تفسیر نوجوان جلد 24

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.

مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.

مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴س‌م.

شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳‌964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶‌964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).

یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارم‌شیرازی" است.

یادداشت : کتابنامه.

عنوان دیگر : تفسیر نمونه.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان

شناسه افزوده : مکارم‌شیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه

رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶

رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶

اشاره

تقدیم

به حضرت ابراهیم خلیل‌اللّه علیه‌السلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب می‌کنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزش‌های ماندگار را انتخاب می‌کنم» .

به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیل‌اللّه علیهم‌السلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .

به حضرت یوسف علیه‌السلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید می‌کرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .

به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهم‌السلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه می‌کنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .

به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهم‌السلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه می‌بینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرین‌تر است» .

و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .

و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .

متن تأییدیه مرجع عالیقدر «حضرت آیة‌اللّه العظمی مکارم شیرازی»

درباره تفسیر نوجوان

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسان‌ها در طول قرون و اعصار می‌باشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوع‌بندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروه‌های سنی کودک، نوجوان و جوان می‌باشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماری‌های جسمی و روحی انسان‌ها نازل شده و مانند داروخانه‌ای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخش‌تر است».

در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهش‌های موضوعی قرآنی می‌باشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و ساده‌سازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب می‌باشد.

امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.

ناصر مکارم شیرازی

1/12/85

مقدمه

نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه می‌شود.

استقلال‌طلبی، پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگی‌های شاخص این گروه سنی است.

برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه

(8) مقدمه

نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236 آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگی‌های زیراست:

از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.

حجم مطالب کم و جمله‌بندی آنها ساده و خلاصه است .

همه آیات، روایات و کلمه‌های عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .

قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت

مقدمه (9)

یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.

صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خط‌ها در یک ردیف منظم شده‌اند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.

امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازه‌ای را تجربه کنید.

تهران تابستان 1387

دکتر محمد بیستونی

سوره زُمَر

سختی یا رفاه هر دو وسیله آزمایش و رشد است

49 فَاِذا مَسَّ الاِْنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ اِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنّا قالَ اِنَّما اوُتیتُهُ عَلی عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لکِنَّ اَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ

هنگامی که انسان‌را زیانی رسد، ما را ( برای حل مشکلش ) می‌خواند، سپس هنگامی‌که به او نعمتی دهیم، می‌گوید: این نعمت را به‌خاطر کاردانی خودم به‌دست آوردم بلکه این وسیله آزمایش آن‌ها است ، ولی اکثرشان نمی‌دانند .

« خَوَّلَ » از ماده « تَخْویل » به معنی اعطا و بخشش و تفضل است .

این حقیقت بارها در آیات قرآن تکرار شده است که خداوند حکیم گاه انسان را در تنگنای مشکلات قرار می‌دهد و گاه در رفاه و آسایش و نعمت ، تا او را از این طریق بیازماید ، ارزش وجودی او را بالا ببرد و به این حقیقت که همه‌چیز از ناحیه او است ، آشنا سازد .

اصولاً شدائد زمینه‌ساز شکوفایی فطرت است ، همان‌گونه که نعمت‌ها مقدمه معرفت می‌باشد ( در این زمینه بحث دیگری در جلد 16 تفسیر نمونه ، صفحه 343 ذیل آیه 65 سوره عنکبوت ذکر شده است ) .

جزء بیست و چهارم (11)

قابل توجه این‌که در این آیه روی کلمه « اِنْسان » تکیه شده و او را به عنوان فراموشکار و مغرور معرفی کرده ، این اشاره به انسان‌هایی است که تحت تربیت مکتب‌های الهی قرار نگرفته‌اند و مربی و راهنمایی نداشته‌اند ، شهواتشان آزاد بوده ، در میان هوس‌ها غوطه‌ور شده و به‌صورت گیاهانی خودرو بوده‌اند ، آری آن‌ها هستند که هرگاه گرفتار درد و رنجی شوند ، به‌سوی خدا می‌آیند و هنگامی که طوفان حوادث فرو می‌نشیند و مشمول نعمت‌هایی می‌گردند ، خدا را به دست فراموشی می‌سپارند.

شما حداکثر تلاش خود را بکار گیرید کمی یا زیادی روزی دست خداست

52 اَوَ لَمْ یَعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُاِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

آیا آن‌ها ندانستند خداوند روزی را برای هرکس بخواهد گسترده یا تنگ می‌سازد ؟ در این ، آیات و نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان می‌آورند .

(12) سوره زُمَر

چه بسیارند افراد شایسته‌ای که در زندگی محروم و منزوی هستند و چه بسیار افراد ضعیف و ناتوانی که از هر نظر متنعمند ، اگر

پیروزی‌های مادی همگی در سایه تلاش و کوشش خودِ افراد و لیاقت‌های آن‌ها به‌دست می‌آمد، نباید شاهد چنین صحنه‌هایی باشیم .

این خود نشانگر این مطلب است که در پشت عالَم اسباب ، دست نیرومند دیگری است که آن را طبق برنامه حساب شده‌ای اداره می‌کند .

درست است که انسان باید در زندگی تلاش و کوشش کند ، درست است که جهاد و کوشش ، کلید حل بسیاری از مشکلات است ، اما این اشتباه بزرگی است که ما مُسَبِّبُ الاَْسْباب را فراموش کنیم و تنها چشم به اسباب بدوزیم و مؤثر واقعی را خودمان بدانیم .

یکی از اسرار ناکام ماندن جمعی از آگاهان لایق و کامیاب شدن جمعی از جاهلان بی‌کفایت همین است که هشداری برای همه مردم باشد تا در عالَم اسباب گم نشوند و تنها بر نیروی شخصی خود تکیه نکنند .

جزء بیست و چهارم (13)

بنابراین در پایان آیه می‌افزاید : « در این آیات نشانه‌هایی است برای‌گروهی که ایمان می‌آورند » ( اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ).

نشانه‌هایی برای ذات پاک خدا همان‌گونه که امیرمؤمنان فرمود : « عَرَفْتُ اللّهَ بِفَسْخِ الْعَزائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ :

من خدا را به وسیله برهم خوردن تصمیم‌ها ، گشوده شدن گره‌ها و درهم شکستن اراده‌ها شناختم » .(1)

و نشانه‌هایی است از ضعف و ناتوانی انسان تا خود را گم نکند و گرفتار غرور و خودبینی نگردد .

نوجوانان عزیز هرگز از رحمت خدا مأیوس نشوید

53 قُلْ یا عِبادِیَ‌الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوامِنْ

(14) سوره زُمَر

رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ

بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید ، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد ، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است .

دقت در تعبیرات این آیه نشان می‌دهد که از امیدبخش‌ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است ، شمول و گستردگی آن به‌حدی است که طبق روایتی امیرمؤمنان علی فرمود : « در تمام قرآن آیه‌ای وسیع‌تر از این آیه نیست » ( ما فِی الْقُرْآنِ آیَةٌ اَوْسَعُ


1) « نهج البلاغه » ، کلمات قصار ، کلمه 250 .

مِنْ یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا ... )(1)

دلیل آن نیز روشن است ، زیرا ؛

تعبیر به « یا عِبادی » ( ای بندگان من ) آغازگر لطفی است از ناحیه پروردگار .

جزء بیست و چهارم (15)

تعبیر به « اِسْراف » به جای « ظلم و گناه و جنایت » نیز لطف دیگری است .

تعبیر به « عَلی اَنْفُسِهِمْ » که نشان‌می‌دهد گناهان آدمی همه به خود او بازمی‌گردد ، نشانه دیگری از محبت پروردگار است ، همان‌گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش می‌گوید : « این‌همه بر خود ستم مکن » .

تعبیر به « لا تَقْنَطُوا » ( مأیوس نشوید ) با توجه به این‌که « قُنُوط » در اصل به معنی مأیوس شدن از خیر است ، به تنهایی دلیل بر این‌است که گنهکاران نباید از " لطف الهی" نومید گردند .

تعبیر به «مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ» بعد از جمله «لاتَقْنَطُوا» تأکید بیشتری بر این خیر و محبت می‌باشد .


1) « مجمع البیان » ، « تفسیر قرطبی » و « تفسیر صافی » ، ذیل آیه مورد بحث .

هنگامی که به جمله « اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ » می‌رسیم که با حرف تأکید آغاز شده و کلمه « اَلذُّنُوبَ » ( جمع با الف و لام ) همه گناهان را بدون استثناء دربرمی‌گیرد و دریای رحمت موّاج می‌شود .

(16) سوره زُمَر

هنگامی که « جَمیعا » به عنوان تأکید دیگری بر آن افزوده می‌شود ، امیدواری به آخرین مرحله می‌رسد .

توصیف خداوند به « غَفُور » و « رَحیم » که دو وصف از اوصاف امیدبخش پروردگار است ، در پایان آیه ، جایی برای کمترین یأس و نومیدی باقی نمی‌گذارد .

امید بخش‌ترین آیه قرآن

آری به‌همین دلیل آیه فوق ، از گسترده‌ترین آیات قرآن است که شمول آن هرگونه گناه را دربرمی‌گیرد و نیز به همین دلیل از امیدبخش‌ترین آیات قرآن مجید محسوب می‌شود .

و به‌راستی از کسی که دریای لطفش بی‌کران و شعاع فیضش نامحدود است ، جز این انتظاری نمی‌توان داشت .

از کسی که « رحمتش بر غضبش پیشی گرفته » و بندگان را برای رحمت آفریده ، نه برای خشم و عذاب ،

غیر از این چشم داشتی نیست .

جزء بیست و چهارم (17)

گام‌های سه‌گانه وصول به رحمت خدا

54 وَ اَنیبُوا اِلی رَبِّکُمْ وَ اَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَأْتِیَکُمُ‌الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَروُنَ

و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آن که عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ‌کس یاری نشوید .

55 وَ اتَّبِعُوا اَحْسَنَ ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ اَنْتُمْ لا تَشْعُروُنَ

و از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل‌شده،پیروی کنید، پیش‌ازآن‌که عذاب (الهی) ناگهانی به سراغ شما آید ، در حالی‌که از آن خبر ندارید .

و به این ترتیب مسیر وصول به رحمت خدا ، سه گام بیشتر نیست ؛

(18) سوره زُمَر

گام اول ؛ توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا .

گام دوم ؛ ایمان‌وتسلیم دربرابرفرمان‌او.

گام سوم ؛ عمل صالح .

و بعد از این سه گام ورود در دریای بی‌کران رحمتش طبق

وعده‌ای که فرموده قطعی است، هر چند بار گناهان انسان سنگین باشد.

در این‌که منظور از « اِتَّبِعُوا اَحْسَنَ ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ » ( از بهترین چیزی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده ، پیروی کنید ) چیست ، مفسران احتمالات متعددی داده‌اند .

آن‌چه‌از همه بهتر به‌نظر می‌رسد ، این است که دستوراتی که از سوی خداوند نازل شده ، مختلف است ، بعضی دعوت به واجبات و بعضی مستحبات و بعضی مشتمل بر اجازه مباحات است ، منظور از « اَحْسَن » ، انتخاب واجبات و مستحبات می‌باشد، باتوجه به سلسله مراتب آن‌ها .

بعضی نیز آن‌را اشاره‌به قرآن درمیان کتب آسمانی دانسته‌اند، به

جزء بیست و چهارم (19)

قرینه آن‌چه در آیه 23 همین سوره ( زمر ) آمده است که قرآن را « اَحْسَنُ الْحَدیث » ( بهترین سخن ) نامیده ؛ « اَللّهُ نَزَّلَ اَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتابا مُتَشابِها مَثانِیَ » .

البته این دو تفسیر منافاتی باهم ندارند .

پشیمانی در روز قیامت فایده ندارد

56 اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یاحَسْرَتی عَلی مافَرَّطْتُ فی جَنْبِ‌اللّهِ وَ اِنْ کُنْتُ لَمِنَ‌السّاخِرینَ

(این دستورها به خاطر آن است که) مبادا کسی روز قیامت

بگوید: افسوس بر من از کوتاهی‌هایی‌که دراطاعت فرمان خدا کردم و ( آیات او را ) به سخریه گرفتم .

« یا حَسْرَتا » در اصل « یا حَسْرَتی » ( حسرت به یاء متکلم اضافه شده است ) بوده ، و« حسرت » به معنی اندوه و غم بر چیزهایی است که از دست رفته و پشیمانی به‌بار آورده است .

« راغب » در « مفردات » می‌گوید: این کلمه از ماده « حَسْر » به معنی برهنه کردن و کنار زدن لباس است و از آن‌جا که در موارد ندامت و اندوه بر گذشته، گویی پرده‌های جهل کنار رفته، این تعبیر به‌کار می‌رود .

(20) سوره زُمَر

آری هنگامی که انسان وارد عرصه محشر می‌شود و نتیجه تفریط‌ها و مسامحه‌کاری‌ها و خلافکاری‌ها و شوخی گرفتن جدی‌ها را در برابر چشم خود می‌بیند ، فریادش به « وا حَسْرَتا » بلند می‌شود ، اندوهی سنگین توأم با ندامتی عمیق بر قلب او سایه می‌افکند و این حالت درونی خود را بر زبان آورده و به صورت جمله‌های فوق بیان می‌دارد .

در این‌که « جَنْبِ اللّه » در این‌جا به چه معنی است ، مفسران احتمالات فراوانی داده‌اند .

حقیقت این‌است که « جَنْب » در لغت به‌معنی پهلو است و سپس

به هرچیزی که در کنار چیزی قرار گرفته باشد ، اطلاق می‌شود ، همان‌گونه که « یمین » و « یسار » به معنی طرف چپ و راست بدن است، سپس به‌هرچیزی که در این ناحیه قرار گیرد ، یمین و یسار گفته می‌شود،

جزء بیست و چهارم (21)

در این‌جا « جَنْبِ اللّهِ » نیز به معنی تمام اموری است که در جانب پروردگار قرار دارد ؛ فرمان او ، اطاعت او ، قرب او و کتب آسمانی که از ناحیه او نازل شده است ، همه در معنی آن جمع است .

و به این ترتیب گنهکاران اظهار ندامت و پشیمانی و غم و اندوه و حسرت نسبت به تمام کوتاهی‌هایی که در برابر خداوند داشتند ، می‌کنند ، مخصوصا روی مسأله سخریه و استهزاء نسبت به آیات و رسولان او انگشت می‌نهند ، چراکه عامل اصلی تفریط‌های آن‌ها همین بی‌اعتنا بودن و شوخی پنداشتن این حقایق بزرگ بر اثر جهل و غرور و تعصب است .

در اطاعت خدا سستی نکنید

« جَنْبِ اللّه » درآیه مورد بحث معنی وسیعی دارد که هرگونه مطلبی را که مربوط به خداوند است ، شامل می‌شود و به این ترتیب تفریط در این قسمت شامل تمام انواع سستی‌ها در اطاعت فرمان او و پیروی از کتب آسمانی و اقتداء به انبیاء و اولیاء می‌گردد .

(22) سوره زُمَر

به‌همین دلیل در روایات متعددی از ائمه اهل بیت علیهم‌السلام می‌خوانیم که : « جنب اللّه » به امامان تفسیر شده ، از جمله در روایتی در « اصول کافی » از امام موسی بن جعفر در تفسیر « یا حَسْرَتی عَلی مافَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللّهِ » چنین‌آمده : « جَنْبُ اللّهِ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ وَ کَذلِکَ مَنْ کانَ بَعْدَهُ مِنَ الاَْوْصِیاءِ بِالْمَکانِ الرَّفیعِ اِلی اَنْ یَنْتَهِیَ الاَْمْرُ اِلی آخِرِهِمْ : جنب اللّه ، امیرمؤمنان و همچنین اوصیای بعد از او هستند که مقام والایی دارند ، تا به آخرین نفر آن‌ها برسد ( که حضرت مهدی " ارواحنا فداه" می‌باشد ) » .(1)

و نیز در تفسیر « علی بن ابراهیم » از امام صادق می‌خوانیم : « نَحْنُ جَنْبُ اللّهِ : جنب اللّه ماییم » .(2)

این تفسیرها از قبیل بیان مصداق‌های روشن است ، چرا که آن‌ها از خود چیزی نمی‌گویند .

جزء بیست و چهارم (23)

در حدیث دیگری مصداق روشن حسرت‌داران روز قیامت را «عالمان‌بی‌عمل»معرفی‌می‌کند،در کتاب «محاسن»ازامام‌محمدباقر آمده است : « اِنَّ اَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ الَّذینَ وَصَفُوا


1) « نور الثقلین » ، جلد 4 ، صفحه 495 .

2) « نور الثقلین » ، جلد 4 ، صفحه 495 .

الْعَدْلَ ثُمَّ خالَفُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ " اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللّهِ" : از همه مردم متأسف‌تر در روز قیامت ، کسانی هستند که طریقه حق و عدالت و خوبی‌ها را برای مردم توصیف کردند ، سپس خود به مخالفت برخاستند و این همان‌است که خداوند متعال می‌گوید ؛ " اَنْ تَق-ُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللّهِ" » .(1)

57 اَوْ تَقُولَ لَوْ اَنَّ اللّهَ هَدانی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ

و مبادا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت می‌کرد، از پرهیزکاران بودم .

(24) سوره زُمَر

این سخن را گویا زمانی می‌گویدکه او را به پای میزان حساب می‌آورند ، گروهی را می‌بیند که با دست پر از حسنات به سوی بهشت روانه می‌شوند ، او نیز آرزو می‌کند در صف آنان باشد و همراه آنان به‌سوی نعمت‌های الهی برود .پایان سوره زُمَر


1) « نور الثقلین » ، جلد 4 ، صفحه 496 .

جزء بیست و چهارم (25)

سوره مؤمن ( غافر )

سوره مؤمن ( غافر )

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 حمآ

حمآ

سوره مؤمن ، نخستین سوره از « حوامیم » است ( حوامیم هفت سوره از قرآن است که با "حم" شروع می‌شود و پشت سر هم قرار گرفته و همه از سوره‌های مکی است ) .

ویژگی این سوره فرازی است از داستان موسی و فرعون مربوط به « مؤمن آل‌فرعون » که تنها در همین سوره مطرح شده و در جای دیگر قرآن نیست ، داستان همان مرد با ایمان و بسیار هوشیار و مدبری‌که‌درزمره‌شخصیت‌های‌فرعونی بود، ولی در باطن‌به‌موسی ایمان آورده و سنگر مطمئنی برای دفاع از موسی و آئینش بود و به‌طوری که خواهیم دید در آن لحظاتی که موسی در خطر مرگ قرار گرفت ، او با روشی بسیار زیرکانه و ظریف به یاری او شتافت و او را از مرگ نجات داد .

(26) سوره مؤمن

نام‌گذاری این سوره به سوره « مؤمن » نیز به‌خاطر همین است که

شرح مجاهدت‌های او بیش از « 20 آیه » از این سوره ، یعنی حدود یک چهارم از مجموع آیات این سوره را فرا گرفته است .

در روایات اسلامی که از پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اهل‌بیت علیهم‌السلام نقل شده ، فضایل بسیاری برای همه سوره‌های "حم" عموما و سوره "مؤمن" خصوصا وارد شده است .

2 تَنْزیلُ الْکِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزیزِ الْعَلیمِ

این کتابی است که از سوی خداوند قادر و دانا نازل شده است.

در این آیه همان‌گونه که روش قرآن است بعد از ذکر « حروف مقطعه » سخن از عظمت مقام « قرآن » به میان می‌آورد ، اشاره به این که این کتاب با این همه عظمت از حروف ساده الفبا ترکیب یافته ، بنایی چنان عظیم از مصالحی چنین کوچک و این خود دلیل بر اعجاز آن است.

جزء بیست و چهارم (27)

عزت و قدرتش موجب شده که احدی نتواند با آن برابری کند و علمش سبب گردیده که محتوای آن در اعلی درجه کمال و فراگیر همه نیازهای انسان‌ها در طریق تکامل باشد .

3 غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدیدِ الْعِقابِ ذِی الطَّوْلِ

لا اِلهَ اِلاّ هُوَ اِلَیْهِ الْمَصیرُ

خداوندی‌که آمرزنده‌گناه و پذیرنده‌توبه و شدیدالعقاب و صاحب نعمت فراوان است ، هیچ معبودی جز او نیست و بازگشت ( همه شما ) به سوی او است .

« طَوْل » ( بر وزن قَوْل ) به معنی نعمت و فضل است و به معنی توانایی و رسائی و امکانات و مانند آن نیز آمده است ، بعضی از مفسران گفته‌اند « ذِی الطَّوْل » به کسی گفته می‌شود که نعمتی طولانی به دیگری می‌بخشد ، بنابراین معنی آن اخص از معنی « منعم » است ( مجمع البیان ) .

(28) سوره مؤمن

این آیه خدا را به پنج وصف دیگر از صفات بزرگش که بعضی امیدآفرین و بعضی خوف‌آفرین است ، توصیف می‌کند .

جمله « لا اِلهَ اِلاّ هُوَ » که به‌عنوان آخرین وصف آمده و حکایت از مقام «توحید عبودیت» و عدم شایستگی غیر او برای پرستش می‌کند، به عنوان آخرین صفت و نتیجه نهایی بیان شده و لذا در حدیثی از ابن عباس آمده است که می‌گوید : « او "غافِرِ الذَّنْب" است برای کسی که "لااِلهَ‌اِلاَّاللّه"

بگوید،"قابِلِ‌التَّوْب" است‌برای‌کسی‌که "لا اِلهَ اِلاَّ اللّه" بگوید و "شَدیدُ الْعِقاب" است برای کسی که "لا اِلهَ اِلاَّ اللّه"

نگوید ، "ذِی الطَّوْل" و غنی و بی‌نیاز است از کسی که "لا اِلهَ اِلاَّ اللّه" نگوید .

بنابراین محور همه این صفات کسانی هستند که مؤمن به توحید باشند و در گفتار و عمل از این خط اصیل الهی منحرف نشوند .

اسباب آمرزش در قرآن مجید

جزء بیست و چهارم (29)

در قرآن مجید امور زیادی به عنوان اسباب مغفرت و از بین رفتن گناهان معرفی شده است که به قسمت‌هایی از آن ذیلاً اشاره می‌شود :

« توبه » : « یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا اِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحا عَسی رَبُّکُمْ اَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ : ای کسانی که ایمان آورده‌اید به سوی خدا بازگردید و توبه خالص کنید ، امید است خداوند گناهان شما را ببخشد » (8/تحریم) .

ایمان و عمل صالح : « وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ:کسانی‌که ایمان‌آوردند و عمل‌صالح انجام‌دادند و نیزبه آن‌چه بر محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نازل شده است ایمان آوردند ، آیاتی‌که حق است و از سوی پروردگارشان می‌باشد ، خداوند گناهان آن‌ها را می‌بخشد » ( 2 / محمد ).

تقوی : « اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ : اگر تقوی الهی پیشه کنید خداوند برای تشخیص حق از باطل به شما روشن‌بینی می‌دهد و گناهانتان را می‌بخشد » (29 / انفال) .

(30) سوره مؤمن

هجرت و جهاد و شهادت : « فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ اُوذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ: کسانی که هجرت کنند و از خانه و وطن خود رانده شوند و در راه من آزار بینند و پیکار کنند و مقتول گردند ، گناهانشان را می‌بخشم » ( 195 / آل عمران ) .

انفاق مخفی : « اِنْ‌تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّاهِیَ وَ اِنْ‌تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌلَکُمْ وَیُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ‌سَیِّئاتِکُمْ : اگر انفاق‌های خود را در راه خدا آشکار سازید خوب است و اگر آن‌را پنهان دارید و به فقرا بدهید ، به سود شما است و از گناهانتان می‌بخشد » ( 271 / بقره )

دادن قرض الحسنة : « اِنْ تُقْرِضُوا اللّهَ قَرْضا حَسَنا یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْلَکُمْ : اگر به خداوند قرض الحسنه دهید آن‌را برای شما مضاعف می‌کند و شما را می‌آمرزد » ( 17 / تغابن )

جزء بیست و چهارم (31)

پرهیز از گناهان کبیره که موجب آمرزش گناهان صغیره

است : « اِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ : اگر از گناهان کبیره که از آن نهی شده‌اید ، اجتناب کنید گناهان صغیره شما را خواهیم بخشید » ( 31 / نساء ) .

به این ترتیب درهای مغفرت الهی از هر سو به روی بندگان باز است که هفت درِ آن در بالا به استناد هفت آیه قرآن ذکر شد ، تا از کدامین در وارد شویم و چه خوب‌تر که از هر در وارد شویم .

35 اَلَّذینَ یُجادِلُونَ فی آیاتِ اللّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ اَتیهُمْ کَبُرَمَقْتا عِنْدَاللّهِ وَ عِنْدَالَّذینَامَنُوا کَذلِکَ یَطْبَعُ اللّهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ

همان‌هاکه در آیات‌الهی بی‌آن‌که دلیلی برای آن‌ها آمده باشد به مجادله برمی‌خیزند، کاری که خشم عظیمی نزد خداوند و نزدکسانی‌که ایمان آورده‌اند بار می‌آورد ، این‌گونه خداوند بر قلب هر متکبر جباری مهر می‌نهد .

(32) سوره مؤمن

این آیه « مُسْرِفانِ مُرْتاب » را معرفی می‌کند ، آن‌ها بی‌آن‌که هیچ دلیل روشنی از عقل و نقل برای سخنان خود داشته باشند ، در برابر آیات بینات الهی موضع‌گیری می‌کنند .

لجاجت‌ها و عناد در برابر حق پرده‌ای ظلمانی بر فکر انسان می‌اندازد و حس تشخیص را از او می‌گیرد ، کار به جایی می‌رسد که قلب او همچون یک ظرف دربسته مهر شده ، می‌گردد که نه محتوای فاسد آن بیرون می‌آید و نه محتوای صحیح و جان‌پروری وارد آن می‌شود .

آری کسانی که به‌خاطر داشتن این دو صفت زشت « تکبر و جباریت » تصمیم گرفته‌اند در مقابل حق بایستند و هیچ واقعیتی را پذیرا نشوند ، خداوند روح حق طلبی را از آن‌ها می‌گیرد ، آن‌چنان‌که حق در ذائقه آن‌ها تلخ و باطل شیرین می‌آید .

عوام فریبی، روش تاریخی رهبران تباهی

جزء بیست و چهارم (33)

36 وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لی صَرْحا لَعَلّی اَبْلُغُ الاَْسْبابَ

فرعون گفت : ای هامان ! برای من بنای مرتفعی بساز، شاید به وسایلی برسم .

37 اَسْبابَ السَّمواتِ فَاطَّلِعَ اِلی اِلهِ مُوسی وَ اِنّی لاََظُنُّهُ کاذِبا وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِه وَ صُدَّ عَنِ السَّبیلِ وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ اِلاّ فی تَبابٍ

وسایل(صعود به)آسمان‌ها، تا از خدای موسی آگاه‌شوم، هرچند گمان می‌کنم او دروغ‌گو باشد، این‌چنین اعمال بد فرعون در نظرش زینت داده شده بود و او را از راه حق بازداشت و توطئه فرعون ( و فرعون صفتان ) جز به نابودی نمی‌انجامد .

« صَرْح » در اصل به معنی وضوح و روشنی و « تصریح » به معنی آشکارانمودن، سپس‌به بناهای‌بلند و به‌قصرهای زیبا و مرتفع این‌کلمه اطلاق شده، چراکه کاملاً واضح و روشن و آشکار است .

(34) سوره مؤمن

« تَباب » به معنی خسارت و هلاکت است .

نخستین چیزی که در این جا به نظر می‌رسد ، این است که هدف فرعون از این کار چه بود ؟

آیا او واقعا در این حد از حماقت بود که فکر می‌کرد خدای موسی در آسمان است و به فرض که در آسمان باشد با ساختن یک بنای بلند که در مقابل کوه‌های سطح زمین ارتفاع بسیار ناچیزی دارد ، می‌تواند به آسمان برود ؟

این مسأله بسیار بعید به نظر می‌رسد ، چراکه فرعون با تمام غرور و تکبری که داشته ، مرد هوشیار و سیاستمداری بود که سالیان دراز ملت

عظیمی را دربند نگه داشته بود و با قدرت بر آن‌ها حکومت می‌کرد و در مورد چنین اشخاصی هر حرکتی جنبه شیطانی دارد ، باید قبل‌از هرچیز به‌سراغ تحلیل انگیزه‌سیاست شیطانی این امر رفت .

ظاهر این‌است فرعون به عنوان چند هدف دست به‌چنین کاری زد:

جزء بیست و چهارم (35)

او می‌خواست وسیله‌ای برای اشتغال فکری مردم و انصراف ذهن آن‌ها از مسأله نبوت موسی و قیام بنی‌اسرائیل فراهم آورد و مسأله ساختن این بنای مرتفع که به گفته بعضی از مفسران در زمینی بسیار وسیع با پنجاه هزار مرد بنا و معمار و کارگران زیاد برای فراهم آوردن وسایل ساخته می‌شد ، می‌توانست مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار دهد و هر چه بنا بالاتر می‌رود ، توجه مردم را بیشتر به خود جلب کند و نقل همه محافل و خبر روز ، همین موضوع باشد و مسأله پیروزی موسی را بر ساحران که ضربه عظیمی بر پیکر قدرت فرعونیان وارد ساخت ، موقتا به طاق نسیان زند .

او می‌خواست از این طریق کمک مادی و اقتصادی به توده‌های زحمت‌کش کند و کاری هرچند موقت برای بیکاران فراهم سازد تا کمی مظالم او را فراموش کنند و وابستگی مردم از نظر اقتصادی ، به خزینه او بیشتر گردد .

برنامه این بود که بعد از پایان بنا بر فراز آن رود و نگاهی به آسمان کند و احتمالاً تیری در کمان گذارد و پرتاب کند و بازگردد و برای تحمیق مردم بگوید : « خدای موسی هر چه بود تمام شد ، به‌سراغ کار خود بروید و فکرتان راحت باشد » .

(36) سوره مؤمن

و گرنه برای فرعون روشن بود که به‌جای بنای عظیم او که از چند صد متر تجاوز نمی‌کرد ، اگر از فراز کوه‌های بسیار مرتفع نیز به آسمان نگاه شود ، منظره آن همان است که از روی زمین صاف دیده می‌شود ، بدون کمترین تغییر .

قابل توجه این‌که فرعون در برابر موسی با گفتن این سخنان و بیان این دستور یک گام عقب‌نشینی می‌کند و می‌گوید : « من می‌خواهم درباره خدای موسی تحقیق کنم »( فَاطَّلِعَ اِلی اِلهِ مُوسی) و می‌افزاید : « هر چند او را دروغ‌گو گمان می‌کنم » و به این ترتیب از مرحله یقین به خلاف مرحله گمان و شک تنزل می‌کند .

و نیز قابل توجه این‌که قرآن با جمله « کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِه وَ صُدَّ عَنِ السَّبیلِ وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ اِلاّ فی تَبابٍ » نخست

جزء بیست و چهارم (37)

ریشه اصلی انحراف فرعون را که همان زینت یافتن اعمال زشتش در نظرش به‌خاطر کبر و غرور و خودخواهی است ، بیان می‌دارد ، سپس

نتیجه آن‌را که گمراهی از طریق حق است و در مرحله سوم شکست نهایی نقشه‌های او را اعلام می‌کند ، سه جمله کوتاه با سه‌محتوای غنی .

مسلما این بازی‌های سیاسی برای مدت کوتاهی می‌تواند مؤثر واقع شود ، ولی در درازمدت قطعا با شکست روبرو خواهد شد .

در بعضی از روایات آمده است که « هامان » بنای برج فرعونی را آن‌قدر بالا برد که دیگر تندبادها اجازه ادامه کار به بناها نمی‌دادند ، نزد فرعون آمد و به او گفت : دیگر ما قادر نیستیم بر ارتفاع بنا بیفزاییم و چیزی نگذشت که تندباد سهمگینی وزید و بنا را واژگون کرد.(1)

و معلوم شد تمام قدرت نمایی فرعون به یک باد بند است .

(38) سوره مؤمن

مجازات آخرت متناسب با اعمالی است که انسان در دنیا انجام داده است

40 مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلا یُجْزی اِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ


1) « بحارالانوار » ، جلد 13 ، صفحه 125 .

هر کس عمل بدی انجام دهد جز به مانند آن کیفر داده نمی‌شود ، ولی کسی که عمل صالحی انجام دهد، خواه مردیا زن، در حالی که مؤمن باشد وارد بهشت می‌شود و روزی بی‌حسابی به او داده خواهد شد .

او در این سخنان حساب شده‌اش از یک سو اشاره به عدالت خداوند در مورد مجرمان می‌کند که تنها به مقدار جرمشان جریمه می‌شوند .

و از سوی دیگر اشاره به فضل بی‌انتهای او که در مقابل یک عمل صالح پاداش بی‌حساب به مؤمنان داده می‌شود و هیچ‌گونه موازنه‌ای در آن رعایت نخواهد شد ، پاداشی که هیچ چشمی ندیده ، هیچ گوشی نشنیده و حتی به فکر انسانی خطور نکرده است.

جزء بیست و چهارم (39)

و از سوی سوم لزوم توأم بودن ایمان و عمل صالح را یادآور می‌شود .

و از سوی چهارم مساوات مرد و زن در پیشگاه خداوند و در ارزش‌های انسانی .

به هر حال او با این سخن کوتاه خود این واقعیت را بیان می‌کند که متاع این جهان گرچه ناچیز است و

ناپایدار ، ولی می‌تواند وسیله رسیدن به پاداش بی‌حساب گردد ، چه معامله‌ای از این پرسودتر .

ضمنا تعبیر به « مِثْلَها » اشاره به این است که مجازات‌های عالم دیگر شبیه همان کاری است که انسان در این دنیا انجام داده است ، شباهتی کامل و تمام عیار .

تعبیر به «غَیْرِ حِساب» ممکن است ، اشاره به این مطلب باشد که نگاه‌داشتن حساب عطایا مخصوص کسانی است که مواهب محدودی دارند و می‌ترسند اگر حساب را نگه ندارند گرفتار کمبود شوند ، اما کسی که خزائن نعمت‌های او نامحدود و بی‌پایان است و هر قدر ببخشد کاستی در آن پیدا نمی‌شود ( زیرا هر قدر از بی‌نهایت بردارند باز هم بی‌نهایت است ) ، نیاز به حساب‌گری ندارد .

(40) سوره مؤمن

دراین‌جا این‌سؤال پیش‌می‌آیدکه آیا این‌آیه باآیه‌ای‌که می‌گوید: « هرکس کارنیکی انجام دهد، ده‌برابر پاداش به‌او عطامی‌شود » منافات ندارد؟ (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها) ( 160 / انعام ).

در پاسخ باید به این نکته توجه کرد که ، ده برابر حداقل پاداش الهی است و لذا در مورد انفاق به هفت‌صد برابر و بیشتر ارتقاء می‌یابد و سرانجام به مرحله پاداش بی‌حساب می‌رسد که

هیچ‌کس جز خدا حد آن‌رانمی‌داند .

ما شایستگان را در دنیا و آخرت یاری‌می‌دهیم

51 اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ امَنُوا فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الاَْشْهادُ

جزء بیست و چهارم (41)

مابه‌طورمسلم رسولان‌خود و کسانی‌راکه‌ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان به پا می‌خیزند ، یاری می‌دهیم .

«اَشْهاد» جمع «شاهد» یا «شهید» است و به معنی گواهان است .

حمایت الهی ، حمایتی بی‌دریغ و مؤکد به انواع تأکید و حمایتی است بی‌قید و شرط . به همین جهت انواع پیروزی‌ها را به دنبال دارد ، اعم از پیروزی در منطق و بیان یا پیروزی در جنگ‌ها ، یا فرستادن عذاب الهی بر مخالفان و نابود کردن آنان و یا امدادهای غیبی که قلب را تقویت و روح را به لطف الهی نیرومند و قوی می‌سازد .

در این جا به تعبیر تازه‌ای درباره روز قیامت برخورد می‌کنیم و آن « یَوْمَ یَقُومُ الاَْشْهادُ » ( روزی که گواهان قیام می‌کنند ) می‌باشد .

در این که این گواهان کیانند ، تفسیرهای مختلفی

شده است که همه قابل جمع است :

(42) سوره مؤمن

منظور فرشتگان مراقب اعمال آدمی است .

منظور پیامبران می‌باشد که گواهان امت‌ها هستند .

مقصود فرشتگان و پیامبران و مؤمنانند که گواهان اعمال انسان‌ها می‌باشند .

این تعبیر اشاره به نکته جالبی است و می‌خواهد بگوید آن روزی که همه خلایق در آن جمعند ، گواهان در آن محضر بزرگ قیام می‌کنند و رسوایی در آن‌جا بدترین رسوایی است و پیروزی نیز برترین پیروزی است ، ما در آن روز مؤمنان و رسولان خود را یاری می‌کنیم و بر آبروی آن‌ها در آن محضر بزرگ می‌افزاییم .

اگر خدا وعده پیروزی پیامبران و مؤمنان را داده ، چرا در طول تاریخ جمعی از آن‌ها شکست خورده‌اند

در این‌جا سؤال مهمی مطرح می‌شود و آن این‌که : اگر خداوند وعده پیروزی پیامبران و مؤمنان را به صورت مؤکد داده ، پس چرا ما در طول تاریخ شاهد کشتار جمعی از پیامبران و مؤمنان به دست کفار بی‌ایمان هستیم ؟ چرا گاه آن‌ها شدیدا در تنگنا واقع می‌شدند و یا از نظر نظامی شاهد شکست بودند ؟ مگر وعده الهی تخلف‌پذیر است ؟

جزء بیست و چهارم (43)

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می‌شود و آن این‌که : مقیاس سنجش بسیاری از مردم در ارزیابی مفهوم پیروزی بسیار محدود است ، آن‌ها پیروزی را تنها در این می‌دانند که انسان دشمن را به عقب براند و چند روزی حکومت را به دست گیرد .

آن‌ها پیروزی در هدف و برتری مکتب را به حساب نمی‌آورند ، آن‌ها الگو شدن یک مجاهد شهید را برای نسل‌های موجود و آینده در نظر نمی‌گیرند ، آن‌ها عزت و سربلندی در نزد همه‌آزادگان جهان و جلب خشنودی و رضایت‌خدا را به هیچ می‌انگارند .

بدیهی است در چنان ارزیابی محدودی این ایراد پاسخ ندارد ، اما اگر دید خود را وسیع‌تر و افق فکر خود را بازتر کنیم و ارزش‌های واقعی را در نظر بگیریم ، آن‌گاه به معنی عمیق آیه پی‌خواهیم برد .

(44) سوره مؤمن

« سید قطب » در تفسیر « فی ظلال » در این‌جا سخنی دارد که شاهد ارزنده‌ای بر این مقصود است .

او قهرمان میدان کربلا حسین عزیز را مثال می‌زند و چنین می‌گوید : « حسین رضوان اللّه علیه در چنان صحنه بزرگ از یک‌سو و دردناک از سوی دیگر ، شربت شهادت نوشید ، آیا این پیروزی بود یا شکست ؟

در مقیاس کوچک و صورت ظاهر شکست بود ، اما در برابر حقیقت خالص و مقیاس‌های بزرگ پیروزی عظیمی به شمار می‌آید .

برای هر شهیدی در روی زمین قلوب پاک انسان‌ها می‌لرزد ، عشق و عواطف را بر می‌انگیزد و غیرت و فداکاری را در نفوس به جنب و جوش می‌آورد ، همان‌گونه که حسین ( رضوان اللّه علیه ) چنین کرد .

این سخنی است که هم شیعیان و هم غیر شیعیان از سایر مسلمین و هم گروه عظیمی از غیرمسلمانان در آن متفق و هم‌عقیده‌اند .

جزء بیست و چهارم (45)

چه بسیار شهیدانی که اگر هزار سال زنده می‌ماندند ، نمی‌توانستند به مقدار شهادتشان عقیده و مکتب خود را یاری کنند و قدرت نداشتند ، این‌همه مفاهیم بزرگ انسانی را در دل‌ها به یادگار گذارند و هزاران انسان را با آخرین سخنان خود که با خونشان می‌نویسند ، به کارهای بزرگ وادار کنند .

آری این سخنان و خطبه‌های آخرین که با خط خونین نوشته شده است ، پیوسته زنده می‌ماند و فرزندان و نسل‌های آینده را به حرکت درمی‌آورد و ای بسا تمام تاریخ را در طول قرون و

اعصار تحت تأثیر خود قرار می‌دهد » .(1)

ما با چشم خود شاهد و ناظر حرکت میلیون‌ها نفر مسلمان بیدار در ایام عاشورای حسینی برای ریشه‌کن ساختن کاخ ظلم و استبداد و استعمار بودیم .

1

(46) سوره مؤمن

ما با چشم‌خود دیدیم که این نسل فداکار که درس خویش را در مکتب امام حسین و مجالس یادبود و ایام عاشورای او خوانده بود ، چگونه با دست خالی از هر گونه سلاح ، قدرتمندترین سلاطین‌جبار را از تخت خود پایین کشیده‌اند .

آری ما با چشم خود دیدیم چگونه خون حسین در عروق آن‌ها به جریان افتاد و تمام محاسبات سیاسی و نظامی‌ابرقدرت‌ها را برهم زد .

آیا این پیروزی حسین و یارانش نبود که توانستند بعژد از 13 قرن چنان قدرت‌نمایی کنند ؟


1) « تفسیر فی ظلال » ، جلد 7 ، صفحه 189 .

عزیزان نوجوان با خدا حرف بزنید، حتما پاسخ شما را می‌دهد

جزء بیست و چهارم (47)

60 وَ قالَ‌رَبُّکُمُ ادْعُونی اَسْتَجِبْ‌لَکُمْ اِنَّ الَّذینَ‌یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ

پروردگارشما گفته‌است مرابخوانید تا(دعای)شما را اجابت کنم، کسانی‌که‌از عبادت‌من تکبرمی‌ورزند به‌زودی با ذلت وارد دوزخ می‌شوند .

« داخِرْ » از ماده « دُخُور » به معنی ذلت و خواری است .

از آیه فوق چند نکته استفاده می‌شود :

دعا کردن محبوب الهی و خواست خود او است .

بعد از دعا وعده اجابت داده شده است ، ولی می‌دانیم این وعده ، وعده‌ای است مشروط و نه مطلق ، دعایی به هدف اجابت می‌رسد که شرایط لازم در « دعا » و « دعا کننده » و « مطلبی که مورد تقاضا » است جمع باشد و ما این موضوع را به ضمیمه فلسفه « نیایش و دعا » و « مفهوم واقعی آن » در ذیل آیه 186 سوره بقره به

طور مشروح بیان کرده‌ایم و نیاز به تکرار نیست (1)

(48) سوره مؤمن

دعا خود یک نوع عبادت است ، چرا که در ذیل آیه واژه عبادت بر آن اطلاق شده است .

اهمیت دعا و شرایط استجابت

روایات متعددی که از پیغمبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و سایر پیشوایان بزرگ علیهم‌السلام نقل شده، اهمیت دعا را کاملاً روشن‌می‌سازد .

در حدیثی از امام صادق می‌خوانیم : یکی از یارانش سؤال کرد : « چه می‌فرمایی درباره دو نفر که هر دو وارد مسجد شدند ، یکی نماز بیشتری به‌جاآورد و دیگری دعای بیشتری ، کدامیک از این دو افضلند؟ »، فرمود : « هر دو خوبند » .

سؤال کننده مجددا عرض کرد : « می‌دانم هر دو خوبند ولی کدامیک افضل است ».

امام فرمود : « آن‌کس که بیشتر دعا می‌کند ، افضل است

جزء بیست و چهارم (49)

مگر سخن خداوند متعال را نشنیده‌ای که می‌فرماید : اَدْع-ُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ » .


1) « تفسیر نمونه » ، جلد 1 ، صفحات 638 647 ( چاپ جدید ) .

سپس‌افزود: « هِیَ‌الْعِبادَةُ الْکُبْری : دعا عبادت بزرگ است » .(1)

در روایتی از امام صادق آمده است : « مقاماتی نزد خداوند است که راه وصول به آن تنها دعاست :

"اِنَّ عِنْدَاللّهِ عَزَّوَجَلَّ مَنْزِلَةٌ لا تُنالُ اِلاّ بِمَسْأَلَةٍ وَ لَوْ اَنَّ عَبْدا سَدَّ فاهُ وَ لَمْ یَسْئَلْ لَمْ یُعْطَ شَیْئا ، فَاسْئَلْ تُعْطَ ، اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ بابٍ یُقْرَعُ اِلاّ یُوشَکُ اَنْ یُفْتَحَ لِصاحِبِه" : نزد خدا مقامی است که جز با دعا و تقاضا نمی‌توان به آن رسید و اگر بنده‌ای دهان خود را از دعا فرو بندد و چیزی تقاضا نکند ، چیزی به او داده نخواهد شد ، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود ، چرا که هر دری را بکوبید و اصرار کنید سرانجام گشوده خواهد شد » (2)

(50) سوره مؤمن

در بعضی از روایات دعا کردن حتی از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده است ، چنان‌که از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و امام باقر و امام صادقنقل‌شده‌که‌فرمودند:«اَلدُّعاءُاَفْضَلُ‌مِنْ‌قِرائَةِ‌الْقُرْآنِ».(3)

در یک تحلیل کوتاه می‌توان به عمق مفاد این احادیث رسید ، زیرا


1) « مجمع البیان » ، جلد 8 ، صفحه 529 .

2) « کافی » ، جلد 2 ، باب « فَضْلِ الدُّعاءِ وَ الْحَثِّ عَلَیْهِ» صفحه 338 .

3) « المیزان » ، جلد 2 ، صفحه 34 ذیل آیه 186 بقره .

دعا از یک‌سو انسان را به شناخت پروردگار « معرفة اللّه » که برترین سرمایه هر انسان است دعوت می‌کند .

و از سوی دیگر سبب می‌شود که خود را نیازمند او ببیند و در برابرش خضوع کند و از مرکب غرور و کبر که سرچشمه انواع بدبختی‌ها و مجادله در آیات اللّه است فرود آید و برای خود در برابر ذات پاک او موجودیتی قائل نشود .

از سوی سوم نعمت‌ها را از او ببیند و به او عشق ورزد و رابطه عاطفی او از این طریق باساحت مقدسش محکم‌گردد .

جزء بیست و چهارم (51)

از سوی چهارم چون خود را نیازمند و مرهون نعمت‌های خدا می‌بیند ، موظف به اطاعت فرمانش می‌شمرد .

از سوی پنجم چون می‌داند استجابت این دعا بی‌قید و شرط نیست ، بلکه خلوص نیت و صفای دل و توبه از گناه و برآوردن حاجات نیازمندان و دوستان از شرایط آن است ، خودسازی می‌کند و در طریق تربیت خویشتن گام برمی‌دارد .

از سوی ششم دعا به او اعتماد به نفس می‌دهد و از یأس و نومیدی باز می‌دارد و به تلاش و کوشش بیشتر دعوت می‌کند .

« نکته مهمی » که در پایان این بحث فشرده لازم است یادآوری

شود ، این‌که دعا طبق روایات اسلامی مخصوص مواردی است که تلاش‌ها و کوشش‌های انسان اثری نبخشد و یا به‌تعبیر دیگر آن‌چه انسان در توان دارد، انجام دهد و بقیه را از خدا بخواهد .

بنابراین اگر انسان دعا را جانشین تلاش و کوشش کند ، قطعا مستجاب نخواهد شد .

(52) سوره مؤمن

لذا درحدیثی ازامام صادق می‌خوانیم : « چهار گروهند که دعای آن‌ها مستجاب نمی‌شود : کسی که در خانه خود نشسته و می‌گوید : خداوندا ! مرا روزی ده ، به او گفته می‌شود : آیا به تو دستور تلاش و کوشش ندادم ؟

کسی‌که‌همسری‌دارد ( که دائما اورا ناراحت‌می‌کند ) و او دعامی‌کند که او از دستش‌خلاص شود، به او گفته می‌شود: مگر حق طلاق را به تو ندادم؟

و کسی که اموالی داشته و آن‌را بیهوده تلف کرده ، می‌گوید : خداوندا ! به من روزی مرحمت کن ، اما به او گفته می‌شود : مگر دستور اقتصاد و میانه‌روی به تو ندادم ؟ مگر دستور اصلاح مال به تو ندادم ؟

و کسی که مالی داشته و بدون شاهد و گواه به دیگری وام داده ( اما وام گیرنده منکر شده ، او دعا می‌کند : خداوندا ! قلبش را نرم کن و وادار به اداء دین فرما ) به او گفته می‌شود : مگر به تو دستور ندادم به هنگام

وام دادن شاهد و گواه بگیر » .(1)

جزء بیست و چهارم (53)

روشن است در تمام این موارد انسان تلاش و تدبیر لازم را به خرج نداده و گرفتار پیامدهای آن‌شده و دربرابر این‌تقصیر و کوتاهی و ترک‌تلاش دعای او مستجاب نخواهد شد.

و از این‌جا یکی از علل عدم استجابت بسیاری از دعاها روشن می‌شود ، چراکه گروهی از مردم می‌خواهند دست از تلاش لازم بردارند و به دعا پناه برند ، چنین دعاهایی مستجاب نمی‌گردد ، این یک سنت الهی است .

البته عدم‌استجابت بعضی از دعاها علل و عوامل دیگری نیز دارد ، از جمله این‌که بسیار می‌شود که انسان در تشخیص مصالح و مفاسد خود به اشتباه می‌افتد ، گاه با تمام وجودش مطلبی را از خدا می‌خواهد که به هیچ‌وجه صلاح او نیست ، حتی ممکن است خود او بعدا واقف به چنین امری بشود ، این درست به این می‌ماند که گاهی بیمار یا کودک غذاهای رنگینی از پرستاران خود می‌طلبند که اگر به خواسته او عمل کنند ، بیماریش افزون می‌شود و یا حتی جان او را به خطر می‌افکند ، در


1) « اصول کافی » جلد 2 ، بابُ مَنْ لا یُسْتَجابُ لَهُ دَعْوَةٌ ، حدیث 2 .

این‌گونه موارد خداوند رحیم و مهربان دعا را مستجاب‌نمی‌کند و برای آخرت او ذخیره‌می‌سازد .

(54) سوره مؤمن

موانع استجابت دعا

در بعضی از روایات گناهان متعددی به عنوان موانع استجابت دعا ذکر شده از جمله سوء نیت ، نفاق ، تأخیر نماز از وقت ، بدزبانی ، غذای حرام و ترک صدقه و انفاق در راه خدا است .(1)

این سخن را باحدیثی پر معنی از امام صادق پایان می‌دهیم : مرحوم « طبرسی » در « احتجاج » از آن حضرت چنین نقل می‌کند : « از آن حضرت سؤال کردند آیا خداوند نمی‌فرماید دعا کنید تا برای شما اجابت کنم ، در حالی‌که افراد مضطری را می‌بینم که دعا می‌کنند و به اجابت نمی‌رسد و مظلومانی را می‌بینیم که از خدا پیروزی بر دشمن می‌طلبند ، ولی آن‌ها را یاری نمی‌کند » .

جزء بیست و چهارم (55)

امام فرمود : « وای بر تو ، هیچ‌کس او را نمی‌خواند مگر این‌که اجابت می‌کند ، اما ظالم دعای او مردود است تا توبه کند و


1) « تفسیر نور الثقلین » ، جلد 4 ، صفحه 534 و اصول کافی .

اما صاحب حق هنگامی که دعا کند ، اجابت می‌فرماید و بلا را از او برطرف می‌سازد ، به‌طوری که گاه خود او نمی‌داند و یا آن‌را به‌صورت ثواب فراوانی برای روز نیازش به آن ( روز قیامت ) ذخیره می‌کند و هرگاه چیزی را که بندگانش تقاضا کنند مصلحت آن‌ها نباشد خودداری می‌فرماید » .(1)

نعمت‌های زمانی

61 اَللّهُ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ

(56) سوره مؤمن

مُبْصِرا اِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّاسِ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَشْکُرُونَ

خداوند کسی است که شب را برای شما آفرید تا در آن بیاسایید و روز را روشنی بخش قرارداد، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و کرم است ، هرچند اکثرمردم شکرگزاری‌نمی‌کنند .

تاریکی شب از یک‌سو موجب تعطیل قهری برنامه‌های روزانه است و از سوی دیگر خود تاریکی آرام‌بخش و مایه استراحت تن و


1) « تفسیر صافی » ، ذیل آیات مورد بحث .

اعصاب و روح است و نور مایه جنبش و حرکت است .(1)

این نظام دقیق شب و روز و برنامه متناوب نور و

جزء بیست و چهارم (57)

ظلمت ، یکی از نمونه‌های فضل و کرم پروردگار بر بندگان است و از عوامل مهم حیات انسان‌ها و موجودات زنده است .

اگر نور نبود، حیات و زندگی و حرکت وجودنداشت و اگر تاریکی متناوب نبود ، شدت نور همه موجودات را خسته و ناتوان و فرسوده می‌کرد و گیاهان را می‌سوزانید و نابود می‌ساخت ، ولی اکثر مردم از کنار این مواهب عظیم الهی، بی‌توجه می‌گذرند و شکر او را به‌جا نمی‌آورند.(2)


1) درباره اسرار و فلسفه‌های نور و ظلمت و شب و روز در تفسیر نمونه ، جلد 16 صفحه 146 و جلد 15 صفحه 564 و جلد 8 صفحه 341 ذیل آیه 71 سوره قصص و آیه 86 سوره نمل و آیه 87 سوره یونس بحث شده است .

2) درباره معنی « شکر » و اقسام آن در جلد 10 تفسیر نمونه ، صفحه 278 به بعد ذیل آیه 7 سوره ابراهیم مشروحا بحث شده است .

نعمت‌های مکانی

64 اَللّهُ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَْرْضَ قَرارا وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَکُمْ فَاَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ

(58) سوره مؤمن

ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ فَتَبارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ

خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه امن و مطمئن‌قرارداد و آسمان‌راهمچون سقفی ( بالای سرتان ) و شما را صورت‌گری کرد و صورتتان را نیکو آفرید و از طیبات به شما روزی داد ، این است خداوند ، پروردگار شما ، جاوید و پربرکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است .

« بِناء » به معنی خانه‌هایی است که اعراب بادیه‌نشین از آن استفاده می‌کردند ، مانند خیمه‌ها و سایبان‌ها و نظایر آن .

در آیات گذشته سخن از « نعمت‌های زمانی » یعنی شب و روز بود و در این‌جا سخن از « نعمت‌های مکانی » یعنی قرارگاه زمین و سقف مرتفع آسمان است .

او تمام شرایطی را که برای یک قرارگاه مطمئن و آرام لازم است در کره زمین آفریده ، محلی است ثابت و خالی از هر گونه تزلزل ،

هماهنگ با ساختمان روح و جسم انسان ، دارای منابع گوناگون ، مشتمل بر همه وسایل مورد نیاز انسان ، بسیار گسترده و مباح و رایگان .

جزء بیست و چهارم (59)

آسمان این خیمه بزرگ الهی از شدت تابش نور آفتاب می‌کاهد ، در حالی‌که اگر نبود اشعه آفتاب و همچنین اشعه مرگ‌بار کیهانی ، موجود زنده‌ای را بر زمین نمی‌گذاشت و به همین دلیل مسافران فضایی مجبورند دائما در برابر این پرتوها از لباس‌های مخصوص سنگین و گرانقیمتی استفاده کنند .

سپس از آیات آفاقی به آیات انفسی پرداخته ، می‌گوید : ( وَ صَوَّرَکُمْ فَاَحْسَنَ صُوَرَکُمْ ) .

قامتی موزون و راست ، با صورتی زیبا و دلپذیر ، در نهایت نظم و استحکام که امتیاز آن بر صورت موجودات زنده دیگر و انواع حیوانات در نخستین برخورد روشن و آشکار است و همین ساختمان ویژه به او امکان می‌دهد ، که به انواع کارها و صنایع ظریف یا سنگین دست زند و با داشتن اعضای مختلف به راحتی زندگی کند و از مواهب حیات بهره گیرد .

(60) سوره مؤمن

انسان برخلاف غالب حیوانات که با دهان آب و غذا می‌خورند ، با

دست خود و با دقت و ظرافت غذا و نوشیدنی را برمی‌دارد و به دهان می‌گذارد و این امر کمک فراوانی به انتخاب غذاهای پاک از غذاهای آلوده به اجزاء خارجی و اضافی می‌کند، میوه‌ها را به راحتی پوست می‌کند و اجزاء غیر قابل استفاده را دور می‌ریزد .

و سرانجام در بیان چهارمین و آخرین نعمت از این سلسله ، موضوع روزی‌های پاکیزه را مطرح کرده ، می‌فرماید : ( وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ) .

« طَیِّبات » معنی بسیار گسترده‌ای دارد که هر چیز پاکیزه اعم از غذا ، لباس ، همسران ، خانه‌ها، مرکب‌ها، حتی سخنان و گفتگوهای پاکیزه را شامل می‌شود .

جزء بیست و چهارم (61)

ممکن است انسان بر اثر نادانی ، این مواهب پاک را بیالاید ، ولی خداوند در عالم آفرینش آن‌ها را پاک آفریده است .

در پایان آیه بعد از بیان این چهار نعمت بزرگ که نیمی از آن به آسمان و زمین برمی‌گردد و نیمی از آن به انسان‌ها ، می‌فرماید : « این است خداوند پروردگار شما » ( ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ ) .

« ذلِکُم » در اصل اشاره به دور است که در این‌گونه موارد کنایه از علو مقام و عظمت می‌باشد ، ولی چون در فارسی این تعبیر معمول نیست ما در ترجمه‌ها آن را به صورت اشاره به نزدیک تفسیر می‌کنیم .

آری کسی که این‌همه مواهب را به انسان‌ها بخشیده ، مدبر عالم هستی است و هم او شایسته عبودیت و پرستش است .

مراحل هفت‌گانه خلقت انسان

67 هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ

(62) سوره مؤمن

یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا اَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَک-ُون-ُوا شُی-ُوخا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا اَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ‌تَعْقِلُونَ

او کسی‌است‌که شما را از خاک آفرید ، سپس از نطفه، بعد از علقه ( خون منعقد )، سپس شمارا به صورت طفلی بیرون می‌فرستد، بعد به‌مرحله کمال‌قوت می‌رسید، بعد از آن‌که پیر می‌شوید و (در این میان) گروهی از شما پیش ازرسیدن به این مرحله می‌میرند و هدف این است به سرآمد عمر خود برسید و شاید تعقل کنید .

به این ترتیب نخستین مرحله ، مرحله تراب و خاک است که اشاره به آفرینش آدم جد نخستین ما از خاک می‌باشد و یا خلقت همه انسان‌ها از خاک ، چراکه مواد غذایی که وجود انسان و حتی نطفه او را تشکیل می‌دهد ، اعم از مواد حیوانی و گیاهی همه از خاک مایه می‌گیرد .

جزء بیست و چهارم (63)

مرحله دوم مرحله نطفه است که مربوط به همه انسان‌ها جز آدم و همسرش حوا است .

مرحله سوم ، مرحله‌ای است که نطفه تکامل یافته و نمو قابل‌ملاحظه‌ای نموده و به صورت یک قطعه خون بسته درآمده است .

بعد از این مرحله « مُضْغَة » ( چیزی شبیه به گوشت جویده ) و مرحله ظهور اعضاء ، مرحله حس و حرکت است که قرآن در این‌جا سخنی از این سه مرحله به میان نیاورده ، هر چند در آیات دیگر به آن اشاره کرده است .

در این‌جا چهارمین مرحله را مرحله تولد جنین ذکر می‌کند و مرحله پنجم را مرحله تکامل قدرت و قوت جسمی که بعضی آن‌را سن سی سالگی می‌دانند که در آن حداکثر نمو قوای جسمانی حاصل می‌شود و بعضی آن‌را کمتر یا بیشتر گفته‌اند ، البته ممکن است در افراد

متفاوت باشد و قرآن از آن تعبیر به « بلوغ اَشُدّ » کرده است .

از آن به بعد مرحله عقب‌گرد و از دست دادن نیروها آغاز می‌شود و تدریجا دوران پیری که مرحله ششم است ، فرا می‌رسد .

(64) سوره مؤمن

سرانجام پایان عمر که آخرین مرحله است فرا می‌رسد و انتقال از این سرا به سرای جاویدان تحقق می‌یابد .

آیا با این‌همه‌تغییرات و تطورات منظم و حساب‌شده ، باز هم جای تردیددرقدرت و عظمت‌مبدأعالم‌هستی والطاف‌ومواهب‌اووجوددارد؟

قابل توجه این‌که در چهار مرحله اول که مربوط به آفرینش از خاک و نطفه و علقه و تولد طفل‌است، تعبیر به « خَلَقَکُمْ » ( شمارا آفرید ) شده و هیچ نقشی برای خود انسان در آن قائل نیست ، ولی در سه مرحله بعد از تولد یعنی مرحله وصول به نهایت قوت جسمانی و بعد از آن پیری و بعد پایان عمر ، تعبیر به « لِتَبْلُغُوا » ( تا برسید ) و «لِتَکُونُوا» ( تا بوده باشید ) آمده است که هم اشاره‌ای است به استقلال وجودی انسان بعد از تولد و هم احتمالاً اشاره‌ای است به این حقیقت که ، این دوران‌های سه‌گانه ممکن است با حسن تدبیر یا سوء تدبیر خود انسان جلوتر یا عقب‌تر شود و گاه پیری زودرس ، یا مرگ زودرس ،

جزء بیست و چهارم (65)

دامان انسان را بگیرد و این نشان می‌دهد که تعبیرات قرآن تا

چه حد دقیق و حساب شده است .

تعبیر به « یُتَوَفّی » در مورد مرگ اشاره به این است که « مرگ » در منطق قرآن به معنی فنا و نابودی نیست ، بلکه فرشتگان مرگ روح انسان را دریافت می‌دارند و به عالم پس از مرگ منتقل می‌سازند ، این تعبیر که بارها در قرآن تکرار شده است ، دیدگاه اسلام را در مورد مرگ به‌خوبی نشان می‌دهد و مرگ را از مفهوم مادی آن که فنا و نیستی است ، به کلی درمی‌آورد و دریچه به عالم بقا معرفی می‌کند .

جمله « وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ » ( بعضی از شما پیش از این می‌میرند ) ممکن است اشاره به قبل از رسیدن به مرحله پیری باشد یا اشاره به تمام مراحل قبلی ، یعنی قبل از رسیدن به هر یک از مراحل امکان مرگ وجود دارد .

این نیز قابل توجه است که تمام این مراحل را با کلمه « ثُمَّ » به یکدیگر عطف کرده ، که نشانه ترتیب توأم با فاصله است ، جز مرحله اخیر یعنی رسیدن به پایان زندگی که به‌وسیله « واو » عطف شده ، این تفاوت تعبیر ممکن است به‌خاطر این باشد که رسیدن به پایان عمر همیشه بعد از پیری نخواهد بود ، چراکه ( بسیار جوان مرد و یکی پیر نشد ) و یا حتی افرادی قبل از رسیدن به دوران جوانی می‌میرند .

(66) سوره مؤمن

منافع گوناگون چهارپایان

79 اَللّهُ‌الَّذیجَعَلَ‌لَکُمُ‌الاَْنْعامَ‌لِتَرْکَبُوامِنْها وَ مِنْها تَأْکُلُونَ

خداوند کسی است که چهارپایان را برای شما آفرید تا بعضی را سوار شوید و از بعضی تغذیه کنید .

«اَنْعام» جمع «نَعَم» دراصل بر شتراطلاق می‌شده، ولی بعدا توسعه یافته و به شتر و گاو و گوسفند گفته می‌شود، این واژه از کلمه «نعمت» گرفته شده، به‌خاطر این‌که یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌ها برای انسان‌ها چهارپایان محسوب می‌شود، حتی امروز که آن‌همه وسایل نقلیه‌سریع‌السیرهوایی و زمینی اختراع شده‌است، باز در بعضی از موارد منحصراباید ازچهارپایان استفاده‌کرد، دربیابان‌های‌شنزارکه‌عبور وسایل نقلیه‌درآن‌بسیارمشکل‌است و دربعضی‌ازگذرگاه‌های‌باریک کوهستان‌ها، تنها وسیله‌ای که با آن می‌توان عبور کرد هنوز هم چهارپایانند .

جزء بیست و چهارم (67)

اصولاً آفرینش چهارپایان با آن خلقت‌های متفاوت و مخصوصا با آن روح تسلیم و قابلیت برای رام شدن ، در حالی‌که در بسیاری از اوقات نیرومندتر از قوی‌ترین انسان‌ها هستند ، خود نشانه‌ای از نشانه‌های بزرگ خدا است .

حیوانات کوچک و کم جثه‌ای را سراغ داریم که به‌خاطر توحش

برای انسان‌ها سخت خطرناکند ، در حالی‌که گاهی افسار یک قطار بزرگ از شتران عظیم الجثه را به دست کودکی می‌سپارند « و می‌برد هر جا که خاطرخواه اوست » .

80 وَ لَکُمْ فیها مَنافِعُ وَ لِتَبْلُغ-ُوا عَلَیْها حاجَةً فی صُدُورِکُمْ وَ عَلَیْها وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَل-ُونَ

و برای شما در آن‌ها منافع قابل ملاحظه‌ای ( غیر از این‌ها ) است، منظور این است که به‌وسیله آن‌ها به‌مقصدی که در دل دارید، برسید و برآن‌ها و برکشتی‌هاسوار می‌شوید.

(68) سوره مؤمن

ازشیر و پشم و پوست و سایراجزای آن‌ها استفاده می‌کنید و حتی فضولات بدن آن‌ها نیز در کشاورزی و غیره قابل‌استفاده است ، خلاصه در تمام وجود این چهارپایان چیزی بی‌مصرف نیست، تمام مفید و سودمنداست،حتی‌بعضی‌ازمواددارویی‌راازبدن‌چهارپایان می‌گیرند(1)

درکشتی‌ها خاصیتی‌آفریدکه با تمام‌ثقل و سنگینی‌بر روی‌آب باقی بماندوجریان‌بادهاراآن‌چنان‌منظم‌قرارداده‌که می‌توان‌ازآن‌هادر مسیرهای معینی‌پیوسته‌استفاده‌کردو «باآن‌به‌دیارآشنارسید».پایان سوره مؤمن


1) درباره منافع حیوانات در جلد 11 تفسیر نمونه ، صفحه 158 ذیل آیه 5 سوره نحل مشروحا بحث شده است .

جزء بیست و چهارم (69)

سوره فُصِّلَت

سوره فُصِّلَت

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 حمآ

حمآ

در آغاز این‌سوره به « حروف مقطعه » برخورد می‌کنیم ، « حمآ » که برای دومین بار در آغاز سوره‌های قرآن خودنمایی می‌کند ، بارها پیرامون تفسیر حروف مقطعه بحث کرده‌ایم و نیاز به تکرار نمی‌بینیم ، جزاین‌که بعضی « حمآ » را نام‌سوره و یا « ح » را اشاره به «حمید» و « م » را اشاره به « مجید » ، که دو نام از نام‌های بزرگ خداوند است ، دانسته‌اند .

2 تَنْزیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

این کتابی است که از سوی خداوند رحمن و رحیم نازل شده است .

(70) سوره فُصِّلَت

« رحمت عامه » خداوند و « رحمت خاصه » او دست به دست هم داده‌اند و نزول این آیات را سبب شده است ، آیاتی که برای دوست و دشمن مایه رحمت است و برای اولیای خدا برکات و رحمت‌های

فراوان ویژه‌ای در بردارد . در حقیقت صفت بارز این کتاب آسمانی که در لابلای تمام آیاتش همچون عطر در ذرات برگ گل قرار گرفته ، همان « رحمت » است ، « رحمت » برای کسانی که راه آن را بپویند و از تعلیماتش الهام گیرند .

ویژگی‌های پنج‌گانه قرآن کریم

3 کِتابٌ فُصِّلَتْ ایاتُهُ قُرْانا عَرَبِیّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

کتابی که آیاتش هر مطلبی را در جای خود بازگو کرده است ،فصیح و گویا برای جمعیتی که آگاهند .

4 بَشیرا وَ نَذیرا فَاَعْرَضَ اَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ

قرآنی که بشارت دهنده و بیم دهنده است ، ولی اکثر آنان روی گردان شدند ، لذا چیزی نمی‌شنوند .

جزء بیست و چهارم (71)

بعد از بیان اجمالی فوق درباره قرآن کریم به بیان تفصیلی پرداخته و اوصاف پنج‌گانه‌ای برای برای این کتاب آسمانی بیان می‌کند ، اوصافی که ترسیم روشن و گویایی از چهره اصلی قرآن در بردارد .

نخستین امتیاز این کتاب بزرگ آسمانی این است که مسائل مختلف مورد نیاز بشر در آن تبیین و تشریع شده است ، به گونه‌ای که هر کس در هر

سطحی از فکر و اندیشه باشد و در هر

مرحله‌ای از نیاز روحی ، به مقدار فکر و نیاز خویش از آن بهره می‌گیرد .

وصف دیگرش این است که مجموعه‌ای کامل است ، زیرا « قرآن » از ماده قرائت در اصل به معنی جمع کردن اجزای سخن است .

در توصیف سوم فصاحت و بلاغت مخصوص آن‌را بیان می‌کند ، که حقایق را صریح و دقیق و بی کم و کاست و گویا و رسا و در عین حال زیبا و جذاب منعکس می‌سازد .

(72) سوره فُصِّلَت

توصیف‌چهارم و پنجم‌بیانگر تأثیر عمیق تربیتی آن است ، از طریق بشارت و انذار ، گاه چنان آیاتش در تشویق نیکان و پاکان اوج می‌گیرد ، که تمام وجود انسان را به وجد می‌آورد و گاه در تهدید و انذار فاسدان و مجرمان چنان تکان‌دهنده است که مو بر تن انسان‌راست می‌شود و این دو اصل تربیتی را دوش به دوش یکدیگر در آیاتش پیش می‌برد .

ولی افسوس که متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند ، گویی کرند و هیچ نمی‌شنوند ، گوش ظاهرشان سالم‌است ، ولی روح شنوایی و درک حقایق را از محتوای کلام از دست داده‌اند

شهادت اعضای بدن در روز قیامت

20 حَتّی اِذا ما جاءُوها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ اَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ

وقتی به آن می‌رسند، گوش‌ها و چشم‌ها و پوست‌های تنشان به اعمال آن‌ها گواهی می‌دهد.

جزء بیست و چهارم (73)

چه شاهدان عجیبی که عضو پیکر خود انسانند و شهادتشان به هیچ‌وجه قابل انکار نیست ، چراکه در همه صحنه‌ها حاضر و ناظر بوده و به فرمان الهی به سخن آمده‌اند .

آیا شهادت اعضا از این طریق است که خدا درک و شعور و قدرت سخن در آن‌ها می‌آفریند ؟ یا همانند درختی است که خدا در میان آن برای موسی ایجاد صوت کرد ؟ و یا آثار گناهان که در طول عمر در آن‌ها نقش بسته ، در آن‌جا که « یَوْمُ الْبُرُوز » و روز آشکار شدن اسرار نهانی برملا می‌شود ؟ در تعبیرات معمولی نیز گاهی از این گونه آثار تعبیر به نطق یا اِخْبار می‌شود و می‌گوییم « رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون » .

همه این تفسیرها قابل قبول است و در لابلای سخنان مفسران کم و بیش آمده .

منظور از « جُلُود : پوست‌ها » ( به صیغه جمع ) چیست ؟ ظاهر این است که منظور پوست‌های قسمت‌های مختلف تن است ، پوست دست و پا و صورت و غیر آن و اگر در بعضی از روایات تفسیر به « فروج » شده است ، در حقیقت از قبیل بیان مصداق است ، نه منحصر بودن مفهوم جلود در آن .

(74) سوره فُصِّلَت

از سوی سوم این سؤال مطرح می‌شود که چرا از میان اعضای بدن تنها چشم و گوش و پوست‌ها گواهان آن دادگاهند ؟ آیا گواهان منحصر به این‌هاست یا اعضای دیگر نیز گواهی می‌دهند ؟

آن‌چه از آیات دیگر قرآن استفاده می‌شود ، این است که علاوه بر این‌ها گواهان دیگری نیز از اعضای بدن وجود دارد ، در آیه 65 سوره یس می‌خوانیم : « وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ : دست‌های آن‌ها با ما سخن می‌گویند و پاهای آن‌ها به اعمالشان گواهی می‌دهند » .

در آیه 24 سوره نور سخن از شهادت « زبان » و « دست و پا » به میان آمده : « یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ » .

بنابراین به نظر می‌رسد که اعضای دیگر نیز هر کدام به نوبه خود گواهی دهند ، اما چون بیشترین اعمال انسان به کمک چشم و گوش

انجام می‌گیرد و پوست‌های تن نخستین اعضایی هستند که بااعمال تماس دارند ، گواهانِ صف مقدمند .

جزء بیست و چهارم (75)

21 وَقالُوالِجُلُودِهِمْ‌لِمَ‌شَهِدْتُمْ‌عَلَیْناقالُوااَنْطَقَنَااللّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَ‌شَیْ‌ءٍ وَ هُوَخَلَقَکُمْ‌اَوَّلَ‌مَرَّةٍ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

آن‌هابه‌پوست‌های‌تن خود می‌گویند: چرا برضدما گواهی دادید؟ آن‌ها جواب می‌دهند: همان خدایی که هر موجودی را به نطق درآورده ، ما را گویا ساخته و او شما را در آغاز آفرید و بازگشتتان به سوی او است .

به هر حال آن روز ، روز رسوایی بزرگ است ، روزی است که تمام وجود انسان به سخن درمی‌آید ، تمامی اسرار او را فاش می‌کنند ، که تمام گنه‌کاران را در وحشت عمیقی فرو می‌برد ، این‌جاست که « رو به پوست‌های تن خود کرده ، فریاد می‌زنند : چرا شما بر ضد ما گواهی دادید » ؟

(76) سوره فُصِّلَت

ما که سالیان دراز شما را نوازش دادیم ، از سرما و گرما حفظ کردیم ، شستشو و نظافت و پذیرایی نمودیم ، شما چرا این چنین ؟

« آن‌ها در پاسخ می‌گویند : همان خدایی که هر موجودی

را به نطق درآورده، ما را به سخن درآورده است » .

خداوند مأموریت افشاگری را در این روز و این دادگاه بزرگ بر عهده ما گذارده و ما چاره‌ای جز اطاعت فرمان او نداریم ، آری همان کس که قدرت نطق را در موجودات ناطق دیگر آفریده ، در ما نیز این توانایی را قرار داده است .

جالب این‌که آن‌ها تنها از پوست تنشان این سؤال را می‌کنند نه از سایر گواهان ، مانند چشم و گوش .

ممکن است به‌خاطر این باشد که گواهی پوست از همه عجیب‌تر و شگفت‌انگیزتر و از همه گسترده‌تر و وسیع‌تر است ، همان پوستی که خود باید قبل از همه اعضاء طعم عذاب الهی را بچشد ، به چنین گواهی برمی‌خیزد و این راستی حیرت‌آور است .

جزء بیست و چهارم (77)

گواهان شش‌گانه در دادگاه قیامت

هنگامی‌که می‌گوییم درجهان دیگر همه‌انسان‌ها محاکمه می‌شوند ، ممکن است دادگاه‌هایی را همچون دادگاه‌های عالم دنیا تداعی کند ، که هر کس با پرونده‌ای کوچک یا بزرگ با شاهدانی همچون شاهدان این دادگاه‌ها ، در برابر قضات حاضر می‌شوند و سؤال و جوابی صورت می‌گیرد و حکم‌نهایی صادر می‌شود .

الفاظ در آن‌جا مفهوم عمیق‌تری به خود می‌گیرد که گاه تصور مفاهیم آن‌ها برای ما زندانیان دنیا مشکل و گاهی غیر ممکن است ، ولی هر گاه اشاراتی را که در آیات قرآن و روایات پیشوایان معصوم وارد شده ، مورد توجه قرار دهیم ، حقایقی برای ما کشف می‌شود که از عظمت و عمق زندگی در آن جهان اجمالاً پرده برمی‌دارد و نشان می‌دهد که دادگاه رستاخیز چه دادگاه عجیبی است .

مثلاً هنگامی که گفته می‌شود « میزان عمل » ، ممکن است این

(78) سوره فُصِّلَت

تصور پیدا شود که اعمال ما در آن روز به صورت اجسام سبک و سنگینی درمی‌آید که در ترازوهای دو کفه‌ای وزن می‌شود ، اما هنگامی که در روایات معصومین می‌خوانیم ، علی میزان اعمال است ، یعنی ارزش اعمال و شخصیت افراد با مقیاس وجودی این بزرگ مرد عالم انسانیت سنجیده می‌شود و هر اندازه به آن شبیه و نزدیک است ، وزن بیشتری دارد و هر قدر بی‌شباهت و دوراست وزن کمتری دارد ، متوجه می‌شویم که میزان عمل در آن‌جا یعنی چه ؟

در مورد مسأله « گواهان »نیز آیات قرآن پرده از روی حقایقی برداشته و پای گواهی اموری را به میان کشیده که در دادگاه‌های دنیا مطلقا مطرح نیستند ، ولی در آن جا نقش اساسی را دارند .

به طور کلی از آیات قرآن استفاده می‌شود که شش نوع گواه برای آن دادگاه وجود دارد :

1 از همه برتر و بالاتر « ذات پاک خداوند » است : « وَ ما تَکُونُ فی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ‌قُرْآنٍ وَ لاتَعْمَلُونَ مِنْ‌عَمَلٍ اِلاّ کُنّا

جزء بیست و چهارم (79)

عَلَیْکُمْ شُهُودا اِذْ تُفیضُونَ فیهِ : در هر حال که باشی و هر آیه‌ای از قرآن که بخوانی و هر کاری را انجام دهید، ما گواه بر شما هستیم، هنگامی‌که در آن وارد می‌شوید » (61/یونس ).

البته همین گواهی برای همه چیز و همه کس کافی است ، ولی لطف خداوند و مقام عدالت او ایجاب کرده که گواهان دیگری نیز معین فرموده است .

2 پیامبران و اوصیاء

قرآن می‌گوید : « فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدا : چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتی گواهی می‌آوریم و تو را گواه بر آن‌ها قرار می‌دهیم » ( 41 / نساء ) .

3 زبان و دست و پا و چشم و گوش نیز گواهی می‌دهند

قرآن‌می‌گوید : « یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ : در آن روز زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر

ضد آن‌ها نسبت به اعمالی‌که مرتکب شدند،گواهی می‌دهد » ( 24/نور ) .

(80) سوره فُصِّلَت

از آیه مورد بحث نیز استفاده می‌شود که چشم و گوش در زمره گواهانند و از پاره‌ای از روایات‌برمی‌آید که همه اعضای تن به نوبه خود اعمالی را که انجام داده‌اند ، گواهی می‌دهند

4 پوست‌های‌تن نیزگواهی‌می‌دهند

آیه مورد بحث با صراحت از این موضوع سخن می‌گفت و حتی اضافه می‌کند که گنهکاران که هرگز انتظار نداشتند ، پوست‌های تن آن‌ها به صورت گواهانی بر ضد آنان درآیند ، آن‌ها را مخاطب ساخته می‌گویند:«چرا شما بر ضد ما گواهی دادید ؟ آن‌ها پاسخ می‌دهند : خدایی که همه‌چیز را به نطق درآورده مارا به سخن درآورده است» (21/فصلت) .

5 فرشتگان

قرآن می‌گوید : « وَ جائَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ : در آن روز هر انسانی وارد صحنه محشر می‌شود ، در حالی که فرشته‌ای با او است که او را به سوی حساب سوق می‌دهد و گواهی از فرشتگان است که بر اعمال او شهادت می‌دهد» (21 / ق) .

جزء بیست و چهارم (81)

6 زمین

آری زمین که زیر پای ما قرار دارد و ما همیشه میهمان آن هستیم و با انواع برکاتش از ما پذیرایی می‌کند ، نیز دقیقا مراقب ما است و در آن روز همه گفتنی‌ها را می‌گوید ، چنان‌که می‌خوانیم : « یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها : در آن روز زمین اخبار خود را بازگو می‌کند » ( 4 / زلزال ) .

7 زمان نیز از شهود است

گرچه در متن آیات قرآن به این امر اشاره نشده ، ولی در روایات معصومین علیهم‌السلام شاهد بر آن وجود دارد ، چنان‌که از علی می‌خوانیم : « ما مِنْ یَوْمٍ یَمُرُّ عَلَی ابْنِ ادَمَ اِلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمُ یَا ابْنَ ادَمَ ! اَنَا یَوْمٌ جَدیدٌ وَ اَنَا عَلَیْکَ شَهیدٌ ، فَقُلْ فِیَّ خَیْرا وَ اعْمَلْ فِیَّ خَیْرا ، اَشْهَدُ لَکَ یَوْمَ الْقِیامَةِ : هیچ روزی بر فرزند آدم نمی‌گذرد ، مگر این‌که به او می‌گوید : ای فرزند آدم من روز تازه‌ای هستم و بر تو گواهم ، در من سخن خوب بگو و عمل نیک انجام ده ، تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم » .(1)

(82) سوره فُصِّلَت

به راستی عجیب است این‌همه گواهان حق و شاهدان آن دادگاه بزرگ ، از زمان و مکان گرفته ، تا فرشتگان و اعضای پیکر ما و انبیاء و اولیاء و برتر از همه ذات پاک خدا ، مراقب اعمال ما هستند و گواه


1) « سفینة البحار » ، جلد 2 ، ماده یوم .

بر ما و ما چه بی‌خبریم .

آیا ایمان به وجود چنین مراقبانی کافی نیست که انسان را کاملاً در مسیر حق و عدالت و پاکی و تقوا قرار دهد .

22 وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ اَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لااَبْصارُکُمْ وَلاجُلُودُکُمْ وَلکِنْ ظَنَنْتُمْ اَنَ‌اللّهَ لایَعْلَمُ کَثیرا مِمّا تَعْمَلُونَ

شما اگر گناهانتان را مخفی می‌کردید ، نه به‌خاطر این بود که از شهادت گوش و چشم‌ها و پوست‌های تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان می‌کردید که خداوند بسیاری

جزء بیست و چهارم (83)

از اعمالی را که انجام می‌دهید ، نمی‌داند .

خداوند در همه جا شاهد و ناظر بر اعمال شماست و از اسرار درون و برون شما آگاه است و مأموران مراقبت او همه جا با شماهستند، آیا هرگز می‌توانید پنهان از چشم و گوش و حتی پوست تنتان ، عملی انجام دهید ؟ آری شما چنان در قبضه قدرت او و مراقبان مخفی و آشکارش قرار دارید ، که حتی ابزارهای گناه شما گواهانی هستند بر ضد شما .

حسن ظن و سوء ظن به خدا

23 وَ ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ اَرْدیکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ

آری این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید و سرانجام از زیان‌کاران‌شدید .

(84) سوره فُصِّلَت

« اَرْدیکُم » از ماده رَدْی به معنی هلاکت است .

آیه فوق به خوبی گواهی می‌دهد که گمان بد درباره خداوند به قدری خطرناک است ، که گاه موجب هلاکت و عذاب ابدی انسان می‌گردد ، نمونه آن گمان گروهی از کفار بود که گمان می‌کردند ، خدا اعمال آن‌ها را نمی‌بیند و سخنان آن‌ها را نمی‌شنود ، همین سوءظن سبب خسران و هلاکتشان شد .

به عکس حسن ظن درباره خداوند موجب نجات در دنیا و آخرت است ، چنان‌که در حدیثی از امام صادق می‌خوانیم : « یَنْبَغی لِلْمُؤْمِنِ اَنْ یَخافَ اللّهَ خَوْفا کَاَنَّهُ یُشْرِفُ عَلَی النّارِ وَ یَرْجُوهُ رَجاءً کَاَنَّهُ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ ، اِنَّ اللّهَ تَعالی یَقُولُ : وَ ذلِکُمْ ظَنَّکُمُ الَّذی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ ... ثُمَ قالَ اِنَّ اللّهَ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِه : اِنْ خَیْرا

فَخَیْرٌ وَ اِنْ شَرّا فَشَرٌّ : سزاوار است بنده مؤمن آن‌چنان از خدا بترسد که گویی در کنار دوزخ قرار گرفته و مشرف بر آتش است و آن‌چنان به او امیدوار باشد که گویی اهل بهشت است ، چنان که خداوند متعال می‌فرماید : این گمانی است که شما به خدا پیدا کردید و سبب هلاکتان شد ، سپس امام افزود : خداوند نزد گمان بنده خویش است ، اگر گمان‌نیک‌ببردنتیجه‌اش نیک و اگرگمان‌بد ببرد، نتیجه‌اش‌بداست » .(1)

جزء بیست و چهارم (85)

در حدیث دیگری از امام صادق از پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است : « آخرین کسی را که دستور داده می‌شود به سوی دوزخ ببرند ، ناگهان به اطراف خود نگاه می‌کند ، خداوند بزرگ دستور می‌دهد او را برگردانید ، او را برمی‌گردانند ، خطاب می‌کند : چرا به اطراف خود نگاه کردی و در انتظار چه فرمانی بودی ؟ عرض می‌کند : پروردگارا من درباره تو این‌چنین گمان نمی‌کردم ، می‌فرماید : چه گمان می‌کردی ؟ عرض می‌کند : گمانم این بود که گناهان مرا می‌بخشی و مرا در بهشت خود جای می‌دهی ، خداوند می‌فرماید : ای فرشتگان من به عزت و جلال و نعمت‌ها و مقام والایم سوگند ، این بنده‌ام هرگز گمان خیر درباره من نبرده و اگر


1) « مجمع البیان » ، ذیل آیات مورد بحث .

(86) سوره فُصِّلَت

ساعتی گمان خیر برده بود ، من اورا به جهنم نمی‌فرستادم ، گرچه او دروغ می‌گوید ، ولی با این‌حال اظهار حسن ظن او را بپذیرید و او را به بهشت برید ، سپس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود : هیچ بنده‌ای نیست که نسبت به خداوند متعال گمان خیر ببرد ، مگر این‌که خدا نزد گمان وی خواهد بود و این همان است که می‌فرماید : « وَ ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذی ظَنَنْتُمْ ... » .(1)

جنجال آفرینی و سرگرم کردن مردم به منظور منزوی کردن قرآن

26 وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ

کافران‌گفتند: گوش به این قرآن فراندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید تا پیروز شوید .

در بعضی از روایات آمده است که هرگاه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مکه

جزء بیست و چهارم (87)

صدای خود را به تلاوت قرآن مجید و کلمات شیرین و جذاب و پرمحتوای خداوند بلند می‌کرد ، مشرکان مردم را از او دور می‌کردند و می‌گفتند: سوت و صفیر بکشید و صدا را به شعر بلند


1) « نورالثقلین » ، جلد 4 ، صفحه 544 .

کنید تا سخنان او را نشنوند.(1)

(88) سوره فُصِّلَت

این یک روش قدیمی برای مبارزه در برابر نفوذ حق است که امروز نیز به صورت گسترده‌تر و خطرناک‌تری ادامه دارد ، که برای منحرف ساختن افکار مردم و خفه کردن صدای منادیان حق و عدالت ، محیط را آن‌چنان پر از جنجال می‌کنند ، که هیچ‌کس صدای آن‌ها را نشنود و با توجه به این‌که « وَالْغَوْا » از ماده « لَغْو » معنی گسترده‌ای دارد و هر گونه کلام بیهوده‌ای را شامل می‌شود ، وسعت این برنامه روشن خواهد شد .

گاه با جار و جنجال و سوت و صفیر .

(88) سوره فُصِّلَت

گاه با داستان‌های خرافی و دروغین .

گاه با افسانه‌های عشقی و هوس‌انگیز .

گاه از مرحله سخن نیز فراتر رفته ، مراکز سرگرمی و فساد و انواع فیلم‌های مبتذل و مطبوعات بی‌محتوای سرگرم کننده و بازی‌های دروغین سیاسی و هیجان‌های کاذب و خلاصه هر چیزی که افکار مردم را از محور حق منحرف سازد ، به وجود می‌آوردند .


1) « تفسیر مراغی » ، جلد 24 ، صفحه 125 و « تفسیر روح المعانی » جلد 24 صفحه 106 .

و از همه بدتر این‌که گاه بحث‌های بیهوده‌ای در میان دانشمندان یک قوم مطرح می‌کنند و چنان آن‌ها را به قیل و قال درباره آن وامی‌دارند که هر گونه مجال تفکر در مسائل بنیادی از آن‌ها گرفته شود .

ولی آیا مشرکان توانستند با این اعمالشان بر قرآن غلبه کنند ؟ نه ، آن‌ها و شیطنت‌هایشان بر باد رفت و قرآن روز به روز گسترده‌تر و پربارتر شد و در سراسر جهان درخشیدن گرفت .

بدی را با نیکی پاسخ دهید

جزء بیست و چهارم (89)

34 وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ

هرگزنیکی و بدی یکسان‌نیست، بدی‌را بانیکی دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان‌گرم و صمیمی شوند.

« وَلِیّ » در این جا به معنی دوست و « حَمیمٌ » در اصل به معنی آب داغ و سوزان است و اگر به عرق بدن حمیم گفته می‌شود به خاطر گرمی آن است و حمام را نیز به همین مناسبت حمام می‌گویند ، به دوستان پرمحبت و گرم و داغ نیز « حمیم » گفته

می‌شود و منظور در آیه همین است .

بعد از بیان دعوت به‌سوی خداوند و اوصاف داعیان الی اللّه ، این آیه روش دعوت را شرح داده است ( وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَالسَّیِّئَةُ ) .

در حالی که مخالفان حق سلاحی جز بدگویی و افتراء و سخریه و استهزاء و انواع فشارها و ستم‌ها ندارند ، باید سلاح شما پاکی و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد .

(90) سوره فُصِّلَت

گرچه « حَسَنَة » و « سَیِّئَة » مفهوم وسیعی دارد ، تمام نیکی‌ها و خوبی‌ها و خیرات و برکات در مفهوم حسنه جمع است ، همان‌گونه که هر گونه انحراف و زشتی و عذاب در مفهوم سیّئة خلاصه شده است ، ولی در آیه مورد بحث آن شاخه‌ای از « حَسَنَة » و « سَیِّئَة » که مربوط به روش‌های تبلیغی است منظور می‌باشد .

در پایان آیه به فلسفه عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده ، می‌فرماید : نتیجه این کار آن خواهد شد که « دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند » ( فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ ) .

آن‌چه را قرآن در این آیه بیان کرده و در آیه 96 سوره مؤمنون نیز

به‌شکل دیگری آمده ( اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ السَّیِّئَةَ ) از مهم‌ترین و ظریف‌ترین و پربارترین روش‌های تبلیغ ، مخصوصا در برابر دشمنان نادان و لجوج است و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز به آن منتهی شده است .

جزء بیست و چهارم (91)

زیرا هر کس بدی کند ، انتظار مقابله به مثل را دارد ، مخصوصا افراد بد چون خودشان از این قماشند و گاه یک بدی را چند برابر پاسخ می‌گویند ، هنگامی که ببینند که طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمی‌دهد ، بلکه با خوبی و نیکی به مقابله برمی‌خیزد ، این‌جا است که طوفانی در وجودشان برپا می‌شود ، وجدانشان تحت فشار شدیدی قرار می‌گیرد و بیدار می‌گردد ، انقلابی در درون جانشان صورت می‌گیرد ، شرمنده می‌شوند ، احساس حقارت می‌کنند و برای طرف مقابل عظمت قائل می‌شوند .

این‌جا است که کینه‌ها و عداوت‌ها با طوفانی از درون ̘ǙƠبرخاسته و جای آن را محبت و صمیمیت می‌گیرد .

بدیهی است این یک قانون غالبی است نه دایمی ، زیرا همیشه اقلیتی هستند که از این روش سوء استفاده می‌کنند و تا زیر ضربات خردکننده شلاق مجازات قرار نگیرند ، آدم نمی‌شوند و دست از

اعمال زشت خود برنمی‌دارند .

(92) سوره فُصِّلَت

البته حساب این گروه جدا است و باید در برابر آن‌ها از شدت عمل استفاده کرد ، ولی نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند ، قانونی که حاکم بر اکثریت است ، همان قانون « دفع سیئه با حسنه » است .

و لذا ملاحظه می‌کنیم که پیغمبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و پیشوایان معصوم علیهم‌السلام همیشه از این روش عالی قرآنی بهره می‌گرفتند ، فی‌المثل به هنگام فتح مکه که نه تنها دشمنان ، بلکه دوستان انتظار انتقام‌جویی شدید مسلمین و به راه انداختن حمام خون در آن سرزمین کفر و شرک و نفاق و کانون دشمنان سنگ‌دل و بی‌رحم داشتند و حتی بعضی از پرچم‌داران سپاه اسلام در آن روز رو به سوی ابوسفیان کرده و شعار « اَلْیَوْمُ یَوْمُ الْمَلْحَمَةِ ، اَلْیَوْمُ تُسْبَی‌الْحُرْمَةُ، اَلْیَوْمُ اَذَلَّ اللّهُ قُرَیْشا : امروز ، روز انتقام ، روز از بین رفتن احترام نفوس و اموال

جزء بیست و چهارم (93)

دشمنان و روز ذلت و خواری قریش است » سر دادند ، پیغمبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با جمله « اِذْهَبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ : بروید و همه آزادید » همه را مشمول عفو خود قرار داد ، رو به سوی ابوسفیان فرمود و شعار انتقام‌جویانه را به این شعار محبت‌آمیز تبدیل فرمود : « اَلْیَوْمُ یَوْمُ

الْمَرْحَمَةُ اَلْیَوْمُ اَعَزَّ اللّهُ قُرَیْشا : امروز، روز رحمت‌است، امروز روز عزت قریش است » .(1)

همین عمل چنان طوفانی در سرزمین دل‌های مکیان مشرک بر پا کرد که به گفته قرآن : « یَدْخُلُونَ فی دینِ‌اللّهِ‌اَفْواجا:فوج، فوج مسلمان شدند و آیین اسلام را با جان و دل‌پذیرا گشتند » (2/نصر ).

ولی با تمام این احوال به طوری که در تواریخ اسلام آمده است پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چند نفر را نام برد و از عفو عمومی مستثنی کرد ، چراکه افرادی خطرناک و غیر قابل بخشش بودند ، اما بقیه را جز این چند نفر مشمول عفو عمومی ساخت و در ضمن این جمله پرمعنی را بیان کرد : « من درباره شما همان می‌گویم که یوسف درباره برادران خود که بر او ستم کرده بودند ، گفت » : لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ :امروز ملامتی برشما نیست ، خدا شما را ببخشد که او ارحم الراحمین است » .(2)

(94) سوره فُصِّلَت

35 وَ ما یُلَقّیها اِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقّیها اِلاّ ذُوحَظٍّ عَظیمٍ


1) « بحار الانوار » ، جلد 21 ، صفحه 109

2) « بحار الانوار » ، جلد 21 ، صفحه 132 ..

اما به این مرحله جز کسانی که دارای صبر و استقامتند نمی‌رسند و جز کسانی که بهره عظیمی از ایمان و تقوا دارند به آن نایل نمی‌گردند .

آری انسان مدت‌ها باید خودسازی کند تا بتواند بر خشم و غضب خویش چیره گردد ، باید در پرتو ایمان و تقوی آن‌قدر روح او وسیع و قوی شود ، که به آسانی از آزار دشمنان متأثر نگردد و حس انتقام‌جویی در او شعله‌ور نشود ، روحی بزرگ و شرح صدر کافی لازم است ، تا شخص به چنین مرحله‌ای از کمال انسانیت برسد که بدی‌ها را با نیکی پاسخ گوید و در راه خدا و برای رسیدن به اهداف مقدسش حتی از مرحله عفو و گذشت فراتر رود و به مقام « دفع سیئه به حسنه » برسد .

جزء بیست و چهارم (95)

باز در این‌جا به مسأله « صبر » برخورد می‌کنیم که ریشه همه ملکات‌فاضله اخلاقی و پیشرفت‌ها و موفقیت‌های مادی و معنوی است.

36 وَ اِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

و هر گاه وسوسه‌هایی از شیطان متوجه تو گردد از خدا پناه‌طلب که او شنونده و آگاه‌است .

« نَزْغ » به معنی ورود در کاری به قصد فساد است

و به همین جهت به وسوسه‌های شیطانی « نَزْغ » گفته می‌شود .

امروز روانشناسان کتاب‌ها و رساله‌هایی در زمینه راه نفوذ در دیگران نوشته‌اند که در برابر عظمت آیات فوق مطلب قابل ملاحظه‌ای به نظر نمی‌رسد ، به خصوص این‌که روش‌هایی را که آن‌ها توصیه می‌کنند ، غالبا جنبه ظاهر سازی و تحمیق و گاه نیرنگ و فریب دارد ، در حالی‌که روش قرآنی بالا که بر ایمان و تقوی و اصالت‌ها استوار است از همه این امور برکنار می‌باشد .

(96) سوره فُصِّلَت

چه خوب است که مسلمانان امروز این روش را احیا کنند و دامنه اسلام را در دنیایی که تشنه آن است ، از این طریق گسترش دهند .

برای مقابله با وسوسه‌های شیطانی چه باید کرد ؟

در مسیر دور و درازی که انسان به سوی سعادت و جلب رضای خدا دارد ، گردنه‌های صعب العبوری است که شیاطین در آن‌جا کمین کرده‌اند و اگر انسان تنها بماند هرگز توانایی پیمودن این راه را ندارد ، باید دست به دامن لطف الهی زند و با تکیه و توکل بر او این راه پر خطر را بسپرد، هرگاه طوفان‌ها شدید و شدیدتر می‌شود او بیشتر به سایه لطف خدا پناه‌برد.

جزء بیست و چهارم (97)

در حدیثی می‌خوانیم که در حضور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یکی نسبت به

دیگری بدگویی کرد، آتش‌غضب در دل او افروخته شد ، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «اِنّی لاََ عْلَمُ کَلِمَةً لَوْ قالَها لَذَهَبَ عَنْهُ الْغَضَبُ : اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ : « من سخنی می‌دانم که اگر مرد خشمگین آن را بگوید خشمش فرو می‌نشیند و آن جمله "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" است » .

مرد خشمگین عرض کرد : « اَمَجْن-ُونا تَرانی : یعنی فکر می‌فرمایید من دیوانه‌ام » ؟ ( و شیطان در پوست من رفته است ) ؟

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به قرآن استناد فرمود و این آیه را تلاوت کرد : « وَ اِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ : هرگاه وسوسه‌های شیطانی به سراغ تو بیاید به خدا پناه بر » (1)

(98) سوره فُصِّلَت

اشاره به این‌که طوفان غضب از وسوسه‌های شیطان است ، همان‌گونه که طوفان شهوت و هوی و هوس هر کدام یکی از آن وسوسه‌ها است .


1) « روح المعانی » ، جلد 24 ، صفحه 111 .

قرآن هدایت است و درمان

44 وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْانا اَعْجَمِیّا لَقالُوا لَوْلا فُصِّلَتْ ایاتُهُ ءَاَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذینَ امَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ وَالَّذینَ لایُؤْمِنُونَ فیاذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَعَلَیْهِمْ عَمیً اُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ

هرگاه آن‌را قرآنی عجمی قرار می‌دادیم، حتما می‌گفتند: چرا آیاتش روشن‌نیست؟آیا قرآن‌عجمی‌ازپیغمبری عربی درست است؟ بگو: این برای کسانی که ایمان آورده‌اند هدایت و درمان است ، ولی کسانی که ایمان نمی‌آورند

جزء بیست و چهارم (99)

گوش‌هایشان سنگین است، گویی نابینا هستند و آن را نمی‌بینند، آن‌ها همچون کسانی هستند که از راه دور صدا زده می‌شوند .

« أَعْجَمِیّ » از ماده « عُجْمَة » به معنی عدم فصاحت و ابهام در سخن است و « عَجَم » را به غیر عرب می‌گویند ، چرا که زبان آن‌ها را به خوبی نمی‌فهمند و « أَعْجَم » به کسی گفته می‌شود که مطالب را خوب ادا نمی‌کند ( خواه عرب باشد یا غیر عرب ) .

بنابراین واژه « أَعْجَمِیّ » همان « أَعْجَم » است که با یاء

نسبت توأم شده است .

آن‌ها بیماردلانی هستند که هر طرحی ریخته شود و هر برنامه‌ای پیاده گردد به آن ایرادی می‌کنند و بهانه‌ای می‌تراشند ، اگر عربی باشد سحر و افسونش می‌خوانند و اگر عجمی باشد نامفهومش می‌شمرند و اگر مخلوطی از الفاظ عربی و عجمی باشد ، ناموزونش معرفی می‌کنند .

(100) سوره فُصِّلَت

سپس قرآن خطاب به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌افزاید : « بگو این کتاب آسمانی برای کسانی که ایمان آورده‌اند ، مایه هدایت و درمان است » ( قُلْ هُوَ لِلَّذینَ امَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ ) .

« اما کسانی که ایمان نمی‌آورند ، گوش‌هایشان سنگین است » و آن را درک نمی‌کنند ( وَالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی اذانِهِمْ وَقْرٌ ) ، « و بر اثر نابینایی آن را نمی‌بینند » ( وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمیً ) .

« درست مثل کسانی هستند که آن‌ها را از راه دور صدا می‌زنند » : ( اوُلئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ ) .

و معلوم است چنین کسانی نه می‌شنوند و نه می‌بینند .

آری برای پیدا کردن راه و رسیدن به مقصد ، تنها وجود نور کافی نیست ، چشم بینا نیز لازم است ، همچنین برای تعلیم یافتن تنها وجود

مبلّغ دانشمند و فصیح کفایت نمی‌کند ، گوش شنوایی نیز باید باشد .

در لطافت دانه‌های باران و تأثیر حیات‌بخش آن شک نیست ، اما « در باغ سبزه روید و در شوره‌زار خس » .

جزء بیست و چهارم (101)

آن‌ها که با روح حق‌طلبی به سراغ قرآن می‌آمدند ، هدایت و شفا از آن می‌یافتند ، بیماری‌های اخلاقی و روحی آن‌ها در شفاخانه قرآن درمان می‌شد ، سپس بار سفر را می‌بستند و در پرتو نور هدایت قرآن ، با سرعت به‌سوی کوی دوست حرکت می‌کردند .

اما لجوجان متعصب و دشمنان حق و حقیقت و آن‌ها که از قبل تصمیم خودشان را بر مخالفت انبیا گرفته بودند ، چه بهره‌ای می‌توانستند از آن بگیرند ؟ آن‌ها همچون کوران و کرانی بودند که در نقطه دور دستی قرار داشتند ، آن‌ها گرفتار ناشنوایی و نابینایی مضاعف بودند ، هم از نظر ابزار دید و شنود و هم از نظر بعد مکان .

قرآن داروی‌مؤثربرای‌همه‌دردهای‌اجتماعی و اخلاقی

بدون شک بیماری‌های روحی و اخلاقی انسان، شباهت زیادی با بیماری‌های جسمی او دارد، هر دو کشنده است، هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد، هر دو گاهی سبب سرایت به دیگران می‌شود، هر دو باید ریشه‌یابی شوند و پس از شناخت ریشه

اصلی باید به درمان هر دو پرداخت .

(102) سوره فُصِّلَت

هر دو گاهی به مرحله‌ای می‌رسند که غیرقابل علاجند ولی در بیشتر موارد می‌توان آن‌ها را درمان کرد.

چه تشبیه جالب و پرمعنی و پرمایه‌ای؟ آری قرآن نسخه حیاتبخشی است برای آن‌ها که می‌خواهند با جهل و کبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخیزند.

قرآن نسخه شفابخشی است برای برطرف ساختن ضعف‌ها و زبونی‌ها و ترس‌های بی‌دلیل. اختلاف‌ها و پراکندگی‌ها.

قرآن داروی شفابخشی است. برای آن‌ها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات، تسلیم بی‌قید و شرط در برابر شهوت‌ها رنج می‌برند .

قرآن نسخه شفابخشی است برای دنیایی که آتش جنگ‌ها در هر سوی آن افروخته است، و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده، و مهمترین سرمایه‌های اقتصادی و انسانی خود را در پای غول جنگ و تسلیحات می‌ریزد .

جزء بیست و چهارم (103)

و سرانجام قرآن نسخه شفابخشی است برای آن‌ها که پرده‌های ظلماتی شهوات آن‌ها را از رسیدن به قرب پروردگار مانع شده است.

در آیه 57 سوره یونس می‌خوانیم: «قَدْ جآءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفآءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» به تحقیق موعظه‌ای از سوی پروردگارتان برای شما آمده و درمان آن‌چه در سینه‌ها است و هدایت و رحمت برای مؤمنان .

در آیه 44 سوره فصلت نیز می‌خوانیم: «قُلْ هُوَ لِلَّذینَامَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ» به این لجوجان تیره‌دل بگو این قرآن برای مؤمنان مایه هدایت و شفاء است .

علی علیه‌السلام در سخن بسیار جامع خود در نهج‌البلاغه این حقیقت را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ اَدْوائِکُمْ وَاسْتَعینُوا بِه عَلی لاَءْوائِکُمْ، فَاِنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ اَکْبَرِ الدّاءِ، وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَالْغَیُّ وَ الضَّلالُ» از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماری‌های خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید ؛ چرا که در این کتاب درمان بزرگ‌ترین دردها است: درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت. (1)

(104) سوره فُصِّلَت

و در عبارت دیگری از همان حضرت می‌خوانیم: «اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ


1) « نهج البلاغه » ، خطبه 176 .

ما یَأْتی وَ الْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ» آگاه باشید در این خبرهای آینده است، و بیان حوادث اقوام گذشته، و درمان بیماری‌های شما و برنامه نظم زندگی اجتماعی شما.(1)

و در جای دیگر از همان امام بزرگ می‌خوانیم: «وَ عَلَیْکُمْ بِکِتابِ اللّه‌ِ فَاِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتینُ وَ النُّورُالْمُبینُ وَ الشِّفاءُ النّافِعُ، وَ الرَّیُّ النّاقِعُ، وَ الْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّکِ وَ النَّجاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ، لا یَعْوَجُّ فَیُقامَ، وَ لا یَزیغُ فَیُسْتَعْتَبَ، وَ لا تُخْلِقُهُ کَثْرَةُ الرَّدِّ وَ وُلُوجُ السَّمْعِ، مَنْ قالَ بِه صَدَقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِه سَبَقَ»(2)کتاب خدا را محکم بگیرید، زیرا

جزء بیست و چهارم (105)

رشته‌ای است بسیار مستحکم، و نوری است آشکار، دارویی است شفابخش و پربرکت، و آب حیاتی است که عطش تشنگان حق را فرومی‌نشاند هرکس به آن تمسک جوید او را حفظ می‌کند، و آن کس که به دامنش چنگ زند نجاتش می‌بخشد، انحراف در آن راه ندارد تا نیاز به راست نمودن داشته باشد، و هرگز خطا نمی‌کند تا از خوانندگانش پوزش بطلبد، تکرارش موجب کهنگی و یا ناراحتی گوش نمی‌گردد (و هر قدر آن را بخوانند، شیرین‌تر و دلپذیرتر خواهد بود)


1) « نهج البلاغه » ، خطبه 158 .

2) « نهج البلاغه » ، خطبه 156 .

کسی که با قرآن سخن بگوید راست می‌گوید و کسی که به آن عمل کند گوی سبقت را از همگان می‌برد.(1)

این تعبیرهای رسا و گویا که نظیر آن در سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و سایر گفته‌های علی علیه‌السلام و ائمه هدی علیهم‌السلام کم نیست، به خوبی ثابت می‌کند که قرآن نسخه‌ای است برای سامان بخشیدن به همه نابسامانی‌ها، بهبودی فرد و جامعه از انواع بیماری‌های اخلاقی و اجتماعی.

(106) سوره فُصِّلَت

تأثیر قرآن کریم

بهترین دلیل برای اثبات این واقعیت، مقایسه وضع عرب جاهلی باتربیت شدگان مکتب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در آغاز اسلام است، دیدیم چگونه آن قوم خونخوار و جاهل و نادان که انواع بیماری‌های اجتماعی و اخلاقی سرتاپای وجودشان را فراگرفته بود، با استفاده از این نسخه شفابخش نه تنها درمان یافتند، بلکه آنچنان قوی و نیرومند شدند که ابرقدرت‌های جبار جهان را به زانو درآوردند.

و این درست همان حقیقتی است که مسلمانان امروز آن را از یاد برده‌اند، و به این حال و روزگار که می‌دانیم و


1) « نهج البلاغه » ، خطبه 156 .

می‌دانید گرفتار گشته‌اند.

تفرقه در میانشان غوغا می‌کند، غارتگران بر منابعشان مسلّط شده‌اند، سرنوشتشان به دست دیگران تعیین می‌شود، و انواع وابستگی‌ها آن‌ها را به ضعف و زبونی و ذلّت کشانده است.

جزء بیست و چهارم (107)

و این است سرانجام کار کسانی که نسخه شفابخش در خانه‌هاشان باشد و برای شفای دردهای خود دست به سوی کسانی دراز کنند، که از آن‌ها بیمارترند!

قرآن نه فقط شفا می‌بخشد، بلکه بعد از بهبودی یعنی در دوران نقاهت بیماران را با پیام‌های گوناگونش تقویت می‌کند چرا که بعد از «شفا»، «رحمت» است .

جالب این که داروهای دردهای جسمانی غالبا اثرهای نامطلوبی روی ارگان‌های بدن می‌گذارد تا آن جا که در حدیث معروفی آمده: «هیچ دارویی نیست مگر این که خود سرچشمه بیماری دیگر است» (ما مِنْ‌دَواءٍ اِلاّ وَ یَهیجُ داءٍ) .(1)

اما این داروی شفابخش هیچ‌گونه اثر نامطلوب روی جان


1) سفینة البحار .

و فکر و روح آدمی ندارد، بلکه به عکس تمام آن خیر و برکت است.

(108) سوره فُصِّلَت

در یکی از عبارات نهج‌البلاغه می‌خوانیم: «شِفاءٌ لا تُخْشی اَسْقامُهُ» (قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن برنمی‌خیزد .(1)

کافی است یک ماه خود را متعهد به پیروی از این نسخه شفابخش کنیم، فرمانش را در زمینه علم و آگاهی و عدل و داد و تقوی و پرهیزگاری، اتحاد و صمیمیت، از خودگذشتگی و جهاد و... پذیرا گردیم، خواهیم دید به سرعت نابسامانی هامان سامان می‌یابد.

ذکر این نکته: نیز ضرورت دارد که این نسخه مانند نسخه‌های دیگر وقتی مؤثر است که به آن عمل شود و الا صدبار اگر بهترین نسخه‌های شفابخش را بخوانیم و روی سربگذاریم ولی به آن عمل نکنیم، نتیجه‌ای نخواهیم گرفت.


1) « نهج البلاغه » ، خطبه 198 .

جزء بیست و چهارم (109)

اختیار و عدالت

46 مَنْ عَمِلَ صالِحا فَلِنَفْسِه وَ مَنْ اَساءَ فَعَلَیْها وَ ما رَبُّکَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ

کسی‌که عمل صالحی به‌جا آورد، نفعش برای خود او است و هرکس بدی کند به خویشتن بدی کرده و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی‌کند.

بنابراین اگر آن‌ها به این کتاب و این آیین بزرگ ایمان نیاورند ، نه به خداوند زیانی می‌رسانند و نه به تو ، چراکه خوبی‌ها و بدی‌ها همه به صاحبانش باز می‌گردد و آن‌ها هستند که میوه شیرین یا تلخ اعمال خویش را می‌چینند .

جمله « وَ ما رَبُّکَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ » دلیل روشنی است بر مسأله اختیار و آزادی اراده و بیانگر این حقیقت است که خداوند نه بی‌جهت کسی را کیفر می‌دهد و نه بر مجازات کسی بدون دلیل می‌افزاید ، برنامه او عدالت محض است ، چرا که سرچشمه ظلم ، کمبودها و نقصان‌ها، جهل و ناآگاهی و یا هوای نفس است و ذات پاک او از همه این امور منزه می‌باشد .

(110) سوره فُصِّلَت

تعبیر به « ظَلاّم » که صیغه مبالغه و به معنی

« بسیار ظلم‌کننده » است ، در این‌جا و در بعضی دیگر از آیات قرآن ممکن است ، اشاره به این باشد که مجازات بی‌دلیل از سوی خداوند بزرگ همیشه مصداق ظلم بسیار خواهد بود ، چرا که از او هرگز چنین انتظاری نیست .

قرآن در این آیات بینات خود قلم بطلان بر مکتب جبر را که مایه اشاعه فساد و امضای انواع زشتی‌ها و نفی هرگونه تعهد و مسؤولیت است ، می‌کشد ، همگان را در برابر اعمالشان مسؤول می‌شمرد و نتایج اعمال هرکس را در درجه اول متوجّه خود او می‌داند .

لذا در حدیثی از امام علی‌بن‌موسی الرضا می‌خوانیم که یکی از یارانش سؤال کرد : « آیا خداوند بندگان را بر گناه‌مجبور می‌کند » ؟

جزء بیست و چهارم (111)

فرمود : « نه بلکه آن‌ها را آزاد می‌گذارد و مهلت می‌دهد تا از گناه خویش توبه کنند » .

مجدد سؤال می‌کند:« آیا بندگان خودرا تکلیف مالایطاق می‌کند » ؟

امام فرمود : « کَیْفَ یَفْعَلُ ذلِکَ وَ هُوَ یَقُول : "وَ ما رَبُّکَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ" : چگونه چنین کاری را می‌کند در حالی که خودش فرموده : پروردگار تو به بندگان ظلم و ستم روا نمی‌دارد » .

سپس امام افزود : « پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد چنین نقل فرمود : « کسی که گمان کند خداوند بندگان را مجبور بر گناه می‌کند ، یا تکلیف ما لایُطاقُ می‌نماید ، از گوشت حیوانی که او ذبح می‌کند نخورید ، شهادتش را نپذیرید ، پشت سرش نماز نخوانید و از زکات نیز چیزی به او ندهید » ( خلاصه احکام اسلام را بر او جاری نکنید ) (1)

(112) سوره فُصِّلَت

حدیث فوق ضمنا اشاره‌ای است به این نکته ظریف که مکتب جبر سر از « تکلیف به مالایُطاق » درمی‌آورد ، چراکه اگر انسان از یک سو مجبور به گناه باشد و از سوی دیگر او را از آن نهی کنند ، مصداق روشن تکلیف به مالایُطاق است .

گناه و سلب نعمت

امیرمؤمنان علی می‌فرماید :

« وَ اَیْمُ اللّهِ ما کانَ قَوْمٌ قَطُّ فی غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَیْشٍ فَزالَ عَنْهُمْ اِلاّ بِذُنُوبِنِ اجْتَرَحُوها ، لاَِنَّ اللّه لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ : به خدا سوگند هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد ، مگر به


1) «نورالثقلین»، جلد 4، صفحه 555 .

واسطه گناهانی که مرتکب شدند ، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمی‌دارد » .

سپس افزود :

جزء بیست و چهارم (113)

« وَ لَوْ اَنَّ النّاسَ حینَ تُنْزَلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ ، فَزِعُوا اِلی رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شارِدٍ وَ اَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فاسِدٍ : هرگاه مردم موقعی که بلاها نازل می‌شود و نعمت‌های الهی از آن‌ها سلب می‌گردد ، با صدق نیت رو به درگاه خدا آورند و با قلب‌هایی آکنده از عشق و محبت به خدا از او درخواست حل مشکل کنند ، خداوند آن‌چه را از دستشان رفته به آن‌ها باز می‌گرداند و هر گونه فسادی را برای آن‌ها اصلاح می‌کند » (1)

و از این بیان رابطه گناهان با سلب نعمت‌ها به خوبی آشکار می‌شود .

1 «نهج‌البلاغه»، خطبه 188.


1) «نهج‌البلاغه»، خطبه 188.

(114) سوره فُصِّلَت

فهرست مطالب

موضوع صفحه

متن تأییدیه حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6

مقد مه••• 8

سوره زُمَر••• 11

سختی یا رفاه هر دو وسیله آزمایش و رشد است••• 11

شما حداکثر تلاش خود رابکار گیرید کمی یا زیادی

روزی دست خداست••• 12

نوجوانان عزیز هرگزاز رحمت خدا مأیوس نشوید••• 14

امید بخش‌ترین آیه قرآن••• 16

گام‌های سه‌گانه وصول به رحمت خدا••• 17

پشیمانی در روز قیامت فایده ندارد••• 18

دراطاعت‌خدا سستی‌نکنید••• 20

سوره مؤمن (غافِر)••• 23

اسباب آمرزش در قرآن مجید••• 26

عوام فریبی، روش تاریخی رهبران تباهی••• 29

فهرست مطالب

موضوع صفحه

مجازات آخرت متناسب با اعمالی است که انسان در

دنیا انجام داده است••• 33

ما شایستگان را در دنیا و آخرت یاری می‌دهیم••• 36

اگر خدا وعده پیروزی پیامبران و مؤمنان را داده ،

چرا در طول تاریخ جمعی از آن‌ها شکست خورده‌اند••• 37

عزیزان نوجوان با خدا حرف بزنید، حتماپاسخ شمارامی‌دهد••• 41

اهمیت دعا و شرایط استجابت••• 42

موانع استجابت دعا••• 47

نعمت‌های زمانی••• 48

نعمت‌های مکانی••• 50

مراحل هفت‌گانه خلقت انسان••• 53

منافع گوناگون چهارپایان••• 57

سوره فُصّلَت••• 59

ویژگی‌های پنج‌گانه قرآن کریم••• 60

فهرست مطالب

موضوع صفحه

شهادت اعضای بدن در روز قیامت••• 62

گواهان شش‌گانه در دادگاه قیامت••• 65

حسن ظن و سوءظن به خدا••• 71

جنجال‌آفرینی‌وسرگرم‌کردن‌مردم‌به‌منظورمنزوی‌کردن‌قرآن••• 73

بدی را با نیکی پاسخ دهید••• 75

برای مقابله با وسوسه‌های شیطانی چه باید کرد ؟••• 81

قرآن هدایت است و درمان••• 83

قرآن داروی‌مؤثربرای‌همه‌دردهای‌اجتماعی و اخلاقی••• 85

تأثیر قرآن کریم••• 89

اختیار و عدالت••• 92

گناه و سلب نعمت••• 94