ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
مقدمه (11)
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
104 وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِوَیَنْهَوْنَعَنِالْمُنْکَرِوَ اُولآئِکَهُمُالْمُفْلِحُونَ
(12) سوره آلِ عِمران
باید از میان شما ، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند .
« اُمَّت » در اصل از ماده « اُمّ » به معنی هر چیزی است که اشیاء دیگری به آنها ضمیمه گردد و به همین جهت « اُمّت » به جماعتی که جنبه وحدتی در میان آنها باشد گفته میشود خواه وحدتاز نظر زمان یا از نظر مکان و یا از نظر هدف و مرام باشد ، بنابراین به اشخاص متفرّق و پراکنده « اُمّت » گفتهنمیشود.
در اینجا این سؤال پیش میآید که ظاهر « مِنْکُمْ اُمَّةٌ » این است که این امّت بعضی از جمعیّت مسلمانان را تشکیل میدهد نه همه آنها را و به این ترتیب وظیفه امر به معروف و نهی از منکر جنبه عمومی نخواهد داشت ، بلکه وظیفه طایفه خاصّی است ، اگرچه این دو وظیفه واجب کفایی است ، نه عینی ، با اینکه از دیگر آیات قرآن برمیآید که این دو وظیفه جنبه عمومی دارد و به عبارت دیگر واجب عینی است نه واجب کفایی ، مثلاً درچند آیه بعد از این آیه میخوانیم : « کُنْتُمْ خَیْرَ
جزء چهارم (13)
اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ : شما بهترین امتی بودید که به سود مردم مبعوث شدید ، چه اینکه امر به
معروف و نهی از منکر میکنید » و در سوره « وَالْعَصْرِ » میفرماید : « همه مردمدر زیانند جز آنان که ایمان و عمل صالح دارند و دعوت به حق و توصیه به صبر و استقامتمیکنند » طبقاین آیات و مانند آنها این دو وظیفهاختصاص بهدسته معیّنیندارد .
دقّت در مجموع این آیات پاسخ سؤال را روشن میسازد ، زیرا چنین استفاده میشودکه « امر به معروف و نهی از منکر » دو مرحلهدارد: یکی « مرحله فردی » که هرکس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد و دیگری « مرحله دسته جمعی » که امّتی موظّفند برای پایان دادن به نابسامانیهای اجتماع دست به دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند .
قسمت اول وظیفه عموم مردم است و چون جنبه فردی دارد طبعا شعاع آن محدود به توانایی فرد است ، اما قسمت دوّم شکل واجب
(14) سوره آلِ عِمران
کفایی به خود میگیرد و چون جنبه دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع ، طبعا از شئون حکومت اسلامی محسوب میشود ، این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حقّ ، از شاهکارهای قوانین اسلامی محسوب میگردد و مسأله تقسیم کار را در سازمان حکومت اسلامی و لزوم تشکیل یک گروه نظارت بر وضع اجتماعی و سازمانهای حکومت مشخّص میسازد .
سابق بر این در ممالک اسلامی ( و امروز در پارهای از کشورهای
اسلامی ، مانند حجاز ) با الهام از آیه فوق تشکیلاتی مخصوص مبارزه با فساد و دعوت به انجام مسؤولیّتهای اجتماعی به نام اداره حِسْبَة و مأموران آن به نام « مُحْتَسِب » و یا « امِرین به مَعْرُوف » وجود داشته است که مأمور بودند با همکاری یکدیگر با هرگونه فساد و زشتکاری در میان مردم و یا هرگونه ظلم و فساد در دستگاه حکومت مبارزه کنند و همچنین مردم را به کارهای نیک و پسندیده تشویق نمایند .
جزء چهارم (15)
بنابراین وجود این جمعیّت با آن قدرت وسیع ، هیچگونه منافاتی با عمومی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در شعاعفرد و با قدرت محدود ندارد .
« معروف » در لغت به معنی شناخته شده و « منکر » به معنی « ناشناس » است و به این ترتیب کارهای نیک ، اموری شناخته شده و کارهای زشت و ناپسند ، اموری ناشناس معرّفی شدهاند .
چه این که فطرت پاک انسانی با دسته اول آشنا و با دوّم ناآشنا است .
110 کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ...
شمابهترین امّتیبودید که به سود انسانها آفریده شدهاند،
( چه اینکه ) امر به معروف و نهی از منکر میکنید
(16) سوره آلِ عِمران
و به خدا ایمان دارید... .
در این آیه بار دیگر مسئله امر به معروف و نهی از منکر و ایمان به خدا مطرح شده است و همانطور که در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک وظیفه عمومی و همگانی ذکر میکند ، درحالی که آیه گذشته یک مرحله خاصّ از آن را به عنوان یک وظیفه خصوصی و واجب کفایی بیان کرده است ، که شرح آن را مبسوطا ذکر کردیم .
نکته جالب توجّه اینکه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین « امّتی » معرفی شده که برای خدمت به جامعه انسانی بسیج گردیده است و دلیل بهترین امّت بودن آنها این ذکر شده که « امر به معروف و نهی از منکر میکنند و ایمان به خدا دارند » و این خود میرساند که اصلاح جامعه بشری بدون ایمان و دعوت به حقّ و مبارزه با فساد ممکن نیست و ضمنا از آن استفاده میشود که این دو وظیفه بزرگ با وسعتی که در اسلام دارد در آیینهای پیشین نبوده است .
جزء چهارم (17)
اما چرا این امّت باید بهترین امّتها باشد آن نیز روشن است زیرا آنها دارای آخرین ادیان آسمانی هستند و آخرین دین روی حساب تکامل کاملترین آنها است .
113 لَیْسُوا سَوآءً مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ اُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ
ایاتِ اللّهِ اناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
آنها همه یکسان نیستند ، از اهل کتاب ، جمعیّتی هستند که ( به حق و ایمان ) قیام میکنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را میخوانند ، درحالی که سجده مینمایند .
« اناء » در اصل جمع « اِنا » و « اَنا » به معنی اوقات است .
به دنبال مذمّتهای شدیدی که در آیات گذشته از قوم یهود به عمل آمد ، قرآن در این آیه برای رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته و اعلام این حقیقت که همه آنها را نمیتوان با یک چشم نگاه کرد میگوید : « اهل کتاب همه یکسان نیستند ودر برابر افراد تبهکار ، کسانی در میان آنها یافت میشوند که در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند » .
(18) سوره آلِ عِمران
صفت دیگر آنها این است که : « پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت میکنند » و در پایان آیه از خضوع آنها یاد میکند .
114 یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ اُولآئِکَ مِنَالصّالِحینَ
به خدا و روز دیگر ایمان میآورند ، امر به معروف و نهیاز منکر میکنند و در انجام کارهای نیک ، پیشی
میگیرندو آنهااز صالحانند .
و به این ترتیب قرآن از اینکه نژاد یهود را به کلّی محکوم کند و یا خون آنها را کثیف بشمرد ، خودداری کرده و تنها روی اعمال آنها انگشت میگذارد و با تجلیل و احترام از افرادی که به اکثریّت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حقّ تسلیم شدند به نیکی یاد میکند و این
جزء چهارم (19)
روش اسلام و روح حقّجویی آن است که در هیچ مورد مبارزه او ، رنگ نژادی و قبیلهای ندارد و تنها بر محور عقاید و اعمال و رفتار افراد دور میزند .
ضمنا از پارهای از روایات استفاده میشود که ستایش شدگان در اینآیات منحصر به «عبداللّه بن سلام» و همراهان او از قوم یهود نبودند ، بلکه چهل تن از مسیحیان نجران و 32 تن از مردم مسیحی حبشه و 8 تن از مردم روم که تا آن روز اسلام را پذیرفته بودند ، مشمول این آیه میباشندوتعبیراهلکتابکه تعبیر وسیعیاستنیزگواهبراینمطلب است.
133 وَ سارِعُوا اِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ
و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن ، آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است .
(20) سوره آلِ عِمران
«سارِعُوا » از « مُسارَعَت » به معنی کوشش و تلاش دو یا چند نفر برای پیشی گرفتن از یکدیگر در رسیدن به یک هدف است و در کارهای نیک ، قابل ستایش و در کارهای بد نکوهیده است .
در حقیقت قرآن در اینجا از یک نکته روانی استفاده کرده که انسان برای انجام دادن یک کار اگر تنها باشد معمولاً کار را بدون سرعت و به طور عادی انجام میدهد ، ولی اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد ، آن هم مسابقهای که جایزه باارزشی برای آن تعیین شده ، تمام نیرو و انرژی خود را به کار میگیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوی هدف پیش میتازد .
و اگر میبینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده برای این است که رسیدن به هر مقام معنوی بدون آمرزش و شستشوی از گناه ممکن نیست ، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد .
دوّمین هدف این مسابقه معنوی ، بهشت قرار داده شده ، بهشتی
جزء چهارم (21)
که وسعت آن پهنه آسمانها و زمین است ( وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَاالسَّمواتُ وَالاَْرْضُ ) .
باید توجه داشت که مراد از « عَرْض » در آیه فوق بهاصطلاح هندسی آن که در مقابل « طول » است ، نیست بلکه به معنی لغوی که وسعت است ، میباشد .
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصری دیده میشود : « سابِقُوا اِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّمآءِ وَ الاَْرْضِ : به پیش تازید برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است » .
134 الَّذینَیُنْفِقُونَفِیالسَّرّآءِ وَالضَّرّآءِ وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ
همانها که در توانگری و تنگدستی ، انفاق میکنند و
(22) سوره آلِ عِمران
خشم خود را فرومیبرند و از خطای مردم درمیگذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد .
« کَظْم » در لغت به معنی بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانی که از خشم و غضب پر میشوند و از اِعمال آن خودداری مینمایند به کار میرود.
«غَیْظ» به معنی شدّت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوقالعاده روحی است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست میدهد .
از آنجا که در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزکاران داده شده در این آیه پرهیزکاران را معرفی میکند و
پنج صفت از اوصاف عالی و انسانی برای آنها ذکر نموده است:
« آنها در همه حال انفاق میکنند چه موقعی که در راحتی و وسعتند و چه زمانی که در پریشانی و محرومیتند » ( الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّآءِ وَ الضَّرّآءِ ) .
جزء چهارم (23)
آنها با این عمل ثابت میکنند که روح کمک به دیگران و نیکوکاری در جان آنها نفوذ کرده است و به همین دلیل تحت هر شرایطی اقدام به اینکار میکنند ، روشن است که انفاق درحال وسعت بهتنهایی نشانه نفوذ کامل صفت عالی سخاوت در اعماق روح انسان نیست ، اما آنها که در همه حال اقدام به کمک و بخشش میکنند نشان میدهند که این صفت در آنها ریشهدار است.
ممکن است گفته شود انسان در حال تنگدستی چگونه میتواند انفاق کند ؟
پاسخ این سؤال روشناست : زیرا اولاً افراد تنگدست نیز به مقدار توانایی میتوانند در راه کمک بهدیگران انفاق کنند و ثانیا انفاق منحصر بهمال و ثروتنیست بلکههرگونه موهبتخدادادیرا شاملمیشود خواه مال و ثروتباشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر و بهاینترتیب خداوند میخواهدروح گذشت و فداکاری و سخاوتراحتّی درنفوس مستمندان جای دهد تا از رذائل اخلاقی فراوانی که از « بخل » سرچشمه میگیرد برکنار بمانند .
(24) سوره آلِ عِمران
آنها که انفاقهای کوچک را در راه خدا ناچیز میشمارند برای این است که هر یک از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرارمیدهند ، وگرنه اگر همین کمکهای جزیی را درکنار هم قراردهیم و مثلاً اهل یک مملکت اعم از فقیر و غنی هرکدام مبلغ ناچیزی برای کمک به بندگان خدا انفاق کنند و برای پیشبرد اهداف اجتماعی مصرف نمایند کارهای بزرگی به وسیله آن میتوانند انجام دهند ، علاوه بر این اثر معنوی و اخلاقی انفاق بستگی به حجم انفاق و زیادی آن ندارد و در هرحال عاید انفاقکننده میشود .
جالب توجّه اینکه در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران « انفاق » ذکر شده ، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتی را که درباره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذکر شد ، بیان میکند ، به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم درحال خوشی و تنگدستی روشنترین نشانه مقام تقوا است .
جزء چهارم (25)
« آنها بر خشم خود مسلّطند » ( وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ ) .
حالتخشموغضب ازخطرناکترین حالاتاست و اگر جلوی آن رها شود ، در شکل یک نوع جنون و دیوانگی و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب خودنمایی میکند و بسیاری از جنایات و تصمیمهای خطرناکی که انسان یک عمر باید کفّاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالی انجام میشود و لذا در آیه فوق دوّمین صفت
برجسته پرهیزکاران را فروبردن خشم معرفی کرده است .
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : « مَنْ کَظَمَ غَیْظا وَ هُوَ قادِرٌ عَلی اِنْفاذِهِ مَلَأَهُ اللّهُ اَمْنا وَ ایمانا : آن کس که خشم خود را فروببرد با اینکه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل اورا از آرامش و ایمان پر میکند» .
« آنها از خطای مردم میگذرند » ( وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ ) .
فروبردن خشم بسیار خوب است اما به تنهایی کافی نیست زیرا
(26) سوره آلِ عِمران
ممکن است کینه و عداوت را از قلب انسان ریشهکن نکند ، در این حال برای پایان دادن به حالت عداوت باید «کَظْم غَیْظ» توأم با « عفو و بخشش » گردد ، لذا به دنبال صفت عالی خویشتن داری و فروبردن خشم ، مسأله عفو و گذشت را بیان نموده ، البتّه منظور گذشت و عفو از کسانی است که شایسته آنند نه دشمنان خون آشامی که گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها میشود .
« آنها نیکوکارند » ( وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ ) .
در اینجا اشاره به مرحلهای عالیتر از عفو شده که همچون یک سلسله مراتب تکاملی پشت سرهم قرارگرفتهاند و آن این است که انسان نه تنها خشم خود را فروبرد و با عفو و گذشت کینه را از دل بشوید بلکه با نیکی کردن در برابر بدی ( آنجا که شایسته است ) ریشه
دشمنی را در دل طرف نیز بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند به طوری که در آینده چنان صحنهای تکرار نشود ، به طور خلاصه نخست دستور به خویشتنداری در برابر خشم و پس از آن
جزء چهارم (27)
دستور به شستن قلب خود و سپس دستور به شستن قلب طرف میدهد.
در حدیثی که در کتب شیعه و اهل تسنّن در ذیل آیه فوق نقل شدهچنینمیخوانیمکه: یکیازکنیزان امام علیّبن الحسین به هنگامی که آب روی دست امام میریخت ، ظرف آب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت ، امام از روی خشم سربلند کرد کنیز بلافاصله گفت خداوند در قرآن میفرماید : ( وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ ) امام فرمود : « خشم خود را فروبردم » ، عرض کرد : « وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ » فرمود : « تو را بخشیدم خدا تو را ببخشد»، او مجدّدا گفت : «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» امام فرمود: « تو را در راه خدا آزاد کردم » .(1)
این حدیث شاهد زندهای است بر اینکه سه مرحله مزبور هر کدام مرحلهای عالیتر از مرحله قبل است .
135 وَالَّذینَ اِذافَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ
(28) سوره آلِ عِمران
فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اللّهُ وَ
1) به « دُرُّالْمَنْثُور » و « نُورُالثَّقَلَیْن » در ذیل آیه مورد بحث مراجعه شود.
لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند ، یا به خود ستم کنند، بهیادخدا میافتند و برایگناهانخود،طلب آمرزش میکنند و کیست جز خدا که گناهان راببخشد ؟ و بر گناه، اصرار نمیورزند ، با اینکه میدانند .
« فاحِشَة » از ماده فُحْش و فَحْشاء به معنی هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال منافی عفت ندارد زیرا در اصل به معنی « تجاوز از حدّ » است که هر گناهی را شامل میشود .
در آیهفوق اشاره به یکی دیگر از صفات پرهیزکاران شده که « آنها علاوه بر اوصافمثبت گذشتهاگر مرتکبگناهیشوند به زودی به یادخدا میافتند و توبه میکنند و هیچگاه اصرار بر گناه نمیورزند » .
از تعبیری که در این آیه شده چنین استفاده میشود که انسان تا به یاد خدا است مرتکب گناه نمیشود آنگاه مرتکب گناه میشود که به کلّی خدا را فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فراگیرد ، اما این فراموشکاری و غفلت در افراد پرهیزکار دیری نمیپاید ، به زودی به یاد خدا میافتند و گذشته را جبران میکنند ، آنها احساس میکنند که هیچ پناهگاهی جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند . « کیست جز خدا که گناهان را ببخشد » ( وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اللّهُ ) .
باید توجّه داشت که در آیه علاوه بر عنوان فاحشه ، ظلم بر خویشتن نیز ذکر شده « اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ » و فرق میان این دو ممکن است این باشد که فاحشه اشاره به گناهان کبیره و ظلم بر خویشتن اشاره به گناهان صغیره است .
جزء چهارم (29)
در پایان آیه برای تأکید میگوید : « آنها هرگز با علم و آگاهی بر گناه خویش اصرار نمیورزند و تکرار گناه نمیکنند » ( وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ) .
درذیلاینآیهازامام باقر نقل شده که فرمود : « اَلاِْصْرارُ اَنْ یَذْنِبَ الذَّنْبَ فَلا یَسْتَغْفِرَ اللّهَ وَ لا یُحَدِّثُ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ : اصرار بر گناه این است که انسان گناهی کند و دنبال آن استغفار ننماید و در فکر توبه نباشد » .(1)
(30) سوره آلِ عِمران
136 اُولآئِکَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها وَ نِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ
آنها پاداششان آمرزشِ پروردگار و بهشتهایی است که اززیردرختانش، نهرهاجاریاستجاودانهدرآن میمانند، چه نیکو است پاداش اهل عمل .
درحقیقت در اینجا نخستاشاره به مواهب معنوی و « مغفرت » و
1) تفسیر « عَیّاشی » ، ذیل آیه .
شستشوی دل و جان و تکامل روحانیشده، سپس اشارهبه مواهب مادّی نموده و در پایان میگوید : «این چه پاداش نیکی است برای آنها که اهل عمل هستند » (وَ نِعْمَاَجْرُالْعامِلینَ).
جزء چهارم (31)
نه افراد واداده و تنبل که همیشه از تعهّدات و مسؤولیّتهای خویش میگریزند .
137 قَدْخَلَتْ مِنْقَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِیالاَْرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ
پیش از شما ، سنّتهایی وجود داشت ، ( و هر قوم ، طبق اعمال و صفاتخود، سرنوشتهایی داشتندکه شما نیز، همانند آن را دارید ) پس در روی زمین ، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیبکنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟
قرآن مجید دورانهای گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاریخ گذشته پیوند میدهد و پیوند فکری و فرهنگی نسل حاضر را با گذشتگان برای درک حقایق لازم و ضروری میداند ، زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان ( گذشته و حاضر ) وظیفه و مسؤولیّت آیندگان روشن میشود .
(32) سوره آلِ عِمران
آیه میگوید : « خداوند سنّتهایی در اقوام گذشته » داشته که این سنن هرگز جنبه اختصاصی ندارد و به صورت یک سلسله قوانینحیاتی
درباره همگان، گذشتگان و آیندگان ، اجرا میشود . ( قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ ) .
در این سُنَن پیشرفت و تعالی افراد با ایمان و مجاهد و متّحد و بیدار پیشبینی شده و شکست و نابودی ملّتهای پراکنده و بیایمان و آلوده به گناه نیز پیشبینی گردیده که در تاریخ بشریّت ثبت است .
آری تاریخ برای هر قومی اهمیّت حیاتی دارد ، تاریخ خصوصیّات اخلاقی و کارهای نیک و بد و تفکّرات گذشتگان را برای ما بازگو میکند و علل سقوط و سعادت ، کامیابی و ناکامی جامعهها را در اعصار و قرون مختلف نشان میدهد و در حقیقت تاریخ گذشتگان آینه زندگی روحی و معنوی جامعههای بشری و هشداری است برای آیندگان .
138 هذا بَیانٌ لِلنّاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ
جزء چهارم (33)
این بیانی است برای عموم مردم و هدایت و اندرزی برای پرهیزگاران .
یعنی در عین این که این بیانات جنبه همگانی و مردمی دارد تنها پرهیزکاران و افراد با هدف از آن الهام میگیرند و هدایت میشوند .
139 وَلاتَهِنُوا وَلاتَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر
ایمان داشته باشید .
« تَهِنُوا » از ماده « وَهْن » در لغت بهمعنی هر نوع سستی است ، خواه در جسم و تن باشد و یا در اراده و ایمان .
جمله « وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ : شما برترید اگر ایمان داشته باشید » یک جمله بسیار پرمعنی است یعنی شکست شما در حقیقت برای از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده ، شما اگر فرمان خدا و پیامبر را در این میدان زیرپا نمیگذاشتید ، گرفتار چنین
(34) سوره آلِ عِمران
سرنوشتی نمیشدید و باز هم غمگین نباشید اگر بر مسیر ایمان ثابت بمانید پیروزی نهایی از آن شما است و شکست در یک میدان ، به معنی شکست نهایی در جنگ نیست .
159 ... وَ شاوِرْهُمْ فِیالاَْمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ
...و در کارها ، با مردم مشورت کن اما هنگامی که تصمیم گرفتی ، ( قاطع باش و ) بر خدا توکّل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد .
مورد مشورت ، تنها طرز اجرای دستورات و نحوه پیاده کردن احکام الهی بود و به عبارت دیگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در قانونگزاری ، هیچوقت مشورت نمیکرد و تنها در طرز اجرای قانون نظر مسلمانان را میخواست و لذا هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشنهادیرا طرحمیکرد
مسلمانان نخست سؤال میکردند که آیا این یک حکم الهی است ؟ و یک قانون است که قابل اظهار نظر نباشد و یا مربوط به چگونگی تطبیق قوانین میباشد اگر از قبیل دوّم بود اظهارنظر میکردند و اگر از قبیل اوّل بود تسلیم میشدند .
جزء چهارم (35)
چنانکه در جنگ بدر لشگر اسلام طبق فرمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میخواستند در نقطهای اردو بزنند یکی از یاران به نام « حُباب بن مُنْذِر » عرض کرد : ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این محلی را که برای لشگرگاه انتخاب کردهاید طبق فرمان خداست که تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما میباشد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « فرمان خاصی در آن نیست » ، « عرض کرد : اینجا به این دلیل و آن دلیل جای مناسبی برای اردوگاه نیست دستور دهید لشکر از این محل حرکت کند و در نزدیکی آب برای خود محلی انتخاب نماید » پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نظر او را پسندید و مطابق رأی او عمل کرد .(1)
1 تفسیر « المَنار » ، جلد 4 ، صفحه 200 .
(36) سوره آلِ عِمران
مسلم است که هرکس نمیتواند طرف مشورت قرار گیرد ، زیرا گاه آنها نقاط ضعفی دارند که مشورت با آنها مایه بدبختی و عقب افتادگی است چنانکه علی میفرماید : با
سه طایفه مشورت نکن :
« لا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلاً یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ وَ یَعِدُکَ الْفَقْرَ : با افراد بخیل مشورت نکن زیرا تو را از بخشش و کمک به دیگران بازمیدارند و از فقر میترسانند » .
« وَ لا جَبانا یُضْعِفُکَ عَنِ الاُْمُورِ : همچنین با افراد ترسو مشورت نکن زیرا آنها تو را از انجام کارهای مهمّ بازمیدارند » .
« وَ لا حَریصا یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ : و نیز با افراد حریص مشورت نکن که آنها برای جمعآوری ثروت و یا کسب مقام ، ستمگری را در نظر تو خوب جلوه میدهند » (1)
جزء چهارم (37)
سپس قرآن در ادامه میافزاید : « به هنگام تصمیم نهایی باید توکّل بر خدا داشته باشی : فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ » .
همان اندازه که به هنگام مشورت باید ، نرمش و انعطاف به خرج داد در موقع اتخاذ تصمیمنهایی باید قاطع بود، بنابراین پساز برگزاری مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت ، باید هرگونه تردید و دو دلی و آراء پراکنده را کنار زد و با قاطعیّت تصمیم گرفت و این همان چیزی است که در آیه فوق از آن تعبیر
1) « نهج البلاغه » ، فرمان مالک اشتر .
به عزم شده و آن تصمیم قاطع میباشد .
قابل توجه اینکه در جمله بالا مسأله مشاوره به صورت جمع ذکر شده ( وَ شاوِرْهُمْ ) ولی تصمیم نهایی تنها برعهده پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و به صورت مفرد ذکر شده ( عَزَمْتَ ) .
این اختلاف تعبیر ، اشاره به یک نکته مهم میکند و آن اینکه : بررسی و مطالعه جوانب مختلف مسایل اجتماعی ، باید به صورت
(38) سوره آلِ عِمران
دست جمعی انجام گیرد ، اما هنگامی که طرحی تصویب شد باید اجرای آن ، اراده واحدی به کار افتد . در غیر اینصورت هرج و مرج پدید خواهد آمد ، زیرا اگر اجرای یک برنامه بهوسیله رهبران متعدد ، بدون الهام گرفتن از یک سرپرست صورتگیرد، قطعامواجه با اختلاف و شکست خواهد شد و به همین جهت در دنیای امروز نیز مشورت را به صورت دستجمعی انجام میدهند، امااجرای آنرا بهدست دولتهایی میسپارند که تشکیلات آنها زیر نظر یک نفر اداره میشود .
موضوع مهم دیگر این که جمله فوق میگوید : « به هنگام تصمیم نهایی باید توکّل بر خدا داشته باشید » یعنی در عین فراهم نمودن اسباب و وسایل عادی ، استمداد از قدرت بیپایان پروردگار را فراموش مکن .
جزء چهارم (39)
160 ...وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
...و مؤمنان تنها بر خداوند باید توکّل کنند .
معنای توکّل این نیست که انسان از وسایل و اسباب پیروزی که خداوند در جهان مادّه در اختیار او گذاشته است ، صرف نظر کند چنانکه در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که هنگامی که یک نفر عرب ، پای شتر خود را نبسته بود و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و این کار را نشانه توکّل برخدا میدانست به او فرمود : « اِعْقِلْها وَ تَوَکَّلْ : یعنی پایش را ببند و سپس توکّل کن » .
بلکه منظور این است که انسان در چهار دیوار عالم مادّه و محدوده قدرت و توانایی خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد، اینتوجّه مخصوص، آرامش و اطمینان و نیروی فوقالعاده روحی و معنوی به انسان میبخشد که در مواجهه با مشکلات اثر عظیمی خواهد داشت .
(40) سوره آلِ عِمران
161 وَ ماکانَلِنَبِیٍاَنْیَغُلَوَ مَنْیَغْلُلْ یَأْتِبِما غَلَیَوْمَالْقِیمَةِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ
(گمان کردید ممکن است پیامبر به شما خیانت کند ؟ درحالی که)ممکننیست هیچ پیامبری خیانتکند و هرکس خیانت
کند، روز رستاخیز، آنچه را در آن خیانت کرده ، با خود ( به صحنه محشر ) میآورد ، سپس به هرکس ، آنچه را فراهم کرده ( و انجام داده ) است بهطور کامل داده میشود و ( به همین دلیل ) به آنها ستم نخواهد شد ( چرا که محصول اعمالخودرا خواهنددید ) .
« یَغُلَّ » از « غَلّ » به معنی خیانت گرفته شده و « غَلَل » در اصل به معنی نفوذ تدریجی و مخفیانه آب در ریشه درختان است و از آنجا که خیانت به صورت مخفیانه و تدریجی صورت میگیرد ، به آن « غُلُول » میگویند و اگر بهحرارت درونیناشی از تشنگی ، « غَلیل » میگویند ، نیز به همین جهت است .
جزء چهارم (41)
با توجّه به این که آیه فوق به دنبال آیات « اُحُد » نازل شده و باتوجّه به روایتی که جمعی از مفسّران صدر اول ، نقل کردهاند ، این آیه به عذرتراشیهای بیاساس بعضی از جنگجویان « اُحُد » پاسخمیگوید، توضیح اینکه : هنگامی که بعضی از تیراندازان اُحُد میخواستند سنگر حسّاس خود را برای جمعآوری غنیمت تخلیه کنند ، امیر آنان ، دستور داد از جای خود حرکت نکنید ، رسول خدا شما را از غنیمت محروم نخواهد کرد . ولی آن دنیاپرستان برای پنهان ساختن چهره واقعی خود ، گفتند : ما میترسیم پیغمبر در تقسیم غنایم ما را از نظر دور دارد و لذا باید برای خود دست و پا کنیم ، این را گفتند و سنگرها را تخلیه کرده و
به جمعآوری غنایم پرداختند و آن حوادث دردناک پیش آمد .
قرآن درپاسخ میگوید : آیا شما چنین پنداشتید که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خیانت خواهد کرد « درحالیکه هیچ پیغمبری ممکن نیست ، خیانتکند: وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ اَنْیَغُلَّ » .
خداوند در این آیه ساحت مقدس پیامبران را بهطور کلی از خیانت منزّه داشته و میگوید : اساسا چنین چیزی شایسته مقام نبوّت نیست ، یعنی خیانت با نبوّت سازگار نمیباشد ، اگر پیامبری خائن باشد دیگر نمیتوان در ادای رسالت الهی و تبلیغ احکام به او اطمینان کرد .
(42) سوره آلِ عِمران
ناگفته پیدا است ، که آیه هرگونه خیانت را ، اعم از خیانت در تقسیم غنایم و یا حفظ امانت مردم و یا در گرفتن وحی و رسانیدن آن به بندگان خدا از پیامبران نفی میکند .
البتّه روشن است خیانت برای هیچ کس مجاز نیست خواه پیامبر باشد یا غیر پیامبر ولی از آنجا که گفتگوی عذرتراشان جنگ « اُحُد » درباره پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود آیه نیز نخست سخن از پیامبران میگوید و سپس اضافه مینماید : « هرکس خیانت کند ، روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت کرده ، به عنوان مدرک خیانت بر دوش خویش حمل میکند و یا همراه
خود به صحنه محشر میآورد » و بهاین ترتیب، در برابر همگان رسوا میشود ( وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیمَةِ ) .
بعضی از مفسّران گفتهاند : منظور از حمل کردن بر دوش ، یا همراه
جزء چهارم (43)
خود آوردن این نیست که عین چیزی را که در آن خیانت کرده بر دوش کشد ، بلکه منظور ، حمل مسؤولیّت آنها است ولیباتوجّه به مسأله تجسّم اعمال آدمی در قیامت ، هیچ لزومی برای این تفسیر نیست ، بلکه همانطور که ظاهر آیه فوق گواهی میدهد ، عین چیزهایی که در آن خیانت شده به عنوان سند جنایت بر دوش خیانت کنندگان و یا به همراه آنها خواهد بود .
« سپس به هر کس آنچه انجام داده و به دست آورده ، داده میشود :
ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ » .
یعنی، مردم اعمال خود را عینا در آنجا خواهند یافت و به همین دلیل، ظلم و ستمی درباره هیچ کس نمیشود ، چراکه به هر کس آن میرسد که خود، تحصیلکرده است ، چه خوب باشد یابد .
آیه فوق و احادیثی که در نکوهش خیانت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله صادر شده بود اثر عجیبی در تربیت مسلمانان گذاشت و آنچنان پرورش
(44) سوره آلِ عِمران
یافتند که غالبا کمترین خیانت ، مخصوصا در غنایم جنگی و اموال عمومی از آنها سرنمیزد و چنان بود که غنایم گرانبها و در عین حال کم حجم را که خیانت در آن ، چندان مشکل نبود کاملاً دست نخورده به خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یا زمامدارانی که بعد از آن حضرت روی کار آمدند ، میآوردند بهطوری که مایه اعجاب هر بینندهای بود ، اینها
همان عرب وحشی و غارتگر زمان جاهلیّت بودند که در پرتو تعلیمات اسلام به این درجه از تربیت انسانی رسیده بودند .
گویا صحنه قیامت را در برابر چشم خود میدیدند درحالی که مردم خیانتگر اموالی را که در آن خیانت کردهاند در برابر چشم همگان بر دوش میکشند و همین ایمان به آنها هشدار میداد که از فکر خیانت نیز ، صرف نظر کنند .
162 اَفَمَنِاتَّبَعَرِضْوانَاللّهِکَمَنْبآءَبِسَخَطٍمِنَاللّهِ وَ مَاْویهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ
جزء چهارم (45)
آیا کسیکه از رضای خدا پیروی کرده، همانند کسی است که به خشم و غضب خدا بازگشته ؟ و جایگاه او جهنّم و پایانکار او بسیاربد است .
در آیات گذشته در جوانب مختلف جنگ « اُحد » و نتایج آن بحث شد ، اکنون نوبت منافقان و مؤمنان سست ایمانی است که به پیروی از آنها در میدان جنگ حضور نیافتند زیرا در روایات میخوانیم ، هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمان حرکت به سوی « اُحُد » را صادر کرد جمعی از منافقان به بهانه اینکه یقین به وقوع جنگ ندارند از حضور در میدان خودداری کردند و بعضی از مسلمانان ضعیفالایمان نیز به آنها ملحق شدند ، آیه مورد بحث ، سرنوشت آنها را تشریح میکند .
163 هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَاللّهِ وَ اللّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ
هر یک از آنان ، درجه و مقامی در پیشگاه خدا دارند و خداوند به آنچه انجام میدهند ، بیناست .
اشارهبه اینکه نه تنها منافقان تنپرور و مجاهدان با هم فرق دارند ،
(46) سوره آلِ عِمران
بلکه هر یک از کسانی که در این دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداکاری و جانبازی و یا نفاق و دشمنی با حق در پیشگاه خدا درجه خاصّی خواهندداشتکه از صفر شروع میشود و تا مافوق آنچه تصور شود ادامه مییابد .
جالب توجه اینکه :در روایتی از امامعلی بن موسی الرضا نقل شده که فرمود: هر درجهای به اندازه فاصله میان آسمان و زمین است.(1)
و در حدیث دیگری وارد شده که بهشتیان ، کسانی راکه در درجات علیین ( بالا ) قرار دارند آنچنان میبینند که ستارهای در آسمان دیده میشود (2)منتها باید توجه داشت که « درجه » معمولاً به پلههایی گفته میشود که انسان به وسیله آنها به نقطه مرتفعی صعود میکند و اما پلههایی که از آن برای پایین رفتن به نقطه گودی استفاده میشود « دَرْک »
جزء چهارم (47)
میگویند و لذا درباره پیامبران در سوره 253 / بقره : « وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ » و درباره منافقان در سوره 145 / نساء میخوانیم : « اِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ » ولی در آیه مورد بحث ، چون سخن از هر دو طایفه در میان بوده ، جانب طایفه مؤمنان ، گرفته شده وتعبیر بهدرجه شده است. ( این طرز بیان را در اصطلاح ادبی تغلیب میگویند ).
و در پایان آیه میفرماید : « خداوند نسبت به اعمال همه آنها بینا است : وَ اللّهُ بَصیرٌ بِمایَعْمَلُونَ » .
و به خوبی میداند هرکسی طبق نیّت و ایمان و عمل خود شایسته کدامین درجه است .
در قرآن مجید بسیاری از حقایق مربوط به معارف دینی و اخلاقی و اجتماعی در قالب سؤال ، طرح میگردد و طرفین مسأله در اختیار شنونده گذارده میشود تا او با فکر خود یکی را انتخاب کند و این
(48) سوره آلِ عِمران
روش که باید آن را روش غیر مستقیم نامید ، اثر فوقالعادهای در تأثیر برنامههای تربیتی دارد زیرا انسان ، معمولاً به افکار و برداشتهای خود از مسایل مختلف بیش از هرچیز اهمیّت میدهد ، هنگامی که مسأله به صورت یک مطلب قطعی و جزمی مطرح شود ، گاهی در مقابل آن ، مقاومت به خرج میدهد و همچون یک فکر بیگانه به آن مینگرد ، ولی
هنگامی که به صورت سؤال طرح شود و پاسخ را از درون وجدان و قلب خود بشنود ، آن را فکر و تشخیص خود میداند و به عنوان « یک فکر و طرح آشنا » به آن مینگرد و لذا در مقابل آن مقاومت به خرج نمیدهد ، این طرز تعلیم مخصوصا در برابر افراد لجوج و همچنین در برابر کودکان مؤثّر است .
در قرآن از این روش استفاده فراوان شده ، که به چند نمونه از آن در اینجا اشاره میکنیم.
« هَلْ یَسْتَوِیالَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لا یَعْلَمُونَ : آیا دانایان با نادانان مساویند » ؟(1)
جزء چهارم (49)
« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الاَْعْمی وَ الْبَصیرُ اَفَلا تَتَفَکَّرُونَ : آیا نابینا با شخص بینا مساویاست آیا فکر نمیکنید » ؟(2)
« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الاَْعْمی وَ الْبَصیرُ اَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ : بگو آیا شخص بینا با شخص نابینا مساوی است آیا تاریکی با روشنایی یکسان است » ؟ (3)
164 لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَ اِنْکانُوا مِنْقَبْلُ لَفی ضَلالٍمُبینٍ
خداوندبر مؤمنان منّت نهاد ( نعمت بزرگی بخشید ) هنگامی
(50) سوره آلِ عِمران
که در میان آنها ، پیامبری از خودشان برانگیخت ، که آیات او رابر آنهابخواند و آنهارا پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد ، هرچند پیش از آن ، در گمراهی آشکاری بودند .
در این آیه ، سخن از بزرگترین نعمت الهی یعنی نعمت « بعثت پیامبر اسلام » به میان آمده است و در حقیقت ، پاسخی است به سؤالاتی که در ذهن بعضی از تازه مسلمانان ، بعد از جنگ اُحُد خطور میکرد ، که چرا ما بایداین همه گرفتار مشکلات و مصائب شویم ؟ قرآن به آنها میگوید : « خداوند بر مؤمنان منّت گذارد ( نعمت بزرگی بخشید ) هنگامیکه در میان آنها پیامبری برانگیخت : لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً » .
بنابراین اگر در این راه ، متحمّل خسارتهایی شدهاید ، فراموش نکنید که خداوند ، بزرگترین نعمت را در اختیار شما گذاشته ، پیامبری مبعوث کرده که شما را تربیت میکند و از گمراهیهای
آشکار بازمیدارد . هر اندازه برای حفظ این نعمت بزرگ ، تلاش کنید و هر بهایی بپردازید باز هم ناچیز است .
جزء چهارم (51)
جالب توجّه اینکه ذکر این نعمت باجمله « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ : خداوند بر مؤمنان منّت گذارد » شروع شده است که شاید در بدو نظر تصوّر شود نازیبا است ، ولی هنگامی که به ریشه اصلی لغت « منّت » بازمیگردیم مطلب کاملاً روشن میشود ، توضیح اینکه همانطور که راغب در کتاب مفردات میگوید : این کلمه در اصل از « مَنَّ » به معنی سنگهایی است که با آن وزن میکنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گرانبهایی را «مِنّت» میگویند که اگر جنبه عملی داشته باشد یعنی کسی عملاً نعمت بزرگی به دیگری بدهد کاملاً زیبا و ارزنده است و اما اگر کسی کار کوچک خود را با سخن ، بزرگکند و به رخ افراد بکشد کاری است بسیار زشت ، بنابراین منّتی که نکوهیده است به معنی بزرگ شمردن نعمتها در گفتار است اما منّتی که زیبنده است همان بخشیدن نعمتهای بزرگ است .
(52) سوره آلِ عِمران
خداوند در آیه فوق میگوید : پروردگار بر مؤمنان منّت گذارد یعنی نعمت بزرگی عملاً در اختیار آنها نهاد .
اما اینکه چرا تنها نام مؤمنان برده شده در حالی که بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای هدایت عموم بشر است، بهخاطر ایناست که از نظر نتیجه و تأثیر ، تنها مؤمنان هستند که از این نعمت بزرگ
استفاده میکنند و آن را عملاً به خود اختصاص میدهند .
سپس میفرماید : یکی از مزایای این پیامبر صلیاللهعلیهوآله این است که : « او از جنس خود آنها و از نوع بشر است : مِنْ اَنْفُسِهِمْ » .
نه از جنس فرشتگان و مانند آنها تا احتیاجات و نیازمندیهای بشر را دقیقا درک کند و دردها و مشکلات و مصائب و مسایل زندگی آنها را لمس نماید و با توجه به آن به تربیت آنها اقدام کند ، به علاوه مهمترین قسمت برنامه تربیتی انبیاء تبلیغات عملی آنها است به این معنی که اعمال آنها بهترین سرمشق و وسیله تربیت است زیرا با « زبان عمل » بهتر از هر زبانی میتوان تبلیغ کرد و این در صورتی امکانپذیر است که تبلیغ کننده از جنس تبلیغ شونده باشد با همان خصایص جسمی و با همان غرایز و ساختمان روحی اگر پیامبران مثلاً از جنس فرشتگان بودند این سؤال برای مردم باقی میماند که اگر آنها گناه نمیکنند آیا به خاطر این نیست که شهوت و غضب و نیازها و غرایز گوناگون بشری ندارند و به این ترتیب برنامه تبلیغات عملی آنها تعطیل میشد لذا پیامبران از جنس بشر انتخاب شدند با همان نیازها و غرایز تا بتوانند سرمشقی برای همگانباشند .
جزء چهارم (53)
سپس میگوید : این پیامبر صلیاللهعلیهوآله سه برنامه مهم را درباره آنها اجرا میکند نخست خواندن آیات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوشها و افکار با این آیات : ( یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ ) .
و دیگر تعلیم ، یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها و به دنبال آن تزکیه نفوس و تربیت اخلاقی و انسانی ( وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ) .
از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است ، در آیه ، قبل از
(54) سوره آلِ عِمران
تعلیم ذکر شده ، در حالی که از نظر تربیت طبیعی ، تعلیم بر تربیت مقدّماست .
جمعیّتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمیگیرند بلکه باید مدّتی گوشهای آنها را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلاً از آن داشتند از آنها دور کرد ، سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن محصول تربیتی آن را گرفت .
اهمیّت یک نعمت بزرگ آنگاه روشن میشود که زمان برخورداری از آن را با زمانهای قبل مقایسه کنیم و فاصله آن دو را بیابیم ، قرآن در جمله فوق میگوید :نگاهی به دوران قبل از اسلام بکنید و ببینید درچه حال و روزی بودید و از کجا به کجا رسیدید ( وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ ) .
جالب توجه اینکه قرآن از وضع دوران جاهلیّت به « ضَلالٍ مُبینٍ : گمراهی آشکار » تعبیر کرده است زیرا : ضلال و گمراهی انواع و اقسامی دارد ، بعضی از وسایل گمراهی طوری است کهانسان به آسانی نمیتواند باطل بودن آنها را بفهمد و گاهی چنان است که هرکس
مختصر عقل و شعوری داشته باشد، فوری پی به آن میبرد .
جزء چهارم (55)
مردم دنیا به ویژه مردم جزیرةالعرب در زمان بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در ضلالت و گمراهی روشنی بودند ، سیه روزی و بدبختی ، جهل و نادانی و آلودگیهای گوناگون معنوی در آن عصر ، تمام نقاط جهان را فراگرفته بود و این وضع نابسامان بر کسی پوشیده نبود.
165 اَوَ لَمّا اَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ اَنّی هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِکُمْ اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ
آیا هنگامی که مصیبتی ( درمیدان جنگ اُحُد ) به شما رسید، در حالی که دو برابر آن را ( در میدان جنگ بدر بر دشمن ) وارد ساخته بودید ، گفتید : « این مصیبت از کجاست » ؟ بگو : « از ناحیه خود شماست ( که در میدان جنگ اُحُد با
(56) سوره آلِ عِمران
دستور پیامبر مخالفتکردید ) خداوندبرهر چیزی قادر است. (و چنانچه روشخودرااصلاحکنید،درآیندهشماراپیروزمیکند)».
این آیه بررسی دیگری روی حادثه اُحد است ، توضیح اینکه : جمعی از مسلمانان از نتایج دردناک جنگ ، غمگین و نگران بودند و این مطلب را مکرّر ، بر زبان میآوردند ، خداوند در آیه فوق سه نکته را به آنها گوشزد میکند :
شما نباید از نتیجه یک جنگ نگران باشید بلکه همه برخوردهای خود را با دشمن روی هم محاسبه کنید « اگر به شما در این میدان ، مصیبتی رسید در میدان دیگر «(میدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید: اَوَ لَمّا اَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْها » .
زیرا آنها در اُحد هفتاد نفر از شما را شهید کردند ، درحالی که هیچ اسیر نگرفتند ولی شما در بدر هفتاد نفر از آنها را به قتل رساندید و هفتاد نفر را اسیر کردید .
در حقیقت، جمله « قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْها » یعنی « دو برابر آن بر
جزء چهارم (57)
دشمن ضربه زدید » در حکم جوابیاست که بر سؤال ، مقدّم شده است .
« شما میگویید : این مصیبت از کجا دامن گیرتان شد : قُلْتُمْ اَنّی هذا » ولی « ای پیامبر به آنها بگو : این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شکست را باید در خودتان جستجو کنید : قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِکُمْ » .
شما بودید که با مخالفت فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله سنگر حساس کوه عینین را رها ساختید و شما بودید که جنگ را به پایان نرسانیده و سرنوشت آن را یک سره نکرده به جمعآوری غنایم پرداختید و نیز شما بودید که به هنگام حمله مجدّد دشمن میدان را رها ساخته و از جنگ فرار کردید، همین گناهان و سستیهای شما بودکه باعث آن شکست و آنهمه کشته گردید .
شما نباید از آینده ، نگران باشید : « زیرا خداوند بر همه چیز قادر و توانا است » و اگر نقاط ضعف خود را جبران کنید، مشمول حمایت او خواهید شد
(58) سوره آلِ عِمران
(اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ).
166 وَ ما اَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِاِذْنِ اللّهِ وَ لِیَعْلَمَالْمُؤْمِنینَ
و آنچه ( در روز احد ) در روزی که دو دسته ( مؤمنان و کافران ) با هم نبرد کردند به شما رسید ، به فرمان خدا ( و طبقسنّتالهی )بودوبرایاینبودکه مؤمنانرامشخّص کند.
آیه مورد بحث ، این نکته را تذکّر میدهد که هر مصیبتی ( مانند مصیبت اُحد ) که پیش میآید علاوه بر اینکه بدون علّت نیست وسیله آزمایشی است برای جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان ، لذا در قسمت اول آیه میفرماید : « آنچه در روز اُحد آن روز که جمعیّت مسلمانان با بتپرستان به هم درآویختند بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت : وَ ما اَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِاِذْنِ اللّهِ » .
جزء چهارم (59)
زیرا هر حادثهای طبق قانون عمومی آفرینش علّت و سبب مخصوصی دارد و اساسا عالم روی یک سلسله علل و اسباب پیریزی
شده است و این یک اصل ثابت و همیشگی است و روی این اصل ، هر لشکری که در میدان جنگ سستی نماید و به مال و ثروت و غنیمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نماید محکوم به شکست خواهد بود ، بنابراین منظور از « اِذْنِ اللّه » ( فرمان خدا ) همان اراده و مشیّت او است که به صورت قانون علّیّت در عالم هستی منعکس شده است .
و در پایان آیه میفرماید : یکی دیگر از آثار این جنگ ، این بود که : « صفوف مومنان و منافقان از هم مشخّص شود و افراد با ایمان از سست ایمان شناخته گردند » ( وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ ).
167 وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ نافَقُوا وَ قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَوِادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَ تَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْیْمانِ یَقُولُونَ
(60) سوره آلِ عِمران
بِاَفْواهِهِمْ مالَیْسَفیقُلُوبِهِمْوَاللّهُ اَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ
و نیز برای این بود که منافقان شناخته شوند ، آنهایی که بهایشان گفتهشد: « بیایید در راه خدا نبرد کنید یا ( حداقّل ) از حریم خود ، دفاع نمایید » گفتند : « اگر میدانستیم جنگی روی خواهد داد ، از شما پیروی میکردیم . ( اما میدانیم جنگی نمیشود ) آنها در آن هنگام ، به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان ، به زبان خود چیزی میگویند
که در دلهایشان نیست و خداوند از آنچه کتمان میکنند، آگاهتر است.
در آیه بالا به اثر دیگر اشاره کرده ، میفرماید : « و تا کسانی که نفاق ورزیدند شناخته شوند : وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ نافَقُوا » .
به طور کلّی در حادثه اُحُد ، سه گروه مشخّص در میان مسلمانان پیدا شدند :
جزء چهارم (61)
گروه اوّل : افراد معدودی بودند که تا آخرین لحظات ، پایداری نمودند و در برابر انبوه دشمنان ، تا آخرین نفس ایستادگی به خرج دادند ، بعضی شربت شهادت نوشیدند و بعضی جراحات سنگین برداشتند .
گروه دیگر : تزلزل و اضطراب در دلهای آنها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت کنند و راه فرار را پیش گرفتند .
گروه سوّم : منافقان بودند که در اثناء راه ، به بهانههایی که اشاره خواهد شد از شرکت در جنگ خودداری کرده و به مدینه بازگشتند ، که آنها « عبداللّه بن اَبی سِلّوُل » و سیصد نفر از یارانش بودند . اگر حادثه سخت اُحُد نبود هیچگاه صفوف به این روشنی مشخّص نمیشد و افراد هرکدام با صفات ویژه خود در صفّ معینّی قرارنمیگرفتند و هرکس
ممکن بود هنگام ادّعاء، خود را بهترین فرد با ایمان بداند .
در حقیقت در آیه ، اشاره به دو چیز شده : نخست
(62) سوره آلِ عِمران
علّت فاعلی شکست اُحد و دیگر علّت غائی و نتیجه نهایی آن .
تذکّر این نکته نیز لازم است که در آیه فوق میفرماید : « وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَنافَقُوا : و تا کسانی که نفاق ورزیدند شناخته شوند » و نمیفرماید: « لِیَعْلَمَ الْمُنافِقین : تا منافقان شناخته شوند » و به عبارت دیگر نفاق به صورت « فعل » ذکر شده نه به صورت « وصف » این تعبیر گویا بدان جهت است که نفاق ، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتی درنیامدهبود و لذادرتاریخاسلاممیخوانیمکهبعضیازآنان،بعدهاموفق به توبهشدند و بهصفّ مؤمنان پیوستند .
سپس قرآن گفتگویی که میان بعضی از مسلمانان و منافقین ، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان میکند : بعضی از مسلمانان که طبق نقل ابن عباس « عبداللّه بن عُمَر بن جَزّام » بوده است هنگامی که دید « عبداللّه بن ابی سِلّوُل » با یارانش خود را از لشگر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند « به آنها گفت : بیایید یا به خاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لااقل در برابر خطری که وطن و خویشان شما را تهدید میکند دفاع نمایید : وَ قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَوِادْفَعُوا » .
ولی آنها به یک بهانه واهی دست زدند و « گفتند : ما اگر
میدانستیم جنگ میشود بیگمان از شما پیروی میکردیم: قالُوا لَوْ نَعْلَمْ قِتالاً لاَ تَّبَعْناکُمْ » .
جزء چهارم (63)
و بنا به تفسیر دیگر منافقان گفتند : اگر ما این را ، « جنگ » میدانستیم با شما همکاری میکردیم ، ولی به نظر ما این جنگ نیست بلکه یک نوع انتحار و خودکشی است ، زیرا با عدم توازنی که میان لشکر اسلام و کفّار دیده میشود ، جنگ کردن با آنها عاقلانه نیست . به خصوص اینکه لشگرگاه اسلام در نقطه نامناسبی قرارگرفته است .
به هر ترتیب اینها بهانهای بیش نبود ، هم وقوع جنگ حتمی بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شکستی دامنگیرشان شد ، بر اثر اشتباهات و خلافکاریهای ، خودشان بود ، خداوند میگوید : آنها دروغ میگفتند : « آنها در آن روز به کفر نزدیکتر از ایمان بودند : هُمْ
(64) سوره آلِ عِمران
لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْیْمانِ» .
در ضمن از این جمله استفاده میشود که کفر و ایمان دارای درجاتی است که به عقیده و طرز عمل انسان بستگی دارد .
« آنها به زبان چیزی میگویند که در دل ندارند : یَقُولُونَ بِاَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ » .
آنها به خاطر لجاجت روی پیشنهاد خود ، دایر به جنگ کردن در خود مدینه و یا ترس از ضربات دشمن و یا بیعلاقگی به اسلام از شرکت در میدان خودداری کردند. « ولی خداوند به آنچه منافقان
کتمان میکنند آگاهتر است :وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ» .
هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان میدهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگی خواهد کرد .
168 اَلَّذینَ قالُوا لاِِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ اَطاعُونا ما قُتِلُوا
جزء چهارم (65)
قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ اَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ
( منافقان ) آنها هستند که به برادران خود در حالی که از حمایت آنها دست کشیده بودند گفتند : « اگر آنها از ما پیروی میکردند ، کشته نمیشدند » بگو : « ( مگر شما میتوانید مرگ افراد را پیشبینی کنید ؟ ) پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست میگویید » .
منافقان علاوه بر اینکه خودشان از جنگ اُحُد کنارهگیری کردند ، سعی در تضعیف روحیّه دیگران نیز نمودند . به هنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند : اگر آنها از فرمان ما پیروی کرده بودند کشته نمیدادند .
قرآندر آیه فوق، به گفتار بیاساس آنها پاسخ میدهد و میگوید : « آنهاییکه ازجنگ کنارهگیری کردند و به برادران خود گفتند : اگر ازما اطاعت کرده بودند هیچگاه کشته نمیشدند به آنها بگو : اگر قادر به
پیشبینی حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست میگویید ».
(66) سوره آلِ عِمران
یعنی ، در حقیقت شما به این ادّعا ، خود را عالم به غیب و باخبر از حوادث آینده میدانید کسی که چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیشبینی کرده و خنثی سازد آیا شما چنین قدرتی دارید ؟
وانگهی اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندی و افتخار کشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت ؟ آیا میتوانید مرگ را برای همیشه از خود دور سازید ؟ بنابراین شما که نمیتوانید مسلّم مرگ را از میان ببرید پس چرا در میان بستر با ذلّت بمیرید چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمن شربت شهادت ننوشید .
در آیه فوق ، نکته دیگری وجود دارد که باید به آن توجه کرد:
و آن اینکه از مؤمنان تعبیر به « برادر » شده درحالی که هرگز مؤمنان برادر منافقان نیستند ، این یک نوع سرزنش به آنها است که شما مؤمنان را برادر خود میدانستید چرا دراین لحظات حساس ، دست از حمایت آنها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر «اِخْوانِهِمْ» جمله «قَعَدُوا» یعنی از جنگ بازنشستند ذکر شده آیا انسان ادعای برادری میکند و بلافاصله از حمایت برادر خود بازمینشیند .
جزء چهارم (67)
169 وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَمْواتا بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
( ای پیامبر ) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشتهشدند، مردگانندبلکهآنانزندهاندو نزد پروردگارشان روزی داده میشوند .
پیوند این آیات با آیات گذشته نشان میدهد ، بعد از حادثه اُحُد نازل شده است. اما مضمون و محتوای آیات تعمیم دارد و همه شهدا حتی شهدای بدر را که چهاردهنفر بودند شاملمیشود و لذا در حدیثی از امام باقر نقل شده که فرمود : « اینآیات درباره شهدای اُحُد و بدر هر دو نازل شده است » .(1)
(68) سوره آلِ عِمران
ابن مسعود از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که خداوند به ارواح شهیدان اُحُد خطاب کرد و از آنها پرسید : چه آرزویی دارید ؟ آنها گفتند : پروردگارا ! ما بالاتر از این چه آرزویی میتوانیم داشتهباشیم، کهغرق نعمتهای جاویدان توایم و در سایه عرش تو مسکن داریم ، تنها تقاضای ما این است که باردیگر به جهان برگردیم و مجدّدا در راه تو شهید شویم ، خداوند فرمود : فرمان تخلّفناپذیر من این است که
کسی دوباره به دنیا بازنگردد ، عرض کردند : حالا که چنین است تقاضای ما این است که سلام ما را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله برسانی و به بازماندگانمان ، حال ما را بگویی و از وضع ما به آنها بشارت دهی که هیچ گونه نگران نباشند در این هنگام آیات فوق نازل شد. به هرحال چنینبه نظرمیرسد کهجمعی از افراد سست ایمان بعد از حادثه اُحُد
1 تفسیر« عَیّاشی » ، بنابهنقل « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 409 .
جزء چهارم (69)
مینشستند و بر دوستان و بستگان خود که در اُحد شهید شده بودند ، تأسّف میخوردند که چرا آنها مردند و نابود شدند ، مخصوصا هنگامی که به نعمتی میرسیدند و جای آنها را خالی میدیدند بیشتر ناراحت میشدند ، با خود میگفتند : ما این چنین در ناز و نعمتیم اما برادران و فرزندان ما در قبرها خوابیدهاند و دستشان از همهجا کوتاه است. اینگونه افکار و اینگونه سخنان علاوه بر این که نادرست بود و با واقعیّت تطبیق نمیکرد ، در تضعیف روحیّه بازماندگان بیاثر نبود .
آیه فوق ، خط بطلان بر اینگونه افکار کشیده و مقام ، شامخ و بلند شهیدان را یاد کرده و میگوید : « ای پیامبر! هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدند مردهاند » .
در اینجا روی سخن فقط به پیامبر است تادیگران حساب خود را بکنند .
« بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند » .
(70) سوره آلِ عِمران
منظور از حیات و زندگی در اینجا همان حیات و زندگی برزخی است که ارواح در عالم پس از مرگ دارند ، نه زندگی جسمانی و مادّی ، گرچه زندگی برزخی ، اختصاصی به شهیدان ندارد ، بسیاری دیگر از مردم نیز دارای حیات برزخی هستند .(1)
ولی از آنجا که حیات شهیدان یک حیات فوقالعاده عالی و آمیخته با انواع نعمتهای معنوی است و به علاوه موضوع سخن ، در آیه آنها هستند ، تنها نام از آنها برده شده است. آنها به قدری غرق در مواهب حیات معنوی هستند که گویا زندگی سایر برزخیان در مقابل آنها چیزی نیست .
170 فَرِحینَبِما اتیهُمُاللّهُ مِنْفَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا
جزء چهارم (71)
هُمْ یَحْزَنُونَ
آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خدا از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بهخاطر کسانیکه هنوز به آنها ملحق نشدهاند ( مجاهدان و شهیدان آینده ) ،
1) به گفته بعضی از محقّقین : حیات برزخی برای دودسته است نیکوکارانی که در درجه عالی هستند و بدکارانی که فوقالعاده وضعبدیدارند .
خوشوقتند ، ( زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان میبینند و میدانند )که نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت .
« اِسْتِبْشار » به معنی خوشحال شدن بر اثر بشارت یا مشاهده نعمتی برای خود یا دوستان است و به معنی بشارت دادن نیست .
در آیه بعد به گوشهای از مزایا و برکات فراوان زندگی برزخی شهیدان اشاره کرده ، میفرماید: « آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند » .
خوشحالی دیگر آنها به خاطر برادران مجاهد آنها است که در میدان جنگ شربت شهادت ننوشیدهاند و به آنها ملحق نشدهاند زیرا
(72) سوره آلِ عِمران
مقامات و پاداشهای آنها را در آن جهان به خوبی میبینند و از این رو مستبشر و شاد میشوند .
و به دنبال آن میافزاید : « شهیدان احساس میکنند که برادران مجاهد آنها ، پس از مرگ ، هیچگونه اندوهی نسبت به آنچه در دنیاگذاردهاند ندارند و نه هیچگونه ترسیاز روز رستاخیز و حوادث وحشتناک آن : اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ » .
این جمله ، تفسیر دیگری هم ممکن است داشته باشد و آن اینکه شهیدان علاوه بر این که با مشاهده مقامات برادران مجاهدی که به آنها ملحق نشدهاند خوشحال میشوند، خودشان هم
هیچ گونه ترسی از آینده و غمی از گذشته ندارند (1)
171 یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ وَ اَنَّ اللّهَ
جزء چهارم (73)
لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُؤْمِنینَ
و از نعمت خدا و فضل او ( نسبت به خودشان نیز )مسرورند و ( میبینندکه ) خداوند ، پاداش مؤمنان را ضایع نمیکند ، ( نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدانی که شهید نشدند ) .
آیه فوق در حقیقت تأکید و توضیح بیشتری درباره بشارتهایی است که شهیدان بعد از کشته شدن دریافت میکنند آنها از دو جهت خوشحال و مسرور میشوند: نخستازاین جهت که نعمتهای خداوند را دریافت میدارند، نه تنها نعمتهای او بلکه فضل او ( که هان افزایش و تکرار نعمت است) نیز شامل حال آنها میشود ( یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ ) .
دیگر این که : « آنها میبینند که خدا پاداش مؤمنان را ضایع نمیکند » نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدانراستینی که شربت شهادت ننوشیدند ( وَ اَنَّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُؤْمِنینَ).
1) به عبارت دیگر طبق تفسیر اول ، ضمیرهای « لاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ » به باقیماندگان در دنیا برمیگردد و طبق تفسیر دوم به خود شهیدان .
در حقیقت آنچه را قبلاً شنیده بودند در آنجا آشکارا میبینند.
(74) سوره آلِ عِمران
از جمله آیات قرآن که با صراحت ، دلالت بر بقای روح دارد آیات فوق است که درباره حیات شهیدان ، بعد از مرگ میباشد و اینکه بعضی احتمال دادهاند که مراد از حیات ، معنی مجازی آن است و منظور باقی ماندن آثار زحمات و نام و نشان آنها است ، بسیار از معنی آیه دور است و با هیچ یک از جملههای فوق ، اعم از روزی گرفتن شهیدان و سرور آنها از جهات مختلف ، سازگار نمیباشد . به علاوه آیات فوق ، دلیل روشنی بر مسئله برزخ و نعمتهای برزخی است که شرح در ذیل آیه شریفه « وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ » ( 23 / مؤمنون ) به خواست خدا خواهد آمد .
172 اَلَّذینَ اسْتَجابُوا لِلّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما اَصابَهُمُ
جزء چهارم (75)
الْقَرْحُ لِلَّذینَ اَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا اَجْرٌ عَظیمٌ
آنها که دعوت خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ، پس از آن همه جراحاتیکه بهایشانرسیده اجابت کردند ( و هنوز زخمهای میدان اُحد التیام نیافته بود ، به سوی میدان « حَمْراءُ الاَْسَدِ »
حرکت نمودند ) برای کسانی از آنها ، که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است .
گفتیم که در پایان جنگ اُحُد ، لشکر فاتح ابوسفیان ، پس از پیروزی به سرعت راه مکّه را پیش گرفتند ، هنگامی که به سرزمین « رَوْحاء » رسیدند از کار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود کردن باقیمانده مسلمانان گرفتند . این خبر به پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید فورا دستور داد که لشکر اُحُد خود را برای شرکت در جنگ دیگری آماده کنند ، مخصوصا فرمان داد که مجروحان جنگ اُحد به صفوف لشگر بپیوندند ، یکی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید : من از جمله مجروحان بودم ولی زخمهای برادرم از من سختتر و شدیدتر
(76) سوره آلِ عِمران
بود ، تصمیم گرفتیم هرطور که هست خود را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله برسانیم ، چون حال من از برادرم کمی بهتر بود هرکجا برادرم بازمیماند او را به دوش میکشیدم و با زحمت ، خود را به لشکر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ارتش اسلام در محلی به نام «حَمْراءُ الاَْسَد» که از آنجا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند » .
این خبر به لشکر قریش رسید و مخصوصا از این مقاومت عجیب و شرکت مجروحان در میدان نبرد وحشت کردند و شاید فکرمیکردند ارتش تازهنفسی نیزاز مدینه به آنها پیوسته است .
در این موقع جریانی پیش آمد که روحیه آنها را ضعیفتر ساخت و مقاومت آنها را درهم کوبید و آن این که یکی از مشرکان به نام «مَعْبَدُ الْخُزاعِیّ» از مدینه به سوی مکه میرفت و مشاهده وضع پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یارانش او را به سختی تکان داد ، عواطف انسانی او تحریک شد و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : مشاهده وضع شما برای ما بسیار
جزء چهارم (77)
ناگوار است ، اگر استراحت میکردید برای ما بهتر بود ، این سخن را گفت و ازآنجاگذشت و در سرزمین « رَوْحاء » به لشکر ابوسفیان رسید ، ابوسفیان از او درباره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد ، او در جواب گفت : محمّد را دیدم با لشکری انبوه که تاکنون همانند آن را ندیده بودم ، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش میآیند .
ابوسفیانبا نگرانی و اضطرابگفت: چهمیگویی؟ ما آنها را کشتیم و مجروحساختیم وپراکندهنمودیم،معبدالخزاعیگفت: مننمیدانم شما چهکردید؟ همینرا میدانمکه لشکریعظیم و انبوه، هم اکنون در تعقیب شما است .
ابوسفیان و یاران او تصمیم قطعی گرفتند که به سرعت ، عقبنشینی کرده و به مکّه بازگردند و برای اینکه مسلمانان آنها را تعقیب نکنند و آنها فرصت کافی برای عقبنشینی داشته باشند از جمعی از قبیله عَبْدُالْقَیْس که از آنجا میگذشتند و قصد رفتن به مدینه برای خرید گندم داشتند ، خواهش کردند که به پیامبر
(78) سوره آلِ عِمران
اسلام صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان این خبر را برسانند که ابوسفیان و بتپرستان قریش با لشکر انبوهی به سرعت به سوی مدینه میآیند تا بقیه یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از پای درآورند .
هنگامی که این خبر به پیامبر و مسلمانان رسید گفتند : « حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ: خدا ما را کافی است و او بهترین مدافع مااست » اما هرچه انتظار کشیدند خبری از لشکر دشمن نشد ، لذا پس از سه روز توقف به مدینه بازگشتند آیات فوق ، اشاره به این ماجرا میکند .(1)
نخستینآیهموردبحثمیگوید:« آنهاکهدعوتخداوپیامبر صلیاللهعلیهوآله را اجابت کردند و بعد از آن همه جراحاتی که روز اُحد پیدا نمودند ( آماده شرکت در جنگ دیگری با دشمن شدند ) از میان این افراد برای آنها که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند ( یعنی با نیّت پاک و اخلاص کامل در میدان شرکت کردند ) پاداش بزرگی خواهد بود » .
جزء چهارم (79)
از اینکه در آیه فوق پاداش عظیم را اختصاص به جمعی داده است ، معلوم میشود که در میان آنها نیز افرادی یافت میشدند که خلوص کامل نداشتند و نیز ممکن است تعبیر «مِنْهُمْ» ( بعضی از ایشان ) اشاره به این باشد که بعضی از جنگجویان اُحد ، به بهانهای از شرکت در این میدان خودداری کرده بودند .
1) نُورُالثَّقَلَیْن » ، « مجمع البیان » ، « تفسیر المَنار » .
173 اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایمانا وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ
اینها کسانی بودند که ( بعضی از ) مردم ، به آنان گفتند: «مردم (لشکر دشمن) برای ( حمله به ) شما اجتماع کردهاند، ازآنها بترسید » اما این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند: « خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست » .
سپس قرآن در این آیه یکی از نشانههای زنده پایمردی و استقامت آنها را به این صورت بیان میکند : « اینها همان کسانی بودند که
(80) سوره آلِ عِمران
جمعی از مردم ( اشاره به کاروان عبدالقیس و به روایتی اشاره به نعیم بن مسعود است که آورنده این خبر بودند ) به آنها گفتند: لشکر دشمن، اجتماع کرده و آماده حملهاند، از آنها بترسید اما آنها نه تنها نترسیدند ، بلکه بهعکس بر ایمان آنها افزوده شد و گفتند : خدا ما را کافی است و او بهترین حامی است » .
174 فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوآءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ
به همین جهت ، آنها ( از این میدان ، ) با نعمت و فضل پروردگار ، بازگشتند ، درحالی که هیچ ناراحتی به آنها نرسید و از رضای خدا ، پیروی کردند و خداوند دارای
فضل و بخشش بزرگی است .
چه نعمت و فضلی از این بالاتر که بدون وارد شدن در یک برخورد خطرناک با دشمن ، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون دردسر به مدینه مراجعت نمودند ، ( فرق میان نعمت و فضل ممکن
جزء چهارم (81)
است از این نظر باشد ، که نعمت پاداشی است به اندازه استحقاق و فضل اضافه بر استحقاق است ) .
175 اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ اَوْلِیاءَهُ فَلاتَخافُوهُمْ وَ خافُونِ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ
اینفقط شیطاناستکه پیروان خود را (با سخنان و شایعات بیاساس ،) میترساند . از آنها نترسید و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید .
این آیه دنباله آیاتی است که درباره غزوه « حَمْراءُ الاَْسَد » نازل گردید .
« ذلِکُمْ » اشاره به کسانی است که مسلمانان را از قدرت لشکر قریش میترسانیدند تا روحیه آنها را تضعیف کنند .
بنابراین معنی آیه چنین است : عمل نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس فقط یک عمل شیطانیاست که برای ترساندن دوستان شیطان
(82) سوره آلِ عِمران
صورت گرفته ، یعنی اینگونه وسوسهها تنها در کسانی اثر میگذارد که
از اولیاء و دوستان شیطان باشند و اما افراد با ایمان و ثابت قدم هیچگاه تحتتأثیر این وسوسهها واقع نمیشوند بنابراین شما که پیروان شیطان نیستید ، نباید از این وسوسهها متزلزل شوید .
تعبیر از نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس به شیطان ، یا به خاطر این است که عمل آنها به راستی عمل شیطانی بود و با الهام او صورت گرفت ، زیرا در قرآن و اخبار ، معمولاً هرعملزشت و خلافی، عمل شیطانی نامیده شده، چون با وسوسههای شیطانی انجام میگیرد.
شیطان بر مصداق انسانی آن گفته شده ، زیرا شیطان معنی وسیعی دارد و همه اغواگران را اعم از انسان و غیرانسان شامل میشود ، چنانکه در سوره 112 / انعام میخوانیم : « وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّا شَیاطینَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ : این چنین برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انسانی و جنّ قرار دادیم » .
در پایان آیه میفرماید : « اگر ایمان دارید ، از من و مخالفت فرمان
جزء چهارم (83)
من بترسید » ( وَ خافُونِ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ) . یعنی ایمان با ترس از غیرخدا سازگار نیست .
همانطور در جای دیگر میخوانیم : « فَمَنْ یُؤْمِنُ بِرَّبِهِ فَلا یَخافُ بَخْسا وَ لا رَهَقا : کسی که به پروردگار خود ایمان بیاورد از هیچ نقصان و طغیانی ترس نخواهد داشت » ( 14 / جِنّ ) .
بنابراین اگر در قلبی ترس از غیر خدا پیدا شود ، نشانه عدم تکامل
ایمان و نفوذ وسوسههای شیطانی است ، زیرا میدانیم در عالم بیکران هستی تنها پناهگاه خدا است و مؤثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر او قدرتی ندارند .
176 وَ لایَحْزُنْکَالَّذینَ یُسارِعُونَ فِیالْکُفْرِ اِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئا یُریدُ اللّهُ اَلاّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظّا فِی الاْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ
کسانیکه در راه کفر، شتاب میکنند، تو را غمگین نسازند
(84) سوره آلِ عِمران
به یقین ، آنها هرگز زیانی به خداوند نمیرسانند . ( به علاوه ) خدا میخواهد ( آنها را به حال خودشان واگذارد و در نتیجه )بهرهای برای آنها در آخرت قرار ندهد و برای آنها مجازات بزرگی است .
در آیه مورد بحث روی سخن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و به دنبال حادثه دردناک اُحُد، خداونداو را تسلیّت میگوید که : « ای پیامبر ! از این که میبینی جمعی در راه کفر بر یکدیگر پیشی میگیرند و گویا با هم مسابقه گذاشتهاند، هیچگاه غمگین مباش » .
« زیرا : آنها هرگز هیچگونه زیانی به خداوند نمیرسانند » .
بلکه خودشان در این راه زیان میبینند ، اصولاً نفع و ضرر و سود و زیان برای موجوداتی است که وجودشان از خودشان نیست ، اما
خداوند ازلی و ابدی که از هر جهت بینیاز است و وجودش نامحدود ، کفر و ایمان مردم و کوششها و تلاشهای آنها در این راه چه اثری برای خداوند میتواند داشته باشد ، آنها هستند که در پناه ایمان ،
جزء چهارم (85)
تکامل مییابند و به خاطر کفر تنزّل و سقوط میکنند .
به علاوه خلافکاریهای آنها فراموش نخواهد شد و به نتیجه اعمال خود خواهند رسید و اگر میبینی آنها به اراده خود راه کفر را در پیش میگیرند « خدا میخواهد ( آنها را در این راه ، آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه کفر را بپویند ) که کمترین بهرهای در آخرت نداشته باشند ، بلکه عذاب عظیم در انتظار آنها باشد » ( یُریدُ اللّهُ اَلاّیَجْعَلَ لَهُمْ حَظّا فِی الاْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ ) .
در حقیقت آیه میگوید : اگر آنها در راه کفر بر یکدیگر پیشی میگیرند ، نه به خاطر این است که خدا نمیتواند جلو آنها را بگیرد بلکه خدا آزادی عمل به آنها داده تا هرچه میتوانند انجامدهند و نتیجهاش محرومیّت کاملآنها از مواهبجهان دیگر است بنابراین ، آیه نه تنها دلالت بر جبر ندارد بلکه یکی از دلایل آزادی اراده است .
177 اِنَالَّذینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالاْیمانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئا وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
(86) سوره آلِ عِمران
( آری ، ) کسانیکه ایمان را دادند و کفررا خریداری کردند، هرگز به خدا زیانی نمیرسانند و برای آنها ، مجازات
دردناکی است .
« تمامکسانیکه به نوعی راه کفر را پیش گرفتهاند و ایمان را از دست داده و در مقابل آن ، کفر خریداری نمودهاند ، هرگز به خدا زیان نمیرسانند » و زیان آن ، دامنگیر خودشان میشود .
و در پایان آیه میفرماید : « آنها عذاب دردناکی دارند : وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ » .
این تفاوت در تعبیر که در اینجا « عَذابٌ اَلیمٌ » و در آیه قبل « عَذابٌ عَظیمٌ » ذکر شده بود به خاطر آن است که آنها در مسیر کفر با سرعت بیشتری پیش میرفتند .
178 وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لاَِنْفُسِهِمْاِنَّمانُمْلیلَهُمْلِیَزْدادُوااِثْماوَلَهُمْعَذابٌمُهینٌ
جزء چهارم (87)
آنهاکه کافر شدند ، (و راه طغیان پیش گرفتند) تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت میدهیم، به سودشان است ما به آنها مهلت میدهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها ، عذاب خوارکنندهای ( آماده شده ) است .
«نُمْلی» از ماده « اِمْلاء » به معنی کمک دادن است که در بسیاری از مواقع به معنی مهلت دادن که آن خود یک نوع کمک دادن نیز محسوب میشود آمده است، در آیه فوق نیز به همین معنی است. یعنی آنها را مهلت میدهیم .
این آیه در حقیقت بحثهای مربوط به حادثه اُحُد و حوادث بعد از آن را تکمیل میکند زیرا یک جا روی سخن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و یک جا به مؤمنان و در این جا روی سخن به مشرکان است و به دنبال تسلیت و دلداری به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به تلاش و کوشش بیحساب دشمنان حقّ ، در آیات گذشته ، خداوند در این آیه روی سخن را متوجّه آنها کرده و درباره سرنوشت شومی که در پیش دارند
(88) سوره آلِ عِمران
سخن میگوید .
آیه فوق به آنها اخطار میکند که هرگز نباید امکاناتی را که خدا در اختیارشان گذاشته و پیروزیهایی که گاهگاه نصیبشان میشود و آزادی عملی که دارند دلیل بر این بگیرند که افرادیصالح و درستکار هستند و یا نشانهای از خشنودی خدا نسبت به خودشان فکر کنند .
توضیح اینکه : از آیات قرآن مجید استفاده میشود که خداوند افرادگنهکار را در صورتی که زیاد آلوده گناه نشده باشند به وسیله زنگهای بیدارباش و عکسالعملهای اعمالشان و یا گاهی به وسیله مجازاتهای متناسب با اعمالی که از آنها سرزده است ، بیدار میسازد و به راه حقّ بازمیگرداند . اینها کسانی هستند که هنوز شایستگی هدایت را دارند و مشمول لطف خداوند میباشند و در حقیقت مجازات و ناراحتیهای آنها ، نعمتی برای آنها محسوب میشود . چنانکه در قرآن میخوانیم : « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرّ وَ الْبَحْرِ بِما
کَسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ :
جزء چهارم (89)
در خشکیها و دریاها ، فساد و تباهی بر اثر اعمال مردم، ظاهر شد تا خداوند نتیجه قسمتی از اعمال آنها را به آنها بچشاند، شاید که ایشان برگردند» .(1)
ولی آنها که در گناه و عصیان ، غرق شوند و طغیان و نافرمانی را به مرحله نهایی برسانند ، خداوند آنها را به حال خود وامیگذارد و به اصطلاح به آنها میدان میدهد تا پشتشان از بارگناه سنگین شود و استحقاق حداکثر مجازات را پیدا کنند .
اینها کسانیهستندکه تمام پلهارا در پشت سر خود ویران کردهاند و راهی برای بازگشت نگذاشتهاند و پرده حیا و شرم را دریده و لیاقت و شایستگی هدایت الهی را کاملاً از دست دادهاند .
(90) سوره آلِ عِمران
آیهفوق، ضمنا به این سؤال که در ذهن بسیاری وجود دارد ، پاسخ میگویدکهچراجمعیازستمگرانوافرادگنهکاروآلودهاینهمهغرقنعمتند و مجازات نمیبینند ؟
قرآن میگوید : اینها افراد غیر قابل اصلاحی هستند که طبق سنّت
1) ( 41 / روم ) .
آفرینش و اصل آزادی اراده و اختیار به حال خود واگذارده شدهاند ، تا به آخرین مرحله سقوط برسند و مستحقّ حدّاکثر مجازات شوند .
به علاوه از بعضی از آیات قرآن ، استفاده میشود که خداوند گاهی به اینگونه افراد ، نعمت فراوانی میدهد و هنگامی که غرق لذّت پیروزی و سرور شدند ناگهان همهچیز را از آنها میگیرد ، تا حداکثر شکنجه را در همین زندگی دنیا ببینند زیرا جدا شدن از چنین زندگی مرفّهی ، بسیار ناراحت کننده است چنان که میخوانیم : « فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ اَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی اِذا فَرِحُوا بِما اُوتُوا اَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَاِذاهُمْمُبْلِسُونَ: هنگامیکه پندهاییرا که به آنها داده شده بود ، فراموش کردنددرهای هرخیری را به روی آنان
جزء چهارم (91)
گشودیم تا شاد شوند ، ناگهان هر آنچه داده بودیم، از آنها بازگرفتیم، لذا فوقالعاده ناراحت و غمگین شدند » (1)
در حقیقت اینگونه اشخاص ، همانند کسی هستندکه از درختی ، ظالمانه بالا میروند ، هرقدر بالاتر میروند خوشحالتر میشوند تا آن هنگام که به قلّه درخت میرسند ، ناگهان طوفانی میوزد و از آنبالا چنان سقوط میکنند که تمام استخوانهای آنها درهم میشکنند .
1) ( 44 / انعام ) .
179 ما کانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلی ما اَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشآءُ فَامِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ اِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ اَجْرٌ عَظیمٌ
(92) سوره آلِ عِمران
چنین نبود که خداوند ، مؤمنان را به همانگونه که شما هستید واگذارد ، مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد و ( نیز ) چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب ، آگاه کند ( تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید ، این برخلاف سنّت الهی است )ولی خداوند از میان رسولان خود، هرکس را بخواهد برمیگزیند ( و قسمتی از اسرار نهان را که برای مقام رهبری او لازم است ، در اختیار او میگذارد ) پس ( اکنون که این جهان ، بوته آزمایش پاک و ناپاک است ) به خدا و رسولان او ایمان بیاورید و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، پاداش بزرگی برای شماست .
قبل از حادثه اُحُد موضوع « منافقان » در میان مسلمانان ، زیاد مطرح نبود به همین دلیل آنها بیشتر ، « کفّار » را دشمن خود میدانستند ، اما بعد از شکست اُحد و تضعیف موقّتی
جزء چهارم (93)
مسلمانان راستین و آماده شدن زمینه برای فعالیّت منافقان ، فهمیدند دشمنانی خطرناکتر دارند که باید کاملاً مراقب آنها باشند و آنها منافقانند و این یکی از مهمترین نتایج حادثه اُحد بود .
آیه فوق که آخرین آیهای است که در اینجا از حادثه اُحد بحث میکند ، این حقیقترا به صورت یک قانون کلّی بیان نموده و میگوید : « چنین چیزی ممکن نیست که خداوند مؤمنان را به همان شکل که شما هستید بگذارد و آنها را تصفیه نکند و « طیّب » ( و پاک ) را از « خبیث » ( و ناپاک ) متمایز نسازد: ماکانَاللّهُ لِیَذَرَالْمُؤْمِنینَ عَلی ما اَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ » .
این حکم عمومی و همگانی است و یک سنّت جاودانی پروردگار محسوب میشود که هرکس ادعای ایمان کند و درمیان صفوفمسلمین برای خود جایی بازکند به حال خود رها نمیشود ، بلکه با آزمایشهای پیدرپی خداوند، بالاخرهاسرار درون او فاش میگردد .
در اینجا ممکن بود سؤالی مطرح شود ( و طبق پارهای ازروایات
(94) سوره آلِ عِمران
چنینسؤالی درمیان مسلماناننیز مطرحبود ) و آناینکه خدا که از اسرار درون همهکس آگاه است چه مانعی دارد که مردم را از وضع آنها آگاه کند و از طریق علم غیب ، مؤمن از منافق شناخته شود .
قسمت دوّم آیه به این سؤال پاسخ میگوید که : « هیچگاه خداوند اسرار پنهانی و علم غیب را در اختیار شما نخواهد گذارد : وَ ما کانَ اللّهُ
لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ » .
زیرا آگاهی بر اسرار نهانی ، به عکس آنچه بسیاری خیال میکنند ، مشکلی را برای مردم حلّ نمیکند ، بلکه در بسیاری از موارد باعث هرج و مرج و ازهم پاشیدن پیوندهای اجتماعی و خاموش شدن شعلههای امید و از بین رفتن تلاش و کوشش در میان توده مردم میگردد .
و از همه مهمتر اینکه باید ارزش اشخاص از طریق اعمال آنها روشن گردد نه از راهدیگر و مسألهآزمایش پروردگار نیز ، چیزی جز این نیست ، بنابراین راه شناسایی افراد ، تنها اعمال آنها است .
جزء چهارم (95)
سپس پیامبران خدا را ، از این حکم استثناء کرده و میفرماید : « خداوند هر زمان بخواهد از میان پیامبرانش ، کسانی را انتخاب میکند و گوشهای از « علم غیب » بیپایان خود و اسرار درون مردم را که شناخت آن برای تکمیل رهبری آنها لازم است در اختیار آنها قرار میدهد » ( وَ لکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشآءُ ) .
ولی در هر حال قانون کلّی و عمومی و جاودانی برای شناخت اشخاص،اعمالآنهااست .
در پایان آیه ، خاطرنشان میسازد ، اکنون که میدان زندگی میدان آزمایش و جداسازیپاک از ناپاک و مؤمناز منافق است ، پس شما برای اینکه از این بوته آزمایش ، خوب به درآیید « به خدا و پیامبران او
ایمان آورید : فَامِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ » .
اما تنها به ایمان آوردن اکتفا نمیکند و میفرماید « اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید ، اجر و پاداش بزرگ در انتظار شما است : وَ اِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ اَجْرٌ عَظیمٌ » .
(96) سوره آلِ عِمران
ایننکته ، در آیه قابل توجهاست کهازمؤمن، تعبیر به « طَیِّبْ » ( پاکیزه ) شده است و میدانیم پاکیزه ، چیزی است که بر همان آفرینش نخستبماند و اشیاءخارجی و بیگانه، آنرا« خبیث و ناپاک » نسازد ، آب پاکیزه ، جامه پاکیزه و مانند آن ، چیزی است که عوامل آلوده خارجی به آن نرسیده باشد و از این استفاده میشود که ایمان داشتن ، فطرت و آفرینش نخستین انسان است .
طوق سنگین اسارت سرنوشت محتوم بخیلان است
180 وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما اتیهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْرا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ لِلّهِ میراثُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ
کسانیکه بخل میورزند و آنچهرا خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است، بلکه برای آنها شرّ است ، به زودی در روز
جزء چهارم (97)
قیامت، آنچهرانسبتبه آن بخلورزیدند، همانند طوقی
به گردنشان میافکنند و میراث آسمانها و زمین، از آن خدا است و خداوند، از آنچه انجام میدهید ، آگاه است.
آیه فوق، سرنوشت بخیلان را در روز رستاخیز، توضیح میدهد، همانها کهدر جمعآوری و حفظ ثروتمیکوشند و از انفاق کردن در راه بندگان خدا، خودداریمیکنند .
گرچه در آیه ، نامیاز زکات و حقوق واجب مالی برده نشده ، ولیدر روایات اهلبیت علیهمالسلام و همچنین درگفتار مفسّران، آیه به مانعان زکات تخصیص داده شده است و تشدیدهایی که در آیه به چشم میخورد، نیز دلیل بر این است که منظور انفاق مستحبینیست.
آیهمیگوید: « افرادیکه بخلمیورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نمیدهند، تصوّر نکنند به سود آنها است: وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَیَبْخَلُونَبِما اتیهُمُاللّهُ مِنْفَضْلِهِ هُوَ خَیْرا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ» .
(98) سوره آلِ عِمران
«بلکه (برخلاف تصوّر آنها) این کار به زیان آنها تمام میشود: بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ» .
سپس سرنوشت آنها را در روز رستاخیز ، چنین توصیف میکند : « به زودی اموالی را که در مورد آن بخل ورزیدند ، همانند طوقی در گردنشان میافکنند : سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیمَةِ » .
از این جمله استفاده میشود اموالی که حقوق واجب آن پرداخت
نشده و اجتماع ، از آن بهرهای نگرفته است و تنها در مسیر هوسهای فردی و گاهی مصارف جنونآمیز به کارگرفته شده و یا بیدلیل روی هم انباشته گردیده و هیچکس از آن استفاده نکرده ، همانند سایر اعمال زشت انسان ، در روز رستاخیز طبق قانون « تَجَسُّم اَعْمال » تَجَسُّم مییابد و به صورت وسیله عذاب دردناکی درخواهد آمد .
تَجَسُّم اینگونه اموال به طوقی که بر گردن میافتد اشاره به این حقیقت است که انسان تمام سنگینی مسؤولیت آنها را تحمّل خواهد کرد بدون اینکه از آثار آن بهرهمند گردد ، اموال سرشاری که بهطور
جزء چهارم (99)
جنون آمیز جمعآوری و نگاهداری گردد و در خدمت اجتماع نباشد جز زنجیر و زندان ، برای صاحب آن چیزی نیست زیرا میدانیم بهرهگیری شخصی از مال و ثروت ، حدود معیّنی دارد و از آنکه بگذرد جز یک نوع اسارت و سنگینی بیهوده نتیجهای نخواهد داشت مگر این که از برکات معنوی آن برخوردار و در مسیر کارهای مثبت قرار گیرد .
اینگونه اموال نه تنها در قیامت طوق سنگینی بر گردن صاحبانش خواهد بود بلکه در این دنیا چنین است ، منتها در رستاخیز آشکارا و در اینجا به صورت مخفیتر میباشد ، چه جنون و حماقتی از این بالاتر که انسان مسؤولیّتهای فراوان تحصیل ثروت را به اضافه مسؤولیتها و زحمات فراوان که برای حفظ و محاسبه و نگهداری و دفاع از آن لازم است بر دوش کشد ، درحالی که هیچگونه از آن منتفع نگردد آیا طوق
اسارت چیزی جز ایناست؟
سپس آیه اشاره به یک نکته دیگر میکند و میگوید : این اموال ، چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود یا نشود ، بالاخره
(100) سوره آلِ عِمران
از صاحبان آن جدا خواهد شد « و خداوند وارث همه میراثهای زمین و آسمان خواهد بود : وَ لِلّهِ میراثُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ » .
اکنون که چنین است چه بهتر که پیش از جدا شدن از آنها ، از برکات معنوی آن بهرهمند گردند، نه تنها از حسرت و مسؤولیّت آن.
و در پایان آیه میفرماید : « خدا از اعمال شما آگاه است : وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ » .
بنابراین اگر بخل بورزید میداند و اگر در راه کمک به جامعه انسانی از آن استفاده کنید آن را نیز میداند و به هرکس پاداش مناسبی خواهد داد .
185 کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ اِنَّما تُوَفَّوْنَ اُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِالنّارِ وَ اُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا اِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ
هرکسی مرگرامیچشد و شما پاداش خود را بهطور کامل
جزء چهارم (101)
در روز قیامت خواهید گرفت ، آنها که از آتش ( دوزخ ) دور شده ، به بهشت وارد شوند نجات یافته و رستگار
شدهاند و زندگی دنیا ، چیزی جز مایه فریب نیست .
« زُحْزِح » در اصل به معنی این است که انسان خود را از تحت تأثیر جاذبه و کشش چیزی تدریجا خارج و دور سازد و « فازَ » در اصل به معنی نجات از هلاکت و رسیدن به محبوب است .
در دنبال بحث درباره لجاجت مخالفان و افراد بیایمان ، این آیه اشاره به قانون عمومی مرگ و سرنوشت مردم دررستاخیزمیکند، تا هم دلداری برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان باشد و هم هشداری به مخالفان گناهکار .
این آیه نخست اشاره به قانونی میکند که حاکم بر تمام موجودات زنده جهان است و میگوید : « تمام زندگان خواه و ناخواه مرگ را خواهند چشید : کُلُّ نَفْسِ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » .
گرچه بسیاری از مردم مایلند ، که فناپذیر بودن خود را فراموش
(102) سوره آلِ عِمران
کنند ولی این واقعیتّی است ، که اگر ما آن را فراموش کنیم ، آن هرگز ما را فراموش نخواهدکرد ، حیات و زندگی این جهان ، بالاخره پایانی دارد و روزی میرسد که مرگ به سراغ هر کس خواهد آمد و ناچار است از این جهان رخت بربندد .
منظور از « نَفْس » در آیه مجموعه جسم و جان است ، اگرچه گاهی نفس در قرآن ، تنها به روح اطلاق میشود و تعبیر به « چشیدن » اشاره به احساس کامل است ، زیرا گاه میشود انسان غذایی را به چشم
میبیند و یا با دست لمس میکند ، ولی اینها هیچ کدام احساس کامل نیست ، مگر زمانی که بهوسیله ذائقه خود آن را بچشد و گویا در سازمان خلقتبالاخره مرگ نیز یک نوع غذا برای آدمی و موجودات زنده است.
سپس میگوید : بعد از زندگی این جهان ، مرحله پاداش و کیفر اعمال شروع میشود ، دراینجا عمل است بدون جزا و آنجا جزا است بدون عمل ( وَ اِنَّما تُوَفَّوْنَ اُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ ) .
جمله « تُوَفَّوْنَ » که به معنی پرداخت کامل است نشان میدهد که
جزء چهارم (103)
اجر و پاداش انسان بهطور کامل در روز قیامت پرداخت میگردد ، بنابراین مانعی ندارد که در عالم برزخ ( جهانی که واسطه میان دنیا و آخرت است) قسمتی از نتایج اعمال خود و پاداش و کیفر را ببیند ، زیرا این پاداش و کیفر برزخی ، کامل نیست .
گویادوزخ باتمام قدرتش انسانها را به سوی خود جذب میکند و راستیعواملیکه انسان را به سوی آن میکشاند جاذبه عجیبی دارند . آیا هوسهای زودگذر، لذّاتجنسی نامشروع، مقامهاوثروتهای غیرمباح، برای هر انسانی جاذبه ندارد ؟
ضمنا از این تعبیر استفاده میشود که اگر مردم نکوشند و خود را از تحت جاذبه این عوامل فریبنده دور ندارند ، تدریجا به سوی آن جذب خواهند شد .
اما آنها که با تربیت و تمرین و آموزش و پرورش خود را تدریجا
کنترل مینمایند و به مقام نَفْس مُطْمَئِنَّة ( روح آرام شده ) میرسند نجات یافتگان واقعی محسوب میشوند و احساس امنیّت و آرامش میکنند .
(104) سوره آلِ عِمران
در جمله بعد ، بحث گذشته را تکمیل میکند و میگوید : « زندگی دنیا تنها یک تمتّع و بهرهبرداری غرورآمیز است : وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا اِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ» .
این زندگی و عوامل سرگرمکننده آناز دور فریبندگی خاصّی دارد، اما به هنگامی که انسان به آن نائل میگردد و از نزدیک آن را لمس میکند ، معمولاً چیزی توخالی به نظر میرسد و معنی « مَتاع غُرُور » نیز چیزی جز این نیست .
به علاوه لذّات مادّی از دور ، خالص به نظر میرسند ، امّا به زودی متوجّه میشود که چقدر آنها سَریعُ الزَّوال و فناپذیرند .
البتّه این تعبیرات در قرآن و اخبار، مکرّر آمدهاست و هدف همه آنها یک چیز است و آن این است که انسان ، جهان مادّه و لذّات آن را، هدف نهایی خود قرارندهد که نتیجهاش غرق شدن
جزء چهارم (105)
در انواع جنایات و دور شدن از حقیقت و تکامل انسانی است ، ولی استفاده از جهان مادّه و مواهب آن به عنوان یک وسیله برای نیل به تکامل انسانی، نهتنها نکوهیده نیست
بلکه لازم و ضروری میباشد .
186 لَتُبْلَوُنَّ فی اَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ اُوتُواالْکِتابَمِنْقَبْلِکُمْ وَ مِنَالَّذینَاَشْرَکُوااَذیً کَثیرا وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِالاُْمُورِ
به یقین ( همه شما ) در اموال و جانهای خود ، آزمایش میشوید و ازکسانیکه پیش از شما به آنها کتاب آسمانی داده شده ( یهود ) و ( همچنین ) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید و اگراستقامت کنید و تقوا پیشه سازید، ( شایستهتر است، زیرا ) این از کارهای مهمّ و قابلاطمینان است .
(106) سوره آلِ عِمران
« عَزْم » در لغت ، به معنی « تصمیم محکم » است و گاهی به هر چیز محکم نیز گفته میشود ، بنابراین « مِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ » به معنی کارهای شایستهای است که انسان باید روی آن تصمیم بگیرد یا به معنی هرگونه کار محکم و قابل اطمینانی است .
مسلمانان به هنگام مراجعت به مدینه سخت از سوی دشمنان تحت فشار بودند و مورد انواع آزارها قرار میگرفتند ، آیه فوق آنها را دعوت به استقامت میکند و از آینده درخشانی اجمالاً خبر میدهد .
نخست میفرماید : « شما در جان و مالتان ، مورد آزمایش قرار خواهید گرفت : لَتُبْلَوُنَّ فی اَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ » .
اصولاً این جهان صحنه آزمایش است و ناگزیر باید خود را آماده مقابله با حوادث و رویدادهای سخت و ناگوار کنید و این در حقیقت هشدار و آماده باشی است به همه مسلمانان که گمان نکنند حوادث سخت زندگی آنها ، پایان یافته و یا مثلاً با کشته شدن کَعْب بن اَشْرَف ،
جزء چهارم (107)
شاعر بد زبان پرخاشگر و آشوب طلب ، دیگر ناراحتی و زخم زبان از دشمنان نخواهند دید .
به همین جهت در جمله بعد میگوید : « بهطور مسلّم در آینده از اهل کتاب ( یهود و نصاری ) و مشرکان سخنان ناراحت کننده فراوانی خواهیدشنید: وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَالَّذینَ اُوتُواالْکِتابَمِنْقَبْلِکُمْ وَ مِنَالَّذینَ اَشْرَکُوا اَذیًکَثیرا » .
مسأله شنیدن سخنان ناسزا از دشمن با اینکه جزء آزمایشهایی است که در آغاز آیه آمده ، ولی به خصوص دراینجا به آن تصریح شده و این به خاطر اهمیّت فوقالعادهای است که این موضوع ، در روح انسانهای حسّاس و با شرف دارد چه اینکه موضوع طبق جمله مشهور « زخمهای شمشیر التیام پذیرند اما زخم زبان التیام نمییابد » .
سپس قرآن به وظیفهای که مسلمانان در برابر اینگونه حوادث
سخت و دردناک دارند اشاره کرده ، میگوید : « اگر استقامت به خرج
(108) سوره آلِ عِمران
دهید ، شکیبا باشید و تقوی و پرهیزگاری پیشه کنید ( این کارهایی است که نتیجه آن روشن است و لذا ) هر انسان عاقلی باید تصمیم انجام آن را بگیرد : وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ » .
تقارن « صبر » و « تقوی » در آیه گویا اشاره به این است که بعضی افراد در عین استقامت و شکیبایی ، زبان به ناشکری بازمیکنند ، ولی مؤمنان واقعی صبر و استقامت را همواره با تقوی میآمیزند و ازاینامور دورند .
188 لاتَحْسَبَنَالَّذینَ یَفْرَحُونَ بِمآ اَتَوْاوَیُحِبُّونَاَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
گمان مبر آنها که از اعمال ( زشت ) خود خوشحال میشوند و دوست دارند در برابر کار ( نیکی ) که انجام ندادهاند موردستایش قرار گیرند، از عذاب (الهی) برکنارند
جزء چهارم (109)
( بلکه ) برای آنها ، عذاب دردناکی است .
افرادزشتکار دودستهاند: دستهای به راستی از عمل خود شرمندهاند و روی طغیان غرایز، مرتکبزشتیها و گناهانمیشوند ، نجات این دسته ، بسیار آسان است ، زیرا همیشه بعد از انجام گناه
پشیمان شده، مورد سرزنش وجدان بیدارشان قرار میگیرند .
ولی دسته دیگری هستند که نه تنها احساس شرمندگی نمیکنند ، بلکه به قدری مغرور و از خود راضی هستند که از اعمال زشت و ننگینشان خوشحالند و حتّی به آن مباهات میکنند و از آن بالاتر ، مایل هستند که مردم ، آنها را نسبت به اعمال نیکی که هرگز انجام ندادهاند ، مدح و تمجید کنند . آیه فوق ، میگوید : «گمان مبرید که اینگونه اشخاص که از اعمال زشت خود خوشحالند و دوست میدارند ، در برابر آنچه انجام ندادهاند ، از آنها تقدیر شود از عذاب پروردگار به دورند و نجات خواهند یافت : لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما اَتَوْا وَ یُحِبُّونَ اَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْیَفْعَلُوا فَلاتَحْسَبَنَّهُمْبِمَفازَةٍ مِنَالْعَذابِ».
(110) سوره آلِ عِمران
بلکه نجات برای کسانی است ، که حداقّل از کار بد خود شرمندهاند و از اینکه کار نیکی نکردهاند پشیمانند .
در پایان آیه میگوید : نه تنها اینگونه اشخاص از خود راضی و مغرور اهل نجات نیستند ، بلکه « عذاب دردناکی در انتظار آنها است : وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ » .
از این آیه ممکن است ، استفاده شود که فرح و سرور در برابر کار نیکی که انسان توفیق انجام آن را یافته ( اگر به صورت معتدل باشد و مایه غرور و خودپسندی نگردد ) نکوهیده نیست و همچنین علاقه به تشویق و تقدیر، دربرابر کارهای نیکی که انجام شده، آن هم اگر در حدّ
اعتدال باشد و انگیزه اعمال او نباشد مذموم نخواهد بود ، زیرا اینها غریزی انسان است . اما با اینحال، دوستانخدا و افرادیکهدرسطوح عالی ایمان قراردارند ، حتّی از چنان سرور و چنین تقدیری خود را به دور میدارند .
آنهاهمواره اعمالخودرا ناچیز و کمتراز میزان لازم میبینند و
جزء چهارم (111)
خود را مقصّر در برابر عظمت پروردگار ، احساس میکنند .
ضمنا تصّور نشود، که آیه فوق مخصوص به منافقانی است که در صدر اسلام بودهاند و یا مانند آنها، بلکه، همه افرادی که در عصر و زمان ما، در شرایط مختلف اجتماعی قرار دارند و از اعمال زشت خود شادند و یامردمرا تحریکمیکنند کهآنها را ، باقلم ، یا سخن ، در برابر اعمالی که انجام ندادهاند، تقدیر کنند ، همگی مشمول این آیهاند .
این چنین افراد ، نه تنها عذاب دردناک جهان دیگر ، در انتظارشان است ، بلکه در زندگی این جهان نیز ، گرفتار خشم مردم و جدایی از خلق خدا و انواع نابسامانیها ، خواهند شد.
189 وَلِلّهِ مُلْکُالسَّمواتِوَالاَْرْضِ وَاللّهُ عَلیکُلِشَیْءٍ قَدیرٌ
و حکومت آسمانها و زمین از آن خداست و خدا بر همهچیز توانا است .
یعنی دلیلی ندارد که مؤمنان برای پیشرفت خود از راههای انحرافی وارد شوند و به کاری که انجام ندادهاند ، تشویق گردند ، آنها میتوانند
(112) سوره آلِ عِمران
در پرتو قدرت خداوند آسمان و زمین ، با استفاده کردن از طُرُق مشروع و صحیح به پیشروی خود ادامه دهند و نیز افراد بدکار و منافق که میخواهند با استفاده از این طُرُقانحرافی بهجایی برسند ، تصوّر نکنند که از مجازات پروردگاری که بر تمام هستی حکومت میکند ، نجات خواهند یافت .
190 اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لاَیاتٍ لاُِولِی الاَْلْبابِ
مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز ، نشانههای ( روشنی ) برای خردمندان است .
تعبیر به « اُولِی الاَْلْبابِ » که در این آیه و چند آیه دیگر از قرآن مجید دیده میشود، اشارهلطیفی است به صاحبان عقل زیرا « لُب ّ » در اصل به معنی خالص هرچیزی است و عصاره خالص وجود آدمی همان عقل و اندیشه و مغز او است .
جزء چهارم (113)
آیات قرآن تنها برای خواندن نیست ، بلکه برای فهم و درک مردم نازلشده و تلاوت و خواندن آیات مقدّمهای است ، برای اندیشیدن .
آیهفوق مردم را به اندیشه در این آفرینش بزرگ جلب و جذب میکند ، تا هرکس به اندازه پیمانه استعداد و تفکّرش از این اقیانوسبیکران سهمیببرد و از سرچشمه صاف اسرارآفرینش سیراب
گردد و به راستی ، جهان آفرینش و نقشهای بدیع و طرحهای زیبا و دلانگیز آن و نظامات خیرهکنندهای که بر آنها حکومت میکند کتاب فوقالعاده بزرگی است که هر حرف و کلمه آن دلیل بسیار روشن ، بر وجود و یکتایی آفریدگار جهان است .(1)
191 اَلَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاما وَ قُعُودا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ
(114) سوره آلِ عِمران
وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِالسَّمواتِ وَ الاَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ
همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که بر پهلوخوابیدهاند، یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند ، ( و میگویند : ) بارالها! اینها را بیهوده نیافریدی منزّهی تو، مارا از عذاب آتش، نگاه دار.
نقشه دلربا و شگفتانگیزی که در گوشه و کنار این جهان و در پهنه هستی به چشم میخورد آنچنان قلوب صاحبان خرد را به خود جذب میکند ، که در جمیع حالات خود ، چه ایستاده و چه نشسته و
1) درمعنی اختلاف شب و روز و اسرار آن در تفسیر آیه 164 سوره بقره در « تفسیر نمونه » ، جلد 1 ، بحث شده است و برای توضیح بیشتر درباره برهان نظم که روشنترین دلیل خداشناسی است به کتابهای : آفریدگار جهان ، معمّای هستی و در جستجوی خدا ، مراجعه شود .
یا در حالی که در بستر آرمیده و به پهلو خوابیدهاند به یاد پدید آورنده این نظام و اسرار شگرف آن میباشند .
در این آیه نخست اشاره به « ذِکْر » و سپس اشاره به « فِکْر » شده است یعنی تنها یادآوری خدا کافی نیست ، آنگاه این یادآوری ثمرات ارزندهای خواهد داشت که آمیخته با تفکّر باشد همانطور که تفکّر در
جزء چهارم (115)
خلقت آسمان و زمین اگر آمیخته با یاد خدا نباشد ، نیز به جایی نمیرسد ، چه بسیارند دانشمندانی که در مطالعات فلکی خود و تفکّر مربوط به خلقت کرات آسمانی این نظام شگفتانگیز را میبینند اما چون به یاد خدانیستند و عینک توحید بر چشم ندارند و از زاویه شناسایی مبدأ هستی به آنها نگاه نمیکنند ، از آن نتیجه لازم تربیتی و انسانی را نمیگیرند. همانندکسی که غذایی میخورد که تنها جسم او را قوی میکند و در تقویت اندیشه و فکر و روح او اثری ندارد .
192 رَبَّنا اِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ اَنْصارٍ
پروردگارا ! هرکه راتو ( بهخاطر اعمالش ، ) به آتش افکنی ، او را خوار و رسوا ساختهای و برای افراد ستمگر ، هیچ یاوری نیست .
از این جمله استفاده میشود ، که خردمندان بیش از آنچه از آتش دوزخ میترسند از رسوایی وحشت دارند و همین است حال افراد با
(116) سوره آلِ عِمران
شخصیّت ، آنها حاضرند همهگونه رنج و ناراحتی را تحمّل کنند ، اما حیثیت و آبروی آنها محفوظ بماند . بنابراین دردناکترین عذاب رستاخیز ، برای این دسته همان رسوایی در پیشگاه خدا و بندگان خدا است .
نکتهای که در جمله « ما لِلظّالِمینَ مِنْ اَنْصارٍ » نهفته است این است که : خردمندان پس از آشنایی با اهداف تربیتی انسان به این حقیقت میرسند که تنها وسیله پیروزی و نجات انسان اعمال و کردار اوست و بنابراین افراد ستمگر نمیتوانند یاوری داشته باشند . زیرا یاور اصلی را که عمل پاک است از دست دادهاند و تکیه روی کلمه ظلم یا به خاطر اهمیّت این گناه از میان گناهان است و یا به خاطر آن است که تمام گناهان بازگشت به ظلم و ستم بر خویشتن میکند .
البتّه این آیه منافاتی با مسأله شفاعت ( به معنی صحیح ) ندارد ، زیرا همانطور که در بحث شفاعت گفتیم ، شفاعت، نیاز بهآمادگی خاصّی در شفاعت شونده دارد و این آمادگی ، در پرتو پارهای از اعمال نیک پیدا میشود .
جزء چهارم (117)
193 رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیا یُنادی لِلاْیمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُن-ُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَالاَْبْرارِ
پروردگارا ! ما صدای منادی ( تو ) را شنیدیم که به ایمان
دعوت میکرد که : « به پروردگار خود ، ایمان بیاورید » و ما ایمان آوردیم ، پروردگارا ! گناهان ما را ببخش و بدیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان ( و در مسیر آنها ) بمیران .
صاحبان عقل و خرد ، پس از دریافت هدف آفرینش به این نکته نیز متوجّه میشوند که این راه پر فراز و نشیب را بدون رهبران الهی ، هرگز نمیتوانند بپیمایند . به همین دلیل همواره مترصّد شنیدن صدای منادیان ایمان و راستین هستند و تا نخستین ندای آنها را بشنوند به سرعت به سوی آنها میشتابند ، پس از کنجکاوی و بررسی لازم دعوت آنها را پاسخ میگویند و با تمام وجود خود ، ایمان میآورند و لذا به پیشگاه پروردگار خود ، عرض میکنند : « بارالها ! ما صدای منادی توحید را شنیدیم که ما را دعوت به سوی ایمان به پروردگارمان میکرد و به دنبال آن ایمان آوردیم : رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیا یُنادی لِلاْیمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا » .
(118) سوره آلِ عِمران
بارالها! اکنون که چنیناست و ما با تمام وجود خود ایمان آوردیم ، اما از آنجا که در معرض وزش طوفانهای شدید غرایز گوناگون قرارداریم ، گاهی لغزشهایی از ما سرمیزند و مرتکب گناهانی میشویم ، « خداوندا ! ما را ببخش و گناهان ما را بیامرز و لغزشهای مارا پوشیدهدار و ما را با نیکان و در راه و رسم آنان ، بمیران : رَبَّنا
فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ » .
آنها آنچنان به اجتماع انسانی پیوستهاند و از تکروی و فردپرستی ، بیزارند که از خدا میخواهند نه تنها حیات و زندگی آنها با نیکان و پاکانباشد، بلکه مرگ آنها، اعمّاز مرگ طبیعی یا شهادت در راه
جزء چهارم (119)
خدا در جمع نیکان و با راه و رسم آنها صورت گیرد، که مردن در میان جمع بدان مرگی مضاعف است .
در اینجا سؤالی پیش میآید که با تقاضای آمرزش گناهان ، پوشیدن سیّئات و بخشش آنها چه معنی دارد ؟
با توجه به سایر آیات قرآن پاسخ این سؤال روشن میشود ، زیرا از آیه 31 / نساء « اِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئائِکُمْ : اگر از گناهان کبیره دوری کنید ما سیئات شما را میپوشانیم و از بین میبریم » چنین استفاده میشود که سیئات به گناهان صغیره گفته میشود بنابراین خردمندان نخست از خدا تقاضای عفو از لغزشهای بزرگ میکنند و به دنبال آن تقاضای از بین رفتن آثار گناهان کوچک را دارند .
194 رَبَّناوَآتِنا ماوَعَدْتَنا عَلیرُسُلِکَوَلاتُخْزِنا یَوْمَالْقِیمَةِ اِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ
پروردگارا! آنچهرا بهوسیله پیامبرانتبهماوعدهفرمودی،
(120) سوره آلِ عِمران
به ما عطا کن و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان، زیرا
تو هیچگاه از وعده خود تخلّف نمیکنی .
آنها در آخرین مرحله و پس از پیمودن راه توحید و ایمان به رستاخیز و اجابت دعوت پیامبران و انجام وظایف و مسؤولیّتهای خویش از خدای خود تقاضا میکنند و میگویند : اکنون که ما به پیمان خویش وفا کردیم « بارالها ! آنچه را تو به وسیله پیامبران به ما وعده فرمودی و مژده دادی به ما مرحمت کن و ما را در روز رستاخیز رسوا مگردان زیرا تو هرچه را وعده میدهی تخلّف ناپذیر است : رَبَّنا و آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَالْقِیمَةِ اِنِّکَ لاتُخْلِفُ الْمیعادَ » .
تکیه کردن روی عنوان « رسوا نشدن » بار دیگر این حقیقت را تأکید میکند که آنها به خاطر اهمیّتی که برای شخصیّت خویش قائلند ، رسوایی را از دردناکترین مجازاتها میدانند و لذا انگشت روی آن میگذارند .
جزء چهارم (121)
از امام صادق نقل شده که فرمود : « هر کسی را کار مهمّی پیش آید پنج بار بگوید « رَبَّنا » خداوند او را از آنچه میترسد رهایی میبخشد و به آنچه امید دارد نایل میگرداند »عرض کردند : چگونه پنجبار « رَبَّنا » بگوید؟ فرمود: « اینآیات را که مشتمل بر پنج « رَبَّنا » است بخواند و به دنبال آن اجابت پروردگار است زیرا میفرماید : « فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ ... » .
ناگفته پیدا است که تأثیر واقعی و عمیق این آیات در صورتی است که زبان انسان در آن هماهنگ با دل و عمل انسان باشد و مضمون آیات که طرز تفکّر خردمندان و عشق و علاقه آنها را به خدا و توجّه آنها را به مسؤولیتها و انجام اعمال نیک میرساند در جان آنها جایگزین شود و همان حال خضوع و خشوع را پیدا کنند که خردمندان با ایمان ، به هنگام مناجات با خدای خود ، پیدا میکردند .
تمام آیات قرآن دارای اهمیّت است ، زیرا همگی کلام خداست و
(122) سوره آلِ عِمران
برای تربیت و نجات بشریّت نازل شده است ، ولی در میان آنها بعضی درخشندگی خاصّی دارد ، از جمله پنج آیه فوق از فرازهای تکاندهنده قرآن است ، که مجموعهای از معارف دینی آمیخته با لحن لطیف مناجات و نیایش ، در شکل یک نغمه آسمانی میباشد و لذا در احادیث و روایات اهمیّت خاصّی به این آیات داده شده است .
عطاء بن ابی ریاح میگوید : روزی نزد عایشه رفتم ، از او پرسیدم ، شگفتانگیزترین چیزی که در عمرت از پیامبر اسلام ، دیدی چه بود او گفت: کار پیامبر همهاش شگفتانگیز بود . ولی از همه عجیبتر اینکه: شبی از شبها که پیامبر در منزل من بود به استراحت پرداخت ، هنوز آرام نگرفته بود ، از جابرخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آنقدر در حال نماز و در جذبه خاصّ الهی اشک ریخت ، که
جلو لباسش از اشک چشمش تر شد ، سپس سر بر سجده نهاد و چندان گریست که زمین از اشک چشمش تر شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود . هنگامی که « بِلال » او را به نماز صبح خواند ، پیامبر
جزء چهارم (123)
را گریان دید . عرض کرد : چرا چنین گریانید ؟ شما که مشمول لطف خدا هستید ؟ فرمود : « اَفَلا اَکُونُ لِلّهِ عَبْدا شَکُورا : آیا نباید بنده شکرگزار خدا باشم ؟ خداوند در شبی که گذشت ، آیات تکاندهندهای بر من نازل کرده است » و سپس شروع به خواندن پنج آیه فوق کرد و در پایان فرمود :
« وَیْلٌ لِمَنْ قَرَئَها وَ لَمْ یَتَفَکَّرْ فیها: وای به حال آن کس که آنها را بخواند و در آنها نیندیشد » .(1)
جملهاخیرکه افرادرا باتأکید فراوان به تفکّر هنگام تلاوت این آیاتامرمیکند، در روایات متعددی به عبارات گوناگون نقل شده است.
در روایتی از علی نقل شده که پیامبر خدا هرگاه ، برای نماز شب برمیخاست نخست مسواک میکرد و سپس نظری به آسمان میافکند و این آیات را زمزمه مینمود .
1 تفسیر«ابوالفتوحرازی»،ذیلهمینآیات.
(124) سوره آلِ عِمران
195 فَاسْتَجابَلَهُمْ رَبُّهُمْ اَنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ اُوذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُ ثَوابا مِنْ عِنْدِاللّهِ وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ
خداوند، درخواست آنهارا پذیرفت، ( وفرمود : ) من عمل هیچعملکنندهای ازشما را، زنباشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد ، شما همنوعید و از جنس یکدیگر ، آنها که در راه خدا هجرت کردند و از خانههای خود بیرون رانده شدند و در راهمن آزار دیدند و جنگ کردند و کشته شدند، به
جزء چهارم (125)
یقینگناهانشانرا میبخشم و آنهارا در باغهای بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است ، وارد میکنم ، این پاداشی است از طرف خداوند و بهترین پاداشها نزد پروردگار است .
تعبیربه «رَبُّهُمْ» ( پروردگارشان ) حکایت از نهایت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به آنان دارد .
سپس برای اینکه اشتباه نشود و ارتباط پیروزی و نجات آدمی
با اعمال و کردار او قطع نگردد بلافاصله میفرماید : « من هرگز عمل هیچ عمل کنندهای از شما را ضایع نمیکنم : اِنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ» .
در این جمله هم اشاره به اصل عمل شده و هم اشاره به عامل و کننده کار ، تا معلوم شود که محور اصلی پذیرش استجابت دعا ، اعمال صالح ناشی از ایمان است و درخواستهایی فورا به اجابت میرسد که بدرقه آن عمل صالح بوده باشد .
(126) سوره آلِ عِمران
سپس برایاینکه تصورنشود که این وعده الهی اختصاص به دسته معینیدارد صریحا میفرماید: « اینعملکننده خواهمردباشدیازن تفاوتی نمیکند : مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی » .
زیرا همه شما در آفرینش به یکدیگر بستگی دارید « بعضی از شما از بعض دیگر تولد یافتهاید » زنان از مردان و مردان از زنان « بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ » .
جمله«بَعْضُکُمْ مِنْبَعْضٍ» ممکن است اشاره به این باشد که شما همهپیروان یک آیین و طرفدار یک حقیقتهستید و بایکدیگر همکاری دارید بنابراین دلیلی ندارد که خداوند ، در میان شما تبعیض قائل شود .
سپس نتیجهگیری میشود که « بنابراین تمام کسانی که در راه خدا هجرت کردهاند و از خانه و وطن خود بیرون رانده شدهاند و در راه خدا آزار دیدهاند و جهاد کردند و کشته شدند نخستین احسانی که از طرف
خداوند در حق آنان خواهد شد این است که خداوند ، قسم یاد کرده که گناهان آنها را خواهد بخشید و تحمّل این شدائد و رنجها را کفّاره
جزء چهارم (127)
گناهانشان قرار میدهد تا به کلّی از گناه پاک شوند ( فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ اُوْذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ ) .
سپس میفرماید : علاوه بر اینکه گناهان آنها را میبخشم ، بهطور مسلّم « آنها را در بهشتی جای میدهم که از زیردرختان آن ، نهرها در جریان است و مملو از انواع نعمتها است : وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ » .
« این پاداشی است که به پاس فداکاری آنها از ناحیه خداوند ، به آنها داده میشود و بهترین پاداشها و اجرها در نزد پروردگار است : ثَوابا مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ » .
اشاره بهاینکه پاداشهایالهی برایمردم اینجهانبهطورکامل قابل توصیف نیست ، همین اندازه باید بدانند که از هرپاداشی بالاتر است .
از آیه فوق بهخوبی استفاده میشود که نخست باید در پرتو اعمال صالح از گناهان پاک شد سپس وارد بساط قرب پروردگار و بهشت و نعمتهای او گردید ، زیرا در آغاز میفرماید : « لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ » و سپس « وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ ... » به عبارت دیگر بهشت جای پاکان است و تا کسی پاک نشود در آن راه نخواهد یافت .
(128) سوره آلِ عِمران
196 لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ
رفت و آمد (پیروزمندانه) کافران در شهرها، تو را نفریبد .
197 مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ
این متاع ناچیزی است و سپس جایگاهشان دوزخ و چه بد جایگاهی است .
سؤالی که برای جمعی از مسلمانان عصر پیامبر ، مطرح بود یک سؤالعمومی و همگانی برای بسیاری از مردم در هر عصر و زمان است، آنها غالبا زندگی مرفّه و پرناز و نعمت گردنکشان و طغیانگران و فراعنه و افراد بیبند و بار را ، با زندگی پر مشقّت جمعی از افراد با ایمان
جزء چهارم (129)
مقایسه میکنند و میگویند چرا آنها با آن همه جنایت و آلودگی زندگی مرفّهای دارند و اینها با داشتن ایمان و تقوا در سختی به سر میبرند و گاهی این موضوع در افراد سست ایمان ایجاد شکّ و تردید میکند .
این سؤال اگر به دقّت بررسی شود و عوامل مطلب در دو طرف تجزیه و تحلیل گردد ، پاسخهای روشنی دارد ، که آیه فوق به بعضی از آنها اشاره کرده است و با دقّت و مطالعه ، به بعضی دیگر میتوانیم دست یابیم .
آیه میگوید : « رفت و آمد پیروزمندانه کافران در شهرهای مختلف
هرگز تو را نفریبد : لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ » .
گر چه مخاطب در آیه شخص پیامبر است ولی روشن است که منظور عموم مسلمانان میباشند .
در آیه دوّم میفرماید : « این پیروزیها و درآمدهای مادّی بی قید و شرط ، پیروزیهای زودگذر و اندکاند : مَتاعٌ قَلیلٌ » .
سپس اضافه میکند : « و به دنبال این پیروزیها عواقب شوم و
(130) سوره آلِ عِمران
مسؤولیّتهای آن دامان آنها را خواهد گرفت و جایگاهشان دوزخ است چه جایگاه بد و آرامگاه نامناسبی : ثُمَّ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ » .
آیه فوق در حقیقت اشاره به دو نکته میکند :
نخست ، اینکه بسیاری از پیروزیهای طغیانگران و ستمکاران ابعاد محدودی دارد ، همانطور که محرومیّتها و ناراحتیهای بسیاری از افراد با ایمان نیز محدود است ، نمونه زنده این موضوع را در وضع مسلمانان آغاز اسلام و دشمنان آنها میتوانیم مشاهده کنیم ، حکومت اسلام چون در آن زمان به شکل نهالی نوخاسته بود و از طرف دشمنان نیرومندی که همچون طوفان براو میتاختند تهدیدمیشد بسیار پر و بالبستهبود به خصوص اینکه مهاجرت مسلمانان مکّه آنها را که در اقلیّت بودند به کلّی از هستی ساقط کرده بود و این وضع ، مخصوص آنها نبود ، بلکه تمام طرفداران یک انقلاب بنیادی و روحانی در یک
جامعه فاسد ، یک دوران محرومیّت شدید در پیش خواهند داشت .
جزء چهارم (131)
ولی میدانیم که این وضع زیاد طولانی نشد ، حکومت اسلامی ریشههای محکمی پیدا کرد و شاخههای آن نیرومند و قوی شد ، سیل ثروت به کشور اسلام سرازیر شد و دشمنان سرسخت که در ناز و نعمت بودند به خاک سیاه نشستند ، این همان چیزی است که با جمله « مَتاعٌ قَلیلٌ » در آیه به آن اشاره شده است .
دیگر اینکه موفقیّتهای مادّی جمعی از افراد بیایمان بر اثر این است که در جمعآوری ثروت هیچگونه قید و شرطی برای خود قایل نیستند و از هر طریقی خواه مشروع یا نامشروع و حتی با مکیدن خون بینوایان برای خود ثروت اندوزی میکنند ، در حالی که مؤمنان برای رعایت اصول حقّ و عدالت محدودیّتهایی دارند و باید هم داشته باشند ، بنابراین نمیتوان حال این دو را با هم مقایسه کرد ، اینها احساس مسؤولیّت میکنند ، درحالی که آنها هیچگونه مسؤولیّتی برای خود احساس نمیکنند و از آنجا که عالم ، عالم اختیار و آزادی اراده است ، خداوند هر دو دسته را آزاد گذاشته تا سرانجام ،
(132) سوره آلِ عِمران
هریک به نتیجه اعمال خود برسند و این همان است که در آیه فوق به آن اشاره شده : « ثُمَّ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ » .
198 لکِنِالَّذینَاتَّقَوْارَبَّهُمْلَهُمْجَنّاتٌتَجْریمِنْتَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ
خَیْرٌ لِلاَْبْرارِ
ولی کسانی که ( ایمان دارند و ) از پروردگارشان میپرهیزند، برای آنها باغهایی از بهشت است، که از زیردرختانش نهرها جاری است ، همیشه در آن خواهند بود. این،نخستین پذیراییاستکه ازسویخداوندبه آنها میرسد و آنچه در نزد خداست، برای نیکان بهتر است .
« نُزُل » در لغت به معنای چیزی است که برای پذیرایی میهمان آماده میشود و بعضی گفتهاند نخستین چیزی که به وسیله آن از مهمان پذیرایی میشود ، همانند شربت یا میوهای که در آغاز ورود برای میهمان میآورند .
جزء چهارم (133)
و اما پذیرایی مهمتر و عالیتر همان نعمتهای روحانی و معنوی است که در پایان آیه به آن اشاره شده ، میفرماید : « آنچه در نزد خداست برای نیکان بهتر است : وَ ما عِنْدَاللّهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرارِ » .
199 وَ اِنَّ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنا قَلیلاً اُولآئِکَ لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ اِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ
و از اهل کتاب ، کسانی هستند که به خدا و آنچه بر شما
نازلشده و آنچهبر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند، در برابر ( فرمان ) خدا خاضعند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمیفروشند . پاداش آنها ، نزد پروردگارشان است. خداوند، سریعالحساب است . ( تمام اعمال نیک آنها را به سرعت حساب میکند و پاداش میدهد ) .
(134) سوره آلِ عِمران
قرآن در بحثهایی که پیرامون مذاهب دیگر میکند ، هیچگاه همه را به یک چشم نمینگرد و رنگ ضدیّت با نژاد و جمعیّتی به خود نمیگیرد ، بلکه داوری او بر اساس برنامههای آنها است و لذا سهم اقلیّتهای باایمان و درستکاری را که در میان یک اکثریّت گمراه هستند فراموش نمیکند . در اینجا نیز بعد از سرزنش بسیاری از اهل کتاب به خاطر کتمان آیات خداوند و طغیان و سرکشی آنها ، که در آیات سابق به آن اشاره شد ، سخن از اقلیّتی به میان میآورد که دعوت پیغمبر را اجابت کردند و برای آنها پنج صفت ممتاز بیان میکند :
« آنها کسانی هستند که از جان و مال و دل به خدا ایمان میآورند : وَ اِنَّ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ » .
« آنها به قرآن و آنچه برشما مسلمانان نازل شده است، ایمانمیآورند : وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ» .
ایمان آنها به پیامبر اسلام در حقیقت از ایمان واقعی به کتبآسمانی خودشان و بشاراتی که در آن آمده است سرچشمه میگیرد
جزء چهارم (135)
بنابراین : « آنها به آنچه بر خودشان نازل شده نیز ایمان دارند : وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْهِمْ » .
« آنها در برابر فرمان خدا تسلیم و خاضعند : خاشِعینَ لِلّهِ » .
و همین خضوع آنها است که انگیزه ایمان واقعی شده و میان آنها و تعصّبهای جاهلانه ، جدایی افکنده است .
« آنها هرگز آیات الهی را به بهای ناچیز نمیفروشند : لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنا قَلیلاً » .
آنها همانند بعضی از دانشمندان یهود که به خاطر حفظ موقعیّت خود و ادامه حکومت بر آن جمعیّت و گرفتن رشوهها آیات خدا را تحریف میکردند نیستند ، بدیهی است نه تنها به بهای ناچیز نمیفروشند ، بلکه به هیچ بهایی نخواهند فروخت و اگر تنها اشاره به بهایناچیزشده،منظورایناستکههمانندآندستهازدانشمندان دنیاپرست دون همّت نیستند .
(136) سوره آلِ عِمران
به علاوه اصولاً در برابر آیات خدا انسان هرچیز دریافت کند بیارزش است .
اینهابا داشتن آن برنامه روشن و زنده و صفات عالی انسانی « پاداش خود را در نزد پروردگار خواهند داشت: اُولآئِکَ لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ » .
تعبیر « رَبِّهِمْ » ( پروردگارشان ) اشاره به نهایت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به آنها است و نیز اشاره به این است که خداوند آنها را در مسیر هدایت پرورش میدهد و یاری میکند .
در پایان آیه میفرماید:«خداوند با سرعت حساب بندگان را رسیدگی میکند: اِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ».
بنابراین نه نیکوکاران برای دریافت پاداش خود گرفتار مشکلی میشوند و نه مجازات بدکاران به تأخیر میافتد . این جمله ، هم بشارتی است به نیکوکاران و هم تهدیدی است برای بدکاران (1)
جزء چهارم (137)
200 یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوااللّهَ لَعَلَّکُمْتُفْلِحُونَ
ایکسانی که ایمان آوردهاید ( در برابر مشکلات و هوسها ) استقامت کنید و در برابر دشمنان ( نیز، ) پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید ، شاید رستگار شوید.
این آیه آخرین آیه سوره آل عمران است و محتوی یک
1) برای شرح بیشتر این معنی به آیه 202 سوره بقره مراجعه فرمایید .
برنامه جامع چهارمادهای که ضامن سربلندی و پیروزی مسلمین است میباشد .
نخست روی سخن را به مؤمنان کرده و به اوّلین ماده این برنامه اشاره میکند و میفرماید: « ای کسانیکه ایمانآوردهاید دربرابر
(138) سوره آلِ عِمران
حوادث ایستادگی کنید : یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا » .
صبر و استقامت در برابر مشکلات و هوسها و حوادث ، در حقیقت ریشه اصلی هرگونه پیروزی مادّی و معنوی را تشکیل میدهد و هرچه درباره نقش و اهمیّت آن در پیشرفتهای فردی و اجتماعی گفتهشود کماست ، اینهمان چیزی است که علی در کلمات قصارش آن را به منزله سر در برابر بدن معرفی کرده : « اِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ » .
خطاب « یا اَیُّهَا » در آیه میرساند که این برنامه همگانی و برای عموم مسلمانان است .
در مرحله دوم قرآن به افراد با ایمان دستور به استقامت در برابر دشمن میدهد و میفرماید : « و در برابر دشمنان نیز استقامت به خرج دهید : وَ صابِرُوا » .
« صابِرُوا » از « مُصابَرَه » به معنی صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دیگران است . بنابراین قرآن نخست به افراد با ایمان دستور استقامت میدهد ، ( که هرگونه جهاد با نفس و مشکلات زندگی را
شامل میشود ) و در مرحله دوّم دستور به استقامت در برابر دشمن میدهد و این خود میرساند که تا ملّتی در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونی پیروز نشود ، پیروزی او بر دشمن ممکن نیست و بیشتر شکستهای ما در برابر دشمنان به خاطر شکستهایی است که در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود دامنگیر ما شده است.
جزء چهارم (139)
ضمنا از دستور « صابِرُوا » استفاده میشود که هرقدر دشمن بر استقامتخود بیفزاید ما نیز باید بر پایداری و استقامت خود بیفزائیم .
در جمله بعد به مسلمانان دستور آمادهباش در برابر دشمن و مراقبت دائم ازمرزها و سرحدّات کشورهای اسلامی میدهد و میفرماید : « از مرزهای خود ، مراقبت به عمل آورید : وَ رابِطُوا » .
این دستور به خاطر آن است که مسلمانان هرگز گرفتار حملات غافلگیرانه دشمن نشوند و نیز به آنها دستور آمادهباش و مراقبت
(140) سوره آلِ عِمران
همیشگی در برابر حملات شیطان و هوسهای سرکش میدهد ، تا غافلگیر نگردند و لذا در بعضی از روایات از علی این جمله به مواظبت و انتظار نمازها یکی بعد از دیگری تفسیر شده است ، زیرا کسی که با عبادت مستمر و پیدرپی دل و جان خود را بیدار میدارد همچونسربازیاستکه دربرابردشمنحالتآمادهباشبهخودگرفتهاست.
جمله « رابِطُوا » از مادّه « رِباط » گرفته شده و آن در اصل به معنی
بستنچیزی درمکانیاست ( مانند بستن اسب در یک محل ) و به همین جهت به کاروانسرا « رِباط » میگویند و « رَبْط قَلْب » به معنی آرامش دل و سکون خاطر است ، گویا به محلی بسته شده است و « مُرابَطَة » بهمعنی مراقبت از مرزها آمده است ، زیرا سربازان و مرکبها و وسایلجنگی را در محلّ نگاهداری میکنند .
خلاصه اینکه « مُرابَطَة » معنی وسیعی دارد که هرگونه آمادگی برای دفاع از خود و جامعه اسلامی را شامل میشود .
در فقه اسلامی نیز در باب جهاد بحثی تحت عنوان « مُرابَطَة »
جزء چهارم (141)
یعنی آمادگی برای حفظ مرزها در برابر هجوم احتمالی دشمن دیده میشود که احکام خاصّی برای آن بیان شده است . ( برای کسب اطّلاع بیشتر به کتب فقهی مراجعه شود ) .
در بعضی از روایات به علماء و دانشمندان نیز «مرابط» گفته شده است امام صادق طبق روایتی میفرماید : « عُلَماءُ شیعَتِنا مُرابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الَّذی یَلی اِبْلیسَ وَ عَفاریتَهُ وَ یَمْنَعُونَهُ عَلیَ الْخُرُوجِ عَنْ ضُعَفاءِ شیعَتِنا وَ عَنْ اَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ اِبْلیسُ : دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانی هستند که در برابر لشکر ابلیس صفّ کشیدهاند و از حمله کردن آنها به افرادی که قدرت دفاع از
خود ندارند جلوگیری میکنند » . (1)
در ذیل این حدیث مقام و موقعیّت آنها برتر و بالاتر از افسران و مرزدارانی که در برابر هجوم دشمنان اسلام پیکار میکنند شمرده
(142) سوره آلِ عِمران
شده است و این به خاطر آن است که آنها نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلامند درحالی که اینها حافظ مرزهای جغرافیایی هستند ، مسلما ملّتی که مرزهای عقیدهای و فرهنگی او ، مورد حملات دشمن قرارگیرد و نتواند به خوبی از آن دفاع کند در مدت کوتاهی از نظر سیاسی و نظامی نیز شکست خواهد خورد .
بالاخره آخرین دستور که همچون چتری بر همه دستوراتسابقسایهمیافکنددستوربهپرهیزکاری است:(وَ اتَّقُوا اللّهَ) .
« استقامت » و « مُصابَرَة » و « مُرابَطَة » باید آمیخته با تقوا و پرهیزکاری باشد و از هرگونه خودخواهی و ریاکاری و اغراض شخصی به دور گردد .
درپایان آیه میفرماید : « شما درسایه به کاربستن این چهار دستور ، میتوانید رستگار شوید و با تخلّف از آنها راهی به سوی رستگاری نخواهید داشت : لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » .
1) « اِحْتِجاج » طبرسی فصل اوّل .
جزء چهارم (143)
گاهی سؤال میشود چرا در قرآن جملههایی با کلمه « لَعَلَّ » شروع شده است مانند جمله « لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ : شاید رستگار شوید » « وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ : شاید مشمول رحمت شوید » درحالی که کلمه « لَعَلَّ » نوعیتردید رامیرساندکه از مقام خداوند دانای به همهچیز، دور است، اینجمله اتّفاقا دستآویزی برای پارهایاز دشمنان اسلام شده و میگوینداسلام بهکسی وعده نجات قطعی نمیدهد و وعده آن آمیخته با تردید است زیرا بسیاریاز این وعدههابا کلمه « لَعَلَّ » شروعشده است .
پاسخ: اتّفاقا این تعبیر یکی از نشانههای عظمت و واقع بینی و واقعگویی قرآن مجید است زیرا قرآن این کلمه را در جایی به کار میبرد که گرفتن نتیجه احتیاج به شرایطی دارد که به وسیله کلمه « لَعَلَّ » اشاره اجمالی به آن شرایط شده است مثلاً سکوت کردن به هنگام شنیدن آیات قرآن و گوش فرا دادن به مضمون آیات به تنهایی کافی
(144) سوره آلِ عِمران
نیست که انسان مشمول رحمت الهی شود بلکه علاوه بر آن ، درک و فهم آیات و به کار بستن آنها نیز لازم است و لذا قرآن میگوید: « وَ اِذا قُرِءَالْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوالَهُ وَاَنْصِتُوالَعَلَّکُمْتُرْحَمُونَ : هنگامی که قرآن
خواندهمیشودگوشفرادهیدوخاموشباشیدشایدمشمولرحمتشوید »(1)
اگر قرآن میگفت حتما مشمول رحمت خواهید بود دور از واقعبینی بود زیرا همانطور که گفتیم این موضوع شرایط دیگری هم دارد ولی هنگامی که میگوید « شاید » سهم سایر شرایط محفوظ مانده است ، ولی عدم توجّه به این حقیقت موجب خردهگیری بر این آیات شده و حتّی بعضی از دانشمندان ما نیز معتقد شدهاند که « لَعَلَّ » در اینگونه موارد معنی « شاید » نمیدهد درحالی که این سخن نیز یک نوع خلاف ظاهر بدون دلیل است (دقّت کنید).
درآیه موردبحث با اینکه اشاره به چهارماده مهم از عالیترین
جزء چهارم (145)
دستورهای اسلامی شده بازبرای اینکهازبقیهبرنامههای سازندهاسلامی غفلت نشود کلمه «لَعَلَّ» را به کار برده است .
« پایان سوره آلِ عِمْران»
(146) سوره آلِ عِمران
1) ( 204 / اعراف ) .
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یااَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسآئَلُونَ بِهِ وَ الاَْرْحامَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا
ای مردم ! از ( مخالفت ) پروردگارتان بپرهیزید ، همان کسیکه همه شمارا ازیک انسان آفرید و همسر او را ( نیز ) از جنس او خلق کرد و از آن دو ، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشرساخت و ازخداییبپرهیزیدکه ( همگی به عظمت او معترفید ) و هنگامی که چیزی از یکدیگر میخواهید، نام او را میبرید ( و نیز ) از ( قطع رابطه ) با خویشاوندانخود، پرهیزکنیدزیرا خداوند مراقبشماست.
جزء چهارم (147)
« تَسائَلُونَ » از ماده « تَسائُل » به معنی سؤال کردن از یکدیگر است و « تَسائَلَ بِاللّهِ ... » بهمعنی این است که مردم به هنگامیکه چیزی ازیکدیگر میخواهندبگویند«اَسْئَلُکَ بِاللّهِ ...» ( تو را به خدا ) و این نشانه عظمت خداوند در نظرهااست .
« رَقیب » در اصل به کسی میگویند که از محل مرتفعی به اوضاع نظارت کند و سپس به معنی حافظ و نگهبان چیزی آمده است زیرا نگهبانی از لوازم نظارت است . بلندی محل رقیب ممکن است از نظر ظاهریبودهباشدکه بر مکانمرتفعیقرارگیرد و نظارتکند و ممکن است از نظر معنوی بوده باشد .
رویسخن در نخستین آیه این سوره به تمام افراد انسان است زیرا محتویاتاینسورهدرحقیقتهمانمسایلیاستکهتمامافرادبشردرزندگی خود به آن نیازمند هستند.
سپس دعوت به تقوا و پرهیزکاری میکند که ریشه اصلی برنامههای سالمسازی اجتماع میباشد ، ادای حقوق یکدیگر ، تقسیم عادلانه ارث ، حمایت از یتیمان و رعایت حقوق خانوادگی و مانند اینها همه از اموری است که بدون پشتوانه تقوی و پرهیزکاری به جایی نمیرسد ، لذا این سوره را که محتوی همه اینمسایل است با دعوتبه تقوی آغاز میکند ، میفرماید : « ای مردم ! از پروردگارتان بپرهیزید : یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ » .
(148) سوره نِساء
سپس برای معرفی خدایی که نظارت بر تمام اعمال انسان دارد به یکی از صفات او اشاره میکند که ریشه وحدت اجتماعی بشر است « آن خدایی که همه شما را از یک انسان پدید آورد : الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْنَفْسٍ واحِدَةٍ » .
بنابراین امتیازات و افتخارات موهومی که هر دستهای برای خود درست کردهاند از قبیل امتیازات نژادی ، زبانی ، منطقهای و مانند آن که امروز منشأ هزارگونه گرفتاری در جامعههاست ، دریک جامعه اسلامی نباید وجود داشته باشد چه اینکه همه از یک اصل سرچشمهگرفتهوفرزندان یکپدرومادرند و در آفرینش از یک گوهرند .
جزء چهارم (149)
اکنون ببینیم منظور از « نَفْسٍ واحِدَةٍ » کیست ؟
آیا منظور از نفس واحده یک فرد شخصی است یا یک واحد نوعی ( یعنی جنس مذکر ) شکّی نیست که ظاهر این تعبیر همان واحد شخصی را میرساند و اشاره به نخستین انسانی است که قرآن او را به نام آدم پدر انسانهای امروز معرّفی کرده و تعبیر « بَنی آدَم » که در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال اینکه منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است .
سپس در جمله بعد میگوید : « همسر آدم را از او آفرید : وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها » .
بعضی از مفسّران از این تعبیر ، چنین فهمیدهاند که همسر آدم ، « حَوّا » از بدن آدم آفریده شده و پارهای از روایات غیر معتبر را که میگوید : « حوّا از یکی از دندههای آدم آفریده شده » را شاهد بر آن گرفتهاند، در فصل دوّم از سفر تکوین تورات نیز به این معنی تصریح
شده است .
(150) سوره نِساء
ولی با توجّه به سایر آیات قرآن هرگونه ابهامی از تفسیر این آیه برداشته میشود و معلوم میشود که منظور از آن این است که خداوند همسر او را از جنس او (جنس بشر) آفرید .
در آیه 21 / روم میخوانیم : « وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا لِتَسْکُنُوا اِلَیْها : از نشانههای قدرت خدا این است که همسران شما را از جنس شما قرارداد تا به وسیله آنها آرامش یابید » .
و در آیه 72 / نحل میفرماید : « وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا : خداوند همسران شما را از جنس شما قرارداد » .
روشن است این که در آیات میخوانیم : « همسران را از شما قرارداد » معنی آن این است که از جنس شما قرارداد نه از اعضای بدن شما .
و طبق روایتی کهاز امام باقر در تفسیر عیاشی نقل شده ، خلقت حوّا از یکی از دندههای آدم شدیدا تکذیب شده و تصریح گردیده که حوّا از باقیمانده خاک آدم آفریده شده است .
جزء چهارم (151)
سپس در جمله بعد میفرماید : « خداوند از آدم و همسرش ، مردان و زنان فراوانی به وجود آورد : وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً » .
از این تعبیر استفاده میشود که تکثیر نسل فرزندان آدم تنها از
طریق آدم و همسرش صورت گرفته است و موجود ثالثی در آن دخالت نداشته است .
سپس به خاطر اهمیّتی که تقوا در ساختن زیربنای یک جامعه سالم دارد مجددا در ذیل آیه ، مردم را به پرهیزکاری و تقوا دعوت میکند منتها در اینجا جملهای به آن اضافه کرده و میفرماید : « از خدایی بپرهیزید که در نظر شما عظمت دارد و به هنگامی که میخواهید چیزی از دیگری طلب کنید نام او را میبرید : وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ » .
(152) سوره نِساء
و سپس میفرماید: « از خویشاوندان خود ( و قطع پیوند آنها) بپرهیزید : وَ الاَْرْحامَ » .
ذکر این موضوع در اینجا اولاً نشانه اهمیّت فوقالعادهای است که قرآن برای صله رحم قایل شده تا آنجا که نام ارحام بعد از نام خدا آمده است و ثانیا اشاره به مطلبی است که در آغاز آیه ذکر شده و آن اینکه شما همه از یک پدر و مادرید و در حقیقت تمام فرزندان آدم خویشاوندان یکدیگرند و این پیوند و ارتباط ایجاب میکند که شما نسبت به همه انسانها هر نژاد و هر قبیلهای همانند بستگان فامیلی خود محبّت بورزید .
در پایان آیه میافزاید : « خداوند مراقب شما است : اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا » .
و تماماعمال و نیّاتشمارامیبیندومیداند و در ضمن، نگهبانشما در برابر حوادث است .
ضمنا تعبیر به فعل ماضی « کانَ » در جمله فوق برای تأکید است .
جزء چهارم (153)
در آیه فوق خواندیم : « وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً : خداوند از آدم و همسرش مردان و زنان فراوانی به وجود آورد » .
اینموضوعدر احادیثمتعددی نیز واردشدهاست و زیادهمجای تعجّب نیست چه اینکه طبقاستدلالیکه در بعضیازاحادیثازائمه اهل بیت علیهمالسلام نقل شده این ازدواجها مباح بوده زیرا هنوز حکم تحریم ازدواج خواهر و برادر نازل نشده بود ، بدیهی است ممنوعیّت یک کار ، بسته به این است که از طرف خداوند تحریم شده باشد چه مانعی دارد که ضرورتها و مصالحی ایجاب کند که در پارهای از زمانها مطلبی جایز باشد و بعدا تحریم گردد .
ولی در احادیث دیگری تصریح شده که فرزندان آدم هرگز با هم ازدواجنکردهاند و شدیدا بهکسانیکه معتقدبه ازدواج آنها با یکدیگرند حمله شده است .
(154) سوره نِساء
و اگر بنا باشد که در احادیث متعارض آنچه موافق ظاهر قرآن
است ترجیح دهیم باید احادیث دسته اول را انتخاب نمود زیرا موافق آیه فوق است .
در تفسیر این آیه برخی احتمال دادهاند که: فرزندان آدم با بازماندگان انسانهای پیشین ازدواج کردهاند زیرا طبق روایاتی آدم اوّلین انسان روی زمین نبوده ، مطالعات علمی امروز نیز نشان میدهد که نوع انسان احتمالاً از چند میلیون سال قبل در کره زمین زندگی میکرده ، درحالی که از تاریخ پیدایش آدم تاکنون زمان زیادی نمیگذرد ، بنابراین باید قبول کنیم که قبل از آدم انسانهای دیگری در زمین میزیستهاند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقراض بودهاند، چهمانعیداردکه فرزندانآدم با باقیمانده یکی از نسلهای پیشین ازدواج کرده باشد. این بحث احتیاج به گفتگوی بیشتری داردکهاز حوصله یک بحث تفسیری خارج است .
جزء چهارم (155)
10 اِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتامی ظُلْما اِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا
کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم میخورند ، ( در حقیقت ، ) تنها آتش میخوردند و به زودی در شعلههای آتش ( دوزخ ) میسوزند .
«سَیَصْلی» در اصل از ماده « صَلْی » به معنی داخلشدن در آتش و سوختن است «سَعیر» به معنی آتش شعلهور است .
و چه عمل زشتی بدتر از خوردن مال یتیمان است و لذا در آغاز این سوره، تعبیرات شدیدی پیرامون تصرفهای ناروا در اموال یتیمان دیده میشود که صریحترین آنها آیه فوق است .
این آیه میگوید : « کسانیکه اموال یتیمان را بهناحقّ تصرّف
(156) سوره نِساء
میکنند ، ( در حقیقت ) در شکمشان تنها آتش میخورند : اِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتامی ظُلْما اِنَّما ی-َأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارا » .
نظیر این تعبیر در سراسر قرآن مجید ، تنها در یک مورد دیگر دیده میشود و آن درباره کسانی است که با کتمان حقایق و تحریف آیات الهی ، منافعی به دست میآورند ، که درباره آنها نیز میفرماید : « اِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنا قَلیلاً اُولآئِکَ ما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ اِلاَّ النّارَ : کسانی که آیات خدا را کتمان میکنند و به وسیله آن درآمد ناچیزی فراهم مینمایند آنها جز آتش چیزی نمیخورند » .
سپس در پایان آیه قرآن میگوید : علاوه بر اینکه آنها در همین جهان در واقع آتش میخورند ، « به زودی ، در جهان دیگر داخل در آتش برافروختهای میشوند : وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا » .
ازاینآیه استفاده میشود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهری خود ، یک چهره واقعی نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است ،
جزء چهارم (157)
امّا این چهرههای درونی ، در جهان دیگر ظاهر میشوند و مسأله تجسّم اعمال را تشکیل میدهند .
قرآن در این آیه میگوید : آنها که مال یتیم را میخورند گرچه چهره ظاهری عملشان بهرهگیری از غذاهای لذیذ و رنگین است ، امّا چهره واقعی این غذاها آتش سوزان است و همین چهره است که در قیامت آشکار میشود .
چهره واقعی عمل همیشه تناسب خاصّی با کیفیّت ظاهری این عملدارد، همانگونه که خوردن مال یتیم و غصب حقوق او ، قلب او را میسوزاند و روح او را آزار میدهد ، چهره واقعی این عمل آتش سوزان است .
توجّهبهاین موضوع ( چهرههایواقعیاعمال )برایکسانیکه ایمان به این حقایق دارند بهترین مانع از انجام کارهای خلاف است ، آیا کسی پیدا میشود که با دست خود پارههای آتش را برداشته و درمیان دهان بگذارد و ببلعد ؟ همچنین افراد با ایمان ممکن نیست مالیتیم را به
(158) سوره نِساء
ناحقّبخورند و اگرمیبینیم مردان خدا حتّی فکر معصیّت به خود راه نمیدادند ، یک دلیل آن ، همین بوده که آنها بر اثر قدرت علم و ایمان و پرورشهای اخلاقی چهرههای واقعی اعمال را میدیدند و هرگز فکر
انجام کار بد را نمیکردند .
17 اِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوآءَ بِجَهالَةٍ ثُمَیَتُوبُونَمِنْقَریبٍفَاُولآئِکَ یَتُوبُاللّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللّهُ عَلیما حَکیما
پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام میدهند، سپس زود توبه میکنند. خداوند، توبه چنین اشخاصی را میپذیرد و خدا دانا و حکیم است .
اکنون ببینیم منظور از « جهالت » چیست ؟ آیا همان جهل و نادانی و بیخبری از گناه است و یا عدم آگاهی از اثرات شوم و عواقب دردناک آن میباشد ؟
جزء چهارم (159)
کلمه « جهل » و مشتقّات آن گرچه به معانی گوناگونی آمده است ولی از قراین استفاده میشود که منظور از آن در آیه مورد بحث طغیان غرایز و تسلّط هوسهای سرکش و چیره شدن آنها بر نیروی عقل و ایمان است و در این حالت ، علم و دانش انسان به گناه گرچه از بین نمیرود ، اما تحت تأثیر آن غرایز سرکش قرار گرفته و عملاً بیاثر میگردد و هنگامی که علم اثر خود را از دست داد ، عملاً با جهل و نادانی برابر خواهد بود .
ولی اگر گناه بر اثر چنین جهالتی نباشد بلکه از روی انکار حکم پروردگار و عناد و دشمنی انجام گیرد، چنین گناهی حکایت از کفر میکند و به همین جهت توبه آن قبول نیست ، مگر این که از این حالت بازگردد و دست از عناد و انکار بشوید .
در واقع این آیه همان حقیقتی را بیان میکند که امام سجّاد در دعایابوحمزه با توضیح بیشتری بیان فرموده است آنجا که میگوید:
(160) سوره نِساء
« اِلهی لَمْ اَعْصِکَ حینَ عَصَیْتُکَ وَ اَنَا بِرُبُوبِیَّتِکَ جاحِدٌ وَ لا بِاَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ وَ لا لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ وَ لا لِوَعیدِکَ مُتَهاوِنٌ لکِنْ خَطیئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لی نَفْسی وَ غَلَبَنی هَوایَ ... : خدای من! هنگامی که به معصیّت تو پرداختم اقدام به گناه از راه انکار خداوندیت نکردم و نه به خاطر خفیف شمردن امر تو بود و نه مجازات تو را کم اهمیّت گرفتم و نسبت به آن بیاعتنا بودم و نه وعده کیفرت را سبک شمردم بلکه خطایی بود که در برابر من قرارگرفت و نفس اماره ، حقّ را بر من مشتبه کرد و هوی و هوس بر من چیره شد » .
سپس قرآن به یکیدیگر از شرایط توبه اشاره کرده ، میفرماید : « سپس به زودی توبه کنند : ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ » .
درباره این که منظور از « قریب » ( زمان نزدیک ) چیست ؟ در میان مفسّران گفتگو است ، جمع زیادی آن را به معنی قبل از آشکار شدن نشانههای مرگ میگیرند و آیه بعد را که میگوید پس از ظهور علایم
مرگ توبه پذیرفته نمیشود ، شاهد بر آن میدانند ، بنابراین تعبیر به قریب شاید به خاطر این است کهاصولاً زندگی دنیا هرچه باشد کوتاه و پایان آن نزدیک است .
جزء چهارم (161)
اما بعضی دیگر آن را به معنی زمان نزدیک به گناه گرفتهاند ، یعنی به زودی از کار خود پشیمان شود و به سوی خدا بازگردد ، زیرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه را بهطور کلّی از روح و جان انسان بشوید و کمترین اثری از آن در دل باقی نماند و این در صورتی ممکن است که در فاصله نزدیکی قبل از آنکه گناه در وجود انسان ریشه بدواند و به شکل طبیعت ثانوی درآید از آن پشیمان شود ، در غیر این صورت غالبا اثرات گناه در زوایای قلب و جان انسان باقی خواهد ماند . پس توبه کامل توبهای است که به زودی انجام پذیرد و کلمه « قریب » از نظر لغت و فهم عرف ، نیز با این معنی مناسبتر است .
درستاست که توبه بعداز زمان طولانی نیز پذیرفته میشود ، اما توبه کامل نیست و شاید تعبیر به « عَلَی اللّهِ » ( توبهای که بر خدا لازم است آن را بپذیرد ) نیز اشاره به همین معنی باشد زیرا این تعبیر
(162) سوره نِساء
تنهادراینآیه از قرآن آمدهاست و مفهوم آن این است که پذیرش توبههای دور دست از طرف خداوند یک نوع تفضل است ، نه حق .
18 وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ اِنّی تُبْتُ الاْنَ وَ لاَالَّذینَ
یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّارٌ اُولآئِکَ اَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابا اَلیما
برای کسانی که کارهای بد را انجام میدهند و هنگامی که مرگیکیازآنهافرامیرسد، میگوید: « الانتوبه کردم » توبهنیست و نه برای کسانیکه در حالکفر ازدنیا میروند، اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کردهایم .
دلیل آن هم روشن است ، زیرا در حال احتضار و در آستانه مرگ ، پردهها از برابر چشم انسان کنار میرود و دید دیگری برای او پیدا میشود و قسمتی از حقایق مربوط به جهان دیگر و نتیجه اعمالی را که در این زندگی انجام داده با چشم خود میبیند و مسایل جنبه حسّی پیدا
جزء چهارم (163)
میکند ، واضح است که دراین صورت هر گناهکاری از اعمال بد خود پشیمان میگردد و همانند کسی که شعله آتشی را نزدیک خود ببیند از آن فرار میکند .
مسلّم است که اساس تکلیف و آزمایش پروردگار بر اینگونه مشاهدهها نیست، بلکه بر ایمان به غیب و مشاهده با چشم عقلو خرد است .
به همین دلیل در قرآن مجید میخوانیم : هنگامی که نخستین نشانههای عذاب دنیا بر بعضی از اقوام پیشین آشکار میگشت ، باب توبه به روی آنها بسته میشد ، در سرگذشت فرعون میخوانیم :
« حَتّی اِذا اَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ امَنْتُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلاَّ الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنُو اِسْرائیلَ وَ اَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ اَلاْنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ : تاآن زمان که غرقاب دامن او را گرفت ، صدا زد : الان ایمان آوردم که معبودی جز معبود بنیاسرائیل نیست و من از تسلیم شدگانم ، اما به او گفته میشود: الان این سخن را میگویی ! و پیش از این
(164) سوره نِساء
نافرمانی کرده و از مفسدان بودی به همین دلیل توبه تو پذیرفته نخواهد شد » (1)
ازبعضیاز آیات قرآن(مانند آیه12سوره سجده)استفادهمیشود که گناهکاران در قیامت با مشاهده عذاب الهی از کار خود پشیمانمیشوند ولی پشیمانیآنها سودی نخواهدداشت . چنین کسانی درست مانند مجرمانی هستند که وقتی چشمشان به چوبه دار افتاد و طناب دار را بر گلوی خود احساس کردند ، از کار خود پشیمان میشوند ، روشن است که این پشیمانی نه فضیلت است و نه افتخار و نه تکامل و به همین جهتچنان توبهای بیاثر است .
البتّه این آیه با روایاتی که میگوید : توبه تا آخرین نفس پذیرفته میشود هیچگونه منافاتی ندارد ، زیرا منظور از آن روایات لحظاتی استکههنوزنشانههایقطعیمرگرامشاهدهنکردهوبهاصطلاحدیدبرزخی
1) ( 90 و 91 / یونس ) .
پیدا ننموده است .
جزء چهارم (165)
دسته دوم: از کسانی که توبه آنها پذیرفته نمیشود آنها هستند که درحالکفرازجهانمیروند،درآیهموردبحثدربارهآنهاچنین میفرماید: « آنهاکه در حال کفر میمیرند ، توبه برای آنها نیست : وَ لاَلَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْکُفّارٌ» .
این حقیقت در آیات متعدد دیگری از قرآن مجید نیز بازگو شده است .(1)
اکنون این سؤال پیش میآید که چنین کسانی که در کفر از دنیا میروند، چهموقع توبه میکنند که توبه آنها پذیرفته نخواهد شد؟
بعضی احتمال دادهاند که توبه آنها در عالم دیگر پذیرفته نمیشود و بعضی احتمال دادهاند که منظور از توبه در اینجا توبه بندگان نیست ، بلکه « توبه خداوند » یعنی بازگشت او به عفو و رحمت
(166) سوره نِساء
میباشد ، ولی ظاهر این است که آیه هدف دیگری را تعقیب میکند و میگوید : « کسانی که از گناهان خود در حال صحّت و سلامت و ایمان توبه کردهاند ولی در حال مرگ با ایمان از دنیا نرفتند ، توبههای گذشته آنهانیز بیاثر است » .
توضیح اینکه : میدانیم یکی از شرایط قبولی اعمال نیک انسان
1) ( 161 و 217 / بقره ) و ( 91 / آل عمران ) و ( 34 / محمد ) .
« موافات بر ایمان » است . یعنی با ایمان از دنیا رفتن و کسانی که در لحظه پایان زندگی کافر باشند ، اعمال گذشته آنها ( حتی اعمال نیکی که در حال ایمان انجام دادهاند ) طبق صریح آیات(1)حبط و نابود میگردد ، توبههای آنان از گناه اگرچه در حال ایمان انجام شده نیز در چنین صورتی نابود خواهد شد .
بهطور خلاصه شرط قبولی توبه دو چیز است : نخست این که قبل از مشاهده نشانههای مرگ باشد و دیگر این که انسان ، با ایمان از دنیا برود .
جزء چهارم (167)
(168) سوره نِساء
1) ( 217 / بقره ) .
موضوع صفحه
متنتأییدیهحضرتآیةاللّهالعظمیمکارمشیرازی••• 6
مقدمه••• 8
امر به معروف و نهی از منکر••• 11
«معروف» و «منکر» چیست ؟••• 13
مبارزهبا فساد و دعوت به حقّ••• 13
روح حقّ جویی اسلام••• 15
مسابقه در مسیر سعادت••• 16
سیمای نوجوانان شایسته••• 18
بررسی تاریخ گذشتگان••• 25
با چه اشخاصی نباید مشورت کنیم ؟••• 28
معنای واقعی توکّل••• 30
توکل بر خدا••• 31
(169)
هرگونه خیانتی ممنوع است••• 31
آنهاکهدرجهادشرکتنکردند••• 35
یک روش مؤثر تربیتی ( آموزش غیر مستقیم )••• 37
بعثتپیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم بزرگتریننعمت خداوند••• 39
(170)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
بررسیدیگریرویجنگاُحد••• 43
باید صفوف مشخص شود••• 45
گفتههای بیاساس منافقان••• 50
شهیدان زندگان جاویدند••• 52
شاهدی بر بقای روح••• 57
غزوه حَمْراءُ الاَْسَد••• 57
ترساز غیرخدانشانهنفوذ وسوسههای شیطانیاست••• 62
تسلیّت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 64
سنگین بارها••• 66
چرابرخیازستمگرانوگناهکاراندردنیاغرقنعمتندومجازاتنمیشوند؟••• 68
مسلمانان تصفیه میشوند••• 70
طوق سنگین اسارت سرنوشت محتوم بخیلان است••• 73
(171)
قانون عمومی مرگ••• 76
از مقاومت خسته نشوید••• 80
(172)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
از خود راضیها••• 82
وجود نظم در جهان روشنترین راه خداشناسی••• 85
اهمیّت آیات مشتمل بر پنج « رَبَّنا »••• 92
نتیجه برنامه خردمندان••• 94
چراغالباافرادبیبندوباردرنازونعمتندوافراد باایمان درسختی و مشقّت••• 97
اهل کتاب همه یکسان نیستند••• 100
برنامه چهار مادهای تضمین کننده پیروزی مسلمین••• 103
چرا باوجود علممطلق خدا در قرآن از کلمه لَعَلَّ (شاید)استفادهشده؟••• 108
سوره نِساء••• 110
مبارزه باویژهخواری و تبعیض••• 110
ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است ؟••• 115
چهره باطنی اعمال ما ( تجسّم اعمال در قیامت )••• 116
(173)
شرایط پذیرش توبه••• 119