آغاز شد و یک سال بعد در 1975 م (1354) اجرای 78 پروژه تحقیق و توسعه را درمرکز آل سلمان آغاز کرد. عراق در سال 1985 م (1365) به تولید انبوه عوامل میکروبی سیاه زخم و سل بوتولیسم قادر بود. (3)جیمز ولسی، رئیس سابق سازمان سیا، معتقد است میکروب سیاه زخم در بسیاری از آزمایشگاههای امریکا قابل
1) 721. حسین علایی و بابک خواجه کاووسی، صنایع، تسلیحات و خلع سلاح شیمیایی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1371، ص 47 تا 50.
2) 722. بولتن وزارت خارجه، شماره 374، 4 / 12 / 1384 ص 6.
3) 723. دکتر محمود تولایی، توانمندی و توسعه تسلیحات بیولوژیک عراق، مجله سیاست دفاعی، شماره 26 و 27، بهار و تابستان 1378، ص 134 و 135.
دسترسی بود و آن را کشورهای مختلف و از جمله عراق در سالهای 1980 توزیع کردند. (1).
عراق برای حل مشکلات نظامیاش، متعاقب شکستها، جنگ شیمیایی را برگزید و از تکنولوژی و ذخایر شیمیایی استفاده کرد. (2)وفیق سامرایی میگوید: «به دنبال وارد آمدن تلفات سنگین به صفوف نیروهای ما و احساس نیاز به سلاح بازدارنده، که رهبران ایران را از تداوم جنگ باز دارد، اندیشه دستیابی به سلاحهای شیمیایی شکل گرفت.» (3)نظریات کارشناسی برخی از کشورها از جمله کارشناسان شیمیایی شوروی (سابق) سبب شد تا عراق به استفادهی از این سلاحها توجه کند. (4)در سال 1361 وزارت صنایع و پتروشیمی دولت عراق برای خرید پانصد هزار کیلو گرم مواد شیمیایی موسوم به «تیئودیگلیکون» برای تولید عوامل غیراعصاب به شرکتی در بلژیک سفارش داده شد. کشندگی گاز خردل ده تا صد بار کمتر از عوامل سادهی اعصاب است، اما تولید و کاربرد و رها کردن آن در عملیاتی واقعی بسیار آسان است. مجروحان گاز خردل به مقدار زیادی خدمات و پشتیبانی نیاز خواهند داشت. قرار گرفتن در معرض گاز خردل برای مدتی کوتاه میتواند سبب کوری یا بروز تاولهای چهار تا شش هفتهای شود. بنابراین، از نظر عراق گاز خردل در مقابله با نیروهای پیادهی ایران که اغلب مدت طولانی در مناطق آلوده در حالت ایستا میماندند و امکانات پزشکی پشت جبههی نسبتا محدودی داشتند، برتری زیادی را نصیب عراق میکرد. (5).
عراق تا اواخر سال 1364 حدود ده تن از انواع گازها را در یک ماه تولید میکرد که در اواخرسال 1365 این ظرفیت تولید به بیش از پنجاه تن در ماه افزایش یافت و در پایان سال 1367 عراق میتوانست بیش از هفتاد تن گاز خردل (6)
(سوداگری مرگ، ص 274).
و شش تن از هر یک از گازهای تابون و سارین تولید کند. (7).1) 724. روزنامه حیات نو، 1 / 8 / 1380، ص 8.
2) 725. مآخذ 159، ص 567 و 568.
3) 726. مأخذ 50، ص 163.
4) 727. مأخذ 216، ص 16.
5) 728. مأخذ 159، ص 568.
6) 729. دکتر گراهان پییرسون از بریتانیا دربارهی گاز خردل میگوید: گاز خردل پوست بدن را مورد حمله قرار میدهد و تاول بزرگی ایجاد میکند و اگر کسی تنفس کند دستگاه دم زدن او را مورد حمله قرار میدهد و بعد تا مغز استخوان نفوذ می کند و به مرگ منجر میشود.
7) 730. مأخذ 159، ص 570.
توانمندی عراق در تولید گازهای شیمیایی با مشارکت و حمایت بسیاری از شرکتهای امریکایی و اروپایی و سایر کشورها ایجاد شد. پس از تجاوز عراق به کویت و افزایش تنش میان امریکا و عراق، با تحقیقاتی که انجام شد و گزارشی که عراق به سازمان ملل ارسال کرد بنابر یک گزارش عراق از آلمان، امریکا و انگلیس تجهیزات نظامی دریافت میکرد که آلمان با 27 شرکت خصوصی و دولتی بیشترین سهم را در برنامهی نظامی عراق داشت و امریکا با 24 شرکت و انگلیس با 11 شرکت فعال مشارکت داشتند. (1)روزنامهی الکترونیکی القبس از قول کارشناسان و گزارش ارسالی از عراق آمار دیگری را ارائه کرده است: بنابراین گزارش 92 شرکت آلمانی، عراق را به سلاحهای شیمیایی و هستهای مجهز کردند و در رأس تأمین کنندگان 22 شرکت امریکایی، 23 شرکت انگلیسی، 21 شرکت فرانسوی، 18 شرکت اتریشی، 11 شرکت بلژیکی، 15 شرکت ایتالیایی، 13 شرکت سوئیسی، 7 شرکت اسپانیایی، 3 شرکت ژاپنی، 4 شرکت هندی، 5 شرکت کرهای و 3 شرکت چینی و تعدادی از شرکتهای آرژانتینی، برزیلی، مصری، اردنی و 40 شرکت روسی و اوکراینی در لیست فروشندگان سلاحهای شیمیایی و هستهای به عراق قرار دارند. (2).
دربارهی شرکتها و کشورهایی که عراق را در ساخت سلاح شیمیایی کمک کردند، رادیو امریکا با اشاره به گزارش سازمان خبرهای دفاعی خاورمیانه در پاریس به رقم 200 شرکت در 21 کشور جهان اشاره میکند و رئیس مرکز وزینتال در پاریس دربارهی این گزارش میگوید: در گزارش از 207 شرکت نام برده میشود که 86 شرکت آلمانی هستند. گزارش مورد بحث همچنین از 18 شرکت امریکایی، که دولت صدام از تجهیزات و فراوردههای آنها برای مقاصد نظامی استفاده کرده است، نام میبرد. (3).
افزایش توانمندی عراق در تهیه و تولید عوامل جنگ افزار شیمیایی همراه با نگرانی از شکست و طولانی شدن جنگ سبب شد تا عراق پس از عملیات
والفجر 1 برای نخستین بار از طریق رادیو «صوت الجماهیر» در یکی از برنامههای خود به استفادهی از سلاحهای شیمیایی تهدید کند. در این برنامه گفته شد ما کسانی را که به خود اجازه میدهند به مرزهای ما نزدیک شوند، نابود میکنیم. ما داروی نابودی آنان را در اختیار داریم و از آن علیه هر گونه حشراتی که قصد تجاوز به خاک مقدس ما را دارند استفاده خواهیم کرد. (1).
برای نخستین بار در مقایسه با گذشته، عراق به شکل جدیدتری از هواپیما و توپخانه و از سلاحهای شیمیایی در عملیات والفجر 2 در منطقهی حاج عمران استفاده کرد. خلبانی اسیر در اعترافات خود تصریح کرد که با هواپیمای سوخو 22، بمبهای شیمیایی را حمل و در منطقهی حاج عمران فرو ریخته است. (2).
در عملیات خیبر در جزایر مجنون (سال 1362) عراق به نحو کاملا متفاوتی با گذشته از عوامل شیمیایی با استفاده از هواپیما و توپخانه در چهارده مورد به طور گسترده استفاده کرد. (3)در این عملیات 2700 نفر از نیروهای ایران مجروح شدند. (4).
عراق در عملیات بدر در سال 1363 علاوه بر گاز اعصاب و تاولزا از سیانور و عامل خون نیز استفاده کرد. (5)عراق در این عملیات به جادهها، عقبهها، قرارگاهها، اورژانسها و اسکلهها حمله کرد. هشام فخری، فرمانده سپاه سوم عراق، پس از عملیات بدر طی مصاحبهای گفت کشورش حق استفاده از سلاح شیمیایی را برای خود محفوظ نگه میدارد (6)رادیو بغداد نیز اعلام کرد: «در برابر اصرار ایران بر ادامهی جنگ، عراق مجاز خواهد بود با هر اسلحهی خطرناک و سوزانندهای از خود دفاع کند.» (7).
نحوهی استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در عملیات خیبر و بدر در سالهای 1362 و 1363 نشان میداد عراق به صورت فزایندهای گروههای جنگ شیمیایی خود را در قالب نیرویی نخبه درآورده است و تدریجا وسایل هدف گیری و پرتاب را با پیشبینی «الگوهای جهت باد» بهبود بخشید که آثار آن در سالهای بعد به ویژه در حلبچه آشکار شد. عراق در این مرحله، علاوه بر
1) 734. مأخذ 74، ص 208 و 209، صوت الجماهیر، 3 / 2 / 1362.
2) 735. دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، ص 358 تا 364، مقاله نگاهی به استفاده رژیم عراق از سلاحهای شیمیایی در جنگ تحمیلی، ستاد تبلیغات جنگ - شورای عالی دفاع.
3) 736. همان.
4) 737. مأخذ 216، ص 16 و 17.
5) 738. مأخذ 234.
6) 739. مأخذ 216، ص 17 و 54.
7) 740. مأخذ 74، ص 257 و 258، بخش فارسی رادیو بغداد، 24 / 1 / 1364.
گاز خردل از گازهای اعصاب استفاده کرد که تأثیر عمدهای بر افزایش تلفات ایران داشت. همچنین عراق با افزایش تولید گازهای سارین و تابون، در عملیات فاو در سال 1365 به نحو گستردهای از این گازها استفاده کرد. (1).
مجامع بینالمللی و قدرتهای بزرگ در استفادهی گستردهی عراق از سلاحهای شیمیایی سکوت اختیار کردند و تنها در 30 مارس 1984 م (10 فروردین 1363) اولین واکنش را شورای امنیت از خود نشان داد ولی عراق به آن بیتوجهی کرد. (2).
پس از عملیات خیبر - که سوم اسفند 1362 آغاز شد - سخنگوی وزارت خارجهی امریکا اعلام کرد عراق در جنگ از گاز سمی استفاده کرده است. (3)در پی آن نیز امریکاییها در مارس 1984 م (اسفند 1362) به کارگیری سلاح شیمیایی را محکوم کردند (4)واکنش امریکا در برابر عراق در حالی صورت گرفت که امریکا به دلیل نگرانی از شکست عراق در جنگ و شکست امریکا در خاورمیانه به دنبال برقراری ارتباط با عراق بود. به همین دلیل، جاناتان هوو، از ادارهی سیاسی - نظامی وزارت خارجه در نامهی مورخ 1 نوامبر 1983 م خطاب به جرح شولتز نوشت: «عراق به صورت روزمره از سلاح شیمیایی استفاده میکند و برای حفظ اعتبار سیاستمان در خصوص سلاحهای شیمیایی باید به این مسئله اشاره کنیم.» ولی برای کاخ سفید اهمیت صدام در مقابله با ایران بیش از اینها بود، لذا در فرمان ریاست جمهوری شمارهی 114 مورخ 26 نوامبر همان سال که به امضاء ریگان رسید اشارهای به این مسئله نشد. (5)در نتیجه، پس از آنکه امریکا عراق را در استفاده از سلاح شیمیایی محکوم کرد بلافاصله رامسفلد در سفر دوم خود به عراق در فروردین 1363 مایل بود به صدم توضیح بدهد که این موضعگیری به گسترش مناسبات دو کشور ارتباطی ندارد. آرمیتاژ بعدها در همین زمینه میگوید: «انگیزهی اصلی واشنگتن به برقراری رابطه با عراق و نگرانی از پیروزی ایران در جنگ با عراق سبب شد دولت امریکا واکنش در خور توجهی نشان ندهد.» (6)روزنامه الشرق الاوسط به نقل از سند محرمانهای در
گزارش خود مینویسد: «رضایت پنهانی امریکاییها در استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی کاملا واضح و مشهود است و آن همسو با منافع امریکا ذکر شده است. همچنین صدام به استفاده از این سلاح تحریک و تشویق شده است.» (1).
دولت انگلیس نیز با وجود درخواست ایران برای محکوم کردن عراق در کاربرد سلاحهای شیمیایی، هیچ واکنشی نشان نداد و این اتهام را رد کرد و یک نمایندهی مجلس انگلیس گفت: «ما انزجار خود را از به کارگیری سلاحهای شیمیایی به هر دو طرف متخاصم اعلام کردهایم!» (2)یک مقام وزارت خارجه انگلیس نیز اعلام کرد: «دولت انگلیس مقررات صادرات مواد شیمیایی به ایران و عراق را سخت تر کرد.» (3).
استفاده از سلاحهای شیمیایی به صورت تدریجی علاوه بر اینکه عنصری جدید را وارد معادلات نظامی کرد بر روند جنگ و نتایج عملیاتها تأثیر مهمی داشت. بنابر گزارش جمهوری اسلامی به کنفرانس خلع سلاح، تعداد حملات شیمیایی عراق از دی ماه 1359 تا اسفند 1366 جمعا 242 مورد بود که قربانیان 44 هزار نفر ذکر شده است. (4)همچنین بنابر گزارش موجود عراق شش هزار بمب شیمیایی (5)
(روزنامه آفتاب، 5 / 10 / 1381، ص 10).
در جنگ علیه ایران به کار گرفت. (6).در مجموع، کاربرد سلاح شیمیایی تأثیر عمدهای از نظر تلفات، ضایعات و تضعیف روحیهی نظامیان و مردم ایران بر جنگ گذاشت. (7)کردزمن دربارهی درسهای استفاده از سلاحهای شیمیایی در جنگ مینویسد: «وقتی نیروهای نظامی احساس کنند بیدفاع هستند ممکن است با تحمل تلفات محدود از مقاومت دست کشیده و فرار کنند. مردمی که از حملات شیمیایی در هراسند، ممکن است به راحتی از حمایت از جنگ دست بردارند.» (8).
1) 747. مأخذ 65، ص 304.
2) 748. فصلنامه امنیت ملی، شماره 2، زمستان 1378، ص 105، دکتر محمد رضا سعید آبادی، روابط ایران و انگلستان در طول جنگ 8 ساله، ترجمه پریسا کریمی نیا.
3) 749. مأخذ 216، ص 48 و 49.
4) 750. مأخذ 50، ص 144.
5) 751. بغداد در پاسخ به هانس بلیکس، رئیس بازرسان تسلیحاتی، دربارهی شش هزار بمب شیمیایی مندرج در یک سند، مدارکی را نشان داده است که در جنگ علیه ایران به کار برده است.
6) 752. روزنامه آفتاب، 5 / 10 / 1381، ص 10.
7) 753. مأخذ 159، ص 263.
8) 754. مأخذ 159، ص 577.
در ایران پس از عملیات خیبر در سطح استراتژی سیاسی و نظامی پرسش و تردیدهایی جدیدی به وجود آمد. علی رغم نگرانی امریکا از احتمال شکاف در خطوط دفاعی عراق و شکست سیاسی - نظامی در لبنان، به نظر میرسید ایران قدرت نظامی لازم را برای دستیابی به پیروزی بر عراق ندارد و در عین حال، ادامهی جنگ برای ایران با توجه به افزایش فشارهای سیاسی - اقتصادی و بینالمللی مخاطرهآمیز بود.
حمایتهای همه جانبه از عراق پس از فتح خرمشهر توان نظامی عراق را بسیار افزایش داد. سازمان رزم عراق نیز با تشکیل یگانهای جدید گسترش یافت. به همین دلیل، به نظر میرسید تعادل نظامی به سود عراق تغییر یافته باشد. بنابر گزارش کمیتهی روابط خارجی سنای امریکا، مقامات عراقی نسبت به سال قبلی با اعتماد به نفس بیشتری دربارهی جنگ سخن میگویند و بخوبی در برابر حملات مکرر ایران مقاومت نمودهاند (1).
در حالی که به نظر میرسید اگر ایران بتواند همزمان در چندین نقطه از جبهه حمله کند عراق آسیبپذیر خواهد بود، (2)ولی توان نظامی ایران با اهداف و ضرورتهای مورد نیاز تناسب نداشت و عراقیها نیز با توجه به افزایش فاصله زمانی اجرای عملیاتهای بزرگ ایران که در گذشته حداکثر تا سه ماه به طول میانجامید و پس از والفجر 1 به یازده ماه افزایش یافت، چنین نتیجه گرفتند که از قدرت تهاجمی ایران کاسته شده است. متقابلا «عراقیها نیز گرچه در دفاع در برابر حملات ایران نسبتا موفق بودند ولی از ضعفهای عمدهی عراق ناتوانی آنها در ضد حمله بود.» (3).
کردزمن در تجزیه و تحلیل تأثیر عملیات خیبر و بدر بر رهبری عراق و ایران نتیجه میگیرد: «پیروزیهای اولیه این باور را در ایرانیان به وجود آورد که میتوانند بر برتری تسلیحاتی و تکنولوژی عراق فائق آیند، در صورتی که در نقطه مناسب دست به حمله بزنند و از شور انقلابی به خوبی بهره گیرند و به نقطه مورد هدف فشار وارد نمایند. ایران باور داشت که در جنگ فرسایشی و
قرار دادن عراق در موقعیتی که دیگر قادر به ادامه جنگ نباشد، موفق بوده است. عراق نیز به سهم خود به این نتیجه رسیده بود که استراتژی و تاکتیکهای اصلیاش درست بوده و کشور همچنان میتواند بر تکنولوژی، ضد حملات و مواضع پدافندی ثابت خود متکی باشد. به همین دلیل، عراق بیش از هر چیز بر افزایش اتکاء به تکنولوژی اصرار میورزید.» (1)از نظر کردزمن وضعیت فعلی هیچگونه شانسی برای پیروزی هیچ یک از طرفین ندارد. (2).
پس از عملیات خیبر آقای هاشمی رفسنجانی دربارهی تجزیه و تحلیل وضعیت سیاسی - نظامی و ضرورت تصمیمگیری، در جمع فرماندهان ارتش و سپاه توضیحاتی میدهد که مهم است. ایشان میگوید: «ما الان وضع امکانات و درآمدمان نمیکشد، بسختی خودمان را تجهیز یا کالایی را فراهم میکنیم. مدتی است زیر خط قرمز قرار دادیم. از نظر نظامی و امکانات مربوطه مشکل داریم، الان فشار اقتصادی میآورند و نفت ما را نمیخرند. الان ما از موضع ضعیفی حرکت میکنیم و ظرف دو ماه گذشته قدرت خرید ما مقدار زیادی پایین آمده، امکان فروش نفت در آن سطحی که میخواهیم نیست. اینها در طول زمان برای کشور مشکل است.» (3)ایشان اضافه کرد: «دشمن محاسبه کرده و امکان ارزی ما را میداند. بعد از زدن کشتیها درآمد ما پایین آمده، 5 / 2 میلیون بشکه صدور نفت به زیر 2 میلیون رسیده، قیمت هر بشکه 24 دلار است که 5 / 2 دلار ارزانتر شده است. اسکله خارک زده شده و خسارت زیادی داشته است و فشار دشمن روز به روز بر ما بیشتر خواهد شد.» (4).
آقای هاشمی پس از تجزیه و تحلیل اوضاع اقتصادی و بیان کاهش توان کشور برای ادارهی جنگ، دربارهی تأثیر عملیات نظامی میگوید: «تا یک ضربه میزنیم شرایطمان بهتر میشود، اما رکود که پیدا میشود، وضع کمکم بدتر میشود. ممکن است روزی به جایی برسیم که زانو بزنیم، کشور نتواند خودش را برساند آن وقت افتخارات جنگمان از دستمان میرود و حماسهای
که در دنیا خلق کردیم، نخواهیم داشت و دشمن نیز همانند غول میماند.» (1).
در چنین وضعیتی از نظر آقای هاشمی زمان برای تصمیمگیری بسیار مهم است؛ چون دنیا پیروزی مطلق ما را نمیپذیرد و لذا به مرور بر ما فشار میآورد. (2)ایشان با توجه به بحثهایی که دربارهی اجرای عملیات صورت گرفت در جمع فرماندهان جنگ گفت: «چند راه حل وجود دارد. با اعتبار نظامی که داریم جنگ را تمام کنیم و همه دست ما را میبوسند. اگر کسی نظرش این است که نمیشود بجنگیم، حالا باید تصمیم گرفت. اگر بخواهید بجنگید، باید یک طرح به تمام معنا کاملی پیدا کنیم که در آن طرح پیروز بشویم. میتوانیم چنین طرح کامل سرنوشتسازی تهیه بکنیم یا نه؟» سپس آقای هاشمی به تصوری که از توان نظامی ارتش و سپاه داشت اشاره میکند و میگوید: «من تصورم از شما این بوده که 50 کیلومتر میتوانید جلو بروید لکن در طلائیه 13 کیلومتر بیشتر جلو نرفتید.» (3).
آقای هاشمی پس از اینکه نظریات ارتش و سپاه را جمعبندی کرد ضمن تشکر از شجاعت اخلاقی فرماندهان سپاه، به عناصر اصلی استراتژی ایران، که پس از فتح خرمشهر انتخاب شد، (4)
(نوار شماره 364، 14 / 10 / 1364، پاورقی از آغاز تا پایان، ص 30).
تأکید کرد: «اگر از این همه نیرو که در اینجا جمع کردهایم بتوانیم یک خطی مقابل دشمن بکشیم (از کنار اروند تا نزدیک مرز کویت) زحمات چهار ساله جنگ اینجا به نتیجه میرسد. اگر موفق به شکافتن موضع دشمن بشویم بعد از آن به جنگ مهمی نیاز نداریم؛ شکل جغرافیایی جنگ عوض خواهد شد. ما دیگر هیچ عجلهای برای هیچ کاری نداریم. عربستان تحت فشار قرار میگیرد که امکاناتش را برای پایان گرفتن جنگ به خدمت بگیرد. اگر بتوانید خط را قطع کنید دیگر جنگ1) 762. مأخذ 134، ص 97.
2) 763. نشریه تاریخ جنگ، «گزارش والفجر 8 انجام نشده»، محمد درودیان، دفتر سیاسی سپاه پاسداران، آذر 1363، آقای هاشمی رفسنجانی، 30 / 4 / 1363.
3) 764. مأخذ 134، ص 98 و 99.
4) 765. آقای هاشمی در جلسهی قرارگاه خاتم دربارهی استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر میگوید: «ما بعد از فتح خرمشهر سیاستی را انتخاب کردیم که یک جایی را از دشمن بگیریم که در صورت ادامه جنگ، برای دشمن اهمیت داشته باشد و نتواند تحمل کند. در این صورت اگر جنگ متوقف هم بشود ما میتوانیم امتیازاتی از دشمن بگیریم.»
نخواهد بود.» (1)آقای هاشمی بر این نظر بود که در صورت کسب پیروزی، جنگ از نظر نظامی به پایان خواهد رسید و کار در جبههی سیاسی دنبال خواهد شد. چنانکه میگوید: «ما به پیروزی خواهیم رسید و مقدماتش در حال فراهم شدن است. قدمهای بعدی ما سیاسی - نظامی است. نظامی محدود است.» (2).
تجزیه و تحلیل آقای هاشمی از اوضاع سیاسی - نظامی (3)و اقتصادی ضرورت تغییر در استراتژی جنگ و انتخاب گزینههای جدید را بیان میکرد به عبارت دیگر، امکان پیگیری اهداف و استراتژیی که پس از فتح خرمشهر انتخاب شده بود، با توجه به تغییر در وضعیت سیاسی - نظامی و اقتصادی ایران و عراق، ممکن نبود. ولی به نظر میرسید آقای هاشمی همچنان به استراتژی پیشین تأکید دارد. متقابلا این تفکر وجود داشت که مشکل اساسی، استراتژی جنگ است که ماهیتا سیاسی است و برای عملیات گسترده و جنگ درازمدت پشتیبانی لازم صورت نمیگیرد و نتیجهی روزمرگی در اجرای عملیات نظامی موجب فرسایش توان و ناکامیهای پیدرپی شده است.
در هر صورت، این اتفاق نظر وجود داشت که ادامهی جنگ با وضعیت کنونی ممکن نیست. در نتیجه، در عرصهی سیاسی و نظامی تغییراتی صورت گرفت که آثار و پیامدهای آن تدریجا، به ویژه در سال 1365، آشکار شد. در حوزهی سیاست خارجی تغییرات جدیدی به وجود آمد که به «سیاست درهای باز» مشهور شد که یکی از پیامدهای آن شکلگیری روابط پنهانی و مذاکرات ایران وامریکا بود.
1) 766. مأخذ 259، ص 113 تا 116.
2) 767. مأخذ 259، ص 113 تا 116.
3) 768. ارزیابی و جمعبندی جدید آقای هاشمی از توان نظامی موجود ارتش و سپاه بر پایهی نتیجه عملیات خیبر بوده است و بحث و بررسی برای تصمیمگیری دربارهی عملیات جدید در منطقهی فاو، که امام به تازگی ایشان را به عنوان فرمانده عالی جنگ منصوب کرده بود، مهم بود و در ادراک و تصمیمات ایشان نقش تعیین کنندهای داشت.
در سال 1363 دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه مباحثی را در حوزهی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان «سیاست درهای باز» طرح کرد که بخشی از نتایج آن در کتاب مقولاتی در سیاست خارجی نوشتهی محمد جواد لاریجانی و گزارش سمینار در سالهای 1363 و 1364 منتشر شد.
در سیاست خارجی ایران رویکرد جدیدی شکل گرفت که متأثر از عوامل مختلفی بود. طولانی شدن جنگ و گسترش دامنه آن با افزایش فشار به ایران و متقابلا ناتوانی ایران برای کسب پیروزی در جنگ، تدریجا گزینههای جدیدی را در حوزهی سیاست خارجی فرا روی تصمیمگیرندگان قرار داد. آقای رضایی میگوید: «برداشت جدید از توان نظامی ایران به گونهای بود که حتی بعضا از ما خواسته میشد که اگر توانایی جنگ نداریم برویم به امام بگوییم که نمیتوانیم بجنگیم. این ایدهآل و آرزوی کسانی بود که احساس میکردند واقعا نمیشود جنگید. این تفکر از کجا حاصل شده بود؟ از اینکه احساس ناتوانی در جنگ میشد.» (1).
علاوه براین، بر عادی سازی روابط با کشورها تأکید میشد: «روابط با هر کشوری عادی میشود مگر دلیل خاصی آن را محدود کند.» (2)همچنین دربارهی ضرورت فعالیت ایران در مجامع بینالمللی چنین استدلال میشد که «لازمهی دیپلماسی ارتباط است اگر ما نباشیم در غیاب ما سرنوشت ما رقم زده میشود ولی اگر باشیم به قدر لیاقت و کارمان در تعیین سرنوشتمان دخالت خواهیم داشت.» (3)چنانکه وزیر خارجهی وقت ایران در مجلس شورای اسلامی بر همین موضوع تأکید کرد. (4).
در این مرحله، ماهیت قدرت عراق تجزیه و تحلیل شد و این نتیجه گرفته شد که کمکهای تسلیحاتی فرانسه و حمایتهای مالی کشورهای عربی و همکاری گستردهی عراق با شوروی (سابق) و امریکا موقعیت بینظیری را برای عراق در عرصههای نظامی - سیاسی و بینالمللی به وجود آورده است. تغییر توازن نظامی به سود عراق و دشواریهای کسب پیروزی بر عراق و مهمتر از آن اجماع و توافق بینالمللی در حمایت این کشور برای حمله به مناطق
غیرنظامی ایران، انهدام زیر ساختها و منابع اقتصادی ایران و استفاده از سلاحهای شیمیایی، مجموعا ایران را در وضعیت بسیار دشواری قرار داده بود که تحقق استراتژی این کشور ممکن نبود.
در پی این ارزیابی، با فرانسه روابط جدیدی به وجود آمد و بهبود مناسبات با عربستان موجب شد تا سعود الفیصل به ایران سفر کند و روسها نیز مواضع جدیدی را اتخاذ کردند. چنانکه از تحویل موشک اس - 12 به عراق خودداری کردند و متقابلا امکان دستیابی به موشک اسکاد را برای ایران از طریق لیبی فراهم کردند. روسها همچنین مسئلهی حزب توده را مسئلهی داخلی ایران ذکر کردند. (1).
همچنین گسترش همکاری با دبیر کل سازمان ملل، تحرک سازمان ملل را افزایش داد و به کارگیری سلاحهای شیمیایی را در جنگ در فروردین 1364 محکوم کرد. آقای هاشمی به این اقدام سازمان ملل واکنش نشان داد و گفت برای اولین بار است که در سازمان ملل به واقعیت جنگ توجه میشود. (2).
سفر گنشر، وزیر خارجه وقت آلمان، به ایران در تیرماه 1363 نقطهی آغاز مناسبات جدید ایران با اروپا بود و به ویژه زمینه مذاکرهی پنهانی میان ایران و امریکا و نقش فعال ایران را در حل معضل گروگانگیری غربیها در لبنان شکل داد.
گزارش آقای هاشمی در نماز جمعهی تهران از نتیجهی سفر گنشر به ایران، تا اندازهای محورهای مذاکره و سطح تعاملات دو کشور و نقش جدید ایران را آشکار میکند. در این ملاقات گنشر گفت: «ما چند مسئله داریم یکی جنگ است، یکی حقوق بشر و یکی روابط خودمان.» آقای هاشمی در پاسخ گفته است: «ما گفتیم اتفاقا هر سه مسئله خوب است. دربارهی مسئله جنگ توضیحاتی دادیم که همین نتیجه شد که عراق متجاوز شد.» (3)راهحلهای پایان جنگ نیز در این ملاقات مورد بحث و گفتوگو قرار گرفت و آقای هاشمی در مصاحبهی با خبرنگاران آلمانی در این باره گفت: «وزیر خارجه آلمان با صراحت پذیرفت که رژیم عراق متجاوز است و اگر این نظر رسما و به طور صریح اعلام شود خود تحولی است.» گنشر نیز گفت: «برای درک مسائل
انقلاب و مردم انقلابی، خواهان مذاکرات سیاسی با مسئولان جمهوری اسلامی هستیم.» (1)با توجه به روند مذاکرات، آقای هاشمی در نماز جمعهی تهران گفت: «وضع عراق مثل وضع سال 1357 انقلاب اسلامی ایران است. مجموعهی شرایط صدام امروز مثل شرایط محمد رضا پهلوی در اواخر سال 1356 و اوایل سال 1357 است.» (2).
بر اساس این مذاکرات برای ایران این تصور به وجود آمد که تغییرات جدیدی در غرب دربارهی نگرش به ایران و جنگ ایران و عراق به وجود آمده است و توافق برای حذف صدام ممکن است. آقای هاشمی پذیرفتن این نکته را که صدام متجاوز است دلیل صحت این تحلیل میداند. ایشان میگوید: «یک مدتی بوی این مسئله میآید که دنیا و کشورهای همسایه، عاقل شده باشند و بپذیرند که حزب بعث به پای میز محاکمه کشیده شود و از حکومت خلع شود و ملت عراق آزاد شود و جمهوری اسلامی هم به حق خود برسد.» (3)ایشان معتقد بود: «سیاست ایران صلح پایدار است و اگر حزب بعث در بغداد باشد میخواهد از جنایات چند سال گذشته خود دفاع کند و اگر اعتراف کند به اینکه مقصر است باز هم نمیتواند بماند؛ بنابراین، با ماندن صدام و حزب بعث، محال است در منطقه صلح پایدار به وجود آید. ما باید ریشهی این تشنج را قطع کنیم. کشورهای همسایه این مسئله را بپذیرند و آماده باشند و با ما همکاری کنند تا ریشهی این فشار برداشته شود و صلح پایدار تحقق یابد و ما هم به حق خود برسیم.» (4).
با فرض صحت ارزیابی ایران دربارهی موافقت حامیان صدام برای حذف وی، به نظر میرسید تحولی اساسی دارد روی میدهد. در واقع، اگر این تمایل و توافق پس از فتح خرمشهر حاصل میشد، زمینهی روانی - سیاسی و حقوقی اتمام جنگ فراهم میشد، لیکن برداشت حامیان صدام از قدرت نظامی ایران، احتمال پیروزی این کشور و پیامدهای آن در داخل عراق و در سطح منطقه از شکلگیری زمینهی اتمام جنگ مانع شد. ولی به نظر میرسد توقف پیشروی ایران تا اندازهای نگرانیهای اولیه را برطرف کرد.
در عین حال، برخی از مواضع و اظهار نظرها مهم بود. آقای هاشمی قبل از سفر به چهار کشور سوریه، لیبی، چین و ژاپن در تابستان سال 1364 طی تحلیلی به کشورهایی که عراق را برای جنگ تحریک کردند، به آن سلاح دادند و از حزب بعث حمایت کردند تا سقوط نکند اشاره کرد و گفت: «آن روزی که مطمئن بشوند جمهوری اسلامی میخواهد پیروز شود ممکن است هر چه دارند نیز به کار ببرند.» (1)آقای هاشمی دربارهی چالش موجود و ماهیت سیاستهای ایران و حامیان عراق میگوید: «هدف ما اسقاط نظام صدام و حاکمیت اسلام در منطقه است و هدف دشمن جلوگیری از این است و با حالت دفاعی قصد دارد جمهوری اسلامی را در مرزهای خودش محدود کند.» (2).
آقای هاشمی پس از عملیات بدر به موضوعی اشاره میکند که نشان میدهد روند تعاملات حاصل از سیاست خارجی ایران، دارد نتیجه میدهد. ایشان خطاب به مردم به وعدهی ایران دربارهی سقوط صدام اشاره میکند و میگوید: «آن کاری که ما تا به حال وعده میدادیم یکی از مقدمات مهمش، شرایط داخلی عراق و شرایط بینالمللی بود (3)که در حال فراهم شدن است.» ایشان دربارهی شرایط داخلی میگوید: «اطلاعات فراوانی در دست ما هست که الان در ردهی بالای نظامی، ردههای بالای اقتصادی و حزب بعث مسئله به طور جدی مطرح است که تا کی باید به خاطر صدام و چند نفر این همه مشکلات را تحمل بکنیم؟» ایشان اضافه میکند:«این مسئله الان در بغداد مسئلهایی بسیار جدی است. از آن هم بالاتر در کشورهای حامی بغداد این مسئله مطرح هست، آمدهاند و با ما مطرح کردهاند که شما با رفتن صدام راضی میشوید یا چیزهای دیگری میخواهید؟» (4).
آقای هاشمی پس از اتمام سفر به چهار کشور سوریه، لیبی، چین و ژاپن دربارهی نتیجهی این سفر و تأثیر آن بر سرنوشت انقلاب و اسلام (5)و اهدافی که طرفین داشتند (6)گفت: «در سوریه و لیبی هدف «توسعهی روابط» بود و دربارهی سرنوشت و آینده انقلاب و حکومت آیندهی و مسائل مردم آن کشور با هم مشورت کردیم تا در برابر حوادث عراق غافلگیر نشویم.» (7).
1) 780. خطبههای جمعه سال 64، جلد 1377،8، ص 167 و 168، خطبه دوم، 20 / 2 / 1364.
2) 781. همان، ص 64 و 67، خطبه دوم، 1364/1/9.
3) 782. همان، ص 57، خطبه دوم،9 / 1 / 1364.
4) 783. همان، ص 57، خطبه دوم، 9 / 1 / 1364.
5) 784. همان، ص 263، خطبه دوم، 21 / 4 / 1364.
6) 785. همان، ص 264، خطبه دوم، 21 / 4 / 1364.
7) 786. همان، ص 264، خطبه دوم، 21 /4 / 1364.
در سفر به سوریه با توجه به حادثهی گروگان گیری هواپیمای امریکایی تی.دبلیو.ای(T.W.A)، آقای هاشمی برای حل این موضوع وساطت کرد که بازتاب آن بسیار وسیع بود. آقای هاشمی بعدها دربارهی تأثیر این سفر و نقش ایران در آزادی گروگانهای امریکایی در لبنان در مصاحبهای میگوید: «تورگوت اوزال از ترکیه، دبیر کل سازمان ملل متحد آقای خاویر پرزدکوئیار و نخست وزیر ژاپن با ما صحبت کردند که شما از نفوذ خودتان در لبنان استفاده کنید و مشکل گروگانهای امریکایی را حل کنید.» (1)آقای هاشمی دربارهی واکنش امریکا از اقدام ایران میگوید: «وعده هم دادند که اگر این کار انجام شود، امریکا اقدامات بزرگی (2)به نفع ایران خواهد کرد.» (3)به نظر میرسد پیامدهای دیپلماتیک در این سفر و آنچه قبل و بعد از آن صورت گرفت، ایران را متقاعد کرد که کار بزرگ برداشتن صدام است که انجام خواهد شد.
آقای هاشمی سفر به چین و ژاپن را «تحرک دیپلماسی خارجی» دانست، زیرا در دنیا ایران را طرفدار تروریسم میدانستند و قدرت نظامی عراق را بزرگ جلوه میدادند و ما را در دنیا منزوی معرفی کرده بودند که ما از لحاظ سیاست جهانی، در دنیا مقبولیت نداریم و دنیا ما را قبول ندارد. (4)به همین دلیل هر کشوری ممکن بود فکر بکند آیا مصلحت است روابط اقتصادی، دوستی سیاسی و آمد و رفت با جمهوری اسلامی داشته باشد. (5).
ایشان به ضرورت خروج ایران از انزوا اشاره میکند و میگوید: «با مشورت امام و تصمیمگیری با حضور ریاست جمهور، نخست وزیر و ریاست دیوان عالی کشور به نتیجه رسیدیم با توجه به گذشته و آنچه در پیش داریم و مسائل جنگ، نیاز داریم با دوستان جدی و سالمی در دنیا همکاری بکنیم. در تشخیص ما چین و ژاپن دو کشوری بودند که میتوانستند برای ما دوستان و همکاران صمیمی باشند. (6)در این سفر با ارائهی توضیحاتی، تأکید کردیم راه صحیح ختم ریشهای جنگ است (7)و این با آتشبس حل نمیشود. (8).
1) 787. مسعود سفیری، حقیقتها و مصلحتها، گفتوگو با هاشمی رفسنجانی، نشر نی، 1378، ص 61.
2) 788. به نظر میرسید این برداشت خاصی از اقدامات بزرگ داشت ولی نظر امریکاییها چیز دیگری بوده است.
3) 789. همان.
4) 790. همان، ص 265 و 266.
5) 791. همان، ص 265 و 266.
6) 792. همان، ص 267.
7) 793. همان، ص 272.
8) 794. همان، ص 271 و 272.
آنان قانع شدند که هیچ راهی جز اینکه ریشهی جنگ در منطقه خاورمیانه سوزانده بشود و امنیت واقعی در منطقه به وجود بیاید، وجود ندارد (1)و آنها فهمیدند ما قصد کشورگشایی نداریم، قصد اشغال اراضی دیگران (2)را نداریم و این برایشان جالب و جذاب بود.» (3).
آقای هاشمی دستاورد این سفر را خروج ایران از فضای روانی - سیاسی پیشین و دستیابی به نوعی توافق دربارهی مسائل کلی منطقه و آیندهی عراق ارزیابی کرد. ایشان مدتی بعد گفت: «از ملاقاتها و مذاکرهها و اطلاعات پشت پردهای که ما از جاهای مختلفی داریم، معلوم میشود مسئلهای که باید برای آیندهی عراق فکری کرد الان به طور جدی دارد در دنیا مطرح میشود و این شاید از دستاوردهای مرحلهی جدید جنگ باشد.» (4).
نتیجهی عملیات خیبر بیش از آنکه در عرصهی نظامی تأثیرگذار باشد و در استراتژی عملیاتی، تاکتیکها و میزان پشتیبانی و تخصیص نیرو و امکانات تغییر ایجاد کند، به تغییر در عرصهی سیاست خارجی منجر شد. در عین حال، پیشرفت کار در عرصهی دیپلماسی، بدون موفقیت در عرصهی نظامی ممکن نبود و در واقع، موقعیت سیاسی ایران از پیروزی نظامی متأثر بود.
در حالی که تلاشهای دیپلماتیک با مذاکرات پنهان دنبال میشد و ایران به این نتیجه رسیده بود که احتمال توافق بر حذف صدام وجود دارد، فشار برای اجرای عملیات سبب شد تا اندازهای نتایج اولیه حاصل از عملیات خیبر و ضرورت تغییرات اساسی، نادیده گرفته شود. در واقع، چنین تصور شد که با امکانات موجود میتوان عملیات انجام داد و در صورت پیروزی در عملیات، روند پیشرفت در عرصهی سیاسی برای حذف صدام تسریع خواهد شد. آقای هاشمی در همین زمینهی میگوید: «به نظر ما این طور میآید بدون یک پیروزی قاطع نظامی و بدون اینکه آنها مأیوس شدند از اینکه بتوانند صدام را از دست ما نجات دهند، آماده پذیرش انقلاب اسلامی در عراق و پیروزی ملت
عراق نخواهند شد لذا ما باید خود را برای نجات مردم عراق و کیفر دادن متجاوز و جنگافروز آماده کنیم که آن ضربهی نهایی نظامی را اول وارد کنیم و بعد نتیجهی سیاسی و انقلابی را بتوانیم از آن بگیریم.» (1).
عملیات بدر بر اساس پیوستگی اهداف سیاسی جنگ با اقدامات نظامی طراحی و در اسفند 1363 اجرا شد. فرماندهی وقت سپاه پس از عملیات بدر دربارهی این موضوع میگوید: «انتخاب منطقهی هور برای اجرای عملیات بدر اساسا به این دلیل بود که باید میجنگیدیم و اگر متوقف میشدیم کلاف سردرگم بن بست جنگ پیچیدهتر میشد.» ایشان اضافه میکند: «باید به هر قیمتی شده میجنگیدیم، توقف در جنگ فرو رفتن در منجلاب را به دنبال داشت.» (2).
برخلاف عملیات خیبر که انتخاب منطقه، به منزلهی غافلگیری در تاکتیک و مکان بود، عملیات بدر هدفش پیشروی در شرق و غرب رودخانهی دجله بود که به نوعی در ادامهی عملیات خیبر و بیشتر برای رفع نارساییهای عمدهی تاکتیکی و عملیاتی (3)انجام شد و لذا از نظر تاکتیکی، مکان و احتمالا زمان غافلگیری وجود نداشت و به فاصلهی یک سال دشمن با تشکیل سپاه ششم و مسلح کردن زمین منطقه کاملا آماده بود.
عملیات بدر در وضعیتی با ناکامی همراه شد که در آستانهی عملیات، عراق برای اولین بار جنگ شهرها را با حمله به تهران آغاز کرد. صدام پیش از این دربارهی شرایط عراق و هدف از حمله به شهرها گفت: «ما دو راه بیشتر نداریم یا مصالحه یا اینکه برای حل مسئلهی جنگ باید شهرهای ایران را بزنیم.» (4)بنابراین، پیروزی در عملیات بدر با استقرار نیروها در کنار رودخانهی دجله و دسترسی به هورهای پشت منطقه و تهدید بصره، میتوانست علاوه بر تحقق استراتژی ایران، (5)پیامدهای حملهی عراق را به شهرها خنثی کند، ولی به گفتهی فرماندهی وقت سپاه، تفوق استراتژیک دشمن مانع از پیروزیهای اولیه شد و اگر نیرو و امکانات داشتیم وضعیت تفاوت میکرد. (6).
شکست در عملیات بدر به دلیل تحلیلی که از دلایل اجرای آن وجود داشت و همچنین پیامدهای سیاسی - نظامی آن، صرفا شکست در یک عملیات ارزیابی نشد، بلکه به منزلهی شکست در استراتژی حرکت محدود و شتابزده بود. این استراتژی بر اساس خط مشی کلی جنگ پس از فتح خرمشهر دنبال میشد. (1)بدین شکل که بدون تأمین نیازهای مورد نظر برای اجرای عملیات گسترده، بر تضمین کسب پیروزی تأکید و فشار وارد میشد.
پس از عملیات بدر، مباحث گستردهای در سپاه با حضور فرماندهان جنگ صورت گرفت و بر اساس تجربیات عملیاتهای رمضان، والفجرها و حتی خیبر و بدر این نتیجه حاصل شد که با مقدورات و امکانات حاضر، عملیات گسترده نمیتوانیم داشته باشیم (2)و ادامهی جنگ به روش پیشین و بر اساس استراتژی دستیابی به یک پیروزی به بنبست رسیده است. (3)غلامعلی رشید در این زمینه چنین جمعبندی میکند: «مسئولان جنگ میگویند جنگ، جنگ تا یک پیروزی و سه سال است که ما بر این خط عمل کردهایم. ما در این خط به بنبست رسیدیم. اگر باز هم اینگونه حرکت کنیم، باز هم نتیجه همان است.» (4).
طی مباحث طولانی وضعیت موجود تجزیه و تحلیل و بر این موضوع تأکید شد که در وضعیت ادامهی نبرد باید تغییراتی انجام پذیرد شامل:
تغییر در استراتژی جنگ؛
ایجاد فرماندهی واحد در جنگ؛
گسترش سازمان رزم؛
افزایش توان از جهت امکانات، تجهیزات و نیرو. (5).
کاهش توان ایران در برابر عراق از نظر نظامی دو پیامد اساسی داشت؛ نخست آنکه غافلگیری و تجزیهی قوای دشمن ممکن نبود. همچنین در صورت پیروزی با شکستن خطوط دفاعی دشمن، به دلیل ضعف توان و امکانات، امکان استفاده از این پیروزی وجود نداشت و دشمن بلافاصله با تمرکز قوا مناطق تصرف شده را باز پس میگرفت.
توان دشمن پس از عملیات بدر مجددا بازبینی شد و نتایج زیر حاصل گردید:
قبل از آغاز جنگ توان نیروی زمینی دشمن شامل سه سپاه و دوازده تیپ مستقل بود ولی در طول پنج سال جنگ علیرغم خساراتی که متحمل شد با احضار متولدان 1949 تا 1957 تیپهای جدید سه رقمی با سریالهای 700،600،500 و 800 تشکیل داد و تعداد سپاههای خود را از سه به هفت سپاه افزایش داد. (1)به گونهای که مجموع نیروهای پیادهی ارتش عراق به 550 گردان با 120 گردان توپخانه رسید. (2).
در حالی که جمعیت ایران سه برابر عراق بود و همچنین موضوع از نظر کارشناسان به معنای توان ایران برای ادامهی جنگ طولانی و برتری این کشور بر عراق ارزیابی میشد، ولی در عمل عراق با گسترش سازمان رزم و جذب و سازماندهی نیرو، برتری بسیاری بر ایران پیدا کرد. در حالی که ما حداکثر با صد گردان نیرو حمله میکردیم، دشمن قادر بود با سیصد گردان نیروی آزاد با ما مقابله کند. توان سپاه حداکثر هشتاد گردان نیرو بود که برای هفت روز جنگ کارایی داشت و در اوضاعی که توان ما به اتمام میرسید دشمن با بیست تا سی لشکر حملات خود را آغاز میکرد. (3).
در سایر زمینهها نیز دشمن برتریهای مهمی داشت. اگر ایران در عملیات صد هزار گلوله مصرف میکرد، دشمن با یک تا دو میلیون گلوله جواب میداد. آسمان هم مطلقا در اختیار دشمن بود. (4).
بنابراین چنین نتیجه گرفته شد که ایران با این توان نمیتواند دشمن را غافلگیر کند و قطعا باید توان آن دو تا سه برابر شود تا با بخشی از آن دشمن را فریب بدهد و با بخش دیگر به طور جدی علیه دشمن عملیات کند. (5)این مهم بدون اینکه کشور وارد جنگ شود و پشتیبانی افزایش یابد ممکن نبود. (6)در واقع، در برابر برتری دشمن باید علاوه بر افزایش توان و مقدورات و نیرو، قوای دشمن در چند جبهه تجزیه میشد. (7).
البته مباحثی که بعد از عملیات بدر انجام شد چند نتیجهی دیگر هم داشت. نخست آنکه، ابهام و تردید دربارهی استراتژی تا اندازهای برطرف شد. بدین معنا که تأکید شد شتابزدگیها کنار گذاشته شود؛ زیرا آثار منفی این شتابزدگی
به گفتهی فرمانده وقت سپاه این بود که «یعنی بدو، بدو، دو ماه دیگر عملیات انجام بده.» (1)در جنگ مهمترین عامل و مشکل ابهام و تردید در استراتژی بود و اینکه نهایت جنگ کجاست؟ زیرا برخی نهایت را بصره و سلیمانیه میدانستند و بعضی میگفتند تا جاده (بصره - العماره) برسیم کافی است و آن موقع از طریق فعالیت سیاسی ادامه بدهیم. (2)نظر امام بر سرعت در جنگ و استمرار عملیات بود. آقای رضایی دربارهی نظر امام میگوید:
«امام به استمرار عملیات توجه داشتند. استمرار عملیات با اینکه شتابزدگی در عملیات باشد خیلی فرق میکند. استمرار عملیات یعنی اینکه جنگ برای ما یک انقلاب است و این انقلاب باید ادامه پیدا کند، باید حیات داشته باشد، استمرار عملیات و کوتاه کردن زمان استراتژی، نه کوتاه کردن زمان یک عملیات.» (3).
با توجه به ضرورت ادامهی جنگ و در عین حال اجتناب از شتابزدگی و با تأکید بر نظر امام برای استمرار عملیات نتیجهگیری شد:
«جنگ باید ادامه پیدا کند یا با عملیات محدود، یا با عملیات بزرگ یا با ترکیبی از عملیاتهای منظم و نامنظم. چرخهی جنگ باید مرتب در جریان باشد. روزی ده اسیر، ماهی دویست اسیر، دو ماه یک حمله، بیست روز یک حمله اما همهی این حملات و حرکات باید نظم داشته باشد و هدفی را دنبال کند.» (4).
برای جلوگیری از تکرار مسائل گذشته بر استقلال بیشتر سپاه از ارتش تأکید شد. (5)نظر براین بود که سپاه و ارتش مستقل و جداگانه همکاری کنند. سپاه و ارتش طرحهایشان را بدهند و فرماندهی تصمیم بگیرد. (6)آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود (آرامش و چالش) با توجه به توضیحاتی که فرماندهی وقت ارتش و سپاه از جنگ ارائه کردند چنین نتیجهگیری میکند: «اختلاف نظرها جدی است. دو شیوهی کاملا مختلف در یک عملیات واحد وجود دارد.» (7)آقای رضایی دربارهی جلسهای با حضور فرماندهان سپاه و ارتش درحضور مسئولان میگوید:
«در آن جلسه سرهنگ شیرازی گفت ما نمیتوانیم بجنگیم، در فرماندهی وحدت نیست، باید مسئله را ریشهای حل کرد. آقایان هاشمی و سید احمد آقا
1) 817. مأخذ 256، ص 31 و 32.
2) 818. مأخذ 256، ص 31 و 32.
3) 819. مأخذ 256، ص 31 و 32.
4) 820. مأخذ 256، ص 31 و 32.
5) 821. مأخذ 256، ص 61 و 62.
6) 822. مأخذ 256، ص 63.
7) 823. کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، سال 1362، آرامش و چالش، به اهتمام مهدی هاشمی، دفتر نشر معارف انقلاب، 1381، ص 524، 22 / 12 / 1362.
که منظور ایشان را درک کرده بودند گفتند اینطور نمیشود که سپاه زیر امر ارتش باشد.» (1).
آقای هاشمی نیز در همین زمینه میگوید:
«سرهنگ شیرازی معتقد است ارتش فرماندهی جبهه را داشته باشد و سپاه زیر فرمان آنها عمل کند، ولی عملی نیست، اکثریت با سپاه است. امام هم با تلخی دستور رفع اختلافات را دادهاند.» (2).
سرانجام پس از بحثهایی که صورت گرفت آقای هاشمی طرحی ارائه داد که ارتش و سپاه دو عملیات به طور جداگانه (3)
(ضبط برنامه تلویزیونی سجادهی آتش، شبکه اول، زمستان 1377).
انجام دهند. (4)در ادامهی این روند در شهریور 1364 امام دستور دادند تا نیروهای سهگانهی زمینی، هوایی و دریایی سپاه تشکیل شود؛ در این فرمان آمده است:«با توجه به اینکه در اصل 150 قانون اساسی ادامهی نقش سپاه در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن تصریح شده است و نظر به اینکه انجام این نقش بدون آمادگی کامل سپاه از جهت تجهیزات و آرایش جنگی و فنون دریایی، زمینی، هوایی امکانپذیر نیست، شما مأموریت دارید هر چه سریعتر سپاه پاسداران را مجهز به نیروهای زمینی، هوایی و دریایی قوی نمایید تا در موارد لازم با همکاری و هماهنگی ارتش جمهوری اسلامی ایران از مرزهای زمینی، دریایی و هوایی کشور حفاظت نمایند.» (5).
سپاه بر اساس نقد و بررسی وضعیت نظامی و استراتژی جنگ و با توجه به اینکه امام به استمرار عملیات تأکید کردند، مجموعهی پیشنهادهای خود را تهیه و برای تصمیمگیری به شورای عالی دفاع ارائه کرد. دربارهی توان در دو بعد سازمان رزم و امکانات و تجهیزات برای ادامهی جنگ 50 لشکر و برای
1) 824. مأخذ 256، ص 51.
2) 825. مأخذ 316، ص 434 و 435.
3) 826. آقای رضایی فرماندهی پیشین سپاه، بعدها دربارهی نتیجهی این تصمیمگیری میگوید: «از عملیات بدر به این طرف تصمیم گرفتیم که برادران ارتش خودشان به تنهایی بجنگند، سپاه هم خودش به تنهایی بجنگد. نتیجهی این تغییر در فرماندهی یک بار دیگر پیروزیهایی را برای ما به دست آورد؛ یعنی عملیات فاو، عملیات شلمچه، عملیات والفجر 10، همهی اینها در سال 1365 و 1366 اتفاق افتاد که بعد از تغییر و تحولی در درون جبههها این پیروزیها به دست آمد.»
4) 827. مأخذ 256، ص 51.
5) 828. صحیفه نور، جلد 19، ص 228، 26 /2 / 1364.
شکست کامل عراق 120 لشکر (1200 گردان) پیشبینی شد. (1)افزایش توان به 300 گردان نیز به عنوان حداقل توان برای ادامهی جنگ در نظر گرفته شد که اگر تأمین شود پس از هفت سال جنگ، حداکثر بصره یا سلیمانیه تأمین میشود تا مقاصد سیاسی مورد نظر مسئولان سیاسی محقق شود. (2)در واقع، به مسئولان توضیح داده شد که اگر مصمم به پیروزی در جنگ هستید با این نوع بسیج امکانات و نیرو نمیشود و باید خیز بزرگتری برداریم و 200 تا 600 گردان بسیج کنیم. (3).
رویکرد جدید سپاه به جنگ با نقد و بررسی استراتژی جنگ و برنامهریزی و تأکید بر جنگ درازمدت برای تحقق اهداف جنگ در چارچوب نظریات امام، واکنشهایی را به همراه داشت. نخست آنکه دربارهی توان کشور گفته شد که کشور نمیتواند جنگ درازمدت را تحمل کند. (4)دوم اینکه بحث دربارهی استراتژی به سپاه ارتباطی ندارد. (5)علاوه بر این، گفته شد سپاه با طرح این مباحث نمیخواهد بجنگد. (6)سپاه نیز متقابلا برای افزایش ارتباط با مسئولان کشور، تلاش خود را گسترش داد و دربارهی مسائل جنگ نیز فرمانده سپاه در نامهای به امام وضعیت را توضیح داد. مجموع این عوامل در کنار ضرورت اجرای عملیات و کسب پیروزی، که مورد توافق بود، سبب شد تا از سپاه خواسته شود نیازهای خود را برای اجرای عملیات ارائه دهد. (7).
تصمیمگیری برای طراحی و اجرای عملیات فاو (8)حاصل تلاقی دو روند سیاسی و نظامی بود که پس از عملیات بدر آغاز شد. در چارچوب روند سیاسی، مذاکره برای تأمین خواستههای ایران برای پایان دادن به جنگ به ویژه حذف یا محاکمهی صدام (9)موجب شد تا بر کسب یک پیروزی برای
1) 829. مأخذ 256، ص 38 و 39.
2) 830. مأخذ 256، ص 39 و 40.
3) 831. روزنامه اطلاعات، 5 / 7 / 1380، ص 8، گفتوگو با سردار غلامعلی رشید.
4) 832. مأخذ 256، ص 66 و 67.
5) 833. مأخذ 256، ص 67، آقای حسینی تاش به نقل از دکتر روحانی نماینده وقت مجلس شورای مجلس.
6) 834. مأخذ 256، ص 39 و 40، پاورقی.
7) 835. مأخذ 256، ص 69 و 70.
8) 836. برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به از خرمشهر تا فاو، محمد درودیان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، چاپ اول، سال 1367.
9) 837. آقای هاشمی بر این نظر بود که محاکمه یا حذف صدام به دلیل پیامدهای آن یکسان است و این امر میتواند موجب پایان دادن به جنگ شود.
تثبیت موقعیت ایران تأکید شود. در روند نظامی نیز، بر اساس نظر امام ضرورت استمرار جنگ و پاسخ به فشارهای سیاسی - نظامی دشمن، به طراحی عملیات گسترده برای تصرف منطقهی فاو منجر شد.
پارهای از تغییرات و ملاحظات برای طراحی عملیات فاو با توجه به سلسله مباحثی که در بهار و تابستان سال 1364 صورت گرفت، به طراحی عملیات والفجر 8 انجامید. بسیاری از فرماندهان نظامی همچنان با شتابزدگی در طراحی و اجرای عملیات مخالف بودند، در حالی که برخلاف مواضع پیشین، فرماندهی سپاه برای متقاعدسازی فرماندهان میکوشید. به گفتهی غلامعلی رشید، آقای رضایی فرماندهی وقت سپاه نامهای به امام نوشت مبنی بر اینکه اگر با این توان پیش برویم و آقایان بدون اینکه معتقد به تغییر اصولی باشند و نظرشان برنگردد و ما با همین توان فعلی به جنگ ادامه بدهیم، بجز خسارت، تلفات و ضایعات هیچ چیز عایدمان نخواهد شد. (1)ایشان حتی با صراحت در نامه نوشت: «ما پیشنهادات را خدمت آقایان بیان کردیم و اینها باز هم معتقد به تغییر و دگرگونی اساسی در مملکت نیستند و میخواهند جنگ را با همین وضعیت پیش ببرند.» (2).
عملیات مورد نظر مسئولان با هدف فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی بر عراق برای سقوط صدام، پیشروی محدود در یک منطقه نیست بلکه باید پیشروی گسترده در منطقهایی استراتژیک صورت پذیرد. (3)چنین تصور میشد در منطقهی جنوب تنها بصره این ارزش و اهمیت را دارد. (4)ولی با توان و راه کارهای موجود دستیابی به بصره و اجرای عملیات در این منطقه ممکن نیست. با توجه به بررسیهایی که در تابستان 1363 برای اجرای عملیات در منطقه فاو انجام گرفته بود، (5)این منطقه مجددا برای اجرای عملیات محدود با 25 الی 30 گردان پیشنهاد شد. (6).
در تداوم این بررسیها مجددا در مهر سال 1364 به منطقهی فاو توجه شد. با این تفاوت که به جای عملیات محدود بر عملیات گسترده تأکید شد. آقای رشید بر این نظر است که فشار به سپاه و واکنش به استراتژی و نظریات پیشنهادی این نهاد جوی به وجود آورد که موجب شد آقای رضایی برای اینکه تسلیم نشود اعلام کند چند عملیات محدود داریم و یک عملیات بزرگ در فاو؛ البته ما این اعتقاد را نداشتیم ولی ایشان پیشنهاد را داده بود. (1)دربارهی اهمیت این منطقه آقای هاشمی استدلال میکرد اگر در آن طرف آب (اروند) بمانیم به دنیا فشار سیاسی وارد خواهیم ساخت و هدفهای بعدی ما سیاسی - نظامی است. نظامی محدود است و ما در آینده، دیگر عملیات بزرگی نیاز نداریم. اگر بتوانیم خودمان را به امالقصر برسانیم و در آنجا بایستیم این عملیات آخر ما خواهد بود و شصت درصد خواستههایمان را خواهیم گرفت. (2)بعدها آقای هاشمی دربارهی عملیات فاو با صراحت گفت: «آن عملیات را برای ختم جنگ طراحی کرده بودیم و فکر میکردیم اگر فاو را بگیریم و تا امالقصر برویم (3)و رابطهی عراق را با دریا قطع کنیم میتوانیم آنجا بگوییم آتشبس را میپذیریم چون عراق نمیتوانست از دریا صرف نظر کند. تنها نقطهی اتصالش به دریا همین جا و خیلی استراتژیک بود. فکر میکردیم در صورت تحقق این هدف میتوانیم خواستههای بحق خودمان را بگیریم.» (4).
در میان بحثهایی که فرماندهان سپاه با آقای رضایی داشتند ایشان با توجه به اینکه از تغییراتی که در اهداف سیاسی عملیات و مذاکرات آن انجام گرفته بود مطلع بود خطاب به آنها گفت: «یک استراتژی جنگ این است: انجام عملیاتی مؤثر و اصرار روی اهداف عادلانهی جنگ از طریق سیاسی، که اکثریت قاطع مسئولان همین فکر را دارند و لذا هر فکر مخالف این را، اصلا جنگ نمیدانند.» سپس ایشان خطاب به فرماندهان گفت: «استراتژی شما برای مسئولان قابل قبول نیست. بنابراین، یا نمیپذیرند یا اگر سکوت کنند
نتیجهای حاصل نخواهد شد و توان رزمی ما بالا نمیرود و مشکلاتی پیدا خواهد شد.» (1)وی اضافه کرد: «با توجه به تجربیاتی که در شش ماه گذشته داریم انجام ندادن عملیات بزرگ تخریبش بیشتر از انجام عملیاتهای بزرگ و شکست خورده است. تأثیر سیاسی انجام ندادن عملیات بزرگ بدتر از انجام عملیات بزرگ شکست خورده است.» (2).
آقای رضایی به ملاحظات نظامی که مورد نظر فرماندهان سپاه بود توجه کرد و گفت: «شما چشمانتان را (بر موانع موجود) ببندید و بگویید شرایط ادامهی نبرد چیست؟» (3)آقای رشید هم در همین زمینه میگوید: «وقتی بر اثر جو سازیها، ایشان نامهی پیشنهاد عملیات فاو را نوشت، من گفتم برادر محسن، این عملیات شرایط میخواهد این طور نمیشود. ایشان شرایط را هم نوشت.» (4).
آقای رضایی پس از عملیات فاو در مصاحبه با راویان جنگ دربارهی ضرورت توجه به شرایط مورد نیاز میگوید: «ما به این نتیجه رسیده بودیم که بایستی بدون کم و کاست از اتمام عوامل مؤثر برای یک عملیات، استفاده کرد و هیچ چیز را فدای چیز دیگری نکنیم.» (5)شرایط برای اجرای عملیات فاو به شرح زیر اعلام شد:
1- حداقل 150 گردان نیرو؛ زیرا هیچ هدف ارزشمندی را در جنوب بدون 150 گردان نمیشود تأمین کرد؛
2- بیش از یک میلیون گلوله توپ؛
3- سلاح ضد زره به اندازه کافی؛ حداقل سه هزار موشک تاو نیاز است؛
4- اجرای عملیات پشتیبانی سپاه در جزیرهی مینو؛ (6).
5- مشارکت مؤثر نیرویی هوایی ارتش برای پشتیبانی از عملیات. (7).
سرانجام پس از فراهم شدن بخشی از شرایط مورد نظر سپاه، عملیات فاو در تاریخ 20 بهمن سال 1364 آغاز شد و به مدت هفتاد روز طول کشید. با
1) 848. مأخذ 256، ص 74.
2) 849. مأخذ 256، ص 75.
3) 850. مأخذ 256، ص 28.
4) 851. مأخذ 256، ص 68.
5) 852. مأخذ 263، ص 23.
6) 853. ارتش قرار بود در منطقهی شلمچه عملیاتی را با هدف پشتیبانی از عملیات فاو انجام دهد. سپاه از اجرای این عملیات و موفقیت آن مأیوس بود، لذا بر اجرای عملیات سپاه در جزیرهی مینو پافشاری میشد.
7) 854. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش «انتخاب منطقه عملیاتی فدک»، مهر 1365، ص 25.
این پیروزی، ایران برای نخستین بار از امتیاز نظامی برخوردار شد؛ زیرا یکی از برجستهترین پیروزیهای نظامی ایران پس از فتح خرمشهر حاصل شد. (1)قدرت فرماندهی سپاه برای کنترل هوایی، پدافند و هوانیروز آشکار شد. (2)اعتماد به نفس حاصل از این پیروزی در تمام سطوح سیاسی - نظامی و جامعه مشاهده میشد. وضعیت جنگ، که رو به ضعف و سستی نهاده بود، مجددا تغییر کرد و متقابلا اعتبار سیاسی و توانایی نظامی عراق زیر سؤال رفت. این عملیات نخستین پیروزی نظامی جمهوری اسلامی پس از فتح خرمشهر در جنگ بود که سپاه پاسداران پس از صدور فرمان امام برای تشکیل نیروهای سهگانه سپاه آن را تحقق داد.
عراقیها برای بازپسگیری فاو تلاش گستردهای کردند و سرانجام پس از ناکامی، لطیف جاسم در مصاحبه با القبس اعلام کرد تصرف فاو به حدی آشکار است که دیگر نمیتوانستیم آن را منکر شویم. عدنان خیر الله، وزیر دفاع عراق، نیز اعلام کرد بازپسگیری شبه جزیرهی فاو از دست ایرانیان دشوار است. ماهر عبدالرشید نیز گفت: ایرانیان در عملیات جاری از روشهای نظامی نوینی استفاده کردهاند. (3)بر اساس نظر تحلیلگران پیروزی ایران در این عملیات اعتماد به نفس صدام را متزلزل کرد. (4)همچنین به توانایی عراق در مهار تهاجماتی مشابه و متوالی تردید شد و این پیروزی مهم روانی برای ایران بود.
کشورهای خلیج فارس از پیروزی ایران و موقعیت جدید این کشور دچار حیرت و شگفتی شدند (5)و چنین تصور کردند که سرنوشت جنگ دارد تعیین میشود. (6)پیروزی ایران فقط به زمان بستگی داشت. (7)آقای هاشمی بر این نظر بود که آیندهی عراق در همینجا تعیین میشود. ایشان معتقد بود عراق دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید ارتش عراق مرتب نیرو وارد کند و در این منطقه بجنگد و این به معنای ناتوان شدن ارتش عراق است. یا منطقه را رها کنند که در واقع این به معنای تحقق خواستهها و اهداف ایران است. (8).
1) 855. مأخذ 188، ص 35 و 36.
2) 856. دوره عالی جنگ، سپاه، 13 / 7 / 1374، سردار رحیم صفوی.
3) 857. محمد درودیان، فاو تا شلمچه، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ چهارم 1381، ص 24 تا 26.
4) 858. مأخذ 188، ص 34 و 35.
5) 859. مأخذ 188، ص 35 و 36.
6) 860. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، فصلنامه نگین ایران، سال اول، شماره 1، تابستان 1381، ص 91، جوزفای کشیشیان، مقاله شورای همکاری خلیج فارس و جنگ ایران و عراق.
7) 861. روزنامه اخبار اقتصادی،1 / 7 / 1378، ص 7، شهرام چوبین، آخر جنگ.
8) 862. خطبههای جمعه سال 64، جلد 9، تابستان 1378، ص 342، خطبه دوم، 2 / 12 / 1364.
دکتر روحانی بر این نظر است که بعد از فاو با پیروزی بزرگی که به دست آمد و قطع راه دریایی عراق، زمان مناسبی برای پایان دادن به جنگ بود. (1)مک فارلین بعدها دربارهی مفهوم موازنهی قوا و محتوای مذاکراتی که انجام گرفته بود دربارهی احتمال پیروزی ایران گفت: «حداقل از بهار 1365 به بعد مصلحتطلبان (پراگماتیستهای) ایران میدانستند که امریکا (2)
(نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، ص 39، به نقل از رادیو امریکا، 31 / 1 / 1367).
حاضر است انقلاب ایران را در داخل مرزهای آن بپذیرد و با تهران به نوعی سازش برسد.» وی اضافه کرد: «آنها (ایرانیان) همچنین میدانستند که ما هیچگاه به آنها اجازه نخواهیم داد که بر عراق پیروز شوند.» (3)جرج بوش معاون ریگان رئیس جمهور وقت امریکا، پس از سفر هشت روزه به منطقه اعلام کرد: «امریکا نمیخواهد نظارهگر این مسئله باشد که ایران با گسترش جنگ روند توازن قدرت در منطقه را تغییر دهد.» (4).پیروزی در عملیات فاو و پیامدهای آن در واقع آزمونی بسیار اساسی و جدی برای استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر بود. چرا که تصور میشد با پیروزی در منطقهایی با اهمیت میتوان با روشهای سیاسی خواستههای ایران را تأمین کرد. ولی افزایش فشار به ایران نشان داد ارزیابی و محاسباتی که صورت گرفته است صحت ندارد.
با پیروزی ایران در فاو معادلهی جدید برقرار شد. گرچه ایران منطقه با اهمیتی را تصرف کرد، چنانکه روشن است به دلیل هفتاد روز جنگ شدید و تمرکز قوای دشمن و هوشیاری عراق نسبت به اهداف و سمت تهاجم ایران، ادامهی پیشروی ممکن نبود و لذا نیروهای ایران در منطقه متوقف شدند (5)در نتیجه، دشمن زمان لازم را به دست آورد تا توان نظامی خود را بازسازی
1) 863. برنامه تلویزیونی سجاده آتش، شبکه اول، پاییز 1378، دبیر شورای عالی امنیت ملی.
2) 864. لاری اسپیکس دستیار شورای امنیت ملی امریکا در دوران ریاست جمهوری کارتر دربارهی دیدگاههای موجود در ایران میگوید: «گروههایی در ردههای بالای کادر رهبری ایران هستند که خواهان خروج از انزوا و همکاری با کشورهای دیگر هستند؛ زیرا انقلاب را در خطر میبینند.» وی اضافه کرد: «احتمالا عناصر رادیکال در ایران برای متوقف ساختن تلاشهای محرمانه ایالات متحده برای ایجاد رابطه با گروههای میانهرو، به افشای ماجرای «ایران کنترا» (مک فارلین) پرداختهاند.»
3) 865. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 132، 8 / 5 / 1367، ص 14 و 15، لندن، 7 / 5 / 1367.
4) 866. محمد درودیان، آغاز تا پایان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ چهارم، 1380، ص 150.
5) 867. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ماهنامه نگاه، شهریور و مهر 1380، شماره 15 و 16، ص 20، استفان سیپلتیر و داگلاس وی جانسون، استراتژی جنگ ایران و عراق و درسهای برگرفته از آن.
کند؛ البته عراقیها نیز گرچه پیشروی ایران را متوقف کردند با وجود اقداماتی که انجام دادند نتوانستند منطقه را از نیروهای ایران باز پس گیرند. در نتیجه، موازنهی نظامی ظریفی برقرار شد. بدین معنا که ایران با این پیروزی نظامی و روحیه و موقعیت حاصل از آن به دنبال پیروزی بر عراق بود. (1)نتیجه منطقی این وضعیت این بود که ایران شکست نمیخورد و عراق نیز پیروز نمیشود. این امر ماهیت فرسایشی جنگ را بیان میکرد که به شکل جدیدی آشکار شد.
عراق برای تحت تأثیر قرار دادن برتری ایران پس از فاو دو اقدام اساسی انجام داد: نخست آنکه، سلسله تهاجماتی را طراحی و اجرا کرد که به «دفاع متحرک» مشهور شد. (2)علاوه بر این، به زیرساختهای اقتصادی ایران به نحو بیسابقهای حمله کرد. آقای هاشمی اقدام دوم عراق را «جنگ اقتصادی» نامید که هدفش تحلیل بنیهی اقتصادی ایران و جلوگیری از امکان ادامهی جنگ بود. (3)بر اساس اطلاعات موجود، اقدامات جدید عراق با هدایت اطلاعاتی و راهبردی امریکا انجام گرفت.
ماهیت نظامی عملیات فاو نوعی موازنهی جدید نظامی میان دو کشور برقرار کرد. برتری روحی - روانی ایران و درمقابل پیامدهای روانی شکست فاو برای ارتش عراق، موجب نگرانی امریکا شد. در واقع، فاو نقطهی آغاز رویارویی ایران و امریکا بود که بعدها ابعاد سیاسی - نظامی آن با افشای ماجرای مک فارلین و به هنگام اسکورت نفتکشها آشکار شد.
رخدادهای سیاسی - نظامی پس از عملیات فاو نشان داد که در عین حالی که فتح فاو برجستهترین پیروزی نظامی ایران پس از فتح خرمشهر بود، ولی استراتژی ایران را به چالش گرفت و تصورات موجود مبنی بر تصرف یک منطقهای با اهمیت برای پایان دادن به جنگ را مخدوش کرد. اظهارات آقای رضایی دربارهی بینتیجه بودن تعامل با امریکا مهم است. ایشان میگوید: «در
دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی، تورگوت اوزال و نخست وزیر ژاپن به ما گفتند اگر شما به آزادی گروگانها در لبنان کمک کنید، امریکا نیز سیاست خود را تغییر خواهد داد، اما پس از تحقیق این امر هیچ اتفاقی نیفتاد.» (1).
علاوه بر این، تصور میشد در روند مذاکرات پنهان و همکاریهای جدید ایران و امریکا نوعی آمادگی برای حذف صدام وجود دارد، ولی انتشار پارهای از گزارشها مبنی بر اینکه امریکا اطلاعاتی را به عراق ارسال میکرده است ماهیت سیاست امریکا را در چارچوب «جنگ بدون برنده» آشکار کرد. (2)حتی روزنامهی نیویورک تایمز در همان زمان به نقل از مقامات وزارت خارجهی امریکا دربارهی هدف امریکا از ارائهی اطلاعات به عراق نوشت: «این اطلاعات برای جلوگیری از پیشروی قطعی ایران در اختیار عراق قرار داده میشد.» (3).
ایران در وضعیت جدید دو گزینه در پیش رو داشت: «در برابر فشار و نادیده گرفتن برتری حاصل از عملیات فاو منفعل باشد یا برای گسترش و تعمیق پیروزی با هدف پایان دادن به جنگ پافشاری کند. در این مرحله، عراق و امریکا به دنبال تشدید فشار به ایران برای پایان دادن به جنگ بودند. چنانکه حمید شعبان، فرمانده وقت نیروی هوایی عراق، گفت: «سال جاری تحول قطعی و سریع به خود خواهد دید که به پایان یافتن جنگ به نفع عراق منجر خواهد شد. اولین مرحله از طرح شکست ایران با انهدام کلیهی منابع انرژی این کشور بخصوص منابع نفتی آن کامل خواهدشد.» (4)چنانکه روشن است در این سال قیمت نفت به ویژه ده دلار رسید و درآمد نفتی ایران پنجاه درصد کاهش یافت.
سیاست خارجی امریکا چنانکه شولتز اعلام کرد تلاش برای جلوگیری از پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ بود. (5)شولتز در این زمینه گفت: «هدف پایان دادن جنگ است، بدون اینکه جنگ طرف بازنده یا پیروز داشته باشند.» (6).
ایران گزینهی دوم را برگزید. آقای هاشمی علت این انتخاب را توضیح میدهد و میگوید: «در محاسباتی که تاکنون شده، به نظر ما هیچ شرایطی
بهتر از اینکه تسریع کنیم در پیشبرد جنگ به چشم نمیخورد.» (1)ایشان اضافه کرد: «وضع عمومی کشور و شرایط اقتصادی کشور هم ایجاب میکند که ما این مسئله را اگر بتوانیم زودتر به نقطهای برسانیم. وضع جنگ الان به جایی رسیده که هر محاسبهای نشان میدهد ما باید هر چه زودتر جنگ را به پایان برسانیم.» (2).
در پی این نگرش، مجددا در کشور فضای جدیدی برای تعیین سرنوشت جنگ به وجود آمد. آقای رضای در توضیح این مفهوم میگوید: «سال سرنوشت قطعا سال آخر معنی ندارد. ضمن اینکه میتواند سال آخر هم در آن مفهوم داشته باشد. سال سرنوشت به این معنا است که اگر ما امسال جهشی در امر جنگ پیدا نکنیم عواقب بسیار سختی در پیش داریم. اگر امسال (1365) و اوایل سال آینده ما به پیروزیهای قطعی برسیم وضع خیلی خوب است، اگر سریع قدم برنداریم و با کندی پیش برویم شرایط آینده خیلی دشوار خواهد بود.» (3).
امام نیز همانند گذشته با توجه به مجموع ملاحظات و شرایط تأکید داشتند: «در جبههها هیچ نگذارید دشمن آرامش پیدا کند، اگر بگذارید آرامش پیدا کند میرود و تجهیز زیادتر میکند و شما را به زحمت میاندازد. باید نگذارید که او یک شب از اضطراب بیرون بیاید، الان در اضطراب هستند نگذارید که آنها از اضطراب بیرون بیایند.» (4).
سپاه بر اساس رهنمودهای امام و ضرورتهای سیاسی - نظامی علاوه بر مقاومت در برابر عملیاتهای نظامی دشمن که تحت عنوان «استراتژی دفاع متحرک» انجام گرفت، عملیاتهای کربلای 1 را برای بازپسگیری شهر مهران (9 / 4 / 1365)، کربلای 2 را در حاج عمران (10 / 6 / 1365)، کربلای 3 را روی اسکله العمیه (10 / 6 / 1365)، فتح 1 را در عمق خاک عراق (19 / 7 / 1365) و تعدادی عملیات دیگر انجام داد. در عین حال، تعیین سرنوشت جنگ مستلزم عملیاتی گسترده و پیروزی در یک منطقهی با اهمیت بود. در چارچوب همین ملاحظه و با توجه به استقرار نیروها در منطقهی جنوب و در فاو، برای
انتخاب منطقه بحث و بررسیهای زیادی انجام شد. نظر به اینکه در منطقهی فاو به دلیل هوشیاری دشمن پیشروی به سمت بصره و امالقصر ممکن نبود، لذا منطقهای در حد فاصل پنج ضلعی در شمال شلمچه تا چهار کیلومتری انتهای جنوبی جزیرهی مینو با دو محور شلمچه و ابوالخصیب با هدف پیشروی به سمت بصره انتخاب شد. (1).
به نظر میرسید با تاکتیک ویژه برای عبور از حد فاصل جزایر بوارین و امالرصاص برای مسدود کردن عقبهی لشکر هفتم و عبور از خط حد سپاه سوم و سپاه هفتم ارتش عراق، دستیابی به پیروزی ممکن باشد؛ زیرا زمین برای نیروهای خودی قابل پدافند و برای دشمن پاکسازی آن دشوار بود و قوای دشمن را تجزیه میکرد.
با امیدواری زیادی که برای کسب پیروزی در این عملیات وجود داشت، عملیات کربلای 4 در سوم دی ماه 1365 آغاز شد ولی به دلیل هوشیاری دشمن 24 ساعت بعد متوقف شد. در این مرحله غلبه بر پیامدهای سیاسی - نظامی شکست عملیات کربلای 4 بسیار دشوار بود.
در تجزیه و تحلیل علت شکست عملیات نقش جدید امریکا بیش از گذشته آشکار شد؛ زیرا این باور برای ایران وجود داشت که عملیات لو رفته است. (2)بعدها وفیق سامرایی گفت: «ما قبل از شروع حمله از آن آگاه بودیم (3)وی معتقد است: «اگر این آگاهی را نداشتیم قطعا بصره اشغال میشد و بغداد هم در معرض تهدید قرار میگرفت.» (4)بعدها عدنان خیرالله دربارهی اهداف ایران توضیحاتی میدهد که مهم است. وی میگوید: «هدف ایران شهر بصره بود. ایرانیها اگر موفق میشدند هدفهای خود را تحقق بخشند ارتباط میان سپاه سوم و هفتم را قطع میکردند و تمام فاو و خور عبدالله و شمال بصره را به اشغال خود در میآورند. علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشههای لازم طرح کردیم.» (5)وی سپس
1) 881. برای اطلاع بیشتر آنگاه کنید به گزارش طرحریزی عملیات کربلای 4، نوشته راوی قرارگاه خاتم داود رنجبر، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.
2) 882. روزنامه اطلاعات، 22/ 10 / 1382، ص 2، سخنرانی آقای هاشمی در همایش شهدای عرصه خیبر.
3) 883. روزنامه یاس نو، 6/ 12 / 1381، ص 14، گفتوگوی اختصاصی با شبکه الجزیره.
4) 884. همان.
5) 885. معاونت سیاسی ستاد کل سپاه پاسداران، بولتن «بررسی»، شماره 1، اسفند 1366، ص 113 و 114.
با توجه به اطلاعاتی که امریکا در اختیار این کشور قرار داده بود گفت: «ما به خاطر این اطلاعات از آنان تشکر میکنیم.» (1).
عملیات کربلای 5 (2)در پاسخ به شرایط و ضرورتهای موجود و غلبه بر پیامدهای شکست عملیات کربلای 4، طی کمتر از دو هفته پس از توقف این عملیات، طراحی و در 19 دی ماه 1365 در منطقهی شرق بصره اجرا شد. بر اساس شواهد و قرائن موجود، عراق برای تغییر موازنهی نظامی به دنبال حمله به منطقهی فاو و بازپسگیری آن بود، لذا با عملیات کربلای 5 غافلگیر شد و در نتیجه، پیشروی نیروهای ایران در منطقهی شرق بصره ممکن شد.
عملیات کربلای 5 به نظر کارشناسان به مراتب مهمتر و بهتر از عملیات کربلای 4 انجام شد. (3)واکنش نسبت به پیامدهای عملیات کربلای 5 تا اندازهای شبیه فتح خرمشهر بود. امریکا برای جلوگیری از شکست عراق با سقوط بصره، ناو هواپیمابر جان اف کندی را روانهی خلیج فارس کرد. (4)روزنامههای دی ولت، اشپیگل و زود دویچه سایتونگ نوشتند امریکا با شش گردان و ششصد هواپیمای جنگی آماده است تا در صورت سقوط بصره با ایران وارد جنگ شود. (5).
روسها برای بهرهبرداری از بیاعتباری سیاستهای امریکا در منطقه، پس از افشای ماجرای یک مک فارلین و جلوگیری از شکست عراق واکنش نشان دادند. هیئت نمایندگی شوروی (سابق) در سازمان ملل طی بیانیهای در هشتم ژانویه 1986 م از حملهی ایران انتقاد کرد و خواستار حل و فصل مسالمتآمیز جنگ شد. (6)شورویها اظهار امیدواری کردند با سیاست فروش تسلیحات جنگی به عراق، ایران به حل و فصل جنگ از راه گفتوگو وادار شود. گورباچف نیز گفت: «این جنگ باید از طریق مذاکرات سیاسی پایان یابد و هر چه زودتر این اقدام صورت گیرد بهتر خواهد بود، راه دیگری وجود ندارد.» (7).
1) 886. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 287، 1 / 10 / 1365، ص 117، گزارش خبرگزاری فرانسه از بغداد.
2) 887. برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به نبرد در شرق بصره، محمد درودیان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.
3) 888. مأخذ 159، ص 285.
4) 889. مأخذ 74، ص 400 و 401، به نقل از رادیو اسرائیل، 28 / 10 / 1365.
5) 890. مأخذ 74، ص 400 و 401، به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی از بن 29 / 10 / 1365 و از استکهلم 2 / 11 / 1365.
6) 891. کامرون ر.هیوم، سازمان ملل متحد - ایران و عراق، ترجمه هوشنگ راسخی عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی تهران، 1367، ص 129.
7) 892. مأخذ 352، ص 175.
میتران، رئیسجمهور اسبق فرانسه، با توجه به نتایج احتمالی پیروزی ایران گفت: «پیروزی ایران در این جنگ به مثابه پیروزی تندروهای اسلامی خواهد بود که میتواند ثبات کل جهان عرب و مدیترانه را بر هم زند.» (1)سفیر وقت انگلیس در سازمان ملل نیز گفت: «هیچ کس مایل به پیروز شدن ایران انقلابی، این بر هم زنندهی وضع موجود در منطقه و زیرپا گذارندهی حقوق و عرف بینالمللی نیست.» (2).
عملیات کربلای 5 به زعم برخی تحلیلگران نظامی «نقطهی چرخش در جنگ» (3)و به منزلهی «آخرین نفسهای تلاش برای ختم جنگ از طریق راه حل نظامی بود.» (4)از نظر شهرام چوبین، ایران تجربیاتی که در میادین جنگ آموخته بود پس از فاو فراموش کرد؛ زیرا موفقیتهای جزئی برای دستیابی به پیروزی مطلق و وصول اهداف جنگیی که فقط با انهدام کامل دشمن قابل دسترسی بود، کافی به نظر نمیرسید. (5)به گمان وی، پیشروی به سوی بصره برای ایران بسیار پرهزینه بود و نمیتوانست تداوم یابد و حتی با تسخیر احتمالی بصره هم رژیم عراق ساقط نمیشد. (6).
بنابراین، با وجود پیروزیهای نسبی، احتمال به دست آوردن پیروزی قطعی کاهش مییافت و در عین حال، ایران در وضعیتی قرار گرفته بود که به ادامهی جنگ فرسایشی قادر نبود؛ زیرا عراق با تشدید فشار به ایران و گسترش جنگ و بینالمللی کردن آن ادامهی جنگ را برای ایران دشوار کرده بود. (7).
در واقع، عملیات کربلای 5، چنانکه سردار رشید میگوید، به ما نشان داد که جنگ سخت است. (8)آقای هاشمی نیز در گفتو گویاختصاصی میگوید: «بهترین تجربهی ما در جنگ، در شلمچه بود. آنقدر به هم نزدیک بودیم که انگار با مشت به صورت هم میزدیم. آنها هم واقعا دفاع کردند.» سپس ایشان میگوید: «خارجیها هم حساس شدند. از آنجا به بعد امریکاییها تصمیم گرفتند وارد (جنگ) شوند، این عملیات تجربهای بود که برای من روشن کرد نمیشود.» (9).
1) 893. مأخذ 352، ص 176.
2) 894. مأخذ 352، ص 176.
3) 895. مأخذ 159، ص 300.
4) 896. مأخذ 135، ص 127.
5) 897. مأخذ 135، ص 124 و 125.
6) 898. مأخذ 135، ص 127.
7) 899. مأخذ 135، ص 125.
8) 900. گفتوگوی اختصاصی نویسنده با سردار غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، 1 / 11 / 1380.
9) 901. گفتوگوی اختصاصی نویسنده با آقای هاشمی رفسنجانی، 11 / 7 / 1379.
از نظر نظامی نتیجهی عملیات کربلای 5 با عملیات فاو یکسان بود. گرچه نشان داد ماشین جنگی ایران قدرتمند است (1)و در صورتی که به خوبی تدارک شود عراق شکست میدهد، (2)ولی همان توازن پیشین تداوم یافت. بدین معنا که ایران نتوانست عراق را شکست دهد و عراق نیز به عقب راندن نیروهای ایران از مناطق تصرف شده قادر نبود. در عمل پیروزیهای نسبی حاصل از این وضعیت برای ایران با پیشروی و برای عراق با مهار آن، ماهیت جنگ را فرسایشی میکرد؛ زیرا هیچ یک از دو کشور قدرت دستیابی به پیروزی نظامی و پایان دادن به جنگ را نداشتند.
آقای رضایی بعدها دربارهی وضعیت نظامی ایران پس از عملیات کربلای 5 میگوید بر اثر این عملیات بخش قابل توجهی از توان سپاه در منطقه فاو، جزایر مجنون و شلمچه زمینگیر شد. استراتژی کشور برای کشاندن امکانات شکست خورده بود و جنگ در جنوب به بنبست رسید؛ زیرا غافلگیری ممکن نبود. ایشان میگوید به امام نامه نوشتم که اگر کشور وارد جنگ نشود، عراق حملاتش را علیه ما شروع میکند. (3)آقای شمخانی معتقد است ما در آن وضعیت سه راه حل داشتیم: پدافند در برابر تهاجمات احتمالی عراق، حمله به مناطق حساس و راه حل سوم صلح بود. (4).
وفیق سامرایی میگوید: «نبردهای شرق بصره این احساس را در ایرانیها به وجود آورد که باید به مناطق دیگر جبهههای جنگ بیندیشند تا ضمن کاهش زیانهایشان، نیروهای ما را در مناطق عملیاتی دیگر پراکنده سازند و شرایط لازم برای غافلگیری فراهم آید.» (5).
آقای رضایی فرماندهی وقت سپاه در این خصوص تأکید کرد عملیات آینده مجموعهای از عملیات محدود و عملیات بزرگتر خواهد بود. برای عملیات گسترده تسلیح نیروهای مردمی در داخل عراق با هدف ایجاد جبههایی جدید، انجام خواهد شد. (6).
استراتژی ایران محدود کردن جنگ بر روی زمین بود تا با کسب پیروزی در جبههها و فشار به عراق و متقاعدسازی حامیان این کشور، زمینهی پایان دادن به جنگ را فراهم سازد. در مقابل عراق به دلیل نگرانی از افزایش فشار ایران و شکسته شدن خطوط دفاعیاش و اجتناب از شکست، درصدد گسترش جنگ در هوا با حمله به مناطق غیرنظامی به ویژه تهران و در دریا با حمله به نفتکشها و زیرساختهای اقتصادی بود. عراقیها تصور میکردند قطع منابع ارزی ایران و فشار روانی به مردم، سرانجام ایران را برای پایان دادن به جنگ متقاعد خواهد کرد.
سیاست ایران دربارهی مردم عراق و تفکیک مردم از رژیم بعث و همچنین نفش تاریخی ثبات بخشی ایران در خلیج فارس و نیاز به امنیت در منطقه برای صدور نفت، سبب شد تا ابتدا ایران در برابر حملات عراق به نفتکشها و شهرها هیچ واکنشی نشان ندهد ولی ضرورت جلوگیری از افزایش فشار عراق به ایران و بازداشتن آن کشور موجب شد تا سیاست مقابله به مثل را اتخاذ کند. آقای هاشمی دربارهی ماهیت این سیاست میگوید: «در بقیهی مسائلی هم که در سایهی جنگ پیش میآید، سیاست ما همین است. همان سیاست قصاص اسلامی و همان سیاست مقابله به مثل که در کل دنیا به عنوان یک اصل پذیرفته شده است.» (1).
سیاست مقابله به مثل در خلیجفارس از سال 1363 آغاز شد. چنانکه در سالهای 1361 و 1362 علیرغم حملات عراق به خارکن و نفتکشها (جمعا 38 مورد) ایران هیچ گونه واکنشی از خود نشان نداد. (2)از نیمهی دوم سال 1362 با انتشار گزارش تحویل هواپیمای سوپر اتاندارد به عراق، نگرانی ایران افزایش یافت. مهندس موسوی، نخستوزیر وقت، پس از اتمام جلسه هیئت دولت گفت: «اگر خلیج فارس برای ایران ناامن شود، برای همهی کشورها ناامن خواهد شد.» (3)آقای هاشمی نیز بر این نظر بود: «تحویل سوپر اتاندارد به عراق برای ضربهزدن به منابع حیاتی ایران و چشم پوشی این کشور از حقوق
حتمی خود در خلیج فارس و تسلیم در برابر دشمنان است.» (1)در واقع، استکبار جهانی مایل نیست جنگ آن طوری که ما میخواهیم تمام شود. (2)به همین دلیل ایران با هدف بازدارندگی (3)
(آرامش و چالش، ص 371، خاطرات شنبه، 21 آبان 1362).
موضوع مسدود کردن تنگه هرمز را مطرح کرد. امام خمینی خطاب به کشورهای منطقه و کشورهایی که از نفت استفاده میکنند هشدار داد دولت ایران با قدرت تنگه هرمز را مسدود میکند (4)و اگر عراق منابع ما را بزند هیچ کس رنگ نفت را نخواهد دید. (5)آقای هاشمی پس از موضعگیری امام توضیح داد که ما باید تلاش کنیم این وضع در خلیج فارس پیش نیاید چون برای ما هم خوب نیست تنگهی هرمز بسته شود (6)ولی اگر اینجا (خلیج فارس) به درد ما نخورد همه دنیا محروم میشوند. (7).ادامهی روند حملات عراق و هشدارهای تهدیدآمیز ایران بر دامنهی نگرانیها افزود و این موضوع از اهداف و خواستههای عراق بود. لذا، آقای هاشمی هشدارهای ایران را تعدیل کرد و گفت: «حتی اگر نصف نفت ما را هم بزنند مصلحتمان نیست تنگه هرمز را ببندیم.» (8)ایشان معتقد بود دو سناریو طراحی شده است. فرض بر این است که ایران یا ساکت میماند که در محاصره خفه میشود یا تنگهی هرمز را میبندد که با زمینه چینیهایی که شده است کشوری ماجراجو و بحران آفرین در دنیا معرفی میشود. (9).
نظر به اینکه ماهیت سیاستهای آشوبطلبانهی حزب بعث - به دلیل نگرانی از شکست در جنگ - منشأ بحران آفرینی در خلیج فارس ارزیابی میشد (10)لذا از قرار گرفتن در مسیر سیاستهای عراق اجتناب شد. رالف کنیگ نیز در همین زمینه مینویسد: «در سال 1984 م (1363) برای ایران روشن شده بود که حملات عراق به نفتکشها به این دلیل طراحی شده
1) 911. همان، ص 166 و 167، خطبه عربی، 29 / 7 / 1362.
2) 912. همان، ص 108، خطبه دوم، 22/ 7 / 1362.
3) 913. آقای هاشمی در کارنامه و خاطرات خود مینویسد: «ساعت یازده خدمت امام رسیدم، راجع به جنگ و مسائل دیگر مذاکره و مشورت کردم. موافقت کردند که به خاطر ترساندن غرب از ماجراجویی در خلیج فارس و به خاطر داشتن امکانات در صورت درگیر شدن در تنگهی هرمز و بسته شدن راههای ورود و خروج نیازمندیها به ایجاد روابط خوب با شوروی اقدام کنیم.»
4) 914. صحیفه نور، جلد 18، ص 122، 31 / 6 / 1362.
5) 915. همان، ص 112، 28 / 6 / 1362.
6) 916. مأخذ 394، ص 57، خطبه اول، 2/ 7 / 1362.
7) 917. مأخذ 394، ص 116 و 117، خطبه دوم، 22 / 7 / 1362.
8) 918. مأخذ 394، ص 115، خطبه دوم، 22 / 7 / 1362.
9) 919. مأخذ 392، ص 270، ترجمه خطبه عربی.
10) 920. مأخذ 392، ص 148، خطبه دوم، 28 / 2 / 1363.
است که ایران رابه نوعی اقدام تلافیجویانه تحریک کند که این ایالات متحده (و شاید متحدان عمدهی آن) را به مداخله کردن (1)
(خطبههای جمعه، ج پنجم، ص 88 و 89، گزارش خبرگزاری یونایتدپرس).
فرا میخواند و ایران به روشنی متوجه شد که تنها راه ممکن «نفشردن» دست آنهاست.» (2).ایران در تحلیلی که از اهداف و ماهیت سیاستهای عراق داشت به جای مسدود کردن تنگهی هرمز سیاست جدیدی را اتخاذ کرد و در اردیبهشت 1363 اولین اقدام انتقامی ایران، حملهی متقابل به نفتکشی کویتی بود. (3)در این مرحله از اقدامات دریایی و هوایی ارتش برای مقابله به مثل استفاده میشد. (4)در مجموع در سال 1363 عراق به 53 نفتکش حمله کرد در حالی که واکنش ایران حمله به 18 نفتکش بود. (5).
آقای هاشمی در تبیین سیاست مقابله به مثل ایران طی تحلیلی گفت: «در دریا ما خیلی صبر کردیم، عراقیها بر این سیاست بودند که محیط زیست را آلوده کنند، کشتیها و بنادر را بزنند و چاههای نفت را هدف قرار دهند، ولی ما صبر کردیم. اگر عراق در این راه تنها بود ممکن بود که ما به کاری اقدام نکنیم، ولی دیدیم که عراق تنها نیست. پول، موشکها، اطلاعات نظامی و حتی مسیر هواپیماها را کشورهای مجاور یا ابرقدرتها به او میدادند. کسانی که در خلیج فارس به اندازهی عراق منافعی دارند آنها را آلوده شدن آبها یا ناامن شدن مسیرها شریک هستند. لذا هنگامی که به این نقطه رسیدیم سیاست «ضربه مقابل ضربه» را اعلام کردیم. از عهدهی آن هم برآمدیم و تا آخر هم برمیآییم.» (6).
در تابستان سال 1364 عراق موج جدیدی از حملات گسترده را به خارک از سر گرفت؛ چنانکه شصت بار حملهی هوایی در این دورهی شش ماه ثبت شد. با این حملات، نگرانیهای ایران تشدید شد؛ زیرا علاوه بر خساراتی که
1) 921. بنابر برخی گزارشها امریکا قول داده بود به هر قیمتی آبراه استراتژیک خلیج فارس را باز نگه دارد، ناو هواپیمابر رنجر امریکا بر اساس پیشبینی بحران در خلیج فارس از امریکایی مرکزی به اقیانوس هند آمد و انگلیس ناو هواپیمابر «اینونیسیبل» را به منطقه فرستاد.
2) 922. مأخذ 25، ص 176.
3) 923. مأخذ 188، ص 32 و 33.
4) 924. مأخذ 94،190.
5) 925. مأخذ 245، ص 108 و 109.
6) 926. مأخذ 392.
متحمل شده بود سیاست مقابله به مثل تأثیر چندانی نداشت. در این مرحله، عراق 33 نفتکش و ایران 14 نفتکش را مورد هدف قرار داد. (1)در نتیجه، ایران بازرسی از کشتیها را در تنگه هرمز آغاز کرد. (2)مجددا ایران سیاستهای خود را اعلام کرد: «روزی که ما نتوانیم نفت از خلیج فارس صادر کنیم، خلیج فارس برای هیچکس نباید آمادهی صدور نفت باشد. (3)یک کشتی از ما زده شود کشتی دیگری هم زده میشود، حالا از هر کس میخواهد باشد.» (4).
در شهریور 1364 فرمان امام برای تشکیل سه نیرو در سپاه نقطهی عطفی در گسترش فعالیتهای سپاه در منطقه خلیج فارس بود تا با امکانات کم و با روشهای جدید و کم هزینه سیاستهای مقابله به مثل را دنبال کند. (5)آقای هاشمی همچنان بر این نظر بود که هدف عراق از فشار اقتصادی تضعیف قدرت مالی ایران است تا به ادامه جنگ قادر نباشد و از موضع ضعف پای میز مذاکره بنشیند و از خواستههای خود از جمله گرفتن خسارت خودداری کند. (6)در عین حال، ایشان توضیح داد ما با کشتیزنی و ناامنی در خلیج فارس مخالفیم و همان لحظه که احساس کنیم عراقیها نمیزنند ما هم نمیزنیم. (7).
در سال 1365 سپاه به عرصهی مقابله به مثل وارد شد و در حالی که عراق به 66 نفتکش حمله کرد ایران 41 نفتکش را مورد حمله قرار داد. در واقع، تعداد حملات در سال 1364 تنها 47 مورد بود ولی در سال بعد به 107 مورد افزایش یافت. (8)علاوه بر این، سپاه در سال 1365 با عملیات کربلای 3، اسکلهی العمیه را تصرف و عراق را برای مدتی از این پایگاه دریایی خود محروم کرد. (9).
در سال 1365 به موازات افزایش حملات به نفتکشها در مقایسه با سال قبل، قیمت نفت به نحو بیسابقهای کاهش یافت چنانکه از 26 دلار به 6 دلار رسید. درآمد ارزی ایران در این سال تنها شش میلیارد دلار بود (10)که بخش اعظم آن برای ادامهی جنگ استفاده میشد. (11)
(روزنامهی اطلاعات، 9 / 12 / 1375).
.1) 927. مأخذ 245، ص 108 و 109.
2) 928. مأخذ 188، ص 35.
3) 929. مأخذ 274، ص 424 و 425، خطبه دوم، 22 / 6 / 1364.
4) 930. مأخذ 349، ص 199، خطبه دوم، 22/ 9 / 1364.
5) 931. مأخذ 190، ص 75.
6) 932. مأخذ 349، ص 21 و 22. خطبه دوم، 12 / 7 / 1364.
7) 933. مأخذ 274، ص 58 و 59، خطبه دوم، 9 / 1 / 1364.
8) 934. مأخذ 375، ص 123.
9) 935. مأخذ 190، ص 95.
10) 936. مأخذ 166، ص 129، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 18 / 4 / 1366، ص 16.
11) 937. آقای خاتمی در سال 1375 در جلسه با حزب الله مجلس طی گزارشی میگوید: در سال 1365 درآمد ارزی کشور بالاتر از پنج میلیارد دلار بود که دولت سه میلیارد را به نیروهای مسلح اختصاص داد و کشور با دو میلیارد دلار اداره شد.
سیاست مقابله به مثل ایران در جنگ شهرها، پس از تحمل فشار اولیهی حمله به شهرها صورت گرفت؛ زیرا ایران به این نقطه رسید که این مسئله باعث ضعف در جبههها میشود (1)و هیچ راهی جز اینکه ما چند جا را بزنیم نداشتیم که این را اسلام هم برای ما تجویز میکرد. (2)طرح آنها این بود که بحرانی درست کنند تا حمایت مردم کم شود و مردم شعار جنگ جنگ تا پیروزی (3)سر ندهند. (4).
سیاست مقابله به مثل ایران در جنگ شهرها (5)
(جنگ ایران و عراق، یک تحلیل نظامی، ص 30 و 31).
ابتدا در شهرهای مرزی عراق انجام شد و حملات هواپیماهای عراق به تهران در اسفند 1363، به تغییر روش و هدف ایران منجر شد. گرچه حملات عراق به شهرهای ایران به ویژه شهرهای مرزی از ابتدای جنگ انجام میشد، لیکن حملهی به تهران اوضاع را پیچیدهتر کرد و نظم زندگی حاکم بر تهران را بر هم زد. به همین دلیل آقای هاشمی با تلخی از جنگ شهرها یاد کرد و گفت: «من اعتراف میکنم که در درون جنگ هیچ حالتی بدتر از همین ده پانزده روز زدن شهرها برای ما پیش نیامده که ما جنگ داریم.» ایشان اضافه کرد: «سربازها در جبهه میجنگند ولی مردمی که در شهرها هستند بعضیهایشان اصلا با جنگ مخالفند، بعضی موافقند، مریض و غیره هست و....» (6).بر همین اساس، اولین موشک ایران در تاریخ23/ 12 / 1363 و همزمان با عملیات بدر و در حالی که عراق موج جدیدی از حملات به شهرها و تهران را
1) 938. مأخذ 392، ص 26، خطبه دوم، 3 / 1 / 1363.
2) 939. مأخذ 392، ص 221 و 222، خطبه دوم، 25/ 3 / 1363.
3) 940. صدام قبل از عملیات بدر طی سخنانی که از رادیو بغداد پخش شد گفت: ما دو راه بیشتر نداریم یا مصالحه یا اینکه برای حل مسئلهی جنگ باید شهرهای ایران را بزنیم.
4) 941. مأخذ 274، ص 47 و 48، خطبه دوم، 9 / 1 / 1364.
5) 942. افرایم کارش دربارهی مفهوم جنگ شهرها در کتاب خود مینویسد: عدم موفقیت ایران برای نفوذ در خطوط دفاعی عراق موجب عدم تحرک جنگ شد بلکه از سال 1984 م (1363) عراق تهدید کرد تمام شهرهای ایران را مورد حمله قرار خواهد داد و به غیرنظامیان یک هفته مهلت داد تا شهرها را تخلیه کنند. ایران تحت تأثیر این تهدید قرار نگرفت و اعلام کرد مقابله به مثل خواهد کرد. حملات عراق و پاسخ ایران منجر به منازعات شد که به نام اولین «جنگ شهرها» موسوم شد.
6) 943. مأخذ 274، ص 91، 16 / 1 / 1364.
از سر گرفته بود، به بانک رافدین در بغداد اصابت کرد. (1)عراقیها از این حمله غافلگیر شدند و یک مقام بلند پایهی عراقی در مکالمهی تلفنی با خبرنگار امریکا حملهی موشکی ایران به بغداد را تکذیب کرد و گفت: «خرابکاران ایرانی یک بمب در داخل ساختمان بانک کار گذاشته بودند که به ساختمان آسیب رساند ولی کسی را مجروح نکرد.» (2)حتی سخنگوی وزارت خارجهی امریکا در واشنگتن نیز گفت ما چنین برداشت میکنیم که انفجار بغداد انفجاری داخلی بوده است و نه یک بمباران. (3)مطبوعات کویت نیز نوشتند پرتاب موشک به بغداد صرفا یک ادعا است. (4).
پس از بررسیهای اولیه، عراقیها واقعیت جدید را پذیرفتند و همین مسئله حملات جدید عراق را متوقف کرد. دربارهی نوع موشک، خبرگزاری آلمان غربی اعلام کرد، سوریه و لیبی موشکهای اسکاد ساخت شوروی را در اختیار ایران قرار دادهاند. (5)روزنامهی القبس، چاپ کویت، نیز به نقل از مقامات پنتاگون نوشت موشکهای زمین به زمین ساخت شوروی از نوع اسکاد است که از لیبی گرفته شده است. (6).
حملات موشکی به شهرهای بغداد، بصره و العماره هر چند محدود بود، لیکن موازنهی جدیدی را در جنگ شهرها برقرار کرد که عراق آن را پیشبینی نمیکرد و به نظر میرسید ادامهی این وضعیت با طولانی شدن زمان و افزایش حجم حملات ایران به شهرهای عراق، آن کشور را از حملهی به شهرها باز خواهد داشت در غیر این صورت، عراق باید عامل جدیدی را در جنگ شهرها وارد معادله کند. (7).
برای تقویت و تحکیم بازداشتن عراق در جنگ شهرها و منصرف ساختن آن کشور از حملهی مجدد به شهرها و با توجه به اینکه هدف این است که مردم را از پشت جبهه عقب بزنند (8)آقای هاشمی پیشنهاد کرد: «در روز قدس آنهایی که طرفدار جنگ هستند، آنهایی که عقیده دارند این جنگ باید
ادامه پیدا کند، آن روز بیرون بیایند تا دشمنان ما بفهمند که طرفدار جنگ در مملکت زیادترند یا طرفداران خانوادهی پهلوی و دیگران.» (1)آقای هاشمی معتقد بود این دعوت و واکنش مردم برای این است که «هم خودمان را بشناسیم؛ هم مردممان را بشناسیم؛ هم دیگران ما را بشناسند.» (2).
واکنش مردم در روز قدس، که بیش از حد تصور و انتظار بود، همراه با پیامد دستیابی ایران به موشک و حمله به شهرهای بزرگ عراق و تهدید ایران به پاسخ مجدد به حملات عراق به ویژه موشک باران بصره، (3)- (4)حملات عراق را به تهران متوقف کرد.
عکس العمل ایران در برابر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی که با عملیات خیبر به صورت گسترده و آشکار آغاز شد چنین بود: «ما متعهدیم که بمب شیمیایی استفاده نکنیم اما اگر آنها ادامه بدهند آیا میشود صبر کرد؟» (5)اینگونه نخواهد بود که به دشمن اجازه بدهیم در این میدان هر چه که میخواهد بتازد. (6)بدانید مسئله بمبهای شیمیایی از لحاظ ساختن کار چندان دشواری نیست. (7).
در عین حال، محدودیتهای اخلاقی - اعتقادی و فنی ایران مانع از به کارگیری سلاحهای شیمیایی شد. ولی عراق دامنهی حملات شیمیایی خود را با افزایش توان فنی و با استفاده از حمایتها و توافق بینالمللی، به ویژه امریکا گسترش داد که حملهی شیمیایی به شهر حلبچه نقطهی اوج خیانت رژیم عراق بود.
عزم و اراده و توان نسبی و روحیه تهاجمی قوای نظامی ایران برای ادامهی جنگ با حمله به مواضع و استحکامات عراق در مناطق مختلف، همراه با تحولات جدید در خاورمیانه از جمله انفجار در مقرهای نیروهای امریکایی، فرانسوی و اسرائیلی در لبنان، نگرانیهای جدید را به وجود آورد و در نتیجه،
1) 952. مأخذ 274، ص 211 و 212.
2) 953. مأخذ 274، ص 211 و 212.
3) 954. عراق در اسفند سال 1366 با دستیابی به موشک از طریق شوروی، دور جدیدی از حملات خود را به تهران از سر گرفت.
4) 955. مأخذ 392، ص 221 و 222، خطبه دوم، 25 / 3 / 1363.
5) 956. خطبههای جمعه سال 63، جلد 1376،6، ص 26 و 27، خطبه دوم، 3 / 1 / 1363.
6) 957. همان، ص 339 و 340، خطبه دوم، 26 / 5 / 1363.
7) 958. همان.
امریکا در چارچوب استراتژی جنگ بدون برنده، اهداف و سیاستهای راهبردی جدیدی را در برابر عراق و ایران برگزید.
حمایت راهبردی امریکا از عراق، علاوه بر حمایتهای سیاسی - تبلیغاتی شامل موارد مختلفی بود. کمکها و حمایتهای اطلاعاتی امریکا و سایر کشورها توانمندی اطلاعاتی عراق را در برابر ایران بسیار افزایش داد. با پیروزی ایران در عملیات فتحالمبین کمکهای اطلاعاتی امریکا به عراق با برگزاری نشست اطلاعاتی و استقرار دفتر سازمان سیا در بغداد آغاز شد.
پس از عملیات خیبر و افزایش نگرانی امریکا از شکست عراق و در پی انفجار مقر نیروهای امریکایی در بیروت، حمایت امریکا از عراق ابعاد تازهای به خود گرفت و ارسال عکسهای ماهوارهای همراه با گزارش هفتگی در این مرحله آغاز شد. بعدها این موضوع فاش شد که حتی حملات عراق به مراکز و تأسیسات اقتصادی ایران با تحریک و اطلاعات امریکا انجام شده است.
حجم کمکهای مالی به عراق هنوز کاملا روشن نشده است ولی این مبلغ در مجموع بیش از 120 میلیارد دلار بوده است. امریکا و سایر کشورهای غربی همراه با کشورهای خلیج فارس، کمکهای مالی و اعتباری گستردهای را در اختیار عراق قرار دادند تا عراق نیازمندیهای خود را تأمین نماید.
کمکهای تسلیحاتی را بیشتر شوروی (سابق)، فرانسه و یوگسلاوی و سایر کشورها انجام دادند. این امر علاوه، بر تقویت قدرت دفاعی عراق، با انباشت تجهیزات، زمینهی تغییر استراتژی عراق را فراهم ساخت.
امریکا سیاست دیپلماسی - فشار را برای ایران برگزید. بدین معنا که با فشار به ایران توانمندی و قدرت تأثیرگذاری ایران بر روند جنگ و تحولات منطقه را مهار کند. همزمان امریکاییها به دنبال گشایش باب مذاکره بودند. در چارچوب همین سیاست ماجرای مک فارلین برای پایان دادن به جنگ و تأثیر گذاشتن بر تحولات سیاسی ایران پس از اتمام جنگ دنبال میشد.
عراق از پیروزیهای نسبی ایران در برخی از مناطق، نگران بود و استراتژیاش در این دوره اتمام جنگ بود. لذا هدف عراق از حمله به
نفتکشها بینالمللی کردن جنگ بود و به کارگیری گستردهی سلاحهای شیمیایی برای مهار پیروزیهای ایران و حملات جدید به شهرها برای گسترش نارضایتی از ادامهی جنگ در داخل کشور و شکلگیری «صلح از درون» بود.
ایران در مرحلهی جدید از فرسایشی شدن جنگ نگران بود ضمن اینکه حملات عراق و استفادهی این کشور از سلاحهای شیمیایی و حمله به نفتکشها، گسترش یافت. به همین دلیل، ایران در ادامهی استراتژی پیشین و پارهای تغییرات در عرصههای مختلف، عملیات فاو را همراه با مذاکرهی پنهانی با امریکا دنبال کرد. چشمانداز جنگ فرسایشی با پیروزی در فاو تغییر یافت و امکان مجدد تغییر موازنه به سود ایران، واکنشهای گستردهای را برانگیخت.
در این روند افشای ماجرای مکفارلین و نگرانی امریکا از واکنش کشورهای منطقه و بهرهبرداری شوروی (سابق) سبب شد تا دامنهی حمایتها از عراق و فشار به ایران به نحو گستردهای افزایش یابد، به گونهای که شش ماه نخست سال 1365 از نظر فشارها با هیچ دورهای از جنگ قابل مقایسه نبود.
به نظر میرسید پیروزی در فاو میتواند به معنای تحقق استراتژی ایران برای پایان دادن به جنگ باشد اما پیامدهای تصرف فاو نشان داد این استراتژی پاسخگو نیست. در عین حال، تلاش برای تعیین سرنوشت جنگ به اجرای عملیاتهای کربلای 4، کربلای 5 و کربلای 8 منجر شد که هیچ کدام برای پایان دادن به جنگ نتیجهی مطلوبی نداشت. در عین حال، آنچه بعدها در عرصهی سیاسی و نظامی انجام شد تا اندازهای از نگرانی نسبت به گسترش دامنهی جنگ و پیروزی احتمالی ایران متأثر بود.
آنتونی کردزمن در کتاب خود مینویسد: «جنگ ایران و عراق در مقطع پایانی خود نیز مشخصه بینالمللی جدیدی یافت و آن زمانی بود که امریکا و شوروی برای تضمین جریان نفت خلیج فارس وارد منطقه شدند. این اقدام عملا به برخوردهای دریایی بین ایران و امریکا، برای تأمین امنیت خطوط کشتیرانی دولتهای جنوب خلیج فارس انجامید. همزمان با اقدامات امریکا، برای تأمین امنیت خطوط کشتیرانی دولتهای جنوب خلیج فارس انجامید. همزمان با اقدامات امریکا، سازمان ملل نیز نقش مهمی را در خلال حوادثی که به برقراری آتشبس در جنگ منتهی شد ایفا کرد.»
(درسهایی از جنگ مدرن، ج دوم، جنگ ایران و عراق، ص 21).
قدرتهای بزرگ در سال 1365 برای حفظ موازنهی قوا در جنگ و برای جلوگیری از برتری ایران بر عراق کوشیدند. (1)
(ما اعتراف میکنیم، ص 57، بی.بی.سی 3 / 5 / 1369).
پیامدهای این استراتژی، که بر پایهی توافق بینالمللی برای حفظ وضع موجود در منطقه اتخاذ شد، (2)مشخصههای جنگ را در سال 1366 شکل داد و روند جدیدی را در سطح بینالمللی و منطقه و میان ایران و عراق به وجود آورد که زمینههای خاتمه جنگ در بستر همین تحولات شکل گرفت.در عین حال که ایران از پیروزی قطعی بر عراق تا اندازهای ناامید شده بود، از مداخلهی خارجی نیز نگران بود (3)و تنها میکوشید تا با به مخاطره انداختن وضعیت نظامی عراق، حامیان این کشور را برای حذف صدام متقاعد سازد. در واقع، مفهوم پیروزی از نظر ایران (4)صدام را متجاوز دانستن و حذف او و پرداخت غرامت به ایران بود و برای تحقق این هدف بر اجرای عملیات نظامی و کسب پیروزی تکیه داشت. نتیجهی عملیات کربلای 5 بنابر نظر پروفسور
1) 959. رادیو لندن پس از اتمام جنگ طی تحلیلی میگوید: «غرب به طور کلی به عراق کمک کرد تا بتواند در جنگ با ایران برتری نظامی خود را به دست بیاورد و مانع از به هم خوردن موازنهی قدرت در منطقه به نفع ایران شود.»
2) 960. معاونت سیاسی ستاد کل سپاه پاسداران، ویژهنامه «بررسی جنگ» (بحران خلیج فارس)، مهر 1366، ص 171، رالف کینگ، جنگ ایران و عراق: مفاهیم سیاسی 1985 و 1986.
3) 961. همان، ص 157 و 173 و 174.
4) 962. افرایم کارش، جنگ ایران و عراق - یک تجزیه و تحلیل نظامی، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1987، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، تایپ و تکثیر مجدد معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 74.
رمضانی حتی ایران را از دستیابی به این نوع پیروزی محروم کرد. (1)چنانکه پس از کربلای 5، منطقهی عملیاتی ایران از جنوب به شمال غرب منتقل شد.
عراق که قدرت ایران را بر پایهی برتری نیروی انسانی و برخورداری از منابع ارزی برای خرید تسلیحات و تأمین نیازهای اقتصادی میدانست به زیر ساختهای اقتصادی ایران و نفتکشهای حامل نفت ایران حملات وسیعی کرد ولی با این اقدامات نتوانست ایران را به پذیرش آتشبس متقاعد سازد؛ (2)زیرا فشارها به اندازهای نبود که قدرت ادامهی جنگ را از ایران سلب کند. از طرفی، ایران با دستیابی به پیروزی نسبی و متقابلا عراق با ناتوانی در حفظ مواضع دفاعی خود یا عقب راندن نیروهای ایران از مواضع تصرف شده، معادلهای را برقرار کردند که نشان میداد هرگز به برقراری آتشبس و انجام مذاکرات منتهی نخواهد شد؛ (3)زیرا به نوشتهی کردزمن: «این جنگ به کشمکش مابین توانایی عراق در استفاده از قدرت هوایی برای تضعیف اقتصاد ایران از سویی و توانایی ایران در استفاده از نیروی زمینی به جهت تهاجم به داخل عراق از سویی دیگر تبدیل شد.» (4).
برخی از تحلیلگران به این نظر بودند که تا زمانی که تعادل قدرتهای نظامی میان دو کشور عراق و ایران پابرجا باشد و همچنین تا زمانی که هر دو کشور مذکور از تئوریهای استراتژیکی معین پیروی مینمایند وضع استراتژیک جنگ هرگز تغییر نمیکند؛ زیرا استراتژی تهاجمی ایران که توفیق آن ممکن نیست و استراتژی دفاعی عراق که در انتظار برقرار کردن صلح به سر میبرد، در برابر یکدیگر قرار دارند. (5)محیالدین مصباحی معتقد است روسها نیز تدریجا به این نتیجه رسیدند که جنگ ایران و عراق به وضعیت «پات استراتژیک» رسیده است و تا فرسایش نهایی منابع اقتصادی و انسانی ایران که آن را مجبور میسازد توافقی دیپلماتیک را بپذیرد ادامه خواهد یافت. (6).
برخی دیگر از تحلیلگران معتقد بودند قدرت ایران از تعهد و ایمان قوی به ادامهی جنگ تشکیل شده است و این امر نه تنها برای سیستمهای تسلیحاتی، قطعات یدکی و آموزش جایگزین مناسبی نیست (7)در جنگ طولانی دوام
1) 963. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارش ویژه» شماره 188، 2 / 7 / 1366 رادیو بی.بی.سی، 1 / 7 / 1366، ص 39 و 40.
2) 964. روابط عمومی فرماندهی کل سپاه «گزیده مطبوعات جهان»، نیمه دوم دی 1363، ص 33، مجله المستقبل، چاپ فرانسه، 7 دسامبر 1985.
3) 965. همان.
4) 966. آنتونی کردزمن و آبراهام واکنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ترجمه حسین یکتا، منتشر نشده، ص 270.
5) 967. مأخذ 5، ص 14، المجله چاپ انگلستان، آوریل 1985، آینده جنگ، به قلم تحلیلگر نظامی المجله.
6) 968. محیالدین مصباحی، اتحاد جماهیر شوروی سابق و جنگ ایران و عراق از برژنف تا گورباچف، فصل هشتم، ترجمه قرارگاه نصر، ص 14.
7) 969. روزنامه اخبار اقتصادی، 3 / 7 / 1378، ص 7، شهرام چوبین، صلح پس از جنگ، قسمت دوم، ترجمه جعفر خیرخواهان.
آنها را نمیتوان پیشبینی کرد و در درازمدت خستگی روزافزون عامل خطرناکی میتواند باشد. (1)آنتونی پارسونز، آخرین سفیر انگلیس در زمان شاه، در همین زمینه میگوید:
«تغییرات در روحیه مردم ایران تنها عاملی است که اگر اتفاق بیفتد باعث شکست ایرانیان خواهد شد. تا زمانی که انقلاب وجود دارد، که دارد و خواهد داشت، تا زمانی که آیت الله خمینی وجود دارد و تا زمانی که روحیهی انقلابی مردم ایران وجود داشته باشد، که دارد، جنگ ادامه خواهد داشت. به نظر من تا انقلاب و حمایت مردمی از آن و از شخص امام وجود دارد جنگ ادامه پیدا میکند. دو گروه در ایران وجود دارند؛ گروهی خواستار صدور انقلاب و تندرو و گروه دیگر خواستار نظم بخشیدن در داخل است. اگر جنگ با پیروزی نظامی تمام شود گروه اول قدرت را قبضه میکند و...» (2).
شولتز، وزیر خارجهی وقت امریکا، بر این نظر بود که باید به ایران فشار وارد کرد؛ زیرا کاستن از توان نظامی ایران، که طرف سرکش این جنگ است، راه حل از طریق مذاکره را میتواند میسر سازد. (3)
(ما اعتراف میکنیم، ص 137، به نقل از روزنامهی جمهوری اسلامی 11 / 6 / 1369).
وی افزود هدف ما پایان دادن به این جنگ است بدون اینک جنگ مذکور طرف پیروز یا بازندهای داشته باشد. (4)به همین دلیل بخشی از کوششهای امریکا در جهت خاتمه دادن به جنگ ایران و عراق سعی در بازداشتن شرکتها از خرید نفت و تجارت با ایران بود تا درآمد ایران کاهش یابد. (5)امریکا با این روش به دنبال برقراری موازنهی استراتژیک برای خنثی کردن ایران و در عین حال تضمین جریان نفت بود. (6).ارزیابی عراق از وضعیت موجود و ضرورت تغییر در روند حاکم بر جنگ و فراهم سازی زمینهی خاتمهی جنگ تا اندازهای متفاوت بود و البته به آن کمتر
1) 970. مأخذ 3.
2) 971. رادیو لندن، 12 / 1 / 1367.
3) 972. رابرت هانتر از مسئولان سابق شورای امنیت ملی امریکا پس از اتمام جنگ ایران و عراق و حملهی عراق به کویت در مصاحبهی تلویزیونی N.N.C گفت: «ما در محاسبات خود دربارهی توان نظامی ایران دچار اشتباه شدیم و برای اجتناب از پیروزی ایران در جنگ به سرعت به سمت عراق گرایش یافتیم.»
4) 973. روزنامه جمهوری اسلامی، 27 / 9 / 1365، ص 16.
5) 974. مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، انتشارات جهاد دانشگاهی، دانشگاه تهران، 1372، ص 393 و 394، به نقل از واشنگتن پست، 8 / 5 / 1365.
6) 975. محسن صفری، ما اعتراف میکنیم، حوزه هنری، 1370، ص 58، رادیو امریکا، 15 / 5 / 1369.
توجه شد. در واقع، فضای کلیشهای حاکم بر جنگ مبنی بر احتمال پیروزی ایران و آسیبپذیری عراق، از توجه به تغییر در برخی روندها و ارزیابی عراق از اوضاع مانع شده بود.
صدام معتقد بود پیروزی در جنگ نه تنها به عوامل مستقیم که به عوامل قبل از جنگ نیز بستگی دارد و این پیروزی هنگامی محقق میشود که جنگ به خوبی اداره شود. (1)وی هدف ایران را در جنگ تحلیل میکند و میگوید: «مسئولان ایران همچنین تصور کردهاند کشور آنها با جمعیتی معادل سه برابر عراق بر عراق برتری دارد و این کشور را فرسوده میسازد (2)ایرانیها به این امید که عراق در طول زمان ضعیف شود به تجاوزات خود ادامه دادند. (3)در صورتی که ما خود را برای جنگ آماده کردهایم گویی که جنگ همیشه خواهد بود.» (4).
صدام اوضاع ایران را تحلیل میکرد و میگفت هر چه زمان میگذرد نیروهای معارض و مخالف در ایران رو به افزونی میگذارد و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی افزایش مییابد و پیچیدهتر میشود. (5)وی همچنین در مصاحبه با السیاسه، چاپ کویت، گفت: «آنچه در ایران روی خواهد داد این است که ایران یکباره پوسیده و مانند لباسی که بید آن را میزند یا بسیار کهنه میشود، ناگهان در بدن صاحبش پاره میشود، زمانی فرا میرسد که ایران بر حسب زمانبندیی تدریجی ضعیف نمیشود، بلکه به طور کلی یکباره میپوسد و دیگر به ادامهی حیات قادر نیست ایران تمام قوای خود را به تحلیل خواهد برد به گونهای که قدرت تداوم بر حرکت در هر مرحلهای از مراحل، ناگهان متوقف میشود.» (6).
صدام به پیشرفت قوای نظامی ایران در خاک عراق توجه کرد و گفت: «اکنون ایرانیها اینجا و آنجا در خاک عراق هستند لیکن روزی خواهد آمد که میگویند تو را به خدا بیایید و خاکتان را بگیرید و ما را مبتلا نکنید. من نمیدانم چگونه آن روز را نمیبینند که بخوبی واضح است. ما و آنها هستیم و آن روز را خواهیم دید.» (7).
1) 976. دبیرخانه موقت تبلیغات روانی نخست وزیری، بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، 1368، بر اساس سخنرانیهای صدام در روزنامه یومیه الثوره، چاپ عراق، ص 87، سخنرانی صدام در مراسم اعطای مدال به فرماندهان در تاریخ 21 / 3 / 1366.
2) 977. مأخذ 14، ص 248 و 249.
3) 978. مأخذ 16، ص 231، سخنرانی صدام در دبیرستان الکندی بغداد، 3 / 10 / 1366.
4) 979. مأخذ 16، ص 111.
5) 980. مأخذ 16، ص 228، سخنرانی در مدرسه الکندی.
6) 981. مأخذ 16، ص 256، 15 / 7 / 1366.
7) 982. مأخذ 16، ص 256، 3 / 2 / 1366.
صدام در مصاحبه با السیاسه، با توجه به تصویب قطعنامهی 598، به سؤال خبرنگار که میپرسد آیا جنگ تمام شده است یا نه؟ پاسخ میدهد: به صورت ظاهری نه، اما در واقع چرا. وی چنین میگوید: «اما آیا به معنای دیگر جنگ پایان یافته یا نه؟ جواب این است که تجاوز مایه گرفته از خمینیسم (1)درهم شکسته شده (2)و این آن چیزی است که آن را با یقین کامل میگویم.» (3).
صدام بر این نظر است که ادامهی جنگ، انرژی و توان ایران را فرسوده کرده است و هر چند مناطقی از خاک عراق در تصرف نیروهای ایران است ولی این وضعیت ادامه نمییابد و سرانجام نیروهای ایران از این مناطق عقبنشینی میکنند. نکتهی مهم این است که صدام معتقد بود در قبال از دست دادن این مناطق، هدف و مأموریتی را که ائتلاف بینالمللی برای مهار انقلاب ایران بر عهدهاش گذاشته بودند، به خوبی انجام داده است و به این اعتبار عراق پیروز شده است.
در عین حال، از وضعیت کنونی خارج شدن و فراهم شدن زمینههای خاتمهی جنگ معضل و پرسشی اساسی بود و به نظر میرسید «تغییر اساسی در موازنهی نظامی جنگ به نفع عراق به صورت شرط اولیهی پایان سریع جنگ درآمده است.» (4)عراقیها در چارچوب رهنمودها و کمکهای راهبردی شوروی و غرب، استراتژی دفاعی خود را به استراتژی تهاجمی تغییر دادند و تنها در انتظار فرصت مناسب برای آغاز تهاجمات و تغییر در موازنهی نظامی بودند.
ادامهی جنگ ایران و عراق همراه با گسترش و پیروزی احتمالی آن، مهمترین عامل نگرانی امریکا و سایر حامیان جهانی و منطقهای عراق بود. سردبیر نیویورک تایمز طی تحلیلی در همین زمینه مینویسد: «مسئلهی اصلی در منطقه، احتمال موفقیت ایران در جنگ و بحران ناشی از آن است.» (5).
برای پایان دادن به جنگ برخی منابع غربی تأکید میکردند: «فشار تدریجی
1) 983. منظور موج انقلاب اسلامی است.
2) 984. سرنوشت صدام، که ابزار قدرتهای بزرگ برای مقابله با انقلاب بود، موجب چنین تصوراتی بری صدام شد. ولی امروز سرنوشت عراق و صدام نشان میدهد این تحلیل تا چه اندازه صحت دارد.
3) 985. مأخذ 16، ص 143، 15 / 7 / 1366.
4) 986. دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، ص 233، محیالدین مصباحی.
5) 987. محمد حسین جمشیدی، محمود یزدانفام، روز شمار جنگ ایران و عراق، کتاب 47، آخرین تلاشها در جنوب، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1381، ص 27.
کلید متقاعد ساختن ایران به آغاز مذاکرات صلح است.» (1)و «غرب فقط یک راه در پیش رو دارد و آن انجام دادن تلاشهای بیشتر نظامی و دیپلماتیک و احتمالا هماهنگی با مسکو برای خاتمهی جنگ است.» (2)رالف کینگ بر این نظر بود که راهبرد ایالات متحده از سه جنبهی وابسته به هم تشکیل شده است: تعهدات علنی مکرر در مورد آزادی عبور و مرور دریایی از طریق تنگهی هرمز، اطمینان دادن مجدد به متحدان محلی و حفظ موازنهی قدرت منطقهای. در کنار این جنبهها، به محدود کردن منافع بالقوهی شوروی نیز نیاز است. (3).
واینبرگر وزیر دفاع وقت امریکا، دربارهی اهداف و سیاستهای امریکا توضیحاتی داد که مهم بود. وی گفت سیاست امریکا در دو جهت بوده است؛ از یک طرف، کلیهی تلاشهای دیپلماتیک را که در جهت پایان دادن به جنگ صورت میگیرد، تشویق و تعقیب و از تلاشهایی که جلوی ایران را در ادامهی جنگ میگیرد حمایت میکند و از طرف دیگر، میکوشد تا از کشورهای غیرمحاربی که با ادامه و گسترش جنگ تهدید میشوند، پشتیبانی نماید. (4).
وی همچنین دربارهی مناسبات امریکا با ایران و ضرورت تشدید فشار به ایران گفت: امریکا نمیخواهد ایران در جنگ با عراق پیروز شود. ما میبایست به خاطر موقعیت استراتژیک ایران با آن رابطه داشته باشیم ولی قبل از این باید دولت متفاوتی در ایران روی کار بیاید. (5).
امریکا در مرحلهی جدید، از طریق شورای امنیت تلاشهای بینالمللی گستردهای را برای تصویب قطعنامهی جدید با هدف پایان دادن به جنگ آغاز کرد. علاوه بر این، برای فشار نظامی به ایران برای «درگیری مستقیم و محدود» نیروهای خود را به خلیج فارس اعزام کرد. امریکا با موانع و چالشهایی روبه رو بود؛ از جمله با حضور نظامی در خلیج فارس درسازمان ملل همگرایی برای صدور قطعنامه را کاهش میداد. به همین دلیل، حضور گستردهی امریکا در خلیج فارس و مداخلهی نظامی تحت عنوان اسکورت نفتکشها و تضمین رفت و آمد کشتیهای تجاری و نفتی صورت گرفت.
1) 988. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 165، 10 / 6 / 1366، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی،9 / 6 / 1366، ص 10.
2) 989. کامرون ر.هیوم، سازمان ملل متحد - ایران و عراق، ترجمه هوشنگ راسخی عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی تهران، 1376، ص 146.
3) 990. همان، ص 164.
4) 991. محمد درودیان، شلمچه تا حلبچه، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ سوم، 1381، ص 100 و 101.
5) 992. مأخذ 25، ص 28 و 29.
تلاش بینالمللی امریکا برای پایان دادن به جنگ با درخواست ریگان در تاریخ 25 فوریه 1987 م و مجددا با بیانیهی مورخ 23 ژانویه، انجام گرفت. (1)
(خ.ج.ا.ا، نشریهی گزارشهای ویژه، ش 123، بخش فارسی رادیو امریکا، 29 / 4 / 1366، ص 150).
وی از شولتز، وزیر خارجهی امریکا، خواست تا رهبری اقدامات بینالمللی به منظور کشاندن ایران بر سر میز مذاکره را به عهده گیرد. (2)بعدها روزنامهی فرانسوی لوموند این موضوع را فاش کرد که پس از ده، پانزده روز از آغاز عملیات کربلای 5، در حد فاصل ژانویه تا فوریه 1987 م (دی 1365 تا فروردین 1366) اعضای دائمی شورای امنیت برای نزدیک ساختن نظرهای خویش به یکدیگر بیش از سیزده جلسه برگزار کردند. (3)واینبرگر، وزیر دفاع امریکا، ضمن اشاره به تلاش گستردهی امریکا در شورای امنیت از ژانویه 1987 م به این موضوع اشاره کرد که پنج عضو دائم توافق دارند که جنگ بیش از اندازه به طول انجامیده است و باید اقدامات بینالمللی جدیتری صورت گیرد تا دو طرف به این جنگ پایان بخشند. وی اضافه کرد: برای رسیدن به این منظور ایالات متحده قویا از اعمال اقدامات اجباری علیه ایران حمایت میکند. (4).استراتژی امریکا برای برقراری صلح (5)سبب شد تا سرانجام قطعنامهی 598 در تیر ماه 1366 با پانزده رأی موافق و بدون رأی مخالف و ممتنع به تصویب برسد. (6)یک روز پس از تصویب قطعنامه، اسکورت نفتکشها با پرچم امریکا در خلیج فارس آغاز شد. امریکا برای موافقت ایران با قطعنامهی 598 علاوه بر استفاده از اهرم نظامی حضور در منطقهی خلیج فارس و تهدیدات جدید، برای تصویب قطعنامهی دوم با هدف تحریم ایران تلاش خود را آغاز کرد. مخالفت شوروی با تحریم تسلیحاتی ایران و مذاکرات ایران با دبیر کل سازمان ملل مانع از موفقیت امریکا و توافق اعضای شورای امنیت شد. آرماکاست، معاون سیاسی وزارت خارجه امریکا، به مسکو سفر کرد تا موافقت شورویها را به دست آورد ولی موفقیتی به دست نیاورد. (7).
1) 993. رادیو امریکا پس از تصویب قطعنامهی 598 در سی تیر ماه 1366 گفت: «قطعنامه پس از شش ماه مذاکره و تبادل نظر در مقر سازمان ملل و در پایتختهای عمدهی جهان تهیه و تنظیم شد.»
2) 994. مأخذ 27، ص 145.
3) 995. مأخذ 25، ص 36.
4) 996. مأخذ 29، ص 102.
5) 997. پرفسور روحالله کارگر رمضانی معتقد است تا زمانی که سقوط بصره در ژانویه 1987 م قطعی نشده بود، کابینهی ریگان استراتژی صلح را به طور جدی دنبال نمیکرد.
6) 998. برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به کتاب پایان جنگ، محمد درودیان.
7) 999. مأخذ 25، ص 36.
اسکورت نفتکشها با پرچم امریکا گسترش درگیری را در خلیجفارس تداوم بخشید. عراق حمله به نفتکشها و کشتیهای تجاری ایران را با هدف تضعیف بنیهی اقتصادی ایران دنبال میکرد. واکنش ایران در برابر اقدامات عراق تدریجا دامنه و حجم درگیریها را افزایش داد.
علاوه بر این، موقعیت نظامی ایران پس از تصرف منطقهی فاو (1)
(کتاب بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، ج دوم، ص 161).
کویت را نگران کرد که ایران نسبت به حمایتهای آن کشور از عراق واکنش نشان دهد و در وضعیتی که ایران پیروزی جدیدی در منطقهی شرق بصره به دست آورد و عراق مرحلهی سوم جنگ نفتکشها را شروع کرد، دولت کویت در تاریخ سیزده ژانویه 1987 م (23 دی 1365) از سفارت امریکا درخواست کرد تا نفتکشهای کویت با نصب پرچم امریکا از حمایت دریایی این کشور برخوردار شوند. کویت به شوروی هم درخواست مشابهی داد. (2)کویت همانند امریکا خطرات ناشی از تغییر پرچم را ارزیابی نکرده بود؛ زیرا این کشور مطمئن بود ایران با مجموعه تضمینهای شوروی و امریکا مقابله نخواهد کرد. (3).امریکا برای پاسخ دادن به درخواست کویت و کنترل روند رو به گسترش جنگ و مقابله با پیروزی احتمالی ایران، با چالشهای زیادی روبه رو بود. برخی از ناظران معتقد بودند رویارویی مستقیم نظامی امریکا با ایران، احتمالا سریعترین راه برای پایان دادن به جنگ عراق و ایران خواهد بود؛ (4)زیرا بر اثر این رویارویی و گشایش جبههی دوم، در جنگ، قدرت نظامی ایران تحلیل میرود و به جای رفتار تهاجمی در خلیج فارس، موضع دفاعی اتخاذ خواهد کرد. (5)روسها نیز معتقد بودند امریکاییها به دنبال وارد آوردن ضربات مستقیم به ایران هستند (6)تا بدین وسیله به جنگ خاتمه دهند.
1) 1000. الیزابت گاملن و پال راجرز در مقالهی خود در این مورد مینویسند: «به نظر میرسد بین درخواست کویت و وضعیت جنگ زمینی ایران و عراق ارتباطی وجود داشت. در فوریه 1986 م ایران شبه جزیرهی فاو را، که بخش مهمی از سرزمین عراق است، تصرف کرد. در نتیجه، نیروهای ایران برای اولین بار در نزدیکی مرز کویت قرار گرفتند... احتمالا دلیل درخواست مساعد کویت برای محافظت از صادراتش بیشتر برای جلب توجه بینالمللی به جنگ بود که امنیت این کشور را به مخاطره میانداخت.»
2) 1001. مأخذ 7، ص 311.
3) 1002. مأخذ 7، ص 313.
4) 1003. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 118، 25 / 4 / 1366، ص 19 و 20، رادیو مسکو، 24 / 6 / 1366، روزنامه کریستین ساینس مانیتور.
5) 1004. همان، ص 20.
6) 1005. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 100، 7 / 4 / 1366، ص 12 و 13، رادیو مسکو، 6 / 4 / 1366.
کیسینجر معتقد بود برافراشتن پرچم امریکا بر فراز کشتیهای کویتی به معنای پشتیبانی آشکار از عراق تعبیر میشود و همین امر ماهیتا تعهد نامحدود امریکا تلقی میشود. وی مینویسد: «گرایش نظامی به سود عراق تنها هنگامی مفهوم داشت که آمد و رفت کشتیها را در خلیج فارس، ایران به گونهای جدی و آشکار تهدید میکرد و اقدامات آن کشور نتایج قاطع در سرنوشت جنگ به بار میآورد. در حال حاضر، نه نوع و ماهیت جنگ دریایی ایران و عراق و نه آمار کشتیهای از دست رفته بر این امر صحه نمیگذارد.» (1).
کیسینجر با این توضیحات ماهیت و اهداف امریکا را نقد و بررسی میکند. در واقع، اگر نفتکشها به دلیل مخاطرات جدی برای آمد و شد کشتیها اسکورت میشوند، مداخلهی مستقیم امریکا علاوه بر اینکه تعهدات نامحدود ایجاد میکند، حمایت از عراق تلقی میشود که عامل اصلی حمله به کشتیهای تجاری و نفتی است. کیسینجر در همین مقاله به تناقض موجود در اقدام امریکا توجه میکند. بدین معنا که اگر هدف تضمین آمد و شد کشتیها است چرا این امر با حمایت از عراق همراه است که بیشترین اخلال را در رفت و آمد کشتیها ایجاد کرده است؟ (2)وی سپس نتیجه میگیرد که اگر ایالات متحده به این قصد چتر حمایت خود را بر فراز کشتیهای کویتی میگستراند تا در نتیجهی نهایی جنگ تأثیر بگذارد، این تنها منطق قابل درک است ولی باید آماده پذیرش پیامدهای عملکرد خود نیز باشد. از نظر کیسینجر حضور امریکا در خلیج فارس نوعی به مبارزه خواندن نظامی ایران تلقی میشود و پرستیژ نظامی امریکا درگیر پیامد جنگ زمینی در این کشور خواهد شد. (3).
طراحان نظامی امریکا با فرض اقدام ایران برای بستن تنگهی هرمز بر این باور بودند که میتوانند هر گونه تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز یا جلوگیری از صدور نفت از منطقه را در عرض چند روز خنثی کنند. امریکاییها این نتیجهگیری را حاصل چهار عامل میدانستند: محدودیت هواپیماهای
عملیاتی ایران؛ کارایی محدود موشکهای زمین به هوا و ضد کشتی ایران؛ امکان انهدام مواضع توپخانه ایران در نزدیکی تنگهی هرمز؛ عرض و عمق زیاد تنگهی هرمز نشان میدهد مسدود کردن آن بسادگی ممکن نیست. (1).
ریگان نیز استدلال میکرد ایران به کشتیهای حامل پرچم قدرتهای بزرگ تا کنون حمله نکرده و بعید است چنین کاری بکند. به علاوه، ایران قدرت دریایی و هوایی متعارف برای مقابله با نیروی دریایی امریکا را ندارد. (2)مورفی، معاون وزارت خارجهی امریکا، نیز طی مصاحبهای گفت: «علی رغم غیرقابل پیشبینی بودن رفتار ایران، احتمال حملهی این کشور به کشتیهایی که پرچم امریکا را حمل میکنند وجود ندارد.» (3).
چنانکه روشن است تصمیمگیری برای اسکورت با هدف فشار نظامی به ایران از طریق مقابله سنجیده (4)برای محدود کردن توانایی ایران و پایان دادن به جنگ بود و چنین پیشبینی میشد که ایران در برابر این اقدام، برای واکنش قدرت لازم را ندارد و سرانجام در برابر این فشار تسلیم خواهد شد و با پذیرش قطعنامهی 598، جنگ با ابتکار عمل امریکا به پایان خواهد رسید.
سرانجام بنابر توافقنامهی رسمی کویت و امریکا در تاریخ 2 آوریل 1987 م (13 فروردین 1366) برای تغییر پرچم کشتیها، (5)در تاریخ 21 جولای 1987 م (30 تیر 1366) اولین پرچم امریکا بر نفتکشهای کویتی برافراشته شد (6)و نخستین کاروان تحت اسکورت بر اساس برنامهریزی زمانبندی شده در 22 جولای 1987 م (31 تیر 1366) وارد خلیج فارس شد. (7).
برخورد نفتکش بریجتون با مین، پیش درآمد برخوردهایی میان نیروهای ایران و امریکا بود. (8)چنانکه در هشتم اکتبر (شانزده مهر 1366) هلیکوپترهای امریکایی به قایقهای ایرانی تیراندازی کردند (9)و متقابلا ایران
1) 1009. مأخذ 7، ص 202.
2) 1010. مأخذ 7، ص 312.
3) 1011. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران، گاه شمار جنگ ایران و عراق - 1987 (دی 1365 تا آذر 1366)، ترجمه پیروز ایزدی، 1377، ص 75.
4) 1012. مأخذ 7، ص 628.
5) 1013. مأخذ 7، ص 313.
6) 1014. مأخذ 7، ص 332.
7) 1015. مأخذ 7، ص 235.
8) 1016. آندره گاتری و ناتالینو رونزیتی، جنگ ایران و عراق (1980-1988) و حقوق جنگ دریایی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1374، ص 127.
9) 1017. همان، ص 127 و 128.
نیز اعلام کرد در تاریخ 22 نوامبر (اول آذر) به چهار فروند هلیکوپتر امریکا تیراندازی کرده است. (1)امریکا همچنین سکوهای نفتی ایران را مورد تهاجم قرار داد. (2)بسیاری از ناظران و تحلیلگران، رویارویی ایران و امریکا را نشان دهندهی فشار امریکا و متحدانش برای وادار کردن ایران به پذیرش قطعنامه و ترک عملیات نظامی و ورود به مرحلهی سیاسی و دیپلماسی ذکر کردند. (3).
حضور نیروهای امریکا در خلیج فارس نه تنها در خاتمه دادن به جنگ و ایجاد امنیت برای آمد و شد کشتیها تأثیری نداشت بلکه دامنهی درگیریها را نیز تشدید کرد؛ البته برخی معتقدند اگر امریکا اقدامی نمیکرد با تهدید جدی گسترش نفوذ شوروی مواجه میشد و برخورد امریکا با ایران تأثیر عمدهای در خاتمه دادن به جنگ و مجبور کردن ایران به پذیرش آتشبس داشت. (4)برژینسکی بر این نظر بود که با اسکورت نفتکشها اوضاع در خلیج فارس با ثباتتر شده و جنگ نفسهای آخرش را میکشد و ایران درک کرده است که نمیتواند پیروز شود. (5).
هزینهها و دستاوردهای جنگ در سال 1365 و مشاهده دشواریهای پیشروی نظامی در مواضع و استحکامات عراق و پیامدهای آن تدریجا ذهنیت و اراده ایران را برای پایان دادن به جنگ شکل داد. در این سال، حجم و دامنهی فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی به ایران در مقایسه با گذشته افزایش بسیار داشت؛ زیرا درآمد ارزی ایران بر اثر حملات عراق به نفتکشها به شدت کاهش یافت. (6)
(نگاه کنید به مجلهی فرهنگ و توسعه، شماره 26).
دیپلماسی پنهان ایران و امریکا با افشای آن آسیب1) 1018. مأخذ 7، ص 382 و 383.
2) 1019. محسن غلامی، «فشارهای داخلی و بینالمللی اقتصادی و پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت»، پایان نامه کارشناسی علوم سیاسی، انتشارات دانشگاه تهران، بهمن 1374، ص 117 و 118.
3) 1020. همان، ص 132 و 133، نقل از پییر زیان، داستان اوپک، ترجمه عبدالرضا غفرانی، فراندیش، ص 443 و 444.
4) 1021. مأخذ 7، ص 625 و 626.
5) 1022. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه؛ گزارشهای ویژه»، شماره 191، 5 / 7 / 1366، ص 39 و 40، تهران خبرگزاری جمهوری اسلامی، 4 / 7 / 1366.
6) 1023. عدنان مزارعی در بررسی اقتصاد ایران بعد از انقلاب مینویسد: «کاهش عمومی قیمتهای نفت و خسارات وارده بر ظرفیت صدور نفت ایران به سبب جنگ با عراق به افت بسیار درآمدهای نفتی انجامید. روشن است به رغم افزایش درآمدهای نفتی بین سال های 1361 تا 1363، جنگ نفتکشها در خلیج فارس و افت شتابان قیمت نفت از سال 1365، به سرعت درآمدهای نفتی ایران را کاهش داد. در سال 1366 درآمدهای نفتی در حدود 40% سال 1356 بود.»
دید و همین امر به افزایش حمایتهای امریکا از عراق منجر شد. علاوه بر این، بسیج منابع برای تعیین سرنوشت جنگ در سال 1365، نه تنها به نتیجه نرسید بلکه هزینه و تلفات سنگینی را بر ایران تحمیل کرد که جایگزینی آن به دلیل وضعیت اقتصادی کشور دشوار بود.
فرایند جدید در کنار این واقعیت که ایران با پیروزیهای نسبی به درهم شکستن خطوط دفاعی عراق و رخنهی در آن قادر است همراه با پیامدهای گسترش دامنهی جنگ در خلیج فارس، تدریجا حامیان عراق را متقاعد کرد که برای پایان دادن به جنگ باید خواستههای ایران را تأمین کنند و بدون تحقق این مهم، خاتمه دادن به جنگ ممکن نیست. (1)
(مصاحبه با روزنامهی کیهان، 16 / 11 / 1378، ص 8).
.در عین حال و با وجود تغییرات جدید در باورها و تصورات بازیگران و ظهور واقعیات جدید سیاسی - نظامی، پایان دادن به جنگ پس از هفت سال دشوار و احتمالا با هزینه و پیامدهای سیاسی همراه بود. توضیحات برخی از صاحب نظران و تحلیلگران مهم است. چوبین معتقد است در پاییز سال 1366 ایران از راهحل نظامی برای خاتمهی جنگ ناامید شده بود اما هنوز از راهحلی دیپلماتیک برای خلاصی از جنگ دور بود؛ (2)زیرا پایان دادن به جنگ از طریق سیاسی به منزلهی تغییر و چرخشی در استراتژی ایران ارزیابی میشد که به آسانی ممکن نبود. این تغییر با نادیده گرفتن حذف صدام ممکن بود؛ حال آنکه شعار و استراتژی ایران حذف صدام با تکیه بر پیروزی نظامی بود. چنین اقدامی «هزینهی سیاسی» (3)به همراه داشت. شائول بخاش نیز طی تحلیلی گفت: «ایران دیگر نمیتواند جنگ را ببرد، ولی پذیرفتن صلح هم چندان کار آسانی نیست؛ زیرا سالهای سال است که فداکاریهای عظیمی شده، مردم ایران بار سنگین جنگ را به دوش کشیده و کشته و
1) 1024. آقای هاشمی میگوید: «با تدبیر امام در تداوم جنگ آنقدر پیش رفتیم و کار را به جایی رساندیم که سازمان ملل پذیرفت حق ما را بدهد.» (مصاحبهی روزنامه ایران، 7/ 11 / 1378، ص 6) و آقای رضایی میگوید: «برای جلوگیری از شکست عراق، پیشنهاد صلح را نوشتند.»
2) 1025. فصلنامه «بررسیهای نظامی» شماره 10، تابستان 1371، ص 129، شهرام چوبین، مقاله ایران و جنگ از تنگنا تا آتشبس.
3) 1026. همان.
مجروح و معلولین فراوانی دادهاند.» (1)جیمز بیل نیز میگوید: «قطعنامه اصرار داشت که قبل از تعیین مسئولیت شروع جنگ، باید آتشبس برقرار بشود، کاملا آشکار بود که ایران نمیتوانست این وضع را بپذیرد.» (2)خبرگزاری فرانسه نیز طی تحلیلی از جنگ و دشواریهای آن برای ایران نوشت: «ادامهی عملیات جنگی، دشواری عظیمی برای ایران ایجاد میکند. جنگ فرسایشی ادامه مییابد تا شاید راهحل دیپلماتیک یا سیاسی به دست آید یا اینکه به امید دست یافتن به پیروزیی نظامی فعالیتهای جنگی گسترش یابد. نخستین شق، این خطر را در بر دارد که عراق با دامن زدن به بحران خلیج فارس یا از سرگیری جنگ شهرها، بر فشارهای خود بیفزاید. شق دوم، آثار بسیار نامطلوبی بر اقتصاد کشور دارد که هم اکنون دستخوش بحران است و به نحو دردناکی مسئله تأمین اسلحه را که نقطهی ضعف ایران در جنگ است، مطرح میسازد. رهبران ایران هر یک از این دو راه را که انتخاب کنند بر این امر وقوف دارند که هر نوع افزایش هزینهی جنگ افزایش هزینهی زندگی را موجب میشود که نخستین قربانیان آن دقیقا آن دسته از مردم هستند که نیروی بسیج را تشکیل میدهند.» (3).
در عین حال تأمین کردن بخشی از خواستههای ایران مبنی بر «تعیین متجاوز» و پرداخت خسارت میتوانست ایران را برای پایان دادن به جنگ متقاعد سازد. تلاش سازمان ملل در واقع برای تحقق همین اهداف بود که ایران به آن واکنش مثبت نشان داد.
همراه با تلاشهای سازمان ملل از طریق تماس دبیرکل با ایران و گرفتن نظریات این کشور، افزایش حضور تدریجی امریکا در خلیج فارس برای ایران نگران کننده بود و به سود عراق ارزیابی میشد. به عبارت دیگر، تغییر در رویکرد سازمان ملل به خواستههای ایران برای پایان دادن به جنگ با سیاست تهدید و ارعاب امریکا برای حضور در خلیج فارس و فشار به ایران در تناقض بود و پرسش و ابهام در تصمیم گیرندگان به وجود آورد. برخی بر این نظر بودند که حضور امریکا به دلیل نگرانی آن کشور از شکست عراق است و
لذا برای کنترل اوضاع و فشار به ایران چنین اقدامی صورت میگیرد. (1)برخی دیگر، اعتقاد داشتند اقدام امریکا برای حمایت نظامی از قطعنامهی سازمان ملل و فشار به ایران برای پذیرفتن آن است. محمد جواد لاریجانی، معاون بینالمللی وقت وزارت خارجه، دربارهی ماهیت تحولات و تصورات موجود میگوید: «پیش از صدور قطعنامهی 598، تمامی قطبهای قدرت جهان چند کار همزمان را سازماندهی کردند. اول فشار بینالمللی علیه جمهوری اسلامی ایران که در آن سرزنش، تنبیه و تحریم ایران به لحاظ تسلیحاتی و اقتصادی منظور شد. دوم، حضور نظامی ترسانندهای در خلیج فارس که تمامی قدرتها در آن شرکت داشته باشند. برداشت کلی این بود که زمان مداخله قدرتهای بزرگ برای جلوگیری از پیروزی ایران در جنگ فرا رسیده است و در نتیجه، تصویر سیاسی منطقه به نظر آنها باید تغییر کند و نباید بیش از این فرصت را از دست داد.» (2).
بر همین اساس، ایران علاوه بر تلاش سیاسی برای پایان دادن به جنگ، با حضور نظامی امریکا در خلیج فارس مقابله کرد و استراتژی ادامهی جنگ را در منطقهی شمال غرب طراحی و اجرا کرد که در ادامهی بحث به آن اشاره خواهد شد.
آقای ولایتی وزیر خارجه وقت در مصاحبه با روزنامهی کیهان در پاسخ به کسانی که دربارهی واکنش ایران به قطعنامهی 598 و تأخیر در پذیرش آن انتقاد میکنند، توضیحاتی داد که به تلاش و همکاری ایران در تصویب قطعنامه ناظر بود. نکتهی حائز اهمیت این است که ایشان کار با سازمان ملل را به منزله پذیرش «صلح از طریق سازمان ملل» ذکر میکند.(روزنامه کیهان، 1 / 7 / 1381، ص 12).
واکنش مثبت ایران به تلاشهای سازمان ملل برای پایان دادن به جنگ پس از صدور قطعنامهی 598، متأثر از چند مسئلهی اساسی بود. نخست آنکه برای
1) 1030. آقای رضایی فرماندهی وقت سپاه به هنگام حضور در قرارگاه خاتم بر همین نظر بود و در عین حالی که از علت اقدام امریکا میپرسید ولی به این تحلیل نیز توجه داشت و آن را طرح میکرد؛ البته بعد از اتمام جنگ آقای رضایی در مصاحبه با کیهان به این تحلیل اشاره کرد که امریکا حضور نظامیاش را در منطقه، پشتوانهی پیشنهاد صلح سازمان ملل قرار داد. (19 بهمن 1378، ص 8).
2) 1031. مأخذ 54، ص 148، به نقل از تحرک بینالمللی جمهوری اسلامی ایران در مورد جنگ تحمیلی، گزارش سمینار 8، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه، دی 1366، ص 13 و 14.
ایران پایان دادن به جنگ با تکیه بر پیروزی نظامی تدریجا دشوار شد. بر همین اساس، آقای هاشمی اظهار کرد اگر بغداد را هم بگیرم با بمب اتم به ما حمله خواهند کرد. در واقع، این تصور ایجاد شده بود که امکان پیروزی نظامی بر عراق ضعیف است و حتی اگر حاصل شود دنیا این پیروزی را به رسمیت نمیشناسد و واکنش نشان خواهد داد. ثانیا از سال 1363 به حضور فعال در عرصهی سیاسی و بینالمللی تأکید شد و همکاری با برخی از کشورها و به ویژه دبیر کل سازمان ملل آغاز و دنبال شد و نتایج مثبتی را هم در پی داشت. ثالثا برای کلیهی بازیگران و ایران و عراق این تصور و اجماع کلی به وجود آمد که زمان پایان دادن به جنگ فرا رسیده است. مهمتر از همه اینکه رویکرد سازمان ملل به خواستههای ایران تغییر کرد و همین موضوع، زمینهی مناسبی را برای واکنش مثبت و همکاری ایران فراهم کرد.
وزیر خارجهی وقت ایران دربارهی نقش ایران در تصویب قطعنامهی 598 میگوید: «ما از همان ابتدا در پخت و پز قطعنامهی 598 مداخله داشتیم و اگر ما آن را قبول نداشتیم اصلا به طرف آن نمیرفتیم.» وی دربارهی واسطهی ایران برای کار با غربیها و شورای امنیت میگوید: «واسطهی ما با غربیها و شورای امنیت در آن مقطع نماینده آلمان در سازمان ملل بود. ما از طریق نمایندهی آلمان، سفیر و نماینده دائمی آلمان در سازمان ملل متحد کارهایمان را دنبال میکردیم.» (1)ایشان بند شش قطعنامه را مبنی بر تعیین متجاوز حاصل تلاش ایران ذکر میکند.
قطعنامهی 598 سرانجام در تاریخ 30 تیر 1366 در شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آراء تصویب شد. پاسخ ایران به درخواست سازمان ملل دربارهی اعلام پذیرش قطعنامه و برقراری آتشبس در کانون فعالیتهای سیاسی و بینالمللی قرار گرفت. ایران چون در تنظیم بندهای قطعنامه به ویژه تشکیل کمیته برای تعیین متجاوز (2)نقش داشت، به آن واکنش مثبت نشان داد. (3).
سفیر وقت ایران در سازمان ملل اعلام کرد قطعنامهی 598 حاوی موادی منطقی است و میتواند خواستههای قانونی ایران را پاسخگو باشد. (1)معاون وقت وزیر خارجهی ایران نیز اعلام کرد تهران با تلاشهایی که هدف آن به ارمغان آوردن صلح در منطقه است همکاری خواهد کرد. (2).
ایران به ترتیب بندهای قطعنامه به دلیل «تقدم آتشبس» بر «تشکیل کمیتهی تعیین متجاوز»، اعتراض کرد. هنگام سفر دبیرکل سازمان ملل به ایران، آقای هاشمی این موضوع را برای ایشان روشن کرد تا وقتی متجاوز معرفی نشده است ایران آتشبس را نخواهد پذیرفت؛ (3)زیرا پس از گذشت هفت سال از جنگ و تصوراتی که دربارهی آتشبس و پیامدهای آن وجود داشت، (4)اتخاذ این تصمیم و اقدام آن را برای ایران بسادگی ممکن نبود. یکی از تحلیلگران در همان زمان گفت: «آشکار است که پذیرش آتشبس بدون برکناری صدام حسین و عراق را متجاوز ندانستن برای ایران بسیار دشوار است.» (5)وی همچنین گفت: «جنگی که هفت سال طول کشید و ریشهایی 25 ساله دارد نمیتواند طبق درخواست امریکا طی چند روز تمام شود. اگر به ایران فرصت داده شود و برای حفظ آبروی آن راهی پیدا شود ایران برای نخستین بار به همکاری برای حل مسئله جنگ مایل خواهد بود. ولی اگر امریکا و سایر کشورها بخواهند ایران را تحقیر کنند و چنین به نظر رسد که ایران شکست خورده است و یک کشور انقلابی واقعی نیست، ایران همکاری نمیکند.» (6)ایندیپندنت، چاپ انگلیس، نیز نوشت:«قدرتهای جهانی اکنون باید برای ایجاد تحول در طرز تفکر ایران نسبت به جنگ و نشاندن منطق به جای خونخواهی تسهیلاتی فراهم کنند.» در این مقاله تأکید شده است: «متجاوز شناخته شدن عراق میتواند سرآغاز مذاکرات پیرامون مرزها و پرداخت غرامت باشد.» (7).
1) 1035. روزنامه کیهان، 20 / 7 / 1366، ص 18، مصاحبه با شبکه تلویزیونی ان.بی.سی.
2) 1036. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 158، 3 / 6 / 1366، ص 6.
3) 1037. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 176، 21 / 6 / 1366، ص 13.
4) 1038. علی محمد بشارتی، قائم مقام اسبق وزارت خارجه، طی گفتوگوی اختصاصی با نویسنده به این موضوع اشاره کرد که ما تجربهی جنگ اعراب و اسرائیل را در ژوئن 1967 داشتیم لذا به آتشبس اعتماد نداشتیم و تصور میکردیم از این طریق امکان تأمین خواستههای ایران وجود ندارد. (10 / 9 / 1378).
5) 1039. همان، ص 9، مصاحبه امیر طاهری با رادیو بی.بی.سی، 20 / 6 / 1366.
6) 1040. همان، ص 9.
7) 1041. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 181، 20 / 6 / 1366، ص 13، لندن خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 / 6 / 1366.
ایران برای گذر از وضعیت سیاسی جدیدی که در صحنه بینالمللی و با فشار به این کشور آغاز شده بود، در پاسخ به قطعنامهی 598 ضمن بیاعتنایی به درخواست آتشبس، از رد کامل آن خودداری کرد. (1)
(روزنامهی اخبار اقتصادی، 3 / 7 / 1378، ص 7).
امریکا به موضع ایران واکنش نشان داد و با حضور نظامی در خلیج فارس و تلاش برای تصویب قطعنامهی جدید در سازمان ملل با هدف تحریم تسلیحاتی، فشار به ایران را افزایش داد. ایران در مقابله با سیاستها و تلاشهای امریکا اقداماتی کرد که مهم بود. پذیرش مشروط قطعنامه، امریکا را از نظر سیاسی در موضع بدی قرار داد؛ زیرا امریکا تصور میکرد که اگر ایران قطعنامه را رد کند میتواند شورای امنیت را در برابر ایران به عکسالعمل وادار سازد. (2).ایران ابتدا با دبیر کل برای پیشرفت در روند اجرایی شدن قطعنامه 598 همکاری کرد. ولایتی میگوید: «ما با قطعنامهی 598 مبنای قانونی پیدا کردیم برای کار با دبیر کل و توافقاتی شد که بخشی قابل بیان است و بخشی بیان کردنی نیست.» (3)متقابلا سازمان ملل اگر میخواست در پایان دادن به جنگ موفقیتی به دست آورد میباید با توجه به خواستههای ایران و تأمین نظریات این کشور عمل کند. این موضوع زمینه را برای تداوم فعالیتهای دبیر کل فراهم ساخت. (4).
وزیر خارجهی وقت ایران دربارهی روش و ضرورت کار با دبیر کل سازمان ملل میگوید: «ما میخواستیم بنشینیم جزئیات اجرایی قطعنامه را به نتیجه برسانیم. اگر ما جنگ را متوقف میکردیم و عراق سر میز مذاکره مینشست با این ویژگیهای غیرقابل پیشبینی که عراق داشت، معلوم نبود که از پشت میز مذاکره چه نتیجهای به دست میآمد. ما میگفتیم که تکلیف همه چیز باید روشن بشود. دبیر کل سازمان ملل هم همین را میخواست، طرح اجرایی دبیر کل میخواست روشن کند، چه روزی آتشبس؟ چه روزی کامل شدن عقبنشینی؟ و چه روزی مبادله سرا صورت میگیرد؟ در غیر این صورت خود قطعنامه اجرا کردنی نبود. (5).
1) 1042. چوبین میگوید: بیمیلی ایران به رد کردن کامل قطعنامه شورای امنیت و تلاش برای اصلاح آن نیز نشانهای از تغییر در گرایش بود.
2) 1043. روزنامه کیهان، 26 / 2 / 1367، ص 16، جعفر محلاتی.
3) 1044. برنامه همدلی، استودیو شماره 14، جام جم، 11 / 6 / 1378.
4) 1045. علی اکبر ولایتی، تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376، ص 12، به نقل از سعید رجایی خراسانی سفیر وقت ایران در سازمان ملل.
5) 1046. روزنامه کیهان، 1 / 7 / 1381، ص 12.
با سفر دبیر کل به تهران برای تهیهی طرح اجرایی قطعنامهی 598، ایران نظریاتش را برای جابهجایی در بندها بیان کرد که همان تشکیل کمیتهای برای تعیین متجاوز و تقدم آن بر آتشبس بود. (1)همچنین با مذاکراتی که انجام گرفت دبیر کل طی نامهای به هر دو کشور اعلام کرد که پیش از هر گونه مذاکراتی باید گروهی تخصصی تشکیل شود تا بر جزئیات از جمله موارد تخلف از قراردادهای بینالمللی بحث شود تا قدمهای اصلی را برداریم. این پیشنهاد هم با مخالفت دولت عراق مواجه شد. (2).
دبیر کل سازمان ملل در پاریس پس از بازگشت از سفر چهار روزه به ایران و عراق در بیانیهای اعلام کرد این مأموریت را به تقاضای شورای امنیت سازمان ملل به پایان رساندم و دیدارهایی در بالاترین سطوح ممکن انجام دادم. (3)وی گزارش خود را به شورای امنیت تسلیم کرد و به خبرنگاران گفت آنچه من به اعضای شورا گفتهام محرمانه است ولی مأموریتم مفید بوده است. (4).
همکاری ایران با دبیر کل برای اجرایی شدن قطعنامهی 598 به معنای پذیرش قطعنامه بود و بازتاب گزارش دبیرکل به شورای امنیت سازمان ملل، امریکا را در تصویب قطعنامهی جدید برای تحریم تسلیحاتی ایران شکست داد. علاوه بر این، تعاملات جدید ایران با شوروی به ویژه توافق دو کشور دربارهی مخالفت با حضور امریکا در خلیج فارس، که پس از مذاکرات محمد جواد لاریجانی در مسکو، گراسیمف آن را اعلام کرد، (5)در مخالفت شوروی با تحریم تسلیحاتی ایران (6)تأثیر بسزایی داشت و لذا امریکا به دلیل مخالفت شوروی و وتوی هرگونه قطعنامهی جدید، تلاشهای خود را در سازمان ملل متوقف کرد. چنانکه شولتز، وزیر خارجه وقت امریکا، گفت: «امریکا موافقت کرده است وقت بیشتری برای دیپلماسی به شورای امنیت بدهد تا شاید بتواند به آتشبس در جنگ ایران و عراق دست یابد.» وی پس از ملاقات با وزیران امور خارجه چهار عضو دائمی شورای امنیت به خبرنگاران گفت: ما به دنبال مجازات نیستیم. ما در جستوجوی این هستیم که قطعنامهی 598 پذیرفته شود. (7).
1) 1047. روزنامه کیهان، 26 / 2 / 1367، ص 16، جعفر محلاتی.
2) 1048. همان.
3) 1049. مأخذ 71، ص 9.
4) 1050. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 182، ص 7 و 8.
5) 1051. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 174، 19 / 6 / 1366، ص 10.
6) 1052. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 223، 7 / 8 / 1366، ص 36.
7) 1053. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 191، 5 / 7 / 1366 ص 22 و 23، آسوشیتدپرس، 4 / 7 / 1366.
ایران در برابر وقایع و رخدادهای منطقهی خلیج فارس واکنش نشان داد و معتقد بود که «امنیت خلیج فارس تفکیکناپذیر است. یا امنیت برای همه وجود دارد یا برای هیچ کس امنیتی در کار نخواهد بود. (1)بخش عمدهی صدور نفت ایران از خلیج فارس صورت میگرفت و عراق برای قطع منبع عمدهی درآمد ایران و وادار کردن آن به پذیرش پیشنهادهای صلح، به نفتکشهایی که مقصد و مبداء آنها پایانههای ایران بود، حمله میکرد. ایران در واکنش به این رخدادها بر اساس «اصل تفکیک ناپذیری امنیت در خلیج فارس» رفتار میکرد (2)و رسما اعلام کرد اگر ایران به صدور نفت خود از تنگه هرمز قادر نباشد آن را خواهد بست. (3).
مخاطرات مسدود شدن تنگهی هرمز و ابعاد بینالمللی آن و درگیر شدن ایران در جبههایی جدید سبب شد ایران خط مشی خود را در بستن تنگهی هرمز تعدیل کند تا از تحقیق استراتژی عراق برای بینالمللی شدن جنگ مانع شود. (4)ولی تدریجا گسترش دامنهی حملات عراق و زمینهسازی امریکا برای گسترش حضور نظامی در خلیج فارس، ایران را در وضعیت دشواری قرار داد. برخی از تحلیلگران، مانند شائول بخاش، معتقد بودند ایران در برابر جنگ و صلح قرار گرفته است و باید یکی را برگزیند. (5)چوبین نیز معتقد بود ایران یا باید «بیقید و شرط تسلیم شود یا کشورهای خلیج فارس را تهدید کند؛ زیرا هر دو ابرقدرت فشار میآوردند تا جنگ مهار شود و پایان یابد و ایران قادر نیست موقعیت خود را برای مانور بین ابرقدرتها بهبود بخشد.» (6).
تصور ایران بر این بود که بر اثر فشارهای نظامی بر عراق و ناتوانی این کشور، ایران در موقعیت برتر قرار گرفته است و کلیه فشارها برای مقابله با ایران و حفظ رژیم عراق است. آقای هاشمی دراین زمینه میگوید: «زمانی
1) 1054. مأخذ 51، ص 36 و 37، نامه ایران به دبیر کل سازمان ملل متحد، 25 می 1984.
2) 1055. مأخذ 51، ص 26 و 37، نامه ایران به دبیر کل سازمان ملل متحد، 25 می 1984.
3) 1056. آقای هاشمی دربارهی سیاست ایران میگوید: «سیاست مقابله به مثل را انتخاب کردیم - هر جا که آنها یک کشتی میزدند، یک کشتی آنها زده میشد. اگر بندر ما را میزدند، متقابلا بندر زده میشد.» (گفتوگو با روزنامهی همشهری دربارهی دفاع مقدس، سیاست، دیپلماسی و اقتصاد، سه شنبه 1 مهر 1382، ص 21).
4) 1057. مأخذ 10.
5) 1058. مأخذ 60، ص 12، رادیو امریکا، 17 / 7 / 1366.
6) 1059. مأخذ 10.
که حامیان عراق احساس کردند ما عراق را شکست میدهیم امریکا، روسیه، همسایگان جنوبی ما، فرانسه همه به این فکر افتادند که با کمک بیشتر به عراق نگذارند شکست بخورد. معلوم شد که ما فقط با عراق طرف نیستیم و در شرایط نهایی که پیروزی است خیلیها ممکن است وارد جنگ شوند و امریکا علنا وارد جنگ شد.» (1)ایشان هدف امریکا را از حضور در خلیج فارس و اسکورت نفتکشها تشریح کرد: «امریکا مجبور شد وارد جنگ بشود، رسما وارد جنگ شد، پرچمش را زد روی نفتکشهای کویت که ما جرئت نکنیم به کشتیهای حامل پرچم امریکا حمله کنیم.» (2)منطق حاکم بر رفتار امریکا از نظر ایران جلوگیری از پیروزی این کشور بود و در واقع امریکا به جای عراق میجنگید. (3).
ایران قبل از آغاز اسکورت نفتکشها با پرچم امریکا، اعلام کرد: «اگر عراق شرارت نکند و کشتی ما را نزند از طرف ما تعرض به هیچ کشتی نمیشود خواه این کشتی پرچم امریکا یا پرچم کشور دیگری را داشته باشد.» (4)پس از قطعی شدن حضور امریکا، بنابر توضیح فرماندهی وقت سپاه مسئولان خدمت امام رفتند و گفتند که ناوگان امریکا چند ساعت دیگر میآید از تنگهی هرمز رد میشود، ما چه کار کنیم؟ امام فرمودند اگر من جای شما باشم همان اولی را با آر.پی.جی میزنم. (5)به محض اینکه امام این را به آقایان میگویند، آقایان میگویند شما هر چه دستور دهید. امام فرمودند نه من چیزی را نمیخواهم به شما تحمیل کنم (6)
(روزنامهی صبح امروز، 14/ 12 / 1378، ص 16).
، شما باید خودتان تصمیم بگیرید. (7).1) 1060. روزنامه عصر آزادگان، 9 / 11 / 1378، ص 9، گفتوگو با الجزیره.
2) 1061. روزنامه جمهوری اسلامی، 9 / 7 / 1366، ص 2، خطبه دوم.
3) 1062. مسعود سفیری، حقیقتها و مصلحتها، گفتوگو با آقای هاشمی رفسنجانی، نشر نی، 1380، تهران، ص 96 و 97.
4) 1063. مأخذ 54، ص 110، به نقل از کیهان هوایی، 24 / 4 / 1366.
5) 1064. آقای ولایتی در مصاحبه با روزنامهی کیهان در این باره میگوید: «من جزئیات این جریان خاطرم نیست که امام فرموده باشند کشتی را بزنید و کسی بگوید که نه نزنید.... در این مورد خاص بنده به خاطر نمیآورم که از سوی امام چیزی به شورای عالی دفاع ابلاغ شده باشد و متقابلا شورای عالی دفاع استدلال دیگری کرده باشد.» (1 / 7 / 1381، ص 12).
6) 1065. آقای رضایی در گفتوگو با ایسنا همین موضوع را به نحو دیگری بیان کردهاند: پس از حضور نیروهای امریکا در منطقه، جلسهای با حضور امام تشکیل شد که من در آن جلسه حضور نداشتم. امام در آن جلسه فرموده بودند که اگر من به جای شما بودم نخستین ناو امریکایی را که وارد منطقه شد میزدم. آقایان گفته بودند که شما رهبر هستید، فرمان بدهید تا اجرا شود و امام پاسخ داده بودند که نمیخواهم مسئلهای را تحمیل کنم. اگر به جای شما بودم ناو را میزدم.
7) 1066. محسن رضایی، سخنرانی در دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، خرداد 1379.
بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران همانند امریکاییها معتقد بودند که ایران در برابر اسکورت نفتکشها واکنش نشان نخواهد داد و تلافی خود را به حملات لفظی محدود خواهد کرد (1)و تلاش میکند از بهانهی حضور قدرتهای خارجی درخلیج فارس استفاده کند تا بدین وسیله وضع خود را توجیه کند و بگوید به خاطر وجود این قدرتها در خلیج فارس است که ما نمیتوانیم در جنگ پیروز شویم. (2).
کردزمن معتقد است غیر ممکن است بفهمیم که ایرانیان علی رغم ضعفشان تا چه اندازه ترغیب شدهاند تا با اقدامی نظامی ارادهی امریکا را محک بزنند. (3)ولی با فرا رسیدن بهار سال 1366 ایران شک و تردید خود را کنار گذاشت تا به برتری عراق در جنگ نفتکشها پایان دهد. (4).
امکانات و توانمندی ایران برای مقابله با حضور امریکا در خلیج فارس تا اندازهای محدود بود و ایران به خوبی درک کرده بود نباید در نبرد مستقیم با امریکا شرکت کند به همین دلیل نوع جدیدی از جنگ را طراحی کرد که برخی به نام جنگ «چریکی - دریایی» (5)از آن یاد کردند و بعدها آن را «نبرد نامتقارن» (6)
(جنگ نامتقارن، کنت مکنزی، دورهی عالی جنگ سپاه، تهران، چاپ اول 1382، ص 4 و 5).
نامیدند. بیمیلی امریکا به درگیری و نگرانی از تلفات و همچنین حضور ناوگان دریایی امریکا که از اهداف بزرگ دریایی محسوب میشد، همه از نکات مورد توجه ایران در خلیج فارس بودند.ایران با داشتن قایقهای سبک و تندرو (7)
(ضبط برنامه تلویزیونی سجادهی آتش - شبکهی اول، زمستان 1377).
با قدرت مانور بسیار بالا، توانایی مین ریزی (8)در آبهای خلیج فارس، موشکهای (9)(آخرین تلاشها در جنوب، ص 29، 5 / 1 / 1366).
کرم ابریشم (10)و1) 1067. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 30 / 7 / 1366، ص 48، شهرام چوبین.
2) 1068. همان.
3) 1069. مأخذ 7، ص 325 و 326.
4) 1070. مأخذ 7، ص 321.
5) 1071. کردزمن، ص 321.
6) 1072. ستاد مشترک ارتش امریکا جنگ نامتقارن را این گونه تعریف کرده است: «به کارگیری رویکردهای غیرقابل پیشبینی یا غیر متعارف برای خنثی نمودن یا تضعیف قوای دشمن و در عین حال، بهرهبرداری از نقاط آسیبپذیر او، از طریق فناوریهای غیرقابل انتظار یا روشهای مبتکرانه.»
7) 1073. آقای رضایی، فرماندهی وقت سپاه، میگوید وقتی عراق به نفتکشهای ما حمله کرد قایقهای تندرو را ابداع کردیم.
8) 1074. مأخذ 7، ص 319.
9) 1075. پس از اعلام برخورداری ایران از موشکهای کرم ابریشم مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت، در مصاحبهای گفت: «پس از فتح فاو رسما قدرت خود را در استفاده از موشکهای ساحل به دریا اعلام کردیم.»
10) 1076. مأخذ 7، ص 318.
استفادهی از آنها با اتکاء بر منطقهی فاو (1)و اعمال فشار به حامیان منطقهای عراق به ویژه کویت و عربستان قدرت مهمی به شمار میآمد.
در این مرحله، به دلیل تشکیل سه نیروی دریایی، هوایی و زمینی سپاه با فرمان امام در شهریور 1364 و مهمتر از آن ضرورت برخورد مناسب با تهدیدات عراق و امریکا در منطقهی خلیج فارس، سپاه نقش محوری در مقابله با امریکا داشت. (2)در همان زمان، رادیو امریکا به تغییرات جدید ونقش سپاه توجه کرد و گفت: «تا یک سال قبل رژیم اسلامی ایران برای حمله به کشتیها از هلیکوپتر، جتهای جنگنده و کشتیهای جنگی استفاده میکرد.» سپس با توجه به وجود قایقهای تندرو میگوید: «تحلیلگران با توجه به این امر که ظاهرا فقط پاسداران انقلاب به این قایقها سوار میشوند، بر این اعتقادند که کاربرد این قایقها دادن نقش به پاسداران در جنگ نفتکشها است.» (3)کردزمن نیز مینویسد: «در این زمان تهدیدات ایران فقط به موشکهایش محدود نمیشد بلکه بیشتر به تواناییهای نیروی دریایی جدید که با سپاه پاسداران انقلاب ایجاد شده بود، مربوط میشد.» (4)حتی دربارهی پایگاهها و شیوهی عملیاتی سپاه، کردزمن مینویسد: بسیاری از حملات قایقهای تندرو از یک پایگاه سپاه در نزدیکی بحرین و عربستان هدایت میشد و این پایگاه در جزیرهی کوچک فارسی در اواسط راه، بین سواحل ایرانی و شمال عربستان سعودی بود. واحدهای نیرویی دریایی سپاه همچنین از یک سکوی نفتی در نزدیکی جزایر سیری، ابوموسی و لارک استفاده میکردند. شیوهی حمله آنها به این صورت بود که ابتدا هویت و قصد نفتکش را شناسایی میکردند و سپس چند ساعت بعد برمیگشتند و آن را مورد حمله قرار میدادند. آنها در چنین حملاتی معمولا از مسلسل و موشک استفاده میکردند و از آنجایی که این سلاحها خسارات جدی به کشتی وارد نمیکرد آشکارا اقامتگاه خدمه را هدف قرار میدادند. (5).
1) 1077. سردار رحیم صفوی، دوره عالی جنگ سپاه، 13 / 7 / 1366.
2) 1078. سردار علایی، فرماندهی وقت نیروی دریایی سپاه، میگوید: «در وسط عملیات کربلای 5 آقای هاشمی مرا خواست و گفت: آمادگی دارید در خلیج فارس فعالیت کنید؟ پاسخ مثبت دادیم و بررسی و طراحیها را آغاز کردیم.».
3) 1079. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 207، 21 / 7 / 1366، ص 34 و 35، رادیو امریکا، 20 / 7 / 1366.
4) 1080. مأخذ 7، ص 318.
5) 1081. مأخذ 7، ص 322.
با شروع اسکورت نفتکشها در تاریخ 31 تیر 1366، در اولین گام، نفتکش بریجتون با مین اصابت کرد و این به منزلهی آغاز رویارویی ایران و امریکا در خلیج فارس بود. (1)امام بلافاصله طی سخنانی اظهار کرد:
«مطمئن باشند که ادامهی جولان در خلیج فارس، منطقه را به کانون خطر و بحران ناخواسته علیه خود آنان سوق میدهد. دنیا اگر خودش را آمادهی بحران نفت و به هم خوردن همهی معادلات اقتصادی و تجاری و صنعتی کرده است ما هم آمادهایم و کمربندها را محکم بستهایم و همه چیز برای عملیات آماده است.» (2).
آقای هاشمی نیز گفت: «ما گفتیم اگر کشتی ما ضربه ببیند کشتی شرکای عراق ضربه میخورد. ما مسئولیت هیچ حملهای را بر عهده نمیگیریم.» (3).
برخی از تحلیلگران معتقدند حادثهی کشتی بریجتون از لحاظ سیاسی به ضرر امریکا تمام شد و اگر ایران اشتباهات بعدی تلافی جویانه را مرتکب نمیشد این ضرر بیشتر میشد. (4)در هر صورت، درگیری ایران و امریکا با حملات متقابل ادامه یافت. در این مرحله، گرچه امریکا هدفش اسکورت نفتکشها و تأمین امنیت آمد و شد کشتیها در خلیج فارس بود ولی آمارها نشان میدهد دامنهی درگیریها در مقایسه با گذشته افزایش یافت. (5).
در حالی که سال 1986 م (1365) جمعا به 111 هدف دریایی حمله شد ولی در سال 1987 م (1366) این آمار به 179 هدف افزایش یافت؛ از این تعداد 88 هدف را عراق و 91 هدف را ایران مورد حمله قرار داد در حالی که این آمار در سال قبل، 66 هدف تاز سوی عراق و 45 هدف از سوی ایران بود. (6)علاوه بر این، انفجار دفتر هواپیمایی پان امریکن در کویت (7)و اصابت موشک به بندر الاحمدی کویت (8)نشان داد حضور امریکا به دلیل اهداف و ماهیت آن، ناامنی بیشتری را به دنبال داد.
1) 1082. کردزمن معتقد است قبل از این رویارویی، ایران به دو موفقیت محدود ولی مهم در قبال امریکا دست یافته بود، نخست گروگانگیری پس از اشغال سفارت امریکا در تهران و دیگری خروج نیروهای امریکا از لبنان بعد از وقوع انفجار در سفارت امریکا و خروج تفنگداران امریکایی از پایگاههای نظامی بیروت بود. (ص 326 - 325).
2) 1083. صحیفه نور، جلد 20، ص 121، 6 / 5 / 1366.
3) 1084. مأخذ 54، کیهان هوایی، 7 مرداد 1367.
4) 1085. مأخذ 7، ص 621 و 622.
5) 1086. مأخذ 7، ص 600.
6) 1087. مأخذ 24، ص 157، الیزابت گاملن و پال راجرز.
7) 1088. مأخذ 7، ص 378.
8) 1089. مأخذ 7، ص 377 و 378.
جنگ در سال 1365 برای ایران در جبهههای زمینی پیامدهای استراتژیک و سرنوشتساز داشت؛ زیرا استراتژی عملیاتی ایران در منطقه جنوب به بنبست رسید و اجرای عملیات گسترده، همانند سالهای قبل ممکن نبود. شاید همین موضوع از دلایل تمرکز توان فرماندهی و عملیاتی ایران در مقابله با امریکا در برابر اسکورت نفتکشها بود.آقای رضایی، فرماندهی وقت سپاه، دربارهی تأثیرات جنگ در سال 1365 بر روند آن و کاهش توانایی ایران معتقد است بخش بسیاری از توان سپاه با استقرار در مناطق فاو و شلمچه زمینگیر شد (1)استراتژی کشور برای بسیج امکانات شکست خورد و در جنوب به بنبست رسیدیم و دشمن را نتوانستیم غافلگیر کنیم. (2).
پیش از این، بنبست در عملیات رمضان، عملیات والفجر مقدماتی و والفجر 1 را در منطقهی رملی در مقابل شهر العماره عراق موجب شد. نتایج عملیاتهای یاد شده موجب طراحی تاکتیک عملیات آبی - خاکی در منطقهی هور شد (عملیات خیبر و بدر) و پس از آن، عبور از رودخانهی اروند در عملیات فاو و عملیات کربلای 4 طراحی و اجرا شد. عملیات کربلای 5 بازگشت مجدد به منطقهی شرق بصره بود که پس از عملیات تکمیلی کربلای 8 امکان پیشروی در این منطقه از میان رفت. آقای رضایی، فرماندهی وقت سپاه، در این زمینه و در مقابله با بنبست در استراتژی عملیاتی میگوید: «ما وقتی میدیدیم در خشکی نمیتوانیم پیروزی به دست بیاوریم کل روند جنگ را تغییر میدادیم؛ جنگهای آبی آغاز میشد. این جنگهای در آب به ما دو سه سال فرصت میداد، وقتی میدیدیم در جنگهای آبی با مشکلاتی مواجه شدیم میرفتیم جنگ کوهستان را انجام میدادیم.» (3).
در تمام مناطق عملیاتی در جنوب، یک تا دو بار عملیات انجام شده بود که دشمن بلافاصله نسبت به تاکتیک عملیات و جهت پیشروی با هوشیاری و
1) 1090. در دورهای که ارتش و سپاه عملیات مشترک انجام میدادند ارتش پس از تصرف منطقه در خطوط دفاعی مستقر میشد. در مرحلهی جدید، هر منطقهای را که سپاه تصرف میکرد برای حفظ آن نیرو مستقر میکرد. این امر تدریجا نیروهای سپاه را در مناطق تصرف شده زمین گیر کرد.
2) 1091. محمد درودیان، آغاز تا پایان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ چهارم، 1380، ص 191.
3) 1092. برنامه تلویزیونی سجاده آتش، شبکه اول، زمستان 1377.
تمرکز قوا از پیشروی نیروها مانع میشد. ادامهی عملیات در چنین مناطقی به دلیل افزایش تلفات و دست نیافتن به اهداف، ممکن نبود.در مرحلهی جدید، علاوه بر کاهش و تجزیهی توان در مقایسه با گذشته، به دلیل گذشت هفت سال از جنگ، دیگر زمان برای پاسخ دادن به بنبست جدید وجود نداشت.
در عین حال پیشبینی مشکلات جنگ در جنوب و ضرورت گشایش جبههی جدید سبب شد در سال 1365 عملیات فتح 5 برای گسترش جنگ در داخل عراق و درگیر کردن ارتش عراق در منطقهی شمال و در عمق خاک این کشور طرحریزی شود (1)که همراه با عملیات کربلای 10 در اردیبهشت 1366 انجام شد. در واقع، دو عملیات فتح 5 و کربلای 10 بر اساس استراتژی نظامی جدید ایران و با توجه به انسداد جبهههای جنوب انجام شد. (2).
در ادامهی روند جدید و در حالی که بخش عمدهی فرماندهی، تفکر و نیروهای سپاه درگیر مقابله با حضور امریکا در خلیج فارس بود فرماندهی وقت سپاه طی مصاحبهای اعلام کرد: «طرحهای نظامی ایران برای سال آتی معطوف به یک تهاجم عمدهی استثنایی همچون گذشته نیست، بلکه شامل مجموعهای از عملیات محدود است که یک سلسله عملیات بزرگ را به دنبال خواهد داشت و ما طرحهایی برای آموزش و تسلیح نیروهای مردمی مخالف داخلی[عراق] داریم و این، جبههی جدیدی است که در جنگ با عراق باز کردهایم.» (3).
در واقع، اصرار سپاه در طراحی و اجرای عملیات و شکستن بنبست عملیات در جنوب از چند اصل کلی متأثر بود: نخست، ضرورت تداوم جنگ و جلوگیری از ایجاد رکود؛ برخوردار شدن از ابتکار عمل در برابر دشمن با انتقال جنگ از جنوب به شمال و گشودن جبههی جدید و تجزیهی قوای دشمن و مهمتر از همه به دست آوردن زمان برای یافتن راه کاری جدید در منطقهی جنوب بود. (4).
در طول سال 1366 به موازات حضور سپاه در دریا و مقابله با امریکا، عملیاتهای محدود نصر، فتح و بیتالمقدس (5)انجام شد. ولی هیچ یک بر وضعیت کلی جنگ تأثیر نگذاشت و پیشروی عمدهای به دست نیامد تا ایران
را به بهرهگیری از آن قادر سازد. (1)کردزمن دربارهی منطقهی جدیدی که عملیات در آنجا انجام میشد میگوید: «ایران در منطقهای دست به عملیات میزد که برای ماهها پیروزیهای مشابه هیچ گونه موفقیت واقعی استراتژیک برای آن در پی نداشت. در واقع، زمین منطقه چنان صعبالعبور بود که دولت ایران نمیتوانست به آسانی حملات خود را در شمال ادامه دهد و یکسری پیروزیهای مداوم را به رخ مردم ایران بکشد.» (2).
در زمستان سال 1366 که درگیری در منطقهی خلیج فارس کاهش یافت مابقی توان و امکانات سپاه از دریا به منطقه شمال غرب منتقل شد که نتیجهی آن طراحی و اجرای عملیات والفجر 10 بود. (3)عراق در برابر این عملیات، هیچگونه واکنش شدیدی همانند گذشته انجام نداد و تنها با بمباران شیمیایی تلفات بسیار وحشتناکی به وجود آورد. تغییر رفتار عراق بیانگر این بود که استراتژی این کشور از تدافعی به تهاجمی تغییر یافته است که آثار آن در بهار سال 1367 آشکار شد.
ماهیت رخدادهای سیاسی - نظامی در جنگ در سال 1365 و نتایج و پیامدهای آن برای عراق اهمیت داشت و عناصر اصلی استراتژی عراق را برای پایان دادن به جنگ شکل داد. برای نخستین بار در خرداد 1366 صدام طی یک ارزیابی گفت: روند تمام عواملی که احتمالا موجب خاتمه بخشیدن به جنگ خواهد شد به طور رضایت بخشی به نفع عراق است. از نظر وی، عوامل مذکور شامل اوضاع جهان عرب، روابط بینالمللی، موقعیت قویتر عراق از نظر نظامی و افکار عمومی مردم ایران بود. (4)صدام یک ماه بعد و در آستانهی صدور قطعنامهی 598 و آغاز اسکورت نفتکشهای کویت با پرچم امریکا، در مصاحبه با روزنامهنگاران یوگسلاوی دربارهی عوامل مؤثر در خاتمهی جنگ میگوید:
«ما همیشه اعتقاد داشته و داریم که روزی جنگ به پایان خواهد رسید و صلح فراگیر برقرار خواهد شد. لذا مسئلهی جنگ و صلح در جهان امروز منحصر به
طرفهای درگیر یا دو رژیم هدایت کنندهی دو ارتش متخاصم نیست. در این خصوص هر گونه بهبود در افکار عمومی مردم ایران علیه جنگ میتواند موضع دستگاه حاکم را در ادامهی جنگ به ضعف بکشاند و نیز هر گونه بهبود شرایط جهانی خصوصا در ارتباط باکشورهای بزرگ میتواند در پایان بخشیدن به جنگ مؤثر باشد.» (1).
صدام در بهمن سال 1366 در پاسخ به این سؤال که چه عواملی سبب خاتمه جنگ میشود در یک جمعبندی میگوید:
»1- پایداری عراق و درهم شکسته شدن تمامی تلاشها بدون آنکه بتواند به نتیجهای برسد و (با پیروزی نسبی ایران) شکست را بپوشاند. 2- اعراب، موضعی جدی اتخاذ کردند چون از یک سو نظر معنوی و عملی بر پایداری عراق تأثیر میگذارد و از سوی دیگر، زیربنای روانی و فکری فرد یا شهروند ایرانی را متزلزل میسازد و هنگامی که ببینند که باید بر تمامی اعراب خصومت کنند، در شعار ادامهی جنگ تجدید نظر خواهند کرد. 3- موضع بینالمللی در قدردانی از ما است.» (2).
در همین چارچوب، صدام مجددا نقش عراق را در جنگ با ایران برای جهان عرب تبیین میکند و میگوید عراق به خاطر موقعیت جغرافیایی خود در برابر تجاوز ایران ایستاده است (3)و عراق به نیابت از کشورهای عربی از مرزهای خود دفاع میکند. (4)باید اهمیت این جنگ را نزد مردم روشنفکر و تحصیل کرده در کشورهای عربی تبلیغ کرد تا عمق این مسئله را درک کنند. (5)از نظر وی، عراق عامل ثبت سیاسی در منطقه است (6)و اگر این دیوار پولادین شکاف بردارد، بنیان مسلمانان و اعراب در هر نقطهای شکاف خواهد برداشت. (7).
صدام وضعیت کلی جنگ و موقعیت ایران را ارزیابی و تأکید میکند ایران از تمامی ابتکارات آشکار و پنهان استفاده کرده و شکست خورده است. (8)اهداف ایران در سالهای اول تا هشتم جنگ تحقق پیدا نکرده است و پیشبینی نمیشود که در سالهای دیگر تحقق یابد. (9)وی معتقد است
1) 1102. دبیرخانه موقت تبلیغات روانی نخست وزیری، بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، 1368، بر اساس سخنرانیهای صدام در روزنامه یومیه الثوره، چاپ عراق، ص 210، 3 / 4 / 1366.
2) 1103. همان، ص 212، 8 / 11 / 1366.
3) 1104. همان، ص 151، 27 / 7 / 1366.
4) 1105. همان، ص 29، 17 / 2 / 1367.
5) 1106. همان، ص 258، 9 / 11 / 1366.
6) 1107. همان، ص 156، 9 / 5 / 1366.
7) 1108. همان، ص 150، 3 / 12 / 1365.
8) 1109. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 163، 8 / 6 / 1366، ص 6، صوت الجماهیر،7 / 6 / 1366.
9) 1110. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 217، 21 / 7 / 1366، ص 10 و 11.
ایرانیها اگر پیروزیهای نظامی و اهداف مهمی به دست آورند ممکن است جهالتشان بیشتر شود و موج آنها حتی به شکل وحشتناکی خارج از جبهه را نیز فرا گیرد و این امر تاکنون که وارد سال هشتم جنگ شدهایم محقق نشده است (1)و اگر ایران به پیروزیی مهم در جبهه دست مییافت «موج خمینیسم» از جبهههای جنگ به خارج سرایت میکرد (2)
(نگاهی به هشت سال جنگ تبلیغاتی، ص 366، صوت الجماهیر21 / 6 / 1362 و 12 / 9 / 1364).
و مشکلاتی برای جهان عرب و اسلام به وجود میآورد و موج تندروی آنان در خارج از جبههها و در سرتاسر منطقه نفوذ میکرد. (3)در حالی که میل به جنگیدن درنزد ایرانیها نقصان یافته و در عراقیها افزایش یافته است. (4).واکنش قدرتهای بزرگ به درگیری در خلیج فارس برای عراق اهمیت داشت و از عوامل مؤثر در پایان دادن به جنگ ارزیابی میشد. عراق به حمله به نفتکشهای ایران را با این هدف دنبال میکرد که علاوه بر محروم کردن ایران از درآمدهای ارزی، این کشور را تحریک کند تا به اقدام تلافیجویانه دست بزند و امریکا را در جنگ بیشتر درگیر کند؛ (5)زیرا ایران نمیتوانست به اهداف عراق حمله کند در نتیجه، کشتیهای سایر کشورها هدف در دسترس ایران بود و حملهی به این کشتیها زمینهی مداخلهی بیشتر قدرتها را سبب میشد. (6).
عراق در حالی که میان «امنیت در خلیج فارس و مسئله قطع جنگ» رابطهی ظریفی برقرار کرده بود، این موضوع را تکذیب میکرد. (7)صدام معتقد بود: «ابرقدرتها خواهان درگیر شدن در جنگی بینالمللی در خلیج فارس نیستند» (8)و «ادامهی جنگ به دلیل سستی جامعهی جهانی در اتخاذ
1) 1111. مأخذ 121، ص150، 17 / 7 / 1366.
2) 1112. صدام در حالی که از خطر پیروزی ایران و گسترش انقلاب برای ارعاب و امتیازگیری از کشورهای عربی و بینالمللی استفاده میکرد، در عین حال مایل بود از موقعیت و نقش عراق در شکست انقلاب ایران بهرهبرداری کند. وی به مجله الوطن العربی میگوید: «حق صادر کردن انقلاب و تهدید کشورهای عربی با ارتش بیست میلیونی، که رهبران ایران دربارهی آن سخن گفتهاند، ادعایی شکست خورده است که بر حق نیست و با عقل و منطق مطابقت ندارد. ما از دیرزمان گفتیم این ادعا شکست خورده و خواهد خورد و این به منزله پیروزی عراق است.»
3) 1113. مأخذ 121، ص 29، 20 / 7 / 1366.
4) 1114. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 97، 4 / 4 / 1366، ص 15، خبرگزاری رویتر، 3 / 4 / 1366.
5) 1115. معاونت سیاسی ستاد کل، «ویژه نامه جنگ تحمیلی و بحران خلیج فارس»، مهر 1366، ص 47 و 48، رابرت پس ژوهالس و مایکل جی رمز.
6) 1116. مأخذ 58، ص 127.
7) 1117. مأخذ 121، ص 213، 9 / 5 / 1366.
8) 1118. مأخذ 121، ص 210، 3 / 4 / 1364.
تصمیمات به جهت تحقق عملی قطعنامه (1)
(بررسی تبلیغات از فاو تا فاو، ص 175، 8 / 6 / 1366).
است.» (2)بر همین اساس، صدام میگوید ما به قدرتهای بینالمللی گفتیم ادامهی جنگ در این منطقه حساس حتما به عواقب وخیمی کشیده خواهد شد و شما زمانی با وضعیت سخت و خطرناکی مواجه خواهید شد که عملا نمیتوانید آن را کنترل نمایید. (3).عراق برای ختم جنگ به ایجاد ناامنی در خلیج فارس پرداخت و حملات خود را تشدید کرد. صدام دربارهی واکنش ایران در برابر حضور امریکا در خلیج فارس به نکتهای اشاره میکند که اهمیت دارد. وی میگوید: «ایرانیان در برخورد نظامی با امریکا ترسو و ناتوان هستند و قادر نیستند با امریکا برخوردی عملی داشته باشند.» وی سپس اضافه میکند: «ایرانیها تنها در یک حالت ممکن است با امریکا برخورد کنند و آن زمانی است که تصمیم بگیرند که به دلایلی شکست نظامی بخورند تا به تمامی دنیا بگویند که آنان از عراق شکست نخوردند، بلکه در مصاف با امریکا، این قدرت جهانی، شکست خوردند.» (4).
به نظر میرسد سیاستهای تبلیغاتی عراق با اهداف این کشور متفاوت بود و در عین حال از ماهیت واکنشهای ایران در برابر حضور نیروهای امریکا در خلیج فارس ارزیابی درستی نداشت. در مجموع، عراق از حضور نیروهای
1) 1119. عراق دربارهی تغییر سیاست قدرتهای بزرگ در مورد قطعنامهی 598 نگران بود؛ زیرا واکنش این قدرتها دربارهی موضع ایران برای تغییر و جابهجایی در بندهای قطعنامه به منزله کاهش فشار به ایران و ادامهی جنگ بود، صدام در این مورد میگوید: «در محافل بینالمللی امروز به مسائلی تکیه میشود که بعضی از آنها عمدی و برخی دیگر احتمالا از روی غفلت است.» (خ.ج.ا، نشریه ش 164، 9 / 6 / 1366 ص 22) عراق از دعوت سازمان ملل به آتشبس فوری در جنگ ایران و عراق استقبال میکند ولی هرگز این موضع ایران را که عراق باید متجاوز شناخته و مجازات شود نخواهد پذیرفت (خ.ج.ا، نشریهی ش 185، 29 / 6 / 1366، ص 17) طارق عزیز که در نامه به دبیر کل سازمان ملل نوشت: ما قطعنامه را قابل چانه زدن یا امری انتخابی نمیدانیم و آن را به صورت کلی غیرمستقیم تفسیر کردهایم. (7 / 11 / 1366) صدام حتی در نامه سرگشاده به ایران شرایط صلح را طی پنج بند شامل عقبنشینی کامل، تبادل اسرا، امضای معاهدهی صلح و عدم تجاوز، مداخله نداشتن در شئون داخلی یکدیگر و مشارکت ایران و عراق در استقرار امنیت در منطقه اعلام کرد. (نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، ص 279، 22 / 5 / 1366) البته صدام در دیدار با گروهی از دانشجویان مقیم کویت میگوید: ما با صدور قطعنامهی 598 در شورای رهبری بحث کردیم و من گفتم ایران این بار نه قطعنامه را رد میکند و نه قبول میکند.
2) 1120. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره342، 6 / 12 / 1366، ص 15، مصاحبه صدام با سردبیران نشریات کویت، 15 / 12 / 1366.
3) 1121. مأخذ 121، ص 209،26 / 4 / 1366.
4) 1122. مأخذ 121، ص 265، صدام در مصاحبه با خبرنگاران کویتی، 20 / 7 / 1366.
امریکا در خلیج فارس بسیار خرسند بود و به گفتهی شاهزاده بندر، سفیر وقت سعودی درامریکا، صدام اسکورت نفتکشهای کویت با پرچم امریکا را «بزرگترین خدمت یک برادر به برادر دیگر خطاب» میکرد. (1)ضمن اینکه افسران امریکایی که برای جلوگیری از حملات احتمالی هواپیماهای عراقی به کشتیهای امریکایی در بغداد مستقر شدند در نهایت، به عراق در انجام حملات دوربرد علیه اهداف کلیدی ایران کمک میکردند (2)و این امر برای عراقیها بسیار ارزشمند بود.
ارزیابی هفتهنامه الحوار (3)، چاپ پاریس، که به نفع رژیم عراق مطلب مینوشت مهم بود و دیدگاه عراق را از اوضاع نشان میداد. در این هفتهنامه آمده است: دلایل نشان میدهد که شدت گرفت بحران در منطقهی خلیج (فارس) و حضور روزافزون کشتیهای جنگی ابرقدرتها به نفع عراق و به زیان ایران و در مجموع گذشت زمان به نفع عراق است. (4).
عراق روند تحولات سیاسی - نظامی در جنگ و بهبود کلیهی عوامل را به سود خود ارزیابی کرد و استراتژی جدیدی را برای پایان دادن به جنگ در پیش گرفت. نقطهی ثقل استراتژی جدید عراق برتری نظامی بر ایران بود. عراق حملات جدید خود را با موشک باران تهران در اسفند 1366 و سپس بمباران شیمیایی شهر حلبچه آغاز کرد و پس از آن، کوشید مناطقی را که ایران تصرف کرده بود بازپس گیرد. نتیجه تحولات نظامی به معنای برتری عراق بود.
ارتش عراق تدریجا با افزایش و آموزش نیرو و گسترش سازمان رزم و خرید و ساخت تجهیزات مورد نیاز، برتری بارزی یافت و برتری سه بر یک ایران را از نظر جمعیت (5)تحت تأثیر قرار داد. تحولات سیاسی - نظامی جنگ در سال 1366 و اینکه تلاشهای ایران برای مقابله با فشارهای بینالمللی و نیروهای امریکا در خلیج فارس متمرکز شد، برای عراق فضای تنفس حیاتی
1) 1123. نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل متحد، «بازتاب تجاوز عراق به کویت در امریکا»، شماره 2 و 3 مرداد 1369، ص 2 از بخش سوم.
2) 1124. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، 18 / 4 / 1371، ص 10 و 11، گزارش جنگ مخفی امریکا علیه ایران، شبکه ای.بی.سی امریکا، 10 / 4 / 1371، تهیه کننده تدکابل، از تهیهکنندگان سرشناس برنامههای سیاسی.
3) 1125. در منبع نوشته شده الحوار و مشخص نیست که منظور الحوادث است یا هفته نامه دیگر.
4) 1126. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 151، ص 12، 17 / 5 / 1366.
5) 1127. مأخذ 58، ص 126.
فراهم آورد تا از آن برای سازماندهی کامل نیروها و قابلیتهای جدیدش بهرهبرداری کند. (1)علاوه بر این، در حالی که در سال 1365 درگیری نظامی ایران و عراق روی زمین تشدید شد، ایران فرصت بازسازی نداشت ولی عراق این فرصت را داشت. صدام به این موضوع اعتراف میکند و در اثبات برتری عراق میگوید: «تمام افرادی که دشمن وارد نبرد (کربلای 5) کرد، نیست و نابود یا اسیر شدند، اما در مقابل، ارتش عراق توسعهی کمی و کیفی پیدا کرد و در حال حاضر که دشمن نتوانسته است نیروهای مورد نیازش را بسیج کند باید عراقیان عزم خود را جزم کنند و آن را به حد اعلای خود برسانند؛ زیرا نبرد آینده به یاری خدا نبردی است که باید در آن نتایجی را که هشت سال برای آن نبرد کردیم، بچینیم.» (2)وی در موقعیتی دیگر میگوید: «ما تعداد افرادمان را زیاد کردهایم به طوری که نسبت به سال گذشته بیشتر هستند واین مقداری که زیاد کردهایم از جهت کمیت و کیفیت برتری ویژهای دارند.» (3).
عراق از ابتدای جنگ و حتی قبل از جنگ هر سال به فراخوانی نیروها اقدام میکرد. در گذشته، این اقدام یک نوبت در سال انجام میشد ولی تدریجا به سه نوبت افزایش یافت که در اواسط ماههای چهارم، هشتم و دوازدهم صورت میگرفت. در هر مرحله، در حدود صد هزار نفر از متولدین جدید خود را به حوزههای نظام وظیفه معرفی و در مجموع سیصد هزار نفر در پادگانهای آموزشی حاضر میشدند. (4)- (5).
اقدام عراق در رسانهها نیز بازتاب داشت. فیگارو طی گزارشی نوشت: «عراق ده درصد از کل جمعیت، شامل بیست درصد مردان عراق را بسیج کرده است.» (6)در حالی که ایران به دلیل کاهش فراخوانی نیرو به انجام دادن تهاجم معمول زمستانی خود قادر نیست. (7)کردزمن این اقدام عراق را استفاده از درسهای جنگ برای تجدید سازمان (8)با گسترش تدریجی نیروها به صورت حرفهای تفسیر کرد. (9).
1) 1128. آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ترجمه حسین یکتا، منتشر نشده، ص 394.
2) 1129. مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، انتشارات جهاد دانشگاهی، دانشگاه تهران، 1372، ص 228، رادیو صوت الجماهیر، 3 / 10 / 1366.
3) 1130. همان، ص 108، 14 / 10 / 1366.
4) 1131. قابل توجه اینکه ارتش عراق در حالی سرباز جدید میگرفت سربازان قبلی را ترخیص نمیکرد، طوری که بسیاری از سربازان عراقی از ابتدای جنگ تا پایان آن بالاجبار در یگانهای رزم مشغول خدمت بودند.
5) 1132. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش ترتیب نیرو - وضعیت دشمن در مناطق غرب اروند، شرق بصره، شرق دجله، از چزابه تا چنگوله، معاون اطلاعاتی قرارگاه کربلا، ص 10.
6) 1133. مأخذ 145، ص 233.
7) 1134. مأخذ 145، ص 233، رادیو بغداد، 14 / 11 / 1366، و رادیو امریکا، 13 / 10 / 1366.
8) 1135. مأخذ 144، ص 456.
9) 1136. مأخذ 144، ص 69.
موضوع مهم در گسترش سازمان ارتش عراق از سیزده لشکر در آغاز جنگ به پنجاه لشکر در سال 1366 (1)، افزایش نیروهای گارد جمهوری از شش تیپ به شانزده تا هفده تیپ مکانیزه با مجموع حدود 25000 نفر مجهز به تجهیزات زرهی از قبیل تانکهای تی 72 بود. (2)عراق از این نیروها برای ضد حملههای موفقیتآمیز استفاده میکرد. (3)تشکیل نیروهای نخبهی گارد اهمیت داشت و صدام نیز در سخنرانی خود به آن اشاره کرد و گفت گارد ریاست جمهوری و ارتش توسعه یافتند. همچنین سطح آموزشی این دو، از سطح نیروهای «حصاد الاکبر» (عملیات دروی بزرگ، اوایل سال 1366) بهتر شده است. (4)عراق با توسعهی نیروهای گارد از نیروی ضربتی برخوردار شد تا برای ضد حمله و تغییر در شیوهی جنگی دفاع ثابت خود استفاده کند. (5).
در مجموع، روند افزایش سازمان ارتش عراق به این صورت بود که در سالهای 1360 دو لشکر، سال 1361 پنج لشکر، سال 1362 سه لشکر، سال 1363 نه لشکر، سال 1364 ده لشکر، سال 1365 ده لشکر، و سال 1366 پنج لشکر تشکیل داد. (6)در واقع در سالهای 1364،1363 و 1365 عراق جمعا سی لشکر و در سال 1364 و 1365 جمعا پنج سپاه جدید تشکیل داد که دو سپاه یکم و ویژهی گارد از آن جمله است.
ارتش عراق تمرینات آموزشی گستردهای را در طول سال 1987 م (1366) انجام داد. برای آموزشهای رزم مرکب عراق نیروهای خود را از خطوط مقدم عقب کشید. (7)برخی افسران عراقی در ردهی گردان و گروهان برای آموزش زرهی به چکسلواکی اعزام شدند و یک رده بالاتر برای تیپ به روسیه اعزام شدند. (8).
عراق همچنین برای افزایش قدرت جابهجایی نیروهایش تعداد تریلرهای تانکبر و کامیون را از هزار دستگاه به 1500 دستگاه افزایش داد و شبکهی جادهای وسیعی را ایجاد کرد. (9)دشمن در منطقهی جنوب از فرصت استفاده کرد و بر استحکام ردههای پدافندی افزود و سنگرهای جدیدی را احداث و سنگرهای قدیمی را ترمیم کرد. (10).
1) 1137. احمد الزبیدی (سرهنگ سابق ستاد ارتش عراق)، مقاله جنگ خلیج در ابعاد نظامی، روزنامه السفیر، 20 / 11 / 1989، (29 / 8 / 1368)، سفارت جمهوری اسلامی در بیروت، 11 / 10 / 1368، ص 8.
2) 1138. مأخذ 144، ص 271.
3) 1139. مأخذ 144، ص 391.
4) 1140. مأخذ 121، ص 108 و 109.
5) 1141. مأخذ 144، ص 271.
6) 1142. معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه پاسداران، نگرشی بر وضعیت ارتش عراق در ده سال گذشته، دی 1370، ص 8.
7) 1143. مأخذ 144، ص 392.
8) 1144. گفتوگو با سردار فتحالله جعفری، 27 / 2 / 1378.
9) 1145. مأخذ 144، ص 393 و 394.
10) 1146. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، عملکرد دشمن در سال 1366، ص 26.
تجهیزات نظامی عراق به نحو قابل توجهی افزایش یافت. عراق چهارصد (1)تا پانصد (2)فروند انواع هواپیمای پشتیبانی و تهاجمی داشت. (3)تعداد تانکهای عراق 4500 دستگاه بود. (4)تعداد توپهای عراق نزدیک به 2800 عراده بود درحالی که ایران 1750 عراده توپ داشت. (5).
در مجموع، عوامل تعیین کننده مانند حجم نیرو و یگانهای رزمی، تعداد هواپیما و خودروهای زرهی و توپخانه و قدرت پشتیبانی و جایگزینی تجهیزات و نیروی انسانی نشان میداد تعادل قدرت نظامی به سود عراق تغییر کرده است (6)و حتی برخی تحلیلگران پیشبینی کردند عراق ممکن است سرانجام به صورت قدرت نظامی ترسناک خاورمیانه از این جنگ سربرآورد. (7).
عراقیها نیز از برتری خود آگاه بودند و بر آن تأکید میکردند؛ چنانکه صدام در مصاحبه با روزنامهی کویتی السیاسه اعلام کرد: «عراق در تمام زمینههای سیاسی و نظامی در حال حاضر قویتر از سالیان گذشته است و امکانات نظامی آن حداقل از شش ماه قبل دو برابر شده است.» (8)سعدون حمادی، سفیر وقت عراق در سازمان ملل، نیز برای جنگ طولانی اعلام آمادگی کرد و گفت: «دلایلی در دست داریم که تواناییهای نظامی ایران واقعا به انتهای خود رسیده است.» (9)مجموع این وضعیت موجب شد تا کردزمن بر این نکته تأکید کند که «عراق به تدریج میزانی از توان را که برای شکست دادن ایران نیاز داشت به دست آورده است.» (10).
افزایش مداخله قدرتهای بزرگ در جنگ و تصویب قطعنامهی 598 هر چند دامنه و حجم فشار بینالمللی و سیاسی - اقتصادی را به ایران افزایش داد ولی در پایان دادن به جنگ تأثیری نداشت. عراق با تکیه بر قدرت نظامی و برتری بر ایران برای تغییر روند جنگ تدریجا استراتژی خود را از تدافعی به
1) 1147. بولتن مرکز استراتژیک دفاعی، سال سوم، تابستان 1367، شماره 33، ص 13، دیلیپ هیرو، میدل ایست، لندن، 1996.
2) 1148. مأخذ 144، ص 481.
3) 1149. برخی از منابع به رقم ششصد هواپیما اشاره کردهاند مانند المجله، چاپ انگلیس.
4) 1150. مأخذ 144، ص 481.
5) 1151. مأخذ 162.
6) 1152. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 347، 11 / 12 / 1366، ص 37 و 38، بی.بی.سی، 10 / 12 / 1366.
7) 1153. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 349، 13 / 12 / 1366، ص 12، رادیو امریکا به نقل از نیویورک تایمز،.
8) 1154. مأخذ 100، ص 11، کویت، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 / 7 / 1367.
9) 1155. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 130، 6 / 5 / 1366، ص 24، نیویورک، خبرگزاری فرانسه، 5 / 5 / 1366.
10) 1156. مأخذ 144، ص 646.
تهاجمی تغییر داد (1)
(ماهنامهی نگاه، شماره 15 و 16، شهریور و مهر 1380، ص 18 -17).
مصباحی بر این نظر است که از زمستان سال 1366 با تکمیل سازماندهی مجدد ماشین جنگی عراق، صحنه برای تغییر سیاست نظامی عراق از «دفاع متحرک» به استراتژی «تهاجمی» آماده شده بود. این تغییر بنابر تحلیل الکساندر کولیکو، کارشناس برجستهی شوروی، به این دلیل انجام شد که دفاع متحرک عراق در برابر عملیات ایران در فاو کارایی خود را از دست داد. عراق برای تغییر استراتژی باید علاوه بر تغییر در شیوهی فرماندهی در جنگ، توان نظامی خود را افزایش میداد. (2).کردزمن نیز دربارهی ضرورت تغییر در استراتژی عراق معتقد است: «عراق با این مشکل استراتژیک و تاکتیکی رو به رو که نیروهای زمینی آن نمیتوانستند با میخکوب شدن در سر جای خود بسادگی در به شکست کشاندن ایران توفیقی به دست آورند.» (3)صدام دربارهی این موضوع میگوید: «نیروهای عراق به همان روش سابق خود جنگ میکردند. مدتها گذشت و هیچ پیشرفتی در جبههها حاصل نکردیم و تلفات ما در آن موقع بیش از حال حاضر بود. ولی ارتش عراق به همین روال باقی نماند و در سالهای بعد توانایی خود را بیش از سالهای گذشته دید و توانست خودش را از نظر روحی و ایمان تقویت و به نقش خویش اعتماد پیدا کند.» (4)دربارهی اصلاح در سیستم فرماندهی صدام میگوید: «علت این خسارتهای بزرگ این است که ما با ارتش خود میجنگیم و ارتش دارای قوانین و ضوابط خاصی است و یکی از این ضوابط منتظر زمان بودن است. بنابراین، هنگامی که در زمان خاصی فرمان نمیرسد اثر بدی بر نیروهای مسلح نظامی ما میگذارد.» وی اضافه میکند: «هنگامی که فرمان در نظام هرمی ارتش نمیرسد یا در لحظهی مناسب با دقت نمیرسد قربانیهای زیادی میدهیم.» (5).
1) 1157. در مقاله «استراتژی جنگ ایران و عراق و درسهای برگرفته از آن» نوشته شده است عراق پس از عقبنشینی به پشت مرزهای خود در سال 1982 م، نیازمند یک استراتژی بود و از سال 1984 م استراتژی دفاع ایستا را انتخاب کرد تا در مقابل حملات ایران بایستد ولی نداشتن اعتماد به فرماندهان مانع از تغییر استراتژی شد. تدریجا وقتی فرماندهان عراقی اعتماد صدام را جلب کردند و شناخت بهتری از نیروهای خود یافتند حملات خود را آغاز کردند.
2) 1158. محمد درودیان، پایان جنگ، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ دوم، 1380، ص 21 و 22.
3) 1159. مأخذ 144، ص 228.
4) 1160. نگاه کنید به 8 سال جنگ تبلیغاتی، ص 271 و 272، (مأخذ 145).
5) 1161. مأخذ 121، ص 86، 23 / 1 / 1366.
سرلشکر وفیق سامرایی نیز دربارهی وضعیت نظامی ارتش عراق و مشکلات آن در کتاب خود مینویسد: «ما ابتکار عمل را (در جبههها) از دست داده بودیم و منتظر مینشستیم تا ایرانیها عملیات خود را انجام دهند و قربانی بدهیم. لازم بود که برنامهی نظامی خود را از دفاع ساکن به حمله تغییر دهیم و حتی اندیشهی دفاع فعال را نیز کنار بگذاریم.» (1).
عراق تدریجا تغییراتی به وجود آورد و آمادگی لازم را برای جلوگیری از غافلگیری در منطقهی جنوب (2)و کنترل تحرکات نظامی ایران در خطوط درگیری کسب کرد و با عمق بخشیدن به خطوط پدافندی و ایجاد خطوط مواصلاتی برای تحرک بخشیدن به مانور و پشتیبانی از نیروهای رزمی، (3)مانور تمرینی و آموزش از نوع دفاع و پاتک را انجام داد. (4)عدنان خیرالله، وزیر وقت دفاع عراق، در سخنانی اعلام کرد: «عراق تصمیم دارد ایرانیان را از تمامی سرزمینهای خود خارج سازد و ایران به زودی جای پای به دست آمده در خاک عراق را از دست خواهد داد.» (5)صدام نیز اعلام کرد: «در عملیات آینده ایرانیان را از آبهای بینالمللی و آبهای خودمان بیرون میکنیم.» (6).
در حالی که عراق تحرکات نظامی وسیعی را برای تغییر استراتژی خود از دفاع به حمله انجام میداد اسناد موجود در برآورد و تحلیل از حرکتهای دشمن نشان میدهد امکان حملهی دشمن همانند آنچه بعدها با بازپسگیری فاو آغاز شده بود پیشبینی نمیشد. در بررسی عملکرد دشمن در مورد مانورهای تمرینی و آموزشی برای دفاع و حمله به دو احتمال که شامل بالا بردن آمادگی رزمی یگانهای موجود در منطقهی جنوب و تکمیل آموزشهای ناقص یگانها در مناطق حساس بود، توجه شد. (7).
شروع حملات موشکی عراق به تهران در اسفند 1366 و سپس واکنش به عملیات والفجر 10 با بمباران شیمیایی منطقهی حلبچه، آغاز استراتژی تهاجمی عراق بود که با تهاجم به فاو و بازپسگیری آن ادامه یافت و گسترش پیدا کرد.
استفاده عراق از موشک در حمله به تهران کاملا غافلگیر کننده بود (1)
(مصاحبهی اختصاصی، 29 / 6 / 1382).
و باعث شگفتی کارشناسان غرب شد (2)و بیشتر در چارچوب ادامهی جنگ شهرها و ابزار جدید ارزیابی شد، حال آنکه عراق در واکنش به سرانجام قطعنامهی 598 و اسکورت نفتکشها به دنبال اجرای استراتژی جدیدی بود. به نظر میرسد عراق با حملات موشکی به تهران، به دنبال تضعیف روحیهی مردم ایران و کاهش حمایت عمومی از جنگ (3)و فشار سیاسی بر ایران بود. (4)به گفتهی وفیق سامرایی، عراقیها حتی طرح حملهی شیمیایی به شهر تهران را تهیه کرده بودند که برخی ملاحظات از جمله گسترش عمودی بناهای شهر و مهمتر از آن بروز تحول در وضعیت نظامی جنگ به نفع عراق، مانع از اجرای آن شد.در اوج موشک باران تهران رفتار شورویها قابل توجه بود. آقای ولایتی، وزیر خارجهی وقت ایران، میگوید: «به قائم مقام وزیر خارجهی شوروی گفتم چرا به عراقیها موشک میدهید. گفت شما دست از حمایت مجاهدان افغانی بردارید، (5)تا ما هم موشک ندهیم، معاملهی خوبی نیست؟» (6)علاوه بر این، در همین ایام لیبیاییها که موشکهای ایران را علیه هواپیماهای عراقی شلیک میکردند از شلیک موشک امتناع کردند (7)
(گفتوگوی اختصاصی 29 / 6 / 1382).
و به نظر میرسید این اقدام با روسها هماهنگ شده بود.حملات شیمیایی عراق به حلبچه نیز به لحاظ اهداف و روش آن بسیار اهمیت داشت. استفادهی عراق از سلاحهای شیمیایی اساسا با هدف ایجاد
1) 1169. دکتر حسین دهقان، جانشین پیشین وزیر دفاع، میگوید: در جلسه با دکتر روحانی به ایشان گفتم عراق موشک دارد ولی نمیپذیرفتند. با شلیک اولین موشک به تهران تصور میشد هواپیما آمده و فرماندهی وقت نیروی هوایی میگفت: با هواپیما تا قم میآیند و سپس موشک به تهران شلیک میکنند. سرانجام یک موشک منفجر نشده را که اسکاد بود و روسها اصلاح کرده بودند نشان دادیم.
2) 1170. مأخذ 144، ص 403.
3) 1171. مأخذ 144،ص 506.
4) 1172. مأخذ 144، ص 552.
5) 1173. کیانوری، دبیرکل حزب توده، در گفتوگو به روزنامهی جمهوری اسلامی در تأیید این خبر میگوید: «روسها - از طریق وزیر خارجه شوروی - صریحا به آقای ولایتی میگویند شما به محض اینکه حمایت از افغانها را قطع کنید، ما هم حملات عراق به ایران را متوقف میکنیم.» (6 / 11 / 1371).
6) 1174. مأخذ 175، ص 163 و 164.
7) 1175. بنابر توضیح آقای حسین دهقان به دلیل پیشبینی قبلی، آمادگی لازم ایجاد شده بود و لذا پس از امتناع لیبیاییها از شلیک و اخلال در سیستم موشکی، دو روز بعد اولین موشک آماده شلیک شد.
وحشت در نیروهای ایران طراحی شده بود. (1)اما جنایت حلبچه را بنابر توضیح وفیق سامرایی پنجاه هواپیمای جنگنده عراق با دستور مستقیم صدام اجرا کردند و هر یک از هواپیماها چهار بمب شیمیایی حمل میکردند (2)که حاوی گاز وی.ایکس (V.X) بود (3)و هدف آن مقابله با استراتژی جدید ایران برای پیشروی در عمق خاک عراق، در منطقهی شمال غرب با همکاری اکراد معارض بود.
برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به کتاب پایان جنگ.
عراق در حالی که با حملات موشکی به تهران و سایر شهرها و شایعهی استفاده از بمب شیمیایی وضعیت روحی - روانی مردم را تا اندازهای تحت تأثیر قرار داده بود و با بمباران حلبچه علاوه بر مقابله با استراتژی جدید ایران در منطقهی شمال غرب، مجددا توجه جهانی را بر جنگ ایران و عراق متمرکز کرد، نیروهای نظامی خود را برای بازپسگیری مناطق تصرف شده آماده کرد.
تغییر استراتژی عراق از تدافعی به تهاجمی و آغاز حمله به مواضع و استحکامات دفاعی ایران با خطر و هزینهی بزرگی همراه بود؛ زیرا در صورت شکست، علاوه بر اینکه بخشی از قوای نظامی عراق منهدم میشد، از نظر روحی و روانی وضعیت دشواری برای ارتش عراق ایجاد میشد و در صورت تهاجم ایران به سد دربندیخان یا تهدید بصره، (4)احتمال شکست عراق وجود داشت. عراق به تجربهی شکست در استراتژی دفاع متحرک پس از عملیات فاو در سال 1365 و پیامدهای سیاسی - نظامی و روانی آن توجه کرده بود.
هدف عملیاتی عراق آزادسازی فاو بود؛ زیرا آثار بسیار جدی و اساسی بر موازنهی نظامی داشت. (5)به همین دلیل، عراق برای اطمینان از اهداف عملیاتی ایران و تمرکز قوای نظامی این کشور در منطقهی شمال غرب
1) 1176. تلکس ویژه خبرگزاری جمهوری اسلامی، 23 /3 / 1381، خدیر حمزه رئیس پیشین طرح هستهای عراق، وال استریت ژورنال.
2) 1177. مصاحبه با مجله الحیات، فرماندهی نصر، 26 / 1 / 1377، ص 23.
3) 1178. گاز وی. ایکس پس از استنشاق بلافاصله موجب مرگ میشود.
4) 1179. مأخذ 175، ص 115.
5) 1180. مأخذ 175، ص 112 و 113.
اطلاعاتی از سرویسهای اطلاعاتی سیا به دست آورد (1)
(ترجمهی خ.ج 18 / 4 / 1381، ص 16).
مبنی بر اینکه ایران بخشی از توپخانهی خود را از منطقهی شرق اروند عقب کشیده است. (2)صدام در اواخر اسفند 1366 از منطقهی سپاه اول عراق بازدید کرد (3)تا از تمرکز قوای ایران در منطقهی شمال غرب اطمینان حاصل کند.عراق بر اساس اطلاعاتی که کسب کرده بود نه تنها در برابر عملیات والفجر 10 واکنش نظامی نشان نداد، حتی اعلام کرد برای اولین بار در تاریخ ما میخواهیم ایرانیها حمله کنند. (4)این موضوع از این جهت اهمیت داشت که ایران با انجام آن در واقع عملیات سالانهاش را اجرا میکرد و نیروها پس از انجام دادن این عملیات به شهرهای خود مراجعت میکردند و سازماندهی نظامی ایران بر هم میخورد و آمادگی آنها برای واکنش در برابر تهاجم ارتش عراق کم میشد.
برخی شواهد و قرائن نشان میدهد علاوه بر همکاری اطلاعاتی و عملیاتی امریکا (5)
(ما اعتراف میکنیم، ص 60).
با عراق برای بازپسگیری فاو، عملیات نظامی امریکا در خلیج فارس نیز بخشی از تلاش مشترک برای بر هم زدن تمرکز ایران بود. کردزمن دربارهی این موضوع در کتاب خود مینویسد: «در چهارده آوریل (25 فروردین 1366) گروه طراحی امنیت ملی (NSPG) در کاخ سفید تشکیل جلسه داد و به راههای گوناگون توجه کرد. در نهایت تصمیم گرفته شد به سه سکوی نفتی ایران که نیروی دریایی سپاه پاسداران از آن استفاده میکرد، حمله شود. گروه1) 1181. تد کابل تهیه کنندهی برنامهی جنگ مخفی امریکا علیه ایران در شبکه تلویزیونی ای.بی.سی امریکا میگوید: «اطلاعات جاسوسی امریکا به افسران ستاد ارتش عراق این امکان را داد که به طور موفقیتآمیز نقشهی بازپسگیری شبه جزیرهی حیاتی فاو را طراحی و اجرا کنند. این اطلاعات را افسر اطلاعاتی ارشد امریکا، که اکنون بازنشسته شده، داده است.»
2) 1182. مأخذ 175، ص 112 و 113.
3) 1183. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 360، 24 / 12 / 1366، ص 5، خبرگزاری عراق، 23 / 12 / 1366.
4) 1184. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 351، 15 / 12 /1366، ص 33، واشنگتن پست.
5) 1185. روزنامهی لوس آنجلس تایمز، چاپ امریکا، به نقل از یک متخصص خاورمیانه در انستیتوی بنیاد کارنگی مینویسد: «کابینهی ریگان در زمینهی تعیین استراتژی برای بازپسگیری جزیرهی فاو برای مدت بیش از یک سال با رژیم عراق همکاری داشت. مقامات نظامی امریکا در این مدت با عراق و واحدهای برگزیده نظامی صدام همکاری گستردهای داشتند. کمکهای امریکا به عراق که مکمل کمکهای دریافتی این کشور از مصر، اردن و فرانسه بود شامل ارائهی تاکتیکهای نظامی برای بازپسگیری فاو و ماکتسازی این شبه جزیره برای نشان دادن محل استقرار نیروهای ایرانی نیز بود.»
طرحریزی امنیت ملی این راهکار را به این دلیل انتخاب کرده بود تا از هرگونه حمله به اهداف زمینی در ایران خودداری کند. ریگان پیشنویس طرحهای عملیاتی را در همان روز و سپس طرح حمله پیشنهادی را طی نشستی در ساعت 8:30 بعدازظهر هفده آوریل (28 فروردین) تصویب کرد. (1).
قبل از حملهی امریکا به سه سکوی نفتی ایران، که همزمان با حملهی عراق به فاو صورت گرفت، به گفتهی وفیق سامرایی یکی از وابستگان نظامی امریکا در بغداد برای گفتوگو نزد وی میآید و اطلاعاتی را دربارهی خطوط تماس نیروهای ایران و عراق در منطقهی فاو درخواست میکند. به گفتهی سامرایی عراقیها به این نتیجه رسیدند که امریکا قصد دارد در این منطقه ضربهی مهلکی به نیروهای ایران بزند. (2).
عراق منطقهی فاو را در فاصلهی 36 ساعت و با استفاده از اطلاعات امریکا (3)
(29 / 6 / 1372، عزت راز جاودانگی، ص 153).
و غافلگیری ایران به دلیل تمرکز نیروها در منطقه شمال غرب و با استفاده از گاز وی.ایکس (4)باز پس گرفت. (5)(تلکس ویژه خ.ج.ا.ا. 23 / 3 / 1381).
ایران در تهاجم عراق به فاو علاوه بر غافلگیری اطلاعاتی و تاکتیکی در مورد تغییر استراتژی عراق نیز غافلگیر شده بود. ضمن اینکه عقبماندگی در سطح استراتژیک و تغییر تعادل نظامی به سود عراق نیز مهار تهاجمات را برای ایران دشوار کرده بود.صدام در پی بازپسگیری فاو، دربارهی وضعیت کلی جنگ و موقعیت ایران و عراق گفت: «قدرت عراق پس از گذشت هشت سال جنگ به مراتب از روزهای نخست جنگ بیشتر شده و نظم و هماهنگی نیروها در جبهههای جنگ از سالهای اول و دوم و سوم جنگ بهتر شده است، در حالی که در نزد ایرانیان این حالت برعکس بوده است. ایرانیان در مقایسه با سالهای نخست جنگ ضعیفتر شدند. بنابراین، ما مطمئن هستیم که در آینده زمان به نفع
1) 1186. مأخذ 144، ص 419.
2) 1187. روزنامه سلام، 13/ 4 /1377، وفیق السامرایی.
3) 1188. آیت الله خامنهای، رئیس جمهور وقت، بعدها دربارهی سقوط فاو گفت: «من وقتی قضیه فاو اتفاق افتاد؛ یعنی آنها فاو را گرفتند، شکل کار به بنده نشان میداد که این کار عراق و کمک کارهای معمولیاش نیست...»
4) 1189. مأخذ 187، ص 18.
5) 1190. خدیر حمزه معتقد است: اگر عراق از گاز وی.ایکس برای آلوده کردن خطوط تدارکاتی ایران استفاده نمیکرد، قادر به تصرف فاو نبود.
عراق خواهد بود، چون وضعیت چند سالهی اخیر این را ثابت میکند.» (1)وی همچنین معتقد بود نقش ابرقدرتها (2)به عنوان عامل مهم در جهت تسریع در خاتمه جنگ یا طولانی کردن آن مؤثر بوده است. (3).
عراق پس از فاو مناطق شلمچه و جزایر مجنون را نیز بازپس گرفت. لطیف جاسم، وزیر فرهنگ و اطلاعات عراق، در جلسه با نمایندگان رسانههای خارجی گفت: «نیروهای ما توانستند فاو را در 35 ساعت آزاد کنند، نیروهای شلمچه 8 ساعت، همچنین آزادسازی جزایر مجنون و هور هویزه 8 ساعت به درازا کشید.» (4)حرکت سریع و استراتژیک (5)عراق در برخی رسانهها بازتاب گستردهای داشت. تایمزمالی، چاپ انگلیس، نوشت: «برتری نسبی ایران به خاطر روحیهی قوی آنها در ادامهی جنگ بود و اکنون با از دست دادن آن، توازن جنگ تغییر کرده است. ایرانیها نه میتوانند بر اساس شرایط محدود خود به جنگ ادامه دهند و نه به دستیابی به راهحلی بر اساس حداقل شروط خود من جمله شناسایی و مجازات متجاوز یعنی صدام حسین، امید دارند.» (6)رادیو لندن نیز طی تحلیلی گفت: «عراق مدتی است از توانایی سازمان ملل دایر بر تحمیل صلح به ایران ناامید شده است و اخیرا فقط بر توان نظامی خود تأکید میکند تا ایران را تعقیب کند و در جنگ پیروز شود.» (7).
ارزیابی عراقیها از ماهیت تغییرات و پیامدهای آن قابل توجه بود؛ زیرا این برداشتها در تصمیم و رفتار عراقیها پس از اینکه ایران قطعنامهی 598 را پذیرفت تأثیر بسزایی داشت. صدام معتقد بود آنچه در صحنهی نظامی جنگ حاصل شده است تنها به معنای پیروزی نظامی نیست (8)بلکه حاصل رویارویی دو تفکر مختلف است و بزرگترین دستاورد آن شکست کامل بنیان
1) 1191. مأخذ 121، ص 65 و 66، 9 / 2 / 1367.
2) 1192. صدام امریکا را متهم کرد از طریق ماهوارههایش دربارهی تدارکات عراق برای انجام تهاجم در جزایر مجنون اطلاعاتی به دست آورده و در اختیار ایران قرار داده است: زیرا ایرانیها منتظر عراقیها بودند. (نشریه خ.ج.ا. ش 106، 9 / 4 / 1367 ص 3) در واقع، عراق به این موضوع اشاره میکند که نقش ابرقدرتها در روند جنگ میتواند برای مقابله با وضعیت عراق یا ادامهی فشار به ایران مؤثر باشد.
3) 1193. مأخذ 121، ص213، 15 / 2 / 1367.
4) 1194. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 102،9 / 4 / 1367، ص 9، صوت الجماهیر، 8 / 4 / 1367.
5) 1195. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 124، 31 / 4 / 1367، ص 54، خبرگزاری عراق، 30 / 4 / 1367.
6) 1196. مأخذ 198، ص 23 و 24، سردبیر تایمز مالی.
7) 1197. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 100، 7 / 7 / 1367، ص 12 و 13، رادیو لندن، 6 / 4 / 1367.
8) 1198. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 148، 24/ 5 / 1367، رادیو بغداد، 23 / 5 / 1367.
ایدئولوژیکی رژیم ایران است. (1)ایران در میدان رویارویی پایگاه فکری خود را در برابر پایگاه فکری عراقیها از دست داد و در جنگ شکست خورد. (2)به همین دلیل صدام معتقد بود شکستهایی که حاصل شده، شکست در نبرد نیست تا آنها را اصلاح کنند، بلکه شکست در سطح استراتژیک است. (3)شکست فنی یا بینظمی در اداره یا نقص عملیاتی یا تدارکاتی و فنی نیست که اصلاحپذیر باشد. (4).
برخی از رسانهها این موضوع را مطرح کردند که جنگ برندهی نظامی دارد و عراق در جنگ پیروز شده است و ایران نمیتواند هیچ برنامهی فوری برای مقابلهی نظامی با عراق تدارک ببیند. (5)روزنامهی کویتی الانباء نوشت: «شمارش معکوس برای خاتمه دادن به جنگ و رژیم ایران آغاز شد و پایان این دو نزدیک شده است یا چه بسا قریبالوقوع است.» (6)روزنامهی الثوره، چاپ عراق، نیز نوشت: «پیروزیهای چشمگیر نیروهای عراق نه تنها به خاتمه سریع جنگ بلکه حتی به خاتمه عمر رژیم ایران منجر میشود. ایران جنگ را به طور کلی باخته است و دیگر قادر نیست در برابر هر گونه تهاجم عراق ایستادگی نماید و سرنوشت هر نبرد نظامی آینده میان ایران و عراق قطعا به نفع عراق قدرتمند و پیروز پایان خواهد یافت.» (7)صدام در مراسم تشویق خلبانان عراقی ضمن اظهار امیدواری به اینکه هشتمین سال جنگ، آخرین سال آن باشد گفت که حجم ارتش عراق به پنجاه لشکر و حتی فراتر از آن رسیده و عراق از جنگ طلبی حکام ایران بیم ندارد. وی ایران را تهدید کرد و گفت: «حکام ایران باید این خصوصیت را ادراک کنند که عراقیها میتوانند دشمن را در داخل خاکش در جهت خدمت به صلح و استرداد سرزمینهای ملی در هم بکوبند.» (8).
موضوع مهم این است که گرچه منافقین (سازمان مجاهدین خلق) پس از اینکه ایران قطعنامهی 598 را پذیرفت در تاریخ 28 تیر 1367 به خاک ایران حمله کردند ولی صدام با تحلیل وضعیت نظامی ایران و تهدید به پیشروی در خاک ایران در تاریخ هشتم تیرماه میگوید: «مدتی دیگر میبینید که
1) 1199. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 133، 9 / 5/ 1367، ص 40، آسوشیتدپرس، 8 / 5 / 1367.
2) 1200. خبرگزاری جمهوری اسلامی،نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 109، 16 / 4 / 1367، ص 3 و 4، خبرگزاری عراق، 15/ 4 / 1367، سخنرانی صدام در جمع وزرای ورزش جوانان کشورهای عرب.
3) 1201. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 105،12 / 4 / 1367، ص 3 و 4، بخش عربی رادیو بغداد، 11 / 4 / 1367.
4) 1202. همان، ص 5 و 6.
5) 1203. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 128، 4 / 5 / 1367، ص 18 و 19.
6) 1204. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 99، 6 / 4 / 1367، ص 19، خبرگزاری رویتر، 5 / 4 / 1367.
7) 1205. همان، ص 4 و 5.
8) 1206. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 101، 8 / 4 / 1367 ص 2 تا 5، خبرگزاری عراق، 7 / 4 / 1367.
مجاهدین خلق به عمق بیشتری در دل ایران نفوذ میکنند. (1)بر همین اساس، بلافاصله پس از اینکه ایران قطعنامهی 598 را پذیرفت به گفتهی وفیق سامرایی، سرلشکر فاضل البراک تکریتی، مدیر سرویسهای اطلاعاتی، و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی، رئیس سازمان، برای بحث و بررسی درباره چگونگی پیشروی سریع و عمیق نیروهای این سازمان از خانقین به سمت تهران، برای در دست گرفتن قدرت در این کشور با پشتیبانی محدود نیروهای مسلح عراقی، در کاخ ریاست جمهوری تشکیل جلسه دادند. در حضور شخص صدام دربارهی ابعاد این عملیات و پیامدهای احتمالی آن بحث و تبادل نظر طولانی شد. البراک به اجرای این عملیات مایل نبود. مسعود رجوی به صدام گفت: «مطمئن باشید که سازمان من ظرف چند ساعت وارد تهران در دویست و پنجاه کیلومتری مرز خواهد شد!» صدام سرانجام با اجرای این عملیات موافقت کرد (2)و گفت: «شاید این فرصتی طلایی برای نابودسازی رژیم فعلی (ایران) باشد!» (3).
در برابر حملات ارتش عراق مواضع و استحکامات دفاعی ایران در داخل خاک عراق فروپاشید و معادلات سیاسی - نظامی صحنهی جنگ را تغییر داد. (4)
(بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، ج دوم ص 415).
پیروزیهای نظامی عراق در ماههای پایان جنگ فرسایش توان نظامی ایران و متقابلا افزایش توان نظامی عراق را بیان میکرد. سقوط فاو روند جنگ و موازنهی موجود را به سود عراق تغییر داد.مناطق تصرف شده برگ برندهی ایران برای اعمال فشار به عراق و حامیانش برای تأمین خواستههای خود مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت بود.
1) 1207. همان، ص 5.
2) 1208. مأخذ 175، ص 127 و 128.
3) 1209. مأخذ 175، ص 128 و 129.
4) 1210. جیمز بیل دربارهی بازتاب شکستهای ایران میگوید: «اگرچه ضد حملههای عراق در سال 1988 م به پسگرفتن برخی از مناطق منجر شد که قبلا از دست داده بود، لیکن قابل تصور نبود که ایران در جنگ شکست بخورد. علیرغم حملات عظیم و بیسابقه موشکی و هوایی علیه اهداف نظامی و غیرنظامی و استفاده گسترده از سلاحهای شیمیایی علیه ایران در بهار 1988 م (1367) این ایران بود، و نه عراق، که کلید پایان جنگ طولانی و تلخ را در دست داشت.
از دست دادن این مناطق و روحیهی تهاجمی ارتش عراق نمودار وضعیت جدیدی بود که به تصمیمگیری نیاز داشت؛ زیرا به گفتهی دیپلماتها و تحلیلگران، ایران دو راه بیشتر در پیش رو نداشت؛ یکی ادامهی جنگی که دیگر نمیتوانست برندهی آن باشد و دیگر، حفظ انقلاب اسلامی در وضعیتی که تزلزل سیاسی روزافزون موجودیت آن را به خطر انداخته است. (1).
حرکت در میدان نظامی متکی بر پیروزی به پایان رسیده بود و ایران که پیش از این در مذاکره دربارهی قطعنامهی 598 موضع برتر نظامی داشت، بر اثر تحولات نظامی با محدودیتهای جدید روبهرو شد که باید میان شکست و مخاطرهی موجودیت سیاسی یا آتشبس و مذاکره یکی را برمیگزید. آقای هاشمی دربارهی این شرایط و پذیرش این موضوع که باید به جنگ خاتمه داده میشد میگوید: «تحولات میدان جنگ، از جمله بمباران شیمیایی حلبچه به این منجر شد که نیروهای نظامی ما بفهمند در این مورد دیگر نمیتوانند بجنگند. من به قرارگاه رفتم و آقای رضایی که فرماندهی سپاه بود، لیستی تهیه کرده بود و گفت: اگر بخواهیم جنگ را ادامه بدهیم با توجه به ضعیف شدن تدارکات باید اقدام این لیست را به ما بدهید آن لیست اکنون موجود است، خیلی مفصل بود (گفته شد) سه سال هم وقت برای بازسازی نیروها نیاز است که بتوان علاوه بر عملیات نظامی، دست به عملیات تهاجمی زد.» (2).
تصمیمگیری در پاسخ به وضعیت جدید ضرورت یافت. حدود چهل نفر از مسئولان سیاسی و نظامی کشور، که طبق نظر امام انتخاب شده بودند، اجتماع کردند و در جلسهی مهمی، که از هشت صبح تا پاسی از شب ادامه پیدا کرد، (3)بحث بسیار مفصلی را دربارهی وضعیت نظامی و اقتصادی کشور انجام دادند و در نهایت، خدمت امام پیشنهاد دادند که قطعنامهی 598 پذیرفته شود. (4)پس از این جلسه مسئولان خدمت امام رسیدند و گزارش
1) 1211. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه «گزارشهای ویژه»، شماره 121، 28 / 4 / 1367، ص 29، خبرگزاری رویتر، 27 / 4 / 1367.
2) 1212. روزنامه همشهری، 1 / 7 / 1382، ص 21، گفتوگو با آقای هاشمی.
3) 1213. سردار غلامعلی رشید از کسانی بود که در جلسه حضور داشت. وی معتقد است این جلسه پس از موافقت امام با پذیرش قطعنامه و با هدف توجیه مسئولان کشور و روش اعلام این موضوع و کنترل اوضاع تشکیل شد.
4) 1214. ضبط برنامه تلویزیونی سجاده آتش، شبکه اول، پاییز 1378، مصاحبه با دکتر روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی.
جلسه را تقدیم کردند. آقای هاشمی در این زمینه میگوید: «در آن جلسه ما به این نتیجه رسیدیم که باید آتشبس را بپذیریم و به صورت دسته جمعی پیش امام رفتیم. خدمت امام که رسیدیم موضوع پذیرش آتشبس را مطرح کردیم. امام هم قبلا نامهی آقای محسن رضایی و نامهی دولت را دیده بود. (1)
(حقیقتها و مصلحتها، ص 97).
ایشان هم آمادگی داشتند لذا پیشنهاد ما را تأیید کردند.» (2)آقای هاشمی دربارهی گفتوگو با امام و در ضرورت برقراری آتشبس و استدلال آن میگوید: بحث و گفتوگو کردیم که اولا امریکا نمیگذارد ما بر عراق پیروز شویم؛ ثانیا اگر جنگ ادامه یابد پیشرفتی نخواهیم نخواهیم داشت و فقط کشتههای دو طرف افزایش مییابد. دیگر نمیتوانیم مثل گذشته به عملیات خود ادامه بدهیم. امام گفتند با این مستندات و آثار، چارهای جز پذیرش آتشبس نداریم. (3)نیمه شب تصمیم ایران برای پذیرش قطعنامه به سازمان ملل اعلام شد (4)و دبیر کل سازمان ملل بر این موضوع صحه گذاشت که ایران قطعنامهی 598 را بدون قید و شرط (5)(روزنامهی اطلاعات، 20 / 5 / 1367، پایان نامه محسن غلامی، ص 163 - 162).
پذیرفته است. (6).پس از تصمیم به برقراری آتشبس با پذیرفتن قطعنامهی 598، دربارهی روش اعلام این تصمیم به مردم بحث شد؛ زیرا به نظر میرسید اهداف و شعارها در هشت سال جنگ انتظارات و توقعاتی را در جامعه به وجود آورده است که خاتمهی جنگ با این شیوه موجب واکنش خواهد شد و پیشبینی میشد ممکن است موجب تفرقه شود. (7)چنانکه در جلسهی تصمیمگیری سران برخی از مسئولان پرسشی مطرح کردند بر این اساس که باید ببینیم بعد از فتح خرمشهر چه مسیری را در پیش گرفتیم که به این ذلت منجر شد؟ (8)
(29 / 4 / 1367، صحیفه نور، ج 20، ص 240).
به دلیل پیامد این گونه واکنشها آقا سید احمد اجازه نداد بحث شود. (9).1) 1215. آقای هاشمی میگوید مشکل ما از اینجا شروع شد که دولت به امام نامه نوشت و رسما اعلام کرد که ما دیگر نمیتوانیم هزینهی جنگ را بدهیم.
2) 1216. مأخذ 90، ص 99.
3) 1217. مأخذ 215.
4) 1218. مأخذ 216.
5) 1219. آقای هاشمی در کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع به توافقی اشاره کرد که البته بعدها با اعلام صدام به عنوان متجاوز اجرا شد. ایشان میگوید: قبول قطعنامه به خاطر این بود که به ما قول تعیین متجاوز را دادند و اعلام کردند در این خصوص جدی هستند.
6) 1220. مأخذ 214، ص 27، نیویورک، خبرگزاری کویت، 24 / 4 / 1367.
7) 1221. مأخذ 90، ص 103.
8) 1222. امام در پیام خود دربارهی پرسشهای موجود در مورد جنگ نوشتند: در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و نبایدها کنند که هر چند این مسئله به خودی خود ارزشی بسیار زیبا است، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست.
9) 1223. گفتوگوی اختصاصی نویسنده با سردار غلامعلی رشید، 28 / 7 / 1382.
آقای هاشمی دربارهی روش اعلام برقراری آتشبس میگوید: «من به امام پیشنهاد کردم این موضوع را به عنوان فرمانده جنگ مطرح کنیم. امام فرمودند که من میگویم. ما گفتیم که شما در جنگ مسئولیتی نداشتید فقط سیاست جنگ را میگفتید جنگ را ما مدیریت میکردیم.» (1)امام این موضوع را نپذیرفتند و نظر به ملاحظاتی که وجود داشت با صدور پیامی، پذیرش قطعنامهی 598 را اعلام کردند. امام در پیام خود بر این موضوع تأکید کردند که «من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوهی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم ولی به واسطهی حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری میکنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم.» (2)امام همچنین اشاره کردند: «البته اگر همهی علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتری مینگریستیم و میرسیدیم.» (3)و «من باز میگویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشندهتر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضای او این جرعه را نوشیدم.» (4).
بدین ترتیب، جنگ ایران و عراق متعاقب تحولات سیاسی - نظامی پس از اعلام ایران در پذیرش قطعنامهی 598 سرانجام در تاریخ 29 مرداد 1367 به پایان رسید و آتشبس برقرار شد.
گسترش دامنهی جنگ، با تشدید درگیری در منطقه خلیج فارس و تداوم عملیات ایران پس از فتح فاو و ناکامی عراق در آنچه به نام دفاع متحرک
برای بازپسگیری فاو و سایر مناطق انجام داد، تدریجا اراده بینالمللی را برای پایان دادن به جنگ تقویت کرد.
پیامد چنین تحولی در درجه نخست افزایش فشار بر ایران بود که در عرصهی سیاسی - بینالمللی با تصویب قطعنامه 598 و در عرصهی نظامی با حضور گسترده نیروهای نظامی امریکا در خلیج فارس و اسکورت نفتکشهای کویت آشکار شد.
استراتژی ایران در برابر تحولات جدید دو گانه بود؛ بدین معنا که در برابر قطعنامه 598، ایران از تغییرات جدید و تفاوت این قطعنامه با سایر قطعنامهها، استقبال کرد و لذا آن را کاملا رد نکرد و برای اجرای قطعنامه از طریق همکاری با دبیر کل و جابهجایی در بندهای قطعنامه تلاش کرد.
ایران در برابر حضور امریکا در خلیج فارس، به دلیل نگرانی از اهداف و نیات امریکا و پیامدهای اسکورت نفتکشها در حمایت از عراق، استراتژی مقابله را برگزید و همین امر درگیری محدود ایران و امریکا و تمرکز بخشی از توان ایران را برای مقابله با امریکا موجب شد.
ایران برای ادامهی جنگ، به دلیل بنبست در منطقهی جنوب، گسترش جنگ را در منطقهی شمال غرب برای گشایش جبههی جدید و همکاری با معارضان کرد عراقی مورد توجه قرار داد. تحقق اهداف ایران در منطقهی شمال غرب، به این کشور فرصت میداد تا مجددا جنگ را در منطقهی جنوب در فرصت مناسب و با غافلگیری دنبال کند.
عراقیها روند جنگ را به دلیل بنبست عملیاتی ایران در منطقهی جنوب، صدور قطعنامهی 598 و حضور امریکا در خلیج فارس و تشدید درگیری میان ایران و امریکا، به سود خود ارزیابی میکردند. فرصت تمرکز توان سیاسی - نظامی ایران برای درگیری با امریکا در خلیج فارس و ناتوانی از اجرای عملیات در منطقهی جنوب، موقعیت را برای تغییر استراتژی عراق از پدافند به آفند فراهم ساخت.
عراق تدریجا با انباشت تجهیزات رو به رو شده بود و لذا برای شکستن بنبست جنگ با کمک مستشاری روسها استراتژی خود راتغییر داد. پس از
اجرای عملیات سالانه ایران فرصت و زمان لازم برای تحقق استراتژی جدید عراق فراهم شد، تا عراقیها نسبت به منطقهی مورد نظر ایران و تخلیهی توان ایران اطمینان حاصل نمایند. آغاز حملات موشکی عراق به شهرها و به ویژه تهران از نظر روانی نگرانی گستردهای در ایران ایجاد کرد.
پس از اجرای عملیات والفجر 10 در منطقهی حلبچه، عراقیها با اطمینان از اجرای عملیات سالانهی ایران، حملهی به فاو را - که از مدتها قبل طراحی شده بود - با کمک اطلاعات امریکا و همزمان با حملهی امریکا به سکوهای نفتی ایران، آغاز کردند. سقوط فاو موازنهی روحی - روانی را، که عراق مدتها به دنبال آن بود، به نفع این کشور تغییر داد و همین امر منشأ ادامهی حملات عراق به سایر مناطق و بازپسگیری آن بود.
بدین ترتیب، عراق پس از بازپسگیری مناطق خود و تهدید مجدد خاک ایران، موقعیتی را به وجود آورد که ایران جز پذیرش قطعنامهی 598 گزینهی دیگری نداشت. ضمن اینکه حملهی ناو امریکا به هواپیمای مسافربری ایرباس و تهدید عراق به استفاده از سلاح شیمیایی برای حمله به شهرهای ایران و تهران و سایر ملاحظات در اتخاذ این تصمیم نقش اساسی داشت.
پذیرش قطعنامه از جانب ایران و متقابلا حملات منافقین و ارتش عراق از منطقهی غرب و جنوب، اوضاع بینالمللی و داخلی ایران را به زیان عراق تغییر داد و همین امر، منشأ فشار بینالمللی به عراق و بسیج نیرو به جبههها بود. برآیند تحولات اخیر و شکست منافقین و عراق سبب شد تا عراق نیز موافقت خود را با پذیرش قطعنامهی 598 و در نتیجه برقراری آتشبس اعلام کند.
دربارهی نحوهی پایان جنگ «تاکنون پرسشها، پاسخها، تحلیلها و موضعگیریهای متفاوتی ارائه شده است. با وجود این در کانون این مباحث و مجادلات، از اصل خاتمه دادن به جنگ پرسش نمیشود؛ بلکه روش آن را نقد و بررسی میکنند. تصور میشد جنگ با پیروزی نظامی ایران و سقوط صدام به پایان برسد، ولی نه تنها این مهم واقع نشد، بلکه ضعف ما در حفظ مناطق تصرف شده در ماههای پایانی جنگ، سرنوشت جنگ را تغییر داد و ایران با پذیرش آتشبس جنگ را خاتمه داد.
امام خمینی برای مهار پیامدهای پذیرش قطعنامه و واکنشهای احتمالی، توضیح علت این تصمیمگیری را به آینده واگذار کردند. تا کنون تلاش برای تبیین «چرایی و چگونگی پایان جنگ» طرح چند نظریه و تحلیل را موجب شده است. نقش دشمنان خارجی در حمایت از عراق و واگذاری کلیهی کمکهای اطلاعاتی، مالی و تسلیحاتی و در مقابل، تحریم تسلیحاتی و اقتصادی ایران همراه با فشارهای بینالمللی به این کشور نظریهای را تبیین کرد و اطلاعات نسبتا گستردهای در چارچوب این تحلیل انتشار یافته است. تنش میان صدام با امریکا پس از اشغال کویت و انتشار برخی اطلاعات، در تعمیق این نظریه نقش بسزایی داشته است.
نظریه دیگری که اخیرا مطرح شده است، بر عوامل نظامی و اقتصادی تأکید میکند. عامل اقتصادی در گذشته هم بیان میشد ولی نامهی دولت به امام دربارهی ناتوانی این پشتیبانی از جنگ موضوع جدیدی است. اخیرا دربارهی عوامل نظامی، علاوه بر اشاره به نامهی فرماندهی وقت سپاه برای درخواست
امکانات بر این موضوع تأکید میشود که پیروزیهای نظامی برای پشتیبانی از تلاشهای سیاسی کافی نبود.
از طرف دیگر، در پاسخ به نظریهی فوق، به استراتژی سیاسی جنگ و میزان پشتیبانی کشور از تلاشهای نظامی، انتقاد میشود و آن را از عوامل مؤثر در طولانی شدن جنگ و نحوهی پایان آن میدانند.
اپوزیسیون در انتقاد از علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، «مدیریت و تصمیمگیری» در جنگ را مورد توجه و نقد قرار داده است و بر این موضوع تأکید میکند که ایران باید قطعنامهی 598 را پس از تصویب میپذیرفت و این تأخیر اشتباه بود؛ زیرا با تغییر اوضاع نظامی، ایران در موقعیت نامطلوب، قطعنامه را پذیرفت.
مباحث و مجادلات و نقدها و بررسیهایی که دربارهی علل جنگ میشود جوهری سیاسی دارد. به همین دلیل، آنچه تاکنون مطرح شده است به لحاظ اطلاعات، تحلیل و نظریهپردازی برای تبیین گذشته و ارائه راهحل نظامی آینده کاستیهای گسترده و عمیقی دارد. به نظر میرسد تا زمانی که انگیزهی سیاسی بر نقد و بررسی و پاسخها غلبه دارد دستیابی به تبیینی جامع و کارامد از تحولات جنگ دور از دسترس خواهد بود.
دربارهی پایان جنگ، در مباحث روابط بینالملل خلأیی تئوریک وجود دارد ولی اخیرا بر چهار نظریهی «پیروزی یا شکست»، «تغییر رهبری»، «سود و زیان» و «تغییر پارادایم، نظم دوم» تأکید میشود. ولی به نظر میرسد پایان یافتن جنگ ایران و عراق را بر اساس هیچ یک از این نظریهها به صورت قطعی و سرنوشتساز نمیتوان تبیین کرد. بر اساس شواهد و قرائنی در چارچوب برخی نظریهها به طور نسبی میتوان تحولات جنگ را تبیین کرد.
روش تحقیق در این کتاب بررسی تحولات جنگ با تأکید بر استراتژی ایران و عراق در حدفاصل فتح خرمشهر تا پایان جنگ است. فرض بر این است که عوامل مختلفی در تعیین نهایی سرنوشت جنگ نقش و تأثیر داشته است ولی پیروزی عراق در ماههای پایانی جنگ تأثیر قطعی و نهایی در
تصمیمگیری ایران گذاشت و این موضوع را میتوان در چارچوب استراتژی ایران و عراق بررسی کرد. با تأکید بر استراتژی ایران و عراق تا اندازهای به منطق و روش تحولات جنگ توجه و به سایر متغیرها هم اشاره شده است.
استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر تصرف یک منطقه با اهمیت بود که ادامهی جنگ را برای عراق و حامیانش دشوار نماید و در نتیجه با تأمین خواستههای ایران جنگ به پایان برسد.
استراتژی عراق، دفاع مطلق بر روی زمین و تضعیف بنیهی اقتصادی ایران بود که با حمله به خارک و نفتکشها و جنگ شهرها برای تضعیف پشت جبههی ایران آن را دنبال میکرد. عراق تصور میکرد ناکامی نظامی ایران و تحلیل قوای این کشور همراه با مداخلهی قدرتهای خارجی و فشار به ایران سرانجام به خاتمه یافتن جنگ میانجامد.
محور استراتژی ایران پیروزی در منطقهایی حساس و استراتژی عراق جلوگیری از پیشروی قوای نظامی ایران و دفاع از مواضع خود بود. استراتژی سیاسی ایران متقاعد ساختن حامیان عراق و تعامل با آنها و استراتژی عراق کسب حمایت بیشتر و فراهم سازی مداخلهی قدرتها و افزایش فشار به ایران بود.
عنصر خارجی در استراتژی ایران با تعامل بیشتر، به توافق ضمنی برای حذف صدام منجر شد و عراق زمینهی مداخله نظامی قدرتهای بزرگ در خلیج فارس و درگیری ایران و امریکا و فشار سیاسی و بینالمللی به ایران را فراهم کرد.
سال 1365 در شکلگیری روند نهانی جنگ تأثیری سرنوشتساز داشت. پیروزی ایران در عملیات فاو، دفاع در برابر استراتژی دفاع متحرک عراق و اجرای سلسله عملیات کربلا، به ویژه طراحی و اجرای عملیات کربلای 4 و کربلای 5 به منزله اوج و تکامل پیروزی نظامی ایران بود. این پیروزیها نشان داد خطوط دفاعی عراق آسیبپذیر است و عراق حتی با دست زدن به دفاع متحرک به تغییر موازنه نظامی قادر نیست.
با وجود پیروزیهای نظامی در سال 1365 استراتژی ایران در نقطهی اوج خود با بنبست روبهرو شد. در واقع، اگر قرار بود ایران با پیروزی نظامی به جنگ پایان دهد باید با این پیروزیها، استراتژی ایران به نتیجه میرسید. حال آنکه نه تنها این امر واقع نشد بلکه با افشای ماجرای مک فارلین در آبان 1365 معادلات سیاسی - نظامی جنگ تحت تأثیر این واقعه تغییر کرد.
استراتژی عراق هم در سال 1365 به بنبست رسید؛ زیرا از دست دادن فاو و شرق بصره و شکست استراتژی دفاع متحرک نشان داد سرنوشت جنگ روی زمین تعیین میشود و عراق استراتژی مناسبی برای کسب پیروزی در زمین ندارد.
آثار و پیامدهای بنبست در استراتژی ایران و عراق در سال 1366 آشکار شد. فشار سیاسی - نظامی بینالمللی بر ایران نیز متغیری جدید و تعیین کننده بود که وارد معادلات جنگ شد. درگیری ایران و امریکا در خلیج فارس و بنبست تاکتیکی ایران در منطقهی جنوب، ایران را در وضعیت دشواری قرار داد. عراق از فرصت استفاده کرد و با افزایش توان نظامی و با کمک مستشاری روسها استراتژی خود را از تدافعی به تهاجمی تغییر داد. عراق روند جدیدی را با حملهی موشکی به تهران آغاز کرد و با بمباران حلبچه، با استراتژی جدید ایران در شمال غرب، که پیشروی در عمق خاک عراق با کمک اکراد معارض بود، مقابله کرد و سپس با بازپسگیری فاو تعادل نظامی - سیاسی و روانی را به سود خود تغییر داد.
بازپسگیری مناطق تصرف شده به وسیله عراق که در حکم شوک نظامی بود و نیز برخی تهدیدات و فشارهای خارجی و همچنین قول مساعد به ایران مبنی بر اینکه عراق متجاوز شناخته شده موجب شد ایران آتشبس و خاتمهی جنگ را بپذیرد.