ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متنتأییدیهحضرتآیةاللّهالعظمیمکارمشیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره فُصِّلَت••• 11
حرص و طمع انسانهای کمظرفیت••• 11
نشانههای حق در جهان بزرگ و کوچک••• 17
سوره شُوری••• 19
نزدیک است آسمانها متلاشی شوند••• 22
آیا فرشتگان برای همه استغفار میکنند ؟••• 25
ایمان و عمل اجباری ارزش معنوی ندارد••• 26
اسلام دینی جهانی است••• 27
خدا روزی بخش است چرا و چگونه ؟••• 33
چند نکته مهم در ارتباط با رزق و روزی••• 34
(167)
آیین تو عصاره آیین همه انبیاست••• 38
دستورات پنجگانه برای تحقق عدالت••• 43
مزرعه دنیا و آخرت••• 44
(168)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
خدا توبه بندگان را میپذیرد••• 47
مرفهین طغیانگر••• 48
باران مظهر امید و طراوت••• 51
بیان یکی دیگر از معجزات علمی قرآن (ستارگان آسمان
دارای موجودات زندهاند)••• 55
علت گرفتاریها و مشکلات••• 56
گرفتاریهای شما نتیجه رفتار خودتان است••• 62
رفع یک اشتباه بزرگ در ارتباط با بحث مصیبتها••• 64
وزشبادهای منظم و حرکت کشتیهاازآیاتخدااست••• 65
اگر بادها نبودند••• 68
سوره زُخْرُف••• 74
زمین و راههای مواصلاتی آن••• 77
(169)
باران رمزحیات و زندگی••• 78
بار دیگر بیان قانون عمومی زوجیت••• 79
فهرست مطالب
موضوع صفحه
وسایل نقلیه راحت و مطمئن••• 80
یاد خدا به هنگام بهرهگیری از نعمتها••• 82
تعاون و همکاری متقابل اجتماعی••• 83
پاسخ به دو سؤال مهم در مورد رزق و معیشت••• 85
قصرهایباشکوه باسقفهای نقرهای(ارزشهایدروغین)••• 89
نظام ارزشی و اصلاحات از دیدگاه اسلام••• 91
ثروت و امکانات مادی ، وسیله است نه هدف••• 92
همنشین شیاطین••• 94
تحقیر مردم ، برنامه همیشگی سران گمراهی••• 97
سوره دُخان••• 99
(170)
نزول قرآن در شبی پربرکت••• 100
نزول دفعی و نزول تدریجی قرآن••• 101
رابطه قرآن با شب قدر و حیات مادی و معنوی••• 104
انس با قرآن بسیار ساده است••• 107
فهرست مطالب
موضوع صفحه
سوره جاثِیَه••• 109
به عظمت آسمان و زمین نظاره کنید••• 109
به دنیای درون خود بیاندیشید••• 111
نور و ظلمت، آب و باد••• 113
وای بر هر دروغگوی گنهکار••• 117
دریاها در تسخیر شماست، چرا؟!••• 122
همهآنچه درآسمانهاوزمیناست دراختیارشماست چرا؟!••• 123
قرآن بهترین وسیله روشنگری، هدایت و رحمت است••• 125
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
(4)
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
(6)
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
(7)
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
(8)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
مقدمه (9)
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
(10) مقدمه
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
49 لایَسْأَمُالاِْنْسانُ مِنْدُعاءِالْخَیْرِ وَ اِنْمَسَّهُالشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ
انسان هرگز از تقاضای نیکی ( و نعمت ) خسته نمیشود و هرگاه شر و بدی به او رسد مأیوس و نومید میگردد .
«دُعاء» گاه بهمعنی خواندن کسیاست و گاه بهمعنی طلبکردن چیزی است و درآیه مورد بحث بهمعنی دوم میباشد، بنابراین «لایَسْاَمُ الاِْنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَیْرِ: یعنی انسان از طلب و تقاضای نیکیها هرگز ملول و خسته نمیشود » .
در اینکه « یَئُوس » و « قَنُوط » به یک معنی است ، یعنی انسان نومید ، یا دو معنی مختلف دارد و تفاوت میان این دو چیست ، در میان مفسران گفتگو است .
ولی آنچه از موارد استعمال واژه « یَأْس » و « قُنُوط » در قرآن مجید به دست میآید ، این است که یَأْس و قُنُوط تقریبا در یک معنی به کار میرود ، مثلاً در داستان یوسف میخوانیم که یعقوب فرزندان خود را از یأس از رحمت الهی برحذر داشت ، در حالیکه آنها در مورد پیدا کردن یوسف هم قلبا مأیوس بودند و هم نشانههای یأس را ظاهر کرده بودند ( 87 / یوسف ) .
(12) سوره فُصِّلَت
و در مورد قُنُوط در داستان بشارت فرزند به ابراهیم
میخوانیم که او از این مسأله اظهار تعجب کرد ، اما فرشتگان به او گفتند : « بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطینَ : ما تو را به حق بشارت دادیم ، بنابراین مأیوس نباش » ( 55 / حجر ) .
منظور از انسان در اینجا « انسان تربیتنایافته »ای است که قلبش به نور معرفت الهی و ایمان پروردگار و احساس مسؤولیت در روز جزا روشن نشده ، انسانهایی که بر اثر جهانبینیهای غلط در محدوده عالم ماده گرفتارند و روح بلندی که ماورای آن را ببیند و ارزشهای والای انسانی را بنگرد ، ندارند .
آری آنها به هنگام اقبال دنیا مسرور و مغرورند و بههنگام ادبار
جزء بیست و پنجم (13)
دنیا مغموم و مأیوسند ، نه پناهگاهی دارند که به آنها پناه دهد و نه چراغ فروزانی که نور امید بر قلب آنها بپاشد .
50 وَ لَئِنْ اَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنّا مِنْ بَعْدِ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هذا لی وَ ما اَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ اِلی رَبّی اِنَّ لی عِنْدَهُ لَلْحُسْنی فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلیظٍ
و هرگاهاورا رحمتیازسوی خود بعداز ناراحتی بچشانیم، میگوید : این به خاطر شایستگی و استحقاق من بوده و گمان نمیکنم قیامت بر پا شود ( و به فرض که قیامتی باشد ) هرگاه به سوی پروردگارم بازگردم ،
برای من نزد او پاداشهای نیک است، ما کافران را از اعمالی که انجام دادهاند ( به زودی ) آگاه خواهیم کرد و عذاب شدید به آنها میچشانیم .
« عَذابٍ غَلیظٍ » به معنی عذاب شدید و متراکم است .
(14) سوره فُصِّلَت
این بینوای مغرور فراموش میکند که اگر لطف خدا نبود ، بهجای این نعمت باید گرفتار بلا شود و همچون قارون مستکبر که وقتی خداوند برای آزمایش او ثروت زیادی به وی بخشید و به او گفتند : تو هم نیکی کن آنگونه که خدا بر تو روا داشته ، گفت : « نه ، من هر چه دارم بر اثر علم و دانش و لیاقت ذاتی خودم دارم » ( قال اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی ) ( 78 / قصص ) .
در دنباله آیه میافزاید : این غرور سرانجام او را به انکار آخرت میکشاند و میگوید : « من باور ندارم قیامتی در کار باشد » ( وَ ما اَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً ) .
« و به فرض که قیامتی در کار باشد ، هرگاه من بهسوی پروردگارم بازگردم ، پاداشهای نیک و مواهب بسیار از برای من نزد او آماده است » ، خدایی که در دنیا مرا اینچنین گرامی داشته ، حتما در آخرت بهتر از این پذیرایی خواهد کرد ( وَ لَئِنْ رُجِعْتُ اِلی رَبّی اِنَّ لی عِنْدَهُ لَلْحُسْنی ) .
جزء بیست و پنجم (15)
51 وَ اِذا اَنْعَمْنا عَلَی الاِْنْسانِ اَعْرَضَ وَنَا بِجانِبِه وَ اِذا
مَسَّهُالشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَریضٍ
و هرگاه نعمتی بهانسان دهیم ، روی میگرداند و با حال تکبر از حق دور میشود ، ولی هرگاه مختصر ناراحتی بهاو رسد، تقاضایفراوان و مستمر ( برایبرطرفشدن آن ) دارد.
«نَآ» از ماده « نَأْی » به معنی دور شدن میباشد و هنگامی که «جانِب» ( پهلو ) پشت سر آن قرارگیرد ، کنایهاز تکبر و غرور است، چون آدمهای متکبر صورت خود را برمیگردانند و با بیاعتنایی دور میشوند .
« عَریض » به معنی پهن در مقابل طویل است و عرب این دو تعبیر را در مورد کثرت و زیادی بهکار میبرد .
شبیه همین معنی در سوره یونس آمده است : « وَ اِذا مَسَّ الاِْنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِه اَوْ قاعِدا اَوْ قائِما فَلَمّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا اِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما
(16) سوره فُصِّلَت
کانُوا یَعْمَلُونَ : هنگامی که به انسان مختصر زیانی برسد ما را در همه حال میخواند ، در حالی که به پهلو خوابیده ، یا نشسته یا ایستاده است ، اما هنگامی که ناراحتی او را برطرف سازیم ، چنان میرود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی نخوانده ، اینگونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است » (12/ یونس).
آری چنین است ، انسان فاقد ایمان و تقوا که دائما به این حالات
گرفتار است ، به هنگام روی آوردن نعمتها « حریص » و « مغرور » و «فراموشکار»و بههنگامپشتکردننعمتها«مأیوس»ونومیدو«پر جزع» .
ولی درمقابل، مردان حق و پیروان راستین مکتب انبیا ، آنچنان پر ظرفیت و پرمایهاند ، که نه روی آوردن نعمتها آنها را دگرگون میسازد و نه ادبار دنیا ، ضعیف و ناتوان و مأیوس ، آنها به مصداق «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ : سودمندترین تجارتها و پرفایدهترین درآمدها ، آنها را از یاد خدا غافل نمیسازد » ، آنها فلسفه تلخیها و شیرینیهای زندگی را بهخوبی میدانند ، آنها میدانند که گاه تلخیها زنگ بیدارباش است و شیرینیها آزمایش و امتحان الهی .
گاه تلخیها مجازات غفلتها است و نعمتها برای برانگیختن حس شکرگزاری بندگان .
جزء بیست و پنجم (17)
قابلتوجه اینکه در آیات فوق تعبیر به « اَذَقْنا » و « مَسَّهُ » شده ، که مفهومش این است با مختصر رو آوردن دنیا یا زوال نعمتها ، وضع این افراد کممایه دگرگون میشود و راه غرور ، یا نومیدی و یأس را پیش میگیرند ، آنها چنان کوتاه فکر و ضعیفند که طبق ضربالمثل معروف : « با غورهای ترش میشوند و با مویزی شیرین » .
آری یکی از مهمترین آثار ایمان به خدا همان وسعت روح و
بلندی افق فکر و شرح صدر و آمادگی مقابله با مشکلات و مصائب و مبارزه با هیجانات نامطلوب نعمتها است .
نکته :
(18) سوره فُصِّلَت
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه : در آیات مورد بحث خواندیم : « اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَریضٍ : هنگامیکه به انسان شر و ناراحتی برسد ، دعای عریض و مستمر دارد » .
ولی در آیه 83 اسراء آمده است : « وَ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُسا: هنگامی که بدی به او برسد ، مأیوس میشود » ( همین مضمون در آیات مورد بحث نیز آمده بود ) .
سؤال این است : دعای مستمر و کثیر دلیل بر امیدواری است ، درحالی که در آیه دیگر میگوید: اونومیدمیشود .
این احتمال وجود دارد که منظور از « فَذُو دُعاءٍ عَریضٍ » تقاضایی از خداوند نیست ، بلکه جزع و فزع فراوان است ، شاهد این سخن آیه 20 سوره معارج است که میفرماید : «اِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا : انسان حریص آفریده شده ، هنگامی که ناراحتی به او رسد ، بسیار جزع و فزع میکند » .
یا اینکه این دو حالت ، در دو مرحله به اینگونه افراد کمظرفیت دست میدهد ، در ابتدا شروع بهدعا و تقاضایزیاد از پیر و پیغمبر میکنند و فریاد و جزع و فزع سر میدهند ، اما چیزی نمیگذرد که
حالت یأس سراسر وجود آنهارا فراگرفته، مأیوس و خاموش میشوند .
جزء بیست و پنجم (19)
53 سَنُریهِمْ ایاتِنا فِی الاْفاقِ وَ فی اَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْاَنَّهُالْحَقُّ اَوَلَمْیَکْفِبِرَبِّکَاَنَّهُعَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ
بهزودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان میدهیم، تا آشکار گردد که او حق است،آیاکافینیستکهاو برهمهچیزشاهد وگواهاست.
« آیات آفاقی » همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقی که بر آنها حاکم است و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوهها و دریاها با عجایب و شگفتیهای بیشمارش و موجودات گوناگون اسرار آمیزش ، که هر زمان اسرار تازهای از خلقت آنها کشف میشود ، هر یک آیه و نشانه است بر حقانیت ذات پاک او .
(20) سوره فُصِّلَت
« آیات انفسی » همچون آفرینش دستگاههای مختلف جسم انسان و نظامی که بر ساختمان حیرتانگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحممادران و از آنبالاتر اسرار و شگفتیهای روح انسان میباشد ، که هر گوشهای از آن کتابی است از معرفت پروردگار و خالق جهان .
درست است که این آیات قبلاً به اندازه کافی از سوی پروردگار ارائه شده ، اما با توجه به جمله « سَنُریهِمْ » که
« فعل مضارع » و دلیل بر استمرار است ، این ارائه بهطور مستمر ادامه دارد و اگر انسان صدها هزار سال نیز عمر کند ، هر زمان کشف تازه و ارائه جدیدی از آیات الهی خواهد داشت ، چراکه اسرار این جهان پایانپذیر نیست .
تمام کتابهای علوم طبیعی و انسانشناسی در تمام ابعادش (علم تشریح ، فیزیولوژی ، روانشناسی،روانکاوی) و علوم مربوط به شناخت گیاهان و حیوانات و مواد آلی طبیعت و هیئت و غیر آن ، در حقیقت همه کتب توحید و معرفةاللّه هستند ، چرا که عموما پرده از روی اسرار شگفتانگیزی برمیدارند که بیانگر علم و حکمت و قدرت بیپایان آفریننده اصلی این جهان است .
جزء بیست و پنجم (21)
گاه یکی از این علوم ، بلکه یک رشته از دهها رشته از یکی از این علوم ، تمام عمر یک دانشمند را به خود اختصاص میدهد و در پایان میگوید : « افسوس که هنوز از این رشته چیزی نمیدانم و آنچه تا به حال دانستهام ، مرا به عمق نادانیم رهنمون گردیده » .
پایان سوره فُصِّلَت
(22) سوره فُصِّلَت
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 حمآ
حم
2 عآسآقآ
عسق
باز در این سوره با « حروف مقطعه » روبرو میشویم ، حروف مقطعهای که در یکی از مفصلترین اشکال منعکس شده ، یعنی پنج حرف ( حمآ ، عآسآقآ ) .
« حمآ » در آغاز هفت سوره قرآن مجید است ( سورههای مؤمن ، فصلت ، شوری ، زخرف ، دخان ، جاثیه ، احقاف ) منتها در خصوص سوره شوری « عآسآقآ » نیز بر آن افزوده شده است .
درباره تفسیر حروف مقطعه قرآن سخن بسیار گفته شده و هر یک
جزء بیست و پنجم (23)
از مفسران در این زمینه بحثهای فراوانی دارند و به گفته مفسر بزرگ مرحوم طبرسی ، یازده تفسیر برای حروف مقطعه قرآن شده است که قسمتهای قابل توجه آن را ما قبلاً در آغاز سورههای « بقره » ، « آلعمران » ، « اعراف » و « مریم » آوردهایم ، از جمله اینکه « حروف مقطعه » برای خاموش ساختن کفار و جلب توجه مردم به محتوای قرآن
بوده ، زیرا مشرکان لجوج مخصوصا به یکدیگر توصیه کرده بودند ، هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن میخواند کسی گوش به آن فرا ندهد و با ایجاد سر و صدا و غوغا نگذارند صدای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به گوش مردم برسد ، لذا خداوند در آغاز بسیاری از سورههای قرآن ( 29 سوره ) حروف مقطعه را که مطلب نوظهوری بوده و جلب توجه میکرده ، قرار داده است .
تفسیر دیگری این است که ، این حروف ممکن است اشارات و رموزی برای نامهای خدا و نعمتهای او و مسائل دیگر باشد ، فی المثل در سوره مورد بحث ، سوره شوری « ح » را اشاره به رحمن ، «م» را به مجید، «ع» را به علیم ، «س» را به قدوس و «ق» را به قاهر دانستهاند .(1)
(24) سوره شُوری
گر چه بعضی به این سخن ایراد کردهاند ، که اگر منظور از رموز این است که دیگری آگاه نشود ، این معنی در حروف مقطعه صادق نیست ، چراکه این نامهای بزرگ خدا در آیات دیگر با صراحت آمده ، ولی باید توجه داشت که اشارات و رموز همیشه برای محرمانه ماندن مطالب نیست ، بلکه گاه جنبه علامت اختصاری دارد ، این معنی در گذشته وجود داشته و در عصر ما نیز بسیار گسترش پیدا کرده است ، بهطوری که نامهای بسیاری از مؤسسات و تشکیلات بزرگ بهصورت
1) « تفسیر قرطبی » جلد 9 صفحه 5822 به نقل از امام صادق .
حروف مقطعه است ، که هر کدام را از آغاز یک کلمه انتخاب نموده ، سپس با هم تلفیق کردهاند .
3 کَذلِکَ یُوحی اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ اللّهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
جزء بیست و پنجم (25)
اینگونه خداوندعزیز و حکیم به تو و پیامبرانی که قبل از تو بودند ، وحی میکند .
بعد از حروف مقطعه ، طبق معمول سخن از وحی و قرآن شروع میشود .
در حقیقت « کَذلِکَ » اشاره به محتوای این سوره و مطالب بلند و والای آن است .
سرچشمه وحی همه جا یکی است و آن علم و قدرت پروردگار است و محتوای وحی نیز در اصول و کلیات نسبت به تمام پیامبران یکی است ، هر چند در خصوصیات آن برحسب نیاز زمان و مسیر تکاملی انسانها تغییراتی رخ میدهد .
4 لَهُ مافِیالسَّمواتِ وَ ما فِیالاَْرْضِ وَ هُوَالْعَلِیُّ الْعَظیمُ
آنچهدر آسمانها و آنچه در زمین است ، از آن اوست و او بلند مرتبه و بزرگ است .
« علو مقام » و « عظمت » او که چهارمین و پنجمین اوصاف او در این آیات است ، اشاره به این است که او هیچگونه نیاز و حاجتی به
اطاعت و بندگی بندگان ندارد و اگر برنامههایی برای آنان تنظیم کرده و از طریق وحی فرستاده است ، تنها برای این است که بر بندگان، جودی کند .
(26) سوره شُوری
5 تَکادُالسَّمواتُیَتَفَطَّرْنَمِنْفَوْقِهِنَوَالْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِیالاَْرْضِ اَلا اِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ
نزدیکاست آسمانها (بهخاطر نسبتهای ناروای مشرکان) ازبالامتلاشیشوند،فرشتگانپیوستهتسبیحوحمد پروردگار خود را به جا میآورند و برای کسانی که در زمین هستند استغفار میکنند ، آگاه باشید خداوند آمرزنده و مهربان است .
«یَتَفَطَّرْنَ» از ماده « فَطر » در اصل به معنی شکاف از طول است .
جزء بیست و پنجم (27)
فراز اول آیه دو گونه تفسیر دارد که برای هر کدام شاهدی در دست است : نخست اینکه در ارتباط با مسأله وحی که موضوع بحث آیات گذشته بود ، میباشد و در حقیقت شبیه چیزی است که در آیه 21 سوره حشر آمده : « لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ : هر گاه این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم ، بهخاطر خوف خداوند خاشع و از هم شکافته میدیدی » .
آری این کلام خدا است که نزولش از آسمانها لرزه بر آنها میافکند ، نزدیک است آنها را از هم متلاشی سازد ، اگر بر کوهها نازل میشد از هم میشکافت ، چراکه سخنی است عظیم از سوی خداوندی حکیم ، تنها قلب این انسان لجوج و خیره سر است که در برابر آن نرم و تسلیم نمیشود .
دیگر اینکه نزدیک است آسمانها بهخاطر شرک و بتپرستی این مشرکان که پستترین موجودات را همردیف مبدأ بزرگ عالم هستی قرار میدهند ، از هم متلاشی گردد .
(28) سوره شُوری
تفسیر اول متناسب آیات مورد بحث در زمینه وحی است و تفسیر دوم متناسب با آیه 90 و 91 سوره مریم میباشد که بعد از ذکر گفتار ناهنجار کفار که برای خدا فرزند قائل شدند ، میفرماید : « تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدّا اَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَدا : نزدیک است آسمانها بهخاطر این سخن از هم پاره شود و زمین بشکافد و کوهها به شدت فرو ریزد ، چراکه آنها برای خداوند رحمن ، فرزندی قائل شدند » . این دو تفسیر در عین حال با هم منافاتی ندارد و میتواند در مفهوم آیه جمع باشد .
در اینکه چگونه آسمانها و کوهها که موجوداتی جامدند ، در برابر عظمت وحی یا گفتار ناهنجار مشرکان ممکن است از هم بشکافند ، تفسیرهایمتعددی وجود دارد که شرح آنرا در سوره مریم،
ذیل آیات فوق آوردهایم و خلاصهاش چنین است :
مجموعه عالم هستی ، از جماد و نبات و غیر آن ، دارای یکنوع عقل و شعور است ، هرچند ما آن را درک نمیکنیم و بر همین اساس تسبیح و حمد خدا میگویند و در برابر کلام او خاضع و خاشعند .
جزء بیست و پنجم (29)
یا اینکه این تعبیر کنایه از عظمت و اهمیت مطلب است ، مثل اینکه میگوییم حادثه به قدری عظیم بود که گویی آسمان و زمین را بر سر ما خراب کردند .
سپس در دنباله آیه میافزاید: «فرشتگان تسبیح و حمد پروردگارشان را بهجا میآورند و برای کسانیکه در زمین هستند ، استغفار میکنند» ( وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الاَْرْضِ ) .
رابطه این جمله با جمله قبل بنابر تفسیر اول چنین است که فرشتگان حامل این وحی بزرگ آسمانی ، پیوسته حمد و تسبیح خدا بهجا میآورند و او را به هر کمالی میستایند و از هر نقصی منزه میشمرند و چون در محتوای این وحی بزرگ یک سلسله تکالیف و وظایف الهی است و احیانا ممکن است برای مؤمنان لغزشهایی پیش آید ، میگوید آنها به یاری مؤمنان میشتابند و برای لغزشهای آنها از خدا طلب آمرزش میکنند .
(30) سوره شُوری
اما بنابر تفسیر دوم ، تسبیح و حمد ملائکه برای تنزیه خداوند از
نسبت شرک به او است و استغفارشان نیز برای مشرکانی است که بیدار شده و ایمان آوردهاند و راه توحید را یافته و به سوی پروردگار یکتا بازگشتهاند .
جایی که فرشتگان برای این گناه بزرگ در مورد گروه با ایمان استغفار کنند ، به طریق اولی برای سایرگناهان آنها نیزاستغفار خواهند کرد و شاید مطلق بودن آیه نیز بههمین دلیل است .
در پایان این آیه به ششمین و هفتمین اوصاف پروردگار که آن هم در زمینه غفران و رحمت است و تناسب نزدیکی با مسأله وحی و محتوای آن در مورد وظایف مؤمنان دارد ، اشارهکردهمیفرماید : « آگاه باشیدخداوندآمرزنده و مهرباناست » (اَلا اِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ) .
و به این ترتیب مجموعه کاملی از اسمای حسنای خداوند را در رابطه با مسأله وحی بیان میکند و در ضمن اشاره لطیفی است بر اجابت دعای فرشتگان در مورد استغفار برای مؤمنان ، بلکه علاوه بر آمرزش ، رحمتش را نیز بر آن میافزاید، که فضلاو عظیماست .
جزء بیست و پنجم (31)
در اینجا سؤالی پیش میآید و آن اینکه : جمله « وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الاَْرْضِ » در اینجا مطلق است و نشان میدهد که فرشتگان برای تمام اهل زمین استغفار میکنند ، اعم از مؤمن و کافر ، آیا این معنی ممکن است ؟
پاسخ این سؤال را آیه 7 سوره مؤمن داده است ، زیرا میگوید : «یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ امَنُوا» بنابراین شرط آن ایمان است ، به علاوه آنها معصومند و هرگز برای کسانی که زمینه آمرزش ندارند ، تقاضای محال نمیکنند .
6 وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه اَوْلِیاءَ اللّهُ حَفیظٌ عَلَیْهِمْ وَ ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ
(32) سوره شُوری
کسانی که غیر خدا را ولی خود انتخاب کردند ، خداوند حساب همه اعمال آنها را نگه میدارد و تو مأمور نیستی که آنها را مجبور به قبول حق کنی .
در آیه مورد بحث به نتیجه کار مشرکان و انتهای مسیرشان میپردازد ، سپس روی سخن را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله کرده ، میگوید : « تو مأمور نیستی که آنها را مجبور به قبول حق سازی » ( وَ ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ ) .
وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت و رسانیدن پیام خدا به همه بندگان است ، شبیه این جمله در قرآن فراوان است : « لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ : تو سیطره و غلبه بر آنها نداری » ( 22 / غاشیه ) .
«ما اَنْتَعَلَیْهِمْ بِجَبّارٍ: تو موظف بهاجبار آنها نیستی »( 45 / ق ).
« وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظا : تو مسؤول اعمال آنها نیستی و
برای اجبار آنان مبعوث نشدهای » (107 / انعام). « ما عَلَی الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ : رسول وظیفهای جز ابلاغ رسالت ندارد » ( 99 / مائده ) .
جزء بیست و پنجم (33)
خداوند میخواهد بندگان آزاد باشند و راه او را با اراده و اختیار خود بپویند ، چراکه ارزش واقعی ایمان و عمل صالح در همین است و ایمان و عمل اجباری ارزشمعنویندارد.
7 وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ قُرْانا عَرَبِیّا لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فیهِ فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیرِ
و اینگونه قرآنیعربی ( فصیح و گویا ) بر تو وحی کردیم، تا ام القری و کسانی را که اطراف آن هستند ، انذار کنی و آنهارا از روزیکه همهخلایق در آن روز جمع میشوند و شک و تردید درآننیست بترسانی، همانروزکهگروهی در بهشتند و گروهی در آتش .
درست است که از ذیل آیه یعنی جمله : « فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیرِ » استفاده میشود ، که وظیفه پیامبر هم انذار است و هم بشارت ، ولی از آنجا که تأثیر « انذار » در نفوس مخصوصا در افراد نادان و لجوج عمیقتر است ، در آیه ، دو بار فقط روی « انذار » تکیه شده ، با این تفاوت که در مرحله اول
سخن از انذارشوندگان است و در مرحله دوم سخن از چیزی است که باید از آن بترسند ، یعنی دادگاه قیامت .
(34) سوره شُوری
روزی که بهخاطر اجتماع عموم انسانها ، رسواییش بسیار دردناک و شدید است .
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا از جمله « لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها » استفاده نمیشود که هدف از نزول قرآن انذار مردم مکه و اطراف آن است ؟ آیا این تعبیر با جهانی بودن اسلام تضاد ندارد ؟
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن میشود و آن اینکه : کلمه « اُمُّ الْقُری » که یکی از نامهای مکه است ، از دو واژه ترکیبیافته « اُمّ » که در اصل به معنی اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی است و مادر را هم به همین جهت « اُمّ » میگویند که اساس و اصل فرزندان است .
جزء بیست و پنجم (35)
و « قُری » که جمع « قریه » به معنی هر گونه آبادی و شهر است ، اعم از شهرهای بزرگ و کوچک یا روستاها و شواهد زیادی نیز در قرآن براین معنی وجوددارد .
اکنون ببینیم چرا « مکه » را « اُمُّ الْقُری » نامیدهاند ؟ ( مادر و اصل همه آبادیها ) .
روایات اسلامی تصریح میکند که همه زمین ، نخست زیر آب
غرق بود و خشکیها تدریجا سر از آب بیرون آوردند ( علم امروز نیز این معنی را پذیرفته است ) .
این روایات میگوید : نخستین نطفهای که از زیر آب سر برآورد « کعبه بود و سپس خشکیهای زمین از کنار آن گسترش یافت که از آن به عنوان "دَحْوُ الاَْرْضِ" ( گسترش زمین ) یاد شده است » .
با توجه به این تاریخچه روشن میشود که « مکه » اصل و اساس و آغاز همه آبادیهای روی زمین است، بنابراین هرگاه گفته شود «اُمُّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها» پیداست که تمام مردم روی زمین را شامل میشود .(1)
(36) سوره شُوری
از این گذشته میدانیم اسلام تدریجا گسترش یافت :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نخستمأمور بودبستگان نزدیک خود را انذار کند ، چنانکه در آیه 214 سوره شعرا میخوانیم : « وَ اَنْذِرْ عَشیرَتَکَالاَْقْرَبینَ » ، تا هسته بندی اسلام محکم شود و آماده گسترش گردد .
سپس در مرحله دوم پیامبر مأمور شد ، ملت عرب را تبلیغ و انذار کند ، چنانکه در آیه 3 سوره فصلت آمده : « قُرْانا عَرَبِیّا لِقَوْمٍ
1) طبرسی در«مجمعالبیان»،جلد 8، صفحه 279(ذیل 22 / عنکبوت).
یَعْلَمُونَ : این قرآن است عربی برای قومی که میفهمند و درک میکنند » . و در آیه 44 سوره زخرف نیز آمده است : « وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ : این قرآن مایه تذکر تو و قوم تو است » .
1 این تعبیر در آیه 92 سوره انعام نیز آمده و توضیح بیشتر در این زمینه در جلد 5 تفسیر نمونه صفحه 44 درج شده است .
جزء بیست و پنجم (37)
هنگامی که پایههای اسلام در میان این قوم قوی و مستحکم شد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله مأموریت گستردهتری یافت و مأمور انذار جهانیان شد ، چنانکه در آیه اول سوره فرقان میخوانیم : «تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَالْفُرْقانَ عَلی عَبْدِه لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیرا : جاوید و پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد تا همه جهانیان را انذار کند » ( و آیات فراوان دیگر ) .
و بهخاطر همین مأموریت بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نامه به سران بزرگ جهان آن روز ، در خارج از جزیره عربستان نوشت و کسراها و قیصرها و نجاشیها را به اسلام دعوت کرد .
و نیز بر اساس همین خط و برنامه بود ، که پیروانش برای تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان گام نهادند و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر ساختند .
در اینکه چرا روز قیامت « یَوْمُ الْجَمْعِ » نامیده شده ، تفسیرهای متعددی وجود دارد ، ولی ظاهر این است که منظور اجتماع ، همه خلایق در آن روز بزرگ است ، از اولین و آخرین ، همانگونه که در آیه 50 سوره واقعه آمده است : « قُلْ اِنَّ الاَْوَّلینَ وَ الاْخِرینَ لَمَجْمُوعُونَ
اِلی میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ : بگو ، اولین و آخرین همگی در موعد روز معینی جمع میشوند » .
(38) سوره شُوری
8 وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَهُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فی رَحْمَتِه وَ الظّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لانَصیرٍ
و اگر خداوند میخواست همه آنها را امت واحدی قرار میداد ( و اجبارا هدایت میکرد ، ولی هدایت اجباری فایدهای ندارد ) اما خداوند هر کس را بخواهد در رحمتش وارد میکند و برای ظالمان ولی و یاوری نیست .
و از آنجا که جمله « فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیرِ » بیانگر تقسیم مردم به دو گروه بود ، در این آیه میافزاید : « اگر خدا میخواست همه آنها را امت واحدی قرار میداد و به حکم اجبار هدایت میکرد و مؤمن میساخت » (وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَهُمْ اُمَّةً واحِدَةً) .
جزء بیست و پنجم (39)
اما ایمان اجباری چه ارزشی دارد و چگونه میتواند معیار کمال انسانی گردد ؟ تکامل واقعی آن است که انسان با اراده خویش و در نهایت اختیار و آزادی طی کند .
آیات قرآن پر است از دلایل اختیار و آزادی اراده انسان ، اصولاً امتیاز انسان از جانداران دیگر ، همین مسأله است و اگر آزادی انسان از
او گرفته شود ، در حقیقت انسانیت او از او گرفته شده است. این بزرگترین امتیازی است که خداوند به او داده و راه تکامل را به صورت نامحدود به روی او گشوده است ، این سنت غیر قابل تغییر الهی است .
و عجیب است که گروهی بیخبر هنوز طرفدار مکتب جبرند و در عین حال دم از مکتب انبیا میزنند ، در حالیکه قبول جبر مساوی
(40) سوره شُوری
است ، با نفی تمام محتوای مکتب انبیا ، نه تکلیف مفهومی خواهد داشت ، نه سؤال و جواب ، نه اندرز و نصیحت و به طریق اولی نه ثواب و عقاب . نه انسان هرگز در کار خود تردید میکند و نه پشیمانی مفهومی خواهد داشت و نه اصلاح اشتباهات گذشته . سپس به مسأله مهم دیگری در این رابطه میپردازد و توصیف گروهیرا کهاهل بهشت و سعادتمند در برابر گروهی که به دوزخ فرستاده میشوند ، بیان میکند ( وَ لکِنْ یُدْخِلُ ... ). با توجه به اینکه گروه دوزخی را با وصف « ظلم » مشخص میکند ، روشن میشود که منظور از « مَنْ یَشاءُ » ( هر کس را بخواهد ) در جمله اول گروهی است که ظالم نیستند. به این ترتیب « عادلان » بهشتیاند و غرق در رحمت خدا و ظالمان دوزخیند .
اما باید توجه داشت که « ظالِم » در اینجا و در بسیاری دیگر از آیات قرآن ، معنی وسیع و گستردهای دارد و تنها شامل کسانی نمیشود که به دیگران ستم کردهاند ، بلکه کسانیکه بر خود ستم کرده ، یا آنها که در
عقیده منحرفند ، نیز ظالمند و چه ظلمی برتر از شرک و کفر است ؟
جزء بیست و پنجم (41)
لقمان به فرزندش میگوید : « یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ : فرزندم ، چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیم است » ( 13 / لقمان ) .
در آیه دیگر میخوانیم : « اَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمینَ الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِاللّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ کافِرُونَ : آگاه باشید ، لعنت خدا بر ظالمان است ، همانها که مردم را از راه حق باز میدارند و آن را دگرگون میسازند و به آخرت ایمان ندارند » .
در مورد فرق میان « وَلّی » و « نَصیر » بعضی گفتهاند ، « وَلّی » کسی است که بدون درخواست به انسان کمک کند ، اما « نَصیر » مفهومی اعم دارد .(1)
12 لَهُ مَقالیدُالسَّمواتِ وَالاَْرْضِ یَبْسُطُالرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ اِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ
(42) سوره شُوری
کلیدهای آسمان و زمین از آن اوست ، روزی را برای هر کس بخواهد ، گسترش میدهد و برای هر کس بخواهد ، محدود میسازد ، او از همه چیز آگاه است .
« مَقالید » جمع مِقلید به معنی کلید است و این کلمه در بسیاری از مواقع به صورت کنایه از تسلّط کامل بر چیزی بهکار میرود ، گفته میشود کلید این کار در دست من است ، یعنی راه و برنامه و شرایط پیروزی آن همه در اختیار من قرار دارد و ( درباره ریشه این لغت و ویژگیهایآن بحث مشروحتری در ذیل آیه 63 سوره زمر در جلد 19 تفسیر نمونه درج شده است ) .
در توصیف بعد میافزاید : « یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ » .
از آنجا که خزائن عالم در دست او است ، تمام رزق و روزیها نیز در قبضه قدرت او قرار دارد و بر طبق مشیتش که از حکمت او سرچشمه میگیرد و مصالح بندگان در آن ملحوظ است ، آنرا تقسیم میکند .
جزء بیست و پنجم (43)
و از آنجا که بهرهمند ساختن همه موجودات زنده از روزیها نیاز بهعلم و آگاهی از مقدار احتیاجات و محل و سایر خصوصیات آن دارد، در آخرین توصیف اضافه میکند : « او به همه چیز دانا است » ( اِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ ) .
معیار گستردگی و تنگی روزی: هرگز نباید تصور کرد که وسعت رزق دلیل بر محبت خداوند و یا تنگی معیشت دلیل بر خشم و غضب او است ، زیرا خداوند گاه انسان را به وسعت روزی آزمایش
میکند و اموال سرشاری در اختیار او قرار میدهد و گاه با تنگی معیشت میزان مقاومت و پایمردی او را روشن میسازد و آنها را از این طریق پرورش میدهد . گاه ثروت زیاد مایه بلا و عذاب جان صاحبان آنهاست و هر گونه آرامش و استراحت را از آنها میگیرد ،
(44) سوره شُوری
چنانکه قرآن مجید در آیه 55 سوره توبه میگوید : « فَلا تُعْجِبْکَ اَمْوالُهُمْ وَ لا اَوْلادُهُمْ اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ اَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ: فزونی اموال و اولاد آنها تورا در شگفتی فرونبرد ، خدا میخواهد آنان را به این وسیله در زندگی دنیا مجازات کند و در حال کفر بمیرند » .
در جای دیگر میگوید : « اَیَحْسَبُونَ اَنَّما نُمِدُّهُمْ بِه مِنْ مالٍ وَ بَنینَ نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ : آیا آنها چنین میپندارند که اموال و فرزندانی را که به آنان دادهایم ، برای این است که درهای خیرات را به رویشان بگشاییم ، چنین نیست ، آنها نمیفهمند »( 55 و 56 / مؤمنون ) .
تقدیر روزی تضادی با تلاشها ندارد : نباید از آیاتی که در زمینه تقدیر و اندازهگیری روزی به وسیله پروردگار آمده ، چنین استنباط کرد که تلاشها و کوششها نقشی در این زمینه ندارد و اینها را بهانه تنبلی و فرار از زیر بار مسؤولیتها و مجاهدتها در مقیاس فرد
جزء بیست و پنجم (45)
و اجتماع قرار داد ، که این پندار بر ضد آیات فراوانی از قرآن مجید
است که سعی و کوشش و تلاش را معیار موفقیتها شمرده است .
هدف این است که با تمام تلاشها و کوششها باز به روشنی میبینیم دست دیگری نیز درکار استکه گاه نتیجهتلاشها بر باد میرود و گاه بهعکس، تا مردم فراموشنکنند در پشت عالم اسباب دست قدرت « مُسَبِّبُ الاَْسْبابِ » کار میکند .
و در هر حال محرومیتهای ناشی از تنبلی و سستی را هرگز نباید به حساب تقسیم روزی از ناحیه خداوند گذارد ، چراکه خود فرموده : « روزی را به تناسب تلاشهاوسعت میدهم » .
روزی تنها به معنی مواهب مادی نیست : روزی معنی وسیعی دارد که روزیهای معنوی را نیز دربر میگیرد ، بلکه روزی اصلی همین روزی معنوی است ، در دعاها تعبیر به رزق در مورد روزیهای معنوی بسیار به کار رفته است ، در مورد حج میگوییم: «اَللّهُمَارْزُقْنی حَجَبَیْتِکَ الْحَرام». در مورد توفیق اطاعت و دوری از
(46) سوره شُوری
معصیت آمده : «اَللّهُمَارْزُقْنی تَوْفیقَالطّاعَةَ وَ بُعْدِالْمَعْصِیَةِ...» .
در دعاهای روزه ماه رمضان میخوانیم : « اَللّهُمَّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الْخاشَعین» (دعای روز 15) و همچنین مواهب معنوی دیگر .
قرآن و اسباب فزونی روزی : قرآن چند امر را معرفی کرده ، که خود درسی سازنده برای تربیت انسان است ، در یکجا میگوید : « لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ : هر گاه شکر نعمتها را بهجاآورید
(و آن را در مصرف واقعی صرف کنید) نعمت را بر شما افزون میکنم» (7/ ابراهیم) .
در جای دیگر مردم را به تلاش دعوت کرده ، میگوید : « هُوَالَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَْرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِه : او کسی است که زمین را تسلیم و خاشع در برابر شما قرار داد تا بر پشت آن راه روید و از رزق آن استفاده کنید » ( 15 / ملک ). در جای دیگر تقوی و درستکاری را معیار گشایش روزی قرار داده ، میفرماید : « وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُری امَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ
جزء بیست و پنجم (47)
الاَْرْضِ : هرگاه مردم روی زمین ایمانآورند و تقوا پیشهکنند برکات آسمان و زمین را به روی آنها میگشاییم »( 96 / اعراف ) .
تنگی رزق و مسائل تربیتی : گاه تنگی رزق بهخاطر جلوگیری از طغیان مردم است، چنانکه در آیه 27 شوری ( همین سوره ) میخوانیم : « وَ لَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِه لَبَغَوْا فِیالاَْرْضِ : هرگاه خداوند روزی را بر مردم گشاده دارد ، راه ظلم و طغیان پیش میگیرند » .
کسب روزی در سایه توکل بهخدا : قرآن تأکیددارد که انسانها روزیبخش خود را تنها خدا بدانند و از غیر او تقاضا نکنند و به دنبال این ایمان و توکل بر نیرو و تلاش و سعی خود متکی باشند ، در آیه 3 فاطر آمده است : « هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ
وَ الاَْرْضِ : آیا خالقی غیر از خدا وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی دهد » و در آیه 17 عنکبوت میخوانیم : « فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ الرِّزْقَ : تنها روزی را نزد خدا بجویید » .
(48) سوره شُوری
در مورد تقسیم ارزاق و تلاش برای زندگی و اسباب و سرچشمههای روزی ، بحثهای مشروحی در جلد 11 تفسیر نمونه صفحه 310 به بعد ( ذیل آیه 71 نحل ) و در جلد 9 صفحه 18 به بعد ( ذیل آیه 6 هود ) مطرح شده است .
13 شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِه نُوحا وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِه اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْاَقیمُوا الدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِکَبُرَ عَلَیالْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ اِلَیْهِ اللّهُ یَجْتَبی اِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی اِلَیْهِ مَنْ یُنیبُ
آیینی را برای شما تشریعکرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچهرا بر تو وحیفرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم، که دینرا برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید. بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت میکنید. خداوند هرکسرا بخواهد برمیگزیند و کسی را که به سوی او بازگردد، هدایت میکند .
جزء بیست و پنجم (49)
« شَرَعَ » از ماده « شَرْع » در اصل بهمعنی راه روشن است ، راه ورود به نهرها را نیز « شَریعَة » میگویند ، سپس این کلمه در مورد ادیان الهی و شرایع آسمانی بهکار رفته ، چراکه راه روشن سعادت در آن است و طریق وصول به آب حیات ایمان و تقوی و صلح و عدالت است. و از آنجا که آب مایه پاکیزگی و طهارت و حیات است ، این واژه تناسب روشنی با آیین الهی که از نظر معنوی همین کارها را با روح و جان انسان و جامعه انسانیت میکند ، دارد .(1)
به این ترتیب آنچه در شرایع همه انبیا بوده ، در شریعت تو است و « آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری » .
تعبیر « مِنَ الدّینِ » نشان میدهد که هماهنگی شرایع آسمانی تنها
(50) سوره شُوری
در مسأله توحید و یا اصول عقاید نیست ، بلکه مجموعه دین الهی از نظر اساس و ریشه همه جا یکی است ، هر چند تکامل جامعه انسانی ایجاب میکند که تشریعات و قوانین فرعی هماهنگ با تکامل انسانها رو به تکامل رود ، تا به سر حد نهایی و خاتم ادیان رسد .
به همین دلیل در آیات دیگر قرآن شواهد فراوانی
1) این معنی به طور اجمال در « لِسانُالْعَرَب » و « مُفْرَداتِ راغِب» و دیگر کتب لغت آمده است .
وجود دارد که نشان میدهد، اصول کلی عقاید و قوانین و وظایف در همه ادیان یکسان بوده .
مثلاً در شرح حال بسیاری از انبیا در قرآن مجید میخوانیم که نخستین دعوتشان این بود : « یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ » .(1)
انذار به رستاخیز نیز در دعوت بسیاری از انبیا آمده است ( 130 / انعام ، 59/اعراف، 135 / شعراء، 15 / طه، 31 / مریم ) .
جزء بیست و پنجم (51)
موسی و عیسی و شعیب: از نماز سخن میگویند (14/طه، 31/مریم ، 87/هود) ابراهیم دعوت به حج میکند (27/حج) و روزه در همه اقوام پیشین بوده است (183 / بقره) .
لذا در دنباله آیه به عنوان یک دستور کلی به همه این پیامبران بزرگ ، میافزاید : « به همه آنها توصیه کردیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید » ( اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ ) .
توصیه به دو امر مهم ، نخست : برپا داشتن آیین خدا در همه زمینهها ( نه تنها عمل کردن بلکه اقامه و احیای آن ) ، دوم : پرهیز از بلای بزرگ ، یعنی تفرقه و نفاق در دین .
و به دنبال آن میافزاید : ( کَبُرَ عَلَی
1) 59 ، 65 ، 73 ، 85 / اعراف 50 ، 61 ، 84 / هود به ترتیب در مورد نوح ، هود ، صالح ، شعیب آمده است .
الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ اِلَیْهِ ) .
آنها بر اثر جهل و تعصب سالیان دراز آنچنان به شرک و بتپرستی خو گرفتهاند و در اعماق وجودشان حلول کرده که دعوت به توحید مایه وحشت آنها است ، بهعلاوه در شرک منافع نامشروع سران مشرکان محفوظ است ، در حالیکه توحید مایه قیام مستضعفان میگردد و جلو هوی پرستیها و مظالم آنها را میگیرد .
(52) سوره شُوری
در این آیه نکتههایی است که باید به آن توجه داشت :
در این آیه تنها به پنج تن از پیامبران خدا اشاره شده ( نوح و ابراهیم و عیسی و موسی و محمد علیهمالسلام ) چرا که پیامبران اولوالعزم ، یعنی صاحبان دین و آیین جدید ، تنها این پنج تن هستند و در حقیقت آیه اشارهای است به انحصار پیامبران صاحب شریعت در این پنج نفر .
در آغاز از نوح یاد شده ، چراکه نخستین شریعت ، یعنی آیینی که دارای همهگونه قوانین عبادی و اجتماعی بود از او آغاز گشت و پیامبران پیش از او برنامه و دستورات محدودی داشتند .
و به همین دلیل در قرآن و روایات اسلامی سخنی از کتب آسمانی قبل از نوح نیامده است.
قابلتوجه اینکه در ذکر این پنجتن نخست از نوح
جزء بیست و پنجم (53)
سخن بهمیان آمده، سپس از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و بعد از ابراهیم
و موسی و عیسی ، این ترتیببندی به خاطر این است که نوح به خاطر آغازگر بودنش در آغاز قرار گرفته و پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به خاطر عظمتش بلافاصله بعد از او و دیگران به ترتیب زمان ظهور بعد از آنها .
این نکته نیز قابلتوجه است که در مورد پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعبیر به « اَوْحَیْنا اِلَیْکَ » ( وحی بر تو فرستادیم ) میکند ، اما درباره سایرین تعبیر به « توصیه » شده است ، شاید این تفاوت تعبیر برای اهمیت اسلام نسبت به سایر ادیان آسمانی است .
در پایان آیه ، در مورد چگونگی گزینش پیامبران تعبیر به « مَنْ یَشاءُ » ( هر کس را بخواهد ) کهاشاره سربستهای است به شایستگیهای وجودی رسولان الهی . اما در مورد امتها تعبیر به « مَنْ یُنیبُ » ( کسی که به سوی خدا بازگردد و از گناهتوبه کند و از در اطاعت درآید ) تا معیار هدایت الهی و شرایط آن برای همگان روشن گردد و راه وصول به دریای رحمتش را بیابند .
(54) سوره شُوری
در حدیث قدسی آمده است : « مَنْ تَقَرَّبَ مِنّی شِبْرا تَقَرَّبْتُ مِنْهُ ذِراعا وَ مَنْ اَتانی یَمْشی ، اَتَیْتُهُ هَرْوَلَةً : کسی که یک وجب به سوی من آید ، من یک ذراع به سوی او میروم و کسی که آهسته
به سوی من بیاید من شتابان به سوی او میروم » .(1)
15 فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ اَهْواءَ هُمْ وَ قُلْ امَنْتُ بِمْا اَنْزَلَ اللّهُ مِنْ کِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاَِعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللّهُ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ لَنا اَعْمالُنا وَ لَکُمْ اَعْمالُکُمْ لاحُجَّةَبَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُاللّهُیَجْمَعُبَیْنَناوَاِلَیْهِ الْمَصیرُ
تو نیز آنها را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و آنچنان که مأمور شدهای، استقامت نما و از هوی و
جزء بیست و پنجم (55)
هوسهایآنان پیرویمکن و بگو: بههرکتابی که از سوی خدانازل شده،ایمانآوردهامو مأمورمدرمیانشما عدالت کنم ، خداوند پروردگار ما و شما است ، نتیجه اعمال ما از آن ما است و نتیجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصی در میان ما نیست و خداوند ما و شما را در یکجا جمعمیکند و بازگشت همه به سوی اواست .
آیه مورد بحث از پنج دستور مهم به شرح زیر تشکیل یافته است :
1 اصل دعوت 2 وسیله پیشرفت آن یعنی استقامت ،
1) « تفسیر کبیر » فخر رازی ، جلد 27 ، صفحه 157 .
آن هم استقامت منطبق بر دستور و طبق برنامه 3 توجه به موانع راه که « هوی پرستی » است 4 نقطه شروع که از خویشتن است 5 هدف نهایی که گسترش و تعمیم عدالت است.
بدنبال این پنج دستور ، به جهات مشترک همه اقوام که آنهم در پنج قسمت خلاصه شده ، اشاره میکند .
(56) سوره شُوری
هم خدایما یکیاست و هم سرانجام ما یکجاست و هم قاضی دادگاه و مرجع امورمان و از این گذشته همه در برابراعمالمان مسؤولیم و هیچ یک امتیازی بر دیگری جز به ایمان و عمل پاک نداریم .
20 مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الاْخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِه وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِه مِنْها وَ ما لَهُ فِیالاْخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ
کسیکه زراعت آخرت را بخواهد بهاو برکت میدهیم و بر محصولش میافزاییم و آنها که فقط کشت دنیا را میطلبند کمیاز آن به آنها میدهیم ، اما در آخرت هیچ نصیبی ندارند .
واژه « حَرْثَ » به طوری که راغب در مفردات میگوید : « در اصل به معنی پاشیدن بذر در زمین و مهیا ساختن آن برای زارعت است» و در قرآن مجید نیز کرارا در این معنی به کار رفته .
جزء بیست و پنجم (57)
انسانها همگی زارعند و این جهان مزرعه ماست ، اعمال ما بذرهای آن و امکانات الهی بارانی است که بر آن میبارد ، اما این بذرها بسیار متفاوت است ، بعضی محصولش نامحدود ، جاودانی و درختانش همیشه خرم و سرسبز و پر میوه ، اما بعضی دیگر محصولاتش بسیار کم ، عمرش کوتاه و زودگذر و میوههایی تلخ و ناگوار دارد .
جالب اینکه در مورد کشتکاران آخرت میگوید : «نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِه : زراعت او را افزون میکنیم » ولی نمیگوید از تمتع دنیا نیز بینصیبند ، اما در مورد کشتکاران دنیا میگوید : «مقداری از آن را که میخواهند به آنها میدهیم » بعد میافزاید : « در آخرت هیچ نصیب و بهرهای ندارند » .
به این ترتیب نه دنیا پرستان به آنچه میخواهند ، میرسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم میشوند ، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت میروند و گروه دوم با دستهای پر .
(58) سوره شُوری
آیه فوق ترسیم گویایی از بینش اسلامی درباره زندگی دنیا است ، دنیایی که مطلوب با لذات است و دنیایی که مقدمه جهان دیگر و مطلوب بالغیر ، اسلام به دنیا به عنوان یک مزرعه مینگرد که محصولش در قیامت چیده میشود .
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « وَ هَلْ تُکِبُّ النّاسِ عَلی
مَناخِرِهِمْ فِی النّارِ اِلاّ حَصائِدُ اَلْسِنَتِهِمْ : آیاچیزی مردمرا بهزور درآتش میافکند جز محصولات درو شده زبانهای آنها » .(1)
این نکته را نیز از آیه فوق میتوان استفاده کرد ، که دنیا و آخرت هر دو نیاز به تلاش و سعی و کوشش دارد و هیچکدام بیزحمت و رنج به دست نمیآید ، همانگونه که هیچ بذر و محصولی بیرنج و زحمت نیست، چه بهتر که انسان با رنج و زحمتش درختی پرورش دهد ، که بارش شیرین و همیشگی و دائم و برقرار باشد، نه درختی که زود خزان میشود و نابودمیگردد .
جزء بیست و پنجم (59)
این سخن را با حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله پایان میدهیم ، فرمود : « کسی که نیتش دنیا باشد ، خداوند کار او را پریشان میسازد ، فقر را در برابر او قرار میدهد و جز آنچه برای او مقرر شده ، چیزی از دنیا به چنگ نمیآورد و کسی که نیتش سرای آخرت باشد ، خداوند پراکندگی او را به جمعیت مبدل میسازد و غنا و بینیازی را در قلبش قرار میدهد ، دنیا تسلیم او میگردد و به سراغ او میآید » .(2)
اینکه در میان علما مشهور است « اَلدُّنْیا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ » در حقیقت اقتباسی از مجموع بیانات فوق است .
25 وَ هُوَالَّذییَقْبَلُالتَّوْبَةَ عَنْعِبادِه وَیَعْفُواعَنِ السَّیِّئاتِ وَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ
(60) سوره شُوری
او کسی است که توبه را از بندگانش میپذیرد و گناهان را میبخشد و آنچه را انجام میدهید ، میداند .
از آنجا که خداوند راه بازگشت را همواره به روی بندگان باز میگذارد ، کرارا در آیات قرآن بعد از مذمت از اعمال زشت مشرکان و گنهکاران به مسأله گشوده بودن درهای توبه اشاره میکند ، اما اگر تظاهر به توبه کنید ، ولی در خفا کار دیگر انجام دهید ، تصور نکنید که از دیده تیزبین علم پروردگار مخفی خواهد ماند ، نه « او آنچه را انجام میدهید ، میداند » ( وَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ ) .
26 وَیَسْتَجیبُالَّذینَامَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِه وَ الْکافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ
و درخواست کسانی را که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند ، اجابت میکند و از فضلش بر آنها میافزاید ، اما برای کافران عذاب شدیدی است .
خداوند هر گونه درخواستی را مؤمنان صالح العمل داشته باشند ، میپذیرد و از آن بالاتر اموری را که شاید به فکر آنها نیامده است که از خدا درخواست کنند ، از فضلش به آنها میبخشد و این نهایت
لطف و مرحمت خداوند درباره مؤمنان است .
جزء بیست و پنجم (61)
در حدیثی از امام صادق از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در تفسیر « وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِه » میخوانیم : « اَلشَّفاعَةُ لِمَنْ وَجَبَتْ لَهُ النّارُ مِمَّنْ اَحْسَنَ اِلَیْهِمْ فِی الدُّنْیا : آنچه را خداوند از فضلش بر آنها میافزاید ، شفاعت برای کسانی است که در دنیا به آنها نیکی کردهاند ، اما ( بر اثر سوء اعمالشان ) مستحق آتش دوزخ شدهاند » .(1)این حدیث پرمعنی نیز مفهومش این نیست که فضل اضافی خداوند منحصر به این است ، بلکه بیان یکی از مصداقهای روشن آن است .
27 وَ لَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِه لَبَغَوْا فِی الاَْرْضِ وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ اِنَّهُ بِعِبادِه خَبیرٌ بَصیرٌ
(62) سوره شُوری
هرگاه خداوند روزی را بر بندگانش وسعت بخشد ، در زمین طغیان و ستم میکنند، لذا به مقداری که میخواهند نازل میکند که او نسبت به بندگانش آگاه و بینا است .
شبیه این معنی در آیه 6 و 7 سوره علق آمده است : « اِنَّ الاِْنْسانَ لَیَطْغی اَنْ رَآهُ اسْتَغْنی : انسان طغیان میکند هرگاه احساس بینیازی و غنی نماید » .
1) «مجمعالبیان» ذیل آیات موردبحث .
و به راستی چنین است و مطالعه در حال انسانها گواه صادق این واقعیت است که وقتی دنیا به آنها روی میآورد و صاحب زندگی مرفه میشوند و مسیر حوادث بر وفق مراد آنها است ، دیگر خدا را بنده نیستند ، به سرعت از او فاصله میگیرند ، در دریای شهوات غرق میشوند و آنچه ناگفتنی است ، آن میکنند و هر گونه ظلم و ستم و فساد را در زمین گسترش میدهند . دراینجا دو سؤال پیش میآید :
نخست اینکه اگر برنامه تقسیم روزی چنین است ، پس چرا گروهی را میبینیم که روزی فراوان دارند و طغیان و فساد کردهاند و دنیا را به تباهی کشاندهاند و خداوند جلو آنهارا نگرفته، هم در مقیاس افراد و هم در مقیاس دولتهای غارتگر زورگو .
جزء بیست و پنجم (63)
در پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت که گاه گسترش روزی وسیلهای است برای امتحان و آزمایش ، چراکه همه انسانها باید در این جهان آزمایش شوند ، گروهی نیز با ثروت آزمایش میشوند .
و گاه بهخاطر این است که هم خودشان و هم انسانهای دیگر بدانند ، که ثروت خوشبختی نمیآفریند ، شاید راه را پیدا کنند و به سوی خدا بازگردند ، هم اکنون جامعههایی را میبینیم که غرق انواع نعمت و ثروت و رفاهند و در عین حال گرفتار انواع مصائب و بدبختیها میباشند ، ناامنی ، کشتار ، آلودگی فراوان اخلاقی ، اضطراب و انواع نگرانیها
جسم و روح آنها را فرا گرفته است .
گاهی نیز ثروت بیحساب یک مجازات الهی است که خدا بعضی را گرفتار آن میسازد ، دورنمای زندگانیشان دلانگیز ، اما اگر از نزدیک نگاه کنیم میبینیم از خودشان بدبختتر خودشانند ، در این زمینه سرگذشتهای فراوانی ازسلاطین ثروت دنیا وجوددارد که بسیاری شنیدهاید و نقل آنها سخن را به درازا میکشد .
(64) سوره شُوری
سؤال دیگر اینکه : آیا مفهوم این سخن این نیست که هرگاه انسان فقیر و محروم است ، نباید دست و پایی برای وسعت روزی کند ، به احتمال این که خدا مصلحت او را در این دانسته است ؟
در پاسخ این سؤال نیز باید توجه داشت که گاهی کمبود روزی بهخاطر سستی و تنبلی خود انسان است ، این کمبودها و محرومیتها خواست حتمی خداوند نیست ، بلکه نتیجه اعمال او است که دامنگیرش شده و اسلام بر اساس اصل سعی و کوشش که هم در آیات قرآن منعکس است و هم در سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام همه را دعوت به تلاش و جهادکرده است .
جزء بیست و پنجم (65)
ولی هرگاه انسان نهایت تلاش خود را بهکار گرفت ، در عین حال درها به روی او بسته شد ، باید بداند در این امر مصلحتی بوده ، بیتابی نکند ، مأیوس نشود ، زبان
به کفران نگشاید و به تلاش خود ادامه دهد و تسلیم رضای الهی نیز باشد .
این نکته نیز قابل ذکر است که تعبیر به « عِبادِه » ( بندگانش ) هرگز منافاتی با طغیان آنها در صورت گسترش روزی ندارد ، چراکه اینتعبیر در موردبندگان خوب و بد و متوسطالحال همه به کار میرود ، مانند « قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ : بگو ای بندگان من که درباره خویش اسراف کردهاید ، از رحمت خدا نومید نشوید » .
28 وَ هُوَ الَّذی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمیدُ
(66) سوره شُوری
او کسی است که باران نافع را بعد از آنکه مأیوس شدند نازل میکند و دامنه رحمت خویش را میگستراند و او ولی و حمید است .
این آیه در عین اینکه بیان نعمت و لطف پروردگار است از آیات و نشانههای توحید نیز سخن میگوید ، چراکه نزول باران نظام بسیار دقیق و حساب شدهای دارد ، از موقعی که آفتاب بر اقیانوسها میتابد و ذرات لطیف آب را از املاح جدا کرده و به صورت تودههای ابر به آسمان میفرستد و هنگامی که قشر سرد
فوقانی هوا آنها را متراکم میسازد و سپس بادها آنها را بر دوش خود حمل میکنند و بر فراز زمینهای تشنه و خشکیده میبرند و براثر برودت و فشار مخصوص هوا تبدیل به دانههای کوچک باران میشود ، که به نرمی برزمین نشیند و در آن نفوذ میکند ، بیآنکه ویرانی بیافریند .
آری اگر این نظام را بادقت بررسیکنیم ، نشانههای علم و قدرت
جزء بیست و پنجم (67)
خداوند در آن نمایان است ، او ولی حمیدی است که نیازهای بندگان را تأمین کرده و آنها را مشمول الطاف خویش میگرداند. قابل توجه اینکه « غَیْث » ، چنانکه بسیاری از مفسران و بعضی از اهل لغت تصریح کردهاند ، به معنی باران نافع است ، در حالی که مطر به هرگونه باران گفته میشود ، خواه نافع باشد یا غیر نافع .
و لذا به دنبال آن جمله « وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ » ( رحمت خود را گسترش میدهد ) آمده است .
چه تعبیر زیبا و جامعی ، رحمت خود را در زنده کردن زمینهای مرده ، در رویانیدن گیاهان ، در شستشوی هوا ، در تأمین آب آشامیدنی انسانها و موجودات زنده دیگر و خلاصه در تمام زمینهها میگستراند .
اگرانسان بخواهد مفهوم اینجمله قرآنیرا درککند، باید پساز نزولباران دریک ساعت آفتابی، قدم بهکوه و دشت و بیابان بگذارد و لطافت و زیبایی و طراوت را که رحمت گسترده خدا است ، در همه جا
مشاهده کند .
(68) سوره شُوری
29 وَ مِنْ ایاتِه خَلْقُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما بَثَّ فیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ اِذا یَشاءُ قَدیرٌ
و از آیات او است آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگاندر آنها خلق و منتشر نموده و او هرگاه بخواهد قادر بر جمع آنها است .
آسمانها با آن همه عظمت ، با آن منظومهها و کهکشانها و میلیونها میلیون ستاره عظیم و درخشان ، آسمانها با آن نظامی که انساناز مطالعه آن در حیرت فرو میرود و زمین با انواع منابع حیاتیش ، با گیاهان متنوع و رنگارنگ و گلها و میوهها ، با انواع مواهب و برکات و انواع زیباییهایش ، همه آیات و نشانههای او است ، این از یکسو .
از سوی دیگر جنبندگان زمین و آسمان ، انواع پرندگان ، صدها هزار نوع حشرات ، انواع حیوانات وحشی و اهلی و خزندگان و ماهیان بسیار کوچک و ظریف و غول پیکر و عظیم و انواع آبزیان و عجایب و شگفتیهایی که در ساختمان هر یک از آنها بهکار رفته و از همه مهمتر
جزء بیست و پنجم (69)
در اصل حقیقت « حیات » و زندگی و اصول اسرارآمیزی که بر آن حاکم است ، که هنوز بعد از هزاران سال مطالعه میلیونها دانشمند ، کسی به عمق آن نرسیده ، همه و همه آیات خدا است .
جالب اینکه « دابَّة » هم موجودات زنده ذرهبینی را شامل
میشود که دارای حرکت ظریف و مرموزی است و هم حیوانات غول پیکری که دهها متر طول و دهها تن وزن دارد ، هر یک به نوعی تسبیح حق میگویند و ثناخوان او هستند و با زبان حال بیانگر عظمت و قدرت و علم بیپایان او. و در پایان آیه میفرماید :( وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ اِذا یَشاءُ قَدیرٌ ) .
در اینکه منظور از جمع کردن تمام جنبندگان در این آیه چیست ، بسیاری از مفسران آن را به معنی ، جمع برای حساب و جزای اعمال در قیامت دانستهاند و میتوان آیاتی را که از قیامت به عنوان « یَوْمُ الْجَمْع » یاد میکند ، گواه بر این معنا گرفت ( مانند آیه 7 همین سوره شوری و 9 / تغابن ) .
(70) سوره شُوری
دراینصورتاینسؤال پیشمیآیدکه آیا همه جنبندگان در قیامت محشور میشوند، حتی غیر انسانها؟ بلکه گاه گفتهمیشودکه «دابَّة» ( جنبنده ) معمولاً به غیر انسانها اطلاق میشود، در این صورت این مشکل مطرح خواهد شد که چگونه جنبندگان غیر انسان حشر و حساب دارند، در حالی که عقل و شعور و تکلیفی ندارند .
پاسخ این سؤال را ذیل آیه 38 سوره انعام دادهایم و گفتیم زندگی بسیاری از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفتانگیزی است ، چه مانعی دارد که این اعمال بیانگر نوعی عقل و شعور در آنها باشد ، چه لزومی دارد که همه اینها را به غریزه تقسیم کنیم ؟ در اینصورت
نوعی از حشر و حساب برای آنها متصور خواهد بود ( شرح بیشتر این موضوع را در جلد پنجم تفسیر نمونه صفحه 224 به بعد ذیل آیه فوق مطالعه فرمایید ) . این احتمال هم نیز در تفسیر آیه مورد بحث وجود دارد که منظور از جمع نقطه مقابل بَثّ ( پراکندن ) است که هر گاه خدا بخواهد آنها را جمع و نابود و منقرض میسازد .
جزء بیست و پنجم (71)
از نکات قابل ملاحظهای که از این آیه استفاده میشود ، این استکه دلالت بر وجود انواع موجودات زنده در آسمانها دارد ، گرچه هنوز دانشمندان به صورت قاطعی در این زمینه قضاوت نمیکنند ، همین قدر سربسته میگویند : « در میان کواکب آسمان به احتمال قوی ستارگان زیادی هستند که دارای موجودات زندهاند ، ولی قرآن با جمله « وَ ما بَثَّ فیهِما مِنْ دابَّةٍ » ( آنچهدر آسمان و زمین ازجنبندگان گستردهاست )باصراحتاین حقیقت را اعلام میداردکه در پهنهآسمان نیز جنبندگان زنده فراواناست. و اینکه بعضی از مفسران احتمال دادهاند « فیهِما » منحصر به کره زمین باشد ، بسیار بعید به نظر میرسد ، زیرا « ضمیر تثنیه » است و به آسمان و زمین هر دو برمیگردد ، همانگونه که تفسیر « دابَّة » به فرشتگان آسمان ، تفسیری است بسیار بعید ، چرا که « دابَّة » معمولاً به جنبندگان مادی اطلاق میشود .
(72) سوره شُوری
این معنی از آیات متعدد دیگر قرآن مجید نیز استفاده میشود .
در حدیث معروفی از امیر مؤمنان امام علی بن ابیطالب نقل شده است که فرمود : « هذِهِ النُّجُومُ الَّتی فِی السَّماءِ مَدائِنُ مِثْلُالْمَدائِنِ الَّتی فِی الاَْرْضِ مَرْبُوطَةٌ کُلُّ مَدینَةٍ اِلی عَمُودٍ مِنْ نُورٍ: این ستارگانی که در آسمان است ، شهرهایی همچون شهرهای زمین دارد ، هر شهری با شهر دیگر (هر ستارهای با ستاره دیگر) با ستونی از نور مربوط است » .(1)
روایات متعدد دیگری نیز در این زمینه نقل شده است ( برای اطلاع بیشتر میتوان به کتاب « الهیئة و الاسلام » مراجعه کرد ) .
30 وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ
جزء بیست و پنجم (73)
هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز عفو میکند.
در این آیه نکاتیاست که باید بهآن توجهداشت:
این آیه بهخوبی نشان میدهد ، مصائبی که دامنگیر انسان میشود ، یکنوع مجازات الهی و هشدار است ( هر چند استثنائاتی
1) « سفینة البحار » ماده نجم ، جلد 20 صفحه 574 .
دارد که بعد به آن اشاره خواهد شد ) و به این ترتیب یکی از فلسفههای حوادث دردناک و مشکلات زندگی روشن میشود .
جالب اینکه درحدیثی از امیرمؤمنان علی میخوانیم، که از پیامبر گرامی خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود: « خَیْرُ آیَةٍ فی کِتابِاللّهِ هذِهِ الاْیَةُ ، یا عَلِیُّ ما مِنْ خَدْشِ عُودٍ وَ لا نَکْبَةِ قَدَمٍ اِلاّ بِذْنْبٍ وَ ما عَفَی اللّهُ عَنْهُ فِی الدُّنْیا فَهُوَ اَکْرَمُ مِنْ اَنْ یَعُودَ فیهِ وَ ما عاقَبَ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیا فَهُوَ اَعْدَلُ مِنْ اَنْ یُثَنّی عَلی عَبْدِه : این آیه ( وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ ... ) بهترین آیه در قرآن مجید است ، ایعلیهر خراشیکهازچوبی بر تنانسانواردمیشود و هرلغزش قدمی، براثر
(74) سوره شُوری
گناهیاستکه از او سرزده و آنچه خداوند دردنیا عفو میکند، گرامیتراز آن است که ( در قیامت ) در آن تجدید نظر فرماید و آنچه را که در این دنیا عقوبت فرموده، عادلتر از آن است که در آخرت بار دیگر کیفر دهد » . (1)
و به این ترتیب اینگونه مصائب علاوه بر اینکه بار انسان را سبک میکند ، او را نسبت به آینده کنترل خواهد نمود .
گرچه ظاهر آیه عام است و همه مصائب را دربرمیگیرد ، ولی مطابق معمول در عمومات ، استثناهایی وجود دارد ، مانند مصائب
1) « مجمع البیان » ، جلد 9 ، صفحه 31 ، ذیل آیات مورد بحث .
و مشکلاتی که دامنگیر انبیاء و ائمه معصومین علیهمالسلام میشد که برای ترفیع مقام آنها بود .
و همچنین مصائبی که گریبان غیر معصومین را میگیرد و جنبه آزمون دارد و یا مصائبی که بر اثر ندانم کاریها و عدم دقت و مشورت و سهلانگاری در امور حاصل میشود ، که اثر تکوینی اعمال خود انسانها است .
جزء بیست و پنجم (75)
و به تعبیر دیگر جمع میان آیات مختلف قرآن و روایات ایجاب میکند که عموم این آیه در مواردی تخصیص پیدا کند و این مطلب تازهای نیست که مایه گفتگوی بعضی از مفسران شده است . کوتاه سخن اینکه مصائب و گرفتاریهای سخت ، فلسفههای مختلفی دارد که در بحثهای توحیدی و مباحث عدل الهی ، به آن اشاره شده است .
شکوفایی استعدادها تحت فشار مصائب ، هشدار نسبت به آینده ، آزمون الهی ، بیداری از غرور و غفلت و کفاره گناه و ... .
اما از آنجا که بیشتر موارد آن جنبه کیفری و کفارهای دارد ، آیه فوق آن را به صورت عموم مطرح ساخته است .
و لذا در حدیثی میخوانیم : هنگامی که امام علی بن الحسین وارد بر یزید شد ، یزید نگاهی به او کرد و گفت : « یا عَلِیُّ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ » ( اشاره به اینکه حوادث کربلا
(76) سوره شُوری
نتیجه اعمال خود شما بود ) . ولی امام علی بن الحسین فورا در
پاسخ فرمود : « کَلاّ ما هذِه فینا نَزَلَتْ ، اِنَّما نَزَلَ فینا "ما اَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الاَْرْضِ وَ لا فی اَنْفُسِکُمْ اِلاّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرَأَها اِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ"(1)فَنَحْنُ الَّذینَ لا نَأْسی عَلی ما فاتَنا مِنْ اَمْرِ الدُّنْیا وَ لا نَفْرَحُ بِما اوُتینا :(2)
چنین نیست ، این آیه در مورد ما نازل نشده ، آنچه درباره ما نازل شده آیه دیگری است که میگوید : هر مصیبتی در زمین یا در جسم و جان شما روی دهد ، پیش از آفرینش شما در کتاب ( لوح محفوظ ) بوده و آگاهی بر این امر بر خداوند آسان است ، این برای آن است که شما بهخاطر آنچه از دست میدهید ، غمگین نشوید و بهخاطر آنچه در دست دارید ، زیاد خوشحال نباشید ( هدف از این مصائب عدم دلبستگی شما به مواهب زودگذر دنیا است و یک نوع تربیت و آزمون برای شما است ). سپس امام افزود : « ما کسانی هستیم که هرگز بهخاطر آنچه از دست دادهایم ، غمگین نخواهیم شد و بهخاطر آنچه در دست داریم ، خوشحال نیستیم "همه را زودگذر میدانیم و چشم به لطف و عنایت خدا بستهایم"
جزء بیست و پنجم (77)
این سخن را با حدیث دیگری از امام صادق پایان میدهیم :
هنگامی که از حضرتش تفسیر آیه فوق را خواستند ، فرمود : « میدانید علی و اهلبیتش بعد از او گرفتار مصائبی شدند ، آیا بهخاطر اعمالشان بود؟ درحالیکه آنها اهل بیت طهارتند و معصوم ازگناه » ، سپس افزود : « اِنَّ رَسُولَ اللّهِ کانَ یَتُوبُ اِلَی اللّهِ وَ یَسْتَغْفِرُ فی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ مِأَةَ مَرَّةٍ مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اِنَّ اللّهَ یَخُصُّ اَوْلِیائَهُ بِالْمَصائِبِ لِیَأْجُرَ هُمْ عَلَیْها مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ : رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیوسته توبه میکرد و در هر شبانه روز صد بار استغفار مینمود ، بیآنکه گناهی مرتکب شده (1)باشد ، خداوند برای اولیاء و دوستانش مصائبی قرار میدهد تا بهخاطر صبر در برابر آن از او پاداش گیرند ، بیآنکه گناهی مرتکب شده باشند » . (1)
(78) سوره شُوری
گاه بعضی در این مسأله تردید کردهاند که مصائب در آیه فوق اشاره به مصائب دنیا باشد، چرا که دنیا دار عمل است نه دار پاداش و کیفر .
ولی این اشتباه بزرگی است ، چراکه « آیات » و « روایات » فراوانی نشان میدهد که گاه انسان در همین دنیا گوشهای از کیفر اعمالش را میبیند و اینکه میگویند : دنیا دار مجازات نیست ، یعنی تمام حسابها تصفیه نمیشود ، نه اینکه مطلقا مجازاتی وجود ندارد
1) «نورالثقلین»، جلد 4، صفحه 581.
و انکار این حقیقت از نظر آشنایان به آیات و روایات ، شبیه انکار یک امر بدیهی است .
گاه مصائب ، جنبه دستجمعی دارد و محصول گناهان جمعی است ، همانگونه که در آیه 41 سوره روم میخوانیم :
جزء بیست و پنجم (79)
« ظَهَرَالْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ : فساد در خشکی و دریا بهخاطر اعمال مردم آشکار شد ، تا نتیجه بعضی از اعمالی را که انجام دادهاند ، به آنها بچشاند ، شاید بازگردند » .
روشن است که این درباره جوامع انسانی است ، که بهخاطر اعمالشان گرفتار نابسامانیها میشوند . و در آیه 11 سوره رعد آمده است : « اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ : خداوند سرنوشت هیچ جمعیتی را تغییر نمیدهد ، مگر اینکه خویشتن را تغییر دهند » .
و امثال این آیات که گواهی میدهد ، در میان اعمال انسان و نظام تکوینی زندگی او ارتباط و پیوند نزدیکی وجود دارد ، که اگر بر اصول فطرت و قوانین آفرینش گام بردارند ، برکات الهی شامل حال آنها میشود و هرگاه فاسد شوند ، زندگی آنها به فساد میگراید .
و گاه ممکن است این قضیه در مورد فرد فرد انسانها صادق شود
(80) سوره شُوری
و هر کس در مقابل گناهی که مرتکب میشود ، به مصیبتی در جسم
و جان یا اموال و متعلقاتش گرفتار گردد ، همانطور که در آیه فوق آمده است . (1)
این تصور برای بسیاری وجود دارد که گمان میکنند رابطه اعمال انسان با جزای الهی ، همان رابطه قراردادی است که شبیه آن در مورد قوانین دنیا و پاداش و کیفر آن وجود دارد ، در حالی که بارها گفتهایم که این ارتباط ، به یک نوع ارتباط تکوینی شبیهتر است تا ارتباط تشریعی و قراردادی و به تعبیر دیگر پاداش کیفرها « بیشتر بازتاب طبیعی و تکوینی اعمال انسانهااست که دامن آنها را میگیرد » .
آیات فوق شاهد گویایی برای این واقعیت است .
در این زمینه روایات زیادی در منابع اسلامی وارد شده که به
جزء بیست و پنجم (81)
گوشهای ازآن برای تکمیل این بحث اشاره میکنیم :
در یکی از خطبههای نهج البلاغه آمده است : « هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفتهنشد ، مگر بهواسطه گناهانیکه انجام دادند زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمیدارد ، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمتها با صدق نیّت بهپیشگاه خدا تضرع کنند و با دلهای پر اشتیاق و آکنده از مهرخدا از او درخواست جبران نمایند
1) « المیزان » ، جلد 18 ، صفحه 61 .
مسلما آنچه از دستشان رفته بهآنها بازمیگرداند و هرگونه مفسدهای رابرای آنها اصلاح میکند » .(1)
در «جامعالاخبار»حدیثدیگری از امیرمؤمنان علی نقل شده است که فرمود : « اِنَّ الْبَلاءَ لِلظّالِمِ اَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحانٌ وَ لِلاَْنْبِیاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلاَْوْلِیاءِ کَرامَةٌ : بلاها برای ظالم تأدیب است و برای مؤمنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیاء کرامت و مقام است » .(2)
(82) سوره شُوری
این حدیث شاهد گویایی است برای آنچه در مورد استثناهای آیه بیان کردیم .
در حدیث دیگری در «کافی» از حضرت امامصادق آمده است که فرمود : « اِنَّ الْعَبْدَ اِذا کَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ ما یُکَفِّرُها ، ابْتَلاهُ بِالْحُزْنِ لِیُکَفِّرَها : هنگامی که انسان گناهش افزون شود و اعمالی که آن را جبران کند ، نداشته باشد ، خداوند او را گرفتار اندوه میکند تا گناهانش را تلافی کند » .(3)
تازه همه اینها غیر از گناهانی است که خداوند طبق صریح آیه فوق مشمول عفو و رحمتش قرارمیدهد، که آن نیز بهنوبه خود بسیار است .
جزء بیست و پنجم (83)
ممکن است کسانی از این حقیقت قرآنی سوء استفاده کنند و هرگونه مصیبتی دامنشان را میگیرد ، با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگواری تسلیم شد و از این اصل آموزنده و حرکتآفرین قرآنی نتیجه معکوس ، یعنی نتیجه تخدیری بگیرند که این بسیار خطرناک است .
هیچگاه قرآن نمیگوید در برابر مصائب تسلیم باش و در رفع مشکلات کوشش مکن و تن به ظلمها و ستمها و بیماریها بده ، بلکه میگوید : اگر با تمام تلاش و کوششی که انجام دادی باز هم گرفتاریها بر تو چیره شد ، بدان گناهی کردهای که نتیجه و کفارهاش دامانت را گرفته ، به اعمال گذشتهات بیندیش و از گناهانت استغفار کن و خویشتن را بساز و ضعفها را اصلاح نما .
و اگرمیبینیم در بعضی از روایات ، این آیه بهترین آیه قرآن معرفی شده ، بهخاطر همین آثارتربیتی مهم آن است و بهخاطر سبک
(84) سوره شُوری
کردن بار انسان از سوی دیگر و زنده کردن نور امید و عشق پروردگار در قلب و جان او از سوی سوم .
31 وَ ما اَنْتُمْ بِمُعْجِزینَ فِی الاَْرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ
و شما هرگز نمیتوانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید و غیر از خدا هیچ ولی و یاوری برای شما نیست .
« مُعْجِزین » از ماده « اِعْجاز » بهمعنی بهعجز درآوردن است ، اما این کلمه در بسیاری از آیات قرآن به معنی فرار کردن از حیطه قدرت الهی و از چنگال عذاب او آمده است که لازمه معنی آن میباشد . چگونه شما میتوانید از حیطه قدرت و حاکمیت او بگریزید ، در حالیکه تمام عالم هستی عرصه حکومت بلامنازع پروردگار است .
فرق میان «وَلی» و «نَصیر» ممکناست از این نظر باشد که «ولی»سرپرستیاست برایجلبمنفعت و «نصیر» برایدفعمضرت است
جزء بیست و پنجم (85)
و یا اینکه«ولی»بهکسی گفتهمیشودکه مستقلاً به دفاع برخیزد و «نصیر» کسی است که در کنار خود انسان قرار میگیرد و او را یاری میدهد .
32 وَ مِنْ ایاتِهِ الْجَوارِ فیِ الْبَحْرِ کَالاَْعْلامِ
از نشانههای او کشتیهایی است همچون کوهها که در دریا در حرکت است .
« جَوار » جمع « جاریة » توصیفی است برای « سُفُن » جمع
« سَفینَة » به معنی کشتی ، که برای اختصار از عبارت حذف شده و اصولاً تکیه آیه روی همین جریان و حرکت کشتیهاست و به همین دلیل مخصوصا این وصف موضوع سخن قرار گرفته .
و اینکه درلغت عرب به دختران جوان «جارِیَة» گفته میشود، به خاطر جریان نشاط جوانی در تمام وجود آنها است .
« اَعْلام » جمع « عَلَم » به معنی « کوه » است ، ولی در اصل بهمعنی علامت و اثری است که از چیزی خبر میدهد ، مانند «عَلَمُ الطریق»
(86) سوره شُوری
(نشانههای راه) و «عَلَمُالْجَیْش» (پرچم لشکر) و مانند آن و اگر به « کوه » « عَلَم » گفته میشود ، بهخاطر همین است که از دور نمایان است و گاه بر فراز آن آتشی میافروختند تا نشانهای برای رهگذران باشد ، ولی بود و نبود آتش در این نامگذاری تأثیری ندارد .
به این ترتیب قرآن مجید در این آیه ، همچون آیات متعدد دیگر ، حرکت کشتیهای کوه پیکر را بر صفحه دریاها بر اثر وزش بادهای منظم از نشانههای خداوند میشمرد .
اگر زورق یا قایقکوچکی برصفحه آب بهخاطر وزش باد حرکت کند ، زیاد مهم نیست ، مهم آن است که کشتیهای کوهپیکر با وزش امواج لطیف هوا با عده زیادی مسافر و بار فراوان بهحرکت درآید و هزاران کیلومتر راه را در میان دو نقطه بپیماید و بهمقصد برسد .
راستی چه کسی اقیانوسها را با این وسعت و عمق و ویژگیهای
آب آفریده ؟ چه کسی به چوب و موارد دیگری که کشتی را با آن شکل مخصوص میسازند ، این خاصیت را بخشیده که بر صفحهآب ثابت بماند ؟
جزء بیست و پنجم (87)
و چه کسی به بادها دستور داده است به صورت منظمی بر صفحه دریاها و اقیانوسها بوزند که هر کس از هر نقطه به نقطه دیگری میخواهد برود ، بتواند از آن استفاده کند ؟
همه جا نظم نشانه عقل و دانش است و در اینجا نیز همین گونه است .
اصولاً اگر نقشههایی که دریانوردان از حرکت بادها در اختیار دارند و معلوماتی که بشر درباره وزش بادها از قطبین زمین بهسوی خط استوا و از خط استوا بهسوی دو قطب و همچنین وزشهای متناوب از سوی سواحل و خشکیها به دریا و از سوی دریا به خشکی ، درنظر بگیرید ، میدانید چهقدر این مسأله حساب شده است .
البته در عصر ما نیرویمحرک کشتیها موتورهای نیرومندی است، که پروانههای کشتی را به حرکت درمیآورد، ولی با اینحال وزش بادها در حرکت این کشتیها نیز مؤثر است .
(88) سوره شُوری
33 اِنْیَشَأْ یُسْکِنِ الرّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَواکِدَ عَلی ظَهْرِه اِنَّ فی ذلِکَ لاَآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ
اگر اراده کند باد را ساکن میسازد تا آنها بر پشت دریا متوقف شوند ، در این نشانههایی است برای هر صبر کننده شکرگزار .
آری در این حرکت بادها و جریان کشتیها و آفرینش دریاها و نظام و هماهنگی مخصوصی که بر این امور حکمفرماست ، نشانههای گوناگونی برای ذات پاک او است .
میدانیم وزش بادها در درجه اول بهخاطر تفاوت درجه حرارت در دو نقطه روی زمین است ، زیرا هوا بر اثر حرارت منبسط میشود ، سپس به طرف بالا حرکت میکند و به همین دلیل از یکسو فشار بر هوای اطراف میآورد و آنها را متحرک میسازد و از سوی دیگر ، هنگامی که به سمت بالا حرکت کند ، جای خود را به هوای اطراف میدهد ، اگر خداوند فقط این خاصیت انبساط را از آن بگیرد ، سکون و سکوتی مرگبار بر آن حاکم میشود و کشتیهای بادبانی بیحرکت بر صفحه اقیانوسها حیران و سرگردان میمانند .
جزء بیست و پنجم (89)
« صَبّار » و « شَکُور » هر دو صیغه مبالغه است که یکی فزونی صبر را میرساند و دیگری فزونی شکر را . تکیهبر این دو وصف در آیه
مورد بحث و چند مورد دیگر از آیات قرآن مجید (1) اشاره به نکات لطیفی دارد : این دو وصف مجموعا ترسیمگویایی از حقیقت ایماناست ، چراکه مؤمن در مشکلات و گرفتاریها صبور و در نعمتها شکور است ، لذا در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم :
1 5/ابراهیم،31/لقمان،19/سباوآیهموردبحث .
(90) سوره شُوری
«اَلاْیمانُ نِصْفانِ: نِصْفٌ صَبْرٌ وَ نِصْفٌ شُکْرٌ : ایمان دو نیمه است ، نیمی از آن صبر و نیمی از آن شکر است » . (1)
به علاوه مطالعه اسرار نظام آفرینش از یک سو نیاز به صبر و حوصله و پشتکار و صرف وقت دارد و از سوی دیگر انگیزه شکر منعم .
هرگاه این دو دست به دست هم میدهند ، انسان را آماده برای مطالعه این آیات میسازند و اصولاً مطالعه اسرار آفرینش خود یک نوع شکر است .
از سوی سوم به هنگامی که انسان سوار بر کشتی میشود ، این دو وصف در او از هر زمان دیگر نمایانتر است ، صبر در برابر حوادث و مشکلات دریا و شکر به هنگام
رسیدن به ساحل مقصود .
1 « مجمع البیان » « تفسیر صافی » « فخر رازی » و « قرطبی » ، ذیل 31 / لقمان .
جزء بیست و پنجم (91)
38 وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ
و آنها که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را برپا داشته و کارهایشان به طریق مشورت در میان آنها صورت میگیرد و از آنچه به آنها روزی دادهایم انفاق میکنند .
در آیه مورد بحث سخن از بازسازی افراد شایسته است ، که از همه مهمتر اجابت دعوت پروردگار و تسلیم در برابر فرمان او است ، مطلبیکه همه نیکیها و خوبیها و اطاعتاوامر الهی در آن جمع است ، آنها با تمام وجود در برابر فرمانش تسلیمند و در مقابل اراده او از خود ارادهای ندارند و باید چنین باشد ، چراکه بعداز پاکسازی قلب و جان از آثار گناه که موانع راه حقند ، تسلیم و اجابت قطعی است .
ولی از آنجا که در میان اوامر الهی مسائل بسیار مهمی وجود دارد که باید انگشت روی آن گذاشت ، چند موضوع مهم را به دنبال آن
(92) سوره شُوری
یادآور میشود که مهمترین آنها « نماز » است ، نمازی که ستون دین ، پیوند خلق و خالق ، مربی نفوس ، معراج مؤمن و نهیکننده از فحشا و منکر است .
بعد از آن مهمترین مسأله اجتماعی همان اصل « شوری »
است که بدون آن همه کارها ناقص است ، یک انسان هر قدر از نظر فکری نیرومند باشد ، نسبت به مسائل مختلف تنها از یک یا چند بعد مینگرد و لذا ابعاد دیگر بر او مجهول میماند ، اما هنگامی که مسائل در شوری مطرح گردد و عقلها و تجارب و دیدگاههای مختلف به کمک هم بشتابند ، مسائل کاملاً پخته و کم عیب و نقص میگردد و از لغزش دورتر است .
لذا در حدیث پرمعنایی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « اَنَّهُ ما مِنْ رَجُلٍ یُشاوِرُ اَحَدا اِلاّ هُدِیَ اِلَی الرُّشْدِ : احدی در کارهای خود مشورت نمیکند ، مگر اینکه به راه راست و مطلوب هدایت میشود » .
جزء بیست و پنجم (93)
قابل توجه اینکه : تعبیر در اینجا به صورتی است که آن را یک برنامه مستمر مؤمنان میشمرد ، نه تنها در یک کار زودگذر و موقت ، میگوید : همه کارهای آنها در میانشان به صورت شوری است و جالب اینکه خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله با اینکه عقل کل بود و با مبدأ وحی ارتباط داشت ، در مسائل مختلف اجتماعی و اجرایی ، در جنگ و صلح و امور مهم دیگر ، بهمشورت با یارانمینشست و حتی گاه نظرآنهارا ترجیح میداد ، با اینکه مشکلاتی از این ناحیهحاصل میشد، تا الگو و اسوهای برای مردم باشد، چراکه برکات مشورت از زیانهای احتمالی آن بهمراتب بیشتراست .
درباره اهمیت « مشورت » و « شرایط شوری » و « اوصاف کسانی که باید مورد مشورت قرار گیرند » و « وظیفه مشاور » بحثهای مشروحی در ذیل آیه 159 سوره آل عمران جلد 3 تفسیر نمونه صفحه 142 ذکر شده است که نیازی به تکرار آن نیست ، اما چند موضوع را باید در اینجا اضافه کنیم :
(94) سوره شُوری
الف : شوری منحصرا در مورد کارهای اجرایی و شناسایی موضوعات است ، نه درباره احکام که تنها باید از مبدأ وحی و از کتاب و سنت گرفته شود ، تعبیر به « اَمْرُهُمْ » ( کارهایشان ) نیز ناظر به همین معنی است ، چراکه احکام ، کار مردم نیست ، کار خدا است ، بهخصوص اینکه مامعتقدیم هیچامری دراسلام نیست، مگر اینکه نص عام یا خاصیدرمورد آن صادر شده است و گرنه « اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ » (3/مائده) صحیح نبود ( شرح این معنی را باید در کتب اصول فقه در مورد بطلان اجتهاد به معنی قانونگذاری در اسلام مطالعه کرد ) .
ب : بعضی از مفسران گفتهاند که شأن نزول جمله « وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ » در مورد انصار است و این یا بهخاطر آن است که آنها حتی قبل از اسلام کارهایشان بر اساس شوری بود و یا اشاره به آن گروهی از انصار است که قبل از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ایمان آوردند و در « عقبه » با او بیعت کردند و از حضرتش دعوت به مدینه نمودند ( چون این سوره مکی است
و آیات فوق نیز ظاهرا در مکه نازل شده ) .
جزء بیست و پنجم (95)
ولی به هر حال آیه مخصوص شأن نزولش نیست و یک برنامه عمومی و همگانیرا بیان میکند .
این سخن را با حدیثی از امیرمؤمنان علی پایان میدهیم ، آنجا که فرمود : « لا ظَهیرَ کَالْمُشاوَرَةِ وَ الاِْسْتِشارَةُ عَیْنُ الْهِدایَةِ : هیچ پشتیبان و تکیه گاهی همچون مشورت نیست و مشورت عین هدایت است » .(1)
این نکته نیز قابل توجه است که آخرین توصیفی که در این آیه مطرح شده تنها انفاق در مسائل مالی را بیان نمیکند ، بلکه انفاق از تمام آنچه خداوند روزی داده است ، از مال ، از علم ، از عقل و هوش و تجربه ، از نفوذ اجتماعی و خلاصه از همهچیز .
پایان سوره شُوری
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 8 ، صفحه 425 ، باب 21 از ابواب اَحْکامُ الْعِشْرَة .
(96) سوره شُوری
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 حمآ
حمآ .
درآغاز این سوره باز باحروف مُقَطّعه «حم» روبرو میشویم، این چهارمین سورهای است که با « حم » آغاز شده ، سه سوره دیگر نیز با همین دو حرف شروع میشود که مجموعا این هفت سوره ، « خانواده حم » را تشکیل میدهد که به ترتیب عبارتند از : «مؤمن» ، «فصّلت»، «شوری»، «زخرف»، «دخان»، «جاثیه» و «احقاف».
درباره « حروف مقطعه » در تفسیرنمونه جلد 1 ، آغاز سوره بقره ، جلد 2 ، آغاز سوره آلعمران ، جلد 6 ، آغاز سوره اعراف و جلد 20 آغاز سوره فصّلت بحث مشروحی ذکر شده است .
جزء بیست و پنجم (97)
2 وَ الْکِتابِ الْمُبینِ
سوگند به این کتابی که حقایقش آشکار است .
سوگندبهاینکتابیکه حقایقش آشکار، مفاهیمش روشن، دلایل صدقش نمایان و راههای هدایتش واضح و مبین است .
3 اِنّا جَعَلْناهُ قُرْآنا عَرَبِیّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
که ما آن را قرآنی فصیح و عربی قرار دادیم تا شما آن را درک کنید .
عربی بودن قرآن یا به معنی نزول آن به زبان عرب است که از گستردهترین زبانهای جهان برای بیان حقایق میباشد و بهخوبی میتواند ریزهکاریهای مطالب را با ظرافت تمام منعکس سازد .
و یا به معنی « فصاحت » آن است ( چراکه یکی از معانی عربی ، همان " فصیح" است ) اشاره به اینکه آن را در نهایت فصاحت قرار دادیم تا حقایق خوبی از لابلای کلمات و جملههایش ظاهر گردد و همگان آن را به خوبی درک کنند .
(98) سوره زُخرُف
جالب اینکه در اینجا قسم و جواب قسم هردو ، یک چیز است . به قرآن سوگند یاد میکند که این کتاب عربی قرار داده شده تا همگان به محتوایش پی ببرند ، شاید اشاره به این است که چیزی والاتر از قرآن نبود که به آن سوگند یاد شود ، والاتر از قرآن ، خود قرآن است ، چرا که کلام خدا است و کلام خدا ، بیانگر ذات پاک او است .
تعبیر به « لَعَلَّ » ( شاید و به این امید ... ) نه به خاطر این است که خداوند در تأثیر قرآن تردیدی داشته یا سخن از امید و آرزویی در میان باشد که رسیدن به آن مشکل است ، نه ، این تعبیر اشاره به تفاوت زمینههای فکری و اخلاقی شنوندگان آیات قرآن است و اشاره به این
است که نفوذ قرآن ، شرایطی دارد که با کلمه « لَعَلَّ » اجمالاً به آن اشاره شده است ( شرح بیشتر این معنی در جلد 3 تفسیر نمونه ، ذیل آیه 200 سوره آلعمران آمده است ) .
9 وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزیزُ الْعَلیمُ
جزء بیست و پنجم (99)
هرگاه از آنها سؤال کنی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده ؟ مسلما میگویند: خداوند قادر و دانا آنها را آفریده است .
این تعبیر که در چهار آیه از قرآن مجید با تفاوت مختصری آمده است ( 61 / عنکبوت ، 25 / لقمان ، 38 / زمر و 9 / زخرف ) از یکسو دلیل بر فطری بودن خداشناسی و تجلی نور الهی در سرشت انسانها است و از سوی دیگر دلیل بر این است که مشرکان به این حقیقت که خالق آسمانها و زمین ، خدا است ، معترف بودند و جُز در موارد نادری برای معبودان خود خالقیت ، قائل نبودند .
از سوی سوم این اعتراف ، پایهای است برای ابطال عبودیت بتها ، چراکه کسی شایسته عبادت است که خالق و مدبر عالَم باشد ، نه موجوداتی که هیچ سهمی در این قسمت ندارند ، لذا اعتراف آنها به خالقیت « اللّه » دلیل دندانشکنی بر بطلان مذهب فاسدشان بود .
(100) سوره زُخرُف
10 اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَْرْضَ مَهْدا وَ جَعَلَ لَکُمْ فیها سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدوُنَ
همان کسیکه زمین را گهواره و محل آرامش شما قرار داد و برای شما در آن راههایی آفرید تا هدایت شوید (و به مقصد رسید).
کلمه «سُبُل» جمع « سبیل » هم به راههای خشکی اطلاق میشود ، هم به راههای دریایی ، چنانکه در بخش 42 دعای جوشن میخوانیم : « یا مَنْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ سَبیلُهُ » .
نخست از زمین شروع میکند ، واژههای « مَهْد و مِهاد » هر دو به معنی محلی است که برای نشستن و خوابیدن و استراحت آماده شده است و در اصل بهمحلی گفته میشود که کودک را در آن میخوابانند ، خواه گهواره باشد یا غیر آن .
جزء بیست و پنجم (101)
آری خداوند زمین را گهواره انسان قرار داد و درحالیکه چندین نوع حرکت دارد ، در پرتو قانون جاذبه و قشر عظیم هوایی که آن را از هر سو فراگرفته و عوامل گوناگون دیگر ، چنان آرام است که ساکنان آن کمترین ناراحتی احساس نمیکنند و میدانیم نعمت آرامش و امنیت پایه اصلی بهرهگیری از نعمتهای دیگر است ، بدیهی است اگر این عواملمختلفدستبهدستهمنمیدادند،هرگزاینآرامشوجودنداشت.
دومین نعمت از نعمتهایی است که بسیاری از آن غافلند ، زیرا میدانیم تقریبا سراسر خشکیها را چینخوردگیهای بسیار ، فراگرفته و کوههای بزرگ و کوچک و تپههای مختلف آن را پوشانده است و جالب اینکه در میان بزرگترین سلسله جبال دنیا ، غالبا بریدگیهایی وجود دارد که انسان میتواند راه خود را از میان آنها پیدا کند و کمتر اتفاق میافتد که این کوهها به کلی مایه جدایی بخشهای مختلف زمین گردند و این یکی از اسرار نظام آفرینش و از مواهب الهی بر بندگان است .
(102) سوره زُخرُف
11 وَ الَّذی نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتا کَذلِکَ تُخْرَجُونَ
و آن کسی که از آسمان آبی فرستاد به مقدار معین و به وسیله آن سرزمین مرده را حیاتبخشیدیم و همینگونه در قیامت زنده میشوید .
سومین موهبت ، نزول باران و احیای زمینهای مرده است .
تعبیر به « قَدَر » اشاره لطیفی است به نظام خاصی که بر نزول باران حکمفرما است ، بهاندازهای میبارد که مفید و ثمربخش است و زیانبار نیست .
درست است که گاهی سیلابها به راه میافتد و زمینهایی را ویران میکند ، اما این از حالات استثنایی است و جنبه هشدار دارد ،
ولی اکثریت قریب به اتفاق بارانها سودمند و مفید است ، اصولاً پرورش تمام درختان و گیاهان و گلها و مزارع پرثمر از برکت همین نزول به اندازه باران است و اگر نزول باران ، نظامی نداشت ، اینهمه برکات عاید نمیشد .
جزء بیست و پنجم (103)
در قسمت دوم آیه روی جمله « اَنْشَرْنا » که از ماده « نشور » به معنی گستردن است ، تکیه شده که "رستاخیز جهان نباتات" را مجسم میسازد : زمینهای خشکیده که بذرهای گیاهان را همچون اجساد مردگان در قبرها در دل خود پنهان داشته با نفخه صور « نزول باران » به حرکت درمیآیند ، تکانی میخورند و مردگان گیاه سر از خاک برمیدارند و محشری برپا میشود که خود نمونهای از رستاخیز انسانها است که در آخر همین آیه و در آیات متعدد دیگری از قرآن مجید به آن اشاره شده است .
12 وَالَّذیخَلَقَالاَْزْواجَکُلَّها وَ جَعَلَلَکُمْمِنَالْفُلْکِ وَ الاَْنْعامِ ما تَرْکَبُونَ
و همان کسی که همه زوجها را آفرید و برای شما از کشتیها و چهارپایان مرکبهایی قرار داد که بر آن سوار شوید .
(104) سوره زُخرُف
چهارمین نعمت ، آفرینش انواع حیوانات است ، تعبیر به
« زوجها » ، کنایه از انواع حیوانات است ، به قرینه گیاهان که در آیات قبل آمد و میدانیم قانون زوجیت ، قانون حیات در همه جانداران میباشد و افراد نادر و استثنایی مانع از کلیت قانون نیست .
پنجمین و آخرین نعمت در این سلسله نعمتها ، سخن از مرکبهایی است که خداوند برای پیمودن راههای دریایی و خشکی در اختیار بشر گذارده است .
این یکی از مواهب و اکرامهای خداوند نسبت به نوع بشر است که در انواع دیگر موجودات زنده دیده نمیشود که خداوند انسان را بر مرکبهایی حملکردهکه در سفرهای دریا و صحرا به او کمک میکنند .
13 لِتَسْتَووُا عَلی ظُه-ُورِهِ ثُمَّ تَذْکُروُا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ اِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ
جزء بیست و پنجم (105)
تا بر پشت آنها به خوبی قرار گیرید ، سپس نعمت پروردگارتان را هنگامیکه بر آنها سوار شدید ، متذکر شوید و بگویید پاک و منزه است کسی که این را مسخر ما ساخت وگرنه ما توانایی آن را نداشتیم .
جمله « لِتَسْتَووُا عَلی ظُهُورِهِ » اشاره به این است که این مرکبها را به گونهای آفریده است که شما میتوانید به خوبی بر
آنها سوار شوید و به راحتی به مقصد برسید .
« مُقْرِنین » از ماده « اِقْران » به معنی قدرت و توانایی داشتن بر چیزی است . بعضی از ارباب لغت نیز گفتهاند به معنی ضبط کردن و نگهداری چیزی میباشد و در اصل به معنی قرین چیزی واقع شدن ، بوده که لازمهاش توانایی بر نگهداری و ضبط آن است .
بنابراین جمله « وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنین » مفهومش این است که اگر لطف پروردگار و مواهب او نبود ، ما هرگز توانایی بر ضبط و نگهداری
(106) سوره زُخرُف
این مرکبها نداشتیم ، بادهای مخالف ، دائما کشتیها را واژگون میساخت و ما را از رسیدن به ساحل نجات ، بازمیداشت و این حیوانات نیرومند که قدرت آنها به مراتب از انسان بیشتر است ، اگر روح تسلیم بر آنها حاکم نمیشد ، هرگز انسان نمیتوانست حتی نزدیک آنها برود ، به همین دلیل گهگاه که یکی از این حیوانات خشمگین شده و روح تسلیم خود را از دست میدهند ، مبدل به موجودات خطرناکی میگردند که چندین نفر هم قدرت مقابله با آنها را ندارند ، درصورتیکه در حال عادی ممکن است دهها یا صدها رأس از آنها را به ریسمانی ببندند و دست بچهای بسپارند تا « برد هر جا که خاطرخواه او است » .
14 وَ اِنّا اِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِب-ُونَ
و ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم .
مبادا هنگام سوار شدن و تسلط بر این مرکبهای راهوار ، مغرور شوید و در زرق و برق این دنیا فرو روید ، باید به هر حال به یاد آخرت باشید ، زیرا حالت غرور مخصوصا در این موقع ، فراوان دست میدهد و کسانی که مرکبهای خود را وسیله برتریجویی و تکبر بر دیگران قرار میدهند ، کم نیستند. و از سوی سوم سوار شدن بر مرکب و انتقال از جایی به جای دیگر ما را به انتقال بزرگمان از این جهان به جهان دیگر متوجه میسازد ، آری ما سرانجام به سوی خدا میرویم .
جزء بیست و پنجم (107)
از نکات جالبی که در آیات قرآن به چشم میخورد ، این است که دعاهایی به مؤمنان تعلیم داده که به هنگام بهرهگیری از مواهب الهی بخوانند ، دعاهایی که با محتوای سازندهاش روح و جان انسان را میسازد و آثار غرور و غفلت را میزداید .
به حضرت نوح دستورمیدهدکه برای تقاضای نزول در منزلگاه پربرکت ، بگوید : « رَبِّ اَنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکا وَ اَنْتَ خَیْرُالْمُنْزِلینَ : پروردگارا ! مرا در منزلگاه پربرکتی فرود آور و تو بهترین فرودآورندگانی » ( 29 / مؤمنون ) .
(108) سوره زُخرُف
و در آیات مورد بحث نیز خواندیم که دستور شکر نعمتهای پروردگار و تسبیح او به هنگام قرار گرفتن بر مرکبها را میدهد. و هرگاه این خُلق و خوی انسان گردد که به هنگام بهرهگیری از هر نعمتی ،
به یاد منعم حقیقی و مبدأ آن نعمت باشد ، نه در ظلمت غفلت فرومیرود و نه در پرتگاه غرور میافتد، بلکه مواهب مادی برای او پلی میشوند به سوی خدا .
در حالات پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است که هرگاه پای خود را در رکاب میگذاشت ، میفرمود : « بِسْمِ اللّه » و وقتی که بر مرکب استقرار مییافت ، میفرمود : «اَلْحَمْدُلِلّهِ عَلی کُلِّ حالٍ، سُبْحانَالَّذی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ وَ اِنّا اِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ» .(1)
قابل توجه اینکه از برخی روایات استفاده میشود که هرکس این جمله ( سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ وَ اِنّا اِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ ) را هنگام سوار شدن بر مرکب بگوید ، به فرمان خدا ، آسیبی به او نخواهد رسید .(2)
جزء بیست و پنجم (109)
32 اَهُمْیَقْسِمُونَرَحْمَتَرَبِّکَ نَحْنُقَسَمْنابَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضا سُخْرِیّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ
آیا آنهارحمت پروردگارترا تقسیممیکنند؟ ما معیشت آنهارا در حیات دنیا در میان آنها تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را تسخیر و باهم تعاون کنند و رحمت پروردگارت ازتمام آنچه جمعآوری میکنند، بهتر است .
(110) سوره زُخرُف
رحمت پروردگارت را خود او تقسیم میکند و او از همهکس بهتر میداند که چه کسی شایسته این مقام بزرگ است ، چنانکه در آیه 124 سوره انعام نیز آمده است : « اَللّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ : خدا بهتر میداند رسالت خود را در کجا قرار دهد » .
از این گذشته اگر تفاوت و اختلافی از نظر سطح زندگی در میان انسانها وجود دارد ، هرگز دلیل تفاوت آنها در مقامات معنوی نیست .
آنها فراموش کردهاند که زندگی بشر یک زندگی دستجمعی است و اداره این زندگی ، جز از طریق تعاون و خدمت متقابل امکانپذیر نیست ، هرگاه همه مردم در یک سطح از نظر زندگی و استعداد و در یک پایه از نظر مقامات اجتماعی باشند ، اصل تعاون و خدمت به یکدیگر و بهرهگیری هر انسانی از دیگران ، متزلزل میشود .
بنابراین نباید این تفاوت ، آنها را بفریبد و آن را معیار ارزشهای انسانی بپندارند .
جزء بیست و پنجم (111)
در اینجا سؤالهایی مطرح است که غالبا به هنگام مطالعه آیه فوق به نظر میرسد و از سوی دشمنان اسلام نیز دستاویزی برای حمله به جهانبینی اسلامی شده است .
نخست اینکه چگونه قرآن ، استخدام و تسخیر انسان را به وسیله انسان امضاء کرده است ؟ آیا این قبول نظام طبقاتی اقتصادی ( نظام استثمارکننده و استثمارشونده ) نیست ؟
از این گذشته اگر ارزاق و معیشتها از سوی خدا تقسیم شده و تفاوتها همه از ناحیه او است ، پس تلاش و کوششهای ما چه ثمری میتواند داشته باشد ؟ آیا این به معنی خاموش شدن شعلههای تلاش و جهاد برای زندگی نیست ؟
پاسخ این سؤالها با دقت در متن آیه ، روشن میشود ؛
کسانی که چنین ایرادی میکنند ، تصورشان این است که مفهوم آیه چنین است که گروه معینی از بشر گروه دیگری را مسخر خود سازد ،
(112) سوره زُخرُف
آنهم تسخیر بهمعنی بهرهکشیکردن ظالمانه ، درحالیکه مطلب چنین نیست ، بلکه منظور استخدام عمومی مردم نسبتبه یکدیگر است ، به اینمعنی که هرگروهی امکانات و استعدادها و آمادگیهای خاصی دارند که در یک رشته از مسائل زندگی میتوانند فعالیت کنند ، طبعا خدمات آنها در آن رشته در اختیار دیگران قرار میگیرد ، همانگونه که
خدمات دیگران در رشتههای دیگر در اختیار آنها قرارمیگیرد ، خلاصه استخدامی است متقابل و خدمتی است طرفینی و به تعبیر دیگر هدف ، تعاون در امر زندگی است و نه چیز دیگر .
ناگفته پیدا است که اگر همه انسانها از نظر هوش و استعداد روحی و جسمی یکسان باشند ، هرگز نظامات اجتماعی سامان نمییابد ، همانگونه که اگر سلولهای تن انسان از نظر ساختمان و ظرافت و مقاومت همه شبیه هم بودند ، نظام جسم انسان مختل میشد ، سلولهای بسیار محکم استخوان پاشنه پا کجا و سلولهای ظریف شبکیه چشم کجا ؟ هرکدام از این دو مأموریتی دارند که بر طبق آن ساخته شدهاند .
جزء بیست و پنجم (113)
مثال زندهای که برای این موضوع میتوان گفت ، همان استخدام متقابلی است که در دستگاه تنفس ، گردش خون ، تغذیه و سایر دستگاههای بدن انساناست که مصداق روشن « لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضا سُخْرِیّا » است ( اما در شعاع فعالیتهای داخلی بدن ) آیا چنین تسخیری میتواند اشکال داشته باشد ؟
و اگر گفته شود جمله « رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجات » دلیل بر عدم عدالت اجتماعی است ، میگوییم این در صورتی است که « عدالت » به معنی مساوات تفسیر شود ، درحالیکه حقیقت عدالت آن است که هرچیز در یک سازمان در جای خود قرار
گیرد ، آیا وجود سلسله مراتب در یک لشکر یا یک سازمان اداری و یک کشور ، دلیل بر وجود ظلم در آن دستگاه است ؟!
ممکن است افرادی در مقام شعار ، کلمه « مساوات » را بدون توجه به مفهوم واقعی آن در همهجا به کار برند ، ولی در عمل هرگز نظم بدون تفاوتها ، امکانپذیر نیست ، اما هرگز وجود این تفاوتها نباید بهانهای برای استثمار انسان به وسیله انسان گردد ، همه باید آزاد باشند که نیروهای خلاق خود را به کار گیرند و نبوغ خود را شکوفا سازند و از نتایج فعالیتهای خود بیکم و کاست بهرهگیرند و درمورد نارساییها ، باید آنها که قدرت دارند ، برای برطرف ساختن آن بکوشند .
(114) سوره زُخرُف
و اما در مورد سؤال دوم که چگونه ممکن است با وجود معین بودن روزی ، شعله جهاد و تلاش و کوشش را روشن نگه داشت ؟ اشتباه از اینجا ناشی شده که گاه گمان میکنند خداوند برای تلاش و کوشش انسان ، هیچ نقشی قائل نشده است .
درستاست که خدا استعدادها را برای فعالیتهای مختلف ، به طور متفاوت آفریده و درست است که عواملی بیرون از اراده انسان در مسیر زندگی او مؤثر است ، ولی با این حال یکی از عوامل بنیادی را نیز تلاش و کوشش او قرار داده است و با بیان اصل « اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی » ( 39 / نجم ) ، این مطلب را روشن ساخته که بهره انسان در زندگی ، ارتباط نزدیکی با سعی و تلاش او دارد .
جزء بیست و پنجم (115)
به هر حال نکته باریک و دقیق اینجا است که انسانها همچون ظروف یکدستینیستند که در یک کارخانه ساخته میشود ، یکشکل ، یکنواخت ، یکاندازه و با یکنوع فایده و اگر چنین بود ، حتی یک روز هم نمیتوانستند با هم زندگی کنند .
و نه مانند پیچ و مهرههای یک ماشین هستند که سازنده و مهندسش آن را تنظیم کرده و به طور اجباری به کار خود ادامه دهند، بلکه هم آزادی اراده دارند و هم مسؤولیت و وظیفه ، در عین تفاوت استعدادها و شایستگیها و این معجون خاصی است که انسان نامیده میشود و خردهگیریها و ایرادها غالبا از عدم شناخت این انسان سرچشمه میگیرد .
خلاصه اینکه خداوند هیچ انسانی را بر انسانهای دیگر در تمام جهات امتیاز نبخشیده ، بلکه جمله « رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجات » اشاره به امتیازهای مختلفی است که هر گروهی بر گروه دیگر دارد و تسخیر و استخدام هرگروه نسبت به گروه دیگر ، درست از همین
(116) سوره زُخرُف
امتیازاتسرچشمهمیگیردو اینعینعدالت و تدبیر و حکمتاست .(1)
1) برای کسب اطلاعات بیشتر بهجلد 3 تفسیر نمونه، ذیل آیه 32 ، سوره نساء و نیز جلد ششم ، ذیل آیه 165 ، سوره انعام مراجعه نمایید .
33 وَ لَوْ لا اَنْ یَکُونَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفا مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَروُنَ
اگر ( تمکّن کفار از مواهب مادی ) سبب نمیشد که همه مردم امت واحد ( گمراه ) شوند، ما برای کسانیکه کافر میشدند، خانههاییقرارمیدادیم باسقفهاییاز نقره و نردبانهایی که از آن بالا روند .
جزء بیست و پنجم (117)
« سُقُف » جمع « سَقف » و بعضی آن را جمع « سقیفه » به معنی مکان مسقف میدانند ، ولی قول اول مشهورتر است. « مَعارِج » جمع « مِعْراج » به معنی وسیلهای است که انسان برای صعود به طبقات بالاتر از آن استفاده میکند .
خانههایی که چندین طبقه داشته باشد « و برای آنها پلهها و نردبانهای جالبی قرار میدادیم که از آن بالا روند » (وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَروُنَ) .
34 وَ لِبُیُوتِهِمْ اَبْوابا وَ سُرُرا عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ
و برایخانههای آنها درها و تختهایی ( زیبا و نقرهگون ) قرار میدادیم که بر آن تکیه کنند .
وجود درها و تختهای متعدد ( با توجه به اینکه اَبْوابا و سُرُرا، نکره است و در اینجا برای اهمیت آمده ) خود دلیل بر عظمت آن قصرها میباشد ، زیرا هرگز برای یک خانه محقر ، درهای متعدد نمیگذارند ، این مخصوص قصرها و خانههای مجلل است و همچنین وجود تختهایبسیار .
(118) سوره زُخرُف
35 وَ زُخْرُفا وَ اِنْکُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُالْحَیوةِالدُّنْیا وَ الاْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقینَ
و انواع وسایل تجملی، ولی تماماینها متاع زندگی دنیا است و آخرت نزدِ پروردگارتاز آنِ پرهیزگاران است .
« زُخْرُف » در اصل به معنی هرگونه زینت و تجمل توأم با نقش و نگار است و از آنجا که طلا ، یکی از مهمترین وسایل زینت است ، به آن « زُخْرُف » گفته شده است و اینکه به سخنان بیهوده ، « مُزَخْرَف » میگویند ، به خاطر زرق و برقی است که به آن میدهند .
این سرمایههای مادی و وسایل تجملاتی دنیا به قدری در پیشگاه پروردگار ، بیارزش است که میبایست تنها نصیب افراد بیارزش همچون کفار و منکران حق باشد و اگر مردم کمظرفیت و دنیاطلب ، به سوی بیایمانی و کفر ، متمایل نمیشدند ، خداوند این سرمایهها را تنها نصیب این گروه منفور و مطرود میکرد ، تا همگان بدانند مقیاس ارزش و شخصیت انسان ، این امور نیست .
جزء بیست و پنجم (119)
به راستی تعبیری رساتر از آنچه که در آیات فوق آمده ، برای درهم شکستن ارزشهای دروغین پیدا نمیشود ، برای دگرگون ساختن جامعهای که محور سنجش شخصیت افراد در آن ، تعداد شتران ، مقدار درهم و دینار ، تعداد غلامان و کنیزان و خانهها و وسایل تجملاتی است تا آنجا که تعجب میکنند چرا محمد یتیم و از نظر مادی فقیر ، به نبوت برگزیده شده ، اساسیترین کار این است که این چهارچوبهای غلط ارزشی درهم شکسته شود و بر ویرانه آن ، ارزشهای اصیل انسانی ، تقوا و پرهیزگاری ، علم و دانش ، ایثار و فداکاری و شهامت و گذشت ، بناشود ، در غیراینصورت همه اصلاحات ، روبنایی ، سطحی و ناپایدار خواهد بود .
و این همان کاری است که اسلام و قرآن و شخص پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به عالیترین وجهی انجام داد و به همین دلیل جامعهای که از عقبافتادهترین و خرافیترین جوامع بشری بود ، در مدت کوتاهی آنچنان رشد و نمو کرد که در صف اول قرار گرفت .
(120) سوره زُخرُف
جالب اینکه در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در تکمیل این برنامه میخوانیم : «لَوْ وُزِنَتِ الدُّنْیا عِنْدَ اللّهِ جَناحَ بَعُوضَةٍ ماسُقِیَ الْکافِرُ مِنْها شَرْبَةَ ماءٍ : اگر دنیا بهاندازه بال مگسی نزدخدا
وزن داشت، خداوند به کافر حتی یک شربت آب نمینوشانید».(1)
اساس انقلاب اسلامی ، انقلاب ارزشها است و اگر مسلمانان امروز در شرایطی سخت و ناگوار تحت فشار دشمنانبیرحم و خونخوار قرار گرفتهاند ، به خاطر همین است که آن ارزشهایاصیل را رها ساخته، بار دیگر ارزشهای جاهلی در میان آنها رونق گرفته است، مقیاس شخصیت مال و مقام دنیا شده و علم و تقوا و فضیلت را به فراموشی سپردهاند ، در زرق و برق مادی فرو رفته و از اسلام بیگانه شدهاند و تا چنین است باید کفاره این خطای بزرگ را بپردازند و تا تحول را از ارزشهای حاکم بر وجودشان ، شروع نکنند ، مشمول الطاف الهی نخواهند شد که « اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتیّ یُغَیِّروُا ما بِاَنْفُسِهِمْ » ( 11 / رعد ) .
جزء بیست و پنجم (121)
بامطالعه آیات فوق ، پیرامون تحقیر شدید زینتهای ظاهری و ثروت و مقام مادی ، این سؤال مطرح میشود که پس چرا قرآن مجید در جای دیگر میگوید : « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الاْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ : بگو چه
1) « تفسیر کشاف » ، جلد 4 ، صفحه 250 .
کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده و طیّبات را حرام کرده است ؟ بگو : اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند ( اگرچه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ، ولی ) در قیامت خالص برای آنها خواهد بود ، اینچنین آیات خود را برای کسانی که میفهمند ، شرح میدهیم » ( 32 / اعراف ) .
(122) سوره زُخرُف
یا در جای دیگری میفرماید : « یا بَنی آدَمَ خُذوُا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ : ای فرزندان آدم ! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد ، برگیرید » ( 31 / اعراف ) .
چگونه این دوگروه از آیات با هم سازگاراست؟
درپاسخ باید به این نکته توجه داشتکه هدف در آیات مورد بحث ، شکستن ارزشهای دروغین است . هدف این است که مقیاس شخصیت انسانها را ، ثروت و زینت آنها نشمارند ، نه اینکه امکانات مادی ، چیز بدی است ، مهم این است که به آنها به صورت یک ابزار نگاه شود ، نه یک هدفمتعالی و نهایی .
البته اینها در صورتی ارزش دارد که در حد معقول و شایسته و خالی از هرگونه اسراف و تبذیرباشد، نه ساختن کاخهایی از طلا و نقره و گردآوردن زینتهای انبوهی از سیم و زر .
و از اینجا روشن میشود که نه بهرهمند بودن گروهی از کفار و ظالمان از این مواهب مادی ، دلیل بر شخصیت آنها است و نه
محروم بودن مؤمنان از آن و نه استفاده از این امور در حد معقول به صورت یک ابزار ، ضرری به ایمان و تقوای انسان میزند و این است تفکر صحیح اسلامی و قرآنی .
جزء بیست و پنجم (123)
36 وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطانا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ
هرکس از یاد خدا رویگردان شود ، شیطانی را به سراغ او میفرستیم و همواره قرین او باشد.
« یَعْشُ » از ماده « عَشْو » اگر با « اِلی » متعدی شود ، ( عَشَوْتَ اِلَیْهِ ) به معنی هدایت یافتن به وسیله چیزی است با چشمانی ضعیف و اگر با « عَنْ » متعدی شود ، (عَشَوْ عَنْهُ) به معنی اعراض کردن و روی گردان شدن از چیزی است و در آیه مورد بحثنیز منظور همیناست .
(124) سوره زُخرُف
« نُقَیِّضْ » از ماده « قِیْض » و در اصل به معنی پوست روی تخممرغ است ، سپس به معنی مستولی ساختن چیزی بر چیز دیگر آمدهاست .
بدیهی است جای این ندارد که کسی از این آیه ، تصور جبر کند ، چراکه این نتیجه اعمالیاست که خود آنها انجام دادهاند ، بارها گفتهایم اعمال انسان ، مخصوصا غرق شدن در لذات دنیا و آلوده شدن به انواع
گناهان ، نخستین تأثیرش این است که پرده بر قلب و چشم و گوش انسان میافتد ، او را از خدا بیگانه میکند و شیاطین را بر او مسلط میسازد و تا آنجا ادامه مییابد که گاهی راه بازگشت به روی او بسته میشود ، چراکه شیاطین و افکار شیطانی از هرسو او را احاطه میکنند و این نتیجه عمل خود انسان است ، هرچند نسبت آن به خداوند نیز به عنوان « سبب الاسباب » بودن صحیح است .
37 وَاِنَّهُمْلَیَصُدُّونَهُمْعَنِالسَّبیلِوَیَحْسَبُونَاَنَّهُمْ مُهْتَدوُنَ
و آنها (شیاطین) این گروه را از راه خدا بازمیدارند، در حالیکه گمانمیکنندهدایتیافتگانحقیقی آنهاهستند.
جزء بیست و پنجم (125)
هر وقت اراده بازگشت کنند ، سنگی سر راه آنها میافکنند و مانعی ایجاد میکنند تا هرگز به صراط مستقیم بازنگردند. و آنچنان طریق گمراهی را در نظر آنها زینت میدهند که گمان میکنند هدایتیافتگان حقیقی آنها هستند .
38 حَتّی اِذاجاءَنا قالَ یالَیْتَبَیْنی وَبَیْنَکَ بُعْدَالْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرینُ
تا زمانی که نزد ما حاضر شود، میگوید: ایکاش میان من و توفاصله مشرق و مغرببود، چه بد همنشینی هستی تو .
همه عذابها یکطرف و همنشینیبا این قرین سوء ، یکطرف . همنشینی با شیطانی که هر وقت به قیافه نفرتانگیز او مینگرد ، تمام
خاطرات گمراهی و بدبختیاش در نظرش مجسم میگردد ، کسی که زشتیها را در نظرش زیبا جلوه میداد و بیراهه را شاهراه و گمراهی را هدایت ، ای وای که او برای همیشه قرین و هم بند او است .
(126) سوره زُخرُف
آری صحنه قیامت ، تجسمی گسترده است از صحنههای این جهان و قرین و دوست و رهبر اینجا با آنجا یکی است ، حتی به گفته بعضی از مفسران ، هر دو را با یک زنجیر میبندند .
پیدا است که منظور از « مَشْرِقَیْن » ( دو مشرق ) « مشرق » و « مغرب » است ، زیراطبق عادت عرب به هنگامی که میخواهند از دو جنس مخالف ، تثنیه بسازند ، لفظ را از یکی انتخاب میکنند ، مانند « شَمْسَیْن » ( اشاره به خورشید و ماه ) و « ظُهْرَیْن » (اشاره بهنماز ظهر و عصر ) و «عِشائَیْن» ( اشاره به نماز مغرب و عشاء ).
این تعبیر کنایهای است از دورترین فاصلهای که به تصور میگنجد ، چراکه « دوری مشرق و مغرب » ضرب المثل معروفی در این زمینه است .
39 وَ لَنْیَنْفَعَکُمُالْیَوْمَاِذْظَلَمْتُمْاَنَّکُمْ فِیالْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ
هرگز اینگفتگوها امروز بهحال شما سودی ندارد، چرا که ظلم کردید و همه در عذاب مشترکید .
جزء بیست و پنجم (127)
ولی این آرزو هرگز به جایی نمیرسد و میان آنها و شیاطین هرگز
جدایی نمیافتد . باید عذاب این همنشینسوء را با عذابهای دیگر برای همیشه ببینید .
54 فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاَطاعُوهُ اِنَّهُمْ کانُواقَوْمافاسِقینَ
او قومش را تحمیق کرد و از وی اطاعت کردند ، آنان قوم فاسقی بودند .
اصولاً راه و رسم همه حکومتهای فاسد و جبار این است که برای ادامه خودکامگی باید مردم را در سطح پایینی از فکر و اندیشه نگهدارند و با انواع وسایل آنها را تحمیق کنند ، آنها را در یک حالت بیخبری از واقعیتها فرو برند و ارزشهای دروغین را جانشین ارزشهای راستین کنند و دائما آنها را نسبت به واقعیتهاشستشوی مغزیدهند.
(128) سوره زُخرُف
چراکه بیدار شدن ملتها و آگاهی و رشد فکری آنها ، بزرگترین و خطرناکترین دشمن حکومتهای خودکامه و شیطانی است که با تمام قوا با آن مبارزه میکنند .
این شیوه فرعونی یعنی استخفاف عقول ، با شدت هرچه تمامتر در عصر و زمان ما برهمه جوامع فاسد ، حاکم است . اگر فرعون برای نِیلبه این هدف ، وسایل محدودی در اختیار داشت ، طاغوتیان امروز با استفاده از وسایل ارتباط جمعی ، مطبوعات ، فرستندههای رادیو
تلویزیونی ، انواع فیلمها ، حتی ورزش در شکل انحرافی و ابداع انواع مدهای مسخره ، به استخفاف عقول ملتها میپردازند ، تا در بیخبری کامل فرو روند و از آنها اطاعت کنند ، به همین دلیل دانشمندان و متعهدان دینی که خط فکری و مکتبی انبیاء را تداوم میبخشند ، وظیفه سنگین در مبارزه با برنامه « استخفاف عقول » بر عهده دارند که از مهمترین وظایف آنها است. جالب اینکهآیه فوق را با این جمله تکمیل و پایان میدهد : « آنها گروهی فاسق بودند » ( اِنَّهُمْ کانُوا قَوْما فاسِقینَ ) .
جزء بیست و پنجم (129)
اشاره به اینکه این قوم گمراه اگر فاسق و خارج از اطاعت فرمانخدا و حکم عقل نبودند ، تسلیم چنین تبلیغاتی نمیشدند و اسباب گمراهی خود را به دست خویش فراهم نمیساختند ، به همین دلیل آنها هرگز در این گمراهی معذور نبودند ، درست است که فرعون عقل آنها را دزدید و به طاعت خویش واداشت ، ولی آنها نیز با « تسلیم کورکورانه » موجباتایندزدی را فراهمساختند. آری آنها فاسقانی بودند که از فاسقی تبعیت میکردند .
پایان سوره زُخْرُف
(130) سوره زُخرُف
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 حمآ
حمآ .
در ابتدای این سوره نیز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آینده که مجموعا هفت سوره را تشکیل میدهند ، با حروف مقطعه ( حم ) روبرو میشویم درباره تفسیر حروف مقطعه در گذشته به طور کامل بحث کردهایم .(1)
قابل توجه اینکه بعضی از مفسران در اینجا « حم » را به عنوان سوگند ، تفسیر کردهاند که باسوگنددیگریکهبعدازآن آمدهاست و بهقرآن قسم یادشده، دوسوگندپیدرپی و متناسب را تشکیل میدهد ،
جزء بیست و پنجم (131)
سوگند به حروف الفبا همچون « حم » و سوگند به این کتاب مقدس که از این حروف تشکیل یافته است .
2 وَ الْکِتابِ الْمُبینِ
سوگند به این کتاب آشکار .
1) به جلد 1 «تفسیر نمونه»، آغاز سوره بقره و جلد 2 آغاز سوره آلعمران و جلد 6، آغاز سوره اعراف مراجعه فرمایید .
کتابیکه محتوایش روشن ، معارفش آشکار، تعلیماتش زنده ، احکامش سازنده و برنامههایش حسابشده است ، کتابی که خود دلیل حقانیت خویش است ، آفتاب آمد دلیل آفتاب .
3 اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ اِنّا کُنّا مُنْذِرینَ
که ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم ، ما همواره انذارکننده بودهایم .
« مُبارَک » از ماده « برکت » به معنی سودمند و جاویدان و پردوام است .
این کدام شب است که مبدأ خیرات و سرچشمه خوبیهای پایدار میباشد ؟
(132) سوره دُخان
غالب مفسران آنرا به شب قدر تفسیر کردهاند ، شب پربرکتی که مقدرات جهان بشریت بانزول قرآن رنگ تازهای بهخود گرفت ، شبی که سرنوشت خلایق و مقدرات یکسان در آن رقمزده میشود، آری قرآن در شبی سرنوشتساز بر قلب پاک پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله نازل شد .
این نکته لازم به تذکر است که ظاهر آیه این است که تمام قرآن در شب قدر نازل گردید .
اما هدف اصلی از نزول آن چه بود ؟ همان است که در ذیل همین آیه به آن اشاره شده ، میفرماید : « ما همواره
انذارکننده بودیم » ( اِنّا کُنّا مُنْذِرینَ ) .
این یک سنت همیشگی ما است که فرستادگان خود را برای بیم دادنظالمان و مشرکان مأموریتمیدهیمو فرستادنپیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله با این کتاب مبین نیز آخرین حلقه از این سلسله است .
درستاستکه پیامبراناز یکسو انذارمیکنند و ازسویدیگر
جزء بیست و پنجم (133)
بشارتمیدهند، اما چون پایهاصلی دعوت آنها در مقابل قوم ظالم و مجرم را بیشتر بیم و انذار تشکیل میدهد ، غالبا از آن سخن گفته شده است .
میدانیم قرآن در طی بیست و سه سال دوران نبوت پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و از این گذشته محتوای قرآن ، محتوایی است که ارتباط و پیوند با حوادث مختلف زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان در طول این 23 سالدارد که اگر از آن بریده شود ، نامفهوم خواهد بود .
با اینحال چگونه قرآن به طور کامل در شب قدر نازل شده است ؟
برای یافتن پاسخ این سؤال باید توجه داشت که از یکسو در آیه میخوانیم : « قرآن ، در لیله مبارکه نازل شده است ». از سوی دیگر در آیه 185 سوره بقره آمده است : « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآن : ماه رمضان را روزه بدارید ، ماهی که قرآن
در آن نازلشده است » .
(134) سوره دُخان
و از سوی سوم در سوره قدر میخوانیم : « اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ : ما آن را در شب قدر نازل کردیم ». از مجموع این آیات به خوبی استفاده میشود که آن شب مبارکی که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده است ، شب قدر در ماه مبارک رمضان میباشد .
بر طبق بسیاری از آیات قرآن ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبل از نزول تدریجی قرآن ، از آن آگاهی داشت ، مانند آیه 114 سوره طه : « وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْاآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ یُقْضی اِلَیْکَ وَحْیُهُ : پیش از آنکه وحی درباره قرآن بر تو نازل شود ، نسبت به آن عجله نکن » .
و در آیه 16 سوره قیامت آمده است : « لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ : زبان خود را برای عجله به قرآن ، حرکت مده » .
از مجموع این آیات میتوان نتیجه گرفت که قرآن دارای دو نوع نزول بوده است ؛ اول «نزول دفعی»و جمعیکه یکجاازسوی خداوند برقلبپاکپیامبر صلیاللهعلیهوآله در ماهرمضان و شب قدر نازل گردیده، دوم «نزول تدریجی» که بر حسب شرایط و حوادث و نیازها در طی 23 سال نازل شده است .
شاهد دیگر این سخن اینکه در بعضی از آیات قرآن ، تعبیر به «انزال» و در بعضی دیگر تعبیر به «نزول» شده است ، از پارهای از متون لغت استفاده میشود که « تنزیل » معمولاً در مواردی گفته میشود که
چیزی تدریجا نازل شود و به صورت پراکنده و تدریجی ، اما « انزال » مفهوم وسیعی دارد که هم نزول تدریجی را شامل میشود و هم نزول دفعی را .
جزء بیست و پنجم (135)
و جالب اینکه در تمام آیات فوق که سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارک رمضان است ، تعبیر به « انزال » شده که با « نزول دفعی » هماهنگ است ، درحالیکه در موارددیگریکه سخن از « نزول تدریجی » درمیاناست، تنها تعبیر به «تنزیل» شده است .
اما این « نزول دفعی » بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله چگونه بوده ؟ آیا به شکل همین قرآن فعلی با آیات و سورههای مختلف بوده ؟ یا مفاهیم و حقایق آنها به صورت فشرده و جمعی بوده ؟
(136) سوره دُخان
دقیقا روشن نیست ، همینقدر از قرائن فوق میفهمیم که یکبار این قرآن در شب قدر بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و یکبار تدریجی در 23 سال .
و به تعبیر دیگر آنچه از آیات گذشته استفاده کردیم که قرآن دوبار بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده ؛ یکبار « نزول دفعی » در شب قدر و بار دیگر « نزول تدریجی » در طول 23 سال ، منافاتی با حدیثی که از قول امیر المؤمنین علی میگوید : « در شب قدر بر "بیت المعمور" نازل
شد »،ندارد،چراکه قلبپیامبر صلیاللهعلیهوآله از «بیتالمعمور»، آگاهاست .(1)
قابل توجه اینکه در آیات فوق ، بهطور اشاره و در آیات سوره قدر ، باصراحت این معنی آمده است که قرآن در شب قدر نازل شده و چه پرمعنی است این سخن !
جزء بیست و پنجم (137)
شبی که مقدّرات بندگان و مواهب و روزیهای آنها تقدیر میشود ، در چنین شبی قرآن بر قلب پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل میگردد ، آیا این سخن بدان معنی نیست که مقدّرات و سرنوشت شما با محتوای این کتاب آسمانی پیوند و رابطه نزدیک دارد ؟
آیا مفهوم این کلام ، آن نیست که نه تنها حیات معنوی شما که حیات مادی شما نیز با آن رابطه ناگسستنی دارد ؟ پیروزی شما بر دشمنان ، سربلندی و آزادی و استقلال شما ، آبادی و عمران شهرهای شما ، همه با آن گره خورده است .
آری در آن شبی که مقدّرات، تعیین میشد، قرآن نیز در آن شب نازل گردید .
4 فیها یُفْرَقُ کُلُّ اَمْرٍ حَکیمٍ
1) «بیت معمور» ، خانهای است به محاذات خانه کعبه در آسمانها که عبادتگاه فرشتگان است .
در آن شب کههر امری برطبق حکمت خدا تنظیممیگردد.
تعبیر به « یُفْرَقُ » اشاره به این است که
(138) سوره دُخان
همه امور و مسائل سرنوشتساز در آن شب مقدّر میشود و تعبیر به « حَکیم » بیانگر استحکام این تقدیر الهی و تغییرناپذیری و حکیمانه بودن آن است ، منتها این صفت در قرآن معمولاً برای خدا ذکر میشود .
این بیان هماهنگ با روایات بسیاری است که میگوید : در شب قدر مقدّرات یکسال همه انسانها تعیین میگردد و اَرزاق و سرآمد عمرها و اموردیگر در آنشب تفریق و تبیین میشود .
5 اَمْرا مِنْ عِنْدِنا اِنّا کُنّا مُرْسِلینَ
فرمانی بود از ناحیه ما ، ما ( محمد صلیاللهعلیهوآله را ) فرستادیم .
6 رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ
اینها همه به خاطر رحمتی است از سوی پروردگارت که او شنونده و دانا است .
رحمت بیکران او ایجاب میکند که بندگان را به حال خود رهانکند و برنامه و راهنما برایشان بفرستد تا در مسیر پرپیچ و خم تکامل و سیر الی اللّه آنها را رهنمون گردد ، اصولاً تمام عالَم هستی از رحمت بیدریغش سرچشمه گرفته است و انسانها بیش از همه مشمول این رحمت هستند .
جزء بیست و پنجم (139)
7 رَبِّ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما اِنْ کُنْتُمْ مُوقِنینَ
پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است ، اگر اهل یقین هستید .
از آنجا که بسیاری از مشرکان به خدایان و ارباب متعددی قائل بودند و برای هر نوع از انواع موجودات ، ربی میپنداشتند و تعبیر « بِرَبِّکَ » ( پروردگار تو ) در آیه قبل ممکن بود چنین توهمی را برای آنها ایجاد کند که پروردگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله غیر از رب موجودات دیگر است ، در این آیه با جمله « رَبِّ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما » ، خط بطلان بر همه میکشد و اثبات میکند که پروردگار همه موجودات عالَم ، یکی است .
جمله « اِنْ کُنْتُمْ مُوقِنین » ( اگر شما یقین دارید ) که به صورت جمله شرطیه آمده ، در اینجا سؤالانگیز است که آیا ربوبیت پروردگار عالَم ، مشروط به چنین شرطی است ؟
(140) سوره دُخان
ولی ظاهر این است که منظور از ذکر این جمله ، بیان یکی از دو معنی و یا هر دو معنی است ؛ نخست این که " اگر شما طالب یقین هستید ، راه این است که در ربوبیت مطلقه پروردگار بیندیشید" .
دیگر اینکه "اگر شما اهل یقین میباشید، بهترین مورد برای پیداکردن یقین، همینجا است". اگر شماکه آثار ربوبیتخداوند را در
تمام عالَمهستی میبینید و دل هر ذرهای را که بشکافید، نشانهایازاین ربوبیترا درآن مییابید، اگر به ربوبیتاو یقین پیدانکنید، بهچهچیز میتوانید در عالَم ، ایمان و یقین پیدا کنید ؟
58 فَاِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّروُنَ
ما آن (قرآن) را برزبان تو آسانساختیم، تا متذکر شوند .
جزء بیست و پنجم (141)
با اینکه محتوایشفوقالعاده عمیق و ابعادش بسیار گسترده است ، اما ساده ، روان ، همهکس فهم و قابل استفاده برای همه قشرها میباشد ، مثالهایش زیبا ، تشبیهاتش طبیعی و رسا ، داستانهایش واقعی و آموزنده ، دلایلش روشن و محکم ، بیانش ساده و فشرده و پرمحتوا و در عین حال شیرین و جذاب ، تا در اعماق قلوب انسانها نفوذ کند ، بیخبران را آگاه و دلهای آماده را متذکر سازد .
آیات فوق به خوبی نشان میدهد که قرآن مجید تعلق به قشر و گروه خاصی ندارد ، بلکه برای فهم و تذکر و پندگیری عموم است ، بنابراین آنها که قرآن را در پیچ و خم مفاهیم مبهم و مسائل نامفهومی قرار میدهند که درک آن تعلق به قشر خاصی دارد و حتی آن قشر هم چیزی از آن نمیفهمند ، در حقیقت از روح قرآن غافلند .
قرآن باید در زندگی همه مردم حضور داشته باشد، در شهر و روستا، در خلوت و جمع ، در دبستان و دانشگاه ، در مسجد و میدان
جنگ و در همهجا ، چراکه « خداوند آن را سهل و ساده و روان ساخته تا همگان متذکر شوند » .
(142) سوره دُخان
و نیز این آیه قلم بطلان بر افکار کسانی که قرآن را در طرز تلاوت و پیچ و خم قواعد تجوید خلاصه کرده و تنها همتشان ، ادای الفاظ آن از مخارج و رعایت آداب وقف و وصل است ، میکشد و میگوید : همه اینها برای تذکر است ، تذکری که عامل حرکت و سازندگی در عمل شود، رعایت ظواهر الفاظ در جای خود صحیح ولی هدف نهایی ، معانی است نه الفاظ .
پایان سوره دُخان
جزء بیست و پنجم (143)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 حمآ
حمآ .
آری این کتابی که نور است و هدایت و راهنما و راهگشا و معجزه جاویدان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، از ترکیب همین حروف ساده بهوجود آمده و این نهایت عظمتاست ، که چنان امر مهمی ، از چنین وسیله سادهای تشکیل گردد .
2 تَنْزیلُ الْکِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ
این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است .
« عَزیز » به معنی قدرتمند و شکستناپذیر و « حَکیم » به معنی کسی که از اسرار همهچیز آگاه است و تمام افعالش روی حساب و حکمت میباشد .
(144) سوره جاثیَه
3 اِنَّ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ لاَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنینَ
بدونشک در آسمانها و زمین ، نشانههای فراوانی است برای آنها که اهل ایمانند .
عظمت آسمانها از یکسو و نظام شگفتانگیز آنها که میلیونها
سال میگذرد و برنامههای آنها بدون کمترین انحراف و دگرگونی ادامه مییابد ، از سوی دیگر و ساختمان زمین و عجایب آن از سوی سوم هریک آیتی از آیات خدا است .
زمینی که به گفته بعضی از دانشمندان ، 14 نوع حرکت دارد و با سرعت سرسامآوری به گِرد خود میگردد و نیز حرکتی سریع به گِرد خورشید و حرکت دیگری همراه خانواده منظومه شمسی در دل کهکشان دارد و به مسافرتی بیانتها مشغول است ، با اینحال چنان آراماست که مهد آسایش انسان و همه موجودات زنده است و ابدا احساس نمیشود که حتی به مقدار سر سوزنی حرکت میکند .
جزء بیست و پنجم (145)
نه چنان سخت است که نتوان در آن زراعت کرد و خانه بنا نمود و نه چنان نرم است که قابل استقرار و بقا نباشد .
انواع منابع و معادن و وسایل حیات برای میلیاردها انسان گذشته و امروز و آینده در آن فراهم شده و آنقدر زیبایی دارد که انسان را مسحور و مفتون خود میسازد ، کوهها و دریاها و جوّ زمین نیز هرکدام آیتی است اسرارآمیز ، ولی این نشانههای توحید و عظمت آفریدگار را تنها در اختیار مؤمنان یعنی طالبان حق و پویندگان راه « اللّه » قرار میدهد و کوردلان
بیخبر و مغرور ، از درک آن محرومند .
4 وَ فی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ اآیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
و همچنیندرآفرینش شما و جنبندگانیکه در سراسر زمین منتشرساخته، نشانههاییاست برایجمعیتی که اهلیقینند.
همانگونه که در عبارت معروف و منسوب به امیرمؤمنان آمده است : « این انسان جِرم صغیری است که عالَم کبیری در آن خلاصه شده » و آنچه در عالَم کبیر وجود دارد ، نمونهای از آن در درون جسم و جان او است .
ساختمان یک سلول او به اندازه ساختمان یک شهر عظیم صنعتی ، اسرارانگیز است و آفرینش یک موی او با ویژگیها و خصوصیات مختلفی که باسرپنجه علم و دانش کشف شده است، خود آیتی بزرگ از آیات الهی است .
(146) سوره جاثیَه
وجود هزاران کیلومتر رگهای کوچک و بزرگ و مویرگهای فوقالعاده ظریف در بدن او و هزار کیلومتر رشتههای ارتباطی و سیمهای مخابراتی سلسله اعصاب و چگونگی ارتباط آنها با مرکز فرماندهی فوقالعاده پیچیده و اسرارآمیز و در عین حال
قوی و نیرومند در مغز و طرز کار هریک از دستگاههای داخلی بدن و هماهنگی عجیب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانی و دفاع سرسختانه نیروهای محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجی ، هریک به تنهایی آیتی است .
جزء بیست و پنجم (147)
از انسانگذشته صدها هزار نوع جنبندهاز حیوانات ذرهبینی گرفته تا حیوانات غولپیکر ، با ویژگیها و ساختمانهای کاملاً متنوع و رنگارنگکه گاه برای مطالعه یک نوع از آنها باید جمعی از دانشمندان ، تمام عمر خود را مصروف کنند و با اینکه هزاران کتاب درباره اسرار آفرینش آنها نوشتهشده، هنوز آنچه درباره آنها میدانیم ، در برابر آنچه نمیدانیم ، بسیارکم است ، آری هریک بهنوبه خود آیت و نشانهای از علم و حکمت و قدرت بیپایان مبدأ آفرینش است .
ولی چرا گروهی دهها سال در لابلای این آیات ، رفت و آمد دارند و کمترین آگاهی حتی از یکی از آنها ندارند ؟ دلیلش همان است که قرآن میگوید : « این آیات مخصوص طالبان ایمان و یقین و صاحبان اندیشه و فکر است » ، برای آنها که درهای قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه یقین و علم و دانشند ، حتی کمترین حرکت و کوچکترین موجود را از نظر دور نمیدارند و ساعتها در آن
میاندیشند و از آن نردبانی میسازند برای ارتقاء به سوی « اللّه » و دفتری برای « معرفت کردگار » و با او به راز و نیاز میپردازند و جام دل را از بادهعشقش لبریز میکنند .
(148) سوره جاثیَه
5 وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَاَحْیا بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِل-ُونَ
و نیز در آمدوشد شب و روز و رزقیکه خداونداز آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش ، حیات بخشیده و همچنین در وزش بادها ، نشانههای روشنی است برای جمعیتی که اهل تفکرند .
در این آیه از سه موهبت بزرگ که هریک نقش مهمی در حیات انسان و موجودات زنده دیگر دارد و هریک آیتی از آیات خدا است ، نام میبرد ؛ مسأله « نور » ، « آب » و « هوا » .
جزء بیست و پنجم (149)
مسأله « نظام نور و ظلمت » و آمد و شد شب و روز که هریک با نظم خاصی ، جانشین و خلیفه دیگری میشود ، بسیار حسابشده و شگفتانگیز است . هرگاه روز دایمی بود یا فوق طولانی ، حرارت ،
آنقدر بالا میرفت که تمام موجودات زنده ، میسوختند و هرگاه شب ، جاویدان بود و یا بسیار طولانی ، همه از شدت سرما منجمد میشدند .
جالب اینکه دانشمندان میگویند : با تمام تفاوتی که مناطق مختلف روی زمین از نظر طول شب و روز دارند ، اگر مجموع ایام سال را حساب کنیم ، تمام مناطق ، دقیقا به اندازه هم از نور و آفتاب بهره میگیرند .
درمرحله دوم از رزق حیاتبخش آسمانی یعنی « باران » ، سخن به میان آمده که نه در لطافت طبعش کلامی است و نه در قدرت احیاگریش سخنی و همهجا نشانه زندگی و طراوت و زیباییاست. چرا چنین نباشد درحالیکه قسمت اصلی بدن انسان و بسیاری از جانداران دیگر و گیاهان را ، همین آب تشکیل میدهد .
(150) سوره جاثیَه
و در مورد سوم سخن از وزش « بادها » است ، بادهایی که هوای پراکسیژن زنده را جابهجا میکنند و در اختیار جانداران میگذارند ، هوای آلوده به کربن را برای تصفیه به دشتها و جنگلها و صحراها میفرستند و پس از تصفیه شدن ، به شهرها و آبادیها میبرند و عجیب اینکه این دو دسته از موجودات زنده یعنی « حیوانات »
و « گیاهان » درست بر ضد هم عمل میکنند ، اولی اکسیژن را میگیرد و گاز کربن میدهد و دومی کربن را میگیرد و اکسیژن میدهد تا تعادل در نظام حیات برقرار گردد و با گذشت زمان ، ذخیره هوای مفید زمین نابود نشود .
وزش بادهایی که علاوهبر این ، تلقیحگر گیاهان و بارور کننده آنهاو افشاننده انواع بذرها در سرزمینهای مختلف و پرورشدهنده مراتع طبیعی و جنگلها و موجآفرین در دل اقیانوسها است ، موجی که به دریا حیات و حرکت میبخشد و آب را از عفونت و فساد حفظ میکند و نیز همین بادها کشتیهارا برصفحه اقیانوسها به حرکت درمیآورد .(1)
جزء بیست و پنجم (151)
جالب اینکه در آیات فوق نخست سخن از آیات آسمان و زمین میگوید و در پایان میفرماید : « در اینها ، نشانههایی برای " مؤمنان" است » ، سپس از آفرینش موجودات زنده سخن به میان میآورد و میگوید : « در این ،
1) در این زمینه به « تفسیر نمونه » ، جلد 16 ، صفحه 463 مراجعه شود.
آیاتی برای " اهل یقین" است » و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث میکند و میگوید : « در اینها ، نشانههایی برای " اهل تعقل" است » .
این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر این باشد که انسان سه مرحله را در مسیر معرفة اللّه میپیماید تا به مقصد برسد ؛ نخست مرتبه « تفکر » ، سپس مرحله « یقین » و علم و بعد از آن مرحله « ایمان » و به اصطلاح عقد قلب است و از آنجا که از نظر شرافت ، ایمان ، مرحله اول ، یقین ، مرحله دوم و تفکر ، مرحله سوم است ، این ترتیب آیات ذکر شده ، هرچند از نظر وجود خارجی ، تفکر در مرتبه اول ، سپس یقین و بعد ایمان است و به تعبیر دیگر آنها که اهل ایمانند ، از مشاهده آیات الهی به این مرحله عالی صعود میکنند و آنها که نیستند ، لااقل به مرحله یقین و یا حداقل به مرحله تفکر درآیند .
(152) سوره جاثیَه
6 تِلْکَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِاَیِّ حَدیثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ
اینها آیات الهی است که ما آن را به حق بر تو تلاوت میکنیم ، اگر آنها به این آیات ایمان نیاورند ، به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان میآورند ؟
« تلاوَتْ » از ماده « تِلْو » به معنی سخنی را پشتسر سخن دیگری آوردن ، میباشد ، بنابراین تلاوت آیات قرآن ، همان قرائت
آیات پشت سر یکدیگر است .
تعبیربه « حَق »، هم اشاره به محتوای این آیات و هم اشاره به
جزء بیست و پنجم (153)
حقانیت نبوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وحی الهی است و به عبارت دیگر این آیات آنچنان گویا و مستدل است که دلیل حقانیت آن و آورنده آن در خودش نهفته است .
آری به راستی قرآن مجید آنچنان محتوایی از نظر استدلال و براهین توحیدی و همچنین از نظر پند و اندرز دارد که هر دلی ، کمترین آمادگی در آن باشد و هر سری ، شوری از حق داشته باشد ، او را بهسوی خدا و پاکی و تقوا ، دعوت میکند ، هرگاه این آیات بیّنات درکسی اثر نبخشد ، هرگز امیدی به هدایت او نیست .
7 وَیْلٌ لِکُلِّ اَفّاکٍ اَثیمٍ
وایبر هر دروغگویگنهکار .
« اَفّاک » صیغه مبالغه و به معنی کسی است که بسیار دروغ میگوید و گاه به کسی که دروغ بزرگ میگوید ، هرچند زیاد هم نباشد ، گفته شده است .
(154) سوره جاثیَه
« اَثیم » از ماده « اِثْم » به معنی مجرم و گنهکار است
و آن نیز معنی مبالغه را میدهد .
از این آیه به خوبی روشن میشود که موضعگیری خصمانه در برابر آیات الهی ، کار کسانی است که سر تا پا آلوده گناه و کذب و دروغند ، نه پاکنهادان راستگو .
8 یَسْمَعُ آیاتِاللّهِ تُتْلیعَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِرا کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ اَلیمٍ
که پیوسته آیات الهی را میشنود که بر او تلاوت میشود، اما از روی تکبر، اصراربرمخالفت دارد، گوییاصلاً آنرا نشنیده است، چنین کسی رابه عذاب دردناک بشارت ده !
و به این ترتیب آلودگی به گناه و دروغ و همچنین کبر و خودبینی ، سبب میشود که اینهمه آیات را نشنیده گیرد و خود را به کر گوشی زند .
و در پایان آیه آنها را شدیدا به کیفر سختی تهدید کرده ، میگوید : همانگونه که او دل پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان را به درد آورده ، ما نیز او را به عذاب دردناکی مبتلا میسازیم ، چراکه عذاب قیامت، تجسمیاز اعمال امروز انسانها است.
جزء بیست و پنجم (155)
با این که « عذاب » تناسبی با « بشارت » ندارد ، این تعبیر
به عنوان سخریه و تحقیر این گروه ذکر شده است .
9 وَ اِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئا نِ اتَّخَذَها هُزُوا اُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ
و هرگاهاز بعضی آیات ما آگاه شود، آن را به باد استهزاء میگیرد ، برای آنها عذاب خوارکنندهای است .
در حقیقت این جاهلان خودخواه دارای دو حالتند ؛ حالت اول اینکه غالبا آیات الهی را میشنوند و نادیده میگیرند و با بیاعتنایی میگذرند ، گویی اصلاً نشنیدهاند ، حالت دوم اینکه اگر بشنوند و بخواهند به آن اعتنا کنند و عکسالعملی نشان دهند ، کاری جز استهزاء و مسخره کردن ندارند و همه آنها در این دو برنامه مشترکند ، گاه آن و گاه این ( بنابراین هیچگونه تضادی در میان این آیه و آیه قبل وجود ندارد ) .
(156) سوره جاثیَه
ضمنا در آیه گذشته ، عذاب به « اَلیم » توصیف شده و در این آیه به « مُهین » و در آیه آینده به « عَظیم » . این تفاوت در تعبیر ، در حقیقت متناسب با کیفیت گناه آنها است .
10 مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لا یُغْنی عَنْهُمْ ما کَسَبُوا شَیْئا وَ لا مَا اتَّخَذوُا مِنْ دوُنِاللّهِ اَوْلِیاءَ وَ لَهُمْ
عَذابٌ عَظیمٌ
و پشت سر آنها دوزخ است و هرگز آنچه را به دست آوردهاند ، آنها را از عذاب الهی رهایی نمیبخشد و نه اولیایی که غیر از خدا برای خود برگزیدند و عذاب دردناکی برای آنها است .
این آیه « عَذابٌ مُهین » را چنین شرح میدهد؛ « پشتسر آنها دوزخ است » .
جزء بیست و پنجم (157)
تعبیر به "پشت سر" با اینکه دوزخ ، جلوی آنها قرار دارد و در آینده به آن میرسند ، ممکن است از این نظر باشد که آنها اقبال به دنیا کرده و آخرت و عذاب الهی را نادیده گرفته و پشت سر انداختهاند و این تعبیر معمول است که انسان به هر چیزی بیاعتنایی کند ، میگویند : « آن را پشت سر انداخته » .
جمعیاز مفسران نیز گفتهاند : « وَراء » از ماده « مُوارات » ، هر چیزیاست کهاز انسان پوشیدهباشد، همبه "پشت سر" گفته میشود و همبه "پیش رو" آنجاکه دور باشد و پنهان ، بهاینترتیب « وَراء » مفهوم جامعی دارد که به دو مصداق متضاد اطلاق میشود .
و در دنبال آیه میافزاید : « اگر آنها گمان میکنند اموال سرشار
و بتها و خدایان ساختگیشان ، گِرهی از کار آنها میگشاید ، سخت در اشتباهند » .
آنها آیات الهی را کوچک شمردند ، خداوند عذاب آنها را بزرگ میکند ، آنها بزرگی فروختند ، خدا نیز عذاب عظیم به آنها میدهد .
(158) سوره جاثیَه
این عذاب از هر نظر عظمت دارد ، هم جاودانی است ، هم شدید ، هم توأمبا تحقیر میباشد و هم تا اعماق استخوان و جان گنهکاران نفوذ میکند، آری گناه عظیم در برابر خداوند عظیم، کیفرش عذاب عظیم است.
11 هذا هُدًی وَ الَّذینَ کَفَروُا بِایاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ اَلیمٌ
این (قرآن) مایه هدایت است و کسانی که به آیات پروردگارشانکافر شدند، عذابی سخت و دردناک دارند .
« رِجْز » چنانکه « راغب » در « مفردات » گفته ، در اصل به معنی اضطراب و لرزش و بینظمی است. این کلمه به بلاهای سخت و یا برف و تگرگ شدید و وسوسههای شیاطین و مانند آن نیز اطلاق میشود ، چراکه همه آنها باعث اضطراب و تزلزل و بینظمی است و اگر به اَشعار جنگی، «رَجَز» میگویند، بهخاطر تزلزل و اضطرابی
است که بر پیکر دشمن میافکند.
جزء بیست و پنجم (159)
12 اَللّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فیهِ بِاَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْک-ُروُنَ
خداوندهمانکسیاستکه دریارا مسخّرشماکردتا کشتیها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید و شاید شکر نعمتهایش را بهجا آورید .
چه کسی در ماده اصلی کشتیها ، این خاصیت را آفریده که در آب فرو نمیرود ؟ و چه کسی آب را بستر نرمی برای حرکت آنها قرار داده که به راحتی در آن پیش میرود ؟ و چه کسی به نیروی باد فرمان داده که به صورت منظم بر صفحه اقیانوسها بوزد و کشتیها را به حرکت درآورد ؟ ( یا اینکه نیروی بخار را جانشین باد سازد و این مرکبهای عظیم را با سرعت زیاد به جریان اندازد ) .
میدانیم بزرگترین و مهمترین وسیله نقلیه انسان در گذشته و امروز ، کشتیهای کوچک و بزرگ و غولپیکر بوده است که در طول سال میلیونها انسان و بیش از آن اموال تجارتی را از دورترین نقاط جهان به مناطق مختلف میبرد و گاه به اندازه یک شهر کوچک ،
وسعت و ساکنان دارد و وسایل و اموال در آن است .
(160) سوره جاثیَه
راستی اگر این نیروهای سهگانه ( آب ، باد و کشتی ) نبودند ، چگونه انسان میتوانست با مرکبهای ساده معمولی ، مشکلات حمل و نقل خود را حل کند ؟ هرچند مرکبهای ساده نیزاز نعمتهایاو است و درجای خود کارساز .
هدف از این تسخیر آن است که « ابتغاء فضل الهی » کنید که معمولاً این تعبیر در مورد تجارت و فعالیتهای اقتصادی میآید و البته نقل و انتقال مسافرین و جابهجا شدن آنها نیز در آن نهفته است .
و هدف از این بهرهگیری از فضل الهی ، تحریک حس شکرگزاری انسانها است تا عواطف آنها برای شکر منعم بسیج شود و به دنبال آن در مسیر معرفة اللّه قرار گیرند .
شرح بیشتر درباره تسخیر دریاها ، کشتیها و منافع و برکات آنها را در ذیل آیه 14 سوره نحل ( جلد11 تفسیر نمونه ، صفحه 179 به بعد ) مطالعه فرمایید .
جزء بیست و پنجم (161)
13 وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ جَمیعا مِنْهُ اِنَّ فی ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّروُنَ
او آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ، همه را از سوی خودش مسخّر شما ساخته ، در این ، نشانههای
مهمی است برای کسانی که اهل فکرند .
آنقدر به شما شخصیت و ارزش و عظمت داد که تمام موجودات عالَم هستی را مسخر و در مسیر منافع شما قرار داد ، آفتاب و ماه ، باد و باران ، کوهها و درهها ، جنگلها و صحراها ، درختان و حیوانات ، معادن و منابع زیرزمینی و خلاصه همه این موجودات را به خدمت شما دعوت کرد و همه را سرگشته و فرمانبردار شما ساخت تا از مواهب او بهره گیرید و به غفلت نخورید .
(162) سوره جاثیَه
قابل توجه اینکه میفرماید : « جَمیعا مِنْهُ » یعنی همه اینها با تمام ویژگیها و اختلافاتی که دارند، از سوی اویند و به فرمان او در خدمت شما .
با توجه به اینکه همه مواهب از ناحیه او است و خالق و مدبر و پروردگار همه ، ذات پاک او میباشد ، پس چرا انسان به سراغ غیر او رود ؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعیف بگذارد ؟ و از معرفت منعم حقیقی غافل بماند ؟
لذا درپایان آیه میافزاید: « اِنَّ فی ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّروُنَ » . در آیه قبل از عواطف انسانها استفاده میشد و در اینجا از عقول و اندیشههای آنها . چه خدای مهربانی که با هر زبان ممکن با بندگانش
سخن میگوید ، گاه با زبان دل و گاه با زبان فکر و هدف در همه اینها یک چیز بیش نیست و آن بیداری انسانهای غافل و به حرکت درآوردن آنها در سیر الی اللّه است .
درباره تسخیر موجودات مختلف جهان، بحث مشروحی ذیل آیات 31 تا 33 سوره ابراهیم (جلد 10 تفسیر نمونه صفحه 349 بهبعد) مطرح شده است .
جزء بیست و پنجم (163)
20 هذا بَصائِرُ لِلنّاسِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
این ( قرآن و شریعت آسمانی ) وسایل بینایی و مایه هدایت و رحمت است برای مردمی که به آن یقین دارند .
« بَصائِر » جمع « بصیرت » به معنی بینایی است ، هرچند این واژه بیشتر در مورد بینشهای فکری و عقلی استعمال میشود ، ولی گاه بهتمام اموریکه مایه درک و فهم مطلب است ، اطلاق میگردد .
جالباینکه میگوید : « این قرآن و شریعت، بیناییهاییاست » یعنی عین بینایی است ، آنهم نه یک بینایی بلکه بیناییها ، نه در یک بُعد بلکه در همه ابعاد زندگی به انسان ، بینش
صحیح میدهد .
دراینجا سهموضوع در آیهمطرح شده است؛ «بصائر»،«هدایت»
(164) سوره جاثیَه
و « رحمت » که به ترتیب علت و معلول یکدیگرند ، آیات روشنگر و شریعتِ بیناکننده ، انسان را به سوی هدایت میبرد و هدایت نیز مایه رحمت پروردگار است .
جالب اینکه « بصائر » را برای عموم مردم ذکر میکند ، اما «هدایت و رحمت» را مخصوص کسانیکه اهل یقینند و باید چنین باشد ، زیرا آیات قرآن مخصوص قوم و گروهی نیست ، بلکه تمام انسانها که در مفهوم « اَلنّاس » جمعند ، در آن شریکند ، بیهیچگونه محدودیتی از نظر زمان و مکان ، ولی طبیعی است هدایت ، فرع بر یقین و رحمت الهی نیز مولود آن است و شامل حال همه نمیشود .
به هر حال اینکه میگوید : قرآن ، عین بصیرت و عین هدایت و رحمت است ، تعبیر زیبایی است که از عظمت و تأثیر و عمق این کتاب آسمانی حکایت میکند، برای آنها که رهرو راه و جستجوگر حقند .
پایان سوره جاثیَه
جزء بیست و پنجم (165)