ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
x به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت
آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
مقدمه (11)
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
143 وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا وَ ما جَعَلْنَاالْقِبْلَةَ الَّتی کُنْتَ عَلَیْها اِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی عَقِبَیْهِ وَ اِنْ کانَتْ لَکَبیرَةً اِلاّ عَلَیالَّذینَ هَدَیاللّهُ وَ ماکانَاللّهُ لِیُضیعَ ایمانَکُمْاِنَاللّهَبِالنّاسِلَرَؤوُفٌرَحیمٌ
همانگونه ( که قبله شما ، یک قبله میانه است ، ) شما را نیز امّت میانهای قراردادیم ( در حدّاعتدالکه میان افراط و تفریط هستید ) تا گواه بر مردم باشید و پیامبر هم گواه بر شما و ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی ، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی میکنند، ازآنها که به جاهلیّت بازمیگردند ، مشخّص شوند ، اگرچه این جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده ، دشوار بود ( این
جزء دوّم (13)
را نیز بدانید که نمازهای شما در برابر قبله سابق صحیح بوده ) و خدا هرگز ایمان ( نماز ) شمارا ضایع نمیگرداند، زیرا خداوند نسبت به مردم، رحیم و مهربان است .
چرا قبله مسلمانان، قبله میانه است؟ زیرامسیحیان تقریبا به سمت مشرق میایستادند ، به خاطر اینکه بیشتر ملل مسیحی در کشورهای عربی زندگی میکردند و برای ایستادن به سوی محل تولّد عیسی که در بیتالمقدّس بود ، ناچار بودند به سمت مشرق بایستند و به این ترتیب جهت مشرق ، قبله آنان محسوب میشد ولی یهود که بیشتر در شامات و بابل و مانند آن ، به سر میبردند ، رو به سوی بیتالمقدّس که برای آنان تقریبا در سمت غرب بود ، میایستادند و به این ترتیب نقطه غرب ، قبله آنان بود .
اما « کعبه » که نسبت به مسلمانان آن روز ( مسلمانان مدینه ) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت، یکخط میانه محسوب میشد.
(14) سوره بَقَره
در حقیقت تمام این مطالب را میتوان از جمله « وَ کَذلِکَ » استفاده کرد .
به هر حال قرآن گویا میخواهد رابطهای میان همه برنامههای اسلامی ذکر کند و آن اینکه؛ نه تنها قبله مسلمانان ، یک قبله میانه است، که تمام برنامههایشان ، این ویژگی را دارا است .
سپس اضافه میکند : « هدف این بود که شما گواه بر مردم باشیدو پیامبر هم گواه بر شما باشد » ( لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا ) .
تعبیر به « گواه بودن » امّت اسلامی بر مردم جهان و همچنین « گواه بودن » پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به مسلمانان ، ممکن است اشاره به اسوه و الگو بودن ، بوده باشد ، چراکه گواهان و شاهدان را همیشه از میان افراد نمونه انتخاب میکنند .
یعنی شما با داشتن این عقاید و تعلیمات ، امّتی نمونه هستید ،
جزء دوّم (15)
همانطور که پیامبر در میان شما یک فرد نمونه است .
شما با عمل و برنامه خود گواهی میدهید که یک انسان میتواند هم مرد دین باشد و هم مرد دنیا ، در عین اجتماعی بودن، جنبههای معنوی و روحانی خود را کاملاً حفظ کند ، شما با اینعقاید و برنامهها، گواهیمیدهیدکه دین و علم، دنیا و آخرت، نهتنها تضادّی با هم ندارند، بلکه یکی در خدمت دیگری است .
تغییرقبله از « بیت المقدّس » به « خانه کعبه » ، برای همه سؤالانگیز بود، آنها که گمان میکردند هر حکمی باید ثابت باشد، میگفتند: اگر میبایست ما به سوی کعبه نماز بخوانیم ، چرا از همان روز اوّل
نگفتند؟ و اگر بیتالمقدّسمقدّمبودکه قبله انبیاءپیشین محسوبمیشد، چرا تغییر یافت ؟
دشمنان نیز میدان وسیعی برای سمّپاشی یافتند ، شاید میگفتند : او در آغاز متوجّه قبله پیامبران گذشته شد ، امّا پس از پیروزیهایش ،
(16) سوره بَقَره
نژادپرستی بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبدیل کرد ، یا میگفتند : او برای جلب توجّه یهود و مسیحیان ، نخست بیتالمقدّس را پذیرفت ، هنگامی که مؤثّر نیفتاد ، آن را تبدیل به کعبه کرد .
بدیهی است این وسوسهها ، آنهم در جامعهای که هنوز نور علم و ایمان زوایای را روشن نساخته بود و رسوبات دوران شرک و بتپرستی هنوز در آن وجود داشت، چه نگرانی و اضطرابی ایجاد میکند .
لذا قرآن صریحا در آیه فوق میگوید : این یک آزمایش بزرگ برای مشخّص شدن موضع مؤمنان و مشرکان بود .
بعید نیست یکی از علل مهمّ تغییر قبله ، مسأله زیر باشد ؛
از آنجاکه خانه کعبه در آن زمان کانون بتهای مشرکان بود،
دستور داده شد ؛ مسلمانان موقّتا به سوی بیتالمقدّس نماز بخوانند و به اینترتیب صفوف خود را از مشرکان جدا کنند .
جزء دوّم (17)
اما هنگامی که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملّتی دادند و صفوف آنها از دیگران کاملاً مشخّص شد ، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت ، در این هنگام به سوی کعبه ، قدیمیترین مرکز توحید و پرسابقهترین کانون انبیاء بازگشتند .
بدیهیاستهمنمازخواندن بهسوی بیتالمقدّس برای آنهاکه خانهکعبهراسرمایه معنوی نژاد خود میدانستند ، مشکل بود و هم بازگشت به سوی کعبه بعد از بیتالمقدّس ، بعد از عادت کردن به قبله نخست .
مسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند ، تا آنچه از آثار شرک در وجودشان است ، در این کوره داغ بسوزد و پیوندهای خود را از گذشته شرکآلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد .
(18) سوره بَقَره
اصولاً همانگونه که گفتیم : خدا مکان و محلّی ندارد ، قبله ، رمزیاست برای وحدت صفوف و احیای خاطرههای توحیدی و
تغییر آن ، هیچ چیز را دگرگون نخواهد کرد، مهمّ تسلیم بودن در برابر فرمان او و شکستن بتهای تعصّب و لجاجت و خود خواهی است
کلمه « وَسَط » در لغت هم به معنی حدّ متوسّط در میان دو چیز آمده و هم به معنی جالب و زیبا و عالی و شریف و این هردو ظاهرا بهیکحقیقت بازمیگردد، زیرا معمولاً شرافت و زیبایی در آن است که چیزی از افراط و تفریط دور باشد و در حدّ اعتدال قرار گیرد.
چه تعبیر جالبی در اینجا قرآن درباره امّت اسلامی کرده است ، آنها را یک امّت میانه و معتدل نامیده است . معتدل از نظر عقیده که نه راه غلوّ را میپیمایند و نه راه تقصیر و شرک ، نه طرفدار جبرند و نه تفویض ، نه درباره صفات خدا معتقد به تشبیهند و نه تعطیل .
جزء دوّم (19)
معتدل از نظر ارزشهای معنوی و مادّی ، نه به کلّی در جهان مادّه فرومیروند که معنویّت به فراموشی سپرده شود و نه آنچنان در عالم معنی فرومیروند که از جهان مادّه به کلّی بیخبر گردند ، نه همچون گروه عظیمی از یهود جز گرایش مادّی چیزی را نشناسند و نه همچون راهبان مسیحی به کلّی ترک دنیا گویند .
جمود دارند که علوم دیگران را پذیرا نشوند و نه آنگونه معتدل از نظر علم و دانش ، نه آنچنان بر دانستههای خود خودباختهاند که به دنبال هر صدایی برخیزند .
معتدل از نظر روابط اجتماعی ، نه اطراف خود حصاری میکشند که از جهانیان به کلّی جدا شوند و نه اصالت و استقلال خود را از دست میدهند که همچون غربزدگان و شرقزدگان در این ملّت و آن امّت ذوب شوند . معتدل از نظر شیوههای اخلاقی ، از نظر عبادت ، از نظر تفکّر و خلاصه معتدل در تمام جهات زندگی و حیات .
یک مسلمان واقعی هرگز نمیتواند انسان یکبعدی باشد ، بلکه
(20) سوره بَقَره
انسانی است دارای ابعاد مختلف ، متفکّر ، باایمان ، دادگر ، مجاهد ، مبارز ، شجاع ، مهربان ، فعّال ، آگاه و باگذشت.
تعبیر به حدّ وسط ، تعبیری است که از یکسو مسأله شاهد و گواه بودن امت اسلامی را مشخّص میسازد ، زیرا کسانی که در خطّ میانه قرار دارند، میتوانند تمام خطوطانحرافی در چپ و راست را ببینند .
و از سوی دیگر تعبیری است که دلیل مطلب نیز در آن نهفته است و میگوید : اگر شما گواهان خلق جهان هستید ، به دلیل همین
اعتدال و امّت وسطبودنتان است (1)
اگر آنچه را در معنی لغت « وَسَط » در بالا گفتیم ، در ملّتی جمع باشد ، بدون شکّ طلایهداران حقّ هستند و شاهدان حقیقت ، چراکهبرنامههایآنها، میزان و معیاریاست برایبازشناسی حقّ ازباطل.
جمله « لِنَعْلَمَ » ( تا بدانیم ) و مانند آن که در قرآن کرارا در مورد
جزء دوّم (21)
خداوند به کار رفته است ، به این معنی نیست که خداوند چیزی را نمیدانسته و سپس از آن آگاه شده است ، بلکه مراد، همان تحقّق و عینیّت پیدا کردن این واقعیّتها است .
144 قَدْنَریتَقَلُّبَوَجْهِکَفِیالسَّماءِفَلَنُوَلِّیَنَّکَقِبْلَةً تَرْضیها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ اِنَّ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَاَنَّهُالْحَقُمِنْرَبِّهِمْوَمَااللّهُ بِغافِلٍعَمّایَعْمَلُونَ
نگاههای انتظارآمیز تو را به سوی آسمان ( برای تعیین قبله نهایی ) میبینیم، اکنون تو را به سوی قبلهایکه ازآن
1) « المَنار » ، ذیل آیات مورد بحث .
خشنود باشی، بازمیگردانیم، روی خود را به جانب مسجدالحرامکن و هرجا باشید، روی خود را به جانب آن بگردانید و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده ، بهخوبی میدانند این فرمان حقّی است که از ناحیه
(22) سوره بَقَره
پروردگارشان صادر شده ( و در کتابهای خود خواندهاند که پیغمبر اسلام به سوی دو قبله نماز میخواند ) و خداوند از اعمال آنها ( در مخفی داشتن آیات ) غافل نیست .
میدانیم این تغییر قبله طبق روایات در حال نماز ظهر بود و در یک لحظه حسّاس و چشمگیر انجام گرفت ، پیک وحی خداوند بازوان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را گرفته و از بیتالمقدّس به سوی کعبه برگردانید و فورا مسلمانان صفوف خود را تغییر دادند ، حتّی در روایتی میخوانیم که ؛ زنها جای خود را به مردان و مردان ، جای خود را به زنان دادند ( باید توجّه داشت که بیتالمقدّس تقریبا در سمت شمال بود، در حالی که کعبه درست در سمت جنوب قرار داشت ) .
جالباینکهتغییر قبله، یکیازنشانههایپیامبرگرامیاسلام صلیاللهعلیهوآله در کتب پیشین ذکر شده بود ، چه اینکه آنها خوانده بودند که او به سوی دو قبله نماز میخواند (یُصَلّی اِلَی الْقِبْلَتَیْنِ) .
لذا در آیه فوق بعد از این فرمان اضافه میکند : « کسانی که کتاب
جزء دوّم (23)
آسمانی به آنها داده شدهاست ، میدانند این فرمان حقّی است از ناحیه پروردگارشان » ( وَ اِنَّ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ اَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ) .
بهعلاوه همین امر که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تحت تأثیر عادات محیط خود قرار نگرفت و کعبه را که مرکز بتها و مورد علاقه عموم عرب بود، در آغاز کنار گذاشت و قبله یک اقلیّت محدود را به رسمیّت شناخت ، خود دلیلی بر صدق دعوت او و الهی بودن برنامههایش به شمار میرفت .
ودرپایاناضافهمیکند:«خداوندازاعمالآنهاغافلنیست»(وَمَااللّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ) .
یعنی آنها بهجای اینکه این تغییر قبله را به عنوان یک نشانه صدق او که در کتب پیشین آمده ، معرفی کنند ، کتمان کرده و به عکس روی آن جنجال به راه انداختند، خدا هم از اعمالشان آگاه است و هم از نیّاتشان .
(24) سوره بَقَره
موضوع دیگری که در اینجا قابل دقّت میباشد ، این است که ؛ در آیه فوق بهجای کلمه « کعبه »، « شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » ذکر شده است .
این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که برای آنها که در نقاط دور از مکّه نماز میخوانند ، محاذات با خانه کعبه بسیار دشوار و غیرممکن است ، لذا به جای خانه کعبه ، « مَسْجِدُ الْحَرامِ » که محل وسیعتری است ، ذکر شده و مخصوصا کلمه « شَطْر » که به معنی سمت و جانب است،انتخاب گردیده،تاانجامایندستوراسلامی، برایهمگاندرهرجاباشند، مُیَسَّر گردد ، به علاوه تکلیف صفّهای طولانی نماز جماعت که در بسیاری اوقات از طول کعبه بیشتر است ، روشن شود .
کاملاً بدیهی است که محاذات دقیق با خانه کعبه و حتّی با
جزء دوّم (25)
مسجدالحرام ، گرچه برای کسانی که از دور نماز میخوانند ، کار بسیار مشکلی است ، ولی ایستادن به سمت آن، برای همه آسان است .
اگر کسی از بیرون کره زمین به صفوف نمازگزاران مسلمان که رو به سوی کعبه نماز میخوانند ، بنگرد ، دوایر متعددی را میبیند که یکی در درون دیگری قرار گرفته تا به کانون اصلی که نقطه کعبه است، میرسد و وحدت و مرکزیّت آن رامشخّص میسازد .
بیشکّ این قبله از برنامهایکه مثلاً مسیحیان دارندکه همگی در هرجا باشند ، به سمت مشرق نماز میخوانند ، الهامبخشتر است . جالب اینکه توجّه خاصّ مسلمانان به تعیین سمت کعبه، سبب شدکه علم هیأت و جغرافیا درآغاز اسلام درمیان مسلمانان بهسرعت رشد کند، زیرا که محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روی زمین بدون آشنایی با این علوم امکان نداشت .
(26) سوره بَقَره
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ« در اعمالخیر و نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید » ( فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ ) .
برنامههایچهارگانهرسولاللّه
151 کَما اَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ ایاتِنا وَ یُزَکّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ
همانگونه (که با تغییرقبله نعمتخود را بر شما کامل کردیم،) رسولی در میان شما ازنوع خودتانفرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمیدانستید ، به شما یاد دهد .
البته نعمت وجود پیامبری از نژاد عرب برای آغاز کار بود ، اما سرانجام مسأله نژاد و وطن ( جغرافیایی ) از برنامهها حذف شد و دستور اصلی و جاودانه اسلام که « جهان » ، را وطن و « انسانیّت » ، را نژاد معرفی میکند ، اعلام گردید .
جزء دوّم (27)
بعداز ذکر این نعمت ، به چهار نعمت دیگر که از برکت این پیامبر ، عاید مسلمین شد ، اشاره میکند ؛
«آیات مارابر شما میخواند» (یَتْلُوا عَلَیْکُمْ ایاتِنا) .
« یَتْلُوا » از ماده « تِلاوَت » به معنی پیدرپی درآوردن است ، لذا هنگامی که عباراتی پیدرپی (و روی نظام صحیح) خواندهشود، ازآنتعبیر به تِلاوَت میکنند، یعنی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، سخنان خدا را روی نظام صحیح و مناسبی پیدرپی بر شما میخواند تا قلوبتان را آماده پذیرشمعانی آنکند، بنابراینتلاوتمنظم و حسابشده پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای ایجاد آمادگی برای تعلیم و تربیت است که در
جملههای بعد بهآن اشارهمیشود .
« او شما را پرورش میدهد » ( وَ یُزَکّیکُمْ ) .
« تَزْکِیَة » در اصل ( چنانکه « راغب » در « مفردات » گوید ، ) به معنی افزودن و نموّ دادن است ، یعنی او با کمک گرفتن از آیات خدا بر کمالات معنوی و مادّی شما میافزاید و روحتان را نموّ میدهد ،
(28) سوره بَقَره
گلهای فضیلت را بر شاخسار وجودتان آشکار میسازد و انواع صفات زشت را که در عصر جاهلیّت ، جامعه شما را فراگرفته بود ، میزداید .
« و کتاب و حکمت به شما میآموزد » ( وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ) .
گرچه « تعلیم » به طور طبیعی مقدّم بر « تربیت » است ، همانگونه که سابقا هم اشاره کردیم ، قرآن مجید برای اثبات این حقیقت که هدف نهایی ، « تربیت » است ، غالبا آن را مقدم بر تعلیم آورده است ؛
فرق میان « کتاب » و « حکمت » ، ممکن است از این نظر باشد که کتاب ، اشاره به آیات قرآن و وحی الهی است که به صورت اعجاز بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازلشده،ولی حکمت،سخنان و تعلیماتپیامبر صلیاللهعلیهوآله است که "سُنَّت" نام دارد .
و نیز ممکن است « کتاب » اشاره به اصل دستورات باشد و
« حکمت » ، اشاره به اسرار ، فلسفهها ، علل و نتایج آن باشد .
« و آنچه را نمیدانستید، به شما تعلیم میدهد »
جزء دوّم (29)
( وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ) .
گرچه این موضوع در جمله قبل که تعلیم کتاب و حکمت است ، وجود داشته ، ولی قرآن مخصوصا آن را تفکیک میکند تا به آنها بفهماند اگر پیامبران نبودند ، بسیاری از علوم برای همیشه از شما مخفی بود ، آنها تنها رهبر اخلاقی و اجتماعی نبودند ، بلکه پیشوای علمی نیز بودند که بدون رهبری آنها علوم انسانی نضج نمیگرفت.
152 فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ
پس بهیاد منباشید تا بهیاد شماباشم و شکر مرا گویید و کفران(در برابرنعمتها)نکنید .
بدیهی است جمله « مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم » ، اشاره به یک معنی عاطفی میان خدا و بندگان نیست ، آنگونه که در میان انسانها است که به هم میگویند : به یاد ما باشید ، تا به یاد شما باشیم .
بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است ، یعنی به یاد من باشید ، به یاد ذات پاکی که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است و به
(30) سوره بَقَره
این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش
رحمت پروردگار ، توجّه شما به این ذات پاک شما را در فعالیّتها مخلصتر، مصمّمتر، نیرومندتر و متّحدتر میسازد .
همانگونه که منظور از « شکرگزاری و عدم کفران » ، تنها یک مسألهتشریفاتی و گفتنبا زبان نیست ، بلکه منظور آن است که هرنعمتی را درست بهجای خود مصرف کنید ودر راه همان هدفی که برای آن آفریده شده، به کار گیرید، تا مایهفزونی رحمت و نجات خدا گردد .
مسلّم است منظور از ذکر خدا ، تنها یادآوری به زبان نیست ، که زبان ترجمان قلب است ، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجّه داشته باشید ، همان توجّهی که انسان را از گناه بازمیدارد و به اطاعت فرمان او دعوت میکند .
به همین دلیل در احادیث متعدّدی از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا ، "یادآوری عملی" است ، در حدیثی از
جزء دوّم (31)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که به علیّ وصیّت فرمود و از جمله وصایایش این بود :
« سه کار است که این امّت توانایی انجام آن را ( به طور کامل ) ندارند ؛ مواسات و برابری با برادر دینی در مال و ادای حق مردم با قضاوت
عادلانه نسبت بهخود و دیگران و خدا را در هرحال یادکردن که منظور ، سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَر نیست ، بلکه منظور ، این است ؛ هنگامی که کار حرامی در مقابل او قرار میگیرد ، از خدا بترسد و آنرا ترک گوید » (1)
ولی بههرحال چه جالب است که خداوند با آن عظمت ، ذکر بندگان را در کنار ذکر خود قرار میدهد ، بندگان در آن عالم محدود و کوچکشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بیانتها با آن همه رحمتها و برکات .
(32) سوره بَقَره
153 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ اِنَاللّهَ مَعَ الصّابِرینَ
ای افراد باایمان، ازصبر (و استقامت) و نماز (در برابر حوادث سخت زندگی) کمکبگیرید (زیرا) خداوند باصابران است.
به عکس آنچه بعضی تصوّر میکنند ، « صبر » هرگز به معنی تحمل بدبختیها و تندادن به ذلّت و تسلیم در برابر عوامل
1) «نُورُ الثَّقَلَیْن» ، جلد 1 ، صفحه 140 .
شکست نیست ، بلکه صبر و شکیبایی به معنی پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است .
لذا بسیاری از علمای اخلاق برای « صبر » سه شاخه ذکر کردهاند ؛
صبر بر اطاعت ( مقاومت در برابر مشکلاتی که در راه اطاعت وجود دارد ) .
صبر بر معصیت ( ایستادگی در برابر انگیزههای گناه و شهوات
جزء دوّم (33)
سرکش و طغیانگر ) .
و صبر بر مصیبت ( پایداری در برابر حوادث ناگوار و عدم خودباختگی و شکست روحی و ترک جزع و فزع ) .
کمتر موضوعی را در قرآن میتوان یافت که مانند « صبر » تکرار و مورد تأکید قرار گرفته باشد، در قرآنمجید در حدود هفتاد مورد از «صبر»، سخنبهمیانآمدهکهبیشاز دهموردازآن بهشخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله اختصاص دارد .
تاریخ مردان بزرگ گواهی میدهد که یکیازعوامل مهمّ یا مهمترین عامل پیروزی آنان ، استقامت و شکیبایی بوده است ، افرادی که از این صفت بیبهرهاند ، در گرفتاریها بسیار زود از پا درمیآیند و
میتوان گفت : نقشی را که این عامل در پیشرفت افراد و جامعهها ایفاء میکند ، نه فراهم بودن امکانات دارد و نه استعداد و هوش و مانند آن .
به همین دلیل در قرآن مجید روی این موضوع با مؤکّدترین بیان
(34) سوره بَقَره
تکیه شده، از جمله در آیه 10 سوره زمر میگوید: « اِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ : صابران پاداش خود را بیحساب میگیرند » .
و درمورد دیگر بعداز ذکر «صبر در برابر حوادث» میخوانیم: « اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ: این کار از محکمترین کارهااست »( 17 / لقمان ) .
اصولاً ویژگی استقامت و پایمردی ، این است که فضایل دیگر بدون آن ارج و بهایی نخواهد داشت که پشتوانه همه آنها صبر است و لذا در « نهج البلاغه » در « کلمات قصار » آمده : « وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ، فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَالاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَالْجَسَدِ وَ لا خَیْرَ فی جَسَدٍ لارَأْسَ مَعَهُ وَ لا فی ایمانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ : بر شما باد به صبر و استقامت که صبر دربرابرایمان، همچون سر است درمقابل تن ، تن بیسر
فایدهایندارد،همچنین ایمان بدونصبر، ناپایدار و بینتیجه است »(1)
جزء دوّم (35)
در روایات اسلامی ، عالیترین صبر را آن دانستهاند که به هنگام فراهم آمدن وسایل عصیان و گناه ، انسان مقاومت کند و از لذت گناه چشم بپوشد .
موضوع دیگری که در آیه بالا به عنوان یک تکیهگاه مهمّ در کنار صبر ، معرفی شده ، « صَلوة » ( نماز ) است ، لذا در احادیث اسلامی آمده : « کانَ عَلِیُّ اِذا اَهالَهُ اَمْرٌ فَزِعٌ قامَ اِلَی الصَّلوةِ ثُمَّ تَلی هذِهِ الاْیَةَ " وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ ..." : هنگامی که علیّ با مشکلی روبهرو میشد ، به نماز برمیخاست و پس از نماز به دنبال حلّ مشکل میرفت و این آیه را تلاوت میفرمود ؛ " وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ ..." » (2)
از این موضوع هرگز نباید تعجّب کرد ، زیرا هنگامی که انسان در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقتفرسا قرار میگیرد و نیروی خود
(36) سوره بَقَره
را برای مقابله با آنها ناچیز میبیند ، نیاز به تکیهگاهی دارد که از هر جهت نامحدود و بیانتها باشد ، نماز او را با چنین مبدئی مربوط
میسازد و با اتّکاء بر او میتواند با روحی مطمئنّ و آرام، امواج سهمگین مشکلات را درهمبشکند .
بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه میکند ؛ یکی اتّکاء به خداوند ، که نماز مظهر آن است و دیگری مسأله خودیاری و اتّکاء به نفس که به عنوان صبر از آن یاد شده است .
164 اِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِوَالْفُلْکِالَّتی تَجْریفِیالْبَحْرِبِما یَنْفَعُالنّاسَ وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَاَحْیا بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْکُلِدابَّةٍ وَ تَصْریفِالرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
جزء دوّم (37)
در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین را پس از مرگ زندهنموده و انواعجنبندگانرا درآنگسترده و ( همچنین ) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که در میان زمین و آسمان معلّقند، نشانههاییاست ( از ذاتپاک خدا و یگانگی او ) برای
مردمی که عقل دارند و میاندیشند .
کلمه « فُلْک » به معنی کشتی است و مفرد و جمع آن یکی است .
مقدّمتا باید به این نکته توجّه داشت که همهجا « نظم و انسجام » دلیل بر وجود علم و دانش است و همهجا « هماهنگی » دلیل بر وحدت و یگانگی است .
روی این اصل ، ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستی از یک سو و هماهنگی و وحدت عمل این دستگاههای منظم از سوی دیگر ، متوجّه مبدأ علم و قدرت یگانه و یکتایی میشویم ، که اینهمه
(38) سوره بَقَره
آوازهها از اوست .
مثلاً هنگامی که هریک از پردههای هفتگانه چشم را با ساختمان ویژه و ظریفش بررسی میکنیم ، میدانیم که طبیعت بیشعور و کور و کر محال است بتواند مبدأ چنین اثر بدیعی باشد ، سپس هنگامی که همکاری و هماهنگی این پردههای هفتگانه را با یکدیگر و هماهنگی مجموع چشم را با کلّ بدن انسان و هماهنگی یکانسان را با سایر انسانها و هماهنگی کلّ جامعه انسانیّت را با مجموعه نظام هستی در نظر میگیریم ، میدانیم که همه اینها از یک جا سرچشمه گرفته است و همه از آثار قدرت یک ذات پاک است .
آیا یکشعرزیبا و نغز و پرمحتوا مارا به ذوق و قریحه سرشار شاعر هدایتنمیکند؟
و آیا هماهنگی کامل قطعههای شعر موجود در یک دیوان با یکدیگر ، دلیل بر این نیست که همه از قریحه یک شاعر توانا تراوش کرده ؟
جزء دوّم (39)
بادرنظر گرفتن اینمقدّمه فشرده و کوتاه به تفسیر آیه بازمیگردیم ؛
در این آیه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستی که هرکدام آیت و نشانهای از آن مبدأ بزرگ است ، اشاره شده ؛
« در آفرینش آسمان و زمین ... » ( اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ... ) .
آری آفرینش این آسمان پرشکوه و اینهمه کرات عالم بالا یعنی میلیونها میلیون آفتاب درخشان و هزارانهزار ستارگان ثابت و سیّار که در یک شب تاریک و پرستاره با چشمکزدنهای پرمعنی خود با ما سخن میگویند و یا در پشت تلسکوپهای عظیم خود را به ما نشان میدهند ، با آن نظام دقیق و عجیب خود که سراسر آنها را همچون حلقههای یک رشته زنجیر به هم پیوسته است و همچنین آفرینش زمین با انواع مظاهر حیات و زندگی که در چهرههای بسیار متنوّع و در لباس
صدها هزار نوع گیاه و حیوان جلوهگر شده ، همه نشانههای ذات پاک او و آیینههای درخشان قدرت و علم و یگانگی او هستند .
(40) سوره بَقَره
« و نیز در آمد و شد شب و روز ... » ( وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ... ) .
آری این دگرگونی لیل و نهار و این آمد و رفت روشنایی و تاریکی با آن نظم خاصّ و تدریجیش که دائما از یکی کاسته و بر دیگری افزوده میشود و به کمک آن فصول چهارگانه به وجود میآید و درختان و گیاهان و موجودات زنده ، مراحل تکاملی خود را در پرتو اینتغییراتتدریجی، گامبهگام طیّ میکنند،اینهانشانهدیگریاز ذات و صفات متعالیاو هستند.
« و کشتیهایی که در دریاها به سود مردم به حرکت درمیآیند ... » ( وَ الْفُلْکِ الَّتی تَجْری فِیالْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النّاسَ ...).
آری انسان به وسیله کشتیهای بزرگ و کوچک ، صحنه اقیانوسها را مینوردد و به این وسیله به نقاط مختلف زمین ، برای انجام مقاصد خود سفر میکند ، این حرکت مخصوصا با کشتیهای بادبانی ، معلول چند نظام است ؛
جزء دوّم (41)
نخست بادهای منظّمی که در سطح اقیانوسها میوزد ، اعمّ از وزشهای سراسری که به طور مداوم از قطب شمال و جنوب در حرکتند و به نام « آلیزه » و « کنترالیزه » معروفند ، یا وزشهای منطقهای که تحت برنامههای معیّنی حرکت میکنند و به کشتیها امکان میدهند از این نیروی فراوان و رایگان طبیعی بهره گیرند و به سوی مقصد پیش روند ( همچنین خاصیّت طبیعی چوب با فشار مخصوصی که از ناحیه آب به اجسام وارد میشود و آنها را بر سطح آب شناور میسازد و همچنین خاصیّت تغییرناپذیر دو قطب مغناطیسی زمین که عقربههای قطبنماها را تنظیم میکند و یا نظام ستارگان آسمان که راه مقصد را به انسان نشان میدهند ، آری تا همه این نظامها دست به دست هم ندهند ، استفاده از کشتیها با آن فواید سرشارشان امکانپذیرنیست و درنتیجه اینها نیز آیتی است برای ذات پاک او) .
عجیب اینکه امروز نه تنها با پیدایش کشتیهای موتوری ، از
(42) سوره بَقَره
عظمت اینمعنی کاسته نشده، بلکه بهمراتب برعظمت آن افزوده است ، چراکه هنوز مهمّترین وسیله نقلیه بشر ، کشتیهای غولپیکری هستند که گاهی بهاندازه یک شهر وسعت دارند و در آن میدانها و مراکز تفریح و زمین بازی و حتی بازار وجود دارد و یا بر عرشه آن ، فرودگاه
عظیمی است برای نشستن و برخاستن هواپیماهای زیاد .
« و آبی که خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسیله آن ، زمینهای مرده را زنده کرده و انواع جنبندگان را در آن گسترده است ... » ( وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَاَحْیا بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ ... ) .
آری دانههای حیاتبخش باران وقطرات پرطراوت و بابرکت این آب تصفیهشده طبیعی به هرجا میریزد ، زندگی و حیات میپاشد و حرکت و برکت و آبادی و نعمت ، همراه خود میآورد ، این آب که با نظام خاصّی ریزش میکند و آنهمه موجودات و جنبندگانی که از این مایع بیجان ، جان میگیرند ، همه پیامآور قدرت و عظمت او هستند .
جزء دوّم (43)
« و حرکت دادن و وزش منظّم بادها ... » ( وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ... ) .
که نه تنها بر دریاها میوزند و کشتیها را حرکت میدهند ، بلکه سطح خشکیها ، کوهها و درّهها و جلگهها را جولانگاه خود قرار دادهاند ، گاهی گردههای نر را بر قسمتهای ماده گیاهان میافشانند و بذرهای گوناگون را میگسترانند .
و زمانی با حرکت دادن امواج اقیانوسها ، آنها را به طور مداوم
بههم میآمیزند تا محیط آمادهای برای زیست موجودات زنده دریا فراهم گردد .
و گاه با انتقال دادن گرمای مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر و انتقال سرمای مناطق سردسیر به مناطق گرمسیر ، کمک به تعدیل هوای کره زمین میکنند .
و زمانی با جابهجا کردن هوای مسموم و فاقد اکسیژن شهرها به بیابانها و جنگلها، وسایل تصفیه و تهویه را برای بشر فراهم میسازند .
(44) سوره بَقَره
آری وزش بادها با اینهمه فواید و برکات، نشانهدیگری از حکمت و لطفبیپایان او است.
« و ابرهایی که در میان زمین و آسمان معلّقند ... » (وَالسَّحابِالْمُسَخَّرِ بَیْنَالسَّماءِ وَالاَْرْضِ...) .
این ابرهای متراکم که بالای سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان ، معلّق نگاه داشته و آنها را از هر نقطه به نقطه دیگر میبرند ، بیآنکه کمترین خطریایجادکنند،خود نشانهایاز عظمت اویند .
به علاوه اگر آبیاری و « منصب آبدهی » آنها نبود ، در سرتاسر
خشکیهای روی زمین ، نه قطره آبی برای نوشیدن وجود داشت و نه چشمه و جویباری برای روییدن گیاه ، همهجا ویرانه بود و کویر و بر همهجا خاک مرده پاشیده میشد ، این نیز جلوه دیگری از علم و قدرت او است .
جزء دوّم (45)
آری همه اینها « نشانهها و علامات ذات پاک او هستند ، امّابرای مردمی که عقل و هوش دارند و میاندیشند » ( لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ) .
نه برای بیخبران سبکمغز و چشمداران بیبصیرت و گوشداران کر .
168 یا اَیُّهَاالنّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاَْرْضِ حَلالاً طَیِّبا وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ
ای مردم از آنچه در زمین است ، حلال و پاکیزه بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید ، چه این که او دشمن آشکار شما است .
از « ابنعبّاس » نقل شده که ؛ بعضی از طوایف عرب همانند « ثَقیف » و « خُزاعَة » و غیر آنها ، قسمتی از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند ( حتی تحریم آن را به خدا نسبت
میدادند ) آیات فوق نازل شد و آنها را از این عمل ناروا بازداشت .
(46) سوره بَقَره
« خُطُوات » جمع « خُطْوَة » بهمعنی گام و قدماست و « خُطُواتِ الشَّیْطانِ » ، گامهایی است که شیطان برای وصول به هدف خود و اغواءمردمبرمیدارد .
جمله « لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ » در پنج مورد از قرآن مجید به چشم میخورد که دو مورد آن در مورد استفاده از غذاها و روزیهای الهی است و در واقع به انسانها هشدار میدهد که این نعمتهای حلال را در غیر مورد مصرف نکنند و این نعمتهای الهی را وسیلهای برای اطاعت و بندگی قرار دهند ، نه طغیان و فساد درارض.
جمله « اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ » که متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است ، برای این است که تمام نیروهای انسان را برای مبارزه با این دشمن بزرگ و آشکار بسیج کند.
این آیه دلیل بر این است که اصل اوّلی در همه غذاهایی که روی زمین وجود دارد ، حلّیّت است و غذاهای حرام، جنبه استثنایی دارد ، بنابراین حرام بودن چیزی ، دلیل میخواهد نه حلال بودن آن .
جزء دوّم (47)
و از آنجاکه قوانین تشریعی باید با قوانین تکوینی هماهنگ باشد ، طبع آفرینش نیز اینچنین اقتضا میکند ، به عبارت روشنتر آنچه خدا آفریده، حتما فایدهای داشته و برای استفاده بندگان بوده ، بنابراین معنی ندارد که اصل اوّلی تحریم باشد ، نتیجه اینکه هرغذایی که ممنوعیت آن با دلیل صحیح ثابت نشده ، مادام که منشأ فساد و زیان و ضرری برای فرد و اجتماع نباشد ، طبق آیه شریفه فوق ، حلال است .
جمله « خُطُواتِ الشَّیْطانِ » ( گامهای شیطان ) گویا اشاره به یک مسأله دقیق تربیتی دارد و آن اینکه ؛ انحرافها و تبهکاریها ، غالبا بهتدریج در انسان نفوذ میکند، نه بهصورت دفعی و فوری، مثلاً برای آلوده شدن یک جوان به موادّ مخدّر و قمار و شراب ، معمولاً مراحلی وجود دارد ؛ نخست به صورت تماشاچی در یکی
(48) سوره بَقَره
از این جلسات شرکت میکند و انجام این کار را ساده میشمرد .
گام دوّم ، شرکت تفریحی در قمار ( بدون برد و باخت ) و یااستفاده از موادمخدّر به عنوان رفع خستگی و یا درمان بیماری و مانند آن است .
گامسوم،استفادهازاین موادّ به صورت کم و به قصد اینکه در مدّت
کوتاهی از آن صرف نظر کند .
سرانجام گامها یکی پس از دیگری برداشته میشود و شخص به صورت یک قمارباز حرفهای خطرناک و یا یک معتاد سخت و بینوا درمیآید .
وسوسههای شیطان معمولاً به همین صورت است ، انسان را قدمبهقدم و تدریجا در پشتسر خود به سوی پرتگاه میکشاند ، این موضوع منحصر به شیطان اصلی نیست ، تمام دستگاههای شیطانی و آلوده برای پیاده کردن نقشههای شوم خود از همین روش « خُطُوات » ( گام به گام ) استفادهمیکنند ، لذا قرآن میگوید : از همان گام اول باید بههوش بود و با شیطان همراه نشد .
جزء دوّم (49)
این نکته نیز قابل توجّه است که در احادیث اسلامی کارهای خرافی و بیمنطق به عنوان « خُطُواتِ الشَّیْطان » معرفی شده است .
مثلاً در حدیثی میخوانیم : مردی قسم یاد کرده بود که فرزندش را ( برای خداوند ) ذبح کند، امام صادق فرمود : « ذلِکَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطان : این از گامهای شیطان است » .(1)
در حدیث دیگری از امام باقر میخوانیم : « کُلُّ یَمینٍ بِغَیْرِ اللّهِ فَهُوَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطان : هر سوگندی به غیر نام خدا باشد ، از گامهای شیطان است » .(2)
باز در حدیثی از امام صادق چنین میخوانیم که : « هرکس سوگند به ترک چیزی خورد که انجام آن بهتر است ، اعتناء به سوگند نکند و آنکار خیر را بهجاآورد، کفّارههمندارد و اینازخطواتشیطاناست » (3)
(50) سوره بَقَره
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه ؛ آیه میگوید : « شیطان به شما امر میکند که به سوی بدیها و فحشاء بروید » مسلّما مراد از « امر » همان وسوسههای شیطان است ، در حالی که ما به هنگام انجام بدیها هیچگونه احساس امر و تحریک از بیرون وجودمان نمیکنیم و کوشش شیطان برای گمراه ساختن خود هرگز قابل لمس نیست .
پاسخ این است که ؛ همانطور که از واژه « وَسْوَسَة » هم استفاده میشود ، تأثیر شیطان در وجود انسان ، یک نوع تأثیر خفیّ و ناآگاه
است که در بعضی از آیات از آن تعبیر به « ایحاء » شده است .
در آیه 121 سوره انعام میخوانیم : « وَ اِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ اِلی اَوْلِیائِهِمْ : شیاطین به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش
جزء دوّم (51)
دستورات آنها هستند ، وحی میکنند » ، همانطوری که میدانیم « وحی » در اصل همان صدای مخفیّ و مرموز و احیانا تأثیرهای ناآگاهانه است .
منتهی انسان به خوبی میتواند « اِلْهامات اِلهی » را از « وسوسههای شیطانی » تشخیص دهد، زیرا علامت روشنی برای تشخیص آن وجود دارد و آن اینکه ؛ اِلْهامات اِلهی چون با فطرت پاک انسان و ساختمان جسم و روح او آشنا است ، هنگامی که در قلب پیدا میشود ، یک حالت انبساط و نشاط بهاو دست میدهد .
در حالی که وسوسههای شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست، بههنگام ایجاد در قلبش ، احساس تاریکی ، ناراحتی و سنگینی در خود میکند و اگر تمایلات او طوری تحریک گردد که در هنگام انجام گناه ، این احساس برای او پیدا نشود ، بعد از انجام عمل برای او دست میدهد ، این است فرق بین اِلْهامات شیطانی و اِلْهامات اِلهی .
(52) سوره بَقَره
169 اِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَیاللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
او شما را فقط به بدیها و انحرافات فرمان میدهد ( و نیز دستور میدهد ) آنچهرا کهنمیدانید، به خدا نسبت دهید .
« فَحْشاء » از ماده « فُحْش » به معنی هر کاری است که از حدّ اعتدال خارج گردد و صورت « فاحِش » به خود بگیرد ، بنابراین شامل تمامی مُنْکَرات و قبایح واضح و آشکار میگردد ، امّا اینکه میبینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافی عفت یا در مورد گناهانی که حد شرعی دارد، بهکارمیرود، در واقع از قبیل استعمال لفظ «کلّی» دربعضی از مصادیق آن است .
جمله « تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » اشاره به آن است که اینگونه کارها حدّاقلّ قول بدون علم است ، آنهم در برابر خداوند بزرگ و این کاری است که با هیچ منطق و عقل و خردی سازگار نمیباشد .
جزء دوّم (53)
اصولاً اگرمردم مقیّد باشند که هر سخنی را میگویند ، متکی به یک مدرک قطعی بوده باشد ، بسیاری از نابسامانیها و بدبختیها از جامعه بشریبرچیدهمیشود .
در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهی ، از همین رهگذر به وسیله افراد بیمنطق نفوذ کرده است و قسمت مهمّی از انحرافات عقیدتی و عملی به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسی است و لذا این کار در برابر بدیها و زشتیها یک عنوان مستقل از خطوات شیطانی را در آیه فوق به خود اختصاص میدهد .
بنابراین برنامههای شیطانی در این سه امر خلاصه میشود ؛ « بدیها » ، « زشتیها » و « گفتن سخنان ناروا و بیمدرک در برابر ذات پاک پروردگار » .
172 یااَیُّهَاالَّذینَامَنُواکُلُوامِنْطَیِّباتِمارَزَقْناکُمْ وَاشْکُرُوا لِلّهِ اِنْ کُنْتُمْ اِیّاهُ تَعْبُدُونَ
(54) سوره بَقَره
ایافراد باایمان، از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادهایم ، بخورید و شکر خدا را به جا آورید ، اگر او راپرستش میکنید.
مقایسه این آیه با آیه « یا اَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاَْرْضِ » ( 168 همین سوره ) و ملاحظه تفاوتهای این دو باهم ، دو نکته لطیف را به ما میفهماند ؛
در اینجا میگوید : « مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ » ( از غذاهای پاکی که به شما روزی دادیم ... ) در حالی که در آنجا میگفت : « مِمّا فِی الاَْرْضِ » ( از آنچه در زمین است ) این تفاوت گویا اشاره به این است که نعمتهای پاکیزه در اصل برای افراد باایمان آفریده شده و افراد بیایمان به برکت آنها روزی میخورند ، همانند آبی که باغبان برای گلها در جویها جاری میسازد ، ولی خارها و علف هرزهها نیز از آن بهره میگیرند .
دیگر اینکه بهمردم عادی میگوید: بخوریدو پیروی گامهای شیطان نکنید ، ولی به مؤمنان در آیه مورد بحث میگوید : بخوریدو شکرخدا را بهجا آورید، یعنی تنها بهعدم سوءاستفاده ازاین نعمتها قناعت نمیکند، بلکه حسن استفاده را نیز شرط میشمرد .
جزء دوّم (55)
در حقیقت از مردم عادی تنها انتظار میرود که گناه نکنند ، ولیاز افراد باایمان انتظار دارد که این نعمتها را در بهترین راه مصرف کنند .
ضمنا ممکن است تکرار سفارش در مورد استفاده از غذاهای پاک که در آیات متعدد عنوان شده ، برای بعضی سؤالانگیز باشد ، اما اگر کمی به تاریخ زمان جاهلیّت و آداب و رسوم خرافی آنها توجه کنیم و بدانیم که آنها چگونه بدون دلیل نعمتهای حلال را بر خود ممنوع
میساختند و این عادت به طوری در آنها نفوذ کرده بود که همچون وحی آسمانی تلقّی میشد و گاه آن را صریحا به خدا نسبت میدادند ، نکته این تأکید روشن میشود ، قرآن میخواهد این افکار خرافی را از این طریق به کلّی از مغز آنها بیرون کند .
به علاوه تکیه روی عنوان « طَیِّب » همگان را متوجّه این دستور
(56) سوره بَقَره
اسلامی میکند که از غذاهای ناپاک ، از گوشتهایی همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات و از مسکرات که به شدّت در میان مردم آن زمان رواج داشت ، بپرهیزند .
در جلد ششم «تفسیرنمونه» ، صفحه 149 به بعد ، در زمینه استفاده مؤمنان از روزیهای پاک و زینتهای معقول ( ذیل 32 / اعراف ) بحث مشروحی مطرح شده است.
173 اِنَّماحَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما اُحِلَبِهِلِغَیْرِاللّهِ فَمَنِاضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لاعادٍ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ
خداوندتنها(گوشت)مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نامغیرخدا بههنگام ذبح برآن گفته شود، حرامکرده است، (ولی) آنکس که مجبور شود، ( در موقع ضرورت برای حفظ
جانخوداز آن بخورد) در صورتیکه ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست، خداوند بخشنده و مهربان است .
جزء دوّم (57)
« باغٍ » و « عادٍ » در اصل باغی و عادی بوده ، "باغی" از مادّه « بَغْی » به معنی طلب کردن است و در اینجا منظور طلب کردن لذّت است و "عادی" به معنی متجاوز میباشد، یعنی متجاوز از حدّ ضرورت .
و به این ترتیب سه قسمت از گوشتهای حرام به اضافه خون که بیشاز همهمورد ابتلایمردم آن محیط بوده است ، در اینجا ذکر میکند که بعضی پلیدی ظاهری دارند و بر کسی مخفی نیست ، مانند ؛ مردار، خون و گوشتخوک وبعضی پلیدی معنوی دارند، مانند؛ قربانیهایی که برای بتها میکردند .
و از آنجا که گاه ضرورتهایی پیش میآید که انسان برای حفظ جان خویش مجبور به استفاده از بعضی از غذاهای حرام میشود ، قرآن در ذیل آیه آن را استثناء کرده و میگوید : ولی کسی که مجبور شود ( برای نجات جان خویش از مرگ ) از آنها بخورد ، گناهی بر او نیست ، به شرط اینکه ستمگر و متجاوز نباشد ( فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ
(58) سوره بَقَره
وَ لاعادٍ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ ) .
به این ترتیب برای اینکه اضطرار ، بهانه و دستاویزی برای زیادهروی در خوردن غذاهای حرام نشود ، با دو کلمه « غَیْرَ باغٍ» وَ « لا عادٍ » گوشزد میکند که این اجازه تنها برای کسانی است که خواهان لذّت از خوردن این محرّمات نباشند و از مقدار لازم که برای نجات از مرگ ضروری است ، تجاوز نکنند .
در حدیثی از امام صادق میخوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود :« منظور از "باغی" ، کسی است که به دنبال صید ( از روی تفریح نه از روی نیاز ) میرود و منظور از "عادی" ، سارق است ، آنها حق ندارند گوشت میته بخورند و برای آنها حرام است و نماز را نیز نمیتوانند شکسته بخوانند » .(1)
جزء دوّم (59)
بدون شکّ غذاهایی که در آیه فوق تحریم شده ، همچون سایر محرّمات الهی ، فلسفه خاصّی دارد و باتوجّه کاملبه وضع جسم و جان انسان با تمام ویژگیهایش تشریع شده است ، در روایات اسلامی نیز زیانهای هر یک مشروحا آمده و پیشرفتهای علمی بشر ،
1) «وَسایل الشّیعَة» ، جلد 5 ، صفحه 509 .
پرده از روی آن برداشته است .
مثلاًدرکتاب«کافی»پیرامونگوشتمردارازحضرتامامصادق چنین میخوانیم : « اَمَّا الْمَیْتَةُ فَاِنَّهُ لَمْ یَنَلْ مِنْها اَحَدٌ اِلاّ ضَعُفَ بَدَنُهُ وَ ذَهَبَتْ قُوَّتُهُ وَ انْقَطَعَ نَسْلَهُ وَ لا یَمُوتُ اکِلُ الْمَیْتَةِ اِلاّ فُجْأَةً » ، امام بعد از ذکر مقدّمهای در مورد اینکه تمام این احکام به خاطر مصالح بشر است ، میفرماید : « اما مردار را هیچکس از آن نمیخورد ، مگر اینکه بدنش ضعیف و رنجور میشود ، نیروی او را میکاهد و نسل او را قطع میکند و آن کس که به این کار ادامه دهد ، با سکته و مرگ ناگهانی از دنیا میرود » .(1)
(60) سوره بَقَره
این مفاسد ممکن است به خاطر آن باشد که دستگاه گوارش نمیتواند از مردار ، خون سالم و زنده بسازد ، به علاوه مردار کانونی است از انواع میکروبها ، اسلام علاوه بر اینکه خوردن گوشت مردار را تحریم کرده ، آن را نجس هم دانسته ، تا مسلمانان کاملاً از آن دوری کنند .
دوّمین چیزیکه در آیه تحریم شده ، "خون" است ( وَ الدَّمَ ) ،
1) «وَسایِلُ الشّیعَةِ»، جلد 16، صفحه 310 .
خونخواری هم زیان جسمی دارد و هم اثر سوء اخلاقی ، چراکه خون از یکسو مادّه کاملاً آمادهای است برای پرورش انواع میکروبها .
تمام میکروبهایی که وارد بدن انسان میشوند ، به خون حمله میکنند و آن را مرکز فعالیت خویش قرار میدهند ، به همین دلیل گلبولهای سفید که پاسداران و سربازان کشور تن انسانند ، همواره در منطقه خون پاسداری میکنند تا میکروبها به این سنگر حسّاس که با تمام مناطق بدن ارتباط نزدیک دارد ، راه پیدا نکنند .
جزء دوّم (61)
مخصوصا هنگامی که خون از جریان میافتد و به اصطلاح میمیرد ، گلبولهای سفید از بین میروند و به همین دلیل میکروبها که میدان را خالی از حریف میبینند ، به سرعت زاد و ولد کرده ، گسترش مییابند ، بنابراین اگر گفته شود : خون به هنگامی که از جریان میافتد ، آلودهترین اجزای بدن انسان و حیوان است ، گزاف گفته نشده .
از سوی دیگر امروز در علم غذاشناسی ثابت شده که غذاها از طریق تأثیر در غدهها و ایجاد هورمونها در روحیّات و اخلاق انسان اثر میگذارند ، از قدیم نیز تأثیر خونخواری در قساوت و سنگدلی بهتجربه رسیده و حتّی ضربالمثل شده است و لذا در حدیثی میخوانیم: « آنها که خون میخورند، آنچنان سنگدل میشوند
که حتی ممکن است دست به قتل پدر و مادر و فرزند خود بزنند » .(1)
سوّمینچیزی که در آیه تحریم شده، خوردن گوشت "خوک" است
(62) سوره بَقَره
( وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ ) .
خوک حتّی نزد اروپاییان که بیشتر گوشت آن را میخورند ، سمبل بیغیرتی است و حیوانی است کثیف ، خوک در امور جنسی فوقالعاده بیتفاوت و لاابالی است و علاوه بر تأثیر غذا بر روحیّات که از نظر علم ثابت است ، تأثیر این غذا در خصوص لاابالیگری در مسائل جنسی مشهود است .
در شریعت حضرت موسی ، حرمت گوشت خوک نیز اعلام شده است و در اناجیل ، گناهکاران به خوک تشبیه شدهاند و در ضمن داستانها ، مظهر شیطان ، خوک معرفی شده است .
جای تعجّب است که بعضی با چشم خود میبینند از یک سو خوراک خوک ، نوعا از کثافات و گاهی از فضولات خودش است و ازسوی دیگر برای همه روشن شده که گوشت این حیوان پلید، دارای دو نوع انگل خطرناک به نام « کرم تریشین » و یک
1) « وَسایِلُ الشّیعَهِ » ، جلد 16 ، صفحه 310 .
نوع « کرم کدو» است ، باز هم در استفاده از گوشت آن اصرار میورزند .
جزء دوّم (63)
بعضی میگویند : با وسایل امروز ، میتوان تمام این انگلها را کشت و گوشت خوک را از آنها پاک نمود ، ولی به فرض که با وسایل بهداشتی باپختن گوشت خوک درحرارت زیاد، انگلهای مزبور به کلی از میان بروند ، باز زیان گوشت خوک ، قابل انکار نیست ، زیرا طبق اصل مسلّمیکه اشاره شد، گوشت هر حیوانی ، حاوی صفات آن حیوان است و از طریق غدّهها و تراوش آنها ( هورمونها ) در اخلاق کسانی که از آن تغذیه میکنند ، اثر میگذارد و به این ترتیب خوردن گوشت خوک ، میتواند صفت بیبند و باری جنسی و بیاعتنایی به مسائل ناموسی را که از خصایص بارز نر این حیوان است ، به خورنده آن منتقل کند .
و شاید یکی از علل بیبند و باری شدید جنسی که در کشورهای غربی حکومت میکند، همان تغذیه از گوشت این حیوان آلوده باشد .
چهارمین چیزی که تحریم شده ، گوشتهایی است که نام
(64) سوره بَقَره
"غیر خدا "، هنگام ذبح بر آن برده شود ( وَ ما اُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ ).
ازجملهگوشتهاییکه در اینآیهاز خوردن آنها نهی شده، گوشت
حیواناتی است که مثل زمان جاهلیّت به نام غیر خدا ( بتها ) ذبح شود .
آیا بردن نام خدا یا غیر خدا هنگام ذبح ، از نظر بهداشتی در گوشت حیوان اثر میگذارد؟
در پاسخ باید گفت : نباید فراموش کرد که لازم نیست نام خدا و غیر خدا در ماهیّت گوشت از نظر بهداشتی اثری بگذارد ، زیرا محرّمات در اسلام روی جهات مختلفیاست ، گاهی تحریم چیزی به خاطر بهداشت و حفظ جسم است و گاهی به خاطر تهذیب روح و زمانی به خاطر حفظ نظام اجتماع و تحریم گوشتهایی که به نام بتها ذبح میشود ، در حقیقت جنبه معنوی و اخلاقی و تربیتی دارد ، آنها انسان را از خدا دور میکند و اثر روانی و تربیتی نامطلوبی دارد ، چرا که از سنّتهای شرک و بتپرستی است و تجدیدکننده خاطره آنها .
جزء دوّم (65)
183 یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای افرادی که ایمان آوردهاید ، روزه بر شما نوشته شد، همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند ، نوشته شده ،
تاپرهیزکار شوید.
روزه عامل مؤثّری است برای پرورش روح تقوا و پرهیزکاری در تمام زمینهها و همه ابعاد .
از آنجاکه انجام اینعبادت با محرومیّت از لذایذ مادّی و مشکلاتی مخصوصا درفصل تابستان همراه است ، تعبیرات مختلفی در آیه فوق به کار رفته که روح انسان را برای پذیرش این حکم آماده سازد .
نخست با خطاب « یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا : ای مؤمنان » .
سپسبیاناینحقیقتکهروزهاختصاصبهشماندارد،بلکهدرامّتهای
(66) سوره بَقَره
پیشین نیز بوده است .
و سرانجام بیان فلسفه آن و اینکه اثرات پربار این فریضه الهی صد درصد عاید خود شما میشود ، آن را یک موضوع دوستداشتنی و گوارا میسازد .
در حدیثی از امام صادق نقل شده که فرمود: «لَذَّةُ ما فِیالنِّداءِ اَزالَ تَعَبَالْعِبادَةِ وَ الْعَناءِ : لذّت خطاب " یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا " آنچنان است که سختی و مشقّت این
عبادت را از بین برده است» .(1)
184 اَیّاما مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضا اَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْاَیّامٍ اُخَرَ وَ عَلَیالَّذینَیُطیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ اَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
جزء دوّم (67)
چند روز معدودی را (باید روزه بدارید) و کسانی از شما که بیمار یا مسافر باشند ، روزهای دیگری را ( به جای آن روزه بگیرند ) و بر کسانیکه قدرت انجام آن را ندارند ( همچون بیمارانمزمن و پیرمردان و پیرزنان ) لازماستکفّاره بدهند، مسکینی را اطعام کنند و کسیکه کار خیر را پذیرا شود، برای او بهتر است و روزه داشتن ، برای شما بهتراست اگر بدانید .
« یُطیقُونَهُ » از ماده « طَوْق » در اصل به معنی حلقهای است که به گردن میاندازند و یا به طور طبیعی در گردن وجود دارد ( مانند حلقه رنگین گردن بعضی از پرندگان ) سپس به معنی نهایت توانایی به کار
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
رفته است ، جمله « یُطیقُونَهُ » در اینجا با توجه به اینکه ضمیر آخر آن ، به روزه برمیگردد ، مفهومش این است که برای انجام روزه ، نهایت توانایی خود را باید بهکاربرند ، یعنی شدیدا به زحمت بیفتند و این در موردپیران و بیماران غیرقابل علاج میباشد، بنابراینآنها از حکم روزه
(68) سوره بَقَره
معافند و تنها بهجای آن، فِدْیَة میپردازند (ولی بیمارانی که بهبودی مییابند ، موظّفند قضای روزه را بگیرند) .
در آیه فوق برای اینکه باز از سنگینی روزه کاسته شود ، چند دستور دیگر را در این زمینه بیان میفرماید ، نخست میگوید :
« چند روز معدودی را باید روزه بدارید » ( اَیّاما مَعْدُوداتٍ ) .
چنان نیست که مجبور باشید تمام سال یا قسمت مهمّی از آن را روزه بگیرید ، بلکه روزه تنها بخش کوچکی از آن را اشغال میکند .
دیگر اینکه ؛ « کسانی از شما که بیمار یا مسافر باشند و روزه گرفتن برای آنها مشقّت داشته باشد ، از این حکم معافند و باید روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرند » ( فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضا اَوْ عَلی سَفِرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَرَ ) .
سوّم اینکه ؛ « کسانی که با نهایت زحمت باید روزه بگیرند ( مانند پیرمردان و پیرزنان و بیماران مزمن که بهبودی برای آنها نیست ، ) لازم
نیست مطلقا روزه بگیرند، بلکه باید بهجای آن ، کفّاره دهند، مسکینی را
جزء دوّم (69)
اطعام کند » ( وَ عَلَی الَّذینَ یُطیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکینٍ ).
« و آن کس که مایل باشد بیش از این در راه خدا اطعام کند ، برای او بهتر است » ( فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ ) .
و بالاخره در پایان آیه این واقعیّت را بازگو میکند که ؛ « روزه گرفتن برای شما بهتر است ، اگر بدانید » ( وَ اَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) .
185 شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِالْقُرْاآنُ هُدًی لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَمِنْکُمُالشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضا اَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَرَ یُریدُاللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَدیکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
(آن چندروز معدود) ماهرمضاناستکه قرآن برای راهنمایی مردم و نشانههای هدایت و فرق میان حقّ و باطل در آن
(70) سوره بَقَره
نازل شده، پس آنکسکه در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد و آنکس که بیمار یا در سفر باشد ،روزهای
دیگری را به جای آن روزه بگیرد، خداوند راحتی شما را میخواهد نه زحمت ، هدف ایناست که این روزهارا تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده ،بزرگ بشمارید و شاید شکرگزاری کنید .
تکرار حکم مسافر و بیمار در این آیه و آیه قبل ممکن است از این نظر باشد که بعضی بهگمان اینکه خوردن روزه مطلقا کار خوبی نیست ، به هنگام بیماری و سفر اصرار داشته باشند روزه بگیرند ، لذا قرآن با تکرار این حکم میخواهد به مسلمانان بفهماند همانگونه که روزهگرفتن برای افراد سالم یک فریضه الهی است ، افطار کردن هم برای بیماران و مسافران ، یک فرمان الهی میباشد که مخالفت با آن گناه است .
در قسمت آخر آیه بار دیگر به فلسفه تشریع روزه پرداخته ،
جزء دوّم (71)
میگوید : « خداوند راحتی شما را میخواهد و زحمت شما را نمیخواهد » ( یُریدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ ).
اشاره به اینکه روزه داشتن ، گرچه در ظاهر یک نوع سختگیری و محدودیّت است ، اما سرانجامش راحتی و آسایش انسان میباشد ، هم از نظر معنوی و هم از لحاظ مادّی .
این جمله ممکن است به این نکته نیز اشاره داشته باشد که فرمانهای الهی مانند فرمان حاکمان ستمگر نیست ، بلکه در مواردیکه انجام آن مشقّت شدید داشته باشد، وظیفه آسانتری قائل میشود ، لذا حکم روزه را با تمام اهمیّتی که دارد ، از بیماران و مسافران و افراد ناتوان برداشته است .
سپساضافه میکند:«هدفآن استکه شما تعداد اینروزهارا کامل کنید»(وَلِتُکْمِلُواالْعِدَّةَ) .
یعنی بر هر انسان سالمی لازم است در سال ، یک ماه روزه بدارد ، چراکه برای پرورش جسم و جان او لازم است ، به همین دلیل اگر ماه
(72) سوره بَقَره
رمضان بیمار یا در سفر بودید ، باید به تعداد این ایّام ، روزه را قضاء کنید تا عدد مزبور کامل گردد ، حتّی زنان حائض که از قضای نماز معافند ، از قضای روزه معاف نیستند .
و در آخرین جمله میفرماید : « تا خدا را به خاطر اینکه شما را هدایت کرده ، بزرگ بشمارید و شاید شکر نعمتهای او را بگذارید » (وَ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَدیکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).
آری شما باید به خاطر آنهمه هدایتها در مقام تعظیم پروردگار برآیید و در مقابل آنهمه نعمتها که به شما بخشیده، شکرگزاری کنید .
اینکه ماه رمضان برای روزه گرفتن انتخاب شده ، به خاطر این است که این ماه بر سایر ماهها برتری دارد ، در آیه مورد بحث نکته برتری آن چنین بیان شده که قرآن کتاب هدایت و راهنمای بشر که « فُرْقان » است ، یعنی با دستورات و قوانین خود روشهای صحیح را از ناصحیح جدا کرده و سعادت انسانها را تضمین نموده است ، در این
جزء دوّم (73)
ماهنازلگردیدهو در روایاتاسلامینیزچنینآمدهاستکه:همه کتابهای بزرگ آسمانی ؛ «تَوْرات» ، «اِنْجیل» ، «زَبُور» ، «صُحُف» و « قُرْآن » همه در اینماه نازل شدهاند .
امام صادق میفرماید : « "تورات" در ششم ماه مبارک رمضان و " انجیل" در دوازدهم و "زبور" در هیجدهم و "قرآن مجید" در شب قدر نازل گردیده است »(1)
به این ترتیب ماه رمضان ، همواره ماه نزول کتابهای بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و تربیت بوده است ، چراکه تربیت و پرورش بدون تعلیم و آموزش صحیح ممکن نیست ، برنامه تربیتی روزه نیز باید
1) « وسایل الشیعه » ، جلد 7 ، ابواب اَحْکامِ شَهْرِ رَمَضانَ، باب 18، حدیث 16 .
با آگاهی هرچه بیشتر و عمیقتر از تعلیمات آسمانی هماهنگ گردد تا جسم و جان آدمی را از آلودگی گناه شستشو دهد .
در آخرین جمعه ماه شعبان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله برای
(74) سوره بَقَره
آماده ساختن یاران خود جهت استقبال از ماه مبارک رمضان ، خطبهای خواند و اهمیت این ماه را چنین گوشزد نمود :
« ای مردم ، ماه خدا با برکت ، آمرزش و رحمت به سوی شما رو میآورد ، این ماه برترین ماهها است ، روزهای آن برتر از روزهای دیگر و شبهایآنبهترینشبها است، لحظات و ساعاتاینماهبهترین ساعات است، ماهیاستکه به میهمانیخدا دعوتشدهاید و ازکسانیکه مورد اکرام خدا هستند ، میباشید .
نَفَسهای شما همچون تسبیح ، خوابتان چون عبادت ، اعمالتان مقبول و دعایتان مستجاب است ، بنابراین با نیّتهای خالص و دلهای پاک از خداوند بخواهید تا شما را در روزه داشتن و تلاوت قرآن، در این ماه توفیق دهد ، چراکه بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .
با گرسنگی و تشنگی خویش در این ماه به یاد گرسنگی و تشنگی رستاخیز باشید ، بر فقراء و بینوایان بخشش کنید، پیران خویش را گرامی
دارید ، به خردسالان رحمت آورید ، پیوند خویشاوندی رامحکمسازید، زبانهایتان را از گناه بازدارید ، چشمان خویش را از آنچه نگاهکردنش حلال نیست ، بپوشانید ، گوشهای خویش را از آنچه شنیدنش حرام است ، فراگیرید ، بر یتیمان مردم ، شفقت و محبّت کنید ، تا با یتیمان شما چنین کنند ... » .(1)
جزء دوّم (75)
در آیات فوق اشارهای به این نکته شده بود که خدا بر شما آسان میگیرد و نمیخواهد به زحمت بیفتید ، مسلّما این اشاره در اینجا ناظر به مسأله روزه و فواید آن و حکم مسافر و بیمار است ، ولی با توجّه به کلّی بودن ، از آن یک قاعده عمومی نسبت به تمام احکام اسلامی استفاده میشود و از مدارک ، قاعده معروف « لا حَرَج » است .
اینقاعده میگوید: اساس قوانیناسلام بر سختگیری نیست و اگر
(76) سوره بَقَره
در جایی حکمی تولید مشقّت شدید کند ، موقّتا برداشته میشود ، چنانکه فقهاء فرمودهاند : «هرگاه وضو گرفتن یا ایستادن به هنگام نماز و مانند اینها ، انسان را شدیدا به زحمت بیندازد ، مبدّل به تیمم و نماز
1) « وَسایِلُالشّیعَة » ، جلد 7 ، اَبْوابُ احکام «شَهْرُ رَمَضان» ، باب 18، حدیث 20.
نشسته میشود » .
در آیه 78 سوره حج نیز میخوانیم : « هُوَ اجْتَبیکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدّینِ مِنْ حَرَجٍ : او شما را برگزید و در دین خود تکلیف مشقّتباری برای شما قرار نداد » .
حدیث معروف پیامبر صلیاللهعلیهوآله : « بُعِثْتُ عَلَی الشَّریعَةِ السَّمْحَةِ السَّهْلَةِ : من مبعوث به آیین سهل و آسانی شدهام » ، نیز اشاره به همین مطلب است .
186 وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّیفَاِنّی قَریبٌاُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
جزء دوّم (77)
و هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم، دعای دعاکننده را به هنگامیکه مرا میخواند، پاسخ میگویم ، پس آنها باید دعوت مرا بپذیرند و بهمنایمان بیاورند تاراهیابند (و به مقصدبرسند).
در این آیه کوتاه ، خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده و هفت بار به بندگان و از این راه نهایت پیوستگی
و قرب و ارتباط و محبّت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است .
« عبد اللّه بن سنان » میگوید : امام صادق فرمود : « زیاد دعا کنید، زیرا دعا کلید بخشش خداوند و وسیله رسیدن به هر حاجت است ، نعمتها و رحمتهایی نزد پروردگار است که جز با دعا نمیتوان به آن رسید و بدان هر در را که بکوبی ، عاقبت گشوده خواهد شد » (1)
آری او به ما نزدیک است ، چگونه ممکن است از ما دور باشد ،
(78) سوره بَقَره
در حالی که میان ما و قلب ما ، جای او است ( وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ) ( 24 / اَنْفال ) .
آنها که حقیقت و روح دعا و اثرات تربیتی و روانی آن را نشناختهاند ، ایرادهای گوناگونی به مسأله دعا دارند :
گاه میگویند: دعا عامل تخدیر است ، چراکه مردم را به جای فعالیّت و کوشش و استفاده از وسایل پیشرفت و پیروزی، به سراغ دعا میفرستد و بهآنها تعلیم میدهد که به جای همه این تلاشها دعا کنند .
و گاه میگویند : اصولاً آیا دعا کردن ، فضولی در کار خدا نیست ؟
1) «اصولکافی»،جلد2،صفحه468.
خدا هرچه را مصلحت بداند ، انجام میدهد ، او به ما محبّت دارد ، مصالح ما را بهتر از خود ما میداند ، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چیزی بخواهیم ؟
و زمانی میگویند : از همه اینها گذشته ، آیا دعا منافات با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خداوند ندارد ؟
جزء دوّم (79)
آنها که چنین ایرادهایی را مطرح میکنند ، از آثار روانی ، اجتماعی ، تربیتی و معنوی دعا و نیایش غافلند ، زیرا انسان برای تقویت اراده و برطرف کردن ناراحتیها ، به تکیهگاهی احتیاج دارد ، دعا چراغ امید را در انسان روشن میسازد .
مردمی که دعا و نیایش را فراموش کنند ، با عکسالعملهای نامطلوب روانی و اجتماعی مواجه خواهند شد .
و به تعبیر یکی از روانشناسان معروف : « فقدان نیایش در میان ملّتی برابر با سقوط آن ملت است ، اجتماعی که احتیاج به نیایش را در خود کشته است ، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود .
البته نباید این مطلب را فراموش کرد که تنها صبح ، نیایش کردن و بقیه روز ، همچون یک وحشی بهسربردن ، بیهوده است ، باید نیایش را پیوسته انجام داد و در همه حال باتوجّه بود تا اثر عمیق خود را در
انسانازدستندهد ».(1)
(80) سوره بَقَره
آنانکه برای دعا اثر تخدیری قائلند، معنی دعا را نفهمیدهاند، زیرا معنی دعا این نیست که از وسایل و علل طبیعی دست بکشیم و به جای آن دست به دعا برداریم ، بلکه مقصود این است بعداز آنکه نهایت کوشش خود را در استفاده از همه وسایل موجود به کار بستیم ، آنجا که دست ما کوتاه شد و به بنبست رسیدیم ، به سراغ دعا برویم و با توجّه و تکیه بر خداوند ، روح امید و حرکت را در خود زنده کنیم و از کمکهای بیدریغ آن مبدأ بزرگ مدد گیریم .
بنابراین دعا مخصوص نارساییها و بنبستها است ، نه عاملی به جای عوامل طبیعی .
« نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است ، در فعالیّتهای مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک میکند ، نیایش خصایل خویش را با علامات بسیار مشخّص و منحصر به فرد نشان میدهد ، صفای نگاه ،
جزء دوّم (81)
متانت رفتار ، انبساط و شادی درونی ، چهره پر از یقین ، استعداد
1) « نیایش » ، نوشته طبیب و روانشناس مشهور ، آلکسیس کارل .
هدایت و نیز استقبال از حوادث ، اینها است که از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح ما حکایت میکند و تحت این قدرت ، حتی مردم عقبمانده و کماستعداد نیز میتوانند نیروی عقلی و اخلاقی خویش را بهتر به کار بندند و از آن بیشتر بهره گیرند ، اما متأسفانه در دنیای ما کسانیکه نیایش را در چهره حقیقتش بشناسند، بسیار کمند » (1)
«دعا » یک نوع عبادت و خضوع و بندگی است و انسان به وسیله دعا، توجّه تازهای به ذات خداوند پیدا میکند و همانطور که همه عبادات اثر تربیتی دارد، دعا هم دارای چنین اثری خواهد بود . و اینکه میگویند : « دعا فضولی در کار خدا است و خدا هرچه مصلحت باشد ، انجام میدهد » ، توجّه ندارد که مواهب الهی بر حسب استعدادها و لیاقتها تقسیم میشود، هرقدر استعداد و شایستگی بیشتر باشد، سهم
(82) سوره بَقَره
بیشتری از آن مواهب نصیب انسان میگردد .
لذا میبینیم امام صادق میفرماید : « اِنَّ عِنْدَاللّهِ عَزَّوَجَلَّ مَنْزِلَةً لا تُنالُ اِلاّ بِمَسْأَلَةٍ : در نزد خداوند مقاماتی است که بدون دعا کسی به آن نمیرسد » .(2)
دانشمندی میگوید: « وقتی که ما نیایش میکنیم ، خود را به قوّه پایانناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است ، متّصل و مربوط میسازیم » .(1)
و نیز میگوید : « امروز جدیدترین علم ، یعنی روانپزشکی ، همان چیزهایی را تعلیم میدهد که پیامبران تعلیم میدادند ، چرا ؟ به علت اینکه روانپزشکان دریافتهاند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین ، نگرانی و تشویش و هیجان و ترس را که موجب نیم بیشتری از ناراحتیهای ما است، برطرف میسازد » (2)
جزء دوّم (83)
201 وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِیالاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ
و بعضی میگویند : « پروردگارا در دنیا به ما ( نیکی ) عطا کن و در آخرت نیز (نیکی) مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاهدار » .
207 وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤوُفٌ بِالْعِبادِ
بعضی از مردم ( باایمان و فداکار، چون علی در "لَیْلَةُ الْمَبیتِ"بههنگامخفتن در جایگاه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ) جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشد و خداوند نسبت بهبندگانمهرباناست .
(84) سوره بَقَره
مفسّر معروف اهل تسنّن ، « ثَعْلَبِیّ » ، میگوید : هنگامی که پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تصمیم گرفت مهاجرتکند، برای ادای دیونخود و تحویلدادن امانتهاییکه نزداو بود، علیّ را به جای خود قرارداد و شبهنگام که میخواست بهسوی غار "ثَوْر" برود و مشرکان اطراف خانه او را برای حمله به او محاصره کرده بودند، دستور داد علیّ در بستر او بخوابد و پارچه سبزرنگی ( بُرْد حَضْرَمی ) که مخصوص خود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود ، روی خود بکشد ، در اینهنگام خداوند به « جبرئیل » و « میکائیل » وحی فرستاد که من بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانیتر قرار دادم ، کدامیک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود مقدّم دارد ؟ هیچکدام حاضر نشدند ، به آنها وحی شد : اکنون علی در بستر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوابیده و آماده شده جان خویش را
فدای او سازد، به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید .
هنگامیکه جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی نشسته بودند ، جبرئیل میگفت : « بَهبَه ، آفرین بر تو ای علی ، خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات میکند » .
جزء دوّم (85)
در اینهنگام آیه فوق نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخی بهنام «لَیْلَةُالْمَبیت» نامیده شده است .
« ابن عبّاس » میگوید : این آیه هنگامی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از مشرکان کناره گرفته بود و با ابوبکر به سوی غار میرفت ، درباره علیّ که در بستر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوابیده بود، نازل شد.
گرچه آیات فوق همانطور که در شأن نزول آن ذکر شد، مربوط به ماجرای هجرت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و فداکاری علیّ و خوابیدن او در بستر آن حضرت نازل شده ، ولی همچون سایر آیات قرآن ، مفهوم و محتوای کلّی و عمومی دارد و در واقع نقطه مقابل چیزی است که در آیات قبل در مورد منافقان وارد شده بود .
میفرماید : « از میان مردم کسانی هستند که جان خود را در برابر خشنودی خدا میفروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان
است » (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤوُفٌ بِالْعِبادِ) .
(86) سوره بَقَره
آن گروه مردمی خودخواه و خودپسند و لجوج و معاند بودند که از راه نفاق در بین مردم آبرویی کسب میکردند و در ظاهر خود را مؤمن و خیرخواه نشان میدادند ، اما کردارشان پرده از روی گفتارشان برمیداشت ، چراکه جز فساد در زمین و نابود کردن حَرْث و نَسْل ، کار دیگری نداشتند . ولی این گروه تنها با خدا معامله میکنند و هرچه دارند ، حتّی جان خود را به او میفروشند و جز رضا و خشنودی او چیزی خریدار نیستند و با فداکاری و ایثار آنها است که امر دین و دنیا اصلاح و حقّ زنده و پایدار میشود و زندگی انسان گوارا و درخت اسلام بارور میگردد .
جمله « وَ اللّهُ رَؤوُفٌ بِالْعِبادِ » که درحقیقت نقطه مقابل چیزی است که در آیات قبل درباره منافقان مُفْسِد فِی الاَْرْض آمده بود ؛
جزء دوّم (87)
«فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ » ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در عین اینکه بخشنده جان به انسان است ، همان را خریداری میکند و بالاترین بها را که همان خشنودی خویش است ، به انسان میپردازد .
قابل توجّه اینکه فروشنده ، " انسان" و خریدار ، "خدا" و متاع ، "جان" و بهای معامله ، "خشنودی ذات پاک او" است ، در حالی که در موارد دیگری بهای اینگونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذکر کرده است ، مثلاً در آیه 111 سوره توبه میفرماید : « اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ : خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خریداری میکند که بهشت از آنِ آنها باشد ، در راه خدا پیکار میکنند ، میکشند و کشته میشوند » .
اینآیه باتوجّه به شأن نزولی که مشروحا گفته شد ، یکی از بزرگترینفضایلعلیّ استکهدراکثرمنابعاسلامیآمده و به قدری چشمگیر است که معاویه ، به خاطر دشمنی خاصی که با علیّ داشت ، طبق روایتی چنان از این فضیلت ناراحت بود که « سَمُرَة بن جُنْدَب » را با چهارصد هزار درهم تطمیع کرد که بگوید : این آیه درباره « عَبْدُالرَّحْمانِ بن مُلْجَم » ، قاتل علیّ ، ( طبق حدیث مجعولی ) نازل شده و آن منافق جنایتپیشه نیز چنین کرد ولی همانطور که انتظار میرفت ، حتّی یک نفر هم
این حدیث مجعول را نپذیرفت .(1)
(88) سوره بَقَره
208 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِیالسِّلْمِ کافَّةً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِالشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، همگی در صلح و آشتی درآیید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن
جزء دوّم (89)
آشکار شما است .
« سِلْم » و « سَلام » در لغت به معنی صلح و آرامش است و بعضی آن را به معنی اطاعت تفسیر کردهاند و این آیه همه افراد باایمان را به صلح و سلام و تسلیم بودن در برابر فرمان خدا دعوت میکند .
« خُطُوات » جمع « خُطْوَة » به معنی گام و قدم است ، در اینجا نیز این حقیقت تکرار شده که انحراف از صلح و عدالت و تسلیم شدن در برابر انگیزههای دشمنی و عداوت و جنگ و خونریزی از مراحل ساده و کوچک شروع میشود و به مراحل حادّ و خطرناک منتهی میگردد و مطابق ضربالمثل معروف عرب ، « اِنَّ بَدْوَ الْقِتالِ اللِّطامُ » ( آغاز
1) داستان این معامله را « اِبْن اَبِی الْحَدید » در « شرح نهج البلاغه » ، جلد 4 ، صفحه 73 نقل کرده است .
جنگ ، یک سیلی است ) ، گاهی یکحرکت کوچک ازروی عداوت ، آتش جنگ ویرانگری را برمیانگیزد ، لذا افراد باایمان که مخاطب در این آیه هستند ، باید از همان آغاز بیدار باشند و جرقههای کوچک عداوت و دشمنی را خاموش سازند .
قابل توجّه اینکه این تعبیر ، پنج بار در قرآن مجید آمده و در موارد مختلفی روی آن تکیه شده است .
(90) سوره بَقَره
از مفهوم این آیه ، چنین استفاده میشود که صلح و آرامش تنها در پرتو ایمان امکانپذیر است و تنها به اتّکاء قوانین مادّی هرگز جنگ و ناامنی و اضطراب از دنیا برچیده نخواهد شد ، زیرا عالم مادّه و علاقه به آن ، همواره سرچشمه کشمکشها و تصادمها است و اگر نیروی معنوی ایمان ، آدمی را کنترل نکند ، صلح غیر ممکن است .
بلکه میتوان گفت از دعوت عمومی این آیه که همه مؤمنان را بدون استثناء از هر زبان و نژاد و منطقه جغرافیایی و قشر اجتماعی ، به صلح و صفا دعوت میکند ، استفاده میشود که در پرتو ایمان به خدا ، تشکیل حکومت واحد جهانی که صلح در سایه آن همهجا آشکار گردد ، امکانپذیر است .
اصولاً در مقابل عوامل پراکندگی ( زبان و نژاد و ... ) یک حلقه
محکم اتّصال در میان قلوب بشر لازم است و این حلقه اتّصال، تنها ایمان به خدا است که مافوق این اختلافات است .
جزء دوّم (91)
ایمان به خدا و تسلیم در برابر فرمان او ، نقطه وحدت جامعه انسانیّت و رمز ارتباط اقوام و ملّتها است و نمونه جالبی از آن را در مراسم حجّ میتوان مشاهده کرد که چگونه انسانهایی با رنگهای مختلف از نژادهای متفاوت و دارای زبان و قومیّت و منطقه جغرافیایی ناهماهنگ ، همگی برادروار در کنار هم قرار گرفته و در آن مراسم بزرگ روحانی شرکت دارند و در نهایت صلح و صفا به هم مینگرند و اگر آن را با نظامی که بر کشورهای فاقد ایمان به خدا حاکم است که چگونه ناامنی از نظر جان و مال و عِرض و ناموس ، حاکم میباشد ، مقایسه کنیم، تفاوت میانجوامع باایمان و بیایمان از نظر سِلم و صلح و سلام و آرامش ، روشن میشود .
سپس میافزاید : « از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است » ( وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ ) .
همانگونه که در تفسیر آیه 168 همین سوره اشاره شد ، بسیاری از انحرافات و وسوسههای شیطانی به صورت تدریجی انجام
میگیرد و هر مرحله در حقیقت گامی از گامهای شیطان است .
(92) سوره بَقَره
این شأن نزول نیز نشان میدهد که شیطان گام به گام در انسان نفوذ میکند و باید در همان گامهای نخستین ، در برابر او ایستاد تا به مراحل خطرناک نرسد .
جمله « اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ » متضمّن استدلال زنده و روشنی است ، میگوید : دشمنی شیطان با شما چیزی مخفی و پوشیده نیست ، او از آغاز آفرینش آدم برای دشمنی با او کمر بست و سوگند یاد کرده است که اگر بتواند ، همه را جز مُخْلَصین که از تیررس او به دورند ، گمراه کند ، با این حال چگونه تسلیم وسوسههای او میشوید ؟
211 سَلْ بَنی اِسْرائیلَ کَمْ اتَیْناهُمْ مِنْ ایَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْیُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَاِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ
از بنیاسرائیل بپرس : « چه اندازه نشانههای روشن به
جزء دوّم (93)
آنها دادیم » ؟ ( ولی آنان نعمتها و امکانات مادی و معنوی را که خداوند در اختیارشان گذاشته بود ، در راه غلط به کار گرفتند ) و کسی که نعمت خدا را، پس از آنکه به سراغش آمد، تبدیل کند ( و در مسیر خلاف به کار گیرد، گرفتار عذاب
شدید الهی خواهد شد ) که خداوند شدید العقاب است .
منظور از « تبدیل نعمت » این است که انسان امکانات و منابع مادّی و معنوی را که در اختیار دارد ، در مسیرهای انحرافی و گناه به کار گیرد و میدانیم خداوند به بنیاسرائیل انواع نعمتها را ارزانی داشت ، پیامبران بزرگ، زمامداران نیرومند ، امکانات مادّیفراوان، ولی آنها نه از آن مربّیان الهی بهره گرفتند و نه از مواهب مادّی استفاده صحیح کردند و به این ترتیب مرتکب تبدیل نعمت شدند و نیز به همین دلیل در دنیا سرگردان گشتند و در قیامت عذاب دردناکی در انتظار دارند .
اینکه میفرماید : « سَلْ بَنی اِسْرائیلَ » ( از بنیاسرائیل بپرس ) برای این است که هم از آنها اعتراف گرفته شود و هم درس عبرتی
(94) سوره بَقَره
برای مسلمانان و هشدار به کسانی باشد که از نعمتها و مواهب الهی بهرهگیری لازم را نمیکنند .
مسأله تبدیل نعمت و سرنوشت دردناک ناشی از آن منحصر به بنیاسرائیل نیست ، هر قوم و ملتی گرفتار آن شود ، گرفتار عذاب شدید الهی در این جهان و جهان دیگر خواهد شد.
215 یَسْأَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَابْنِالسَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ
از تو سؤال میکنند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو : « هر خیر و نیکی ( و سرمایه سودمند مادّی و معنوی ) که انفاق میکنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و
جزء دوّم (95)
درماندگان در راه باشد » و هر کار خیری که انجام دهید، خداوندازآن آگاه است (لازمنیست تظاهرکنید، او میداند).
در قرآن مجید آیات فراوانی مخصوصا در سوره بقره در مورد انفاق و بخشش در راه خدا آمده است و برای این کار پاداشها و فضیلتهای بزرگی ذکر شده ، همین امر سبب میشد که درباره جزئیات این کار از پیامبر صلیاللهعلیهوآله سؤال کنند و بدانند از چه چیزهایی و در مورد چه کسانی انفاق کنند ؟
لذا در آیه مورد بحث میفرماید : « از تو سؤال میکنند چه چیز را انفاق کنند » ؟ ( یَسْأَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ ) .
سپس میافزاید : « بگو : هر خیر و نیکی ( و هرگونه
سرمایه سودمند مادّی و معنوی ) که انفاق میکنید ، برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در راه باید باشد » ( قُلْ ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ ) .
(96) سوره بَقَره
مسلّما ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداقهای روشن است وگرنه منحصر به آنها نمیباشد ، بنابراین پاسخ آنها در حقیقت این است که هم اشیایی که از آن انفاق میکنند ، دایره وسیعی دارد و هم کسانی که به آنها انفاق میشود .
در مورد اوّل با ذکر کلمه « خَیْر » که هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدی را شامل میشود، پاسخ کامل و جامعی به سؤال آنها داده شده است و حتّی امور معنوی همچون علم را نیز دربرمیگیرد ، هرچند مصداق مهمّ آن در مورد انفاق ، اموال است .
و در مورد دوّم در عین گسترده بودن مورد انفاق ، اولویّتها نیز بیان شده است . مسلّما پدر و مادر و سپس نزدیکان نیازمند در این مسأله اولویّت دارند و بعد از آنها یتیمان و سپس نیازمندان و حتّی کسانی را که ذاتا فقیر نیستند ولی بر اثر حادثهای مثل تمام شدن مخارج در سفر ، نیازمند شدهاند ، شامل میشود .
در پایان آیه میفرماید : « و هر کار خیری انجام میدهید ، خدا از
جزء دوّم (97)
آن آگاه است » ( وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ) .
لزومی ندارد تظاهر کنید و مردم را ازکار خویش آگاه سازید ، چه بهتر که برای اخلاص بیشتر ، انفاقهای خود را پنهان سازید زیرا کسی که پاداش میدهد ، از همه چیز باخبر است و کسی که جزا به دست او است ، حساب همه نزد او است .
جمله « ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ » ( آنچه از نیکیها انفاق میکنید ) میگوید : انفاق از هر موضوع خوبی میتواند باشد و تمام نیکیها را شامل میشود ، خواه از اموال باشد یا خدمات ، از موضوعات مادّی باشد یا معنوی .
در ضمن تعبیر « خَیْر » آنهم به صورت مطلق ، نشان میدهد که مال و ثروت ذاتا چیز بدی نیست ، بلکه یکی از بهترین وسایل خیر است ، مشروط بر اینکه به نیکی از آن بهرهگیری شود .
و نیز تعبیر به « خَیْر » ممکن است به این نکته هم اشاره داشته باشد که انفاقها باید از هرگونه منّت و آزار و کارهایی که حیثیت
(98) سوره بَقَره
اشخاص مورد انفاق را مخدوش میکند ، برکنار باشد ، به طوری که بتوان به عنوان « خیر » مطلق از آن یاد کرد .
224 وَ لا تَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً لاَِیْمانِکُمْ اَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاسِ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ
خدا را درمعرض سوگندهایخود قرارندهید و برای اینکه نیکی کنید و تقوا پیشه سازید و در میان مردم اصلاح کنید ( سوگند یاد ننمایید ) و خداوند شنوا و دانا است .
« اَیْمان » جمع « یَمین » به معنی سوگند است و « عُرْضَة » به معنی در معرض قرار گرفتن چیزی است ، مثلاً جنسی را که به بازار برای فروش میبرند و در معرض معامله قرار میدهند ، « عُرْضَة » مینامند ، گاهی به موانع نیز اطلاق میشود ، زیرا در معرضانسان و برسرراهاو قراردارد .
بعضی نیز گفتهاند : منظور این است که حتی برای کارهای نیک
جزء دوّم (99)
اعمّ از کوچک و بزرگ قسم یاد نکنید و نام خدا را کوچک ننمایید و به اینترتیب سوگند یاد کردن جز در مواردی که هدف مهمّی در کار باشد، عمل نامطلوب است ، این موضوع در احادیث زیادی نیز به چشم میخورد ، از جمله اینکه در حدیثی از امام صادق نقل شده که فرمود : « وَ لا تَحْلِفُوا بِاللّهِ صادِقینَ وَ لا کاذِبینَ فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ
یَقُولُ ؛ وَ لا تَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً لاَِیْمانِکُمْ: هیچگاه سوگند به خدا یاد نکنید چه راستگو باشید چهدروغگو ، زیرا خداوند سبحان میفرماید : خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید » .(1)
225 لایُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فی اَیْمانِکُمْ وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ
خداوند شما را به خاطر سوگندهایی که بدون توجّه یاد میکنید ، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهای شما کسبکرده(و سوگندهاییکه از روی اراده و اختیار یاد میکنید،) مؤاخذه میکند و خداوند آمرزنده و بردبار است .
(100) سوره بَقَره
در این آیه خداوند به دو نوع سوگند اشاره کرده است ؛ نوع اول قسمهای لغو است که هیچگونه اثری ندارد و نباید به آن اعتنا کرد ، این نوع قسمها آنهایی است که مردم بدون توجّه تکیه کلام خود قرار میدهند و به آن عادت کردهاند و در هر کاری « لا وَ اللّهِ » ( نه به خدا قسم... ) یا «بَلی وَ اللّهِ» ( آری به خدا سوگند ... ) میگویند ، ایننوع قسمها را قسم لغو مینامند.
1) « نُورُ الثَّقَلَیْنِ » ، جلد 1 ، صفحه 218 ، حدیث 833 .
زیرا لغو در لغت به تمام کارها و سخنانی گفته میشود که دارای هدف مشخّصی نیست یا از روی اراده و تصمیم سرنمیزند .
بنابراین سوگندهایی که انسان در حال غضب ( در صورتی که غضب سبب بیرون رفتن از حال عادی شود ) یاد میکند ، جزء قسمهای لغو است و طبق آیه فوق خداوند مؤاخذهای بر اینگونه قسمها نمیکند و نباید به آن ترتیب اثر داد ( هرچند انسان باید خود را چنان تربیت کند
جزء دوّم (101)
که اینگونه سوگندها را نیز کنار بگذارد ) به هر حال اینگونه قسمها واجبالعمل نیست و مخالفت آن کفّاره ندارد ، زیرا از روی اراده و تصمیم نیست .
جمله « وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ » میتواند اشارهای به این معنی بوده باشد .
نوع دوم سوگندهایی است که از روی اراده و تصمیم انجام میگیرد و به تعبیر قرآن قلب انسان آن را کسب میکند، اینگونه قسم معتبراست و باید به آن پایبند بود و مخالفت با آن ، هم گناه دارد و هم موجب کفاره میشود ، مگر در مواردی که بعدا اشاره خواهد شد ، این هماناستکه در آیه 89 سورهمائده از آن تعبیر به « ما عَقَّدْتُمُ الاَْیْمانَ » شده است ، یعنی سوگندهایی که از روی اراده محکم کردهاید .
238 حافِظُواعَلَیالصَّلَواتِوَالصَّلوةِالْوُسْطیوَقُومُوالِلّهِ قانِتینَ
(102) سوره بَقَره
درانجام همه نمازها (به خصوص) نماز وسطی ( نماز ظهر ) کوشا باشید و از روی خضوع و اطاعت برای خدا به پاخیزید .
واژه « قانِتینَ » از ماده « قُنُوت » ، به دو معنی آمده است ؛
پیروی و اطاعت کردن
خضوع و خشوع و تواضع، ولی بعیدنیستکه درآیه فوق به هردو معنی باشد ، چنانکه در حدیثی از امام صادق آمده که در تفسیر جمله « وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ » ، فرمود : « منظور این است که نماز را با خضوع و توجه به خداوند به جا آورید » .
و در حدیث دیگری نیز میفرماید : « یعنی از روی اطاعت به پا خیزید »(1)
از آنجا که نماز مؤثّرترین رابطه انسان با خدا است و در صورتی که با شرایط صحیح انجام گیرد ، دل را لبریز از عشق و محبّت خدا
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
جزء دوّم (103)
میکند و در پرتو آن ، انسان بهتر میتواند خود را از آلودگی به گناه پاک سازد ، در آیات قرآن تأکید فراوانی روی آن شده ، از جمله در نخستین آیه فوق میفرماید : « در انجام همه نمازها مخصوصا نماز وسطی ، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید » ( حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَالصَّلوةِالْوُسْطی ) .
« و با خضوع و خشوع و توجّه کامل برای خدا به پا خیزید » ( وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ ) .
مبادا گرما و سرما و گرفتاریهای دنیا و پرداختن به مال و همسر و فرزند ، شما را از این امر مهمّ بازدارد ؟
تأکید روی این نماز به خاطر این بوده که بر اثر گرمی هوای نیمروز تابستان یا گرفتاریهای شدید کسب و کار ، نسبت به آن کمتر اهمیّت میدادند ، آیه فوق اهمیّت نماز وسطی و لزوم محافظت بر آن را مورد تأکید قرار داده است .
(104) سوره بَقَره
جزء دوّم (105)
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیةاللّه مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
امّت وسط••• 11
اسرار تغییر قبله••• 13
امّتاسلامی، یکامّت معتدل و میانهرواست••• 16
همهجا رو به سوی کعبه کنید••• 18
معنی « شَطْر »••• 21
کعبه، مرکز یک دایره بزرگ••• 22
برنامههای چهارگانه رسولاللّه••• 22
ذکرخداچیست ؟••• 26
صبر و انواع آن••• 27
جلوههای ذات پاک خدا در پهنههستی••• 31
(106)
شأن نزول••• 38
گامهای شیطان••• 39
اصل حلّیّت••• 39
انحرافات تدریجی••• 40
چگونگی وسوسه شیطان••• 42
(107)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
طیّبات و خبائث••• 45
فلسفه تحریم گوشتهای حرام••• 49
روزه سرچشمه تقوا••• 54
امتیاز ماه مبارک رمضان••• 61
قاعده « لا حَرَج »••• 63
سِلاحیبهنامدعا و نیایش••• 64
فلسفه دعا و نیایش••• 65
شأن نزول••• 70
فداکاریبزرگعلی درشبتاریخیهجرت••• 71
اسلام ، آیین صلح و صفا است••• 74
تبدیل نعمت به عذاب••• 77
از چه چیز باید انفاق کرد ؟••• 79
تا میتوانید سوگندنخورید••• 82
اهمیت نماز ، مخصوصا نماز « ظهر »••• 85