ghaemiyeh.com
سرشناسه: حسینی میلانی، علی، ۱۳۲۶ -
عنوان قراردادی: رساله فیالمتعتین.فارسی
عنوان و نام پدیدآور: تحریم دو حکم حلال: بررسی و نقد حکم تحریم متعه حج و ازدواج موقّت/ علی حسینیمیلانی.؛ تهیه و ترجمه انتشارات مرکز الحقایق الاسلامی.
مشخصات نشر: قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری: ۹۶ص.
فروست: سلسله پژوهشهای اعتقادی؛ ۲۶.
شابک: 978-600-5348-35-4
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص.[۹۱]-۹۵.
عنوان دیگر: بررسی و نقد حکم تحریم متعه حج و ازدواج موقّت.
موضوع: متعه
موضوع: زناشویی (اسلام)
موضوع: متعه -- احادیث
موضوع: حج -- احادیث
شناسه افزوده: مرکز الحقائق الاسلامیه
رده بندی کنگره: BP۱۸۹/۴/ح۵۶ر۵۰۴۱ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۳۶
شماره کتابشناسی ملی: ۲۴۰۵۲۵۵
… آخرین و کاملترین دین الاهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه وآله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیام رسانان الاهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الاهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام، نعمت الاهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 10
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله،- با توطئههایی از پیش مهیّا شده- مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را- که همچون آفتاب جهانتاب بود- پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیده باورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامه حلّی، قاضی نوراللَّه، میر حامد حسین، سیّد شرفالدین، امینی و … همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 11
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند …
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللَّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانش پژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک" فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللَّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 14
عمر بن خطاب:
در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله دو متعه حلال و معمول بوده و من آن دو متعه را ممنوع میکنم و انجام دهنده آنها را مجازات مینمایم؛ متعه حج و متعه زنان. (1)
1) . ر. ک: ص 43 از همین کتاب.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 15
الحمد للَّه ربّ العالمین، والصّلاة والسّلام علی سیّدنا ونبیّنا محمّد وآله
الطیّبین الطّاهرین، ولعنة اللَّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین والآخرین.
در برنامههای دین مبین اسلام، دو متعه داریم؛ یکی در حج تعبیر میشود و دیگری به ازدواج موقّت. علما و دانشمندان اسلام از دیرباز درباره این دو موضوع به طور جدّ از جوانب مختلف بحث کرده و همواره مدّ نظر ایشان بوده است. پیشینیان از علما و علمای متأخر نیز در این باره کتابهای بسیاری نگاشتهاند و هر یک از زاویهای به این موضوع پرداختهاند.
برخی محدّثان در این باره حدیثی را از از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله روایت کردهاند که آن حضرت ازدواج موقّت با زنان را حرام کرده است.
از این رو در این نوشتار کوتاه به بررسی این موضوع و واکاوی آن میپردازیم. بیشتر این احادیث را بخاری و مسلم از امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیهما السلام نقل نمودهاند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 16
برای نمونه مسلم نیشابوری در صحیح خود این گونه نقل میکند:
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام میشنوند که ابن عباس به جواز متعه قائل است، به وی خطاب میکنند: همانا تو مردی فراموشکار هستی، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر ما را از ازدواج موقّت نهی کردند.
این احادیث، ساختگی و جعلی هستند و هر انسان منصفی که در سندها و دلالتهای آنها ژرفاندیشی کند و منصفانه قضاوت نماید، به این امر اذعان خواهد کرد.
کتابی که پیش رو دارید با محوریت دیدگاههای دانشمندان بزرگ و قابل اعتماد اهل سنّت به بحث و بررسی در سند این احادیث پرداخته است. همچنین بخشهای اصلی آنها را مورد ارزیابی قرار داده و متنهای آنها را با یکدیگر مقایسه کرده تا حقیقت آن احادیث آشکار شود. این بررسیها در دو بخش ساماندهی شده است:
بخش یکم: متعه حج
بخش دوم: ازدواج موقّت
از خداوند بزرگ خواستارم این بحث مورد استفاده عالمان و پژوهشگران واقع شود که توفیق از خداوند متعال است.
علی حسینی میلانی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 17
بین مسلمانان هیچ گونه اختلافی نیست که در قرآن کریم آیاتی درباره متعه حج و ازدواج موقّت نازل شده است. خداوند درباره متعه حج میفرمایند:
«… فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ …»؛ (1)
… پس هر کس از اعمال عمره به حجّ پرداخت، باید آن چه از قربانی میسّر است قربانی کند و آن کس که قربانی نیافت باید در هنگام حجّ، سه روز، روزه بدارد و چون برگشتید هفت روز دیگر روزه بدارید، این ده روزِ تمام است. این حجّ تمتّع برای کسی است که اهل مسجد الحرام و شهر مکّه نباشد …
1) . سوره بقره: آیه 196.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 18
خداوند درباره متعه زنان و ازدواج موقّت نیز چنین میفرماید:
«… فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ …»؛ (1)
… و زنانی را که ازدواج موقّت مینمایید واجب است مَهرشان را بپردازید و گناهی بر شما نیست که پس از تعیین مَهر، با یکدیگر توافق کنید (که مدت عقد یا مَهر را کم یا زیاد نمایید) …
روشن است که مسلمانان نیز طبق این آیهها عمل میکردند تا این که عمر بن خطاب، پس از گذشت مدتی از خلافتش چنین گفت:
در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله دو متعه حلال و معمول بوده و من آنها را ممنوع میکنم و انجام دهنده آنها را مجازات مینمایم.
بدین سان میان مسلمانان اختلاف به وجود آمد. پیروان عمر که سخنان او را از اصول برمیشمرند، برای توجیه این گفته او سرگردان شدند؛ چرا که وی به صراحت اعلام میکند نظر او بر خلاف دستور شارع است؛ خداوند فرموده … اما من میگویم …
1) . سوره نساء: آیه 24.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 21
منظور از متعه حج این است که انسان در ماههای حج به قصد انجام حج تمتّع از میقات، لباس احرام بپوشد، سپس به خانه خدا بیاید و طواف کند و پس از سعی بین صفا و مروه، تقصیر نماید (1)و از احرام درآید. آن گاه در همان سفر، دوباره از مکه لباس احرام بپوشد و مُحرِم شود؛ هر چند بهتر است که از مسجد الحرام مُحرِم شود. سپس به سوی عرفات و مشعر الحرام برود و اعمال حج را تا پایان به جای آورد.
با این اقدام، حج تمتّع و عمره آن را انجام داده است. واژه «متعه» به معنای بهره و لذّت بردن است. از آن جا که در این نوع حج، انجام امور ممنوع در حال احرام و لذّت بردنها، در فاصله زمانی میان دو احرام مباح میشود، از آن به متعه حج یاد میشود.
1) . تقصیر: گرفتن مقداری از موی سر یا ریش یا ناخن را میگویند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 22
علیه السلام
آن گاه که عمر بن خطاب دو حکم حلال خدا را تحریم کرد امیر مؤمنان علی علیه السلام؛ آن پاسدار شریعت پاک و حامی سنّت گرامی پیامبر در برابر آن موضعگیری کردند.
در این زمینه احمد بن حنبل و مسلم نیشابوری روایاتی را نقل کردهاند؛ بنابر نقل احمد، عبداللَّه بن شقیق گوید: عثمان از متعه منع میکرد و علی علیه السلام به انجام آن دستور میداد. عثمان به علی علیه السلام گفت: تو چنین و چنان هستی. (1)علی علیه السلام فرمود: تو نیک میدانی که ما در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به همراه ایشان متعه مینمودیم.
عثمان پاسخ داد: بلی، اما هراسان بودیم. (2)در روایت دیگر سعید بن مسیّب میگوید:
روزی علی علیه السلام و عثمان در منطقهای به نام «عسفان» گرد
1) . در این روایت، راویان، گفتههای خلیفه سوم عثمان با حضرت علی علیه السلام را نیاوردهاند؛ بلکه به صورت مبهم نقل کردهاند؛ همان گونه که پاسخ حضرت علی علیه السلام به گفته عثمان را نیز نقل نکردهاند. در برخی از روایات آمده است: «عثمان به علی علیه السلام سخنی گفت».
2) . مسند احمد: 1/ 156، مسند علی بن ابی طالب، حدیث 758.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 23
آمدند. عثمان از ازدواج موقّت و متعه حج منع میکرد؛ علی علیه السلام به او فرمود: چرا از امری که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله انجام داده مردم را منع میکنی؟!
عثمان گفت: بگذار به حال خودمان باشیم. (1)در روایت دیگری مروان بن حکم میگوید: عثمان و علی علیه السلام را دیدم در حالی که عثمان از متعه حج؛ یعنی جمع میان عمره و حج، منع میکرد. هنگامی که علی علیه السلام او را دید با صدای بلند به عمره و حج تمتّع لبیک میگفت و میفرمود:
ما کنت لأدع سنّة النبی صلّی اللَّه علیه وآله لقول أحد؛ (2)
هیچ گاه سنّت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله را به جهت سخن کسی رها نخواهم کرد.
1) . صحیح بخاری: 2/ 569، کتاب حج، باب «التمتع والإقران والإفراد بالحج»، حدیث 1494، صحیح مسلم: 3/ 68، کتاب حج، باب «جواز التمتع»، حدیث 1223، مسند احمد: 1/ 220، مسند علی بن ابی طالب، حدیث 1150.
2) . صحیح بخاری: 2/ 567، کتاب حج باب «التمتع والإقران والإفراد بالحج»، حدیث 1488، مسند احمد: 1/ 153، مسند علی بن ابی طالب، حدیث 735.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 24
بزرگان صحابه نیز دیدگاه حضرت علی علیه السلام را تأیید کردهاند که اینک به چند تن از آنان اشاره مینماییم:
یکی از اصحابی که دیدگاه عمر را رد کرده، ابن عباس است.
احمد بن حنبل در مسند خود این گونه نقل میکند:
روزی ابن عباس گفت: پیامبر گرامی صلی اللَّه علیه وآله متعه حج را انجام دادند.
عروه بن زبیر گفت: ابوبکر و عمر متعه حج را منع کردند.
ابن عباس ضمن تحقیر او گفت: عروه کوچک چه میگوید؟
عروه گفت: میگویم: ابوبکر و عمر متعه حج را منع کردند.
ابن عباس پاسخ داد: من آنان را هلاک شده میبینم. من میگویم:
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله این گونه گفته است، او میگوید: ابوبکر و عمر مردم را از این حکم باز داشتند! (1)
1) . مسند احمد: 1/ 554، مسند عبداللَّه بن عباس، حدیث 3111.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 25
سعد بن ابی وقّاص نیز نظر عمر را نپذیرفته است. ترمذی در سنن خود چنین مینگارد:
محمّد بن عبداللَّه بن حارث بن نوفل میگوید:
سعد بن ابی وقّاص و ضحّاک بن قیس درباره متعه حج سخن میگفتند، ضحّاک بن قیس گفت: هیچ شخصی جز آن که به شرع و حدود خداوند جاهل است این کار (متعه حج) را انجام نمیدهد.
سعد گفت: چه بد گفتی ای برادرزاده؟
ضحّاک گفت: عمر بن خطّاب از این عمل منع کرده است.
سعد پاسخ داد: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله این عمل را انجام داده است و ما به پیروی از ایشان انجام دادهایم.
ترمذی پس از نقل این روایت میگوید: سند این حدیث، صحیح است. (1)
صحابی دیگری که از دیدگاه عمر سرباز زده، ابوموسی اشعری است. احمد بن حنبل در مسند خویش میگوید:
1) . سنن ترمذی: 2/ 224، کتاب حج، باب «احکام تمتع»، حدیث 824.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 26
ابوموسی همواره به جواز متعه حج فتوا میداد. روزی مردی به او گفت: در پارهای از فتواها تجدید نظر کن؛ زیرا تو نمیدانی که امیرالمؤمنین عمر درباره مناسک حج فتوایی تازه داده است!
بعد از آن ابوموسی، با عمر ملاقات کرد و از او درباره این مسئله پرسید.
عمر پاسخ داد: میدانم که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله آن را انجام داده و صحابه نیز به پیروی از او انجام دادهاند، اما من دوست نداشتم که مسلمانان (از متعه حج خارج شوند و) زیر همین درختان اراک (1)با زنان همبستر شوند، سپس با سرها و موهای خیس به حج بیایند. (2)
جابر بن عبداللَّه انصاری نیز از صحابی مخالف دیدگاه عمر درباره متعه حج است. مسلم در صحیح خود و دیگران چنین نقل میکنند:
ابی نضره میگوید: ابن عباس همواره به جواز متعه حج حکم میکرد. امّا ابن زبیر از این کار باز میداشت. این مسئله را نزد جابر بن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 27
عبداللَّه انصاری بازگو کردم.
جابر پاسخ داد: احادیث به دست من در بین مردم دایر و شایع شده است. ما به پیروی از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله متعه حج را انجام میدادیم؛ ولی هنگامی که عمر به خلافت رسید گفت: خداوند هر چه را که میخواست، برای پیامبرش حلال مینمود، قرآن نیز در جایگاه خود نازل شده است؛ اما اکنون حج را از عمره (متعه حج) جدا کنید و ازدواج موقّت با زنان را نیز کنار بگذارید؛ زیرا من هر مردی را که بدانم با زنی ازدواج موقّت کرده، سنگسار خواهم کرد. (1)
عبداللَّه پسر عمر بن خطّاب نیز با حکم پدرش مخالفت کرده است. ترمذی میگوید: از عبداللَّه بن عمر در مورد متعه حج سؤال شد.
عبداللَّه در پاسخ گفت: متعه حج حلال است.
پرسشگر گفت: پدرت آن را منع کرده بود؟
عبداللَّه گفت: اگر پدرم منع کرده باشد و رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله جایز دانسته، آیا فرمان پدرم قابل پیروی است یا فرمان
1) . صحیح مسلم: 3/ 56، کتاب حج، باب «المتعه بالحج والعمره»، حدیث: 1217 و پس از آن.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 28
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله؟
آن مرد گفت: البته فرمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله.
عبداللَّه بن عمر گفت: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله خود این عمل را انجام داده بود. (1)
بنابر نقل ابن عبدالبرّ در کتاب الاستیعاب و ابن حجر عسقلانی در کتاب الإصابه، عمران بن حصین از بزرگان صحابه و فقها بوده است. (2)
عمران بن حصین از عثمان والاتر است. برخی میگویند: عمران فرشتگان را میدید و به وی سلام مینمودند؛ همان گونه که خود نیز به این امر اشاره میکند و میگوید: «همانا بر من درود فرستاده شد». وی در سال 52 هجری در بصره درگذشت.
وی حتی در واپسین روزهای بیماری خود که به مرگش انجامید به شدت از دیدگاه عمر انتقاد مینمود. مسلم روایتی را این گونه نقل میکند:مطرف میگوید: عمران بن حصین در دوران بیماریش که به مرگ وی انجامید، مرا خواست و گفت: من سخنی چند به تو میگویم چه بسا که خداوند آنها را برایت سودمند قرار دهد. اگر من زنده ماندم این سخنان را
شماره صفحه در کتاب -
ص: 29
پیش کسی بازگو مکن! (1)ولی اگر از دنیا رفتم، به دلخواه خود عمل کن.
آن گاه گفت: فرشتگان به من سلام و درود فرستادند و بدان که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله میان حج و متعه آن را جمع کرد و در این باره آیهای در کتاب خدا نازل نشد و رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله نیز از این کار نهی نفرمود؛ ولی مردی آمد و حکمی از خودساخته را صادر کرد. (2)نووی در شرح روایاتی که حاکی از انکار عمران بن حصین در این موضوع است، مینویسد:
تمامی این روایات بر این امر اتفاق نظر دارند که منظور عمران این بوده که متعه در حج و نیز حج قِران (3)هر دو جایز هستند. همچنین این روایت به روشنی بیانگر اعتراض عمران به فتوای عمر درباره متعه حج است. (4)
1) . ملاحظه کنید تقیه تا کجا رسیده بود؟
2) . صحیح مسلم: 3/ 70، کتاب حج، باب «جواز تمتع»، ذیل حدیث 1236، و در همین باب از صحیح بخاری: 2/ 569؛ کتاب حج، باب «تمتع»، حدیث 1496، سنن ابن ماجه: 4/ 454، کتاب مناسک، باب «التمتع بالعمرة إلی الحج»، حدیث 2978، مسند احمد: 5/ 159، 5/ 600، حدیث عمران بن حصین، حدیث 19394.
3) . حج قِران یکی از انواع حج است؛ کسانی که محل زندگی آنها تا مسجد الحرام بیشتراز 16 فرسخ نباشد، این حج را انجام میدهند.
4) . المنهاج، شرح صحیح مسلم: 8/ 168.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 30
ابن تیمیه، شیخ الاسلام اهل سنّت نیز در این باره اظهار نظر کرده است. وی در دفاع از دیدگاه عمر زبان به توجیه میگشاید و میگوید:
«عمر میخواست به عمل بهتر، دستور دهد».
آن گاه ابن تیمیه سخنان پسر عمر را به عنوان شاهد ادّعای خود میآورد و میگوید: عبداللَّه پسر عمر متعه را جایز میدانست. به او گفتند: پدرت متعه را منع کرده بود.
ابن عمر پاسخ داد: منظور پدرم با آن چه شما میگویید، تفاوت دارد.
خلاصه سخن ابن تیمیّه همان است که سرانجام میگوید: این نهی، اختیاری بود، نه تحریمی. عمر نگفته که من این دو متعه را حرام میکنم. (1)به نظر ما این توجیه ابن تیمیه که «منظور عمر دستور دادن به حکم بهتر بوده»، پذیرفته نیست و باطل است.
از سوی دیگر ابن تیمیه سخنانی را به پسر عمر نسبت داده که بر خلاف مطالبی است که در کتابهای اهل سنّت از پسر عمر نقل گردیده
1) . منهاج السنه: 4/ 182 و 183.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 31
است. ابن کثیر میگوید: عبداللَّه با پدرش مخالفت میکرد تا آن که به او گفتند: همانا که پدرت از (متعه) منع میکرد!
وی پاسخ داد: میترسم که خداوند از آسمان بر شما سنگ نازل کند! رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله این عمل را انجام داده است، آیا از سنّت پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله باید پیروی کرد یا از سنّت عمر بن خطاب؟! (1)نکته مهم در سخن ابن تیمیه همان انکار گفتار عمر است که میگوید: «و من آن دو متعه را حرام میکنم». (2)البته ما در ادامه گروهی را نام خواهیم برد که این سخن را نقل کردهاند!
با این حال، گویا ابن تیمیه میداند که زحمتها و تلاشهای او برای توجیه اقدام عمر و دفاع از او، ره به جایی نخواهد برد. از این رو از روی ناچاری میگوید:
اهل تسنّن اتفاق نظر دارند که فقط رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله هستند که همه اعمال ایشان برای ما حجّت است و باید به آنها عمل کرد.
از نگاه اهل سنّت هر انسانی به جز رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله اشتباه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 32
میکند، و عمر نیز، از این قاعده مستثنا نیست. (1)البته این کار عمر «اشتباه» نیست؛ بلکه کاری «نوپیدا» است؛ همان گونه که در حدیث پیشین گذشت که ابوموسی اشعری میگوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
أنا فرطکم علی الحوض، ولیرفعنّ رجال منکم ثمّ لیختلجنّ دونی. فأقول: یا ربّ! أصحابی!
فیقال: إنّک لا تدری ما أحدثوا بعدک! (2)
من جلوتر از شما کنار حوض (کوثر) خواهم ایستاد. پس مردانی از شما بیرون رانده و از من جدا خواهند شد. من میگویم: پروردگارا! اینان یاران من هستند!
گفته میشود: تو نمیدانی که اینان پس از تو چه بدعتهایی را روا داشتند؟!
و در این جا میتوان گفت که قصد اصلی از تحریم متعه حج احیای سنّت جاهلی است؛ زیرا در دوران جاهلیت، انجام متعه حج در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 33
ماههای حج از شدیدترین گناهان روی زمین به شمار میرفت. (1)بیهقی در السنن الکبری مینویسد:
ابن عباس میگوید: به خدا سوگند، رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله عایشه را در ماه ذی الحجه به همراه خود به عمره نبرد، مگر برای این که عملًا سنّت جاهلیّت را ابطال نماید. (2)از این رو در حدیث صحیحی نقل شده که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
لو استقبلت من أمری ما استدبرت ما أهدیت، ولولا أنّ معی الهدی لأحللت.
یعنی برای خروج از احرام عمره تمتّع، قربانی لازم نیست. پس این حدیث دلالت دارد بر این که بعد از اتمام اعمال عمره تمتع باید از احرام خارج شد.
در این هنگام سراقه پسر مالک بن جعشم گفت: ای پیامبر خدا!
شماره صفحه در کتاب -
ص: 34
این مسئله ویژه ماست، یا برای همیشه این حکم جاری است؟
پیامبر پاسخ داد: نه، این برای همیشه خواهد بود.
همه صحاح نویسان این حدیث را نقل کردهاند. بخاری در صحیح خود بخشی را به آن اختصاص داده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 37
مقصود از ازدواج موقّت آن است که زنِ آزاد و عاقل، خود را با مهریه و مدّتی معیّن به عقد مردی مسلمان درآورد و مرد نیز این عقد را بپذیرد.
این همان ازدواج متعه یا ازدواج موقّت است. رعایت همه شروط ازدواج دائم در این نوع ازدواج نیز شرط است؛ از جمله دارا بودن همه شرایط صحّت عقد، نبود مانع نسبی یا سببی (از محارم نباشد و …).
در این نوع ازدواج، وکالت دادن به عاقد نیز همانند ازدواج دائم، جایز است. فرزندی که از آنان متولد میشود، فرزندی شرعی و به پدر متعلّق است و تمامی شروط و پیامدهای ازدواج دائم از جمله محرمیّت، نگه داشتن عدّه و امور دیگر بر آن مترتّب است.
تفاوت این نوع ازدواج با نوع دائم، در این است که جدایی در این ازدواج به واسطه طلاق نیست؛ بلکه با پایان یافتن مدّتی است که در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 38
عقد ذکر شده و یا با بخشش آن مدت از سوی مرد نیز جدایی صورت پذیر است.
عدّه این نوع ازدواج در صورتی که زن یائسه نباشد، دو حیض است. این در صورتی است که آن زن، خون حیض ببیند، وگرنه مدّت عدّه او چهل و پنج روز خواهد بود.
از دیگر شرایط این ازدواج این است که زن و مرد از یکدیگر ارث نمیبرند و هیچ نفقهای نیز بر مرد واجب نمیگردد.
البتّه این که ازدواج موقّت احکامی خاصّ دارد که در ازدواج دائم وجود ندارد به معنای آن نیست که دو ازدواج در شریعت داشته باشیم و این که ازدواج موقّت در مقابل ازدواج دائم- مثل ازدواج ذات یمین- قرار گیرد؛ بلکه تفاوت در چند کلمه شرعی معدود است.
قرآن، سنتِ پیامبر و اتّفاق نظر شیعه و سنّی بر صحّت و مشروعیّت این ازدواج و ثبوت آن در اسلام دلالت دارند. اینک به بیان ادلّه این نوع ازدواج میپردازیم.
خداوند متعال میفرماید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 39
«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ»؛ (1)
پس هر گاه از آن زنان بهرهمند شدید …
در روایتی آمده: جمعی از صحابه و تابعین که در قرائت قرآن و فهم و درک احکام آن، مرجع دیگران بودند، تصریح کردهاند که این آیه درباره ازدواج موقّت نازل شده است. گفته میشود که آنان این آیه را این گونه تلاوت میکردند:
فما استمتعتم به منهن إلی أجل؛
پس هر گاه تا وقتی معیّن از آن زنان بهره جستید.
آنان این آیه را در مصحفهای خود به همین شکل مینگاشتند.
پس در این صورت آیه به جواز ازدواج موقّت تصریح دارد. از کسانی که این آیه را در صحّت ازدواج موقّت برشمردهاند میتوان عبداللَّه بن عباس، أبی بن کعب، عبداللَّه بن مسعود، جابر بن عبداللَّه، ابوسعید خدری، سعید بن جبیر، مجاهد، سدّی و قتاده را نام برد. (2)فراتر این که حدیث نگاران از ابن عباس این گونه نقل میکنند که او
شماره صفحه در کتاب -
ص: 40
سه مرتبه گفت: «به خدا سوگند، خداوند این آیه را این گونه نازل کرد».
از طرف دیگر، نقل شده که ابن عباس و أبی بن کعب تصریح کردهاند که این آیه نسخ نشده است.
بالاتر این که قرطبی تصریح میکند که دلالت این آیه بر ازدواج موقّت، دیدگاه همگان است. وی میگوید: «همگان گفتهاند که مقصود (از این آیه) ازدواج موقّت است که در صدر اسلام رایج بوده است». (1)
احادیث فراوانی از سنّت پیامبر در این باره نقل شده است که ما در این جا به حدیثی که بخاری، مسلم، احمد بن حنبل و دیگران، از عبداللَّه بن مسعود نقل کردهاند بسنده میکنیم. ابن مسعود میگوید:
همراه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در جنگی شرکت داشتیم. در این جنگ زنانمان همراه ما نبودند. از این رو عرض کردیم: (ای رسول خدا!) آیا اجازه میدهید خود را اخته کنیم؟
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله ما را از این کار بازداشت، آن گاه به ما اجازه داد تا با مهریه قرار دادن لباسی، زنی را به ازدواج موقّت خود برگزینیم.
سپس عبداللَّه بن مسعود این آیه را تلاوت کرد:
1) . تفسیر قرطبی: 5/ 130: در این منبع چنین آمده است: «وقال الجمهور: المراد نکاح المتعة الّذی کان فی صدر الإسلام».
شماره صفحه در کتاب -
ص: 41
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدینَ»؛ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چیزهایِ پاکیزهای را که خدا برای استفاده شما حلال کرده، حرام مشمارید و از حدّ مگذرید؛ زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمیدارد. (2)البته منظورِ ابن مسعود از قرائت این آیه پس از ذکر حدیث، پنهان نیست؛ زیرا او از منتقدین آن شخصی است که ازدواج موقّت را حرام کرد.
در این که متعه، یک نوع ازدواج است، هیچ اختلافی بین مسلمانان وجود ندارد. قرطبی با ذکر پارهای از احکام آن به این دلیل تصریح کرده و میگوید:
علمای گذشته در این که متعه ازدواجی موقّت است و در آن ارث و میراثی نیست و نیز جدایی در آن با پایان مدّت عقد صورت میپذیرد؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 42
نه با طلاق، اختلاف نداشتند.
آن گاه قرطبی کیفیّت این عقد و احکام آن را از ابن عطیّه نقل میکند. (1)طبری نیز از سدّی این گونه نقل میکند: «در این متعه مرد، زن را به مهری معیّن و تا زمانی از پیش تعیین شده، به عقد خود درمیآورد …». (2)همچنین در کتاب التمهید به نقل از ابن عبدالبرّ این گونه آمده است:
علما اتّفاق نظر دارند که متعه، ازدواجی است که نه به شهود نیاز دارد و نه به اذن ولیّ زن. همچنین همه حکم میدهند که این ازدواج موقّت بوده و ارثی در آن ردّ و بدل نمیشود. جدایی در آن نیز با پایان یافتن مدّت عقد صورت میپذیرد؛ نه با طلاق. (3)
ازدواج موقّت با زنان (همانند متعه حج) تا زمان وفات پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله و همچنین زمان خلافت ابوبکر و اندکی از دوران حکومت عمر بن خطّاب حلال و امری رایج بود تا این که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 43
عمر گفت:
دو متعه در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله حلال و معمول بوده و من آن دو متعه را ممنوع میکنم و مرتکب آن دو را مجازات مینمایم؛ متعه حج و متعه زنان.
این سخن عمر در کتابها و منابع حدیثی، فقهی، تفسیری و کلامی آمده که میتوان به کتابهای ذیل اشاره کرد:
تفسیر رازی، شرح معانی الآثار، السنن الکبری بیهقی، بدایه المجتهد، المحلّی، احکام القرآن تألیف جصّاص، شرح التجرید تألیف قوشجی أشعری، تفسیر قرطبی، المغنی، زاد المعاد فی هدی خیر العباد، الدر المنثور، کنز العمال و وفیات الأعیان. (1)
برخی از مورخان و حدیث نگاران مانند سرخسی به صحیح بودن این حدیث تصریح کردهاند. برخی دیگر همانند ابن قیم الجوزیه بر معتبر بودن این حدیث گواهی میدهند.
راغب اصفهانی در کتاب المحاضرات مینویسد:
1) . تفسیر رازی: 2/ 167، شرح معانی الآثار: 374، السنن الکبری، بیهقی: 7/ 206، بدایه المجتهد: 1/ 346، المحلّی: 7/ 107، احکام القرآن تألیف جصّاص: 1/ 279، شرح التجرید تألیف قوشجی أشعری (در بخش مطاعن عمر)، تفسیر قرطبی: 2/ 370، المغنی: 7/ 527، زاد المعاد فی هدی خیر العباد: 2/ 205، الدر المنثور: 2/ 141، کنز العمال: 8/ 293، وفیات الأعیان: 5/ 197.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 44
یحیی بن اکثم به شیخی در بصره گفت: در جواز متعه به چه کسی اقتدا میکنی؟
پاسخ داد: به عمر اقتدا کردم.
پرسید: چگونه به او اقتدا کردی در حالی که او از شدیدترین مخالفان متعه بود؟!
پاسخ داد: زیرا در خبر صحیحی آمده است که او بر فراز منبر رفت و گفت: خداوند و پیامبر او، دو متعه را بر شما حلال کردند و من آن دو متعه را بر شما حرام میکنم و مرتکب آن را مجازات میکنم.
من شهادت و گواهی او را به جواز این عمل پذیرفتم، ولی فتوایش را نپذیرفتم.
در پارهای از روایات آمده که عمر از دو متعه و گفتن «حیّ علی خیر العمل» (در اذان و اقامه) نهی کرد. (1)در روایتی عطا نقل میکند که جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید:
در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله، ابوبکر و عمر ازدواج موقّت نمودیم، تا آن که در اواخر خلافت عمر، «عمرو بن حریث» زنی را (که جابر نامش را آورده، ولی من فراموش کردم) به عقد موقّت خود درآورد، آن زن باردار شد، زمانی که عمر آگاه شد، آن زن را احضار کرد
1) . شرح التجرید، قوشچی، باب مطاعن عمر، ص 484.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 45
و از درستی این خبر پرسید.
زن پاسخ داد: آری.
عمر گفت: شاهد شما کیست؟
عطا میگوید: این زن، مادر یا ولیّ خود را به عنوان شاهد معرفی کرد.
عمر به وی گفت: فرد دیگری داری که شهادت بدهد؟!
پس از این ماجرا بود که عمر ازدواج موقّت را ممنوع کرد. (1)روایات مشابه دیگری نیز وجود دارد که در برخی از آنها عمر مخاطب خود را به سنگسار تهدید کرده است. (2)در روایتی دیگر این گونه آمده است:
مردی از شام به مدینه آمد و زنی را به عقد موقّت خویش درآورد و مدتی نامعلوم با او بود، تا آن که عقد تمام شد.
1) . صحیح مسلم: 3/ 194، کتاب نکاح، باب «نکاح المتعه»، ذیل حدیث 1405، مسند احمد: 4/ 237، مسند جابر بن عبداللَّه، حدیث 13856، السنن الکبری، بیهقی: 388/ 7، کتاب الصداق، باب «ما یجوز أن یکون مهراً»، حدیث 14368، این داستان در کتاب المصنف عبدالرزاق: 7/ 497، باب «المتعه»، حدیث 14021 نیز آمده است.
2) . همچنین از عمر نقل میشود که گفت: «هیچ مردی را پیش من نمیآورند که ازدواج موقّت انجام داده باشد، مگر آن که او را سنگسار خواهم کرد، حتی اگر مرده باشد قبرش را سنگسار خواهم کرد!»، المبسوط، سرخسی: 5/ 153.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 46
وقتی عمر از این موضوع آگاه شد، آن مرد را به نزد خویش خواند و از او پرسید: چه چیزی باعث شد تا آن زن را به ازدواج موقّت خود درآوری؟
آن مرد در پاسخ گفت: این کار را در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله انجام دادیم و ایشان تا زمان مرگ، ما را از این کار منع ننمود. سپس در زمان ابوبکر نیز همین وضعیت وجود داشت، او نیز ما را از این کار نهی نکرد تا این که او نیز مرد و شما به روی کار آمدی. از تو نیز خبری برای نهی از ازدواج موقّت به ما نرسیده است.
عمر گفت: سوگند به آن که جانم در دست اوست، اگر پیشتر ازدواج موقّت را ممنوع کرده بودم، تو را سنگسار مینمودم. (1)همان گونه که روشن شد همه روایات منع از ازدواج موقّت را به عمر منسوب میکنند و چنین تعبیرهایی دارند:
«هنگامی که عمر به خلافت رسید از آن دو (متعه) نهی کرد».
«عمر آن را ممنوع کرد».
«مردی حکمی از خودساخته را صادر کرد».
و تعبیرهای دیگری که در منابع آمده است.
پس اگر منعی از جانب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله صورت گرفته
1) . کنز العمال: 16/ 218، کتاب النکاح، باب المتعه، حدیث 845718.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 47
بود، هیچ کس منع و آثار و پیامدهای منفی آن را به عمر نسبت نمیداد.
در روایتی آمده است که امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
لولا أنّ عمر نهی عن المتعة ما زنی إلّاشقی؛ (1)
اگر عمر ازدواج موقّت را ممنوع نمیکرد، جز فرد نگون بخت کسی مرتکب زنا نمیشد.
همچنین در این باره از ابن عباس چنین نقل شده است:
«متعه چیزی جز رحمت خداوند نسبت به بندگانش نبود. اگر عمر از آن نهی نمیکرد، جز انسان نگون بخت، کسی زنا نمیکرد». (2)از این رو نخستین کسی که ازدواج موقّت را حرام کرد، عمر بن خطّاب است. (3)فراتر این که خود عمر میگوید:
این دو متعه (متعه حج و ازدواج موقّت) در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله رایج بوده و من آنها را ممنوع اعلام میکنم.
او از منع رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله سخنی به میان نمیآورد و نهی
1) . المصنف عبدالرزاق: 7/ 500، باب المتعه، حدیث 1402، تفسیر طبری: 5/ 19، الدر المنثور: 2/ 251، تفسیر رازی: 10/ 52.
2) . تفسیر قرطبی: 5/ 130، برخی در این روایات به جای واژه «شقی؛ نگون بخت» از واژه «شفی» به معنای «ناچیز» استفاده کردهاند. ر. ک: النهایه: 2/ 437، تاج العروس: 19/ 578 و دیگر فرهنگ نامههای عربی.
3) . تاریخ الخلفاء: 137.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 48
را به خودش نسبت میدهد.
عمر حتی برای تخلف کنندگان از حکم خود، مجازات تعیین مینماید، تا آن گاه که آن مرد شامی پاسخ داد: تا این لحظه از تو فرمانی جدید برای ممنوع بودن این عمل به ما نرسیده است.
عمر سخن او را تکذیب نکرد؛ بلکه با عبارات خود اعتراف کرد که تا آن لحظه هرگز متعه کردن، حرام نبوده است.
البته در روایتی آمده بود: «ثمّ معک فلم تُحدث لنا فیه نهیاً …» و به کار بردن فعل «تُحدث» (آوردن حکمی نو و بیسابقه) اشاره به نو پیدا و بدعت بودن اقدام عمر دارد.
هر چند برخی همانند عبداللَّه بن زبیر در ممنوعیت ازدواج موقّت از عمر پیروی کردند، اما بزرگان صحابه به پیروی از قرآن و سنّت، به حلال بودن آن قائل بودند. از پیشگامان بزرگان صحابه مولای ما امیر مؤمنان حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام هستند.
در این زمینه ابن حزم میگوید:
گروهی از پیشینیان بر حلال بودن ازدواج موقّت بعد از وفات رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله همچنان ثابت قدم ماندند. از جمله برخی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 49
صحابه مانند اسماء دختر ابوبکر، جابر بن عبداللَّه انصاری، ابن مسعود، ابن عباس، معاویة بن ابی سفیان، عمرو بن حریث، ابوسعید خدری، سلمه و معبد فرزندان امیة بن خلف.
جابر بن عبداللَّه انصاری حلال بودن ازدواج موقّت را تا پایان عمرِ مبارکِ رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله، زمان ابوبکر و همچنین اواخر دوران خلافت عمر، به نقل از تمامی صحابه پیامبر صلی اللَّه علیه وآله روایت کرده است … از تابعین نیز طاووس، عطا، سعید بن جبیر و دیگر فقهای مکه مکرمه بر حلال بودن ازدواج موقّت ثابت قدم ماندهاند … (1)البتّه ابن حزم، نامی از عمران بن حصین و برخی دیگر از صحابه به میان نمیآورد. قرطبی نیز این نامها را آورده و به نقل از ابن عبدالبرّ میافزاید:
پیروان ابن عباس از اهل مکه و یمن، همگی به پیروی از ابن عباس، به حلال بودن ازدواج موقّت حکم دادهاند. (2)عبدالملک بن عبدالعزیز مشهور به ابن جریج مکّی درگذشته سال 149 هجری از نامآورترین فقهای مکه مکرمه به حلال بودن ازدواج موقّت حکم کرده است؛ وی از بزرگان فقها و تابعان نامدار و از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 50
محدّثان ثقه و مورد اعتماد و نیز از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم است. نقل شده که وی نزدیک به 90 زن را با عقد موقّت به ازدواج خود درآورده بود.
ابن خلّکان میگوید: مأمون در دوران خلافت خود دستور داد تا در بین مردم به حلال بودن ازدواج موقّت ندا دهند.
محمّد بن منصور و ابوالعیناء (از فقهای دربار وی) بر او وارد شدند تا شاید نظرش را برگردانند.
مأمون در حالی که با عصبانیت مشغول مسواک زدن بود، کلام عمر را بر زبان میآورد و میگفت: «دو متعه در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله و ابوبکر رایج بودند و من آن دو را ممنوع میکنم!» تو کیستی ای چپ چشم؟! تا از آن چه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله و ابوبکر انجام دادهاند، نهی کنی؟
محمّد بن منصور خواست با مأمون سخن بگوید، اما ابوالعیناء به آرامی به او گفت: میخواهی به کسی که به صراحت درباره عمر چنین میگوید، چه بگویی؟!
در این هنگام یحیی بن اکثم وارد شد و با مأمون خلوت کرد و او را از فتنه ترساند تا او را از این نظر بازگرداند. (1)
1) . وفیات الاعیان: 6/ 149- 150، شرح حال یحیی بن اکثم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 51
اینک بر آنیم به سخنان افرادی بپردازیم که برای دفاع از عمر و توجیه این اقدام وی- همانند همه موارد این چنینی- خود را بیهوده به زحمت میاندازند؛ چرا که این حکم از نگاه قرآن و سنّت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله امری ثابت، مسلّم و از ضروریات دین به شمار میرود. حال آن که خلیفه آشکارا حکم خداوند را نادیده میگیرد و با آن مخالفت میکند.
کسانی که به توجیه حکم عمر پرداختهاند، به چند دسته تقسیم میشوند. در یک تقسیم بندی کلّی میتوان دیدگاهها را به سه دسته ساماندهی کرد:
دیدگاه یکم: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله حکم جواز ازدواج موقّت را نسخ کردند، ولی به جز عمر هیچ کس از این مسأله آگاه نشد.
این دیدگاه را فخر رازی پس از بیان چند توجیه برای اقدام عمر و نپذیرفتن آنها، چنین بیان میکند:
… فقط این راه باقی میماند که گفته شود: منظور عمر آن بود که متعه در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله مباح بوده و من از آن منع میکنم؛ زیرا
شماره صفحه در کتاب -
ص: 52
برای من ثابت شده که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله این حکم را نسخ کرده است. (1)نَوَوی پس از نقل سخن عمر میافزاید:
معنای این سخن چنین است: کسانی که در زمان ابوبکر و عمر متعه نمودهاند، خبر نسخ حکم متعه را نشنیده بودند. (2)دیدگاه دوم: شخص پیامبر صلی اللَّه علیه وآله متعه را حرام کرده است.
دیدگاه سوم: عمر آن را حرام کرد.
دیدگاه دوم و سوم را ابن قیّم جوزیه بیان کرده است. (3)کسانی که دیدگاه دوم را میپذیرند و بر این باورند که خود رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله متعه را حرام کرد، درباره زمان تحریم متعه از سوی آن حضرت به هفت دسته تقسیم میشوند (4)که میگویند نسخ:
در جنگ خیبر صورت پذیرفت. شافعی، از پیروان این دیدگاه است.
در زمان انجام عمره پس از فتح مکه صورت پذیرفت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 53
در سال فتح مکه انجام متعه حرام شد. از قائلین به این نظریه، ابن عیینه و گروهی دیگر هستند.
در جنگ اوطاس صورت گرفت.
در سالی که جنگ حنین در گرفت، صورت پذیرفت.
ابن قیم میگوید: به دلیل متصل بودن جنگ حنین به فتح مکه، در واقع این دیدگاه همان نظریه دوم است. (1)البته ما در آینده این موضوع را بررسی و پیرامون آن بحث خواهیم کرد.
در سال جنگ تبوک صورت پذیرفت که سخن در این باره خواهد آمد.
در سال حجة الوداع انجام شد.
ابن قیم میگوید: این توهّم برخی از راویان است. آنان در سفر توهّمی خود از فتح مکه تا حجة الوداع را پیمودهاند؛ چرا که سفر خیالی از نقطهای به نقطه دیگر، از زمانی به زمان دیگر و از رویدادی به رویداد دیگر برای حافظان حدیث و دیگر راویان بسیار رخ میدهد. (2)خلاصه آن چه طرفداران دیدگاه سوم برای توجیه حرام شدن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 54
آن چه خدا و رسولش حلال نمودهاند (به طوری که این حکم تا زمان رحلت پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نیز دست نخورده باقی ماند) چنین بیان شده است:
عمر متعه را حرام نمود و آن را منع کرد، اما از سوی دیگر، رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به پیروی از سنّت و تشریع خلفای راشدین فرمان دادهاند. (1)دسته بندی این دیدگاهها برگرفته از اقوال و گفتههای آنان است که با پژوهش و بررسی میتوان آن را از دیدگاهها و اقوال آشفته آنان به دست آورد. اما شایسته است این دیدگاهها بررسی و ارزیابی شوند.
بهتر بود امام اهل سنّت فخر رازی این دیدگاه را مطرح نمیکرد که نَسْخ ازدواج موقّت توسط پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله صورت گرفته بود و فقط عمر از این مسأله آگاه بود؛ زیرا چگونه ممکن است عمر از نَسْخ این حکم باخبر شود، ولی امیر مؤمنان علی علیه السلام و دیگر اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله از این مسأله آگاه نباشند؟!
چرا پیامبر گرامی صلی اللَّه علیه وآله فقط او را از این مسأله آگاه کرده است؟!
1) . همان: 2/ 184.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 55
چرا هنگامی که عمران بن سواد عمر را نصیحت میکرد، به او پاسخ نداد که متعه در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله حرام شد؟
عمران بن سواد خطاب به عمر گفت: امت تو چهار مسأله را بر تو ایراد میگیرند، از جمله آن که تو ازدواج موقّت با زنان را حرام کردی؛ حال آن که خدا حلال نموده بود و ما با مشتی خرما ازدواج موقّت میکردیم. سه مسأله دیگر بماند.
عمر گفت: همانا پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در زمان ضروری و اضطرار این حکم را صادر کرده بود. اما پس از آن مردم از این وضعیت بیرون آمدند و حکم اضطرار نیز برداشته شد … (1)به راستی چرا همه مسلمانان، این مسأله را از عمر نپذیرفتند و این اختلاف تا امروز باقی است؟!
بنابراین دیدگاه، عمر ازدواج موقّت را حرام کرده است و پیروی از حکم عمر لازم است.
ابن قیم در این باره میگوید:
اگر گفته شود: مسلم نیشابوری در صحیح خود از جابر بن عبداللَّه این گونه نقل میکند: «ما در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله و ابوبکر، در
1) . تاریخ طبری: 3/ 290، حوادث سال 23.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 56
مقابل یک مشت خرما یا آرد ازدواج موقّت انجام میدادیم، تا این که عمر در قضیه عمرو بن حریث از آن نهی کرد». شما در برابر این روایت که به صراحت زمان تحریم را دوران خلافت عمر اعلام میکند، چه پاسخی دارید؟
همچنین ثابت شده است که عمر این گونه گفته است: «دو متعه در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله حلال و رایج بوده و من آنها را منع میکنم: متعه حج و متعه زنان». این سخن را چگونه توجیه میکنید؟
پاسخ داده میشود: در این مسأله مردم به دو گروه تقسیم میشوند:
گروه اول میگویند: عمر، ازدواج موقّت را حرام کرد و مردم را از انجام آن باز داشت؛ رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به پیروی از سنّت و تشریعهای خلفا فرمان داده بودند. بنابراین، باید از حکم عمر پیروی کرد.
این گروه به صحّت روایت سبرة بن معبد معتقد نیستند. طبق این روایت که عبدالملک بن ربیع بن سبره از پدرش از جدّ خویش نقل میکند، ازدواج موقّت در سال فتح مکه حرام گردیده است.
ابن معین نیز بر این حدیث ایراد گرفته است. البته بخاری به نقل این حدیث در صحیح خود نیازی ندیده است. این در حالی است که پرداختن به آن بسیار ضروری و اصلی، از اصول اسلام است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 57
بنابراین، دلیل نیامدن این حدیث در کتاب بخاری، صحیح نبودن آن حدیث از نگاه اوست؛ چرا که اگر او در صحّت حدیث تردید نداشت، بیشک آن را نقل و به آن استناد میکرد.
راویان میگویند: اگر حدیث «سبره» صحیح باشد، باکی بر ابن مسعود نیست که روایت کند که آنان به ازدواج موقّت عمل میکردهاند و به آیه قرآن استناد نماید.
همچنین در صورت صحّت این روایت نباید عمر اعلام میکرد که این عمل در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله رایج بود و من از آن منع میکنم و مرتکبش را به مجازات میرسانم؛ بلکه باید این گونه میگفت:
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله آن را حرام نمود و ما را از ازدواج موقّت، نهی کرد.
برخی دیگر میگویند: اگر (این حدیث) صحیح بود، متعه در زمان ابوبکر- که جانشین برحق پیامبر بود (!)- نباید جایز شمرده میشد.
گروه دوم: حدیث «سبره» را صحیح میدانند. از نگاه پیروان این دیدگاه حتی اگر این حدیث صحیح نباشد، حدیث حضرت علی علیه السلام که میگوید: «رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله خود ازدواج موقّت با زنان را حرام نموده» حدیثی صحیح است.
به این ترتیب باید حدیث جابر بن عبداللَّه را این گونه تفسیر نمود: کسانی که گفته شده به متعه عمل میکردند، در واقع خبر تحریم این عمل به آنان نرسیده بود. این حکم همچنان مشهور نبود تا این که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 58
در زمان عمر بر سر متعه نزاع پیش آمد. در این هنگام بود که حکم حرمت متعه آشکار و مشهور شد. به این ترتیب میان احادیث متعارض، سازگاری ایجاد میشود. و توفیق از خداوند است. (1)بنابراین دیدگاه، طرفداران این دیدگاه، اذعان دارند که تحریم متعه از جانب عمر بوده، نه از جانب خدا و پیامبر او، اما آنان تحریم عمر را توجیه میکنند؛ بلکه این کار را به خدا و پیامبر نسبت میدهند.
به این اعتبار که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله، به پیروی از دستورات و احکام صادره از خلفای راشدین امر نموده است.
مهمترین دلیل توجیه کنندگان اقدام عمر همین است، امّا باید بدانیم این توجیه بر پایه روایت «لزوم پیروی از سنّت خلفای راشدین» است. اما اگر نادرستی این روایت ثابت شود، باید پذیرفت که عمر در دین «بدعت» گذاشته است. همچنان که بسیاری از اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله نیز همین سخن را بیان کردهاند.
ابن قیّم میگوید: «رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به پیروی از آن چه خلفا صادر مینمایند، دستور داده است». این سخن اشارهای است به آن چه از پیامبر روایت شده که فرمود:
«از سنّت من و سنّت خلفای راشدین هدایت یافته پس از من
1) . زاد المعاد فی هدی خیر العباد: 2/ 184 و 185.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 59
پیروی کنید و به آن چنگ زنید و پایبند بمانید»!
گفتنی است که طبق تحقیقاتی که صورت پذیرفته این حدیث با تمامی سندهایش باطل و جعلی است. (1)برخی بزرگان ائمه اهل تسنّن همچون حافظ ابن قطّان درگذشته سال 628 هجری این حدیث را رد میکند.
ابن حجر در شرح حال عبدالرحمان سلمی میگوید: وی تنها یک حدیث در پند و اندرز دارد که آن را ترمذی تصحیح نموده است.
نگارنده میافزاید که این حدیث را «ابن حبّان» و حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین نقل نمودهاند.
ابن قطّان فاسی میگوید: به دلیل ناشناخته بودن راوی حدیث، این روایت صحیح نیست. (2)گفتنی است که دانشمندان بزرگ شرح حال ابن قطّان را نگاشته و او را ستودهاند. (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 60
درباره زمان تحریم ازدواج موقّت توسط پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله چند قول دیگر نیز مطرح شده است.
برخی میگویند: در سال حجة الوداع بوده. ابن قیّم در این باره میگوید: این دیدگاهِ غلط، از برخی راویان ناشی شده است.
قول دیگر این که تحریم در سال جنگ حنین رخ داد، ابن قیّم میگوید: به دلیل نبود فاصله زمانی میان جنگ حنین و فتح مکه، در واقع این دیدگاه همان نظریه دوم است. (1)در رابطه با این نظر که تحریم ازدواج موقّت زنان در جنگ اوطاس رخ داد، سهیلی میگوید: دیدگاه راویانی که میگویند: تحریم در جنگ اوطاس بود، همسو با روایتی است که بر تحریم ازدواج موقّت در سال فتح مکه گواهی میدهد. (2)درباره تحریم ازدواج موقّت زنان در عمره قضا، دیدگاه سهیلی چنین است:
عجیبترین این روایتها، آن است که میگوید: این مسئله در جنگ تبوک رخ داده است. همچنین حدیث شگفت دیگر این که طبق
شماره صفحه در کتاب -
ص: 61
روایت حسن این تحریم در عمره قضا صورت پذیرفته است. (1)ابن حجر عسقلانی در این باره میگوید: حرام شدن ازدواج موقّت در عمره قضا، نادرست است؛ زیرا این روایت مرسل از «حسن» نقل شده و روایات مرسل او ضعیف هستند؛ زیرا وی از هر کس روایت نقل میکرد. با فرض درستی روایت او، شاید منظور وی در زمان جنگ خیبر باشد؛ چرا که این دو جنگ در یک سال اتفاق افتاده، همان گونه که فتح مکه و جنگ اوطاس در یک سال رخ داده است. (2)ابن قیّم میگوید: درست آن است که ازدواج موقّت در سال فتح مکه حرام گردید. (3)ابن حجر عسقلانی میگوید: روایتی که مسلم نقل میکند تصریح دارد که حرمت ازدواج موقّت در زمان فتح مکه دیدگاه پذیرفتهتری است. به این ترتیب زمان حرام شدن ازدواج موقّت مشخص میگردد و خدا داناتر است.
ابن حجر عسقلانی در آغاز، همه روایات و دیدگاهها را مطرح و بررسی میکند. پس از بیان آنها پیرامون این قول به تفصیل سخن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 62
میگوید و سرانجام چنین مینویسد:
… از بین زمانهایی که درباره زمان تحریم ازدواج موقّت بیان شد، فقط جنگ خیبر و فتح مکه از همه دیدگاههای پیشین صحیحتر است. البته سخن دانشمندان درباره دیدگاه تحریم در جنگ خیبر نیز پیش از این بیان گردید. بلکه سهیلی این دیدگاه را نظر مشهور دانسته است. (1)
اینک متن روایتی را که تحریم ازدواج موقّت را در سال فتح مکه میداند، همان گونه که مسلم نیشابوری آورده، نقل میکنیم:
اسحاق بن ابراهیم، از یحیی بن آدم، از ابراهیم بن سعد، از عبدالملک بن ربیع بن سبره جهنی، از پدرش و او از جدش این گونه نقل میکند:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در سال فتح مکه به ما امر نمودند تا ازدواج موقّت نماییم و پیش از خروج از مکه ما را از این کار نهی نمودند. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 63
راویان اهل سنّت این روایت را از سه تن از صحابه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله؛ یعنی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیهما السلام، جابر بن عبداللَّه انصاری و ابوهریره نقل مینمایند. نَوَوی این روایت را به نقل از حضرت علی علیه السلام این گونه نقل میکند:
به جز مسلم دیگران نیز از علی علیه السلام نقل میکنند که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در جنگ تبوک از ازدواج موقّت نهی فرمودند.
سلسله راویان حدیث مذکور به این ترتیب است: اسحاق بن راشد، از زهری، از عبداللَّه بن محمّد بن علی و او از پدرش به نقل از حضرت علی علیه السلام. (1)
حازمی نیز این روایت را به نقل از جابر آورده است.
امّا روایت نقل شده از ابوهریره را «ابن راهویه» و «ابن حبّان» - ابن حبّان نیز از طریق ابن راهویه- نقل کردهاند.
ابن حجر عسقلانی نیز روایت این دو راوی را نقل کرده است. (2)با توجه به آن چه در نقد روایت جنگ تبوک بیان خواهیم کرد، در این جا از بررسی این روایت خودداری میکنیم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 64
راویان اهل سنّت این روایت را از مولای ما امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام نقل کردهاند. نسائی این روایت را این گونه نقل میکند:
عمرو بن علی و محمّد بن بشار و محمّد بن مثنّی از عبدالوهّاب نقل میکنند که میگوید: یحیی بن سعید میگوید: مالک بن انس از ابن شهاب از عبداللَّه و حسن فرزندان محمّد بن علی و آنان نیز به نقل از پدرشان محمّد بن علی میگویند: علی بن ابی طالب رضی اللَّه عنه فرمودند:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر از ازدواج موقّت نهی کردند.
محمّد بن مثنّی میگوید: در این روایت به جای جنگ خیبر، جنگ حنین آمده است. وی میافزاید: عبدالوهّاب از کتاب خود این گونه برای ما نقل کرده است. (1)
راویان اهل سنّت در کتابهای صحاح و دیگر کتابهای حدیثی، تحریم ازدواج موقّت در جنگ خیبر را به نقل از امیر مؤمنان
1) . السنن الکبری، نسائی: 6/ 436، کتاب نکاح؛ تحریم المتعه، حدیث 3367.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 65
علی بن ابی طالب علیهما السلام نقل میکنند. اما در متن این روایات تفاوتهایی وجود دارد. ما به آن چه بخاری و مسلم نقل کردهاند، بسنده میکنیم.
بخاری میگوید: مالک بن اسماعیل از ابن عیینه، از زهری، از حسن بن محمّد بن علی و برادرش عبداللَّه از پدرشان نقل میکنند که علی علیه السلام به ابن عباس فرمود:
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر از ازدواج موقّت و گوشت الاغ منع نمودند. (1)مسلم نیز این روایت را با چند سند این گونه نقل میکند:
سند یکم. یحیی بن یحیی، از مالک، از ابن شهاب، از عبداللَّه و حسن فرزندان محمّد بن علی، از پدرشان از علی بن ابی طالب علیهما السلام نقل میکنند که حضرتش فرمود:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر از ازدواج موقّت با زنان و خوردن گوشت الاغ منع کردند.
سند دوم. عبداللَّه بن محمّد بن اسماء ضبعی، از جویریه، از مالک، به همان سند پیشین نقل میکند که از علی بن ابی طالب علیهما السلام
1) . صحیح بخاری: 5/ 1966، کتاب نکاح باب «نهی رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله عن نکاح المتعه»، حدیث 4825.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 66
شنیده شد که به فردی میگفت: تو فراموشکار هستی؛ چراکه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله ما را از ازدواج موقّت با زنان و … نهی کردند.
سند سوم. ابوبکر بن ابی شبیه و ابن نمیر و زهیر بن حرب از ابن عیینه چنین نقل کردهاند: زهیر گفت: سفیان بن عیینه، از زهری، از حسن و عبداللَّه فرزندان محمّد بن علی از پدرشان، از علی علیه السلام برای ما نقل کرد که حضرت علی علیه السلام فرمود:
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر ما را از ازدواج موقّت با زنان و خوردن گوشت الاغ نهی نمودند.
سند چهارم. محمّد بن عبداللَّه بن نمیر، از پدرش، از عبیداللَّه، از ابن شهاب، از حسن و عبداللَّه فرزندان محمّد بن علی، از پدرشان، از علی بن ابی طالب علیهما السلام چنین نقل میکنند:
روزی ایشان باخبر شدند که ابن عباس به جواز ازدواج موقّت معتقد است، از این رو به ابن عباس گفتند: ای پسر عباس! درنگ کن که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در نبرد خیبر از این کار و نیز از خوردن گوشت الاغ نهی فرمودند.
سند پنجم. ابوالطاهر و حرملة بن یحیی از ابن وهب، از یونس، از ابن شهاب، از حسن و عبداللَّه فرزندان محمّد بن علی، از پدرشان نقل میکنند که فردی شنیده که علی بن ابی طالب علیهما السلام به ابن عباس میگوید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 67
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در نبرد خیبر از ازدواج موقّت با زنان و از خوردن گوشت الاغ نهی فرمودند. (1)
همه این روایتها با چند نقد مشترک رو به رو هستند؛ به طوری که این ایرادها بیانگر باطل بودن این احادیث هستند، گرچه سند این احادیث صحیح باشد.
اینک به اختصار این نقدهای مشترک را ذکر میکنیم؛ سپس حدیث تحریم ازدواج موقّت در فتح مکه را به دلیل ادّعای شهرت آن، نقد خواهیم کرد. آن گاه حدیث تحریم ازدواج موقّت در نبرد خیبر را نیز به تفصیل بررسی و نقد خواهیم کرد؛ زیرا این روایت از امیر مؤمنان علی علیه السلام مشهور شده و در صحیح بخاری و مسلم نیز آمده است!!
دلیل گزینش دو حدیث مربوط به تحریم ازدواج موقّت در نبرد حنین و تبوک از میان احادیث دیگر و نیز دلیل بررسی این دو روایت این است که راویان اهل سنّت این دو حدیث را از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل کردهاند.
نخستین نقد درباره این احادیث، تعارض آنها با یکدیگر است که برخی از آنها، برخی دیگر را تکذیب میکنند؛ امری که باعث
1) . صحیح مسلم: 3/ 198- 199، کتاب نکاح، باب نکاح المتعه، حدیث 14097 و پس از آن.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 68
سردرگمی عالمان اهل سنّت شده و راهکارهای ایشان با یکدیگر در تناقض هستند. (1)از این رو برخی به ناچار گفتهاند: ازدواج موقّت در آغاز حلال بود، سپس حرام شد، آن گاه بار دیگر حلال گردید. اما این عمل برای بار دوم حرام اعلام شد؛ تا جایی که مسلم در صحیح خود بخشی را به همین موضوع، اختصاص داده و بابی را با این عنوان «باب نکاح متعه و تبیین مباح بودن آن و نسخ شدن این حکم و نیز حلال شدن آن پس از نسخ و سرانجام حرام شدن متعه تا روز قیامت» برای یکی از بخشهای کتاب خود برگزیده است. (2)اما این روایات متناقض به این جا ختم نمیشود و برخی هم چون قرطبی این تحریم و حلال شدن را تا هفت مرتبه ذکر کردهاند. (3)البته ابن قیّم میگوید: ممکن نیست برای دو مرتبه در شریعت اسلام نسخ رخ دهد، چه برسد به بیشتر از دو مرتبه؟!
از سوی دیگر، ابن قیّم حرام شدن ازدواج موقّت را در سال فتح
شماره صفحه در کتاب -
ص: 69
مکه میداند. او میگوید: اگر حرام شدن ازدواج موقّت در جنگ خیبر بود، لازمه این امر، نسخ شدن دوباره این حکم است و این مسئله هرگز در شریعت اسلام رخ نداده و رخ نخواهد داد. (1)همچنین این دیدگاهها متن گفته عمر را تکذیب میکنند؛ چرا که وی گفت: «دو متعه در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله حلال و رایج بوده و من آنها را منع میکنم …».
عمر در این جمله که صحت سند آن ثابت است، اذعان مینماید که خود، آن چه را که در زمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله حلال بوده، حرام کرده است.
نقد دیگر آن که یاران پیامبر (چه پیش از دوران خلافت عمر، چه در زمان خلافت او و چه بعد از آن) به حلال بودن ازدواج موقّت و حرام شدن آن توسط عمر گواهی دادهاند وبرخی نیز گفتهاند: اگر اقدام عمر به تحریم ازدواج موقّت نبود، جز فرد بدبخت، زنا نمیکرد.
اکنون به بررسی و نقد حدیث فتح مکه میپردازیم. از سخنان ابن قیّم نادرستی این روایت روشن شد. وی میگوید: این حدیث را
1) . زاد المعاد فی هدی خیر العباد: 2/ 183.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 70
عبدالملک بن ربیع بن سبره از پدرش از جدش روایت میکند.
ابن معین به راوی این حدیث ایراد گرفته و بخاری حدیث او را در صحیح خود نقل نکرده است.
ما در این جا به شرح حال راوی حدیث که توسط ابن حجر عسقلانی روایت شده، اکتفا میکنیم. متن عبارت او به این شرح است:
ابوخیثمه میگوید: از یحیی بن معین در مورد احادیث عبدالملک بن ربیع که از پدر و جدش نقل میکند، سؤال شد.
ابن معین گفت: این روایتها ضعیف هستند.
ابن جوزی نیز از ابن معین این گونه حکایت میکند که او گفت:
عبدالملک از نظر نقل روایت فردی ضعیف است.
ابوالحسن بن قطان میگوید: عدالت او ثابت نشده است. هر چند مسلم از وی روایت نقل میکند، اما باز نمیتوان به روایات وی استناد کرد. مسلم تنها یک حدیث از او در مورد ازدواج موقّت نقل میکند، البته مؤلف، این نکته را یادآوری کرده است. (1)
این روایت را نسائی از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل میکند که ما
1) . تهذیب التهذیب: 6/ 345
شماره صفحه در کتاب -
ص: 71
به هنگام بررسی روایاتی که از آن حضرت در این باره نقل شده، به این حدیث خواهیم پرداخت. به همین دلیل از بررسی آن، در این جا خودداری میکنیم.
گذشته از این باید توجه داشت که خود اهل سنّت و راویان آنها از ربیع بن سبره نقل میکنند که تحریم ازدواج موقّت در حجّة الوداع صورت پذیرفته است.
ابوداوود این گونه آورده است:
مسدد بن مسرهد، از عبدالوارث، از اسماعیل بن امیّه نقل میکند که زهری میگوید: ما در حضور عمر بن عبدالعزیز بودیم. بحث از ازدواج موقّت با زنان به میان آمد، شخصی به نام ربیع بن سبره به عمر بن عبدالعزیز گفت: گواهی میدهم که پدرم گفت:
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در حجّة الوداع از ازدواج موقّت نهی نمود. (1)
حدیث جنگ تبوک را که از حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل میکنند، در جای خود بررسی خواهیم کرد. گذشته از این روایت، ابن حجر عسقلانی به صراحت میگوید: آن چه از جابر بن عبداللَّه
1) . سنن ابوداوود: 2/ 92، کتاب نکاح، باب فی نکاح المتعه، حدیث 2072.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 72
انصاری نقل شده، پذیرفته نیست؛ زیرا از طریق ابن کثیر نقل شده و او نیز مورد اعتماد نیست و فرد متروکی است. (1)ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب ضمن اشاره به نام دو راوی به نام عبّاد مینویسد: عبّاد بن کثیر ثقفی بصری و عبّاد بن کثیر رملی فلسطینی، هر دو قابل اعتماد نیستند و افراد متروکی هستند. آنان روایات ساختگی نقل مینمایند و دروغگو هستند.
ابوحاتم نیز در شرح حال عبّاد بن کثیر رملی فلسطینی میگوید:
گمان میکردم که وی از همنام خودش بهتر است، ولی متوجه شدم که با او فرقی ندارد و روایات وی نیز ضعیف است. (2)گویا جعل کننده حدیث، به این دلیل حدیث را جعل کرده تا با احادیث صحیح و ثابتی که بیانگر مباح بودن حکم ازدواج موقّت تا آخرین لحظه عمر پیامبر صلی اللَّه علیه وآله است، تعارض پیدا کند.
همان گونه که احادیث فراوانی وضع کردهاند که ابن عباس از این عقیده برگشت. در آینده به این مسئله اشاره خواهیم کرد.
همچنین در آینده روشن خواهد شد که این افراد روایات ساختگی در این باره را به حضرت علی علیه السلام نیز نسبت دادهاند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 73
یکی از روایات از ابوهریره نقل شده است. ابن حجر عسقلانی میگوید: حدیث ابوهریره نیز خالی از بحث نیست؛ چرا که او حدیث را از مؤمّل بن اسماعیل از عکرمة بن عمار نقل میکند و در شخصیّت هر دو فرد جای حرف و حدیث است. (1)
مهمترین روایات در این مسئله، روایاتی هستند که از زبان امیر مؤمنان علی علیه السلام وضع کردهاند … چرا که آن حضرت از مهمترین مخالفان این تحریم بود … کسانی که در دلهایشان حبّ پاداش و چاپلوسی به حاکمان و فرمانروایان سلطهگر پرورش یافته بود … برای دشمنی با علی علیه السلام تمام سعی و تلاش خود را کردند و به همین دلیل احادیث ساختگی را به آن حضرت نسبت دادند.
احادیث ساختگی که از زبان آن حضرت نقل شده، همدیگر را تکذیب میکنند و متناقض هستند؛ زیرا افراد بسیاری در پی نسبت دادن احادیث دروغ به آن حضرت بودهاند. این نیز یکی از نشانههای والای حقانیت است.
این احادیث ساختگی را به نقل از نوههای ایشان از فرزندش
1) . فتح الباری: 9/ 211. برای آگاهی بیشتر درباره شرح حال این دو راوی به کتاب تهذیب التهذیب: 10/ 339 و 340 و 7/ 226 و 277 مراجعه شود.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 74
محمّد بن حنفیه آوردهاند … ولی به نقل از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام نقل و جعل نکردهاند؛ زیرا آنان به خوبی میدانند که این وصلهها به آنان نمیچسبد.
دروغ گویان به دروغ از آن حضرت نقل میکنند که وقتی شنید ابن عباس به جواز ازدواج موقّت حکم داده، او را به تندی مورد خطاب قرار داد …
چه بسا اگر تعارضی در احادیث ساختگی به وجود نمیآمد ممکن بود که حقایق حتی بر خواص هم پوشیده بماند، تا چه رسد به عوام مردم.
اکنون شایسته است ساختگی بودن این روایات را به تفصیل در ضمن چند عنوان تبیین کنیم.
در این زمینه حدیثی از زهری، از حسن بن محمّد بن علی و برادرش عبداللَّه بن محمّد بن علی، از پدرشان، از علی علیه السلام نقل شده که حضرت علی علیه السلام به ابن عباس فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در نبرد خیبر از ازدواج موقّت با زنان و خوردن گوشت الاغ منع کردند. (1)
1) . صحیح مسلم: 3/ 199، کتاب نکاح، باب «نکاح المتعه»، ذیل حدیث 1407.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 75
ابن مثّنی این روایت را با این تفاوت نقل میکند: این تحریم در جنگ حنین بوده است.
وی میافزاید: عبدالوهّاب در کتاب خود برای ما این گونه نقل کرده است.
زهری، به نقل از دو فرزند محمّد بن علی از پدرشان از علی علیه السلام نقل نقل میکند که این تحریم در جنگ حنین بوده است. (1)در نقل دیگر زهری از عبداللَّه بن محمّد بن علی، از پدرش، از علی علیه السلام روایت میکند که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در جنگ تبوک از ازدواج موقّت منع نمود. (2)در روایت دیگری که از محمّد بن حنفیه نقل شده، آمده است:
حضرت علی علیه السلام به ابن عباس فرمود: تو مردی فراموشکار هستی؛ چرا که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در حجّة الوداع از ازدواج موقّت با زنان نهی نمودند. (3)روایت دیگری را شافعی از مالک از علی علیه السلام نقل میکند که گفت: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر از خوردن گوشت الاغ
شماره صفحه در کتاب -
ص: 76
منع کردند.
در این روایت امر دیگری مطرح نشده است و درباره ازدواج موقّت با زنان، سخن به میان نیامده است. (1)همان گونه که روشن است همه این روایات به یک سند و در یک موضوع از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است. اگر کسی بگوید:
همه این روایات نزد آنها معتبر نیست و برخی معتبر است؛ (تا تعارض حل شود)؛
پاسخ میدهیم: روایت نخست را همه معتبر دانسته و در تحقیقات و مطالعههای خود به آن استناد کردهاند.
درباره روایت دوم نیز باید گفت که آن را نسائی در کتاب خود- که از کتابهای صحاح به شمار میآید- نقل کرده است.
روایت چهارم را نیز طبرانی نقل کرده است. هیثمی نیز آن را در کتابش ذکر کرده وافزوده است: راویان این حدیث، معتبر هستند. (2)روایت سوم را نَوَوی آورده، سپس به نقل از قاضی عیاض مینویسد:
هیچ کسی در این امر از او تبعیت نکرده و این کار خطایی از اوست. (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 77
ابن حجر عسقلانی میگوید: عجیبتر از آن، روایت اسحاق بن راشد است که از زهری نقل میکند. در این روایت آمده است: در جنگ تبوک از ازدواج موقّت نهی شد که این روایت نیز نادرست است. (1)اما در مورد روایت پنجم چند نکته شایان توجه است:
اگر نهی از ازدواج موقّت در جنگ خیبر بر او ثابت میشد، در مورد این موضوع ساکت نمیماند؛ چرا که این کار، پنهان کردن حقیقت است و کاری زشت به شمار میآید.
اما شافعی خود بر این نظر است که تحریم ازدواج موقّت در جنگ خیبر و از سوی پیامبر صلی اللَّه علیه وآله بوده است. (2)افزون بر این که این روایت از مالک نقل شده و او در کتاب الموطأ از زهری از عبداللَّه و حسن از پدرشان محمّد بن حنفیه نقل میکند که حضرت علی علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر از ازدواج موقّت منع نمودند. (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 78
روشن شد که معتبرترین حدیث نزد اهل سنّت در تحریم ازدواج موقّت، روایاتی است که از امیر مؤمنان علی علیه السلام در جنگ خیبر روایت شده است. مهمترین آنها، روایتی است که زهری از دو فرزند محمّد بن حنفیه از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل میکند. بهتر است بدانیم که اهل سنّت این حدیث را با متنهای گوناگون نقل کردهاند.
ابن تیمیّه میگوید: این حدیث را راویان معتبر در صحیح بخاری و مسلم و کتابهای دیگر از زهری از عبداللَّه و حسن دو فرزندِ محمّد بن حنفیه از پدرشان و او از پدرش علی بن ابی طالب نقل میکند:
علی علیه السلام به ابن عباس- که ازدواج موقّت را جایز میدانست- فرمودند: تو مردی فراموشکار هستی. رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله ازدواج موقّت با زنان و خوردن گوشت الاغها را در جنگ خیبر حرام نمودند.
بزرگان اسلام در عصر خویش همچون سفیان بن عیینه و مالک بن انس و دیگر کسانی که مسلمانان به علم و عدالت و حافظ بودن آنان اتفاق نظر دارند، همگی این روایت را از زهری- به عنوان دانشمندترین و داناترین مرد زمانه نسبت به سنّت پیامبر و دلسوزترین مردم بر حفظ این سنّت- نقل کردهاند و علمای حدیث شناس در صحّت این حدیث اتفاق نظر داشتند و آن را پذیرفتهاند و هیچ کدام از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 79
اینان به این روایت خدشه وارد نکردهاند. (1)در صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ترمذی و مسند احمد به نقل از زهری این گونه آمده است: حسن بن محمّد بن علی و برادرش عبداللَّه به نقل از پدرشان خبر دادند که حضرت علی علیه السلام به ابن عباس فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر از ازدواج موقّت و خوردن گوشت الاغ منع نمود.
در صحیح مسلم آمده است: «شنیده شد که علی بن ابی طالب به فردی میگفت: تو مردی فراموشکار هستی».
همچنین در این کتاب این گونه آمده است: «امیرالمؤمنین علیه السلام خبردار شد که ابن عباس به ازدواج موقّت معتقد است، از این رو به او گفت: ای ابن عباس! احتیاط کن».
نسائی نیز این گونه آورده است: حسن بن محمّد بن علی و برادرش عبداللَّه از پدرشان نقل کردند که حضرت علی علیه السلام خبردار شد که مردی ازدواج موقّت را بیاشکال میداند. به او فرمود:
همانا که تو مردی فراموشکار هستی، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در نبرد خیبر مرا از این مسئله و از خوردن گوشت الاغ نهی نمودند.
در کتاب الموطأ نیز به نقل از علی بن ابی طالب علیهما السلام این گونه
1) . منهاج السنه: 4/ 189.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 80
آمده است: منادی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در جنگ خیبر حرام شدن ازدواج موقّت را اعلام کرد.
شافعی نیز حدیث خیبر را نقل میکند، اما هنگامی که متوجه ایجاد اختلاف در امر ازدواج موقّت میشود، در قبال این مسئله سکوت مینماید!
طبرانی این حدیث را به این شکل نقل میکند:
علی علیه السلام و ابن عباس درباره ازدواج موقّت با زنان، بحث و گفت و گو میکردند، علی علیه السلام به ابن عباس فرمود: تو مردی فراموش کار هستی، پیامبر در حجّة الوداع از ازدواج موقّت منع نمود.
بنابراین، طبرانی نیز این حدیث را نقل کرده؛ ولی حرمت متعه را در زمان حجّة الوداع قرار داده است.
یکی از حدیثهایی که نقل شد، زمان تحریم ازدواج موقّت را در جنگ خیبر دانست. متن و مفهوم این حدیث چند نکته را روشن میکند:
نخست آن که امیر مؤمنان علی علیه السلام به تحریم ازدواج موقّت با زنان اعتقاد داشت؛ حتی به ابن عباس که به حلال بودن آن معتقد بود، فرمود: «تو مردی فراموش کار هستی».
این نسبت، دروغی بیش نیست؛ زیرا همه میدانند که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 81
امیر مؤمنان علی علیه السلام سرآمد مخالفان تحریم ازدواج موقّت بود؛ همچنان که در مخالفت با تحریم متعه حج نیز پیشگام بود.
اما ساختن روایات و نسبت دادن آنها به آن حضرت شگفتی ندارد؛ همان گونه که در متعه حج نیز همین گونه عمل کردهاند …
نقل این مسئله از طریق دو پسر محمّد بن حنفیه از پدرشان از علی بن ابی طالب علیهما السلام نیز شگفتی ندارد … بیهقی روایتی را این گونه نقل میکند: عبداللَّه و حسن دو فرزند محمّد بن علی از پدرشان از امیرالمؤمنین رضی اللَّه عنه نقل میکنند که حضرتش فرمود:
یا بنی! أفرد الحجّ، فإنّه أفضل؛ (1)
پسرم! حج (واجب) را جداگانه انجام بده که این گونه بهتر است.
دوم آن که تحریم ازدواج موقّت با زنان در جنگ خیبر صورت پذیرفته است. حال آن که محدثان بزرگ آن را نادرست میدانند و تکذیب میکنند. اما در مقام توجیه آن سرگردان ماندهاند.
ابن حجر عسقلانی در شرح صحیح بخاری از سهیلی این گونه نقل میکند: «خدشهای به این روایت وارد است؛ چرا که طبق مفاد آن، ازدواج موقّت با زنان در نبرد خیبر حرام شد، حال آن که هیچ یک از
1) . السنن الکبری، بیهقی: 5/ 8، کتاب حج باب «من اختار الإفراد ورآه أفضل»، حدیث 8818.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 82
سیره نویسان و تاریخ نگاران چنین مسئلهای را ثبت نکردهاند». (1)همچنین عینی درباره این روایت مینویسد:
«ابن عبدالبرّ میگوید: روایت حرام شدن ازدواج موقّت در نبرد خیبر نادرست است». (2)قسطلانی نیز مینویسد: «بیهقی میگوید: این روایت برای سیره نگاران و تاریخ نویسان ناشناخته است». (3)ابن قیّم نیز میگوید: یاران پیامبر در جنگ خیبر زنهای یهودی را به ازدواج موقّت خود در نیاوردند و در این مسئله از پیامبر کسب اجازه نکردند. از سوی دیگر هیچ کس در تاریخ جنگ خیبر، روایتی در این باره نیاورده است. در این جنگ نه درباره انجام ازدواج موقّت و نه درباره حرام شدن آن سخنی به میان نیامده است. (4)ابن کثیر میگوید: برخی دانشمندان تلاش کردهاند که روایت علی بن ابی طالب علیهما السلام را این گونه توجیه کنند که برخی عبارات این روایت پس و پیش شده است. شیخ حافظ ابوحجاج مزی به این
شماره صفحه در کتاب -
ص: 83
برداشت از روایت گرایش دارد … با این حال ابن عباس از باور خود درباره مباح بودن گوشت الاغ و ازدواج موقّت با زنان دست برنداشت. (1)سوم آن که دیدگاه ابن عبّاس در این مسئله با حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام متفاوت بود. این سخن از دید ما پذیرفته نیست؛ چرا که ابن عباس به ویژه در چنین مسائلی که از ضروریات دین مبین است، از حضرت علی علیه السلام پیروی میکرد.
با فرض پذیرش این دیدگاه، این پرسش به میان میآید که آیا میتوان باور کرد که با وجود یادآوری حکم خدا و رسول او صلی اللَّه علیه وآله از سوی حضرت علی علیه السلام، ابن عباس همچنان بر باور خود پافشاری کند؟
به خدا سوگند که هرگز چنین نیست. به همین دلیل دروغ پردازان ناگزیر به ساخت احادیث جعلی در این مسئله روی آوردند. ابن تیمیّه میگوید: «ابن عباس روایت میکند: هنگامی که خبر نهی از ازدواج موقّت به وی رسید از دیدگاه خود برگشت». (2)اما این حرف دروغ است. برای اثبات نادرستی این گفتار، سخن ابن حجر عسقلانی را بازگو میکنیم. وی به نقل از ابن بطّال میگوید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 84
«رویگردانی ابن عباس از دیدگاه خود، با روایاتی سست و ضعیف نقل شده است». (1)به همین جهت ابن کثیر میگوید: «با این حال ابن عباس همچنان بر مباح بودن ازدواج موقّت ثابت قدم باقی ماند و نظر خود را تغییر نداد.
بله، ابن عباس تا آخرین لحظه از عمر خویش در مورد این مسئله نظر خود را تغییر نداد، همچنان که برخی از بزرگان حدیث نگار اهل سنّت نیز نقل کردهاند.
مسلم به نقل از عروة بن زبیر میگوید: عبداللَّه بن زبیر در مکّه برخاست و گفت: عدهای که خدا آنان را کوردل قرار داده- همچنان که دیده جسم آنان نیز کور است- به جواز ازدواج موقّت فتوا میدهند.
آن مرد به او گفت: همانا تو نادان و بیخرد هستی. به جانم سوگند که ازدواج موقّت در زمان پیشوای پرهیزکاران- رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله- انجام میشد.
ابن زبیر گفت: اگر شهامت داری برو ازدواج موقّت کن؛ به خدا سوگند اگر چنین کنی، سنگسارت مینمایم. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 85
مخاطب سخن ابن زبیر، پسر عموی حضرت علی علیه السلام یعنی ابن عباس بود. وی در آن زمان نابینا شده بود. به همین دلیل به او گفت:
خداوند همان گونه که چشمهایشان را کور کرده، دلهایشان را نیز کور نموده است.
در روایاتی که مسلم نیشابوری و احمد بن حنبل از ابی نضره نقل کردهاند، نام ابن عباس آشکارا ذکر شده است.
با این روایت مشخص میشود که ابن عباس در مکّه و زمان ابن زبیر چه دیدگاهی نسبت به ازدواج موقّت با زنان داشت.
روشن است که وی همواره در جواز ازدواج موقّت سخن میگفته است؛ همان گونه که میدانیم فقهای مکه نیز پیرو دیدگاه ابن عباس بودهاند.
از سوی دیگر روشن است که اگر رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله ازدواج موقّت را حرام کرده بود و حضرت علی علیه السلام حکم آن را به ابن عباس رسانده بود، در این صورت بیتردید، نسبت دادن مخالفت با خدا، رسول و وصی ایشان، به ابن عباس نارواست.
علیه السلام
روشن شد که روایات متناقضی که در حرام شدن ازدواج موقّت توسط رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل
شماره صفحه در کتاب -
ص: 86
کردهاند همگی دارای یک سند هستند. همه این روایات را زهری از پسران محمّد بن حنفیه و او نیز به نقل از پدرش روایت کرده است.
از سوی دیگر حسن بن محمّد از سلمة بن اکوع و جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نزد ما آمد و به ما اجازه ازدواج موقّت با زنان را داد.
این روایت دلالت دارد که این دو فرزند محمّد حنفیه به جواز ازدواج موقّت باور داشتند؛ چرا که معقول نیست فردی از دو تن از صحابه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله حلال بودن ازدواج موقّت را نقل کند، اما خبر نسخ این حکم را از آنان نقل نکند.
همچنین معقول نیست که روایت حلال بودن ازدواج موقّت را نقل کند، اما از نسخ آن توسط رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله آگاه نشده باشد.
بنابراین، با چشم پوشی از دلالت روایت فوق و از آن چه در شرح حال عبداللَّه و حسن، فرزندان محمّد بن حنفیه آوردهاند و همچنین با چشم پوشی از تناقض و تعارض میان این روایات نسبت داده شده به حضرت علی علیه السلام باید توجّه داشت که محور راویان این احادیث فردی به نام زهری است. به همین دلیل شایسته است با شرح حال زهری آشنا شویم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 87
اینک گزیدهای از شرح حال زهری که راوی اصلی احادیث متناقض و متعارض درباره حرام بودن ازدواج موقّت از حضرت علی علیه السلام است، میآوریم:
زهری از معروفترین افرادی بود که با امیر مؤمنان علی علیه السلام ساز مخالفت میزد. وی با عروة بن زبیر همنشین میشد و از حضرت علی علیه السلام بدگویی میکردند.
او از عمر بن سعد بن ابی وقاص، قاتل امام حسین علیه السلام روایت نقل میکرد.
او از دست نشاندهها و مزدوران امویان بود. دانشمندان برجسته به این دلیل بر او خرده گرفته و او را نکوهش کردهاند.
امام یحیی بن معین به هنگام مقایسه زهری با اعمش به شخصیت وی خدشه وارد میکند.
امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام با نوشتن نامهای او را به خاطر حضور در دربار ستمکاران نکوهش و سرزنش میکند. اما این پندها در او کارساز نبود. (1)
1) . برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر. ک: چگونگی نماز ابوبکر به جای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله: ص 61- 66 از سلسله پژوهشهای اعتقادی، از همین نگارنده.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 88
اکنون نتیجه این بحث را در چند بند خلاصه میکنیم:
طبق قرآن، سنّت و اجماع، ازدواج موقّت یکی از احکام ضروری اسلام بوده و مسلمانان در سخن و عمل بر این عقیده بودهاند.
عمر بن خطّاب پس از گذشت پاسی از خلافت خود آن را حرام کرد.
اهل سنّت پس از اعتراف به این دو مسئله به اختلاف افتاده و برای توجیه کار عمر، سرگردان شدند.
برخی گفتند: حرام شدن ازدواج موقّت، از سوی پیامبر صلی اللَّه علیه وآله صورت پذیرفته است و به جز عمر هیچ کس از این مسئله آگاه نشده است. این مسئله باطل و نادرست است.
برخی دیگر گفتند: حرام شدن ازدواج موقّت از جانب خود عمر بود. اما باید از حکم وی پیروی کرد؛ چرا که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمودهاند: «از سنّت من و سنّت خلفای راشدین پیروی کنید».
ما درباره این روایت به طور جداگانه بحث کردهایم و باطل بودن آن را به اثبات رساندهایم. (1)
1) . برای آگاهی بیشتر ر. ک: سنّت پیامبر یا سنّت خلفا؟! شماره 23 از سلسله پژوهشهای اعتقادی، از همین نگارنده.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 89
برخی نیز گفتند: شخص پیامبر صلی اللَّه علیه وآله ازدواج موقّت را حرام نمودهاند.
پیروان این دیدگاه در تعیین زمان و مکان این مسئله دچار اختلاف شدهاند و به پارهای از احادیث استناد کردهاند که همه این احادیث ساختگی هستند.
با توجه به این مسئله و نیز با روشن شدن نادرستی روایت نسبت داده شده به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله که دلالت بر لزوم پیروی از سنّت عمر دارد، (1)به این نتیجه میرسیم که حرام شدن ازدواج موقّت از سوی عمر چیزی جز بدعت نیست؛ امری که رسول گرامی صلی اللَّه علیه وآله از آن نهی کردهاند و فرمودهاند:
إیّاکم ومحدثات الامور …؛
از امور نوپیدا و بدعتگذاریها بپرهیزید.
1) . برای آگاهی بیشتر از این روایت ر. ک: حدیث اقتدا به شیخین در ترازوی نقد، شماره 8 ازسلسله پژوهشهای اعتقادی، از همین نگارنده.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 90
آن چه در این نوشتار آمده بر پایه پژوهش و بررسی کوتاه پیرامون احادیث، دیدگاهها و اقوال مطرح شده درباره حکم دو متعه (یعنی متعه حج و ازدواج موقّت) بود. هر چند این موضوع ابعاد گوناگون دیگری دارد که پژوهشگران فقیه و متکلم در کتابهای خود به تفصیل بررسی کردهاند.
از خداوند منّان خواستاریم که ما را در یافتن حق و پیروی از آن یاری نماید و تلاشهای ما را به درگاه خویش خالص گرداند. همچنین از خدا میخواهیم ما را با حضرت محمّد صلی اللَّه علیه وآله و خاندان پاک و پیروان حقیقیاش محشور فرماید، به راستی که او مهربان و بخشایشگر است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 91
الف
أحکام القرآن: ابن العربی مالکی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1416.
إرشاد الساری: احمد بن محمّد بن ابو بکر قسطلانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
الإستیعاب فی معرفة الأصحاب: ابن عبدالبرّ، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
الإصابه فی تمییز الصحابه: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
ب
بدایة المجتهد: محمّد بن احمد بن محمّد بن احمد بن رشد قرطبی اندلسی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
البدایة والنهایه (تاریخ ابن کثیر): حافظ ابی الفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1408.
ت
تاج العروس: زبیدی، دار مکتبة الحیاة، بیروت، لبنان.
تاریخ الخلفاء: جلال الدین سیوطی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ یکم، سال 1411.
تاریخ طبری (تاریخ الامم والملوک): ابوجعفر محمّد بن جریر طبری، مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 92
تذکرة الحفّاظ: ذهبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم): ابن کثیر، دار المعرفه، بیروت، چاپ سوم، سال 1409.
التفسیر الکبیر: فخر رازی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1415 و دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم.
تفسیر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن): محمّد بن جریر طبری، دارالمعرفه، بیروت، سال 1412.
تفسیر فخر رازی (تفسیر الکبیر): امام فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم.
تفسیر قُرْطُبی (الجامع لاحکام القرآن): محمّد بن احمد انصاری قرطبی، دار احیاء التراث العربی، افست از چاپ دوم.
التمهید لما فی الموطّأ من المعانی والأسانید: ابن عبدالبر قرطبی، دار الفاروق الحدیثه، قاهره، مصر، چاپ یکم، سال 1420.
تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
چ
د
شماره صفحه در کتاب -
ص: 93
ز
س
سنّت پیامبر یا سنّت خلفا؟!: سید علی حسینی میلانی، مرکز حقایق اسلامی، چاپ یکم، سال 1389 ش.
سنن ابی داوود: ابی داوود، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
السنن الکبری: احمد بن حسین بیهقی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1414.
السنن الکبری: احمد بن شعیب نسائی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1411.
سنن تِرمذی: محمّد بن عیسی بن سوره تِرمذی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1403.
ش
شرح التجرید: ملّا علی قوشجی اشعری.
شرح معانی الآثار: احمد بن محمّد بن سلمة بن عبدالملک ازدی طحاوی حنفی.
ص
شماره صفحه در کتاب -
ص: 94
ط
ع
ف
ک
الکشاف: جاراللَّه محمود بن عمر زمخشری، دار الکتب علمیّه، بیروت، چاپ یکم، سال 1415.
کنز العُمّال: علاء الدین علی متّقی هندی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1419.
م
المبسوط فی الفقه الحنفیه: شمس الدین سرخسی، دار المعرفه، بیروت، سال 1406.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد: نورالدین علی بن ابیبکر هیثمی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1412.
المحلّی: ابومحمّد ابن حزم ظاهری اندلسی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 95
مسند احمد: احمد بن حنبل شیبانی، دار احیاء التراث العربی و دار صادر، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
المصنف: عبدالرزاق صنعانی، مکتب الإسلامی، بیروت، لبنان، سال 1403.
المغنی: ابومحمّد عبداللَّه بن احمد بن محمّد ابن قدامه، دار الکتاب العربی، بیروت، لبنان.
منهاج السنّه النبویّه: ابن تیمیّه حرّانی، مکتبة ابن تیمیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1409.
المنهاج فی شرح صحیح مُسلم بن حَجّاج: یوسف بن عبدالرحمان مزی.
المنهاج: یحیی بن شرف دمشقی شافعی نَووی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
الموطأ: مالک بن انس، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، سال 1406. 46. النهایة فی غریب الحدیث: ابن اثیر جزری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان سال 1418.
وفیات الأعیان: شمس الدین احمد بن محمّد بن خَلّکان، دار صادر، بیروت، لبنان.