ghaemiyeh.com
نوان و نام پدیدآور : قرآن شناسی از دیدگاه قرآن و عترت/ گروه تحقیق صفورا بیستونی...[و دیگران]؛ بانظارت محمد بیستونی
مشخصات نشر : قم : بیان جوان ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۲ ج..مس ۱۴ × ۱۰؛
شابک : 964-8399-43-3:(ج. ۱) ؛ 964-8399-44-1:(ج. ۲)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه
موضوع : قرآن -- تحقیق.
شناسه افزوده : بیستونی، صفورا
شناسه افزوده : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
رده بندی کنگره : BP۶۵/ق۳۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۲۸۳۹۰
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْوُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةِاللّهِ فِیالاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواستههایی نو نو پدید میآید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانههای بیسابقه خواستهها مضاعف میشود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواستههای متنوع ظهور مییابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی
شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت میکند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین .
21 ربیعالثانی 1425
21 خرداد 1383
ابوالقاسم خزعلی
وَ اِنْکُنْتُمْفیرَیْبٍمِمّانَزَّلْناعَلیعَبْدِنافَأْتُوابِسُورَةٍ مِنْمِثْلِهِوَادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ
اگر درباره آنچه بر بنده خود ( پیامبر ) نازل کردهایم ، شک و تردید دارید ، ( لااقلّ ) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا بر این کار دعوت کنید، اگر راست میگویید(1)
کلمه « شُهَداء » در اینجا اشاره به گواهانی است که آنها را در نفی رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله کمک میکردند و جمله « مِنْ دُونِ اللّهِ » اشاره به این است که حتّی اگر همه انسانها جز « اَللّه » دست به دست هم بدهند ، برای اینکه یک سوره همانند
1) 23 / بقره .
سورههای قرآن بیاورند ، قادر نخواهند بود . به این ترتیب قرآن همه منکران را دعوت به مبارزه با قرآن و یک سوره مانند آن میکند تا عجز آنها، دلیل روشنی باشد بر اصالت این وحی آسمانی در رسالت الهی آورنده آن.
فَاِنْلَمْتَفْعَلُوا وَ لَنْتَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ
اگر این کار را نکردید و هرگز نخواهید کرد از آتشی بترسید که هیزم آن ، بدنهای مردم ( گنهکار ) و سنگها است که برای کافران مهیّا شده است .(1)پ
« وَقُود » به معنی آتشگیره است ، یعنی مادّه قابل اشتعال ، مانند هیزم ( نه به معنی آتشزنه همچون کبریت یا جرقّهای که با سنگهای مخصوص ایجاد
1) 24 / بقره .
میکنند ) . آتش دوزخ از درون خود انسانها و سنگها شعلهور میشود و با توجه به این حقیقت که امروز ثابت شده ، همه اجسام جهان در درون خود ، آتشی عظیم نهفته دارند ( یا به تعبیر دیگر انرژیهایی که قابل تبدیل به آتش هستند ) درک این معنی مشکل نیست و لزومی ندارد که آن آتش سوزان را شبیه آتشهای معمولی این جهان بدانیم . در آیات 6 و 7 سوره هُمَزَة میخوانیم: « نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَْفْئِدَةِ : آتش سوزان پروردگار که از درون دلها سرچشمه میگیرد و بر قلبها سایه میافکند و از درون به برون سرایت میکند » ( بر عکس آتشهای این جهان که از بیرون به درون میرسد ) .
وَ قالُوا لَوْلا اُنْزِلَ عَلَیْهِ ایاتٌ مِنْرَبِّهِ قُلْ اِنَّمَا الاْیاتُ عِنْدَاللّهِ وَ اِنَّما اَنَانَذیرٌ مُبینٌ
گفتند : چرا معجزاتی از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: معجزات همه نزد خدا است (و به فرمان او نازل میشود، نه به میل من و شما) من تنها انذارکننده آشکاری هستم .(1)
مشرکین از روی سخریه و استهزاء گفتند : چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله عصای موسی و ید بیضاء و دَم مسیحا ندارد ؟ چرا او هم دشمنان خود را با معجزات بزرگ نابود نمیکند ؟ آنگونه که موسی و شعیب و هود و نوح و ثمود کردند ؟
1) 50 / عنکبوت .
یا همانطور که در آیات 90 تا 93 سوره اسراء از زبان اینگروه آمده ؛ « چرا پیامبراسلام، نهرها و چشمههای آب جاری از بیابان خشک مکه ظاهر نمیکند » ؟ « چرا قصری از طلا ندارد » ؟ « چرا به آسمان صعود نمیکند » ؟ و « چرا نامهای ازسوی خدا از آسمان برای آنها نمیآورد » ؟
بدون شک پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله معجزات دیگری غیر از قرآن مجید داشته و تواریخ نیز باصراحت از آن سخن میگوید ، ولی آنها با این سخنانشان دنبال تحصیل معجزه نبودند ، بلکه از یکسو میخواستند اعجاز قرآن را نادیده بگیرند و از سوی دیگر تقاضای معجزات اقتراحی داشتند ( منظور از معجزات اقتراحی این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله طبق تمایلات این و آن ، هر امر خارق العادهای را که پیشنهاد کنند ، انجام دهد ، مثلاً اینیکی پیشنهاد خارجساختن چشمههای آب کند، دیگری بگوید : من قبول ندارم باید کوههای مکه را طلا کنی ، سومی هم بهانه
بگیرد که این کافی نیست باید به آسمان صعود کنی و به این ترتیب معجزه را بازیچهبیارزشی کنند و تازهآخرکار بعداز دیدن همه اینها او را ساحر بخوانند ).
بههرحال قرآنبرایپاسخگوییبهاینبهانهجویانلجوج،از دوراهواردمیشود؛
نخست میگوید : « قُلْ اِنَّمَا الاْیاتُ عِنْدَ اللّهِ وَ اِنَّما اَنَا نَذیرٌ مُبینٌ » .
او میداند چه معجزهای باچه زمانی و برای چه اقوامی متناسب است ، او میداند چه افرادی درصدد تحقیق و پیجویی حقند و باید خارق عادات به آنها نشان دهد و چه افرادی بهانه گیرند و دنبال هوای نفس ؟
تنهاوظیفهمنانذار و تبلیغاست و بیانکلامخدا،اماارائهمعجزات وخارقعادات، تنها بهاختیار ذاتپاک اواست .
اَوَ لَمْ یَکْفِهِمْ اَنّا اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلی عَلَیْهِمْ اِنَّ فی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْری لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
آیا برای آنها کافی نیست که این کتاب آسمانیرا بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت میشود ؟ در این ، رحمت و تذکری است برای کسانی که ایمان میآورند .(1)
آنهاتقاضای معجزات جسمانی میکنند ، درحالیکه قرآن برترین معجزه معنوی است .
آنها تقاضای معجزه زودگذری دارند ، در حالی که قرآن معجزهای است جاویدان و شب و روز آیاتش بر آنها خواندهمیشود .
آیا امکان دارد انسانی درسنخوانده و حتی اگر فرضا درسخوانده بود ، کتابی با این محتوا و این جاذبه عجیب که فوق توانایی انسانها است ، بیاورد و
1) 51 / عنکبوت .
عموم جهانیان را دعوت به مقابله کند و همه در برابر آن عاجز و ناتوان بمانند ؟
اگر بهراستی منظور آنها معجزه است ، ما به وسیله نزول قرآن ، بیشاز آنچه آنها تقاضا دارند ، در اختیارشان گذاردهایم ، ولی نه ، آنها حقطلب نیستند ، بهانهجو هستند .
پیامبری که دعوتش جهانگیر است و باید قرون و اعصار آینده را نیز دربرگیرد ، باید معجزه روحانی و عقلانی روشنی داشته باشد که فکر همه اندیشمندان و صاحبخردان را بهسوی خود جذب کند ، مسلما برای چنین هدفی ، قرآن مناسب است نه عصای موسی و ید بیضاء .
و در پایان آیه برای تأکید و توضیح بیشتر میگوید : «اِنَّ فی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْری لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ».
آری قرآن هم رحمت است و هم وسیله یادآوری ، اما برای گروه باایمان ،
برای آنها که درهای قلب خود را بهروی حقیقت گشودهاند ، برای آنها که طالب نورند و خواهان پیدا کردن راه ، آنها این رحمت الهی را با تمام وجود خود احساس میکنند و در پرتو آن آرامش مییابند ، آنها هربار که آیات قرآن را میخوانند ، تذکر تازهای مییابند .
اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْاآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافا کَثیرا
آیادرباره قرآننمیاندیشندکه اگر از ناحیه غیرخدا بود اختلاففراوانی در آنمییافتند.(1)
« تَدَبَّر » در اصل از ماده «دَبْر » به معنی پشت سر و عاقبت چیزی است ، بنابراین تَدَبُّر یعنی بررسی نتایج و عواقب و پشت و روی چیزی میباشد و
1) 82 / آل عمران .
تفاوت آن با « تَفَکُّر » ، این است که تفکّر مربوط به بررسی علل و خصوصیات یک موجود است، اما «تدبّر» مربوط بهبررسی عواقب و نتایجآن است، از آیه فوق چند مطلب استفاده میشود :
1 مردم موظّفند که درباره اصول دین و مسائلی همانند صدق دعوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حقّانیّت قرآن مطالعه و بررسی کنند و از تقلید و قضاوتهای کورکورانه بپرهیزند .
2 قرآن ، برخلاف آنچه بعضی میپندارند ، برای همه قابل درک و فهم است زیرا اگر قابل درک و فهم نبود دستور به « تدبّر » در آن داده نمی شد .
3 یکی از دلایل حقّانیت قرآن و اینکه از طرف خدا نازل شده این است که در سراسر آن تضادّ و اختلاف نیست برای روشن شدن این حقیقت به توضیح
زیر توجه فرمایید .
« روحیّات هر انسانی دائما در تغییر است قانون تکامل در شرایط عادی در صورتی که وضع استثنایی بهوجود نیاید انسان و روحیّات افکار او را هم در برمیگیرد و دائما با گذشت روز و ماه و سال ، زبان و فکر و سخنان انسانها را دگرگون میسازد ، اگر با دقّت نگاه کنیم هرگز نوشتههای یک نفر نویسنده یکسان نیست بلکه آغاز و انجام یک کتاب نیز تفاوت دارد ، مخصوصا اگر کسی در کوران حوادث بزرگ قرار گرفته باشد حوادثی که پایه یک انقلاب فکری و اجتماعی و عقیدهای همه جانبه را پیریزی کند او هر قدر بخواهد سخنان خود را یکسان و یکنواخت و عطف به سابق تحویل دهد قادر نیست ، به خصوص اگر او درس نخوانده و پرورش یافته یک محیط کاملاً عقب افتادهای باشد .
امّا قرآن که در مدت 23 سال بر طبق احتیاجات و نیازمندیهای تربیتی مردم
در شرایط و ظروف کاملاً مختلف نازل شده ، کتابی است که درباره موضوعات کاملاً متنوّع سخن میگوید و مانند کتابهای معمولی که تنها یک بحث اجتماعی یا سیاسی یا فلسفی یا حقوقی یا تاریخی را تعقیب میکند نیست ، بلکه گاهی درباره توحید و اسرار آفرینش و زمانی درباره احکام و قوانین و آداب و سنن ، وقت دیگر درباره امّتهای پیشین و سرگذشت تکان دهنده آنان و زمانی درباره مواعظ و نصایح و عبادات و رابطه بندگان با خدا سخن میگوید و به گفته دکتر گوستاولبون قرآن کتاب آسمانی مسلمانان منحصر به تعالیم و دستورهای مذهبی تنها نیست بلکه دستورهای سیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز در آن درج است .
چنین کتاب با این مشخّصات عادتا ممکن نیست خالی از تضادّ و تناقض و مختلف گویی و نوسانهای زیاد باشد ، امّا هنگامی که میبینیم با تمام این جهات
همه آیات آن هماهنگ ، خالی از هر گونه تضادّ و اختلاف و ناموزونی است ، به خوبی میتوانیم حدس بزنیمکه اینکتاب زاییدهافکار انسانهانیست بلکهاز ناحیه خداونداست چنانکهخودقرآن این حقیقت را در آیه فوق بیان کرده است » .(1)
میدانیم که منصب نبوّت ، بزرگترین منصبی است که به عدّهای از پاکان عطا شده است ، زیرا مناصب و مقامهای دیگر ، معمولاً حاکم بر جسم افراد است ، ولی منصب نبوّت ، منصبی است که بر جان و دل جامعهها حکومت میکنند ، لذا به همان نسبت که ارج بیشتری دارد، مدّعیان کاذب و افراد شیّاد بیشتری، این منصب را به خود میبندند و از آن سوء استفاده میکنند . در اینجا مردم
1) کتاب « قرآن و آخرین پیامبر »، نوشته ناصر مکارم، صفحه 309.
میبایست یا ادّعای هر مدّعی را بپذیرند و یا دعوت همه را رد کنند ، اگر همه را بپذیرند ، پیدا است چه هرج و مرجی به وجود میآید و دین خدا به چه صورت جلوه خواهد کرد و اگر هیچکدام را نپذیرند ، آنهم نتیجهاشگمراهی و عقبماندگی است. بنابراین همان دلیلی که اصل بعثت پیامبران را الزامی میشمارد ، میگوید : پیامبران راستین میبایست نشانهای همراه داشته باشند که علامت امتیاز آنان از مدّعیان دروغین و سند حقّانیّت آنها باشد . روی این اصل لازم است هر پیامبری ، معجزهای بیاورد که گواه صدق رسالتش گردد . و همانطور که از لفظ « مُعْجِزَة » پیدا است ، باید پیامبر صلیاللهعلیهوآله قدرت بر انجام کارهای خارقالعادهای داشته باشد که دیگران از انجام آن «عاجز» باشند . پیامبری که معجزه دارد ، لازم است مردم را به « مقابله به مثل » دعوت کند ، او باید علامت و نشانه درستی گفتار خود را معجزه خویش معرفی نماید ، تا اگر دیگران میتوانند ، همانند آن را بیاورند ، این کار را اصطلاحا « تَحَدّی » گویند .
جالب اینکه با گذشت زمان جلوههای تازهای از اعجاز قرآن آشکار میشود که در گذشته مورد توجه قرار نمیگرفت ، از جمله محاسبات فراوانی است که روی کلمات آیات قرآن با مغزهای الکترونیکی انجام شده ، ویژگیهای تازهای برای کلمات و جملهبندیهای قرآن و رابطهآن با زمان نزول هر سوره، ثابت است و آنچه ذیلاً میخوانید ، نمونهای از آن است ؛ پژوهشهای برخیاز دانشمندان محقق امروز، بهکشف روابط پیچیده و فرمولهای محاسباتی بسیار دقیق منجر شده است که حیرتانگیز است ، با یقین به این امر که چنین نظم علمی در ساختمان قرآن است ، از طریق بررسیهای آماری و به زبان ریاضی به کشف قواعد دقیق و فرمولهای ریاضی و منحنیهای کامل و سالمی توفیق یافته
است که از نظر اهمیت و شناخت ، کشف نیوتن را در جاذبه تداعی میکند. یک قرآنشناس بزرگ نقطه شروع کارش اینمسأله ساده است که آیات نازلشده درمکه کوتاهاست و آیات نازلشده در مدینه ، بلند ، این یک مسأله طبیعی است ، هر نویسنده یا سخنران ورزیده ، طول جملات و آهنگ کلمات سخنشرا برحسب موضوع سخن تغییرمیدهد ؛ مسائل توصیفی ، جملات کوتاه و مسائل تحلیلی و استدلالی، بلند ، آنجا که سخن ، تحریکی و انتقادی و یا بیان اصول کلی اعتقادی است ، لحن شعاری میشود و عبارات کوتاه و آنجا که شروع داستان است و بیان کلام در نتیجهگیریهای اخلاقی و ... لحن ، آرام و عبارات طولانی و آهنگ نرم. مسائل طرحشده در مکه از نوع اول است و مسائل طرحشده در مدینه ، از نوع دوم ، چه در مکّه آغاز یک نهضت است و بیان اصول کلی اعتقادی و انتقادی و در مدینه ، یک جامعه و مسائل حقوقی و اخلاقی و قصههای تاریخی و
نتیجهگیریهای فکری و علمی. اما قرآن یک سخن گفتن طبیعی است و ناچار تابع سبک زیبا و بلیغ سخن گفتن بشر و درنتیجه رعایتکوتاهی و بلندی آیات نیز بهتناسب مفاهیم . اما اگر قبول کنیم که این کلام در عین حال که یک کتاب است ، یک طبیعت نیز هست ، باید این کوتاهی و بلندی درعینحال بیحساب نباشد و طبق یک قاعده دقیق علمی از آیات کوتاه آغاز کند و یکنواخت و تصاعدی رو به آیات بلند رود ، بر این اساس باید طول هر آیهای کوتاهتر از آیه نازلشده سال بعد و بلندتر از آیه نازلشده سال پیش باشد و اندازه این طولانی شدن ، اندازهای دقیق و حسابشده باشد ، بنابراین در طول 23 سال که وحی نازل میشده است ، باید 23 طول معدل در آیات داشته باشیم. بر این قاعده میتوانیم 23 ستون داشته باشیم که همه آیات برحسب طول در این ستونها تقسیمبندی شود، حالاز کجا میتوانیم بفهمیم که این تقسیمبندیها درست است ؟ میدانیم که شأن نزول
بعضی از آیات قرآن معلوم است ، برخی را روایات تاریخی معین کرده و صریحا گفته که در چه سالی نازل شده است و برخی را از روی مفاهیم آن میتوان تعیین کرد ؛ مثلاً آیاتی که احکامی چون تغییر قبله ، حرمت شراب ، وضع حجاب ، زکات و خمس را بیان میکند و آیاتی که از « هجرت » سخن میگویند، سال تعیین این احکام معلوم است. با شگفتی فوقالعاده میبینیم که این آیات که سال نزول آنها معین است درست در همان ستونهایی قرار میگیرند که در این جدول از نظر معدل طول آیات ویژه هر سال فرض شدهاند. آنچه جالبتر است ، پیداشدن دو سه مورد استثنایی است . به این معنی که سوره « مائده » آخرین سوره بزرگ نازلشده است ، درحالیکه چند آیه از آن طبق فرمول ، باید در سالهای اولیه نازل شده باشد ، پس از تحقیق در متون تفاسیر و روایات اسلامی ، اقوال مفسران معتبری را مییابیم که گفتهاند : این چند آیه در اوایل نازل شده ، اما از نظر تدوین
به دستور پیامبر در سوره « مائده » جای داده شده است ، به این طریق میتوان سال نزول هر آیه را از روی این ملاک ریاضی تعیین کرد و قرآن را برحسب سال نزول نیز تدوین نمود. چه سخنوری است در عالم که بتوان از روی طول عبارت ، سال ادای هر جملهاش را معین کرد ؟ خصوصا که این متن کتابی نباشد که مثل یک اثر علمی یا ادبی نویسندهاش نشسته باشد و آن را در یک مدت معین و پیوسته نوشته و بر زبانش رفته و به ویژه کتابی نباشد که نویسندهاش در یک موضوع یا حتی زمینه تعیینشدهای تألیف کرده باشد ، بلکه مسائل گوناگونی است که بهتدریج برحسب نیاز جامعه و در پاسخ به سؤالاتی که عنوان میشود ، حوادث یا مسائلی که در مسیر مبارزه طولانی مطرح میشود ، به
وسیله رهبر بیان و سپس جمعآوری و تنظیم شده است (1)بلکه به گفته بعضی از مفسران ، آهنگ مخصوص لغات و کلمات قرآن نیز در نوع خود معجزهآسا است. شواهد گوناگون جالبی برای این موضوع ذکرکردهاند، ازجمله جریان زیر که برای سید قطب مفسر معروف واقع شده است ؛ او در ذیل آیه مورد بحث چنین میگوید: من از حوادثی که برای دیگران واقع شده ، سخنی نمیگویم ، تنها حادثهای را بیان میکنم که برای خود من واقع شد و شش نفر ناظر آن بودند ( خودم و پنج نفر دیگر ). ما شش نفر از مسلمانان بودیم که با یک کشتی مصری ،
اقیانوس اطلس را به سوی نیویورک میپیمودیم ، مسافران کشتی 120 مرد و زن بودند و کسی در میان مسافران جز ما مسلمان نبود ، روز جمعه به این فکر
1) نقل از نشریه « فلق » ( نشریه دانشجویان دانشگاه ) .
افتادیم که نماز جمعه را در قلب اقیانوس و بر روی کشتی بهجا آوریم ، و ما علاوهبر اقامه فریضه مذهبی مایل بودیم یک حماسه اسلامی در مقابل یک مبشرمسیحی که در داخل کشتی نیز دست از برنامه تبلیغاتی خود برنمیداشت ، بیافرینیم ، خصوصا اینکه او حتی مایلبود مارا هم به مسیحیت تبلیغکند. ناخدای کشتی که یک انگلیسی بود ، موافقت کرد که ما نماز جماعت را در صفحه کشتی تشکیل دهیم و به کارکنان کشتی نیز که همه از مسلمانان آفریقا بودند ، نیز اجازه داده شد که با ما نماز بخوانند و آنها از این جریان بسیار خوشحال شدند ، زیرا این اولین باری بود که نماز جمعه بر روی کشتی انجام میگرفت. من ( سیدقطب ) بهخواندن خطبه نمازجمعه و امامت پرداختم و جالب اینکه مسافران غیرمسلمان اطراف ما حلقه زده بودند و بادقت مراقب انجام این فریضه اسلامی بودند. پس از پایان نماز ، گروه زیادی از آنها نزد ما آمدند و این موفقیت
را به ما تبریک گفتند ولی در میان این گروه ، خانمی بود که بعدا فهمیدیم یک زن مسیحی یوگسلاوی است که از جهنم « تیتو » و کمونیسم او ، فرار کرده است. او فوقالعاده تحتتأثیر نماز ما قرار گرفته بود ، به حدی که اشک از چشمانش سرازیر بود و قادر به کنترل خویشتن نبود. او به زبان انگلیسی ساده و آمیخته با تأثر شدید و خضوع و خشوع خاصی سخن میگفت و از جمله سخنانش این بود که ؛ بگویید ببینم کشیش شما با چه لغتی سخن میگفت ؟ ( او فکر میکرد که حتما باید کشیش یا یک مرد روحانی اقامه نماز کند ، آنچنانکه در نزد مسیحیاناست، ولی ما بهزودی به او حالی کردیم که این برنامه اسلامی را هر مسلمان باایمانی میتواند انجام دهد ) و سرانجام به او گفتیمکه ما با لغتعربی صحبتمیکردیم. ولی او گفت : من هرچند یک کلمه ازمطالب شما را نفهمیدم ، اما به وضوح دیدم که این کلمات آهنگ عجیبی داشت اما از این مهمتر مطلبی که نظر مرا فوقالعاده به
خود جلب کرد ، این بود که در لابلای خطبه امام شما جملههایی وجود داشت که از بقیه ممتاز بود ، آنها دارای آهنگ فوقالعاده مؤثر و عمیقی بودند ، آنچنانکه لرزه بر اندام من انداخت ، یقینا این جملهها مطالب دیگری بودند ، فکر میکنم امام شما به هنگامی که این جملهها را ادا میکرد ، مملو از روحالقدس شده بود. ما کمی فکر کردیم و متوجه شدیم این جملهها همان آیاتی از قرآن بود که من در اثناء خطبه و در نماز آنها را میخواندم ، این موضوع ما را تکان داد و متوجه این نکته ساخت که آهنگ خاص قرآن آنچنان مؤثر است که حتی بانویی را که یک کلمه مفهوم آن را نمیفهمد، تحت تأثیر شدید خود قرار میدهد .(1)
1) « تفسیر فی ظلال » ، جلد 4 ، صفحه 422 .
نظری به تاریخ اسلام ، پاسخ این سؤال را روشن میسازد ، زیرا در داخل کشورهای اسلامی در زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و پس از او حتّی در خود مکّه و مدینه ، مسیحیان و یهودیان سرسخت و متعصّبی میزیستند که برای تضعیف مسلمانان ، از هر فرصتی استفاده میکردند و علاوه بر آن ، در میان مسلمانان ، جمعی « مسلماننما » که قرآن مجید آنها را "منافق" نام نهاده ، زندگی میکردند که جاسوسی به نفع بیگانگان بر عهده آنان بود . مسلّما این دسته از منافقان و آن عده از دشمنان متعصّب و سرسخت که بهدقّت مراقب اوضاع مسلمین بودند و ازهرجریانی که بهزیان مسلمانان بود، استقبالمیکردند ، اگر به چنین کتابی دسترسی پیدا کرده بودند ، برای درهمشکستن آنها تا آنجاکه میتوانستند، آن
را نشر میدادند و یا لااقل در حفظ و نگهداری آن میکوشیدند . و لذا میبینیم
حتّی افرادی که به احتمال ضعیفی ممکن است به معارضه با قرآن برخاسته باشند ، تاریخ نام آنها را ضبط کرده است ، از جمله نام « عبد اللّه بن مُقَفَّع » را بردهاند که او کتاب « الدُّرَّةُ الیَتیمَة » را به همین منظور نوشته است. در صورتی که کتاب مزبور هماکنون در اختیار ما است و چندین بار چاپ شده است و کوچکترین اشارهای در آن کتاب به این مطلب نشده است ، نمیدانیم چهطور این نسبت را به اودادهاند ؟ نام مُتَنَبِّیّ « احمد بن حسین کوفی » را در این زمره نیز ذکر کردهاند که ادّعای نبوّت نموده است ، در صورتی که قرائن زیادی نشان میدهدکه داعیه او بیشتر بلندپروازی محرومیتهای خانوادگی و حسّ جاهطلبی بوده است. « ابوالعلای مَعَرّی » نیز متهم به این امر شده است ، گرچه از او سخنان زنندهای نسبت به اسلام نقل شده ، اما هیچ وقت داعیه مبارزه با قرآن را نداشته است ، بلکه جملات جالبی درباره عظمت قرآن گفته است . ولی « مُسَیْلَمَه کَذّاب » از
مردمیمامه،مسلّماازکسانیاستکهبهمبارزهبا قرآنبرخاسته و بهاصطلاح آیاتی آوردهاستکه جنبهتفریحی آن بیشتراست، بدنیست چندجملهاز آنهارا در اینجا بیاوریمکه دقت در محتوایآنها بهترین دلیل بر سستی عبارات نقل شدهمیباشد؛
1 در برابر سوره « ذاریات » این جملهها را آورده است ؛ « وَ الْمُبَذِّراتِ بَذْرا وَ الْحاصِداتِ حَصْدا وَ الذّارِیاتِ قُمْحا وَ الطّاحِناتِ طَحْنا وَ الْعاجِناتِ عَجْنا وَ الْخابِزاتِ خُبْزا وَ الثّارِداتِ ثَرْدا وَ اللاّقِماتِ لُقْما اِهالَةً وَ سَمْنا : قسم به دهقانان و کشاورزان ، قسم به دروکنندگان ، قسم به جداکنندگان کاه از گندم ، قسم به خمیرکنندگان ، قسم به نانپزندگان ، قسم به تریدکنندگان ، قسم به آن کسانی که لقمههای چرب و نرم برمیدارند » .(1)
1) « اِعْجازُ القرآن رافعی » .
2 « یا ضَفْدَعُ بِنْتُ ضَفْدَعٍ ، نَقّی ما تَنِقّینَ ، نِصْفُکَ فِی الْماءِ وَ نِصْفُکَ فِی الطّینِ ، لاَ الْماءَ تُکَدِّرینَ وَ لاَ الشّارِبَ تَمْنَعینَ : ای قورباغه دختر قورباغه ، آنچه میخواهی ، صدا کن ، نیمی از تو در آب و نیمی دیگر در گِل است ، نه آب را گِلآلود میکنی و نه کسی را از آب خوردن جلوگیری مینمایی » .(1)
اَمْ یَقُولُونَ افْتَریهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ
آنها میگویند : او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده، بگو : اگر راست میگویید ، یک
سوره همانند آن بیاورید و هرکس را میتوانید غیر از خدا ( به یاری ) بطلبید .(2)
این آیه از جمله آیاتی است که باصراحت اعجاز قرآن را بیان میکند نه تنها همه قرآن را بلکه حتی اعجاز یک سوره را و از همه جهانیان بدون استثناء دعوت میکند که اگر معتقدید این آیات از طرف خدا نیست ، همانند و یا حداقل همانند یک سوره آن را بیاورید. و همانگونه که در جلد 1 « تفسیر نمونه » ، ذیل آیه 23 سوره بقره بیان شده است ، در آیات قرآن گاهی « تَحَدّی » یعنی دعوت به مبارزه نسبت به مجموع قرآن و گاهی به ده سوره و گاهی به یک سوره شده است و این نشان میدهد که جزء و کل قرآن ، همه اعجاز است و چون سوره معینی ذکر نشده ، هر سوره از قرآن را نیز شامل میشود. البته شک نیست که اعجاز قرآن منحصر به جنبه فصاحت و بلاغت و شیرینی بیان و رسایی تعبیرات آنچنان که گروهی از قدمای مفسرین فکر کردهاند نیست ، بلکه علاوه بر اینها از نظر بیان
معارف دینی و علومی که تا آن روز شناخته نشده بود و بیان احکام و
قوانین و ذکر تواریخ پیشین پیراسته از هرگونه خطا و خرافات و عدم وجود تضاد و اختلاف در آن ، نیز جنبه اعجاز دارد .(1)
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِْنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی اَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِهذَا الْقُرْانِ لایَأْتوُنَ بِمِثْلِه وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرا
بگو اگر انسانها و پریان اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هرچند یکدیگر را در این کار کمک کنند .(2)
این آیه با صراحت تمام ، همه جهانیان را اعم از کوچک و بزرگ ، عرب و غیر
عرب ، انسانها و حتّی موجودات عاقل غیرانسانی ، دانشمندان ، فلاسفه ، ادباء ، مورخان ، نوابغ و غیر نوابغ ، خلاصه همه را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن کرده است و میگوید اگر فکر میکنید قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است ، شما هم انسان هستید ، همانند آن را بیاورید و هرگاه بعد از تلاش و کوششهمگانی، خودرا ناتوانیافتید، اینبهترین دلیل بر معجزه بودن قرآن است.
این دعوت به مقابله که در اصطلاح علماء عقاید ، « تَحَدّی » نامیده میشود یکی از ارکان هر معجزه است و هر جا چنین تعبیری بهمیان آمد به روشنی میفهمیم که آن موضوع ، از معجزات است .
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنّاسِ فی هذَا الْقُرْانِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَاَبیاَکْثَرُ النّاسِ اِلاّ کُفُورا
ما در این قرآن برای مردم از هر چیز نمونهای آوردیم ( و همه معارف
در آن جمع است ) اما اکثر مردم ( در برابر آن ) جز انکار حق ، کاری ندارند .(1)
« صَرَّفْنا » از ماده « تصریف » به معنی تغییر ، یا تبدیل آمده است .
« کُفُور » به معنی انکار حق است .
گذشته پیامبر اسلام در محیطی پرورش یافته بود که از علم و دانش محدود بشری آن زمان نیز خبری نبود ، آیا وجود اینهمه محتوای متنوع در زمینههای توحیدی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و نظامی دلیل بر این نیست که مغز انسان تراوش نکرده بلکه از ناحیه خدا است .
و به همین دلیل اگر جن و انس جمع شوند که همانند آن را بیاورند قادر نخواهند بود .
1) 89 / اسراء .
فرض کنیم تمام دانشمندان امروز و متخصصان علوم مختلف جمع شوند دائرةالمعارفی تنظیم کنند و آن را در قالب بهترین عبارات بریزند ممکن است این مجموعه برای امروز جامعیت داشته باشد امّا مسلما برای پنجاه سال بعد نه تنها ناقص و نارسا بلکه آثار کهنگی از آن میبارد .
درحالی که قرآن در هرعصر و زمانی که خوانده میشود مخصوصا در عصر ما، آن چنان است که گویی «امروز» و «برای امروز» نازل شده و هیچ اثری از گذشت زمان در آن دیده نمیشود.
کِتابٌ فُصِّلَتْ ایاتُهُ قُرْانا عَرَبِیّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
کتابیکه آیاتش هر مطلبی را در جای خود بازگو کرده است ، فصیح و گویا برای جمعیتیکه آگاهند.(1)
بَشیرا وَ نَذیرا فَاَعْرَضَ اَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ
قرآنیکه بشارتدهنده و بیمدهنده است ، ولی اکثر آنان رویگردان شدند ، لذا چیزی نمیشنوند . (2)
دو آیه فوق اوصاف پنجگانهای برای این کتاب آسمانی بیان میکند ، اوصافی که ترسیم روشن و گویایی از چهره اصلی قرآن در بردارد .
1 نخستین امتیاز این کتاب بزرگ آسمانی این است که مسائل مختلف مورد نیاز بشر در آن تبیین و تشریع شده است ، به گونهای که هر کس
در هر سطحی از فکر و اندیشه باشد و در هر مرحلهای از نیاز روحی ، به مقدار فکر و نیاز خویش از آن بهره میگیرد .
2 وصف دیگرش این است که مجموعهای کامل است ، زیرا « قرآن » از ماده قرائت در اصل به معنی جمع کردن اجزای سخن است .
3 در توصیف سوم فصاحت و بلاغت مخصوص آنرا بیان میکند ، که حقایق را صریح و دقیق و بی کم و کاست و گویا و رسا و در عین حال زیبا و جذاب منعکسمیسازد.
4 توصیف چهارم و پنجم بیانگر تأثیر عمیق تربیتی آن است ، از طریق بشارت و انذار ، گاه چنان آیاتش در تشویق نیکان و پاکان اوج میگیرد ، که تمام وجود انسان را به وجد میآورد و گاه در تهدید و انذار فاسدان و مجرمان چنان تکاندهنده است که مو بر تن انسانراست میشود و این دو اصل تربیتی را
دوش به دوش یکدیگر در آیاتش پیش میبرد.
ولی افسوس که متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند ، گویی کرند و هیچ نمیشنوند ، گوش ظاهرشان سالم است ، ولی روح شنوایی و درک حقایق را از محتوای کلام از دست دادهاند .
صآ وَ الْقُرْانِ ذِی الذِّکْرِ
ص ، سوگند به قرآنی که متضمن ذکر است ( که این کتاب اعجاز الهی است ) .(1)
قرآن هم خودش ذکراست و دارای ذکر. «ذِکْر» به معنی یادآوری و زدودن زنگار غفلت ازصفحه دل، یاد خدا، یاد نعمتهایاو، یاد دادگاهبزرگ رستاخیز و
1) 1 / ص .
یاد هدف خلقت انسان. آری عامل مهم بدبختی انسانها ، فراموشی و غفلتاست و قرآن مجید آن را زایل میکند .
آری بلای بزرگ گمراهان و گنهکاران، همان فراموشی است، تا آنجاکه حتی خویشتن و ارزشهایوجودیخویش رافراموشمیکنند،چنانکه درآیه19 سوره حشر آمده: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوااللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ اوُلئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ: مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، خداوند خودشان را نیز از یادشان برد، آنها فاسقانند».
و قرآن وسیلهای برای شکافتن این پردههای نسیان و نوری برای برطرف ساختن ظلمات غفلت و فراموشکاری است ، آیاتش انسان را به یاد خدا و معاد میاندازد و جملههایش ، انسان را به ارزشهای وجودی خویش آشنا میسازد .
اِنَّ هذَا الْقُرْانَ یَقُصُّ عَلی بَنی اِسْرائِیلَ اَکْثَرَ الَّذی هُمْ فیهِ یَخْتَلِفُونَ
این قرآن اکثرچیزهایی را که بنیاسرائیل در آن اختلافدارند برای آنها بیان میکند.(1)
بنی اسرائیل در مسایل زیادی با هم اختلاف داشتند ، در مورد « مریم » و « عیسی » و در مورد پیامبری که بشارتش در تورات داده شده و اینکه او چه کسی است ؟ و همچنین در بسیاری از احکام دینی و مذهبی با یکدیگر اختلافاتی داشتند قرآن آمد و دراین زمینه حق مطلب را ادا کرد و گفت مسیح خودش با صراحت خود را معرفی کرده که من بنده خدایم ، او کتاب آسمانی به من داده و مرا پیامبر قرار داده است : « قالَ اِنّی عَبْدُاللّهِ اتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی
1) 76 / نمل .
نَبِیّا » . (1)
و نیز روشن ساخت که مسیح ، تنها از مادر و بدون پدر تولد یافته و این امر محالی نیست ، چرا که خداوند آدم را بدون پدر و مادر و تنها از خاک آفرید « اِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَاللّهِ کَمَثَلِ ادَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ » .(2)
و در مورد پیامبری که اوصافش در تورات آمده آن را به روشنی بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله منطبق میداند چرا که بر هیچکس همچون او منطبق نمیشود .
به هرحال یکی از رسالتهای قرآن مبارزه با اختلافاتی است که به خاطر آمیخته شدن « خرافات » با « حقایق تعلیمات انبیاء » به وجود آمده بود و هر پیامبری وظیفه دارد که به اختلافات ناشیاز تحریفها و آمیختن حق و باطل
پایان دهد و چون چنین کاری از یک فرد درس نخوانده برخاسته از محیط جهل ممکن نیست روشن میشود که از سوی خدا است .
وَ اِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ و مایه هدایت و رحمت برای مؤمنان است .(1)
آری هدایت و رحمت است از نظر اختلاف زدایی و مبارزه با خرافات.
هدایت و رحمت است از این جهت که هم راه را نشان میدهد و هم طرز پیمودن راه را .
و ذکر « مُؤْمِنین » در اینجابه خصوص ، به خاطر آن است که تامرحلهای ازایمان یعنی آمادگی برای پذیرش حق و تسلیم در برابر پروردگار در انسان نباشد از این منبع پرفیض الهی بهره نخواهد برد .
1) 77 / نمل .
وَ لَقَدْ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ ایاتٍ بَیِّناتٍ وَ ما یَکْفُرُ بِها اِلاَّ الْفاسِقُونَ
نشانههای روشنی برای تو فرستادیم و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمیورزد .(1)
کلمه « فاسِق » از ماده « فِسْق » در اصل به معنی خارج شدن هسته از درون رطب ( خرمای تازه ) است ، به این ترتیب که گاهی رطب از شاخه درخت نخل سقوط میکند ، هستهاز درون آن به خارج میپرد ، عرب از این معنی تعبیر به « فَسَقَتِ النَّواةُ » میکند، سپس به تمام کسانی که لباس طاعت پروردگار را از تن درآورده و از راه و رسم بندگی خارج شدهاند ، « فاسق » گفته شده است .
در حقیقتهمانگونهکه هستهخرما به هنگام بیرون آمدن، آن قشر شیرین و
1) 99 / بقره .
مفیدو مغذّیرا رهامیسازد، آنهانیز بااعمالخود تمامارزش و شخصیّتخویش را ازدست میدهند.
تفکّر در آیات قرآن برای هر انسان پاکدل و حقّجویی روشنکننده راهها است و با مطالعه این آیات میتوان به صدق دعوت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و عظمت قرآن پی برد ، ولی این حقیقت را تنها کسانی درک میکنند که قلبشان بر اثر گناه تاریک نشده باشد ، بنابراین جای تعجّب نیست که فاسقان و آلودگان به گناه و آنها که از اطاعت فرمان خدا سر باز زدهاند ، هرگز به آن ایمان نیاورند .
«تدبر» در لغت «ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی» میباشد (1)این واژه چهار بار در قرآن به کار رفته است: در سه آیه: قرآن کریم مخاطبین خود را به تدبّر در اعماق و مقاصد پیام خویش دعوت نموده است، آهنگ و سیاق این آیات نوعی توبیخ و اعتراض را به همراه دارد:
«اَفَلَمْ یَدَّبَّروُا الْقَوْلَ اَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ اباءَهُمُ الاَْوَّلینَ : آیا در (عظمت) این سخن نیندیشیدهاند ، یا چیزی برای آنان آمده که برای پدران پیشین آنها نیامده است» ؟ (2)
«اَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها» (1)
(پس چرا در این قرآن ژرف نمیاندیشند؟ و اگر از نزد غیرخدا میبود، در آن ناهماهنگی و تضاد بسیاری مییافتند) .
مخاطبین این آیات کسانی هستند که به حقانیّت الهی این کتاب به دیده تردید نگریسته و یا منکرِ آن میباشند و نیز کسانی هستند که به تقلید و بدونِ معرفت، به آن ایمان آوردهاند، و در حقانیتش اندیشه نمینمایند.
در آیه چهارم، محتوای پرخیر و برکت قرآن را بیان میکند تا به واسطه تدبّر در آن، از برکات عظیم آن بهرهمند گردند:
«کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروُا ایاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ اوُلُوا الاَْلْبابِ »(2)
با دقت و تأمل در این آیات و سیاق آن درمییابیم که: «الهی بودنِ قرآن» بدون «تدبرِ در آن» معلوم نخواهد گشت، و نیز بدون «تدبر در قرآن» نمیتوان از ذخائر بیکران و پرخیر و برکت کلام خدا بهرهای جست و همچنین نمیتوان از ظلمت شک و تردید و حیرت و سرگردانی نفاق، خود را رهانید و به ایمانی راسخ و یقینی استوار، دست یافت. و نیز بدون «تدبر در قرآن» عمق و مغز آیات را نمیتوان دریافت و به حقایق شگفتانگیز و حیرتآورش پیبرد ؛ آن که در آیات به تدبّر مینشیند، میتواند با تمام وجود و با تمام مشاعرش، در جای جای قرآن، حضور خدا را حس کند و دل و جانش را از نور خدا سرشار نماید (تعبیر «لَوَجَدُوا» این معنی را به خوبی نشان میدهد) ؛ در بیان حضرت امیر علیهالسلام است که مغز و حقیقت ناب و خالص اسلام را شخص متدبّر درمییابد :
«فَجَعَلَهُ (الاسْلامَ) أمنا لِمَنْ عَلِقَهُ، وَ... وَ فَهْما لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّا لِمَنْ تَدَبَّرَ...». (1)
(پس خداوند اسلام را امنیت قرار داد برای آن که بدان متصل شود و... و فهم قرار داد برای آن که تعقل کنند و مغز قرار داد برای آن که تدبّر نماید).
اینبیانات «نقشاساسیتدبّر» را در وصول بهحقیقتقرآنواسلامبهمانشانمیدهد.
کسانی حقیقتا به اسلام و قرآن ایمان دارند که، کتاب خدا را آنگونه که شایسته است تلاوت مینمایند :
«اَلَّذینَ اتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ اوُلئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ... »(2)
بنابراین آن که این تلاوت راستین و پیروی از قرآن را نداشته باشد از ایمان تهی و در زمره سرمایه باختگان خواهد بود :
«...وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَاوُلئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ »(1)
بامقایسهاینآیه شریفه باآیهسوره ص که هدفاز نزول و وسیلهبهرهمندی ازقرآنرا «تدبر در آیات» معرفیمینماید؛ درمییابیم که «تلاوت راستین»، «جریانِ تدبر در آیات» میباشد.
وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرانُ جُمْلَةًواحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِه فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرتیلاً
و کافرانگفتند: چرا قرآنیکجانازل نمیشود؟ اینبهخاطرآناستکهقلبتو رابرآنمحکم داریم و آن را تدریجا بر تو خواندیم .(2)
واژه « تَرْتیل » از ماده « رَتَل » به معنی منظم بودن و مرتب بودن است ، لذا کسی که دندانهایش خوب و منظم و مرتب باشد ، عرب به او « رَتَل الاَْسْنان » میگوید ، رویاین جهت ترتیل به معنی پی در پیآوردن سخنان یا آیات روی نظام و حساب گفته شده است .
بنابراین جمله « وَ رَتَّلْناهُ تَرْتیلاً » اشاره به این واقعیت است که آیات قرآن گرچه تدریجا و در مدت 23 سال نازل شده است اما این نزول تدریجی روی نظم و حساب و برنامهای بوده ، به گونهای که در افکار ، رسوخ کند و دلها را مجذوب خود سازد .
در تفسیر کلمه «تَرْتیل» روایات جالبی نقل شده که به یکی از آنها ذیلاً اشاره میکنیم:
قرآنشناسی (53)
در تفسیر « مجمع البیان » از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده که به ابن عباس فرمود
: اِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَرَتِّلْهُ تَرْتیلاً : هنگامی که قرآن را خواندی آن را با ترتیل بخوان » .
ابن عباس میگوید پرسیدم : ترتیل چیست ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « حروف و کلمات آن را کاملاً روشن ادا کن ، نه همچون خرمای خشکیده ( یا ذرات شن ) آن را پراکنده کن و نه همچون شعر آن را با سرعت پشت سر هم بخوان ، به هنگام برخورد با عجایب قرآن توقف کنید و بیندیشید و دلها را با آن تکان دهید و هرگز نباید همت شما این باشد که به سرعت سوره را به پایان رسانید » (بلکه مهماندیشه و تدبر و بهرهگیریاز قرآن است) .(1)
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه موردبحث .
اِنّا اَنْزَلْنهُ قُرْءنا عَرَبِیّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآن عربی نازل کردیم تا شما درک کنید ( و بیندیشید )(1)
هدف تنها قرائت و تلاوت و تیمّن و تبرّک با خواندن آیات آن نیست ، بلکه هدف نهایی درک است ، درکی نیرومند و پرمایه که تمام وجود انسان را به سوی عمل دعوت کند. اما عربی بودن قرآن علاوه بر اینکه زبان عربی به شهادت آنها که اهل مطالعه در زبانهای مختلف جهانند ، آنچنان زبان وسیعی است که میتواند ترجمان لسان وحی باشد و مفاهیم و ریزه کاریهای سخنان خدا را بازگو کند ، علاوه بر این ، مسلم است که اسلام از جزیره عربستان از یک
1) 2 / یوسف .
کانون تاریکی و ظلمت و توحش و بربریت طلوع کرد و در درجه اول میبایست مردم آن سامان را گرد خود جمع کند ، آنچنان گویا و روشن باشد که آن افراد بیسواد و دور از علم و دانش را تعلیم دهد و در پرتو تعلیمش دگرگون سازد و یک هسته اصلی برای نفوذ این آیین در سایر مناطق جهان به وجود آورد. البته قرآن با این زبان برای همه مردم جهان قابل فهم نیست ( و به هر زبان دیگری بود نیز همین گونه بود ) زیرا ما یک زبان جهانی که همه مردم دنیا آن را بفهمند نداریم ، ولی این مانع از آن نخواهد شد که سایر مردم جهان از ترجمههای آن بهره گیرند و یا از آن بالاتر با آشنایی تدریجی به این زبان ، خود آیات را لمس کنند و مفاهیم وحی را از درون همین الفاظ درک نمایند. به هر حال تعبیر به « عربی بودن » که در ده مورد از قرآن تکرار شده پاسخی است به آنها که پیامبر را متهم میکردند که او این آیات را از یک فرد عجمی یاد گرفته و محتوای قرآن
یک فکر وارداتی است و از نهاد وحی نجوشیده است. ضمنا این تعبیرات پی در پی این وظیفه را برای همه مسلمانان به وجود میآورد که همگی باید بکوشند و زبان عربی را به عنوان زبان دوم خود به صورت همگانی بیاموزند از این نظر که زبان وحی و کلید فهم حقایق اسلام است .
فَاِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّروُنَ
ما آن (قرآن) را بر زبان تو آسان ساختیم، تا متذکر شوند .(1)
با اینکه محتوایش فوقالعاده عمیق و ابعادشبسیار گسترده است ، اما ساده ، روان ، همهکس فهم و قابل استفاده برای همه قشرها میباشد ، مثالهایش زیبا ،
1) 58 / دخان .
تشبیهاتش طبیعی و رسا ، داستانهایش واقعی و آموزنده ، دلایلش روشن و محکم ، بیانش ساده و فشرده و پرمحتوا و در عین حال شیرین و جذاب ، تا در اعماق قلوب انسانها نفوذ کند ، بیخبران را آگاه و دلهای آماده را متذکر سازد .
آیات فوق به خوبی نشان میدهد که قرآن مجید تعلق به قشر و گروه خاصی ندارد ، بلکه برای فهم و تذکر و پندگیری عموم است ، بنابراین آنها که قرآن را در پیچ و خم مفاهیم مبهم و مسائل نامفهومی قرار میدهند که درک آن تعلق به قشر خاصی دارد و حتی آن قشر هم چیزی از آن نمیفهمند ، در حقیقت از روح قرآن غافلند .
قرآن باید در زندگی همه مردم حضور داشته باشد، در شهر و روستا، در خلوت و جمع ، در دبستان و دانشگاه ، در مسجد و میدان جنگ و در همهجا ،
چراکه « خداوند آن را سهل و ساده و روان ساخته تا همگان متذکر شوند » .
و نیز این آیه قلم بطلان بر افکار کسانی که قرآن را در طرز تلاوت و پیچ و خم قواعد تجوید خلاصه کرده و تنها همتشان ، ادای الفاظ آن از مخارج و رعایت آداب وقف و وصل است ، میکشد و میگوید : همه اینها برای تذکر است ، تذکری که عامل حرکت و سازندگی در عمل شود ، رعایت ظواهر الفاظ در جای خود صحیح ولی هدف نهایی ، معانی است نه الفاظ.
یکی از طرق اثبات اعجاز قرآن، خبرهای غیبی قرآن است که یک نمونه روشن آن در همین آیات مورد بحث آمده، در طی چند آیه با انواع تأکیدات از پیروزی بزرگ یک ارتش شکستخورده در چند سال بعد خبر داده و آن را به عنوان یک وعده تخلفناپذیر الهی معرفی میکند .
از یک سو خبر از اصل پیروزی میدهد ( وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِب-ُونَ ).
از سوی دیگر خبر از پیروزی دیگری برای مسلمانان بر کفار مقارن همان زمان ( وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّهِ ). و از سوی سوم تصریح میکند که این امر در چند سال آینده به وقوع خواهد پیوست ( فی بِضْعِ سِنینَ ). و از سوی چهارم با دو بار تأکید ، قطعی بودن این وعده الهی را مسجّلمیسازد (وَعْدَاللّهِ لایُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ) .
تاریخ به ما میگوید که هنوز نُه سال نگذشته بود که این دو حادثه انجام یافت ؛ رومیان در نبرد جدیدی بر ایرانیان پیروز شدند و مقارن همان زمان مسلمانان با صلح حدیبیه ( و بر طبق روایتی در جنگ بدر ) پیروزی چشمگیری بر دشمنان پیدا کردند .
اکنون این سؤال مطرح است که آیا یک انسان با علم عادی میتواند اینچنین
قاطعانه از حادثهای به این مهمی خبر دهد ؟ حتی اگر فرضا قابل پیشبینی سیاسی هم باشد ، که نبود ، باید با قید احتیاط و ذکر احتمال بگوید ، نه اینچنین باصراحت و قاطعیت که اگر تخلف آن ظاهر گردد ، بهترین سند برای ابطال دعوی نبوت به دست دشمنان خواهد افتاد .
حقیقت این است که مسائلی از قبیل پیشبینی پیروزی یک کشور بزرگ همچون کشور روم یا مسأله مباهله به خوبی نشان میدهد که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله بهجای دیگری دلبسته بود و پشتگرمی ازجای دیگر داشت وگرنه هیچکس در شرایط عادی ، توانایی و جرأت بر چنین اموری را ندارد .
به خصوص اینکه مطالعه در حال پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نشان میدهد که او از کسانی نبود که بیگدار به آب بزند ، بلکه کارهایش حسابشده بود ، چنین ادعایی از چنین کسی ، نشان میدهد که او تکیه بر جهان ماورای طبیعت ، وحی الهی و علم بیپایان خداوند داشته است .
اَللّهُ نَزَّلَ اَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتابا مُتَشابِها مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُجُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ اِلی ذِکْرِ اللّهِ ذلِکَ هُدَی اللّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَمالَهُ مِنْ هادٍ
خداوند بهترین سخن را نازل کرده ، کتابی که آیاتش ( از نظر لطف و زیبایی و عمق محتوا ) همانند یکدیگر است ، آیاتی مکرر دارد ( تکراری شوقانگیز ) که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانیکه از پروردگارشان خاشعند، میافتد، سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذکر خدا میشود ، این هدایت الهی است که هرکس را بخواهد با آن راهنمایی میکند و هرکس را خداوند گمراه سازد ، راهنمایی برای او نخواهد بود .(1)
1) 23 / زمر .
منظور از « مُتَشابِه » در اینجا کلامی است که قسمتهای مختلف آن با یکدیگر همرنگ و هماهنگ میباشد ، هیچگونه تضاد و اختلافی در میان آن نیست ، خوب و بد ندارد ، بلکه یکی از یکی بهتر است .
این درست برخلاف کلمات انسانها است که هرقدر در آن دقت شود ، هنگامی که گسترده و وسیع گردد ، خواه ناخواه اختلافات و تناقضها و تضادهایی در آن پیدا میشود ، بعضی در اوج زیبایی است و بعضی کاملاً عادی و معمولی ، بررسی آثار نویسندگان معروف و بزرگ اعم از نثر و نظم نیز گواه زنده این مطلب است .
اما کلام خدا قرآن مجید اینچنین نیست ، انسجام فوق العاده و همبستگی مفاهیم و فصاحت و بلاغت بینظیری که در همه آیاتش حاکم است ، گواهی میدهد که از کلام انسانها نیست .
سپس میافزاید : ویژگی دیگر این کتاب این است که « مکرر است » ( مَثانِیَ ).
این تعبیر ممکن است اشاره به تکرار مباحث مختلف داستانها، سرگذشتها ، مواعظ و اندرزها بوده باشد ، اما تکراری که هرگز ملامتآور نیست ، بلکه شوقانگیز است و نشاطآفرین و این یکی از اصول مهم فصاحت است که انسان به هنگام لزوم چیزی را برای تأثیر عمیق بخشیدن تکرار کند ، اما هر زمان به شکلی تازه و صورتی نو که ملامتخیز نباشد .
بهعلاوه مطالب مکرر قرآن مفسر یکدیگر است و بسیاری از مشکلات از این طریق حل میشود. بعد از این توصیف به آخرین ویژگی قرآن در این بحث یعنی نفوذ عمیق و فوق العاده آن پرداخته ، میگوید : « تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ اِلی ذِکْرِ اللّهِ » .
چه ترسیم جالب و زیبایی از نفوذ عجیب آیات قرآن در دلهای آماده ، نخست در آن خوف و ترسی ایجاد میکند، خوفی که مایه بیداری و آغاز حرکت است و ترسی که انسان را متوجه مسؤولیتهای مختلفش میسازد .
درمرحله بعدحالتنرمش و پذیرشسخنحق بهاو میبخشد و بهدنبالآن آرامشمییابد.
این حالت دوگانه که مراحل مختلف و منازل « سلوک الی اللّه » را نشان میدهد ، کاملاً قابل درک است ، آیا غضب و مقام انذار پیامبر صلیاللهعلیهوآله دلها را به لرزه درمیآورد ، سپس آیات رحمت به آن آرامش میدهد .
تاریخ اسلام پر است ازنشانههای نفوذ عجیب قرآن در دلهای مؤمنان و حتی غیرمؤمنان که قلبهایی آماده داشتند و این نفوذ و جذبه فوقالعاده
دلیل روشنی است بر اینکه این کتاب از طریق وحی نازل شده است .
در حدیثی از « اسماء » نقل شده است که میگوید : « کانَ اَصْحابُ النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله اِذا قُرِأَعَلَیْهِمُالْقُرْاآنُ کَمانَعَتَهُمُاللّهُ تَدْمَعُاَعْیُنُهُمْ وَتَقْشَعِرُّ جُلُودُهُمْ:یارانپیامبر صلیاللهعلیهوآله هنگامی که قرآن بر آنها تلاوت میشد همانگونه که خداوند آنها را توصیف کرده است چشمهایشان اشکبار میگشت و لرزه بر اندامشان میافتاد » .(1)
در پایان آیه بعد از بیان این اوصاف میگوید : « در این کتاب مایه هدایت الهی است که هرکس را بخواهد ، به وسیله آن هدایت میکند » ( ذلِکَ هُدَی اللّهِ یَهْدِیبِهِ مَنْیَشاءُ ) .
درست است که قرآن برای هدایت همگان نازل شده اما تنها حقطلبان و
1) « تفسیر قرطبی » ، جلد 8 ، صفحه 5693 .
حقیقتجویان و پرهیزکاران از نور هدایتش بهره میگیرند و آنها که دریچههای قلب خود را عمدا به روی آن بستهاند و تاریکی تعصب و لجاجت بر روح آنها حکمفرما است ، نه تنها بهرهای از آن نمیگیرند ، بلکه بر اثر عناد و دشمنی بر ضلالتشان افزوده میشود، لذا در دنبال این سخن میفرماید : « و هرکس را خداوند گمراه سازد ، هادی و راهنمایی برای او نخواهد بود » ( وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَمالَهُ مِنْ هادٍ ) .
ضلالتی که پایههای آن به دست خود او گذارده شده و زیربنایش بهوسیله اعمال نادرستشان استحکام یافته و به همین دلیل کمترین منافاتی با اصل اختیار و آزادی اراده انسانها ندارد .
وَ مِنْقَبْلِهِ کِتابُ مُوسیاِماما وَ رَحْمَةً وَ هذاکِتابٌ مُصَدِّقٌ لِسانا عَرَبِیّا لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْری لِلْمُحْسِنینَ
و پیشازآن ، کتاب موسیکه پیشوا و رحمت بود ( نشانههایآن را بیان کرده ) و این کتاب هماهنگ با نشانههای توراتاست ، درحالیکه به زبان عربی و فصیح و گویا است تا ظالمان را انذار کند و نیکوکاران را بشارت دهد .(1)
کرارا در آیات قرآن روی این نکته تکیه شده است که قرآن ، تصدیقکننده تورات و انجیل است ، یعنی هماهنگ با نشانههایی است که در این دو کتاب آسمانی درباره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و کتابآسمانی او آمده است ، به قدری این
1) 12 / احقاف .
نشانهها دقیقبودهکه قرآن میگوید: «اَلَّذینَ اآتَیْناهُمُالْکِتابَیَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ اَبْنائَهُمْ : اهل کتاب او را به خوبی میشناسند ، همانگونه که فرزندان خود را میشناسند ».(1)
درپایان آیه، هدف نهاییاز نزول قرآن، را در دوجمله کوتاه به این صورت شرح میدهد: « لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْری لِلْمُحْسِنینَ » .
و با توجه به جمله « یُنْذِرَ »که فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، روشن میشود که انذار قرآن ، همچون بشارت آن ، دایمی و مستمر است ، ظالمان و ستمگران را در سراسر تاریخ بیم میدهد و انذار میکند و به نیکوکاران همواره بشارت میدهد .
قابل توجه اینکه نقطه مقابل « ظالمان » را « نیکوکاران » قرار داده ،
1) 146 / بقره .
چراکه « ظلم » در اینجا معنی وسیعی دارد که هرگونه بدکاری و خلافکاری را شامل میشود که طبعا یا ظلم به دیگران است ، یا ظلم بر نفس .
هُوَ الَّذی اَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ ایاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْکِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَاَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُابْتِغاءَالْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ امَنّا بِهِکُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اوُلُوا الاَْلْبابِ
او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن ، آیات « محکم » (صریح و روشن) است که اساس این کتاب میباشد (و هرگونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف میگردد ) و قسمتی از آن ، «متشابه» است (آیاتی که بهخاطر بالا
بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن میرود ، ولی با توجّه به آیات محکم ، تفسیر آنها آشکار میگردد) اما آنها که در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهات هستند ، تا فتنهانگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسیر (نادرستی) برای آن میطلبند ، در حالی که تفسیر آنها را ، جز خدا و راسخان در علم ، نمیدانند ( آنها که بهدنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی هستند، ) میگویند : ما به همه آن ایمان آوردیم ، همه از طرف پروردگار ما است و جز صاحبان عقل، متذکّر نمیشوند ( و اینحقیقت را درک نمیکنند ) .(1)
واژه « مُحْکَم » در اصل از « اِحْکام » به معنی ممنوع ساختن ، گرفته شده است و به همین دلیل به موجودات پایدار و استوار ، « محکم » میگویند ، زیرا عوامل
1) 7 / آل عمران .
انحرافی را میزدایند و نیز سخنان روشن و قاطع که هرگونه احتمال خلاف را از خود دور میسازد ، « مُحْکَم » میگویند ، « راغب » در مفردات میگوید : "حُکْم" ( و حِکْمَة ) در اصل به معنی منع است ) و دانش را از این جهت "حِکْمَت" میگویند که انسان را از بدیها باز میدارد . لذا مراد از «ایاتٌ مُحْکَماتٌ» آیاتی است که مفهوم آن به قدری روشن است که جای بحث در آن نیست، آیاتی چون «قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ : بگو او است خدای یگانه» (1)، « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ : هیچچیز همانند او نیست »(2)« اَللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ : خدا آفریننده و آفریدگار همهچیز است »(3)، « لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِالاُْنْثَیَیْنِ: سهم ارث پسر معادل سهم دودختراست » (4)و هزاران آیه مانند آنها
درباره عقاید و احکام و مواعظ و تواریخ ، همه از محکمات میباشند . این آیات ( محکمات ) در قرآن « اُمُّ الْکِتاب » نامیده شده ، یعنی اصل و مرجِع و مُفَسِّر و توضیحدهنده آیات دیگر است . واژه « مُتَشابِه » در اصل به معنی چیزی است که قسمتهای مختلف آن ، شبیه یکدیگر باشد ، به همین جهت به جملهها و کلماتی که معنی آنها پیچیده است و گاهی احتمالات مختلف درباره آن داده میشود ، « متشابه » میگویند و منظور از متشابهات قرآن همیناست، یعنی آیاتی که معانی آن در بدو نظر پیچیده است و در آغاز ، احتمالات متعدّدی در آن میرود ، اگرچه باتوجّه به آیات محکم ، تفسیر آنها روشن است . گرچه درباره محکم و متشابه ، مفسّران احتمالات زیادی دادهاند (1)، ولی آنچه ما در بالا گفتیم ، هم با معنی
1) مرحوم « طبرسی » ، در « مجمع البیان » ، 5 تفسیر ذکر کردهاست .
اصلی این دو واژه کاملاً مناسب است و هم با شأن نزول آیه و هم با روایاتی که در تفسیر آیه وارد شده و هم با خود آیه موردبحث، سازگارتر میباشد. زیرا در ذیل آیه فوق میخوانیم که افراد مغرض ، همیشه آیات متشابه را دستاویز خود قرارمیدهند، بدیهی است آنها از آیاتی سوءاستفاده میکنند که در بدو نظرتاب تفسیرهای متعدّدی دارد و این خود میرساند که « مُتَشابِه » به آن معنی است که در بالاگفتهشد . برای نمونه آیات متشابه ، قسمتی از آیات مربوط به صفات خدا و چگونگی معاد را میتوان ذکر کرد ، مانند « یَدُ اللّهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ : دست خدا بالای دستهای آنها است » (1)که درباره قدرت خداوند میباشد ، « وَ اللّهُ
خداوند شنوا و دانا است »(2)که اشاره به علم خدا است و مانند «وَ نَضَعُ الْمَوازینَسَمیعٌ عَلیمٌ :
الْقِسْطَ لِیَوْمِالْقِیامَةِ: ترازوهای عدالت را در روز رستاخیز قرار میدهیم » (1)که درباره وسیله سنجش اعمال سخن میگوید .
بدیهی است نه خداوند دست ( به معنی عضو مخصوص ) دارد و نه گوش ( به همین معنی ) و نه ترازوی سنجش اعمال ، شبیه ترازوهای ما است ، بلکه اینها اشاره به مفاهیم کلّی قدرت و علم و وسیله سنجش میباشد . این نکته نیز لازم به یادآوری است که محکم و متشابه ، به معنی دیگری نیز در قرآن آمده است، در اول سوره هود میخوانیم: « کِتابٌ اُحْکِمَتْ ایاتُهُ » در این آیه تمام آیات قرآن ، « محکم » قلمداد شده و منظور از آن ، ارتباط و بههمپیوستگی آیات قرآن است و در آیه 23 سوره « زُمَر » میخوانیم : « کِتابا مُتَشابِها ... » یعنی کتابیکه تمام آیات
1) 47 / انبیاء .
آن ، متشابهاست ، « متشابه » در اینجا یعنی همانند یکدیگر از نظر درستی و صحّت و حقّانیّت . از آنچه درباره محکم و متشابه گفتیم ، معلوم شد که یک انسان واقعبین و حقیقتجو برای فهم کلمات پروردگار ، راهی جز این ندارد که همه آیات را درکنارهم بچیند و ازآنها حقیقت را دریابد و اگر در ظواهر پارهای از آیات ، در ابتدای نظر، ابهام و پیچیدگی بیابد ، با توجّه به آیات دیگر ، آن ابهام و پیچیدگی را برطرف سازد و به کنه آن برسد . در حقیقت ، « آیات محکم » از یک نظر همچون شاهراههای بزرگ و « آیات متشابه » همانند جادههای فرعی هستند ، روشن است که اگر انسان در جادههای فرعی ، احیانا سرگردان شود ، سعی میکند خود را به نخستین شاهراه برساند و از آنجا مسیر خود را اصلاح کرده و راه را پیداکند. تعبیراز«محکمات»به «اُمُالْکِتابِ» نیز مؤیدهمینحقیقتاست، زیرا واژه «اُمّ» درلغت بهمعنیاصل و اساسهرچیزیاستواگر "مادر" را«اُمّ»میگویند،
بهخاطرایناستکهریشهخانواده وپناهگاهفرزنداندرحوادثومشکلات میباشد و به این ترتیب، محکمات، اساس و ریشه و مادر آیات دیگر محسوب میگردد.(1)
قُلْ اَیُّ شَیْءٍ اَکْبَرُ شَهدَةً قُلِ اللّهُ شَهیدُ بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ اُوحِیَ اِلَیَّ هذَا الْقُرْءَانُ لاُِنْذِرَکُمْ بِه وَ مَنْ بَلَغَ
بگو بالاترین گواهی ، گواهی کیست ؟ بگو خداوند گواه میان من و شما است و ( بهترین دلیل آن این است که ) این قرآن را بر من وحی کرده تا شما و تمام کسانیرا که اینقرآنبه آنها میرسد انذارکنم ( و ازمخالفت فرمان خدابترسانم )...(2)
از اینجمله استفادهمیشودکه قرآن بزرگترین معجزه و بالاترین گواه صدق دعوی پیامبر است .
اگر میبینیم در اینجا فقط سخن از « انذار » و بیم دادن ، به میان آمده با اینکه معمولاً همهجا با بشارت همراه است، به خاطر این است که سخن در برابر افراد لجوجی بوده که اصرار در مخالفت داشتهاند .
ضمنا با ذکر کلمه « وَ مَنْ بَلَغَ » ( تمام کسانی که این سخن به آنها میرسد ) رسالت جهانی قرآن و دعوت عمومی و همگانی آن را اعلام میدارد ، در حقیقت تعبیری از این کوتاهتر و جامعتر برای ادای این منظور تصور نمیشود و دقت در وسعت آن میتواند هرگونه ابهامی را در مورد عدم اختصاص دعوت قرآن به نژاد عرب و یا زمان و منطقه خاصی برطرف سازد . جمعی از دانشمندان از تعبیراتی مانند
تعبیر فوق مسئله خاتمیّت پیامبر را نیز استفاده کردهاند ، زیرا طبق تعبیر بالا پیامبر
مبعوث بوده به تمام کسانی که گفتارش به آنها میرسد و این شامل تمام کسانی میشود که تا پایان این جهان به دنیا قدم میگذارند .
از احادیثی که از طرق اهل بیت علیهمالسلام وارد شده چنین استفاده میشود که منظور از ابلاغ قرآن تنها به این نیست که عین متن آن به اقوام دیگر برسد حتّی وصول ترجمههای آن به زبانهای دیگر نیز در مفهوم آیه وارد است .
در حدیثی از امام صادق نقل شده که درباره آیه فوق سؤال شده ، حضرت فرمود : « بِکُلِّ لِسانٍ : یعنی به هر زبان که باشد » .(1)
1) « تفسیر برهان » ، « تفسیر نورالثقلین » جلد 1 ، صفحه 707 ذیل آیه .
وَ اِذا قُرِءَ الْقُرْاآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَاَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
هنگامیکه قرآنخواندهشودگوش فرادهید و خاموشباشید تامشمول رحمتخدا شوید.(1)
« اَنْصِتُوا » از ماده « اِنْصات » به معنی سکوت توأم با گوش فرادادن است .
در اینکه آیا این سکوت و استماع به هنگام قرائت قرآن در تمام موارد است ، یا منحصر به وقت نماز و هنگام قرائت امام جماعت و یا به هنگامی که امام در خطبه نماز جمعه تلاوت قرآن میکند ، در میان مفسران گفتگو بسیار است و احادیث مختلفی در کتب حدیث و تفسیر در این زمینه نقل شده است . آنچه از ظاهر آیه استفاده میشود این است که حکم ، عمومی و همگانی است و
1) 204 / اعراف .
مخصوص به حال معیّنی نیست ، ولی روایات متعددی که از پیشوایان اسلام نقلشده بهاضافه اجماع و اتفاق علماء بر عدموجوب استماع در همه حال ، دلیل بر این است که این حکم به صورت کلی یک حکم استحبابی است ، یعنی شایسته و مستحب است که در هر کجا و در هر حال کسی قرآن را تلاوت کند ، دگران به احترام قرآن سکوت کنند و گوش جان فرادهند و پیام خدا را بشنوند و در زندگی خود از آن الهام گیرند ، زیرا قرآن تنها کتاب قرائت نیست ، بلکه کتاب فهم و درک و سپس عمل است ، این حکم مستحب به قدری تأکید دارد که در بعضی از روایات از آن تعبیر به واجب شده است . در حدیثی از امام صادق میخوانیم که فرمود : « یَجِبُ الاِْنْصاتُ لِلْقُرْآنِ فِی الصَّلوةِ وَ فی غَیْرِها وَ اِذا قُرِءَ عِنْدَکَ الْقُرْآنُ وَجَبَ عَلَیْکَ الاِْنْصاتُ وَ الاِْسْتِماعُ : بر تو واجب است که در نماز و غیر نماز در برابر شنیدن قرآن سکوت و استماع کنی و هنگامی که نزد تو قرآن خوانده شود ، لازم است سکوت
کردن و گوش فرادادن » (1)حتی از بعضی از روایات استفاده میشود که اگر امام جماعت مشغول قرائت باشد فرد دیگری ، آیهای از قرآن تلاوت کند ، مستحب است سکوتکند تا او آیهرا پایان دهد، سپسامام قرائترا تکمیلکند، چنانکهاز امامصادق نقل شده که : « علی در نماز صبح بود و « اِبْنُ کُوّا » ( همان مرد منافق تیره دل ) در پشت سر امام مشغول نماز بود، ناگاه در نماز اینآیه را تلاوت کرد : " وَ لَقَدْ اُوحِیَ اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ اَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ " ( و هدفش از خواندن آیه این بود که به طور کنایه به علی احتمالاً در مورد قبول حکمیت در میدان « صفین » اعتراض کند ) اما با این حال امام برای احترام قرآن سکوت کرد تا وی آیه را به پایان رسانید ، سپس امام به ادامه قرائت نماز بازگشت
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 57 .
و "اِبْنُ کُوّا" کار خود را دو مرتبه تکرار کرد باز امام سکوت کرد و "اِبْنُ کُوّا" برای سومین بار آیه را تکرار نمود و علی مجددا به احترام قرآن سکوت کرد، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود : " فَاصْبِرْ اِنَوَعْدَاللّهِحَقٌّ وَلایَسْتَخِفَّنَّکَالَّذینَلایُوقِنُونَ"( اشاره بهاینکهمجازات دردناکالهی در انتظار منافقان و افراد بیایمان است و در برابر آنها باید تحمل و حوصله به خرج داد ) سرانجام امام سوره را تمام کرده و به رکوع رفت ».(1)از مجموع این بحث روشن میشود که استماع و سکوت به هنگام شنیدن آیات قرآن کار بسیار شایستهایاست ولی بهطورکلی واجب نیست و شاید علاوه بر اجماع و روایات جمله « لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ » ( شاید مشمول رحمت خدا بشوید ) نیز اشاره به مستحب بودن این حکم باشد . تنها موردی که این حکم الهی شکل وجوب به خود
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 56 .
میگیرد موقع نماز جماعت است که مأموم به هنگام شنیدن قرائت امام باید سکوت کند و گوش فرا دهد ، حتی جمعی از فقها این آیه را دلیل بر سقوط قرائت حمد و سوره از مأموم دانستهاند. ازجمله روایاتیکه دلالت براین حکمدارد حدیثی است که از امام باقر نقل شده که فرمود : « وَ اِذا قُرِأَ الْقُرْآنُ فِی الْفَریضَةِ خَلْفَ الاِْمامِ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ : هنگامی که قرآن در نماز فریضه و پشت سر امام خوانده میشود ، گوش فرادهید و خاموش باشید شاید مشمول رحمت الهی شوید » .(1)
و اما در مورد کلمه « لَعَلَّ » ( شاید ) که در این گونه موارد به کار میرود ، منظور این است برای اینکه مشمول رحمت خدا شوید ، تنها سکوت و
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 57 .
گوش فرادادن کافی نیست ، شرایط دیگری از جمله عمل به آن دارد .
وَماکانَهذَاالْقُرْاآنُ اَنْیُفْتَری مِنْدوُنِاللّهِ وَ لکِنْتَصْدیقَالَّذی بَیْنَیَدَیْهِوَتَفْصیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ
شایستهنیست ( و امکاننداشت ) کهاین قرآنبدون وحیالهی بهخدا نسبتداده شود، ولی تصدیقیاستبرای آنچه بیشازآناست( ازکتب آسمانی ) و تفصیلیاستبرایآنها و شکی نیست که از طرف پروردگار جهانیان است .(1)
تمام بشارات و نشانههای حقانیتی که در کتب آسمانی پیشین آمده ، بر قرآن و آورنده قرآن کاملاً منطبق است و این خود ثابت میکند که تهمت و افترا برخدا
1) 37 / یونس .
نیست و واقعیت دارد ، اصولاً خود قرآن از باب « آفتاب آمد دلیل آفتاب » ، شاهد صدق محتوای خویش است. و از اینجا روشن میشود کسانی که اینگونه آیات قرآن را دلیل بر عدم تحریف تورات و انجیل گرفتهاند ، در اشتباهند ، زیرا قرآن مندرجات این کتب را که در عصر نزول قرآن وجود داشتند، تصدیق نمیکند، بلکه نشانههایی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قرآن در این کتب بوده ، مورد تأیید قرار داده است. در اینزمینه توضیحات بیشتری درجلد اول « تفسیر نمونه » ، ذیل آیه 41 سورهبقره بیان گردید. سپس دلیل دیگری بر اصالت این وحی آسمانی ذکرکرده، میگوید : « وَ تَفْصیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ ». بهتعبیر دیگر هیچگونه تضادی بابرنامه انبیاء گذشته ندارد ، بلکه تکامل آن تعلیمات و برنامهها در آن دیدهمیشود و اگر این قرآن مجعول بود ، حتما مخالف و مباین
آنها بود. و از اینجا میدانیم که در اصول مسائل چه در عقاید دینی و چه در برنامههای اجتماعی و حفظ حقوق و مبارزه باجهل و دعوت بهحق و عدالت و همچنین زندهکردن ارزشهای اخلاقی و مانند اینهاهیچگونه اختلافی در میان کتب آسمانی نیست ، جز اینکه هر کتابی که بعدا نازل شده، در سطحی بالاتر و کاملتر بوده همچون سطوح مختلف تعلیمات در دبستان و دبیرستان و دانشگاه تا به کتاب نهایی که مخصوص دوران پایان تحصیل دینی است یعنی قرآن رسیده است . شک نیست که در جزئیات احکام و شاخ و برگها تفاوت در میان ادیان و مذاهب آسمانی وجود دارد ولی سخن از اصول اساسی آنها است که همهجا هماهنگ است .
الآر کِتبٌ اَنْزَلْنهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمتِ اِلَی النُّورِ بِأِذْنِ رَبِّهِمْ اِلی صِرطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ
الر این کتابی است که برتو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیهای ( شرک و ظلم و طغیان ) به سوی روشنایی ( ایمان و عدل و صلح ) به فرمانپروردگارشان درآوری ، به سوی راه خداوند عزیز و حمید .(1)
در حقیقت تمام هدفهای تربیتی و انسانی ، معنوی و مادی نزول قرآن ، در همین یک جمله جمع است : « بیرون ساختن از ظلمتها به نور » از ظلمت جهل به نور دانش ، از ظلمت کفر به نور ایمان ، از ظلمت ستمگری و ظلم به نور عدالت ،
1) 1 / ابراهیم .
از ظلمت فساد به نور صلاح ، از ظلمت گناه به نور پاکی و تقوی و از ظلمت پراکندگی و تفرقه و نفاق به نور وحدت.
جالب اینکه « ظُلُمت » در اینجا ( مانند بعضی دیگر از سورههای قرآن بهصورت جمع آمده ) و « نُور » بهصورت مفرد ، اشاره به اینکه ، همه نیکیها و پاکیها و ایمان و تقوا و فضیلت در پرتو نور توحید یک حالت وحدت و یگانگی به خود میگیرند و همه با یکدیگر مربوطند و متحد و درپرتو آن یکجامعه واحد و یکپارچه و پاک از هر نظر ساخته میشود.
اما ظلمت همه جا مایه پراکندگی و تفرقه صفوف است ، ستمگران ، بدکاران و آلودگان بهگناه و منحرفحتیدرمسیرهایانحرافیخودغالباوحدتندارند و با هم در حال جنگ هستند.
و از آنجا که سرچشمه همه نیکیها ، ذات پاک خدا است و شرط اساسی درک
توحید ، توجه به همین واقعیت است بلافاصله اضافه میکند : « همه اینها به اذن پروردگارشان میباشد » ( بِأِذْنِ رَبِّهِمْ ).
سپس برای توضیح و تبیین بیشتر که منظوراز این نور چیست، میفرماید: « به سوی راه خداوند عزیز و حمید » (اِلی صِرطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ).
خداوندی که عزتش دلیل قدرت او است ، چراکه هیچکس توانایی غلبه بر او را ندارد و حمید بودنش نشانه مواهب و نعمتهای بیپایان او میباشد ، چراکه حمد و ستایش همیشه در برابر نعمتها و موهبتها و زیباییها است .
اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ
ما قرآن را نازل کردیم و ما به طور قطع آن را پاسداری میکنیم .(1)
معروف و مشهور در میان همه دانشمندان شیعه و اهل تسنن این است که هیچگونه تحریفی در قرآن روی نداده است و قرآنی که امروز در دست ما است ، درست همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده و حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده است .
در میان علمای بزرگ شیعه از قدما و متأخرین از جمله کسانی که به این حقیقت تصریح کردهاند ، دانشمندان زیر را میتوان نام برد :
1) 9 / حجر .
1 مرحوم شیخ طوسی که به « شیخ الطائفه » معروف است ، او در اول تفسیر معروفش ( تبیان ) بحث روشن و صریح و قاطعی در این زمینه دارد .
2 سیدمرتضی که از اعاظم علمای امامیه در قرن چهارم هجری است .
3 رئیسالمحدثین مرحومصدوق محمد بن علی بن بابویه ، او در بیان عقاید امامیه میگوید : « اعتقاد ما این است که هیچگونه تحریفی در قرآن رخ نداده است » .
4 مفسر بزرگ مرحوم طبرسی نیز در مقدمه تفسیرش بحث گویایی در این زمینه دارد .
5 مرحوم کاشف الغطاء که از بزرگان علمای
متأخرین است .
6 مرحوممحققیزدیدرکتاب«عروةالوثقی»عدمتحریفقرآنراازجمهور مجتهدین شیعه نقل میکند .
7 و نیز این عقیده از بسیاری از بزرگان دیگر مانند شیخ مفید، شیخ بهایی، قاضی نور اللّه و سایر محققین شیعه نقل شده است .
بزرگان و محققین اهل سنت نیز غالبا بر همین عقیدهاند .
هرچند وقوعتحریف درقرآن ازبعضی از محدثین شیعه و اهل سنت که اطلاعات ناقصی دربارهقرآن داشتهاند، نقلشده که باروشنگری بزرگان دانشمندان دو مذهب این عقیده ابطال و به دست فراموشی سپرده شده است.
تا آنجا که مرحوم سید مرتضی در جواب « المَسائِل الطَرابْلُسِیّات » میگوید : « صحت نقل قرآن آنقدر واضح و روشن است که مانند اطلاع ما از
شهرهای معروف دنیا و حوادث بزرگ تاریخی و کتب مشهور و معروف است » .
آیا به طور مثال هیچکس میتواند در وجود شهرهایی همچون مکه و مدینه و یا همچون لندن و پاریس شک کند ، هرچند هرگز به هیچیک از این شهرها مسافرت نکرده باشد و آیا کسی میتواند مسأله حمله مغول به ایران و یا انقلاب کبیر فرانسه و یا جنگ جهانی اول و دوم را منکر شود ؟
چرا نمیتواند بهخاطر اینکه همه اینها بهتواتر بهما رسیدهاست ، آیات قرآن نیز همینگونه است .
این عجیب نیستکه فردی همچون « فخر رازی » که میدانیم در مسائل مربوط به شیعه
حساسیت و تعصب خاصی دارد ، در ذیل آیه مورد بحث ، بگوید : این آیه ( اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ) دلیل بر ابطال قول شیعه
است که قائل به تغییر و زیاده و نقصان در قرآن شدهاند .
صریحا باید گفت : اگر منظور وجود قول ضعیفی در این زمینه در میان شیعه است ، نظیر آن در میان اهل سنت نیز وجود دارد که نه آنها به آن اعتنا کردهاند و نه ما .
قابل توجه اینکه بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان میدهد که از همان آغاز اسلام همه یکزبان مردم را به تلاوت و بررسی و عمل به همین قرآن موجود دعوت میکردند و این خود نشان میدهد که این کتاب آسمانی به صورت یکمجموعه دستنخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.
سخنان علی در«نهجالبلاغه» گواهزنده این مدعااست ؛ در خطبه 133 میخوانیم : « وَ کِتابُ اللّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ ناطِقٌ لا یَعْیا لِسانُهُ وَ بَیْتٌ لا تُهْدَمُ اَرْکانُهُ
وَ عِزٌّ لا تُهْزَمُ اَعْوانُهُ : کتاب خدا در میان شما است، سخنگوییاستکه هرگز زبانش به کندی نمیگراید و خانهای است که هیچگاه ستونهایش فرونمیریزد و مایهعزتاست آنچنانکهیارانشهرگزمغلوبنمیشوند ».
در خطبه 176 میفرماید : « وَ اعْلَمُوا اَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ وَالْهادِیالَّذی لایُضِلُّ، وَالمُحَدِّثُالَّذی لایَکذِبُ:بدانیدکه اینقرآن نصیحتکنندهای است کههرگز درنصیحتخودغش و خیانتنمیکند و هدایتکنندهایاستکههیچگاهگمراهنمیسازد و گویندهای است که دروغ نمیگوید » .
و نیز درهمین خطبه میخوانیم : « وَ ما جالَسَ هذَا الْقُرْآنَ اَحَدٌ اِلاّ قامَ عَنْهُ بِزِیادَةٍ اَوْ نُقْصانٍ ؛ زِیادَةٍ فی هُدًی اَوْ نُقْصانٍ مِنْ عَمًی : هیچکس با این قرآن همنشین نمیشود مگر اینکه از کنار آن با فزونی یا نقصان برمیخیزد ؛ فزونی در هدایت و نقصان از گمراهی » .
در دنباله همین خطبه باز میخوانیم: « اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ یَعِظْ اَحَدا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ فَاِنَّهُ حَبْلُ اللّهِ الْمَتینُ وَ سَبَبُهُ الاَْمینُ : خداوند پاک احدی را به مانند این قرآن اندرز نداده است ، چراکه این ریسمان محکم الهی و وسیله مطمئن او است » .
و درخطبه 198 میخوانیم: « ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتابَ نُورا لا تُطْفَأُ مَصابیحُهُ وَ سِراجا لا یَخْبُوا تَوَقُّدُهُ ... وَ مِنْهاجا لا یُضِلُّ نَهْجُهُ ... وَ فُرْقانا لا یُخْمَدُ بُرْهانُهُ : سپس خداوند کتابی بر پیامبرش نازل کرد که نوری است خاموشنشدنی و چراغ پرفروغی است که بهتاریکینمیگراید، طریقهایاستکه رهروانش گمراهنمیشوند و مایه جدایی حق از باطل است که برهانش خاموش نمیگردد » .
آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود ، امکان داشت اینگونه به سوی آن دعوت شود ؟ و به عنوان راه و روش و
وسیله جدایی حق از باطل و نوری که هرگز خاموش نمیشود و چراغی که به خاموشی نمیگراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفی گردد ؟
اصولاً پساز قبول خاتمیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اینکه آیین اسلام آخرین آیین الهی است و رسالتقرآن تا پایانجهان برقرار خواهد بود، چگونه میتوان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبرخاتم را پاسدارینکند؟ آیا تحریفقرآن باجاودانگی اسلام طیهزاران سال و تا پایانجهان مفهومیمیتواندداشتهباشد؟
روایات ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده ، خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن و محفوظ بودن آن از هرگونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات، پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «من از میان شما میروم و دوچیز گرانمایه را برای شما به یادگار میگذارم؛ نخست قرآن و دیگری اهلبیت من است که اگر دست از دامن این
دو برندارید، هرگز گمراه نخواهید شد».آیا این تعبیر در مورد کتابی که دست تحریف به دامان آن دراز شده ، میتواند صحت داشته باشد ؟ علاوه بر همه اینها قرآن به عنوان یک معیار سنجش مطمئن اخبار صدق و کذب به مسلمانان معرفی شده و در روایات زیادی که در منابع اسلامی آمده ، میخوانیم که در صدق و کذب هر حدیثی شک کردید آن را به قرآن عرضه کنید ، هر حدیثی موافق قرآن است ، حق است و هر حدیثی مخالف آن است ، نادرست .
اگر فرضا تحریفی در قرآن حتی بهصورت نقصان رخ داده بود، هرگز ممکن نبود بهعنوان معیارسنجش حقاز باطل و حدیث درستاز نادرست معرفی گردد .
وَ قُلْ اِنّی اَنَاالنَّذیرُ الْمُبینُ و بگو من انذار کننده آشکارم .(1)
کَما اَنْزَلْنا عَلَی الْمُقْتَسِمینَ
(ما بر آنها عذابی میفرستیم) همانگونه که بر «تجزیه گران»( آیات الهی ) فرستادیم .(2)
اَلَّذینَ جَعَلُوا الْقُرانَ عِضینَ
همانهاکه قرآنرا تقسیمکردند (آنچه بهسودشان بود پذیرفتندو آنچه برخلاف هوسهایشان بود ترک نمودند) .(3)
« عِضینَ » جمع « عِضَة » به معنی متفرق ساختن است و به هر بخش از
چیزی نیز گفته میشود بنابراین « عِضین » یعنی بخشها و قسمتها .
آنچه به سودشان بود گرفتند و آنچه به زیانشان بود کنار گذاشتند ، در حقیقت به جای اینکه کتاب الهی و دستورهایش رهبر و راهنمای آنها باشد به صورت آلت دست درآوردند و آن را وسیلهای برای رسیدن به مقاصد شومشان ساختند، اگر یک کلمه به نفعشان بود به آن چسبیدند و اگر هزاران کلمه به زیانشان بود کنار گذاشتند .
برنامههای الهی بدون شک عموما حافظ منافع همه انسانها است ولی در ظاهر و نظر ابتدایی معمولاً بعضی مطابق میل ما است و بعضی برخلاف میل ما است و اینجا است که مؤمنان راستین از مدّعیان دروغین شناخته میشوند ، گروه اول همه را دربست میپذیرفتند حتی آنجا که ظاهرا به سود آنها نیست و
میگویند : « کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا : همه از ناحیه خدا است » و هیچگونه تجزیه و تقسیم و تبعیض در میان احکام الهی قایل نیستند .
این افتخارنیستکه همچون بعضیاز اقوامگذشته نغمه«نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرْ بِبَعْضٍ» ساز کنیم چرا که همه دنیاپرستان همین کار را میکنند ، آنچه معیار شناخت پیروان حق از طرفداران باطل است ، همان تسلیم در مقابل آن بخش از فرمانها است که با تمایلات و هوسها و منافع ظاهری ما هماهنگ نیست، اینجا است که سره از ناسره و مؤمن از منافق، شناخته میشوند
وَمااَنْزَلْناعَلَیْکَالْکِتابَاِلاّلِتُبَیِّنَلَهُمُالَّذِیاخْتَلَفُوافیهِوَهُدًیورَحْمَةًلِقَوْمٍیُؤْمِنُونَ
ما قرآنرا بر تونازلنکردیممگر برای اینکه آنچهرا در آناختلاف دارند برای آنها تبیین کنی و مایه رحمت است برای گروهی که ایمان دارند .(1)
این آیه هدف بعثت پیامبران را بیان میکند تا روشن شود که اگر اقوام و ملتها ، هوی و هوسها و سلیقههای شخصی خود را کناربگذارند و دست به دامن راهنمایی پیامبران بزنند، اثری از اینگونه خرافهها ، اختلافها و اعمال ضد و نقیض باقی نمیماند .
قرآن وسوسههای شیطان را از دل آنها میزداید ، پردههای فریبنده نفس
1) 64 / نحل .
امّاره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار میزند ، خرافات و جنایاتی که در زیر ماسکهای فریبنده پنهان شده آشکار میسازد ، اختلافاتی را که در سایه هوی و هوسپدیدآمدهبرمیچیند، بهقساوتها پایانمیدهد و نورهدایت و رحمت را در همهجا میپاشد .
فَاِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرِّجیمِ
هنگامی که قرآن میخوانی از شرّ شیطان مطرود شده ، به خدا پناه بر .(1)
منظور تنها ذکر جمله « اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرِّجیمِ » نیست ، بلکه تخلّق به آن شرط است یعنی ذکر این جمله ، مقدمه تحقق حالتی در نفس و جان انسان
1) 98 / نحل .
گردد ، حالت توجه به خدا ، حالت جدایی از هوی و هوسهای سرکشی که مانع فهم و درک صحیح انسان است ، حالت بیگانگی از تعصبها و غرورها و خودخواهیها و خودمحوریهایی که انسان را وادارمیکندکه از همهچیز، حتیاز سخنان خدا به نفع خواستههای انحرافیش استفاده کند .
و تا چنین حالتی در روح و جان انسان پیدا نشود ، درک حقایق قرآن برای او ممکن نیست ، بلکه به عکس ممکن است قرآن را با توسل به « تفسیر رأی » وسیلهای قرار دهد برای توجیه خواستههای شرک آلودش .
چهره حقیقت هرقدر آشکار و درخشان باشد تا در برابر دیده بینا قرارنگیرد درک آن ممکن نیست و به تعبیر دیگر برای شناخت حقایق دوچیز لازم است ، آشکار شدن چهره حق و دارا بودن وسیله دید و درک .
آیا هرگز نابینا میتواند قرص خورشید را ببیند؟ آیا کران میتوانند نغمههای
دلنواز جهان را بشنوند ؟ همینگونه کسانی که چشم حقبین ندارند از دیدن چهره حقیقت محروم هستند و آنها که گوش حق شنو ندارند از شنیدن آیاتحق.
چه چیز مانع میشود که انسان قدرت شناخت را از دست دهد ؟
بدون شک در درجه اول پیشداوریهای غلط ، هوی و هوسهای نفسانی ، تعصبهای کورکورانه افراطی و گرفتار بودن در چنگال خودخواهی و غرور و خلاصه هرچیزی که صفای دل و پاکی روح انسان را برهم میزند و رنگهای تیره و تار به آن میدهد ، همه اینها مانع درک حقیقت هستند .
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
تا نفس مبرّا ز نواهی نشود دل آینه نور الهی نشود
در حدیث میخوانیم : « لَوْلا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ حَوْلَ قُلُوبِ بَنی ادَمَ لَنَظَرُوا اِلی مَلَکُوتِ السَّماواتِ : اگر شیاطین در اطراف قلوب فرزندان آدم دور نمیزدند آنها میتوانستند ملکوت و باطن آسمانها را ببینند » .
به همین دلیل نخستین شرط برای رهروان راه حق ، تهذیب نفس و تقوا است ، که بدون آن انسان در ظلمات وهم ، گرفتار و در بیراههها سرگردان میشود .
و اگرمیبینیم قرآنمیگوید: «هُدًی لِلْمُتَّقینَ: این آیاتالهیمایههدایتبرای پرهیزکاران است » نیزاشاره بههمین واقعیّتاست .
بسیار دیدهایم کسانی را که با تعصّب و لجاجت و پیشداوریهای فردی یا گروهی به سراغ آیات قرآن میروند و به جای اینکه حقیقت را از قرآن درک کنند آنچه را خود میخواهند بر قرآن تحمیل مینمایند و به تعبیر دیگر آنچه را که میخواهند در قرآن میجویند ، نه آنچه را که خدا بیان فرموده ، و به جای اینکه
قرآن مایه هدایتشان شود ، بر انحرافشان میافزاید ( البته نه قرآن که هوی و هوسهای سرکششان ) « اَمَّا الَّذینَ اآمَنُوا فَزادَتْهُمْ ایمانا وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ اَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْسا اِلی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ : اما آنها که ایمان آوردهاند ، آیات قرآن بر ایمانشان میافزاید و شاد میشوند و اما آنها که در دلهایشان بیماری است پلیدی تازهای بر پلیدیشان میافزاید ، از دنیا میروند درحالی که کافرند ». (1)
بنابراین با صراحت باید گفت منظور از آیه فوق این نیست که تنها به گفتن « اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرِّجیمِ » قناعت کنیم ، بلکه باید این « ذکر » را تبدیل به « فکر » و فکر را تبدیل به « یک حالت درونی » و به هنگام خواندن هر آیه به خدا پناه
1) 124 125 / توبه .
بریم از اینکه وسوسههای شیطان حجابی میان ما و کلام حیاتبخشاو گردد .
« رَجیم » از ماده « رَجْم » بهمعنی طرد کردن است و در اصل به معنی زدن با سنگ آمده و سپس به معنی طرد کردن استعمال شده است .
در اینجا از میان تمام صفات شیطان ، مطرود بودن او مطرح شده و این ما را به یاد استکبارش در مقابل دعوت خداوند به سجود و خضوع در مقابل آدم میافکند ، این استکبار ، سبب شد که میان شیطان و درک حقایق حجابی ، برقرار گردد ، تا آنجا که خود را برتر از آدم بپندارد و بگوید : من از او بهترم ، مرا از آتش و او را از خاک آفریدهای و حتّی این سرکشی و غرور سبب شد که به فرمان خدا نیز اعتراض کند ، اعتراضی که مایه کفر و طرد او گردد .
قرآنگویاباتعبیر «رَجیم» میخواهداینواقعیّت را تفهیمکندکه بههنگام تلاوت قرآن، استکبار و غرور و تعصبرا ازخود دور کنید تا سرنوشتی همچون شیطان رجیم پیدا نکنید و به جای درک حقیقت در پرتگاهکفر و بیایمانی سقوط ننمایید .
همهچیز نیاز به برنامه دارد مخصوصا بهرهگیری از کتاب بزرگی همچون قرآن ، به همین دلیل در خود قرآن برای تلاوت و بهرهگیری از این آیات آداب و شرایطیبیان شدهاست :
1 نخست میگوید : « لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (1)قرآن را جز پاکان لمس نمیکنند » این تعبیر ممکن است هم اشاره به پاکیزگی ظاهری باشد که تماس
1) 79 / واقعه .
گرفتن با خطوط قرآن باید توأم با طهارت و وضو باشد و هم اشاره به اینکه درک مفاهیم و محتوای این آیات تنها برای کسانی میسّر است که پاک از رذایل اخلاقی باشند ، تا صفات زشتی که بر دیده حقیقتبین انسان پرده میافکند ، آنها را از مشاهده جمال حق محروم نگرداند .
2 بههنگام آغاز تلاوتقرآن باید از شیطان رجیم و رانده شده درگاه حق، بهخدا پناه برد ، چنان که در آیات فوق خواندیم« فَاِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرِّجیمِ » .
در روایتی از امام صادق میخوانیم که در پاسخ این سؤال که چگونه این دستور را عمل کنیم ؟ و چه بگوییم ؟ فرمود بگو : « اَسْتَعیذُ بِالسَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ » و در روایت دیگری میخوانیم که امام به هنگام تلاوت سوره حمد فرمود : « اَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرِّجیمِ وَ اَعُوذُ باللّه اَنْ
یَحْضُرُونِ : به خداوند شنوا و دانا از شیطان رجیم پناه میبرم و هم به او پناه میبرم از اینکه نزد من حضور یابند » .
این پناه بردن نباید محدود به لفظ و سخن باشد بلکه باید در اعماق روح و جان نفوذ کند به گونهای که انسان هنگام تلاوت قرآناز خوهای شیطانی جداگردد و بهصفات الهی نزدیک شود ، تا موانع فهم کلام حق از محیط فکر او برخیزد و جمال دلارای حقیقت را به درستی ببیند .
بنابراینپناهبردن بهخدا از شیطان هم در آغاز تلاوت قرآن لازم است و هم در تمام مدت تلاوت هرچند به زبان نباشد .
3 قرآنرا باید بهصورت «تَرْتیل» تلاوت کرد، یعنیشمرده و توأمبا تفکر
« وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً » .(1)
در حدیثی در تفسیر این آیه از امام صادق میخوانیم :
« اِنَّ الْقُرْآنَ لا یُقْرَءُ هَذْرَمَةً وَ لکِنْ یُرَتَّلُ تَرْتیلاً ، اِذا مَرَرْتَ بِآیَةٍ فیها ذِکْرُ النّارِ وَقَفْتَ عِنْدَها وَ تَعَوَّذْتَ بِاللّهِ مِنَ النّارِ : قرآن را تند و دست و پا شکسته نباید خواند ، بلکه باید به آرامی تلاوت کرد ، هنگامی که به آیهای میرسی که در آن ذکر آتش دوزخ شده است توقف میکنی ( و میاندیشی ) و به خدا از آتش دوزخ پناه میبری » .
4 علاوه بر ترتیل ، دستور به « تَدَبُّر و تَفَکُّر » در آیات قرآن داده است
آنجا که میگوید : « اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ : آیا آنها در قرآن نمیاندیشند ؟ » (2)
در حدیثی میخوانیم که اصحاب و یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را 10 آیه 10 آیه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآموختند و ده آیه دوّمرا فرانمیگرفتندمگر اینکه آنچه در آیات نخستینبود از علم و عمل بدانند (1)
و در حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « اَعْرِبُوا الْقُرْآنَ وَالْتَمِسُوا غَرائِبَهُ... : قرآن را فصیح و روشن بخوانید و از شگفتیهای مفاهیم آن بهره گیرید » .(2)
و نیز در حدیث دیگر از امام صادق نقل شده : « لَقَدْ تَجَلَّی اللّهُ لِخَلْقِه فی کَلامِه وَ لکِنَّهُمْ لا یُبْصِرُونَ : خداوند خود را در کلامش به مردم نشان داده است،
ولی کوردلان نمیبینند » .(1)
(تنها روشن ضمیران آگاه و اندیشمندان باایمان جمال او را در سخنش مشاهده میکنند) .
5 آنها که آیات قرآن را میشنوند نیز وظیفهای دارند ، وظیفهشان سکوت کردن است ، سکوتی توأم با اندیشه و تفکر : « وَ اِذا قُرِءَ الْقُرْانُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ : هنگامی که قرآن خوانده میشود گوش فرا دهید و خاموش باشیدتا مشمول رحمت حق شوید ».(2)
به علاوه در روایات اسلامی دستورهایی درباره تلاوت قرآن با صدای خوب
از نظر روانی مسلما تأثیر روی مفاهیم آن میگذارد وارد شده است که اینجا جای شرح آن نیست .(1)
اِنَّ هذَا الْقُرْانَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْرا کَبیرا
اینقرآن بهراهی هدایتمیکند که مستقیمترین راهها استو به مؤمنانی که عمل صالح انجام میدهند بشارت میدهد که برای آنها پاداش بزرگی است .(2)
« اَقْوَمُ » از ماده « قیام » گرفته شده است و از آنجا که انسان به هنگامی که
میخواهد فعالیت پیگیری انجام دهد قیام میکند و به کار میپردازد از این نظر قیام کنایه از حسن انجام امور و آمادگی برای فعالیت آمده است ، ضمنا « استقامت » که از همین ماده گرفته شده است و « قَیِّم » که آنهم از این ماده است به معنی صاف و مستقیم و ثابت و پابرجا است .
واز آنجا که « اَقْوَمُ » صیغه « افعل تفضیل » است به معنی صافتر و مستقیمتر و پابرجاتر میآید و به این ترتیب ، مفهوم آیه فوق چنین است که « قرآن به طریقهای که مستقیمترین و صافترین و پابرجاترین طرف است دعوت میکند » .
صاف و مستقیم از نظر عقایدی که عرضه میکند ، عقایدی روشن ، قابل درک خالی از هرگونه ابهام و خرافات ، عقایدی که دعوت به عمل دارد ، نیروهای انسانی را بسیج میکند و میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگی برقرار میسازد.آریقرآنبهطریقه و روشیهدایتمیکندکهدر تمامزمینهها صافترین
و مستقیمترین و ثابتترین طریقه است .
تعبیر به بشارت در مورد مؤمنان دلیلش روشن است ، ولی در مورد افراد بیایمان و طغیانگر در حقیقت یک نوع استهزاء است و یا بشارتی است برای مؤمنان که دشمنانشان به چنین سرنوشتی گرفتار میشوند .
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی هذَا الْقُرْانِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزیدُهُمْ اِلاّ نُفُورا
ما، در اینقرآن انواعبیانات مؤثر راآوردیم تا متذکّر شوند، ولی (گروهی از کوردلان) جز بر نفرتشان نمیافزاید .(1)
« صَرَّف » از ماده « تصریف » به معنی تغییر دادن و دگرگون ساختن است و
1) 41 / اسراء .
مخصوصا باتوجه به اینکه از باب « تفعیل » است ، معنی کثرت را نیز دربردارد .
و ازآنجاکهبیاناتقرآندرزمینه اثباتتوحید و نفیشرک، گاهیفطری، زمانی درشکل تهدید، گاهیتشویق و خلاصهاز انواعطرق و فنونمختلف کلام برای آگاه ساختن و بیدارکردن مشرکاناستفاده شدهاست، تعبیر به « صَرَّفْنا » در مورد آن بسیارمناسباست.
قرآن با این تعبیر میگوید ما از هر دری وارد شدیم و از هر راهی استفاده کردیم تا چراغ توحید را در دل این کوردلان بیفروزیم ، اما گروهی از آنها آنقدر لجوج و متعصب و سرسخت هستند که نه تنها این بیانات آنها را به حقیقت نزدیک نمیسازد بلکه بر نفرت و دوری آنها میافزاید .
در اینجا این سؤال به ذهن میرسد که اگر این بیانات گوناگون
نتیجه معکوس دارد، ذکر آنها چه فایدهای خواهد داشت ؟
پاسخ این سؤال روشن است و آن اینکه قرآن برای یک فرد یا یک گروه خاص نازلنشده بلکه برای جامعه انسانی است و مسلما همه انسانها اینگونه نیستند ، بسیار هستند کسانی که این دلایل مختلف را میشنوند و راه حق را باز مییابند ، هر دستهای از این تشنگان حقیقت از یک نوع بیان قرآن بهرهمیگیرند و بیدارمیشوند و همیناثر ، برای نزول این آیات ، کافی است ، هرچند کوردلانی از آن نتیجه معکوس بگیرند .
ضمنا از این آیه این درس را در زمینه مسایل تربیتی و تبلیغی میتوان فراگرفت که باید برای رسیدن به هدفهای عالی تربیتی، تنهااز یکطریق استفاده نکرد ، بلکه از طرق گوناگون و وسایل مختلف بهره گرفت ، که مردم ذوقها و استعدادهایمختلفی دارند و برای نفوذ در هریک باید از راهی وارد شد و یکی از
فنونبلاغت نیز همیناست .
لا تَفْنی غَرائِبُهُ ، وَ لا تَنْقَضی عَجائِبُهُ . فیهِ مَرابیعُ النِّعَمِ ، وَ مَصابیحُ الظُّلَمِ ، لا تُفْتَحُ الْخَیْراتُ اِلاّ بِمَفاتیحِه ، وَ لا تُکْشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِمَصابیحِه . قَدْ اَحْمی حِماهُ ، وَ اَرْعی مَرْعاهُ . فیهِ شِفاءُ الْمُسْتَشْفی ، وَ کِفایَةُ الْمُکْتَفی
نوآوریهای آن پایان نگیرد و شگفتیهایش تمام نمیشود .
در قرآن برکات و خیرات چونان سرزمینهای پُرگیاه در اوّل بهاران فراوان است . و چراغهای روشنی بخش تاریکیها فراوان دارد ، که دَرِ نیکیها جز با کلیدهای قرآن باز نشود و تاریکیها را جز با چراغهای آن روشنایی نمیتوان بخشید ، مرزهایش محفوظ و چراگاههایش
را خود نگهبان است، هر درمانخواهی را درمان و هر بینیازیطلبی را کافی است.(1)
عَلَیْکُمْبِکِتابِاللّهِ، «فَاِنَّهُالْحَبْلُ الْمَتینُ، وَالنُّورُالْمُبینُ»، وَالشِّفاءُ النّافِعُ، وَالرِّیُّ النّاقِعُ،وَالْعِصْمَةُلِلْمُتَمَسِّکِ، وَالنَّجاةُلِلْمُتَعَلِّقِ. لایَعْوَجُفَیُقامَ، وَ لایَزیغُفَیُسْتَعْتَبَ، «وَ لا تُخْلِقُهُ کَثْرَةُ الرَّدِّ» ، وَ وُلُوجُ السَّمْعِ . «مَنْ قالَ بِهِ صَدَقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِه سَبَقَ»
برشما باد عمل کردن به قرآن ، که ریسمان محکم الهی و نور آشکار و درمانی سودمنداست، که تشنگی را فرونشاند ، نگهدارنده کسی است که به آن تمسّک جوید و نجات دهنده آن کس است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود و گرایش به
باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود و تکرار و شنیدن پیاپی آیات ، کهنهاش نمیسازد و گوش از شنیدن آن خسته نمیشود .
1) «نهج البلاغه» ، خطبه 152 .
کسی که با قرآن سخن بگوید راست گفته و هرکس بدان عمل کند پیشتازاست.(1)
وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْانا اَعْجَمِیّا لَقالُوا لَوْلا فُصِّلَتْ ایاتُهُءَاَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذینَ امَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌوَالَّذینَ لایُؤْمِنُونَ فیاذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَعَلَیْهِمْ عَمیً اُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ
هر گاه آن را قرآنی عجمی قرار میدادیم، حتما میگفتند : چرا آیاتش روشن نیست ؟ آیا قرآن عجمی از پیغمبری عربی درست است؟ بگو: این برای کسانی که ایمان آوردهاند هدایت و درمان است، ولی کسانی که ایمان نمیآورند گوشهایشان سنگین است، گویی نابینا هستند وآن را نمیبینند، آنها همچون کسانی هستند که از راه دور صدا زده میشوند.(2)
« أَعْجَمِیّ » از ماده « عُجْمَة » به معنی عدم فصاحت و ابهام در سخن است و « عَجَم » را به غیر عرب میگویند ، چراکه زبان آنها را بهخوبی نمیفهمند و «أَعْجَم» بهکسی گفته میشود که مطالب را خوب ادا نمیکند ( خواه عرب باشد یا غیر عرب ) .
بنابراین واژه « أَعْجَمِیّ » همان « أَعْجَم » است که با یاء نسبت توأم شده است .
آنها بیماردلانی هستند که هر طرحی ریخته شود و هر برنامهای پیاده گردد به آن ایرادی میکنند و بهانهای میتراشند ، اگر عربی باشد سحر و افسونش میخوانند و اگر عجمی باشد نامفهومش میشمرند و اگر مخلوطی از الفاظ عربی و عجمی باشد ، ناموزونش معرفی میکنند .
سپس قرآن خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میافزاید : « بگو این کتاب آسمانی برای کسانی
که ایمان آوردهاند ، مایه هدایت و درمان است » ( قُلْ هُوَ لِلَّذینَ امَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ ) .
« اما کسانی که ایمان نمیآورند ، گوشهایشان سنگین است » و آن را درک نمیکنند ( وَالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی اذانِهِمْ وَقْرٌ ) ، « و بر اثر نابینایی آن را نمیبینند » ( وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمیً ) .
« درست مثل کسانی هستند که آنها را از راه دور صدا میزنند » : ( اوُلئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ ) .
و معلوم است چنین کسانی نه میشنوند و نه میبینند .
آری برای پیداکردن راه و رسیدن به مقصد، تنها وجود نور کافی نیست، چشم بینا نیز لازم است، همچنین برای تعلیم یافتن تنها وجود مبلّغ دانشمند و فصیح کفایت نمیکند، گوش شنوایی نیز باید باشد .
در لطافت دانههای باران و تأثیر حیاتبخش آن شک نیست، اما « در باغ سبزه
روید و در شورهزار خس » .
آنها که با روح حقطلبی به سراغ قرآن میآمدند ، هدایت و شفا از آن مییافتند ، بیماریهای اخلاقی و روحی آنها در شفاخانه قرآن درمان میشد ، سپس بار سفر را میبستند و در پرتو نور هدایت قرآن ، با سرعت بهسوی کوی دوست حرکت میکردند .
اما لجوجان متعصب و دشمنان حق و حقیقت و آنها که از قبل تصمیم خودشان را بر مخالفت انبیا گرفته بودند ، چه بهرهای میتوانستند از آن بگیرند ؟ آنها همچون کوران و کرانی بودند که در نقطه دور دستی قرار داشتند ، آنها گرفتار ناشنوایی و نابینایی مضاعف بودند ، هم ازنظرابزار دید و شنود و هم از نظر بعد مکان .
در اینکه چگونه قرآن مایه شفا و درمان دردهای جانکاه انسانها است ، بحث
مشروحی ذیل آیه 82 سوره اسراء در جلد 12 تفسیر نمونه صفحه 236 به بعد ذکر شده است .
وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَرُوحا مِنْاَمْرِنا ماکُنْتَ تَدْری مَاالْکِتابُ وَ لاَ الاْیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُورا نَهدی بِه مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَاِنَّکَ لَتَهْدی اِلی صِراطٍمُسْتَقیمٍ
همانگونهکه برپیامبران پیشینوحی فرستادیم برتونیز روحیرا بهفرمانخود وحی کردیم، تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست ؟ ( و از محتوای قرآن آگاه نبودی ) ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بهوسیله آن هر کس از بندگان خویش رابخواهیم هدایت میکنیم و تو مسلما به سوی راه مستقیم هدایت میکنی . (1)
1) 52 / شوری .
تعبیر به « کَذلِکَ » ( اینگونه ) ممکن است اشاره به این باشد که تمام انواع سهگانه وحی که در آیه قبل آمده برای پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله تحقق یافت ، گاه مستقیما با ذات پاک پروردگار ارتباط مییافت و گاه از طریق فرشته وحی و گاه با شنیدن آوازی شبیه امواج صوتی ، چنانکه در روایات اسلامی نیز اشاره به همه اینها شده و شرح آن را ذیل آیه گذشته بیان کردیم .
در اینکه منظور از « رُوح » در اینجا چیست ، دو قول در میان مفسران دیده میشود:
نخست اینکه منظور از آن قرآن مجید است که مایه حیات دلها و زندگی جانها است، این قول را غالب مفسران برگزیدهاند (1)
1) « طبرسی » در « مجمع البیان » ، « شیخ طوسی » در « تبیان » .
راغب در مفردات نیز میگوید : « سُمِّیَ الْقُرْاآنُ رُوحا فی قَوْلِهِ وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ رُوحا مِنْ اَمْرِنا و ذلِکَ لِکَوْنِ الْقُرْاآنِ سَبَبا لِلْحَیاةِ الاُْخْرَوِیَّةِ : قرآن در آیه : وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا ... روح نامیده شده ، زیرا سبب حیات اخروی است » .
این معنی با قرائن مختلفی که در آیه وجود دارد مانند تعبیر به « کَذلِکَ » که اشاره به مسأله وحی است و تعبیر به « اَوْحَیْنا » و همچنین تعبیراتی که درباره قرآن در ذیل همین آیه آمده است ، کاملاً سازگار است .
گرچه « روح » در سایر آیات قرآن غالبا به معانی دیگری آمده است ، ولی با توجه به قرائن فوق ظاهر این است که روح در اینجا به معنی قرآن است .
در تفسیر آیه 2 سوره نحل : « یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ اَمْرِه
عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه » نیز گفتیم که قرآن نشان میدهد « روح » در
آن آیه نیز به معنی « قرآن و وحی و نبوت » است و در حقیقت این دو آیه یکدیگر را تفسیرمیکنند .
چگونه « قرآن » به منزله « روح » نباشد ، در حالیکه در آیه 24 انفال میخوانیم : « یا اَیُّهَا الَّذینَ اآمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ : ای کسانی که ایمان آوردهاید، اجابتکنید دعوت خدا و پیامبرش را هنگامی که شما را بهسوی چیزی فرا میخواند که مایه حیات شما است » .
در دنباله آیه میافزاید : « ما کُنْتَ تَدْری ... » .
اینلطفخدا بودکه شاملحالتوشد و اینوحیآسمانیبرتو نازلگشتوایمان به تمام محتوای آن پیدا کردی .
اراده خداوند بر این تعلق گرفته بود که علاوه بر هدایت تو به این کتاب بزرگ آسمانی و تعلیمات آن ، بندگان دیگرش را در پرتو این نور
آسمانی هدایت کند و شرق و غرب جهان بلکه تمام قرون و اعصار را تا پایان زیر پوشش آن قرار دهد .
بعضیاز کجاندیشان چنینپنداشتهاندکه اینجمله نشان میدهد، پیامبر قبل از نبوتایمان بهخدا نداشت، در حالیکه معنیآیه روشناست، میگوید : قبلاز نزول قرآن ، قرآن را نمیدانستی و به محتوا و تعلیمات آن آگاهی و ایمان نداشتی ، این تعبیر هیچ منافاتی با اعتقاد توحیدی پیامبر و معرفت عالی او و آشنائیش بهاصول عبادت و بندگی او ندارد، خلاصه عدم آگاهی به محتوای قرآن مطلبی است و عدم معرفة اللّه مطلب دیگر .
زندگی شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبل از دوران نبوت که در کتب تاریخ آمده است ، نیز گواه زنده براینمعنیاست و ازآن روشنتر و بارزترسخنیاست که از امیر مؤمنان علی در « نهج البلاغه » آمده : « وَ لَقَدْ قَرَنَ اللّهُ بِه صلیاللهعلیهوآله مِنْ لَدُنْ اِنْ
کانَ فَطیما اَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلائِکَتِه ، یَسْلُکُ بِه طَریقَ الْمَکارِمِ وَ مَحاسِنَ اَخْلاقِ الْعالَمِ ، لَیْلَهُ وَ نَهارَهُ: از همان زمان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از شیر باز گرفته شد ، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان را با او قرین ساخت ، تا شب و روز وی را به راههایمکارم و طرق اخلاقنیک سوق دهد » (1)
در پایان آیه میافزاید : « وَ اِنَّکَ لَتَهْدی اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ » .
نه تنها قرآن نوری برای تو است که نوری برای همگان است و وسیله هدایتی برای جهانیان به سوی صراط مستقیم ، این یک موهبت عظیم الهی است ، برای رهروان راه حق و آب حیاتی است برای همه تشنهکامان .
همین معنی به تعبیر دیگری در آیه 44 سوره فصلت آمده : « قُلْ هُوَ لِلَّذینَ
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 192 ، خطبه قاصعة .
امَنُوا هُدًی وَ شِفاءٌ وَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی اذانِهِمْ وَقْرٌ : بگو این کتاب برای کسانی که ایمان آوردهاند ، مایه حیات و شفا است و کسانی که به آن ایمان نمیآورند گوشهایشان سنگین است » .
وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ قُرْانا عَرَبِیّا لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فیهِ فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیرِ
و اینگونهقرآنی عربی (فصیح و گویا) بر تو وحی کردیم، تا امالقری و کسانیراکه اطراف آن هستند ، انذار کنی و آنها را از روزی که همه خلایق در آن روز جمع میشوند و شک و تردید در آن نیست بترسانی، همانروز که گروهی در بهشتند و گروهی در آتش.(1)
1) 7 / شوری .
درست است که از ذیل آیه یعنی جمله : « فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیرِ » استفاده میشود ، که وظیفه پیامبر هم انذار است و هم بشارت ، ولی از آنجا که تأثیر « انذار » در نفوس مخصوصا در افراد نادان و لجوج عمیقتر است ، در آیه ، دو بار فقط روی « انذار » تکیه شده ، با این تفاوت که در مرحله اول سخن از انذارشوندگاناست و درمرحلهدومسخناز چیزیاستکهباید ازآن بترسند، یعنی دادگاه قیامت .
روزیکهبهخاطراجتماععمومانسانها،رسواییشبسیاردردناک و شدیداست.
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا از جمله « لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها » استفاده نمیشود که هدف از نزول قرآن انذار مردم مکه و اطراف آن است ؟ آیا این تعبیر با جهانی بودن اسلام تضاد ندارد ؟
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن میشود و آن اینکه : کلمه
« اُمُّ الْقُری » که یکی از نامهای مکه است ، از دو واژه ترکیب یافته « اُمّ » که در اصل به معنی اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی است و مادر را هم به همین جهت «اُمّ» میگویند که اساس و اصل فرزندان است.
و « قُری » که جمع « قریه » به معنی هر گونه آبادی و شهر است ، اعم از شهرهای بزرگ و کوچک یا روستاها و شواهد زیادی نیز در قرآن بر این معنی وجود دارد .
اکنون ببینیم چرا « مکه » را « اُمُّ الْقُری » نامیدهاند ؟ ( مادر و اصل همه آبادیها ) .
روایات اسلامی تصریح میکند که همه زمین ، نخست زیر آب غرق بود و خشکیها تدریجاسراز آب بیرونآوردند(علمامروز نیز اینمعنیراپذیرفتهاست).
این روایات میگوید : نخستین نقطهای که از زیر آب سر برآورد « کعبه بود و سپس خشکیهای زمین از کنار آن گسترش یافت که از آن
به عنوان "دَحْوُ الاَْرْضِ" ( گسترش زمین ) یاد شده است » .
باتوجه بهاینتاریخچه روشنمیشودکه «مکه» اصل و اساس و آغاز همهآبادیهای روی زمین است، بنابراین هرگاه گفتهشود «اُمُّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها» پیداست که تمام مردم روی زمینرا شامل میشود (1)
از این گذشته میدانیم اسلام تدریجا گسترش یافت :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نخست مأمور بود بستگان نزدیک خود را انذار کند ، چنانکه در آیه 214 سوره شعرا میخوانیم: «وَاَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَْقْرَبینَ»، تا هستهبندی اسلام محکم شود و آماده گسترش گردد .
1) این تعبیر در 92 / انعام نیز آمده و توضیح بیشتر در این زمینه در جلد 5 تفسیر نمونه صفحه 44 درج شده است .
سپس در مرحله دوم پیامبر مأمور شد ، ملت عرب را تبلیغ و انذار کند ، چنانکه در آیه 3 سوره فصلت آمده : « قُرْانا عَرَبِیّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ : این قرآن است عربی برای قومی که میفهمند و درک میکنند » . و در آیه 44 سوره زخرف نیز آمده است : « وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ : این قرآن مایه تذکر تو و قوم تو است » .
هنگامیکه پایههای اسلام در میان این قوم قوی و مستحکم شد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله مأموریتگستردهترییافت و مأمور انذار جهانیان شد، چنانکه در آیه اول سوره فرقان میخوانیم : «تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِه لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیرا : جاوید و پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد تا همه جهانیان را انذار کند » ( و آیات فراوان دیگر ) .
و بهخاطر همین مأموریت بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نامه به سران بزرگ جهان آن
روز ، در خارج از جزیره عربستان نوشت و کسراها و قیصرها و نجاشیها را به اسلام دعوت کرد .
و نیز بر اساس همین خط و برنامه بود ، که پیروانش برای تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان گام نهادند و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر ساختند .
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ماهُوَشِفاءٌ وَ رَحْمَةٌلِلْمُؤْمِنینَوَلا یَزیدُ الظّالِمینَ اِلاّ خَسارا
قرآن را نازل میکنیم که شفا و رحمت برای مؤمنان است و ستمگران را جز خسران ( و زیان )نمیافزاید.(1)
« شِفاء » معمولاً درمقابل بیماریها و عیبها و نقصها است ، بنابراین
1) 82 / اسراء .
نخستین کاری که قرآن در وجود انسانها میکند همان پاکسازی از انواع بیماریهای فکری و اخلاقی فرد و جامعه است .
پس از آن مرحله « رَحْمَت » فرامیرسد که مرحله تخلق به اخلاق الهی و جوانه زدن شکوفههای فضایل انسانی در وجود افرادی است که تحت تربیت قرآن قرار گرفتهاند .
بهتعبیردیگر «شِفاء» اشارهبه «پاکسازی» و «رحمت»اشارهبه«نوسازی»است و یا به تعبیر فلاسفه و عرفاء اولی به مقام « تَخْلِیَة » اشاره میکند و دومی به مقام « تَحْلِیَة » .
نه تنها در این آیه که در بسیاری دیگر از آیات قرآن میخوانیم دشمنان حق بهجای اینکه از نور آیات الهی دل و جان خود را روشن سازند و تیرگیها را بزدایند ، بر جهل و شقاوتشان افزوده میشود .
این به دلیل آن است که خمیر مایه وجودشان بر اثر کفر و ظلم و نفاق به شکل دیگری درآمده ، لذا هرجا نور حق را میبینند به ستیز با آن برمیخیزند و این مقابله و ستیز با حق ، بر پلیدی آنها میافزاید و روحطغیان و سرکشی را در آنها تقویت میکند .
یک غذای نیروبخش را اگر به عالم مجاهد و دانشمند مبارزی بدهیم از آن نیروی کافی برای تعلیم و تربیت و یا جهاد در راه حق میگیرد ، ولی همین غذای نیروبخش را اگر به ظالم بیدادگری بدهیم از نیروی آن برای ظلم بیشتر استفاده
میکند ، تفاوت در غذا نیست ، تفاوت در مزاجها و طرز تفکرها است .
و درست به همین دلیل ، برای استفاده از قرآن باید قبلاً آمادگی پذیرش را پیدا کرد و به اصطلاح علاوه بر فاعلیت فاعل ، قابلیت محل نیز شرط است .
اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ اِنّا کُنّا مُنْذِرینَ
که ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم ، ما همواره انذارکننده بودهایم .(1)
قرآن در طی بیست و سه سال دوران نبوت پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و از این گذشتهمحتوای قرآن، محتواییاستکه ارتباط و پیوند با حوادث مختلف
1) 3 / دخان .
زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان در طول این 23 سال دارد که اگر از آن بریده شود، نامفهوم خواهد بود .
با این حال چگونه قرآن به طور کامل در شب قدر نازل شده است ؟
براییافتنپاسخاینسؤالبایدتوجهداشتکهازیکسو درآیهمیخوانیم: « قرآن، در لیله مبارکه نازل شده است ». از سوی دیگر در آیه 185 سوره بقره آمده است : « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْاآن : ماه رمضان را روزه بدارید ، ماهی که قرآن در آن نازل شده است » .
و از سوی سوم در سوره قدر میخوانیم : « اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ : ما آن را در شب قدر نازل کردیم ». از مجموع این آیات به خوبی استفاده میشود که آن شب مبارکی که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده است ، شب قدر در ماه مبارک رمضان میباشد .
بر طبق بسیاری از آیات قرآن ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبل از نزول تدریجی قرآن ، از آن آگاهی داشت ، مانند آیه 114 سوره طه : « وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْاآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ یُقْضی اِلَیْکَ وَحْیُهُ : پیش از آنکه وحی درباره قرآن بر تو نازل شود، نسبت بهآن عجله نکن » .
و در آیه 16 سوره قیامت آمده است : « لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ : زبان خود را برای عجله به قرآن ، حرکت مده » .
از مجموع این آیات میتوان نتیجه گرفت که قرآن دارای دو نوع نزول بوده است ؛ اول «نزول دفعی» و جمعیکه یکجا از سوی خداوند بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله در ماه رمضان و شب قدر نازل گردیده، دوم «نزول تدریجی» که بر حسب شرایط و حوادث و نیازها در طی 23 سال نازل شده است .
شاهد دیگر این سخن اینکه در بعضی از آیات قرآن ، تعبیر به «انزال»
و در بعضی دیگر تعبیر به «نزول» شده است ، از پارهای از متون لغت استفاده میشود که « تنزیل » معمولاً در مواردی گفته میشود که چیزی تدریجا نازل شود و به صورت پراکنده و تدریجی ، اما « انزال » مفهوم وسیعی دارد که هم نزول تدریجی را شامل میشود و هم نزول دفعی را .
و جالب اینکه در تمام آیات فوق که سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارک رمضان است ، تعبیر به « انزال » شده که با « نزول دفعی » هماهنگ است ، درحالیکه در موارددیگریکه سخن از«نزولتدریجی»در میاناست، تنهاتعبیر به « تنزیل » شده است .
اما این « نزول دفعی » بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله چگونه بوده ؟ آیا به شکل همین قرآن فعلی با آیات و سورههای مختلف بوده؟ یا مفاهیم و حقایق آنها به صورت
فشرده و جمعی بوده ؟
دقیقا روشن نیست ، همینقدر از قرائن فوق میفهمیم که یکبار این قرآن در شب قدر بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و یکبار تدریجی در 23 سال .
و به تعبیر دیگر آنچه از آیات گذشته استفاده کردیم که قرآن دوبار بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده ؛ یکبار « نزول دفعی » در شب قدر و بار دیگر « نزول تدریجی » در طول 23 سال ، منافاتی با حدیثی که از قول امیر المؤمنین علی میگوید : « در شب قدر بر "بیت المعمور" نازل شد »، ندارد، چراکه قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله از «بیتالمعمور»، آگاه است .(1)
1) «بیت معمور» ، خانهای است به محاذات خانه کعبه در آسمانها که عبادتگاه فرشتگان است .
وَ قُرْانا فَرَقْناهُ لِتَقْرَاَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلاً
ما قرآنی بر تو نازل کردیم که به صورت آیات جدا از هم میباشد ، تا آن را تدریجا و با آرامش بر مردم بخوانی (و جذب دلها شود) و به طور قطع این قرآن را مانازل کردیم .(1)
قرآن گرچه نامش کتاب است ، ولی همچون کتابهای تألیفی انسانها نمیباشد که بنشینند و موضوعی را درنظر بگیرند و فصول و ابوابش را تنظیم کنند و به رشته تحریر درآورند ، بلکه کتابی است که با حوادث عصر خود یعنی با بیست و سه سال دوران نبوت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با رویدادهایش پیوند و ارتباط ناگسستنی دارد
1) 106 / اسراء .
چگونه ممکن است کتابی که با حوادث بیست و سه سال در ارتباط بوده یک جا و در یک روز نازل شود ؟
مگر ممکن است همه حوادث 23 سال را در یک روز جمعآوری کرد، تا مسایل مربوط بهآن یک جا در قرآن نازل شود ؟ علاوه بر این قرآن کتابی است که تنها جنبه تعلیمی ندارد، بلکه حتما میبایست هرآیه آن پس از نزول اجرا گردد ، اگر همه قرآن یک جا نازل میشد باید یک جا هم اجرا بشود و میدانیم که یک جا اجرا شدن امری محال بوده است ، چرا که اصلاح یک جامعه سرتاپا فاسد را در یک روز نمیتوان انجام داد و کودک بیسوادی را نمیتوان یک روزه از کلاس اول به دوران دکترا کشاند ، به همین دلیل قرآن تدریجا نازل شد تا به خوبی اجرا گردد و به اصطلاح کاملاً جا بیفتد ، دچار هیچگونه تزلزل نگردد و جامعه نیز قدرت جذب و پذیرش و حفظ آن را داشته باشد .
یکی از درسهای مهم که آیه فوق به ما میآموزد لزوم برنامهریزی برای هرگونه انقلاب فرهنگی و فکری و اجتماعی و هرگونه برنامه تربیتی است ، چراکه اگر چنین برنامهای تنظیم نگردد و در مقاطع مختلف هرکدام به موقع خود پیادهنشود شکست قطعی است ، حتی قرآن مجید یکجا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل نشد ، هرچند در علم خدا یکجا بود و یک بار در شبقدر مجموعا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه شد ، امّا نزول اجرایی آن در طول 23 سال در مقطعهای مختلف زمانی و با برنامهریزی دقیق بود .
این سخن بدینمعنی نیز هست که اگر از تلاشهای خود در کوتاه مدت نتیجه نگرفتیم ، هرگز نباید یأس و نومیدی به خود راه دهیم و دست از ادامه تلاش و کوشش برداریم . توجه داشته باشیم که غالبا پیروزیهای نهایی و کامل در دراز مدّت است .
فَاِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقینَ وَ تُنْذِرَ بِه قَوْما لُدّا
ما قرآن را بر زبانتو آسان ساختیم تا پرهیزکاران را به وسیلهآن بشارت دهی و دشمنان سرسخت را انذار کنی . (1)
« لُدّ » جمع « اَلَدّ » به معنی دشمنی است که خصومت شدید دارد و به کسانی گفته میشود که در دشمنی کردن متعصب ، لجوج و بیمنطق هستند .
« یَسَّرْناهُ » از ماده « تَیْسیر » به معنی تسهیل است ، خداوند در این جمله میفرماید : « ما قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پرهیزکاران را بشارت دهی و دشمنان سرسخت را انذار کنی » این تسهیل ممکن است از جهات مختلف
1) 97 / مریم .
بوده باشد :
1 از این نظر که قرآن ، عربی فصیح و روانی است که آهنگ آن در گوشها دلانگیز و تلاوت آن بر زبانها آسان است .
2 ازنظراینکهخداوندآنچنان تسلطیبه پیامبرش برآیاتقرآن، دادهبود کهبهآسانیودرهمهجاوبرایحلهرمشکل،ازآناستفادهمیکردوپیوستهبرمؤمنان تلاوت مینمود .
3 از نظر محتوا که در عین عمیق و پر مایه بودن درک آن سهل و ساده و آسان است ، اصولاً آن همه حقایق بزرگ و برجسته که در قالب این الفاظ محدود با سهولت درک معانی ریخته شده، خود نشانهای است از آنچه در آیه فوق میخوانیم که بر اثر یک امداد الهی، صورت گرفته است .
در سوره قمر در آیات متعدد این جمله تکرار شده است : « وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ
لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ : ما قرآن را برای تذکر و یادآوری آسان کردیم آیا پند گیرندهای هست » .
وَ کَذلِکَ اَنْزَلْناهُ قُرْانا عَرَبِیّا وَ صَرَّفْنا فیهِ مِنَ الْوَعیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ اَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرا
و اینگونه آن را قرآنی عربی ( فصیح و گویا ) نازل کردیم وانواع وعیدها ( و انذار ) را در آن بازگو نمودیم ، شاید آنها تقوا پیشه کنند ، یا برای آنان تذکری ایجاد نماید (1)
کلمه « عَرَبِیّ » گرچه به معنی زبان عربی است ، ولی از دو نظر در اینجا اشاره به فصاحت و بلاغت قرآن و رسا بودن مفاهیم آن میباشد .
1) 113 / طه .
نخست اینکه : اصولاً زبان عربی به تصدیق زبان شناسان جهان یکی از رساترین لغات و ادبیات آن از قویترین ادبیات است . دیگر اینکه : گاه جمله « صَرَّفْنا » اشاره به بیانات مختلفی است که قرآن از یک واقعیت دارد ، مثلاً مسأله وعید و مجازات مجرمان را ، گاهی در لباس بیان سرگذشت امتهای پیشین و گاهی به صورت خطاب به حاضران و گاهی در شکل ترسیم حال آنها در صحنه قیامت و گاه به لباسهای دیگر بیان میکند .
وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَاِنَّهُ اَحْسَنُ الْحَدیثِ ، وَ تَفَقَّهُوا فیهِ فَاِنَّهُ رَبیعُ الْقُلُوبِ ، وَ اسْتَشْفُوا بِنُوِره فَاِنَّهُ شِفاءُ الصُّدُورِ ، وَ اَحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَاِنَّهُ اَنْفَعُ الْقَصَصِ .
و قرآن را بیاموزید ، که بهترین گفتار است و آن را نیک بفهمید که بهار دلهاست .
از نور آن شفا و بهبودی خواهید که شفای سینههای بیمار است . و قرآن را نیکو تلاوت کنید که سودبخشترین داستانهاست . (1)
کِتابُ اللّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ ناطِقٌ لا یَعْیا لِسانُهُ ، وَ بَیْتٌ لا تُهْدَمُ اَرْکانُهُ ، وَ عِزٌّ لا تُهْزَمُ اَعْوانُهُ
کتاب خدا ، قرآن ، در میان شما سخنگویی است که هیچ گاه زبانش از حقگویی کُند و
ص:157
1) «نهج البلاغه» ، خطبه 110 .
خسته و همواره گویاست ؛ خانهای است که ستونهای آن هرگز فرو نمیریزد ؛ و صاحب عزّتی استکه یارانش هرگز شکستندارند.
نُورا لا تُطْفَأُ مَصابیحُهُ ، وَ سِراجا لا یَخْبُو تَوَقُّدُوهُ وَ بَحْرا لا یُدْرَکُ قَعْرُهُ ، وَ مِنْهاجا لا یُضِلُّ نَهْجُهُ ، وَ شُعاعا لا یُظْلِمُ ضَوْؤُهُ ، وَ فُرْقانا لا یُخْمَدُ بُرْهانُهُ ، وَ تِبْیانا لا تُهْدَمُ اَرْکانُهُ ، وَ شِفاءً لا تُخْشی اَسْقامُهُ ، وَ عِزّا لا تُهْزَمُ اَنْصارُهُ ، وَ حَقّا لا تُخْذَلُ اَعْوانُهُ . فَهُوَ مَعْدِنُ الاْیمانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ ، وَ یَنابیعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ ، وَ
ص:152
رِیاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرانُهُ ، وَأثَافِیُّ الاِْسْلامِ وَ بُنْیانُهُ ، وَ اَوْدِیَةُ الْحَقِّ وَ غِیطانُهُ . وَ بَحْرٌ لا یَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ ، وَ عُیُونٌ لا یُنْضِبُها الْماتِحُونَ ، وَ مَناهِلُ لا یَغیضُها الْوارِدُونَ ، وَ مَنازِلُ لا یَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسافِرُونَ ، وَ اَعْلامٌ لا یَعْمی عَنْهَا السّائِرُونَ ، وَ آکامٌ لا یَجُوزُ عَنْهَا الْقاصِدُونَ . جَعَلَهُ اللّهُ رِیّا لِعَطَشِ الْعُلَماءِ ، وَ رَبیعا لِقُلُوبِ الْفُقَهاءِ ، وَ مَحاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ ، وَ دَواءً لَیْسَ بَعْدَهُ داءٌ ، وَ نُورا لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ(1)، وَ حَبْلاً وَثیقا عُرْوَتُهُ ، وَ مَعْقِلاً مَنیعا ذِرْوَتُهُ، وَ عِزّا لِمَنْ تَوَلاّهُ ، وَ سِلْما لِمَنْ دَخَلَهُ ، وَ هُدًی لِمَنِ ائْتَمَّ بِه ، وَ عُذْرا لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَ بُرْهانا لِمَنْ تَکَلَّمَ بِه ، وَ شاهِدا لِمَنْ خاصَمَ بِه ، وَ فَلْجا لِمَنْ حاجَّ بِه ، وَ حامِلاً لِمَنْ حَمَلَهُ ، وَ مَطِیَّةً لِمَنْ اَعْمَلَهُ ، وَ آیَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ ، وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلاْءَمَ ، وَ عِلْما لِمَنْ وَعی ، وَ حَدیثا لِمَنْ
ص:153
1) نهج البلاغه : خطبه 198 ، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید : 10/199 .
رَوی ، وَ حُکْما لِمَنْ قَضی
قرآن نوری است که خاموشی ندارد ، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد ، دریایی است که ژرفای آن درک نشود ، راهی است که رونده آن گمراه نگردد ، شعلهای است که نور آن تاریک نشود ، جداکننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد ، بنایی است که ستونهای آن خراب نشود ، شفادهندهای است که بیماریهای وحشتانگیز را بزداید ، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند و حقّی است که یاریکنندگانش مغلوب نشوند .
قرآن ، معدن ایمان و اصل آن است ، چشمههای دانش و دریاهای علوم است ، سرچشمه عدالت و نهرجاریعدل است،پایههایاسلام و ستونهایمحکمآن است، نهرهایجاری زلال حقیقتو سرزمینهایآناست .
دریایی است که تشنگان آن ، آبش را تمام نتوانند کشید و چشمهای است که آبش کمی
ص:154
ندارد، محل برداشتِ آبیاست که هرچه ازآن برگیرند کاهش نمییابد، منزلیاستکه مسافران راهآنرافراموشنخواهندکرد و نشانههاییاستکه روندگانازآن غفلتنمیکنند، کوهسارزیبایی است که از آن نمیگذرند .
خدا قرآن را فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان و باران بهاری برای قلب فقیهان و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است . قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد ، نوری است که با آن تاریکی یافت نمیشود ، ریسمانی است که رشتههای آن محکم ، پناهگاهی است که قلّه آن بلند و توان و قدرتی است برای آنکه قرآن را برگزیند ، محل امنی است برای هرکس که وارد آن شود ، راهنمایی است تا از او پیرویکند، وسیله انجام وظیفه است برای آنکه قرآن را راه و رسم خود قرار دهد ، برهانی است بر آن کس که با آن سخن بگوید ، عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند ، نجاتدهنده است برای آن کس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند و راهبر آن که آن را به کار گیرد و نشانه هدایت
ص:155
است برای آن کس که در او بنگرد ، سپر نگهدارنده است برای آن کس که با آن خود را بپوشاند و دانش کسی است که آن را به خاطر بسپارد و حدیث کسی است که از آن روایت کند و فرمان کسی است که با آن قضاوت کند . (1)
وَاللّهَ اللّهَ فِی الْقُرْآنِ ، لا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِه غَیْرُکُمْ . خدا را ! خدا را ! درباره قرآن ، مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند .(2)
وَ تَمَسَّکْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ ، وَ اَحِلَّ حَلالَهُ ، وَ حَرِّمْ حَرامَهُ . به ریسمان قرآن چنگ زن و از آن نصیحتپذیر ، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمار . (3)
ص:156
قابل توجه اینکه در آیات فوق ، بهطور اشاره و در آیات سوره قدر ، باصراحت این معنی آمده است که قرآن در شب قدر نازل شده و چه پرمعنی است این سخن !
شبیکهمقدّراتبندگان و مواهب وروزیهایآنهاتقدیرمیشود،درچنینشبی قرآن بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل میگردد ، آیا این سخن بدان معنی نیست که مقدّرات و سرنوشت شما با محتوای این کتاب آسمانی پیوند و رابطهنزدیکدارد؟
آیا مفهوم این کلام، آن نیست که نه تنها حیات معنوی شما که حیات مادی شما نیز با آن رابطه ناگسستنی دارد ؟ پیروزی شما بر دشمنان ، سربلندی و آزادی و استقلال شما، آبادی و عمرانشهرهای شما، همه با آنگره خورده است .
آری در آن شبی که مقدّرات ، تعیین میشد ، قرآن نیز در آن شب نازل گردید .
شَهْرُ رَمَضانَالَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْاآنُ هُدًی لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَالْفُرْقانِ...
ماه رمضان است که قرآن برای راهنمایی مردم و نشانههای هدایت و فرق میان حقّ و باطل در آن نازل شده .... (1)
قرآن با دستورات و قوانین خود روشهای صحیح را از ناصحیح
1) 185 / بقره .
جدا کرده و سعادت انسانها را تضمین نموده و برای همه مردم در هر شرایط سنی و با هر سطح از سواد اسباب هدایت و رشد است .
قآ وَ الْقُرْاآنِ الْمَجیدِ : ق ، سوگند به قرآن مجید .(1)
در اینجا بار دیگر در آغاز این سوره به بعضی از « حروف مقطعه » برخورد میکنیم و آن حرف « ق » است و چنانکه قبلاً نیز گفتهایم یکی از تفسیرهای قابل توجه « حروف مقطعه » این است که « قرآن » با آنهمه عظمت از ماده سادهای همچون حروف « الفبا » تشکیل یافته و این نشان میدهد که ابداعگر و نازل کننده قرآن مجید علم و قدرت بیپایان داشته که از چنین ابزار
1) 1 / ق .
سادهای چنان ترکیب عالی آفریده است .
از جمله اموری که گواهی میدهد ، ذکر این حرف از حروف مقطعه برای بیان عظمت قرآن است ، اینکه بلافاصله بعد از آن سوگند به قرآن مجید یاد کرده ، میفرماید : « قسم به قرآن مجید » ( وَالْقُرْاآنِ الْمَجیدِ ) .
واژه « مَجید » از ماده « مجد » به معنی شرافت گسترده است و از آنجا که قرآن ، عظمت و شرافتی بیپایان دارد ، کلمه « مجید » از هر نظر سزاوار آن است ، ظاهرش زیبا ، محتوایش عظیم ، دستوراتش عالی و برنامههایش آموزنده و حیاتبخش است .
وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْاآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ
ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم ، آیا کسی هست که متذکر شود ؟ (1)
آری این قرآن هیچ پیچیدگی ندارد و شرایط تأثیر در آن جمع است ، الفاظش شیرین و جذاب ، تعبیراتش زنده و پرمعنی ، انذارها و بشارتهایش صریح و گویا ، داستانهایش واقعی و پرمحتوا، دلایلش قوی و محکم ، منطقش شیوا و متین ، خلاصه آنچه لازمه تأثیر گذاردن یک سخن است ، در آن جمع است و به همین دلیل هر زمان دلهای آماده با آن تماس یابد ، مجذوب آن میشود و در طول تاریخ اسلام نمونههای عجیب و شگفتانگیزی از تأثیر عمیق قرآن
1) 17 / قمر .
در دلهایآمادهدیدهمیشودکهشاهدگویایاین امر است .
ولی چه میتوان کرد هنگامی که نطفه حیاتی یک بذر مرده باشد ، اگر در بهترین زمینها آن را جای دهند و از آب کوثر زیر نظر بهترین باغبانها آبیاری کنند ، هرگز نمو نخواهد کرد و گل و گیاهی از آن نمیروید .
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغی لَهُ اِنْ هُوَ اِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْاآنٌ مُبینٌ
ماهرگزشعربهاونیاموختیموشایستهاونیست،این(کتابآسمانی)تنهاذکر و قرآنمبیناست.(1)
چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به شعر و شاعری متهم میکردند، در حالی که او هرگز شعر نسروده بود؟ این به خاطر آن بود که جاذبه و نفوذ قرآن در دلها برای همه
1) 69 / یس .
کس محسوس بود و زیباییهای لفظ و معنا و فصاحت و بلاغت آن قابل انکار نبود، حتی خود مشرکان چنان مجذوبآهنگ و بیانقرآنمیشدندکه گاه شبانه بهطور مخفیانه به نزدیکی منزلگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآمدند تا زمزمه تلاوت او را در دل شب بشنوند.
چه بسیار کسانی که با شنیدن چند آیه از قرآن شیفته و دلباخته آن شدند و در همان مجلس اسلام را پذیرفتند و به آغوش قرآن پناه بردند.
این جا بود که برای توجیه این پدیده بزرگ و اغفال مردم از این وحی آسمانی، زمزمه شعر و شاعری پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در همه جا سردادند، که این خود اعترافی بود ضمنی، به نفوذ فوقالعاده قرآن.
امّا چرا شایسته پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیستکه شاعرباشد،بهخاطراینکهخط «وحی» از خط «شعر» کاملاً جدا است، زیرا:
1 معمولاً سرچشمه شعر تخیل و پندار است، شاعر بیشتر بر بال و پر خیال سوار میشود و پرواز میکند، در حالی که وحی از مبدأ هستی سرچشمه میگیرد و بر محور واقعیتها میگردد.
2 شعرازعواطف متغیّرانسانی میجوشد و دائما درحالدگرگونی است، درحالیکه وحی بیانگر حقایق ثابت آسمانی میباشد.
3 لطف شعر در بسیاری از موارد در اغراقگوییها و مبالغههای آن است، تا آنجا که گفتهاند: «اَحْسَنُ الشِّعْرِ اَکْذَبُهُ: بهترین شعر دروغ آمیزترین آن است». در حالی که در وحی جز صداقت چیزی نیست.
4 شاعر در بسیاری از موارد به خاطر زیباییهای لفظ ناچار است خود راتسلیم الفاظکند و دنبالهرو آنباشد و چهبساحقایقیکهدر اینمیانپایمال گردد.
5 سرانجام به تعبیر زیبای یکی از مفسران «شعر» مجموعه شوقهایی
است که از زمین به آسمان پرواز میکند، اما «وحی» مجموعه حقایقی است که از آسمان به زمین نازل میگردد و این دو خطّ کاملاً متفاوت است.
باز در این جا لازم است برای شاعرانی که در خط اهداف مقدسی گام برمیدارند و از عوارض نامطلوب شعر خود را بر کنار میسازند، حساب جداگانهای باز کنیم و ارزش مقام و هنر آنها را فراموش نکنیم، ولی به هر حال طبیعتغالب شعر آناستکه گفتهشد.
قرآن کریم کتاب کامل و محکمی است که به دلیل همین استحکام و برهانی بودن و هماهنگی با فطرت و عقل بشر ، هیچ بطلانی در آن راه ندارد و برای همیشه هدایتگر بشر خواهد بود که فرمود : «لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ
خَلْفِه» (1)اگر درک مطلبی در قرآن دشوار بود ، نباید آن را بر تمثیلهای خیالی و شعری حمل کرد ؛ زیرا خیالبافی شاعرانه با کتاب حکمت سازگار نیست . شاعر خیالپرداز مَدح و قدح او مختالانه است نه عاقلانه در این باره چنین گفته شده : «لا تُؤاخِ شاعِرا فَاِنَّهُ یَمْدَحُکَ بِثَمَنٍ وَ یَهْجُوکَ مَجّانا» یعنی با خیالپرداز، برادری نکن که وی تو را در برابر بها میستاید و رایگان هجو میکند .
از تهمتهای کافران و دشمنان اسلام به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این بود کهمیگفتند: رهآورد او بافتههای شعری و خیالی است ، او شاعر است نه حکیم «اَمْ یَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه رَیْبَ الْمَنُونِ» (2)خدای سبحان در برابر این تهمت ، صریحا رسول خود را به عنوان حکیم معرفی میکند و بر شاعر نبودن ایشان تأکید
میورزد «وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغی لَهُ» (1)ما بهاو شعر و خیالبافی نیاموختیم که شعرسازی و خیالبافی شایسته مقام آن حضرتنیست، چه اینکه روح خیالپرداز نمیتواند محکم بیندیشد و اندیشههای وزین داشته باشد در حالیکه قرآنکریم قول وزین و کتابحکیم است «اِنّا سَنُلْقی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً»(2)کتابی که در صحبت و معیّت حقّ نازل گردید «وَ بِالْحَقِّ اَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ» (3)حقیقتنیزهمیشههمراهآناست و جاییبرایخیالبافیدرآن نمیماند، چنین کتابی هیچ گاه اغراق و مبالغه نمیکند و هرچه که بگوید از مَثَل و قصّه ، برای بیان حقیقت بلند و سنگینی است که آن را در قالب سادهای میریزد تا همگان بفهمند .
تمثیل علاوه بر آنکه دامنه مطلب و سطح آن را مقداری پایین میآورد ، سطح فکر شنونده را نیز قدری بالا میبرد و از این جهت از آن در قرآن کریم استفاده فراوانی شده است .
قرآن هرگز امر تمثیلی و غیرواقعی را واقعی جلوه نمیدهد و اگر بخواهد امر واقعی اتّفاقافتاده را بیانکند، بهعنوان قصّه بیانمیکند:«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ» (1)داستانانبیای گذشته را با وحی الهی بیان میکند : «ذلِکَ مِنْ اَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ اِلَیْکَ»(2)یعنی این امر واقعی پیامبران گذشته بود که ما از غیب برای تو بیان میکنیم . قرآن اگر بخواهد معنا و معرفتبلندی را تنزیلکند و در
سطح عموم بیاورد، میفرماید: «وَاضْرِبْ لَهُمْمَثَلاً»(1) برای آنها مثلی ذکر کن .
قرآن کریم به دلیل آنکه حق است و حکمت ، هیچگاه حقّ و باطل و واقعی و غیرواقعی را بههم نمیآمیزد و امثال و تشبیهات را به عنوان امر واقعی و رخداده، عرضهنمیکند بلکه میفهماند که اینسخن تشبیه و تنظیر است نه داستانواقعی. غرض آن است که قرآن کریم ، از مطالب غیر مبرهن منزّه است .
وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُنَ
( پیامبر شاعر نیست ) شعرا کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی میکنند (1)
خط مشی پیامبر از خط شعرا جدا است ، اکثر شعرا در عالم خیال و پندار حرکت میکنند و او در عالمی مملو از واقعبینی برای نظام بخشیدن به
1) 32 / کهف.
جهانی انسانی .
شعراء غالبا طالب عیش و نوشند و در بند زلف و خال یار ( مخصوصا شاعرانی که در آن عصر و در محیط حجاز میزیستند چنانکه از نمونه اشعارشان پیدا است ) .
آنها در حقیقت میخواستند مذمت کنند ، اما با این سخن مدح میکردند و این گفتارشان سند زندهای بود بر نفوذ خارقالعاده قرآن در افکار و دلها .
قرآن درباره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید : « وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ مایَنْبَغی لَهُ اِنْ هُوَاِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْانٌمُبینٌ لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیّا : ما شعر به او نیاموختیم و شعر و شاعری شایستهاو نیست، بلکه اینذکر و بیداری است و قرآن است آشکار تا افرادی را که روح
حیات درکالبدشان است انذار کند » .(1)
اَلَمْ تَرَ اَنَّهُمْ فی کُلِّ وادٍ یَهیمُونَ : آیا نمیبینی آنها در هر وادی سرگردانند ؟ (2)
« یَهیمُونَ » از ماده « هِیام » بهمعنی راه رفتن بدون هدف است .
آنها غرق پندارها و تشبیهات شاعرانه خویش هستند ، حتی گاهی که قافیهها آنها را به این سمت و آن سمت بکشاند ، در هر وادی سرگردان میشوند .
آنها غالبا در بند منطق و استدلال نیستند و اشعارشان از هیجاناتشان تراوش میکند و این هیجانات و جهشهای خیالی هر زمان ، آنان را به وادی دیگری سوق میدهد .
وَ اَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ : و سخنانی میگویند که عمل نمیکنند (1)
به علاوه شاعران معمولاً مردان بزمند نهجنگاوران رزم ، اهل سخنند نه عمل .
اما پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله سر تا پا عمل است و حتی دشمنان او وی را به عزم راسخ و استقامت عجیبش و اهمیت دادن به جنبههای عملی مسایل میستایند شاعر کجا و پیامبر اسلام کجا ؟
فِی الْقُرْآنِ نَبَأُ ما قَبْلَکُمْ ، وَ خَبَرُ ما بَعْدَکُمْ ، وَ حُکْمُ ما بَیْنَکُمْ .
در قرآن اخبار گذشتگان و آیندگان و احکام موردنیاز زندگیتان وجود دارد .(2)
اَمَّا اللَّیْلَ فَصافُّونَ اَقْدامَهُمْ ، تالینَ لاَِجْزاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَها تَرْتیلاً . یُحَزِّنُونَ بِه اَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثیرُونَ بِه دَواءَ دائِهِمْ . فَاِذا مَرُّوا بِآیَةٍ فیها تَشْویقٌ رَکَنُوا اِلَیْها طَمَعا ، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَیْها شَوْقا ، وَ ظَنُّوا اَنَّها نُصْبَ اَعْیُنِهِمْ . وَ اِذا مَرُّوا بِآیَةٍ فیها تَخْویفٌ اَصْغَوْا اِلَیْها مَسامِعَقُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا اَنَّ زَفیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهیقَها فی اُصُولِ آذانِهِمْ ، فَهُمْ حانُونَ عَلی اَوْساطِهِمْ ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اَکُفِّهِمْ وَ رُکَبِهِمْ ، وَ اَطْرافِ اَقْدامِهِمْ ، یَطْلُبُونَ اِلَی اللّهِ تَعالی فی فَکاکِ رِقابِهِمْ .
پرهیزکاران در شب برپا ایستاده مشغول نمازند ، قرآن را جزء جزء و با تفکّر و اندیشه میخوانند ، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را مییابند .
وقتی به آیهای برسند که تشویقی در آن است ، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند و
با جان پرشوق در آن خیره شوند و گمان میبرند که نعمتهای بهشت برابر دیدگانشان قرار
دارد . و هرگاه به آیهای میرسند که ترس از خدا در آن باشد ، گوش دل به آن میسپارند و گویا صدای برهم خوردن شعلههای آتش ، در گوششان طنین افکن است ، پس قامت به شکل رکوع خم کرده ، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده و از خدا آزادی خود را از آتش جهنّم میطلبند . (1)
وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْانَ مَهْجُورا
پیامبر عرضه داشت : پروردگارا! این قوم من از قرآن دوری جستند.(2)
این سخن و این شکایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله امروز نیز همچنان ادامه دارد ، که از گروه عظیمی از مسلمانان به پیشگاه خدا شکایت میبرد که این قرآن را به دست
فراموشی سپردند ، قرآنی که رمز حیات است و وسیله نجات ، قرآنی که عامل پیروزی و حرکت و ترقی است ، قرآنی که مملو از برنامههای زندگی میباشد ، اینقرآنرا رهاساختند و حتی برایقوانین مدنی و جزاییشاندستگداییبه سوی دیگران دراز کردند .
بررسی تهمت مشارکت جنیّان برای نزول قرآن
وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطینُ : شیاطین و جنیان این آیات را نازل نکردند .(1)
وَ ما یَنْبَغی لَهُمْ وَ ما یَسْتَطیعُونَ : و برای آنها سزاوار نیست و قدرت ندارند.(2)
اِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ : آنها از استراقسمع( و شنیدن اخبار آسمانها ) برکنارند . (3)
مشرکین میگفتند : محمّد صلیاللهعلیهوآله با فردی از جنّ مربوط است و او این آیات را تعلیمش میدهد درحالی که قرآن تأکید میکند این آیات « تنزیل رَبّ العالمین » است .
محتوای این کتاب بزرگ که در مسیر حق و دعوت به پاکی و عدالت و تقوی و نفی هرگونه شرک است به خوبی نشان میدهد که با افکار شیطانی و القائات شیاطین هیچگونه شباهت ندارد و شیاطین جز شرّ و فسادکاری ندارند و این کتاب خیر و صلاح است بنابراین بررسی محتوای آن به تنهایی بیانگر اصالت آن است به علاوه « آنها توانایی چنین کاری را ندارند » .
اگر چنین قدرتی میداشتند باید سایر کسانی که در محیط قرآن همانند
« کاهنان » با شیاطین مربوط بودند بتوانند همانند آن را بیاورند ، با اینکه
همگی عاجز ماندند و با عجزشان ثابت کردند که این آیات مافوق توان آنها است .
بهعلاوه « کاهنان » خود معترف بودند که بعدازتولد پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، رابطه شیاطینی که با آنها در ارتباط بودند از اخبار آسمانها قطع شد « و آنها از شنیدن ( اخبار آسمان ) معزول و برکنارند : اِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ » .
از سایر آیات قرآن برمیآید ، شیاطین قبلاً به آسمانها میرفتند و استراق سمع میکردند و مطالبی را که در میان فرشتگان منعکسبود احیانا به دوستان خود منتقل میساختند ، اما با تولد و ظهور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله استراق سمع به کلی قطع شد و آن ارتباط خبری از میان رفت ، این مطلب را خود مشرکان نیز میدانستند و به فرض که مشرکان هم نمیدانستند ، قرآن از آن خبر میداد .
به همین دلیل قرآن در آیات فوق به عنوان یک دلیل روی آن تکیه کرده است .
و بهاینترتیب از سهطریق به این اتهام پاسخ گفته شده است : عدم تناسب محتوای قرآن با القائات شیطانی، عدمقدرت شیاطین بر چنین کاری، ممنوعبودن شیاطین از استراق سمع .
غُلِبَتِ الرُّومُ : رومیان مغلوب شدند .(1)
فی اَدْنَی الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ
( و این شکست ) در سرزمین نزدیکی رخ داد ، اما آنها بعد از مغلوبیت ،به زودی غلبه خواهند کرد (2)
منظور از این « زمین » ، زمین روم است ، یعنی آنها در نزدیکترین
سرحداتشان با ایران گرفتار شکست شدند و این اشاره به اهمیت و عمق این شکست است ، چراکه شکست درنقطههای دوردست و مرزهای بعید ، چندان مهم نیست ، مهم آن است که کشوری در نزدیکترین مرزهایش به دشمن که از همهجا قویتر و نیرومندتر است ، گرفتار شکست شود .
بنابراین ذکر جمله « فی اَدْنَی الاَْرْضِ » اشارهای خواهد بود به اهمیت این شکست و طبعا پیشگویی از پیروزی طرف مغلوب ، ظرف چند سال آینده ، واجد اهمیت بیشتری خواهد بود که جز از طریق اعجاز قابل پیشبینی نیست .
سپس اضافه میکند : « وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ » .
با اینکه جمله « سَیَغْلِبُونَ » ( بهزودی غالب میشوند ) برای بیان مقصود کافی بود ، ولی مخصوصا تعبیر « مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ » ( بعد از مغلوبیتشان ) بر آن افزوده
شده است ، تا اهمیت این پیروزی رومیان آشکارتر گردد ، چراکه غالب شدن یک جمعیت مغلوب آن هم در نزدیکترین و نیرومندترین مرزهایش ، در یک مدت کوتاه ، غیرمنتظره است و قرآن صریحا از این حادثه غیرمنتظره خبر میدهد .
فی بِضْعِ سِنینَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
در چند سال ، همه کارها از آنِ خدا است ، چه قبل و چه بعد ( از این شکست وپیروزی ) و در آن روز مؤمنان خوشحال خواهند شد (1)
مفهوم تعبیر « بِضْع » حداقل سه و حداکثر نُه میباشد .
و اگر میبینید خداوند از آینده خبر میدهد ، به خاطر آن است که « همهچیز و
1) 4 / روم .
همهکار به دست او است ، چه قبل از پیروزی و چه بعد از پیروزی این قوم شکست خورده » ( لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ ) .
بدیهیاست بودن همهچیز بهدست خدا و بهفرمان و اراده او ، مانع از اختیار و آزادی اراده ما و تلاش و کوشش و جهاد در مسیر اهداف مورد نظر نیست ، به تعبیر دیگر این عبارت نمیخواهد اختیار را از دیگران سلب کند ، بلکه میخواهد این نکته را روشن سازد که قادر بِالذّات و مالک عَلَی الاِْطلاق او است و هرکس هر چیزی دارد ، از او دارد .
سپس میافزاید : اگر امروز که رومیان شکست خوردند ، مشرکان خوشحال شدند « در آن روز که رومیان غالب شدند ، مؤمنان خوشحال خواهند شد » ( وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ) .
وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ : سوگند به قرآن حکیم (1)
خداوند در این آیه «قرآن» را به «حکیم» توصیف میکند، درحالیکه حکمت معمولاً صفت شخص زنده و عاقل است، گویی قرآن را موجودی زنده و عاقل و رهبر و پیشوا معرفی میکند که میتواند درهای حکمت را به روی انسانها بگشاید و به صراط مستقیمی که در آیات بعد بهآن اشاره کرده، راهنمایی کند.
البتّه خداوند نیازی به سوگند ندارد، ولی سوگندهای قرآن همواره دارای دو فایده مهمّ است: نخست تأکید روی مطلب و دیگر بیان عظمت چیزی که به آن سوگند یاد میشود،
1) 2 / یس .
اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ : که تو قطعا از رسولان (خداوند) هستی.(1)
عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ : بر طریقی مستقیم .(2)
دراین آیه چیزی راکه سوگند آیه قبل به خاطر آن بوده است، بازگو میکند، یعنی رسول بودنپیامبر صلیاللهعلیهوآله آنهم رسالتی که توأم با حقیقت است و بودن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر صراط مستقیم.
تَنْزیلَ الْعَزیزِ الرَّحیمِ: این قرآنی است که از سوی خداوند عزیز و رحیم نازل شده.(3)
تکیه روی «عزیز بودن» خداوند برای بیان قدرت او بر چنین کتاب بزرگ شکستناپذیری است که در تمام طول اعصار و قرون به صورت یک معجزه .
جاویدان باقی میماند و هیچ قدرتی نمیتواند عظمت آن را از صفحه دلها محو کند .
و تکیه روی «رحیمیت» خداوند برای بیان این حقیقت است که رحمت او ایجاب کرده که چنین نعمت بزرگی را در اختیار انسانها بگذارد .
در اینجا سؤالی مطرح است که مگر میتوان حقانیت یک پیامبر یا کتاب آسمانی را با سوگند و تأکید اثبات کرد؟
ولیپاسخاینسؤال در دل آیاتفوق نهفتهاست، زیرا ازیکسوقرآنرا توصیف به حکیم بودن میکند، اشارهبه اینکه حکمتش برکسی پوشیدهنیست و خود دلیل بر حقانیّت خویش است .
دیگر این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به ره سپردن بر «صراط مستقیم» توصیف کرده، یعنی محتوای دعوت او خود بیان میکند که مسیر او، مسیر مستقیمی
است، سوابق زندگی او نیز نشان میدهد که او طریقی جز طریق مستقیم ندارد.
و ما در بحثهای دلایل حقانیّت پیامبران به این مطلب اشاره کردهایم که یکی از بهترین طرق برای پیبردن به حقانیّت آنها این است، که محتوای دعوت آنان دقیقا بررسی شود، هرگاه هماهنگ با فطرت و عقل و وجدان بود و در سطحی قرار داشت که از انسان با نیروی بشری امکان پذیر نیست، به علاوه سوابق زندگی شخص پیامبر چنان بود که نشان میداد، مرد امانت و صداقت است، نه دروغ و مکر و تزویر، اینامور قرائنزندهایمیشود براینکه او فرستادهخدا است و آیاتفوق درحقیقت اشارهای بههردو مطلب است، بنابراین سوگند و ادعای فوق هرگز بیدلیل نیست.
ازاین گذشته از نظر فنّ مناظره، برای نفوذ در دلهای منکران لجوج هرقدر
عبارات محکمتر و قاطعتر و توأمباتأکیدبیشترمطرح شود، اینافرادرابیشتر تحت تأثیر قرار میدهد.
باز سؤال دیگری مطرح میشود که چرا مخاطب را در این جمله شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار داده است، نه مشرکان و نه عموم مردم؟
پاسخ این که: هدف این بوده که تأکید کند تو بر حقّی و بر صراط مستقیمی، خواه آنها بپذیرند و خواه نپذیرند، به همین دلیل در رسالت سنگین خود کوشا باش و از عدم قبول مخالفان کمترین سستی به خود راه مده.
لِتُنْذِرَ قَوْما ما اُنْذِرَ اباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ
تا قومی را انذار کنی که پدران آنها انذار نشدند و لذا آنها غافلند.(1)
1 6 / یس .
1) 6 / یس .
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید : «اِنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّدا صلیاللهعلیهوآله وَ لَیْسَ اَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتابا وَ لا یَدَّعی نُبُوَّةً : خداوند هنگامی محمد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث ساخت که احدی از عرب کتاب آسمانی نمیخواند و ادعای نبوت نمیکرد» . (1)
هدفاز نزولقرآن اینبودکه مردمغافلرا هشیار و خوابزدگانرا بیدار سازد و خطراتیکه آنهارااحاطهکرده و گناهانیکه در آنفرورفتهاند و شرک و فسادی که به آن آلودهشدهاند، به آنهایادآوریکند،آریقرآنپایهآگاهی و بیداری وکتاب پاکسازی دل و جان است.
1) نهج البلاغه ، خطبه 33 و 104 .
وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنّاسِ فی هذَا الْقُرْاآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّروُنَ
ما برای مردم در این قرآن از هرنوع مثلی زدیم ، شاید متذکر شوند (1)
از سرگذشت دردناک ستمگران و سرکشان پیشین ، از عواقب هولناک گناه ، از انواع پندها و اندرزها ، از اسرار خلقت و نظام آفرینش ، از احکام و قوانین مقنن، خلاصه هرچه برای هدایت انسانها لازم بود ، در لباس امثال برای آنها شرح دادیم .
باتوجه به اینکه « مَثَل » در لغت عرب هر سخنی است که حقیقتی را مجسم سازد ، و یا چیزی را توصیف کند ، و یا چیزی را به چیز دیگر تشبیه نماید ، این
1) 27 / زمر .
تعبیر همه حقایق و مطالب قرآن را دربرمیگیرد و جامعیت آن را مشخص میکند .
وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْاآنِ وَالْغَوْا فیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ
کافرانگفتند: گوش بهاینقرآنفراندهیدو بههنگامتلاوتآن جنجالکنیدتاپیروز شوید.(1)
دربعضیاز روایات آمدهاستکه هرگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله درمکه صدای خود را به تلاوت قرآن مجید و کلمات شیرین و جذاب و پرمحتوای خداوند بلند میکرد ، مشرکان مردم را از او دور میکردند و میگفتند : سوت و صفیر بکشید و صدا را
1) 26 / فصلت .
به شعر بلند کنید تا سخنان او را نشنوند(1)
این یک روش قدیمی برای مبارزه در برابر نفوذ حق است که امروز نیز به صورت گستردهتر و خطرناکتری ادامه دارد ، که برای منحرف ساختن افکار مردم و خفه کردن صدای منادیان حق و عدالت ، محیط را آنچنان پر از جنجال میکنند ، که هیچکس صدای آنها را نشنود و با توجه به اینکه « وَالْغَوْا » از ماده « لَغْو » معنی گستردهای دارد و هر گونه کلام بیهودهای را شامل میشود ، وسعت این برنامه روشن خواهد شد .
گاه با جار و جنجال و سوت و صفیر . گاه با داستانهای خرافی و دروغین .
گاه با افسانههای عشقی و هوسانگیز .
1) « تفسیر مراغی » ، جلد 24 ، صفحه 125 و « تفسیر روح المعانی » جلد 24 صفحه 106 .
گاه از مرحله سخن نیز فراتر رفته ، مراکز سرگرمی و فساد و انواع فیلمهای مبتذل و مطبوعات بیمحتوای سرگرم کننده و بازیهای دروغین سیاسی و هیجانهای کاذب و خلاصه هر چیزی که افکار مردم را از محور حق منحرف سازد ، بهوجود میآوردند .
و از همه بدتر اینکه گاه بحثهای بیهودهای در میان دانشمندان یک قوم مطرح میکنند و چنان آنها را به قیل و قال درباره آن وامیدارند که هر گونه مجال تفکر در مسائل بنیادی از آنها گرفته شود .
ولی آیامشرکان توانستند با این اعمالشان بر قرآن غلبه کنند ؟ نه ، آنها و شیطنتهایشان بر باد رفت و قرآن روز به روز گستردهتر و پربارتر شد و در سراسر جهان درخشیدن گرفت .
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْاآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظیمٍ
و گفتند: چرا اینقرآن بر مرد بزرگی ( مرد ثروتمندی ) از این دو شهر ( مکه و طائف ) نازل نشده است ؟ (1)
آنها از یکنظر حق داشتند که سراغ چنین بهانههایی بروند ، زیرا از دیدگاه آنها معیار ارزش انسانها ، مال و ثروت و مقام ظاهری و شهرت آنان بود ، این سبکمغزان تصور میکردند ثروتمندان و شیوخ ظالم قبایل آنها مقربترین مردم در درگاه خدا هستند ، لذا تعجب میکردند که این موهبت نبوت و رحمت بزرگ الهی ، چرا بر یکی از این قماش افراد نازل نشده است ؟ و بهعکس بر
1) 31 / زخرف .
یتیم و فقیر و تهیدستی به نام محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شده ، این باورکردنی نیست. آری آن نظام ارزشی نادرست چنین استنباطی هم به دنبال داشت و بلای بزرگ جوامع بشری و عامل اصلی انحراف فکری آنها ، همین نظامات ارزشی غلط است که گاه حقایق را کاملاً واژگون نشان میدهد .
حامل این دعوت الهی باید کسی باشد که روح تقوا سراسر وجودش را پر کرده باشد ، انسانی آگاه ، بااراده ، مصمم ، شجاع ، عادل و آشنا به درد محرومان و مظلومان ، این است ارزشهایی که برای حمل این رسالت آسمانی لازم است ، نه لباسهای زیبا و قصرهایی گرانبها و مجلّل و انواع زینتها و تجملات ، مخصوصا هیچیک از پیامبران خدا دارای چنین شرایطی نبودند ، مبادا ارزشهای اصیل با ارزشهای دروغین اشتباه شود .
اِنَّهُ لَقُرْاآنٌ کَریمٌ : که آن قرآن کریمی است .(1)
توصیف « قُرْاآن » به « کَریم » ( با توجه به اینکه « کرم » در مورد خداوند ، به معنی احسان و انعام و در مورد انسانها به معنی دارا بودن اخلاق و افعال ستوده و به طور کلی اشاره به محاسن بزرگ است ) اشاره به زیباییهای ظاهری قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جملهها و هم اشاره به محتوای جالب آن است ، چراکه از سوی خدایی نازل شده که مبدأ و منشأ هر کمال و جمال و خوبی و زیبایی است .
1) 77 / واقعه .
لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْاآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَاَیْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ تِلْکَ الاَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّروُنَ
اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم ، میدیدی که در برابر آن خشوع میکند و از خوف خدا میشکافد و اینها مثالهایی استکه برای مردم میزنیم تا در آن بیندیشند .(1)
« مُتَصَدِّع » از « صَدْع » به معنی شکافتن اشیاء سفت و محکم است ، مانند آهن و شیشه و اگر به سردرد، «صُداع» میگویند، به خاطر این است که گویی میخواهد سر انسان را از هم بشکافد.
بسیاریاز مفسران این آیه را به صورت تشبیه ، تفسیر کردهاند و گفتهاند
1) 21 / حشر .
هدف این است که این کوهها با همه استحکام و صلابتی که دارند ، اگر عقل و احساس میداشتند و این آیات بهجای قلب انسانها بر آنها نازل میشد ، چنان به لرزه درمیآمدند که از هم میشکافتند ، اما گروهی از انسانهای قساوتمند و سنگدل میشنوند و کمتر تغییری در آنها رخ نمیدهد ( جمله « وَ تِلْکَ الاَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ » را گواه بر این تفسیر گرفتهاند ) .
بعضی دیگر آن را بر ظاهرش حمل کردهاند و گفتهاند : تمام موجودات این جهان ، از جمله کوهها برای خود نوعی درک و شعور دارند و اگر این آیات بر آنها نازل میشد ، به راستی از هم متلاشی میشدند ، گواه این معنی را آیه 74 سوره بقره میدانند که در توصیف گروهی از یهود میگوید : « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الاَْنْهارُ وَ اِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ
اللّهِ : سپس دلهای شما بعد از این ماجرا سختشد، همچون سنگ و یا سختتر ، چراکه پارهای از سنگها میشکافد و از آنها نهری جاری میشود و پارهای از آنها شکاف برمیدارد و آب از آن تراوش میکند و پارهای از آنها از خوف خدا به زیر میافتد » .
وَ اِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقینَ : این (قرآن) مسلما تذکری است برای پرهیزگاران .(1)
برای آنها که آمادهاند خود را از گناه پاک کنند و راه حق را بپویند ، برای آنها که جستجوگرند و طالب حقیقت و کسانی که این حد از تقوا را ندارند ، مسلما نمیتوانند از تعلیمات قرآن بهره گیرند .
وَ اِنّا لَنَعْلَمُ اَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبینَ: و ما میدانیمکه بعضیاز شما آن را تکذیب میکنید .(2)
اما وجود تکذیبکننده لجوج هرگز مانع دلیل بر عدم حقانیت آن نخواهد بود ، چراکه پرهیزگاران و طالبان حقیقت از آن متذکر میشوند ، نشانههای حق را در آن میبینند و در راه خدا گام مینهند .
بنابراین همانگونه که برای استفاده از نور یک چراغ پُرفروغ حداقل لازم است انسان چشم خود را باز کند ، برای بهرهگیری از نور قرآن نیز باید دیده دل را به روی آن گشود .
وَ اِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرینَ : و این مایه حسرت کافران است .(1)
امروز آن را تکذیب میکنند ولی فردا که « یَوْمُ الظُّه-ُور » و « یَوْمُ الْبُروُز » و در عین حال « یَوْمُ الْحَسْرَة » است ، میفهمند چه نعمت بزرگی را به خاطر لجاجت و
1) 50 / حاقه .
عناد از دست دادهاند و چه عذابهای دردناکی را برای خود خریدهاند ، آن روز که درجات مؤمنان و دَرَکات خود را میبینند و با هم مقایسه میکنند ، انگشت حسرت بر دهان میگیرند و دستهای خود را از شدت خشم زیر دندان میفشارند « وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَق-ُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّس-ُولِ سَبیلاً : به خاطر بیاور روزی را که ظالم هر دو دست خود را از شدت حسرت به دندان میگزد و میگوید : ای کاش با رسول خدا راهی داشتم » (1)
وَ اِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقینِ : و آن یقین خالص است .(2)
تعبیر به « حَقُّ الْیَقین » به عقیده بعضی از مفسران از قبیل « اضافه شیء به نفس » است ، زیرا « حق » عین « یقین » است و « یقین » عین « حق » ،
همانگونه که میگوییم « مسجد الجامع » و « یوم الخمیس » و به اصطلاح اضافه ، اضافه بیانیه است .
ولی بهتر این است که گفته شود از قبیل اضافه موصوف به صفت است ، یعنی قرآن یقینی است خالص و یا به تعبیر دیگر « یقین » دارای مراحل مختلفی است : گاه از دلیل عقلی حاصل میشود ، مثل اینکه دودی را از دور مشاهده میکنیم و از آن یقین به وجود آتش حاصل میشود ، درحالیکه آتش را ندیدهایم ، این را « علم الیقین » گویند .
گاه نزدیک میرویم و شعلههای آتش را با چشم میبینیم ، در اینجا یقین محکمتر میشود و آن را « عین الیقین » مینامند .
گاه باز هم نزدیکتر رفته و در مجاورت آتش یا داخل آتش قرار میگیریم و سوزش آن را با دستخود لمسمیکنیم، مسلما اینمرحله بالاتریاز یقین است
که آن را « حق الیقین » مینامند. آیه فوق میگوید : قرآن در چنین مرحلهای از یقین است و با این حال کوردلان آن را انکار میکنند .
فَسَبَّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیمِ: حالکه چنین است ، به نام پروردگار بزرگت تسبیحگو ! (1)
مضمون دو آیه اخیر با مختصر تفاوتی در آخر سوره واقعه نیز آمده ، با این تفاوت که در اینجا سخن از « قرآن » است و توصیف آن به « حقّ الیَقین » ، اما در پایان سوره واقعه ، سخن از گروههای مختلف نیکوکاران و بدکاران در قیامت است .
در این آیات، قرآن به چهار وصف توصیف شده است :
1) 52 / حاقه .
1 این نازل شده از سوی ربّ العالَمین است .
2 یادآوری برای متّقین میباشد .
3 مایه حسرت برای کافران است .
4 این « حقّ الیقین » است که اولی برای همه مردم ، دومی برای پرهیزکاران، سومیمربوط بهکافران و چهارمیمربوط بهخاصّان ومقربّاناست.
قُلْتَعالَوْا اَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ اَلاّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا وَلاتَقْتُلُوآا اَوْلادَکُمْ مِنْاِمْلاقٍنَحْنُنَرْزُقُکُمْوَاِیّاهُمْوَ لاتَقْرَبُواالْفَواحِشَ ماظَهَرَ مِنْها وَ مابَطَنَ وَلاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَاللّهُ اِلاّبِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْتَعْقِلُونَ
بگو : بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است ،برایتان بخوانم ؛اینکه چیزیرا شریکخدا قرارندهید وبه پدر و مادر خودنیکی کنید وفرزندانتان را از ( ترس ) فقرنکشید، ما
شما و آنها را روزی میدهیم و نزدیککارهای زشت و قبیح نروید چه آشکارباشد چهپنهان و نفسی راکه خداوندمحترم شمرده ، به قتل نرسانید ، مگر بهحق ( و ازروی استحقاق ) ، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده تا درک کنید(1)
این آیه و دو آیه بعد به اصول محرمات در اسلام اشاره کرده و گناهان کبیره ردیف اول را ضمن بیان کوتاه و پرمغز و جالبی در ده قسمت بیان میکند و از آنها دعوت مینماید که بیایند و حرامهای واقعی الهی را بشنوند و تحریمهای دروغین را کنار بگذارند . نخست میگوید : « به آنها بگو : بیایید تا آنچه را خدا برشما تحریمکردهاست، بخوانم و برشمرم » (قُلْ تَعالَوْا اَتْلُ ماحَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ) ؛
1 «اینکه هیچ چیز را شریک و همتای خدا قرار ندهید» ( اَلاّ تُشْرِکُوا بِهِ
1) 151 / انعام .
شَیْئا ) .
2 « نسبت به پدر و مادر نیکی کنید » ( وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا ) .
3 «فرزندان خود را به خاطر تنگدستی و فقر نکشید» ( وَ لا تَقْتُلُوآا اَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاقٍ) .
زیرا روزی شما و آنها همه بهدست ما است و ما همهرا روزی میدهیم ( نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ اِیّاهُمْ ) .
4 « بهاعمال زشت و قبیح نزدیک نشوید ، خواه آشکار باشد ، خواهپنهان »، یعنی نهتنها انجام ندهید بلکه به آن هم نزدیک نشوید ( وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ ) .
5 « دست به خون بیگناهان نیالایید و نفوسی را که خداوند محترم شمرده و ریختن خون آنها مجاز نیست ، به قتل نرسانید ، مگر اینکه طبق
قانون الهی اجازه قتل آنها داده شده باشد » (وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالْحَقِّ) .
به دنبال این پنج قسمت برای تأکید بیشتر میفرماید : « اینها اموری است که خداوند به شما توصیه کرده تا دریابید و از ارتکاب آنها خودداری نمایید » ( ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ) .
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ اَشُدَّهُ وَ اَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمیزانَبِالْقِسْطِ لانُکَلِّفُ وَاِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواوَلَوْکانَذاقُرْبی وَبِعَهْدِاللّهِاَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ
و به مال یتیم جز به نحو احسن ( و برای اصلاح ) نزدیک نشوید تا به حد رشدبرسد و حق پیمانه و وزن را بهعدالت اداکنید، هیچکس را جز به مقدار تواناییتکلیفنمیکنیم و هنگامیکه سخنیمیگویید، عدالترا رعایتنمایید، حتیاگر در مورد نزدیکان بوده باشد ، این چیزی
است که خداوند شما را به آن سفارش میکند تا متذکر شوید . (1)
6 « هیچگاه جز بهقصد اصلاح نزدیک مال یتیمان نشوید تا هنگامیکه بهحدّ بلوغ برسند » ( وَ لاتَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ اَشُدَّهُ ) .
7 کمفروشی نکنید و حق پیمانه و وزن را باعدالت ادا کنید » ( وَ اَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ ) . و از آنجا که هرقدر انسان دقت در پیمانه و وزن کند ، باز ممکن است مختصر کم و زیادی صورت گیرد که سنجش آن با پیمانهها و ترازوهای معمولی امکانپذیر نیست ، به دنبال این جمله اضافه میکند : « هیچکس را جز به اندازه توانایی تکلیف نمیکنیم » ( لا نُکَلِّفُ نَفْسا اِلاّ وُسْعَها ) .
1) 152 / انعام .
8 «به هنگام داوری یا شهادت و یا در هر مورد دیگر که سخنی میگویید ، عدالت را رعایت کنید و از مسیر حق منحرف نشوید ، هرچند در مورد خویشاوندان شما باشد و داوری و شهادت به حق ، به زیان آنها تمام گردد» (وَ اِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذاقُرْبی).
9 « به عهد الهی وفا کنید و آن را نشکنید » ( وَ بِعَهْدِ اللّهِ اَوْفُوا ) .
در اینکه منظور از « عهدالهی » در این آیه چیست، مفسران احتمالاتی دادهاند ، ولی مفهوم آیه ، همه پیمانهای الهی را اعم از پیمانهای « تکوینی » و « تشریعی » و تکالیف الهی و هرگونه عهد و نذر و قسم را شامل میشود .
و باز برای تأکید در پایان این چهار قسمت ، میفرماید : «اینها اموری است که خداوند به شما توصیه میکند، تا متذکر شوید» (ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) .
وَ اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
و اینکه این راه مستقیم من است ، از آن پیروی کنید و از راههای مختلف ( وانحرافی ) پیروی نکنید که شما را از راه حق دور میسازد، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند تا پرهیزکار شوید(1)
10 « این راه مستقیم من ، راه توحید ، راه حق و عدالت ، راه پاکی و تقوا است، ازآن پیرویکنید و هرگز در راههایانحرافی و پراکنده، گامننهید که شما را از راهخدا منحرف و پراکندهمیکند و تخم نفاق و اختلاف را در میان شما میپاشد » (وَ اَنَهذا صِراطیمُسْتَقیمافَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُواالسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ
1) 153 / انعام .
سَبیلِهِ ) . و در پایان همه اینها برای سومین بار تأکید میکند که اینها اموریاست که خداوند به شما توصیه میکند تا پرهیزکار شوید » (ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ).
قابل ملاحظه اینکه در این دستورات دهگانه ، نخست از تحریم شرک شروع شده است که در واقع سرچشمه اصلی همه مفاسد اجتماعی و محرمات الهی است و در پایان نیز با نفی اختلاف که یکنوع شرک عملی محسوب میشود، پایان یافته است. این موضوع اهمیت مسأله توحید را در همه اصول و فروع اسلامی روشن میسازد که توحید تنها یک اصل دینی نیست ، بلکه روح تمام تعلیمات اسلام میباشد .
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که این فرمانهای دهگانه اختصاصی به آیین
اسلام ندارد ، بلکه در همه ادیان بوده است ، اگرچه در اسلام به صورت گستردهتری مورد بحث قرار گرفته است و در حقیقت همه آنها از فرمانهایی استکهعقل و منطق بهروشنیآنهارادرکمیکند و بهاصطلاحاز«مستقلات عقلیه» است و لذادرقرآنمجیددرآیینانبیایدیگرنیز ایناحکامکم و بیشدیدهمیشود.(1)
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجهِلینَ
با آنها مداراکن و عذرشانرا بپذیر و به نیکیها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (و باآنها ستیزهمکن)(2)
وَ اِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ اِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ
و هرگاه وسوسهای از شیطان به تو رسد به خدا پناه بر، که او شنونده و دانا است. (1)
« عَفْو » گاهی به معنی مقدار اضافی چیزی آمده و گاهی به معنی حدّ وسط و میانه و گاه به معنی قبول عذر خطاکار و بخشیدن او و گاه به معنی آسان گرفتن کارها . قرائن آیات نشان میدهد که آیه فوق ارتباط با مسائل مالی و گرفتن مقدار اضافی از اموال مردم که بعضی از مفسران گفتهاند ندارد ، بلکه مفهوم مناسب ، همان « آسان گرفتن » و « گذشت » و « انتخاب حدّ وسط و میانه » است .(2)
«یَنْزَغَنَّکَ» از ماده نَزْغ به معنی ورود در کاری ، به قصد افساد و یا تحریک بر آناست. آیه موردبحث اشاره به سهقسمت ازوظایف رهبران و مبلغانبهصورت
خطاببه پیامبر صلیاللهعلیهوآله شده ، در آغاز میگوید : « در طرز رفتار با مردم سختگیر مباش و با آنها مدارا کن ، عذرشانرا بپذیر و بیشازآنچه قدرتدارند ازآنها مخواه » ( خُذِ الْعَفْوَ ) . بدیهی است اگر رهبر و مبلّغ ، شخص سختگیری باشد به زودی جمعیت از اطراف او پراکنده میشوند و نفوذ خود را در قلوب از دست خواهد داد، همانطورکه قرآن مجید میگوید : « وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ : اگر سختگیر و بداخلاق و سنگدل بودی به طور مسلم از گرد تو پراکنده میشدند » .(1)سپس دومین دستور را به این صورت میدهد : « مردم را به کارهای نیک و آنچهرا عقل و خرد، شایسته میشناسد و خداوند آن را نیک معرفی کرده ، دستور ده » ( وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ ) . اشاره به اینکه ترک سختگیری
1) 159 / آل عمران .
مفهومش مجامله کاری نیست ، بلکه باید رهبران و مبلغان همه حقایق را بگویند و مردم را به سوی حق دعوت کنند و چیزی را فروگذار ننمایند. در مرحله سوم دستور به تحمل و بردباری در برابر جاهلان داده میگوید: « از جاهلان روی بگردان و با آنها ستیزه مکن » ( وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجهِلینَ ) . رهبران و مبلغان در مسیر خود با افراد متعصب ، لجوج ، جاهل و بیخبر و افرادی که سطح فکر و اخلاق آنها بسیارپایین است، روبرو میشوند، از آنها دشنام میشنوند ، هدف تهمتشان قرار میگیرند ، سنگ در راهشان میافکنند . راه پیروزی بر این مشکل گلاویز شدن با جاهلان نیست ، بلکه بهترین راه تحمل و حوصله ، نادیده گرفتن و نشنیده گرفتن اینگونه کارها است و تجربه نشان میدهد برای بیدار ساختن جاهلان و خاموش کردن آتش خشم و حسد و تعصبشان ، این بهترین راه است . در آیه دوم دستور دیگری میدهد که در حقیقت چهارمین وظیفه رهبران و
مبلغان را تشکیل میدهد و آن اینکه بر سر راه آنها همواره وسوسههای شیطانی در شکل مقام ، مال ، شهوت و امثال اینها خودنمایی میکند و شیطان و شیطان صفتان میکوشند آنها را از طریق این وسوسهها از مسیرشان منحرف سازند و از هدفشان بازدارند .
از امام صادق چنین نقل شده که در قرآن مجید ، آیهای جامعتر در مسائل اخلاقی از آیه 199 سوره اعراف نیست .(1)بعضی از دانشمندان در تفسیر این حدیث ، چنین گفتهاند ، که از اصول فضایل اخلاقی بر طبق اصول قوای انسانی که « عقل » و « غضب » و « شهوت » است در سه قسمت خلاصه میشود . فضای عقلی که نامش « حکمت » است و در جمله وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ ( به نیکیها و
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه .
شایستگیها دستور ده ) خلاصه شده . و فضایل نفسی در برابر طغیان و شهوت که نامش « عفت » است و در خُذِ الْعَفْو خلاصه گردیده . و تسلط بر نفس در برابر قوّه غضبیه که نامش « شجاعت » است ، در ( وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجهِلینَ ) منعکس گردیده است . حدیث فوق را خواه به صورتی که مفسران گفتهاند و در بالا اشاره شد تفسیر کنیم و خواه به صورت شرایط رهبر که ما عنوان کردیم ، تفسیر شود ، این واقعیت را بیان میکند که جملههای کوتاه و فشرده آیه فوق متضمن یک برنامه جامع و وسیع و کلی در زمینههای اخلاقی و اجتماعی است ، به طوری که میتوان همه برنامههای مثبت و سازنده و فضایل انسانی را در آن پیدا کرد و بهگفته بعضی از مفسران ، اعجاز قرآن در شکل « فشرده گویی » آمیخته با وسعت و عمق معنی، در آیه فوق کاملاً منعکس است . توجه به این نکته نیز لازم است که مخاطب در آیه گرچه شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ولی همه امت و تمامی
رهبران و مبلغان را شامل میشود . و نیز توجه بهاین نکته لازماستکه درآیات فوق، هیچ مطلبی که مخالف مقام عصمت بوده باشد وجود ندارد ، زیرا پیامبران و معصومان هم در برابر وسوسههای شیطان باید خود را به خدا بسپارند و هیچ کس از لطف و حمایت خدا در برابر وساوس شیاطین و نفس بینیاز نیست ، حتی معصومان . دربعضیاز روایات نقلشده هنگامیکه آیه فوق نازلشد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل درباره آن توضیح خواست ( که چگونه با مردممدارا و ترک سختگیری کند ) جبرئیل گفت: نمیدانم باید از آنکه میداند سؤالکنم، سپس بار دیگر بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و گفت : « یا مُحَمَّدُ اِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکَ اَنْ تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تُعْطی مَنْ حَرَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ : ای محمّد ! خداوند به تو دستور میدهد از آنها که به تو ستم کردهاند ( به هنگامی که قدرت پیدا کردی انتقام نگیری و ) گذشت نمایی و
بهآنهاکه تو رامحروم ساختهاند، عطاکنی و بهآنهاکه از تو بریدهاند پیوند برقرارسازی » (1)
درغزوهاحدزمانیکهجمعزیادیازمسلمانان بهدرجه رفیع شهادتنایل شدند، مقررشدهبود گروهی را با هم در گور به خاک بسپارند . از پیامبر گرامی نقل شده استکه فرمودند: «اُنْظُرُوااَکْثَرَهُمْ جَمْعالِلقُرآنِ فَاجْعَلُوهُاِمامَصاحِبِه فِیالْقَبْرِ:(2)نگاهکنید ببینید کدامیکاز اینها بیشتر قرآن جمعکردهاست، قرآنبیشتر نزدشاست، او را مقدم بردوستش قرار دهید». نوعنگرش پیامبر و ائمه این بوده است که هرکس بیشتر حامل
قرآناست و بیشتربهقرآن عملمیکند،فضیلتدارد.درآخرتهمهمینمعیاراست.
خدایتعالیاینکتابرادر قرآن بهچند نامبرخواند: «قرآن»ش خواند و «فرقان» و «کتاب»و «ذکر» و «تنزیل» و «حدیث» و «موعظه» و «تذکره» و «ذکری» و «حُکْم» و «حکمت»و «حکیم»«مُهَیْمِن»و «شِفاء»و «هُدی»و «هادی»و «صراطمستقیم»و «نور» و «حَبْل» و «رحمة» و «روح» و «قصص» و «حق» و «بیان» و «تبیان» و «بصائر» و «فصل» و «مبارک» و «نجوم» و «مجید» و «عزیز» و «کریم» و «عظیم» و «سراج منیر» و «بشیر و نذیر» و «عجَبَ» و «قیّم» و «مبین» و «نعمة» و «عَلِیّ» .
1 «قرآن» فی قوله تعالی : اِنَّ هذَاالْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلی بَنی اِسْرائِیلَ : این قرآن برای بنیاسرائیل بیان میکند(1).. و فی قوله : شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ
1) . 76 / نمل.
الْقُرْاآنُ ...: ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده، (1)و امثال او بسیار است .
مفسّران خلاف کردند در معنیش . عبداللّه عبّاس میگوید : مصدر «قَرَأَ یَقْرَأ» است ، چون : رُجحان و نُقصان و خُسران. و معنیش اتّباع بود و معنی تلاوت هم این باشد برای آنکه خواننده تتبّع حروف میکند .
2 «فرقان» فی قوله تعالی : تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِه: زوالناپذیراست و پربرکتاست کسیکه قرآنرا بر بندهاشنازلکرد (2)... ، و در معنی این خلاف کردند ، برخی میگویند : برای آنش فرقان میخوانند که متفرّق فرو آمد ، چنانکه حق تعالی فرمود : «وَ قُرْانا فَرَقْناهُ لِتَقْرَاَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ...: ما
قرآنی بر تو نازل کردیم که به صورت آیات جدا از هم میباشد ، تا آن را تدریجا و با آرامش
بر مردم بخوانی (1)، قولی دیگر آن است که : برای آن که جداکننده است از میانِ حق و باطل و حلال و حرام و وعد و وعید و مؤمن و کافر و غیر آن .
عِکْرِمه و سُدِّی گفتند : برای آنکه سبب نجات است . و «فرقان» ، به معنی نجات آمده است ، فی قوله تعالی : «وَ اِذْ اتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ... : و ( نیز به خاطر آورید ) هنگامی را که به موسی کتاب و وسیله تشخیص حقّ از باطل را دادیم، (2)و فی قوله تعالی : «اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا... : اگر از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید برای شما وسیلهای برای جدایی حق از باطل قرارمیدهد (3)اَیْ نَجاةً و مَخْرَجا .
3 «کتاب» فی قوله تعالی : الآمآ . ذلِکَ الْکِتابُ...: المآ . این کتاب باعظمتی است (4)و
این لفظ نیز مصدر است ، «کالقیام و الصیام» .
و «کتاب» حجّت باشد فی قوله تعالی : فَأْتُو بِکِتابِکُمْ ... : کتابتان را بیاورید ،(1)اَیْ بِحُجَّتِکُمْ . و کتاب به معنی اَجَل آید فی قوله تعالی : وَ ما اَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ اِلاّ وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومٌ :ما (اهل) هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم ، مگر اینکه اجل معین(و زمان تغییرناپذیری) داشتند ،(2)اَیْ اَجَلٌ. و «کتاب» به معنی حکم آید فی قول النّبی صلیاللهعلیهوآله : سَأقْضی بَیْنَکُم بِکِتابِ اللّه، اَیْ بِحُکْمِ اللّه ، اَیْ بِحُکْمِ اللّه و «کتاب» به معنی مکاتبت سیّد باشد بندهاش را ، فی قوله تعالی : وَ الَّذینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ
مِمّا مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ ...:و بردگانی از شما کهتقاضای مکاتبه ( قرارداد مخصوص
برای آزاد شدن ) را دارند ، با آنها قرار داد ببندید، .(1)
4 «ذِکر» فی قوله تعالی : «وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ ...:و این ( قرآن ) ذکر مبارکی است ،(2)و قوله : اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ ...:ما قرآن را نازل کردیم (3)و این را دو معنی باشد : یکی «یاد کَرْد» ، یعنی خدای تعالی به این قرآن یاد میدهد بندگان خود را آنچه خیر و صلاح ایشان در آن است . دوم آنکه : معنی ذِکر «شَرَف» باشد ، کما قال تعالی : وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ ... (4)، اَیْ شَرَفٌ لَکَ .
5 «تنزیل» فی قوله تعالی : تَنْزیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ : این چیزی است که
از سوی پروردگار عالمیان نازل شده (1)، و آن مصدر «نَزَّل» باشد .
6 «حدیث» فیقولهتعالی: اَللّهُ نَزَّلَاَحْسَنَالْحَدیثِ...: خداوند بهترین سخن را نازل کرده (2)و حدیث ضِدّقدیم باشد.
7 «موعظه» فیقولهتعالی:قَدْ جاآءَتْکُمْمَوْعِظَةٌمِنْرَبِّکُمْ وَشِفآءٌ لِما فِیالصُّدُورِ...:اندرزیاز سویپروردگارتانبرایشما آمده و درمانآنچهدرسینهها است . (3)
8 «تذکره» فیقوله تعالی: وَ اِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقینَ : این مسلما تذکری است برای
پرهیزگاران (4)و اینمصدر «ذَکَّرَ» باشد.
9 «ذِکری» فی قوله تعالی : وَ ذَکِّر فَاِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ: و
پیوسته تذکر ده ، زیرا تذکر برای مؤمنان سودمند است . (1)و این نیز مصدر «ذَکَّرَ» باشد .
10 «حُکم» فی قوله تعالی : وَ کَذلِکَ اَنْزَلْناهُ حُکْما عَرَبِیّا: همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانی دادیم) بر تو نیز فرمانروشن و صریحی نازلکردیم (2)
11 «حکمت» فی قوله تعالی : حِکْمَةٌ بالِغَةٌ ... این آیات ، حکمت بالغه الهی است ،(3)و قوله تعالی : وَاذْکُرْنَ ما یُتْلی فی بُیُوتِکُنَّ مِنْ ایاتِ اللّهِ وَ الْحِکْمَةِ:و آنچه را در خانههای شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده میشود یاد کنید(4)
12 «حکیم» فی قولهتعالی: یس ، وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ:یس. سوگند به قرآنحکیم (5)
13 «مُهَیْمِن» فی قوله تعالی : وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الْکِتابَ [بِالْحَقِّ] مُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِنا عَلَیْهِ ...: و این کتاب را به حقّ بر تو نازل کردیم ، در حالی که کتب پیشین را تصدیق میکند و حافظ و نگاهبان آنها است (1)، اَیْ حَفیظا و قیلَ : امینا .
14 «شِفاء» فی قوله تعالی : قَدْ جاآءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفآءٌ لِما فِی الصُّدُورِ : اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده و درمان آنچه درسینهها استو هدایت و رحمتبرای مؤمنان .(1)
15 «هُدی» فی قوله تعالی : هُدًی لِلْمُتَّقینَ : مایه هدایت پرهیزکاران است (2)، اَیْ بیانٌ و لُطفٌ .
16 «هادی» فی قوله : یَهْدی اِلَی الرُّشْدِ : که به راه راست هدایت میکند (1)
17 «صراطِ مستقیم» فی قوله تعالی : اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ:مارا به راه راست هدایت فرما؛(2)مراد قرآن است به قول ابنمسعود رَضِی اللّه عنه .
18 «نور» فی قوله تعالی : وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنْزِلَ مَعَهُ ...:و از نوریکه با او نازل شده ، پیروی کردند(3)برای آنش نور خواند که به او راه بزند در ظلمات شک و شرک ، چنان که به نور راه بزند در ظلمات شب .
19 «حَبْل» فی قوله تعالی : وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمیعا ...:و
همگی به ریسمان خدا ( قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت ) چنگ زنید (4)برای آنش
حبل خواند که هر که دست در او زنداز غرق نجات یابد .
20 «رَحمة» فی قوله تعالی : وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ : و مایه هدایت و رحمت برای مؤمنان است، یعنی رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ تَعالی .
21 «رُوح» فی قوله تعالی : وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ رُوحا مِنْ اَمْرِنا ...:همانگونه که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم(1)برای آنش «روح» خواند که ، قوام اسلام بدوست ، چنانکه ، قوام تن به روح باشد .
22 «قصّه» فی قوله تعالی : نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ ...: ما بهترین سرگذشت را بر تو بازگو کردیم(2)واصلِ کلمه، «مِنْ قَصَّ اَثَرَهُ اِذا اتَّبَعَهُ» بود .
23 «حق» فی قوله تعالی : وَ اِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقینِ:و آن یقین خالص است (1)، برای آنش حق خواند که درست و حقیقت است . و قولی دیگر آنکه ؛ حق ضدِّ باطل بود و چون ضدّ باطل بود ، مُحیل و مزیل باطل بود ، چنانکه گفت : بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَاِذا هُوَ زاهِقٌ ...: بلکه ما حقرا بر سر باطلمیکوبیم تا آنرا هلاکسازد وبهاینترتیب باطل محو و نابود میشود (2)اَیْ ذاهِبٌ زائِلٌ .
24 «بیان» : هذا بَیانٌ لِلنّاسِ :این بیانی است برای عموم مردم (3)
25 «تبیان» فی قوله تعالی: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانا لِکُلِّ شَیْءٍ ..: و ما این
کتاب(آسمانی)را بر تو نازلکردیمکه بیانگر همهچیز است(4)اینکلمه مصدر«بَیَّنَ» باشد.
26 «بَصائر» فی قوله تعالی : هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ ...:اینوسیله بیناییازطرف پروردگارتان(1)، و «بصائر» جمع بصیرت باشد برای آنکه بدو مستبصر شوند .
27 «فصل»، فی قولهتعالی: اِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ:که این یک سخن حق است(2)، ای فاصِلٌ بَیْنَ الْحقّ والباطلِ.
28 «مبارک»،فیقولهتعالی:وَهذاذِکْرٌمُبارَکٌاَنْزَلْناهُ:کهاینیکسخنحقاست.(3)
29 «نجوم» : فَلا اُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ: سوگند به جایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها (4)، برای آنش نجوم خواند که نجم نجم فرود آمد، آیه از پس آیه و
سوره از پس سوره.
30 «مجید» ، قوله تعالی : قآ وَ الْقُرآنِ الْمَجید : ق، سوگند به قرآن مجید(1)،اَیْ اَلشَّریفِ .
31 «عزیز»، قولهتعالی : وَ اِنَّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ ...:و این کتابی است قطعا شکستناپذیر(2)و ایندو معنیدارد: یکی آنکه گرامیاست و دومآنکه غالب است.
32 «کریم» : اِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ:که آن قرآن کریمی است (3)
33 «عظیم» : وَ لَقَدْ اتَیْناکَ سَبْعا مِنَ الْمَثانی وَ الْقُرْانَ الْعَظیمَ:ما به تو.
سوره حمد و قرآن عظیم دادیم . (1)
34 «سِراج منیر»، فی قوله تعالی : وَ داعِیا اِلَی اللّهِ بِاِذْنِه وَ سِراجا مُنیرا:
و تو را دعوت کننده به سوی اللّه به فرمان او قرار دادیم و چراغ روشنی بخش .(2)
35 «بشیر و نذیر» فیقوله جَلَوعَزَّ:بَشیرا وَ نَذیرافَاَعْرَضَاَکْثَرُهُمْ: قرآنی که بشارت دهنده و بیم دهنده است ، ولی اکثر آنان روی گردان شدند (3) الایة.
36 «عَجَب»، فی قوله جَلَّ و علی : اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا اِنّا سَمِعْنا قُرْاآنا
عَجَبا: جمعیاز «جن» بهسخنانم گوش فرادادهاند، سپسگفتهاند:ما قرآنعجیبیشنیدهایم. (1)
37 «قیّم»،وَلَمْیَجْعَلْلَهُعِوَجا،قَیِّما:هیچگونهکژیدرآنقرارندارد.کتابیکهثابتومستقیم.(2)
38 «نعمة»،فیقوله جَلَوعزّ:وَاَمّابِنِعْمَةِرَبِّکَفَحَدِّثْ:ونعمتهایپروردگارترابازگوکن.(3)
39 «مُبین»،فیقوله عَزَّوعَلا:الآرتِلْکَایاتُالْکِتابِالْمُبینِ:الرآنآیاتکتابآشکاراست.(4)
40 «عَلِیّ» ، فی قوله تعالی : وَ اِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ: و آن در
کتاب اصلی ( لوح محفوظ ) نزد ما است ، که بلندپایه و حکمتآموز است . (5)
کِتابَ رَبِّکُمْ فیکُمْ : مُبَیِّنا حَلالَهُ وَ حَرامَهُ ، وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ ، وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ ، وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ ، وَ عِبَرَهُ وَ اَمْثالَهُ ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ ، وَ مُحْکَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ ، مُفَسِّرا مُجْمَلَهُ ، وَ مُبَیِّنا غَوامِضَهُ ، بَیْنَ مَأْخُوذٍ میثاقُ عِلْمِه ، وَ مُوَسَّعٍ عَلَی الْعِبادِ فی جَهْلِه ، وَ بَیْنَ مُثْبَتٍ فِی الْکِتابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِی السُّنَّةِ نَسْخُهُ ، وَ واجِبٍ فِی السُّنَّةِ اَخْذُهُ ، وَ مُرَخَّصٍ فِی الْکِتابِ تَرْکُهُ ، وَ بَیْنَ واجِبٍ بِوَقْتِه ، وَ زائِلٍ فی مُسْتَقْبَلِه
کتاب پروردگار میان شماست ، که بیان کننده حلال و حرام ، واجب و مستحب ، ناسخ و مَنسوخ ، مُباح و مَمنوع ، خاصّ و عام ، پندها و مَثَلها ، مُطْلَق و مُقَیَّد ، مُحْکَم و مُتَشابِه میباشد. عبارات مُجْمَل خود را تفسیر و نکات پیچیده خود را روشن
میکند ؛ از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحبّاتی که آگاهی از آنها لازم نیست .
قسمتی از احکام دینی در قرآن واجب شمردهشدکه ناسخآندر سنّتپیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده، (1)و بعضی از آن ، در سنّتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله واجب شده که در کتاب خدا ترک آن مجاز بوده است؛ بعضی از واجبات، وقتِمحدودی داشته که در آینده از بین رفته است. (2)
1) مانند آیه 15 سوره نساء : «فَاَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتّی یَتَوَفّیهُنَّ الْمَوْتُ : زنان بدکاره را در خانهها زندانی کنید تا بمیرند) این حکم برداشته شده و طلاق و رَجم جای آن را گرفته است .
2) مانند دستور نماز خواندن به طرف بیتالمقدّس که موقّتی بود و با آیه 144 بقره حکم آن برداشته شده و نماز به سوی کعبه واجب گردید (فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرام)
3) «نهج البلاغه» ، خطبه 1 .
تفسیر جوان (برگرفته از تفسیرنمونه آیةاللّه مکارمشیرازی)، محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، جلدهای 1 تا 27.
تفسیر بیان (برگرفته از تفسیر مجمع البیان طبرسی)، محمد بیستونی،
انتشارات فراهانی، چاپ اول ،
قرآنشناسی جوان ، محمد بیستونی ، انتشارات بیان جوان ، چاپ اول.
سخنرانیهای قرآنی، دبیرخانه نمایشگاه قرآن کریم، انتشارات قلمرو، چاپ اول، جلد 1.
اصول کافی ، ثقة الاسلام کلینی ، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام .
بیان (در علوم و مسائل کلی قرآن) ، حضرت آیةاللّه العظمی حاج سید ابوالقاسم خوئی(ره)،سازمانچاپ و انتشاراتوزارتفرهنگ و ارشاداسلامی،چاپ اول.
نهجالبلاغه ، محمد دشتی ، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی ، چاپ سوم.
پرتوییاز قرآن، سیدمحمودطالقانی، انتشاراتشرکتسهامیانتشار، جلد اول.
رَوْضُ الجِنان و رَوْحُ الجَنان فی تَفسیر القُرآن ، ابوالفتح رازی ، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی ، چاپ اول ، جلد اول.
تفسیر موضوعی قرآن کریم (قرآن در قرآن)، آیةاللّه جوادی آملی،
مرکز نشر اِسراء، چاپ اسوه .
طبقات مفسران ، شیعه جلد اول .
بحارالانوار ، جلد 92 .
پژوهشی در تاریخ قرآن .
میزان الحکمه ، محمّد محمّدی ریشهری ، انتشارات دارالحدیث ، چاپ چهارم .
صحیفه سجادیه امام زینالعابدین علیهالسلام ، ترجمه : محمّد مهدی رضایی،
ناشر : نشر جمال ، قم .
موضوع صفحه
مقدمه
قرآن، معجزه جاویدان••• 7
قرآن بالاترین معجزه الهی است••• 10
سند زندهای بر اعجاز قرآن••• 15
چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند ؟••• 19
جلوه تازهای از اعجاز قرآن••• 21
از کجا بدانیم که مثل قرآن را نیاوردهاند ؟••• 30
فهرست مطالب
موضوع صفحه
مبارزهطلبی (تحدّی) قرآن••• 33
« تَحَدّی » دلیل معجزه بودن قرآن است••• 35
ویژگیهای پنجگانه قرآن کریم••• 39
قرآن پردههای غفلت و فراموشی را میشکافد••• 41
قرآن فصلالخطاب اختلافات••• 43
فاسقین هرگز به قرآن ایمان نمیآورند••• 46
تدبّر در قرآن••• 48
الف تدبر و اهمیت آن ••• 48
فهرست مطالب
موضوع صفحه
ب تدبر و تلاوت راستین ••• 51
قرآن را همراه با تفکّر و تأمّل بخوانید••• 52
هدف نهایی قرآن، عمل به محتوای آن است••• 55
قرآنباید در متن زندگیهمه مردم حضورداشتهباشد••• 57
اعجاز قرآن از دریچه خبرهای غیبی••• 59
انسجام و نفوذ فوقالعاده آیات قرآن••• 62
هدف نهایی از نزول قرآن••• 68
منظور از آیات محکم و متشابه چیست ؟••• 70
فهرست مطالب
موضوع صفحه
رسالت و پیام جهانی قرآن••• 77
(241)
به هنگام شنیدن تلاوت قرآن خاموش باشید••• 80
عظمت و حقانیت دعوت قرآن••• 85
قرآن انسانها را از ظلمتها به سوی نور سوق میدهد••• 88
بحثی پیرامون عدم تحریف قرآن••• 91
دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود••• 95
با آیات قرآن در جهت منافع خود ، گزینشی رفتار نکنید••• 100
فهرست مطالب
موضوع صفحه
مقتسمین چه اشخاصی هستند ؟••• 101
قرآن جوامع را از کثرت به وحدت سوق میدهد••• 103
آداب ورود به دنیای زیبای قرآن••• 104
از میان تمام صفات شیطان مطرود بودن او مطرح شده است ؟••• 109
آداب پنجگانه تلاوت قرآن کریم••• 110
قرآن راه مستقیم خوشبختی••• 116
تنوعگرایی در روشهای تربیتی قرآن••• 118
فهرست مطالب
موضوع صفحه
قرآن حجتهای خود را از برداشتهای علم بیان کرده است••• 121
قرآن هدایت است و درمان••• 123
قرآن مایه حیات دلها و زندگی جانهاست••• 127
قیامی از « اُمُّ الْقُری » بر اساس کتاب خدا••• 133
درمان و نوسازی در پرتو قرآن••• 138
چرا ظالمان از قرآن نتیجه معکوس میگیرند ؟••• 140
نزول دفعی و نزول تدریجی قرآن••• 141
فهرست مطالب
موضوع صفحه
برنامهریزی برای تعلیم و تربیت••• 146
قرآن به زبان آسان نازل شده است••• 149
قرآن به زبانفصیح و گویا نازل شدهاست••• 151
قرآن شفادهندهای است که بیماریهایوحشتانگیز را بزداید••• 152
قرآن بهار دلهاست از آن شِفاء بجویید••• 157
رابطه قرآن با شب قدر و حیات مادی و معنوی••• 158
قرآن در ماه رمضان و برای هدایت «همه مردم» نازل شده است••• 159
فهرست مطالب
موضوع صفحه
حروف مقطّعه راز عظمت قرآن••• 160
ارتباط با قرآن برای همگان به سادگی فراهم است••• 162
چرا مشرکین میگفتند قرآن شعر است ؟••• 163
قرآن ، شعر و قصّه نیست••• 166
آیا قرآن شعر است ؟!••• 170
جامعیّت قرآن••• 173
شب پرهیزکاران با تفکّر در قرآن سپری میشود••• 174
فهرست مطالب
موضوع صفحه
شکایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله از بیتوجهی مردم به قرآن••• 175
بررسی تهمت مشارکت جنیّان برای نزول قرآن••• 176
پیشگویی عجیب قرآن••• 179
چرا خداوند به قرآن سوگند یاد میکند••• 183
فلسفه مثالهای قرآنی••• 189
جنجال آفرینی و سرگرم کردن مردم به منظور منزوی کردن قرآن••• 190
چراقرآنبر یکیاز ثروتمندان نازل نشدهاست ؟••• 193
چرا خدا قرآن را به صفت «کریم» یاد میکند••• 195
فهرست مطالب
موضوع صفحه
اگر قرآن بر کوهها نازل میشد، از هم میشکافتند••• 196
اوصاف چهارگانه قرآن برای چهار نوع مخاطب آن••• 202
نمونهای از فرمانهای جاویدان قرآن••• 203
شروع از توحید و پایان به نفی اختلاف••• 210
جامعترین آیه اخلاقی در قرآن••• 211
قرآن سالاری در کلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ••• 218
در نامهای قرآن و معانی آن••• 219
ویژگیهای قرآن در کلام علی علیهالسلام ••• 234