ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متنتأییدیه حضرت آیةاللّهالعظمیمکارمشیرازی••• 6
مقد مه••• 8
سوره اَحزاب••• 11
نعمتهای مادی و معنوی دستاورد ایمان و ادب••• 11
دلایلخاتمیت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ••• 11
خاتمیت چگونه باسیرتکاملیانسان سازگاراست؟••• 16
قوانین ثابت چگونه با نیازهای متغیر میسازد ؟••• 17
رحمت و درود خدا و فرشتگان راهگشای جوانان••• 21
سلام کردن و اهمیت آن••• 23
توضیحی درباره «لقاءاللّه»••• 28
پاداشهای مؤمنان هماکنون آماده است••• 28
ای پیامبر صلیاللهعلیهوآله تو چراغ فروزانی••• 31
(195)
دستورالعمل پنجگانه برای رهروان راه حق••• 37
سلام و درود بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 37
(196)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
کیفیّت صلوات بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ••• 39
سخن حقّ بگویید تا اعمالتان اصلاح شود••• 41
زبانپربرکتترین و در عین حال خطرناکترین
عضو بدن است••• 42
سوره سَبَأ••• 45
او مالک همه چیز و عالم به همه چیز است••• 45
مواهب بزرگ خدا بر داود علیهالسلام ••• 48
رعایت دقت در کیفیت و کمیت محصولات••• 51
حشمت سلیمان و مرگ عبرت انگیز وی••• 53
چرا مرگ سلیمان مدتی مخفی ماند ؟••• 61
تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت••• 64
قومسبأ راچنان متلاشی کردیم که ضرب المثل شدند••• 69
(197)
هیچکسمجبور بهپیرویاز وسوسههای شیطاننیست••• 71
چه کسی انسانها را روزی میدهد؟••• 72
(198)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حکومت جهانی واحد••• 74
مخالفت افراد فاسد و خوشگذران با پیامبران••• 75
مال و فرزنددلیلقرببهخدا نیست••• 77
معیار اصلی شخصیت انسانها••• 78
وسعت مفهوم «انفاق»••• 80
از باطل کاری ساخته نیست••• 81
پاسخ بهسؤالی درخصوص چگونگی غلبهحقّ بر باطل••• 82
سوره فاطِر••• 84
راز بدبختی و گمراهی آدمها••• 86
باد و باران مایه حیات و زندگی••• 88
گفتار و کردار پاک و صالح به سوی خدا میرود••• 90
دریای آب شیرین و شور یکسان نیستند••• 94
(199)
از آب بیرنگ هزاران رنگ آورده پدید••• 98
فقط افراد دانشمندوفهمیدهخداپرستواقعیهستند••• 101
فهرست مطالب
موضوع صفحه
معامله پر سود با پروردگار••• 102
امتیازات ششگانه تجارت انسانها باخدا••• 104
وارثان حقیقی میراث انبیاء••• 109
آنجا که نه غمی است، نه رنجی و نه درماندگی••• 112
چهکسیآسمانهاوزمینرابرسرجایخود نگه میدارد ؟••• 119
سوره یآسآ••• 120
سرآغاز «قلب قرآن»••• 120
چه کسانی انذار تو را میپذیرند••• 128
کتابهای سه گانه ثبت اعمال••• 132
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
(4)
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
(5)
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
(6)
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
(7)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236 آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
(8) مقدمه
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
مقدمه (9)
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
(10) مقدمه
31 وَ مَنْیَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّهِ وَ رَسُولِه وَ تَعْمَلْ صالِحانُؤْتِها اَجْرَها مَرَّتَیْنِ وَ اَعْتَدْنا لَها رِزْقا کَریما
و هر کس از شما برای خدا و پیامبرش خضوع کند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهیم ساخت و روزی پر ارزشی برای او فراهم ساختهایم .
« یَقْنُتْ » از ماده « قُن-ُوت » به معنی اطاعت توأم با خضوع و ادب است و قرآن با این تعبیر به آنها گوشزد میکند که هم مطیع فرمان خدا و پیامبر باشند و هم شرط ادب را کاملاً رعایت کنند.
در اینجا باز به این نکته برخورد میکنیم که تنها ادعای ایمان و اطاعت کافی نیست بلکه باید به مقتضای « وَ تَعْمَلْ صالِحا » آثار آن در عمل نیز هویدا گردد .
« رِزْق کَریم » معنی گستردهای دارد که تمام مواهب معنوی و مادی را در بر میگیرد و تفسیر آن به بهشت به خاطر آن است که بهشت کانون همه این مواهب است .
40 ماکانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَلکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَالنَّبیّنَ وَ کانَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما
محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود ولی رسول خدا و خاتم و آخرینپیامبراناست و خداوندبههرچیز آگاهاست.
آیهفوق گرچه برای اثبات این مطلب کافی است ، ولی دلیل
خاتمیت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله منحصر به آن نمیباشد ، چه اینکه هم آیات دیگری در قرآن مجید به این معنی اشاره میکند و هم روایات فراوانی در اینباره وارد شده است .
ازجمله در آیه 19 سورهانعام میخوانیم: «وَاُوحِیَاِلَیَّ هذَاالْقُرْآنُ لاُِنْذِرَکُمْ بِه وَ مَنْ بَلَغَ : این قرآن بر من وحی شده تا شما و تمام کسانی را که اینقرآن به آنها میرسد انذار کنم (و به سوی خدا دعوت نمایم) .
جزء بیست و دوّم (11)
وسعت مفهوم تعبیر « وَ مَنْ بَلَغَ » ( تمام کسانی که این سخن به آنها میرسد ) رسالت جهانی قرآن و پیامبر اسلام را از یک سو و مسأله خاتمیت را از سوی دیگر روشن میسازد.
آیات دیگری که عمومیت دعوت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را برای جهانیان اثبات میکند مانند « تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِه لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیرا : جاوید و پربرکت است خداوندی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد تا تمام اهل جهان را انذار کند » ( 1 / فرقان ) .
(12) سوره اَحزاب
و مانند « وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ کافَّةً لِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا : ما تو را جز برای عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستادیم» ( 28 / سبأ ) .
و آیه « قُلْ یا اَیُّهَاالنّاسُ اِنّی رَسُولُ اللّهِ اِلَیْکُمْ جَمیعا : بگو : ای مردم! من فرستاده خدا به همه شما هستم » ( 158 / اعراف ) .
با توجه به وسعت مفهوم « عالَمین » و « ناس » و « کافَّة » نیز مؤید این معنی است از این گذشته اجماع علماء اسلام از یکسو و ضروری بودن این مسأله در میان مسلمین از سوی دیگر و روایات فراوانی که از پیامبر و دیگر پیشوایان اسلام رسیده از سوی سوم مطلب
را روشنتر میسازد که بهعنوان نمونه به ذکر چند روایت زیر قناعت میکنیم .
درحدیثمعروفیازپیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیمکهفرمود: «حَلالیحَلالٌاِلییَوْمِ الْقِیامَةِ وَ حَرامی حَرامٌ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ : حلال من تا روزقیامت حلال است وحراممن تا روز قیامت حرام » .(1)
جزء بیست و دوّم (13)
این تعبیر بیانگر ادامه این شریعت تا پایان جهان میباشد .
گاهی حدیث فوق به صورت « حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اَبَدا اِلییَوْمِ الْقِیامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَدا اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لایَکُونُ غَیْرُهُ وَلایَجیءُ غَیْرُهُ» نیز نقل شده است : « حلال محمّد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرام او همیشه تا قیامت حرام است ، غیر آن نخواهد بود و غیر او نخواهد آمد ».(1)
حدیث معروف «مَنْزِلَة» که درکتب مختلفشیعه و اهل سنت در مورد علی و داستان ماندن او به جای پیامبر در مدینه بههنگامرفتنرسولخدا صلیاللهعلیهوآله ، بهسویجنگتبوکآمدهنیزکاملاً مسأله خاتمیت را روشن میکند، زیرا دراین حدیثمیخوانیم:پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی فرمود : « اَنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لانَبِیَّ بَعْدی : تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسی هستی ،
1) « بحار الانوار » ، جلد دوم ، صفحه 260 ، باب 31 ، حدیث 17.
جز اینکه بعد از من پیامبری نیست » ( بنابراین تو همه منصبهای هارون را نسبت به موسی داری جز نبوّت ) . (1)
1 « اصول کافی » ، جلد اول ، « بابُالْبِدَعِ وَ الرّأَیِ وَ الْمَقائیسِ » ، حدیث 19 .
(14) سوره اَحزاب
اینحدیث نیز مشهوراست و در بسیاری از منابع اهل سنت نقل شده که فرمود : « مَثَلی وَ مَثَلُ الاَْنْبِیاءِ کَمَثَلِ رَجُلٍ بَنی بُنْیانا فَاَحْسَنَهُ وَ اَجْمَلَهُ ، فَجَعَلَ النّاسُ یُطیفُونَ بِهِ یَقُولُونَ مارَأَیْنا بُنْیانا اَحْسَنَ مِنْ هذااِلاّهذِهِ اللَّبْنَةِ ، فَکُنْتُ اَنَا تِلْکَ النِّبْنَةُ : مثل من در مقایسه با انبیاء پیشین همانند مردی است که بنایی بسیار زیبا و جالب بسازد ، مردم گرد آن بگردند و بگویند بنایی زیباتر از این نیست جز اینکه جای یک خشت آن خالی است و من همان خشت آخرین هستم » .
این حدیث در صحیح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده ، حتی در یک مورد در ذیل آن این جمله آمده است :
جزء بیست و دوّم (15)
«وَ اَنَا خاتَمُ النَّبییّنَ» .
در بسیاری از خطبههای نهجالبلاغه نیز خاتمیت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله صریحا آمده است از جمله در خطبه 173 در توصیف پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چنین میخوانیم : « اَمینُ وَحْیِه وَ خاتَمُ رُسُلِه وَ بَشیرُ رَحْمَتِه وَ نَذیرُ نِقْمَتِه : او ( محمّد ) امین وحی خدا و خاتم پیامبران و بشارت دهنده رحمت و انذار کننده از عذاب او بود » .
و در خطبه 133 چنین آمده است : « اَرْسَلَهُ عَلی حینِ فِتْرِةٍ مِنَ
1) « ذَخایِرُالْعُقْبی » « محب الدین طبری » ، صفحه 79 .
الرُّسُلِ وَ تَنازُعٍ مِنَ الاَْلْسُنِ ، فَقُفِیَ بِهِ الرُّسُلُ وَ خُتِمَ بِهِ الْوَحْیُ : او را پس از یک دوران فترت بعد از پیامبران گذشته فرستاد به هنگامی که میان مذاهب مختلف نزاع درگرفته بود به وسیله او سلسله نبوت را تکمیل کرده و وحی را با او ختم نمود».
و در خطبه نخستین نهجالبلاغه بعد از شمردن برنامههای انبیاء و پیامبران پیشین میفرماید : «اِلی اَنْ بَعَثَ اللّهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله لاِِنْجازِ عِدَتِه وَ اِتِّمامِ نُبُوَّتِه : تا زمانی که خداوند سبحان محمّد صلیاللهعلیهوآله رسولش را برای تحقق بخشیدن به وعدههایش و پایان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود » .
(16) سوره اَحزاب
و در پایان خطبه حجةالوداع همان خطبهای که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در آخرین حج و آخرین سال عمر مبارکش به عنوان یک وصیتنامه جامع برای مردم بیان کرد ، نیز مسأله خاتمیت صریحا آمده است ، آنجا که میفرماید : « اَلا فَلْیُبَلِّغْ شاهِدُکُمْ غائِبَکُمْ لانَبِیَّ بَعْدی وَ لااُمَّةَ بَعْدَکُمْ : حاضران به غائبان این سخن را برسانند که بعد از شما امتی نخواهد بود ، سپس دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرد آنچنان که سفیدی زیربغلش نمایان گشت و عرضه داشت : « اَللّهُمَّ اشْهَدْ اَنّی قَدْ بَلَّغْتُ: خدایا گواه باشکه منآنچهرا باید بگویم گفتم».(1)
1) « بحارالانوار »،جلد21، صفحه381 .
جزء بیست و دوّم (17)
نخستین سؤالی که در این بحث مطرح میشود این است که مگر جامعه انسانیت ممکن است متوقف شود ؟ مگر سیر تکاملی بشر حد و مرزی دارد ؟ مگر با چشم خود نمیبینیم که انسانهایامروز در مرحلهای بالاتر از علم و دانش و فرهنگ نسبت به گذشته قرار دارند ؟
با اینحال چگونه ممکن است دفتر نبوت به کلی بسته شود و انسان در این سیر تکاملیش از رهبری پیامبران تازهای محروم گردد ؟
« پاسخ » این سؤال با توجّه به یک نکته روشن میشود و آن اینکه گاه انسان به مرحلهای از بلوغ فکری و فرهنگی میرسد که میتواند با استفاده مستمر از اصول و تعلیماتی که نبی خاتم به طور جامع در اختیار او گذارده راه را ادامه دهد بیآنکه احتیاج به شریعت تازهای داشته باشد .
این درست به آن میماند که انسان در مقاطع مختلف تحصیلی در هر مقطع نیاز به معلم و مربی جدید دارد تا دورانهای مختلف را بگذراند ، اما هنگامی که به مرحله دکترا رسید و مجتهد و صاحبنظر در علم یا علوم مختلفی گردید در اینجا دیگر به تحصیلات خود نزد استاد جدیدی ادامه نمیدهد ، بلکه به اتکاء آنچه از محضر اساتید پیشین و مخصوصا استاد اخیر دریافته ، به بحث و تحقیق و مطالعه و بررسی میپردازد و مسیر تکاملی خود را ادامه میدهد و به تعبیر دیگر نیازها و مشکلات راه را با آن اصول کلی که از آخرین استاد در دست دارد حل میکند بنابراین لزومی ندارد که گذشت زمان
همواره دین و آیین تازهای پا به عرصه وجود بگذارد .
(18) سوره اَحزاب
و به تعبیر دیگر انبیای پیشین برای اینکه انسان بتواند در این راه پرنشیب و فرازی که به سوی تکامل دارد پیش برود هرکدام قسمتی از نقشه این مسیر را در اختیار او گذاردند ، تا این شایستگی را پیدا کرد که نقشه کلی و جامع تمام راه را ، به وسیله آخرین پیامبر از سوی خداوند بزرگ ، در اختیار او بگذارد .
بدیهی است با دریافت نقشهکلی و جامع نیازی به نقشه دیگر نخواهد بود و این در حقیقت بیان همان تعبیری است که در روایات خاتمیت آمده و پیامبر اسلام را آخرین آجر یا گذارنده آخرینآجر کاخزیبا و مستحکم رسالت شمرده است .
جزء بیست و دوّم (19)
اینها همه در مورد عدم نیاز به دین و آیین جدید است اما مسأله رهبری و امامت که همان نظارت کلی بر اجرای این اصول و قوانین و دستگیری از واماندگان در راه میباشد ، مسأله دیگری است که انسان هیچ وقت از آن بینیاز نخواهد بود ، به همین دلیل پایان یافتن سلسله نبوت هرگز به معنی پایان یافتن سلسله امامت نخواهد بود ، چرا که « تبیین » و « توضیح این اصول » و « عینیت بخشیدن و تحقق خارجی آنها » بدون استفاده از وجود یک رهبر معصوم الهی ممکن نیست .
گذشته از مسأله سیر تکاملی بشر که در سؤال اول مطرح بود سؤال دیگری نیز در اینجا عنوان میشود و آن اینکه میدانیم مقتضیات زمانها و مکانها متفاوتند و به تعبیر دیگر نیازهای انسان دایما در تغییر
است ، در حالی که شریعت خاتم صلیاللهعلیهوآله قوانین ثابتی دارد، آیا این قوانین ثابت میتواند پاسخگوی نیازهای متغیر انسان در طول زمان بوده باشد؟
(20) سوره اَحزاب
این سؤال را نیز با توجه به نکته زیر میتوان به خوبی پاسخ گفت و آن این که :
اگر تمام قوانین اسلام جنبه جزیی داشت و برای هر موضوعی حکم کاملاً مشخص و جزیی تعیین کرده بود جای این سؤال بود ، اما با توجه به اینکه در دستورهای اسلام یک سلسله اصول کلی و بسیار وسیع و گسترده وجود دارد که میتواند بر نیازهای متغیر منطبق شود و پاسخگوی آنها باشد ، دیگر جایی برای این ایراد نیست .
فیالمثل با گذشت زمان یک سلسله قراردادهای جدید و روابط حقوقی در میان انسانها پیدا میشود که در عصر نزول قرآن هرگز وجود نداشت مثلاً در آن زمان چیزی به نام « بیمه » با شاخههای متعددش به هیچوجه موجود نبود .
جزء بیست و دوّم (21)
و همچنین انواع شرکتهایی که در عصر و زمان ما برحسب احتیاجات روز به وجود آمده ، ولی با اینحال یک اصل کلی در اسلام داریم که در آغاز سوره مائده به عنوان لزوم وفای به عهد و عقد : « یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ : ای کسانی که ایمان آوردهاید به قراردادهای خود وفا کنید » آمده است و همه این قراردادها را میتواند زیر پوشش خود قرار دهد ، البته قیود و شروطی نیز به صورت کلی برای این اصلکلی در اسلام آمدهاست که آنها را نیز باید در نظرگرفت.
بنابراین قانون کلی در این زمینه ثابت است ، هرچند مصداقهای آن در تغییرند و هر روز ممکن است مصداق جدیدی برای آن پیداشود.
مثال دیگر اینکه ما قانون مسلمی در اسلام داریم به نام قانون لاضَرَرَ که بهوسیله آن میتوان هر حکمی را که سرچشمه ضرر و زیانی در جامعه اسلامی گردد محدود ساخت و بسیاری از نیازها را از این طریق بر طرف نمود .
گذشته از این مسأله « لزوم حفظ نظام جامعه » و « وجوب مقدمه واجب » و مسأله « تقدیم اَهَمّ بر مُهِمّ » نیز میتواند در موارد بسیار گستردهای حلال مشکلات گردد .
(22) سوره اَحزاب
علاوه بر همه اینها اختیاراتی که به حکومت اسلامی از طریق « ولایت فقیه » واگذار شده به او امکانات وسیعی برای گشودن مشکلها در چارچوب اصول کلی اسلام میدهد .
البته بیان هریک از این امور مخصوصا با توجه به مفتوح بودن باب اجتهاد ( اجتهاد به معنی استنباط احکام الهی از مدارک اسلامی ) نیاز به بحث فراوانی دارد که پرداختن به آن ما را از هدف دور میسازد ، ولی با این حال آنچه در اینجا به طور اشاره آوردیم میتواند پاسخگوی اشکال فوق باشد .
41 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْرا کَثیرا
ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را بسیار یاد کنید .
42 وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ اَصیلاً
و صبح و شام او را تسبیح نمایید .
جزء بیست و دوّم (23)
آری چون عوامل غفلت در زندگی مادی بسیار فراوان و تیرهای وسوسه شیاطین از هر سو به طرف انسان پرتاب میگردد برای مبارزه با آن راهی جز « ذکر کثیر »نیست « ذکر کثیر » به معنی واقعی کلمه یعنی « توجه باتمام وجود به خداوند » نه تنها بازبان و لقلقه لسان ذکر کثیری که در همه اعمال انسان پرتو افکن باشد و نور و روشنایی بر آنهابپاشد.
به این ترتیب قرآن همه مؤمنان را در این آیه موظف میکند که در همه حال به یاد خداباشید .
ذکر کثیر معنی وسیعی دارد و اگر در بعضی از روایات به تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام ( 34 مرتبه اللّه اَکْبَرُ و 33 مرتبه الْحَمْدُلِلّهِ و 33 مرتبه سُبْحانَ اللّهِ ) و در کلمات بعضی از مفسران به ذکر صفات علیا و اسماء حسنی و تنزیه پروردگار از آنچه شایسته او نیست یا مانند آن تفسیر شده ، همه از قبیل بیان ذکر مصداق روشن است ، نه محدود ساختن مفهوم آیه به خصوص این مصادیق است .
همانگونه که از سیاق آیات به خوبی بر میآید منظور از « تسبیح خداوند در هر صبح و شام » همان دوام تسبیح است و ذکر خصوص این دو وقت به عنوان آغاز و پایان روز میباشد و این که بعضی آن را به نماز صبح و عصر یا مانند آن تفسیر کردهاند باز از قبیل ذکر مصداق است .
(24) سوره اَحزاب
به این ترتیب « ذکر کثیر خداوند و تسبیح او هر صبح و شام » جز به تداوم توجه به پروردگار و تنزیه و تقدیس مداوم او از هر عیب و نقص حاصل نمیگردد و میدانیم که یادخدا برای روح و جان انسان همچون
غذا و آباست برای تن، درآیه 28 سوره رعد آمده است «اَلابِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ : آگاه باشید تنها با یاد خدادلها آرامش مییابد » .
آرامش و اطمیناندل نیزنتیجهاش هماناستکه درآیات 27 تا 30 سورهفجرآمده است : « یا اَیَّتُهَاالنَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةِ ارْجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَادْخُلی جَنَّتی : ای نفس مطمئنه مطمئن و آرام به سوی پروردگارت بازگرد ، در حالی که هم تو از او خشنود هستی و هم او از تو خشنوداست ، سپس در زمرهبندگانم درآی و در بهشتم وارد شو » .
جزء بیست و دوّم (25)
43 هُوَ الَّذی یُصَلّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیما
او کسی است که بر شما درود و رحمت میفرستد و فرشتگاناو (نیزبرای شما تقاضای رحمت میکنند) تا شما را از ظلمات (جهل و شرک و گناه) بهسوی نور ( ایمان و علم و تقوی ) رهنمون گردد، او نسبت به مؤمنان مهربان است .
« یُصَلّی » از ماده « صَلاة » در اینجا به معنی توجه و عنایت مخصوص است ، این عنایت در مورد خداوند همان نزول رحمت است و در مورد فرشتگان استغفار و تقاضای رحمت میباشد ، چنانکه در آیه 7 سوره غافر میخوانیم : « وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ امَنُوا: حاملان عرش خدا برای مؤمنان استغفار میکنند » .
این آیه بشارت بزرگ و نوید عظیمی برای نوجوانانی که همواره به
یاد خدا هستند دربر دارد ، چرا که با صراحت میگوید آنها در سیر خود به سوی اللّه تنها نیستند ، بلکه به مقتضای « یُصَلّی » که فعل مضارع است و دلیل بر استمرار میباشد همواره زیر پوشش رحمت خداوند و فرشتگان او قرار دارند ، در سایه این رحمت پردههای ظلمت شکافته میشود و نور علم و حکمت و ایمان و تقوا را بر قلب و جان آنها میپاشد .
(26) سوره اَحزاب
اینآیهتضمینیاست برایهمهمجاهدان راه«اللّه»کهسوگندشیطان درزمینهاغوای فرزندان آدم دامان آنهارا نمیگیرد ، چرا که در زمره خالصان و مخلصان قرار دارند و شیطان از همان روز نخست از گمراه ساختن آنها اظهار عجز و ناتوانی کرده و گفته است « فَبِعِزَّتِکَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلِصینَ: به عزتت سوگند همه را گمراه میکنم جز بندگان مخلصت را» (82 و 83/ص).
جمله « وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیما » با توجه به اینکه « کانَ » فعل ماضی است و دلیل بر این است که همیشه خداوند نسبت به مؤمنان رحمت خاصی داشته ، تأکید مجددی است بر آنچه در آغاز این آیه آمده است .
آری این رحمت خاص خدا است که مؤمنان را از ظلمات اوهام و شهوات و وساوس شیطانی بیرون میآورد و به نور یقین و اطمینان و تسلط بر نفس رهنمون میگردد که اگر رحمت او نبود این راه پر پیچ و خم هرگز پیموده نمیشد .
جزء بیست و دوّم (27)
44 تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ اَعَدَّلَهُمْ اَجْرا کَریما
تحیت آنان در روزی که او را دیدار میکنند سلام است و برای آنها پاداش پرارزشی فراهم ساخته است .
« تَحِیَّت » از ماده « حیات » به معنی دعا کردن برای سلامت و حیات دیگری است ( برای توضیح بیشتر به جلد 4 صفحه 42 مراجعه فرمایید ) .
تا آنجا که میدانیم تمام اقوام جهان هنگامی که به هم میرسند
(28) سوره اَحزاب
برای اظهار محبت به یکدیگر نوعی تحیّت دارند که گاهی جنبه لفظی دارد و گاهی به صورت عملی است که رمز تحیّت میباشد، در اسلام نیز «سلام» یکی از روشنترین تحیتها است، و آیه فوق همانطور که اشاره شد گرچه معنی وسیعی دارد اما یک مصداق روشن آن سلام کردن است، بنابراین طبق این آیه همه مسلمانان موظفند که سلام را به طور عالیتر و یا لااقل مساوی جواب گویند .
از آیات قرآن نیز استفاده میشود که سلام یک نوع تحیّت است.
در سوره نور آیه 61 میخوانیم: «فَاِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتا فَسَلِّمُوا عَلی اَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً» هنگامی که وارد خانهای شدید بر یکدیگر تحیت الهی بفرستید تحیتی پربرکت و پاکیزه .
در این آیه اسلام به عنوان تحیت الهی که هم مبارک است و هم پاکیزه معرفی شده است و ضمنا میتوان از آن استفاده کرده که معنی سلام علیکم در اصل سلاماللّه علیکم است، یعنی درود پروردگار بر تو باد، یا خداوند تو را به سلامت دارد، و در امن و امان باشی به همین
جهت سلام کردن یک نوع اعلام دوستی و صلح و ترک مخاصمه و جنگ محسوب میشود.
جزء بیست و دوّم (29)
از پارهای از آیات قرآن نیز استفاده میشود که تحیت اهل بهشت نیز سلام است. «اُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّةً وَ سَلاما » اهل بهشت در برابر استقامتشان از غرفههای بهشتی بهرهمند میشوند و تحیت و سلام به آنها نثار میشود(1)و در آیه 23 سوره ابراهیم و آیه 10 سوره یونس درباره بهشتیان نیز میخوانیم: «تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلمٌ» تحیت آنها در بهشت سلام است.
و نیز از آیات قرآن استفاده میشود که تحیت به معنی سلام (یا چیزی معادل آن) در اقوام پیشین بوده است چنان که در سوره ذاریات آیه 25 در داستان ابراهیم میگوید هنگامی که فرشتگان مأمور مجازات قوم لوط به صورت ناشناس بر او وارد شدند به او سلام کردند و او هم پاسخ آنها را به سلام داد:
(30) سوره اَحزاب
«اِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاما قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ» از اشعار عرب جاهلی نیز استفاده میشود که تحیت به وسیله سلام در آن ایام بوده است.
هرگاه بیطرفانه این تحیت اسلامی را که محتوی توجه به خدا و دعا برای سلامت طرف و اعلام صلح و امنیت است با تحیتهای دیگری که در میان اقوام مختلف معمول است مقایسه کنیم ارزش آن
1) 75 / فرقان .
برای ما روشنتر میگردد .
در روایات اسلامی تأکید زیادی روی سلام شده تا آن جا که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده: «مَنْ بَدَءَ بِالْکَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلاتُجیبُوهُ» کسیکه پیشاز سلامآغازبهسخنکندپاسخاورانگوئید.(1)
و نیز از امام صادق علیهالسلام نقل شده که خداوند میفرماید: «اَلْبَخیلُ مَنْیَبْخَلُبِالسَّلامِ» بخیلکسیاستکهحتیاز سلامکردنبخلورزد. (2)
جزء بیست و دوّم (31)
و در حدیث دیگری از امام باقر علیهالسلام میخوانیم: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُ اِفْشاءَ السَّلامِ» خداوند افشاء سلام را دوست دارد .(3)منظور از افشای سلام، سلام کردن به افراد مختلف است .
در احادیث، آداب فراوانی درباره سلام وارد شده از جمله این که: سلام تنها مخصوص کسانی نیست که انسان با آنها آشنایی خاصی دارد، چنانکه در حدیثی داریم که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: اَیُالْعَمَلِ خَیْرٌ؟ : «کدام عمل بهتر است؟» فرمود: «تُطْعِمُ الطَّعامَ وَ تَقْرَءُ السَّلامَ عَلی مَنْ عَرَفْتَ وَ مَنْ لَمْ تَعْرِفُ» اطعام طعام کن و سلام به کسانی که میشناسی و نمیشناسی بنما. (4)
و نیز در احادیث وارد شده که سواره بر پیاده، و آنها که مرکب
گران قیمتتری دارند به کسانی که مرکب ارزانتر دارند، سلام کنند، و گویا این دستور یک نوع مبارزه با تکبر ناشی از ثروت و موقعیتهای خاص مادی است، و این درست نقطه مقابل چیزی است که امروز دیده میشود که تحیت و سلام را وظیفه افراد پائینتر میدانند و شکلی از استعمارواستعبادوبتپرستیبهآنمیدهند،ولذادرحالاتپیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که او به همه حتی به کودکان سلام میکرد.
(32) سوره اَحزاب
البته این سخن منافات با دستوری که در بعضی از روایات وارد شده که افراد کوچکتر از نظر سن بر بزرگتر سلام کنند ندارد، زیرا این یک نوع ادب و تواضع انسانی است و ارتباطی با مسئله اختلاف طبقاتی و تفاوت در ثروت و موقعیتهای مادی ندارد.
در پارهای از روایات دستور داده شده است که به افراد رباخوار، فاسق، منحرف و مانند آنها سلام نکنید و این خود یک نوع مبارزه با فساد است، مگر این که سلام کردن به آنها وسیلهای باشد برای آشنایی و دعوت به ترک منکر.
جزء بیست و دوّم (33)
ضمنا باید توجه داشت که منظور از تحیت به احسن آن است که سلام را با عبارات دیگری مانند «وَ رَحْمَةُ اللّهِ» و مانند «وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» تعقیب کنند.
در تفسیر «دُرُّالْمَنْثُور» میخوانیم شخصی به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللّهِ»، دیگریعرضکرد: «اَلسَّلامُعَلَیْکَ وَرَحْمَةُاللّهِ»پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «وَ عَلَیْکَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» نفر دیگری گفت
: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «وَعَلَیْکَ» و هنگامی که سؤال کرد که چرا جواب مرا کوتاه بیان کردید فرمود: «قرآن میگوید: تحیت را به طرز نیکوتری پاسخ گوئید اما تو چیزی باقی نگذاشتی»! در حقیقت در مورد شخص سوم به مساوی زیرا جمله «عَلَیْکَ» مفهومش ایناست کهتمام آنچه گفتی بر تو نیز باشد.(1)
(34) سوره اَحزاب
این سلامی است که نشانه سلامت از عذاب و از هرگونه درد و رنج و ناراحتی است ، سلامی است توأم با آرامش و اطمینان .
گرچه بعضی از مفسران معتقدند که معنی « تَحِیَّتُهُمْ » اشاره به درود و تحیت مؤمنان به یکدیگر میباشد ، ولی با توجه به آیات قبل که در آن سخن از صلاة و رحمت الهی و ملائکه در این جهان بود ظاهر این است که این تحیت نیز از ناحیه فرشتگانش در آخرت است ، چنانکه در آیه 23 سوره رعد میخوانیم : « وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ : آن روز فرشتگان از هر دری بر مؤمنان وارد میشوند و به آنها میگویند سلام بر شما به خاطر صبر و شکیباییتان » .
از آن چه گفتیم ضمنا روشن شد که مراد از جمله « یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ» همان روز قیامت است که « روزلِقاءُاللّه » نامیده شده و معمولاً این تعبیر در آیات قرآن در همین معنی به کارمیرود.
جزء بیست و دوّم (35)
بعد از این تحیت که در حقیقت مربوط به آغاز کار است اشاره به
1) درالمنثور، ج 2، صفحه 8 .
پایان کار آنها کرده، میفرماید : « وَ اَعَدَّلَهُمْ اَجْرا کَریما » .
جملهای که در عین اختصار همه چیز در آن جمع است و همه نعمتها و مواهب در آن نهفته است .
این تعبیر در قرآن مجید معمولاً اشاره به قیامت است و از آنجاکه ملاقات حسی درمورد پروردگار مفهوم ندارد ، چراکه او نه جسم است و نه دارای عوارض جسم، بعضی از مفسران ناچار شدهاند به اصطلاح مضافی در اینجا در تقدیر بگیرند و بگویند منظور « لِقاءُ ثَوابِ اللّه » یا « ملاقات فرشتگان خدا » است .
اما « لقاء » را میتوان در اینجا به معنی لقای حقیقی و با چشم دل گرفت چرا که در قیامت حجابها کنار میرود و عظمت خدا و آیات او از هر زمان روشنتر جلوه میکند و گفتار بعضی از مفسران که این تعبیر را اشاره به لحظه مرگ و ملاقات با فرشته مرگ دانستهاند مناسب آیات مورد بحث نیست .
(36) سوره اَحزاب
جمله « اَعَدَّلَهُمْ اَجْرا کَریما » که نشان میدهد هم اکنون بهشت و نعمتهایش آفریده شده و در انتظار مؤمنان است این سؤال را ممکن است برانگیزد که آماده ساختن در مورد کسانی شایسته است که قدرتشان محدود باشد و گاه نتوانند به هنگام نیاز آنچه را میخواهند فراهم سازند ، ولی در برابر قدرت نامحدود پروردگار که هر لحظه چیزی را اراده کند فرمان میدهد « موجود شو » آن نیز فورا موجود
میشود ، چنین نیازی احساس نمیگردد، پس تکیه روی « آماده سازی » در این آیه و سایر آیات قرآن برای چه منظوری است .
اما توجه به یک نکته ، مشکل را حل میکند و آن این که :
آماده ساختن چیزی همیشه برای محدود بودن قدرت نیست ، بلکه گاه برای دل گرمی و اطمینان خاطر بیشتر و گاه برای احترام و اکرام فزونتر میباشد ، لذا اگر ما مهمانی را دعوت کنیم و از مدتی قبل مشغول آماده
جزء بیست و دوّم (37)
ساختن وسایل پذیرایی او باشیم احترام و اهمیت بیشتری برای او قایل شدهایم ، به عکس اگر در همان روز و همان ساعت ورودش دست به کار وسایل پذیرایی شویم این خود یک نوع بیاعتنایی و کم احترامی محسوب میشود .
در عین حال این سخن مانع از آن نخواهد بود که هر قدر افراد با ایمان تلاش و کوشش بیشتری در خودسازی و معرفت و پاکی عمل کنند پاداشهای آماده شده الهی تکامل بیشتری پیدا کند و به موازات آن به سوی کمال پیش رود .
45 یا اَیُّهَاالنَّبِیُّ اِنّا اَرْسَلْناکَ شاهِدا وَ مُبَشِّرا وَ نَذیرا
ای پیامبر! ما تو را به عنوان گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذارکننده .
او از یک سو گواه اعمال امت است ، چرا که اعمال آنها را میبیند چنان که در جای دیگر میخوانیم : « وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ : بگو عمل کنید خداوند و رسول او و مؤمنان ( امامان معصوم ) اعمال شما را میبینند » ( 105 / توبه ) و این
آگاهی از طریق مسأله عرضه اعمال امت بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام تحقق میپذیرد که شرح آن ذیل همان آیه ( جلد هشتم صفحه 124 ) آمده است .
(38) سوره اَحزاب
و از سوی دیگر شاهد و گواه بر انبیای پیشین است که آنها خود گواه امت خویش بودند « فَکَیْفَ اِذاجِئْنا مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنابِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدا : حال آنها چگونه است آن روزکه برای هر امتی گواهی بر اعمالشان میطلبیم و تورا گواه براعمال اینها قرار خواهیم داد » ( 41 / نساء ).
و از سوی سوم وجود تو با اوصاف و اخلاقت با برنامههای سازندهات با سوابق درخشانت و با عملکردت شاهد و گواه بر حقانیت مکتبت و شاهد و گواه بر عظمت و قدرت پروردگار است .
سپس میفرماید : « وَ مُبَشِّرا وَ نَذیرا » .
بشارت دهنده نیکوکاران به پاداش بیپایان پروردگار ، به سلامت و سعادت جاودان به پیروزی و موفقیت پر افتخار .
جزء بیست و دوّم (39)
و انذار کننده کافران و منافقان از عذاب دردناک الهی ، از خسارت تمام سرمایههای وجودی و از سقوط در دامانبدبختی در دنیا و آخرت.
بشارت و انذار همهجا بایدتوأمباهم و متعادلبایکدیگرباشد چراکه نیمی از وجود انسان راعلاقهجلب منفعت و نیمدیگریرا دفعمضرت تشکیلمیدهد، «بشارت» انگیزه بخش اول است و «انذار» انگیزه بخشدوم و آنهاکه دربرنامههایخودتنهاروی یکقسمتتکیه میکنند انسان را به حقیقت نشناختهاند و انگیزههای
حرکت او را مورد توجه قرار ندادهاند.(1)
46 وَ داعِیا اِلَیاللّهِ بِاِذْنِه وَ سِراجامُنیرا
(40) سوره اَحزاب
و تو را دعوت کننده به سوی اللّه به فرمان او قرار دادیم و چراغ روشنی بخش .
دعوت به سوی خداوند مرحلهای است بعد از بشارت و انذار، چرا که بشارت و انذار وسیلهای است برای آماده ساختن افراد به منظور پذیرش حق ، هنگامی که از طریق تشویق و تهدید آمادگی پذیرش حاصل شد ، دعوت به سوی خداوند شروع میشود ، تنها در اینجا است که دعوت مؤثر خواهد افتاد .
با اینکه همه کارهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اذن فرمان خدا است در اینجا تنها برنامه دعوت مقید به اذن پروردگار شده و این به خاطر آن است که مشکلترین و مهمترین کار پیامبران همان دعوت به سوی خدا است چرا که باید مردم را در مسیری برخلاف هوسها و شهوات سیر دهد و در اینمرحله بایداذن و فرمان و یاری خدا باشد تا به انجام رسد ، ضمنا روشن شود که پیامبر از خود چیزی ندارد و آنچه میگوید به اذن خدا است .
1) در جلد اول « تفسیر نمونه » ذیل آیه 119 سوره بقره بحث مشروحی در این زمینه تحت عنوان دو اصل مهم تربیتی مطرح شده است .
جزء بیست و دوّم (41)
« سِراجِ مُنیر » بودن پیامبر صلیاللهعلیهوآله با توجه به اینکه « سراج » به معنی « چراغ » و « منیر » به معنی « نور افشان » است اشاره به معجزات و دلایل حقانیت و نشانههای صدق دعوت پیامبر است، او چراغ روشنی است که خودش گواه خویش است ، تاریکیها و ظلمات را میزداید و چشمها و دلها را به سوی خود متوجه میکند و همانگونه که آفتاب آمد دلیل آفتاب وجود او نیز دلیل حقانیت او است.
قابل توجه اینکه در قرآن مجید چهار بار واژه « سِراج » آمده که در سه مورد به معنی « خورشید » است ، از جمله در سوره نوح آیه 16 میفرماید : « وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فیهِنَّ نُورا وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجا : خداوند ماه را نور آسمانها و خورشید را چراغ فروزنده آن قرارداد » .
گفتیم « سراج » در اصل به معنی چراغ است که در سابق با استفاده از فتیله و « روغن قابل اشتعال » و امروز با نیروی برق و مانند آن منبع نور و روشنایی است ، ولی به گفته « راغب » در « مفردات » این کلمه تدریجا به هر منبع نور و روشنایی اطلاق شده است و اطلاق آن به خورشید به خاطر آن است که نور آن از درونش میجوشد و همچون ماه اکتساب نور از منبع دیگری نمیکند .
(42) سوره اَحزاب
وجود پیامبر همچون خورشید تابانی است که ظلمتهای جهل و شرک و کفر را از افق آسمان روح انسانها میزداید ولی همانگونه که نابینایان از نور آفتاب استفاده نمیکنند و خفاشانی که چشمشان توانایی دیدن این نور را ندارد خود را از آن پنهان میدارند ، کوردلان لجوج نیز از این نور هرگز استفاده نکرده و نمیکنند و ابوجهلها دست در
گوش میکردند که آهنگ قرآن او را نشنوند .
همیشه ظلمت و تاریکی مایه اضطراب و وحشت است و نور سبب آرامش، دزدان از تاریکی شب استفاده میکنند و حیوانات درنده بیابان غالبا در تاریکی شب از لانه خود بیرون میآیند .
تاریکی مایه پراکندگی است و نور سبب جمعیت و اجتماع است به همین دلیل اگر چراغی را در یک شب تاریک در میان بیابانی روشن کنیم در مدت کوتاهی انواع حشرات دور آن جمع میشوند .
جزء بیست و دوّم (43)
روشنایی و نور مایه نمو درختان ، پرورش گلها ، رسیدن میوهها و خلاصه تمام فعالیتهای حیاتی است و تشبیه وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآله به یک منبع نور همه این مفاهیم را در ذهن تداعی میکند .
وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآله مایه آرامش و فرار دزدان دین و ایمان و گرگان بیرحم ستمگر جامعهها و موجب جمعیت خاطر و پرورش و نمو روح ایمان و اخلاق و خلاصه مایه حیات و جنبش و حرکت است و تاریخ زندگی او شاهد و گواه زنده این موضوع است .
47 وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ بِاَنَّ لَهُمْ مِنَ اللّهِ فَضْلاً کَبیرا
و مؤمنان را بشارت ده که برای آنها از سوی خدا فضل و پاداش بزرگی است .
اشاره به اینکه مسأله «تبشیر» پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها محدودبه پاداش اعمال نیک مؤمنان نمیشود ، بلکه خداوند آنقدر از فضل خود به آنها میبخشد که موازنه میان عمل و پاداش را به کلی بر هم میزند، چنانکه آیات دیگر قرآن شاهد گویای این مدعا است .
(44) سوره اَحزاب
در یک جا میفرماید : « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها : کسی که کار نیکی کند ده برابر به او پاداش داده میشود » ( 160 / انعام ) .
و در جای دیگر میگوید : « مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلَّ سُنْبُلَةٍ مِأَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ » ( 261 / بقره ) .
و گاه ازاینهم فراتر میرود و میگوید : « فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَعْیُنٍ : هیچ کس نمیداند چه پاداشهایی که موجب روشنایی چشمها است برای او پنهان داشته شده » ( 17 / الم سجده ) .
و به این ترتیب ابعاد فضل کبیر الهی را از آنچه در وهم و تصور بگنجد دورتر و فراتر میبرد .
48 وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ وَدَعْ اَذیهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکیلاً
و از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا منما ، بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حامیومدافع (تو) باشد .
جزء بیست و دوّم (45)
بدون شک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگز اطاعتی از کافران و منافقان نداشت ، اما اهمیت موضوع به قدری است که به عنوان تأکیدی برای شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله و هشدار و سرمشقی برای دیگران ، روی این موضوع مخصوصا تکیه کند ، چه اینکه از خطرات مهمی که بر سر راه رهبران راستین قرار دارد به سازش و تسلیم کشیدن در اثناء مسیر است که گاه از طریق تهدید و گاه از طریق دادن امتیازات، زمینههای آن فراهم
میشود، تا آنجا که گاهی انسان به اشتباه میافتد و گمان میکند راه وصول به هدف تندادن به چنین سازش و تسلیمی است، همان سازش و تسلیمی که نتیجهاش عقیم ماندن همه تلاشها و کوششها و خنثی شدن همه مجاهدات است .
تاریخ اسلام نشان میدهد که بارها کافران و یا گروههایی از منافقان کوشیدند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را به چنین موضعی بکشانند ، گاه پیشنهاد کردند که نام بتها را به بدی نبرد و از آنها انتقاد نکند و گاه گفتند اجازه ده یک سال معبود تو را بپرستیم و یک سال هم تو معبودان ما را پرستش کن و گاه میگفتند به ما مهلت ده تا یک سال دیگر به برنامههای خود ادامه دهیم و بعد ایمان بیاوریم ، گاه پیشنهاد کردند تهیدستان و مؤمنان فقیر را از گرد خود دور کن تا ما ثروتمندان متنفذ با تو همصدا شویم و گاه اعلام آمادگی برای دادن امتیازات مالی و پست و مقام حساس و زنان زیبا و مانند آن کردند .
(46) سوره اَحزاب
مسلم است همه اینها دامهای خطرناکی بود بر سر راه پیشرفت سریع اسلام و ریشهکن شدن کفر، و نفاق و اگر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در برابر یکی از پیشنهادها انعطاف و نرمشی به خرج میداد پایههای انقلاب اسلامی فرو میریخت و تلاشها هرگز به نتیجه نمیرسید .
سپس میگوید : « وَدَعْ اَذیهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکیلاً » .
این قسمت از آیه نشان میدهد که آنها برای تسلیم ساختن پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را سخت در فشار قرار داده بودند و انواع آزارها چه از
طریق زخم زبان و بدگویی و جسارت و چه از طریق آزار بدنی و چه محاصره اقتصادی نسبت به او و یارانش روا میداشتند ، البته در دوران مکه به صورتی و در دوران مدینه به صورت دیگر ، زیرا « اَذی » واژهای است که همه انواع آزار را شامل میشود .
جزء بیست و دوّم (47)
« راغب » در « مفردات » میگوید : « اَذی به معنی هرگونه ضرری است که به یک موجود زنده برسد ، چه در جان ، یا در جسم ، یا وابستگان به او ، خواه دنیوی یا اخروی » .
البته این کلمه گاه در آیات قرآن در خصوص « ایذاء زبانی » به کار رفته ، مانند آیه 61 سوره توبه : « وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَاُذُنٌ : بعضی از آنها پیامبر را ایذاء میکنند و میگویند او آدم خوش باوری است و به حرف هر کس گوش میدهد » .
ولی در آیات دیگر در مورد آزار بدنی نیز به کار رفته ، مانند آیه 16 سوره نساء : « وَ الَّذانِ یَأْتِیانِها مِنْکُمْ فَاَذُوهُما : مردان و زنانی که اقدام به ارتکاب آن عمل زشت ( زنا ) میکنند آنها را آزار دهید ( و حدّ شرعی را بر آنها جاری نمایید )» .
(48) سوره اَحزاب
تاریخ میگوید پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان نخستین همچون کوه در مقابل انواع آزارها ایستادگی بهخرجدادند و هرگزننگ تسلیم و شکست را نپذیرفتند و سرانجام در اهداف خود پیروز شدند .
دلیل این مقاومت و پیروزی همان توکل بر خدا و اعتماد بر ذات پاک او بود ، خدایی که همه مشکلات در برابر ارادهاش سهل و آسان است و « اگر تیغ عالم بجنبد ز جای ، نبرد رگی تا نخواهد خدای » آری
کافی است که پشتیبان و پناهگاه انسان چنین خدایی باشد .
دستورهای پنجگانه فوق که در دو آیه اخیر آمده مکمل یکدیگر و مربوط به هم هستند ، بشارت دادن به مؤمنان برای جذب نیروهای با ایمان ، عدم سازش و تسلیم در مقابل کفار و در برابر منافقان ، بیاعتنایی به آزارهای آنها و توکل برخدا مجموعهای را تشکیل میدهد که راهوصول بهمقصد درآن نهفتهاست و دستورالعملجامعی برای همه رهروان راهحق است.
جزء بیست و دوّم (49)
56 اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّم-ُوا تَسْلیما
خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند ، ای کسانیکه ایمان آوردید بر او درود فرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید .
«صَلات» و «صَلَوات» که جمع آن است هرگاه به خدا نسبت داده شود به معنی فرستادن رحمت است و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد به معنی طلب رحمت میباشد . (1)
تعبیر به « یُصَلُّون » به صورت فعل مضارع دلیل بر استمرار است
1) « راغب » در « مفردات » همین معنی را به عبارت دیگری آورده است .
یعنی پیوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او میفرستند ، رحمت و درودی پیوسته و جاودانی .
(50) سوره اَحزاب
در اینکه میان « صَلُّوا » و « سَلِّمُوا » چه فرقی است ؟ مفسران بحثهای مختلفی دارند ، آنچه مناسبتر با ریشه لغوی این دو کلمه و ظاهر آیه قرآن به نظر میرسد این است که « صَلُّوا » امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پیامبر است ، اما « سَلِّمُوا » یا به معنی تسلیم در برابر فرمانهای پیامبر گرامی اسلام است چنانکه در آیه 65 سوره نساء آمده : « ثُمَّ لا یَجِدُوا فی اَنْفُسِهِمْ حَرَجا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما : مؤمنان کسانی هستند که به داوری تو تن دهند و حتی در دل از قضاوتت کمترین ناراحتی نداشته باشند و تسلیم مطلق گردند » .
چنان که در روایتی از امام صادق میخوانیم : « ابوبصیر » از محضرش سؤال کرد منظور از « صلات » بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را فهمیدهایم ، اما معنی تسلیم بر او چیست ؟ امام فرمود : « هُوَ التَّسْلیمُ لَهُ فِی الاُْمُورِ : منظور تسلیم بودن در برابر او در هر کار است » . (1)
جزء بیست و دوّم (51)
و یا به معنی سلام فرستادن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان « اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّه » و مانند آن میباشد ، که محتوایش تقاضای سلامت بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله از پیشگاه خدا است .
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیات مورد بحث .
درباره کیفیت صلوات بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روایات بیشماری که از طرق اهل سنت و اهلبیت رسیده صریحا آمدهاست که « آل محمد » را به هنگام صلوات بر « محمد » بیفزایید .
در « درالمنثور » از صحیح « بخاری » و « مسلم » و « ابوداود » و « ترمذی » و « نسایی » و « ابن ماجه » و « ابن مردویه » و روات دیگری از « کعب بن عجره » نقل شده که مردی خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: «اَمَّا السَّلامُ عَلَیْکَ فَقَدْ عَلِمْنا فَکَیْفَ الصَلاةُ عَلَیْکَ : سلام بر تو را ما
(52) سوره اَحزاب
میدانیم چگونه است ، اما صلات بر شما باید چگونه باشد » ؟ پیامبر فرمود : بگو : اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمّدٍ وَ عَلی الِ مُحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ عَلی اِبْراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ ، اللّهُمَّ بارَکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی الِ مُحَمَّدٍ کَما بارَکْتَ عَلی اِبْراهیمَ وَ الِاِبْراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ » .
نامبرده ( نویسنده در المنثور ) علاوه بر حدیث فوق ، هیجده حدیث دیگر نقل کرده ، که همگی تصریح شده که « آل محمّد » را باید به هنگام صلوات ذکر کرد .
این احادیث را از کتب معروف و مشهور اهل سنت از گروهی از صحابه از جمله « ابن عباس » و « طلحه » و « ابو سعیدخدری » و « ابوهریره » و « ابومسعودانصاری » و « بریده » و « ابنمسعود » و « کعببنعجره » و امیر مؤمنان علی نقلکردهاست .(1)
1) « المیزان » ، جلد 16 ، صفحه 365 و 366 .
این نکته نیز قابل توجه است که در بعضی از روایات اهل سنت و بسیاری از روایات شیعه حتی کلمه « علی » میان « محمّد » و « آل محمّد » جدایی نمیافکند بلکه کیفیت صلاة به این صورت است «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ» .
جزء بیست و دوّم (53)
این بحث را با حدیثدیگریاز پیغمبرگرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله پایان میدهیم: « ابن حجر » در « صواعق » چنین نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « لا تُصَلُّوا عَلیَّ الصَّلاةَ الْبَتْراءِ فَقالُوا وَ مَا الصَّلاةُ الْبَتْراءُ ؟ قالَ تَقُولُونَ : اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ تُمْسِکُونَ ، بَلْ قُولُوا اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ : هرگز بر من صلوات ناقص نفرستید عرض کردند : صلوات ناقص چیست ؟ فرمود : اینکه فقط بگویید "اَللّهُمَّ صَلِّ علَی مُحَمَّدٍ " و ادامه ندهید، بلکه بگویید "اَللّهُمَّ صَلِّ علَی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ" . (1)
و به خاطر همین روایات است که جمعی از فقهای بزرگ اهل سنت اضافه « آل محمّد » را بر نام آن حضرت در تشهد نماز واجب میشمرند .
(54) سوره اَحزاب
آیا فرستادن صلوات بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله واجب است یانه ؟ و اگر واجب است در کجا واجب است ؟ این سؤال است که فقها به آن پاسخ میگویند :
تمام فقهای اهل بیت آن را در تشهد اول و دوم نماز واجب
1) « صواعق » ، صفحه 144 .
میدانند و در غیر آن مستحب و علاوه بر احادیثی که از طرق اهل بیت دراین زمینه رسیده در کتب اهل سنت نیز روایاتی که دالّ بر وجوب است کم نیست .
از جمله در روایت معروفی ، عایشه میگوید : « سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ : لا یُقْبَلُ صَلاةٌ اِلاّ بِطَهُورٍ وَ بِالصَّلاةِ عَلَیَّ : نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد » .
از فقهای اهلسنت «شافعی» آن را در تشهد دوم واجب میداند و «احمد» در یکی از دو روایت که از او نقل شده و جمعی دیگر از فقهاء، ولی بعضی مانند «ابوحنیفه» آن را واجب نشمردهاند.(1)
جزء بیست و دوّم (55)
70 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدا
ایکسانیکه ایمان آوردهاید از خدا بپرهیزید و سخن حق و درست بگویید .
71 یُصْلِحْ لَکُمْ اَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِاللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاعَظیما
تا خدا اعمال شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هرکس اطاعتخدا و رسولشکند به رستگاری ( و پیروزی ) عظیمی نایل شده است .
قول « سَدید » از ماده « سَدّ » به معنی « محکم و استوار »
1) « تذکره علامّه » ، جلد 1 ، صفحه 126 .
و خللناپذیر و موافق حق و واقع است ، سخنی است که همچون یک سد
(56) سوره اَحزاب
محکم جلو امواج فساد و باطل را میگیرد و اگر بعضی از مفسران آن را به معنی « صواب » و بعضی به معنی « خالص بودن از کذب و لغو » یا « هماهنگ بودن ظاهر و باطن » و یا « صلاح و رشاد » و مانند آن تفسیر کردهاند همه به معنی جامع فوق برمیگردد.
آیه 71 نتیجه « قول سدید » و سخن حق را بیان میکند ، در حقیقت تقوا پایه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است و گفتار حق یکی از عوامل مؤثر اصلاح اعمال و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است ، چرا که « اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ : اعمال نیک گناهان را از بین میبرند » ( 114 / هود ).
علمای اخلاق گفتهاند : زبان پربرکتترین عضو بدن و مؤثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است و در عین حال خطرناکترین و پرگناهترین عضو بدن محسوب میشود ، تا آنجا که حدود سی گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر میگردد .
جزء بیست و دوّم (57)
« غزالی » در « احیاءالعلوم » بیست گناه کبیره یا انحراف را که از زبان سر میزند برشمردهاست که عبارتنداز:
دروغ
غیبت
سخن چینی
نفاق در سخن (ذُواللِّسانَیْن بودن)
مدح بیجا
بد زبانی و دشنام
غنا و اشعار نادرست
افراط در مزاح
سخریه و استهزاء افشاء اسرار دیگران
وعده خلاف
لعن نابجا
خصومت و نزاع
جدال و مراء
گفتگو در امور باطل
پر حرفی
گفتگو در اموری که به انسان مربوط نیست
وصف مجالس شراب و قمار و گناه
سؤال و جستجو از مسایلی که از عهده درک انسان بیرون است
تَصَنُّع و تَکَلُّف در سخن
(58) سوره اَحزاب
و ما ده موضوع مهم دیگر نیز بر آن افزودهایم :
تهمتزدن
شهادتباطل
اشاعهفحشاونشر شایعات بیاساس
خود ستایی
اصراربیجا
خشونت در سخن
ایذاء با زبان
مذمت از کسی که مستحق ذم نیست
کفران نعمت به وسیله زبان
تبلیغ باطل .
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: « لا یَسْتَقیمُ ایمانُ عَبْدٍ حَتّی یَسْتَقیمُ قَلْبُهُ وَ لا یَسْتَقیمُ قَلْبُهُ حَتّی یَسْتَقیمُ لِسانُهُ : ایمان هیچ بندهای از بندگان خدا به راستی نمیگراید مگر این که قلبش مستقیمگردد و قلبش مستقیمنمیشود مگراینکهزبانشدرستشود» . (1)
جالب اینکه در حدیث دیگری از امام سجاد آمده است که « زبان هر انسانی همه روزه صبح از اعضای دیگر احوالپرسی میکند و میگوید : کَیْفَ اَصْبَحْتُم ؟ چگونه صبح کردید» ؟
1) « بحارالانوار » ، جلد 71 ، صفحه 78 .
جزء بیست و دوّم (59)
همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان میگویند : « بِخَیْرٍ اِنْ تَرَکْتَنا : حال ما خوب است اگر تو بگذاری » .
سپس اضافه میکنند : تو را به خدا سوگند مارا رعایت کن، « اِنَّما نُثابُبِکَوَنُعاقِبُ:ما بهوسیله تو ثوابمیبینیمویامجازاتمیشویم».(1)
در این زمینه روایات بسیار است که همگی حاکی از اهمیت فوقالعاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذیب نفوس انسانی است و به همین دلیل در حدیثی میخوانیم : « ما جَلَسَ رَسُولُاللّهِ عَلی هذَا الْمِنْبَرَ قَطُّ اِلاّتَلا هذِهِ الاْیَةَ : یا اَیَّهَاالَّذینَ امَنُوا اتَّقُواللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً : هرگز پیامبر بر منبرش ننشست مگر اینکه این آیه را تلاوت فرمود : ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای الهی را پیشه کنید و سخن حق و درست بگویید » . (2)
(60) سوره اَحزاب
در پایان آیه میافزاید : « هرکس خدا و پیامبرش را اطاعت کند به فوز عظیمی نایل شده است : وَ مَنْ یُطِعِاللّهَ وَ رَس-ُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظیما » .
چه رستگاری و پیروزی از این برتر و بالاتر که اعمال انسان پاک گردد و گناهانش بخشوده شود و در پیشگاه خدا روسفید گردد ؟
پایان سوره اَحزاب
جزء بیست و دوّم (61)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِیالاْخِرَةِ وَ هُوَ الْحَکیْمُ الْخَبیرُ
حمد (و ستایش) مخصوص خداوندیاست که تمام آن چه در آسمانها وزمین است از آن اوست و حمد و (سپاس) برایاواستدر سرایآخرت و اوداناوآگاه است.
پنجسوره از سورههای قرآن مجید با حمد پروردگار شروع میشود که در سه سوره آن حمد و ستایش خداوند به خاطر آفرینش آسمان و زمین و موجودات دیگر است (سوره سبأ، سوره فاطر و سوره انعام).
و دریکسوره(سورهکهف)اینحمد و ستایش بهخاطر نزولقرآن برقلب پاکپیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد. در حالی که در سوره حمد تعبیر جامعیشدهکه همه اینامور را دربرمیگیرد «اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمین» .
(62) سوره سَبَأ
2 یَعْلَمُ مایَلِجُ فِیالاَْرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها وَ هُوَ الرَّحیمُ الْغَفُورُ
آنچهرا در زمینفرومیرود و آن چه را از آن برمیآید، میداند و(همچنین)آنچهاز آسماننازل میشود و آنچه بر آن بالا میرود و او مهربان و آمرزنده است.
آری او از تمام قطرات باران و امواج سیلاب که در اعماق زمین
فرو میروند و به طبقه نفوذ ناپذیر میرسند و در آنجا متمرکز و برای انسانها ذخیره میشوند، آگاه است. او از دانههای گیاهان که با کمک باد یا حشرات در پهنه زمین پراکنده میشوند و در زمین فرومیروند و روزی به درخت سر سبز یا گیاه پرطراوتی تبدیل میگردند، با خبر است. از ریشههای درختان به هنگامی که در جستجوی آب و غذا به اعماق زمین پیشروی میکنند. از امواج الکتریسیته، از گازهای مختلف و ذرات هوا که داخل زمین نفوذ میکنند، از جاندارانی که در زمین فرو میروند و به آن حیات میبخشند و نیز از گنجها و دفینهها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غیر انسانها که در این زمین گسترده دفن میشوند، آری از همه اینها با خبر است. همچنین از گیاهانی که از زمین خارج میشوند، از انسانها که از آن برخاستهاند، از چشمههایی که از آن میجوشد، از گازهایی که از آن بر میخیزد، از آتشفشانهایی که از آن زبانه میکشد و از حشراتی که در درون زمین لانه دارند و از آن سر برمیدارند و خلاصه از تمام موجوداتی که از اعماق زمین بیرون میریزند، اعم از آن چه ما میدانیم و نمیدانیم، او از همه آنها مطلع و آگاهاست. سپس میافزاید : «وَما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها».
جزء بیست و دوّم (63)
از دانههای باران ، از اشعه حیاتبخش خورشید، از امواج نیرومند وحی و شرایع آسمانی، از فرشتگانی که برای ابلاغ رسالت یا انجام مأموریتهای دیگر به زمین نزول میکنند، از اشعه کیهانی که از ماوراء جو به زمین نازل میشود، از شهابها و سنگریزههای سرگردانفضا که به سوی زمین جذب میشوند، او از همه اینها مطلع است. و نیز
از اعمال عباد که به آسمان عروج میکنند، از فرشتگانی که پس از ادای رسالت خود به آسمان باز میگردند، از شیاطینی که برای استراق سمع به آسمانها میروند ، از شاخههای درختان برومندی که سر به آسمان بر میکشند، از بخارهایی که از دریا برمیخیزد و بر فراز آسمان ابرها را تشکیل میدهند، از آهی که از دل مظلومی برمیخیزد و به آسمان صعود میکند، آری از همه اینها آگاه است. آیا هیچ کس جز او از این امور آگاهی دارد؟ آیا علم همه دانشمندان بشر به گوشهای از این معلومات احاطه پیدا میکند ؟
(64) سوره سَبَأ
9 اَفَلَمْ یَرَوْا اِلی ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَماخَلْفَهُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ اِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُالاَْرْضَ اَوْنُسْقِطْ عَلَیْهِمْکِسَفا مِنَالسَّماءِاِنَفیذلِکَلاَیَةًلِکُلِّعَبْدٍ مُنیبٍ
آیابهآنچه پیشرو و پشتسر آناناز آسمان و زمین قرار داردنگاهنکردند (تا به قدرت خدا برهمه چیز واقف شوند) اگر ما بخواهیم آنهارا (با یکزمینلرزه) در زمین فرو میبریم، یا قطعات سنگهایی از آسمان را بر آنها فرومیریزیم، درایننشانهروشنی(بر قدرتخداست)برای هر بنده توبه کار.
جزء بیست و دوّم (65)
این آسمان با عظمت با این همه عجایب، با این همه اختران، ثابت و سیار و نظاماتی که حاکم بر آن است و همچنین این زمین با تمام شگفتیها و انواع موجودات زنده و برکات و مواهبش، گویاترین دلیل بر قدرت پروردگار است .
آیا کسی که قدرت بر این همه امور دارد از بازگرداندن
انسان بعد از مرگ به عالم حیات و زندگی عاجز است؟
این همان «برهان قدرت» است که در آیات دیگر قرآن در برابر منکران معاد به آن استدلالشده، ازجمله آخرسورهیس (آیه82) و آیه99 سورهاسراء و آیات 6 و 7 سوره «ق». هر کسی در زندگانی خود نمونههایی از زلزله و خسف و فرو رفتن در زمین را دیده یا شنیده است و نیز سقوط سنگهای آسمانی را از بالای جو، یا بر اثر ریزش کوهها، بر اثر صاعقهها یا آتشفشانها و مانند آن دیده یا شنیده است، هر انسان عاقلی میداند که وقوع این امور در هرلحظه و هرمکان امکانپذیراست، اگر زمین آرامشیدارد و آسمانبرایما امن وامان است، به قدرت و فرمان دیگری است، ماکه از هرسو در قبضه قدرت او قرار داریم، چگونه میتوانیم تواناییش را بر معاد انکار کنیم و یا چگونه میتوانیم از حوزه حکومت او فرار نماییم؟
(66) سوره سَبَأ
10 وَ لَقَدْاتَیْناداوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ اَوِّبی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ اَلَنّا لَهُ الْحَدیدَ
ما بهداود ازفضل خود نعمتی بزرگ بخشیدیم، (مابه کوهها و پرندگان)گفتیم:ایکوهها وایپرندگان بااو همآواز شوید (و همراه او تسبیح خدا گویید) و آهن را برای او نرم کردیم.
کلمه «اَوِّبی» در اصل از «تَأْویب» به معنی ترجیع و گرداندن صدا در گلو است، این ماده گاهی به معنی توبه نیز استعمال میشود، به خاطر این که حقیقت آن بازگشت به سوی خداست.
جزء بیست و دوّم (67)
واژه «فَضْل» مفهوم وسیعی دارد که تمام مواهبی را که خدا به داود علیهالسلام ارزانی داشته بود، شامل میشود و ذکر آن به صورت «نکره» دلیل بر عظمت آن است.
حضرت داود علیهالسلام مشمول مواهب بسیاری چه در جنبه معنوی و چهدرجنبهمادّی ازسویپروردگارشدهبودکه آیات قرآن گویای آن است.
در یکجامیگوید:«ما بهاو و فرزندشعلموافری دادیم» (15/نمل).
در جایی دیگر مخصوصا روی آگاهی از سخن گفتن حیوانات تکیه شده است (16/نمل).
معجزات مختلفی که در ذیل آیه مورد بحث از آن سخن به میان خواهد آمد، بخشی از آن فضایل است و نیز صورت و آهنگ بسیار زیبا و قدرت بر قضاوت عادلانه که در سوره «ص» به آن اشاره شده ، بخشی دیگر از این فضل الهی محسوب میشود و از همه مهمتر فضیلت نبوت و رسالت بود که خدا در اختیار داود گذاشت. گرچه همه ذرات جهان ذکر و تسبیح و حمد خدا میگویند، خواه داودی با آنها هم صدا بشود یا نشود، ولی امتیاز داود این بود که به هنگام بلند کردن صدا و سر دادن نغمه تسبیح، آن چه در درون این موجودات بود، آشکار میگشت و زمزمه درونی به نغمه برونی تبدیل میشد، همانگونه که در مورد تسبیح «سنگریزه» در دست پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز در روایات آمده است.
(68) سوره سَبَأ
در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم : «داود به سوی دشت و بیابان خارج شد و هنگامیکه زبور را تلاوت میکرد، هیچ کوه
و سنگ و پرندهای نبود مگر این که با او هم صدا میشد».(1)
بعد از ذکر این فضیلت معنوی به ذکر یک فضیلت مادّی پرداخته میگوید : « وَ اَلَنّا لَهُ الْحَدیدَ » .
ممکناست گفتهشود خداوند بهصورت اعجازمانندی روش نرمکردن آهنرا به داود علیهالسلام تعلیم داد، آن چنان که بتواند از آن مفتولهای نازک و محکمی برای بافتن زره بسازد و یا گفته شود که قبل از داود علیهالسلام برای دفاع در جنگ ها از صفحات آهن استفاده میشد که هم سنگین بود و هم اگر آن را به خود میبستند، چنان خشک و انعطافناپذیر بود که جنگجویان را سخت ناراحت میکرد.
جزء بیست و دوّم (69)
نرم شدن آهن در دست داود علیهالسلام به فرمان الهی و به صورت اعجاز انجام میگرفت، چه مانعی دارد همان کسی که به کوره داغ خاصیت نرم کردن آهن را داده، همین خاصیت را به شکل دیگر در پنجههای داود علیهالسلام قرار دهد، در بعضی از روایات اسلامی نیز به همین معنی اشاره شده است.(2)
به هر حال داود علیهالسلام از این توانایی که خدا به او داده بود، در بهترین طریق یعنی ساختن وسیله جهاد، آن هم وسیله حفاظت در برابر دشمن، استفاده میکرد و هرگز از آن در وسایل عادی زندگی بهرهگیری
ننمود و تازه از درآمد آن، طبق بعضی از روایات، علاوه بر این که
(70) سوره سَبَأ
زندگی ساده خود را اداره میکرد، چیزی هم به نیازمندان انفاق مینمود(1)، علاوه بر همه اینها فایده دیگر این کار آن بود که معجزهای گویا برای او محسوب میشد.
11 اَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلوُا صالِحا اِنّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ
(و دستور دادیم) زرههای کامل و فراخ بساز و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن و عمل صالح به جا آورید، که من به آنچه انجام میدهید، بینا هستم .
«سابِغات» جمع «سابِغَة» به معنی زره کامل و فراخ است و «اِسْباغ نعمت» نیز به معنی فراخی نعمت است .
«سَرْد» در اصل به معنی بافتن اشیاء خشن همانند زره است، جمله «وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ» مفهومش همان رعایت کردن اندازههای متناسب در حلقههای زره و طرز بافتن آن است . در واقع خداوند به داود علیهالسلام دستوری میدهد که باید سرمشقی برای همه صنعتگران و کارگران با ایمان جهان باشد، دستور محکمکاری و رعایت دقت در کیفیت و کمیت در مصنوعات، آن چنان که مصرفکنندگان به خوبی و راحتی بتوانند از آن استفاده کنند و از استحکام
1) «تفسیر ابوالفتوح رازی» ، جلد 9 ، صفحه 192 .
کامل برخوردار باشد.
جزء بیست و دوّم (71)
به داود میگوید: زره را گشاد و راحت درست کن، تا جنگجو به هنگام پوشیدن در زندان گرفتار نشود، نه حلقهها را بیش از اندازه کوچک و باریک کن که حالت انعطاف خود را از دست بدهد و نه زیاد درشت و بیقواره که گاه نوک شمشیر و خنجر و نیزه و تیر از آن بگذرد، همهچیزش به اندازه و متناسب باشد .
خلاصه اینکه: خداوند هم «ماده» اصلی را به مقتضای «وَاَلَنّا لَهُالْحَدیدَ» در اختیار داود علیهالسلام گذاشت و هم طرز صورت بخشیدن و
(72) سوره سَبَأ
ساختن زره را به او آموزش داد، تا محصولی کامل از این «ماده» و «صورت» فراهم گردد.
و در پایانآیه داود علیهالسلام و خاندانش را مخاطب ساخته ، میگوید : «وَاعْمَلوُا صالِحا اِنّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ». مخاطب در آغاز آیه تنها داود علیهالسلام است و در پایان او و خاندانش یا او و قومش میباشد، چرا که همه این مسائل مقدمه برای عمل صالح است، هدف ساختن زره و کسب درآمد نیست، هدف عمل صالح است و اینها وسیلهای است در آن مسیر که هم داود علیهالسلام از آن بهره میگرفت و هم خاندانش. و یکی از شؤون عمل صالح آن است که در صنایع دقت کافی را از هر جهت رعایت کنند و محصول کامل و مفیدی ارائه دهند و از هرگونه بدکاری و کم کاری بپرهیزند.
جزء بیست و دوّم (73)
12 وَلِسُلَیْمنَ الرّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌوَاَسَلْنا لَهُعَیْنَالْقِطْرِ وَ مِنَالْجِنَّ مَنْیَعْمَلُبَیْنَیَدَیْهِبِإِذْنِ رَبِّه وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ اَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعیرِ
و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یکماهرا میپیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را و چشمه مس (مذاب) را برای او روان ساختیم و گروهی از جنّ پیش روی او به اذن پروردگار کار میکردند و هرکدام از آنهااز فرمان ما سرپیچی میکرد، او را از عذاب آتش سوزانمیچشاندیم.
«غُدُوّ» (بر وزن عُلُوّ) بهمعنی طرف صبح است، در مقابل «رَواح» که طرف غروب را میگویند، که حیوانات برای استراحت به جایگاه خود بازمیگردند، ولی از قراین برمیآید که در آیه مورد بحث، «غُدُوّ» به معنی نیم اول روز است و «رَواح» نیم دوم و مفهوم آیه این است که سلیمان از صبح تا به ظهر با این مرکب راهوار بهاندازه یک ماه مسافران آن زمان راه میرفت و نیم دوم روز نیز به همین مقدار راه میپیمود.
(74) سوره سَبَأ
«اَسَلْنا» ازماده «سَیَلان» به معنی جاری ساختن است و «قِطْر» به معنی مس میباشد و منظور این است که ما این فلز را برای او ذوب کردیم و همچون چشمه آب روان گردید .
بعضی «قِطْر» را بهمعنی انواعمختلف فلزات یا به معنی «روی» دانستهاند و به این ترتیب برای پدر، آهن نرمشد و برای پسر فلزات ذوب
گردید (ولی معروف همان معنی اول است).
جالب این که برای پدر جسم خشن و فوق العاده محکمی یعنی آهن را مسخر میکند و برای فرزند موجود بسیار لطیف ، ولی هر دو کارساز و اعجاز آمیز و مفیدند ، جسم سخت را برای داود علیهالسلام نرم میکند و امواج لطیف باد را برای سلیمان فعال و محکم. لطافت باد هرگز مانع از آن نیست که اعمال مهمی را انجام دهد، بادها هستند که کشتیهای عظیم را بر سطح اقیانوسها به حرکت درمیآورند، سنگهای سنگین آسیا را میچرخانند و بالنها را بر فراز آسمان به شکل هواپیما به حرکت درمیآورند. آری خداوند این جسم لطیف را با این قدرت خیرهکننده در اختیار سلیمان قرار داد. در این که باد چگونه دستگاه سلیمان (کرسی یا فرش اورا) به حرکت درمیآورد، بر ما روشن نیست همین قدر میدانیم هیچ چیز در برابر قدرت خدا مشکل و پیچیده نمیباشد، جایی که انسان بتواند با قدرت ناچیزش بالنها و امروز هواپیماهای عظیم غول پیکر را با صدها مسافر و وسایلزیاد دراوج آسمانها به حرکت درآورد، چگونه حرکت دادن بساط سلیمان به وسیله باد برای خداوند مشکل است؟
جزء بیست و دوّم (75)
چه عاملی سلیمان و دستگاه او را از سقوط و یا فشار هوا و مشکلات دیگر ناشی از حرکت آسمانی حفظ میکرد ؟ این نیز از مسائلی است که جزئیاتش برای ما روشن نیست، ولی میدانیم اینگونه خارق عادتها در تاریخ انبیاء فراوان بوده است، هر چند متأسفانه افراد نادان یا دشمنان دانا آنهارا آمیخته با خرافاتی کردهاند که چهره اصلی
این مسائل را دگرگون و بد نما ساخته و ما در این زمینه به همان مقدار که قرآن اشاره کرده، قناعت میکنیم. (1)
(76) سوره سَبَأ
سپس به دومین موهبت الهی نسبت به سلیمان اشاره کرده، میگوید : «وَ اَسَلْنا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ».
چگونه چشمهای از مس مذاب یا فلزات دیگر در اختیار سلیمان قرار گرفت ؟ آیا خداوند طریقه ذوب کردن این فلزات را در مقیاس بسیار وسیع و گسترده ، از طریق اعجاز و الهام به این پیامبر آموخت ؟
و یا چشمهای از این فلز مایع شبیه همان چشمههایی که به هنگام فعالیت کوههای آتشفشانی از دامنه آنها سرازیر میشود، به صورت اعجاز آمیز در اختیار او قرار گرفت و یا به نحوی دیگر؟ دقیقا بر ما روشن نیست، همین اندازه میدانیم این نیز از الطاف الهی درباره این پیامبر بزرگ بود.
و بالاخره به بیان سومین موهبت پروردگار نسبت به سلیمان یعنی تسخیر گروه عظیمی از جن پرداخته، چنین میگوید : «وَمِنَ الْجِنِّ...».
1 در اینباره در جلد 13 «تفسیر نمونه» ، صفحه 472 ذیل آیه 81 سوره انبیاء نیز بحث شده است .
جزء بیست و دوّم (77)
«جنّ» چنان که از نامش نیز پیداست موجودی است مستور از حس ، دارای عقل و قدرت و چنان که از آیات قرآن استفاده میشود، مکلف به تکالیف الهی است.
درباره «جنّ» افسانهها و داستانهای خرافی بسیار ساختهاند، ولی
1) در اینباره در جلد 13 «تفسیر نمونه» ، صفحه 472 ذیل آیه 81 سوره انبیاء نیز بحث شده است .
اگر این خرافات را حذف کنیم، اصل وجود آن و صفات ویژهای که در قرآن برای جنّ آمده است، مطلبی است که هرگز با علم و عقل مخالف نیست و شرح بیشتر این موضوع در تفسیر «سوره جنّ» به خواست خدا خواهد آمد. به هر حال از تعبیر آیه فوق استفاده میشود که تسخیر این نیروی عظیم نیز به فرمان پروردگار بوده و هرگاه از انجام وظایفشان سرباز میزدند، مجازات میشدند.
از آیات «سوره ص» نیز به خوبی استفاده میشود که خداوند گروهی از شیاطین را در اختیار او قرار داده بود که برای او کارهای عمرانی مهمی انجام میدادند و هرگاه تخلف میکردند، آنها را به زنجیر میافکند : «وَ الشَّیاطینَ کُلَّ بَنّاءٍ وَ غَوّاصٍ وَ اخَرینَ مُقَرَّنِینَ فِی الاَْصْفادِ» (آیات 37 و 38/ص) . قابل توجه این که برای اداره یک حکومت وسیع و کشور پهناوری همچون کشور سلیمان عوامل زیادی لازم است، ولی از همه مهمتر سه عامل است که در آیه فوق اشاره به آنها شده :
(78) سوره سَبَأ
نخست یک وسیله نقلیه سریع و مستمر و فراگیر است که رئیس حکومت بتواند با آن از تمام جوانب کشورش آگاه گردد.
دوّم مواد اولیهای که برای تهیه ابزار لازم برای زندگی مردم و صنایع مختلف، مورد استفاده قرار گیرد.
و سرانجام نیروی فعال کار که بتواند از آن مواد بهرهگیری کافی کند و کیفیت لازم را به آنها بدهد و نیازهای مختلف کشور را از این نظر برطرف سازد.
و میبینیم خداوند این هر سه موضوع را در اختیار سلیمان قرار داده بود و او نیز به نحو احسن برای رفاه مردم و عمران و آبادانی و امنیت از آنها بهره میگرفت. این موضوع اختصاص به عصر سلیمان و حکومت او ندارد و توجّه به آن امروز و فردا و اینجا و همهجا برای اداره صحیح کشورها ضرورت دارد.
جزء بیست و دوّم (79)
13 یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحاریبَ وَ تَماثیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ وَقُدُورٍ راسِیاتٍنِ اعْمَلُوا الَ داوُدَ شُکْرا وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ
آنها هرچه سلیمان میخواست برایش درست میکردند، معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها و دیگهای ثابت (که از بزرگی قابل حمل و نقل نبود و به آنها گفتیم:) ای آل داود شکر (این همه نعمت را) بهجا آورید، اما عده کمی از بندگان من شکر گذارند.
«مَحاریب» جمع «مِحْراب» در لغت به معنی «عبادت گاه» یا«قصرها و ساختمانهایبزرگی»استکه بهمنظور معبد ساخته میشود.
گاهی نیز به قسمت صدر مجلس، یا صدر مسجد و معبد، نیز اطلاق میشود، آن چه امروز به آن محراب میگویند که همان محل امام جماعت است، در حقیقت تعبیر و معنی تازهای است که از ریشه اصلی گرفته شده است .
به هرحال از آنجا که این واژه از ماده «حَرْب» و به معنی جنگ است، علّت نامگذاری معابد را به «مِحْراب» این دانستهاند که محل
محاربه و جنگ با شیطان و هوای نفس است.(1)
(80) سوره سَبَأ
به هر حال این کارکنان فعال و چابک سلیمان ، معابد بزرگ و با شکوهی که درخور حکومت الهی و مذهبی او بود، برای او ترتیب میدادند، تا مردم بتوانند به راحتی به وظایف عبادی خود قیام کنند.
«تَماثیل» جمع «تِمْثال» هم به معنی نقش و عکس آمده و هم مجسمه، در این که این مجسمهها یا نقشها، صورتهای چه موجوداتی بودند و به چه منظور سلیمان دستور تهیه آنها را میداد،
جزء بیست و دوّم (81)
تفسیرهای مختلفی شده است:
ممکن است اینها جنبه تزیینی داشته ، همانگونه که در بناهای مهم قدیم بلکه جدید ما نیز دیده میشود.
و یا برای افزودن ابهت به تشکیلات او بوده است، چرا که نقش پارهای از حیوانات چون شیر در افکار بسیاری از مردم ابهت آفرین است.
آیا مجسمهسازی موجودات ذی روح در شریعت سلیمان علیهالسلام مجاز بوده، هرچند در اسلام ممنوع است، یا اینکه مجسمههایی که برای سلیمان علیهالسلام میساختند از جنس غیر ذی روح بوده، مانند تمثالهای درختان و کوهها و خورشید و ماه و ستارگان . و یا فقط برای او نقش و نگار بر دیوارها میزدند که در ظریف کاریهای آثار باستانی بسیار دیده میشود و میدانیم نقش و نگار هر چه باشد، برخلاف
1) «مفردات راغِب» ، ماده «حَرْب» .
مجسمه حرام نیست. همه اینها محتمل است، چرا که ممکن است تحریم مجسمهسازی در اسلام بهمنظور مبارزه شدید با مسأله بتپرستی و ریشهکن کردنآن بوده و اینضرورتدرزمان سلیمان علیهالسلام تا این اندازه وجود نداشته و این حکم در شریعت او نبوده است.
(82) سوره سَبَأ
ولی در روایتی که از امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه نقل شده، چنین میخوانیم : «وَ اللّهِ ما هِیَ تَماثیلُ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ لَکِنَّهَاالشَّجَرُ وَ شِبْهُهُ: به خدا سوگند تمثالهای مورد درخواست سلیمان مجسمه مردان و زنان نبوده، بلکه تمثال درخت و مانند آن بوده است». (1)مطابق این روایت مجسمه سازی ذی روح در شریعت وی نیز حرام بوده. «جِفان» جمع «جَفْنَة» به معنی ظرفهای غذاخوری است و «جَواب» جمع «جابِیَة» به معنی حوض آب است و از این تعبیر استفاده میشود که ظرفهای بسیار عظیم غذاخوری که هر کدام همچون حوضی بود، برای سلیمان تهیه میدیدند تا گروه کثیری بتوانند اطراف آن بنشینند و از آن غذا بخورند و اگر فراموش نکرده باشیم در
جزء بیست و دوّم (83)
زمانهای کمی قدیم نیز بر سر سفرهها از مجموعههای بزرگ برای خوردن غذا به صورت دسته جمعی استفاده میشد و در حقیقت سفره آنها همان ظرف بزرگ بود و مثل امروز ظرفهای مستقل و جدای از یکدیگر معمول نبود. «قُدوُرٍ» جمع «قِدْر» به معنی ظرفی است که غذا در آن طبخ میشود و «راسِیاتٍ» جمع «راسِیَة» به معنی پابرجا و ثابت
1) «وسائلالشیعه» ، جلد 12 ، ابواب «ما یُکْتَسَبُ بِه» حدیث 1.
است و در اینجا منظور دیگهایی است که از عظمت آن را از جا تکان نمیدادند. درپایان آیه، بعداز ذکر این مواهب، خداوند خطاب به دودمان حضرت داود علیهالسلام میفرماید : «اعْمَلُوا الَ داوُدَ شُکْرا وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ» . بدیهی است اگر منظور از شکرگزاری تنها شکر با زبان باشد، مسأله مشکلی نیست تا عاملان به آن قلیل بوده باشند، بلکه منظور «شکر در عمل» است، یعنی استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافی که به خاطر آن آفریده و اعطا شدهاند و مسلم است کسانی که مواهب الهی را عموما در جای خود به کار گیرند، اندکی بیش نیستند.
(84) سوره سَبَأ
14 فَلَمّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلی مَوْتِه اِلاّ دابَّةُ الاَْرْضِ تأْکُلُ مِنْسَاَتَهُفَلَمّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ اَنْ لَوْ کانُوایَعْلَمُونَالْغَیْبَ مالَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهینِ
(با این همه جلال و شکوه سلیمان) هنگامی که مرگ را بر او مقرر داشتیم، کسی آنها را از مرگ وی آگاه نساخت، مگر جنبنده زمین (موریانه) که عصای او رامیخورد (تا شکست و پیکر سلیمان فروافتاد) هنگامیکه بر زمینافتاد، جنیانفهمیدندکهاگرازغیبآگاهبودنددرعذابخوارکننده باقی نمیمانند.
«مِنْسَأَتَهُ» از ماده نَسْأ (بر وزن نَسْخ) و نَسییءْ (بر وزن نَصیب) به معنی تأخیر است و از آنجا که به وسیله عصا اشیایی را به عقب میرانند و دور میکنند کلمه
«مِنْسَأَتَهُ» به آناطلاقشدهاست (یعنی وسیله عقبرانی).
از تعبیر آیه فوق و همچنین روایات متعدد استفاده میشود، به هنگامی که مرگ سلیمان فرارسید، ایستاده بود و بر عصای خود تکیه کرده بود، ناگهان مرگ گریبانش را گرفت و روح از بدنش پرواز کرد، او در همان حال مدتی سر پا ماند تا اینکه موریانه که قرآن از آن به «دابَّةُ الاَْرْضِ: جنبنده زمین» تعبیر کرده، عصای او را خورد و تعادل خود را از دست داد و روی زمین افتاد تا مردم از مرگ او آگاه شدند .
لذا بعد از آن میافزاید : «فَلَمّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ..» .
جزء بیست و دوّم (85)
جمله «تَبَیَّنَتِ» از ماده «تَبَیُّن» معمولاً به معنی آشکار شدن است (فعل لازم) و گاهی نیز به معنی دانستن و آگاه شدن از چیزی آمده است (فعل متعدی) و اینجا متناسب با معنی دوم است، یعنی تا آن زمان گروهجنّ ازمرگ سلیمان آگاه نبودند و فهمیدند که اگر از اسرار غیب آگاه بودند، در این مدت در زحمت و رنج کارهای سنگین باقی نمیماندند.
تعبیر به «عَذابِ مُهین» ممکن است اشاره به کارهای سنگین و سختی بوده باشد که سلیمانگاهیبهعنوان جریمه و مجازاتبرعهده گروهیاز جنمیگذارد وگرنهپیامبرخدا صلیاللهعلیهوآله هرگز کسی را بیجهت در فشار و عذاب ، آنهم «عذاب خوارکننده» قرار نمیدهد.
(86) سوره سَبَأ
در این که چه مدت مرگ حضرت سلیمان علیهالسلام بر کارکنان حکومتش مخفیمانددقیقا روشننیست، یکسال؟ یکماه؟یاچند روز؟
مفسّران در این باره نظر واحدی ندارند. آیا این کتمان از ناحیه
اطرافیان او صورت گرفت که آگاهانه برای اینکه رشته امور کشور موقتا از هم متلاشی نشود، مرگ او را مکتوم داشتند؟ و یا اینکه اطرافیان نیز ازاینامرآگاهینداشتند.
بسیار بعید به نظر میرسد که برای یک مدت طولانی، حتّی بیش از یک روز اطرافیان او آگاه نشوند، چرا که مسلما افرادی مأمور بودند که برای او غذا و سایر احتیاجات را ببرند، آنها از این ماجرا آگاه میشدند، بنابراین بعید نیست، همانگونه که بعضی از مفسّران گفتهاند، آنها از این امر آگاهɠیافتند، ولی آن را بهخاطر مصالحی مخفی کردند، لذا در بعضی از روایات آمده است که در این مدت، «آصف بن برخیا» وزیر مخصوص او امور کشور را تدبیر میکرد.
جزء بیست و دوّم (87)
آیا سلیمان در حال ایستاده، تکیه بر عصا کرده بود یا نشسته دستها را بر عصا نهاده و سر را به روی دست تکیه داده بود و به همین حال قبض روح شد و مدتی باقی ماند؟ احتمالات مختلفی وجود دارد، هر چند احتمال اخیر نزدیک تر بهنظر میرسد. آیا اگر این مدت طولانی بوده، نخوردن غذا و ننوشیدن آب، مسألهای برای بینندگان مطرح نمیکرده؟ از آنجا که همه کار سلیمان عجیب بوده، شاید این مسأله را نیز از عجایب او میشمردند، حتی در روایتی میخوانیم: کمکم این زمزمه در میان گروهی پیدا شد که باید سلیمان را پرستش کرد، مگر نه این است که او مدتی بر جای خود ثابت مانده، نه میخوابد و نه غذا
میخورد و نه آب مینوشد. (1) امّا به هنگامی که عصا درهم شکست و فروافتاد، همه این رشتهها از هم گسست و خیالات آنها نقش بر آب شد. ولی به هر حال هر چه بود، این تأخیر در اعلام مرگ سلیمان بسیار چیزها را فاش ساخت.
1 «تفسیر برهان» ، جلد 3 ، صفحه 345 .
(88) سوره سَبَأ
بر همگان روشن شد که انسان اگر هم به اوج قدرت برسد، باز موجودی است ضعیف در برابر حوادث و همچون پر کاهی است در مسیر طوفان، به هر سو پرتاب میشود.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام در یکی از خطب نهج البلاغه میفرماید : «فَلَوْا اَنَّ اَحَدا یَجِدُ اِلَی الْبَقاءِسُلَّما اَوْلِدَفْعِالْمَوْتِ سَبیلاًلَکانَذلِکَ سُلَیْمانُ بْنُ داوُدَ علیهالسلام الَّذی سُخِّرَ لَهُ مُلْکُ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ مَعَالنُّبُوَّةِ وَعَظیمِ الزُّلْفَةِ: اگر کسی در این جهان نردبانی به عالم بقا مییافت و یا میتوانست مرگ را از خود دور کند، سلیمان علیهالسلام بود که حکومت بر جن و انس توأمبا نبوت و مقاموالا برای او فراهم شدهبود». (1)
برهمه روشن شد که گروه جنّ از غیب آگاه نیستند و انسانهای نادان و بیخبری که آنها را پرستش میکردند، سخت در اشتباه و خطا بودند.
جزء بیست و دوّم (89)
برای همه مردم این حقیقت فاش گشت که چگونه ممکن
1) «نهجالبلاغه» ، خطبه 182 .
است نظام و شیرازه کشوری بستگی به موضوع کوچکی پیداکند، با وجود آن پابرجا باشد و با فروریختنش فروریزد و در ماورای این امور قدرت بیانتهای پروردگار تجلّی نماید.
15 لَقَدْ کانَ لِسَبَأٍ فی مَسْکَنِهِمْ ایَةٌ جَنَّتانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ
برای قومسبأ در محل سکونتشان نشانهای (از قدرت الهی) بود، دو باغ (عظیم و گسترده) از راست و چپ (با میوههای فراوان ، به آنها) گفتیم از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را به جا آورید، شهری است پاک و پاکیزه و پروردگاری آمرزنده (و مهربان).
(90) سوره سَبَأ
در این که «سَبَأ» (بر وزن سبد) نام کیست و چیست؟ در میان مورخان گفتگوست، ولی معروف ایناستکه «سبأ» نامپدر اعراب «یمن» است و طبق روایتی که از پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله نقل شده، مردی بود به نام «سبأ» که ده فرزند از او متولد شد و از هر کدام از آنها، قبیلهای از قبایل عرب در آن سامان به وجود آمدند. (1)بعضی «سبأ» را نام سرزمین یمن یا منطقهای از آن دانستهاند، ظاهر قرآن مجید در داستان «سلیمان» و «هدهد» در سوره «نمل» نیز نشان میدهد که «سبأ»
1) «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث .
نام مکانی بوده است، آنجا که میگوید : «وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَأٍ بِنَبَاءٍ یَقینٍ : من از سرزمین سبأ خبر قاطعی برای تو آوردم» (22/نمل).
در حالی که ظاهر آیه مورد بحث این است که سبأ قومی بودهاند که درآنمنطقهمیزیستهاند،زیراضمیرجمعمذکر«هُمْ»بهآنهابازگشته است.
جزء بیست و دوّم (91)
ولی منافاتی میان این دو تفسیر نیست ، زیرا ممکن است سبأ در ابتدا نام کسی بوده، سپس تمام فرزندان و قوم او به آن نام نامیده شدهاند و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده. ماجرا چنین بود که قوم سبأ توانستند با سد عظیمی که در میان کوههای مهم آن ناحیه برپا ساختند، سیلابهای فراوانی را که موجب ویرانی میگشت یا لااقل در بیابانها بیهوده تلف میشد، در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند و با ایجاد دریچههایی در سدّ ، استفاده از آن مخزن عظیم آب را تحت کنترل خود قراردهند و به این ترتیب، سرزمینهای وسیع و گستردهای را زیر کشت درآورند. اشکالی را که «فخر رازی» در اینجا نقل کرده، که وجود دو باغ چیز مهمی نیست که به عنوان آیه از آن یاد شود و سپس به پاسخ آن پرداخته، به نظر ما اساسا قابل طرح نیست، چرا که آنها دو باغ ساده و معمولی نبودند ، بلکه یک رشته باغهای به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمی بود که از آن سدّ بزرگ آبیاری میشد و به قدری پر برکت بود که در تواریخ آمده، اگر کسی سبدی بر روی سر میگذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور میکرد، آن قدر میوه در آن میریخت که بعد از مدّت کوتاهی سبد پر میشد.
(92) سوره سَبَأ
آیا سیلابی که مایه خرابی است، این چنین مایه آبادانی شود،
عجیب نیست ؟ آیا این آیت بزرگ خدای محسوب نمیشود ؟ علاوه بر همه اینها امنیت فوقالعادهای بر آن سرزمین سایهافکن بود که آن خود نیز از آیات حقّ محسوب میشد، چنان که قرآن بعدا به آناشارهخواهدکرد.سپسمیافزاید: «کُلُوا مِنْرِزْقِرَبِّکُمْ...». این جمله کوتاه مجموعه نعمتهای مادی و معنوی را به زیباترین وجهی منعکس ساخته، از نظر نعمتهای مادّی سرزمین پاک و پاکیزهای داشتند، پاک از آلودگیهای گوناگون، از دزدان و ظالمان، از آفات و بلاها، از خشکسالی و قحطی، از ناامنی و وحشت و حتّی گفته میشود از حشرات موذی نیز پاک بود.
هوایی پاک و نسیمی فرحافزا داشت و سرزمینی حاصلخیز و درختانی پربار و امّا از نظر نعمت معنوی ، غفران خداوند شامل حال آنها بود، از تقصیر و کوتاهی آنها صرف نظر میکرد و آنها را مشمول عذاب و سرزمینشان را گرفتار بلا نمیساخت.
جزء بیست و دوّم (93)
16 فَاَعْرَضُوا فَاَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَواتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ اَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ
امّا آنها (از خدا) رویگردان شدند و ما سیل ویرانگر را بر آنها فرستادیم و دوباغ (پربرکت)شان را به دو باغ (بیارزش) با میوههای تلخ و درختان شورهگز و اندکی درخت سدر مبدل ساختیم .
«عَرِمِ» در اصل از«عَرامَة» (بروزن علامة)به معنی خشونت و کج
خلقی و سختگیری است و توصیف سیلاب به آن، اشاره به شدّت خشونت و ویرانگری آن است و تعبیر به «سَیْلَ الْعَرِمِ» به اصطلاح از قبیل اضافه موصوف به صفت است.
اما این ناسپاس مردم، قدر این همه نعمت را ندانستند، از بوته آزمایش سالم بیرون نیامدند، راه کفران و اعراض را پیش گرفتند و خداوند نیز آنها را سخت گوشمالی داد.
(94) سوره سَبَأ
نعمتهای خدا را ناچیز شمردند، عمران و آبادی و امنیّت را ساده انگاشتند، از یاد حقّ غافل شدند و مست نعمت گشتند، اغنیاء بر تهیدستان فخرفروشی کردند و آنها را مزاحم حال خویش پنداشتند، که شرح آن در آیات بعد خواهد آمد . اینجا بود که شلاق مجازات بر پیکر آنها نواخته شد .
«اُکُل» به معنی هر گونه ماده خوراکی است .
«خَمْط» به معنی گیاه تلخ است .
«اَثْل» به معنی درخت «شورهگز» است .
و به این ترتیب به جای آن همه درختان خرم و سرسبز، مشتی درخت بیابانی وحشی و بسیار کمارزش که شاید مهمّترین آنها همان درختسدربود،کهآنهم بهمقدارکم درمیان آنهاوجودداشت،باقی ماند.
ممکن است بیان این سه نوع درخت که در آن سرزمین ویران باقی ماند، اشاره به سه گروه مختلف بوده باشد، که بخشی از این درختان زیانبخش بود و بعضی بیمصرف و بعضی بسیار کم منفعت بود.
جزء بیست و دوّم (95)
17 ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِما کَفَرُوا وَ هَلْ نُجازی اِلاَّ الْکَفُورَ
این را به خاطر کفرشان به آنها جزا دادیم و آیا جز کفران کننده را به چنین مجازاتی کیفر میدهیم.
امّا برای این که تصوّر نشود این سرنوشت مخصوص به این گروه بود، بلکه عمومیّت آن نسبت به همه کسانی که دارای اعمال مشابهی هستند، مسلم است، میافزاید : «آیا جز کفرانکنندگان را به چنین مجازاتی گرفتار میسازیم» .
18 وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتی بارَکْنا فیها قُرًی ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ اَیّاما امِنینَ
میان آنها و سرزمینهایی که برکت داده بودیم، شهرها و آبادیهای آشکار قرار دادیم و فاصلههای متناسب و نزدیک مقرر داشتیم (و به آنها گفتیم) شبها و روزها در این آبادیها در امنیت کامل مسافرت کنید.
(96) سوره سَبَأ
در حقیقت در میان آنها و سرزمین مبارک، آبادیهای متصل و زنجیرهای وجود داشت و فاصله این آبادیها به اندازهای کم بود که از هر یک دیگری را میدیدند (و این است معنی «قُرًی ظاهِرَةً» آبادیهای آشکار) .
ولیازآنجاکه تنهاعمرانکافینیست و شرطمهم و اساسیآن«سهولتدسترسی به آبادیها و امنیّت آنها» است، اضافه میکند : «وَقَدَّرْنا فیهَا السّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ اَیّاما امِنینَ».
به این ترتیب آبادیها فواصل متناسب و حساب شدهای داشت
و از نظر حمله وحوش و درندگان بیابان، یا سارقین و قطاع الطریق نیز در نهایت امنیت بود، بهگونهای که مردم میتوانستند بدون زاد و توشه و مرکب، بی آن که احتیاج به حرکت دسته جمعی و استفاده از افراد مسلح داشته باشند، بدون هیچ خوف و ترس از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و آذوقه به مسیر خود ادامه دهند.
جزء بیست و دوّم (97)
در این که جمله «سیرُوا فیها ...» (در این آبادیها سیر کنید...) به وسیله چه کسی به آنها ابلاغ شد، دو احتمال وجود دارد: یکی این که به وسیله پیامبران آنها به آنها ابلاغ شد و دیگر این که زبان حال آن سرزمین آباد و جادههای امن و امان همین بود.
19 فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَیْنَ اَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْناهُمْاَحادیثَوَ مَزَّقْناهُمْ کَلَّ مُمَزَّقٍ اِنَّ فی ذلِکَ لاَآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ
ولی (این ناسپاس مردم) گفتند: پروردگارا میانسفرهای ما دوری بیفکن (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش اغنیا سفر کنند و به این طریق) آنها به خویشتن ستمکردند و ما آنها را اخبار و داستانی (برایدیگران) قراردادیم و جمعیتشان را متلاشی ساختیم، دراین ماجرا آیات و نشانههای عبرتی است، برای هر صابر شکرگزار.
(98) سوره سَبَأ
منظورشان این بود که در میان این قریههای آباد، فاصلهای بیفتد و بیابانهای خشکی پیدا شود، به این جهت که اغنیاء و ثروتمندان مایل
نبودند افراد کم درآمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا میخواهند بیزاد و توشه و مرکب بروند. گویی سفر از افتخارات آنها و نشانه قدرت و ثروت بود و میبایست این امتیاز و برتری همیشه برای آنان ثبت شود.
و یا این که راحتی و رفاه آنها را ناراحت کرده بود، همانگونه که بنیاسرائیل از «مَنّ» و «سَلْوی» (دو غذای آسمانی) خسته شدند و تقاضای پیاز و سیر و عدس از خدا کردند. آری، اگر فکر میکردند به دیگران ستم میکنند در اشتباه بودند، خنجری برداشته بودند و سینه خود را میشکافتند و دود همه این آتشها درچشم خودشان فرورفت.
قرآن به دنبال جملهای که درباره سرنوشت دردناک آنها بیان میکند، میگوید : «فَجَعَلْناهُمْ اَحادیثَ وَ مَزَّقْناهُمْ کُلَّ مُمَزِّقٍ».
جزء بیست و دوّم (99)
آری از آن همه زندگانی با رونق و تمدن درخشان و گسترده، چیزی جز اخباری بر سر زبانها و یادی در خاطرهها و سطوری بر صفحات تاریخها باقی نماند. چنان سرزمین آنها ویران گشت که توانایی اقامت از آنان سلب شد و برای ادامه زندگی مجبور شدند هر گروهی به سویی روی آورند و مانند برگهای خزان که بر سینه تندباد قرار گرفته، هر کدام به گوشهای پرتاب شدند، آن چنان که پراکندگی آنها به صورت «ضرب المثل» در آمد که هر گاه میخواستند بگویند فلان جمعیت سخت متلاشی شدند، میگفتند : «تَفَرَّقُوا اَیادی سَبَأْ» (همانند قوم سبأ و نعمتهای آنها پراکنده شدهاند).
21 وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلطانٍ اِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالاْخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فی شَکٍّ وَ رَبُّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ حَفیظٌ
(100) سوره سَبَأ
شیطان سلطه برآنها نداشت (و آنهارا بر پیرویخود مجبور نساخت) و هدف از آزادی شیطان در وسوسههایش این بود که مؤمنان به آخرت از آنها که در شکهستند، شناختهشوند و پروردگارتوحافظ و نگاهبانهمهچیز است.
این ماهستیم که اجازه ورود به شیطان میدهیم و پروانه عبورش را از مرزهای کشور تن به درون قلبمان صادر میکنیم. این همان است که قرآن در جای دیگر از گفتار خود شیطان نقل میکند : «وَما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ اِلاّ اَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی: من سلطهای بر شما نداشتم، جز این که شما را دعوت کردم و شما هم دعوت مرا اجابت نمودید» (22/ابراهیم).
ولی پیدا است بعد از اجابت دعوت او از ناحیه افراد بیایمان و هویپرست آرام نمینشیند و پایههای سلطه خود را بر وجود آنان مستحکم میکند.
لذا در دنباله آیه میافزاید : «اِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالاْخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فی شَکٍّ».
جزء بیست و دوّم (101)
بدیهی است خداوند از ازل به همه چیز که در این جهان تا ابد واقع میشود، آگاه است، بنابراین جمله «لِنَعْلَمَ» مفهومش این نیست
که ما مؤمنان به آخرت را از آنها که در شک و تردیدند، نمیشناسیم، باید وسوسههای شیطان به میان آید، تا شناخته شوند، بلکه منظور از این جمله تحقق عینی علم خداوند است، چراکه خداوند هرگز به علمش از باطن اشخاص و اعمال بالقوه آنها کسی را مجازات نمیکند، بلکه باید میدان امتحان فراهم گردد و وسوسههای شیطان و هوای نفس شروع شود، تا هر کس آنچه در درون دارد با کمال آزادی اراده و اختیار بیرون ریزد و علم خدا تحقق عینی یابد، زیرا تا در خارج عملی انجام نشود، استحقاقثواب و عقاب حاصلنمیشود.
به تعبیر دیگر: تا آنچه بالقوه است فعلیت نیابد، تنها به حسن باطن یا سوءباطن، کسی را پاداش نمیدهند و مجازات نمیکنند.
و در پایان آیه به عنوان یک هشدار به همه بندگان
(102) سوره سَبَأ
میگوید : «وَ رَبُّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَفیظٌ».
تا پیروان شیطان تصور نکنند چیزی از اعمال و گفتار آنها در این جهان ازبین میرود یا خداوند آن را فراموش میکند، نه هرگز، بلکه خداوند همه را برای روز جزا نگهداری و حفظ مینماید.
24 قُلْ مَنْیَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ قُلِ اللّهُ وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْفیضَلالٍمُبینٍ
بگو: چهکسی شمارا از آسمانها و زمین روزی میدهد؟ بگو: اللّه و ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در ضلالت آشکاری هستیم.
بدیهی است هیچکس از مشرکین نمیتوانستند بگویند این بتهای سنگی و چوبی باران را از آسمان نازل میکنند، گیاهان را از زمین میرویانند و منابع ارضی و سماوی را در اختیار ما میگذارند.
جالب اینکهبدون آنکه درانتظار پاسخ آنهاباشد، بلافاصلهمیفرماید: «بگواللّه» (قُلِ اللّهُ).
جزء بیست و دوّم (103)
بگو خداست که منبع همه این برکات است، یعنی مطلب به قدری واضح و روشن است که نیاز به پاسخ طرف ندارد، بلکه سؤال کننده و شنونده با یکدیگر هم صدا هستند، چرا که حتّی مشرکان خداوند را خالق و معطیارزاقمیدانستند وبرایبتهاتنهامقامشفاعت قائل بودند.
این نکته نیز قابلتوجّه است که روزیهای پروردگار کهاز ناحیه آسمان بهانسانها میرسد، منحصر به باران نیست، «نور و حرارت آفتاب» و «هوا» که در جوّ زمین وجود دارد، از قطرات حیاتبخش باران نیز مهمتراست.
همانگونه که برکات زمین نیز منحصر به گیاهان نیست بلکه انواع منابع آبهای زیر زمینی، معادن گوناگون که بعضی در آن زمان کشف شدهبود و بعضیباگذشتزمان آشکارگشت، همه در این عنوان جمعند.
در پایان آیه اشاره به مطلبی میکند که خود میتواند پایه دلیلی را تشکیل دهد، دلیلی واقعبینانه و توأم با نهایت انصاف و ادب، به گونهای که طرف از مرکب لجاج و غرور پایین آید و به اندیشه و فکر بپردازد، میگوید : «وَاِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدیً اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ».
(104) سوره سَبَأ
اشاره به اینکه عقیده ما و شما با هم تضاد روشنی دارد، بنابراین
ممکن نیست هر دو حقّ باشد، چرا که جمع بین نقیضین و ضدین امکان ندارد، پس حتما یک گروه اهل هدایت است و گروه دوم گرفتار ضلالت. اکنون بیندیشید کدام یک هدایت یافته و کدام یک گمراه است ؟
نشانهها را در هر دو گروه بنگرید که با کدامین گروه نشانههای هدایت و با دیگری ضلالت است؟ و این یکی از بهترین روشهای مناظره و بحث است که طرف را به اندیشه و خودجوشی وا دارند و این که بعضی آن را یک نوع تقیّه پنداشتهاند، نهایت اشتباه است.
28 وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ کافَّةً لِلنّاسِ بَشیرا وَنَذیرا وَلکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ
جزء بیست و دوّم (105)
ما تورا جزبرایهمهمردمنفرستادیمتا (آنهارا به پاداشهای الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی، ولی اکثر مردم نمیدانند.
«کافَّة» از مادّه «کَفّ» به همان معنی کف دست است و از آنجا که انسان با دست خود اشیاء را میگیرد، یا از خود دور میکند، این کلمه گاهی به معنی «جمع کردن» آمده است. روایات متعددی که در تفسیر آیه از طریق شیعه و اهل سنّت نقل شده نیز همین تفسیر را تقویت میکند. بنابراین محتوای آیه، همچون آیه 1 سوره فرقان است که میگوید : «تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیرا: جاوید و پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد،
تا همه جهانیان را انذار کند». و همچون آیه 19 سوره انعام که میگوید : «وَاُوحِیَ اِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِاُنْذِرَکُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ: این قرآن بر من وحی شده تا شما و همه کسانی را که این سخن به آنها میرسد، انذار کنم». در حدیثی که بعضی از مفسّران به تناسب آیه فوق ذکر کردند،
(106) سوره سَبَأ
عمومیّت دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان یکی از افتخارات بزرگش منعکس است، آنجا که میگوید: «پنج چیز خداوند به من مرحمت فرموده و این را از روی فخر و مباهات نمیگویم (بلکه به عنوان شکر نعمت میگویم) من به تمام انسانها از سفید و سیاه مبعوث شدم و زمین برای من پاک و پاککننده و همه جای آن مسجد و معبد قرار داده شده، غنیمت جنگی برای من حلال است، در حالی که برای هیچ کس قبل از من حلال نشده بود، من به وسیله رعب و وحشت در دل دشمنان یاری شدهام (و خداوند رعب مارا در دل خصم ما افکنده) به طوری که در پیشاپیش من به اندازه یک ماه راه طی طریق میکند و مقام شفاعت به من داده شده و من آن را برای امتم در قیامت ذخیره کردهام». (1)
34 وَ ما اَرْسَلْنا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِه کافِرُونَ
جزء بیست و دوّم (107)
ما در هیچشهر و دیاریپیامبری انذارکنندهنفرستادیم، مگر این که مترفین آنها (همانها که مست ناز و نعمت بودند)
1) «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث .
گفتند : ما به آن چه شما فرستاده شدهاید ، کافر هستیم.
«نَذیر» به معنی بیمدهنده، اشاره به پیامبران الهی است که مردم را از عذاب الهی در برابر کجرویها و بیدادگریها و گناه و فساد بیم میدادند.
«مُترَفُوها» جمع «مُتْرَف» از مادّه «تَرَفْ» به معنی تنعم است و مترف به کسیمیگویند که فزونینعمت و زندگیمرفه اورامست و مغرور و غافلکرده و بهطغیانگری واداشته است.(1)
آری معمولاً کسانیکه در صفّ اول مخالفین انبیاء بودند، این گروه مُترَف طغیانگر غافل بودند که چون تعلیمات انبیاء را از یک سو مزاحم کامجویی و هوسرانی خود میدیدند و از سوی دیگر مدافع حقوق محرومانی که با غصب حقوق آنها به این زندگی پر زرق و برق رسیده بودند و از سوی سوم آنها همیشه برای پاسداری مال و ثروتشان قدرت حکومت را یدک میکشیدند و پیامبران را در تمام این جهات در نقطه مقابل خود میدیدند، لذا فورا به مبارزه برمیخاستند.
36 قُلْ اِنَّ رَبّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقدِرُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ
بگو : پروردگار من ، روزی را برای هر کس بخواهد، وسیع یا تنگ میکند (این ارتباطی به قرب در درگاه او ندارد) ولی اکثر مردم نمیدانند.
1) «لسان العرب» ، جلد 9 ، صفحه 17 .
کمی یا زیادی رزق و روزی طبق مصالحی است که برای آزمون خلق و نظام زندگی انسان لازم میداند و ربطی به قدر و مقام در درگاه خدا ندارد.
بنابراین هرگز نباید وسعت روزی را دلیل بر سعادت و تنگی روزی را دلیل بر شقاوت شمرد.
جزء بیست و دوّم (109)
37 وَ مااَمْوالُکُمْ وَ لااَوْلادُکُمْبِالَّتیتُقَرِّبُکُمْعِنْدَنا زُلْفی اِلاّ مَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صالِحا فَاُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ امِنُونَ
اموال و فرزندان شما هرگز شما را نزد ما مقرب نمیسازد، جزکسانیکهایمانبیاورند و عملصالح انجامدهند که برای آنها پاداشمضاعف در برابراعمالیاست که انجام دادهاند و آنهادر غرفههای(بهشتی)در(نهایت)امنیتخواهند بود.
«زُلْفی» و «زُلْفَه» به معنی مقام و منزلت و منزلگاه آمده است و به همین دلیل منازل شب را « زُلَفُ اللَّیْل» گویند .
«غُرُفات» جمع «غُرفَة» به معنی حجرههایی است در طبقه بالا قرار گرفته که هم نور بیشتر دارد و هم هوای بهتر و هم از آفات به دور است، به همین دلیل این تعبیر در مورد برترین منازل بهشت به کار رفته است .
(110) سوره سَبَأ
این لغت در اصل از مادّه «غَرْف» به معنی بالا بردن و برداشتن چیزی است .
این اشتباه بزرگی است که دامنگیر گروهی از عوام شده است که
تصور میکنند، آنها که در این جهان از نظر مادی گرفتار محرومیتند، مغضوب و مطرود درگاه خدا هستند و آنها که در رفاه نعمت غوطهورند محبوب و مقبول او میباشند. چه بسیار افراد محرومی که با این وسیله آزمایش میشوند و به برترین مقامات میرسند و چه بسیار افرادمتنعمیکه اموال و ثروتشانبلایجانشان و مقدمه مجازاتشان است.
مگر قرآن در آیه 15 سوره تغابن صریحا نمیگوید : «اِنَّما اَمْوالُکُمْ وَ اَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَاللّهُ عِنْدَهُ اَجْرٌ عَظیمٌ : اموال و فرزندان شما وسیله آزمایش شما هستند و پاداش عظیم نزد خدا است».
این سخن بدان معنی نیست که انسان دست از تلاش و کوشش لازم برای زندگی بردارد، بلکه هدف این است که داشتن امکانات اقتصادی و نیروی انسانی فراوان، هرگز معیار ارزش معنوی انسانها در پیشگاه خدا نمیشود.
جزء بیست و دوّم (111)
سپس به معیار اصلی ارزشهای انسانها و آنچه مایه تقرّب به درگاه خدا میشود پرداخته، میگوید : «اِلاّ مَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صالِحا فَاوُلئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ امِنُونَ».
بنابراین تمام معیارها به این دو امر باز میگردد: «ایمان» و عمل «صالح»، از هرکس و در هر زمان و در هر مکان و از هر قشر و هر گروه و تفاوت انسانها در پیشگاه خدا به تفاوت درجات ایمان و مراتب عمل صالح آنها است و جز این چیز دیگری نیست.
حتی علم و دانش و انتساب به افراد بزرگ، حتی به پیامبران، اگر
توأم با این دو معیار نباشد، به تنهایی چیزی بر ارزش انسان نمیافزاید.
39 قُلْ اِنَرَبّی یَبْسُطُالرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُوَمااَنْفَقْتُمْ مِنْشَیْءٍفَهُوَیُخْلِفُهُوَهُوَخَیْرُ الرّازِقینَ
بگو : پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد توسعه
(112) سوره سَبَأ
میدهد و برای هرکس بخواهد تنگ (و محدود) میسازد و هر چیزیرا (در راه او) انفاقکنید، جایآن را پر میکند و او بهترین روزیدهندگان است.
گرچه محتوای این آیه تأکید بر مطلب گذشته است ولی از دو جهت تازگی دارد:
نخست این که آیه گذشته که مفهومش همین مفهوم بود، بیشتر ناظر به اموال و اولاد کفار بود، درحالی که تعبیر به «عِباد» (بندگان) در آیه مورد بحث نشان میدهد که ناظر به مؤمنان است، یعنی حتی در مورد مؤمنان، گاه روزی را گسترده میکند (آنجاکه صلاح مؤمن باشد) و گاه روزی را تنگ و محدود میسازد (آنجا که مصلحتش ایجاب کند) و به هر حال وسعت و تنگی معیشت دلیل بر هیچ چیز نمیتواند باشد.
دیگر این که آیه قبل وسعت و تنگی معیشت را درباره دو گروه مختلف بیان میکرد، در حالی که آیه مورد بحث ممکن است اشاره به دو حالت مختلف از یک انسان باشد، که گاه روزیش گستردهوگاه تنگ و محدوداست.
جزء بیست و دوّم (113)
به علاوه آن چه در آغاز این آیه آمده، در حقیقت مقدمهای است برای آن چه در پایان آیه است و آن تشویق به انفاق در راه خدا است.
جمله «فَهُوَ یُخْلِفُهُ» (او جایش را پر میکند) تعبیر جالبی است که نشان میدهد آن چه در راه خدا انفاق گردد، در حقیقت یک تجارت پر سود است، چرا که خداوند عوض آن را بر عهده گرفته و میدانیم هنگامی که شخص کریمی عوض چیزی را بر عهده میگیرد، رعایت برابری و مساوات نمیکند، بلکه چند برابر و گاه صدچندان میکند.
البتّهاین وعدهالهیمنحصر به آخرت و سرای دیگر نیست، آن که در جای خود مسلم است، در دنیا نیز با انواع برکات جای انفاقها را به نحو احسن پر میکند.
برای این که بدانیم مفهوم «انفاق» تا چه حد در اسلام گسترده است، کافی است حدیث زیر را مورد توجه قرار دهیم:
(114) سوره سَبَأ
پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : «کُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَهٌ وَ ما اَنْفَقَ الرَّجُلُ عَلی نَفْسِه وَ اَهْلِه کُتِبَ لَهُ صَدَقَةٌ وَ ما وَقی بِهِ الرَّجُلُ عِرْضَهُ فَهُوَ صَدَقَةٌ وَ ما اَنْفَقَ الرَّجُلُ مِنْ نَفَقَةٍ فَعَلَی اللّهِ خَلَفُها، اِلاّ ما کانَ مِنْ نَفَقَةٍ فی بُنْیانٍ اَوْ مَعْصِیَةٍ: هر کار نیکی به هر صورت باشد، صدقه و انفاق در راه خدا محسوب میشود (و منحصر به انفاقهای مالی نیست) و هر چه انسان برای حوائج زندگی خود و خانواده خود صرف میکند، صدقه نوشته میشود و آن چه را که انسان ، آبروی خود را با آن حفظ میکند، صدقه محسوب میگردد و آن چه را که انسان در راه خدا انفاق میکند، عوض آن را به او خواهد داد، مگر چیزی که صرف بنا شود
(همچون بنای خانه) یا در راه معصیت صرف گردد».(1)
استثناء خانه ممکن است از این نظر باشد که عین آن باقی است، به علاوه مردم بیشترین توجهشان به آن است.
جزء بیست و دوّم (115)
49 قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَما یُبْدِءُ الْباطِلُ وَما یُعیدُ
بگو : حق آمد و باطل (کاری از آن ساخته نیست) نمیتواند آغازگر چیزی باشد و نه تجدید کننده آن.
«یُبْدِءُ» از ماده «اِبْداءْ» به معنی ایجاد کردن ابتدایی است و «یُعیدُ» از ماده «اِعادَة» به معنی تکرار است.
و به این ترتیب در برابر حقّ هیچگونه نقشی نخواهد داشت، نه یک نقش جدید و آغازگر و نه یک نقش تکراری، چرا که نقشههایش نقش بر آب است و درست به همین دلیل نمیتواند نور حقّ را بپوشاند و اثر آن را از خاطرهها بزداید.
و در حقیقت این آیه شبیه آیه 81 سوره اسراء است که میفرماید : «وَقُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ
1) «قرطبی» ، جلد 6 ، صفحه 5389 ، ذیل آیه مورد بحث .
اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقا: بگو حق آمد و باطل از میان رفت، چرا که باطل از بین رفتنی است».
در روایتیاز ابنمسعود چنینآمدهکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله واردمکّهشد،
(116) سوره سَبَأ
درحالیکه در اطراف خانه خدا 360بت بود،با چوبیکه به دست داشت، یکیکازبتها رافرومیانداختومیفرمود:«جاءَالْحَقُّ وَ زَهَقَالْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقا، جاءَ الْحَقُّ وَ ما یُبْدِءُ الْباطِلُ وَما یُعیدُ».(1)
در اینجا سؤالی مطرح است و آن این که، آیه فوق میگوید:
با ظهور حقّ «باطل» رنگ باخته شده و به کلی ابتکار را از دست داده، با این که ما میبینیم هنوز باطل جولان دارد و بسیاری از مناطق را زیر سیطره خود قرار داده است. در پاسخ باید به این نکته توجّه داشت که، اولاً با ظهور حقّ و آشکار شدن آن، باطل یعنی شرک و کفر و نفاق و آن چه از آن سرچشمه میگیرد، بیرنگ میگردد و اگر به حیات خود ادامه دهد، از طریق زور و ظلم و فشار خواهد بود وگرنه نقاب از صورتش برداشته شده و چهره کریه آن بر جویندگان حقّ آشکار گشته و منظور از آمدن حقّ و محو شدن باطل همین است.
جزء بیست و دوّم (117)
ثانیا: برای تحقق حکومت حق و زوال حکومت باطل در پهنه جهان، علاوه بر امکاناتی که از سوی خداوند در اختیار بندگان قرار داده شده، وجود شرایطی نیز از ناحیه آنان ضروری است، که مهمترین آنها ترتیب مقدمات برای استفاده از این امکانات است. و به تعبیر دیگر: پیروزی حقّ بر باطل نه تنها در جنبههای مکتبی و منطقی و هدفی، بلکه در جنبههای اجرایی، بر دو اساس قرار دارد:
«فاعلیت فاعل» و «قابلیّت قابل» و اگر بر اثر عدم تحقق قابلیّتها در مرحله اجرا به پیروزی نرسد، دلیل بر عدم پیروزی آن نیست.
1) «مجمع البیان» ، جلد 8 ، صفحه 397 .
چنان که قرآن فیالمثل میگوید : «اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ: مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت کنم». (60/مؤمن) اما میدانیم اجابت دعا بیقید و شرط نیست، چنانچه شرایطش حاصل شود، اجابتش قطعی است و در غیر این صورت نباید انتظار اجابت داشت، شرح این معنی در ذیلآیه 186سوره بقره(جلداول تفسیرنمونه،صفحه639)آمده است.
(118) سوره سَبَأ
این درست به آن میماند که طبیب حاذقی را بر بالین بیماری حاضرکنیم، میگوییم : اسباب نجاتتو فراهمشد و هرگاهدارو را برای او آماده کردیم ، میگوییم: مشکل تو دیگر حل شده است، درحالیکه همه اینهامقتضیاست، نهعلّت تامّه، بیماربایداز دارواستفاده کند، شرایط طبیب را به کار بندد و پرهیزهای لازم را فراموش نکند، تا شفا عینیّت خارجی پیدا کند.
پایان سوره سَبَأ
جزء بیست و دوّم (119)
2 مایَفْتَحِاللّهُلِلنّاسِمِنْرَحْمَةٍفَلامُمْسِکَلَها وَما یُمسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِه وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
خداوندهر رحمتیرا بهروی مردمبگشاید،کسی نمیتواند جلو آن را بگیرد و هر چه را امساک کند، کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست و او عزیز و حکیم است.
تمام خزائن رحمت نزد او است و هر کس را لایق ببیند، مشمول آن میسازد و هرکجا حکمتش اقتضا کند، درهای آن را میگشاید و اگر جمله جهانیان دست به دست هم بدهند تا دری را که گشوده است، ببندند یا دری را که او بسته بگشایند، هرگز قادر نخواهند بود و این در حقیقت شاخه مهمی از توحید است که منشأ شاخههای دیگری میباشد.
شبیه این معنی در سایر آیات قرآن نیز آمده است، آنجا که میگوید : «وَ اِنْ یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ اِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ یُصیبُ بِه مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ : اگر خداوند (برای امتحان یا کیفر خطا) زیانی به تو رساند، هیچکس جز او آنرا برطرف نخواهد کرد و اگر اراده خیری برای تو کند، هیچکس مانع فضل او نخواهد شد، او به هرکس از بندگانش بخواهد، فضل خود را میرساند و او غفور و رحیم است» (107 / یونس).
(120) سوره فاطِر
تعبیر به «یَفْتَح» که از ماده «فتح» به معنی گشودن است، اشاره به وجود خزائن رحمت الهی است که در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره
شده است و جالب این که این خزائن چنانند که به محض گشوده شدن، بر خلایق جاری میشوند و نیاز به چیز دیگری نیست و هیچ کس مانع از آن نتواند شد. مقدم داشتن گشایش رحمت بر امساک آن به خاطر این است که همیشه خداوند رحمتش بر غضبش پیشی دارد. تعبیر به «رحمت» معنی بسیار وسیع و گستردهای دارد، که تمام مواهب جهان را شامل میشود، گاه جنبه معنوی دارد و گاه جنبه مادّی، به همین دلیل گاه که انسان تمام درهای ظاهری را به روی خود بسته میبیند، احساس میکند، رحمت الهی بر قلب و جان او روان است، لذا شاد و خرسند است، آرام و مطمئن، هر چند در تنگنای زندان گرفتار باشد. امّا به عکس، گاه انسان تمام درهای ظاهری را به روی خود گشوده میبیند، اما گویی درِ رحمت الهی در جان او بسته شده، چنان خود را در تنگنا و فشار احساس میکند که دنیا با تمام وسعتش برای او یک زندان تاریک و وحشتناک میشود و این چیزی است که برای بسیاری از مردم محسوس و ملموس است.
جزء بیست و دوّم (121)
تعبیر به دو وصف «عزیز و حکیم» بیانگر قدرت او بر «ارسال» و «امساک» رحمت است و درعین حال اشاره به این حقیقت میباشد، که این گشودن و بستن در همهجا بر اساس حکمت است، چرا که قدرت او با حکمتش آمیخته است.
به هر حال توجه به محتوای این آیه چنان آرامشی به انسان مؤمن میدهد که در برابر تمام حوادث مقاوم میشود، از هیچ مشکلی نمیترسد و از هیچ پیروزی مغرور نمیگردد.
(122) سوره فاطِر
8 اَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِه فَرَآهُ حَسَنا فَاِنَّ اللّه یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهدی مَنْ یَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ بِمایَصْنَعُونَ
آیا کسیکه عملبدش برای او تزیین شده و آن را خوب و زیبا میبیند (همانند کسی است که واقع را آن چنان که هست مییابد) خداوند هر کس را بخواهد گمراه میسازد و هر کس را بخواهد هدایت میکند، بنابراین جان خود را بهخاطر شدت تأسف برآنها از دست مده که خداوند به آن چه انجام میدهند، عالم است.
در حقیقت این مسأله کلید همه بدبختیهای افراد گمراه و لجوج است که اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با خواستهها و قلبهای سیاهشان در نظرشان زیباست. بدیهی است چنین کسی نه موعظهای را پذیرا میشود نه آمادگی برای شنیدن انتقاد دارد و نه هرگز حاضر است، مسیر خود را تغییر دهد.
جزء بیست و دوّم (123)
نه پیرامون اعمال خویش به تجزیه و تحلیل میپردازد و نه از عواقب آن بیمناک است.
و از آن بالاتر هنگامی که سخن از زشتی و زیبایی به میان آید، مرجع ضمیر را در زیباییهای خودشان میدانند و در زشتیها، مؤمنان راستین را و ای بسا کفّار لجوج هنگامی که آیات گذشته را درباره حزب شیطان و سرنوشت دردناکشان شنیدند، آن را بر مؤمنان راستین تطبیق
کردند و خود را مصداق حزب اللّه شمردند. امّا چه کسی اعمال سوء بدکاران را در نظرشان جلوه میدهد، خداوند، یا هوای نفس و یا شیطان؟
بدون شک عامل اصلی، هوای نفس و شیطان است، اما چون خدا این اثر را در اعمال آنها آفریده، میتوان آن را به خدا نسبت داد، زیرا انسان ها هنگامی که گناهی را مرتکب میشوند، در آغاز که فطرتشان پاک و وجدانشان بیدار و عقلشان واقع بین است، از عمل خود ناراحت میشوند، اما هر قدر آن را تکرار میکنند، از ناراحتی آنها کاسته میشود.
(124) سوره فاطِر
تدریجا به مرحله بیتفاوتی میرسند و اگر باز هم تکرار کنند، زشتیها در نظرشان زیبا میشود، تا آنجا که آن را از افتخارات و فضایل خویش میپندارند، در حالی که در منجلاب بدبختی غوطهور شدهاند. سپس قرآن به بیان علّت تفاوت این دو گروه پرداخته، میافزاید: (فَاِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ). اگر گروه اول اعمال زشتشان در نظرشان تزیینی شده، این نتیجه اضلال الهی است، اوست که این خاصیّت را در تکرار اعمال زشت قرار داده، که نفس انسان به آن خو میگیرد و عادت میکند و همرنگ و هماهنگ آن میشود.
و اوست که به مؤمنان پاکدل چشمانی نافذ و بینا و گوشهایی شنوا برای درک حقایق، آن چنان که هست میبخشد. روشن است این مشیّت الهی توأم با حکمتاوست و بههرکس آن چه لایق هست، آن میدهد.
جزء بیست و دوّم (125)
لذا در پایان آیه میفرماید : (فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ).
این تعبیر همانند تعبیریاستکه در آیه 3 سوره شعراء آمده است : «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اِلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ : گویی میخواهی جان خود را از دست دهی که ایمان نمیآورند». تعبیر به «حَسَراتٍ» برای جمله قبل، اشاره به این است که نه تنها یک حسرت بر آنها میخوری، بلکه حسرتها بر آنها داری.
حسرت از دست دادن نعمت هدایت ، حسرت ضایع کردن گوهر انسانیّت، حسرت از دست دادن حسّ تشخیص ، تا آنجا که زشت را زیبا میبینند و بالاخره حسرت گرفتار شدن در آتش قهر و غضب پروردگار.
از لحن آیه دلسوزی فوقالعاده پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نسبت به گمراهان و منحرفان کاملاً هویداست و چنین است حال یک رهبر الهی راستین که از عدم پذیرش مردم نسبت به حقّ و تسلیم در برابر باطل و پشت پازدن به تمام وسایل سعادت، آن چنان رنج میبرد که گویی میخواهد قالب تهی کند.
(126) سوره فاطِر
9 وَاللّهُ الَّذی اَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحابا فَسُقْناهُ اِلی بَلَدٍمَیِّتٍفَاَحْیَیْنا بِهِالاَْرْضَبَعْدَمَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ
خداوند آن کس است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند، ما این ابرها را بهسوی سرزمینمردهای
میرانیم و بهوسیله آنزمینرا بعد ازمردنش زنده میکنیم، رستاخیز نیز همینگونه است.
جمله «فَتُثیرُ» از ماده «اِثارَة» به معنی منتشر ساختن و پراکندن است و در اینجا اشاره به تولید ابرها و بر اثر وزش بادها بر صفحه اقیانوسها میکند، زیرا مسأله حرکت ابرها در جمله بعد (فَسُقْناهُ اِلی بَلَدٍ مَیِّتٍ) آمده است .
نظام حساب شدهای که بر حرکت بادها و سپس حرکت ابرها و بعد از آن نزول قطرههای حیات بخش باران و به دنبال آن زنده شدن زمینهای مرده حاکم است، خود بهترین دلیل و خود بهترین گواه بر این حقیقت است که دست قدرت حکیمی در پشت این دستگاه قرار دارد و آن را تدبیر میکند .
جزء بیست و دوّم (127)
نخست به بادهای گرم و داغ دستور میدهد از مناطق استوایی به سویمناطق سرد، حرکتکنند و در مسیر خود آب دریاها را بخار کرده ، به آسمان فرستند ، سپس به جریانهای منظم سرد قطبی که دائما در جهت مخالف جریان اول حرکت میکنند، دستور میدهد بخارهای حاصله را جمعآوری کرده و ابرها را تشکیل دهند.
بازبههمانبادهادستورمیدهد،ابرهارابردوشخودحملکنندوبسوی بیابانهایمرده گسیلدارند، تاقطراتزندهکننده بارانازآنهاسرازیرگردد.
سپس به شرایط خاص زمین و بذرهای گیاهانی که در آن افشانده شده، فرمان پذیرش آب و نمو و رویش میدهد و از موجودی ظاهرا پست و بیارزش، موجوداتی زنده و بسیار متنوع و زیبا، خرم و سرسبز،
(128) سوره فاطِر
مفید و پربار به وجود میآورند که هم دلیلی است بر قدرت او و هم گواهی است بر حکمت او و هم نشانهای است از رستاخیز بزرگ. در حقیقت آیه فوق از چند جهت دعوت به توحید میکند: از نظر برهان نظم و از نظر برهان حرکت که هر موجود متحرکی، محرکی میخواهد و از نظر بیان نعمتها، که از جهت فطری انگیزهای است برای شکر منعم. و از جهاتی نیز دلیل بر مسأله معاد است: از نظر سیر تکاملی موجودات و از نظر پدیدار شدن چهره حیات از زمین مرده، یعنی ای انسان صحنه معاد در فصول هر سال، دربرابرچشم تو و در زیر پای تو است. در حدیثی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چنین میخوانیم : یکی از اصحاب عرض کرد: «ای رسول خدا، چگونه پروردگار مردگان را زنده میکند و نشانه و نمونه آن در جهان خلقت چیست؟» پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «آیا از سرزمین قبیلهات گذر نکردهای، در حالی که خشک و مرده بوده و سپس از آنجا عبور کنی، در حالی که از خرّمی و سرسبزی گویی به حرکت درآمده»؟ گفتم: «آری ای پیامبر» فرمود: «اینگونه خداوند مردگان را زنده میکند و این نمونه و نشانه او در آفرینش است».(1)
جزء بیست و دوّم (129)
10 مَنْکانَ یُریدُالْعِزَّةَفَلِلّهِالْعِزَّةُجَمیعا اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ اُولئِکَ هُوَ یَبُورُ
1) «قرطبی» ، جلد 8 ، صفحه 5409 ، ذیل آیات موردبحث .
کسیکه خواهانعزّت است(بایدازخدابخواهد)که تمام عزّت برای خدا است، سخنان پاکیزه به سوی او صعود میکند و عمل صالح را بالا میبرد و آنها که نقشههای سوء میکشند، عذاب شدید برای آنها است و مکر (وتلاش افسادگرانه) آنها نابود میشود (و به جایی نمیرسد).
«عِزَّت» به گفته «راغب» در «مفردات» در اصل آن حالتی است که انسان را مقاوم و شکستناپذیر میسازد.
(130) سوره فاطِر
«مَکْر» گر چه در لغت به معنی هرگونه چارهاندیشی است، اما در مواردی به معنی چارهاندیشیهای توأم بااِفْساد بهکارمیرود، کهآیه مورد بحث از آنها است.
«سَیِّئات» در آیه فوق همه زشتیها و بدیها را، اعم از بدیهای عقیدتی یا عملی شامل میشود و این که بعضی آن را تفسیر به توطئههای مشرکان برای کشتن یا تبعید کردن پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از مکّه تفسیر کردهاند، در واقع یکی از مصادیق آن را بیان کردهاند، نه تمام مفهوم آن را.
جمله «یَبُور» از ماده «بَوار» و «بُوران» در اصل به معنی کسادی مفرط است و از آنجا که این چنین کسادی مایه نابودی است، این کلمه به معنی هلاک و نابودی بهکارمیرود، ضربالمثل معروفی است: «کسد حتی فسد : آن قدر کساد شد که فاسد گردید».
از آنجا که تنها ذات پاک اوست که شکستناپذیر است، لذا تمام عزّت از آن اوست و هرکس عزّتی کسب میکند، از
برکت دریای بیانتهای اوست.
جزء بیست و دوّم (131)
در حدیثی از انس نقل شده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «اِنَّ رَبَّکُمْ یَقُولُ کُلَّ یَوْمٍ اَنَا الْعَزیزُ، فَمَنْ اَرادَ عِزَّ الدّارَیْنِ فَلْیُطِعِ الْعَزیزَ : پروردگار شما همه روز میگوید: منم عزیز و هر کس عزت دو جهان خواهد، باید اطاعت عزیز کند».
در حقیقت انسان آگاه باید آب را از سرچشمه بگیرد، که آب زلال و فراوان آنجا است، نه از ظروف کوچک و مختصری که هم محدود است و هم آلوده و در دست این و آن میباشد. در حالات امام حسن بن علی علیهالسلام میخوانیم، که در ساعات آخر عمرش هنگامی که یکی از یاران به نام «جُنادَةُ بْنِ اَبی سُفْیانَ» از او انذار خواست، نصایح ارزنده و مؤثری برای او بیان فرمود که از جمله این بود : «وَاِذا اَرَدْتَ عِزّا بِلا عَشیرَةٍ وَهَیْبَةً بِلا سُلْطانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیَةِ اللّهِ اِلی عِزِّ طاعَةِ اللّهِ: هرگاه بخواهی بدون داشتن قبیله «عزیز» باشی و بدون قدرت حکومت، هیبت داشته باشی، از سایه ذلت معصیت خدا بدرآی و در پناه عزّت اطاعت او قرار گیر». (1)
(132) سوره فاطِر
و اگر میبینیم در بعضیاز آیات قرآن «عزت» را علاوه بر خداوند ، برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان قرار میدهد : «وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ» (8/منافقون) به خاطر آن است که آنها نیز از پرتو عزت پروردگار کسب عزّت کردهاند و در مسیر طاعت او گام برمیدارند.
1) «بحارالانوار» ، جلد 44 ، صفحه 139 .
سپس راه وصول به «عزّت» را چنین تشریح میکند : (اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ).
«اَلْکَلِمُ الطَّیِّبُ» به معنی سخنان پاکیزه است و پاکیزگی سخن به پاکیزگی محتوای آن است و پاکیزگی محتوا، به خاطر مفاهیمی است که بر واقعیتهای عینی پاک و درخشان تطبیق میکند و چه واقعیّتی بالاتر از ذات پاک خدا و آیین حقّ و عدالت او و نیکان و پاکانی که، در راه نشر آن گام برمیدارند.
جزء بیست و دوّم (133)
لذا «اَلْکَلِمُ الطّیِّبُ» را به اعتقادات صحیح نسبت به مبدأ و معاد و آیین خداوند تفسیر کردهاند.
آری یک چنین عقیده پاکی است که به سوی خدا اوج میگیرد و دارندهاش را نیز پرواز میدهد، تا در جوار قرب حقّ قرار گیرند و غرق در عزّت خداوند عزیز شود.
مسلما از این ریشه پاک شاخههایی میروید که میوه آن عمل صالح است، هر کار شایسته و مفید و سازنده، چه دعوت به سوی حقّ باشد، چه حمایت از مظلوم، چه مبارزه با ظالم و ستمگر، چه خودسازی و عبادت، چه آموزش و پرورش و خلاصه هر چیزی که در این مفهوم وسیع و گسترده، داخل است، اگر برای خدا و به خاطر رضای او انجام شود، آن هم اوج میگیرد و به آسمان لطف پروردگار عروج میکند و مایه معراج و تکامل صاحب آن و برخورداری از عزّت حقّ میشود.
به هر حال همان خداوندی که به مقتضای آیه گذشته، زمین مرده را با قطرههای حیاتبخش باران زنده میکند، «کلام طیب» و «عمل صالح»
را نیز پرورش میدهد و به جوار قرب و رحمت خود میرساند.
(134) سوره فاطِر
سپس به نقطه مقابل آن پرداخته، میگوید : (وَالَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَمَکْرُ اُولئِکَ هُوَ یَب-ُورُ).
گرچه این فاسدان مفسد چنین میپندارند که با ظلم و ستم و دروغ و تقلب میتوانند، عزّتی برای خود کسب کنند و مال و ثروت و قدرتی، اما در پایان کار هم عذاب الهی را برای خود فراهم ساختهاند و هم تلاشهای آنها بر باد میرود.
کسانی بودند که به گفته قرآن : «خدایان ساختگی را مایه عزّت خود میپنداشتند»(وَاتَّخَذُوامِنْدُونِاللّهِالِهَةًلِیَکُونُوا لَهُمْعِزّا)(81/مریم).
و منافقانی بودند که خود را عزیز و مؤمنان را ذلیل فکر میکردند و «میگفتند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد» «یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا اِلَیالْمَدینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الاَْعَزُّ مِنْهَاالاَْذَلَّ» (8/منافقون).
افراد دیگری بودند که قُرْب فَراعِنَة را مایه عزّت خویش تصوّر میکردند، یا از گناه و ظلم و ستم آبرو میطلبیدند، اما همگی سقوط کردند و تنها ایمان و عمل صالح است که به سوی خداوند عزیز بالا میرود.
جزء بیست و دوّم (135)
12 وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ اُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْما طَرِیّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ فیهِ
مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
این دو دریا یکسان نیستند: این دریایی که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است و این یکی که شور و تلخ و گلوگیر است، (امّا) از هر دو گوشت تازه میخورید و از هردو وسایل زینتی استخراجکرده، میپوشید و کشتیها را در آن میبینی که آنها را میشکافند (و به هر طرف پیش میروند) تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید شکر (نعمتهای او را) به جا آورید.
(136) سوره فاطِر
«عَذْبٌ» چنان که «راغب» در «مفردات» میگوید: به معنی پاکیزه و خنک است.
«فُرات» به گفته «لسان العرب» آبی است که در نهایت «عُذُوبَت» (پاکیزگی و گوارایی) باشد. «سائِغ» به معنی آبی است که به خاطر گوارایی، به راحتی از گلو پایین میرود، به عکس مِلْح (آب شور) و اُجاج (آب تلخ) است که گویی گلو را میسوزاند و راه حلق را میبندد.
جمعی از مفسّران معتقدند که آیه مثالی برای عدم مساوات «مؤمن» و «کافر» است، ولی آیات قبل و بعد که همه سخن از آیات خلقت میگوید و حتی ذیل خود این آیه، گواه بر این حقیقت است که ، این جمله نیز در زمینه اسرار توحید بحث میکند و اشاره به تنوع آبها و آثار متفاوت و فواید مشترک آنها است.
در این آیه سه فایده از فواید فراوان دریاها بیان
شده است مواد غذایی، وسایل زینتی و مسأله حمل و نقل.
جزء بیست و دوّم (137)
میدانیم دریا منبع مهمّی از منابع غذایی بشر است و همه سال میلیونها تن گوشت تازه از آن گرفته میشود، بیآنکه انسان رنج و زحمتی برای آن متحمّل شده باشد، دستگاه آفرینش برنامهریزی دقیقی در این زمینه کرده، که انسانها بتوانند با کمترین زحمتی از این خوان نعمت بیدریغ و سفره گسترده الهی بهرهگیرند. وسایل زینتی مختلفی از قبیل «مروارید» و «صدف» و «درّ» و «مرجان» از آن استخراج میشود و تکیه قرآن روی این مسأله بهخاطر آناستکه روحانسان برخلافچهارپایان دارای ابعاد مختلفی است که یکی از آنها، حسزیباییاستکه سرچشمه پیدایش مسائل ذوقی و هنری و ادبی میباشد، که اشباع آن به صورت صحیح و دور از هرگونه افراط و تفریط و اسراف و تبذیر، روح را شاداب میسازد و به انسان نشاط و آرامش میبخشد و برای انجام کارهای سنگین زندگی آماده میکند.
و اما مسأله حمل و نقل که یکی از مهمترین پایههای تمدّن انسانی و زندگانی اجتماعی بشر است، با توجه به این که دریاها قسمت عمده روی زمین را فراگرفته و به یکدیگر ارتباط دارند، میتوانند مهمترین خدمت را در این زمینه به انسانها کنند.
(138) سوره فاطِر
حجم کالاهایی که به وسیله دریاها حمل و نقل میشود و مسافرانی که با آن جابهجا میشوند، به قدری زیاد است که با هیچ وسیله نقلیه دیگر قابل مقایسه نیست، چنان که گاه یک کشتی میتواند به اندازه دهها هزار اتومبیل بار با خود ببرد.
البتّه فواید دریاها منحصر به مسائل فوق نیست و قرآن نمیخواهد آن را در این امور سهگانهمحدود سازد، مسأله تشکیل ابرها، مواد دارویی، نفت، وسایل پوششی، مواد تقویتی برای زمینهای بایر، تأثیر در ایجاد بادها و غیر آن، برکات دیگر دریاها محسوب میشود.
تکیّهقرآن روی «لَحْم طَریّ» (گوشتتازه) اشاره پرمعنایی بهفوایدتغذیه بهچنین گوشتها، در برابر زیانها گوشتهای کهنه و کنسرو و منجمد و امثال آن است.
جزء بیست و دوّم (139)
در این جا سؤالی مطرح است : دریاهای آب شور در سراسر کره زمین گسترده است ، امّا دریای آب شیرین کجاست؟
در پاسخ باید گفت: دریا و دریاچههای آب شیرین نیز در کره زمین کم نیستند، مانند دریاچههای آب شیرین ایالات متّحده و غیر آن، به علاوه نهرهای عظیم را احیانا دریا مینامند، همانگونه که در داستان موسی علیهالسلام کلمه «بحر» به رود عظیم نیل اطلاق شده است (50/بقره 63/شعراء 138/اعراف).
از این گذشته، پیشرفت آب نهرهای عظیم در دریاها، با توجّه به اینکه، آبهای شور را به عقب میرانند و تا مدّتی با آن مخلوط نمیشوند، خود دریاهای عظیمی از آب شیرین را تشکیل میدهند.
جمله «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ : تا از فضل او بهره گیرید» معنی وسیعی دارد، که هرگونه فعالیّت اقتصادی را که از طریق راههای دریایی صورت گیرد، شامل میشود.
و جمله «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» برای بیدار ساختن حس شکرگزاری
انسانها آمده، که وسیلهای است برای خداجویی و خداشناسی .
(140) سوره فاطِر
27 اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفا اَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ
آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد که به وسیلهآن میوههایی(از زمین)خارجساختیمباالوان گوناگون و از کوهها نیز (به لطف پروردگار) جادههایی آفریده شده، به رنگ سفید و سرخ با الوان مختلف و (گاه) به رنگ کاملاً سیاه.
«جُدَدٌ» جمع «جُدَّة» به معنی جادّه و طریق است.
«بَیْض» جمع «اَبْیَض» به معنی سفید و «حُمْر» جمع «اَحْمَرْ» به معنی سرخ است.
«غَرابیب» جمع «غِرْبیب» به معنی سیاه پر رنگ است و این که
جزء بیست و دوّم (141)
عرب به کلاغ «غُراب» میگوید، نیز از همین جهت است، بنابراین ذکر کلمه «سُودٌ» که آن نیز جمع «اَسْوَد» به معنی سیاه است، پشت سر آن تأکیدی است بر معنی سیاهی شدید و بعضی از جادّههای کوهستانی. «الوان» ممکن است به معنی رنگهای ظاهری میوهها باشد که حتّی در یک نوع میوه مانند سیب الوان گوناگونی وجود دارد تا چه رسد به میوههای مختلف، و ممکن است کنایه از تفاوت در طعم و ساختمان و خواصّ گوناگون آنها بوده باشد، تا آنجا که حتّی در یک نوع میوه باز
اصناف گوناگونی وجود دارد، چنانکه مثلاً در انگور شاید بیش از 50 نوع، و در خرما حدود 70 نوع وجود دارد. بار دیگر در این آیات به مسأله توحید بازمیگردد و صفحه تازهای از کتاب تکوین را در برابر دیدگان انسانها میگشاید، تا پاسخی دندانشکن به مشرکان لجوج و منکران سرسخت توحید باشد. در این صفحه زیبا از این کاتب بزرگ آفرینش تنوّع موجودات بیجان و چهرههای مختلف و زیبای حیات در جهان نبات و حیوان و انسان، مورد توجّه قرار گرفته، که چگونه خداوند «از آب بیرنگ صد هزاران رنگ» پدید آورده و از عناصر معیّن و محدود، موجودات کاملاً متنوعی که هر یکی از دیگری زیباتر است، آفریده.
(142) سوره فاطِر
این نقّاش چیره دست با یک قلم و یک مرکّب، انواع نقشها را ابداع کرده که بینندگان را مجذوب و شیفته و مفتون میکند.
در دنباله آیه میافزاید : «وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُها وَغَرابیبُ سُودٌ».
این تفاوت الوان از یک سو زیبایی خاصّی به کوهها میبخشد و از سوی دیگر سببی برای پیدا کردن راهها و گم نشدن در جادّههای پرپیچ و خم کوهستانی است و در نهایت دلیل است بر قدرت خداوند بر همهچیز.
28 وَ مِنَ النّاسِ وَ الدَّوابِّ وَ الاَْنْعامِ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُهُ کَذلِکَ اِنَّمایَخْشَیاللّهَمِنْعِبادِهِالْعُلَمؤُا اِنَاللّهَعَزیزٌ غَفُورٌ
و از انسانها و جنبندگان و چهار پایان انواعی با الوان
مختلف، (آری) حقیقت چنین است، از میان بندگان خدا تنهادانشمندان ازاو میترسند، خداوند عزیز و غفور است.
جزء بیست و دوّم (143)
«راغب» در «مفردات» میگوید : «خشیت به معنی ترسی است آمیخته با تعظیم و غالبا در مواردی به کار میرود که از علم و آگاهی به چیزی سرچشمه میگیرد و لذا در قرآن مجید این مقام مخصوص عالمان شمرده شده است».
آری انسانها با اینکه همه از یک پدر و مادرند، دارای نژادها و رنگهای کاملاً متفاوتند، بعضی سفید همچون برف، بعضی سیاه همچون مرکب، حتّی در یک نژاد نیز تفاوت در میان رنگها بسیار است، بلکه فرزندان دو قلو هم که تمام مراحل جنینی را با یکدیگر طی کرده و از آغاز در آغوش هم بودهاند ، با دقّت که نگاه کنیم از نظر رنگ کاملاً یکسان نیستند، با این که از یک پدر و مادر و در یک زمان نطفه آنها منعقد شده و از یک نوع غذا تغذیه کردهاند.
گذشته از چهره ظاهری، رنگهای باطنی آنها و خلق و خوهای آنها و صفات و ویژگیهای آنان و استعداد و ذوقهایشان، کاملاً متنوع و مختلف است، تا مجموعا یک واحد منسجم با تمام نیازمندیها را به وجود آورد.
(144) سوره فاطِر
در جهان جنبندگان هزاران هزار نوع حشره، پرنده، خزنده، حیوانات دریایی و حیوانات وحشی بیابانی وجود دارد که هرکدام با ویژگیها و عجایب خلقتشان نشانهای از قدرت و عظمت و علم آفریدگارند.
پس از بیان این نشانههای توحیدی در پایان به صورت یک جمعبندی میگوید : «آری مطلب چنین است» (کَذلِکَ).
در دنباله آیه میفرماید : «اِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمؤُا».
آری از میان تمام بندگان، دانشمندانند که به مقام عالی خشیّت یعنی «ترس از مسؤولیت توأم با درک عظمت مقام پروردگار» نائل میگردند، این حالت «خشیّت» مولود سیر در آیات آفاقی و انفسی و آگاهی از علم و قدرت پروردگار و هدف آفرینش است.
جزء بیست و دوّم (145)
ترس از خدا به معنی ترس از مسؤولیّتهایی است که انسان در برابراو دارد، ترسازاینکهدرادای رسالت و وظیفه خویش کوتاهی کند.
از این جمله ضمنا این نتیجه به خوبی گرفته میشود که عالمان واقعی آنها هستند که در برابر وظایف خود احساس مسؤولیّت شدید دارند و به تعبیر دیگر اهل عملند، نه سخن، چراکه علم بیعمل دلیل بر عدمخشیّتاست و صاحبانآندرآیهفوق درزمرهعلماءمحسوب نیستند.
و در حدیثی از امام صادق علیهالسلام در تفسیر همین آیه میخوانیم : « یَعْنی بِالْعُلَماءِ مَنْ صَدَّقَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ وَ مَنْ لَمْ یُصَدِّقْ قَوْلَهُ فِعْلُهُ فَلَیْسَبِعالِمٍ:منظورازعلماکسانیهستندکهاعمالآنهاهماهنگباسخنان آنها باشد، کسیکهگفتار و کردارش هماهنگ نباشد، عالم نیست».(1)
و در حدیث دیگری آمده : «اَعْلَمُکُمْ بِاللّهِ اَخْوَفُکُمْ لِلّهِ :
1) «مجمع البیان» ، ذیل آیه مورد بحث .
(146) سوره فاطِر
از همه شما عالمتر کسی است که ترسش از خدا از همه بیشتر باشد». (1)
کوتاهسخن اینکه «عالمان» درمنطق قرآنکسانینیستندکهمغزشان صندوقچه آراء و افکار این و آن و انباشته از قوانین و فرمولهای علمی جهان و زبانشان گویای این مسائل و محلّ زندگیشان مدارس و دانشگاهها و کتابخانهها است، بلکه علما آن گروه از صاحبنظران و دانشمندانند که نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوا روشن ساخته و نسبت به وظایفشان سخت احساس مسؤولیّت میکنند و از همه پایبندترند.
29 اِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ اَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرّا وَ عَلانِیَةًیَرْجُونَتِجارَةًلَنْ تَبُورَ
کسانی که کتاب الهی را تلاوت میکنند و نماز را برپا
1 «مجمع البیان» ، ذیل آیه مورد بحث .
جزء بیست و دوّم (147)
میدارند و از آنچه بهآنها روزی دادهایم، پنهان و آشکار انفاق میکنند، تجارت (پر سودی) را امید دارند که نابودی و کساد در آن نیست.
«تَبُور» ازمادّه «بَوار» به معنی شدّت کسادی است و از آنجا که شدّت کسادی باعث فساد میشود «بَوار» به معنی هلاکت آمده، به این ترتیب «تجارت خالی از بَوار» تجارتی است که نه کَساد دارد و نه فَساد.
«تِلاوَت» در اینجا به معنی قرائت سرسری و خالی از تفکّر
1) «مجمع البیان» ، ذیل آیه مورد بحث .
و اندیشه نیست، خواندنی است که سرچشمه فکر باشد، فکری که سرچشمه عمل صالح گردد، عملی که از یک سو انسان را به خدا پیوند دهد، که مظهر آن نماز است و از سوی دیگر به خلق خدا ارتباطی دهد که مظهر آن انفاق است، انفاق از تمام آنچه خدا به انسان داده، از علمش، از مال و ثروت و نفوذش، از فکر نیرومندش، از اخلاق و تجربیاتش و خلاصه از تمام مواهب خدادادی.
این انفاق گاهی مخفیانه صورت میگیرد تا نشانه اخلاص کامل باشد (سِرّا) و گاه آشکارا تا مُشَوِّق دیگران گردد و تعظیم شعائر شود (عَلانِیَةَ).
(148) سوره فاطِر
آری علمی که چنین اثری دارد مایه رجاء و امیدواری است.
با توجّه به آنچه در این آیه و آیه پیشین آمده، چنین نتیجه میگیریم که علمای راستین دارای این صفاتند:
از نظر روحی قلبشان مملو از خشیّت و ترس آمیخته با عظمت خدا است، از نظر گفتار زبانشان به تلاوت آیات خدا مشغول است، از نظر عمل روحی و جسمی نماز میخوانند و او را عبادت میکنند، از نظر عمل مالی از آنچه دارند در آشکار و پنهان انفاق مینمایند و سرانجام از نظر هدف، افق فکرشان آن چنان بالا است که دل از دنیای مادّی زودگذر برکنده، تنها به تجارت پرسود الهی مینگرند، که دست فنا به دامانش دراز نمیشود.
در حدیث جالبی چنین آمده : مردی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کرد : «چرا من مرگ را دوست ندارم؟» فرمود : «آیا مال
و ثروتی داری؟» عرض کرد : «آری» فرمود : «آن را پیش از خودت بفرست» عرض کرد : «نمیتوانم».
جزء بیست و دوّم (149)
فرمود : «اِنَّ قَلْبَ الرَّجُلِ مَعَ مالِهِ اِنْ قَدَّمَهُ اَحَبَّ اَنْ یَلْحَقَ بِهِ وَ اِنْ اَخَرَّهُ اَحَبَّ اَنْ یَتَأَخَّرَ: قلب انسان همراه اموال او است، اگر آن را پیش از خود بفرستد، دوست دارد به آن ملحق شود و اگر آن را نگه دارد، دوست دارد همراه آن بماند». (1)
این حدیث در حقیقت روح آیه فوق را منعکس ساخته، زیرا میگوید: آنها که نماز را برپامیدارند و انفاق در راه خدا میکنند، امید و علاقه به سرای دیگر دارند، چرا که نیکیها را قبل از خود فرستادهاند و مایلند به آن ملحق شوند.
در بسیاری از آیات قرآن این جهان به تجارت خانهای تشبیه شده
(150) سوره فاطِر
که تاجران آن انسانها و مشتری پروردگار بزرگ و متاع آن عملصالح و بها بهشت و رحمت و رضای او است. (1)
و اگر درست بیندیشیم این تجارت عجیب با خداوند کریم بینظیر است، چرا که دارای امتیازاتی است که در هیچ تجارتی وجود ندارد:
تمام سرمایه را خودش در اختیار فروشنده گذارده، سپس در مقام خریداری بر میآید.
1) / صف ، 111 / توبه ، 207 / بقره و 74 / نساء.
او خریدار است، در حالی که هیچ نیازی به خریداری این اعمال ندارد، چرا که خزائن همه چیز نزد او است.
او «متاعقلیل» را به «بهای گزاف» میخرد، «یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرُ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیرُ : ای خدایی که عمل کم را میپذیری و گناهان بسیار را میبخشی» .
حتّی متاع بسیار ناچیز را خریدار است :
جزء بیست و دوّم (151)
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ» .
گاه بها را هفت صد برابر و گاه افزونتر از آن میدهد (261 / بقره).
علاوه بر پرداخت این بهای عظیم، باز از فضل و رحمتش آنچه در فکر نمیگنجد بر آن میافزاید : «وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (آیه موردبحث).
و چه تأسّفآور است که انسان خردمند آزاده چشم از چنین تجارتی بربندد و به غیر آن روی آورد و از آن بدتر که متاع هستی خود را به هیچ بفروشد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید : «وَ اَنَّهَ لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها: بدانید که برای سرمایه هستی شما بهایی غیر از بهشت نیست، آن را به غیر این بها نفروشید». (1)
(152) سوره فاطِر
30 لِیُوَفِّیَهُمْاُجُورَهُمْوَیَزیدَهُمْ مِنْفَضْلِهِ اِنَّهُغَفُورٌ شَکُورٌ
1) «نهج البلاغه» ، کلمات قصار ،جمله 456 .
(آنهاایناعمالصالحراانجاممیدهند)تاخداونداجر وپاداش کامل به آنها دهد و از فضلش بر آنها بیفزاید که او آمرزنده و شکرگزار است.
تعبیر به «اُجُور» (جمع اَجْر) به معنی «مزد» در حقیقت لطفی است از سوی پروردگار، گویی بندگان را در مقابل اعمال صالح طلبکار خود میداند، در حالی که بندگان هر چه دارند از او است، حتّی قدرت برای انجام اعمال صالح نیز از سوی او اعطا شده.
این آیه در حقیقت اشاره به نهایت اخلاص مؤمنین است که در اعمال نیک خود جز به پاداش الهی نظر ندارند، هر چه میخواهند از او میخواهند و برای ریا و تظاهر و تحسین و تمجید این و آن گامی برنمیدارند،چراکهمهمترینمسألهدراعمالصالحهماننیّتخالص است.
و از این تعبیر محبّت آمیزتر جمله : «وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» است
جزء بیست و دوّم (153)
که به آنان نوید میدهد، علاوه بر پاداش معمولی که آن خود گاهی صدها یا هزاران برابر عمل است، از فضل خود بر آنان میافزاید و مواهبی که در هیچ فکری نمیگنجد و هیچکس در این جهان توانایی تصور آنرا ندارد، ازفضل گستردهاش بهآنهامیبخشد. در حدیثیاز ابنمسعود آمده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در تفسیر همین آیه فرمود : «هُوَالشَّفاعَةُ لِمَنْ وَجَبَتْ لَهُ النّارُ مِمَّنْ صَنَعَ اِلَیْهِ مَعْرُوفا فِیالدُّنْیا: منظور مقام شفاعت است که به آنها داده میشود، تا درباره کسانی که در دنیا به آنها خوبی کردهاند، ولی بر اثر اعمالشان
مستحق عذابند شفاعت کنند». (1)
به این ترتیب آنها نه تنها خود اهل نجاتند که برای دیگران نیز به فضل پروردگار مایه نجاتند.
جمله «اِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ» نشان میدهد که نخستین لطف پروردگار در حقّ آنها همان آمرزش گناهان و لغزشهایی است که احیانا از آنها سرزده، چرا که بیشترین نگرانی انسان، نگرانی از این ناحیه است. بعد از آنکه از این نظر آسوده خاطر شدند ، آنها را مشمول «شکر» خودقرارمیدهد، یعنی از اعمالشان تشکّر میکند و برترین جزا را به آنها میبخشد.
(154) سوره فاطِر
31 وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ اِنَّ اللّهَ بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیرٌ
آن چه از کتاب به تو وحی کردیم، حقّ است و هماهنگ باکتبپیشازآن،خداوندنسبتبهبندگانشخبیر و بیناست.
«راغب» در «مفردات» میگوید : «اصل حق به معنی مطابقت و موافقت است و این کلمه بر چند معنی اطلاق میشود : نخست ؛ کسی که چیزی را براساس حکمت ایجاد میکند و به همین دلیل به خداوند حقّ گفته میشود : «فَذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ» (32/یونس).
دوّم؛ به چیزی که براساس حکمت ایجاد شده، نیز حقّ گفته میشود و چون عالم هستی فعل خدا است و موافق با حکمت، تمام آن
1) «مجمعالبیان»،ذیلآیاتموردبحث.
حقّ است، چنان که قرآن میگوید : «ما خَلَقَ اللّهُ ذلِکَ اِلاّ بِالْحَقِّ : خداوند این موجودات (خورشید و ماه و منازل
جزء بیست و دوّم (155)
آنها) را جز به حق نیافریده» (5/یونس).
سوّم؛ به اعتقاداتی که مطابق واقعیّتها است، حقّ گفته میشود : «فَهَدَی اللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ: خداوند مؤمنان را به سوی آن چه از حق اختلاف کرده بودند، رهنمون شد» (213/بقره).
چهارم؛ به سخنان و افعالی که بر طبق وظیفه و در وقت مقرر انجام میشود نیز حقّ گفتهمیشود، همانگونهکهمیگوییم : «سخن تو حق است و کردارت حق». (1)
بنابراین حقّ بودن قرآن مجید هم از این نظر است که سخنی است مطابق مصالح و واقعیّتها و هم از این نظر که عقاید و معارف موجود در آن با واقعیّت هماهنگ است و هم کار خداوندی است که آن را بر اساس حکمت آفرید و خود خداوند که عین حقّ است در آن تجلّی کرده و عقل چیزی را که حقّ و واقعیّت است، تصدیق میکند.
(156) سوره فاطِر
جمله «مُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ» دلیل دیگری بر صدق این کتاب آسمانی است، چرا که هماهنگ با نشانههایی است که در کتب پیشین درباره آن و آورندهاش آمده است (در این زمینه بحث مشروحی ذیل آیه 41 از سوره بقره مطرح شده است). (2)
جمله «اِنَّ اللّهَ بِعِبادِه لَخَبیرٌ بَصیرٌ» بیانگر علت حقانیّت قرآن و هماهنگی آن با واقعیّتها و نیازها است، چرا که از سوی خداوندی نازل شده که بندگان خود را به خوبی میشناسد و نسبت به نیازهایشان بصیر و بینا است.
«خَبیر» به معنی آگاهی از بواطن و عقاید و نیات و ساختمان روحی انسان و «بَصیر» به معنی بینایی نسبت به ظواهر و پدیدههای جسمانی او است. (1)
وارثان حقیقی میراث انبیاء
1 به «تفسیر نمونه» ، جلد اوّل ، صفحه 210 به بعد مراجعه شود.
جزء بیست و دوّم (157)
32 ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌلِنَفْسِه وَمِنْهُمْمُقْتَصِدٌوَمِنهُمْسابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِاِذْنِ اللّهِ ذلِکَ هُوَالْفَضْلُالْکَبیرُ
سپس اینکتاب آسمانی را بهگروهی ازبندگان برگزیده خود به میراث دادهایم، (امّا) از میان آنها عدّهای بر خود ستم کردند و عدّهای میانه روبودند و عدّهای به اذن خدا درنیکیهاازهمه(پیشی)گرفتند و این فضیلت بزرگی است.
روشن است که منظور از «کتاب» در اینجا همان چیزی است که در آیه قبل آمده است (قرآن مجید).
1 «فخر رازی» ، در «تفسیر کبیر» ذیل آیه مورد بحث .
(158) سوره فاطِر
تعبیر به «ارث» در اینجا و موارد دیگری شبیه آن در قرآن مجید، به خاطر آن است که «ارث» به چیزی گفته میشود که بدون داد و ستد
و زحمت به دست میآید و خداوند این کتاب بسیار بزرگ را اینگونه در اختیار مسلمانان قرارداد.
در اینجا روایات فراوانی از طرق اهل بیت علیهالسلام وارد شده که در همه آنها «بندگان برگزیده خدا» به امامان معصوم تفسیر شده است. (1)
این روایات بیان مصادیق روشن و درجه اول است و مانع از آن نخواهد بود که علماء و دانشمندان امت و صالحان و شهدایی که در طریق پاسداری از این کتاب آسمانی و تداوم بخشیدن به دستورهای آن تلاش و کوشش کردند، در عنوان «الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا: بندگان برگزیده خداوند» داخل باشند .
سپس به یک تقسیمبندی مهمّ در این زمینه پرداخته،
1 «نورالثقلین» ، جلد 4 ، صفحه 361 به بعد مراجعه شود.
جزء بیست و دوّم (159)
میگوید : «فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِاِذْنِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ».
ظاهر آیه این است که این گروههای سهگانه در میان «برگزیدگان خداوند» که وارثان و حاملان کتابالهی هستند، میباشند.
به تعبیر روشنتر : خداوند پاسداری این کتاب آسمانی را بعد از پیامبرش بر عهده این امّت گذاشته، امّتی که برگزیده خدا است، ولی در میاناینامت گروههایمختلفی یافتمیشوند: بعضیبهوظیفهبزرگ خود در پاسداری از این کتاب و عملبه احکامش کوتاهی کرده و در حقیقت بر
خویشتن ستم نمودند، اینها مصداق «ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» میباشند.
گروهیدیگر تا حدّزیادی به این وظیفه پاسداری و عمل به کتاب قیام نمودهاند، هر چند لغزشها و نارساییهاییدرکارخودنیز داشتهاند، اینها مصداق «مُقْتَصِد» (میانه رو) میباشند.
و بالاخره گروه ممتازی وظایف سنگین خود را به نحواحسن انجام داده و در این میدان مسابقه بزرگ بر همگان پیشی گرفتهاند، این گروه پیش رو همانها هستند که در آیه فوق از آنها به عنوان «سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِاِذْنِ اللّهِ» تعبیر شده.
(160) سوره فاطِر
ممکن است در اینجا گفته شود که وجود گروه «ظالِم» با جمله «اصْطَفَیْنا» که دلیل بر این است که همه این گروهها برگزیدگان خدا هستند، منافات دارد، در پاسخ میگوییم: این شبیه آیه 110 آل عمران است که میگوید : «کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ : شما مسلمانان بهترین امتی بودید که به سود انسانها قدم به عرصه حیات گذاشتید».
هدف از این گونه تعبیرات فرد فرد امت نیست، بلکه مجموعه امت است، هر چند در میان آنها قشرها و گروههای مختلفی یافت شود.
در اینجا سؤالی مطرح است و آن این که : چرا نخست از گروه ظالمان، سپس میانه روان و بعد «سابِقینَ بِالْخَیْرات» سخن میگوید، در حالی که از جهاتی عکس آن اولی به نظر میرسد ؟
در حدیثی از امام صادق صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود : «ظالم را از این نظر مقدم داشته تا از رحمتش مأیوس نگردد و سابقین به
خیرات را از این رو مؤخّر نموده، تا به عملشان مغرور نگردند». (1)
جزء بیست و دوّم (161)
33 جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ اَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ
(پاداش آنها) باغهای جاویدان بهشت است که وارد آن میشوند، در حالی که به دستبندهایی از طلا و مروارید آراستهاند و لباسشان در آنجا از حریر است.
«جَنّات» جمع «جَنَّة» به معنی باغ و «عَدْن» به معنی استقرار و ثبات است و مَعْدِن را به این جهت مَعْدِن میگویند که جایگاه استقرار فلزات و جواهرات است، بنابراین «جَنّاتُ عَدْنٍ» باغهای جاویدان بهشتی است .
این تعبیر نشان میدهد که نعمتهای عظیم بهشتی جاودانی و ثابت است و همچون مواهب دنیای مادّی آمیخته به اضطراب ناشی از بیم زوال نیست، بهشتیان نه تنها باغی از بهشت که باغهای بسیاری در اختیار دارند.
(162) سوره فاطِر
سپس به سه بخش از نعمتهای بهشتی که بعضی جنبه مادی دارد و ظاهری و بعضی جنبه معنوی و باطنی و قسمتی نیز ناظر به نفی و طرد هرگونه مانع و مزاحم است، اشاره کرده، میگوید: (یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ اَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ). آنها در این دنیا
1) تفسیر «ابوالفتوح رازی» ، جلد 9 ، ذیل آیات مورد بحث .
به زرق و برقها بیاعتنایی کردند و خود را اسیر زر و زیور نساختند و درحالیکه محرومان لباس کرباس هم در تن نداشتند، در بند لباسهای فاخر نبودند، خداوند به جبران اینها در جهان دیگر بهترین لباسها و زیورها را بر آنها میپوشاند.
آنها در این جهان ظاهر خویش را به خیرات آراستند، خدا نیز در جهان دیگر که جهان تجسّم اعمال است، ظاهرشان را به انواع زیورها میآراید.
جزء بیست و دوّم (163)
34 وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذی اَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ
آنها میگویند حمد (و ستایش) برای خداوندی است که اندوه را از ما برطرف ساخت، چرا که پروردگار ما غفور و شکور است.
«حَزَن» و «حُزْن» چنان که در بسیاری از کتب لغت و تفسیر آمده، هر دو به یک معنی است و در اصل به معنی ناهمواری زمین است و از آنجا که غم و اندوه، روح انسان را ناهموار و خشنمیسازد، این تعبیر در این معنی به کار رفته است .
آنها از این موهبت عظیم که نصیبشان شده و تمام عوامل غم و اندوه به برکت لطف الهی از محیط زندگیشان دور گشته و آسمان روحشان از لکههای ابرهای تاریک اندوه پاک شده، خدا را حمد و ستایش میکنند، نه ترسی از عذاب الهی دارند، نه وحشتی از مرگ و فنا، نه موجبات ناامنی خاطر فراهم است و نه آزار بداندیشان
و تحمیلات ناپاکان و جبّاران و همنشینی بدان و نااهلان.
(164) سوره فاطِر
سپس این مؤمنان بهشتی میافزایند (اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ).
با وصف غفوریتش اندوه سنگین لغزشها و گناهان را برطرف ساخته و با وصف شکوریتش، مواهب جاودانی که هرگز سایه شوم غم بر آنها نمیافتد، به ما ارزانی داشته.
گناهان بسیار ما را، غفرانش پوشانده و اعمال اندک و ناچیز ما را با شکوریتش پاداش فراوان بخشیده.
35 اَلَّذیاَحَلَّنا دارَالْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ
خداوندیکهبا فضلخود مارا دراینسرایاقامت(جاویدان) جای داد که نه در آنجا رنجی به ما میرسد و نه سستی و واماندگی.
«نَصَب» به معنی مشقّت و زحمت است و «لُغُوب» را نیز بسیاری از ارباب لغت و مفسّران به همین معنی دانستهاند، درحالیکه بعضی میان این دو چنین فرق گذاشتهاند : «نَصَب» را به مشقّتهای جسمانی میگویند: و «لُغُوب» را به تعب و زحمت روحانی. (1)
جزء بیست و دوّم (165)
بعضی نیز «لُغُوب» را به معنی سستی و واماندگی ناشی از مشقّت و رنج دانستهاند و به این ترتیب «لُغُوب» نتیجه «نَصَب» میشود. (2)
و به این ترتیب در آنجا نه عوامل مشقّتبار جسمانی وجود دارد ، نه از اسباب رنج روحی خبری است .
از یک سو آنجا سرای اقامت است و چنان نیست که انسان تا میخواهد به محیط آن آشنا شود و به آن دل ببندد، بانگ «اَلرَّحیل» سر داده شود .
و از سوی دیگر با این که عمر طولانی آن به ابدیّت میپیوندد و در چنین مدتی قاعدتا انتظار تعب و درد و مشقّتی میرود، مطلقا در آنجا خبری از این امور نیست، حتّی طول مدّت نیز باعث ملال و خستگی نمیشود، که هر روز نعمت جدید و جلوه تازهای از نعمتها و جلوههای پروردگار به بهشتیان ارائه میشود .
(166) سوره فاطِر
36 وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضی عَلَیهِمْ فَیَمُوتُوا وَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها کَذلِکَ نَجْزی کُلَّ کَفُورٍ
کسانیکه کافر شدند، آتش دوزخ برای آنها است، هرگز فرمان مرگ آنها صادر نمیشود، تا بمیرند و نه چیزی از عذابش از آنها تخفیف داده میشود، اینگونه هر کفرانکنندهای را کیفر میدهیم .
معمولاً قرآن در کنار «وعدهها» به «وعیدها» و در کنار «بشارتها» به «انذارها» میپردازد، تا دو عامل خوف و رجاء را که انگیزه حرکت تکاملی است، تقویت کند، چرا که انسان به مقتضای حبّ ذات تحت تأثیر غریزه «جلب منفعت» و «دفع ضرر» است.
در اینجا نیز سخن از مجازاتهای مادّی و معنوی است.
جزء بیست و دوّم (167)
با این که آتش سوزان دوزخ و آنهمه عذاب دردناک هر لحظه میتواند آنها را به کام مرگ فروبرد، ولی چون فرمان خداوند که همه چیز و از جمله مرگ و حیات به دست او است، صادر نشده، نمیمیرند، باید زنده بمانند تا عذاب الهی را بچشند.
مرگ برای اینگونه اشخاص یک دریچه نجات است، امّا با جمله گذشته این دریچه بسته شده، باقی میماند دریچه دیگر و آن این که زنده بمانند و مجازاتشان تدریجا تخفیف یابد و یا تحمّل آنها را بیفزاید، تا نتیجه آن تخفیف درد و رنج باشد، این دریچه را نیز با جمله دیگری میبندد و میگوید : (وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِن عَذابِها) .
37 وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فیها رَبَّنا اَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحا غَیْرَ الَّذی کُنّا نَعْمَلُ اَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَوَ جاءَکُمُالنَّذیرُفَذُوقُوافَمالِلظّالِمینَمِنْ نَصیرٍ
آنها در دوزخ فریادمیزنند پروردگارا! ما را خارج کن تا عمل صالح به جاآوریم، غیر از آن چه انجام میدادیم (در پاسخ به آنها گفته میشود) آیا شما رابه اندازهای که انسان درآنمتذکّرمیشود،عمرندادیم وانذارکننده(الهی)به سراغ شمانیامد؟اکنونبچشیدکهبرایظالمان هیچ یاوری نیست.
(168) سوره فاطِر
«یَصْطَرِخُون» از مادّه «صُراخ» به معنی فریاد شدیدی است که انسان در مقام استغاثه و طلبیدن یار و یاور برای برطرف ساختن درد و رنج از دل بر میکشد.
تعبیر به «صالِحا» (به صورت نکره) اشاره به این است که ما کمترین عمل صالحی انجام ندادیم و لازمهاش این است که این همه عذاب و رنج برای کسانی است که هیچ راهی به سوی خدا در زندگی نداشتهاند و غرق در عصیان و گناه بودند، بنابراین انجام پارهای از اعمال صالح نیز ممکن است، مایه نجات گردد.
تعبیر به «نَعْمَل» که فعل مضارع است و دلیل بر استمرار میباشد، نیز تأکیدی برهمین معنیاست، کهماپیوسته مشغول اعمالناصالحبودیم.
آری گناهکار در آغاز کار طبق فطرت پاک انسانی زشتی اعمال خود را درک میکند، ولی کمکم به آن خو میگیرد و قبح آن در نظرش کاسته میشود، کمکم از این فراتر میرود و در نظرش خوب جلوه میکند، چنان که قرآن میگوید : «زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ اَعْمالِهِمْ: اعمال زشتشان در نظرشان زینت داده شده است» (37 / توبه).
جزء بیست و دوّم (169)
و گاه میگوید : «وَ هُمْ یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا : آنها چنین میپندارند که عمل نیکی انجام میدهند» (104/کهف).
به هر حال در برابر این تقاضا یک پاسخ قاطع از سوی خداوند به آنها داده میشود، میفرماید : «اَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ...».
این آیه با صراحت میگوید : شما چیزی کم نداشتید، زیرا به اندازه کافی فرصت در اختیارتان بود و به مقدار لازم انذارکننده الهی به سراغ
شما آمد و این دو رکن بیداری و نجات حاصل گشت، بنابراین عذر و بهانهای برای شما وجود ندارد، اگر مهلت کافی نداشتید، عذری بود و اگر مهلت داشتید و معلّم و مربّی و رهبر و هادی به سراغ شما نمیآمد، باز عذری امّا با وجود این دو دیگر چه عذر و بهانهای؟
(170) سوره فاطِر
«نَذیر» (بیمدهنده) معمولاً درآیات قرآناشارهبه وجود انبیاء مخصوصا، پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله است، ولی بعضی از مفسران در اینجا معنی گستردهتری برای آن ذکر کردهاند که هم پیامبران را شامل میشود و هم کتب آسمانی و هم حوادث بیدار کننده، همچون مرگ دوستان و نزدیکان و پیری و ناتوانی. (1)این نکته نیز شایانتوجّه است که در روایات اسلامی درباره حدّی از عمر که برای بیداری و تذکّر انسان کافی است، تعبیرات گوناگونی وارد شده است:
در بعضی به شصتسال تفسیر شده، چنانکه در حدیثی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «مَنْ عَمَّرَهُ اللّهُسِتّینَ سَنَةً فَقَدْاَعْذَرَاِلَیْهِ: کسی را که خدا شصت سال عمر به او داده، راه عذر را بر او بسته». (2)
همین معنی از امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز نقل شده است. (3)
1 «مجمعالبیان» ، ذیل آیه مورد بحث .
جزء بیست و دوّم (171)
ولی در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام مقدار آن فقط هیجده سال تعیین شده است .(1)
البتّه ممکن است روایت اخیر اشاره به حداقل و روایات قبل اشاره به حداکثر باشد، بنابراین منافاتی میان این روایات نیست، حتّی بر سنین دیگر نیز، به تفاوت افراد، قابل تطبیق است و به هرحال گستردگی مفهوم آیه محفوظ خواهد بود .
1) «مجمعالبیان» ، ذیل آیه مورد بحث .
چه کسی آسمانها و زمین را بر سر جای خود نگه میدارد؟
41 اِنَاللّهَ یُمْسِکُالسَّمواتِ وَالاَْرْضَ اَنْتَزُولا وَلَئِنْ زالَتا اِنْ اَمْسَکَهُما مِنْ اَحَدٍ مِنْبَعْدِه اِنَّهُ کانَ حَلیما غَفُورا
خداوند آسمانها و زمینرا نگاهمیدارد، تااز نظام خود
2 و 3 و 4 «مجمع البیان» ، ذیل آیه مورد بحث .
(172) سوره فاطِر
منحرف نشوند و هرگاه منحرف گردند، کسی جز او نمیتواند آنها را نگاه دارد، او حلیم و غفور است.
نه تنها آفرینش در آغاز با خدا است، که نگهداری و تدبیر و حفظ آنها نیز به دست قدرت او است، بلکه آنها هر لحظه آفرینش جدیدی دارند و هر زمان خلقت نوینی و فیض هستی، لحظه به لحظه از آن مبدأ فیاض به آنها میرسد، که اگر لحظهای رابطه آنها با آن مبدأ بزرگ قطع شود، راه فنا و نیستی را پیش میگیرند.
اگر نازی کند یک دم فرو ریزند قالبها
کرات آسمانی بیآنکه به جایی بسته باشند، میلیونها سال در قرارگاه خود یا مداری که برای آنها تعیین شده در حرکتند، بیآنکه کمترین انحراف پیدا کنند، همانگونه که نمونه آن را در منظومه شمسی مینگریم، کره زمین ما میلیونها، بلکه میلیاردها سال است بر دور آفتاب در مسیر خود با نظم دقیقی که از تعادل نیروی جاذبه و دافعه سرچشمه میگیرد، میچرخد و سر بر فرمان پروردگار دارد.
جزء بیست و دوّم (173)
سپس بهعنوان تأکید میافزاید : «وَلَئِنْ زالَتا اِنْ اَمْسَکَهُما مِنْاَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ». نه بتهای ساختگی شما، نه فرشتگان و نه غیر آنها، هیچکسقادربرنگهدارینظمآسمانهاوزمیننیست.پایان سوره فاطِر
(174) سوره فاطِر
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یسآ
این سوره همانند 28 سوره دیگر قرآن مجید با حروف مقطعه آغاز میشود (یا و سین). درباره تفسیر حروف مقطعه قرآن در آغاز سورههای«بقره»و «آلعمران» و «اعراف»بحثهایفراوانی داشتهایم.(1)ولی درخصوص سوره «یس» تفسیرهای دیگری نیز برای این حروف مقطعه وجود دارد: از جمله این که: این کلمه مرکب از «یا» (حرف ندا) و «سین» یعنی شخص پیامبر اسلام است و به این ترتیب پیامبر صلیاللهعلیهوآله را برای بیان مطالب بعد مخاطب میسازد.
جزء بیست و دوّم (175)
در احادیث مختلفی نیز آمده است که این کلمه یکی از نامهای پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است . (2)
لذا درروایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم که فرمود : «یسآ اِسْمُ رَسُولِاللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَالدَّلیلُعَلیذلِکَقَوْلُهُتَعالی"اِنَّکَلَمِنَالْمُرْسَلینَ عَلیصِراطٍ مُسْتَقیمٍ": یس اسم رسول خدا است و دلیل بر آن این است که بعد از آن میفرماید: تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستی».(1)
2 وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ
سوگند به قرآن حکیم
خداوند در این آیه «قرآن» را به «حکیم» توصیف میکند، درحالیکه حکمت معمولاً صفت شخص زنده و عاقل است، گویی قرآن را موجودی زنده و عاقل و رهبر و پیشوا معرفی میکند که
(176) سوره یس
میتواند درهای حکمت را به روی انسانها بگشاید و به صراط مستقیمی که در آیات بعد به آن اشاره کرده، راهنمایی کند. البتّه خداوند نیازی به سوگند ندارد، ولی سوگندهای قرآن همواره دارای دو فایده مهمّاست: نخستتأکید روی مطلب و دیگر بیان عظمت چیزی که به آن سوگندیادمیشود،زیراهیچکسبهموجوداتکمارزشسوگندیاد نمیکند.
3 اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ
که تو قطعا از رسولان (خداوند) هستی.
4 عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ
بر طریقی مستقیم.
در این آیه چیزی را که سوگند آیه قبل به خاطر آن بوده است، بازگو میکند، یعنی رسول بودن پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن هم رسالتی که توأم با حقیقت است و بودن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر صراط مستقیم.
5 تَنْزیلَ الْعَزیزِ الرَّحیمِ
این قرآنیاستکهاز سویخداوند عزیز و رحیم نازل شده.
1) «نورالثقلین» ، جلد 4 ، صفحه 374 و 375 .
جزء بیست و دوّم (177)
تکیه روی «عزیز بودن» خداوند برای بیان قدرت او بر چنین کتاب بزرگ شکستناپذیری است که در تمام طول اعصار و قرون به صورت یک معجزه جاویدان باقی میماند و هیچ قدرتی نمیتواند عظمت آن را از صفحه دلها محو کند.
و تکیه روی «رحیمیت» خداوند برای بیان این حقیقت است که رحمتاو ایجابکردهکه چنین نعمت بزرگیرادراختیارانسانها بگذارد.
در اینجا سؤالی مطرح است که مگر میتوان حقانیت یک پیامبر یا کتاب آسمانی را با سوگند و تأکید اثبات کرد؟
ولی پاسخ این سؤال در دل آیات فوق نهفته است، زیرا از یک سو قرآن را توصیف به حکیم بودن میکند، اشاره به این که حکمتش بر کسی پوشیده نیست و خود دلیل بر حقّانیّت خویش است.
دیگر این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به ره سپردن بر «صراط مستقیم» توصیف کرده، یعنی محتوای دعوت او خود بیان میکند که مسیر او، مسیر مستقیمی است، سوابق زندگی او نیز نشان میدهد که او طریقی جز طریق مستقیم ندارد.
(178) سوره یس
و ما در بحثهای دلایل حقانیّت پیامبران به این مطلب اشاره کردهایم که یکی از بهترین طرق برای پیبردن به حقانیّت آنها این است، که محتوای دعوت آنان دقیقا بررسی شود، هرگاه هماهنگ با فطرت و عقل و وجدان بود و در سطحی قرار داشت که از انسان با نیروی بشری امکان پذیر نیست، به علاوه سوابق زندگی شخص پیامبر چنان بود که نشان میداد، مرد امانت و صداقت است، نه دروغ و مکر و تزویر، این امور قرائن زندهای میشود بر این که او فرستاده خدا است
و آیات فوق در حقیقت اشارهای به هر دو مطلب است، بنابراین سوگند و ادعای فوق هرگز بیدلیل نیست.
ازاین گذشته از نظر فنّ مناظره، برای نفوذ در دلهای منکران لجوج هرقدر عبارات محکمتر و قاطعتر و توأمباتأکیدبیشترمطرح شود، این افراد را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد.
باز سؤال دیگری مطرح میشود که چرا مخاطب را در این جمله
جزء بیست و دوّم (179)
شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار داده است، نه مشرکان و نه عموم مردم؟
پاسخ این که: هدف این بوده که تأکید کند تو بر حقّی و بر صراط مستقیمی، خواه آنها بپذیرند و خواه نپذیرند، به همین دلیل در رسالت سنگین خود کوشا باش و از عدم قبول مخالفان کمترین سستی به خود راه مده.
6 لِتُنْذِرَ قَوْما ما اُنْذِرَ اباؤُهُمْ فَهُمْ غافِل-ُونَ
تا قومی را انذار کنی که پدران آنها انذار نشدند و لذا آنها غافلند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید : «اِنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّدا صلیاللهعلیهوآله وَ لَیْسَ اَحَدٌ مِنَالْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتابا وَ لا یَدَّعی نُبُّوَّةً : خداوند هنگامی محمد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث ساخت که احدی از عرب کتاب آسمانینمیخواند و ادعاینبوت نمیکرد»(نهجالبلاغه، خطبه33 و 104).
هدف از نزول قرآن این بود که مردم غافل را هشیار و خوابزدگان را بیدار سازد و خطراتی که آنها را احاطه کرده و گناهانی که در آن
(180) سوره یس
فرورفتهاند و شرک و فسادی که به آن آلوده شدهاند، به آنها یادآوری کند، آری قرآن پایه آگاهی و بیداری و کتاب پاکسازی دل و جان است.
7 لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی اَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِن-ُونَ
فرمان(الهی) درباره اکثر آنها تحقق یافته، به همین جهت ایمان نمیآورند.
منظور از «قَوْل» در اینجا همان وعده عذاب جهنم برای پیروان شیاطین است، چنان که در آیه 13 سوره سجده آمده است : «وَ لکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنّی لاََمْلَئَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ اَجْمَعینَ : ولی سخن من درباره آنها تحقق یافته که دوزخ را از جن و انس پر میکنم» و در آیه 71 سوره زمر میخوانیم : «وَلکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی الْکافِرینَ : ولی حکم و وعده عذاب درباره کافران محقق شده است».
به هر حال این در مورد کسانی است که تمام خطوط ارتباطی خود را با خدا قطع کرده بودند، پیوندها را گسسته و تمام دریچههای هدایت را به روی خود بسته بودند و لجاجت و عناد و خیرهسری را به حد اعلی
جزء بیست و دوّم (181)
رساندهاند، آری اینها هرگز ایمان نخواهند آورد و راه بازگشتیندارند، چرا که تمام پلها را در پشت سر خود ویران کردهاند.
حقیقت این است که انسان در صورتی اصلاحپذیر و قابل هدایت است که فطرت توحیدی خود را با اعمال زشت و اخلاق آلودهاش به کلّی پایمال نکرده باشد وگرنه تاریکی مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنههای امید برای او بسته میشود. ضمنا از این سخن روشن شد که منظور از این اکثریّتی که هرگز ایمان نمیآورند، سران شرک و کفرند و همینگونه شد که گروهی در جنگهای اسلامی در حال شرک و بتپرستی کشته شدند و بعضی که باقی ماندند تا پایان کار در دل ایمان نداشتند وگرنه اکثریّت مشرکان عرب بعد از فتح مکّه به مفاد «یَدْخُلُونَ
فی دینِ اللّهِ اَفْواجا» (2/نصر) گروهگروه وارد اسلام شدند.
8 اِنّا جَعَلْنا فی اَعْناقِهِمْ اَغْلالاً فَهِیَ اِلَی الاَْذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ
ما در گردنهایآنها غلهاییقراردادیمکه تاچانهها ادامه
(182) سوره یس
دارد و سرهای آنها را به بالا نگاه داشته است.
«اَغْلال» جمع «غُلّ» در اصل از مادّه «غَلَل» به معنی چیزی است که در وسط اشیایی قرار گرفته، مثلاً به آب جاری که از لابلای درختان عبور میکند، «غَلَل» میگویند و «غُلّ» حلقهای بود که بر گردن یا دستها قرار میدادند، سپس آن را با زنجیر میبستند و از آنجا که گردن یا دست در میان آن قرار گرفته، این کلمه در مورد آن به کار رفته است، گاه غلّهایی که برگردن بوده، جداگانه به زنجیر بسته میشد و غلّهای بردست جدا بوده، امّا گاهی دستها را در غلّ میکردند و به حلقههایی که بر گردن بود، میبستند و شخص زندانی و اسیر را شدیدا در محدودیّت و فشار و شکنجه قرار میدادند. (1)
در هر صورت گاهی طوق «غلّ» که بر گردن گذارده میشد تا چانه ادامه پیدا میکرد و سر را به بالا نگه میداشت و در حالیکه اسیر و
جزء بیست و دوّم (183)
زندانی فوقالعاده از این جهت شکنجه میدید، از مشاهده اطراف
1) «مفردات راغب» و «قطر محیط» و «مجمع البحرین» ماده غلل .
خود بازمیماند.
و چه جالب است تشبیهی که از حال بتبرستان لجوج به چنین انسانهایی شده، آنها طوق «تقلید» و زنجیر «عادات و رسوم خرافی» را بر گردن و دست و پای خود بستهاند و غلّهای آنها آن قدر پهن و گسترده است که سر آنها را بالا نگاه داشته و از دیدن حقایق محروم ساخته، آنها اسیرانی هستند که نه قدرت فعالیت و حرکت دارند و نه قدرت دید.
به هر حال آیه فوق هم میتواند ترسیمی از حال این گروه بیایمان در دنیا باشد و هم بیان حال آنها در آخرت که تجسمی است از مسائل این جهان و اگر این جمله به صورت ماضی ذکر شده، مشکلی ایجاد نمیکند، زیرا در بسیاری از آیات قرآن مجید حوادث مسلم آینده با صیغه فعل ماضی بیان شده است و این همان است که در زبان ادبا معروف است که «مُضارَعٌ مُتَحَقَّقُ الْوُق-ُوعِ به
(184) سوره یس
شکل ماضی درمیآید» و نیز میتواند اشاره به هر دو معنی باشد، هم حال آنها در این جهان و هم حالشان در جهان دیگر.
9 وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ اَیْدیهِمْ سَدّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّا فَاَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لایُبْصِرُونَ
و در پیش روی آنها سدّی قرار دادیم و در پشت سرشان سدّی و چشمان آنها را پوشاندهایم، لذا چیزی را
نمیبیند.
از یک سو همچون اسیرانی هستند که در غلّ و زنجیرند، از سوی دیگر حلقه غلّ چنان پهن و گسترده است که سرهای آنها را به آسمان متوجّه ساخته و مطلقا از اطراف خود چیزی نمیبینند.
از سوی سوّم سدی از پیش رو و پشت سر آنها رادر محاصره خود قرار داده و راه پیش و پس را بر آنها بسته است.
و از سوی چهارم چشمان آنها بسته شده و قدرت دید و باصره آنها به کلّی از کار افتاده است.
جزء بیست و دوّم (185)
خوب فکر کنید کسی که دارای چنین اوصافی است، چه کاری از او ساخته است؟ چه چیزی میفهمد؟ چه چیزی میتواند ببیند و چگونه میتواند گام بردارد و چنین است حال مستکبران خودخواه و خودبین و مقلدان کور و کر و متعصّبان لجوج در برابر چهره حقایق.
10 و َسَواءٌ عَلَیْهِمْ ءَاَنْذَرْتَهُمْ اَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
برای آنها یکسان است، چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمیآورند.
گفتار تو هرقدر نافذ و وحی آسمانی هر قدر مؤثر باشد، تا در زمین آماده وارد نشود، تأثیر نخواهد گذاشت، اگر هزاران سال آفتاب عالمتاب بر شورهزار بتابد و بارانهای پربرکت بر آن نازل شود و نسیم بهاری مرتبا از آن بگذرد، محصولی جز خس و خاشاک نخواهد
داشت که قابلیّت قابل در کنار فاعلیّت فاعل شرط است.
11 اِنَّما تُنْذِرُ مَنِاتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ
(186) سوره یس
فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ اَجْرٍ کَریمٍ
تو تنها کسیرا انذارمیکنیکه از این یادآوری الهی پیروی کند و از خداوند رحمن در پنهان بترسد، چنین کسی را به آمرزش و پاداش پرارزش بشارتده.
دراینآیه دو وصفبرای کسانیکه«انذار»و «اندرز» پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آنها مؤثر است، ذکر شده: پیروی از ذکر و خشیّت از خداوند در پنهان ، البتّه منظور از بیان این دو وصف همان آمادگی و جنبه «بِالْقُوَّة» آن است، یعنی انذار تنها در کسانی مؤثّر واقع میشود که گوش شنوا و قلب آماده دارند، انذار در آنها دو اثر میگذارد: نخست پیروی از ذکر و قرآن و دیگر احساس ترس در برابر پروردگار و مسؤولیّتها. و به تعبیر دیگر این دو حالت بالقوّه در آنها وجود دارد، امّا بعد از انذار به فعلیّت میرسد بر خلاف کوردلان لجوج و غافل که هرگز نه گوش شنوا دارند، نه آماده خشیتاند.
این آیه درست مانند آیات نخستین سوره بقره است که میگوید :
جزء بیست و دوّم (187)
«ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ : این کتاب آسمانی شکّی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزکاران است». منظور از «ذِکْر» به عقیده
بسیاری از مفسّران «قرآن مجید» است، زیرا این کلمه بههمین صورت کرارا در قرآن در همین معنی به کار رفته است. (1)
ولی مانعی ندارد که منظور معنی لغوی آن، یعنی هرگونه یادآوری بوده باشد، که شامل آیات قرآن و سایر انذارهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رهبران الهی میشود.
«خَشیت» به معنی ترسی است که آمیخته با احساس عظمت باشد و تعبیر به «رَحْمان» که مظهر رحمت عامه خداوند است، در اینجا نکته لطیفی دربردارد و آن این که: در عین ترس از عظمت خداوند باید امید به رحمت او نیز داشته باشند، تا دو کفه «خوف» و «رجاء» که عامل حرکت مستمر تکاملی است متوازن گردد.
(188) سوره یس
تعبیر به «بِالْغَیْب» در اینجا اشاره به شناخت خداوند از طریق استدلال و برهان است، چرا که ذات پاک او از حواس انسان پنهان میباشد، تنها با چشم دل و از لابلای آثارش میتوان جمال و جلال او را مشاهده کرد.
جمله«فَبَشِّرْهُ»درحقیقت تکمیل«انذار»است، زیراپیامبر صلیاللهعلیهوآله در آغاز انذار میکند و هنگامی که پیروی از فرمان خدا و ترس آمیخته با عظمت نسبت به او پیدا شد و اثراتش در «قول» و
1) 44 / نحل ، 41 / فصّلت ، 44 / زخرف ، 25 / قمر .
«فعل» انسان ظاهر گشت، بشارت میدهد.
به چه چیز بشارت میدهد؟ نخست به چیزی که بیشتر از هر موضوع دیگر فکر انسان را به خود مشغول میدارد و آن لغزشهایی است که احیانا از او سرزده، به او بشارت میدهد که خدای بزرگ همه آنها را بخشوده است، سپس به اجر کریم و پاداش پرارزش که هیچکس جز خداوند ابعاد آن را نمیداند.
جالب اینکه هم «مغفرت» به صورت نکره ذکر شده، همچنین
جزء بیست و دوّم (189)
«اَجْرِ کَریم» و میدانیم نکره آوردن در اینگونه موارد برای بیان عظمت است.
12 اِنّا نَحْنُ نُحْییِ الْمَوْتی وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ اثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ
ما مردگان را زنده میکنیم و آنچه را از پیش فرستادهاند و تمام آثار آنها را مینویسیم و همه چیز را در «کتاب» احصا کردهایم.
تکیهروی عنوان«نَحْن»(ما) اشاره به این است که با قدرت عظیمی که همه در ما سراغ دارید، دیگر جای بحث و گفتگو نیست که چگونه استخوانهای پوسیده و عظام رمیم از نو، جان میگیرد و لباس حیات در تن میپوشد ؟
نه تنها مردگان را زنده میکنیم، بلکه «تمام آنچه
را از پیش فرستادهاند و تمام آثار آنها را مینویسیم» .
جمله «ما قَدَّمُوا» (آنچه را از پیش فرستادند) اشاره به اعمالی
(190) سوره یس
است که انجام دادهاند و اثری از آن باقی نمانده، اما تعبیر به «وَ اثارَهُم» اشاره به اعمالی است که از انسان باقیمیماند و آثارش در محیط منعکس میشود، مانند صدقات جاریه (بناها و اوقاف و مراکزی که بعد از انسان باقی میماند و مردم از آن منتفع میشوند).
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که «ما قَدَّمُوا» اشاره به اعمالی است که جنبه شخصی دارد و «وَاثارَهُم» اشاره به کارهایی است که سنّت میشود و بعد از انسان نیز موجب خیر و برکت و یا شر و زیان و گناه میگردد. و در پایان آیه برای تأکید بیشتر میافزاید : «وَ کُلِّ شَیْءٍ اَحصَیْناهُ فی اِمامٍمُبینٍ». غالبمفسّران «اِمامٍمُبینٍ» را در اینجا به عنوان «لوحمحفوظ»، همانکتابیکه همهاعمالو همه موجوداتوحوادث اینجهان درآن ثبت و محفوظاست،تفسیر کردهاند.
و تعبیر به «اِمام» ممکن است از این نظر باشد که این کتاب در قیامت رهبر و پیشوا است، برای همه مأموران ثواب و عقاب و معیاری است برای سنجش ارزش اعمال انسانها و پاداش و کیفر آنها.
جزء بیست و دوّم (191)
جالب این که این تعبیر (اِمام) در بعضی دیگر از آیات قرآن در مورد «تورات» به کار رفته، آنجاکه میفرماید : «اَفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ کِتابُ موسی اِماما وَ رَحْمَةً:
آیا آن کس که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن شاهدی از سوی او میباشد و پیش از آن کتاب موسی که امام و رحمت بود، گواهی بر آن میدهد، همچون کسی است که چنین نباشد».
اطلاق کلمه «امام» در این آیه بر تورات به خاطر معارف و احکام و دستورهایآناست و همچنین بهخاطر نشانههای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که در آن آمده و در تمام این امور میتوانست، رهبر و پیشوای خلق باشد، بنابراین کلمه مزبور در هر مورد متناسب با آن مفهومی دارد.
از آیات قرآن مجید چنین استفاده میشود که اعمال انسان در سه کتاب ثبت و ضبط میگردد، تا به هنگام حساب هیچگونه عذر و بهانهای برای کسی باقی نماند.
(192) سوره یس
نخست «نامه اعمال شخصی» است که ثبت کننده تمام کارهاییکفرددرسراسرعمراواست، قرآنمیگوید:«روزقیامتبه هرکس گفتهمیشود: " اِقْرَءْکِتابَکَ کَفیبِنَفْسِکَ الْیَوْمَعَلَیْکَحَسیبا: خودت نامهاعمالترابخوان،کافیاستکه خودحسابگرخویشباشی (14/اسراء).
اینجا است که فریاد مجرمان بلند میشود و میگویند : «وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ گناه کوچکی و بزرگی نیست ، مگر اینکه آن را ثبت و احصا کرده است : یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا مالِ هذَا الْکِتابِ لایُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً اِلاّ اَحْصاها» (49 / کهف).
این همان کتابی است که «نیکوکاران آن را در دست راست دارند و بدکاران در دست چپ» (19 و 25/حاقّه).
دومکتابیاستکه «نامهاعمالامتها»است وبیانگر خطوط اجتماعیزندگیآنهامیباشد، چنان که قرآنمیگوید:«کُلُاُمَّةٍتُدْعی اِلی کِتابِها:روزقیامت هرامتی بهنامهاعمالشفراخواندهمیشود» (28/جاثیه).
سومین کتاب همان کتاب «نامه جامع و عمومی لوح
جزء بیست و دوّم (193)
محفوظ» است که نه تنها اعمال همه انسانها از اولین تا آخرین، بلکه همه حوادث جهان در آن یکجا ثبت است و گواه دیگری در آن صحنه بزرگ بر اعمال آدمی است و در حقیقت امام و رهبر برای فرشتگان حساب و ملائکه پاداش و عقاب است. (1)
1) درباره «لوح محفوظ» در جلد 10 «تفسیر نمونه» ، صفحه 241 ذیل آیه 39 سوره رعد و همچنین جلد 5 ، صفحه 268 ، ذیل آیه 59 سوره انعام بحث شده است .
(194) سوره یس
(201)