ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
116 وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِی الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِاللّهِ اِنْیَتِّبِعُونَ اِلاَّالظَّنَّ وَاِنْهُمْاِلاّ یَخْرُصُونَ
و اگراکثر کسانی راکه در روی زمینهستند اطاعتکنی تو را از راه خدا گمراه میکنند، آنها تنها از گمان پیروی میکنند و از تخمین و حدس ( واهی ) .
« خَرصْ » در اصل به معنی تخمین است و نخست در مورد تخمین مقدار میوه بر درختان به هنگام اجاره باغ و امثال آن به کار رفته ، سپس به هرگونه حدس و تخمین گفته شده است و از آنجا که تخمین گاهی مطابق واقع و گاهی برخلاف واقع میشود این کلمه در معنی دروغ نیز استعمال شده است و در آیه فوق میتواند به هر دو معنی باشد .
میدانیم آیات این سوره در مکه نازل شد و در آن زمان مسلمانان شدیدا در اقلیّت بودند ، گاهی اقلیّت آنها و اکثریّت قاطع
بتپرستان و مخالفان اسلام ، ممکن بود این توهّم را برای بعضی ایجاد کند که اگر آیین آنها باطل و بیاساس است چرا این همه پیرو دارند و اگر ما بر حقّیم چرا این قدر کم هستیم ؟
در این آیه برای دفع این توهّم که به دنبال ذکر حقانیّت قرآن در
آیات قبل ممکن است پیدا شود ، پیامبر خود را مخاطب ساخته ، میگوید : « اگر از اکثر مردمی که در روی زمین هستند پیروی کنی ترا از راه حقّ گمراه و منحرف خواهند ساخت : وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِی الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ » .
در جمله بعد دلیل این موضوع را بیان میکند و میگوید : علّت آن این است که آنها بر اساس منطق و فکر صحیح کار نمیکنند ، « راهنمای آنها یک مشت گمانهای آلوده به هوی و هوس و یک مشت دروغ و فریب و تخمین است : اِنْ یَتِّبِعُونَ اِلاَّ الظَّنَّ وَ اِنْ هُمْ اِلاّ یَحْرُصُونَ » .
برخلاف آنچه در نظر بعضی مسلّم است که اکثریتهای عددی
همواره راه صحیح را میپیمایند قرآن در آیات متعددی این موضوع را نفی کرده و برای اکثریت عددی اهمیّتی قائل نیست و در حقیقت مقیاس را اکثریّت « کیفی » میداند ، نه « کمی » دلیل این موضوع روشن است ، زیرا اگرچه در جوامع کنونی برای اداره اجتماع راهی جز تکیه کردن روی اکثریّت ندیدهاند ، ولی نباید فراموش کرد که این موضوع همانطور که گفتیم یک نوع اجبار و بنبست است ، زیرا هیچ ضابطهای
در یک جامعه مادّی که خالی از اشکال و ایراد باشد برای اتخاذ تصمیمها و تصویب قوانین وجود ندارد ، لذا بسیاری از دانشمندان با اعتراف به این حقیقت که نظر اکثریّت افراد اجتماع بسیاری از اوقات اشتباه آمیز است مجبور به پذیرش آن شدهاند چون راههای دیگر ، عیبش بیشتر است .
امّا یک جامعه مؤمن به رسالت انبیاء هیچگونه اجباری در خود از پیروی نظر اکثریّت در تصویب قوانین نمیبیند ، زیرا برنامهها و قوانین انبیاء راستین خالی از هرگونه عیب و نقص و اشتباه است و با آنچه اکثریّت جایزالخطا تصویب میکند قابل مقایسه نیست .
یک نگاه در چهره جهان کنونی و حکومتهایی که بر اساس اکثریتها بنا شده و قوانین نادرست و آمیخته با هوسها که گاهی از طرف اکثریتها به تصویب میرسد نشان میدهد که اکثریّت عددی دردی را دوا نکرده است ، بسیاری از جنگها را اکثریّت تصویب کردهاند و بسیاری از مفاسد را آنها خواستهاند .
استعمارها و استثمارها ، جنگها و خونریزیها، آزادشناختن مشروبات الکلی ، قمار ، سقط جنین ، فحشاء و حتی پارهای از اعمال شنیع که ذکر آن شرمآور است از طرف اکثریّت نمایندگان
بسیاری از کشورهای به اصطلاح پیشرفته که منعکس کننده نظریه اکثریّت توده مردم آنها است گواه بر این حقیقت میباشد .
از نظر علمی آیا اکثریّت اجتماعات راست میگویند ؟ آیا اکثریّت امین هستند ؟ آیا اکثریّت از تجاوز به حقوق دیگران اگر بتوانند خودداری میکنند ؟ آیا اکثریّت منافع خود و دیگران را به یک چشم میبینند ؟
پاسخ این سؤالات ناگفته پیدا است ، بنابراین باید اعتراف کرد که تکیه کردن دنیای کنونی روی اکثریّت در حقیقت یک نوع اجبار و الزام محیط است و استخوانی است که در گلوی اجتماعات گیر کرده .
آری اگر مغزهای متفکّر و مصلحان دلسوز جوامع بشری و اندیشمندان با هدف که همیشه در اقلیّت هستند تلاش و کوشش همه جانبهای را برای روشن ساختن تودههای مردم انجام دهند و جوامع انسانی به اندازه کافی رشد فکری و اخلاقی و اجتماعی بیابند مسلما نظرات چنان اکثریّتی بسیار به حقیقت نزدیک خواهد بود ، ولی اکثریّت غیر رشید و نا آگاه و یا فاسد و منحرف و گمراه چه مشکلی را میتواند از راه خود و دیگران بردارد ، بنابراین اکثریّت به تنهایی کافی نیست ،
بلکه اکثریّت رهبری شده میتواند مشکلات جامعه خود را تا آنجا که در امکانبشر است حل کند .
و اگر قرآن در مورد اکثریّت در آیات مختلف ایراد میکند شک نیست که منظورش اکثریّت غیر رشید و رهبری نشده است .
122 اَوَ مَنْ کانَ مَیْتا فَأَحْیَیْنهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُورا یَمْشی بِه فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِیالظُّلُمتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکفِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ
آیا کسی که مرده بود سپس او را زنده کردیم و نوری بر او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد ، اینچنین برای کافران اعمال ( زشتی ) که انجام میدادند تزیین شده است ( و زیبا جلوه کرده ) .
کرارا در قرآن « مرگ » و « حیات » به معنی مرگ و حیات معنوی ، و کفر و ایمان ، آمده است و این تعبیر به خوبی نشان میدهد که ایمان یک عقیده خشک و خالی یا الفاظی تشریفاتی نیست ، بلکه به منزله روحی است که در کالبد بیجان افراد بیایمان دمیده میشود و در تمام
وجود آنها اثر میگذارد ، چشم آنها دید و روشنایی، گوش آنها قدرتشنوایی، زبان توان سخن گفتن و دست و پا قدرتانجامهرگونه کارمثبت پیدامیکند ، ایمان افراد را دگرگون میسازد و در سراسر زندگی آنها اثر میگذارد و آثار حیات را در تمام شئون آنها آشکار مینماید .
از جمله « فَأَحْیَیْنهُ » ( ما او را زنده کردیم ) استفاده میشود که ایمان ، گرچه باید با کوشش از ناحیه خود انسان صورت گیرد اما تا کششی از ناحیه خدا نباشد این کوششها به جایی نمیرسد .
سپس میگوید : « ما برای چنین افراد نوری قراردادیم که با آن در میان مردم راه بروند : وَ جَعَلْنا لَهُ نُورا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ ».
گرچه مفسّران درباره منظور از این « نور » احتمالاتی دادهاند اما ظاهرا منظور از آن تنها قرآن و تعلیمات پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست ، بلکه علاوه بر این ، ایمان به خدا ، بینش و درک تازهای به انسان میبخشد ،
روشن بینی خاصی به او میدهد ، افق دید او را از زندگی محدود مادّی و چهار دیواری عالم مادّه فراتر برده و در عالمی فوقالعاده وسیع فرومیبرد .
و از آنجا که او را به خودسازی دعوت میکند ، پردههای
خودخواهی و خودبینی و تعصّب و لجاج و هوی و هوس را از مقابل چشم جانش کنار میزند و حقایقی را میبیند که هرگز قبل از آن قادر به درک آنها نبود .
در پرتو این نور میتواند راه زندگی خود را درمیان مردم پیدا کند و از بسیاری اشتباهات که دیگران به خاطر آز و طمع و به علّت تفکّر محدود مادی و یا غلبه خودخواهی و هوی و هوس، گرفتار آن میشوند مصون و محفوظ بماند .
و اینکه در روایات اسلامی میخوانیم : « اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ : انسان با ایمان با نور خدا نگاه میکند » اشاره به همین حقیقت است ، گرچه با اینهمه باز نمیتوان روشن بینی
خاصی را که انسان با ایمان پیدا میکند با بیان و قلم توصیف کرد . بلکه باید طعم آن را چشید و وجودش را احساس نمود .
سپس چنین فرد زنده و فعال و نورانی و مؤثری را با افراد بیایمان لجوج مقایسه کرده میگوید : « آیا چنین کسی همانند شخصی است که در امواج ظلمتها و تاریکیها فرو رفته و هرگز از آن خارج نمیگردد : کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها » .
قابل توجه اینکه نمیگوید « کَمَنْ فِی الظُّلُمتِ » ( همانند کسی که
در ظلمتها است ) بلکه میگوید « کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمتِ » ( همانند کسی که مَثَل او در ظلمات است ) بعضی گفتهاند هدف از این تعبیر این بوده که اثبات شود چنان افرادی به قدری در تاریکی و بدبختی فرو رفتهاند که وضع آنها ضربالمثلی شده است که همه افراد فهمیده از آن آگاهند .
ولی ممکن است این تعبیر اشاره به معنی لطیفتری باشد و آن اینکه از هستی و وجود این گونه افراد در حقیقت چیزی جز یک شبح ، یک قالب ، یک مثال و یک مجسمه باقی نمانده است هیکلی دارند بیروح و مغز و فکری از کار افتاده .
این نکته نیز لازم به یادآوری است که راهنمای مؤمنان « نور » ( با صیغه مفرد ) و محیط کافران « ظُلُمات » ( با صیغه جمع ) ذکر شده ، چرا که ایمان یک حقیقت بیش نیست و رمز وحدت و یگانگی است و کفر و بیایمانی سرچشمه پراکندگی و تفرقه و تشتّت است .
و در پایان آیه اشاره به علّت این سرنوشت شوم کرده ، میگوید : « اینچنین اعمال کافران در نظرشان جلوه داده شده است : کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکفِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ » .
این خاصیّت تکرار یک عمل زشت است که تدریجا از قبح آن در
نظر کاسته میشود و حتی به جایی میرسد که به عنوان یک کار خوب در نظر او جلوه میکند و همچون زنجیری بر دست و پای او میافتد و اجازهخروجاز ایندام به او نمیدهد، یک مطالعه ساده در حال تبهکاران این حقیقت را به خوبی روشن میسازد .
124 وَ اِذا جآءَتْهُمْ ءایَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّی نُؤْتی مِثْلَ مآ اُوتِیَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَیُصیبُ الَّذینَ اَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَاللّهِ وَ عَذابٌ شَدیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ
و هنگامی که آیهای برای آنها بیاید میگویند ما هرگز ایمان نمیآوریم مگر اینکه همانند چیزی که به پیامبران خدا داده شده است به ما هم داده شود ، خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد به زودی کسانی کهمرتکب گناه شدند ( و برای حفظ موقعیّت خود مردم را از راه حق منحرف ساختند ) گرفتار حقارت در پیشگاه خدا و عذاب شدید در مقابل مکر ( و فریب و نیرنگی ) که داشتند ، میشوند .
« اِجْرام » از ماده « جُرْم » در اصل به معنی قطع کردن است و از آنجا که افراد گنهکار پیوندها را قطع میکنند و خود را از اطاعت فرمان خدا جدا میسازند این کلمه به « گناه » نیز اطلاق شده است و در آن اشاره لطیفی به این حقیقت است که هر انسانی در ذات خود پیوندی با حق و پاکی و عدالت دارد و آلودگی به گناه در واقع جدایی از این فطرت الهی است.
مثلاینکه احرازمقام رسالت و رهبری خلق به سنّ و مال است و یا بهرقابتهایکودکانهقبایلوخدانیزموظّفاستکهرعایتاین رقابتهای مضحک و بیاساس را بکند و بر آن صحّه بگذارد ، رقابتهایی که از نهایت انحطاط فکری و عدم درک مفهوم نبوّت و رهبری خلق سرچشمه میگیرد .
قرآن پاسخ روشنی به آنها میدهد و میگوید لازم نیست شما به خدا درس بدهید که چگونه پیامبران و رسولان خویش را اعزام دارد و از میان چه افرادی انتخاب کند ، زیرا « خداوند از همه بهتر میداند رسالت خود را در کجا قرار دهد : اللّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ » .
روشن است رسالت نه ارتباطی به سن و مال دارد و نه به موقعیّت قبایل ، بلکه شرط آن قبل از هرچیز آمادگی روحی ، پاکی ضمیر ،
سجایای اصیل انسانی ، فکر بلند و اندیشه قوی و بالاخره تقوی و پرهیزگاری فوقالعادهای در مرحله عصمت است و وجود این صفات مخصوصا آمادگی برای مقام عصمت چیزی است که جز خدا نمیداند و چه قدر فرق است میان این شرایط و میان آنچه آنها فکر میکردند .
جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز تمام صفات و برنامههای او را ، به جز وحی و تشریع ، دارد یعنی هم حافظ شرع و شریعت است و هم پاسدار مکتب و قوانین او و هم رهبر معنوی و مادّی مردم ، لذا باید او هم دارای مقام عصمت و مصونیّت از خطا و گناه باشد تا بتواند رسالت خویش را به ثمر برساند و رهبری مطاع و سرمشقی مورد اعتماد گردد .
و به همین دلیل انتخاب او نیز به دست خدا است و خدا میداند این مقام را در چه جایی قرار دهد نه خلق خدا و نه از طریق انتخاب مردم و شوری .
و در آخر آیه سرنوشتی را که در انتظار اینگونه مجرمان و رهبران پر ادعای باطل است بیانکرده میگوید : « به زودی این گنهکاران به خاطر مکر و فریبی که برای گمراه ساختن مردم به کار زدند ، گرفتار کوچکی و حقارت در پیشگاه خدا و عذاب شدید خواهند شد : سَیُصیبُ الَّذینَ اَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللّهِ وَ عَذابٌ شَدیدٌ
بِما کانُوا یَمْکُرُونَ » .
این خودخواهان میخواستند با کارهای خلاف خود موقعیّت و بزرگی خویش را حفظ کنند ولی خدا آنها را آنچنان « تحقیر » خواهد کرد که دردناکترین شکنجههای روحی را احساس کنند ، به علاوه چون سر و صدای آنها در راه باطل زیاد و تلاش آنها « شدید » بود کیفر و عذاب آنها نیز « شدید » و پر سر و صدا خواهد بود .
125 فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ اَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاِْسْلمِ وَ مَنْ یُرِدْ اَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقا
حَرَجا کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّمآءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَیالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ
آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند سینهاش را برای ( پذیرش ) اسلام گشاده میسازد و آن کس را که ( به خاطر اعمال خلافش ) بخواهد گمراه سازد سینهاش را آنچنان تنگ میسازد که گویا میخواهد به آسمان بالا برود، اینچنین خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمیآورند قرار میدهد .
126 وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقیما قَدْ فَصَّلْنَا الاْیتِ لِقَوْمِ یَذَّکَّرُونَ
و این راه مستقیم ( و سنت جاویدان ) پروردگار تو است ، ما آیات خود را برای کسانی که پند میگیرند بیان کردیم.
منظور از « هدایت » و « اِضْلال » الهی فراهم ساختن یا از میان بردن مقدمات هدایت در مورد کسانی است که آمادگی و عدم آمادگی خود را برای پذیرش حقّ با اعمال و کردار خویش اثبات کردهاند .
آنانکه پویندگان راه حقّ هستند و جویندگان و تشنگان زلالایمان، خداوند چراغهای روشنی فراراه آنها قرارمیدهد تا برای بهدست آوردن این آب حیات در ظلمات گم نشوند ، امّا آنها که بیاعتنایی خود را نسبت به این حقایق ثابت کردهاند از این امدادهای الهی محروم و در مسیر خود با انبوهی از مشکلات روبرو میگردند و توفیق هدایت از آنها سلب میشود .
بنابراین نه دستهاول در پیمودن اینمسیرمجبورند و نهدسته دوم در کار خود و هدایت الهی در واقع مکمّل چیزی است که خودشان خواستهاندوانتخابکردهاند .
منظور از « صَدْر » ( سینه ) در اینجا روح و فکر است و این کنایه
در بسیاری از موارد به کار میرود و منظور از « شَرْح » ( گشاده ساختن ) همان وسعت روح و بلندی فکر و گسترش افق عقل آدمی است ، زیرا پذیرا شدن حقّ ، احتیاج به گذشتهای فراوانی از منافع شخصی دارد که جز صاحبان ارواح وسیع و افکار بلند آمادگی برای آن نخواهند داشت .
« حَرَج » بهمعنی تنگی فوقالعاده و محدودیّت شدیداست و این حال افرادلجوج و بیایمان است که فکرشان بسیار کوتاه و روحشان فوقالعاده کوچک و ناتوان است و کمترین گذشتی در زندگی ندارند.
تشبیه اینگونه افراد به کسی که میخواهد به آسمان بالا رود از این نظراست که صعود به آسمان کار فوقالعاده مشکلی است و پذیرش حق برای آنها نیز چنین است .
همانطور که در گفتار روزمره گاهی میگوییم « این کار برای فلان کس آنقدر مشکل است که گویا میخواهد به آسمان برود » یا میگوییم : « به آسمان بروی از این کار آسانتر است » .
البتّه آن روز پرواز به آسمان برای بشر یک تصوّر بیش نبود ولی حتّی امروز که سیر در فضا عملی شده است باز از کارهای طاقت فرسا
است و همیشه فضانوردان با انبوهی از مشکلات شدید روبرو هستند .
ولی معنی لطیفتری برای آیه نیز به نظر میرسد که بحث گذشته را تکمیل میکند و آن اینکه : امروز ثابت شده که هوای اطراف کره زمین در نقاط مجاور این کره کاملاً فشرده و برای تنفّس انسان آماده است ، اما هرقدر به طرف بالا حرکت کنیم هوا رقیقتر و میزان اکسیژن آن کمتر میشود به حدی که اگر چند کیلومتر از سطح زمین به طرف بالا (بدونماسک اکسیژن) حرکت کنیم تنفس کردن برای ما هر لحظه مشکل و مشکلتر میشود و اگر به پیشروی ادامه دهیم تنگی نفس و کمبود اکسیژن سبب بیهوشی ما میگردد ، بیان این تشبیه در آن روز که هنوز این واقعیّت علمی به ثبوت نرسیده بود در حقیقت از معجزات علمی قرآن محسوب میگردد .
در آیه فوق سعه صدر ( گشادگی سینه ) یکی از مواهب بزرگ و ضیق صدر ( تنگی سینه ) یکی از کیفرهای الهی شمرده شده است ، همانطور که خداوند در مقام بیان یک موهبت عظیم به پیامبر خود
میگوید : « اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ : آیا سینه تو را وسیع و گشاده نساختیم » ( 1 / شرح ) .
و این موضوعی است که با مطالعه در حالات افراد به خوبی
مشاهده میشود ، بعضی روحشان آنچنان باز و گشاده است که آمادگی برای پذیرش هر واقعیّتی هرچند بزرگ باشد دارند ، اما به عکس بعضی روحشان آنچنان تنگ و محدود است که گویا راهی و جایی برای نفوذ هیچ حقیقتی در آن نیست . افق دید فکریآنها محدودبه زندگی روزمره و خواب و خور آنهااست ، اگر به آنها برسد همه چیز درست است و اگر کمترین تغییری در آن پیدا شود گویا همه چیز پایان یافته و دنیا خراب شده است .
141 وَ هُوَ الَّذی آ اَنْشَأَ جَنّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفا اُکُلُهُ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُتَشابِها وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِآ اِذآ اَثْمَرَ وَ
اتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ
او است که باغهای معروش (باغهایی که درختانش روی داربستها قرار میگیرند ) و باغهای غیرمعروش ( درختانی که نیاز به داربست ندارند ) آفرید و همچنین نخل و انواع زراعترا کهاز نظرمیوه و طعمباهممتفاوتند و (نیز) درخت
زیتون و انار را که از جهتی باهم شبیه و از جهتی تفاوت دارند ( برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است در حالی که طعم میوه آنها فوق العاده متفاوت ) از میوه آن بههنگامیکه به ثمر مینشیند، بخورید و حق آن را به هنگام درو بپردازید ، اسراف نکنید که خداوند مسرفین را دوست نمیدارد .
« مَعْرُوشات » یعنی درختانی که روی پای خود نمیایستند و نیاز به داربست دارند و «غَیْرَ مَعْرُوشات» درختانی است که بدون نیاز به داربست ، روی پای خود میایستند ، زیرا « عَرْش » در لغت به معنی برافراشتن و هر موجود برافراشته است و به همین جهت به سقف و یا تخت پایهبلند ، عَرْش گفته میشود .
« اِسْراف » به معنی تجاوز از حد اعتدال است و این جمله میتواند اشاره به عدم اسراف در خوردن و یا عدم اسراف در بخشش بوده باشد ، زیرا پارهای از اشخاص بهقدری دست و دل بازند که هرچه دارند ، به این و آن میدهند و خود و فرزندانشان معطل میمانند .
« اُکُل » از ماده « اَکْل » به معنی چیزی است که خورده میشود.
« خالق تمام این نعمتها خدا است که همه این درختان و
چهارپایان و زراعتها را آفریده است و هم او است که دستور داده از آنها بهره گیرید و اسراف نکنید ، بنابراین غیر او نه حق « تحریم » دارد و نه حق « تحلیل » .
در اینکه جمله « اِذا اَثْمَرَ » ( هنگامی که میوه دهد ) با ذکر کلمه « ثَمَرِهِ » قبل از آن چه منظوری را تعقیب میکند ، در میان مفسران گفتگو است ، ولی ظاهرا هدف از این جمله این است که به مجرد اینکه میوه بر درختان و خوشه و دانه در زراعت آشکار شود ، بهرهگرفتن از آنها مباح و جایز است ، اگرچه حق مستمندان هنوز پرداخت نشده است و اینحقرا تنها درموقع چیدنمیوه و در دروکردن(یَوْمُالْحَصادِ) باید پرداخت .
منظور از این حق که به هنگام درو باید پرداخت ، چیست ؟
در روایات فراوانیکه از ائمه علیهمالسلام بهما رسیدهو نیز دربسیاری از روایات اهل تسنن اینحق ، غیراز زکات معرفی شده ومنظوراز آن، چیزی است که هنگام حضور مستمند در موقع چیدن میوه و یا درو کردن زراعت به او میدهند و حد معین و ثابتی ندارد .(1)
1) « وسایل الشیعه » ، جلد 6 ، کتاب زکات ، ابواب زکات غلات ، باب 13 .
در این صورت آیا این حکم واجب است یا مستحب ، بعضی معتقدند که یک حکم وجوبی است که قبل از تشریع حکم زکات بر مسلمانان لازم بوده ولی بعد از نزول آیه زکات ، این حکم منسوخ شدو حکم زکات با حد و حدود معینش به جای آن نشست .
ولی از روایات اهلبیت علیهمالسلام استفاده میشود که این حکم نسخ شده و به عنوان یک حکم استحبابی هماکنون به قوّت خود باقی است .
تعبیر به کلمه « یَوْم » ممکن است اشاره به این باشد که چیدن میوهها و درو کردن زراعتها بهتر است در روز انجام گیرد ، اگرچه مستمندان حاضر شوند و قسمتی به آنها داده شود ، نه اینکه بعضی از افراد بخیل ، شبانه این کار را بکنند ، تا کسی باخبر نشود ، در روایاتی که از طرق اهلبیت علیهمالسلام به ما رسیده ، نیز روی این موضوع تأکید شده است .(1)
142 وَ مِنَ الاَْنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشا کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ
( و او کسی است که ) از چهارپایان برای شما حیوانات باربر
1) « وسایل الشیعه » ، جلد 6 ، کتاب زکات ، ابواب زکات غلات ، باب کَراهَةِ الْحَصاد و الجَذاذ ... باللیل ، صفحه 136 .
و حیواناتکوچکآفرید، از آنچه او به شما روزی داده است، بخورید و از گامهای شیطان پیرویننمایید که او دشمنآشکار شما است .
« حَمُولَة » بهمعنی جمع است و چنانکه علمای لغت گفتهاند ، مفرداز جنس خود ندارد و بهمعنی حیوانات بزرگ باربر مانند شتر و اسب و نظایر آنها است .
« فَرْش » به همان معنی معروف است ولی در اینجا به معنی گوسفند و نظیر آن از حیوانات کوچک تفسیر شده است و ظاهرا نکتهاش این است که اینگونه حیوانات بسیار به زمین نزدیک هستند و در برابر حیوانات بزرگ باربر ، همانند فرشی محسوب میشوند ، هرگاه به بیابانی که گوسفندانی در آن مشغول چرا هستند ، از دور بنگریم ، درست به فرشی میمانند که روی زمین گسترده شده است ، درحالیکه گله شتران هیچگاه از دور چنین منظرهای ندارند .
(36) سوره اَنعام
تقابل « حَمُولَة » با « فَرْش » نیز این معنی را تأیید میکند .
سپس چنین نتیجه میگیرد ؛ اکنون که همه اینها مخلوق خدا است و حکم آن بهدست او است ، به شما فرمان میدهد که ؛ « از آنچه او به شما روزی داده است ، بخورید » ( کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ ) .
اینکه نمیگوید : از این حیوانات بخورید ، بلکه میگوید : از آنچه به شما داده ، تناول کنید ، به خاطر آن است که حیوانات حلالگوشت منحصربه چهارپایان نیستند، بلکه حیوانات دیگری نیز حلال گوشت هستند که در جمله فوق از آنها ذکری نشده است .
151 قُلْتَعالَوْا اَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ اَلاّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا وَلاتَقْتُلُوآا اَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ اِیّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ماظَهَرَ مِنْها وَ مابَطَنَ وَ لاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِلَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
بگو: بیاییدآنچهرا پروردگارتانبر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم ؛ اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر خود نیکی کنید و فرزندانتان را از ( ترس ) فقر نکشید، ما شما و آنها را روزی میدهیم و نزدیک کارهای زشت و قبیح نروید چه آشکار باشد چه پنهان ، و نفسی راکه خداوند محترم شمرده ، به قتل نرسانید ، مگر به حق ( و ازروی استحقاق ) ، این چیزی است که خداوند
شما را به آن سفارش کرده تا درک کنید .
این آیه و دو آیه بعد به اصول محرمات در اسلام اشاره کرده و گناهان کبیره ردیف اول را ضمن بیان کوتاه و پرمغز و جالبی در ده قسمت بیان میکند و از آنها دعوت مینماید که بیایند و حرامهای واقعی الهی را بشنوند و تحریمهای دروغین را کنار بگذارند . نخست میگوید : « به آنها بگو : بیایید تا آنچه را خدا برشما تحریم کردهاست، بخوانم و برشمرم » ( قُلْ تَعالَوْا اَتْلُ ماحَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ ) ؛
«اینکه هیچ چیز را شریک و همتای خدا قرار ندهید» (اَلاّ تُشْرِکُوا بِهِشَیْئا) .
« نسبت به پدر و مادر نیکی کنید » (وَ بِالْوالِدَیْنِاِحْسانا) .
«فرزندان خود را به خاطر تنگدستی و فقر نکشید» ( وَ لا تَقْتُلُوآا اَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاقٍ) .
زیرا روزی شما و آنها همه به دست ما است و ما همه را روزی میدهیم ( نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ اِیّاهُمْ ) .
« بهاعمال زشت و قبیح نزدیک نشوید، خواه آشکار باشد، خواه پنهان » ، یعنی نه تنها انجامندهید بلکه به آن هم نزدیک نشوید
(وَ لاتَقْرَبُواالْفَواحِشَ ماظَهَرَ مِنْها وَ مابَطَنَ) .
« دست به خون بیگناهان نیالایید و نفوسی را که خداوند محترم شمرده و ریختن خون آنها مجاز نیست ، به قتل نرسانید ، مگر اینکه طبق قانون الهی اجازه قتل آنها داده شده باشد »
(وَ لاتَقْتُلُواالنَّفْسَالَّتی حَرَّمَاللّهُ اِلاّبِالْحَقِّ) .
به دنبال این پنج قسمت برای تأکید بیشتر میفرماید : « اینها اموری است که خداوند به شما توصیه کرده تا دریابید و از ارتکاب آنها خودداری نمایید » ( ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ) .
152 وَ لاتَقْرَبُوا مالَالْیَتیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ اَشُدَّهُ وَ اَوْفُواالْکَیْلَ وَالْمیزانَبِالْقِسْطِلانُکَلِّفُ نَفْسا اِلاّ وُسْعَها وَ اِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذاقُرْبی وَ بِعَهْدِ اللّهِ اَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ
و به مال یتیم جز به نحو احسن ( و برای اصلاح ) نزدیک نشوید تا بهحدرشدبرسد و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید، هیچکس را جز به مقدار توانایی تکلیف نمیکنیم و هنگامیکه سخنی میگویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان بوده باشد ، این چیزی است که
خداوند شما را به آن سفارش میکند تا متذکر شوید .
« هیچگاه جز بهقصد اصلاح نزدیک مال یتیمان نشوید تا هنگامیکهبهحدّبلوغبرسند »(وَلاتَقْرَبُوامالَالْیَتیمِاِلاّبِالَّتیهِیَاَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ اَشُدَّهُ ) .
کم فروشی نکنید و حق پیمانه و وزن را باعدالت ادا کنید » ( وَ اَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ ) . و از آنجا که هرقدر انسان دقت در پیمانه و وزن کند ، باز ممکن است مختصر کم و زیادی صورت گیرد که سنجش آن با پیمانهها و ترازوهای معمولی امکانپذیر نیست ، به دنبال این جمله اضافه میکند : « هیچکس را جز به اندازه توانایی تکلیف نمیکنیم » ( لا نُکَلِّفُ نَفْسا اِلاّ وُسْعَها ) .
«به هنگام داوری یا شهادت و یا در هر مورد دیگر که سخنی میگویید، عدالت را رعایت کنید و از مسیر حق منحرف نشوید ، هرچند در مورد خویشاوندان شما باشد و داوری و شهادت به حق ، به زیان آنها تمام گردد» ( وَ اِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذاقُرْبی ) .
« به عهد الهی وفا کنید و آن را نشکنید »
(وَ بِعَهْدِاللّهِاَوْفُوا) .
در اینکه منظور از « عهد الهی » در این آیه چیست ، مفسران
احتمالاتی دادهاند ، ولی مفهوم آیه ، همه پیمانهای الهی را اعم از پیمانهای « تکوینی » و « تشریعی » و تکالیف الهی و هرگونه عهد و نذر و قسم را شامل میشود .
و باز برای تأکید در پایان این چهار قسمت ، میفرماید : «اینها اموری است که خداوند بهشما توصیه میکند، تا متذکر شوید» (ذلِکُمْ وَصّاکُمْبِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) .
153 وَ اَنَهذا صِراطیمُسْتَقیمافَاتَّبِعُوهُوَلاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
و اینکه این راه مستقیم من است ، از آن پیروی کنید و از راههای مختلف ( و انحرافی ) پیروی نکنید که شما را از راه حق دور میسازد، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند تا پرهیزکار شوید .
« این راه مستقیم من ، راه توحید ، راه حق و عدالت ، راه پاکی و تقوا است، ازآن پیروی کنید و هرگز در راههای انحرافی و پراکنده، گام ننهید که شما را از راه خدا منحرف و پراکنده میکند و تخم نفاق و اختلاف را در میان شما میپاشد »
(وَ اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ) . و در پایان همه اینها برای سومین بار تأکید میکند که اینها اموری است که خداوند به شما توصیه میکند تا پرهیزکار شوید » (ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ).
قابل ملاحظه اینکه در این دستورات دهگانه ، نخست از تحریم شرک شروع شدهاستکه در واقع سرچشمهاصلی همه مفاسداجتماعی و محرمات الهی است و درپایاننیز بانفیاختلافکه یکنوعشرکعملی محسوبمیشود،پایانیافتهاست. این موضوع اهمیت مسأله توحید را در همه اصول و فروع اسلامی روشن میسازد که توحید تنها یک اصل دینی نیست ، بلکه روح تمام تعلیمات اسلام میباشد .
در پایان هریک از این آیات سهگانه ، به عنوان تأکید جمله « ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ » ( این چیزی است که خداوند شما را به آن توصیه میکند ) آمده ، با این تفاوت که در آیه اول با جمله « لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ » و در آیه دوم با جمله «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» و در آیهسوم با جمله « لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » ختم شده است . و این تعبیرات مختلف و حسابشده گویا اشاره به
این نکته است که نخستین مرحله به هنگام دریافت یک حکم ، « تعقل » و درک آن است ، مرحله بعد ، مرحله یادآوری و « تذکر » و جذب آن میباشد و مرحله سوم که مرحله نهایی است ، مرحله عمل و پیاده کردن و « تقوا » و پرهیزکاری است . درست است که هرکدام از این جملههای سهگانه بعد از ذکر چند قسمت از ده فرمان فوق آمده است ، ولی روشن است که این مراحل سهگانه اختصاص به احکام
معینی ندارد، زیرا هر حکمی «تعقل» و « تذکر » و « تقوا و عمل » لازم دارد، بلکه در حقیقت رعایت جنبههای فصاحت و بلاغت ایجاب کرده که این تأکیدات در میان آن احکام دهگانه پخش گردد .
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که این فرمانهای دهگانه اختصاصی به آیین اسلام ندارد ، بلکه در همه ادیان بوده است ، اگرچه در اسلام به صورت گستردهتری مورد بحث قرار گرفته است و در حقیقت همه آنها از فرمانهایی است که عقل و منطق به روشنی آنها را درکمیکند و به اصطلاح از «مستقلات عقلیه» است و لذا در قرآن مجید در آیین
انبیای دیگر نیز این احکام کم و بیش دیده میشود .(1)
ذکر نیکی به پدر و مادر ، بلافاصله بعد از مبارزه با شرک و قبل از
دستورهای مهمی همانند تحریم قتل نفس و اجرای اصول عدالت ، دلیل بر اهمیت فوقالعاده حق پدر و مادر در دستورات اسلامی است . این موضوع وقتی روشنتر میشود که توجه کنیم به جای « تحریم آزار پدر و مادر » که هماهنگ با سایر تحریمهای این آیه است ، موضوع « احسان و نیکی کردن » ، ذکر شده است یعنی نه تنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است ، بلکه علاوه بر آن ، احسان و نیکی در مورد آنان نیز لازم و ضروری است . و جالبتر اینکه کلمه «احسان» را به وسیله « ب » متعدی ساخته و فرموده : « وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا » و میدانیم «احسان» گاهی با « اِلی » و گاهی با « ب » ذکر میشود ، در صورتیکه با « اِلی » ذکر شود ، مفهوم آن ، نیکی کردن است ، هرچند بهطور غیرمستقیم و بالواسطه باشد ، اما هنگامی که با « ب » ذکر شود ، معنی آن ، نیکی کردن به طور مستقیم و بدون واسطه است ، بنابراین آیه
1) 13 / شوری .
تأکید میکند که موضوع نیکی به پدر و مادر را باید آنقدر اهمیت داد که شخصا و بدونواسطه به آن اقدام نمود .(1)
از این آیات برمیآید که عربهای دوران جاهلی نه تنها دختران خود را بهخاطر تعصبهای غلط ، زنده بهگور میکردند، بلکه پسران که سرمایه بزرگی در جامعه آنروز محسوب میشدند، را نیز از ترس فقر و تنگدستی به قتل میرسانیدند ، خداوند در این آیه آنها را به خوان گسترده نعمت پروردگار که ضعیفترین موجودات نیز از آن روزی میبرند ، توجه داده و از این کار بازمیدارد . با نهایت تأسف این عمل جاهلی در عصر و زمان ما در شکل دیگری تکرار میشود و به عنوان کمبود احتمالی مواد غذایی روی زمین ، کودکان بیگناه در عالم جنینی از طریق «کورتاژ» به قتل میرسند . گرچه امروز برای سقط جنین ، دلایل بیاساس دیگری نیز ذکر میکنند ، ولی مسأله فقر و کمبود مواد غذایی، یکیاز دلایل عمده آن است. اینها و مسائل دیگری شبیه بهآن،
نشان میدهد که عصر جاهلیت در زمان ما به شکل دیگری تکرار
1) « تفسیر المَنار » ، جلد 8 ، صفحه 185 .
میشود و « جاهلیت قرن بیستم » حتی در جهانی وحشتناکتر و گستردهتراز جاهلیت قبلازاسلاماست .
«فَواحِش» جمع «فاحِشَة» به معنی گناهانی است که فوقالعاده زشت و تنفرآمیز است، بنابراین پیمانشکنی و کمفروشی و شرک و مانند اینها اگرچه از گناهان کبیره میباشند، ولی ذکر آنها در مقابل «فواحش»، به خاطر همان تفاوت مفهوم است .
در آیات فوق در دومورد تعبیربه « لا تَقْرَبُوا » ( نزدیک نشوید ) شده است ، این موضوع در مورد بعضی از گناهان دیگر نیز در قرآن تکرار شده است ، به نظر میرسد که این تعبیر در مورد گناهانی است که « وسوسهانگیز » است ، مانند زنا و فحشاء و اموال بیدفاع یتیمان و امثال اینها ، لذا به مردم اخطار میکند که به آنها نزدیک نشوند تا تحتتأثیر وسوسههای شدیدشان قرار نگیرند .
159 اِنَالَّذینَ فَرَّقُوادینَهُمْ وَ کانُواشِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ اِنَّمآ اَمْرُهُمْ اِلَی اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ
کسانی که آیین خود را پراکنده ساختند و به دستجات گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، هیچگونه ارتباطی با آنها نداری ، کار آنها واگذار به خدا است ، پس خدا آنها را از آنچه انجام میدادند ، باخبر میکند.
« شِیَع » از نظر لغت به معنی فرقهها و دستهها و پیروان افراد مختلف است ، بنابراین مفرد آن بهمعنی دستهایاست که پیروی از مکتب یا شخص معینی میکند ، این معنی لغوی شیعه است ، ولی اصطلاحامعنیخاصیداردوبهکسانیگفتهمیشودکه بعدازپیامبر صلیاللهعلیهوآله
پیرو مکتب امیرمؤمنان علی میباشند و نباید معنی لغوی و اصطلاحی آن را باهم اشتباه کرد . محتوای آیه یک حکم عمومی و همگانی درباره تمام افراد تفرقهانداز است که با ایجاد انواع بدعتها میان بندگان خدا ، بذر نفاق و اختلاف میپاشند ، اعم از آنها که در امتهای پیشین بودند یا آنها که در این امت هستند . در روایتی از امام باقر که در « تفسیر علی بن ابراهیم » در ذیل این آیه نقل شده ، چنین میخوانیم : «قالوااَمیرَالْمُؤمنین وَ صاروا اَحْزابا: یعنی آیهاشاره بهکسانیاستکهازامیرمؤمنان جدا شدند و به
دستجاتمختلفتقسیمگردیدند ».(1)روایاتیکهدرزمینهافتراقوپراکندگی این امت به عنوان پیشبینی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده ، نیز اینحقیقترا تأییدمیکند .
این آیه بار دیگر این حقیقت را که اسلام ، آیین وحدت و یگانگی است و از هرگونه نفاق و تفرقه و پراکندگی بیزار است ، با تأکید تمام بازگو میکند و به پیامبر میگوید : برنامه و کار تو هیچگونه شباهتی با افراد تفرقهانداز ندارد ، خداوند منتقم قهّار از آنان انتقام خواهد گرفت و عاقبت شوم اعمالشان را به آنها نشان میدهد . توحید نه تنها یکی از اصول اسلام است ، بلکه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامههای آن بر محور توحید دور میزند ، توحید روحی است در کالبد همه تعلیمات اسلام، توحید جانیاست که در پیکر اسلام دمیده شده است .
اما با نهایت تأسف آیینی که سر تا پای آن را وحدت و یگانگی تشکیل میدهد ، امروز آنچنان دستخوش تفرقه نفاقافکنان شده است که چهره اصلی خود را بهکلی از دست داده ، هر روز نغمه شومی همانند
1) « نُورُ الثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 783 .
صدای جغدی که در ویرانه میخواند ، از گوشهای بلند میشود و شخصی ماجراجو یا مبتلا به بیماری روانی و یا کجسلیقهای پرچم مخالفت با یکی از برنامههای اسلامی بلند میکند و جمعی از افراد ابله و نادان را گرد خود جمع مینماید و منشأ اختلاف تازهای میشود . نقش بیاطلاعی و جهل و نادانی جمعی از توده مردم در این نفاقافکنی، مانند نقش بیداری و آگاهی دشمنان، بسیار مؤثر است . گاهی مسائلی را که قرنها موضوع بحث آن گذشته است ، از نو عَلَم میکنند و جار و جنجالابلهانهای پیرامونآن راهمیاندازند تا افکار مردم را به خود مشغول سازند ، اما همانطور که آیه فوق میگوید ، اسلام از آنها بیگانه است و آنها نیز از اسلام بیگانهاند و سرانجام برنامههای نفاقافکنی شکست خواهد خورد .(1)
160 مَنْ جآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها وَ مَنْ جاآءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی اِلاّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ
هرکس کارنیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش خواهد داشت
1) شرح بیشتر در « تفسیر نمونه » ، جلد 3 ، صفحه 42 و 43 آمده است .
و هرکس کار بدی بیاورد ، جز به مقدار آن کیفر نخواهد دید و ستمی بر آنها نخواهد شد .
منظور از « جآءَ بِهِ » آنچنان که از مفهوم جمله استفاده میشود ، آن است که کار نیک یا بد را همراه خود بیاورد ، یعنی به هنگام ورود در دادگاه عدل الهی ، انسان نمیتواند دست خالی و تنها باشد یا عقیده و عمل نیکی با خود دارد و یا عقیده و اعمال سوئی ، اینها همواره با او هستند و ازاو جدا نمیشوند و در زندگانی ابدی ، قرین و همدم او خواهند بود . در آیات دیگر قرآن نیز این تعبیر به همین معنی به کار رفته است ، در آیه 33 سوره ق میخوانیم : « مَنْ خَشِیَ الرَّحْمانَ بِالْغَیْبِ وَ جآءَ بِقَلْبٍ مُنیبٍ : بهشت برای آنها است که خدا را از طریق ایمان به غیب بشناسند و از او بترسند و قلب توبهکار و مملو از احساس مسؤولیت با خود در عرصه محشر بیاورند » . در آیه فوق میخوانیم : پاداش « حسنه » ده برابر است در حالی که در بعضی دیگر از آیات قرآن تنها به عنوان « اَضْعافا کَثیرَةً » ( چندین برابر ) اکتفا شده ( مانند 245 / بقره ) و در بعضی دیگر از آیات ، پاداش پارهای از اعمال مانند انفاق را به هفتصد برابر بلکه بیشتر میرساند ( 261 / بقره ) و در بعضی دیگر اجر و پاداش بیحساب ذکر کرده و میگوید : «اِنَّما
یُوَفَّی الصّابِرُونَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ : آنها که استقامت بورزند ، پاداشی بیحساب خواهند داشت » ( 10 / زمر ) .
روشن است که این آیات هیچگونه اختلافی باهم ندارند ، درحقیقت حداقل پاداشی که به نیکوکاران داده میشود ، ده برابر است و همینطور به نسبت اهمیت عمل و درجه اخلاص آن و کوششها و تلاشهایی که در راه آن انجام شده است ، بیشتر میشود تا به جایی که هر حد و مرزی را درهم میشکند و جز خدا حدّ آن را نمیداند . مثلاً انفاق که فوقالعاده در اسلام اهمیت دارد ، پاداشش از حد معمول پاداش عمل نیک که ده برابر است ، فراتر رفته و به « اَضْعاف کثیرة » یا « هفتصد برابر » و بیشتر رسیده است و در مورد « استقامت » که ریشه تمام موفقیتها و سعادتها و خوشبختیها است و هیچ عقیده و عمل
نیکی بدون آن پابرجا نخواهد بود ، پاداش بیحساب ذکر شده است . از اینجا روشن میشود که اگر در روایات ، پاداشهایی بیش از ده برابر برای بعضی از اعمال نیک ذکر شده نیز هیچگونه منافاتی با آیه فوق ندارد . و همچنین اگر در آیه 84 سوره قصص میخوانیم : «مَنْ جآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها : کسی که عمل نیکی انجام دهد ، پاداشی بهتر از این خواهد داشت » ، مخالفتی با آیه فوق ندارد تا احتمال نسخ در
آن برود ، زیرا بهتر بودن ، معنی وسیعی دارد که با ده برابر کاملاً سازگار است .
ممکن است بعضی تصور کنند که واجب شدن « شصت روز » به عنوان کفاره در مقابل خوردن یک روز روزه ماه مبارک رمضان و مجازاتهایدیگریدر دنیا و آخرت از این قبیل با آیه فوق که میگوید: در برابر کار بد، فقط به اندازه آن کیفر داده خواهد شد، سازگار نیست.
ولی با توجه به یک نکته پاسخ این ایراد نیز روشن میشود و آن اینکه ؛ منظوراز مساوات میان « گناه » و « کیفر » ، مساوات عددینیست، بلکه کیفیت عمل را نیز باید در نظر گرفت ، خوردن یک روز روزه ماه رمضان با آنهمه اهمیتیکه دارد ، مجازاتش تنها یک روز کفاره نیست ، بلکه باید آنقدر روزه بگیرد که به اندازه احترام آن یک روز ماه مبارک بشود .
به همین دلیل در بعضی از روایات میخوانیم که کیفر گناهان در ماه رمضان ، بیش از سایر ایام است ، همانطور که پاداش اعمال نیک در آن ایام بیشتر است تا آنجا که مثلاً یک ختم قرآن در این ماه برابر با هفتاد ختم قرآن در ماههای دیگر است .
نکته جالب اینکه آیه فوق نهایت لطف و مرحمت پروردگار را
درمورد انسان مجسم میکند ، چهکسی را سراغ دارید که تمام ابزار کار را در اختیار انسان بگذارد و همهگونه آگاهی نیز به او بدهد، رهبران معصومی برای هدایت و راهنمایی او بفرستد تا با استفاده از نیروی خداداد و رهبری فرستادگانش کار نیکی انجام دهد و تازه در برابر کار او ده برابر پاداش تعیین نماید ، اما برای لغزشها و خطاهایش تنها یک جرم قائل شود، تازه راه عذرخواهی و توبه و رسیدن به عفو و بخششرا نیز به روی او بگشاید .
« ابوذر » میگوید : صادق مصدّق ( یعنی پیامبر ) فرمود : « اِنَّ اللّهَ تَعالی قالَ ؛ اَلْحَسَنَةُ عَشَرٌ اَوْ اَزیدُ وَ السَّیِّئَةُ واحِدَةٌ اَوْ اَغْفِرُ فَالْوَیْلُ لِمَنْ غَلَبَتْ آحادُهُ اَعْشارَهُ : خداوند میفرماید ؛ کارهای نیک و حسنات را ده برابر پاداش میدهم یا بیشتر و سیّئات را تنها یک برابر کیفر میدهم و یا میبخشم ، وای به حال آنکس که آحادش بر عشراتش پیشی گیرد » ( یعنی گناهانش از طاعاتش افزون شود ) .(1)
1) «مجمعالبیان»، جلد 4، صفحه 390 .
161 قُلْ اِنَّنی هَدانی رَبّیآ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دینا قِیَما
مِلَّةَ اِبْراهیمَ حَنیفا وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ
بگو : پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده، آیینی پابرجا و ضامن سعادت دین و دنیا ، آیین ابراهیم همان کسی که از آیینهای خرافی محیط خود روی گردانید و از مشرکان نبود .
« قِیَما » هم به معنی راستی و استقامت ممکن است باشد و هم به معنیپایدار و جاویدان و هم بهمعنی قائم به امور دین و دنیا . « حَنیف » به معنی شخص یا چیزی است که تمایل به سویی پیدا کند ، ولی در اصطلاح قرآن به کسی گفته میشود که از آیین باطل زمان خود روی گرداند و به آیین حق توجه کند . قابل توجه اینکه این آیه و تعداد زیادی از آیات قبل و بعد با جمله « قُلْ » ( بگو ) شروع میشود و شاید هیچ سورهای در قرآن ، این اندازه این جمله در آن تکرار نشده باشد و این در حقیقت درگیری شدید پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در این سوره با منطق مشرکان منعکس میکند . و نیز راه هرگونه بهانه را هم بر آنها میبندد ،
زیرا تکرار کلمه « قُلْ » نشانه این است که تمام این گفتگوها به فرمان
خدا و به تعبیر دیگر، عین منطق پروردگار است ، نه نظرات شخص پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله . روشن است ذکر کلمه « قُلْ » در این آیات و مانند آنها در متن قرآن برای حفظ اصالت قرآن و نقل عین کلماتی است که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی شده و به تعبیر دیگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله هیچگونه تغییری در الفاظی که بر او وحی میشد ، نمیداد و حتی کلمه « قُلْ » را که خطاب پروردگار به او است ، عینا ذکر میکرد . سپس این «صراط مستقیم» را در اینآیه و دو آیه بعد توضیح میدهد ؛ نخست میگوید : « آیینی است مستقیم در نهایت راستی و درستی ، ابدی و جاویدان » و قائم به امور دین و دنیا و جسم و جان « دینا قِیَما » . و از آنجا که عربها علاقه خاصی به ابراهیم نشان میدادند و حتی آیین خود را به عنوان آیین ابراهیم معرفی میکردند ، اضافه میکند که ؛ « آیین واقعی ابراهیم همین است که من به سوی آن دعوت میکنم » نه آنچنان شما به او بستهاید ( مِلَّةَ اِبْراهیمَ ) . همان ابراهیم که « از آیین خرافی زمان و محیط ، اعراض کرد و به حق یعنی آیین یکتاپرستی رویآورد » ( حَنیفا ) .
این تعبیر گویا پاسخی است به گفتار مشرکان که مخالفت پیامبر را با آیین بتپرستی که آیین نیاکان عرب بود ، نکوهش میکردند ،
پیامبر در پاسخ آنها میگوید : این سنتشکنی و پشت پا زدن به عقاید خرافی محیط ، تنها کار من نیست، ابراهیم که مورد احترام همه ما است ، نیز چنین کرد . سپس برای تأکید میافزاید که ؛ «او هیچگاه از مشرکان و بتپرستان نبود» (وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ) .
بلکه او قهرمان بتشکن و مبارز پویا و پیگیر با شرک بود . تکرار جمله « حَنیفا وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ » در چند مورد از آیات قرآن با ذکر کلمه « مُسْلِما » یا بدون آن ، برای تأکید روی همین مسأله است که ساحت مقدس ابراهیم که عرب جاهلی به او افتخار میکرد، از این عقاید و اعمال غلط پاک بود .(1)
162 قُلْ اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ
بگو: نماز و تمام عبادات من و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است .
واژه « نُسُک » در اصل به معنی عبادت است و لذا به شخص عبادتکننده ، «ناسِک» گفته میشود، ولی این کلمه بیشتر درباره
1) 135/بقره، 67 و 95/آلعمران .
اعمال حج به کار میرود و میگویند : «مناسک حج ».
163 لا شَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ اُمِرْتُ وَ اَنَا اَوَّلُ الْمُسْلِمینَ
شریکی برای او نیست و به همین دستور یافتهام و من نخستین مسلمانم .
در آیه فوق پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان اولین مسلمان ذکر شده است و در اینباره در میان مفسران گفتگو است ، زیرا میدانیم اگر منظور از
« اسلام » معنی وسیع این کلمه بوده باشد ، تمام ادیان آسمانی را شامل میشود و بههمیندلیل این کلمه ( مُسْلِم ) بر پیامبران دیگر نیز اطلاق شده است ، درباره نوح میخوانیم : « وَ اُمِرْتُ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمینَ : مأمورم که از مسلمانان باشم » ( 72 / یونس ) .
و درباره ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل نیز میخوانیم : « رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ : خداوندا ما را برای خودت مسلمان قرار ده » ( 128 / بقره ) .
و دربارهیوسف آمدهاست : «تَوَفَّنی مُسْلِما: مرا مسلمان بمیران» (101/ یوسف) و همچنین پیامبران دیگر . البته « مُسْلِم » به معنی کسی است که در برابر فرمان خدا تسلیم است و اینمعنی درباره
همه پیامبران الهی و امتهای آنها صدق میکند ، با این حال اولین مسلمان بودن پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله یا از نظر کیفیت و اهمیت اسلام او است ، زیرا درجه تسلیم و اسلام او بالاتر از همگان بود و یا اولین فرد از این امت بود که آیین قرآن و اسلام را پذیرفت .
در بعضی از روایات نیز وارد شده است که ؛ « منظور نخستین کسی است که در عالم ارواح به دعوت پروردگار و سؤال او در زمینه الوهیتش پاسخ مثبت داد » (1)درهرحال آیات فوق روشنگر روح اسلام و حقیقت تعلیماتقرآن است، دعوت به صراط مستقیم، دعوت به آیین خالص ابراهیم بتشکن و دعوت به نفی هرگونه شرک و دوگانگی و چندگانگی ، این از نظر عقیده و ایمان . اما از نظر عمل ، دعوت به اخلاص و خلوص نیّت و همهچیز را برای خدا بهجا آوردن است ، برای او زنده بودن و در راه او جاندادن و همهچیز را برای او خواستن ، به او دلبستن و از غیر او گسستن ، به او عشق ورزیدن و از غیر او بیزاری جستن است . چهقدر فاصله است میان این دعوت صریح اسلام و میان اعمال جمعی از مسلماننماها که چیزی جز تظاهر و
1) « تفسیر صافی » ، ذیل آیه مورد بحث .
خودنمایی نمیفهمند و نمیدانند و در هر مورد به ظاهر میاندیشند و نسبت به باطن و مغز بیاعتنا هستند و به همین دلیل حیات و زندگی و اجتماع و جمعیت و افتخار و آزادی آنها نیز ، چیزی جز پوستهای بیمغز نیست .
165 وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلاآئِفَ الاَْرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فی مآ اتیکُمْ اِنَّ رَبَّکَ سَریعُ الْعِقابِ وَ اِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیمٌ
و او کسی است که شما را جانشینان ( و نمایندگان خود ) در زمین قرار داد و بعضی را بر بعض دیگر درجاتی ، برتری داد تا شما را به آنچه در اختیارتان قرار داده بیازماید ، مسلما پروردگار تو سریعالحساب و آمرزنده مهربان است (بهحساب آنهاکه از بوته امتحان نادرست درآیند ، زود میرسد و نسبتبهآنهاکهدر مسیرحقگامبرمیدارند، مهربانمیباشد).
همانطور که « راغب » در « مفردات » گفته، «خَلاآئِف» جمع
« خَلیفَة » و «خُلَفاء» جمع « خَلیف » میباشد و « خَلیف » و « خَلیفَة » ، هردو به معنی جانشین و نماینده است . شک نیست که در میان
افراد بشر یک سلسله تفاوتهای مصنوعی وجود داردکه نتیجه مظالمو ستمگریبعضیاز انسانها نسبت به بعضی دیگر میباشد ، مثلاً جمعی مالک ثروتهای بیحساب هستند و جمعی بر خاک سیاه نشستهاند ، جمعی بر اثر فراهم نبودن وسایل تحصیل ، جاهل و بیسواد ماندهاند و جمع دیگری با فراهم شدن همهگونه امکانات به عالیترین مدارج علمی رسیدهاند ، عدهای به خاطر کمبود تغذیه و فقدان وسایل بهداشتی ، علیل و بیمارند ، درحالیکه عده دیگری بر اثر فراهم بودن همهگونه امکانات ، درنهایت سلامت بهسرمیبرند . اینگونه اختلافها ؛ ثروت و فقر ، علم و جهل ، و سلامت و بیماری، غالبا زاییدهاستعمار و استثمار و اَشکالمختلف بردگی و ظلمهای آشکار و پنهان است . مسلما اینها را به حساب دستگاه آفرینش نمیتوان گذارد و دلیلی ندارد که از وجود اینگونه اختلافات بیدلیل دفاع کنیم . ولی در عین
حال نمیتوان انکارکرد که هرقدر اصولعدالت در جامعه انسانی نیز رعایت شود ، باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و فکر و انواع ذوقها و سلیقهها و حتی از نظر ساختمان جسمانی ، یکسان نخواهند بود . ولی آیا وجود اینگونه اختلافات مخالف بااصل عدالتاست یا بهعکس عدالت به معنی واقعی ، یعنی هرچیز را به جای خود قرار دادن،
ایجاب میکند که همه یکسان نباشند . اگر همه افراد جامعه اسلامی مانند پارچه یا ظروفی که از یک کارخانه بیرون میآید ، یکشکل ، یکنواخت با استعداد مساوی و همانند بودند ، جامعه انسانی یک جامعه مرده ، بیروح ، خالی از تحرک و فاقد تکامل بود . درست به اندام یک گیاه نگاه کنید ، ریشههای محکم و خشن با ساقههای ظریفتر اما نسبتا محکم و شاخههایی لطیفتر و بالاخره برگها و شکوفهها و گلبرگهایی که هرکدام از دیگری ظریفتر است ، دست به دست هم داده و یک بوته گل زیبا را ساختهاند و سلولهای هریک به تفاوت مأموریتهایشان کاملاً مختلف و استعدادهایشان به تناسب وظایفشان
متفاوت است . عین این موضوع در جهان انسانیت دیده میشود ، افراد انسان رویهمرفته نیز یک درخت بزرگ و بارور را تشکیل میدهند که هر دسته بلکه هر فردی رسالت خاصی در این پیکر بزرگ برعهده دارد و متناسب آن ساختمان مخصوص به خود و این است که قرآن میگوید : این تفاوتها وسیله آزمایش شما است ، زیرا همانطور که سابقا هم گفتیم ، « آزمایش » در مورد برنامههای الهی به معنی "تربیت و پرورش" است و به این ترتیب پاسخ هرگونه ایرادی که بر اثر برداشت نادرست از مفهومآیهعنوانمیشود،روشنخواهدگردید.پایان سوره اَنْعام
26 یآ بَنی ادَمَ قَدْ اَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباسا یُواری سَوْءاتِکُمْ وَ ریشا وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ ایاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
ای فرزندان آدم ، لباسی برای شما فرود فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شما است و لباس پرهیزگاری بهتر است ، اینها ( همه ) از آیات خدا است ، شاید متذکر (نعمتهای او) شوند .
« ریش » در اصل واژه عربی به معنی پرهای پرندگان است و از آنجا که پرهای پرندگان لباسی طبیعی در اندام آنها است ، به هرگونه لباس ، نیز گفته میشود ، ولی چون پرهای پرندگان غالبا به رنگهای مختلف و زیبا است ، یک نوع مفهوم زینت در معنی کلمه « ریش » افتاده است ، علاوه بر این به پارچههایی که روی زین اسب و یا جهاز شتر میاندازند، ریش گفته میشود. به دنبال این جمله که درباره لباس ظاهری سخن گفته است ، قرآن بحث را به لباس معنوی کشانده و آنچنان که سیره قرآن در بسیاری از موارد است ، هردو جنبه را به هم
میآمیزد و میگوید : « لباس پرهیزگاری و تقوا از آنهم بهتر است » ( وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ) .
(68) سوره اَعراف
تشبیهتقوا و پرهیزگاری به لباس ، تشبیه بسیار رسا و گویایی است، زیرا همانطور که لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ میکند و هم سپری است در برابر بسیاری از خطرها و هم عیوب جسمانی را میپوشاند و هم زینتی است برای انسان ، روح تقوا و پرهیزگاری نیز علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتی گناهان و حفظ از بسیاری از خطرات فردی و اجتماعی ، زینت بسیار بزرگی برای او محسوب میشود، زینتی است چشمگیرکه بر شخصیت او میافزاید.
در اینکه منظور از لباس تقوا چیست ، در میان مفسران بسیار گفتگو شده است ، بعضی آن را به معنی عمل صالح و بعضی حیاء و بعضی لباس عبادت و بعضی به معنی لباس جنگ مانند زره و خود و حتی سپر گرفتهاند ، زیرا تقوا از ماده « وِقایَة » به معنی نگاهداری و حفظ است و به همین معنی در قرآن مجید نیز آمده است ، چنانکه در آیه 81 سوره نحل میخوانیم : « وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابیلَ تَقیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرابیلَ تَقیکُمْ بَأْسَکُمْ : و برای شما پیراهنهایی قرار داد که شما را از گرما حفظ میکند و هم پیراهنهایی که شما را در میدان جنگ محفوظ
میدارد » . ولی آیات قرآن غالبا معنی وسیعی دارد که مصداقهای مختلف را دربرمیگیرد، در آیه موردبحث نیز میتوان تمام این معانی را از آیه استفاده کرد .
و از آنجا که لباس تقوا در مقابل لباس جسمانی قرار گرفته ، به نظر میرسد که منظور از آن ، همان روح تقوا و پرهیزگاری است که جان انسان را حفظ میکند و معنی حیاء و عمل صالح و امثال آن در آن جمع است .
در آیات متعددی از قرآن ، به جمله « اَنْزَلْنا » ( فروفرستادیم ) برخوردمیکنیم که ظاهرا با مفهوم فرستادن از طرف بالا به سمت پایین ، سازش ندارد، مانند آیه مورد بحث ، زیرا خداوند در این آیه میفرماید: « لباسی برای شما فروفرستادیم که اندام شمارا میپوشاند » ، درحالیکه میدانیم لباس یا ازپشم حیوانات گرفته میشود و یا از مواد گیاهی و مانند اینها که همه از زمین است . در آیه 6 سوره زمر نیز میخوانیم : « وَ اَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الاَْنْعامِ ثَمانِیَةَ اَزْواجٍ : برای شما هشت زوج از چهارپایان فروفرستاد » و در آیه 25 سوره حدید آمده : « وَ اَنْزَلْنَا الْحَدیدَ ... : آهن را فروفرستادیم ... » .
بسیاری از مفسران اصرار دارند که اینگونه آیات را به معنی نزول مکانی، یعنی ازطرف بالا به پایین تفسیرکنند، مثلاً بگویند: چون آب باران از بالا به زمین نازل میشود و گیاهان و حیوانات از آن سیراب میگردند ، بنابراین مواد لباسها به یک معنی از آسمان به زمین فرستاده شده است ، در مورد آهن نیز سنگهای عظیم آسمانی که ترکیبات آهن
در آن وجود داشته ، به سوی زمین جذب شده است . ولی باتوجه به اینکه نزول ، گاهی به معنی نزول مقامی آمده است و در استعمالات روزانه نیز زیاد به کار میرود و مثلاً میگویند : از طرف مقام بالا چنین دستوری صادر شده و یا میگوییم : « رَفَعْتُ شَکْوایَ اِلَی الْقاضِی : شکایتم را به سوی قاضی بالا بردم » ، هیچ لزومی ندارد که ما اصرار بر تفسیر این آیات به نزول مکانی داشته باشیم . و از آنجا که نعمتهای پروردگار از طرف مقام والای ربوبیت به بندگان ارزانی شده ، تعبیر به نزول در آن ، کاملاً مفهوم و قابل درک است . نظیر این موضوع ، در الفاظ اشاره به قریب و بعید نیز دیده میشود که گاهی یک موضوع مهم که از نظر مکانی در دسترس ما است ، ولی از نظر مقامی بسیار بلندپایه است ، با « اسم اشاره بعید » از آن تعبیر میکنیم ، مثلاً در فارسی میگوییم : به آن جناب چنین معروض میدارم ( با اینکه
طرف نزدیک ما نشسته است ) و در قرآن مجید میخوانیم : « ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ : آن کتاب پرعظمت بلندپایه ( یعنی قرآن )
جای شک و تردیدی ندارد » .
تا آنجا که تاریخ نشان میدهد ، همیشه انسان لباس میپوشیده است ، ولی البته در طول تاریخ و با گذشت زمان و با تفاوت امکنه ، لباسها فوقالعاده متنوع و متفاوت بوده است و در گذشته بیشتر لباس به عنوان حفظ از سرما و گرما و همچنین زینت و تجمل مورد استفاده قرار میگرفته است و جنبه ایمنی و حفاظت آن در درجه بعد بوده ، اما در زندگی صنعتی امروز ، نقش ایمنی لباس و جنبه حفاظت آن در بسیاری از رشتهها در درجه اول اهمیت قرار دارد ، فضانوردان ، مأموران آتشنشانی ، کارگران معادن، غواصان وبسیاری دیگر، ازلباسهای مخصوص برای حفظ خود در برابر انواع خطرها استفاده میکنند . وسایل تولید لباس در عصر ما به قدری متنوع شده و توسعه یافته است که با گذشته اصلاً قابل مقایسه نیست . نویسنده تفسیر « المَنار » در جلد هشتم در ذیل آیه مورد بحث چنین مینویسد : یکی از
رؤسای کشور آلمان روزی از یک کارخانه پارچهبافی دیدن میکرد ،
هنگام ورود در کارخانه ، گوسفندانی را به او نشان دادند درحالیکه مشغول چیدن پشم از آنها بودند ، پس از بازدید به هنگامی که میخواست از کارخانه خارج شود ، پارچهای به عنوان هدیه به او دادند و به او گفتند : این پارچه از پشم همان گوسفندانی است که به هنگام ورود در برابر شما چیده شد ، یعنی یکی دو ساعت بیشتر طول نکشید که پشم از بدن گوسفند فرود آمد و پارچه جالبی برای پوشش رئیس کشور شد . اما متأسفانه در عصر ما ، جنبههای فرعی و حتی نامطلوب و زننده لباس به قدری گسترش یافته که فلسفه اصلی لباس را تحتالشعاع خود قرار میدهد . لباس عاملی شده برای انواع تجملپرستیها ،توسعه فساد ، تحریک شهوات ، خودنمایی و تکبر و اسراف و تبذیر و امثال آن ، حتی گاه لباسهایی در میان جمعی از مردم به خصوص « جوانان غربزده » دیده میشود که جنبه جنونآمیز آن بر جنبه عقلانیش برتری دارد و به همهچیز شباهت دارد جز به لباس ،
اصولاً چنین به نظر میرسد که کمبودهای روانی ، عاملی برای به نمایش گذاردن اینگونه انواع لباسهای عجیب و غریب است ، افرادی که نمیتوانند با کار چشمگیری خودرا به جامعه
نشان دهند، سعی دارند با لباسهای نامأنوس و عجیب و غریب ، وجود و حضور خود در جامعه را اثبات کنند و لذا ملاحظه میکنیم افراد باشخصیت و آنهاکه دارای عقده حقارتی نیستند، از پوشیدن اینگونه لباسها متنفرند . بههرصورت ثروتهای عظیمیکه ازطریق لباسهای گوناگون و مدپرستیهای مختلف و چشم هم چشمیها در مسأله لباس ،نابود میشود ، رقم بسیار مهمی را تشکیل میدهد که اگر صرفهجویی میشد ، بسیاری از مشکلات اجتماعی را حل میکرد و مرهمهای مؤثری برزخمهای جانکاه جمعیاز محرومان جامعه بشری میگذارد .
مسألهمدپرستی در لباس، نه تنها ثروتهای زیادی را به کام خود فرومیکشد، بلکه قسمت مهمی از وقتها و نیروهای انسانی را نیز بر باد میدهد . از تاریخ زندگی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و سایر پیشوایان بزرگ
استفاده میشود که آنها بامسأله تجملپرستی در لباس سخت مخالف بودند تا آنجا که در روایتی میخوانیم که ؛ هیأتی از مسیحیان نجران به خدمت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله رسیدند ، درحالی که لباسهای ابریشمین بسیار زیبا که تا آن زمان در اندام عربها دیده نشده بود ، در تن داشتند ، هنگامی که به خدمت پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله رسیدند و سلام کردند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخ سلام آنها را نگفت ، حتی حاضر نشد یک کلمه با آنها سخن گوید ، از علی در اینباره چاره خواستند و
علت رویگردانی ایشان را از آنها جویا شدند ، علی فرمود : من چنین فکر میکنم که اینها باید این لباسهای زیبا و انگشترهای گرانقیمت را از تن بیرونکنند، سپس خدمتپیامبر صلیاللهعلیهوآله برسند ، آنها چنین کردند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت ، سپس فرمود : « وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ لَقَدْ اتُونِیَ الْمَرّةَ الاُْولی وَ اِنَّ اِبْلیسَ لَمَعَهُمْ : سوگند به خداییکه مرا به حق فرستاده است ، نخستین بار که اینها بر من وارد شدند ، دیدم شیطان نیز به همراه آنها است » (1)
29 قُلْ اَمَرَ رَبّی بِالْقِسْطِ وَ اَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍوَادْعُوهُمُخْلِصینَلَهُالدّینَکَمابَدَأَکُمْتَعُودُونَ
بگو: پروردگارم به عدالت فرمان داده است و توجه خویش را در هر مسجد (و بههنگام عبادت) بهسوی او کنید و او رابخوانید و دین ( خود ) را برای او خالص گردانید ( و بدانید ) همانگونه که در آغاز شما را آفرید ( بار دیگر در رستاخیز ) بازمیگردید .
1) « سفینة البحار » ، جلد 2 ، صفحه 504 ، ماده " لبس" .
عدالت مفهوم وسیعی داردکه همه اعمال نیک را دربرمیگیرد، زیرا حقیقت عدالت ، آن است که هرچیز را در مورد خود به کار برند و به جای خود نهند .
گرچه میان « عدالت » و « قسط » ، تفاوتی وجود دارد ،
« عدالت » به این گفته میشود که انسان حق هرکس را بپردازد و نقطه مقابلش آن است که ظلم و ستم کند و حقوق افراد را از آنها دریغ دارد ، ولی « قسط » مفهومش آن است که حق کسی را به دیگری ندهد و به تعبیر دیگر تبعیض روا ندارد و نقطه مقابلش آن است که حق کسی را به دیگری دهد .
ولیمفهوموسیعایندوکلمه،مخصوصابههنگامیکهجدا از یکدیگر استعمال میشوند ، تقریبا مساوی است و به معنی رعایت اعتدال در همهچیز و همهکار و هرچیز را به جای خویش قرار دادن میباشد .
در مورد معاد و رستاخیز مردگان ، بحث زیاد شده است و از آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که هضم این مسأله برای بسیاری از مردم کوتهفکر در اعصار پیشین مشکل بوده است تا آنجا که گاهی مطرح شدن مسأله رستاخیز و معاد را در گفتار انبیاء ، دلیل بر نادرست بودن
دعوت آنها و حتی ( اَلْعَیاذُ بِاللّه ) دلیل بر جنون و دیوانگی آنان
میگرفتند و میگفتند : « اَفْتَری عَلَی اللّهِ کَذِبا اَمْ بِهِ جِنَّةٌ : اینکه پیامبر میگوید بعد از آنکه خاک شدید و پراکنده گشتید ، بازهم زنده خواهید شد ، تهمتی است که بر خدا بسته و یا دیوانه است » ( 8 / سبأ ) . ولی باید توجه داشت چیزی که بیشتر موجب تعجب و شگفتی آنان میشد ، مسأله معاد جسمانی بود ، زیرا باور نمیکردند پس از آنکه بدنهای ما خاک گردد و ذرات خاکش در مسیر باد و طوفان قرار گیرد و به هر گوشهای از کره زمین افشانده شود، باردیگر این ذرات پراکنده، از آغوش خاک و از میان امواج دریاها و از لابلای ذرات هوا گردآوری شود و همان انسان نخستین ، لباس حیات و زندگی دربرپوشد . قرآن مجید در آیات مختلف به این پندار نادرست پاسخ گفته و آیه فوق یکی از کوتاهترین و جالبترین تعبیرات را در این زمینه بازگو میکند و میگوید : نگاهی به آغاز آفرینش خود کنید ، ببینید همین جسم شما که از مقدار زیادی آب و مقدار کمتری مواد مختلف ، فلزات و شبهفلزات ترکیب شده است ، در آغاز کجا بود ؟ آبهایی که در ساختمان جسم شما به کار رفته ، هر قطرهای از آن ، احتمالاً در یکی از اقیانوسهای روی زمین سرگردان بود و سپس تبخیر گردید و تبدیل به ابرها
و به شکل قطرات باران بر زمینها فروریختند و ذراتی که هماکنون از مواد جامد زمین در ساختمان جسم شما به کار رفته ، روزی به صورت دانه گندم یا میوه درخت یا سبزیهای مختلف بود که از نقاط پراکنده زمین گردآوری شد .
بنابراین چه جای تعجب که پس از متلاشی شدن و بازگشت به حال نخستین، باز همان ذرات جمعآوری گردد و به هم پیوندند و اندام نخستین را تشکیل دهد؟ و اگرچنین چیزی محال بود، چرا درآغاز آفرینش انجامشد؟ بنابراین «همانگونهکه در آغاز، خدا شما را آفریده است ، در روز رستاخیز نیز بازمیگرداند » و این همان مطلبی است که در جمله کوتاه بالا میخوانیم .
31 یا بَنی آ ادَمَ خُذوُا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا
وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ
ای فرزندان آدم ، زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد .
این جمله میتواند هم اشاره به « زینتهای جسمانی » باشد که
شامل پوشیدن لباسهای مرتب و پاک و تمیز و شانهزدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن میشود و هم شامل « زینتهای معنوی » ، یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی و پاکی نیّت و اخلاص . و اگر میبینیم در بعضی از روایات اسلامی تنها اشاره به لباس خوب یا شانه کردن موها شده و یا اگر میبینیم تنها سخن از مراسم نماز عید و نماز جمعه به میان آمده است ، دلیل بر انحصار نیست ، بلکه هدف بیان مصداقهای روشن است .(1) و نیز اگر میبینیمکه دربعضی دیگر از روایات ، زینت
1 و 2 « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 9 و 10 .
بهمعنی رهبران و پیشوایان شایسته تفسیر شده ، (1) دلیل بر وسعت مفهوم آیهاست که همه زینتهای ظاهری و باطنی را دربرمیگیرد. گرچه این حکم مربوط به تمام فرزندان آدم درهرزمان است ، ولی ضمنا نکوهشی است از عمل زشت جمعی از اعراب در زمان جاهلیت که به هنگام آمدن به مسجدالحرام و طواف خانه خدا کاملاً عریان و برهنه میشدند و هم اندرزی است به آنها که به هنگام نماز و یا رفتن به مساجد ، لباسهای کثیف و مندرس و یا لباسهای مخصوص منزل را در تن میکنند و در مراسم عبادت خدا به همان هیأت شرکت مینمایند که
متأسفانه هماکنون نیز در میان جمعی از بیخبران مسسلمانان معمول و متداول است ، درحالیکه طبق آیه فوق و روایاتی که در این زمینه وارد شدهاست، دستور داریم بهترین لباسهای خود را به هنگام شرکت در مساجد بپوشیم. در جمله بعد اشاره به مواهب دیگر یعنی خوردنیها
و آشامیدنیهای پاک و پاکیزه میکند و میگوید: « از آنها بخورید و بنوشید » ( وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا ) .
اما چون طبع زیادهطلب انسان ، ممکناست از ایندو دستور، سوءاستفاده کند و به جای استفاده عاقلانه و اعتدالآمیز از پوشش و تغذیه صحیح ، راه تجملپرستیو اسراف و تبذیر را پیش گیرد، بلافاصله میافزاید: « ولی اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست نمیدارد » ( وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ ) .
کلمه « اِسْراف » کلمه بسیارجامعی است که هرگونه زیادهروی در کمیت و کیفیت و بیهودهگرایی و اتلاف و مانند آن را شامل میشود و این روش قرآن است که به هنگام تشویق ، به استفاده کردن از مواهب آفرینش ، فورا جلوی سوءاستفاده را گرفته و به اعتدال توصیه میکند .
جمله « کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا : بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید » که در آیه فوق آمده است ، گرچه بسیار ساده به نظر میرسد ، اما امروز ثابت شده است که یکی از مهمترین دستورات بهداشتی همین است ، زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماریها ، غذاهای اضافیاست که بهصورت جذبنشده دربدن انسان باقی میماند، اینمواد اضافی هم بار سنگینیاست برای قلب وسایر دستگاههای بدن و هم منبع آمادهای است برای انواع عفونتها و بیماریها ، لذا برای درمان بسیاری از بیماریها ، نخستین گام همین است که این مواد مزاحم که درحقیقت زبالههای تن انسان هستند ، سوخته شوند و پاکسازی جسم عملی گردد .
عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم ، اسراف و زیادهروی در تغذیه و به اصطلاح « پرخوری » است و راهی برای جلوگیری از آن ، جز رعایت اعتدال در غذانیست، مخصوصا در عصر و زمان ما که بیماریهای گوناگونی مانند ؛ بیماری قند، چربی خون ، تصلّب شرایین ،
نارساییهای کبد و انواع سکتهها فراوان شده ، افراط در تغذیه باتوجه به عدم تحرک جسمانی کافی ، یکی از عوامل اصلی محسوب میشود و
برای از بین بردن اینگونه بیماریها راهی جز حرکت کافی و میانهروی در تغذیه نیست .
مفسّر بزرگ ما ، مرحوم « طبرسی » در « مجمع البیان » مطلب جالبی نقل میکند که هارون الرشید طبیبی مسیحی داشت که مهارت او در طب معروف بود، روزی این طبیب به یکی از دانشمندان اسلامی گفت : من در کتاب آسمانی شما چیزی از طب نمییابم ، درحالیکه دانش مفید بر دو گونه است ؛ علم اَدیان و علم اَبدان ، او در پاسخش چنین گفت : خداوند همه دستورات طبی را در نصف آیه از کتاب خویش آورده ؛ « کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا : بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید » و پیامبر ما نیز طبرا در این دستور خویش خلاصه کرده است ؛ « اَلْمِعْدَةُ بَیْتُ الاَْدْواءِ وَ الْحِمْیَةُ رَأْسُ کُلِّ دَواءٍ وَ اَعْطِ کُلَّ بَدَنٍ ما عَوَّدْتَهُ : معده، خانه همه بیماریها است و امساک ، سرآمد همه داروها است و آنچه بدنت راعادت دادهای ( از عادات صحیح ومناسب ) آنرا از او دریغ مدار ». طبیب مسیحی هنگامیکه این سخن را شنید، گفت : « ما تَرَکَ کِتابُکُمْ وَ لا نَبِیُّکُمْ لِجالینُوسَ طِبّا : قرآن شما و پیامبرتان، برای جالینوس ( طبیب معروف ) طبّی باقی نگذارده است » . کسانی که این دستور را ساده فکر میکنند ، خوب است در زندگی خود آن را ب
یازمایند تا به اهمیت و عمق آن آشنا شوند و معجزه رعایت این دستور را در سلامت جسم و تن خود ببینند .
32 قُلْ مَنْحَرَّمَ زینَةَاللّهِ الَّتیاَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ امَنُوا فِیالْحَیوةِالدُّنْیا خالِصَةًیَوْمَالْقِیامَةِکَذلِکَنُفَصِّلُالاْیاتِلِقَوْمٍیَعْلَمُونَ
بگو : چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است ؟ بگو : اینها در زندگیدنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند (اگرچه دیگران نیزبا آنهامشارکتدارندولی)درقیامت خالص
( برای مؤمنان ) خواهد بود، این چنین آیات ( خود ) را برای کسانی که آگاهند، شرح میدهیم .
اگر این امور بد بود ، خدا نمیآفرید و اکنون که برای استفاده بندگانش آفریده است ، چگونه ممکن است آنها را تحریم کند ؟ مگر میان دستگاه آفرینش و دستورات دینی تضاد ممکن است وجود داشته باشد ؟ سپس برای تأکید اضافه میکند : به آنها « بگو : این نعمتها و موهبتها برای افراد باایمان در این زندگی دنیا آفریده شده ، اگرچه دیگران نیز بدون داشتن شایستگی از آن استفاده میکنند ولی در روز
قیامت و زندگی عالیتر که صفوف کاملاً از هم مشخص میشوند، اینها همه دراختیار افراد باایمان و درستکار قرار میگیرد و دیگران بهکلی از آن محروم میشوند » ( قُلْ هِیَ لِلَّذینَ امَنُوا فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ ) . بنابراین چیزی که در دنیا و آخرت مال آنها است و مخصوصا در جهان دیگر اختصاص به آنها دارد ، چگونه ممکن است تحریم گردد ؟
حرام چیزی است که مفسدهانگیز باشد نه نعمت و موهبت .
در مورد استفاده از انواع زینتها ، اسلام مانند تمام موارد ، حد اعتدال را انتخاب کرده است نه مانند بعضی که میپندارند استفاده از زینتها و تجملات هرچند به صورت معتدل بوده باشد ، مخالف زهد و پارسایی است و نه مانند تجملپرستانی که غرق در زینت و تجمل میشوند و تن بههرگونه عمل نادرستی برای رسیدن به این هدف نامقدس میدهند. و اگر ساختمان روح و جسم انسان را در نظر بگیریم ، میبینیم که تعلیمات اسلام در این زمینه درست هماهنگ ویژگیهای روح انسان و ساختمان جسم او است . توضیح اینکه ؛ به گواهی روانشناسان ، حس زیبایی یکی از چهار بُعد روح انسانی است که به
ضمیمه حس نیکی و حس دانایی و حس مذهبی ، ابعاد اصلی روان آدمی را تشکیل میدهند و معتقدند تمام زیباییهای ادبی ، شعری ، صنایع ظریفه و هنر به معنی واقعی همه مولود این حس است ، با وجود
این چگونه ممکن است یک قانون صحیح ، این حس اصیل را در روح انسان خفه کند و عواقب سوء عدم اشباع صحیح آن را نادیده بگیرد . لذا دراسلام استفادهکردناز زیباییهای طبیعت ، لباسهای زیبا و متناسب ، به کار بردن انواع عطرها و امثال آن ، نه تنها مجاز شمرده شده ، بلکه به آن توصیه و سفارش نیز شده است و روایات زیادی در این زمینه از پیشوایان مذهبی در کتب معتبر نقل شده است . به عنوان نمونه در تاریخ زندگی امام حسن مجتبی میخوانیم : هنگامی که به نماز برمیخاست ، بهترین لباسهای خودرا میپوشید، سؤالکردند: « چرا بهترین لباس خود را میپوشید » ؟ فرمود : « اِنَّ اللّهَ جَمیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجَمَّلُ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ : خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد و به همین جهت من لباس زیبا برای راز و نیاز با پروردگارم میپوشم و هم او
دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید » .(1)
در حدیث دیگری آمده که یکی از زاهدان ریائی به نام « عباد بن کثیر » با امام صادق روبهرو شد ، درحالیکه امام لباس نسبتا زیبایی بر تن داشت ، به امام گفت : « تو از خاندان نبوّتی و پدرت ( علی ) لباس بسیار ساده میپوشید ، چرا چنین لباسجالبی بر تن تو است، آیا بهترنبود که لباسی کماهمیتتر از این میپوشیدی » ؟ امام فرمود : «وای بر تو ای عباد، مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی اَخْرَجَ لِعِبادِه وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ: چه کسی حرام کرده است زینتهایی را که خداوند برای بندگانش آفریده و روزیهای پاکیزهرا»؟(2)... و روایات متعدد دیگر . این تعبیر که خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد و یا تعبیر به اینکه خداوند زیباییها را آفریده ، همگی اشاره به این حقیقت استکه اگر استفاده از هرگونه زیبایی ، ممنوع بود ، خداوند هرگز اینها را نمیآفرید ، آفرینش زیباییها در جهان هستی ،
خود دلیل بر این است که خالق زیباییها آن را دوست دارد . ولی مهم
اینجا است که غالبا در اینگونه موضوعات ، مردم راه افراط را میپویند و با بهانههای مختلف رو به تجملپرستی میآورند و به همین دلیل قرآن مجید همانطور که گفتیم بلافاصله بعد از ذکر این حکم اسلامی از اسراف و زیادهروی و تجاوز از حد ، مسلمانان را برحذر میدارد ، در بیش از بیست مورد در قرآنمجید به مسأله اسراف اشاره شده و از آن نکوهش گردیده است . بههرحال روش قرآن و اسلام در این مورد ، روش موزون و معتدلی است که نه جمود دارد و تمایلات زیباپسندی روح انسان را درهم میکوبد و نه بر اعمال مسرفان و تجملپرستان و شکمخواران صحّه میگذارد ، مخصوصا در جوامعی که افراد محروم و بینوا وجود داشته باشد ، حتی از زینتهای معتدل نیز نهی میکند و لذا میبینیم در بعضی از روایات هنگامی که از بعضی امامان سؤال میکردند چرا لباس فاخر پوشیدهاند ، در حالی که جد شما علی چنین لباسی در تن نمیکرد ، در پاسخ میفرمودند : مردم آن زمان در شدت و فشار بودند و میبایست چنین شود ، اما مردم زمان ما زندگی مرفهتری دارند و در چنین شرایطی استفاده از این زینتها ( در حدود معقول ) مانعی ندارد .
55 اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعا وَ خُفْیَةً اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ
پروردگار خود را از روی تضرّع و در پنهانی بخوانید ( و از تجاوز دست بردارید که ) او متجاوزان را دوست نمیدارد.
« تَضَرُّع » در اصل ازماده « ضَرْع » بهمعنی پستان گرفته شده ، بنابراین فعل « تَضَرُّع » به معنی دوشیدن شیر از پستان میآید و از آنجا که به هنگام دوشیدن شیر ، انگشتها بر نوک پستان در جهات مختلف حرکت میکنند ، این کلمه در مورد کسی که با حرکات مخصوص خود اظهار خضوع و تواضع میکند ، به کار میرود . بنابراین اگر در آیه فوق میخوانیم : خدا را از روی تضرّع بخوانید ، یعنی با کمال خضوع و
خشوع و تواضع روی به سوی او آرید ، در حقیقت دعاکننده نباید تنها زبانش چیزی را بخواهد ، بلکه باید روح دعا در درون جان او و در تمام وجودش منعکس گردد و زبان تنها ترجمان آنها باشد و بهعنوان نمایندگی همه اعضای او سخن گوید . اینکه در آیه فوق دستور داده شده که خدا را بهطور « خُفْیَة » و در پنهانی بخوانید ، برای این است که از « ریا » دورتر و به « اخلاص » نزدیکتر و توأم باتمرکز فکر و حضور قلب باشد . در حدیثی میخوانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در یکی از غزوات
بود ، هنگامی که سپاهیان اسلام کنار درهای رسیدند ، فریاد خود را به « لا اِلهَ اِلاَّ اللّه » و « اَللّهُاَکْبَر » بلند کردند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « یا اَیُّهَا النّاسُ ارْبَعُوا عَلی اَنْفُسِکُمْ اَما اِنَّکُمْ لا تَدْعُونَ اَصَمَّ وَ لا غائِبا اِنَّکُمْتَدْعُونَسَمیعا قَریبا اَنَّهُ مَعَکُمْ : ای مردم اندکی آرامتر دعا کنید ، شما شخص کر و غایبی را نمیخوانید ، شما کسی را میخوانید که شنوا و نزدیک است و با شما است » .(1)این احتمال نیز در آیه داده شده است
که منظور از « تَضَرُّع » دعای آشکار و منظور از « خُفْیَة » دعای پنهانیاست، زیرا هر مقامی اقتضایی دارد ، گاهی باید آشکارا و گاهی پنهانی دعا کرد ، روایتی که از « علی بن ابراهیم » در ذیل آیه نقل شده ، این موضوع را تأیید میکند . و در پایان آیه میفرماید: «خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد» (اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ) . و این جمله معنی وسیعی دارد که هرگونه تجاوز را ، اعم از فریاد کشیدن به هنگام دعا و یا تظاهر و ریاکاری و یا توجه به غیر خدا را به هنگام دعا ، شامل میشود .
1) « مجمع البیان » ، جلد 4 ، صفحه 429 .
57 وَ هُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتّیآ اِذااَقَلَّتْ سَحابا ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَاَنْزَلْنا
بِهِ الْمآءَ فَاَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُالْمَوْتی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ
او کسی است که بادها را پیشاپیش (باران) رحمتش میفرستد تا زمانی که ابرهای سنگین بار را (بر دوش خود) حمل کنند، در این هنگام آنها را به سوی سرزمینهای مرده میفرستیم و به وسیله آن آب ( حیاتبخش ) نازل میکنیم و با آن از هر گونه میوهای (از خاک تیره) بیرون میآوریم و اینگونه(که زمینهایمردهرا زندهکردیم) مردگان را ( نیز در قیامت ) زنده میکنیم تا متذکر شوید .
آری آفتاب بر اقیانوسها میتابد و بخار آب را به بالا میفرستد ، بخارها متراکم میشوند و تودههای سنگین ابر را تشکیل میدهند ، امواج باد ، تودههای کوهپیکر ابر را بر دوش خود حمل میکنند و به سوی سرزمینهایی که مأموریت دارند ، پیش میروند ، قسمتی از این بادها که در پیشاپیش تودههای ابر درحرکتند و آمیخته با رطوبت
ملایمی هستند، نسیم دلانگیزی ایجاد میکنند که از درون آن ، بوی باران حیاتبخش به مشام میرسد ، اینها در حقیقت مبشران نزول باران هستند ، سپس تودههای عظیم ابر ، دانههای باران را از خود بیرون میفرستند ، نه چندان درشتند که زراعتها را بشویند و زمینها را ویران کنند و نه چندان کوچکند که در فضا سرگردان بمانند ، آرام و ملایم بر زمین مینشینند و آهسته در آن نفوذ میکنند و محیط را برای رستاخیز بذرها و دانهها آماده میسازند ، زمینی که در خشکی میسوخت و شباهت کامل به منظره یک گورستان خاموش و خشک داشت، تبدیل بهکانون فعالی از حیات و زندگی و باغهای پرگل و پرمیوه میشود . و به دنبال آن اضافه میکند : « اینچنین مردگان را از زمین بیرون میآوریم » و لباس حیات را در اندامشان میپوشانیم ( وَ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتی ) . این مثال را برای آن میآوریم که نمونه معاد را در این دنیا که همه سال در برابر چشم شما تکرار میشود، به شما نشان دهیم «تا متذکر گردید» (لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) .(1)
1) آیاتی که مسأله معاد و رستاخیز را با ذکر شواهد زنده از همین زندگی دنیا بیان میکند ، در کتاب « معاد و جهان پس از مرگ » آمده است .
58 وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِاِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لایَخْرُجُ اِلاّنَکِدا کَذلِکَ نُصَرِّفُالاْیاتِلِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ
و سرزمین پاکیزه (و شیرین) گیاهش به فرمان پروردگار میروید اما سرزمینهای بدطینت(و شورهزار)جز گیاه ناچیز و بیارزش از آن نمیروید، اینگونه، آیات را برای آنها که شکرگزارند ، بیان میکنیم .
« نَکِد » به معنی شخص بخیل و ممسکی است که به آسانی چیزی به کسی نمیدهد و اگر هم بدهد ، بسیار ناچیز و کمارزش خواهد بود ، زمینهای شورهزار و نامساعد در آیه فوق تشبیه به چنین کسی شده است . همچنین فرمان رستاخیز ، گرچه سبب تجدید حیات و جان گرفتن انسانها میگردد ، ولی همه انسانها یکسان وارد محشر
نمیشوند ، آنها نیز همانند زمینهای شیرین و شورهزار باهم متفاوتند ، تفاوتی که از اعمال و عقاید و نیّاتشان سرچشمه میگیرد . آیه فوق در حقیقت اشاره به یک مسأله مهم است که در زندگی این جهان و جهان دیگر در همهجا تجلّی میکند و آن اینکه تنها « فاعلیت فاعل » برای به ثمر رسیدن یکموضوع ، کافی نیست ، بلکه استعداد و « قابلیت قابل » نیز شرط است ، از دانههای باران حیاتبخشتر و لطیفتر تصور
نمیشود ، اما همین بارانی که در لطافت طبعش کلامی نیست ، در یکجا سبزه و گل میرویاند و در جای دیگر خس و خاشاک .
59 لَقَدْ اَرْسَلْنا نُوحا اِلی قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مالَکُمْمِنْاِلهٍغَیْرُهُاِنّیآ اَخافُعَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍعَظیمٍ
ما « نوح » را بهسوی قومش فرستادیم، او بهآنها گفت: ایقوم من(تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودی جزاو برای شما نیست ( و اگر غیر این کنید ) من بر شما از عذاب روز بزرگی میترسم .
شعار توحید نه تنها شعار نوح ، بلکه نخستین شعار همه پیامبران الهی بوده است ، لذا در آیات متعددی ازهمینسوره و سورههای دیگر قرآن در آغاز دعوت بسیاری از پیامبران ، شعار « یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ : ای قوم ، خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست » ، دیده میشود .
از این جملهها به خوبی استفاده میشود که ؛ بتپرستی مهمترین خار بر سر راه سعادت همه انسانها بوده است و این باغبانهای توحید برای تربیت انواع گلها و درختان پرثمر در سرزمین
جوامع انسانی قبل از هر چیز ، دامن همت به کمر میبستند تا با داس تعلیمات سازنده خود ، این خارهای مزاحم را ریشهکن سازند . نوح پس از بیدارکردن فطرتهای خفته، آنان را از سرانجام بتپرستی برحذر داشته و گفت : « من از عذاب روز بزرگی بر شما میترسم » ( اِنّیآ اَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ ) .
منظور از مجازات روز بزرگ ، ممکن است همان طوفان معروف نوح باشد که کمتر مجازاتی به عظمت و وسعت آن دیده شده است و نیز ممکن است اشاره به مجازات الهی در روز رستاخیز باشد ، زیرا این تعبیر در قرآن مجید در هر دو معنی به کار رفته است ، در آیه 189 سوره شعراء میخوانیم : « فَاَخَذَهُمْ عَذابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ اِنَّهُ کانَ عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ » ، این آیه درباره مجازاتی است که قوم شعیب بر اثر تبهکاریها در همین جهان گرفتار آن شدند و در آیات 4 و 5 سوره مطففین میخوانیم : « اَلا یَظُنُّ اوُلآئِکَ اَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوْمٍ عَظیمٍ : آیا اینها گمان نمیکنند که برای روز بزرگی مبعوث خواهند شد ». تعبیر به «اَخافُ» ( میترسم گرفتار چنین مجازاتی شوید ) بعد از ذکر مسأله شرک در آیه موردبحث ، ممکن است به خاطر این باشد که نوح میخواهد به آنها بگوید : اگر یقین به چنین مجازاتی نداشته باشید، لااقل بیم آن هست ،
بنابراین عقل اجازه نمیدهد که با چنین احتمالی این راه را بپیمایید و به استقبال چنین عذاب دردناکی بشتابید .
60 قالَ الْمَلاَءُ مِنْ قَوْمِهِ اِنّا لَنَریکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ
(ولی) اشراف قومش به او گفتند : ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم .
« مَلاَء » معمولاً به جمعیتی گفته میشوند که عقیده واحدی برایخود انتخاب کردهاندو اجتماع و شکوه ظاهریآنها چشمها را پر میکند، زیرا مادهاصلی این لغت، به معنی پرکردن است و در قرآن مجید این تعبیر بیشتر درمورد جمعیتهایخودخواه و خودکامهای که ظاهری آراسته و باطنی آلوده دارند و صحنههای مختلف اجتماع را با وجود خود پر میکنند ، اطلاق شده است
61 قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بی ضَلالَةٌ وَ لکِنّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ
گفت: ایقوم من، هیچگونه گمراهیدر من نیست، ولیمن فرستادهپروردگار جهانیانم .
اشاره به اینکه خدایان پراکندهای که شما قائل شدهاید و برای
هریک قلمرو حکومتی پنداشتهاید ، همانند خدای دریا ، خدای آسمان ، خدای صلح و جنگ و مانند اینها همه بیاساس است ، پروردگار و رب همه جهانیان تنها خداوند یگانه یکتا است که خالق همه آنها میباشد .
62 اُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و خیرخواه شماهستم و ازخداوند چیزهایی میدانم که شما نمیدانید .
«اَنْصَحُ» از ماده «نُصْح» بهمعنی خلوص و بیغلّ و غش بودناست، لذا « ناصح العسل » به معنی عسل خالص است ، سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیّت و خیرخواهی و بدون تقلّب و فریب و تزویر گفته میشود ، به کار رفته است . و در پایان اضافه میکند : « من چیزهایی از خداوند میدانم که شما
(102) سوره اَعراف
نمیدانید » ( وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ) . این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفتهای آنها داشته باشد که من مجازاتهای دردناکی از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بیخبر هستید و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در
مسیر اطاعتش گام بگذارید ، برکات وپاداشهایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید و یا اشاره به این باشد که اگر من عهدهدار هدایت شما شدهام ، مطالبی درباره خداوندبزرگ و دستوراتش میدانم که شما از آن آگاهی ندارید و به همین جهت باید از من پیروی کنید و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی در مفهوم جمله فوق جمع باشد .
63 اَوَعَجِبْتُمْ اَنْجآءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
آیاتعجبکردهایدکهدستورآگاهکنندهپروردگارتانبهوسیله مردی از میان شما به شما برسد، تا (از عواقب اعمالخلاف ) بیمتان دهد و ( در پرتو این دستور ) پرهیزگاری پیشه کنید شاید مشمول رحمت ( الهی ) گردید .
جزء هشتم (103)
یعنی این موضوع چه جای تعجب است ؟ زیرا یک انسان شایسته ، استعداد انجام این رسالت را بهتر از هر موجود دیگر دارد ، به علاوه انسان است که میتواند رهبر انسانها شود ، نه فرشتگان و نه غیر آنها .
64 فَکَذَّبُوهُفَاَنْجَیْناهُ وَالَّذینَمَعَهُ فِیالْفُلْکِ وَ اَغْرَقْنَا الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنآ اِنَّهُمْ کانُوا قَوْما عَمینَ
اما سرانجام او را تکذیب کردند و ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند، رهایی بخشیدیم و آنهاکه آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم، چه اینکه آنها جمعیتی نابینا (و کوردل) بودند .
« عَمین » جمع « عَمْی » معمولاً به کسی گفته میشود که چشم بصیرت و دید باطن او از کار افتاده است ، ولی « اَعَمی » هم به افرادی
(104) سوره اَعراف
گفته میشود که دید ظاهر خود را از دست دادهاند و هم آنها که دید باطن را . این کوردلی نتیجه اعمال شوم و لجاجتهای مستمر خودشان بود ، زیرا تجربه نشان داده هنگامی که انسان مدتها در تاریکی بماند و یا به علل دیگری چشم خود را ببندد و از نگاه کردن ، خودداری کند ، قدرت دید خود را تدریجا از دست خواهد داد و سرانجام نابینا خواهد شد ، همچنین سایر اعضاء بدن ، اگر مدت زیادی کار نکنند ، میخشکند و برای همیشه از کار میافتند . دید باطن انسان نیز از این قانون مستثنی نیست ، چشمپوشی مستمراز حقایق و بهکار نگرفتن عقل و خرد در فهم واقعیتها ، تدریجا چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا میکند .
65 وَ اِلی عادٍ اَخاهُمْ هُودا قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ اَفَلا تَتَّقُونَ
و به سوی قوم عاد برادرشان «هود» را فرستادیم، گفت:
ای قوم من ، (تنها) خدا را پرستش کنید که جز او معبودی برای شما نیست، آیا پرهیزگاری پیشه نمیکنید؟
قوم « عاد » مردمی بودند که در سرزمین یمن زندگی میکردند ، از نظر قدرت جسمانی و ثروت سرشاری که از طریق کشاورزی و دامداری به آنها میرسید ، ملتی نیرومند و قوی بودند ، ولی انحرافات عقیدهای مخصوصا بتپرستی و مفاسد اخلاقی در میان آنها غوغا میکرد . « هود » که از آنان بود و با آنها خویشاوندی داشت ، از طرف پروردگار مأمور دعوت آنها به سوی حق و مبارزه با فساد گردید و شاید تعبیر به « اَخاهُمْ » ( برادرشان ) اشاره به همین پیوند نسبی باشدکه در میانهود و قوم عادبود. ایناحتمالنیز هستکه تعبیر «برادر» در مورد حضرتهودو نیز درموردچندنفردیگرازپیامبرانمانند نوح (106/شعراء) و صالح ( 142 / شعراء ) ولوط ( 161 / شعراء ) وهمچنین حضرت شعیب ( 85/اعراف )، به خاطر این باشد که آنها در
نهایت دلسوزی و مهربانی ، همچون یک برادر ، با قوم و جمعیت خود
رفتارمیکردند و ازهیچ کوشش و تلاشی برای هدایتآنها فروگذار نکردند ، این تعبیر در مورد کسانی که نهایت دلسوزی درباره فرد یا جمعیتی به خرج میدهند ، گفته میشود ، بهعلاوه این تعبیر حاکی از یک نوع برابری و نفی هرگونه تفوقطلبی و ریاستطلبی است ، یعنی این مردان خدا هیچگونه داعیهای در زمینه هدایت آنها در سر نداشتند ، بلکهصرفا به خاطر نجات آنان از گرداب بدبختی ، دست و پا میکردند . در هر حال روشن است که تعبیر « اَخاهُمْ » هرگز اشاره به برادری دینی نیست ، زیرا این اقوام غالبا به دعوت اصلاحطلبانه پیامبرانشان پاسخ مثبت ندادند . هود دعوت خود را از مسأله توحید و مبارزه با شرک و بتپرستی شروع کرد .
66 قالَ الْمَلاَءُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ اِنّا لَنَریکَ فی سَفاهَةٍ وَ اِنّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکاذِبینَ
اشراف کافر قوم او گفتند : ما تو را در سفاهت ( و نادانی و سبکمغزی ) میبینیمومامسلماتوراازدروغگویان میدانیم.
ولی این جمعیت خودخواه و متکبر ، مخصوصا ثروتمندان ازخودراضی که قرآن از آنها تعبیر به « مَلاَء » کرده است ، یعنی ظاهر
آنها چشمپرکن بود ، به هود همان گفتند که قوم نوح به نوح گفته بودند ، بلکه نسبت سفاهت نیز به او دادند . « سفاهت » و سبکمغزی از نظر آنها این بود که انسانی برخلاف سنتهای محیط هرچند غلط و نادرست باشد ، بهپاخیزد و حتی جان خود را در این راه به خطر افکند ، سفاهت در منطق آنان این بود که کسی همرنگ محیط نشود و نان را به نرخ روز نخورد و برای سنتشکنی بهپاخیزد و هرگونه ناراحتی و دردسری را برای خود بخرد .
67 قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بی سَفاهَةٌ وَ لکِنّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ
گفت: ای قوم من، هیچگونه سفاهتی درمن نیست ، ولی فرستادهای از طرف پروردگار جهانیانم .
68 اُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنَا لَکُمْ ناصِحٌ اَمینٌ
رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و من خیرخواه امینی برای شما هستم .
هود اضافه کرد : « من وظیفه دارم رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کنم و دستورهایی راکه ضامن سعادت و خوشبختی شما و نجات از گرداب شرک و فساد است ، در اختیار شما بگذارم، آنهم
درنهایت دلسوزی و خیرخواهی و در نهایت امانت و درستکاری » .
69 اَوَ عَجِبْتُمْ اَنْ جآءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ اذْکُرُوا اِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفآءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوآا الاآءَ اللّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
آیا تعجب کردهاید که دستور آگاهکننده پروردگارتان به وسیله مردی از میان شما به شما برسد تا ( از مجازات الهی ) بیمتان دهد و به یاد آورید هنگامی شما را جانشینان قوم نوحقرارداد و شمارا ازجهت خلقتگسترش داد (و بهنیروی بدنی قوی مجهز ساخت )، پس نعمتهای خدا را به یادآورید شاید رستگار شوید .
جزء هشتم (109)
جمله « زادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً » ( شما را از نظر آفرینش گسترش داد ) ممکن است اشاره به قدرت جسمانی قوم عاد باشد ، زیرا هم از آیات مختلف قرآن و هم از تواریخ برمیآید که آنها مردمی درشتاستخوان و قویپیکر و نیرومند بودند ، در آیه 15 سوره فصلت از قول آنها میخوانیم : « مَنْ اَشَدُّ مِنّا قُوَّةً : چه کسی از ما نیرومندتر است ؟ » و در آیه 7 سوره حاقه درمورد بلایی که به جرم اعمالشان بر
سر آنها آمد ،میخوانیم : « فَتَرَی الْقَوْمَ فیها صَرْعی کَاَنَّهُمْ اَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ : قوم عاد را میدیدی که بر اثر طوفان آنچنان روی زمین افتادهاند که گویا تنههای درختان نخل بود که به روی زمین افتاده بود » .
70 قالُوآا اَجِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما کانَ یَعْبُدُ ابآؤُنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنآ اِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقینَ
گفتند:آیابهسراغماآمدهایکه تنها خدای یگانه را بپرستیم
(110) سوره اَعراف
و آنچه را پدران ما میپرستیدند ، رها کنیم ، حالکه چنین است ، آنچه ( از بلا و عذاب الهی ) به ما وعده میدهی ، بیاور ، اگر راست میگویی .
همانطور که ملاحظه میکنید ، سطح افکار آنان به قدری پایین بود که از پرستش خدای یگانه وحشت داشتند و پراکندگی و تعدد خدایان را برای خود ، مایه افتخار میپنداشتند و جالب اینکه تنها منطق آنان در این زمینه همان تقلید کورکورانه از سنن نیاکان بود وگرنه چگونه ممکن بود بتوانند تعظیم در برابر قطعات سنگ و چوب را توجیه کنند . و سرانجام برای اینکه امید « هود » را به کلی از خود قطع کنند و به اصطلاح حرف آخر را به او زده باشند ، گفتند : « اگر راست میگویی و عذابها و مجازاتهایی را که به ما وعده میدهی ، حقیقت دارد ،
هرچه زودتر آنها را به سراغ ما بفرست و ما را محو و نابود کن » ( یعنی ما کمترین واهمهای از تهدیدهای تو نداریم) (فَأْتِنا بِما تَعِدُنآ اِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقینَ) .
جزء هشتم (111)
71 قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ اَتُجادِلُونَنی فی اَسْمآءٍ سَمَّیْتُمُوهآ اَنْتُمْ وَ ابآؤُکُمْ ما نَزَّلَ اللّهُ بِهامِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوآا اِنّی مَعَکُمْ مِنَالْمُنْتَظِرینَ
گفت : پلیدی و غضب پروردگار شما را فراگرفته ، آیا با من درموردنامهاییمجادله میکنید(که بهعنوان معبود و خدا) شما و پدرانتان (بر بتها) گذاردهاید، در حالی که خداوندهیچفرمانی درباره آن نازل نکرده است ، بنابراین شما منتظر باشید ، من هم با شما انتظار میکشم .
« رِجْس » در اصل به معنی چیز ناپاک است و بعضی از مفسران معتقدند ریشه اصلی آن ، معنی وسیعتری دارد و به معنی هرچیزی است که باعث دوری و تنفر میشود و لذا بهانواع پلیدیها و نجاستها و مجازاتها، « رِجْس » گفته میشود ، زیرا همه این امور موجب فاصله گرفتن انسان و تنفر او میگردد . در هرصورت این کلمه در آیه فوق
(112) سوره اَعراف
میتواند به معنی مجازات و عذاب الهی باشد و ذکر آن با جمله « قَدْ وَقَعَ » که به صورت فعل ماضی است ، اشاره به این است که به طور قطع شما مستحق عذاب شدهاید و دامانتان را خواهد گرفت . سپس برای اینکه گفتار آنها درباره بتها بدون پاسخ نماند، اضافه میکند : « آیا شما با من در مورد چیزهایی که از الوهیت جز نامی بیاثر ندارند و نیاکان شما اسم خدا بر آنها گذاردهاند و به دروغ آثار و خاصیتی برای آنها قائل شدهاند ، به مجادله برخاستهاید ، درحالیکه هیچگونه فرمان و حجتی از ناحیه خدا در اینباره نازل نشده است » ( اَتُجادِلُونَنی فی اَسْمآءٍ سَمَّیْتُمُوهآ اَنْتُمْ وَ ابآؤُکُمْ ما نَزَّلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ ) . در حقیقت بتهای شما از الوهیت ، تنها یک اسم بیمسمّی دارند ، اسمی که زاییده پندارهای خام شما و نیاکانتان است وگرنه با قطعات سنگ و چوب دیگر بیابان و جنگل هیچ تفاوتی ندارد . سپس گفت : « اکنون که چنین است ، شما در انتظار بمانید ، من هم با شما انتظار میکشم ، شما در این انتظارباشیدکه بتها یاریتانکنند و من در انتظارم که عذاب دردناک الهی بر شما فرود آید » ، آینده نشان خواهدداد کدامیک از ایندو انتظار به حقیقت نزدیکتر خواهد بود (فَانْتَظِرُوآا اِنّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ).
جزء هشتم (113)
72 فَاَنْجَیْناهُ وَالَّذینَ مَعَهُبِرَحْمَةٍمِنّا وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ ما کانُوا مُؤْمِنینَ
سرانجام او و کسانی را که با او بودند ، به رحمت خود نجات بخشیدیم و ریشه کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند ، قطع کردیم .
« دابِر » در لغت به معنی آخر و پایان چیزی است ، بنابراین مفهوم آیه این است که آنها را تا به آخر نابود ساختیم و ریشههایشان به کلی قطع شد .
73 وَ اِلیثَمُودَ اَخاهُمْ صالِحاقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جآءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ
ناقَةُ اللّهِ لَکُمْ ایَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فیاَرْضِ اللّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوآءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
و به سوی ( قوم ) ثمود برادرشان « صالح » را فرستادیم، گفت : ای قوم من، خدا را بپرستید که جز او معبودی برای شما نیست ، دلیل روشنی ازطرف پروردگار برای شما آمده ؛ این "ناقه" الهی برای شما معجزهای است ، او را
به حال خود واگذارید که در سرزمین خدا ( از علفهای بیابان ) بخورد و آن را آزار نرسانید که عذاب دردناکی شمارا خواهدگرفت .
«ناقَة» در اصل به معنی شترمادهاست و درهفت مورد قرآنمجید اشاره بهناقهصالح (1) شده ، این شتر چگونه شتری بوده و چگونه به
1 در « مجمع البیان » آمده : "ناقه" در اصل به چیزی گفته میشود که تسلیم و رام و آماده است و اطلاق آن به شتر ماده ، شاید به همین جهت است که آمادگی بیشتری برای سواری دارد .
عنوان یک معجزه و دلیل دندانشکن به قوم صالح معرفی گردیده ؟ شرح آن به خواست خدا در سوره هود ذیل آیات مربوط به قوم ثمود خواهد آمد . ضمنا باید توجه داشت اضافه « ناقَة » به « اَللّه » در آیات فوق ، به اصطلاح از قبیل اضافه تشریفی است و اشاره به این است که ناقه مزبور ، یک شتر معمولی و عادی نبود ، بلکه امتیازاتی داشته است. در آیات 73 تا 79، به قیام « صالح » پیامبر بزرگ خدا در میان قوم «ثمود» که در یک منطقه کوهستانی میان حجاز و شام زندگی میکردند، اشاره شده و بحثهای عبرتانگیز گذشته را درباره قوم نوح و هود بدینوسیله ادامه میدهد .
البته در سورههای هود و شعراء و قمر و شمس ، به این ماجرا نیز اشاره شده و از همهجا مشروحتر سرگذشت این جمعیت در سوره هود آمده است ، در این آیات تنها فشردهای از گفتگوهای صالح با قوم ثمود و سرانجام کار آنها بیان گردیده است . صالح نیز مانند سایر پیامبران ،
نخستین گام را در راه هدایت آنها از مسأله توحید و یکتاپرستی برداشت. اضافه «اَرْض» به «اَللّه (زمین خدا) اشاره به این است که این شتر ، مزاحم کسی نیست و تنها از علف بیابان استفاده میکند ، بنابراین نمیبایست مزاحماو شوند .
74 وَاذْکُرُوآااِذْجَعَلَکُمْخُلَفآءَ مِنْبَعْدِعادٍوَبَوَّأَکُمْفِی الاَْرْضِ تَتَّخِذوُنَ مِنْ سُهُولِها قُصُورا وَ تَنْحِتوُنَ الْجِبالَ بُیُوتا فَاذْکُرُوآا الاآءَ اللّهِ وَ لاتَعْثَوْا فِیالاَْرْضِ مُفْسِدینَ
و به خاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد و در زمین مستقر ساخت که در دشتهایش قصرها برای خود بنا میکنید و در کوهها برای خود خانهها میتراشید ، بنابراین نعمتهای خدا را متذکر شوید و در زمین فساد نکنید .
« تَعْثَوْا » از ماده « عثی » به معنی تولید فساد کردن است ، منتها
این ماده بیشتر به مفاسد اخلاقی و معنوی گفته میشود ، بنابراین ذکر کلمه « مُفْسِدینَ » بعد از جمله « لا تَعْثَوْا » ، بهعنوان تأکید میباشد ، زیرا هر دو یک معنی را میرساند
از این تعبیر چنین به نظر میرسد که آنها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر میدادند ، در فصل بهار و تابستان در دشتهای وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری میپرداختند و به همین جهت خانههای مرفه و زیبایی در دشتداشتند و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول ، به خانههای مستحکمی که در دل صخرهها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث برکنار بود ، آسوده خاطر زندگی میکردند.
75 قالَالْمَلاَءُ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ امَنَ مِنْهُمْ اَتَعْلَمُونَ اَنَّ صالِحا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوآ اِنّا بِمآ اُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ
(118) سوره اَعراف
(ولی) اشرافمتکبر قوم او ، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند ، گفتند: آیا (راستی) شما یقین دارید صالحاز طرف
پروردگار خود فرستاده شده است ؟ آنها گفتند: ما به آنچه او به آن مأموریت یافته ، ایمان آوردهایم .
باز ملاحظه میکنیم که جمعیت اشراف و ثروتمندان خوشظاهر و بدباطن که از آنها تعبیر به « مَلاَء » ( چشم پرکن ) شده است ، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند و از آنجا که عده قابل ملاحظهای از تودههای خوشفکر و پاکدل که همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند، دعوت صالح را پذیرفته و اطراف او جمع شده بودند ، مخالفت خود را با این گروه شروع کردند و همانطور که قرآن میگوید ، این جمعیت اشرافی و متکبر ازقوم صالح بهافرادی ازمستضعفان که ایمان آورده بودند ، گفتند : « آیا به راستی شما میدانید که صالح از طرف خدا برای راهنمایی ما فرستاده شده است » ( قالَ الْمَلاَءُ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ امَنَ مِنْهُمْ اَتَعْلَمُونَ اَنَّ صالِحا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ ) .
جزء هشتم (119)
البته هدف آنها از این سؤال ، جستجوی حق نبود ، بلکه میخواستند با القای شبهات در دل آنها وسوسه ایجاد کنند و روحیه آنان را تضعیف نمایند و به گمان اینکه همانند دورانی که در بند بودند ، مطیع و فرمانبردار آنها هستند ، از حمایت صالح دست بردارند . ولی
به زودی با پاسخ قاطع آنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی میکرد ، روبهرو شدند و این پاسخ را از آنان شنیدند که ؛ « ما نه تنها میدانیم صالح فرستاده خدا است، بلکه به آنچه او مأموریت دارد و دعوت به سوی آن میکند ، ایمان آوردهایم » ( قالُوآ اِنّا بِمآ اُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ) .
76 قالَ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوآا اِنّا بِالَّذیآ امَنْتُمْ بِهِ کافِرُونَ
متکبران گفتند : (ولی) ما به آنچه شما به آن ایمان آوردهاید ، کافریم .
از آنجا که آنها به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان ، همیشه در
(120) سوره اَعراف
جامعه پیشوا و الگوی مردم بودند ، چنین میپنداشتند که اینبار نیز با اظهار کفر و بیایمانی ، الگو برای دگران خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد ، ولی به زودی به اشتباه خود پی بردند و متوجه شدند که مردم اینبار در پرتو ایمان به خدا ، شخصیت تازهای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهرهمند شدهاند. جالب توجه اینکه در آیات فوق از اشراف بیایمان ، بهعنوان « مستکبران » و از تودههای زحمتکش باایمان ، به عنوان « مستضعفان » یاد شده و این نشان میدهد که دسته اول با خودبرتربینی و غصب حقوق مردم زیردست و
جذب نیروهای آنها ، به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز میتوان از آنها به طبقه « استثمارکننده » و « استثمارشونده » تعبیر کرد .
77 فَعَقَرُوا النّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ اَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قالُوا یا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنآ اِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلینَ
سپس « ناقه » را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند و گفتند : ای صالح ، اگر تو از فرستادگان (خدا) هستی ،آنچه ما را با آن تهدید میکنی، بیاور .
جزء هشتم (121)
هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل در پایههای ایمان تودههای مردم باایمان مأیوس شدند و از سوی دیگر میدیدند باوجود « ناقه » کهمعجزه صالح محسوب میشد، سمپاشیهای آنها به جایی نمیرسد ، تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند و قبل از هرچیز « آن را پی کردند و کشتند و از فرمان خدا سر برتافتند » ( فَعَقَرُوا النّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ اَمْرِ رَبِّهِمْ ) .(1)
1) منظوراز «پیکردن» شتر و اسب، آناستکه عصبمحکم مخصوصی را که در پشت پای او قرار دارد و عامل اصلی حرکت است، قطع کنند، این حیوان فورا بر زمین میغلطد و هیچقدرتی بر حرکت نخواهد داشت .
و به این نیز قناعت نکردند ، بلکه به سراغ صالح آمدند و صریحا به او « گفتند : اگر تو فرستاده خدا هستی ، هر چه زودتر عذاب الهی را به سراغ ما بفرست » ( وَ قالُوا
(122) سوره اَعراف
یا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنآ اِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلینَ ) .
یعنی ما کمترین واهمهای از تهدیدهای تو نداریم و این تهدیدها همه بیاساس است ، این سخن در حقیقت برپاساختن یکنوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و برای تضعیف کردن روحیه صالح و مؤمنان بود .
78 فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَاَصْبَحُوا فی دارِهِمْ جاثِمینَ
سرانجام زمین لرزه آنها را فراگرفت و صبحگاهان ( تنها ) جسم بیجانشان در خانههاشان باقی مانده بود .
« جاثِم » در اصل از ماده « جَثْم » به معنی نشستن روی زانو و توقف در یک مکان است و بعید نیست این تعبیر اشاره به آن باشد که هنگام وقوع زلزله شدید ، آنها در خواب خوش فرورفته بودند، ناگهان بهپاخاستند، همینکه بر سر زانو نشستند، حادثه به آنها مهلت نداد و بر اثر وحشت و ترس و یا فروریختن دیوارها و یا صاعقهای که با آن زلزله همراه بود ، جان خود را در همان حالت از دست دادند . هنگامیکه
آنها ستیزهجویی و طغیانگری را به آخر رساندند و آخرین بارقه آمادگی ایمان رادر وجود خود خاموش ساختند، مجازات الهی که طبق قانون انتخاباصلح و ازمیان بردن موجودات فاسد و مفسد صورت میگیرد، به سراغ آنها آمد و « آنچنان لرزهای قصرها و خانههای مستحکمشان را تکان داد و فروریخت و زندگی پرزرق و برق آنها را درهم کوبید که صبحگاهان تنها جسم بیجان آنها در خانههایشان باقی مانده بود » .
جزء هشتم (123)
در اینجا یک سؤال پیش میآید و آن اینکه از آیه فوق استفاده میشود که وسیله نابودی این قوم سرکش ، زلزله بود ، اما از آیه 13 سوره فصلت برمیآیدکه صاعقه آنها رانابود کرد و در آیه 5 سوره حاقه میخوانیم: « اَمّا ثَمُودُ فَاُهْلِکُوا بِالطّاغِیَةِ: قومثمود به وسیله یک عامل ویرانگر از میان رفتند » ، آیا در میان این تعبیرات ، تضادی وجود دارد؟پاسخ اینسؤال را میتوان در یکجملهخلاصهکرد و آناینکه این هرسهعامل،بهیکچیزبازگشتمیکنندویالازم و ملزومیکدیگرند، بسیار میشودکه زمینلرزه در یکمنطقه براثر صاعقههایعظیم ایجاد میشود، یعنی نخست صاعقه تولید میشود و به دنبال آن ، زمینلرزه به وجود
میآید و اما « طاغِیَة » به معنی موجودی است که از حدّ خود تجاوز کند و این هم با زلزله سازگار است و هم با صاعقه ، بنابراین تضادی در میان آیات نیست .
79 فَتَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النّاصِحینَ
(صالح) ازآنها روی برتافت و گفت: ای قوم ، من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرط خیرخواهی را انجام دادم ولی ( چه کنم ) که شما خیرخواهان را دوست ندارید.
در اینجا سؤال دیگری پیش میآید و آن اینکه ؛ آیا این گفتگوی صالح بعد از نابودی آن جمعیت صورت گرفته است و یا اینکه این
گفتگوی نهایی صالح با آنها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده ، ولی در عبارت قرآن ، بعد از جریان مرگ آنها ذکر شده است ؟ البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است ، زیرا گفتگو با آنها نشان میدهدکه آنها زنده بودهاند ولی احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار میشود که برای عبرت گرفتن افراد بازمانده ، چنین گفتگوهایی را با گذشتگان و ارواح آنها انجام میدهند، چنانکه در
تاریخ زندگانی علی میخوانیم: پساز جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت : « ای طلحه ، تو در اسلام خدمات قابل ملاحظهای داشتی ، حیف که آنها را برای خود حفظ نکردی » و نیزدر اواخر « نهج البلاغه » میخوانیمکه علی به هنگامی که از جنگ صفین بازمیگشت ، در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده « نخست به ارواحگذشتگان سلامکرد و بعد بهآنها گفت : شما پیشرو این قافله بودید و ما هم بهدنبال شماخواهیم بود » .
(126) سوره اَعراف
85 وَ اِلی مَدْیَنَاَخاهُمْ شُعَیْبا قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جآءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَاَوْفُواالْکَیْلَ وَالْمیزانَوَلاتَبْخَسُواالنّاسَ اَشْیآءَهُمْ وَ لاتُفْسِدُوا فِی الاَْرْضِ بَعْدَ اِصْلاحِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْاِنْ کُنْتُمْمُؤْمِنینَ
و به سوی مدین ، برادرشان « شعیب » را فرستادیم ، گفت:ایقوم من، خدارابپرستیدکه جز او معبودی ندارید، دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است، بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم
چیزی نکاهید و در روی زمین بعد از آنکه ( در پرتو ایمان و دعوت انبیاء ) اصلاح شده است ، فساد نکنید ، این برای شما بهتر است اگر باایمان هستید.
« بَخْس » به معنی کم گذاردن حقوق افراد و پایین آمدن از حد است ، به گونهای که موجب ظلم و ستم گردد . شعیب که نسبش
طبق تواریخ با چندین واسطه به حضرت ابراهیم میرسد ، مبعوث به سوی اهل مدین گردید ، مدین از شهرهای شام بود و مردمی تجارتپیشه و مرفّه داشت که در میان آنها بتپرستی و همچنین تقلّب و کمفروشی در معامله کاملاً رایج بود . جمعیاز مفسران مانند « مرحوم طبرسی » در « مجمع البیان » و « فخر رازی » در تفسیر معروفخود نقلکردهاند که «مدین» دراصل نام یکیاز فرزندان ابراهیم خلیل بود و چون فرزندان و نوادگان او درسرزمینی در طریق شام سکونت اختیار کردند ، به نام « مَدْیَن » نامیده شد . در اینکه « بَیِّنَة » ( دلیل روشن ) چگونه چیزی بوده است ، در آیات فوق ، سخنی از آن به میان نیامده ، ولی ظاهر این است که اشاره به معجزات شعیب است . پس از دعوت به توحید ، به مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی آنها برخاسته ، نخست آنان را که آلوده کمفروشی و تقلّب و تزویر در
معامله بودهاند ، از این کار بازمیدارد .
روشن است که نفوذ هرگونه خیانت و تقلّب در امر معاملات ، پایههای اطمینان و اعتماد عمومی را که بزرگترین پشتوانه اقتصادی ملتها است ، متزلزل و ویران میسازد و ضایعات غیر قابل جبرانی برای جامعه به بار میآورد ، بههمین دلیل یکی از موضوعات مهمی که شعیب روی آن انگشت گذاشت ، همین موضوع بود . گویا اضافه کردن جمله « اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ » اشاره به این استکه این دستورات اجتماعی و اخلاقی ، هنگامی ریشهدار و ثمربخش خواهد بود که از نور ایمان روشن گردد، اما اگر بدون پشتوانه ایمان باشد و تنها روی یک سلسله مصالح مادی تکیه کند ، دوام و بقایی نخواهد داشت .
(128) سوره اَعراف
86 وَ لا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ مَنْ امَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجا وَ اذْکُرُوآ اِذْ کُنْتُمْ قَلیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ
و بر سر هر راه ننشینید که (مردم باایمان را) تهدید کنید و مؤمنان را از راه خدا بازدارید و ( با القای شبهات ) آن را
کج و معوج نشاندهید و بهخاطربیاورید زمانی را که افراد کمی بودید و او شما را فزونی داد و بنگرید چگونه سرانجاممفسدانبود .
در اینکه آنها چگونه افراد متمایل به ایمان را تهدید میکردند ، مفسران احتمالات متعددی دادهاند ، بعضی احتمال دادهاند از طریق تهدید به قتل و بعضی از طریق راهزنی و گرفتن اموال مردم باایمان ، ولی متناسب با بقیه جملههای آیه همان معنی اول است . در پایان آیه پنجمین نصیحت شعیب که یادآوری نعمتهای پروردگار برای تحریک حسّ شکرگزاری آنها است ، آمده ؛ « به خاطر بیاورید هنگامی که شما افراد کمی بودید ، خداوند جمعیتتان را زیاد کرد و نیروی انسانی شما را فزونتر ساخت » ( وَ اذْکُرُوآا اِذْ کُنْتُمْ قَلیلاً فَکَثَّرَکُمْ ... ) .
از جمله فوق چنین استفاده میشود که برخلاف تبلیغات حسابنشدهای که امروز میکنند ، در اکثر موارد کثرت نفرات ، میتواند سرچشمه قدرت و عظمت و پیشرفت جامعه باشد، البته به شرطیکهبابرنامههایمنظم، زندگی آنهاازنظرمادی و معنویتأمین گردد.
(130) سوره اَعراف
87 وَ اِنْکانَ طآئِفَةٌمِنْکُمْ امَنُوا بِالَّذیآ اُرْسِلْتُ بِهِ وَ طآئِفَةٌ
لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّی یَحْکُمَ اللّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ
و اگر طایفهایاز شما به آنچه من فرستاده شدهام ، ایمان آوردهاند و طایفهای ایمان نیاوردهاند، صبر کنید تا خداوند میان ما داوری کند که او بهترین داوران است.
آیه مورد بحث درواقع پاسخی است به بعضی از گفتههای مؤمنان و کافران قوم او ، زیرا مؤمنان بر اثر فشارهایی که از طرف کافران بهآنها وارد میشد، طبعا این سؤال را ازپیامبرشان میکردند ، که ما تا کِی در شکنجه و فشار خواهیم بود ؟
مخالفاناو نیز از اینکه مجازات الهی فورا دامانشان را نگرفته بود ،
جرأت و جسارت پیدا کرده ، میگفتند : اگر راستی تو از طرف خدا هستی، پس چرا با اینمخالفتهای ما ، هیچ گزندی متوجه ما نمیشود ؟ شعیب میگوید : « اگر طایفهای از شما به آنچه من مبعوث شدهام ، ایمان آورده و جمعیت دیگری ایمان نیاوردهاند ، نباید موجب غرور کافران و یأس مؤمنان گردد ، شما صبر کنید تا خداوند میان ما حکم کند که او بهترین حاکمان است » ، یعنی آینده نشان خواهد داد چه کسانی بر حق بودهاند و چه کسانی بر باطل .
(132) سوره اَعراف
موضوع صفحه
متن تأییدیه آیةاللّه مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره اَنْعام••• 11
کیفیّت برتر یا کمیّت بیشتر؟••• 11
ایمان و روشن بینی••• 15
انتخاب پیامبر به دست خدا است••• 19
امدادهای الهی••• 22
یک معجزه علمی قرآن••• 24
یک درس بزرگ توحید••• 26
فرمانهایدهگانه••• 31
شروعاز توحید و پایان به نفی اختلاف••• 36
مراحل سهگانه دریافت احکام••• 36
فرمانهایجاویدان••• 37
اهمیت نیکی به پدر و مادر••• 38
قتل فرزندان به خاطر گرسنگی••• 39
منظور از « فَواحِش » چیست ؟••• 40
به گناهان نزدیک نشوید••• 40
بیگانگیاز نفاقافکنان••• 40
زشتی تفرقه و نفاق••• 42
فهرست مطالب
موضوع صفحه
پاداش بیشتر ، مجازات کمتر••• 43
راه مستقیم نجات ••• 48
چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله اولین مسلمان بود ؟••• 51
تفاوت در میان انسانها و اصل عدالت••• 53
سوره اَعْراف••• 56
اخطار به همه فرزندان••• 56
فرودآمدن لباس••• 58
لباس در گذشته و حال••• 60
کوتاهترین استدلال برای معاد••• 64
آداب حضور در مساجد••• 66
پرهیز از پرخوری••• 69
زینت و تجملازنظر اسلام••• 72
شرایط اجابت دعا••• 76
مربی و قابلیت ، هر دو لازم است••• 78
رسالتنوحنخستینپیامبراولوالعزم••• 81
گوشهای از سرگذشت قوم هود••• 87
سرگذشت عبرتانگیز قوم ثمود••• 94
قوم ثمود به چه وسیله نابود شدند ؟••• 102
رسالت شعیب در مدین••• 104