ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره مُلْک ••• 11
اسلامبه"کیفیتعمل" اهمیتمیدهدنه" کثرتوکمیت"••• 12
هیچ نقصی در جهان هستی نمیبینی••• 14
مسیر نجات در خوب شنیدن و خوب دیدن است••• 16
ارزش والای عقل و خرد••• 17
مهندسی خلقت زمینی متناسب با نیاز شماست••• 19
چه کسی پرندگان را بر فراز آسمان نگه میدارد؟••• 21
تضمین تأمین روزی شما با کیست؟!••• 22
چه کسی آب جاری در اختیار شما قرار میدهد ؟••• 23
سوره قَلَم••• 24
(207)
نقش قلم در حیات انسانها••• 25
تحسین اخلاق برجسته پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 27
فهرست مطالب
موضوع صفحه
نمونهای از اخلاق پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 27
گروههای 9گانهایکه شایستگی رفاقت ندارند••• 30
آیا چشمزدن واقعیت دارد ؟••• 35
سوره حاقَّه••• 38
عذابیسرکش برای قوم طغیانگر••• 38
تناسب میان « گناه » و « کیفر »••• 43
کجاست گوشهای شنوا ؟••• 44
فضیلت دیگریاز فضایل علی ••• 45
سوره مَعارج••• 46
عذاب فوری••• 46
(208)
سازگاریوجمع بینآیاتمتفاوتدرموردصفاتانسان••• 47
ویژگیهای9گانهانسانهایشایسته••• 49
سوره نُوح••• 56
نخستین پیام نوح••• 56
فهرست مطالب
موضوع صفحه
تأثیر عوامل معنوی در زیادی و کوتاهی عمر••• 60
از هر فرصتی برای هدایت آنها استفاده کردم، اما...••• 62
راه و رسم تبلیغ••• 63
فرار از حقیقت چرا ؟••• 64
پاداش دنیوی ایمان••• 66
رابطه «تقوا» و «عمران و آبادی»••• 67
گناه و ویرانی جامعهها••• 68
سوره جنّ••• 72
(209)
ما قرآن عجیبی شنیدهایم••• 72
جریان استراق سمع قوم جن••• 77
ما حق را شنیدیم و تسلیم شدیم••• 78
شما را با نعمتهای فراوان آزمایش میکنیم••• 82
تحریف در تفسیر آیه « وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ »••• 84
تحقیقی پیرامون آفرینش « جن »••• 86
فهرست مطالب
موضوع صفحه
سوره مُزَّمِّل••• 91
ای جامه به خود پیچیده به پاخیز !••• 91
قیامشبانه برایتلاوتقرآن و نیایش••• 93
فضیلت نماز شب••• 94
معنی ترتیل چیست ؟••• 95
ازچه نظر قرآن، "قولسنگین" است ؟••• 97
(210)
تأثیر نیایش در دل شب••• 98
دستورهایپنجگانه مکمّل نماز شب••• 101
ضرورت آمادگی عقیدتی و فرهنگی••• 103
سوره مُدَّثِّر••• 105
برخیز و جهانیان را انذار کن!••• 105
برنامه پنجگانه قرآن برای هدایت انسانها••• 106
سوره قِیامَت••• 112
سوگند به روز قیامت و وجدان ملامتگر••• 112
فهرست مطالب
موضوع صفحه
« محکمه وجدان » یا « قیامت صغری »••• 113
شباهتهایپنجگانهدادگاه "وجدان"بادادگاه"رستاخیز"••• 115
سوره اِنسان••• 118
سندی بزرگ بر فضیلت اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 118
(211)
شأن نزول••• 118
پاداش عظیم ابرار••• 121
اوصاف5گانهنیکانکهآنهارامستحقّبهشتمیسازد••• 123
سیر کردن گرسنگان از بهترین حسنات است••• 125
سوره مُرسلات••• 131
محتوای اینسوگندها••• 133
با اینهمه مظاهر قدرت،باز همدر معاد شک دارید؟••• 137
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
(4)
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
(5)
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
(6)
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
(7)
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت
(8)
آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
(9)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
1 از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
2 حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
3 همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
4 قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
5 صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
مقدمه (11)
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
(12) مقدمه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 تَبارَکَالَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ
پُربرکت و زوالناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست و بر همهچیز قادر است .
« تَبارَک » از مادّه « برکت » در اصل از « بَرْک » ( بر وزن برگ ) به معنی "سینه شتر" است ، سپس این کلمه به معنی "دوام و بقاء و زوالناپذیری" آمده و در مورد هر نعمتی که پایدار و بادوام باشد ، گفته شده است . مخزن آب را از اینرو « بِرکه » میگویند که آب مدتی طولانی در آن باقی میماند .
در آیه فوق در حقیقت دلیل مبارک بودن ذات پاک خدا ذکر شده و آن مالکیت و حاکمیت او بر جهان و قدرت او بر همه چیز است و به همین دلیل وجودی است زوالناپذیر و پُربرکت .
جزء بیست و نهم (13)
2 اَلَّذی خَلَقَالْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ
همان کسیکه مرگ و حیات را آفرید تاشما را بیازماید که کدامیکبهترعملمیکنیدواوشکستناپذیروبخشندهاست.
« مرگ » اگر به معنای فنا و نیستی باشد ، مخلوق نیست ، چراکه خلقت به امور وجودی
تعلق میگیرد، ولیمیدانیمکهحقیقت مرگ انتقالاز جهانیبهجهان دیگراست و اینقطعا یک امر وجودی است که میتواند مخلوق باشد .
قابل توجه اینکه هدف از آفرینش را " آزمایش حُسن عمل" معرفی کرده نه " کثرت عمل" و این دلیل آن است که اسلام به « کیفیت » اهمیت میدهد نه به « کمیت » . مهم آن است که عمل خالصانه و برای خدا مفید و جامع باشد ، هر چند از نظر کمیت ، کم باشد .
(14) سوره مُلک
لذا در اینکه منظور از « اَحْسَنُ عَمَلاً » چیست ؟ در بعضی از روایات اسلامی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود : « منظور این است که کدام یک از شما عقل و خرد کاملتر و خدا ترسی بیشتر و آگاهی فزونتر بر اوامر و نواهی الهی دارید، هرچند که اعمال مستحبتان کمتر بوده باشد» .(1)
بدیهی است عقل کامل ، عمل را پاکتر و نیّت را خالصتر و پاداش را بیشتر میکند .
و در حدیثی از امام صادق میخوانیم : « منظور این نیست کدامیک بیشتر عمل میکنید ، بلکه منظور این است کدامیک صحیحتر عمل میکنید و عمل صحیح آن است که توأم با خداپرستی و نیت پاک باشد ، سپس فرمود : نگهداری عمل از آلودگی ، سختتر است از خود عمل و عمل خالص صالح ، عملی است که نمیخواهی احدی
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 322 .
جز خدا تو رابه خاطر آن بستاید » .(1)
جزء بیست و نهم (15)
در مورد هدف آفرینش انسان در تفسیر سوره « ذاریات » ذیل آیه 56 « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدوُنِ » ، بحث مشروحی داشتیم . در آنجا هدف « عبودیت خدا » ذکر شده و در اینجا « آزمایش حُسن عمل » . روشن است که "مسأله آزمون و امتحان از مسأله عبودیت جدا نیست " ، همانگونه که کمال عقل و خداترسی و نیّت خالص که در روایات بالا به آن اشاره شده ، روح عبودیت را تشکیل میدهد .
به این ترتیب عالم، میدان آزمایش بزرگی است برای همه انسانها، وسیله آزمایش، مرگ و حیات و هدف این آزمون بزرگ رسیدن به حُسن عمل که مفهومش "تکامل معرفت و اخلاص نیّت و انجام هرکار خیر" است، میباشد .
(16) سوره مُلک
و از آنجا که در این میدان آزمایش بزرگ ، انسان گرفتار لغزشهای فراوانی میشود ، نباید این لغزشها او را مأیوس کند و از تلاش و کوشش برای اصلاح خویش بازدارد . در پایان آیه به بندگان وعده یاری و آمرزش داده و میگوید: « و او شکستناپذیر و بخشنده است » . آری او قادر بر هر چیز و آمرزنده هر انسان توبهکاری است .
1) « صافی » ، ذیل آیات مورد بحث .
4 ثُمَارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ اِلَیْکَ الْبَصَرُ خاسِئا وَ هُوَ حَسیرٌ
بار دیگر (به عالم هستی) نگاه کن سرانجام چشمانت (در جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده ) بهسوی تو بازمیگردد، در حالی که خسته و ناتوان است .
« کَرَّتَیْن » از مادّه « کر » ( بر وزن شرّ ) به معنی "توجه و بازگشت
جزء بیست و نهم (17)
به چیزی" است و « کَرَّة » به معنای تکرار و « کَرَّتَیْن » تثنیه آن است ولی بعضی از مفسّران گفتهاند که : منظور از « کَرَّتَیْن » در اینجا معنی تثنیه نیست، بلکهمنظور توجّهات مکرر و پیدرپی و متعدد است .
بنابراین حداقل قرآن دراین آیات دستور بهمردم میدهدکه سهبار در عالم هستی بنگرند و اسرار آفرینش را مطالعه کنند و به یک معنی بارها و بارها دقیق شوند و وقتی که نتوانستند کمترین خلل و نقصانی در ایننظامعجیب بیابند، به آفریننده این دستگاه و خالق این جهان و علم و قدرت بیپایان آشناتر شوند .
« خاسِیء » از مادّه «خَسْأ» و «خُس-ُوء» ( بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به کار رود ، به معنی "خسته و ناتوانشدن" است و هرگاه در مورد سگ به کار رود ، به معنی "دورکردن آن" است .
« حَسیر » از مادّه « حسر » ( بر وزن قصر ) به معنی "برهنه کردن" است و از آنجا که انسان به هنگام خستگی تاب و توان خود را از دست میدهد و گویی برهنه از نیروهای خود میشود ، به معنی "خستگی و
ناتوانی" آمده است . بنابراین « خاسِیء » و « حَسیر » در آیه فوق هر دو بهیکمعنی و برایتأکید در موضوعدرماندگی و ناتوانیچشماز دیدن نقصانی در نظام عالمهستی است .
(18) سوره مُلک
به هر حال از این آیات دو نتیجه مهم میتوان گرفت : نخست اینکه قرآن به همه رهروان راه حق ، دستور مؤکد میدهد که هرچه میتوانند در اسرار عالم هستی و شگفتیهای جهان آفرینش بیشتر مطالعه و دقّت کنند و به یک بار و دو بار قناعت ننمایند ، چه بسیار اَسراری که در نگاه اول و دوم خود را نشان نمیدهد ، دیدههای تیزبین لازم است که بعد از چندین نگاه آنها را بیابد .
دیگر اینکه هرقدر انسان در این نظام دقیقتر و باریکتر شود ، انسجام آن را بهتر درک میکند ، انسجامی خالی از هرگونه نقص و خلل و کژی و اعوجاج .
و اگر در نظر سطحی و ابتدایی بعضی از پدیدههای این جهان به عنوان شرور و آفات و فساد دیده میشود (همچون زمینلرزهها ،
جزء بیست و نهم (19)
سیلابها ، بیماریها و حوادث ناگواری که گهگاه در زندگی انسانها رخ میدهد) در مطالعات دقیقتر روشن میشود که آنها نیز اسرار و فلسفههای دقیق و مهمی دارد .
این آیات اشاره روشنی به برهان نظم دارد که میگوید : وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتی در پشت آن دستگاه است ، وگرنه حوادث اتفاقی حساب نشده و تصادفهای کور و کر ، هرگز نمیتواند مبدأ نظام و حساب گردد ، همانگونه که در حدیث معروف
مفضل از امام صادق آمده است : « مهملکاری هرگز نتیجه درست نمیدهد و تضاد مبدأ نظام نمیگردد » .(1)
10 وَقالُوالَوْکُنّانَسْمَعُاَوْنَعْقِلُماکُنّافیاَصْحابِ السَّعیرِ
و میگویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم ، یا تعقل میکردیم ، جزء دوزخیان نبودیم .
1 «بحارالانوار»، جلد 3، صفحه 63 .
(20) سوره مُلک
11 فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لاَِصْحابِ السَّعیرِ
اینجا است که به گناه خود اعتراف میکنند ، دور باشند دوزخیان از رحمت خدا .
در این آیات ضمن بیان سرنوشت وحشتناک دوزخیان ، انگشت روی علت اصلی بدبختی آنها گذارده شده است ، میگوید : از یکسو خداوند گوش شنوا و عقل و هوش داده و از سوی دیگر پیامبرانش را با دلایل روشن فرستاده ، اگر این دو با هم ضمیمه شوند ، سعادت انسان تأمین است .
ولی هنگامیکه انسان گوش دارد اما با آن نمیشنود ، چشم دارد و نمیبیند و عقل دارد و نمیاندیشد ، اگر تمام پیامبران الهی و کتب آسمانی به سراغ او آیند ، اثری ندارد .
در روایتی آمده است که جمعی در محضر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مدح و ستایش از مسلمانانی کردند ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : « کَیْفَ
جزء بیست و نهم (21)
عَقْلُ الرَّجُلِ ؟ عقل او چگونه است» ؟ سپس در ادامه فرمود : « مصیبتی که از ناحیه حماقت احمق حاصل میشود ، بدتر است از فجور فاجران و گناه بدکاران ، خداوند فردای قیامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا میبرد و بر این اساس به قُرب خداوند نایل میگردند » .(1)
« سُحْق » ( بر وزن قفل ) به معنی "ساییدن و نرم کردن" است و به لباس کهنه نیز گفته میشود ولی در اینجا به معنی "دوری از رحمت خدا" است ، بنابراین « فَسُحْقا لاَِصْحابِ السَّعیر » مفهومش این است که دوزخیان از رحمت خدا دور باشند و از آنجا که نفرین خداوند توأم با تحقق خارجی است، این جمله دلیل بر این است که این گروه به کلی از رحمت خدا دورند .
این نخستین بار نیست که قرآن مجید به ارزش فوقالعاده
(22) سوره مُلک
عقل و خرد اشاره میکند و گناه عمده دوزخیان و عامل اصلی بدبختی آنها را ، از کار انداختن این نیروی الهی میشمرد ، بلکه هرکس با قرآن آشنا باشد ، میداند که در مناسبتهای مختلف اهمیت این موضوع را آشکار ساخته است و علیرغم دروغپردازیهای کسانیکه مذهب را وسیله تخدیر مغزها و نادیده گرفتن فرمان عقل و خرد میشمرند ، اسلام اساس خداشناسی و سعادت و نجات را بر عقل و خرد مینهد و روی سخنش در همهجا با « اولوا الالباب »
1) « مجمع البیان »، جلد 10، صفحه 324 .
و « اولوا الابصار » و اندیشمندان و دانشمندان است .
در منابع اسلامی روایات بسیار زیادی در این زمینه وارد شده است . در کتاب «کافی» که از معتبرترین منابع حدیث ماست ، نیز روایات زیادی مطرح شده است که به ذکر دو مورد از آنها اکتفا مینماییم :
در حدیثی از علی آمده است : جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت : « من مأمورم که تو را میان یکی از این سه موهبت مخیّر کنم تا
جزء بیست و نهم (23)
یکی را برگزینی و بقیه را رها کنی » . آدم گفت : « آنها چیست » ؟ جبرئیل در پاسخ گفت : « "عقل" ، "حیا " و "دین" » . آدم گفت : « من "عقل" را برگزیدم » ، جبرئیل به "حیا " و "دین" گفت : « او را رها کنید و به دنبال کار خود بروید » . گفتند : « ما مأموریم همه جا با عقل باشیم و از آن جدا نشویم ». جبرئیل گفت : « حال که چنین است به مأموریت خود عمل کنید » ، سپس به آسمان صعود کرد .(1)
این لطیفترین تعبیری است که ممکن است درباره عقل و خرد و نسبت آن با حیا و دین گفته شود . چراکه اگر عقل از دین جدا گردد ، با اندک چیزی بر باد میرود ، یا به انحراف کشیده میشود و اما حیا که مانع انسان از ارتکاب زشتیها و گناهان است ، آن نیز ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است. این نشان میدهد که آدم، سهم قابل ملاحظهای از عقل داشت که به هنگام مخیّر شدن در
1) « نورالثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 382 .
میان این سه چیز ، مرحله بالاتر عقل را برگزید و در سایه آن هم دین را تصاحب کرد و هم حیا را .
(24) سوره مُلک
در حدیث دیگری از امام صادق میخوانیم: « مَنْ کانَ عاقِلاً کانَ لَهُ دینٌ ، وَ مَنْ کانَ لَهُ دینٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ : کسیکه عاقل باشد ، دین دارد و کسی که دین داشته باشد ، داخل بهشت میشود » ( بنابراین بهشت جای عاقلان است ) .(1)
البتّه عقل در اینجا به معنی "معرفت راستین" است ، نه شیطنتهای شیاطین که در سیاستمداران جبّار و ظالمجهان دیده میشود که به گفته امام صادق : « شَبیهَةٌ بِالْعَقْلِ ، وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ : شبیه عقل است ، ولی عقل نیست » .(2)
جزء بیست و نهم (25)
15 هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَْرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ اِلَیْهِ النُّشُورُ
او کسیاست که زمین را برای شما رام کرد ، بر شانههای آن راه بروید و از روزیهای خداوند بخورید و بازگشت همه به سوی اوست .
« ذَل-ُول » ، به معنی "رام" جامعترین تعبیری است که در مورد زمین ممکن است بشود . چراکه این مرکب راهوار با حرکات متعدد
و بسیار سریعی که دارد ، آنچنان آرام به نظر میرسد که گویی مطلقا ساکن است ، بعضی از دانشمندان میگویند : زمین چهارده نوع حرکت مختلف دارد که سه قسمت آن حرکت به دور خود و حرکت به دور خورشید و حرکت همراهمجموعه منظومه شمسی در دل کهکشاناست، این حرکات که سرعت زیادی دارد ، چنان نرم و ملایم است که تا براهین قطعی بر حرکت زمین اقامه نشده بود ، کسی باور نمیکرد حرکتی در کار باشد .
(26) سوره مُلک
از سوی دیگر پوسته زمین نه چنان سفت و خشن است که قابل زندگی نباشد و نه چنان سست و نرم است که قرار و آرام نگیرد ، بلکه کاملاً برای زندگی بشر رام است ، اگر مثلاً غالب سطح زمین باتلاقهایی بود که همه چیز در آن فرومیرفت ، یا ماسههای نرمی که پای انسان تا زانو در آن فرومینشست ، یا سنگهای تیز و خشنی که با مختصر راه رفتن بدن انسان را کوفته و مجروح میکرد ، آن وقت معنی ناآرامی زمین روشن میشد .
از سوی سوّم ، فاصله آن از خورشید نه چندان کم است که همه چیز از شدت گرما بسوزد و نه چندان زیاد است که همه چیز از سرما بخشکد ، فشار هوا بر کُره زمین آنچنان است که آرامش انسان را تأمین کند ، نه آنقدر کم است که با یک حرکت انسان از جا کنده شود و در فضا پرتاب شود .
خلاصه از هر نظر « ذَلوُل » و رام و مسخر فرمان انسان است ، جالب اینکه بعد از توصیف زمین به ذلول بودن دستور میدهد که
بر «مَناکِب» آن راه بروید .
جزء بیست و نهم (27)
«مَناکِبْ» جمع « مَنْکِبْ » ( بر وزن مغرب ) به معنی " شانه" است ، گوییانسان پا بر شانهزمینمیگذارد و چنان زمین آرام است که میتواند تعادل خودرا حفظ کند .
در عین حال اشارهای است به اینکه تا گامی برندارید و تلاشی نکنید ، بهرهای از روزیهای زمین نخواهید داشت .
تعبیر به « رِزْق » نیز تعبیر بسیار جامعی است که تمام موادّ غذایی زمین اعم از حیوانی و گیاهی و معدنی را شامل میشود .
ولی اینها هدف نهایی آفرینش شما نیست ، بلکه وسایلی است در مسیر « نُش-ُور » و رستاخیز و حیات ابدی شما .
19 اَوَ لَمْ یَرَوْا اِلَی الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ وَ یَقْبِضْنَ ما یُمْسِکُهُنَّ اِلاَّ الرَّحْمنُ اِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصیرٌ
آیاپرندگانیراکه بالای سرشانگاه بالهایخودرا گسترده و گاه جمع میکنند ، نگاه نکردند ؟ جز خداوند رحمان کسی آنها را بر فراز آسمان نگه نمیدارد، چراکه او به هر چیز بیناست .
(28) سوره مُلک
پرندگان برخلاف قانون جاذبه از زمین برمیخیزند و به راحتی تمام بر فراز آسمان ، ساعتها و گاه هفتهها و ماهها پشت سر هم به حرکتسریع و نرمخود ادامه میدهند، بیآنکه هیچمشکلیداشته باشند.
بعضی به هنگام پرواز غالبا بالهای خود را گستراندهاند
( صافّات ) و گویی نیروی مرموزی آنها را به حرکت درمیآورد .
در حالیکه بعضی دیگر دائما بال میزنند و گاهی نیز بالشان را میگسترانند .
گروه چهارمی مدتی بال میزنند ، هنگامی که سرعت گرفتند بالها را به کلی جمع کرده و در اقیانوس هوا شیرجه میروند ( مانند گنجشکها ) خلاصه در عین اینکه همه پرواز میکنند ، هرکدام برای خود برنامه مخصوصی دارند .
جزء بیست و نهم (29)
چه کسی بدن آنها را به گونهای آفریده که به راحتی در هوا سیر میکنند ؟ و چه کسی این قدرت را به بالهای آنها بخشیده و دانش پرواز را به آنها آموخته ؟ مخصوصا در پروازهای پیچیده دستجمعی پرندگان مهاجر که گاه چندینماه بهطولمیانجامد و هزاران کیلومتر راه را پیموده و از فراز کشورهای زیادی ، از کوهها و درهها و جنگلها و دریاها میگذرند و به مقصد خود میرسند، راستی چهکسی جز خداوند رحمان اینهمه نیرو و آگاهی به آنها داده است؟
21 اَمَّنْ هذَا الَّذی یَرْزُقُکُمْ اِنْ اَمْسَکَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فی عُتُوٍّ وَ نُف-ُورٍ
یا آن کسیکه شما را روزی میدهد ، اگر روزیش را بازدارد (چه کسی میتواند نیاز شما را تأمین کند) ولی آنها در سرکشی و فرار از حقیقت لجاجت میورزند .
هرگاه به آسمان دستور دهد نبارد ، زمین گیاهی نرویاند و یا آفات
(30) سوره مُلک
مختلف نباتی محصولات را نابود کنند ، چه کسی توانایی دارد غذایی در اختیار شما بگذارد ؟ و یا اگر روزیهای معنوی و وحی آسمانی را از شما قطع کند، چهکسی توانایی راهنمایی شما را دارد؟
اینها همگی حقایقی است آشکار ، ولی لجاجت و خیرهسری حجابی است در برابر درک و شعور آدمی .
30 قُلْاَرَأَیْتُمْاِنْاَصْبَحَمآؤُکُمْغَوْرافَمَنْیَأْتیکُمْ بِمآءٍ مَعینٍ
بگو: به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرورود ، چهکسی میتواند آب جاری در دسترس شما قرار دهد ؟
«مَعین» از مادّه «معن» ( بر وزن طعن ) به معنی "جریان آب" است.
میدانیم زمین از دو قشر تشکیل شده : « قشر نفوذ پذیر » که آب را در خود فرو میبرد و در زیر آن « قشر نفوذ ناپذیر » است که آب را در آنجا نگاهمیدارد . تمام چشمهها، چاهها و قناتها از برکت این ترکیب خاص به وجود آمده ، زیرا اگر تمام روی زمین تااعماق زیاد قشر نفوذپذیربود، آبها چنان درزمین فرومیرفتند که هرگز دستکسی به دامانشان نمیرسید و اگر همه نفوذناپذیر بودند، آبهاروی زمین میایستادند و تبدیل به یک باتلاق میشدند ، یا به زودی به دریاها میریختند و به این ترتیب تمام ذخایر زیرزمینی آب از دست میرفت .
جزء بیست و نهم (31)
این نمونه کوچکی از رحمت عام خداست که مرگ و حیات انسان سخت با آنگره خورده است .پایان سوره مُلْک
(32) سوره قَلَم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 نآ وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُروُنَ
ن ، سوگند به قلم و آنچه را با قلم مینویسند .
چه سوگند عجیبی ؟ درواقع آنچه که در اینجا به آن سوگند یاد شده است ، ظاهرا موضوع کوچکی است : یک قطعه نی و یا چیزی شبیه به آن و کمی مادّه سیاه رنگ و سپس سطوری که بر صفحه کاغذ ناچیز رقم زده میشود .
اما در واقع این چیزی است که منشأ پیدایش تمام تمدنهای انسانی ، پیشرفت و تکامل علوم ، بیداری اندیشهها و افکار ، شکلگیری مذهبها و سرچشمه هدایت و آگاهی بشر است ، تا آنجاکه دوران زندگی بشر را به دو دوران تقسیم میکنند ؛ « دوران تاریخ » و « دوران قبل از تاریخ ». دوران تاریخ از زمانی شروع میشود که خط اختراع شد
جزء بیست و نهم (33)
و انسان توانست ماجرای زندگی خودرا بر صفحات نقش کند و یا به تعبیر دیگر دورانی است که انسان دست به قلم گردید و از او « ما یَسْطُروُن » به یادگار ماند .
عظمت این سوگند هنگامی آشکارتر میگردد ، که توجه داشته باشیم آن روزی که این آیات نازل گشت ، نویسنده و ارباب قلمی در آن محیط وجود نداشت و اگر کسانی مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند ، تعداد آنها در کلّ سرزمین مکّه که مرکز عبادی و سیاسی
و اقتصادی حجاز بود ، به بیست نفر نمیرسید ، آری سوگند به قلم یاد کردن در چنین محیطی عظمت خاصی دارد .
پیشوایان ما در احادیث بسیاری به یاران خود تأکید میکردند که به حافظهخود قناعتنکنند و احادیثاسلامی و علومالهیرا بهرشته تحریر درآورده و برایآیندگان به یادگارگذارند .(1)
(34) سوره قَلَم
برخی دانشمندان گفتهاند: « اَلْبَیانُ بَیانانِ : بَیانُ اللِّسانِ وَ بَیانُالْبَنانِ، بَیانُاللِّسانِ تَدْرُسُهُ الاَْعْوامِ وَ بَیانُ الاَْقْلامِ باقٍ عَلی مَرِّ الاَْیّامِ: بیان، دو گونه است: بیان زبان و بیان قلم، بیان زبان با گذشت زمان کهنه میشود و از بین میرود ولی بیان قلمها تا ابد باقی است » .(2)
و نیز گفتهاند : « اِنَّ قِوامَ اُمُورِ الدّینِ وَ الدُّنْیا بِشَیْئَیْنِ الْقَلَمُ وَ السَّیْفُ وَ السَّیْفُ تَحْتَالْقَلَمِ : پایه امور دین و دنیا بر دو چیز است : " قلم" و " شمشیر" و شمشیر زیر پوشش قلم قرار دارد » .(3)
برای قلم نویسندگان این افتخار در تمام دوران جهان بس که خداوند سوگند به قلم یاد کرده است ( و نه به شمشیر ) .(4)
و راستی چنین است چراکه پیروزیهای نظامی اگر از ناحیه
فرهنگ نیرومندی تضمین نگردد ، هرگز پایدار نخواهد بود ، مغولها در
جزء بیست و نهم (35)
تاریخ ایران بزرگترین پیروزی را کسب کردند ، ولی چون ملّت بیفرهنگی بودند ، به زودی در فرهنگ اسلام و ایران حل شدند و مسیر خود را تغییر دادند .
گرچه این بحث بسیار دامنهدار است ، ولی برای اینکه از روش تفسیری خارج نشویم ، سخن را با حدیث بسیار پُرمعنایی از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در این زمینه پایان میدهیم: « ثَلاثٌ تَخْرُقُ الْحُجُبَ وَ تَنْتَهی اِلی ما بَیْنَ یَدَیِ اللّه : صَریرُ اَقْلامِ الْعُلَماءِ ، وَ وَطْیُ اَقْدامِ الْمُجاهِدینَ وَ صَوْتُ مَغازِلِ الْمُحْصَناتِ : سه صدا است که حجابها را پاره میکند و به پیشگاه باعظمت خدا میرسد : صدای گردش قلمهای دانشمندان به هنگام نوشتن و صدای قدمهای مجاهدان در میدان جهاد و صدای چرخ نخریسی زنان پاکدامن » .(1)
البته تمام آنچه گفته شد ، درباره قلمهایی است که در مسیر حق و
(36) سوره قَلَم
عدالت و در صراط مستقیم گردش میکند. اما قلمهای مسموم و گمراهکننده بزرگترین بلا و عظیمترین خطر برای جوامع انسانی محسوب میشود .
2 ما اَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ
به برکت نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی .
آنها که این نسبت ناروا را به تو میزنند ، کوردلانی هستند که
1) «الشهاب فی الحکم و الآداب»، صفحه 22 .
اینهمه نعمت الهی را درباره تو نمینگرند ، نعمت عقل و درایت سرشار ، نعمت امانت و صدق و راستی ، نعمت علم و دانش آشکار و نبوّت و مقام عصمت .
دیوانه آنها هستند که مظهر عقل کل را متّهم به جنون میکنند و رهبر و راهنمای انسانها را با این نسبت ناروا از خود دور میسازند .
4 وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ
و تو اخلاق عظیم و برجستهای داری .
جزء بیست و نهم (37)
« خُلُق » از مادّه « خلقت » و به معنی صفاتی است که از انسان جدا نمیشود و همچون خلقت و آفرینش انسان میگردد .
اگر مردم را به بندگی خدا دعوت میکنی ، تو خود بیش از همه عبادت مینمایی و اگر از کار بد بازمیداری ، تو خود قبل از همه خودداری میکنی ، آزارت میکنند و تو اندرز میدهی ، ناسزایت میگویند و برایآنها دعا میکنی، بر بدنت سنگ میزنند و خاکستر داغ بر سرتمیریزند و تو برایهدایت آنها دست به درگاه خدا برمیداری.
آری تو کانون مهر و محبّت و عواطف و سرچشمه رحمتی .
پیروزی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هرچند با تأیید و امداد الهی بود، ولی عوامل زیادی از نظر ظاهر داشت که یکی از مهمترین آنها جاذبه اخلاقی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود . آنچنان صفات عالی انسانی و مکارم اخلاق در او جمع بود، که دشمنان سرسخت را تحتتأثیر قرار میداد و به
تسلیم وادار میکرد و دوستان را سخت مجذوب میساخت .
(38) سوره قَلَم
بلکه اگر این را معجزه اخلاقی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بنامیم ، اِغراق نکردهایم ، چنانکه نمونهای از این معجزه اخلاقی در فتح مکه نمایان گشت ؛ هنگامیکه مشرکان خونخوار و جنایتپیشه که سالیان دراز هر چه در توان داشتند ، بر ضدّ اسلام و شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله به کار گرفتند ، در چنگال مسلمین گرفتارشدند، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومی آنها را صادر کرد و تمام جنایات آنها را به دست فراموشی سپرد و همین سبب شد که به مصداق « یَدْخُلُونَ فی دینِ اللّهِ اَفْواجا » فوج فوج مسلمان شوند .
در حدیثی از حسین بن علی آمده است که میگوید : از پدرم علی درباره ویژگیهای زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اخلاق او سؤالکردم و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود ، در بخشی از این حدیث آمده است : « رفتار پیامبر صلیاللهعلیهوآله با همنشینانش چنین بود که دائما خوشرو و خندان و سهلالخلق و ملایم بود ، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عیبجو و مدیحهگر نبود ، هیچکس از او مأیوس نمیشد و هرکس به درِ خانه او میآمد ، نومید بازنمیگشت ، سه چیز را از خود رها کرده بود :
جزء بیست و نهم (39)
مجادله در سخن ، پُرگویی و دخالتدر کاری که بهاو مربوطنبود و سهچیز را در مورد مردم رها کرده بود : کسی را مذمّت نمیکرد ، سرزنش نمیفرمود و از لغزشها و عیوب پنهانی مردم جستجو نمیکرد . هرگز سخن نمیگفت مگر در مورد اموری که ثواب الهی را امید داشت ، در موقع سخن گفتن به قدری نافذ الکلمه بود ، که همهسکوت اختیار
میکردند و تکان نمیخوردند و بههنگامی که ساکت میشد ، آنها به سخن درمیآمدند ، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمیکردند... هرگاه فرد غریب و ناآگاهی با خشونت سخن میگفت و درخواستی میکرد ، تحمل مینمود و به یارانش میفرمود: هرگاه کسی را دیدید که حاجتی دارد ، به او اعطاء کنید و هرگز کلامکسی را قطع نمیکرد تا سخنش پایان گیرد ».(1)« مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 333 .(2)
آری اگر این اخلاق کریمه و این ملکات فاضله نبود ، آن ملّت عقب مانده جاهلی و آن جمع خَشن انعطاف ناپذیر در آغوش اسلام قرار نمیگرفتند و به مصداق « لاَ انْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک » همه پراکنده میشدند .
(40) سوره قَلَم
و چه خوب است که این اخلاق اسلامی امروز زنده شود و در هر مسلمانی پرتوی از خُلق و خوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد .
روایاتاسلامینیز در اینزمینهچهدرباره شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و چه درباره وظیفه همه مسلمین فراوان است که به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم :
2 در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است :
جزء بیست و نهم (41)
«مؤمن با حُسن خُلق خود به درجه کسی میرسد که شبها به عبادت میایستد و روزها روزهدار است».(1)
3 و باز از همان حضرت آمده است که فرمود : « ما مِنْ شَیْءٍ اَثْقَلُ فِیالْمیزانِ مِنْ خُلْقٍ حَسَنٍ : چیزی در میزان عمل در روز قیامت سنگینتر از خُلق خوب نیست » .(2)
4 در حدیثی از امام علی بن موسی الرّضا آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « بر شما لازم است به سراغ حُسن خُلق بروید ، زیرا حُسن خُلق سرانجام در بهشت است و از سوء خُلق بپرهیزید که سوء خُلق سرانجام در آتش است » .(3)
از مجموع اخبار فوق استفاده میکنیم که حُسن خُلق کلید بهشت ، وسیله جلب رضای خدا، نشانه قدرت ایمان و همطراز
(42) سوره قَلَم
عبادات شبانه و روزانه است و حدیث در این زمینه فراوان است .
10 وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ
و اطاعت از کسی که بسیار سوگند یاد میکند و پَست است ، نکن !
بار دیگر از اطاعت آنها نهی کرده و صفات نهگانه مذمومی را
که هریک به تنهایی میتواند مانع اطاعت و تبعیت گردد، برمیشمرد.
« حَلاّف » به کسی میگویند که بسیار قَسم میخورد و برای هر کار کوچک و بزرگی سوگند یاد میکند و معمولاً اینگونه افراد در سوگندهای خویش صادق نیستند .
« مَهین » از « مهانت » به معنی "حقارت و پَستی" است و برخی آن را به معنی افراد کمفکر یا دروغگو یا شرور میدانند .
11 هَمّازٍ مَشّآءٍ بِنَمیمٍ
کسی که بسیار عیبجو و سخنچین است .
جزء بیست و نهم (43)
« هَمّاز » از مادّه « هَمْز » ( بر وزن طَنْز ) به معنی "غیبتکردن و عیبجویینمودن" است .
« مَشّآءٍ بِنَمیم » کسی است که برای برهمزدن و افساد در میان مردم و ایجاد خصومت و دشمنی رفت و آمد میکند .
12 مَنّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ اَثیمٍ
و بسیار مانع کار خیر و تجاوزگر و گناهکار است .
نه تنها خود کار خیری نمیکند و راه خیری ارائه نمیدهد ، بلکه سدی است در مقابل خیر و برکت دیگران ، به علاوه انسانی است متجاوز از حدود الهی و حقوقی که خدا برای هر انسانی تعیین کرده و اضافه بر این صفات ، آلوده هرگونه گناهی نیز هست ، به طوری که گناه جزء طبیعت او شده است .
13 عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ
علاوه بر اینها کینهتوز و پُرخور و خَشِن و بدنام است .
و سرانجام به هشتمین و نهمین صفات این افراد اشاره میکند :
(44) سوره قَلَم
« عُتُلّ » به طوری که « راغب » در « مفردات » میگوید ، به کسی میگویند که بسیار غذا میخورد و همه چیز را به سوی خود میکشد و دیگران را از آن بازمیدارد . بعضی دیگر آن را به معنی انسان بدخوی کینهتوز خَشِن ، یا انسان بیحیای بدخُلق تفسیر کردهاند .
« زَنیم » کسی است که اصل و نَسَب روشنی ندارد و او را به قومی نسبت میدهند درحالیکه از آنها نیست و در اصل از « زَنَمَة » ( بر وزن قَلَمَة ) به قسمتی از گوش گوسفند میگویند که آویزان است ، گویی جُزء گوش نیست و به آن وابسته است .
خلاصه اینکه خداوند در اینجا چنان ترسیمی از مکذّبان و صفات زشت و اخلاق رذیله آنها فرموده که شاید در سراسر قرآن شبیه و نظیر نداشته باشد و به این ترتیب روشن میسازد که مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله چگونه افرادی بودهاند ، افرادی:
1 دروغگو 2 حقیروپَست 3 غیبتکننده عیبجو
4 اختلافافکنبینمردم 5 مانع خیر 6 متجاوز
جزء بیست و نهم (45)
7 گنهکار8 کینهایوخشن9 بی اصل و نَسَب
14 اَنْ کانَ ذامالٍ وَ بَنینَ
مبادا به خاطر اینکه صاحبمال و فرزندان فراوان است ، از او پیروی کنی .
بدون شک پیامبر صلیاللهعلیهوآله هرگز تسلیم نمیشد و این آیات در حقیقت تأکیدی است بر این معنی ، تا خطّ مکتبی و روش عملی ا
و بر همه آشکار گردد و هیچکس از دوست و دشمنچنین انتظاری نداشته باشد.
15 اِذا تُتْلی عَلَیْهِ ایاتُنا قالَ اَساطیرُ الاَْوَّلینَ
هنگامیکه آیات ما براو خوانده میشود، میگوید: اینها افسانههای خُرافی پیشینیان است.
در این آیه عکسالعمل اینگونه افراد را که دارای چنین صفات پَست هستند ، در برابر آیات الهی نشان میدهد ، با این بهانه و برچسب زشت از آیات خداوند فاصله میگیرد و آنها را به دست فراموشی میسپرد و دیگران را نیز اغواء میکند و به همین دلیل نباید از چنین افرادی اطاعت و پیروی کرد و این تکمیلی است بر نهی از اطاعت اینگونه افراد .
(46) سوره قَلَم
16 سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ
به زودی ما بر بینی او علامت و داغ ننگ مینهیم .
این تعبیری است گویا و رسا بر نهایت ذلیل ساختن آنها ، زیرا اولاً تعبیر « خُرْط-ُوم » به معنای "بینی" ، که تنها در مورد خوک و فیل گفته میشود ، تحقیر روشنی برای آنهاست و ثانیا بینی در لغت عرب معمولاً کنایه از بزرگی و عزّت است ، همانگونه که در فارسی نیز وقتی میگوییم بینی او را به خاک بمالید ، دلیل بر این است که عزت او را بر باد دهید ، ثالثا علامتگذاردن مخصوص حیوانات است ، حتی در حیوانات در صورت آنها مخصوصا بر بینی آنها علامتگذاری نمیشود و در اسلام نیز این کار نهی شده است ، همه اینها
با بیانی رسا میگوید : خداوند اینچنین افراد طغیانگر خودخواه متجاوز سرکش را چنان ذلیل میکند و کوس رسوایی آنها را در همهجا به صدا درمیآورد که عبرت همگان گردند .
جزء بیست و نهم (47)
و تاریخاسلام نیز گواه بر این معنیاست که ایندستهاز مخالفان لجوج با پیشرفت اسلام چنان خواروذلیل شدند، که نظیر و مانند نداشت و رسوایی در آخرت از آن هم بیشتر است .
51 وَ اِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروُا لَیُزْلِقُونَکَ بِاَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ اِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را میشنوند، تو را باچشمانخود هلاک کنند و میگوینداو دیوانهاست.
« لَیُزْلِقُونَکَ » از ماده « زَلْق » به معنی " لغزیدن و بر زمین افتادن" است و کنایه از هلاکت و نابودی میباشد .
قرآن میخواهد تضاد عجیبی را که در میان گفتههای دشمنان اسلام وجود داشت ، با این بیان ظاهر سازد و آن اینکه آنها وقتی آیات قرآن را میشنوند ، آنقدر مجذوب میشوند و در برابر آن اعجاب میکنند که میخواهند تو را با چشم بزنند ( زیرا چشم زدن معمولاً در برابر اموری است که بسیار اعجابانگیز میباشد ) اما در عین حال میگویند : تو دیوانهای و این راستی شگفتآور است ، دیوانگی و پریشانگویی کجا و این آیات اعجابانگیز جذاب و پرنفوذ کجا ؟
(48) سوره قَلَم
این سبکمغزان نمیدانند چه میگویند و چه نسبتهای ضد و نقیضی به تو میدهند .
بسیاری مردم معتقدند در بعضی چشمها اثرمخصوصی است که وقتیاز روی اعجاب به چیزی بنگرند، ممکن است آن را از بین ببرد یا در هم بشکند و اگر انسان است ، او را بیمار یا دیوانه کند .
این مسأله از نظر عقلی امر محالی نیست ، چراکه بسیاری از دانشمندان امروز معتقدند در بعضی از چشمها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده که کارایی زیادی دارد ، حتی با تمرین و ممارست میتوان آن را پرورش داد ، خواب مغناطیسی از طریق همین نیروی مغناطیسی چشمها است .
جزء بیست و نهم (49)
در دنیایی که « اشعه لیزر » که شعاعی نامریی است ، میتواند کاری کند که از هیچ سلاح مخرّبی ساخته نیست ، پذیرش وجود نیرویی در بعضی از چشمها که از طریق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد ، چیز عجیبی نخواهد بود .
بسیاری نقل میکنند که با چشم خود افرادی را دیدهاند که دارای این نیروی مرموز چشم بودهاند و افراد یا حیوانات یا اشیایی را از طریق چشم زدن ، از کار انداختهاند .
لذا نه تنها نباید اصراری در انکار این امور داشت ، بلکه باید امکان وجود آن از نظر عقل و علم را نیز پذیرفت. در روایات اسلامی نیز تعبیرات مختلفی دیده میشود که وجود چنین امری را اجمالاً تأیید میکند .
در حدیثی آمده « اسماء بنت عمیس » خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض
کرد : « گاه به فرزندان جعفر چشم میزنند ، آیا « رُقْیِه »ای برای آنها بگیرم » ؟ ( منظور از « رقیة » دعاهایی است که مینویسند و افراد برای جلوگیری از چشم زخم با خود نگه میدارند و آن را تعویذ نیز میگویند ) . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « نَعَمْ ، فَلَوْ کانَ شَیْءٌ یَسْبِقُ الْقَدَرَ لَسَبَقَهُ الْعَیْنُ : آری ، مانعی ندارد اگر چیزی میتوانست بر قضا و قَدَر پیشی گیرد ، چشم زدن بود » .(1)
(50) سوره قَلَم
و در حدیث دیگری آمده است که امیرمؤمنان فرمود : پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای امام حسن و امام حسین « رُقْیة » گرفت و این دعارا خواند: « اُعیذُکُما بِکَلِماتِ التّامَّةِ وَ اَسْماءِ اللّهِ الْحُسْنی کُلُّها عامَّةٌ ، مِنْ شَرِّ السّامَّةِ وَ الْهامَّةِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ عَیْنٍ لامَّةٍ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ : شما را به تمام کلمات و اسماء حُسنای خداوند از شرّ مرگ و حیوانات موذی و هر چشم بد و حسود آنگاه که حسد ورزد ، میسپارم » سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگاهی به ما کرد و فرمود : « اینچنین
جزء بیست و نهم (51)
حضرت ابراهیم برای اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود » .(2)
در نهجالبلاغه نیز آمده است : « اَلْعَیْنُ حَقٌّ وَ الرَّقْیُ حَقٌّ : چشم زخم حق است و توسل به دعا برای رفع آن نیز حق است » .(3)
ذکر این نکته لازم است که هیچ مانعی ندارد این دعاها
و توسلها به فرمان خداوند جلوی تأثیر نیروی مرموز مغناطیسی چشمها را بگیرد ، همانگونه که دعاها در بسیاری از عوامل مخرب دیگر اثرمیگذارد و آنهارا به فرمانخدا خنثی میکند .
این نیز لازم به یادآوری است که قبول چشم زخم به طور اجمال به این معنی نیست که به کارهای خرافی و اعمال عوامانه در اینگونه موارد پناه برده شود که هم برخلاف دستورهای شرع است و هم سبب شک و تردید افراد ناآگاه در اصل موضوع است، همانگونه که آلوده شدن بسیاریازحقایق با خرافات اینتأثیر نامطلوب را در اَذهان گذارده است.
(52) سوره قَلَم
52 وَ ما هُوَ اِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ
درحالیکه این(قرآن)جز مایهبیداری برای جهانیان نیست.
« ذِکْر » در اینجا به معنی "یادآوری" است .
معارف قرآن ، روشنگر ، انذارهایش آگاه کننده ، مثالهایش پُرمعنی ، تشویقها و بشارتهایش روحپرور و در مجموع مایه بیداری خفتگان و یادآوری غافلان است ، با این حال چگونه میتوان نسبت جنون به آورنده آن داد ؟
پایان سوره قَلَم
جزء بیست و نهم (53)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلْحا قَّةُ
آن روزی که مسلما واقع میشود .
2 مَا الْحاقَّةُ
چه روز واقعشدنی است ؟
3 وَ ما اَدْریکَ مَا الْحاقَّةُ
و تو چه میدانی آن روز تحققیابنده چیست ؟
این سوره از مسأله قیامت و آن هم با عنوان تازهای شروع میشود .
تقریبا عموم مفسران ، « حاقَّة » را به معنی "روز قیامت" تفسیر کردهاند ، چون روزی است که قطعا واقع میشود.
تعبیر به « مَا الْحاقَّةُ » برای بیان عظمت آن روز است ، درست مثل اینکه در تعبیرات روزمره میگوییم : فلان کس انسان است ، چه انسانی ؟ یعنی هیچ حد و مرزی برای توصیف انسانیت او نیست .
(54) سوره حاقَّه
تعبیر به « ما اَدْریکَ مَا الْحاقَّةُ » باز هم برای تأکید بیشتر روی عظمت حوادث آن روز عظیم است ، تا آنجا که حتی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله خطاب میشود که تو نمیدانی آن روز چگونه است ؟ و حقیقت همین است که درک حوادث قیامت برای ما زندانیان زندان دنیا امکانپذیر نیست ، همانگونه که درک مسائل مربوط به دنیا برای جنینی
که در شکم مادر است ، با هیچ بیانی میسّر نمیباشد .
بعضی از مفسران گفتهاند جمله « ما اَدْریکَ » در تمام قرآن در جایی گفته میشود که مطلب معلوم و مسلمی است ، اما جمله « وَ ما یُدْریک » در مواردی آمده که نامعلوم است .
4 کَذَّبَتْ ثَم-ُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ
قوم ثمود و عاد ، عذاب کوبنده الهی را انکار کردند .
5 فَاَمّا ثَمُودُ فَاُهْلِکُوا بِالطّاغِیَةِ
جزء بیست و نهم (55)
اما قوم ثمود با عذابی سرکش هلاک شدند .
در این آیات به سراغ بیان سرنوشت اقوامی میرود که روز قیامت ( یا نزول عذاب الهی در دنیا ) را منکر شدند .
قوم « ثمود » قومی بودند که در یک منطقه کوهستانی میان حجاز و شام ( عربستان و سوریه امروزی ) زندگی میکردند ، حضرت « صالح » به سوی آنها مبعوث شد ولی آنها هرگزایمان نیاوردند و بهمبارزه با او برخاستند، حتی از او خواستند که اگر راست میگویی ، عذابی را که به ما وعده میدهی ، فرود آور ! در این هنگام « صاعقهای ویرانگر » بر آنها مسلط شد و در چند لحظه لرزه بر قصرها و خانههای مستحکمشان افکند و همه را در هم کوبید و جسمهای بیجانشان بر زمین افتاد .
قابل توجه اینکه قرآن عامل نابودی این قوم سرکش را عذابی سرکش میشمرد « اَلطّاغِیَة » و این عذاب سرکش در آیه 78 سوره اعراف به عنوان « رَجْفَة » ( زلزله ) ذکر شده و در آیه 13 سوره فصلت « صاعِقَةً » و در آیه 67 سوره هود « صَیْحَة » آمده است که در
(56) سوره حاقَّه
حقیقت همه به یک معنی بازمیگردد ، زیرا صاعقه همیشه با صدای عظیمی همراه است و لرزه بر نقطهای که فرود میآید ، وارد میکند و عذابیاست طغیانگر و سرکش .
6 وَ اَمّا عادٌ فَاُهْلِکُوا بِریحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ
و اما قوم عاد، به وسیله تندبادی طغیانگر و سرد و پرصدا به هلاکت رسیدند .
«صَرْصَر» بهبادهایسرد یا پُرسروصدا و یامسموم گفتهمیشود و مفسران هر سه معنی را در تفسیر آن ذکر کردهاند و جمع میان آنها نیز ممکن است .
«عاتِیَة» از ماده « عتو » ( بر وزن غلو ) بهمعنی "سرکش" است ، منتها نه سرکش از فرمان خدا ، بلکه سرکش در معیار نسیمها و بادهای معمولی .
سپس بهسراغ سرنوشت « قوم عاد » میرود، قومیکه در سرزمین احقاف ( در شبهجزیره عرب یایمن ) زندگیمیکردند و قامتهایی طویل، اندامی قوی ، شهرهایی آباد ، زمینهایی خرم و سرسبز و باغهایی پُرطراوت داشتند ، پیامبر آنها « هود » بود ، آنهانیز طغیان و سرکشیرا بهجایی رساندندکه خداوند باعذابی دردناک که شرحآن در همین آیات آمده است، طومار زندگی آنها را در هم پیچید .
جزء بیست و نهم (57)
7 سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ اَیّامٍ حُسُوما فَتَرَی الْقَوْمَ فیها صَرْعی کَاَنَّهُمْ اَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ
(خداوند) اینتندباد را هفتشب و هشتروز پیدرپی
و بنیانکن بر آنها مسلط ساخت و (اگر آنجا بودی) میدیدی کهآن قوم همچونتنههای پوسیده و توخالی درختان نخل در میان این تندباد روی زمین افتاده و هلاک شدهاند.
« حُسُوما » از ماده « حسم » ( بر وزن رسم ) به معنی " از بین بردن آثار چیزی" است و اگر به شمشیر ، « حُسام » گفته میشود ، به همین مناسبت است و گاه به داغ نهادن بر زخم برای سوزاندن ریشه آن نیز « حَسْم » گفته میشود و در اینجا منظور این است که
(58) سوره حاقَّه
این هفت شب و هشت روز پیدرپی زندگی گسترده و بارونق این قوم عظیم را درهم کوبید و متلاشی و ریشهکن ساخت .
« خاوِیَة » از ماده « خَواء » در اصل به معنی "خالی شدن" است ، این تعبیر در مورد شکمهای گرسنه ، ستارگان خالی از باران ( به اعتقاد عرب جاهلی ) و گردوی پوک نیز به کار میرود .
نتیجه آن شد که قرآن میگوید : « اگر آنجا بودی ، مشاهده میکردی که آن قوم همگی به روی زمین افتاده ، همچونتنههایپوسیده و توخالی درختاننخل » .
چه تشبیه جالبیکه هم بزرگی قامت آنهارا مشخص میکند، هم ریشهکن شدن آنها را و هم توخالی بودن در برابر عذابهای الهی به گونهای که تندباد آنهارا بهآسانیجابهجامیکرد .
8 فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ
آیا کسی از آنها را باقی میبینی ؟
آری امروز نه تنها اثری از قوم عاد نیست ، بلکه از ویرانههای
شهرهای آباد ، عمارتهای پُرشکوه و مزارع سرسبز آنها نیز چیزی باقی نمانده است .
جزء بیست و نهم (59)
9 وَ جاءَ فِرْعَوْنُ وَ مَنْ قَبْلَهُ وَ الْمُؤْتَفِکاتُ بِالْخاطِئَةِ
فرعون و کسانیکه قبلاز او بودند و همچنیناهل شهرهای زیر و رو شده ( قوم لوط ) مرتکب گناهان بزرگ شدند .
منظور از « مَنْ قَبْلَهُ » ، اقوامی است که قبل از فرعون بودند ، مانند قوم « شعیب » و گردنکشانی همچون « نمرود » .
« مُؤْتَفِکات » جمع « مُؤْتَفِکَة » از ماده « اِئْتِفاک » به معنی " انقلاب و زیر و رو شدن" است و در اینجا اشاره به شهرهای قوم لوط است که با زلزله شدیدی زیر و رو گردید .
« خاطِئَة » به معنی "خطا " است و مراد از خطا در اینجا ، "شرک و کفر و ظلم و فساد و انواع گناهان" است .
بعد از ذکر گوشهای از سرگذشت قوم عاد و ثمود به سراغ اقوام دیگری همچون قوم « نوح » و قوم « لوط » میرود ، تا از زندگی آنها درس عبرت دیگری به افراد بیداردل دهد .
(60) سوره حاقَّه
10 فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَاَخَذَهُمْ اَخْذَةً رابِیَةً
با فرستاده رسول پروردگارشان مخالفت کردند و خداوند نیز آنها را به عذاب شدیدی گرفتار ساخت .
« رابِیَة » و « رِبا » از یک ماده است و به معنی " افزایش و اضافه" است و در اینجا منظور عذابی است که بسیار سخت و شدید بود .
فرعونیان با « موسی » و « هارون » به مخالفت برخاستند و
ساکنان شهرهای « سَدوُم » به مخالفت با حضرت لوط و اقوام دیگر نیز از فرمان پیامبر خود سرپیچیدند و هر گروهی از این سرکشان به نوعی گرفتار عذاب شدند ، فرعونیان در کام امواج « نیل » که مایه حیات و آبادی و برکت کشورشان بود ، غرق گشتند و قوم لوط با « زلزله شدید » و سپس « بارانی از سنگ » ، محو و نابود شدند .
11 اِنّا لَمّا طَغَا الْماءُ حَمَلْناکُمْ فِی الْجارِیَةِ
ما هنگامیکه آب طغیانکرد، شمارا سوار برکشتی کردیم .
جزء بیست و نهم (61)
تعبیر به « حَمَلْناکُمْ » (شما را حمل کردیم) کنایه از اَسلاف و نیاکان ما است، چراکه اگر آنها نجات نیافته بودند ، ما نیز امروز وجود نداشتیم .
طغیان آب چنین بود که ابرهای تیره و تار آسمان را پوشانید و چنان بارانی نازل شد که گویی سیلاب از آسمان فرومیریزد ، چشمهها نیز از زمین جوشیدن گرفت و این هر دو آب دست به هم دادند و همه چیز زیر آب فرورفت ؛ باغها ، مزارع ، قصرها و خانههای قوم طغیانگر ، تنها گروهی که نجات یافتند ، مؤمنانی بودند که همراه نوح سوار بر کشتی شدند .
تعبیراتیکه درآیات 5 تا 11 اینسورهآمده،جالبتوجه است، زیرا در موردعذاب قوم ثمود، «طاغِیَة» (صاعقهای ویرانگر) و در مورد قوم عاد، «عاتِیَة»(تندبادی سرکش)و درموردقومفرعونوقوملوط، «رابِیَة» ( آب و خاک و سنگ ) و درباره قوم نوح ، تعبیر به «طَغَا الْماء» (طغیان
(62) سوره حاقَّه
آبحاصل از باران)میکندکه همه اینها مفهوم طغیان و سرکشی درآن نهفته است و به این ترتیب عذاب این اقوام طغیانگر طغیان بعضی ازمواهب زندگی شمردهشدهاست، اعم از آب و باد و خاک و آتش . این تعبیراتتأکیدی بر این حقیقت است که کیفرهای دنیا و آخرت تجسمی از اعمالخود ما است و این کردار انسانها است که به آنها بازمیگردد .
و به بیان قرآن کریم « وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ وَ یَعْف-ُوا عَنْ کَثیرٍ : هرمصیبتی که به شما میرسد ، دستاورد خودتان است و بسیاری را نیز عفو میکند » ( 30 / شوری ) .
12 لِنَجْعَلَها لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَها اُذُنٌ واعِیَةٌ
تا آن را وسیله تذکری برای شما قرار دهیم و گوشهای شنوا آن را نگهداری میکنند .
«تَعِیَها»ازماده«وَعی»(بروزنسعی)آنگونهکه«راغب»در«مفردات» و «ابنمنظور» در «لسانالعرب»گفتهاند، دراصلبهمعنی "نگهداری چیزی
جزء بیست و نهم (63)
در قلب" است، سپس به هر ظرفی « وِعاء » گفته شده ، چون چیزی را در خودنگهمیدارد و در آیهموردبحث اینصفت برای « گوشها » ذکر شده است ، گوشهایی که حقایق را میشنوند و در خود نگه میدارند .
یا به تعبیر دیگرگاه انسان سخنی را میشنود و فورا آنرا از گوش بیرون میافکند، همانطور که در تعبیرات عامیانه میگوییم : از یک گوش شنید و از گوش دیگر بیرون کرد ، ولیگاه رویآن اندیشهمیکند و در دل جای میدهد و آنرا چراغ راه زندگی خود میشمرد، این چیزی
است که از آن تعبیر به « وَعی » میشود .
در این آیه بههدف اصلی این مجازاتها اشاره میکند و میگوید : هرگز نمیخواستیم از آنها انتقام بگیریم ، بلکه به هدف تربیت انسانها و هدایتآنها در مسیرکمال و ارائه طریق و ایصالبهمطلوب بوده است.
در بسیاری از کتب معروف اسلامی اعم از تفسیر و حدیث ، آمده استکهپیغمبرگرامیاسلامبههنگامنزول آیهفوق (وَ تَعِیَها اُذُنٌ واعِیَةٌ)
(64) سوره حاقَّه
فرمود : « سَأَلْتُ رَبّی اَنْ یَجْعَلَها اُذُنُ عَلِیٍّ : من از خدا خواستم که گوش علی را از این گوشهای شنوا و نگهدارنده حقایق قرار دهد » و به دنبالآن علی میفرمود : « ما سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله شَیْئا قَطٌّ فَنَسیتُهُ اِلاّ وَ حَفِظْتُهُ : من هیچ سخنی بعد از آن از رسول خدانشنیدمکه آن را فراموش کنم، بلکه همیشه آنرا بهخاطرداشتم » .(1)
« محدث بحرانی » در تفسیر « البرهان » از « محمدبنعباس » نقل میکند که دراینباره سی حدیث از طرق عامه و خاصه نقل شده است .
و اینفضیلتی بزرگ برای پیشوای بزرگ اسلام علی است که صندوقچهاَسرارپیامبر صلیاللهعلیهوآله و وارثتمام علوم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و بههمیندلیلبعدازاو در مشکلاتیکه برایجامعهاسلامیدر مسائل علمی پیش میآمد، موافقان و مخالفان به او پناه میبردند و حل مشکل را از او میخواستندکه در کتبتواریخ مشروحاآمدهاست.پایان سوره حاقَّه
1) «تفسیر قُرطُبی»، جلد 10، صفحه6743 .
جزء بیست و نهم (65)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 سَأَلَ سآئِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
تقاضاکنندهای ، تقاضای عذابی کرد که واقع شد .
2 لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ
این عذاب مخصوص کافران است و هیچکس نمیتواند آن را دفع کند .
این تقاضاکننده ، "نعمان بن حارث" یا "نضر بن حارث" بود که به هنگام منصوب شدن علی به مقام خلافت و ولایت در غدیر خم و پخش شدن این خبر در شهرها بسیار خشمگین گشت و خدمت رسول خدا آمد و گفت : « آیا این از ناحیه توست یا از ناحیه خداوند » ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله صریحا فرمود : « از ناحیه خداست » . او بیشتر ناراحت شد
(66) سوره مَعارج
و گفت: « خداوندا! اگر این حقاست و از ناحیه توست، سنگی از آسمان بر ما فرودآور » و در اینهنگام سنگیفرودآمد و بر سراوخورد و اوراکشت.
همین مضمون را بسیاری از مفسران اهل سنّت و راویان حدیث با مختصری تفاوت نقل کردهاند .
مرحوم «علامه امینی» در «الغدیر» آنرا از سینفر ازعلمای معروف اهل سنت با ذکر مدرک و نقل عین عبارت ، آورده است ، از جمله :
تفسیر غریب القرآن « حافظ ابوعبید هروی » .
تفسیر ابوبکر یحیی « القرطبی » .
تفسیر سراج المنیر « شمس الدین شافعی » .
کتاب سیره حلبی .
و غیر این ها .(1)
19 اِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا
1 « الغدیر » ، جلد 1 ، صفحه 239 تا 246 .
جزء بیست و نهم (67)
انسان، حریص و کم طاقت آفریده شدهاست .
20 اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوُعا
هنگامی که بدی به او رسد ، بیتابی میکند .
21 وَ اِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعا
و هنگامی که خوبی به او رسد ، مانع دیگران میشود .
جمعی از مفسران و ارباب لغت « هَلُوع » را به معنی "حریص" تفسیرکردهاند و جمعی دیگر آن را به معنی " کمطاقت و بخیل"گرفتهاند. البته این دو صفت لازم و ملزوم یکدیگرند و هردو در معنیحریص، جمع میباشند، زیرا آدمهای حریص غالبا بخیلند و در برابرحوادث ناگوار کمتحمل و البته عکس آن نیز صادق میباشد.
دراینجا سهسؤال بهشرحزیر مطرحاستکه بایدبه آنها پاسخ داد :
1) اگر خداوند انسان را برای سعادت و کمال آفریده ، چگونه در طبیعت او شر و بدی را قرار داده است ؟
(68) سوره مَعارج
2 آیا ممکن است خداوند چیزی را با صفتی بیافریند و سپس آفرینش خود را مذمّت کند؟
3 قرآندرآیه4 سوره«تین»صریحا میگوید:«لَقَدْ خَلَقْنَاالاِْنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویم: ما انسان را با بهترین صورت و ساختمان آفریدیم» .
مسلما منظور این نیست که ظاهر انسان خوب و باطنش زشت و بد است ، بلکه کلّ خلقت انسان به صورت « اَحْسَن تَقْویم » است و همچنین آیات دیگری که مقام والای انسان را میستایند ، این آیات با آیه مورد بحث چگونه سازگار است ؟
پاسخ همه این سؤالات با توجه به یک نکته روشن میشود و آن این است که خداوند نیروها و غرایز و صفاتی را در انسان آفریده است که اینها بالقوّه وسیله تکامل و ترقّی و سعادت او محسوب میشوند ، بنابراین صفات و غرایز مزبور ذاتا بد نیست ، بلکه وسیله کمال است ، اما هنگامی که همین صفات در مسیر انحرافی قرار گیرد و از آن سوءاستفاده شود ، مایه نکبت و بدبختی و شرّ و فساد خواهد بود .
جزء بیست و نهم (69)
برای مثال همین حرص نیرویی است که به انسان اجازه نمیدهد به زودی از تلاش و کوشش بازایستد و با رسیدن به نعمتی سیر شود ، این یک عطش سوزان است که بر وجود انسان مسلّط است ، اگر این صفت در مسیر تحصیل علم و دانش به کار افتد و انسان حریص در علم و یا به تعبیر دیگرتشنه و عاشق بیقرار علم باشد، مسلما مایه کمال اوست ، اما اگر آن در مسیر مادیات به کار افتد ، مایه شر و بدبختی و بُخل میگردد .
به تعبیر دیگر : این صفت شاخهای از حُبّ ذات است و میدانیم
حُبّ ذات چیزی است که انسان را به سوی کمال میفرستد ، اما اگر در مسیر انحرافی واقع شود ، به سوی انحصارطلبی ، بخل ، حسد و مانند آن پیش میرود .
در مورد مواهب دیگر نیز مطلب همین گونه است ، خداوند قدرت عظیمی در دل اتم آفریده که مسلما مفید و سودمند است ، ولی هرگاه از این قدرت درونی اتم سوء استفاده شود و از آن بمبهای ویرانگر بسازند ، نه نیروگاههای برق و وسایل صنعتی دیگر ، این مایه شر و
(70) سوره مَعارج
فساد خواهد بود. و با توجه به بیان فوق ، میتوان میان تمام آیاتی که در قرآن مجید درباره انسان وارد شده است ، جمع کرد .
22 اِلاَّ الْمُصَلّینَ
مگر نمازگزاران .
23 اَلَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِم-ُونَ
آنهاکه نمازها را مرتّبا به جامیآورند .
این نخستین ویژگی و خصوصیت آنها است که ارتباط مستمر با درگاه پروردگار متعال دارند و این ارتباط از طریق نماز تأمین میگردد ، نمازی که انسان را از فحشاء و منکر باز میدارد ، نمازی که روح و جان انسان را پرورش میدهد ، او را همواره به یاد خدا میدارد و این توجه مستمر مانع از غفلت و غرور و فرورفتن در دریای شهوات و اسارت در چنگال شیطان و هوای نفس میشود. بدیهی است منظور از مداومت بر نماز این نیست که همیشه در حال نماز باشند ، بلکه منظور این است
که در اوقات معین ، نماز را انجام میدهند .
جزء بیست و نهم (71)
اصولاًهرکار خیریآنگاه درانساناثر مثبتمیگذاردکه تداوم داشته باشد ، لذادر حدیثیازپیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است: « اِنَّ اَحَبَّ الاَْعْمالِ اِلَی اللّهِ مادامَ وَ اِنْ قَلَّ: محبوبترین اعمال نزد خدا چیزی است که مداومت داشته باشد، هرچند کم باشد ».(1)
در حدیثی از امام باقر نقل شده که فرمود: « این آیه اشاره به نافله است و آیه « وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ » ناظر به نماز فریضه است » .(2)
این تفاوت ممکن است از اینجا باشد که تعبیر به "محافظت" ، مناسبِ نمازهایواجباستکه دقیقاآنهاراباید در وقتهایمعیّن انجام داد، اما تعبیر به "تداوم"، مناسبِ نمازهای مستحب است، چراکه انسان میتواند آنها را انجام دهد و گاه ترک کند .
(72) سوره مَعارج
24 وَ الَّذینَ فی اَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ
و آنها که در اموالشان حقّ معلومی است .
25 لِلسّائِلِ وَ الْمَحْروُمِ
برای تقاضاکنندگان و محرومان .
مراد از « حَقٌّ مَعْلُوم » چیزی غیر از زکات است که انسان بر خود لازم میشمرد که به نیازمندان دهد . شاهد این تفسیر
حدیثی از امام صادق است که : وقتی از تفسیر این آیه سؤال کردند که آیا این چیزی غیر از زکات است ؟ فرمود : « آری این درباره کسی است که خداوند ثروت و مالی به او میبخشد و او به مقدار هزار یا دوهزار یا سههزار یا بیشتر و کمتر از آن جدا کرده و با آن صله رَحِم میکند و مشقّت را از قوم خود برمیدارد » .(1)
تفاوت میان « سائل » و «محروم» ایناستکه « سائل » کسی است
1 و 2 «نورالثقلین »، جلد5، صفحه417، حدیث25 و 27 .
جزء بیست و نهم (73)
که حاجت خود را میگوید و تقاضا میکند و « محروم » کسی است که شرم و حیا مانع تقاضای اوست. در این زمینه در حدیثی از امام صادق نیز آمده است : « محروم کسی است که زحمت در کسب و کار میکشد ، ولی زندگی او پیچیده شده است » .(1)
این حدیث نیز مناسب همان تفسیری است که ذکر شده ، زیرا چنین اشخاصی کمتر روی سؤال دارند .
26 وَ الَّذینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدّینِ
و آنها که به روز جزا ایمان دارند .
27 وَ الَّذینَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِق-ُونَ
و آنها که از عذاب پروردگارشان بیمناکند .
28 اِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ
چرا که هیچگاه خودرا از عذابپروردگار درامان نمیبینند.
1) «نورالثقلین »، جلد5، صفحه417، حدیث25 و 27 .
(74) سوره مَعارج
آنها از یک سو ایمان به روز جزا دارند و با توجه به تعبیر « یُصَدِّقُونَ » که فعلمضارع است و دلالت بر استمرار دارد ، آنها پیوسته توجه دارند که حساب و کتاب و جزایی در کار است .
ولی از آنجا که ممکن است کسی ایمان به روز جزا داشته باشد ، اما خود را مشمول مجازات نشمرد ، میگوید : « آنها هرگز خود را در امان نمیبینند » یعنی دائما احساس مسؤولیت میکنند و حسنات خود را ناچیز و سیّئات خویش را بزرگ محسوب میدارند ، لذا در حدیثی از امیرمؤمنان آمده است که به فرزندش نصیحت کرد و فرمود : « خَفِ اللّهَ خَوْفا اَنَّکَ لَوْ اَتَیْتَهُ بِحَسَناتِ اَهْلِ الاَْرْضِ لَمْ یَقْبَلْها مِنْکَ وَ ارْجُ اللّهَ رَجاءً اَنَّکَ لَوْ اَتَیْتَهُ بِسَیِّئاتِ اَهْلِ الاَْرْضِ غَفَرَها لَکَ : ( فرزندم ! ) آنچنان از خدا خائف باش که اگر تمام حسنات مردم روی زمین را بیاوری ، احتمال بده از تو نپذیرد و آنچنان به او امیدوار باش که اگر تمام گناهان اهل زمین را داشته باشی ، احتمال ده تو را بیامرزد » .(1)
جزء بیست و نهم (75)
حتی خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرمود : « لَنْ یُدْخِلَ الْجَنَّةَ اَحَدا عَمَلُهُ قالُوا وَ لا اَنْتَ یا رَسُولَ اللّه ؟ قالَ وَ لا اَنَا ، اِلاّ اَنْ یَتَغَمَّدَنِیَ اللّهُ بِرَحْمَتِهِ : هیچکس با عملش وارد بهشت نمیشود ، عرض کردند : حتی خودشما ایرسولخدا؟ فرمود: آری، من هم چنین هستم، مگرآنکه رحمت خدا شامل من شود » .
1) «جامعالاخبار»، صفحه113 .
29 وَ الَّذینَ هُمْ لِفُروُجِهِمْ حافِظُونَ
و آنها که دامان خویش را از بیعفّتی حفظ میکنند .
32 وَ الَّذینَ هُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راع-ُونَ
و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت میکنند .
« اَمانَة » معنی وسیعی دارد که نه تنها امانتهای مادی مردم را از هر نوع دربرمیگیرد ، بلکه امانتهای الهی و پیامبران و پیشوایان معصوم همه را شامل میشود .
(76) سوره مَعارج
هریک از نعمتهای الهی امانتی از امانات او است ، پُستهای اجتماعی و خصوصا "پست حکومت" از مهمترین امانات است و لذا در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در تفسیر آیه 58 سوره نساء ( اِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ اِلی اَهْلِها ) صریحا آمده است که : « ولایت و حکومت را به اهلش واگذارید » .(1)
در آیه 72 سوره احزاب نیز مسأله تکلیف و مسؤولیت به عنوان یک امانت بزرگ الهی معرفی شده است : « اِنّا عَرَضْنَا الاَْمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ » و از همه مهمتر دین و آیین خدا و کتاب قرآن ، امانت بزرگ اوست که باید در حفظ آن کوشید .
« عَهْد » نیز مفهوم وسیعی دارد که هم عهدهای مردمی را شامل میشود و هم عهدها و پیمانهای الهی را. زیرا « عهد » هر گونه التزام و تعهدی است که انسان نسبت به دیگری میدهد و بدون شک کسی که
1) «تفسیربرهان»،جلد1،صفحه380 .
جزء بیست و نهم (77)
ایمان به خدا و پیامبر او میآورد ، با این ایمان تعهدات وسیعی را پذیرفته است .
33 وَ الَّذینَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قآئِمُونَ
و آنهاکه قیام به ادای شهادت حق مینمایند .
قرآن در این آیه کریمه و آیات متعددی مسلمانان را دعوت به ادای شهادت حق کرده و کتمان را گناه شمرده است . (1)در فقه اسلامی نیز شهادت اهمیت خاصی دارد و پایه اثبات بسیاری از حقوق فردی و اجتماعی شمرده شده و احکام ویژهای دارد .
آنها که میگویند : چرا ما با شهادت و گواهی دادن بر ضدّ این و آن مثلاً نان زن و بچه آنها را قطع کنیم یا عداوت اینها را بخریم و دردسر برای خود بیافرینیم ، افرادی بیاعتنا به حقوق انسانی و فاقد روح اجتماعی و غیرمتعهد نسبت به اجرای عدالتند .
(78) سوره مَعارج
34 وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ
و آنها که بر نماز مواظبت دارند .
« نماز » در اینجا اشاره به "نماز واجب" و در آیه گذشته اشاره به "نماز نافله" دارد .
البته در نخستین وصف اشاره به « تداوم » نماز بوده ، اما در اینجا سخناز « حفظ آداب و شرایط و ارکان و خصوصیات آن » است ، آدابی که هم ظاهر نماز را از آنچه مایه فساد است ، حفظ میکند
1) 283 و 140 / بقره ، 106 / مائده و 2 / طلاق .
و هم روح نماز راکه حضور قلب است ، تقویت مینماید و هم موانع اخلاقی را که سدّ راه قبول آن است از بین میبرد ، بنابراین هرگز تکرار محسوب نمیشود .
این آغاز و پایان نشان میدهد که در میان تمام این اوصاف نهگانه انسانهای برجسته و شایسته توجه بهنماز برترین و مهمترین آنهاست ، چرا چنین نباشد ، در حالیکه نماز « مکتب عالی تربیت » و « مهمترین وسیلهتهذیبنفوس و پاکسازیجامعه و ستوناصلی خیمه دین » است .
جزء بیست و نهم (79)
35 اُولئِکَ فی جَنّاتٍ مُکْرَمُونَ
این افراد در باغهای بهشتی گرامیند .
و در پایان این سخن مسیر نهایی صاحبان این اوصاف را بیان میکند ، همانگونه که در آیاتگذشته مسیرنهایی مجرمان را شرح داد.
چرا گرامی نباشند ؟ در حالی که میهمانهای خدا هستند و خداوند قادر و رحمان تمام وسایل پذیرایی را برای آنها فراهم ساخته و در حقیقت دو تعبیر ( « جَنّات » و « مُکْرَمُون » ) اشاره به نعمتهای مادی و معنوی است که شامل حال این گروه است .
پایان سوره مَعارج
(80) سوره مَعارج
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِنّا اَرْسَلْنا نُوحا اِلی قَوْمِهِ اَنْ اَنْذِرْ قَوْمَکَ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَأْتِیَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و گفتیم : قوم خود را انذار کن پیش از آنکه عذاب دردناک به سراغشان آید .
این عذاب دردناک ممکن است عذاب دنیا باشد یا عذاب آخرت و مناسبتر این است که هر دو باشد ، هرچند به قرینه آیات آخر این سوره بیشتر منظور عذاب دنیا است .
تکیه روی « انذار » ( و بیم دادن ) با اینکه پیامبران هم « بیمدهنده » بودند و هم « بشارتدهنده » ، به خاطر آن است که انذار غالبا تأثیر قویتر دارد ، همانگونه که برای ضمانت اجرایی قوانین در تمام دنیا روی انذار و مجازات تکیه میشود .
جزء بیست و نهم (81)
2 قالَ یاقَوْمِ اِنّی لَکُمْ نَذیرٌ مُبینٌ
گفت : ای قوم ! من برای شما بیم دهنده آشکاری هستم .
نوح این "پیامبر اولوالعزم" که صاحب نخستین شریعت و آیین الهی بود و دعوت جهانی داشت ، بعد از دریافت این فرمان به سراغ قومش آمد و آنها را بیم داد .
3 اَنِاعْبُدوُااللّهَوَاتَّقُوهُوَاَطیعُونِ
کهخداراپرستشکنیدو ازمخالفت اوبپرهیزید و مرا اطاعت نمایید .
نوح محتوای دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد : پرستش خدای یکتا ، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتی که او از سوی خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود .
4 یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُن-ُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی اِنَّ اَجَلَ اللّهِ اِذا جآءَ لا یُؤَخَّرُ لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
(82) سوره نُوح
اگرچنینکنید، خدا گناهانتان را میآمرزد و تا زمان معینی شما را عمر میدهد ، اما هنگامی که اجل الهی فرارسد، تأخیری نخواهد داشت ، اگر میدانستید .
سپس به تشویق آنها پرداخته ، نتایج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان میکند که عبارت است از ؛ « آمرزش گناهان » و « عمر طولانی » .
در حقیقت قاعده معروف « اَلاِْسْلامُ یَجُبُّ ما قَبْلَهُ : اسلام پیش از خود را میپوشاند و از بین میبرد » قانونی است که در همه ادیان الهی و توحیدی بوده است و منحصر به اسلام نیست .
از این آیه به خوبی استفاده میشود که « اَجَل » و سررسید عمر انسان ، دو گونه است ؛ « اجل مُسَمّی » و « اجل نهایی » و یا به تعبیری «اجل مُعَلَّق» (مشروط) و «اجل حتمی» (مطلق).
قسم اول سررسیدی است که قابل تغییر و دگرگونی است و بر اثر اعمال نادرست انسان ممکن است بسیار جلو بیفتد که عذابهای الهی
جزء بیست و نهم (83)
یکی از آنها است و به عکس بر اثر تقوا و نیکوکاری و تدبیر ممکن است بسیار عقب بیفتد .
اما اجل و سررسید نهایی به هیچ وجه قابل دگرگونی نیست ، این موضوع را با یک مثال میتوان مشخص کرد و آن اینکه یک انسان استعداد عمر جاویدان ندارد ، اگر تمام دستگاههای بدن خوب کار کند ، سرانجام زمانی فرامیرسد که بر اثر فرسودگی زیاد قلب او خود به خود از کار میافتد ، ولی رعایت اصول بهداشت و جلوگیری به موقع از بیماریها میتواند عمر انسان را طولانی کند ، در حالی که عدم رعایت این امور ممکناست آنرا بسیار کوتاه سازد و به زودی به آن پایان دهد.
توضیح اینکه : بسیاری از موجودات از نظر ساختمان ذاتی و طبیعی ، استعداد و قابلیت بقاء برای مدتی طولانی را دارند ، ولی در اثناء این مدت ممکن است موانعی ایجاد شود که آنها را از رسیدن به حداکثر عمر طبیعی بازدارد . مثلاً یک چراغ نفت سوز باتوجه به مخزن نفت آن ممکن است مثلاً بیست ساعت استعداد روشنایی داشته باشد ، اما وزش یک باد شدید و ریزش باران و عدم مراقبت از آن سبب میشود که عمر آن کوتاه گردد .
(84) سوره نُوح
در اینجا اگر چراغ با هیچ مانعی برخورد نکند و تا آخرین قطره نفت آن بسوزد ، سپس خاموش شود ، به « اجل حتمی » خود رسیده است و اگر موانعی قبل از آن باعث خاموشی چراغ گردد ، مدت عمر آن را « اجل غیر حتمی » میگوییم .
در مورد یک انسان نیز چنین است ، اگر تمام شرایط برای بقای او
جمع گردد و موانع برطرف شود ، ساختمان و استعداد او ایجاب میکند که مدتی طولانی هرچند این مدت بالاخره پایان و حدّی دارد عمر کند ، اما ممکن است بر اثر سوء تغذیه یا مبتلا شدن به اعتیادات مختلف و یادستزدنبهخودکشی یاارتکابگناهانخیلیزودترازآنمدت بمیرد ، مرگرا درصورتاولاجلحتمیودرصورتدوماجلغیرحتمیمینامند.
و به تعبیر دیگر اجل حتمی در صورتی است که ما به مجموع علل تامّه بنگریم و اجل غیرحتمی در صورتی است که تنها مقتضیات را در نظر بگیریم. با توجه به این دو نوع « اجل » بسیاری از مطالب روشن میشود ، از جمله اینکه در روایات میخوانیم صله رَحِم عمر را زیاد و یا قطع رَحِم عمر را کم میکند (منظور از عمر و اجل در این موارد اجل غیرحتمی است).
جزء بیست و نهم (85)
و یا در آیهای میخوانیم : « فَاِذا جآءَ اَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِروُنَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ : هنگامی که اجل آنها فرارسد، نه ساعتی به عقب میافتد و نه به جلو » (1)، که منظور از اجل، مرگ حتمی است .
بنابراین آیهمزبور تنها مربوط بهموردیاستکه انسان به عمر نهایی خودرسیده است و اما مرگهایپیشرسرا به هیچ وجه شامل نمیشود.
و در هر صورت باید توجه داشت که هر دو اجل از ناحیه خدا تعیین میشود ، یکی به طور مطلق و دیگری به عنوان مشروط یا معلق ، درست مثل این که میگوییم : این چراغ بعد از بیست ساعت بدون هیچ
1) 34 / اعراف .
(86) سوره نُوح
قید و شرط خاموش میشود و نیز میگوییم : اگر طوفانی بوزد ، بعد از دو ساعت خاموش خواهد شد . در مورد انسان و اقوام و ملتها نیز چنیناست . میگوییم : خداوند اراده کرده که فلان شخص یا ملت پس از فلان مقدار عمر بهطور قطع از میان برود و نیز میگوییم : اگر ظلم و ستم و نفاق و تفرقه و سهلانگاری و تنبلی را پیشه کنند ، در یکسوم آن مدت ، از بین خواهند رفت . هر دو اجل از ناحیه خداست؛ یکیمطلقو دیگری مشروط .
از امام صادق در ذیل آیه فوق چنین نقل شده که فرمود: « هُما اَجَلانِ اَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ اَجَلٌ مَوْقُوفٌ : این اشاره به دو نوع اجل است ؛ اجل حتمی و اجل مشروط » و در احادیث دیگری که در این زمینه آمده ، تصریح شده که اجل غیر حتمی ( مشروط ) قابل تقدیم و تأخیر است و اجل حتمی قابل تغییر نیست .(1)
جزء بیست و نهم (87)
نکتهدیگری که بهخوبی از این آیه استفاده میشود ، تأثیر گناهان در کوتاهی عمر است ، زیرا میگوید : « اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید ، خدا به شما عمر طولانی میدهد و مرگ شما را به تأخیر میاندازد »، با توجه به اینکه گناهان همواره بر جسم و یا روح انسان ضربههای هولناک وارد میکند ، درک این معنی آسان است .
در روایات اسلامی نیز روی این معنی تأکید فراوان شده
1) «بِحارالانوار»، جلد52، صفحه249 .
است ، از جمله در یک حدیث پرمعنی از امام صادق میخوانیم : « مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَکْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالاْجالِ وَ مَنْ یَعیشُ بِالاِْحْسانِ اَکْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالاَْعْمارِ : آنها که بر اثر گناهان میمیرند ، بیش از آنهایی هستند که به مرگ الهی از دنیا میروند و کسانی که بر اثر نیکوکاری عمر طولانی پیدا میکنند ، بیش از کسانی هستند که بر اثر عواملطبیعیعمرشان زیاد میشود » .(1)
(88) سوره نُوح
5 قالَ رَبِّ اِنّی دَعَوْتُ قَوْمی لَیْلاً وَ نَهارا
( نوح ) گفت : پروردگارا ! من قوم خود را شب و روز ( بهسوی تو ) دعوت کردم .
سخنان نوح در این زمینه سخنانیاست که میتواند برای همه مبلّغان دینی راهگشا باشد ، میفرماید : « لحظهای در ارشاد و تبلیغ آنها کوتاهی نکردم » .
6 فَلَمْیَزِدْهُمْدُعآءی اِلاّفِرارا
اما دعوت من چیزی جُز «فرارازحق» بر آنها نیفزود.
افراد لجوج و دشمن حق ، هنگامی که دعوت مردان خدا را میشنوند ، در مقابل آن مقاومت به خرج میدهند و همین مقاومت ، در واقع آنها را از خدا دورتر کرده و کفر و نفاق را راسختر میسازد .
و اینکه در آیات قرآن میخوانیم این کتاب آسمانی مایه
جزء بیست و نهم (89)
هدایت پرهیزگاران است ( هُدیً لِلْمُتَّقینَ « 2 / بقره » ) به خاطر
1) « سفینة البحار » ، جلد 1 ، صفحه 488 ( ماده ذنب ) .
همین است که باید مرحلهای از تقوا هرچند ضعیف ، در وجود انسان باشد ، تا آماده پذیرش حق گردد . این مرحله همان «روح حقیقتجویی» و آمادگی برای پذیرش گفتار حق است .
7 وَ اِنّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فی اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَروُا اسْتِکْبارا
و من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند و تو آنهارا بیامرزی، انگشتانخویش را در گوشها قرار داده و لباسهایشان را بر خود ( پیچیدند ) و در مخالفت اصرار ورزیدند و شدیدا استکبار کردند .
گذاشتن انگشت در گوشها برای این بوده که صدای حق را نشنوند و پیچیدن لباس بر خویشتن یا به این معنی است که لباس بر سر
(90) سوره نُوح
میانداختند تا پشتوانهای برای انگشتان فروکرده در گوش باشد و کمترین امواج صوتی بهپرده صماخ آنها نرسد و از آنجا پیامی به مغز منتقل نگردد و یا میخواستند صورت خود را بپوشانند، مبادا چشمانشان برقیافه ملکوتی نوح این پیامبر بزرگ بیفتد ، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنیدن بازماند و هم چشم از دیدن .
این راستی حیرتانگیز است که انسان به این مرحله از عداوت و دشمنی با حق برسد که حتی اجازه دیدن و شنیدن و اندیشیدن را به خود ندهد. این آیه نشان میدهد که یکی از عوامل مهم بدبختی آنها
استکبار و غرور بود ، زیرا خود را بالاتر از این میدیدند که در برابر انسانی مانند خود هر چند نماینده خدا باشد و قلبش کانون علم و دانش و تقوا سر تسلیم فرود آورند ، این کبر و غرور همیشه یکی از موانع مهم راه حق بوده و ثمر شوم آنرا در تمام طول تاریخ بشر در زندگی افراد بیایمان مشاهده میکنیم .
8 ثُمَّ اِنّی دَعَوْتُهُمْ جِهارا
جزء بیست و نهم (91)
سپس من آنهاراآشکارا (بهتوحید و بندگیتو) دعوت کردم.
9 ثُمَّ اِنّی اَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ اَسْرَرْتُ لَهُمْ اِسْرارا
آنگاه آشکار و پنهان آنها را به سوی تو خواندم .
نوح براینفوذ در دلهایاینگروهلجوج و خودخواه، دعوت خودرا از سهطریق مختلفدنبال کرد: گاه تنهادعوت مخفیانه مینمود که باعکسالعملهای چهارگانه مواجه شد ( انگشتها را در گوش گذاشته ، لباسها را به خود پیچیدند ، در کفر اصرار ورزیدند و استکبار نمودند ) و گاه تنها دعوت علنی و آشکار داشت و گاه نیز از روش آمیختن دعوتآشکار و نهاناستفاده میکرد، ولی هیچیکاز آنهامؤثرنیفتاد.(1)
نوح گاه به سراغ مردم در خانههایشان میرفت ، یا در کوچه و بازار آنها را به طور خصوصی صدا میزد و با حوصله و لحن
(92) سوره نُوح
محبتآمیزی تبلیغ میکرد و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای
1) تفسیر « فخر رازی » ، جلد 30 ، صفحه 136 .
دیگریازقبیلجشن و عزاتشکیلشدهبود،میآمدوباصدایبلند و آشکار فرمان خدا را بر آنها میخواند ، اما همیشه با عکسالعملهای نامطلوب و توهین و استهزاء و گاه ضرب و جرح روبرو میشد، ولی بااین حال هرگز منصرف نشد .
این صبر و حوصله عجیب و آن دلسوزی عجیبتر و پشتکار و استقامت بینظیر ، سرمایه او در راه دعوت به آیین حق بود. و شگفتانگیزتر اینکه در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تقسیم کنیم ، روشن میشود که برای هدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازدهسال تبلیغ کرد. آیا اگر مبلّغان اسلامی از یک چنین استقامت و پشتکاری برخوردار باشند ، اسلام با این محتوای غنی و جالبعالمگیرنخواهد شد ؟
جزء بیست و نهم (93)
گاه انسان تعجب میکند که مگر ممکن است در زیر این آسمان کسانی پیدا شوند که حتی حاضر به شنیدن حرف حق نباشند و از آن فرار کنند ؟ سخن از پذیرش نیست ، سخن تنها از شنیدن است ، ولی تاریخ میگوید که اینگونه افراد بسیار بودهاند .
نه تنها قوم نوح هنگامیکه آنها را دعوتبه توحیدمیکرد، انگشت درگوش نهاده و جامه بر سر و صورت میپیچیدند که حق را نشنوند و نبینند ، بلکه در عصر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله طبق صریح قرآن گروهی بودند که وقتی صدای دلانگیز پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آیات قرآن بلند میشد ، با جار
و جنجال و سوت و صفیر چنان غوغایی به راه میانداختند که هیچکس صدای اورا نشنود، همچنانکه درآیه 26 سوره فصّلت آمده که : « کافران گفتند : گوش به این قرآن فراندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید تا پیروز شوید » .
در تاریخخونین کربلا نیز آمده است؛ هنگامی که امام حسین سالار شهیدان میخواست دشمنان منحرف را ارشاد و بیدار کند ، چنان جنجالی به راه انداختند که صدای امام در میان آنها گم شد .(1)
(94) سوره نُوح
امروز نیز این برنامه ادامه دارد ، اما در اَشکال و چهرههای دیگر ؛ طرفداران باطل با انواع سرگرمیهای ناسالم ، موسیقیهای مخرّب ، موادّ مخدّر و مانند آن چنان جوّی فراهم کردهاند که مردم خصوصا جوانان صدای دلنواز مردان خدا را نشنوند .
10 فَقُلْتُ اسْتَغْفِروُا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کانَ غَفّارا
به آنها گفتم : از پروردگار خویش آمرزش طلبید که او بسیار آمرزنده است .
نوح در ادامه بیانات مؤثر خود برای هدایت آن قوم لجوج و سرکش این بار روی بشارت و تشویق تکیه میکند و به آنها وعده مؤکد میدهد که اگر از شرک و گناه توبه کنند ، خدا درهای رحمت خویش را از هر سو به روی آنها میگشاید .
1) «بِحارالانوار»،جلد45،صفحه 8 .
جزء بیست و نهم (95)
11 یُرْسِلِالسَّمآءَ عَلَیْکُمْمِدْرارا
تا بارانهای پربرکت آسمان را پیدرپی بر شما فرستد .
12 وَ یُمْدِدْکُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ اَنْهارا
و شما را با اموال و فرزندان فراوان امداد کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد .
میگوید: «آسمانرا بر شما میفرستد» یعنیآنقدر باران میبارد که گوییآسمانداردنازلمیشود،اماچونبارانرحمتاستنهویرانیمیآورد ونهآسیبیمیرساند،بلکهدرهمهجامایهخرّمیوسرسبزی وطراوت است.
خلاصه هم باران رحمت معنوی و هم باران پربرکت مادی او شما را فرامیگیرد .
به این ترتیب یک نعمت بزرگ معنوی و پنج نعمت بزرگ مادی را به آنها وعده داده ؛ نعمت بزرگ معنوی ، بخشودگی گناهان و پاک شدن از آلودگی کفر و عصیان است ، اما نعمتهای مادی ، ریزش بارانهای مفید و به موقع و پربرکت ، فزونی اموال ، فزونی فرزندان ( سرمایههای انسانی ) ، باغهای پربرکت و نهرهای آب جاری .
(96) سوره نُوح
آری ایمان و تقوا طبق گواهی قرآن مجید هم موجب آبادی دنیا و هم آخرت است .
دربعضیاز روایات آمده است که وقتی این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند ، خشکسالی و قحطی آنها را فراگرفت
و بسیاری از اموال و فرزندانشان هلاک شدند ، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه میآوردند ، نوح به آنها گفت : اگر ایمان بیاورید ، همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد ، ولی آنها اعتنایی به او نکردند وهمچنانسرسختی نشاندادند تا عذابنهاییفرارسید و همهرادرو کرد.
از آیات مختلف قرآن از جمله آیات فوق، این نکته به خوبی استفاده میشود که ایمان و عدالت مایه آبادی جامعهها و کفر و ظلم و گناه مایه ویرانی است .
جزء بیست و نهم (97)
در آیه 96اَعراف میخوانیم : « وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُری امَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّمآءِ وَالاَْرْضِ: اگر اهلشهرها و آبادیها ایمانبیاورند و تقوا پیشهکنند، درهایبرکاتآسمان و زمینرا به روی آنها میگشاییم»ودرآیه41سورهروممیخوانیم:«ظَهَرَالْفَسادُفِیالْبَرِّوَالْبَحْرِ بِماکَسَبَتْاَیْدِیالنّاسِ:فساد در خشکی ودریابراثراعمالمردمظاهرشد».
و درآیه 30 سورهشوری آمده است : « وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِماکَسَبَتْاَیْدیکُمْ:هرمصیبتی بهشما میرسد، بهخاطراعمالشماست».
این«رابطه»تنها یک رابطهمعنوی نیست، بلکه علاوهبررابطه معنوی کهآثارشرابهخوبیمیبینیم،رابطهمادیروشنینیزدراینزمینهوجوددارد.
کفر و بیایمانی ، منشأ عدم احساس مسؤولیت ، قانون شکنی و فراموش کردن ارزشهای اخلاقی است و این امور سبب از میان رفتن وحدت جامعهها ، متزلزل شدن پایههای اعتماد و اطمینان ، هدر رفتن نیروهای انسانی و اقتصادی و به هم خوردن تعادل اجتماعی است .
(98) سوره نُوح
بدیهی است که جامعهای که این امور بر آن حاکم گردد ، به سرعت عقبنشینی کرده و راه سقوط و نابودی را در پیش میگیرد .
و اگر میبینیم جوامعی هستند که با وجود عدم ایمان و تقوا از پیشرفت نسبی وضع مادی برخوردارند ، آن را نیز باید مرهون رعایت نسبی بعضی از اصول اخلاقی بدانیم که میراث انبیای پیشین و نتیجه زحمات رهبران الهی و علماء در طول قرنهاست .
علاوه بر آیات فوق در روایات اسلامی نیز روی این معنی زیاد تکیه شده است که استغفار و ترک گناه سبب فزونی روزی و بهبودی زندگی میشود ، از جمله :
در حدیثی از علی آمده که فرمود : « اَکْثِرِ الاِْسْتِغْفارَ تَجْلِبِالرِّزْقَ: زیاد استغفار کن تا روزی را به سوی خود جلب کنی » .(1)
جزء بیست و نهم (99)
در حقیقت مجازات بسیاری از گناهان ، محرومیتهایی در این جهان است و هنگامی که انسان از آن توبه کند و راه پاکی و تقوا را پیش گیرد ، خداوند این مجازات را از او برطرف میسازد .
این حقیقت در بسیاری دیگر از آیات قرآن نیز دیده میشود .
جالباینکهدرروایاتاسلامیمیخوانیمکه«ربیعبنصبیح»میگوید: نزدحسنبصریبودم،مردیازدرواردشد و ازخشکسالیآبادیش شکایت کرد. حسن بهاو گفت: « استغفار کن » ، دیگری آمد از فقر شکایت کرد
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 424 .
، بهاو نیز گفت: «استغفارکن»، سومیآمد و به او گفت : دعاکن که خداوند پسری بهمنبدهد،بهاونیزگفت:«استغفارکن». ربیع میگوید: ( من تعجب کردم و )بهاو گفتم: «هرکس نزدتو میآید و مشکلی دارد و تقاضاینعمتی، بهاو همین دستوررا میدهی و به همه میگویی استغفار کنید و از خدا طلب آمرزشنمایید».ویدرجوابمنگفت: «آنچهرا گفتم، ازپیشخود نگفتم،
(100) سوره نُوح
من این مطلب را از کلام خدا که از پیامبرش نوح حکایت میکند، استفاده کردم»، سپس آیات سوره نوح را که در بالا ذکرشد ، تلاوتکرد.(1)
آنها که عادت دارند از این مسایل آسان بگذرند ، فورا یک نوع ارتباط و پیوندمعنویناشناختهدرمیان اینامور قائلمیشوند و ازهر گونه تحلیل بیشتر خود را راحت میکنند
ولی اگر بیشتر دقت کنیم ، در میان این امور پیوندهای نزدیکی مییابیم ، که توجه به آنها مسایل مادی و معنوی را در متن جامعه همچون تار و پود پارچه به هم میآمیزد و یا همانند ریشه و ساقه درخت با گل و میوه آن ربط میدهد .
کدام جامعه است که روح تعاون و همکاری را از دست دهد و جنگ و نزاع و خونریزی را جانشین آن سازد و زمینهای خرّم و سرسبز و وضع اقتصادی مرفّهی داشته باشد .
جزء بیست و نهم (101)
کدام جامعه است که مردمش آلوده انواع هوسها باشند و در عین حال نیرومند و پابرجا در مقابل دشمنان ایستادگی کنند .
1) «مجمعالبیان»،جلد10،صفحه361.
با صراحت باید گفت : هیچ مسأله اخلاقی نیست مگر اینکه اثر مفید و سازندهای در زندگی مادی مردم دارد و هیچ اعتقاد و ایمان صحیحی پیدا نمیشود مگر اینکه در ساختن یک جامعهای آباد و آزاد و مستقل و نیرومند سهم به سزایی دارد .
آنها که مسایل اخلاقی و ایمان مذهبی و توحید را از مسایل مادی جدا میکنند، نهمسایلمعنوی را درست شناختهاند و نه مسایل مادی را .
اگر دین به صورت یک سلسله تشریفات و آداب ظاهری خالی از محتوا در میان مردم باشد ، بدیهی است تأثیری در نظام مادی اجتماع نخواهد داشت ، اما آنگاه که اعتقادات معنوی و روحانی آنچنان در اعماق روح انسان نفوذ کند که آثارش در دست و پا و چشم و گوش و زبان و تمام ذرات وجودش ظاهر گردد ، آثار سازنده این اعتقادات در جامعه بر هیچکس مخفی نخواهد ماند .
(102) سوره نُوح
ممکن است ما بعضی از مراحل پیوند استغفار را با نزول برکات مادی نتوانیم درست درک کنیم ولی بدون شک قسمت بیشتری از آن برای ما قابل درک است .
در انقلاب اسلامی کشور ما ایران در این عصر و زمان به خوبی مشاهده کردیم که اعتقادات اسلامی و نیروی اخلاق و معنویت چگونه توانست بر نیرومندترین اسلحه زمان و قویترین ارتشها و قدرتهای استعماری پیروز گردد و این نشان میدهد کاربرد عقاید دینی و اخلاق مثبت معنوی تا چه حد در مسایل اجتماعی و سیاسی زیاد است .
28 رَبِّ اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنا وَ
لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظّالِمینَ اِلاّ تَبارا
پروردگارا! مرا بیامرز و همچنینپدر و مادرموتمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند و جمیع مردان و زنان باایمان را و ظالمان را جُز هلاکت میفزا .
و چنین است حال « اولیاء اللّه » ، که بعد از آنهمه زحمت و تلاش
جزء بیست و نهم (103)
در راه خدا باز هم خویش را مقصّر میدانند و هرگز گرفتار غرور و خودبزرگبینی نمیشوند ، نه همچون افراد کم ظرفیت که با انجام یک کار کوچک چنان مغرور میشوند که گویی از خداوند طلبکارند .
نوح در حقیقت برای چند نفر طلب آمرزش میکند :
« اول » برای خودش ، مبادا قصور و ترک اولایی از او سرزده باشد .
«دوم»برایپدر و مادرش،بهعنوانقدردانی وحقشناسیاززحماتآنان.
« سوم » برایتمامکسانیکهبهاوایمان آوردند،هرچندکم بودند و سپس همراه او سوار بر کشتی شدند که آن کشتی نیز خانه نوح بود .
« چهارم » برای مردان و زنان باایمان درتمام جهان و درتمام طولتاریخ و از اینجا رابطه خود را با مؤمنان سراسر عالم برقرار میسازد .
ولی در پایان بازتأکید بر نابودیظالمانمیکند، اشارهبه اینکه آنها به خاطر ظلمشان مستحق چنینعذابی بودند .
امامصادقنیز فرمودهاند:«منظوراز بیتدراینجا"ولایت" است، هرکسواردولایتگردد،درخانه انبیاء واردشدهاست».(1)پایان سوره نُوح
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 429 .
(104) سوره نُوح
جزء بیست و نهم (105)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 قُلْ اوُحِیَ اِلَیَّ اَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا اِنّا سَمِعْنا قُرْآنا عَجَبا
بگو: بهمن وحی شدهاست که جمعیاز « جن » به سخنانم گوشفرادادهاند، سپسگفتهاند: ما قرآن عجیبی شنیدهایم .
« نَفَر » بنا به گفته جمعی از ارباب لغت و تفسیر به 3 تا 9 نفر گفته میشود .
این آیه بهخوبی نشان میدهد که طایفه « جن » دارای عقل ، شعور ، فهم ، درک ، تکلیف ، مسؤولیت ، آشنایی به لغت و توجه به فرق بین کلام اعجازآمیز هستند ، همچنین خود را موظف به تبلیغ حق میدانند و مخاطب خطابهای قرآن نیز میباشند .
(106) سوره جنّ
آنها حق داشتند که قرآن را سخنی عجیب بشمرند ، زیرا هم لحن و آهنگ آن عجیب است و هم نفوذ و جاذبهاش ، هم محتوا و تأثیرش عجیب است و هم آورنده آن که درس نخوانده بود و به این ترتیب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند .
2 یَهْدی اِلَی الرُّشْدِ فَامَنّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنا اَحَدا
که بهراهراست هدایتمیکند،لذامابهآنایمان آوردهایم و هرگز احدی را شریک پروردگارمان قرار نمیدهیم .
تعبیر به « رُشْد » ، تعبیر بسیار گسترده و جامعیاست که هر گونه امتیازی را در بر میگیرد، راهی است صاف ، بدون پیچ و خم ، روشن و واضح که پویندگان را به سرمنزل سعادت و کمال میرساند .
3 وَ اَنَّهُ تَعالی جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَلا وَلَدا
واینکهبلنداست مقامباعظمتپروردگار ما و اوهرگز برای خود همسر و فرزندی انتخاب نکرده است .
« جَد » آنچنان که « راغب » در « مفردات » آورده ، به معنی " قطع"
جزء بیست و نهم (107)
است و از آنجا که هر وجود باعظمتی از موجودات دیگر جدا میشود ، این واژه به معنی عظمت آمده و اگر به پدربزرگ ، جد گفته میشود ، آنهم به واسطه بزرگی مقام یا سنّ او است .
گویندگان جنّ ، در اینجا مخصوصا روی این مطلب تکیه میکنند که خداوند همسر و فرزندی ندارد و این تعبیر احتمالاً اشاره به نفی خرافهای است که در میان عرب وجود داشت ، میگفتند : ملائکه دختران خدا هستنداز همسری از جن که خداوند برای خود برگزیده است .
4 وَ اَنَّهُ کانَ یَق-ُولُ سَفیهُنا عَلَی اللّهِ شَطَطا
و اینکه سفیهان ما درباره خداوند سخنان ناروا میگفتند.
« سَفیه » در اینجا همان مفهوم فردی را دارد و اشاره به « ابلیس » است که بعد از مخالفت فرمان خدا ، نسبتهای ناروایی به ساحت مقدس او داد ، حتی به دستور پروردگار دایر به سجده بر آدم ، رسما اعتراض کرد و آن را دور از حکمت شمرد
و خود را برتر از آدم پنداشت .
(108) سوره جنّ
« شَطَط » ( بر وزن وسط ) به معنی خارج شدن از حدّ اعتدال و دور افتادن است ، لذا به سخنانی که دور از حق است ، شطط گفته میشود و نیز به همین دلیل حاشیه نهرهای بزرگ که از آب فاصله زیادی دارد و دیوارههایش بلند است ، شط نامیده میشود .
از آنجا که « ابلیس » از جن بوده ، مؤمنان جن به این وسیله از او ابراز تنفر میکنند و سخن او را گزافه و شطط مینامند ، هرچند ظاهرا عالم و عابد بود ، اما عالم بیعمل، عابدخودخواه و منحرف و مغرور، از مصداقهای روشن سفیهاست .
5 وَ اَنّا ظَنَنّا اَنْ لَنْ تَق-ُولَ الاِْنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّهِ کَذِبا
و اینکه ما گمان میکردیم که انس و جن هرگز دروغ بر خدا نمیبندند .
این سخن اشاره به تقلید کورکورانهای بود که این گروه قبلاً از دیگران داشتند و برای خدا شریک و شبیه و همسر و فرزند قائل بودند ،
جزء بیست و نهم (109)
میگویند : اگر ما این مسایل را از دیگران بدون دلیل پذیرفتیم ، به خاطر خوشباوری بود ، هرگز خیال نمیکردیم که انس و جن به خود جرأت دهند که چنین دروغهای بزرگی به خدا ببندند ، ولی اکنون که در مقام تحقیق برآمدیم و حق را دریافتیم و به آن ایمان آوردیم ، حالا پی به غلطبودن اینتقلید ناروامیبریم و بهاین ترتیب به اشتباه خود و انحراف مشرکان جن اعتراف میکنیم .
6 وَ اَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَالاِْنْسِ یَعُوذوُنَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ
فَزادوُهُمْ رَهَقا
و اینکه مردانی از بشر به مردانی از جن پناه میبردند و آنها سبب گمراهی و طغیانشان میشدند .
« رَهَق » در اصل به معنی پوشاندن چیزی با قهر و غلبه است و چون « گمراهی » و « گناه » و « طغیان » و « ترس » بر قلب و روح آدمی مسلط شده و آن را میپوشاند، به این معانی تفسیر شده است .
مفهوم آیه ، مفهوم وسیعی است که هرگونه پناه بردن افرادی از انسانها به جن را شامل میشود ، زیرا در میان عرب کاهنان زیادی وجود داشتند که معتقد بودند به وسیله طایفه « جن » بسیاری از مشکلات را حل میکنند و از آینده خبر میدهند .
(110) سوره جنّ
ضمنا از این آیه استفاده میشود که طایفه جن نیز ، مرد و زن دارند ، زیرا در آن تعبیر به « رِجالٌ مِنَ الْجِن » شده است .
7 وَ اَنَّهُمْ ظَنُّوا کَما ظَنَنْتُمْ اَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللّهُ اَحَدا
و اینکهآنها گمانکردندهمانگونهکهشماگمان میکردید که خداوند هرگز کسی را ( به نبوّت ) مبعوث نمیکند .
این آیات همچنان سخنان مؤمنان جنّ است که به هنگام تبلیغ قوم خود بیان داشتند و از طرق مختلف آنها را به سوی اسلام و قرآن دعوت نمودند و گفتند : هنگامی که ما با دقت به آیات این کتاب آسمانی گوش فرا دادیم ، حقانیت آن را به روشنی درک کردیم ، مبادا شما هم مانند مشرکانِ انسانها راه کفر پیش گیرید و به سرنوشت آنها گرفتار شوید .
جزء بیست و نهم (111)
این تعبیر هشداری است به مشرکان که بدانند وقتی جن ، منطقش این است و داوریش چنین ، بیدار شوند و به دامن قرآن و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چنگ زنند .
8 وَ اَنّا لَمَسْنَا السَّمآءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَسا شَدیدا وَ شُهُبا
و اینکه ماآسمانرا جستجوکردیم و همهرا پُر از محافظان قوی و تیرهای شُهُب یافتیم .
9 وَ اَنّا کُنّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الاْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهابا رَصَدا
و اینکهماپیشازاین بهاستراقسمعدرآسمانهامینشستیم، اما اکنون هرکس بخواهد استراق سمع کند ، شهابی را در کمین خود مییابد .
« لَمَسْنا » از ماده « لمس » میباشد که معنی آن معروف است ، ولی دراینجا کنایه از طلب و جستجو است .
(112) سوره جنّ
« حَرَس » جمع «حارِس» به معنی نگاهبان و بعضی آن را اسم جمع دانستهاند
« شِهاب » در اصل به معنی شعلهای است که از آتش زبانه میکشد و به شعلههای آتشینی که در آسمان به صورت خط ممتد ظاهر میشود نیز « شهاب » میگویند ، طبق تحقیقات دانشمندان امروز آنها قطعه سنگهای کوچکی هستند که در فضای بیرون از کُره زمین در حرکتند ، هنگامی که به زمین نزدیک شوند ، تحت
تأثیر جاذبه آن قرار گرفته و با سرعت به طرف زمین سقوط میکنند ، هنگامی که وارد جَو یعنی قشر هوای فشرده محیط به زمین شوند ، به خاطر برخورد شدید با آن داغ و آتشین و به صورت شعله سوزانی درمیآیند و سرانجام خاکستر آنها بر زمین مینشیند .
واژه « رَصَد » ( بر وزن حَسَد ) به معنی آمادگی برای انتظار چیزی است که در فارسی از آن تعبیر به « کمین کردن » میشود ، این واژه گاه بهمعنی اسمفاعل یعنی کسی یاچیزیکه در کمین نشسته، نیز آمده است.
جزء بیست و نهم (113)
سپس مؤمنان جن به یکی از نشانههای صدق گفتار خود که در جهان طبیعت برای همه جنّیان قابل درک است ، اشاره کردهاند . آیا این وضع تازه ، دلیل بر این حقیقت نیست که با ظهور این پیامبر و نزول کتاب آسمانی او دگرگونی عظیمی در جهان رخ داده است ؟ چرا شما قبلاً قدرت بر استراق سمع داشتید و الآن احدی توانایی بر این کار ندارد ؟ آیا مفهوم وضع جدید این نیست که دوران شیطنت و کهانت و فریب پایان گرفته و شب تاریک جهل به پایان رسیده و آفتاب عالمتاب وحی و نبوّت طلوع کرده است ؟
10 وَ اَنّا لا نَدْری اَشَرٌّ اُریدَ بِمَنْ فِی الاَْرْضِ اَمْ اَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدا
و اینکه ( با این اوضاع و احوال ) ما نمیدانیم آیا اراده شرّی درباره اهل زمین شده یا پروردگارشان اراده کرده است آنها را هدایت کند .
(114) سوره جنّ
آنهاگفتند: ما نمیدانیم آیا اینامر مقدمهنزول عذاب و بلا از سوی خدا است یا مقدمه هدایت آنها ؟
ولیمؤمنانجنقاعدتابایدفهمیدهباشندکه ممنوعیتازاستراق سمع که باظهور پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله مقارنبوده، مقدمههدایتانسانهاو برچیده شدن دستگاه کهانت و خرافات دیگری مانند آن است و این چیزی جُز اعلام پایان یک دوره تاریک و آغاز دورانی نورانی نمیتواند باشد .
اما از آنجا که « جن » به مسأله استراق سمع دلبستگی خاصی داشت ، هنوز نمیتوانست باور کند که این محرومیت یک نوع خیر و برکت است وگرنه روشن است که کاهنان در عصر جاهلیت با اتکاء به همین مسأله استراق سمع سهم بزرگی در گمراه ساختن مردم داشتند.
قابل توجه اینکه آنها در این جمله هدایت را به خدا نسبت میدهند ، ولی شر را به صورت فعل مجهول بدون نسبت به خدا ذکر میکنند ، اشاره به اینکه آنچه از سوی خدا میرسد ، خیر و هدایت است و شر و فساد از خود مردم و سوء استفاده آنها از نعمتهای الهی و مواهب آفرینش ناشی میشود .
جزء بیست و نهم (115)
11 وَ اَنّا مِنَّا الصّالِحُونَ وَ مِنّا دوُنَ ذلِکَ کُنّا طَرائِقَ قِدَدا
و اینکه درمیان ما افرادیصالح و افرادیغیرصالحند و ما گروههای متفاوتی هستیم .
واژه « قِدَد » ( بر وزن پسر ) جمع « قِد » ( بر وزن ضد ) و به معنی "بریده شده" است و به گروههای مختلف ، به خاطر
اینکه قطعههای جدا از هم هستند ، نیز اطلاق میشود .
مؤمنان جن با این سخن روشن میسازند که اصل اختیار و آزادی اراده بر آنها نیز حاکم است و افرادی صالح و غیرصالح هر دو وجود دارند ، بنابراین زمینههای هدایت در وجود آنها فراهم میباشد و اصولاً یکی از عوامل تأثیر تبلیغ ، « شخصیت دادن » به طرف مقابل و توجه دادن او به وجود زمینههای هدایت و کمال است .
این آیه در ضمن ذهنیات ما انسانها را درباره جن نیز اصلاح میکند ، زیرا در تصوّر بسیاری از مردم واژه جن با نوعی « شیطنت » و فساد و گمراهی و انحراف ، همراه است ، این آیه میگوید : آنها نیز گروههای مختلفی دارند ؛ صالح و غیرصالح .
(116) سوره جنّ
12 وَ اَنّاظَنَنّااَنْلَنْنُعْجِزَاللّهَفِیالاَْرْضِوَ لَنْنُعْجِزَهُ هَرَبا
و اینکه ما یقین داریم هرگز نمیتوانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم و نمیتوانیماز پنجه قدرت او فرارکنیم .
مؤمنان جن به قوم خود هشدار دادند که اگر تصور کنید میتوانید از کیفر و مجازات خدا با فرار کردن به گوشهای از زمین یا نقطهای از آسمانها نجات یابید ، سخت در اشتباهید .
13 وَاَنّالَمّاسَمِعْنَاالْهُدی امَنّابِهِفَمَنْیُؤْمِنْبِرَبِّهِفَلا یَخافُ بَخْسا وَ لارَهَقا
و اینکه ما هنگامی که هدایت قرآن را شنیدیم ، به آن ایمانآوردیم و هرکس به پروردگارش ایمان بیاورد ، نه
ازنقصان میترسد و نه از ظلم .
جزء بیست و نهم (117)
« بَخْس » ( بر وزن شخص ) به معنی نقصان از طریق ظلم و ستم است و « رَهَق » ( بر وزن شفق ) به معنی پوشاندن چیزی به زور است .
منظور از آیه مورد بحث این است که ؛ مؤمنان هر کار کوچک و بزرگی را انجام دهند ، اجر و پاداش آن را بی کم و کاست دریافت مینمایند .
14 وَ اَنّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ اَسْلَمَ فَاُولئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدا
و اینکه گروهی از ما مسلمان و گروهی ظالمند ، هرکس اسلام را اختیار کند، راه راست را برگزیده است .
15 وَ اَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبا
و اما ظالمان هیزم بر آتش جهنّم گردیدند .
« قاسِط » از ماده « قسط » به معنی "تقسیم عادلانه" است ، این ماده وقتی که به صورت ثلاثی مجرد استعمال شود ( مانند این آیه ) به معنی ظلم و انحراف از مسیر حق است .
(118) سوره جنّ
« تَحَرَّوْا » از ماده « تَحَرّی » به معنی قصد کردن چیزی است .
در این آیات « مُسلم » در برابر « ظالم » قرار گرفته ، اشاره به اینکه چیزی که انسان را از ظلم باز میدارد ، همان ایمان است وگرنه یک فرد بیایمان به هر حال آلوده به ظلم و ستم خواهد شد و ضمنا نشان میدهدکه مؤمنواقعی کسی است که هرگز آلوده به ظلم و ستمی نشود ، چنانکه در حدیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « اَلْمُؤْمِنُ مَنْ اَمِنَهُ
النّاسُ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ اَمْوالِهِمْ : مؤمن کسی است که مردم بر جان و مال خود از ناحیه او در امان باشند » .(1)
و در حدیث دیگری از همان حضرت صلیاللهعلیهوآله نقل شده است : « اَلْمُسْلِمُ مَنْ سَلُمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ وَ یَدِهِ : مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند » .(2)
جزء بیست و نهم (119)
تعبیر به « تَحَرَّوْا رَشَدا » نشان میدهد که مؤمنان از روی توجه و قصد و تحقیق به سراغ هدایت میروند ، نه چشمبسته و کورکورانه و بالاترین پاداش آنها نیز همان نیل به حقیقت است که در سایه آن به همه نعمتهای الهی نایل میشوند ، در حالی که بدترین بدبختی ستمکاران آن است که هیزم دوزخند ، یعنی آتش از درون وجودشان زبانه میکشد .
16 وَ اَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لاََسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا
و اگر آنها (جن و انس) بر طریقه (ایمان) استقامت ورزند، ما آنها را با آب فراوان سیراب میکنیم .
«غَدَق» به معنی"آب فراوان" است .
باران رحمت خود را بر آنها فرومیباریم و منابع و چشمههای آبحیاتبخش را در اختیارشان میگذاریم و آنجا که آب فراوان است ،
(120) سوره جنّ
همه چیز فراوان است و به این ترتیب آنها را مشمول انواع نعمتها
قرار میدهیم .
قابل توجه اینکه طبق این بیان ، آنچه مایه وفور نعمت میشود ، استقامت بر ایمان است نه اصل ایمان ، زیرا ایمان موقت و زودگذر نمیتواند چنین برکاتی از خود نشان دهد ، مهم استقامت بر ایمان و تقوا است .
17 لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذابا صَعَدا
هدفایناستکه ما آنها را با این نعمت فراوان بیازماییم و هرکس از ذکر پروردگارش رویگردان شود ، او را به عذاب شدید و روزافزونی گرفتار میسازد .
« صَعَد » ( بر وزن سفر ) به معنی صعود کردن و بالا رفتن است و گاه به معنی گردنه آمده است و از آنجا که بالا رفتن از گردنهها ، مشقتبار است ، این واژه به معنی " امور مشقتبار" به کار میرود .
جزء بیست و نهم (121)
یکی از اسباب مهم امتحان الهی ، وفور نعمت است و اتفاقا آزمایش به وسیله « نعمت » از آزمایش به وسیله « عذاب » سختتر و پیچیدهتر است ، زیرا طبیعت فزونی نعمت ، ایجاد سستی ، تنبلی و غفلت در فرد و غرق شدن در لذایذ و شهوات است و این درست چیزی است که انسان را از خدا دور میسازد و میدان را برای فعالیت شیطان آماده میکند ، تنها کسانی میتوانند از عوارض نامطلوب فزونی وفور نعمت در امان بمانند که به طور دائم به یاد خدا باشند ، ذکر
او را فراموش نکنند و با یادآوریهای مداوم خانه قلب را از نفوذ شیاطین حفظ نمایند .
چنانکه درآیه 124سوره طهمیخوانیم:« وَ مَنْاَعْرَضَ عَنْ ذِکْریفَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا: هرکس از یاد من رویگردان شود ، زندگی تنگ و سختیخواهدداشت » .
و در آیه 40 سوره نمل از زبان سلیمان میخوانیم : « هذا
(122) سوره جنّ
مِنْ فَضْلِ رَبّی لِیَبْلُوَنی ءَاَشْکُرُ اَمْ اَکْفُرُ : این از فضل پروردگار من است ، میخواهد مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا میآورم یا کفران میکنم »؟ و در آیه 28 سوره انفال آمده : « وَ اعْلَمُوا اَنَّما اَمْوالُکُمْ وَ اَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ : بدانید که اموال و فرزندان شما مایه امتحان شما است » .
18 وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ اَحَدا
و اینکه مساجد از آنِ خداست ، در این مساجد اَحَدی را با خدا نخوانید .
منظور از « مَساجِد » ، مکانهایی است که در آنجا برای خدا سجده میشود که مصداق اَکمل آن ، مسجدالحرام و مصداق دیگرش سایر مساجد و مصداق گستردهترش تمام مکانهایی است که انسان در آنجا نماز میخواند و برای خدا سجده میکند و به حکم حدیث معروف پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود : « جُعِلَتْ لِیَ الاَْرْضُ مَسْجِدا وَ طَهُورا : تمام روی زمین ، سجدهگاه و وسیله طهور ( تیمّم کردن )
جزء بیست و نهم (123)
برای من قرار داده شده است » (1)، همه جا را شامل میشود .
و به این ترتیب پاسخی است به اعمال مشرکان عرب و مانند آنها که خانه کعبه را بتکده ساخته بودند و به اعمال مسیحیان منحرف که به سراغ «تثلیث» رفته و در کلیساهای خود خدایان سهگانه رامیپرستیدند، قرآن میگوید : تمام معابد مخصوص خداست و در این معابد ، جز برای خدا سجده نمیتوان کرد و پرستش غیر او ممنوع است .
مسأله « توسل » به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اولیاء دین علیهمالسلام یعنی آنها را وسیله و شفیع در درگاه خدا قرار دادن ، مطلبی است که نه با حقیقت توحید منافات دارد و نه با آیات قرآن مجید ، بلکه تأکیدی است بر توحید و این که همه چیز از ناحیه خدا است ، در آیات قرآن نیز کرارا به مسأله شفاعت و همچنین استغفار و طلب آمرزش
(124) سوره جنّ
پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مؤمنان اشاره شده است .
با این حال بعضی از دورافتادگان از تعلیمات اسلام و قرآن اصرار دارند که هرگونه توسل و شفاعتی را منکر شوند و برای اثبات مقصود خود ، دستاویزهایی پیدا کردهاند ، از جمله همین آیه ، آنها میگویند : طبق این آیه ، قرآن دستور میدهد نام هیچکس را همراه نام خدا نبرید و جُز او را نخوانید و شفاعت نطلبید .
ولی انصاف این است که این آیه هیچ ارتباطی به مطلب آنها
1) « وسایل الشیعه » ، جلد 2 ، صفحه 970 ، حدیث 3 .
ندارد،بلکه هدفازآن نفی شرک، یعنی چیزیرا همردیفخدادر عبادت یاطلبیدنحاجت، قراردادناست .
به تعبیر دیگر اگر کسی به راستی کار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را صاحباختیار و مستقل در انجام آن بشمرد ، مشرک است ، همانگونه که واژه « مَعَ » در جمله « فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ » به این معنی گواهی میدهد که نباید کسیرا « همردیف » خدا و « مبدأ تأثیرمستقل » دانست .
جزء بیست و نهم (125)
ولی اگر از انبیاء الهی شفاعت بخواهد ، یا تقاضای وساطت در درگاه پروردگار کند ، نه تنها آن را نفی نمیکند ، بلکه قرآن گاه خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به این معنی دعوت کرده و گاه به دیگران دستور داده از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شفاعت بخواهند .
در آیه 103 سوره توبه میخوانیم : « خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ : از اموال آنها زکات بگیر تا به وسیله آن ، آنها را پاکسازی و ( هنگام گرفتن زکات ) به آنها دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنها است » .
و در آیه 97 سوره یوسف از زبان برادرانش خطاب به پدر میخوانیم : « یا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا کُنّا خاطِئینَ : ای پدر ! برای ما استغفار کن که ما خطاکار بودیم » .
یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انکار نکرد بلکه به آنها قول مساعد داد و گفت : « سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی : به زودی برای شما از درگاه خداوند تقاضای آمرزش میکنم » .
(126) سوره جنّ
بنابراین مسأله توسل و شفاعت طلبیدن به مفهومی که گفته شد ، از دستورهای صریح قرآن است .
« جن » چنانکه از مفهوم لغوی این کلمه به دست میآید ، موجودی است ناپیدا که مشخصات زیادی در قرآن برای او ذکر شده است ، از جمله اینکه :
1 موجودی است که از شعله آتش آفریده شده است ، برخلاف انسان که از خاک آفریده شده است ، ( وَ خَلَقَ الْجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ «15 / اَلرحمن» ) .
2 دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است ( آیات مختلف سوره جن ) .
3 دارای تکلیف و مسؤولیت است ( سوره جن و اَلرحمن ).
4 گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی کافرند ( وَ اَنّا مِنَّا الصّالِحُونَ وَ مِنّا دوُنَ ذلِکَ ) ( 11 / جن ) .
جزء بیست و نهم (127)
5 آنها دارای حشر و نشر و معادند ( وَ اَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَحَطَبا ) (15 / جن) .
6 آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعدا ممنوع شدند ( وَ اَنّا کُنّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الاْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهابا رَصَدا ) ( 9 / جن ) .
7 آنها با بعضی انسانها ارتباط برقرار میکردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهانی
داشتند ، به اغوای انسانها میپرداختند ( وَ اَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الاِْنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادوُهُمْ رَهَقا ) ( 6 / جن ) .
8 در میان آنها افرادی هستند که از قدرت زیادی برخوردارند ، همانگونه که در میان انسانها نیز چنین است « قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ : یکی از گردنکشان جن به سلیمان گفت : من تخت ملکه سبا را پیش از آنکه از جای برخیزی ، از سرزمین او به اینجا میآورم » ( 39 / نمل ) .
(128) سوره جنّ
9 آنها قدرت بر انجام بعضی کارهای موردنیاز انسان را دارند « وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ . . . یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحاریبَ وَ تَماثیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ : گروهی از جن پیش روی سلیمان به اذن پروردگار کار میکردند و برای او معبدها ، تمثالها و ظروف بزرگ غذا تهیه میکردند » ( 12 و 13 / سبا ) .
10 خلقت آنها در روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده است ( وَ الْجانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْل ) ( 27 / حجر ) و ویژگیهای دیگر .
به علاوه از آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که بر خلاف آنچه در افواه مردم عوام مشهور است و آنها را « از ما بهتران » میدانند ، انسان نوعی است برتر از آنها ، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود، ایمان آورده و از او تبعیت کردند و اصولاً واجبشدن سجده در برابر آدم بر شیطانکهبنا بهتصریح قرآن آنروزاز (بزرگان)طایفهجن بود(50/ کهف) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن میباشد.
جزء بیست و نهم (129)
تا اینجا سخن از مطالبی بود که از قرآن مجید درباره این موجود ناپیدا استفاده میشود که خالی از هرگونه خرافه و مسایل غیرعلمی است ، ولی میدانیم مردم عوام و ناآگاه ، خرافات زیادی درباره این موجود ساختهاند که با عقل و منطق مطابقت ندارد و به همین جهت یک چهره خرافی و غیرمنطقی به این موجود داده که وقتی کلمه جن گفته میشود ، مشتی خرافات نیز با آن تداعی میشود ، از جمله اینکه آنها را با اَشکال عجیب و غریب و وحشتناک ، موجوداتی دُمدار و سُمدار، موذی و پُرآزار، کینهتوز و بدرفتار که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالی ، خانههایی را به آتش کِشند و موهومات دیگری از این قبیل .
درحالیکه اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود ، اصل مطلب کاملاً قابلقبولاست ، چراکه هیچ دلیلی بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما میبینیم ، نداریم ، بلکه علماء و دانشمندان علوم طبیعی میگویند : موجوداتی را که انسان با حواس خود میتواند
(130) سوره جنّ
درک کند، در برابرموجوداتیکه با حواس قابلدرک نیستند، ناچیز است.
تااین اواخر که موجودات زنده ذرهبینی کشف نشده بود ، کسی باور نمیکرد که در یک قطره آب ، یا یک قطره خون ، هزاران هزار موجود زنده باشد که انسان قدرت دید آنها را نداشته باشد .
و نیز دانشمندان میگویند : چشم ما رنگهای محدودی را میبیند و گوش ما امواج صوتی محدودی را میشنود ، رنگها و صداهایی که با چشم و گوش ما قابل درک نیست، بسیار بیش از
آناست که قابلدرک است .
وقتی وضع جهان چنین باشد ، چه جای تعجب که انواع موجودات زندهای دراین عالم وجود داشته باشند که ما نتوانیم با حواس خود آنها را درک کنیم و وقتی فجر صادقی مانند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از آن خبر دهد ، چرا نپذیریم ؟
به هر حال از یک طرف قرآن ، کلام ناطق صادق ، خبر از وجود جن با ویژگیهایی که در بالا ذکر شد ، داده است و از طرف دیگر
جزء بیست و نهم (131)
هیچ دلیل عقلی بر نفی آن وجود ندارد ، بنابراین باید آن را پذیرفت و از توجیهات غلط و ناروا باید برحذر بود ، همانگونه که از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب کرد .
این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهی بر یک مفهوم وسیعتر اطلاق میشود که انواع موجودات ناپیدا را شامل میگردد ، اعم از آنها که دارای عقل و درکند و آنها که عقل و درک ندارند و حتی گروهی از حیواناتی که با چشم دیده میشوند و معمولاً در لانهها پنهانند ، نیز در این معنی وسیع وارد شدهاند : شاهد این سخن روایتی است که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود : « خَلَقَ اللّهُ الْجِنَّ خَمْسَةَ اَصْنافٍ ؛ صِنْفٌ کَالرّیحِ فِی الْهَواءِ ، وَ صِنْفٌ حَیّاتٌ وَ صِنْفٌ عَقارِبٌ ، وَ صِنْفٌ حَشَراتُ الاَْرْضِ ، وَ صِنْفٌ کَبَنی آدَمَ عَلَیْهِمُ الْحِسابُ وَ الْعِقابُ : خداوند جن را پنج صنف آفریده است ؛ صنفی مانند باد در هوا (ناپیدا هستند) و صنفی به صورت مارها و صنفی به صورت عقربها و صنفی همچون حشرات زمینند و
(132) سوره جنّ
صنفی از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است » .(1)
مطابق این روایت و مفهوم گستردهاش ، بسیاری از مشکلاتی که در روایات و داستانها در مورد جن گفته میشود ، حل میگردد .
مثلاً در بعضی از روایات امیرمؤمنان علی میخوانیم که فرمود: «لاتَشْرَبِ الْماءَ مِنْ ثُلْمَةِ الاِْناءِ وَ لا مِنْ عُرْوَتِهِ فَاِنَّ الشَّیْطانَ یَقْعَدُ عَلَی الْعُرْوَةِ وَ الثُّلْمَةِ: از قسمت شکسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید، زیرا شیطان روی دستگیره و قسمت شکسته مینشیند » .(2)
با توجه به اینکه « شیطان » از « جن » است و با توجه به اینکه جای شکسته ظرف و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میکروبهاست ، بعید به نظر نمیرسد که « جن » و « شیطان » به مفهوم عام ، اینگونه موجودات را نیز شامل میشود ، هرچند که معنی خاصی دارد که به
جزء بیست و نهم (133)
موجودی گفته میشود که دارای قدرت فهم و شعور و مسؤولیت و تکلیف است .
و روایات در این زمینه فراوان است .(3)
پایان سوره جنّ
(134) سوره جنّ
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یا اَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ
ای جامه به خود پیچیده !
2 قُمِ اللَّیْلَ اِلاّ قَلیلاً
شب را ، جز کمی ، به پا خیز !
3 نِصْفَهُ اَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً
نیمی از شب را ، یا کمی از آن کم کن !
4 اَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً
یا بر نصف آن بیفزا و قرآن را با دقت و تأمل بخوان !
« مُزَّمِّل » در اصل « مُتَزَمِّل » بوده ، از ماده « تَزَمُّل » به معنی پیچیدن پارچهای بر خویش است و « زَمیل » که به معنی همردیف
جزء بیست و نهم (135)
( کسی که همراه انسان بر مرکبی سوار میشود ) و سپس به معنی رفیق آمده ، به خاطر این است که ارتباط و پیوند نزدیکی دارد .
همانگونه که از لحن آغاز این سوره برمیآید ، دعوتی است آسمانی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای استقامت و آمادگی جهت پذیرش یک وظیفهبزرگ و سنگین، که بدون خودسازی قبلی انجام آن ممکن نیست.
جالب اینکه مخاطب در این آیات ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ولی نه به عنوان « یا اَیُّهَا الرَّس-ُول » و « یا اَیُّهَا النَّبِیّ » بلکه به عنوان « یا اَیُّهَا
الْمُزَّمِّل » ، اشاره به اینکه دوران «جامه به خود پیچیدن» و درگوشه انزوانشستن نیست،بلکهدورانقیام و خودسازی و آمادگی برای انجام رسالتی عظیم است .
و انتخاب شب برای این کار به خاطر این است که اولاً چشم و گوش دشمنان در خواب است و ثانیا کارهای زندگی تعطیل میباشد و بههمیندلیلانسانآمادگیبیشتریبرایاندیشه و تفکر و تربیتنفس دارد.
همچنین انتخاب « قرآن » به عنوان متن اصلی این برنامه ، به خاطر
(136) سوره مُزّمّل
آن است که تمام درسهای لازم را در این زمینه دربردارد و بهترین وسیله تقویت ایمان و استقامت است و تقوا و پرورش نفوس است .
تعبیر به « ترتیل » که در اصل به معنی تنظیم و ترتیب موزون است ، در اینجا بهمعنی خواندن آیات قرآن با تأنی و نظم لازم ، اداء صحیح حروف ، تبیین کلمات ، دقت و تأمّل در مفاهیم آیات و اندیشه در نتایج آن است .
بدیهی است چنین قرآن خواندنی میتواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوی ، شهامت اخلاقی ، تقوا و پرهیزگاری ببخشد .
تعبیر به « قیام » در جمله « قُمِ اللَّیْل » به معنی برخاستن در مقابل خوابیدن است، نه فقط روی پا ایستادن .
و اما تعبیرات مختلفی که درباره مقدار « شبزندهداری » در این آیات آمده، درحقیقت برای بیان « تخییر » است و در واقع پیامبر صلیاللهعلیهوآله را مخیّر میکند که نیمی از شب یا چیزی کمتر ، یا چیزی بیشتر را بیدار بماند و تلاوت قرآن کند در مرحله اول « تمام شب » را جز مقدار کمی
جزء بیست و نهم (137)
ذکر میکند و بعد تخفیف داده و آن را به نیمی از شب میرساند و سپس کمتراز نیم .
گفتیم گرچه مخاطب در این آیات ، شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، ولی ذیل سوره نشان میدهد که مؤمنان هم در این برنامه با شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله همگام بودند ، اکنون سخن در این است که آیا این قیام و شبزندهداری در اوایل دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر همگان واجب بوده است یا نه ؟
بعضی از مفسران معتقدند این امر واجب بوده ، بعدا آیه آخر سوره این حکم را نسخ کرده و فاصله آن حدود یکسال بوده است . حتی بعضی معتقدند که این حکم قبل از تشریع نمازهای پنجگانه بوده و پس از آنکه نمازهای پنجگانه تشریع شد ، این حکم نسخ گردید .
ولی همانطور که مرحوم « طبرسی » در « مجمع البیان » نیز آورده ، در ظاهر آیات این سوره چیزی که دلیل بر « نسخ » باشد ، به چشم
(138) سوره مُزّمّل
نمیخورد و بهتر آن است که گفته شود این قیام و عبادت ، مستحب و سنت مؤکد بوده و هرگز جنبه وجوب نداشته است ، جُز در مورد شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که طبق بعضی از آیات دیگر قرآن نماز شب بر او واجب بوده است و مانعی ندارد که این مسأله برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله واجب باشد و بر مسلمین مستحب ، از این گذشته آنچه در آیات فوق آمده ، منحصر به « نماز شب » نیست ، چراکه نماز شب نیمی از شب یا دو ثلث از شب و یا حتی یک ثلث از شب را اشغال
نمیکند ، آنچه در آیه مطرح است ، قیام برای ترتیل قرآن است
بنابراین در اوایل کار این حکم به صورت مستحب مؤکدی بوده و بعد تخفیف داده شده است و با توجه به اینکه در آغاز هر کار مخصوصا در اوایل یک انقلاب بزرگ همیشه توان و نیروی بیشتری لازماست،جایتعجبنیستکهیکچنیندستورفوقالعادهبهپیامبر صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان داده شده باشد ، که قسمت زیادی از شب را بیدار بمانند و به محتوای این برنامه جدید و تعلیمات انقلابی آن آشنا گردند و علاوه بر آگاهی ، خود را برای پیاده کردن آن از نظر روحیه بسازند .
جزء بیست و نهم (139)
این آیات بار دیگر اهمیت شبزندهداری و نماز شب و تلاوت قرآن را در آن هنگام که غافلان در خوابند ، گوشزد میکند . عبادت در شب و مخصوصا در سحرگاهان و نزدیک طلوع فجر ، اثر فوقالعادهای در صفای روح و تهذیب نفوس و تربیت معنوی انسان و پاکی قلب و بیداری دل و تقویت ایمان و اراده و تحکیم پایههای تقوا در دل و جان انسان دارد ، که حتی با یکمرتبه آزمایش انسان آنرا به روشنی در خود احساس میکند. و به همین دلیل علاوه بر آیات قرآن ، در روایات اسلامی نیز تأکید فراوانی روی آن شده است .
از جمله در حدیثی از امام صادق میخوانیم : « اِنَّ مِنْ رَوْحِ اللّهِ تَعالی ثَلاثَةٌ : اَلتَّهَجُّدُ بِاللَّیْلِ وَ اِفْطارُ الصّائِمِ وَ لِقاءُ الاِْخْوانِ : سه چیز از عنایات مخصوص الهی است : عبادت شبانه
( نماز شب ) و افطار دادن به روزهداران و ملاقات برادران مسلمان » .(1)
(140) سوره مُزّمّل
و در حدیث دیگری از همان حضرت میخوانیم که در تفسیر آیه « اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ( کارهای نیک، اثر کارهای بد را از بینمیبرد ) فرمود : « صَلاةُ اللَّیْلِ تُذْهِبُ بِذُنُوبِ النَّهارِ : نماز شب، گناهان روز را از بین میبرد » .(2)
آنچه در آیات فوق روی آن تکیه شده ، مسأله قرائت قرآن نیست ، بلکه مسأله « ترتیل » است .
در تفسیر « ترتیل » روایاتی از معصومین علیهمالسلام نقل شده که هرکدام به یکی از ابعاد وسیع آن اشاره میکند .
در حدیثی از علی میخوانیم : « بَیِّنْهُ بَیانا وَ لا تَهُذُّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَ لا تَنْثُرْهُ نَثْرَ الرَّمْلِ وَ لکِنِ اقْرَعْ بِهِ الْقُل-ُوبَ الْقاسِیَةِ وَ لا یَکُونَنَّ هَمُّ اَحَدِکُمْ آخِرَ السُّورَةِ : « ترتیل » یعنی
جزء بیست و نهم (141)
آن را به طور روشن بیان کن ، نه مانند اشعار ، سریع و پشت سر هم بخوان و نه مانند دانههای شن آن را پراکنده ساز ، لکن چنان بخوان که دلهای سنگین را با آن بکوبی و بیدار کنی ، هرگز هدف شما این نباشد که حتما به آخر سوره برسید ( مهم
آن است که محتوای آیات را درک کنید ) » .(1)
در حدیث دیگری از امام صادق در تفسیر « ترتیل » میخوانیم: « اِذا مَرَرْتَ بِآیَةٍ فیها ذِکْرُ الْجَنَّةِ فَاسْأَلِ اللّهَ الْجَنَّةَ ، وَ اِذا مَرَرْتَ بِآیَةٍ فیها ذِکْرُ النّارِ فَتُعَوِّذْ بِاللّهِ مِنَ النّارِ : وقتی از کنار آیهای میگذری که در آن نامی از بهشت است ، توقف کن و از خدا بهشترا بطلب ( و خودرا برایآن بساز ) و هنگامیکه از آیهای میگذری که درآن نام دوزخ است، ازآن بهخدا پناهببر ( و خویشتنرا ازآن دوربدار )» .(2)
(142) سوره مُزّمّل
آن امام در روایت دیگری در تفسیر « ترتیل » فرموده : « هُوَ اَنْ تَتَمَکَّثَ فیهِ وَ تُحَسِّنَ بِهِ صَوْتَکَ : ترتیل آن است که در آیات مکثکنی و با صدایخوب آنرا بخوانی » . (3)
و نیز در حدیث دیگری از همان حضرت چنین نقلشدهاست: « اِنَّ الْقُرْآنَ لایُقْرَأْهَذْرَمَةً وَ لکِنْ یُرَتَّلُ تَرْتیلاً ، اِذا مَرَرْتَ بِآیَةٍ فیها ذِکْرُ النّارِ وَقَفْتَ عِنْدَها وَ تَعَوَّذْتَ بِاللّهِ مِنَ النّارِ : قرآن را سریع و تند نباید خواند ، بلکه با ترتیل خوانده شود ، هرگاه از آیهای میگذری که در آنسخنیاز دوزخاست، میایستی و ازآتش دوزخ بهخدا پناهمیبری » .(4)
و بالاخره در حالات پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده که ایشان
آیات را از یکدیگر جدا میکرد و صدای خود را میکشید .(1)
این روایت و روایات دیگری که به همین معنی نقل شده ، همگی
جزء بیست و نهم (143)
گواه بر این حقیقت است که نباید آیات قرآن را به عنوان الفاظی خالی از محتوا و پیام تلاوت کرد ، بلکه باید به تمام اموری که تأثیر آن را در خواننده و شنونده عمیق میسازد ، توجه داشت و فراموش نکرد که این پیام الهی است و هدف تحقق بخشیدن به محتوای آن است .
ولیمتأسفانهامروز بسیاریاز مسلمانان از این واقعیت فاصله گرفته و ازآنقرآن تنها بهالفاظیاکتفا نمودهاند و همّشان فقط ختم سوره و ختم قرآناست،بیآنکهبداننداینآیات برایچه نازل شده؟و چهپیامیرا ابلاغ میکند؟درستاست که الفاظ قرآننیزمحترم و خواندنآندارای فضیلت است،ولینبایدفراموشکردکهاینالفاظ و تلاوت، مقدمهبیان محتواست.
5 اِنّا سَنُلْقی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً
چراکه ما بهزودی سخنی سنگینرا به تو القاء خواهیم کرد.
در این آیه هدف نهایی این دستور سخت و مهم بیانمیشود .
گرچهمفسران در تفسیر « قَوْل ثَقیل » هرکدام بیانی دارند که ناظر بر
(144) سوره مُزّمّل
یکیازابعادمسأله است،ولی چنینبهنظر میرسد که سنگینبودناین قول که منظور از آن بدونشک قرآن مجیداست، ازششجهت مختلف است؛
1 سنگین از نظر محتوا و مفهوم آیات .
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیات مورد بحث .
2 سنگین از نظر تحمل آن بر قلوب و دلها ، تا آنجا که خود قرآن میگوید : « لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ : اگر این قرآن را بر کوهها نازل میکردیم ، آن را خاشع و از هم شکافته میدیدی » . ( 21 / حشر ) .
3 سنگین از نظر وعدهها ، وعیدها و بیان مسؤولیتها .
4 سنگین از نظر تبلیغ و مشکلات راه دعوت .
5 سنگین در ترازوی عمل و در عرصه قیامت .
6 سنگین از نظر برنامهریزی و اجرای کامل آن .
خواندن قرآن گرچه آسان و زیبا و دلنشین است ، ولی تحقق بخشیدن به مفاد آن به همان نسبت سنگین و مشکل میباشد ، مخصوصا در آغاز دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قیام او در مکه که محیط را ابرهای تیره و تار جهل و بتپرستی و خرافات فراگرفته بود و دشمنان لجوج و متعصب و بیرحم در برابر او دست به دست هم داده بودند ، ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یاران اندکش با استمداد از تربیت قرآن مجید و استعانت از نماز شب و استفاده از تقرب به ذات پاک پروردگار ، توانستند بر تمام این مشکلات فائق آیند و بار این « قَوْل ثَقیل » را بر دوش کشند و به منزل مقصود برسانند .
جزء بیست و نهم (145)
6 اِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ اَشَدُّ وَطْأً وَ اَقْوَمُ قیلاً
مسلمابرنامه (عبادت) شبانه پابرجاتروبا استقامتتر است .
این آیات همچنین به بحث پیرامون عبادت شبانه و
آموزشهای معنوی در پرتو تلاوت قرآن در دل شب ادامه میدهد و در حقیقت به منزله بیان دلیلی است برای آنچه در آیات قبل آمده است ، میفرماید : « این دستور عبادت و تلاوت شبانه به خاطر آناست که برنامه ( عبادت و تعلیم ) شب پابرجاتر و بااستقامتتر است » .
(146) سوره مُزّمّل
« ناشِئَة » از ماده « نَشْیء » به معنی "حادثه" است و منظور از آن در اینجا مطابق حدیثی از امام صادق در تفسیر این آیه : « قِیامُهُ عَنْ فِراشِهِ لا یُریدُ اِلاَّ اللّه : برخاستن از بستر است که هدفی جُز خدا نداشته باشد » .(1)
و نیز منظور آن « حالات معنوی و روحانی » و « نشاط و جذبه ملکوتی » است که در جان انسان در این ساعات مخصوص شب ایجاد میشود که آثارش عمیقتر و دوامش بیشتر است .
« وَطْأ » در اصل به معنی گام نهادن و نیز به معنی توافقکردن است . تعبیر به « اَشَدُّ وَطْأً » به معنی تأثیرات ثابت و راسخی است که در پرتو این عبادات در روح و جان انسان پیدا میشود .
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 448 ، حدیث 16 .
این احتمال نیز وجود دارد که به معنی توافق بیشتری است که در این لحظات در میان قلب و چشم و گوش انسان و بسیج همه آنها در مسیر عبادت پیدا میشود .
جزء بیست و نهم (147)
« اَقْوَم » از ماده « قیام » و به معنی پابرجاتر و صافتر است و « قیلَ » به معنی سخن گفتن است که در اینجا اشاره به ذکر خدا و تلاوت قرآن است .
رویهمرفته این آیه از آیاتی است که با تعبیرات پرمحتوایش ، رساترین سخن را درباره « عبادت شبانه » و نیایش سحرگاهان و راز و نیاز با محبوب ، در ساعاتی که اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهمتر است و همچنین تأثیر آن در تهذیب نفس و پرورش روح و جان انسانی ، بیان کرده است و نشان میدهد که روح آدمی در آن ساعات آمادگی خاصی برای نیایش و مناجات و ذکر و فکر دارد .
7 اِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحا طَویلاً
و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت .
« سَبْح » در اصل به معنی حرکت و رفت و آمد است و
(148) سوره مُزّمّل
گاه به شنا کردن نیز اطلاق میگردد ، چراکه حرکات مداومی دارد .
گویی جامعه انسانی را به اقیانوس بیکرانی تشبیه میکند که گروه کثیری در آن در حال غرقشدن میباشند، امواج خروشانش به هرسو حرکت میکند، کشتیهای سرگردان در آن پناهگاهی میجویند و پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تنها منجی غریق در این دریا و قرآنش تنها کشتی نجات درایناقیانوساست.
این شناگر بزرگ باید با عبادات شبانه خود را برای این مأموریت و رسالت عظیم روزانه آماده سازد .
8 وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ اِلَیْهِ تَبْتیلاً
نام پروردگارت را یادکن و تنها به او دلببند .
بعد از دستور قیام برای عبادت شبانه و اشاره اجمالی به آثار عمیق آن ، پنج دستور را که مکمّل آن است ، به شرح زیر بیان میفرماید :
1 ذکر پروردگار : مسلماست منظور تنها ذکر نام نیست، بلکه
جزء بیست و نهم (149)
توجه به معنی است ، چراکه یاد لفظی مقدمه یاد قلبی است و ذکر قلبی روح و جانرا صفامیبخشد و نهالمعرفتوتقوارادردل آبیاری میکند .
تعبیر به « رَبّ » اشاره به این است که هر گاه نام مقدس او را میبری ، توجه به نعمتهای بیپایان و تربیت مستمر او نسبت به خویش داشته باش .
2 تَبَتُّل : از ماده « بَتْل » در اصل به معنی انقطاع است و لذا به مریم ، « بتول » گفته شده ، چراکه هیچ همسری برای خود انتخاب نکردهبود و اگر به بانوی اسلام فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز « بتول » گفته میشود، به خاطر این است که او از زنان عصر خود از نظر اعمال و رفتار و معرفت جدا و برتر و به حالت انقطاع الیاللّه رسیده بود .
« تَبَتُّل » آن است که انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد و
از ما سِوَی اللّه منقطع شده و اعمالش را فقط برای او به جا آورد و غرق در اخلاص گردد .
9 رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکیلاً
(150) سوره مُزّمّل
همان پروردگار مشرق و مغرب که معبودی جز او نیست ، او را نگاهبان و وکیل خود انتخاب کن .
3 توکل : در اینجا بعد از مرحله « ذکر اللّه » و « اخلاص » ، مرحله توکل و واگذاری همه کارها به خدا فرامیرسد ، خداوندی که مشرق و مغرب عالم ، یعنی مجموعه جهان هستی در زیر سیطره حکومت و ربوبیت او قرار دارد و تنها معبود شایسته پرستش اوست ، این تعبیر به منزله دلیلی است برای موضوع توکل بر خدا ، چگونه انسان بر او توکل نکند و کار خویش را بهاو نسپارد ، در حالی که در پهنه جهان هستی غیر از او حاکم ، فرمانروا ، منعم ، مربی و معبود نیست .
تعبیر به « رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب » ( خداوند مشرق و مغرب ) اشاره به حاکمیت و ربوبیت او بر تمام جهان هستی است ، همانگونه که در تعبیرات روزمره میگوییم: فلانکس شرق و غرب زمین را در سیطره خود قرار داد، یعنی تمام روی زمین را، نه فقط نقطه مشرق و مغرب .
10 وَ اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرا جَمیلاً
جزء بیست و نهم (151)
و در برابر آنچه آنها ( دشمنان ) میگویند ، شکیبا باش و به طرزی شایسته از آنها دوری نما .
4 و 5 صبر و هجران : و به این ترتیب در اینجا مقام « صبر » و « هجران » به عنوان چهارمین و پنجمین دستور در مسیر دعوت به سوی حق ، بدگویی دشمنان و ایذاء و آزار آنان ، فراوان است و اگر باغبان بخواهد گلی را بچیند ، باید در برابر زبان خار ، صبر و تحمل داشته باشد .
به علاوه گاهی در اینجا بیاعتنایی و دوری لازم است ، تا هم از شرّشان در امان بماند و هم درسی از این طریق به آنان بدهد ، ولی این هجران و دوری نباید به معنی قطع برنامههای تربیتی و تبلیغ و دعوت به سوی خدا باشد .
به این ترتیبآیات فوق نسخه جامع و کاملی به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و تمام کسانی که در خط او گام برمیدارند ، میدهد که از عبادات شبانه و نیایش پروردگار در سحرگاهان ، مدد بگیرند و سپس این نهال را با
(152) سوره مُزّمّل
آب "یاد خدا و اخلاص و توکل و صبر و هجران جمیل" آبیاری کنند ، چه نسخه جامع و جالبی .
برای انجام کارهای مهم اجتماعی مخصوصا ایجاد یک انقلاب وسیع و گسترده در تمام شؤون زندگی قبل از هر چیز یک نیروی مصمّم انسانی لازم است که با اعتقاد راسخ و آگاهی کامل و تعلیمات لازم فکری و فرهنگی و پرورشهایاخلاقی، برای این کار ساخته شده باشد.
و این دقیقا کاری بود که پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در مکه در سالهای نخستین بعثت بلکه در تمام دوران عمرش انجام داد و به همین دلیل و به خاطر وجود همین زیربنای محکم ، نهال اسلام به سرعت نمو کرد و جوانه زد و شاخ و برگ آورد .
آنچه در این سوره آمده است نمونه زنده و بسیار گویایی از این برنامه حساب شده است : دستور به عبادت دوسوم یا حداقل یکسوم از شب ، آن هم توأم با تلاوت و دقت در آیات قرآن مجید تأثیر عجیبی در روح مسلمانان گذارد و آنها را برای قبول « قول ثقیل » و « سبح طویل » آماده ساخت ، این حرکتها و نشئههای شبانه که به تعبیر قرآن «اَشَدُّ وَطْأً» و «اَقْوَمُ قیلاً» بود، سرانجامکار خودرا کرد و گروهی اندک از تودههای محروم و قشرهای مستضعف و دربند چنان ساخته شدند که شایستگی برای حکومت بر بخش عظیمی از جهان را پیدا کردند .
جزء بیست و نهم (153)
و امروز هم اگر ما مسلمانان بخواهیم عظمت و قدرت دیرین را بازیابیم ، راه همین راه و برنامه همین برنامه است ، هرگز نباید انتظار داشته باشیم باافرادی ضعیف وناتوان از نظر تفکر و ایمان ، افرادی که پرورشهای لازم فرهنگی و اخلاقی را نیافتهاند ، سیطره « یهود » را از قلب کشورهای اسلامی براندازیم و دست زورگویان و اَبَرجنایتکاران را از ممالک اسلامی کوتاه کنیم، این سخنیاست دامنهدار، اما آنجاکه کس است ، یک حرف بس است .
پایان سوره مُزّمّل
(154) سوره مُزّمّل
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ
ای در بستر خواب آرمیده !
2 قُمْ فَاَنْذِرْ
برخیز و انذار کن ( و عالمیان را بیم ده ) .
وقت خواب و استراحت گذشته و زمان قیام و تبلیغ فرارسیده است . تکیه بر خصوص « انذار » با اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم « بشیر » است و هم « نذیر » ، به خاطر آن است که « انذار » مخصوصا در آغاز کار ، تأثیر عمیقتری در بیدار کردن ارواح خفته دارد .
در اینکه چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بستر آرمیده بود که این خطاب او را دعوت به قیام کرد ، مفسران احتمالات زیادی دادهاند
جزء بیست و نهم (155)
که مناسبترین آنها ، تفسیر زیر است :
مشرکان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند و سران آنها مانند ابوجهل ، ابوسفیان ، ولیدبن مغیره، نضربنحارث و ... به مشورت پرداختند که در برابر سؤالات مردمی که از خارج به مکه میآیند و جسته گریخته مطالبی درباره ظهور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شنیدهاند، چه بگویند ؟
اگر هر کدام بخواهند جواب جداگانهای بدهند ، یکی کاهنش
خواند و دیگری مجنون و دیگری ساحر، این اختلاف آراء ، اثر منفی خواهدگذاشت،باید با وحدتکلمه بهمبارزه تبلیغاتیبر ضدّپیامبر صلیاللهعلیهوآله برخیزند . بعد از گفتگو به اینجا رسیدند که بهتر از همه این است که بگویند : « ساحر » است ، زیرا یکیاز آثار پدیده « سِحر » ، جدایی افکندن میان دو همسر و پدر و فرزند است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله با عرضه دین اسلام چنین کاری انجام داده بود .
این سخن به گوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید ، سخت ناراحت شد و بیمارگونه و غمگین به خانه آمد و در بستر آرمید که آیات فوق نازل شده و اورا دعوت به قیام و مبارزه کرد .
(156) سوره مُدَّثِّر
قابل توجه اینکه جمله « فَاَنْذِرْ » ( انذار کن ) بیان نمیکند که درباره چه چیز یا چه موضوعی انذار کند و این در حقیقت برای بیان عمومیت است ، یعنی درباره بتپرستی و شرک و کفر و ظلم و بیدادگری و فساد ، درباره عذاب الهی و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده ، در ضمن هم شامل عذاب دنیا میشود و هم عذاب آخرت و هم نتایج سوء اعمال انسان که دامنگیر او خواهد شد .
3 وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ
و پروردگارت را بزرگ شمار .
1 به دنبال دعوت به قیام و انذار ، پنج دستور مهم به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میدهد که سرمشقی است برای دیگران و نخستین دستور درباره "توحید" است .
جزء بیست و نهم (157)
میفرماید: غیر او را در بوته فراموشی بیفکن و خط سرخ بر تمام معبودهای دروغین درکش و هرگونهآثار شرک و بتپرستی را محو کن .
منظوراز جمله «فَکَبِّرْ» تنها گفتن «اللّه اَکبر» نیست ، هرچند گفتن « اللّه اَکبر » یکی از مصداقهای آن است که در روایات نیز به آن اشاره شده است ، بلکه منظور این است که خدای خود را بزرگ بشمار ، هم از نظر اعتقاد ، هم عمل ، هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و و منزهازهرگونه عیب و نقص بدان، بلکهاو را از اینکه در توصیفبگنجد، برتر بدان ، همانگونه که در روایات اهل بیت علیهمالسلام آمده است که معنی « اَللّه اَکْبَرُ » این است که خدا برتر از آن است که توصیف شود و در فکر انسان بگنجد ، بنابراین « تکبیر » مفهومی گستردهتر از « تسبیح » دارد که فقط تنزیه از هرگونه عیب و نقص است .
4 وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ
و لباست را پاک کن !
2 به دنبال مسأله توحید ، دومین دستور را به
(158) سوره مُدَّثِّر
"پاکیزگی از آلودگیها " میدهد .
تعبیر به « لِباس » ممکن است کنایهاز عمل انسان باشد، زیرا اعمال هرکس بهمنزله لباس اوست و ظاهر او بیانگر باطن اوست.
بعضی نیز گفتهاند منظور از لباس در اینجا قلب و روح و جان است ، یعنی قلبت را از هرگونه آلودگی پاک کن ، جایی که باید لباس تطهیر شود ، صاحب لباس اولویت دارد .
بعضی نیز آن را به همان لباس ظاهر تفسیر کردهاند
، چراکه پاکیزگی لباس ظاهر از مهمترین نشانههای شخصیت ، تربیت و فرهنگ انسان است .
بعضی نیز آن را به همسران تفسیر کردهاند ، چراکه قرآن میگوید : « شما لباس همسران خود هستید و آنها نیز لباس شما ، چراکه حفظ آبروی یکدیگر میکنید و زینت یکدیگرید » ( 187 / بقره ) .
جمعمیاناینمعانی نیز ممکن است. درحقیقتآیه اشارهبهاین نکته نیز دارد که رهبران الهی هنگامی میتوانند نفوذ کلمه داشته باشند که
جزء بیست و نهم (159)
دامانشان از هرگونه آلودگی پاک باشد و تقوا و پرهیزگاریشان از هر نظر مسلم گردد و لذا به دنبال فرمان قیام و انذار ، فرمان پاکدامنی میدهد .
5 وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ
و ازپلیدیهابپرهیز !
3 در سومین دستور میفرماید : "ازپلیدیها و آنچه موجب عذاب الهی است، بپرهیز" !
« رُجْز » در اصل بهمعنای اضطراب و تزلزل است و سپس به هرگونه شرک ، بتپرستی ، وسوسههای شیطانی ، اخلاق ذمیمه و عذاب الهی که مایه اضطراب انسان میگردد و او را از مسیر صحیح منحرف میکند ، اطلاق شده است . برخی نیز آن را به معنی عذاب و برخی به معنی رجس و پلیدی میدانند .
به هر حال آیه مفهوم جامعی دارد که هرگونه انحراف و عمل زشت و پلید و هرکاری را که موجب خشم و عذاب الهی در دنیا و آخرتمیگردد، شامل میشود .
(160) سوره مُدَّثِّر
مسلم است پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله حتی قبل از نبوت از این امور پرهیز و هجران داشت و تاریخ زندگی او که دوست و دشمن به آن معترفند ، نیز گواه بر این معنی است ، ولی در اینجا به عنوان یک اصل اساسی در مسیر دعوت الی اللّه و نیز به عنوان یک الگو و اسوه برای همگان روی آن تکیه شده است .
6 وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ
و منت نگذار و فزونی نطلب !
4 و در چهارمین دستور میفرماید : "منّت نگذار و فزونی نطلب" !
« لا تَمْنُنْ » از ماده « منّت » ، در اینگونه موارد به معنی سخن و گفتاری است که بیانگر اهمیت نعمتی است که انسان به دیگری داده است و از اینجا رابطه آن با مسأله « استکثار » ( طلب فزونی ) روشن میشود ، چراکه اگر انسان خدمتش را ناچیز بشمرد ، انتظار پاداشی ندارد ، تا چه رسد به اینکه فزونی بطلبد و بهاین ترتیب منّت گذاردن
جزء بیست و نهم (161)
همیشه سرچشمه « استکثار » است ، عملی که ارزش نعمت را به کلی از بین میبرد. در بعضی روایات آمده که معنی آیه این است : « لا تُعْطِ تَلْتَمِسْ اَکْثَرَ مِنْها : چیزی را به دیگری عطا نکن که انتظار بیشتر از آن را داشته باشی » .(1)نهی از منّت و فزونی طلبیدن و هرگونه منّت گذاردن بر خالق و خلق را شامل میشود . بر پروردگارت منّت مگذار
1) « نورالثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 454 .
که برای او جهاد و تلاش میکنی ، چراکه او بر تو منّت گذارده که این مقام منیع را به تو ارزانی داشته است .
همچنین عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسیار مشمار ، بلکه همیشه خود رادر سرحدّ « قصور » و « تقصیر » بدان و عبادت را یک نوع توفیق بزرگالهی برای خودت محسوب دار .
به تعبیر دیگر نباید قیام و انذار تو ، نشر توحید و بیان عظمت پروردگار ، تطهیر ثیاب و پرهیز از هرگونه گناه را مایه منّت بر خداوند
(162) سوره مُدَّثِّر
بشمری ، یا آنها را بزرگ بدانی ، بلکه باید اینها را هدایای گرانبهایی از سوی پروردگارت بدانی و به خاطر آن ممنون باشی و آنچنان در عشق و محبّتاو غرقشویکه اینکارهایمهمرابسیارناچیز حسابکنی.
و نیز اگر خدمتی به خلق میکنی، چه درجهات معنوی باشد، مانند تبلیغ و هدایت و چه در جهات مادی ، مانند انفاق و بخشش ، هیچکدام را نباید با منّت یا انتظار جبران ، آن هم جبرانی فزونتر توأمنماییچراکهمنّت،اعمالنیکراباطل و بیاثرمیکند. ( یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذی ) « 264 / بقره » .
7 وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
وبهخاطرپروردگارتشکیباییکن!
5 در این آیه به آخرین دستور در این زمینه اشاره کرده ، میگوید : در طریق ادای این رسالت بزرگ، شکیبایی کن و دربرابر آزار مشرکان و دشمنان جاهل و نادان صابرباش ، در طریق عبودیت و اطاعت فرمان خدا استقامت نما و در جهاد با نفس و در
میدان جهاد با دشمن شکیبا باش .
جزء بیست و نهم (163)
مسلم است که صبر و شکیبایی اساس و ضامن اجرای همه برنامههای گذشته است ، اصولاً مهمترین سرمایه راه تبلیغ و هدایت همین صبر و شکیبایی است و لذا بارها در قرآن مجید روی آن تکیه شده است و به همین دلیل در گفتار امیرمؤمنان علی میخوانیم : « اَلصَّبْرُ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ : صبر و استقامت در برابر ایمان مانند سر است در برابر تن » .(1)
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده که در مورد اجر صابران میگوید : « قالَ اللّه تَعالی : اِذا وَجَّهْتُ اِلی عَبْدٍ مِنْ عَبیدی مُصیبَةً فی بَدَنِهِ اَوْ مالِهِ اَوْ وَلَدِهِ ، ثُمَّ اسْتَقْبَلَ ذلِکَ بِصَبْرٍ جَمیلٍ ، اِسْتَحْیَیْتُ مِنْهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَنْ اَنْصِبَ لَهُ میزانا اَوْ اَنْشُرَ لَهُ دیوانا : خداوند میفرماید : هنگامی که مصیبتی متوجه یکی از بندگانم در بدن یا مال یا
(164) سوره مُدَّثِّر
فرزندشمیکنم و اوباصبرجمیلباآنمقابلهمیکند،حیامیکنمکه در قیامت میزان سنجش اعمال برای او نصب کنم و یا نامهعملاو را بگشایم » .(2)
پایان سوره مُدَّثِّر
جزء بیست و نهم (165)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 لا اُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ
سوگند به روز قیامت .
2 وَ لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ
و سوگند به نفس لوّامه ، وجدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حقاست) .
« لَوّامَة » صیغه مبالغه و به معنی "بسیار ملامتکننده" است .
این سوره با دو سوگند پرمعنی "روز قیامت" و "نفس ملامتگر" آغاز شده است .
حقیقت این است که یکی از دلایل وجود معاد ، وجود محکمه وجدان در درون جان انسان است که به هنگام انجام کار نیک روح آدمی را مملو از شادی و نشاط میکند و از این طریق به او پاداش میدهد و به هنگام انجام کار زشت یا ارتکاب جنایت ، روح او را سخت در فشار قرار داده و مجازات و شکنجه میکند ، به حدی که گاه برای نجات از عذاب وجدان ، اقدام به خودکشی میکند . یعنی در واقع وجدان حکم اعدام او را صادر کرده و به دست خودش اجرا میکند .
(166) سوره قِیامَت
وقتی « عالَم صغیر » یعنی وجود انسان در دل خود محکمه و دادگاه کوچکی دارد ، چگونه « عالَم کبیر » با آن عظمتش محکمه عدل عظیمی نخواهد داشت ؟
وازاینجاست که مااز وجود « وجدان اخلاقی » به وجود "رستاخیز و قیامت" پیمیبریم و نیز از همینجا رابطه جالب این دو سوگند روشن میشود و به تعبیر دیگر سوگند دوم دلیلی است بر سوگند اول .
آری این دادگاه وجدان آنقدر عظمت و احترام دارد که خداوند به آن سوگند یاد میکند و آن را بزرگ میشمرد و به راستی بزرگ است ، چراکه یکی از عوامل مهم نجات انسان محسوب میشود ، به شرط آنکه
جزء بیست و نهم (167)
وجدان بیدار باشد و بر اثر کثرت گناه ضعیف و ناتوان نگردد .
این نکته نیز قابل توجه است که به دنبال این دو سوگند پراهمیّت و پرمعنی ، بیان نشده است که برای چه چیز سوگند یاد شده و به اصطلاح « مُقْسَمٌ لَهُ » محذوف است ، این به خاطر آن است که از سیاق آیات بعد مطلب روشن است ، بنابراین آیات فوق چنین معنی میدهد : « سوگند به روز قیامت و نفس لوّامه که همه شما در قیامت برانگیخته میشوید و بهسزای اعمالتان میرسید » .
از قرآن مجید به خوبی استفاده میشود که روح و نفس انسانی دارای سه مرحله است :
1 « نفس امّاره » : یعنی روح سرکش که پیوسته انسان
را به زشتیها و بدیها دعوت میکند و شهوات و فجور را در برابر او زینت میبخشد ، این همان چیزی است که همسر عزیز مصر ، آن زن هوسباز هنگامی که پایان شوم کار خود را مشاهده
(168) سوره قِیامَت
کرد، به آن اشاره نمود و گفت: « وَ ما اُبَرِّیءُ نَفْسی اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ : من هرگز نفس خود را تبرئه نمیکنم ، چراکه نفس سرکش همواره به بدیها فرمان میدهد » ( 53 / یوسف ) .
2 « نفس لوّامة » : که در آیات مورد بحث به آن اشاره شد ، روحی است بیدار و نسبتا آگاه ، هر چند هنوز در برابر گناه مصونیت نیافته ، گاه لغزش پیدا میکند و در دامان گناه میافتد ، اما کمی بعد بیدار میشود ، توبه میکند و به مسیر سعادت بازمیگردد ، انحراف درباره او کاملاً ممکن است ، ولی موقتی است نه دائم ، گناه از او سرمیزند ، اما چیزی نمیگذرد که جای خود را به ملامت و سرزنش و توبه میدهد .
این همان چیزی است که از آن بهعنوان « وجدان اخلاقی » یاد میکنند ، در بعضی از انسانها بسیار قوی و نیرومند است و در بعضی بسیار ضعیف و ناتوان ، ولی به هر حال در هر انسانی وجود دارد ، مگر اینکه با کثرت گناه آن را به کلی از کار بیندازد .
جزء بیست و نهم (169)
3 « نفس مُطْمَئِنَّة » : یعنی روح تکاملیافتهای که به مقام اطمینان و تقوای کامل و احساس مسؤولیت رسیده، نفس سرکش را رام کرده و دیگر به آسانی دچار لغزش نمیشود .
این هماناست که در سوره والفجر آیه 27 و 28 میفرماید : « یا
اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، اِرْجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً : ای نفس مطمئنّه ! به سوی پروردگارت بازگرد ، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو » .
به هر حال این « نفس لوّامة » ، رستاخیز کوچکی است در درون جان هر انسان که بعد از انجام یک کار نیک یا بد ، بلافاصله محکمه آن در درون جان تشکیل میگردد و به حساب و کتاب او میرسد .
لذا گاه در برابر یک کار نیک و مهم چنان احساس آرامش درونی میکند و روح او لبریز از شادی و نشاط میشود ، که لذّت و شکوه و زیبایی آن با هیچ بیان و قلمی قابل توصیف نیست .
و به عکس گاهی به دنبال یک خلاف و جنایت بزرگ ، چنان
(170) سوره قِیامَت
گرفتار کابوس وحشتناک و طوفانی از غم و اندوه میگردد و از درون میسوزد که از زندگی به کلی سیر میشود و حتی گاه برای رهایی از چنگال این ناراحتی خود را آگاهانه به مقامات قضایی معرفی و به چوبه دار تسلیم میکند .
این دادگاه عجیب درونی ، شباهت عجیبی به دادگاه رستاخیز دارد ، زیرا :
1 قاضی و شاهد و مجری حکم در حقیقت در اینجا یکیاست، همانطورکهدرقیامت چنیناست: «عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ اَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ : خداوندا ! تو از اسرار پنهان و آشکار
آگاهی و تو در میان بندگانت قضاوت خواهی کرد » ( 46 / زمر ) .
2 این دادگاهِ وجدان، توصیه و رشوه و پارتی و پروندهسازی رایج بشری را نمیپذیرد ، همانطور که درباره دادگاه قیامت نیز میخوانیم : « وَ اتَّقُوا یَوْما لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئا وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَروُنَ : از آنروز بترسید که هیچکس به جای دیگری مجازات نمیشود و نهشفاعتی پذیرفته میگردد و نه فدیه و رشوهای و نه یاری میشوند » (48 / بقره) .
جزء بیست و نهم (171)
3 محکمه وجدان مهمترین و قطورترین پروندهها را در کوتاهترین مدت رسیدگی کرده ، حکم نهایی خود را به سرعت صادر میکند ، نه استیناف در آن هست و نه تجدیدنظری و نه ماهها و سالها سرگردانی، همانطورکه در دادگاه رستاخیز نیز میخوانیم : «وَ اللّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ : خداوند حکم میکند و حکم او رد و نقض نمیشود و حساب او سریعاست» (41/رعد) .
4 مجازات و کیفرش بر خلاف مجازاتهای دادگاههای رسمی این جهان ، نخستین جرقههایش در اعماق دل و جان افروخته میشود و از آنجا به بیرون سرایت میکند ، نخست روح انسان را میآزارد ، سپس آثارش در جسم و چهره و دگرگون شدن خواب و
(172) سوره قِیامَت
خوراک آشکار میگردد ، همانطور که در مورد دادگاه قیامت نیز میخوانیم : « نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَْفْئِدَة : آتش برافروخته الهی که از قلبها زبانه میکشد » . ( 6 و 7 / همزه ) .
5 این دادگاهوجدان چنداننیازبهناظروشهودندارد،بلکه
معلومات و آگاهیهای خود انسان متهم را به عنوان « شهود » به نفع یا بر ضد او میپذیرد . همانطور که در دادگاه رستاخیز نیز ذرات وجود انسان حتی دست و پا و پوست تن او گواهان بر اعمال او هستند ، چنانکه میفرماید : « حَتّی اِذا ما جاءوُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ اَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ : چون بهکنار آتش دوزخ برسند ، گوش و چشم و پوست تن آنها بر ضدّ آنها گواهی میدهد » . ( 20 / فصِّلت ) .
این شباهت عجیب در میان این دو دادگاه ، نشانه دیگری بر فطری بودن مسأله معاد است ، زیرا چگونه میتوان باور کرد در وجود یکانسان کهقطره کوچکیاز اقیانوس عظیم هستی است ، چنان حساب و کتاب و دادگاه مرموز و اسرارآمیزی وجود داشته باشد ، اما در درون این عالم بزرگ مطلقا حساب و کتاب و دادگاه و محکمهای وجود نداشته باشد ، این باورکردنی نیست .
جزء بیست و نهم (173)
پایان سوره قِیامَت
(174) سوره قِیامَت
5 اِنَّ الاَْبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورا
ابرار(نیکان)ازجامیمینوشندکهباعطرخوشیآمیختهاست.
«ابنعباس»میگوید:حسنوحسین علیهماالسلام بیمارشدند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی فرمودند : « ای ابوالحسن! خوببود نذریبرای شفایفرزندانخود میکردی » ، علی و فاطمه علیهاالسلام و فضّه که خادمه آنها بود ، نذر کردند که اگر آنها شفا یابند،سهروزروزهبگیرند(طبقبعضیاز روایاتحسنوحسین علیهماالسلام نیز گفتند: ما هم نذر میکنیم روزه بگیریم ).
چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند ، در حالی که از نظر مواد غذایی،درمضیقهبودند، علی سهمن جو قرضنمود و فاطمه علیهاالسلام یکسوم آن را آرد کرده و نان پخت . در هنگام افطار سائلی بر درِ خانه
جزء بیست و نهم (175)
ایشان آمد و گفت: « اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَهْلَ بَیْتِ مُحَمَّد صلیاللهعلیهوآله : سلامبر شماای خاندان محمد صلیاللهعلیهوآله ، مستمندی از مستمندان مسلمین هستم ، غذایی به من بدهید ، خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند » . آنها همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جُز آب ننوشیدند .
روزدوم را همچنان روزهگرفتند و موقعافطار وقتی غذا ( نان جوین ) را آماده کرده بودند، یتیمی بر درِ خانه آمد، آنروز نیز ایثار
کردند و غذای خود را به او دادند ( بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند ) .
در سومین روز اسیری هنگام غروب آفتاب بر درِ خانه آمد ، باز سهم غذای خود رابه او دادند ، صبح که شد، علی ، دست حسن و حسین علیهماالسلام را گرفته بود و خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدند . هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را مشاهده کرد ، دید از شدت گرسنگی میلرزند . فرمود : « این حالی را که در شما میبینم ، برای من بسیار گران است » ،
(176) سوره اِنسان
سپسبرخاست و باآنها حرکت کرد . هنگامی که وارد خانه فاطمه علیهاالسلام شد ، دید در محراب عبادت ایستاده ، در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده و چشمهایش به گودی نشسته ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناراحتشد.درهمینوقت جبرئیلنازلگشت و گفت: « ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! این سوره را بگیر ، خداوند به خاطر داشتن چنین خاندانی به تو تهنیت میگوید » . سپس سوره « انسان » ( هَلْ اَتی ) را بر او خواند ( بعضی گفتهاند که از آیه « اِنَّ الاَْبْرار » تا آیه « کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورا » که مجموعا هیجده آیه است ، در اینجا نازل گشت ) .
آنچه را در بالا آوردیم ، نصّ حدیثی است که با کمی اختصار در « الغدیر » به عنوان « قدر مشترک » میان روایات زیادی که دراینباره نقل شده ، آمده است و در همان کتاب از 34 نفر علمای معروف اهل سنّت نام میبرد که این حدیث را در کتابهای خود آوردهاند ( با ذکر نام کتاب و صفحه آن ). به این ترتیب روایت فوق از روایاتی است که
در میان اهلسنت مشهور بلکه متواتر است .(1)
جزء بیست و نهم (177)
و اما علمای شیعه همه اتفاق نظر دارند که این هیجده آیه یا مجموع این سوره ، در ماجرای فوق نازل شده است و همگی بدون استثناء در کتب تفسیر یا حدیث ، روایت مربوط به آن را به عنوان یکی از افتخارات و فضایل بزرگ علی و فاطمه زهرا علیهاالسلام و فرزندانشان علیهمالسلام آوردهاند. حتی چنانکه در آغاز سوره گفتیم ، این مطلب به قدری معروف و مشهور است که در اشعار شُعراء و حتی در شعر معروف « امام شافعی » آمده است .
نکتهای را که در اینجا لازم به یادآوری میدانیم ، این است که به گفته جمعی از دانشمندان اسلامی از جمله « آلوسی » مفسر معروف اهل سنّت ، بسیاری از نعمتهای بهشتی در این سوره برشمرده شده است ولی از « حور العین » که غالبا در قرآن مجید در شمار نعمتهای بهشتی آمده ، مطلقا سخنی مطرح نیست ، ممکن است این امر به خاطر نزول
(178) سوره اِنسان
این سوره درباره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش علیهمالسلام باشد که به احترام بانوی اسلام علیهاالسلام ذکری از « حور » به میان نیامده است .(2)
« اَبْرار » جمع « بَرٌّ » در اصل به معنی "وسعت و گستردگی" است و به همین جهت صحراهای وسیع را « بَرّ » میگویند و از آنجا که افراد نیکوکار اعمالشان ، نتایج گستردهای در سطح جامعه دارد ، این واژه
بر آنها اطلاق میشود و « بِرّ » ( با کسر باء ) به معنی " نیکوکاری" است . بعضی گفتهاند فرق بین آن و « خیر » ، این است که « بَرّ » بهمعنی " نیکی توأم با توجه" است ، در حالی که « خیر » ، معنی اعمّی دارد .
« کافُور » درلغت معانیمتعددی دارد و یکیاز معانی معروفش "بوی خوش" است و نیز گیاهیاست خوشبو و از دیگر معانیاش همان " کافور" معمولی است که بوی تندی دارد و برای مصارف طبی از جمله ضدعفونی کردن، بهکار میرود .
جزء بیست و نهم (179)
به هر حال طبق آیه فوق این شراب طهور بهشتی بسیار معطر و خوشبو است که هم ذائقه از آن لذت میبرد و هم شامّه .
در آیات گذشته بعد از آنکه انسانها را به دو گروه « شکرگزار » و « کفرانکننده » تقسیم کرد ، اشاره کوتاهی به مجازات و کیفر سختکفرانکنندگان کرده بود ، آیات مورد بحث بهسراغ پاداشهای شکرگزاران و ابرار ( نیکان و پاکان ) میرود و نکات جالبی در این زمینه یادآوری میکند .
6 عَیْنا یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّروُنَها تَفْجیرا
از چشمهایکه بندگان خاص خدا از آن مینوشند و از هر جا بخواهند آن را جاری میسازند.
« یُفَجِّروُنَ » از ماده « تَفْجیر » در اصل از ریشه « فَجْر » گرفته شده که به معنی شکافتن وسیع است ، خواه شکافتن زمین باشد یاچیز دیگر و از آنجاکه نور صبح گویی پرده شبرا میشکافد ، به آن « فَجْر »
(180) سوره اِنسان
گفتهاند و به شخص فاسق از این رو « فاجِر » میگویند که پرده حیا و پاکی را دریده و از مسیر حق خارج شده است ، اما در آیه مورد بحث به معنی " شکافتن زمین" است. این چشمه شراب طهور چنان در اختیار ابرار و عباداللّه است که هرجا اراده کنند ، از همانجا سر برمیآورد و جالب اینکه در حدیثی از امام باقر نقل شده که در توصیف آن فرمود : « این چشمهای است در خانه پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که از آنجا به خانه سایر پیامبران و مؤمنان جاری میشود » .(1)
آری همانگونه که در دنیا چشمههای علم و رحمت از خانه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سوی بندگان خدا و نیکان سرازیر میشود ، در آخرت که تجسم بزرگی از این برنامه است ، چشمه شراب طهور الهی از همین بیت وحی میجوشد و شاخههای آن به خانههای مؤمنان سرازیر میگردد .
جزء بیست و نهم (181)
قابل توجه اینکه در میان نعمتهای فراوان بهشتی که در این سوره آمده است ، نخستین نعمت « شرابِ طهورِ معطّرِ خاصی » ذکر شده و این شاید به خاطر آن است که پس از فراغ از حساب محشر در نخستین گام که در بهشت مینهند ، با نوشیدن از این شراب ، هرگونه اندوه و ناراحتی و ناخالصی را از درون جان خود میشویند و سرمست از عشق حق ، به استفاده از سایر مواهب بهشتی میپردازند .
1) «روحالمعانی»، جلد 29، صفحه155 .
در این آیات به ذکر اعمال و اوصافی که « ابرار » و « عباداللّه » دارند ، پرداخته و با ذکر پنج وصف دلیل استحقاق آنها را نسبت به اینهمه نعمتهای بیمانند توضیح میدهد .
1 آنها به نذر خود وفا میکنند .
2 از روزی که عذاب و شرّ آن گسترده است، میترسند .
(182) әȘљǠاِنسان
3 اطعام میکنند .
4 در اعمال خود اخلاص دارند .
5 درهرحالیازخداوندخوفدارند.
7 یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْما کانَشَرُّهُ مُسْتَطیرا
آنها به نذر خود وفا میکنند و از روزی که عذابش گسترده است، میترسند .
« مُسْتَطیر » به معنی " گسترده و پراکنده" است و اشاره به عذابهای گوناگون و وسیع آن روز عظیم میباشد .
به هر حال وقتی آنها به نذرهایی که بر خویشتن واجب کردهاند ، وفا میکنند ، به طریق اولی واجبات الهی را محترم شمرده و در انجام آن میکوشند .
ترس آنها از شرّ آن روز بزرگ اشاره به ایمانشان به مسأله معاد و احساس مسؤولیت شدید در برابر فرمان الهی است .
آنها به خوبی معاد را باور کردهاند و به تمام کیفرهای بدکاران در
جزء بیست و نهم (183)
آن روز ایمان دارند و اثر این ایمان در اعمالشان کاملاً نمایان است.
8 وَیُطْعِمُونَالطَّعامَ عَلیحُبِّهِمِسْکینا وَ یَتیما وَ اَسیرا
و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میدهند .
اطعام کردن آنها ساده نیست ، بلکه توأم با ایثار در هنگام نیاز شدید است و از سوی دیگر اطعامی است گسترده که انواع نیازمندان را از « مسکین » و « یتیم » و « اسیر » شامل میشود و به این ترتیب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است .
ضمیر در « عَلی حُبِّهِ » ، به " طعام" بازمیگردد، یعنی در عین اینکه علاقه به طعام دارند ، آن را انفاق میکنند .
معنی «مِسْکین» و «یَتیم» و «اَسیر» روشن است اما اینکه این اسیر اشاره به کدام اسیر است، در میان مفسران گفتگو است .
بسیاری گفتهاند منظور اسیرانی است که از مشرکان و کفار میگرفتند و به قلمرو حکومت اسلامی در مدینه میآوردند .
(184) سوره اِنسان
در اینجا این سؤال پیش میآید که مطابق شأن نزول، مرد اسیر هنگام افطار بر درِ خانه علی آمد ، مگر اسیران زندانی نبودند ؟
اما با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن میشود که طبق نقل تواریخدر زمانپیامبر صلیاللهعلیهوآله مطلقازندانیوجودنداشت وحضرت صلیاللهعلیهوآله اسیران را تقسیمکرده وبه دست مسلمانان میسپرد و میفرمود : « مراقب آنها باشید و به آنها نیکی کنید » و گاه که توانایی بر تأمین غذای آنها نداشتند ، از دیگر مسلمانان برای اطعام اسیران کمک میگرفتند و
آنها را همراه خود و یا حتی بدون همراهی خود به سراغ سایر مسلمانان میفرستادند تا به آنها کمک کنند ، زیرا در آن موقع مسلمانان سخت در مضیقه بودند .
البته بعدا که حکومت اسلامی گسترش پیدا کرد و تعداد اسیران بالا گرفت و حتی مجرمان با گسترش دامنه حکومت ، زیاد شدند ، زندان به وجود آمد و ارتزاق اسیران و مجرمان از طریق بیتالمال صوت میگرفت .
جزء بیست و نهم (185)
نه تنها در آیات مورد بحث اطعام طعام را یکی از کارهای برجسته ابرار و عباداللّه میشمرد ، بلکه در بسیاری از آیات قرآن روی این معنی تکیه و تأکید شده است و نشان میدهد این کار در پیشگاهخدا محبوبیتخاصیدارد .
و اگر نگاه به دنیای امروز کنیم که طبق اخبار منتشره هر سال میلیونها نفر از گرسنگی میمیرند ، در حالی که در مناطق دیگر دنیا آنقدر غذای اضافی به زبالهدانها میریزند که حسابی برای آن نیست ، اهمیتایندستوراسلامیازیکسو و دوریدنیایامروز ازموازین اخلاقی از سوی دیگر روشن میگردد .
در روایات و احادیث اسلامی نیز تأکید بسیاری در این زمینه دیده میشود که به عنوان نمونه چند حدیث را در اینجا میآوریم ؛
1 در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده : « مَنْ اَطْعَمَ ثَلاثَةَ نَفَرٍ مِنَالْمُسْلِمینَ اَطْعَمَهُاللّهُ مِنْ ثَلاثِ جَنانٍ فی مَلَکُوتِ
(186) سوره اِنسان
السَّمواتِ : کسی که سه نفر از مسلمانان را اطعام کند ، خداوند او را از سه باغ بهشتی در ملکوت آسمانها اطعام خواهد کرد » .(1)
2 و امام صادق فرمودهاند : « مَنْ اَطْعَمَ مُؤْمِنا حَتّی یُشْبِعَهُ لَمْ یَدْرِ اَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللّهِ ما لَهُ مِنَ الاَْجْرِ فِی الاْخِرَةِ لامَلَکٌ مُقَرَّبٌ ، وَ لا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ اِلاَّ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ : کسی که مؤمنی را اطعام کند تا سیر شود ، احدی از خلق خدا نمیداند چقدر در آخرت پاداش دارد و نه فرشتگان مقرّب الهی و نه پیامبران مرسل ، جُز خداوند که پروردگار عالمیان است » .
3 در حدیث دیگری از همان امام علیهالسلام آمده است که فرمود: « لاََنْ اُطْعِمَ مُؤْمِنا مُحْتاجا اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اَنْ اَزوُرَهُ وَ لاََنْ اَزوُرَهُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اَنْ اُعْتِقَ عَشَرَ رِقابٍ : اگر مؤمن نیازمندی را اطعام کنم ، نزد من محبوبتر است از اینکه تنها به دیدار او بروم و اگر به
جزء بیست و نهم (187)
دیدار او بروم ، نزد من محبوبتر است از این که ده برده را آزاد کنم » .(2)
قابل توجه اینکه در روایات تنها روی نیازمندان و گرسنگان تکیه نشده، بلکه در بعضی صریحا آمده است که "اطعام مؤمنان، هرچند بی نیاز باشند"، همچون آزاد کردن برده است و این نشان میدهد که هدف از این کار علاوه بر رفع نیازمندیها، جلب محبت و تحکیم پیوندهای دوستی و صمیمیت است، به عکس آنچه در دنیای مادی امروز معمول
است که گاه دو دوست نزدیک، یا دو خویشاوند به مهمانخانهای میروند ، هرکدام باید سهم خود را بپردازند ، گویی مسأله میهمانیکردن مخصوصا نفراتبسیار برای آنان بسیار شگفتآور است .
در بعضی از روایات نیز تصریح شده که اطعام گرسنگان به طور مطلق ( هرچند مؤمن و مسلمان هم نباشند ) از افضل اعمال است ، چنانکه در روایتی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده که فرمود : « مِنْ اَفْضَلِ
(188) سوره اِنسان
الاَْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ اِبْرادُ الْکِبادِ الْحارَّةِ وَ اِشْباعُ الْکِبادِ الْجائِعَةِ وَ الَّذی نَفْسُ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله بِیَدِهِ لا یُؤْمِنُ بی عَبْدٌ یَبیتُ شَبْعانَ وَ اَخُوهُ اَوْ قالَ جارُهُ الْمُسْلِمُ جائِعٌ : یکی از برترین اعمال نزد خدا ، خنک کردن جگرهای داغ است و سیر کردن شکمهای گرسنه ، سوگند به کسی که جان محمد صلیاللهعلیهوآله در دست اوست ، بندهای که شب سیر بخوابد و برادر یا فرمود همسایه مسلمانش گرسنه باشد ، به من ایمان نیاورده است » .(1)
ذیل حدیث فوق گرچه درباره سیر کردن مسلمانان است ، ولی آغاز آن هر تشنه و گرسنهای را شامل میشود و بعید نیست گستردگی مفهوم آن حتی حیوانات را نیز شامل شود .
9 اِنَّمانُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِاللّهِ لانُریدُمِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا
(و میگویند:)ما شمارا برایخدا اطعاممیکنیم و هیچ پاداش
1 «بحار الانوار»، جلد 74 ، صفحه 369 .
جزء بیست و نهم (189)
و تشکری از شما نمیخواهیم.
این برنامه منحصر به مسأله اطعام نیست که تمام اعمالشان مخلصانه و برای ذات پاک خداوند است و هیچ چشمداشتی به پاداش مردم وحتی تقدیر و تشکر آنها نیست و اصولاً در اسلام ، ارزش عمل بهخلوص نیّت است وگرنه اعمالی که انگیزههای غیر الهی داشته باشند ، خواه ریاکارانه باشد و یا به خاطر هوای نفس و یا تشکر و قدردانی مردم یا پاداش مادی ، هیچگونه ارزش معنویو الهی ندارد و حدیث مشهور پیامبر صلیاللهعلیهوآله ( لا عَمَلَ اِلاّ بِالنِّیَّةِ وَ اِنَّمَا الاَْعْمالُ بِالنِّیّاتِ ) اشاره به همینمعنیاست .
منظور از « وَجْهُ اللّه » همان ذات خدا است وگرنه خدا « صورت » جسمانی ندارد و این همان چیزی است که در سایر آیات قرآن نیز روی آن تکیه و تأکید شده است ، در آیه 272 سوره بقره میخوانیم : « وَ ما تُنْفِقُونَ اِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللّهِ : شما جُز برای خداوند انفاق نکنید » .
(190) سوره اِنسان
10 اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْما عَبُوسا قَمْطَریرا
ماازپروردگارمان خائفیم، درآنروز کهعبوسوشدیداست.
این سخن ممکن است زبان حال ابرار باشد یا زبان قال آنها .
تعبیراز روز قیامت به روز « عَبُوس » و « قَمْطَریر » ( سخت ) با اینکه « عَبُوس » از صفات انسان است و به کسی میگویند که قیافهاش را در هم کشیده ، به خاطر تأکید بر وضع وحشتناک آن روز است ، یعنی آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحتکننده است که نهتنها انسانها در آن روز عبوسند ، بلکه گویی خود آن روز نیز عبوس است .
در اینجا سؤالی پیش میآید و آن اینکه اگر ابرار تنها برای ذات پاک خدا کار میکنند ، پس چرا میگویند ما از عذاب روز قیامت بیمناکیم، آیا انگیزه الهی با انگیزه ترساز عذاب قیامت ، سازگار است ؟
اما با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن میشود و آن اینکه آنها به هر حال به خاطر خدا گام برمیدارند و اگر از عذاب قیامت میترسند، به خاطر آن است که عذاب الهی است و اگر به نعمتهای
جزء بیست و نهم (191)
بهشتی علاقه دارند ، چون این نعمتها از ناحیه او است و این همان چیزی است که درباره « نیّت عبادت » در فقه مطرح است که میگویند : قصد قربت در عبادات منافات با انگیزه علاقه به ثواب و ترس از عذاب و یا حتی کسب مواهب مادی این دنیا از سوی خداوند ( مانند نماز اِسْتِسْقاء برای نزول باران ) ندارد ، زیرا همه اینها بازگشت به خداوند میکند و به اصطلاح از قبیل « داعی بر داعی » است ، هرچند مرحله عالی عبادت این است که علاقه به نعمتهای بهشت و ترس از عذاب دوزخنیزانگیزهآن نباشد ، بلکهیکپارچه به عنوان «حُبّا لِلّه» انجام گیرد .
نکته قابل توجه اینکه دومین وصف از اوصاف پنجگانه و پنجمین وصف ، هر دو مسأله خوف است ، با این تفاوت که در اولی تنها سخن از خوف روز قیامت است و در دومی خوف از پروردگار در روز قیامت ، در یک مورد روز قیامت چنین توصیف شده که شرّ آن گسترده است و در مورد دیگر عبوس و شدید است که در واقع یکی گستردگی کمّی آن را میرساند و دیگری گستردگی کیفی آن را .
(192) سوره اِنسان
11 فَوَقیهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّیهُمْ نَضْرَةً وَ سُروُرا
از این رو خداوند آنها را از شرّ آن روز نگه میدارد و از آنها استقبال میکند، در حالی که شادمان و مسرورند .
در این آیه بهنتیجه اجمالی اعمال نیک و نیات پاکی که ابرار دارند، اشاره کرده و میفرماید : به خاطر همینها خداوند آنها را از شرّ آن روز نگهداریمیکند و در حالی که باطراوت و مسرور و شادمانهستند، از آنها استقبال میکند .
« نَضْرَة » به معنی طراوت و خرمی و شادابی خاصی است که بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست میدهد ، رنگ رخسار آنها نیز در آن روز از آرامش و نشاط درونی آنان خبر میدهد.
بنابراین اگر در دنیا به خاطر احساس مسؤولیت از آن روز بیمناک بودند ، خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانی و سرور میکند .
جزء بیست و نهم (193)
تعبیر به « لَقّیهُمْ » از تعبیرهای بسیار جالبی است که نشان میدهد خداوند بزرگ ازاین میهمانانگرانقدر بالطف خاصش استقبال میکند و آنهاراکه غرق شادی و سرورند ، در سایه رحمتش جای میدهد .
پایان سوره اِنسان
(194) سوره اِنسان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفا
سوگندبهفرشتگانیکهپیدرپیفرستادهمیشوند.
2 فَالْعاصِفاتِ عَصْفا
و آنها که همچون تندباد حرکت میکنند .
3 وَ النّاشِراتِ نَشْرا
و سوگند بهآنهاکه (ابرهارا)میگسترانند و منتشرمیسازند.
4 فَالْفارِقاتِ فَرْقا
و آنها که جدا میکنند .
5 فَالْمُلْقِیاتِ ذِکْرا
و سوگند به آنها که آیات بیدارکننده ( الهی ) را به ( انبیاء ) القاء مینمایند .
جزء بیست و نهم (195)
6 عُذْرا اَوْ نُذْرا
برای اتمام حجت ، یا انذار .
سوگند اول و دوم ناظر به مسأله « بادها و طوفانها » است و سوگند سوم و چهارم و پنجم ناظر به نشر آیات حق توسط فرشتگان و سپس جداکردن حق از باطل و بعد القاء ذکر و دستورهای
الهی به پیامبران به منظور اتمام حجت و انذار است .(1)
چیزی که میتواند شاهد بر این تفسیر باشد ؛
اولاً : جداسازی این دو دسته از سوگندها به وسیله « واو » است ، در حالی که بقیه به وسیله « فاء » عطف شده که نشانه ارتباط و پیوند آنها است .
ثانیا : چنانکه خواهیم دید همه این سوگندها برای مطلبی .
(196) سوره مُرسَلات
است که در آیه هفتم آمده ، یعنی حقانیت و واقعیت رستاخیز و معاد و میدانیم در آستانه رستاخیز دگرگونی عظیمی در عالَم پیدا میشود ، طوفانهای شدید ، زلزلهها و حوادث تکاندهنده از یک سو و سپس تشکیل دادگاه عدل الهی از سوی دیگر که در آنجا فرشتگان نامههای اعمال را نشر میدهند و میان صفوفمؤمنان و کافران جدایی میافکنند و حکم الهی را در این زمینه القاء میکنند .
اگر قسمتهای پنجگانه فوق طبق این تفسیر بیان شود ، تناسبی با "مُقْسَمٌ بِه" یعنی چیزی که برای آن سوگند یاد شده است ، خواهدداشت.
« ذِکْر » در جمله « فَالْمُلْقِیاتِ ذِکْرا » یا به معنی علوم و دانشهایی است که به انبیاء القاء شده ، یا آیاتی است که بر آنها نازل گشته است و میدانیم در آیات قرآن از خود قرآن تعبیر به « ذِکْر » شده
1) « عُرْف » به معنی متتابع و پیدرپی آمده و در اصل به معنی " یال اسب" است که بر روی هم میریزد و گاه آن را به معنی " کار خوب و شناخته شده" نیز تفسیر کردهاند .
است ، چنانکه در آیه 6 سوره حجر آمده است : « وَ قالُوا یا اَیُّهَا الَّذی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ اِنَّکَ لَمَجْنُونٌ : ( دشمنان ) میگفتند : ای کسی که ذکر بر تو نازل شده است ، تو دیوانهای » .
جزء بیست و نهم (197)
تعبیر به « اَلْمُلْقِیات » به صورت جمع با اینکه فرشته وحی یعنی جبرئیل یک فرد بیشتر نبود ، به خاطر این است که از بعضی از روایات استفاده میشود که گاه برای نزول آیات قرآن گروههای عظیمی از فرشتگان ، جبرئیل را همراهی میکردند ، در آیه 15 سوره عبس نیز آمده است : « بِاَیْدی سَفَرَةٍ : آیات قرآنی به دست سفیران الهی ( فرشتگان ) بر پیامبر اسلام نازل شده است » .
در آیات فوق نخست به بادها و طوفانها سوگند یاد شده و این به خاطر نقش مهمی است که آنها در جهان آفرینش دارند ؛ ابرها را به حرکت درمیآورند و سپس آنها را بر فراز زمینهای خشک و مرده پیوند میدهند و بعد از نزول باران ، آنها را متفرق میسازند .
بذرهای گیاهان را جابجا میکنند و جنگلها و مرتعها را به وجود میآورند .
بسیاری از گلها و میوهها را بارور میسازند و حرارت و برودت را از مناطق مختلف زمین به نقاط دیگر میبرند و هوا را تعدیل میکنند .
(198) سوره مُرسَلات
هوای زنده و پُراکسیژن را از مزارع و صحراها به شهرها میبَرند و هوای آلوده را برای تصفیه به صحراها میفرستند .
آب دریا را متلاطم و موّاج و برای موجودات زنده آبزی ، پُراکسیژن میکنند ، آری بادها و نسیمها خدمات عظیم و حیاتی در جهان دارند .
بخش دیگر این سوگندها که از برنامه نزول وحی به وسیله فرشتگان سخن میگوید ، نیز در عالَم معنی با وزش نسیم در عالَم ماده شباهت دارد . فرشتگان ، کلمات وحی را که همچون قطرات باران زندهکننده است ، بر قلوب پیامبران خدا نازل میکنند و گلها و میوههای معارف الهی و تقوا را در قلبها میرویانند و به این ترتیب خداوند هم به مربیان عالَم ماده و هم مربیان عالَم معنی سوگند یاد کرده است .
و جالباینکه تماماین سوگندها برای بیان واقعیت روزی است که تمام این تلاشها و کوششها بهثمرمینشیند، روز قیامت و یوم الفصل.
جزء بیست و نهم (199)
7 اِنَّما تُوعَدوُنَ لَواقِعٌ
که آنچه به شما ( درباره قیامت ) وعده داده میشود ، به وقوع میپیوندد .
حال باید دید که این سوگندها برای چه منظوری است ؟ در آیه بالا پرده از روی این معنی برداشته است . بعث و نشور ، ثواب و عِقاب ، حساب و جزا ، همه حق است و هیچ تردیدی در آن نیست .
8 فَاِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ
در آن هنگام که ستارگان محو و تاریک گردند.
9 وَ اِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ
و (کواکب) آسمان از هم بشکافند .
10 وَ اِذَاالْجِبالُ نُسِفَتْ
و در آن زمان که کوهها از جا کنده شوند .
« طُمِسَتْ » از ماده « طَمْس » به معنی محو کردن و
(200) سوره مُرسَلات
زایل نمودن آثار چیزی است .
« نُسِفَتْ » از ماده « نَسْف » در اصل به معنی ریختن دانههای غذایی در غربال و تکان دادن آن است تا پوست از دانه جدا شود و در اینجا به معنی خُرد شدن و سپس بر باد رفتن کوهها است .
اصولاً از آیات متعددی در قرآن مجید استفاده میشود که پایان این جهان با یک سلسله حوادث بسیار هولانگیز و کوبنده همراه است ، به طوری که نظام آن را به کلی متلاشی میسازد و جهان آخرت با نظامی نوین جایگزین آن میگردد .
به طوری این حوادث عجیب و وحشتناک است که با هیچ بیانی نمیتوان آن را توصیف کرد ، آیا حوادثی که کوهها را از جا میکَنَد و چنان به هم میکوبد که تبدیل به غبار میشود و آنها را بهصورت پشمهای زده شده درمیآورد ، قابل توصیف است ؟
و به تعبیر بعضیاز مفسران ، عظمت این حوادث به قدری است که عظیمترین زلزلههایی که انسان به چشم دیده، در برابر آن مانند ترقّههای کوچکی است که بچهها برای بازی منفجر میکنند در برابر بزرگترین بمب اتم .
جزء بیست و نهم (201)
و به هر حال این تعبیر قرآنی دلیل بر تفاوت زیاد نظامات آخرت با نظامات دنیا است .
11 وَ اِذَا الرُّسُلُ اُقِّتَتْ
و در آن هنگام که برای پیامبران ( به منظور اداء شهادت ) تعیین وقت شود .
همانگونه که در آیه 6 سوره اعراف آمده است : « فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذینَ اُرْسِلَ اِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلین: ما هم از کسانیکه رسولان بهآنها مبعوث شدند ، سؤال میکنیم و هم از رسولان ».
12 لاَِیِّ یَوْمٍ اُجِّلَتْ
اینامر برای چهروزی بهتأخیرافتاده؟
13 لِیَوْمِ الْفَصْلِ
برای روز جدایی ( حق از باطل ) .
(202) سوره مُرسَلات
سپس میافزاید : « برای چه روزی شهادت این رسولان و گواهی آنها بر امتها به تأخیر افتاده » ؟ روز جداییها ، روز جدایی حق از باطل ، جدایی صفوف مؤمنان از کافران و نیکوکاران از بدکاران و روز داوری مطلق حق درباره همگان .
14 وَ ما اَدْریکَ ما یَوْمُ الْفَصْلِ
تو چه میدانی روز جدایی چیست ؟
جایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با آن علم وسیع و گسترده و با آن دید تیزبین که اسرار غیب را مشاهده میکرد ، ابعاد عظمت آن روز را به درستی نداند ، تکلیف بقیه مردم روشن است و همانگونه که بارها گفتهایم درک تمام اسرار باعظمت قیامت برای ما زندانیان قفس دنیا ممکن نیست ، تنها شبحی از آن را میبینیم و به آن ایمان داریم .
15 وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ
وای در آن روز بر تکذیب کنندگان .
« وَیْل » را بعضی بهمعنی " هلاکت" و بعضی بهمعنی " انواع
جزء بیست و نهم (203)
عذاب" و بعضی آن را به معنی "وادی پرعذابی در جهنم" تفسیرکردهاند، این کلمه معمولاً در مورد حوادث اَسَفناک به کار میرود و در اینجا حکایت از سرنوشت دردناک تکذیبکنندگان در آن روز میکند .
منظور از «مُکَذِّبین» در اینجا کسانی هستند که قیامت را تکذیب میکنند و میدانیم کسیکه ایمان به قیامت و دادگاه عدل خداوند و حساب و جزا نداشته باشد ، به آسانی مرتکب هرگونه گناه و ظلم و فسادی میشود ، اما ایمان راسخ به آنروز به انسان ، تعهد و احساس مسؤولیت و تقوا و پرهیزگاریمیبخشد .
16 اَلَمْ نُهْلِکِ الاَْوَّلینَ
آیا ما اقوام ( مُجرم ) نخستین را هلاک نکردیم ؟
درآیات 16تا28 سورهمرسلات، ازطُرُق مختلفبهمنکِرانرستاخیز هشدارمیدهد و با بیانات گوناگون آنها را از خواب سنگین غفلت بیدار میکند.
نخست دست آنها را گرفته و به گذشته تاریخ میبَرد و سرزمینهای بلادیده اقوام کفار پیشین را به آنها نشان میدهد. اقوامی همچون قوم عاد ، قوم ثمود ، قوم نوح ، قوم لوط و قوم فرعون که گروهی با طوفان و جمعی با صاعقه و عدهای با تندباد و قومی با زلزله و سنگهای آسمانی به کیفر اعمالشان مجازات و نابود شدند .
(204) سوره مُرسَلات
17 ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْآخِرینَ
سپسآخرینرابهدنبالآنهامیفرستیم .
چراکهاینیکسنتمستمراستو تبعیضواستثناءندارد،مگر ممکن است گروهیرا به جُرمیمجازاتکند و همانجُرمرابرایدیگرانبپسندد؟
18 کَذلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمینَ
(آری)اینگونه بامُجرمان رفتارمیکنیم .
این آیه در حقیقت به منزله بیان دلیل بر هلاکت « اقوام اولین » و به دنبال آنها هلاکت « اقوام آخرین » است ، چراکه عذابهای الهی نه جنبه انتقامجویی دارد و نه تصفیه حساب شخصی است ، بلکه تابع اصل استحقاق و مقتضای حکمت خداوند است .
جزء بیست و نهم (205)
ضمنا با توجه به اینکه « نُتْبِعُهُم » به صورت فعل مضارع آمده ، درحالیکه «اَلَمْ نُهْلِک» معنی ماضی دارد ، روشن میشود که « اَوَّلین » تماماقوامپیشینرادربرمیگیردکه بهعذاب الهی هلاک شدند و «اآخِرین» کفاری را شامل میشود که در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند ، یا بعد از آن پا به عرصه وجود میگذارند و آلوده جرم و گناه و ظلم و فساد میشوند .
19 وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ
وای در آن روز بر تکذیبکنندگان .
«یَوْمَئِذٍ» اشاره به روز رستاخیز است که مجازات اصلی و مهم آنها مربوط به آن روز است و این تکرار برای تأکید است .
پایان سوره مُرسَلات
(206) سوره مُرسَلات