ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرتآیةاللّهالعظمی مکارم شیرازی••• 6
مقد مه••• 8
سوره نَبَأ••• 11
خبر مهم••• 11
مسأله « ولایت » و « نبأ عظیم »••• 11
اینهمه تکیه بر معاد برای چیست ؟••• 15
زمین بستر مناسبی برای آرامش شما••• 16
چرا قرآن کوهها را میخهای زمین مینامد ؟••• 17
پیوند این آیات با مسأله « معاد »••• 25
سرانجام روز موعود فرا میرسد••• 26
سرنوشت شش مرحلهای کوهها در قیامت••• 30
جهنّم ، کمینگاه بزرگ••• 31
(388)
بخشی ازپاداش عظیم پرهیزگاران••• 35
کافران میگویند : ای کاش خاک بودیم••• 42
راه حل روشن دهگانه برای مسأله « جبر و اختیار »••• 43
چرا برخی افراد به سرنوشت جبری معتقدند ؟••• 45
سوره نازعات••• 47
سوگند به این فرشتگان پرتلاش••• 47
(389)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
مراحل اجرای فرمانهای الهی توسط فرشتگان••• 49
معاد با یک صیحه عظیم رخ میدهد••• 53
آفرینششمامشکلتراستیاآسمانها؟(دلیلدیگریبر معاد)••• 54
رابطه « طغیان »و « دنیاپرستی »••• 59
آنها که نفس را از هوا و هوس بازدارند••• 60
«مقام ربّ» چیست ؟••• 61
تاریخ قیامت را فقط خدا میداند••• 62
احساس «مسؤولیت» عامل «هدایت» است••• 63
سوره عبس••• 64
انسان باید به غذای جسمی و روحی خود بنگرد••• 64
آب باران مهمترین مایه حیات است••• 66
روییدنیهای هشتگانه، ارکان اساسی غذای انسان یا حیوان••• 67
(390)
اهمیت مواد غذایی زیتون و خرما و انگور••• 69
عمدهموادغذاییسالمگیاهان،حبوباتو میوههامیباشد••• 74
سوره تکویر••• 75
آیا رستاخیز برایحیوانات هم وجود دارد ؟••• 75
اگر حیوانات رستاخیز دارند ، تکلیف هم دارند ؟••• 78
سوره بروج••• 80
(391)
(4
فهرست مطالب
موضوع صفحه
مؤمنان در برابر کورههایآدمسوزی••• 82
اصحاب اخدود چه کسانی بودند ؟••• 84
شکنجهگران در برابر مجازات الهی••• 87
سوره طارق••• 89
سوره اعلی••• 93
خداوند بزرگ را تسبیح گوی••• 93
نمونههایی از تقدیر و هدایت عمومی موجودات••• 94
دلایل پنجگانه ربوبیت عالی پروردگار••• 97
ما تو را برای هر کار خیر آماده میکنیم••• 98
سوره غاشیه••• 100
خستگان بینصیب••• 100
دورنمایی از نعمتهای روحپروربهشتی••• 103
(392)
انواع نعمتهای بهشتی••• 106
زیباییها و عظمت نهفته در شتر••• 107
کوهها مظهر عظمت و مایه خیر و برکت••• 109
وجه اشتراک حیوانات، آسمان،کوههاوزمین••• 111
سوره فجر••• 113
به سپیده صبح شما سوگند••• 113
(393)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
شب نشانه عظمت خداست••• 117
نه از نعمتش مغرور باشونهازسلبنعمتمأیوس••• 119
کاهش یا افزایش نعمتها ، امتحان الهی است••• 120
ای صاحب نفس مطمئنه••• 121
سوره بلد••• 125
سوگند به مکّه مکرّمه••• 125
ارزشسرزمینهابهارزشانسانهایمقیمآناست••• 126
نعمت چشم و زبان و هدایت••• 127
شگفتیهای چشم••• 128
آیا به اهمیت زبان و لبهای خود توجه کردهاید؟!••• 132
هدایت به « نَجْدَیْن »••• 134
سوره شمس••• 136
(394)
نقش خورشید در عالم حیات••• 137
ارتباط سوگندهای قرآن با نتیجه آن••• 145
سوره لیل••• 146
سوره ضحی••• 150
آنقدر بهتومیبخشدکهخشنودشوی••• 151
بحثی پیرامون شفاعت در قرآن••• 152
(395)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
فلسفه انقطاع وحی••• 154
سوره انشراح••• 155
ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختیم••• 155
"شرح صدر" مافوق معجزات انبیاء است••• 155
سوره تین••• 160
سوره علق••• 165
آغاز وحی همراه با آغاز یک حرکتعلمیبود••• 168
ذکر خدا در هرحال••• 170
سوره قدر••• 172
شب قدر ، شب نزول قرآن••• 172
1 چه اموری در شب قدر مقدر میشود ؟••• 175
2 شبقدر کدام شب است ؟••• 176
(396)
3 چرا شب قدر مخفی است ؟••• 176
4 شب قدر در امتهای پیشین••• 177
5 چگونه شبقدر برتراز هزارماهاست ؟••• 177
6 چرا قرآن در شب قدر نازل شد ؟••• 178
7 آیاشبقدر در مناطقمختلف،یکیاست؟••• 178
سوره بیّنه••• 180
(397)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
این است آیین جاویدان••• 180
بهترین و بدترین مخلوقات••• 182
علی و شیعیانش خَیْرُالبَرِیَّهاند••• 183
لزوم اخلاص نیت در عبادت••• 184
قوس عجیب صعودی و نزولی انسان••• 185
سوره زلزله••• 186
دقت و سختگیری در حسابرسی قیامت••• 189
پاسخ به یک سؤال••• 191
سوره عادیات••• 193
عظمت جهاد در راه خدا••• 195
آیا طبیعتانسان، ناسپاسی و بُخلاست؟••• 197
سوره قارعه••• 200
(398)
اسباب سنگینی میزان اعمال••• 203
سوره تکاثر••• 206
سرچشمه تفاخر و فخر فروشی••• 208
سوره عصر••• 209
برنامه چهارمادهای خوشبختی••• 211
(399)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
سوره همزه••• 213
وای بر عیبجویان و غیبتکنندگان••• 213
سوره فیل••• 215
داستان اصحاب فیل••• 215
امدادهایالهیهموارهیارمؤمنیناست••• 220
سوره قریش••• 222
سورهماعون••• 225
تظاهر و ریاکاری آفت اجتماعی••• 227
سوره کوثر••• 230
ما به تو خیر فراوان دادیم••• 230
« فاطمه » علیهاالسلام و « کوثر »••• 230
اعجاز سوره کوثر••• 232
(400)
ضمیرجمع درباره خدا برای چیست؟••• 232
سوره کافرون••• 234
مگر بتپرستان منکر خدا بودند ؟••• 235
این تکرار برای چیست ؟••• 236
سوره نصر••• 237
(401)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
هنگامیکه پیروزینهاییفرارسد ...••• 237
سوره تبت••• 239
بریده باد دو دست ابولهب••• 239
باز هم نشانهدیگری از اعجاز قرآن••• 241
سوره اخلاص••• 242
سوره فلق••• 247
پناه میبرم به پروردگار سپیدهدم••• 247
سِحْر از دیدگاه اسلام••• 250
سِحْر در عصر ما••• 252
مهمترینمنابع شرّ و فساد••• 253
شرّ حسودان••• 253
سوره ناس••• 255
(402)
پناه میبرم به پروردگار مردم••• 255
چرا به خدا پناه میبریم ؟••• 258
(403)
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
مقدمه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236 آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
1 از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
2 حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
3 همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
4 قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
مقدمه
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
5 صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387 دکتر محمد بیستونی
مقدمه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشندهبخشایشگر
1 عَمَیَتَساءَلُونَ
آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال میکنند؟
2 عَنِ النَّبَأِ الْعَظیمِ
از خبر بزرگ و پراهمیت (رستاخیز) .
3 اَلَّذیهُمْفیهِمُخْتَلِفُونَ
همان خبری که پیوسته در آن اختلاف دارند.
«نَبَأ» بهگفته «راغب» در «مفردات» به معنی خبری است که مهم باشد و دارای فایده و انسان نسبت به آن علم یا ظن غالب پیدا کند و این امور سهگانه در معنی نبأ شرط است. بنابراین توصیف به «عَظیم» تأکید بیشتری را میرساند و روی هم رفته نشان میدهد این خبر که گروهی در آن تردید داشتند، واقعیتی بوده است شناخته شده، پراهمیت و با عظمت که منظور" خبر روز رستاخیز" میباشد .
« نَبَأ عَظیم » به چند معنی تفسیر شده است ؛ قیامت ، قرآن ، تمام اصول عقاید دینی اعم از مبدأ و معاد . ولی قرائن موجوددر مجموعهآیات اینسوره نشانمیدهدکه تفسیر آن به « معاد » بر همه برتری دارد . ولیدر روایات زیادیاز طریق اهل بیت علیهمالسلام و بعضیاز
جزء سیام
طرق اهل سنت نقل شده « نبأ عظیم » ( خبر بزرگ ) به مسأله ولایت و امامت امیر مؤمنان علی که مورد اختلاف و گفتگو از سوی جمعی بود ، یا به مسأله ولایت به طور اعم تفسیر شده است . این روایات گاهیازخود علی و گاهیاز دیگرائمه : نقلشده که به عنوان نمونه، سه روایت را در اینجا میآوریم : 1 روایتی است که « حافظ محمد بن مؤمن شیرازی » که از علمای اهل سنت است ، نقل کرده که : رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله در تفسیر « عَمَّ یَتَساءَلُونَ، عَنِالنَّبَأِالْعَظیم »، فرمود:«منظور "ولایتعلی" است که از آنها درباره آن در قبرسؤال میشود و هیچ کس در شرق و غرب عالم و در برّ و بحر از دنیا نمیرود، مگر این که فرشتگان از او درباره ولایت امیرمؤمنان بعد از مرگ سؤال میکنند و به او میگویند : دینت چیست ؟ پیامبرت کیست ؟ و امامت کیست » ؟ (1)2 درحدیث دیگری آمدهاستکه روز جنگ صفین
1) «رسالةالاعتقاد»، ( طبق نقل احقاق الحق ، جلد 3 ، صفحه 484 ) .
سوره نَبَأ
مردی از لشکر شام در حالی که سلاح بر تن پوشیده و قرآنی حمایل کرده بود ، وارد میدان شد و سوره «نبأ» را تلاوت میکرد ، علی شخصا به میدان آمد و به او فرمود : « اَ تَعْرِفُ النَّبَأَ الْعَظیمَ الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفُونَ : آیا میدانی نبأ عظیمی که در آن اختلاف دارند ، چیست » ؟! ، آنمرد در جواب گفت : « نه نمیدانم » . امام فرمود : « اَنَا وَ اللّهِ النَّبَأُ الْعَظیمُ الَّذی فیهِ اخْتَلَفْتُمْ وَ عَلی وَلایَتِهِ تَنازَعْتُمْ ، وَ عَنْ وَلایَتی رَجَعْتُمْ بَعْدَ ما قَبِلْتُمْ ... وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَعْلَمُونَ ما عَلِمْتُمْ : منم آن نبأ عظیم که درباره آن اختلاف دارید و در ولایت او به نزاع برخاستهاید ، شما از ولایت من بازگشتید بعد از آنکه پذیرفتید و در قیامت بار دیگر آنچه را قبلاً در این زمینه دانستهاید ، خواهید دانست » .(1)3 در روایتیاز امامصادق آمدهاست که فرمود : « نبأ عظیم ، همان مسأله ولایت است » . (2)جمع میان محتوای این
جزء سیام
روایات و آنچه در مورد تفسیر آیه به مسأله معاد ذکر کردیم ، از دو راه ممکن است : نخست اینکه « نبأ عظیم » مفهوم وسیع و گستردهای دارد که همه اینها را شامل میشود ، هرچند به هنگام نزول این آیات تکیه قرآن بیش از همه در بیان این جمله روی مسأله معاد بود ، ولی این مانع نمیشودکه آیه مصداقهای دیگری نیز نداشته باشد . دیگر اینکه همانگونه که میدانیم و بارها نیز گفتهایم ، قرآن دارای بطون مختلفی است ، یعنی یک آیه ممکن است معانی متعددی داشته باشد ، که از میان آنها یک معنی ظاهر است و معانی دیگر بطون قرآن است که به کمک قرائن مختلفی از آن استفاده میشود و یا به تعبیر دیگر نوعی دلالت التزامی است که برای هیچکس جز خاصان روشن نیست . تنها این آیه نیست که دارای ظاهر و باطنی است ، آیات زیاد دیگری در قرآن کریم داریم که در روایات اسلامی تفسیرهای گوناگونی برای آن
سوره نَبَأ
آمده که بعضی هماهنگ با ظاهر است و بعضی معنی باطن را بیان میکند . ولی این نکته را مؤکدا یادآور میشویم که فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن ، یا تفسیرهایی که از شخص پیغمبر و امامان معصوم علیهمالسلام رسیده است ، جایز نیست و وجود بطون برای قرآننبایددستاویزیبرایهوسبازانو منحرفانشودکه آیاتقرآنرا مطابق سلیقه و میلخود تفسیر کنند .
4 کَلاّ سَیَعْلَمُونَ
چنین نیست که آنها فکر میکنند ، به زودی میفهمند .
5 ثُمَّ کَلاّ سَیَعْلَمُونَ
باز هم چنین نیستکه آنها میپندارند، بهزودیمیفهمند.
« آن روز باخبر میشوندکه فریاد واحسرتای آنها بلند است و از تفریط و کوتاهی خود سخت پشیمان میشوند » ( 56 / زمر ) . آن روز که امواج عذاب گرداگرد آنها را میگیرد و تقاضای بازگشت به دنیا را میکنند ( 44 / شوری ) . حتی لحظه مرگ که حجابها ازبرابر
جزء سیام
چشمانسان کنار میرود و حقایق عالم دیگر در برابر او آشکار میشود و به برزخ و معاد یقین پیدا میکند ، در همان لحظه نیز فریادش بلند میشود که «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحا فیما تَرَکْتُ: مرابازگردانید تاعملصالحیانجامدهم» (99 100/مؤمنون ). تعبیر به « سَیَعْلَموُن » ( با « س » که معمولاً برای آینده نزدیک میآید ) ، اشاره به این است که قیامت ، امری است نزدیک و تمام عمر دنیا در برابر آن ساعتی بیش نیست . علت تکرار دو آیه به منظور تأکید بر یک واقعیت است و آن آگاهی آنها در آینده نزدیک، از قیامت و رستاخیز است .
گفتیم از مهمترین مسایلی که در جزء سیام قرآن مجید که اکثریت قریب به اتفاق سورههای آن مکی است و بر آن تکیه شده ، مسأله "معاد" و شرح احوال انسان در روز رستاخیز است زیرا نخستین گام در زمینه اصلاح انسان این است که بداند حساب و کتابی در کار است . نه توصیه و رشوه در آن کارساز است و نه امکان دروغ و انکار و بالاخره هیچ
سوره نَبَأ
راهی برای فرار از چنگال مجازات در آنجا نیست ، تنها راه ، ترک گناه در این دنیاست . ایمان به وجود چنین محکمه و دادگاهی انسان را تکان میدهد و ارواح خفته را بیدار میکند ، روح تقوا و تعهد و احساس مسؤولیت را زنده میکند و او را به وظیفهشناسی دعوت مینماید . اصولاً در هرمحیطی که فساد رخنه کند ، عامل آن یکیاز دو چیز است : ضعف نیروی مراقبت ، یا ضعف تشکیلات قضایی . اگر مراقبین تیزبین اعمال انسانها را زیر نظر بگیرند ، دادگاهها دقیقا به جرایم متخلّفان برسند و هیچ « جرمی » بدون « جریمه » نماند ، در چنین محیطی مسلما فساد و گناه و تجاوز و تعدی و طغیان به حداقل خواهد رسید . جایی که زندگی مادی در پرتو چنین مراقبین و دادگاههایی باشد ، تکلیف زندگی معنوی و الهی انسان روشن است . ایمان بهوجود مبدئی که همهجا با او است : « لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّة: به اندازه سنگینی ذرهای، چیزی از علم او مخفی نمیگردد » (3/سبأ) و ایمان بهوجود معادی که بهمصداق « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا
جزء سیام
یَرَهُ » ( 7 و 8 / زلزال ) ، ذرهای کار خوب و بد به دست فراموشی سپرده نمیشود و در آنجا در برابر او قرار میگیرد . چنین ایمانی ، چنان تقوایی در انسان ایجاد میکند که در تمام زندگی میتواند راهنمای او در مسیر خیر باشد.
6 اَلَمْ نَجْعَلِ الاَْرْضَ مِهادا
آیا ما زمین را محلّ آرامش ( شما ) قرار ندادیم ؟
« مِهاد » بهطوریکه « راغب » در « مفردات » میگوید، به معنی "مکان آماده و صاف و مرتب" است و در اصل از « مهد » به معنی محلی که برای استراحت کودک آماده میکنند ( اعم از گاهواره و یا بستر ) گرفته شده و جمعی از ارباب لغت و مفسران ، آن را به « فراش » یعنی « بستر » تفسیر کردهاند که هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب این تعبیر برای زمین ، بسیار پرمعنی است ، چراکه از یکسو قسمتهای زیادی از زمین آنچنان نرم و صاف و مرتب است که انسان به خوبی میتواند در آن خانهسازی کند ، زراعت و باغ احداث نماید . از سویدیگر همه نیازمندیهای او در سطح زمین یا اعماق آن به صورت مواد اولیه و معادن گرانبها نهفته است .
سوره نَبَأ
ثالثا مواد زاید او را به خود جذب میکند و اجساد مردگان با دفن در آن به زودی تجزیه و متلاشی میشوند و انواع میکروبها به واسطه اثر مرموزی که دست آفرینش در خاک نهاده است ، نابود میگردد . رابعا با حرکت نرم و سریع خود به دور خورشید و به دور خود گردش میکند . شب و روز و فصول چهارگانه را که نقش عمدهای در حیات انساندارند، میآفریند . خامسا قسمت زیادی از آبهایی که بر سطح آن میبارد را در درون خود ذخیره میکند و به صورت چشمهها و قناتها بیرون میفرستد . خلاصه در این بستر آرام ، همه وسایل آسایش و آرامش فرزندان این زمین آماده و مهیا است و هنگامی اهمیت این نعمت آشکارتر میگردد که مختصر تزلزل و دگرگونی در آن رخ دهد .
جزء سیام
7 وَ الْجِبالَ اَوْتادا و کوهها را میخهای زمین .
قرآن کریم به چهار دلیل زیر کوهها را میخهای زمین مینامد 1 ریشههای عظیمی در اعماق زمین دارند و در آنجا به هم پیوستهاند و همچون زرهی پوسته زمین را در برابر فشار ناشی از مواد مذاب درونی و تأثیر جاذبه جزر و مد آفرین ماه از بیرون حفظ میکنند .
2 دیوارهای بلندی در برابر طوفانهای سخت و سنگین محسوب میشوند و پناهگاهمطمئنیبرایمهدآسایشانسان میسازندکهاگر نبودند، دایما زندگیانسان زیر ضربات کوبنده طوفانها دستخوش ناآرامی بود 3 کانونی هستند برای ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها.
4 علاوه برهمهاینها دراطراف کرهزمین، قشرعظیمیازهوا وجود دارد که بر اثر وجود کوهها که به صورت دندههای یک چرخ ، پنجه در این قشر عظیم افکندهاند ، همراه زمین حرکت میکنند ، دانشمندان میگویند اگر سطح زمین صاف بود ، قشر هوا به هنگام حرکت زمین روی آن میلغزید و طوفانهای عظیم ایجاد میشد و هم ممکن بود این
سوره نَبَأ
اصطکاک دایمی سطح زمین را داغ و سوزان و غیرقابل سکونت کند .
8 وَ خَلَقْناکُمْ اَزْواجا و شما را به صورت زوجها آفریدیم .
« اَزْواج » جمع « زوج » و بهمعنی "جفت" و جنسمذکر و مؤنث است و آفرینش انسان از این دو جنس علاوه بر این که ضامن بقای نسل اوست ، سبب آرامش جسم و جان او میشود ، چنانکه در آیه 21 سوره روم میخوانیم : « وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً : از نشانههای ( عظمت ) خداوند این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفریدتا درکنار آنها آرامش یابید و در میانشما محبت و رحمت قرار داد ».
9 وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتا
و خوابشما را مایه آرامشتان قرار دادیم .
« سُبات » از ماده « سَبْت » ( بر وزن وقت ) در اصل به معنی "قطع کردن" است و سپس به معنی "تعطیلکار بهمنظور استراحت" آمده و اینکه «روز شنبه» در لغت عرب « یَوْمُ السَّبْت » نامیده شده ، به
جزء سیام
خاطر آن است که این نامگذاری متأثر از برنامههای یهود بوده که روز شنبه را روز تعطیلی میدانستند . تعبیر به « سُبات » اشاره لطیفی به تعطیلی قسمتهای قابل توجهی از فعالیتهای جسمی و روحی انسان در حالت خواب میباشد و همین تعطیل موقت سبب استراحت و بازسازی اعضای فرسوده ، تقویت روح و جسم ، تجدید نشاط انسان ، دفع هرگونه خستگی و ناراحتی و بالاخره آمادگی برای تجدید فعالیت میشود . با اینکه یک سوم زندگی انسان را « خواب » فراگرفته و همیشه انسان با این مسأله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبی شناخته نشده است و حتی اینکه چه عاملی سبب میشود که در لحظه معینی بخشی از فعالیتهای مغزی از کار بیفتد و سپس پلک چشمها روی هم آمده و تمام اعضای بدن در سکون و سکوت فرورود ، هنوز به درستی روشن نیست . « خواب » نقش عظیمیدر سلامت انسان دارد وبه همین دلیل روانپزشکان تلاش میکنند که خواب بیماران خود را به صورت عادی تنظیم کنند ، چراکه بدون آن تعادل روانی آن ممکن نیست .
سوره نَبَأ
افرادی که به صورت طبیعی نمیخوابند ، افرادی پژمرده ، عصبانی ، افسرده ، غمگین و ناراحتند و به عکس کسانی که از خواب معتدلی بهرهمندند ، به هنگامی که بیدار میشوند ، نشاط و توان فوقالعادهای در خود میبینند . مطالعه بعداز یک خواب آرامبخش ، بسیار سریع پیش میرود و کارهای فکری و جسمی بعد از چنین خوابی همیشه قرین موفقیت است و اینها همه بیانگر نقش پراهمیت خواب در زندگی انسان است . البته آنچه درباره اهمیت خواب گفته شد ، منظور یک خواب متعادل و مناسب است وگرنه پرخوابی مانند پرخوری از صفات زشت و موجب بیماریهای مختلف است . و عجیب اینکه مقدار خواب طبیعی برای انسانها یکسان نیست و هیچگونه حد معینی برای آن نمیتوان در نظر گرفت. لذا هر کس باید با تجربه ، نیاز خویش را به خواب با توجه به میزان فعالیّتهای جسمی و روحی خود دریابد . و عجیبتر این که به هنگام بروز حوادث سختکه انسان ناچار است مدتها بیدار بماند، مقاومت انسان
جزء سیام
در برابر بیخوابی، موقتا افزایش مییابد ، خواب از سر انسان میپرد و گاه به حداقل لازم یعنی یک یا دو ساعت میرسد ولی بسیار دیده شده که این کمبود به هنگام عادی شدن اوضاع، جبرانمیگردد و جسم و روحانسان طلب خود را از خواب بازمیستاند .
10 وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباسا و شب را پوششی ( برای شما ) .
پرده شب ، لباس و پوششی است بر اندام زمین و تمام موجودات زندهای که روی آن زیست میکنند ، فعالیتهای خستهکننده زندگی را به حکم اجبار قطع میکند و تاریکی را که مایه سکون و آرامش و استراحت است، بر همهچیز مسلط میسازد ، تا اندامهای فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجدید قوا کند ، چراکه خواب آرام جز در تاریکی میسر نیست . از این گذشته با فروافتادن پرده شب ، نور خورشید برچیده میشود که اگر به طور مداوم بتابد ، تمام گیاهان و حیوانات را میسوزاند و زمین جای زندگی نخواهد بود . قابل توجه اینکه در قرآن مجید به بسیاری از موضوعات مهم ، یک بار قسم یاد شده ، در حالی که به « شب » 7 بار سوگند یاد شده است . و میدانیم سوگند به امور مهم یاد میشود و این خود نشانه اهمیت پرده ظلمت شب است .
سوره نَبَأ
آنها که شب را با نور مصنوعی روشن میسازند و تمام شب را بیدارند و بهجای آن روز را میخوابند ، افرادی رنجور و ناسالم و فاقد نشاط میباشند . مردمی که در روستاها به عکس شهرها شب زود میخوابند و صبح زود برمیخیزند ، از سلامت بیشتری برخوردارند. شب ، منافع جانبی دیگری نیز دارد چراکه سحرگاهانش بهترین وقت برای راز و نیاز به درگاه محبوب و عبادت و خودسازی و تربیت نفوس است ، همانگونه که قرآن مجید در توصیف پرهیزگاران میگوید : « وَ بِالاَْسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِروُن : آنها در سحرگاهان استغفار میکنند » ( 18 / ذاریات ) .
11 وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشا
و روز را وسیلهای برای زندگی و معاش قرار دادیم .
روشنایی روز نیز خود نعمتی است بینظیر ، جنب و جوش و
جزء سیام
حرکت میآفریند ، انسان را برای کار و تلاش آماده میسازد ، گیاهان را با نور میرویاند و حیوانات در پرتو آن رشد میکنند و به حق این تعبیر که میفرماید : « روز را وسیله معاش و زندگی شما قرار دادیم » ، تعبیری است از هر نظر رسا که نیاز به شرح و توصیف ندارد .
12 وَ بَنَیْنا فَوْقَکُمْ سَبْعا شِدادا
و بر فراز شما هفت ( آسمان ) محکم بنا کردیم .
عدد « هفت » در اینجا ممکن است برای « تکثیر » و اشاره به کُرات متعدد آسمان و مجموعههای منظومهها و کهکشانها و عوالم متعدد جهان هستی باشد که دارای خلقتی محکم و ساختمانی عظیم و قوی هستند و یا برای « تعداد » باشد، به این ترتیب که آنچه ما از ستارگان میبینیم ، همه به حکم آیه 6 سوره صافات « اِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِب : ما آسمان پایین را با ستارگان زینت بخشیدیم » متعلق به آسمان اول است و ماورای آن شش عالم و آسمان دیگر وجود دارد که از دسترس علم بشر بیرون است . این احتمال نیز
سوره نَبَأ
وجود دارد که منظور طبقات متعدد هوای اطراف زمین باشد که در عین رقیق بودن ظاهری ، از چنان استحکامی برخوردار است که این کُره خاکی را از هجوم مستمر سنگهای آسمانی حفظ میکند و به محض اینکه یکی از آنها جذب کُره زمین شود ، بر اثر تصادم شدید با قشر هوا چنان داغ میشود که آتش میگیرد و میسوزد و خاکستر آن به طور ملایم بر زمین مینشیند و اگر این قشر هوانبود ، شهرها و آبادیهای ما شب و روز در معرض پرتاب این سنگها قرار داشت . بعضی از دانشمندان محاسبه کردهاند که استقامت قشر هوای اطراف زمین که بیش از یکصد کیلومتر ضخامت دارد ، به اندازه یک « سقف پولادین به ضخامت ده متر » است و این یکی از تفسیرهای «سَبْعا شِدادا» است .
13 وَ جَعَلْنا سِراجا وَهّاجا
و چراغی روشن و حرارتبخش آفریدیم .
« وَهّاج » از ماده « وَهَج » ( بر وزن کرج ) به معنی نور و حرارتی است که از آتش صادر میشود ، بنابراین ذکر این وصف برای این چراغ
جزء سیام
پرفروغ آسمانی ، اشارهای به دو نعمت بزرگ است که خمیر مایه همه مواهب مادی این جهان است ؛ « نور » و « حرارت » . نور خورشید نه تنها صحنه زندگی انسان و تمام منظومه شمسی را روشنی میبخشد ، بلکه تأثیر عمیقی در پرورش موجودات زنده دارد . حرارت آن نیز علاوه بر تأثیری که در حیات انسان و حیوان و گیاه به طور مستقیم دارد، منبع اصلی وجود ابرها، وزش بادها، نزول بارانها و آبیاری سرزمینهای خشک است . خورشید به خاطر اشعه مخصوص « ماوراء بنفش » ، تأثیر فراوانی در کشتن میکروبها دارد ، که اگر نبود ، کُره زمین به بیمارستان عظیمی تبدیل میشد و چه بسا در مدت کوتاهی نسل موجودات زنده از بین میرفت . خورشید، نوری سالم ، مجانی ، دایمیو از فاصلهای مناسب ، نه چندان گرم و سوزان و نه سرد و بیروح در اختیار همه ما میگذارد . اگر قیمت انرژی حاصل از خورشید را با قیمت منابع دیگر انرژی محاسبه کنیم ، عدد بسیار عظیمی را تشکیل میدهد و اگر فرضا بخواهیم درخت سیبی را با نور و انرژی مصنوعی
سوره نَبَأ
پرورش دهیم ، قیمت هر دانه سیب سرسامآور خواهد بود . آری این « سِراج وَهّاج » عالم آفرینش همه اینها را به طور رایگان در اختیار ما میگذارد . در کتاب "دنیای ستارگان" تألیف « آنتری وایت » محاسبهای درباره نور و حرارتی که خورشید به اهل زمین میدهد ، کرده است و میگوید : اگر قرار بود برای نور و حرارتی که رایگان از خورشید دریافت میداریم ، طبق بهای معمولی « برق » پول بپردازیم ، مردم روی زمین هر ساعتی میبایست یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار بپردازند که در یکسال مبلغ سرسامآوری میشود . این نشان میدهد که چه ثروت عظیمی از این رهگذر به طور رایگان به ما میرسد . و به گفته نویسنده کتاب « از جهانهای دور » اگر مردم زمینبخواهند نوریراکه ازخورشید میگیرند، ازلامپهایی دریافت دارند که در همان محلی که خورشید قرار گرفته نصب شود ، باید به تعداد هر یکنفر بیشاز « پنج میلیون میلیارد لامپ 100 شمعی » روشن شود . جرم خورشید حدود 000/300/1 برابر کُره زمین است ، فاصله آن حدود 000/000/150
جزء سیام
کیلومتر میباشد ، حرارت برونی سطح خورشید بالغ بر 6000 درجه سانتیگراد و حرارت درونی آن در حدود 000/000/20 درجه تخمین زده شدهاست. تمامی این موارد آنچنان دقیق حساب شده که اگر کمی کمتر یا بیشتر میبود ، عرصه زندگی را بر اهل زمین تنگ میکرد و ادامه حیات را غیرممکن میساخت که شرح آن در حوصله این بیان مختصرنمیگنجد .
14 وَ اَنْزَلْنا مِنَالْمُعْصِراتِ ماءً ثَجّاجا
و از ابرهای بارانزا آبی فراوان نازل کردیم .
« مُعْصِرات » جمع « مُعْصِر » از ماده « عصر » به معنی "فشار" است که اشارهبه ابرهای بارانزا است ، گویی خودش را میفشارد تا آب از درونش فروریزد . به گفته بعضی از دانشمندان ، هنگام تراکم، سیستمی بر ابرها حاکم میشود که خود را میفشارد و در نتیجه باران از آن فرو میبارد و این تعبیر در حقیقت از معجزات علمی قرآن مجید محسوب میشود ( به کتاب باد و باران صفحه 126 مراجعه شود ) . « ثَجّاج » از
سوره نَبَأ
ماده « ثَج » ( بر وزن حج ) به معنی "فروریختن آب به صورت پیدرپی و فراوان" است و باتوجه به اینکه « ثَجّاج » ، صیغه مبالغه است ، کثرت و فزونی بیشتری را بیان میکند و در مجموع معنی آیه چنین میشود که ما از ابرهای بارانزا آبی فراوان و پیدرپی فروفرستادیم . نزول باران به خودی خود مایه خیر و برکت است ، هوا را لطیف میکند ، آلودگیها را میشوید، کثافات را با خود میبرد، گرمای هوا را فرومینشاند و حتی سرما را تعدیل میکند، از عوامل بیماری میکاهد و به انسان روح و نشاط میدهد .
15 لِنُخْرِجَ بِهِ حَبّا وَ نَباتا
تا بهوسیلهآن دانه و گیاهبسیاربرویانیم.
16 وَ جَنّاتٍ اَلْفافا
و باغهایی پر درخت .
در حقیقت در این دو آیه به تمام مواد غذایی که انسان و حیوان از آن استفاده میکنند و از زمین میروید ،اشاره شده است ؛ زیرا قسمت
جزء سیام
مهمی از آنها را دانههای غذایی تشکیل میدهد ( حَبّا ) و قسمت دیگری سبزیجات و ریشههاست ( وَ نَباتا ) و بخش دیگری نیز میوهها و باغها میباشند ( وَ جَنّات ) . « اَلْفاف » به گفته « راغب » در « مفردات » اشاره به این است که درختان این باغها به قدری زیادو انبوه است که به یکدیگر پیچیده شدهاند . درست است که در این دو آیه تنها همین سه منفعت بزرگ برای نزول باران ذکرشده ، ولی بدون شک منافع باران منحصربه اینها نیست . اصولاً حدود 70% بدن انسان را آب تشکیل میدهد و سرچشمه پیدایش همه موجودات زنده ، طبق صریح قرآن ، آب است ؛ «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ » ( 30 / انبیاء ) . نه تنها بدن انسان که غالب کارخانهها نیز بدون آب فلج میشود و نظام صنایع نیز فرو میریزد . زیبایی چهره طبیعت و نشاطآن با آب است و بهترین جادههای تجاری و اقتصادی دنیا از طریق راههای آبی تشکیل میشود .
دراین آیات که مطرح شد، به مهمترین مواهب الهی و اساسیترین
سوره نَبَأ
ارکانزندگی انسان، یعنی«نور» و «ظلمت» و «حرارت» و«آب» و «خاک» و « گیاهان »اشاره شده است. بیان این نظام دقیق از یک سو دلیل روشنی استبرقدرتخداوندبرهمهچیز،بنابراینجاییبرایاینسخنباقینمیماند که چگونه ممکن است خداوند بار دیگر مردگان را به زندگی و حیات بازگرداندهمانگونه که در پاسخ منکران معاد در آیات آخر سوره « یس » نیز با کمال وضوح بیان شده است که میفرماید : « آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده ، قادر نیست همانند آن را بیافریند » ؟ ( 81 / یس ) .
از سوی دیگر این تشکیلات عظیم حتما هدفی دارد و این هدف مسلما زندگی چند روزه دنیا نمیتواند باشد و به همین خوردنیهاو آشامیدنیها وخواب وبیداریها اکتفاء شود ، بلکه حکمت خداوند ایجاب میکندکه هدفی والاتر برای آن باشد یا به تعبیر دیگر « نشئه اولی » تذکری است برای « نشئه آخرت » و منزلگاهی است برای سیر طولانی بشر ، همانگونه که در آیه 115 سوره مؤمنون میفرماید : « اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ : آیا گمان
جزء سیام
کردید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمیگردید » ؟ و از طرفی مسأله خواب و بیداری که خود نمونهای از مرگ و حیات مجدد است و مسأله زنده شدن زمینهای مرده بر اثر نزول باران که صحنه معاد را همه سال در برابر چشمان انسانها جلوهگر میکند ، اشاراتی است پرمعنی به مسأله رستاخیز و زندگی پس از مرگ ، همانگونه که در آیه 9 سوره فاطر بعد از ذکر تجدید حیات زمینهای مرده با نزول باران میفرماید : « کَذلِکَ النُّش-ُور : رستاخیز نیز چنین است » .
17 اِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کانَ میقاتا
روزجدایی میعادهمگان است .
تعبیربه « یَوْمَالْفَصْل » تعبیر بسیارپُرمعنایی است که بیانگر جداییها در آن روز عظیم است .
جدایی حق از باطل .
جدایی صفوف مؤمنان صالح از مجرمان بدکار .
سوره نَبَأ
جدایی پدر و مادر از فرزند و برادر از برادر .
« میقات » از ماده « وقت » به معنی "وقت معین و مقرر" است و اینکه به مکانهای معینی که زائران خانه خدا از آنجا مُحرم میشوند ، میقات گفته میشود ، به خاطر آن است که در وقت معینی در آنجا اجتماع میکنند .
18 یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ اَفْواجا
روزی که در « صور » دمیده میشود و شما فوج فوج وارد محشر میشوید .
از آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که دو حادثه عظیم به عنوان « نفخ صور » واقع میشود . در حادثه اول نظام جهان هستی بههم میریزد و تمام اهلزمین و همه کسانیکه در آسمانها هستند ، میمیرند و در حادثه دوم جهان نوسازی میشود و مردگان به حیات جدید بازمیگردند و رستاخیز بزرگ انجام میگیرد . « نفخ » به معنی "دمیدن" و « صور » به معنی "شیپور" است که معمولاً آن را برای توقف قافله و
جزء سیام
لشکر ، یا برای حرکت آن به صدا درمیآورند و اهل قافله و لشگریان از آهنگ مختلف این دو صدا میفهمند که باید توقف کنند ، یا حرکت نمایند . این تعبیر کنایه لطیف زیبایی از آن دو حادثه عظیم است و آنچه در این آیه آمده ، اشاره به « نفخ صور دوم » استکه «نفخه حیات و زندگی مجدد و رستاخیز» میباشد . این آیه میگوید : در آن روز فوج فوج وارد محشر میشوید ، در حالی که آیه 95 مریم میگوید : « هرکس در آن روز تنها است » و آیه 71 اسراء میگوید : « هر گروهی با پیشوای خودشان وارد عرصه محشر میشوند » . جمع میان این آیات چنین است که فوج فوج بودن مردم ، منافاتی با این ندارد که هر فوج با رهبرش وارد محشر میشود و اما فردبودن آنها به خاطر این است که قیامت مواقف متعددی دارد ، ممکن است در مواقف نخستین ، مردم گروه گروه با رهبران هدایت یا گمراهی وارد محشر شوند ، اما به هنگام قرار گرفتن در پای محکمه عدل الهی فرد فرد باشند و به تعبیر قرآن در آیه 21 سوره ق هرکدام با یک نفر مأمور و یک گواه در آنجا حاضر میگردند
سوره نَبَأ
« وَ جائَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ » .
19 وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَتْ اَبْوابا
وآسمانگشودهمیشودوبهصورتدرهایمتعددیدرمیآید.
منظور از این « درها » چیست ؟ و گشودهشدن چه مفهومی دارد ؟ انسان در شرایط موجود در دنیا قادر به حرکت در آسمانها نیست و اگر هم برای او امکان داشته باشد بسیارمحدود است ، گویی شرایط موجود تمام درهای آسمان رابه روی او بسته ، ولی در قیامت انسان از کُره خاکی آزاد میشود و درهای سفر به آسمانها به روی او گشوده و شرایط آن فراهم میگردد . به تعبیر دیگر : روز قیامت نخست آسمانها از هم متلاشی شده و به دنبال آن طبق آیه 48 سوره ابراهیم ، آسمانهایی نوین و زمینی نو جای آن را میگیرد : « یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَیْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمواتُ » و در اینحال درهای آسمانها بهروی زمینیان گشوده میشود و راه آسمانها به روی انسان بازمیگردد ، بهشتیانبهسویبهشتمیروند و درهای بهشتبهرویآنهاگشوده خواهد
جزء سیام
شد : «حَتّی اِذا جاءوُها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ : تازمانیکه بهشتیان بهسوی بهشت میآیند و درهای آن گشوده میشود و خازنان بهشت به آنها میگویند درود بر شما» ( 73 / زمر ) . و در همین جا است که فرشتگان از هر دری بر آنها وارد شده و تبریک و تهنیتمیگویند: «وَالْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَعَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ» (23/رعد). و درهای دوزخ نیز بهروی کافران گشوده میشود : «وَ سیقَ الَّذینَ کَفَروُا اِلی جَهَنَّمَ زُمَرا حَتّی اِذا جاءوُها فُتِحَتْ اَبْوابُها»(71/زمر). و بهاینترتیب انسان در عرصهای قدم میگذارد که پهنایش به پهنای زمین و آسمان کنونی است: « وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ » (133/آلعمران).
20 وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَرابا
و کوهها به حرکت درمیآید و به صورت سرابی میشود .
«سَراب» از ماده « سرب » ( بر وزن طرف ) به معنی "راهرفتن در سراشیبی" است و از آنجا که در بیابانها در هوای گرم به هنگامی که انسان در سراشیبی حرکت میکند، از دور تلألویی به نظرش میرسد که گمان میکند آب وجود دارد ، در حالی که چیزی جز « شکست نور » نیست ، پس به هر چیزی که ظاهری دارد اما حقیقتی در آن نیست ، سراب گفته میشود . به این ترتیب آیه فوق آغاز اینحرکت و پایانآن را بیانمیکند و مراحلدیگر درآیات دیگرآمدهاست.
سوره نَبَأ
از جمعبندی آیات مختلف قرآن درباره « سرنوشت کوهها در قیامت » به دست میآید ، کوهها مراحلی را به شرح زیر طی میکنند: 1 کوههابه «حرکت» درمیآید (10/طور). 2 از جاکنده میشود و «سخت درهمکوبیده» میگردد (14/حاقه). 3 بهصورت «تودهای از شبنمهای متراکم» درمیآید (14/مزمل). 4 بهشکل «پشمزده شده» درمیآید که با تندباد حرکت میکند (5/قارعه). 5 بهصورت «گرد و غبار» در فضاپراکندهمیشود (5 و 6 / واقعه ). 6 بالاخره چنانکه دراینآیهآمدهاست، تنهااثریازآنباقی میماند
جزء سیام
و همچون «سرابی» از دور نمایان خواهد شد و به این ترتیب سرانجام کوهها از صفحه زمین برچیده میشود و زمین صاف و هموار میگردد : « وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا ، فَیَذَرُها قاعا صَفْصَفا : از تو درباره کوهها سؤال میکنند ، بگو : پروردگارم آنها را بر باد میدهد و زمین را صاف و هموار میسازد» (105 و 106 / طه) .
درواقع کوهها بهشکل غباری درفضا بهوضعی سرابمانند درمیآیند . آنجاکه کوه باآن عظمت و صلابت، چنین سرنوشتی پیداکند ، مشخص است که چه دگرگونیها در جهان به موازات آن روی میدهد ؟ همچنین افراد یا قدرتهایی که در زندگی این جهان ، ظاهری همچون کوه داشتند ، در آنجا سرابی بیش نخواهند بود . قابل توجه اینکه در آیات گذشته ، کوهها به عنوان میخها و زمین به عنوان گهواره معرّفی شده بود و در آیات مورد بحث میگوید : آن روز که فرمان فنای جهان صادر میشود ، آن گهواره به هم میخورد واین میخهای عظیم ازجا کنده خواهد شد، روشن است هنگامی که میخهای چیزی
سوره نَبَأ
را بِکِشند ، از هم متلاشی میشود .
21 اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصادا
جهنم، کمینگاهی است بزرگ .
« مِرْصاد » اسم مکان است به معنی "جایگاهی که در آن کمین میکنند" و در اینکه چه کسی در دوزخ در کمین طغیانگران است ؟ ، گفتهاند : فرشتگان عذاب ، زیرا طبق آیه 71 سوره مریم ، همه انسانها اعم از نیک و بد از کنار دوزخ یا از بالای آن عبور میکنند ( وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْما مَقْضِیّا ) در این گذرگاه عمومی و همگانی فرشتگانعذاب درکمینند و دوزخیانرا میربایند. و اگر به معنی صیغه مبالغه تفسیر کنیم ، خود دوزخ در کمین آنها قرار دارد و هرکداماز طغیانگران به آن نزدیک میشوند ، آنها را به سوی خود میکشاند و در کام خود فرومیبرد، بههرحال ازاین گذرگاه عمومی، احدیاز سرکشان نمیتوانند بگذرند ؛ یا فرشتگان عذاب آنها را میربایند و یا جاذبه شدید جهنم.
جزء سیام
22 لِلطّاغینَ مَابا
ومحلّبازگشتیبرایطغیانگران.
« مَاب » بهمعنی "مرجع و محل بازگشت" است و گاه به معنی "منزلگاه و قرارگاه" میآید و در اینجا بههمین معنی است.
23 لابِثینَ فیها اَحْقابا
مدتهای طولانی در آن میمانند .
« اَحْقاب » جمع « حُقْب » ( بر وزن قفل ) به معنی "مدت نامعلومی از زمان" است . معروف در میان مفسران این است که منظور از « اَحْقاب » در اینجا این است که مدتهایی طولانی و سالیان دراز پیدرپی میآید و میگذرد ، بیآنکه پایان یابد و هر زمانیکه میگذرد ، زمان دیگری جانشین آن میشود . در بعضی روایات نیز آمده است که این آیه درباره گنهکارانی است که سرانجام پاک میشوند و از دوزخ آزاد میگردند نه کافرانی که مخلد در آتشند .(1)
1) «نورالثقلین»، جلد5،صفحه494،حدیث23وصفحه495،حدیث26.
سوره نَبَأ
24 لا یَذوُقُونَ فیها بَرْدا وَ لا شَرابا
در آنجا نه چیز خنکی میچشند و نه نوشیدنی گوارایی .
25 اِلاّ حَمیما وَ غَسّاقا
جز آبی سوزان و مایعی از چرک و خون .
« حَمیم » به معنی " آب بسیار داغ" و « غَسّاق » به معنی "چرک و خونی است که از زخم جاری میشود" و بعضی آن را به معنی "مایعات بدبو" تفسیر کردهاند . در ایندو آیه به گوشه کوچکیاز عذابهای بزرگ جهنم اشاره کرده و میافزاید : « آنها در آنجا نه چیز خنکی میچشند که گرمای وحشتناک دوزخرا فرونشاند و نه نوشیدنی گوارایی که عطش شدید آنها را تسکین بخشد و نمینوشند به جز آب بسیار داغ چرکین بدبو » .
26 جَزاءً وِفاقا
جزء سیام
این مجازاتی است موافق و مناسب (اعمال آنها) .
از آیات قرآن استفاده میشود که حداقل بسیاری از کیفرهای قیامت ، تجسمی است از اعمال دنیای انسانها ، چنانکه در آیه 7 سوره تحریم میخوانیم : « ای کافران امروز عذر مخواهید ، چراکه جزای شما تنها اعمالی است که انجام میدادید » ( که اکنون تجسم یافته و در برابر شما حضور پیدا کرده ) .
27 اِنَّهُمْ کانُوا لایَرْجُونَ حِسابا
چراکهامیدیبهحسابنداشتند.
در این آیه علت این مجازات را توضیح میدهد . بیاعتنایی به حساب و روز جزا مایه طغیان و سرکشی و ظلم و ستم آنها شد و آن ظلم و فساد چنین سرنوشت دردناکی را برای آنان فراهم ساخت . در حقیقت عدم ایمان به حساب ، عاملی است برای طغیان و آن هم عاملی است برای آن کیفرهای سخت . آیه بیانگر این واقعیت است که آنان هیچگاه انتظار و ترسی از حساب و کتاب نداشتند ، یا به تعبیر دیگر
سوره نَبَأ
حساب روز قیامت را به دست فراموشی سپرده و از برنامه زندگی خود کاملاً حذف کرده بودند و طبیعی است که چنین افرادی آلوده گناهان عظیمی شوند و سرانجام گرفتار این عذابهای سخت و دردناک .
28 وَ کَذَّبُوا بِایاتِنا کِذّابا
و آیات ما را به کلی تکذیب کردند .
پیدا است که آیات در اینجا معنی گستردهای دارد که همه آیات توحید و نبوت و تشریع و تکوین و معجزات انبیاء و احکام و سنن را شامل میشود و با توجه به تکذیب اینهمه نشانهها و آیات الهی که جهان تکوین و تشریع را پر کرده ، باید تصدیق کنیم که آن مجازات برایچنیناشخاصیجزاء وفاقوکیفرمناسباست .
29 وَ کُلَّ شَیْءٍ اَحْصَیْناهُ کِتابا
و ماهمهچیزرا احصاء و ثبتکردهایم .
آیه بالا هشداری به این طغیانگران و تأکیدی بر مسأله وجود موازنه میان « جرم » و « جریمه » و حاکمیت « جزای وفاق » است . این
جزء سیام
حقیقت که تمام کارهای انسان اعم از کوچک و بزرگ ، صغیره و کبیره ، آشکار و پنهان و حتی نیات و عقاید انسان ثبت و ضبط میشود ، در بسیاری از آیات قرآن منعکس است . در یکجا میفرماید: « هرکاریرا که انجامدادند، درنامههای اعمالشان ثبت است و هر عمل کوچک و بزرگی نوشته میشود » ( 52 و 53 / قمر ) . و درجای دیگر میفرماید : « اِنَّ رُسُلَنا یَکْتُب-ُونَ ما تَمْکُروُنَ : رسولان ما آنچه نیرنگ میکنید ، مینویسند » ( 21 / یونس ) . و درجای دیگر آمده : « وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ: ما آنچهراازپیش فرستادهاند و همچنینتمام آثار آنهارامینویسیم » (12/یس). و لذا هنگامیکه نامه اعمال مجرمان رابه دست آنها میدهند ، فریادشان بلند میشود ، میگویند : « یاوَیْلَتَنا مالِ هذَا الْکِتابِ لایُغادِرُ صَغیرَةً وَ لاکَبیرَةً اِلاّ اَحْصاها: ای وای بر ما، این چه کتابیاست که هیچ کار کوچک و بزرگینیست مگر اینکه آنرا ثبت کردهاست » ؟ ( 49 / کهف ) بدون شک کسی که این واقعیت را با تمام قلبش باور کند ، در انجام کارها بسیار دقیق و حسابگر خواهد بود و همین اعتقاد مانع بزرگی میان انسان و گناه ایجاد میکند و از عوامل مهم تربیت محسوب میشود .
سوره نَبَأ
30 فَذوُقُوا فَلَنْ نَزیدَکُمْ اِلاّ عَذابا
پس بچشید که چیزی جز عذاب بر شما نمیافزاییم.
این جزای کسیاست که وقتی آیات الهی برایاو خوانده میشد، « جز بر نفرتش چیزی نمیافزود » ( وَ مایَزیدُهُمْ اِلاّ نُفُورا ) ( 41 /اسراء ). این است سزای کسی که از هیچ گناهی رویگردان نبود و به هیچ کار خیری علاقه نداشت . در حدیثی از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود : « این آیه شدیدترین آیهای است که در قرآن مجید درباره دوزخیان آمده است » .(1)
31 اِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفازا
1) تفسیر «کشاف»، جلد 4، صفحه690 .
جزء سیام
برای پرهیزگاران مسلما پیروزی بزرگی است .
« مَفاز » اسم مکان یا مصدر میمی از ماده « فوز » به معنی "رسیدن به خیر و نیکی توأم با سلامت" است و به معنی "نجات و پیروزی" که لازمه این معنی است نیز آمده و با توجه به اینکه « مَفازا » به صورت نکره ذکر شده ، اشاره به پیروزی عظیم و رسیدن به خیر و سعادت بزرگی است .
32 حَدائِقَ وَ اَعْنابا
باغهاییسرسبز وانواعیاز انگورها.
« حَدائِق » جمع « حدیقه » بهمعنی باغ و بستان خرم و سرسبز و پردرخت است که دیوار گرداگرد آن کشیده شده و از هر نظر محفوظ است . « راغب » در « مفردات » میگوید : « حدیقه » در اصل به زمینی میگویند که دارای آب است ، همچون «حدقه» چشمکه همیشه آب در آن وجود دارد . جالب اینکه از میان تمام میوهها در اینجا روی انگور تکیه شده ، به خاطر مزایای فوقالعادهای که این میوه در میان میوهها دارد، زیرا بهگفته دانشمندان غذاشناس «انگور» علاوهبر اینکه از نظر خواص ، یک غذای کامل محسوب میشود و مواد غذایی آن بسیار نزدیک بهشیر مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ایجاد حرارت میکند. گذشته از این به قدری مواد مفید در آن وجود دارد که میتوان گفت یک داروخانه طبیعی است . « انگور » دارای خاصیت ضد سم ، مفید برای تصفیه خون ، دفع رماتیسم ، نقرس و عامل مبارزه با افزایش اوره خون است . علاوه بر اینها انگور اعصاب را تقویتکرده و تولید نشاط کرده و بهخاطر داشتن انواع ویتامینها ، به انسان نیرو و توان میبخشد. اینها گوشهای از آثار و خواص انگور است و لذا در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « خَیْرُ فَواکِهَکُمُ الْعِنَب : بهترین میوههای شما انگور است » .(1)
1) « بحار الانوار » ، جلد 59 ، صفحه 292 .
سوره نَبَأ
33 وَ کَواعِبَ اَتْرابا
جزء سیام
و حوریانی بسیار جوان و هم سن و سال .
« کَواعِب » جمع « کاعب » به معنی "دوشیزهای است که تازه برآمدگی سینه او آشکار شده" و اشارهبه آغاز جوانی است و « اَتْراب » جمع « تِرب » ( بر وزن حزب ) به معنی " افراد هم سن و سال" است و بیشتر در مورد جنس مؤنث بهکار میرود و به گفته بعضی در اصل از « ترائب » به معنی "دندههای قفسه سینه" گرفته شده که شباهت زیادی با هم دارند . این همسن و سالبودن در میان خود زنان بهشتیاست ، یعنی همگی جوان و همسان در زیبایی و حُسن و جمال و اعتدال قامتند.
34 وَ کَأْسا دِهاقا
و جامهایی لبریز و پیاپی ( از شراب طهور ) .
« کَأْس » ( بر وزن رأس ) به معنی "جام مملو از نوشیدنی" است و گاه به خود جامیا محتوای آن نیز اطلاق میشود . « دِهاق » بهمعنی "لبریز" ، "پیدرپی" و "صاف و زلال" است . بنابراین اگر مجموع این معانی را در نظر بگیریم ، مفهوم آیه چنین میشود که برای بهشتیان
سوره نَبَأ
جامهای مملو از شراب طهور ، زلال ، لبریز و پیدرپی میآورند .
35 لا یَسْمَع-ُونَ فیها لَغْوا وَ لا کِذّابا
در آنجا نه سخن لغو و بیهودهای میشنوند و نه دروغی .
یکی از مواهب بزرگ بهشتیان این است که در آنجا اثری از دروغپردازیها ، بیهودگیها ، تهمتها و افتراها ، تکذیب حق ، توجیه باطل و گفتگوهای ناهنجاری که قلب پرهیزگاران را در این دنیا آزار میدهد ، وجود نخواهد داشت و به راستی چه زیبا است آن محیطی که اثری از این سخنان ناموزون و رنجآور در آن وجود ندارد و طبق آیه 62 سورهمریم « جز سلام و تحیت و سخنان مسالمتآمیز در آنجا چیزی نمیشنوند » ( لایَسْمَعُونَ فیها لَغْوا اِلاّسَلاما ).
36 جَزاءً مِنْ رَبِّکَ عَطاءً حِسابا
اینجزاییاستازسوی پروردگارت و عطیهای استکافی.
« رَبّ » ( پروردگار ) همراه با ضمیر مخاطب و توأمبا کلمه « عَطاء » بیانگر لطف فوقالعادهای است که در این پاداشها نهفته است . واژه
جزء سیام
« حِسابا » به عقیده بسیاری از مفسران در اینجا به معنی « کافیا » میباشد ، چنانکه گاه گفته میشود « اَحْسَبْتُ » یعنی آنقدر به او بخشیدم که گفت : « حَسْبی » ( کافی است ) . (1)در حدیثی از امیرمؤمنان علی آمده است که در قیامت خداوند حسنات مؤمنان را حساب میکند و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت میکند، همانگونه که در قرآن فرموده: «جَزآءً مِنْ رَبِّکَ عَطآءً حِسابا».(2)
37 رَبِالسَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَاالرَّحْمنِ لا یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطابا
همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است، پروردگار رحمان و هیچکس حق ندارد بیاجازه او سخنی بگوید ( یا شفاعتی کند ) .
آری آن کس که مالک این جهان باعظمت و مدبر و مربی آن است
سوره نَبَأ
و رحمتش همهجا و همهکس را فراگرفته ، هماو بخشنده آنهمه عطایا در قیامت به نیکان و پاکان است . درحقیقتاین آیه اشارهایبه این واقعیتاست که اگر خداوند چنین وعدههایی را به متقین میفرماید، گوشهایاز آنرا در این دنیا به صورت رحمت عامش به اهل آسمانها و زمین نشاندادهاست . و در پایان آیه میفرماید : « و هیچکس حق ندارد بیاجازه او در پیشگاهش سخنی بگوید ، یا شفاعتی کند » ( لایَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطابا ) . ضمیر در « لایَمْلِکُونَ » ممکن است به همه اهل آسمانها و زمین برگردد ، یا تمام متقین و طاغیان که در عرصه محشر برای حساب و جزاء جمع میشوند و اشاره به این است که هیچکس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نیست ، زیرا آنقدر حساب الهی دقیق و عادلانه است که جایی برای « چون و چرا » باقی نمیماند . علاوهبراین، هیچکسحق شفاعت ندارد جز بهاذن او «مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ» (255 / بقره).
38 یَوْمَ یَقُومُالرُّوحُ وَالْمَلائِکَةُ صَفّا لایَتَکَلَّمُونَاِلاّ مَنْاَذِنَ
جزء سیام
لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابا
روزی که آن فرشته بزرگ روحالقدس با همه فرشتگان صفزده و به نظم برخیزند و هیچکس سخننگوید جزآن کسیکهخدایمهربانشاذندهد و او سخنبهصواب گوید.
بدون شک قیام « روح » و « فرشتگان » در آن روز در یک صف و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمان ، فقط برای اجرای فرمان او است ، آنها در این جهان نیز « مدبرات امر » و مُجری فرمانهای او هستند و در عالم آخرت این امر واضحتر خواهد بود . منظور از « روح » در اینجا یکی از فرشتگان بزرگ الهی است که طبق بعضی از روایات حتّی از جبرئیل برتر است ، چنانکه در حدیثیاز امام صادق میخوانیم: « او فرشتهایاست بزرگتر از جبرئیل و میکائیل » .(1)این مخلوق بزرگ الهی خواه از فرشتگان باشد ، یا
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 427 .
سوره نَبَأ
موجود دیگری ، در قیامت همراه ملائکه آماده اطاعت فرمان او هستند و چنان هول و اضطراب محشر همه را فراگرفته که هیچکس را یارای سخن گفتن نیست و آنگاه که ذکری یا سخنی بگویند ، یا شفاعتی کنند ، تنها به اذن پروردگار است ، حمد و ثنای او میگویند و یا شفاعت برای آنها که شایسته شفاعتند. در حدیثی از امام صادق آمده است ؛ درباره این آیه سؤال کردند ، فرمود : «بهخدا سوگند در روز قیامت به ما اجازه داده میشود و سخن میگوییم». راوی سؤال میکند : « در آن روز شما چه میگویید » ؟ فرمود : « تمجید و ستایش پروردگارمان را میکنیم و بر پیامبرمان درود میفرستیم و برای پیروانمان شفاعتمیکنیم و خداوند شفاعت ما را رد نمیکند ».(1)ازاین روایت استفاده میشود که انبیاء و امامان معصوم نیز در صف فرشتگان و روح قرار میگیرند و از کسانی که به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثنای
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 427 .
جزء سیام
خداوند و شفاعت ، داده میشود ، آنها هستند . تعبیر « صَوابا » دلیل بر این است که اگر ملائکه و روح یا انبیاء و اولیاء برای کسانی شفاعت کنند ، آن هم روی حساب است و بیدلیل نیست .
39 ذلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّهِ مَابا
آنروزحقاست،هرکسبخواهدراهیبهسویپروردگارش برمیگزیند .
« حَقّ » به معنی چیزی است که ثابت است ، واقعیت دارد و تحقق مییابد و این معنی در مورد قیامت کاملاً صادق است ، به علاوه روزی است که « حقّ » هرکس به او داده میشود ، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد و «حقایق» و اسرار درون به ظهور میپیوندد، بنابراین روزی است به تمام معنی حق. « مَاب » به معنی "محل بازگشت" است ، به معنی "طریق و راه" نیز آمده است . تمام اسباب اینحرکتالهی فراهماست، راه و چاه ارائه شده، انبیاء بهقدر کافی ابلاغ فرمان حقکردهاند، عقل انسانی نیز که پیامبری از درون اوست ، سرنوشت
سوره نَبَأ
طاغیان و پرهیزگاران را به خوبی تبیین کرده و « دادگاه » و « دادخواه » و « دادرس » نیز تعیین گردیده ، تنها چیزی که باقیمانده ، تصمیم قاطع انسان است ، که با استفاده از اختیاری که خدا به او داده است ، راه را برگزیند و پیش رود .
40 اِنّا اَنْذَرْناکُمْ عَذابا قَریبا یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُرابا
و ما شما را از عذاب نزدیکی بیم میدهیم ، این عذاب در روزیخواهدبودکهانسان آنچهراازقبلبادستهای خود فرستاده میبیند و کافر میگوید : «ای کاش خاک بودم».
عمر دنیا هرقدر باشد، در برابر عمر آخرت ساعتی بیش نیست. از آیات مختلف قرآن و روایات اسلامی استفاده میشود که اعمال انسان در آن روز به صورتهای مناسبی مجسم شده و در برابر او ظاهرمیشوند، او به راستی اعمال خویش را میبیند و از مشاهده منظره
جزء سیام
اعمال بدش در وحشت و ندامت و حسرت فرو میرود و از دیدن اعمال حسنهاش ، شاد و مسرور میگردد و اصولاً یکی از بهترین پاداشهای نیکوکاران و یکی از بدترین کیفرهای بدکاران ، همین اعمال مجسم آنها است که همراهشان خواهد بود . و این از شگفتیهای عالم قیامت است که اعمال آدمی در آنجا مجسم میگردد و انرژیها تبدیل به ماده شده ، جان میگیرد . تعبیر به «قَدَّمَتْ یَداه» ( دو دست او آن را از پیش فرستاده ) بهخاطر آن است که انسان غالب کارها را با دست انجام میدهد ، ولی مسلما منحصر به اعمال دست نیست ، بلکه آنچه با زبان و چشم و گوش نیز انجام میدهد ، همه مشمول این قانون است . به هرحال کفار بعد از آنکه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خویش حاضر میبینند ، آنچنان در اندوه و حسرت فرومیروند که میگویند : ای کاش خاک بودیم . و ای کاش بعد از آنکه انسان شدیم و مردیم ، هرگز پس از مردن و خاک شدن ، زندگی تازهای در رستاخیز نمییافتیم. البته آنها میدانند که خاک هم از آنها بهتر است ، چراکه خاک یک دانه
سوره نَبَأ
میگیرد و گاه صدها دانه پس میدهد ، خاک منبع انواع مواد غذایی و معادن و سایر برکات است ، خاک بستر انسان و گاهواره زندگی او است و بیآنکه کمترین ضرری داشته باشد ، آنهمه فایده دارد ، اما آنها یکی از فواید خاک را ندارند ولی معدن ضررهای بسیارند. آری کار انسانی که اشرفمخلوقات است، گاه براثر کفر و گناه بهجایی میرسد که آرزو میکند در صف یکی از موجودات بیروح و پست باشد.
این مسأله از قدیمیترین مسایلیاست که در میان دانشمندان مطرح بوده ؛ گروهی طرفدار آزادی اراده انسان و گروهی طرفدار جبر بودهاند و هرکدام دلایلیبرای اثبات مقصود خود آوردهاند. ولی جالباین استکه هم « جبریّین » و هم « طرفداران اختیار » در عمل اصل اختیار و آزادی اراده را به رسمیت شناخته و پذیرفتهاند . این وجدان عمومی و فطرت همگانی که یکی از روشنترین دلایل اختیار
جزء سیام
است ، به صورتهای گوناگونی در زندگی انسان تجلی میکند ، زیرا اگر انسانخودرا دراعمالش مجبور میدانست و اختیاری برای خودقایل نبود، چرا:
1 گاه به خاطر اعمالی که انجام داده و یا بهخاطر اعمالی که انجام نداده ، پشیمان میشود و تصمیم میگیرد در آینده از تجربه گذشته استفاده کند، این حالت ندامت برای طرفداران عقیده جبر فراوان است ، اگر اختیاری در کار نیست، ندامت چرا؟ 2 بدکاران را همه ملامت و سرزنش میکنند، اگر جبر است، سرزنش چرا ؟ 3 نیکوکاران را مدح و تمجید و ستایش مینمایند . 4 در تربیت و تعلیم فرزندان میکوشند تا آنها سعادتمند شوند و اگر همه مجبورند، تعلیم چه مفهومی دارد ؟ 5 برای بالابردن سطح اخلاق جامعه ، همه دانشمندان بدون استثناء تلاش دارند . 6 انسان از خطاهای خود توبه میکند ، با قبول اصل جبر توبه معنی ندارد . 7 انسان بر کوتاهیهایی که کرده حسرت میخورد ، چرا ؟
سوره نَبَأ
8 در تمام دنیا بدکاران و مجرمان را محاکمه میکنند و آنها را تحت بازپرسی شدید قرار میدهند ، کاری که از اختیار بیرون است ، دیگر بازپرسی و محاکمه ندارد . 9 در همه دنیا و میان تمام اقوام اعم از خداپرستان و مادّیین برای مجرمان مجازات قایلند ، مجازات بر کاری که مجبور بوده ؟ 10 حتی طرفداران مکتب جبر هنگامی که کسی به منافع و حیثیت آنها تجاوز کند، فریاد میکشند و اورا مقصر میشمارند و به دادگاه میکشانند ، همه اینها نشان میدهد که اصل آزادی اراده ، فطری همه انسانها و موافق وجدان عمومی بشر است ، نه تنها عوام که همه خواص و همه فلاسفه در عمل چنیناند و حتی جبریها در عمل اختیاری هستند . و جالب اینکه قرآن مجید نیز کرارا بر همین مسأله تکیه کرده نه تنها در آیات مورد بحث میفرماید: « فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّهِ مَابا : هرکس بخواهد میتواند راهی را بهسوی پروردگارش برگزیند » ، بلکه در آیات دیگر نیز روی مشیت و اراده انسان بسیار تکیه کرده است که ذکر همه آنها طولانی میشود ،
جزء سیام
تنها به سه آیه زیر اکتفامیکنیم : « اِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکِرا وَ اِمّا کَف-ُورا : ما راه را به انسان نشان دادیم ، خواه پذیرا شود و شکرگزارگردد یا مخالفتکند و کفران نماید » ( 3/دهر ). و در آیه 29 سوره کهف میفرماید: «فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ : هرکس میخواهد ایمان بیاورد و هرکس نمیخواهد ، راه کفر پیش گیرد» (ولیبدانند ما برایکافران آتشعظیمی فراهم ساختهایم). و نیز در آیه 29دهر میخوانیم:«اِنَّ هذِهِتَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَاتَّخَذَ اِلیرَبِّهِسَبیلاً: این تذکری است، هرکس بخواهد راهی بهسویپروردگارش انتخاب میکند».
طرفداری گروهیاز مسأله جبر تنها بهخاطر پارهای از مشکلات فلسفی و استدلالی نبوده بلکه عوامل مهم روانی و اجتماعی دیگری بدون شک در پیدایش و ادامه این عقیده دخالت داشته است . بسیاری از افراد عقیده به « جبر » یا « سرنوشت جبری » یا « قضا و قدر » به معنی جبری آن را که همه ریشههای مشترکی دارند ، بهخاطر فرار از زیربار مسؤولیتها پذیرفتهاند یا این عقیده را پوششی برای شکستها و ناکامیهای خود که بر اثر کوتاهی و سهلانگاری حاصل شده ، قرار دادهاند . و یا پوششی برای هوسهای سرکش خویش که « مِیْ خوردن ما را حق زِ اَزل میدانسته و ما برای این مِیْ میخوریم که علم خداوند جهل نشود » .
سوره نَبَأ
گاه استعمارگران برای درهمکوبیدن مقاومت مردم و خاموش کردن آتش قهر ملتها ، با توسل به این عقیده خود را بر همه تحمیل میکردند که سرنوشت شما از اول همین بوده و غیر از تسلیم و رضا هیچ چارهای نیست . با قبول این مکتب اعمال همه جنایتکاران موجّه میشود و گناه همه گنهکاران توجیه منطقی مییابد و فرقی میان مطیع و مجرم باقی نخواهدماند .
خداوندا ! ما را از شرّ عقاید انحرافی و پیآمدهای آن حفظ فرما.
پایان سوره نَبَأ
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ النّازِعاتِ غَرْقا
سوگند به فرشتگانی که ارواح مجرمان را به شدت از بدنهایشان برمیکشند .
2 وَ النّاشِطاتِ نَشْطا
و فرشتگانی که ارواح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا میسازند .
3 وَ السّابِحاتِ سَبْحا
و سوگند به فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت میکنند .
4 فَالسّابِقاتِ سَبْقا
سوره نازعات
و سپس بریکدیگر سبقتمیگیرند .
5 فَالْمُدَبِّراتِ اَمْرا
و آنها که امور را تدبیر میکنند .
« نازِعات » از ماده « نزع » به معنی "چیزی را از جابرکندن و یا کشیدن" است ، مانند کشیدن کمان به هنگام پرتاب تیر و گاه این واژه در امور معنوی نیز به کار میرود ، مانند نزعِ عداوت یا محبت از قلب به معنی برکندن آن . « غَرْق » ( بر وزن فرق ) به گفته « ابن منظور » در « لسان العرب » اسمی است که جانشین مصدر شده و به معنی " اغراق" است و اغراق در اصل به معنی "کشیدن کمان تا آخرین نقطه ممکن" است ، سپس به معنی مبالغه در هرکار آمده است . و از اینجا به خوبی روشنمیشود که آنچه در آیه فوق آمده ، به معنی غرق شدن نیست بلکه به معنی " انجام یک کار تا سر حد امکان" است . « ناشِطات » از ماده « نشط » ( بر وزن هشت ) در اصل به معنی " گشودن گرههایی است که به آسانی باز میشود" و به چاههایی که عمق کمی دارد و دَلو به
جزء سیام
آسانی و با یک حرکت از آن بیرون میآید « انشاط » گفته میشود وبه شترهایی که بااندک اشارهای ، به سرعت حرکت میکنند، نیز « نشیطة » میگویند ولذا بهطور کلی این واژه در هرنوع حرکتیکه باسهولت انجاممیشود، به کارمیرود. « سابِحات » از ماده « سَبْح » ( بر وزن سطح ) به معنی "حرکت سریع در آب یا در هوا" است ، لذا در مورد شناکردن در آب و یا حرکت سریع اسب و باسرعت بهدنبال کاری رفتن گفته میشود، « تسبیح » که به معنی پاک شمردن خداوند از هر عیب و نقص است نیز از همین معنی گرفته شده ، گویی کسی که تسبیح میگوید ، با سرعت در عبادت پروردگار به پیش میرود .
« سابِقات » از ماده « سِبقت » به معنی "پیشی گرفتن" است و از آنجا که پیشیگرفتن معمولاً بدون سرعت ممکن نیست گاه از این ماده مفهوم سرعت نیز استفاده میشود . « مُدَبِّرات » از ماده « تدبیر » به معنی "عاقبت چیزی را اندیشیدن" است و از آنجا که عاقبتاندیشی و آیندهنگری ، سبب سامان یافتن کار به نحو احسن میگردد ، واژه « تدبیر » در این معنی نیز به کار میرود .
سوره نازعات
اکنون باتوجه به آنچه در معنی لغات این آیات گفته شد ، به سراغ تفسیر آنها میرویم .
این سوگندهای پنجگانه که درابتدا در هالهایاز ابهام فرورفته ، ابهامیکه انگیزه « اندیشه » بیشتر و عمیقتر و سبب جولان ذهن و دقت و بررسی است ، اشاره به چه کسان ، یا چه چیزهایی است ؟ منظوراز این سوگندها "فرشتگانی" است که مأمور قبض ارواح کفار و مجرمانند کهآنهارا به شدتاز بدنهایشان برمیکشند ، ارواحی که هرگز حاضر به تسلیم در برابر حق نبودند . و فرشتگانی که مأمور قبض ارواح مؤمنانند که با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا میسازند . و فرشتگانی که در اجرای فرمانالهی باسرعت حرکت میکنند ، سپس بر یکدیگر پیشی میگیرند و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبیر میکنند . در روایتی از امیرمؤمنان علی میخوانیم که در تفسیر آیه اول فرمود : « منظور فرشتگانی است که ارواح کفار را از بدنهایشان به شدت بیرون میکشند،
جزء سیام
آنچنان که تیرانداز، کمان را تا آخرین مرحله میکشد » .(1)
البته میتوان همین تفسیر را به صورت کلیتر و عمومیتری بیان کرد که مسأله قبض ارواح مؤمنان و کفار یکی از مصادیق آن باشد نه تمام محتوای آن ، به این ترتیب که گفته شود منظور از این سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجرای کل فرمانهای الهی که اجرای این فرمانها در پنج مرحله به شرح زیر تحقق مییابد :
1 حرکت شدید نخستین به دنبال تصمیمگیری قاطع.
2 مرحله راه افتادن آرام .
3 مرحله سرعتگرفتن . 4 مرحله پیشی جستن.
5 تدبیر و سامان دادن امور .
ولی به هر حال برنامه فرشتگان در زمینه قبض ارواح کفار و
1) v« نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 497 ، حدیث 4 .
سوره نازعات
مؤمنان یکیاز مصادیق این مفهوم کلی است و زمینهساز بحثهای آینده این سوره درباره معاد محسوب میشود . آخرین سخن که در اینجا باید گفته شود این است که همه این سوگندها برای بیان مطلبی است که صریحا در آیه ذکر نشده، ولی از قرینه مقام و همچنین از آیات بعد به خوبی روشن میشود، هدف این است که بگوید: « سوگند به این امور که همه شما سرانجام مبعوث و محشور میشوید و قیامت و رستاخیز حق است » .
6 یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ
در آن روز که زلزلههای وحشتناکی همه چیز را بهلرزه درمیآورند .
7 تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ
و به دنبال آن حادثه دومین ( صیحه عظیم ) رخ میدهد .
« راجِفَة » از ماده « رَجف » ( بر وزن کشف ) بهمعنی " اضطراب و لرزه شدید" است و از آنجا که اخبار فتنهانگیز مایه اضطراب جامعه
جزء سیام
میشود ، به آن « اراجیف » میگویند . « رادِفَة » از ماده « ردف » ( بر وزن حرف ) به معنی شخصی یا چیزی است که به دنبال دیگری قرار میگیرد و لذا به شخصی که دنبال سر دیگری سوار بر مرکب میشود « ردیف » میگویند . منظور از « راجِفَة » همان صیحه نخستین یا "نفخ صوراول" است که شیپور فنای جهان و زلزله نابودی دنیا است و «رادِفَة» اشاره بهصیحه دوم یا "نفخ صورثانی" است که نفخه حیات و رستاخیز و بازگشت به زندگی جدید است . بنابراین آیه شبیه چیزی است که در آیه 68 سوره زمر آمده است : « در صور دمیده میشود و تمام کسانیکه در آسمانها و زمین هستند ، مدهوش میشوند و میمیرند ، مگر آنها که خدا بخواهد ، سپس بار دیگر در صور دمیده میشود ناگهان همه به پامیخیزند و در انتظار حسابند » .
8 قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ
دلهایی در آنروز سخت مضطرب است.
« واجِفَة » از ماده « وَجْف » ( بر وزن حذف ) و در اصل بهمعنی
سوره نازعات
"سرعت سیر" است و از آنجا که حرکت سریع باعث لرزه و اضطراب است ، این واژه در معنی "شدت اضطراب" نیز به کار میرود .
9 اَبْصارُها خاشِعَةٌ
و چشمهایآنان از شدت ترس فروافتاده .
این اضطراب درونی به قدری شدید است که آثار آن در تمام وجود گنهکاران ظاهر میشود . در آنروز چشمها به گودی مینشیند ، از حرکت بازمیایستد و خیره میشود و گویی دید خود را از شدت ترس از دست میدهد.
10 یَقُولُونَ ءَاِنّا لَمَرْدوُدوُنَ ف-ِی الْحافِرَةِ
(ولیامروز) میگویند: آیا ما به زندگی مجدد بازمیگردیم؟
«حافِرَة» از ماده «حفر» در اصل به معنی " کندن زمین" است و اثری که از آن باقی میماند ، « حفره » نامیده میشود ، سپس « حافره » به عنوان کنایه در حالت نخستین استعمال شده ، زیرا انسان از راهی که میرود زمین را با پای خود حفر میکند و جای پای او باقی میماند و
جزء سیام
هنگامیکه بازمیگردد، در همان « حفرههای نخستین » گاممینهد ولذا اینواژه بهمعنی حالتاول آمدهاست .
11 ءَاِذا کُنّا عِظاما نَخِرَةً
آیا هنگامی که استخوانهای پوسیدهای شدیم ( ممکن است زنده شویم ) ؟
«نَخِرَة» صفت مشبهه است از ماده «نخر» (بر وزن «نخل» و همچنین بر وزن «شجرة») دراصل بهمعنی "درخت پوسیده وتوخالی" استکه وقتیباد برآن میوزد صدامیکند و لذا بهصداییکه در بینی میپیچد « نخیر » میگویند، سپس این کلمه در مورد هر موجود پوسیده و متلاشی شده به کار رفته است . این همان چیزی است که همواره منکران معاد روی آن تکیه میکردند و میگفتند : باورکردنی نیست که استخوان پوسیده بار دیگر لباس حیات بر تن بپوشد، چرا که فاصله میان آن و یک موجود زنده را بسیار زیاد میدیدند ، در حالی که فراموش کرده بودند که در آغاز نیز از همان خاک آفریده شدهاند. این جمله محذوفی دارد و در تقدیر چنین است «ءَاِذا کُنّا عِظاما نَخِرَةً اَئِنّا لَمَبْعُوثُونَ».
سوره نازعات
12 قالُوا تِلْکَ اِذا کَرَّةٌ خاسِرَةٌ
میگویند: اگر قیامتی در کارباشد، بازگشتی است زیانبار .
منکران معاد به این هم قناعت نمیکنند ، بلکه به استهزای « معاد » برخاسته و به عنوان مسخره میگویند : اگر قیامتی در کار باشد، وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناک خواهد بود .
13 فَاِنَّما هِیَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ
ولی این بازگشت تنها با یک صیحه عظیم واقع میشود .
14 فَاِذا هُمْ بِالسّاهِرَةِ
ناگهان همگی بر عرصه زمین ظاهر میشوند .
« زَجْرَة » در اصل به معنی فریادی است که برای راندن گفته میشود و در اینجا به معنی "نفخه دوم" است ، انتخاب این تعبیر
جزء سیام
( زَجْرَةً واحِدَةً ) با توجه به محتوای این دو کلمه ، اشاره به سرعت و ناگهانی بودن رستاخیز و سهولت و آسانی آن در برابر قدرت خداست که با یک فریاد آمرانه از سوی فرشته رستاخیز، یا صور اسرافیل ، همه مردگان لباس حیات در تن میکنند و در عرصه محشر برای حساب حاضر میشوند . این کار پیچیده و مشکلی نیست ، همین که به فرمان خدا نفخه دوم دمیده شود و بانگ حیات و زندگی برخیزد ، تمام این خاکها و استخوانهای پوسیده یک مرتبه جمع میشوند و جان میگیرند و از قبرها بیرون میپرند . « ساهِرَة » از ماده « سَهَر » ( بر وزن سحر ) و در اصل به معنی "شب بیداری" است و از آنجا که حوادث وحشتناک ، خواب شبانه را از چشم میبرد و زمین قیامت نیز بسیار هولانگیز است، کلمه « ساهره » به عرصه محشر اطلاق شده ، بعضی نیز گفتهاند « ساهره » را به هر بیابانی میگویند ، چون اصولاً همه بیابانها وحشتناکهستند، گوییکه براثروحشت، خوابشبانهرا از چشم میبرند.
سوره نازعات
27 ءَاَنْتُمْ اَشَدُّ خَلْقا اَمِ السَّماءُ بَنیها
آیا آفرینش شما ( بعد از مرگ ) مشکلتر است یا آفرینش آسمانی که خداوند بنا نهاد ؟
به دنبال نقل سرگذشت موسی و فرعون به عنوان یک درس عبرت برای همه طغیانگران و تکذیبکنندگان باردیگر به مسأله معاد و رستاخیز برمیگردد و نمونههایی از قدرت بیانتهای حق را در جهان هستی به عنوان یک دلیل برای امکان معاد بیان میکند و گوشههایی از نعمتهای بیپایانش را بر انسانها شرح میدهد تا حسّ شکرگزاری را که سرچشمه معرفةاللّه است ، در آنها برانگیزد . نخست منکران معاد را مخاطب ساخته و ضمن یک استفهام توبیخی میفرماید : « آیا آفرینش شما ( و بازگشت به زندگی پس از مرگ ) مشکلتر است یا آفرینش این آسمان باعظمت که خداوند بنا نهاده است » ؟ این آیه میگوید هر انسانی در هر مرحلهای از درک و شعور باشد ، میداند که آفرینش این آسمان بلند ، اینهمه کُرات عظیم و کهکشانهای بیانتها ، قابل مقایسه با آفرینش انسان نیست. کسیکه این قدرترا داشته، چگونه از بازگرداندن شما به حیات، عاجز است؟
جزء سیام
28 رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّیها
سقف آن را برافراشته و آن را منظم ساخت .
« سَمْک » (بروزنسقف) دراصل بهمعنی "ارتفاع و بلندی" است و به معنی "سقف" نیز آمده است.
« سَوّاها » از ماده « تسویه » به معنی "تنظیم و موزون ساختن چیزی" است و اشاره به نظم دقیقی است که بر تمام کُرات آسمانی حکمفرما است . ممکن است که آیه هم اشاره به ارتفاع آسمان و فاصله بسیار زیاد و سرسامآور کُرات آسمانی از ما بوده باشد و هم اشاره به سقف محفوظ و قشر عظیم هوای اطراف زمینکه آنرا از هجوم سنگهای پراکنده آسمانی و اشعههای مرگبار کیهانی ، حفظ میکند .
29 وَ اَغْطَشَ لَیْلَها وَ اَخْرَجَ ضُحیها
سوره نازعات
و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود .
« اَغْطَشَ » از ماده « غَطْش » ( بر وزن عرش ) به معنی "تاریکی" میباشد . «ضُحی» بهمعنی موقعیاستکه نورآفتاب درآسمان و زمین پهن میشود. هر کدام از دو نعمت نور و ظلمت، در زندگی انسان و سایر موجودات زنده اعماز حیوان و گیاه نقش فوقالعاده مهمی دارد. نه انسان بدون نور میتواند زندگی کند که همه برکات و روزیها و حس و حرکت او وابسته به آن است و نه بدون ظلمت ، زندگی او ممکن نیست که رمز آرامش اوست .
30 وَ الاَْرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها
و زمین را بعد از آن گسترش داد .
«دَحا» از ماده « دَحو » ( بر وزن محو ) به معنی " گستردن" است . منظور از « دَحْوُ الاَْرْض » این است که در آغاز تمام سطح زمین را آبهای حاصل از بارانهای سیلابی نخستین فراگرفته بود این آبها تدریجا در گودالهای زمین جای گرفتند و خشکیها از زیر آب سر بر آوردند و روز به روز گستردهتر شدند تا به وضع فعلی درآمد ( و این مسأله بعد از آفرینش زمین و آسمان روی داد ) .
جزء سیام
31 اَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعیها
آبش را خارج کرد و چراگاهش را آماده ساخت.
«مَرْعی» اسممکان است بهمعنی "چراگاه" و دراصلاز « رعی » به معنی حفظ و مراقبت حیوان ، خواه از طریق تغذیه یا جهات دیگر گرفته شده و لذا مراعات به معنی محافظت و مراقبت و تدبیر امور آمده است و حدیث معروف « کُلُّکُمْ راعٍ وَکُلُّکُمْ مَسْؤوُلٌ عَنْرَعِیَّتِهِ »، نیز اشاره بهلزوم مراقبت مردم از یکدیگر ، دارد .(1)این تعبیر نشان میدهد که آب در لابلایقشر نفوذپذیر زمین پنهان بود، سپس به صورت چشمهها و نهرها جاری شد و حتی دریا و دریاچهها را تشکیل داد .
1) « مفردات » راغب ، ماده « رعی » .
سوره نازعات
32 وَ الْجِبالَ اَرْسیها
و کوههاراثابت و محکم نمود .
از آنجا که عوامل مختلفی از جمله طوفانهای عظیم و دایمی و دیگر جزر و مدهایی که در پوسته زمین بر اثر جاذبه ماه و خورشید و همچنین لرزههایی که بر اثر فشار مواد مذاب درونی میتوانست آرامش زمین را بر هم زند، آن را به وسیله شبکه نیرومندی از کوهها که سرتاسر روی زمین را فراگرفته ، آرام کرد.
33 مَتاعا لَکُمْ وَ لاَِنْعامِکُمْ
همه اینها برای بهرهگیری شما و چهارپایان شما است.
در پایان میفرماید همه اینها وسیله تمتع و حیات شما و چهارپایانتان میباشد . آری ؛ آسمان باعظمت را برافراشت ؛ و نظام نور و ظلمت را برقرار ساخت ؛ زمین را گسترش داد و پهن کرد ؛ و آب و گیاهان ، را از آن خارج نمود ؛ کوهها را مراقب حفاظت زمین نمود ؛ و همه وسایل زندگی انسان رافراهم ساخت؛ و همه را از بهر او سرگشته و فرمانبردارکرد ؛ تا از مواهب حیات بهره گیرد و به غفلت نخورد و به پاس این همه فرمانبرداران که برای انسان آفریده است ، او نیز در مسیر اطاعت از خدا گام بردارد . اینها از یکسو نشانههای قدرت او بر مسأله معاد است و از سوی دیگر دلایل عظمت و نشانههای وجود او در مسیر توحید و معرفت است .
جزء سیام
34 فَاِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الْکُبْری
هنگامی که آن حادثه بزرگ رخ دهد .
« طامَّة » از ماده « طَمّ » ( بر وزن فنّ ) در اصل به معنی "پرکردن" است و به هر چیزی که در حدّ اعلا قرار گیرد ، طامّه میگویند و لذا به حوادث سخت و مصائب بزرگ که مملو از مشکلات است ، نیز طامّه اطلاق میشود و در اینجا اشاره به قیامت است که مملو از حوادث هولناک میباشد و توصیف آن به « کُبری » تأکید بیشتری درباره اهمیت و عظمت این حادثه بینظیر است .
35 یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاِْنْسانُ ما سَعی
سوره نازعات
در آن روز انسان به یاد کوششهایش میافتد .
حادثه عظیم قیامت هنگامی که به وقوع پیوندد ، همگان از خواب غفلت بیدار میشوند و انسان به یاد سعی و کوشش و اعمال خویش اعم از نیک و بد میافتد .
36 وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُلِمَنْ یَری
و جهنم برای هر بینندهای آشکار میگردد .
جهنم هماکنون نیز وجوددارد، بلکه طبق آیه 54 سوره عنکبوت: « وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ » ، جهنم ، کافران را از هر سو احاطه کرده اما حجابهای عالم دنیا ، مانع رؤیت آن است ولی آنروز که روز ظهور و بروز همه چیز است ، جهنم از همه آشکارتر ظهور میکند .
37 فَاَمّا مَنْطَغی
اما آن کسی که طغیانکرده ،
38 وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا
و زندگی دنیا را مقدم داشته ،
جزء سیام
39 فَاِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَأْوی
مسلما دوزخ جایگاه اوست .
در جمله اول اشاره به فساد عقیدتی آنها میکند زیرا طغیان ناشی از خودبزرگبینی است و خودبزرگبینی ناشی از عدم معرفةاللّه است. کسی که خدا را به عظمت بشناسد ، خود را بسیار کوچک و ضعیف میبیند و هرگز پای خود را از جاده عبودیت بیرون نمیگذارد . و جمله دوم اشاره به فساد عملی آنهاست ، چراکه طغیان سبب میشود که انسان لذات زودگذر دنیا و زرق و برق آن را بالاترین ارزش حساب کند و آن را بر همه چیز مقدم بشمرد . این دو در حقیقت علت و معلول یکدیگرند ، طغیان و فساد عقیده سرچشمه فساد عمل و ترجیح زندگی ناپایدار دنیا بر همه چیز است و سرانجام این دو آتش سوزان دوزخ است . علی در حدیثی میفرماید : « وَ مَنْ طَغی ضَلَّ عَلی عَمَلٍ بِلا حُجَّةٍ : کسی که طغیان کند ، گمراه میشود و دست به اعمالی میزند که هیچ دلیلی برای آن ندارد » (1)و این ناشی از همان
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 506 ، حدیث 43 .
سوره نازعات
خودبزرگبینی است که انسان تمایلات خویش را بدون هیچ دلیل منطقیمیپذیرد و برایآن ارج قائل است .
در حقیقت آیات فشرده بالا اصول سعادت و شقاوت انسان را به نحو زیبا و شایستهای ترسیم کرده است ، شقاوت انسان را در « طغیان » و « دنیاپرستی » میشمرد و سعادت او را در « خوف از خدا » و « ترک هوی » و عصاره تمام تعلیمات انبیاء و اولیاء نیز همین است و بس . امامباقر میفرماید: « اَلْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبْرِ ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَکارِهِ فِی الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ ، وَ جَهَنَّمُ مَحْفوُفَةٌ بِاللَّذّاتِ وَ الشَّهَواتِ ، فَمَنْ اَعْطی نَفْسَها لَذَّتَها وَ شَهْوَتَها دَخَلَ النّار : بهشت در لابلای ناراحتیها و صبر و شکیبایی و استقامت پوشیده شده است ، هرکس در برابر ناراحتیها ( و ترک شهوات ) در دنیا شکیبایی کند ، داخل بهشت میشود و دوزخ در لابلای لذات نامشروع و شهوات سرکش پیچیده شده و هرکس نفس خویش را در برابر این لذات و شهوات آزاد بگذارد ، داخل آتش میشود » .(1)نه تنها جهنم آخرت زاییده هواپرستیاست، که جهنمهای سوزان دنیا همچون ناامنیها، بینظمیها، جنگها ، خونریزیها، جدالها و کینهتوزیها همه ناشی از آن است .
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 507 ، حدیث 46 .
جزء سیام
40 وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی
و آن کس که از مقام پروردگارش خائف بوده و نفس را از هوی بازداشته .
41 فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَالْمَأْوی
بهشت جایگاه او است .
شرط اول بهشتی شدن ، « خوف » ناشی از « معرفت » است ،
سوره نازعات
شناختن مقام پروردگار و ترسیدن از مخالفت فرمان او . شرط دومکه در حقیقت نتیجه شرط اول و میوه درخت"معرفت و خوف" است ، تسلط بر هوای نفس و بازداشتن آن از سرکشی میباشد . حتی ابزار نفوذ شیطان در وجود آدمی ، « هوای نفس » است که اگر این « شیطان درون » با « شیطان برون » هماهنگ نشود و در را به روی او نگشاید ، وارد شدن او غیرممکن است، همانگونه که قرآن میگوید : « اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ اِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ : تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت مگر بر گمراهانی که از تو پیروی میکنند » (42 / حجر) .
قابل توجه اینکه در آیات مورد بحث میفرماید : « کسیکه از "مقام" پروردگارش بترسد » ، نمیفرماید : « کسی که از پروردگارش بترسد » . منظور از « مقام » چیست ؟ منظور ، "مواقف قیامت" و "مقام عدالت" و "علم خداوند و مقام مراقبت او" نسبت به همه انسانها است .
جزء سیام
دراینرابطه حدیثیاستاز امامصادق که فرمود : « کسیکه میداند خدا او را میبیند و آنچه را میگوید ، میشنود و از آنچه از خیر و شر میدهد ، آگاه است و این توجه او را از اعمال قبیح بازمیدارد ، او کسی است که از مقام پروردگارش خائف است و خود را از هوای نفس بازداشته است » .(1)
42 یَسْئَلُونَکَعَنِالسّاعَةِ اَیّانَمُرْسیها
ازتودربارهقیامتسؤالمیکنندکهدرچهزمانیواقعمیشود؟
43 فیمَ اَنْتَ مِنْ ذِکْریها
تو را با یادآوری این سخن چه کار ؟
در این آیات به سراغ سؤال همیشگی مشرکان و منکران معاد رفته میفرماید : از تو درباره قیامت سؤال میکنند ، قرآن در پاسخ این سؤال
1) «نورالثقلین»، جلد 5، صفحه 197 .
سوره نازعات
برای اینکه به آنها بفهماند که هیچکس از لحظه وقوع قیامت باخبر نبوده و نخواهد بود ، روی سخن را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله کرده ، میگوید : « تو را با یادآوری این سخن چه کار » ؟ یعنی تاریخ وقوع قیامت حتی از تو پنهان است ، تا چه رسد بهدیگران، این از آن علم غیبی است که از مختصات ذات پروردگار میباشد و احدی را به آن راهی نیست . از مطالبی که بر همگان مکتوم است ، زمان قیام قیامت است، چراکه اثر تربیتی آن بدون کتمان ممکن نیست ، زیرا اگر آشکار شود و زمانش دور باشد ، غفلت ، همگان را فرامیگیرد و اگر نزدیک باشد ، پرهیز از بدیها به شکل اضطرار و دور ازآزادی و اختیار، درمیآید و این هر دو فاقد ارزش تربیتی است .
44 اِلی رَبِّکَمُنْتَهیها
انتهایآن بهسوی پروردگار تواست .
تنها اوست که میداند قیامت چه هنگام برپا میشود ، هیچ شخص دیگری از آن آگاه نیست و هرگونه تلاش و کوشش برای آگاهی از زمان قیام قیامت بیفایده است .
جزء سیام
45 اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشیها
کار تو فقط انذار کردن کسانی است که از آن میترسند .
وظیفه تو همین انذار و هشدار و بیم دادن است و بس و اما تعیین وقت از قلمرو وظیفه و آگاهی تو بیرون است . قابل توجه اینکه انذار را مخصوص کسانی میشمرد که ترس و خوف از آن روز بزرگ دارند و این شبیه همان مطلبی است که در آیه دوم سوره «بقره» آمده است: «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ : در این کتاب آسمانی تردیدی نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است» اینگونه تعبیرات اشاره به این حقیقت است که تا روح حقجویی و حقطلبی و احساس مسؤولیت در برابر پروردگار در انسان نباشد، بهسراغ تحقیق از کتب آسمانی نمیرود، و به انذارهای انبیاء و اولیاء اهمیت قائل نمیشود .
سوره نازعات
پایان سوره نازعات
جزء سیام
24 فَلْیَنْظُرِ الاِْنْسانُ اِلی طَعامِهِ
انسان باید به غذای خویش بنگرد .
از آنجاکه آیات قبل سخن از مسأله معاد میگفت و آیات آینده نیز باصراحت بیشتری از این مسأله سخن میگوید ، به نظر میرسد که این آیات به منزله دلیلی است برای مسأله معاد که از طریق بیان قدرت خداوند بر همه چیز و همچنین احیای زمینهای مرده به وسیله نزول باران که خود نوعی معاد در عالم گیاهان است ، امکان رستاخیز را اثبات میکند . نزدیکترین اشیاء خارجی به انسان غذای او است که با یک دگرگونی جزء بافت وجود او میشود و اگر به او نرسد ، به زودی راه فنا را پیش میگیرد و به همین دلیل قرآن از میان تمام موجودات ، روی مواد غذایی آن هم موادی که از طریق گیاهان و درختان ، عاید انسان میشود ، تکیه کرده است . روشناست که منظوراز « نگاه کردن »
سوره عَبَس
تماشای ظاهری نیست، بلکه نگاه به معنی "دقت و اندیشه" در ساختمان این مواد غذایی و اجزاء حیاتبخش آن و تأثیرات شگرفی که در وجود انسان دارد و سپس اندیشه در خالق آنهاست . بعضی نیز معتقدند که منظوراز نگاهکردن به موادغذایی ، این است که انسان هنگامیکه بر سر سفره مینشیند ، دقیقا بنگرد که آنها را از چه راهی تهیه کرده ؟ حلال یا حرام ؟ مشروع یا نامشروع ؟ و به این ترتیب جنبههای اخلاقی و تشریعی را مورد توجه قرار دهد . در بعضی از روایات که از معصومین علیهمالسلام نقل شده نیز آمده است که منظور از طعام دراینجا "علم و دانشی" استکهغذای روحانساناست، بایدبنگرد که آنرا ازچهکسی گرفته؟ ازجملهازامامباقر نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود : « عِلْمُهُ الَّذی یَأْخُذُهُ عَمَّنْ یَأْخُذُهُ » ؟(1)بدون شک معنی ظاهری آیه همان غذاهای جسمانی است که در آیات بعد
1) تفسیر « برهان » ، جلد 4 ، صفحه 429 .
جزء سیام
مشروحا ذکر شده، ولی غذای روح را نیز از طریق قیاس اولویت میتوان استفاده کرد ، چراکه انسان ترکیبی است از روح و جسم ، همانگونه که جسم او نیاز به غذای مادی دارد، روح او نیز محتاج به غذای روحانی است . از آنجا که انسان باید در غذای جسمانیش دقیق شود و سرچشمه آن راکه باران حیاتبخش است ، طبق آیات بعد بشناسد ، باید در غذای روحانی خود نیز دقیق شود که از طریق باران وحی بر سرزمین قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل میگردد و از آنجا در سینههای معصومین علیهمالسلام ذخیره میشود و مانند چشمههای جوشانی در صفحه قلوب جاری میگردد و انواع میوههای لذتبخش ایمان و تقوا و فضایل اخلاقی را پرورش میدهد . آری انسان باید درست بنگرد که سرچشمه اصلی علم و دانش او که غذای روحانی اوست کجاست ، مبادا از سرچشمه آلودهای تغذیه شود و روح و جان او را بیمار کند یا به هلاکت افکند . خلاصه آن که هم « طعام » در آیه شریفه معنی وسیع و گسترده دارد و هم « نگاه کردن » و بنابراین تفسیرهای
سوره عَبَس
سهگانه فوق در آن جمع میگردد .
25 اَنّا صَبَبْنَاالْماءَ صَبّا
ما آب فراوانی را از آسمان فروریختیم .
« صَبَّ » بهمعنی "فروریختن آب است از طرف بالا" و در اینجا منظور "نزول باران" است و تعبیر به « صَبّا » در آخر آیه برای بیان تأکید و فراوانی این آب میباشد . آری آب که مهمترین مایه حیات است ، همواره به مقدار فراوان به لطف پروردگار از آسمان نازل میشود و میدانیم تمام نهرها ، چشمهها ، قناتها و چاههای آب ذخایر آبی خود را از باران میگیرند و مایه اصلی همه آنها باران است که :
اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی
بنابراین به هنگام مطالعه مواد غذایی قبل از هر چیز انسان به نظام بارش باران متوجه میشود ، که چگونه دائما آفتاب بر سطح دریاها میتابد ، ابرها از آن برمیخیزند، بادها آنها را به حرکت درمیآورند، سپس به خاطر دور شدن از سطح زمین و قرار گرفتن در منطقه سرد جوی بار دیگر تبدیل به آب شده و فرومیریزند ، آبی زلال و پاک و خالی از هر گونه املاح مضر و آلودگی ، آن هم بهصورت قطرات کوچک یا دانههای نرم برف که به آرامی بر زمین نشسته یا جذب زمین و گیاهان و درختانمیشود.
جزء سیام
26 ثُمَّ شَقَقْنَا الاَْرْضَ شَقّا
سپس زمین را از هم شکافتیم .
در آغاز سطح زمین را قشر عظیمی از سنگها پوشانده بود ، بارانهای سیلابی پیدرپی فروباریدند و سنگها را شکافتند ، ذرات آن را جدا کردند و در قسمتهای گود زمین گستردند و به این ترتیب توده خاک قابل زراعت تشکیل شد و هماکنون نیز سیلابها قسمتیاز آنها را در خود حلکرده و به دریا میریزند، اما خاکهای جدیدیکه
سوره عَبَس
بهوسیله برف و باران مجددا تشکیل میشود ، جای آن را میگیرد وگرنه انسان گرفتار کمبود خاک زراعتی میشد . به این ترتیب آیه اشاره به یکی از معجزات علمی قرآن است که نشان میدهد اول بارانها فرومیبارند و سپس زمینها شکافتهمیشوند و آماده زراعت میگردند، نه تنها در روزهای نخست این عمل صورت گرفته که امروز نیز ادامه دارد . تفسیر «ابنات» و رویاندن گیاه که در آیه بعد ذکر میشود، از دیگر تفاسیر که منظور را «شکافتن زمین» به وسیله جوانههای گیاهی یا شخمزدن انسانها یا حشرات ذکر میکنند، مناسبتر به نظر میرسد .
بعد از ذکر این دو رکن اساسی یعنی «آب» و «خاک» به هشت قسمت از روییدنیها کهاز ارکان اساسی غذای انسان یا حیوانات است ، اشاره میکند .
27 فَأَنْبَتْنا فیها حَبّا
و در آن دانههای فراوانی رویانیدیم .
جزء سیام
تعبیر به «حَبّا» به صورت نکره در اینجا دلیل بر بیان عظمت و یا تنوع انواع دانههای خوراکی ، دارویی و صنعتی است . دانههای غذایی مایه اصلی تغذیه انسان و انواع حیوانات است و اگر یک سال بر اثر خشکسالی قطع شود ، قحطی و گرسنگی تمام جهان را فرامیگیرد و انسانها همه در زحمت فرو میروند .
28 وَ عِنَبا وَ قَضْبا
و انگور و سبزی بسیار ،
ذکر « عِنَب » ( انگور ) از میان تمام میوهها به خاطر مواد غذایی و حیاتی فراوانی است که در این میوه نهفته شده و آن را بهصورت یک غذای کامل درآورده است . « قَضْب » ( بر وزن جذب ) در اصل به معنی سبزیهایی است که آن را در نوبتهای مختلف میچینند و در اینجا به معنی " انواع سبزیهای خوردنی" است که در علم غذاشناسی امروز فوقالعاده روی آن تکیه میشود . ولی بعید نیست که « قَضْب » در اینجا معنی گستردهای داشته باشد که هم سبزیهای خوردنی را شامل شود و هم میوههای بوتهای و هم ریشههای غذایی را .
سوره عَبَس
29 وَ زَیْتُونا وَ نَخْلاً
و زیتون و نخل فراوان ،
تکیه روی این دو میوه نیز دلیلش روشن است چراکه امروزه ثابت شده که هم «زیتون» و هم «خرما» از مهمترین موادغذایی نیروبخشومفیدو سلامتآفریناست.
ممکناست چنین بهنظرآید که اگر قرآن از میان انواع میوهها، روی زیتون و خرما ( نخل ) و انگور تکیه کرده ، به خاطر وجود آنها در محیط نزول قرآن بوده است ، ولی با توجه به جهانی و جاودانی بودن قرآن و عمق تعبیراتش ، روشن میشود که مطلب از این فراتر است . غذاشناسان و دانشمندان بزرگی که سالیان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون میوهها صرف کردهاند ، به ما میگویند کمتر
جزء سیام
میوهایاست که برای بدن انسان از نظر غذایی به اندازه این سه میوه ، مفید و مؤثر باشد . آنها میگویند « روغن زیتون » برای تولید سوخت بدن ، ارزش بسیار فراوان دارد ، کالری حرارتی آن بسیار بالاست و از این جهت یک نیروبخش است و آنها که میخواهند همواره سلامت خود را حفظ کنند ، باید به این اکسیر علاقمند شوند . روغن زیتون دوست صمیمی کبد آدمی است و برای رفع عوارض کلیهها و سنگهای صفراوی و قولنجهای کلیوی و کبدی و رفع یبوست بسیار مؤثر است . به همین دلیل در روایات اسلامی نیز از آن مدح و تمجید فراوان شده ، در حدیثی از امام علیّ بن موسی الرّضا درباره زیتون چنین میخوانیم : « غذای خوبی است ، دهان را خوشبو و بلغم را برطرف میسازد ، صورت را صفاو طراوت میبخشد ، اعصاب را تقویت نموده و بیماری و درد را از میان میبرد و آتش خشم و غضب را فرومینشاند » . و از آن مهمتر اینکه در خود قرآن از درخت زیتون به عنوان "شجره مبارکه" ( درخت پُربرکت ) یاد شده است . با پیشرفت
سوره عَبَس
دانش پزشکی و غذاشناسی ، اهمیت دارویی « خرما » نیز به ثبوت رسیده است . در خرما کلسیم وجود دارد که عامل اصلی استحکام استخوانها است و نیز فسفر وجود دارد که از عناصر اصلی تشکیلدهنده مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگی است و قوه بینایی را میافزاید . و همچنین پتاسیم دارد که فقدان آن را در بدن علت حقیقی زخم معده میدانند و وجود آن برای ماهیچهها و بافتهای بدن بسیار پرارزش است . این سخن امروزه در میان غذاشناسان معروف است که خرما از سرطان جلوگیری میکند ، زیرا آمارهایی که در این زمینه تهیه شده ، نشان میدهد در مناطقیکه خرما بیشتر میخورند ، ابتلای به سرطان کمتر است و اعراب و صحرانشینانی که در فقر غذایی بهسر میبرند، به واسطه خوردن خرما ، هرگز مبتلا به سرطان نمیشوند ، عامل این موضوع را وجود « منیزیم » میدانند . قند فراوانی که در خرما وجوددارد ، از سالمترین قندها است که حتی در بسیاری از موارد مبتلایان به بیماری قند نیز میتوانند به راحتی از آن استفاده کنند .
جزء سیام
دانشمندان در خرما سیزده ماده حیاتی و پنج نوع ویتامین کشف کردهاند که آن را به صورت یک منبع غذایی غنی و بسیار پرارزش درآورده است . به همین دلیل در روایات اسلامی نیز روی این ماده غذایی تأکید فراوان دیده میشود ، از امام علی نقل شده که فرمودند : « کُلُواالتَّمْرَ فَاِنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنَ الاَْدْواء : خرما بخورید که شفای بیماریها است » .(1)و نیز روایت شده کهدر بسیاریاز اوقات غذای علی را نان و خرما تشکیل میداد. و در روایتدیگری میخوانیم : « خانهای که در آن خرما نیست ، اهل آن خانه در واقع گرسنهاند » . درآیات سوره مریم نیز آمده که خداوند مریم را در آن بیابان که فاقد وسیله بود ، هنگامیکه عیسی "عَلی نَبِیِّنا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلام" را به دنیا آورده بود ، از رطب تازه روزی داد و این اشارهای است به اینکه یکی از بهترین غذاها برای مادری که فرزند به دنیا آورده ، رطب تازه است و
1) « بحار الانوار » ، جلد 66 ، صفحه 141 .
سوره عَبَس
حتی در روایاتی که ذیل آیه آمده میخوانیم ، بهترین دارو برای چنین زنان همین میوه است . و اما در مورد « انگور » به گفته دانشمندان غذاشناس به قدری عوامل مؤثر دارد که میتوان گفت ، یک داروخانه طبیعی است . علاوهبراین انگور از نظر خواص ، بسیار نزدیک به شیر مادر است ، یعنی یک غذای کامل محسوب میشود. انگور دوبرابر گوشت ، در بدن حرارت ایجاد میکند و علاوهبراین ضد سم است ، برای تصفیه خون ، دفع رماتیسم ، نقرس و زیادی اوره خون ، اثر درمانی مسلمی دارد . انگور معده و روده را لایروبی میکند ، نشاطآفرین و برطرفکننده اندوه است ، اعصاب را تقویت کرده و ویتامینهای مختلف موجود در آن به انسان نیرو و توان میبخشد و علاوه بر اینکه غذای بسیار پُرارزشی است ، قدرت میکروبکشی قابلملاحظهای دارد و عامل مؤثری است برای مبارزه بابیماری سرطان، بههمیندلیلدرحدیثیازپیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیمکه:«خَیْرُطَعامِکُمُ الْخُبُزَ وَ خَیْرُ فاکِهَتِکُمُ الْعِنَبَ : بهترین طعام شما نان و بهترین میوه شما انگور است» .(1)اگر ما بخواهیم آنچه را غذاشناسان در زمینه این میوهها گفتهاند و روایات فراوانی که در منابع اسلامی در این رابطه نقل شده، دراینجا بیاوریم، مسلمااز روشتفسیر خارجخواهیمشد، مقصود این بود روشن سازیم که تکیه کردن قرآن بر این سه نوع میوه بیدلیل نیست و شاید درآنروز قسمت مهمی از آن بر مردم پوشیده بوده است .
1) « بحار الانوار » ، جلد 62 ، صفحه 292 .
جزء سیام
30 وَ حَدائِقَ غُلْبا و باغهایی پُردرخت ،
« حَدائِق » جمع « حَدیقَة » به معنی "باغی است که اطراف آن دیوار و محفوظ باشد" و در اصل به معنی قطعه زمینی استکه دارای آب است، اینواژه از «حدقه» چشم گرفته شده که دائما آب در آن جاری است . و از آنجا که اینگونه باغها معمولاً باغهای میوه است ، میتواند اشارهای به انواع میوههای بهشتی بوده باشد . « غُلْب » ( بر وزن قفل ) جمع « اغلب » و «غَلباء» بهمعنی " گردن کلفت" است و دراصلاز ماده «غلبه» گرفتهشده و دراینجابهمعنی "درختان بلند و تنومند"است .
سوره عَبَس
31 وَ فاکِهَةً وَ اَبّا و میوه و چراگاه ،
« اَبّ » ( با تشدید باء ) به معنی گیاهان خودرو و چراگاهی است که آماده چریدن حیوانات و یا چیدن گیاهان باشد و در اصل معنی " آمادگی" رامیبخشد و از آنجاکه اینگونه چراگاهها آماده بهرهبرداری است ، به آن « اَبّ » گفته شده است . در اینجا این سؤال پیش میآید که در آیات گذشته بعضی از میوهها بالخصوص مطرح شده بود و در اینجا میوه به طور کلی مطرح شده و از این گذشته در آیه قبل که سخن از باغها میگفت، ظاهرا نظر به میوههای باغها داشت ، چگونه بار دیگر میوه در اینجا مطرح شده است ؟ در پاسخ میگوییم : اما اینکه بعضی از میوهها بالخصوص ذکر شده مانند انگور و زیتون و خرما (به قرینه درخت نخل) به خاطر اهمیت فوقالعادهای است که از میان میوهها دارند و اما اینکه چرا « فاکِهَة » ( میوه ) جداگانه از « حَدائِق » ( باغها ) ذکر شده ، ممکن است به خاطر این باشد که باغها منافع دیگری غیر از
جزء سیام
میوه نیز دارند ، منظره زیبا ، طراوت و هوای سالم و مانند آن . از این گذشته برگ بعضی از درختان و ریشه و پوست بعضی دیگر ، جزء مواد خوراکی هستند ( مانند چای و دارچین و زنجبیل و امثال آن ) بهعلاوه برگهای بسیاریاز درختان، خوراک مناسبی برای حیوانات است و میدانیم آنچه در آیات فوق آمده ، هم خوراک انسان را شامل میشود ، هم خوراک حیوان را.
32 مَتاعا لَکُمْ وَ لاَِنْعامِکُمْ
تا وسیلهای برای بهرهگیری شما و چهارپایانتان باشد .
« مَتاع » هر چیزی است که انسان از آن متمتع و بهرهمند میشود . در این آیه به نعمتی که خداوند ازطریق گیاهان و حبوبات و میوهها برای خوراک انسان و حیوان فراهم آورده است ، اشاره میکند .
سوره عَبَس
آنچه در این آیات آمده بود ، هشت نوع از مواد غذایی برای انسان و چهارپایان بودو جالب اینکه همه آنها ، غذاهای گیاهی و نباتی است ، این به خاطر اهمیتی است که « گیاهان » و « حبوبات » و « میوهها » در تغذیه انسان دارد ، بلکه غذای حقیقی انسان همینهاست و غذاهای حیوانی به مقدار کمتر و در درجه بعد قرار دارد . آنچه در اینجا قابل توجه است ، این که : علم غذاشناسی امروز که یکی از علوم گسترده و مهم است و برای خود دنیای وسیعی با چشماندازهای وسیعتری را مجسم میکند ، در حقیقت شرحی است بر آنچه در این آیات آمده ، زیرا توصیه میکند خوردن مواد حیوانی نظیر گوشت و چربی به حداقل ممکن تقلیل یابد ، این موضوع عظمت قرآن را منعکس میکند ، مخصوصا موادی که در آیات بالا روی آن تکیه شده هریک از دیدگاه علم غذاشناسی ، بسیار مهم و باارزش است . به هرحال دقت در این امور ، انسان را به عظمت خالق آنها و الطاف و محبتهای او نسبت به نوع بشر آشناتر میسازد . آری دقت در غذای جسم و سپس در غذای روح ، هم از نظر محتوا و ساختمان و هم از نظر طرق اکتساب ، میتواند آدمی را در مسیر معرفةاللّه و تهذیب نفس و خودسازی پیش برد ، آری « آدمی باید در غذایش به دقت بنگرد » و چه پرمعنی است همین یک جمله کوتاه .
جزء سیام
پایان سوره عَبَس
سوره عَبَس
5 وَ اِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
و در آن هنگام که وحوش جمع شوند .
همان حیواناتی که در حال عادی از هم دور بودند و از یکدیگر میترسیدند و فرار میکردند، ولی شدت وحشت حوادث هولناک آستانهقیامت آنچناناستکه اینها را گردهم جمع میکند و همه چیز را فراموش میکنند، گویی میخواهند بااین اجتماعشان از شدت ترس و وحشتخودبکاهند.وبهتعبیردیگر:وقتیآنصحنههای هولناک خصایص ویژه حیوانات وحشی را از آنها میگیرد، با انسانها چه میکند ؟
بسیاری از مفسران معتقدند که آیه فوق اشاره به « حشر حیوانات وحشی » در دادگاه قیامت است که آنها نیز در عالم خود و در حدود آگاهی خویش مسؤولیتهایی دارندو اگر ظلم و ستمی به یکدیگر کرده باشند ، در آنجا از آنها قصاص میشود و این آیه را شبیه آیه 38 سوره
جزء سیام
انعام میدانند که میگوید: « وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِی الاَْرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ ِالی رَبِّهِمْ یُحْشَروُنَ : هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهایکه بادو بال خود پرواز میکند ، وجود ندارد مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند ، ما چیزی را در این کتاب فروگذار نکردیم ، سپس همگی به سوی پروردگارشان جمع و محشور میشوند » . شک نیست که نخستین شرط حساب و جزا ، مسأله "عقل و شعور" و به دنبال آن "تکلیف و مسؤولیت" است ، طرفداران این عقیده میگویند : مدارکی در دست است که نشان میدهد حیوانات نیز به اندازه خود دارای درک و فهمند ، از جمله : زندگی بسیاری از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفتانگیزی است که روشنگر سطح عالی فهم و شعور آنها است . کیست که درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجیب آنها و نظام شگفتانگیز لانه و کندو ، سخنانی نشنیده باشدو بر درک و شعور تحسینآمیز آنها آفرین نگفته باشد ؟ گرچه بعضی میل دارند همه اینها
سوره تَکویر
را یک نوع الهام غریزی بدانند ، اما هیچ دلیلی بر این موضوع در دست نیست که اعمال آنها به صورت ناآگاه ( غریزه بدون عقل ) انجام میشود . علاقهای که بسیاری از حیوانات تدریجا به صاحب خود پیدا میکنند ، شاهد دیگری برای این موضوع است ، بسیاری از سگهای درنده و خطرناک نسبتبه صاحبان خود و حتی فرزندان کوچک آنان مانند یک خدمتگزار مهربان رفتار میکنند . داستانهای زیادی از وفای حیوانات و این که آنها چگونه خدمات انسانی را جبران میکنند ، در کتابها و در میان مردم شایع است که همه آنها را نمیتوان افسانه دانست. و مسلماست آنهارا به آسانی نمیتوان ناشی از غریزه دانست ، زیرا غریزه معمولاً سرچشمه کارهای یکنواخت و مستمر است ، اما اعمالی که در شرایط خاصی که قابل پیشبینی نبوده بهعنوان عکسالعمل انجام میگیرد ، به فهم و شعور شبیهتر است تا به غریزه . امروزه بسیاریاز حیوانات را برای مقاصد قابل توجهی تربیت میکنند ، سگهای پلیس برای گرفتن جنایتکاران ، کبوترها برای رساندن نامهها و
جزء سیام
بعضی از حیوانات برای خرید جنس از مغازهها و حیوانات شکاری برای شکار کردن ، آموزش میبینند و وظایف سنگین خود را با دقت عجیبی انجام میدهند ، امروزه حتی برای بعضی از حیوانات رسما مدرسه افتتاح کردهاند. ازهمه اینها گذشته ، در آیات متعددی از قرآن ، مطالبی دیده میشود که دلیل قابل ملاحظهای برای فهم و شعور بعضیاز حیوانات محسوب میشود ، داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشکر سلیمان و داستان آمدن هُدهُد به منطقه «سبا و یمن» و آوردن خبرهای هیجانانگیز برای سلیمان شاهد این مدعاست. احادیث متعددی نیز در زمینه رستاخیز حیوانات دیده میشود ، از جمله ؛ از ابوذر نقل شده که میگوید : ما خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودیم که در پیش روی ما دو بُز به یکدیگر شاخ زدند ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « میدانید چرااینهابهیکدیگرشاخزدند »؟حاضرانعرضکردند:«نه»، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «ولی خدامیداند چرا و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد».(1)و در روایتی از طرق اهل تسنن از پیامبر نقل شده که در تفسیر
1) « مجمع البیان » ، جلد 4 ، صفحه 298 .
سوره تَکویر
این آیه فرمود : « اِنَّ اللّهَ یَحْشُرُ هذِهِ الاُْمَمَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَقْتَصُّ مِنْ بَعْضِها لِبَعْضِ حَتّی یَقْتَصُّ لِلْجَماءِ مِنَ الْقَرْناءِ : خداوند تمام این جنبندگان را روز قیامت برمیانگیزاند و قصاص بعضی را از بعضی میگیرد، حتی قصاص حیوانی که شاخ نداشته و دیگری بیجهت به او شاخ زده است ، از او خواهد گرفت » .(1)
سؤال مهمی که در اینجا پیش میآید و تا آن حل نشود ، تفسیر آیه فوق روشن نخواهد شد این است که « آیا میتوانیم قبول کنیم که حیوانات تکالیفی دارند با اینکه یکی از شرایط مسلم تکلیف عقل است و بههمین جهت کودک و یا شخص دیوانه از دایره تکلیف بیرون است ؟ آیا حیوانات دارای چنان عقلی هستند که مورد تکلیف واقع شوند ؟ و آیا میتوان باور کرد که یک حیوان بیش از یک کودک نابالغ و
1) « تفسیر المَنار » ، ذیل 38 / انعام .
جزء سیام
حتی بیش از دیوانگان درک داشته باشد ؟ و اگر قبول کنیم که آنها چنان عقل و درکی ندارند ، چگونه ممکناست تکلیف متوجه آنها شود » ؟ در پاسخ این سؤال باید گفت که : تکلیف مراحلی دارد و هر مرحله ادراک و عقلی متناسب خود میخواهد ، تکالیف فراوانی که در قوانین اسلامی برای یک انسان وجود دارد ، به قدری است که بدون داشتن یک سطح عالی از عقل و درک ، انجام آنها ممکن نیست و ما هرگز نمیتوانیم چنان تکالیفی را برای حیوانات بپذیریم ، زیرا شرط آن ، در آنها حاصل نیست ، اما مرحله ساده و پایینتری از تکلیف تصور میشود که مختصر فهم و شعور برای آن کافی است ، ما نمیتوانیم چنان فهم و شعور و چنان تکالیفی را به طور کلی درباره حیوانات انکار کنیم . حتی درباره کودکان و دیوانگانی که پارهای از مسائل را میفهمند ، انکار همه تکالیف مشکل است مثلاً اگر نوجوانان 14 ساله که به حد بلوغ نرسیده ولی کاملاً مطالب را خوانده و فهمیدهاند در نظر بگیریم ، اگر آنها عمدا مرتکب قتل نفس شوند ، در حالی که تمام زیانهای این
سوره تَکویر
عمل را میدانند ، آیا میتوان گفت هیچ گناهی از آنها سرنزده است ؟ قوانین کیفری دنیا نیز افراد غیربالغ را در برابر پارهای از گناهان مجازات میکند ، اگرچه مجازاتهای آنها مسلما خفیفتر است . بنابراین بلوغ و عقل کامل ، شرط تکلیف در مرحله عالی و کامل است، در مراحل پایینتر یعنی در مورد پارهای از گناهانی که قُبح و زشتی آن برای افراد پایینتر نیز کاملاً قابل درک است ، بلوغ و عقل کامل را نمیتوان شرط دانست . باتوجه به تفاوت مراتب تکلیف و تفاوت مراتب عقل ، اشکال بالا در مورد حیوانات نیز حل میشود .
پایان سوره تکویر
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ السَّماءِ ذاتِالْبُروُجِ
سوگند بهآسمانکه دارای برجهای بسیاراست.
« بُروُج » جمع « بُرْج » به معنی "قصر" است و بعضی آن را بهمعنی "شیء ظاهر و آشکار" میدانند و نامگذاری قصرها و عمارتهای بلند و مرتفع به این نام ، را بهخاطر وضوح و ظهورشان دانستهاند ، لذا قسمت مخصوصی از دیوار اطراف شهر یا محل اجتماع لشکر که بروز و ظهور خاصی دارد ، « برج » نامیده میشود و هنگامی که زن زینت خود را آشکارسازد ، « تَبَرَّجَتِ الْمَرْأَةُ » میگویند . در حدیثی آمده است که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تفسیر این آیه را خواستند ، فرمود : « منظور کواکب و ستارگان است » .(1) سوگند به ستارگان حکایت از عظمت آن میکند ، عظمتی که شاید در آن زمان در نظر عرب روشن نبود ولی امروز برای ما کاملاً شناخته شده است .
1 «درالمنثور» ، جلد 6، صفحه 331 .
سوره بُرُوج
2 وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ
و سوگند به آن روز موعود .
همانروزیکه تمامانبیا و پیامبرانالهی آن را وعده دادهاند و صدها آیه قرآن مجید از آن خبر میدهد ، همان روزی که میعاد و وعدهگاه همه اولین و آخرین است و روزی است که باید حساب همگان تصفیه شود.
3 وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ
و « شاهد » و « مشهود » ( "شاهد" پیامبر و گواهان اعمال و"مشهود" اعمال امت است ) .
« شاهِد » هرگونه گواه را شامل میشود و « مَشْهُود » هر چیزی را که بر آن گواهی میدهند و اینکه هر دو به صورت « نکره » ذکر شده
جزء سیام
است ، اشاره به عظمت این شاهد و مشهود است . تناسب این آیه با آیات قبل ایجاب میکند که اشاره به شهود روز قیامت باشد ، اعم از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله یا سایر پیامبران نسبت به امتهای خود و ملائکه و فرشتگان و اعضاء پیکر آدمی و شب و روز و مانند آنها و «مشهود» انسانها یا اعمال آنهاست. همه این سوگندها به این خاطر است که به شکنجهگران ظالم هشداردهد اعمال آنهادر برابر مؤمنان راستین همگی ثبت و برایروزموعودنگهداریمیشودو شهودیکه گرداگردوجود شما رافراگرفتهاند، اعم از فرشتگان و اعضای پیکر انسان و شبها و روزها و مانند آن ، همه این کارها را زیر نظر دارند و در آن روز گواهی میدهند.
4 قُتِلَ اَصْحابُ الاُْخْدوُدِ
مرگ و عذاب بر شکنجهگران صاحب گودال (آتش)باد .
«اُخْدوُد» به گفته «راغب» در «مفردات» به معنی شکاف وسیع و عمیق و گسترده در زمین است ، یا به تعبیر دیگر گودالها و خندقهای بزرگ را گویند و جمع آن « اخادید » و در اصل از « خد » انسان گرفته شده که به معنی دو فرورفتگی است که در دو طرف بینی انسان در سمت راست و چپ قرار دارد ( و به هنگام گریه اشک بر آن جاری میشود ) و سپس بهصورتکنایه برگودالیکه بر صورت زمین ظاهر میشود، اطلاقشده (و بعدا به صورت یکمعنی حقیقی درآمدهاست ).
سوره بُرُوج
5 اَلنّارِ ذاتِ الْوَقُودِ گودالهایی پرازآتش شعلهور .
« وَقُود » در اصل به معنی مادهای است که آتش با آن میافروزند ، ( مانند هیزم ) و تعبیر به « ذاتِ الْوَقُود » با اینکه همه آتشها احتیاج به هیزم و مانند آن دارد ، اشاره به کثرت مواد آتشزایی است که آنها به کار میگرفتند و طبعا آتش بسیار دامنهدار و پرشعلهای بهوجود میآمد و اگر بعضی « ذاتِ الْوَقُود » را در اینجا به معنی آتش شعلهور تفسیر کردهاند ، ظاهرا به همین دلیل است ، نه آنچه بعضی پنداشتهاند که « وقود » دارای دو معنی است یکی "هیزم" و دیگری "شعله" و تأسف خوردهاند که چرا مفسران و مترجمان به این نکته توجه نکردهاند .
جزء سیام
6 اِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ
هنگامی که در کنار آن نشسته بودند .
7 وَ هُمْ عَلی مایَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَشُهُودٌ
و آنچه را نسبت به مؤمنان انجام میدادند ( با خونسردی ) تماشا میکردند .
منظور از این دو آیه این است که گروهی با کمال خونسردی نشسته بودند و صحنههای شکنجه را تماشا میکردند و لذت میبردند که این خود نشانه نهایت قساوت آنها بود . بعضی نیز آنها را دو گروه دانستهاند گروهی « شکنجهگر » و گروهی « تماشاچی » و از آنجا که تماشاچیان راضی به اعمال شکنجهگران بودند، این فعل به همه آنهانسبت داده شده است و این طبیعیاست که در یک چنین برنامههایی همیشه گروهی عاملند و گروهی تماشاگر ، به علاوه سران آنها معمولاً دستور میدهند و مجریان از قشرهای پایینترند . جمله « یَفْعَلُون » به صورت فعل مضارع دلیل بر این است که این عمل مدتی استمرار داشت و یک حادثه زودگذر نبود .
سوره بُرُوج
8 وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ اِلاّ اَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّهِالْعَزیزِ الْحَمیدِ
هیچ ایرادی بر آنها (مؤمنان) نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمانآوردهبودند.
« نَقَمُوا » از ماده « نَقَم » ( بر وزن قَلَم ) به معنی انکار و عیبگرفتن چیزی است یا به زبان و یا عملاً از طریق مجازات و « انتقام » نیز از همین ماده است . مسلما چنین کاری در مقابل یک جرم بزرگ و گناه آشکار انجام میگیرد ، نه در مقابل ایمان به خداوند توانا و شایسته هرگونه حمد و ستایش و این نشان میدهد که تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحریف یافته بود که بزرگترین افتخارات نزد آنها بزرگترین جرم و گناه بود . تعبیر به « عَزیز » ( قدرتمند شکستناپذیر ) و « حَمید » ( شایسته هرگونه ستایش و دارای هرگونه کمال ) در حقیقت پاسخی است به جنایتهای آنها و دلیلی است بر ضد آنان ، یعنی مگر ایمان به چنین خدایی جرم و گناه است ؟ و ضمنا تهدید و هشداری نیز بهاینشکنجهگران در طول تاریخ محسوب میشود که خداوند عزیز و حمید در کمین آنهاست .
جزء سیام
9 اَلَّذی لَهُ مُلْکُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ
همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست و بر همه چیز گواه است.
در حقیقت این چهار وصف ، از اوصافی است که شایستگی برای عبودیت را مسلم میکند ، قدرت و توانایی ، واجد هر گونه کمال بودن ، مالکیت آسمانها و زمین و آگاهی از همه چیز . در ضمن بشارتی است به مؤمنان که خدا حاضر و ناظر است و صبر و شکیبایی و استقامتشان را در راه حفظ ایمان میبیند و ناظر ایثارگری و فداکاریهای آنهاست و البته توجه به این حقیقت به آنها نیرو و نشاط میدهد . از سوی دیگر تهدیدی است برای دشمنان آنها و هشداری است که اگر خدا مانع کار آنها نمیشود ، نه به خاطر ناتوانی است ، بلکه به خاطر آزمون و امتحان است و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناک خدا را خواهند چشید .
سوره بُرُوج
گفتیم « اُخْدود » بهمعنی گودال بزرگ یا « خندق » است و منظور در اینجا خندقهای عظیمی است که مملو از آتش بود تا شکنجهگران ، مؤمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند . در اینکه این ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومیاست ؟ و آیا این یک ماجرای خاص و معین بودهو یا اشاره بهماجراهایمتعددیاز این قبیل در مناطق مختلف جهاناست؟، در میان مفسران و مورخان گفتگوست . معروفتر از همه آن است که مربوط به « ذونواس » آخرین پادشاه « حِمْیَر » (1)در سرزمین « یمن » است . توضیح اینکه : « ذونواس » که آخرین نفر از سلسله گروه « حِمْیَر » بود، بهآیین یهود درآمد و گروه « حِمْیَر » نیز ازاو پیروی کردند ، او نام خود را « یوسف » نهاد و مدتی بر این منوال گذشت ، سپس به او
1
1) « حِمْیَر » قبیلهای بود از قبایل معروف « یمن » .
جزء سیام
خبر دادند که در سرزمین « نجران » ( در شمال یمن ) هنوز گروهی بر آیین نصرانی هستند ، هم مسلکان « ذونواس » او را وادار کردند که اهل « نجران » را مجبور به پذیرش آیین یهود کند ، او به سوی نجران حرکت کرد و ساکنان آنجا را جمع نمود و آیین یهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار کرد آن را پذیرا شوند ولی آنها ابا کردند حاضر به قبول شهادت شدند اما حاضر به صرفنظر کردن از آیین خود نبودند. « ذونواس » دستور داد خندق عظیمی کندند و هیزم درآن ریختند و آتش زدند ، گروهی را زنده زنده به آتش سوزاند و گروهی را با شمشیر کشت و قطعه قطعه کرد، به طوری که عدد مقتولین و سوختگان با آتش به بیست هزار نفر رسید .(1)
یک نفر از باقیماندگان مردم نجران فرار کرد و به « قیصر » پادشاه روم که مسیحی بود ، شکایت نمود . « قیصر » گفت : سرزمین شمااز من
1) « تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی » ، جلد 2 ، صفحه 414 .
سوره بُرُوج
دور است ، اما نامهای به پادشاه حبشه مینویسم که او مسیحی است و همسایه شماست و از او میخواهم شما را یاری دهد ، سپس نامهای نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسیحیان نجران را خواست . مرد نجرانی نزد « نجاشی » سلطان حبشه آمد . او از شنیدن این داستان ، سخت متأثر گشت و از خاموشی شعله آیین مسیح در سرزمین نجران افسوس خورد و تصمیم بر انتقام شهیدان از او را گرفت . لشکریان حبشه به جانب یمن تاختند و در یک پیکار سخت سپاه « ذونواس » را شکست دادند و گروه زیادی از آنان کشته شد و طولی نکشید که مملکت یمن به دست نجاشی افتاد و به صورت ایالتی از ایالات حبشه درآمد .(1)
بعضی از مفسران نقل کردهاند که طول آن خندق چهل ذراع و عرض آن دوازده ذراع بوده است ( هر ذراع تقریبا نیممتر است و گاه به
1) « قصص قرآن » بلاغی ، صفحه 288 .
جزء سیام
معنی « گز » که حدود یک متر است به کار میرود ) و بعضی نقل کردهاند هفت گودال بوده که هرکدام وسعتش به مقداری که در بالا ذکر شده ، بوده است .(1)از آنچه در بالا گفتیم ، روشن میشود که این شکنجهگران بیرحم ، سرانجام به عذاب الهی گرفتار شدند و انتقام خونهایی که ریخته بودند ، در همین دنیا از آنها گرفته شد و عذاب حریق و سوزنده قیامت نیز در انتظارشان است . این کورههای آدمسوزی که به دست یهود به وجود آمد ، احتمالاً نخستین کورههای آدمسوزی در طول تاریخ بود ، ولی عجیب اینکه این بدعت قساوتبار ضد انسانی سرانجام دامان خود یهود را گرفت و چنانکه میدانیم گروهی از آنها در ماجرای آلمان هیتلری در کورههای آدمسوزی به آتش کشیده شدند و مصداق « عذاب الحریق » این جهان نیز درباره آنها تحقق یافت. علاوه بر این « ذونواس » یهودی بنیانگذار اصلی این بنای شوم ، نیز از شرّ اعمال خود برکنار نماند . در عصر ما نیز نمونههای بسیار زیادیاز این موضوع را با چشم خود دیده یا شنیدهایم که پیر و جوان در طریق حفظ دین و ایمان جان برکف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سوی شهادتگامبرداشتند و باید گفت: بقاء آیینهایالهی در گذشته و امروز بدون چنین ایثارگریهایی امکانپذیر نبوده و نیست.
1) تفسیر « روح المعانی » ، ذیل آیات مورد بحث .
سوره بُرُوج
10 اِنَّ الَّذینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَریقِ
کسانیکهمردان و زنان باایمان را مورد شکنجه قراردادند، عذاب دوزخ برای آنهاست و عذاب آتش سوزان .
« فَتَنُوا » از ماده « فتن » ( بر وزن متن ) و « فتنه » در اصل به معنی قراردادن طلا در آتش است تا میزان خلوص آن روشن شود ، سپس این ماده ( فتنه ) هم به معنی " آزمایش" و هم به معنی "عذاب و مجازات" و هم به معنی " گمراهی و شرک" به کار رفته است و در آیه مورد بحث به
جزء سیام
معنی عذاب و آزار و شکنجه آمده است . جمله « ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا » نشان میدهد که راه توبه حتی برای چنین شکنجهگران ستمگری باز است و این نهایت لطف پروردگار را نسبت به گنهکاران نشان میدهد و ضمنا هشداری است به مردم مکه که تا دیر نشده است ، دست از آزار و شکنجه مؤمنان بردارند و به سوی خدا بازگردند . قابل توجه اینکه در این آیه دو گونه عذاب برای آنها ذکر کرده ؛ یکی « عذاب جهنم » و دیگری « عذاب حریق » ( عذاب آتش سوزان ) ذکر این دو ممکن است به خاطر این باشد که عذاب جهنم در برابر کفر آنها بوده و عذاب حریق به خاطر این است که شکنجهگران مزبور مؤمنان را با آتش میسوزاندند .
11 اِنَّ الَّذینَ امَن-ُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْکَبیرُ
کسانیکه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند ، برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است و این پیروزی بزرگی است .
سوره بُرُوج
تعبیر به « عَمِلُوا الصّالِحات » ( باتوجه به اینکه صالحات جمع صالح است ) نشان میدهد تنها یک و یا چند عمل صالح کافی نیست ، باید برنامه در همهجا بر محور عمل صالح دور زند . تعبیر به « ذلِک » که در لغت عرب برای اشاره به دور است ، در اینگونه مقامات بیانگر اهمیت و علوّ مقام است ، یعنی پیروزی و نجات و افتخارات آنها به قدری است که از دسترس فکر ما بیرون است . چه فوز و پیروزی از این برتر که در جوار قُرب پروردگار و در میان انواع نعمتهای پایدار ، با سربلندی و افتخار جای گیرند ولی نباید فراموش کرد که کلید اصلی اینپیروزی و فوز کبیر، «ایمان و عملصالح»است،ایناست سرمایه اصلیاینراه و بقیههرچههست، شاخ وبرگاست.پایان سوره بُرُوج
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ السَّماءِ وَ الطّارِقِ
سوگند به آسمان و کوبنده شب .
2 وَ ما اَدْریکَ مَا الطّارِقُ
و تو نمیدانی کوبنده شب چیست ؟
3 اَلنَّجْمُ الثّاقِبُ
همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیها.
« طارِق » از ماده « طَرْق » ( بر وزن برق ) به معنی کوبیدن است و راه را از این جهت « طریق » گویند که با پای رهروان کوبیده میشود و از آنجا که درهای خانهها را به هنگام شب میبندند و کسی که شب وارد میشودناچار است در را بکوبد، بهاشخاصی که در شب وارد میشوند ، « طارق » گویند . امیرمؤمنان علی درباره « اشعث بن قیس » همان
سوره طارِق
منافقی که شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلوای شیرینی با خود آورده بود که به پندارخام خویش قلب علی را به خود متوجه سازد تا در ماجرایی به نفع او حکم کند، میفرماید: « وَ اَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طارِقٌ طَرَقَنا بِمَلْفُوفَةٍ فی وِعائِها : و از این شگفتانگیزتر داستان کسی است که شب هنگام ، در خانه را کوبید و بر ما وارد شد و در حالی که ظرف سرپوشیده پر از حلوای لذیذ با خود آورده بود » .(1)اما قرآن خودش در اینجا « طارق » را تفسیر کرده ، میگوید: « این مسافر شبانه، همان ستاره درخشانی است که بر آسمان ظاهر میشود و به قدری بلند است که گویی میخواهد سقف آسمان را سوراخ کند و نورش به قدری خیرهکننده است که تاریکیها را میشکافد و به درون چشم آدمی نفوذ میکند » . منجمی از امام صادق سؤال کرد که : « منظور از « ثاقِب » در کلام خدا « اَلنَّجْمُ الثّاقِب » چیست »؟ فرمود: « ستاره "زحل" است که طلوعش
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 224 .
جزء سیام
در آسمان هفتمین است و نورش آسمانها را میشکافد و به آسمان پایین میرسد ، به همین جهت خداوند آن را « نَجْمٌ ثاقِبٌ » نامیده است » .(1)قابل توجه اینکه زحل آخرین و دورترین ستاره منظومه شمسی است که با چشم غیرمسلح دیده میشود و از آنجا که ازنظر ترتیببندی کواکب منظومه شمسی نسبت به خورشید در هفتمین مدار قرار گرفته (با محاسبه مدار ماه) امام در این حدیث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است . این ستاره ویژگیهایی دارد که آن را شایسته سوگند میکند ، از یک سو دورترین ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسی است و به همین جهت در ادبیات عرب هر چیز بلند را بدان مثال میزنند و گاه آن را « شیخ النّجوم » گفتهاند . ستاره زحل که نام فارسیاش « کیوان » است ، دارای حلقههای نورانی متعددی است که آن را احاطه کرده و هشت « قمر » دارد ، حلقههای نورانی زحل که گرداگرد
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 550 ، حدیث 4 .
سوره طارِق
آن را گرفته ، از عجیبترین پدیدههای آسمانی است که دانشمندان فلکی درباره آن نظرات گوناگونی دارند و هنوز هم پدیده اسرارآمیزی است . البته این اسرار در آن روز که قرآن نازل شد، برکسی روشن نبود ، بعدها با گذشت قرنها آشکار گشت . اما به هرحال تفسیر نجم ثاقب به خصوص ستاره « زحل » ممکن است از قبیل بیان یک مصداق روشن باشد و منافاتی با تفسیر آن به دیگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد ، ولی میدانیم تفسیر مصداقی (1)در روایات ما بسیار است .
4 اِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَیْها حافِظٌ
(بهاینآیتبزرگالهیسوگند)کههرکسمراقبو صاحبیدارد.
شما هرگز تنها نیستید و هرکهباشید و هرکجا باشید ، تحت مراقبت
1) تفسیر مصداقی یعنی: یک نوع بارز آن بیان میشود که مصداق آن کلّی است .
جزء سیام
فرشتگان الهی و مأموران پروردگار خواهید بود ، که آنها اعمال فرد را ثبت و ضبط میکنند و برای حساب و جزا نگهداری مینمایند . قابل توجه اینکه : در آیه تبیین نشده است که این « حافِظ » چه کسی است ؟ و چه اموری را حفظ میکند ؟ ولی آیات دیگر قرآن به خوبی گواهی میدهد که حافظان ملائکهاند و آنچه را حفظ میکنند ، اعمال آدمی اعم از طاعات و معاصی است . جالب این که میان سوگندهایی که قبلاً یاد شده ، با مسأله مراقبت فرشتگان از اعمال آدمی ، که جواب قسم محسوب میشود، رابطه زندهای است ، چراکه آسمان بلند و ستارگانی که مسیرهای منظم خود را همواره میپیمایند ، دلیلی بر وجود نظم و حساب در این عالم بزرگ هستند ، پس چگونه ممکن است اعمال انسانها بدون حساب بوده و مراقبین الهی بر آن نظارت نکنند ؟
پایان سوره طارِق
سوره طارِق
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاَْعْلی
نام پروردگار بلندمرتبهات را منزّه دار .
منظور این است که نام خداوند در ردیف نام بتها قرار داده نشود و ذات پاک او را از هرگونه عیب و نقص و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانیت و هرگونه محدودیت و نقصان منزّه بشمریم ، نه همچون بتپرستان که نام او را در کنار نام بتهای خود قرار میدهند ، یا کسانی که او را جسم و جسمانی میشمرند . تعبیر به « اَعْلی » بیانگر این حقیقت است که او از هرکس و هرچیز و هرچه تصور کنیم و هر خیال و قیاس و گمان و وهم و هرگونه شرک جلی و خفی برتر و بالاتر است . تعبیر به « رَبِّک » (پروردگارت) اشاره به این است که پروردگاری که
جزء سیام
تو مردم را به سوی او میخوانی ، از پروردگار بتپرستان جداست .
2 اَلَّذی خَلَقَ فَسَوّی
همان خداوندی که آفرید و منظمکرد .
« سَوّی » از ماده « تسویة » به معنی نظام بخشیدن و مرتب نمودن است و مفهوم گستردهای دارد که تمام نظامات جهان را شامل میشود ، اعم از نظاماتی که بر منظومهها وکواکب آسمان حاکم است و یا آنچه بر مخلوقات زمینی ، مخصوصا انسان از نظر جسم و جان .
3 وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی
و همان کس که تقدیر کرد و هدایت فرمود .
منظور از « تَقْدیر » همان اندازهگیری و تعیین برنامههای حرکت به سوی اهدافی است که موجودات به خاطر آن آفریده شدهاند . و منظور از « هدایت » همان هدایت تکوینی است که به صورت انگیزههای درونی و بیرونی و قوانینی که بر هر موجودی حاکم ساخته ، میباشد . مثلاً از یک سو پستان مادر و شیر آن را برای تغذیه طفل آفریده و به
سوره اَعلی
مادر عاطفه شدید مادری داده و از سوی دیگر در طفل انگیزهای آفریده که او را به سوی پستان مادر میکشاند و این آمادگی و جاذبه دوجانبه در مسیر هدف ، در همه موجودات دیده میشود . خلاصه اینکه : دقت در ساختمان هر موجود و مسیری که در طول عمر خود طی میکند ، به وضوح این حقیقت را نشان میدهد که برنامهریزی دقیقی دارد و دست هدایت نیرومندی پشت سر آن است ، که برای اجرای این برنامهها به او کمک میکند و این نشانه دیگری از ربوبیت پروردگار است . البته در مورد انسان غیر از برنامه هدایت تکوینی ، نوع هدایت دیگری وجود دارد که از طریق وحی وارسال انبیاء صورت میگیرد و هدایتتشریعی نامدارد و جالب اینکه هدایت تشریعی انسان نیز در تمام زمینهها مکمّل هدایت تکوینی اوست.
مسأله تقدیر ( اندازهگیری ) و هدایت عمومی موجودات که در آیات فوق از مظاهر ربوبیت پروردگار شمرده شده، ازمسائلیاست که
جزء سیام
هرقدر زمان بر آن بگذرد و علم و دانش بشر پیشرفت کند ، حقایق بیشتری از آن بروز میکند. اکتشافات علمی به ما امکان میدهد که چهرههای تازه و شگفتانگیز و شوقانگیزتری از این تقدیر و هدایت را در تمام ذرات جهان بنگریم ، بعضی از مفسّران در اینجا با استناد به نوشتههای دانشمند معروف « کمریسی موریسن » در کتاب « راز آفرینش انسان » نمونههایی از این راز بزرگ را درمورد هدایت حیوانات و انواع مختلف جانداران آورده است که ذیلاً به قسمتی از آن بامختصر تغییر و تکمیل اشارهمیشود. 1 پرندگان مهاجر که گاهی در سال هزاران کیلومتر راه بر فراز اقیانوسها و جنگلها و بیابانها میپیمایند ، هرگز آشیانه خود را گم نمیکنند و بعد از بازگشت درست به وطن اصلی بازمیگردند و همچنین زنبوران عسل هرقدر از کندوی خود دور شوند و باد آنها را این طرف و آن طرف ببرد ، باز دقیقا به آشیانه خود برمیگردند ، در حالی که انسان برای بازگشت به وطن احتیاج به نشانهها و آدرسهای دقیق و راهنما دارد. 2 حشرات
سوره اَعلی
چشمهای میکروسکوپی ( ذرهبین ) دارند که ساختمان و قدرت دید آن ، انسان را به حیرت وامیدارد ، درحالیکه بازهای شکاری دارای چشمهای تلسکوپی ( دوربین ) هستند. 3 انسان برای پیدا کردن راه خویش در شب باید از منبع نور استفاده کند ولی بسیاری از پرندگان در نهایت ظلمت و تاریکی شب اهداف خود را میبینند و این از طریق چشمانی است که در برابر اشعه مادون قرمز حساسیت دارد و نیز دستگاهرادار مانندی است که در وجود بعضی از آنها تعبیه شده است . 4 سگها بهخاطر داشتن شامّه اضافی، میتوانند هر حیوانی را در مسیر آنها باشد ، از طریق بو بشناسند، درحالیکه انسان حتی با وسایلی که در دست دارد، قادر به چنین مطلبی نیست. 5 تمام حیوانات صداهایی را که شدّت ارتعاش آن بیرون از قدرت سامعه ما است ، درک میکنند و شنوایی آنها به مراتب از شنوایی ما دقیقتر است ، هرچند انسان توانسته است این مطلب را با وسایل و ابزارعلمی جبرانکند و صدای بال مگسیرا که چندین کیلومتر
جزء سیام
از او دور است ، آنچنان بشنود که گویی روی لاله گوش او قرار گرفته و شاید این تفاوت قدرتی را که خداوند میان انسان و حیوان قائل شده به خاطر همین است که انسان از طریق علم و عقل ، قادر بر جبران ضعفهایش میباشد ، ولی حیوانات چنین نیستند . 6 نوعی ماهی کوچک است که سالهادر دریا زندگی میکند ، سپس برای تخمریزی به همان نهری که در آن متولد شده است ، بازمیگردد و بر ضدّ امواج پیش میرود و موطن اصلی را که مناسب پرورش اوست ، بعد از سالها دوریازآن،درفاصله دوردستی پیدامیکند. 7 و ازاینعجیبتر داستانبعضیازحیواناتآبیاستکه آنهاعکس اینمسیررا طیمیکنند .
4 وَ الَّذی اَخْرَجَ الْمَرْعی
و آن کس که چراگاه را به وجود آورد .
تعبیر به « اَخْرَج » از ماده « اخراج » اشاره به این است که گویی همه گیاهان و مخصوصا مواد غذایی چهارپایان در دل زمین وجود داشته و خداوند آنها را بیرون فرستاده ، بدیهی است تغذیه حیوانات مقدمهای است برای تغذیه انسان و فایده آن سرانجام به انسانها باز میگردد .
سوره اَعلی
5 فَجَعَلَهُ غُثاءً اَحْوی
سپس آنراخشک و سیاه قرار داد .
« غُثاء » در اصل به معنی گیاهان خشکی است که روی سیلاب قرار میگیرد و همچنین به کفهایی که روی دیگ در حال جوشیدن پیدا میشود ، « غثاء » میگویند و این تعبیر به عنوان کنایه از هر چیزی که ضایع میشود و از دست میرود ، استعمال میشود و در آیه مورد بحث به معنی گیاهان خشکیده و درهم ریخته است . « اَحْوی » از ماده « حُوَّة » ( بر وزن قُوَّة ) به معنی رنگ سبز سیر و گاه به معنی رنگ سیاه آمده است . « غُثاءً اَحْوی » ( گیاهان خشکیده تیره رنگ ) منافع زیادی دربردارد هم غذای مناسبی است برای زمستان حیوانات و هم وسیلهای است برای سوخت و سوز انسان و هم کود مناسبی است برای زمینها .
در حقیقت مسأله ربوبیت عالی پروردگار با پنج وصف اخیر یعنی
جزء سیام
"خلقت" ، "تسویه" ،"تقدیر"، "هدایت" و "رویاندن گیاهان" به نحو احسن تشریح شده است که مطالعه آنها انسان را به خوبی با مقام ربوبیت والای خداوند آشنا میسازد و نور ایمان را در دل او میافکند و مهمترین نعمتهای الهی را بهطور اجمال بازگو میکند و حسّ شکرگزاریرا در آدمیبرمیانگیزد .
6 سَنُقْرِئُکَ فَلاتَنْسی
ما به زودی (قرآن را) بر تو قرائت میکنیم و هرگز فراموش نخواهی کرد .
بنابراین هنگام نزول وحی عجله مکن و هرگز نگران فراموش کردن آیات الهی مباش ، آن کس که این آیات بزرگ را برای هدایت انسانها بر تو فرستاده، هماو حافظ و نگاهبان آنهاست ، آری او نقش این آیات را در سینه پاک تو ثابت میدارد، بهطوری که هرگز گرد و غبار نسیان بر آن نخواهد نشست .
7 اِلاّ ما شاءَ اللّهُ اِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفی
سوره اَعلی
مگر آنچه را خدا بخواهد،که او آشکار و پنهان را میداند.
مفهوم این تعبیر آن نیست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزیاز آیات الهی را فراموش میکند وگرنه از گفتار او سلب اطمینان خواهد شد ، بلکه هدف بیان این حقیقت است که موهبت حفظ آیات الهی از سوی خداست و لذا هر لحظه بخواهد میتواند آن را از پیامبرش بگیرد و یا به تعبیر دیگر هدف بیان تفاوت علمذاتی خداوند و علمموهبتی پیامبرش صلیاللهعلیهوآله است. این یکیازمعجزات پیغمبراسلام صلیاللهعلیهوآله است که آیات و سورههای طولانی را با یک بار تلاوت جبرئیل به خاطر میسپرد و همیشه به خاطر داشت و چیزی را فراموش نمیکرد .
8 وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْری
و ما تو را برای انجام هر کار خیر آماده میکنیم.
در این آیه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دلداری داده ، میافزاید : « ما تو را به انجام هر کار خیری توفیق میدهیم و کارها را بر تو آسان میسازیم » . و
جزء سیام
به تعبیر دیگر هدف بیان این حقیقت است که در راهی که تو در پیش داری ، مشکلات و سختیها فراوان است، هم در راه گرفتن وحی و حفظ آن و هم در تبلیغ رسالت و ادای آن و هم در انجام کارهای خیر و عمل به آن ، ما در تمام این امور به تو یاری میدهیم و مشکلات را بر تو آسانمیسازیم.اینجملهممکناستاشارهبهمحتوایدعوتپیامبر صلیاللهعلیهوآله و تکالیف و برنامههای الهی نیز باشد یعنی محتوای آن آسان و شریعت او شریعت سمحه سهله است و تکالیف شاقّ و کمرشکن در آیین الهی وجود ندارد. زندگی خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم نمونه کامل تعلیم این حقیقت بود . او در هیچ چیز ، اعم از لباس و خوراک و مرکب و وسایل زندگی سختگیر نبود، هر غذای مناسبی را تناول میفرمود، هرگونه لباسی را که زنندگی نداشت، میپوشید، گاه در بستر میآرمید و گاه روی فرش و گاه حتی روی شنهای بیابان و از هرگونه تعلق و تقیّدی آزاد بود .
پایان سوره اَعلی
سوره اَعلی
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 هَلْ اَتیکَ حَدیثُ الْغاشِیَةِ
آیا داستان « غاشیه » ( روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را میپوشاند ) به تو رسیده است ؟
« غاشِیَه » از ماده « غِشاوَة » بهمعنی "پوشاندن" است ، انتخاب این نام برای قیامت به خاطر آن است که حوادث وحشتناک آن ناگهان همه را زیر پوشش خود قرار میدهد .
مخاطب دراین آیه شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و ذکر این جمله به صورت استفهام از شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای بیان عظمت و اهمیت آن روز بزرگ است .
2 وُج-ُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ
چهرههایی در آن روز خاشع و ذلّتبار است .
سوره غاشِیَه
ذلّت و ترس از عذاب و کیفرهای عظیم آن روز تمام وجود آنها را فراگرفته و از آنجا که حالات روحی انسان بیش از همهجا در چهره او منعکس میشود ، اشاره به خوف و ذلت و وحشتی میکند که سراسر چهره آنها را میپوشاند .
3 عامِلَةٌ ناصِبَةٌ
آنها که پیوسته عمل کرده و خسته شدهاند (و نتیجهای عایدشان نشده است) .
آنها تلاش و کوشش زیادی در زندگی دنیا به خرج میدهند ولی هیچ فایدهای جز خستگی در حقیقت نصیبشان نمیشود ، نه عمل مقبولی در درگاه خدا دارند و نه چیزیاز آنهمه ثروت که اندوختهاند ، میتوانند با خود ببرند و نه نام نیکی از خود به یادگار میگذارند و نه فرزند صالحی ، آنها زحمتکشان خسته و بینوایند .
4 تَصْلی نارا حامِیَةً
جزء سیام
و در آتشسوزان واردمیگردند .
« تَصْلی » از ماده « صَلْی » ( بر وزن نَفْی ) به معنی ورود در آتش و ماندن و سوختن با آن است . سرانجام این زحمتکشان خسته و بیهودهگر وارد آتش داغ و سوزان میشوند و با آن میسوزند .
5 تُسْقی مِنْ عَیْنٍ انِیَةٍ
از چشمهای فوقالعاده داغ به آنها مینوشانند.
« آنِیَة » مؤنث « آنی » از ماده « اَنْی » ( بر وزن حَلْی ) به معنی "تأخیر افکندن" است و برای بیان فرارسیدن وقت چیزی گفته میشود و در اینجا به معنی آب سوزانی است که حرارتش به منتها درجه رسیده است . در آیه 29 سوره کهف میخوانیم : « و اگر تقاضای آب کنند ، آبی برای آنها میآورند مانند فلزگداخته که صورتهایشان را بریان میکند ، چه بدنوشیدنیاست و چهبد محلّاجتماعی » .
6 لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ اِلاّ مِنْ ضَریعٍ
طعامی جز از ضریع (خار خشک تلخ و بدبو) ندارند.
سوره غاشِیَه
« ضَریع » از « ضَرْع » به معنی ضعف و ذلت و خضوع است و در اینجا منظور طعامیاست ذلتآفرین و بدبو که دوزخیان برای رهایی از آن به درگاه خدا تضرّع میکنند .(1)در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « ضریع چیزی است در آتش دوزخ ، شبیه خار ، تلختر از صبر و متعفنتر از مردار و سوزندهتر از آتش » .
7 لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی مِنْ جُوعٍ
غذایی که نه آنها را فربه میکند و نه گرسنگی را فرومینشاند.
مسلما چنینغذایی برای تقویتجسم و فرونشاندن گرسنگی نیست، غذاییاست گلوگیر که خود نوعی عذاب است ، چنانکه در آیه 13 سوره «مزّمِّل» میخوانیم: «وَ طَعاما ذا غُصَّةٍ وَ عَذابا اَلیما : نزد ما غذاهایی است گلوگیر و عذابی است دردناک ». آنهاکه دراین دنیا
1) «تفسیر قرطبی»، جلد 10، صفحه 7120 .
جزء سیام
انواع غذاهای لذیذ و چرب و شیرین را از طریق ظلم و تجاوز به حقوق دیگران فراهم کردند و آنهاکه اجازهندادند محرومانجزاز غذاهایگلوگیر وناگواراستفادهکنند، بایددرآنجا غذاییداشتهباشندکه « عذاب الیم » آنها گردد . البته همانگونه که بارها گفتهایم ، نه نعمتهای بهشتی و نه عذابهای دوزخی هیچ کدام را نمیتوان برای ما محبوسان در زندان دنیا توصیف کرد ، اینها همه اشارات و تنها شَبحهاییاستکه برای ما ترسیم شده است .
8 وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ
چهرههایی در آن روز شاداب و باطراوت است.
« ناعِمَة » از ماده « نعمة » در اینجا اشاره به چهرههایی است که غرق نعمت شده و تر و تازه و شاداب و مسرور و نورانی است، همانگونه که در آیه 24 سوره مطفّفین آمده است که در
سوره غاشِیَه
توصیف بهشتیان میفرماید : « تَعْرِفُ فی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ : در چهرههای آنها طراوت و خرمی نعمت را مشاهده میکنی » .
9 لِسَعْیِها راضِیَةٌ
چراکه از سعی و تلاش خود خشنوداست.
بهعکس دوزخیان که از تلاش و کوشش خود جز خستگی و رنج بهرهای نبردند و « عامِلَةٌ ناصِبَة » بودند ، بهشتیان نتایج تلاش و کوشش خود رابه احسن وجه میبینند و کاملاً راضیو خشنودند . تلاشهایی که در پرتو لطف خدا به اضعاف مضاعف ، گاه ده برابر و گاه هفتصد برابر و گاه بیشتر ، رشد ونمو یافته و گاهی با آن جزای بیحساب را خریداری کردهاند : «اِنَّما یُوَفَّی الصّابِروُنَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِحِسابٍ» که صابراناجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میدارند. (10/ زمر).
10 فی جَنَّةٍ عالِیَةٍ در بهشتی است عالی.
واژه « عالِیَة » ممکن است اشاره به « علوّ مکانی » باشد، یعنی آنها در طبقات عالی بهشتند و یا « علوّ مقامی » و هر دو احتمال را مفسران گفتهاند ولی تفسیر دوم مناسبتر به نظر میرسد ، هرچند جمع میان دو معنی نیز ممکن است .
جزء سیام
11 لا تَسْمَعُ فیها لاغِیَةً
که در آن هیچ سخن لغو و بیهودهای نمیشنوی .
نه سخنی که حاکی از نفاق باشد ، یا عداوت و جنگ و جدال و یا کینهتوزی و حسد ، نه سخنان دروغ ، نه تهمت و افترا، نه غیبت و ایذاء و نه حتی لغو و امور بیفایده . و چه آرامبخش است محیطی که از همه این سخنان پاک باشد و اگر درست بیندیشیم ، قسمت عمده ناراحتیهای زندگی دنیا از شنیدن اینگونه سخنان است که آرامش روح و جان و نظامات اجتماعی را بر هم میزند و آتش فتنهها را شعلهور میسازد .
12 فیها عَیْنٌ جارِیَةٌ
در آن چشمههای جاری است .
سوره غاشِیَه
گرچه « عَیْن » در اینجا « نکره » است و معمولاً نکره برای بیان یک فرد میآید ، ولی به قرینه سایر آیات قرآن معنی جنس دارد و شامل چشمههایمختلفمیشود، همانگونه که در آیه 15 ذاریات میخوانیم : « اِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنّاتٍ وَ عُیُونٍ : پرهیزگاران در میان باغهای بهشت و چشمهها قرار دارند » .
13 فیها سُرُرٌ مَرْف-ُوعَةٌ
درآن تختهای زیبای بلند است .
« سُرُر » جمع « سریر » از ماده « سرور » به معنی تختهایی است که در مجالس انس و سرور بر آن مینشینند . بلند بودن این تختها به خاطر آن است که بهشتیان بر تمام مناظر و صحنههای اطراف خود مسلط باشند و از مشاهده آن لذت برند. « ابن عباس » میگوید : « این تختهای بلند چنان هستند که وقتی صاحبان آنها اراده جلوس بر آن کنند ، تواضع میکند و فرومینشیند و بعد از جلوس به حال اول بازمیگردد » .
جزء سیام
14 وَ اَکْوابٌ مَوْض-ُوعَةٌ
و قدحهایی که در کنار این چشمهها نهاده .
« اَکْواب » جمع « کوُب » ( بر وزن خوُب ) به معنی قدح یا ظرفی است که دستهدار باشد . چون استفاده از آن چشمههای گوارا و شرابهای طهور بهشتی، نیاز بهظرفهایی دارد، در این آیه به آن ظرفها اشاره میکند . هر زمان اراده کنند قدحها از چشمهها پر میشود و در برابر آنانقرارمیگیرد ، تازه به تازه مینوشند و سیراب میشوند و لذت میبرند، لذتیکه توصیفش برای ساکنان دنیا غیرممکن است. توجه به این نکته لازم است که در قرآن تعبیرات مختلفی درباره ظرفهای شراب طهور بهشتیان آمده، در اینجا و بعضی از آیات دیگر تعبیر به « اَکْواب » شده ، در حالی که در بعضی از آیات دیگر تعبیر به « اَباریق » جمع « ابریق » به معنی ظرفی که دارای دسته و لوله برای ریختن مایعات است یا « کَأس » ( به معنی جام پر از شراب ) آمده است. مانند : « یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدوُنَ ، بِاَکْوابٍ وَ اَباریقَ وَ
سوره غاشِیَه
کَأْسٍ مِنْ مَعینٍ : گرداگرد آنها نوجوانانی میگردند که همیشه طراوت جوانی را دارا هستند، درحالیکه قدحها و کوزهها و جامهایی پر از شراب طهور در دست دارند و به آنها عرضه میکنند » ( 17 و 18 / واقعه ) .
15 وَ نَمارِقُ مَصْف-ُوفَةٌ
و بالشها و پشتیهای صف داده شده .
« نَمارِق » جمع « نمرقه » ( بر وزن غلغله ) به معنی پشتی کوچکاست که بر آن تکیه میکنند و معمولاً به هنگام استراحت کامل از آنها استفاده میشود و تعبیر به « مَصْفُوفَة » اشاره به تعدد و نظم خاصی است که بر آنها حاکم است ، این تعبیر نشان میدهد که آنها جلسات انس دستهجمعی تشکیل میدهند و این اجتماع که خالی از هرگونه لغو و بیهودگی است و تنها از الطاف الهی و نعمتهای بیپایان او و نجات از درد و رنجهای دنیا و عذاب آخرت در آن سخن گفته میشود ، چنان لطف و لذتی دارد که چیزی با آن برابری نمیکند .
16 وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ
جزء سیام
و فرشهای فاخر گسترده .
«زَرابیّ» جمع«زریبة»بهمعنیفرشهایعالیخوابداراست که هم نرموراحت استو همگرانبها و پرقیمت .
در آیات مورد بحث هفت نعمت مهم بهشتی ذکر شده که هر یک از دیگری جالبتر و زیباتراست. کوتاه سخن اینکه بهشتجایگاهی است بینظیرازهرجهت و خالیازهرگونه ناراحتی و جنگ و جدالبا انواع میوههای رنگارنگ و نغمههای دلپذیر و چشمههای آبجاری و شرابهای طهور و خدمتگزارانی شایسته و همسرانی بیمانند و تختهایی مرصع و فرشهایی فاخر و دوستانی باصفا و ظروف و قدحهایی جالب در کنار چشمهها و خلاصه نعمتهایی که نه با الفاظ محدود این جهان قابل شرح است و نه در عالم خیال قابل درک و همه اینها در انتظار مقدم مؤمنانی است که با اعمال صالح خود، اجازه ورود در این کانون نعمت الهیرا کسب کردهاند . فراتر از این لذات مادی ،
سوره غاشِیَه
لذات معنوی و برتر از همه « لقاءُاللّه » و جلوههای محبوب و الطاف آن معبود است که اگریک لحظه آن به دست آید ، بر تمام نعمتهایمادیبهشت برتری دارد .
17 اَفَلا یَنْظُروُنَ اِلَی الاِْبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ
آیا آنها به شتر نمینگرند چگونه آفریده شده؟
در اینکه چرا در اینجا قبل از هرچیز بر مسأله آفرینش « شتر » تکیه شده است ، مفسران سخنان بسیار دارند ولی پیدا است که روی سخن در مرحلهاول بهاعراب مکهبود که « شتر » همه چیز زندگی آنها را تشکیل میداد و شب و روز با آن سر و کار داشتند . از این گذشته این حیوان ویژگیهای عجیبی دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز میکند و به حق آیتی است از آیات خدا، از جمله اینکه 1 بعضی از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده میشود و بعضی دیگر غالبا از شیرشان ، بعضی دیگر تنها به درد سواری میخورند و بعضی برای
جزء سیام
باربری ، اما شتر حیوانی است که تمام این جهات در آن جمع است ، هم گوشتش قابل استفاده است ، هم شیرش ، هماز آن برای سواری و هم باربری استفاده میشود. 2 شتر نیرومندترین و از مقاومترین حیوانات اهلی است ، بار زیادی با خود میبرد و عجیب اینکه به هنگامی که خوابیده است ، بار سنگینی را بر او میگذارند و او با یک حرکت برمیخیزد و روی پا میایستد ، در حالی که چهارپایان دیگر قدرت بر چنین کاری ندارند . 3 شتر میتواند روزهای متوالی ( حدود یک هفته الی ده روز ) تشنه بماند و در مقابل گرسنگی نیز تحمّل بسیار دارد . 4 شتر میتواند هر روز مسافتی طولانی راه را طی کند و از زمینهای صعبالعبور و شنزارهایی که هیچ حیوانی قادر به عبور از آن نیست ، بگذرد و به همین دلیل عربها آن را « کشتی بیابانها » مینامند . 5 او از نظر تغذیه بسیار کم خرج است و هرگونه خار و خاشاکی را میخورد . 6 او در شرایط نامناسب جوّی در میان طوفانهای بیابان که چشم و گوش را کور و کر میکند ،
سوره غاشِیَه
باوسایل خاصی که خداوند در پلکها و گوشها و بینی او آفریده ، مقاومت میکند و به راه خود ادامه میدهد . 7 شتر باتمام قدرتی که دارد، از رامترین حیوانات است به طوری که یک کودک خردسال میتواند مهار یکقطار شتر را در دست گرفته و هرجا که بخواهد ، ببرد . خلاصه اینکه ویژگیهای این حیوان چنان است که دقت در آفرینش او انسان را متوجه خالق بزرگی میکند که آفریننده چنین موجودی است ، آری قرآن میگوید : آیا این گمشدگان وادی غفلت ، به اسرار شگفتانگیز این موجود اندیشه نمیکنند ، تا راهی به حق یافته و از بیراهه بازگردند . ناگفته پیداست منظور از « نظر » در جمله « اَفَلا یَنْظُروُنَ »نگاهکردن عادینیست، بلکهنگاهیاستتوأمبااندیشه و دقت.
18 وَ اِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ
و به آسمان نگاه نمیکنند که چگونه برپا شده ؟
چگونه این کُرات عظیم هریک در مدار خود میخکوب شدهاند ؟ و بدون ستونی درجای خود قرار گرفتهاند ؟ میلیونها سال بر کُرات
جزء سیام
منظومه شمسی میگذرد و محورهای اصلی حرکت این کرات تغییر نمییابد . آفرینش آسمان اگرچه همیشه عجیب بوده ، ولی در پرتو اکتشافات علمی امروز شگفتیهایش به مراتب بیشتر و عظمتش جلوهگرتر شده است . آیا نباید درباره خالق و مدبّر این جهان بزرگ اندیشید و به اهداف بزرگ و والای او نزدیک شد ؟
19 وَ اِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ
و به کوهها که چگونه در جای خود نصب گردیده ؟
« نُصِبَت » از ماده « نصب » به معنی ثابت قرار دادن است و ممکن است این تعبیر ضمنا اشارهای به کیفیت خلقت کوهها در آغاز آفرینش نیز بوده باشد، همان چیزی که علم امروز پرده از آن برداشته و پیدایش کوهها را به عوامل متعددی نسبت میدهد و انواع و اقسامی برای آن قائلاست: کوههایی که بر اثر چینخوردگی زمین پیدا شده .
کوههایی که از آتشفشانها به وجود آمده . کوههایی که نتیجه
سوره غاشِیَه
آبرفتهای ناشی از باران است . کوههایی که در دل دریاها تکوین مییابد و مجموعهای از رسوبات دریا و باقیمانده حیوانات آن است ( مانند کوهها و جزایر مرجانی ) . کوههایی که ریشههای آن به یکدیگر متصل است و مانند حلقههای زره گرداگرد زمین را فراگرفته و لرزشهای ناشی از مواد مذاب درونی و جزرومد ناشی از جاذبههای ماه و خورشید را به حداقل میرساند . کوههایی که پناهگاه مطمئن است و سپری است در مقابل طوفانهاکه اگر نبودند، کره زمین بهبیابانی غیرقابلزندگی تبدیل میشد. و بالاخره کوههایی که آبها را در خود حفظ میکند و تدریجا به سوی سرزمینهای تشنه روان میسازد و در دامنههای خود نشاط حیات و سرسبزی و خرمی و طراوت میآفریند و شاید به خاطر همین جهات است که در آیات دیگر قرآن ، کوهها به عنوان میخها و اوتاد زمین معرفی شده است . اصولاً کوهها مظهر عظمت و صلابت و همهجا مایه خیر و برکت است و شاید به همین دلیل انسان در دل کوهها اندیشه بیدارتری مییابد و بیجهت نیست که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قبل از بعثتش مدتها به عبادت در « جبل النور » و « غار حرا » مشغول بود . آری هرکدام از این کوهها، تکوین آنهاو آثار و برکات آنها درخور دقت و اهمیت است و برای انسانهای بیدار نشانههای زندهای است ازقدرت پروردگار.
جزء سیام
20 وَ اِلَی الاَْرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ
وبهزمینکهچگونهمسطحگشته؟
چگونه بارانهای مداوم کوهها را شسته و ذرات خاک را به وجود آورده ، سپس در گودالها پهن کرده و زمینهای صافی که هم آماده کشاورزی است و هم قابل هرگونه ساختمان در اختیار انسان قرار داده است ؟ اگر به راستی کُره زمین تماما کوه و درّه بود ، زندگی کردن بر آن چه قدر مشکل و طاقتفرسا بود ، چه کسی آن را پیشاز تولد مامسطح و قابلاستفادهساخت؟اینهاهمهاموریاستکهقرآن مارا بهاندیشه کردن در آن دعوت میکند .
سوره غاشِیَه
کوهها و زمین
در اینجا این سؤال مطرح است که چه ارتباط و پیوندی میان این امور چهارگانه وجود دارد ؛ شتر ، آسمان ، کوهها و زمین ؟ « فخر رازی » در تفسیر خود میگوید : « این به خاطر آن است که قرآن به لغت عرب نازل شده و آنها غالبا اقدام به مسافرت میکردند چون بلادشان خالی از زراعت و فرآوردههای کشاورزی بود ، از طرفی بیشتر سفرهای آنها با شتر صورتمیگرفت و هنگامیکه در این بیابانهای هولناک و دور از اجتماع سفر میکردند، اندیشه و فکر در آنان زنده میشد ، کسی نبود که باآنها سخن گوید و چیزی نبود که چشم و گوش آنها رابه خود مشغول دارد ، در این حال هنگامی که فکر میکردند قبل از هر چیز چشمشان به شتری میافتاد که بر آن سوار بودند ، منظره عجیب آن را میدیدند و در فکر فرومیرفتند و هنگامیکه بالای سرشان را نگاه میکردند ، چیزی جز آسمان مشاهده نمینمودند و هنگامی که به چپ و راست خود نظر میافکندند ، جز کوهها چیزی مشاهده نمیشد و هنگامی که به زیرپای
جزء سیام
خود نظر میافکندند ، چیزی جز زمین وجود نداشت ، گویی خداوند میخواهد به آنها دستور اندیشه کردن دهد ، اندیشهای به هنگام تنهایی که طبعا بر محور این چهار چیز دور میزند » .(1)ولی اگر بخواهیم نظر را از محیط زندگی محدود عرب برداریم و در فضایی وسیعتر به اندیشه پردازیم ، میتوان گفت : امور چهارگانهای که در آیات فوق آمده ، زیربنای زندگی انسان را تشکیل میدهد : آسمان کانون نور است و باران و هواو زمین مرکز پرورش انواع مواد غذایی ، کوهها رمز آرامش و ذخیره آب و موادمعدنی و شتر نمونه روشنیاز چهارپایان اهلی که در اختیار بشر قرار دارد . به این ترتیب هم مسایل کشاورزی ، هم دامداری و هم صنعتی در این امور چهارگانه نهفته شده است و اندیشه در این نعمتهای گوناگون ، خواه ناخواه انسان را به شکر منعم وامیدارد و شکر منعم او را به معرفةاللّه و شناخت خالق نعمت دعوت میکند
1) « تفسیر فخر رازی » ، جلد 31 ، صفحه 158 .
سوره غاشِیَه
پایان سوره غاشِیَه
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ الْفَجْرِ به سپیده دم سوگند .
« فَجْر » دراصل به معنی شکافتن وسیع است و از آنجاکه نور و سپیده صبح تاریکی شب را میشکافد ، از آن تعبیر به « فجر » شده و میدانیم فجر بر دو گونه است ؛ « کاذب » و « صادق » . فجر کاذب ، همان سپیدی طولانی است که در آسمان ظاهر میشود و آن را تشبیه به دم روباه میکنند که نقطه باریک آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان ( در واقع عمود بر زمین است ) . فجر صادق ، از همان ابتدا در افق گسترش پیدا میکند، صفا و نورانیت و شفافیت خاصی دارد ، مانند یک نهر آب زلال افق مشرق را فرامیگیرد و بعد در تمام آسمان گسترده میشود ( در واقع موازی زمین است ) . فجر صادق
سوره فَجر
اعلام پایان شب و آغاز روز است ، در این موقع روزهداران باید اِمساک کنند و وقت نماز صبح وارد میشود . بعضی معنی آیه را گستردهتر دانستهاند و گفتهاند منظور از فجر ، هر روشنایی است که در دل تاریکی میدرخشد نظیر فجر آغاز محرّم ، فجر روز عیدقربان ، درخشیدن اسلام و نور پاک محمدی صلیاللهعلیهوآله در تاریکی عصر جاهلیت ، سپیده صبح قیام مهدی "عج" ، قیام عاشورای حسینی ، شکافتن پردههای تاریک ظلم بنیامیه و همچنین قیام انقلابهای راستین بر ضدّ کفر و جهل و ظلم و ستم و نیز جرقههای بیداری که در دلهای تاریک گنهکاران ظاهر میشود و آنها را به توبه دعوت میکند . البته موارد مذکور توسعه در مفهوم آیه است درحالیکه ظاهر آیه همان فجر به معنی طلوع سپیده صبح است .
2 وَ لَیالٍ عَشْرٍ و به شبهای دهگانه .
« لَیالٍ عَشر » ( شبهای دهگانه ) مشهور همان شبهای دهگانه ذیالحجّه است که شاهد بزرگترین و تکاندهندهترین اجتماعات
جزء سیام
عبادی سیاسی مسلمین جهان است . این معنی در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است .(1)در بعضی احادیث و روایاتی که بهبطون قرآن اشاره میکنند ، « فَجْر » به وجود حضرت « مهدی » "عج" و « لَیالٍ عَشْرٍ » به ده امام قبل از او و « شَفْع » که در آیه بعد میآید ، به حضرت « علی » و « فاطمه زهرا » علیهماالسلام تفسیر شده است . برخی نیز آنرا به ده شب آخرماه رمضان که شبهای قدر در آن است ، تفسیر کردهاند و بعضی آن را به شبهای آغاز ماه محرم .
3 وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ و به زوج و فرد .
دراینکه منظوراز «شَفْع» و «وَتْر» (زوج و فرد) در اینآیه چیست، مفسران اقوال و احتمالات فراوانی ذکر کردهاند: بعضی بالغ بر بیست قول (2)و بعضی بالغ بر سی و شش قول نقل کردهاند (3)و مهمترین آنها اقوال زیر است 1 منظور اعداد
سوره فَجر
زوج و فرد است ، مطابق این تفسیر خداوند به کل اعداد که از زوج و فرد تشکیل شده است ، سوگند یاد کرده ، اعدادی که همه محاسبات و نظامها بر محور آن میچرخد و سراسر عالم هستی را فرامیگیرد ، گویی فرموده است قسم به نظم و حساب و در حقیقت مهمترین مطلب در جهان هستی همین مسأله نظم و حساب و عدد است و در زندگی انسانها نیز پایه اصلی را تشکیل میدهد . 2 منظور از « شَفْع » مخلوقات است چراکه همه آنها دارای زوج و قرینی هستند ومنظوراز « وَتْر » خداست که هیچ شبیه و نظیر و مانند ندارد ، به علاوه ممکنات همگی مرکب از « ماهیت » و «وجود»هستند که در فلسفه از آن تعبیر به « زوج ترکیبی » میشود ، تنها هستی بیانتها و بدون ماهیت ذات پاک خدا است ( این تفسیر در بعضی از روایات معصومین علیهمالسلام به آن اشاره شده است ) .(1)3 منظور از زوج و فرد ، کلّ مخلوقات
1) «مجمعالبیان»، جلد 10، صفحه 485 .
جزء سیام
جهان است که از یک نظر بعضی زوجند و بعضی فرد . 4 منظور نمازهاست که بعضی از نظر تعداد رکعات ، زوج است و بعضی فرد ( این معنی نیز در روایتیاز معصومین علیهمالسلام نقل شدهاست ) (1)یا اینکه منظور هماننماز شفع و وتراست که در آخر نافله شب خوانده میشود . 5 منظور از « شفع » روز « ترویه » ( هشتم ماه ذیالحجة که حاجیان آماده کوچ به عرفات میشوند ) و منظوراز «وتر» روز «عرفه» است که زائران خانه خدا در عرفاتند ، یا اینکه منظور از شفع ، روز عید قربان ( دهم ماه ذیالحجه ) و منظور از « وتر » روز « عرفه » است ( این تفسیر نیز در روایت معصومین آمده است ) .(2)عمده آن است " اگر الف و لام در این دو کلمه برای عموم باشد" (3)، همه این
سوره فَجر
معانی در آن جمع میگردد ، چراکه هرکدام از این تفسیرها و غیر اینها بیان مصداقی است از مصداقهای « شفع » و « وتر » و ذکر هریک به خصوص به معنی انحصار در آن مفهوم نیست ، بلکه از قبیل تطبیق بریک مصداق روشن است . ولی " اگر الف و لام در آنها برای عهد باشد" (1)، اشاره به زوج و فرد خاصی است ودر اینجا به تناسب سوگندهای گذشته در معنی از همه مناسبتر است نخست اینکه منظور روز عید و روز عرفه باشد که با شبهای دهگانه آغاز ذیالحجّه مناسبت کامل دارد و مهمترین قسمتهای مناسک حج در آنها انجام میشود و یا اینکه نمازهاست به تناسب سوگند به فجر که وقت سحرگاهان و وقت راز و نیاز به درگاه پروردگار است به خصوص اینکه هردو تفسیر در روایاتی که از معصومین علیهمالسلام نقل شده نیز وارد است.
1) الف و لام عهد ؛اشارهبه سابقه یاخاطره ذهنی یاذکری جملهاست .
جزء سیام
4 وَ اللَّیْلِ اِذا یَسْرِ
و به شب هنگامی که ( به سوی روشنایی روز ) حرکت میکند سوگند ( که پروردگارت در کمین ظالمان است ) .
« یَسْر » از ماده « سُری » ( بر وزن شما ) به گفته « راغب » در « مفردات » به معنی راه رفتن در شب است . چه تعبیر جالبیکه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است ، آن هم راه رفتن در شب .
گویی شب موجود زندهای است و دارای حس و حرکت که در تاریکی خود گام برمیدارد و به سوی صبحی روشن حرکت میکند . آری قسم به آن تاریکی یادشده که رو بهسوی روشنایی است ، تاریکی متحرک نه ایستا و ثابت ، تاریکی آنگاه وحشتناک است که به صورت ثابت درآید ، اما اگر در آن حرکتی باشد به سوی نور ، پرارزش است . در اینکه منظور از شب در اینجا چیست ، آیا همه شبها است یا شب خاصی ، باز در میان مفسران گفتگو است ، اگر الف و لام آن به معنی
سوره فَجر
عموم باشد ، تمام شبها را شامل میشود که خود آیتی است از آیات خدا و پدیدهای است از پدیدههای مهم آفرینش . و اگر الف و لام آن عهد باشد ، اشاره به شب معینی است و به تناسب سوگندهای گذشته منظور شب عیدقربان است که حاجیان از عرفات به « مزدلفه » ( مشعرالحرام ) و بعد از گذراندن شب را در آن وادی مقدس به هنگام طلوع آفتاب بهسوی سرزمینمنا روانمیشوند (این تفسیر در روایاتیکه از معصومین نقل شده نیز آمده است) .(1)کسانی که از نزدیک منظره آن شب را در عرفات و مشعر دیدهاند ، میدانند که چگونه از هر گوشه و کنار هزاران هزار نفر در حال حرکتند ، گویی احساس میکند که شب با تمام وجودش در آنجا حرکت میکند ، درست است که حجّاج در حرکتند اما این حرکت عمومی به قدری گسترده است که گویی تمام زمین و زمان در حرکت است و این تنها
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 571 .
جزء سیام
وقتی احساس میشود که انسان شب عید را در آن سرزمین باشد و معنی این آیه را با چشمان خود ببیند . بههرحال شب به هرمعنی بودهباشد (عام یا خاص) ازآیات عظمتالهی است و از موضوعات پراهمیت عالم هستی ، شب حرارت هوا را تعدیل میکند و به همه موجودات آرامش میبخشد و جوّ آرامی برای راز و نیاز به درگاه خدا فراهم میسازد و اما شب عیدقربان که آن را « لیله جمع » مینامند، آن نیزاز عجیبترین شبهای سال درآن وادی مقدس مشعرالحرام است . به هر حال پیوند این قسمهای پنجگانه ( سوگند به فجر ، شبهای دهگانه ، زوج ، فرد و شب به هنگامی که حرکت میکند ) در صورتی که همه را ناظر به ایام ذیالحجّه و مراسم بزرگ حج بدانیم ، روشن است . در غیراین صورت اشاره به مجموعهای از حوادث مهم عالم تکوین و تشریع شده که نشانههایی هستند از عظمت خداوند و پدیدههایی هستند شگفتانگیز در عالم هستی .
5 هَلْ فی ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ
سوره فَجر
آیا در آنچه گفته شد، سوگند مهمی برای صاحبان خرد نیست؟
« حِجْر » در اینجا به معنی عقل است و در اصل به معنی "منع" میباشد ، مثلاً گفته میشود قاضی فلانکس را « حجر » ( بر وزن زجر ) کرد، یعنی او را ازتصرف در اموالش ممنوع ساخت و یا اینکه به اطاق ، « حجره » گفته میشود چون محلی است محفوظ و ممنوع از اینکه دیگران وارد آن شوند و به دامان نیز « حجر » ( بر وزن فکر ) گفته میشود، بهخاطر حفظ و منعدیگران و از آنجا که « عقل » نیز انسان را از کارهاینادرستمنعمیکند، ازآنتعبیر به «حجر» شده، همانگونهکه خود واژه عقل نیز به معنی "منع" است، لذابهطنابیکهبر زانویشتر میبندند تا مانعحرکت او شود، « عقال » میگویند . در اینکه « مقسّم به » ( چیزی که این سوگندها بهخاطر آنیادشده است ) چیست، دو احتمال وجود دارد؛ نخست اینکه جمله«اِنَّ رَبَّکَلَبِالْمِرْصاد»( پروردگارتو درکمینگاه است) جواب این قسمها است. دیگر اینکه جواب قسم محذوف است و آیات آینده که سخن از مجازات طغیانگران میگوید ، گواه بر آن است و در معنی چنین است : « قسم به آنچه گفته شد که ما کفار و طغیانگران را عذاب میکنیم » . به این ترتیب قسم و مقسم به روشن میگردد .
جزء سیام
15 فَاَمَّا الاِْنْسانُ اِذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبّیاَکْرَمَنِ
اما انسان هنگامیکه خداوند اورا برای آزمایش اکرام میکندونعمتمیبخشد(مغرورمیشودو)میگوید:پروردگارم مرا گرامی داشته .
او نمیداند که آزمایش الهی گاه با نعمت است و گاه با انواع بلا ، نه روی آوردن نعمت باید مایه غرور گردد و نه بلاها مایه یأس و نومیدی ولی این انسان کمظرفیت در هر دو حال هدف آزمایش را فراموش میکند ، به هنگام روی آوردن نعمت چنان میپندارد که مقرب درگاه خدا شده و این نعمت دلیل آن قرب است .
16 وَ اَمّا اِذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبّی اَهانَنِ
سوره فَجر
و اما هنگامی که برای امتحان روزی را بر او تنگ بگیرد، مأیوس میشود و میگوید: پروردگارم مرا خوار کرده .
یأس سر تا پای او را فرامیگیرد و از پروردگارش میرنجد و ناخشنود میشود ، غافل از اینکه اینها همه وسایل آزمایش و امتحان او است ، امتحانی که رمز پرورش و تکامل انسان و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب و در صورت مخالفت مایه استحقاق عذاب است .
این دو آیه هشدار میدهد که نه اقبال نعمت دلیل بر تقرّب به خداست و نه ادبار نعمت دلیل بر دوری از حق ، اینها مواد مختلف امتحانی است که خداوند طبق حکمتش هر گروهی را به چیزی آزمایش میکند ، این انسانهای کمظرفیتند که گاه مغرور و گاه مأیوس میشوند . در آیه 51 « فُصِّلَت » نیز آمده است : « وَ اِذا اَنْعَمْنا عَلَی الاِْنْسانِ اَعْرَضَ وَنَا بِجانِبِهِ وَ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذوُ دُعآءٍ عَریضٍ : هنگامی که نعمتی به انسان میدهیم ، روی میگرداند و با تکبر از حق
جزء سیام
دور میشود، اما هنگامی که مختصر ناراحتی به او برسد ، پیوسته دعا میکند و بیتابی مینماید » . و در آیه 9 سوره « هود » آمده است : « وَ لَئِنْ اَذَقْنَا الاِْنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ : هرگاه ما به انسان رحمتی بچشانیم ، سپس از او بگیریم ، نومید و ناسپاس میشود » . این دو آیه علاوه بر اینکه مسأله آزمایش الهی را از طرق مختلف گوشزد میکند ، این نتیجه را نیز میبخشد که هرگز نباید برخوردار شدن از نعمتها و یا محرومیت از آن را دلیل بر شخصیت و مقام در پیشگاه خداوند و یا دوری از ساحت مقدس او بدانیم ، بلکه معیار همیشه و همهجا ایمان و تقواست . چه بسا پیامبرانی که به انواع مصائب در این دنیا گرفتار شدند و در مقابل چه بسیار کفار ستمگری که از انواع نعمتها برخوردار بودند و این است طبیعت زندگی دنیا . در ضمن ، این آیه اشاره سربستهای به فلسفه بلاها و حوادث دردناک نیز میکند و همه آنها را آزمایش الهی میداند .
سوره فَجر
27 یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
تو ای روح آرام یافته .
28 اِرْجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَةًمَرْضِیَّةً
به سوی پروردگارت بازگرد، در حالیکه هم تو از او خشنودی و هماو ازتوخشنود است.
29 فَادْخُلی فی عِبادی
و در سلک بندگانم داخل شو .
30 وَ ادْخُلی جَنَّتی
و در بهشتم ورود کن .
در آیات مورد بحث از « نفوس مطمئنّه » و مؤمنانی که در میان طوفان عظیم آخرت از آرامش کامل برخوردارند ، پرداخته و آنها را با یک دنیا لطف و محبت مخاطب ساخته است . چه تعبیرات جالب و دلانگیز و روحپروری که لطف و صفا و آرامش و اطمینان از آن میبارد ، دعوت مستقیم پروردگار برای بازگشت به سوی مالک و مربی
جزء سیام
و مصلحشان . دعوتی که آمیخته با رضایت طرفینی است ، رضایت عاشق و دلداده از معشوق و رضایت محبوب و معبود حقیقی . و بهدنبال آن تاج افتخار عبودیت را بر سراو نهادن و به لباس بندگی مفتخرش کردن و در سلک خاصان درگاه او را جای دادن . و سپس دعوتاز او برای ورود بهبهشت که نشانمیدهد میزبان این میهمانی تنها و تنها ذات مقدس اوست ، ̘٘Ƞدعوتی ، عجب میزبانی و عجب میهمانی . منظور از « نَفْس » در اینجا همان "روح آدمی" است و تعبیر به « مُطْمَئِنَّه » اشاره به آرامشی است که در پرتو ایمان پیدا و حاصل شده ، چنان که قرآن میگوید : « اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب : بدانید تنها با ذکر خدا دلها آرام میگیرد » ( 28 / رعد ) . چنین نفسی هم اطمینان به نعمتهای الهی دارد و هم به راه و روشی که برگزیده مطمئن است ، هم در اِقبال و هم در اِدبار دنیا، هم درطوفانها و هم درحوادث و بلاها و از همه بالاتر در آن هول و وحشت واضطراب عظیم قیامت نیز آرام است . منظور از بازگشت بهسوی پروردگار، به عقیده جمعیاز
سوره فَجر
مفسران "بازگشت به ثواب و رحمت الهی" است ، ولی بهتر آن است که گفته شود بازگشت به سوی خود اوست ، یعنی در جوار قُرب او جای گرفتن ، بازگشتی معنوی و روحانی نه مکانی و جسمانی . آیا این دعوت به بازگشت به سوی پروردگار تنها در قیامت است و یا از لحظه جان دادن و پایان گرفتن عمر ؟ سیاق آیات البته مربوط به قیامت است ، هرچند تعبیر خود این آیه مطلق و گسترده است . تعبیر به « راضِیَة » به خاطر آن است که تمام وعدههای پاداش الهی را بیش از آنچه تصور میکرد ، قرین واقعیت میبیند و آنچنان فضل و رحمت الهی شامل حال او میگردد که یکپارچه رضا و خشنودی میشود و اما تعبیر به « مَرْضِیَّة » به خاطر این است که مورد قبول و رضایت دوست واقع شده است . چنین بندهای باچنان اوصاف و بارسیدن به مقام رضا و تسلیم کامل ، حقیقت عبودیت را که گذشتن از همه چیز در طریق معبود است ، دریافته و در سلک بندگان خاص خدا گام نهاده و مسلما جایی جز بهشت برای او نیست . در بعضی از تفاسیر آمده است که این
جزء سیام
آیات در مورد « حمزه سیّدالشّهداء » نازل شده ، ولی باتوجه به اینکه این سوره مکی است ، این در حقیقت نوعی تطبیق است نه شأن نزول . جالب اینکه در روایتی که در « کافی » از امام صادق نقل شده میخوانیم که : یکی از یارانش پرسید : « آیا ممکناست مؤمناز قبضروحش ناراضی باشد » ؟ فرمود : « نه به خدا سوگند ، هنگامی که فرشته مرگ برای قبض روحش میآید، اظهار ناراحتی میکند، فرشته مرگ میگوید: ای ولیّ خدا ناراحت نباش! سوگند به آنکسکه محمد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث کرده، من بر تو مهربانترم از پدر مهربان، درست چشمهایت را بگشا و ببین. او نگاه میکند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان و فاطمه زهرا علیهاالسلام و حسن و حسین و امامان علیهمالسلام از ذریه او را میبیند . فرشته به او میگوید : نگاه کن این رسول خدا و امیرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان علیهمالسلام دوستان تو هستند . او چشمانش را باز میکند و نگاه میکند ، ناگهان گویندهای ازسوی پروردگار بزرگ ندامیدهد و میگوید : « یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ
سوره فَجر
الْمُطْمَئِنَّة : ای کسی که به محمد و خاندانش اطمینان داشتی ، بازگرد به سوی پروردگارت ، در حالی که تو به ولایت آنها راضی هستی و او با ثوابش ازتو خشنود است ، داخل شو درمیان بندگانم یعنی محمد و اهل بیتش علیهمالسلام و داخل شو در بهشتم ، در این هنگام چیزی برای انسان محبوبتر از آن نیست که هرچه زودتر روحش از تن جدا شود و به این منادی بپیوندد » .(1)
خداوندا! ما را به چنان آرامشی مفتخر فرما که شایسته این خطاب بزرگ شویم.
پایان سوره فَجر
1) «کافی» ، جلد 3، بابُ اَنَّ الْمُؤْمِنَ لایُکْرَهُ عَلی قَبْضِ رُوحِه،حدیث 2.
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 لا اُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ
قسم به این شهر مقدس (مکه) .
سنت قرآن در بسیاری از موارد بر این است که بیان حقایق بسیار مهم را با سوگندشروعمیکند، سوگندهایی که خود نیز سبب حرکت اندیشه و فکر و عقل انسان است ، سوگندهایی که ارتباط خاصی با همان مطلب موردنظر دارد ، در اینجا نیز برای بیان این واقعیت که زندگیانساندردنیاتوأمبادرد و رنجاست، ازسوگندتازهایشروع میکند.
2 وَ اَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ
شهری که تو ساکن آن هستی .
گرچه در این آیات نام « مکه » صریحا نیامده است ، ولی با توجه به
سوره بَلَد
مکّی بودن سوره از یکسو و اهمیت فوق العاده این شهر مقدس از سوی دیگر ، پیداست که منظور همان مکه است و اجماع مفسران نیز بر همین است . البته شرافت و عظمت سرزمین مکه ایجاب میکند خداوند به آن سوگند یاد نماید، چراکهنخستین مرکزتوحید و عبادتپروردگاردر اینجا ساخته شده و انبیای بزرگ گِرد اینخانه طواف کردهاند ، ولی این آیه ، مطلب تازهای دربردارد ، میگوید این شهر به خاطر وجود پُرفیض و پُربرکت تو چنانعظمتی بهخود گرفته که شایسته این سوگند شده است .
حقیقت ایناست که ارزش سرزمینها به ارزش انسانهای مقیم در آن است ، مبادا کفار مکه تصورکنند اگر قرآن به این سرزمین قسم یاد میکند ، برای وطن آنها و یا کانون بتهایشان اهمیت قائل شده است ، نه چنین نیست ، تنها ارزش این شهر ( گذشته از سوابق تاریخی خاص آن ) به خاطر وجود ذیجود بنده خاص خدا محمد صلیاللهعلیهوآله است .
3 وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ
جزء سیام
و قسم به پدر و فرزندش (ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح) .
منظور از «والِد» ابراهیم خلیل و منظور از «وَلَد» اسماعیل ذبیح است و با توجه به اینکه در آیه قبل به شهر «مکه» سوگند یادشده و میدانیم ابراهیم و فرزندش بنیانگذار کعبه و شهر مکه بودند ، این تفسیر بسیار مناسب بهنظر میرسد، خصوصا اینکه عرب جاهلی نیز برای حضرت ابراهیم و فرزندش اهمیت فوقالعادهای قائل بود و به آنها افتخار میکرد و بسیاری از آنها نَسَب خود را به آن دو میرساندند .
4 لَقَدْ خَلَقْنَاالاِْنْسانَ فیکَبَدٍ
که ماانسانرا در رنجآفریدیم (و زندگیاو مملو از رنجهاست).
ریشه لغت «کَبَد» هرچه باشد ، مفهوم فعلی آن همان رنج و ناراحتی است . آری انسان از آغاز زندگی حتّی از آن لحظهای که نطفه او در قرارگاه رَحِم واقع میشود ، مراحل زیادی از مشکلات و درد و رنجها را طی میکند تا متولد شود و بعد از تولد در دوران طفولیت و سپس جوانی و از همه مشکلتر دوران پیری ، مواجه با انواع مشقتها و
سوره بَلَد
رنجها است و ایناست طبیعت زندگی دنیا و انتظار غیر آن داشتن اشتباه است . نگاهی به زندگی انبیاء و اولیاء اللّه نیز نشان میدهد که زندگی اینگلهای سرسبدآفرینش نیز با انواع ناملایمات و درد و رنجها قرین بود ، هنگامی که دنیا برای آنها چنین باشد ، وضع برای دیگران روشن است . و اگر افراد یا جوامعی را میبینیم که به ظاهر درد و رنجی ندارند، بر اثر مطالعات سطحی ما است و لذا وقتی نزدیکتر میشویم ، به عمق درد و رنجهایهمین صاحبانزندگی مرفه آشنا میگردیم و یا اینکه برای مدتیمحدودوزمانیاستثنائیاستکه قانون کلی جهان را بر هم نمیزند .
8 اَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ
آیا برای او (انسان) دو چشم قرار ندادیم ؟
« چشم » مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است ، شگفتیهای چشم به اندازهای است که به راستی انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وامیدارد ، طبقات هفتگانه چشم که به نامهای صلبیه
جزء سیام
(قرنیه) ، مشیمیه ، عنبیه ، جلدیه ، زلالیه ، زجاجیه و شبکیه نامیده شده ، هرکدام ساختمان عجیب و ظریف و شگفتانگیزی دارد که قوانین فیزیکی و شیمیایی مربوط به نور و آیینهها به دقیقترین وجهی در آنها رعایت شده ، به طوری که پیشرفتهترین دوربینهای دقیق عکاسی در برابر آن موجود بیارزشی است و به راستی اگر در تمام دنیا جز انسان و در تمام وجود انسان جز چشم چیز دیگری نبود ، مطالعه شگفتیهایش برای شناخت علم و قدرت عظیم پروردگار یکتا کافی بود .
چشم را معمولاً به یک دستگاه دوربین عکاسی تشبیه میکنند که با عدسی بسیار ظریف خود از صحنههای مختلف عکسبرداری میکند ، عکسهایی که به جای فیلم روی «شبکیه چشم» منعکس میشود و از آنجا به وسیله اعصاب بینایی به مغز منتقل میگردد . این دستگاه عکسبرداری فوقالعاده ظریف و دقیق ، در شبانهروز ممکن است هزاران هزار عکس از صحنههای مختلف بردارد ولی از جهات زیادی
سوره بَلَد
قابل مقایسه حتی با پیشرفتهترین دستگاههای عکسبرداری و فیلمبرداری نیست ، زیرا: 1 دریچه تنظیم نور ( دیافراگم ) در این عضو که همان «مردمک چشم» است، به طور خودکار در برابر نور تغییرشکل داده ، در مقابل نور قوی تنگتر و در مقابل نور ضعیف گشادتر میشود ، درحالیکه دستگاههای عکاسیرا باید به وسیله اشخاص تنظیم کرد. 2 عدسیچشم برخلاف تمامعدسیهایی که در دوربینهای عکاسی دنیا به کار رفته ، دایما تغییر شکل میدهد ، بهطوریکه گاه قطر آن 5/1 میلیمتر است و گاه قطر آن تا 8 میلیمتر میرسد تا آماده عکسبرداری از صحنههای دور و نزدیک شود و این کار بهوسیله عضلاتی که اطراف عدسی را گرفتهاند و آن را میکشند یا رها میکنند ، انجام میشود ؛ بهطوریکه یک عدسی چشم به تنهایی کار صدهاعدسیراانجاممیدهد. 3 ایندستگاهعکاسیدرچهار جهت مختلف حرکت میکند و میتواند به کمک عضلات چشم به هر طرف حرکت کرده و فیلمبرداریکند. 4 نکته مهمدیگر اینجاست که در
جزء سیام
دوربینهای عکاسی باید فیلمها را عوض کنند و یک حلقه فیلم که تمام شد ، باید حلقه دیگری جای آن بگذارند، اما چشمهای انسان در تمام طول عمر فیلمبرداری میکند بیآنکه چیزی از آن عوض شود ، این بهخاطر آن است که در قسمت شبکیّه چشم که تصویرها روی آن منعکس میشود ، دو رقم سلول وجود دارد ؛ سلولهای «مخروطی» و «استوانهای» که دارای ماده بسیار حسّاسی در برابر نور است و با کمترین تابش نور تجزیه میشود و امواجی به وجود میآورد که به مغز منتقل میشود و بعد اثر آن زایل میشود و شبکیه مجددا آماده فیلمبرداری جدید خواهد شد. 5 دوربینهای عکاسی از موادی بسیار محکم ساختهشدهاست ولیدستگاهعکاسیچشم بهقدری ظریفو لطیف است که با مختصر چیزی خراش مییابد و به همین جهت در محفظه محکم استخوانی قرار گرفته اما در عین ظرافت بسیار از آهن و فولاد پُردوامتر است. 6 مسأله«تنظیم نور»برایفیلمبردارانوعکاسان مسأله بسیار مهمی است و برای اینکه تصویرها روشن باشد ، گاهی لازم است
سوره بَلَد
چندین ساعت مشغول تنظیم نور و مقدمات آن باشند، درحالیکه چشم در هر شرایطی از نور قوی و متوسط و ضعیف حتی در تاریکی به شرط آنکه نور بسیار کمی در آنجا باشد ، عکسبرداری میکند و این از عجایب چشم است. 7 گاهی ما از روشنایی به تاریکی میرویم و یا لامپهای برق دفعتا خاموش میشود ، در آن لحظه مطلقا چیزی را نمیبینیم ولی با گذشتن چند لحظه چشم ما به طور خودکار وضع خود را با آن نور ضعیف تطبیق میدهد ، به طوری که وقتی به اطراف خود نگاه میکنیم ، تدریجا اشیاء زیادیرا میبینیم و میگوییم : چشم ما به تاریکی عادت کرد و این تعبیر "عادت" که با زبان ساده اداء میشود ، نتیجه مکانیسم بسیار پیچیدهای است که در چشم قرار دارد و میتواند خود را در زمان بسیار کوتاهی با شرایط جدید تطبیق دهد . عکس این معنی به هنگامی که از تاریکی به روشنایی منتقل میشویم ، نیز صادق است ، که در آغاز چشم ما تحمل نور قوی را ندارد ولی بعد ازچند لحظه خودرا با آن تطبیق میدهد و به اصطلاح عادت میکند ، این
جزء سیام
امور هرگز دردستگاههای فیلمبرداری وجودندارد8 دستگاههای فیلمبرداری از فضای محدودی میتوانند فیلم تهیه کنند ، در حالی که چشم انسان تمام نیمدایره افق را که در مقابل او قرار دارد ، میبیند و به تعبیر دیگر ما تقریبا 180 درجه دایره اطراف خود را میبینیم در حالی که هیچ دستگاه عکاسی چنین نیست. 9 از مطالب عجیب و جالباینکه دوچشم انسانکه هرکدامدستگاه مستقلّی است ، چنان تنظیم شده که عکسهای حاصل از آنهادرست روی یک نقطهمیافتد، به طوری که اگر کمی این تنظیم به هم بخورد ، انسان با دو چشمش جسم واحدرا دوجسممیبیند. همانگونهکهدراشخاص «احول» (دوبین) این معنی مشاهده میشود. 10 نکته جالب دیگر اینکه تمام صحنههایی که چشم از آن عکسبرداری میکند ، به طور وارونه روی شبکیه چشم میافتد، درحالیکهماهیچچیزرا وارونهنمیبینیم، اینبه خاطر عادت کردن چشم و حفظ نسبت اشیاء با یکدیگر میباشد. 11 سطح چشم باید دایما مرطوب باشد بهطوریکه اگر چند ساعتی خشک شود،
سوره بَلَد
ضربه شدیدی بر آن وارد میگردد . این رطوبت دایمی از غدههای اشک تأمین میشود که از یکسو وارد چشم شده و از رگهای بسیار باریک و ظریفی که در گوشه چشمان قرار دارد ، بیرون میرود و به بینیها منتقل میشود و بینی را نیز مرطوب میکند . اگر غدههای اشک بخشکد ، چشم به خطر میافتد و حرکت پلکها غیر ممکن میشود و اگر بیش از حد فعالیت کند ، دایما اشک بر صورت جاری میشود ، یا اگر راه باریک فاضلاب چشم بسته شود ، باید دایما دستمالی به دست داشته باشیم و آبهای زیادی را از صورت خشک کنیم و چه فاجعه بزرگی است. 12 ترکیب اشک (آب چشم) ترکیب پیچیدهایاست و از بیشاز ده عنصر تشکیل مییابد که درمجموع بهترین و مناسبترین مایع برای نگهداری چشم است . خلاصه اینکه عجایب چشم به قدری زیاد است که باید روزها نشست و درباره آن سخن گفت و کتابها نوشت و با تمام اینها ماده اصلی آنرا که مینگریم، تقریبا "یک تکه پیه" بیشتر نیست. امیر مؤمنان علی در آن سخن پُرمایهاش میفرماید : « شگفتا از این انسان که با یک قطعه پیه میبیند و با قطعه گوشتی سخن میگوید و با استخوانیمیشنود و ازشکافی نفسمیکشد ». (و این کارهای بزرگ حیاتی را با وسایل کوچک انجام میدهد).(1)
1) « نهج البلاغه » ، کلمات قصار ، حدیث 8 .
جزء سیام
9 وَ لِسانا وَ شَفَتَیْنِ و یک زبان و دو لب .
«زبان» مهمترین وسیله ارتباط انسان با انسانهای دیگر و نقل و مبادله اطلاعات و معلومات از قومی به قوم دیگر و از نسلی به نسل دیگر است و اگر این وسیله ارتباطی نبود ، هرگز انسان نمیتوانست تا این حد در علم و دانش و تمدن مادی و مسایل معنوی ترقی کند . در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : خداوند متعال به فرزندان آدم
1
سوره بَلَد
میگوید : « یَابْنَ آدَمَ اِنْ نازِعَکَ لِسانُکَ فیما حَرَّمْتُ عَلَیْکَ فَقَدْ اَعَنْتُکَ عَلَیْهِ بِطِبْقَتَیْنِ فَاطْبِقْ وَ اِنْ نازِعَکَ بَصَرُکَ اِلی بَعْضِ ما حَرَّمْتُ عَلَیْکَ فَقَدْ اَعَنْتُکَ عَلَیْهِ بِطِبْقَتَیْنِ فَاطْبِقْ...: ایفرزند آدم اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند ، من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار دادهام، لبرا فروبند و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد ، من پلکها را در اختیارتو قراردادهام، آنها را فروبند ...». (1)
«زبان» نیز به نوبه خوداز اعضاء بسیار شگفتانگیز بدن است و وظایف سنگینی بر عهده دارد ، علاوه بر اینکه کمکمؤثری در بلع غذا میکند ، در جویدن نیز نقش مهمی دارد ، مرتبا لقمه غذا را به زیر چکش دندانها سوق میدهد ، اما این کار را به قدری ماهرانه انجام میدهد که خود را از ضربات دندان دور نگه میدارد ، در حالی که دایما کنار آن و چسبیده به آن است . گاه ندرتا هنگام جویدن غذا زبان خود را
1) « نورالثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 581 .
جزء سیام
جویدهایم و فریاد ما بلند شده و فهمیدهایم که اگر آن مهارت در زبان نبود ، چه بر سر ما میآمد ؟ درضمن بعد از خوردن غذا ، فضای دهان و دندانها را جاروب و تمیز میکند . و ازاینکارها مهمتر مسأله سخن گفتن است که با حرکات سریع و منظم و پیدرپی در جهات ششگانه انجام میگیرد . جالب اینکه خداوند برای حرف زدن وسیلهای در اختیار انسانها قرار داده که بسیار آسان و در دسترس همه است ، نه خستگی میآورد و نه ملالی حاصل میشود و نه هزینهای دارد . و از آن عجیبتر مسأله استعداد تکلّم در انسان است که در روح آدمی به ودیعت گذارده و انسان میتواند جملهبندیهای زیادی را در بینهایت شکل مختلف برای تعبیر از مقاصد فوقالعاده متنوع خود انجام دهد . و باز از آن مهمتر استعداد وضع لغات مختلفی است که با مطالعه هزاران زبان که در دنیا موجود است ، اهمیت آن آشکار میشود ، راستی « اَلْعَظَمَةُ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّار » . «لبها» ؛ اولاً نقش مؤثری در تکلّم دارند ، چراکه بسیاری از مقاطع حروف بهوسیله لبها ادا میشود و از این گذشته لبها کمک زیادی به جویدن غذا و حفظ رطوبت دهان و نوشیدن آب میکند و اگر نبودند ، مسأله خوردن و آشامیدن انسان و حتی چهره او بر اثر جریان آب دهان به بیرون و عدم قدرت بر اداء بسیاری از حروف ، وضع اسفانگیزی داشت .
سوره بَلَد
10 وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ
و او را به خیر و شرّش هدایت نمودیم .
جمله « وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ » (ما او را از خیر و شر آگاه کردیم) ، علاوهبراینکه مسأله اختیار و آزادی اراده انسان را بیان میکند ، باتوجه به اینکه « نَجْد » مکان مرتفع است ( در مقابل « تهامه » که به سرزمینهای پَست گفته میشود ، یابه تعبیر دیگر « بلند بوم » و « پَست بوم » است و در اینجا کنایه از خیر و شر و مسیر سعادت و شقاوت است ) اشارهبه این است که پیمودن راه خیر ، خالی از مشکلاتو زحمت و رنج نیست، همانگونه که بالارفتناز زمینهای مرتفع مشکلاتی دارد ، حتی پیمودن راه شر نیز مشکلاتی دارد ، چه بهتر که
جزء سیام
انسان با سعی و تلاشش راه خیر را برگزیند . آریاو هم « دیده بینا » و « آفتاب » را در اختیار انسان گذارده و هم « راه و چاه » را نشانداده ، « تا آدمی بنگرد پیشپای خویش ». در این چند جمله کوتاه به سه نعمت مهم مادی و یک نعمت بزرگ معنوی که همه از عظیمترین نعمتهای الهی است ، اشاره نموده است ؛ نعمت چشمها و زبان و لبها از یکسو و نعمت هدایت و معرفت خیر و شرّ از سوی دیگر .
« نَجد » چنانکه گفتیم، به معنی بلندی یا سرزمین بلند است و در اینجامنظور راه «خیر» و راه «شر» است، در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود : « یا اَیُّهَا النّاسُ هُما نَجدان ؛ نَجْدُ الْخَیْرِ وَ نَجْدُ الشَّرِّ ، فَما جَعَلَ نَجْدَ الشَّرِّ اَحَبُّ اِلَیْکُمْ مِنْ نَجْدِ الْخَیْرِ: ایمردم دو سرزمین مرتفع وجوددارد؛ سرزمینخیر و سرزمینشر و هرگزسرزمین شرنزد شمامحبوبتراز سرزمینخیر قرار داده نشده است».(1)بدون شک
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 494 .
سوره بَلَد
«تکلیف» و مسؤولیت، بدون شناخت و آگاهی ممکن نیست و خداوند طبق آیه فوق این آگاهی را در اختیار انسانها قرار داده است. این آگاهی از سه طریق انجام میگیرد : از طریق ادراکات عقلی و استدلال، از طریق فطرت و وجدان بدون نیاز به استدلال و از طریق وحی و تعلیمات انبیاء و اوصیاء و آنچه را مورد نیاز بشر در پیمودن مسیر تکامل است، خداوند به یکی از این سه طریق یا در بسیاری از موارد با هر سه طریق به او آموخته است. قابل توجه اینکه در حدیث تصریح شده که پیمودن یکی از این دو راه بر طبع آدمی آسانتر از دیگری نیست و این در حقیقت تصور عمومی را که انسان تمایل بیشتری به شرور دارد و پیمودن راه شر برای او آسانتر است، نفی میکند . و به راستی اگر تربیتهای غلط و محیطهای فاسد نباشد، عشق و علاقه انسان به نیکیها بسیار زیاد است و شاید تعبیر به «نَجْد» (سرزمین مرتفع) در
جزء سیام
مورد نیکیها بهخاطر همین است ، زیرا زمینهای مرتفع هوای بهتر و جالبتری دارند و در مورد شرور، از باب تغلیب است. بعضی نیز گفتهاند این تعبیر اشاره به ظهور و بروز و آشکار بودن راه خیر و شر است، همانگونه که یک سرزمین مرتفع کاملاً نمایان است .
پایان سوره بَلَد
سوره بَلَد
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ الشَّمْسِ وَ ضُحیها
بهخورشید و گسترشنور آنسوگند .
« ضُحی » در اصل به معنی " گسترش نور آفتاب" است و این در هنگامی است که خورشید از افق بالا بیاید و نور آن همهجا را فراگیرد، سپس به آن موقع از روز نیز « ضُحی » اطلاق شده است .
تکیه بر خصوص « ضُحی » به خاطر اهمیت آن است ، چراکه درواقع موجب سلطه نور آفتاب بر زمین است . سوگندهای پیدرپی و مهمی که در آغاز این سوره آمده ، به یک حساب « یازده » سوگند و به حساب دیگر « هفت » سوگند است و بیشترین تعداد سوگندهای قرآن را در خود جای داده و به خوبی نشان میدهد که مطلب مهمی در اینجا مطرح است ، مطلبی به عظمت آسمانها و زمین و خورشید و ماه ،
جزء سیام
مطلبی سرنوشتساز و حیاتبخش . « خورشید » مهمترین و سازندهترین نقش را در زندگی انسان و تمام موجودات زنده زمینی دارد ، زیرا علاوه بر اینکه منبع « نور » و « حرارت » است و این دو از عوامل اصلی زندگی انسان به شمار میرود ، منابع دیگر حیاتی نیز از آن مایه میگیرند ؛ وزش بادها ، نزول بارانها ، پرورش گیاهان ، حرکت رودخانهها و آبشارها و حتی پدید آمدن منابع انرژیزا همچون نفت و زغالسنگ هرکدام اگردرست دقت کنیم ، بهصورتی با نور آفتاب ارتباط دارد، بهطوریکه اگر روزی اینچراغ حیاتبخش خاموش گردد ، تاریکی و سکوت و مرگ همهجا را فرا خواهد گرفت .
خورشیدکه مرکزمنظومه شمسی و رهبر و سالارکواکب آن است، برکات و آثارفراوانی به شرح زیر دارد: 1 زندگی بشر و تمام موجودات زنده دیگر در درجه اول نیاز به حرارت و نور دارد و این دو ماده حیاتی بهوسیله این کره عظیم آتشین به طور کاملاً متعادلی تأمین
سوره شَمس
میشود. 2 تمامموادغذاییبهوسیله نورآفتاب تأمینمیشود، حتی موجوداتی که در اعماق دریاها زندگی میکنند ، از گیاهانی استفاده میکنند که در سطح اقیانوسها در پرتو نور آفتاب و در لابلای امواج آب پرورش مییابد و تهنشین میشود و یا اگر موجودات زنده از یکدیگر تغذیه میکنند ، باز غذای گروهی از آنان از گیاهان و نباتات است که بدون نور خورشید پرورش نمییابند. 3 تمام رنگها ، زیباییها و جلوههایی که در جهان طبیعت میبینیم ، به نوعی با تابش آفتاب ارتباط دارد و این معنی در علوم مختلف مخصوصا فیزیک ثابت شده است. 4 بارانهایحیاتبخشازابرهافرومیریزند و ابرهاهمان بخاراتی هستند که از تابش خورشید برصفحه اقیانوسها به وجود میآیند ، بنابراین تمام منابع آب که از باران تغذیه میشوند ، اعم از نهرها ، چشمهها ، قناتها و چاههای عمیق از برکات نور آفتاب است . 5 بادهاکه وظیفه تعدیل هوا و جابجا کردن ابرها و تلقیح نباتات و منتقل ساختن گرما و سرما از مناطق گرم به سرد و از مناطق سرد به گرم
جزء سیام
را بر عهده دارند ، بر اثر تابش نور آفتاب و تغییر درجه حرارت مناطق مختلف روی زمین به وجود میآیند و به این ترتیب آنها نیز از آفتاب مایه میگیرند. 6 مواد و منابع انرژیزا اعم از آبشارها ، سدهای عظیمی که در مناطق کوهستانی ایجاد میکنند ، منابع نفت و معادن زغال سنگ ، همه آنها به نوعی با آفتاب ارتباط دارند که اگر او نبود ، هیچ یک از این منابع وجود نداشت و تمام حرکتها در صفحه زمین مبدل به سکون میشد. 7 بقاء نظام منظومه شمسی به خاطر تعادل جاذبه و دافعهای است که میان کره آفتاب از یکسو و سیاراتی که دور آن میگردند ، از سوی دیگر وجود دارد و به این ترتیب خورشید نقش بسیارمهمی در نگهداری این سیارات در مدارات خود دارد . از مجموع این سخنان استفاده میکنیم که اگر خداوند نخستین سوگند را از خورشید شروع کرده ، چه دلیلی داشته است ؟
2 وَ الْقَمَرِ اِذا تَلیها
و به ماه در آن هنگام که بعد از آن درآید .
سوره شَمس
اینتعبیر اشاره به ماه در موقع بدر کامل یعنی شب چهارده است و چوناز هر زمان جالبتر و پرشکوهتر است، به آن سوگند یاد شدهاست.
3 وَ النَّهارِ اِذا جَلّیها
و به روز هنگامیکه صفحه زمین را روشن سازد .
« جَلاّها » از ماده « تجلیة » به معنی " اظهار و ابراز" است . سوگند به این پدیده مهم آسمانی به خاطر تأثیر فوقالعاده آن در زندگی بشر و تمام موجودات زنده است ، چراکه روز رمز حرکت و جنبش و حیات است و تمام تلاشها و کوششهای زندگی معمولاً در روشنایی روز صورت میگیرد .
4 وَ اللَّیْلِ اِذا یَغْشیها
و قسم به شب آن هنگام که صفحه زمین را بپوشاند .
شب با تمام برکات و آثارش ، که از یکسو حرارت آفتاب روز را تعدیل میکند و از سوی دیگر مایه آرامش و استراحت همه موجودات زنده است ، که اگر تاریکی شب نبود و آفتاب پیوسته میتابید ، آرامشی
جزء سیام
وجود نداشت ، زیرا حرارت سوزان آفتاب همه چیز را نابود میکرد حتی اگر نظام شب و روز برخلاف وضع کنونی بود ، همین مشکل پیش میآمد ، چنانکه در کره ماه که شبهایش معادل دو هفته کره زمین است و روزهایش نیز معادل دو هفته ، در وسط روز حرارت به حدود سیصد درجه سانتیگراد میرسد که هیچ موجود زندهای که ما میشناسیم ، در آن شرایط باقی نمیماند و در وسط شب مقدار زیادی زیر صفر میرود که اگر در آنجا موجود زندهای باشد ، حتما یخ میزند و نابود میشود .
5 وَ السَّماءِ وَ ما بَنیها
و قسم به آسمان و کسیکه آسمان را بنا کرده است .
اصل خلقت آسمان با آن عظمت خیره کننده از شگفتیهای بزرگ خلقت است و بناء و پیدایش اینهمه کواکب و اجرام آسمانی و نظاماتحاکم بر آنها شگفتی دیگر و از آن مهمتر خالق این آسمان است.
6 وَ الاَْرْضِ وَ ما طَحیها
و قسم به زمین و کسی که آن را گسترانیده است .
سوره شَمس
« طَحاها » از ماده « طحو » ( بر وزن سهو ) هم به معنی " انبساط و گستردگی" آمده است و هم به معنی "راندن و دورکردن و از میان بردن" و در اینجا به معنی " گستردن" است ، چراکه اولاً زمین در آغاز در زیر آب غرق بود ، تدریجا آبها در گودالهای زمین قرارگرفت و خشکیها سربرآورد و گسترده شد و از آن تعبیر به « دَحْوُ الاَْرْض » نیز میشود . زمین با تمام شگفتیها ؛ کوهها ، دریاها ، درهها ، جنگلها ، چشمهها ، رودخانهها ، معادن و منابع گرانبهایش ، که هر کدام به تنهایی آیتی است از آیات حق و نشانهای است از نشانههای او . و از آن برتر و بالاتر خالق این زمین و کسی که آن را گسترانیده است ، میباشد . زمین درآغاز بهصورت پستیها و بلندیها با شیبهای تند و غیرقابل سکونتی بود، بارانهای سیلابی مداوم باریدند ، ارتفاعات زمین را شستند و در درهها گستردند و تدریجا زمینهای مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد .
7 وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها
جزء سیام
و سوگند به نفْسآدمی و آنکس که آنرا منظم ساخته است.
در اینکه منظور از « نَفْس » در اینجا روح انسان است یا جسم و روح هردو، مفسران احتمالات گوناگونی دادهاند . اگر منظور « روح » باشد، مراد از « سَوّاها » (از ماده تسویة ) همان "تنظیم و تعدیل قوای روحی انسان" است، ازحواس ظاهرگرفته تا نیروی ادراک ، حافظه ، انتقال ، تخیل ، ابتکار ، عشق ، اراده ، تصمیم و مانند آن در مباحث « علم النفس » مطرح شده است . و اگر منظور «روح و جسم» هر دو باشد، تمام شگفتیهای نظامات بدن و دستگاههای مختلف آن را که در علم «تشریح» و «فیزیولوژی» ( وظایفالاعضاء ) به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته ، شامل میشود . البته نفس به هر دو معنی در قرآن مجید اطلاق شده است : در مورد «روح» در آیه 42 سوره زمر میخوانیم: « اَللّهُ یَتَوَفَّی الاَْنْفُسَ حینَ مَوْتِها : خداوند ارواح را به هنگام مرگ میگیرد» . و در مورد «جسم» در آیه 33 سوره قصص آمده است که موسی میگوید: « قالَ رَبِّ اِنّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسا فَاَخافُ اَنْ
سوره شَمس
یَقْتُلُونِ : موسی گفت : پروردگارا من یکی از آنها (از فرعونیان ظالم) را کشتهام ، میترسم مرا به قتل برسانند » . ولیدر اینجا مناسب ایناست کههردوراشامل شود،چراکهشگفتیهایقدرتخداوندهم درجسم است و هم در جان و اختصاص به یکی از این دو ندارد. جالباینکه «نَفْس» در اینجا به صورت نکره ذکر شده است که میتواند اشاره به عظمت و اهمیت نفس آدمی باشد ، عظمتی مافوق تصور و آمیخته با ابهام که آن را به صورت یک موجود ناشناخته معرفی میکند ، همانگونه که بعضی از بزرگترین دانشمندان امروز از انسان به همین عنوان تعبیر کرده و انسان را ، « موجود ناشناخته » نامیدهاند . همان انسانی که عصاره عالم خلقت و چکیدهجهان مُلک و ملکوت و گلسرسبد عالم آفرینش است . این خلقت بدیع که مملو از شگفتیها و اسرار است ، آن قدر اهمیت دارد که خداوند به خودش و خالق آن یکجا قسم یاد کرده است .
8 فَاَلْهَمَها فُج-ُورَها وَ تَقْویها
سپس فجور و تقوا (شر و خیر) را به او الهام کرده است .
جزء سیام
« اَلْهَمَها » از ماده « الهام » در اصل به معنی "بلعیدن یا نوشیدن چیزی" است و سپس به معنی القاء مطلبی از سوی پروردگار در روح و جان آدمی آمده است ، گویی روح انسان آن مطلب را با تمام وجودش مینوشد و میبلعد و گاه به معنی "وحی" نیز آمده است ، ولی بعضی از مفسرین معتقدند که تفاوت « الهام » با « وحی » در این است که شخصی که به او الهام میشود ، نمیفهمد مطلب را از کجا به دست آورده ، درحالیکه هنگام وحی ، میداندکه ازکجا و به چه وسیله به او رسیدهاست . « فُج-ُور » از ماده « فجر » به معنی "شکافتن وسیع" است و از آنجا که سپیده صبح پرده شب را میشکافد ، به آن « فجر » گفته شده است و نیز از آنجا که ارتکاب گناهان پرده دیانت را میشکافد ، به آن « فجور » اطلاق شده است . و منظور از « تَقْوی » که از ماده « وقایة » به معنی "نگهداری" است ، ایناست که انسان خود را از زشتیها و بدیها و آلودگیها و گناهان نگهدارد و برکنار کند . آری هنگامیکه خلقت انسان تکمیل شد و «هستی» او تحقق یافت ، خداوند « بایدها و نبایدها » را به او تعلیم داد و به این ترتیب موجودی شد از نظر آفرینش مجموعهای از « گِل بدبو » و « روح الهی » و از نظر تعلیمات « آگاه بر فجور و تقوا » و در نتیجه وجودی است که میتواند در قوس صعودی "برتر از فرشتگان" گردد و در قوس نزولی از "حیوانات درنده نیز منحطتر" گردد و به مرحله « بَلْ هُمْ اَضَلّ » برسد و این منوط به آن استکه با اراده و گزینش خویش کدام مسیررا برگزیند . و به تعبیر دیگر خداوند آنچنان قدرت تشخیص و عقل و وجدان بیدار، به انسان داده که « فُجُور » و « تَقْوی » را از طریق « عقل » و « فطرت » درمییابد .
سوره شَمس
9 قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها
که هرکس نفْس خود را تزکیه کرده ، رستگار شده است.
« زَکّیها » از ماده « تزکیة » در اصل چنانکه «راغب» در «مفردات» آورده به معنی "رشد و نمو دادن" است و زکات نیز در اصل به معنی "نمو و رشد" است و لذا در روایتی از علی میخوانیم: «اَلْمالُ تَنْقُصُهُالنَّفَقَةَ وَالْعِلْمُ یَزْکُوا عَلَی الاِْنْفاقِ : مال با انفاق
جزء سیام
نقصان مییابد ، ولی علم با انفاق نمو میکند».(1)سپس این واژه به معنی "تطهیر و پاک کردن" نیز آمده است ، شاید به این مناسبتکه پاکسازی از آلودگیها سبب رشد و نمو است و در آیه مورد بحث هر دو معنی امکان دارد . آری رستگاری از آنِ کسی است که نفْس خویش را تربیت کند و رشد و نمو دهد و از آلودگی به خُلق و خوی شیطانی و گناه و عصیان و کفر پاک سازد و در حقیقت مسأله اصلی زندگی انسان نیز همین « تزکیه » است ، که اگر باشد، سعادتمند است و الاّ بدبخت و بینوا. در حدیثی آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگامیکه این آیه را تلاوت میفرمودند ، توقف میکردند و چنین دعا مینمودند : « اَللّهُمَّ آتِ نَفْسی تَقْواها ، اَنْتَ وَلِیُّها وَ مَولاها وَ زَکِّها اَنْتَ خَیْرُ مَنْ زَکّاها : پروردگارا بهنفس من تقوایش رامرحمت کن، تو ولی و مولای آن هستی و آنرا تزکیه فرما که تو بهترین تزکیهکنندگانی » . (2)این
سوره شَمس
سخن نشان میدهد که پیمودن این راه پر پیچ و خم و گذشتن از این گردنه صعبالعبور حتی برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله جُز به توفیق الهی ممکننیست، یعنی با گامهاییاز سویبندگان و تأییداتیاز سویخداوند و لذا درحدیث دیگری از همان حضرت صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که در تفسیر این دو آیه فرمود : « رستگار شد نفسی که خدا او را تزکیه کرده و نومید و محروم گشت نفسی که خدا او را از هر خیر محروم نموده است » . (1)
10 وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّها
و آنکس که نفْس خویشرابا معصیت وگناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است .
« خابَ » از ماده « خیبة » به معنی "نرسیدن به مطلوب و محروم شدن و زیانکار گشتن" است . « دَسّها » از ماده « دَسَّ » در اصل به معنی "داخل کردن چیزی توأم با کراهت" است ، چنانکه قرآن مجید درباره عرب جاهلی و زنده به گور کردن دختران میفرماید : « اَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّراب : آن را با کراهت و نفرت در خاک پنهان میکند ( 59 / نحل )» و « دسیسه » به کارهای مخفیانه زیانبار گفته میشود .
1) « در المنثور » ، جلد 6 ، صفحه 357 .
جزء سیام
این تعبیر کنایه از فسق و گناه است چراکه اهل تقوی و صلاح ، خود را آشکار میسازند درحالیکه افراد آلوده و گنهکار خود را پنهان میدارند ، چنانکه نقل شده است سخاوتمندان عرب خیمههای خود را در نقاط مرتفع میزدند و شبها آتش روشن میکردند تا نیازمندان در طول شب و روز به سراغشان بروند و مورد محبت آنها واقع شوند ، ولی افراد بخیل و لئیم در زمینهای پست خیمه برپا میکردند تا کسی به سراغ آنان نیاید .
چه رابطهای میان این سوگندهای یازدهگانه و بسیار مهم با حقیقتی که به خاطر آن سوگند یادشده، وجود دارد؟ به نظر میرسد که هدف بیان این حقیقت از سوی خداوند بزرگ که من تمام وسایل مادی و معنوی را برای سعادت و خوشبختی شما انسانها فراهم ساختهام ، از یکسو با نور آفتاب و ماه صحنه زندگی شما را روشن و پربار نموده و نظام روز و شب و حرکت و سکون شما را تنظیم کرده و زمین را برای زندگی شما از هر جهت آماده ساختهام .
سوره شَمس
از سوی دیگر روح شما را با تمام استعدادهای لازم آفریدهام، وجدان بیدار به شما داده و حُسن و قبح امور را به شما الهام کردهام ، بنابراین هیچ کمبودی برای پیمودن راه سعادت ندارید ، با این حال چگونه نفس خویش را تزکیه نمیکنید و تسلیم دسیسههای شیطانیمیشوید؟
پایان سوره شَمس
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ اللَّیْلِ اِذا یَغْشی
قسم بهشب در آنهنگامکه جهان را بپوشاند.
تعبیر به « یَغْشی » ممکن است به خاطر آن باشد که تاریکی شب همچون پردهای بر نیمی از کره زمین میافتد و آن را زیر پوشش خود قرار میدهد و یا به خاطر اینکه چهره روز یا چهره آفتاب عالمتاب با فرا رسیدن آن پوشانده میشود و به هر حال اشارهای است به اهمیت شب و نقش مؤثر آن در زندگی انسانها ، از تعدیل حرارت آفتاب گرفته تا مسأله آرامش و سکون همه موجودات زنده در پرتو آن و نیز عبادت شبزندهداران بیداردل و آگاه .
2 وَ النَّهارِ اِذا تَجَلّی
و قسم به روز هنگامی که تجلی کند .
سوره لَیل
و این از آن لحظهای است که سپیده صبح پرده ظلمانی شب را میشکافد و تاریکیها را به عقب میراند و بر تمام پهنه آسمان حاکم میشود و همه چیز را غرق نور و روشنایی میکند ، همان نوری که رمز حرکت و حیات و مایه پرورش تمام موجودات زنده است . در قرآن مجید زیاد بر مسأله نظام « نور » و « ظلمت » و تأثیر آنها در زندگی بشر توجه داده شده ، چراکه دو نعمت بزرگ دایمی و دو آیت از آیات مهم پروردگار است .
3 وَ ما خَلَقَالذَّکَرَ وَالاُْنْثی
و قسم به آن کس که جنس مذکر و مؤنث را آفرید .
وجود این دو جنس در عالم « انسان » و « حیوان » و « نبات » و دگرگونیهایی که از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد ، رخ میدهد و ویژگیهایی که هر یک از دو جنس به تناسب فعالیتها و برنامههایشان دارند و اسرار فراوانی که در مفهوم جنسیت نهفته است ، همه نشانهها و آیاتی است از جهان بزرگ آفرینش که از طریق آن میتوان به عظمت آفریننده آن واقف شد .
جزء سیام
4 اِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی
که سعی و تلاششمامختلفاست :
« شَتّی » جمع « شَتیت » ازماده « شَت » ( بر وزن شَط ) به معنی "پراکندهکردن جمعیت" است ودراینجا اشاره به تفاوت کوششهای مردم ازنظر کیفیت و هدفگیری و نتیجه آنهاست . این آیه هدف نهایی سوگندهای آیات قبل است و اشاره به این دارد که شما به هر حال در زندگی آرام نخواهید گرفت و حتما به سعی و تلاش دست میزنید و نیروهای خداداد که سرمایههای وجودتان است ، در مسیری خرج میشود . ببینید سعی و تلاش شما در کدام مسیر ، به کدام سمت و دارای کدام نتیجه است؟ نکند تمامسرمایهها و استعدادهای خود را به بهای اندکی بفروشید و یا بیهوده به هدر دهید .
5 فَاَمّا مَنْ اَعْطی وَ اتَّقی
اما آنکسکه (درراهخدا)انفاق کند و پرهیزگاری پیشگیرد.
سوره لَیل
منظور از « اَعْطی » همان انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان است و تأکید بر « تقوی » به دنبال آن ممکن است اشاره به لزوم داشتن نیّت پاک و خالص به هنگام انفاق و تهیه اموال از راه مشروع و خالی بودن از هرگونه منّت و اذیت و آزار باشد ، زیرا مجموعه این اوصاف در عنوان تقوا جمع شده است .
6 وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی
و جزاینیک(الهی)راتصدیقکند.
تصدیق کردن «حُسْنی» («حُسْنی» مؤنث «اَحْسَنْ» بهمعنی نیکوتر است) اشاره به ایمان داشتن به پاداشهای نیکوی الهی است.
7 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری
مااورادرمسیرآسانیقرارمیدهیم.
« یُسْری » از ماده « یسر » در اصل به معنی زینکردن اسب و لجامنمودن و آماده ساختن آن برای سواری است و سپس به هر کار سهل و آسانی اطلاق شده است . (1)این آیه ممکن است اشاره به توفیق الهی و آسان کردن امر طاعت بر چنین اشخاص بوده باشد و یا گشودن راه بهشت به روی آنها و استقبال ملائکه و فرشتگان با تحیّت و سلام از آنان و یا همه اینها . مسلم است آنها که راه انفاق و تقوا پیش میگیرند و به پاداشهای بزرگ الهی مؤمن و دلگرمند ، مشکلات برای آنها آسان میشود و در دنیا و آخرت از آرامش خاصی برخوردارند .
1) « تفسیر کشاف » ، جلد 4 ، صفحه 762 .
جزء سیام
8 وَ اَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی
اما کسیکه بُخل ورزد و از این طریق بینیازی طلبد.
« بُخْل » دراینجا نقطه مقابل « اِعْطاء » است که در گروه اول (گروهسخاوتمندانسعادتمند) بیانشد، «وَاسْتَغْنی» ( بینیازی بطلبد ) یا بهانهایاست برایبُخل ورزیدن و وسیلهایاست برایثروت اندوختن و یا اشاره بهاین است که او خود را از پاداشهای الهی بینیاز میشمرد، برعکس گروه اول که چشمشان دایما به لطف خدا است و یا خود را از
سوره لَیل
لطف پروردگار مستغنی میبینند و دایما به گناه آلوده هستند .
9 وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی
و پاداش نیک (الهی) را تکذیب کند .
منظور از تکذیب «حُسْنی» همان انکار پاداشهای قیامت است و یا انکار دین و آیین و روش نیکوی پیغمبران.
10 فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری
ما به زودی او را در مسیر دشواری قرار میدهیم .
این آیه که درواقع دو تعبیر ظاهرا متضاد دارد ( و ما راه آنها رابهسوی مشکلات ، آسان میسازیم ) ، نقطه مقابل « فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری» است . به این ترتیب که خداوند گروه اول را مشمول توفیقات خود قرارمیدهد و پیمودن راه اطاعت و انفاق رابر آنها آسان میسازد تا از مشکلات در زندگی رهایی یابند ولی گروه دوم توفیقاتشانسلبشده و پیمودنراه برای آنها مشکل میشود و در دنیا و آخرت مواجه با سختیها خواهند بود و اصولاًبرای این بخیلان بیایمان انجاماعمالنیک و مخصوصاانفاقدر راهخداکارسخت ودشواری است، درحالیکهبرایگروه اول نشاطآور و روحافزا است.پایان سوره لَیل
جزء سیام
سوره لَیل
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ الضُّحی
قسمبهروزدرآنهنگامکهآفتاب برآید (وهمهجارا فراگیرد).
« ضُحی » بهمعنای " اوایل روز" است ، آن موقعی که خورشید در آسمان بالا بیاید و نور آن بر همه جا مسلط شود و این در حقیقت بهترین موقع روز است و به تعبیر بعضی در حکم فصل جوانی است ؛ در تابستان هوا هنوز گرم نشده و در زمستان سرمای هوا شکسته شده است و روح و جان انسان در این موقع آماده هرگونه فعالیت است.
2 وَ اللَّیْلِ اِذا سَجی
و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد .
« سَجی » به معنی "سکون و آرامش" است . آنچه در شب مهم است ، همان آرامشی است که بر آن حکمفرما است و طبعا اعصاب و
جزء سیام
روح انسان را در آرامش فرو میبرد و برای تلاش و کوشش فردا و فرداها آماده میسازد و از این نظر نعمت بسیار مهمی است که شایسته است سوگند به آن یاد شود .
3 ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی
کهخداوند هرگزتورا وانگذاشته وموردخشمقرارندادهاست.
« وَدَّعَ » از ماده « تودیع » بهمعنی "ترک گفتن و وداع کردن" است . « قَلی » از ماده « قلا » ( بر وزن صدا ) به معنی "شدت بغض و عداوت" است و از ماده « قلو » ( بر وزن سرو ) به معنی "پرتاب کردن" نیز آمده است. اینتعبیر، دلداری و تسلیخاطریاست برای شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله که بداند اگر گاهی در نزول وحی تأخیر افتد ، روی مصالحی است که خدا میداند و هرگز دلیل بر آن نیست که طبق گفته دشمنان ، خداوند نسبت به او خشمگین شده باشد یا بخواهد او را ترک گوید ، او همیشه مشمول لطف و عنایات خاصه خدا است و همواره در کنف حمایت ویژه او است .
سوره ضُحی
4 وَ لَلاْخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الاْوُلی
و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است .
تو دراین جهان مشمول الطاف او هستی و در آخرت بیشتر و بهتر ، نه در کوتاهمدت مورد غضب پروردگار خواهی بود و نه در درازمدت . کوتاه سخن این که تو در دنیا و آخرت عزیزی و در دنیا عزیز و در آخرت عزیزتر .
5 وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی
وبزودیپروردگارتآنقدربهتوعطامیکندکهخشنودشوی.
این بالاترین اکرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد صلیاللهعلیهوآله است که میفرماید : آنقدر به تو میبخشیم که راضی شوی ، در دنیا بر دشمنان پیروز خواهی شد و آیین تو جهانگیر خواهد گشت و در آخرت نیز مشمول بزرگترین مواهب خواهی بود . بدون شک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عنوان خاتم انبیاء و رهبر عالم بشریت
جزء سیام
خشنودیش تنها در نجات خویش نیست ، بلکه آن زمان راضی و خشنود میشود که شفاعتش درباره امتش نیز پذیرفته شود ، به همین دلیل در روایات آمده است که این آیه ، امیدبخشترین آیات قرآن مجید و دلیل بر پذیرش شفاعت آن حضرت است . ناگفته پیدا است که شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرایطی دارد ، نه او برای هر کس شفاعت میکند و نه هر گنهکاری میتواند از چنین شفاعتی بهرهمند گردد .
آیاتی که در قرآن پیرامون این مطلب بحث میکند ، به چند دسته تقسیم میشوند : گروه اول آیاتی که به طور مطلق شفاعترا نفیمیکند، مانند: «اَنْفِقوُامِمّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْیَأْتِیَ یَوْمٌ لابَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ » ( 254/بقره ) و مانند : « وَ لا یُقْب-َلُ مِنْها شَفاعَة » ( 48 / بقره ) . در این آیات راههای متصوّر برای نجات مجرمان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداختن عوض مادی یا پیوند و سابقه دوستی و یا مسأله شفاعت نفی شده است . گروه دوم
سوره ضُحی
آیاتی است که « شفیع » را منحصرا خدا معرفی میکند ، مانند : « ما لَکُمْ مِنْ دونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفیعٍ : غیر از خدا ولی و شفیعی نداریم » ( 4 / سجده ) و «قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعا : بگو همه شفاعتها از آنِ خدا است » ( 44 / زمر ) . گروه سوم آیاتی است که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا میکند . مانند : « مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ : چهکسی میتواندجزبه اذن خدا شفاعتنماید » ؟ (255/بقره) وهمینطور « وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِندَهُ اِلاّ لِمَنْ اَذِنَ لَهُ : شفاعت جز برای کسانیکه خداوند اجازه دهد، سودی ندارد » ( 23 / سبأ ) . گروه چهارم آیاتی است که شرایطی برای شفاعت شونده بیان کرده ، گاهی این شرط را رضایت و خشنودی خدا معرفی میکند . مانند : « وَ لا یَشْفَعوُنَ اِلاّ لِمَنْ ارْتَضی » ( 28 / انبیاء ) . طبق این آیه شفاعت شفیعان منحصرا شامل حال کسانی است که به مقام « ارتضاء » یعنی "پذیرفته شدن در پیشگاه خداوند" ، رسیدهاند . و گاهی شرط آن را گرفتن عهد و پیمان نزد خدا معرفی میکند . مانند : « لا یَمْلِکوُنَ
جزء سیام
الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا » ( 87 / مریم ) ( منظور از این عهد و پیمان ، ایمان به خدا و پیامبران الهی است ) . و زمانی صلاحیت مورد شفاعت قرار گرفتن را ازبعضی از مجرمان سلب میکند . مانند سلب شفاعت از ظالمان در این آیه : « ما لِلظّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاع » (18 / غافر) . و به این ترتیب داشتن عهد و پیمان الهی یعنی ایمان و رسیدن به مقام خشنودی پروردگار و پرهیز از گناهانی چون ظلم و ستم ، جزء شرایط حتمی شفاعت است . مثلاً گناهانی همانند ظلم و ستم به طور کلی از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن میگوید : « ظالمان "شفیع مُطاعی" ندارند » . و اگر ظلم را به معنی وسیع کلمه تفسیر کنیم ، شفاعت منحصر به مجرمانی خواهد بود که از کار خود نادمند و پشیمان ودر مسیر جبران و اصلاحند ودر اینصورت شفاعت پشتوانهای خواهد بود برای توبه و ندامت از گناه ( و اینکه بعضی تصور میکنند با وجود ندامت و توبه نیازی به شفاعت نیست ، اشتباه است ) . از طرف دیگر بر طبق آیه 28 سوره «انبیاء» ، تنها کسانی
سوره ضُحی
مشمول بخشودگی از طریق شفاعت میشوند که به مقام « ارتضاء » رسیدهاند و بر طبق آیه 87 سوره «مریم» دارای « عهد الهی » هستند . این دو عنوان همانگونه که از مفهوم لغوی آنها و از روایاتی که در تفسیر این آیات وارد شده ، استفاده میشود ، به معنی ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سیئات « نیکی اعمال نیک و بدی اعمال بد » و گواهی به درستی تمام مقرّراتی است که از سوی خدا نازل شده ، ایمانی که در فکر و سپس در زندگی آدمی انعکاس یابد و نشانهاش این است که خود را از صفت ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسی را به رسمیت نمیشناسند ، بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامههای خود وادارد
از مجموع آیات فوق به خوبی روشن میشود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله هر چه دارد ، از ناحیه خدا است ، حتی در نزول وحی از خود اختیاری ندارد ، هر زمان خدا بخواهد ، وحی قطع میشود و هر زمان بخواهد ،
جزء سیام
برقرار میگردد و شاید انقطاع وحی نیز به همین منظور بود تا پاسخی باشد به آنها که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تقاضای معجزات اقتراحی و بر طبق میل خود داشتند ، یا به او پیشنهاد میکردند که فلان حکم یا فلان آیه را تغییر ده و او میفرمود : « من در این امور اختیاری از خود ندارم » ( همانگونه که در آیه 15 سورهیونس آمد).
پایان سوره ضُحی
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم ؟
« نَشْرَح » از ماده « شرح » در اصل به معنی " گسترش دادن
سوره اِنشِراح
قطعات گوشت و تولید ورقههای نازکتر" است . سپس میافزاید منظور از « شرح صدر »، توسعه دادن به روح و فکر پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و این توسعه میتواند مفهوم وسیعی داشته باشد که هم وسعت علمی پیامبر را از طریق وحی و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و کارشکنیهای دشمنان و مخالفان . اصولاً هیچ رهبر بزرگی نمیتواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشکلات رود و آنکس که رسالتش از همه عظیمتر است ( مانند پیامبر اکرم ) شرح صدر او باید از همه بیشتر باشد ، طوفانها آرامش اقیانوس روح اورا بر هم نزند، مشکلات اورا بهزانو درنیاورد، کارشکنیهای دشمنان مأیوسش نسازد ، سؤالات از مسایل پیچیده او را در تنگنا قرار ندهد و این عظیمترین هدیه الهی به رسولاللّه بود .
در حدیثی آمده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : من از پروردگارم تقاضایی کردم و دوست میداشتم این تقاضا را نمیکردم ، عرض کردم:
جزء سیام
« خداوندا پیامبران قبلاز من بعضیرا جریان باد در اختیارشان قراردادی و بعضی مردگان را زنده میکردند » ، خداوند به من فرمود : « آیا تو یتیم نبودی پناهت دادم » ؟ گفتم : « آری » ، فرمود : « آیا گمشده نبودی هدایتت کردم»؟ عرض کردم: «آری». فرمود: «آیا سینه تورا گشاده و پشتت را سبکبار نکردم » ؟ عرض کردم : « آری ای پروردگار » . (1)این نشان میدهد که "نعمت « شرح صدر » مافوق معجزات انبیاء است" و بهراستی که اگر کسی حالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دقیقا مطالعه کند و میزان شرحصدر او را در حوادثسخت و پیچیده دوران عمرش بنگرد، یقین میکند که این از طریق عادی امکانپذیر نیست ، این یک تأیید الهی و ربانی است .
2 وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ
و بار سنگین را از تو برنداشتیم ؟
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 508 .
سوره اِنشِراح
« وِزْر » در لغت به معنی "سنگینی" است ، واژه « وزیر » نیز از همین معنی مشتق شده است ، چون بارهای سنگین حکومت را بردوش میکشد و گناهان را نیز به همین جهت « وزر » گویند ، چراکه بار سنگینی است بر دوش گنهکار .
3 اَلَّذی اَنْقَضَ ظَهْرَکَ
همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد .
این کدامین بار بود که خداوند آن را از پشت پیامبرش برداشت ؟ قرائن آیات به خوبی نشان میدهد که منظور همان مشکلاترسالت و نبوت و دعوت به سوی توحید و یکتاپرستی و برچیدن آثار فساد از آن محیط بسیار آلوده بوده است ، نه تنها پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که همه پیغمبران در آغاز دعوت با چنین مشکلات عظیمی روبرو بودند و تنها با امدادهای الهی بر آنها پیروز میشدند ، منتها شرایط محیط و زمان پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از جهاتی سختتر و سنگینتر بود .
4 وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ و آوازه تو را بلند کردیم .
جزء سیام
نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پیچید و از آن بهتر این که نام تو در کنار نام اللّه هر صبح و شام بر فراز مأذنهها و هنگام اذان بردهمیشود و شهادت به رسالت تو در کنار شهادت به توحید و یگانگی خداوند، نشان اسلام و دلیل پذیرش اینآیین پاک است. چهافتخاری ازاینبرتر و رفعت مقامی از این بالاتر تصور میشود ؟ در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در تفسیر این آیه میخوانیم که فرمود : «جبرئیل به من گفت: خداوند متعال به من میگوید: هنگامیکه نام من برده میشود، نام تو نیز همراه من ذکر میشود» (1)(و در عظمت مقام تو همین بس).
5 فَاِنَمَعَالْعُسْرِیُسْرا بنابراین مسلما با سختی آسانی است.
6 اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا و مسلما باسختی آسانی است .
غم مخور مشکلات و سختیها به این صورت باقی نمیماند ،
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 508 .
سوره اِنشِراح
کارشکنیهای دشمنان برای همیشه ادامه نخواهد یافت و محرومیتهای مادی و مشکلاتاقتصادی وفقر مسلمین به همین صورت ادامه نمییابد . آنکس که مشکلات را تحملکند و دربرابر طوفانهایزندگی ایستادگی بهخرج دهد، روزی میوه شیرین آن را میچشد، روزی که فریاد دشمنان خاموش ، کارشکنیها بیرنگ ، جادههای پیشرفت و تکامل صاف و پیمودن مسیر حقآسان خواهد شد. ایندوآیه بهصورتی مطرحشدهکه اختصاص بهشخص پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله و زمان آن حضرت نیز ندارد و بلکه بهصورت یک قاعده کلی به همه انسانهای مؤمن مخلص و تلاشگر نوید میدهد که همیشه در کنار سختیها آسانیها است ، حتی تعبیر به «بعد» نمیکند بلکه تعبیربه «مَعَ» که نشانه همراهیاست ، میکند. آری چنین است که با هر مشکلی آسانی آمیخته و با هر صعوبتی، سهولتی همراه است و این دو همیشه با هم بوده و باهم خواهند بود .
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بر اثر صبر نوبت ظفر آید
جزء سیام
7 فَأِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
پس هنگامیکه از کار مهمی فارغ میشوی ، به مهم دیگری پرداز.
8 وَ اِلی رَبِّکَ فَارْغَبْ
و به سوی پروردگارت توجه کن .
هرگز بیکار نمان ، تلاش و کوشش را کنار مگذار ، پیوسته مشغول مجاهده باش و پایان مهمی را آغاز مهم دیگری قرار ده . آیه مفهوم گستردهای دارد که فراغت از مهمی و پرداختن به مهم دیگر را شامل میشود و جهتگیری تمام تلاشها را به سوی پروردگار توصیه میکند . و چهبرنامه سازنده و مؤثّریکه رمز پیروزی و تکامل در آن نهفته است ، اصولاً بیکار بودن و فراغت کامل مایه خستگی ، کم شدن نشاط ، تنبلی و فرسودگی و در بسیاری از موارد مایه فساد و تباهی و انواع گناهان است . قابل توجه اینکه آمارها نشان میدهد که به هنگام تعطیلات
سوره اِنشِراح
مؤسسات آموزشی ، میزان فساد گاهی تا هفت برابر بالا میرود .
پایان سوره اِنشِراح
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ التّینِ وَ الزَّیْتُونِ
قسم به انجیرو زیتون (یاقسمبهسرزمینشام و بیتالمقدس).
« تین » در لغت به معنی " انجیر " و « زَیْت-ُون » همان زیتون معروف است که ماده روغنی مفیدی از آن میگیرند . در معنای « تین » و « زَیْتُون » ، مطالب مختلفی گفته شده است از جمله اینکه « تین » و « زَیْت-ُون » اشاره به "شام و بیتالمقدس" است . « انجیر » دارای ارزش غذایی فراوانی است و لقمهای است مغذی و مقوی برای هر سن وسال وخالیاز پوست و هسته و زواید . از « انجیر » میتوان به عنوان قند طبیعی جهت کودکان استفاده نمود، ورزشکاران و آنهاکه گرفتار ضعف و پیریاند ، میتوانند از « انجیر » برای تغذیه خود استفاده کنند . « جالینوس » رژیم مخصوصی از انجیر برای پهلوانان تنظیم کرده
سوره تین
بود، به پهلوانان روم و یونان قدیم نیز انجیر داده میشد . دانشمندان غذاشناس میگویند : انجیر ، سرشار است از ویتامینهای مختلف و قند و در بسیاری از بیماریها از آن به عنوان یک دارو میتوان استفاده کرد ، مخصوصا هرگاه انجیر و عسل را بهطور مساوی مخلوط کنند، برای زخممعده بسیارمفید است، خوردن انجیرخشک فکر را تقویت میکند ، خلاصه به علت وجود عناصر معدنی در انجیر که سبب تعادل قوای بدن و خون میگردد، انجیررا غذای هر سن و شرایطی معرفی کردهاند. در حدیثی ازامام علیّبنموسیالرّضا آمده است : «" انجیر" بوی دهان را میبرد ، لثهها و استخوانها را محکم میکند ، مو را میرویاند ، درد را برطرف میسازد و با وجود آن نیاز بهدارو نیست » و نیز فرمود: «انجیر شبیهترین اشیاء به میوه بهشتیاست». (1)و اما درباره « زیتون » غذاشناسان و دانشمندان بزرگی که سالیان دراز از عمر خود را در مطالعه خواص گوناگون میوهها صرف کردهاند ، برای زیتون و روغن آن اهمیت فوقالعادهای قائلند و معتقدند کسانی که میخواهند همواره سالم باشند ، باید از این اکسیر حیاتی استفاده کنند .
1) « کافی » ، جلد 6 ، صفحه 358 .
جزء سیام
روغن زیتون دوست صمیمی کبد آدمی و برای رفع عوارض کلیهها و سنگهای صفراوی و قولنجهای کلیوی و کبدی و رفع یبوست بسیار مؤثر است . به همین دلیل از درخت زیتون به عنوان « شجره مبارکه » در قرآن مجید یاد شده است . روغن زیتون نیز سرشار از انواع ویتامینها و دارای فسفر ، گوگرد ، کلسیم ، آهن ، پتاسیم و منگنز است . مرهمهایی را که از روغن زیتون و سیر تهیه میشود ، برای انواع دردهای رماتیسمی مفید دانستهاند ، سنگهای کیسه صفراء به وسیله خوردن روغن زیتون ازبینمیروند .
در خبری از امیر مؤمنان علی میخوانیم : « خانهای که درآن از سرکه و روغن زیتون به عنوان نان خورش استفاده میکنند ، هرگز خالی از طعام نمیشود و این غذای پیامبران است » . (1)و در حدیثی از امام
1) « بحارالانوار » ، جلد 66 ، صفحه 180 .
سوره تین
علیّبنموسی الرّضا آمده است : « روغن زیتون غذای خوبی است ، دهان را خوشبو و بلغمرا برطرف میسازد، رنگ صورت را صفاو طراوت میبخشد، اعصاب را تقویت کرده ، بیماری و درد و ضعف را از میان میبرد و آتش خشم را فرو مینشاند».(1)این بحث را با حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پایان میدهیم که فرمودند : « کُلُوا الزَّیْتَ وَ ادْهِنوُا بِهِ فَاِنَّهُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ : روغن زیتون را بخورید و بدن را با آن چرب کنید که از درخت مبارکی است » . (2)
2 وَ طُورِ سینینَ و سوگند به «طور سینین».
3 وَ هذَا الْبَلَدِ الاَْمینِ و قسم به این «شهر امن» (مکه) .
4 لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویمٍ
که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدهایم .
جزء سیام
« سینین » را بعضی جمع « سینة » به معنی "درخت" دانستهاند و باتوجه به اینکه « طُور » به معنی " کوه" است ، مفهوم آن " کوه پردرخت" میشود ، بعضی نیز گفتهاند « سینین » اسم زمینی است که آن کوه بر آن قرار دارد و برخی دیگر نیز آن را به معنی "پربرکت و زیبا" دانستهاند . « تَقْویم » به معنی "درآوردن چیزی بهصورت مناسب و نظام معتدل و کیفیت شایسته" است و گستردگی مفهوم آن اشاره به این است که خداوند، انسان را از هرنظر موزون و شایسته آفرید ، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی و عقلی ، چراکه هرگونه استعدادی را در وجود او قرار داده و او را برای پیمودن قوس صعودی بسیار عظیمی آماده ساخته و با اینکه انسان «جرم صغیری» است، «عالم کبیر» را در او جا داده است .
5 ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلینَ
سپس او را به پائینترین مرحله بازگرداندیم .
میگویند: همیشه در کنار کوههای بلند، درههای بسیار عمیق
سوره تین
وجود دارد و در برابر آن قوس صعودی تکامل انسان، قوس نزولی وحشتناکی دیده میشود، چرا چنین نباشد، در حالیکه انسان موجودی است مملو از استعدادهای سرشار که اگر در طریق صلاح از آن استفاده کند ، بر بالاترین قله افتخار قرار میگیرد و اگر اینهمه هوش و استعداد را در طریق فساد به کار اندازد ، بزرگترین مفسده را میآفریند و طبیعی است که به « اسفل السّافلین » کشیده شود .
6 اِلاَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ اَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ
مگرکسانیکه ایمانآوردهاند و اعمالصالح انجام دادهاند که برای آنها پاداشی است قطع ناشدنی .
«مَمْنُون» از ماده « من » در اینجا به معنی "قطع" یا "نقص" است ، بنابراین « غَیْرُ مَمْن-ُون » اشاره به پاداشی دایمی و خالی از هرگونه نقص است .
7 فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُبِالدّینِ
جزء سیام
پس چه چیز سبب میشود که تو بعد از این همه ، روز جزا را تکذیب کنی ؟
ساختمان وجود تو از یکسو و ساختمان این جهان پهناور از سوی دیگر نشان میدهد که زندگی چند روزه دنیا نمیتواند هدف نهایی آفرینش تو و این عالم بزرگ باشد . عالم گیاهان پیوسته و در هر سال منظره مرگ و حیات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم میسازند و آفرینشهای پیدرپی دوران جنینی هرکدام معاد وحیات مجددی محسوب میشوند ، با اینهمه چگونه این انسان روز جزا را انکار میکند ؟
8 اَلَیْسَ اللّهُ بِاَحْکَمِ الْحاکِمینَ
آیا خداوند بهترین حکمکنندگان نیست ؟
درحدیثی آمده است وقتیکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سوره « تین » را تلاوت میفرمود ، وقتی به این آیه میرسید ، میفرمود : « بلی وَ اَنَا عَلی ذلِکَ مِنَ الشّاهِدینَ : آری خداوند اَحکم الحاکمین است و من بر این امر گواهم » . (1)
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 512 .
سوره تین
پایان سوره تین
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ
بخوان بهنام پروردگارت که جهان را آفرید.
به اعتقاد اکثر مفسران ، این سوره نخستین سورهای است که بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده است، بلکه بهگفته بعضی پنجآیه اول اینسوره به اتفاق همهمفسران درآغاز وحی بررسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده ، مضمون آن نیز مؤید این معنی است . درروایات آمدهکه پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله به کوه «حرا» رفته بود، جبرئیلآمد و گفت : « ای محمد بخوان » . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « من قرائت کننده نیستم » . جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد و بار دیگر گفت : « بخوان » . پیامبر صلیاللهعلیهوآله همان جواب را تکرارکرد ، در سومین بار این پنج آیه را تلاوت نمود . این سخن را گفت و از دیده پیامبر صلیاللهعلیهوآله پنهان شد .
سوره عَلَق
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که با دریافت نخستین اشعه وحی سخت خسته شده بود ، به سراغ « خدیجه » آمد و فرمود : « زَمِّلوُنی وَ دَثِّروُنی: مرابپوشانید و جامهایبرمنبیفکنیدتا استراحتکنم» . (1)
« طبرسی » در « مجمع البیان » نیز نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به « خدیجه » فرمود: « هنگامیکه تنها میشوم ، ندایی میشنوم ( و نگرانم )» . « خدیجه » عرض کرد : « خداوند جز خیر درباره تو کاری نخواهد کرد چراکه به خدا سوگند تو امانت را ادا میکنی ، صله رَحِم بجا میآوری و در سخن گفتن راستگو هستی » . « خدیجه » میگوید : « بعد از این ماجرا ما به سراغ « وَرَقَةِ بْنِ نُوفِل » رفتیم ( او از آگاهان عرب و عموزاده خدیجه بود ) ، رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله آنچه را دیده بود، برای « ورقة » بیانکرد، «ورقة»گفت:«هنگامیکهآنمنادیبهسراغتومیآید،دقتکن ببین چهمیشنوی؟ سپس برای من نقل کن» .
1) « تفسیر ابوالفتوح رازی » ، جلد 12 ، صفحه 96 .
جزء سیام
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در خلوتگاه خود این را شنید که میگوید : « ای محمد بگو: « بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ ، تا وَ لاَ الضّالّینَ » و بگو : « لا اِلهَ اِلاَّ اللّه » » ، سپس حضرت به سراغ « ورقة » آمد و مطلب را برای او بازگو کرد . « ورقة » گفت : « بشارت بر تو و باز هم بشارت بر تو ، من گواهی میدهم تو همان هستی که « عیسی بن مریم » بشارت داده است . و تو شریعتی همچون « موسی » داری ، تو پیامبر مرسلی و به زودی بعد از این روز مأمور به جهاد میشوی و اگر من آن روز را درک کنم ، در کنار تو جهاد خواهم کرد » .(1)بعضی گفتهاند : مفعول در این آیه محذوف است و در اصل چنین بوده که : « اِقْرَأِ الْقُرْآنَ بِاسْمِ رَبِّکَ : قرآن را با نام پروردگارت بخوان » و به همین جهت بعضی این آیه را دلیل بر آن گرفتهاند که "بسم اللّه جزء سورههای قرآن است . قابل توجه اینکه در اینجا قبل از هر چیز تکیه
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 514 .
سوره عَلَق
روی مسأله « ربوبیت » پروردگار شده است و میدانیم که « ربّ » به معنای "مالک مصلح" است ، کسی که هم صاحب چیزی است و هم به اصلاح و تربیت آن میپردازد . سپس برای اثبات ربوبیت پروردگار ، بر روی مسأله خلقت و آفرینش جهان هستی تکیه شده است ، چراکه بهترین دلیل بر ربوبیت او خالقیت او است ، کسی عالم را تدبیر میکند که آفرینندهآن است .
2 خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
همان کس که انسان را از خون بستهای خلق کرد .
« مِنْ عَلَق » در اصل به معنی " چسبیدن به چیزی " است و لذا به خون بسته و همچنین به زالو که برای مکیدن خون به بدن میچسبد ، علق گفتهاند و از آنجا که نطفه بعد از گذراندن دوران نخستین را در عالم جنین ، به شکل قطعه خون بسته چسبندهای درمیآید که در ظاهر بسیار کمارزش است ، مبدأ آفرینش انسان را در این آیه همین موجود ناچیز میشمرد ، تا قدرتنمایی عظیم پروردگار روشن شود که از موجودی چنان بیارزش مخلوقی چنین پرارزش آفریده است .
جزء سیام
درستاستکه در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است .
3 اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاَْکْرَمُ
بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است .
این آیه در حقیقت پاسخی است به گفتار پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جواب جبرئیل که گفت : من قرائتکننده نیستم ، یعنی « از برکت پروردگار فوقالعاده کریم و بزرگوار تو توانایی بر قرائت و تلاوت داری » .
4 اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ
همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود .
5 عَلَّمَالاِْنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ
و به انسان آنچه را نمیدانست ، یاد داد .
آیه چهارم در واقع دو معنی دارد ؛ نخست اینکه خداوند نوشتن و کتابت را به انسان آموخت و قدرت و توانایی این کار عظیم را که مبدأ
سوره عَلَق
تاریخ بشر و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است، در او ایجاد کرد. دیگر این که منظور این است که علوم و دانشها را از این طریق و با اینوسیله بهانسانآموخت.
این آیات چنان که گفتیم به اعتقاد غالب مفسران یا تمام آنها نخستین آیاتی است که بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و با تابش نخستین اشعه وحی ، فصل تازهای در تاریخ بشریت آغاز شد و نوع بشر مشمول یکیاز بزرگترین الطاف الهی گشت ، کاملترین آیینهای الهی که نقطه پایان و ختم ادیان بود ، نازل گردیده و پس از نزول تمام احکام و تعلیمات اسلامی به مصداق « اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِْسْلامَ دینا » ( 3 / مائده ) ، دین الهی تکمیل و نعمتش به حد تمام و کمال رسید و اسلام دین مرضیّ الهی گشت . موضوع بسیار جالب اینجا است در عین اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله « اُمّی » و « درسنخوانده » بود و محیط حجاز را
جزء سیام
یکپارچه جهل و نادانی فراگرفته بود ، در نخستین آیات وحی تکیه بر مسأله « علم » و « قلم » است که بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش در این آیات ذکر شده است . در حقیقت این آیات نخست از تکامل « جسم » انسان ، از یک موجود بیارزش مانند « علقه » خبر میدهد و از سوی دیگر از تکامل « روح » به وسیله تعلیم و تعلّم مخصوصا از طریق قلم سخن میگوید . آن روز که این آیات نازل میشد، نهتنها در حجاز که مملو از جهل و نادانی بود ، کسی برای قلم ارزشی قائل نبود، بلکه در دنیای متمدن آن زمان نیز قلم از اهمیت کمی برخوردار بود . اما امروز میدانیم که تمام تمدنها و علوم و دانشها و پیشرفتهایی که در هر زمینه نصیب بشر شده ، بر محور قلم دور میزند و به راستی « مداد علماء » بر « دماء شهدا » پیشی گرفته ، چراکه هم زیربنای خون شهید و هم پشتوانه آن مرکب و قلم دانشمندان است و اصولاً سرنوشت اجتماعات انسانی در درجه اول به نیش قلمها بسته است . اصلاحات جوامع انسانی از قلمهای مؤمن و متعهد شروع
سوره عَلَق
میشود و فساد و تباهی اجتماعات نیز از قلمهای مسموم و فاسد مایه میگیرد . بیجهت نیست که قرآن مجید سوگند به قلم و آنچه با قلم مینویسند ، یاد کرده یعنی هم به « ابزار » و هم به « محصول » آن ابزار ، آنجا که میفرماید : «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُروُنَ» (1 / قلم) ن، سوگند به قلم و آنچه را با قلم مینویسند . میدانیم دوران زندگی بشر را به دو دوران تقسیم میکنند : دوران تاریخ و دوران قبل از تاریخ . دوران تاریخ زمانی است که قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود و انسان توانسته است چیزی از زندگی خود را با قلم بنگارد و برای آیندگان به یادگار بگذارد و به این ترتیب تاریخ بشر مساوی است با تاریخ پیدایش قلم و خط . بنابراین پایه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده است و بیجهت نیست که قومی چنان عقب مانده به قدری در علوم و دانشها پیش رفتند که علمو دانش را به اعتراف دوست و دشمن به همه جهان صادر کردند و به اعتراف مورخان معروف اروپا این نور علم و دانش مسلمین بود که بر صفحه اروپای تاریک قرون وسطی تابید و
جزء سیام
آنها را وارد عصر تمدن ساخت . در این زمینه کتابهای فراوانی از سوی خود آنها تحت عنوان « تاریخ تمدن اسلام » یا « میراث اسلام » نوشته شده است . چقدر نازیباست ملتی اینچنین و آیینی آن چنان در میدان علم و دانش عقب بمانند و نیازمند دیگران و حتی وابسته به آنها شوند.
آغاز دعوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از ذکر نام خدا شروع شد ، « اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ » . و جالب اینکه تمام زندگانی پربار او آمیخته با ذکر و یاد خداوند بود . ذکرخداوند باهرنفسش توأم بود، برمیخاست، مینشست، میخوابید، راه میرفت، سوارمیشد، پیادهمیشد، توقف میکرد، همه با یادخدا بود و بانام « اللّه ». هنگامیکه از خواب بیدارمیشد ، میفرمود : « اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اَحْیانا بَعْدَ مااَماتَنا وَ اِلَیْهِ النُّشُورُ ». «ابنعباس» میگوید : شبی خدمتش خوابیده بودم ، هنگامی که از خواب بیدار شد ، سر بهسوی آسمان بلندکرد و ده آیه آخر سوره آل عمران را تلاوت فرمود: « اِنَّ فی خَلْقِالسَّمواتِ
سوره عَلَق
وَالاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ ... » سپس عرضه داشت : « اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ اَنْتَ نُورُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ مَنْ فیهِنَّ ... اَللّهُمَّ لَکَ اَسْلَمْتُ وَ بِکَ آمَنْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ وَ اِلَیْکَ اَنَبْتُ ... : پروردگارا حمد و ستایش مخصوص توست ، نور آسمانها و زمین و آنچه در آن است تویی ... خدایا تسلیم تو میباشم و به تو ایمان آوردم و بر تو توکل میکنم و بهسوی تو بازگشت و توبه مینمایم» . هنگامی که از خانه بیرون میآمد، میفرمود : « بِسْمِ اللّه ، تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّه ، اَللّهُمَّ اِنّی اَع-ُوذُ بِکَ اَنْ اَضِلَّ ، اَوْ اُضَلُّ ، اَوْ اَزِلَّ، اَوْ اُزَلَّ اَوْ اَظْلِمَ ، اَوْ اُظْلَمَ ، اَوْ اَجْهَلَ اَوْ یُجْهَلُ عَلَیَّ : بنام خدا ، بر خدا توکّل میکنم ، پروردگارا به تو پناه میبرم از اینکه گمراه کنم ، یا گمراه شوم ، یا بلغزانم یا لغزیده شوم ، ظلم کنم یا به ظلم گرفتار شوم ، یا به نادانی بکشانم یا خودم به نادانی سوق داده شوم» . هنگامیکه وارد مسجد میشد، میفرمود : « اَعُوذُ بِاللّهِ الْعَظیمِ وَ بِوَجْهِهِالْکَریمِ وَ سُلْطانِهِالْقَدیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ ». و هنگامیکه لباسنویی در تنمیکرد، میفرمود: « اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ اَنْتَ
جزء سیام
کَسَوْتَنیهِاَسْئَلُکَخَیْرَهُ وَ خَیْرَماصُنِعَلَهُ وَ اَعُوذُبِکَ مِنْشَرِّهِ وَ شَرِّ ما صُنِعَ لَهُ : خدایا حمد مخصوص توست ، تو مرا پوشاندی، از تو خیر را در پوشاکم میطلبم و نیز خیر آنچه که لباس برای آن ساخته شده است و به تو پناه میبرم از شرّ پوشاک (مصرف شرّ) و نیز شرّ آنچه که لباس برای آن ساخته شده است» . و هنگامی که به خانه بازمیگشت ، میفرمود : « اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی کَفانی وَ اوانی وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اَطْعَمَنی وَ سَقانی : حمد خدای را که مرا کفایت کرد و پناه داد و طعام عنایت فرمود و سیرابم کرد؟» . و به همین ترتیب تمام زندگی او با یادخدا و نامخدا و تقاضایالطاف خداوندعجین و آمیخته بود . (1)پایان سوره عَلَق
1) « فی ظلال القرآن » ، جلد 8 ، صفحه 619 .
سوره عَلَق
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ
ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم.
ابهام در ضمیر برای بیان عظمت مرجع ضمیر است . در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه هم از نظر تاریخی و هم از نظر ارتباط ، محتوای قرآن با حوادث زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسلم است که این کتاب آسمانی به طور تدریجی و در طی 23 سال نازل گردید ، این امر چگونه با آیات فوق که میگوید : در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است ، سازگار میباشد ؟ پاسخ این سؤال به گونهای که بسیاری از محققان گفتهاند ، این است که قرآن دارای دو نزول بوده است . نزول دفعی که در یک شب تمام آن بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا ازبیتالمعمور یا از
جزء سیام
لوح محفوظ به آسمان دنیا نازل گردید . و نزول تدریجیکه درطول 23 سال دوران نبوت انجام گرفت . قابل توجه اینکه درباره نزول قرآن در بعضی آیات تعبیر به « اِنزال » و در بعضی دیگر تعبیر به « تَنزیل » شده و از پارهای از متون لغت استفاده میشود که « تنزیل » معمولاً در جایی گفته میشود که چیزی تدریجا نازل گردد ولی « اِنْزال » مفهوم وسیعتری دارد که نزول دفعی را نیز شامل میگردد.(1)این تفاوت تعبیر که در آیات قرآن آمده ، میتواند اشاره به دو نزول فوق باشد .
2 وَ ما اَدْریکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ
و توچه میدانی شب قدر چیست ؟
3 لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ
شب قدر بهتر از هزار ماه است .
هزار ماه معادل هشتاد و سه سال و چهار ماه است، واقعا چه شب
1) « مفردات » راغب ، ماده « نزل » .
سوره قَدر
باعظمتی است که به اندازه یک عمر طولانی پربرکت ارزش دارد. در بعضی از تفاسیر آمده است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : یکی از بنیاسرائیل لباس جنگ در تن کرده بود و هزار ماه از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول ( یا آماده ) جهاد فی سبیل اللّه بود ، اصحاب و یاران تعجب کردند و آرزو داشتند چنان فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسرمیشد، اینآیه نازل گشت و بیانکرد که «شبقدر ازهزارماه برتراست».(1)در حدیث دیگری نیز آمده است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از چهار نفر از بنیاسرائیل که هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصیان انجام داده بودند ، سخن به میان آورد ، اصحاب آرزو کردند که ای کاش آنها همچنین توفیقی پیدا میکردند ، آیه فوق در این زمینه نازل شد .(2)دراینکه عدد هزار در اینجا برای « تعداد » است یا « تکثیر » ، باید گفت که : اصولاً عدد همیشه برای « تعداد » است مگر اینکه
جزء سیام
قرینه روشنی بر « تکثیر » باشد .
4 تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِأِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ اَمْرٍ
فرشتگان و «روح» درآن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هرکار نازل میشوند .
با توجه به این که « تَنَزُّل » فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد ( در اصل « تَتَنَزَّلَ » بوده ) روشن میشود که شب قدر مخصوص به زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و نزول قرآن مجید نبوده ، بلکه امری است مستمر و شبی است مداوم که درهمه سال تکرارمیشود . «روح» مخلوق عظیمی است مافوق فرشتگان ، چنانکه در حدیثی از امام صادق نقل شده است که شخصی از ایشان سؤال کرد : « آیا روح همان جبرئیل است » ؟ امام در پاسخ فرمود : « جَبْرَئیلُ مِنَ الْمَلائِکَةِ ، وَ الرُّوحُ اَعْظَمُ مِنَ الْمَلائِکَةِ ، اَلَیْسَ اَنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ : تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوح : جبرئیل از ملائکهاست و روح، اعظماز ملائکهاست ،مگرخداوندمتعالنمیفرماید:ملائکهوروحنازلمیشوند»؟(1)
1) تفسیر « برهان » ، جلد 4 ، صفحه 481 .
سوره قَدر
منظور از « مِنْ کُلِّ اَمْر » این است که فرشتگان برای تقدیر و تعیین سرنوشتها و آوردن هر خیر و برکتی در آن شب نازل میشوند و هدف از نزول آنها انجام این امور است یا اینکه هر امر خیر و سرنوشت و تقدیری را با خود میآورند .
5 سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ
شبیاست مملوازسلامت (و برکتورحمت)تاطلوع صبح.
« سَلام » که به معنی "سلامت" است ، بر آن شب ( به جای اطلاق سالم ) در حقیقت نوعی از تأکید است همانگونه که گاه میگوییم : فلان کس عین عدالت است . در داستان ابراهیم آمده است که چند نفر از فرشتگان الهی نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام کردند ( 69 / هود ) میگویند : لذتی که ابراهیم از سلام این فرشتگان برد با تمام دنیا برابری نداشت ، اکنون باید فکر کرد که وقتی
جزء سیام
گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل میشوند و بر مؤمنان سلام میکنند، چه لذت و لطف و برکتی دارد ؟ وقتی ابراهیم را در آتش نمرودیافکندند، فرشتگانآمدند و بر او سلام کردند و آتش براو گلستان شد، آیا آتشدوزخ بهبرکتسلام فرشتگانبر مؤمنان در شبقدر «بَرد» و «سلام»نمیشود؟اینامردرواقعنشانگرعظمتامتمحمد صلیاللهعلیهوآله است.(1)
شب قدر به این جهت « قدر » نامیده شده که جمیع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعیین میشود . این بیان هماهنگ با روایات متعددی است که میگوید : در آن شب ، مقدرات یک سال انسانها تعیین میگردد و ارزاق و سرآمد عمرها و امور دیگر در آن لیله مبارکه تفریق و تبیین میشود . البته این امر هیچگونه تضادی با آزادی اراده
1) تفسیر « فخر رازی » ، جلد 32 ، صفحه 36 .
سوره قَدر
انسان و مسأله اختیار ندارد ، چراکه تقدیر الهی به وسیله فرشتگان بر طبق شایستگیها و لیاقتهای افراد و میزان ایمان و تقوا و پاکی نیت و اعمال آنهاست . یعنی برای هر کس آن مقدر میکنند که لایق آن است یا به تعبیر دیگر زمینههایش از ناحیه خود او فراهم شده و این نه تنها منافاتی با اختیار ندارد ، بلکه تأکیدی بر آن است .
مشهور و معروف در روایات این است که در دهه آخر ماه رمضان و شب بیست و یکم یا بیست و سوم است ، لذا در روایتی میخوانیم که در دهه آخر ماه مبارک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تمام شبها را احیاء میداشت و مشغول عبادت بود . در روایتی از امام صادق نیز نقل شده که فرمود : «اَلتَّقْدیرُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةَ عَشَرَ ، وَ الاِْبْرامُ فی لَیْلَةِ اِحْدی وَ عِشْرینَ ، وَ الاِْمْضاءُ فی لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ : تقدیر مقدرات در شب نوزدهم و تحکیم آن در شب بیست و یکم و امضاء در شب بیست و سوم است » (1)و به این ترتیب بین روایات جمع میشود .
1) « نورالثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 626 ، حدیث 62 .
جزء سیام
بسیاری معتقدند مخفی بودن شب قدر در میان شبهای سال ، یا در میان شبهای ماه مبارک رمضان ، برای این است که مردم به همه این شبها اهمیت دهند ، همانگونه که خداوند رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده تا مردم به همه طاعات روی آورند و غضبش را در میان معاصی پنهان کرده تا از همه بپرهیزند ، دوستانش رادر میان مردم مخفی کرده تا همه را احترام کنند ، اجابت را در میان دعاها پنهان کرده تا به همه دعاها رو آورند، اسم اعظم را در میان اسمائش مخفی ساخته تا همهرا بزرگ دارند و وقت مرگ را مخفی ساخته تا در همه حال آماده باشند. و این دلیل مناسبی به نظر میرسد.
ظاهرآیات اینسوره نشانمیدهد که شبقدر مخصوصزمان
سوره قَدر
نزول قرآن و عصر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نبوده ، بلکه همه سال تا پایان جهان تکرار میشود ولی آیا در امتهای پیشین نیز بوده است یا نه ؟ صریح روایات متعددی این است که این از مواهب الهی بر این امت میباشد ، چنانکه در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که فرمود : « اِنَّ اللّهَ وَهَبَ لاُِمَّتی لَیْلَةَالْقَدْرِ لَمْیُعْطِها مَنْکانَقَبْلَهُمْ:خداوند بهامت من شب قدر را بخشیده و احدیازامتهایپیشیناز اینموهبتبرخوردارنبودند». (1)
ظاهر این است که بهتر بودن این شب از هزار ماه، به خاطر ارزش عبادت احیای آن شب است و روایات فضیلت لیلةالقدر و فضیلت عبادت آنکه در کتب شیعه و اهلسنت فراوان است، این معنی را کاملاً تأیید میکند . علاوه بر این نزول قرآن در این شب و نزول برکات و رحمت الهی در آن سبب میشود که از هزار ماه برتر و بالاتر باشد.
1) « دُرُّالْمَنْثور » ، جلد 6 ، صفحه 371 .
جزء سیام
از آنجا که در شب قدر سرنوشت انسانها برای یک سال ، بر طبق لیاقتها و شایستگیهای آنها تعیین میشود ، باید آن شب را بیدار بود و توبه کرد و خودسازی نمود و به درگاه خدا رفت و لیاقتی بیشتر و بهتر برای رحمت او پیدا کرد . آری در لحظاتی که سرنوشت ما تعیین میشود، نبایدانسان در خواب باشد و از همه چیز غافل و بی خبر که دراینصورت سرنوشت غمانگیزی خواهد داشت .
قرآن چون یک کتاب سرنوشتساز است و راه سعادت و خوشبختی و هدایت انسانها در آن مشخص شده ، باید در شب قدر ، شب تعیین سرنوشتها، نازل گردد و چه زیباست رابطه میان « قرآن » و « شب قدر » و چه پرمعنیاست پیوند ایندو با یکدیگر . به عبارتی پیام این پیوند آن است که ای انسانها اگر میخواهید سرنوشت شما بهخوبی رقم زده شود، به دستورات قرآن عمل کنید.
سوره قَدر
میدانیم آغاز ماههای قمری در همه سرزمینها یکسان نیست و ممکن است در منطقهایامروز اولماه باشد و در منطقه دیگری دوم ماه، بنابراین شب قدر نمیتواند یک شب معین در سال بودهباشد ، چراکه مثلاً شب بیست و سوم در مکه ممکن است شب بیست و دوم در ایران و عراق باشد و به این ترتیب قاعدتا هر کدام باید برای خود شب قدری داشته باشند ، آیا این با آنچه که از آیات و روایات استفاده میشود ، سازگار است ؟ پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن میشود و آن اینکه : شب همان سایه نیمکره زمین است که بر نیمکره دیگر میافتد و میدانیم این سایه همراه گردش زمین در حرکت است و یک دوره کامل آن در بیست و چهار ساعت انجام میشود ، بنابراین ممکن است شب قدر یک دوره کامل شب به دور زمین باشد ، یعنی مدت بیست و چهار ساعت تاریکی که تمام نقاط زمین را زیر پوشش خود قرار میدهد ، شب قدراست که آغاز آن از یک نقطه شروع میشود و در نقطه دیگر پایان میگیرد .
جزء سیام
پایان سوره قَدر
سوره قَدر
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 لَمْیَکُنِالَّذینَکَفَروُا مِنْاَهْلِالْکِتابِ وَالْمُشْرِکینَ مُنْفَکّینَ حَتّیتَأْتِیَهُمُالْبَیِّنَةُ
کافران از اهلکتاب و مشرکان (میگفتند:) مادست از آیین خود بر نمیداریم تا دلیل روشنی برای ما بیاید .
منظور از « بَیِّنَة » در اینجا "دلیل روشن" است که مصداق آن طبق آیه دوم شخص « پیامبر » است ، درحالیکه قرآن را بر زبان داشت . در آغاز سوره به وضع اهل کتاب ( یهود و نصاری ) و مشرکان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته و میگوید: « آنها مدعی بودند ما دست از آیین خود برنمیداریم تا دلیل روشنی و پیامبر مسلمی برای ما بیاید » .
2 رَسُولٌ مِنَ اللّهِ یَتْلُوا صُحُفا مُطَهَّرَةً
پیامبریاز سوی خدا که صحیفههای پاکی را بر ما بخواند.
3 فیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ
و در آن نوشتههای صحیح و پرارزش باشد .
آری آنها قبل از ظهور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چنین ادعایی را داشتند ولی بعد از ظهور او و نزول کتاب آسمانیش صحنه عوض شد و آنها در دین خدا اختلاف کردند . میدانیم اهل کتاب انتظار چنین ظهوری را داشتند و قاعدتا مشرکان عرب که اهل کتاب را از خود عالمتر و آگاهتر میدانستند نیز در این برنامه با آنها همصدا بودند ولی بعد از تحقق آرزوهایشان مسیر خود را تغییر دادند و به صف مخالفان پیوستند . « صُحُف » جمع « صحیفه » به معنی " اوراقی است که چیزی بر روی آن مینویسند " و منظور از آن در اینجا محتوای اوراق است ، زیرا میدانیم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هرگز چیزی را از روی اوراق نمیخواند . و منظور از « مُطَهَّرَة » ، "پاک بودن آن از هرگونه شرک و کذب و دروغ و باطل" است و مطهّر از اینکه شیاطین جنّ و انس در آن دخالت نکنند .
سوره بَیِّنَه
همانگونه که در آیه 42 سوره فُصِّلَت آمده است : « لا یَأْتیهِ الْباطِلَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ : هیچگونه باطلی نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمیآید » . جمله « فیها کُتُبٌ قَیِّمَة » اشاره به این است که در این صحف آسمانی مطالبی نوشته شده که از هر گونه انحراف و اعوجاج و کجی برکنار است . بنابراین « کُتُب » به معنی "مکتوبات" است و یا به معنی احکام و مقرراتی است که از ناحیه خداوند تعیین شدهاست ، زیرا «کتابت» بهمعنی "تعیین حکم" نیز آمده ، چنانکه در آیه 183 سوره بقره میفرماید : «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ : روزه بر شما مقرر شد، همانگونه که بر پیشینیان مقرر گردید » .
و به این ترتیب « قَیِّمَة » به معنی صاف و مستقیم ، یا محکم و پابرجا ، یا ارزشمند و پربها و یا همه این مفاهیم در آن جمع است . این احتمال نیز داده شده که چون قرآن تمام محتوای کتب پیشین را با اضافات فراوانی در بر دارد ، بههمین جهت گفته شده که در آن کُتُب
جزء سیام
قَیّمه گذشته است . قابل توجه اینکه در آیه اول « کتاب » مقدمبر « مشرکان » ذکر شدهاند و در آیه چهارم تنها سخن از « اهل کتاب » است و سخنیاز «مشرکان» به میان نیامده ، درحالیکه آیه ناظر به هر دو است . این تعبیرات ظاهرا به خاطر آن است که اهل کتاب در این برنامهها اصل و اساس بودند و مشرکان تابع آنها و یا به خاطر آن است که اهل کتاب درخور مذمّت بیشتری بودند ، چراکه آنها علما و دانشمندان فراوانی داشتند و از این نظر در سطحی بالاتر از مشرکان قرار گرفته بودند ، بنابراین مخالفتآنها زشتتر و ناپسندتربود و درخور سرزنش فراوان.
6 اِنَالَّذینَکَفَروُامِنْاَهْلِالْکِتابِوَالْمُشْرِکینَ فینارِ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها اُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ
قطعا کافران از اهل کتاب و مشرکان در دوزخند، جاودانه درآن میباشند، آنهابدترینمخلوقاتند .
تعبیر به « کَفَروُا » اشاره به کفرشان در مقابل آیین اسلام است
سوره بَیِّنَه
و گرنه کفر و شرک قبلی آنها مطلب تازهای نیست . تعبیر « اوُلئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّة » ( آنها بدترین مخلوقاتند ) ، تعبیر تکاندهندهای است که نشان میدهد در میان تمام جنبندگان موجودی مطرودتر از کسانی که بعد از وضوح حق و اتمام حجت ، راه راست را رها کرده و در ضلالت و گمراهی گام مینهند ، یافت نمیشود . مقدم داشتن « اهل کتاب » بر « مشرکان » در این آیه نیز ممکن است به این خاطر باشد که آنها دارای کتاب آسمانی و علماء و دانشمندان بودند و نشانههای پیغمبر اسلام در کتب آنها صریحا آمده بود ، بنابراین مخالفت آنها زشتتر و بدتر بود .
7 اِنَالَّذینَامَنُواوَعَمِلُواالصّالِحاتِاُولئِکَ هُمْخَیْرُ الْبَرِیَّةِ
کسانیکهایمانآوردند و اعمالصالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) هستند .
در مورد مؤمنان سخن از انجام اعمال صالح نیز به میان آمده که در حقیقت میوه درخت ایمان است . اشاره به اینکه ادعای ایمان به تنهایی کافی نیست ، بلکه اعمال انسان باید گواه بر ایمان او باشد ولی کفر به تنهایی هرچند توأم با عمل ناصالحی نیز باشد ، مایه سقوط و بدبختی است . گذشته از این کفر معمولاً مبدأ انواع گناهان و جنایات و اعمال خلاف نیز میشود . تعبیر « اوُلئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّة » ، به خوبی نشان میدهد که انسانهای مؤمن و صالح العمل حتیاز فرشتگان برتر و بالاترند، چرا که آیه مطلق است و هیچ استثنایی در آن نیست .
جزء سیام
در روایات فراوانی که از طرق اهل سنت و منابع معروف آنها و همچنیندر منابعمعروف شیعه نقلشده، آیه « اوُلئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّة » ( آنها بهترین مخلوقات خدا هستند ) به علی و پیروان او تفسیر شده است .
8 جَزاؤُهُمْ عِنْدَرَبِّهِمْجَنّاتُعَدْنٍتَجْریمِنْتَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها اَبَدا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ
سوره بَیِّنَه
پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان استکه نهرهااز زیر درختانش جاری است، همیشه در آن میمانند،هم خداازآنهاخشنوداستوهمآنهاازخدا خشنود و این (مقاموالا) برایکسیاستکه ازپروردگارشبترسد .
در این آیه نخست از پاداش مادی و جسمانی آنها که باغهای پرنعمت بهشتی است ، سخن به میان آمده و بعدا از پاداش معنوی و روحانی آنان ، که هم خدا از آنان راضی است و هم آنان از خدا راضی . آنها از خدا راضیند چراکه هرچه خواستهاند به آنها داده و خدا از آنها راضی است چراکه هرچه او خواسته ، انجام دادهاند و اگر هم لغزشی بوده ، به لطفش صرفنظر کرده . چه لذتی از این برتر و بالاتر که احساس کند مورد قبول و رضای معبود و محبوبش واقع شده وبه لقای او واصل گردیده است . جمله « ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّه » نشان میدهد که تمام این برکات از « خوف و خشیت و ترس از خدا » سرچشمه میگیرد ، چراکه همین ترس انگیزه حرکت به سوی هرگونه اطاعت و تقوا و اعمال صالح است .
جزء سیام
بعضی از علمای اصول فقه به آیه « وَ ما اُمِروُا اِلاّ لِیَعْبُدوُا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ » برای لزوم « قصد قربت » در عبادت و اینکه اصل در اوامر تعبدی بودن است نه توصلی ، استدلال کردهاند و این منوط به آن است که « دین » در اینجا به معنی "عبادت" بوده باشد ، تا دلیل بر لزوم اخلاص در عبادات گردد و « امر » را در این آیه بهطور مطلق قرار دهیمتا مفهومش لزوم قصدقربت در همه اوامر باشد ( مگر مواردیکه بهدلیلی خارج شدهاست ) درحالیکه مفهوم آیه ظاهرا هیچیک از اینها نیست ، بلکه مقصود اثبات توحید در مقابل شرک است ، یعنی آنها جُز به توحید دعوت نشدهاند و با این حال ارتباطی با احکام فرعی ندارد.
از آیات این سوره به خوبی استفاده میشود که هیچ مخلوقی در
سوره بَیِّنَه
عالَم فاصله قوس صعودی و نزولیش به اندازه انسان نیست ، اگر دارای ایمان و اعمال صالح باشد ، ( قابل توجه اینکه « عَمِل-ُوا الصّالِحات » همه اعمال صالح را شامل میشود نه بعضی را ) برترین خلق خدا است و اگر راه کفر و ضلالت و لجاجت و عناد را بپوید ، چنان سقوط میکند که بدترین خلق خدا میشود . این فاصله عظیم میان قوس « صعودی » و « نزولی » انسان ، گرچه مسأله حساس و خطرناکیاست ، ولی دلالت بر عظمت مقام نوع بشر و قابلیت تکامل او دارد و طبیعی است که در کنار چنین قابلیت و استعداد فوقالعادهای ، امکان تنزل و سقوط فوقالعاده نیز باشد .
پایان سوره بَیِّنَه
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِذا زُلْزِلَتِالاَْرْضُ زِلْزالَها
هنگامی که زمین شدیدا به لرزه درآید .
تعبیر به « زِلْزالَها » ( زلزلهاش ) یا اشاره به این است که در آن روز تمام کره زمین به لرزه درمیآید ( برخلاف زلزلههای معمولی که همه آنها موضعی و مقطعی است ) و یا اشاره به زلزله معهود یعنی زلزله رستاخیز است .
2 وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها
و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد .
در اینکه منظور از « اَثْقال » ( بارهای سنگین ) چیست ، مفسران تفسیرهای متعددی ذکر کردهاند . مناسبترین تفسیر این است ؛ منظور انسانها هستند که با زلزله رستاخیز از درون قبرها به خارج پرتاب
سوره زَلزَله
میشوند ، نظیر آنچه در سوره انشقاق آیه 4 آمده است : « وَ اَلْقَتْ ما فیها وَ تَخَلَّتْ » . بعضی گفتهاند : گنجهای درون خود را بیرون میریزد و مایه حسرت دنیاپرستان بیخبر میگردد ، البته میتواند منظور از آن بیرون فرستادن مواد سنگین و مذاب درون زمین باشد .
3 وَ قالَالاِْنْسانُ مالَها
و انسان میگوید: زمینرا چه میشود(کهاینگونه میلرزد).
در آن روز انسان از دیدن این صحنه بیسابقه ، سخت متوحش میشود . « اِنْسان » در اینجا معنی گستردهای دارد که همگان را شامل میشود ، زیرا تعجب از اوضاع و احوال زمین در آن روز مخصوص به کافران نیست .
4 یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها
در آن روز زمین تمام خبرهای خود را بازگو میکند .
در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود : « آیا میدانید که منظور از اخبار زمین در اینجا چیست » ؟ گفتند : « خدا و
جزء سیام
پیامبرش آگاهتر است » . فرمود : « منظور از خبردادن زمین این است که اعمال هر مرد و زنیرا که بر روی زمینانجام دادهاند، خبر میدهد. میگوید : فلان شخص در فلان روز فلان کار را انجام داد ، این است خبر دادن زمین » . (1)از « ابوسعید خُدریّ » نقل شده که میگفت : « هرگاه در بیابان هستی ، صدایت را به اذان بلند کن ، چراکه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود : « لا یَسْمَعُهُ جِنٌّ وَ لا اِنْسٌ وَ لا حَجَرٌ اِلاّ یَشْهَدُ لَهُ : هیچ جنّ و انس و قطعه سنگی آن را نمیشنود مگر اینکه برای او ( در قیامت ) گواهی میدهد » . (2)درحدیثی از علی میخوانیمکه فرمود : « صَلّوُا الْمَساجِدَ فی بُقاعٍ مُخْتَلِفَةٍ ، فَاِنَّ کُلَّ بُقْعَةٍ تَشْهَدُ لِلْمُصَلّی عَلَیْها یَوْمَ الْقِیامَةِ : در قسمتهای مختلف مساجدنماز بخوانید، زیرا هر قطعه زمینی در قیامت برای کسی که روی آن نماز خوانده گواهیمیدهد » . (3)
سوره زَلزَله
5 بِاَنَّ رَبَّکَ اَوْحی لَها
چراکه پروردگارت به او وحی کرده است.
و زمین در اجرای این فرمان کوتاهی نمیکند ، تعبیر « اَوْحی » در اینجا به خاطر آن است که چنینسخنگفتناسرارآمیز برخلاف طبیعت زمیناست و اینجزازطریق یکوحی الهیممکننیست.
6 یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتا لِیُرَوْا اَعْمالَهُمْ
در آنروز مردم به صورت گروههای مختلف از قبرها خارج میشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود .
« یَصْدُر » ازماده « صدر » ( بر وزن صبر ) به معنی خارج شدن شتران از آبگاه است که به صورت انبوه و هیجانزده بیرون میآیند و در اینجا کنایه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر برای حسابرسی است . «اَشْتات» جمع « شت » (بر وزن شط) به معنی
جزء سیام
"متفرق و پراکنده" است . این اختلاف و پراکندگی ممکن است به خاطر این باشد که اهل هرمذهبی جداگانه وارد عرصه محشر میشوند، یا اهل هر نقطهای از مناطق زمین جدا وارد میشوند و یا اینکه گروهی با صورتهای زیبا و شاد و خندان و گروهی با چهرههای عبوس و تیره و تاریک در محشر گام مینهند . یاهر امتی همراه امامو رهبر و پیشوایشان هستند ، همانگونه که در آیه 71 سوره اسراء آمده است : « یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ: روزی که هر گروهی را با پیشوایشان فرامیخوانیم » . منظور از جمله « لِیُرَوْا اَعْمالَهُمْ » ، "تجسم اعمال" و "مشاهده خود اعمال" است . این آیه یکی از روشنترین آیات بر مسأله تجسم اعمال محسوب میشود که در آن روز اعمالآدمی به صورتهای مناسبی تجسم مییابد و در برابر او حضور پیدا میکند و همنشینی با آن مایهنشاط یا رنج وبلااست.
7 فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ
سوره زَلزَله
پس هرکس به اندازه سنگینی ذرهای کار خیر انجام داده آن را میبیند .
8 وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ
و هرکس به اندازه ذرهای کار بد کرده ، آنرا میبیند .
« مِثْقال » در لغت به معنای " ثقل و سنگینی" آمده است . «ذَرَّة» به معنی ذرات بسیار کوچک غبار که در فضا معلق است و بههنگامی که آفتاب از روزنهای به اتاق تاریک میتابد آشکار میگردد، تفسیر شده است. امروز کلمه «ذره» را بهمعنی " اتم" نیز اطلاق میکنند و بمب اتمی را «اَلْقُنْبُلَةُ الذَّرِّیَّة» میگویند. اتم بهقدری کوچک است که نه با چشم عادی و نه با دقیقترین میکروسکوپها قابل مشاهده نیست و تنها آثار آن را مشاهده میکنند و حجم و وزن آن با محاسبات علمی قابل سنجش است و به قدری کوچک است که چند میلیون آن روی نوک سوزنی جای میگیرد. مفهوم ذره هرچه باشد ، در اینجا به معنای " کوچکترین وزنها " است . این تعبیرات همه نشان میدهدکه درآن
جزء سیام
حسابرسی بزرگ، کوچکترین کارها محاسبه میشود، ضمنا این آیات هشدار میدهد که نه گناهان کوچک را کماهمیت بشمرند و نه اعمال خیر کوچک را، چیزی که مورد محاسبه الهی قرار میگیرد ، هرچه باشد ، کماهمیت نیست . لذا بعضی از مفسران گفتهاند: این آیات زمانی نازل شد که بعضی از یاران پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت به انفاق اموال کم بیاعتنا بودند و میگفتند: اجر و پاداش بر چیزهایی داده میشود که ما آن را دوست داریم و اشیاء کوچک چیزی نیست که مورد علاقه ما باشد و همچنین نسبت به گناهان کوچک بیاعتنا بودند، آیات نازل شد و آنها را به خیرات کوچک ترغیب کرد و از گناهان کوچک برحذر داشت. در حدیثی آمده است: مردی خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد : « عَلِّمْنی مِمّا عَلَّمَکَ اللّهُ: ازآنچه خداوند بهتو تعلیمداده بهمن بیاموز ». پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله او را به مردی از یارانش سپرد تا قرآن به او تعلیم کند و اوسوره « اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها » را تا به آخر به او تعلیم داد ، آن مرد از جا برخاست و گفت : « همین یک آیه مرا کفایتمیکند ».
سوره زَلزَله
پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «او را بهحال خود بگذار که مرد فقیهی شد» . ( و طبق روایتی فرمود : « رَجَعَ فَقیها: او فقیه شد و بازگشت ») دلیل آن هم روشن است زیرا کسی که میداند که اعمال ما حتی به اندازه یک « ذره » یا یک دانه «خردل» موردمحاسبه قرار میگیرد ، امروز به حساب خود مشغول میشود و این بزرگترین اثر تربیتی روی او دارد . (1)بااین حال در روایت دیگریاز « ابوسعید خُدریّ » آمده است که : وقتی این آیه نازل شد ، عرض کردم : « ای رسول خدا آیا من همه اعمالمرا میبینم » ؟ فرمود: « آری » . گفتم: « آنکارهای بزرگ را » ؟ فرمود : « بله » ، گفتم : « کارهای کوچکِ کوچک را » ؟ فرمود : « بله » ، عرض کردم : « ای وای بر من ، مادرم بنشیند و برای من عزاداری کند » . فرمود : «بشارت باد برتو ای ابوسعید ! چراکهحسنات به دهبرابر حساب میشود تا هفتصد برابر و خدا برای هر کس بخواهد آن را هم مضاعف میکند و اما هرگناه بهاندازه یکگناه مجازات دارد، یا خداوند عفومیکند و بداناحدی باعملش نجات نخواهدیافت. (جز اینکه کَرَم خدا شامل او گردد) ». عرضکردم: «حتی تو هم ای رسول خدا»؟ فرمود: «حتی من ، مگر این که خداوند مرا مشمول رحمتش سازد».(2)
جزء سیام
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه مطابق این آیات انسان همه اعمال خود را در قیامت اعم از نیک و بد و کوچک و بزرگ میبیند. این معنی چگونه با آیات «اِحباط» (1)و «تکفیر» و «عفو» و «توبه» سازگار است؟ در پاسخ این سؤال باید به یک نکته توجه کرد و آن اینکه دو اصلی که در این آیات آمده است که میگوید : انسان هر ذرهای از کارنیک و بد را میبیند به صورت یک قانون کلی است و میدانیم هر قانون ممکن است استثنائاتی داشته باشد ، آیات « عفو » و
1) نابودی اعمال .
سوره زَلزَله
« توبه » و «احباط» و «تکفیر» در حقیقت به منزله استثناء است در این قانون کلی. پاسخ دیگر اینکه: در مورد «اِحباط» و «تکفیر» در حقیقت موازنه و کسر و انکساری رخ میدهد و درست مانند «مطالبات» و «بدهیها» است که از یکدیگر کسر میشود، هنگامیکه انسان نتیجه این موازنه را میبیند، در حقیقت تمام اعمال نیک و بد خود را دیده است. همین سخن در مورد « عفو » و « توبه » نیز جاری است،چراکه عفو بدون لیاقت و شایستگی صورت نمیگیرد و توبه نیز یکی از اعمال نیک است. ظاهر این است که آیات مورد بحث مربوط به قیامت است نه دنیا، بهعلاوه این کلیت ندارد که هر مؤمن و کافری نتیجه اعمالش را در دنیا هم ببیند.
پایان سوره زَلزَله
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ الْعادِیاتِ ضَبْحا
سوگند به اسبان دوندهایکه نفسزنان (بهسویمیدانجهاد) پیش رفتند .
« عادِیات » جمع « عادیة » از ماده « عدو » ( بر وزن صبر ) در اصل به معنای " گذشتن و جدا شدن " است و در اینجا منظور همان "دویدن با سرعت" است . « ضَبْح » ( بر وزن مدح ) به معنی "صدای نفسهای تند و سریع اسب" است که هنگامدویدن ازاو به گوش میرسد. درمورد تفسیر اینآیه دونظر وجوددارد: نخستاینکه: منظورسوگند بهاسبهایی است کهباسرعت بهسوی میدان جنگ پیش میروند و از آنجا که جهاد امر مقدسی است ، این حیوانات نیز در این مسیر مقدس آنچنان ارزش پیدا میکنند که شایسته است سوگند به آنها یاد شود. تفسیر دیگر اینکه :
سوره عادِیات
سوگند به شترانی است که در فریضه بزرگحج درمیان مواقف و اماکنمقدس بهسرعت حرکت میکنند و به همین دلیل دارای قداستی هستند شایسته سوگند .
2 فَالْمُورِیاتِ قَدْحا
و سوگند به آنها (که بر اثر برخورد سمشان به سنگهای بیابان) جرقههای آتش افروختند .
« م-ُورِیات » ، جمع « موریة » از ماده « ایراء » و به معنی " آتش افروختن" و « قَدْح » به معنی "زدن سنگ یا چوب و یا آهن و چخماق به یکدیگر برای تولید جرقه" است . منظور اسبان مجاهدانی است که چنان با سرعت به سوی میدان نبرد حرکت میکنند که از اثر برخورد سم آنها به سنگهای بیابان ، جرقهها میپرد ، یا شترانی که به سرعت به مواقف حج میروند و سنگها و ریگها از زیر پای آنها پریده و بر اثر برخورد به سنگهایی دیگر تولید جرقه میکند
3 فَالْمُغیراتِصُبْحا و بادمیدنصبحبردشمنیورشبردند.
جزء سیام
« مُغیرات » جمع « مغیرة » از ماده « اغارة » به معنی هجوم و حمله به دشمن است و از آنجا که گاهی این هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت میگیرد ، گاه این واژه به معنی معمول در فارسی، یعنی غارت کردن و گرفتن اموال دیگران بهکار میرود. لشگریان اسلام به فرماندهی علی از تاریکی استفاده کرده و به سوی میدان نبرد پیش رفتهاند و در نزدیکی قبیله دشمن کمین کرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها یورش بردند و پیش از آنکه دشمن بتواند عکس العملی از خود نشان دهد ، قدرت آنها را در هم شکستند . و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجیان بدانیم ، منظور از این آیه هجوم قافلههای شتران در صبحگاهان عید از « مشعر » به « مِنی » است .
4 فَأَثَرْنَ بِهِنَقْعا و گرد و غبار به هرسو پراکنده کردند .
« اَثَرْنَ » از ماده « اثاره » به معنی "پراکنده کردن غبار یا دود" میباشد . « نَقْع » ( بر وزن نفع ) و بهمعنی "غبار" است. اینآیه بهیکی دیگراز ویژگیهای این مجاهدان و مرکبهای آنها اشاره میکند .
سوره عادِیات
5 فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعا و (ناگهان) در میاندشمن ظاهرشدند .
چنان هجوم آنها غافلگیرانه و برقآسا بود که در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شکافته و به قلب آنها هجوم بردند و جمعیت آنها را از هم متلاشی کردند و این نتیجه همان سرعت عمل و بیداری و آمادگی و شهامت و شجاعتاست و یا اشاره بهورود حاجیان از « مشعر » به « مِنی » است. رویهمرفته در یک جمعبندی نهایی به اینجا میرسیم که سوگند به اسبهایی یاد شده که نخست با سرعت ، نفسزنان به سوی میدان جهاد پیش میروند و سپس سرعت آنها بیشتر میشود ، آنچنانکه از ضربات سُم آنها بر سنگها جرقههایی برمیخیزد و تاریکی شب را میشکافد و در مرحله بعد که به نزدیکی منطقه دشمنمیرسند ، آنها را غافلگیر ساخته و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم میبرند، آنچنان هجومی که گرد و غبار را در فضا پراکنده میکند و سرانجام به قلب جمعیت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشی میکنند . و از اینجا روشن میشود که جهاد آنچنان عظمتی دارد که حتی نفسهای اسبهای مجاهدین شایسته سوگند است و همچنین جرقههای ناشی از برخورد سمشان به سنگها و همچنین گرد و غباری که در فضا پخش میکنند ، آری گرد و غبار صحنه جهاد هم پرارزش و باعظمت است .
جزء سیام
در قرآن مجید سخن از مسأله جهاد و عظمت مجاهدان راه خدا بسیار به میان آمده ولی شاید در هیچ جا مسأله با این عظمت ترسیم نشده است که حتی نفسزدن اسبهای آنها و جرقههای سُم این ستوران و گرد و غبار ناشی از حرکت سریع آنان ، آنقدر باعظمت شناخته شده که موردقسم واقع شده است . مخصوصا روی سرعت عمل آنها که یکی از مهمترین عوامل پیروزی در جنگهاست ، تکیه شده و نیز روی اصل غافلگیری که یکی دیگراز عوامل موفقیت در جنگ است ، تکیه گردیده است . و اینها همه آموزشی است در زمینه برنامه « جهاد » . قابل توجه اینکه در شأن نزول این سوره آمده است که علی دستور داد در تاریکی شب مرکبها را آماده کنند ، خوراک لازم به آنها
سوره عادِیات
بدهند و زین بر آنها نهند و به حالت آمادهباش کامل درآیند ، هنگامیکه پرده تاریکی شب شکافته شد، فورا نمازصبح را با یاران خود بهجا آورد و بلافاصله به دشمن حمله کرد . دشمن وقتی بیدار شد که زیر دست اسبهای مجاهدین اسلام قرار گرفته بود . این حمله سریع و غافلگیرانه هم تعداد تلفات را به حداقل رساند و هم در ساعاتی کوتاه به جنگ خاتمه داد و جالب اینکه همه این مسائل در آیات سوره بهطرز ظریفی منعکس شده است . بدیهی است نه اسب خصوصیّت دارد و نه مسأله جرقه ناشی از برخورد سُم آنها به سنگهای بیابان و نه گرد و غبار پای آنها . آنچه موضوعیت دارد ، مسأله جهاد و سپس ابزار آن است که تمام وسایل جنگی امروز را شامل میشود ، همانگونه که در آیه 60 سوره انفال در کنار « رِباطِ الْخَیْل » ( اسبهای ویژه ) سخن از « قُوّه » و « نیرو » به صورت کلی به میان آمده است .
6 اِنَّ الاِْنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَن-ُودٌ
که انسان در برابر نعمتهای پروردگارش ناسپاس
جزء سیام
و بخیل است .
بعد از این سوگندهای عظیم به پاسخ قسم ، یعنی چیزی که سوگندها به خاطر آن یاد شده ، پرداخته است . تعبیر به « اِنْسان » در اینگونه موارد به معنی " انسانهای شرور و هواپرست و سرکش و طغیانگر" است و بعضی آن را به انسان کافر تفسیر کردهاند وگرنه مسلما هر انسانی چنین نیست ، بسیارند کسانیکه سپاسگزاری و عطا و بخشش با روحشان عجین شده و از کفران و بُخل بیزارند ، همچنین انسانهایی که در پرتو ایمان به خدا از وادی خودخواهی و خودپرستی گام بیرون نهاده و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلّق به اخلاق الهی به پرواز درآمدهاند .
مفسران برای « کَن-ُود » معانی زیادی گفتهاند ، « ابوالفتوح رازی » حدود پانزده معنی در این زمینه نقل کرده ولی غالبا شاخ و برگ همانمعنیاصلیاستکهمطرح شد، ازجمله اینکه: 1 کنود ، کسی
سوره عادِیات
است که مصائبش را با آب و تاب میشمرد ولی نعمتها را فراموش میکند . 2 کنود ، کسی است که نعمتهای خدا را تنها میخورد و از دیگران منع میکند ، چنانکه در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که حضرت از یکی از اصحابشان پرسیدند : « میدانید کنود کیست »؟ عرض کرد : « خدا و رسولش آگاهتر است » . فرمود : « کنود کسی است که تنها غذا میخورد و از عطا و بخشش به دیگران خودداری میکند و بنده زیر دستش را میزند ».(1)3 کنود کسی است که در مشکلات و مصائب با دوستان خود همدردی نمیکند. 4 کسیکه خیرش بسیار کم است. 5 کسی که وقتی نعمتی به او برسد ، از دیگران دریغ میدارد و اگر گرفتار مشکلی گردد، ناشکیبایی و جزع میکند. 6 کسیکه نعمتهایالهی رادرمعصیت صرف میکند7 کسی که نعمتهای خدا را انکار میکند . ممکن است
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 530 .
جزء سیام
کسانی از جمله « اِنَّ الاِْنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنوُد » ، چنین استفاده کنند که حالت « کَنود » بودن یعنی ناسپاسی و بخل ، جزء طبیعت همه انسانهاست . سپس این سؤال پیش میآید که این امر با وجدان بیدار و شعور فطری که انسان را دعوت به شکر مُنْعِم و ایثار میکند ، چگونه میتواند سازگار باشد ؟ نظیر این سؤال در آیات زیادی از قرآن مجید که انسان را با نقاط ضعف واضحی توصیف میکند ، مطرح میشود. در یکجا انسان «ظَلوم و جَهول» شمرده شده (72/احزاب). در جای دیگر «هَلُوع» (کمظرفیت) ( 19 / معارج ). در جای دیگر « یَؤُس و کَفُور » ( مأیوس وناسپاس ) ( 9 / هود ) . و در جای دیگر ( طغیانگر ) ( 6 / علق ) توصیف شده است . آیا به راستی همه این نقاط ضعف در طبیعت انسان نهفته است ؟ با اینکه قرآن تصریح میکند که خدا بنی آدم را گرامی داشته و بر همه خلایق برتری بخشیده ؟ (1)پاسخ این سؤال با
1) 70 / اسراء .
سوره عادِیات
توجه به یک نکته روشن میشود و آن این است که : انسان دارای دو بُعد وجودی است و به همین دلیل میتواند در قوس صعودیش به « اَعْلی عِلّیین » رسد و در قوس نزولیش به « اَسْفَلَ السّافِلین » کشیده شود . اگر تحت تربیت مربّیان الهی قرار گیرد و از پیام عقل الهام پذیرد و خودسازی کند ، مصداق « وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً » ( ما انسان را بر بسیاری از مخلوقات دیگری که خلق کردهایم ، برتری دادهایم ) ، میشود . و اگر به ایمان و تقوی پشت کند و از خطّ اولیای خدا خارج گردد ، به صورت موجودی « ظَلوم » و « کَفّار » و « یؤس » و « کفور » و « هلوع » و « کنود » درمیآید . و به این ترتیب هیچگونه تضادی در میان این آیات وجود ندارد ، منتها هرکدام به یکی از ابعاد وجود انسان نگاه میکند .
پایان سوره عادِیات
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلْقارِعَةُ آن حادثه کوبنده ،
2 مَاالْقارِعَةُ و چه حادثه کوبندهای ؟
3 وَ ما اَدْریکَ مَا الْقارِعَةُ
و تو چه میدانی که حادثه کوبنده چیست ؟
«قارِعَة»ازماده«قرع» (بروزنفرع) بهمعنی "کوبیدنچیزیبر چیزی" است ، بهگونهایکه صدایشدیداز آنبرخیزد. «قارِعَة» که یکی از نامهای قیامت است، اشاره به مقدمات قیامت میباشد که عالم دنیا درهم کوبیده میشود، خورشید و ماه تاریک میگردد و دریاها برافروخته میشود، اگر چنینباشد، انتخاب نام «قارِعَة» برای این حادثه دلیلش روشن است.
4 یَوْمَ یَکوُنُ النّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثوُثِ
روزی که مردم مانند پروانههای پراکنده به هرسو میدوند.
سوره قارِعَه
« فَراش » ، جمع « فَراشَة » به معنی "پروانه" میباشد . تشبیه به « پروانه » به خاطر آن است که پروانهها معمولاً خود را دیوانهوار به آتش میافکنند و میسوزانند ، بدکاران نیز خود را در آتش جهنم میافکنند . این احتمال نیز وجود دارد که تشبیه به پروانه ، اشاره به حیرت و سرگردانی خاصی است که در آن روز بر همه انسانها مستولی میشود .
5 وَ تَکوُنُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفوُشِ
و کوهها مانند پشم رنگین حلاّجی شده میگردد.
« عِهْن » ( بر وزن ذهن ) به معنی "پشم رنگ شده" است . « مَنْفوُش » از ماده « نَفش » ( بر وزن نقش ) به معنی " گستردن پشم" است که معمولاً به وسیله ابزار مخصوص حلاّجی و زدن پشم انجام میگیرد . طبق آیات مختلف قرآن ، کوهها در آستانه قیامت نخست به حرکت درمیآیند ، بعد درهم کوبیده و متلاشی میگردند و سرانجام به صورت غباری در آسمان درمیآیند ، که در آیه مورد بحث آن را تشبیه به پشمهای رنگین حلاجی شده کرده است ، پشمهایی که همراه تندباد حرکت کنند و تنها رنگی از آنها نمایان باشد و این آخرین مرحله متلاشی شدن کوهها است . این تعبیر ممکن است اشاره به رنگهای مختلف کوهها نیز باشد ، چراکه کوههای روی زمین هرکدام رنگ خاصی دارند . به هر حال این جمله گواه بر آن است که آیات فوق از مراحل نخستین قیامت یعنی مرحله ویرانی و پایانی جهان سخن میگوید .
جزء سیام
6 فَاَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ
( در آن روز ) کسی که ترازوهای اعمالش سنگین است .
«مَوازین» جمع کلمه « میزان » و به معنی "وسیله سنجش" است ، این واژه نخست در وزنهای مادی به کار رفته است ، سپس در موازین و مقیاسهای معنوی نیز استعمال شده است . بعضی معتقدند: اعمال انسان در آن روز بهصورت موجودات جسمانی و قابل وزن درمیآید و راستی آنها را با ترازوهای سنجش اعمال میسنجند . این احتمال نیز داده شده که خود نامه اعمال را وزن میکنند ، اگر اعمال صالحی در آن
سوره قارِعَه
نوشته شده است، سنگین است وگرنه سبک وزن ، یا بیوزن است. «میزان» حتما به معنی ترازوی ظاهری که دارای کفههای مخصوص است ، نمیباشد، بلکه به هرگونه وسیله سنجش اطلاق میشود ، چنانکه در حدیثی آمده است: «اِنَّ اَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَ الاَْئِمَّةَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ( ع ) هُمُ المَوازینُ : امیر مؤمنان و امامان از دودمانش علیهمالسلام ترازوهای سنجشند » .(1)تعبیربه « مَوازین » به صورت صیغه جمع به خاطر آن است که اولیای حق و قوانین الهی هرکدام یکی از میزانهای سنجشند و ضمنا تنوع صفات و اعمال آدمی ایجاب میکند که هر کدام را با میزانی بسنجند و الگوها و ترازوهای سنجش متفاوت باشد . در حدیثی از امام صادق آمده است که وقتی از معنی « میزان » سؤال کردند ، ایشان در پاسخ فرمودند : « اَلْمیزانُ الْعَدْلُ : ترازوی سنجش همان عدل است » .(2)به اینترتیب وجود اولیاءاللّه یا قوانین عدل الهی
جزء سیام
مقیاسهایی هستند که انسانها و اعمالشان را بر آنها عرضه میکنند و به همان اندازه که با آنها شباهت و مطابقت دارند ، وزنشان است . روشن استکه منظور از « سبکی » و « سنگینی » میزان به سبکی و سنگینی خود ترازوهای سنجش نیست ، بلکه وزن چیزهایی استکهباآن میسنجند .
7 فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیَةٍ
در یکزندگی خشنود خواهدبود .
تعبیر « عیشَةٍ راضِیَةٍ » ( زندگی خشنود ) تعبیر بسیار جالب و رسایی است از زندگی پرنعمت و سراسر آرامش بهشتیان در قیامت . این امتیاز بزرگ مخصوص زندگی آخرت است ، چراکه زندگی دنیا هرقدر مرفه و پرنعمت و توأم با امنوامان و رضایت و خشنودی باشد ، باز از عوامل ناخشنودی خالی نیست ، تنها زندگی آخرت است که سراسر رضایت و خشنودی و امنیت و مایه آرامش خاطر میباشد .
سوره قارِعَه
اسباب سنگینی میزان اعمال
8 وَ اَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ
و اماکسیکهترازوهایش سبکاست .
بدون شک ارزش همه اعمال نیک و صالحات یکسان نیست و با هم تفاوت زیادی دارند و به همین جهت در روایات مختلف اسلامی ، روی پارهای از اعمال خیر تکیه بیشتری شده است و آنها را اسباب سنگینی میزان و ترازوی عمل در قیامت شمردهاند . در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده که در تفسیر « لا اِلهَ اِلاَّ اللّه » فرمود : « یَعْنی بِوَحْدانِیَّتِهِ لا یَقْبَلُ اللّهُ الاَْعْمالَ اِلاّ بِها وَ هِیَ کَلِمَةُ التَّقْوی یُثْقِلُ اللّهُ بِهَا الْمیزانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ : " لا اِلهَ اِلاَّ اللّه اشاره به وحدانیت خداوند است وهیچ عملی بدون آن پذیرفته نمیشود و این کلمه تقواست که ترازوی سنجش اعمال را در قیامت سنگین میکند » . (1)در حدیث
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 659 ، حدیث 12 .
جزء سیام
دیگری از امیر مؤمنان علی درباره شهادت به وحدانیت خداوند و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است : « خَفَّ میزانٌ تُرْفَعانِ مِنْهُ وَ ثَقُلَ میزانٌ تُوضَعانِ فیهِ: ترازویسنجشیکه شهادتین از آن برداشته شود، سبکاست و میزانیکه شهادتین در آن گذاشته شود ، سنگین است » . (1)در حدیث دیگری از امام باقر یا امام صادق میخوانیم : « ما فِی الْمیزانِ شَیْءٌ اَثْقَلُ مِنَ الصَّلوةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ : در میزان چیزی سنگینتر از درود بر محمد و آل محمد نیست » و در ذیل روایت میفرماید : « افرادی در قیامت در پای میزان عمل قرار میگیرند و کفه اعمالشان سبک است ، سپس درود بر محمد و آل محمد را در آن مینهند و آن سنگین میشود » . (2)در حدیثی از امام باقر میخوانیم : «مَنْ کانَ ظاهِرُهُ اَرْجَحُ مِنْ باطِنِهِ، خَفَّ میزانُهُ : هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد، میزان عملش در قیامت سبک خواهد بود».(3)
سوره قارِعَه
9 فَاُمُّهُ هاوِیَةٌ
پناهگاهش«هاویه»(دوزخ)است .
تعبیر به « اُمّ » در این آیه به خاطر این است که « اُمّ » به معنی "مادر" است و میدانیم که مادر پناهگاهی است برای فرزندان که در مشکلات به او پناه میبرند و نزد او میمانند و در اینجا اشاره به این است که این گنهکاران خفیف المیزان محلی برای پناه گرفتن جز دوزخ نمییابند ، وای به حال کسیکه پناهگاهش ، « جهنم » باشد . « هاوِیَة » از ماده « هوی » به معنای " افتادن و سقوط کردن" است و آن یکی از نامهای « دوزخ » میباشد ، چراکه گنهکاران در آن سقوط میکنند و نیز اشاره به عمق آتش دوزخ است . و اگر « اُمّ » را در اینجا به معنی "مغز" بگیریم ، « هاویه » به معنی "سقوطکننده" میباشد ، ولی تفسیر اول صحیحتر و مناسبتر به نظر میرسد .
جزء سیام
10 وَ ما اَدْریکَ ماهِیَهْ
و تو چه میدانی هاویه چیست ؟
11 نارٌ حامِیَةٌ
آتشیاستسوزان .
«حامِیَة» ازماده « حمی » ( بر وزن نفی ) و به معنی شدت حرارت است و در اینجا اشاره به سوزندگی فوقالعاده آتش دوزخ است . بههرحال این جمله که میفرماید : « تو چه میدانی هاویه چیست ؟ هاویه آتش سوزان است » ، تأکیدی است بر این معنا که "عذاب قیامت و آتش دوزخ فوق تصور همه انسانها است" .
پایان سوره قارِعَه
سوره قارِعَه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلْهیکُمُ التَّکاثُرُ
تفاخر و تکاثر شما را به خود مشغول داشته ( و از خداوند غافل کرده است ) .
2 حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ
تاآنجاکه زیارتقبرهارفتید(وقبورمردگانخود را برشمردید).
« اَلْهیکُم » از ماده « لهو » به معنای "سرگرم شدن به کارهای کوچک و غافل ماندن از اهداف و کارهای مهم" است ، «راغب» در «مفردات» میگوید : « لَهْو » چیزی است که انسان را به خود مشغول داشته و از مقاصد و اهدافش بازمیدارد . « تَکاثُر » از ماده « کثرت » به معنی "تفاخر و مباهات و فخرفروشی بر یکدیگر" است . البته گاهی نیز به معنی "فزونطلبی و جمع مال" آمده ، چنانکه در حدیثی از پیغمبر
جزء سیام
اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « تکاثر ، جمعآوری اموال از طرق نامشروع و خودداری از ادای حقّ آن و بستن آنها در خزینهها و صندوقها است » .(1)این بحث دامنهدار را با حدیث پرمعنایی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پایان میدهیم ، ایشان در تفسیر «اَلْهیکُمُ التَّکاثُرُ » فرمودند : « یَقُولُ ابْنُ آدَمَ مالی مالی وَ مالَکَ مِنْ مالِکَ اِلاّ ما اَکَلْتَ فَاَفْنَیْتَ اَوْ لَبِسْتَ فَاَبْلَیْتَ اَوْ تَصَدَّقْتَ فَاَمْضَیْتَ : انسان میگوید : مال من ، مال من ، در حالی که مال تو تنها همان غذایی است که میخوری و لباسی که میپوشی و صدقاتی که در راه خدا انفاق میکنی » . (2)« زُرْتُم » از ماده « زیارة » و « زور » ( بر وزن قول ) در اصل به معنی "قسمت بالای سینه" است ، سپس به معنی "ملاقات کردن و روبرو شدن" بهکار رفته است . « مَقابِر » جمع « مقبرة » به معنی "محل قبر میّت" است و زیارت کردن مقابر در اینجا یا کنایه از مرگ است ( طبق بعضی تفاسیر ) و یا به معنی
سوره تَکاثُر
"رفتن به سراغ قبرها برای شماره کردن و تفاخر نمودن" ( طبق تفسیر مشهور ) . معنی دوم صحیحتر به نظر میرسد و یکی از شواهد آن سخنی است که از امیر مؤمنان علی در نهجالبلاغه آمده است که بعد از تلاوت این آیات فرمود : « . . . این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند ، سزاوارتر است تاموجب افتخار گردند » . (1)این سوره درباره قبایلی نازل شد که بر یکدیگر تفاخر میکردند و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات مینمودند ، تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان میرفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را میشمردند.
سرچشمه تفاخر و فخرفروشی
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 221 .
جزء سیام
از آیات فوق استفاده میشود که یکی از عوامل اصلی تفاخر و تکاثر و فخرفروشی ، همان جهل و نادانی نسبت به پاداش و کیفر الهی و عدم ایمان به معاد است . عامل دیگر برای این امر ، احساس ضعف و حقارت ناشی از شکستها است که افراد برای پوشاندن شکستهای خودپناهبهتفاخرو فخرفروشیمیبرند و لذا درحدیثیاز امامصادق میخوانیم که : « ما مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ اَوْ تَجَبَّرَ اِلاّ لِذِلَّةٍ وَجَدَها فی نَفْسِهِ : هیچکس تکبر و فخرفروشی نمیکند مگر بهخاطر ذلتی که در نفس خود مییابد » (1)و لذا هنگامیکه احساس کند به حد کمال رسیده است، نیازی در این تفاخر نمیبیند .
در حدیث دیگری از امیرمؤمنان میخوانیم: «اَهْلَکَ النّاسَ اثْنان؛ خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ: دو چیز مردم را هلاک کرده است؛ ترس از فقر (که انسان را وادار به جمع مال از هرطریق و با
1) « اصول کافی » ، جلد 2 ، صفحه 236 ، باب الکبر ، حدیث 17 .
1) « بحار الانوار » ، جلد 73 ، صفحه 290 ، حدیث 12 .
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ الْعَصْرِ به عصر سوگند ،
واژه « عَصْر » در اصل به معنی "فشردن" است و سپس به "وقت عصر" اطلاق شده ، به خاطر اینکه برنامهها و کارهای روزانه در آن پیچیده و فشرده میشود . سپس این واژه به معنی مطلق زمان و دوران تاریخ بشر و یا بخشی از زمان ، مانند عصر ظهور اسلام و قیام پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امثال آن استعمال شده است . « عَصْر » به معنی زمان و تاریخ بشر است ، چراکه بارها گفتهایم : سوگندهای قرآن همواره متناسب با مطلبی است که سوگند به خاطر آن یاد شده و مسلم است که خسران انسانهادرزندگینتیجه گذشتنزمان عمرآنهااست.
2 اِنَّ الاِْنْسانَ لَفی خُسْرٍ که انسانها همه در زیانند .
« خُسْر » ( بر وزن عسر ) و « خسران » چنان که « راغب » در
سوره عَصر
« مفردات » میگوید ، به معنی " کم شدن سرمایه" است ، گاه به انسان نسبت داده میشود و میگویند : فلان کس زیان کرد و گاه به خود عمل نسبت داده میشود و میگویند : تجارتش زیان کرد. این واژه غالبا در سرمایههای برونی مانند مال و مقام بهکار میرود و گاه در سرمایههای درونیمانندصحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب و اینهماناستکه خداوندمتعال بهعنوان «خُسْران مُبین» (زیان آشکار) از آن یاد فرموده، آنجا که میگوید: « اِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِروُا اَنْفُسَهُمْ وَ اَهْلیهِمْ یَوْمَالْقِیامَةِاَلاذلِکَ هُوَالْخُسْرانُالْمُبینُ:زیانکارانواقعیکسانیهستند که سرمایه وجود خود و خانواده خویش را در قیامت از دست میدهند، بدانید خسران مبین همین است » . (1)
3 اِلاَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
1) 15 / زمر .
جزء سیام
مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند و یکدیگر را بهحقسفارشکرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامتتوصیهنمودهاند .
چیزی که میتواند جلوی زیان بزرگ ذکر شده در آیه قبل را بگیرد و آن را به منفعت و سودی عظیم مبدل کند ، آن است که در برابر از دست دادن این سرمایه ، سرمایه گرانبهاتر و ارزشمندتر به دست آورد که نه تنها جای خالی آن سرمایه پر شود ، بلکه دهها و صدها و هزاران بار از آن بیشتر و بهتر باشد . گروهی سرمایههای نفیس عمر و زندگی را از دست میدهند و در برابر آن مالی مختصر یا بسیار ، خانه محقّر یا کاخی زیبا ، فراهم میسازند . گروهی تمام این سرمایه را برای رسیدن به مقامی از دست میدهند . و گروههایی آن را در مسیر عیش و نوش و لذات زودگذر مادی . مسلما هیچیک از اینها نمیتواند بهای آن سرمایه عظیم باشد . بهای آن فقط و فقط رضای خدا و مقام قرب اوست . یا همانطور که امیرمؤمنان فرموده : « اِنَّهُ لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها: برای وجود شما، بها و قیمتی جز بهشت نیست ، مبادا آن را به کمتر از آن بفروشید » .(1)
1) « نهج البلاغه » ، کلمات قصار ، جمله 456 .
سوره عَصر
برنامه چهارمادهای خوشبختی
اصل اول : مسأله « ایمان » است که زیربنای همه فعالیتهای انسان را تشکیل میدهد . اصل دوم : میوه درخت بارور و پرثمره ایمان یعنی « اعمال صالح » میباشد . « صالحات » همان « اعمال شایسته » است ، نه فقط عبادات ، نه تنها انفاق فی سبیل اللّه ، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها کسب علم ودانش ، بلکه هرکار شایستهای است که وسیله تکامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الی اللّه و پیشرفت جامعه انسانی در تمام زمینهها شود . این تعبیر حتی کارهای کوچکی همچون برداشتن یک سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل میشود ، تانجات میلیونها میلیون انسان از گمراهی و ضلالت و نشر
جزء سیام
آیین حقّ و عدالت در تمام جهان . وقتی چراغ ایمان در سرای قلب انسان روشن میشود ، نور آن از « زبان » و « چشم » و « گوش » و « دست و پای انسان » منعکس میشود ، حرکات هر کدام از آنها نشان میدهد نوری در قلب است که اشعهاش بیرون تافته . اصل سوم : دعوت همگانی و عمومی به سوی حق میباشد ، تا همگان حق را از باطل به خوبی بشناسند و هرگز آن را فراموش نکنند در مسیر زندگی از آن منحرف نگردند . « حَق » به معنی "واقعیت" یا "مطابقت با واقعیت" است . در کتاب « وجوه قرآن » دوازده معنی و مورد استعمال برای این کلمهدرقرآنمجید ذکرشده است، مانند خدا، قرآن، اسلام، توحید، عدل، صدق، آشکاربودن واجب بودن و ماننداینها. اصل چهارم : شکیبایی و « صبر » و استقامت و سفارش کردن به یکدیگر به آن مطرح میباشد ، چراکه بعد از مسأله شناخت و آگاهی ، هرکس درمسیر عمل در هر گام با موانعی روبرو است ، اگر استقامت و صبر نداشته باشد ، هرگز نمیتواند ایمان خود را حفظ کند و عمل صالحی انجام دهد یا احقاق حق نماید .
سوره عَصر
با توجه به آنچه در بالا در مورد این اصول چهارگانه که به حق جامعترین برنامه حیات و سعادت انسانها است گفته شد ، روشن میشود که چرا در روایات آمده است که « وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به یکدیگر میرسیدند ، پیش از آن که از هم جدا شوند ، این سوره را میخواندند و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور میشدند ، سپس با یکدیگر خداحافظی کرده و به سراغ کار خود میرفتند . (1)
پایان سوره عَصر
1) « دُرُّ الْمَنْثور » ، جلد 6 ، صفحه 392 .
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
وای بر عیبجویان و غیبتکنندگان
1 وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ
وای بر هرعیبجوی مسخرهکنندهای .
آنها که با نیش زبان و حرکات دست و چشم و ابرو : در پشت سر و پیش رو ، دیگران را استهزاء کرده یا عیبجویی و غیبت میکنند ، یا آنها را هدف تیرهای طعن و تهمت قرار میدهند . « هُمَزَة » و « لُمَزَة » هر دو صیغه مبالغه است ، اولی از ماده « همز » در اصل به معنی "شکستن" است و از آنجا که افراد عیبجو و غیبتکننده شخصیت دیگران را درهممیشکنند ، به آنها « همزة » اطلاق شده است و دومی از ماده « لمز » ( بر وزن رمز ) در اصل به معنی "غیبتکردن و عیبجویی نمودن" میباشد. از مجموع کلمات ارباب لغت اینطور استفاده
سوره هُمَزه
میشود که دو واژه « هُمَزَة » و « لُمَزَة » به یک معنی است و مفهوم وسیعی دارد که هرگونه عیبجویی و غیبت و طعن و استهزاء ، به وسیله زبان و علایم و اشارات و سخنچینی و بدگویی را شامل میشود . « وَیْل » تهدید شدیدی است نسبت به این گروه و اصولاً آیات قرآن موضعگیری سختی در برابر اینگونه افراد نموده و تعبیراتی دارد که درباره هیچ گناهی مانند آن دیده نمیشود . اصولاً آبرو وحیثیت اشخاص ازنظر اسلام بسیار محترم است و هر کاری که موجب تحقیر مردم گردد ، گناه بزرگی است . در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است: « اَلا اُنَبِّئُکُمْ بِشِرارِکُمْ؟ قالوُا : بَلی یا رَسوُلَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله قالَ : اَلْمَشّاؤوُنَ بِالنَّمیمَةِ ، اَلْمُفَرِّقوُنَ بَیْنَ الاَْحِبَّةِ ، اَلْباغوُنَ لِلْبُرَآءِ الْمَعایِبَ : آیا شما را از شریرترین افراد خبر دهم ؟ گفتند : آری ای رسول خدا. فرمود: آنهاکه بسیار سخنچینی میکنند، در میان دوستان جدایی میافکنند و برای افراد پاک و بیگناه در جستجوی عیوبند » .
پایان سوره هُمَزه
جزء سیام
سوره هُمَزه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلَمْتَرَکَیْفَ فَعَلَرَبُّکَ بِاَصْحابِالْفیلِ
آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل (لشگر ابرهه که به قصد نابودی کعبه آمده بودند) چه کرد؟
تعبیر به « اَلَمْ تَرَ » ( آیا ندیدی ؟ ) با اینکه این حادثه زمانی رخ داد کهپیامبر صلیاللهعلیهوآله دیدهبهجهاننگشودهبود و یامقارنتولدآنحضرت صلیاللهعلیهوآله بود ، به خاطر آن است که حادثه مزبور بسیار نزدیک به عصر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود و بهعلاوه به قدری مشهور و معروف و متواتر بود که گویی پیغمبر با چشم مبارکش آن را مشاهده کرده بود و جمعی از معاصران پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسلما آن را با چشم خود دیده بودند. تعبیر به « اَصْحابُ الْفیل » بهخاطر همان چند فیلی است که آنها با خود از یمن آورده بودند ، تا مخالفان را مرعوب ساخته و شترها و اسبها از مشاهده آن رم کنند و در میدان جنگ نمانند .
جزء سیام
« ذونواس » پادشاه یمن ، مسیحیان نجران را که در نزدیکی آن سرزمین میزیستند ، تحت شکنجه شدید قرار داد ، تا از آیین مسیحیت بازگردند . بعد از این جنایت بزرگ مردی به نام « دوس » از میان آنها جان سالم بهدربرد و خود را به « قیصر روم » که بر آیین مسیح بود رسانید و ماجرا را برای او شرح داد . از آنجا که فاصله میان « روم » و « یمن » زیاد بود ، « قیصر » نامهای به « نجاشی » سلطان حبشه نوشت ، تا انتقام نصارای نجران را از « ذونواس » بگیرد و نامه را با همان شخص برای نجاشی فرستاد . نجاشی سپاهی عظیم بالغ بر هفتادهزار نفر به فرماندهی شخصی به نام « اریاط » روانه یمن کرد . ( ابرهه نیز از فرماندهان این سپاه بود ) . « ذونواس » شکست خورد و « اریاط » حکمران یمن شد، بعد از مدتی ابرهه بر ضد او قیام کرد و او را از بین برد و بر جای او نشست . خبر این ماجرا به نجاشی رسید . او تصمیم
سوره فیل
گرفت ابرهه را سرکوب کند . ابرهه برای نجات خود موهای سر را تراشید و با مقداری از خاک یمن به نشانه تسلیم کامل نزد نجاشی فرستاد و اعلام وفاداری کرد . نجاشی وقتی چنین دید، او را بخشید و در پُست خود ابقاء نمود . در این هنگام ابرهه برای اثبات خوشخدمتی کلیسای بسیار زیبا و مهمی برپا کرد که مانند آن در آن زمان در کرهزمین وجود نداشت و به دنبال آن تصمیم گرفت مردم شبه جزیره عربستان را به جای کعبه بهسوی آن فراخواند و تصمیم گرفت آنجا را کانون حج عرب سازد و مرکزیت مهم مکه را به آنجا منتقل کند . به همینمنظور مبلغان بسیاری به اطراف و در میان قبایل عرب و سرزمینهای حجاز فرستاد . اعراب که سخت به مکه و کعبه علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ ابراهیم خلیل میدانستند ، احساس خطر کردند . طبق بعضی روایات گروهی آمدند و مخفیانه کلیسا را آتش زدند و طبق نقل دیگری بعضی آن را مخفیانه آلوده و ملوَّث ساختند و به اینترتیب دربرابر این دعوت بزرگ ، عکسالعمل شدید نشان دادند و معبد ابرهه را بیاعتبار کردند . ابرهه سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت خانه کعبه را به کلی ویران سازد تا هم انتقام گرفته باشد و هم عرب را متوجه معبد جدید کند . با لشگر عظیمی که بعضی از سوارانش از فیل استفاده میکردند ، عازم مکه شد.
جزء سیام
هنگامیکه نزدیک مکه رسید ، کسانی را فرستاد تا شتران و اموال اهل مکه را به غارت برند و در این میان دویست شتر از عبدالمطلب غارت شد . ابرهه کسی را به داخل مکه فرستاد و به او گفت بزرگ مکه را پیدا کند و به او بگوید : ابرهه پادشاه یمن میگوید : من برای جنگ نیامدهام ، تنها برای این آمدهام که این خانه کعبه را ویران کنم ، اگر شما دست به جنگ نبرید ، نیازی به ریختن خونتان ندارم . فرستاده ابرهه وارد مکه شد واز رییس و شریف مکه جستجو کرد ، همه عبدالمطلب را به او نشان دادند، ماجرا را نزد عبدالمطلب بازگو کرد، عبدالمطلب نیز گفت : ما توانایی جنگ با شمارا نداریم و اما خانه کعبه را خداوند خودش حفظ میکند . فرستاده ابرهه به عبدالمطلب گفت : باید با من
سوره فیل
نزد او بیایی ، هنگامی که عبدالمطلب وارد بر ابرهه شد ، او سخت تحت تأثیر قامت بلند و قیافه جذاب و ابهت فوقالعاده عبدالمطلب قرارگرفت ، تا آنجا که ابرهه برای احترام او از جا برخاست و روی زمین نشست و عبدالمطلب را درکنار دست خود جای داد ، زیرا نمیخواست او را روی تخت در کنار خود بنشاند ، سپس به مترجمش گفت : از او بپرس حاجت تو چیست ؟ مترجم گفت : او میگوید : دویست شتر از من را به غارت بردهاند ، دستور دهید اموالم را بازگردانند . ابرهه سخت از این تقاضا متعجب شد و به مترجمش گفت : به او بگو هنگامیکه تو را دیدم ، عظمتیاز تو در دلم جای گرفت، اما این سخنرا که گفتی، در نظرم کوچک شدی . تو درباره دویست شترت سخن میگویی ، اما درباره کعبه که دین تو و اجداد تو است و من برای ویرانیش آمدهام ، مطلقا سخن نمیگویی ؟ عبدالمطلب گفت : « اَنَا رَبُّ الاِْبِلِ وَ اَنَّ لِلْبَیْتِ رَبّا سَیَمْنَعُهُ : من صاحب شترانم و این خانه صاحبی دارد که از آن دفاع میکند ». ( این سخن ابرهه را تکان داد و در
جزء سیام
فکر فرو رفت ) . عبدالمطلب به مکه آمد و به مردم اطلاع داد که به کوههای اطراف پناهنده شوند و خودش با جمعی کنار خانه کعبه آمد تا دعا کند و یاری طلبد ، دست در حلقه در خانه کعبه کرد و اشعار معروفش را خواند : « خداوندا ! هر کس از خانواده خویش دفاع میکند ، تو نیز از ساکنان حرم امنت دفاع کن و امروز ساکنان این حرم را بر آل صلیب و عبادتکنندگانش یاری فرما » . سپس عبدالمطلب به یکی از درههای اطراف مکه آمد و در آنجا با جمعی از قریش پناه گرفت و به یکی از فرزندانش دستور داد بالای کوه ابوقبیس برود و ببیند چه خبر میشود . فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت : پدر ! ابری سیاه از ناحیه دریا ( دریای احمر ) به چشم میخورد که به سوی سرزمین ما میآید ، عبدالمطلب خرسند شد ، صدا زد : « ای جمعیت قریش ! به منزلهای خود بازگردید که نصرت الهی به سراغ شما آمد » این از یکسو . از سوی دیگر ابرهه سوار بر فیل معروفش که « محمود » نام داشت ، با لشگر انبوهش برای درهم کوبیدن کعبه از کوههای اطراف سرازیر مکه
سوره فیل
شد ، ولی هرچه بر فیل خود فشار میآورد ، پیش نمیرفت ، اما وقتیکه سر او را بهسوی یمن بازمیگرداندند ، به سرعت حرکت میکرد ، ابرهه از این ماجرا سخت متعجب شد و در حیرت فرو رفت . در این هنگام پرندگانی از سوی دریا فرارسیدند ، همانند پرستوها و هریک از آنها سه عدد سنگریزه با خود همراه داشت ؛ یکی به منقار و دو تا در پنجهها ، تقریبا به اندازه نخود . این سنگریزهها رابر سر لشگریان ابرهه فروریختند و به هرکدام از آنها که اصابت میکرد ، هلاک میشد و بعضی گفتهاند : سنگریزهها به هر جای بدن آنها میافتاد ، سوراخ میکرد و از طرف مقابل خارج میشد . دراین هنگام وحشت عجیبی برتمام لشگر ابرهه سایهافکند، آنها که زنده مانده بودند ، پا به فرار گذاشتند و راه یمن را سؤال میکردند که بازگردند ، ولی پیوسته در وسط جاده مانند برگ خزان روی زمین میریختند . خود ابرهه نیز مورد اصابت سنگی واقع شد و مجروح گشت و او را به « صنعا » ( پایتخت یمن ) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنیا پوشید . بعضی گفتهاند اولین بار که
جزء سیام
بیماری حصبه و آبله در سرزمین عرب دیده شد ، آن سال بود . تعداد فیلهایی را که ابرهه با خود آورده بود ، بعضی همان فیل « محمود » و بعضی هشت فیل و بعضی ده و بعضی دوازده نوشتهاند . و در همین سال مطابق مشهور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تولد یافت و جهان به نور وجودش روشن شد و لذا جمعی معتقدند که : میان این دو ، رابطهای وجود داشته است . به هرحال اهمیت این حادثه بزرگ به حدی بود که آن سال را « عام الفیل » ( سال فیل ) نامیدند و مبدأ تاریخ عرب شد .
در نخستین آیه این سوره ، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مخاطب ساخته و میفرماید : « آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد » ؟ آنها با آنهمه لشگر و قدرت آمده بودند تا خانه خدا را ویران سازند و خداوند با لشگری به ظاهر بسیارکوچک و ناچیز ، آنها را درهمکوبید ، فیلها را با پرندههای کوچک و سلاحهای پیشرفته آن روز را با سنگریزه « سجیل » از کار انداخت تا ضعف و ناتوانی این انسان مغرور و خیرهسر
سوره فیل
در برابر قدرت الهی را ظاهر و آشکار سازد .
2 اَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی تَضْلیلٍ
آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد ؟
آنها قصد داشتند خانه کعبه را خراب کنند ، به این امید که به کلیسای یمن مرکزیت بخشند و تمام قبایل عرب را متوجه آنجا سازند ، اما آنها نه تنها به مقصد خود نرسیدند ، بلکه این ماجرا که آوازهاش در تمام جزیره عربستان پیچید ، بر عظمت مکه و خانه کعبه افزود و دلهای مشتاقانرا بیشازپیش متوجهآنساخت وبهآندیارامنیتبیشتریبخشید.
3 وَ اَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرا اَبابیلَ
و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد .
« طَیْر » معنی جمعیدارد یعنی "پرندگان" و « اَبابیل » ، برخلاف آنچه در زبانها مشهور است ، نام آن پرنده نبود ، بلکه معنای وصفی دارد . به این معنی که پرندگان مزبور ، گروه گروه از هر طرف به سوی لشگر فیل آمدند و این دو واژه مجموعا به معنی "پرندگان گروه گروه"
جزء سیام
است (نه اینکه ابابیل نام آن پرندگان باشد). این پرندگان شبیه پرستو و چلچلهبودندکهاز طریق دریایاحمربرخاستند و بهسراغلشگرفیل آمدند.
4 تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّیلٍ
که با سنگهای کوچکی آنها را هدف قرار میدهند .
« سِجّیل » کلمهای فارسی است کهاز « سنگ » و « گل » گرفته شده است ، بنابراین چیزی است که نه همچون سنگ ، سخت است و نه همچون گِل ، سست . هر یک از این پرندگان کوچک ، سه سنگریزه به اندازه نخود یا کوچکتر با خود داشتند که یکی را با منقار و دو تا را با پاهای خویش حمل میکردند و این سنگهای کوچک بر هرکس فرود میآمد ، او را از هم متلاشی میساخت .
5 فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْک-ُولٍ
در نتیجه آنها را همچون کاه خوردهشده قرار داد.
« عَصْف » ، ( بر وزن حذف ) به معنی برگهایی است که بر ساقه زراعت است و سپس خشکیده و کوبیده شده است و به تعبیری دیگر به
سوره فیل
معنی " کاه" است . تعبیر به « مَأْک-ُول » ، اشاره به آن است که این کاه در زیر دندانهای حیوان بار دیگر کوبیده شده و کاملاً از هم متلاشی گشته ، سپس معده حیوان نیز آن را برای سومین بار خرد کرده است و این نشان میدهد که سنگریزهها بر هر کس فرو میافتاد ، او را کاملاً از هممتلاشی میکرد. اینتعبیر علاوه بر اینکه دلیل بر شدت متلاشی شدن آنهااست، اشارهایبهمعنی "بیارزش بودن و ضعف و ناتوانی" این گروه و جمعیتطغیانگر و مستکبر وظاهرا نیرومنداست .پایان سوره فیل
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 لاِیلافِ قُرَیْشٍ
(مجازاتاصحابفیل)بهخاطراینبودکهقریش(بهاینسرزمین مقدس) الفت گیرند ( و مقدمات ظهور پیامبر فراهم شود ).
در اولین آیه این سوره که در واقع مکمّل سوره « فیل » است ، میفرماید : ما لشگر فیل را نابود کردیم و آنها را همچونکاه درهمکوبیده شده متلاشیساختیم «تا قریش بهاینسرزمین مقدس الفت گیرند» و مقدمات ظهور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فراهم گردد . « ایلاف » مصدر است و به معنی " الفت بخشیدن" و « الفت » به معنی اجتماع توأم با انسجام و انس و التیام است و منظور ایجاد الفت میان قریش و سرزمین مکه و خانه کعبه است ، زیرا آنها و تمام اهل مکه به خاطر مرکزیت و امنیت این سرزمین در آنجا سکنی گزیده بودند ، بسیاری از مردم
سوره قُرَیش
حجاز هر سال به آنجا آمده ، مراسم حج را بهجا میآوردند و مبادلات اقتصادی و ادبیداشتند و از برکات مختلف این سرزمین بهره میبردند . همه اینها در سایه امنیت ویژه آن بود . اگر با لشگرکشی ابرهه و امثال او این امنیت خدشهدار میشد یا خانه کعبه ویران میگشت ، دیگر کسی با این سرزمین الفتی پیدا نمیکرد . « قُرَیْش » در لغت به معنای "اجتماع" نیز آمده است و چون این قبیله از اجتماع و انسجام خاصی برخوردار بودند ، این نام برای آنها انتخاب شده است .
2 ایلافِهِمْ رِحْلَةَالشِّتاءِ وَالصَّیْفِ
الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه است.
« رِحْلَة » دراصلاز « رحل » ( بر وزن شهر ) به معنی پوششی است که برای سوار شدن مینهند ، سپس به همین مناسبت آن را به خود شتر و یا مسافرتهایی که با آن یا وسیله دیگری انجام داده میشود ، اطلاق کردهاند . زمین مکه باغ و زراعتی نداشت ، دامداری آن نیز محدود بود ، بیشترین درآمد از طریق همین کاروانهای تجاری تأمین میشد، در فصل زمستان به سوی جنوب یعنی سرزمین یمن که هوای آن نسبتا گرم بود، روی میآوردند و در فصل تابستان به سوی شمال و سرزمین شام که هوای ملایم و مطلوبی داشت و اتفاقا هم سرزمین یمن و هم سرزمین شام از کانونهای مهم تجارت در آن روز بودند و مکه و مدینه حلقه اتصالی در میان آن دو محسوب میشد .
جزء سیام
منظور از آیه ، ایجاد الفت بین قریش و سایر مردم در طول سفرهای زمستانه و تابستانه و حفظ عشق و علاقه به "مکه" به خاطر امنیت آن میباشد . البته قریش با کارهای خلافی که انجاممیدادند، مستحق اینهمه لطف و محبت الهی نبودند ، اما چون مقدر بود از میاناین قبیله و از آن سرزمین مقدس ، اسلام و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله طلوع کند، خداوند این لطف را در حق آنها انجام داد .
3 فَلْیَعْبُدوُا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ
پس ( به شکرانه این نعمت بزرگ ) باید پروردگار این خانه را عبادت کنند .
سوره قُرَیش
در این آیه چنین نتیجه میگیرد که : قریش با اینهمه نعمت الهی که به برکت کعبه پیدا کردهاند ، باید خدای کعبه رابپرستند، نه بتها را .
4 اَلَّذی اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ امَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ
همان کس که آنها را از گرسنگی نجات داد و از ناامنی رهایی بخشید .
از یکسو به آنها رونق تجارت عطا فرمود و جلب منفعت نمود و از سوی دیگر ناامنی را از آنها دور کرد و دفع ضرر فرمود و اینها همه با شکست سپاه ابرهه فراهم گشت .
پایان سوره قُرَیش
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَرَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ
آیاکسیکه روزجزا را پیوستهانکارمیکند، مشاهدهکردی؟
منظور از « دین » ، در اینجا جزا یا روز جزا است و انکار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسیعی در اعمال انسان دارد که در این سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است . از جمله : « راندن یتیمان با خشونت » و « عدم تشویق دیگران به اطعام افراد مسکین » است ، یعنی نه خود انفاق میکنند و نه دیگران را دعوت به این کار مینمایند . بعضی نیز احتمال دادهاند که منظور از « دین » در اینجا قرآن یا تمام آیین اسلام است ، ولی معنی اول مناسبتر به نظر میرسد و نظیر آن را در سوره « انفطار » آیه 9 ( کَلاّ بَلْ تُکَذِّبوُنَ بِالدّینِ ) و سوره تین آیه 7 ( فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدّینِ ) نیز آمده است که به قرینه آیات دیگر آن
سوره ماعُون
سورهها منظور از دین ، "روز جزا " است .
2 فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ
او همان کسی است که یتیم را با خشونت میراند.
« یَدُعُّ » ، از ماده « دَعَّ » ( بر وزن حَدَّ ) به معنی "دفع شدید و راندن توأم با خشونت و عنف" است . در اینجا این نکته جلب توجه میکند که در مورد یتیمان ، مسأله عواطف انسانی بیشتر مطرح است تا اطعام و سیر کردن، چراکهبیشترین رنج یتیم ، از دست دادن کانون عاطفه و غذای روح است و تغذیه جسمی در مرحله بعد قرار دارد .
3 وَلایَحُضُّ عَلیطَعامِالْمِسْکینِ
و دیگران را به اطعام مسکین تشویق نمیکند.
« یَحُضُّ » از ماده « حض » به معنی "ترغیب دیگران بر چیزی" میباشد . و باز در این آیات به مسأله « مستمندان » که از مهمترین کارهای خیر است ، برخورد میکنیم ، تا آنجا که میفرماید: « اگر خود قادر به اطعام مستمندی نیست ، دیگران را به آن تشویق کند » .
جزء سیام
4 فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ
پس وای بر نمازگزارانی که ...
5 اَلَّذینَهُمْ عَنْصَلاتِهِمْساهُونَ
نماز خود را به دست فراموشی میسپارند .
« ساه-ُون » ، از ماده « سهو » در اصل به معنی "خطایی که از روی غفلت سرزند" ، خواه در فراهم کردن مقدماتش مضر باشد یا نه ، البته در صورت اول معذور نیست و در صورت دوم معذور است ، ولی در اینجا منظور سهو توأم با تقصیر است . باید توجه داشت که نمیفرماید : « در نمازشان سهو میکنند » ، چون سهو در نماز به هر حال برای هر کسی واقع میشود ، بلکه میفرماید : « از اصل نماز سهو میکنند » و کل آن را به دست فراموشی میسپرند .
6 اَلَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ
آنها که ریا میکنند .
مسلما یکی از سرچشمههای تظاهر و ریاکاری ، عدم ایمان به روز قیامتوعدمتوجهبهپاداشهایالهیاستوگرنهچگونهممکناست انسان، پاداشهای الهی را رها کند و رو بهسوی خَلق و خوشآیند آنها آورد ؟
سوره ماعُون
تظاهر و ریاکاری یک بلای بزرگ اجتماعی
ارزش هر عمل بستگی به انگیزه آن دارد و یا به تعبیر دیگر از دیدگاه اسلام ، اساس هر عمل را « نیت » تشکیل میدهد ، آن هم « نیت خالص » . در حدیث معروفی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که : « اِنَّمَا الاَعْمالُ بِالنِّیّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِءٍ ما نَوی : هر عملیبستگی به نیت او دارد و بهره هرکس مطابق نیتی است که در عمل دارد » . در ذیل این حدیث آمده است : « آنکس که برای خدا جهاد کند ، اجرش بر خداوند بزرگ است و کسیکه برای متاع دنیا پیکار کند ، یا حتی نیت به دست آوردن « عِقال » ( طناب کوچکی که پای شتر را با آن میبندند ) را کرده باشد ، بهرهاش فقط همان است » . (1)اینها به خاطر آن است که « نیت » ،
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 1 ، صفحه 35 .
جزء سیام
همیشه به « عمل » شکل میدهد ، آنکس که برای خدا کاری را انجام میدهد ، شالوده آن را محکم میکند و تمام تلاش او این است که مردم از آن بهره بیشتر بگیرند ، ولی کسیکه برای تظاهر و ریاکاری ، عملی را انجام میدهد ، تنها به ظاهر و زرق و برق آن میپردازد ، بیآنکه به عمق و باطن و شالوده و بهرهگیری نیازمندان اهمیت دهد . در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است : « زمانی بر مردم فرامیرسد که باطنهای آنها زشت و آلوده میشود و ظاهرشان زیبا ، به خاطر طمع در دنیا ، این درحالی است که علاقهای به پاداشهای پروردگارشان ندارند ، دین آنها ریا میشود و خوف خدا در دل آنها وجود ندارد ، خداوند همه آنها را به عذاب سختی گرفتار میکند و هرقدر خدا را مانند شخص غریق بخوانند ، هرگزدعایشانمستجابنمیشود ». (1)در روایتیاز امامصادق میخوانیم که به یکی از یاران خود به نام « زراره » فرمود : « مَنْ عَمِلَ
1) « اصول کافی » ، جلد 2 ، باب الریاء ، حدیث 14 .
سوره ماعُون
لِلنّاسِ ، کانَ ثَوابُهُ عَلَی النّاسِ یا زُرارَةُ کُلُّ رِیاءٍ شِرْکٌ : کسی که برای مردم عمل کند ، ثوابش بر مردم است ، ای زراره ! هر ریائی شرک است » . (1)
در حدیثی دیگر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است : « شخص ریاکار در روز قیامت با چهار نام صدا زده میشود ؛ ای کافر ! ، ای فاجر ! ، ای حیلهگر ! و ای زیانکار ! عملت نابود شد و اجرت باطل گشت . امروز هیچ راه نجاتی نداری، پاداشخود را از کسی بخواه که از برای او عمل کردی » . (2)
7 وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ
و دیگرانرااز ضروریات زندگی منع میکنند .
« ماعُون » از ماده « مَعْن » ( بر وزن شأن ) به معنی "چیز کم" است و بسیاری از مفسران معتقدند که منظور از آن در اینجا ، اشیاء جزیی است که مردم مخصوصا همسایهها از یکدیگر به عنوان عاریه یا تملک
جزء سیام
میگیرند . مانند : مقداری نمک ، آب ، آتش ( کبریت ) ، ظروف و غیره .
بدیهی است کسیکه از دادن چنین اشیاییبه دیگران خودداری میکند ، آدم بسیار پست و بیایمانی است ، یعنی آنها به قدری بخیلند که حتی از دادن این اشیاء کوچک ، مضایقه دارند ، درحالیکه تأمین همین اشیاء کوچک گاه نیازهای بزرگی را در زندگی مردم برطرف مینماید . در روایتی از امام صادق آمده است که در تفسیر « ماعون » فرمود : « هُوَ الْقَرْضُ یُقْرِضُهُ ، وَ الْمَتاعُ یُعیرُهُ ، وَ الْمَعْروُفُ یَصْنَعُهُ : ماعون ، وامی است که انسان به دیگری میدهد و وسایل زندگی استکه بهعنوان عاریه در اختیار دیگران میگذارد و کمکها و کارهای خیری که انسان انجام میدهد » . (1)
اینسخن را با حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پایان میدهیم ، فرمود : « کسی که وسایل ضروری و کوچک را از همسایهاش دریغ دارد ، خداوند
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 679 .
سوره ماعُون
در قیامت او را از خیر خود منع میکند و او را به حال خود وامیگذارد و هرکس خدا او را به خود واگذارد ، چه بد حالی دارد » . (1)
پایان سوره ماعُون
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 679 .
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِنّا اَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ
ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم.
« کَوْثَر » ، وصف است که از « کثرت » گرفته شده و به معنی "خیر و برکت فراوان" است .
تمام مواهب الهی بر شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله در تمام زمینهها حتی پیروزیهایش در غزوات بر دشمنان و حتی علمای امتش که در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسداری میکنند و به هر گوشهای از جهان میبرند ، همه در این خیر کثیر وارد هستند .
مصادیق این « خیر کثیر » زیاد است ، ولی بسیاری از بزرگان
سوره کَوثَر
علمای شیعه یکی از روشنترین مصداقهای آن را وجود مبارک « فاطمه زهرا » علیهاالسلام دانستهاند ، چراکه شأن نزول آیه میگوید : آنها پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را متهم میکردند که بلاعقب است . قرآن ضمن نفی سخن آنها میگوید : « ما به تو کوثر دادیم » . از این تعبیر استنباط میشود که این « خیر کثیر » همان فاطمه زهرا علیهاالسلام است ، زیرا نسل و ذریه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بهوسیله همین دختر گرامی در جهان انتشار یافت . نسلی که نه تنها فرزندان جسمانی پیغمبر بودند ، بلکه آیین او و تمام ارزشهای اسلام را حفظ کردند و به آیندگان ابلاغ نمودند ، نه تنها امامان معصوم اهل بیت علیهمالسلام که آنها حساب مخصوص به خود دارند ، بلکه هزاران هزار از فرزندان فاطمه علیهاالسلام در سراسر جهان پخش شدند که در میان آنها علمای بزرگ و نویسندگان و فقهاء و محدثان و مفسران والامقام و فرماندهان عظیم بودند که با ایثار و فداکاری در حفظ آیین اسلام کوشیدند .
2 فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ
جزء سیام
اکنون که چنین است، برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن .
آری بخشنده نعمت او است، بنابراین نماز و عبادت و قربانی که آنهم نوعی عبادت است، برای غیر او معنی ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم « رَبّ » که حکایت از تداوم نعمتها و تدبیر و ربوبیت پروردگار میکند . خلاصه اینکه « عبادت » خواه بهصورت نماز باشد، یا قربانی کردن ، مخصوص «رَبّ» و ولیّنعمت است و او منحصرا ذات پاک خدا است . منظور از جمله « وَ انْحَرْ » ، رو به قبله ایستادن به هنگام نماز و بلند کردن دستها به هنگام تکبیر و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، چراکه ماده « نحر » به معنی گلوگاه میباشد ، سپس عرب آن را در معنی "مقابله با هرچیز" استعمال کرده است.
3 اِنَّ شانِئَکَ هُوَ الاَْبْتَرُ
مسلما دشمن تو ابتر و بلاعقب است .
« شانِیء » از ماده « شَنَئآن » ( بر وزن ضَرَبان ) به معنی "عداوت و
سوره کَوثَر
کینهورزی و بدخلقی کردن" است و « شانِیء » کسی است که دارای این وصف باشد . « اَبْتَر » در اصل به معنی "حیوان دم بریده" است و انتخاب این تعبیر از سوی دشمنان اسلام، به منظور هتک و توهین بود .
این سوره در حقیقت سه پیشگویی بزرگ در بر دارد ؛ از یکسو اعطاء خیر کثیر را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوید میدهد ( اگرچه « اَعْطَیْنا » فعل ماضی است ، ولی ممکن است از قبیل مضارع مسلم باشد که در شکل ماضی بیان شده است ) و این خیر کثیر تمام پیروزیها و موفقیتهایی را که بعدا نصیب پیامبر صلیاللهعلیهوآله شد و به هنگام نزول این سوره در مکه قابل پیشبینی نبود ، شامل میشود . از سوی دیگر خبر میدهد که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بلاعقب نخواهد بود ، بلکه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت . از سوی سوم خبر میدهد که دشمنان او اَبتر و بلاعقب خواهند بود ، این پیشگویی نیز تحقق یافت و چنان دشمنانش تار و مار شدند که امروز اثری از آنها باقی نمانده است ،
جزء سیام
درحالیکه طوایفی همچون « بنیامیه » و « بنیعباس » که به مقابله با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و فرزندان او برخاستند ، روزی آنقدر جمعیت داشتندکه فامیل و فرزندانآنها قابل شمارش نبود، ولی امروز اگر هم چیزی از آنها باقی مانده باشد، هرگز شناخته نیست .
قابلتوجه اینکه دراینجا و درآیات فراواندیگری ازقرآن مجید،خداوندباصیغه «متکلم معالغیر» از خود یاد میکند، میفرماید : « ما » کوثر را به تو عطا کردیم . این تعبیر و مانند آن برای بیان عظمت و قدرت است ، زیرا بزرگان هنگامی که از خود سخن میگویند ، نه فقط از خود ، بلکه از مأمورانشان نیز خبر میدهند و این کنایه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانی در مقابل اوامر است . در آیه اول این سوره ، کلمه « اِنَّ » نیز تأکید دیگری بر این معنی است و تعبیر به « اَعْطَیْناکَ » به جای « آتَیْناکَ » دلیل براین استکه خداوند « کوثر » را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بخشیده و اعطاء فرمودهاست و این بشارتیاست بزرگ به
سوره کَوثَر
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا در برابر یاوهگوییهای دشمنان ، قلب مبارکش آزرده نشود و در عزم آهنینش فتور و سستی راه نیابد و بداند تکیهگاه او خدایی است که منبع همه خیرات است و خیر کثیر را در اختیار او نهاده است.
پایان سوره کَوثَر
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ
بگو ای کافران .
2 لا اَعْبُدُ ما تَعْبُدوُنَ
آنچه را شما میپرستید، من نمیپرستم .
3 وَ لا اَنْتُمْ عابِدوُنَ ما اَعْبُدُ
و نه شما آنچه را که من میپرستم، عبادت میکنید .
4 وَ لا اَنَا عابِدٌ ما عَبَدْتُمْ
و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کردهاید، میپرستم.
5 وَ لا اَنْتُمْ عابِدوُنَ ما اَعْبُدُ
و نه شما آنچه را که من میپرستم، عبادت میکنید .
6 لَکُمْ دینُکُمْ وَلِیَ دینِ
سوره کافِرون
(حالکه چنین است) آیین شما برای خودتان و آیین من برای خودم .
در روایات آمده که این سوره درباره گروهی از سران مشرکان قریش نازل شده، مانند «ولیدبنمغیره» و « عاص بن وائل » و «حارثبنقیس» و «اُمَیَّةبنخَلْف» و ... گفتند: « ای محمد! تو بیا از آیین ما پیروی کن ، ما نیز از آیین تو پیروی میکنیم و تو را در تمام امتیازات خود شریک میسازیم، یکسال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را عبادت میکنیم. اگر آیین تو بهتر باشد، ما با تو در آن شریک شدهایم و بهره خود را گرفتهایم و اگر آیین ما بهتر باشد، تو در آیین ما شریک شده و بهرهات را از آن گرفتهای » . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:«پناه بر خدا که من چیزی را همتای او قرار دهم». گفتند: «لااقل بعضی از خدایان مارا لمس کن و ازآنها تبرک بجوی، ما هم تو را تصدیق میکنیم و خدای تو را میپرستیم». پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من منتظر فرمان پروردگارم هستم»، در این هنگام این سوره نازل شد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مسجدالحرام آمد ، در حالیکه جمعی از سران قریش در آنجا جمع بودند، بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر بر آنها خواند. آنها وقتی پیام این سورهراشنیدند، کاملاً مأیوسشده و حضرت و یارانشرا آزاردادند .(1)
1) « مجمع البیان » و « تفسیر قرطبی » ، ذیل آیه .
جزء سیام
میدانیم بتپرستان هرگز خدا را انکار نمیکردند و طبق صریح آیات قرآن اگر از خالق آسمان و زمین از آنها سؤال میشد ، میگفتند : « خدا است » .(1)پس چگونه در این سوره میگوید : « نه من معبود شما را میپرستم و نه شما معبود مرا » ؟ پاسخ این سؤال نیز با توجه به اینکه بحث از مسأله خلقت نیست ، بلکه از مسأله عبادت است ، روشن میشود ، بتپرستان خالق جهان را « خدا » میدانستند ، ولی معتقد بودند باید بتها را عبادت کرد ، تا آنها واسطه در درگاه خدا شوند، یا اینکه اصلاً ما لایق نیستیم که خدا را پرستش کنیم ، بلکه باید بتهای
1) 25 / لقمان .
سوره کافِرون
جسمانی را پرستش کنیم ، اینجا است که قرآن قلم سرخ بر اوهام و پندارهای آنها میکشد و میگوید : عبادت باید فقط برای خدا باشد ، نه بتها و نه هر دو .
اینتکراربرای "تأکید"است،همانگونهکهدرحدیثامامصادق نیز اشاره به آن شده است آنجا که در پاسخ یکی از یارانش که از دلیل تکرار این آیات سؤال کرد ، فرمود : « سبب نزول این آیات و تکرار آن ، این بود که قریش به رسول خدا پیشنهاد کردند که یک سال تو خدایان ما را بپرست ، سال دیگر ما خدای تو را میپرستیم و همچنین سال بعد تو خدایان ما را بپرست و سال دیگر ( سال چهارم ) ما خدای تورا میپرستیم، آیات فوق نازل شد و تمام این پیشنهادها را نفی کرد ».(1)
پایان سوره کافِرون
1) تفسیر « علی بن ابراهیم » ، جلد 2 ، صفحه 445 ( با تلخیص ) .
جزء سیام
سوره کافِرون
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
هنگامی که پیروزی نهایی فرارسد ...
1 اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ
هنگامیکه یاریخدا وپیروزیفرارسد.
2 وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُل-ُونَ فی دینِ اللّهِ اَفْواجا
و مردم را ببینی گروه گروه وارد دین خدا میشوند .
«فَتْح» در اینجا به صورت مطلق گفته شده و بدون شک منظور از آن، "فتح مکه" است که چنین بازتاب گستردهای داشت، فتح مکه را باید مرحله تثبیت اسلام و استقرار آن در جزیرةالعرب و سپس در جهان دانست و لذا بعد از فتح مکه دیگر هیچ مقاومتیازناحیه مشرکان ( جز در یک مورد که آن هم به سرعت سرکوب شد ) دیده نشد و مردم از تمام نقاط جزیره برای پذیرش اسلام خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآمدند. در
جزء سیام
این آیه «نصرت» اضافه به «خداوند» شده است (نَصْرُاللّه تنها در اینجا نیست که این اضافه دیده میشود، در بسیاری از آیات قرآن این معنی منعکس است .(1)اشاره به اینکه به هرحال یاری و پیروزی به اراده حق است. درستاستکه برایغلبه بر دشمن باید تأمین قوا و تهیه نیرو کرد ، ولی یک انسان موحد ، نصرت را تنها از ناحیه خدا میداند و به همین دلیل به هنگام پیروزی مغرور نمیشود ، بلکه در مقام شکر و سپاس الهی برمیآید.
3 فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ کانَ تَوّابا
پروردگارت را تسبیح و حمد کن و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبهپذیر است .
« تَسْبیح » بهمعنی منزه شمردن خداوند از هرگونه عیب و نقص است و «حَمْد» برای توصیف او به صفات کمالیه است و «استغفار» در
1) از جمله 214 / بقره و 126 / آل عمران و 10 / انفال .
سوره نَصر
برابر نقصانها و تقصیرهای بندگان است. این پیروزی بزرگ سبب شد که افکار شرکآلود زدوده شود ، کمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد و گمکرده راهان به سوی حق بازگردند . این فتح عظیم سبب شد که افراد گمان نکنند خداوند یارانش را تنها میگذارد (پاکی از این نقص) و نیز بدانند که خداوند بر انجام وعدههایش توانا است (موصوف بودن به این کمال) و نیز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف کنند. ممکن است به هنگام پیروزی واکنشهای نامطلوبی در انسان پیدا شود و گرفتار «غرور و خودبرتربینی» گردد و یا دربرابردشمن دست به « انتقامجویی و تسویه حساب شخصی » زند ، این سهدستور بهاو تعلیممیدهدکه در لحظه حسّاس پیروزی به یاد صفات جلال و جمال خدابیفتد، همهچیز را ازاوبداند،درمقاماستغفاربرآیدتاهم غرور و غفلت او زایلگردد و هماز انتقامجوییبرکنارماند .
پایان سوره نَصر
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 تَبَّتْ یَدا اَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ
بریده باد هر دو دست ابولهب ( و مرگ بر او باد ) .
«تَب» و « تباب » ( بر وزن خراب ) به معنی زیان مستمر و مداوم است ، ولی « طَبْرَسی » در « مجمع البیان » میگوید : به معنی زیانی است که منتهی به هلاکت میشود . این سوره درحقیقت پاسخیاست به سخنان زشت « ابولهب » عموی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و فرزند عبدالمطلب که از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنیدن دعوت آشکار و عمومی پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله و انذار او نسبت به عذاب الهی گفت : « زیان و هلاکت بر تو باد ، آیا برای همین حرفها ما را فراخواندی » ؟
قرآن مجید در پاسخ این مرد بد زبان میفرماید : « بریده باد هر دو
سوره تَبَّت
دستابولهب، یا مرگ و خسران براوباد » .
2 مااَغْنی عَنْهُمالُهُوَماکَسَبَ
هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورد، به حالش سودی نبخشید .
از این تعبیر استفاده میشود که او مردی ثروتمند و مغرور بود که بر ثروت خود در کوششهای ضدّ اسلامیش تکیه میکرد.
3 سَیَصْلی نارا ذاتَ لَهَبٍ
و بهزودی واردآتشیمیشودکه دارایشعلهفروزان است .
نه تنها « ابولهب » که هیچیک از کافران و بدکاران ، اموال و ثروت و موقعیت اجتماعیشان آنها را ازآتش دوزخ و عذاب الهی رهایی نمیبخشد ، چنانکه در آیه 88 و 89 سوره شعراء میخوانیم : « یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ : قیامت روزی است که نه اموال و نه فرزندان ، هیچ کدام سودی به حال انسان ندارد ، مگر آن کس که با قلب سالم ( روحی باایمان و باتقوا ) در محضر پروردگار حاضر شود » .
جزء سیام
4 وَامْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ
و همچنین همسرش در حالیکه هیزم به دوش میکشد.
5 فی جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
و در گردنش طنابی از لیف خرما است .
در اینکه همسر ابولهب که خواهر «ابوسفیان» و عمه «معاویه» بود، در عداوتها و کارشکنیهای شوهرش بر ضد اسلام شرکت داشت، حرفی نیست، اما در اینکه قرآن چرا او را «حَمّالَةَالْحَطَب» (زنیکه هیزم بردوش میکشد) لقب داده ، به خاطر آن است که بوتههای خار را بر دوش میکشید و بر سر راه پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میریخت تا پاهای مبارکش آزرده شود .
میدانیم اینآیات درمکه نازلشد و قرآنبا قاطعیت خبر داد که ابولهب و همسرش در آتش دوزخ خواهند بود ، یعنی هرگز ایمان
سوره تَبَّت
نمیآورند و سرانجام چنین شد . بسیاری از مشرکان مکه واقعا ایمان آوردند و بعضی ظاهرا ، اما از کسانی که نه در واقع و نه در ظاهر ایمان نیاوردند ، این دو نفر بودند و این یکی از اخبار غیبی قرآن مجید است و قرآن از اینگونه اخبار در آیات دیگر نیز دارد که فصلی را در اعجاز قرآن تحت عنوان خبرهای غیبی قرآن به خود اختصاص داده است .
پایان سوره تَبَّت
ص: 360
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ
بگو خداوندیکتا و یگانهاست .
معنی « قُلْ » (بگو) در اینجا این است که این حقیقت را اظهار کن. در حدیثی از امیرمؤمنان علی میخوانیم که فرمود: « در شب جنگ بدر، "خضر" را در خواب دیدم ، از او خواستم چیزی به من یاد دهدکه به کمک آن بر دشمنان پیروز شوم ، گفت : بگو : « یا هُوَ ، یا مَنْ لا هُوَ اِلاّ هُوَ » . هنگامیکه صبح شد، جریان را خدمت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله عرض کردم ، فرمود : « یا عَلِیُّ ! عُلِّمْتَ الاِْسْمَ الاَْعْظَمَ : ای علی ! اسم اعظم به تو تعلیم شده سپس این جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود ... ». (1)
1) « بحار الانوار » ، جلد 3 ، صفحه 222 .
سوره اِخلاص
« اَللّه » اسم خاص برای خداوند است و مفهوم سخن امام این است که در همین یک کلمه به تمام صفات جمال و جلال او اشاره شده و به همین جهت اسم اعظم الهی نامیده شده است . این نام جز بر خدا اطلاق نمیشود ، درحالیکه نامهای دیگر خداوند معمولاً اشاره به یکی از صفات جمال و جلال اوست مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غیر او نیز اطلاق میشود ( مانند رحیم و کریم و عالم و قادر و ... ) . این نام مقدس قریب « هزاربار » در قرآن مجید تکرار شده و هیچ اسمی از اسماء مقدس او این اندازه در قرآن نیامده است ، نامی است که قلب را روشن میکند ، به انسان نیرو و آرامش میبخشد و او را در جهانی از نور و صفا مستغرق میسازد . واژه « اَحَد » از همان ماده « وحدت » است ولذا بعضی « اَحد » و « واحد » را به یک معنی تفسیر کردهاند و ذاتی است که از هر نظر بینظیر است . خداوند ، احد و واحد است و یگانه و یکتاست نه به معنی واحد عددی ، یا نوعی و جنسی ، بلکه به معنی وحدت ذاتی و به عبارت روشنتر وحدانیت او به معنی عدم وجود مثل و مانند و شبیه و نظیر برای او است . دلیل این سخن نیز روشن است ؛ او ذاتی است بینهایت از هرجهت و مسلم است که دو ذات بینهایت از هر جهت ، غیر قابل تصور است ، چون اگر دو ذات شد ، هر دو محدود میشود ، این کمالات آن را ندارد و آن کمالات این را ( دقت کنید ) .
جزء سیام
2 اَللّهُ الصَّمَدُ
خداوندی است که همه نیازمندان قصد او میکنند .
« صَمَد » دراصل بهمعنی شخص بزرگی است که همه نیازمندان به سوی او میروند و از هرنظر پر و کامل است و ظاهرابقیه معانی و تفاسیر دیگریکه برای آن ذکر شده، به همین ریشه بازمیگردد . امام حسین برای « صَمَد » ، پنج معنی را ذکر کردهاند؛ « صَمَد »، کسی است که در منتهای سیادت و آقایی است. « صَمَد »، ذاتی است دائم، ازلی و جاودانی . «صَمَد»، وجودی است که همتاندارد. «صَمَد»،
سوره اِخلاص
کسیاست که نمیخورد و نمیآشامد . «صَمَد»، کسی است که نمیخوابد. (1)از امام علی بن الحسین نقل شده که فرمودند : « صَمَد کسی است که شریک ندارد و حفظ چیزی برای او مشکل نیست و چیزی از او مخفی نمیماند » . (2)در حدیثی آمده است که اهل«بصره» نامهای بهمحضر امامحسین نوشتند و ازمعنی «صمد» سؤالکردند، امام در پاسخ آنها فرمود: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ ، اما بعد درقرآن مجادلهوگفتگو بدون آگاهی نکنید چراکه من از جدّم رسولاللّه شنیدم میفرمود : هر کس بدون علم سخن بگوید ، باید در محلی از آتش که برای او تعیین شده ، جای گیرد، خداوند خودش "صمد" را تفسیر نموده است : لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوا اَحَدٌ ... : نزاده و زاده هم نشده و است و اَحدی هم مانند او نیست ، ... آری خداوند "صمد" ، کسی است که از چیزی بوجود نیامده و در چیزی وجود ندارد و بر چیزی قرار نگرفته ، آفریننده اشیاء و خالق آنها است ، همهچیز را به قدرتش بوجود آورده ، آنچه را برای فنا آفریده، بهارادهاش ازهم متلاشی میشود و آنچه را برایبقا خلق کرده، بهعلمش باقی میماند، ایناستخداوندصمد ...» .(3)
جزء سیام
3 لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ ی-ُولَدْ
نزاده و زاده نشده است .
از بعضی روایات استفاده میشود که « یُولَد » در آیه « لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ » معنی وسیعتری دارد و هرگونه خروج اشیاء مادی و لطیف را از او و یا خروج آن ذات مقدس از اشیاء مادی و لطیف دیگر را نفی میکند . چنانکه در همان نامهای که امام حسین در پاسخ اهل بصره در تفسیر « صمد » مرقوم فرمود ، این آیه چنین تفسیر شده : « " لَمْ یَلِدْ " یعنی چیزی از او خارج نشد ، نه اشیاء مادی مانند فرزند و سایر اشیایی که از مخلوقین خارج میشوند ( مانند شیر از پستان مادر ) و نه
سوره اِخلاص
چیز لطیف مانند نفس و نه عوارض گوناگون مانند خواب و خیال و اندوه و حزن و خوشحالی و خنده و گریه و خوف و رجاء و شوق و ملامت و گرسنگی و سیری ، خداوند برتر از این است که چیزی از او خارج شود و نیز خداوند برتر از آن است که او متولد از شیء مادی و لطیف گردد ... مانند خارج شدن موجود زندهای از موجود دیگر و گیاه از زمین و آب از چشمه و میوه از درختان و خارج شدن اشیاء لطیف ازمنابعش، مانند دیدناز چشم و شنیدن از گوش و استشمام از بینی و چشیدن از دهان و سخن از زبان و معرفت و تشخیص از دل و جرقه آتش از سنگ » . (1)
4 وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوا اَحَدٌ
و برای او هرگز شبیه و مانبوده است .
« کُفْوْ » در اصل به معنی همطراز در مقام و منزلت و قدر است و سپس به هرگونه شبیه و مانند اطلاق میشده است . مطابق این آیه تمام
1) « بحار الانوار » ، جلد 3 ، صفحه 224 .
جزء سیام
عوارض مخلوقین و صفات موجودات و هرگونه نقص و محدودیت از ذات پاک او منتفی است ، این همان توحید ذاتی و صفاتی است ، در مقابل توحید عددی و نوعی که در آغاز تفسیر این سوره به آن اشاره شد . او نه شبیهی در ذات دارد ، نه مانندی در صفات و نه مثلی در افعال و از هر نظر بینظیر و بیمانند است . امام علی در یکی از خطبههای نهجالبلاغه میفرماید : « او کسی را نزاده است که خود نیز مولود باشد و از کسی زاده نشد تا محدود گردد، ... مانندی ندارد تا با او همتا گردد و شبیهی برای او تصور نمیشود تا با او مساوی باشد » . و این تفسیر جالبی است که عالیترین دقایق توحید را بازگو میکند ( سَلامُ اللّهِ عَلَیْکَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ ) .
پایان سوره اِخلاص
سوره اِخلاص
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
بگو پناه میبرم به پروردگار سپیده صبح .
« فَلَق » ( بر وزن شفق ) از ماده « فَلْق » ( بر وزن خلق ) در اصل بهمعنی شکافتن چیزی و جداکردن بعضیاز بعضی دیگراست و از آنجا که بههنگام دمیدن سپیدهصبح پرده سیاه شب میشکافد ، این واژه به معنی "طلوع صبح"به کار رفته ، همانگونه که « فجر » نیز به همین مناسبت بر "طلوع صبح" اطلاق میشود . بعضی آن را به معنی همه موالید و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه میدانند ، چراکه تولد این موجودات که باشکافتن دانه و تخم ومانند آن صورت میگیرد، از عجیبترین مراحل وجود آنها است و در حقیقت هنگام
جزء سیام
تولد جهش عظیمی در آن موجود رخ میدهد و از جهانی به جهان دیگری گاممینهد . در آیه 95 سوره انعام میخوانیم : « اِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الحَیِّ : خداوند شکافنده دانه و هسته است، زندهرا ازمرده خارج میسازد و مردهرا از زنده ». بعضی نیز مفهوم « فلق » رااز این گستردهتر گرفتهاندو آن را به هرگونه آفرینش و خلقت اطلاق کردهاند ، چراکه با آفرینش هر موجود پرده عدم شکافته میشود و نور وجود آشکار میگردد . هریک از این معانی سه گانه ( طلوع صبح تولد موجودات زنده آفرینش هر موجود ) پدیدهای است عجیب که دلیل بر عظمت پروردگار و خالق و مدبر آن است و توصیف خداوند به این وصف دارای مفهوم و محتوای عمیقی است .
2 مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ
از شرّ تمامآنچه آفریدهاست .
مفهوم این آیه ، این نیست که آفرینش الهی در ذات خود شرّی
سوره فَلَق
دارد ، چراکه آفرینش همان ایجاد است و ایجاد و وجود ، خیر محض است ، قرآن میگوید : « اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ : همان خدایی که هرچه را آفرید ، نیکو آفرید » ( 7 / الم سجده ) . بلکه شر ، هنگامی پیدامیشود که مخلوقاتاز قوانین آفرینش منحرف شوند و از مسیر تعیین شده جدا گردند، مثلاً نیش و دندان برنده حیوانات یک حربه دفاعی برای آنها است که در برابر دشمنانشان به کار میبرند همانند سلاحی که ما در مقابل دشمن از آن استفاده میکنیم ، اگر این سلاح بهجا بهکار رود ، خیر است ولی اگر نابهجا و در برابر دوست مصرف گردد ، شر است . ازطرفی بسیاریاز امور است که ما در ظاهر آنهارا شر حساب میکنیم ولی در باطن خیر است مانند حوادث و بلاهای بیدارگر و هشداردهنده که انسان را از خواب غفلت بیدار ساخته و متوجه خدا میکند که اینها مسلما شر نیست .
3 وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ اِذا وَقَبَ
و از شرّ هر موجود مزاحمی هنگامی که وارد میشود .
جزء سیام
« غاسِق » از ماده « غسق » ( بر وزن شفق ) به گفته « راغب » در « مفردات » به معنی شدت ظلمت شب است که در همان نیمه شب حاصلمیشود و لذا قرآنمجید به هنگام اشاره به پایان وقت نماز مغرب میفرماید : « اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ » .
بنابراین معنی « غاسق » در آیه مورد بحث یا "فرد مهاجم" است ، یا "هر موجود شرور" که از تاریکی شب برای حمله کردن استفاده میکند ، زیرا نه فقط حیوانات درنده و گزنده شب هنگام از لانهها بیرون میآیند و زیان میرسانند ، بلکه افراد شرور و ناپاک و پلید نیز غالبا از تاریکی شب برای مقاصد سوء خود استفاده میکنند . « وَقَب » ( بر وزن شفق ) از ماده « وقب » ( بر وزن نقب ) به معنی حفره و گودال است ، سپس فعل آن به معنی ورود در گودال به کار رفته ، گویی موجودات شرور و زیانآور از تاریکی شب استفاده کرده و با ایجاد حفرههای زیانبار برای تحقق بخشیدن به مقاصد پلید خود اقدام میکنند ، یا اینکه این تعبیر اشاره به « نفوذ کردن » است .
سوره فَلَق
4 وَ مِنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فِی الْعُقَدِ
و از شرّ آنها که در گرهها میدمند (و هر تصمیمی را سست میکنند) .
« نَفّاثات » از ماده « نَفْث » ( بر وزن حبس ) دراصل بهمعنی ریختن مقدار کمیاز آب دهان است و از آنجا که این کار با دمیدن انجام میگیرد ، « نفث » به معنی "نفخ" ( دمیدن ) نیز آمده است . ولی بسیاری از مفسران « نَفّاثات » را به معنی "زنان ساحره" تفسیر کردهاند ( نفاثات جمع مؤنث است و مفرد آن « نفاثة » صیغه مبالغه از « نفث » میباشد ) آنها اورادی را میخواندند و در گرههایی میدمیدند و به این وسیله سحر میکردند ولی جمعی از مفسران آن را اشاره به "زنان وسوسهگر" میدانند که پیدرپی در گوش مردان ، مخصوصا همسران خود ، مطالبی را فرومیخوانند تا عزم آهنین آنها را در انجام کارهای مثبت سست کنند و وسوسههای اینگونه زنان در طول تاریخ چه حوادث مرگباری که به بارنیاورده و چه آتشها که برنیفروخته و چه عزمهای استواری را که سست نساخته است . بعضی نیز « نفّاثات » را به "نفوس شریره" و یا "جماعتهای وسوسهگر" که با تبلیغات مستمر خود گرههای تصمیمها را سست میسازند ، تفسیر نمودهاند .
جزء سیام
بعید نیست که آیه مفهوم عام و جامعی داشته باشد که همه اینها را شامل شود حتی سخنان سخنچینها و نمّامان که کانونهای محبت را سست و ویران میسازند .
در جلد اول تفسیر نمونه ذیل آیه 102 و 103 سوره « بقره » بحثهای مفصلی درباره حقیقت سحر در زمانهای گذشته و امروز و حکم سحر از نظر اسلام و چگونگی تأثیر آن بحثهای مشروحی به شرح زیر آمده است. در این مورد فقهای اسلام همه میگویند یادگرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگری حرام است . در این قسمت احادیثی از پیشوایانبزرگ اسلامرسیده است که در کتابهای معتبر ما نقل گردیده ، از جمله اینکه : علی میفرماید : « مَنْ تَعَلَّمَ شَیْئا مِنَ السِّحرِ
سوره فَلَق
قَلیلاً اَوْ کَثیرا فَقَدْ کَفَرَ وَ کانَ آخِرُ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ ... : کسیکه سحر بیاموزد ، کم یا زیاد ، کافر شده است و رابطه او با خداوند به کلی قطع میشود... ». (1)اما اگر یاد گرفتن آن به منظور ابطال سحر ساحران باشد ، اشکالی ندارد ، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی باید عدهای سحر بیاموزند تا اگر مدعی دروغگویی خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند ، سحر و جادوی او را ابطال نمایند و دروغ مدعی را فاش سازند . شاهد این سخنکه اگر سحر برای ابطال سحر و حل و گشودن آن باشد، بیمانع است ، حدیثی است که از امام صادق نقل شده ، در این حدیث میخوانیم : یکی از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد میگرفت ، خدمت امام صادق رسید و عرض کرد: « حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد میگرفتم، خرج زندگی من نیز از همین راه تأمین میشدو با همان درآمد، حج خانه خدا را
1) « وسائل الشیعه » ، بابُ 25 مِنْ اَبْوابِ مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 7 .
جزء سیام
انجام دادهام ولی اکنون آن را ترک و توبه کردهام ، آیا برای من راه نجاتی وجود دارد»؟ امام صادق در پاسخ فرمود: «عقده سحر را بگشا، ولی گره جادوگری مزن». (1)
از این حدیث استفاده میشود که برای گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بیاشکال است .
امروز یک سلسله علوم وجود دارد که در گذشته ساحران با استفاده از آنها برنامههای خود را عملی میساختند : 1 استفاده از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمیایی اجسام ، چنانکه قبلاً نیز اشاره کردیم ، همانطور که در داستان ساحران زمان موسی آمده که آنها با استفاده از خواص فیزیکی و شیمیایی مانند جیوه و ترکیبات آن
1) « وسائل الشیعه » ، بابُ 25 مِنْ اَبْوابِ مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 1 .
سوره فَلَق
توانستند چیزهایی به شکل مار بسازند و به حرکت درآوردند . البته استفاده از خواص فیزیکی و شیمیایی اجسام هرگز ممنوع نیست ، بلکه باید هرچه بیشتر از آنها آگاه شد و در زندگی از آن استفاده کرد ، ولی اگر از خواصّ مرموز آنها برای اغفال و فریب مردم ناآگاه استفاده شود و به راههای غلطی سوق داده شوند، یکی از مصادیق سحر محسوب میشود ( دقت کنید ). 2 استفاده از خواب مغناطیسی ، هیپنوتیزم و مانیهتیزم و تله پاتی، ( انتقال افکار از فاصله دور ) . البته این علوم نیز از علوم مثبتی است که میتواند در بسیاری از شؤون زندگیمورد بهرهبرداری صحیح قرارگیرد، ولی ساحران از آن سوء استفاده میکردند و برای اغفال و فریب مردم آنها را به کار میگرفتند . اگر امروز هم کسی از آنها چنین استفادهای را در برابر مردم بیخبر کند ، سحر محسوب خواهد شد. کوتاه سخن اینکه سحر معنی وسیعی دارد که همه آنچه در اینجا گفتیم و در سابق اشاره شد نیز دربرمیگیرد. این نکته نیز به ثبوت رسیده است که نیروی اراده انسان ، قدرت فراوانی دارد و
جزء سیام
هنگامیکه در پرتو ریاضتهای نفسانی قویتر شود ، کارش به جایی میرسد که در موجودات محیط خود تأثیر میگذارد ، همانگونه که مرتاضان بر اثر ریاضت اقدام بهکارهای خارقالعاده میکنند. این نیز قابل توجه است که ریاضتها گاهی مشروع است و گاهی نامشروع، ریاضتهای مشروع ، در نفوس پاک نیروی سازنده ایجاد میکند و ریاضتهای نامشروع ، نیروی شیطانی و هر دو ممکن است منشأ خارق عادات گردد که در اولی مثبت و سازنده و در دومی مخرب است .
5 وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ
و از شر هر حسودی هنگامیکه حسد میورزد .
این آیه نشان میدهد که حسد از بدترین و زشتترین صفات رذیله است ، چراکه قرآن آن را در ردیف کارهای حیوانات درنده و مارهای گزنده و شیاطین وسوسهگر قرار داده است .
در آغاز این سوره به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور میدهد که از شرّ
سوره فَلَق
تمام مخلوقات شرور به خدا پناه برد ، سپس در توضیح آن اشاره به سهگونه شر میکند ؛ شرّ مهاجمین تاریکدل که از تاریکیها استفاده میکنند و حملهور میشوند . شرّ وسوسهگرانی که باسخنان و تبلیغات سوء خود ، ارادهها ، ایمانها ، عقیدهها ، محبتها و پیوندها را سست میکنند . و شرّ حسودان . از این مطالب ، چنین استفاده میشود که عمده شرور و آفات از همینجا سرچشمه میگیرد و مهمترین منابع شرّ و فساد ، این سه منبع است و این بسیار پرمعنی و قابل تأمل میباشد .
حسد ، یک خوی زشت شیطانیاست که براثر عوامل مختلف مانند ضعف ایمان و تنگنظری و بخل در وجود انسان پیدامیشود و بهمعنی درخواست و آرزوی زوالنعمت ازدیگری است . حسد ، سرچشمه بسیاری از گناهان کبیره است. حسد ، همانگونه که در روایات وارد شده است ، ایمان انسان را میخورد و از بین میبرد همانگونه که آتش، هیزم را. چنانکه امام باقر میفرماید : « اِنَّ الْحَسَدَ لَیَأْکُلُ الاْیمانَ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ » . (1)در حدیث دیگری ازامام صادق آمده است: «آفَةُالدّینِ الْحَسَدُ وَ العُجْبُ وَ الْفَخْرُ: آفتدین "حسد" و "خودبزرگبینی" و "تفاخر" است » .
1) « بحار الانوار » ، جلد 73 ، صفحه 237 .
جزء سیام (1)
این به خاطر آن است که حسود در واقع معترض به حکمت خدا است که چرا به افرادی نعمت بخشیده و مشمول عنایت خود قرار داده است ؟ همانگونه که در آیه 54 نساء میخوانیم : « اَمْ یَحْسُدوُنَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ » . کار حسود ممکن است به جایی رسدکه حتی برای زوال نعمت از شخص محسود خودرا به آب و آتش زند و نابود کند ، چنانکه نمونهاش در داستانها و تواریخ زیاد است . در نکوهش حسد همین بس که نخستین قتلی که در جهان واقع شد ، از ناحیه « قابیل » نسبت به برادرش « هابیل » بر اثر انگیزه « حسد » بود . «حسودان» همیشه یکی از موانع راه انبیا و اولیا بودهاند و لذا قرآن مجید بهپیامبر صلیاللهعلیهوآله دستورمیدهدکهاز شرّحاسدان بهخدا و ربّ فلق پناهبَرَد . پایان سوره فَلَق
1) « بحار الانوار » ، جلد 73 ، صفحه 248 .
سوره فَلَق
جزء سیام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ
بگو پناه میبرم به پروردگار مردم.
2 مَلِکِ النّاسِ
به مالک و حاکم مردم.
3 اِلهِ النّاسِ
به خدا و معبود مردم.
در این سوره روی سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند ( ربوبیت و مالکیت و الوهیت ) تکیه شده است که همه آنها ارتباط مستقیمی با تربیت انسان و نجات او از چنگال وسوسهگران دارد . البته منظوراز پناهبردن به خدا این نیست که انسان تنها با زبان این جمله را بگوید ،
سوره ناس
بلکه باید با فکر و عقیده و عمل نیز خود را در پناه خدا قرار دهد ، از راههای شیطانی ، برنامههای شیطانی ، افکار و تبلیغات شیطانی ، مجالس و محافل شیطانی ، خود را کنار کشد و در مسیر افکار و تبلیغات رحمانی جای دهد وگرنه انسانیکه خود را در معرض طوفان آن وسوسهها عملاً قرارداده ، تنها با خواندن این سوره و گفتن این الفاظ بهجایی نمیرسد . با گفتن « ربِّ النّاسِ » ، اعتراف به ربوبیت پروردگار میکند و خود را تحت تربیت او قرار میدهد . با گفتن « مَلِکِ النّاسِ » ، خود را ملک او میداند و بنده سریر فرمانش میشود . و با گفتن « اِلهِ النّاسِ » در طریق عبودیت او گام مینهد و از عبادت غیر او پرهیز میکند، بدون شک کسی که به این صفات سهگانه مؤمن باشدو خود را با هر سه هماهنگ سازد ، از شرّ وسوسهگران در امان خواهد بود .
در حقیقت این اوصاف سه گانه درس مهم تربیتی، سه برنامه پیشگیری و سه وسیله نجات از شرّ وسوسهگران است و انسان را در مقابل آنها بیمه میکند .
جزء سیام
4 مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ
از شرّ وسواس خنّاس .
5 اَلَّذی یُوَسْوِسُ فیصُدوُرِالنّاسِ
کهدرسینههایانسانهاوسوسهمیکند.
6 مِنَالْجِنَّةِ وَ النّاسِ
خواه از جن باشد یا از انسان .
واژه « وَسْواس » به گفته « راغب » در « مفردات » در اصل صدای آهستهای است که از به هم خوردن زینتآلات برمیخیزد . سپس به هر صدای آهسته گفته شدهو بعداز آن به خطورات و افکار بد و نامطلوبی که در دل و جان انسان پیدا میشود و شبیه صدای آهستهایاست که در گوش فرومیخوانند ، اطلاق گردیده است .
« وسواس » معنی مصدری دارد ولی گاهی بهمعنی « فاعل » ( وسوسهگر ) نیز میآید و در آیه مورد بحث به همین معنی است . « خَنّاس » صیغه مبالغه ازماده « خُنوس » ( بر وزن خسوف ) بهمعنی
سوره ناس
"جمع شدن و عقب رفتن" است، این بهخاطر آن است که شیاطین هنگامیکه نام خدا بردهمیشود ، عقبنشینی میکنند و از آنجا که این امر غالبا با پنهان شدن توأم است ، این واژه به معنی " اختفاء" نیز آمده است . لذا مفهوم آیات چنیناست : « بگو مناز شرّ وسوسهگر شیطان صفتی که از نام خدا میگریزد و پنهان میگردد ، به خدا پناه میبرم » .
اصولاً « شیاطین » برنامههای خودرا با مخفیکاری میآمیزند و گاه چنان در گوش جان انسان میدمند که انسان باور میکند فکر ، فکر خود او است و از درون جانش جوشیده و همین باعث اغوا و گمراهی او میشود . کار شیطان ، تزیین است و مخفیکردن باطل در لعابی از حق و دروغ در پوستهای از راست و گناه در لباس عبادت و گمراهی در پوشش هدایت . خلاصه هم خودشان مخفی هستندو هم برنامههایشان پنهان است و این هشداری است به همه رهروان راه حق که منتظر نباشند شیاطینرا در چهره و قیافهاصلی ببینند ، یا برنامههایشان را در
جزء سیام
شکلانحرافی مشاهده کنند ، هرگز چنین نیست ، آنها وسواس خنّاسند و کارشان حقهودروغ و نیرنگ و ریاکاری و ظاهرسازیومخفیکردن حق. اگر آنها در « چهره اصلی » ظاهر شوند ، اگر آنها « باطل » را با « حق » نیامیزند و اگر آنها « صریح و صاف » سخن بگویند ، به گفته علی : « لَمْ یَخَفْ عَلَی الْمُرْتادینَ : مطلب بر پویندگان راه خدا مخفی نمیشود » . آنها همیشه قسمتی از « این » میگیرندو قسمتی از « آن » و به همآمیزندتا بر مردممسلط شوندچنان که امیر مؤمنان در ادامه همین سخن میفرماید : « فَهُنالِکَ یَسْتَوْلَی الشَّیْطانُ عَلی اَوْلِیائِهِ » . (1)
تعبیر « اَلَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدوُرِ النّاس » و انتخابلفظ «وسوسه» و لفظ « صُدور » ( سینهها )، نیز تأکیدی بر این معنی میباشد . اینها همهاز یکسو ، ازسوی دیگر جمله « مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاس » هشدار میدهد که « وسواسان خنّاس » تنها در میان یک گروه و
1) « نهجالبلاغه » ، خطبه 50 .
سوره ناس
یک جماعت و در یک قشر و یک لباس نیستند ، در میان جن و انس پراکندهاند و در هر لباس و هر جماعتی یافت میشوند ، باید مراقب همه آنها بود و باید از شر همه آنها به خدا پناه برد . دوستان ناباب ، همنشینهای منحرف ، پیشوایان گمراه و ظالم ، کارگزاران جبّاران و طاغوتیان ، نویسندگان و گویندگان فاسد ، مکتبهای الحادی و التقاطی ظاهر فریب ، وسایل ارتباط جمعی وسوسهگر ، همه اینها و غیر اینها در مفهوم گسترده « وسواس خنّاس » واردند که انسان باید از شرّ آنها به خدا پناه برد .
هر لحظه امکان انحراف برای انسان وجود دارد و اصولاً وقتی خداوند به پیامبرش صلیاللهعلیهوآله دستور میدهد که از شرّ « وسواس خنّاس » به خدا پناه ببرد ، دلیل بر امکان گرفتار شدن دیگران در دام خنّاسان و وسوسهگران است . با اینکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به لطف الهی و با امدادهای غیبی و سپردن خویشتن به خدا از هرگونه انحراف بیمه شده
جزء سیام
بود ، ولی با این حال آیات را میخواند و از شرّ وسواسان خنّاس به او پناه میبرد ، با این حال تکلیف دیگران روشن است . اما نباید مأیوس شد ، چراکه در مقابل این وسوسهگران مخرّب ، فرشتگان آسمان به یاری بندگان مؤمن و رهروان راه حق میآیند ، آری مؤمنان تنها نیستند ، فرشتگان برآنها نازل میشوند و آنها را کمک میکنند : « اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ » ( 30 / فُصِّلَت ) .
ولی بههرحال هرگز نباید مغرور شد و خود را بینیاز از موعظه و پند و تذکر و امدادهای الهی دانست، باید همیشه بهاو پناه برد ، همیشه بیدار بود و همیشه هشیار . در روایتی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: « هر مؤمنی ، قلبش دو گوش دارد ؛ گوشیکه فرشته در آن میدمد و گوشی که وسواس خنّاس در آن میدمد، خداوند مؤمن را بهوسیله فرشته تأیید میکند و این معنی آیه است». (1)
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 571 .
سوره ناس
پایان سوره ناس
پایان جزء سیام
جزء سیام