ghaemiyeh.com
سرشناسه: حسینی میلانی، علی، ۱۳۲۶ -
عنوان و نام پدیدآور: نگاهی به حدیث " سد الابواب ": پژوهشی پیرامون حدیث امر رسول خدا به بستن درهایی که به مسجد آن حضرت باز میشد / علی حسینیمیلانی؛ ترجمه و ویرایش هیئت تحریریه مرکز حقایق اسلامی.
مشخصات نشر: قم: حقایق، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری: ۱۲۸ ص.
فروست: سلسله پژوهش های اعتقادی؛ ۱۸
شابک: 978-600-5348-22-4
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: احادیث خاص (سدالابواب)
موضوع: احادیث خاص (سدالابواب) -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده: مرکز الحقائق الاسلامیه
رده بندی کنگره: BP۱۴۵/س۴ح۵ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی: ۱۷۹۴۳۷۶
.. آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه وآله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیام رسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 10
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله،- با توطئههایی از پیش مهیّا شده- مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را- که همچون آفتاب جهانتاب بود- پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیده باورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامه حلّی، قاضی نوراللَّه، میر حامد حسین، سیّد شرفالدین، امینی و … همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 11
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند …
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللَّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانش پژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک" فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللَّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 15
از احادیث صحیح قطعیِ و مشهور؛ بلکه متواتر، حدیث سدّ الأبواب است که از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در شأن مولایمان امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد شده است، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در ضمن سخنی فرمود:
سدّوا الأبواب إلّاباب علی؛
تمام درها- جز در خانه علی- را ببندید.
این حدیث زیبا با متنهای متفاوتی در مهمترین و مشهورترین کتابهای اهل سنّت نقل شده است که اکنون از نظر پژوهشگران میگذرد.
علمای بسیاری به نقل این حدیث پرداختهاند. تِرمذی با سلسله
شماره صفحه در کتاب -
ص: 16
سند خود مینویسد که ابن عباس میگوید:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله دستور بستن درها (یی که به مسجد باز میشد) به جز در خانه علی علیه السلام را داد. (1)وی در سند دیگری میآورد که ابوسعید خُدری نقل میکند:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
یا علی! لا یحلّ لأحد أن یجنب فی هذا المسجد غیری وغیرک؛
ای علی! جز من و تو بر احدی حلال نیست که در این مسجد جنب شود.
تِرمذی در ذیل این حدیث مینویسد: علی بن منذر میگوید که به ضرار بن صرد گفتم: معنای این حدیث چیست؟
گفت: منظور پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله این است که برای کسی جز من و تو حلال نیست که با حال جنابت به این مسجد رفت و آمد کند. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 17
احمد بن حنبل نیز به نقل این حدیث پرداخته است. وی از عبداللَّه بن رقیم کنانی چنین نقل میکند: در زمان جنگ جمل به مدینه رفتیم. ما در این شهر با سعد بن مالک ملاقات کردیم. سعد گفت:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به بستن درهایی که به مسجد باز میشد امر فرمود و درِ خانه علی را به حال خود واگذاشت. (1)احمد بن حنبل این حدیث را در موارد متعدّدی و با سندهای گوناگون، از چند تن از صحابه روایت کرده است. (2)
حاکم نیشابوری نیز به سند خود این حدیث را نقل کرده است.
وی نقل میکند که زید بن ارقم میگوید: درِ خانه چند تن از اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به مسجد باز میشد. روزی رسول خدا فرمود:
سدّوا هذه الأبواب إلّاباب علی؛
این درها- جز درِ خانه علی- را ببندید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 18
زید میگوید: مردم در این مورد اعتراض کردند.
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله برخاست و خدا را ستود و بر او ثنا گفت و فرمود:
أمّا بعد، فإنّی أمرت بسدّ هذه الأبواب غیر باب علی، فقال فیه قائلکم. واللَّه، ما سددت شیئاً ولا فتحته، ولکن امرت بشیء فاتّبعته؛
من به بستن این درها جز در خانه علی امر نمودم، برخی از شما به این مسئله اعتراض کردید، به خدا سوگند! من [به رأی خود] نه دری را بستم و نه دری را گشودم؛ بلکه به کاری امر شدم و از آن فرمان، پیروی کردم.
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث مینویسد: سند این حدیث صحیح است. (1)وی در سندی دیگر از ابو هریره این گونه نقل میکند: روزی عمر بن خطّاب اظهار داشت که به علی بن ابی طالب سه ویژگی عطا شد که اگر یکی از آنها به من عطا میشد، برای من از همه نعمتهای دنیوی محبوبتر بود.
1) . المستدرک علی الصحیحین: 3/ 135، کتاب معرفة الصحابه، ذکر مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث 4631
شماره صفحه در کتاب -
ص: 19
گفته شد: ای امیر مؤمنان! آنها چیستند؟
گفت: ازدواج او با فاطمه دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله، سکونت او در مسجد همراه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله- که هر چه برای پیامبر در آن مسجد حلال بود برای او نیز حلال بود- و سپردن پرچم به او در جنگ خیبر.
حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت مینویسد: سند این حدیث- گرچه بخاری و مسلم آن را نیاوردهاند- صحیح است. (1)
از ناقلان دیگر این حدیث، نَسائی است. وی به سند خود از حارث بن مالک این گونه نقل میکند که حارث میگوید: روزی به شهر مکّه وارد شدم و با سعد بن ابی وَقّاص ملاقات کردم. به او گفتم: درباره علی فضیلتی شنیدهای؟
گفت: با رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در مسجد بودیم شبانگاه پیامبر نداد داد:
لیخرج من المسجد إلّاآل رسول اللَّه وآل علی؛
هر کس جز خاندان رسول خدا و خاندان علی، باید از مسجد خارج شوند.
1) . همان: 3/ 135، حدیث 4632
شماره صفحه در کتاب -
ص: 20
سعد گفت: ما از مسجد خارج شدیم، وقتی صبح شد، عموی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به حضورش آمد و عرض کرد: اصحاب و عموهایت را از مسجد بیرون کردی و این جوان را باقی گذاشتی؟!
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
ما أنا أمرت بإخراجکم ولا بإسکان هذا الغلام. إنّ اللَّه هو أمر به؛
من به بیرون کردن شما و سکونت این جوان امر نکردم؛ این خداوند بود که به این عمل امر فرمود.
نَسائی میافزاید: فطر میگوید که عبداللَّه بن شریک، از عبداللَّه بن رقیم، از سعد نقل کرده که عباس به حضور پیامبر صلی اللَّه علیه وآله آمد و عرض کرد: درِ همه خانههای ما، جز درِ خانه علی را بستی؟
پیامبر فرمود:
ما أنا فتحتها ولا سددتها؛ (1)
من دری را نگشودم و دری را نبستم.
آن چه گذشت برخی از متنهای حدیث سدّ الأبواب بود که بزرگان و پیشوایان حدیث اهل تسنّن، آن را با متنهای مختلف نقل
1) . خصائص علیّ بن ابیطالب علیهما السلام: 7- 71، بیان گفتار رسول اکرم صلی اللَّه علیه وآله: «ما انا أدخلته وأخرجتکم»، حدیث 40
شماره صفحه در کتاب -
ص: 21
کردهاند. البته اگر سندها و متنهای گوناگون آن را که از اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله نقل شده است میخواستیم به تفصیل بررسی کنیم، سخن به درازا میکشید؛ اگر چه در ضمن این پژوهش، از برخی از این سندها و متنها آگاه خواهیم شد.
به طور کلی میتوان گفت که این حدیث از مرتبه روایت فراتر رفته و به حد درایت رسیده است. ما برخی از این متنها را به عنوان مقدّمهای بر «حدیث خوخه»؛ (دریچه)- که در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده است- و آرا و نظریههای شارحان و پیشوایان بزرگ علم حدیث بر این روایت، ذکر کردیم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 25
روشن شد که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله حدیث سدّ الأبواب را درباره حضرت علی علیه السلام بیان فرموده و این حدیث به تواتر نقل شده است؛ ولی برخی معاندان، چون نتوانستند اصل حدیث را انکار کنند؛ از این رو نسبتِ آن را از «علی» به «ابوبکر» تغییر دادند و در این راستا «حدیث الخوخة» (حدیث دریچه) را جعل کردند؛ یعنی هم، نام علی علیه السلام را تغییر دادند و هم کلمه «در» را با «دریچه» تعویض کردند. این حدیث وارونه را بُخاری، مسلم، تِرمذی، احمد بن حنبل و دیگر عالمان از متقدّمین و متأخّرین نقل کردهاند.
البته اصل روایت همان است که در دو کتاب صحیح بُخاری و مسلم آمده است. بدیهی است وقتی این حدیث وارونه را در این دو کتاب بررسی کنیم و به واقع مطلب برسیم، از بررسی آن در دیگر منابع بینیاز خواهیم شد؛ گرچه در ضمن بررسی به دیگر کتابها نیز خواهیم پرداخت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 26
بخاری این حدیث وارونه را در چند بخش از کتاب خود نقل کرده است. وی در باب «دریچه و راهی برای عبور و مرور در مسجد» این گونه مینویسد:
عبداللَّه بن محمّد جعفی، از وهب بن جریر، از پدرش، از یعلی بن حکیم، از عِکْرَمه نقل میکند که ابن عباس میگوید:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در دوران بیماری خود که به فوت آن حضرت انجامید، در حالی از خانه بیرون آمد که سر خود را با پارچهای بسته بود. او پس از وارد شدن به مسجد، بر فراز منبر نشست. پس از آن که خدا را ستود و به او درود فرستاد فرمود:
در میان مردم کسی بخشندهتر از ابوبکر ابن ابی قحافه نیست که جان و مالش را برای من ارزانی داشته باشد، اگر میخواستم از میان مردم دوستی برای خود برگزینم، به یقین ابوبکر را برمیگزیدم (!) ولی برادری و دوستی اسلامی برتر است. هر دریچه خانهای را که به این مسجد باز میشود جز دریچه خانه ابوبکر ببندید. (1)وی در باب «هجرت پیامبر و اصحابش به مدینه» میگوید:
1) . صحیح بخاری: 1/ 178، بابهای مسجد، باب دریچه و محل عبور، حدیث 455
شماره صفحه در کتاب -
ص: 27
اسماعیل بن عبداللَّه، از مالک، از ابونضر مولای عمر بن عبیداللَّه، از عبید (ابن حنین) نقل میکند که ابو سعید خُدری رضی اللَّه عنه میگوید:
روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بر فراز منبر نشست و فرمود:
خداوند به بندهای اختیار داد که یا از زر و زیور دنیا هر چه خواهد به او بدهد، و یا آن چه را که نزد خداست برگزیند. او آن چه را که در پیشگاه خدا بود برگزید.
در این هنگام ابوبکر گریست و گفت: پدران و مادران ما به فدای تو باد!
ما از او در شگفت شدیم و مردم گفتند: به این پیرمرد بنگرید؛ رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله از بندهای خبر میدهد که خداوند او را بین زر و زیور دنیا و آن چه نزد اوست مخیّر ساخته است و او میگوید: پدران و مادران ما به فدای تو باد!
پس رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله همان بندهای بود که خداوند به او چنین اختیاری داد و ابوبکر از همه ما به این مسئله آگاهتر بود.
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: به راستی بخشندهترین افراد برای من در مصاحبت و اموالش، ابوبکر است. اگر میخواستم از میان امّتم دوستی برگزینم، به یقین ابوبکر را برمیگزیدم؛ اما برادری
شماره صفحه در کتاب -
ص: 28
و دوستی اسلامی سزاوارتر است. هیچ دریچهای را که به مسجد باز میشود- جز دریچه خانه ابوبکر- باز نگذارید. (1)
مسلم نیشابوری نیز این حدیث را در بخش «فضایل صحابه» روایت کرده است. وی مینویسد:
عبداللَّه بن جعفر بن یحیی بن خالد، از معن، از مالک، از ابونضر، از عبید بن حنین نقل میکند که ابو سعید میگوید:
روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بر فراز منبر نشست و فرمود:
خداوند به بندهای بین زر و زیور دنیا و آن چه نزد اوست اختیار داد. او آن چه را که در پیشگاه خداست برگزید.
در این هنگام ابوبکر گریست، سپس گفت: پدران و مادران ما به فدای تو باد!
راوی میگوید: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله همان بنده برگزیده بود و ابوبکر از همه ما به این مسئله آگاهتر بود.
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: بخشندهترین مردم برای من در
1) . صحیح بخاری: 3/ 1417، کتاب فضایل صحابه، باب هجرت پیامبر و اصحابش به مدینه، حدیث 3691
شماره صفحه در کتاب -
ص: 29
مال و همراهی با من، ابوبکر است. اگر میخواستم دوستی برگزینم به یقین ابوبکر را برمیگزیدم؛ امّا برادری و دوستی اسلامی سزاوارتر است. هیچ دریچهای را که به مسجد باز میشود- جز دریچه خانه ابوبکر- باز نگذارید.
وی در ادامه مینویسد: سعید بن منصور، از فلیح بن سلیمان، از سالم ابونضر، از عبید بن حنین و بُسر بن سعید نقل میکند که ابو سعید خُدری گفت:
«روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله برای مردم سخنرانی کرد …»
و همین حدیث را بیان فرمود.
جالب توجه این که بُخاری بعد از آن که این حدیث وارونه را در بخش «دریچه و محل آمد و رفت در مسجد» از ابن عباس نقل میکند؛ در بخش «مناقب» آن را تحریف مینماید و با تغییر «دریچه» به «در» مینویسد: «بخش گفتار رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در این که تمام درها- جز در خانه ابوبکر- را ببندید».
این روایت را ابن عباس از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نقل کرده است.
این تحریف به اندازهای روشن است که شارحان صحیح بُخاری در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 30
توجیه آن سر در گم شدهاند، از این رو به ناچار گفتهاند: این حدیث نقل به معنا شده است.
ابن حجر عسقلانی در توجیه این تحریف مینویسد: بُخاری، نگارنده صحیح، این حدیث را در باب نماز به لفظ «هر دریچهای را ببندید» به سند متصل آورده و گویا که آن را نقل به معنا کرده است. (1)عینی نیز در کتاب عمدة القاری پس از نقل این حدیث مینویسد:
بُخاری این حدیث را در بخش نماز به لفظ «هر دریچهای را در مسجد ببندید» با سند متصل آورده و آن را در این جا نقل به معنا کرده است. (2)به راستی آیا تغییر «دریچه» به «در» از موارد نقل به معنا است؟! افزون بر آن که خود ابن حجر عسقلانی نیز در نقل به معنا بودن حدیث اطمینان ندارد و از این رو میگوید: «گویی …»!
فراتر این که همان طوری که بُخاری حدیث ابن عبّاس را تحریف کرده است، حدیث ابوسعید را نیز که در بخش «هجرت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله» آورده- آن سان که گذشت- تحریف کرده است. وی در بخش «مناقب» مینویسد:
عبداللَّه بن محمّد، از ابوعامر، از فلیح، از سالم ابونضر، از بُسر بن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 31
سعید نقل میکند که ابوسعید خُدری رضی اللَّه عنه میگوید:
روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله سخنانی را ایراد کرد و فرمود:
همانا خداوند به بندهای بین دنیا و آن چه نزد اوست اختیار داد. بنده، آن چه را که در پیشگاه خداست برگزید.
راوی میگوید: در این هنگام ابوبکر گریست. ما از گریه او در شگفت شدیم که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله از بندهای که مخیّر شده خبر میدهد و ابوبکر بر این امر میگرید. راوی میافزاید: در واقع رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله همان بنده مخیّر شده بود و ابوبکر نیز از همه ما به این مسئله آگاهتر بود [!]
آن گاه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: به راستی بخشندهترین مردم برای من در مصاحبت و اموالش ابوبکر است. اگر میخواستم دوستی غیر از پروردگارم برگزینم، البتّه ابوبکر را به عنوان دوست برمیگزیدم؛ ولی برادری اسلامی و مودّت او سزاوارتر است، هیچ دری را که به مسجد باز میشود باقی نخواهم گذاشت و خواهم بست جز در خانه ابوبکر.
در این مورد نیز شارحان، در توجیه این روایت سر در گم شدهاند. برای آگاهی بیشتر میتوانید به سخنان آنها مراجعه کنید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 32
پیشتر حدیث «دریچه» را با سند و متن آن از دو کتاب صحیح بُخاری و صحیح مسلم مطرح کردیم و روشن شد که بُخاری و مسلم آن را از ابن عباس و ابوسعید خُدری روایت میکنند. در آن بررسی به این نتیجه رسیدیم که هر دو سند از درجه اعتبار ساقط است. اینک به طور تفصیل سند این حدیث را بررسی میکنیم.
حدیث دریچه را فقط بُخاری نقل کرده و بیاعتبار است. البتّه ما در عدم اعتبار این حدیث، از برخی مطالبی که درباره «وهب بن جریر» (1)و پدرش جریر بن حازم گفته شده، چشم پوشی میکنیم.
بُخاری درباره جریر میگوید: گاهی او در نقل حدیث اشتباه میکند.
یحیی بن مَعین در این باره میگوید: روایت جریر از قَتاده ضعیف است.
ذهبی نیز درباره جریر اظهار نظر کرده و میگوید: پیش از مرگش، حال و روزش دگرگون شد و در نتیجه پسرش وهب، مردم را از ملاقات
1) . تهذیب التهذیب: 11/ 142
شماره صفحه در کتاب -
ص: 33
با او منع کرد. (1)با این حال، در بیاعتباری این حدیث کافی است که راوی آن از ابن عباس، «عِکْرَمه بربری» آزاد شده ابن عباس است.
ویژگیهای بارز عِکْرَمه را میتوان در چند عنوان خلاصه کرد:
وی علاوه بر این که با خوارج هم عقیده بود، مردم را نیز به عقاید آنها دعوت میکرد. بسیاری از مردم آفریقا عقیده صفریه (2)را از عِکْرَمه فرا گرفتهاند.
ذهبی در این زمینه مینویسد: مردم درباره عِکْرَمه ایراداتی داشتند؛ زیرا که وی عقیده خوارج را باور داشت.
عِکْرَمه همواره از دین ایراد میگرفت و احکام را مسخره میکرد.
این مطلب را از او نقل کردهاند که میگفت: خداوند آیات متشابه را فقط برای گمراه کردن مردم نازل کرد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 34
او در مراسم حج اظهار داشت: دوست داشتم که اکنون در این مراسم سلاحی در دست داشتم تا از چپ و راست از کسانی که میخواستند در این مراسم حضور یابند، مانع میشدم.
روزی کنار درِ مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه وآله ایستاد و گفت: کسی جز کافر در آن نیست.
عِکْرَمه در دروغگویی به جایی رسید که علی بن عبداللَّه بن عباس او را به در مستراح بست.
به او گفته شد: چرا با آزاد شده خودتان این گونه رفتار میکنید؟
علی بن عبداللَّه بن عباس پاسخ داد: او بر پدرم دروغ میبندد.
از طرفی، سخن عبداللَّه بن عمر به آزاد شدهاش نافع، مشهور است که به او گفت: از خدا بترس، بر من دروغ مبند آن سان که عِکْرَمه بر ابن عبّاس دروغ میبست.
همچنین از ابن سیرین، یحیی بن مَعین، مالک و گروه دیگری از عالمان نقل شده است که عِکْرَمه بسیار دروغگو بود.
عِکْرَمه به خاطر دنیا در دربار امیران همواره در حال رفت و آمد بود و این موضوع به گونهای مشهور است که به او گفته شد: مکّه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 35
و مدینه را رها کردی و به خراسان آمدی؟!
گفت: برای دخترانم تلاش میکنم.
و به فرد دیگری گفت: آمدهام تا از دینارها و درهمهای حاکمانتان بستانم.
آری، به خاطر همین مسائل و موارد دیگر بود که مردم حاضر نشدند در تشییع جنازه او شرکت کنند و هیچ کس جنازه او را حمل نکرد. از این رو چهار مرد سیاه پوست را اجیر کردند تا جنازه او را بردارند و دفن کنند. (1)
این حدیث را بُخاری، از اسماعیل بن ابی اویس، از مالک، از ابو نضر، از عبید بن حنین، از ابو سعید خُدری روایت کرده است.
مسلم نیشابوری نیز سند نخست را از عبداللَّه بن جعفر بن یحیی بن خالد، از معن، از مالک نقل کرده است.
تِرمذی نیز به نقل آن پرداخته و از احمد بن حسن، از عبداللَّه بن
1) . گفتنی است که ما شرح حال او را در کتاب التحقیق فی نفی التحریف: 270- 274 آوردهایم. برای آگاهی از شرح حال وی ر. ک: تهذیب الکمال: 20/ 264، تهذیب التهذیب: 7/ 228، الطبقات الکبری: 5/ 219، وفیات الاعیان: 3/ 265، میزان الاعتدال: 5/ 116، المغنی فی الضعفاء: 2/ 67، الضعفاء الکبیر: 3/ 373 و سیر اعلام النبلاء: 5/ 12
شماره صفحه در کتاب -
ص: 36
مسلمه، از مالک نقل کرده است. وی پس از نقل این حدیث میگوید:
این حدیث، صحیح و معتبر است. (1)بنابراین با توجّه به این سه سند معلوم میشود که محور هر سه نقل «مالک بن انس» است. گرچه او یکی از چهار امامی است که گروه کثیری از اهل تسنّن از وی تقلید میکنند؛ ولی نمیتوان به روایاتش اعتماد کرد، به خصوص در چنین مواردی؛ زیرا او به خاطر عقیدهای که به تنهایی درباره امام علیه السلام دارد، از اجماع اهل اسلام خارج است!
اکنون در این جا لازم است که شرح حال مالک را به تفصیل بیان کنیم تا پژوهشگران و حق جویان با اندیشه و افکار او بیشتر آشنا شوند.
اندیشههای مالک را از چند محور میتوان بررسی کرد:
نخستین مطلبی که میتوان در مورد مالک گفت، این است که او با خوارج همعقیده بود. مبرّد در بحثی درباره خوارج مینویسد: عدهای از فقها را به خوارج نسبت میدهند؛ از جمله عِکْرَمه آزاد شده
1) . صحیح تِرمذی: 5/ 373 و 374، حدیث 3680
شماره صفحه در کتاب -
ص: 37
ابن عبّاس. این مطلب در مورد مالک بن انس نیز گفته میشود.
زبیریان درباره وی میگویند:
مالک بن انس همواره عثمان، علی، طلحه و زبیر را یاد میکرد و میگفت: به خدا سوگند! آنان فقط به خاطر آبگوشتی خاکآلود با یکدیگر جنگیدند (!) (1)2. نظریه باطل او در برتری دادن سه خلیفه بر دیگر خلایق
مالک، امیر مؤمنان علی علیه السلام را با دیگر مردم مساوی میدانست. او همواره میگفت: برترین مردم ابوبکر، عمر و عثمان هستند، آن گاه اندکی مکث میکرد و میگفت: در این جا بقیه مردم مساوی هستند (!) (2)البته او در این اعتقاد پیرو نظریه عبداللَّه بن عمر بود، آن جا که میگوید:
ما در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله میگفتیم: ابوبکر، سپس عمر، سپس عثمان، آن گاه سکوت میکردیم؛ یعنی کسی را برتر نمیدانستیم.
جالب این است که ابن عبدالبرّ این نظریه را ذکر کرده و به شدّت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 38
آن را ردّ میکند و میگوید: این فرد، کسی است که ابن مَعین او را رد کرده و با کلامی خشن درباره او سخن گفته است؛ زیرا که گوینده چنین سخنی بر خلاف اجماع اهل تسنّن- از متقدّمین و متأخّرین از اهل فقه و حدیث- سخن گفته که همه آنها اتفاق نظر دارند که علی علیه السلام برترینِ مردم بعد از عثمان است و در این موضوع هیچ اختلافی نیست.
فقط اختلاف در برتری علی علیه السلام و عثمان است.
البتّه پیشینیان در مورد برتری علی علیه السلام و ابوبکر نیز اختلاف نظر داشتهاند. بنابراین، اتفاق نظر همگانی- که توضیح دادیم- دلیلی است بر این که حدیث ابن عمر غلط است؛ گرچه اسنادش صحیح باشد؛ ولی معنای صحیحی نمیتواند داشته باشد … (1)3. ترک کردن نقل روایت از امیر مؤمنان علی علیه السلام
مطلب دیگر آن که چون مالک از راه امیر مؤمنان علی علیه السلام منحرف شده و از آن حضرت روی گردانده است؛ از این رو در کتاب الموطّأ هیچ حدیثی را از آن حضرت روایت نکرده و به همین جهت شگفتی دیگران از جمله هارون الرشید را برانگیخته است. وقتی هارون از او میپرسد: چرا در این کتاب هیچ حدیثی از علی علیه السلام
1) . الإستیعاب: 3/ 214
شماره صفحه در کتاب -
ص: 39
نقل نکردهای؟
وی بهانه میآورد و میگوید: او در شهر من نمیزیست و با راویان حدیث او ارتباطی نداشتم (!) (1)این در حالی است که در کتاب خود از معاویه و عبدالملک بن مروان روایت نقل میکند و به آرا و نظریههای آنها استناد مینماید.
از طرفی، مالک از هِشام بن عروه، با این که او را بسیار دروغگو میداند؛ روایت نقل میکند (!) (2)جالب این که یکی از عالمان اهل سنّت گوید: مالک مرا از دو شیخ قریش نهی کرد، در حالی که خودش در مواردی بسیار در کتاب الموطأ از آنان روایت نقل کرده است. (3)4. تدلیسگری او
افزون بر مطالبی که گفته شد، مالک اهل تدلیس بود. در این مورد عبداللَّه بن احمد گوید: از پدرم شنیدم که میگفت: مالک بن انس هیچ روایتی را از بُکِیر بن عبداللَّه نشنیده است. بیتردید وکیع، از مالک، از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 40
بُکِیر بن عبداللَّه برای ما حدیث نقل مینماید. پدرم میگفت که میگویند: اینها کتابهای پسر مالک است. (1)خطیب بغدادی در ضمن نقل اخبار برخی از اهل تدلیس، مینویسد: گفته میشود که به راستی روایاتی را که مالک بن انس، از ثور بن زید، از ابن عباس نقل کرده، به این ترتیب بوده است که ثور، از عِکْرَمه، از ابن عباس نقل میکرده و از آن جایی که مالک نقل روایت از عِکْرَمه را دوست نمیداشته، اسم عِکْرَمه را از سند حذف کرده و حدیث را به صورت مرسل آورده است.
بدیهی است که چنین عملی جایز نیست، گرچه مالک مرسلات را معتبر میداند و به آنها استدلال مینماید؛ زیرا خود میدانست که این حدیث، از کسی نقل شده که نزد او حجّت نیست، در صورتی که حدیث مرسل از این گونه حدیث، بهتر است؛ چرا که عدم حجیّت ارسال کننده ثابت نشده است. (2)5. هم نشینی او با امیران و سکوتش در برابر اعمال ناپسند آنان
مالک از نظر مالی در نهایت فقر و تنگدستی به سر میبرد و این سختی به اندازهای بود که گفتهاند که وی چوبهای سقف خانهاش را
شماره صفحه در کتاب -
ص: 41
فروخت؛ (1)ولی از زمانی که به طور رسمی به خدمت سلاطین و حکام درآمد وضعیت مادی او دگرگون شد. پس به وفور برایش دینار میرسید، تا جایی که مالک، از هارون هزار دینار گرفت و آنها را برای وارثانش به ارث گذاشت. (2)در چنین شرایطی طبیعی است که او مطیع سلاطین، پشتیبان و مؤیّد سیاستهای آنان باشد و در برابر اعمال ناپسند و ستمگریهای آنان سکوت کند.
عبداللَّه بن احمد در این زمینه میگوید: از پدرم شنیدم که میگفت: ابن ابی ذِئب و مالک نزد حاکمان حاضر میشدند.
ابن ابی ذِئب به کارهای آنان اعتراض میکرد و آنها را امر و نهی مینمود؛ ولی مالک در برابر کارهای آنان سکوت میکرد. پدرم میگفت: ابن ابی ذِئب از مالک بهتر و بافضیلتتر است. (3)آری، مالک در این ویژگی همانند استادش زُهْری است؛ از این رو آن چه امام سجّاد علیه السلام در نامهاش به زُهْری فرموده است شامل
شماره صفحه در کتاب -
ص: 42
حال او نیز میشود. (1)6. حاکمان مردم را وادار میکردند که به دستورات کتاب الموطّأ و فتاوای مالک عمل کنند
با توجّه به ویژگیهایی این چنینی مالک، طبیعی بود که حاکمان ستمگر نیز خوش خدمتی او را جبران کنند و از او تمجید نمایند.
روزی منصور عباسی به مالک گفت: علوم پراکنده خود را به صورت علم واحدی درآور و برای مردم کتابی بنویس تا آنها را برای عمل به آن وادار کنم به گونهای که به ضرب شمشیر همه را به انجام آن وادار ساخته و با شلاق کمر متخلفان را بشکنیم. (2)منصور در تلافی خوش خدمتی مالک افزود: اگر عمرم یاری نماید و زنده بمانم، به یقین گفتههای تو را مینویسم آن گونه که مصاحف نوشته میشود؛ آن گاه آن را به سرزمینهای دوردست میفرستم و مردم را به تبعیت از آن وا میدارم (3)که به مطالب آن عمل
شماره صفحه در کتاب -
ص: 43
کنند و با وجود آن به سراغ کتابهای دیگر نروند. (1)و آن گاه که دوران هارون الرشید فرا رسید و هارون عباسی میخواست به عراق عزیمت کند، به مالک رو کرد و گفت: شایسته است که همراه من بیایی؛ چرا که میخواهم مردم را وادار کنم که به کتاب الموطّأ عمل کنند؛ آن سان که عثمان مردم را به عمل به قرآن واداشت. (2)هارون عباسی تصمیم گرفت که کتاب الموطّأ را به کعبه بیاویزد (3)و جارچی حکومتی ندا میداد: آگاه باشید! جز مالک بن انس و ابن ابی ذئب کسی حق ندارد برای مردم فتوا دهد. (4)طبیعی است که با کسی جز مالک نباید چنین رفتار شود. روزی ابن جریج نزد منصور عباسی آمد و به او گفت: من احادیث جدّت عبداللَّه بن عباس را جمعآوری کردهام بهگونهای که هیچ فردی مانند من آنها را جمع نکرده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 44
منصور در برابر این کار هیچ پاداشی به ابن جریج نداد. (1)بنابراین، زمانی که به استاد مالک، «ربیعة الرأی» گفته شد که چطور مالک از تو بهرهمند شد و تو از خود بهره نگرفتی؟
گفت: آیا نمیدانید که یک مثقال از حکومت، از دو محموله علم و دانش بهتر است! (2)7. او با آلات موسیقی آواز میخواند
از ویژگیهای دیگر مالک بن انس غنا و آوازخوانی او با آلات موسیقی بود تا جایی که به این کار معروف و مشهور شده بود (!) که تعدادی از عالمان و رجال شناسان بدان تصریح کردهاند. (3)قُرْطُبی در این زمینه مینویسد: شهادت آوازخوان و رقّاص مورد قبول نیست. (4)ابوالفرج گوید: قفال یکی از یاران ما نیز درباره او چنین اظهار نظر کرده است.
شوکانی در این باره روایتی را از ابوهریره نقل میکند که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 45
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
استماع الملاهی معصیة، والجلوس علیها فسق، والتلذّذ بها کفر؛ (1)
گوش دادن به آلات موسیقی گناه، نشستن در محفل آن فسق و لذّت بردن از آن کفرورزی است.
از مطالب جالب توجّه در مورد مالک که شرح حالنویسان درباره او ذکر کردهاند آن است که هر گاه از او درباره مسألهای سؤال میشد، از پاسخ دادن میگریخت و یا میگفت: نمیدانم. (2)شرح حالنویسان نوشتهاند: در مورد 48 مسأله از مالک سؤال شد و او در پاسخ به 32 مورد گفت: نمیدانم (!) (3)روزی یکی از مردم عراق 40 مسأله از مالک پرسید. او فقط به 5 مسأله پاسخ داد. (4)در مورد دیگر فردی پرسشهای زیادی از مالک
شماره صفحه در کتاب -
ص: 46
پرسید؛ ولی او به هیچ کدام پاسخ نداد. (1)مالک تصریح میکرد که 70 شیخ و استاد را که از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله حدیث نقل میکردند، دیده است؛ اما از هیچ کدام از آنها چیزی یاد نگرفته است. (2)9. او به فتواهایی که به رأی خود داد گریست
تاریخ نگاران واپسین لحظات مالک را این گونه نگاشتهاند:
مالک در همان بیماری که به مرگش انجامید گریست و گفت: ای کاش به خاطر هر فتوایی که دادهام، تازیانهای میخوردم. این موضوع را همه تاریخنگاران به اتفاق نظر نقل کردهاند. (3)آری، مالک چارهای جز گریستن نداشت و همان طوری که خود گفته است چه کسی سزاوارتر از او بر گریستن بود؟ آیا به راستی گریه به حال او سودی داشت؟
لیث بن سعد در مورد فتواهای مالک میگوید: من 70 مسأله را شمردم که مالک در آنها به رأی خودش فتوا داده است و تمامی آنها با سنّت پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله مخالفت دارد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 47
لیث در ادامه میگوید: من تمامی این موارد را برای مالک نوشتم و فرستادم و در این باره او را موعظه نمودم. (1)10. سخنان بزرگان در نقد او
افزون بر آن چه درباره مالک بیان شد، نکته دیگر آن که گروهی از بزرگان و پیشوایان علم و دانش او را نقد کرده و از او عیبجویی نمودهاند.
خطیب بغدادی در این باره مینویسد: گروهی از عالمان معاصرِ مالک، از او عیبجویی کردهاند. (2)خطیب پس از نقل این سخن، به نام دانشمندانی همچون ابن ابی ذئب، عبدالعزیز ماجشون، ابن ابی حازم و محمّد ابن اسحاق اشاره میکند. (3)یحیی بن مَعین درباره مالک میگوید: به نظر من سُفیان در همه امور از مالک محبوبتر است.
سُفیان نیز در مورد مالک اظهار نظر کرده و میگوید: او حافظه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 48
خوبی نداشت. (1)ابن عبدالبرّ میگوید: ابن ابی ذئب در مورد مالک با تندی و خشونت سخن گفته است که کراهت دارم آن را بیان کنم. (2)ابراهیم بن سعد نیز در نقد مالک سخن گفته و همواره او را لعنت میکرده است.
همچنین عبدالرحمان بن زید بن اسلم، ابن ابی یحیی و ابن ابی زناد در نقد مالک سخنانی گفتهاند. (3)فراتر این که روزی عمر بن قیس در مورد یکی از مسائل حج در حضور هارون با مالک مناظره کرد. او به مالک گفت: تو گاهی خطا میکنی و گاهی سخن درست نمیگویی. مالک گفت: همه مردم این گونه هستند. (4)
با توجّه به روایتی که بُخاری نقل کرده است اسماعیل بن ابی اویس از مالک روایت میکند. او پسر خواهر مالک است. برای
شماره صفحه در کتاب -
ص: 49
بررسی سند این حدیث ساختگی به شرح حال او نگاهی کوتاه مینماییم. عالمان رجالی درباره او چنین اظهار نظر کردهاند:
نَسائی درباره او میگوید: اسماعیل از نظر نقل حدیث ضعیف است. (1)یحیی بن مَعین درباره اسماعیل و پدر او میگوید: اسماعیل و پدرش حدیث میدزدیدند.
دولابی میگوید: از نضر بن سَلَمه مروزی شنیدم که میگفت:
اسماعیل بسیار دروغگو است.
ذهبی نیز پس از نقل این مطالب مینویسد: ابن عدیّ سه حدیث از او نقل میکند، سپس میگوید: اسماعیل از دایی خود مالک روایات عجیبی نقل میکند که هیچ کس درباره آنها از او پیروی نمیکند. (2)ابراهیم بن جنید از یحیی نقل میکند: اسماعیل در نقل حدیث، حدیثهای صحیح را با ناصحیح در هم میآمیزد. او در نقل حدیث دروغ گوست و احادیث او ارزشی ندارند. (3)ابن حزم اندلسی نیز در کتاب المحلّی سخن از اسماعیل به میان
شماره صفحه در کتاب -
ص: 50
آورده، آن جا که به نقل از ابوالفتح ازدی میگوید:
سیف بن محمّد برای من این گونه نقل کرد که ابن ابی اویس حدیث جعل میکرد. (1)عینی در این موضوع اقرار اسماعیل را نقل میکند و مینویسد:
خود اسماعیل به جعل حدیث اقرار دارد؛ آن سان که نَسائی نقل کرده است. (2)
همان گونه که بیان شد مسلم نیشابوری نیز این حدیث را به سند دیگری که مالک جزو راویان آن نیست نقل کرده است. سند این گونه است: از فلیح بن سلیمان، از ابونضر، از عبید بن حنین و بُسر بن سعید، از ابوسعید خُدری.
ما برای بررسی این سند نگاهی اجمالی به یکی از راویان آن به نام فلیح بن سلیمان داریم.
فلیح بن سلیمان نیز از افرادی است که رجالشناسان او را نپذیرفتهاند. نَسائی درباره فلیح میگوید: او در نقل حدیث
شماره صفحه در کتاب -
ص: 51
قوی نیست. (1)این سخن را ابوحاتِم و یحیی بن مَعین نیز درباره او گفتهاند. (2)درباره فلیح، یحیی از ابوکامل مظفر بن مدرک این گونه نقل میکند: باید از حدیث سه نفر پرهیز شود: محمّد بن طلحة بن مصرف، ایّوب بن عتبه و فلیح بن سلیمان. (3)رملی نیز از ابوداوود نقل میکند که احادیث فلیح هیچ ارزشی ندارند. (4)ابن ابی شعبه میگوید که علی بن مَدِینی میگوید: فلیح و برادرش عبدالحمید از نظر نقل حدیث ضعیف بودند. (5)از طرفی، رجالشناسان دیگری از قبیل عُقَیلی، دارقُطْنی و ذهبی او را در ردیف راویانی قلمداد کردهاند که از نظر نقل حدیث ضعیف هستند و ابن حبّان نیز او را در شمار راویان غیر معتبر ذکر کرده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 52
حدیث «دریچه» را بخاری و علمای دیگر، از ابن عبّاس و ابوسعید نقل کردهاند. با توجّه به مطالبی که گذشت، پژوهشگر حقایق درمییابد که بُخاری آن را تحریف کرده است. وی در تحریف حدیثی که از ابن عباس نقل میکند، سندی برای آن ذکر نکرده است؛ ولی حدیث ابوسعید را در بخش «مناقب» با سند زیر تحریف کرده است:
عبداللَّه بن محمّد، از ابوعامر، از فلیح، از سالم ابونضر، از عبید بن حنین، از بُسر بن سعید، از ابو سعید خُدری …
بُخاری این حدیث را در بخش «دریچه و محل عبور از مسجد» با این سند تحریف کرده است: محمّد بن سنان، از فلیح، از ابونضر، از عبید بن حنین، از بُسر بن سعید، از ابو سعید خُدری …
بدیهی است که محور این سند بر «فلیح بن سلیمان» میچرخد که شرح حال کوتاهی از او را در بررسی سند دوم به روایت مسلم نیشابوری بیان کردیم. متن حدیث به سند مسلم با واژه «دریچه» آمده است، نه «در»؛ پس معلوم میشود روایتی که به سند بُخاری نقل شده تحریف شده است و پیشتر بیان شد که تحریف آن گونه آشکار است که تلاش برخی شارحان در توجیه آن هیچ فایدهای نداشته است.
سند بُخاری در بخش «دریچه و محل عبور»، مشکل دیگری نیز
شماره صفحه در کتاب -
ص: 53
دارد؛ زیرا در سند آن «عبید بن حنین» از «بُسر بن سعید» روایت نقل میکند؛ در حالی که «عبید» نمیتواند از «بُسر» روایت کند و علمای اهل تسنّن در توجیه این موضوع نیز سر در گم شدهاند.
ابن حجر عسقلانی در توجیه آن مینویسد: دارقُطْنی میگوید:
این سند در جای دیگری نیامده است. در این سند پیرامون فلیح بین علما اختلاف است که محمّد بن سنان آن را این گونه روایت کرده.
و معافی بن سلیمان حرّانی نیز از او تبعیت کرده است. البتّه این روایت را سعید بن منصور، یونس بن محمّد مؤذن و ابوداوود طیالسی نیز از فلیح، از ابونضر، از عبید بن حنین و بُسر بن سعید، همگی از ابوسعید نقل کردهاند.
ابن حجر در ادامه میگوید: این روایت را مسلم نیشابوری، از سعید و ابوبکر بن ابی شِیبه، از یونس و ابن حبّان در کتاب صحیح خود، از قول طیالسی نقل کردهاند.
ابوعامر عقدی نیز آن را از فلیح، از ابونضر، از بُسر بن سعید، از ابوسعید روایت کرده است. البتّه او عبید بن حنین را در این روایت نیاورده است. بُخاری نیز این روایت را در بخش «مناقب ابوبکر» نقل کرده است.
بنابر آن چه گفته شد سه سند مختلف در نقل این حدیث
شماره صفحه در کتاب -
ص: 54
وجود دارد.
ابن حجر عسقلانی پس از نقل این سه سند به اشکالها پاسخ داده و از بُخاری دفاع کرده است. (1)وی همچنین با شرح این حدیث، به این موضوع پرداخته و تلاش کرده است که آن را این گونه تصحیح کند که حدیث از طریق ابونضر، از دو شیخ؛ یعنی بُسر و عبید نقل شده است و از طرفی، فلیح گاهی نام این دو تن را با هم ذکر میکرده و گاهی به یکی از آن دو اکتفا میکرده است.
با همه این پاسخها خود ابن حجر به این اشتباه اعتراف کرده و میگوید: تنها ایرادی که در این حدیث باقی میماند این است که محمّد بن سنان در حذفِ «واو» عاطفه اشتباه کرده است، گرچه احتمال دارد که اشتباه از طرف فلیح باشد؛ آن گاه که این روایت را برای فلیح نقل میکرده است. (2)
در بررسی این حدیث وارونه روشن شد برای آن که حدیث انس
شماره صفحه در کتاب -
ص: 55
به طور صریح بیانگر فضیلت و ویژگی خاصی باشد، برخی از جاعلان جمله باطلی را نیز به آن افزودهاند! از طرفی خطیب بغدادی، ابن جوزی و جلال الدین سیوطی تصریح کردهاند که این جمله افزوده شده، غلط و اصل حدیث نیز منقطع (1)است. متن و سند این حدیث در اللآلی المصنوعه این گونه آمده است:
محمّد بن عبدالباقی بزّار، از ابومحمّد جوهری، از عمر بن احمد واعظ، از حسن بن حبیب بن عبدالملک، از فهد بن سلیمان، از عبداللَّه بن صالح، از لیث بن سعد، از یحیی بن سعید، نقل میکند که انس میگوید:
روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: جز در خانه ابوبکر، تمامی درهایی را که به مسجد باز میشوند، ببندید.
مردم گفتند: پیامبر همه درها جز درِ خانه خلیلش را بست!
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: من بر درِ خانههای دیگران تاریکی و بر درِ خانه ابوبکر نوری دیدم (!)، با این حال جهان آخرت بر آنان باشکوهتر از دنیا خواهد بود (!)
1) . حدیث منقطع: به حدیثی اطلاق میگردد که سلسله سند آن متصل نباشد یا یک راویاز سند آن افتاده باشد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 56
خطیب بغدادی پس از نقل این حدیث ساختگی میگوید: این حدیث غلطی است و لیث، بخش نخست این را از یحیی بن سعید به صورت منقطع نقل کرده و همه حدیث را باز به صورت منقطع از معاویة بن صالح نقل کرده است. (1)
1) . اللآلی المصنوعه: 1/ 322
شماره صفحه در کتاب -
ص: 59
بنابر پندار علمای اهل تسنّن، حدیث «دریچه» بیانگر فضیلت و برتری ابوبکر است، به ویژه این که بیشتر آنها این حدیث را از دو کتاب صحیح بُخاری و مسلم نقل کردهاند؛ از این رو، این قضیّه را ویژگی و خصیصهای برای ابوبکر و فضیلتی که بر امامت و جانشینی او دلالت میکند قرار داده و بدان استدلال کردهاند. اکنون اظهار نظرهای برخی از علمای اهل تسنّن را ملاحظه نمایید.
نوَوَی در ذیل این حدیث میگوید: در این حدیث فضیلت و ویژگی روشنی برای ابوبکر وجود دارد. (1)ابن حجر عسقلانی در این باره به طور مفصّل سخن گفته و مینویسد: خطّابی، ابن بطّال و دیگران درباره این حدیث گفتهاند: در این حدیث ویژگی روشنی برای ابوبکر وجود دارد و اشاره محکمی بر
1) . المنهاج در شرح صحیح مسلم: 15/ 124
شماره صفحه در کتاب -
ص: 60
استحقاق وی برای خلافت و جانشینی است؛ به خصوص آن که ثابت شده که این قضیّه در واپسین لحظات زندگی پیامبر صلی اللَّه علیه وآله رخ داده است؛ همان موقع که آن حضرت به مردم امر فرمود که کسی جز ابوبکر پیش نماز آنان نشود!
البتّه برخی از علما ادّعا کردهاند که واژه «در» کنایه از خلافت است و امر به بستن آن کنایه از طلب خلافت است؛ گویی آن حضرت فرموده است که هیچ فردی جز ابوبکر نباید خلافت را طلب کند؛ ولی برای ابوبکر در طلب آن باکی نیست (!)
ابن حبّان نیز بعد از آن که این حدیث را نقل کرده است، به همین مطلب تمایل یافته و میگوید:
این حدیث بیانگر این است که ابوبکر، جانشین پیامبر صلی اللَّه علیه وآله است؛ چرا که پیامبر با سخن: «هر دریچهای را که به مسجد باز میشود ببندید» طمع مردم را از خلافت پس از خود، قطع کرده است.
برخی از عالمان اهل سنّت این ادّعا را تقویت کرده و گفتهاند:
خانه ابوبکر در «سُنح»، از منطقه عوالی مدینه بوده- چنان چه به زودی در بخش بعدی این موضوع بیان خواهد شد- از این رو خانه او دریچهای در مسجد نداشت.
ابن حجر در ادامه میافزاید: این استناد ضعیف است؛ زیرا اگر ابوبکر خانهای در منطقه «سنح» داشته باشد، مستلزم این نیست که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 61
خانهای در کنار مسجد نداشته باشد. از طرفی خانه او که در «سنح» بوده خانه دامادهای انصاری او بوده و طبق اتفاق نظر همه تاریخنگاران، ابوبکر در آن موقع همسر دیگری به نام اسماء بنت عمیس و امّ رومان- با فرض زنده ماندن او در آن زمان- داشته است.
ابن حجر میگوید: محبّ طبری نیز در پی سخن ابن حبّان مینویسد: عمر بن شبّه در کتاب تاریخ المدینة المنوره مینویسد: خانه ابوبکر که به او اجازه داده شد دریچهای از آن به مسجد باز بماند، مجاور مسجد بود. آن خانه همواره در دست ابوبکر بود. وی پس از نیاز به پول خانه، آن را فروخت تا پولش را صرف برخی از افرادی که نزد او میآمدند، بنماید. (1)عینی نیز در کتاب نماز به نقل این حدیث پرداخته و در ذیل آن مینویسد: نتایجی که از این حدیث به دست میآید از این قرار است:
خطّابی در این مورد میگوید: این که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دستور داد که- غیر از در ورودی مسجد و جز در خانه ابوبکر- همه درها بسته شود نشانگر ویژگی ابوبکر و احترام اوست؛ چرا که آن دو از هم جدا نمیشدند.
این حدیث بیانگر این است که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله ابوبکر را
1) . فتح الباری: 7/ 17
شماره صفحه در کتاب -
ص: 62
به موضوعی اختصاص داد که هیچ فرد دیگری در آن شریک نیست.
بنابراین سزاوارترین موضوعی که میتوان آن را بدان تأویل کرد، امر خلافت است. البته پیامبر صلی اللَّه علیه وآله با دستور دادن به ابوبکر درباره امامت در نماز- که به طور کلی مسجد برای همان نماز بنا شده است- مردم را بیشتر به امر خلافت راهنمایی کرد.
خطّابی در این مورد میگوید: گمان ندارم که اثبات قیاس قویتر از اجماع و اتفاق نظر صحابه بر جانشینی ابوبکر باشد؛ چرا که صحابه در مسأله جانشینی ابوبکر به بزرگترین امر دینی- یعنی نماز- استدلال کردند و بقیه مسائل را بر آن قیاس نمودند. و پیامبر صلی اللَّه علیه وآله همواره از در خانهاش (دری که به مسجد باز میشد) برای نماز خارج میشد. پس بستن همه درها جز درِ خانه ابوبکر بیانگر این است که ابوبکر از آن در برای نماز خارج شود. گویی پیامبر صلی اللَّه علیه وآله به بستن تمام درها جز در خانه ابوبکر امر کرده است تا فردی که جانشین پیامبر خواهد شد نیز این کار را به این صورت انجام دهد. (1)عینی در بخش مناقب، سخن خطّابی، ابن بطّال و ابن حبّان را- که ابن حجر نیز آن را ذکر کرده- میآورد و میافزاید: انس میگوید: روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله وارد باغی شد، فردی آمد و در زد.
1) . عمدة القاری: 4/ 245
شماره صفحه در کتاب -
ص: 63
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود: ای انس! در را باز کن و او را به بهشت و خلافت بعد از من بشارت بده.
انس میگوید که گفتم: ای رسول خدا! او را از این موضوع آگاه سازم؟
فرمود: آری، آگاه ساز.
وقتی در را گشودم ابوبکر پشت در بود. به او گفتم: تو را به بهشت و به خلافت بعد از پیامبر علیه الصلاة والسلام بشارت میدهم (!).
انس میگوید: سپس فرد دیگری آمد، پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
ای انس! در را برایش باز کن و او را به بهشت و به خلافت بعد از ابوبکر بشارت بده.
گفتم: او را از این موضوع آگاه سازم؟
فرمود: آری.
انس میگوید: وقتی در را گشودم عمر پشت در بود. به او نیز بشارت دادم (!)
سپس فرد دیگری آمد. پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود: ای انس! در را برایش باز کن و او را به بهشت و خلافت بعد از عمر مژده بده و این که او کشته خواهد شد.
انس میگوید: وقتی خارج شدم عثمان پشت در بود.
انس میگوید: عثمان خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله وارد شد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 64
و عرض کرد: به خدا سوگند! من بیعت با شما را فراموش نکردم و چنین آرزویی ننمودم و با دستی که با تو بیعت کردم آلتم را لمس نکردهام (!!)
پیامبر فرمود: تو همان گونه هستی.
ابویعلی موصلی این حدیث را از مختار بن فلفل از انس نقل کرده و پس از نقل آن میگوید: این حدیثِ معتبری است (!) (1)عینی در کتاب عمدة القاری در بخش «هجرة النبی صلی اللَّه علیه وآله» در شرح این حدیث مینویسد: پیامبر صلی اللَّه علیه وآله که شارع از جانب خداست، دستور داد که دریچهها- جز دریچه خانه ابوبکر- بسته شود تا بدین وسیله برتری ابوبکر مشخص گردد و این حدیث اشارهای به خلافت دارد. (2)کرمانی نیز به نقل این حدیث پرداخته و سخنان علمای اهل تسنّن را در دلالت حدیث بر امامت نقل کرده و دیدگاه آنها را پسندیده است. (3)قسطلانی در بخش «نماز» به شرح این حدیث میپردازد و مینویسد: این حدیث بیانگر ویژگی خاصی برای ابوبکر است که فقط
شماره صفحه در کتاب -
ص: 65
او دارای شایستگی خلافت و امامت بعد از پیامبر است و افراد دیگر چنین شایستگی ندارند. از این رو پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فقط دریچه خانه او را باقی میگذارد، نه دریچه خانه دیگران را و همین مطلب دلالت دارد که ابوبکر از همان جا برای نماز خارج میشد. ابن منیر نیز این حدیث را به همین صورت بیان کرده است. (1)این حدیث را قسطلانی در بخش «مناقب» به گونهای دیگر مطرح میکند و مینویسد: گفته شده است که این حدیث کنایهای به خلافت ابوبکر دارد؛ چرا که اگر معنای حقیقی آن اراده شود که همان به؛ زیرا که صاحبان خانههای چسبیده به مسجد اجازه داشتند که از آن دریچهها به مسجد وارد شوند. پس پیامبر صلی اللَّه علیه وآله به جهت توجّه مردم به امر خلافت دستور داد که این «دریچهها» جز «دریچه» خانه ابوبکر بسته شوند؛ چرا که ابوبکر از آن دریچه برای نماز میآمد.
و اگر معنای مجازی حدیث اراده شود، کنایه از خلافت و بستن دهان مردم خواهد بود که امر خلافت را طلب نکنند، نه این که ممانعت از عبور مردم و سرک کشیدن آنها به مسجد باشد.
توربشتی در این مورد میگوید: به نظر من اراده معنای مجازی حدیث قویتر است؛ زیرا از دیدگاه ما اهل سنّت صحّت ندارد که
1) . ارشاد الساری: 2/ 128 و 129
شماره صفحه در کتاب -
ص: 66
ابوبکر در کنار مسجد خانهای داشته باشد، بلکه خانه او در منطقه «سنح» در بالای شهر مدینه بود.
قسطلانی میافزاید: ابن حجر نیز در فتح الباری این موضوع را پی گرفته و این استدلال را ضعیف میداند؛ زیرا بودن خانه ابوبکر در منطقه «سنح» مستلزم این نیست که خانهای مجاور مسجد نداشته باشد و خانهای که در سنح داشت، منزل دامادهای انصاری او بود. (1)قسطلانی در بخش «هجرت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله» نیز به این موضوع میپردازد و مینویسد:
پس رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله دستور داد که همه دریچهها جز دریچه خانه ابوبکر بسته شود و این فرمان به جهت بزرگداشت او و توجّه دادن مردم به این نکته بود که ابوبکر خلیفه بعد از اوست، یا منظور اراده معنای مجازی است که بستن درها کنایه از خلافت و بستن دهان مردم است، نه ممانعت از عبور.
طیّبی نیز همین مطلب را ترجیح میدهد و استدلال میکند که به نظر او ابوبکر خانهای مجاور مسجد نداشت، بلکه خانه ابوبکر در منطقه «سنح» بالای شهر مدینه بود. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 67
آن چه گذشت سخنان شارحان این حدیث بود.
در کتابهای اعتقادی نیز در بخش فضایل ادعایی برای ابوبکر به این حدیث استدلال شده است. همچنین در دلایل امامت و خلافت او بعد از رسول صلی اللَّه علیه وآله نیز به حدیث «دریچه» استدلال شده است.
بدیهی است که ما به بیان عین عبارتهای آنان نیازی نداریم؛ ولی در ضمن بررسی به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد.
در همان نگاه نخست به سخنانی که علمای اهل تسنّن و شارحان در مورد «حدیث دریچه» بیان داشتهاند، پریشانی و اختلاف در بیان استدلال بر کسی پوشیده نیست؛ بلکه پژوهشگر و محقق درمییابد که نظر برخی از آنها در جایی، با نظر دیگرش در جای دیگر مغایرت دارد. ما در این مرحله گفتههای آنها را خلاصه میکنیم و به اختصار مطالبی را بر آن حاشیه میزنیم تا مطلب به خوبی روشن گردد.
نَوَوی در این باره فقط چنین گفته است: در این حدیث فضیلت و ویژگی روشنی برای ابوبکر وجود دارد.
او متعرّض مسأله امامت و خلافت نشده است و ادّعا نکرده که «حدیث دریچه» به طور صریح یا به کنایه، به مسأله خلافت دلالت دارد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 68
ما در پاسخ او میگوییم: واضح است که فضیلت وقتی ثابت میشود که قضیه مورد نظر ثابت گردد؛ از طرفی ویژگی داشتن- افزون بر تثبیت شدن- بستگی دارد به این که چنین قضیهای در حق دیگری صادر نشده باشد.
خطّابی و دیگران نیز از این حدیث این دو مطلب را پنداشتهاند.
یکی «ویژگی داشتن» و دیگری «اشارهای محکم بر استحقاق ابوبکر برای خلافت» به ویژه این که ثابت شده است که این مطلب در واپسین لحظات زندگی پیامبر صلی اللَّه علیه وآله بوده است، آن گاه که به مردم امر فرمود که جز ابوبکر کسی پیش نمازشان نشود.
فراتر این که برخی واژه «در» را کنایه از امر خلافت دانستهاند و امر به بستنِ آن را کنایه از طلب کردن خلافت.
در پاسخ این دیدگاه میگوییم: ادّعای «ویژگی داشتن» را پیشتر بیان کردیم، اما در مورد «اشارهای محکم …» باید بگوییم که هیچ دلیلی بر آن نداریم، جز آن چه از قرینه حالیه پنداشتهاند، ولی این که بگوییم پیامبر صلی اللَّه علیه وآله ابوبکر را به نماز امر کرده، دروغ است. (1)از طرفی دیگر، در مورد این مطلب که آیا این «اشاره محکم …» بر
1) . برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر. ک: چگونگی نماز ابوبکر به جای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله از همین نگارنده
شماره صفحه در کتاب -
ص: 69
اراده حقیقی مبتنی است یا مجازی؟ دو نظریه وجود دارد.
قسطلانی بعد از اینکه دلالت حدیث را در موردی میپذیرد و در مورد دیگری آن را به «قولی ضعیف» نسبت میدهد و دو قول را در جایی دیگر اراده معنای حقیقی یا مجازی ذکر میکند و در ادامه به نقل مورد اختلاف اکتفا میکند، مینویسد: گفته شده است که در این حدیث به صورت کنایهای به جانشینی ابوبکر اشاره شده است؛ زیرا اگر از این حدیث معنای حقیقی اراده شود که هیچ و اگر معنای مجازی اراده شود پس همان کنایه از جانشینی است.
در مورد این نظریه میگوییم: اصل در گفتار آن است که بر حقیقت حمل شود؛ ولی دلالت حدیث بر خلافت، بستگی دارد به این که اصل قضیه ثابت شود، آن گاه ثابت شود که چنین قضیهای در حق شخص دیگری- جز ابوبکر- وارد نشده است.
بنابراین شنیدن این مطلب از افرادی همچون ابن حجر عسقلانی جای شگفتی دارد؛ زیرا با وجود این که ادّعای مجاز را رد میکند- چنان که گذشت- ورود مثل این حدیث را در حق علی علیه السلام اثبات میکند که در آینده خواهد آمد. بنابر آن چه گذشت به راستی چگونه ابن حجر عسقلانی در مورد دلالت این حدیث بر امامت سکوت میکند، اگر چه به جرأت میتوان گفت که وی خود به چنین دلالتی قائل است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 70
با توجه به بررسیهایی که پیرامون این حدیث انجام یافت ساختگی بودن آن روشن شد. برخی از دانشمندان اهل تسنّن نیز از این حقیقت پرده برداشتهاند، گویا عینی متوجّه شده است که این حدیث- با تمامی این مطالب- نه تنها بیانگر خلافت نیست؛ بلکه از اشاره به مسأله خلافت نیز قاصر است؛ از این رو در این باره مینویسد:
برخی مدّعی شدهاند که «در» کنایه از خلافت است و ابن حبّان نیز به این برداشت متمایل شده است.
آن گاه از قول انس میگوید: «روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله وارد بوستانی شد …» تا پایان حدیثی که گذشت.
بدیهی است که ذکر این حدیث در چنین جایی بعد از عبارت «برخی ادعا کردهاند که «در» کنایه از خلافت است» ظهور دارد که این حدیث با موضوع ادّعا شده موافقت ندارد؛ از این رو عینی برای استدلال- یا استشهاد- به آن چه که ادّعا شده به حدیث دیگری متوسّل شده است.
روشن است که این حدیث نیز از نظر سند و متن باطل است و استدلال عینی به آن در کتابی همچون شرح بُخاری جدّاً عجیب است. اما اضطرار و قرار گرفتن در تنگنا، گاهی انسان را در عجیبتر از آن موقعیّت نیز قرار میدهد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 71
به راستی اگر نسبت به آن چه گفتیم تردید دارید، به گفتار ابن حجر عسقلانی درباره حدیث بوستان و راویان آن توجّه کنید. وی این حدیث ساختگی را این گونه نقل میکند:
صَقَر بن عبدالرحمان (ابو بهز سبط مالک بن مغول)، از عبداللَّه بن ادریس، از مختار بن فلفل، از انس حدیثی دروغین را چنین نقل میکند که انس میگوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «ای انس! برخیز و در را برای ابوبکر بگشا و او را به خلافت بعد از من بشارت بده»؛ همچنین درباره عمر و عثمان همین مطلب را فرمود.
ابن حجر در ادامه، راویان این حدیث دروغین را بررسی میکند و مینویسد: ابن عدیّ درباره صَقَر میگوید: آن گاه که از او روایتی نقل میکردیم ابویعلی او را ضعیف میشمرد.
ابوبکر بن شِیبه نیز درباره صَقَر گوید: او حدیث جعل میکرد.
ابوعلی جزره میگوید: او بسیار دروغگو بود.
عبداللَّه بن علی بن مَدینی نیز در مورد صَقَر اظهار نظر کرده و میگوید: از پدرم درباره این حدیث پرسیدم. پدرم گفت: حدیثی دروغین و جعلی است.
آن گاه ابن حجر این حدیث را نقل میکند و در ذیل آن مینویسد:
اگر این حدیث صحیح بود، عمر امر خلافت را به اهل شورا واگذار نمیکرد و بدون نزاع و ستیز خلافت را به عثمان واگذار میکرد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 72
از خدا یاری میخواهیم. (1)بر این اساس، میتوان چنین نتیجه گرفت:
بدون تردید همه احادیثی که در فضایل خلفا آمده و اسامی آنها به ترتیب ذکر شده است جعلی هستند.
با نگرشی دیگر در این حدیث متوجه میشویم که انس در هر مرتبه برمیخیزد و در را با سرعت باز میکند و هرگز با آنها مقابله نمیکند؛ اما همین فرد در جریان طیر مشوی (مرغ بریان) با ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام مقابله کرد و آن حضرت را چندین بار از در خانه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله برگرداند و آن گاه که پیامبر بر او خشم گرفت، عذر و بهانه آورد که آرزو میکرد فردی که پیامبر حضورش را از خدا میطلبد مردی از انصار باشد!
چرا در این حدیث نام علی علیه السلام نیامده است؟ آیا چهارمین خلیفه در نزد آنان نبود؟
عینی به ابویعلی نسبت داده که وی این حدیث را معتبر دانسته است، ولی ابن عدی پس از نقل این حدیث در شرح حال صقر از ابویعلی نقل میکند و میگوید: ابویعلی او را تضعیف کرده است (!) و همین نکتهای قابل تأمل است.
1) . لسان المیزان: 3/ 227 و 228
شماره صفحه در کتاب -
ص: 73
برخی از عالمان اهل تسنّن فقط به نقل این حدیث ساختگی و وارونه و استدلال به آن قانع نشدهاند؛ بلکه به بیاعتبار کردن حدیث اصلی پرداختهاند. عینی در شرح حدیث «دریچه» مینویسد:
اگر کسی اشکال کند و بگوید: در این زمینه روایت دیگری با عنوان دیگر از ابن عباس نقل شده است؛ آن گونه که ابن عباس گوید:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
سدّوا الأبواب إلّاباب علی؛
تمامی درها جز در خانه علی را ببندید؛
در پاسخ میگویم: تِرمذی در ذیل این حدیث میگوید: این حدیث، حدیثی غریب است.
بُخاری پس از مقایسه حدیث اصلی با حدیث «إلّا باب أبی بکر» میگوید: حدیث «إلّا باب أبی بکر» صحیحتر است.
حاکم نیشابوری در این باره میگوید: این حدیث را فقط مسکین بن بُکِیر حرّانی از شعبه نقل کرده است.
ابن عساکر نیز اظهار نظر کرده و میگوید: این حدیث اشتباه است.
نگارنده کتاب التوضیح میگوید: ابراهیم بن مختار نیز از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 74
ابن عساکر تبعیّت کرده است. (1)این نظریه افراطی عینی در اصل حدیثی است که از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله صادر شده است. البته برخی از عالمان اهل تسنّن پا را فراتر گذاشتهاند تا جایی که پنداشتهاند که حدیث اصلی «إلّا باب علی علیه السلام» را شیعیان جعل کردهاند.
ابن جوزی بعد از آن که حدیث اصلی را با برخی از سندهایش نقل میکند، مینویسد: همه این احادیث را شیعیان جعل کردهاند تا با حدیثی که همه در صحّتش اتفاق نظر دارند؛ یعنی حدیث: «سدّوا الأبواب إلّاباب أبی بکر» مقابله کنند. (2)ابن تیمیّه نیز در این مورد اظهار نظر کرده و در ذیل حدیث اصلی مینویسد: این حدیثی است که شیعیان آن را برای مقابله جعل کردهاند. (3)ابن کثیر آن گاه که حدیث ساختگی «إلّا باب أبی بکر» را نقل میکند، مینویسد: هر کس حدیث «إلّا باب علی» را روایت کند- چنانچه در برخی از کتابهای سنن آمده است- به خطا رفته است.
حدیث درست همان است که در صحیح ثبت شده است. (4)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 77
با توجه به نتیجه بررسیهایی که درباره حدیث ساختگی به دست آمد، شکی نیست که امر به بستن درِ خانههای صحابه- جز درِ خانه یکی از آنها- فضیلت و ویژگی محسوب میشود؛ از این رو آن گاه که دشمنان امیر مؤمنان علی علیه السلام؛ همانهایی که منکر فضایل و ویژگیهای آن حضرت هستند- افرادی چون مالک بن انس و دیگران- متوجّه شدند که حدیث صحیح از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله رسیده که حضرتش فرمود: «همه درها جز درِ خانه علی را ببندید» و به دلیل صحّت سندهایش نتوانستند آن را انکار کنند، تصمیم گرفتند که نخست این حدیث را به نفع ابوبکر برگردانند، سپس در این راستا حدیث «دریچه» را در حق ابوبکر جعل کنند.
پس از قلب و جعل این دو حدیث، محدّثان و شارحان مواضع مختلفی را در قبال آنها گرفتند و اختلافاتی پدید آمد. از این رو عالمان
شماره صفحه در کتاب -
ص: 78
اهل تسنّن در قبال حدیث اصلی و صحیح چند گروه شدند:
از این گروه میتوان نَوَوی در شرح صحیح مسلم، کرمانی در شرح بُخاری و ابن سیدالناس در سیره خود نام برد.
برخی این حدیث را آوردهاند؛ ولی سخنانشان درباره آن ناهمگون است. از این گروه میتوان عینی را نام برد که به نظر میرسد در یک جا این حدیث را رد کرده است، یا حدیث «دریچه» بر آن ترجیح داده است؛ و در جای دیگر- بر اساس گفته طَحاوی و دیگران- خواسته است دو حدیث را جمع کند.
برخی به ساختگی بودن این حدیث حکم کردهاند؛ از این گروه میتوان ابن جوزی و پیروان او را نام برد.
بعضی به صحّت و ثبوت این حدیث اعتراف کرده و جعلی و ضعیف بودن آن را رد کردهاند و در این راستا کوشیدهاند که دو حدیث را جمع کنند.
از این گروه میتوان طَحاوی، ابن حجر عسقلانی و پیروان آنها را نام برد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 79
بدیهی است که چون برخی از آنها جرأت ردّ حدیث «إلّا باب علی علیه السلام» را نداشتند و از طرفی نتوانستند به گونه صحیحی- با فرض صحت حدیث «خوخه» به دلیل نقل در صحیحین- این دو حدیث را جمع کنند، ناگزیر در برابر آن سکوت کرده و آن را نقل نکردهاند.
عدّه دیگر پس از فرض این که هیچ وجه صحیحی برای جمع بین دو حدیث وجود ندارد، در حدیث «إلّا باب علی علیه السلام» خدشه وارد کردهاند؛ چرا که با وجود این حدیث، فضیلتی برای ابوبکر ثابت نمیشود.
با توجه به توضیحات گذشته، روشن شد که حدیث اصلی همان حدیث «إلّا باب علی علیه السلام» است؛ از این رو بزرگان و شارحان حدیث، نه تنها خدشه به این حدیث را رد نمودهاند؛ بلکه به صراحت چنین کاری را تعصّبی قبیح و زشت دانستهاند. ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری در شرح صحیح بخاری مینویسد:
«درباره بستن درِ خانههایی که پیرامون مسجد بوده است، احادیثی وارد شده که ظاهرش با «حدیث الباب» منافات دارد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 80
نمونه آنها حدیث سعد بن ابی وَقّاص است. وی میگوید:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به ما دستور داد که درِ خانههایی که به مسجد باز میشد ببندیم و درِ خانه علی علیه السلام را استثنا کرد.
این حدیث را احمد بن حنبل و نَسائی روایت کردهاند و راویان آن از نظر نقل حدیث قوی هستند.
طبرانی نیز در کتاب المعجم الاوسط از راویان مورد اعتماد، این گونه نقل میکند: آن گاه که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمان مسدود کردن درِ خانهها را صادر فرمود، به حضرتش گفتند: ای رسول خدا! درِ خانههای ما را بستی!
فرمود:
ما أنا سددتها، ولکنّ اللَّه سدّها؛ (1)
من آنها را نبستم؛ بلکه خداوند آنها را بست.
در روایت دیگری آمده است که زید بن ارقم میگوید: درِ خانه برخی از صحابه به مسجد باز میشد. رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
سدّوا هذه الأبواب إلّاباب علی؛
همه این درها جز درِ خانه علی را ببندید.
1) . المعجم الاوسط: بخش زیادات
شماره صفحه در کتاب -
ص: 81
گروهی در این باره به حضرتش خُرده گرفتند؛ اما رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
إنّی واللَّه ما سددت شیئاً ولا فتحته، ولکن امرت بشیء فاتّبعته؛
به خدا سوگند! من نه در خانهای را بستم و نه آن را گشودم؛ بلکه به کاری امر شدم و از آن پیروی کردم.
این حدیث را احمد بن حنبل، نَسائی و حاکم نیشابوری نقل کردهاند و راویان این حدیث، مورد اعتماد هستند.
در روایت دیگری ابن عبّاس میگوید: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به بسته شدن درِ خانههایی که به مسجد باز میشد امر فرمود و همه درها به جز درِ خانه علی علیه السلام بسته شد.
در روایتی دیگر آمده است: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به بستن همه درهای مسجد جز در خانه علی علیه السلام امر فرمود؛ از این رو علی علیه السلام در حال جنب داخل مسجد میشد و راه دیگری جز آن در نداشت.
این دو روایت را احمد بن حنبل و نَسائی نقل کردهاند و راویان هر دو روایت، مورد اعتماد هستند.
روایت دیگری را طبرانی این گونه نقل میکند: جابر بن سمره میگوید: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به ما دستور داد که درهای مسجد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 82
جز در خانه علی را ببندیم. پس چه بسا علی علیه السلام با حال جنابت از مسجد عبور میکرد.
احمد بن حنبل نیز روایتی را با راویان معتبر چنین نقل میکند:
ابن عمر میگوید: ما همواره در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله میگفتیم: رسول خدا بهترینِ مردم است؛ سپس ابوبکر و پس از آن عمر. به راستی برای علی بن ابی طالب علیهما السلام سه فضیلت عطا شد که اگر یکی از آنها برای من بود، از نعمتهای دنیا دوست داشتنیتر بود؛
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله دخترش را به ازدواج او درآورد و فاطمه علیها السلام برای او فرزند به دنیا آورد.
همه درهای مسجد جز درِ خانه علی علیه السلام را بست.
پرچم را در جنگ خیبر به دست علی علیه السلام داد.
نَسائی نیز از طریق علاء بن عرار- در بخش مهملات- این گونه نقل کرده است که به ابن عمر گفتم: برای من از علی و عثمان بگو.
ابن عمر حدیثی را نقل کرد که در آن آمده است: درباره علی از کسی نپرس و به جایگاه وی در نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بنگر که آن حضرت درِ خانههای ما را که به مسجد باز میشد بست و درِ خانه او را به حال خود واگذاشت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 83
البته راویان این حدیث همگی همانند راویان حدیث صحیح هستند، جز علاء که او را یحیی بن مَعین و دیگران توثیق کرده و معتبر دانستهاند.
روشن است که برخی از این احادیث برخی دیگر را تقویت میکنند و به هر یک از این سندهای نقل شده میتوان احتجاج و استدلال کرد چه رسد به همه آنها.
از طرفی ابن جوزی نیز حدیث «سدّ الأبواب» را در کتاب الموضوعات از سعد بن ابی وَقّاص، زید بن ارقم و ابن عمر روایت کرده و به برخی سندهای نقل شده از آنها اکتفا کرده است و راویان سندهای دیگر را مورد نقد قرار داده و ضعیف شمرده است.
ابن جوزی در ادامه میگوید: البته به جهت کثرت سندهایی که از این حدیث نقل کردم، خدشهای به حدیث وارد نمیشود.
همچنین وی این حدیث را به جهت مخالفت با احادیث صحیح و ثابت شده درباره ابوبکر بیاعتبار نشان داده است. وی پنداشته که این حدیث از جعلیات شیعیان است که به وسیله آن با حدیث صحیحی که درباره ابوبکر وارد شده است، مقابله کردهاند.
ابن حجر در ادامه مینویسد: ابن جوزی در این مسأله مرتکب خطای قبیحی شده است؛ زیرا با توهّم این که حدیث مذکور با احادیث
شماره صفحه در کتاب -
ص: 84
صحیح تعارض دارد، آن را ردّ کرده است، با این که جمع بین دو قضیه امکان دارد …». (1)ابن حجر نظیر این سخن را در کتاب القول المسدّد نیز بیان کرده است. (2)جلال الدین سیوطی نیز با اشاره به کلام ابن حجر، در مقام ردّ گفته ابن جوزی برآمده و مینویسد:
حافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب القول المسدّد فی الذبّ عن مسند احمد میگوید: این سخن ابن جوزی که حدیث مذکور باطل و ساختگی است، ادعایی است که نمیتوان برای آن دلیلی ارائه کرد مگر مخالفت آن با حدیثی که در دو کتاب صحیح آمده است که در این صورت چنین کاری همان رد احادیث صحیح به مجرد توهّم خواهد بود.
از طرفی اقدام و حکم بر جعلی بودن هیچ حدیثی شایسته نیست مگر زمانی که امکان جمع احادیث نباشد.
اما این که در زمان حاضر، جمع احادیث امکان ندارد لازمهاش این نیست که بعدها نیز این جمع امکان نداشته باشد؛ چرا که مافوق هر دانشمندی، دانشمند دیگری است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 85
ابن حجر عسقلانی ادامه میدهد: بنابراین، راه پارسایی در چنین احادیثی آن است که انسان به بطلان آن حکم نکند؛ بلکه در آن توقف نماید تا آن چه برای او مشخص نشده برای دیگری مشخص شود. این حدیث نیز از این قسم است؛ چرا که حدیث «سدّوا الأبواب إلّاباب علی» حدیث مشهوری است که به سندهای مختلف نقل شده و روشن است که هر سند آن به تنهایی از اعتبارش نمیکاهد و مجموع این سندها، بنابر روش بسیاری از حدیثشناسان، از مواردی است که به صحّت حدیث میتوان یقین پیدا کرد.
اما این که گفته شده حدیث «سدّوا الأبواب إلّاباب علی» با احادیثی که در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده تعارض دارد؛ چنین تعارضی ثابت نیست؛ بلکه میان اینها تعارضی وجود ندارد.
اکنون پس از بیان دیگر سندهای این حدیث، به چگونگی جمع میان این حدیث و حدیثی که در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده است میپردازیم:
پس این سندهای فراوانی که با راویان مورد اعتماد نقل شدهاند، بیانگر این نکته هستند که این حدیث، صحیح و دارای دلالتی قوی و محکم است.
این نهایت بررسی یک فرد محدّث است؛ بنابراین چگونه به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 86
صرف توهّم، جعلی بودن احادیث صحیح ادّعا میشود؟!
اگر این گونه راه ردّ احادیث باز شود، به بطلان بسیاری از احادیث صحیح منجر خواهد شد؛ ولی خدا و مؤمنان این را نمیخواهند (1).
قسطلانی نیز به شرح حدیث «دریچه» پرداخته و میگوید: این حدیث با حدیثی که تِرمذی از ابن عباس نقل کرده است تعارض دارد؛ همان حدیثی که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
سدّوا الأبواب إلّاباب علی؛
همه درهای مسجد جز درِ خانه علی را ببندید.
در پاسخ این تعارض گفته شده است که تِرمذی پس از نقل حدیث میگوید: این حدیث غریب است. ابن عساکر نیز میگوید: این حدیث اشتباه است.
قسطلانی در ادامه میگوید: برخی از سندها برخی دیگر را تقویت میکنند، تا جایی که حافظ ابن حجر در برخی از سندهایش گفته است: راویان آن از نظر نقل حدیث، قوی هستند و در مورد برخی دیگر میگوید: راویان آن، افراد مورد اعتماد هستند. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 87
قسطلانی بعد از ذکر اسناد حدیث «إلّا باب علی» مینویسد:
آن سان که حافظ ابن حجر گفته برخی از این احادیث، برخی دیگر را تقویت میکنند و به هر یک از این سندهای نقل شده میتوان احتجاج و استدلال کرد چه رسد به همه آنها. (1)ابن عراق کنانی نیز پس از نقل سخن ابن جوزی به بیان نظر خویش پرداخته و میگوید:
در پیرو این سخن، حافظ ابن حجر عسقلانی شافعی نیز در کتاب القول المسدّد این مطلب را رد کرده و میگوید: در این صورت چنین کاری همان ردّ احادیث صحیح به مجرّد توهّم خواهد بود، در صورتی که بین این حدیث و حدیثی که در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده است، منافاتی وجود ندارد؛ چرا که این، قضیه دیگری است. از این رو، قضیه علی علیه السلام که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به او اجازه داد که در حال جنب نیز در مسجد آمد و رفت کند، درباره درهایی است که به مسجد باز میشدند.
اما داستان ابوبکر در هنگام بیماری پیامبر رخ داد؛ همان بیماری که به فوت آن حضرت منجر شد و «حدیث دریچه» درباره بستن دریچههایی است که راه ورود به مسجد را نزدیکتر میکرد.
1) . همان: 8/ 147
شماره صفحه در کتاب -
ص: 88
گفتنی است که قاضی اسماعیل در کتاب احکام، کلاباذی در کتاب معانی و طَحاوی در کتاب مشکل الآثار، این دو حدیث را این گونه جمع کردهاند. (1)
با توجه به بررسیهایی که انجام یافت، سر در گمی عالمان اهل تسنن در حل این مشکل روشن شد. بدیهی است که سکوت نسبت به وجود حدیث «إلّا باب علی علیه السلام» ستمی ناروا است که خداوند از آن چه ستمگران انجام میدهند، غافل نیست. از طرفی باطل دانستن آن، امری است که خدا و مؤمنان آن را نمیخواهند.
بنابراین دو راه پیش روی ماست:
پذیرش و اعتراف به جعلی و ساختگی بودن حدیث «دریچه» که حقیقت تلخ است.
جمع بین دو حدیث به گونهای که آزاداندیشان بپسندند!
از این دو راه، ابن حجر عسقلانی و گروهی از متقدّمین و متأخّرین راه دوم را برگزیدهاند؛ ولی سخنان آنان متناقض است و در این راه تلاشهایی نومیدانه انجام دادهاند.
1) . تنزیه الشریعة المرفوعه: 1/ 384
شماره صفحه در کتاب -
ص: 89
ابن روزبهان در این باره دیدگاه خاصی دارد. وی میگوید:
مسجد در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به خانه رسول خدا متّصل بود و علی به خاطر موقعیّت دختر پیامبر، در خانه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله ساکن بود.
مردم از درهایی که به مسجد باز میشد رفت و آمد میکردند و مزاحم نمازگزاران میشدند؛ از این رو رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله دستور داد که همه درها جز در خانه علی را ببندند.
در دو کتاب صحیح بُخاری و صحیح مسلم حدیث صحیحی آمده است که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله دستور بستن تمامی خوخهها به جز خوخه ابوبکر را داد و خوخه همان دریچه است. پس این فضیلت و قربی است که برای ابوبکر و علی حاصل شده است. (1)
ما سخن و دیدگاه ابن روزبهان را از چند جهت بررسی مینماییم:
یکم. ابن روزبهان میگوید که علی در خانه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله زندگی میکرد و در آن جا خانهای نداشت.
1) . دلائل الصدق: 2/ 403، به نقل از ابطال نهج الباطل
شماره صفحه در کتاب -
ص: 90
چنین سخنی انکار حقیقت ثابتی است که روایتهای «باب» (در) بر آن دلالت میکنند؛ از این رو تا کنون کسی چنین ادّعایی نکرده است.
آری، کسانی از اهل تسنّن هستند که مسأله خانه داشتن ابوبکر در مجاورت مسجد را رد میکنند؛ اما درباره علی علیه السلام مسأله عکس است که در عبارت ابن کثیر به این مطلب تصریح شده است و ما در آینده آن را بیان خواهیم کرد.
دوم. ابن روزبهان میگوید که مردم از درِ خانههایشان که به مسجد باز میشد رفت و آمد میکردند و مزاحم نمازگزاران میشدند؛ از این رو رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله دستور بستن درها جز درِ خانه علی را داد.
نتیجه این مطلب این است که علّت دستور بستن درها مزاحمت برای نمازگزاران بود.
بدیهی است برای چنین مطلبی هیچ شاهدی در روایات وجود ندارد؛ بلکه مفاد روایات در این باب و دیگر بابها آن است که علّتی که پیامبر دستور داد درهای مسجد بسته شود، همان پاک کردن مسجد از پلیدیها و دور کردن آن از ناپاکیها است؛ از این رو پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله خود، علی علیه السلام و اهل بیتش را از این امر استثنا کرد؛ زیرا آنان پاک و پاکیزه هستند و خداوند رجس و پلیدی را از آنها دور کرد و آنها را به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 91
طور قطع پاکیزه ساخت.
سوم. ابن روزبهان حدیث «باب علی» و «خوخة ابی بکر» را به گونهای جمع کرده است که این، فضیلت و قربی برای هر دوی آنها باشد.
روشن است که مقصود از این جمع، انکار اختصاص این فضیلت به امیر مؤمنان علی علیه السلام است. گرچه این نوع جمع کردن بین دو حدیث، پنداری را که عدهای از علمای اهل سنّت درباره دلالت این حدیث بر خلافت ابوبکر دارند؛ دربرنمیگیرد. البته ما اشکال این جمع را از سخن حلبی بیان خواهیم کرد.
ابن کثیر نیز در شرح حدیث «إلّا باب علی» دیدگاهی را ارائه کرده است. وی مینویسد:
این حدیث با حدیثی که در صحیح بُخاری آمده است که پیامبر در هنگام بیماری که به رحلت حضرتش انجامید، دستور داد که تمامی درهایی که به مسجد باز میشود جز در ابوبکر صدّیق بسته شود، منافات ندارد؛ زیرا استثنایی که در حق علی صورت گرفت در زمان حیات پیامبر خدا بود که به خاطر نیاز فاطمه به رفتن از خانهاش به خانه پدرش بوده است. پس این استثنا برای رفاه حال فاطمه صورت گرفت؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 92
ولی پس از وفات پیامبر این علّت منتفی شد و نیاز به گشودن درِ صدّیق شد تا این که وارد مسجد شود و با مردم نماز گزارد؛ زیرا که او پس از وفات پیامبر صلی اللَّه علیه وآله خلیفه و جانشین او بود. این مطلب به خلافت ابوبکر نیز اشارهای دارد. (1)
دیدگاه ابن کثیر را از چند جهت میتوان بررسی کرد:
وی تصریح میکند که علی علیه السلام خانهای به غیر از خانه پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دارد (!) چنین مطلبی در واقع اعراض از سخنان همه متقدمینی است که در مقام جمع بین روایات برآمدهاند (!)
وی علت نبستن درِ خانه علی علیه السلام را در نیاز فاطمه علیها السلام به رفتن از خانهاش به خانه پدرش بیان کرده و علّت بسته شدن دیگر درها را ذکر نکرده است.
اگر علّت باز گذاشته شدن درِ خانه فاطمه علیها السلام «رفتن از خانهاش به خانه پدرش» بوده است، پس چرا درِ خانه ابوبکر به جهت رفاه حال عایشه باز نگه داشته نشده است تا عایشه «از خانهاش به خانه پدرش» برود؟!
1) . البدایة والنهایه: 7/ 379
شماره صفحه در کتاب -
ص: 93
اگر ابن کثیر چنین ادّعایی میکند دلیلش چیست؟! و چگونه میتواند چنین ادّعایی کند در حالی که خانه ابوبکر جز یک در بیش نداشته است؟!
اما او چنین ادّعایی نمیکند؛ بلکه ظاهر عبارت او چنین است که درِ خانه علی علیه السلام باز مانده است؛ هر چند که درِ خانه ابوبکر نیز باز شد. بنابراین کجای این مطلب به خلافت اشاره دارد؟!
همه این مطالب در صورتی است که ابوبکر خانهای مجاور مسجد داشته باشد که این مطلب نیز ثابت نشده است.
نکته دیگر آنکه خود ابن کثیر روایتی را از امّ سَلَمه این گونه نقل میکند: پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در دوران بیماری از خانه خارج و به صحن مسجد وارد شد. آن گاه با صدای بسیار بلند ندا داد:
لا یحلّ المسجد لجنب ولا الحائض إلّامحمّد وأزواجه وعلی وفاطمة بنت محمّد. ألا هل بیّنت لکم (1)الأسماء
1) . این حدیث در منابع دیگری از جمله تاریخ مدینة دمشق، السنن الکبری، تاریخ اصفهان و … بااندکی تفاوت چنین آمده است: «إلّا لرسول اللَّه وعلی وفاطمة والحسن والحسین ألا قد بیّنت لکم أن لا تضلّوا»؛ از این رو ما در ترجمه این متن، به منابع فوق توجه کردهایم که از جهت معنا صحیحتر است؛ ر. ک: تاریخ مدینة دمشق: 14/ 166، السنن الکبری: 7/ 65، تاریخ اصفهان: 1/ 291
شماره صفحه در کتاب -
ص: 94
أن تضلّوا؟! (1)
ورود به مسجد (پیامبر) برای جنب و حایض حلال نیست، مگر برای محمّد، علی و فاطمه دختر محمّد. آگاه باشید! همانا این نامها را برای شما بیان کردم تا گمراه نشوید.
این حدیث علّت بستن درها جز درِ خانه علی علیه السلام را روشن و تمام مطالبی را که ابن کثیر مطرح کرده است، باطل میکند. با این حال، طبیعی است که ابن کثیر در سند چنین حدیثی اشکال نماید.
ابن حجر عسقلانی نیز در این مورد اظهار نظر کرده است. وی میگوید:
جمع بین دو قصّه ممکن است. بزّار نیز در مسند خود به این مطلب اشاره کرده و میگوید: روایاتی از راویان اهل کوفه و با سندهای معتبر در قصّه علی، و روایاتی از راویان اهل مدینه در قصه ابوبکر وارد شده است. اگر روایات اهل کوفه ثابت شود، جمع میان این دو دسته از
1) . البدایة والنهایه: 7/ 379
شماره صفحه در کتاب -
ص: 95
روایات به همان روشی است که حدیث ابوسعید خُدری- که تِرمذی نقل کرده است- بر آن دلالت دارد، آن جا که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
لا یحلّ لأحد أن یطرق هذا المسجد جنباً غیری وغیرک؛
بر احدی غیر از من و تو حلال نیست که در حال جنابت در این مسجد رفت و آمد کند.
معنای حدیث این گونه است که درِ خانه علی علیه السلام به سمت مسجد باز میشد و خانهاش جز این در، درِ دیگری نداشت. بنابراین، پیامبر دستورِ بسته شدن آن را نداد.
مؤیّد این حدیث، حدیثی است که قاضی اسماعیل در کتاب احکام القرآن از طریق مطلّب بن عبداللَّه بن حنطب روایت کرده است. وی میگوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به کسی جز علی بن ابی طالب اجازه رفت و آمد به مسجد را در حال جنابت نداد؛ زیرا که خانه او در مسجد بود.
بنابراین، خلاصه جمع بین این دو دسته از روایات این گونه میشود که امر به بستن درها دو بار صورت گرفته است. در مرحله نخست علی علیه السلام به خاطر آن چه ذکر شد استثنا شده است و در مرحله دوم ابوبکر استثنا شده است. ولی این جمع صورت نمیپذیرد مگر آن که درِ خانه علی علیه السلام به عنوان درِ حقیقی و دریچه خانه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 96
ابوبکر به عنوان درِ مجازی قلمداد شود. چنانچه در برخی اسناد نیز به این معنا تصریح شده است.
گویی مردم به هنگام فرمان بستن درها، درها را بستند و دریچههایی ایجاد کردند که از طریق این دریچهها، راه وارد شدن به مسجد را نزدیک کنند و پس از آن، به بستن این دریچهها نیز امر شدند.
از این رو این روش جمع بین دو حدیث، مشکلی ندارد.
ابوجعفر طَحاوی نیز در کتاب مشکل الآثار (در ابتدای جلد سوم آن) این دو حدیث را به همین روش جمع کرده است.
ابوبکر کلاباذی نیز در کتاب معانی الاخبار، دو حدیث مذکور را به همین روش جمع نموده و تصریح کرده است که خانه ابوبکر دری در خارج از مسجد داشت و خانه علی دری جز همان دری که به داخل مسجد باز میشد، نداشت و خدا داناتر است. (1)ابن حجر عسقلانی نیز در القول المسدّد چنین سخنی را گفته است.
جلال الدین سیوطی آن را ذکر کرده و با آن موافقت نموده است (2)و قسطلانی نیز خلاصه آن را در مقام جمع بین دو حدیث بیان کرده است. (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 97
نظر ابن حجر عسقلانی را از چند محور میتوان بررسی و نقد کرد:
از طرفی ابن حجر، گرچه قول یاد شده را ضعیف شمرده و گفته است که این استناد ضعیف است؛ اما برای ادعای خود سند قویتری ذکر نکرده است. البته سندی که برای روایت ابن شبّه نیز ذکر کرده ضعیف است. (1)2. این گونه جمعی که از طَحاوی و دیگران نقل کرده، همان جمعی است که به طور قطع نَوَوی و امثال او بدان واقف بودهاند و از عدم توجّه آنها به این جمع معلوم میشود که از آن اعراض کرده و به آن تکیه نکردهاند.
مطلب صحیح همین است و به زودی بعضی از وجوهی را که
1) . تاریخ المدینة المنوّره، ابن شبّه: 1/ 242
شماره صفحه در کتاب -
ص: 98
بیانگر بیاعتباری این جمع میان دو روایت است، بیان خواهیم کرد.
نخست آن که راویان قضیه علی علیه السلام کوفیان و راویان قضیه ابوبکر مدنیها هستند و این مطلب در نزد ما ثابت نشده است.
دوم این که گفته شده: روایتهای قضیه علی علیه السلام با «سندهای حَسَن (1)» نقل شدهاند، مخالف واقعاند؛ زیرا روایات صحیح میباشند و ابن حجر نیز بر این مطلب اقرار دارد و ما عبارت ابن حجر را به هنگام ردّ کلام ابن جوزی بیان کردیم.
سوم آن که ابن حجر در مورد روایات قصّه علی علیه السلام تشکیک نموده و گفته است که «اگر ثابت شود»؛ این تشکیک در حقیقت واقعیتی است که ابن حجر نیز با آن موافق نیست.
چهارم آن که اگر معنای سخن پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله که فرمود:
«غیر از من و تو بر احدی حلال نیست در حال جنابت در مسجد رفت و آمد کند»؛ این گونه باشد که «درِ خانه علی علیه السلام به سمت مسجد باز میشد و خانهاش جز این در، درِ دیگری نداشت؛ بنابراین پیامبر دستور بسته شدن آن را نداد»؛ چنین معنایی قطعاً از دو جهت باطل است:
جهت یکم. حدیث مذکور فقط بیانگر اختصاص این حکم به
1) . روایت حَسَن هر چند روایت معتبر است، اما به درجه روایت صحیح نمیرسد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 99
پیامبر و علی علیهما السلام است؛ پس دلالت حدیث بر معنای مذکور کجاست؟!
جهت دوم. اگر علّت عدم دستور به بستن درِ خانه علی علیه السلام این بود که «خانه او دری جز این در نداشت»، پس وجهی برای اعتراض و رنجیدن مردم از کار رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله وجود ندارد، به خصوص درباره عمویش حمزه که بنابر آن چه نقل میکنند، با چشمانی گریان آمد …!
از طرفی شایسته بود که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله این گونه عذر بیاورد و بگوید: چون خانه علی دری جز این در نداشت؛ از این رو در خانهاش را نبستم، در حالی که خانههای شما دو در دارد؛ دری از داخل مسجد و دری از خارج آن؛ نه این که بستن درها جز درِ خانه علی علیه السلام را به خدا استناد دهد و بفرماید:
ما أنا سددت شیئاً ولا فتحته، ولکن امرت بشیء فاتّبعته؛
من نه چیزی را بستم و نه گشودم؛ بلکه از کاری که به آن امر شده بودم پیروی کردم!
با تمام اینها باز هم میبینیم که وقتی فردی از ابن عمر درباره علی علیه السلام سؤال میکند، ابن عمر پاسخ میدهد: درباره علی سؤال نکن؛ بلکه به منزلت و جایگاهش در نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بنگر؛ به گونهای که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله درِ خانههای ما را که به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 100
مسجد باز میشد بست و درِ خانه او را به حال خود واگذاشت.
در این صورت جا داشت که پرسشگر بپرسد: «اگر خانه علی جز این در، درِ دیگری نداشت»؟! پس باز گذاشتن در خانه او چه منزلتی از جانب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله میتواند باشد.
از طرفی جا داشت کسی به ابن عمر بگوید: چگونه این ویژگی برای تو از شتران سرخ مو خوشتر است و آن را همردیف ازدواج علی علیه السلام با پاره تن رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله زهرا علیها السلام و دادن پرچم به او در روز خیبر قرار میدهی، در حالی که طبیعی است که پیامبر درِ خانه علی علیه السلام را نبندد؛ چرا که «خانه او جز این در، درِ دیگری نداشت»؟!
اگر این گونه بود دیگر جایی برای گفته برخی مردم نمیماند که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به خاطر خویشاوندی درِ خانه علی، را باز گذاشت.
برخی در پاسخ گفتند: حمزه به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله از علی نزدیکتر است. او برادر رضاعی و عموی آن حضرت است!
البتّه جایی برای گفته دیگران نیز باقی نمیماند که گفتند: درِ خانه علی را به خاطر دخترش باز گذاشت!
گفت و گوی مردم کار را به جایی رسانید که سخنانشان به گوش رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله رسید و حضرتش از خانه بیرون آمد. اکنون
شماره صفحه در کتاب -
ص: 101
متن آن حدیث را- به خاطر برخی از نکتههایش- به صورت کامل نقل میکنیم:
آن گاه که مردم در مسجد رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله نشسته بودند، منادی ندا داد: ای مردم! درِ خانههایتان را که به مسجد باز میشود، ببندید.
در این هنگام مردم تکانی خوردند، ولی کسی از جایش بلند نشد.
سپس برای بار دوم منادی همان گونه ندا داد.
باز کسی بلند نشد و مردم گفتند: منظور پیامبر از این فرمان چیست؟
منادی بار دیگر ندا داد:
أیّها الناس! سدّوا أبوابکم قبل أن ینزل العذاب؛
ای مردم! پیش از آن که عذاب الهی فرود آید؛ درهای خانههایتان را که به مسجد باز میشود، ببندید.
در پی این گفته مردم از خانهها خارج شدند و با شتاب به این کار اقدام کردند.
در آن هنگام که منادی ندا میداد: درهای خانههایتان را ببندید، حمزة بن عبدالمطلب با عجله در حالی که عبایش را بر زمین میکشید، خارج شد.
راوی میگوید: هر فردی از اصحاب دری داشتند که به مسجد باز
شماره صفحه در کتاب -
ص: 102
میشد؛ ابوبکر، عمر، عثمان و دیگران.
راوی میافزاید: علی علیه السلام آمد و بالای سر رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله ایستاد. پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: برای چه اینجا ایستادهای؟
اینک به خانهات باز گرد.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله دستور بستن درِ خانه را به علی علیه السلام نداد. مردم گفتند: پیامبر درِ خانههای ما را بست؛ ولی درِ خانه علی را رها کرد، با این که او جوانترین ماست!
برخی دیگر گفتند: به خاطر خویشاوندی درِ خانه علی را باز گذاشت.
برخی پاسخ دادند: حمزه به پیامبر از علی نزدیکتر است و برادر رضاعی و عموی اوست!
برخی دیگر گفتند: درِ خانه او را به خاطر دخترش نبست.
این سخنان به گوشِ رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله رسید.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله پس از آن که منادی سه بار برای بستن درها ندا داده بود برای پاسخ به اعتراضات مردم از خانه خارج شد. چهره مبارک آن حضرت از خشم سرخ شده بود که معمولًا صورت آن حضرت به هنگام خشم سرخ و رگهایش برافروخته میشد. حضرت با این حال به حمد و ثنای الهی پرداخت، آن گاه خطاب به مردم فرمود:
فإنّ اللَّه أوحی إلی موسی علیه السلام أن اتّخذ مسجداً طاهراً
شماره صفحه در کتاب -
ص: 103
لا یسکنه إلّاهو وهارون وأبناء هارون شبراً وشبیراً، وإنّ اللَّه أوحی إلیَّ أن أتَّخذ مسجداً طاهراً لا یسکنه إلّاأنا وعلیّ وأبناء علیّ حسن وحسین وقد قدمت المدینة واتّخذت بها مسجداً، وما أردت التحوُّل إلیه حتّی أُمرت، وما أعلم إلّاما عُلِّمت، وما أصنع إلّاما أُمرت، فخرجت علی ناقتی، فلقینی الأنصار یقولون: یا رسول اللَّه! انزل علینا.
فقلت: خلّوا الناقة، فإنّها مأمورة، حتّی نزلت حیث برکت.
واللَّه، ما أنا سددت الأبواب وما أنا فتحتها، وما أنا أسکنت علیّاً، ولکنّ اللَّه أسکنه؛ (1)
خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد که مسجدی پاک برگزیند که در آن جز خود، هارون و پسران هارون شبر و شبیر ساکن نشوند.
و خداوند به من وحی کرد که مسجدی پاک برگزینم که در آن جز من، علی و پسران علی حسن و حسین ساکن نشوند.
آن گاه که به مدینه آمدم، در این جا مسجدی انتخاب کردم.
نمیخواستم برای سکونت به آن جا منتقل شوم تا این که بدان امر شدم و هیچ چیز جز آن چه آموخته شدهام نمیدانم و هیچ کاری جز آن چه بدان مأمور شدهام انجام نمیدهم.
1) . وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی: 2/ 478 و 479
شماره صفحه در کتاب -
ص: 104
سوار بر شتر بودم که وارد مدینه شدم. وقتی انصار مرا دیدند، گفتند:
ای رسول خدا! بر ما فرود آی.
گفتم: شتر را رها کنید؛ چرا که او مأمور است تا این که در جایی که شتر زانو زد فرود آمدم و منزل گرفتم.
به خدا سوگند! من نه درها را بستم، نه آنها را گشودم و نه علی را در مسجد ساکن کردم؛ بلکه خداوند او را در مسجد ساکن کرد.
البته در ضمن بررسی نیز متوجه شدیم که سمهودی نیز با نظر ما موافق است و به آن تصریح میکند. وی پس از نقل آن عبارت میگوید:
به نظر من آن عبارت به اصلاح و تنقیح نیاز دارد؛ زیرا سخن ابن حجر با نتیجهای که از آن گرفته نمیسازد و این نتیجهگیری، روش دیگری برای جمع بوده و غیر از روش نخستین است؛ زیرا بنابر نتیجه روش نخست هر دو «در» باقی ماندند و کسانی که به بستن درهایشان امر شدند، همانهایی هستند که علاوه بر درهایی که در مسجد داشتند، درهایی نیز به خارج مسجد داشتند؛ ولی خانه علی جز دری که به سمت مسجد باز میشد، درِ دیگری نداشت. از این رو پیامبر صلی اللَّه علیه وآله
شماره صفحه در کتاب -
ص: 105
علی را به این مسأله اختصاص داد و راه آمد و شد به خانهاش را از طریق مسجد قرار داد، به همان علّتی که گذشت.
در نتیجه فقط درِ خانه ابوبکر به استثنا نیاز دارد. به این جهت بیشتر علما به نقل همین فراز اکتفا کردهاند و هر کس سخنی از درِ خانه علی به میان آورده فقط میخواسته بیان کند که آن در بسته نشده است و از جانب پیامبر نیز تصریح شده که آن در به حال خود بماند.
روش دیگر در جمع، نظریه تعدد واقعه است که دو جریان مختلف اتفاق افتاده است و قصّه علی مقدّم بر قصّه ابوبکر بوده است.
مؤیّد این مطلب حدیثی است که یحیی، از ابن زباله و راوی دیگری، از عبداللَّه بن مسلم هلالی، از پدرش، از برادرش نقل کرده است. وی میگوید:
آن گاه که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دستور داد درهایی که به مسجد باز میشدند بسته شوند، حمزة بن عبدالمطّلب با چشمانی گریان در حالی که عبای سرخش به زمین کشیده میشد بیرون آمد و گفت: ای رسول خدا! عمویت را از مسجد بیرون کردی و پسرعمویت را در آن جای دادی!
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
ما أنا أخرجتک ولا أسکنته، ولکن اللَّه أسکنه؛
من نه تو را از مسجد بیرون کردم و نه او را در مسجد ساکن نمودم؛ بلکه خدا او را در مسجد جای داد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 106
بنابراین، وجود حمزه رضی اللَّه عنه در داستان بیانگر تقدم این قصّه است …». (1)5. در جمع به روش دوم- که مسأله بسته شدن درها دو بار اتفاق افتاده است- دو نکته وجود دارد که خود ابن حجر به آنها توجه کرده است:
نکته نخست. این جمع صورت نمیپذیرد مگر آنکه «در» در داستان علی علیه السلام به درِ حقیقی و در داستان ابوبکر به درِ مجازی حمل شود و منظور از درِ خانه ابوبکر، «دریچه» باشد، آن سان که در برخی سندها به آن تصریح شده است.
نکته دوم. ابن حجر به این نکته این گونه اشاره کرده است: «و گویا زمانی که به آنها دستور داده شد که درها را ببندند، آنها درها را بستند؛ اما برای خود دریچههایی ساختند».
ما هر دو نکته را نقد و رد میکنیم و درباره نکته نخست میگوییم:
همان گونه که پیشتر بیان شد، بُخاری کسی است که حدیث «إلّا خوخة أبی بکر» را از «خوخه» (دریچه) به «باب» (در) تحریف کرده است. ما به توجیه ابن حجر اشاره کردیم و گفتیم: وی این سخن را توجیه کرد
1) . وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی: 2/ 477
شماره صفحه در کتاب -
ص: 107
و گفت که بُخاری حدیث را نقل به معنا کرده است.
البته تناقضی که در مورد سخن ابن حجر وجود دارد بر کسی پوشیده نیست.
و درباره نکته دوم نیز میگوییم: توجیه دیگر کلام ابن حجر چنین بود که داستان حدیث «إلّا باب علی» بر داستان «حدیث خوخة» تقدّم زمانی بسیاری داشته است.
همان طوری که روشن شد، داستان حدیث «إلّا باب علی علیه السلام» پیش از جنگ احد رخ داده است؛ ولی بنابر آن چه که ذکر کردهاند، داستان ابوبکر در دوران بیماری پیامبر صلی اللَّه علیه وآله رخ داده است؛ همان بیماری که به رحلت آن حضرت بینجامید.
بنابراین در صورتی که پیامبر به بستن درها امر کرده بود، معنای امر او به بستن دریچهها چیست؟! از این رو چارهای نیست جز آنکه ادّعا شود که مردم از امر پیامبر صلی اللَّه علیه وآله درباره بستن درها اطاعت کردند؛ ولی دریچههایی را ساختند تا راه ورودشان را به مسجد نزدیک کنند!
این توجیه ضعیف موجب شده است که ابن حجر با جمله «گویا آنان …» تردید و عدم اطمینان خود را درباره این مسئله ابراز کند.
اکنون این پژوهش و بررسی را از سه محور دیگر پی میگیریم:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 108
درها امر فرماید؛ آن گاه به ایجاد دریچههایی که از طریق آنها راه ورود به مسجد نزدیک میشود، اجازه دهد؟!
اگر از طریق دریچههای ساخته شده، میتوان به مسجد راه یافت؛ پس دیگر بستن درها چه معنایی دارد؟!
با توجه به متنهای حدیث «سدّ الأبواب إلّاباب علی» هیچ واژهای نیست که نشانگر اجازه پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله برای ساختن دریچه باشد.
احادیثی نقل شده که بر ممنوعیّت ساختن دریچهها بعد از امر به بستن درها تصریح میکنند، در حدیثی آمده است که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
سدّوا أبواب المسجد إلّاباب علی؛
درهای مسجد جز درِ خانه علی را ببندید.
مردی گفت: به من اجازه دهید به اندازهای که داخل مسجد شده و از آن خارج شوم راه را باز بگذارم؟
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: مأمور به انجام چنین کاری نیستم.
گفت: ای رسول خدا! به اندازهای که سینهام را خارج کنم به من اجازه بده باز بگذارم؟
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: به چنین کاری امر نشدهام.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 109
او از خواسته خود منصرف شد و فرد دیگری گفت: ای رسول خدا! به اندازهای که سرم را وارد مسجد کنم اجازه دهید باز بگذارم؟
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: به چنین کاری امر نشدهام.
او نیز آزردهخاطر، گریان و غمگین رفت. در این هنگام پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
لم اؤمر بذلک. سدّوا الأبواب إلّاباب علی؛ (1)
به این کار امر نشدهام. همه درها جز درِ خانه علی را ببندید.
در حدیث دیگری آمده است:
مردی از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه وآله عرض کرد: ای رسول خدا! به من اجازه دهید از خانهام به اندازه پنجره و نورگیر کوچکی به مسجد باز گذارم تا صبح و شام از آن به تو بنگرم.
حضرت فرمود:
لا واللَّه، ولا مثل ثقب الإبرة؛ (2)
نه! به خدا سوگند، به اندازه سوراخ سوزن هم اجازه نمیدهم.
از این رو سمهودی میگوید: از همان ابتدا امر پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله مبنی بر بستن درها منعی بود که شامل بستن دریچهها، بلکه کوچکتر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 110
از آن نیز میشد. (1)با بررسی انجام یافته روشن شد که حق با کسانی است که از جمع میان دو دسته روایات دوری کردهاند.
ابن عراق نیز به نقل سخن ابن حجر پرداخته است. وی از آن چه ابن حجر قبل از «نتیجه جمع …» گفته، اعراض کرده است و فقط در علّت جمع دو دسته از روایات میگوید:
این قصه، قصه دیگری است. بنابراین، قصّه علی درباره درهایی است که به مسجد باز میشد که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله به علی اجازه داد که در حال جنابت در مسجد آمد و رفت کند؛ و قصّه ابوبکر در دوران بیماری پیامبر صلی اللَّه علیه وآله رخ داد؛ همان بیماری که به رحلت آن حضرت انجامید. پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دستور داد پنجرههایی که از طریق آنها راه ورود به مسجد نزدیک میشده بسته شوند. قاضی اسماعیل در کتاب احکام، کلاباذی در کتاب معانی و طَحاوی در کتاب مشکل الآثار نیز این دو قصه را به این صورت جمع کردهاند. (2)همان گونه که پژوهشگر حقایق ملاحظه میکند، ابن عراق با
شماره صفحه در کتاب -
ص: 111
وجود اختلافِ دو قصّه به دومین جمع، بسنده میکند و از ادعاهای مطرح شده- که درِ خانه علی از داخل مسجد بوده و یا موضوع در قصه نخست با واژه «ابواب» (درها) و در دومی با واژه «طاقات» (پنجرهها) آمده است- دوری میکند.
بنابراین آن چه در وجه جمع به متقدّمین نسبت میدهند، فقط همین مقدار است!
مبارکفوری نیز در این مسأله اظهار نظر کرده است. وی در این باره که برخی از احادیثِ «باب علی»، برخی دیگر را تقویت میکند، با نظر ابن حجر موافق است. به نظر او هر کدام از سندهای حدیث، شایسته احتجاج و استدلال است چه رسد به مجموع آنها.
مبارکفوری بعد از این اظهار نظر، از وارد شدن به بیان تفصیلی و گسترده مطلب خودداری کرده و چنین میگوید: این احادیث با احادیث «باب» (در) مخالفت دارد. حافظ میگوید: امکان جمع بین دو دسته از احادیث وجود دارد و بزّار نیز در مسند خود به این مطلب اشاره کرده است … (1)
1) . تحفة الأحوذی: 10/ 112
شماره صفحه در کتاب -
ص: 112
حلبی نویسنده کتاب السیره نیز به این موضوع پرداخته است. وی به سستی پایههای این جمع توجّه کرده و با تفسیرها و تغییراتی آن را نقل کرده و میگوید:
برخی از عالمان این دو قصّه را به این صورت جمع کردهاند که قصّه علی کرّم اللَّه وجهه پیش از زمانی بوده است که خانههای مردم دو در داشتند که یکی به سمت مسجد و دیگری به بیرون آن باز میشد، فقط خانه علی کرّم اللَّه وجهه بود که جز یک در نداشت که آن هم به مسجد باز میشد. خانه او درِ دیگری به خارج نداشت.
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دستور داد درهایی که به سمت مسجد باز میشدند، بسته شوند؛ یعنی ورودی درها جز درِ خانه علی کرّم اللَّه وجهه باریکتر شده و به دریچه تبدیل گردند؛ زیرا خانه علی فقط یک در داشت و چنانچه گذشت او جز از آن در، راهی به بیرون نداشت؛ از این رو پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دستور نداد که درِ خانه علی دریچه شود.
بعد از این امر پیامبر دستور داد همه دریچهها جز دریچه خانه ابوبکر بسته شوند. بعضی گفتهاند: پیامبر به بسته شدن دریچه خانه علی کرّم اللَّه وجهه دستور داد؛ ولی چنین ادّعایی قابل اندیشه و تأمّل است؛ زیرا که روشن شد که خانه علی کرّم اللَّه وجهه فقط یک در داشت. پس
شماره صفحه در کتاب -
ص: 113
منظور از واژه «در»، در قصّه ابوبکر درِ واقعی نیست؛ بلکه مراد دریچه است و منظور از واژه «در» در قصّه علی کرّم اللَّه وجهه درِ حقیقی است. (1)
آن گاه که حلبی متوجه بطلان نظریه ابن حجر عسقلانی شد ناگزیر به نوعی چارهاندیشی روی آورد. وی عبارت «و دریچههایی ساختند …»
را به «باریکتر کردن ورودی درها و تبدیل آنها به دریچه» تغییر داده است. بر این اساس که منظور از این که «درها جز درِ خانه علی را ببندید» آن است که درها را باریک کنید و آنها را به دریچه تبدیل نمایید.
تو را به خدا سوگند! آیا چنین معنایی از عبارت «درها را ببندید» برداشت میکنید؟!
حلبی سخن دیگر ابن حجر را که میگوید: «به وسیله آن دریچهها به مسجد راه یابند و راهشان به مسجد نزدیکتر شود» رها میکند؛ زیرا متوجه میشود که منظور از آن، «در» است، نه «دریچه»! اما با همه اینها حلبی سخن سمهودی را یادآور میشود که احادیثی که در این مورد وارد شده است، اذن به ساختن «دریچهها» را بعد از «بستن درها» رد میکنند، آن گاه میگوید: بنابراین که منظور از «بستن درها»، باریک
1) . انسان العیون: 3/ 383 و 384
شماره صفحه در کتاب -
ص: 114
کردن ورودی آنها و تبدیل آنها به دریچهها باشد- با روایاتی که وارد شده است- مشکل و مبهم است … (1)
از این رو ابن سیدالناس نیز در عیون الاثر: 2/ 336 درخواست عباس و اعتراض او را در داستان دروغین «به جز درِ خانه ابوبکر» یادآور شده است. گویا به جهت ثابت کردن داستان ابوبکر چنین اظهار نظری کرده است (!!)
پس بر فرض صحّت این مطلب، نیاز دارد که به آن پاسخ داده شود.روشن است که درباره این مسئله پاسخی از آنها در کار نیست، نه از حلبی و نه از دیگری (!!)
حلبی در ادامه میگوید: لازمه این گونه جمع کردن این است که درِ خانه علی کرّم اللَّه وجهه همواره حتی با وجود دریچه خانه ابوبکر در مسجد، باز باشد؛ زیرا که روشن شد که خانه علی درِ دیگری غیر از درِ مسجد نداشت. بنابراین، دیدگاه برخی قابل تأمّل است که گفتهاند:
«بستن دریچهها جز دریچه خانه ابوبکر» اشارهای به جانشینی ابوبکر است؛ زیرا او- نه دیگری- به مسجد نیاز بسیاری داشت. (2)
1) . گفتنی است که ذکر نام عباس در قضیه «بستن درها به جز درِ خانه علی علیه السلام» اشتباه است، بلکه منظور حمزه علیه السلام است؛ زیرا عبّاس در سال فتح مکه اسلام آورد و داستان علی علیه السلام مربوط به پیش از جنگ احد است. این مطلبِ واضحی است و چند تن از عالمان اهل سنت به آن اشاره کردهاند.
2) . انسان العیون: 3/ 461
شماره صفحه در کتاب -
ص: 115
البته این سخن در رد دیدگاه خطّابی، ابن بطّال و پیروان آنهاست؛ همچنین ردّی است بر خود ابن حجر که این گونه جمع را برگزیده و با وجود این، کلمات آنان را نقل میکند؛ مگر آن که گفته شود: خود ابن حجر این نظریه را نپسندیده است، چنانچه پیشتر در نقل آن مطالب به این دیدگاهش اشاره کردیم که گفت: «و ادّعا کردهاند …».
با توجه به آن چه بررسی شد، روشن شد که هیچ یک از مواردی که در جمع بین دو قصه ذکر کردهاند، تمام نیست. از طرفی سخنان عالمان اهل تسنّن در این جا در نهایت آشفتگی است. این آشفتگی فقط به جهت خودداری آنان از ارائه حق و اعتراف به واقعیتهاست.
بنابراین، حقیقت امر در این حدیث چنین است:
روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله دستور داد که تمام درهایی که به مسجد باز میشدند بسته شود و این به جهت منزّه داشتن مسجد از پلیدیها و دور نگهداشتن آن از آلودگیها بود. حتی درِ خانه عمویش حمزه سیدالشهداء علیه السلام را با وجود برتری و خویشاوندی و مقام رفیعش بست.
احادیثی که بیانگر علّت بستن درها هستند- و ما آنها را یادآور شدیم- نزد شیعه و سنی بسیار است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 116
در این میان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به بستن درِ خانه خود و خانه علی علیه السلام فرمان نداد و به علی علیه السلام و اهل بیتش اجازه داد که در حال جنابت در مسجد درنگ کنند و از آن عبور نمایند؛ زیرا آنان به حکم آیه تطهیر- که از جانب ربّ العالمین نازل شده است- و ادلّه دیگری که درباره عصمت اهل بیت علیهم السلام بیان شده و به خاطر این ویژگی از همه مردم ممتاز بودند، هرگز درِ خانه آنها بسته نشد؛ زیرا آن دلیلی که برای بستن در خانه دیگران بود، برای آنان وجود نداشت.
به این ترتیب ویژگی دیگری از ویژگیهای ایشان روشن شد؛ (1)همان ویژگی و برتری که شگفتی گروهی و حسدورزی و یا خشم گروه دیگری را برانگیخت.
آن گاه همین حسد همواره در دل پیروان این افراد مانند مالک و امثال او باقی ماند و همین حسدورزی نسبت به علی علیه السلام و مهرورزی نسبت به ابوبکر- که به تصریح اخبار درِ خانهاش بسته شد- آنها را واداشت که در برابر آن، حدیثی جعل کنند و آن فضیلت و برتری را به ابوبکر برگردانند (!)
واقعیّت آن است که جعل و ساختن چنین احادیثی- در بیشتر
1) . از کسانی که به این ویژگی و اختصاصی بودن آن تصریح کرده است، محبّ الدینطبری در کتاب ذخایر العقبی: 141 است
شماره صفحه در کتاب -
ص: 117
موارد- از ساختههای دوران معاویه است؛ ولی سازنده حدیث، آن را از زبان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در واپسین لحظات زندگی آن حضرت نقل کرده است. این احادیث ساختگی نظایر متعددی دارد.
آری، آنان پس از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله، ابوبکر را به خلافت منصوب کردند و با او بیعت نمودند، در حالی که میدانستند هیچ نص و تصریحی الهی درباره او وجود ندارد و هیچ گونه شایستگی لازم در او نیست، آن سان که با توجه به سخنانی که از او نقل میکنند، خود به این مسأله اعتراف کرده است.
از این رو تلاش کردند که احادیثی را جعل کنند و آنها را به پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نسبت دهند و بگویند که حضرتش این احادیث را در دوران بیماری خود بیان کرده است و آنها چنین پنداشتند که در آن سخنان اشارهای محکم به مسأله خلافت است تا به ساخته و پرداخته خود رنگ شرعی دهند و آن چه را که اتفاق افتاده است به اراده الهی نسبت دهند! (1)از جمله احادیث جعلی و ساختگی این دوران میتوان به موارد زیر اشاره نمود: حدیثی که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «به ابوبکر
1) . برای آگاهی بیشتر ر. ک: احادیث واژگونه: 94- 100 از همین نگارنده
شماره صفحه در کتاب -
ص: 118
بگویید تا پیش نماز مردم شود». (1)در حدیث ساختگی دیگری آمده است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «… خدا و مؤمنان جز ابوبکر را نمیخواهند».
در حدیث ساختگی دیگری آمده که حضرتش فرمود: «تمام درها جز در خانه ابوبکر را ببندید». یا: «تمام دریچهها جز دریچه خانه ابوبکر را ببندید».
آن گونه که روشن شد ما موضوع این نوشتار را به بررسی و نقد این حدیث ساختگی قرار دادیم و از نظر سند، متن و دلالت اثبات کردیم که این حدیث ناتمام است تا جایی که عالمان اهل تسنّن در معنای حدیث سر در گم شدهاند و گفتارشان دچار آشفتگی شده و مواضعشان در قبال این حدیث متناقض است؛ به گونهای که برخی از آنها چارهای ندیدهاند جز این که ادّعا کنند حدیث «إلّا باب علی علیه السلام» جعلی و وارونه است!!
1) . ما این حدیث را در نوشتاری جداگانه با عنوان چگونگی نماز ابوبکر به جای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بررسی و نقد کردهایم و در شمار سلسله پژوهشهای اعتقادی چاپ شده است
شماره صفحه در کتاب -
ص: 119
الف
إبطال نهج الباطل: فضل بن روزبهان، چاپ شده در ضمن دلائل الصدق، دار المعلم، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1396.
إرشاد الساری: احمد بن محمّد بن ابو بکر قسطلانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
الإستیعاب: ابن عبدالبرّ، دار الجیل، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1412.
الأغانی: ابوالفرج اصفهانی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
الانتقاء فی فضائل الثلاثة الأئمّة الفقهاء: ابن عبدالبر، بیروت، دار الکتب علمیّه.
انسان العیون (السیرة الحلبیه): حلبی، دار المعرفه، بیروت، سال 1400 و مکتبه تجاری کبری، قاهره، مصر، سال 1382.
ب
شماره صفحه در کتاب -
ص: 120
ت
تاریخ اصفهان (ذکر اخبار اصفهان): ابونعیم احمد بن عبداللَّه اصفهانی، مطبعة بریل، سال 1934 م.
تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1415.
تاریخ المدینة المنورة: ابن شبه نمیری، منشورات دار الفکر، قم، ایران، سال 1410.
تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
تحفة الأحوذی: مبارکفوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1410.
التحقیق فی نفی التحریف: آیت اللَّه سید علی حسینی میلانی، مرکز حقایق اسلامی، قم، ایران، چاپ پنجم، سال 1429.
تذکرة الحفّاظ: ذهبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
ترتیب المدارک: قاضی عیاض بن موسی یحصبی مالکی.
تفسیر ابن کثیر: امام ابن کثیر، دار المعرفه، بیروت، چاپ سوم، سال 1409.
تفسیر قُرْطُبی: (الجامع لاحکام القرآن) محمّد بن احمد انصاری قرطبی، دار احیاء التراث العربی، افست از چاپ دوم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 121
تنزیه الشریعة المرفوعة عن الأحادیث الشنیعة الموضوعه: ابن عرّاق کنانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1401.
تنویر الحوالک: جلال الدّین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
تهذیب الکمال فی أسماء الرجال: جمال الدین ابی الحجاج یوسف مزی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ پنجم، سال 1415.
ج
چ
ح
حدیث اقتداء به شیخین: آیت اللَّه سید علی حسینی میلانی، مرکز حقایق اسلامی، قم، چاپ یکم، سال 1387 ش.
حلیة الأولیاء: ابونعیم اصفهانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1418.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 122
خ
خصائص أمیر المؤمنین علی علیه السلام: عبدالرحمان احمد بن شعیب نَسائی، دار الثقلین، قم، چاپ یکم، سال 1419.
خواستگاری ساختگی: آیت اللَّه سید علی حسینی میلانی، مرکز حقایق اسلامی، قم، چاپ یکم، سال 1386 ش.
د
دلائل الصدق: شیخ محمد حسن مظفر، دار المعلّم، قاهره، مصر، سال 1322.
الدیباج المذهب: ابن فرحون المالکی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال، 1417.
ذ
س
السنن الکبری: بیهقی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1414.
سیر اعلام النبلاء: ذهبی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ نهم، سال 1413.
ش
شماره صفحه در کتاب -
ص: 123
ص
صحیح بُخاری: ابوعبداللَّه محمّد بن اسماعیل بُخاری جُعفی، دار ابن کثیر، دمشق، بیروت، یمامه، چاپ پنجم، سال 1414.
صحیح تِرمذی: محمّد بن عیسی بن سوره تِرمذی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1403.
ض
الضعفاء الکبیر: عُقَیلی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
الضعفاء والمتروکون: احمد بن شعیب نسائی، دار القلم، بیروت، لبنان.
ط
طبقات الحفّاظ: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1414.
الطبقات الکبری: ابن سعد، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1418.
طبقات الفقهاء: ابواسحاق شافعی شیرازی، دار الرائد العربی، بیروت، لبنان، سال 1970 م.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 124
ع
العقد الفرید: ابن عبد ربّه، دار الکتاب عربی، بیروت، لبنان.
العلل و معرفة الرجال: احمد بن حنبل، المکتب الاسلامی، دار الخانی، بیروت، ریاض، چاپ یکم، سال 1408.
عمدة القاری فی شرح البُخاری: بدر الدّین عینی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
عیون الأثر فی فنون المغازی والسیر: ابن سید الناس، مکتبة دار التراث، مدینه منوّره، سال 1413.
ف
ق
ک
الکاشف عن اسماء الرجال الکتب السته: ذهبی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1418.
الکامل فی الأدب: مبرّد، دار النصر، ریاض، عربستان، سال 1386.
کشف الظنون: حاجی خلیفه، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1414.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 125
الکفایة فی علم الروایة: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1409.
الکواکب الدراری: کرمانی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1401.
ل
اللآلی المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417 ه.
لسان المیزان: ابن حجر، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
م
مرآة الجنان: یافعی، دار الکتب الإسلامیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1413.
المستدرک علی الصحیحین: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1411.
مسند احمد بن حنبل: احمد بن حنبل، دار احیاء التراث العربی و دار صادر، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
المعجم الاوسط: سلیمان بن احمد لخمی طبرانی، دار الحرمین، سال 1415.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 126
المغنی فی الضعفاء: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1418.
مفتاح السعادة ومصباح السیادة: طاش کبری زاده، مجلس دائرة المعارف العثمانیه، حیدرآباد، هند، چاپ دوم، سال 1400.
المنهاج: نَووی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
منهاج السنة النبویه: ابن تیمیّه حرانی، مکتبه ابن تیمیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1409.
میزان الإعتدال: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
الموضوعات: ابن الجوزی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
ن
نهایة الأرب فی فنون الأدب: نویری، مؤسسة المصریة العامة، قاهره، مصر.
نیل الأوطار: شوکانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1420.
و
الوافی بالوفیات: صفدی، دار صادر، بیروت، لبنان، سال 1389.
وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی: نور الدین سمهودی.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 127
ه 71. هدی الساری (مقدّمة فتح الباری): ابن حجر عسقلانی، دار ریّان، مصر، سال 1417.