ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
/12/854
(9)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
1 از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
2 حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
3 همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
4 قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
5 صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
مقدمه (11)
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
47 وَالسَّماءَ بَنَیْناها بِاَیْدٍ وَ اِنّا لَمُوسِعُونَ
ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره آن را وسعت میبخشیم .
« اَیْد » به معنی قدرت و قوت است و در آیات قرآن مجید کرارا به این معنی آمده است و در اینجا اشاره به قدرت کامله خداوندبزرگ در آفرینش آسمانها دارد .
در اینکه منظور از « اِنّا لَمُوسِعُون » ( ما پیوسته وسعت میبخشیم ) چیست ؟ باید گفت نه تنها کره زمین ، بر اثر جذب مواد آسمانی تدریجا فربه و سنگینتر میشود ، بلکه آسمانها نیز در گسترشاند ، یعنی ستارگانی که در یک کهکشان قرار دارند به سرعت از مرکز کهکشان دور میشوند ، حتی سرعت این گسترش را در بسیاری از مواقع اندازهگیری کردهاند .
چند جمله در این زمینه از آقای « جان الدر » بشنوید ، او میگوید :
جزء بیست و هفتم (13)
« جدیدترین و دقیقترین اندازهگیریها در طول امواجی که از ستارگان پخش میشود ، پرده از روی یک حقیقت عجیب و حیرتآور برداشته ، یعنی نشان داده است مجموعه ستارگانی که جهان از آنها تشکیل مییابد ، پیوسته با سرعتی زیاد از یک مرکز دور میشوند و هر قدر فاصله آنها از این مرکز بیشتر باشد ، بر سرعت سیر آنها افزوده میگردد ، مثل این است که زمانی کلیه ستارگان در این مرکز مجتمع بودهاند و بعد از آن از هم پاشیده و مجموعه ستارگان بزرگیاز آنها
جدا و به سرعت به هرطرف روانه میشوند» .
دانشمندان از این موضوع چنین استفاده کردهاند که جهان دارای نقطه شروعی بوده است.(1)
« ژرژ گاموف » در کتاب « آفرینش جهان » در این زمینه چنین میگوید : « فضای جهان که از میلیاردها کهکشان تشکیل یافته ، در یک حالت انبساط سریع است ، حقیقت این است که جهان ما در حال سکون نیست ، بلکه انبساط آن مسلم است .
.
(14) سوره ذاریات
پی بردن به اینکه جهان ما در حال انبساط است ، کلید اصلی را برای گنجینه معمای جهانشناسی مهیا میکند ، زیرا اگر اکنون جهان در حال انبساط باشد ، لازم میآید که زمانی در حال انقباض بسیار شدیدی بوده است » .(2)
جالب توجه اینکه تعبیر به « اِنّا لَمُوسِعُون » ( ما گسترشدهندگانیم ) با استفاده از جمله اسمیه و اسم فاعل دلیل بر تداوم این موضوع است و نشان میدهد که این گسترش همواره وجودداشته و همچنان ادامهدارد و ایندرست همانچیزی است که امروز به آن رسیدهاند که تمامکراتآسمانی و کهکشانها در آغاز در مرکز واحدی جمع بوده (با وزن مخصوص فوقالعاده سنگین) سپس انفجار عظیم و بینهایت وحشتناکی در آن رخ داده و بهدنبال آن اجزای جهان متلاشی
شده و به صورت کرات درآمده و به سرعت در حالت عقبنشینی و توسعه است .
جزء بیست و هفتم (15)
48 وَ الاَْرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ
و زمینرا گستردیم و چهخوب گسترانندهایم .
تعبیر به « ماهِدُون » تعبیر لطیفی است که نشان میدهد خداوند زمین را با تمام وسایل استراحت برای زندگی انسانها « مُمَهَّد » و آماده ساخته است، زیرا « ماهد » از ماده « مَهْد » به معنی گاهواره و یا هر محلی است که برای استراحت آماده میکنند ، چنین محلی باید آرام ، مطمئن ، محفوظ و گرم و نرم باشد و تمام این شرایط در کره زمین حاصل است .
به فرمان الهی از یکسو سنگها نرم و تبدیل به خاک شده و از سوی دیگر صلابت کوهها و پوسته سخت زمین آنرا در برابر فشار جزر و مد مقاوم ساخته، از سوی سوم قشر هوایی که گرداگرد آنرا فرا گرفته ، هم حرارت خورشید را در خود نگه میدارد و همچون لحاف بزرگی بر این بستر گسترده افتاده و هم سپر نیرومندی است در برابر هجوم سنگهای آسمانی که آنها را به محض ورود به قلمرو زمین آتش زده ، خاکستر میکند .
(16) سوره ذاریات
و به این ترتیب تمام شرایط آسایش از سوی خداوند برای پذیراییازانسانکه میهمانخدادر این کرهخاکی است، فراهمشده است .
49 وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ
و از هرچیز دو زوج آفریدیم، شاید متذکر شوید.
واژه «زَوْج» را معمولاً به دو جنس « نر » و « ماده » میگویند ، خواه در عالم حیوانات باشد یا گیاهان و هر گاه کمی آنرا توسعه دهیم ، تمام
جزء بیست و هفتم (17)
نیروهای « مثبت » و « منفی » را شامل میشود و با توجه به اینکه قرآن در آیه فوق میگوید : « مِنْ کُلِّ شَیءٍ » ( از همه موجودات ) ، نه فقط موجودات زنده ، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده و امروز از نظر علمی مسلم است که « اتمها » از اجزاء مختلفی تشکیل یافتهاند ، از جمله اجزایی که دارای بار الکتریسته منفی هستند و « الکترون » نامیده میشوند و اجزایی که دارای بار الکتریسته « مثبت » هستند و پروتون نام دارند .
ضمنا جمله « لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون » اشاره به این است که زوجیت و تعدد و دوگانگی در تمام اشیاء جهان ، انسان را متذکر این معنی میکند که خالق جهان ، واحد و یگانه است، زیرا دوگانگی از ویژگیهای مخلوقات است .
55 وَ ذَکِّرْ فَاِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ
و پیوسته تذکر ده، زیرا تذکر برای مؤمنان سودمند است .
(18) سوره ذاریات
اشاره به اینکه دلهای آمادهای در گوشه و کنار در انتظار سخنان
تو است ، اگر گروهی به مخالفت در برابر حق برخاستهاند ، گروه دیگری از جان و دل مشتاق آنند و گفتار دلنشین تو تأثیر خود را در نفوس آنان میگذارد .
کشاورزی را در نظر بگیرید که مشغول بذرافشانی است ، قسمتی از این بذرها ممکن است به روی سنگها بریزد ، مسلما هرگز بارور نخواهد شد .
قسمت دیگری روی قشرهای نازک خاک میریزد که سنگهای سخت را پوشاندهاند ، در اینجا بذرها جوانهای میزنند ، اما چون محل کافی برای ریشهها موجود نیست ، به زودی میخشکند و از بین میروند . قسمت دیگری روی خاکهایی میریزد که عمق زیادی دارد ولی در لابلای آن بذرها علف هرزههای مزاحم موجود است، این بذرها نمو میکند و ریشه میدواند، ولی بهزودی خارها و علف هرزهها بر آنها میپیچد و آنها را خفه میکند .
جزء بیست و هفتم (19)
ازهمه این بذرها خوشبختتر بذرهایی است که در میان خاکهای عمیق و بدون مزاحم قرارگیرند، چیزینمیگذرد، جوانهمیزنند و شاخ و برگمیآورند و تنومندو پربار میشوند .
سخنانحق که از دهان انبیاء و فرستادگان الهی و جانشینان معصوم آنها خارج میشود ، همانند این بذرها است ، دلهایی که چون سنگ خارا است، هرگز آنرا نمیپذیرد و دلهاییکه نرمش ضعیف و کمی دارد ، موقتا میپذیرد ، سپس آنرا بیرون میافکند و دلهایی که آماده پذیرش است اما خارهای هوا و هوس و شهوات و صفات رذیله در آن
روییده، تأثیر آن را خنثی میکند .
تنهادلهایی سخنان اینپیشوایان بزرگ را میپذیرد و پرورش میدهد و بارور میکند که هم روح حقجویی و حق طلبی بر آن حاکم است و هم از این صفات خالی است و آن دلهای مؤمنان است آری « فَذَکِّرْ اِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ : پند و اندرز ده که مؤمنان را فایده میبخشد » .
(20) سوره ذاریات
56 وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ
من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این طریق تکامل یابند و به من نزدیک شوند ) .
57 ما اُریدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما اُریدُ اَنْ یُطْعِمُونِ
هرگز از آنها نمیخواهم که به من روزی دهند و نمیخواهم مرا اطعام کنند .
58 اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُوالْقُوَّةِ الْمَتینُ
خداوند روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است .
از مهمترین سؤالاتی که هرکس از خود میکند این است که « ما برای چه آفریده شدهایم » ؟ « هدف آفرینش انسانها و آمدن به این جهان چیست » ؟
آیات 56 و 57 و 58 از سوره ذاریات به این سؤال مهم و همگانی با تعبیرات فشرده و پرمحتوایی پاسخ میگوید .
جزء بیست و هفتم (21)
این سه آیه که در نهایت اختصار و فشردگی است ، پرده از
روی حقیقتی که همه خواهان آگاهی از آنند برمیدارد و ما را در برابر هدفیبزرگ قرار میدهد .
بدون شک هر فرد عاقل و حکیمی که کاری انجام میدهد ، هدفی برای آن در نظر دارد و از آنجا که خداوند از همه عالمتر و حکیمتر است ، بلکه با هیچکس قابل مقایسه نیست ، این سؤال پیش میآید که او چرا انسان را آفرید ؟ آیا کمبودی داشت که با آفرینش انسان برطرف میشد . آیا نیازی داشته که ما را برای پاسخگویی به آن آفریده است ؟ در حالیکه میدانیم وجود او از هر جهت کامل و بینهایت در بینهایت است و غنی بالذات .
پس طبق مقدمه اول باید قبول کنیم که او هدفی داشته و طبق مقدمه دوم ، باید بپذیریم که هدف او از آفرینش انسان چیزی نیست که بازگشت بهذات پاکش کند .
نتیجتا باید این هدف را در بیرون ذات او جستجو کرد ، هدفی که
(22) سوره ذاریات
به خود مخلوقات بازمیگردد و مایه کمال خود آنها است ، این از یکسو و از سوی دیگر در آیات قرآن تعبیرهای مختلفی درباره هدف آفرینش انسان شده است .
در یک جا میخوانیم :« او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را آزمایش کند ، کدامین نفر بهتر عملمیکنید » ؟ ( 2/ملک ) .در اینجا مسألهآزمایش و امتحانانسانها از نظر « حسن عمل » بهعنوان یک هدف معرفی شده است .
و در آیه دیگر آمده است :« خداوند کسی است که هفت آسمان را
آفریده و از زمین نیز مانند آن خلق کرده است ، فرمان او در میان آنها نازل میشود تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است و علم او به همه موجودات احاطه دارد » ( 12 / طلاق ) .
و دراینجا «علم و آگاهی از قدرت و علم خداوند» بهعنوان هدفی برای آفرینش آسمانها و زمین ( و آنچه در آنها است ) ذکر شدهاست.
در آیه دیگر میخوانیم : « اگر پروردگارت میخواست همه
جزء بیست و هفتم (23)
مردم را « امت واحده » ( و بدون هیچگونه اختلاف ) قرار میداد ، ولی آنها همواره مختلفند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین ( رحمت ) آنها را آفریده » ( 118 و 119 / هود ) ، بر طبق این آیه رحمتالهی هدفاصلی آفرینش انسان است .
اما آیات مورد بحث تنها روی مسأله عبودیت و بندگی تکیه میکند و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایی آفرینش جن و انسان معرفی مینماید .
اندکی تأمل در مفهوم این آیات و آنچه مشابه آن است ، نشان میدهد که هیچ تضاد و اختلافی در میان آنها نیست ، در واقع بعضی هدف مقدماتی ، بعضی متوسط و بعضی هدف نهاییاند و بعضی نتیجه آن .
هدف اصلی همان « عبودیت » است که در آیات مورد بحث بهآن اشاره شده و مسأله « علم و دانش » و « امتحان و آزمایش » اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار میگیرند
(24) سوره ذاریات
و « رحمت واسعه خداوند » نتیجه این عبودیت است .
به این ترتیب روشن میشود که ما همه برای عبادت پروردگار آفریده شدهایم، اما مهم ایناست که بدانیم حقیقت « عبادت » چیست ؟
آیا تنها انجام مراسمی مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است ؟ یا حقیقتی است ماورای اینها ؟ هرچند عبادات رسمی نیز همگی واجد اهمیتند .
برای یافتن پاسخ این سؤال باید روی واژه « عبد » و « عبودیت » تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت .
« عبد » از نظر لغت عرب به انسانی میگویند که سرتا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد ، ارادهاش تابع اراده او و خواستش تابع خواست او است ، در برابر او مالک چیزی نیست و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه نمیدهد .
و به تعبیر دیگر « عبودیت » ، آنگونه که در متون لغت آمده ، اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است و به همین دلیل تنها کسی میتواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسی جز خدا نیست .
بنابراین عبودیت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است . عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است .
جزء بیست و هفتم (25)
عبودیت اطاعت بیقید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینههاست .
و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد، جز در راه او گام برندارد و هر چه غیر ازاو است فراموش کند ، حتی خویشتن را .
و این است هدف نهایی آفرینش بشر که خدا برای وصول به آن میدان آزمایشی فراهم ساخته و علم و آگاهی به انسان داده و نتیجه نهاییش نیز غرق شدن در اقیانوس « رحمت » او است .
« مَتین » از ماده « متن » در اصل به معنی دو عضله نیرومند است
(26) سوره ذاریات
که در دو طرف ستون فقرات قرار گرفته ، پشت انسان را محکم میسازد و برای تحمل فشارهای سنگین آماده میکند و به همین مناسبت به معنی قدرت و قوت کامل آمده است ، بنابراین ذکر آن بعد از کلمه « ذُوالقُوَّة » به عنوان تأکید است ، زیرا « ذوالقوة » به اصل قدرت پروردگار اشاره میکند و « متین » به کمال قدرت او و هنگامی که با واژه « رزاق » ، که آن نیز صیغه مبالغه است همراه گردد ، این حقیقت را ثابت میکند که خداوند در دادن روزی به بندگان نهایت توانایی و تسلط را دارد و در هر گوشهای از این جهان پهناور ، در اعماق دریاها ، در میان درهها ، بر فراز کوهها ، در دل سنگها و در هر نقطهای که از کرات آسمانی باشند ، روزی لازم را به آنها میرساند و همگی بر سر خوان احسان جمعند ، پس اگر آنها را آفریده نه به خاطر
نیازی بوده است ، بلکه به خاطر فیض و لطفی بوده است .
جزء بیست و هفتم (27)
کسانی که این ایراد را میکنند ، در حقیقت اراده تکوینی و تشریعی را با هم اشتباه کردهاند ، زیرا هدف عبادت اجباری نبوده ، بلکه عبادت و بندگی توأم با اراده و اختیار است و در چنین زمینهای ، هدف به صورت آماده کردن زمینهها تجلی میکند ، فیالمثل هنگامی که گفته میشود ، من این مسجد را برای نماز خواندن مردم درست کردهام ، مفهومش این است آن را آماده برای این کار ساختهام ، نه اینکه مردم را به اجبار به نماز وادارم ، همچنین در موارد دیگر مانند ساختن مدرسه برای تحصیل و بیمارستان برای درمان و کتابخانه برای مطالعه .
به این ترتیب خداوند این انسان را آماده برای اطاعت و بندگی ساخته و هر گونه وسیله اعم از عقل و عواطف و قوای مختلف را از درون و پیامبران و کتب آسمانی و برنامههای تشریعیرا از برون برای آنها فراهم نموده است .
مسلم است این معنی در مؤمن و کافر یکسان است ، هرچند مؤمن از امکانات خود بهرهبرداری نموده و کافر ننموده است .
(28) سوره ذاریات
پایان سوره ذاریات
جزء بیست و هفتم (29)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَالطُّورِ
سوگند به کوه « طور » .
« طُور » در لغت به معنی « کوه » است ، ولی با توجه به اینکه این کلمه در 10 آیه از قرآن مجید مطرح شده ، که در 9 مورد سخن از « طور سینا » ، همان کوهی که در آنجا وحی بر موسی نازل میشد ، به میان آمده ، معلوم میشود که در آیه مورد بحث (مخصوصا باتوجهبه الف و لام عهد)(1)، دراینجانیزهمان معنی است.
بنابراین خداوند در نخستین مرحله ، به یکی از
(30) سوره طُور
مکانهای مقدس روی زمین که وحی الهی در آنجا نازل میگشت ، سوگند یاد کرده است .
2 وَ کِتابٍ مَسْطُورٍ
و کتابیکه نوشته شده است .
در تفسیر « کِتابٍ مَسطُور » نیز احتمالات گوناگونی دادهاند ، ولی به تناسب سوگندی که قبل از آن آمده ، این تعبیر یا اشاره به
1) منظور از « الف و لام عهد » این است: که چون قبلاً این کلمه مطرح بوده ، شنونده نسبت به آن کلمه معهود است ، یعنی در ذهنش سابقه موضوع روشن است .
تورات است و یا همه کتب آسمانی .
3 فی رَقٍّ مَنْشُورٍ
در صفحهای گسترده .
واژه «رَقّ» از ماده « رِقَّت » در اصل به معنی نازک و لطیف بودن است و به کاغذ یا پوست نازکی که مطلبی بر آن مینویسند ، نیز گفته میشود و « منشور » به معنی گسترده است .
بنابراین سوگند به کتابی خورده شده که بر صفحهای از بهترین صفحات نگاشته شده و در عین حال باز و گستردهاست و نه پیچیده .
جزء بیست و هفتم (31)
4 وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ
و سوگند به بیت المعمور .
در مورد « بَیْتِ الْمَعْمُور » تفسیرهای گوناگونی شده است ، ولی با توجه به تعبیرات مختلفی که در قرآن ، از « کعبه » به عنوان « بیت » آمده ، همین معنی از همه مناسبتر به نظر میرسد ، زیرا کعبه بهوسیله زوّار و حاجیان همواره معمور و آباد است و نخستین خانهای است که برای عبادت ، در روی زمین ساخته و آباد شده است .
5 وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ
و سقف برافراشته .
اما منظور از «اَلسَّقْفِ الْمَرْفُوع»، آسمان است ، چراکه در آیه 32 سوره انبیاء میخوانیم : « وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفا
مَحْفُوظا : ما آسمان را سقف محفوظی قرار دادیم » .
(32) سوره طُور
تعبیر به « سقف » ممکن است از این نظر باشد که ستارگان و کرات آسمانی آنچنان سراسر آسمان را پوشاندهاند و به سقفی میمانند و نیز ممکن است اشاره به « جو اطراف زمین » باشد که قشر فشردهای از هوا همچون سقف محکمی اطراف آن را فراگرفته و آن را در برابر هجوم سنگهای آسمانی و اشعه زیانبار کیهانی به خوبی حفظ میکند .
6 وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ
و دریای مملو و برافروخته .
برای « مَسْجُور » دو معنی در لغت ذکر شده : یکی « برافروخته » و دیگری « مملو » .
در سخنان امیرمؤمنان علی در داستان « حَدیدَةٌ مُحْماةٌ » به برادرش عقیل نیز میخوانیم که فرمود : « أَتَأِنُّ مِنْ حَدیدَةٍ اَحْماها اِنْسانُها لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنی اِلی نارٍ سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِه : آیا از آهنی که انسانی به صورت بازیچه آن را گداخته است، ناله میکنی، ولی مرا بهسوی آتشی میکشانیکه پروردگار آنرا ازخشمش برافروخته »؟ (1)
جزء بیست و هفتم (33)
اما این « بحر مسجور » و دریای برافروخته کجاست ؟ بعضی گفتهاند همین اقیانوسهای کره زمین ما است که در آستانه قیامت ، برافروخته میشود و سپس منفجر میگردد ، چنانکه در آیه 6
سوره تکویر آمده است : « وَ اِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ : هنگامیکه دریاها برافروخته میشود » و در آیه 3 سوره انفطار میخوانیم : « وَ اِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ: هنگامیکه دریاها منفجر و شکافته میشود » .
قابل توجه اینکه در چگونگی ارتباط مفهوم این پنج سوگند با یکدیگر ، مفسران چندان بحث نکردهاند ، ولی چنین به نظر میرسد که سه سوگند نخست رابطه نزدیکی با یکدیگر دارند ، چرا که همه از وحی و خصوصیات آن سخن میگویند ، « کوه طور » محل نزول وحی بود و « کتاب مسطور » نیز اشاره به کتاب آسمانی است ، خواه تورات باشد یا قرآن و « بیت المعمور » محل رفت و آمد فرشتگان و پیک وحی خدا است .
1 «نهج البلاغه» با ترجمه فیضالاسلام، خطبه 215 ، صفحه 713 .
(34) سوره طُور
و اما دو سوگند دیگر از آیات « تکوینی » سخن میگوید ( در برابر سه سوگند نخست که از آیات "تشریعی" سخن میگفت ) این دو سوگند ، یکی اشاره به مهمترین نشانه توحید ، یعنی آسمان با عظمت است و دیگری به یکی از نشانههای مهم معاد که در آستانه رستاخیز رخ میدهد .(1)
بنابراین «توحید» و «نبوت» و «معاد» در این پنج سوگند جمعاست.
1) منظور از آیات تکوینی آیاتی است که با فرمان خداوند که به آنها میگوید "کُن" یعنی باش فَیَکُونُ پس میباشد . و منظور از آیات تشریعی آیاتی است که خداوند دستور فرموده که بندگانش آن را انجام دهند که همان دستورهای شرع قلمداد میشود .
7 اِنَّ عَذابَ رَبِّکَ لَواقِعٌ
که عذاب پروردگارت واقع میشود.
جزء بیست و هفتم (35)
8 مالَهُ مِنْ دافِعٍ
و چیزی از آن مانع نخواهد بود .
نکتهای که در اینجا باقی میماند این است که ارتباط این قسمها و موضوعی که برای آن سوگند یاد شده ، چگونه است ؟
پاسخ این سؤال با توجه به مطالبی که در بالا گفته شد ، روشن میشود و آن اینکه سوگندهای فوق که بر محور قدرت خداوند درعالم « تکوین و تشریع » دور میزند ، بیانگر این است که چنین کسی بهخوبی قادر است مردگان را بار دیگر به زندگی و حیات بازگرداند و قیامت را برپا کند ، این همان چیزی است که سوگندها به خاطر آن یاد شده ، همانگونهکه در این آیه اشاره شده است .
21 وَالَّذینَ امَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِایمانٍ اَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما اَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِءٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ
(36) سوره طُور
و آنها که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند، فرزندانشان را ( در بهشت ) به آنها ملحق میکنیم و از عمل آنها چیزی نمیکاهیم و هر کس در گرو اعمال خویش است .
« اَلَتْناهُم » از ماده « اَلْت » به معنی کم کردن است .
این نیز خود یک نعمت بزرگ است که انسان ، فرزندان باایمان و مورد علاقهاش را در بهشت در کنار خود ببیند و از انس با آنها لذت برد ، بیآنکه از اعمال او چیزی کاسته شود .
از تعبیرات آیه برمیآید که منظور ، فرزندان بالغی است که در مسیر مادران و پدران صالح گام برمیدارند ، در ایمان از آنها پیروی میکنند و از نظر مکتبی به آنها ملحق میشوند .
اینگونه افراد اگر از نظر عمل کوتاهی و تقصیراتی داشته باشند ، خداوند به احترام پدران صالح ، آنها را
جزء بیست و هفتم (37)
میبخشد و ترفیع مقام میدهد و به درجه آنان میرساند و این موهبتی است بزرگ برای پدران و فرزندان .
به هر حال ، از آنجا که ارتقاء این فرزندان به درجه پدران ممکن است این توهم را به وجود آورد که از اعمال پدران برمیدارند و به فرزندان میدهند ، به دنبال آن آمده است : « وَ ما اَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ : ما چیزی از اعمال آنها نمیکاهیم » .
در پایان آیه میافزاید: « هر کس در گرو و همراه اعمال خویش است » ( کُلُّ امْرِءٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ ) .
یکیازمعانی «رهن» در لغت ملازمت و همراه بودن چیزی است ، هرچند معنی معروف «رهن» همان «وثیقه» در مقابل وام است، ولی از کلمات اهل لغت چنین استفاده میشود که یکی از معانی آن نیز
دوام و ملازمت است .
به این ترتیب جمله « کُلُّ امْرِءٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ » مفهومش این
(38) سوره طُور
است که اعمال هر کسی ملازم و همراه او است و هرگز از او جدا نمیشود ، خواه عمل نیک باشد یا بد ؟ و به همین دلیل « متقین » در بهشت با اعمال خویشند و اگر فرزندانشان در کنار آنها قرار میگیرند به این معنی نیست که از اعمال آنها کاسته شود .
بههرحال اینجمله تأکیدیبراین واقعیتاست که اعمال انسان هرگز از او جدا نشده و پیوسته در تمام مراحل و مواقف همراه او است .
22 وَ اَمْدَدْناهُمْ بِفاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّا یَشْتَهُونَ
همواره از انواع میوهها و گوشتها از هر نوع تمایل داشته باشند در اختیار آنها میگذاریم.
«اَمْدَدْناهُم» ازماده «اِمْداد» بهمعنیادامه و افزایش و اعطاء است ، یعنی میوهها و غذاهای بهشتی آنچناننیستکه با تناولکردن کمبودی پیداکند و یامثلمیوههایدنیاکه درفصول سال نوسان زیادی دارد ، تغییری در آن حاصل شود ، بلکه همیشگی و جاودانی و مستمر است .
تعبیر « مِمّا یَشْتَهُون » ( از آنچه بخواهند ) نشان میدهد که بهشتیان در انتخاب نوع و کمیت و کیفیت این میوهها و غذاها ، کاملاً آزادند، هر آنچه بخواهند در اختیار دارند .
جزء بیست و هفتم (39)
البته غذاهای بهشتی منحصر به این دو نیست ، ولی اینها دوغذایمهماند .
مقدم داشتن «فاکِهَة» بر « لَحْم » اشارهای است به
برتری « میوهها » بر « گوشتها » .
23 یَتَنازَعُونَ فیها کَأْسا لا لَغْوٌ فیها وَ لا تَأْثیمٌ
آنهادربهشتجامهایپرازشرابطهورراکهنهبیهودهگویی در آن است و نه گناه ازیکدیگر میگیرند .
« یَتَنازَعُون » از ماده « تنازع » به معنی گرفتن از یکدیگر است .
« کَأْس » جامی است که پر از شراب باشد و به ظرف خالی قَدَح میگویند .
به هرحال از آنجا که تعبیر به «کَأْس» شرابهای تخدیر کننده دنیا را احیانا تداعی میکند، میافزاید: در آن شراب نه لغو و بیهودهگویی است و نه گناه، زیرا هرگز عقل و هوش انسان را نمیگیرد، بنابراین سخنان ناموزون و اعمال زشتی که از مستها سر میزند ، هرگز از آنان سر نخواهد زد بلکه به حکم آنکه شراب طهور است آنها را پاکتر و خالصتر و هوشیارترمیکند .
(40) سوره طُور
24 وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ کَاَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ
و پیوسته در گرد آنها نوجوانانیبرای خدمتآنان گردش میکنند که همچون مرواریدهای در صدفند .
« مروارید درون صدف » به قدری تازه و شفاف و زیبا است که حد ندارد ، هر چند در بیرون صدف نیز قسمت زیادی از زیبایی خود را حفظ میکند ، ولی گرد و غبار هوا و آلودگی دستها هر
چه باشد از صفای آن میکاهد ، خدمتگزاران بهشتی آنقدر زیبا و سفید چهره و با صفا هستند که گویی مرواریدهایی در صدفند .
جزء بیست و هفتم (41)
تعبیر به « یَطُوفُ عَلَیْهِم » ( بر آنها طواف میکنند ) اشاره به آمادگی دائمی آنها برای خدمت است .
گرچه در بهشت نیازی به خدمتکار نیست و هر چه بخواهند در اختیار آنها قرار میگیرد ، ولی این خود احترام و اکرامبیشتری برای بهشتیان است .
در حدیثی آمده است که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند : « اگر خدمتگزار همچون مروارید در صدف باشد ، مخدوم ، یعنی مؤمنان بهشتی چگونهاند ؟ فرمود : « برتری مخدوم بر خدمتگزار در آنجا همچون برتری ماه در شب چهارده بر سایر کواکب است » .(1)
تعبیر به « لَهُم » نشان میدهد که هر یک از مؤمنان خدمتگزار مخصوص به خود دارند
و از آنجا که بهشت جای غم و اندوه نیست ، آن خدمتگزاران
(42) سوره طُور
نیز از خدمت مؤمنان نهایت لذت را میبرند .
25 وَ اَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ
در اینهنگام روبهیکدیگرکرده(ازگذشته)سؤالمینمایند .
26 قالُوا اِنّا کُنّا قَبْلُ فی اَهْلِنا مُشْفِقینَ
1) « مَجْم-َعُ الْبَیان » ، « کَشّاف » و « قُرْطُبی » .
میگویند : ما در میان خانواده خود ترسان بودیم .
و آخرین نعمت در این سلسله همان نعمت آرامش کامل و اطمینان خاطر از هر گونه عذاب و کیفر است .
با اینکه در میان خانواده خود زندگی میکردیم و باید احساس امنیت کنیم ، باز ترسان بودیم ، از این بیم داشتیم که حوادث ناگوار زندگی و عذاب الهی ، هر لحظه فرا رسد و دامن مارا فرا گیرد .
از این بیم داشتیم که فرزندان و خانواده ما راه خطا پیش گیرند و در وادی ضلالت گمراه و سرگردان شوند .
و از این بیم داشتیم که دشمنان سنگدل، ما را غافلگیر سازند
جزء بیست و هفتم (43)
و عرصه را بر ما تنگ کنند .
35 اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ اَمْ هُمُ الْخالِقُونَ
آیا آنها (مشرکین) بیسبب آفریده شدهاند ؟ یا خود خالق خویشند .
عبارت کوتاه و فشرده آیه بالا در حقیقت اشاره به « برهان معروف عِلِّیَّت » است که برای اثبات وجود خداوند آمده است و آن اینکه عالمی که در آن زندگی میکنیم ، بدون شک حادث است ( زیرا دائما در حال تغییر است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است ، معرض حوادث است و چیزی که در معرض حوادث است ، محال است قدیم و ازلی باشد ) .
اکنون این سؤال پیش میآید که اگر حادث است
از پنج حال بیرون نیست :
1 بدون علت بهوجود آمده است .
(44) سوره طُور
2 خود علت خویشتن است .
3 معلولات جهان علت وجودآنهستند .
4 این جهان معلول علتی است که آنهم به نوبه خود معلول علت دیگری است و تا بینهایت پیش میرود .
5 این جهان مخلوق خداوند واجبالوجود است که هستیش از درون ذات پاک او است .
باطل بودن چهار احتمال نخست معلوم است ، زیرا : وجود معلول بدون علت محال است و گرنه هر چیز در هر شرایطی باید بهوجود آید، در حالی که چنین نیست .
احتمال دوم که چیزی خودش را بهوجود آورد ، نیز محال است ، زیرا مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد.
همچنین احتمال سوم که مخلوقات انسان ، خالق انسانباشد، نیز به عقل جور درنمیآید .
و نیز احتمال چهارم یعنی تسلسل علتها و کشیده شدن سلسله
جزء بیست و هفتم (45)
علل و معلول به بینهایت آن نیز غیر قابل قبول است ، چراکه بینهایت معلول و مخلوق ، بالاخره مخلوق است و نیاز به خالقی دارد که آنرا ایجاد کند ، مگر بینهایت صفر عدد میشود ؟ یا از درون بینهایت ظلمتنوربرمیخیزد؟ یا ازبینهایتفقر و نیاز، بینیازیبهوجودمیآید؟
بنابراینراهی جزقبولاحتمالپنجمیعنیخالقیتخدا باقینمیماند.
49 وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ اِدْبارَ النُّجُومِ
(همچنین) بههنگامشباوراتسبیحکنوبههنگامپشتکردن ستارگان و طلوع صبح.
بسیاری از مفسران جمله « وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ » را به « نماز شب » تفسیر کردهاند ، « وَ اِدْبارَ النُّجُومِ » را به دو رکعت نافله صبح که در آغاز طلوع فجر و به هنگام پنهان شدن ستارگان در نور صبح انجام میشود . به هر حال ، عبادت و تسبیح و حمد خدا در دل شب و در آغاز طلوع فجر ، لطف و صفای دیگری دارد و از تظاهر و ریا دورتر است و آمادگی روحی برای آن بیشتر میباشد، چرا که کارهای مشغولکننده زندگی روزانه تعطیل است ، استراحت شبانه به انسان آرامش بخشیده و قال و غوغا فرو نشسته است .
(46) سوره طُور
و در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « رَکْعَتَا الْفَجْرِ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها : دو رکعت نافله صبح برای تو بهتر است از دنیا و آنچه در دنیاست » (1)پایان سوره طُور
1 «تفسیر قرطبی»، جلد 9، صفحه 6251 ذیل آیات مورد بحث .
1) «تفسیر قرطبی»، جلد 9، صفحه 6251 ذیل آیات مورد بحث .
جزء بیست و هفتم (47)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَ النَّجْمِ اِذا هَوی
سوگندبهستاره هنگامیکهافول میکند .
ظاهر آیه آنچنان که اطلاق واژه « اَلنَّجْم » اقتضا میکند ، سوگند به همه ستارگان آسمان است که از نشانههای بارز عظمت خداوند و از اسراربزرگجهانآفرینش و ازمخلوقاتفوقالعاده عظیم پروردگاراست.
تکیه بر غروب آنها ، در حالیکه طلوع آنها بیشتر جلب توجه میکند ، بهخاطر آن است که غروب ستارگان دلیل بر حدوث آنها میباشد و نیز دلیلی است بر نفی عقیده ستارهپرستان ، همانگونه که در داستان ابراهیم آمده است .
اینمعنی نیز قابلتوجهاستکه مسأله «طلوع» در ریشه لغت «نجم» افتاده، چراکه به گفته «راغب»در«مفردات» اصل«نجم»همان
(48) سوره نَجم
«کوکبطالع» است و بهخاطرهمیناستکهاز «روئیدن گیاه در زمین» و «دندان در دهان» و «آشکارشدننظریهای درذهن» تعبیربه«نجم»میشود.
2 ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی
که هرگز دوست شما ( محمد صلیاللهعلیهوآله ) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است .
تعبیر به « صاحِب » که به معنی دوست و همنشین است ، ممکن است اشاره به این باشد که آنچه او میگوید از روی محبت و دلسوزی
برای شما است . « ضلالت » به معنی مطلق جهل و نادانی و بیخبریاست، ولی «غوایت» جهلی است که با عقیده باطلی توأم باشد و به هر حال خداوند میخواهد در این عبارت ، هر گونه انحراف و جهل و گمراهی و اشتباه را از پیامبرش نفی کند و تهمتهاییراکه در این زمینه از سوی دشمنان به او زده میشد، خنثی کند .
3 وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی
و هرگزاز روی هوای نفس سخن نمیگوید .
جزء بیست و هفتم (49)
اینتعبیرشبیهاستدلالیاستبرایآنچهدرآیهقبلدرزمینهنفیضلالت و غوایتآمده، چراکهسرچشمهگمراهیهاغالباپیرویازهواینفس است.
بعضیاز مفسران معتقدند که جمله « ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ » ناظر به نفی جنون از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و جمله « وَ ما غَوی » ناظر به نفی شاعر بودن و یا هر گونه ارتباط به شعر است ، چراکه در آیه 224 سوره شعرا میخوانیم : « وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ : شعرا کسانی هستند که گمراهانازآنها پیروی میکنند » ( شعرای خیالپرداز و بیهدف ) و جمله « وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی » نفینسبت کهانت است، زیراکاهنان افرادی هواپرست و هوسبازند .
4 اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُو حی
آنچهآوردهچیزی جز وحی نیستکه به او وحی شدهاست.
او از خودش چیزی نمیگوید و قرآن ساخته و پرداخته فکر او نیست ، همه از ناحیه خدا است و دلیل این ادعا در خودش نهفته است ، بررسی آیات قرآن بهخوبی گواهی میدهد که هرگز یک انسان هر قدر
(50) سوره نَجم
عالمومتفکرباشد،تا چهرسد بهانسان درسنخواندهایکه درمحیطی مملو از جهل و خرافات پرورش یافته ، قادر نیست سخنانی چنین پرمحتوا بیاورد که بعد از گذشتن قرنها الهامبخش مغزهای متفکران است و میتواند پایهای برای ساختن اجتماع صالح ، سالم،مؤمن و پیشرو گردد .
ضمنا باید توجه داشت این سخن تنها در مورد آیات قرآن نیست ، بلکه به قرینه آیات گذشته سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نیز شامل میشود که آنهم برطبق وحی الهی است ، چراکه این آیه با صراحت میگوید: « او از روی هوی سخن نمیگوید ، هرچه میگوید ، وحی است » .
حدیث جالب زیر شاهد دیگری بر این مدعا است :
« سیوطی » که از دانشمندان معروف اهل سنت است در تفسیر « درالمنثور » چنین نقل میکند : روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور داد تمام درهای خانههایی را که به داخل مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گشوده میشد ( جز در خانه علی ) بسته شود ، این امر بر مسلمانان گران آمد، تا آنجا که «حمزه» عموی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از این کار گله کرد که
جزء بیست و هفتم (51)
چگونه در خانه عمویت و ابوبکر و عمر و عباس را بستی، اما در خانه پسرعمویت را بازگذاردی؟ (و او را بر دیگران ترجیح دادی).
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله متوجه شد که این امر بر آنها گران آمده است ، مردم را به مسجد دعوتفرمود و خطبه بینظیری در تمجید و توحید خداوند ایراد کرد ، سپس افزود : « ای مردم ، من شخصا درها را نبستم و نگشودم و من شما را از مسجد بیرون نکردم و علی را ساکن ننمودم ( آنچه بود وحی الهی و فرمان خدا بود ) سپس این آیات
را تلاوت کرد : "وَ النَّجْمِ اِذا هَوی ... اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُوحی" » .(1)
اینحدیث کهبیانگرمقام والای امیرمؤمنان علی در میان تمام امت اسلامی بعد از شخص پیامبراست، نشانمیدهد که نه تنها گفتههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر طبق وحی است بلکه اعمال و کردار او نیز چنین است .
1 «دُرُّالْم-َنثور» ، جلد 6 ، صفحه 122 .
(52) سوره نَجم
5 عَلَّمَهُ شَدیدُ الْقُوی
آنکس که قدرت عظیمی دارد او را تعلیم داده .
تعبیر به « عَلَّمَهُ » یا مانند آن در قرآن مجید هیچگاه در مورد جبرئیلبهکارنرفته و اینتعبیردرموردخداوندنسبت بهپیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و پیامبران دیگر بسیار زیاد است و به عبارت دیگر جبرئیل معلم پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود ، بلکه واسطه وحی بود و معلمش تنها خدا است .
« شَدیدُ الْقُوی » به معنی کسی که تمام قدرتهایش فوقالعاده است ، تنها مناسب ذات پاک پروردگار است .
6 ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوی
همانکس که توانایی فوقالعاده و سلطه بر همهچیز دارد .
« مِرَّة » به معنی « تابیده شده » است و از آنجا که هر قدر طناب بهتر تابیده شود ، محکمتراست، اینکلمه در معنیقدرت و توانایی و استحکاممادی یا معنوی بهکار میرود .
جزء بیست و هفتم (53)
24 اَمْ لِلاِْنْسانِ ما تَمَنّی
آیا آنچه انسان تمنا دارد بهآن میرسد .
25 فَلِلّهِ الاْخِرَةُ وَ الاُْولی
درحالی که آخرت و دنیا از آن خدا است .
آرزو و تمنی از محدودبودن قدرت انسان و ناتوانی او سرچشمه میگیرد ، زیرا هرگاه به چیزی علاقه داشت و به آن نرسید، شکل آرزو و تمنی بهخود میگیرد و اگر همیشه خواستن ، توانستن بود و هرچه میخواست فورا به آن دست مییافت، آرزو معنی نداشت .
البته تمنیات انسان گاهی صادق است و از روح بلند او سرچشمه میگیرد و عاملی است برای حرکت و تلاش و جهاد و سیر تکاملی او ، مثل اینکه انسان آرزو میکند در علم و دانش و تقوی و شخصیت و آبرو سرآمد جهانیان باشد .
ولی بسیار میشود که این آرزوها کاذب است و درست برعکس
(54) سوره نَجم
آرزوهایصادقمایهغفلت و بیخبری و تخدیروعقبماندگیاست، مثل آرزویرسیدنبهعمرجاویدانوخلوددرزمینودراختیارگرفتنتمام اموال و ثروتها و حکومت بر همهانسانها و موهومات دیگری از این قبیل .
و بههمیندلیل در روایات اسلامی تشویق شده که مردم ، به سراغ آرزوهای خیر بروند، در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : «مَنْ تَمَنّی شَیْئا وَ هُوَ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ رِضیً لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیا حَتّی یُعْطاهُ : کسی که تمنی چیزی کند که موجب رضای خدا
است ، از دنیا بیرون نمیرود، مگر به آن برسد » .
(1) و از بعضی روایات استفاده میشود که هر گاه در دنیا به آن نرسد ، به ثواب و پاداش آن خواهد رسید (2)
32 ... فَلا تُزَکُّوا اَنْفُسَکُمْ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقی
...خودستایی نکنید چراکهاو پرهیزکارانرا بهتر میشناسد.
سرچشمه اصلی این عمل ناپسند ، عدم شناخت خویشتن است ، چراکه اگر انسان خود را بهخوبی بشناسد ، کوچکی خود را در برابر عظمت پروردگار و ناچیز بودن اعمالش را در برابر مسؤولیتهای سنگینی که برعهده دارد و نعمتهای عظیمی را که خدا به او بخشیده ، بداند هرگز گام در جاده خودستایی نخواهد گذاشت .
غرور و غفلت و خود برتربینی و تفکرات جاهلی نیز انگیزههای دیگری برای این کار زشت است .
خودستاییاز آنجا که بیانگر اعتقاد انسان به کمال خویشتن است ، مایه عقبماندگی او است ، چراکه رمز تکامل « اعتراف به تقصیر » و قبول وجود نقصها و ضعفها است .
ناگفته نماند که گاه ضرورتهایی ایجاب میکند که انسان خود را با تمام امتیازاتی که دارد، معرفی کند، چراکه بدون آن هدفهای مقدسی پایمال میگردد ، میان اینگونه سخنان، با
ص:39
خودستایی و تزکیه نفس تفاوت بسیار است .
(56) سوره نَجم
نمونه این سخن خطبه امامسجاد در مسجد شام است ، در آن هنگام که میخواهد خود و خاندانش را به مردم شام معرفی کند ، تا توطئه بنیامیه در زمینه خارجی بودن شهیدان کربلا عقیم گردد و نقشههای شیطانی آنها نقش برآب شود .
در روایتی از امام صادق نیز میخوانیم ، هنگامی که از مسأله ستایش خویشتن سؤال کردند ، فرمود : « گاه بهخاطر ضرورتهایی لازم میشود » سپس به دو مورد از سخنان انبیا که در قرآن آمده است ، استدلال کرد : نخست یوسف که به عزیز مصر پیشنهاد کرد ، او را خزانهدار کشور مصر کند و افزود : « اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ : من نگاهبان آگاهی هستم » و دیگری در مورد پیامبر بزرگ خدا "هود" که قوم خود را مخاطب ساخته ، گفت : « اَن-َا لَکُمْ ناصِحٌ اَمینٌ : من برای شما خیر خواه ، امینی میباشم » .
جزء بیست و هفتم (57)
39 وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی
و اینکه برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست .
« سَعی » در اصل به معنی راه رفتن سریع است که به مرحلهدویدن نرسیده ، ولی غالبا به معنی تلاش و کوشش بهکار میرود، چراکه به هنگام تلاش و کوشش در کارها انسان حرکات سریعی انجام میدهد ، خواه کار خیر باشد یا شر .
جالب اینکه نمیفرماید : بهره انسان کاری است که انجام داده ،
ص:40
بلکه میفرماید : تلاشی است که از او حاصل شده است ، اشاره به اینکه ، مهم تلاش و کوشش است هرچند انسان احیانا به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد ، خدا پاداش خیر به او میدهد ، چراکه او خریدار نیتها و ارادههاست ، نه فقط کارهای انجام شده .
40 وَ اَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری
واینکهسعیشبهزودیدیدهمیشود(و بهنتیجهاش میرسد).
(58) سوره نَجم
نه تنها نتیجههای این سعی و تلاش ، چه در مسیر خیر باشد یا شر ، بلکه خود اعمال او ، در آن روز در برابرش آشکار میشود، همانگونه که در جای دیگر میفرماید: « یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرا: روزیکه هرکس اعمال نیکی را که انجام داده، حاضر میبیند » (30 / آل عمران).
و نیز درباره مشاهده اعمال نیک و بد در قیامت در سوره زلزال آیه 7 و 8 میخوانیم : « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ : هر کس به قدر سنگینی ذرهای کار خیر کرده باشد آنرا میبیند و هرکس به اندازه سنگینی ذرهای کار بد کرده باشد ، آنرا خواهد دید » .
41 ثُمَّ یُجْزیهُ الْجَزاءَ الاَْوْفی
سپس به او جزای کافی داده خواهد شد .
منظور از « جَزاءَ اَوْفی » جزایی است که درست بهاندازه عمل باشد ، البته این منافات با تفضل الهی در مورد اعمال نیک به ده برابر ، یا
جزء بیست و هفتم (59)
صدها و هزاران برابر ندارد. پایان سوره نَجْم
ص:41
(60) سوره قَمَر
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
قیامت نزدیک شد و ماه ازهم شکافت .
قیامت نزدیک است گرچه در مقیاس عمر دنیا ممکن است هزاران سال طول بکشد اما با توجه به مجموع عمر این جهان از یکسو و با توجه به اینکه تمام عمر دنیا در برابر قیامت لحظه زودگذری بیش نیست ، منظور از این تعبیر روشن میشود .
ذکر این دو حادثه باهم ، به خاطر آن است که اصولاً ظهور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که آخرین پیامبر الهیاست ، خود از نشانههای نزدیکی قیامت است ، لذا در حدیثی از خود پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود : « بُعِثْتُ اَنَا وَ السّاعَةُ کَهاتَیْنِ : مبعوث شدن
جزء بیست و هفتم (61)
من و قیامت همچون این دو است » (1)( اشاره به دو انگشت مبارکش که در کنار هم قرار گرفته ) .
از سوی دیگر شکافتن ماه خود دلیلی است بر امکان به هم ریختن نظام کواکب و نمونه کوچکی است از حوادث عظیمی که در آستانه رستاخیز در این جهان رخ میدهد ، چراکه تمامی کواکب و ستارگان
ص:42
1) « تفسیر فخر رازی » ، جلد 29 ، صفحه 29 .
و زمین درهم میریزند و عالَمی نو به جای آنها ایجاد میشود .
طبق برخی روایات مشهور که بعضی ادعای تواتر آن را نیز کردهاند ، مشرکان نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند و گفتند : « اگر راست میگویی و تو پیامبر خدایی ، ماه را برای ما دو پاره کن » . ایشان فرمود : « اگر این کار را کنم ، ایمان میآورید » ؟ عرض کردند : « آری » و آن شب ، شب چهاردهم ماه بود پیامبر صلیاللهعلیهوآله از پیشگاه پروردگار تقاضا کرد آنچه را خواستهاند به او بدهد، ناگهان ماه بهدو پاره شد و رسولاللّه آنها را یکیک صدا میزد و میفرمود: «ببینید» .(1)
(62) سوره قَمَر
گرچه بعضی از کوتهنظران اصرار دارند که این معجزه را طوری توجیه کنند که از صورت یک خارقالعاده خارج شود ، چنانکه گفتهاند : آیه فوق از آینده خبر میدهد و مربوط به « اَشْراط ساعَت » یعنی حوادث قبل از قیامت است ولی قرائن متعددی در آیه وجود دارد که تأکیدبر وقوع یک اعجاز میکند، ازجمله ذکر اینموضوعبه صورت فعل ماضی که نشان میدهد « شَقُّ الْقَمَر » واقع شده است ، همانگونه که نزدیکی رستاخیز با ظهور آخرین پیامبر نیز تحقق یافته است .
بهعلاوه اگر سخناز معجزه نباشد، هیچ تناسبی با نسبت سِحر به پیامبر صلیاللهعلیهوآله کهدر آیهبعد آمدهاست، ندارد و همچنینباجمله «وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا اَهْوائَهُمْ » که خبر از تکذیب آنها میدهد ، هماهنگ نیست .
ص:43
1) « مجمع البیان » و کتب تفسیر دیگر ، ذیل آیه مورد بحث .
جزء بیست و هفتم (63)
در اینکه شقّ القمر در مکه و قبل از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله واقع شده ، در میان مفسران و روات حدیث بحثی نیست .
در برخی روایات آمده علت پیشنهاد « شقّ القمر » به پیامبر صلیاللهعلیهوآله این بود که میگفتند: سِحر در امور زمینی اثر میگذارد ، ما میخواهیم مطمئنشویمکهمعجزاتمحمد صلیاللهعلیهوآله سِحرنیست.(1)
حتی جمعیاز متعصبان لجوج بعداز دیدن اینمعجزه بزرگ ، گفتند : ما قبول نخواهیم کرد ، مگر اینکه کاروانهای شام و یمن فرارسند و از آنها سؤال کنیم : آیا آنها در مسیر خود چنین چیزیرا دیدهاند، اما هنگامیکه مسافران گفتند: دیدهایم، باز ایمان نیاوردند (2)
2 وَ اِنْ یَرَوْا ایَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
و هرگاهنشانه و معجزهایراببینند ، اعراض کرده میگویند:
(64) سوره قَمَر
این سِحری است مستمرّ .
تعبیر به « مُسْتَمِرّ » اشاره به این است که آنها معجزات مکرری از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله دیده بودند که شقّ القمر ادامه آن بود ، آنها همه را بر تداوم سِحر حمل میکردند و آن را «سِحری مستمر» میپنداشتند، هر چند این تهمت بهانهای بود برای عدم تسلیم در مقابل حق.
3 وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا اَهْوائَهُمْ وَ کُلُّ اَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ
ص:44
آنها (آیاتخدا را) تکذیبکردند و ازهوای نفسشانپیروی نمودند و هر امری قرارگاهی دارد .
سرچشمه مخالفت آنها و تکذیب پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله یا تکذیب معجزات و دلایل او و همچنین تکذیب رستاخیز و قیامت ، پیروی از هوای نفس بود ، تعصبها و لجاجتها و خودخواهیها به آنها اجازه نمیداد که در برابر حق تسلیم شوند و از سوی دیگر علاقه به بیبندوباری برای کامجویی از لذات بدون هیچ قید و شرط و آلودگی به گناه و ستم ، مانع از این بود که دعوت حق را پذیرا شوند ،
جزء بیست و هفتم (65)
چراکه قبول این دعوت مسؤولیتآفرین بود .
آری همیشه چنین بوده و همواره چنان خواهد بود که مانع بزرگ در مسیر حق « هواپرستی » است .
منظور از جمله « وَ کُلُّ اَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ : هر چیز قرارگاهی دارد » ، این است که هرکس به سزای عمل خویش میرسد ، قرارگاه نیکی، نیکان و قرارگاه شر ، بدان هستند .
16 فَکَیْفَ کانَ عَذابی وَ نُذُرِ
( اکنون بنگرید ) عذاب و انذارهای من چگونه بود ؟
آیا آن عذابها واقعیت داشت یا داستان و افسانه بود ؟
17 وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ
ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم ، آیا کسی هست که متذکر شود ؟
ص:45
این آیه شریفه در همین سوره 4 بار تکرار شده است (آیات 17،
(66) سوره قَمَر
22، 32، 40) که بیانگر اهمیت توجه به سادگی و قابل فهم بودن قرآن برای همه مردم میباشد. آری این قرآن هیچ پیچیدگی ندارد و شرایط تأثیر در آن جمع است ، الفاظش شیرین و جذاب ، تعبیراتش زنده و پرمعنی ، انذارها و بشارتهایش صریح و گویا ، داستانهایش واقعی و پرمحتوا، دلایلش قوی و محکم ، منطقش شیوا و متین ، خلاصه آنچه لازمه تأثیر گذاردن یک سخن است ، در آن جمع است و به همین دلیل هر زمان دلهای آماده با آن تماس یابد ، مجذوب آن میشود و در طول تاریخ اسلام نمونههای عجیب و شگفتانگیزی از تأثیر عمیق قرآن در دلهای آماده دیده میشود که شاهد گویای این امر است .
ولی چه میتوان کرد هنگامی که نطفه حیاتی یک بذر مرده باشد ، اگر در بهترین زمینها آن را جای دهند و از آب کوثر زیر نظر بهترین باغبانها آبیاری کنند ، هرگز نمو نخواهد کرد و گل و گیاهی از آن نمیروید .
18 کَذَّبَتْعادٌفَکَیْفَ کانَعَذابی وَ نُذُرِ
جزء بیست و هفتم (67)
قوم عاد ( نیز پیامبر خود ، هود را ) تکذیب کردند ، اکنون ( ببینید ) عذاب و انذارهای من چگونه بود ؟
هرقدر پیامبر آنها هود بر تبلیغات خود میافزود و از راههای مختلف برای بیدار ساختن آنها تلاش میکرد ، آنها بر خیرهسری و لجاجت خود میافزودند و غرور ناشی از ثروت و امکانات مادی و غفلت ناشی از غرق بودن در شهوات ، گوش شنوا و
ص:46
چشم بینا را از آنها گرفته بود . سرانجام خداوند آنها را با عذاب دردناکی مجازات کرد .
19 اِنّااَرْسَلْناعَلَیْهِمْریحاصَرْصَرافی یَوْمِنَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ
ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم مستمر بر آنها فرستادیم .
« صَرْصَر » از ماده « صَرْ » در اصل به معنی "بستن و محکم کردن" است و تکرار آن در واژه « صَرْصَر » برای تأکید است و از آنجا که این باد هم شدید بوده است و هم سرد ، هم پُرسوزش و هم پُر سر و صدا ، این واژه به آن اطلاق شده است .
(68) سوره قَمَر
« نَحْس » در اصل به معنی "سرخی شدیدی است که گاه در افق ظاهر میشود و همچون شعله آتش بیدودی است که عرب آن را « نحاس » میگوید ، سپس این واژه به هر چیز " شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است .
« مُسْتَمِر » صفتی است برای « یَوْم » یا « نَحْس » ، در صورت اول مفهومش این است که حوادث آنروز همچنان استمرار یافت و چنانکه در آیه 7 سوره حاقه آمده است ، «هفت شب و هشتروز این عذاب الهی به طور مداوم بر آنها مسلط بود، تا همگی را درهمکوبید و کسی را زنده نگذاشت» و در صورت دوم معنایش این است که نحوست این روز ادامه یافت تا همگی را هلاک کرد .
در میان مردم معمول است که بعضی از روزها را روز سعد و
ص:47
مبارک و بعضی را روز شوم و نحس میشمرند ، هرچند در تعیین آن اختلاف بسیار است ، سخن اینجاست که این اعتقاد عمومی تا چه حد در اسلام پذیرفته شده و یا از اسلام گرفته شده است ؟
جزء بیست و هفتم (69)
بنابراین اگر دلایل شرعی از طریق وحی که افقهای وسیعتری را روشن میسازد ، در دست داشته باشیم ، قبول آن نه تنها بیمانع بلکه لازم است .
در آیاتقرآن تنها در دو مورد اشاره به « نحوست ایام » شده است: یکی در آیات مورد بحث و دیگری در آیه 16 سوره فصلت که درباره همین ماجرای قوم عاد سخن میگوید در آنجا میخوانیم : « فَاَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحا صَرْصَرا فی اَیّامٍ نَحِساتٍ : ما تندبادی سخت و سرد در روزهای شومی بر آنها مسلط ساختیم » .
و درنقطه مقابل، تعبیر «مُبارَک» نیز در بعضیاز آیات قرآن دیده میشود ، چنانکه درباره شب قدر میفرماید: «اِنّا اَنْزَلْناهُ فیلَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ: ما قرآن را در شبی پُر برکت نازل کردیم » (3/دخان ).
همانطور که گفتیم ، « نَحس » در اصل به معنی
(70) سوره قَمَر
"سرخی فوقالعاده افق" است که آن را به صورت « نحاس » یعنی " شعله آتش خالی از دود" درمیآورد ، سپس به همین مناسبت در معنی " شوم" به کار رفته است .
بهاینترتیبقرآناشارهسربستهایبهاینمسأله دارد، ولیدر روایات اسلامی بهروایات زیادی در زمینه «سعد و نحس ایام» برخورد میکنیم .
آنچه به طور فشرده و خلاصه در اینجا میتوان
ص:48
گفت، چند مطلب است :
الف در روایات متعددی « سعد و نحس ایام » در ارتباط با حوادثی که در آن واقع شده است ، تفسیر شده است ، برای مثال در روایتی از امیرمؤمنان میخوانیم : شخصی از امام درخواست کرد تا درباره « روز چهارشنبه » و فال بدی که به آن میزنند و سنگینی آن ، بیانی فرماید که منظور کدام چهارشنبه است ؟ امام فرمود : « چهارشنبه آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز « قابیل » برادرش « هابیل » را کشت ... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد » .(1)
جزء بیست و هفتم (71)
لذا بسیاری از مفسران به پیروی بسیاری از روایات، آخرین چهارشنبه هر ماه را روز نحس میدانند .
در بعضی دیگر از روایات میخوانیم که روز اول ماه روز سعد و مبارکی است ، چراکه آدم درآن آفریده شد ، همچنین روز 26 ، چراکه خداوند دریا را برای موسی شکافت(2)
یااینکه روز سوم ماه، روز نحسیاست، زیرا آدم و حوا درآنروز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی ازتنشان کندهشد (3)
یااینکه روز هفتم ماه روز مبارکی است، چراکه نوح سوار بر کشتی شد (و از غرق شدن، نجات یافت) (4)
(72) سوره قَمَر
یااینکه در موردنوروز در حدیثیاز امام صادق میخوانیم
ص:49
که فرمود : « روز مبارکی است که کشتی نوح بر جودی قرار گرفت و جبرئیل بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نازل شد و روزی است که علی بر دوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله رفت ، بتهای کعبه را شکست و داستان غدیر خم مصادف با نوروز بود ... » .(1)
اینگونه تعبیرات ، در روایات فراوان است که سعد و نحس ایام را با بعضی از حوادث مطلوب یا نامطلوب پیوند میدهد ، مخصوصا در مورد روز عاشورا که بنیامیه به گمان پیروزی بر اهل بیت علیهمالسلام آن را روز مسعودی میشمردند و در روایات شدیدا از تبرک به آنروز نهی شده و حتی دستور دادهاند که آن روز را روز ذخیره آذوقه سال و مانند آن نکنند ، بلکه کسب و کار را در آنروز تعطیل کرده و عملاً از برنامه بنیامیه فاصله بگیرند ، مجموع این روایات سبب شده که بعضی مسأله سعد و نحس ایام را طوری تفسیر کنند که مقصود اسلام ، توجه دادن مسلمین به این حوادث است تا از نظر عمل خود را بر حوادث تاریخی سازنده تطبیق دهند و از حوادث مخرب و روش بنیانگذاران آنها فاصله گیرند .
جزء بیست و هفتم (73)
این تفسیر ممکن است در مورد قسمتی از این روایات صادق باشد ، ولی در مورد همه آنها مسلما صادق نیست ، چراکه از بعضی از آنها استفاده میشود تأثیر مرموزی در بعضی ایام احیانا وجود دارد که ما از آن آگاهی نداریم .
ص:50
1) « بِحار الانوار » ، جلد 59 ، صفحه 92 .
ب این نکته نیز قابل دقت است که بعضی در مسأله سعد و نحس ایام به اندازهای راه افراط را پوییدهاند که به هر کاری میخواهند دست بزنند ، قبلاً به سراغ سعد و نحس ایام میروند و عملاً از بسیاری فعالیتها بازمیمانند و فرصتهای طلایی را از دست میدهند .
یا این که به جای بررسی عوامل شکست و پیروزی خود و دیگران استفاده از این تجربیات گرانبها در زندگی ، گناه همه شکستها را به گردن شومی ایام میاندازند ، همانگونه که رمز پیروزیها را در نیکی ایام جستجو میکنند .
(74) سوره قَمَر
این یک نوع فرار از حقیقت و افراط در مسأله و توضیح خرافی حوادث زندگی است که باید از آن به شدت پرهیز کرد و در این مسایل نه گوش به شایعات میان مردم داد ، نه سخن منجمان و نه گفته فالگیران، اگر چیزی در حدیث معتبر در این زمینه ثابت شود ، باید پذیرفت وگرنه بیاعتنا به گفته این و آن باید خط زندگی را ادامه داد و با تلاش و سعی و کوشش محکم به پیش گام برداشت و از توکل بر خدا یاری جست و از لطف او استعانت خواست .
ج مسأله توجه به سعد و نحس ایام علاوه بر اینکه غالبا انسانرا به یک سلسله حوادث تاریخی آموزنده رهنمون میشود ، عاملی است برای توسل و توجه به ساحت قدس الهی و استمداد از ذات پاک پروردگار و لذا در روایات متعددی میخوانیم : « در روزهایی که نام نحس بر آن گذارده شده ، میتوانید با دادن صدقه ، یا خواندن دعا و استمداد از لطف خداوند و همچنین قرائت بعضی از آیات قرآن و توکل بر
ص:51
ذات پاک او ، به دنبال کارها بروید و پیروز و موفق باشید » .
جزء بیست و هفتم (75)
از جمله در حدیثی میخوانیم که یکی از دوستان امام حسن عسکری روز سهشنبه خدمتش رسید ، امام فرمود : « دیروز تو را ندیدم » ، عرض کرد : « دوشنبه بود و من در این روز حرکت را ناخوش داشتم » . فرمود : « کسی که دوست دارد از شرّ روز دوشنبه در امان بماند، در اولین رکعت نماز صبح، سوره "هل اتی" بخواند»، سپس امام این آیه از سوره "هلاتی" را (که تناسب با رفع شر دارد) تلاوت فرمود: «فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ ... : خداوند نیکانرا از شرّ روز رستاخیز نگاه میدارد، او به آنها خرمی و طراوت ظاهر و خوشحالی درون عطا میکند» .(1)
(76) سوره قَمَر
در حدیث دیگری آمده ؛ یکیاز یاران امام ششم از ایشان پرسید : « آیا در هیچ روزی ازروزهای مکروه چهارشنبه و غیرآن سفرکردن مناسب است » ؟ امام در پاسخ فرمود : «سفرت را با صدقه آغازکن و آیةالکرسی را هنگامی که میخواهی حرکت کنی، تلاوت کن» (و هر کجا میخواهی برو).(2)
در حدیث دیگری نیز آمده است که : یکی از یاران امام دهم علی بن محمد الهادی میگوید: « خدمت حضرت رسیدم ، درحالیکه در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود و سواری از کنارم گذشت و
ص:52
به شانهمن صدمه زد و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره کردند ، گفتم : خداوند مرا از شرّ تو ای روز حفظ کند ، عجب روز شومی هستی » . امام فرمود : « ... روزها چه گناهی دارد که شما آنها را شوم میشمرید ، هنگامی که کیفر اَعمال شما در این روزها دامانتان را
جزء بیست و هفتم (77)
میگیرد » ؟ این حدیث پُرمعنی اشاره بهایناستکه اگر روزها همتأثیری داشته باشد، بهفرمان خدا است، هرگز نباید برای آنها تأثیر مستقلی قائل شد و از لطف خداوند متعال خود را بینیاز دانست ، وانگهی نباید حوادثیرا که غالباجنبه کفاره اَعمالنادرست انسان را دارد ، به تأثیر ایام ارتباط داد و خودرا تبرئهکرد و شاید اینبیان بهترینراه برای جمعمیان اخبار مختلف در این باب است .
20 تَنْزِعُ النّاسَ کَاَنَّهُمْ اَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ
کهمردمراهمچونتنههاینخلریشهکنشده،ازجابرمیکَنَد.
تعبیر به « اَعْجاز » جمع « عَجُز » ( بر وزن رَجُل ) به معنی "قسمت عقب یا پایین چیزی است و تشبیه آن به قسمت پایین نخلها ، به خاطر آن است که به گفته بعضی باد به قدری شدید بود که نخست دست و سرهای آنها را کند و با خود برد و بعد بقیه بدنهایشان همچون نخل بیشاخ و برگ ، از زمینی کنده شده ، به هر گوشه و کنار پرتاب میگشت ، یا بهخاطرآناستکه باد آنهارا باسر بهزمین میکوبید و گردنهامیشکست و سرهاجدا میشد.
(78) سوره قَمَر
« مُنْقَعِر » از ماده « قعر » به معنی "پایینترین نقطه چیزی" است و به همین جهت این واژه در معنی "ریشهکن ساختن" به کار میرود .
ص:53
این تعبیر یا به خاطر آن است که قوم عاد اندامی قوی و هیکلهایی درشت داشتند و چنانکه بعضی از مفسران گفتهاند ، برای حفظ خود از تندباد ، گودالها و پناهگاههایی زیرزمینی ساخته بودند ، اما قدرت تندباد در آن روز به حدی بود که آنها را از پناهگاههایشان ریشهکنمیکرد و بهاینطرف و آن طرف میافکند، حتی گفتهاند آنها را چنان با سر به زمین میکوبید که سرهایشان از تن جدا میشد .
21 فَکَیْفَ کانَ عَذابی وَ نُذُرِ
(اکنون ببینید) عذاب و انذارهای من چگونه بود؟
ما با اقوام دیگر که راه تکذیب و کبر و غرور و گناه و عصیان را پوییدند، چنین رفتار کردیم ، شما درباره خود چه میاندیشید که راه آنها را ادامه میدهید ؟
جزء بیست و هفتم (79)
جمله « فَکَیْفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر » در مورد قوم عاد ، دو بار تکرارشدهاست؛ یکی درآغاز بیان اینسرگذشت و یکی هم در پایانآن، اینتفاوت شاید ازاینجهتاستکه عذاب این گروه از دیگران شدیدتر و وحشتناکتر بود ، هرچند عذابهای الهی همه شدید میباشد .
41 وَ لَقَدْ جاءَ الَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ
انذارها و هشدارها(یکی پسازدیگری)برای آلفرعون آمد.
منظور از « آلَ فِرْعَوْن » تنها خاندان و بستگان او نیست ، بلکه پیروان او را به طور عموم شامل میشود ، زیرا « آل » گرچه غالبا در مورد " اهل بیت و خانواده" به کار میرود ، ولی احیانا در معنی وسیعی که گفتیم ، نیز استعمال میشود و قرائن مقام نشان میدهد که در اینجا
ص:54
منظور همین معنی وسیع است .
« نُذُر » جمع « نذیر » به معنی "بیمدهنده" است ، خواه انسانی باشد یا حادثهای از حوادث که به انسانها هشدار میدهد و آنها را از عاقبت کارشان برحذر میدارد ، در صورت اول ممکن است آیه فوق اشاره به موسی و هارون باشد و در صورت دوم اشاره به معجزات نُهگانه موسی ، ولی آیه بعد نشانمیدهد که معنی دوم در اینجا
مناسب است .
(80) سوره قَمَر
42 کَذَّبُوا بِایاتِنا کُلِّها فَأَخَذْناهُمْ أَخْذَ عَزیزٍ مُقْتَدِرٍ
اما آنها همهآیات ماراتکذیبکردند و ما آنها را گرفتیم و مجازات کردیم ، گرفتن شخصی قدرتمند و توانا .
« آیات » مفهوم وسیعی دارد که هم دلایل عقلی را شامل میشود ، هم معجزات و هم دلایل نقلیرا، اما به قرینه آیه 101 سوره اسراء : « وَ لَقَدْ آتَیْنا م-ُوسی تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ : ما به موسی نُهمعجزه روشن دادیم »، معلوم میشود که در این جا اشاره به همان معجزات نهگانه است .
« معجزات نهگانه موسی » با توجه به آیات مختلف قرآن عبارتنداز :
جزء بیست و هفتم (81)
1 « تبدیل شدن عصا به مار عظیم » ( 20 / طه ) .
2 « ید بیضاء » و درخشیدن دست موسی همچون یک منبع نور ( 22 / طه ) .
ص:55
3 « طوفانهای کوبنده » ( 133 / اعراف ) .
4 و 5 و 6 و 7 « ملخ » که بر زراعتها مسلط شد ، « قُمَّل » که یک نوع از آفات نباتیاست ، « ضَفادِع » که قورباغههاییبودندکه از رودنیل برخاستند و در مدتکوتاهی سطح زندگی آنها را پوشاندند و « دَم » که در طی آن رود نیل ، رنگ خون گرفت ( 133 / اعراف ) .
8 و 9 « خشکسالی » و کمبود انواع میوه ( 130 / اعراف ) .
که شرح هرکدام از آنها در ذیل آیات مربوطه داده شده است .
انسان اگر حقیقتجو باشد ، دیدن یکی از این معجزات با اخطار قبلی و سپس برطرف شدن بلا به وسیله دعای پیامبر خدا برای او کافی است ، ولی هنگامی که انسان به اصطلاح بر سر دنده لج قرار میگیرد ، اگر تمام آسمان و زمین آیت خدا شود ، مؤثر نیست ، تنها عذاب
(82) سوره قَمَر
الهی باید فرارسد و مغزهایی را که پر از باد غرور است ، در هم بکوبد .
« اَخْذ » در اصل به معنی گرفتن است ، ولی از آنجا که مجرم را برای مجازات کردن ، قبلاً دستگیر میکنند ، این کلمه به عنوان کنایه از مجازات به کار میرود .
تعبیری که در ذیل این داستان آمده است ، در سرگذشتهای دیگر نظیر ندارد ، این بدان خاطر است که فرعونیان بیش از همه به قدرت و عزت خود میبالیدند و همه جا سخن از نیروی حکومت آنها بود ، اما خداوند میگوید : ما آنها را گرفتیم ، گرفتن عزیز مقتدر تا معلوم شود این قدرت و عزت پوشالی در مقابل قدرت و عزت خداوند ، هیچ و پوچ است و عجیب اینکه همان رود عظیم نیل که سرچشمه تمام
ص:56
ثروت و قدرت و آبادی و تمدن آنها بود ، مأمور نابودی آنها شد و عجیبتر اینکه موجودات کوچکی همچون ملخ ، قورباغه و قُمَّل ( یک نوع حشره ) بر آنها مسلط گشت و آنان را به ستوه آورد و بیچاره کرد .
جزء بیست و هفتم (83)
43 اَکُفّارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ اُولئِکُمْ اَمْ لَکُمْ بَراءَةٌ فِی الزُّبُرِ
آیاکفار شما بهتراز اینها هستند؟ یا برای شما اماننامهای در کتب آسمانی نازل شده است ؟
بعد از بیان داستان اقوام پیشین و عذاب و کیفر امتهای سرکش و مجرم ، در این آیه مشرکان مکه را مخاطب میسازد .
میانشما و قوم فرعون و قوم نوح و لوط و ثمود چه تفاوتی است ؟ اگر آنها به خاطر کفر و طغیان و ظلم و گناه گرفتار طوفانها و زلزلهها و صاعقهها شدند، چه دلیلیدارد که شما به چنین سرنوشتی مبتلا نشوید ؟
آیا شما از آنها بهترید ؟ یا طغیان و عناد و کفر شما از آنهاکمتراست؟ پس چگونه خود را از عذاب الهی مصون میشمرید؟ مگر اینکه اَماننامهای در کتب آسمانی برای شما آمده باشد و مسلما چنین ادعایی دروغ است و هیچگونه دلیلی بر آن ندارید .
44 اَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمیعٌ مُنْتَصِرٌ
(84) سوره قَمَر
یا میگویند : ما جماعتی متحد و نیرومند و پیروزیم ؟
« جَمیع » به معنی "مجموع" است و منظور در اینجا جماعتی است که هدف و قدرت عملدارند و تعبیربه « مُنْتَصِر » نیز
ص:57
تأکیدی بر این معنی است ، زیرا از ماده « انتصار » و به معنی " انتقامگرفتن و پیروز شدن" است .
به هر حال اگر آنها ادعای چنین قدرتی کنند ، آن نیز ادعای بیاساسی است ، چراکه آل فرعون و قوم عاد و ثمود و اَمثال آنان که از اینها قویتر بودند ، در برابر عذاب الهی همچون پَر کاه در برابر یک طوفان عظیم کمترین مقاومتی از خود نشان ندادند تا چه رسد به این گروه اندک و فاقد همه چیز .
45 سَیُهْزَمُالْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَالدُّبُرَ
( ولی بدانند ) جمعشان به زودی شکست میخوردو پابه فرارمیگذارند .
« سَیُهْزَمُ » از ماده « هزم » در اصل به معنی "فشار دادن جسم
جزء بیست و هفتم (85)
خشک" است به حدی که متلاشی شود و به همین مناسبت در متلاشی شدن لشکر و در هم شکستن آن به کار رفته است.
این تعبیر ممکن است اشارهای به این نکته باشد که اگرچه آنها ظاهرا متحد و منسجمند ، ولی چون موجوداتی خشک و فاقد انعطافند ، در برابر یک فشار قوی در هم میشکنند ، برعکس مؤمنان که صلابتی توأم با انعطاف دارند که اگر تندباد حوادث کمر آنها را خم کند ، به زودی قامت راست کرده و باز هم در برابر حادثه میایستند .
« دُبُر » به معنی "پشت" و در مقابل « قُبُل » که به معنی "پیش رو" میباشد ، است و ذکر این کلمه در اینجا برای بیان پشت کردن به میدان جنگ به طور کامل است .
ص:58
بدون شک آن زمان که این آیات در مکه نازل شد ، مسلمانان در اقلیت شدید و دشمن در اوج قدرت بود و هرگز پیشبینی پیروزی سریع مسلمانان بر آنها قابل باور نبود ، ولی مدت کوتاهی گذشت که
(86) سوره قَمَر
مسلمانان هجرت نمودند و آنقدر قدرت پیدا کردند که در نخستین برخورد مسلحانه خود با دشمن در میدان بدر ، ضربه بسیار سهمگینی بر آنان وارد ساختند ، آنچنان که هرگز انتظارش را نداشتند و چند سالی از ماجرای بدر بیشتر نگذشت که نه فقط کفار مکه بلکه تمام شبه جزیره عربستان در مقابل آنان تسلیم شدند .
آیا خبر غیبی از آینده آن هم با این قاطعیت ، معجزه نیست ؟ میدانیم یکی از جنبههای اعجاز قرآن، مشتملبودن بر خبرهای غیبی است که یک نمونهاش آیه مورد بحث میباشد .
46 بَلِ السّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السّاعَةُ اَدْهی وَ اَمَرُّ
(علاوه براین) رستاخیز موعد آنها است و مجازات قیامت هولناکتر و تلختر است .
«اَدْهی» از ماده « دَهْو » و « دِهاء » به معنی "مصیبت و حادثه بزرگ" است که راه خلاص و علاج و درمان ندارد . آری آنهادرقیامت گرچه گرفتار چنان سرنوشتی میشوند که راه فراری برای آن نیست.
جزء بیست و هفتم (87)
47 اِنَّ الْمُجْرِمینَ فی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
مجرمان در گمراهی و شعلههای آتشند .
« سُعُر » جمع « سعیر » بهمعنی " آتش برافروخته" و نیز بهمعنی
ص:59
جنون و هیجانزدگی و برافروختگی توأمبا از دستدادن اعتدال فکریاست و در آیه مورد بحث ممکناست بهمعنی اول باشد ویا به معنی دوم ، در این صورت مفهوم آیه چنین است : « مشرکان و مجرمان میگفتند : ما اگر از انسانی همانند خود پیروی کنیم ، گمراه و دیوانهایم » و قرآن میگوید : « روز قیامت میفهمند که با انکار و تکذیب انبیاء در گمراهی و جنون بودهاند » .
48 یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِیالنّارِ عَلیوُجُوهِهِمْذوُقُوامَسَّ سَقَرَ
در آنروزکه در آتش دوزخ به صورتشان کشیده میشوند ( و به آنها گفته میشود : ) بچشید آتش دوزخ را .
واژه « سَقَر » ( بر وزن سفر ) و در اصل به معنی "تغییر رنگ بدن و متأذی شدن از تابش آفتاب و مانند آن" است و از آنجا که جهنم
(88) سوره قَمَر
این دگرگونی و آزار را به نحو شدید دارد ، یکی از نامهای آن « سَقَر » است و مراد از « مَسّ » همان "تماس گرفتن و لمسکردن" است ، بنابراین به دوزخیان گفته میشود : « بچشید حرارت سوزانی را که از لمس آتش دوزخ حاصل میشود ، بچشید و نگویید اینها دروغ و خرافه و اسطوره است » .
بعضی از مفسران معتقدند که « سَقَر » نامی نیست که به تمامی دوزخ اطلاق شود ، بلکه بخش خاصی از دوزخ را گویند که سوزندگی فوقالعاده عجیبی دارد ، چنانکه در روایتی از ششمینامام شیعیان، امامصادق نقلشدهاستکه: « درهای است به نام سَقَر که جایگاه
ص:60
متکبران است و هرگاه نَفَس بکشد ، دوزخ را میسوزاند » .(1)
49 اِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ
جزء بیست و هفتم (89)
ما هر چیزیرا بهاندازه آفریدیم .
جمله « اِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ » در عین فشردگی، از حقیقت مهمی در عالَم خلقت پرده برمیدارد، حقیقتیکه بر سراسر جهان هستی حاکم است و آن اندازهگیری دقیق در همه کائنات جهان است .
هرچه علم و دانش بشری پیشرفت میکند، به این اندازهگیری دقیق آشناتر میشود، این اندازهگیری دقیق نهتنها در موجودات ذرهبینی، بلکه در کُراتعظیم آسمانی نیز حاکم است .
مثلاً میشنویم فضانوردان بامحاسبات دقیق علمی که توسط صدها نفر کارشناس متخصص و به وسیله مغزهای الکترونیکی انجام میگیرد ، موفق میشوند ، درست در همان منطقهای از کُره ماه که میخواستند ، بنشینند با اینکه ظرف چند روزی که سفینه فضایی فاصله زمین و ماه را میپیماید ، همه چیز دگرگون میشود ، ماه هم به دور خود میگردد و هم به دور زمین و جای آن به کلی عوض میشود و حتی در لحظه پرتاب سفینه نیز زمین هم به دور خود و هم به دور
(90) سوره قَمَر
خورشید با سرعت فوقالعادهای در حرکت است ، ولی از آنجا که تمام این حرکات گوناگون حساب و اندازه دقیقی دارد که مطلقا از آن تخلف
ص:61
1) « تفسیر صافی » ، ذیل آیات مورد بحث .
نمیکند ، فضانوردان موفق میشوند که با محاسبات پیچیده درست در منطقه مورد نظر فرود آیند .
ستارهشناسان میتوانند از دهها سال قبل ، خسوف و کسوفهای جزئی و کلی را که در نقاط مختلف زمین روی میدهد ، دقیقا پیشبینی کنند ، اینها همه نشانه دقت در اندازهگیریهای جهان بزرگ است .
در موجودات کوچک مثلاً مورچگان ریز با آن اندامهای پیچیده و متنوع و رگها و اعصاب ، ظرافت این اندازهگیری خیرهکننده است و هنگامی که به موجودات کوچکتر یعنی جانداران ذرهبینی ، میکروبها، ویروسها و آمیبها میرسیم ، ظرافت این اندازهگیری اوج میگیرد و در آنجا حتی یکهزارم میلیمتر و کوچکتر از آن تحتحساب است و از آن فراتر هنگامی که به داخل اتم وارد میشویم،
جزء بیست و هفتم (91)
تمام این مقیاسهای اندازهگیری را باید دور بریزیم و اندازهها به قدری کوچک میشود که به فکر هیچ انسانی نمیگنجد .
در عالَم طبیعت موجوداتی هستند که آفت یکدیگرند و هر کدام ترمزی در برابر دیگری محسوب میشود .
پرندگان شکاری از گوشت پرندگان کوچک تغذیه میکنند و از اینکه آنها از حد بگذرند و بهتمام محصولات آسیب برسانند ، جلوگیری مینمایند و لذا عمر طولانی دارند. ولی همین پرندگان شکاری ، بسیار کم تخم میگذارند و کم جوجه میآورند و تنها در شرایط خاصی زندگی میکنند ، اگر بنا بود با این عمر طولانی ،
ص:62
جوجههای فراوان هم بیاورند ، فاتحه تمام پرندگان کوچک خوانده میشد .
ممکن است از آیه مورد بحث و شبیه آن ، این توهم یا سوءاستفاده پیش آید که اگر همه چیز را خداوند روی اندازه و حسابی آفریده است ، پس اعمال و افعال ما نیز مخلوق او است و بنابراین از خود اختیاری نداریم .
(92) سوره قَمَر
گرچه اعمال ما به تقدیر و مشیت الهی است و هرگز خارج از محدوده قدرت و اراده او نیست ، ولی او مقدر ساخته که ما در اعمال خود مختار باشیم و لذا برای ما تکلیف و مسؤولیت قائل شده است که اگر اختیار نداشتیم ، تکلیف و مسؤولیت نامفهوم و بیمعنی بود، بنابراین اگر ما در اعمال خود فاقد اراده و مجبور باشیم، این برخلاف تقدیر الهی است .پایان سوره قَمَر
ص:63
جزء بیست و هفتم (93)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلرَّحْمنُ
خداوند بخشنده .
از آنجا که این سوره بیانگر انواع نعمتها و مواهب بزرگ الهی است ، با نام مقدس « رَحْمن » که رمزی از رحمت واسعه او است ، آغاز میشود ، چراکه اگر صفت « رحمانیت » او نبود ، اینچنین خوان نعمت را برای دوست و دشمن نمیگسترانید .
2 عَلَّمَ الْقُرْآنَ
قرآنرا تعلیمفرمود .
و به این ترتیب نخستین و مهمترین نعمت را همان « تعلیم قرآن » بیان میکند ، چه تعبیر جالب و پُرمحتوایی ، چراکه اگر درست بیندیشیم ، این قرآن مجید سرچشمه همه مواهب و وسیله وصول به هر
(94) سوره الرَّحمن
نعمت و بهرهگیری از تمام نعمتهای معنوی و مادی است و جالب اینکه بیان نعمت « تعلیم قرآن » را حتی قبل از مسأله « خلقت انسان » و « تعلیم بیان » ذکر کرده است ، درحالیکه از نظر ترتیب طبیعی باید نخست اشاره به مسأله « آفرینش انسان » و بعد نعمت « تعلیم بیان » و سپس نعمت « تعلیم قرآن » شود ، اما عظمت قرآن ایجاب کرده که بر خلاف این ترتیب طبیعی نخست از آن سخن گوید .
نام « رَحْمن » بعد از نام « اللّه » گستردهترین مفهوم را در میان
ص:64
نامهای پروردگار دارد ، زیرا میدانیم خداوند دارای دو رحمت است : « رحمت عام » و «رحمت خاص » . نام « رَحْمن » اشاره به « رحمت عام » او است که همگان را شامل میشود و نام « رَحیم » اشاره به «رحمت خاص » او است که مخصوص اهل ایمان و طاعت است .
در اینکه خداوند قرآن را به چه کسی تعلیم کرده است ؟ مفسران تفسیرهای گوناگونی ذکر کردهاند ؛ گاه گفتهاند : به جبرئیل و فرشتگان ، گاهگفتهاند: بهپیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله و گاه گفتهاند: بههمهانسانها و حتیجن.
جزء بیست و هفتم (95)
و از آنجا که این سوره بیانگر رحمتهای الهی به جن و انس است و لذا 31 بار بعد از ذکر بحثهایی از این نعمتها از آنها سؤال میکند : « کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید » ؟ مناسب همان تفسیر آخر است که خدا این قرآن را به وسیله پیامبر بزرگش محمد صلیاللهعلیهوآله به جن و انس تعلیم فرمود .
3 خَلَقَ الاِْنْسانَ
انسان را آفرید .
مسلما منظور از « اِنْسان » در اینجا "نوع انسان" است نه حضرت آدم ، چراکه در چند آیه بعد درباره او جداگانه سخن میگوید و نه شخص پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، هرچند ایشان برترین و والاترین مصداق آن است .
گستردگی نعمت بیان که بعد از آن میآید نیز شاهد دیگری بر عمومیت معنی انسان است .
ذکر نام « انسان » بعد از « قرآن » ، قابل دقت است ، چراکه قرآن
ص:65
(96) سوره الرَّحمن
مجموعه اَسرار هستی به صورت تدوین است و انسان خلاصه این اَسرار به صورت تکوین است و هر کدام نسخهای است از این عالَم بزرگ و پهناور .
4 عَلَّمَهُ الْبَیانَ
و به او بیان را تعلیم کرد .
« بَیان » از نظر مفهوم لغت ، معنی گستردهای دارد و به هر چیزی گفته میشود که آشکارکننده چیزی باشد ، بنابراین نه فقط نطق و سخن را شامل میشود که حتی کتابت و خط و انواع استدلالات عقلی و منطقی که مُبَیِّن مسایل مختلف و پیچیده است ، همه در مفهوم « بَیان » جمع است ، هرچند شاخص این مجموعه همان "سخن گفتن" است .
گرچه ما به خاطر عادت به سخن گفتن ، آن را مسأله سادهای میدانیم ، ولی در واقع سخن گفتن از پیچیدهترین و ظریفترین اعمال انسان است ، بلکه میتوان گفت : هیچ کاری به این ظرافت و پیچیدگی
جزء بیست و هفتم (97)
نیست ، زیرا از یکسو دستگاههای صوتی برای ایجاد اَصوات مختلف بایکدیگر همکاری میکنند ، ریه هوا را در خود جمع میکند و آن را تدریجا از حنجره بیرون میفرستد ، تارهای صوتی به صدا درمیآیند و صداهای کاملاً متفاوت که بعضی نشانه رضا ، برخی خشم ، بعضی استمداد و برخی دیگر محبت یا عداوت است ، ایجاد میکنند ، سپس این صداها با کمک زبان ، لبها ، دندانها و فضای دهان ، حروف الفبا را با سرعت و ظرافت خاصی به وجود
ص:66
میآورند و به تعبیر دیگر آن صدای ممتد و یکنواخت که از حنجره بیرون میآید ، به اَشکال و اندازههای مختلف بریده میشود و حروف از آن تشکیل میگردد .
از سوی دیگر مسأله وضع لغات پیش میآید که انسان بر اثر پیشرفت فکری لغات گوناگون برای انواع نیازهای مادی و معنویش وضع میکند و عجیب اینکه هیچگونه محدودیتی برای انسان در وضع لغات نیست و تعداد زبانهای موجود در دنیا به قدری زیاد است که دقیقا نمیتوان آنها را احصا کرد و حتی با گذشت زمان لغات و زبانهای جدیدی تدریجا تشکیل میشود .
(98) سوره الرَّحمن
بعضی تعداد زبانهای موجود در دنیا را سههزار زبان میدانند و بعضی این عدد را بالاتر از این ذکر کردهاند (1)، ولی به نظر میرسد که هدف ، شمارش اصول زبانها بوده وَالاّ اگر زبانهای محلی را در نظر بگیریم ، مطلب از این هم فراتر خواهد بود تا آنجا که گاه دیده شده دو روستای مجاور با دوزبان مختلف محلی صحبت میکنند.
از سوی سوم مسأله تنظیم جملهبندیها و استدلالات یا بیان احساسات از طریق عقل و فکر پیش میآید که روح بیان و نطق است و به همین دلیل سخن گفتن مخصوص انسانها است .
درست است که بسیاری از حیوانات برای تفهیم نیازهایشان اَصوات مختلفی ایجاد میکنند ولی تعداد این اَصوات بسیار محدود و
ص:67
1) « دایرة المعارف » فرید وجدی ، جلد 8 ، صفحه 364 ، ماده لغت .
جزء بیست و هفتم (99)
گنگ و مبهم است ، درحالیکه بیان به صورت گسترده و نامحدود در اختیار انسانها قرار دارد ، چراکه خداوند قدرت فکری لازم را برای سخن گفتن به آنها بخشیده است .
از اینها که بگذریم اگر نقش « بیان » را در تکامل و پیشرفت زندگی انسانها و پیدایش و ترقی تمدنها در نظر بگیریم ، یقین خواهیم کرد که اگر این نعمت بزرگ نبود ، انسان هرگز نمیتوانست تجربیات و علوم خود را به سادگی از نسلی به نسل دیگر منتقل سازد و باعث پیشرفت علم و دانش و تمدن و دین و اخلاق گردد و اگر یکروز این نعمت بزرگ از انسانها گرفتهشود ، جامعه انسانی به سرعت راه قهقرا را پیش خواهد گرفت و هرگاه بیان را به معنی وسیع آن که شامل خط و کتابت و حتی انواع هنرها میشود ، تفسیر کنیم ، نقش فوقالعاده مهم آن در زندگیانسانها روشنتر میگردد .
اینجا است که میفهمیم چرا بعد از نعمت خلقت انسان ، سخن از تعلیم بیان در این سوره که مجموعهای از مواهب پروردگار است ، به میان آمده است .
(100) سوره الرَّحمن
5 اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ
خورشید و ماه برطبق حساب منظمی میگردند .
« حُسْبان » ( بر وزن غفران ) مصدر است و به معنی "حساب و نظم و ترتیب" میباشد و آیه محذوفی دارد و در تقدیر چنین است : « اَلشَّمْسُ وَالْقَمَرُ تَجْرِیانِ بِحُسْبانٍ » .
ص:68
اصل وجود خورشید از بزرگترین نعمتها برای انسان است ، چراکه بدون نور و حرارت حاصل از آن زندگی در منظومه شمسی غیرممکن است . هر جنبش و حرکتی در کره خاکی ما صورت میگیرد ، سرچشمه اصلی آن نور و حرارت خورشید است ، نمو و رشدگیاهان، تمام مواد غذایی، بارش بارانها، وزش بادها همه بهبرکت این موهبتالهی است .
ماه نیز به سهم خود نقش مهمی را در حیات انسان ایفاء میکند ،
جزء بیست و هفتم (101)
علاوه بر اینکه چراغ شبهای تاریک است ، جاذبهاش که سرچشمه جزر و مد در اقیانوسها است ، عاملی است برای بقاء حیات در دریاها و مشروب ساختن بسیاری از سواحل که رودخانهها در مجاورت آن به دریا میریزند .
و افزون بر همه اینها نظام ثابت حرکت این دو حرکت ( یا به تعبیر دیگر حرکت ماه به دور زمین و حرکت زمین به دور خورشید ) که سبب پیدایش منظم شب و روز ، ماه و سال و فصول مختلف است ، سبب نظم زندگی انسانها و برنامهریزی برای امور تجاری و صنعتی و کشاورزی است که اگر این سِیر منظم نبود ، زندگی بشر هرگز نظام نمییافت .
نه تنها حرکت این کرات آسمانی نظام بسیار دقیقی دارد ، بلکه مقدار جرم و جاذبه آنها و فاصلهای که از زمین و از یکدیگر دارند ، همه روی حساب و « حُسْبان » است و به طور قطع هر کدام از این امور به هم بخورد ، اختلالات عظیمی در منظومه شمسی و به دنبال
ص:69
آن در نظام زندگی بشر رخ میدهد .
(102) سوره الرَّحمن
منظومه شمسی ما از مخلوط ( ظاهرا ) درهم برهم مواد و مصالحی که با حرارت دوازده هزار درجه از خورشید جدا شده و با سرعتی غیر قابل تصور در فضای بیپایان پراکنده گشته ، به وجود آمده است .
اما در همین آشفتگی ظاهری و انقلابجوی چناننظم و ترتیب دقیق و منظمیایجاد شده که امروزحتی دقایق و لحظات حوادث آینده آن را میتوانیم پیشبینی کنیم و نتیجه این نظم و ترتیب، آناستکه اوضاعفلکی ما هزارمیلیون سالاست که به همین حال باقی مانده است.
این نکته نیز قابل توجه است که خورشید هر چند در وسط منظومه شمسی ظاهرا بدون حرکت و ثابت مانده است ، ولی نباید فراموش کرد که آن هم به اتفاق تمام سیارات و اَقمارش در دل کهکشانی که به آن تعلق دارد ، به سوی نقطه معینی ( ستاره معروف وگا ) در حرکت است و این حرکت نیز نظم و سرعت معینی دارد .
جزء بیست و هفتم (103)
6 وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ
و گیاه و درخت برایاو سجده میکنند .
« نَجْم » گاه به معنی "ستاره" میآید و گاه به معنی " گیاهان بدون ساقه" و در اینجا به قرینه « شَجَر » ( درخت ) معنی دوم یعنی گیاهان بدون ساقه مدّنظر است . اصولاً این واژه در اصل بهمعنی " طلوع" است و اگر به این گیاهان نیز « نجم » میگویند، به خاطر آن است که از زمین سربرمیآورند و اگربهستارهنیز«نجم»گفتهمیشود،بهخاطرطلوعآن است.
ص:70
میدانیم تمام مواد غذایی انسانها در اصل از گیاهان گرفته میشود ، با این تفاوت که قسمتی را انسان مستقیما مصرف میکند و قسمت دیگری صرف تغذیه حیواناتی میشود که جُزء مواد غذایی انسانها است ، این معنی حتی در مورد حیوانات دریایی نیز صادق است ، زیرا آنها نیز از گیاهان بسیار کوچکی تغذیه میکنند که میلیونها میلیون از آن در هر گوشه و کنار دریا در پرتو نور آفتاب میروید و در لابلای امواج در حرکت است .
(104) سوره الرَّحمن
بهاینترتیب « نَجْم » انواع گیاهان کوچک و خزنده ( مانند بوته کدو ، خیار و امثال آنها ) و « شَجَر » انواع گیاهان ساقهدار ( مانند غلات و درختان میوه و غیر آن ) را شامل میشود .
تعبیر « یَسْجُدان » ( این دو سجده میکنند ) اشاره به تسلیم بیقید و شرط آنها در برابر قوانین آفرینش و در مسیر منافع انسانها است ، مسیری که خدا برای آنها تعیین کرده و آن را بیکموکاست میپیمایند .
7 وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمیزانَ
و آسمان را برافراشت و میزان و قانون (در آن) گذاشت .
« آسمان » در این آیه خواه به معنی "جهت بالا" باشد ، یا " کواکب آسمانی" و یا "جوّ زمین" ( یعنی قشر عظیم هوایی که گرداگرد این کره را فراگرفته و همچون سپری ، زمین را در مقابل اشعه زیانبار کیهانی و سنگهای آسمانی حفظ میکند و نیز گرمای آفتاب و رطوبت برخاسته از دریا را برای تشکیل ابرها و نزول باران در خود نگاه میدارد ) هرکدام
ص:71
باشد ، موهبتی است بزرگ و نعمتی است بینظیر ، چراکه بدون آن زندگی کردن برای انسان محال است و یا ناقص .
جزء بیست و هفتم (105)
آری نور و روشنایی که مایه گرما و هدایت و حیات و حرکت است ، از سوی آسمان میآید ، باران از طریق آسمان میبارد و نزول وحی نیز از آسمان است ( در این صورت آسمان ، مفهوم اعم از مادی و معنوی دارد ) .
«میزان» بهمعنی "هرگونه وسیله سنجش" است، سنجش حقاز باطل، سنجش عدالت از ظلم و ستم، سنجش ارزشها و سنجش حقوق انسانها در مراحل و مسیرهای مختلف اجتماعی .
درست است که « میزان » در لغت به معنی "ترازو و وسیله وزنکردن سنگینی اجسام" است ، اما مسلما میزانی که در این آیه بعد از ذکر آفرینش آسمان به آن اشاره شده ، مفهوم گستردهای دارد که هر وسیله سنجش و همه قوانین تکوین و تشریع را فرامیگیرد ، نه فقط وسیله سنجش وزناجناس .
(106) سوره الرَّحمن
8 اَلاّ تَطْغَوْا فِی الْمیزانِ
تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید) .
شما نیز بخشی از این عالَم عظیم هستید و هرگز نمیتوانید به صورت یک وصله ناهمرنگ در این جهان بزرگ زندگی کنید ، عالَم نظام و میزانی دارد ، شما هم باید نظام و میزان داشته باشید .
اگر میزان و قانون از عالَم بزرگ برچیده شود ، راه فنا و نابودی پیش میگیرد و اگر زندگی شما هم فاقد نظم و
ص:72
میزان باشد ، رو به فنا خواهید رفت .
در بدن ما بیش از بیست فلز و شبهفلز به کار رفته است که هر کدام با کیفیت خاص و کمیت معینی است و هر گاه کمترین تغییری در میزان و معیار آنها رخ دهد ، سلامت ما به خطر میافتد ، مثلاً در فصل گرما که انسان زیاد عرق میکند ، گاه گرفتار گرمازدگی میشود و بیآنکه بیماری دیگری داشته باشد ، ممکن است تا سرحد مرگ پیش رود ،
جزء بیست و هفتم (107)
درحالیکه علت آن مسأله بسیار سادهای است و آن کم شدن آب بدن و نمک خون میباشد و درمان آن چیزی جُز نوشیدن آب و خوردن نمک اضافی نیست .
این یک نمونه سادهاز نظم و حساب در ساختمان تن ما است ، گاه اندازهگیریها در ساختمان موجودات ظریفتر همچون سلولها و از آن ظریفتر اتمها به قدری دقیق و ظریف است که یکهزارم و گاه یکمیلیونم میلیمتر یا میلیگرم ، سرنوشتساز است تا آنجا که دانشمندان ناچارند برای این محاسبات دقیق از مغزهای الکترونیکی استفاده کنند
این درنظام تکوین است، چه بسا در جریانهای اجتماعی نیز انحراف از قانون عدالت ، ملتی را در کام نیستی فروبَرَد .
قرآن مجید در چهارده قرن قبل با تعبیراتی که در آیات فوق خواندیم ، پرده از روی این حقیقت برداشته و با جمله « وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمیزانَ اَلاّ تَطْغَوْا فِی الْمیزانِ » همه گفتنیها را
ص:73
(108) سوره الرَّحمن
گفته است و طغیان و سرپیچی از قوانین تشریعی را همسنگ طغیان و سرپیچی از قوانین تکوینی که حاکم بر آسمانها است ، شمرده است .
چه تصویر جالبی قرآن در این آیات از جهان هستی و از عالَم انسانیت ارائه میدهد، نه تنها این جهان بلکه جهان آخرت نیز « یوم الحساب » است و روز « نصب موازین » بلکه در آنجا حساب و میزان به درجات دقیقتر از اینجا است و به همین دلیل در روایات اسلامی به ما دستور داده شده است که حساب خودمان را برسیم ، پیش از آنکه به حسابمان برسند و خویشتن را در میزان سنجش بگذاریم ، پیش از آنکه ما را وزن کنند ( حاسِب-ُوا اَنْفُسَکُمْ قَبْلَ اَنْ تُحاسَب-ُوا وَزِن-ُوها قَبْلَ اَنْ ت-ُوزَنُوا ) .
9 وَ اَقیم-ُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِروُا الْمیزانَ
وزن را بر اساس عدل برپادارید و در میزان کم نگذارید .
قابل توجه اینکه در این آیات سه بار کلمه « میزان » ذکر شده است ، با اینکه ممکن بود در مرحله دوم و سوم از ضمیر استفاده شود ،
جزء بیست و هفتم (109)
این نشان میدهد که « میزان » در این سه آیه به سه معنی متفاوت است که استفاده از ضمیر ، جوابگوی آن نیست و تناسب آیات نیز چنین ایجاب میکنند ، چراکه در مرحله اول سخن از "میزان و معیار و قوانینی" است که خداوند در سراسر عالَم هستی قرار داده است .
و درمرحله دوم سخن از "عدم طغیان انسانها در تمام موازین زندگی فردی و اجتماعی" است که طبعا دایره محدودتری دارد .
و در مرحله سوم روی مسأله "وزن به معنی خاص" آن تکیه کرده و
ص:74
دستور میدهد که در سنجش و وزناشیاء بههنگام معامله چیزی کم و کسر نگذارند و این مرحله محدودتر است
و به هر حال با توجه به اینکه همه این آیات در مقام ذکر نعمتهای الهی است ، روشن میشود که وجود « میزان » چه در کل جهان هستی و چه در جامعه انسانیت و روابط اجتماعی و چه در کسب و کار و تجارت ، همه از نعمتهای گرانبهای خداوند است .
10 وَ الاَْرْضَ وَضَعَها لِلاَْنامِ
(110) سوره الرَّحمن
و زمین را برای خلایق آفرید .
« اَنام » به معنی " انسانها" ، " انس و جن" و "هرموجود ذیروح" میباشد .
البته جمعی از ارباب لغت و مفسران آن را به مطلق "خَلق" نیز تفسیرکردهاند، ولی قرائنموجود و خطابهایسورهکهمتوجهانس و جن است، نشان میدهد که منظور از آن در اینجا همان " انس و جن" است .
آریاینکرهخاکیکهدراینجابهعنوان یکموهبتمهمالهیذکر شده و در آیات دیگر از آن به عنوان « مهاد » (گهواره) یاد گردیده، قرارگاه مطمئنوآراموآمادهایاستکه برایغالب مااهمیتشدرحالتعادی درک نمیشود، اما هنگامیکه یکزمینلرزهکوچک همه چیز را به هم میریزد و یا یکآتشفشان، شهری را زیر مواد مذاب و دود و آتش دفن میکند ، به این حقیقت پی میبریم که این زمین آرام چه نعمت و برکتی است .
11 فیها فاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذاتُ الاَْکْمامِ
کهدرآنمیوههاونخلهای پرشکوفه است.
ص:75
جزء بیست و هفتم (111)
« فاکِهَة » به معنی "هرگونه میوه" است .
« اَکْمام » جمع «کِمْ» به معنای "غلافی استکه میوه را میپوشاند" .
انتخاب این توصیف در مورد میوه درخت نخل که در آغاز در غلافی پنهان است و سپس غلاف میشکافد و خوشه نخل به طرز جالبی بیرون میریزد ، ممکن است به خاطر زیبایی خیرهکننده آن باشد و یا به خاطر منافعی که در همان غلاف نهفته است و دارای عصاره اسانس مخصوصی است که هم جنبه غذایی دارد و هم دارویی و از همه گذشته این غلاف همچون رَحِم مادر ، فرزندان نخل را تا مدتی در خود پرورش میدهد و از آفات حفظ میکند و هنگامی که توانستند راه خود را در برابر هوا و نور آفتاب ادامه دهند ، غلاف جدا میشود و کنار میرود .
از همه گذشته وضع خاص میوه این درخت که نخست در غلاف است و بعد به صورت خوشهای بیرون میآید ، چیدن آن را سهل و آسان میسازد و اگر بنا بود درخت نخل با آن طول قامت ، میوههای
(112) سوره الرَّحمن
پراکندهای مانند درخت سیب داشت ، چیدنش بسیار مشکل بود .
12 وَ الْحَبُّ ذوُالْعَصْفِ وَ الرَّیْحانُ
و دانههایی که همراه با ساقه و برگی است که به صورت کاه درمیآید و گیاهان خوشبو.
« حَب » به هرگونه دانه میگویند و « عَصْف » به معنی برگها و اجزائی است که از گیاهان جدا میشوند و گاه به وسیله بادها به هرسو پراکنده میگردد و به " کاه" نیز گفته شده است .
ص:76
« رَیْحان » در اینجا به معنی " گیاهان خوشبو" است .
دانههای غذایی خوراک انسان و برگهای تر و خشکش خوراک حیواناتی است که در خدمت انسان است و از شیر و گوشت و پوست و پشم آنها بهره میگیرد و به این ترتیب چیزی از آن بیفایده و دور ریختنی نیست .
ازسویدیگر گیاهان خوشبو و گلهارا نیز در زمین آفریده که مشام جسم و جان را معطر میکند و روح را آرامش میبخشد و به این وسیله نعمتهایش را بر انسان تمام کرده است .
جزء بیست و هفتم (113)
13 فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ
پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید شما ای گروه انس و جن ؟
این آیه 31 بار در سوره الرّحمن ذکر شده است که بهوسیله آن خدا از بندگانش بر نعمتهای خود اقرار میگیرد .
این استفهام ، استفهام تقریری یا انکاری است که در مقام اقرار گرفتن میآورند و لذا در روایتی از امام صادق به ما دستور داده شده است که بعد از ذکر این جمله عرضه داریم : « پروردگارا ما هیچیک از نعمتهای تو را تکذیب نمیکنیم » ( لابِشَیْءٍ مِنْ آلائِکَ رَبِّ اُکَذِّبُ ) .
گرچه در آیات گذشته تنها سخن از انسانها به میان آمده است و مطلقا سخنی از طایفه جن در میان نبود، ولی آیات بعد نشان میدهد که مخاطب در ضمیر تثنیه ( کُما ) این دو گروهند.
ص:77
(114) سوره الرَّحمن
کمی دقت در نعمتهای دوازدهگانه فوق ( نعمت قرآن ، خلقت انسان ، تعلیم بیان ، حساب منظم زمان ، آفرینش گیاهان و انواع اشجار ، آفرینش آسمان ، حاکمیت قوانین ، آفرینش زمین با ویژگیهایش ، خلقت میوهها ، خلقت نخل ، آفرینش حبوبات و خلقت گلها و گیاهان معطر ) با جزئیات و ریزهکاریها و اَسراریکه در هریک نهفته است ، کافی است که حس شکرگزاری را در انسان برانگیزد و او را به دنبال عرفان و شناخت مبدأ این نعمتها بفرستد .
و به همین دلیل خداوند متعال از بندگانش بعد از ذکر این نعمتها نسبت به یک یک آنها اقرار میگیرد .
14 خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخّارِ
انسان را از گِلِ خشکیدهای همچون سفال آفرید .
« صَلْصال » در اصل به معنی "رفتوآمد صدا در اجسام
جزء بیست و هفتم (115)
خشک" است ، سپس به خاکهای خشکیده که وقتی اشاره به آن میکنند ، صدا میکند ، گفته شده است .
« فَخّار » از ماده « فخر » گرفته شده و به معنی کسی است که بسیار فخر میکند و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهایی توخالی و پر سر و صدا هستند ، این کلمه به کوزه و هرگونه "سفال" به خاطر سر و صدای زیادی که دارد ، اطلاق شده است .
از آیات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونی که درباره مبدأ آفرینش
ص:78
انسان آمده ، بهخوبی استفاده میشود که انسان در آغاز خاک بوده ( 5 / حج ) سپس با آب آمیخته شده و به صورت « گل » درآمد ( 2 / انعام ) و بعد « گل بدبو » ( لجن ) شد ( 28 / حجر ) سپس حالت « چسبندگی » پیدا کرد ( 11 / صافات ) و بعدا به صورت « خشکیده » درآمد و حالت «صَلْصالٍ کَالْفَخّار» به خود گرفت (آیه مورد بحث) .
تعبیراتمزبور بیانگر یکواقعیت است که با مسائل تربیتی انسان پیوند مهمی دارد و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بیارزش و بیمقدار و از حقیرترین مواد روی زمین بوده، اما خداوند بزرگ از چنین ماده بیارزشی چنانمخلوقپرارزشیساختکه گُلسرسبدجهانآفرینش شد.
(116) سوره الرَّحمن
15 وَ خَلَقَ الْجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ
و جن را از شعلههای مختلط و متحرکآتش .
« مارِج » در اصل از « مَرَج » به معنی " اختلاط و آمیزش" است و اینجا منظور اختلاط شعلههای مختلف آتش میباشد ، زیرا هنگامیکه آتش شعلهور میشود ، گاه به رنگ سرخ ، گاه به رنگ زرد ، گاه به رنگ آبی و گاه به رنگ سفید درمیآید .
بیشترین موجوداتی که ما با آن سر و کار داریم ، آب و خاک و باد و آتش است . مبدأ آفرینش « انسان » ، آب و خاک بوده ، درحالیکه مبدأ آفرینش « جن » باد و آتش است و این دوگانگی مبدأ آفرینش ، سرچشمه تفاوتهای زیادی در میان این دو است .
16 فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ
پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید ؟
ص:79
جزء بیست و هفتم (117)
باز به دنبال نعمتهایی که در آغاز آفرینش انسان بوده ، جمله فوق را تکرار میکند .
17 رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ
او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است .
درست است که خورشید در هر روزی از ایام سال از نقطهای طلوع و در نقطهای غروب میکند و به این ترتیب به تعداد روزهای سال مشرق و مغرب دارد ، ولی با توجه به حداکثر « میل شمالی » آفتاب و « میل جنوبی » آن در حقیقت دو مشرق و دو مغرب دارد و بقیه در میان این دو میباشد .
این نظام که مبدأ پیدایش فصول چهارگانه سال با برکات فراوانی است، در حقیقت تأکید و تکمیلی است برای آنچه در آیات قبل آمده ، آنجا که سخن از حساب سیر خورشید و ماه در میان است و همچنین سخن از وجود میزان در آفرینش آسمانها میباشد و اشارهای است به نعمتها و برکاتی که از این رهگذر عاید انسان میشود .
(118) سوره الرَّحمن
از آنچه گفتیم ، این نکته به خوبی روشن شد که چرا در بعضی آیات قرآن آمده است ؛ « فَلا اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِب : سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها » ( 40 / معارج ) .
زیرا در آنجا اشاره به تمام مشرقها و مغربهای خورشید در عرض سال است ، درحالیکه در آیه مورد بحث تنها به نهایت قوس صعودی و نزولی آن اشاره میکند .
ص:80
18 فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ
پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید ؟
به هر حال بعد از ذکر این نعمت باز جن و انس را مخاطب ساخته و در خصوص نعمتهایالهی ازآنها اقرار میگیرد .
19 مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ
دو دریای مختلف را در کنار هم قرار داد ، در حالی که
جزء بیست و هفتم (119)
با هم تماس دارند .
20 بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ
امادرمیانآندوبرزخیاستکهیکیبردیگریغلبهنمیکند.
« مَرَج » به معنی مخلوط کردن و یا فرستادن و رها نمودن است و در اینجا به معنی فرستادن و در کنار هم قراردادن میباشد ، به قرینهجمله « بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ » .
در ادامه شرح نعمتهای پروردگار سخن از دریاها به میان میآورد ، اما نه همه دریاها بلکه کیفیت خاصی در پارهای از دریاها که هم پدیدهای است عجیب و نشانهای است از قدرتبیپایانحق و هم وسیلهایاست برای پدیدآمدن بعضی از متاعهای مورد استفادهانسانها.
منظور از این دو دریا به گواهی آیه 53 سوره فرقان ، دو دریای آب « شیرین » و « شور » است ، آنجاکه میفرماید: « وَ هُوَ الَّذی مَرَجَالْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ اُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخا وَ حِجْرا مَحْج-ُورا : او کسی است که دو دریا را در کنار هم قرار
ص:81
داد ؛ یکی گوارا و شیرین است و دیگری شور و تلخ و در میان آنها برزخی قرار داد تا با هم مخلوط نشوند » .
(120) سوره الرَّحمن
منظور از این دو دریا چیست ؟
سابقا در تفسیر سوره فرقان به این واقعیت اشاره کردیم که رودخانههای عظیم ، آب شیرین هنگامی که به دریاها و اقیانوسها میریزند ، معمولاً دریایی از آب شیرین در کنار ساحل تشکیل میدهند و آب شور را به عقب میرانند و عجیب اینکه تا مدت زیادی این دو آب شیرین و شور ، به خاطر تفاوت درجه غلظت به هم آمیخته نمیشوند .
در مسافرت با هواپیما به مناطقی که این رودخانهها به دریا میریزند ، منظره دریاهای آب شیرین و شور که در کنار هم قرار دارند و از هم جدا هستند ، به خوبی از بالا نمایان است و هنگامی که کناره این آبها به یکدیگر مخلوط شوند ، آبهای شیرین تازه ، جای آنها را میگیرند ، به طوری که این دو دریای جدا از هم ، دائما جلب توجه میکند .
جزء بیست و هفتم (121)
جالب اینکه به هنگام مد دریا که سطح اقیانوس بالا میآید ، آبهای شیرین به عقب رانده میشود و بیآنکه با آب شور مخلوط گردند ( مگر در مواقع خشکسالی و کمآبی ) و قسمت زیادی از خشکی را میپوشانند ، لذا ساحلنشینان در این مناطق با مهار کردن این آبهای شیرین ، نهرهای زیادی در منطقه ساحلی به وجود میآورند که به وسیله آن زمینهای فراوانی مشروب میشود .
ص:82
این نهرها که از برکت جزر و مد ساحلی و تأثیر آن در آب این نهرها بهوجود میآید، در شبانه روز دوبار از آب شیرین پر و خالی میشود و وسیله بسیار مؤثری برای آبیاری مناطق وسیعی هستند.
در سراسر اقیانوسهای جهان ، رودهای عظیمی در حرکت است که یکی از نیرومندترین آنها «گلف استریم» نام دارد .
اینرود عظیم از سواحل آمریکای مرکزی حرکت میکند و سراسر اقیانوس اطلس را میپیماید و به سواحل اروپای شمالی میرسد .
(122) سوره الرَّحمن
این آبها که از مناطق نزدیک به خط استوا حرکت میکنند ، گرم هستند و حتی رنگ آنها گاه بارنگ آبهای مجاور متفاوت است و عجیب اینکه عرض این رود عظیم دریایی ( گلف استریم ) در حدود 150 کیلومتر و عمق آن چندصد متر میباشد . سرعت آن در بعضی از مناطق به قدری است که در یک روز 160 کیلومتر راه را طی میکند .
تفاوت درجه حرارت این آبها با آبهای مجاور ، در حدود 10 تا 15 درجه است و لذا حاشیه غربی آن را دیوار سرد مینامند .
« گلف استریم » بادهای گرمی به وجود میآورد و مقدار قابل توجهیاز حرارتش را بهطرف کشورهای شمالی قاره اروپا میبرد و هوایآن کشورهارا بسیار مطبوع میکند و شاید اگر این جریان نبود ، زندگی در آن کشورها بسیار سخت و طاقتفرسا بود .
« گلف استریم » یکی از این رودها است و در آبهای پنج قاره جهان نظیر این جریان دریایی فراوان است .
ص:83
جزء بیست و هفتم (123)
و عامل اصلی آن تفاوت حرارت منطقه استوائی زمین و مناطق قطبی است که این حرکت را در آب دریاها به وجود میآورد .
این موضوع را با یک تجربه ساده میتوان دریافت ؛ اگر ظرف بزرگ آبی داشته باشیم ، در یک طرف آن قطعه یخی قرار دهیم و در طرف دیگر قطعه آهن داغی و روی سطح آب کمی کاه بریزیم ، میبینیم جریانی در سطح این آب پیدا میشود و آبها آهسته از آن منطقه گرم به سوی منطقه سرد حرکت میکنند ، عین این ماجرا در کل دریاهای جهان روی میدهد و سرچشمه پیدایش این رودهای دریایی است .
عجیب اینکه این رودهای عظیم دریایی با آبهای اطراف خود کمتر آمیخته میشوند و هزاران کیلومتر راه را به همان صورت میپیمایند و مصداق « مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ » را به وجود میآورند .
و از آن جالبتر اینکه در محل برخورد این آبهای گرم با
(124) سوره الرَّحمن
آبهای سرد مجاور ، پدیدهای رخ میدهد که برای انسان بسیار پرسود است ، زیرا در محل تقاطع این آبهای گرم و سرد یک نوع حالت بیحسی یا مرگ دستجمعی برای حیوانات ذرهبینی که در میان آب معلق هستند ، به وجود میآید و از این راه ماده غذایی فراوان و بیحساب جمع میشود که سبب جلب دستههای بزرگ ماهیان میگردد و به این ترتیب این منطقه یکی از بهترین مناطق صید ماهی در کره زمین است .
ص:84
لذا یک تفسیر برای آیات فوق ، همین است و منافاتی با سایر تفسیرها ندارد و جمع میان همگی ممکن است .
21 فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ
پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید ؟
بار دیگر بندگان را مخاطب ساخته و در برابر این نعمتها از آنها سؤال میکند .
22 یَخْرُجُ مِنْهُمَا الُّلؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
جزء بیست و هفتم (125)
از آندو لؤلؤ و مرجان خارجمیشود .
« لؤلؤ » و « مرجان » دو وسیله جالب زینتی است و در طب و معالجه بیماریها نیز استفاده میشود ، ضمنا مال التجاره و کالای خوبی است که از آن عواید زیادی به دست میآید و روی همین جهات به عنوان دو نعمت در آیات فوق به آن اشاره شده است .
اما « لؤلؤ » که در فارسی آنرا « مروارید » گویند ، دانه شفاف و گرانبهایی است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش مییابد و هرقدر درشتتر باشد ، قیمتیتر است و در طب موارد استعمال گستردهای دارد، اطبای پیشین از آن داروهایی را برای تقویت قلب و اعصاب و برطرف کردن انواع خفقان و حالت ترس و وحشت و تقویت کبد و رفعبدبویی دهان و سنگهای کلیه و مثانه و یرقان تهیه میکردند ، حتی در بیماریهای چشم نیز از آن استفاده مینمودند .
« مرجان » موجود زندهای است شبیه شاخه کوچک درخت که در اعماق دریاها میروید و تا مدتها دانشمندان آن را نوعی گیاه
ص:85
میپنداشتند ، ولی بعدا روشن شد که نوعی حیوان است ، هرچند به صخرههای کف دریا میچسبد و گاه منطقه وسیعی را میپوشاند و تدریجا افزوده میشود و جزایری را تشکیل میدهد که به « جزایر مرجانی » معروف است.
(126) سوره الرَّحمن
« مرجان » معمولاً در آبهای ساکن نشو و نما میکند .
بهترین نوع مرجان زینتی ، مرجان سرخرنگ است و هرقدر سرختر باشد ، قیمتیتر است و در تشبیهات شعرا در اشعارشان نیز بر همین اساس است و بدترین نوع مرجان ، مرجانسفید است که به طور فراوان یافت میشود و در میان این دو ، مرجان سیاه قراردارد.
« مرجان » نیز علاوه بر جنبه زینت ، استعمال طبی دارد و خواص زیادی برای آن ذکر کردهاند ، از جمله از آن داروهایی میسازند که برای تقویت قلب ، دفع سم افعی ، تقویت اعصاب ، معالجه اسهال و خونریزیهای رحم ، بهرهگیری میکنند و گفتهاند برای بیماری صرع نیز مفید است .
جزء بیست و هفتم (127)
23 فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ
پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید ؟
24 وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَأتُ فِی الْبَحْرِ کَالاْءَعْلامِ
وبرایاواستکشتیهایساختهشدهایکهدر دریابه حرکت درمیآیند که همچون کوهی هستند .
« جَوار » جمع « جاریة » به معنای جریان و حرکت ، توصیفی است برای « کشتیها » ، زیرا آنچه بیشتر مورد توجه
ص:86
است ، همین جریان و حرکت کشتیها است ، به همین جهت روی همین وصف تکیه شدهاست .
و اینکه کنیز را «جاریه» میگویند، به خاطر حرکت و کوشش او در انجام خدمات است و نیز اگر به دختر جوان، «جاریه» گفته میشود، بهخاطر جریان نشاط جوانی در وجود او است.
« مُنْشَات » جمع « مُنْشَأ » اسم مفعول از « انشاء » به معنی ایجاد است و جالب اینکه در عین تعبیر به « مُنْشَات » که حکایت از مصنوع بودن کشتی به وسیله انسان میکند ، میفرماید : « وَ لَهُ » ( از برای خدا است ... ) اشاره به اینکه مخترعان و سازندگان کشتی از خواص خداداد که در مصالح مختلفی که در کشتیها به کار میرود ، استفاده میکنند ، همچنین از خاصیت سیال بودن آب دریاها و نیروی وزش بادها بهره میگیرند و خدا است که در آن مواد و در دریا و باد این خواص و آثار را آفریده است .
(128) سوره الرَّحمن
« اَعْلام » جمع « عَلَم » به معنی کوه است ، هرچند در اصل به معنی علامت و اثریاست که از چیزی خبر میدهد و چون کوهها از دور نمایان هستند ، از آنها تعبیر به « عَلَم » شده است ، همانگونه که پرچم را نیز عَلَم میگویند .
به این ترتیب قرآن روی کشتیهای بزرگ که بر صفحه اقیانوسها و دریاها حرکت میکنند ، تکیه کرده است و برخلاف آنچه بعضی تصور میکنند ، کشتیهای بزرگ مخصوص عصر موتور و بخار نیست، در داستان جنگهای یونانیان و کشورهای دیگر میخوانیم که از
ص:87
جزء بیست و هفتم (129)
کشتیهای بسیار بزرگ نیروبر استفاده میکردند .
25 فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ
پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید ؟
26 کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ
تمام کسانی که روی آن ( زمین ) هستند ، فانی میشوند .
چگونه « مسأله فنا » میتواند در زمره نعمتهای الهی قرار گیرد ؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معنی فنای مطلق نیست بلکه دریچهای است به عالَم بقا و دالان و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان ، عبور از آن است .
منظوراز «مَنْعَلَیْها» (کسانیکه بر زمین هستند) انس و جن است.
اینکه در آیات فوق خواندیم که جز خدا همه فانی میشوند ، به معنی نابودی مطلق نیست ، به این معنی که حتی روح انسان نیز نابود میشود و یا خاکهای حاصل از جسم او معدوم میگردد ، چراکه آیات قرآن تصریح به وجود برزخ تا روز رستاخیز میکند(1)و از سوی دیگر بارها میگوید که مردگان در قیامت از قبرها برمیخیزند (2)و استخوانهای پوسیده و « عظم رمیم » به فرمان خدا لباس حیات در تن میپوشند .(3)
(130) سوره الرَّحمن
و اینها همه گواه برای این است که فنا در این آیه و آیات
ص:88
مشابه ، به معنی بههمریختن نظام جسم و جان و قطع پیوندها و برهم خوردننظمعالَمخلقتوجانشینشدنعالَمدیگریبهجای آن است .
27 وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذوُ الْجَلالِ وَ الاِْکْرامِ
و تنها ذاتذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی میماند .
« وَجْه » از نظر لغت به معنی صورت است که به
جزء بیست و هفتم (131)
هنگام مقابله با کسی با آن مواجه و روبرو میشویم، ولی هنگامی که در مورد خداوند به کار میرود، منظور ذات پاک او است .
اما « ذوُ الْجَلالِ وَ الاِْکْرام » که توصیفی برای « وجه » است ، اشاره به صفات جلال و جمال خدا است ، زیرا « ذو الجلال » از صفاتی خبر میدهد که خداوند ، اجل و برتر از آن است، این صفات را «صفات سلبیه» مینامند و «اکرام» به صفاتی اشاره میکند که حسن و ارزش چیزی را ظاهر میسازد و به این قبیل صفات، « صفات ثبوتیه » خداوند میگویند ، مانند علم و قدرت و حیاتاو. بنابراینمعنای آیه رویهمرفته چنین میشود ؛ تنها ذات پاک خداوندی که متصف به صفاتثبوتیهومنزهازصفاتسلبیهاست، دراینعالَمباقیوبرقرار میماند .
33 یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْتَنْفُذوُا مِنْ اَقْطارِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ فَانْفُذوُا لا تَنْفُذوُنَ اِلاّ بِسُلْطانٍ
(132) سوره الرَّحمن
ای گروه جن و انس! اگر میتوانید از مرزهای آسمانها و
ص:89
زمین بگذرید، پس بگذرید، ولی هرگز قادر نیستید مگر با نیرویی (الهی) .
« مَعْشَر » از « عَشَر » به معنی عدد ده ، گرفته شده و چون عدد ده ، یک عدد کامل است ، واژه « مَعْشَر » بهجمعیت کاملی گفته میشود که از اَصناف و طوایف مختلفی تشکیل گردد.
« تَنْفُذوُا » از ماده « نفوذ » در اصل به معنی پارهکردن و عبور کردن از چیزی است و تعبیر به « مِنْ اَقْطار » اشاره به این است که جوانب آسمانها رابشکافید و ازآنبگذرید و بهخارج آنها سفر کنید .
« اَقْطار » جمع « قطر » به معنی اطراف چیزی است .
ضمنا مقدم داشتن « جن » در اینجا ممکن است به خاطر این باشد که آنها آمادگی بیشتری برای سیر آسمانها دارند .
در اینکه آیه فوق ، مربوط به قیامت است یا دنیا و یا هر دو ؟
جزء بیست و هفتم (133)
در میان مفسران گفتگو است و چون آیات قبل و بعد از آن ناظر به رویدادهای سرای دیگر است ، به نظر میرسد که این آیه نیز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهی در قیامت باشد و مؤید آن بعضی از اخباری است که در منابع اسلامی در این زمینه نقل شده است .
41 یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصی وَ الاَْقْدامِ
بلکهمجرمانبا قیافههایشانشناختهمیشوندوآنگاه آنها
ص:90
راباموهایپیشسروپاهایشانمیگیرند(وبهدوزخمیافکنند).
« سیما » در اصل به معنی علامت و نشانه است و هرگونه علامت و نشانهای راکه در صورت و یا سایر نقاط بدن آنها باشد، شامل میشود، ولی از آنجا که علایم خوشحالی و بدحالی بیشتر در صورت نمایان میگردد ، به هنگام ذکر این لفظ ، غالبا صورت ، تداعی میشود .
(134) سوره الرَّحمن
کلمه « نَواصی » جمع « ناصیة » و در اصل به معنی موهای پیش سر و از ماده « نَصْأ » ( بر وزن نَصْر ) به معنی اتصال و پیوستگی است و « اَخذ به ناصیه » نیز به معنی گرفتن موی پیش سر است و گاه کنایه از غلبه و تسلط کامل بر چیزی است .
« اَقْدام » جمع « قدم » به معنی پاها است .
در قیامت گروهی دارای چهرههای بشاش نورانی و درخشان هستند که بیانگر ایمان و عمل صالح آنها است و گروهی دیگر صورتهایی سیاه و تاریک و زشت و عبوس دارند که نشانه کفر و گناه آنها است ، چنانکه در آیات 38 تا 41 سوره عبس میخوانیم : «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ : در آنروز چهرههایی درخشان و نورانی هستند و چهرههایی تاریک ، که سیاهی مخصوصی آن را پوشانیده است » .
گرفتن مجرمان با موی پیش سر و پاها ، ممکن است به معنی حقیقی آن باشد که مأموران عذاب این دو را میگیرند و آنها را از زمین
جزء بیست و هفتم (135)
برداشته ، با نهایت ذلت به دوزخ میافکنند و یا کنایه از نهایت ضعف و ناتوانی آنها در چنگال مأموران عذاب الهی است ، که اینگروه
ص:91
را با خواری تمام به دوزخ میبرند و چه صحنه دردناک و وحشتناکی است آن صحنه .
68 فیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّانٌ
در آنها (در بهشت آخرت) میوههای فراوان و درخت نخل و انار است .
بدون شک « فاکِهَة » مفهوم گستردهای دارد و همه انواع میوه را شامل میشود ولی اهمیت خرما و انار سبب شده که بالخصوص از آن دو نام برده شود و اینکه بعضی مفسران پنداشتهاند که این دو میوه در مفهوم « فاکِهَة » داخل نیست ، اشتباه است ، زیرا علمای لغت آن را انکار کردهاند و اصولاً عطف خاص بر عام در مواردی که امتیازی موجودباشد،کاملاًمعمول است، چنانکه در آیه 98سورهبقره میخوانیم: « مَنْ کانَ عَدُوّا لِلّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَاِنَّ اللّهَ
(136) سوره الرَّحمن
عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ : کسی که دشمن خدا و ملائکه و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد ( کافر است و ) خداوند دشمن کافران میباشد » .
در اینجا « جبرئیل » و « میکائیل » که دو نفر از فرشتگان خاص بزرگ خدا هستند ، بعد از ذکر کلمه « ملائکة » که عام است ، مورد توجه قرار گرفتهاند .
اما ذکر خصوص میوهها از میان غذاهای بهشتی ، به خاطر اهمیتی است که میوهها در تغذیه دارند ، تا آنجا که انسان را موجودی « میوهخوار » نامیدهاند و نقش میوهها در طراوت و شادابی و نشاطانسان
ص:92
نهتنها ازنظر علمی بلکه از نظر تجربه عمومی مردم نیز آشکار است .
و اما ذکر درخت نخل به جای میوه آن ، ممکن است از این نظر باشد که درخت نخل ، علاوه بر میوهاش از جهات مختلف مورد استفاده است ، درحالیکه درخت انار چنین نیست ، از برگهای نخل ، انواع وسایل زندگی از فرش گرفته تا کلاه و لباس و وسیله حمل و نقل و
جزء بیست و هفتم (137)
تختخواب میبافند و از الیاف آن استفادههای مختلف میکنند ، بعضی از قسمتهای آن خواص دارویی دارد و حتی از تنه آن به عنوان ستون برای بعضی عمارتها یا پل برای عبور از نهرها استفاده میکنند .
و اما انتخاب این دو میوه از میان میوههای بهشتی ، به خاطر تنوع این دو میباشد ؛ یکی غالبا در مناطق گرم میروید و دیگری در مناطق سرد ، یکی ماده قندی دارد و دیگری ماده اسیدی ، یکی از نظر طبیعت ، گرم است و دیگری سرد ، یکی غذا است و دیگری برطرفکننده تشنگی .
درباره مواد حیاتی موجود در خرما و انواع ویتامینهای آن که امروز کشف شده است و بالغ بر 13 ماده حیاتی و 5 نوع ویتامین است و همچنین سایر خواص آن ذیل آیه 25 سوره مریم تحت عنوان یک غذای نیروبخش سخن گفتهایم(1)
(138) سوره الرَّحمن
و اما انار در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله به
ص:93
1) « تفسیر نمونه » ، جلد 13 ، صفحه 46 .
عنوان بهترین میوهها ( سَیِّدُ الْفاکِهَة ) معرفی شده است (1)
دانشمندان غذاشناس در اینباره مطالب بسیاری گفتهاند ، از جمله روی قدرت پاککنندگی خون و وجود مقدار قابل ملاحظهای « ویتامین ث » در آن تکیه کردهاند .
فواید فراوان دیگری برای انار ( شیرین و ترش ) در کتب آمده است ، از جمله تقویت معده ، دفع تبهای صفرایی ، یرقان ، بیماری خارش ، تقویت دید چشم ، رفع جراحات مزمن ، تقویت لثه و دفع اسهال است .
امام صادق فرموده : « اَطْعِمُوا صِبْیانَکُمُ الرُّمّانَ ، فَاِنَّهُ اَسْرَعُ لِشَبابِهِمْ : به کودکانتان انار دهید که موجب رشد سریع آنهاست » .(2)
.
جزء بیست و هفتم (139)
و در حدیث دیگری نیز آمده است : « فَاِنَّهُ اَسْرَعُ لاَِلْسِنَتِهِمْ : زودتر به سخن میآیند » .(3)
و در حدیث دیگری از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آمده است که فرمودند: «ما عَلی وَجْهِ الاَْرْضِ ثَمَرَةٌ کانَتْ اَحَبَّ اِلی رَسُولِاللّهِ صلیاللهعلیهوآله مِنَ الرُّمّانِ : هیچ میوهای در روی زمین نزد رسولخدا صلیاللهعلیهوآله محبوبتر از انار نبود » .(4)پایان سوره رَحْمن
(140) سوره واقِعَه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ
هنگامیکه واقعهعظیم (قیامت) برپا شود،
2 لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ
هیچکس نمیتواند آن را انکار کند .
« واقِعَة » به صورت سربسته اشاره به مسأله رستاخیز است و از آنجا که وقوعش حتمی است، ازآن تعبیر به «واقعه» شده است و حتی بعضی آن را یکیاز نامهای قیامت شمردهاند.
واژه «کاذِبَة» را در اینجا بعضی به معنی مصدری گرفتهاند ، اشاره به اینکه وقوع قیامت آنچنان ظاهر و آشکار خواهد بود ، که هیچگونه جای تکذیب و گفتگو ندارد ، بعضی آن را به معنی ظاهریش که اسم فاعل است ، تفسیر کردهاند و گفتهاند : در
جزء بیست و هفتم (141)
برابر وقوع رستاخیز ، تکذیبکنندهای وجود نخواهد داشت .
3 خافِضَةٌ رافِعَةٌ
گروهی را پایین میآورد و گروهی را بالا میبرد .
مستکبران گردنکش و ظالمان صدرنشین سقوط میکنند و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افتخار قرار میگیرند و این است خاصیت یک انقلاب بزرگ و گسترده الهی .
لذا در روایتی از امام علی بن الحسین میخوانیم که در
ص:95
تفسیر این آیه فرمود : « رستاخیزخافضهاست، چراکه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط میکند و رافعه است، چراکه به خدا سوگند اولیاءاللّه را به بهشت بالا میبرد » .(1)
4 اِذا رُجَّتِ الاَْرْضُ رَجّا
این در هنگامیاست که زمین به شدت به لرزه درمیآید .
(142) سوره واقِعَه
5 وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّا
و کوهها در هم کوبیده میشود .
6 فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّا
و به صورت غبار پراکنده درمیآید .
« رُجَّت » از ماده « رَجّ » ( بر وزن حَجّ ) به معنی حرکت دادن شدید است و « رَجْرَجَة » به اضطراب گفته میشود .
«بُسَّت» از ماده « بَسّ » ( بر وزن حَجّ ) در اصل به معنی نرم کردن آرد به وسیله آب است .
« هَباء » به معنی غبار است و « مُنْبَث » به معنی پراکنده ، بعضی گفتهاند « هَباء » آن غبارهای بسیار کوچکی است که در فضا معلق است و در حال عادی دیده نمیشود ، مگر زمانی که نور آفتاب از روزنهای به درون محل تاریکی بتابد .
اکنون باید اندیشید که آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگین است که میتواند کوههای عظیم را که در صلابت و استحکام ، ضربالمثلند ،
ص:96
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 204 .
جزء بیست و هفتم (143)
آنچنان متلاشی کند که تبدیل به غبار پراکنده کند و فریادی که از این انفجار عظیم برمیخیزد ، از آن هم وحشتناکتر است .
در قرآن درباره وضع کوهها در آستانه قیامت ، تعبیرات گوناگونی آمده که مراحلمختلف انفجارکوههارا نشان میدهد .
7 وَ کُنْتُمْ اَزْواجا ثَلاثَةً
و شما به سه گروه تقسیم خواهید شد .
«زَوْج» همیشه به جنس مذکر و مؤنث گفته نمیشود ، بلکه به اموری که قرین هم هستند، نیز «زوج» اطلاقمیشود و ازآنجاکه اصنافیازمردم در قیامت و حشر و نشر، قرین یکدیگر هستند ، به آنها « اَزْواج » اطلاق شده است .
8 فَاَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما اَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ
نخست « اصحاب میمنه » هستند ، چه اصحاب میمنهای ؟
« مَیْمَنَة » از ماده « یُمْن » به معنی سعادت و خوشبختی گرفته شده و به این ترتیب گروه اول ، گروه سعادتمندانند .
(144) سوره واقِعَه
تعبیر به « ما اَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ » ( چه گروه خوشبختی ؟ ) برای بیان این حقیقتاست که حد و نهایتی برایخوشبختی و سعادت آنها متصور نیست و این بالاترین توصیفی است که دراینگونهمواردامکان دارد، مثلایناستکه میگوییم: «فلانکس انسان است، چه انسانی»؟!
9 وَ اَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ ما اَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ
گروه دیگر « اصحاب شوم » هستند ، چه اصحاب شومی ؟
« مَشْأَمَة » از ماده « شوم » به معنی بدبختی و شقاوت است .
ص:97
گروهی بدبخت و تیرهروز و بیچاره و بینوا که نامه اعمالشان را به دست چپشان میدهند که خود نشانه و رمزی است برای تیرهبختی و جرم و جنایت آنها .
10 وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ
و سومین گروه « پیشگامان پیشگام » .
11 اُؤلئِکَ الْمُقَرَّبُونَ
آنهامقربانند .
جزء بیست و هفتم (145)
« سابِقُونَ » کسانی هستند که نه تنها در ایمان ، پیشگامند ، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانی نیز پیشقدمند ، آنها « اُسْوَة » و « قُدْوَة » مردمند و امام و پیشوای خلقند و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند بزرگند .
بدیهی است منظور از « قُرْب » در اینجا "قرب مقامی" است نه "قرب مکانی" ، چراکه خداوندمکان ندارد و از ما به ما نزدیکتر است .
12 فی جَنّاتِ النَّعیمِ
در باغهای پرنعمت بهشت جای دارند .
تعبیر به « جَنّاتِ النَّعیم » انواع نعمتهای مادی و معنوی بهشت را شامل میشود .
13 ثُلَّةٌ مِنَ الاَْوَّلینَ
گروه کثیری ازامتهاینخستین هستند .
14 وَ قَلیلٌ مِنَ الاْخِرینَ
و اندکی از امت آخرین .
ص:98
(146) سوره واقِعَه
« ثُلَّة » چنانکه « راغب » در « مفردات » میگوید ، در اصل به معنی قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنی جماعت و گروه به کار رفته است و در اینجا به قرینه مقابله با « قَلیلٌ مِنَالاْخِرینَ »، بهمعنی قطعه عظیم است .
طبق این دو آیه ، گروه زیادی از مقربان ، از امتهای پیشین هستند و تنها کمی از آنها از امت محمد صلیاللهعلیهوآله میباشند .
ممکن است در اینجا این سؤال پیش آید که چگونه این مسأله با اهمیت فوقالعاده امتاسلامی سازگاراست، با اینکه خداوند آنهارا بهترین امت خطاب کرده و فرموده است: « کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ ... » ( 110 / آل عمران ) .
پاسخ این سؤال با توجه به دو نکته روشن میشود : نخست اینکه منظور از مقربان ، همان سابقون و پیشگامان در ایمان هستند ، مسلم است که در امت اسلامی پیشگامان در پذیرش اسلام، گروه اندکیبودندکه نخستین آنها از مردان علی و از زنان خدیجه بود ،
جزء بیست و هفتم (147)
درحالیکه کثرت پیامبران پیشین و تعداد امتهای آنها و وجود پیشگاماندر هر امت، سبب میشود که آنها از نظر تعداد ، فزونی یابند .
دیگر اینکه کثرت عددی دلیل بر کثرت کیفی نیست و به تعبیر دیگر ، ممکن است تعداد سابقون این امت کمتر باشند ، ولی از نظر مقام بسیار برتر ، همانگونه که در میان خود پیامبران نیز تفاوت است : « تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ : ما بعضی از رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم » ( 253 / بقره ) .
ص:99
57 نَحْنُ خَلَقْناکُمْ فَلَوْلا تُصَدِّقُونَ
ما شما راآفریدیم، چراآفرینش مجدد را تصدیقنمیکنید؟
« لَوْ لا » بهاصطلاح برای ترغیب و تحریک بر انجام کاری است .
میگوید: ما شما را خلق کردهایم، چرا آفرینش مجدد یعنی معاد را تصدیق نمیکنید؟
این استدلال در حقیقت شبیه همان است که در آیه 78 و 79 سوره
(148) سوره واقِعَه
« یس » آمده که قرآن در پاسخ یکی از مشرکان که استخوان پوسیدهایرا در دست گرفته بود و میگفت : « چه کسی این استخوانها را زنده میکند » ؟ میفرماید : « او برای ما مَثَلی زد و آفرینش نخستین خود را فراموشکرد و گفت: چهکسی استخوانهای پوسیده را زنده میکند ؟ بگو : همانکس که آن را در آغاز آفرید و او ازهمه مخلوقات خودآگاه است » .
63 اَفَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ
آیا هیچ درباره آنچه کِشت میکنید، اندیشیدهاید ؟
64 ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ
آیا شما آن را میرویانید ، یا ما میرویانیم ؟
آیات 63 تا 67 به سه دلیل دیگر که هرکدام نمونهای از قدرت بیپایان خدا در زندگی انسان است ، اشاره میکند که یکی مربوط به " آفرینش دانههای غذایی" و دیگری " آب" و سومی " آتش" است ، زیرا سه رکن اساسی زندگی انسان را اینها تشکیل میدهد ، دانههای گیاهی
ص:100
جزء بیست و هفتم (149)
مهمترین ماده غذایی انسان محسوب میشود و آب مهمترین مایع آشامیدنی و آتش مهمترین وسیله برای اصلاح مواد غذایی و سایر امور زندگی است .
5 در آیه 63 ، تعبیر به « تَحْرُثُون » از ماده « حَرْث » میکند که بهمعنی کشت کردن ( افشاندن دانه و آماده ساختن آن برای نمو است ) و در آیه دوم تعبیر به « تَزْرَعُونَه » از ماده « زراعت » میکند ، که به معنی رویانیدن است .
بدیهی است کار انسان، تنها کِشت است، اما رویانیدن ، تنها کار خدا است و لذا در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود : « لا یَقُولَنَّ اَحَدُکُمْ زَرَعْتُ وَ لْیَقُلْ حَرَثْتُ ( فَاِنَّ الزّارِعَ هُوَ اللّهُ ) : هیچیک ازشما نگوید : من زراعت کردم ، بلکه بگوید : کِشت کردم ( زیرا زارع حقیقی خدا است ) » .
شرح این دلیل چنین است که انسان کاریرا که در مورد زراعت میکند ، بیشباهت به کار او درمورد تولد فرزند نیست ، دانهای را
(150) سوره واقِعَه
میافشاند و کنار میرود ، این خداوند است که در درون دانه یک سلول زنده بسیار کوچک آفریده که وقتی در محیط مساعد قرار گرفت ، در آغاز از مواد غذایی آماده در خود دانه استفاده میکند ، جوانه زده و ریشه میدواند ، سپس با سرعت عجیبی از مواد غذایی زمین کمک میگیرد و دستگاههای عظیم و لابراتوارهای موجود در درون گیاه به کار میافتد و غوغایی برپا میکند ، ساقه و شاخه و خوشه را میسازد و گاه از یک تخم ، صدها یا هزاران تخم برمیخیزد .
ص:101
دانشمندان میگویند : تشکیلاتی که در ساختمان یک گیاه به کار رفته ، از تشکیلات موجود در یک شهر عظیم صنعتی با کارخانههای متعددش شگفتانگیزتر و به مراتب پیچیدهتر است .
آیا کسی که چنین قدرتی دارد ، از احیای مجدد مردگان عاجز است ؟
65 لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاما فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ
هرگاه بخواهیم آن را تبدیل به کاه درهم کوبیده میکنیم، به گونهای که تعجب کنید .
جزء بیست و هفتم (151)
«حُطام» از ماده «حَطْم» در اصل به معنی شکستن چیزی است و غالبا به شکستن اشیاء خشک مانند استخوان پوسیده و یا ساقههای خشک گیاهان اطلاق میشود و در اینجا منظور کاه است.
« تَفَکَّهُون » از ماده « فاکِهَة » و به معنی میوه است ، سپس « فَکاهَت » به مزاح و شوخی و گفتن لطیفهها که میوه جلسات انس است ، اطلاق شده ولی این ماده گاهی به معنی تعجب و حیرت نیز آمده است و آیه مورد بحث از این قبیل است .
میتوانیم تندباد سمومی بفرستیم که آنرا قبلاز بستن دانهها خشک کرده و درهم بشکند یا آفتی برای آن مسلط کنیم که محصول را از بین ببرد و نیز میتوانیم سیل ملخها را بر آن بفرستیم و یا گوشهای از یک صاعقه بزرگ را بر آن مسلط سازیم، به گونهای که چیزی جز یک مشت کاه خشکیده از آن باقی نماند و شما از مشاهده منظره آن در حیرت و ندامت فرو روید.
ص:102
(152) سوره واقِعَه
آیا اگر زارع حقیقی شما بودید ، این امور امکان داشت ؟ پس بدانید همه این برکات از جای دیگر است .
66 اِنّا لَمُغْرَمُونَ
( به گونهای که بگویید : ) به راستی ما زیان کردهایم .
67 بَلْ نَحْنُ مَحْروُمُونَ
بلکه ما به کلی محرومیم .
آیا اگر زارع حقیقی شما بودید ، چنین سرنوشتی امکانپذیر بود ؟ اینها نشان میدهد که اینهمه آوازهها از او است و هم او است که از یک دانه ناچیز ، گیاهان پرطراوت و گاه صدها یا هزاران دانه تولید میکند ، گیاهانی که دانههایش خوراک انسانها و شاخ و برگش ، غذای حیوانات و گاه ریشهها و سایر اجزایش درمان انواع دردها است .
68 اَفَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذی تَشْرَبُونَ
آیابهآبیکه مینوشید، اندیشیدهاید ؟
جزء بیست و هفتم (153)
69 ءَاَنْتُمْ اَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ اَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ
آیا شما آن را از ابر نازل میکنید یا ما نازل میکنیم ؟
« مُزْن » به معنی ابرهای روشن است و بعضی آن را به ابرهای بارانزا تفسیر کردهاند .
6 این آیات وجدان انسانها را در برابر یک سلسله سؤالها قرار میدهد و از آنها اقرار میگیرد و در واقع میگوید : آیا درباره این آبی که مایه حیات شما است و پیوسته آن را مینوشید ، فکر کردهاید ؟
ص:103
چه کسی به آفتاب فرمان میدهد بر صفحه اقیانوسها بتابد و از میان آبهای شور و تلخ تنها ذرات آب خالص و شیرین و پاک از هرگونه آلودگی را جدا ساخته و بهصورتبخار بهآسمان بفرستد ؟
چهکسی به این بخارات دستور میدهد دست به دست هم دهند و فشرده شوند و قطعات ابرهای بارانزا را تشکیل دهند ؟
چه کسی دستور حرکت به بادها و جابهجا کردن قطعات ابرها و فرستادن آنها را بر فراز زمینهای خشک و مردهمیدهد ؟
(154) سوره واقِعَه
چه کسی به طبقات بالای هوا این خاصیت را بخشیده که به هنگام سرد شدن ، توانایی جذب بخار را از دست دهد و در نتیجه بخارات موجود به صورت قطرات باران ، نرم و ملایم، آهسته و پیدرپی بر زمینها فرود آیند ؟
کسیکه اینقدرت را دارد که با وسایلی اینچنین ساده ، آنچنان برکاتی برای شما فراهم سازد ، آیا قادر بر احیای مردگان نیست ؟ این خود یکنوع احیای مردگان است ، احیای زمینهای مرده که هم نشانه توحید و عظمت خدا است و هم دلیل بر رستاخیز و معاد .
70 لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ اُجاجا فَلَوْلا تَشْکُروُنَ
هرگاه بخواهیم این آبگوارا را تلخ و شور قرار میدهیم ، پس چرا شکر نمیکنید ؟
«اُجاج» از ماده «اَجّ» در اصلاز «اَجیج» آتش یعنی برافروختگی و سوزندگی آن گرفته شده است و به آبهایی که بهخاطر شوری یا تلخی و حرارت ، دهان را میسوزاند ، اُجاج میگویند.
ص:104
جزء بیست و هفتم (155)
آری اگر خدا میخواست ، به املاح محلول در آب نیز اجازه میداد که همراه ذرات آب تبخیر شوند و دوش به دوش آنها به آسمان صعود کنند و ابرهایی شور و تلخ تشکیل داده ، قطرههای بارانی درست همانند آب دریا شور و تلخ فرو ریزند ، اما او به قدرت کاملهاش این اجازه رابه املاح نداد ، نهتنها املاح در آب ، بلکه میکروبهای موذی و مضر و مزاحم نیز اجازه ندارند همراه بخارات آب به آسمان صعود کرده و دانههای باران را آلوده سازند ، به همین دلیل قطرات باران هرگاه هوا آلوده نباشد، خالصترین، پاکترین و گواراترین آبها است.
71 اَفَرَأَیْتُمُ النّارَ الَّتی تُوروُنَ
آیا درباره آتشی که میافروزید ، فکر کردهاید ؟
72 ءَاَنْتُمْ اَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها اَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ
آیا شما درخت آن را آفریدهاید یا ماآفریدهایم ؟
7 سرانجام به هفتمین و آخرین دلیل معاد در این سلسله آیات میرسیم و آن آفرینش آتش است ، آتشی که از مهمترین ابزار
(156) سوره واقِعَه
زندگی بشر و مؤثرترین وسیله در تمام صنایع است ، میفرماید : آیا هیچ درباره آتشی که میافروزید ، اندیشیدهاید ؟
« تُوروُن » از ماده « وَرْی » ( بر وزن نَفْی ) به معنی مستور ساختن است و به آتشی که در وسایل آتشافروزی نهفته است و آن را از طریق جرقه زدن بیرون میآورند ، « وَرّی » و « ایراء » میگویند .
توضیح اینکه : از نظر علمی ثابت شده ، آتشی که امروز به هنگام سوختن چوبها مشاهده میکنیم ، همان حرارتی است که درختان طی
ص:105
سالیان دراز از آفتاب گرفته و در خود ذخیرهکردهاند، ما فکرمیکنیم تابش پنجاهسال نور آفتاب بر بدنه درخت از میان رفته ، غافل از اینکه تمام آن حرارت در درخت ذخیره شده و به هنگامی که جرقه آتش به چوبهای خشک میرسد و شروع به سوختن میکند ، آن حرارت و نور و انرژی را پس میدهد .
یعنی در اینجا رستاخیز و معادی برپا میشود و انرژیهای مرده از نو زنده میشوند و جان میگیرند و به ما میگویند :
جزء بیست و هفتم (157)
خدایی که رستاخیز ما را فراهم ساخت ، قدرت دارد که رستاخیز شما انسانها را نیز فراهم سازد .
( برای دستیابی به توضیح بیشتر در این زمینه، به بحث مشروحی که در جلد 18 تفسیر نمونه ، صفحه 461 تا 467 مطرح شده است ، مراجعه کنید ) .
جمله « تُوروُن » که به معنی آتش افروختن است ، گرچه معمولاً در اینجا به استفاده از آتشزنه تفسیر شده است ، ولی هیچ مانعی ندارد که آتشگیره ( هیزم ) را نیز شامل شود ، زیرا به هر حال آتشی است پنهان که آشکار میگردد .
73 نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَةً وَ مَتاعا لِلْمُقْوینَ
ما آن را وسیله یادآوری ( برای همگان ) و وسیله زندگی برای مسافران قرار دادهایم .
«مَتاع» بههر وسیلهایکه انسان در زندگیخویش ازآن بهرهمند میشود، اطلاق میگردد .
ص:106
(158) سوره واقِعَه
بازگشت آتش از درون درختان سبز از یکسو یادآور بازگشت روح به بدنهای بیجان در رستاخیز است و از سوی دیگر این آتش تذکری است نسبت به آتش دوزخ ، چراکه طبق حدیثی پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : « نارُکُمْ هذِهِ الَّتی تُوقِدُونَ جُزْءٌ مِنْ سَبْعینَ جُزْءً مِنْ نارِ جَهَنَّمَ : این آتشی که برمیافروزید ، یک جزء از هفتاد جزء آتش دوزخ است » .(1)
و اماتعبیربه «مَتاعا لِلْمُقْوین» اشاره کوتاه و پرمعنی به فواید دنیوی این آتش است ، زیرا در معنی « مُقْوین » دو تفسیر آمده ؛ نخست اینکه از ماده « قِواء » ( بر وزن کتاب ) به معنی بیابان خشک و خالی است ، لذا « مُقْوین » به کسانی میگویند که در بیابانها گام مینهند و از آنجاکه افراد بادیهنشین غالبا فقیرند ، گاه این تعبیر در معنی "فقیر" نیز به کار رفته است .
جزء بیست و هفتم (159)
تفسیر دوم اینکه از ماده « قوت » و به معنی نیرومندان است ، لذا واژه مزبور از لغاتی است که در دو معنی متضاد به کار میرود .
درست است که « آتش » و درختان « آتشزنه » و « آتشگیره » مورد استفاده همگان است ، ولی چون مسافران برای دفع سرما و طبخ غذا مخصوصا در سفرهای قدیم به وسیله قافلهها بیش از همه محتاج به آن بودند ، روی آن تکیه شده است .
استفاده « اقویاء » از آتش نیز به خاطر گستردگی زندگی آنها
ص:107
1) «تفسیرقرطبی»،جلد 9،صفحه6392 .
روشن است ، مخصوصا اگر این بحث را به جهان امروز گسترش دهیم که چگونه حرارت ناشی از انواع آتشها دنیای صنعتی را به حرکت درمیآورد و چرخهای عظیم کارخانجات را به گردش وامیدارد که اگر این شعله عظیم ( که همه از درختان است ، حتی آتشی که از زغالسنگ و یا مواد نفتی گرفته میشود ، آن هم بیواسطه یا باواسطه به گیاهان بازمیگردد ) روزی خاموش شود ، نه تنها چراغ تمدن ، که چراغ زندگی انسانها نیز خاموش خواهد گشت .
(160) سوره واقِعَه
بدون شک آتش یکی از مهمترین اکتشافات بشر است ، در حالیکه تمام نقش ایجاد در آنرا آفرینش برعهده گرفته و نقش انسان در آن بسیار ناچیز و بیارزش است و نیز بدون شک از زمانی که آتش کشف شد ، بشریت در مرحله تازهای از تمدن خود گام نهاد .
آری قرآن مجید در همین یک جمله کوتاه به تمام این حقایق به صورت سربسته اشاره کرده است .
در مورد ذکر این نعمتهای سهگانه ( دانههای غذایی ، آب و آتش ) ترتیبی رعایت شده که یک ترتیب کاملاً طبیعی است ، انسان نخست بهسراغ دانههای غذایی میرود ، بعد آنها رابا آب میآمیزد و سپس آن را با آتش طبخ و برای تغذیه آماده میکند .
74 فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیمِ
حال که چنین است ، به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن ( و اورا پاک و منزه بشمار ) .
آری خداوندی که اینهمه نعمت را آفریده است و هرکدام یادآور
ص:108
جزء بیست و هفتم (161)
توحید و معاد و قدرت و عظمت او است ، شایسته تسبیح و تنزیه از هرگونه عیب و نقص است .
دراینجا لازماست بهچند حدیث پرمعنی درارتباط باآیات فوق از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنانعلی اشارهکنیم:
1 در حدیثی از علی میخوانیم : « شبی از شبها حضرت به هنگام نماز و خواندن سوره "واقعه" ، وقتی به آیه « اَفَرَاَیْتُمْ ما تُمْنُونَ ، ءَاَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ اَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ » رسید ، سه بار عرض کرد : « بَلْ اَنْتَ یا رَبِّ : بلکه تو خالق انسان هستی ای پروردگار » و هنگامیکه به آیه « ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ » رسید ، باز سه مرتبه عرض کرد : « بَلْ اَنْتَ یا رَبِّ : بلکه زارع حقیقی تویی ای پروردگار » و هنگامی که به آیه « ءَاَنْتُمْ اَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ اَمْ نَحْنُالْمُنْزِلُونَ » رسید ، باز سه مرتبه عرض کرد : « بَلْ اَنْتَ یا رَبِّ : تویی که باران را از ابرها فرومیفرستی ای پروردگار » ، سپس آیه « ءَاَنْتُمْ
(162) سوره واقِعَه
اَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها اَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ » را تلاوت فرمود و سه مرتبه عرض کرد : « بَلْ اَنْتَ یا رَبِّ : تویی که درختان آتشزا را آفریدهای ای پروردگار » » (1)
از این حدیث استفاده میشود که مناسب است انسان در برابر جملههاییکه به صورت استفهام تقریری در قرآن مجید آمده است،
ص:109
1) «روحالمعانی»، جلد 27، صفحه 130 .
پاسخ مساعد دهد ، گویی که خدا با او سخن میگوید ، سپس حقیقت آن را در روح و جان خود زنده نماید و تنها به تلاوت بیروح و فاقد اندیشه و عمل قناعت نکند .
2 در حدیث دیگری از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است که فرمود : « لا تَمْنَعُوا عِبادَ اللّهِ فَضْلَ الْماءِ وَ لا کِلاءَ وَ لا نارا فَاِنَّ اللّهَ تَعالی جَعَلَهامَتاعا لِلْمُقْوینَ وَ قُوَّةً لِلْمُسْتَضْعَفینَ : هرگز بندگان خدا را از آب اضافی که در اختیار دارید ، منع نکنید و نه از
جزء بیست و هفتم (163)
مرتع اضافی و نه از آتش ، چراکه خداوند اینها را وسیله زندگی مسافران و مایه قوت نیازمندان قرار داده است »(1)
3 در حدیث دیگری میخوانیم : هنگامیکه آیه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیمِ » نازل شد ، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: « اِجْعَلُوها فی رُکُوعِکُمْ : آن را ذکر رکوع خود قرار دهید » ( در رکوع خود بگویید : « سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ » ) .(2)
75 فَلااُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّج-ُومِ
سوگند به جایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها .
به هنگام نزول این آیات غالب مردم اهمیت این سوگند را نمیدانستند ، امروز برای ما روشن شده است که ستارگان آسمان هر کدام جایگاه مشخصی دارد و مسیر و مدار آنها که طبق قانون جاذبه و
ص:110
دافعه تعیین میشود ، بسیار دقیق و حساب شده است و سرعت
(164) سوره واقِعَه
سیر آنها هرکدام با برنامه معینی انجام میپذیرد .
این مسأله گرچه در کرات دوردست ، دقیقا قابل محاسبه نیست ، اما در منظومه شمسی که خانواده ستارگان نزدیک به ما را تشکیل میدهد ، دقیقا مورد بررسی قرار گرفته و نظام مدارات آنها به قدری دقیق و حسابشده است که انسان را به شگفتی وامیدارد .
هنگامی که به این نکته توجه کنیم که طبق گواهی دانشمندان تنها در کهکشان ما حدود یکهزار میلیون ستاره وجود دارد و در جهان کهکشانهای زیادی موجود است که هرکدام مسیر خاصی دارند ، به اهمیت این سوگند قرآن آشناتر میشویم .
در صفحه 33 از کتاب « اللّه و العلم الحدیث » میخوانیم : « دانشمندان فلکی معتقدند این ستارگانی که از میلیاردها متجاوزند که قسمتی از آنها رابا چشم غیرمسلح میتوان دید و قسمت ( بسیار بیشتری ) را جز با تلسکوپها نمیتوان دید ، بلکه قسمتی از آنها حتی با تلسکوپ هم قابل مشاهده نیست ، فقط با وسایل خاصی میتوان از
جزء بیست و هفتم (165)
آنها عکسبرداری کرد ، همه اینها در مدار مخصوص خود شناورند و هیچ احتمال این را ندارد که یکی از آنها در حوزه جاذبه ستاره دیگری قرار گیرد ، یا با یکدیگر تصادف کنند و در واقع چنین تصادفی همانند این است که فرض کنیم یک کشتی اقیانوسپیما در دریای مدیترانه با کشتی دیگری دراقیانوس کبیر تصادفکند، درحالیکه هردو کشتیبهیکسو و باسرعتواحدی در حرکتند و چنین احتمالی اگر
ص:111
محال نباشد ، لااقل بعید است » .
با توجه به این اکتشافات علمی از وضع ستارگان ، اهمیت سوگند بالا روشنتر میگردد .
76 وَ اِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظیمٌ
و این سوگندی است بسیار بزرگ ، اگر بدانید .
تعبیر به « لَوْ تَعْلَمُونَ » ( اگر بدانید ) به خوبی گواهی میدهد که علم و دانش بشر در آن زمان این حقیقت را به طور کامل درک نکرده بود و این خود یک اعجاز علمی قرآن محسوب میشود
(166) سوره واقِعَه
که در عصری که شاید هنوز عدهای میپنداشتند ستارگان میخهای نقرهای هستند که بر سقف آسمان کوبیده شدهاند ، یکچنین بیانی آنهم در محیطی که به حق محیط جهل و نادانی محسوب میشد ، از یک انسان عادی محال است .
77 اِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ
که آن قرآن کریمی است .
توصیف « قُرْآن » به « کَریم » ( با توجه به اینکه « کرم » در مورد خداوند، بهمعنی احسان و انعام و در مورد انسانها بهمعنی دارا بودن اخلاق و افعال ستوده و به طور کلی اشاره به محاسن بزرگ است ) نیز اشاره به زیباییهای ظاهری قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جملهها و هم اشاره به محتوای جالب آن است ، چراکه از سوی خدایی نازل شده که مبدأ و منشأ هر کمال و جمال و خوبی و زیبایی است .
حال ببینیم قسم عظیمی که در آیه قبل آمده ، برای چه منظوری
ص:112
ذکر شده است ؟ در واقع این آیه پرده از روی آن برداشته است .
جزء بیست و هفتم (167)
و به این ترتیب به مشرکان لجوج که پیوسته اصرار داشتند این آیات ، نوعی کهانت است و یا اَلْعَیاذُ بِاللّه سخنانی است جنونآمیز ، یا همچون اشعار شاعران یا از سوی شیاطین است ، پاسخ میگوید که این وحی آسمانی است و سخنی است که آثار عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمایان است و محتوای آن حاکی از مبدأ نزول آن میباشد و آنچنان این موضوع عیان است که حاجت به بیان نیست .
78 فی کِتابٍ مَکْنُونٍ
که در کتاب محفوظ جای دارد .
در همان « لوح محفوظ » در « علم خدا » که از هرگونه خطا و تغییر و تبدیل ، محفوظ است ، بدیهی است کتابی که از چنان مبدئی ، سرچشمه میگیرد و نسخه اصلی آن در آنجا است ، از هرگونه دگرگونی و خطا و اشتباه مصون است .
79 لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّروُنَ
(168) سوره واقِعَه
و جزپاکاننمیتوانندآنرامسکنند .
بسیاریاز مفسران به پیرویاز روایات و احادیثیکه از امامان معصوم علیهمالسلام وارد شده ، این آیه را به عدم جواز مسّ کتابت قرآنبدونغسل و وضوتفسیرکردهاند .
بعضی نیز آن را اشاره به این معنی میدانند که حقایق و مفاهیم عالی قرآن را جز پاکان درک نمیکنند ، همانگونه که در آیه 2 سوره بقره
ص:113
میخوانیم : « ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدًی لِلْمُتَّقینَ : این کتاب شکی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است » و به تعبیر دیگر حداقل پاکی که داشتن روح حقیقتجویی است ، برای درک حداقل مفاهیم آن لازم است و هرقدر پاکی و قداست بیشتر شود ، درک انسان از مفاهیم قرآن و محتوای آن افزون خواهد شد .
ولی هیچ منافاتی در میان این دو تفسیر وجود ندارد و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشد .
80 تَنْزیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ
جزء بیست و هفتم (169)
این چیزی است که از سوی پروردگار عالمیان نازل شده .
خداییکه مالک و مربیتمام جهانیان است، اینقرآنرا برای تربیت تمام انسانها بر قلب پاک پیامبرش نازل کرده است و همانگونه که در جهان تکوین، او مالک و مربی است، در جهان تشریع نیز هرچه هست، از ناحیه او میباشد .
81 اَفَبِهذَا الْحَدیثِ اَنْتُمْ مُدْهِن-ُونَ
آیا این سخن را ( این قرآن را با اوصافی که گفته شد ) سست و کوچک میشمرید ؟
« هذَا الْحَدیث » ( این سخن ) اشاره به قرآن است و « مُدْهِنُون » در اصل از ماده « دُهْن » به معنی روغن است و از آنجا که برای نرم کردن پوست تن و یا اشیاء دیگر آن را روغنمالی میکنند ، کلمه « اِدْهان » به معنی مدارا و ملایمت و گاه به معنی سستی و عدم برخورد جدی آمده است و نیز از آنجا که افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهای
ص:114
نرم و ملایمی دارند ، این واژه احیانا به معنی تکذیب و انکار نیز به کار رفته است و هر دو معنی در آیه فوق محتمل است . اصولاً انسان چیزی را که باور دارد ، جدی میگیرد ، اگر آن را جدی نگرفت ، دلیل بر این است که آن را باور ندارد .
(170) سوره واقِعَه
از چهار توصیفی که در آیات فوق درباره قرآن ذکر شد ، چنین میتوان نتیجه گرفت که عظمت قرآن از یکسو به خاطر "عظمت محتوای آن" و از سوی دیگر "عمق معانی" و از سوی سوم "قداستش" که جز پاکان و نیکان به آن راه نمییابند و از سوی چهارم "جنبه تربیتی" فوقالعادهای است که دارد ، چراکه از جانب ربّالعالمین نازل شده است .
پایان سوره واقِعَه
ص:115
جزء بیست و هفتم (171)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 سَبَّحَلِلّهِمافِیالسَّمواتِوَالاَْرْضِوَ هُوَالْعَزیزُ الْحَکیمُ
آنچهدرآسمانهاو زمین است، برایخداتسبیح میگویند و او عزیز و حکیم است .
این سوره با یک بخش توحیدی که جامع حدود « بیست وصف » از اوصاف الهی است ، آغاز میشود . اوصافی که شناخت آنها سطح معرفت انسان را بالا میبرد و به ذات مقدس خدا آشنا میکند ، اوصافی که هر کدام به گوشهای از صفات جلال و جمال او اشاره دارد و هرقدر اندیشمندان بیشتر در آن بیندیشند ، به حقایق تازهای دست مییابند .
چنانکه در حدیثی از امام علی بن الحسین میخوانیم : « وقتی درباره توحید از حضرتش سؤال کردند، در پاسخ فرمود: خداوند
(172) سوره حَدید
متعالمیدانستکه در آخر زمان اقوامی میآیند که در مسایل تعمق و دقت میکنند،لذاسورهاخلاص و آیاتآغازسوره حدید تا «عَلیمٌبِذاتِالصُّدوُر» را نازل فرمود ، پس هرکس طالب ماورای آن باشد ، هلاک میشود » .(1)
از این حدیث استفاده میشود که این آیات حداکثر معرفت ممکن را به تشنهکامان میدهد .
ص:116
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 231 .
نخستین آیه این سوره با تسبیح و تنزیه خدا شروع شده است .
« تَسْبیح » در اصل از ماده « سَبْح » ( بر وزن مَسْح ) به معنی حرکت سریع در آب و هوا است ، « تسبیح » نیز حرکت سریع در مسیر عبادت پروردگار است .
حقیقت تسبیح ، عبارت است از نفی هرگونه عیب و نقص و گواهی همه موجودات جهان بهپاکی ذات مقدس او از هرگونه عیب و نقص یا به خاطر این است که آنچنان نظم و حساب و حکمت و
جزء بیست و هفتم (173)
عجایب و شگفتیها در نظام همه آنها به کار رفته که همگی با زبان حال ذکر حق میگویند و تسبیح و ثنای او میخوانند و فریاد میکشند که آفریدگار ما قدرتش بیانتها و حکمتش بیپایان است یا اینکه تمامی ذرات جهان از نوعی درک و شعور برخوردارند بهطوری که در عالَم خود تسبیح و حمد خدا میگویند هرچند ما بر اثر محدود بودن اطلاعات از آن بیخبریم .
شرح بیشتر درباره حمد و تسبیح عمومی موجودات جهان را در جلد 12 تفسیر نمونه ذیل آیه 44 سوره اسراء ( صفحه 133 تا 136 ) مطالعه فرمایید .
این نکته نیز لازم به یادآوری است که « ما » در جمله « سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ » معنی وسیع و گستردهای دارد که همه موجودات جهان را اعم از صاحبان عقل و جاندار و بیجان را شامل میشود .
2 لَهُ مُلْکُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ یُحْیی وَ یُمیتُ وَ هُوَ
ص:117
(174) سوره حَدید
عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ
مالکیت ( و حاکمیت ) آسمانها و زمین از آنِ او است ، زنده میکند و میمیراند و او بر هر چیز قادر است .
مالکیت خداوند نسبت به عالم هستی ، مالکیت اعتباری و تشریعی نیست ، بلکه مالکیت حقیقی و تکوینی است ، یعنی او به همهچیز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او و تحت اراده و فرمان او است ، لذا به دنبال آن سخن از زنده کردن و میراندن و توانایی بر هرچیز به میان آمده است .
تفاوت « عزت » و « قدرت » در این است که عزت ، بیشتر توجه به "درهم شکستنمدافع" دارد و قدرت ، " توجه به ایجاد اسباب" ، بنابراین دووصفمختلفمحسوبمیشوند،هرچنددرریشهتواناییباهممشترکند.
جمله « یُحْیی وَ یُمیتُ » بهصورت فعلمضارع دلیل بر استمرار مسأله حیات و مرگ در طول همه زمانها است و اطلاق این دو ، نه تنها شامل حیات و مرگ انسان در این جهان میشود ، که شامل هرگونه حیات و مرگ از عالَم فرشتگان گرفته تا موجودات زنده دیگر و حیوانات و گیاهان ، نه تنها حیات دنیا که حیات برزخی و رستاخیز را نیز دربرمیگیرد ، آری حیات و مرگ در تمام اشکالش بهدست قدرت او است .
جزء بیست و هفتم (175)
3 هُوَ الاَْوَّلُ وَ الاْخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ
اول و آخر و ظاهر و باطناو است و از هر چیز آگاه است .
ص:118
توصیف به « اَوَّل » و « آخِر » بودن ، تعبیر لطیفی است از ازلیت و ابدیت او ، زیرا میدانیم او وجودی است بیانتها و واجبالوجود ، یعنی هستیش از درون ذات او است نه از بیرون ، تا پایان گیرد یا آغازی داشته باشد و بنابراین از ازل بوده و تا ابد خواهد بود .
او سرآغاز و ابتدای عالَم هستی است و او است که بعد از فنای جهان نیز خواهد بود .
بنابراین تعبیر به « اَوَّل » و « آخِر » ، هرگز زمان خاصی را
(176) سوره حَدید
دربرندارد و اشاره بهمدتمعینی نیست .
توصیف به «ظاهِر» و «باطِن» نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همهچیز است، از همهچیز ظاهرتر است، زیرا آثارش همهجا را فرا گرفته و از همهچیز مخفیتر است، چون کُنه ذاتش بر کسی روشن نیست .
یکیاز نتایج این امور همان است که در پایان آیه آمده است : « وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ » زیرا کسی که از آغاز بوده و تا پایان باقی است و در ظاهر و باطن جهان است ، قطعا از همه چیز آگاه و مطلع میباشد .
بسیاری از صفات است که در ما انسانها و موجودات دیگر غیرقابل جمع است و به صورت صفات متضاد جلوه میکند ، مثلاً اگر من اولین نفر در میان جمعیت باشم ، قطعا آخرین نفر نخواهم بود ، اگر ظاهر باشم ، پنهان نیستم و اگر پنهان باشم ، ظاهر نخواهم بود ، همه اینها به خاطر آن است که وجود ما محدود است و یک وجود محدود
ص:119
جزء بیست و هفتم (177)
جز این نمیتواند باشد ، اما هنگامی که سخن به صفات خداوند میرسد ، اوصاف دگرگون میشوند و تغییر شکل میدهند ، در آنجا ظاهر و باطن باهم جمع میشود و همچنین آغاز و انجام و با توجه به لایتناهی بودن ذات مقدسش جای تعجب نیست .
16 اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الاَْمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ
آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچهاز حق نازلشده است ، خاشع گردد ؟ و مانند کسانی نباشند که قبلاً به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهای آنها قساوت پیدا کرد و بسیاری از آنها گنهکارند .
(178) سوره حَدید
« یَأْنِ » از ماده « اَنْی » و از ماده « اِنا » و از ماده « اَنا » به معنی نزدیک شدن و حضور وقت چیزی است .
«تَخْشَعَ» ازماده «خشوع» بهمعنی حالتتواضع و ادب جسمی و روحیاستکهدربرابرحقیقتمهم یا شخصبزرگیبهانساندستمیدهد.
روشناست یاد خداوند اگر در عمق جان قرار گیرد و نیز شنیدن آیاتی که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است ، هرگاه به درستی تدبر شود ، باید مایه خشوع گردد ، ولی قرآن گروهی از مؤمنان را در اینجا سخت
ص:120
ملامت میکند که چرا در برابر این امور خاشع نمیشوند ؟ و چرا همچون بسیاری از امتهای پیشین گرفتار غفلت و بیخبری شدهاند ؟ همانغفلتی که نتیجه آن قساوت دل است که ثمرهاش فسق و گناه است.
آیا تنها به ادعای ایمان قناعت کردن و از کنار این مسائل مهم به سادگی گذشتن و تن به زندگی مرفه سپردن، در ناز و نعمت زیستن و دایم مشغول عیش و نوش بودن، با ایمان، سازگار است ؟
جمله « طالَ عَلَیْهِمُ الاَْمَدُ » ( زمان بر آنها طولانی شد )
جزء بیست و هفتم (179)
ممکن است اشاره به فاصله زمانی میان آنها و پیامبرانشان باشد و یا طول عمر و درازی آرزوها و یا عدم نزول عذاب الهی در زمان طولانی و یا همه اینها ، چراکه هریک میتواند عاملی برای غفلت و قساوت و آنهم سببی برای فسق و گناه گردد .
در حدیثی از امیر مؤمنان علی آمده است : « لا تُعاجِلُوا الاَْمْرَ قَبْلَ بُلُوغِهِ فَتَنْدَمُوا وَ لا یَطُولَنَّ عَلَیْکُمُ الاَْمَدُ فَتَقْس-ُوا قُلُوبُکُمْ : در هیچ کاری قبل از فرا رسیدن زمان آن عجله نکنید که پشیمان میشوید و فاصله میان شما و حق ، نباید طولانی گردد که قلوب شما قساوت مییابد » .(1)
در حدیث دیگری از زبان حضرت عیسی مسیح میخوانیم : « لا تُکْثِروُا الْکَلامَ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللّهِ فَتَقْسُوا قُلُوبُکُمْ ، فَاِنَّ الْقَلْبَ الْقاسی بَعیدٌ مِنَ اللّهِ وَ لا تَنْظُروُا فی ذُنُوبِ الْعِبادِ کَاَنَّکُمْ اَرْبابٌ
ص:121
1) « بحار الانوار » ، جلد 78 ، صفحه 83 ، حدیث 85 .
(180) سوره حَدید
وَ انْظُروُا فی ذُنُوبِکُمْ کَاَنَّکُمْ عَبیدٌ وَ النّاسُ رَجُلانِ : مُبْتَلی وَ مُعافی ، فَارْحَمُوا اَهْلَ الْبَلاءِ وَ احْمَدوُا اللّهَ عَلَی الْعافِیَةِ : بدون ذکر خداوند زیاد سخن مگویید که موجب قساوت قلب است و قلبقساوتمند از خدا دور است و به گناهان بندگان همچون ارباب نسبت به بندهاش نگاه نکنید ، بلکه به گناهان خویش بنگرید همچون بندهای در برابر مولی، مردم دو دستهاند: گروهی مبتلا و گروهی اهل عافیت، نسبت به مبتلایان ترحم کنید و خدا را بر عافیت سپاس گویید » (1)
17 اِعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الاْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده میکند ، ما آیات ( خود ) را برای شما بیان کردیم شاید اندیشه کنید .
زنده شدن قلبهای مرده با ذکر الهی و پیدا کردن حیات
جزء بیست و هفتم (181)
معنوی در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن ، شباهت زیادی به زنده شدن زمینهای مرده به برکت قطرات حیاتبخش باران دارد .
در حقیقت این آیه هم اشارهای است به زندهشدن زمینهای مرده بهوسیله باران و هم زندهشدن دلهای مرده بهوسیله ذکراللّه و قرآن مجید که از آسمان وحی بر قلب پاک محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و هر دو شایستهتدبّر و تعقّل است .
در حدیثی از امام کاظم آمده است : « خداوند
ص:122
1) «مجمع البیان»، جلد 9، صفحه 238 .
دلهای مرده را به نور حکمت زنده میکند ، همانگونه که زمینهای مرده را به بارانهای پربرکت » .(1)
آیه « اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا ... » از آیات تکاندهنده قرآن مجید است که قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار میدهد ، پردههای
(182) سوره حَدید
غفلت را میدَرَد و فریاد میزند آیا موقع آن نرسیده است کǠقلبهای باایمان در برابر ذکر خدا و از آنچه از حق نازل شده ، خاشع گردد ؟ و همانند کسانی نباشند که قبل از آنها آیات کتاب آسمانی را دریافت داشتند ، اما بر اثر طول زمان ، قلبهای آنها به قساوت گرایید ؟
لذا در طول تاریخ ، افراد بسیار آلودهای را میبینیم که با شنیدن این آیه ، چنان تکانی خوردند که در یک لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند و حتی بعضا در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند ، از جمله سرگذشت معروف « فُضَیْل بن عَیاض » است .
« فضیل » که در کتب رجال ، بهعنوان یکیاز راویان موثق از امام صادق و از زهاد معروف ، معرفی شده و در پایان عمر در جوار کعبه میزیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت ، در آغاز ، راهزن خطرناکی بود که مردم از او وحشت داشتند .
روزی از نزدیکی یک آبادی میگذشت ، دخترکی را دید و به او علاقهمند شد . عشق سوزان دخترک ، فضیل را وادار کرد که شب هنگام
ص:123
1) « بحار الانوار » ، جلد 78 ، صفحه 308 .
جزء بیست و هفتم (183)
از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتی که شده ، به وصال او نایل گردد ، در این هنگام بود که در یکیاز خانههای اطراف ، شخص بیداردلی مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود : « اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ ... » این آیه همچون تیری بر قلب آلوده فضیل نشست ، درد و سوزی در درون دل احساس کرد ، تکان عجیبی خورد ، اندکی در فکر فرورفت ، این کیست که سخن میگوید ؟ و به چه کسی این پیام را میدهد ؟ به من میگوید : « ای فضیل ! آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوی ، از این راه خطا برگردی ، از این آلودگی خود را بشویی و دست به دامن توبه زنی » ؟ ناگهان صدای فضیل بلند شد و پیوسته میگفت : « بَلی وَ اللّهِ قَدْ آنَ ، بَلی وَاللّهِ قَدْ آنَ : به خدا سوگند وقت آن رسیده است ، به خدا سوگند وقت آن رسیده است » .
او تصمیم نهایی خود را گرفته بود و با یک جهش برقآسا ، از صف اَشقیا بیرون پرید و در صفوف سُعَدا جای گرفت ، به عقب برگشت
(184) سوره حَدید
و از دیوار بام فرود آمد و به خرابهای وارد شد که جمعی از کاروانیان آنجا بودند و برای حرکت به سوی مقصدی با یکدیگر مشورت میکردند ، میگفتند : فضیل و دار و دسته او در راهند ، اگر برویم ، راه را بر ما میبندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد . فضیل تکانی خورد و خود را سخت ملامت کرد و گفت : « چه بد مردی هستم ، این چه شقاوت است که به من رو آورده ؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمدهام و قومی مسلمان از بیم من به کنج این خرابه گریختهاند » .
ص:124
روی به سوی آسمان کرد و با دلی توبهکار این سخنان را بر زبان جاری ساخت : « اَللّهُمَّ اِنّی تُبْتُ اِلَیْکَ وَ جَعَلْتُ تَوْبَتی اِلَیْکَ جِوارَ بَیْتِکَ الْحَرامِ : خداوندا ! من به سوی تو بازگشتم و توبه خود را این قرار میدهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم ، خدایا ! از بدکاری خود در رنجم و از ناکسی در فغانم ، درد مرا درمان کن ، ای درمان کننده همه دردها و ای پاک و منزه از همه عیبها ! ای بینیاز از خدمت من و ای بینقصان از خیانت من ! مرا به رحمتت ببخشای و مرا که اسیر بند هوای خویشم ، از این بند رهایی بخش » !
جزء بیست و هفتم (185)
خداوند دعایاو را مستجابکرد و بهاوعنایتهافرمود و ازآنجابازگشت و به سوی مکه آمد ، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اولیاء گشت .(1)
19 وَ الَّذینَ امَن-ُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ اوُلئِکَ هُمُ الصِّدّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ اَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَالَّذینَ کَفَروُا وَ کَذَّبُوا بِایاتِنا اوُلئِکَ اَصْحابُ الْجَحیمِ
کسانیکه بهخدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدیقین و شهداء نزد پروردگارشان هستند، بر آنها است پاداش (اعمال)شانونور(ایمان)شان وکسانیکهکافرشدند و آیات ما را تکذیب کردند ، اصحاب دوزخند .
« صِدّیق » صیغه مبالغه از « صدق » و به معنی کسی است که
1 « روح البیان » ، جلد 9 ، صفحه 365 .
ص:125
(186) سوره حَدید
سرتاپا راستی است ، کسی که عملش ، گفتارش را تصدیق میکند و نمونهکامل صداقت است .
« شُهَداء » جمع « شهید » و از ماده « شهود » به معنی حضور توأم با مشاهده است ، خواه با چشم ظاهر باشد یا چشم دل و اگر به گواه ، شاهد یا شهید اطلاق میشود ، به خاطر حضور و مشاهده صحنه است ، همانگونه که اطلاق این واژه بر « شهیدان راه خدا » ، به خاطر حضورشان در میدان جهاد است .
اما در آیه مورد بحث، ممکن است به معنی شهادت بر اعمال بوده باشد ، همانگونه که از آیات دیگر قرآن استفاده میشود که پیامبران، گواه اعمال امتهای خود هستند و پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله گواه بر آنها و بر امت اسلامی است و مسلمانان نیز شاهد و گواه بر اعمال مردمند (1)
بنابراین مقام « شُهَداء » ( گواهان بر اعمال ) مقام
جزء بیست و هفتم (187)
والایی است که برای افراد باایمان است .
بعضی نیز احتمال دادهاند که « شهداء » در اینجا به همان معنی شهیدان راه خدا است ، یعنی افراد مؤمن ، اجر و پاداش شهیدان را دارند و به منزله شهداء محسوب میشوند ، لذا در روایتی آمده است : کسی خدمت امام صادق آمد و عرض کرد : « اُدْعُ اللّهَ اَنْ یَرْزُقَنِی الشَّهادَةَ : از خدا بخواه که شهادت را به من روزی
ص:126
1) برای کسب اطلاعات بیشتر به جلد 14 تفسیر نمونه ، ذیل آیه 78 سوره حج و نیز جلد 3 ، ذیل آیه 41 سوره نساء مراجعه نمایید .
کند » . امام فرمود : « اِنَّ الْمُؤْمِنَ شَهیدٌ وَ قَرَأَ هذِهِ الاْآیَةَ : مؤمن ، شهید است ، سپس همین آیه را قرائت فرمود » (1)
بههرحال خداوند مؤمنان راستین را در اینجا به دو وصف ، توصیف میکند ؛ نخست وصف « صدّیق » و دیگری « شهید » و این نشان میدهد که منظور از مؤمنان در آیه مورد بحث ، مقام بالایی از ایمان است وگرنه یک مؤمن عادی چگونه میتواند این دو
(188) سوره حَدید
وصف را به خود اختصاص دهد ؟
20 اِعْلَم-ُوا اَنَّمَا الْحَیوةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الاَْمْوالِ وَ الاَْوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ اَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَریهُ مُصْفَرّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاما وَ فِی الاْخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَاللّهِوَرِضْوانٌ وَ مَا الْحَیوةُالدُّنْیااِلاّمَتاعُ الْغُروُرِ
بدانید زندگی دنیا، تنها بازی و سرگرمی و تجملپرستی و تفاخردر میانشما و افزونطلبی دراموال و فرزندان است، مانندبارانیکهمحصولشکشاورزانرادرشگفتیفرومیبرد، سپس خشک میشود ، به گونهای که آن را زرد رنگ میبینی، سپس تبدیل بهکاه میشود و در آخرت، یا عذاب شدید است یا مغفرت و رضای الهی و ( به هر حال )
ص:127
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 244 .
زندگیدنیا چیزیجز متاع غرورنیست .
جزء بیست و هفتم (189)
« غفلت » ، « سرگرمی » ، « تجمل » ، « تفاخر » و « تکاثر » دورانهای پنجگانه عمر انسان را به شرح زیر تشکیل میدهند :
1 مرحله « کودکی » است که زندگی در هالهای از غفلت و بیخبری و لعب و بازی فرو میرود ( لَعِبٌ ) .
2 مرحله « نوجوانی » که در آن سرگرمی جای بازی را میگیرد و در این مرحله ، انسان بهدنبال مسائلی است که او را به خود سرگرم سازد و از مسائل جدی دور دارد ( لَهْوٌ ) .
3 مرحله « جوانی » و شور و عشق و تجملپرستی ( زینَةٌ ) .
4 مرحله « توجه به کسب مقام و فخر » ( تَفاخُرٌ ) .
5 مرحله « توجه به افزایش مال و نفرات و جمعآوری ثروت » ( تَکاثُرٌ ) .
مراحل نخستین ، تقریبا بر حسب سنین عمر مشخص است ولی مراحل بعد در افراد ، کاملاً متفاوت میباشد و بعضی از آنها مانند مرحله تکاثر اموال ، تا پایان عمر ادامه دارد ، هرچند بعضی معتقدند که
(190) سوره حَدید
هر دورهای از این دورههای پنجگانه ، هشت سالاز عمر انسانرا میگیرد و مجموعا به چهل سال بالغ میگردد و هنگامیکه به این سن رسید ، شخصیت انسان ، تثبیت میگردد .
این امر نیز کاملاً ممکناست که بعضیاز انسانها شخصیتشان در همان مرحله اول و دوم متوقف گردد و تا پیری در فکر بازی و سرگرمی و معرکه گیری باشند و یا در دوران تجملپرستی متوقف گردد و فکر و
ص:128
ذکرشان تا دم مرگ ، فراهم کردن خانه و مرکب و لباس زینتی باشد ، اینها کودکانی هستند در سن کهولت و پیرانی هستند با روحیه کودک .
سپس باذکر یکمثال آغاز و پایان زندگی دنیا را در برابر دیدگان انسانها مجسم ساخته، میفرماید : « کَمَثَلِ غَیْثٍ اَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَریهُ مُصْفَرّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاما » .
« کُفّار » در اینجا به معنی افراد بیایمان نیست ، بلکه به معنی کشاورزان است ، زیرا کفر در اصل به معنی پوشاندن است و چون کشاورز ، بذرافشانی کرده و آن را زیر
جزء بیست و هفتم (191)
خاک میپوشاند ، از اینرو به او « کافر » میگویند .
« یَهیجُ » از ماده « هیجان » در لغت به دو معنی آمده است ؛ یکی خشک شدن گیاه و دیگری به حرکت درآمدن و جوش و خروش . ممکن است این دو معنی به یک ریشه بازگردد ، زیرا هنگامی که گیاه خشک شد ، آماده جدایی و پراکندگی و حرکت و جوش و خروش میشود .
« حُطام » از ماده « حَطْم » به معنی شکستن و خرد کردن است و به اجزایپراکنده کاه، «حُطام» گفتهمیشودکه همراهتندباد به هرسو میدود .
آری مراحلی را که انسان در طی هفتاد سال یا بیشتر طی میکند، در چند ماه در گیاهان ظاهر میشود و انسان میتواند بر لب کشتزار بنشیند و گذشت عمر و آغاز و پایان آن را در دیداری کوتاه بنگرد .
سپس به بازده عمر و نتیجه و محصول نهایی آن پرداخته و میافزاید : « وَ فِی الاْآخِرَةِ ... اِلاّ مَتاعُ الْغُروُرِ » .
ص:129
« مَتاع » به معنی هرگونه وسایل بهرهگیری است ، بنابراین جمله
(192) سوره حَدید
« دنیا ، متاع غرور است » ، مفهومش این است که وسیله و ابزاری است برای فریبکاری ، فریب دادن خویشتن و فریب دادن دیگران و البته این در مورد کسانی است که دنیا را هدف نهایی قرار میدهند و به آن دل میبندند و بر آن تکیه میکنند و آخرین آرزویشان وصول به آن است ، اما اگر مواهب این جهان مادی، وسیلهای برای وصول به ارزشهای والای انسانی و سعادت جاودان باشد، هرگز دنیا نیست، بلکه مزرعه آخرت و پلی برای رسیدن به آن هدفهای بزرگ است .
اما اگر اینمواهب مادی، تغییر جهتدهند و نردبانیبرای رسیدن به اهدافالهی گردند، سرمایههاییمیشوندکه خداآنهاراازمؤمنان میخرد و بهشت جاویدان و سعادت ابدی به آنها میبخشد: «اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ... » ( 111 / توبه ) .
بدیهیاست توجه به دنیا و مواهب آن بهعنوان یک « گذرگاه » یا یک « قرارگاه » ، دو جهتگیری مختلف به انسان میدهد که در یکی وسیله بیداری و آگاهی و ایثار و فداکاری و برادری و گذشت و در دیگری مایهنزاع و فساد و تجاوز و بیدادگری و طغیان و غفلت است .
جزء بیست و هفتم (193)
«غُروُر» در اصل از ماده «غُر» به معنی اثر ظاهری چیزی است ، سپس به حالت غفلت ، اطلاق شده است که در ظاهر، انسان هوشیار است اما در حقیقت بیخبر است و به معنی فریب و نیرنگ نیز استعمال میشود .
ص:130
22 ما اَصابَ مِنْمُصیبَةٍ فِی الاَْرْضِ وَ لا فی اَنْفُسِکُمْ اِلاّ فیکِتابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرَاَها اِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ
هیچمصیبتی درزمین و نهدر وجودشماروی نمیدهد، مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم، در لوح محفوظ، ثبت است و این امر برای خداوند آسان است.
مصائبی که در زمین رخ میدهد همچون زلزلهها، سیلها، طوفانها و آفات مختلف و همچنین مصائبیکه در نفوس انسانها واقع میشود ،
(194) سوره حَدید
مانند مرگ و میرها و انواع حوادث دردناکی که دامانانسانرا میگیرد، همه آنها از قبل مقدر شده است و در لوح محفوظ (1)، ثبت است .
ولی باید توجه داشت که مصائبی که در این آیه به آن اشاره شده ، تنها مصائبی است که به هیچ وجه قابل اجتناب نیست و مولود اعمال انسانها نمیباشد .
شاهد این سخن آنکه در آیه 30 سوره شوری میخوانیم: « وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ : هر مصیبتی به شما رسد ، به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز عفو میکند » .
با توجه به اینکه آیات ، یکدیگر را تفسیر میکنند ، هنگامی که این دو آیه در برابر هم قرار گیرد ، نشان میدهد مصائبی که دامنگیر
ص:131
1) « لوح محفوظ » ، علم بیپایان خدا و یا صفحه جهان خلقت است .
انسان میشود ، بر دو گونه است : مصائبی که مجازات و کفاره گناهانش است و بسیارند ، ظلمها ، بیدادگریها ، خیانتها ، انحرافات و ندانم کاریها و امثال آن ، سرچشمه بسیاری از مصائب خود ساخته ما است .
جزء بیست و هفتم (195)
ولی بخشی از مصائب است که ما هیچگونه نقشی در آنها نداریم و بهصورت یک امر حتمی و اجتنابناپذیر ، دامان فرد یا جامعهایرا میگیرد . حساب ایندو از هم جدا است و لذابسیاریازانبیاء، اولیاء و صلحاء گرفتار اینگونه مصائب میشدند. این مصائب فلسفه دقیقی دارد که در بحثهای خداشناسی و عدل الهی و مسأله آفات و بلاها به آن اشاره کردهایم .
بحث مشروحتری در این زمینه ذیل آیه 30 سوره شوری ( جلد 20 تفسیر نمونه صفحه 440 ) مطرح شده است .
23 لِکَیْلاتَأْسَوْا عَلیمافاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحُوابِمااتیکُمْ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ
این به خاطر آن است که برای آنچه از شما فوت شده،
(196) سوره حَدید
تأسفنخوریدوبهآنچهبهشمادادهاست،دلبستهو شادمان نباشید و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.
این دو جمله کوتاه در حقیقت یکی از مسائل پیچیده فلسفه آفرینش را حل میکند ، چراکه انسان همیشه در جهان هستی با مشکلات و گرفتاریها و حوادث ناگواری روبرو است و غالبا از خود سؤال میکند : با اینکه خداوند مهربان و کریم و رحیم است ، این
ص:132
حوادث دردناک برای چیست ؟
قرآن میگوید : « هدف این بوده که شما دلبسته و اسیر زرق و برق این جهان نباشید » .
منظور اینبودهکه موقعیت اینگذرگاه و پلیکه نامشدنیااست و نیز موقعیتخودتان در اینجهان را گم نکنید ، دلباخته و دلداده آن نشوید و آنراجاودانهنپنداریدکهایندلبستگیفوقالعاده،بزرگتریندشمن سعادت شما است، شما را از یاد خدا غافل میکند و از مسیر تکامل بازمیدارد .
این مصائب زنگ بیدارباشی است برای غافلان و شلاقی است
جزء بیست و هفتم (197)
بر ارواح خفته ، رمزی است از ناپایداری جهان و اشارهای است به کوتاه بودن عمر این زندگی .
این بدان معنی نیست که انسان به مواهب الهی در این دنیا ، پشت پا بزند و یا از آنها بهره نگیرد ، مهم این است که اسیر آن نگردد و آن را هدف و بهرهاصلی خود نشمرد .
«مُخْتال» از ماده «خیال» گرفتهشده و بهمعنیمتکبراست، زیرا تکبر ازخیالفضیلت و پنداربرتری بردیگران، پیدا میشود و « فَخُور » صیغه مبالغهازماده«فخر»بهمعنیکسیاستکهبسیاربردیگرانفخرفروشیمیکند.
تنها کسی گرفتار این حالات میشود که مست ناز و نعمت گردد، ولی وجود آفات و مصائب برای آنها که قابل بیداری و هدایتند ، این مستی و آثار آن را از بین میبرد .
افراد باایمان باتوجه به اصل فوق ، هنگامی که به نعمتی از سوی خدا میرسند ، خود را امانتدار او میدانند ، نه از رفتن آن غمگین میشوند ، نه از داشتن آن مست و مغرور ، در حقیقت آنها خودرا مانند مسؤولان بیت المال میدانند که یک روز اموال زیادی را دریافت و روز دیگر هزاران هزار پرداخت میکنند ، نه از دریافتش ذوقزده میشوند و نه از پرداختش غمگین .
ص:133
(198) سوره حَدید
و چه تعبیر جالبی دارد امیرمؤمنان علی درباره همین آیه ، آنجا که میگوید : « تمامزهد در میان دوجمله از قرآناست، آنجاکه خداوند متعال میفرماید: " این برای آن است که برای آنچه از دست دادهاید ، غمگین نشوید و به آنچه خدا به شما داده ، دلبسته و مغرور نباشید" ، بنابراین هرکس بر گذشته تأسف نخورد و به آنچه در دستدارد، دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است » .(1)
نکته دیگر اینکه توجه به این اصل که ناکامیها با زندگی انسان از آغاز عجین بوده است و طبق سنت حکیمانهای مقدر شده است و دنیا پیوسته فراز و نشیب دارد ، انسان را برای تحمل شدائد ، شجاع و در برابر حوادث سخت ، صبور و مقاوم میسازد ، به او آرامش خاطر میدهد و از بیتابیها و جزع ، مانع میگردد .
جزء بیست و هفتم (199)
ولی باز تأکید میکنیم این تنها در مورد مصائب غیر قابل اجتناب است وگرنه مصیبتها و ناکامیهایی که تنها معلول گناهان و سهلانگاری خود انسان است ، از این بحث خارج میباشد و راه مقابله با آنها ، موضعگیریهای صحیح در برنامههای زندگی است .
ص:134
1) « نهج البلاغه » ، کلمات قصار ، کلمه 439 .
24 اَلَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُروُنَ النّاسَ بِالْبُخْلِ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ
همانها که بخل میکنند و مردم را نیز دعوت به بخل مینمایند و هرکس (از این فرمان) رویگردان شود (به خدا زیانینمیرساند)زیرا خداوند بینیازوشایسته ستایشاست.
لازمه دلبستگی شدید به مواهب دنیا ، تکبر و غرور است و لازمه تکبر و غرور ، بخل ورزیدن و دعوت دیگران به بخل است ، اما بخل ورزیدن به این دلیل که سرمایه کبر و غرور خود را ، این اموال میداند و هرگز نمیخواهد آن را از دست دهد و اما دعوت دیگران به بخل ، برای این است که اولاً اگر دیگران سخاوتمند باشند ، او رسوا میشود و ثانیا چون بخل را دوست دارد ، مبلّغ چیزی است که به آن عشق میورزد .
(200) سوره حَدید
گرچه « بُخل » در آیه فوق ، بیشتر ناظر به بخل در انفاق مالی است ، ولی این واژه مفهوم گستردهای دارد که بخل در علم و ادای حقوق و مانند آن را نیز شامل میشود .
25 لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَ اَنْزَلْنَاالْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ اِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ
مارسولانخود را با دلایلروشن فرستادیم و باآنها کتاب (آسمانی)و میزان(شناساییحق و قوانینعادلانه)نازل کردیم
ص:135
تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را خلق کردیم که در آن قوت شدیدی است و منافعی برای مردم ، تا خداوند بداند چهکسیاو و رسولانش را یاری میکند ، بی آنکه او را ببیند ، خداوند قوی و شکستناپذیر است .
جزء بیست و هفتم (201)
«بَیِّنات» ( دلایل روشن ) معنی گستردهای دارد که شامل معجزات و دلایل عقلی میشود که انبیاء با آن مجهز بودند .
منظور از « کِتاب » همان کتب آسمانی است و از آنجا که روح و حقیقت همه، یک چیز است، تعبیر به «کِتاب»، به صورت مفرد میکند ، هرچند با گذشت زمان و تکامل انسانها ، محتوای آن کاملتر میشود .
«میزان» بهمعنی وسیله وزنکردن و سنجشاستکهمصداق حسی آن،ترازوهاییاستکهوزناجناسراباآنمیسنجند، ولیمسلمادر اینجا منظور، مصداق معنوی آن است ، یعنی چیزی که تمام اعمال انسانها را میتوان با آن سنجید و آن احکام و قوانین الهی و یا آیین او بهطور کلی استکه معیار سنجش نیکیها و بدیها و ارزشها و ضدارزشهااست.
«بَأْس» در لغت بهمعنی شدت و قوت و قدرت است و به مبارزه و جنگ نیز گفته میشود .
(202) سوره حَدید
به این ترتیب پیامبران با سه وسیله مجهز بودند ؛ دلایل روشن ، کتب آسمانی و معیار سنجش حق از باطل و خوب از بد و مانعی ندارد که مثلاً قرآن مجید هم « بیّنه » ( معجزه ) باشد و هم کتاب آسمانی و هم بیانکننده احکام و قوانین ، یعنی سه بعد در یک محتوا .
هدف سیاسی از اعزام این مردان بزرگ با این
ص:136
تجهیزات کامل ، همان « اجرای قسط و عدل » است .
دومین هدف که فرهنگی میباشد، تعلیم و تربیت است، چنانکه در آیه 2 سوره جمعه آمده است: « او کسی است که از میان مردم درس نخوانده، رسولی فرستاد تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنهارا تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد » .
هدف دیگر که اجتماعی میباشد، شکستن غُل و زنجیرهای اسارت است ، چنانکه در آیه 157 سوره اعراف میخوانیم : « پیامبر اسلام ، بارهای سنگین را از دوش آنها برمیدارد و غل و زنجیرهایی را که بر دست و پا و گردنشان بود، میشکند » .
جزء بیست و هفتم (203)
هدف چهارم ، تکمیل ارزشهای اخلاقی است ، چنانکه در حدیث معروفی آمدهاست : « بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ : من برای تکمیل فضایل اخلاقی مبعوث شدهام » .(1)
نکته جالب در جمله « لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ » این است که از خود جوشی مردم ، سخن میگوید . نمیفرماید : هدف ، این بوده که انبیاء ، انسانها را وادار به اقامه قسط کنند ، بلکه میگوید : هدف این بوده که مردم مجری قسط و عدل باشند .
آری مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجری عدالت گردند و این راه را با پای خویش بپویند .
ولی از آنجا که به هر حال در یک جامعه انسانی ، هرقدر سطح
ص:137
اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد ، باز افرادی پیدا میشوند که سر به طغیان و گردنکشی برمیدارند و مانع اجرای قسط و عدل خواهند بود ، لذا در ادامه آیه میفرماید : « ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدی است و نیز منافعی برای مردم » ( وَ اَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ ) .
1 « بحار الانوار » ، جلد 71 ، صفحه 373 .
(204) سوره حَدید
آری تجهیزات سهگانه انبیاء الهی ، برای اجرای عدالت ، وقتی میتواند به هدف نهایی برسد که از ضمانت اجرایی آهن و « بَأْس شَدید » آن برخوردار باشد .
منظور از «مَنافِع» ، هرگونه بهرهای است که انسان از آهن میبرد و میدانیماهمیت آهن در زندگیانسانها بهاندازهایزیاد است که با کشف آن ، دوران تازهای در تاریخ زندگی بشر شروع شد که به "دوران آهن" معروف است ، زیرا با این کشف ، چهره زندگی انسان در تمام زمینهها دگرگون گشت و این خود بیانگر ابعاد واژه « مَنافِع » در آیه فوق است .
سپس به یکی دیگر از اهداف ارسال انبیاء و نزول کتب آسمانی و همچنین آفرینش وسایلی همچون آهن اشاره کرده ، میفرماید :
جزء بیست و هفتم (205)
(وَ لِیَعْلَمَاللّهُ مَنْیَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ) .
منظور از علم خداوند در اینجا ، تحقق عینی علم او است ، یعنی تا آشکار شود چه کسانی به یاری خدا و مکتب او به پا میخیزند و قیام به قسط میکنند و چه کسانی از این وظیفه بزرگ ، سر باز میزنند .
به این ترتیب مسأله آزمون و امتحان انسانها و جداسازی صفوف و تصفیه ، یکی دیگر از اهداف بزرگ این برنامه بوده است .
ص:138
برای او ممکن است با یک اشاره همه جهان را زیر و رو کند و تمامی دشمنان را نابود و اولیائش را پیروز گرداند ، ولی هدف اصلی که تربیت و تکامل انسانها است ، از این طریق حاصل نمیگردد ، لذا آنها را دعوت به یاری آیین حق کرده است .
آیه فوق ترسیم گویاییاز چهره اسلام در زمینه تعلیم و تربیت و گسترش عدل و داد و اجرای قسط در جامعه انسانی است .
نخستاز «بیّنات» و دلایل روشن و « کتب آسمانی » و « معیار
(206) سوره حَدید
سنجش ارزشها و بیاناحکام و قوانین » کمکمیگیرد یعنیپایهرا بر انقلابفکری و فرهنگیمیگذارد و از عقل و منطق، استمداد میجوید .
اما اگر اینها مؤثر نیفتاد و کار به بنبست کشید ، یعنی زورمندان قلدری پیدا شوند که نه در برابر « بیّنات » سر تسلیم فرود میآورند و نه برای کتاب و میزان ، ارزشی قائلند ، در اینجا نوبت به « حدید » که در آن « بأس شدید » است ، میرسد و با سلاح بر مغز این گردنکشان میکوبند تا در برابر قسط و عدل ، تسلیم شوند و البته از یاری مردم باایمان در این مسیر ، کمک گرفته میشود .
در حدیثی از امام باقر میخوانیم : « اَلْخَیْرُ کُلُّهُ فِیالسَّیْفِ وَ تَحْتَالسَّیْفِ وَ فیظِلِالسَّیْفِ: خوبیها تمام در شمشیر است و زیر شمشیر و در سایه شمشیر » .(1)ایان سوره حَدید
ص:139
1) «فروعکافی»، جلد5 ، صفحه8، حدیث11.
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقد مه••• 8
سوره ذاریات••• 11
بیان یکیازمعجزاتعلمی(گسترشمستمرآسمانها)••• 11
بیان یکیدیگراز معجزات علمیقرآن (قانونعمومی
زوجیت و بار الکتریکی مثبت و منفی)••• 14
برای پذیرش خوبیها دلهای آماده لازماست••• 14
هدف خلقت انسان از دیدگاه قرآن••• 16
خدا صاحب « قوه » و « متین » است••• 20
اگر خداوند بندگان را برای عبودیت آفریده است ،
چرا گروهی راه کفر را پیش میگیرند ؟••• 21
سوره طُور••• 22
فرزندان صالح با پدر و مادر مؤمن در بهشت به
یکدیگر ملحق میشوند••• 26
ص:140
فهرست مطالب
موضوع صفحه
عمل انسان در بهشت همراه اوست••• 27
در بهشت، نوجوانانی از جنس فرشتگان در خدمت
نوجوانان صالح هستند••• 29
آن روز ترسان بودیم و امروز در نهایت امنیت••• 30
اثبات وجود خداوند••• 31
سورهنَجْم••• 34
نخستین دیدار دوست••• 37
آرزوهای دور و دراز••• 38
تعریف از خود کردن••• 39
خوشبختییابدبختی نوجوانان نتیجه تلاش خودشاناست••• 40
سوره قَمَر••• 42
ماه شکافته شد••• 42
شقّالقمر یک معجزه بزرگ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ••• 43
تاریخوقوع معجزه بزرگ شقّ القمر••• 44
ص:141
فهرست مطالب
موضوع صفحه
قرآن برای همه افراد ساده و قابلفهم است••• 45
مبارکی یا شومی روزها••• 47
معجزاتنهگانه حضرت موسی ••• 55
یک پیشگویی صریح و اعجازآمیز••• 59
همه چیز جهان روی حساب و کتاب است••• 61
تقدیر الهی و آزادی اراده انسان••• 63
سوره رَحْمن••• 64
نعمت زبان و قدرت سخن گفتن••• 66
حرکت منظم و حساب شده ماه و خورشید••• 68
گیاهان نیز در برابر قوانین الهی متواضعند••• 70
خداآسمانرابرافراشتوبرای هرچیز مقرراتیقرار داد••• 71
مسأله نظم و حساب در زندگی••• 73
شناخت نعمتها ، نردبان معرفت خداست••• 78
آفرینش انسان از خاکی همچون سفال••• 78
ص:142
فهرست مطالب
موضوع صفحه
دریاها با ذخایر گرانبهایشان••• 81
گلف استریم و رودهای عظیم دریایی••• 83
حقیقت « فنا » چیست ؟••• 88
ورود به آسمانها فقط با ابزار مخصوص امکانپذیر است••• 89
در روز قیامت، گنهکاران از سیمایشان شناخته میشوند••• 90
ارزش غذایی میوهها خصوصا خرما و انار••• 92
سوره واقِعَه••• 95
معادشناسی••• 100
زارع، خداوند است یا شما ؟••• 100
این آب و آتش از کیست ؟••• 103
نکته ••• 109
تنها پاکان به حریم قرآن راه مییابند••• 113
س
ویژگیهای چهارگانه قرآن مجید••• 115
سوره حَدید••• 116
ص:143
فهرست مطالب
موضوع صفحه
آیات ژرفاندیشان••• 116
جمع اضداد در صفات خدا••• 119
غفلت و بی خبری تا کی ؟••• 120
افراد گنهکاری که با شنیدن آیه «اَلَمْ یَأْنِ...»، توبه کردند••• 123
دوران پنجگانه عمر انسان••• 127
مصیبتهای دوگانهایکه گریبانگیرانسانهامیشود••• 131
دلیل بروز مصیبتهای حتمی••• 132
اهداف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی بعثت انییاء••• 135
قلمرو « منطق » و « زور »••• 139
ص:144
ص:145