ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره اِسْراء••• 11
معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 11
راه روشن خوشبختی••• 14
عجله و شتابزدگی قدرت تشخیص نوجوان راضعیف میکند••• 16
فال خوب و بد••• 17
چهار اصلمهماساسی در رابطهبامسأله حسابو جزای اعمال••• 20
اصل برائت و آیه « ما کُنّا مُعَذِّبینَ ... »••• 21
شرایط سهگانه رسیدن به سعادت جاویدان••• 22
امدادهای الهی••• 23
تأثیر شرک به خدا، در شخصیت انسان••• 24
(208)
توحیدونیکی بهپدرومادر سرآغاز یکرشتهاحکاممهم اسلامی••• 25
منظور از ذی القربی در اینجا چه کسانی هستند ؟••• 29
کسانیکهسرمایههایمتنوعزندگیراهدردهندبرادرانشیطانند••• 31
با فقرا مدارا کنید••• 32
(209)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
رعایت اعتدال و میانهروی در انفاق و بخشش••• 33
ضرورت تولید علم و پیروی از دستاوردهای علوم مختلف••• 35
بر روی زمین با غرور و تکبر حرکت نکنید••• 36
شرک و دوگانهپرستیخمیرمایه همهانحرافات و جنایاتاست••• 37
تبلیغ متنوع مایه تذکر بیشتر است••• 38
تسبیح و حمد عمومی موجودات جهان••• 39
رستاخیز قطعی است••• 45
برخورد منطقی با همه مخالفان••• 47
وسایل چهارگانهوسوسهگری شیطان••• 49
چهکسی کشتیها را در دریاها به حرکت درمیآورد؟••• 53
انسان گل سرسبد موجودات••• 55
معنی « کثیر » در اینجا چیست ؟••• 56
(210)
چرا انسان برترین مخلوق خدا است ؟••• 56
نقش رهبری در اسلام••• 58
« کوردلان » از دیدگاه قرآن کریم••• 59
(211)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
نماز شب یک عبادت بزرگ روحانی••• 62
مقاممحمود چیست ؟••• 65
حق پیروز و باطل نابود است••• 67
آیه جاءَ الْحَقُّ ... و قیام مهدی ••• 67
پاکسازی و نوسازی نوجوان در پرتو توجه به قرآن••• 68
چرا ظالمان از قرآن نتیجه معکوس میگیرند ؟••• 69
هرکسی بر فطرت خود میتند••• 70
« تَحَدّی » دلیل معجزه بودن قرآن است••• 70
روشهای متنوع و جذاب قرآنی برای هدایت مردم••• 71
بهانه همگونی پیامبر صلیاللهعلیهوآله با سایر انسانها••• 72
رهبران الهی باید از جنس پیروانشان باشند••• 74
چگونه معاد ممکن است ؟••• 75
(212)
معاد جسمانی••• 76
قرآن هرگز تحریف نشده است••• 77
قرآن کتاب زندگی است••• 78
برنامهریزی برای تعلیم و تربیت••• 80
(213)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
رابطه علم و ایمان••• 80
آخرین بهانههای مشرکین••• 83
«اعتدال» مبنای همه برنامههای اجتماعی و سیاسی••• 87
تکبیر چیست ؟••• 87
سوره کَهْف••• 89
آغاز هر کاری به نام خدا••• 89
قرآن کتابی پابرجا و مستقیم و نگاهبان••• 90
عمل صالح باید استمرار و عمق داشته باشد••• 91
هر ادعایی را با دلیل رد یا قبول کنید••• 92
جهان میدان آزمایش است••• 94
آغاز ماجرای اصحاب کهف••• 95
سرگذشتمشروحاصحابکهف••• 99
(214)
جوانمردی و ایمان••• 100
ایمان و امدادهای الهی••• 101
پناهگاهی به نام غار••• 104
موقعیت دقیق اصحاب کهف••• 105
(215)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
بیداری بعد از یک خواب طولانی••• 110
پاکترین طعام••• 112
تقیهسازنده••• 113
کانون قرآن لطف است••• 113
پایان ماجرای اصحاب کهف••• 114
مسجد در کنار آرامگاه و ایجاد بنای یادبود••• 118
« واو » در جمله « وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ »••• 121
خواب اصحاب کهف••• 125
همنشینی با پاکدلان پابرهنه افتخار است••• 127
روح طبقاتی مشکل بزرگ جامعهها••• 129
رابطه هواپرستی و غفلت از خدا••• 130
نزدیک شدن به ثروتمندان به خاطر ثروتشان••• 131
(216)
آغاز و پایان زندگی دریک تابلو ارزنده••• 131
زرق و برق ناپایدار دنیا••• 134
کوهها و سرّ انهدام آنها در آستانه رستاخیز••• 137
ایمان به معاد و نقش آن در تربیت انسانها••• 139
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
(4)
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
(5)
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
(6)
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
(7)
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
(8)
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
(9)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
مقدمه (11)
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
(12) مقدمه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 سُبْحانَالَّذیاَسْریبِعَبْدِهلَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الاَْقْصَا الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ایاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ
پاک و منزهاست خداییکه بندهاشرا دریک شب از مسجدالحرام به مسجد اقصی که گرداگردش را پربرکت ساختیمبرد،تاآیاتخودرابهاو نشاندهیماوشنواوبینااست.
اینآیه در عینفشردگی بیشتر مشخصات این سفر شبانه اعجاز آمیز را بیان میکند :
جمله « اَسْری » نشانمیدهد که این سفر شبهنگام واقع شد ، زیرا « اِسْراء » در لغتعرب بهمعنی سفرشبانهاست، در حالیکه
جزء پانزدهم (13)
کلمه «سیر» به مسافرت در روز گفته میشود .
کلمه « لَیْلاً » در عین اینکه تأکیدی است برای آنچه از جمله « اِسْراء » فهمیده میشود، اینحقیقترا نیز بیانمیکند که این سفر، به طور کامل در یک شب واقع شد و مهم نیز همین است که فاصله میان مسجدالحرام و بیتالمقدس که بیشاز یک صد فرسخ است و در شرایط آن زمان میبایست روزها یا هفتهها به طول بیانجامد ، تنها در یک شب رخ داد .
کلمه « عَبْدِ » نشان میدهد که این افتخار و اکرام به خاطر مقام عبودیت و بندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ، چرا که بالاترین مقام برای انسان است که بنده راستین خدا باشد ، جز بر پیشگاه او جبین نساید و در برابر فرمانی جز فرمان او تسلیمنگردد ، هرکاری میکند برای خدا باشد و هرگام برمیدارد رضای او را بطلبد .
همچنین تعبیر به « عَبْدِ » نشان میدهد که این سفر در بیداری واقع شده و این سیر جسمانی بوده نه روحانی زیرا سیر روحانی معنی معقولی جز مسأله خواب یا حالتی شبیه به خواب ندارد ، ولی کلمه « عَبْدِ » نشان میدهد که جسم و جان پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این سفر شرکت داشته ، منتها کسانی که نتوانستهاند این اعجاز را درست در فکر خود هضم کنند احتمال روحانی بودن را به عنوان توجیهی برای آیه ذکر کردهاند ، درحالی که میدانیم اگر کسی به دیگری بگوید من فلان شخص رابه فلان منطقه بردم مفهومش این نیست که در عالم خواب یا خیال بود یا تفکر اندیشه او به چنین سیری پرداخته است .
(14) سوره اِسراء
آغاز اینسیر (که مقدمهایبر مسأله معراج به آسمانها بوده و بعدا دلایل آن ذکر خواهد شد) « مسجدالحرام » در مکه و انتهای آن « مسجدالاقصی » در « قدس » بوده است .
هدف ازاین سیر ، مشاهده آیات عظمت الهی بوده ، همانگونه که دنباله این سیر در آسمانها نیز به همین منظور انجام گرفته است تا روح پرعظمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پرتو مشاهده آن آیات بیّنات ، عظمت بیشتری یابد و آمادگی فزونتری برای هدایت انسانها پیدا کند ،
جزء پانزدهم (15)
نه آنگونه که کوته فکران میپندارند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به معراج رفت تا خدا را ببیند ، به گمان این که خدا محلی در آسمانها دارد .
به هرحال پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرچه عظمتخدا راشناختهبود و از عظمت آفرینش او نیز آگاه بود، « ولی شنیدن کی بود مانند دیدن » .
در آیات سوره نجم که به دنباله این سفر ، یعنی معراج در آسمانها اشاره میکند نیز میخوانیم « لَقَدْ رَای مِنْ ایاتِ رِبِّهِ الْکُبْری : او در این سفر آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد » .
جمله « بارَکْنا حَوْلَهُ » بیانگر این مطلب است که مسجدالاقصی علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدسی است اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پربرکتی است و این ممکن است اشاره به برکات ظاهری آن بوده باشد ، چرا که میدانیم در منطقهای سرسبز و خرم و مملو از درختان و آبهای جاری و آبادیها واقع شده است .
و نیز ممکن است اشاره به برکات معنوی آن بوده باشد ، زیرا این سرزمین مقدس در طول تاریخ کانون پیامبران بزرگ خدا و خاستگاه نور توحید و خداپرستی بوده است .
(16) سوره اِسراء
جمله « اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ » همانگونه که گفتیم اشاره به این است که بخشش این موهبت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیحساب نبوده بلکه به خاطر شایستگیهایی بوده که بر اثر گفتار و کردارش پیدا شد و خداوند از آن به خوبی آگاه بود .
ضمناکلمه « سُبْحانَ » دلیلیاستبراینکه این برنامه پیامبر صلیاللهعلیهوآله خود نشانهای بر پاک و منزه بودن خداوند از هر
عیب و نقص است .
کلمه « مِنْ » در « مِنْ ایاتِنا » نشان میدهد که آیات عظمت خداوند آنقدر زیاد است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با تمام عظمتش در این سفر پرعظمت تنها گوشهای از آن را مشاهده کرده است.
ذکر این نکته نیز لازم است که این تنها مسلمین نیستند که عقیده به معراج دارند ، این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر کم و بیش وجود دارد ازجمله درمورد حضرتعیسی به صورت سنگینتری دیده
جزء پانزدهم (17)
میشود ، چنانکه در انجیل مرقس باب 6 و انجیل لوقا باب 24 و انجیل یوحنا باب 21 ، میخوانیم که عیسی پس از آنکه به دار آویخته و کشته و دفن شد از مردگان برخاست و چهل روز در میان مردم زندگی کرد سپس به آسمانها صعود نمود ( به معراج همیشگی رفت ).
ضمنا از بعضی از روایات اسلامی نیز استفاده میشود که بعضی از پیامبران پیشین نیز دارای معراج بودهاند .
9 اِنَّ هذَا الْقُرْانَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْرا کَبیرا
این قرآن به راهی هدایت میکند که مستقیمترین راهها است و بهمؤمنانی که عمل صالح انجام میدهند بشارت میدهد که برای آنها پاداش بزرگی است .
« اَقْوَمُ » از ماده « قیام » گرفته شده است و از آنجا که انسان به هنگامی که میخواهد فعالیت پیگیری انجام دهد قیام میکند و به کار
میپردازد از این نظر قیام کنایه از حسن انجام امور و آمادگی برای فعالیت آمده است ، ضمنا « استقامت » که از همین ماده گرفته شده است و « قَیِّم » که آنهم از این ماده است به معنی صاف و مستقیم و ثابت و پابرجا است .
(18) سوره اِسراء
واز آنجا که « اَقْوَمُ » صیغه « افعل تفضیل » است به معنی صافتر و مستقیمتر و پابرجاتر میآید و به این ترتیب ، مفهوم آیه فوق چنین است که « قرآن به طریقهای که مستقیمترین و صافترین و پابرجاترین طرف است دعوت میکند » .
صاف و مستقیماز نظر عقایدی که عرضه میکند ، عقایدی روشن ، قابل درک خالی از هرگونه ابهام و خرافات ، عقایدی که دعوت به عمل دارد ، نیروهای انسانی را بسیج میکند و میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگی برقرار میسازد . آری قرآن هدایت به طریقه و روشی میکند که در تمام زمینهها صافترین و مستقیمترین و ثابتترین طریقه است .
جزء پانزدهم (19)
« بِشارَت » در اصل از « بَشَرَة » به معنی « صورت » گرفته شده و هرگونه خبری را که در صورت انسان اثر بگذارد او را مسرور یا غم آلود کند شامل میشود .
تعبیر به بشارت در مورد مؤمنان دلیلش روشن است ، ولی در مورد افراد بیایمان و طغیانگر در حقیقت یک نوع استهزاء است و یا بشارتی است برای مؤمنان که دشمنانشان به چنین سرنوشتی گرفتار میشوند .
10 وَ اَنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ اَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابا اَلیما
و اینکه آنها به قیامت ایمان نمیآورند عذاب دردناکی برایشان آماده ساختهایم .
11 وَ یَدْعُ الاِْنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الاِْنْسانُ عَجُولاً
(20) سوره اِسراء
و انسان ( بر اثر شتابزدگی ) بدیها را طلب میکند آنگونه که نیکیها را میطلبد و انسان همواره عجول است .
« دُعا » در اینجا معنی وسیعی دارد که هرگونه طلب و خواستن را شامل میشود ، اعم از اینکه با زبان بخواهد و یا عملاً برای بدست آوردن چیزی بپاخیزد و تلاش و کوشش کند .
در حقیقت عجول بودن انسان برای کسب منافع بیشتر و شتابزدگی او در تحصیل خیر و منفعت سبب میشود که تمام جوانب مسایل را مورد بررسی قرارندهد و چه بسیار که با این عجله ، نتواند خیر واقعی خود را تشخیص دهد ، بلکه هوی و هوسهای سرکش چهره حقیقت را در نظرش دگرگون سازد و به دنبال شر برود .
و در اینحال همانگونهکه انسان، ازخداتقاضای نیکی میکند ، بر اثر سوءتشخیصخود، بدیها را از او تقاضا میکند و همانگونه که برای نیکی تلاش میکند ، به دنبال شر و بدی میرود و این بلای بزرگی است برای نوع انسانها و مانع عجیبی است در طریق سعادت .
جزء پانزدهم (21)
بنابراین تنها راه رسیدن به خیر و سعادت آن است که انسان در هرکار قدم میگذارد با نهایت دقت و هوشیاری و دور از هرگونه عجله و شتابزدگی تمام جوانب را بررسی کند و خود را در انتخاب راه از هرگونه پیشداوری و قضاوتهای آمیخته با هوی و هوس برکنار دارد، ازخدا دراینراه یاری بطلبد تا راه خیر و سعادت را بیابد و در پرتگاه و بیراهه گامننهد.
12 وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ ایَتَیْنِ فَمَحَوْنا ایَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا ایَةَالنَّهارِمُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَالْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصیلاً
ما شب و روز را دونشانه ( توحید و عظمت خود ) قرار دادیم سپس نشانهشب را محو کرده و نشان روز را روشنیبخش ساختیم، تا فضلپروردگار را (درپرتوآن) بطلبید (و به تلاش
(22) سوره اِسراء
زندگیبرخیزید) و عددسالها و حسابرابدانید و هرچیزی را به طور مشخص ( و آشکار ) بیان کردیم .
13 وَ کُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِه وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَالْقِیمَةِ کِتابا یَلْقیهُ مَنْشُورا
اعمالهرانسانیرا بهگردنشقراردادهایمو روزقیامت کتابی برایاو بیرون میآوریم که آنرادربرابرخودگشودهمیبیند.
« طائِرَ » به معنی پرنده است ، ولی در اینجا اشاره به چیزی
است که در میان عرب معمول بوده که بهوسیله پرندگان ، فال نیک و بد میزدند و از چگونگی حرکت آنها نتیجهگیری میکردند .
مثلاً اگر پرندهای از طرف راست آنها حرکت میکرد آن را به فال نیک میگرفتند و اگر از طرف چپ حرکت میکرد آن را به فال بد میگرفتند . لذا غالبا این کلمه به معنی فال بد زدن به کار میرود ، در حالی که « تَفَأُّل » بیشتر به فال نیک زدن گفته میشود. در آیات قرآن نیز کرارا «تَطَیُّر» بهمعنی فال بد آمده است مانند: «وَ اِنْ تُصِبْهُمْ سَیِئَةٌ
جزء پانزدهم (23)
یَطَّیَّرُوا بِمُوسی وَ مَنْ مَعَهُ: هرگاه ناراحتی به فرعونیان میرسید آن را از شوم بودن وجود موسی و همراهانش میدانستند»(131/اعراف) .
در احادیث اسلامی میخوانیم که از « تَطَیُّر » نهی شده است و راه مبارزه با آن « تَوَکُّل بر خدا » معرفی گردیده است .
«طائِرَهُ» درآیهموردبحث،نیز اشارهبههمین معنیاست، یا به معنی « بخت و طالع » که قریبالافق با مسأله فال نیک و بداست میباشد .
قرآن در حقیقت میگوید : « فال نیک و بد و طالع سعد و نحس، چیزی جز اعمال شما نیست که به گردنتان آویخته است » . قرآن سپس اضافه میکند : « وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ کِتابا یَلْقیهُ مَنْشُورا » .
روشن است که منظور از کتاب چیزی جز کارنامه عمل انسان نیست،همانکارنامهایکه در ایندنیا نیز وجوددارد و اعمالاو درآن ثبت میشود ، منتها در اینجا پوشیده و مکتوم است و در آنجا گشوده و باز.
فال « نیک » و « بد » زدن در میان همه اقوام بوده و هست و به نظر میرسد سرچشمه آن ، عدم دسترسی به واقعیات و ناآگاهی از علل
واقعی حوادث بوده است و به هرحال ، بدون شک این دو ، اثر طبیعی ندارند ، ولی دارای اثر روانی هستند ، فال نیک امیدآفرین است درحالی که فال بد موجب یأس و نومیدی و ناتوانی میشود .
(24) سوره اِسراء
و از آنجا که اسلام ، همیشه از مسایل مثبت ، استقبال میکند ، از فال نیک نهی نکرده ، ولی فال بد را به شدت محکوم کرده است .
ازپیامبر صلیاللهعلیهوآله نقلشده که فرمود : « اَلطَّیْرَةُ شِرْکٌ : فال بد زدن ( و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن ) یک نوع شرک به خدا است » .
و در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم :
« اَمَّا الدّارُ فَشُؤْمُها ضَیْقُها وَ خُبْثُ جیرانِها : خانه شوم خانه تنگ و تاریک و خانهای است که همسایگان بد داشته باشد » . (1)
14 اِقْرَا کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیبا
جزء پانزدهم (25)
( این همان نامه اعمال او است ، به او میگوییم ) کتابت را بخوان کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی .
یعنی آنقدر مسایل روشن و آشکار است و شواهد و مدارک زنده که جای گفتگو نیست و هرکس این نامه عمل را بنگرد میتواند قضاوت و داوری کند ، هرچند شخص « مجرم » باشد ، چراکه این نامه عمل مجموعهای از آثار خود عمل است و یا نفس اعمال و به این ترتیب چیزی نیست که بتوان آن را حاشا کرد . آیا اگر من صدای خودم را از
1) «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 680.
نوار ضبط صوت بشنوم ، یاعکس دقیق خود را به هنگام انجام یک عمل نیک یابد ببینم میتوانم حاشا کنم ؟ کیفیت تشکیل نامه عمل در قیامت از این هم زندهتر و دقیقتر است .
چهار اصل مهم اساسی در رابطه با مسأله حساب و جزای اعمال
15 مَنِ اهْتدی فَاِنَّما یَهْتَدی لِنَفْسِه وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّمایَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْری وَ ما کُنّامُعَذِّبینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً
(26) سوره اِسراء
هرکس هدایت شود برای خود هدایت یافته و آن کس که گمراهگردد به زیان خود گمراه شده است ( و ضررش متوجه خود اواست ) و هیچکس بارگناه دیگری را به دوش نمیکشدو ما هرگز(شخص یا قومیرا)مجازاتنخواهیم کرد مگرآنکهپیامبریمبعوث میکنیم (تاوظائفشانرا بیان کند).
« وِزْرَ » به معنی بار سنگین است و به معنی مسؤولیت نیز میآید ، چراکه آن هم یک بار سنگین معنوی بر دوش انسان محسوب میشود و اگر به وزیر ، وزیر گفته میشود به خاطر آن است که بار سنگینی از ناحیه رئیس دولت یا مردم بر دوش او گذارده شده است .
این قانون کلی که « هیچ کس بارگناه دیگری را به دوش نمیکشد » هیچگونه منافاتی با آنچه در آیه 25 سوره نحل گذشت که میگوید : « گمراه کنندگان بار مسؤولیت کسانی را که گمراه کردهاند نیز بر دوش میکشند » ندارد .
جزء پانزدهم (27)
زیرا آنها بهخاطر اقدام به گمراه ساختن دیگران ، همچون فاعل آن محسوب میشوند ، بنابراین در حقیقت این بارگناهان خودشان است که بردوش دارند و به تعبیر دیگر « سبب » در اینجا در حکم مباشر ( انجام دهنده کار ) است .
همچنین روایات متعددی که در زمینه سنت نیک و بد گذشت و مفهومش این بود که هرکس سنت نیک یا بدی بگذارد در پاداش و کیفر عاملینبه آن، شریک است، نیز با آنچه در بالا گفتیم تضادی ندارد ، چرا که«سنّتگذار»درواقعازاجزای علتتامّهعملاست و شریکدر فاعلیّت.
سرانجام چهارمین حکم را به این صورت بیان میکند که « ما هیچ شخص و قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر اینکه پیامبری را برای آنها مبعوث کنیم » تا وظایفشان را کاملاً تشریح و اتمام حجت کند : « وَ ما کُنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً » .
در اینکه منظور از عذاب در اینجا هر نوع عذاب دنیا و آخرت است یا خصوص عذاب استیصال ( یعنی مجازاتهای نابود کننده همچون طوفان نوح ) در میان مفسران گفتگو است ، ولی بدون شک ظاهر آیه مطلق است و هر نوع عذاب را شامل میشود .
(28) سوره اِسراء
اصل برائت و آیه « ما کُنّا مُعَذِّبینَ ... »
در علم اصول در مباحث « برائت » به آیه فوق استدلال شده است، زیرا حدّاقل مفهوم آیه این است که در مسایلی که عقل قادر به درک آن نیست ، خداوند بدون بعث رسولان یعنی بیان احکام و وظایف ، کسی را مجازات نمیکند و این دلیل بر نفی مجازات و عقاب در موارد
عدم بیان است و اصل برائت نیز چیزی جز این نمیگوید که « عقاب بدون بیان » صحیح نیست .
19 وَ مَنْ اَرادَ الاْخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاوُلئِکَ کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورا
و آن کس که سرایآخرت را بطلبد و سعی و کوشش خود را برای آن انجام دهد ، در حالی که ایمان داشته باشد ، سعی و تلاش او ( از سوی خدا ) پاداش داده خواهد شد.
جزء پانزدهم (29)
بنابراین برای رسیدن به سعادت جاویدان سه امر اساسی شرط است :
اراده انسان آن هم ارادهای که تعلق به حیات ابدی گیرد و به لذات زودگذر و نعمتهای ناپایدار و هدفهای صرفا مادی تعلق نگیرد ، همتی والا و روحیهای عالی پشت بند آن باشد که او را از پذیرفتن هرگونه رنگ تعلق و وابستگی آزاد سازد .
این اراده به صورت ضعیف و ناتوان در محیط فکر و اندیشه و روح نباشد بلکه تمام ذرات وجود انسان را به حرکت وادارد و آخرین سعی و تلاش خود را دراین به کاربندد (توجهداشتهباشیدکه کلمه " سَعْیَها " که بهعنوان تأکید ذکرشده نشان میدهد او آخرین ، سعی و تلاش و کوششرا کهبرایرسیدن آخرتلازماستانجاممیدهد و چیزی فروگذارنمیکند).
همه اینها توأم با « ایمان » باشد ، ایمانی ثابت و استوار ،
چرا که تصمیم و تلاش هنگامی به ثمر میرسد که از انگیزه صحیحی ، سرچشمه گیرد و آن انگیزه چیزی جز ایمان به خدا نمیتواند باشد .
(30) سوره اِسراء
20 کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُورا
هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت بهره و کمک میدهیم و عطای پروردگارت هرگز از کسی منع نشده است .
« نُمِدُّ » از ماده « امداد » به معنی کمک رساندن و افزودن است، راغب در کتاب مفردات میگوید : کلمه امداد غالبا در مورد کمکهای مفید و مؤثر به کار برده میشود و کلمه « مَدّ » در موارد مکروه و ناپسند .
خداوند بخشی از نعمتهایش را در اختیار همگان میگذارد و نیکان و بدان همگی از آن استفاده میکنند ، این اشاره به آن بخش از نعمتها است که ادامه حیات ، متوقف بر آن است و بدون آن نمیتواند یک انتخابگر باشد .
جزء پانزدهم (31)
21 اُنْظُرْکَیْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ لَلاْخِرَةُاَکْبَرُ دَرَجاتٍ وَ اَکْبَرُ تَفْضیلاً
ببین چگونه بعضی را ( در دنیا به خاطر تلاششان ) بر بعضیدیگربرتریبخشیدهایم،درجاتآخرتوبرتریهایش از این هم بیشتر است .
ممکن است گفته شود افرادی را در این جهان میبینیم که بدون
تلاش و کوشش بهرههای وسیع میگیرند ، ولی بدون شک اینها موارد استثنایی است و نمیتوان در برابر اصل کلی تلاش و کوشش و رابطه آن با میزان موفقیت به آن اعتنایی کرد و اینگونه بهرهگیریهای انحرافی منافات با آن اصل کلی ندارد .
ضمنا باید توجه داشت که منظور از تلاش و کوشش تنها کمیت آن نیست ، گاه میشود تلاش کم با کمیت عالی اثرش بسیار بیشتر از تلاش فراوان با کیفیت پایین باشد .
(32) سوره اِسراء
22 لا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ اِلها اخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْم-ُوما مَخْذُولاً
و با « اللّه » معبود دیگری قرار مده که ضعیف و مذموم و بییار و یاور خواهی شد .
انتخاب کلمه « قعود » ( نشستن ) در اینجا اشاره به ضعف و ناتوانیاست ، زیرا در ادبیات عرب اینکلمه کنایهاز ضعفاست .از جملهبالااستفادهمیشودکهشرکسهاثربسیاربد دروجود انسان میگذارد:
شرک مایه ضعف و ناتوانی و زبونی و ذلت است درحالی که توحید عامل قیام و حرکت و سرفرازی است .
شرک ، مایه مذمت و نکوهش است، چراکه یک خط روشن انحرافی است در برابر منطق عقل و کفرانی است آشکار در مقابل نعمت پروردگار و آنکسکه تن بهچنین انحرافی دهد درخور مذمت است .
شرک سبب میشود که خداوند مشرک را به معبودهای
جزء پانزدهم (33)
ساختگیش واگذارد و دست از حمایتش بردارد و از آنجا که معبودهای ساختگی نیز قادر بر حمایت کسی نیستند و خدا هم حمایتش را ازچنینکسان برداشتهآنها «مَخْذُول» یعنیبدون یار و یاورخواهند شد.
23 وَ قَضی رَبُّکَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا اِمّایَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُما اَوْکِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْ هُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریما
پروردگارت فرمانداده جز اورا نپرستید و بهپدر و مادر نیکی کنید ، هرگاه یکی از آنها یا هردو آنها ، نزد تو ، به سن پیری برسند کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده بزرگوارانه به آنها بگو .
24 وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَالذُّلِّ مِنَالرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرا
(34) سوره اِسراء
بالهای تواضع خویش را در برابرشان از محبت و لطف فرودآروبگوپروردگارا همانگونهکه آنهامرادر کوچکی تربیت کردند مشمول رحمتشان قرار ده .
« قَضاء » مفهوم مؤکّدتری از « امر » دارد و امر و فرمان قطعی و محکم و پایان دادنبه چیزی را میرساند و این نخستین تأکید در این مسأله است .
مطلق بودن « احسان » که هرگونه نیکی را دربرمیگیرد و همچنین ، « والدین » که مسلمان و کافر را شامل میشود ، تأکید دیگری در این جمله است .
در حقیقت در دو آیهای که گذشت ، قسمتی از ریزهکاریهای برخورد مؤدبانه و فوقالعاده احترامآمیز فرزندان را نسبتبه پدران و مادران بازگو میکند :
از یک سو انگشت روی حالات پیری آنها که در آن
جزء پانزدهم (35)
موقع از همیشه نیازمندتر بهحمایت و محبت و احترامهستندگذارده، میگوید: کمترین سخن اهانتآمیز را به آنها مگو .
آنها ممکن است بر اثر کهولت به جایی برسند که نتوانند بدون کمک دیگری حرکت کنند و از جابرخیزند و حتی ممکن است قادر به دفع آلودگی از خود نباشند ، در این مواقع آزمایش بزرگ فرزندان شروع میشود .
آیا وجود چنین پدر و مادری را مایه رحمت میدانند و یا بلا و مصیبت و عذاب .
از سوی دیگر قرآن میگوید : در این هنگام به آنها اف مگو ، یعنی اظهار ناراحتی و ابراز تنفر مکن و باز اضافهمیکند با صدای بلند و اهانت آمیز و داد و فریاد با آنها سخن مگو و باز تأکید میکند که با قول کریم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو که همه آنها نهایت ادب در سخن را میرساند که زبان کلید قلب است .
از سوی دیگر دستور به تواضع و فروتنی میدهد ،
(36) سوره اِسراء
تواضعی که نشان دهنده محبت و علاقه باشد و نه چیز دیگر .
سرانجام میگوید : حتی موقعی که روبه سوی درگاه خدا میآوری پدر و مادر را ( چه در حیات و چه در ممات ) فراموش مکن و تقاضای رحمت پروردگار برای آنها بنما .
25 رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِما فی نُفُوسِکُمْ اِنْ تَکُونُوا صالِحینَ فَاِنَّهُ کانَ لِلاَْوّبینَ غَفُورا
پروردگار شما از درون دلهایشما آگاه است ( اگر لغزشی در این زمینه داشتید و جبران کردید شما را عفو میکند چراکه ) هرگاه صالح باشید او توبهکنندگان را میبخشد .
« اَوّاب » ازماده « اَوْب » به بازگشت توأم با اراده را میگویند ، درحالی که « رجوع » هم به بازگشت با اراده گفته میشود و هم بیاراده ، به همین دلیل به « تَوْبَة » « اَوْبَة » گفته میشود ، چون در حقیقت توبه بازگشت توأم با اراده به سوی خدا است .
و از آنجا که « اَوّاب » صیغه مبالغه است به کسی گفته میشود
جزء پانزدهم (37)
که هرلحظه از او خطایی سرزند به سوی پروردگار بازمیگردد .
بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سرکشی در برابر فرمان خدا لغزشی در زمینه احترام و نیکی به پدر و مادر از شما سرزند و بلافاصله پشیمانشدید و درمقامجبرانبرآییدمسلمامشمول عفو خدا خواهیدشد.
26 وَ اتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَالْمِسْکینَ وَ ابْنَالسَّبیلِ وَلاتُبَذِّرْ تَبْذیرا
و حق نزدیکان را بپرداز و ( همچنین ) مستمند و وامانده
در راه را و هرگز اسراف و تبذیر مکن .
« تَبْذیر » در اصل از ماده « بذر » و به معنی پاشیدن دانه میآید ، منتها این کلمه مخصوص مواردی است که انسان اموال خود را به صورت غیرمنطقی و فساد ، مصرف میکند و معادل آن در فارسی امروز « ریخت و پاش » است .
و به تعبیر دیگر تبذیر آن است که مال در غیر موردش مصرف شود هرچند کم باشد و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هرچند زیاد باشد .
(38) سوره اِسراء
چنانکه در تفسیر عیاشی از امام صادق میخوانیم که در ذیل این آیه در پاسخ سؤال کنندهای فرمود : « مَنْ اَنْفَقَ شَیْئا فی غَیْرِ طاعَةِ اللّهِ فَهُوَ مُبَذِّرٌ وَ مَنْ اَنْفَقَ فی سَبیلِ اللّهِ فَهُوَ مُقْتَصِدٌ : کسی که در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالی انفاق کند ، تبذیر کننده است و کسی که در راه خدا انفاق کند میانهرو است » .
دقت در مسأله اسراف و تبذیر تا آن حد است که در حدیثی میخوانیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله از راهی عبور میکرد، یکی از یارانش بنام سعد مشغول وضو گرفتن بود و آب زیادمیریخت ، فرمود : « چرا اسراف میکنی ای سعد » ، عرض کرد : « آیا در آب وضو نیز اسراف است ؟ » فرمود : « نَعَمْ وَ اِنْ کُنْتَ عَلی نَهْرٍ جارٍ : آری هر چند در کنار نهر جاری باشی » .(1)
1) بنا به نقل « تفسیر صافی » ، ذیل آیه مورد بحث .
جزء پانزدهم (39)
کلمه « ذی القربی » به معنی بستگان و نزدیکان است و در اینکه منظورازآندراینجا معنی عاماست یا خاص درمیان مفسران بحثاست.
بعضی معتقدند مخاطب ، همه مؤمنان و مسلمانان هستند و منظور پرداختن حق خویشاوندان به آنها است .
بعضی دیگر میگویند مخاطب پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و منظور پرداختن حق بستگان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنها است ، مانند خمس غنایم و سایر اشیایی که خمس به آنها تعلق میگیرد و به طور کلی حقوقشان در بیتالمال .
لذا در روایات متعددی که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده میخوانیم که به هنگام نزول آیه فوق ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فاطمه علیهاالسلام را خواند و سرزمین « فدک » را به او بخشید
فدک زمین آباد و محصول خیزی در نزدیکی خیبر بود و از مدینه حدود140کیلومترفاصلهداشتوبعدازخیبر، نقطهاتکاءیهودیاندر حجاز به شمار میرفت ( به کتاب مَراصِدُ الاِْطِّلاعِ ماده فدک مراجعه شود ) .
(40) سوره اِسراء
بعدازآنکهیهودیاناینمنطقهبدونجنگ تسلیمشدندپیامبر صلیاللهعلیهوآله این سرزمین را طبق تواریخ و اسناد معتبر به فاطمه علیهاالسلام بخشید ، اما بعد از رحلت آن حضرت ، مخالفان آنرا غصب نمودند و سالیان دراز بهصورت یکحربه سیاسی در دست آنها بودامابعضیاز خلفا اقدام به تحویل آن به فرزندان فاطمه علیهاالسلام نمودند .
در حدیثی که از منابع اهل تسنن از ابوسعید خدری صحابه
معروف پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده میخوانیم : « لَمّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعالی وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ اَعْطی رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله فاطِمَةً فَدَکا: هنگامی که آیه و آتِذَاالْقُرْبی حَقَّهُ نازل شد پیامبر صلیاللهعلیهوآله سرزمین فدک را به فاطمه علیهاالسلام داد » .(1)
جزء پانزدهم (41)
از بعضی از روایات استفاده میشود که حتی امام سجاد به هنگام اسارت در شام با همین آیه به شامیان استدلال فرمود و گفت : منظور از آیه « وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَّهُ : ماییم که خدا به پیامبرش دستور داده که حق ما ادا شود ( و این چنین شما شامیان همه این حقوق را ضایع کردید ) » .
ولی این دو تفسیر با هم منافات ندارد ، همه موظف هستند حق ذیالقربی رابپردازند پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم که رهبر جامعه اسلامی است موظفاستبهاینوظیفهالهیعملکند،درحقیقتاهلبیتپیامبر صلیاللهعلیهوآله از روشنترین مصداقهای ذیالقربی و شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله از روشنترین افراد مخاطب به این آیه است .
به همین دلیل پیامبر صلیاللهعلیهوآله حق ذی القربی را که خمس و همچنین فدک و مانند آن بود به آنها بخشید ، چرا که گرفتن زکات که در واقع از اموال عمومی محسوب میشد برای آنها ممنوع بود .
1) « مجمع البیان » ، « دُرُّالْمَنْثُور » ، « میزان الاعتدال » .
(42) سوره اِسراء
27 اِنَالْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّه کَفُورا
چرا که تبذیرکنندگان برادران شیطانند و شیطان کفران ( نعمتهای ) پروردگارش کرد .
اینکه تبذیرکنندگان برادران شیطان هستند ، به خاطر آن است که آنها نیز نعمتهای خداداد را کفران میکنند و در غیر مورد قابل استفاده صرف مینمایند .
امااینکهشیطان، کفراننعمتهایپروردگار راکردروشناست، زیرا خداوندنیرووتوانو هوشواستعدادفوقالعادهایبهاودادهبودواو اینهمه نیروها را در غیرموردش یعنی در طریق اغوا و گمراهی مردم صرفکرد.
جزء پانزدهم (43)
تعبیر به « اِخْوان » ( برادران ) یا به خاطر این است که اعمالشان هم ردیف و هماهنگ اعمال شیطان است ، همچون برادرانی که یکسان عمل میکنند و یا به خاطر آن است که قرین و همنشین شیطان در دوزخ هستند ، همانگونه که در آیه 39 از سوره زخرف بعد از آنکه قرین بودن شیطان را با انسانهای آلوده به طور کلی بیان میکند میفرماید : « وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمُ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِک-ُونَ : امروز اظهار برائت وتقاضای جدایی از شیطان سودمند به حال شما نیست چرا که همگی در عذاب مشترک هستید ».
واما اینکه « شیاطین » در اینجا به صورت جمع ذکر شده ممکن
است اشارهبه چیزیباشد کهاز آیاتسوره « زخرف » استفاده میشود که هر انسانی روی از یاد خدا برتابد، شیطانی برانگیخته میشود که قرین و همنشین او خواهد بود ، نه تنها در این جهان که در آن جهان نیز همراه او است « وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِالرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطانا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ ... حَتّی اِذا جائَنا قالَ یالَیْتَ بَیْنی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرینُ» (36 و38 / زخرف) .
(44) سوره اِسراء
28 وَ اِمّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُورا
و هرگاهازآنها(یعنی مستمندان) روی برتابی و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی ( تا گشایشی در کارت پدید آید و بهآنها کمک کنی ) با گفتار نرم و آمیخته بهلطف با آنها سخن بگو .
« مَیْسُور » از ماده « یُسْر » به معنی راحت و آسان است و در اینجا مفهوم وسیعی دارد که هرگونه سخن نیک و برخورد با احترام و محبت را شامل میشود .
در روایات میخوانیم که بعد از نزول این آیه هنگامی که کسی چیزی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواست و حضرت چیزی نداشت که به او بدهد میفرمود : « یَرْزُقُنَا اللّهُ وَ اِیّاکُمْ مِنْ فَضْلِه : امیدوارم
خدا ما و تو را از فضلش روزی دهد » .(1)
جزء پانزدهم (45)
در سنتهای قدیمی ما به هنگام برخورد با سائل چنین بوده و هست که هنگامی که تقاضاکنندهای به درخانه میآمد و چیزی برای دادن موجود نبود به او میگفتند : « ببخش » ، اشاره به اینکه آمدن تو بر ما حقی ایجاد میکند و از نظر اخلاقی از ما چیزی طلبکار هستی و ما تقاضا داریم که این مطالبه اخلاقی خود را بر ما ببخشی چرا که چیزی که پاداش آن باشد موجود نداریم .
29 وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ و لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوما مَحْسُورا
هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن ( و ترک انفاق و بخشش منما ) و بیش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی .
(46) سوره اِسراء
« تَقْعُد » که از ماده « قُعُود » به معنی نشستن و کنایه از توقف و از کارافتادن میباشد .
« مَحْسُور » از ماده «حَسْر» در اصل معنی کنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زیر آن است .
و بعدا این مفهوم توسعه یافته و به هر شخص خسته و وامانده که از رسیدن به مقصد عاجز است « مَحْسُور » یا « حَسیر » و
1) « مَجْمَعُ الْبَیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
« حاسِر » گفته میشود .
« حَسْرَة » به معنی غم و اندوه نیز از همین ماده گرفته شده ، چرا که این حالت به انسان معمولاً در مواقعی دست میدهد که نیروی جبران مشکلات و شکستها را از دست داده ، گویی از توانایی و قدرت برهنه شده است .
همانگونهکه « بسته بودن دست بهگردن » کنایه از بخل است ، « گشودن دستها به طور کامل » آن چنان که از جمله « و لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ» استفاده میشود کنایهاز بذل و بخشش بیحساب است .
جزء پانزدهم (47)
تعبیر به « مَلُوم » اشاره به این است که گاه بذل و بخشش زیاد نه تنها انسان را از فعالیت و ضروریات زندگی بازمیدارد بلکه زبان ملامت مردم را بر او میگشاید .
30 اِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُالرِّزْقَ لِمَنْیَشاءُ وَیَقْدِرُاِنَّهُکانَ بِعِبادِه خَبیرا بَصیرا
پروردگارت روزی را برای هرکسبخواهد گشاده یا تنگ میدارد، او نسبت به بندگانش آگاه و بینا است .
در اینجا این سؤال مطرح میشود که اصلاً چرا بعضی از مردم محروم و نیازمند و مسکین هستند که لازم باشد مابه آنها انفاق کنیم آیا بهتر نبود خداوند خودش به آنها هر چه لازم بود میداد تا نیازی نداشته باشند که ما به آنها انفاق کنیم .
این اشاره به پاسخ همین سؤال است ، این یک آزمون برای شما است وگرنه برای او همه چیز ممکن است ، او
میخواهد به این وسیله شما را تربیت کند و روح سخاوت و فداکاری و از خودگذشتگی را در شما پرورش دهد .
(48) سوره اِسراء
به علاوه بسیاری از مردم اگر کاملاً بینیاز شوند راه طغیان و سرکشی پیش میگیرند و صلاح آنها این است که در حد معینی از روزی باشند ، حدی که نه موجب فقر گردد نه طغیان .
از همه اینها گذشته وسعت و تنگی رزق در افراد انسان ( بجز موارد استثنایی یعنی از کارافتادگان و معلولین ) بستگی به میزان تلاش و کوشش آنها دارد و اینکه میفرماید خدا روزی را برای هرکس بخواهد تنگ و یا گشاده میدارد ، این خواستن هماهنگ با حکمت او است و حکمتش ایجاب میکند که هرکس تلاشش بیشتر باشد سهمش فزونتر و هرکس کمتر باشد محرومتر گردد .
36 وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِه عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
جزء پانزدهم (49)
از آنچه نمیدانی پیروی مکن ، چرا که گوش و چشم و دلها همه مسؤول هستند .
« لا تَقْفُ » از ماده « قَفْو » به معنی دنباله روی از چیزی است ، میدانیم دنباله روی از غیر علم ، مفهوم وسیعی دارد که همه آنچه را گفتیم شامل میشود .
نهی از پیروی از غیر علم معنی وسیعی دارد که مسایل اعتقادی
و گفتار و شهادت و قضاوت و عمل را شامل میشود .
روی این زمینه الگوی شناخت در همه چیز ، علم و یقین است و غیرآنخواه«ظن و گمان» باشد یا «حدس و تخمین» یا « شک و احتمال » هیچکدام قابل اعتماد نیست .
اینکه چرا از میان حواس انسان تنها اشاره به چشم و گوش شده دلیلش روشن است ، زیرا معلومات حسّی انسان غالبا از این دو طریق حاصل میشود و بقیه تحتالشعاع آنها هستند .
(50) سوره اِسراء
37 وَ لا تَمْشِ فِی الاَْرْضِ مَرَحا اِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الاَْرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً
روی زمین با تکبر راه مرو ، تو نمیتوانی زمین را بشکافی و طول قامتت هرگز به کوهها نمیرسد ؟
« مَرَحَ » به معنی شدت خوشحالی در برابر یک موضوع باطل و بیاساس است .
اشاره به اینکه افراد متکبر و مغرور غالبا به هنگام راه رفتن پاهای خود را محکم به زمین میکوبند تا مردم را از آمد و رفت خویش آگاه سازند ، گردن به آسمان میکشند تا برتری خود را به پندار خویش بر زمینیان مشخص سازند .
ولی قرآن میگوید : آیا تو اگر پای خود را بر زمین بکوبی هرگز میتوانی زمین را بشکافی یا ذره ناچیزی هستی بر روی این کره عظیم خاکی . آیا تو میتوانی هرقدر گردن خود را بر فرازی هم طراز کوهها
شوی یا اینکه حداکثر میتوانی چند سانتیمتر قامت خود را بلندتر نشان دهی درحالی که حتی عظمت بلندترین قلههای کوههای زمین در برابر این کره ، چیز قابل ذکری نیست و خود زمین ذره بیمقداری است در مجموعه جهان هستی .
جزء پانزدهم (51)
38 کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوها
همه اینها گناهش نزد پروردگار تو منفور است .
از این تعبیر روشن میشود که برخلاف گفته پیروان مکتب جبر ، خدا هرگز اراده نکرده است گناهی از کسی سربزند ، چرا که اگر چنین چیزی را اراده کرده بود با کراهت و ناخشنودی که دراین آیه روی آن تأکید شده است سازگار نبود .
39 ذلِکَ مِمّا اَوْحی اِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَاللّهِ اِلها اخَرَ فَتُلْقی فی جَهَنَّمَ مَلُوما مَدْحُورا
(52) سوره اِسراء
ایناحکامازحکمتهاییاست که پروردگارت به تو وحی فرستاده و هرگزمعبودی با اللّه قرارمده که در جهنم میافتی در حالی که مورد سرزنش خواهی بود و رانده شده ( درگاه خدا ) .
تعبیر به « حکمت » اشاره به این است که این احکام آسمانی درعین اینکه از وحی الهی سرچشمه میگیرد با ترازوی عقل ، نیز کاملاً قابل سنجش و قابل درک است ، چه کسی میتواند زشتی شرک یا قتل
نفس ، یا آزار پدر و مادر و همچنین قبح زنا و کبر و غرور و ظلم به یتیمان و عواقب شوم پیمانشکنی و مانند آن را انکار کند .
بهتعبیردیگر ایناحکام هماز طریق حکمت عقلی، اثباتشده است و هم از طریق وحی الهی و اصول همه احکام الهی چنین است هرچند جزییات آن را در بسیاری از اوقات با چراغ کمفروغ عقل نمیتوان تشخیص داد و تنها در پرتو نورافکن نیرومند وحی باید درک کرد.
در حقیقت شرک و دوگانه پرستی ، خمیر مایه همه انحرافات و جنایات و گناهان است ، لذا بیان این سلسله احکام اساسی اسلام از شرک شروع شد و به شرک نیز پایان یافت .
جزء پانزدهم (53)
41 وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی هذَا الْقُرْانِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزیدُهُمْ اِلاّ نُفُورا
ما، در این قرآن انواع بیانات مؤثر را آوردیم تا متذکّر شوند، ولی(گروهی ازکوردلان) جز بر نفرتشاننمیافزاید.
« صَرَّف » از ماده « تصریف » به معنی تغییر دادن و دگرگون ساختن است و مخصوصا باتوجه به اینکه از باب « تفعیل » است ، معنی کثرت را نیز دربردارد .
و از آنجا که بیانات قرآن درزمینه اثبات توحید و نفیشرک ، گاهی فطری ، زمانی در شکل تهدید ، گاهی تشویق و خلاصه از انواع طرق و فنون مختلف کلام برای آگاه ساختن و بیدارکردن مشرکان استفاده شده است ، تعبیر به « صَرَّفْنا » در مورد آن بسیار مناسب است
(54) سوره اِسراء
قرآنبااینتعبیرمیگویدماازهردری واردشدیم و ازهرراهی استفاده کردیمتا چراغ توحید را در دل اینکوردلان بیفروزیم، اماگروهیاز آنها آنقدر لجوج و متعصب و سرسخت هستند که نه تنها این بیانات آنها را به حقیقت نزدیک نمیسازد بلکه بر نفرت و دوری آنها میافزاید .
در اینجا این سؤال به ذهن میرسد که اگر این بیانات گوناگون نتیجه معکوس دارد ، ذکر آنها چه فایدهای خواهد داشت ؟
پاسخ این سؤال روشن است و آن اینکه قرآن برای یک فرد یا یک گروه خاص نازل نشده بلکه برای جامعه انسانی است و مسلما همه انسانها اینگونه نیستند ، بسیار هستند کسانی که این دلایل مختلف را میشنوند و راه حق را باز مییابند ، هر دستهای از این تشنگان حقیقت از یک نوع بیان قرآن بهرهمیگیرند و بیدارمیشوند و همیناثر ، برای نزول اینآیات، کافیاست، هرچندکوردلانیازآننتیجه معکوس بگیرند.
ضمنا از این آیه این درس را در زمینه مسایل تربیتی و تبلیغی میتوان فراگرفت که باید برای رسیدن به هدفهای عالی تربیتی ، تنها از یک طریق استفاده نکرد ، بلکه از طرق گوناگون و وسایل مختلف بهره گرفت ، که مردم ذوقها و استعدادهای مختلفی دارند و برای نفوذ در هریک باید از راهی وارد شد و یکی از فنون بلاغت نیز همین است .
جزء پانزدهم (55)
44 تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الاَْرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلکِنْ لا تَفْقَه-ُونَ تَسْبیحَهُمْ اِنَّهُ کانَ حَلیما غَف-ُورا
آسمانهایهفتگانه و زمین و کسانیکهدرآنهاهستندهمه تسبیحاومیگویند و هرموجودی تسبیح و حمداومیگوید، ولیشماتسبیح آنهارا نمیفهمید او حلیم و آمرزندهاست.
در آیات مختلف قرآن ، سخن از تسبیح و حمد موجودات عالم هستی در برابر خداوند بزرگ به میان آمده است .
قرآن میگوید : عالم هستی یکپارچه زمزمه و غوغا است ، هر موجودی به نوعی به حمد و ثنای حق مشغول است و غلغلهای خاموش در پهنه عالم هستی طنین افکنده که بیخبران توانایی شنیدن آن را ندارند ، اما اندیشمندانی که قلب و جانشان به نور ایمان زنده و روشن است ، این صدا را از هر سو به خوبی به گوش و جان میشنوند .
(56) سوره اِسراء
ولی در تفسیر حقیقت این حمد و تسبیح در میان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است :
بعضی آن را حمد و تسبیح « حالی » دانستهاند و بعضی « قالی » که خلاصه نظرات آنهارا با آنچه مورد قبول ما است ذیلاً میخوانید:
جمعی معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آن را عاقل میشماریم یا بیجان و غیرعاقل همه دارای یک نوع درک و شعورند و در عالم خود تسبیح و حمد خدا میگویند ، هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پی ببریم و زمزمه حمد و تسبیح آنها را بشنویم .
آیاتی مانند « وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ : بعضی از سنگها از ترس خدا از فراز کوهها به پایین میافتند » ( 74 / بقره ) .
جزء پانزدهم (57)
مانند « فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائتِیَا طَوْعا اَوْ کَرْها قالَتا اَتَیْنا طائِعِینَ : خداوند به آسمان و زمین فرمود از روی اطاعت یا کراهت به فرمان من آیید ، آنها گفتند ما از در اطاعت میآییم » ( 11 / فصلت )... و مانند آن را میتوان گواه بر این عقیده گرفت .
بسیاری معتقدند که این تسبیح و حمد ، همان چیزی است که ما آن را « زبانحال » مینامیم ، حقیقی است نه مجازی ، ولی زبان حال است نه قال .
توضیح اینکه: بسیار میشودبه کسی که آثار ناراحتی و درد و رنج و بیخوابی در چهره و چشم او نمایان است میگوییم : هرچند تو از ناراحتیت سخن نمیگویی اما چشم تو میگوید که دیشب به خواب نرفتیوچهرهاتگواهیمیدهدکهازدرد و ناراحتی جانکاهی رنجمیبری.
این زبانحال گاهی آنقدر قوی و نیرومند است که « زبان قال » را تحتالشعاع خود قرار میدهد و به تکذیب آن برمیخیزد ، این همان چیزی است که علی در گفتار معروفش میفرماید : « ما اَضْمَرَ اَحَدٌ شَیْئا اِلاّ ظَهَرَ فی فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِهِ : هرگز کسی رازی را در دل نهان نمیکند مگر اینکه در لابلای سخنانش به طور ناخودآگاه و صفحه صورتش آشکار میگردد » .(1)
از سوی دیگر آیا میتوان انکار کرد که یک تابلو بسیار زیبا که شاهکاری از هنر راستین است گواهی بر ذوق و مهارت نقاش میدهد
1) « نهج البلاغه » ، حکمت 26 .
و او را مدح و ثنا میگوید ؟
آیا میتوان انکار کرد که دیوان شعر شعرای بزرگ و نامدار از قریحه عالی آنها حکایت میکند ؟ و دائما آنها را میستاید ؟
(58) سوره اِسراء
آیا میتوان منکر شد که ساختمانهای عظیم و کارخانههای بزرگ و مغزهای پیچیده الکترونیک و امثال آنها، با زبان بیزبانی از سازنده و مخترع و مبتکر خود سخن میگویند و هریک درحد خوداز آنها ستایشمیکنند ؟
جزء پانزدهم (59)
بنابراین باید قبول کرد که عالم شگرف هستی با آن نظام عجیبش ، با آنهمه رازها و اسرار ، با آن عظمت خیره کنندهاش و با آن ریزهکاریهای حیرتزا همگی « تسبیح و حمد » خدا میگویند .
مگر « تَسْبیح » جز به معنی پاک و منزه شمردن از عیوب میباشد ؟ ساختمان و نظم این عالم هستی میگوید خالق آن از هرگونه نقص و عیبی مبرا است .
اگر یک روز آن شاعر نکتهپرداز هر برگی از برگهای درختان سبز را دفتری از معرفت کردگار میدانست ، دانشمندان گیاهشناس امروز درباره این برگها نه یک دفتر بلکه کتابها نوشتهاند واز ساختمان اسرارآمیز کوچکترین اجزای آن یعنی سلولها گرفته تا طبقات هفتگانه برگ و دستگاه تنفسی آن و رشتههای آبیاری و تغذیه و سایر مشخصات بسیار پیچیده برگها در این کتابها ، بحثها کردهاند .
این معنی برای تسبیح و حمد عمومی موجودات کاملاً قابل درک است و نیاز به آن ندارد که ما برای همه ذرات عالم هستی درک و شعور
قایل شویم چرا که دلیل قاطعی برای آن در دست نیست و آیات گذشته نیز به احتمال زیاد همان زبان حال را بیان میکند .
(60) سوره اِسراء
در روایاتی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اهلبیت علیهمالسلام رسیده تعبیرات جالبی در این زمینه دیده میشود ، از جمله :
یکی از یاران امام صادق میگوید : از تفسیر آیه « وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » سؤال کردم ، امام فرمود : « کُلُّ شَیْءٍ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ اِنّالَنَری اَنْ یَنْقُضَ الْجِدارُ وَ هُوَ تَسْبیحُها : آری هر چیز تسبیح و حمد خدا میگوید حتّی هنگامی که دیوار میشکافد و صدایی از آن به گوش میرسد آن نیز تسبیح است » .
از امام باقر نقل شده که فرمود : « نَهی رَسُولُ اللّهِ عَنْ اَنْ تُوْسَمَالْبَهائِمُ فیوُجُوهِها، وَاَنْتُضْرَبَوُجُوهُهالاَِنَّها تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّها: پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : علامت داغ در صورت حیوانات نگذارید و تازیانه به صورت آنها نزنید زیرا آنها حمد و ثنای خدا میگویند » .
و نیز از امام صادق نقل شده : « مامِنْ طَیْرٍ یُصادُ فی بَرٍّ وَ
جزء پانزدهم (61)
لا بَحْرٍ وَ لا شَیْءٌ یُصادُ مِنَالْوَحْشِ اِلاّبِتَضْییعِهالتَّسْبیحَ : هیچ پرندهای در صحرا و دریا صید نمیشود و هیچ حیوان وحشی به دام صیاد نمیافتد مگر به خاطر ترک تسبیح » .
امام باقر صدای گنجشکانی را شنید، فرمود : « میدانید اینها چه میگویند » ، ابوحمزه ثمالی که از یاران خاص امام بود میگوید ، عرض کردم : « نه » ، فرمود : « یُسَبِّحْنَ رَبَّهُنَّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَسْئَلْنَ قُوتَ یَوْمِهِنَّ : اینها تسبیح خداوند بزرگ را میگویند و روزی
خود را از او میخواهند » .
در حدیث دیگری میخوانیم که یک روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزد عایشه آمد ، فرمود : « این دو لباس مرا بشوی » عرض کرد : « ای رسول خدا دیروز شستم » ، فرمود : « اَمّا عَلِمْتَ اَنَّ الثَّوْبَ یُسَبِّحُ فِاِذَا اتَّسَخَ انْقَطَعَ تَسْبیحُهُ : آیا نمیدانی که لباس انسان نیز تسبیح خدا میگوید و هنگامی که چرک و آلوده شود تسبیح آن قطع میشود » .
مجموعه این روایات که بعضی از آنها معانی دقیق و باریکی دارد
(62) سوره اِسراء
نشان میدهد که این حکم عمومی تسبیح موجودات ، همهچیز را بدون استثناء دربرمیگیرد و همه اینها با آنچه در تفسیر دوم ( تسبیح به معنی زبانحال و تکوین ) گفتیم کاملاً سازگار است و اینکه در این روایات خواندیم هنگامی که لباس آلوده و کثیف میشود ، تسبیح آن قطع میگردد ، ممکن است اشاره به این باشد که موجودات تا چهره پاک طبیعی دارند ، انسان را به یاد خدا میاندازند،اما هنگامیکه چهره پاک طبیعی خود را از دست دادند دیگر آن یادآوری از بین میرود .
49 وَ قالُوا اَءِذا کُنّا عِظاما وَ رُفاتا اَءِنّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقا جَدیدا
و(مشرکین)گفتند: آیا هنگامیکه ما استخوانهای پوسیده و پراکندهای شدیم دگربار آفرینش تازهای خواهیم یافت؟
« رُفات » به هر چیزیکه کهنه و پوسیده و متلاشی شود میگویند .
اینتعبیرمانند بسیاریاز تعبیرات دیگر قرآن در زمینه معاد نشان میدهد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله همواره در دعوت خود سخن از مسأله « معاد
جزء پانزدهم (63)
جسمانی » میگفت که این جسم بعد از متلاشی شدن بازمیگردد ، وگرنه هرگاه سخن تنها از معاد روحانی بود اینگونه ایرادهای مخالفان به هیچوجه معنی نداشت .
50 قُلْ کُونُوا حِجارَةً اَوْ حَدیدا
بگو: شما سنگ و آهن باشید .
51 اَوْخَلْقا مِمّایَکْبُرُ فیصُدُورِکُمْفَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعیدُنا قُلِالَّذی فَطَرَکُمْ اَوَّلَمَرَّةٍفَسَیُنْغِضُونَاِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتی هُوَ قُلْ عَسی اَنْ یَکُونَ قَریبا
یا هر مخلوقیکه در نظرشما ازاین سختتراست( و از حیات وزندگیدورتر، باز خدا قادراستشمارابهزندگی مجدد بازگرداند ) آنها بهزودی میگویند چه کسی ما رابازمیگرداند؟ بگو همان کسیکه روز نخست شما را آفرید ، آنها سر خود را ( از روی تعجب و انکار ) به سوی تو خم میکنند و میگویند:در چهزمانیخواهد بود؟بگو شاید نزدیک باشد.
(64) سوره اِسراء
« سَیُنْغِضُونَ » از ماده « اِنْغاض » به معنی حرکت دادن سربه سوی طرف مقابل از روی تعجب است .
روشن است که استخوانها بعد از پوسیدن تبدیل به خاک میشوند و خاک همیشهآثاری از حیات دارد ، گیاهان از خاک میرویند، موجودات زنده در خاک پرورش مییابند و اصل وجود آدمی نیز از خاک است ، کوتاه سخن اینکه خاک دروازه حیات وزندگیاست.
ولی سنگ و آهن یا موجوداتی از اینها سختتر فاصلهشان با حیات و زندگی بسیار بیشتر است ، هرگز گیاهی از دل سنگ و آهن برنمیخیزد ، اما قرآن میگوید در پیشگاه قدرت خدا اینها اهمیت ندارد ، هرچه باشید و هرچه شوید باز امکان بازگشتتان به حیات و زندگی محفوظ است .
سنگها و آهنها نیزمیپوسند و متلاشیمیشوند و با موجودات دیگر این کرهخاکی ترکیب مییابند و مبدأ حیات و زندگی میشوند .
جزء پانزدهم (65)
دومین ایراد آنها این بود که میگفتند : بسیار خوب اگر بپذیریم که این استخوانهای پوسیده و متلاشی شده قابل بازگشت به حیات است چه کسی قدرت انجام این کار را دارد ، چرا که این تبدیل را یک امر بسیار پیچیده و مشکل میدانستند .
پاسخ این سؤال را قرآن چنین میگوید : « به آنها بگو همان کسی که شما را روز اول آفرید : قُلِ الَّذی فَطَرَکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ » .
سرانجام به سومین ایراد آنها میپردازد و میگوید : « آنها سر خود را از روی تعجب و انکار تکانمیدهند و میگویند: چهزمانی اینمعاد واقع میشود؟ فَسَیُنْغِضُونَ اِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتی هُوَ».
آنها در حقیقت با این ایراد خود میخواستند این مطلب را منعکس کنند که به فرض این ماده خاکی قابل تبدیل به انسان باشد و قدرت خدا را نیز قبول کنیم ، اما این یک وعده نسیه بیش نیست و معلوم نیست در چه زمانی واقع میشود ؟ اگر در هزاران یا میلیونهاسال بعد باشد چه تأثیری در زندگی امروز ما میکند ، سخن
از نقد بگو و نسیه را رها کن .
(66) سوره اِسراء
قرآن در پاسخشان میگوید : « به آنها بگو شاید زمان آن نزدیک باشد: قُلْ عَسی اَنْ یَکُونَ قَریبا » .
و البته نزدیکاست چراکه مجموعه عمر این جهان هرچه باشد در برابر زندگی بیپایان در سرای دیگر لحظه زودگذری بیش نیست .
52 یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجیبوُنَ بِحَمْدِه وَ تَظُنُّونَ اِنْ لَبِثْتُمْ اِلاّ قَلیلاً
همان روز که شما را ( از قبرهایتان ) فرا میخواند ، شما هم اجابت میکنید درحالی که حمد او میگویید و تصور میکنید تنها مدت کوتاهی ( در جهان برزخ ) درنگ کردید .
آری آن روز این احساس به انسان دست میدهد که دوران برزخ هرچند طولانی بوده ، در برابر عمر بینهایت در عالم بقاء، لحظات زودگذری بیش نیست .
بعضی از مفسران این احتمال را نیز دادهاند که منظور اشاره به
جزء پانزدهم (67)
توقف در دنیا است یعنی آنروزاستکه میدانید زندگیدنیا چندان طولانی نبوده، ساعاتی بوده کوتاه و بسیار زودگذر .
53 وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ اَحْسَنُ اِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ اِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلاِْنْسانِ عَدُوّا مُبینا
به بندگانمبگو سخنیبگویندکهبهترین باشد چراکه شیطان ( بهوسیله سخنان ناموزون ) میان آنها فتنه و فساد میکند،
همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است .
«یَنْزَغُ» از ماده « نَزْغ » به معنی ورود در کاری به نیت اِفساد است .
کلمه « عِبادی » اشاره به مؤمنان است و روش بحث با دشمنان را به آنها میآموزد چرا که گاهی مؤمنان تازهکار طبق روشی که از پیش داشتند با هرکس که در عقیده با آنها مخالف بود به خشونت میپرداختند و آنها را صریحا اهل جهنم و عذاب و شقی و گمراه میخواندند و خود را اهل نجات ، و این سبب میشد که مخالفان یک حالت منفی در برابر دعوت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به خود بگیرند .
(68) سوره اِسراء
البتّه کلمه « بَیْنَهُمْ » ( در میان آنها ) مفهومش این است که شیطان ، سعی میکند میان مؤمنان و مخالفانشان فساد کند و یا سعی میکند در دلهای مؤمنان به طرز مرموزی نفوذ کند و آنها را به فساد و افساد دعوت نماید .
64 وَاسْتَفْزِزْ مَنِاسْتَطَعْتَمِنْهُمْبِصَوْتِکَ وَاَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الاَْمْوالِ وَ الاَْوْلادِ وَعِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُورا
هرکدام از آنها را میتوانی با صدای خودت تحریک کن و لشکر سواره و پیادهات را بر آنها گسیل دار و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی و آنها را با وعدهها سرگرم کن ولی شیطان جز فریب و دروغ وعدهای نمیدهد .
65 اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکیلاً
( اما بدان ) تو هرگز سلطهایبر بندگان من پیدانخواهی کرد
جزء پانزدهم (69)
و آنها هیچگاه به دام تو گرفتار نمیشوند همینقدر کافی است پروردگارت حافظ آنها باشد .
«اِسْتَفْزِزْ» از ماده « اِسْتِفْزاز » به معنی تحریک و برانگیختن است.
« اَجْلِبْ » از ماده « اِجْلاب » در اصل از «جَلَبَة» بهمعنی فریاد شدید است و اِجْلاب به معنی راندن و حرکت دادن با نهیب و فریاد میباشد .
گر چه در آیات فوق ، مخاطب شیطان است و خداوند به عنوان یک فرمان تهدیدآمیز به او میگوید هرچه از دستت ساخته است بکن و با وسایل گوناگون به اغوای بنیآدم برخیز ، ولی در واقع هشداری است به همه انسانها که طرق نفوذ شیطان را دریابند و از تنوع وسایل وسوسههای او آگاه شوند .
جالب این که قرآن در آیه فوق به چهاربخش مهم و اصولی از این وسایل ، اشاره میکند و به انسانها میگوید که از چهارطرف مراقب خویش باشند :
(70) سوره اِسراء
برنامههای تبلیغاتی جمله « وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ » که بعضی از مفسران آن را تنها به معنی نغمههای هوسانگیز موسیقی و خوانندگی تفسیر کردهاند معنی وسیعی دارد که هرگونه تبلیغات گمراهکننده را که در آن از وسایل صوتی و سمعی استفاده میشود شامل میگردد .
به این ترتیب نخستین برنامه شیطان، استفاده از این وسایل است .
این مسأله مخصوصا در دنیای امروز که دنیای فرستندههای
رادیویی و دنیای تبلیغات گسترده سمعی و بصری است ، از هر زمانی روشنتر و آشکارتر است ، چرا که شیاطین و احزاب آنها در شرق و غرب جهان بر این وسیله مؤثر تکیه دارند و بخش عظیمی از سرمایههای خود را در این راه مصرف میکنند ، تا بندگان خدا را استعمار کنند و از راه حق که راه آزادی و استقلال و ایمان و تقوی است منحرف سازند و به صورت بردگانی بیاراده و ناتوان درآورند .
استفاده از نیروی نظامی این منحصر به عصر و زمان
جزء پانزدهم (71)
ما نیست که شیاطین برای یافتن منطقههای نفوذ به قدرت نظامی متوسّل میشوند ، همیشه بازوی نظامی یکی از بازوهای مهم و خطرناک همه جباران و ستمگران جهان بوده است ، آنها ناگهان در یک لحظه به نیروهای مسلّح خود فریاد میزنند و به مناطقی که ممکن است با مقاومت سرسختانه ، آزادی و استقلال خویش را بازیابند گسیل میدارند و حتّی در عصر خود میبینیم برنامه گسیل سریع که درست همان مفهوم « اِجْلاب » را دارد تنظیم کردهاند ، به این ترتیب که پارهای از قدرتهای جهانخوار غرب نیروی ویژهای ، آماده ساختهاند که بتوانند آن را در کوتاهترین مدت در هر منطقهای از جهان که منافع نامشروع شیطانیشان به خطر بیفتد اعزام کنند و هر جنبش حقطلبانهای را در نطفه خفه نماید .
و قبل از وصول این لشکر سریع ، زمینه را با جاسوسان ماهر خود که در واقع لشکر پیاده هستند آماده میسازند .
غافل از اینکه خداوند به بندگان راستینش در همین آیات وعده
داده است که شیطان و لشکر او هرگز بر آنها سلطه نخواهند یافت .
(72) سوره اِسراء
برنامههای اقتصادی با پوشش انسان دوستی یکی دیگر از وسایلمؤثر نفوذشیطان از طریق شرکت در اموال و نفوس است ، باز در اینجا میبینیم بعضی از مفسران شرکت در اموال را منحصرا به معنی « ربا » و شرکت در اولادرا فقط بهمعنی فرزندان نامشروع دانستهاند در حالی که این دو کلمه معنی بسیار وسیعتری دارد که همه اموال حرام و فرزندان نامشروع و غیر آن را شامل میشود .
مثلاً در عصر و زمان خود میبینیم که شیاطین جهانخوار ، مرتبا پیشنهاد سرمایهگذاری و تأسیس شرکتها و ایجاد انواع کارخانهها و مراکز تولیدی در کشورهای ضعیف میکنند و زیر پوشش این شرکتها انواع فعالیتهای خطرناک و مضر را انجام میدهند ، جاسوسهای خود را به نام کارشناس فنی یا مشاور اقتصادی و مهندس و تکنیسین به این کشورها اعزام میدارند و بالطائف الحیل آخرین رمق آنها را میمکند و از رشد و نمو و استقلال اقتصادی آنها جلوگیری میکنند .
جزء پانزدهم (73)
و نیز از طریق تأسیس مدارس ، دانشگاهها ، کتابخانهها ، بیمارستانها و جهانگردی در فرزندان آنها شرکت میجویند ، جمعی از آنها را به سوی خود متمایل میسازند ، حتّی گاهی با کمکهای سخاوتمندانه از طریق بورس تحصیلی که در اختیار جوانان میگذارند آنها رابهطورکامل به فرهنگ و برنامه خود جلب میکنند و در افکار آنها شریک میشوند .
برنامههای مخرب روانی استفاده از وعدههای
مغرورکننده و انواع فریبها و نیرنگها یکی دیگر از برنامههای شیطانها است ، آنها روانشناسان و روانکاوان ماهری را برای اغفال و فریب مردم ساده دل و حتّی هوشیار تربیت کردهاند ، گاهی به نام اینکه دروازه تمدن بزرگ در چندقدمی آنها است و یا اینکه در آینده نزدیکی در ردیف اولین کشورهای متمدن و پیشرو قرار خواهند گرفت و یا اینکه نسل آنها نسل نمونه و بینظیری است که میتواند در پرتو برنامههای آنان به اوج عظمت برسد و امثال این خیالات و پندارها، آنهارا سرگرم میسازند که همه در جمله « وَعْدِهُمْ » خلاصه میشود .
(74) سوره اِسراء
و گاهی به عکس از طریق تحقیر و تضعیف روحیه و اینکه آنها هرگز مبارزه با قدرتهای عظیم جهانی را ندارند و میان تمدّنشان با تمدّن کشورهای پیشرفته صدها سال فاصله است آنانرا ازهرگونه تلاش و کوششی بازمیدارند .
این قصه سر دراز دارد و طرق نفوذ شیطان و لشکریان او یک راه و دو راه نیست (1)، اینجا است که عباداللّه و بندگان راستین خدا با دلگرمی که از وعده قطعی او در این آیات به دست میآورند به جنگ با این شیاطین برمیخیزند و کمترین وحشتی به خود راه نمیدهند و میدانند سر و صدای شیاطین هرقدر زیاد باشد بیمحتوا و توخالی
1) در زمینه اینکه چرا خدا شیطان راآفرید در ذیل تفسیر آیه 36 سوره بقره، صفحه 193، جلد 1 تفسیرنمونه و درمورد وسوسههای شیطان در صفحه 115، جلد 6 تفسیر مذکور بحث شدهاست .
است و با قدرت ایمان و توکل برخدا برهمه آنها میتوان پیروز شد و
جزء پانزدهم (75)
نقشههاشان را نقش برآب کرد چنانکه قرآن میگوید « وَ کَفی بِرَبِّکِ وَکیلاً : خداوند بهترین حافظ و نگاهبان و یار و یاور آنها است » .
66 رَبُّکُمُ الَّذی یُزْجی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِه اِنَّهُ کانَ بِکُمْ رَحیما
پروردگارتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت درمیآورد تا از نعمت او بهرهمند شوید ، او نسبت به شما مهربان است .
«یُزْجی»از ماده « اِزْجاء » بهمعنی حرکت دادن مداوم چیزی است.
بدیهی است برای حرکت کشتیها در دریا ، نظاماتی دست به دست هم داده تا این امر فراهم گردد ، از یک سو آب به صورت مرکبی راهوار آفریده شده ، از سوی دیگر وزن مخصوص بعضی از اشیاء سبکتر از آب است آنچنان که روی آب بماند و یا اگر سنگینتر است آن را به شکلی ساخت که عملاً وزن مخصوصی کمتر از آب پیدا کند ، بهطوریکه طاقتتحملبارهای سنگین و انسانهایفراوانی داشته باشد.
(76) سوره اِسراء
از سوی سوم نیروی محرکی لازم است ، که در زمانهای گذشته بادهای منظمی بود که بر صفحه اقیانوسها با نظم خاصی میوزید و آشنایی به زمان و مسیر و سرعت این بادها به ناخدایان امکان میداد که از نیروی عظیم آن برای حرکت کشتیهای بادبانی استفاده کنند ، ولی امروز از نیروی بخار که برادر باد است برای حرکت
کشتیهای عظیم استفاده میشود .
از سوی چهارم نیاز به وسیله راهیابی است که در گذشته خورشید و ستارگان آسمان بودند و امروز قطب نماها و نقشهها هستند .
اگر این چهار موضوع دست به دست هم نمیدادند و برای حرکت منظم کشتیها همآهنگ نمیشدند انسان از این وسیله بسیار مهم حمل و نقل و مرکب سواری راهوار محروم میماند .
البته میدانید کشتیها همیشه بزرگترین وسیله نقلیه انسانها بوده و هستند ، هماکنون کشتیهای غولپیکری داریم که به اندازه یک شهر کوچک وسعت و سرنشین دارند .
جزء پانزدهم (77)
67 وَاِذامَسَّکُمُالضُّرُّ فِیالْبَحْرِ ضَلَّ مَنْتَدْعُونَ اِلاّاِیّاهُ فَلَمّا نَجّیکُمْ اِلَی الْبَرِّ اَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الاِْنْسانُ کَف-ُورا
و هنگامیکه در دریا ناراحتی به شما برسد همهکس را جز او فراموش خواهید کرد ، اما هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد روی میگردانید و انسان کفران کننده است .
هنگامیکه ناراحتیها در دریا به شما میرسد تمام معبودهایی جز خدا از نظر شما گم میشود و باید گم شود چرا طوفان حوادث پردههای تقلید و تعصب را که بر فطرت آدمی افتاده کنار میزند و نور فطرت که نور توحید و خداپرستی و یگانهپرستی است جلوهگر میشود ، آری در چنین لحظاتی همه معبودهای پنداری و خیالی که نیروی توهم انسان به آنها قدرت بخشیده بود همچون برف در آفتاب تابستان آب میشوند و از ذهن محو میگردند و تنها نور در آن میدرخشد .
سپس اضافه میکند : « فَلَمّا نَجّیکُمْ اِلَی الْبَرِّ اَعْرَضْتُمْ وَ کانَ اِلاِْنْسانُ کَفُورا » .
(78) سوره اِسراء
وقتی خدا شمارا نجات داد باردیگر پردههای غرور و غفلت ، تقلید و تعصب ، این نور الهی را میپوشاند و گرد و غبار عصیان و گناه و سرگرمیهای زندگی مادی ، چهره تابناک آن را پنهان میسازد .
70 وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی ادَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً
ما بنیآدمرا گرامیداشتیم و آنهارا در خشکی و دریا (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم.
از آنجا که یکی از طرق تربیت و هدایت ، همان دادن شخصیت به افراد است قرآن مجید به دنبال بحثهایی که درباره مشرکان و منحرفان در آیات گذشته داشت ، در اینجا به بیان شخصیت والای نوع بشر و مواهب الهی نسبت به او میپردازد ، تا با توجه به این ارزش فوقالعاده به آسانی خود را نیالاید و خویش را به بهانه ناچیزی نفروشد « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی ادَمَ » .
جزء پانزدهم (79)
سپس به سه قسمت از مواهب الهی ، نسبت به انسانها اشاره میکند که عبارتند ازمرکب، رزق طیّب ، برتری بر سایر مخلوقات .
بعضی از مفسران آیه فوق را دلیل بر فضیلت فرشتگان بر کل بنیآدم دانستهاند ، چرا که قرآن میگوید ما انسانها رابر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم و طبعا گروهی در اینجا باقی میماند که انسان برتر از آنها نیست و این گروه جز فرشتگان نخواهند بود .
ولی باتوجه به آیات آفرینش آدم و سجود و خضوع فرشتگان برای او و تعلیم علم اسماء به آنها از سوی آدم ، تردیدی باقی نمیماند که انسان از فرشته برتر است ، بنابراین ، « کثیر » در اینجا به معنی جمیع خواهد بود و به گفته مفسر بزرگ طبرسی در مجمعالبیان ، در قرآن و مکالمات عرب، بسیار معمول است که این کلمه به معنی جمیع میآید .
(80) سوره اِسراء
قرآندربارهشیاطین میگوید:«وَ اَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ» (223/شعراء).
پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست ، زیرا میدانیم تنها موجودی که از نیروهای مختلف ، مادی و معنوی ، جسمانی و روحانی تشکیل شده و در لابلای تضادها میتواند پرورش پیدا کند و استعداد تکامل و پیشروی نامحدود دارد ، انسان است .
حدیث معروفی که از امیرمؤمنان علی نقل شده نیز شاهد روشنی بر این مدعا است : « خداوند خلق عالم را بر سهگونه آفرید : فرشتگان و حیوانات و انسان ، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب، حیوانات مجموعهای از شهوت و غضبند و عقل ندارند ، اما انسان مجموعهای است از هر دو ، تا کدامین غالب آید . اگر عقل او بر شهوتش
غالب شود ، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد ، از حیوانات پستتر » .(1)
جزء پانزدهم (81)
71 یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ فَمَنْ اُوتِیَ کِتابَهُبِیَمینِه فَاُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَم-ُونَ فَتیلاً
به یاد آورید روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم ، آنها که نامه عملشان به دست راستشان است آنرا(با شادی و سرور)میخوانند و سر سوزنی به آنها ظلم و ستم نمیشود .
« فَتیل » به معنی رشته بسیار نازکی است که درشکاف هسته خرما قرار دارد در مقابل « نَقیر » که نقطهای در پشت هسته خرما است و « قِطْمیر » به معنی پوسته نازکی است که هسته خرما را پوشانیده و تمام این کلمات کنایه از شیء بسیار کوچک و حقیر است .
امام در اینجا معنی وسیعی دارد که هر پیشوایی را اعم از پیامبران و ائمه هدی و دانشمندان و کتاب و سنت و همچنین ائمه کفر و ضلال را شامل میشود و به این ترتیب هرکس در آنجا در خط همان رهبری قرار خواهد گرفت که در این جهان خط او را انتخاب کرده بود .
(82) سوره اِسراء
این تعبیر درعیناینکه یکی از اسباب تکامل انسان را بیان میکند، هشداری است به همه افراد بشر که در انتخاب رهبر فوقالعاده دقیق و سختگیر باشند و زمام فکر و برنامه خود را به دست هرکس نسپرند .
1) «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد 3، صفحه 188 .
در حدیث معروفی از امام باقر نقل شده هنگامی که سخن از ارکان اصلی اسلام به میان میآورد « ولایت » ( رهبری ) را پنجمین و مهمترین رکن معرفی میکند درحالی که نماز که معرف پیوند خلق با خالق است و روزه که رمز مبارزه با شهوات است و زکات که پیوند خلق با خلق است و حج که جنبههای اجتماعی اسلام را بیان میکند چهار رکن اصلی دیگر.
سپس امام اضافه میکند : « هیچ چیز به اندازه ولایت و
جزء پانزدهم (83)
رهبریاهمیت ندارد ».(چراکه اجرای اصولدیگردرسایهآنخواهدبود).(1)
و نیز به همین دلیل در حدیث معروفی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده: «مَنْ ماتَ بِغَیْرِ اِمامٍ ماتَ میتَةَ الْجاهِلِیَّةِ : کسی که بدون امام و رهبر از دنیا برود مرگ او مرگ جاهلیت است ».(2)
البتّهخداوندبرایهرعصروزمانیرهبریبراینجاتوهدایتانسانها قرارداد؟چراکه حکمتاو ایجابمیکندفرمان سعادت بدون ضامن اجرا نباشد، امّا مهمایناستکه مردمرهبرشانرا بشناسند و در دام رهبران گمراه و فاسد و مفسد گرفتار نشوند که نجات از چنگالشان دشوار است.
اعتقاد شیعه به وجود یک امام معصوم در هر عصر و زمان
فلسفهاش همین است آنگونه که علی فرمود : « اَللّهُمَّ بَلی لاتَخلُوالاَْرْضُ مِنْ قائِمٍ لِلّهِ بِحُجَّةٍ ، اِمّا ظاهِرا مَشْهُورا وَاِمّا
(84) سوره اِسراء
خائِفامَغْمُورا ، لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ بَیِّناتُهُ : آری به خدا سوگند صفحه روی زمین هرگز از رهبری که با حجت الهی قیام کند خالی نشود ، خواه ظاهر و آشکار باشد یا ( بر اثر نداشتن پیروان کافی ) ترسان و پنهان، تا نشانههای الهی و دلایل فرمان او از میان نرود » . (1)
72 وَ مَنْ کانَ فی هذِه اَعْمی فَهُوَ فِی الاْخِرَةِ اَعْمی وَ اَضَلُّ سَبیلاً
اما آنهاکه در اینجهان (از دیدنچهره حق) نابینا بودند در آنجا نیزنابیناهستند و گمراهتر.
قرآن تعبیرجالبی از مشرکان و بیدادگران در آیه فوق دارد ، از آنها به عنوان « اَعْمی » توصیف میکند که اشاره به این حقیقت است که چهره حق همهجا آشکار است اگر چشم بینایی باشد ، چشمی که آیات خدا را در پهنای این جهان ببیند ، چشمی که درسهای عبرت را در صفحات تاریخ ، بخواند ، چشمی که سرنوشت جباران و ستمگران را مشاهدهکند، خلاصه چشمی باز و حقنگر .
جزء پانزدهم (85)
در حدیثی از امام باقر میخوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود : « مَنْ لَمْ یَدُلُّهُ السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ وَ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ
1) « نهج البلاغه » کلمات قصار 147 .
وَ دَوَرانُ الْفُلْکِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَالاْیاتُ الْعَجیباتُ عَلی اَنَّ وَراءَ ذلِکَ اَمْرٌ اَعْظَمُ مِنْهُ ، فَهُوَ فِیالاْخِرَةِ اَعْمی وَ اَضَلُّ سَبیلاً : کسی که آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز و گردش ستارگان و خورشید و ماه و نشانهای شگفتانگیز او را از حقیقت بزرگتری که ورای آن نهفته است آشکار نسازد او در آخرت اعمی و گمراهتر است » .(1)
در بعضی دیگر از روایات بدترین نابینایی ، نابینایی دل شمرده شد است « شَرُّ الْعَمی عَمَی الْقَلْبِ » .(2)
(86) سوره اِسراء
78 اَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْانَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْانَ الْفَجْرِ کانَ مَشْه-ُودا
نماز را از زوالخورشید تا نهایت تاریکی شب ( نیمه شب ) برپادار و همچنین قرآن فجر ( نماز صبح ) را ، چرا که قرآن فجر مورد مشاهده ( فرشتگان شب و روز ) است .
« دُلُوکِ الشَّمْسِ » به معنی زوال آفتاب از دائرةالنهار است که وقت ظهر میباشد و در اصل از ماده « دَلْک » به معنی مالیدن گرفته شده، چرا که انسان در آن موقع بر اثر شدت تابش آفتاب چشم خود را میمالید و یا از « دَلْک » به معنی تمایل شدن است چرا که خورشید در این موقع از دائره نصفالنهار به سمت مغرب متمایل میشود .
« غَسَقِ اللَّیْلِ » با توجه به اینکه غَسَق شدت ظلمت است و
تاریکی شب در نیمه شب از هر وقت متراکمتر میباشد این کلمه روی هم رفته « نیمه شب » را میرساند .
جزء پانزدهم (87)
«قُرْانَ» بهمعنی چیزیاستکهقرائتمیشود و «قُرْانَ الْفَجْرِ»روی هم رفته اشاره به نماز فجر است .
در روایتی از امام باقر در تفسیر همین آیه هنگامی که زراره محدث بزرگ شیعه از آن سؤال کرد چنین فرمود : « دُلُوکُها زَوالُها ، غَسَقُ اللَّیْلِ اِلی نِصْفِ اللَّیْلِ ، ذلِکَ اَرْبَعُ صَلَواتٍ وَضَعَهُنَّ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ وَقَّتَهُنَّ لِلنّاسِ وَ قُرْانُ الْفَجْرِ صَلوةُ الْغَداةِ: دلوک شمس به معنی زوال آن ( از دائره نصفالنهار )است و غسقاللیل به معنی نیمه شب است ، این چهار نماز است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را برایمردمقرارداد و توقیت نمود و قرآنالفجر اشاره بهنمازصبحاست» .(1)
آیه فوق از آیاتی است که اشاره اجمالی به وقت نمازهای پنجگانه میکند و با انضمام به سایر آیات قرآن در زمینه وقت نماز است و روایات فراوانی که در این رابطه وارد شده ، وقت نمازهای پنجگانه دقیقا مشخصمیشود .
(88) سوره اِسراء
نکته دیگری که در اینجا باقی میماند این است که آیه فوق میگوید : « اِنَّ قُرْانَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُودا : نماز صبح مورد مشاهده است » اکنون این سؤال پیش میآید که مشاهده چه کسانی ؟
روایاتی که در تفسیر این آیه به ما رسیده میگوید : مشهود ملائکه
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 205 .
شب و روز است ، زیرا در آغاز صبح فرشتگان شب که مراقب بندگان خدا هستند جای خود را به فرشتگان روز میدهند و چون نماز صبح در همان آغاز طلوع انجام میگیرد هر دو گروه آن را مشاهده کرده و بر آن گȘǙǙɠمیدهند .
از این تعبیر به خوبی روشن میشود که بهترین موقع برای ادای نماز صبح همان لحظات آغاز طلوع فجر است .
79 وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِه نافِلَةً لَکَ عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاما مَحْمُودا
جزء پانزدهم (89)
پاسی از شب را از خواب برخیز و قرآن ( و نماز ) بخوان ، این یک وظیفه اضافی برای تو است ، تا پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد .
« تَهَجَّدْ » از ماده « هُجُود » دراصل چنانکه راغب در مفردات میگوید به معنی خواب است ، ولی هنگامی که به باب تَفَعُّل میرود به معنی از بین بردن خواب و انتقال به حالت بیداری آمده است ، ضمیر در « تَهَجَّدْ بِه » به قرآن برمیگردد یعنی قسمتی از شب را بیدار باش و قرآن بخوان ، ولی این کلمه بعدا در لسان اهل شرع به معنی نمازشب به کار رفته است و مُتَهَجِّدُ بِهِ به کسی میگویند که نماز شب میخواند .
غوغای زندگی روزانه از جهات مختلف ، توجه انسان را به خود جلب میکند و فکر آدمی را به وادیهای گوناگون میکشاند ، به طوری که جمعیت خاطر و حضور قلب کامل ، در آن بسیار مشکل است ، اما
در دل شب و به هنگام سحر و فرونشستن غوغای زندگی مادّی و آرامش روح و جسم انسان در پرتو مقداری خواب ، حالت توجه و نشاط خاصی به انسان دست میدهد که بینظیر است .
(90) سوره اِسراء
آری در این محیط آرام و دور از هرگونه ریا و تظاهر و خودنمایی و توأم با حُضور قلب حالت توجهی به انسان دست میدهد که فوقالعاده روح پرور و تکامل آفرین است .
به همین دلیل دوستان خدا همیشه از عبادتهای آخرشب ، برای تصفیهروحوحیاتقلبوتقویتارادهوتکمیلاخلاص، نیرومیگرفتهاند.
در آغاز اسلام نیز پیامبر صلیاللهعلیهوآله با استفاده از همین برنامه روحانی مسلمانان را پرورش داد و شخصیت آنها را آنقدر بالا برد که گویی آن انسان سابق نیستند ، یعنی از آنها انسانهایتازهای آفرید ، مُصَمِّم ، شجاع ، باایمان ، پاک و با اخلاص و شاید مقام محمود که در آیات فوق به عنوان نتیجه نافله شب آمده است اشاره به همین حقیقت نیز باشد .
امیر مؤمنان علی میفرماید : « قِیامُ اللَّیْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَرْضاةٌ لِلرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَعَرُّضٌ لِلرَّحْمَةِ وَ تَمَسُّکٌ بِاَخْلاقِ النَّبِّیینَ : قیام شب موجب صحّت جسم و خشنودی پروردگار و در معرض رحمت او قرارگرفتن و تمسّک بهاخلاق پیامبراناست» .(1)
جزء پانزدهم (91)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید : « مَنْ صَلّی بِاللَّیْلِ حَسُنَ وُجْهُهُ بِالنَّهارِ : کسی که نماز شب بخواند صورت ( و سیرتش ) در روز
1) « بحارالانوار » ، جلد 84 ، صفحه 142 148 .
نیکو خواهد بود » .(1)
حتی در بعضی از روایات میخوانیم که این عبادت به قدری اهمیت دارد که جز پاکان و نیکان موفق به آن نمیشوند .
مردینزدعلیامیرمؤمنان آمد و عرضکرد،من ازنمازشب محروم شدم، علی فرمود : « اَنْتَ قَدْ قَیَّدْتَکَ ذُن-ُوبُکَ : تو کسی هستی که گناهانت تو را به بند کشیده است » .(2)
(92) سوره اِسراء
درحدیث دیگری از امام صادق میخوانیم : « اِنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ الْکِذْبَةَ وَ یَحْرُمُ بِها صَلوةَاللَّیْلِ فَاِذاحَرُمَ بِها صَلوةَاللَّیْلِ حَرُمَ بِهَا الرِّزْقَ : انسان گاهی دروغ میگوید و سبب محرومیتش از نمازشبمیشود، هنگامیکه ازنمازشب محرومشدازروزی (و مواهبمادی و معنوی) نیزمحروممیشود» .(3)
البته نماز شب آداب فراوانی دارد ولی بد نیست سادهترین صورت آن را در اینجا بیاوریم تا عاشقان این عمل روحانی بتوانند بهرهبیشترگیرند، نمازشب بهطورکاملاً سادهیازدهرکعتاستکهبه ترتیب ذیل به سه بخش تقسیم میشود .
الف چهار نماز دو رکعتی که مجموعا هشت رکعت میشود و نامش نافله شب است .
ب یک نماز دو رکعتی که نامش نافله « شفع » است .
جزء پانزدهم (93)
ج نماز یک رکعتی که نامش نافله « وتر » است و طرز انجام این نمازها درست همانند نمازصبح میباشد ، ولی اذان و اقامه ندارند و قنوت وتر را هر چه طولانیتر کنند بهتر است .
« محمود » از ماده حمد به معنی ستایش میباشد .
« مقام محمود » چنانکه از لفظش پیدا است معنی وسیعی دارد که شامل هر مقامی که درخور ستایش باشد میشود ولی مسلما در اینجا اشاره به مقام ممتاز و فوقالعادهای است که برای پیامبر در سایه عبادتهای شبانه و نیایش در دل سحر حاصل شده است .
معروف در میان مفسرین این است که این مقام همان شفاعت کبرای پیامبر است .
این تفسیر در روایات متعددی نیز وارد شده است ، درتفسیر عیاشی ازامامباقر یاامامصادق میخوانیم که در تفسیر جمله « عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاما مَحْمُودا » فرمود : « هِیَ الشَّفاعَةُ » .
(94) سوره اِسراء
این احتمال نیز وجود دارد که مقام محمود همان نهایت قرب به پروردگار است که یکی از آثارش شفاعت کبری میباشد .
80 وَ قُلْرَبِاَدْخِلْنی مُدْخَلَصِدْقٍ وَاَخْرِجْنیمُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطانا نَصیرا
وبگو: پروردگارا!مرا(در هرکار)صادقانه واردکن و صادقانه خارجنما واز سوی خود سلطان و یاوری برای من قرارده.
درحقیقت رمز اصلی پیروزی در همین جا نهفته شده است و راه و
روش انبیاء و اولیای الهی همین بوده که فکرشان ، گفتارشان و اعمالشان از هرگونه غش و تقلب و خدعه و نیرنگ و هرچه برخلاف صدق و راستی است پاک باشد .
اصولاً بسیاری از بدبختیهایی که امروز با چشم خود میبینیم که دامنگیر افراد و اقوام و ملتها شده به خاطر انحراف از همین اصل است ، گاهی پایه اصلی کارشان بر اساس دروغ و نیرنگ است و گاه که ورودشان در کارها بر اساس راستی است این خط اصیل را تا پایان حفظ نمیکنند و همین عامل شکست آنها خواهد بود .
جزء پانزدهم (95)
دومین اصلکه از یکنظر میوهدرخت توحید و ازنظر دیگر نتیجه ورود و خروج صادقانه در کارها است ، همان است که در پایان آیه به آن اشاره شدهاست : « وَاجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطانا نَصیرا » .
چرا که من تنها هستم و به تنهایی کاری نمیتوان انجام داد و با اتکاء بر قدرتم در برابر این همه مشکلات پیروز نخواهم شد ، تو مرا یاری کن و تو یاورانی برای من فراهم ساز .
81 وَ قُلْجاءَالْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقا
و بگو حقفرارسیده و باطلمضمحل و نابود شد و ( اصولاً ) باطل نابود شدنی است .
« زَهَقَ » از ماده « زَهُوق » به معنی اضمحلال و هلاک و نابودی است و « زَهُوق » صیغه مبالغه و به معنی چیزی است که به طور کامل محو و نابود میشود .
(96) سوره اِسراء
در آیه فوق به یک اصل کلی و اساسی دیگر و یک سنت جاودان الهی برخورد میکنیم که مایه دلگرمی همه پیروان حق است و آن اینکه سرانجام حق پیروز است و باطل به طور قطع نابودشدنی است ، باطل صولت و دولتی دارد ، رعد و برقی میزند ، کر و فری نشان میدهد ولی عمرش کوتاه است و سرانجام به دره نیستی سقوط میکند .
ویا بهگفته قرآن همچون کفهای رویآب چشمکی میزند ، غوغایی میکند و خاموش میگردد و آب که مایه حیات است میماند : « فَاَمّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِیالاَْرْضِ » ( 18 / رعد ) .
دلیلاینموضوعدر باطنکلمه باطل نهفته شده، زیرا چیزیاست که باقوانین عالمآفرینشهماهنگنیست و سهمیازواقعیت و حقیقتندارد.
در بعضی از روایات جمله « جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ » به قیام
جزء پانزدهم (97)
مهدی تفسیر شده است هنگامی امام باقر فرمود : مفهوم این سخن الهی این است که : « اِذا قامَ الْقائِمُ ذَهَبَتْ دَوْلَةُ الْباطِلِ : هنگامی که امام قائم قیام کند دولت باطل برچیده میشود » .(1)
مسلما مفهوم این قبیل احادیث انحصار معنی وسیع آیه به این مصداق نیست بلکه قیام مهدی از روشنترین مصداقهای آن است که
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد سوم ، صفحه 212 و 213 .
نتیجهاش پیروزی نهایی حق بر باطل در سراسر جهان میباشد .
در حالات پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که در روز فتح مکه وارد مسجدالحرام شد و 360 بت که از قبایل عرب بر گردخانه کعبه چیده شده بود هریک را پس از دیگری با عصای خود سرنگون میساخت و پیوسته میفرمود: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقا» .
کوتاه سخن اینکه این قانون کلی الهی و ناموس تخلفناپذیر
(98) سوره اِسراء
آفرینش در هر عصر و زمانی مصداقی دارد و قیام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و پیروزیش بر لشکر شرک و بتپرستی و همچنین قیام مهدی ارواحنا له الفداء بر ستمگران و جباران جهاناز چهرههای روشن و تابناک این قانون عمومی است .
82 وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ اِلاّ خَسارا
قرآن را نازل میکنیم که شفا و رحمت برای مؤمنان است و ستمگران را جز خسران ( و زیان ) نمیافزاید .
میدانیم « شِفاء » معمولاً درمقابل بیماریها و عیبها و نقصها است ، بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسانها میکند همان پاکسازی از انواع بیماریهای فکری و اخلاقی فرد و جامعه است .
پس از آن مرحله « رَحْمَت » فرامیرسد که مرحله تخلق به اخلاق الهی و جوانه زدن شکوفههای فضایل انسانی در وجود افرادی
است که تحت تربیت قرآن قرار گرفتهاند .
جزء پانزدهم (99)
به تعبیر دیگر « شِفاء » اشاره به « پاکسازی » و « رحمت » اشاره به « نوسازی » است و یا به تعبیر فلاسفه و عرفاء اولی به مقام « تَخْلِیَة » اشاره میکند و دومی به مقام « تَحْلِیَة » .
نه تنها دراین آیه که در بسیاری دیگر از آیات قرآن میخوانیم دشمنان حق بهجای اینکه از نور آیات الهی دل و جان خود را روشن سازند و تیرگیها را بزدایند ، بر جهل و شقاوتشان افزوده میشود .
این به دلیل آن است که خمیر مایه وجودشان بر اثر کفر و ظلم و نفاق به شکل دیگری درآمده ، لذا هرجا نورحق را میبینند بهستیز باآن برمیخیزند و این مقابله و ستیز باحق ، برپلیدی آنها میافزاید و روح طغیان و سرکشی را در آنها تقویت میکند .
یک غذای نیروبخش را اگر به عالم مجاهد و دانشمند مبارزی بدهیم از آن نیروی کافی برای تعلیم و تربیت و یا جهاد در راه حق میگیرد ، ولی همین غذای نیروبخش را اگر به ظالم بیدادگری بدهیم از نیروی آن برای ظلم بیشتر استفاده میکند ، تفاوت در غذا نیست ، تفاوت در مزاجها و طرز تفکرها است .
(100) سوره اِسراء
و درست به همین دلیل ، برای استفاده از قرآن باید قبلاً آمادگی پذیرش را پیداکرد و به اصطلاح علاوه بر فاعلیت فاعل ، قابلیت محل نیز شرط است .
83 وَ اِذا اَنْعَمْنا عَلَی الاِْنْسانِ اَعْرَضَ وَ نَا بِجانِبِه وَ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُسا
هنگامیکه بهانساننعمتمیبخشیم(ازحق)روی میگرداند و متکبرانه دورمیشود و هنگامی که کمترین بدی به او میرسد ( از همه چیز ) مأیوس میگردد .
« اَعْرَضَ » از ماده « اِعْراض » به معنی روی گردانیدن و منظور در اینجا روی برگردانیدن از خدا و حق است. « نَا » از ماده « نَأْی » به معنی دور شدن است و با اضافه کلمه «بِجانِبِه» معنی تکبر و غرور و موضعگیری خصمانه رامیرساند. از مجموع این جمله استفاده میشود که انسانهای بیایمان و یا ضعیفالایمان به هنگام روی آوردن نعمتها آن چنان مغرور میشوند که به کلی بخشنده نعمتهارا به دست فراموشی میسپارند، نه تنها فراموشش میکنند بلکه یک حالت بیاعتنایی و اعتراض و استکبار در برابر او به خود میگیرند.
جزء پانزدهم (101)
جمله « مَسَّهُ الشَّرُّ » اشاره به کمترین ناراحتی است که به انسان دست میدهد ، یعنی آنها به قدری کم ظرفیت هستند که با مختصر گرفتاری ، دست و پای خود را گم میکنند و رشته افکارشان به کلی درهم میریزد و ظلمت یأس و نومیدی بر قلبشان سایه میافکند .
88 قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِْنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی اَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْانِ لا یَأْتوُنَ بِمِثْلِهوَلَوْکانَبَعْضُهُمْلِبَعْضٍظَهیرا
(102) سوره اِسراء
بگو اگرانسانها و پریاناتفاقکنند که همانند اینقرآن را
بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هرچند یکدیگر را در این کار کمک کنند .
این آیه با صراحت تمام ، همه جهانیان را اعم از کوچک و بزرگ ، عرب و غیر عرب ، انسانها و حتّی موجودات عاقل غیرانسانی ، دانشمندان ، فلاسفه ، ادباء ، مورخان ، نوابغ و غیر نوابغ ، خلاصه همه را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن کرده است و میگوید اگر فکر میکنید قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است ، شما هم انسان هستید ، همانند آن را بیاورید و هرگاه بعد از تلاش و کوشش همگانی ، خود را ناتوان یافتید ، این بهترین دلیل بر معجزه بودن قرآن است .
این دعوت به مقابله که در اصطلاح علماء عقاید ، « تَحَدّی » نامیده میشود یکی از ارکان هر معجزه است و هر جا چنین تعبیری به میان آمد به روشنی میفهمیم که آن موضوع ، از معجزات است .
جزء پانزدهم (103)
89 وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنّاسِ فی هذَاالْقُرْانِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَاَبی اَکْثَرُ النّاسِ اِلاّ کُفُورا
ما در این قرآن برای مردم از هر چیز نمونهای آوردیم (و همه معارف در آن جمع است) اما اکثر مردم ( در برابر آن ) جز انکارحق، کاری ندارند .
«صَرَّفْنا» از ماده « تصریف » به معنی تغییر ، یا تبدیل آمده است .
« کُف-ُور » به معنی انکار حق است .
گذشته پیامبر اسلام در محیطی پرورش یافته بود که از علم و دانش
محدود بشری آن زمان نیز خبری نبود ، آیا وجود اینهمه محتوای متنوع در زمینههای توحیدی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و نظامی دلیل بر این نیست که مغز انسان تراوش نکرده بلکه از ناحیه خدا است .
و به همین دلیل اگر جن و انس جمع شوند که همانند آنرا بیاورند قادر نخواهند بود .
فرض کنیم تمام دانشمندان امروز و متخصصان علوم مختلف جمع شوند دائرةالمعارفی تنظیم کنند و آن را در قالب بهترین عبارات بریزند ممکن است این مجموعه برای امروز جامعیت داشته باشد امّا مسلمابرایپنجاهسالبعدنهتنهاناقصونارسابلکهآثارکهنگیازآنمیبارد.
(104) سوره اِسراء
درحالی که قرآن در هرعصر و زمانی که خوانده میشود مخصوصا در عصر ما، آنچنان استکهگویی «امروز» و «برایامروز» نازلشده و هیچاثریازگذشتزماندرآن دیدهنمیشود.
90 وَقالُوالَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الاَْرْضِ یَنْبُوعا
و گفتند ما هرگز بهتوایماننمیآوریممگر اینکه چشمهای از این سرزمین ( خشک و سوزان ) برای ما خارج سازی .
91 اَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الاَْنْهارَ خ-ِلالَها تَفْجیرا
یا باغیازنخل و انگور دراختیارتوباشد و نهرهادر لابلای آن به جریان اندازی .
جزء پانزدهم (105)
94 وَ مامَنَعَالنّاسَ اَنْیُؤْمِنُوا اِذْجاءَهُمُ الْهُدی اِلاّ اَنْ قالُوا
اَبَعَثَ اللّهُ بَشَرا رَسُولاً
تنها چیزی که مانع شد مردم بعد از آمدن هدایت ایمان بیاورند، این بود که ( از روی نادانی و بیخبری ) گفتند : آیا خداوند بشری را به عنوان رسول فرستاده است ؟
آیا باور کردنی است که این مقام والا و بسیار مهم بر عهده انسانی گذارده شود ؟
آیانباید اینرسالتعظیم بر دوش نوع برتری همچون فرشتگان بگذارند تا از عهده آن به خوبیبرآید، انسانیخاکی کجاو رسالتالهی کجا؟ افلاکیان شایسته این مقام هستند نه خاکیان .
این منطق سست و بیپایه مخصوص به یک گروه و دو گروه نبود ، بلکه شاید اکثر افراد بیایمان در طول تاریخ در برابر پیامبران به آن توسل جستهاند .
قومنوح در مخالفتخود با این پیامبر بزرگ فریاد میزند : « ما هذا
(106) سوره اِسراء
اِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ: این تنها انسانی همانند شما است » ( 24 / مؤمنون ) .
قوم بیایمان معاصر هود میگفتند : « ما هذا اِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّا تَأْکُلُونَمِنْهُوَ یَشْرَبُ مِمّا تَشْرَبُونَ: این انسانی همانند شما است ، از آنچه مینوشید مینوشد » ( 33 / مؤمنون ) .
حتی اضافه میکردند که اگر شما از بشری همانند خودتان اطاعت کنید زیانکارید « وَ لَئِنْ اَطَعْتُمْ بَشَرا مِثْلَکُمْ اِنَّکُمْ اِذا لَخاسِرُونَ » ( 34 / مؤمنون ) .
عین این ایراد را به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز میکردند و میگفتند :
«مالِ هذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشی فِیالاَْسْواقِ لَوْلا اُنْزِلَ اِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذیرا : چرا این پیامبر غذا میخورد و در بازارها راه میرود ؟ لااقل چرا فرشتهای همراه او نازل نشده که همراه او مردم را انذار کند ؟» ( 7 / فرقان ) .
95 قُلْ لَوْ کانَ فِی الاَْرْضِ مَلئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکا رَسُولاً
جزء پانزدهم (107)
بگو ( حتی ) اگر در روی زمین فرشتگانی ( زندگی میکردند و ) با آرامش گام برمیداشتند ما از آسمان فرشتهای را به عنوان رسول بر آنها میفرستادیم ( چرا که رهبر هر گروهی باید از جنس خود آنان باشد ) .
یعنی همواره رهبر باید از جنس پیروانش باشد ، انسان برای انسانها و فرشته برای فرشتگان .
دلیل این همگونی رهبر و پیروان نیز روشن است ، زیرا از یک سو مهمترین بخش تبلیغی یک رهبر بخش تبلیغی عملی او است .
همان الگو بودن و اسوه بودن و این تنها در صورتی ممکن است که دارای همان غرایز و احساسات و همان ساختمان جسمی و روحی باشد ، وگرنه پاکی فرشتهای که نه شهوت جنسی دارد و نه نیاز به مسکن و لباس و غذا و نه سایر غرایز انسانی در آن موجود است ، هیچگاه نمیتواند سرمشقی برای انسانها باشد ، بلکه مردم میگویند او از دل
(108) سوره اِسراء
ما خبر ندارد و نمیداند چه طوفانهایی بر اثر شهوت و غضب در روح ما
جریان دارد، او تنهابرای دلخودش سخنیمیگوید، او اگر احساسات ما را داشت مثل ما بود یا بدتر ، اعتباری به حرفهای او نیست .
اما هنگامی که رهبری همچون علی بگوید : « اِنَّما هِیَ نَفْسی اَرُوضُها بِالتَّقْوی لِتَاْتِیَ امِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الاَْکْبَرِ : من هم نفسی همچون شما دارم اما بوسیله تقوا آن را مهار میکنم تا در روز قیامت در امن و امان باشد »(1) در چنین حالتی می(1)تواند الگو و اسوه باشند .
98 ذلِکَ جَزاؤُهُمْ بِاَنَّهُمْ کَفَرُوا بِایاتِنا وَ قالُوا اَءِذا کُنّا عِظاما وَ رُفاتا اَءِنّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقا جَدیدا
این کیفر آنهااست به خاطر اینکه به آیات ما کافر شدند و گفتندآیاهنگامیکهمااستخوانهایپوسیده و خاکهای پراکندهمیشویمآیا باردیگر آفرینشتازهایخواهیمیافت؟
جزء پانزدهم (109)
« رُفات » چنانکه « راغب » در « مفردات » میگوید: به معنی قطعاتی از کاه است که نمیشکند و پراکنده میشود ، ناگفته پیدا است که انسان در زیر خاک نخست تبدیل به استخوانهای پوسیده میشود سپس تبدیل به خاک میگردد و این ذرات خاک نیز از هم متلاشی و پراکنده میشوند .
1) « نهج البلاغه » ، نامه 45 .
99 اَوَ لَمْ یَرَوْا اَنَّ اللّهَ الَّذی خَلَقَالسَّمواتِ وَ الاَْرْضَ قادِرٌ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ اَجَلاً لا رَیْبَ فیهِ فَاَبَی الظّالِمُونَ اِلاّ کُفُورا
آیاندیدند خداییکه آسمانها و زمین را آفرید قادر است مثلآنهارا بیافریند ( و بهزندگی جدیدبازشانگرداند ) و برای آنها سرآمدی قطعی قرارداد اما ظالمان جز کفر و انکار را پذیرا نیستند .
(110) سوره اِسراء
آیه فوق از روشنترین آیات مربوط به اثبات معاد جسمانی است ، زیرا تعجب مشرکان ازاینبودکه چگونه ممکناست خداونداستخوانهایپوسیده و خاکشده را باردیگر به لباس حیات و زندگی بیاراید، پاسخ قرآن نیز در همین رابطه است میگوید : « خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید ، چنین قدرتی را دارد که اجزای پراکنده انسان را جمعآوری کرده ، حیات نوین ببخشد » .
منظور از « مثلهم » چیست قاعدتا باید گفته شود که خداوند با آن قدرتی که دارد میتواند این انسان را در قیامت بازگرداند در حالی که در آیات فوق میخوانیم « مثل » آنها را بیافریند ، این تعبیر گاهی سبب اشتباه و یا لااقل موجب استفهام برای بعضی شده است که مگر انسانهایی که در رستاخیز گام مینهند همین انسانها نیستند ؟
ظاهر این است که منظور از تعبیر به « مثل » در آیه فوق همان اعاده
جزء پانزدهم (111)
و تجدید حیات است ، زیرا خلقت دوم مسلما عین خلقت اول نیست
چرا که حداقل در زمان دیگر و شرایط دیگری تحقق پذیرفته و صورت تازهای است هرچند ماده همان ماده قدیم بوده باشد ، فیالمثل اگر ما خشت پوسیده و متلاشی شدهای را مجددا در قالب تازهای همانند قالب بریزیم نمیتوان گفت عین همان خشت است هر چند غیر آن هم نیست ، بلکه مثل آن است و این نشان میدهد که قرآن تا چه حدّ در انتخاب تعبیرات دقیق است .
البته مسلماستکه شخصیتانسانبهروح و جاناو است و میدانیم همان روح نخستین هنگام رستاخیز بازمیگردد ، ولی معاد جسمانی به ما میگوید که روح با همان مرکب نخستین خواهد بود ، یعنی همان ماده متلاشی شده جمعآوری و نوسازی میشود و با روح او هماهنگ میگردد زیرا اصولاً روح انسانی پس از شکل گرفتن با هیچ بدن دیگری نمیتواند هماهنگ شود جز با بدن اصلی که با آن پرورش یافته است ، آن « قبا » تنها بر این « اندام » موزون است و این « اندام » برای آن « قبا » و ایناسترمز لزومرستاخیزروح و جسم باهم(معادجسمانی و روحانی).
(112) سوره اِسراء
105 وَ بِالْحَقِّ اَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ مُبَشِّرا وَ نَذیرا
ما قرآن را بهحق نازل کردیم و به حق نازل شد و تو را جز برای بشارت و بیمدادن نفرستادیم .
در اینکه فرق میان جمله اول « وَ بِالْحَقِّ اَنْزَلْناهُ » و جمله دوم « وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ » چیست ؟ باید گفت : گاه انسان شروع به کاری
میکند امّا چون قدرتش محدود است نمیتواند آن را تا به آخر به طور صحیح پیاده کند ، اما کسی که از همهچیز آگاه است و بر همهچیز توانا است ، هم آغاز را صحیح شروع میکند و هم انجام را به طور کامل تحقق میبخشد ، فیالمثل گاهی انسان آب زلالی را از سرچشمه رها میکند ، امّا چون نمیتواند در مسیر راه آن را از آلودگیها حفظ کند پاک و زلال به دست مصرف کننده نمیرسد ، ولی آنکس که از هر نظر بر کار خود مسلّط است ، هم آن را پاک و زلال از چشمه بیرون میآورد و هم آن را پاک و زلال در ظرفهای تشنگان و نوشندگان واردمیسازد.
جزء پانزدهم (113)
قرآن نیز درست چنین کتابی است که به حق از ناحیه خداوند نازل شده است و در تمام مسیرابلاغ چه درآن مرحله که واسطه جبرئیل بوده و چه در آن مرحله که گیرنده پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ، در همه حال آن را از هرنظر حفظ و حراست فرمود و حتّی با گذشت زمان به مقتضای « اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ » دست هیچگونه تحریف به دامانش دراز نشده و نخواهد شد ، چرا که خدا پاسداریش را بر عهده گرفته است .
بنابراین ، این آب زلال وحی الهی از عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا پایان جهان دست نخورده به همه دلها راه مییابد .
106 وَ قُرْانا فَرَقْناهُ لِتَقْرَاَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلاً
(114) سوره اِسراء
ما قرآنی بر تو نازل کردیم که به صورت آیات جدا از هم
میباشد ، تا آن را تدریجا و با آرامش بر مردم بخوانی (و جذب دلها شود) و به طور قطع این قرآن را مانازل کردیم .
قرآن گرچه نامش کتاب است ، ولی همچون کتابهای تألیفی انسانها نمیباشد که بنشینند و موضوعی را درنظر بگیرند و فصول و ابوابش را تنظیم کنند و به رشته تحریر درآورند ، بلکه کتابی است که با حوادثعصرخودیعنیبابیستوسهسالدوراننبوتپیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله با رویدادهایش پیوند و ارتباط ناگسستنی دارد .
چگونه ممکن است کتابی که با حوادث بیست و سه سال در ارتباط بوده یک جا و در یک روز نازل شود ؟
مگر ممکن است همه حوادث 23 سال را در یک روز جمعآوری کرد، تا مسایل مربوط بهآن یک جا در قرآن نازل شود ؟
علاوه بر این قرآن کتابی است که تنها جنبه تعلیمی ندارد، بلکه حتما میبایست هرآیه آن پس از نزول اجرا گردد ، اگر همه قرآن یک جا نازل میشد باید یک جا هم اجرا بشود و میدانیم که یک جا اجرا شدن امری محال بوده است ، چرا که اصلاح یک جامعه سرتاپا فاسد را در یک روز نمیتوان انجام داد و کودک بیسوادی را نمیتوان یک روزه از کلاس اول به دوران دکترا کشاند ، به همین دلیل قرآن تدریجا نازل شد تا بهخوبی اجراگردد و به اصطلاح کاملاً جا بیفتد ، دچار هیچگونه تزلزل نگردد و جامعه نیز قدرت جذب و پذیرش و حفظ آن را داشته باشد .
جزء پانزدهم (115)
یکی از درسهای مهم که آیه فوق به ما میآموزد لزوم برنامهریزی برای هرگونه انقلاب فرهنگی و فکری و اجتماعی و هرگونه برنامه تربیتی است ، چراکه اگر چنین برنامهای تنظیم نگردد و در مقاطع مختلف هرکدام به موقع خود پیاده نشود شکست قطعی است ، حتی قرآن مجید یکجا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل نشد ، هرچند در علم خدا یکجا بود و یک بار در شبقدر مجموعا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه شد ، امّا نزول اجرایی آن در طول 23 سال در مقطعهای مختلف زمانی و با برنامهریزی دقیق بود .
(116) سوره اِسراء
این سخن بدینمعنی نیز هست که اگر از تلاشهای خود در کوتاه مدت نتیجه نگرفتیم ، هرگز نباید یأس و نومیدی به خود راه دهیم و دست از ادامه تلاش و کوشش برداریم . توجه داشته باشیم که غالبا پیروزیهای نهایی و کامل در دراز مدّت است .
107 قُلْ امِنُوا بِه اَوْلا تُؤْمِنُوا اِنَّ الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِه اِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ سُجَّدا
بگو: چهشما ایمانبیاورید و چهنیاورید، آنهاکه پیش از این علم و دانش به آنان داده شده هنگامیکه (اینآیات) بر آنها خوانده میشود به خاک میافتند و سجده میکنند .
«راغب» در«مفردات» میگوید: «یَخِرُّونَ» در اصل از ماده «خَریر»
جزء پانزدهم (117)
استکه به معنی صدای آب و مانند آن است که از بلندی به زیر میافتد،
بهکاربردن اینتعبیر درموردسجدهکنندگاننشانهآن است که آنان در برابر پروردگار به زمین میافتند در حالی که صدایشان به تسبیح بلند است .
« اَذْقانَ » جمع « ذَقَن » به معنی چانه است و میدانیم به هنگام سجده کردن کسی چانه برزمین نمیگذارد ، امّا تعبیر آیه اشاره به این است که آنها با تمام صورت در پیشگاه خدا بر زمین میافتند ، حتّی چانه آنها که آخرین عضوی است که به هنگام سجده ممکن است به زمین برسد در پیشگاه با عظمتش بر زمین قرار میگیرد .
مفسران معمولاً معتقدند که جمله « امِنُوا بِه اَوْلا تُؤْمِنُوا : ایمان بیاورید ، یا نیاورید » دنباله محذوفی دارد که از قرینه کلام روشن میشود و این دنباله را بهگونههای مختلفی ذکر کردهاند ، ولی احتمال برتر آن است که جمله بعد از آن خود مکمل جمله قبل است ، چنانکه نظیر آن را در زبان فارسی نیز داریم میگوییم تو میخواهی سخن مرا بپذیریانپذیر، آنها که اهل دانش و فهم هستند میپذیرند ، کنایه از اینکه علّت عدم پذیرش تو ، عدم آگاهی و دانش تو است ، اگر دانشی میداشتی میپذیرفتی و به تعبیر دیگر اگر تو ایمان نیاوری افراد آگاه و دانشمند ایمان میآورند .
(118) سوره اِسراء
منظور از « الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِه » جمعی از دانشمندان یهود و نصارا هستند که پس از شنیدن آیات قرآن و مشاهده نشانههایی که در تورات و انجیل خوانده بودند ایمان آوردند و در صف مؤمنان راستین قرار گرفتند و جزء دانشمندان اسلام شدند .
« یَخِرُّونَ » یعنی بیاختیار به زمین میافتند ، به کاربردن این تعبیر
به جای « یَسْجُدُونَ » ( سجده میکنند ) اشاره به نکته لطیفی دارد و آن اینکه آگاهان بیداردل به هنگام شنیدن آیات قرآن آنچنان مجذوب و شیفته سخنان الهی میشوند که بیاختیار به سجده میافتند و دل و جان را در راه آن از دست میدهند .
درسیکهاز آیهفوق بهوضوح میتوان فراگرفت، رابطه علم و ایمان است ؛ میگوید : شما چه به این آیات الهی ایمان بیاورید چه نیاورید ،
جزء پانزدهم (119)
« عالمان » نه تنها به آن ایمان میآورند بلکه آنچنان عشق به « اللّه » در وجودشان شعله میکشد که بیاختیار در برابر آن به سجده میافتند و سیلاباشکبر رخسارشانجاریمیشود و هرزمانخضوعو خشوعشان بیشتر و ادب و احترامشان نسبت به این آیات فزونتر میگردد .
تنها فرومایگان جاهل هستند که در برخورد با حقایق گاه با بیاعتنایی و گاهی با سخریه و استهزاء از کنار آن میگذرند و اگر اینگونه افراد احیانا جذب به سوی ایمان بشوند ایمانی ضعیف و ناپایدار و خالی از عشق و شور و حرارت خواهند داشت .
این آیه تأکید مجددی است بر ابطال فرضیه پوچ آنها که خیال میکنند دین رابطهای با جهل بشر دارد ، قرآن مجید بر ضد این ادعا در موارد مختلف تأکید میکند که علم و ایمان همهجا با هم هستند، ایمان عمیق و پابرجا جز در سایه علم ممکن نیست و علم نیز در مراحل عالیتر و بالاتر از ایمان کمک میگیرد .
108 وَ یَق-ُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا اِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْع-ُولاً
(120) سوره اِسراء
و میگویند منزه است پروردگار ما که وعدههایش
قطعا انجامشدنی است .
آنها با این سخن نهایت ایمان و اعتقاد خود را به ربوبیت پروردگار و صفات پاک او و هم به وعدههایی که داده است ، اظهار میدارند ، سخنی که در آن هم ایمان به توحید و صفات حق و عدالت او درج است و هم نبوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و معاد و به این ترتیب اصول دین را در یک جمله جمع میکنند .
109 وَ یَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ یَبْک-ُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعا
آنها (بیاختیار) به زمین میافتند (سجده میکنند) و اشک میریزند و هر زمان خشوعشان فزونتر میشود .
تکرارجمله«یَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ» هم دلیلبرتأکیداست، هماستمرار .
همچنین استفاده از فعل مضارع « یَبْکُونَ » دلیل بر ادامه گریههای عاشقانه آنها است .
و نیز به کاربردن فعل مضارع در « یَزیدُهُمْ خُشُوعا : خشوع آنها
جزء پانزدهم (121)
افزون میشود » دلیل دیگری بر این است که هرگز دریک حال متوقفنمیماند و همیشه بهسوی قلّه تکامل پیشمیروند و هر زمان خشوع آنها افزون میگردد ( خشوع حالت تواضع و ادب جسمی است که انسان در مقابل شخص و یا حقیقتی داشته باشد ) .
110 قُلِ ادْعُوا اللّهَ اَوِادْعُوا الرَّحْمنَ اَیّاما تَدْعُوا فَلَهُ الاَْسْماءُ الْحُسْنی وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً
بگو «اللّه را بخوانید، یا « رحمن » را، هرکدام را بخوانید ( ذات پاکش یکی است و ) برای او نامهای نیک است و نمازت را زیاد بلند یا آهسته مخوان و در میان این دو راهی ( معتدل ) انتخاب کن .
به دنبال ایرادهای سست و بیاساس که در آیات گذشته از زبان مشرکان مطرح و پاسخ داده شد، در این آیه به آخرین بهانههای آنها
(122) سوره اِسراء
میرسیم و آن اینکه آنها میگفتند چرا پیامبر ، خدا را به نامهای متعددی میخواند با اینکه مدعی توحید است .
اصولاً خدا را با یک نام نمیتوان خواند و نمیتوان شناخت ، بلکه باید نامهای محدودی برای او پیدا کنیم و لذا معرفت و شناخت ما هم هرچه باشد محدود است ، حتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله با آن وسعت روح میفرماید : « ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ » .
ولی این دلیل بر آن نیست که به اندازه عقل و درایت خویش او را نشناسیم ، بهخصوص که او خودش در شناخت ذاتش به ما کمک بسیار فرموده و با نامهای گوناگون در کتابش از خود یادکرده است و در بیانات اولیاء دینش به نامهای بیشتری که به هزار نام بالغ میشود برخورد میکنیم .
بدیهی است همه اینها اسم است و یک معنی اسم ، علامت و نشانه است ، همه اینها نشانههایی از ذات پاک او میباشد و تمام این خطوط به یک نقطه منتهی میگردد و به هیچوجه از توحید ذات و صفات او نمیکاهد .
جزء پانزدهم (123)
ازمیان اینهمه اسماء قسمتیاهمیت و عظمت بیشتری دارد ، زیرا معرفت و آگاهی فزونتری بهما میدهد که از آن به « اَسْماءِ حُسْنی » در قرآن و روایات اسلامی تعبیر شده است و طبق روایت معروفی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « خداوند نود و نه اسم دارد هرکس آنها را شماره کند داخل بهشت خواهد شد » .
درباره معنی اسماء حسنی و این 99 اسم به طور مشروح در جلد هفتم تفسیرنمونه ، صفحه 25 به بعد ذیل آیه 180 سوره اعراف « وَلِلّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها » بحث مشروحی مطرح شده است.
اما مهم آن است که بدانیم معنی شمارش این اسماء این نیست که تنها این نامها را بر زبان جاری کنیم و خدا را به آن بخوانیم تا بهشتی شویم یا مُسْتَجابُ الدَّعْوَة .
بلکه هدف «تَخَلُّق» به این اسماء و پیاده کرده پرتوی از نامهای عالم و رحمان و رحیم و جواد و کریم ... در وجودمان میباشد تا هم بهشتیمان کند و هم دعایمان در همه حال مستجاب .
(124) سوره اِسراء
در ذیل آیه مورد بحث نظر به گفتگوی مشرکان در مکه در رابطه با نماز پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اینکه میگفتند : او نماز خود را بلند میخواند و ما را ناراحتمیکند ، اینچه عبادتی است؟ اینچه برنامهای است ؟ به پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور میدهد : «نمازت را زیاد بلند مخوان ، زیاد هم آهسته مخوان ، بلکه میان این دو راه اعتدال را انتخاب کن : وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً » .
بنابراین آیه فوق کاری بر مسأله نمازهای « جَهْرِیَة » و « اِخْفاتِیَّة » به
اصطلاح معروف فقهی ندارد ، بلکه ناظر به افراط و تفریط در بلند خواندن و آهسته خواندن است ، میگوید نه بیش از حد بلند بخوان و فریاد بزن و نه بیش از حد آهسته که تنها حرکت لبها مشخص شود و صدایی به گوش نرسد .
روایاتمتعددیکهاز طرق اهلبیت از امام باقر و امام صادق علیهمالسلام در ذیل این آیه آمده است نیز اشاره به همین تفسیر میکند . (1)
جزء پانزدهم (125)
اما اینکه حد اعتدال دراینجا چگونه است و جَهْر و اِخْفاتی که از آن نهی شده چه میباشد ؟ ظاهر این است که « جَهْر » به معنی فریاد کشیدن و « اِخْفات » به معنی آهسته خواندن آنچنان که خود انسان هم نشنود میباشد .
در تفسیر « علی بن ابراهیم » از امام صادق چنین نقل شد که در تفسیر آیه فرمود : « اَلْجَهْرُ بِها رَفَعُ الصَّوْتِ ، وَ التَّخافُتُ بِها ما لَمْ تَسْمَعْ نَفْسُکَ، وَ اقْرَأْ بَیْنَ ذلِکَ : جهر این است که زیاد صدا را بلند کنی و اخفات آن است که حتی خودت نشنوی ، هیچ یک از این دو را انجام نده ، بلکه حد وسط میان آن دو را انتخاب کن » .(2)
و اما «اِخْفات» و «جَهْر» در نمازهای روزانه و شبانه حکم دیگری است، با مفهوم دیگر ، که دلایل جداگانه دارد و فقهای ما ( رضوان اللّه علیهم ) مدارکآن را در « کتاب الصّلوة » آوردهاند .
(126) سوره اِسراء
این حکم اسلامی یعنی اعتدال در جَهْر و اِخْفات ، از دو نظر به ما دید و درک میبخشد :
نخست از این نظر که میگوید: عبادات خودراآنچنان انجام ندهید کهبهانه بهدست دشمنان بدهد، آنهارا بهاستهزاء و ایرادگیریوادارد، چه بهترکه توأمبامتانت و آرامش و ادبباشدکهنهتنهانتوانندبرآن خردهگیری کنندبلکه نمونهایازشکوه و ادباسلامی و ابّهتوعظمت عباداتگردد.
آنهاکه سعیدارند درمواقعیکه مردماستراحتکردهاند با صداهای گوشخراشی که از بلندگوهای پرغوغا راه میاندازند موجودیت جلسات خود را نشان دهند و به پندار خود با این عمل صدای اسلام را به گوش دیگران برسانند ، این نه تنها صدای اسلام نیست ، بلکه باعث پراکندگی مردم از اسلام و در نتیجه ضربهای است به تبلیغات دینی .
دیگر اینکه این آیه باید الگویی باشد برای همه اعمال ما و تمام برنامههای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ، باید همه اینها دور از افراطکاریها و تندرویها و تفریطکاری و مسامحه و سهلانگاری باشد و اصل اساسی « وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً » که در آیه فوق آمده همهجا رعایت گردد .
جزء پانزدهم (127)
111 وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُشَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُتَکْبیرا
و بگوستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای
خود انتخاب کرده و نه شریکی در حکومت دارد و نه ولی (و حامی) بهخاطر ضعف و ذلت و او را بسیار بزرگ بشمر.
اینکه قرآن در اینجا به پیامبر به طور مؤکَّد دستور میدهد خدا را بزرگ بشمار مسلما مفهومش اعتقاد به بزرگی پروردگار است نه تنها با زبان گفتن « اَللّهُ اَکْبَر».
معنی اعتقاد به بزرگی خدا این نیست که او را در مقایسه با موجودات دیگر برتر و بالاتر بدانیم بلکه چنین مقایسهای اصلاً غلط است ، ما باید او را برتر ازآن بدانیم که با چیزی قابلمقایسه باشد چنانکه امام صادق در گفتار کوتاه و پرمعنی خود به ما تعلیم فرموده است آنجا که در حدیث میخوانیم :
(128) سوره اِسراء
کسی نزد آن حضرت گفت : « اللّهُ اَکْبَر » امام فرمود : « خدا از چه چیز بزرگتر است ؟ » عرض کرد : « از همه چیز » .
امام فرمود : « با این سخن خدا را محدود کردی ( چون او را با موجودات دیگر مقایسه نمودی و برتر از آنها شمردی ) » آن مرد پرسید : « پس چه بگویم ؟» فرمود : « بگو :" اَللّهُ اَکْبَرُ مِنْ اَنْ یُوصَفُ ": خدا برتر از آن است که به وصف درآید » (1)
پایان تفسیر سوره اِسراء
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 239 .
جزء پانزدهم (129)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی اَنْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجا
حمدمخصوص خدایی است که این کتاب ( آسمانی ) را بر بنده(برگزیدهاش)نازلکرد و هیچگونه کژی درآنقرارندارد.
پنج سوره از سورههای قرآن با « اَلْحَمْدُ لِلّهِ » شروع شده و در این پنج سوره پس از ستایش خداوند مسئله آفرینش آسمانها و زمین ( یا مالکیت آسمانها و زمین ) و یا تربیت جهانیان آمده است ، جز در سوره کهف که نزول قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در دنبال این ستایش قرار گرفته است .
در حقیقت در آن چهار سوره ( سوره انعام سبا فاطر حمد )
(130) سوره کَهف
سخن از کتاب « تکوین » به میان آمده ، ولی در سوره کهف سخن از کتاب « تدوین » است و میدانیم هریک از این دو کتاب یعنی « قرآن » و « جهان آفرینش » مکمل دیگری است و این تعبیر نیز بیانگر آن است که قرآن وزنی دارد همچون وزن مجموعه آفرینش و نعمتی است همسان نعمت جهان هستی و اصولاً مسأله تربیت جهانیان که در جمله « اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمین » آمده است بدون بهرهگیری از این کتاب بزرگ آسمانی ممکن نیست .
قرآن در آیات فوق وقتی میخواهد نزول این کتاب آسمانی را بیان کند میگوید : « شکر خدایی را که این کتاب را بر بندهاش نازل کرد » و این دلیل بر آن است که تعبیر به بنده پرافتخارترین و باشکوهترین توصیفی است که ممکن است از یک انسان شود ، انسانی که راستی بنده خدا باشد ، همه چیز خود را متعلق به او بداند ، چشم بر امر و گوش بر فرمانش دارد ، به غیر او نیندیشد و جز راه او را نرود و افتخارش این باشد که بنده پاکباز او است .
جزء پانزدهم (131)
2 قَیِّما لِیُنْذِرَ بَأْسا شَدیدا مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْرا حَسَنا
کتابی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتب دیگر است ، تا ( بدکاران را ) از عذاب شدید او بترساند و مؤمنان را که عمل صالح انجام میدهند بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنها است .
3 ما کِثینَ فیهِ اَبَدا
( همان بهشت برین که ) جاودانه در آن خواهند ماند .
« قَیِّم » از ماده « قِیام » گرفته شده و در اینجا به معنی پابرجا و ثابت و استوار است و علاوه بر آن برپادارنده و حافظ و پاسدار کتب دیگر است و در عین حال معنی اعتدال و استقامت و خالی بودن از هرگونه اعوجاج و کژی را نیز میرساند .
این صفت ( قَیِّم ) در واقع اشتقاقی است از صفت
قَیُّومِیَّت پروردگار که بهمقتضای آن خداوند حافظ و نگاهبان همه موجودات و اشیاء جهان است .
(132) سوره کَهف
قرآن که کلام خدا است نیز همین حال را دارد .
قابلتوجه اینکه توصیف به « قَیِّم » در آیات قرآن کرارا در مورد آیین اسلام آمده است و حتّی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داده شده است که « خود را هماهنگ با دین قَیِّم و صاف و مستقیم سازد » « فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ الْقَیِّمِ » ( 43 / روم ) .
در آیات فوق هنگامی که سخن از مؤمنان میگوید « عمل صالح » را به عنوان یک برنامه مستمر آنها بیان میکند ، زیرا جمله « یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ » فعل مضارع است و میدانیم فعل مضارع دلیل بر استمرار است .
درحقیقت باید چنین باشد ، زیرا انجام یک یا چند کار خیر ممکن است تصادفا یا به علل خاصی از هرکس صورت گیرد
جزء پانزدهم (133)
و هرگز دلیل بر ایمان راستین نیست ، آنچه دلیل ایمان راستین است استمرار در عمل صالح است .
4 وَ یُنْذِرَ الَّذینَ قالُوا اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدا
و ( نیز) آنها را که گفتند خداوند فرزندی (برای خود) انتخابکرده انذارکند .
5 ما لَهُمْ بِه مِنْ عِلْمٍ وَ لا لاِبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ اَفْواهِهِمْ اِنْ یَقُولُونَ اِلاّ کَذِبا
نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند و نه پدرانشان ، سخن بزرگی از دهانشان خارج میشود ، آنها مسلما دروغ میگویند .
هم مسیحیان را به خاطر اعتقاد به این که مسیح فرزند خدا است و هم یهود را بهخاطر اعتقاد به فرزندی عُزَیْر و هم مشرکان را بهخاطر اینکه فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند هشدار دهد .
در آیات فوق پس از ذکر مسئله انذار بهطور وسیع و مطلق ، انذار نسبت به کسانی بیان شده که مخصوصا برای خدا فرزندی قایل شدهاند، این نشان میدهد که این انحراف اهمیّت خاصی دارد .
(134) سوره کَهف
این انحراف اعتقادی مخصوص مسیحیان نیست بلکه یهود و مشرکان هم در آن شریک بودند و تقریبا یک اعتقاد عمومی در محیط نزول قرآن به شمارمیرفت ومیدانیم چنین عقیدهای روحتوحید را بهکلی ازمیان میبرد ، خدا را در سرحد موجودات مادی و جسمانی قرار میدهد و دارای عواطف و احساسات بشری و برای او شبیه و شریک قایل میشود و اورا نیازمند میشمرد و بههمین دلیل مخصوصا روی این مطلب انگشت گذارده شده است.
بررسی اعتقادات انحرافی نشان میدهد که غالب آنها از ادّعاهای بیدلیل سرچشمه گرفته که گاهی به صورت یک شعار کاذب از ناحیه کسی ابراز میشد و دیگران دنبال آن را میگرفتند و یا به صورت سنّت نیاکان از نسلی به نسل دیگر انتقال مییافت ، قرآن
جزء پانزدهم (135)
ضمنا به ما میآموزد که در همه حال از ادعاهای بیدلیل جدابپرهیزیماز هرکس و مربوط به هرکس باشد.
در آیات فوق خداوند چنین کاری را بزرگ و وحشتناک شمرده و آن را سرچشمه کذب و دروغ معرفی کرده است .
این اصلی است که اگر مسلمانان در همه زندگی خود از آن پیروی کنند یعنی بیدلیل چیزی نگویند ، بیدلیل چیزی نپذیرند و اعتنایی به شایعات وادعاهای عاری از دلیل نکنند بسیاریاز نابسامانیهایشان سامان مییابد .
6 فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی اثارِهِمْ اِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ اَسَفا
گویی میخواهیخودرا از غم و اندوهبهخاطراعمال آنها هلاک کنی ، اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند .
« باخِعٌ » از ماده « بَخْع » به معنی هلاک کردن خویشتن از شدت غم و اندوه و به تعبیر دیگر « دق مرگ شدن » است . کلمه «اَسَفا»که شدت غم و اندوه را میرساند تأکیدی است بر این موضوع.
(136) سوره کَهف
« اثارِهِمْ » جمع « اَثَر » در اصل به معنی جای پا است ، ولی به هرعلامتی که از چیزی باقی میماند « اَثَر » گفته میشود .
تعبیر به « حدیث » در مورد قرآن ، اشاره به نوآوریهای این کتاب بزرگ آسمانی است ، یعنی آنها حداقل این مقدار به خود زحمت نمیدادند که این کتاب تازه را با محتوای جدیدی که داشت مورد بررسی قرار دهند و این دلیل برنهایت بیخبری است که انسان از کنار
چنین موضوع مهم تازهای بیتفاوت بگذرد .
7 اِنّا جَعَلْنا ما عَلَی الاَْرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ اَیُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً
ما آنچهرا روی زمیناست زینت آن قراردادیم ، تا آنها رابیازماییم کدامینشان بهتر عمل میکنند ؟
در این آیه ترسیمی از وضع این جهان به عنوان یک میدان
جزء پانزدهم (137)
آزمایش برای انسانها و توضیحی برای خط سیر انسان دراین مسیر است .
جهان پرزرق و برق ساختیم که هر گوشهای از آن دل برمیبرد ، دیدگان را به خود مشغول میدارد و انگیزههای مختلف را در درون آدمی بیدار میکند ، تا در کشاکش این انگیزهها و درخشش این زرق و برقها و چهرههای دلانگیز و دلربا ، انسان بر کرسی آزمایش قرار گیرد و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد .
جالب اینکه تعبیر به « اَحْسَنُ عَمَلاً » شده ، نه « اَکْثَرُ عَمَلاً » ، اشاره به اینکه آنچه درپیشگاه خدا ارزش دارد حسن عمل و کیفیت عالی آن است ، نه فزونی و کثرت و کمّیّت و تعداد آن .
8 وَ اِنّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیدا جُرُزا
(ولی اینزرق و برقها پایدارنیست) و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بیگیاهی قرار میدهیم.
(138) سوره کَهف
« صَعیدا » از ماده « صُع-ُود » در اینجا به معنی صفحه روی زمین است ، صفحهای که در آن خاک کاملاً نمایان باشد .
«جُرُز» بهمعنی زمینیاست که گیاهی در آن نمیروید گویی گیاهان خود را میخورد و به تعبیر دیگر « جُرُز » به سرزمینی گفته میشود که بهخاطر خشکسالی و کمی باران تمام گیاهانش از میان بروند .
آری این منظره زیبا و دلانگیزی راکه در فصل بهار در دامان صحرا و کوهسار میبینیم گلها میخندند ، گیاهان میرقصند ، برگها نجوا میکنند و جویبارها زمزمه شادی سردادهاند ، اما به همین حال باقی نمیماند ، فصل خزان فرامیرسد ، شاخهها عریان میشوند ، جویبارها خاموش ، غنچهها میخشکند ، برگها پژمرده میشوند و آوای حیات به خاموشی میگراید .
9 اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقیمِ کانُوا مِنْ ایاتِنا عَجَبا
جزء پانزدهم (139)
آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند ؟
« رَقیم » در اصل از ماده « رَقَم » به معنی نوشتن است و به عقیده غالب مفسران این نام دیگری است برای اصحاب کهف ، چرا که سرانجام نام آنها را بر لوحهای نوشته و بر در غار نصب کردند .
از آنجا که قرآن مسایل کلی حساس را غالبا در ضمن مثال و یا مثالها و یا نمونههایی از تاریخ گذشته مجسم میسازد ، در اینجا نیز
نخست به بیان داستان اصحاب کهف پرداخته و از آنها به عنوان یک « الگو » و « اُسْوَة » یاد میکند .
گروهی از جوانان باهوش و با ایمان که در یک زندگی پرزرق و برق در میان انواع ناز و نعمت به سرمیبردند ، برای حفظ عقیده خود و مبارزه با طاغوت عصر خویش به همه اینها پشتپا زدند و به غاری از کوه که از همهچیز تهی بود پناه بردند و از این راه استقامت و پایمردی خود را در راه ایمان نشان دادند .
(140) سوره کَهف
جالب اینکه قرآن در اینجا با به کارگرفتن یکی از اصول فن فصاحت و بلاغت نخست سرگذشت این گروه رابه طور اجمال ، برای آمادگی ذهن شنوندگان ، ضمن چهار آیه نقل کرده ، سپس به تفصیل آن درضمن چهارده آیه میپردازد .
نخست میگوید : « آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند: اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ ایاتِنا عَجَبا » .
ما آیات عجیبتری در آسمان و زمین داریم که هریک از آنها نمونهای است از عظمت و بزرگی آفرینش و نیز در زندگی تو اسرار عجیبی وجود دارد که هریک نشانهای است از حقانیت دعوتت و همچنین در این کتاب بزرگ آسمانی تو آیات عجیب فراوان است و مسلما داستان اصحاب کهف از آنها شگفتانگیزتر نیست .
اینکه نام این گروه « اصحاب کهف » ( یاران غار ) گذارده شده بهخاطر همان است که آنها برای نجات جان خود به غاری
پناهنده شدند چنانکه در شرح حالاتشان خواهد آمد .
جزء پانزدهم (141)
ضمنا نباید تردید کرد که این دو ( اصحاب کهف و رقیم ) اشاره بهیک گروهاست و شأن نزول آیات نیز این حقیقت را تأیید میکند .
10 اِذْ اَوَی الْفِتْیَةُ اِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا اتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّیءْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَدا
زمانیرا بهخاطربیاورکه اینگروهجوانان به غار پناه بردند و گفتند پروردگارا ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن و راه نجاتی برای ما فراهم ساز .
جمله « اَوَی الْفِتْیَةُ » از ماده « مَأْوی » گرفته شده که به معنی « جایگاه امن و امان » است ، اشارهبهاینکهاینجوانانفراریازمحیط فاسد هنگامی که به غار رسیدند احساس آرامش کردند.
«فِتْیَةُ»جمع«فَتی»دراصلبهمعنی «جواننوخاسته و شاداب» است، ولی گاهی به افراد صاحب سن و سالی که روحی جوان و شاداب دارند نیز گفته میشود و معمولاً این کلمه با یک نوع مدح بهخاطر صفات جوانمردی و مقاومت و شهامت و تسلیم در مقابل حق همراه است .
(142) سوره کَهف
شاهد این سخن حدیثی است که از امام صادق نقل شده است : امام از یکی از یاران خود پرسید : « " فتی " به چه کسی میگویند؟ »اودرپاسخعرضکرد:«" فتی " رابهجوانمیگوییم» امام فرمود : « اَما عَلِمْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْکَهْفِ کانُوا کُلُّهُمْ کُهُولاً ، فَسَمّاهُمُ اللّهُ فِتْیَةً بِایمانِهِمْ : آیا تو نمیدانی که اصحاب کهف همگی کامل مرد بودند ، اما خدا از آنها به عنوان " فِتْیَة " نام برده چون ایمان به
پروردگار داشتند » .
سپس اضافه فرمود : « مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ اتَّقی فَهُوَ الْفَتی : هرکس به خدا ایمان داشته باشد و تقوا پیشه کند جوانمرد است » .(1)
تعبیر به « مِنْ لَدُنْکَ : رحمتی از ناحیه خودت » اشاره به این است که آنها وقتی به غار پناه بردند دست خود را از همهجا کوتاه میدیدند
جزء پانزدهم (143)
و تمام اسباب و وسایل ظاهری در برابرشان از کار افتاده بود و تنها به رحمت خدا امیدوار بودند .
11 فَضَرَبْنا عَلی اذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَدا
ما ( پرده خواب را ) بر گوششان زدیم و سالها در خواب فرورفتند .
جمله « ضَرَبْنا عَلی اذانِهِمْ : پرده بر گوش آنها زدیم » در لغت عرب کنایه ظریفی است از « خواباندن » گویی پرده و حجابی بر گوش شخص افکنده میشود تا سخنی را نشنود و این پرده همان پرده خواب است .
به همین دلیل خواب حقیقی ، خوابی است که گوشهای انسان را ازکار بیندازد و نیز به همین دلیل هنگامی که کسی را میخواهند بیدار کنند غالبا از طریق صدا زدن و نفوذ در شنوایی او بیدارش میکنند .
تعبیر به « سِنینَ عَدَدا : سالهای متمادی » اشاره به آن است که خواب آنان سالیان دراز به طول
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 244 و 245 .
انجامید چنان که شرح آن در تفسیر آیات آینده خواهد آمد .
(144) سوره کَهف
12 ثُمَّ بَعَثْناهُمْلِنَعْلَمَ اَیُّ الْحِزْبَیْنِ اَحْصی لِما لَبِثُوا اَمَدا
سپسآنهارابرانگیختیم تا آشکار گردد کدامیک از آندو گروه مدت خواب خود را حساب بهتر کردهاند .
تعبیر به « بَعَثْناهُمْ » در مورد بیدار شدن آنها ، شاید به این جهت است که خواب آنها بهقدریطولانی شدکه همچونمرگ بود و بیداری آنها همچون رستاخیز و زندگی پس از مرگ .
جمله « لِنَعْلَمَ تا بدانیم ... » مفهومش این نیست که خداوند میخواسته دراینجا علم تازهای کسب کند ، این تعبیر در قرآن فراوان است و منظور از آن تحقق معلوم الهی است یعنی ما آنها را از خواب بیدار کردیم تا این معنی تحقق یابد که آنها درباره میزان خوابشان از هم سؤال کنند .
تعبیر به « اَیُّ الْحِزْبَیْنِ » اشاره به چیزی است که در تفسیر آیات آینده خواهد آمد که بعضی از آنها خواب خود را یک روز و بعضی یک نیمه روز میدانستند ، درحالی که سالیان دراز خوابیده بودند .
جزء پانزدهم (145)
13 نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ اِنَّهُمْ فِتْیَةٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً
ما داستان آنها را به حق برای تو بازگو میکنیم، آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم .
بعد از بیان اجمالی این داستان قرآن مجید به شرح تفصیلی آن ضمن چهارده آیه پرداخته است .
از آیات قرآن به طور اشاره و از تواریخ به صورت مشروح این حقیقت استفاده میشود که اصحاب کهف در محیط و زمانی میزیستند که بتپرستی و کفر ، آنها را احاطه کرده بود و یک حکومت جبار و ستمگرکهمعمولاًحافظ وپاسدارشرکو کفروجهل و غارتگری و جنایت است بر سر آنها سایه شوم افکنده بود .
(146) سوره کَهف
اما این گروه از جوانمردان که از هوش و صداقت کافی برخوردار بودند سرانجام به فساد این آیین پی بردند و تصمیم بر قیام و در صورت عدم توانایی ، مهاجرتکردن از آن محیط آلوده گرفتند .
همیشه روح توحید با یک سلسله صفات عالی انسانی همراه است، هم از آنها سرچشمه میگیرد و هم در آنها تأثیر متقابل دارد ، به همین دلیل در این داستان اصحاب کهف میخوانیم آنها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند .
و باز روی همین جهت بعضی از دانشمندان گفتهاند : « رَأْسُ الْفُتُوَّةِ الاْیمانُ : سرچشمه جوانمردی ایمان است » . و بعضی دیگر گفتهاند : « اَلْفُتُوَّةُ بَذْلُ النَّدی وَ کَفُّ الاَْذی وَ تَرْکُ الشَّکْوی : جوانمردی بخشش و سخاوت است و خودداری از آزار دیگران و ترک شکایت از حوادث و مشکلات » .
بعضی دیگر « فُتُوَّت » را چنین تفسیر کردهاند : « هِیَ اجْتِنابُ
جزء پانزدهم (147)
الْمَحارِمِ وَ اسْتِعْمالُ الْمَکارِمِ : جوانمردی پرهیز از گناهان و به کارگرفتن فضایل انسانی است » .
اگر انسان گامهای نخستین را در راه « اللّه » بردارد و برای او بهپاخیزد ، کمک و امداد الهی به سراغ او میشتابد، در یکجا میگوید : « آنها جوانمردانی بودند که ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم » .
و نیز در سوره محمّد آیه 17 میخوانیم : « وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً : آنها که راه هدایت را پوییدند خدا بر هدایتشان میافزاید » .
میدانیم راه حق راهی است با موانع بسیار و دشواریهای فراوان که اگر لطف خدا شامل حال انسان نشود پیمودن آن تا وصول به مقصد کار مشکلی است .
و لطف خداوند بالاتر از آن است که بنده حقجو و حق طلبش را در این مسیر تک و تنها بگذارد .
(148) سوره کَهف
14 وَ رَبَطْناعَلیقُلُوبِهِمْاِذْقامُوافَقالُوارَبُّنا رَبُالسَّمواتِ وَ الاَْرْضِ لَنْنَدْعُوَا مِنْ دُونِه اِلها لَقَدْ قُلْنا اِذا شَطَطا
ما دلهای آنها را محکم ساختیم در آن هنگام که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز غیر او معبودی را نمیپرستیم که اگر چنین گوییم سخنی به گزاف گفتهایم .
« شَطَط » به معنی خارج شدن از حدّ و افراط در دوری است ،
لذا به سخنانی که بسیار دور از حق است ، شَطَط گفته میشود و اگر به حاشیه نهرهای بزرگ « شَطّ » میگویند به خاطر آن است که از آب فاصله زیاد دارد و دیوارهای آن بلند است .
از جمله « رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ » استفاده میشود که نخست فکر توحید در دل آنها پیدا شد ولی توانایی بر اظهار آن را نداشتند ، اما خداوند دلهای آنها را استحکام بخشید و به آنها قدرت و شهامت داد تا بپاخیزند و آشکارا ندای توحید سردهند .
جزء پانزدهم (149)
آیا نخستین بار در برابر پادشاه جبار زمان « دَقْیانُوس » چنین اظهاری را کردند و یا در میان توده مردم و یا هر دو و یا خودشان درمیان خود ؟ درست روشن نیست ، ولی ظاهر تعبیر به « قامُوا » این است که این سخن را در میان مردم یا در برابر سلطان ظالم گفتهاند .
در واقع این جوانمردان با ایمان برای اثبات توحید و نفی ( الِهَة ) به دلیل روشنی دست زدند و آن اینکه ما به وضوح میبینیم که این آسمان و زمین پروردگاری دارد که وجود نظام آفرینش دلیل بر هستی او است ، ما هم بخشی از این مجموعه هستی میباشیم ، بنابراین پروردگار ما نیز همان پروردگار آسمانها و زمین است .
15 هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه الِهَةً لَوْلا یَأْتُونَعَلَیْهِمْ بِسُلْطانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ کَذِبا
اینقوم ما معبودهایی جزخدا انتخاب کردهاند، چرا آنها دلیل آشکاری بر این معبودان نمیآورند؟ چه کسی ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد ؟
(150) سوره کَهف
این « اِفْتِراء » هم ستمی است بر خویشتن ، چراکه انسان سرنوشت خود را به دست عوامل بدبختی و سقوط سپرده و هم ظلمی است بر جامعهای که این نغمه را در آن سرمیدهد و به انحراف میکشاند و هم ظلمی است به ساحت قدس پروردگار و اهانتی است به مقام بزرگ او .
این جوانمردان مُوَحِّد تا آنجا که در توان داشتند برای زدودن زنگار شرک از دلها و نشاندن نهال توحید در قلبها، تلاش و کوشش کردند ، اما آنقدر غوغای بت و بتپرستی در آن محیط بلند بود و خفقان ظلم و بیدادگری شاه جبار ، نفسهای مردان خدا را در سینهها حبس کرده بود که نغمههای توحیدی آنها در گلویشان گم شد .
ناچار برای نجات خویشتن و یافتن محیطی آمادهتر تصمیم به « هجرت » گرفتند و لذا در میان خود به مشورت پرداختند که به کجا بروند و به کدام سو حرکت نمایند
16 وَ اِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَما یَعْبُدُونَ اِلاَّ اللّهَ فَأْوُا اِلَیالْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِه وَ یُهَییِءْ لَکُمْ مِنْ اَمْرِکُمْ مِرْفَقا
جزء پانزدهم (151)
و هنگامی که از آنها و آنچهرا جز خدامیپرستند کنارهگیری کردید به غار پناهنده شوید، که پروردگارتان (سایه) رحمتش را برشمامیگستراند و راهآسایش ونجاتبهرویتان میگشاید.
« یُهَییِءُ » از ماده « تَهِیَّة » به معنی آماده ساختن است .
«مِرْفَق»بهمعنی چیزیاستکه وسیله لطف و راحتی و رِفْق باشد، بنابراین مجموع جمله « یُهَییِءُ لَکُمْ مِنْ اَمْرِکُمْ مِرْفَقا » یعنی
خداوند ، وسیله لطف و راحتی شما را فراهم میسازد .
الف و لام در کلمه « الْکَهْفِ » شاید اشاره به این باشد که آنها غار معینی را در نقطه دور دستی در نظر گرفته بودند که اگر تبلیغات توحیدیشان به ثمر نرسد برای نجات خود از آن محیط آلوده و تاریک به آن غار پناه برند .
« کهف » کلمه پر مفهومی است که همان بازگشت به ابتداییترین نوع زندگی بشر را بهخاطر میآورد ، محیطی که در آن نور و روشنایی نیست و شبهای تاریک و سردش یادآور دردهای جانکاه انسانهای محروم است ، نه از زرق و برق دنیای مادی در آن خبری است، نه از بستر نرم و زندگی مرفه .
(152) سوره کَهف
مخصوصا با توجه به آنچه در تواریخ نقل شده که اصحاب کهف وزیران و صاحب منصبان بزرگ شاه بودند که بر ضد او و آیینش قیام کردند روشن میشود که گذشتن از آن زندگی پر ناز و نعمت و ترجیح غارنشینی بر آن تا چه حد شهامت و گذشت و همت و وسعت روح میخواهد ؟
ولی در آن غار تاریک و سرد و خاموش و احیانا خطرناک از نظر حمله حیوانات موذی، یک دنیا نور و صفا و توحید و معنویت بود .
آری اینجوانمردان مُوَحِّد آن دنیای آلوده را که باتمام وسعتش زندانجانکاهیبودترکگفتند و بهغارخشکوتاریکیکهابعادش همچون فضایی بیکران مینمود روی آوردند .
جزء پانزدهم (153)
درست همچون یوسف پاکدامن که هرچه به او اصرار کردند اگر تسلیم هوسهای سرکش همسر زیبای عزیز مصر نشوی ، زندان تاریک و وحشتناک در انتظار تو است ، او بر استقامتش افزود و سرانجام این جمله عجیب را به پیشگاه خداوند عرضه داشت : « رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنی اِلَیْهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ : پروردگارا ! زندان با آنهمه دردهای جانکاهش نزد من از این آلودگی که مرا به آن دعوت میکنند ، محبوبتر است و اگر وسوسههای آنها را از من دفع نکنی من در دام آنها گرفتار خواهم شد » ( 32 / یوسف )
17 وَ تَریَالشَّمْسَ اِذاطَلَعَتْ تَزاوَرُعَنْ کَهْفِهِمْ ذاتَالْیَمینِ وَ اِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَهُمْ فیفَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِکَ مِنْ ایاتِ اللّهِ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِوَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیّا مُرْشِدا
خورشید را میدیدی که به هنگام طلوع به طرف راست ( غار ) آنها متمایل میگردد و به هنگام غروب به طرف چپ و آنها در محل وسیعی از غار قرار داشتند ، این از آیاتخدا است، هرکسرا خدا هدایت کند ، هدایت یافته واقعی او است و هرکس را گمراه کند ولی و راهنمایی هرگز برای او نخواهی یافت .
(154) سوره کَهف
دراین آیه و آیه بعد قرآن به ریزهکاریهای مربوط به زندگی عجیب اصحاب کهف در آن غار پرداخته و آنچنان دقیق و ظریف ،
جزییات آن را فاش میکند که گویی انسان در برابر غار نشسته و خفتگان غار را با چشم خود تماشا میکند .
در این دو آیه به شش خصوصیت اشاره شده است :
دهانه غار رو به شمال گشوده میشد و چون در نیمکره شمالی زمین قطعا بوده است نور آفتاب به درون آن مستقیما نمیتابید .
و به این ترتیب نور مستقیم آفتاب که تداوم آن ممکن است موجب پوسیدگی و فرسودگی شود به بدن آنها نمیتابید ، ولی نور غیرمستقیم به قدر کافی وجود داشت .
جزء پانزدهم (155)
تعبیر به « تَزاوَرُ » که به معنی تمایل پیدا کردن است این نکته را دربردارد که گویی خورشید مأموریت داشت از سمت راست غار بگذرد و همچنین تعبیر « تَقْرِضُ » که معنی قطع کردن و بریدن دارد ، نیز مفهوم مأموریت را دربردارد و از این گذشته « تَزاوَرُ »که از ماده « زیارت » است توأم با آغازگری است که مناسب طلوع آفتاب میباشد و « تَقْرِض » قطع و پایان را که در مفهوم غروب نهفته است نیز مشخص میکند .
بودن دهانه غار به سوی شمال سبب میشد که بادهای ملایم و لطیفی که معمولاً از سمت شمال میوزد به آسانی در درون غار وارد شود و در همه زوایای آن روح تازهای بدمد .
« آنها در یک محل وسیع از غار قرار داشتند: وَهُمْ فی فَجْوَةٍ مِنْهُ »
اشاره بهاینکه دهانهغار که معمولاً تنگ است جایگاه آنها نبود ،
بلکه قسمتهای وسط غار را انتخاب کرده بودند که هم از چشم بینندگان دور بود و هم از تابش مستقیم آفتاب .
(156) سوره کَهف
در اینجا قرآن رشته سخن را قطع میکند و به یک نتیجهگیری معنوی میپردازد، چراکه ذکر همه اینداستانها برای همین منظوراست.
میگوید : « ذلِکَ مِنْ ایاتِ اللّهِ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیّا مُرْشِدا » .
آری آنها که در راه خدا گام بگذارند و برای او به جهاد برخیزند در هر قدمی آنان را مشمول لطف خود میسازد ، نه فقط در اساس کار ، که در جزییات هم لطفش شامل حال آنها است .
18 وَ تَحْسَبُهُمْ اَیْقاظا وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَالشِّمالِ وَکَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ لَوِاطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرارا وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبا
( اگر به آنها نگاه میکردی ) میپنداشتی بیدارند ، درحالی که در خواب فرورفتهبودند و ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم ( تا بدنشان سالم بماند ) و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود ( و نگهبانی میکرد ) اگر به آنها نگاه میکردی فرار مینمودی و سر تا پای تو ازترس و وحشت پر میشد .
جزء پانزدهم (157)
خواب آنها یک خواب عادی و معمولی نبود ، « اگر به آنها نگاه میکردی خیال میکردی آنها بیدارند ، در حالی که در خواب فرورفته بودند : وَ تَحْسَبُهُمْ اَیْقاظا وَ هُمْ رُقُودٌ » .
و این نشان میدهد که چشمان آنها کاملاً باز بوده است ، درست همانند یک انسان بیدار ، این حالت استثنایی شاید برای آن بوده که حیوانات موذی به آنان نزدیک نشوند چراکه از انسان بیدار میترسند و یا به خاطر اینکه منظره رعبانگیزی پیدا کنند که هیچ انسانیجرأت ننمایدبهآنهانزدیکشود و اینخود یکسپرحفاظتیبرایآنهابودهباشد.
برای اینکه بر اثر گذشت سالیان دراز از این خواب طولانی ، اندام آنها نپوسد : « ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم :نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ » .
(158) سوره کَهف
تا خون بدنشان در یک جا متمرکز نشود و فشار و سنگینی در یک زمانطولانی روی عضلاتی که بر زمین قرار داشتند اثر زیانبار نگذارد .
در این میان « سگی که همراه آنها بود بر دهانه غار دستها را گشوده و به حالت نگهبانی خوابیده بود : وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ » .
« وَصید » چنان که «راغب» درکتاب «مفردات» میگوید: «در اصل بهمعنی اطاق و انباری است که در کوهستان برای ذخیره اموال ایجاد میکنند و در اینجا بهمعنی دهانه غار است » .
با اینکه در آیات قرآن تاکنون سخنی از سگ اصحاب کهف نبوده ولی قرآن مخصوصا در ذکر داستانها گاه تعبیراتی میکند که از آن مسائل دیگری نیز روشن میشود ، از جمله بیان حالت سگ اصحاب کهف دراینجا نشان میدهد که آنها سگی نیز به همراه داشتند که پا به پای آنها راه میرفت و گویی مراقب و نگاهبانشان بود .
جزء پانزدهم (159)
در اینکه این سگ از کجا با آنها همراهی کرد ، آیاسگ « صید » آنها بود و یا سگ چوپانی بود که در وسط راه به او برخوردند و هنگامی که چوپان آنها را شناخت حیوانات را روبه سوی آبادی روانه کرد و خود که جویای حقیقت و طالب دیدار یار بود با این پاکبازان همراه شد ، سگ نیز دست از دامنشان برنداشت و به راه خود ادامه داد .
آیا مفهوم این سخن آن نیست که در راه رسیدن به حق همه عاشقان این راه میتوانند گام بگذارند و درهای کوی دوست به روی کسی بسته نیست ، از وزیران توبه کار شاه جبار گرفته ، تا مرد چوپان و حتی سگش ؟
مگر نه این است که قرآن میگوید : « تمام ذرات موجودات در زمین و آسمان و همه درختان و جنبندگان ذکر خدا میگویند ، عشق او را در سر و مهر اورا به دل دارند » ( 44 / اسراء ) .
« منظره آنها چنان رعبانگیز بود که اگر به آنها نگاه میکردی فرار مینمودی و سرتاپای تو از ترس و وحشت پر میشد : لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرارا وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبا » .
(160) سوره کَهف
این اولین و آخرین بار نیست که خداوند به وسیله رعب و ترس یک سپر حفاظتی به دور بندگان با ایمانش ایجاد میکند ، در آیات سوره آل عمران آیه 151 نیز به صحنهای از همین امر برخورد میکنیم که خداوند میگوید : « سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ:
مابه زودی در دلهای کافران ترس و وحشت میافکنیم ».(1)
در دعای ندبه نیز درباره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ : خداوندا تو پیامبرت را به وسیله رعب و وحشت که در دل دشمنانش افکندی یاری نمودی » .
ضمنا جمله « وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبا : سرتا پای وجود تو از ترس پر میشد »در حقیقت علت است برای جمله « لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرارا : اگر آنها را میدیدی فرار میکردی » یعنی به این دلیل فرار میکردی که ترس و وحشت قلب تو را احاطه میکرد ، بلکه گویی از قلب که کانون اصلی آن است نیز سربرآورده ، به تمام ذرات وجود نفوذ میکرد و همه را مملو از وحشت میساخت به هرحال هنگامی که اراده خدا به چیزی تعلقگیرداز سادهترین راه، مهمتریننتیجه را پدیدمیآورد .
جزء پانزدهم (161)
19 وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَساءَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْقالُوالَبِثْنایَوْما اَوْبَعْضَ یَوْمٍ قالُوا رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا اَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِه اِلَی الْمَدینَةِ فَلْیَنْظُرْ اَیُّها اَزْکی طَعاما فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ اَحَدا
همینگونه ما آنها را ( از خواب ) برانگیختیم تا از یکدیگر
1) « تفسیر نمونه » ، جلد 3 ، صفحه 122 و جلد 7 ، صفحه 106 به بعد .
سؤال کنند ، یکی از آنها گفت: چه مدت خوابیدید؟ آنها گفتند: یکروز یا بخشی از یک روز ( و چون درست نتوانستند مدت خوابشان را بدانند ) گفتند : پروردگارتان از مدتخوابتان آگاهتراست، اکنون یکنفر را بااین سکهای که دارید به شهر بفرستید تا بنگرد کدامین نفر ازآنها غذای پاکتری دارند ، از آن مقداری برای روزیشما بیاورد، اما باید نهایت دقت را به خرج دهد و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد .
(162) سوره کَهف
20 اِنَّهُمْ اِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ اَوْ یُعیدُوکُمْ فی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا اِذا اَبَدا
چرا که اگر آنها از وضع شما آگاه شوند سنگسارتان میکنند، یا بهآیین خویش شما را باز میگردانند و در آن صورت هرگز روی رستگاری را نخواهید دید .
خواب اصحاب کهف آنقدر طولانی شد که به 309 سال بالغ گردید و به این ترتیب خوابی بود شبیه به مرگ و بیداریش همانند رستاخیز .
تردید در مدت خواب شاید به خاطر آن بوده که طبق گفته جمعی از مفسران آنها در آغاز روز وارد غار شدند و به خواب فرورفتند و در پایان روز بیدار شدند ، همین سبب شد که اول چنین فکر کنند که یک روز خوابیدهاند همین که منظره آفتاب را دیدند بخشی از یک روز را مطرح کردند .
جزء پانزدهم (163)
در این داستان خواندیم که اصحاب کهف بعد از بیداری بااینکه قاعدتا بسیار گرسنه بودند و ذخیره بدن آنها در این مدت طولانی مصرف شده بود ، ولی باز به کسی که مأمور خرید غذا میشود توصیه میکنند هر غذایی را نخرد ، بلکه بنگرد درمیان فروشندگان کدامین نفر غذایش از همه پاکتر است آن را انتخاب کند .
این جمله مفهوم وسیعی دارد که هرگونه پاکی ظاهری و باطنی را شامل میشود و این توصیهای است به همه رهروان راه حق که نه تنها به غذای روحانی بیندیشند ، بلکه مراقب پاکی غذای جسمانیشان نیز باشند ، پاک از هرگونه آلودگی ، حتی در بحرانیترین لحظات زندگی نیز ایناصل را فراموش نکنند .
(164) سوره کَهف
امروز بسیاری از مردم جهان به اهمیت این دستور دریک قسمت پیبردهاند و سعی دارند غذای آنها از هر نوع آلودگی ظاهری به دور باشد ، غذاها را در ظرفهای سرپوشیده و دور از دستهای آلوده و گرد و غبار نگهداری میکنند ، البته این کار بسیار خوبی است ، ولی به این مقدار نباید قناعت کرد ، بلکه باید غذاها از آلودگی به حرام ، ربا ، غش و تقلب و هرگونه آلودگی باطنی نیز پاک باشد .
در روایات اسلامی تأکید فراوانی روی غذای حلال و تأثیر آن در استجابت دعا و صفای قلب شده است .
در روایتی میخوانیم کسی خدمت پیامبر آمد عرض کرد : « اُحِبُّ اَنْ یُسْتَجابَ دُعائی : دوست دارم دعای من به اجابت برسد » .
پیامبر فرمود : « طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَ لا تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرامَ :
غذای خود را پاک کن و غذای حرام در معده خود وارد منما » .(1)
جزء پانزدهم (165)
از تعبیرات آیه فوق به خوبی استفاده میشود که اصحاب کهف اصرار داشتند در آن محیط کسی از جایگاه آنها آگاه نشود ، مبادا آنها را مجبور به قبول آیین بتپرستی کنند و یا به بدترین وضعی آنها را به قتل برسانند یعنی سنگسارشان کنند ، آنها میخواستند ناشناخته بمانند تا از این طریق بتوانند نیروی خود را برای مبارزات آینده و یا لااقل برای حفظ ایمان خویش نگهدارند .
این خود یکی از اقسام « تقیه سازنده » است ، زیرا حقیقت تقیه این است که انسان از به هدر دادن نیروها جلوگیری کند و با پوشاندن خویش یا عقیده خویش موجودیت خود را حفظ کند ، تا در موقع لزوم بتواند به مبارزات مؤثر خود ادامه دهد .
بدیهی است آنجا که اخفای عقیده باعث شکست هدف و برنامهها است در اینجا تقیه ممنوع است ، باید همهچیز را آشکار کرد « وَ لَوْ بَلَغَ ما بَلَغَ : هر آنچه بادا باد » .
(166) سوره کَهف
جمله « وَلْیَتَلَطَّفْ » که طبق مشهور درست نقطه وسط قرآن مجید از نظر شماره کلمات است خود دارای لطف خاص و معنی بسیار لطیفی است ، زیرا از ماده « لطف و لطافت » گرفته شده که در اینجا
1) « وسائل » ، جلد 4 ، « ابواب دعا » باب 67 ، حدیث 4 .
بهمعنی دقت و ظرافت بهخرج دادن است ، یعنی مأمور تهیه غذا آنچنان برود و بازگردد که هیچ کس از ماجرای آنها آگاه نشود .
و این خود لطفی است که جمله وسط قرآن را لُطْف و تَلَطُّفْ تشکیل میدهد .
21 وَ کَذلِکَ اَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ اَنَالسّاعَةَ لا رَیْبَ فیها اِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ اَمْرَهُمْ فَقالُواابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیانا رَبُّهُمْ اَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی اَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدا
جزء پانزدهم (167)
و اینچنین مردمرا متوجه حال آنها کردیم تا بدانند وعده (رستاخیز) خداوند حقاست و درپایان جهان و قیام قیامت شکی نیست ، در آن هنگام که میان خود در اینباره نزاع میکردند، گروهی میگفتند: بنایی بر آن بسازید ( تا برای همیشه از نظر پنهان شوند و از آنها سخن نگویید که ) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است ( ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند ) گفتند : ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها میسازیم ( تا خاطره آنها فراموش نشود ) .
به زودی داستان هجرت این گروه از مردان با شخصیت درآن محیط ، در همه جا پیچید و شاه جبار سخت برآشفت ، نکند هجرت یا فرار آنها مقدمهایبرای بیداری و آگاهی مردم گردد و یا به مناطق دور و
نزدیکبروند وبهتبلیغ آیینتوحید و مبارزهباشرک و بتپرستیبپردازند.
لذا دستور داد مأموران مخصوص همهجا به جستجوی آنها بپردازند و اگر ردپایی یافتند آنان را تا دستگیریشان تعقیب کنند و آنها را به مجازات برسانند .
اما هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند و این خود معمایی برای مردم محیط و نقطه عطفی در سازمان فکر آنها شد و شاید همین امر که گروهی از برترین مقامات مملکتی پشتپا بر همه مقامات مادی بزنند و انواع خطرات راپذیراگردند سرچشمه بیداری و آگاهی برای گروهی از مردم شد .
(168) سوره کَهف
ولی به هرحال داستان اسرار آمیز این گروه در تاریخشان ثبت گردیدوازنسلیبهنسلدیگرانتقالیافتوصدهاسالبراینمنوالگذشت....
اکنون به سراغ مأمور خرید غذا برویم و ببینیم بر سر او چه آمد ، او وارد شهر شد ولی دهانش از تعجب بازماند ، شکل ساختمانها به کلی دگرگون شده ، قیافهها همه ناشناس ، لباسهاطرز جدیدی پیدا کرده و حتی طرزسخنگفتن و آداب و رسوممردم عوض شده است، ویرانههای دیروز تبدیل به قصرها و قصرهای دیروز به ویرانهها مبدل گردید .
جزء پانزدهم (169)
شاید در یک لحظه کوتاه فکر کرد هنوز خواب است و آنچه میبیند رؤیا است ، چشمهای خود را بههم میمالد اما متوجه میشود آنچه را میبیند عین واقعیتی عجیب و باورناکردنی است .
او هنوز فکر میکند خوابشان در غار یک روز یا یک نیمهروز بوده است پس اینهمه دگرگونی چرا ؟ اینهمه تغییرات در یک روز
چگونه امکانپذیر است .
ازسوی دیگر قیافهاو برایمردم نیز عجیب و نامأنوس است ، لباس او ، طرز سخن گفتن او و چهره و سیمای او ، همه برای آنها تازه است و شاید این وضع نظر عدهای را به سوی او جلب کرد و به دنبالش روان شدند .
تعجب او هنگامی به نهایت رسید که دست در جیب کرد تا بهای غذایی را که خریده بود بپردازد ، فروشنده چشمش به سکهای که به 300 سال قبل و بیشتر تعلق داشت و شاید نام « دَقْیانُوس » شاه جبار آن زمان بر آن نقش بود ، هنگامی کهتوضیح خواست ، او در جواب گفت :
(170) سوره کَهف
تازگی این سکه را بهدست آوردهام .
کم کم از قراین احوال بر مردم مسلم شد که این مرد یکی از گروهیاست که نامشان را درتاریخ 300 سال قبل خواندهاند و در بسیاری از محافل سرگذشت اسرارآمیزشان مطرحبوده است .
و خود او نیز متوجه شد که او و یارانش در چه خواب عمیق و طولانی فرورفته بودند .
اینمسألهمثلبمب درشهرصداکرد و زبان بهزبان در همهجا پیچید .
بعضیازمورخان مینویسند در آن ایام زمامدار صالح و موحدی بر آنهاحکومتمیکرد،ولی هضم مسأله معادجسمانی و زندهشدن مردگان بعدازمرگ برایمردم آنمحیط مشکلبودجمعیازآنهانمیتوانستند باور کنندکهانسان بعدازمردن بهزندگی بازمیگردد،اماماجرایخواب اصحاب کهف دلیل دندان شکنی شد برای آنها که طرفدار معاد جسمانی بودند .
و لذا قرآن میگوید :
«همانگونه که آنهارا بهخواب فروبردیم ازآن خوابعمیق و طولانی
جزء پانزدهم (171)
بیدار کردیم و مردم را متوجه حالشان نمودیم تا بدانند وعده رستاخیز خداوند حق است: وَ کَذلِکَ اَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ ».
« و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست : وَ اَنَّ السّاعَةَ لارَیْبَ فیها » .
چرا که این خواب طولانی که صدها سال به طول انجامید بیشباهت به مرگ نبود و بیدارشدنشان همچون رستاخیز ، بلکه میتوان گفت این خواب و بیداری از پارهای جهات از مردن و بازگشتن به حیات ، عجیبتر بود ، زیرا صدها سال بر آنها گذشت درحالی که بدنشان نپوسید ، درحالی که نه غذایی خوردند و نه آبی نوشیدند ، در اینمدتطولانی چگونه زنده ماندند ؟
آیا این دلیل بر قدرت خدا بر هرچیز و هرکار نیست ؟ حیات بعد از مرگ با توجه به چنین صحنهای مسلما امکانپذیر نیست .
بعضی از مورخان نوشتهاند که مأمور خرید غذا به سرعت به غار بازگشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت ، همگی در تعجب عمیق فرورفتند و از آنجاکه احساس میکردند همه فرزندان و برادران و دوستانرا از دست دادهاند و هیچکس از یاران سابق آنها زنده نمانده، تحمل این زندگی برای آنها سخت و ناگوار بود ، از خدا خواستند که چشمازاین جهان بپوشند و بهجوار رحمتحق منتقل شوند و چنینشد.
(172) سوره کَهف
آنها چشم از جهان پوشیدند و جسدهای آنها در غار
مانده بود که مردم بهسراغشان آمدند.
« در اینجا نزاع و کشمکش بین طرفداران مسأله معاد جسمانی و مخالفان آنها درگرفت . مخالفان سعی داشتند که مسأله خواب و بیداری اصحاب کهف به زودی به دست فراموشی سپرده شود و این دلیل دندانشکن را از دست موافقان بگیرند ، لذا پیشنهاد کردند در غار گرفته شود ، تا برای همیشه از نظر مردم پنهان گردند » « اِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ اَمْرَهُمْ فَقالُواابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیانا » .
و برای خاموش کردن مردم میگفتند زیاد از آنها سخن نگویید ، آنها سرنوشت اسرارآمیزی داشتند که « پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است : رَبُّهُمْ اَعْلَمُ بِهِمْ » .
جزء پانزدهم (173)
بنابراین داستان آنها را رها کنید و به حال خودشان واگذارید .
درحالی که « مؤمنان راستین که از این امر آگاهی یافته بودند و آن را سند زندهای برای اثبات رستاخیز به مفهوم حقیقیش میدانستند ، سعی داشتند این داستان هرگز فراموش نشود و لذا گفتند : ما در کنار مدفن آنها مسجد و معبدی میسازیم » تا مردم یاد آنها را از خاطرهها هرگز نبرند ، به علاوه از روح پاک آنها استمداد طلبند « قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی اَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدا » .
ظاهر تعبیر قرآن این است که اصحاب کهف سرانجام بدرود حیات گفتند و به خاک سپرده شدند و کلمه « عَلَیْهِمْ » شاهد این مدعااست ، سپس علاقهمندان به آنها تصمیم گرفتند معبدی در کنار
آرامگاه آنان بسازند ، قرآن این موضوع را در آیات فوق با لحن موافقی آورده است و این نشان میدهد که ساختن معبد به احترام قبور بزرگان دین نه تنها حرام نیست ، آنچنان که وهابیها میپندارند ، بلکه کار خوب و شایستهای است .
(174) سوره کَهف
اصولاً بناهای یادبود که خاطره افراد برجسته و با شخصیت را زنده میدارد همیشه در میان مردم جهان بوده و هست و یک نوع قدردانی از گذشتگان و تشویق برای آیندگان در آن کار نهفته است ، اسلام نه تنها از این کار نهی نکرده بلکه آن را مجاز شمرده است .
وجود اینگونه بناها یک سند تاریخی بر وجود این شخصیتها و برنامه و تاریخشان است ، به همین دلیل پیامبران و شخصیتهایی که قبرآنهامتروکمانده تاریخآنهانیزموردتردید و استفهامقرارگرفته است.
این نیز واضح است که اینگونه بناها کمترین منافاتی با مسئله توحید و اختصاص پرستش به « اللّه » ندارد ، زیرا « احترام » ، مطلبی است و « عبادت » و پرستش مطلبی دیگر .
22 سَیَقُولُونَ ثَلثَةٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْرَجْما بِالҘڙΙʙҘșРوَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ
جزء پانزدهم (175)
ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبّی اَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما یَعْلَمُهُمْ اِلاّ قَلیلٌ فَلا تُمارِفیهِمْ اِلاّ مِراءً ظاهِرا وَ لا تَسْتَفْتِ فیهِمْ مِنْهُمْ اَحَدا
گروهی خواهند گفت آنها سه نفر بودند که چهارمینشان سگ آنهابود و گروهیمیگویند پنجنفربودند که ششمین
آنها سگشان بود ، همه اینها سخنانی بدون دلیل استوگروهیمیگویندآنهاهفتنفربودند و هشتمینشان سگ آنها بود ، بگو پروردگار منازتعداد آنها آگاهتر است ،جز گروه کمیتعداد آنهارا نمیداند، بنابراین درباره آنها جز با دلیل سخن مگوی و از هیچکس پیرامون آنها سؤال منما .
« مِراء » به طوری که « راغب » در « مفردات » میگوید : در اصل از « مَرَیْتُ النّاقَةَ » یعنی « پستان شتر را به دست گرفتن برای دوشیدن » گرفته شده است ، سپس به بحث و گفتگو پیرامون چیزی که مورد شک و تردید است اطلاق گردیده است .
(176) سوره کَهف
و بسیارمیشودکه در گفتگوهای لجاجتآمیز و دفاع ازباطل به کار میرود ، ولی ریشه اصلی آن محدود به این معنی نیست ، بلکه هرنوع بحث و گفتگو را درباره هر مطلبیکه محل تردید است شاملمیشود .
« ظاهِر » به معنی غالب و مسلط و پیروز است .
« رَجْم » در اصل به معنی سنگ یا پراندن سنگ است ، سپس به هر نوع تیراندازی اطلاق شده است و گاه به معنی کنایی « متّهم ساختن » یا « قضاوت به ظن و گمان » استعمال میشود و کلمه « بِالْغَیْبِ » تأکیدی بر این معنا است ، بنابراین تعبیر « رَجْما بِالْغَیْبِ » یعنی غائبانه قضاوت بی مأخذ درباره چیزی کردن .
این تعبیر شبیه همان چیزی است که در فارسی میگوییم « تیر در تاریکی انداختن » از آنجا که انداختن تیر در تاریکی غالبا به هدف
اصابت نمیکند این نوع قضاوتها غالبا درست از آب درنمیآید .
جزء پانزدهم (177)
در آیه فوق جمله « رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ » و « سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ » هر دو بدون واو آمده است در حالی که جمله « وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ » با « واو » شروع میشود ، از آنجا که تمام تعبیرات قرآن حتما دارای نکتهای است مفسران در معنی این « واو » سخن فراوان گفتهاند .
شاید بهترین تفسیر اینباشدکه این « واو » اشاره به آخرین سخن و آخرین حرف است ، چنانکه در ادبیات امروز نیز اخیرا این تعبیر معمول شده که هنگام برشمردن چیزی ، تمام افراد آن بحث را بدون واو ذکر میکنند ، اما آخرین آنها حتما با واو خواهدبود ، مثلاًمیگوییم « زید ، عمر ، حسن و محمّد آمدند » این واو اشارهبه پایان کلام و بیانآخرین مصداق و موضوع است .
گرچه در جملههای فوق قرآن با صراحت تعداد آنها را بیان نکرده است ، ولی از اشاراتی که در آیه وجود دارد میتوان فهمید که قول سوم همان قول صحیح و مطابق واقع است ، چراکه به دنبال قوم اوّل و دوّم کلمه « رَجْما بِالْغَیْبِ » ( تیر در تاریکی ) که اشاره به بیاساس
(178) سوره کَهف
بودن آنها است آمده ، ولی درمورد قول سوّم نه تنها چنین تعبیری نیست ، بلکه تعبیر « بگو پروردگارم از تعداد آنها آگاهتر است » و همچنین « تعداد آنها را تنها گروه کمی میدانند » ذکر شده است که این خود دلیلی است بر تایید این قول و در هرحال در پایان آیه اضافه میکند « در مورد آنها بحث مکن جر بحث مستدلّ و توأم با دلیل و
منطق : فَلا تُمارِ فیهِمْ اِلاّ مِراءً ظاهِرا...» .
جمله«فَلاتُمارِفیهِمْاِلاّ مِراءًظاهِرا»مفهومش ایناستکه آنچنان با آنها منطقی و مستدل سخن بگو که برتری منطق تو آشکار گردد .
مفهوم سخن این است که تو باید به اتکاء وحی الهی با آنها سخن بگویی زیرا محکمترین دلیل در این زمینه همین است .
23 وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ اِنّی فاعِلٌ ذلِکَ غَدا
و هرگز نگو من فردا کاری انجام میدهم .
24 اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّهُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذا نَسیتَ وَ قُلْ عَسی اَنْ یَهْدِیَنِ رَبّی لاَِقْرَبَ مِنْ هذا رَشَدا
جزء پانزدهم (179)
مگر اینکه خدا بخواهد و هرگاه فراموش کردی ( جبران نما ) و پروردگارت را به خاطر بیاور و بگو امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشنتر از این هدایت کند .
یعنی در رابطه با اخبار آینده و تصمیم بر انجام کارها، حتما جمله « اِنْشاءَاللّهُ » را اضافه کن ، چرا که اولاً تو هرگز مستقل در تصمیمگیری نیستی و اگر خدا نخواهد هیچکس توانایی بر هیچکار راندارد، بنابراینبرای اینکه ثابتکنی نیرویتو از نیروی لایزال او است و قدرتت وابسته به قدرت او جمله « انشاءاللّه » ( اگر خدا بخواهد ) را حتما به سخنت اضافه کن.
ثانیا خبر دادن قطعی برای انسان که قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف میرود صحیح و منطقی نیست و چه بسا دروغ از آب درآید ، مگر اینکه با جمله « انشاءاللّه » همراه باشد .
شأن نزولی که در مورد این آیات نقل شده است نیز تفسیر فوق را تایید میکند ، زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدون ذکر انشاءاللّه به کسانی که پیرامون اصحاب کهف و مانند آن سؤال کرده بودند قولتوضیح و جواب داد، بههمینجهت مدتی وحیالهی به تأخیر افتاد، تا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این زمینه هشدار داده شود و سرمشقی برای همه مردم باشد .
(180) سوره کَهف
سپس در تعقیب این جمله ، قرآن میگوید : « وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذا نَسیتَ » .
اشاره به اینکه اگر به خاطر فراموشی جمله « انشاءاللّه » را به سخنانی که از آینده خبر میدهی نیفزایی هر موقع به یادت آمد فورا جبران کن و بگو انشاء اللّه ، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد .
از پارهای از روایات استفاده میشود که اگر کسی سخنی را در ارتباط با آینده بدون انشاءاللّه بگوید خدا او را به خودش وامی گذارد و از زیر چتر حمایتش بیرون میبرد .(1)
در حدیثی از امام صادق میخوانیم : امام دستور داده بود
جزء پانزدهم (181)
نامهای بنویسند ، هنگامی که نامه پایان یافت و به خدمتش دادند ملاحظه کرد ، انشاءاللّه در آن نبود ، فرمود : « کَیْفَ رَجَوْتُمْ اَنْ یَتِمَّ هذا وَ لَیْسَ فیهِ اسْتِثْناءٌانْظُرُوا کُلَّ مَوْضِعٍ لایَکُونُ فیهِ اسْتِثْناءٌ فَاسْتَثْنُوا فیهِ : شما چگونه امیدوار بودید که این نامه ( یا این کار ) به پایان برسد در حالی که انشاءاللّه در آن نیست ، نگاه کنید
1) «نُورُالثَّقَلَیْن» جلد 3 ، صفحه 254 .
در هر جای آن نیست بگذارید » .
در آیه فوق خواندیم خداوند به پیامبرش میگوید : « هنگامی که خدا را فراموش کردی و بعد متذکر شدی یاد او کن » .(1)
اشاره به این که اگر تکیه بر مشیّت او با جمله انشاءاللّه ، نکردی هرگاه به خاطرت آمد جبران نما .
دراحادیثوروایاتمتعددیکه در تفسیرآیهفوقاز اهلبیت علیهمالسلام نقل شده ، نیز روی این مسأله تأکید گردیده است که حتّی پس از گذشتن یک سال نیز به خاطرتان آمد که ان شاء اللّه نگفتهاید گذشته را جبران نمایید .(2)
(182) سوره کَهف
اکنون این سؤال پیش میآید که نسیان مگر برای پیامبر ممکن است درحالی که اگر نسیان به فکر او راه یابد مردم به گفتار و اعمال او اعتماد کامل نمیتوانند داشته باشند و همین است دلیل معصوم بودن پیامبران و امامان از خطا و نسیان حتّی در موضوعات .
اما با توجه به اینکه در بسیاری از آیات قرآن دیدهایم روی سخن بهپیامبران است امامقصود و منظور تودهمردمهستند ، پاسخ این سؤال روشن میشود و طبق ضربالمثل عرب از باب « اِیّاکَ اَعْنی وَ اسْمَعی یاجارَهُ » است یعنی « روی سخنم با تو است ای کسی که نزد
25 وَ لَبِثُوا فی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنینَ وَازْدادُوا تِسْعا
آنها در غار خود سیصد سال درنگ کردند و نهسال نیز بر آنافزودند .
بنابراین مجموع مدت توقف و خواب آنها در غار سیصد و نه سال بود .
جمعی معتقدنداین تعبیر که به جای 309 سال ، فرموده است 300 سال و نه سال بر آن افزودند، اشارهبه تفاوتسالهایشمسی و قمریاست چراکه آنهابهحسابسالهای شمسی سیصدسال توقف کردند و با محاسبه سالهای قمری سیصد و نه سال و این از لطائف تعبیر است که با یک تعبیر جزیی درعبارت واقعیت دیگری را که نیاز به شرح دارد بازگو کنند .(2)
(184) سوره کَهف
26 قُلِاللّهُاَعْلَمُبِمالَبِثُوالَهُ غَیْبُالسَّمواتِوَالاَْرْضِ اَبْصِرْ ب
1) معادل آن در فارسی ضربالمثل معروفی است که میگوید :
2) تفاوت سالهای شمسی و قمری تقریبا یازده روز است ، که اگر آن را در سیصد ضرب کنیم و سپس بر عدد روزهای سال قمری که 354 روز است تقسیم کنیم نتیجه آن همان عدد نه میشود ( البته در اینجا کسر مختصریمیماندکه چون کمتراز یکسالاست قابل محاسبه نیست ).
ِه وَ اَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِه مِنْ وَلِیٍّ وَ لایُشْرِکُ فی حُکْمِه اَحدا
بگو:خداوندازمدتتوقفشانآگاهتراست، غیب آسمانها و زمینازآن اواست راستی چهبینا و چه شنوا است؟ آنها هیچ ولی و سرپرستی جز او ندارند و هیچکس در حکم او شریک نیست .
کسی که از پنهان و آشکار ، در مجموعه جهان هستی با خبر است چگونه ممکن است از مدت توقف اصحاب کهف آگاه نباشد .
به همین دلیل ساکنان آسمانها و زمین هیچ ولی و سرپرستی جز او ندارند « ما لَهُمْ مِنْ دُونِه مِنْ وَلِیٍّ » .
جزء پانزدهم (185)
و درپایان آیهاضافه میکند «هیچکس در حکم خداوند شریک نیست: وَ لا یُشْرِکَ فی حُکْمِه اَحدا ».
در حقیقت این تأکیدی است بر ولایت مطلقه خداوند که نه شخص دیگری بر جهانیان ولایت دارد و نه کسی شریک در ولایت او است ، یعنی نه بالاستقلال و نه مشترکا شخص دیگری در ولایت جهان نفوذ ندارد .
27 وَاتْلُ ما اُوحِیَاِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِه وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِه مُلْتَحَدا
آنچه به تو از کتاب پروردگارت وحی شده تلاوت کن ، هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمیسازد و ملجاء و پناهگاهی جز او نمییابی .
« مُلْتَحَد » از ماده « لَحْد » به معنی حفرهای است که از وسط به یکی از دو طرف مایل شده باشد ( همانند لحدی که برای قبر میسازند ) و به همین دلیل جهت « مُلْتَحَد » به جایی گفته میشود که انسان تمایل به آن پیدا میکند و سپس به معنی « ملجأ و پناهگاه » آمده است.
(186) سوره کَهف
دو آیه اخیر از چندین راه، احاطه علمی خداوند را به همه موجودات عالم بیان کرده است :
نخست میگوید : « غیب آسمانها و زمین از آن او است » و به همین دلیل او از همه آنها آگاه است . سپس اضافه میکند : « او چه بینا و چه شنوا است ؟ » باز میگوید : « تنها ولی و سرپرست او است و او از همه آگاهتر است » و نیز اضافه میکند : « هیچکس در حکم او شرکت ندارد تا علم و دانش او محدود شود » . سپس میفرماید : « در علم و کلام او تغییر و تبدیلی پیدا نمیشود » تا از ارزش و ثبات آن بکاهد و در آخرین جمله میگوید : « تنها پناهگاه در عالم او است و طبعا او از تمام پناهندگان خویش آگاهی دارد » .
28 وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَالْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لاتَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ
جزء پانزدهم (187)
زینَةَالْحَیوةِالدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَاتَّبَعَ هَویهُ وَ کانَ اَمْرُهُ فُرُطا
باکسانیباش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند و تنهاذاتاو را میطلبند، هرگزچشمهایخود را، به خاطر
زینتهای دنیا ، از آنها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن، همانها که پیروی هوای نفس کردند و کارهایشان افراطی است .
« لا تَعْدُ » از ماده « عَدایَعْدُو » به معنی تجاوزکردن است ، بنابراین مفهوم جمله این است « چشم از آنها برمگیر تا به دیگران نگاه کنی » .
« فُرُط » به معنی تجاوز از حد است و هر چیزی که از حد خود خارج بشود و به اسراف متوجه گردد به آن « فُرُط » میگویند .
تعبیر به « وَاصْبِرْ نَفْسَکَ : خود را شکیبا دار » اشاره به این واقعیت است که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از ناحیه دشمنان مستکبر و اشراف آلوده در فشار بوده که گروه مؤمنان فقیر را از خود براند ، لذا خداوند دستور میدهد
(188) سوره کَهف
که در برابر این فشار فزاینده ، صبر و استقامت پیشه کن و هرگز تسلیم آنها مشو .
تعبیر به «صبح و شام» اشاره به این است که در همه حال و تمام عمر به یاد خدا هستند .
و تعبیر به « یُریدُونَ وَجْهَهُ : ذات او را میطلبند » دلیل بر اخلاص آنها است و اشاره به اینکه آنها از خداوند خود او را میخواهند ، حتی به خاطر بهشت ( هرچند نعمتهایش بزرگ و پرارزشاست )و به خاطر ترس از دوزخ و مجازاتهایش (هرچند عذابهایش دردناک است) بندگیخدا نمیکنند .
سپس بهعنوان تأکید ادامه میدهد : « وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیوةِ الدُّنْیا ...» .
نه تنها آیه فوق ، با تقسیم جامعه به دو گروه اشراف و فقراء مبارزه میکند، بلکهدر بسیاری از آیات قرآن روی این مطلب تأکید شده است.
جزء پانزدهم (189)
اصولاً جامعهای که گروهی از آن ( که طبعا اقلّیّتی خواهند بود ) مرفّهترین زندگی را داشته باشند ، در ناز و نعمت غوطهور و در اسراف و تبذیر غرق باشند و به موازات آن آلوده انواع مفاسد گردند ، درحالی که گروه دیگری که اکثریت را تشکیل میدهند از ابتداییترین و سادهترین وسیله زندگی انسانی محروم باشند چنین جامعهای نه جامعهای است که اسلام آن را بپسندد و نه رنگ جامعه انسانی دارد .
چنین مجتمعی هرگز روی آرامش نخواهد دید ، ظلم و ستم ، خفقان و سلب آزادی ، استعمار و استکبار، حتما برآن سایه خواهد انداخت، جنگهای خونین غالبا از جامعههایی که دارای چنین بافتی هستند برخاسته و ناآرامیها در چنین جوامعی هرگز پایان نمیگیرد .
در جامعه جاهلی زمان نوح نیز اشراف بت پرست به نوح همین ایراد را میکردند که چرا به تعبیر آنها « اَراذِل » از تو پیروی کردهاند ؟ ( اراذل به معنی پستها ، چرا که این کوردلان مقیاس بزرگی و پستی را درهم و دینار میپنداشتند ) « فَقالَ الْمَلاَُ الَّذینَ
(190) سوره کَهف
کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَریکَ اِلاّ بَشَرا مِثْلَنا وَ ما نَریکَ اتَّبَعَکَ اِلاِّالَّذینَ هُمْ اَراذِلُنا » ( 27 / هود ) .
و دیدیم که چگونه گروهی از این خودپرستان بیایمان حتّی از نشستن در کنار تهیدستان باایمان، ولو برایچند لحظه، اباداشتند و نیز
درتاریخاسلامخواندهایمکه چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله با کنار زدن گروه اول و میدان دادن به گروه دوم جامعهای ساخت به معنی واقعی کلمه ، « توحیدی » ، جامعهای که استعدادهای نهفته در آن شکوفا گشت و ملاک ارزش وشخصیت، نبوغها و ارزشهای انسانی و تقوا و دانش و ایمان و جهاد و عمل صالح بود .
روح آدمی را یا خدا پر میکند و یا هوا ، که جمع میان این دو ممکن نیست ، هواپرستی سرچشمهغفلت ازخدا و خلقخدا است، هواپرستیعاملبیگانگیاز همهاصولاخلاقی است و بالاخره هواپرستی انسان را در خویشتن فرو میبرد و از همه حقایق جهان دور میسازد.
جزء پانزدهم (191)
یک انسان هواپرست جز به اشباع شهوات خویش نمیاندیشد آگاهی ، گذشت ، ایثار ، فداکاری و معنویت برای او مفهومی ندارد .
رابطه این دو با هم در آیه فوق به خوبی بازگو شده است ، آنجا که میگوید : « تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَویهُ وَ کانَ اَمْرُهُ فُرُطا » .
در اینجا نخست غفلت از خدا مطرح است و به دنبال آن پیروی ازهواوجالباینکهنتیجهآنافراطکاری آنهم بهطورمطلقذکرشده است.
چرا هواپرست همیشه گرفتار افراط است ، شاید یک دلیلش این باشد که طبع آدمی در لذتهای مادی همیشه گرفتار افراط است و رو به افزونطلبی میرود کسی که دیروز از فلان مقدار مواد مخدر نشئه میشد امروز با آن مقدار نشئه نمیشود و باید تدریجا بر مقدار آن
یفزاید ، کسی که دیروز یک قصر مجهز چندهزار متری او را سیر میکرد امروز برای او یک امر عادی است و به همین ترتیب در همه شاخههای هوا و هوس ، دایما رو به افراط گام برمیدارند تا خود را هلاک و نابود کنند .
(192) سوره کَهف
نکته دیگری که آیه فوق به ما میآموزد این است که مانباید از ارشاد و هدایت این گروه و آن گروه بهخاطر آنکه ثروتمندند ، یا زندگی مرفهی دارند پرهیز کنیم و به اصطلاح قلم سرخی دور آنها بکشیم ، بلکه آنچه مذموم است آن است که ما به خاطر بهرهگیری از دنیای مادی آنها به سراغ آنها برویم و به گفته قرآن مصداق « تُریدُ زینَةَ الْحَیوةِ الدُّنْیا » باشیم ، اما اگر هدف هدایت و ارشاد آنها و حتی بهرهگیری از امکاناتشان برای فعالیتهای مثبت و ارزنده اجتماعی باشد تماس با آنها نه تنها مذموم نیست بلکه لازم و واجب است .
45 وَاضْرِبْلَهُمْمَثَلَالْحَیوةِالدُّنْیاکَماءٍاَنْزَلْناهُمِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِه نَباتُ الاَْرْضِ فَاَصْبَحَ هَشیما تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَاللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرا
جزء پانزدهم (193)
زندگی دنیا را برای آنها به آبی تشبیه کن که از آسمان فرومیفرستیم و بهوسیله آن گیاهان زمین ، سرسبز و درهم فرومیروند ، اما بعد از مدتی میخشکند ، بهگونهای که بادها آنها را به هر سو پراکنده میکنند
و خداوند بر هر چیز توانا است .
« هَشیم » از ماده « هَشْم » به معنی شکستن گرفته شده و در اینجا بهگیاهان خشکیدهای اطلاق گردیده که درهم شکسته است .
«تَذْرُوهُ» ازماده «ذَرْو» بهمعنی پراکندهساختناست .
قطرههای حیات بخش باران بر کوه و صحرا میریزد ، دانههای آمادهای که در زمینهای مستعد نهفته است ، با ریزش آن جان میگیرد و حرکت تکاملی خود را آغاز میکند .
ولی این صحنه دل انگیز دیری نمیپاید، بادهای خزان شروع میشود و گرد و غبار مرگ بر سر آنها میپاشد هوا به سردی میگراید ، آبها کم میشود و « چیزی نمیگذرد که آن گیاه خرم و سرسبز و خندان به شاخهها و برگهای پژمرده و بیفروغ تبدیل میشوند » « فَاَصْبَحَ هَشیما » .
(194) سوره کَهف
آن برگهایی که در فصل بهار آنچنان شاخهها را چسبیده بودند که قدرت هیچ طوفانی نمیتوانست آنها را جداکند آن قدر سست و بیجان میشوند که « هر باد و نسیمی آنها را جدا کرده با خود به هر سو میبرد » « تَذْرُوهُ الرّیاحُ » .
46 اَلْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوابا وَ خَیْرٌ اَمَلاً
مال و فرزندان، زینتحیاتدنیاهستند و باقیات صالحات (ارزشهای پایدار و شایسته) ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخشتر است .
اموال و فرزندان شکوفهها و گلهایی میباشند که بر شاخههای این درخت آشکار میشوند ، زودگذر هستند ، کم دوام هستند و اگر از طریق قرار گرفتن در مسیر « اللّه » رنگ جاودانگی نگیرند بسیار بیاعتبارند .
جزء پانزدهم (195)
در حقیقت در آن آیه انگشت روی دو قسمت از مهمترین سرمایههای زندگی دنیا گذارده شده است که بقیّه به آن وابسته است ، « نیروی اقتصادی » و « نیروی انسانی » چرا که برای رسیدن به هر مقصودی از مقاصد مادّی حتما این دو نیرو لازم است و به همین دلیل آنها که بر تخت قدرت مینشینند سعی در جمعآوری این دو نیرو میکنند ، مخصوصا در زمانهای گذشته هرکس فرزندان بیشتری داشت خود را نیرومندتر احساس میکرد ، چرا که آنها یکی از دو رکن اصلی قدرت او را تشکیل میدادند ، در آیات گذشته نیز دیدیم که آن مرد ثروتمند بیایمان اموال و نفرات خود را به رخ دیگران میکشید و میگفت : « اَنَا اَکْثَرُ مِنْکَ مالاً وَ اَعَزُّ نَفَرا » .
سپس اضافه میکند : « وَ الْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوابا وَ خَیْرٌ اَمَلاً » .
مفهوم این تعبیر آنچنان وسیع و گسترده است که هرفکر و ایده و گفتار و کردار صالح و شایستهای که طبعا باقی میماند و اثرات و برکاتش در اختیار افراد و جوامع قرار میگیرد شامل میشود .
(196) سوره کَهف
اگرمیبینیمدربعضیازروایاتبهنماز شبویامَوَدَّت اهلبیت علیهمالسلام تفسیر شده بدون شک منظور بیان مصداقهای روشن است، نه
منحصرساختن مفهوم در این امور ، به خصوص اینکه در پارهای از این روایات « مِنْ » که دلالت برتبعیض میکند بهکاررفته است .
مثلاً در روایتی از امام صادق میخوانیم که فرمود : « لا تَسْتَصْغِرْ مَوَدَّتَنا فَاِنَّها مِنَ الْباقِیاتِ الصّالِحاتِ : دوستی ما را کوچک مشمر که از باقیات صالحات است » .
و در حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود : « از گفتن تسبیحات اربع مضایقه نکنید که آنها از باقیات صالحات است » .
حتی اگر همان اموال ناپایدار و فرزندانی که گاهی فتنه و مایه آزمایش هستند درمسیراللّه قراربگیرند آنها هم به رنگ باقیات صالحات درمیآیند ، چرا که ذات پاک خداوند جاودانی است و هرچیزی برای او و در راه او قرارگیرد جاودانه خواهد بود .
جزء پانزدهم (197)
بار دیگر در آیات فوق با نقش سازنده مثال در تجسم معانی روبرو میشویم که چگونه قرآن مجید ، حقایق عمیق عقلی را که شاید درک آن برای بسیاری از مردم به آسانی امکانپذیر نیست با ذکر یک مثال زنده و روشن در آستانه حس آنها قرارمیدهد .
به انسانها میگوید آغاز و پایان زندگی شما همه سال در برابر چشمانتان تکرارمیشود، اگر شصت سال عمر کردهاید شصت سال این صحنه را تماشا نمودهاید .
در بهاران گامی به صحرا بگذارید و آن صحنه زیبا و دلانگیز را که از هر گوشهاش آثار حیات و زندگی نمایان است بنگرید ، در پاییز نیز
به همان صحرای سرسبز فصل بهار گام بگذارید و ببینید چگونه آثار مرگ از هرگوشهای نمایاناست .
آری شما هم یکروز کودکی بودید همچون غنچه نوشکوفه ، بعد
(198) سوره کَهف
جوانی میشوید همچون گلی پرطراوت ، سپس پیر و ناتوان میشوید ، به مانند گلهای پژمرده خشکیده و برگهای زرد و افسرده و سپس طوفان اجل ، شما را درو میکند و بعد از چند صباحی خاکهای پوسیده شما به کمک طوفانها به هرسو پراکنده میگردد .
ولی این ماجرا گاهی به صورت غیرطبیعی است و در نیمهراه زندگی ، صاعقه یا طوفانی آن را پایان میدهد ، آنگونه که درآیه 24 سوره یونس آمده است : « اِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَْرْضِ مِمّا یَأْکُلُ النّاسُ وَ الاَْنْعامُ حَتّی اِذا اَخَذَتِ الاَْرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ اَهْلُها اَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها اَتاها اَمْرُنا لَیْلاً اَوْ نَهارا وَ جَعَلْناها حَصیدا کَاَنْ لَّمْ تَغْنَبِالاَْمْسِ : زندگی دنیا همانند آبی است که از آسمان نازل کردهایم که بر اثر آن گیاهان گوناگون که مردم و چهارپایان از آن میخورند میروید ، تا زمانی که روی زمین زیبایی خود را از آن گرفته و اهل آن مطمئن میشوند ، ناگهان فرمان ما شب هنگام یا در روز فرا میرسد ( سرما یا صاعقهای را بر آن مسلط میسازیم ) و آنچنان آن را درو میکنیم که گویی هرگز نبودهاست.
جزء پانزدهم (199)
ولی بسیار میشود که حوادث نیمه راه زندگی باعث نابودی آن نمیگردد و مسیر طبیعی خود را طی میکند ولی پایان آن نیز پژمردگی و
پراکندگی و فنا و نیستی است ، همانگونه که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده است .
بنابراین زندگی دنیا چه راه طبیعی خود را طی کند و چه نکند ، دیر یا زود دست فنا دامانش را خواهد گرفت .
47 وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ وَ تَرَی الاَْرْضَ بارِزَةً وَ حَشَرْناهُمْفَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ اَحَدا
بهخاطربیاور روزی را که کوهها را به حرکت درمیآوریم و زمینرا آشکار(و مسطح)میبینی و همه آنها ( انسانها ) را محشور میکنیم و احدی را فروگذار نخواهیم کرد .
« نُغادِرُ » از ماده « غَدْر » به معنی ترک گفتن چیزی است ، به همین جهت کسی که پیمان و عهد خود رابشکند و ترک کند میگویند غَدْر کرده است و اینکه به گودالهای آب « غدیر » میگویند به خاطر آن است که مقداری از آب باران در آنها ، رها و ترک شده است .
(200) سوره کَهف
این آیه بهحوادثیکه در آستانه رستاخیز رخمیدهد اشاره میکند ، این حوادث بسیار زیاد است که مخصوصا در سورههای کوتاه آخر قرآن فراوان به چشم میخورد و به عنوان « اَشْراطُ السّاعَةِ : نشانههای قیامت » نامیده میشود .
مجموعه این نشانهها دلیل بر آن است که جهان امروز به کلی ویران و دگرگون میشود ، کوهها متلاشی میگردد ، درختان و بناها فرومیریزد ، زمین صاف و مسطح میشود و سپس زلزلهها آن را درهم میکوبد ، آفتاب بیفروغ و ماه بینور و ستارگان خاموشمیگردند،
سپس جهانینو، آسمان و زمینی تازه بر ویرانههای آن بنامیگردد و زندگی نوین انسانها درآن جهان نو بنا میشود .
جزء پانزدهم (201)
در آستانه رستاخیز نظام جهان ماده بههم میریزد ، از جمله کوهها از هم متلاشی میشوند ، ولی در زمینه متلاشی شدن کوهها در قرآن تعبیرات مختلفی دیده میشود :
در آیات مورد بحث خواندیم که کوهها را به حرکت درمیآوریم : « نُسَیِّرُ الْجِبالَ » همین تعبیر در سوره « نبأ » آیه 20 و سوره « تکویر » آیه 3 دیده میشود .
ولی در سوره « مرسلات » آیه 10 میخوانیم « وَ اِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ : کوهها بر اثر طوفان شدید از جاکنده خواهد شد » .
در حالی که در سوره « حاقه » آیه 14 میخوانیم « وَ حُمِلَتْ الاَْرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَةً واحِدَةً : زمین و کوهها از جا کنده میشوند و یک مرتبه درهم کوبیده خواهند شد » .
و در سوره « مُزَّمِّل » آیه 14 میخوانیم : « یَوْمَ تَرْجُفُ الاَْرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثیبا مَهیلاً : روزی که زمین و کوهها به لرزه در میآید و کوهها تبدیل به تلی از شن متراکم خواهند شد » .
(202) سوره کَهف
و آیه 5 سوره « واقعه » میگوید : « وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّا فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثا: کوهها از هم متلاشی و خرد و سپس به گرد و غبار پراکنده تبدیل میشوند » .
و بالاخره آیه 5 سوره « قارعه » میگوید : « وَ تَکُونُ الْجِبالُ
کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ : کوهها همچون پشم رنگین و زده شدهای خواهند بود ( که به هر سو پراکنده میشوند ) ».
واضح است میان این آیات هیچگونه منافاتی وجود ندارد ، بلکه مراحل مختلف درهم ریختن کوههای جهان که محکمترین و پابرجاترین اجزاء زمین هستند میباشد ، از حرکت کوهها شروع میشود و تا تبدیل شدنشان به گرد و غباری که تنها رنگ آن در فضا به چشم میخورد ادامه مییابد .
عامل این جنبش عظیم و وحشتناک چیست ؟ مسلما بر ما معلوم نیست ، ممکن است خاصیت جاذبه موقتا برداشته شود و حرکت دورانی زمین باعث درهم کوبیدن کوهها و سپس فرارشان به اعماق فضا گردد ، یا به خاطر انفجارهای عظیم اتمی در هسته مرکزی زمین چنین حرکت عظیم و وحشتناکی رخ دهد. بههرحالهمه اینهادلیل برآناستکه رستاخیزجنبهانقلابی عظیمی هم در جهان ماده بیجان و هم در تجدید حیات انسانها دارد که تمام آنها آغازگر جهانی نو در سطح والاتری است، جهانی که هر چند «روح» و «جسم» در آن حکومت میکند ولی بافت آن از هر نظر گستردهتر و کاملتر خواهد بود.
جزء پانزدهم (203)
این تعبیر قرآن ضمنا این واقعیت را به ما انسانها گوشزد میکند که باغ و چشمه آب که سهل است کوههای عظیم متلاشی میشوند و به این ترتیب نقش فنا برجبین همه موجودات این جهان حتّی عظیمترینشان ثبت شده است .
48 وَ عُرِضُوا عَلی رَبِّکَ صَفّا لَقَدْ جِئْتُمُونا کَما خَلَقْناکُمْ ا
َوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ اَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِدا
آنهاهمه در یک صف بهپروردگارت عرضه میشوند (و به آنها گفته میشود ) شما همگی نزد ما آمدید آنگونه که در آغاز شمارا آفریدیم اما شما گمان میکردید ما موعدی برایتان قرار نخواهیم داد
(204) سوره کَهف
.این تعبیر ممکن است اشاره به آن باشد که هر گروهی از مردم که عقیده واحد یا عمل مشابهی دارند در یک صف قرار میگیرند و یا اینکههمگیبدونهیچگونهتفاوت وامتیازدریکصفقرارخواهندگرفت.
نهخبریازاموال و ثروتهااست،نهزر و زیورها،نهامتیازات و مقاماتمادی،نه لباسهای رنگارنگ ونه یار و یاور ، درست همانگونه که در آغاز آفرینش بودید ، به همان حالتاول .
بهراستی قرآن کتاب تربیتی عجیبی است ، هنگامی که صحنه قیامت را برای انسانها ترسیم میکند ، میگوید ، روزی که همه مردم در صفوف منظم به دادگاه عدل پروردگار عرضه میشوند ، درحالی که هماهنگیعقاید و اعمالشان معیار تقسیم آنها در صفوف مختلفاست.
دستهای آنها از همه چیز تهی ، تمام تعلقات دنیا راپشت سرافکندهاند ، درعین جمعیت ، تنها و در عین تنهایی جمع هستند ، نامههای اعمال ، گسترده میشود .
جزء پانزدهم (205)
همهچیزبهزبانمیآیدواعمالکوچک و بزرگآدمیانرابازگو میکند و از آن بالاتر خود اعمال و افکار جان میگیرند ، تجسم مییابند
، اطراف هر کسی را اعمال تجسم یافتهاش احاطه میکند ، آنچنان مردم به خود مشغول هستند که مادر فرزند را و فرزند پدر و مادر را به کلی فراموش میکنند .
سایه سنگین وحشت از این دادگاه عدل الهی و کیفرهای بزرگی که در انتظار بدکاران است همه را فرامیگیرد ، نفسها در سینهها حبس میشود و چشمها از گردش بازمیماند .
راستی ایمان به چنین دادگاهی چقدر در تربیت انسان و کنترل شهوات او مؤثر است ؟ و چقدر آگاهی و بیداری و توجه به مسؤولیتها به انسان میبخشد ؟
« هنگامی که روز قیامت میشود ، نامه اعمال آدمی را به دست او میدهند،سپسگفتهمیشودبخوان، راوی اینخبرمیگوید:ازامامپرسیدم: آیا آنچه را که در این نامه است میشناسد و به خاطر میآورد ؟ امام فرمود : همه را به خاطر میآورد ، هر چشم برهمزدنی، کلمهای، جابه جا کردن قدمی و خلاصه هرکاری را که انجام داده است
(206) سوره کَهف
آنچنان به خاطر میآورد که گویی همان ساعت انجام داده است و لذا فریادشان بلندمیشود و میگویند: ایوایبر ما اینچهکتابیاستکههیچکارکوچک و بزرگی نیست مگر آنکه آن را احصا و شماره کرده است » .(1)
نقش مؤثر تربیتی ایمان به چنین واقعیتی ناگفته پیدا است ، راستی ممکناستانسان بهچنینصحنهای ایمانقاطع داشتهباشد بازهمگناهکند؟
1) «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد 3 ، صفحه 267 .
جزء پانزدهم (207)
(217)