ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقد مه••• 8
سوره مُؤمنون••• 11
صفات برجسته نوجوانان شایسته••• 12
تأمین آب بر اساس برنامه منظم••• 17
نعمت میوههای خوشمزه••• 19
میوه پرخاصیّت زیتون••• 21
شیر و گوشت غذای لذیذ••• 22
ریشه گمراهیها تعطیل شدن تفکّر و اندیشه است••• 24
چرا اکثریت تمایل به حق ندارند ؟ کدام اکثریت ؟••• 26
گوشوچشم و عقل ابزار اصلی شناخت علوموحقایق••• 30
شرک جهان را به تباهی میکشد••• 32
(155)
نظام واحد جهانی••• 34
پاسخ بدی به نیکی••• 40
(156)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
از وسوسههای شیطان به خدا پناه برید••• 41
سوره نُور••• 44
شیطانودوستانشیطانیآرامآرامشمارافریبمیدهند••• 46
در قیامت زبان و دست و پا شهادت میدهند••• 49
بدون اجازه به خانه دیگران واردنشوید••• 51
حجاب نشانه شخصیّت دخترهاست••• 55
معانی هفتگانه " نور" در قرآن مجید و روایات اسلامی••• 59
خواص نور••• 61
هرگز سراب را به جای آب نگیرید••• 75
تسبیح عمومی (عبادات چهارگانه) موجودات عالم••• 79
تسبیح ویژه پرندگان••• 82
منظور از « صَلاة » چیست ؟••• 84
(157)
اگر ابرها نبودند؟!••• 85
به پدیده شب و روز فکر کنید••• 89
حکومت جهانی مستضعفان••• 90
(158)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
وعده الهی حکومت روی زمین از آن کیست ؟••• 92
مقدمات تحقق وعده خلافت صالحین بر روی زمین••• 95
آداب ورود به جایگاه خصوصی پدر و مادر••• 96
اجازه نوجوانان برای ورود به اتاق والدین••• 101
خانههاییازدهگانهایکهغذاخوردنازآنهامجازاست••• 103
آیاخوردنغذایدیگرانمشروطبهاجازهآنهانیست؟••• 108
منظوراز « صدیق » کیست ؟••• 111
تفسیر « ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ »••• 113
سلام و تحیت••• 113
سلام کردن و اهمیت آن••• 114
پیامبر را تنها نگذارید••• 119
سورهفُرْقان••• 124
(159)
تقوا برترین معیار شناخت••• 124
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
(4)
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
x و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
(5)
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
(6)
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
(7)
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
(8)
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
(9)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
مقدمه (11)
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
(12) مقدمه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
مؤمنان رستگار شدند .
انتخاب نام « مُؤْمِنُونَ » برای این سوره ، به خاطر آیات آغاز این سوره است که ویژگیهای مؤمنان را در عباراتی کوتاه ، زنده و پرمحتوا تشریح میکند .
« اَفْلَحَ » از ماده « فَلَح » و « فَلاح » در اصل به معنی شکافتن و بریدن است ، سپس به هر نوع پیروزی و رسیدن به مقصد و خوشبختی اطلاق شده است .
در حقیقت افراد پیروزمند و رستگار و خوشبخت موانع را از سر راه برمیدارند و راه خود را به سوی مقصد میشکافند و پیش میروند .
البتهفلاح و رستگاری معنیوسیعیداردکه هم پیروزیهای مادیرا شاملمیشود و هم معنوی را و در مورد مؤمنان هر دو بُعْد منظور است .
جزء هیجدهم (13)
پیروزی و رستگاری دنیوی در آن است که انسان آزاد و سربلند و عزیز و بینیاز زندگی کند و این امور جز در سایه ایمان امکانپذیر
نیست و رستگاری آخرت در این است که در جوار رحمت پروردگار در میان نعمتهای جاویدان در کنار دوستان شایسته و پاک و در کمال عزت و سربلندی به سر برد .
2 اَلَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ
آنها که در نمازشان خشوع دارند .
در این آیات ، صفات برجسته مؤمنان تشریح شده است .
« خاشِعُونَ » از ماده « خُشُوع » به معنی حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا میشود و آثارش در بدن ظاهر میگردد .
نماز باحال
(14) سوره مُؤمنون
اینجا قرآن « اِقامَه صَلوة » ( خواندن نماز ) را نشانه مؤمنان نمیشمارد، بلکه خشوع در نماز را از ویژگیهای آنان میشمارد، اشاره به اینکه نماز آنها الفاظ و حرکاتی بیروح و فاقد معنی نیست ، بلکه به هنگام نماز آنچنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا میشود که از غیر او جدامیگردند و به او میپیوندند ، چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگار میشوند که برتمام ذرات وجودشان اثر
میگذارد، خود را ذرهای میبینند در برابر وجودی بیپایان و قطرهای در برابر اقیانوسی بیکران .
درحدیثیمیخوانیمکهپیامبر صلیاللهعلیهوآله مردیرا دید که در حال نماز با ریش خود بازی میکند ، فرمود : « اَمّا اَنَّهُ لَوْ خَشَعَ قَلْبُهُ لَخَشَعَتْ جَوارِحُهُ: اگر درقلبش خشوع بود، اعضای بدنش نیز خاشع میشد » .(1)
3 وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِض-ُونَ
جزء هیجدهم (15)
و آنها که از لغو و بیهودگی روی گردان هستند .
دوری از کارهای بیهوده
در واقع تمام حرکات و خطوط زندگی آنان هدفی را دنبال میکند ، هدفی مفید و سازنده چرا که « لَغْو » به معنی کارهای بیهدف و بدون نتیجه مفید است .
در حقیقت لغو همانگونه که بعضیاز مفسران بزرگ گفتهاند ، هر گفتار و عملی است که فایده قابل ملاحظهای نداشته باشد و اگر میبینیم بعضی از مفسران آن را به باطل ، بعضی به معنی همه معاصی ، بعضی بهمعنی دروغ ، بعضی به معنی دشنام یا مقابله دشنام به دشنام ، بعضی به
1) «مجمعالبیان»، ذیلآیهموردبحث .
معنی غنا و لهو و لعب و بالاخره بعضی به معنی شرک ، تفسیر کردهاند ، همه اینها مصداقهای آن مفهوم جامع و کلی است .
البته لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمیشود ، بلکه افکار بیهوده و بیپایهای که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است، بهخود مشغول میدارد ، همه در مفهوم لغو جمع است .
(16) سوره مُؤمنون
8 وَ الَّذینَ هُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راع-ُونَ
و آنها که امانتها و عهد خود را مراعات میکنند .
امانتداری و وفای به عهد و پیمان
حفظ و ادای امانت بهمعنی وسیع کلمه و نیز پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق ، از صفات بارز مؤمنان است .
درمفهوموسیع «امانت»، امانتهایخدا و پیامبرانالهی و همچنین امانتهای مردم جمع است، نعمتهای مختلف خدا هریک امانتی از امانات او هستند ، آیین حق ، کتب آسمانی، دستورالعملهای پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهای او هستند که مؤمنان در حفظ و ادای حق آنها میکوشند ، تا در حیاتند ، از آن پاسداری میکنند و به هنگام ترک دنیا آنها را به نسلهای برومند آینده خودمیسپارند و چنین نسلیرا برای پاسداری آن تربیت میکنند .
دلیل بر عمومیت مفهوم امانت در این جا علاوه بر گستردگی و اطلاق لفظ ، روایات متعددی است که در تفسیر امانت وارد شده ، گاهی امانت به معنی "امامت امامان معصوم" که هر امام آن را به امام بعد از خود میسپارد ، تفسیر شده (1)و گاه به مطلق ولایت و حکومت .
جزء هیجدهم (17)
جالباینکه«زراره»که ازشاگردانبزرگامامباقر و امامصادق علیهماالسلام است ، چنین میگوید : « منظور از جمله " اَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ اِلی اَهْلِها " ( 58 / نساء ) این است که ولایت و حکومت را به اهلش واگذارید » .(2)
و این نشان میدهد که حکومت از مهمترین ودیعههای الهی است که باید آن را به اهلش سپرد .
بههرحال مسلّم است که پایبند بودن به تعهدات و حفظ و ادای امانات از مهمترین پایههای نظام اجتماعی بشر است و بدون آنها هرج و مرج در سراسر جامعه بهوجود خواهد آمد ، به همین دلیل حتی افراد و ملتهایی که اعتقاد الهی و مذهبی ندارند ، برای مصون ماندن از این هرج و مرج اجتماعی ناشی از خیانت در عهد و امانت ، خود ر
موظف به انجام این دو برنامه حداقل در مسائل کلی اجتماعی میدانند .
(18) سوره مُؤمنون
در زمینه اهمیتامانت در جلد سوم تفسیر نمونه ذیل آیه 58 سوره نساء و در جلد هفتم تفسیر نمونه ذیل آیه 12 سوره انفال و در زمینه وفاء بهعهد در جلد چهارم تفسیرنمونه ذیل آیه 1 سوره مائده و جلد 11 تفسیر نمونه ذیل آیه 91 سوره نحل مشروحا بحث شده است.
9 وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ
و آنها که از نمازها مواظبت مینمایند .
مواظبت از دستاوردهای نماز
آخرین ویژگی مؤمنان را که محافظت بر نمازهامیباشد، بیان کرده است. جالباینکه نخستین ویژگیمؤمنانرا « خشوع در نماز » و آخرین صفت آنها را « محافظت بر نماز » شمرده است ، از نماز شروع میشود و به نماز ختم میگردد، چراکه نماز، مهمترین رابطه خالق و خلق است. نماز برترین مکتب عالی تربیت است ، نماز وسیله بیداری روح و جان و بیمهکننده انسان در برابر گناهان است ، خلاصه نماز هرگاه با آدابشانجام گیرد، زمینهمطمئنی برایهمهخوبیها و نیکیها خواهد بود.
جزء هیجدهم (19)
10 اوُلئِکَ هُمُ الْوارِث-ُونَ
( آری ) آنها وارثان هستند .
11 اَلَّذینَ یَرِث-ُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فیها خالِدوُنَ
کهبهشتبرین را ارثمیبرند و جاودانه درآنخواهندماند.
« فِرْدَوْس » در اصل به گفته بعضی یک لغت رومی است و بعضی آن را عربی و بعضی اصل آن را فارسی میدانند و به معنی "باغ" است ، یا باغ مخصوصی که تمام نعمتها و مواهب الهی در آن جمع است و لذا میتوان آنرا بهعنوان « بهشت برین » ( بهترین و برترین باغهای بهشت ) نامید .
تعبیر به « ارث بردن » ممکن است اشاره به این باشد که مؤمنان بدون زحمت به آن میرسند ، همانند ارث که انسان زحمتی برای آن نکشیده است ، درست است که نایل شدن به مقامات عالی بهشت ،
(20) سوره مُؤمنون
بسیار تلاش و کوشش و پاکی و خودسازی میخواهد ولی آن پاداش عظیم در مقابل این اعمال ناچیز به قدری زیاد است که گویی انسان بیزحمت به آن رسیده است .
18 وَاَنْزَلْنا مِنَالسَّماءِ ماءًبِقَدَرٍفَاَسْکَنّاهُ فِی الاَْرْضِ وَاِنّا عَلی ذَهابٍ بِهِ لَقادِروُنَ
و از آسمان آبی به اندازه معین نازل کردیم و آن را
در زمین(در مخازنمخصوصی)ساکننمودیم و مابر از بینبردن آن کاملاً قادریم .
نه آنقدر زیاد که زمینها را در خود غرق کند و نه آنقدر کم که تشنهکامان در جهان گیاهان و حیوانات سیراب نگردند .
آری از « آسمان » که بگذریم و به « زمین » بپردازیم ، یکی از مهمترین مواهبالهی آبیاستکه مایه حیات همه موجوداتزندهاست.
سپس به مسأله مهمتری در همین رابطه کهمسأله ذخیره آبها درمنابع زیرزمینی است ، پرداخته و میگوید: « فَاَسْکَنّاهُ فِیالاَْرْضِ وَ اِنّا عَلی ذَهابٍ بِهِ لَقادِروُنَ » .
میدانیم قشر رویین زمین ، از دو طبقه کاملاً مختلف تشکیل یافته است ؛ طبقه نفوذپذیر و طبقه نفوذناپذیر . اگر تمام قشر زمین ، نفوذپذیر بود ، آبهای باران فورا در اعماق زمین فرو میرفتند و بعد از یک باران ممتد و طولانی همهجا خشک میشد و قطرهای آب پیدا نبود .
جزء هیجدهم (21)
و اگر تمام قشر زمین ، طبقه نفوذناپذیر همچون گِل رس بود ، تمام آبهای باران در سطح زمین میماندند ، آلوده و متعفن میشدند و عرصه زمین را بر انسان تنگ میکردند و این آبی که مایه حیات است ، مایه مرگ انسان میشد .
ولی خداوند بزرگ و منّان قشر بالا را نفوذپذیر و قشر زیرین را نفوذناپذیر قرار داده تا آبها در زمین فرو روند و در منطقه نفوذناپذیر مهارشوند و ذخیرهگردند و بعدااز طریقچشمهها، چاهها و قناتها مورد استفادهواقعشوندبیآنکهبگندندوتولیدمزاحمتکنندیاآلودگیپیداکنند.
(22) سوره مُؤمنون
این آب گوارایی را که ما امروز از چاه عمیق بیرون میکشیم و با نوشیدن آن ، جان تازهای پیدا میکنیم ، ممکن است از قطرات بارانی باشد که هزاران سال قبل از ابرها نازل شده و در اعماق زمین برای امروز ذخیره گشته است ، بی آن که فاسد شود .
به هرحال کسی که انسان را برای زندگی آفرید و مهمترین مایه حیات او را آب قرار داد، منابع بسیار مهمی برای ذخیره اینماده حیاتی قبل از او آفریده و آبها را در آن ذخیره کرده است.
19 فَاَنْشَأْنا لَکُمْ بِهِ جَنّاتٍ مِنْ نَخیلٍ وَ اَعْنابٍ لَکُمْ فیها فَواکِهُ کَثیرَةٌ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ
سپسبهوسیلهآن باغهاییاز درختنخلوانگوربرای شما ایجاد کردیم ، باغهایی که در آن میوههای بسیار است و از آن تناول میکنید .
خرما و انگور تنها محصول آنها نیست ، بلکه این دو محصول عمده و پرارزش آنها است ، وگرنه انواع مختلفی از دیگر میوهها در آن یافت میشود .
جمله « وَ مِنْها تَأْکُلُونَ » ( از آن میخورید ) ممکن است اشاره بهاین باشدکه محصول این باغهای پربرکت ، تنها میوههای آنها نیست بلکه خوردنی ، بخشی از آن است .
جزء هیجدهم (23)
این باغها ( از جمله نخلستانها ) استفادههای فراوان دیگری برای زندگی انسان دارد ، از برگهای آنها ، فرش و گاهی لباس درست میکنند ، از چوبهای آنها خانه میسازند ، از ریشهها و برگها و میوههای بعضی از این درختان مواد دارویی میگیرند و نیز از بسیاری از آنها علوفه برای دامها و از چوب آنها برای سوخت استفاده میکنند .
در آیات فوق مبدأ حیات انسانی آب نطفه شمرده شده و مبدأ حیات گیاهی ، آب باران ، در واقع این دو نمونه برجسته حیات، هر دو از آب سرچشمه میگیرند ، آری قانون خداوند ، قانون واحد و گستردهای در همه جا است .
(24) سوره مُؤمنون
20 وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلاْکِلینَ
و نیز درختی که از طور سینا میروید و از آن روغن و «نان خورش» برای خورندگان فراهم میگردد .
واژه « صِبْغ » در اصل به معنی رنگ است ولی از آنجا که انسان به هنگام خوردن غذا ، معمولاً نان خود را با خورشی که میخورد ، رنگین میکند ، به تمام انواع خورشها « صِبْغ » گفته شده است ، بههرحال کلمه « صِبْغ » ممکن است اشاره به همان روغن زیتون باشد که با نان میخوردند و یا انواع نان خورشها که از درختان دیگر استفاده میکردند .
در این که منظور از « طُورِ سَیْناءَ » چیست، مفسران دو احتمال عمده دادهاند ؛
جزء هیجدهم (25)
نخست اینکه اشاره به همان « کوه طور » معروف است که در صحرای سینا قرار دارد و اگر میبینیم که قرآن در اینجا درخت زیتون را بهعنوان درختیکه از کوه طور میروید توصیف کرده ، به خاطر آن است که عربهای حجاز هنگامی که از بیابانهای خشک این منطقه
میگذشتند و به شمال رو میآوردند ، نخستین منطقهای که در آن به درختهای پربار زیتون برخورد میکردند ، منطقه طور در جنوب صحرای سیناء بوده است ، مشاهده نقشه جغرافیایی این مطلب را به خوبی روشن میکند .
احتمال دیگر اینکه طور سیناء جنبه توصیفی دارد و به معنی کوه پربرکت یا کوه پردرخت یا کوه زیبا است ( چون « طور » به معنی کوه و « سیناء » به معنی پربرکت و زیبا و مشجّر است ) .
21 وَ اِنَّ لَکُمْ فِیالاَْنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقیکُمْ مِمّا فی بُطُونِهاوَ
(26) سوره مُؤمنون
لَکُمْ فیها مَنافِعُ کَثیرَةٌ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ
و برای شما در چهارپایان عبرتی است از آنچه در درون آنها است ( از شیر ) شما را سیراب میکنیم و برای شمادرآنهامنافعفراوانیاست واز گوشتآنها میخورید.
آری شیر گوارا ، این غذای نیروبخش و کامل از درون این حیوانات ، از لابلای خون و مانند آن بیرون میفرستیم تا بدانید چگونه خداوند قدرت دارد از میان چنین اشیاء ظاهرا آلودهای یک نوشیدنی به این پاکی و گوارایی بیرون فرستد .
سپس میافزاید : « وَ لَکُمْ فیها مَنافِعُ کَثیرَةٌ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ » .
علاوهبر گوشت که آن نیز درحد اعتدالش از بخشهای عمده مواد غذایی مورد نیاز بدن را تشکیل میدهد ، از چرم آنها انواع لباس و خیمههای پردوام و از پشم آنها انواع لباسها و پوششها و فرشها و از بعضی از اجزای بدن آنها مواد دارویی و حتی از مدفوع آنها مواد تقویتکننده برای درختان و زراعتها تهیه میکنید .
جزء هیجدهم (27)
22 وَ عَلَیْها وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَل-ُونَ
و بر آنها و بر کشتیها سوار میشوید .
ازهمه اینهاگذشته ازچهارپایان بهعنوان مرکبهای راهواردر خشکی و از کشتیها برای دریاهااستفادهکرده «بر چهارپایانو کشتیها سوار و به منزلگاههای مقصود خود میرسید».(1)
اینهمه آثار و خواص و فواید در این حیوانات به راستی مایه عبرت است ، هم انسان را با آفریننده اینهمه نعمت آشنا میسازد و هم حسّ شکرگزاری را در او برمیانگیزد .
تنها سؤالیکه اینجا باقی میماند، ایناستکه چگونه چهارپایان
و کشتیهادریکردیف قرارگرفتهاند؟اماباتوجه بهیک نکتهپاسخاین سؤال روشنمیشود؛ زیراانسان نیازبهمرکب در همه روی زمین دارد ، در کنار مرکب برای خشکی ، مرکبهای دریایی یعنی کشتیها را ذکر میکند .
1 به «تفسیر نمونه»، جلد 11، ذیل آیه 80 سورهنحل مراجعه فرمایید .
(28) سوره مُؤمنون
68 اَفَلَمْیَدَّبَّروُاالْقَوْلَ اَمْجاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ اباءَهُمُ الاَْوَّلینَ
آیا آنهادر این گفتار تدبّر نکردند ؟ یااینکه مطالبی برای آنان آمده که برای نیاکانشان نیامده است ؟
نخستین عامل بدبختی کفار و گمراهان ، تعطیل اندیشه وتفکر در محتوای دعوت تواست که اگر بود ، مشکلات آنها حل میشد .
درمرحلهدوم میگوید: «اَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ اباءَهُمُ الاَْوَّلینَ» .
یعنی اگر توحید و معاد و دعوت به نیکیها و پاکیها تنها از ناحیه تو بود ، ممکن بود بهانه کنند که اینها سخنان نوظهوری است که ما نمیتوانیم زیر بار آن برویم .
اگر این مطالب حق بود، چرا خدا که به همه انسانها نظر لطف و مرحمت دارد ، برای گذشتگان نفرستاد ؟
اما باتوجه بهاینکه محتوای دعوت تو ازنظر اصول و اساس ، همان محتوای دعوت همه پیامبران است ، این بهانهجوییها بیمعنی است .
جزء هیجدهم (29)
69 اَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِروُنَ
یا اینکه پیامبرشان را نشناختند ( و از سوابق او آگاه نیستند ) که او را انکار میکنند ؟
یعنی اگر این دعوت از ناحیه شخص مرموز یامشکوکی صورت گرفتهبود ، ممکن بود بگویند : سخنانش حق است اما خودش شخص ناشناخته و مرموزی است ، نمیتوان به ظاهر سخنانش فریب خورد .
ولی اینها سابقهات راخوب میدانند، درگذشته تو را « محمد امین » میخواندند، به دانش و امانت تو معترف بودند، پدر و مادر و قبیلهات را خوب میشناسند، پس جایی برای این بهانهها نیست .
70 اَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ اَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِه-ُونَ
یا میگویند : او دیوانه است ؟ ولی او حق را برای آنها آورده اما اکثرشان از حق کراهت دارند .
یعنی شخص او را بهخوبی میشناسیم ، مشکوک و مرموز نیست
(30) سوره مُؤمنون
اما به عقل و فکر او ایمان نداریم ، چه بسا این سخنان رااز روی جنونمیگوید ، چراکه با افکار عمومی محیط هماهنگ نیست و این ناهماهنگی و سنت شکنی دلیل بر دیوانگی است .
قرآن بلافاصله برای نفی این بهانهجویی میگوید: « بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ اَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ » .
آری اینها سخنان حکیمانهای است منتها چون با تمایلات هوسآلود این گروه هماهنگ نیست ، آن را نفی کرده و برچسب افکار جنونآمیز به آن میزنند .
در بسیاری از آیات قرآن همچون آیه فوق ، « اکثریت » مورد مذمت و نکوهش قرار گرفتهاند ، درحالیکه میدانیم در دنیای امروز ، معیار قضاوت و سنجش خوب و بد اکثریت جامعهها محسوب میشود و این امر بسیار سؤالانگیز است .
در اینجا از آیاتی که بعد از ذکر کلمه « اَکْثَر » ضمیر « هُمْ » را
جزء هیجدهم (31)
ذکرمیکند و غالبا بهکافران و مشرکان و امثال آنها اشاره میکند، سخن نمیگوییم که از موضوع بحث ما خارج است ، بلکه سخن از آیاتی است که عنوان « اَکْثَرُ النّاسِ » ( اکثر مردم ) دارد ، مانند ؛
243 / بقره ؛ « وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَشْکُروُنَ: ولیاکثر مردم شکرگزار نیستند » .
187 / اعراف ؛ « وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعلَمُونَ : ولی اکثر
مردم نمیدانند » .
17 / هود ؛ « وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یُؤْمِنُونَ : ولی اکثر مردم ایمان نمیآورند » .
103 / یوسف ؛ « وَ مااَکْثَرُالنّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنینَ : اکثر مردم هر چند کوشش و تلاش کنی ، ایمان نمیآورند» .
89 / اسراء ؛ « فَاَبی اَکْثَرُ النّاسِ اِلاّ کُفُورا : اکثر مردم جز کفران و انکار حق کاری ندارند » .
116 / انعام ؛ « وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِی الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ : اگر از اکثر مردم روی زمین اطاعت کنی تو را از راه خدا منحرف و گمراه میسازند » .
(32) سوره مُؤمنون
از سوی دیگر در بعضی از آیات قرآن راه و رسم اکثریت مؤمنان به عنوان یک معیار صحیح مورد توجه قرار گرفته است ، در آیه 115 سوره نساء میخوانیم : « وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلّی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصیرا : هرکس از در مخالفت با پیامبر درآید و از طریقی جز طریق مؤمنان پیروی کند ، او را به همان راه که میرود ، میبریم و به دوزخ میفرستیم و بد جایگاهی دارد » .
در روایات اسلامی در بحث روایات متعارض میبینیم که : یکی از معیارهای ترجیح همان شهرت در میان اصحاب و یاران و پیروان ائمه هدی است ، چنانکه امام صادق فرمود : « هنگامی که دو نفر قاضی اختلاف نظر پیدا کنند و سرچشمه آن ، اختلاف روایات باشد ، باید نگاه کرد و دید که کدامیک از دو روایت مورد قبول نزد اصحاب تو است ؟
جزء هیجدهم (33)
باید آنرا گرفت و روایتیکه نزد اصحاب مشهور نیست ، رها کرد ، چراکه روایت مشهور ، شکی در آن نیست » .(1)
در « نهج البلاغه » میخوانیم : « وَ اَلْزِمُوا السَّوادَ الاَْعْظَمِ ، فَاِنَّ یَدَ اللّهِ مَعَ الْجَماعَةِ وَ اِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ ، فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ ، کَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ : همیشه همراه جمعیتهای بزرگ باشید که دست خدا با جماعت است و از پراکندگی بپرهیزید که انسان تک و تنها ، بهره شیطان است چونانکه گوسفند تنها ، طعمه گرگ » .(2)
و نیز در « نهج البلاغه » میخوانیم : « وَ اَلْزَمُوا ما عَقَدَ عَلَیْهِ حَبْلُ
الْجَماعَةِ : آنچهرا که پیوندجمعیت باآنگره خوردهاست، رهامکنید » .(3)
و به این ترتیب ممکن است برای بعضی میان این دو گروه از آیات و روایات تضادی تصور شود .
1 « وسائل الشیعه » ، جلد 18 ، کتاب القضاء ، صفحه 76 .
2 «نهجالبلاغه» ، خطبه 127 و 151 .
3 « نهج البلاغه » ، خطبه 127 و 151 .
(34) سوره مُؤمنون
از سوی دیگر ممکناست این فکر پیدا شود که اسلام نمیتواند با حکومت دموکراسی کنار بیاید ، چراکه پایه دموکراسی ، بر آراء اکثریت مردم است که قرآن شدیدا آن را مورد نکوهش قرار داده است .
ولی با کمی دقت در همان آیات و روایاتی که در بالا آوردیم و مقایسه آنها باهم ، منظور و مفهوم واقعی آنها روشن میگردد :
جان کلام اینجا است که اگر اکثریت مؤمن و آگاه و در مسیر حق باشند، نظرات آنهامحترم و غالبامطابقواقعاست و بایدازآنپیروی کرد.
ولی اگر اکثریت ناآگاه و جاهل و بیخبر ، یا آگاه اما تسلیم هوا و هوس باشند ، نظرات آنها غالبا جنبه انحرافی دارد و پیروی از آن چنانکه قرآن میگوید ، انسان را به ضلالت و گمراهی میکشد .
روی اینحساب برای بهدستآمدن یک« دموکراسی سالم » باید نخست کوشش کردکه تودههای جامعه آگاه و مؤمن گردند ، سپس نظرات اکثریت را معیار برای پیشبرد اهداف اجتماعی قرار داد ، وگرنه
دموکراسی بر اساس نظرات اکثریت گمراه ، جامعه را به جهنممیفرستد.
جزء هیجدهم (35)
ذکر این مسأله نیز ضروری است که به اعتقاد ما حتی اکثریت آگاه و رشید و باایمان ، درصورتی نظراتشان محترم است که برخلاف فرمان الهی و کتاب و سنت نبوده باشد .
گفتنی است که بخشی از الزامات جوامع امروز در زمینه پناه بردن به آراء اکثریت ، از اینجا ناشی میشود که آنها معیار دیگری در دست ندارند که روی آن تکیه کنند ، آنها برای کتب آسمانی و برنامههای انبیاءحسابی بازنکردهاند، تنها چیزی که برای آنها باقی مانده ، تودههای مردم است و از آنجا که قدرت آگاهی بخشی به این تودهها را ندارند ، بهعلاوه بسیار میشود که ناآگاهی تودهها برای آنها بهصرفه مقرونتر است و به آسانی و از طریق تبلیغات میتوانند آنها را به دنبال خود بکشند ، لذا اکثریت کَمّی را معیارقرارداده تا سر و صداهاخاموشگردد .
78 وَ هُوَ الَّذی اَنْشَاَلَکُمُ السَّمْعَ وَ الاَْبْصارَ وَ الاَْفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُروُنَ
(36) سوره مُؤمنون
او کسی است که برای شما گوش و چشم و قلب ( عقل ) ایجاد کرد ، اما کمتر شکر او به جا میآورید .
تکیه بر این سه موضوع ( گوش و چشم و عقل ) به خاطر آن است که ابزار اصلی شناخت انسان این سه میباشد ، مسائل حسّی را غالبا از طریق چشم و گوش درک میکند و مسائل غیرحسّی را به وسیله نیروی عقل .
برای پیبردن بهاهمیت ایندو حس ظاهر ( بینایی و شنوایی ) کافی است که حالتی را که به انسان بر اثر فقدان این دو دست میدهد ، در نظر بگیریمکه تا چه حد دنیای او محدود و خالی از هرگونه نور و روشنایی ، بیداری و آگاهی میگردد حتی بر اثر فقدان این دو عملاً بسیاری دیگر از حواس خود را از دست میدهد ، زبان و گویایی که در آغاز از طریق شنوایی به کار میافتد و رابط میان انسان و دیگران است ، دیگر کاری از او ساخته نیست ( کرهای مادرزاد همیشه لالند با اینکه زبانشان عیب و آفتی ندارد ) .
جزء هیجدهم (37)
و به این ترتیب این دو حس ، کلید عالم محسوساتند ، سپس نوبت به عقل میرسد که کلید جهان ماوراء حس و عالَم ماوراء طبیعت است و در عین حال مأمور نقّادی ، نتیجهگیری ، جمعبندی و تعمیم و تجزیه در فرآوردههای آن دو حس است .
آیا کسانی که این سه وسیله بزرگ شناخت را سپاس نگویند
، درخور سرزنش و ملامت نیستند ؟ و آیا دقت در ریزهکاریهای این سه وسیله مؤثر کافی نیستکه انسان را بهخالق آنها آشنا سازد ؟
91 مَا اتَّخَذَ اللّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ اِلهٍ اِذا لَذَهَبَکُلُّ اِلهٍبِماخَلَقَ وَلَعَلابَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یَصِفُونَ
خدا هرگز فرزندی برای خود برنگزیده و معبود دیگری با او نیست که اگر چنین میشد، هریک از خدایان مخلوقات خودرا تدبیر و ادارهمیکردند و بعضیبربعضیدیگر تفوق میجستند (و جهان هستی بهتباهی کشیدهمیشد) منزه است خدا از توصیفی که آنها میکنند .
(38) سوره مُؤمنون
اعتقاد به وجود فرزند برای خدا منحصر به مسیحیان نیست که عیسی را فرزند حقیقی او میخوانند، این اعتقاد برای مشرکان نیز بودکه فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند و شاید مسیحیان این عقیده را از مشرکین پیشین گرفته بودند ، بههرحال از آنجا که فرزند از نظر ذات و حقیقت، بخشی از پدر است، برای فرشتگان یا حضرت مسیح و غیر او ، سهمی از الوهیت قائل بودند و این از روشنترین مظاهر شرک است .
ما به خوبی مشاهده میکنیم که نظام واحدی بر پهنه هستی حکومت میکند ، قوانین حاکم بر این جهان در زمین و آسمان همه یکسان است ، نوامیسی که بر یک ذره فوقالعاده کوچک اتم حکمفرما است ، بر منظومه شمسی و منظومههای عظیم دیگر نیز حاکم است و به گفته دانشمندان اگر یک اتم را بزرگ کنیم ، شکل منظومه شمسی را به خود میگیرد و اگر به عکس منظومه شمسی را کوچک کنیم، به صورت یک اتم در میآید .
جزء هیجدهم (39)
مطالعاتی که صاحبنظران در علوم مختلف با وسایل جدید درباره جهانهای دوردست کردهاند ، نیز همه حاکی از وحدت نظام کلی جهان است ، این از یکسو .
ازسویدیگر لازمه«تعدد»، همیشه «تباین» است، چراکهاگر دو چیز ازهرنظر واحد باشند، یکچیز میشوند و دوگانگیمعنی نخواهدداشت.
بنابراین اگر برای این جهان خدایان متعدد فرض کنیم ، این چندگانگی بر مخلوقات جهان و نظام حاکمبر آنها اثر میگذارد و نتیجه آن عدم وحدت نظام آفرینش خواهد بود .
و از این گذشته هر موجودی خواهان تکامل خویش است ، مگر آن وجودی که از هر نظر کامل بوده باشد که تکامل در او مفهوم ندارد و در
مورد بحث ما که برای خدایان قلمروهای جداگانه فرضکردیم و طبعا هیچکدامدارای کمال مطلق نیستند ، طبیعیاست که هرکدام درصدد تکامل خویش است و میخواهد عالم هستی را دربست در قلمرو خود قرار دهد و لازمه آن برتریطلبی هریک بر دیگری است و نتیجه آن ازهم پاشیدن نظام هستیاست.
(40) سوره مُؤمنون
تنها سؤالی که در اینجا باقی میماند ، این است که ؛ اینها همه در صورتی است که خدایان را برتریطلب فرض کنیم ، اما اگر آنها حکیم و آگاه باشند ، چه مانعی دارد مثلاً جهان را با نظام شورایی اداره کنند ؟
ما بدون شک نظام واحدی را در این جهان حکمفرما میبینیم ، نظامی که در همه جهات هماهنگ است ، قوانینش ثابت و در آسمان و زمین جاری است ، برنامههایش با هم منطبق و اجزایش متناسب است .
این هماهنگی قوانین و نظامات آفرینش از این حکایت میکند که از مبدأ واحدی سرچشمه گرفته است ، چراکه اگر مبدأها متعدد بود و ارادهها مختلف ، این هماهنگی هرگز وجود نداشت و همان چیزی که قرآن از آن تعبیر به « فَساد » میکند ، در عالم به وضوح دیده میشد .
جزء هیجدهم (41)
ما اگر کمی اهل تحقیق و مطالعه باشیم ، از بررسی یک کتاب به خوبی میتوانیم بفهمیم آن را یک نفر نوشته یا چند نفر ؟ کتابی که تألیف یک نفر است ، هماهنگی و انسجام مخصوص در میان عبارات ، جملهبندیها ، تعبیرات مختلف ، کنایات و اشارات ، عناوین و تیترها ، طرز ورود و خروج در بحثها ، خلاصه تمام قسمتهایش یک پارچه و هم صدا است ، چرا که زاییده یک فکر و تراوش یک قلم است .
اما اگر دو یا چند نفر ، هر چند همه دانشمند باشند و صمیمی و دارای روح همکاری نزدیک ، هر کدام تألیف بخشی از آن را برعهده گیرد ، باز در اعماق عبارات و الفاظ ، طرز بحثها ، آثار این دوگانگی و چندگانگی نمایان است .
دلیل آن هم روشناست، زیرا دو نفر هر قدر همفکر و همسلیقه باشند بالاخره دو نفرند، اگر همه چیز آنها یکی بود ، یک نفر میشدند ، بنابراین به طور قطع باید تفاوتهایی داشته باشند تا بتوانند دو نفر باشند و این تفاوت سرانجام کار خود را خواهد کرد و اثرش را در نوشتههای آنها خواهد گذاشت .
(42) سوره مُؤمنون
حال هرقدر این کتاب، بزرگتر و مفصلتر باشد و در موضوعات متنوعتری بحث کند ، زودتر این ناهماهنگی احساس میشود .
کتاب بزرگ عالم آفرینش که عظمتش به قدری است که ما با تمام وجودمان در لابلای عباراتش گم میشویم، نیز مشمول همین قانون است .
درست است که ما حتّی در تمام عمر نمیتوانیم تمام این کتاب را مطالعه کنیم اما با همین اندازه که توفیق مطالعه نصیب ما و کل دانشمندان جهان شده است، آنچنان هماهنگی دارد که از وحدت مؤلف به خوبی حکایت میکند، ما هر چه این کتاب عجیب را ورق میزنیم در همهجا آثار یک نظم عالی و انسجام و هماهنگی غیرقابل توصیف در میان کلمات و سطور و صفحاتش نمایان است.
اگر در اداره این جهان و نظامات آن، ارادهها و مبدأهای متعددی دخالت داشت این هماهنگی امکانپذیر نبود.
جزء هیجدهم (43)
راستی چرا دانشمندان فضائی میتوانند سفینههای فضاپیما را با دقت کامل به فضا بفرستند، و قایق ماهنشین آن را دقیقا در همان محلی که از نظر علمی پیشبینی کردهاند فرود آورند، سپس آن را از آنجا حرکت داده در محل پیشبینی شده در زمین پائین بیاورند؟!
آیا این دقت محاسبات به خاطر این نیست که نظام حاکم بر کل هستی که پایه محاسبات این دانشمندان است دقیق و منسجم
و هماهنگ است که اگر یک ذره ناهماهنگی (از نظر زمان یکصدم ثانیه) کم و زیادی در آن بود تمام محاسباتشان به هم میخورد.
کوتاه سخن این که: اگر دو یا چند اراده در عالم حاکم بود، هریک اقتضایی داشت و هر کدام اثر دیگری را خنثی میکرد و سرانجام جهان به فساد میگرائید .
در این جا سؤالی مطرح است که پاسخ آن را از توضیحات گذشته میتوان دریافت، سؤال این است: تعدد خدایان در صورتی منشأ فساد در جهان میشود که آنها به مبارزه با یکدیگر برخیزند، اما اگر قبول کنیم آنها افرادی حکیم و آگاهند، حتما با کمک هم جهان را اداره میکنند .
(44) سوره مُؤمنون
پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست، حکیم بودن آنها، تعدد آنها را از بین نمیبرد، هنگامی که بگوئیم آنها متعددند، مفهومش این است که از هر نظر یکی نیستند، چرا که اگر از تمام جهات یکی بودند، یک خدا میشدند، بنابراین هر جا تعدد است حتما تفاوتها و اختلافاتی وجود دارد، که خواه ناخواه در اراده و عمل اثر میگذارد و جهان هستی را به هرج و مرج و فساد میکشاند.
این برهان تمانع را به صورتهای دیگری نیز بیان کردهاند که از
حوصله بحث ما بیرون است و آنچه در بالا گفتیم بهترین طرز بیان آن است.
در بعضی از این استدلالها، روی این نکته تکیه شده است که اگر دو اراده در آفرینش حکمفرما بود، اصلاً جهانی موجود نمیشد، در حالی که آیه فوق، سخن از فساد جهان و اختلال نظم میگوید، نه از موجودنشدن جهان.
جزء هیجدهم (45)
جالب این که در حدیثی که هشام بن حکم از امام صادق علیهالسلام نقل کرده چنین میخوانیم: که امام علیهالسلام در پاسخ مرد بیایمانی که سخن از تعدد خدایان میگفت: فرمود: این دو خدایی که تو میگویی یا هر دو قدیم و ازلی و نیرومندند و یا هر دو ضعیف و ناتوان، یا یکی قوی و دیگری ضعیف ؟
اگر هر دو قوی باشند چرا هر کدام دیگری را کنار نمیزند و تدبیر جهان را به تنهایی بر عهده نمیگیرد، و اگر چنین گمان کنی که یکی قوی و دیگری ضعیف است، توحید خدا را پذیرفتهای، زیرا دومی ضعیف است و ناتوان، بنابراین خدا نیست .
و اگر بگویی آنها دو هستند، از دو حال خارج نیست، یا از تمام جهات متفقند یا مختلف، اما هنگامی که ما آفرینش را منظم میبینیم
و کواکب آسمان هر کدام در مسیر ویژه خود سیر میکنند و شب و روز با نظم خاصی جانشین یکدیگر میشوند و خورشید و ماه هر یک، برنامه ویژه خود را دارند، این هماهنگی تدبیر جهان و انسجام امورش دلیل بر این است که مدبّر یکی است.
(46) سوره مُؤمنون
از این گذشته، اگر ادعا کنی خداوند دو تا است لابد در میان آنها باید فاصلهای (امتیازی) باشد تا دوگانگی درست شود، در این جا آن فاصله (امتیاز) خود موجود سومی: ازلی خواهد بود، و به این ترتیب خدایان، سه میشوند، و اگر بگویی سه هستند، باید میان آنها دو فاصله (امتیاز) باشند، در این صورت باید به پنج وجود قدیم ازلی قائل شوی، و به همین ترتیب، عدد بالا میرود و سر از بینهایت درمیآورد. (1)
آغاز این حدیث، اشاره به برهان تمانع است، و ذیل آن اشاره به برهان دیگری است، که آن «برهان فُرْجَه» یا «تفاوت مابِهِ الاِْشْتِراکُ، و مابِهِ الاِْمْتِیازُ» میگویند.
جزء هیجدهم (47)
درحدیثدیگریمیخوانیمکه «هشامبنحکم» از امام صادق علیهالسلام پرسید: «مَا الدَّلیلُ عَلی اَنَاللّهَ واحِدٌ؟ قالَ: اِتِّصالُ التَّدْبیرِ وَ تَمامُ
1) « توحید صدوق » ، (طبق نقل تفسیر نُورُالثَّقَلَیْن، ج 3، صفحه 417 و 418) .
الصُّنْعِ، کَما قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلاَّاللّهُ لَفَسَدَتا» .
هشام میگوید: عرض کردم چه دلیلی بر یگانگی خدا وجود دارد؟ فرمود: پیوستگی و انسجام تدبیر جهان، و کامل بودن آفرینش، آنگونه که خداوند متعال فرموده: «لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا» (اگر در آسمان و زمین، خدایانی جز اوبودند جهان به فساد کشانده میشد). (1)
96 اِدْفَعْبِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ اَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ
بدی را از راهی که بهتر است ، دفع کن ( و پاسخ بدی را به نیکی ده ) ما به آنچه آنها توصیف میکنند، آگاهتریم .
درسیرهپیشوایانوروشعملیپیامبرگرامی صلیاللهعلیهوآله وائمههدی علیهمالسلام
(48) سوره مُؤمنون
بسیار دیدهایم افراد یا جمعیتهایی را که مرتکب بدترین جنایات شدهاند ، به نیکی پاسخ گفته و مشمول محبتشان ساختهاند و همین سبب انقلاب و دگرگونی روحی و بازگشت آنها بهطریق حق گردیده است .
قرآن بارها و از جمله در آیه فوق این امر را به عنوان یک اصل در
1) « توحید صدوق » ، (طبق نقل تفسیر نُورُالثَّقَلَیْن، ج 3، صفحه 417 و 418) .
مبارزه با بدیها به مسلمانان گوشزد میکند و حتی در آیه 34 سوره فصلت میگوید : « فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیُّ حَمیمٌ : نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت ، دوستان گرم و صمیمی شوند » .
ولی ناگفته پیدا است که این دستور مخصوص مواردی است که دشمن از آن سوءاستفاده نکند ، آن را دلیل بر ضعف نشمارد و بر جرأت و جسارتش افزوده نگردد .
97 وَ قُلْ رَبِّ اَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ
جزء هیجدهم (49)
و بگو:پروردگارا!منازوسوسههایشیاطینبهتوپناهمیبرم.
98 وَ اَع-ُوذُ بِکَ رَبِّ اَنْ یَحْضُروُنِ
و از این که آنان نزد من حاضر شوند، نیز بهتو پناه میبرم ای پروردگار .
« هَمَزات » جمع « هَمْزَة » بهمعنی دفع و تحریک باشدت است و اگر به حرف هَمْزَة ، « هَمْزَة » میگویند ، به خاطر آن است که از انتهای گلو با شدت بیرون میآید و به گفته بعضی از مفسران « هَمْز » و « غَمْز » و « رَمْز » هرسه یکمعنی را میرساند ، اما « رَمْز » به مرحله
خفیف و « غمز » از آن شدیدتر و « همز » نهایت شدت را بیان میکند .
و با توجه به این که « شیاطین » جمع است ، همه شیطانهای آشکار و پنهان ، انس و جن را شامل میگردد .
در تفسیر « علیّ بن ابراهیم » میخوانیم که امام در معنی آیه « قُلْ رَبِّ اَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ » فرمود: « هُوَ ما یَقَعُ فی قَلْبِکَ مِنْ وَسْوَسَةِ الشَّیْطانِ : منظور از آن ، وسوسههای شیطانی است که در قلب تو میافتد » .(1)
(50) سوره مُؤمنون
آنجاکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله باداشتن مقامعصمت و مصونیت الهی ، چنین تقاضایی را از خدا میکند ، تکلیف دیگران روشن است ، باید همه مؤمنان از پروردگار که مالک و مدبر آنها است ، بخواهند لحظهای آنها را به حال خودشان وانگذارد ، نه تنها تحت تأثیر وسوسه شیاطین قرار نگیرند ، بلکه در مجلس آنها نیز حضور نیابند .
به این ترتیب همه نوجوانان عزیز باید به طور مداوم از القائات شیطانی برحذر باشند و همیشه خود را از این نظر در پناه او قرار دهند .
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 552 .
115 اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ
ولی آیاگمان کردهایدکه ما شمارا بیهودهآفریدهایم و بهسوی ما بازگشت نخواهیدکرد؟
این جمله کوتاه و پرمعنی یکی از زندهترین دلایل رستاخیز و حساب و جزای اعمال را بیان میکند و آن اینکه اگر راستی قیامت و معادی در کار نباشد ، زندگی دنیا عبث و بیهوده خواهد بود، زیرا زندگی این جهان با تمام مشکلاتی که دارد و با اینهمه تشکیلات و مقدمات و برنامههایی که خدا برای آن چیده است ، اگر صرفا برایهمین چندروز باشد، بسیار پوچ و بیمعنی است .
جزء هیجدهم (51)
پایان سوره مُؤمنون
(52) سوره مُؤمنون
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 سُورَةٌ اَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ اَنْزَلْنا فیها ایاتٍ بَیِّناتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّروُنَ
اینسورهایاستکه ما آنرا فروفرستادیم و واجب نمودیم و در آن آیات بیّنات نازل کردیم، شاید شما متذکر شوید .
نام این سوره « نور » است به خاطر آیه نور که چشمگیرترین آیات سوره است ، ولی گذشته از این ، محتوای سوره نیز از نورانیت خاصی برخوردار است ، به انسانها، خانوادهها و به زن و مرد نور عفت و پاکدامنی میبخشد، بهزبانها و سخنها نورانیت تقوا و راستی میدهد ، به دلها و جانها نور توحید و خداپرستی و ایمان به معاد و تسلیم در برابر دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدهد .
« سُورَة » از ماده « سُور » به معنی ارتفاع و بلندی بنا است ، سپس
جزء هیجدهم (53)
به دیوارهای بلندی که در گذشته اطراف شهرها برای حفظ از هجوم دشمنان میکشیدند ، « سور » اطلاق کردهاند و از آنجا که این دیوارها شهر را از منطقه بیرون جدا میکرد ، تدریجا این کلمه به قطعه و بخشی از چیزی از جمله قطعه و بخشی
از قرآن که از بقیه جدا شده ، اطلاق گردیده است .
بعضی از ارباب لغت نیز گفتهاند : « سورة » به بناهای زیبا و بلند و برافراشته گفته میشود و به بخشهای مختلف قرآن که از یکدیگر جدا است، « سورة » اطلاق شده است.(1)
این تعبیر اشاره به این حقیقت است که تمام احکام و مطالب این سوره اعم از عقاید و آداب و دستورها همه دارای اهمیت فوقالعادهای است ، زیرا همه از طرف خداوند نازل شده است
مخصوصا جمله « فَرَضْناها » ( آن را فرض کردیم ) باتوجه به اینکه « فَرْض » بهمعنی قطع است ، نیز این معنی را تأکید میکند .
(54) سوره نُور
تعبیر به « ایاتٍ بَیِّناتٍ » ممکن است اشاره به حقایقی از توحید و مبدأ و معاد و نبوت باشد که در آن مطرح شده ، در برابر « فَرَضْنا » که اشاره به احکام و دستورهایی است که در این سوره بیان گردیده و به عبارت دیگر یکی اشاره به « عقاید » است و دیگری اشاره به « احکام » .
جمله « لَعَلَّکُمْ تَذَکَّروُنَ » ( شاید شما متذکر شوید ) بار دیگر این
1) « لسان العرب » ، جلد 4 ، ماده « سور » .
واقعیت را در نظرها مجسم میکند که ریشه همه اعتقادات راستین و برنامههای عملی اسلام در درون فطرت انسانها نهفته است و بر این اساس توضیح آنها یکنوع « تذکر و یادآوری » محسوب میشود .
21 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ وَ لَوْلا فَضْلُاللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُما زَکی مِنْکُمْ مِنْ اَحَدٍ اَبَدا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ
جزء هیجدهم (55)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از گامهای شیطان پیروی نکنید، هرکسقدمجای قدمهای شیطانبگذارد ( گمراهش میسازد ) چراکه او امر بهفحشاء و منکر میکند و اگر فضل و رحمت الهی به سراغ شما نمیآمد ، احدی از شما هرگز پاک نمیشد ، ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه میکند و خدا شنوا و دانا است .
« زکات » و « تَزْکِیَة »در اصل به معنی نمو یافتن و نمو دادن است ،
ولی در بسیاری از موارد به معنی پاک شدن و پاک کردن بهکار رفته است و این هردو ممکن است به یک ریشه بازگردد، زیرا تا پاکی از موانع و مفاسد و رذایل نباشد ، رشد و نمو امکانپذیر نخواهد بود .
گرچه این آیه صریحا داستان « اِفْک » را دنبال نمیکند ، ولی تکمیلی برای محتوای آن بحث محسوب میشود، هشداری است به همه مؤمنان که نفوذ افکار و اعمال شیطانی گاه بهصورت تدریجی و کمرنگ است و اگر در همان گامهای نخست کنترل نشود ، وقتی انسان متوجه میگردد که کار از کار گذشته است ، بنابراین هنگامی که نخست وسوسههای اشاعه فحشاء یا هر گناه دیگر آشکار میشود ، باید همانجا در مقابل آن ایستاد تا آلودگی گسترش پیدا نکند .
(56) سوره نُور
اگر « شَیْطان » را به معنی وسیع کلمه یعنی "هر موجود موذی و تبهکار و ویرانگر" تفسیر کنیم ، گستردگی این هشدار در تمام ابعاد زندگی روشن میشود .
هرگز نمیشود یک انسان باایمان و پاکدامن را یکمرتبه در آغوش فساد پرتاب کرد ، بلکه گام به گام این راه را میسپرد ؛
گام اول معاشرت و دوستی با آلودگان است .
گام دوم شرکت در مجلس آنها .
گام سوم فکر گناه .
گام چهارم ارتکاب مصادیق مشکوک و شبهات .
جزء هیجدهم (57)
گام پنجم انجام گناهان صغیره .
و بالاخره در گامهای بعد گرفتار بدترین کبائر میشود ، درست به کسیمیماندکه زمامخویشرا بهدستجنایتکاری سپرده، او را گام به گام به سوی پرتگاه میبرد تا سقوط کند و نابود گردد، آری « خطواتشیطان» این است .
در مورد فرق میان « فحشاء » و « منکر » در جلد 11 تفسیر نمونه ، ذیل 90 / نحل بحث شده است .
سپس به یکی از مهمترین نعمتهای بزرگش بر انسانها در طریق هدایت اشاره کرده و چنین میگوید : « وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ اَحَدٍ اَبَدا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ » .
بدون شک فضل و رحمت الهی است که موجب نجات انسان از آلودگیها و انحرافات و گناهان میشود ، چراکه از یکسو موهبت عقل را داده و از سوی دیگر موهبت وجود پیامبر و احکامی که از طریق وحی نازل میگردد ، ولی از این مواهب گذشته ، توفیقات خاص او
و امدادهای غیبیش که شامل حال انسانهای آماده و مستعد و مستحق میگردد ، مهمترین عامل پاکی و تزکیه است .
جمله « مَنْ یَشاءُ » به معنی اراده و مشیّت بیدلیل نیست ، بلکه تا مجاهده و تلاشی از ناحیه بندگان نباشد ، هدایت و موهبتی از ناحیه خدا صورت نمیگیرد ، آنکس که طالب این راه است و در آن گام مینهد و جهاد میکند ، دستش را میگیرد و از وسوسه شیاطین حفظش میکند و به سر منزل مقصود میرساند .
(58) سوره نُور
و به تعبیر دیگر فضل و رحمت الهی گاه جنبه « تشریعی » دارد و آن از طریق بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی و تشریع احکام و بشارتها و انذارها است و گاه جنبه « تکوینی » دارد و آن از طریق امدادهای معنوی و الهی است و آیه مورد بحث ( به قرینه جمله « مَنْ یَشاءُ » ) بیشتر ناظر به قسمت دوم است .
جزء هیجدهم (59)
24 یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ
در آن روز که زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنها به اعمالی که مرتکب میشدند، گواهی میدهد .
درقیامت زبان آنها بیآنکه خودشان مایل باشند ، به گردش درمیآید و حقایق را بازگو میکند ، این مجرمان بعد از مشاهده دلایل و شواهد قطعی جرم برخلاف میل باطنی خود صریحا اقرار به گناه کرده و همهچیز را فاش میسازند ، چرا که جایی برای انکار نمیبینند .
دست و پای آنها نیز به سخن درمیآید و حتی طبق آیات قرآن پوست تن آنها سخن میگوید ، گویی نوارهای ضبط صوتی هستندکه همه صداهای انسان را ضبط کرده و آثار گناهان در طول عمر بر آنها نقش بسته است و در آنجا که یَوْمُ الْبُرُوز و روز آشکار شدن همه پنهانیها است ، ظاهر میشوند .
و اگر میبینیم در بعضی از آیات قرآن اشاره به روز قیامت میفرماید ؛ « امروز ما بر زبان آنها مهر میزنیم و دست و پایشان با ما سخن میگوید » ( اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ ) ( 65 / یس ) ، منافاتی با آیه مورد بحث ندارد ، چراکه ممکن است در آغاز زبانها از کار بیفتد و سایر اعضاء شهادت دهند و هنگامی که شهادت دست و پا حقایق را برملا کرد، زبان به حرکت درآید و گفتنیها را بگوید و به گناهان اعتراف کند .
(60) سوره نُور
27 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی اَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّروُنَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در خانههایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید ، این برای شما بهتر است شاید متذکر شوید .
جزء هیجدهم (61)
در اینجا جمله « تَسْتَأْنِسُوا » به کار رفته نه « تَسْتَأْذِنُوا » زیرا جمله دوم فقط اجازه گرفتن را بیان میکند ، درحالیکه جمله اول که از ماده « اُنْس » گرفته شده ، اجازهای توأم با محبت و لطف و آشنایی و صداقت را میرساند و نشان میدهد که حتی اجازه گرفتن باید کاملاً مؤدبانه و دوستانه و خالی از هرگونه خشونت باشد .
بنابراین هرگاه این جمله را بشکافیم ، بسیاری از آداب مربوط به این بحث در آن خلاصه شدهاست ، مفهومش این است که فریادنکشید، در را محکم نکوبید ، با عبارات خشک و زننده اجازه نگیرید و به هنگامی که اجازه داده شد ، بدون سلام وارد نشوید ، سلامی که نشانه صلح و صفا و پیامآور محبت و دوستی است .
قابل توجه اینکه این حکم را که جنبه انسانی و عاطفی آن روشناست ، با دو جمله « ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ » و « لَعَلَّکُمْ تَذَکَّروُنَ » همراه میکند که خود دلیلی بر آن است که اینگونه احکام ریشه در اعماق عواطف و عقل و شعور انسانی داردکه اگر انسان کمی در آن بیندیشد، متذکر خواهد شد که خیر و صلاح او در رعایت این قبیل آداب معاشرت است .
(62) سوره نُور
28 فَاِنْ لَمْ تَجِدوُا فیها اَحَدا فَلا تَدْخُلُوها حَتّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ اِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ اَزْکی لَکُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ
و اگرکسی در آن نیافتید ، داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شود: بازگردید ، بازگردید که برای شما پاکیزهتر است و خداوند به آنچه انجام میدهید، آگاه است .
ممکن است منظور از این تعبیر آن باشد که گاه در آن خانه کسانی هستند ، ولی کسی که به شما اذن دهد و صاحب اختیار و صاحب البیت باشد، حضور ندارد، شما در اینصورت حق ورود نخواهید داشت .
و یا اینکه اصلاً کسی در خانه نیست ، اما ممکن است
صاحبخانه در منزل همسایگان و یا نزدیک آن محل باشد و به هنگامی که صدای در زدن و یا صدای شما را بشنود ، بیاید و اذن ورود دهد ، در اینموقع حق ورود دارید ، بههرحال آنچه مطرح است ، این است که بدون اذن داخل نشوید .
جزء هیجدهم (63)
سپس اضافه میکند : « وَ اِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِع-ُوا هُوَ اَزْکی لَکُمْ » .
اشاره به اینکه هرگز جواب رد شما را ناراحت نکند ، چهبسا صاحبخانه در حالتی است که از دیدن شما در آن حالت ناراحت میشود و یا وضع او و خانهاش آماده پذیرش میهمان نیست .
و از آنجا که به هنگام شنیدن جواب منفی گاهی حس کنجکاوی بعضی تحریک میشود و به فکر این میافتند که از درز در یا از طریق گوشفرادادن و استراق سمع مطالبی از اسرار درون خانه را کشف کنند، در ذیل همین آیه میفرماید : « خدا به آنچه انجام میدهید ، آگاه است » ( وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ ) .
31 وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُروُجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَلْیَضْرِبْنَبِخُمُرِهِنَعَلیجُیُوبِهِنَوَلایُبْدینَزینَتَهُنَّ ا
ِلاّلِبُعُولَتِهِنَاَوْ ابائِهِنَّ اَوْ اباءِ بُعُولَتِهِنَّ اَوْ اَبْنائِهِنَّ اَوْ اَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ اَوْ اِخْوانِهِنَّ اَوْ بَنی اِخْوانِهِنَّ اَوْ بَنی اَخَواتِهِنَّ اَوْ نِسائِهِنَّ اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُنَّ اَوِالتّابِعینَغَیْرِاُولِیالاِْرْبَةِمِنَالرِّجالِاَوِالطِّفْلِالَّذینَ لَمْیَظْهَروُاعَلیعَوْراتِالنِّساءِوَلایَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا اِلَی اللّهِ جَمیعا اَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
(64) سوره نُور
و به زنان باایمان بگو : چشمهای خود ( از نگاه هوسآلود ) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است ، آشکار ننمایند و ( اطراف ) روسریهای خود را بر سینه خود افکنند ( تا گردن و سینه با آن پوشانده شود )و زینت خود را آشکار نسازند ، مگر برایشوهرانشانیاپدرانشانیاپدرشوهرانشانیاپسرانشان یا پسرانهمسرانشان یا برادرانشان یاپسران برادرانشان ، یا پسران خواهرانشان، یا زنان همکیششان یا بردگانشان (کنیزانشان)یا افرادسفیهکه تمایلی بهزن ندارند یا کودکانی کهاز امور جنسی مربوط به زن آگاه نیستند ، آنها هنگام
راه رفتن، پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود( و صدای خلخال که بر پا دارند ، به گوش رسد ) و همگی بهسوی خدا بازگردید ای مؤمنان تا رستگارشوید.
جزء هیجدهم (65)
« چشم چرانی » همانگونه که بر مردان حرام است ، بر زنان نیز حرام میباشد و پوشانیدن عورت از نگاه دیگران ، چه از مرد و چه از زن ، برای زنان نیز همانند مردان واجب است .
سپس به مسأله حجاب که یکی از ویژگی زنان است ، ضمن سه جمله اشاره فرموده ؛
(66) سوره نُور
« آنها نباید زینت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است » ( وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ) .
زنان حق ندارند زینتهایی که معمولاً پنهانی است آشکار سازند ، هرچند اندامشان نمایان نشود و بهاینترتیب آشکار کردن لباسهای زینتی مخصوصی را که در زیر لباس عادی یا چادر میپوشند ، مجاز نیست ، چرا که قرآن از ظاهر ساختن چنین زینتهایی نهی کرده است .
در روایات متعددی که از ائمه اهل بیت علیهمالسلام نقل شده نیز این معنی دیده میشود که زینت باطن به « قِلادَة » ( گردن بند ) ، « دِمْلَج »
( بازوبند ) و « خَلْخال » ( پای برنجن همان زینتی که زنان عرب در مچ پاها میکردند ) تفسیر شده است .(1)
و چون در روایات متعدد دیگری زینت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسیر شده ، میفهمیم که منظور از زینت باطن نیز خود زینتهایی است که نهفته و پوشیده است .
جزء هیجدهم (67)
دومین حکمی که در آیه بیان شده ، این است که ؛ « آنها باید خمارهای خود را بر سینههای خود بیفکنند » ( وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ ) .
«خُمُر» جمع « خِمار » در اصل به معنی پوشش است ، ولی معمولاً به چیزی گفته میشود که زنان با آن سر خود را میپوشانند ( روسری ) .
« جُیُوب » جمع « جَیْب » به معنی یقه پیراهن است که از آن تعبیر به گریبان میشود و گاه به قسمت بالای سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق میگردد .
از این جمله استفاده میشود که زنان قبل از نزول آیه ، دامنه روسری خود را به شانهها یا پشت سر میافکندند ، به طوری که گردن و
1) « تفسیر علیّ بن ابراهیم » ، ذیل آیه مورد بحث .
کمی از سینه آنها نمایان میشد ، قرآن دستور میدهد روسری خود را بر گریبان خود بیفکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است ، مستور گردد .
(68) سوره نُور
در سومین حکم مواردی راکه زنان میتوانند درآنجا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند ، با این عبارت شرح میدهد که « آنها نباید زینت خود را آشکار سازند » ( وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ ) ، « مگر » ( اِلاّ ) در دوازده مورد ذکر شده در آیه .
و بالاخره چهارمین حکم را چنین بیان میکند ؛ « آنها به هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود » ( و صدای خلخالی که بر پا دارند ، به گوش رسد ) ( وَ لایَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ ) .
آنها در رعایت عفت و دوری از اموری که آتش شهوت را در دل مردان شعلهور میسازد و ممکن است منتهی به انحراف از جاده عفت شود ، آنچنان باید دقیق و سختگیر باشند که حتی از رساندن صدای خلخالیکه در پای دارند، بهگوش مردان بیگانه خودداری کنند و این گواه باریک بینی اسلام در این زمینه است .
35 اَللّهُ نُورُالسَّمواتِ وَ الاْرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکوةٍفیها
جزء هیجدهم (69)
مِصْباحٌالْمِصْباحُفیزُجاجَةٍ نِالزُّجاجَةُکَاَنَّهاکَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَْمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ
خداوندنورآسمانها و زمیناست، مَثَلنورخداوند همانند چراغدانیاستکه در آنچراغی (پرفروغ) باشد، آن چراغ در حبابیقرارگیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یکستاره فروزان ، این چراغ با روغنی افروخته میشود که ازدرخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نهغربی (آنچنان روغنش صاف و خالص است که) نزدیک است بدونتماس با آتش شعلهورشود، نوریاست برفراز نور، و خدا هرکس را بخواهد، به نور خود هدایت میکند و خدا برای مردم مثلها میزند و خداوند به هر چیزی آگاه است.
(70) سوره نُور
« مِشْکوة » محفظهای برای چراغ در مقابل حمله باد و طوفان بود و از آنجا که غالبا در دیوار ایجاد میشد ، نور چراغ را نیز متمرکز ساخته
و منعکس مینمود .
« مِصْباح » به معنی خود چراغ است که معمولاً با فتیله و یک ماده روغنی قابل اشتعال افروخته میشده است .
« زُجاجَة » یعنی شیشه و در اصل به سنگهای شفاف گفته میشود و از آنجا که شیشه نیز از مواد سنگی ساخته میشود و شفاف است ، به آن « زُجاجَة » میگویند .
در قرآن مجید و روایات اسلامی از چند چیز به عنوان « نور » یاد شده است ؛
قرآن مجید چنانکه در آیه 15 سوره مائده آمده : « قَدْ جاءَکُمْ مِنَاللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ : ازسوی خداوند نور و کتاب آشکاری برای شما آمد » و در آیه 157 سوره اعراف نیز میخوانیم : « وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنْزِلَ مَعَهُ اوُلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ : کسانی که پیروی از نوری میکنند که با پیامبر نازل شده است ، آنها رستگاران هستند » .
جزء هیجدهم (71)
ایمان چنانکه در آیه 257 سوره بقره آمده : « اَللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ : خداوند ولیّ کسانی است که ایمان آوردهاند، آنها را از ظلمتهای ( شرک و کفر ) به
سوی نور ( ایمان ) رهبری میکند » .
هدایت الهی و روشنبینی چنانکه در آیه 122 سوره انعام آمده : « اَوَ مَنْ کانَ مَیْتا فَاَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُورا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها : آیا کسی که مرده بوده است و ما او را زنده کردیم و نور هدایتی برای او قرار دادیم که در پرتو آن بتواند در میان مردم راه برود ، همانند کسی است که در تاریکی باشد و هرگز از آن خارج نگردد » ؟
آیین اسلام چنانکه در آیه 32 سوره توبه میخوانیم : « وَ
(72) سوره نُور
یَأْبَی اللّهُ اِلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِروُنَ : خداوند ابا دارد جز از این که نور ( اسلام ) را کامل کند ، هرچند کافران نخواهند » .
شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آیه 46 سوره احزاب درباره پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « وَ داعِیا اِلَی اللّهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجا مُنیرا: ما تو را دعوت کننده به سوی خدا به اذن و فرمان او قراردادیم و چراغی نوربخش » .
امامان و پیشوایان معصوم علیهمالسلام چنانکه در زیارت جامعه آمده است : « خَلَقَکُمُ اللّهُ اَنْوارا فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقینَ : خداوند شما را نورهایی آفرید که گِرد عرش او حلقه زده بودید » و نیز در
همان زیارتنامه آمده است : « وَ اَنْتُمْ نُورُ الاَْخْیارِ وَ هُداةُ الاَْبْرارِ : شما نور خوبان و هدایتکننده نیکوکاران هستید » .
علم و دانش چنانکه درحدیث مشهوراست: « اَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهَ اللّهُ فی قَلْبِ مَنْیَشاءُ : علم نوری است که خدا در قلب هر کس که بخواهد ، میافکند » ... اینها همه از یکسو .
جزء هیجدهم (73)
نور دارای خواص و ویژگیهای زیر است ؛
نور زیباترین و لطیفترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیباییها و لطافتها است .
نور بالاترین سرعت را طبق آنچه در میان دانشمندان معروف است ، در جهان ماده دارد ، نور با سرعت سیصدهزار کیلومتر در ثانیه میتواند کره زمین را در یک چشم برهم زدن ( کمتر از یک ثانیه ) هفتبار دور بزند، بههمین دلیل مسافتهای فوقالعاده عظیم و سرسامآور نجومی را فقط با سرعت سیر نور میسنجند و واحد سنجش در آنها سال نوریاست ، یعنی مسافتی را که نور در یک سال با آن سرعت سرسامآورش میپیماید .
نور وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات مختلف این جهان است و بدون آن چیزی را نمیتوان دید ، بنابراین هم « ظاهر » است و هم « مظهر » ( ظاهرکننده غیر ) .
(74) سوره نُور
نور آفتاب که مهمترین نور در دنیای ما میباشد ، پرورشدهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است و ممکن نیست موجودی بدون استفاده از نور ( به طور مستقیم یا غیرمستقیم ) زنده بماند .
امروز ثابت شده که تمام رنگهایی را که ما میبینیم ، نتیجه تابش نور آفتاب یا نورهای مشابه آن است وگرنه موجودات در تاریکی مطلق رنگی ندارند .
تمام انرژیهای موجود در محیط ما ( بهجز انرژی اتمی ) همه از نور آفتاب سرچشمه میگیرد ، حرکت بادها ، ریزش باران و حرکت نهرها و سیلها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی میشود .
سرچشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه میدارد ، همان نور آفتاب است حتی گرمی آتش که از چوب درختان و یا زغالسنگ و یا نفت و مشتقات آن بهدست میآید ، نیز از گرمی
آفتاب است ، چرا که همه اینها طبق تحقیقات علمی به گیاهان و حیواناتی بازمیگردند که حرارت را از خورشید گرفته و در خود ذخیره کردهاند ، بنابراین حرکت موتورها نیز از برکت آن است .
جزء هیجدهم (75)
نور آفتاب نابودکننده انواع میکروبها و موجودات موذی است و اگر تابش اشعه این نور پربرکت نبود ، کره زمین تبدیل به بیمارستان بزرگی میشد که همه ساکنانش با مرگ دست بهگریبان بودند.
خلاصه هرچه در این پدیده عجیب عالم خلقت ( نور ) بیشتر مینگریم و دقیقتر میشویم ، آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکارتر میشود .
حال با درنظر گرفتن این دو مقدمه اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب کنیم ( گرچه مقام باعظمت او از هر شبیه و نظیر برتر است ) آیا جز از واژه « نور » میتوان استفاده کرد ؟ همان خدایی که پدیدآورنده تمام جهان هستیاست ،
(76) سوره نُور
روشنیبخش عالم آفرینش است ، همه موجودات زنده به برکت فرمان او زنده هستند و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظهای چشم لطف خود را از آنهابازگیرد، همگی درظلمتفنا و نیستیفرومیروند .
و جالب اینکه هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد ، به همان اندازه نورانیت و روشنایی کسب میکند ؛
قرآن نور است ، چون کلام او است .
آیین اسلام نور است ، چون آیین او است .
پیامبران نورند ، چون فرستادگان او هستند .
امامان معصوم انوار الهی هستند ، چون حافظان .
آیین او بعد از پیامبران هستند .
ایمان نور است ، چون رمز پیوند با او است .
علم نور است ، چون سبب آشنایی با او است .
بنابراین « اَللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاْرْضِ » .
جزء هیجدهم (77)
اگر « نور » را به معنی وسیع کلمه به کار بریم ، یعنی "هرچیزی که ذاتش ظاهر و آشکار باشد و ظاهرکننده غیر" . در این صورت بهکار بردن کلمه « نور » در ذات پاک خدا ، جنبه تشبیه نخواهد داشت ، چراکه چیزی در عالم خلقت از او آشکارتر نیست و تمام آنچه غیر او است ، از برکت وجود او آشکار است .
در کتاب « توحید » از امام علی بن موسی الرضا چنین آمده که از آن حضرت تفسیر آیه « اَللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاْرْضِ » را
خواستند ، فرمود : « هادٍ لاَِهْلِ السَّمواتِ وَ هادٍ لاَِهْلِ الاَْرْضِ : او هدایتکننده اهل آسمانها و هدایتکننده اهل زمین است » .
در حقیقت این یکی از خواص نور الهی است ، اما مسلما منحصر به آن نمیباشد و به این ترتیب تمام تفسیرهایی را که در زمینه این آیه گفتهاند ، میتوان در آنچه ذکر کردیم ، جمع نمود که هرکدام اشاره به یکی از ابعاد این نور بینظیر و این روشنایی بیمانند است .
جالب اینکه در فراز چهل و هفتم از دعای « جوشن کبیر » که مجموعهای از صفات خداوند متعال است ، میخوانیم : « یا نُورَ النُّورِ یا مُنَوِّرَ النُّورِ یا خالِقَ النُّورِ یا مُدَبِّرَ النُّورِ یا مُقَدِّرَ النُّورِ یا نُورَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا لَیْسَ کَمِثْلِه نُورٌ : ای نور نورها ، ای روشنیبخش روشناییها ، ای آفریننده نور ، ای تدبیر کننده نور ، ای تقدیرکننده نور ، ای نور همه نورها ، ای نور قبل از هر نور ، ای نور بعد از هر نور ، ای نوری که برتر از هر نوری و ای نوری که همانندش نوری نیست » .
(78) سوره نُور
و به این ترتیب همه انوار هستی از نور او مایه میگیرد و به نور ذات پاک او منتهی میشود .
قرآن بعد از بیان حقیقت فوق با ذکر یک مثال زیبا و دقیق ،
چگونگی نور الهی را در اینجا مشخص میکند و میفرماید : « مَثَل نور خدا مانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد و آنچراغ در حبابی قرارگیرد، حبابیشفاف و درخشنده همچون یکستارهفروزان ... » ( مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکوةٍ فیها مِصْباحٌ ... ) .
جزء هیجدهم (79)
جمله « یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ » اشاره به ماده انرژیزای فوقالعاده مستعد برای این چراغ است ، چراکه « روغن زیتون » که از درخت پربار و پربرکتی گرفته شود ، یکی از بهترین روغنها برای اشتعال است ، آنهم درختی که تمام جوانب آن بهطورمساوی درمعرض تابش نور آفتاب باشد ، نه در جانب شرق باغ و کنار دیواری قرار گرفته باشد و نه در جانب غربی که تنها یک سمت آن آفتاب ببیند و در نتیجه میوه آن نیمی رسیده و نیمی نارس و روغن آن ناصاف گردد .
با این توضیح به این جا میرسیم که برای استفاده از نور کامل چنین چراغی با درخشش و تابش بیشتر نیاز به چهار عامل داریم ؛
چراغدانی که آن را از هرسو محافظت کند ، بیآنکه از نورش بکاهد ، بلکه نور آن را متمرکزتر سازد .
و حبابی که گردش هوا را بر گِرد شعله تنظیم کند ، اما آنقدر شفاف
باشد که به هیچوجه مانع تابش نور نگردد .
(80) سوره نُور
و چراغی که مرکز پیدایش نور بر فتیله آن است .
و بالاخره ماده انرژیزای صاف و خالص و زلالی که آنقدر آماده اشتعالباشدکه گویی بدون تماس با شعلهآتش میخواهدشعلهور گردد .
اینها همه از یک سو، در حقیقت بیانگر جسم و ظاهرشاناست .
از سوی دیگر مفسران بزرگ اسلامی در اینکه محتوای این تشبیه چیست و به اصطلاح « مُشَبَّه » کدام نور الهی است ، تفسیرهای گوناگونی دارند ، اما روح همه آنها درواقع یکچیز است و آن همان نور « هدایت » است که از قرآن و وحی و وجود پیامبران سرچشمه میگیرد و با دلایل توحید آبیاری میشود و نتیجه آن تسلیم در برابر فرمان خدا و تقوا است .
توضیح اینکه نور ایمان که در قلب مؤمنان است ، دارای همان چهار عاملی است که در یک چراغ پرفروغ موجود است ؛
« مِصْباح » همان شعلههای ایمان است که در قلب مؤمن آشکار میگردد و فروغ هدایت ازآن منتشرمیشود .
جزء هیجدهم (81)
« زُجاجَة » و حباب قلب مؤمن است که ایمان را در وجودش تنظیم میکند .
« مِشْکوة » سینه مؤمن و یا به تعبیر دیگر مجموعه شخصیت و آگاهی و علوم و افکار او است که ایمان وی را از گزند طوفان حوادث مصون میدارد .
« شجره مبارکه زیتونه » همان وحی الهی است که عصاره آن درنهایت صفا و پاکی میباشدو ایمان مؤمنان بهوسیله آن شعلهور و پربار میگردد .
درحقیقت این نور خدا است ، همان نوری که آسمانها و زمین را روشن ساخته و از کانون قلب مؤمنان سربرآورده و تمام وجود و هستی آنها را روشن و نورانی میکند .
دلایلی را که از عقل و خرد دریافتهاند ، با نور وحی آمیخته میشود و مصداق « نُورٌ عَلی نُورٍ » میگردد .
و هم در اینجا است که دلهای آماده و مستعد به این نور الهی هدایت میشوند و مضمون « یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ » درمورد آنان پیادهمیگردد .
(82) سوره نُور
بنابراین برای حفظ این نور الهی ( نور هدایت و ایمان ) مجموعهای از معارف و آگاهیها و خودسازیها و اخلاق لازم است که همچون مشکاتی این مصباح را حفظ کند .
و نیز قلب مستعد و آمادهای میخواهد که همچون زجاجه برنامه آن را تنظیم نماید .
و امدادی از ناحیه وحی لازم دارد که همچون شجره مبارکه زیتونه به آن انرژی بخشد .
این نور وحی باید از آلودگی به گرایشهای مادی و انحرافی شرقی و غربی که موجب پوسیدگی و کدورت آن میشود ، برکنار باشد .
آنچنان صاف و زلال و خالی از هرگونه التقاط و انحراف که بدون نیاز به هیچ چیز دیگر تمام نیروهای وجود انسان را بسیج کند و مصداق « یَکادُ زَیْتُها یُضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ » گردد .
جزء هیجدهم (83)
هرگونه تفسیربهرأی و پیشداوریهای نادرست و سلیقههای شخصی و عقیدههای تحمیلی و تمایل به چپ و راست و هرگونه خرافات که محصول این شجره مبارکه را آلوده کند ، از فروغ این چراغ میکاهد و گاه آن را خاموش میسازد .
ایناست مثالیکه خداوند در این آیه برای نور خود بیان کرده و او از همهچیز آگاه است .
36 فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ
( این چراغ پرفروغ ) در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند ( تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد ) خانههایی که نام خدا در آن برده شود و صبح و شام در آن تسبیح گویند .
« غُدُوّ » به معنی صبحگاهان است ، « راغب » در « مفردات » میگوید : « غُدُوّ » به اول روز گفته میشود و در قرآن در مقابل «آصال» قرار گرفته ، درحالیکه « غداة » در برابر « عَشِیّ » آمده است .
(84) سوره نُور
« آصال » جمع « اُصُل » و آنهم به نوبه خود جمع « اصیل » به معنی عصر است و اما این که چرا کلمه « غُدُوّ » به صورت مفرد و « آصال » به صورت جمع آمده ؟ « فخر رازی » میگوید : به خاطر این است که «غُدُوّ» جنبه مصدری دارد و مصدر هرگز جمع بسته نمیشود .
تا اینجا ویژگیها و مشخصات این نور الهی ، نور هدایت و ایمان را در لابلای تشبیه به یک چراغ پرفروغ مشاهده کردیم ، اکنون باید دید این چراغ پرنور در کجا است ؟ و محل آن چگونه است ؟ تا همه آنچه در این زمینه بوده است ، با ذکر این محل روشن گردد .
لذا در این آیه میفرماید : « این مشکاة در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده که دیوارهای آن را بالا برند و مرتفع سازند ( تا از
دستبرد دشمنان و شیاطین و هوسبازان در امان باشد ) خانههایی که ذکر نام خدا در آن شود » .
اما اینکه بعضی گفتهاند : وجود این چراغ پرفروغ در خانههایی که ویژگیهایش در اینآیه بیان شده ، چه اثری دارد ؟ پاسخش روشناست زیرا خانهای با این مشخصات که دیوارهای آن برافراشته شده و مردانی مصمم و بیدار و هشیار در آن به پاسداری مشغولند ، ضامن حفاظت این چراغ پرفروغ است ، به علاوه آنها که در جستجوی چنین منبع نور و روشنایی هستند ، از محل آن باخبر میشوند و به دنبال آن میشتابند .
جزء هیجدهم (85)
اما اینکه منظور از این « بُیُوت » ( خانهها ) چیست ؟ پاسخ آن از ویژگیهایی که در ذیل آیه برای آن ذکر شده است ، روشن میشود ، آنجا که میگوید : « در این خانهها هر صبح و شام تسبیح خدا میگویند » ( یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ ) .
37 رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ اِقامِالصَّلوةِ وَ ایتاءِ الزَّکوةِ یَخافُونَ یَوْما تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الاَْبْصارُ
مردانی که نه تجارت و نه معامله، آنهارا از یادخدا و برپا
داشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند ، آنها از روزی میترسند که دلها و چشمها در آن زیر و رو میشود .
(86) سوره نُور
این ویژگیها نشان میدهد که این بیوت ، همان مراکزی است که به فرمان پروردگار استحکام یافته و مرکز یاد خدا است و حقایق اسلام و احکام خدا از آن نشر مییابد و در این معنی وسیع و گسترده ، مساجد ، خانههای انبیاء و اولیاء، مخصوصا خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خانه علی جمع است .
و اینکه برخی مفسران آنرا منحصرا بهمساجد و یابیوت انبیاء و مانند آن تفسیر کردهاند ، دلیلی بر این انحصار نیست و اگر میبینیم در بعضی از روایات مانند روایتی از امام باقر نقل شده که فرمود : «هِیَ بُیُوتُ الاَْنْبِیاءِ وَ بَیْتُ عَلِیٍّ مِنْها : این آیه اشاره بهخانه پیامبراناست و خانهعلی نیزاز اینزمره محسوبمیشود » (1)، یا در
جزء هیجدهم (87)
حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که به هنگام تلاوت این آیه از آن حضرت پرسیدند : « منظور چه بیوتی است » ؟ فرمود : « بُیُوتُ الاَْنْبِیاء » است ، ابوبکر پرسید : « این خانه ( اشاره به خانه فاطمه و
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 607 .
علی کرد ) نیز از آن جمله است » ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « نَعَمْ مِنْ اَفاضِلِها : آری این از برترین آنها است » .(1)
همه اینها اشاره به مصداقهای روشن است ، زیرا میدانیم معمولروایاتایناستکه بههنگام تفسیر، مصادیقروشنرابیان میکند.
آری هر کانونی که به فرمان خدا برپا شده و نام خدا در آن برده میشود و هر صبح و شام مردان باایمانی که زندگی مادی آنها را به خود مشغول و از یاد خدا غافل نمیکند ، به تسبیح و تقدیس در آن مشغولند، چنینخانههایی مرکزمشکات انوارالهی وایمانوهدایتاست.
در این آیه هم « تجارت » آمده است و هم « بیع » با اینکه به نظر میرسد هر دو یک معنی داشته باشد ولی ممکن است تفاوت ایندو از این نظر باشد که تجارت اشاره به یک کار مستمر و مداوم است ، ولی بیع برای یک مرحله و به صورت گذرا است .
(88) سوره نُور
توجه بهاینامر نیز ضروریاست که نمیفرماید : آنها مردانی هستندکه بهسوی تجارت و بیع نمیروند، بلکه میگوید: تجارت و بیع آنها را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
38 لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ اَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ
هدف این است که خداوند آنها را به بهترین اعمالی که انجام دادهاند ، پاداش دهد و از فضلش بر پاداش آنها بیفزاید و خداوند هر کس را بخواهد ، بیحساب روزی میدهد ( و از مواهب بیانتهای خویش بهرهمند میسازد ) .
در این آیه به پاداش بزرگ این پاسداران نور هدایت و عاشقان حق و حقیقت اشاره میکند .
جزء هیجدهم (89)
در اینکه منظور از « اَحْسَنَ ما عَمِلُوا » در این آیه چیست ؟ بعضی معتقدند که اشاره به این است که خداوند کار خیر را ده برابر و گاه هفتصد برابر یا بیشتر پاداش میدهد ، چنان که درآیه 160 سورهانعام میخوانیم: « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها : کسی که کار نیک کند ، ده برابر پاداش میگیرد » و در آیه 261 سوره بقره در مورد انفاقکنندگان پاداشیمعادلهفتصدبرابر و یا مضاعف آن ذکر شده است.
این احتمال نیز در تفسیر جمله فوق وجود دارد که منظور این است که خداوند تمام اعمال آنها را بر معیار و مقیاس بهترین اعمالشان پاداش میدهد ، حتی اعمال کماهمیت و متوسطشان همردیف
بهترین اعمالشان در پاداش خواهد بود
و این از فضل خداوند دور نیست ، چراکه در مقام عدالت و مجازات برابری ضروری است ، اما هنگامی که به مقام فضل و کرم میرسد ، مواهب و بخششها بیحساب است ، چراکه ذات پاکش نامحدود است و « نعمتش نامتناهی و کرمش بیپایان » .
(90) سوره نُور
39 وَ الَّذینَکَفَروُااَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحْسَبُهُالظَّمْانُ ماءً حَتّی اِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئا وَ وَجَدَ اللّهَ عِنْدَهُ فَوَفّیهُ حِسابَهُ وَاللّهُ سَریعُالْحِسابِ
و کسانیکه کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه آن را از دور آب میپندارد ، اما هنگامیکه به سراغ آن میآید ، چیزی نمییابد و خدا را نزد آن مییابد و حساب او را صاف میکند و خداوند سریع الحساب است .
« سَراب » در اصل از ماده « سَرَبْ » به معنی راه رفتن در سراشیبی است و « سَرْب » به معنی راه سراشیبی است ، به همین مناسبت « سراب » به تلألؤیی است که از دور در بیابانها و سراشیبیها نمایان
میشود و به نظر میرسد که در آنجا آب وجود دارد ، در حالی که چیزی جز انعکاس نور آفتاب نیست .
جزء هیجدهم (91)
« قیعَة » به عقیده جمعی از مفسران و ارباب لغت کلمهای است مفرد به معنای بیابان که جمع آن « قیعان » یا « قیعات » است .(1)
سخن از کسانی است کهدر بیابان خشک و سوزان زندگی بهجای آب ، بهدنبال سراب میروند و از تشنگی جان میدهند ، در حالی که مؤمنان در پرتو ایمان، چشمه زلال هدایت را یافته و کنار آن آرمیدهاند .
40 اَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشیهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِه سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ اِذا اَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَریها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورا فَمالَهُ مِنْ نُورٍ
یا همچون ظلماتی است در یک دریای پهناور که موج آنرا پوشانیده و بر فراز آن موج دیگری است و بر فراز آن ابری تاریک ظلمتهاییاست یکی برفراز دیگری،
(92) سوره نُور
آنچنان کههرگاه دستخود را خارج کند ، ممکن نʘӘʠآ
1) « مَجْمَعُ الْبَیان » ، « روحُ الْمَعانی » و « تفسیر قُرْطُبی » .
ن را ببیند و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست .
« سَحاب » چنانکه در « لسان العرب » آمده ، به معنی ابری است بارانزا و با توجه به اینکه ابرهای بارانزا غالبا ابرهای متراکم هستند ، معمولاً تیره و تارتر میباشند .
« لُجِّیّ » به معنی دریای عمیق و پهناور است و در اصل از ماده « لِجاج » به معنی پیگیری کردن کاری است ( که معمولاً در مورد کارهای نادرست گفته میشود ) سپس بهپیگیری امواج دریا و قرار گرفتن آنها پشت سر هم گفته شده است .
و از آنجا که دریا هرچه عمیقتر و گستردهتر باشد، امواجش بیشتر است ، این واژه در مورد دریاهای عمیق و پهناور به کار میرود .
اکنون دریای خروشان و موّاجی را در نظر بگیرید که بسیار عمیق و ژرف است و میدانیم نور آفتاب که قویترین نورها است ، تا حد معینی دردریا نفوذ میکند و آخرین اشعه آن تقریبا در عمق هفتصد متر محو و نابود میگردد ، بهطوریکه در اعماق بیشتر ، ظلمت دایم و شب جاویدان حکمفرما است ، چرا که مطلقا در آنجا نوری نفوذ نمیکند .
جزء هیجدهم (93)
این را نیز میدانیم که اگر آب صاف و بدون تلاطم باشد ، نور را
بهتر منعکس میکند ، ولی امواج متلاطم شعاع نور را درهم میشکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب منتقل میگردد .
اگر بر این امواج خروشان این موضوع را نیز اضافه کنیم که ابری تیره و تار بر بالای آنها سایه افکنده باشد ، ظلمتی که از آن حاصل میشود ، ظلمتی است فوقالعاده متراکم .
ظلمت اعماق آب از یکسو ، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ، ظلمت ابر تاریک از سوی سوم ، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرارگرفته و بدیهیاست که در چنین ظلمتی نزدیکترین اشیاء قابل رؤیت نخواهد بود ، حتی اگر انسان دست خود را نزدیک چشمش قرار دهد ، آن را نمیبیند .
(94) سوره نُور
کافرانی که از نور ایمان بیبهرهاند ، به کسی میمانند که در چنین ظلمت مضاعفی گرفتار شده است ، به عکس مؤمنان روشن ضمیر که مصداق « نورٌ علی نورٍ » هستند .
بههرحال در دو آیه فوق در یک جمعبندی نهایی به اینجا میرسیم که اعمال افراد بیایمان نخست به نور کاذبی تشبیه شده که همچون یک سراب در بیابان خشک و سوزان ظاهر میشود ، سرابی که نه تنها عطش تشنهکامان را فرونمینشاند ، بلکه
به خاطر دوندگی ، بیشتر آن را افزایش میدهد .
سپسازاین نور کاذبکه اعمال ظاهرفریب منافقان بیایمان است ، وارد مرحله باطن این اعمال میشود ، باطنی هولناک مملو از ظلمتها و تاریکیهای متراکم و هراسانگیز ، باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار میافتد و نزدیکترین اشیاء محیط بر او پنهان میگردد ، حتی خودش را نمیتوان ببیند تا چه رسد به دیگران .
بدیهی است در چنین ظلمت هولانگیزی انسان در تنهایی مطلق و جهل و بیخبری کامل فرومیرود نه راه را پیدامیکند ، نه همسفرانی دارد ، نه موضع خود را میشناسد ، نه وسیلهای در اختیار دارد ، چراکه از منبع نور یعنی « اللّه » کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودخواهی و جهل و نادانی فرو رفته است .
جزء هیجدهم (95)
41 اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَالطَّیْرُ صافّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ
آیا ندیدی که برایخدا تسبیح میکنند تمام آنانکه در آسمانها و زمین هستند و همچون پرندگان به هنگامی
که بر فراز آسمان بال گستردهاند ، هریک از آنها نماز و تسبیحخود را میداند و خداوند به آنچه انجام میدهند ، عالم است .
42 وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اِلَی اللّهِ الْمَصیرُ
(96) سوره نُور
و از برای خدا است حکومت و مالکیت آسمانها و زمین و بازگشت تمامی موجودات به سوی او است .
جمله « اَلَمْ تَرَ » ( آیا ندیدی ) به گفته بسیاری از مفسران به معنی "اَلَمْ تَعْلَم" ( آیا نمیدانی ) است ، زیرا تسبیح عمومی موجودات جهان چیزی نیست که با چشم دیده شود ، بلکه به هر معنی که باشد با قلب و عقل درک میگردد اما از آنجا که این مسأله آنقدر واضح است که گویی با چشم دیده میشود ، تعبیر به « اَلَمْ تَرَ » شده است .
این نکته نیز قابل توجه است که مخاطب در این آیه گرچه شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد ، اما به گفته جمعی از مفسران منظور از آن عموم مردم است و این در قرآن امثال و نظایر فراوان دارد .
اما بعضی گفتهاند : این خطاب در مرحله رؤیت و مشاهده مخصوص پیامبر صلیاللهعلیهوآله است، چراکه خداوند درک و دیدی به او داده بود که تسبیح و حمد همه موجودات این عالم را مشاهده میکرد و
همچنین بندگان خاص خدا که پیرو مکتب او هستند ، به مقام شهود عینی میرسند، ولی در مورد مردم جنبه شهود عقلی و علمی دارد نه شهود عینی .(1)
جزء هیجدهم (97)
آیات مختلف قرآن سخن از چهار عبادت در مورد همه موجودات این جهان بزرگ میگوید : « تسبیح » ، « حمد » ، « سجده » و « نماز » ، در آیه مورد بحث سخن از « نماز » و « تسبیح » بود .
و در آیه 15 سوره رعد سخن از « سجود » عمومی است ؛ « وَ لِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ » و در آیه 44 سوره اسراء سخن از « تسبیح » و « حمد » تمامی موجودات عالم هستی میباشد ؛ « وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » .
درباره حقیقت « حمد » و « تسبیح » عمومی موجودات جهان و تفسیرهای گوناگونی که در این زمینه گفته شده است، در «تفسیرنمونه» ذیل آیه 44 سوره اسراء مشروحا بحث شده است که فشرده آن را در اینجا میآوریم ؛
(98) سوره نُور
در اینجا دو تفسیر قابل توجه وجود دارد ؛
1) « تفسیر صافی » ، ذیل آیه مورد بحث .
تمامیذرات این عالم اعم از آنچه آن را عاقل میشماریم یا بیجان یا غیرعاقل ، همه دارای نوعی درک و شعور هستند و در عالم خود حمد و تسبیح خدا را میگویند ، هرچند ما قادر به درک آن نیستیم، شواهدیاز آیات قرآن نیز برای این تفسیر اقامه شده است .
منظور از حمد و تسبیح ، همان چیزی است که ما آن را «زبانحال»مینامیم، یعنیمجموعه نظامهستی و اسرار شگفتانگیزیکه درهریک از موجودات این عالمنهفتهاست، با زبان بیزبانی ، با صراحت و بهطورآشکار ازقدرت و عظمتخالق خود و علم و حکمت بیانتهای اوسخن میگویند، زیرا هرموجودبدیع و هر اثر شگفتانگیزی حتی یک تابلوینفیسنقاشی یایکقطعه شعر زیباو نغز، حمد و تسبیح ابداعکننده خود میگوید، یعنیاز یکسو صفات برجسته او را بیان میدارد ( حمد ) و از سوی دیگر عیب و نقص را از او نفی میکند (تسبیح) تا چه رسد به
جزء هیجدهم (99)
این جهان باعظمت و آن همه عجایب و شگفتیهای بیپایانش .
در اینکه چرا در آیه فوق از میان تمام موجودات جهان ، روی تسبیح پرندگان ، آنهم درحالتیکه بالهای خود را بر فراز آسمان گستردهاند ، تکیه شده ، نکتهای وجود دارد و آن اینکه ؛ پرندگان علاوه
بر تنوع فوقالعاده زیادشان ، ویژگیهایی دارند که چشم و دل هر عاقلی را به سوی خود جذب میکنند ، این اجسام سنگین برخلاف قانون جاذبه بر فراز آسمانها باسرعت زیاد و برقآسا حرکت میکنند ، مخصوصا هنگامی که بالهای خود را صاف نگه داشتهاند و بر امواج هوا سوارند و بیآنکه فشاری بهخود آورند، باسرعت به هرسو که مایل باشند ، میچرخند و پیش میروند ، وضع جالبی دارند .
آگاهیهای عجیب آنها از مسائل هواشناسی و اطلاعات عمیقشان از وضع جغرافیایی زمین بههنگام مسافرت و مهاجرت از قارهای به قاره دیگر حتیاز مناطق قطب شمال به قطب جنوب و دستگاه هدایتکننده مرموز و عجیبی که آنان را در این سفر طولانی حتی به هنگامیکه آسمان پوشیدهاز ابر است ، راهنمایی میکند، از شگفتانگیزترین مسائل و از روشنترین دلایل توحید است .
(100) سوره نُور
رادار عجیبی که در وجود شبپرهها قرار دارد که به وسیله آن در ظلمت و تاریکی شب تمام موانع بر سر راه خود را میبیند و حتی گاه ماهی را در زیر امواج آب نشانهگیری کرده و با یک حرکت برقآسا او را بیرون میکشد ، از ویژگیهای حیرتانگیز این پرنده است .
به هر حال عجایبی در وجود پرندگان نهفته شده که قرآن
بهخاطر آن مخصوصا رویآن تکیه کردهاست .
جمعیاز مفسران مانند « مرحوم طبرسی » در « مجمع البیان » و « آلوسی » در « روح البیان » ، « صَلاة » را در اینجا به معنی "دعا " تفسیر کردهاند که مفهوم اصلی آن در لغت همین است و به این ترتیب موجودات زمین و آسمان با زبان حال یا زبان قال در پیشگاه خدا دعا میکنند و از محضر او تقاضای فیض دارند و او هم که فیاض مطلق است ، برحسب استعدادهایشان به آنها میبخشد و دریغ ندارد .
جزء هیجدهم (101)
منتهی هرکدام در عالم خود میدانند چه نیازی دارند و چه باید بخواهند و چه دعایی کنند ؟
بهعلاوه آنها طبق آیاتی که قبلاً اشاره کردیم ، در پیشگاه باعظمت او خاضع هستند و در برابر قوانین آفرینش تسلیم و از سوی دیگر باتمام وجود خود صفات کمالیه خدا را بازگو میکنند و هرگونه نقصی ر از او نفی مینمایند و به این ترتیب عبادات چهارگانه آنها « حمد » و « تسبیح » و « دعا » و « سجود » تکمیل میشود .
43 اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یُزْجی سَحابا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَیَجْعَلُهُ رُکامافَتَرَیالْوَدْقَیَخْرُجُمِنْخِلالِهِوَیُنَزِّلُمِنَالسَّماءِ مِنْجِبالٍفیها مِنْبَرَدٍفَیُصیبُبِهِ مَنْیَشاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ یَکادُ سَنا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالاَْبْصارِ
(102) سوره نُور
آیاندیدی که خداوند ابرهایی را به آرامی میراند، سپس میان آنها پیوند میدهد و بعد آنرا متراکم میسازد، در اینحال دانههایبارانرا میبینی که از لابلای آن خارج میشود و ازآسمان ، از کوههایی که در آن است دانههای تگرگنازل میکند و هرکسرا بخواهد، بهوسیله آن زیان میرساند و ازهرکس بخواهد، اینزیان رابرطرفمیکند، نزدیک است درخشندگی برق آن ( ابرها ) چشمهارا ببرد .
« یُزْجی » از ماده « اِزجاء » به معنی راندن باملایمت است ، راندنی که برای ردیف کردن موجودات پراکنده میباشد و این تعبیر دقیقا در مورد ابرها صادق است که هر قطعهای از آن از گوشه دریاها برمیخیزد ، سپس دست قدرت پروردگار آنها را بهسوی هم میراند و پیوند میدهد و متراکم میسازد .
جزء هیجدهم (103)
« رُکام » به معنی اشیائی است که روی هم متراکم شدهاند .
« وَدْق » به عقیده بسیاری از مفسران به معنی دانههای باران است که از خلال ابرها بیرون میآید
آری باراناست که زمینهای مردهرا زنده میکند، لباس حیات در پیکر درختان و گیاهان میپوشاند و انسان و حیواناترا سیراب میکند .
سپس به یکی دیگر از پدیدههای شگفتانگیز آسمان و ابرها اشاره میکند که : « وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ ... » .
آری او است که از یک ابر گاهی باران حیاتبخش نازل میکند و گاه با مختصر تغییر آن را مبدل به تگرگهای زیانبار حتی کشنده میکند و ایننهایت قدرت و عظمت او را نشان میدهد که سود و زیان و مرگ و زندگی انسانرا در کنار هم چیده بلکه در دل هم قرار داده است .
و در پایان آیه به یکی دیگر از پدیدههای آسمانی که از آیات توحید است ، اشاره کرده و میگوید : « نزدیک است درخشندگی برق ابرها، چشمهایانسان را ببرد » ( یَکادُ سَنا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالاَْبْصارِ ) .
(104) سوره نُور
ابرهایی که درحقیقت از ذرات « آب » تشکیل شده است ، به هنگامیکه حامل نیروی برق میشود، چنان « آتشی » از درونش بیرون میجهد که برقش چشمها را خیره و رعدش گوشها را از صدای خود
پر میکند و گاه همهجا را میلرزاند ، این نیروی عظیم در لابلای این بخار لطیف راستی شگفتانگیز است .
تنها سؤالی که در اینجا باقی میماند ، این است که این کدام کوه در آسمان است که تگرگها از آن فرومیریزند ؟ در اینجا مفسران بیانات مختلفی دارند ؛
نویسنده تفسیر « فی ظلال » بیانی دارد که مناسبتر به نظر میرسد و آن اینکه تودههای ابر در وسط آسمان به راستی شبیه کوهها هستند ، گرچه از طرف پایین که به آنها مینگریم ، صاف هستند ، اما کسانی که با هواپیما بر فراز ابرها حرکت کردهاند ، غالبا با چشم خود این منظره را دیدهاند که ابرها از آنسو به کوهها و درهها و پستیها و بلندیهایی میمانند که در روی زمین است و بهتعبیر دیگر سطح بالای ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین دارای ناهمواریهای فراوان است و از این نظر اطلاق نام « جِبال » بر آنها مناسب است.(1)
جزء هیجدهم (105)
بر این سخن میتوان این نکته دقیق را افزود که به عقیده دانشمندان تشکیل تگرگ در آسمان بهاین طریقاست که دانههای باران
1) « تفسیر فیظلال » ، جلد 6 ، صفحه 109 .
از ابر جدا میشود و در قسمت فوقانی هوا به جبهه سردی برخورد میکند و یخ میزند ، سپس طوفانهای کوبندهای که در آن منطقه حکمفرما است ، گاهی این دانهها را مجددا به بالا پرتاب میکند و بار دیگر این دانهها به داخل ابرها فرومیرود و لایه دیگری از آب به روی آن مینشیند که به هنگام جدا شدن از ابر ، مجددا یخ میبندد و گاهی این موضوع چندین بار تکرار میشود و هر زمان لایه تازهای روی آن مینشیند تا تگرگ به اندازهای درشت شود که دیگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند ، اینجا است که راه زمین را پیش میگیرد و فرود میآید و یا اینکه طوفان فرومینشیند و بدون مانع به طرف زمین حرکت میکند .
باتوجه به این مطلب ، نکته علمی که در کلمه « جِبال » در اینجا نهفته است روشنتر میشود ، زیرا به وجود آمدن تگرگهای درشت و سنگین ، درصورتی امکانپذیر است که تودههای ابر متراکم گردند تا هنگامی که طوفان دانه یخزده تگرگ را به میان آن پرتاب میکند ، مقدار بیشتری آب به خود جذب نماید و این تنها در آنجا است که تودههای ابر مانند کوههای مرتفع درجهت بالا قرارگیرد و منبع قابلملاحظهای برای تکوّن تگرگ شود .
(106) سوره نُور
44 یُقَلِّبُ اللّهُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ اِنَّ فی ذلِکَ لَعِبْرَةً لاِوُلِی الاَْبْصارِ
خداوند شب و روز را دگرگون میسازد و در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت .
جزء هیجدهم (107)
بدون شک همانگونه که علم ثابت کرده است ، هم آمد و شد شب و روز و هم تغییرات تدریجی آنها برای انسان جنبه حیاتی دارد و درس عبرتی است برای صاحبان بصیرت .
تابش یکنواخت آفتاب ، درجه حرارت هوا را بالا میبرد و موجودات زنده را میسوزاند و اعصاب را خسته میکند ، اما هنگامیکه در لابلای این تابش پردههای ظلمت شب قرارمیگیرد، آن را کاملاً تعدیل میکند .
تغییرات تدریجی شب و روز که سرچشمه پیدایش فصول چهارگانه است ، عامل بسیار مؤثری برای بارور شدن گیاهان و حیات تمام موجودات زنده و نزول بارانها و ذخیره آب در زمینها است.(1)
1) پیرامون این موضوع در جلد هشتم تفسیر نمونه ، ذیل آیه 6 سوره یونس مشروحا بحث شده است .
55 وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ
(108) سوره نُور
لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْمِنْبَعْدِخَوْفِهِمْاَمْنا یَعْبُدوُنَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئا وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَاوُلئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
خداوند بهکسانی ازشماکه ایمان آوردهاند و اعمال صالح انجامدادهاند، وعده میدهد که آنها را قطعا خلیفه روی زمین خواهد کرد ، همانگونه که پیشینیان را خلافت روی زمین بخشید و دین و آیینی را که برای آنها پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش مبدل میکند، آنچنان که تنها مرا میپرستند و چیزی را برایمن شریک نخواهند ساخت و کسانی که بعد از آن کافر شوند، فاسقند.
از مجموع آیه چنین برمیآید که خداوند به گروهی از مسلمانان که دارای دو صفت « ایمان » و « عمل صالح » هستند، سه نوید داده است ؛
جزء هیجدهم (109)
استخلاف و حکومت روی زمین .
نشر آیین حق بهطور اساسی و ریشهدار در همهجا ( که از کلمه « تمکین » استفاده میشود ) .
از میان رفتن تمام اسباب خوف و وحشت و ناامنی .
و نتیجه این امور آن خواهد شد که با نهایت آزادی خدا را بپرستند و فرمانهای او را گردن نهند و هیچ شریک و شبیهی برای او قائل نشوند و توحید خالص را در همهجا بگسترانند .
جمعیاز مفسرین معتقدند که اینآیه اشاره به « بنیاسرائیل » است زیرا آنها با ظهور موسی و درهم شکسته شدن قدرت فرعون و فرعونیان مالک حکومت روی زمین شدند ، چنانکه قرآن در آیه 137 سوره اعراف میفرماید : « وَ اَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَکْنا فیها : ما آن جمعیت مستضعف ( مؤمنان بنیاسرائیل ) را وارث مشارق و مغارب زمینی را که پربرکت کردیم ، قرار دادیم » .
(110) سوره نُور
و نیز درباره همانها میفرماید : « وَ نُمَکِّنُ لَهُمْ فِی الاَْرْضِ : ما اراده کردهایم که قوم مستضعف ( مؤمنان بنیاسرائیل ) را در روی زمین تمکین دهیم ( و صاحب نفوذ و مسلط سازیم ) » .
درست است که درمیان بنیاسرائیل حتی در عصر موسی
افراد ناباب و فاسق و حتی احیانا کافری بودند ، ولی به هر حال حکومت به دست مؤمنان صالح بود .
در آیه خواندیم خدا وعده حکومت روی زمین و تمکین دین و آیین و امنیتکامل را به گروهی که ایمان دارند و اعمالشان صالح است، داده اما در اینکه منظور از این گروه از نظر مصداقی چه اشخاصی است، در میان مفسران گفتگو است ، بدون شک آیه شامل مسلمانان نخستین میشود بدون شک حکومت مهدی که طبق عقیده عموم مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن سراسر روی زمین را پر از عدل و داد میکند ، بعد از آنکه ظلم و جور همهجا را گرفته باشد ، مصداق کامل این آیه است ، ولی با این حال مانع از عمومیت و گستردگی مفهوم آیه نخواهد بود .
جزء هیجدهم (111)
نتیجه این که در هر عصر و زمان پایههای ایمان و عمل صالح در میان مسلمانان مستحکم شود، آنها صاحب حکومتی ریشهدار و پرنفوذ خواهندشد .
و اینکه بعضی میگویند : کلمه « اَرْض » مطلق است و تمام روی زمین را شامل میشود و این منحصرا مربوط به حکومت مهدی است
با جمله « کَمَا اسْتَخْلَفَ ... » سازگار نیست ، زیرا خلافت و حکومت پیشینیان مسلما در تمام پهنه زمین نبود .
بهعلاوه شأن نزول آیه نیز نشان میدهد که حداقل نمونهای از این حکومت در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مسلمانان ( هرچند در اواخر عمر آن حضرت ) حاصل شده است .
محصول تمام زحمات پیامبران و تبلیغات مستمر و پیگیر آنها و نمونه اتمّ حاکمیت توحید و امنیت کامل و عبادت خالی از شرک زمانی
(112) سوره نُور
تحقق مییابد که مهدی آن سلاله انبیاء و فرزند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ظاهر شود، همان کسیکه همهمسلمانان اینحدیثرا درباره او از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند : « لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْمٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَلی رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتی ، اِسْمُهُ اِسْمی ، یَمَلاَُ الاَْرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا : اگر از عمر دنیا جز یکروز باقی نماند ، خداوند آن یکروز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است ، حاکم بر زمین شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند ، آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد » .
مرحوم طبرسی در ذیل آیه میگوید: از اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله این حدیث نقل شده است : « اِنَّها فِی الْمَهْدِیِّ مِنْ آلِ
مُحَمَّدٍ : این آیه درباره مهدی آل محمد صلیاللهعلیهوآله میباشد » .(1)
درتفسیر «روحالمعانی» و بسیاریازتفاسیرشیعه از امامسجّاد
جزء هیجدهم (113)
چنین نقل شده است که در تفسیر آیه فرمود : « هُمْ وَ اللّهِ شیعَتُنا اَهْلَالْبَیْتِ یَفْعَلُاللّهُ ذلِکَ بِهِمْ عَلی یَدَیْ رَجُلٍ مِنّا وَ هُوَ مَهْدِیُّ هذِهِ الاُْمَّةِ یَمْلأَُ الاَْرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا وَ هُوَالَّذی قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْمٌ ... : آنها به خدا سوگند شیعیان ما هستند ، خداوند این کار را برای آنها به دستمردیاز ما انجاممیدهدکه "مهدی" اینامت است، زمینرا پراز عدل ودادمیکند،آنگونهکهازظلم و جورپرشدهباشدوهماواستکهپیامبر صلیاللهعلیهوآله در حق وی فرمود : " اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند ..." » .
این تفسیر به معنی انحصار معنی آیه نیست ، بلکه بیان مصداق کامل است ، منتها چون بعضی از مفسران همچون « آلوسی » در « روح المعانی » به این نکته توجه نکردهاند ، این احادیث را مردود شناختهاند .
« قرطبی » مفسر معروف اهل تسنن از « مِقْداد بْن اَسْوَد » چنین نقل
1) « مَجْمَعُ الْبَیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
میکند که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدمکه فرمود: « ما عَلی ظَهْرِ الاَْرْضِ
(114) سوره نُور
بَیْتُ حَجَرٍ وَ لا مَدَرٍ اِلاّ اَدْخَلَهُ اللّهُ کَلِمَةَ الاِْسْلامِ : بر روی زمین خانهای از سنگ یا گل باقی نمیماند ، مگر اینکه اسلام در آن واردمیشود »( و ایمان و توحید درسراسر رویزمین نفوذمیکند) .(1)
برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون حکومت مهدی و مدارک مشروح و مستدل آن در کتب علمای شیعه و سنی، به جلد 7 تفسیرنمونه، ذیل آیه 33 سوره توبه مراجعه فرمایید .
56 وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّکوةَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
و نماز را برپا دارید و زکات را بدهید و رسول ( خدا ) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت ( او ) شوید .
57 لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَروُا مُعْجِزینَ فِیالاَْرْضِ وَ
جزء هیجدهم (115)
مَأْویهُمُالنّارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصیرُ
گماننبر کافرانمیتوانند از چنگال مجازات الهی در زمین
1) « تفسیر قُرْطُبی » ، جلد 7 ، صفحه 4292 .
فرارکنند، جایگاه آنها آتش است وچه بدجایگاهی است.
« مُعْجِزینَ » جمع « مُعْجِز » از ماده « اِعْجاز » به معنی ناتوان ساختن است و از آنجا که گاه انسان در تعقیب کسی است و او از دستش فرارمیکند و هرچه کوشش مینماید، بهاو دسترسی پیدا نمیکند و از قلمرو قدرتش بیرون میرود و این امر او را ناتوان میسازد ، لذا کلمه « مُعْجِز » گاه در همین معنی استعمال میشود و آیه فوق نیز اشاره به همین معنی است و مفهومش این است که شما نمیتوانید از قلمرو قدرت خدا بیرون روید .
درآیهگذشته وعدهخلافت رویزمین بهمؤمنان صالح داده شده بود و این دوآیه مردم را برای فراهم کردن مقدمات این حکومت بسیج میکند ، درضمن نفی موانع بزرگ را نیز خودش تضمین مینماید ، در حقیقت یکیاز ایندو آیه درصدد بیان مقتضیاست وآیه دومنفیموانع.
(116) سوره نُور
58 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذینَ مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ وَ الَّذینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلوةِ الْفَجْرِ وَحینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلوةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ لَیْسَ
عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الاْیاتِ وَاللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! باید بردگان شما و همچنینکودکانتان که به حد بلوغ نرسیدهاند ، در سه وقت ازشمااجازهبگیرند؛ قبل از نماز فجر و در نیمروز هنگامی کهلباسهای(معمولی) خودرا بیرونمیآورید و بعداز نماز عشاء ، این سه وقت خصوصی برای شما است ، اما بعد از این سهوقت ، گناهی برشما و بر آنها نیست ( که بدون اذن واردشوند ) و بر گِرد یکدیگرطوافکنید ( و باصفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمایید ) اینگونه خداوند آیات را برای شما تبیین میکند و خداوند عالم و حکیم است .
جزء هیجدهم (117)
« ظَهیرَة » چنانکه « راغب » در « مفردات » و « فیروزآبادی » در « قاموس » میگویند : به معنی نیمروز و حدود ظهر است که مردم در این موقع معمولاً لباسهای رویی خود را درمیآورند و گاه مرد و زن باهم خلوت میکنند .
« عَوْرَة » در اصل از ماده « عار » بهمعنی عیب است و از آنجا که
آشکار شدن آلت جنسی مایه عیب و عار است ، در لغت عرب به آن عورت اطلاق شده است ، اطلاق کلمه « عورت » بر این اوقات سهگانه مذکور ، به خاطر آن است که مردم در این اوقات خود را زیاد مقیّد به پوشانیدن خویش مانند سایر اوقات نمیکنند و یک حالت خصوصی دارند .
بدیهی است این دستور متوجه اولیای اطفال است که آنها را
(118) سوره نُور
وادار به انجام این برنامه کنند ، چراکه آنها هنوز به حد بلوغ نرسیدهاند تامشمول تکالیف الهی باشندو بههمینجهت مخاطب در اینجا ، اولیاء هستند .
ضمنا اطلاق آیه هم شامل کودکان پسر و هم کودکان دختر میشود و کلمه « اَلَّذینَ » که برای جمع مذکراست ، مانعاز عمومیتمفهوم آیه نیست ، زیرا در بسیاری از موارد این تعبیر به عنوان تغلیب بر مجموع اطلاق میگردد ، همانگونه که در آیه وجوب روزه تعبیر به « اَلَّذینَ » شده و منظور عموم مسلمانان است ( 83 / بقره ) .
ذکر این نکته نیز لازم است که آیه از کودکانی سخن میگوید که به حد تمییز رسیدهاند و مسائل جنسی و عورت و غیر آن را تشخیص میدهند ، زیرا دستور اذن گرفتن ، خود دلیل بر این است که این اندازه
که اذن گرفتن یعنی چه .
در پایان آیه میفرماید: « لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاعَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الاْیاتِ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ » .
جزء هیجدهم (119)
واژه « طَوّافُونَ » در اصل از ماده « طواف » به معنی گردش دور چیزی است و چون به صورت صیغه مبالغه آمده ، به معنی کثرت در این امر میباشد و با توجهبه اینکه بعد از آن « بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ »آمده، مفهوم جمله این میشود که در غیر این سه وقت شما مجاز هستید بر گِرد یکدیگر بگردید و رفت و آمد داشته باشید و به هم خدمت کنید .
و به گفته « فاضل مقداد » در « کنز العرفان » این تعبیر در حقیقت به منزله بیان دلیل برای عدم لزوم اجازه گرفتن در سایر اوقات است ، چراکه اگر بخواهند مرتبا رفت و آمد داشته باشند و در هر بار اذن دخول بخواهند ، کار مشکل میشود .(1)
59 وَ اِذا بَلَغَالاَْطْفالُمِنْکُمُالْحُلُمَفَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَااسْتَأْذَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ
(120) سوره نُور
1) « کَنْزُ الْعِرفان » ، جلد 2 ، صفحه 225 .
و هنگامیکه اطفالشما به سن بلوغ رسند، باید اجازه بگیرند ، همانگونه که اشخاصی که پیش از آنها بودند، اجازه میگرفتند ، این چنین خداوند آیاتش را برای شما تبیین میکند و خدا عالم و حکیم است .
واژه « حُلُم » به معنی عقل آمده است و کنایه از بلوغ است که معمولاً با یک جهش عقلی و فکری توأم است و گاه گفتهاند : « حُلُم » به معنی رؤیا و خواب دیدن است و چون جوانان مقارن بلوغ ، صحنههایی در خواب میبینند که سبب احتلام آنها میشود ، این واژه به عنوان کنایه در معنی بلوغ به کار رفته است .
از آیه فوق چنین استفاده میشود که حکم بالغان با اطفال نابالغ متفاوت است زیرا کودکان نابالغ طبق آیه قبل ، تنها در سه وقت موظف به اجازه گرفتن هستند ، چون زندگی آنها با زندگی پدران و مادران آنقدر آمیخته است که اگر بخواهند در همهحال اجازهبگیرند، مشکل
جزء هیجدهم (121)
خواهد بود و از این گذشته احساسات جنسی آنها هنوز به طور کامل بیدار نشده ، ولی نوجوانان بالغ طبق این آیه که اذن گرفتن را بهطور مطلق برای آنها واجب دانسته ، موظفند در همهحال به هنگام
ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند .
این حکم مخصوص به مکانی است که پدر و مادر در آنجا استراحت میکنند ، وگرنه وارد شدن در اتاق عمومی ( اگر اتاق عمومی داشته باشند ) مخصوصا هنگامیکه دیگران هم در آنجا حاضرند و هیچگونه مانع و رادعی در کار نیست ، اجازه گرفتن لزومی ندارد .
ذکر این نکته نیز لازم است که جمله « کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ » اشاره به بزرگسالان است که در همهحال به هنگام وارد شدن در اتاق ، موظف به اجازه گرفتن از پدران و مادران بودند ، در این آیه افرادی را که تازه به حد بلوغ رسیدهاند ، همردیف بزرگسالان قرار داده که موظف به استیذان بودند .
(122) سوره نُور
برای ریشهکن ساختن یک مفسده اجتماعی مانند اعمال منافی عفت ، تنها توسلبه اجرای حدود و تازیانهزدن منحرفان ، کافی نیست ، در هیچیک ازمسائل اجتماعی چنین برخوردی نتیجه مطلوب را نخواهد داد ، بلکه باید مجموعهای ترتیب داد از آموزش فکری و فرهنگی آمیخته با آداب اخلاقی و عاطفی و همچنین آموزشهای صحیح اسلامی و ایجاد یک محیط اجتماعی سالم ، سپس
مجازات را بهعنوان یک عامل در کنار این عوامل درنظر گرفت .
به همین دلیل در این سوره نور که در واقع سوره عفت است ، از مجازات تازیانه مردان و زنان زناکار شروع میکند و به مسائل دیگر مانند فراهم آوردن وسایل ازدواج سالم ، رعایت حجاب اسلامی ، نهی از چشمچرانی ، تحریم متهم ساختن افراد به آلودگی ناموسی، و بالاخره اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به خلوتگاه پدران و مادران ، گسترش میدهد .
این نشانمیدهد که اسلام از هیچیک از ریزهکاریهای مربوط به این مسأله غفلت نکرده است .
جزء هیجدهم (123)
کودکان بالغ نیز موظف هستند در هروقت بدون اجازه وارد نشوند ، حتی کودکان نابالغ که مرتبا نزد پدر و مادر هستند ، نیز آموزش داده شوند که حداقل در سه وقت ( قبل از نماز صبح و بعد از نماز عشاء و هنگام ظهر که پدران و مادران به استراحت میپردازند ) بدون اجازه وارد نشوند .
این یکنوع ادب اسلامی است ، هرچند امروز کمتر رعایت میشود و با اینکه قرآن آن را صریحا در آیات فوق بیان کرده است ، در نوشتهها و سخنرانیها و بیان احکام نیز کمتر دیده میشود که پیرامون
این حکم اسلامی و فلسفه آن بحث شود و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعی قرآن مورد غفلت و بیتوجهی قرار گرفته است ؟
61 لَیْسَ عَلَی الاَْعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الاَْعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَریضِ حَرَجٌ وَ لا عَلی اَنْفُسِکُمْ اَنْ تَأْکُلُوا مِنْ
(124) سوره نُور
بُیُوتِکُمْ اَوْبُیُوتِابائِکُمْ اَوْبُیُوتِاُمَّهاتِکُمْ اَوْ بُیُوتِ اِخْوانِکُمْ اَوْ بُیُوتِ اَخَواتِکُمْ اَوْ بُیُوتِ اَعْمامِکُمْ اَوْ بُیُوتِ عَمّاتِکُمْ اَوْ بُیُوتِ اَخْوالِکُمْ اَوْ بُیُوتِ خالاتِکُمْ اَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ اَوْ صَدیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ اَنْ تَأْکُلُوا جَمیعا اَوْ اَشْتاتا فَاِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتا فَسَلِّمُوا عَلی اَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الاْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
بر نابینا و افراد شل و بیمار گناهینیست (که با شما همغذا شوند) و بر شما نیز گناهی نیست که از خانههای خودتان (خانههای فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب میشود، بدوناجازهخاصی)غذابخورید و همچنین خانههای پدرانتان یا خانههایمادرانتان، یا خانههای برادرانتان یا
خانههای خواهرانتان یا خانههای عموهایتان یا خانههای عمههایتان یاخانههایداییهایتان یاخانههای خالههایتان یا خانهای که کلیدش در اختیار شما است یا خانههای دوستانتان، بر شما گناهی نیست که به طور دسته جمعی یا جداگانه غذا بخورید و هنگامی که داخل خانهای شدید ، بر خویشتن سلام کنید ، سلام و تحیتی از سوی خداوند، سلام و تحیتی پربرکت و پاکیزه ، اینگونه خداوند آیات را برای شما تبیین میکند ، شاید اندیشه کنید .
جزء هیجدهم (125)
طبق صریح بعضی از روایات ، اهل مدینه قبل از اینکه اسلام را پذیرا شوند ، افراد نابینا و شل و بیمار را از حضور بر سر سفره غذا منع میکردند و با آنها همغذا نمیشدند و از این کار نفرت داشتند .
و بهعکس بعد از ظهور اسلام گروهی غذای اینگونه افراد را جدا میدادند نه به این علت که از همغذا شدن با آنها تنفر داشتند ، بلکه به این دلیل که شاید اعمی غذای خوب را نبیند و آنها ببینند و بخورند و این برخلاف اخلاق است و همچنین در مورد افراد لنگ و بیمار که ممکن است در غذا خوردن عقب بمانند و افراد سالم پیشی بگیرند .
(126) سوره نُور بههر دلیل که بود ، با آنها همغذا نمیشدند و روی همین جهت
افراد اعمی و لنگ و بیمار نیز خود را کنار میکشیدند ، چراکه ممکن بود مایه ناراحتی دیگران شوند و این عمل را برای خود گناه میدانستند.
این موضوع را از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله که سؤال کردند ، آیه فوق نازل شد و گفت : هیچ مانعی ندارد که آنها با شما همغذا شوند .
سپس قرآن مجید اضافه میکند : « بر خود شما نیز گناهی نیست کهاز این خانهها بدون گرفتن اجازه غذابخورید؛ خانههای خودتان » ( منظور فرزندان یا همسران است که از آن تعبیر به خانه خود شده است ). بنابراین غذا خوردن از یازده خانه (به شرح زیر) مجاز است:
« خانه خودتان » ( مِنْ بُیُوتِکُمْ ) .
« یا خانههای پدرانتان » ( اَوْ بُیُوتِ ابائِکُمْ ) .
« یا خانههای مادرانتان » ( اَوْ بُیُوتِ اُمَّهاتِکُمْ ) .
« یا خانههای برادرانتان » ( اَوْ بُیُوتِ اِخْوانِکُمْ ) .
« یا خانههای خواهرانتان » ( اَوْ بُیُوتِاَخَواتِکُمْ ) .
جزء هیجدهم (127)
« یا خانههای عموهایتان » ( اَوْ بُیُوتِ اَعْمامِکُمْ ) .
« یا خانههای عمههایتان » ( اَوْ بُیُوتِ عَمّاتِکُمْ ) .
« یا خانههای داییهایتان » ( اَوْ بُیُوتِاَخْوالِکُمْ ) .
« یا خانههای خالههایتان » ( اَوْ بُیُوتِخالاتِکُمْ ) .
« یا خانهای که کلیدش در اختیار شما است » ( اَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ ) .
« یا خانههایدوستانتان » ( اَوْ صَدیقِکُمْ ) .
البته این حکم شرایط و توضیحاتی دارد که بعد از پایان تفسیر آیه خواهد آمد .
سپس ادامه میدهد : « لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ اَنْ تَأْکُلُوا جَمیعا اَوْ اَشْتاتا » .
گویا جمعی از مسلمانان در آغاز اسلام از غذا خوردن تنهایی ابا داشتند و اگرکسی را برای همغذا شدن نمییافتند ، مدتی گرسنه میماندند ، قرآن به آنها تعلیم میدهد که غذا خوردن به صورت جمعی و فردی ، هر دو مجاز است .(1)
(128) سوره نُور
بعضی نیز گفتهاند که : گروهی از عرب مقیّد بودند که غذای میهمان را بهعنوان احترام جداگانه ببرند وخود با او همغذا نشوند ( مبادا شرمنده یا مقیّد گردد ) آیه این قیدها را برداشت و تعلیم داد که این یک سنت ستوده نیست .(2)
مانعی ندارد که آیه ناظر به همه این امور باشد .
سپس به یک دستور اخلاقی دیگر اشاره میکندکه : « هنگامی که وارد خانهای شدید ، بر خویشتن سلام کنید ، سلام و تحیتیاز نزد
خداوند، سلام و تحیتی پربرکت و پاکیزه » (فَاِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتا فَسَلِّمُوا عَلی اَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً ... ) .
در اینکه منظوراز این « بُیُوت » ( خانهها ) چه خانههاییاست ، بعضی از مفسران آن را اشاره به خانههای یازدهگانه فوق میدانند و بعضی دیگر آن را مخصوص مساجد دانستهاند .
جزء هیجدهم (129)
ولی پیدا است که آیه مطلق است و همه خانهها را شامل میشود ، اعم از خانههای یازدهگانهای که انسان برای صرف طعام وارد آن میشود و یا غیر آن از خانههای دوستان و خویشاوندان یا غیر آنها ، زیرا هیچ دلیلی بر تقیید مفهوم وسیع آیه نیست .
و اما این که منظور از « سلام کردن بر خویشتن » چیست ، باز در اینجا چند تفسیر دیده میشود .
ما فکر میکنیم منافاتی در میان این تفسیرها نباشد ، به هنگام ورود در هر خانهای باید سلام کرد ، مؤمنان بر یکدیگر و اهل منزل بر یکدیگر و اگر هم کسی نباشد ، سلام کردن بر خویشتن ، چراکه همه اینها در حقیقت بازگشت به سلام بر خویش دارد .
لذا در حدیثی از امام باقر میخوانیم هنگامی که از تفسیر این آیه سؤال کردند، در جواب فرمود: « هُوَ تَسْلیمُ الرَّجُلِ عَلی
اَهْلِ الْبَیْتِ حینَ یَدْخُلُ ثُمَّ یَرُدُّونَ عَلَیْهِ فَهُوَ سَلامُکُمْ عَلی اَنْفُسِکُمْ : منظور سلام کردن انسان بر اهل خانه است به هنگامی که وارد
(130) سوره نُور
خانه میشود، آنها طبعا بهاو پاسخ میگویند و سلام را بهخود او بازمیگردانند و این است سلام شما بر خودتان » .(1)
و باز از همان امام میخوانیم که فرمود : « اِذا دَخَلَ الرَّجُلُ مِنْکُمْ بَیْتَهُ فَاِنْ کانَ فیهِ اَحَدٌ یُسَلِّمُ عَلَیْهِ وَ اِنْ لَمْ یَکُنْ فیهِ اَحَدٌ فَلْیَقُلْ اَلسَّلامُ عَلَیْنا مِنْ عِنْدِ رَبِّنا یَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً : هنگامی که کسی از شما وارد خانهاش میشود ، اگر در آنجا کسی باشد ، بر او سلام کند و اگر کسی نباشد ، بگوید : سلام بر ما از سوی پروردگار ما ، همانگونه که خداوند در قرآن فرموده : " تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً " » .(2)
چنانکه در آیه فوق دیدیم خداوند اجازه داده است که انسان از خانههای بستگان نزدیک و بعضی از دوستان و مانند آنها که مجموعا یازده مورد میشود ، غذا بخورد و در آیه اجازه گرفتن از آنها شرط
نشده بود و مسلما مشروط به اجازه نیست ، چون با وجود اجازه، از غذای هرکس میتوان خورد و این یازده گروه خصوصیّتیندارد .
جزء هیجدهم (131)
ولی آیا احراز رضایت باطنی ( به اصطلاح از طریق شاهد حال ) به خاطر خصوصیت و نزدیکی که میان طرفین است ، شرط میباشد ؟
ظاهر اطلاق آیه اینشرط رانیز نفی میکند، همینقدر که احتمال رضایت او باشد ( و غالبا رضایت حاصل است ) کافی میشمرد .
ولی اگر وضع طرفین به صورتی درآمده که یقین به عدم رضایت داشته باشند ، گرچه ظاهر آیه نیز از ایننظر اطلاق دارد ، اما بعید نیست که آیه از چنین صورتی منصرف باشد ، به خصوص اینکه اینگونه افراد نادر هستند و معمولاً اطلاقها شامل اینگونه افراد نادر نمیشود .
بنابراین آیه فوق در محدوده خاصی آیات و روایاتی را که تصرف در اموال دیگران را مشروط به احراز رضایت آنها کرده است ، تخصیص میزند ، ولی تکرار میکنیم این تخصیص در محدوده معینی است ، یعنی غذا خوردن به مقدار نیاز ، خالی از اسراف و تبذیر .
(132) سوره نُور
آنچه در بالا ذکر شد ، در میان فقهای ما مشهور است و قسمتی از آن نیز صریحا در روایات آمده است .
در روایت معتبری از امام صادق میخوانیم هنگامی که از
این آیه جمله « اَوْ صَدیقِکُمْ » از آن حضرت سؤال کردند ، فرمود : «هُوَ وَ اللّهِ الرَّجُلُ یَدْخُلَ بَیْتَ صَدیقِه فَیَأْکُلُ بِغَیْرِ اِذْنِه: به خدا قسم منظور این است که انسان داخل خانه برادرش میشود و بدون اجازه غذا میخورد ».(1)
روایات متعدد دیگری نیز به همین مضمون نقل شده که در آنها آمده است ، اذن گرفتن در این موارد شرط نیست .
در مورد «عدم اِفْساد» ( و عدم اسراف ) نیز در بعضی از روایات تصریح شدهاست.(2)
1 «وسائلالشیعه»، جلد 16،صفحه 434، حدیث1و4 .
جزء هیجدهم (133)
بعضیاز فقهاء طعامهای نفیس و عالی که صاحبخانه احیانا برای خود یا میهمان محترمی و یا مواقع خاصی ذخیره کرده است ، استثناء کردهاند و این استثناء به حکم انصراف آیه از این صورت بعید به نظر نمیرسد .
برای کسب توضیحات بیشتر در این زمینه به جلد 36 ، کتاب « جواهر الکلام » مراجعه فرمایید .
بدون شک صداقت و دوستی معنای وسیعی دارد و منظور از آن در اینجا مسلما دوستان خاص و نزدیک هستند که با یکدیگر رفت و آمد دارند و ارتباط میان آنها ایجاب میکند که به منزل یکدیگر بروند و از غذای هم بخورند، البته همانگونه که در اصل مسأله یادآور شدیم ،
(134) سوره نُور
در اینگونه موارد احراز رضایت شرط نیست ، همان اندازه که یقین به نارضایی نداشته باشد ، کافی است .
لذا بعضی از مفسران در ذیل این جمله گفتهاند : منظور دوستی است که در دوستیش صادقانه با تو رفتار کند و بعضی دیگر گفتهاند : دوستی است که ظاهر و باطنش با تو یکی است و ظاهرا همه اشاره به یک مطلب دارند .
ضمنا از اینتعبیر اجمالاً روشن میشود آنها که تا این اندازه در برابر دوستانشان گذشت ندارند ، در واقع دوست نیستند .
در اینجا مناسب است گسترش مفهوم دوستی و شرایط جامع آنراکه در حدیثی از امام صادق نقل شده ، بشنویم ، ایشان فرمودند : « لا تَکُونُ الصَّداقَةُ اِلاّ بِحُدُودِها ، فَمَنْ کانَتْ فیهِ هذِهِ الْحُدُودِ اَوْ
شَیْءٌ مِنْها فَانْسِبْهُ اِلَی الصَّداقَةِ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فیهِ شَیْءٌ مِنْها فَلا تَنْسِبْهُ اِلی شَیْءٍ مِنَ الصَّداقِةِ ؛ فَاَوَّلُها اَنْ تَکُونَ سَریرَتُهُ وَ عَلانِیَتُهُ لَکَ واحِدَةً ، وَ الثّانی اَنْ یَری زَیْنَکَ زَیْنَةُ وَ
جزء هیجدهم (135)
شَیْنَکَ شَیْنَةُ، وَ الثّالَِثةُ اَنْ لا تُغَیِّرُهُ عَلَیْکَ وَ لایَةٌ وَ لامالٌ ، وَ الرّابِعَةُ اَنْ لا تَمْنَعْکَ شَیْئا تَنالُهُ مَقْدُرَتُهُ ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ اَنْ لا یُسَلِّمُکَ عِنْدَ النَّکِباتِ : دوستی جز با حدود و شرایطش امکانپذیر نیست ، کسی که این حدود و شرایط یا بخشی از آن در او باشد ، او را دوست بدان و کسی که هیچیک از این شرایط در او نیست ، چیزی از دوستی در او نیست ؛ نخستین شرط دوستی آن است که باطن و ظاهرش برای تو یکی باشد ، دومین شرط این است که زینت و آبروی تو را زینت و آبروی خود بداند و عیب و زشتی تو را عیب و زشتی خود ببیند ، سوم این است که مقام و مال ، وضع او را نسبت به تو تغییر ندهد ، چهارم اینکه آنچه را درقدرت دارد، از تو مضایقه ننماید و پنجم که جامع همه این صفات است ، آن است که تو را به هنگام پشت کردن روزگار رها نکند » .(1)
(136) سوره نُور
1) « اصول کافی » ، جلد 2 ، صفحه 467 .
در برخیاز شأن نزولها آمده که در صدر اسلام وقتی مسلمانها به جهاد میرفتند ، گاهی کلید خانه خود را به افراد ازکار افتادهای که قادر بر جهاد نبودند ، داده و حتی به آنها اجازه میدادند که از غذاهای موجود در خانه بخورند ، اما آنها احیانا از ترس اینکه مبادا گناهی باشد ، از خوردن امتناع میورزیدند .
طبق این روایت منظور از « ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ » ( خانههایی که مالک کلیدهای آن شدهاید ) همین است .(1)
ولی باتوجه به سایر گروههایی که در این آیه نام آنها برده شده ، ظاهر این است که منظور از این جمله ، کسانی است که کلید خانه خود را به خاطر ارتباط نزدیک و اعتماد ، به دست دیگری میسپارند ، ارتباط نزدیک میان ایندو سبب شده که آنها نیز در ردیف بستگان و دوستان نزدیک باشند ، خواه رسما وکیل بوده باشد یا نه .
جزء هیجدهم (137)
« تَحِیَّت » در اصل از ماده « حَیات » است و به معنی دعا کردن برایسلامت و حیاتدیگری میباشد ، خواه این دعا به صورت « سَلامٌ عَلَیْکُم » یا « اَلسَّلامُ عَلَیْنا » و یا مثلاً « حَیّاکَ اللّهُ » بوده باشد، ولی
1) « تفسیر قُرطُبی » ، ذیل آیه مورد بحث .
معمولاً هر نوع اظهار محبتی را که افراد در آغاز ملاقات نسبت به یکدیگر میکنند ، « تحیّت » میگویند .
منظور از « تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً » ایناست که تحیّت را به نوعی با خدا ارتباط دهند ، یعنی منظور از « سَلامٌ عَلَیْکُم » این باشد که "سلام خدا بر تو باد" یا "سلامتی تو را از خدا میخواهم" ، چراکه از نظر یک فرد موحد هرگونه دعایی بالاخره به خدا بازمیگردد و از او تقاضا میشود و طبیعی است دعایی که چنین باشد، هم پربرکت ( مُبارَک ) و هم پاکیزه ( طَیِّبَة ) است .
(138) سوره نُور
تا آنجا که میدانیم تمام اقوام جهان هنگامی که به هم میرسند برای اظهار محبت به یکدیگر نوعی تحیّت دارند که گاهی جنبه لفظی دارد و گاهی به صورت عملی است که رمز تحیّت میباشد، در اسلام نیز «سلام» یکی از روشنترین تحیتها است، و آیه فوق همانطور که اشاره شد گر چه معنی وسیعی دارد اما یک مصداق روشن آن سلام کردن است، بنابراین طبق این آیه همه مسلمانان موظفند که سلام را به طور عالیتر و یا لااقل مساوی جواب گویند.
از آیات قرآن نیز استفاده میشود که سلام یک نوع تحیّت است.
در سوره نور آیه 61 میخوانیم: «فَاِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتا فَسَلِّمُوا عَلی اَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً» هنگامی که وارد خانهای شدید بر یکدیگر تحیت الهی بفرستید تحیتی پربرکت و پاکیزه.
در این آیه اسلام به عنوان تحیت الهی که هم مبارک است و هم پاکیزه معرفی شده است و ضمنا میتوان از آن استفاده کرده که معنی سلام علیکم در اصل سلاماللّه علیکم است، یعنی درود پروردگار بر تو باد، یا خداوند تو را به سلامت دارد، و در امن و امان باشی به همین جهت سلام کردن یک نوع اعلام دوستی و صلح و ترک مخاصمه و جنگ محسوب میشود .
جزء هیجدهم (139)
از پارهای از آیات قرآن نیز استفاده میشود که تحیت اهل بهشت نیز سلام است. «اُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّةً وَ سَلاما » اهل بهشت در برابر استقامتشان از غرفههای بهشتی بهرهمند میشوند و تحیت و سلام به آنها نثار میشود (1)و در آیه 23 سوره ابراهیم و آیه 10 سوره یونس درباره بهشتیان نیز میخوانیم: «تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلمٌ» تحیت آنها در بهشت سلام است.
1) 75 / فرقان .
و نیز از آیات قرآن استفاده میشود که تحیت به معنی سلام (یا چیزی معادل آن) در اقوام پیشین بوده است چنان که در سوره ذاریات
(140) سوره نُور
آیه 25 در داستان ابراهیم میگوید هنگامی که فرشتگان مأمور مجازات قوم لوط به صورت ناشناس بر او وارد شدند به او سلام کردند و او هم پاسخ آنها را به سلام داد:
«اِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاما قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ» از اشعار عرب جاهلی نیز استفاده میشود که تحیّت به وسیله سلام در آن ایام بوده است .
هرگاه بیطرفانه این تحیت اسلامی را که محتوی توجه به خدا و دعا برای سلامت طرف و اعلام صلح و امنیت است با تحیتهای دیگری که در میان اقوام مختلف معمول است مقایسه کنیم ارزش آن برای ما روشنتر میگردد.
در روایات اسلامی تأکید زیادی روی سلام شده تا آن جا که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده: «مَنْ بَدَءَ بِالْکَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ» کسیکه پیشازسلام آغاز بهسخن کند پاسخاو را نگوئید. (1)
جزء هیجدهم (141)
1) اصول کافی، ج 2، باب التسلیم .
و نیز از امام صادق علیهالسلام نقل شده که خداوند میفرماید: «اَلْبَخیلُ مَنْیَبْخَلُبِالسَّلامِ»بخیل کسیاستکهحتیاز سلامکردنبخلورزد. (1)
و درحدیث دیگری از امام باقر علیهالسلام میخوانیم: «اِنَاللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُ اِفْشاءَ السَّلامِ» خداوند افشاء سلام را دوست دارد .(2)منظور از افشای سلام، سلام کردن به افراد مختلف است.
در احادیث، آداب فراوانی درباره سلام وارد شده از جمله این که: سلام تنها مخصوص کسانی نیست که انسان با آنها آشنایی خاصی دارد، چنانکه در حدیثی داریم که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: اَیُّ الْعَمَلِ خَیْرٌ؟ : «کدام عمل بهتر است؟» فرمود: «تُطْعِمُ الطَّعامَ وَ تَقْرَءُ السَّلامَ عَلی مَنْ عَرَفْتَ وَ مَنْ لَمْ تَعرِفْ» اطعام طعام کن و سلام به کسانی که میشناسی و نمیشناسی بنما. (3)
(142) سوره نُور
و نیز در احادیث وارد شده که سواره بر پیاده، و آنها که مرکب گران قیمتتری دارند به کسانی که مرکب ارزانتر دارند، سلام کنند، و گویا این دستور یک نوع مبارزه با تکبر ناشی از ثروت و موقعیتهای
خاصّ مادّی است، و این درست نقطه مقابل چیزی است که امروز دیده میشود که تحیت و سلام را وظیفه افراد پائینتر میدانند و شکلی از استعمارواستعبادوبتپرستیبهآنمیدهند،ولذادرحالاتپیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که او به همه حتی به کودکان سلام میکرد.
البته این سخن منافات با دستوری که در بعضی از روایات وارد شده که افراد کوچکتر از نظر سن بر بزرگتر سلام کنند ندارد، زیرا این یک نوع ادب و تواضع انسانی است و ارتباطی با مسئله اختلاف طبقاتی و تفاوت در ثروت و موقعیتهای مادی ندارد.
در پارهای از روایات دستور داده شده است که به افراد رباخوار، فاسق، منحرف و مانند آنها سلام نکنید و این خود یک نوع مبارزه با فساد است، مگر این که سلام کردن به آنها وسیلهای باشد برای آشنایی و دعوت به ترک منکر.
ضمنا باید توجه داشت که منظور از تحیت به احسن آن است که سلام را با عبارات دیگری مانند «وَ رَحْمَةُ اللّهِ» و مانند «وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» تعقیب کنند.
جزء هیجدهم (143)
در تفسیر «دُرُّالمَنْثُور» میخوانیم شخصی به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللّهِ» ، دیگری عرض کرد : «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ
رَحْمَةُ اللّهِ» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «وَ عَلَیْکَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» نفر دیگری گفت: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «وَ عَلَیْکَ» و هنگامی که سؤال کرد که چرا جواب مرا کوتاه بیان کردید فرمود: «قرآن میگوید: تحیت را به طرز نیکوتری پاسخ گوئید اما تو چیزی باقی نگذاشتی»! در حقیقت در مورد شخص سوم به مساوی زیرا جمله «علیک» مفهومش این است که تمام آنچه گفتی بر تو نیز باشد . (1)
(144) سوره نُور
62 اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ امَن-ُوا بِاللّهِ وَ رَس-ُولِهِ وَ اِذا کانُوامَعَهُ عَلیاَمْرٍ جامِعٍلَمْیَذْهَبُواحَتّی یَسْتَأْذِنُوهُ اِنَالَّذینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ اوُلئِکَالَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَس-ُولِهِ فَاِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْشِئْتَمِنْهُمْوَاسْتَغْفِرْلَهُمُاللّهَاِنَاللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ
مؤمنان واقعی کسانی هستند که ایمان به خدا و رسولش
آوردهاند و هنگامیکه در کار مهمی با او باشند ، بدون اجازهاو بهجایی نمیروند، کسانیکه از تواجازهمیگیرند، آنها بهراستی ایمان بهخدا و پیامبرش آوردهاند، در این صورت هرگاه از تو برای بعضی از کارهای مهم خود
1 دُرُّالْمَنثور، ج 2، صفحه 8 .
جزء هیجدهم (145)
اجازه بخواهند ، هرکس از آنها را میخواهی ( و صلاح میبینی ) اجازه ده و برای آنها استغفار کن که خداوند غفور و رحیم است .
منظور از « اَمْرٍ جامِعٍ » هرکار مهمی است که اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و همکاریشان ضرورت دارد ، خواه مسأله مهم مشورتی باشد، خواه مطلبی پیرامون جهاد و مبارزه با دشمن و خواه نماز جمعه در شرایط فوقالعاده و مانند آن .
در حقیقت این یک دستور انضباطی است که هیچ جمعیت و گروه متشکل و منسجم نمیتواند نسبت به آن بیاعتنا باشد ، چراکه در اینگونه مواقع گاهی حتی غیبت یک فرد گران تمام میشود و به هدف نهایی آسیب میرساند ، مخصوصا اگر رییس جمعیت ، فرستاده پروردگار و پیامبر خدا و رهبر روحانی نافِذُ الاَْمْر باشد .
توجه به این نکته نیز لازم است که منظور از اجازه گرفتن این
نیست که هرکس کاری بگیرد ، یک اجازه صوری بگیرد و به دنبال کار
(146) سوره نُور
خود برود ، بلکه به راستی اجازه گیرد ، یعنی اگر رهبر غیبت او را مضرّ تشخیص نداد ، به او اجازه میدهد و در غیراین صورت باید بماند و گاهی کار خصوصی خود را فدای هدف مهمتر کند ، لذا در دنبال این جمله اضافه میکند : « اِنَّ الَّذینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ اوُلئِکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَس-ُولِهِ ... » .
روشن است که اینگونه افراد باایمان باتوجه به اینکه برای امر مهمی اجتماع کردهاند ، هرگز برای یک کار جزئی اجازه نمیطلبند و منظور از « شَأْنِهِمْ » در آیه ، کارهای ضروری و قابل اهمیت میباشد .
و از سوی دیگر خواست پیامبر صلیاللهعلیهوآله مفهومش این نیست که بدون در نظر گرفتن جوانب امر و اثرات حضور و غیاب افراد ، اجازه دهد ، بلکه این تعبیر برای آن است که دست رهبر باز باشد و در هر موردضرورتحضور افرادرا احساس میکند، بهآنهااجازهرفتنراندهد.
شاهد این سخن اینکه در آیه 43 سوره توبه ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بهخاطر اجازه دادن به بعضی از افراد مؤاخذه میکند و میگوید :
جزء هیجدهم (147)
« عَفَی اللّهُ عَنْکَ لِمَ اَذِنَتْ لَهُمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ : خداوند تو را عفو کرد ، چرا به آنها اجازه دادی
پیش از آن که راستگویان از دروغگویان برای تو شناخته شوند » .
این آیه نشان میدهد که حتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در اجازه دادن افراد باید دقت کند و تمام جوانب کار را در نظر گیرد و در این امر مسؤولیت الهی دارد .
و در پایان آیه میفرماید : هنگامی که به آنها اجازه میدهی « برای آنان استغفار کن که خداوند غفور و رحیم است » ( وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ ) .
در اینجا این سؤال پیش میآید که این استغفار برای چیست ؟ مگر آنها با اجازه گرفتن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله باز گنهکار هستند که نیاز به استغفار دارند ؟
این سؤال را از دو راه میتوان پاسخ داد ؛ نخست اینکه آنها گرچه مأذون و مجاز هستند ، ولی بالاخره کار شخصی خود را بر کار
(148) سوره نُور
جمعیمسلمین مقدمداشتهاند و اینخالیازیکنوع ترک اولی نیست (1)و لذا نیاز به استغفار دارند ( همانند استغفار بر یک عمل مکروه ) .
ضمنا این تعبیر نشان میدهد که تا میتوانند از
1) « تفسیر فخر رازی » ، « روحُ المعانی » ، ذیل آیه مورد بحث .
گرفتن اجازه خودداری کنند و فداکاری و ایثار نمایند که حتی پس از اجازه ، باز عمل آنها ترک اولی است ، مبادا حوادث جزئی را بهانه ترک گفتن این برنامههای مهم قرار دهد .
دیگر اینکه آنها به خاطر رعایت ادب در برابر رهبرشان درخور لطف الهی هستند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان تشکر از این عمل برای آنها استغفار میکند ، در عین حال این دو پاسخ باهم منافاتی ندارد و ممکن است هردو منظور باشد .پایان سوره نُور
جزء هیجدهم (149)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
تقوا برترین معیار شناخت
1 تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِه لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیرا
زوالناپذیراست و پربرکتاستکسیکهقرآنرابر بندهاش نازلکردتاجهانیانراانذارکند (وازعذاب و کیفرالهی بترساند).
این سوره با جمله «تَبارَک» آغاز میشود که از ماده «برکت» است و میدانیم برکت داشتن چیزی عبارت از آن است که دارای دوام و خیر و نفع کامل باشد .
جالب اینکه مبارک بودن ذات پروردگار به وسیله نزول فرقان، یعنی قرآنی که جداکننده حق از باطل است معرفی شده و این نشان میدهد که برترین خیر و برکت آن است که انسان وسیلهای برای
(150) سوره فُرقان
شناخت حق از باطل در دست داشته باشد .
موهبت « فرقان و شناخت » تا آن حد اهمیت دارد که قرآن مجید در
آیه 29 سوره انفال آن را به عنوان پاداش بزرگ پرهیزکاران ذکر کردهاست : « یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنْ تَتَّقُوااللّهَ یَجْعَلْلَکُمْ فُرْقانا: ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر تقوی پیشه کنید خداوند فرقان در اختیار شما میگذارد » .
آری بدون تقوا ، شناخت حق از باطل ممکن نیست ، چرا که حب و بغضها و گناهان حجاب ضخیمی بر چهره حق میافکند و درک و دید آدمی را کور میکند .
2 اَلَّذی لَهُ مُلْکُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا وَلَمْ یَکُنْلَهُ شَریکٌفِیالْمُلْکِوَخَلَقَکُلَشَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدیرا
خداوندی که حکومت و مالکیت آسمانها و زمین از آن او است و فرزندی برای خود انتخاب نکرد و شریکی در حکومت و مالکیت ندارد و همه چیز را آفرید و دقیقا اندازهگیری نمود .
جزء هیجدهم (151)
واژه « مُلک » چنانکه « راغب » در « مفردات » میگوید : به معنی در اختیار گرفتن چیزی و حاکمیت بر آن است ، درحالی که مِلک همیشه دلیل برحاکمیت و تصرف مالکانه نیست و به این ترتیب هر
مُلکی ، مِلک است ، در حالی که هر مِلکی ، مُلک نیست .
سپس به نفی عقاید مشرکان یکی پس از دیگری پرداخته میگوید: « وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا » .(1)
اصولاً نیاز به فرزند یا به خاطر استفاده از نیروی انسانی اودر کارها است ، یا برای یاری گرفتن به هنگام ضعف و پیری و ناتوانی است و یا برای انس گرفتن در تنهایی است و مسلم است که هیچ یک از این نیازها در ذات پاک او راه ندارد .
(152) سوره فُرقان
و بهاینترتیب اعتقادنصاری را بهاینکه حضرتعیسیمسیح فرزند خدا است و یا یهود که «عزیر» را فرزند خدا میدانستند و همچنین اعتقاد مشرکان عرب را نفی مینماید .
3 وَاتَّخَذُوا مِنْدُونِه الِهَةً لایَخْلُقُونَ شَیْئا وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لا یَمْلِکُونَ لاَِنْفُسِهِمْ ضَرّا وَ لا نَفْعا وَ لایَمْلِکُونَ مَوْتا وَ لا حَیوةً وَ لا نُشُورا
1) توضیح بیشتر درباره نفی فرزندان از خداوند و دلایل آن در جلد 1 تفسیرنمونه ، ذیل آیه 116، سوره بقره درج شده است .
آنها غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیدند ، معبودانی که چیزی را نمیآفرینند بلکه خودشان مخلوقند مالک زیان و سود خود نیستند و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیزشان .
اصولی که برای انسان اهمیت دارد همین پنج امر است : مسأله سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیز .
به راستی اگر کسی مالک اصلی این امور نسبت به ما باشد شایسته پرستش است اما آیا این بتها هرگز قادر بر این امور در مورد خودشان هستند تا چه رسد به اینکه عابدان خود را بخواهند در این جهات زیر پوشش حمایت خویش قرار دهند ؟
جزء هیجدهم (153)
(154) سوره فُرقان
ص131