ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی قدس سره و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینهی رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که پایان بخش مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلامالهی به شیوهای نو و قلمی شیوا، توسط حجّتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون به جهت آشنایی با شیوهی کار و چگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان می شود که می تواند به نوبه خود راهگشای طلاب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حداقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهلسنّت،از قدما و معاصران،چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای تفسیری آنها پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار میدهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت مفاهیم قرآنی
هستند،در قالب نکات و پیامهای آیه،با نثری ساده و روان ارائه میدهند.البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یکبار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب پنج عنوان ارائه می گردد:
1.متن آیه،که با رسمالخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ گردیده و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2.ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حداقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن، مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3.نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4.پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف،چنانکه در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5.پاورقی،که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمیگنجد،در پاورقی ذکر شده است.
در مورد کتب تفسیری،هرجا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
علاقمندان میتوانند برای دسترسی به متن مجلّدات تفسیر نور و دیگر کتب حجّتالاسلام و المسلمین قرائتی با امکان بهرهگیری از جستجوی لفظی به پایگاه اینترنتی www.Qaraati.ir مراجعه نمایند.
در پایان از زحمات حججاسلام آقایان:
حسن دهشیری،رحمتاللّٰه جعفری و محمود متوسل که در تتبّع و بررسی تفاسیر و آقای علیمحمّد متوسلی که در امر مقابله و تصحیح نهایی این جلد نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی:تهران-صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
«الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین»
ارزش انسان به عقل،فکر،ایمان،اخلاص،علم،عمل،رشد و انتخاب احسن اوست.امّا برای هر یک از این کمالات آفاتی است که اگر آفریدگار هستی،انسان را به حال خود رها کند و دست او را از طریق وحی و نبوّت در دست پیامبران نگذارد، گرفتار انواع انحرافات خواهد شد.
شیطنتهای خود را عقل میپندارد،فکر خود را در موارد غیر لازم به کار میبرد.باورهای او انحرافی خواهد بود و به جای حقّ به انواع باطلها ایمان خواهد آورد.در عمل،به جای راه مستقیم،گرفتار انواع راههای انحرافی خواهد شد و به جای تحصیل علم مفید،به سراغ دانستنیهای غیر مفید و مضرّ خواهد رفت.
به جای رشد و کمال،هر روز بر آمار مفاسد و آلودگیهای او اضافه خواهد شد و به جای انتخاب احسن در گزینش دوست،همسر،شغل و سایر امور شخصی، اجتماعی و سیاسی،به دنبال هوسهای خود یا دیگران خواهد رفت و عاقبت سر از حسرت و خسارت در خواهد آورد.پیشرفتهای صنعتی و تکنولوژی و توسعهی مراکز علمی و دانشگاهی و ارتباطات ماهوارهای و اینترنتی و بالا رفتن آمار محقّقان و دانشمندان در رشتههای مختلف،هیچ یک برای بشر امنیّت،صداقت،امانت، وفاداری،جوانمردی،شهامت،ایثار و امثال آن را به ارمغان نیاورده است.
چه بسیار افرادی که انواع تلفنهای ثابت و سیّار دارند،امّا با هم رفیق صمیمی نیستند.ابزار ارتباط هست امّا خود ارتباط نیست.انواع ماشینها هست،ولی دید و بازدیدها سالیانه شده است.چه بسیارند افرادی که روز به روز بر تحصیلاتشان اضافه میشود ولی بر سوز و عشق و خدمت آنها به دیگران اضافه نمیگردد.حتّی از یک سلام کردن به دیگران دریغ میورزند.
در سطح بینالمللی نیز مسئله این گونه است.الآن که این سطرها را مینویسم، اسرائیل حدود نیم قرن است که فلسطین را اشغال کرده و آمریکا افغانستان و عراق را به اشغال خود درآورده و حقوق مردم را زیر پا گذاشته ولی دهها هزار حقوقدان به فکر تحقیق در مسائل حقوقی و یا تربیت حقوقدانان دیگر هستند.
هر روز که از عمر جهان میگذرد نیاز بشر به وحی و نبوّت و کتاب آسمانی بیشتر میشود.کتابی که کرامت واقعی را به انسان عطا میکند.
کتابی که در آن هیچ انحرافی نیست. «غَیْرَ ذِی عِوَجٍ» (1)
کتابی که یکسره نور است. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً» (2)نوری که هرگز خاموش نشود و انسان را از ظلمات جهل،شرک و تفرقه نجات دهد.
کتابی که بر علم و تزکیه انسان بیافزاید. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ» (3)
کتابی که هیچ اختلاف و تناقضی در آن راه ندارد. «وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً» (4)
کتابی که از سرچشمهی عزّت،حکمت و رحمت است و هیچ باطلی در آن راه نیافته است. «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (5)
کتابی که هم تاریخ گذشته و هم آینده روشن را ترسیم میکند.هم بشارت میدهد و هم هشدار. «لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ» (6)
کتابی که سراسر شفای دردهای روحی،اجتماعی،خانوادگی،سیاسی و اقتصادی است.
کتابی که ریسمان محکم میان خلق وخالق است وخداوند وعدهی حفظ آن را از هرگونه تحریف داده است. «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (1)
آری،در این دریای علوم،تنها کشتی قرآن از هر خطری بیمه شده است.پس تلاش کنیم تا با این کشتی،راه سعادت ابدی را در میان امواج بلاها طی کنیم.
خداوند را شاکرم که جلد دهم تفسیر نور در پایان سال 1382 آماده چاپ شد و از جلدهای اول تا نهم آن استقبال خوبی صورت گرفت.کتاب سال شدن این تفسیر در سال 76 از یکسو و استقبال مردمی از سوی دیگر ما را بر آن داشت که بخش بیشتری از عمر خود را صرف انجام این تفسیر کنیم.البتّه این اقبال و استقبال نشانهی بیعیب بودن و نقص نداشتن نیست،همان گونه که نشان قبول شدن به درگاه خداوند نیست.لذا از شما خواننده عزیز میخواهم تا با راهنمایی خود نقص ما را برطرف و با دعای خود قبول آن را از خداوند بخواهید.
لطف خاص دیگر خداوند اینکه در آخرین مرحلهای که این تفسیر آماده چاپ میشد،تفسیر راهنما از چاپ بیرون آمد و آن نیز مثل تفاسیر المیزان،مجمع البیان، نمونه،نورالثقلین،اطیب البیان،مراغی،فخر رازی و سایر تفاسیر،مورد مطالعه قرار گرفت و از آن استفاده کردم.
در خاتمه از کسانی که مرا در تألیف این تفسیر و چاپ و تصحیح و نشر آن کمک کردهاند سپاسگزارم و پیشاپیش از افرادی که انتقاد یا پیشنهادهای سازنده و مفیدی برای تکمیل کار داشته باشند تشکّر میکنم.
محسن قرائتی
1382/12/20
1) 1) .حجر،9.
این سوره با یکصد و هشتاد و دو آیه در مکّه نازل شده است.
نام این سوره،از آیه اول آن برگرفته شده که با سوگند به«صافّات»،گروهی از فرشتگان که در انجام فرمان الهی در صف هستند،آغاز میشود،همچنین آیه 165 که در آن کلمه«الصافّون»آمده است.
مشابه این سوره از نظر نام،سوره«صف»است که اشاره به صفوف محکم رزمندگان در صحنههای جنگ دارد.
این سوره،نخستین سوره از قرآن کریم است که با سوگند آغاز میشود.
همانند دیگر سورههای مکّی،بیشتر آیات این سوره نیز دربارهی مبدأ و معاد و با تذکّر و انذار همراه است.
همچنین به تاریخ پیامبرانی همچون نوح،ابراهیم،اسحاق،موسی،هارون، الیاس،لوط و یونس،اشاره شده و در این میان زندگی حضرت ابراهیم مشروحتر آمده است.
عقاید باطل مشرکان در مورد رابطه خداوند با جنّ یا فرشتگان به شدّت محکوم شده و پیروزی نهایی حقّ بر کفر و شرک و نفاق مطرح گردیده است.
بر قرائت سوره صافّات در روزهای جمعه تأکید شده و تلاوت آن،موجب گشایش در رزق و بیمه شدن مال و فرزندان از شیطان میشود. (1)
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1»وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا«2» فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً«3» فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً
سوگند به صف بستگان(در صفوفی منظّم)صف بستنی.پس باز میدارند(از معاصی و وسوسهها)باز داشتنی.همانان که پی در پی ذکر خدا(کتاب آسمانی)را تلاوت میکنند.
«4»إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ«5» رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ رَبُّ الْمَشٰارِقِ
بی شک که معبود شما یکتاست.پروردگار آسمانها و زمین و آن چه میان آن دو است و پروردگار مشرقها(و مغربها).
این سوره با سه سوگند خداوند آغاز شده است.گرچه خداوند نیازی به سوگند ندارد و مؤمنان بدون سوگند سخن او را میپذیرند،امّا سوگند،نشانه اهمیّت و عظمت مورد سوگند و توجّه دادن به آن است.لذا خداوند به امور مختلف سوگند خورده است.
مراد از «صافّات» ، «زاجرات» و «تالیات» ،فرشتگانی هستند که در صفوفی منظم اوامر الهی را اجرا میکنند،مردم را از وسوسه باز میدارند و پیوسته به یاد خدا هستند.البتّه گروهی گفتهاند:مراد،رزمندگانی هستند که در صفهای منظم از حریم حقّ دفاع میکنند و
با تلاوت آیات الهی و یاد خدا روحیه و نیرو میگیرند.
کلمه«زاجرات»هم میتواند از«زجر»به معنای باز داشتن باشد که مراد باز داشتن از وسوسهها و گناهان است و هم میتواند از«زجره»به معنای فریاد باشد،یعنی سوگند به فریادگران تاریخ.
1- در زندگی،به نظمهای هدفدار ارج نهیم.(در دو سوره«صافّات»و«صف»، سخن از نظم وانضباط است وبه آن سوگند یاد شده است.) «وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا»
2- نظم،وحدت،قدرت،همفکری و همکاری که در صف متجلّی است،از نشانههای کارگزاران الهی است. «وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا»
3- وجود عوامل بازدارنده از گناه و ناهی از منکر،در جامعه لازم است.
«فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً»
4- انرژی گرفتن از یاد خدا از طریق تلاوت قرآن «فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً» و دفاع از حریم حقّ «فَالزّٰاجِرٰاتِ» همراه با نظم و آماده باش، «وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا» ضرورت یک نظام الهی است.
5-انجام هر کاری باید با کیفیّتی عالی همراه باشد.بهترین نظم، «صَفًّا» بهترین قدرت، «زَجْراً» و بهترین یاد خدا. «ذِکْراً»
6- شعار توحید را هم محکم بگوییم،هم زیبا و هم قبل از هر چیز دیگر.(در این آیات ابتدا سوگند با آهنگ زیبایی مطرح شده و سپس:) «إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ»
7- برای هر چیزی سوگند یاد نکنیم.(معمولاً سوگندهای قرآن برای مسائل اساسی و مهم مانند مبدأ و معاد است)
در سورهی ذاریات بعد از چند سوگند میفرماید: «إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ» (1)قطعاً آنچه وعده داده شدهاید محقّق شدنی است.
در سوره مرسلات نیز پس از چند سوگند،سخن از قیامت است آنجا که
1) 1) .ذاریات،5.
میفرماید: «إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَوٰاقِعٌ» (1)
و در این جا بعد از چند سوگند،سخن از توحید است و میفرماید: «إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ» (آری در برابر کسانی که به شدّت پایبند شرک هستند باید سوگندهای پی در پی یاد کرد).
8-مشرکان میان الوهیّت و ربوبیّت خداوند تفاوت قائل بودند،لذا این آیه بر یکی بودن این دو تأکید میکند. «إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
9- همهی هستی تحت تربیت و رشد الهی است. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
10- برای هر چیزی ربّی نپندارید،زیرا که پروردگار همهی هستی یکی بیش نیست. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
11- از نشانهها و دلایل توحید،هماهنگی میان زمین و آسمان و دیگر مخلوقات جهان هستی است. إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ...
12- زمین،کروی شکل است.(کلمهی«مشارق»و تفاوت در طلوع و غروبها، نشانهی کروی بودن زمین است)
13- خورشید و نور آن،نقش مؤثری در زندگی انسان دارد.(با آنکه خورشید جزو آسمانهاست و در «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ» نهفته است،ولی نام بردن اختصاصی از مشارق،نشانه اهمیّت ویژه طلوع خورشید است). «وَ رَبُّ الْمَشٰارِقِ»
إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ«6» وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ«7»
ما آسمان زیرین را به زیور ستارگان آراستیم.و(آن را)از هر شیطان متمرّد و سرکشی محفوظ داشتیم.
1) 1) .مرسلات،7.
«مٰارِدٍ» به چیزی گفته میشود که هیچ خیر و برکتی ندارد و خبیث است،مثلاً به درخت بیبرگ،شجر أمرد گفته میشود.
1- تزئین آسمانها،پرتوی از ربوبیّت الهی است. رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ
2- گرایش به زینت و زیبایی،از تمایلات فطری انسان است و قرآن آن را مورد تأیید قرار داده است. «زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا»
3- زینت و زیبایی یک اصل است.آفریدههای الهی همه زیباست. «زَیَّنَّا السَّمٰاءَ»
4- در عالم بالا اسراری است که شیاطین به فکر دستبرد زدن به آنها هستند،ولی قادر به انجام آن نیستند. «حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ»
5-جنّ و شیاطین جنّی قدرت دستیابی به غیب را دارند،امّا از آن منع شدهاند.
«حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ»
لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ«8»
آنها نمیتوانند به(اسرار)عالم بالا گوش فرا دهند و از هر سو به آنها (شهاب)پرتاب میشود.
دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ وٰاصِبٌ«9» إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ«10»
تا رانده شوند و برای آنها عذابی پاینده است.مگر شیطانی(به آسمان بالا رود و)به سرعت خبری را برباید که شهاب و شرارهای نافذ او را دنبال(و نابود)کند.
«قذف»به معنای پرتاب چیزی به نقطهای دور و«ملأ اعلی»اشاره به جایگاه والای فرشتگان است.
«دُحُوراً» به معنای راندن با قهر و به نحو ذلّت و خواری، «وٰاصِبٌ» به معنای دائم است، «خطفة»به معنای ربودن با سرعت، «ثٰاقِبٌ» به معنای نافذ و سوراخ کننده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:در شب معراج فرشتهای را دیدم که مأمور تعقیب ربایندگان اخبار بود و هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بود که هر کدام از آنها هفتاد هزار فرشته دیگر را تحت فرمان داشتند. (1)
1- اطلاعات و اخبار اهل زمین در اختیار فرشتگان عالم بالا قرار دارد که در آن با یکدیگر گفتگو میکنند و شیاطین میتوانند گفتگوی آنان را بشنوند. لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ وَ یُقْذَفُونَ ...
2- استراق سمع،کاری شیطانی است و باید با آن مقابله کرد. «حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ لاٰ یَسَّمَّعُونَ»
3- سپاه خدا همه جا حضور دارد. «یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ»
4- با شیاطین جامعه باید برخورد انقلابی شود. «یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ»
5-شیاطین موجوداتی مکلّف و مورد کیفر و باز خواست خداوند هستند. «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ وٰاصِبٌ»
6- بر حفظ اسرار،اصرار داشته باشید. حِفْظاً ... یُقْذَفُونَ ... دُحُوراً ... فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ
7- مطلع شدن شیاطین از اسرار بالا به قدری برایشان مهم است که با آنکه از هر سو مورد هدف قرار میگیرند باز هم به صورت دزدانه به استراق سمع دست میزنند. «إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ»
1) 1) .تفاسیر نورالثقلین و برهان.
8-شهابها و سنگهای آسمانی مأموران الهی هستند که با هدف پرتاب میشوند نه تصادفی و بی هدف. «فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ»
9- شیاطین پیش از استفاده از اخبار غیبی آسمان،نابود میشوند. «ثٰاقِبٌ»
10- شیاطین موجوداتی قابل رؤیت و هدفگیری هستند. «فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ»
فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنٰا إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِینٍ لاٰزِبٍ«11» بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ«12»
پس از آنان نظر بخواه که آفرینش آنان سختتر است یا کسانی که ما(در آسمانها و زمین)آفریدیم؟ ما آنان را از گِلی چسبنده آفریدیم،بلکه تو(از افکار آنان)تعجب میکنی و آنان(تو را)مسخره میکنند.
وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ«13» وَ إِذٰا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ«14» وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ«15»
و هرگاه اندرز داده شوند پند نمیگیرند.و هرگاه معجزهای بینند،یکدیگر را به مسخره کردن دعوت میکنند و میگویند:این جز جادویی آشکار نیست.
1- مقایسه و سؤال،راهی برای به فکر واداشتن افراد است. «فَاسْتَفْتِهِمْ» (آفرینش انسان کجا و حفاظت از آسمانهای پهناور کجا؟)
2- افراد مغرور و مسخره کننده را با یادآوری منشأ آفرینش خود تعدیل کنید.
«طِینٍ لاٰزِبٍ»
3- نصیحت اشرف مربیان برای افراد سنگدل مؤثّر نیست. «ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ»
4- فاسد بودن،زمینهی به فساد کشاندن دیگران میشود. «یَسْتَسْخِرُونَ»
5-گاهی دشمن به جای قبول حقّ و منطق،مسخره میکند. «یَسْتَسْخِرُونَ»
6- گاهی دشمن در تبلیغات خود سعی میکند با اصرار و اطمینان سخن بگوید.
«إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ»
7- مخالفان به اثرگزاری خارق العادّه قرآن اقرار دارند.(مشرکان قرآن را سحر میدانستند و سحر به کار خارق العادّه گفته میشود).
8-تمسخر و به بازی گرفتن مقدّسات،مقدّمه کفر و انکار حقایق است.
یَسْتَسْخِرُونَ وَ قٰالُوا ... سِحْرٌ مُبِینٌ
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ«16»
(میگویند:)آیا چون مردیم و خاک و استخوان(پوسیده)شدیم آیا (دوباره)برانگیخته خواهیم شد؟!
أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ«17» قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ«18»
و آیا پدران گذشتهی ما نیز(زنده خواهند شد)؟ بگو:آری(همه زنده میشوید)در حالی که خوار و کوچک خواهید بود.
فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ«19»
همانا قیامت با یک صیحه است،پس آن گاه آنان(صحنه قیامت را) خواهند دید.
«داخر»به معنای ذلّت و حقارت و «زَجْرَةٌ» به معنای صیحه و بانگ بزرگ است.
بیمار دلان در گسترش شبهات تلاش میکنند.با این که یک سؤال کافی بود،سه سؤال پی در پی طرح کردند. «أَ إِذٰا - أَ إِنّٰا - أَ وَ آبٰاؤُنَا»
1- منکران معاد منطق و استدلال صحیحی ندارند و به جای استدلال فقط استبعاد میکنند. أَ إِذٰا ...
2- مشرکان،زنده شدن نیاکان را بعیدتر از زنده شدن خود میپنداشتند. أَ إِنّٰا ... أَ وَ آبٰاؤُنَا
3- سؤالات و شبهات گرچه با لجاجت و سوء نیّت همراه باشد ولی باید با صراحت جواب داده شود. «قُلْ نَعَمْ»
4- خاک شدن انسان،مانعی برای زنده شدن دوبارهی او نیست. «قُلْ نَعَمْ»
5-انکار لجوجانه معاد سبب خواری در قیامت است. «وَ أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ»
6- پیدایش قیامت با صوت و صیحه است. «فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ»
7- پیدایش قیامت دفعی است نه تدریجی. «زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ»
8-ایجاد قیامت برای خداوند آسان است. «فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ»
9- مشرکان،در قیامت بُهت زده به حال زار خود نظارهگرند. «فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ»
وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ«20» هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ«21»
و گویند:وای بر ما این روز جزاست.(به آنها گفته میشود:)این همان روز جدایی(حقّ از باطل)است که دائماً آن را تکذیب میکردید.
اُحْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ«22»
(خداوند به فرشتگان دستور میدهد:)ستمکاران و هم ردیفان آنان و آن چه را به جای خداوند میپرستیدند(در یک جا)گرد آورید.
مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ«23» وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ«24»
پس همه را به راه دوزخ راهنمایی کنید.آنان را متوقف کنید،زیرا که آنان مورد سؤال و باز خواست هستند.
«ازواج»هم میتواند به معنای همفکران باشد و هم به معنای همسران مشرک باشد.
در روایات شیعه و سنّی آمده که از مصادیق سؤال در آیهی «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» سؤال از ولایت و رهبری علیّ بن ابیطالب علیهما السلام است. (1)
در روایات آمده است که در قیامت از چند چیز سؤال میشود:رهبری امام معصوم علیهم السلام عمر و جوانی،درآمد و خرج و مصرف و رسیدگی به فقرا و بدعتها. (2)
1- انکار معاد سبب حسرت کفّار خواهد بود. «یٰا وَیْلَنٰا»
2- قیامت،روز حسرت و اقرار منکران است. یٰا وَیْلَنٰا ...ولی این حسرتها سودی ندارد و فرمان هدایت به دوزخ صادر خواهد شد. «فَاهْدُوهُمْ»
3- در قیامت علاوه بر دوزخ،تحقیر و انتقاد و شکنجهی روحی نیز هست. «هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ» (در همین قسمت نیز میخوانیم: «فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ» با اینکه واژه هدایت برای راهنمایی به کار خیر است ولی به عنوان مسخره و تحقیر برای دوزخ بکار میرود).
4- کفّار به کیفر مینگرند، «یَوْمُ الدِّینِ» ولی خداوند به داوری مینگرد. «هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ»
5-بدتر از تکذیب حقّ،تداوم تکذیب است. «کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ»
6- تکذیب معاد،ظلم به خویشتن است. تُکَذِّبُونَ ... اَلَّذِینَ ظَلَمُوا ...همان گونه که شرک ظلم بزرگ است.(آری،بزرگترین مشخّصه دوزخیان ظلم است)
7- فرشتگان،دست اندرکار جمع آوری و روانه کردن مشرکان به دوزخند.به فرشتگان خطاب میشود: «احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا»
8-هر کس با همفکر و محبوب خویش محشور و همراه میشود. «ظَلَمُوا وَ
أَزْوٰاجَهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ»
9- معبودهای باطل نه تنها گرهگشا نیستند بلکه خود نیز گرفتارند. «وَ مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ»
10- برای بدبختی انسان همین بس که با بتهای بیجان محشور شود. اُحْشُرُوا ...
وَ مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ
11- کسی که هدایت الهی را در دنیا نپذیرد،در قیامت به دوزخ هدایت میشود.
«فَاهْدُوهُمْ»
12- پایان شرک و کفر دوزخ است. «فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ»
13- با اینکه پایان راه و سرنوشت منکران معاد،دوزخ است. «فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ» لیکن از نعمتها و تکالیف نیز بازپرسی میشوند. «مَسْؤُلُونَ»
مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ«25» بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ«26»
(به آنان گفته میشود:)چه شد که امروز یکدیگر را یاری نمیکنید؟(آری، نمیتوانند یکدیگر را یاری کنند،)بلکه آنان امروز کاملاً تسلیم(قدرت خداوند)هستند.
وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ«27»
و بعضی از آنان به بعضی دیگر روی کرده و از یکدیگر میپرسند.
قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا عَنِ الْیَمِینِ«28» قٰالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ«29»
(پیروان به رهبران)گویند:بی شک شما بودید که از روی قهر و غلبه (برای گرایش ما به کفر و شرک)به سراغ ما میآمدید.(گروه دیگر در پاسخ)گویند:(این چنین نیست)بلکه شما خود اهل ایمان نبودید.
«مُسْتَسْلِمُونَ» از باب استفعال یا برای مبالغه در تسلیم و به معنای تسلیم کامل است،یا به این معناست که مشرکان به جای حمایت،یکدیگر را تسلیم قهر الهی میکنند.
«یمین»یا از«یمن»به معنای خیر وبرکت است،یعنی شما از در خیرخواهی به سراغ ما آمدید و ما را منحرف کردید و یا کنایه از قدرت وقهر است،زیرا دست راست رمز قدرت است.
در آیات متعدّدی از قرآن،گفتگوی دوزخیان با یکدیگر و دوزخیان با شیطان و با مؤمنان و با فرشتگان و با خداوند که در آنها انواع استمدادها برای رهایی مطرح شده،آمده است ولی در همهی موارد پاسخ منفی میشنوند و در برخی موارد تقصیر را به گردن یکدیگر میاندازند و میگویند:اگر شما نبودید ما ایمان داشتیم «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» ولی پاسخ میشنوند که چنین نیست،بلکه شما خود ایمان آورنده نبودید. «بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»
1- در قیامت،مجرمان نمیتوانند هیچ یاری و کمکی به یکدیگر بکنند. «مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ»
2- گردنکشان،در قیامت تسلیم خواهند شد. «بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ»
3- مجرمین در قیامت خود را تبرئه و گناه خود را به گردن دیگران میاندازند.
«تَأْتُونَنٰا عَنِ الْیَمِینِ»
4- استفاده از قدرت (1)یا تظاهر به خیرخواهی (2)از شیوههای پیشوایان کفر و شرک برای اغفال دیگران است. «تَأْتُونَنٰا عَنِ الْیَمِینِ»
5-در روز قیامت،هیچ کس حاضر نیست جرم دیگران را به عهده گیرد. «لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»
وَ مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ«30»
و ما را بر شما سلطه و غلبهای نبود بلکه شما خود گروهی سرکش بودید.
فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ«31»
پس وعده(عذاب)پروردگارمان بر ما محقّق شد و بدون شک ما چشندگان عذابیم.
فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ«32» فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ«33»
پس ما شما را گمراه کردیم(امّا نه با قهر)زیرا که ما خود نیز منحرف بودیم.پس آنان در آن روز،در عذاب الهی مشترکند.
1- پیشوایان کفر،هم به گمراهی خود اعتراف میکنند و هم مسئولیّت اغفال و گمراه کردن پیروان خود را میپذیرند. «فَأَغْوَیْنٰاکُمْ» ولی مسئولیّت قهر و غلبه و سلطه را نمیپذیرند. «مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ»
2- زمینه و عامل انحراف،از درون منحرفان است نه بر اثر فشار بیرون. «کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ»
3- بالاخره پیشوایان شرک در روز قیامت به توحید و ربوبیّت الهی اعتراف میکنند. «قَوْلُ رَبِّنٰا»
4- در دنیا وعده و وعید خداوند به گوش سران شرک رسیده است و از روی تعمّد منکر شدهاند. «قَوْلُ رَبِّنٰا»
5-انسان موجودی آزاد از جبر اجتماعی و فرهنگی است. «بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ»
6- گمراه بودن،زمینهی گمراه کردن است. «فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ»
7- خداوند در عذاب پیشوایان و پیروان کفر عادل است. «فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ»
8-مردم عادی هم در پدید آمدن نظام و یا افراد فاسد و هم در رشد و تقویت و
بقای ظلم آنان مؤثّرند.زیرا اگر سهم یا اثری نداشته باشند در عذاب شریک نمیبودند. «فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ»
إِنّٰا کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ«34»
همانا ما با مجرمان این گونه رفتار میکنیم.
إِنَّهُمْ کٰانُوا إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ«35»
آنان که هرگاه برایشان«لا اله الا اللّه»گفته میشد،تکبر میورزیدند.
وَ یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَتٰارِکُوا آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ«36» بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ«37»
و میگفتند:آیا ما به خاطر شاعری دیوانه خدایانمان را رها کنیم؟(هرگز چنین نیست)بلکه او حقّ آورده و انبیا(پیشین)را تصدیق نموده است.
إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ«38»
شما(نیز به خاطر این روحیهی استکباری و تهمتها و لجاجتها)عذاب دردناک الهی را خواهید چشید.
1- سنّت عدل الهی نسبت به مجازات مجرمان یکسان است. «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ»
2- ریشهی عذاب،جرم انسانهاست. «نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ»
3- نشانهی مجرم،داشتن روحیهی استکباری در برابر توحید است. «یَسْتَکْبِرُونَ»
4- پیامبران،مردم را به سوی خدا میخواندند نه خود. «قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ»
5-تهمت و تحقیر دیگران و تعصب بر عقاید خرافی،نشانه استکبار است.
یَسْتَکْبِرُونَ وَ یَقُولُونَ ... لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ
6- تکبّر،فکر انسان را واژگون میکند.(عاقلترین مردم را دیوانه و بتهای سنگی را خدا میپندارد). «آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ»
7- تهمتها را باید پاسخ داد. «بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ»
8-سخنان پیامبر اسلام و شعار لا اله الا اللّه جاذبه شدیدی در فطرتها ایجاد میکرد.(تهمت شاعر به خاطر جذّابیّت سخنان حضرت بود). «لِشٰاعِرٍ»
9- مشرکان معبودهای متعدّدی داشتند. «آلِهَتِنٰا»
10- تعالیم همه انبیا یکی است و تمام انبیا به توحید و حقّ دعوت میکردند و پیامبر اسلام نیز آنان را تصدیق میکرد. «وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ»
11- هم خود اهل حقّ باشید و هم حقّانیّت دیگران را تصدیق کنید. «جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ»
12- کیفر کسانی که از روی آگاهی،قرآن را شعر و پیامبر را مجنون میخواندند، عذاب دردناک است. «الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ»
وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«39» إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ«40»
و جز آن چه انجام دادهاید،کیفر نمیبینید.مگر بندگان خالص شدهی خدا (که از کیفر بر کنارند).
أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ«41» فَوٰاکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ«42»
آنانند که برایشان رزق معلوم است.انواع میوهها و آنان مورد احترامند.
فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ«43» عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ«44»
در باغهای پر نعمت(بهشت).بر تختهایی در برابر یکدیگر(تکیه زدهاند).
«مخلص»به افرادی گفته میشود که از انواع شرک و ریا و نفاق دوری میکنند و خود را بندهی خدا قرار میدهند،امّا«مخلص»به افرادی گفته میشود که به خاطر کمالاتی که دارند خداوند آنان را خالص کرده و برمیگزیند.
1- کیفرهای الهی عادلانه است. «وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (آری عذاب دردناک قیامت تجسم همان رفتار شرک آلود و استکباری در دنیاست).
2- در کنار تهدید،بشارت لازم است. «إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ»
3- آنچه سبب برگزیدگی انسان نزد خداوند میشود،بندگی است. «إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ»
4- پاداش متناسب و برابر برای خلافکاران است،امّا پاداش بندگان برگزیده خدا فراتر از عملکردشان است. «وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ»
5-در بهشت،کامیابی مادی و معنوی در کنار هم قرار دارند. فَوٰاکِهُ ... مُکْرَمُونَ
6- دیدار اولیای خداوند،یکی از لذّتهای معنوی بهشت است. «سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ»
7- در تقابلهای دنیوی گاهی خصومت است،ولی در تقابلهای اخروی بزم خوش و لذّت است. «عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ»
8-کامیابی بهشتیان همه جانبه است:
الف)برگزیدگی خدا«مخلصین»(برگزیدگان خدا از مقامی بس والا برخوردارند. «أُولٰئِکَ» برای اشاره به دور و نشانه مقام والای آنان است.)
ب)رزق «مَعْلُومٌ» که به فرموده امام باقر علیه السلام خدمت گزاران بهشتی آن را میدانند و آن را برای اولیای خدا قبل از آنکه درخواست کنند میآورند. (1)
ج)مادی و معنوی بودن رزق. «فَوٰاکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
د)جایگاهی نیکو. «جَنّٰاتِ النَّعِیمِ»
ه)حضور در جمع دوستان بهشتی همراه با انس و محبت و بزم خوش.
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ«45» بَیْضٰاءَ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ«46»
و از نهر جاری(جامی از شراب)بر آنان میگردانند شرابی سفید رنگ و لذّتبخش برای نوشندگان.
لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ وَ لاٰ هُمْ عَنْهٰا یُنْزَفُونَ«47»
(شرابی که)نه مایهی فساد عقل است و نه آنان از نوشیدن آن مست میشوند.
وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ عِینٌ«48» کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ«49»
و نزدشان همسرانی است درشت چشم که چشم از غیر فرو بندند.گویی (از شدّت سفیدی)تخم مرغانی هستند پوشیده و پنهان.
«قدح»ظرف خالی است که هرگاه پر شود به آن«کأس»گویند و گاهی کلمه کأس گفته میشود ولی مراد شراب است نه ظرف آن.
کلمه «مَعِینٍ» به آب زلالی گفته میشود که جاری باشد.
«غَوْلٌ» به معنای فساد پنهانی است. «یُنْزَفُونَ» به معنای محو شدن تدریجی عقل است.
«طرف»به معنای پلک چشم است و «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» کنایه از آن است که همسران بهشتی نسبت به دیگران چشم خود را فرو مینشانند و یا با چشم نیمه باز که جاذبه خاصی دارد نگاه میکنند و شاید مراد آن باشد که زنان بهشتی به قدری زیبا هستند که چشم شوهر را تنها در اختیار خود میگیرند،یعنی در اثر زیبایی،شوهرانشان تنها به آنان چشم دوختهاند.
کلمه «عِینٌ» جمع«عیناء»به معنای چشمان درشت و زیبا و مشکی است.
کلمه «بَیْضٌ» جمع«بیضه»به معنای تخم شتر مرغ است که رنگ آن سفید و درخشنده و
کمی متمایل به زردی است که حیوان آن را زیر پر خود میپوشاند تا غبارآلود نشود.عرب، زنان زیبا را به آن تشبیه میکند. (1)
1- لذّتهای جسمی مربوط به شکم و شهوت،در قیامت نیز خواهد بود. «فَوٰاکِهُ ، بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ ، قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ»
2- کامیابی در بهشت محدود به جهت خاصّی نیست،بلکه نعمتها از هر سو گرد بهشتیان چرخانده میشود. «یُطٰافُ»
3- رنگ سفید از رنگهای بهشتی است که نشانهی روشنی،زیبایی،بهداشت و رنگی دلنواز است. «بَیْضٰاءَ ، بَیْضٌ»
4- لذّتهای بهشتی،بدون عوارض پنهانی و آشکار است.شراب بهشتی لذیذ است،امّا مستی و دیگر عوارضِ شراب دنیوی را ندارد. لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ ...
5-چشم از غیر دوختن،از ویژگیهای زنان بهشتی است. «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ»
6- زنان بهشتی،هم زیبا و دلربا هستند،هم پاک و عفیف و پوشیده. «عِینٌ ، بَیْضٌ مَکْنُونٌ»
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ«50» قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ«51» یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ«52»
پس بعضی از آنان بر بعضی روی کرده و از یکدیگر سؤال میکنند.یکی از آنان گوید:مرا در دنیا همنشینی بود.که پیوسته میگفت:آیا تو از باوردارندگان(قیامت)هستی؟
1) 1) .تفسیر راهنما.
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ«53»
آیا هرگاه مردیم و خاک و استخوان شدیم(دوباره زنده شده و)جزا داده خواهیم شد؟
یکی از نامهای قیامت، «یَوْمِ الدِّینِ» است و «لَمَدِینُونَ» از دین به معنای جزاست.
1- در بهشت خاطرات دنیا فراموش نمیشود. «کٰانَ لِی قَرِینٌ»
2- در بزمهای بهشتی که بر تختها و رویاروی یکدیگر قرار گرفتهاند به پرسش و گفتگو از همنشینان دنیوی میپردازند. «کٰانَ لِی قَرِینٌ»
3- همنشینی در دنیا با کفّار،با حفظ معتقدات دینی جایز است. «کٰانَ لِی قَرِینٌ»
4- نقل انکارها و سرزنشهای مخالفان،جزء گفتگوهای بهشتیان است. فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ ... یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ
5-کفّار هیچ گونه دلیلی بر نبود معاد ندارند،آنچه دارند استبعاد و تعجب است.
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ...
قٰالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ«54» فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ الْجَحِیمِ«55»
گوید:آیا شما(بهشتیان)میتوانید(بر حال او)اطلاع یابید؟ پس از حال او اطلاع مییابد،پس او را در میان دوزخ میبیند.
قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ«56» وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ«57»
(فرد بهشتی به دوزخی)گوید:به خدا سوگند نزدیک بود که مرا به نابودی کشانی.
و اگر نعمت(و لطف)پروردگارم نبود،قطعاً از احضار شدگان(در دوزخ)بودم.
کلمهی«تردین»از«ارداء»به معنای سقوط از بلندی است که با نابودی همراه باشد.
1- بهشتیان از حال دوزخیان اطلاع میگیرند. «فَاطَّلَعَ»
2- منکران قیامت در وسط دوزخند. «سَوٰاءِ الْجَحِیمِ»
3- بهشتیان میتوانند با دوستان دوزخی خود گفتگو کنند. قٰالَ ...
4- مواظب خطر دوستان ناباب باشیم. «کِدْتَ لَتُرْدِینِ»
5-افراد فاسد برای فاسد کردن دیگران تلاشها میکنند. «کِدْتَ لَتُرْدِینِ»
6- اگر یک لحظه لطف خدا قطع شود،سقوط انسان حتمی است. لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ ...
7- بعضی از بندگان مخلص،ممکن است تا لب پرتگاه بروند،امّا لطف خداوند آنان را نجات میدهد. «لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی»
8-تأثیر نپذیرفتن از دوستان فاسد،یک نعمت الهی است. «لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی»
9- اهل بهشت خود را مستحقّ نمیدانند بلکه بهشتی شدن خود را مدیون لطف و نعمت الهی میدانند. «لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ»
أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ«58» إِلاّٰ مَوْتَتَنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ«59»
(سپس از روی سرزنش به آن منکر جهنّمی یا از شدّت شادی به یاران بهشتی خود گوید:)آیا ما دیگر نمیمیریم؟ مگر همان مرگ اوّلی(دنیا که گذشت)و ما دیگر عذابی نخواهیم شد؟
إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«60» لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ«61»
قطعاً این(نعمتهای ابدی)رستگاری بزرگی است(که نصیب ما شده).
باید اهل عمل برای چنین جایگاهی کار کنند.
1- اهل بهشت چنان شادند که گویا نعمتهای بهشت را باور نمیکنند و از جاودانگی نعمتها تعجّب میکنند. «أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ»
2- در بهشت مرگ و نیستی راه ندارد. «إِلاّٰ مَوْتَتَنَا الْأُولیٰ» بر خلاف جهنّم،که مجرمان در اثر عذاب میمیرند و دوباره زنده میشوند.
3- مؤمنان گنهکار،ابتدا به جهنّم میروند و سپس به بهشت.زیرا عذاب پس از بهشت معنا ندارد. «وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ»
4- سالم ماندن انسان در محیطهای فاسد،کاری ممکن ولی مشکل است. «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
5-نجات از دوستان بد در دنیا و عذاب دوزخ در آخرت،رستگاری بزرگ است.
«لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
6- الگوهای صحیح را به مردم معرّفی کنیم. «لِمِثْلِ هٰذٰا»
7- عمل برای رسیدن به نعمتهای بهشتی،منافاتی با اخلاص ندارد. «لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ»
8-کارهای انسان در دنیا باید برای رسیدن به هدفی عالی و رستگاری بزرگ باشد وگرنه حسرت و خسارت است. «لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ»
9- ایمان به تنهایی کافی نیست،عمل لازم است. «فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ»
أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ«62» إِنّٰا جَعَلْنٰاهٰا فِتْنَةً لِلظّٰالِمِینَ«63» إِنَّهٰا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ«64»
آیا آن(نعمتهای بهشتی)برای پذیرایی بهتر است یا درخت زقوم؟ همانا ما درخت زقوم را وسیلهی شکنجه و درد و رنج ستمگران(کافران)قرار دادهایم.همانا این درخت از عمق دوزخ میروید.
«نزل»به پذیرایی از مهمان،هنگام نزول و ورود گفته میشود.
«زقوم»گیاه زهرداری است که در بادیهها میروید و اگر برگش کنده شود از جای آن شیرهای بیرون میآید که به هر جای بدن برسد ورم میکند.در سورهی دخان آیهی 43 میفرماید: «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعٰامُ الْأَثِیمِ کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ کَغَلْیِ الْحَمِیمِ» زقوم،خوراک گناهکاران است که مثل فلز گداخته در درون آنان جوشان است،همچون جوشیدن آب داغ.
1- نمونههای لطف یا قهر الهی را با یکدیگر مقایسه کنیم تا بهتر عمل کنیم.
فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ ، أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ ... أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ
2- انسان فطرتاً طالب خیر و دنبال بهترینهاست. ذٰلِکَ خَیْرٌ ... أَمْ
3- اهل بهشت مهمان خدا هستند. «نُزُلاً»
4- ستمگرانی که در دنیا دلها را میسوزانند،در قیامت با طعامی سوزان پذیرایی خواهند شد. «فِتْنَةً لِلظّٰالِمِینَ»
5-با ارادهی الهی،در قعر آتش درخت میروید. «شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ»
طَلْعُهٰا کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیٰاطِینِ«65» فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهٰا فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ«66»
خوشهها و شکوفهی آن مانند سرهای شیاطین است.پس دوزخیان از آن میخورند و شکمها را از آن پر میکنند.
ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهٰا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ«67» ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی الْجَحِیمِ«68»
سپس بر روی آن(غذا)مخلوطی از آب جوشان و سوزنده برای آنان خواهد بود.پس بازگشت آنان به سوی دوزخ است.
کلمهی«طلع»به معنای شکوفهی خرماست،گویی هنگام طلوع میوه است.کلمهی «شوب»به معنای مخلوط و آمیخته است.به نوشیدنی بعد از غذا از آن جهت که در معده با غذا مخلوط میشود،شوب میگویند.
چون«شیطان»در فرهنگ مسلمانان به موجودی زشت و بد ذات و خبیث گفته میشود، در این آیه میفرماید:شکوفههای درخت زقوم که باید زیبا و دلربا باشد،گویا سرهای شیطان است،همان گونه که در فرهنگ مردم فرشته مظهر خوبی و کرامت است تا آن جا که زنان مصر در ستایش یوسف گفتند: «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَکٌ کَرِیمٌ» (1)
1- دوزخیان نیز همچون بهشتیان،خوردنی و آشامیدنی دارند،امّا نه تنها لذیذ و دلپسند نیست بلکه بد شکل و بد مزه و آزار دهنده است. کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیٰاطِینِ ... لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ
2- برای دوری از غذاهای دوزخی نه راه فراری است و نه راه طفره. لَآکِلُونَ ...
فَمٰالِؤُنَ
3- دوزخیان به قدری گرسنه هستند که از بدترین غذا شکم خود را پر میکند.
«فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ»
4- عذابهای قیامت مقطعی نیست،بلکه دوزخ قرارگاه ابدی است. «ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی الْجَحِیمِ» (شاید دوزخیان را برای خوراندن و نوشاندن زقّوم و حَمیم به جایی میبرند و دوباره آنها را به محلّ اول برمیگردانند.)
1) 1) .یوسف،31.
إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ«69» فَهُمْ عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ«70»
آنان پدران خویش را گمراه یافتند.امّا با این حال،در پی آنان شتابان میدوند.
وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ«71» وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ«72»
بیگمان قبل از آنان،اکثر پیشینیان(نیز)گمراه شدند.و قطعاً ما در میانشان بیمدهندگانی فرستادیم.
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ«73» إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ«74»
پس(اینک)بنگر که سرانجام هشدار داده شدگان چگونه بود.(که همه آنان هلاک شدند)به استثنای بندگان خالص شده خدا.
«یُهْرَعُونَ» به معنای بردن با شتاب است.در این آیه خداوند از کسانی که بیتأمّل و با سرعت به سراغ افکار نیاکان میروند،انتقاد کرده است.
یکی از ویژگیهای دوزخیان،تقلید کورکورانه از پدران و اجداد است؛در حالی که تقلید در اعتقادات جایز نیست و عقائد انسان باید بر استدلال و عقل پایهریزی شود.
1- تقلید کورکورانه و پیروی از نیاکان در افکار و رفتار نادرست،تحت هر عنوان که باشد،پذیرفتنی نیست. أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ ... عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ
2- بدترین نوع تقلید آن است که با علم و آگاهی از انحراف،از منحرفان تقلید کنیم. «أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ»
3- عقائد باطل نیاکان بر نسل آینده اثرگذار است. «آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ»
4- خودباختگی در برابر آداب و رسوم باطل نیاکان،ممنوع است.( «یُهْرَعُونَ» به معنای کشانده شدن قهری و بدون اختیار است.)
5-میراث فرهنگی نیاکان،همه جا و همیشه قابل ستایش نیست. «عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ»
6- در فضای انحراف،مهمترین وظیفه هشدار است.خداوند در میان امتهای گمراه،هشدار دهندگانی فرستاده است. ضَلَّ قَبْلَهُمْ ... أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ
7- خداوند اتمام حجّت میکند. «أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ»
8-اکثریّت فاسد جامعه،دلیل بر رها کردن افراد مستعد هدایت نیست. ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ ... أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ
9- تاریخی را مطالعه کنیم که مایهی رشد و عبرت باشد. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ» ما مأمور به تأمّل و اندیشه در سرنوشت کافران لجوج و متعصّب هستیم.
10- با وجود اکثریّت فاسد،میتوان بنده خدا بود و در جامعهی فاسد هضم نشد.
«إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ»
11- عبادت خدا سبب دریافت الطاف ویژه است. «عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ»
12- اخلاص در عبادت،مایهی نجات از بدعاقبتی است. «کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ»
13- تنها بندگان خالص الهی هشدارهای انبیا را جدّی میگیرند. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ»
وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ«75» وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ«76»
و همانا نوح،ما را(به فریاد رسی)ندا داد،(و ندای او را اجابت کردیم)پس چه خوب پاسخ دهندهای هستیم.و او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانیدیم.
وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ«77» وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ«78» سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ«79»
و(تنها)نسل او را باقی گذاشتیم.و در میان آیندگان برای او(مدح و ثنا)به جا گذاشتیم.در میان جهانیان بر نوح سلام باد.
إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«80» إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ«81» ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ«82»
همانا ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم.به راستی که او از بندگان مؤمن ما بود.سپس دیگران را غرق کردیم.
در قرآن،بارها دربارهی حضرت نوح که الگو و اسوهی مقاومت است و تاریخ آن حضرت برای پیامبر اسلام سبب دلگرمی و آرامش بوده،سخن به میان آمده است.این پیامبر الهی ویژگیهایی داشت از جمله:
الف)اولین پیامبر اولوا العزم است که به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
ب)تنها پیامبری است که مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
ج)سلام خداوند به نوح ویژگی خاصی دارد و عبارت «فِی الْعٰالَمِینَ» به آن اضافه شده است.
د)پیامبری است که حتّی فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
کلمهی«آخر»در زبان عربی به معنای پایان و«آخرین»به معنای آیندگان است.امّا «آخر»به معنای دیگر و«آخرین»به معنای دیگران است.
فرق میان تاریخی که قرآن بیان میکند با سایر کتب تاریخ آن است که قرآن بعد از نقل یک ماجرای واقعی،سنّتهای الهی در مورد آن را بیان مینماید. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
شاید مراد از ندای حضرت نوح در این آیه،همان آیه 26 سورهی مؤمنون باشد که گفت:
«رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ» خدایا در برابر تکذیب آنان مرا یاری کن.
خداوند، «فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ» است،یعنی آنچه را به صلاح بنده باشد اجابت میکند،نه آنچه را بنده معیّن کرده است.لذا گاهی خواستهای داری و خداوند چیز دیگری جایگزین آن میکند.
گاهی خواستهات را با تأخیر اجابت میکند و گاهی اصلاً خواستهات را نمیدهد،چنانکه نوح، نجات فرزندش را خواست ولی اجابت نشد.
مقصود از بلا و اندوه بزرگ «الْکَرْبِ الْعَظِیمِ» یا طوفان و غرق است و یا آزار مردم.آری،
رسالت و تبلیغ دینی مشکلات و اندوههایی در پی دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از بقا در آیه «جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ» بقای دین و کتاب و نبوت در عقب و نسل نوح است. (1)
1- مردان خدا به بن بست نمیرسند و هنگامی که کار بر آنان سخت شود با دعا و استمداد از قدرت غنی خداوند مشکل خود را حل میکنند. «نٰادٰانٰا نُوحٌ»
2- با این که خداوند از درون همه آگاه است امّا برای گفتن و خواستن و دعا کردن آثار خاصی است. «نٰادٰانٰا» (آری ندا و دعا و اظهار حاجت به درگاه خداوند اجابت الهی را در پی دارد).
3- اگر کسی از سر اخلاص خدا را بخواند،دعایش مستجاب خواهد شد.
نٰادٰانٰا ... فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ
4- استجابت دعا،همراه با حکمت و رحمت و بدون منّت است. «فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ»
5-نوح هلاکت کفّار و سلامت سفر با کشتی را برای خود و یارانش از خداوند درخواست کرد،لکن خدا نام نیک،بقای نسل وسلام ابدی خود را نثار او کرد و شاید این معنای «فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ» باشد یعنی بیش از آنچه تو خواستی دادیم.
6- خداوند نوح را در آب حفظ کرد و ابراهیم را در آتش. «نَجَّیْنٰاهُ» (آب و آتش در برابر ارادهی خدا چیزی نیستند).
7- نسبت و قومیّت همه جا سبب اهل بودن نیست.(این آیه میفرماید:ما اهل نوح را نجات دادیم در حالی که میدانیم خداوند فرزندش را غرق کرد.
بنابراین مراد از اهل،همفکران وپیروان او هستند نه تنها بستگانش). «أَهْلَهُ»
8-انقراض یا بقای هر نسلی به دست خداست. «جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ»
9- نسل بشر امروز،از حضرت نوح و همراهان او هستند. «هُمُ الْبٰاقِینَ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
10- اولیای خدا زندهاند و سلامها را دریافت میکنند. «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ»
11- عامل بقای نام نیک در میان مردم و سلام از سوی خداوند،نیکوکاری است.
«نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
12- پاداش الهی در مورد نیکوکاران،یک جریان و سنّت است نه یک حادثه و جرقّه. «کَذٰلِکَ نَجْزِی»
13- خداوند پاداش نیکوکاران را در دنیا نیز میدهد. «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
14- سلام به انبیا و اولیای در گذشته،کار خدایی است. «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ»
15- نیکوکارانی به درجات الهی میرسند که کارشان برخاسته از ایمان باشد نه برای نام و شهرت. «نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ»
16- اگر احسان و نیکوکاری با ایمان و عبودیّت همراه باشد،نزد خداوند ارزش بیشتری دارد. «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ»
17- هنگام نزول عذاب در دنیا،تنها مؤمنان نجات مییابند و دیگران کیفر میشوند،چه کافر باشد و چه بیتفاوت.آیه میفرماید: «أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ» و نمیفرماید:«اغرقنا الکافرین»
وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ«83» إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ«84»
و بی گمان،ابراهیم از پیروان نوح بود.آن گاه که با دلی سلیم و سالم(از هر عیب)به پیشگاه پروردگارش آمد.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ«85» أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ«86» فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ«87»
آن گاه که به پدر(سرپرست)و قوم خویش گفت:این(بتها)چیست که میپرستید؟ آیا به دروغ معبودهای دیگری غیر از خداوند میخواهید.پس گمان شما به پروردگار جهانیان چیست(که غیر او را میپرستید)؟
کلمه «شِیعَةٍ» به معنای گروهی است که تابع رئیس خود باشند.
امام صادق علیه السلام فرمود:قلب سلیم قلبی است که جز به خدای تعالی به چیزی وابسته نباشد. (1)آری،شرک یکی از بیماریهای قلبی است.
حضرت ابراهیم در میان انبیا ویژگیهایی داشت از جمله:
الف)با این که یک نفر بود امّا قرآن او را یک امّت میداند. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً واحدة» (2)
ب)علاوه بر نبوّت،امام مردم شد. «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» (3)
ج)انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمّد علیهم السلام از نسل او هستند.
د)مراسم حج از یادگارهای اوست.
ه)بر ملکوت و باطن آسمانها دست یافت. «نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (4)
و)در قرآن القاب ویژهای برای او ذکر شده است،مانند:صدّیق،اوّاه،حلیم،خلیل،حنیف،قانت و دارای قلب سلیم.
1- بُعد منزل نبود در سفر روحانی.(با این که فاصله حضرت ابراهیم تا حضرت نوح را تا چند هزار سال گفتهاند،لیکن در قرآن ابراهیم،شیعه و پیرو نوح معرّفی شده و نوح پیشتاز حرکت توحیدی است.) «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ»
2- راه همه انبیا یکی است و انبیا برای یکدیگر الگو و مقتدا هستند و عنصر زمان و مکان در اصول و مبانی ادیان آسمانی اثر ندارد. «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ» (در جای دیگر نیز قرآن خطاب به پیامبر اسلام میفرماید: «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» (5)به هدایت پیامبران پیشین،اقتدا کن.)
3- بر خلاف ادّعای مخالفان شیعه،کلمه شیعه اختراع یاران حضرت علی علیه السلام
نیست. «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ»
4- بعضی از وظایف انبیا از این قرار است:الف)پیوند با پیامبران پیشین «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ» ب)تسلیم در برابر خدا «جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» ج)نجات جامعه از انواع شرک. «إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ»
5-ابتدا درون خود را پاک کنید،سپس به پاک کردن جامعه بپردازید.(لازمه موفقیّت رهبران دینی،داشتن قلب سلیم است) «جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ»
6- قلب سلیم شرط تقرّب به خدا و بار یافتن به درگاه اوست. «جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»
7- کسی شیعه واقعی و پیرو راستین پیامبران است که از قلبی سلیم و پاک برخوردار باشد. «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»
8-صراحت،شهامت و عدم ملاحظات قومی و نسبی،نشانهی ایمان راسخ است.ابراهیم آئین پدر را محکوم کرد. «قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ»
9- مردان خدا در محیط فاسد هضم نمیشوند بلکه محیط را عوض میکنند.
«قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ»
10- در نهی از منکر سن شرط نیست. «لِأَبِیهِ» عدد شرط نیست. «لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ»
11- در نهی از منکر،از خودیها شروع کنیم. «لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ»
12- در نهی از منکر،از منکرات اصلی همچون شرک شروع کنیم. «مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ»
13- سر لوحهی مبارزه انبیا با شرک است. «قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ»
14- در نهی از منکر،از وجدان خلافکار نیز اقرار بگیریم. «مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ»
15- در نهی از منکر،احتمال تأثیر فوری و کامل شرط نیست،شاید بعداً اثر کند، شاید کم کم اثر کند و شاید.... قٰالَ ... مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ
16- بت پرستی یک نوع دروغ است. «أَ إِفْکاً آلِهَةً»
17- نه تنها پرستش،بلکه ارادهی پرستشِ غیر خدا هم زشت است. «تَعْبُدُونَ ، تُرِیدُونَ»
18- هستی در سایه ربوبیّت خداوند،اداره میشود. «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ»
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ«88» فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ«89»
پس نگاه خاصّی به ستارگان کرد و گفت:من بیمارم(و نمیتوانم در مراسم عید شما شرکت کنم.)
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ«90» فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ«91» مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ«92»
پس مردم از او روی گردانده برگشتند.پس پنهانی به سراغ خدایان آنان (در بت خانه)رفت و(با تمسخر)گفت:چرا غذا نمیخورید؟ شما را چه شده،چرا سخن نمیگویید؟
اهل بابل،محل زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام،هر سال جشن مخصوصی داشتند و غذاهایی را آماده میکردند که در بتخانه قرار میدادند تا متبرّک شود،سپس دستجمعی به بیرون شهر میرفتند و پس از خوشگذرانی،در پایان روز برای صرف غذا به بتخانه باز میگشتند.
شبِ پیش از جشن،از ابراهیم نیز دعوت کردند که همراه آنان در مراسم شرکت کند،امّا حضرت ابراهیم که منتظر فرصتی برای درهم کوبیدن بتها و ایجاد شوک بر مردم بود، مطابقِ آداب و رسوم و اعتقاد مردم بابل که ستارگان را در سرنوشت خود مؤثّر میدانستند، نگاهی به ستارگان کرد و چنین وانمود کرد که اوضاع کواکب،نوعی بیماری را در صورت خروج او از شهر نشان میدهد.لذا مردم نیز قانع شده و از اصرار خود دست برداشتند.
روشن است که حضرت ابراهیم،خود چنین اعتقادی به نقش ستارگان نداشته و برای قانع کردن مردم از شیوهی مورد قبول خودشان استفاده کرده است.چنانکه برای دعوت آنان به خداپرستی،ابتدا همچون آنها نشان میدهد که ستارهپرست شده است و سپس از این عقیده،تبرّی میجوید. (1)
1) 1) .انعام،76-78.
1- در تبلیغ،باید با هر گروهی با زبان خودشان سخن گفت.(برای گروهی که به تأثیر ستارگان عقیده دارند،باید با نگاه و دید آنها حرف زد.) «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقٰالَ»
2- برای دعوت مردم به راه حقّ و مبازه با باطل،طرحهای ابتکاری و انقلابی لازم است.(حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خودداری کرد و طرح خود را که شکستن بتها بود انجام داد.) «فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ»
3- مؤمن باید زیرک و تیزبین باشد و از فرصتها استفاده بکند. فَنَظَرَ ... فَقٰالَ
4- انبیا از طرف خداوند یک طرح دراز مدّت دارند که در فرصت مناسب اجرا میکنند.(در آیه 57 سورهی انبیا میخوانیم:ابراهیم به مردم هشدار داد که در غیاب شما نقشهای برای بتهای شما میکشم. «تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ» آن وعده با چنین برنامهریزی عملی شد.)
5-رهبران دینی جامعه،باید در برابر جریانهای فکری انحرافی،به صورت فعّال عمل کنند نه انفعالی و با یک نقشه حساب شده،دشمن را در برابر عمل انجام شده قرار دهند. فَنَظَرَ ... فَقٰالَ ... فَرٰاغَ
6- خام کردن دشمن برای ضربه زدن به او،نیاز به شناختِ آداب و رسوم و عقائد او دارد. فَنَظَرَ ... فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ
7- منطق انبیا برای نفی بتپرستی،بسیار روشن و فطری و عقلی است. «أَ لاٰ تَأْکُلُونَ مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ»
فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ«93» فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ«94»
پس(دور از چشم مردم)به سراغ بتها رفت و با قدرت ضربه محکمی بر
آنها فرود آورد(و خردشان کرد).پس مردم شتابان به سوی او روی آوردند(و اعتراض کردند).
قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ«95» وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ«96»
(ابراهیم)گفت:آیا آن چه را خود میتراشید میپرستید؟ در حالی که خداوند شما و آن چه را انجام میدهید(و میسازید)آفریده است.
قٰالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ«97»
گفتند:برای(کیفر)او بنیانی به پا کنید(همچون کوره)پس او را در آتش بیفکنید.
فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ«98»
پس خواستند برای(نابودی)ابراهیم به او نیرنگی زنند،ولی ما آنان را زیردست و مغلوب قرار دادیم(و نقشهی آنها را نقش بر آب کردیم).
«راغ»به معنای رفتن به سوی چیزی دور از چشم مردم است. «یَزِفُّونَ» به معنای حرکت با سرعت و شتاب است و«زفاف»،مراسم بردن عروس است همراه با نشاط و هیجان.
چون ابراهیم سوگند یاد کرده بود که برای بتها تدبیری بیندیشد، «تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ» (1)همین که دید استدلال و موعظه اثر نکرد،به آن سوگند عمل کرد و یک تنه همهی بتها را شکست. «فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ»
خداوند نیز ابراهیم را به وفاداری ستود. «إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی» (2)
1- همهی برنامهها نباید روشن و علنی باشد،گاهی باید دور از چشم مخالفان عملی انجام شود. «فَرٰاغَ»
2- نهی از منکر مراحلی دارد:اگر مرحلهی اول که گفتگو است اثر نکرد مرحلهی بعد اقدام عملی است. فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ...
3- مبارزه با باطل و اصلاح جامعه،قدرت لازم دارد. «ضَرْباً بِالْیَمِینِ»
4- هر هنری ارزش ندارد.(در ساخت بتها،مجسّمهسازها هنرنماییهایی کرده بودند،امّا حضرت ابراهیم آنها را قلع و قمع کرد.آری،ابهّت باطل باید شکسته شود گرچه برای آن باطل هزینهها و هنرهایی بکار گرفته شده باشد.
ظاهر شرک و خرافات قداست ندارند). «ضَرْباً بِالْیَمِینِ»
5-هم منطق لازم است،هم قدرت. ضَرْباً بِالْیَمِینِ ... أَ تَعْبُدُونَ
6- همه چیز باید فدای توحید و تفکّر توحیدی شود.(امام حسین علیه السلام فدا میشود تا طاغوت بر مردم حاکم نباشد؛تمام زحمات و حتّی جان انبیا فدای توحید شد،در این جا نیز ابراهیم دست به یک عمل خطرناک زد تا بتپرستی را برچیند.) فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ... قٰالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً
7- انتظار نداشته باشید که دشمنان سیلی خورده آرام بنشینند.بت پرستان با شتاب به سراغ ابراهیم آمدند. «فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ»
8-حبس و دستگیری،مانع تبلیغ پیامبران نمیشود.(ابراهیم را گرفتند و پرسیدند:
چرا بتها را شکستی؟ او شروع به تبلیغ توحید کرد:) «أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ»
9- ساخته دست انسان سزاوار پرستش انسان نیست. «أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ»
10- ساختههای دست انسان نیز در حقیقت آفریده خداست. «خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ»
11- بت پرستی منطق و استدلال صحیحی ندارد و لذا مشرکان به زور متوسّل میشوند. «فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ»
12- تعصّب و تحجّر به جایی میرسد که پیامبر معصومی چون ابراهیم که بیان و معجزه و علم دارد به خاطر مشتی سنگ و چوب و جماد محکوم به سوختن میشود. «فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ»
13- اگر ما به وظیفه خود عمل کنیم،خداوند خود پاسخ نقشههای دشمن را میدهد. «فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ»
14- اراده خداوند حاکم بر عوامل طبیعی است. «فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ»
وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ«99»
و(ابراهیم)گفت:من به سوی پروردگارم رهسپارم،او مرا راهنمایی خواهد کرد.
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ«100» فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ«101»
پروردگارا!(فرزندی)از گروه صالحان به من ببخش.پس ما او را به نوجوانی بردبار مژده دادیم.
فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ«102»
پس چون نوجوان در کار و کوشش به پای او رسید،پدر گفت:ای فرزندم! همانا در خواب(چنین)میبینم که تو را ذبح میکنم پس بنگر که چه میبینی و نظرت چیست؟ فرزند گفت:ای پدر! آن چه را مأمور شدهای انجام ده که به زودی اگر خدا بخواهد مرا از صبر کنندگان خواهی یافت.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:مراد حضرت ابراهیم از رفتن به سوی خدا،توجّه به خداوند از طریق عبادت و تلاش است. (1)آری،ارزش هر حرکت به مقصدی است که به سوی آن انجام میشود. «ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی»
در سورهی شعراء آیه 83،حضرت ابراهیم از خداوند میخواهد که خودش به صالحان ملحق شود و در این آیه فرزند صالح میخواهد.
در میان تمام انبیا،تنها ابراهیم و اسماعیل به حلم توصیف شدهاند. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ» (2)، «بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ»
در قرآن خوابهای متعدّدی نقل شده که تعبیر شدن آنها در بیداری،نشانهی استقلال روح و رابطهی آن با امور غیبی است،از جمله:
الف)خواب حضرت یوسف که یازده ستاره با ماه و خورشید بر او سجده میکنند.
ب)خواب حاکم مصر که هفت گاو لاغر،هفت گاو فربه را میخورند.
ج)خواب زندانیان مصر که یوسف آن را برایشان تعبیر کرد.
د)خواب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که مسلمانان وارد مسجد الحرام میشوند.
ه)خواب حضرت ابراهیم که فرزندش را ذبح میکند.
1- مردان الهی به بن بست نمیرسند و با توکّل و توجّه به خداوند راه را پیدا میکنند. «ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ»
2- ربوبیّت خداوند سبب راه گشایی اوست. «رَبِّی سَیَهْدِینِ»
3- در راه خدا گام برداریم و به الطاف او مطمئن باشیم. «سَیَهْدِینِ» (از تو حرکت از خدا برکت)
4- اولاد صالح،هبهی الهی و یکی از دعاهای انبیاست. «هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ»
5-آن چه باید در فرزند محور باشد،صالح بودن است نه امور دیکر. «هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ»
6- فرزند صالح،بهترین یاور در مسیر حرکت خانواده به سوی خداست. ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی ... رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ
7- از نشانههای فرزند خوب،کمک به پدر در کار و تلاش است. «مَعَهُ السَّعْیَ»
8-حساب خواب انبیا از خوابهای دیگران جداست،به خصوص آن جا که رؤیا تکرار شود. «أَریٰ فِی الْمَنٰامِ» (رؤیای انبیا،سیمایی از وحی است.در روایت نیز آمده است:«رؤیا الانبیاء وحی» (1))
1) 1) تفسیر برهان
9- در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان،عاطفی و محترمانه باشد. «یٰا بُنَیَّ ، یٰا أَبَتِ»
10- در راه خدا،باید از همهی دلبستگیها حتی دلبستگی به فرزند دست کشید.
(فرزندی که حدود یک قرن در انتظارش بوده و با دعا و تضّرع او را از خداوند گرفته است،اکنون که رشد کرده و بازویی برای پدر پیرش شده است باید با دست خودش او را ذبح کند) أَنِّی أَذْبَحُکَ ...
11- برای رشد و شخصیّت دادن به فرزندان خود با آنان مشورت کنید و از آنان نظر بخواهید. «فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ»
12- نظرخواهی از مردم،برای دریافت میزان آمادگی آنان،حتّی در کارهای روشن و مسلّم مفید است.(ابراهیم در مأموریّت خود شک نداشت امّا باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ»
13- مؤمن،تسلیم خداست و در برابر دستورات او بهانه نمیگیرد. «یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ» در حالی که اسماعیل میتوانست به پدر بگوید:
الف)این خواب است نه بیداری.
ب)کشتن فرزند حرام است.
ج)امر،دلالت بر فوریّت نمیکند،صبر کن.
د)امر ارشادی است نه مولوی،توصیه است نه واجب.
14- کوچکترها،بزرگترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ»
15- برای انجام کارها،انگیزهها را بالا ببریم.(اسماعیل نمیگوید:«اذبحنی،اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد،بلکه میگوید: «افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده.)
16- عمل به وظیفه،صبر و پایداری میخواهد و صبر را باید از خداوند خواست.
«سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ»
17- صبر و شکیبایی از ویژگیهای صالحان است. «الصّٰالِحِینَ - مِنَ الصّٰابِرِینَ»
18- صبر اسماعیل همان وعده خداوند به حلم اوست. بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ ... مِنَ الصّٰابِرِینَ
19- کمالات خود را از خدا بدانیم نه از خود. «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ»
20- در کارها«ان شاءاللّه»بگوییم. «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ»
فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ«103» وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ«104»
پس چون هر دو تسلیم(فرمان ما)شدند و ابراهیم،گونهی فرزند را بر خاک نهاد(تا ذبحش کند)،او را ندا دادیم که ای ابراهیم!
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«105»
حقّاً که رؤیایت را تحقق بخشیدی(و امر ما را اطاعت کردی)،همانا ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم(و نیّت عمل خیر آنان را به جای عمل قبول میکنیم).
إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ«106»
همانا این همان آزمایش آشکار بود.
«تَلَّهُ» یعنی او را بر خاک خواباند.«جبین»به معنای یک طرف صورت و پیشانی است.
پس از آنکه پدر و پسر،(ابراهیم و اسماعیل)هر دو آمادگی خود را برای انجام فرمان الهی اعلام کردند و ابراهیم فرزندش را به صورت خواباند،ندا آمد که ما سربریدن اسماعیل را نمیخواستیم،ولی بریدن تو را از فرزند در راه خدا میخواستیم که نشان دادی.
در فرهنگ قرآن ومکتب اهلبیت علیهم السلام به انگیزه ونیّت عمل بهای اصلی داده شده است.تا آنجا که نیّت مؤمن برای انجام کار خیر با ارزشتر از عمل او شمرده شده است.«نیة المؤمن خیر من عمله» (1)از بسیاری کارهای انجام نشده،به خاطر انگیزههای مثبت ستایش شده و
1) 1) .کافی،ج2،ص84.
از بسیاری کارهای انجام گرفته،به خاطر انگیزههای منفی انتقاد شده است.
اکنون چند نمونه از کارهایی که انجام نگرفته امّا مورد ستایش و پاداش واقع شده است را ذکر میکنیم:
*از اقدام حضرت ابراهیم برای قربانی کردن فرزند. «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا»
*اویس قرنی برای دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه رفت و با آن که به دیدار حضرت موفق نشد امّا زیارتش قبول شد،در مقابل،افرادی در کنار حضرت بودند و او را آزار میدادند.
*گروهی از یاران پیامبر وسیلهی رفتن به جبهه نداشتند لذا ناراحت وگریان بودند. (1)
*افرادی که خدا بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند. «یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ» (2)
*کسانی که چون با محبّت اهل بیت علیهم السلام از دنیا رفتند پاداش شهید دریافت میکنند.«من مات علی حب آل محمد مات شهیدا» (3)
*گروهی که پاداش چند برابر به آنان عطا میشود. «أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً»
امّا کارهای نیکی که مورد انتقاد واقع شده است:
*کارهایی که با نیّت فاسد و همراه با ریا و عجب باشد. اَلَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ (4)
*کاری خیری که در کنارش یک عمل فاسد انجام گرفته،مانند صدقهای که در کنارش منّت باشد. «لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ» (5)
*کارهای کسانی که قرآن در مورد آنان میفرماید:آنان خیال میکنند ارزشی دارند و کارشان خوب است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (6)
1- کاری مورد ستایش است که همراه با تسلیم و رضایت باشد. «أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ»
2- در رسیدن به کمالات معنوی،یک نوجوان هم میتواند خود را به مرز اولیای
پیر برساند. «أَسْلَمٰا»
3- نشانهی تسلیم بودن واقعی عمل فوری است. فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ ...
4- صبر بر طاعت،انسان را تسلیم فرمان خدا میسازد. مِنَ الصّٰابِرِینَ ... أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ
5-دستورات الهی گاهی برای آزمایش است.(ما میخواستیم تو دل بکنی نه آن که خون اسماعیل ریخته شود). «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا»
6- مهمتر از عمل،تصمیم بر عمل و تسلیم بودن است. «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا»
7- الطاف الهی،قانونمند است نه گزافه و بیحساب. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (هر کس مثل ابراهیم و اسماعیل تسلیم خدا باشد،پاداشها و الطاف الهی را دریافت خواهد کرد).
8-دست کشیدن از فرزند،از سختترین آزمایشهای الهی است.(درجه ایمان و اخلاص ابراهیم و اسماعیل در این امتحان،روشن شد.) «الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ»
وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ«107» وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ«108»
و ما قربانی بزرگی را فدای او کردیم ودر میان آیندگان برای او(نام نیک) به جا گذاشتیم.
سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ«109» کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«110» إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ«111»
درود و سلام بر ابراهیم.ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم(که برای آنان مدح و ثنا به جا میگذاریم).همانا او از بندگان مؤمن ماست.
وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ«112»
و او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم.
وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ«113»
و بر ابراهیم و اسحاق برکت و خیر بسیار عطا کردیم و از نسل آن دو (برخی)نیکوکار و(برخی)آشکارا به خود ستمکار بودند.
کلمات«فداء»و«فدیه»به معنای پیش مرگ شدن و بلا گردان شدن و باز خرید است.
خداوند وعده داد که نام نیک ابراهیم در تاریخ بماند «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» .تمام مناسک حج،از طواف کعبه تا نمازی که پشت مقام ابراهیم خوانده میشود و پیدا شدن انبیایی از نسل او همه و همه نمونههایی از یاد خیر او در تاریخ است.
1- در فرهنگ دینی،ذبح حیوان برای دفع خطر مؤثّر است. «وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»
2- قربانی کردن،از سنّتهای ابراهیمی است. «بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»
3- یک جرقهی خالص،به یک جریان بزرگ تاریخی تبدیل میشود. «بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» همه ساله صدها هزار گوسفند و گاو و شتر در قربانگاه اسماعیل به یاد او ذبح و قربانی میشود.
4- بقای نام نیک،از الطاف الهی به مردان خداست. وَ تَرَکْنٰا ...
5-معامله با خدا سود ابدی دارد. «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ»
6- خداوند به انبیا سلام میکند. «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ» ، «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» (1)، «سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» (2)البتّه دربارهی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم خدا و هم فرشتگان صلوات میفرستند و هم به مؤمنان دستور صلوات و سلام میدهد:
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ ... (3)
7- پاداش دادن به نیکوکاران،سنّت وبرنامه خداوند است. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
8-ابراهیم،الگو و نمونه نیکوکاران است. «نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
9- ابراهیم دارای ذرّیهای مبارک است.در دعا میخوانیم:خداوندا! همان گونه که
به او برکت دادی بر محمّد وآل محمّد نیز برکت بده. «بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ»
10- ایمان و احسان از یکدیگر جدا نیست. اَلْمُحْسِنِینَ ... اَلْمُؤْمِنِینَ
11- ارزش فرزند به صالح بودن اوست. «وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ»
12- نا اهل شدن فرزند حتّی از خاندان پیامبران امکان دارد. وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا ... ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ ...آری پیوند نسبی سبب قطعی شدن هدایت یا گمراهی فرزندان نیست.(ممکن است پدر پیامبر و فرزندش منحرف باشد).
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ«114» وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ«115» وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ«116»
و به راستی ما بر موسی و هارون منّت نهادیم.و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات دادیم.و آنان را یاری کردیم،پس غالب آمدند(و پیروز شدند).
وَ آتَیْنٰاهُمَا الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ«117» وَ هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ«118» وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی الْآخِرِینَ«119»
و به آن دو کتاب روشنگر دادیم.و آن دو را به راه راست هدایت کردیم.
و برای آن دو در میان آیندگان(نام نیک)باقی گذاشتیم.
1- یاد الطاف الهی به پیامبران پیشین،سبب آرامش و دلگرمی و دلداری پیامبر اسلام و مسلمانان در شرایط سخت مکّه است. «وَ لَقَدْ مَنَنّٰا»
2- برطرف شدن فشارهای روحی از بزرگترین نعمتهای الهی است. مَنَنّٰا ...
نَجَّیْنٰاهُمٰا ... مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ
3- مردان خدا زمانی از نگرانی راحت میشوند که قومشان نیز راحت باشند. «وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ»
4- کسی که مورد لطف و نصرت خداوند قرار گیرد،قطعاً پیروز خواهد شد.
«نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ»
5-اول نجات از طاغوت،سپس دعوت به کتاب و راه خدا. نَجَّیْنٰاهُمٰا ... آتَیْنٰاهُمَا الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ وَ هَدَیْنٰاهُمَا
6- پیامها و مضامین تورات و دیگر کتب آسمانی،بسیار روشن و قابل فهم همگان است. «الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ»
7- سخنان و نوشتههای مربوط به تبلیغ دین،باید روشن و روشنگر باشد.
«الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ»
8-حتّی انبیا به راهنمایی خداوند نیازمندند. «هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
9- نام نیک،یکی از پاداشهای الهی در دنیاست. «تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی الْآخِرِینَ» در این سوره از حضرت نوح در آیه 78 و از ابراهیم علیه السلام در آیه 107 و از موسی و هارون علیهما السلام در آیه 119 با بقای نام نیک،تجلیل شده است.
سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ«120» إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«121» إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ«122»
سلام بر موسی و هارون.ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.همانا آن دو از بندگان مؤمن ما بودند.
در این سوره هر کجا فرمود:برای انبیا نام نیک باقی گذاشتیم،به سه عنصر اشاره کرده است:1.احسان 2.ایمان 3.عبادت. «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ»
1- مردان خدا زندهاند و سلامها را دریافت میکنند. سَلاٰمٌ عَلیٰ ...
2- در احترام به دیگران،سلسله مراتب حفظ شود.(اول سلام بر موسی بعد هارون)
3- سلامِ بزرگتر به کوچکتر مطلوب است.(خدا به مخلوق خود سلام میکند).
4- تبلیغ دین و تبیین معارف الهی،نوعی احسان است. مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... اَلْمُحْسِنِینَ
5-موسی و هارون،از الگوها و نمونههای نیکوکاران هستند. «نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
6- الطاف الهی به نیکوکاران،یک سنّت و جریان است. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
7- تشویق افراد نیکوکار لازمه مدیریّت و سنّت الهی است. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
8-ایمان و احسان از یکدیگر جدا نیستند. «الْمُحْسِنِینَ - اَلْمُؤْمِنِینَ»
9- راه دریافت الطاف الهی،ایمان به او و بندگی اوست. «مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ»
وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ«123» إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ«124» أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ«125»
و به راستی الیاس از فرستادگان ما بود.آن گاه که به قوم خود گفت:آیا(از خدا) پروا نمیکنید؟ آیا(بتِ)بَعل را میخوانید و بهترین آفریدگار را رها میکنید؟
اَللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ«126» فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ«127» إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ«128»
خدایی که پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست؟! پس او را تکذیب کردند و بدون شک آنان(در دوزخ)احضار خواهند شد.به جز بندگان برگزیدهی خدا.
وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ«129»
و برای او در میان آیندگان(نام نیک)بر جای گذاشتیم.
کلمهی«بعل»به شوهر گفته میشود.بت پرستان به برخی بتهای خود که آنها را برتر از خود میدانستند،بعل میگفتند.
1- نام و یاد پیامبران و زحماتشان را فراموش نکنیم و از تاریخ زندگی و شیوهی برخورد آنان با مخالفان و موافقانشان درس بگیریم. «إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»
2- بعثت پیامبران یک سنّت الهی است. «لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»
3- سرلوحه دعوت انبیا و اساس همهی کمالات،تقوا و پرواست. «أَ لاٰ تَتَّقُونَ»
4- کسی که پروا داشته باشد،عقاید بی منطق را رها میکند. «أَ لاٰ تَتَّقُونَ أَ تَدْعُونَ بَعْلاً»
5-مقایسه میان بت و خدا،هر وجدان خفتهای را بیدار میکند. «أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ»
6- بر هستی،نظام احسن حاکم است. «أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ»
7- پرستش،سزاوار بهترین آفرینندههاست. «تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ»
8-عبودیّت خالصانه سبب نجات از بازخواست و عذاب الهی در قیامت است.
«فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ»
سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْیٰاسِینَ«130» إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«131» إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ«132»
سلام و درود بر الیاس.ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.همانا او از بندگان مؤمن ماست.
مراد از «إِلْیٰاسِینَ» همان«الیاس»است که در چند آیه قبل سخن درباره او بود و این دو کلمه نام یک فرد است،مانند«سینا»و«سینین»که نامِ یک سرزمین است.بهترین دلیل بر این مطلب آن است که اولاً در آیات بعد،ضمیر مفرد درباره او به کار میرود: «إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا» و ثانیاً تشابه و تکرار این آیات در مورد پیامبران قبلی یعنی حضرت نوح،ابراهیم، موسی و هارون،نشان میدهد که مراد از «إِلْیٰاسِینَ» در «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْیٰاسِینَ» ،همان «الیاس»در «إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» میباشد.
روایاتی که «إِلْیٰاسِینَ» را«آل یاسین»قرائت کرده و مراد از آن را خاندان پیامبر اسلام دانسته،اکثراً از اهل بیت علیهم السلام نیست و مورد اعتماد نمیباشد.
تکرار آیهی «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» در این سوره برای تشویق به همرنگ شدن با انبیاست که از آنان به محسن یاد شده است.
1- سلام کردن به پیامبران و اولیا و بزرگان را از خدا بیاموزیم. «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْیٰاسِینَ»
2- لطف و عنایت نسبت به نیکوکاران،سنّت خداست و همواره جریان دارد.
«کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
3- ملاک دریافت سلام از طرف خداوند،احسان همراه با ایمان و بندگی است.
سَلاٰمٌ عَلیٰ ... اَلْمُحْسِنِینَ ... عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ
4- هر کس مانند الیاس از مبلّغان دینی باشد،از محسنان و دریافت کنندگان پاداشهای الهی میباشد. إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ... سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْیٰاسِینَ ... اَلْمُحْسِنِینَ
وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ«133» إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ«134»
و همانا لوط یکی از فرستادگان است.آن گاه که او و همهی خانوادهاش را (از قهر خود)نجات دادیم.
إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ«135» ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ«136»
جز پیرزنی که در میان باقیماندگان(جزء هلاک شدگان)بود.سپس باقی را نابود کردیم.
وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ«137» وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«138»
و همانا شما صبحگاهان بر آثار آنان میگذرید.(و نیز)شامگاهان؛پس آیا عقل خود را بکار نمیگیرید.
کلمهی«غابر»به معنای واپس مانده است،چنانکه«غبار»نیز باقیمانده خاک است.
«عجوز»به پیرزنی گویند که از کار و تلاش عاجز باشد.
کلمهی «دَمَّرْنَا» از«تدمیر»به معنای هلاک کردن است.
منطقهی ویران شدهی قوم لوط،در صدر اسلام در مسیر حجاز و شام بود که قافلهها و کاروانیان هر صبح و شام از کنار آن عبور میکردند.
روان شناسان غیر مذهبی برای ساخته شدن شخصیّت انسان،عواملی را نام میبرند که انسان به طور جبری تحت تأثیر آنها ساخته میشود،از جمله میگویند:«نظام اجتماعی یا اقتصادی،سازندهی انسان است».
امّا اسلام محور سازندگی را ارادهی خود انسان میداند نه شرایط بیرونی حاکم بر او،چنانکه زن فرعون بر سر سفرهی فرعون مینشست و در کاخ زندگی میکرد لیکن ذرّهای تحت تأثیر او قرار نگرفت و بالعکس زن لوط و نوح در خانهی این دو پیامبر زندگی کردند امّا راه دیگری رفتند.
1- آشنایی با تاریخ پر درد و رنج انبیا،سبب تسلّی پیامبر و پایداری مؤمنان است.
«وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»
2- خداوند هر کس را در جای خود کیفر و پاداش میدهد. نَجَّیْنٰاهُ ... إِلاّٰ عَجُوزاً
3- وابستگی فیزیکی سبب نجات نیست،وابستگی فکری لازم است. «إِلاّٰ عَجُوزاً»
4- حساب انبیا از حساب همسرانشان جداست. نَجَّیْنٰاهُ ... إِلاّٰ عَجُوزاً
5-اهل بیت انبیا،پیروان فکری و عملی آن بزرگوارانند نه خانوادهی آنان. «نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ إِلاّٰ عَجُوزاً»
6- اگر رشد معنوی در کار نباشد،همسر پیامبر با دیگر افراد ذرّهای فرق ندارد.
«فِی الْغٰابِرِینَ»
7- نجات و هلاکت به دست خداست. «نَجَّیْنٰاهُ - دَمَّرْنَا»
8-از کنار ویرانهها و آثار باستانی،ساده و بیتوجّه نگذریم. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
9- سرگذشت قوم لوط،مایهی عبرت برای همگان است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ«139» إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ«140» فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ«141»
و همانا یونس از فرستادگان است.آن گاه که(از قوم خود)فرار کرد(و)به سوی کشتی پر(از بار و مسافر شتافت.کشتی به خطر افتاد و بنا شد بر اساس قرعه،افرادی به دریا افکنده شوند).پس یونس با مسافران کشتی قرعه انداخت و از بازندگان شد.
فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ«142» فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ«143» لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ«144»
پس(او را به دریا افکندند و)ماهی بزرگی او را بلعید.او خود را سرزنش میکرد(و در شکم ماهی به تسبیح خداوند پرداخت).پس اگر از تسبیح گویان نبود،تا روز قیامت در شکم ماهی میماند.
عبدِ«آبق»،برده فراری را گویند که بدون اجازه مالکش فرار کند.حضرت یونس بدون اجازه خداوند،قومش را ترک کرد و سر به بیابان گذاشت.
«ساهم»از«سهم»به معنای قرعهکشی است،گویند:نهنگی مانع حرکت کشتی شد و دیدند که اگر یکی فدا نشود،خطر همهی مسافران را تهدید میکند.لذا با قرعه کشی،یونس را به دهان نهنگ انداختند تا خطر برطرف شود.
«مدحضین»از«ادحاض»به معنای لغزاندن و در این مورد کنایه از شکست و مغلوبیّت در امر قرعه کشی است.
«حوت»به ماهی گفته میشود،خواه بزرگ و خواه کوچک،ولی بیشتر در مورد ماهی بزرگ بکار میرود.
اگر خداوند دستور خروج و دوری از مردم را به پیامبرش بدهد،دوری کردن یک ارزش است،همان گونه که به لوط فرمود: فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... (1)ولی اگر بدون اجازه خداوند،چنین حرکتی شد،ضد ارزش و فرار حساب میشود. «أَبَقَ»
داستان باید کوتاه،متنوع و مفید باشد.در این سوره برای داستان هر پیامبری چند آیه بیشتر نیامده است.
یونس به خاطر کم صبری،از قوم خود فرار کرد و لذا الگوی پیامبران بعدی قرار نگرفت و خداوند به پیامبر اسلام میفرماید:مثل یونس مباش «لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ الْحُوتِ». (2)در این سوره نیز داستانش در آخر بیان شد.
1- آشنایی با تاریخ انبیا،برای امروز ما درس است. «وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»
2- قرعهکشی میان افراد،امری مشروع و با سابقه است. «فَسٰاهَمَ»
3- حیوانات،گاهی برای انجام یک کار،از طرف خداوند مأمور میشوند.
«فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ»
4- فرار از مسئولیّت راه گشا نیست.(یونس از میان قومش رفت ولی وضعش بدتر شد). «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ»
5-برخی مشکلات ما در زندگی،ناشی از کوتاهی در انجام مسئولیّت است. أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ ... فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ
6- گاهی اولتیماتوم لازم است. فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ...
7- تغییر شرایط،ما را از خدا جدا نکند. «مِنَ الْمُسَبِّحِینَ»
8-تسبیح خداوند،عامل نجات از گرفتاریها است.حضرت یونس در شکم
ماهی میگفت: «سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ» (1)، «کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ»
9- سابقهی درخشان،یکی از عوامل نجات است.(فرعون و یونس هر دو در دل آب اقرار کردند،لیکن فرعون غرق و یونس آزاد شد،چون او بد سابقه و این خوش سابقه بود). «الْمُرْسَلِینَ - اَلْمُسَبِّحِینَ»
10- با ارادهی خداوند،انسان میتواند در شکم ماهی تا قیامت زنده بماند. «لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» پس عمر طولانی همانند عمر حضرت مهدی از هر استبعادی به دور است.
فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ«145» وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ«146» وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ«147»
پس او را در حالی که بیمار بود به زمین خشکی افکندیم.و بر او بتهای از کدو رویاندیم.و او را(پس از بهبودی)به سوی یکصد هزار نفر بلکه یا بیشتر فرستادیم.
فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ«148»
پس ایمان آوردند و تا مدّتی آنان را کامیاب و بهرهمند کردیم.
«نبذ»به معنای پرتاب و افکندن و«عراء»به معنای سرزمین بی گیاه است.
کلمهی«شجر»هم به درخت گفته میشود و هم به بوته. «یَقْطِینٍ» به معنای کدو است که برگ آن مایهی درمان کوفتگی و حشره زدایی است.
عدد در قرآن،گاهی مورد توجّه خاص است،نظیر آیهی «وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ» (2)که مراد ده شب است نه کمتر و نه بیشتر.
گاهی مراد از عدد،کثرت است.نظیر آیهی: «لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» (1)بعضی یهودیان علاقه دارند هزار سال عمر کنند که مراد از هزار،کثرت است.
گاهی نیز عدد در قرآن به صورت تقریبی به کار رفته است،نظیر آیهی مورد بحث که میفرماید:قوم یونس صد هزار یا بیشتر بودند. «مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ»
در حدیثی از امام باقر علیه السلام میخوانیم که حضرت یونس چند روزی در شکم ماهی محبوس بود،موهای او ریخته و پوست بدنش نازک شده بود.بعد از خروج از شکم ماهی،بتهی کدو را میمکید و از سایه آن استفاده میکرد. (2)
خداوند چهار پیامبر را حفظ کرد:موسی و یوسف را کنار آب،نوح را روی آب و یونس را زیر آب. «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ ... فَنَبَذْنٰاهُ»
1- ملامت،نباید مانع محبت باشد.یونس ملامت و تنبیه شد،ولی باز هم مورد عنایات ویژه خداوند قرار گرفت. وَ هُوَ مُلِیمٌ ، أَنْبَتْنٰا ، أَرْسَلْنٰاهُ ...
2- از داروهای گیاهی غافل نشویم. «شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ»
3- رویاندن کدو در زمین خالی از گیاه«العراء»از نشانههای قدرت و امداد الهی است. أَنْبَتْنٰا ... شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ
4- در مدیریّت،به جای دفع نیروها آنها را بازسازی کنیم و دوباره به کار گیریم.
«وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ»
5-محدودهی بعثت انبیا به انتخاب و فرمان خداست.(بعضی بر همهی مردم مبعوث میشوند و بعضی بر یک منطقه خاص). «وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ»
6- دعا و تسبیح یونس علیه السلام سبب برخورداری از لطف و امداد خداوند شد. مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ... أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ ...
7- فرار،دلیل برنگشتن نمیشود.یونس فرار کرده بود امّا به همان قوم خود
بازگشت و رسالت خود را ارائه داد.(آری گاهی انسان قهر میکند،استعفا میدهد یا همسرش را طلاق میدهد ولی همین که دید مصلحت در برگشتن است باید برگردد.) أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ ... أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ
8-توبه از گذشته زمینهی کامیابی در آینده است.قوم یونس توبه کردند و خداوند قهر خود را باز گرفت و آنان را کامیاب ساخت. «فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ»
فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ«149»
(میگویند:ملائکه دختران خدا هستند)پس از آنان سؤال کن:آیا دختران برای پروردگارت و پسران برای آنان است؟!
أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ«150» أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ«151» وَلَدَ اللّٰهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ«152»
یا ما فرشتگان را زن آفریدیم و آنان ناظر بودند؟! آگاه باشید که آنان از سر تهمت میگویند:«خدا فرزند آورده»! و البتّه آنان دروغگویند.
أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ«153» مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ«154» أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ«155» أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ«156»
آیا خداوند دختران را بر پسران برگزیده است؟ شما را چه شده است؟ چگونه داوری میکنید؟ پس آیا پند نمیگیرید؟ آیا برای شما(در این عقاید باطل)دلیل روشنی است؟
فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«157»
پس اگر راست میگویید کتاب(و سند)تان را بیاورید.
1- سؤال از وجدان،کلید تفکّر و تنبه مردم است. «فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ»
2- برخی عقاید به قدری بیمنطق و پوک است که لحظهای فکر کردن برای دریافت بیاعتباری آنها کافی است. «أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ»
3- فرشتگان را زن پنداشتن،مورد بازخواست الهی است. «أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً»
4- کسی که آگاهی ندارد،حقّ اظهار نظر ندارد. «وَ هُمْ شٰاهِدُونَ»
5-عقاید مشرکان،ساختگی و دروغ است. «مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ»
6- عقاید خرافی دیگران را به مردم نگوییم تا ارزش هدایت الهی را بهتر بدانند.
لَیَقُولُونَ وَلَدَ اللّٰهُ ...
7- آنان که مسیح را فرزند خدا میدانند،همانند مشرکانی هستند که فرشتگان را فرزند خدا میپنداشتند. «لَیَقُولُونَ وَلَدَ اللّٰهُ»
8-فرزند دختر و پسر یکسانند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارند. «أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ»
9- انسان به جایی میرسد که بر اساس یک عقیدهی باطل،دختر را بد و پسر را خوب میداند و آنگاه دختران را برای خدا و پسران را از آن خود میداند.
«أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ»
10- عقاید یا باید بر اساس عقل باشد، «کَیْفَ تَحْکُمُونَ» یا بر اساس فطرت. «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ» (تذکّر،یادآوری چیزی است که در فطرت آدمی باشد و یا بر اساس سند و نقل. «أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ»)
11- کتابهای آسمانی،حجّت و مبنای داوری در مورد خدا هستند و در هیچ یک از این کتب سخنی از فرزند داشتن خدا نیست. «فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ»
وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ«158» سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ«159»
و(گفتند:خدا از جنّیان همسر گرفته است و)میان خدا و جنّ نسبتی قائل شدند،در حالی که جنّیان به خوبی میدانند آنها(برای حساب پس دادن) احضار خواهند شد.خداوند از آن چه آنان میگویند،منزّه است.
إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ«160»
جز بندگان برگزیده خدا(که او را به شایستگی توصیف میکنند وسعادت یابند).
در اینکه مراد از نسبت خداوند با جن چیست،دو نظریه است:یکی آنکه جن شریک خداوند است،همان گونه که در آیه صد سوره انعام میخوانیم: «وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ» دیگر آنکه خداوند از جن همسرانی گرفته که از آنان فرزندانی چون ملائکه به وجود آمدهاند.
1- انسانی که از منطق و برهان جدا شد،هر خرافه و تهمتی را به هر کس بخواهد نسبت میدهد تا آنجا که برای خداوند همسری از جنس جنّ میپندارد.
جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ ...
2- جن موجودی است عاقل و مکلّف و به معاد و حضور در پیشگاه عدل الهی برای بازپرسی معتقد است. «عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ»
3- همه در پیشگاه خدا بازجویی خواهند شد و خداوند با هیچ کس فامیل نیست.
اگر جن با خداوند نسبت میداشت برای کیفر و حساب نزد خدا احضار نمیشد. «إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ»
4- هر کجا سخنی خرافه در مورد خداوند پیش آمد،با کلمه «سُبْحٰانَ اللّٰهِ» ذات الهی را منزه دارید. وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ ... سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ
5-هر کجا سخنی از گمراهان و منحرفان پیش آمد،حسابِ بندگان پاک را جدا کنید.(در این سوره بارها جملهی «إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ» تکرار شده است).
6- تمامی انسانها به جز بندگان برگزیده خداوند از توصیف شایستهی او ناتوانند. «سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ»
فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ«161» مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ«162» إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ«163»
همانا شما(بتپرستان)وآنچه میپرستید.نمیتوانید(خلق را)بر ضد خدا گمراه کنید.مگر کسی که خودش(با اراده و اختیار)به دنبال دوزخ باشد.
کلمه«فاتن»از«فتنه»به معنای اغواگر و فریب دهنده است.
آئین شرک و بتپرستی در برابر توحید ناتوان است و اگر امروز طرفدارانی دارد،در آینده نزدیک به بنبست خواهد رسید.
کلمهی «صٰالِ» از«صالی»کسی است که از روی اختیار و انتخاب ملازم چیزی باشد.
1- خداوند،انسان را آزاد آفرید و اوست که راه خود را انتخاب میکند و بتپرستان و بتهایشان قدرت اجبار ندارند. «مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ»
2- تنها افراد بد طینت و حقّ گریز،از مشرکان و بتها متأثر میشوند.(مشرکان و بتها نمیتوانند مردم را فریب دهند و در برابر توحید قیام کنند مگر کسانی که با اختیار راه انحرافی شرک را برگزینند). «إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ»
وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ«164» وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ«165»
(فرشتگان گویند:)و هیچ کس از ما نیست مگر آن که برای او(مرتبه و) جایگاهی معیّن است.و این ما هستیم که(برای اطاعت فرمان خداوند) صف کشیدهایم.
وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ«166»
و این مائیم که تسبیحگوی(خداوند)هستیم.
ممکن است مراد از«مقام معلوم»در اینجا،مقام مخلصین باشد که در آیات قبل آمده بود:
«إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ» (1)یعنی برای هر یک از بندگان مخلص و برگزیده خداوند،مقام و منزلت معیّنی است.همان گونه که برخی روایات،مصداق آیه را امامان معصوم و اوصیای الهی دانستهاند. (2)
1- در دنیای فرشتگان،برای هر یک،مقام و منزلت و مسئولیّت خاص و سلسله مراتب وجود دارد. «مَقٰامٌ مَعْلُومٌ»
2- فرشتگان فرزندان خدا نیستند،بلکه مأموران الهی هستند که برای انجام فرمان خدا با نظم و انضباط صف کشیدهاند. «الصَّافُّونَ»
وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ«167» لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ«168» لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ«169»
(مشرکان)پیوسته و با تأکید میگفتند.اگر پندنامهای از نوع(کتابهای) پیشینیان نزد مابود،ما نیز حتما از بندگان برگزیدهی خدا بودیم.
فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ«170»
(ولی همین که قرآن برای آنان آمد)پس به آن کفر ورزیدند و به زودی (نتیجهی کفر خود را)خواهند دانست.
از امام باقر علیه السلام نقل شده که مشرکان مکّه و کفّار قریش به یهود و نصاری نفرین میکردند که چگونه پیامبران خود را تکذیب کردند و میگفتند:به خدا قسم اگر یکی از کتابهای آسمانی پیشین نزد ما بود ما به آن ایمان میآوردیم.امّا همین که حضرت محمد صلی الله علیه و آله مبعوث شد به او کفر ورزیدند. (1)
شاید معنای آیه این باشد که مشرکان پیوسته میگفتند اگر ما خبری از موحّدان قبلی داشتیم که آنان در سعادت و خوشی هستند،ما نیز اهل توحید میشدیم.پس این گونه طفره رفته و کافر شدند.
1- ادّعا بسیار است و مدّعیان فراوان.هنگام عمل،مؤمن از کافر شناخته میشود.
لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ... لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ ... فَکَفَرُوا بِهِ
2- در برابر منطق و استدلال نباید تاریخ گذشته را بهانه کرد. لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ ...
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
3- به فکر عاقبت کار باشیم که غفلت از آینده،موجب کفر و انکار است. «فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ»
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ«171»
و بی شک فرمان ما برای بندگانی که به رسالت فرستاده شدهاند از پیش معیّن شده است.
إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ«172» وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ«173»
همانا ایشانند که پیروزند.وهمانا سپاه ماست که پیروز است.
در این سوره به داستان پیامبرانی چون نوح،ابراهیم،موسی،هارون،الیاس،لوط و یونس اشاره شد.این آیه به منزلهی قطعنامه و پایان کار آن بزرگواران است که مایهی تسلّی خاطر پیامبر و دلگرمی مسلمانان میباشد.
سؤال: با آنکه خداوند وعده نصرت و پیروزی مردان خدا را داده است،پس چرا گاهی شاهد شکست آنان هستیم؟
پاسخ: اوّلاً آن وعدههای الهی محقّق شده و امروز عدد پیروان ادیان آسمانی بسیار بیشتر از پیروان مکاتب بشری است.مخالفان انبیا از میان رفتهاند و نام و نشانی از آنها نیست.امّا نام پیامبران زنده است و مکانهای منسوب به آنها،مورد احترام مردم.محبوبیّت و قداست آنها نزد مردم با هیچ یک از دانشمندان و هنرمندان و نویسندگان و شاعران و سیاستمداران تاریخ قابل مقایسه نیست.
ثانیاً؛شکستهای آنان،همواره ناشی از کوتاهی و سستی پیروانشان در انجام مسئولیّتها بوده است،نه عدم نصرت و امداد الهی.چنانکه شکست مسلمانان در جنگ احد،ناشی از سستی و اختلاف و نافرمانی آنان بود.
ثالثاً؛پیروزی علمی و منطقی و عقلی را فراموش نکنیم.
رابعاً؛هلاکت و قهر الهی درباره مخالفان را از یاد نبریم.
خامساً؛عمر جهان تمام نشده و با آمدن و ظهور حضرت مهدی تمام اهداف حق عملی خواهد شد.
1- یاری شدن انبیا،سنّت الهی است. «سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا»
2- آینده بشر با پیروزی انبیا و شکست دشمنان آنان است. «لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا»
3- عبودیّت و بندگی خدا،شرط رسیدن اولیا به مقام رسالت بوده است. «لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ»
4- پیروزی پیامبران و مکتب آنان بر دیگر مکاتب حتمی است. «إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ» (حرف«انّ»و حرف«لام»و جمله اسمیه،نشانهی حتمی بودن است)
5-بندگی خدا،زمینهی دریافت نصرت الهی است. لِعِبٰادِنَا ... اَلْمَنْصُورُونَ
6- پیامبران و پیروان آنان لشگر خدا هستند و لشگر خدا قطعاً در همه صحنهها پیروز است. «إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ»
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ«174» وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ«175» أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ«176»
پس تا مدّتی(معیّن از کفّار)روی بگردان.و(عناد و لجاجت)آنان را بنگر، پس به زودی(کیفر عنادشان را)خواهند دید.پس آیا نسبت به نزول عذاب ما عجله دارند؟
فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ فَسٰاءَ صَبٰاحُ الْمُنْذَرِینَ«177»
پس هرگاه(عذاب ما)به آستانه آنان فرود آید،اخطار شدگان چه بد صبحگاهی خواهند داشت.
وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ«178» وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ«179»
و تا مدّتی از آنان روی بگردان.و بنگر،پس به زودی خواهند دید(که عاقبتشان چه میشود).
سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ«180» وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ«181» وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«182»
پاک و منزّه است پروردگار تو،پروردگار عزیز،از آن چه دربارهی او (میپندارند و)توصیف میکنند.و سلام بر همهی فرستادگان و سپاس و ستایش برای خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
1- مربّی و رهبر،گاهی باید به عنوان تهدید و اعتراض،به مردم لجوج و گمراه پشت کند. «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ»
2- کسی که وعدههای خداوند پشتوانهی پیروزی اوست،باید از موضع قدرت برخورد کند. «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ»
3- اعراض و قهر باید منطقی،الهی و موقّت باشد.(نه انتقامی،نفسانی و دائمی).
«حَتّٰی حِینٍ»
4- در برابر ناباوری کافران نسبت به تهدیدهای الهی،تکرار لازم است.دستور فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ... وَ أَبْصِرْ دوبار تکرار شده است.
5-ابتدا هشدار و تذکّر و اتمام حجّت،سپس قهر و عذاب. «فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ» در حالی است که قبلاً انذار شدهاند. «الْمُنْذَرِینَ»
6- خداوند در همین دنیا،طعم تلخ شکست را به معاندان خواهد چشاند و شما مؤمنان،عاقبت آنان را مشاهده خواهید کرد. «وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ»
7- تمام عزّتها از آنِ خداست. «رَبِّ الْعِزَّةِ»
8-نسبتهای مشرکان به خداوند و توصیفهای آنان از او با مقام عزّت و ربوبیّت خداوند سازگار نیست. «سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ»
9- خداوند،سرچشمه تمام کمالات و زیباییهاست. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
10- تنها خداوند شایسته ستایش است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
11- خداوند مالک و مدبّر تمام هستی است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
12- تمام هستی به سوی کمال و رشد است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
13- جهان آفرینش،جلوه و مظهر ربوبیّت خداوند و ربوبیّت خداوند مقتضی حمد و ستایش است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
«و الحمد للّه ربّ العالمین»
این سوره در مکّه نازل شده و هشتاد و هشت آیه دارد.
نام این سوره برگرفته از آیه اول آن و یکی از حروف مقطّعه قرآنی است.
آیات این سوره همچون سوره صافّات،بیانگر استمرار جریان بعثت در طول تاریخ و برخورد مشرکان و کافران با عقیده به توحید و معاد است.
در سوره صافّات،نام پیامبرانی چون نوح،ابراهیم،لوط،موسی،هارون، الیاس و یونس مطرح شد،این سوره به تاریخ زندگی داود،سلیمان و ایّوب، بیشتر پرداخته است.
بخش پایانی سوره،ماجرای آفرینش انسان،سجده فرشتگان بر آدم و نافرمانی شیطان را بیان میکند تا مؤمنان به کرامت ذاتی انسان نزد خداوند پی برده و از پیروی شیطان دوری کنند.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ«1» بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ«2»
صاد،به قرآن پندآموز سوگند.آری،کسانی که کفر ورزیدند،در سرکشیِ سخت و مخالفت شدیدی هستند.
کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ«3»
چه بسیار اقوام پیش از اینان که(به خاطر کفر و نفاق)هلاکشان کردیم، پس فریاد زدند،لیکن(چه سود)که زمان،زمان فرار نبود.
کلمهی «عِزَّةٍ» و«عزیز»به معنای نفوذ ناپذیری است.صلابت و نفوذ ناپذیری،گاهی بجاست،نظیر ان لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ ...و گاهی نابجاست که به معنای سرسختی و یکدندگی و لجاجت است.گاهی سرچشمه عزّت،علم و قدرت و کمالات است،نظیر عزّتی که برای خدا و رسول و مؤمنان گفته میشود ولی گاهی سرچشمه عزّت،تکبّر و غرور و تعصّب و خودپسندی است،نظیر آیه مورد بحث. «بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ»
کلمهی «شِقٰاقٍ» به معنای اختلاف و مخالفت شدیدی است که به جدایی بیانجامد. «قَرْنٍ» به مردمی گفته میشود که مقارن یکدیگر و در یک زمان زندگی میکنند.
کلمهی «لاٰتَ» مرکب از دو حرف است،«لا»که به معنای نفی است و حرف«ت»که برای مبالغه و تأکید است،نظیر حرف تاء در علامة. «لاٰتَ» در نفی زمان به کار میرود،یعنی:
زمان،زمان چنین کاری نیست.کلمهی «مَنٰاصٍ» از«نوص»به معنای پناهگاه است. (1)
حرف«ص»از حروف مقطعه است که در حدیث میخوانیم این حروف از متشابهاتی است که خداوند علم آن را مخصوص خود قرار داده است. (2)
مراد از ندای کفّار در«نادوا»اعلام پشیمانی آنان از کردههای پیشین است که دیگر سودی به حال آنان ندارد.چنانکه در آیه 14 سوره انبیاء سخن آنان را چنین بیان میکند که میگویند: «یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ» ای وای بر ما،ما از ستمگران بودیم.
قرآن،ذکر است. «ذِی الذِّکْرِ»
ذکر مبارک است. «هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ» (3)
برای همهی جهانیان ذکر است. «ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ» (4)
در دسترس همگان است. «لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ» (5)
1- سوگند خداوند به قرآن،نشانه عظمت این کتاب و حقانیّت پیامبر است. «وَ الْقُرْآنِ»
2- قرآن،فطرتهای خفته را بیدار و دانستههای فراموش شده را یادآوری میکند. «ذِی الذِّکْرِ»
3- با این که مطالب متفاوت و متنوّع بسیاری در قرآن آمده است،ولی خط اصلی در همهی آنها هدایت مردم و تذکّر به آنان است. «ذِی الذِّکْرِ»
4- عظمت قرآن به ذکر بودن آن است. «الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ» همان گونه که ارزش
عالم به غافل نبودن اوست. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» (1)و نفرمود:«فسئلوا اهل العلم»
5-انسان اختیار دارد ودر انتخاب راه آزاد است.قرآن برای تذکّر وهدایت انسان نازل شده لیکن برخی راه کفر را انتخاب میکنند. «ذِی الذِّکْرِ بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا»
6- کفر کافران،ناشی از عناد و لجاجت آنان است نه قصور قرآن در بیان حقّ. «بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ»
7- از حوادث تاریخ درس بگیریم. «کَمْ أَهْلَکْنٰا»
8-همهی غرورها،زمانی خواهد شکست و به ناله و فریاد تبدیل خواهد شد.
«فَنٰادَوْا»
9- در برابر قهر خدا پناهی نیست. «وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ»
10- توبه و ناله تا قبل از وقوع قهر کارساز است. «وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ»
وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ«4»
و تعجب کردند که هشدار دهندهای از خودشان به سراغشان آمده و کافران گفتند:این،جادوگری دروغگو است.
1- مخالفان،نقطهی قوّت پیامبر را نقطهی ضعف او میپندارند.(از مردم بودن، نقطهی قوّت است ولی کفّار از همین امر شگفت زده میشدند). عَجِبُوا ...
مُنْذِرٌ مِنْهُمْ
2- مهمترین وظیفهی انبیا هشدار است. «مُنْذِرٌ مِنْهُمْ»
3- پیامبر،باید از جنس خود مردم باشد تا همان نیازها و احساسات را داشته باشد و بتواند الگو و رهبر مردم باشد. «مِنْهُمْ»
4- غرور و سرسختی نابجا،سبب میشود که انسان هر چه را مطابق تمایلاتش نباشد تکذیب کند. فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ..
وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ ...
5-کفّار به جای پیروی از منطق،تهمت میزدند. «سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ»
1) 1) .نحل،43 و انبیاء،7.
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ«5»
آیا او به جای معبودهای متعدّد،یک معبود قرار داده است؟ البتّه که این، چیزی بسیار عجیب است!
وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ«6»
سردمداران کفر،(سخن پیامبر)را رها کردند(و به دیگران نیز گفتند:)بروید و بر پرستش خدایان خود پایدار بمانید که این مقاومت شما چیز مطلوبی است.
مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ«7»
ما این مطالب را در آیین اخیر(نیاکان یا آیین مسیحیّت)نشنیدهایم،این آیین جز آیینی ساختگی نیست.
«عُجٰابٌ» به چیز بسیار عجیب گویند.«انطلاق»به معنای رفتنی است که با جدایی از فردی همراه باشد. «اخْتِلاٰقٌ» به معنای ساختگی بودن چیزی است که سابقه نداشته باشد، یعنی اینها را از خودبافته و پرداخته و خلق کرده است.
«ملأ»به گروهی گویند که نام و عنوان آنها چشمگیر و چشمپرکن باشد.
مراد کفّار از «الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ» دین حضرت مسیح است که آخرین دین آسمانی قبل از اسلام بوده،زیرا آنان قائل به تثلیث بودهاند.
ممکن است مراد از «إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ» این باشد که این دعوت به توحید،همان سیادت و آقایی است که خواست ومراد پیامبر است واگر نظام بتپرستی برچیده شود رهبر موحّدین پیامبر خواهد شد که اراده او همین است.او با دعوت به توحید به فکر آقائی بر شماست. (1)
1) 1) .تفسیر المیزان.
1- اولین اقدام پیامبر،نفی معبودهای دروغین و اثبات خدای یکتاست. «جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً»
2- کفّار هم در توحید گرفتار بودند، «أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً» هم در نبوّت، «عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ» - آیهی قبل-و هم در معاد. «أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ» (1)
3- برای اکثر مردم،دست برداشتن از عقاید دیرینه و توجّه به افکار جدید سخت و شگفتآور است. «أَ جَعَلَ - لَشَیْءٌ عُجٰابٌ»
4- گاهی باطل چنان اوج و قدرت میگیرد که سخن حقّ سخنی عجیب و غیر قابل قبول میشود. «هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ»
5-سردمدارانِ کفر،برای نفوذ کلام خود،اول خودشان به انحراف میروند و بعد به دیگران سفارش رفتن میکنند. اِنْطَلَقَ الْمَلَأُ ... أَنِ امْشُوا
6- در میان کفّار،گروهی عامل انحراف و سرسختی دیگران هستند. «وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا»
7- کفّار را از گفتار و رفتارشان بشناسیم:
الف)شبههافکنی و فتنهجویی. أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ ... لَشَیْءٌ عُجٰابٌ - عَجِبُوا
ب)دور کردن مردم از اجتماعات حقّ. «امْشُوا»
ج)به جای دعوت به تفکّر،دعوت به تعصّب و مقاومت. «اصْبِرُوا»
د)تکیه بر آیین نیاکان یا طرح آیین دیگران در برابر اسلام. «مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا»
8-کفّار برای دعوت دیگران از گرایشهای آنان سوء استفاده میکنند. «اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ»
9- هر نوع پایداری و صبری پسندیده نیست. «اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ» چنانکه هر نوع
1) 1) .اسراء،49.
نوآوری محکوم نیست تا گفته شود. بِهٰذٰا ... اِخْتِلاٰقٌ
10- پیامبران،صبر را در راه خدا قرار میدهند. «وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ» و کفّار،صبر را در راه بتها. «اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ»
11- سردمداران کفر،پایداری بر انحراف را تبلیغ و ترویج میکنند. «إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ»
أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ«8»
آیا از میان همهی ما،قرآن بر او نازل شده است؟(این حرفها بهانهای بیش نیست)بلکه آنان نسبت به قرآن،در شک هستند.آری،آنان هنوز عذاب مرا نچشیدهاند.
أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهّٰابِ«9»
مگر گنجینههای رحمت پروردگار عزیز و بخشندهی تو در اختیار آنان است(تا وحی بر افرادی که آنان میخواهند نازل شود)؟
أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ«10»
یا حکومت آسمانها و زمین و آن چه میان آنهاست،از ایشان است؟ پس به وسیلهی امکاناتی که دارند بالا روند(و رشته کار را بدست گیرند و از نزول وحی بر کسی که ما میخواهیم جلوگیری کنند).
جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ«11»
آنان لشگر کوچکی از احزابِ شکست خوردهاند(که از حقیقت دورند و بهانه میگیرند).
یکی از نامهای قرآن کریم،«ذکر»است.در آغاز این سوره قرآن به ذکر توصیف شد، «الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ» در این آیه هم نزول قرآن بر پیامبر،نزولِ ذکر شمرده شده، «أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ» در آیهی 48 نیز میخوانیم: «هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ» در آخر سوره نیز آمده است:
«إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ».
شک دو گونه است:طبیعی و تعمّدی.در شک طبیعی انسان به دنبال فهم حقیقت است، امّا هنوز به علم نرسیده است.این شک،امری مثبت و لازمهی فکر بشری است.
امّا گاهی انسان چیزی را میداند،ولی خود را به شک میزند و تجاهل میکند و دیگران را به شک میاندازد تا حقیقت آشکار نگردد. (1)
مراد قرآن از اینکه میفرماید: «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی» شک نوع دوم است.
حرفِ «مٰا» در «جُنْدٌ مٰا» برای تحقیر است،یعنی لشگری ناچیز و کوچک.
1- شک برخی کفّار در رسالت پیامبر اسلام،برخاسته از شک در اصل امکان نزول وحی است. أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ ... بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی
2- برخی کسانی که روی احکام دین بهانه میگیرند،در حقیقت اصل دین را قبول ندارند. أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ ...
3- ریشهی برخی انکارها،حجاب معاصرت و حسادت است.(چرا او پیامبر شد و ما نشدیم) «أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا»
4- کسانی که رهبر و مکتب الهی را تحقیر میکنند باید تحقیر شوند.در پاسخ کسانی که میگویند: «أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا» چطور شد که او پیامبر شد، قرآن میفرماید:شما چه کارهاید،مگرخزینههای رحمت خدا دست شماست یا حکومت آسمانها به دست شماست،شما یک گروه شکست خوردهای
1) 1) .تفسیر المیزان.
بیش نیستند. أَمْ عِنْدَهُمْ ... أَمْ لَهُمْ ...
5-شک،اگر طبیعی باشد قهر و عذابی را در پی ندارد،مگر در صورتی که میتوانسته آن را برطرف کند و یقین حاصل کند و در این امر کوتاهی نکرده باشد،لیکن اگر تشکیکِ برخاسته از غرور و تحقیر و تضعیف دیگران باشد، تهدید و قهر و عذاب به دنبال دارد. «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ»
6- کافران،تا عذاب نشوند و آتش را به چشم خود نبینند،ایمان نمیآورند!(زیرا حسگرا هستند و فقط آنچه را به چشم میبینند میپذیرند.)
7- بعثت پیامبران برای هدایت مردم،جلوهای از رحمت و عزّت و بخشندگی الهی است. «أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهّٰابِ»
8-خداوند در مورد تربیت مردم،بخشنده است «الْوَهّٰابِ» ولی نسبت به تمایلات نامعقول و نامشروع مردم نفوذ ناپذیر است. «الْعَزِیزِ»
9- انتخاب رهبر و قانون باید به دست خدایی باشد که هم نظام هستی به دست اوست، «مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» هم نظام تربیتی مردم از اوست، «رَبِّکَ» و هم رحمت او بینهایت است. «خَزٰائِنُ رَحْمَةِ» (لذا مردم حقّ ندارند بگویند چرا در میان ما او پیامبر شد و دیگری نشد).
10- عالمِ بالا،اسباب تدبیر عالمِ پایین است. «فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ»
11- گرچه دشمنان،ارتش وتشکیلاتی دارند،امّا در مقابل حقّ،نه عددی هستند، «جُنْدٌ مٰا» نه قدرتی دارند، «مَهْزُومٌ» و نه حزب و گروهشان منحصر به فرد است.«من احزاب»
12- احزاب غیر الهی محکوم به شکست و انقراضند. «مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ»
13- خداوند از غیب و آیندهی کفّار خبر میدهد.(همین مکّه که محل چنین ایراداتی بر نبوّت پیامبر است،روزی شاهد شکست آنان در فتح مکّه خواهد بود.) «مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ»
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ«12»
پیش از این کفّار(مکّه نیز،)قوم نوح و عاد و فرعونِ صاحب قدرت،انبیا را تکذیب کردند.
وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ أُولٰئِکَ الْأَحْزٰابُ«13»
(همان گونه که)قوم ثمود و لوط و اصحاب بیشه(که قوم حضرت شعیب بودند)آنان نیز احزابی بودند(که انبیا را تکذیب کردند).
إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقٰابِ«14»
هر یک از این گروهها،رسولان را تکذیب کردند و عذاب الهی در مورد آنان تحقّق یافت.
وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ«15»
گویا این کفّار جز صیحهای هلاکت بار که به دنبالش بازگشتی برای آنان نیست،انتظار ندارند.
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ«16»
و(لذا با تمسخر و غرور)گفتند:«پروردگارا! سهم ما را(از عذاب)هرچه زودتر قبل از روز قیامت به ما بده».
«ذُو الْأَوْتٰادِ» صاحب میخها،کنایه از تثبیت قدرت است. «فَوٰاقٍ» به معنای رجوع است.
همچنین فرصت دادن میان دوشیدن شیر حیوان برای رجوع شیر مجدد به پستان است.
«أیکة»به معنای درخت و «أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ» یعنی مردمانی که در سرزمینی پر آب و درخت زندگی میکردند.
در این چند آیه به سرنوشت شوم امّتهای شش نفر از انبیای قبل از اسلام اشاره شده
است تا هم کفّار زمان پیامبر اسلام عبرت بگیرند و هم پیامبر و مؤمنان بدانند که تکذیب انبیا سابقه دیرینه دارد و چیز جدیدی نیست.
قوم نوح در آب غرق شدند، «فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ» (1)خداوند آنان را با طوفانی موج ساز در دریا گرفتار کرد.
قوم عاد که حضرت هود را تکذیب کردند به وسیلهی تند بادی سخت از پای درآمدند، «فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ» (2)با بادی پر صدا،سرد و طغیانگر هلاک شدند.
قوم فرعون در امواج نیل هلاک شدند، «أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ» (3)ما آلفرعون را غرق کردیم.
قوم ثمود که حضرت صالح را تکذیب کردند با صیحهای آسمانی نابود شدند، «إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ» (4)با صیحهای آنگونه نابودشان کردیم که به صورتی که مانند خار و خاشاک خرد شده در آغل چهار پایان است در آمدند.
قوم لوط با زلزله و سنگهای آسمانی، «إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً» (5)ما با فرستادن سنگ هلاکشان کردیم.
اصحاب ایکه که حضرت شعیب را تکذیب کردند با صاعقه به هلاکت رسیدند. «فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ» (6)ما از آنان انتقام گرفتیم.
1- بیان تاریخ پر عبرت گذشتگان،نمونهای روشن از ذکر بودن قرآن است که در آیهی اول خواندیم: «وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ» ، کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ...
2- طاغوتهای زمان،به هنگام عجز در مقابل منطق،به آزار و شکنجه اقدام میکنند. «فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ»
3- قوم عاد و فرعون و نوح و ثمود و لوط گروههایی متشکل و بینظیر بودند.
«أُولٰئِکَ الْأَحْزٰابُ» (کلمه«حزب»به گروه متشکل و منسجم و همسو گفته
میشود و کلمه «أُولٰئِکَ» که در آن نوعی انحصار است اشاره به این است که اینها قومی بینظیر بودهاند.)
4- تکذیب یک پیامبر بهمنزله تکذیب همه پیامبران است. «إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ»
5-صیحه و صاعقه،یکی از عذابهای دنیوی خداوند است. «صَیْحَةً وٰاحِدَةً»
6- اگر عذاب بیاید اجازه بازگشت به کافران داده نخواهد شد. «مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ»
7- تکذیب پیامبران،سنّت همیشگی معاندان در طول تاریخ بوده است. «إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ»
8-کافران،تهدیدهای الهی را به تمسخر و استهزا میگیرند. «عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا»
9- غرور و لجاجت،انسان را وادار میکند که به استقبال خطر رود. «عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا»
10- قیامت،روز حسابرسی است. «یَوْمِ الْحِسٰابِ»
اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ«17»
(ای پیامبر!)بر آن چه میگویند شکیبا باش و بندهی ما داود را یاد کن که صاحب قدرت بود،امّا با این حال،همواره روی به سوی درگاه ما داشت.
إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ«18»
همانا ما کوهها را رام کردیم در شامگاهان و بامدادان،همراه او تسبیح گویند.
وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ«19»
و پرندگان را(نیز)گرد آورده(و تسخیر او کردیم)تا همگی به داود رجوع کنند(و در ذکر خدا با او هماهنگ گردند).
وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطٰابِ«20»
و فرمانروایی و حکومت او را استوار داشتیم و به او حکمت و داوری عادلانه و فیصله بخش دادیم.
در این سوره به تاریخ نه نفر از انبیا اشاره شده که سرگذشت سه نفر به تفصیل و شش نفر به اجمال مطرح شده است.اولین نفر حضرت داود است که با ده کمال ستایش شده است.
در این آیات،برای حضرت داود ده کمال مطرح شده است:
الف)الگوی صبر برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله. «اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ»
ب)بندگی خداوند. «عَبْدَنٰا»
ج)بازگشت به خدا و انابههای پی در پی. «إِنَّهُ أَوّٰابٌ»
د)قدرت داشتن. «إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ»
ه)تسخیر کوهها و هم نوایی آنها با او. «یُسَبِّحْنَ معه»
و)عرضهی پرندگان بر او. «وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً»
ز)هم نوایی آنها در انابه با او. «کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ»
ح)حاکمیّت و حکومت. «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ»
ط)حکمت الهی. «آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ»
ی)داوری حقّ و فیصله دادن به اختلافات. «فَصْلَ الْخِطٰابِ»
در قرآن،در چندین آیه از پرندگان سخن به میان آمده است،از جمله:
الف)ماجرای حضرت ابراهیم و زنده شدن چهار پرنده. «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ» (1)که پرندگان وسیله آشنایی با توحید و معادشناسی قرار میگیرند.
ب)یکی از معجزات حضرت عیسی ساختن مجسمهای از یک پرنده بود که با دمیده شدن نَفَس حضرت حیات گرفت. «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً» (2)
ج)در این آیه پرندگان هم نوا با داود میشوند. «وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً»
د)هدهد که برای سلیمان خبر آورد و نامهرسانی کرد. «اذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ» (3)
ه)پرندگان منطق دارند و انبیا آن را میدانند. «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (4)
و)پرندگانی که وسیلهی نابودی دشمنان میشوند. «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ» (1)
ز)پرندگان،تسبیح و نماز آگاهانه دارند. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» (2)
مراد از حکمت،معارف محکم،یقینی و غیر قابل تردید است،بر خلاف علم که همواره در معرض خطا و تردید است.
1- لازمهی رهبری،سعهی صدر و صبر در مقابل سخنان تلخ دیگران است.
«اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ»
2- یاد تاریخ گذشتگان،عامل صبر در برابر سختیها و مشکلات است.
اِصْبِرْ ... وَ اذْکُرْ
3- استهزا و تبلیغات سوء کار همیشگی مخالفان است. «اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ» (فعل مضارع رمز استمرار است).
4- استهزا و تبلیغات دشمن بسیار سخت و شدید است.(زیرا پیامبری را که سعه صدر و حلم دارد خسته و محتاج به صبر میکند). اِصْبِرْ عَلیٰ ...
5-انبیا نیز به مواعظ الهی نیازمندند. اِصْبِرْ ...
6- نقش الگوها در تربیت فراموش نشود. «وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ»
7- سرچشمهی قدرت بر صبر،عبودیّت و سرسپردگی به خداست. «عَبْدَنٰا دٰاوُدَ»
8-قدرت در دست فرعون سبب استبداد است، «وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ» ولی در دست مردان خدا همراه با تضرّع و بندگی است. «دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ»
9- توبه و انابهی صاحبان قدرت،سزاوار ستایش است. «ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ»
10- توبه و انابهای ارزشمند است که مختصر و لحظهای نباشد. «أَوّٰابٌ» حضرت
داود بسیار انابه میکرد و در همه امور زندگی به خداوند روی میآورد و این توجّه دائمی سبب قدرت او بود. «ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ»
11- انسان در اثر تکامل معنوی میتواند طبیعت را با خود همراه کند. «سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ»
12- یک عمل انقلابی داود(که در آیه 251 سوره بقره آمده است وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ ...)آن همه الطاف الهی را به دنبال داشت. سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ ... شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ
13- بهترین زمان برای یاد خدا شامگاهان و صبحگاهان است. «بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ»
14- شرط دریافت الطاف خداوند عبودیّت است. «عَبْدَنٰا - ذَا الْأَیْدِ - آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ»
15- کافران هر چه میخواهند لجاجت کنند و سر تعظیم در برابر خدا فرود نیاورند،امّا بدانند هستی در حال تسبیح خداست. «یُسَبِّحْنَ»
16- کوهها نوعی شعور دارند «مَعَهُ یُسَبِّحْنَ» و حیوانات زمان را میشناسند. مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ ...
17- محور تسبیح حیوانات و جمادات هستی،تسبیح اولیای خداست. مَعَهُ یُسَبِّحْنَ ... کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ
18- پرندگان دارای نوعی شعور نسبت به خداوند و هستی هستند. «وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ»
19- حکومت باید بر اساس حکمت و عدالت باشد. «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطٰابِ»
20- حضرت داود،از پیامبرانی است که نبوّت و سلطنت را با یکدیگر داشته است. «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ - وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ»
21- دین از سیاست جدا نیست و برخی انبیا حکومت داشتهاند. «ذَا الْأَیْدِ - شَدَدْنٰا مُلْکَهُ - فَصْلَ الْخِطٰابِ»
22- ما نیز باید حکومت مردان خدا را تقویت کنیم.جمله «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ» رمز آن است که شما نیز ملک و حکومت اولیای الهی به او را تقویت کنید.
23- رهبران جامعه باید شرائطی داشته باشند.ارتباط دائمی با خداوند «إِنَّهُ أَوّٰابٌ»
قدرت، «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ» حکمت، «وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ» و توانایی بر فیصله دادن بخاطر منطق قوی. «فَصْلَ الْخِطٰابِ»
وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ«21»
و آیا ماجرای آن دادخواهان که از دیوار محراب(داود)بالا رفتند به تو رسیده است؟
إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ«22»
آن گاه که(ناگهانی)بر او وارد شدند و او از(مشاهدهی)آنان به هراس افتاد.شاکیان گفتند:نترس،ما دو نفر درگیر شدهایم و یکی از ما بر دیگری تعدّی نموده است،پس بین ما به حقّ داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست راهنمایی فرما».
«خصم»به معنای نزاع و درگیری است و به هر یک از طرفین دعوا نیز گفته میشود.
کلمهی«سور»به معنای دیوار بلند است و «تَسَوَّرُوا» به معنای بالا رفتن از دیوار است.
کلمهی«محراب»به دو معناست؛گاهی به معنای بالای مجلس و بهترین جای منزل است که بزرگان مینشینند و گاهی به معنای محلّ عبادت و جایگاه امام جماعت است.
«شطط»به معنای تجاوز و افراط و زیاده روی و ستم است.
امام رضا علیه السلام فرمود:خداوند دو فرشته را(در قیافه دو دادخواه)نزد داود فرستاد و آن دو از در بر او وارد نشدند بلکه از دیوار محراب بالا رفته و ناگهان نزد او آمدند. (1)
1) 1) .عیون اخبار الرضا،ج 1،ص 94،باب 14 حدیث 1 به نقل از تفسیر راهنما.
شاید بتوان از این ماجرا استفاده کرد که برای آزمایش یا آموزش،فضاسازی و فیلم سازی و تغییر فیافه و ایجاد صحنههای هیجانی،دوست یا دشمنی فرضی،تغییر لباس و صدا و کارهای هنری جایز باشد واللّه العالم.
در آیات پیشین،قرآن کمالات بسیاری را برای حضرت داود بیان نمود که آخرین آنها، فصل الخطاب،یعنی قضاوت قاطعانه بود.
در این آیات به صحنهای اشاره میکند که خداوند برای داود پیش آورد تا او را آزمایش کند و در نهایت آموزش دهد که چگونه داوری کند.در این صحنه که بر اساس برخی روایات، توسط برخی فرشتگان انجام شده است،دو نفر به گونهای غیر منتظره بر داود وارد میشوند،چنانکه او گمان میبرد قصد سوئی نسبت به او دارند،امّا میگویند:ای داود نترس،ما دو نفر شاکی هستیم که میان ما اختلاف شده و از تو داوری میخواهیم.
فرشته بودن این دو نفر را این نکته تقویت میکند که در داستان حضرت ابراهیم و حضرت لوط نیز،فرشتگان به گونهای بر آنان ظاهر شدند که این دو پیامبر ترسیدند و سپس فرشتگان گفتند:نترسید.
در قضاوت،عدالت جایگاه محوری دارد،لذا در این آیات،با سه عبارت مختلف،بر عدالت در قضاوت تأکید شده است: «فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ» ، «لاٰ تُشْطِطْ» ، «اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ»
1- قبل از بیان سخن،در مخاطبین انگیزهی شنیدن ایجاد کنیم. «هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ»
2- خداوند،پیامبر را به مطالعه تاریخ گذشته دعوت میکند. «هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ»
3- صحنههای هیجانی و غوغایی و دلهره آور،زمینهی عجله و دست پاچگی در قضاوت است. «تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ - فَفَزِعَ»
4- قضاوت در محراب عبادت،ارزش و قداست آن را بیشتر میکند.(سکوی
قضاوت حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه بود و محل قضاوت حضرت داود در محراب). «تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ»
5-ترس و دلهره طبیعی به سراغ موحّدین نیز میآید و با توحید منافاتی ندارد.
«فَفَزِعَ»
6- پیامبران نیز به حکم بشر بودن،از امور غیر منتظره،وحشت میکنند. «فَفَزِعَ»
7- برای قضاوت،باید طرفین دعوا در دادگاه حاضر باشند. «خَصْمٰانِ»
8-انبیا،مرجع و ملجأ مردم بودهاند. دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ ... خَصْمٰانِ بَغیٰ ...
9- تذکّر به قاضی در لحظهی قضاوت،وسیلهای است برای مصونیّت او از اشتباه. «فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اهْدِنٰا»
10- طرفین دعوا،باید خواهان اجرای حقّ باشند،نه حفظ منافع خود. «فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ»
11- رهبران و داوران جامعه الهی باید نصیحتپذیر و حقّشنو باشند. «فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ»
12- اجرای عدالت در جامعه،عامل هدایت مردم به راه مستقیم و دوری از افراط و تفریط میشود. «اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ»
إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ«23»
این برادر من است که برای او نود و نه میش و برای من تنها یک میش است،امّا(با آن همه سرمایه به من)میگوید:آن یک میش را هم به من واگذار و در گفتگو بر من غلبه نموده است.
جملهی «أَکْفِلْنِیهٰا» یعنی کفالت آن را به من واگذار و این کنایه از بخشش و هدیه است و «عَزَّنِی» از عزّت به معنای غلبه است.
1- نزاع،به معنای نفی برادری نیست. «خَصْمٰانِ بَغیٰ» ، «إِنَّ هٰذٰا أَخِی»
2- انسان،حریص و زیادهطلب است و هرگز از مال دنیا سیر نمیشود. «أَکْفِلْنِیهٰا» (بر خلاف نظریه برخی فلاسفه که آزادی در رسیدن به شهوات و غرایز را وسیله آرامش میدانند و میگویند:انسان همین که سیر شد آرام میشود).
3- کسانی که قصد تصاحب حقّ دیگران را دارند،مقدّمات حقوقی و استدلالی کار خود را هم برای دادگاه آماده میکنند. «عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ»
4- چه بسا مظلومی که نتواند حقّ خود را درست بیان کند و در سخن،از ظالم کم بیاورد.پس قاضی باید بدنبال کشف حقیقت باشد و فریب خوشزبانی متهم را نخورد. «عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ»
قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ«24»
(داود)گفت:حقّا که او با درخواست افزودن میش تو به میشهای خودش به تو ستم کرده است و البتّه بسیاری از شریکان،بعضی بر بعضی ستم میکنند،مگر کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام میدهند و آنان کم هستند و داود متوجّه شد که ما او را(با این صحنه و طرح نزاع)آزمایش کردیم،پس،(از قضاوت خود قبل از شنیدن سخن طرف مقابل پشیمان شد و)از پروردگارش آمرزش خواست و به رکوع در افتاد و توبه و انابه کرد.
فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ«25»
پس ما آن(قضاوت عجولانه)را بر او بخشیدیم و البتّه برای او در نزد ما مقام قرب و عاقبت نیک است.
ماجرای قضاوت حضرت داود در تورات کنونی نیز آمده است،امّا متفاوت از آنچه در قرآن آمده است که با مقام انبیا نمیسازد و کذب و دروغی بیش نیست.
در فصل 12 تورات کتاب اشموئیل میخوانیم:کسی نزد مشاور داود آمد و گفت:در شهری دو نفر بودند که یکی غنیّ و دیگری فقیر،غنیّ گوسفند و گاو بسیار داشت و فقیر تنها یک برّهی کوچک داشت.مسافر غریبی نزد شخص غنیّ آمد،او بخل کرد و از مال خودش خرج نکرد،بلکه برّهی مرد فقیر را ذبح کرد تا از مسافر غریب پذیرایی کند،اکنون فتوای داود چیست؟
داود عصبانی شد و گفت:کسی که این کار را کرده مستحقّ قتل است،او باید چهار گوسفند به جای یک گوسفند بدهد.سؤال کننده گفت:ای داود! آن مرد تویی! داود فهمید که مرادش از طرح سؤال این بود که تو که همسر داشتی چرا همسر همسایهات را با توطئه تصاحب کردی؟ لذا داود ناراحت شد و توبه کرد!!
1- قضاوت،نباید عجولانه و بر اساس شنیدن سخن یکی از طرفین باشد.
(حضرت داود با شنیدن سخن یک نفر از طرفین دعوا قضاوت کرد و فرمود:
«لَقَدْ ظَلَمَکَ» و به همین دلیل از خداوند عذر خواست).
2- افزونطلبی ظلم است گرچه انسان موفق به افزودن نشود. «ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ»
3- انسان میتواند مالک اموال زیاد باشد.حضرت داود از داشتن 99 میش انتقاد نکرد،بلکه از افزونطلبی ظالمانه برادر انتقاد کرد). لَقَدْ ظَلَمَکَ ...
4- در انتخاب همکار و شریک باید محور کار،ایمان و عمل صالح باشد وگرنه خطر کلاهبرداری و تجاوز به حقوق شرکاء در پیش است. کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا
5-ایمان و عمل صالح در کنار هم کارسازند. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
6- شرکت،بستری برای لغزش و ضایع کردن حقّ شریک است. «کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی»
7- اقتصاد سالم در سایهی ایمان و عمل صالح است. لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
8-کسانی که حقّ دیگران را مراعات کنند بسیار کمند. «قَلِیلٌ مٰا هُمْ»
9- آزمایش حتّی برای پیامبران الهی مطرح است. «أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ»
10- سفارش به ایمان و عمل صالح و مراعات حقوق مردم بهترین رهنمود است.
(از حضرت داود رهنمود خواستند: «اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ» حضرت فرمود:
کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ...
11- انبیا به خاطر سادهترین لغزش،بهترین نوع انابه و توبه را از خود نشان میدادند.(ترک اولای حضرت داود این بود که قبل از شنیدن سخن هر دو طرف قضاوت کرد). «فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ»
12- توبهی فوری ارزش زیادی دارد. «فَاسْتَغْفَرَ» (حرف فاء)
13- ربوبیّت الهی زمینه درخواست آمرزش است. «فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ»
14- حقوق مردم به قدری مهم است که عجله در داوری حتّی اگر از پیامبر معصوم سر زند باید همراه با استغفار باشد. «فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ»
15- رکوع در نماز،قبل از اسلام نیز بوده است. «خَرَّ رٰاکِعاً»
16- توبه باید هم ظاهری باشد و هم درونی و عمقی. «خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ»
17- توبهی فوری،پذیرش فوری را به دنبال دارد. فَاسْتَغْفَرَ ... فَغَفَرْنٰا لَهُ
18- توبه،غیر از جبران گذشته،آینده را نیز تأمین میکند. «فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ»
19- مقام معنوی،آن گاه ارزش دارد که همراه با حسن عاقبت و تأمین آینده باشد.
«لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ»
20- گاهی دنیا و آخرت برای یک نفر جمع میشود. «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ - سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ
مَعَهُ - عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ»
یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ«26»
ای داود! همانا ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم،پس میان مردم به حقّ داوری کن و از هواها و هوسها پیروی نکن که تو را از راه خدا منحرف میکند.البتّه کسانی که از راه خدا منحرف میشوند برایشان عذاب سختی است به خاطر آن که روز قیامت را فراموش کردند.
1- خداوند تدبیر امور بندگانش را به انبیا سپرده است. «یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً»
2- تدبیر امور مردم،حقّ خداست که به هر کس بخواهد واگذار میکند. «إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ»
3- دین از سیاست جدا نیست. «یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً»
4- حکومت بر مردم،نعمت بزرگی است که شکر آن،اجرای عدالت در میان مردم است. جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً ... فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ
5-محور قضاوت باید حقّ باشد. «فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ»
6- رهبران و داوران جامعه باید از هوای نفس دور باشند. خَلِیفَةً ... فَاحْکُمْ ... لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ
7- در مدیریّت حتّی المقدور نیروها را حفظ کنید.(خداوند به خاطر یک ترک اولی،اولیای خود را از گردونهی اجتماع خارج نمیکند). فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ ...
فَغَفَرْنٰا ... یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ
8-قضاوت از شئون حکومت است و باید الهی باشد. «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ - إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ
خَلِیفَةً - فَاحْکُمْ»
9- حکومت دینی،سابقهای بس طولانی دارد. «شَدَدْنٰا مُلْکَهُ - جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً - فَاحْکُمْ»
10- رفتار خلیفهی خدا باید پرتوی از افعال الهی باشد. «وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ» (1)، «فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ»
11- هر چه در برابر حقّ قرار گیرد،هوی و هوس است. «فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ»
12- خطر قضاوت،دوری از حقّ و توجّه به هواهای نفسانی است. فَاحْکُمْ ...
بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ
13- همه انسانها حتّی انبیا در معرض دام هوس هستند که از طریق هشدارهای الهی مصون میمانند. «لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ»
14- هوی پرستی ممنوع است،خواه تمایلات فردی و شخصی باشد یا گروهی و حزبی. «لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ»
15- هوی پرستی با انحراف مساوی است. «لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ»
16- خطرات گام به گام پیش میآید(گام اول هوی پرستی،گام دوم انحراف از راه خدا،گام سوم فراموش کردن حساب و قیامت و در نتیجه عذاب شدید).
لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ
17- ایمان به معاد کافی نیست،باید انسان یاد معاد باشد.(در مورد بعضی افراد قرآن میفرماید: «لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ» (2)ایمان به معاد ندارد ولی در این آیه میخوانیم:ایمان هست ولی معاد را فراموش میکند. «نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ»
18- هوی پرستی و فراموش کردن روز قیامت،خطراتی است که حاکمان جامعه را تهدید میکند. جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً ... لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ ... نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّٰارِ«27»
و ما آسمان و زمین و آن چه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم،این،پندار کسانی است که کفر ورزیدند،پس وای از آتش(دوزخ)بر کسانی که کافر شدند!
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ«28»
آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند همانند فسادگران در زمین قرار میدهیم،یا اهل تقوا را مانند فاجران قرار میدهیم؟
1- در جهان بینی الهی،آفرینش هدفدار است. مٰا خَلَقْنَا ... بٰاطِلاً و در بینش غیر الهی،آفرینش بی هدف است. «ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا»
2- چون نظام هستی بر اساس حقّ است پس داوری نیز باید بر اساس حقّ باشد تا نظام قانون با نظام آفرینش همسو باشند. فَاحْکُمْ ... بِالْحَقِّ ... وَ مٰا خَلَقْنَا ... بٰاطِلاً
3- در تمام هستی،هیچ ذرّهای بیهوده خلق نشده است. «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً»
4- کفّار برای اعتقادات خود دلیل ندارند بلکه تکیهگاهشان ظن و گمان است.
ظَنُّ الَّذِینَ ...
5-چون آفرینش هدفدار است،هرگز رها نمیشود و تا روز قیامت و رسیدن مؤمن و مفسد به پاداش و کیفر ادامه دارد. وَ مٰا خَلَقْنَا ... بٰاطِلاً ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّٰارِ
6- دلیل معاد،حکمت و عدالت الهی است.حکمت:هیچ چیزی بیهوده خلق نشده است.امّا عدالت:آیا ما فجّار و متّقین را یکسان قرار میدهیم؟ «مٰا
خَلَقْنَا ... بٰاطِلاً - أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ»
7- تقوا،کنارهگیری و گوشهنشینی نیست،بلکه به میدان آمدن و کار کردن است، البتّه کار نیک. اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... اَلْمُتَّقِینَ
8-فساد،تنها قتل و جنایت نیست،بلکه گناه نوعی فساد است. کَالْمُفْسِدِینَ ...
کَالْفُجّٰارِ
9- اگر کسی صالحان و مفسدان را به یک چشم بنگرد،گویا هستی را باطل شمرده است. أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَالْمُفْسِدِینَ
کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ«29»
(این)کتاب مبارکی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند.
«مُبٰارَکٌ» به چیزی گفته میشود که فایده و خیر آن،رشد و فزونیِ زیاد و ثابت داشته باشد.
قرآن از منبع مبارک است. «تَبٰارَکَ الَّذِی» در شب مبارک نازل شده است. «فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» در مکان مبارک نازل شده «بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً» و خودش نیز مبارک است. کِتٰابٌ ... مُبٰارَکٌ
سیمای قرآن در این آیه ترسیم شده است:
الف)متن آن نوشته شده است. «کِتٰابٌ»
ب)از سرچشمهی وحی و علم بی نهایت الهی است. «أَنْزَلْنٰاهُ»
ج)گیرندهی آن شخص معصوم است. «إِلَیْکَ»
د)محتوایش پر برکت است. «مُبٰارَکٌ»
ه)هدف از نزول،تدبّر در آن است. «لِیَدَّبَّرُوا»
و)علم و آگاهی به نکات و معارف آن،مقدّمهی حرکت معنوی و قرب به خداست. «لِیَتَذَکَّرَ»
ز)کسانی این توفیق را خواهند داشت که خردمند باشند. «أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
*کسی که در آیات قرآن تدبّر نکند سزاوار تحقیر الهی است. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا» (1)
*عالم ربانی کسی است که سروکارش با تحصیل و تدریس قرآن باشد.... کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (2)
*کتاب آسمانی را باید با جدّیت گرفت. «خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ» (3)
*کسانی که قرآن را مهجور کردند،در قیامت مورد شکایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار میگیرند. «وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (4)
*امام سجّاد علیه السلام فرمود:اگر قرآن داشته باشم و تنها باشم احساس غربت نمیکنم.«لو مات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معی» (5)
*حضرت علی علیه السلام فرمود:قرآن دریایی است که هیچ کس به قعر آن نمیرسد.«بحرا لا یدرک قعره» (6)
*امام خمینی قدس سره به شدّت تأسّف میخورد که چرا تمام عمر خود را صرف تدّبر در قرآن نکرده است، (7)همان گونه که مرحوم ملاّصدرا در تفسیر سورهی واقعه این تأسّف را دارد.
1- قرآن،مبارک است.(تلاوت،تدّبر،تاریخ،استدلال،داستان،الگوهای، معارف،اخبار غیبی،تشبیهات،اوامر و نواهی آن،همه و همه پر از راز و رمز است). کِتٰابٌ ... مُبٰارَکٌ
2- گرچه قرآن،مبارک است،امّا برای تدبّر است،نه فقط تبرّک جستن به ظاهر آن.(برای حفظ منزل،مسافر و عروس از خطرات) کِتٰابٌ ... مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا
3- تدّبر در قرآن مقدّمهی تذکّر است وگرنه چه بسا انسان اسرار و لطایف علمی قرآن را درک کند ولی مایهی غرورش شود. «لِیَدَّبَّرُوا - لِیَتَذَکَّرَ»
4- تدّبر باید در همهی آیات قرآن باشد نه تنها در آیات الاحکام. «لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ»
5-شرط تدبّر و بهرهگیری و پندپذیری،عقل و خرد است. لِیَدَّبَّرُوا ... وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ
6- کسانی که از قرآن متذکّر نمیشوند،بیخردند. «لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
7- قرآن،مطابق عقل و خرد است،لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احکام و رموزش پیمیبرند. «لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» (در قرآن،امری مخالف عقل یافت نمیشود)
8-معارف قرآن پایان ناپذیر است.این که به همه دستور تدبّر میدهد نشان آن است که هر کس تدبّر کند به نکتهی تازهای میرسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همهی اسرار قرآن را فهمیده باشند،تدّبر ما لغو است. «لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ»
وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ«30»
و ما به داود سلیمان را بخشیدیم،او بندهی خوبی بود،زیرا که بسیار به درگاه ما روی میآورد.
إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ«31»
آن گاه که عصرگاهان اسبان چابک تندرو بر سلیمان عرضه شد(و او مشغول سان دیدن بود).
فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ«32»
پس سلیمان گفت:من این اسبان را به خاطر پروردگارم(و برای جهاد با کفّار)دوست دارم.(سان دیدن ادامه داشت)تا آنکه اسبان از دیدگان او پنهان شدند.
رُدُّوهٰا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنٰاقِ«33»
(پس دستور داد)اسبان را نزد من بازگردانید(تا بار دیگر آنها را ببینم) پس شروع کرد(به نوازش کردن اسبان و)تا ساقها و گردنهای اسبان را دست میکشید.
«صافنات»جمع«صافنة»به اسبی گفته میشود که هنگام ایستادن یکی از دستهای خود را کمی بلند میکند و نوک سم را به زمین میگذارد که این امر،نشانهی چابکی اوست.
«جیاد»یا جمع«جواد»به معنای اسب تندرو است یا جمع«جید»یعنی نفیس و ارزشمند.
کلمهی«خیر»در مورد اموال دنیا نیز به کار میرود که در اینجا مراد از آن،اسبان هستند.
ترکیبِ «حُبَّ الْخَیْرِ» به معنای دوست داشتن چیزی است که به انسان خیر میرساند.
چنانکه در جای دیگر میفرماید: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (1)
در مورد این آیات،دو تفسیر کاملاً متفاوت بیان شده است که مطابق آنچه ما گفتیم:
روزی حضرت سلیمان به هنگام عصر از اسبان تیزرو که برای جهاد آماده کرده بود سان میدید،نظیر سان دیدنی که در آیه 17 سورهی نمل میخوانیم: «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» علاقهی سلیمان به اسبان،جهت اهداف رزمی و برای خدا بود و لذا فرمود:
سرچشمهی علاقه من یاد خداست. «أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی» نگاه سلیمان هم چنان ادامه داشت تا اسبها از دیدگان سلیمان پنهان شدند.او دستور داد بار دیگر اسبان را برگردانید و رژه را تکرار کنید.در سان دوّم،سلیمان دستی بر گردن و ساق اسبان کشید و بدین وسیله از مربیان نیز قدردانی کرد.
این تفسیر،هم با ظاهر آیه سازگار است و هم فخر رازی و سید مرتضی آن را نقل کردهاند و از بیان مرحوم علامه مجلسی در جلد 14 بحار،ص 104 نیز استفاده میشود.بر اساس این
1) 1) .عادیات،8.
تفسیر مراد از جمله «تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ» دور شدن اسبان از محل سان و دیدگان حضرت سلیمان و مراد از جملهی «رُدُّوهٰا عَلَیَّ» تقاضای تکرار سان است.
امّا در بعضی تفاسیر میخوانیم:سلیمان آن چنان در تماشای اسبان غرق شد که خورشید غروب کرد و نماز عصرش از دست رفت.لذا ناراحت شد و دستور داد خورشید برگردد و مشغول وضو شد و سر و گردن و پاهایش را مسح کرد.
در این معنا اشکالاتی است،از جمله:
1.نامی از خورشید در آیه نیست تا مراد از «تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ» غروب آن و مراد از «رُدُّوهٰا عَلَیَّ» بازگشت آن باشد.
2.پیامبری که خداوند او را در آیهی قبل با جملهی «نِعْمَ الْعَبْدُ» و «أَوّٰابٌ» ستایش میکند، چگونه در آیهی بعد فردی غافل از نماز معرّفی مینماید!؟
3.دستور برگشتن خورشید با لحنی آمرانه «رُدُّوهٰا عَلَیَّ» چه توجیهی دارد؟ اگر نمازی که ترک شده واجب بوده که با شأن پیامبر سازگار نیست و اگر نماز نافله و مستحبی بوده،برگشت خورشید برای نماز نافله چه توجیهی دارد؟
این تفسیر در برخی روایات نیز آمده است،امّا روایات یاد شده سند صحیحی ندارند و با اصول عقلی که میگوید:باید انبیا معصوم باشند سازگار نیست،لذا بهتر است فهم این روایات را به اهلش واگذاریم. (1)
1- فرزند،هدیهای الهی است. «وَهَبْنٰا»
2- محور ستایش خداوند از انسان،بندگی اوست. «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ»
3- شرایط تلخ و شیرین در اولیای خدا اثری ندارد.(جملهی «نِعْمَ الْعَبْدُ» هم برای حضرت داود و سلیمان آمده است که تمام امکانات برایشان فراهم بود و هم برای حضرت ایوب که تمام حوادث تلخ بر سر راهش قرار گرفته بود.)
1) 1) .تفسیر نمونه.
4- توجّه و رجوع به خداوند باید دایمی باشد. «أَوّٰابٌ»
5-سان دیدن از امکانات و نیروهای رزمی،کاری پسندیده است. عُرِضَ عَلَیْهِ ...
6- رهبر باید شخصاً از نیروها سان ببیند و آگاهی از کمیّت و کیفیّت نیروها و امکانات،شرط رهبری است. «عُرِضَ عَلَیْهِ»
7- بالاترین مقام از حیوانات بازدید میکند و این،هم پیام مدیریّتی دارد و هم پیام تواضع. «عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ»
8-مراسم رژه و سان دیدن،لازمهی نیروهای رزمنده است. عُرِضَ عَلَیْهِ ...
چنانکه در جای دیگر فرمود:لشگریان سلیمان در برابر او رژه رفتند. «جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» (1)
9- محبت و علاقه به اموال و امکانات اگر هدفدار و متعادل باشد مانعی ندارد.
«أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی» حضرت سلیمان در این آیه میفرماید:علاقهی من به اسبان از سر عشق به خداست.(زیرا هر چه لشکر توحید مجهزتر باشد،سبب عزّت بیشتری است).
10- اسبان رزمی،مورد علاقه پیامبران الهی بوده است. «أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ» چنانکه قرآن نیز به نفساسبان قسم یاد کرده است. «وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً»
11- گاهی لازم است بازدید تکرار شود. «رُدُّوهٰا عَلَیَّ»
12- حیوانات مسح و دست کشیدن انسانها را احساس میکنند. «فَطَفِقَ مَسْحاً»
13- ترحّم بر حیوانات و نوازش آنها کار انبیاست. «فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنٰاقِ»
14- سان دیدن باید با ملاطفت همراه باشد. «عُرِضَ عَلَیْهِ - فَطَفِقَ مَسْحاً»
1) 1) .نمل،17.
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ«34»
و به راستی ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی افکندیم پس به درگاه خدا انابه و توبه کرد.
قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ«35»
و گفت:پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایی و ملکی عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد،همانا تو بسیار بخشندهای.
در این آیات سخن از آزمایش سخت حضرت سلیمان است.امّا در اینکه این آزمایش چه بوده،چند نظر است:
الف)سلیمان چندین همسر داشت و آرزو داشت فرزندان زیاد و برومندی نصیبش شود که بازوی او در اداره کشور باشند،امّا از خداوند غافل شد و«ان شاء الله»نگفت،لذا هیچ فرزندی برای او تولّد نیافت جز فرزندی ناقص الخلقه که همچون جسدی بیروح آن را بر تخت او افکند.
ب)خداوند،خود سلیمان را به بیماری سختی گرفتار کرد که همچون جسدی بیروح روی تخت افتاده بود سپس او را به حالت اول برگرداند و شفا داد.(با توجّه به اینکه «أَنٰابَ» به معنای برگشتن است).
ج)خداوند،جنازه فرزندش را که بسیار مورد علاقه او بود به روی تختش انداخت.
1- همهی مردم حتّی انبیا آزمایش میشوند. «فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ»
2- آزمایش وسیلهی صیقلی شدن روح و قرب به خداست. فَتَنّٰا ... ثُمَّ أَنٰابَ
3- انحصار قدرت در افراد معصوم و الهی،سبب استبداد و انحراف نمیشود.
«هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ»
4- اول خود را با توبه و انابه پاک کنیم و ظرف روح را شستشو دهیم،سپس از خداوند حکومت و قدرت بخواهیم. «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی»
5-استغفار قبل از دعا،سبب استجابت دعاست. «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً»
6- برخی انبیا به سراغ قدرت و حکومت میرفتند. «هَبْ لِی مُلْکاً»
7- قدرت انبیا با زور و کودتا نیست،از طریق الطاف الهی است. «هَبْ لِی مُلْکاً»
8-لازمهی کسب معنویّت و انابه و تضرّع،انزوا و گوشهگیری نیست. ثُمَّ أَنٰابَ ...
هَبْ لِی مُلْکاً
9- عدم دخالت در سیاست قداست آفرین است. «هَبْ لِی مُلْکاً»
10- از خداوند تنها رفع مشکل و شفای مرض را نخواهید بلکه علاوه بر جبران و اصلاح گذشته،کسب قدرت و نجات امّت را نیز درخواست کنید. ثُمَّ أَنٰابَ ... هَبْ لِی مُلْکاً
11- همّت بلند حضرت سلیمان،سبب درخواستهای بلند او از خداوند میشود. «مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ»
12- در دعا و مناجات،صفات و نامهایی را دربارهی خداوند ذکر کنید که با دعا تناسب داشته باشد. «هَبْ لِی - أَنْتَ الْوَهّٰابُ»
13- بخشش گسترده و پی در پی مخصوص خداوند است. «إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ»
فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ«36»
پس ما باد را مسخّر او ساختیم که به فرمان او هر کجا میخواهد به نرمی و آرامی حرکت کند.
وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ«37» وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ«38»
و جنهای سرکش را(مسخّر او ساختیم)هر بنّا و غوّاصی از آنها را.و گروه دیگری از جنها که در غل و زنجیر(و تحت سلطهی او)بودند.
هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ«39»
(گفتیم:)این بخشش بیحساب ماست،به هر کس میخواهی ببخش یا امساک کن.
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ«40»
و برای او نزد ما مقامی شایسته و سرانجامی نیک است.
کلمهی «رُخٰاءً» به معنای آسانی است.این باد،تخت سلیمان را بلند و آرام به هر کجا که او اراده میکرد فرو مینشاند.
مراد از «الشَّیٰاطِینَ» یا شیاطین جنّی است که مسخر سلیمان شدند با آنکه طبیعتشان تمرّد و سرکشی است و یا اعم از انسانهای سرکش و جنّیان متمرّد است،زیرا کلمه شیطان با این مفهوم وسیع نیز در قرآن آمده است. «شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» (1)
خداوند به اعجاز خود،همه نیروهای طبیعی،انسانی و جنّی را تحت سلطهی سلیمان قرار داد.گروهی در خشکی آنچه را او میخواست میساختند، «بَنّٰاءٍ» و گروهی نیازهای حکومت او را در دریا بر آورده میکردند. «غَوّٰاصٍ»
مراد از هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا ... بِغَیْرِ حِسٰابٍ عطای بیحساب الهی به پیامبران است که مورد محاسبه و مؤاخذه قرار نمیگیرد.
خداوند در این آیات به الطافی که به حضرت سلیمان داشته اشاره دارد،از جمله:تسخیر باد و بهرهگیری از نیروی جنّ و مهار کردن نیروهای مخرّب و تفویض اختیار و مقام قرب الهی و آیندهای درخشان.
این نعمتها گوشهای از حکومت نمونهای است که او درخواست کرده بود.آری،یک
1) 1) .انعام،112.
حکومت نمونه باید از نیروهای مخرّب درامان باشد، «مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ» باید مشکل ارتباط سریع و حمل و نقل را حل کند، «فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ» از تخصّصها استفاده کند، «بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ» قدرت تصمیم داشته باشد، «فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ» دستش باز باشد، «بِغَیْرِ حِسٰابٍ» و در عین حال آیندهی معنویّت او تأمین باشد. «عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ»
حکومت لغزشگاهی برای انحراف و بد عاقبت شدن است و لذا حضرت یوسف در چاه و زندان نگفت: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» لیکن همین که به حکومت رسید از خداوند حسن عاقبت و مسلمان مردن را درخواست کرد، «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (1)و حضرت سلیمان نیز خوش عاقبت شد. «حُسْنَ مَآبٍ»
1- خداوند دعای صالحان را مستجاب میکند. هَبْ لِی مُلْکاً ... فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ
2- اجابت پروردگار،نشانهی روا بودن درخواستِ سلیمان مبنی بر حکومت بینظیر است. هَبْ لِی مُلْکاً ... فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ
3- با ارادهی خداوند،طبیعت هم میتواند مفید باشد و هم مضر. «بِرِیحٍ صَرْصَرٍ» (2)، «فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ»
4- انبیا دارای ولایت تکوینی هستند. تَجْرِی بِأَمْرِهِ ... حَیْثُ أَصٰابَ
5-در برابر حکومت حضرت سلیمان،هنوز صنعت دنیا بسیار عقب مانده است.
«فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ - وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
6- جنّیان میتوانند به سود انسان کار کنند. «الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
7- از نیروهای متمرّد نیز میتوان با مدیریّت صحیح بهرهبرداری کرد. «الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
8-جنّ،دارای عقل و شعور و تخصص است. «بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
9- انسان علاوه بر قدرت تسلّط بر انسانهای دیگر و طبیعت،قدرت تسلّط بر جن و شیاطین را نیز دارد. «بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
10- دریا یکی از منابع ثروت و قدرت است. «وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
11- در مدیریّت برای اجرای طرحهای مهم،باید همهی نیروها را بسیج کرد.
«کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
12- استفاده از تخصص بیگانگان و غیر مؤمنان مانعی ندارد. «الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ»
13- در حکومت الهی نیز زندان ضروری است.از اینکه بعضی جنّیان بنّاء و غواص بودند و بعضی در قید و بند،معلوم میشود که این دسته اگر آزاد بودند در حکومت سلیمان علیه السلام اخلال ایجاد میکردند. «مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ»
14- در حکومتهای الهی،قدرت و اختیارات،از طرف خداوند به حاکم تفویض میشود. «فَسَخَّرْنٰا - هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ»
15- در میان عطا و منع،تقدم با بخشش است.( «فَامْنُنْ» قبل از «أَمْسِکْ» است)
16- حکومتی الهی است که در آن امنیّت،صنعت،مدیریّت و امکانات طبیعی همراه با مقام معنوی باشد. «فَسَخَّرْنٰا - بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ - وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ»
17- توسعهی مادّی «بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ» با مقام قرب الهی منافاتی ندارد. «ثُمَّ أَنٰابَ - قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ - إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ»
18- اکثر حکومتها در آغاز کار خود چراغ سبز نشان میدهند و محبوبیّت نسبی دارند ولی به تدریج از محبوبیّت و قدرت آنها کاسته میشود،لیکن حکومت سلیمان خوش عاقبت بود. «حُسْنَ مَآبٍ»
وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ«41»
و بندهی ما ایّوب را یاد کن،آن گاه که پروردگارش را ندا داد که:شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.
اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ«42»
(به او گفتیم:)پای خود را بر زمین بزن(تا از زیر پای تو چشمهای جاری کنیم)این چشمهی آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است.
«نصب»به معنای رنج و سختی است،«رکض»کوبیدن پا بر زمین است و «مُغْتَسَلٌ» به آب یا محل شستن گویند.
چنانکه در روایات آمده است:حضرت ایّوب دارای اموال و فرزندان و امکانات بسیار بود و همواره خدا را سپاس میگفت.شیطان به خداوند عرضه داشت که اگر ایّوب را شاکر میبینی به خاطر نعمت فراوانی است که به او دادهای،اگر این نعمتها از او گرفته شود او بندهی شکرگزاری نخواهد بود.
خداوند به شیطان اجازه داد بر دنیای ایّوب مسلّط شود.او ابتدا اموال و گوسفندان و زراعتهای ایّوب را دچار آفت و بلا کرد امّا تأثیری در ایّوب نگذاشت.سپس بر بدن ایّوب سلطه یافت و او چنان بیمار گشت که از شدّت درد و رنجوری اسیر بستر گردید،امّا با این حال از مقام شکر او چیزی کاسته نشد.
چون ایّوب از این امتحان سخت الهی به خوبی پیروز برآمد،خداوند دوباره نعمتهای خود را به او بازگرداند و سلامت جسمش را بازیافت. (1)
خداوند برای بازگرداندن سلامتی به جسم ایّوب،به او فرمان میدهد که با کوبیدن پا بر
1) 1) .تفسیر نمونه.
زمین،به قدرت الهی چشمهای از آب جاری سازد و با شستشوی بدن خود در آن آب، جسمش را از هر بیماری پاک گرداند.
تحمّل سختی از سوی انبیا برکاتی دارد،از جمله:
الف)مردم درباره آنان گرفتار غلوّ نمیشوند.
ب)آنان مقام ویژهای در اثر صبر،دریافت مینمایند.
ج)اگر الگوها و بزرگان نیز سختی ببینند،فقرا و ضعفا و بیماران تحقیر نمیشوند.
د)مردم،راه برخورد با مشکلات را از آنان میآموزند.
بر اساس روایات،برخی مردم گمان کردند که حضرت ایّوب،گناهی را مرتکب شده که گرفتار چنین بلایی شده است و لذا او را شماتت میکردند.در حالی که بلا برای اولیا مایهی رشد و کسب درجه است. (1)
در این سوره،داستان متفاوت دو پیامبر الهی مطرح شده است:یکی حضرت سلیمان، پیامبری که بالاترین قدرت و امکانات را داشت.دیگری حضرت ایّوب،پیامبری که سختترین تلخیها را برای مدّتی طولانی چشید.
امّا قرآن هر دو پیامبر را با عبارت «نِعْمَ الْعَبْدُ» ستایش میکند.زیرا رفاه و رنج،هیچکدام نتوانست آنها را از مدار بندگی خدا خارج سازد.
آری،غوّاص و صیّاد ماهر چه در دریای شور و چه در دریای شیرین کار خود را به بهترین وجه انجام میدهد و شوری و شیرین آب در صیّادی و غوّاصی او اثری ندارد.
1- تاریخ مردان بزرگ نباید فراموش شود.تاریخ انبیا حتّی برای پیامبر اسلام سازنده است زیرا آشنائی با مشکلات دیگران مایه تقویت صبر و شکیبایی است. «وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ»
2- ایّوب بنده حقیقی خداوند بود. «عَبْدَنٰا»
1) 1) .بحار،ج 12،ص 351.
3- شکوه کردن از مشکلات،نزد خدا مانعی ندارد. «نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ»
4- شیطان بر روح و اعتقاد اولیای خدا سلطهای ندارد امّا میتواند در مورد جسم آنان،نقش ایذایی داشته باشد. «مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ»
5-رنجها و مصیبتها میدانی مناسب برای وسوسه شیاطین است. «بِنُصْبٍ» (بنابراین معنی که:شیطان به سبب رنجها با من تماس میگیرد.)
6- دعا جلوهای از عبودیّت است. «عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ»
7- برای رفع گرفتاریها و مشکلات،دعا کنیم. «نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ»
8-دعای انبیا مستجاب میشود و به دنبال سختیها گشایش است. «ارْکُضْ بِرِجْلِکَ»
9- همه جا چشیدن سختیها نشانهی دوری از خدا نیست.(گاهی اولیای خدا سختترین شرایط را تحمّل میکنند،در حالی که با زدن پا بر زمین چشمهی آب خنک برایشان جاری میشود.) «هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ»
10- شستشو با آب سرد برای سلامتی نقش مهمی دارد. «مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ» (آب شستشو نیز باید تمیز و قابل آشامیدن باشد).
11- طبیعت مسخّر خداوند است و خداوند آن را مسخّر اولیای خود میکند.
«ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ»
وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّٰا وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ«43»
و ما بر اساس رحمت خویش خانوادهاش را(که در اثر بیماری سخت و طولانی،از او جدا شده بودند)به او بخشیده و برگرداندیم و همانند آنها را به آنان افزودیم(و بستگانش را توسعه دادیم)تا برای خردمندان پندی باشد.
وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ«44»
(و او را از بن بست تعهّدی که کرده بود نجات دادیم.او سوگند یاد کرده بود که به خاطر تخلف همسرش ضربهای شلاق به او بزند لیکن چون همسرش وفادار بود به او گفتیم:)دستهای از شاخههای نازک گیاه به دست خود بگیر و با آن بزن تا (بدن همسرت آزرده نشود)و سوگند را مشکن.ما ایّوب را صابر یافتیم،چه بندهی خوبی که بسیار توبه و انابه دارد.
«ضغاث»به دستهای از شاخهها و چوبهای نازک گویند.«حنث»به معنای شکستن عهد و سوگند است.
چنانکه در روایات آمده است:همسر ایّوب،زنی فداکار بود که در تمام دوران بیماری او را رها نکرد و از او پرستاری نمود.روزی شیطان در شکل یک انسان بر او ظاهر شد و گفت:
من همسرت را درمان میکنم به شرط آنکه بپذیرد من عامل بهبودیاش بودهام.
وقتی این پیشنهاد را به ایّوب گفت،او بر آشفت و گفت:تو فریب شیطان را خوردهای و چنین امری را پذیرفتهای،آنگاه سوگند یاد کرد که همسرش را تنبیه کند.
1- در سختیها،هرگز از رحمت خدا مأیوس نشوید. وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ ... رَحْمَةً مِنّٰا
2- خاندان گسترده یک نعمت الهی است. «وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ»
3- گشایشها لطف الهی است نه امتیاز و استحقاق ما. «رَحْمَةً مِنّٰا»
4- تنها خردمندان از فراز و نشیبها،درس عبرت میگیرند. «ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
5-راه تخفیف کیفرها را باید از خداوند فراگیریم. «خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً»
6- حتّی حسن سابقه و فداکاری و از خاندان نبوّت بودن،مانع عمل به قانون نیست. «فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ»
7- در شرایط سخت،به سراغ حل مسأله بروید ولی قانون شکنی نکنید. «فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ»
8-حرمت عهد و سوگند را حفظ کنیم. «لاٰ تَحْنَثْ»
9- صبر تلخ است ولیکن عاقبت میوهی شیرین دهد. «وَهَبْنٰا لَهُ - وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً»
10- انابه و تضرع به درگاه خداوند سرچشمهی صبر است. «صٰابِراً - إِنَّهُ أَوّٰابٌ»
وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ«45»
و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که دارای قوّت و بصیرت بودند یاد کن.
إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ«46»
همانا ما آنان را با خلوص ویژهای که یادآور سرای قیامت بود خالص کردیم.
وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیٰارِ«47»
و آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان و نیکانند.
وَ اذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ«48»
و اسماعیل و یَسَع و ذوالکفل را که همه از نیکانند،یاد کن.
در این آیات نام شش نفر از انبیا(ابراهیم،اسحاق،یعقوب،اسماعیل،الیسع و ذوالکفل) آمده و برای آنان شش صفت ذکر شده است:بندگی خدا،قدرت،بصیرت،خلوص، برگزیدگی و نیکی.
«مصطفین»جمع«مصطفی»به معنای برگزیده است.«اخیار»جمع«خیر»به معنای اهل خیر و نیکی است.
«الْیَسَعَ» که نام او دو بار در قرآن آمده یکی از پیامبران الهی است.
در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است که این پیامبر همانند حضرت عیسی مرده زنده میکرد.
امام جواد علیه السلام در پاسخ عبدالعظیم حسنی فرمود:ذوالکفل بعد از سلیمان جزء 313 نفر از
پیامبران مرسل و برجسته بود که مثل داود قضاوت میکرد و جز برای خدا خشم نکرد. (1)
1- تاریخ پاکان و پیامبران و بزرگان را زنده نگاه داریم. «وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا»
2- سرچشمهی همهی کمالات پیامبران،عبودیّت است. «عِبٰادَنٰا» قبل از کمالات دیگر ذکر شده است.
3- رهبر باید دارای قدرت و بصیرت باشد. «أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ»
4- نشانهی لطف خاص خداوند به بندهاش آن است که او همواره یاد قیامت باشد. أَخْلَصْنٰاهُمْ ... ذِکْرَی الدّٰارِ
5-آخرت اندیشی و دوری از دنیاطلبی از خصوصیات رهبران الهی است. «إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ»
6- یاد قیامت،مایه نزدیک شدن انسان به اخلاص است. أَخْلَصْنٰاهُمْ ... ذِکْرَی الدّٰارِ
7- آخرت اندیشی به انسان بصیرت میدهد. أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ ... إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ ...
8-بالاترین ارزش،آبرو داشتن نزد خداست. «عِنْدَنٰا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ»
9- کسی که بندهی خالص و نیک خدا باشد،خداوند نام او را گرامی میدارد.
(شما به فکر نام نیک نباشید) وَ اذْکُرْ - وَ اذْکُرْ ...
10- یکی از راههای دعوت به خیر،تجلیل از اهل خیر است. وَ اذْکُرْ ...
1) 1) .بحار،ج 12،ص 348.
هٰذٰا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ«49»
این یاد(ما در دنیا از آنان)است و البتّه برای پرهیزکاران بازگشتگاهی نیکو(در قیامت)خواهد بود.
جَنّٰاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوٰابُ«50» مُتَّکِئِینَ فِیهٰا یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ«51»
باغهای جاودانهای که درهایش به روی آنان گشوده است.در آن جا(بر تختها) تکیه میزنند(و)میوههای فراوان و نوشیدنی در آن جا طلب میکنند.
وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ أَتْرٰابٌ«52» هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسٰابِ«53» إِنَّ هٰذٰا لَرِزْقُنٰا مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ«54»
و در کنارشان همسرانی است که به شوهرانشان چشم دوخته و همسالند.این است آن چه برای روز حساب به شما وعده داده میشود.این رزق ماست که برای آن پایانی نیست.
1- نقل تاریخ نباید سرگرمی باشد بلکه باید هدفدار و وسیلهی هوشیاری باشد.
وَ اذْکُرْ ... هٰذٰا ذِکْرٌ
2- ذکر،ابعاد مختلفی دارد:قرآن ذکر است، «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» (1)نماز ذکر است، «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (2)تاریخ بزرگان نیز ذکر است. «هٰذٰا ذِکْرٌ» (تاریخ بزرگان وسیله یادآوری و درس آموزی است).
3- تقوا وسیلهی خوش عاقبتی است. «لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ» (کلمه «مَآبٍ» به معنای مرجع و بازگشت است).
4- برای جذب مردم،به کلّی گویی اکتفا نکنید.(تنها به «لَحُسْنَ مَآبٍ» اکتفا نشده، بلکه به دنبال آن آمده است: جَنّٰاتِ عَدْنٍ ...)
5-شناخت تاریخ گذشته و توجّه به جاذبههای آینده،در گرایش مردم به حقّ مؤثّرند. وَ اذْکُرْ ... لَحُسْنَ مَآبٍ جَنّٰاتِ عَدْنٍ
6- انواع نعمت در بهشت جمع است.تعدّد باغها «جَنّٰاتِ» ابدیّت «عَدْنٍ» سهل الوصول بودن «مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوٰابُ» وفور و کثرت «بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ»
7- نشانه همسر خوب آن است که به غیر شوهر چشم ندوزد. «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ»
8-نعمتهای بهشتی،هم حساب و کتاب دارد «لِیَوْمِ الْحِسٰابِ» و هم دائمی است.
«مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ»
9- معاد،جسمانی است.(تکیه کردن بر تخت،خوردن میوه،نوشیدن شراب و داشتن همسر،همه و همه نشانه آن است که معاد جسمانی است). «مُتَّکِئِینَ ، بِفٰاکِهَةٍ ، شَرٰابٍ ، قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ»
هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ«55» جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ الْمِهٰادُ«56»
این(پاداش بهشتیان)و البتّه برای طغیانگران بازگشتگاه بدی است.
دوزخی که در آن وارد میشوند،چه بد آرامگاهی است.
هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ«57» وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ«58»
این آب داغ و چرکابی است که باید آن را بچشند.و(جز اینها)کیفرهای دیگری از همان نوع برای آنان است.
هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صٰالُوا النّٰارِ«59»
(به سران دوزخی گفته میشود:)اینها گروهی(از پیروان شما)هستند که همراه شما وارد میشوند،(آنها میگویند:)خوش آمدی برای آنان نیست، زیرا که آنان وارد دوزخ شدند.
قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا فَبِئْسَ الْقَرٰارُ«60»
(آنان به رهبران و پیش کسوتان خود)گویند:بلکه خوش آمد بر شما مباد که شما این عذاب را برای ما پیش فرستادید،پس چه جایگاه بدی است.
قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی النّٰارِ«61»
گویند:«پروردگارا! هر کس این عذاب را برای ما فراهم ساخته،پس در آتشِ عذابِ او دو برابر بیفزا».
«مهاد»از«مهد»به معنای جایگاه و آرامگاه است.
«حَمِیمٌ» یعنی آب جوشان و «غَسّٰاقٌ» یعنی چرکابی که از پوست دوزخیان میچکد.
«مُقْتَحِمٌ» ورود در کار ترسناک را گویند.
«شکل»به معنای مثل و مانند و «أَزْوٰاجٌ» به معنای انواع است.یعنی انواع دیگری از همین گونه عذاب دارند.
1- سرلوحهی خوبیها،تقوا و سرلوحهی بدیها،طغیان و سرکشی است. «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ - إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ»
2- طغیان عامل بد عاقبتی است. «لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ»
3- عذابهای دوزخ متنوّع و گوناگون است. «وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ»
4- در قیامت پیروان فساد،از پیشگامان خود تنفّر دارند. «أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا»
5-انسان،دوزخِ خود را از پیش میفرستد. «قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا»
6- دعوت دیگران به گناه،سبب سلب مسئولیّت از گناهکار نیست.با این که میگویند: «أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا» شما این عذاب را برای ما فراهم کردید،ولی خودشان نیز در دوزخ گرفتارند.
7- در نظام تربیتی اسلام،تشویق و تهدید در کنار هم است.(آیاتِ پاداش متّقین و کیفر طاغین)
8-کسانی که در دنیا و در مدار ایمان،به یکدیگر دعا نکنند،در آخرت و در دوزخ به یکدیگر نفرین خواهند کرد. «رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا»
9- تنها دعایی که از دوزخیان مستجاب میشود،دعای افزودن عذاب برای پیش کسوتان کفر است. «فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً» «لِکُلٍّ ضِعْفٌ» (1)
10- ردّ و بدل کردن ناسزا یکی از برخوردهای دوزخیان است.(گروهی میگویند: «لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ» ولی جواب میشنوند: «بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ»)
وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ«62»
و گویند:چرا مردانی را که ما آنان را از اشرار میشمردیم(در این جا)نمیبینیم؟
أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصٰارُ«63»
آیا ما(به ناحقّ)آنان را به مسخره میگرفتیم(و امروز اهل بهشتند،یا آنکه در جهنّم هستند)و چشمان ما به آنها نمیافتد.
إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ«64»
همانا مجادلهی اهل آتش یک واقعیّت است.
در روایات معتبر آمده است که:گروهی از شیعیان نزد اهل بیت علیهم السلام شکایت کردند که گروهی ما را رافضی میخوانند و از مشرکان و کفّار بدتر میدانند.امام علیه السلام سوگند یاد کردند که شما مشمول شفاعت ما میشوید و آنان در دوزخ سراغ شما را خواهند گرفت،سپس این آیه را تلاوت کردند: «وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ» . (2)
در قیامت،هر کس دنبال شریک جرم میگردد که گناهش را به دوش او بیندازد:
بعضی گویند:جامعه ما را منحرف کرد. «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (1)
بعضی گویند:دوست بد ما را منحرف کرد. «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ» (2)
بعضی گویند:شریک،ما را منحرف کرد. «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (3)
بعضی گویند:بزرگان فاسد ما را منحرف کردهاند. «أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا» (4)
بعضی گویند:شیطان ما را منحرف کرد. «فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ» (5)
1- برخی کسانی که در دنیا از بدان محسوب شده،تحقیر میشوند،در بهشت کامیاب خواهند بود. «لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ»
2- در دوزخ،افراد یکدیگر را میشناسند و هوش و حواس دارند. «مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً»
3- زود قضاوت نکنیم،شاید افراد به ظاهر پست امروز،عالی مقامهای قیامت باشند. «نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ»
4- قیامت روز اقرار است. «أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا»
5-بهشتیان در مجلس انس بر تختها تکیه زدهاند ولی دوزخیان با یکدیگر جرّوبحث دارند. «مُتَّکِئِینَ فِیهٰا» ، «إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ»
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ«65»
بگو:من فقط بیم دهندهام و هیچ معبودی جز خداوند یکتای قهار و مقتدر نیست.
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ«66»
پروردگار آسمانها وزمین وآنچه میان آن دو است،نفوذناپذیر وبسیار آمرزنده.
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ«67» أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ«68» مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ«69»
بگو:او خبر بزرگی است،که شما از او رویگردانید.برای من نسبت به عالم بالا هیچ آگاهی نبود،آن گاه که(درباره او با یکدیگر)مجادله میکردند.
إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ«70»
به من چیزی وحی نمیشود مگر از آن رو که من هشدار دهندهای آشکارم.
«قهار»به معنای قدرت قاهرهای است که همهی قدرتها،مقهور و محکوم او هستند.
در روایات میخوانیم که: «نَبَأٌ عَظِیمٌ» علیّ بن ابیطالب است و خود حضرت فرمود:«انا النبأ العظیم» (1)چنانکه در دعای ندبه نیز خطاب به حضرت مهدی علیه السلام میگوییم:«یا بن النباء العظیم»
این معنا با ضمیر «هُوَ» که در مورد انسان به کار میرود،نه اشیا،سازگارتر است.
مراد از«ملا اعلی»همان«افق اعلی»است که در سورهی نجم میخوانیم: «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ» و هدف معراج،بالا بردن سطح علمی پیامبر بود. «لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا»
بنابراین شاید آیات مذکور این مطلب را دنبال میکنند که:
ای پیامبر! به مردم بگو:علیّ بن ابیطالب خبر بزرگی است که برخی از شما مسلمانان از او
1) 1) .کافی،ج 8،ص 30.
اعراض میکنید(و به سراغ دیگری میروید).
من از عالم بالا بیخبر بودم آنگاه که مردم بر ولایت او مخاصمه میکردند ولی در سفر معراج،امامت علی بن ابیطالب مطرح و تثبیت شد و فکر نکنید امامت او نظر شخصی من است،هر چه هست وحی الهی است.
البتّه این معنا با استمداد از روایات متعدّد و رهنمود تفسیر اطیبالبیان استفاده شد ولی تفاسیر دیگر این آیه را مقدّمهی آیات بعد در مورد آفرینش آدم دانستهاند.
1- وظیفه و جایگاه پیامبر باید به مردم اعلام شود. «قُلْ»
2- جایی که غفلت همه را فراگرفته،باید از زاویهی انذار سخن گفت. «إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ»
3- انسان با خطرها و آسیبهایی روبرو است که بواسطه انذار انبیا میتواند رهائی یابد. «أَنَا مُنْذِرٌ»
4- نقش هشدار و انذار در تربیت،بیش از نقش بشارت است. «أَنَا مُنْذِرٌ»
5-انذار،زمانی مؤثّر است که از سرچشمهی قدرت باشد. «أَنَا مُنْذِرٌ - اَلْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ»
6- اقتدار،در سایهی وحدت است. «الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (در قرآن شش مورد کلمهی قهار آمده که در کنار همهی آنها کلمهی واحد است).
7- همه هستی تحت یک مدیریّت و اراده است. «الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
8-خداوند تمام هستی را پرورش میدهد و همه را رو به کمال میبرد. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا»
9- مربّی باید هم قدرت داشته باشد و هم رحمت. رَبُّ ... اَلْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ
10- اقبال یا اعراض مردم نشانهی حقّانیّت یا بطلان امری نیست. «هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»
11- در تبلیغ و هدایت مردم از روشهای روشن و بدون ابهام استفاده کنید.
«نَذِیرٌ مُبِینٌ»
إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ«71»
آن گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت:همانا من آفرینندهی بشری از گِل هستم.
فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ«72»
پس همین که او را نظام بخشیدم و از روح خود در او دمیدم،سجدهکنان برای او به خاک افتید.
فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ«73» إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ«74»
پس فرشتگان همه با هم سجده کردند.مگر ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران بود.
«سَوَّیْتُهُ» از«استواء»به معنای اعتدال و استواری در آفرینش است.
ممکن است جمله «إِذْ قٰالَ» مربوط به جمله«تحیمون»در آیات قبل باشد،یعنی من از ملاء اعلی آنگاه که فرشتگان بر سر آفرینش انسان با خداوند مجادله میکردند آگاه نبودم.
چنانکه در آیه 30 سوره بقره خواندیم که خداوند به فرشتگان فرمود:من در زمین خلیفه قرار میدهم،آنان گفتند:انسان موجود مفسد و خونریز است،از آفریدنش صرف نظر کن و ما تو را با حمد خود ستایش و تسبیح میکنیم.
ماجرای خلقت انسان وسجده فرشتگان بر او،در سورههای بقره،اعراف،حجر،اسراء و کهف آمده وتکرار این داستان بیانگر تعصّب و نژادپرستی ابلیس و حسادت بر انسان و خطر تکبّر و عدم توبه و عذرخواهی است که در طول تاریخ،همهی انسانها به نحوی با آن درگیر هستند.
از سوی دیگر برای توجّه دادن انسان به مقام انسانیّت است،انسانی که مسجود فرشتگان است باید هشیار باشد که ارزش خود را هدر ندهد.
مراد از «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» آن نیست که چیزی از خدا جدا شده و به انسان ملحق شده باشد،بلکه منظور بیانِ منشأ و ریشهی روح انسان است که از عالم بالاست،نه عالم خاکی.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:خداوند آدم را آفرید و ما اهل بیت را در نسل او قرار داد و به خاطر کرامت ما فرمان سجده صادر کرد،پس مسجود قرار گرفتن آدم،برای خداوند عبودیّت بود و برای آدم احترام،زیرا ما در صلب او بودیم! (1)
1- انسان تنها موجودی است که خداوند قبل از خلقت،آفریدن او را به فرشتگان اعلام کرد. «قٰالَ رَبُّکَ»
2- آفرینش فرشتگان،قبل از انسان بوده است.(زیرا خداوند قبل از انسان با فرشتگان گفتگو داشته است). «قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ»
3- منشأ وجودی انسان،آب و خاک است. «خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ»
4- روح،پس از جسم آفریده شده است. «فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»
5-روح،از بدن مستقل و جداست. «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»
6- فرشتگان به خاطر نفخهی الهی،به آدم سجده کردند ولی برخی انسانها حتّی به خاطر ذات حقّ برای خدا سجده نمیکنند. مِنْ رُوحِی ... لَهُ سٰاجِدِینَ
7- انسان دارای دو بعد مادّی و معنوی است. «مِنْ طِینٍ - مِنْ رُوحِی»
8-الطاف الهی،زمینهی مستعدّ لازم دارد.تا به ظرفیّتهای مادّی پرداخته نشود وظیفه روح الهی در آن ممکن نیست. «فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»
9- روح،در بدن همهی جانداران هست ولی تعبیر «رُوحِی» مخصوص انسان است که از شرافت ویژهای برخوردار است. «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
10- روح پدیدهای لطیف است.(کلمه نفح و دمیدن بیانگر لطافت روح است)
11- فرشتگان مثل انسان مورد امر و نهی قرار میگیرند. «فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ»
12- سجده بر انسان،به خاطر بعد روحی اوست نه جسمی او. «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا»
13- سجده بر آدم،چون به فرمان خداست،بندگی خداست نه بندگی آدم. «فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ» (سجده مظهر بزرگداشت و کرامت و قبول خلافت انسان است نه پرستش او).
14- لیاقت از سابقه مهمتر است.(سابقهی فرشتگان بیش از آدم بود ولی چون لیاقت انسان بیشتر بود آنها به او سجده کردند.) «لَهُ سٰاجِدِینَ»
15- فرشتگان تسلیم خدایند. «فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ»
16- عبادت دسته جمعی با شکوهتر است.همهی فرشتگان سجده کردند، «کُلُّهُمْ» آن هم دسته جمعی. «أَجْمَعُونَ»
17- در میان خوبان بودن مهم نیست،از خوبان بودن مهم است. «فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ - إِلاّٰ إِبْلِیسَ»
18- تکبّر،مانع تعبّد و تسلیم است. اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ ...
19- ابلیس از اوّل کافر بود ولیکن ترک سجده کفر او را کشف کرد. «کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ»
قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ«75»
(خداوند)فرمود:«ای ابلیس! چه چیز تو را مانع شد که برای موجودی که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده کنی؟ تکبّر کردی یا از بلند مرتبهگانی؟!»
قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ«76»
ابلیس گفت:«من از او بهترم،مرا از آتش آفریدی و او را از گِل»
قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ«77» وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ«78»
خداوند فرمود:«پس از این درگاه بیرون شو که تو رانده شدهای.و همانا لعنت من تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود.»
مراد از«عالین»به گفته پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گروهی هستند که از فرشتهها برترند و از مقام و مرحله و مکان دیگری سرچشمه میگیرند. (1)شاید مراد پیامبر همان باشد که در زیارت جامعه خطاب به اهلبیت علیهم السلام میخوانیم:«خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی من علینا بکم فجعلکم فی بیوت اذن الله ان یرفع و یذکر»یعنی خداوند شما را نورهایی در عرش قرار داد،آنگاه برای دسترسی بشر به هدایت،شما را در مناطقی از زمین قرار داد،تا محل ندای توحید باشید.واللّه العالم.
مراد از دو دست در آیه به گفته امام صادق علیه السلام دست قدرت و حکمت است وگرنه خداوند جسم نیست تا دست ظاهری داشته باشد. (2)
1- از خلافکار توضیح بخواهید و خلافها را ریشهیابی کنید. «یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ» (به مجرم فرصت حرف زدن بدهید).
2- اصل،گرایش و پذیرش حقّ است،هر کجا خلاف آن را دیدید مانعی پیدا شده است. «مٰا مَنَعَکَ»
3- آفرینش انسان با توجّه خاص خداوند بوده است. «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ»
4- اجتهاد در برابر نصّ کار ابلیس است. فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ ... أَنَا خَیْرٌ
5-ایمان به خداوند و خالق بودن او کافی نیست بلکه اطاعت و تسلیم در برابر او لازم است.(ابلیس خالق بودن را قبول داشت ولی تسلیم و اطاعت نداشت).
«خَلَقْتَنِی»
6- مقایسههای ظنّی نمیتواند سرچشمهی ارزیابی درست شود.(ابلیس خود را با انسان مقایسه کرد و نتیجهگیری نمود). أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ - خَلَقْتَنِی ...
7- نژاد پرستی،تفکّر شیطانی است. «مِنْ نٰارٍ - مِنْ طِینٍ»
8-تعصّب مانع شناخت حقیقت است.(ابلیس نژاد آتشی خود را میبیند ولی نفخهی الهی انسان را نمیبیند). «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ»
9- شرافت به کسب کمالات است نه مادّه و عنصر اوّلی که گفته شود انسان از گل و ابلیس از آتش است. مِنْ نٰارٍ - مِنْ طِینٍ ... فَاخْرُجْ
10- در مدیریّت،اخراجِ فرد متمرّد از قانون لازم است. «فَاخْرُجْ مِنْهٰا»
11- نتیجهی تکبّر و حسادت،محرومیّت است. «فَاخْرُجْ»
12- عناصر نامطلوب باید از جامعه طرد شوند.(در قرآن شش مرتبه کلمهی رجیم آمده که همهی آنها در مورد ابلیس است). فَاخْرُجْ ... فَإِنَّکَ رَجِیمٌ
13- تحقیر شیطان،هم مکانی بود «فَاخْرُجْ» هم مقامی. «لَعْنَتِی»
قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ«79»
ابلیس گفت:«پروردگارا! پس مرا تا روزی که(خلایق)برانگیخته(و زنده) میشوند مهلت ده».
قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ«80» إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ«81»
(خداوند)فرمود:تو از مهلت یافتگانی،تا روز و زمانی معیّن.
قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ«82»
ابلیس گفت:به عزّت تو سوگند که همه(ی مردم)را گمراه خواهم کرد.
إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ«83»
مگر بندگان تو آنان که خالص شدهاند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:دلیل مهلت دادن خداوند به ابلیس پر شدن پیمانه و تکمیل آزمایش او بود. (1)
1- ابلیس بخاطر تکبّر عفو نخواست،بلکه مهلت برای انتقام خواست. فَأَنْظِرْنِی ...
لَأُغْوِیَنَّهُمْ
2- ابلیس با تمام تکبّر و کفر از بیان درخواست خود مأیوس نشد. «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی»
3- عمر به دست خداست. «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی»
4- در دعا گفتن«ربّ»مؤثّر است.هم اولیای خدا و هم ابلیس در دعاهای خود این کلمه را بکار بردهاند). «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی»
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه 1.
5-ابلیس،هم معاد را میدانست «إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» هم توحید را میدانست «رَبِّ» هم نبوّت را میدانست. «عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» پس مشکل او ندانستن اصول دین نبود بلکه تکبّر و لجاجت بود.
6- خداوند دعای بدترین خلق خود را نیز اجابت میکند. رَبِّ فَأَنْظِرْنِی ... فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ
7- غیر از ابلیس بعضی دیگر نیز عمر طولانی دارند. «مِنَ الْمُنْظَرِینَ»
8-هر طول عمری نشانه مهر ومحبّت خدا وعامل خوشبختی نیست. «مِنَ الْمُنْظَرِینَ»
9- سنّت خداوند آن است که مرگ را به همه بچشاند و لذا طول عمر ابلیس تا قیامت تضمین نشد بلکه تا روز خاصی اجابت شد. «إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»
10- خطر وسوسههای ابلیس جدّی است.(او سوگند یاد کرده که همه را به نحوی گمراه کند). «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ»
11- گاهی یک گناه،مقدّمهی گناهان بزرگتری میشود.(گناه سجده نکردن بر آدم،مقدّمهای برای گناه اغفال مردم میشود). «لَأُغْوِیَنَّهُمْ»
12- اخلاص در عبودیّت،شرط مصونیّت از دامهای ابلیس است. «إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»
قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ«84» لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ«85»
(خداوند)فرمود:به حقّ سوگند و حقّ میگویم:که جهنّم را از تو و تمام کسانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.
قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ«86»
(ای پیامبر! به مردم)بگو:من از شما(به خاطر رسالتم)هیچ پاداشی طلب نمیکنم و من اهل تکلّف نیستم.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ«87» وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ«88»
او جز تذکّری برای جهانیان نیست.و خبرش را پس از مدّتی خواهید دانست.
رابطه میان گوینده و گفتار چهار نوع است:
الف)هم گوینده باطل است،هم سخن باطل است.
ب)گوینده بر باطل است،ولی سخن حقّی میگوید.
ج)گوینده بر حقّ است ولی حرفش باطل است.
د)هم گوینده حقّ است و هم کلام او حقّ است.
خداوند،هم خودش حقّ است و هم سخنش حقّ است. «قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ»
در آغاز این سوره،سخن از ذکر به میان آمد، «ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ» در پایان سوره نیز از ذکر این گونه یاد شده است: «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ»
مراد از تکلّف که پیامبر آن را از خود نفی میکند،آن است که من سخنانم روشن و منطقی است و چیزی را بر شما تحمیل نمیکنم. «مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ»
چنانکه در ذیل آیه 67 این سوره: «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ» گفتیم،بر اساس روایات مراد از «نَبَأٌ عَظِیمٌ» خبر ولایتِ علیّ بن ابیطالب علیهما السلام است که آیه پایانی سوره نیز همانند آنجا،از ضمیرِ«هو»استفاده کرده و میفرماید:این خبر پس از مدّتی آشکار گشته و از آن آگاه میشوید. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ»
جالب آنکه در آیات دیگر نیز مزد رسالت پیامبر،مودّت اهلبیت ذکر شده و در این آیات نیز پس از نفی مزد مادّی بر رسالت،به این امر توجّه شده است.
1- خداوند جز حقّ نمیگوید.(مقدّم شدن کلمهی«حق»بر«اقول»نشانهی آن است که او جز حقّ نمیگوید). «وَ الْحَقَّ أَقُولُ»
2- در برابر تأکید اهل باطل،شما نیز با جدّیت سخن بگویید.شیطان گفت:
لَأُغْوِیَنَّهُمْ ...خداوند فرمود: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ»
3- در قیامت،رهبران کفر و پیروانشان در یک جا جمع خواهند شد. «جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ»
4- شیطان جسم دارد زیرا پر شدن جهنّم در صورتی است که ابلیس دارای جسم باشد. «لَأَمْلَأَنَّ»
5-مبلّغ باید بیتوقّعی خود را به مردم اعلام کند. «قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»
6- شرط توفیق در تبلیغ،توقّع نداشتن از مردم است. «قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ»
7- پیامبران،نه تنها توقّع مادّی،بلکه هیچ گونه انتظاری از مردم نداشتند. «مِنْ أَجْرٍ»
8-یکی از شرایط توفیق در تبلیغ،نداشتن تکلّف است.(مؤمن،در عمل و سخن و معاشرت،خود و دیگران را به زحمت نمیاندازد). «مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ» تصنع و تکلّف و ظاهرسازی عملی ناپسند و مذموم است.
9- کسی میتواند جهان را آزاد کند که خود گرفتار قیود و عادات و رسوم ساختگی نباشد. «مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ»
10- رسالت قرآن جهانی و فرا ملّیتی است. «ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ»
11- قرآن کتاب بیداری و هشیاری است. «ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ»
12- انسان بدون قرآن در معرض انواع غفلتها و نسیانهاست. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ»
13- بشر در آینده از اخبار مهم قرآن(پیرامون تحقّق وعدهها و پیروزی متّقین و صالحین)آگاه خواهد شد. «لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره هفتاد و پنج آیه دارد و در مکّه نازل شده است و همچون دیگر سورههای مکی،بیشتر مطالب آن در مورد خدا و قیامت است.
«زمر»به معنای گروه و جماعت است و نامگذاری این سوره بدین کلمه،از آن جهت است که دوزخیان و بهشتیان به صورت گروه گروه وارد دوزخ یا بهشت میشوند،چنانکه در آیات 71 و 73 به این مطلب اشاره شده است.
توحید در خالقیّت،ربوبیّت و عبادت و خصوصاً اخلاص در عبادت و بندگی،بیش از همه در این سوره مورد توجّه و تأکید قرار گرفته است.
حضور مردم در دادگاه قیامت و داوری خداوند بر اساس پرونده اعمال و گواهی شاهدان و سوق دادن گنهکاران به دوزخ و پاکان به بهشت،از مطالبی است که به تفصیل در این سوره آمده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ«1»
نزول(تدریجی)کتاب(بر تو)از جانب خداوند عزیز حکیم است.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ«2»
همانا ما این کتاب(آسمانی)را به سوی تو به حقّ نازل کردیم،پس خدا را در حالی که دین خود را برای او خالص نمودهای عبادت کن.
«تَنْزِیلُ» به معنای نزول تدریجی و«انزال»به معنای نزول دفعی و یک باره است.در این آیات به هر دو نوع نزولِ قرآن اشاره شده است.
واژه«عزت»88 مرتبه در قرآن آمده است که 46 مرتبه آن در کنار حکمت است. «الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» آری عزّت زمانی دائمی است که همراه با حکمت باشد.عزیز واقعی تنها اوست زیرا خالق و مقتدر است،غیب و شهود را میداند و قبض و بسط رزق بدست اوست.
در حدیث میخوانیم:هر کس عزّت دنیا و آخرت میخواهد مطیع خدای عزیز باشد.«فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز» (1)
تکرار کلمه کتاب در دو آیه پی در پی که یک بار میفرماید:«کتاب از سوی خدای عزیز است»و بار دیگر میفرماید:«کتاب حقّ است»،رمز آن است که راه عزّت فرد و جامعه
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
اتصال به خدای عزیز و مکتب حقّ است و اطاعت از هر کس جز خدا و پیروی از هر دینی جز مکتب وحی،آغاز یا فرجامی ذلّت بار خواهد داشت.غیر از خدای عزیز همه محدود و فانی هستند و جز مکتب وحی همه مکاتب یا محدود نگرند یا خرافی یا سختگیر یا غیر فطری.آری،مکتب ساخته دست انسان وابسته نمیتواند جامعه عزیز بسازد و لذا در آیه سوم میفرماید:دین خالص مخصوص خداست.
گرچه خطاب عبادت خالصانه،متوجّه پیامبر است ولی در حقیقت این خطاب،همهی مردم را شامل میشود.
«دین»در لغت به معنای جزا،آئین،ملّت،عبادت و اطاعت بکار میرود (1)ولی در اینجا به معنای عبادت مراد است،زیرا سخن از عبادت است. «فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ»
1- قدر کتاب آسمانی را بدانیم،زیرا که از طرف خداوند حکیم نازل شده و جلوه عزّت و حکمت اوست. «مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
2- بر خلاف عزّت طاغوتها که همراه با استبداد است،عزّت الهی همراه با حکمت است. «الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
3- چون خداوند عزیز و شکستناپذیر است،سخن او نیز در برابر تمام مکتبها و سخنها پیروز و شکستناپذیر است. «الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
4- قرآن،عزّت آفرین و حکمتآموز است. «الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
5-گرچه قرآن،به تدریج در مدّت 23 سال نازل شد، «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ» امّا در آغاز بعثت یک باره و یکپارچه بر قلب مبارک پیامبر نازل شده است. «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا»
6- قرآن،همچون خداوند حقّ و ثابت است. «بِالْحَقِّ» (قرآن،سراسر حقّ و از هر گونه خیالپردازی و سخن نادرست به دور است). «بِالْحَقِّ»
7- دلیل و فلسفه نزول قرآن،ارائه حقّ به مردم است. تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... بِالْحَقِّ
1) 1) .قاموس المحیط.
8-عبادت باید در بستر حقّ باشد. «بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ» (راه سعادت،قرار گرفتن در محور مکتب،عبادت و اخلاص است).
9- همان گونه که هدف تکوین و آفرینش،عبادت است «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» (1)،هدف تشریع و نزول کتاب نیز عبادت است. إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ...
فَاعْبُدِ اللّٰهَ
10- نزول کتاب نعمتی است که سزاوار شکر الهی است. تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... فَاعْبُدِ
11- دینداری باید از هوسها،خیالها و خرافات دور باشد. «مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ»
12- در عبادات،قصد قربت لازم است. «فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً»
أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ«3»
آگاه باشید که دین خالص مخصوص خداوند است و کسانی که به جای خداوند معبودهایی را برگزیدند(و در توجیه کار خود گفتند:)ما آنها را نمیپرستیم مگر برای آن که ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند،همانا خداوند دربارهی آن چه آنان بر سر آن اختلاف میکنند،میانشان داوری خواهد کرد.البتّه خداوند کسی را که دروغگوی کفران پیشه است هدایت نمیکند.
در آیهی قبل به شخص پیامبر فرمود:عبادتت خالصانه باشد. «فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً» در این آیه به همهی مردم میفرماید:تمام عبادتها باید برای خداوند باشد. «لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ»
شخصی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت:ما اموال خود را به فقرا میدهیم تا نام ما به نیکی برده شود.حضرت فرمود:خداوند تنها کار خالص را میپذیرد و سپس این آیه را تلاوت فرمود:
1) 1) .ذاریات،56.
أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ ... (1)
برای بت پرستی ریشههایی گفتهاند،از جمله:
الف)برای احترام به بزرگان،مجسمهی آنان را میساختند و با گذشت زمان این مجسّمهها به صورت مستقل پرستش میشد.
ب)بتپرستان گمان میکردند انسان نمیتواند مستقیماً با خدا ارتباط برقرار کند و نیاز به واسطههای مقدّس دارد،لذا برای مقدّسین تمثالی میساختند که به مرور زمان این سمبلها به صورت بت در آمد.
1- در شیوهی تبلیغ،مخاطب را حسّاس کنید.(کلمه «أَلاٰ» یعنی آگاه باش که مسئله مهمّی است)
2- تمام مکاتب بشری با خرافات و هوسها آلوده هستند و دین خالص،تنها از آن خداست. «لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ»
3- ارزش دین به خالص بودن آن است وگرنه هوسها و خرافات آن را مسخ میکند. «لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ»
4- منحرفان،انحرافات خود را توجیه میکنند.بتپرستان میگویند:ما بتها را میپرستیم زیرا نمیتوانیم بدون واسطه به خدا نزدیک شویم. «مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا»
5-خداجویی،امری نهفته در وجود انسان حتّی مشرکان است. «لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ»
6- در پیشگاه الهی بعضی واسطهها مورد قبول و سفارش خداوند است. «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» (2)ولی بعضی وسیلهها مثل بت مورد قبول نیست. «مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ»
7- بت پرستان مکّه خدا را قبول داشتند و بتها را واسطه قرب به او میپنداشتند.
«إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ»
8-مشرکان به شفاعت عقیده داشتند لکن شفیع خود را بتها میپنداشتند. «إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ»
9- قرب به خدا محبوب همه است. «لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ»
10- قیامت روز پایان اختلافات است. یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا ... یَخْتَلِفُونَ
11- بستر هدایت الهی را باید انسان در خود فراهم کند و دروغ و کفران،انسان را از قابلیّت هدایت میاندازد. «لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ»
12- دروغ میتواند مقدّمه انحراف دائمی شود. «کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ»
13- تقرب آفرینی بتها عقیدهای است بس دروغ. «کٰاذِبٌ»
14- بتها نزد بت پرستان به مانند موجودات عاقل و فهیم بودند.( مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ ...کلمه «هُمْ» برای افراد با شعور بکار میرود.)
لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ سُبْحٰانَهُ هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ«4»
اگر خداوند اراده کرده بود(برای خود)فرزندی بگیرد قطعاً از آن چه میآفریند،آن چه را میخواست بر میگزید.او منزّه است(از این که فرزندی داشته باشد)او خداوند یگانهی پیروز است.
1- خداوند نه فرزند واقعی دارد «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» ،نه فرزند خوانده. «لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً»
2- اگر خداوند فرزندی بخواهد از میان بهترینها انتخاب میکند نه از سنگ و چوب. «أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ»
3- فرزندخواهی نشانهی نیاز است و او منّزه است. «سُبْحٰانَهُ»
4- اگر فرزند حقیقی باشد نشانهی جسم بودن،تجزیه پذیری،شبیه داشتن و همسر داشتن خداست،در حالی که او واحد است.او تجزیهپذیر نیست و همسر و شبیه ندارد. «وَ هُوَ الْوٰاحِدُ»
5-اگر فرزند انتخابی باشد،فرزندگیری نشانهی نیاز جسمی یا انس روحی است،در حالی که او قهّار است. «هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ»
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهٰارَ عَلَی اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ«5»
او آسمانها و زمین را به حقّ آفرید.شب را بر روز و روز را بر شب در میپیچد و خورشید و ماه را رام ساخت.هر یک تا مدّتی معین در حرکتند، بدانید که او عزیز و بسیار آمرزنده است.
1- آفرینش هستی امری تصادفی نیست. «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ»
2- هم نظام تشریع حقّ است «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ» (1)هم نظام تکوین. «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ»
3- او هم خالق است «خَلَقَ» هم مدبّر است. «یُکَوِّرُ»
4- خورشید و ماه دائماً در حرکتند. «کُلٌّ یَجْرِی»
5-حرکات کرات آسمانی زمانبندی دارد. «لِأَجَلٍ»
6- زمان بندی حرکات،حساب شده و معیّن است. «مُسَمًّی»
7- آیه قبل با کلمهی«قهار»پایان یافت و این آیه با کلمهی«غفار»،تا بیم و امید در کنار هم باشند.
1) 1) .زمر،3.
8-عفو خدا بر اساس عجز و ضعف نیست بلکه با وجود قدرت میبخشد.
«الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ»
9- آفرینش آسمانها و زمین و حرکات ماه و خورشید و در هم پیچیده شدن شب و روز جلوهای از عزّت الهی است. «خَلَقَ ، سَخَّرَ ، یُکَوِّرُ ، هُوَ الْعَزِیزُ»
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ«6»
او شما را از یک نفس آفرید،سپس جفتش را از همان نفس قرار داد و برای شما(از خزانه قدرت خود)از چهار پایان هشت زوج(نر و مادهی گوسفند و بز و گاو و شتر)نازل کرد.او شما را در شکمهای مادرانتان و در تاریکیهای سه گانه(گوشت و پوست و خون)آفرینشی پس از آفرینشی (دیگر در مراحل گوناگون)میآفریند.این است خدایی که پروردگار شماست،حکومت برای اوست،جز او هیچ معبودی نیست،پس چگونه به بی راهه میروید؟
مراد از «ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ» در این جا به دلیل آیهی 143 و 144 سورهی انعام که میفرماید:
«مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ» ، «وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ» نر و ماده از چهار نوع حیوان است:گوسفند،بز،شتر و گاو.
مراد از «أَنْزَلَ» نزول مکانی نیست،بلکه نعمتی است که از مقام برتر به مقام پایینتر داده میشود.یا به معنای پذیرایی است،نظیر آیهی «نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» (1)و یا به جهت آن
1) 1) .آل عمران،198.
است که سرچشمهی حیات حیوانات،آبی است که از بالا نازل میشود و خزینهی همهی نعمتها بالاست. «إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (1)هیچ چیزی نیست مگر آن که خزینهی آن نزد ماست و ما جز به مقدار معین نازل نمیکنیم.
مراد از«ظلمات سه گانه»به گفتهی امام حسین علیه السلام در دعای عرفه،گوشت و پوست و خون است.«ثم اسکنتنی فی ظلمات ثلاث بین لحم و جلد و دم»
1- جنس همهی انسانها،از مرد و زن و از سفید وسیاه،یکی است. «نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ»
2- گرچه مرد و زن از نظر جسمی تفاوتهایی دارند،امّا روح آنها یکی است.
«نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ»
3- زوجیّت نعمتی است علاوه بر خلقت که خداوند به انسان عطا کرده است.
خَلَقَکُمْ ... ثُمَّ جَعَلَ ... زَوْجَهٰا
4- انسان برای بقای نوع،به همسر نیازمند است. خَلَقَکُمْ ... ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا
5-شکم و شهوت،نیازهای اولیه انسان هستند که خداوند به آنها توجّه نموده است. جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ أَنْزَلَ ... اَلْأَنْعٰامِ
6- در میان انواع حیوانات،چهار حیوان(گوسفند،بز،گاو و شتر)نقش ویژهای در خوراک انسان دارند. «ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ»
7- آفرینش انسان در چند مرحله انجام میگیرد. «خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ» (در آیهی 12 و 13 سورهی مؤمنون از این مراحل به «نُطْفَةً ، عَلَقَةً ، مُضْغَةً» یاد شده است.)
8-انسان در تاریکی فلج است ولی خداوند در تاریکیهای متراکم فعال است.
«یَخْلُقُکُمْ .. فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ»
1) 1) .حجر،21.
9- نعمتهای زندگی را از خدابدانیم که او هم خالق است و هم مالک،هم ربّ است و هم معبود. خَلَقَکُمْ ... رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ الْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ«7»
اگر کفران کنید،پس(بدانید)خداوند از شما بی نیاز است و برای بندگانش کفران را نمیپسندد.و اگر شکرگزار باشید آن را برای شما میپسندد و هیچ گناهکاری بار(گناه)دیگری را بر نمیدارد،سپس بازگشت شما به سوی پروردگارتان است،پس شما را به آن چه عمل میکردید خبر خواهد داد،همانا او به آن چه در سینههاست بس آگاه است.
در آیهی قبل،نعمتهای خداوند در آفرینش انسان و رزق مادی او مطرح شد،در این آیه سخن از وظیفهی انسان در شکرگزاری از این نعمتهاست.
مراد از کفر در این آیه،کفران نعمت است،به دلیل آن که در مقابل آن،از تشکّر سخن به میان آمده است.
خداوند ما را بیش از خودمان دوست دارد،او کفران و ناسپاسی را برای ما نمیپسندد ولی ما برای خود میپسندیم.
چون در آیه مطرح شده که هر کس مسئول کار خویش است و محل رسیدگی به امور قیامت است،آیه با جملهی «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» پایان پذیرفت تا بگوید:داورِ آن روز همهی چیزها را میداند.
1- فرمان عبادت،نشانهی نیاز خداوند به ما نیست. «إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ»
(همان گونه که دستور خانه سازی رو به خورشید،نشانهی نیاز خورشید به ما نیست.خداوند نه تنها به ما،بلکه به هیچ چیزی نیاز ندارد چنانکه در جای
دیگر میفرماید: «فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ» (1)).
2- کفر و انحراف خود را به مشیّت و ارادهی الهی نسبت ندهید.(برخی کفّار و مشرکان،راه خود را خواست خداوند میدانستند). «لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ الْکُفْرَ»
3- خداوند منحرفان را نیز بندهی خود میداند. «لِعِبٰادِهِ الْکُفْرَ»
4- شکر،کلید رضایت خداست. «إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ»
5-در شیوهی دعوت،گام به گام پیش رویم.گام اوّل فرمود:او بی نیاز است،گام دوّم فرمود:او به کفر شما راضی نیست،گام سوم فرمود:ایمان و شکر شما به سود شماست و در پایان فرمود:اگر سرکشی کنید به حسابتان میرسد. «غَنِیٌّ عَنْکُمْ - لاٰ یَرْضیٰ - فَیُنَبِّئُکُمْ»
6- خداوند عادل است و هر کس جزای کار خودش را میبیند. «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ»
7- هر کس مسئول کار خویش است و نمیتوان گناه کسی را به دوش دیگری انداخت. «وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ»
8-در تهدید کسانی که گناهشان قطعی نیست،راه عفو را باز گذارید.(کلمهی «ینبئکم»میفرماید:از عملکردتان خبر میدهد و نمیفرماید:به عملکردتان کیفر میدهد).
9- مقدار پاداش و کیفر به عملکرد خود ما بستگی دارد. «بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
10- دقّت در پاداش و کیفر،به علم دقیق الهی مربوط است. «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
11- علم الهی،هم عمیق است،هم گسترده،هم به ظاهر است،هم به باطن.
«بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
12- خداوند نیّتها و انگیزههای اعمال را میداند. «عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
1) 1) .آل عمران،97.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ«8»
و هرگاه به انسان آسیبی رسد پروردگارش را میخواند در حالی که(با توبه)به سوی او بازگشته است.امّا همین که خداوند از جانب خویش نعمت بزرگی به او دهد آن چه را(به خاطر رفع آن)قبلاً خدا را میخواند، فراموش میکند و برای خداوند همتایانی قرار میدهد تا(خود و دیگران را)از راه او منحرف سازد.بگو:«مدّت کمی را با کفر خود کامیاب باش که تو بدون شک از دوزخیانی».
«ضُرٌّ» به معنای هر گونه آسیب و ضرر است. «خَوَّلَهُ» به معنای عطای بزرگ است.
«منیب»یا از«نوبة»است،یعنی انسان نوبت به نوبت به خدا توجّه میکند،یا از«ناب»به معنای انقطاع است،یعنی انسان در بست به او توجّه میکند که ظاهراً همین معنای دوم مراد است.
در آیات قبل،خداشناسی از طریق آفریدهها مطرح بود و در این آیه توجّه به خدا از طریق فطرت و درون مطرح است.
1- قرآن از توجّههای موسمی و موضعی انسان که به هنگام اضطرار پیش میآید و بعد فراموش میشود،انتقاد میکند. «إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا»
2- انسان کم ظرفیّت است و در اولین برخورد با سختیها،فریاد میزند. «مَسَّ»
3- مشکلات،عامل بیداری و بازگشت به فطرت است. «ضُرٌّ دَعٰا» (گرفتاریها انسان را به توبه و دعا وادار میکند).
4- دعای خالصانه سبب برطرف شدن ناگواریهاست. مُنِیباً إِلَیْهِ ... خَوَّلَهُ نِعْمَةً
5-ضررها از او نیست،ولی نعمتها از اوست. «نِعْمَةً مِنْهُ»
6- رفاه،مایهی غفلت و فراموشی است. «نِعْمَةً - نَسِیَ»
7- انسانهای کم ظرفیّت به هنگام رفاه،مشکلات قبلی خود را فراموش میکنند.
«نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ»
8-غفلت از یاد خدا،مایهی شرک است و کسی که بخاطر رفاه خدا را فراموش کرد،به سراغ غیر او میرود. نَسِیَ ... جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً
9- شرک انسان،گسترده است و هر روز به چیزی دل میبندد. «أَنْدٰاداً»
10- توجّه انسان به غیر خدا،دیگران را نیز به اشتباه و گمراهی میاندازد.
«لِیُضِلَّ»
11- انحراف انسان گام به گام است.اوّل:نسیان «نَسِیَ» دوّم:شرک «جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً» سوّم:منحرف کردن دیگران «لِیُضِلَّ»
12- هر کامیابی نشانهی محبوبیّت نیست. «تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ»
13- مشرک کافر است. جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً ... تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ
14- کامیابیهای دنیا نسبت به آخرت کم است. تَمَتَّعْ ... قَلِیلاً
15- مجازات کفران و کفر،قرین شدن با دوزخیان است. «إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ»
أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ«9»
آیا(چنین کسی بهتر است یا)آن کس که در طول شب در حال سجده و قیام به اطاعت مشغول است(و)از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو:«آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؟»تنها خردمندان متذکّر میشوند(و پند میپذیرند).
در کنار آیه قبل که سیمای اصحاب آتش را بیان کرد،در این آیه سیمایی از صفات مؤمنان را بیان میفرماید.در آیه قبل فرمود:گروهی تنها به هنگام مصیبت به خداوند توجّه دارند و هنگام رفاه او را فراموش میکنند ولی در این آیه میفرماید:مؤمنان همواره یاد خدا هستند، چه در رفاه و چه در سختی.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از قنوت در شب «قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ» ،قیام برای نمازشب است. (1)
1- شب بهترین بستر عبادت است. «قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ»
2- نشانهی علم،عبودیّت است. سٰاجِداً وَ قٰائِماً ... اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ (علم و عبادت باید با هم باشند.آری شب زنده داران عابد و آخرت جویان امیدوار به رحمت الهی عالمان واقعی هستند. قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ ... یَحْذَرُ الْآخِرَةَ ... یَعْلَمُونَ
3- عبادتی ارزش دارد که تداوم داشته باشد.( «سٰاجِداً وَ قٰائِماً» به صورت اسم فاعل آمده که نشانه استمرار است).
4- مردان خدا،هم از آخرت بیم دارند و هم به رحمت الهی امیدوارند. «یَحْذَرُ ، یَرْجُوا»
5-ترس ما به خاطر عمل خود ماست «یَحْذَرُ الْآخِرَةَ» ولی امید ما به فضل و رحمت اوست. «یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ»
6- یکی از روشهای تربیت،مقایسه خوبیها و بدیها و خوبان و بدان است.
«أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ» ، «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
7- پند پذیری نشانه عقل سلیم است. «إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
1) 1) .کافی،ج 3،ص 444.
قُلْ یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ«10»
بگو:«ای بندگان من که ایمان آوردهاید! از پروردگارتان پروا کنید.برای کسانی که در این دنیا نیکی کردهاند نیکی است،و زمین خدا بزرگ است،(پس اگر در منطقهای برای حفظ ایمان و تقوا و کار نیک در فشارید،هجرت نمایید).همانا صابران پاداش خود را بی حساب به طور کامل دریافت میدارند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:برای گروهی در قیامت پروندهای گشوده نمیشود و آنان بدون سؤال و جواب به بهشت میروند،سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود. «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (1)
1- در دعوت دیگران به کار نیک،به مخاطب کرامت دهید. «یٰا عِبٰادِ»
2- ایمان به تنهایی کافی نیست و باید همراه تقوا و دوری از گناه باشد. «آمَنُوا - اِتَّقُوا»
3- کار نیکی ارزش دارد که از اهل ایمان و تقوا باشد. آمَنُوا اتَّقُوا ... أَحْسَنُوا
4- خداوند،در کارهای نیک مقابله به مثل میکند. لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... حَسَنَةٌ (چنانکه در آیات دیگر نیز میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» (2)اگر نیکی کنید به خودتان نیکی کردهاید. «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ» (3)آیا پاداش احسان جز احسان است.)
5-گاهی حفظ تقوا مستلزم هجرت است. آمَنُوا اتَّقُوا ... أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ
6- هجرت،مقدّمهی دریافت الطاف الهی است. أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ ... أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ
7- هجرت،صبر و مقاومت لازم دارد. «أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ»
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ«11»
بگو:«همانا من مأمورم که خدا را بپرستم در حالی که دین را برای او خالص و پیراسته گردانیدهام.
وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ«12»
و فرمان یافتهام که اولین مسلمان باشم».
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ«13»
بگو:«البتّه اگر نسبت به پروردگارم عصیان ورزم،از عذاب روز بزرگ بیم دارم».
1- با اعلام خدامحوری،مشرکان را از آرزوی نفوذ در اندیشه و مکتب خود مأیوس کنید. «قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ»
2- پیامبر از پیش خود چیزی نمیگوید و کاری نمیکند. أُمِرْتُ ... أُمِرْتُ
3- رهبر باید در کمالات پیشگام باشد. «أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ»
4- پیامبر صلی الله علیه و آله در انجام عبادت خالصانه و دیگر وظایفش،یک تنه عمل میکرد، چه دیگران همراهی میکردند و چه مخالفت. «أُمِرْتُ - مُخْلِصاً - أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ»
5-در دادگاه عدل الهی،انبیا با سایرین فرقی ندارند. «إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
6- ایمان به عذاب قیامت قویترین عامل باز دارنده از گناه است. «إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی«14»
بگو:«من تنها خدا را میپرستم در حالی که دینم را برای او خالص کردهام.
فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ«15»
پس شما جز او هر چه را میخواهید بپرستید».بگو:«همانا زیانکاران (واقعی)کسانی هستند که سرمایهی وجودی خویش و بستگانشان را در قیامت از کف داده باشند،آگاه باش،این همان زیان آشکار است».
«خسارت»،از دست دادن اصل سرمایه است.یخ فروشی که مشتری نداشته،نه تنها سود نبرده بلکه اصل سرمایهاش آب شده است.خُسرانِ نفس،به معنای هلاکت آن است،به گونهای که استعدادها از دست برود.
کلمهی«خسارت»،سه مرتبه در این آیه تکرار شده است تا انسان را نسبت به خسارتِ نفس در قیامت بیدار کند.
به سراغ غیر خدا رفتن،هرچه باشد وهرکه باشد خودفروشی وخسارت است.انسان باید در معامله یا سود کند یا ضرر نکند و یا لااقل ضرر کمی بدهد ولی مشرکان،آخرت را میبازند و لذا خسران آنان مبین وآشکار است،به علاوه خسارتِ نفس،در آخرت قابل جبران نیست.
1- موضع خود را در برابر کفّار با صراحت اعلام کنید. «قُلِ»
2- یکتا پرستی برجستهترین سخن انبیاست. «قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ»
3- انبیا فرامین الهی را با جان و دل اجرا میکردند.(در چند آیهی قبل خواندیم:
«إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ مُخْلِصاً» و در این آیه میفرماید: «قُلِ اللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً»)
4- از ابتدای این سوره تاکنون 4 بار از اخلاص سخن به میان آمده و این به خاطر
آن است که در طول تاریخ بزرگترین آفت برای دین،اضافه شدن خرافات و سلیقهها و تحریفها بوده است. «مُخْلِصاً لَهُ دِینِی»
5-در اجرای قوانین دینی،از پذیرفتن هر گونه تغییر و تحوّل و تسلیم شدن در برابر سلیقههای دیگران خودداری کنیم. «مُخْلِصاً لَهُ دِینِی»
6- در شیوهی تبلیغ،گاهی تهدید و قهر لازم است. «فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ» (چنانکه در جای دیگر میفرماید: «اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ» (1)هرگونه میخواهید عمل کنید.)
7- رهبر باید بداند همهی مردم تسلیم او نخواهند شد. «فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ»
8-از خدا که جدا شدیم،به هر چه وصل شویم فرقی ندارد. «مٰا شِئْتُمْ»
9- خود باختگی،بزرگترین خسارتهاست. «إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
10- انسان مسئول خانوادهی خویش است. «وَ أَهْلِیهِمْ»
11- سود و زیان واقعی در قیامت است. «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
12- برای کسانی که دیر باورند،سخن حقّ را تکرار کنیم. أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ ...
لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ«16»
برای زیانکاران از بالای سرشان لایههائی از آتش و از زیر پایشان نیز لایههایی(از آتش)است.این عذابی است که خداوند بندگانش را به آن میترساند.پس ای بندگان من! از من پروا کنید.
1- کیفر کسانی که خدا را رها کرده و به سراغ غیر او رفته و گرفتار خسران شدند، احاطهی آتش از بالا و پایین و هر سو است. مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ...
2- شرک در دنیا،قهر در آخرت را به دنبال دارد. «مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ»
1) 1) .فصّلت،40.
3- دوزخ پر از آتش و تاریکی است. ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ...
4- هشدارهای الهی بر اساس مهر اوست. «یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ»
5-تقوی سبب رهائی از آتش دوزخ است. ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ... فَاتَّقُونِ
6- ایمان به خطرهای قیامت سبب تقوی است. ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ ... فَاتَّقُونِ
وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ لَهُمُ الْبُشْریٰ فَبَشِّرْ عِبٰادِ«17»
و کسانی که از عبادت و بندگی طاغوتها(و قدرتهای ضد الهی)دوری نموده و به سوی خدا بازگشتند بر آنان مژده باد،پس بندگان مرا بشارت ده.
اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ«18»
آنان که سخن را با دقّت میشنوند و بهترین آن را پیروی میکنند،آنانند که خداوند هدایتشان نموده و آنانند همان خردمندان.
«طاغوت»به کسی گفته میشود که اهل طغیان و تجاوز باشد.«اجتناب»یعنی چیزی را در یک جانب و خود را در جانب دیگر قرار دادن.مراد از انابه به سوی خدا و اجتناب از طاغوت،همان است که در آیة الکرسی میخوانیم: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ» (1)
مراد از عبادت طاغوت،اطاعت از ستمگران و طاغیان است.زیرا در حدیثی در تفسیر مجمعالبیان میخوانیم:«من اطاع جبارا فقد عبده»اطاعت از ستمگر،پرستش اوست.
در آیه 18 میفرماید:بشارت ده به کسانی که از احسن پیروی میکنند و در جای دیگر سخنِ احسن را دعوت به خدا میداند، «أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ» (2)و بهترین
دعوتکننده را رسول خدا میداند. «أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ» (1)بنابراین باید از احسن گفتهها پیروی کرد که دعوت به خداست و بهترین دعوت به خدا،دعوت پیامبر اوست،پس پیروی از احسن،یعنی پیروی از وحی ودعوتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله.
1- از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خدا پرهیز از طاغوتهاست. اِجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ ... فَبَشِّرْ عِبٰادِ
2- اجتناب از طاغوت،مقدّمه توجّه به خداست. «اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ - أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ»
3- شرط توبه،دوری از طاغوت است واطاعت از طاغوت مانع انابه و توبه است.
«اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ - أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ»
4- برکات انتخاب احسن نامحدود است.(کلمه«بشر»مطلق است تا شامل انواع بشارت بشود).
5-کسانی حقّ شنیدن هر سخنی را دارند که به کلام توجّه کنند و دچار شخصیّتزدگی گوینده نشوند. «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ»
6- انسان باید تحمّل شنیدن سخنان دیگران را داشته باشد و دارای سعه صدر باشد. یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ ...
7- اسلام از طرح شدن سخنان دیگران دلهرهای ندارد. «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ»
8-عقل،حجّت باطنی است و تقلید کورکورانه ممنوع است. «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
9- انتخاب احسن مورد توجّه قرآن است. «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
10- کسانی حقّ شنیدن هر سخنی را دارند که از نظر علمی و منطقی قدرت
1) 1) .یوسف،108.
تشخیص احسن را داشته باشند. یَسْتَمِعُونَ ... فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
11- سخنی که حُسن و خوبی ندارد،شایسته استماع و شنیدن نیست. «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
12- به خوب بودن قانع نباشیم،بهتر بودن را دنبال کنیم. «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
13- انتخاب احسن بدون توفیق الهی ممکن نیست. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ»
14- هدایت الهی را تنها کسانی دریافت میکنند که برای دست یابی به حقیقت وقت بگذارند و سخنان را گوش دهند. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ»
15- کسانی که چشم و گوش بسته مکتبی را میپذیرند،در حقیقت عاقل نیستند.
«أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
16- تنها راه مطمئن انتخاب آگاهانه است. فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ
أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ«19»
پس آیا کسی را که حکم عذاب بر او حتمی شده است(میتوانی هدایت کنی؟)آیا تو میتوانی کسی را که در آتش است رهایی بخشی؟
لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَعْدَ اللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ الْمِیعٰادَ«20»
ولی کسانی که از پروردگارشان پروا دارند،برایشان غرفههایی(در بهشت)است که بالای آن غرفهها،غرفههای دیگری بنا شده و از زیر آنها نهرها جاری است، (این،)وعدهی الهی است و خداوند در وعدهاش خلاف نمیکند.
«غُرَفٌ» جمع«غرفة»به معنای آبی است که از محل خود بالا رود یا بنایی است که در طبقهی بالا ساخته شود.
پیامبر اسلام برای هدایت افراد لجوج دلسوزی بسیاری داشت،لذا خداوند میفرماید:بیش از این خود را به رنج مینداز زیرا که سنّت خداوند درباره این گروه عذاب قطعی است و نجاتشان در اختیار تو نیست.
1- برخی انسانها با عناد و لجاجت خود،روزنههای عفو الهی را میبندند. «حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ»
2- انحراف،در حقیقت آتش است. «تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ»
3- بیم و امید باید در کنار هم باشند.در آیه 16 خواندیم: «لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ» یعنی لایههایی از آتش بالای سر دوزخیان است و در این آیه میخوانیم: «لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ» یعنی برای اهل تقوی غرفههائی است که بالای آنها غرفههای دیگر است.
4- در بشارت و وعدههای الهی خلافی نیست،ولی در هشدار و وعیدهای خدا شاید عفو و لطفی پیش آید و به آنها عمل نشود. «وَعْدَ اللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ الْمِیعٰادَ»
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ«21»
آیا ندیدهای که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد،پس آن را به صورت چشمههایی در زمین راه داد،سپس با آن،زراعتی که رنگهای گوناگونی دارد بیرون میآورد،آن گاه آن کشت(و زراعت)با هیجان رشد میکند(تا آن که میخشکد)پس آن را زرد میبینی،سپس آن را به صورت کاه و خاشاک در میآورد،همانا در این(تغییر و تحوّل)برای خردمندان پند و یادآوری است(که بدانند دنیا ناپایدار است).
«سلک»از«سلوک»به معنای دخول و نفوذ است و «یَنٰابِیعَ» جمع«ینبوع»به معنای چشمه است.
«یَهِیجُ» از هیجان به معنای حرکت تند و با جوش و خروش است.این کلمه هرگاه به کشت
و نبات نسبت داده شود به معنای آغاز خشک شدن است.
«حطام»به معنای خردههای گیاه خشک شده و کاه است،«ألباب»جمع«لب»به معنای مغز و عقل است.
1- از کنار پدیدههای طبیعت غافلانه نگذریم. «أَ لَمْ تَرَ»
2- یکی از راههای خداشناسی دقّت در پدیدههاست. «أَ لَمْ تَرَ»
3- باران آسمان منبع چشمه سارها و آبهای زیر زمینی است. «أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ»
4- عوامل طبیعی بستر و مجرای اراده خداوند است.(رویاندن گیاهان کار خداست ولی از طریق آب). «یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً»
5-رنگهای گوناگون گیاهان،میوهها و گلها که از یک آب و خاک میروید نشانهی قدرت خداست. «زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ»
6- آفرینش همهی پدیدهها به ارادهی الهی است. «فَسَلَکَهُ - یُخْرِجُ - یَجْعَلُهُ»
7- کسانی که به سرچشمهی هستی و هدف آن نمیاندیشند،بیخردند. «لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
8-پندپذیری،نشانهی عقل است. «لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
9- مؤمن،خردمند و کافر،لجوج و بیخرد است. «لَذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«22»
آیا کسی که خداوند سینهاش را برای(پذیرش)اسلام گشاده است،پس او از طرف خداوند بر(فراز مرکبی از)نور است(مثل کسی است که در تنگنای تعصّب و لجاجت و غرور است؟ نه)پس وای بر آنان که از سنگدلی یاد خدا نمیکنند.آنان در گمراهی آشکارند.
برای درمان قساوت قلب در روایات آمده است که چون پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت فرمود، از حضرت پرسیدند:نشانهی ورود نور در دل چیست؟ فرمود:«التجافی عن دار الغرور و الانابة الی دار الخلود و الاستعداد للموت» (1)دل نبستن به سرای پر فریب دنیا و توجّه به سرای جاودان آخرت و آمادگی برای مرگ پیش از فرار رسیدن آن.
1- مقتضای ربوبیّت الهی هدایت افراد حقّپذیر و دارای سعهی صدر است. «فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»
2- دین باوری و تسلیم بودن در برابر حقّ،به روحی بلند نیاز دارد که هدیهای الهی است. «شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ»
3- کسی که شرح صدر دارد،با نور الهی حقّ و باطل را تشخیص میدهد. «فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»
4- قساوت قلب،مانع تابش نور الهی بر قلب است. «الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» (به جای تنگدلی که مناسبت بیشتری با سعهی صدر دارد به سنگدلی تعبیر نمود،زیرا ظرف تنگ کمی نفوذپذیر است ولی سنگدلی هرگز نفوذپذیر نیست).
5- اهل تسلیم،همگی یک هدف و یک راه دارند ولی منحرفان هر کدام هدفی دارند.(کلمه«صدر»به صورت مفرد و «قُلُوبُهُمْ» به صورت جمع آمده است)
6- نور دل و سعهی صدر از خداست. «شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ» ولی گمراهی را خود انسان به وجود میآورد. «لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ«23»
خداوند بهترین سخن را در قالب کتابی نازل کرد(که آیاتش)متشابه(و مشابه یکدیگر است).از(تلاوت آیات)آن پوست کسانی که از پروردگارشان میترسند به لرزه میافتد،سپس(با ایمان و انس)به یاد خدا پوستها و دلهای آنان نرم و آرام میشود،این است هدایت خداوند که هر که را بخواهد به آن هدایت میکند و هر که را خداوند(به خاطر فسق و فسادش)گمراه نماید،پس هیچ هدایت کنندهای برای او نیست.
«حدیث»به معنای سخن و گفتار است و مراد از حدیث در این آیه،قرآن است و«احسن الحدیث»بودن قرآن به خاطر جامعیّت،حقّانیّت،استواری،فصاحت و بلاغت قرآن است.
خود کلمهی«متشابه»نیز متشابه است،یعنی چند معنا دارد.یک معنای آن چند پهلو بودن برخی آیات قرآن است،در برابر آیات محکم و روشن،که در این معنا متشابه،صفت بعضی آیات است. «هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» (1)لکن متشابه در این آیه به معنای شباهت آیات به یکدیگر است که بنابراین صفت تمام آیات است.
«مَثٰانِیَ» جمع مثنی به معنای گرایش است،یعنی آیات قرآن به یکدیگر گرایش دارند و بعضی آیات،بعضی دیگر را تفسیر میکنند و به تعبیری دیگر یک مفهوم را در قالب الفاظی متفاوت تکرار میکنند.
1) 1) .آلعمران،7.
1- قرآن،بهترین گفتارهاست. «أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» (زیرا صادقترین سخنهاست، «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً» (1)و حرف آخر و فصل الخطاب است. «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ» (2))
2- تمام آیات قرآن به یکدیگر شباهت دارند و هیچ ناهماهنگی و تضادّی در آنها نیست. «مُتَشٰابِهاً»
3- خداترسی،در ظاهر جسم و بدنِ مؤمنان نمایان است و صورت آنان بیانگر سیرت آنان است. «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ»
4- مؤمن،با شنیدن آیات عذاب خوف دارد، «تَقْشَعِرُّ» و با شنیدن آیات رحمت امیدوار میشود. «ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ»
5-قرآن،کتاب هدایت الهی است. کِتٰاباً ... ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ
6- خداوند،اسباب هدایت را برای همه فراهم کرده است،امّا تنها گروهی این هدایت را میپذیرند. ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ ... یَهْدِی ... یُضْلِلِ
أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ«24»
پس آیا کسی که(با ایمان و عمل صالح)روی خود را از عذاب بد روز قیامت دور میسازد(مثل کسی است که از قهر الهی در قیامت غافل است)؟ و(در آن روز)به ستمگران گفته میشود:«بچشید آن چه را کسب کردهاید.»
کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ«25»
کسانی که پیش از این کفّار بودند(نیز پیامبران را)تکذیب کردند پس از طریقی که توجّه نداشتند عذاب به سراغشان آمد.
فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ«26»
پس خداوند خواری و رسوایی در زندگی دنیا را به آنان چشانید و قطعاً عذاب آخرت بزرگتر است اگر معرفت داشتند.
کلمه«وجه»در «بِوَجْهِهِ» به معنای صورت است ولی شاید در این آیه به معنای طریقه و راه باشد،نظیر آیه «وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا» (1)که به معنای صورت نیست.یعنی هر کس با وجهه و امکانات و قدرتی که دارد راه خود را از بدیها جدا کرده و از خود رفع خطر کند.
1- نتیجهی تقوای الهی در این جهان،دور ماندن از قهر الهی در قیامت است.
«یَتَّقِی بِوَجْهِهِ»
2- یکی از شکنجههای مجرمان،شنیدن سخنان تحقیرآمیز است. «قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ»
3- آن چه انسان را در قیامت گرفتار میکند گناهانی است که آگاهانه انجام داده است. «تَکْسِبُونَ»
4- تاریخ پر عبرت کفّار و طاغوتهای گذشته،درس عبرتی برای آیندگان است.
«مِنْ قَبْلِهِمْ»
5-دست خداوند در کیفر مجرمان باز است و میتواند از راههای پیش بینی نشده آنان را عذاب کند. «مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ»
1) 1) .بقره،148.
6- همهی کیفرها به قیامت موکول نمیشود. «الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
7- عذاب قیامت،سختتر و مداومتر است. «لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ»
8-کفّار و تکذیب کنندگان سختی قیامت را نمیدانند که چنین عمل میکنند. «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ»
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ«27»
قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ«28»
و همانا ما در این قرآن(برای هدایت مردم)از هر مثالی آوردیم،تا شاید متذکّر شوند.
ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«29»
قرآنی عربی(و فصیح)،بیهیچ کجی،شاید مردم پرهیزکار شوند.
1- آن چه مهم است راهنمایی و تذکّر دادن به انسانهاست،خواه با استدلال باشد یا با مَثَل. ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ ... مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
2- تأثیر مثال در عموم مردم،از استدلال بیشتر است. «لِلنّٰاسِ»
3- هر نوع مثالی که در رابطه با تذکّر به انسان و غفلت زدایی از اوست،در قرآن آمده است. «کُلِّ مَثَلٍ - یَتَذَکَّرُونَ»
4- انسان دارای فطرت پاک و باورهای درونی است،ولی از آنها غافل میشود و غفلت زدایی،ضروری است. «یَتَذَکَّرُونَ»
5-تکرار کلمهی قرآن در دو آیه پی در پی،رمز آن است که قرآن کتابی خواندنی، پندآموز و نجاتبخش است. هٰذَا الْقُرْآنِ ... قُرْآناً عَرَبِیًّا
6- با توجّه به آیهی بیست و سوّم،که قرآن را احسن الحدیث نامید،معلوم میشود یکی از نشانههای بهترین سخن،داشتن مثال روشنگر و به دور از انحراف است. «کُلِّ مَثَلٍ - قُرْآناً عَرَبِیًّا - غَیْرَ ذِی عِوَجٍ»
7- هر نوشتهای قابل تغییر و نیازمند تکامل است و دیر یا زود اشکالات آن ظاهر میشود(و لذا همه نویسندگان عالی مقام در مقدّمهی کتابشان از نقاط ضعف عذر خواهی مینمایند)مگر قرآن که کامل و بیاشکال است. «غَیْرَ ذِی عِوَجٍ»
8- تقوا،در گرو توجّه و تذکّر دائمی است. لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
9- در تلاشهای فرهنگی و دینی احتمال اثر کافی است و لازم نیست به تأثیر کار یقین صد در صد داشته باشیم. «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»
إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ«30»
خداوند(برای توحید و شرک)مثلی زده است:بندهای که چند مالک ناسازگار در مالکیّت او شریک باشند(و دستورات متضاد به او بدهند)و بندهای که تنها مطیع یک نفر است(و فقط از او دستور میگیرد)آیا این دو در مَثَل یکسانند؟ حمد و ستایش مخصوص خداوند است،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
در آیات قبل فرمود:ما در قرآن از هر مثالی آوردهایم تا مردم متذکّر شوند،این آیه یکی از بهترین مثالهایی که سیمای مشرکان سرگردان را نشان میدهد مطرح مینماید.
مثالِ این آیه نظیر مثالی است که حضرت یوسف برای مشرکان زندانی مطرح کرد و گفت:
«أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (1)آیا پذیرش اربابانِ متعدّد بهتر است یا تسلیم بودن در برابر خدای یکتا؟
«مُتَشٰاکِسُونَ» به معنای شریکهای بد اخلاقی است که همیشه با یکدیگر مشاجره دارند.
1) 1) .یوسف،39.
1- موحّد تنها در فکر رضایت خدای یگانه است،ولی مشرک هر لحظه به فکر راضی کردن چند نفر است. «فِیهِ شُرَکٰاءُ - سَلَماً لِرَجُلٍ»
2- در مباحث دینی،مثال زدن در مورد خدا مانعی ندارد،چنانکه در این آیه تسلیم بودن در برابر خدا،به تسلیم بودن بنده در برابر مولایش تشبیه شده است. «سَلَماً لِرَجُلٍ»
3- جز خدا و راه خدا،همه افراد و راهها به تضادّ و تزاحم میانجامد،زیرا خواستهها و سلیقهها بسیار متفاوت است. «شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ»
4- یکی از موارد لزوم شکر،روشن شدن حقایق است. «هَلْ یَسْتَوِیٰانِ - اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ»
5-تفاوت آرامش مؤمن و تحیّر مشرک،نزد عقل و فطرت روشن است. «هَلْ یَسْتَوِیٰانِ»
6- اکثر مردم از آفات شرک ناآگاهند. «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ«31»
بدون شک تو خواهی مُرد و آنان(نیز)مردنی هستند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ«32»
سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به مخاصمه و جدال خواهید پرداخت.
یک نمونه از مخاصمهی مردم در قیامت:مستضعفانِ گمراه به مستکبران میگویند: «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (1)اگر شما نبودید ما ایمان میآوردیم.رهبران کفر،به گمراهان میگویند:
«قٰالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (2)شما خود اهل ایمان نبودید.و نیز میگویند: «أَ نَحْنُ
صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ الْهُدیٰ»
(1) آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم؟
1- محبوبیّت افراد،مانع اجرای سنّتهای الهی که یکی از آنها مرگ است نمیشود. «إِنَّکَ مَیِّتٌ»
2- پیامبران در زندگی عادی مثل دیگرانند. «إِنَّکَ مَیِّتٌ»
3- با عزیزان نیز با صراحت صحبت کنید. «إِنَّکَ مَیِّتٌ»
4- برای بیان پیامهای تلخ و تند،اول از خودیها شروع کنید. «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»
5-در قیامت مراحل مختلفی است:
در یک مرحله،مردم با هم مخاصمه میکنند. «تَخْتَصِمُونَ»
در مرحله دیگر خطاب میرسد: «لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ» (2)نزد من مخاصمه نکنید.
و در مرحلهی دیگر بر لبها مهر میخورد. «نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ» (3)
«32» فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ
پس کیست ظالمتر از کسی که بر خداوند دروغ بست و چون سخن راست برایش آمد،تکذیب نمود؟ آیا برای کافران در دوزخ جایگاهی نیست؟
مراد از«صدق»در آیه شریفه،سخن خداوند است که بر پیامبر وحی گشته و به صورت قرآن به مردم عرضه شده است.
کلمه «مَثْوَی» از«ثواء»به معنای محلّ اقامت دائمی است.
1- ظلم به فکر و فرهنگ جامعه،بدترین ظلمهاست. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ»
2- کافران بدون هیچ درنگ و تأمّلی،در همان لحظه که حرف حقّ را میشنیدند آن را تکذیب میکردند. کَذَبَ ... إِذْ جٰاءَهُ
3- در شیوهی تبلیغ،با سؤال وجدانها را بیدار کنید. «فَمَنْ أَظْلَمُ - أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ»
وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ«33»
و کسی که سخن راست آورد و آن را تصدیق کرد،آنانند همان تقواپیشهگان.
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ«34» هرچه بخواهند برای آنان نزد پروردگارشان فراهم است،این است پاداش نیکوکاران.
صدق و راستی دارای ابعادی است:
صدق در گفتار: «جٰاءَ بِالصِّدْقِ» (آیهی مورد بحث)
صدق در وعده: «إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ» (1)
صدق در عهد: «صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ» (2)
صدق در عمل: «أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا» (3)
و کسی که در همهی مراحل،صداقت لازم را داشته باشد«صِدّیق»نامیده میشود.
1- مبلّغ دین،آن گاه مورد ستایش است که خود نیز به آن چه میگوید عمل کند.
«جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ»
2- تبلیغ دین،مخصوص پیامبر نیست. جٰاءَ بِالصِّدْقِ ... أُولٰئِکَ (کلمهی «أُولٰئِکَ» آمده نه«هو»).چنانکه در جای دیگر میفرماید: «أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» (4)من و هرکس از من تبعیت کند،با بینایی به سوی خدا میخوانم.
3- یکی از نشانههای متّقین،تبلیغ پیام الهی است. جٰاءَ بِالصِّدْقِ ... اَلْمُتَّقُونَ
4- وسیلهی دریافت نعمتها در بهشت،اراده و خواست بهشتیان است. «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ»
5-الطاف الهی در بهشت محدودیّت ندارد. «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ»
6- متّقین همان نیکوکاران هستند. «هُمُ الْمُتَّقُونَ - اَلْمُحْسِنِینَ»
لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ«35»
تا خداوند(در سایهی ایمان و صداقت آنان)بدترین کاری که مرتکب شدهاند از آنها بپوشاند و آنان را به بهترین اعمالی که انجام میدادند پاداش دهد.
1- یکی از پاداشهای مبلّغان دین،عفو الهی و گذشت از لغزشهای آنان است.
جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ ... لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ
2- مقام تقوا و احسان،با صدور بعضی کارهای زشت منافاتی ندارد.(ضمیر «عَنْهُمْ» به همان متّقین و محسنین در آیه قبل بر میگردد). «لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا»
3- از لطف الهی همین بس که بدترین گناهان را میپوشاند و به نحو احسن پاداش میدهد. «لِیُکَفِّرَ اللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ - یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ»
4- پاک شدن از گناه و آثار آن،مقدّمهی دریافت الطاف الهی است.(اول «لِیُکَفِّرَ» بعد «یَجْزِیَهُمْ»)
5-خداوند پاداش متّقین و محسنین را به بهای بهترین کارشان میدهد.(کار متوسط آنان را نیز پاداش بهترین کار میدهد). بِأَحْسَنِ الَّذِی ...
أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ«36»
آیا خداوند برای بندهاش کافی نیست؟ و مردم تو را از غیر خدا میترسانند و هر که را خدا گمراه کند پس هیچ راهنمایی برای او نخواهد بود.
وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقٰامٍ«37»
و هر که را خداوند هدایت کند،پس هیچ گمراه کنندهای برای او نیست،آیا خداوند،نفوذناپذیر و صاحب انتقام نیست.
بت پرستان به پیامبر اسلام میگفتند:اگر بتهای ما را تحقیر کنی،به تو بلا و آزار میرسد.این آیه نازل شد و به حضرت دلداری داد که: «أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ»
قرآن،با تعبیرهای گوناگونی مصونیّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از انواع توطئهها مطرح کرده است:نظیر آیهی «وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ» (1)و «إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» (2)چنانکه خداوند نوح را از غرق شدن و ابراهیم را از آتش و موسی را از خطر فرعون و عیسی را از به دار آویخته شدن حفظ کرد.
وظیفهی ما در هر شرایطی بندگی خداست.در حدیث میخوانیم:«من أصبح و همومه هم واحد،کفاه الله هموم الدنیا و الآخرة» (3)کسی که همهی تلاش و همتش بندگی خدا باشد، خداوند خواستههای دنیا و آخرتش را برآورده میکند.
1- اگر انسان بندهی خدا شد،بیمه میشود و خداوند امور او را کفایت و کفالت میکند. «أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ»
2- در برابر تهدیدهای دشمنان،با یاد امداد و تکفّل الهی،خود را آرام کنیم.
«أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ»
3- ابزار کافران،ایجاد محیط رعب و وحشت است. «یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ»
4- هدایت و ضلالت به دست خداست، «یُضْلِلِ اللّٰهُ - یَهْدِ اللّٰهُ» لکن مقدّمات دریافت هدایت یا محروم شدن از آن،به دست انسان است.چنانکه در آیات
دیگر میخوانیم: «یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ» (1)و «لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ» (2)
5-از کمی تعداد و امکانات نترسید،از این بترسید که از مدار بندگی خدا بیرون روید،که اگر بندهی او باشید هیچ قدرتی شما را نمیشکند. «فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ»
6- انسان موجودی است که در سنگدلی به جایی میرسد که هیچ راهنمایی در او مؤثّر نیست. «فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ» و در ایمان به جایی میرسد که هیچ حادثهای او را منحرف نمیکند. «فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ»
7- گمراه شدن انسان از سوی خداوند بی مقدّمه نیست،کیفر عملکرد خود انسان است. «ذِی انْتِقٰامٍ»
8-حمایت خداوند گاهی در قالب تکفل بنده است و گاهی در قالب انتقام از مخالفان. «ذِی انْتِقٰامٍ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ«38»
و اگر(از مشرکان)سؤال کنی:«چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟» قطعاً خواهند گفت:«خدا»بگو:«پس آیا در آن چه از غیر خدا میخوانید نظر و اندیشه کردهاید؟!(راستی)اگر خداوند نسبت به من ضرری را اراده کند آیا این بتها میتوانند آن ضرر را برطرف کنند،یا(اگر)خداوند برای من لطف و رحمتی را بخواهد،آیا آنها میتوانند مانع آن رحمت شوند؟» بگو:«خداوند برای من کافی است.اهل توکّل تنها بر او توکّل مینمایند.»
در قرآن بارها از اعتقاد مشرکان به خالق بودن خداوند سخن به میان آمده است.علاوه بر آیهی مورد بحث،بنگرید به:سورهی عنکبوت،آیات 61 تا 63 و سورهی لقمان آیهی 24 و سورهی زخرف آیات 9 و 87.
کلمهی«ضر»در برابر رحمت،به معنای هر گونه گرفتاری است.
ضمیر «هُنَّ» برای مؤنث است و در این جا برای بتها به کار رفته،زیرا عربها بتهای بزرگ را به نام مؤنث میخواندند.نظیر: «لاٰتَ» ، «مَنٰاةَ» ،«عزی»
1- بت پرستان خالقیّت خداوند را قبول داشتند.(لکن برای بتها نقش ربوبیّت و شفاعت را قائل بودند). «لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ»
2- بتها هیچ نقشی در برابر ارادهی خداوند ندارند. «هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ - هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ»
3- کسی لایق پرستش است که قدرتِ رساندن سود و دفع زیان را داشته باشد.
«هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ - هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ»
4- دفع ضرر مهمتر از جلب منفعت است.( «کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ» قبل از «مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ» آمده است).
5-توکّل تنها بر خداوند جایز است.(کلمهی «عَلَیْهِ» قبل از «یَتَوَکَّلُ» آمده که بیانگر انحصار است).
6- خداوند از هر جهت پیامبرش را تکفّل و کفایت میکند. «حَسْبِیَ اللّٰهُ» (کلمه «حَسْبِیَ» مطلق آمده که شامل همه چیز میشود).
قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ«39»
مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ«40»
بگو:«ای قوم من! شما بر اساس موضع(و مقام یا قدرت)خود عمل کنید، من نیز(به وظیفهی خود)عمل میکنم،پس در آیندهی نزدیکی خواهید دانست که عذاب خوار کننده(دنیا)به سراغ چه کسی خواهد آمد و عذاب پایدار(قیامت)بر او نازل خواهد شد».
از جملهی «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» استفاده میشود که فرمان «اعْمَلُوا» نشانه تهدید و برای توبیخ است نه ترخیص و اجازه.
«مکانت»به معنای مقام و منزلت است که در امور غیر حسّی به کار میرود،همان گونه که کلمهی«مکان»در مورد محسوسات به کار میرود.البتّه ممکن است از«مُکنت»به معنای توانایی و قدرت باشد.
مراد از «عَذٰابٌ یُخْزِیهِ» عذاب دنیا و مراد از «عَذٰابٌ مُقِیمٌ» عذاب آخرت است. (1)
1- رهبر باید در عین محبت برخورد قاطع داشته باشد.( «یٰا قَوْمِ» نشانه محبت و «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» نشانه قاطعیّت است).
2- ایمان و توکّل بر خداوند پشتوانه موضعگیری در برابر دشمنان است. حَسْبِیَ اللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ ... فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
3- هر کس در گرو کار خویش است. «اعْمَلُوا - إِنِّی عٰامِلٌ»
4- رهبران الهی ذرهای عقب نشینی نداشتند و کفّار را از سازش مأیوس میکردند. «إِنِّی عٰامِلٌ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ«41»
همانا ما برای(هدایت)مردم کتاب(آسمانی قرآن)را به حقّ بر تو نازل کردیم،پس هر که هدایت را پذیرفت به سود خود اوست و هر که گمراه شد،پس بی شک بر ضرر نفس خویش(قیام کرد و)گمراهی را برگزید و تو وکیل بر مردم نیستی(تا با اجبار آنان را هدایت کنی).
بر خلاف کسانی که گمان میکنند مطالبی بر پیامبر اسلام القا میشد و آن حضرت آن مطالب را با عبارات خود به مردم القا میکرد،قرآن،عین کلماتِ کتاب را،نازل شده از غیب میداند. «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ»
1- قرآن در زمان پیامبر به صورت کتاب بوده است. «أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ»
2- نزول کتاب برای همه مردم است. «لِلنّٰاسِ»
3- هم مطالب قرآن سراپا حقّ است و هیچ گونه تحریف و باطلی در آن راه نیافته است و هم نزول چنین کتابی،لازم و سزاوار و حقّ است. «بِالْحَقِّ»
4- انسان در انتخاب راه آزاد است. «فَمَنِ اهْتَدیٰ - مَنْ ضَلَّ»
5-خدا و رسول به ایمان ما نیازی ندارند. فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ ...
6- وظیفهی پیامبر ابلاغ است،نه اجبار.(حتّی انبیا حقّ تحمیل عقیده ندارند). «وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
7- هدایت واقعی و کامل تنها در سایه کتاب آسمانی است. إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ...
فَمَنِ اهْتَدیٰ
8-خداوند پیامبرش را در برابر سرسختی کفّار،دلداری و تسلّی میدهد. «وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ«42»
خداوند است که جانها را به هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد،و (جان)آن را که نمرده است در هنگام خواب(میگیرد)،پس آن را که مرگ بر او قطعی شده نگاه میدارد و جانهای دیگر را(که مرگش فرا نرسیده) برای مدّتی معین(به جسم آنان)باز میگرداند.بی شک در این(گرفتن و دادن روح هنگام خواب و بیداری)،برای گروهی که فکر میکنند نشانههایی بزرگ(از قدرت خدا)وجود دارد.
«یَتَوَفَّی» از«وفی»به معنای دریافت کامل امری است و در مورد مرگ به معنای گرفتن جان به طور کامل است.
سؤال: در آیهی 61 سورهی انعام میفرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا» فرشتگان ما جان را میگیرند و در آیهی 11 سورهی سجده میفرماید: «یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ» ملک الموت جان شما را میگیرد و این آیه میفرماید:خدا جانها را میگیرد،کدام صحیح است؟
پاسخ: امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند برای عزرائیل «مَلَکُ الْمَوْتِ» یاورانی از فرشتگان قرار داده است که جان مردم را میگیرند و تحویل او میدهند و او جانها را با آنچه شخصاً قبض کرده به خدا تحویل میدهد. (1)
در حدیث میخوانیم:به هنگام خواب روح در بدن میماند ولی نفس به آسمان میرود و رابطه میان نفس و روح مثل رابطه خورشید و شعاع خورشید است.اگر خدا بخواهد و مرگش رسیده باشد روح نیز از بدن جدا و به نفس میپیوندد وگرنه نفس از آسمان نازل و به روح ملحق میشود. (2)
سؤال: هنگام مرگ که روح از بدن جدا میشود کجا میرود؟
پاسخ: هنگام مرگ،روح به بدنی مثل همین بدن که نامش قالب مثالی است ملحق و در برزخ با آن بدن،کامیاب یا عذاب میشود و در خواب نیز،روح با همان بدن سبک و قالب مثالی رؤیا میبیند و به اطراف میرود.
جسم انسان در حکم یک اتومبیل و روح در حکم رانندهی آن است؛
گاهی هم ماشین روشن است و هم راننده پشت فرمان،که این،حالت بیداری است.
گاهی ماشین روشن است ولی راننده پیاده میشود و میرود که این حالت خواب است.زیرا قلب و معده و کلیه کار میکنند ولی روح جدا میشود و به بَدَنی مشابه ملحق شده و به اطراف میرود.این همان بدنی است که ما در رؤیاهای خود با آن سیر و سفر میکنیم و قالب مثالی نام گذاری شده و به قدری سبک و چابک است که بدون واسطه میتواند در آسمانها پرواز و در اقیانوسها شنا و در یک لحظه به اطراف دنیا برود.
گاهی هم ماشین خاموش و هم راننده جدا میشود که این حالت مرگ است. (1)
در سخنان پیشوایان دینی نیز مرگ و قیامت،به خواب و بیداری مثال زده شده است.در حدیث میخوانیم:«کما تنومون تموتون»همان گونه که میخوابید میمیرید و همان گونه که بیدار میشوید زنده میگردید.
لقمانِ حکیم به فرزندش میگفت:اگر قدرت داشتی خواب و بیداری را از خود دور کنی خواهی توانست مرگ و معاد را هم از خود دور نمایی! (2)
1- جسم و روح،دو حقیقت مستقل هستند و به هنگام مرگ یا خواب از هم جدا میشوند و روح پس از مرگ باقی میماند. «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ»
2- مرگ و خواب،برادر یکدیگرند. «حِینَ مَوْتِهٰا - فِی مَنٰامِهٰا»
3- اگر بدانیم که هر شب جان میدهیم،از غرور و غفلت و گناه فاصله میگیریم.
«وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا»
4- مرگ و حیاتِ ما به دست خداست. اَللّٰهُ یَتَوَفَّی - قَضیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ - یُرْسِلُ ...
5-هیچ کس برای همیشه زنده نمیماند. «یُرْسِلُ الْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
6- خواب و بیداری برای همهی انسانهاست،ولی تنها اهل فکر از آن درس میگیرند. «لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ«43»
آیا مشرکان به جای خدا(بتها را)شفیعان گرفتهاند؟! بگو:«آیا اگر مالک هیچ چیز نباشند و قدرت تعقّل نداشته باشند(باز هم شفیع شما خواهند بود)؟»
شفیع باید برای شفاعت،از جانب خدا اجازه داشته باشد، «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ» امّا بتها چه اجازهای دارند؟ شفیع باید محبوب و مورد رضای خدا باشد و بتها نه محبوبند و نه مورد رضایت الهی.
در آیه 18 سورهی یونس میخوانیم که مشرکان میگویند: «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» این بتها شفیعان ما هستند و در آیه 3 همین سوره خواندیم که میگویند: «مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ» پرستش بتها به خاطر آن است که بتها ما را به خدا نزدیک کنند و شفیعان ما باشند.این آیه میفرماید:چگونه از موجوداتی که نه عقل دارند و نه قدرت،انتظار کمک دارید؟! «کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ»
ما که به امامان معصوم علیهم السلام متوسّل میشویم و از آنان استمداد و شفاعت میطلبیم به خاطر آن است که فهم و درک آنان را از آیات و روایاتی که حیات برزخی را برای اولیای خدا ثابت میکند فهمیدهایم و قدرت آن بزرگواران را از دیدن هزاران نمونهی عملی در استجابت دعا و معجزات و کرامات باور کردهایم.
1- برخی مشرکان،بتها را خدا نمیدانستند،بلکه شفیع و واسطهی درگاه خدا میشمردند. «اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ»
2- واسطهی میان انسان و خدا باید نیاز را بفهمد و قدرت کمک کردن داشته باشد که بتها هیچ کدام را ندارد. «لاٰ یَمْلِکُونَ - لاٰ یَعْقِلُونَ»
قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ«44»
(ای پیامبر! به آنان)بگو:«تمام شفاعتها(در دنیا و آخرت)برای خداست، برای اوست حکومت و فرمانروائی آسمانها و زمین،سپس به سوی او برگردانده میشوید.»
سؤال: مگر مهر و محبّت دیگران بیش از خداوند است که خداوند ارادهی عذاب کند ولی شفاعت کنندگان مانند دایهی مهربانتر از مادر شفاعت نمایند؟
پاسخ: این آیه میفرماید:همهی شفاعتها مخصوص خداست و اگر پیامبر و امامی شفاعت و دلسوزی و مهربانی میکند،سرچشمهی همهی لطفها و مهرها از ذات مقدّس او و به اذن اوست، «مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» (1)و مسیر آن لطفها از طریق اولیای الهی است.
«قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً»
1- روش تربیتی قرآن،آن است که تمام انگیزههای فاسد را از بین ببرد و همهی انگیزهها را در خداجویی متمرکز کند.لذا به کسانی که اطراف این و آن میروند تا عزیز شوند میفرماید: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (2)تمام عزّتها از آنِ
خداست،چرا گرد دیگری میگردید؟! به کسانی که اطراف این و آن میروند تا قدرتی پیدا کنند،میفرماید: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (1)به کسانی که اطراف این و آن میروند تا آنان برایشان واسطهای باشند،میفرماید: «قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً»
2- هستی و همهی عوامل دخیل در آن به دست خداست. لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ ... لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ
وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذٰا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ«45»
و هرگاه خداوند به تنهایی یاد شود،دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند متنفّر میشود،ولی هرگاه از غیر او یاد شود،بیدرنگ شادمان میشوند.
گرچه مخاطبان این آیه کسانی هستند که به آخرت ایمان ندارند،امّا در میان مسلمین نیز افرادی هستند که از اسلام ناب نگرانی و تنفّر دارند،همین که میگوییم:«قصاص،قانون الهی است»چهرهشان درهم میشود،ولی همین که میگوییم:«حقوق بین الملل»لبخند میزنند.هرگاه به نماز میایستد که تنها مخاطبش خداست؛روح او متنفّر است،ولی هرگاه سخنرانی یا تدریس میکند که مخاطبش غیر خداست با تمام توجّه ونشاط سخن میگوید.
در آیه 46 سورهی اسراء نیز مشابه این آیه آمده است: «وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً» هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد میکنی،آنها پشت میکنند و از تو روی بر میگردانند.
1) 1) .بقره،165.
1- مقدار باور و ایمان خود را نسبت به آخرت،از طریق تنفّر یا توجّه خود نسبت به احکام خداوند بیازماییم. اِشْمَأَزَّتْ ... یَسْتَبْشِرُونَ
2- میان توحید و معاد رابطهی تنگاتنگی است. ذُکِرَ اللّٰهُ ... اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
3- ذکر خدا که مایهی آرامش دلهاست،برای گروهی مایهی آزار و اذیّت است.
«اشْمَأَزَّتْ»
قُلِ اللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ«46»
بگو:«خداوندا! ای آفریدگار آسمان و زمین! و ای دانای غیب و شهود! تویی که در میان بندگانت در آن چه همواره اختلاف میکنند،داوری خواهی کرد.»
1- مبلّغان دین و رهبران الهی که در برابر کفّار سرسخت قرار میگیرند،باید همواره با یاد خدا از او استمداد بگیرند. «قُلِ اللّٰهُمَّ»
2- در برابر افرادی که به غیر خدا دل سپردهاند و از بردن نام خدا تنفر دارند،به خدا توجّه کنیم. «قُلِ اللّٰهُمَّ»
3- آغاز و پایان هستی از اوست،چرا بعضی به غیر او دلشادند؟ «مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ - فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
4- داوری خداوند در قیامت،بر اساس علم او به آشکار و نهان است. عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ ... تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ
5-آفرینش آسمانها مهمتر از آفرینش زمین است.(همیشه نام آسمان قبل از نام زمین برده شده است). «السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
6- علم خداوند به غیب و شهود یکسان است. «عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ»
7- مردم با همهی اختلافاتی که دارند بندهی او هستند. «عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»
8-اختلاف میان مشرکان و موحدان همیشه خواهد بود. «کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»
وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ«47»
و کسانی که ستم کردهاند اگر تمام آن چه را که در زمین است و مانند آن را با آن مالک باشند،در روز قیامت برای نجات از عذاب سخت الهی همهی آن را فدیه خواهند داد(ولی چه سود؛در آن روز)برای آن ستمگران از سوی خداوند چیزهایی روشن و ظاهر میشود که هرگز در محاسباتشان پیشبینی نمیکردند.
در قیامت،برای مؤمنان سحرخیز پاداشهایی ظاهر خواهد شد که احَدی بر آن آگاه نیست، «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» (1)و برای ستمکاران نیز مسایلی ظاهر میشود که هرگز فکرش را نمیکردند. «وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ» و در آن روز به انسان گفته میشود:تو غافل بودی و امروز پرده را برداشتهایم و تیزبین شدهای. (2)
1- در قیامت هیچ کس صاحب مال و ثروتی برای نجات خود نیست. «لَوْ»
2- در دادگاه الهی،هیچ چیز مانع محکومیّت مجرمان نیست. تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ - لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ...
3- غریزهی حبّ ذات بر حبّ مال غالب است. مٰا فِی الْأَرْضِ ... لاَفْتَدَوْا بِهِ
4- اگر امروز برای یک درهم خلاف میکنیم،بدانیم که فردا دو برابر تمام سرمایههای زمین هم برای نجات ما کارساز نیست. «وَ مِثْلَهُ مَعَهُ»
5-داوری خداوند همراه با ظاهر کردن لغزشها برای خود انسان است،تا جایی
برای انکار نباشد. تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ ... وَ بَدٰا لَهُمْ
6- محاسبات انسان،جامع و واقعگرا نیست. «بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ»
وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«48»
و(در آن روز)برای آنان بدی آن چه(در دنیا)کسب کردهاند روشن خواهد شد و آن عذابی که به مسخره میگرفتند آنان را فرا خواهد گرفت.
1- روز قیامت،روز کشف و ظهور است و تمام اسرار آشکار میشود. «بَدٰا لَهُمْ»
2- ظاهر شدن جرم در برابر مجرم،اولین شکنجهی روحی اوست. «بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا»
3- با قدرت الهی،اوّل آن چه در محاسبات ستمگران نبود کشف میشود،سپس آن چه خود بد میشمردند. بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا ... بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ
4- خلاف،زمانی جرم میشود که همراه با ستم،استهزا،تعمّد و استمرار باشد.
«ظَلَمُوا - کَسَبُوا - کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
5-قهر الهی تمام وجود ستمگران را میگیرد. «حٰاقَ بِهِمْ»
فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«49»
پس چون سختی و ضرری به انسان رسد ما را میخواند،سپس همین که از جانب خود نعمتی به او عطا کنیم گوید:«بر اساس علم و تدبیرم نعمتها به من داده شده»(چنین نیست)بلکه آن نعمت وسیلهی آزمایش است،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
در قرآن بارها از این مطلب سخن به میان آمده است که انسان هنگام خطر به خداوند رو میکند ولی همین که از خطر رهایی یافت،خدا را فراموش میکند که این نشانه ناسپاسی انسان است.
1- انسان موجودی آسیبپذیر است. «مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ»
2- انسان به قدری عاجز است که به مجرّد رسیدن خطر فریاد میزند. «مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا»
3- تلخیها،نتیجهی عملکرد انسان و مایهی آزمایش است،ولی نعمتها لطف الهی است. مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ ... خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا
4- فشارها و حوادث انسان را به ناتوانی خود معترف و فطرت خداجویی را در انسان بیدار و شکوفا میکنند. «فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا»
5-نیایش خالصانه سبب جلب رحمت خداست. دَعٰانٰا ... خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً
6- رفاه و آسودگی،بستر غفلت و غرور است. خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً ... إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ
7- انسان،موجودی ناسپاس است. خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً ... إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ
8-آنچه مورد انتقاد است نادیده گرفتن لطف خداست،نه آنکه علم و دانش در رشد و توسعه زندگی بیاثر است. «قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ»
9- بیشتر مردم نمیدانند که نعمتها و تلخیها وسیله آزمایش هستند تا سپاسگزار و ناسپاس از هم شناخته شوند. «بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«50»
به راستی کسانی که قبل از آنان بودند(نیز)این سخن را گفتند،ولی آن چه را(در دنیا)کسب میکردند کاری برایشان نکرد.
فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ«51»
پس(نتیجه)اعمال بدی که مرتکب شده بودند به آنان رسید و کسانی از اینان(کافران مکّه)که ستم کردند به زودی بدی آن چه را انجام دادهاند به ایشان خواهد رسید و آنان نمیتوانند ما را درمانده کنند(و از ما بگریزند).
آیه 50 به طور کلی میفرماید:آنچه مجرمان در دنیا کسب کردهاند،در قیامت به کارشان نمیآید.در آیات دیگر قرآن مصادیق آن چه کسب کردهاند بیان شده است،از جمله:
«لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ» (1)هرگز اموالشان کارساز نیست.
«مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ» (2)هرگز جمعیّتشان کارساز نیست.
«لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ» (3)هرگز تدبیرشان کارساز نیست.
قارون نیز سرمایهی خود را نتیجهی دانش و تفکّر و سیاست اقتصادی خود میدانست و میگفت: «إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» (4)لذا قرآن در این آیه میفرماید: «قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» این سخن تازگی ندارد.
1- از نمونههای تاریخی برای هدایت و تربیت بهره گیریم. «قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
2- تاریخ،بهترین گواه است که مال و ثروت به هنگام قهر الهی،نه در دنیا انسان را نجات میدهد و نه در آخرت. «فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» (وقتی قارون به زمین فرو رفت،هیچ گروهی نتوانست او را نجات دهد). (5)
3- سنّتهای الهی قانونمند است و زمان و مکان در آن اثری ندارد.نسبت به گذشتگان: «فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا» و نسبت به آیندگان: «سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا»
4- اسباب نجات در قیامت،اموری غیر از ثروت و قدرت است. «فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
5-سرنوشت انسان به دست خود اوست. «فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا»
6- مجرمان از دور کردن قهر خداوند نسبت خود عاجزند. «سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ»
أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«52»
آیا(هنوز)ندانستهاند که خداوند روزی را برای هر که بخواهد گسترده یا تنگ میسازد؟! البتّه در این امر برای کسانی که ایمان میآورند نشانههایی(از حکمت و قدرت الهی)است.
در آیه 49 خواندیم که انسان نعمتهای الهی را به علم و تخصص خود نسبت میدهد.
این آیه میفرماید:این نسبت بخاطر ناآگاهی انسان است.
در روایات میخوانیم:گاهی خداوند رزق افراد تیز هوش را تنگ و رزق افراد کم هوش را زیاد قرار میدهد تا ثابت کند همهی چیزها با زرنگی نیست! (1)
1- گرچه سعی و تلاش و دانش بشری،شرط لازم برای کسب رزق است،ولی شرط کافی و علّت نهایی نیست. «أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ» (به امکانات و
1) 1) .تفسیر روح البیان.
تواناییها و اطلاعات خود تکیه نکنیم که قدرت دیگری در کار است).
قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ«53»
بگو:«ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف(و ستم)کردهاید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید،همانا خداوند همهی گناهان را میبخشد،زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
آیات قبل تهدیدی برای افراد مغرور بود و این آیه به گناهکاران پشیمان بشارت میدهد.
در تمام کلمات این آیه لطف و مهر الهی نهفته است:
1.پیام بشارت را رسول خدا صریحاً اعلام کند. «قُلْ»
2.خداوند انسان را مخاطب قرار داده است. «یٰا»
3.خداوند همه را بندهی خود و لایق دریافت رحمتش دانسته است. «عِبٰادِیَ»
4.گناهکاران بر خود ستم کردهاند و به خدا ضرری نرساندهاند. «أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ»
5.یأس از رحمت،حرام است. «لاٰ تَقْنَطُوا»
6.رحمت او محدود نیست. «رَحْمَةِ اللّٰهِ» ( «رَحْمَةِ اللّٰهِ» به جای«رحمتی»رمز جامعیّت رحمت است،چون لفظ «اللّٰهِ» جامعترین اسم اوست).
7.وعدهی رحمت قطعی است. «إِنَّ اللّٰهَ»
8.کار خداوند بخشش دائمی است. «یَغْفِرُ»
9.خداوند همهی گناهان را میبخشد. «الذُّنُوبَ»
10.خداوند بر بخشش همهی گناهان تأکید دارد. «جَمِیعاً»
11.خدا بسیار بخشنده و رحیم است. «إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»
خداوند با این همه رأفت و مهربانی اعلام میکند که تهدیدهای آیات قبل،برای تربیت انسانهاست نه انتقام و کینه.
در فرهنگِ قرآن،اسراف معنای وسیعی دارد که علاوه بر اسراف در مال،شامل اسراف در نفس و جان نیز میشود.بدین معنی که انسان در بهرهگیری از استعدادها و ظرفیّتهای وجودی خود از حدّ اعتدال خارج شده و دچار افراط و تفریط گردد.
مراد قرآن از اینکه میفرماید:خداوند همه گناهان را میبخشد،آن نیست که انسان گناه کند و بگوید خدا میآمرزد،بلکه مراد آن است که همه گناهان هر قدر هم بزرگ باشند قابل آمرزش است و نباید از رحمت الهی مأیوس بود و طبیعتاً راه دریافت آمرزش الهی،توبه و جبران گناه است که در آیه بعد آمده است.
1- قوانین و احکام الهی در حد اعتدال است و نافرمانی مردم،تجاوز از حدّ اعتدال است. «أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ»
2- در بخشش الهی نوع گناه و مقدار آن تفاوتی ندارد. «الذُّنُوبَ جَمِیعاً»
3- یأس از رحمت الهی جایز نیست. «لاٰ تَقْنَطُوا»
4- آمرزش گناه اقتضای رحمت خداوند است. «رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ»
5-امید به مغفرت زمینه آمرزش است. لاٰ تَقْنَطُوا ... إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ
6- این خداوند است که همه لغزشها را میبخشد. «إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ» به جای«انه الغفور»
وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ«54»
و پیش از آن که عذاب به سراغ شما آید و دیگر یاری نشوید،به سوی پروردگارتان باز گردید(و توبه کنید)و تسلیم او شوید.
آیهی قبل،از رحمت و مغفرت الهی خبر داد تا زمینه را برای بازگشت مردم فراهم کند و
این آیه فرمان توبه و انابه میدهد و برای آن که ضرورت توبه و بازگشت را بیان کند خطر عذاب را مطرح کرده است.
1- توبه،شرط بهرهمند شدن از آمرزش الهی است. یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً ... أَنِیبُوا
2- توبه باید همراه با تسلیم باشد وگرنه نفاق است. «أَنِیبُوا - أَسْلِمُوا»
3- مغفرت الهی،مشروط به تسلیم شدن و پیروی از دستورات الهی است. «أَسْلِمُوا»
4- فرصتها را غنیمت شمریم که توبه پیش از آمدن عذاب پذیرفته میشود.
«مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ»
5-جز بازگشت به درگاه خدا هیچ راهی برای نجات و رسیدن به نصرت الهی در کار نیست. «ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ»
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ«55»
و از بهترینِ آنچه از پروردگارتان به سوی شما نازل شده است پیروی کنید،پیش از آن که عذاب،ناگهانی و در حالی که از آن بی خبرید به سراغ شما آید.
خداوند تمام کارهای خود را به احسن وجه انجام داده است:هر چه را آفریده به بهترین وجه آفریده است. «أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» (1)، «أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» (2)، «فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (3)داستانهای او بهترین است. «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» (4)حکم او بهترین است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً» (5)
از ما نیز خواسته است؛کارمان به نحو احسن باشد.از بهترین سخن پیروی کنیم. «فَیَتَّبِعُونَ
أَحْسَنَهُ»
(1) بهترین سخن را بگوییم. «یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (2)بدی را با بهترین شیوه پاسخ دهیم. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (3)پاسخ احترام مردم را بهتر بدهیم. «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» (4)با مال یتیم به بهترین وجه برخورد کنیم. «لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (5)با مردم با بهترین شیوه جدال و گفتگو کنیم. «جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (6)
1- در شیوهی تبلیغ،فلسفهی دعوت نیز گفته شود.(از قرآن پیروی کنید،برای آن که بهترین راه و از طرف پروردگار است). اِتَّبِعُوا أَحْسَنَ ... رَبِّکُمْ
2- انابه و تسلیم به تنهایی کافی نیست،عمل لازم است. «أَنِیبُوا - أَسْلِمُوا - اِتَّبِعُوا»
3- چون عمر و ظرفیّت انسان محدود و دستورات کمال بخش بسیار است،قهراً باید انتخاب احسن در کار باشد. «أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ»
4- قرآن جامعترین و کاملترین نازلههای خداوند برای انسان است. أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ ...
5-دستورات الهی وسیلهی رشد و تربیت انسان است. «أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ»
6- علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.(توبه،پیش از آمدن عذاب) «قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ»
7- قهر الهی خبر نمیکند. «بَغْتَةً»
8-قهر الهی فوق محاسبات بشری است. «وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ»
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ«56»
تا مبادا(در قیامت)کسی بگوید:«دریغا بر من بر آن چه در(کاری که) جهت الهی(داشته)کوتاهی کردهام و همانا من از مسخره کنندگان(آیات او)بودم.»
«حسرات»به معنای پشیمانی شدید و«تفریط»به معنای کوتاهی کردن و «جَنْبِ» به معنای جهت و ناحیه است.
در روایات میخوانیم که:امامان معصوم علیهم السلام «جَنْبِ اللّٰهِ» هستند و در بیش از ده حدیث آمده که کوتاهی در جنب اللّه،حمایت نکردن از امیرالمؤمنین علیه السلام است. (1)
امام باقر علیه السلام میفرماید:شدیدترین حسرت در قیامت برای علمایی است که به علم خود عمل نکردند.
1- قیامت،روز حسرت است. «یٰا حَسْرَتیٰ»
2- ترک انابه و تسلیم و پیروی از وحی،کوتاهی کردن است. «فَرَّطْتُ»
3- از آن چه در کنار خداست باید پیروی کرد. «جَنْبِ اللّٰهِ» (کتاب خدا،اولیای خدا،پیامبر خدا)
4- نتیجهی تمسخر حقّ در دنیا،تحقیر خویش در قیامت است. «یٰا حَسْرَتیٰ - اَلسّٰاخِرِینَ»
5-قیامت،روز اقرار و اعتراف است. «فَرَّطْتُ - کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ»
6- ریشهی کوتاهیها،سبک شمردن دستورات الهی و بدتر از آن مسخره کردن
1) 1) .تفسیر اطیب البیان.
آنهاست. «لَمِنَ السّٰاخِرِینَ»
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ«57»
یا آن که(از شدّت اندوه)بگوید:«اگر خداوند هدایتم کرده بود،از پرهیزکاران بودم».
أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ«58»
یا هنگامی که عذاب را ببیند بگوید:«ای کاش برای من بازگشتی بود تا از نیکوکاران میشدم».
گرچه در آیه 57،مجرم میخواهد بگوید:خدا مرا هدایت نکرد که به چنین راهی رفتم، ولی در آیه 59 پاسخ میشنود که ما تو را هدایت کردیم و اتمام حجّت نمودیم،ولی تو خود اهل تکذیب و استکبار بودی.
1- مجرم در قیامت،به دنبال تبرئهی خود است. «لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی»
2- انسان برای نجات و رستگاری به هدایت الهی نیاز دارد. «أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»
3- نشانه پذیرش هدایت الهی،تقوا و پارسایی است. «لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»
4- در قیامت،ارزش تقوی روشن میشود. «لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»
5-در قیامت گنهکاران به حال متّقین غبطه میخورند.... لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
6- راه پیشگیری از گناه،توجّه دادن به صحنههای خطرناک قیامت است. أَوْ تَقُولَ ... أَوْ تَقُولَ
7- تقوی و احسان دو وسیله نجات بخش هستند. لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ... فَأَکُونَ مِنَ
اَلْمُحْسِنِینَ»
8-آرزوی گنهکاران در قیامت،بازگشت به دنیا برای احسان(به خود و دیگران) است. «لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
9- بازگشت به دنیا محال است. لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً ...(کلمه «لَوْ» در موردی بکار میرود که انجام آن محال باشد).
بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ«59»
آری،آیات من به سراغ تو آمد،امّا آنها را تکذیب کردی و تکبّر ورزیدی و از کافران شدی.
مجرم در قیامت چند سخن دارد:
1.اقرار به کوتاهی. «فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ»
2.اقرار به مسخره کردن. «لَمِنَ السّٰاخِرِینَ»
3.آرزوی هدایت. «لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی»
4.آرزوی بازگشت به دنیا. «لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً»
خداوند اقرارهای او را میپذیرد امّا سخن سوم او را در این آیه پاسخ میدهد که ما تو را هدایت کردیم تو خود نپذیرفتی و سخن چهارم او را در جای دیگر پاسخ میدهد که اگر آنان به دنیا برگردند باز هم خلافکارند. «لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا» (1)
1- خداوند بدون اتمام حجّت،کسی را عذاب نمیکند. «بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی»
2- تکذیب فوری و بدون تأمل،حاکی از روحیه تکبّر ولجاجت است. «فَکَذَّبْتَ»
1) 1) .انعام،28.
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ«60»
و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند رو سیاه میبینی،آیا در دوزخ جایگاهی برای متکبّران نیست؟
دروغ بستن به خداوند نمونههای بسیار دارد،از جمله:
الف)برای خداوند شریک قرار دادن.
ب)خدا را به چیزی شبیه کردن.
ج)فرشتگان را فرزند خدا دانستن.
د)کار زشت خود را به خداوند نسبت دادن.
ه)ادّعای خدایی یا پیامبری کردن.
و)تحریف و بدعت در قوانین الهی.
در روایات میخوانیم:اگر شخصی حدیثی را جعل کند و به امامان معصوم علیهم السلام نسبت دهد در حقیقت به خداوند دروغ بسته است،زیرا سخن اهل بیت علیهم السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سخن پیامبر از خداست. (1)
1- کسانی که وجههی نورانی خداوند را با دروغ تاریک میکنند،کیفرشان آن است که صورت خودشان در قیامت سیاه شود. «کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ»
2- گرچه سیاهیِ طبیعی عیب نیست،(نظیر سیاهی مو و چشم)امّا سیاهی عارضی نشانهی حقارت و ذلّت است. «وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ»
3- روسیاهی واقعی و سیاهی دل در قیامت ظاهر میشود. «وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ»
1) 1) .تفسیر برهان.
4- انگیزهی دروغ بستن به خداوند تکبّر است. کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ ... لِلْمُتَکَبِّرِینَ
وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ لاٰ یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ«61»
و خداوند کسانی را که تقوا پیشه کردهاند،همراه با کامیابیشان نجات میدهد،در حالی که هیچ بدی به آنان نرسد و ایشان اندوهگین نشوند.
در آیهی قبل سخن از روسیاهی کسانی که به خدا دروغ میبندند و دوزخیان بود و در این آیه سخن از رستگاری متّقین است.
1- تقوا وسیله نجات و رستگاری است. «وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ»
2- هیچ گونه بدی بیرونی به متّقین نزدیک نمیشود. «لاٰ یَمَسُّهُمُ السُّوءُ»
3- متّقین هیچ گونه اندوه درونی ندارند. «وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ«62»
خداوند آفریدگار هر چیزی است و اوست که بر هر چیز نگهبان(و حافظ و ناظر)است.
لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ«63»
کلیدهای آسمانها و زمین برای اوست و کسانی که به آیات الهی کفر ورزیدند آنان همان زیان کارانند.
مشرکان،خالق بودن خدا را قبول داشتند،چنانکه در آیه 38 همین سوره خواندیم که اگر از آنان سؤال کنی آفریدگار آسمانها و زمین کیست؟ خواهند گفت:خدا.ولی نظارت و حفاظت را به بتها نیز نسبت میدادند.
1- موحّد واقعی کسی است که به تمام ابعاد توحید معتقد باشد:
توحید در خالقیّت. «خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ»
توحید در ربوبیّت. «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ»
توحید در عبادت.آیهی بعد: أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ ...
2- همهی هستی،در آفرینش و بقا،محتاج او هستند. «خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ»
3- خداوند آفریدگار هستی است و باز هم میتواند خلق کند. خٰالِقُ ... لَهُ مَقٰالِیدُ
4- کفر منکران،به خدا ضرری نمیزند،زیرا او مالک آسمانها و زمین است. وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
قُلْ أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ«64»
بگو:«ای نادانان! آیا مرا فرمان میدهید که جز خدا بپرستم؟»
وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«65»
و قطعاً به تو و به کسانی که(از پیامبران)پیش از تو بودهاند وحی شده است که:«اگر شرکورزی بدون شک عمل تو تباه میشود و قطعاً از زیانکاران خواهی شد.»
شرکِ بعد از توحید،عبادات را محو میکند.در این آیه،شرک و در آیهی 217 سورهی بقره ارتداد سبب حبط عمل معرّفی شده است. «وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
گرچه مخاطب اولیه در این آیات،شخص پیامبر است،امّا همه مردم در این امور با پیامبر شریکند و خطاب خداوند به پیامبر از جهت اهمیّت موضوع است که حتّی اگر پیامبر هم لحظهای شرک ورزد اعمالش تباه خواهد شد و زیان خواهد کرد و یا از باب به در میگوید تا دیوار بشنود.
1- جهل،سرچشمهی انحرافات است. أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ ... أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ
2- هرگز در برابر خواستههای نابخردان تسلیم نشویم. تَأْمُرُونِّی ... أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ
3- عبادت باید بر اساس معرفت معبود باشد. أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ ... أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ
4- نابخردان،در صدد به انحراف کشاندن دیگران،حتّی انبیا هستند. تَأْمُرُونِّی ...
أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ
5-پیامبر اسلام آخرین پیامبر آسمانی است. «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ» (در قرآن هرگز«من بعدک»نیامده است).
6- شرک،از هیچ کس قابل اغماض نیست. «لَئِنْ أَشْرَکْتَ»
7- عصمت انبیا مانع امر و نهی و تشویق و تهدید الهی نیست. «لَئِنْ أَشْرَکْتَ»
8-خطر شرک بسیار جدی است.(سه بار حرف لام مفتوحه که نشانهی تأکید است تکرار شده). «لَئِنْ - لَیَحْبَطَنَّ - لَتَکُونَنَّ»
بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ«66»
بلکه تنها خدا را پرستش کن و از سپاس گزاران باش.
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«67»
و خدا را آن گونه که حقّ اوست قدردانی نکردند(و او را نشناختند)،در حالی که روز قیامت زمین یکسره در قبضهی قدرت اوست و آسمانها به دست قدرت او در هم پیچیدهاند.او منزه است و از آن چه شریک او قرار میدهند،برتر است.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از«یمین»دست قدرت خداست. (1)
فرمانهای خداوند دو نوع است:
1.دستور مولوی که خداوند به عنوان مولا صادر میکند و عقل را به اسرار آن راهی نیست، نظیر فرمان طواف در مکّه. «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (2)
2.دستور ارشادی،که عقل نیز راز و رمز آن را درک میکند و حکم خداوند،ارشاد به حکم عقل است،نظیر جمله «کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ» زیرا تشکّر در برابر ولی نعمت را عقل حکم میکند.
1- یکتا پرستی راه نجات از خسارت است. «لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ»
2- بهترین راه تشکّر از خداوند عبادت است. «فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ»
3- توحید،نشانهی شناخت درست و قدرشناسی است و شرک،برخاسته از عدم شناخت و قدردانی است. «وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ»
4- آسمان و زمین در برابر قدرت الهی ناچیزند. «قَبْضَتُهُ - مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ»
5-برای شناخت بهتر خداوند،باید به قدرت و احاطهی مطلقهی او توجّه کنیم.
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً ... وَ السَّمٰاوٰاتُ ...
6- به سراغ دیگران نرویم،که همه چیز تنها به دست خداست. وَ الْأَرْضُ ... وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ ... سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ«68»
و در صور دمیده شود،پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است،بیهوش شده(و میمیرد،)مگر آن که را خدا بخواهد؛سپس بار دیگر در آن دمیده شود، پس ناگاه آنان(زنده شده،)به پا خیزند و(به اطراف)نظر میکنند.
طبق صریح این آیه،پایان عمر دنیا و آغاز رستاخیز،از طریق نفخه است.این نفخه گاهی به صورت دمیده شدن در صور و شیپور: «نُقِرَ فِی النّٰاقُورِ» (1)و گاهی با تعبیر«القارعة» (2)به معنای کوبنده وگاهی با تعبیر «الصَّاخَّةُ» (3)به معنای صدای هولانگیز و گاهی با تعبیر «صَیْحَةً» (4)آمده است.
به هم ریختن نظام هستی ونابودی طبیعت از طریق ایجاد صدای وحشتناک،برای کسانی که در جبهه صدای موج انفجار یا شکستهشدن دیوار صوتی را شنیدهاند باور کردنی است.
روایات،مسئول دمیدن در صور را فرشتهای به نام اسرافیل دانستهاند. (5)
تمام انسانها به هنگام نفخهی صور میمیرند،پس مراد از استثنا در جملهی «إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ» بیان قدرت الهی است.یعنی دست خداوند بسته نیست و در آن زمان که همه میمیرند اگر خدا بخواهد،افرادی را زنده نگاه میدارد.چنانکه در بعضی روایات نام جبرئیل
و اسرافیل و میکائیل یا شهدا به عنوان کسانی که زنده میمانند آمده است. (1)
1- مرگ و رستاخیز همهی انسانها،برای خداوند آسان و همچون دمیدن در شیپور است. «نُفِخَ - فَصَعِقَ»
2- وقوع قیامت را قطعی بدانید.(با آنکه قیامت در آینده واقع میشود،امّا افعال مربوط به آن،به صورت ماضی به کار رفته که نشانهی قطعیّت آن است.) «نُفِخَ - فَصَعِقَ - نُفِخَ»
3- رستاخیز،تنها مربوط به انسانها و ساکنان زمین نیست. «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ»
4- میان نفخهی اول و دوم قیامت،زمانی طولانی است. نُفِخَ ... ثُمَّ نُفِخَ
5-رستاخیز،ناگهانی و دفعی است. «فَإِذٰا هُمْ» نشانهی ناگهانی بودن است.
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«69»
و(در آن روز)زمین به نور پروردگارش روشن گردد و نامهی اعمال را در میان نهند و پیامبران و شاهدان را حاضر سازند و میان آنان به حقّ داوری شود،در حالی که بر آنان ستم نمیرود.
مراد از«نور رب»،یا نور حقّ و عدالت است که خداوند در آن روز زمین را با آن نورانی میکند یا مراد نوری است غیر از نور خورشید و ماه که خداوند در آن روز میآفریند.البتّه مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرماید:مراد از«نور رب»کشف اسرار و حقایق در قیامت است،سپس برای تأیید نظر خود آیهی 22 سورهی ق را گواه میگیرد:
1) 1) .تفاسیر المیزان،نورالثقلین و درالمنثور.
«لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ»
در تفسیر اطیب البیان میخوانیم:چون در قیامت نور خورشید و ماه گرفته میشود،مراد از «نور رب»نوری است که از مؤمنان بر میخیزد.سپس این آیه را به عنوان شاهد ذکر میکند: «یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» (1)
1- ارائهی نامهی اعمال و احضار انبیا و گواهان و داوری به حقّ در قیامت،از امور قطعی است.(کلمات «قُضِیَ» ، «وُضِعَ» و «جِیءَ» در قالب ماضی مجهول آمده است).
2- در قیامت گواهان متعدّدی در کار است.(انبیا،امامان،فرشتگان،اعضای بدن، زمین،زمان و...). «الْکِتٰابُ - بِالنَّبِیِّینَ - اَلشُّهَدٰاءِ»
3- تمام رفتار و کردار انسان در دنیا تحت نظارت گروهی شاهد و گواه قرار دارد زیرا شرط گواهی دادن در قیامت،حضور و نظارت بر اعمال در دنیا است. «وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ»
4- گرچه در قیامت انبیا نیز مورد سؤال قرار میگیرند «وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» (2)ولی احضار انبیا در این آیه،به دلیل آنکه در کنار کتاب و شهداء قرار گرفته،برای گواهی بر اعمال امّت خودشان است. «وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ»
5-قضاوت و داوری خداوند بر پایه مستندات پرونده اعمال و گواهی پیامبران و شاهدان است. «وُضِعَ الْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ»
وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ«70»
و به هر کس(نتیجهی)آن چه انجام داده به تمامی داده شود و خداوند به آن چه انجام میدهند آگاهتر است.
وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ«71»
و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنّم رانده شوند،تا چون به نزدیک آن رسند درهای دوزخ گشوده شود و نگهبانان آن به ایشان گویند:«آیا از میان شما پیامبرانی به سراغ شما نیامدند تا آیات پروردگارتان را بر شما تلاوت کنند و شما را از دیدار امروزتان هشدار دهند؟»گویند:«چرا»،(آنان آمدند ولی ما گوش ندادیم)لکن فرمان عذاب بر کافران قطعی است.
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ«72»
به آنان گفته شود:«از درهای دوزخ وارد شوید که جاودانه در آن خواهید بود،پس چه بد است منزلگاه متکبّران».
«سِیقَ» از«سوق»به معنای راندن به جلو است و به بازار که سوق میگویند برای آن است که جاذبههای بازار،انسان را به آنجا سوق میدهد.
کلمهی«زمر»به معنای جماعت و گروه است و نامگذاری این سوره،بر اساس این آیه 71و
آیه 73 بوده است. (1)
دوزخیان را فرشتگان به سوی دوزخ میکشانند. «وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ» (2)
1- در کیفر وپاداش الهی کم وکاستی نیست.( «وُفِّیَتْ» به معنای وفای کامل است)
2- در قیامت احدی از کیفر و پاداش مستثنیٰ نیست. «کُلُّ نَفْسٍ»
3- خدا از هر کس بهتر میداند احضار شاهد و گواه برای برقراری نظام دادگاه است نه تحصیل علم برای خداوند. «أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ»
4- کشاندن مجرمان به سوی دوزخ،تحقیری است جدای از کیفرهای دیگر.
«سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
5-درهای دوزخ بسته است و همین که دوزخیان به آن میرسند ناگهان باز میشود که این خود وحشتآور است. «جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا»
6- دوزخ درهای متعدّدی دارد. «أَبْوٰابُهٰا» (در آیه 44 سورهی حجر نیز میخوانیم: «لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ»)
7- در قیامت،فرشتگان با دوزخیان گفتگوی مستقیم دارند. «قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا»
8-دوزخ،مأموران مخصوص دارد. «خَزَنَتُهٰا»
9- با مجرمان اتمام حجّت شده است. «یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ»
10- انبیا علاوه بر بیان آیات الهی،مردم را هشدار میدادند. یَتْلُونَ ... یُنْذِرُونَکُمْ
11- قیامت،روز اعتراف و اقرار است. «قٰالُوا بَلیٰ»
12- دلیل محقّق شدن عذاب،کفر مردم است. حَقَّتْ ... عَلَی الْکٰافِرِینَ
13- ریشهی کفر،تکبّر است. اَلْکٰافِرِینَ ... اَلْمُتَکَبِّرِینَ
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ«73»
و کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند گروه گروه به سوی بهشت سوق داده شوند تا چون به نزد آن رسند،در حالی که درهای بهشت گشوده شده است و نگهبانان بهشت به آنان گویند:«سلام بر شما پاک و پسندیده بودید،پس داخل شوید در حالی که در آن جاودانه خواهید بود».
در آیهی 71 خواندیم:همین که دوزخیان به دوزخ میرسند درها باز میشود «جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ» ولی در این آیه میفرماید: «وَ فُتِحَتْ» یعنی بهشتیان به بهشت میرسند در حالی که قبلاً درها برایشان باز شده است.
در کتاب خصال از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که بهشت هشت در دارد و هر دری مخصوص گروهی است.یک در برای انبیا و صدّیقان،یکی برای شهدا و صالحان و پنج در برای شیعیان من و یک در برای مسلمانانی که کینهی مرا ندارند. (1)
سؤال: با آنکه عمر و اعمال نیک و بد انسان در دنیا محدود است،چرا کیفر و پاداش قیامت نامحدود است که قرآن میفرماید:دوزخیان و بهشتیان جاودانه در آتش یا بهشت خواهند بود.
پاسخ: اولاً جاودانگی در بهشت،از باب لطف خداوند است و منافاتی با عدل ندارد.ثانیاً جاودانگی در دوزخ برای همه دوزخیان نیست بلکه بسیاری از مجرمان پس از دیدن کیفر اعمالشان و پاک شدن از گناه،وارد بهشت میشوند.ثالثاً مدّت کیفر بستگی به میزان سبکی یا سنگینی جرم دارد،نه زمان انجام جرم.چه بسا کسی که در یک لحظه اقدام به قتل کسی کرده و حتّی موفّق نشده،امّا دادگاه برای او حبس ابد مقرّر میکند.آیا مجازات کبریت زدن
1) 1) .تفسیر المیزان.
به یک بشکه بنزین یا یک کشتی بنزین یکسان است؟ آری،آن که تمام عمر نافرمانی خالق هستی و خدای بزرگ را کرده است،برای همیشه در عذاب خواهد بود.
1- راه ورود به بهشت،پاکی و پارسایی است. «سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ»
2- بهشت نیز درهای متعدّدی دارد. «أَبْوٰابُهٰا»
3- «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» درود فرشتگان به بهشتیان است که در دنیا نیز این گونه سلام سفارش شده است.
4- شرط ورود به بهشت پاکی است که یا از اول بوده و یا در اثر توبه پیدا شده است. «طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا»
وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ«74»
و(بهشتیان)گویند:«سپاس خداوندی را که به وعدهای که به ما داد وفا کرد و زمین را میراث ما قرار داد.تا از بهشت هر جای را که بخواهیم برمیگزینیم.»پس چه نیکوست پاداش اهل عمل.
مراد از«أرض»در این آیه،سرزمین بهشت است.
1- گفتن«الحمدللّه»پس از دریافت نعمت،شیوهی بهشتیان است. «قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
2- حقّ انتخاب مسکن،یکی از نعمتها و امتیازات بهشتی است. «نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ»
3- هر کس میتواند با عمل نیک به دریافت پاداشهای الهی برسد. «أَجْرُ الْعٰامِلِینَ»
4- بهشت را به بها دهند،نه بهانه. «أَجْرُ الْعٰامِلِینَ»
وَ تَرَی الْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«75»
و فرشتگان را میبینی که گرد عرش حلقه زدهاند،در حالی که همراه با ستایش پروردگارشان تسبیح میگویند و میان آنان به حقّ داوری گردد و گفته میشود:«سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.»
«حَافِّینَ» از«حف»به معنای احاطه است و«عرش»پایگاه قدرت و ارادهی الهی است.
1- فرشتگان برای اولیای خدا قابل رؤیتاند. «تَرَی الْمَلاٰئِکَةَ»
2- عرش جایگاه فرشتگان است. «حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ»
3- فرشتگان برای اجرای فرامین الهی آماده هستند. «حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ»
4- فرشتگان دائماً به تسبیح مشغولند. «یُسَبِّحُونَ»
5-حمد و تسبیح،با هم مقرونند. «یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»
6- فرشتگان،همانند انسانها،تحت تربیت خداوند هستند. «رَبِّهِمْ»
7- داوری خدا در قیامت بر اساس حقّ و عدل است. «قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ» (در دنیا بر اساس حقّ عمل کنیم چون با حق سنجیده خواهیم شد). «قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ»
8-حمد و ستایش سزاوار کسی است که تمام هستی را رشد میدهد. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره هشتاد و پنج آیه دارد و مکی است.
نام این سوره«غافر»از آیه سوم گرفته شده است که خداوند را «غٰافِرِ الذَّنْبِ» بخشنده گناهان معرّفی میکند.نام دیگر این سوره،«مؤمن»است،به جهت شخصی که در دستگاه فرعون بود و ایمان خود را کتمان میکرد تا بتواند به موسی کمک کند.ماجرای این فرد که به«مؤمن آلفرعون»معروف گشته در آیات 28 به بعد این سوره آمده است.
محتوای این سوره علاوه بر داستان موسی،نوح و عاد و ثمود،معارف توحید و معاد و حکمت الهی است و حدود بیست آیه دربارهی مؤمن آلفرعون است که در جای دیگر قرآن نیامده است.
در قرآن هفت سورهی پی در پی با آیهی «حم» آغاز میشود که این سوره، اولین آنهاست و بقیه عبارتند از:فصّلت،شوریٰ،زخرف،دخان،جاثیه و احقاف و گاهی«حوامیم»گفته میشوند.
در روایات،خواندن سورههای«حوامیم»در نماز شب سفارش شده و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که«حوامیم»مغز قرآن است.
در حدیث میخوانیم:«حوامیم»تاج قرآن و گلهای خوشبوی آن است و خداوند قاری این سورهها و همسایگان و بستگان و دوستان او را مورد لطف قرار میدهد و عرش و کرسی برای او استغفار میکنند. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
حم«1» تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ«2»
حا،میم.نزول کتاب از طرف خداوند عزیز علیم است.
غٰافِرِ الذَّنْبِ وَ قٰابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقٰابِ ذِی الطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ«3»
آمرزندهی گناه،پذیرندهی توبه،سخت کیفر و صاحب عطای فراوان.هیچ معبودی جز او نیست.بازگشت(همه)به سوی اوست.
بر اساس برخی روایات،حروف مقطّعه تأویلی دارد که جز خداوند کسی نمیداند. (1)امّا بر اساس برخی دیگر از روایات،(با توجّه به آیاتِ بعد از این حروف که مربوط به نزول قرآن است)خداوند با مخالفانش احتجاج میکند که من قرآن را از همین حروف الفبا که در اختیار شماست،تألیف کردم،شما نیز اگر میتوانید مثل آن را بیاورید.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
«ذِی الطَّوْلِ» دو معنا دارد:صاحب فضل و عطا که رمز مهر الهی است و صاحب قدرت که رمز قهر الهی است.
آیاتی که با «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ» آغاز گشته،نام خدا را همراه با اوصافی ذکر کرده است از جمله:
«تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» (1)
«تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» (2)
«تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» (3)
«تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ» (4)
«تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (5)
«تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (6)
بنابراین،سرچشمهی وحی،صاحب قدرت،حکمت،رحمت،ربوبیّت و شایستهی حمد و ستایش است.
در قرآن کریم عواملی برای مغفرت بیان شده است از جمله:
ایمان. «آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا» (7)
تقوی. إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ (8)
پیروی از انبیا. فَاتَّبِعُونِی ... یَغْفِرْ لَکُمْ (9)
عفو و گذشت از مردم. وَ لْیَعْفُوا ... .یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ (10)
انفاق به مردم. إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ (11)
جهاد. تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... یَغْفِرْ لَکُمْ (12)
عبادت. أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ (13)
پرهیز از گناهان کبیره. إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ ... .نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ (1)
دعا و استغفار و انابه خود انسان. ظَلَمْتُ نَفْسِی ... فَغَفَرَ لَهُ (2)
دعای اولیای خدا برای انسان. یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا ... (3)
1- شیوهی نو در بیان مطلب،انگیزهای برای شنیدن است. «حم تَنْزِیلُ»
2- قرآن به تدریج نازل شده است.( «تَنْزِیلُ» به معنای نزول تدریجی است).
3- عظمت گوینده،نباید مانع نزول سخن در سطح فهم مخاطب شود.(خداوند عزیز،سخن خود را نازل میکند.) تَنْزِیلُ ... مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ
4- سخن خداوندِ عزیز نیز عزیز و نفوذناپذیر است و هیچ منطقی آن را نمیشکند. تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... اَلْعَزِیزِ
5-قرآن،جلوهی عزّت وعلم خداوند است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»
6- قرآن،وسیلهی عزّت مسلمانان و آگاهی آنان است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»
7- نزول کتاب و بیان مغفرت وهشدار الهی،همه در مسیر کمال انسان و رسیدن به خداست. «تَنْزِیلُ - غٰافِرِ - شَدِیدِ - إِلَیْهِ الْمَصِیرُ»
8-نزول کتاب برای شناخت مبدأ و معاد است. تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
9- برخورداری از الطاف الهی،در سایهی کتاب آسمانی است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ - غٰافِرِ الذَّنْبِ»
10- هم کتاب و قانون لازم است،هم حسابرسی،هم بخشش یا مجازات در
جای خود. «تَنْزِیلُ - غٰافِرِ الذَّنْبِ - شَدِیدِ الْعِقٰابِ»
11- بخشش از سوی افراد قدرتمند و پیروز،زیباست.(عفو با بزرگان است).
«الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ غٰافِرِ الذَّنْبِ»
12- هیچ کس نمیتواند مانع نزول وحی شود،زیرا او نفوذناپذیر است، «مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ» و میداند بر چه کسی نازل کند. «الْعَلِیمِ»
13- مسیری که اسلام معرّفی میکند از خدا و به سوی خداست. مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ ...
إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
14- رحمت خداوند بر غضبش سبقت دارد. غٰافِرِ الذَّنْبِ ... شَدِیدِ الْعِقٰابِ
15- گناه،گاهی به وسیلهی عمل صالح بخشیده میشود. «غٰافِرِ الذَّنْبِ» (نظیر آیهی «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» (1))وگاهی از طریق توبه. «قٰابِلِ التَّوْبِ»
16- مؤمن باید بین خوف و رجا باشد،زیرا خداوند هم آمرزنده است و هم کیفر دهنده. غٰافِرِ الذَّنْبِ ... شَدِیدِ الْعِقٰابِ
17- مهر و قهر الهی را باید در کنار هم دید،تا نه یأس پیش آید و نه غرور. غٰافِرِ الذَّنْبِ ... شَدِیدِ الْعِقٰابِ
18- عذاب الهی به خاطر عملکرد خود ماست وگرنه خداوند پیوسته لطف دارد.
«شَدِیدِ الْعِقٰابِ ذِی الطَّوْلِ»
19- لطف خدا دائمی است. «ذِی الطَّوْلِ»
مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ«4»
جز کسانی که کفر ورزیدند کسی در آیات خداوند جدال و ستیزه نمیکند پس تحرّک آنان در شهرها تو را نفریبد.
«جدل»در لغت به معنای تاباندن طناب است و در اصطلاح به گفتگوهایی که طرفین
1) 1) .هود،114.
میخواهند یکدیگر را در پیچ و تابهای بحث شکست دهند،گفته میشود.
جدال دو نوع است:
الف)جدال نیکو که سیرهی انبیاست و نوعی گفتگو و تلاش برای ارشاد مردم است.چنانکه کفّار به حضرت نوح میگفتند:تو برای ارشاد ما بسیار جدل و تلاش میکنی. «یٰا نُوحُ قَدْ جٰادَلْتَنٰا فَأَکْثَرْتَ جِدٰالَنٰا» (1)
ب)جدال باطل که به منظور محو یا کم رنگ کردن حقّ،انواع طرحهای انحرافی و باطل را به میان میآورد. «وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» (2)
در مسائل علمی و عقیدتی باید از جدل پرهیز کرد مگر با روش نیکو؛
«وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (3)
«جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (4)
نمونههایی از جدال نیکو
*حضرت ابراهیم علیه السلام نمرود را به خداپرستی دعوت کرد و فرمود:خدایی را پرستش کن که مرگ و حیات به دست اوست.نمرود گفت:مرگ و حیات در دست من نیز هست.میتوانم دستور اعدام دهم یا یک اعدامی را آزاد کنم.
ابراهیم فرمود:خداوند نظام را آن گونه طراحی کرده که طلوع خورشید از مشرق است،تو خورشید را از مغرب ظاهر کن،نمرود مبهوت شد. (5)
*قرآن کریم بارها در گفتگو با مخالفان اظهار داشته که اگر کتابی مثل من یا ده سوره مثل سورههای من یا یک سوره مثل من بیاورید،من دعوت خود را پس میگیرم.حتّی به آنان فرموده که از هر کس میخواهید برای همکاری دعوت کنید ولی بدانید که هرگز حتّی یک سوره مثل قرآن نخواهید آورد. (6)
جدال باطل با تحریک شیطان است. «إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ» (1)
مفاسد جدال:
1.سبب گمراهی است.«ما ضل قوم بعد هدی کانوا علیه الا اوتوا الجدل» (2)هیچ گروه هدایت شدهای منحرف نشدند مگر به خاطر جدالهای ناروا.
2.سبب قهر الهی است.«من جادل فی خصومة بغیر علم لم یزل فی سخط الله حتی ینزع» (3)هر کس بدون آگاهی در موارد نزاع به جدل بپردازد،در قهر الهی است مگر آنکه از جدال دست بر دارد.
3.مایهی پشیمانی است.«ایاک و اللجاجة فان اولها جهل و آخرها الندامة» (4)از لجاجت که زمینه جدال است دوری کن که آغازش نادانی و پایانش پشیمانی است.
روش گفتگو و جدال نیکو
1.از رقیب،دلیل بخواهد. «قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» (5)
2.از اوّل خود را برتر نبیند. «إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» (6)
3.آن چه را حقّ است بپذیرد گرچه به دلیل مصلحت آن را رد کند. «فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ» (7)
4.به رقیب،فرصت فکر کردن بدهد. «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ» (8)
5.ادب و متانت را رعایت کند. «لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً» (9)
6.منصف باشد و همه را به یک چشم نبیند. «فَرِیقٌ مِنْهُمْ» (10)
7.سخن منطقی بگوید. «قَوْلاً سَدِیداً» (11)
8.سخن نرم بگوید. «قَوْلاً لَیِّناً» (12)
1- مجادله با حقّ،عاملی جز کفر ندارد. مٰا یُجٰادِلُ ... إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا
2- توقع نداشته باشید که سخن حقّ شما را همه بپذیرند. «یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ»
3- شیوه کفّار،جدال به باطل است.( «مٰا یُجٰادِلُ» فعل مضارع،نشانه دوام است).
4- انبیا نیز به تذکّر و موعظه نیاز دارند. فَلاٰ یَغْرُرْکَ ...
5-مرعوب کفّار نشوید و در موضع انفعالی قرار نگیرید. «فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ»
6- تحرکات کفّار،مهلتی است که خداوند به آنان داده تا پیمانهی آنها به سر آید، نگران نباشید. «فَلاٰ یَغْرُرْکَ»
7- کفّار در تلاشند،غفلت نکنید. «تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ» (مانورهای نظامی، کنفرانسهای سیاسی،سفرهای دورهای و قراردادهای بین المللی که از سوی سران استکبار برگزار میشود،از مصادیق «تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ» است).
8-رهبر جامعهی اسلامی باید از تحرکات کفّار آگاه باشد. «تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ»
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ«5»
پیش از این(کفّار مکّه)نیز قوم نوح و احزابی که بعدشان آمدند (پیامبرانشان را)تکذیب کردند و هر امّتی تصمیم گرفت تا پیامبرش را به عقوبت بگیرد و به وسیلهی باطل مجادله کردند تا حقّ را نابود نمایند،پس آنان را(به قهر خود)گرفتم،پس(بنگر که)کیفر من چگونه بوده است.
در آیهی 12 سورهی«ص»،نام احزاب و اقوامِ پس از حضرت نوح چنین بیان شده است:
«کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ أُولٰئِکَ الْأَحْزٰابُ»
1- آگاهی از مشکلات دیگران،رمز تسلّی و پایداری است. کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ...
2- تشکّل احزاب و تعدّد آنها نشانهی حقّانیّت نیست. کَذَّبَتْ ... اَلْأَحْزٰابُ
3- برنامهی احزاب مخالف انبیا عبارت است از:
تکذیب. «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ»
توطئه. «هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ»
تبلیغات سوء. «جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ»
4- زندگی در آغاز تاریخ،قبیلهای بوده ولی به تدریج تشکیلاتی شده است. «قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ»
5-مخالفان انبیا گاهی طاغوتها بودهاند،«فرعون»گاهی قبایل،«قومهم»و گاهی تشکّلها.«احزاب»
6- خداوند حامی پیامبران است. کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ ... فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ
7- همهی مخالفان،در مبارزه با رهبران آسمانی یک هدف مشترک داشتند. «هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ»
8-مخالفان،به کمتر از قتل رهبر آسمانی «لِیَأْخُذُوهُ» و نابود کردن حقّ، «لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» قانع نیستند.
9- سر و کار مخالفان با خداست. «فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ» چراغی را که ایزد بر فروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد
10- کیفرهای الهی،گاهی در دنیا صورت میگیرد. «فَأَخَذْتُهُمْ»
وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ«6»
و بدین گونه(که احزاب در دنیا عقوبت شدند)وعده عذاب پروردگارت دربارهی کسانی که کفر ورزیدند قطعی شد که آنان اهل دوزخند.
اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ«7»
کسانی که عرش(خدا)را حمل میکنند وآنان که اطراف آن هستند، پروردگارشان را با سپاس و ستایش تسبیح کرده(و به پاکی یاد میکنند) و به او ایمان دارند و برای کسانی که ایمان آوردهاند(از خداوند)آمرزش میخواهند(ومیگویند:)پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است،پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی کردهاند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ حفظ کن.
در آیات قبل خواندیم که مردم در برابر دعوت انبیا دو دسته شدند و لذا گروهی مورد مغفرت قرار میگیرند و گروهی با قهر الهی رو به رو هستند.این آیه دعای فرشتگان و حمایت آنان را از گروه اول بیان میکند.
در قرآن بیست مرتبه به عرش خدا اشاره شده است.در لغت،«عَرش»،تختِ پایه بلند و «کرسیّ»تخت پایه کوتاه است.وقتی میخوانیم: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» کرسی او هستی را در بر گرفته،پس عرش او چگونه است؟
عرش یا کنایه از مرکز قدرت الهی است و یا مرکز صدور احکام الهی و مراد از«حاملان
عرش»فرشتگانی هستند که تعدادشان هشت نفر معرّفی شده است. «یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ» (1)
گفتنی است که حقیقت عرش برای ما روشن نیست ولی از مجموع آیات شاید بتوان این مسأله را دریافت که جهان هستی دارای یک مرکز است و خداوند بر آن مرکز احاطهی کامل دارد. «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» و اجرای ارادهی الهی از طریق فرشتگانی است که در اطراف این مرکز فرماندهی هستند.
امام صادق علیه السلام فرمود:عرش،همان علم است که خداوند پیامبرانش را از آن آگاه کرده است.«العرش هو العلم الذی اطلع الله علیه انبیائه و رسله» (2)
در کنار کلمه عرش آیاتی مطرح است که در جمع بندی آنها انسان به مرکز فرماندهی میرسد نظیر:
اِسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ ... لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ (3)
«یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» (4)
... یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ (5)
«یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا» (6)
گردش شب و روز و تدبیر امور و تفصیل آیات و آگاهی از تمام ذرّات هستی و آنچه از آسمان نازل میشود و آنچه به آسمان بالا میرود،رمز آن است که تمام این امور در عرش الهی واقع میشود.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید:عرش،حقیقتی از حقایق و امری از امور خارجی و مرکز تدبیر امور جهان است. (7)
امام صادق علیه السلام فرمود:عرش و کرسی،از بزرگترین درهای عالم غیب هستند.
«العرش و
الکرسی بابان من اکبر ابواب الغیوب»
مراد از عرش،تخت جسمی نیست،زیرا تخت روی آب بند نمیشود. «وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ» (1)بلکه مراد آن است که روزی که هنوز زمین و آسمان نبود و جهان یکسره آب بود، قلمرو فرماندهی خداوند بر آب بود و پس از پیدایش آسمانها و زمین ستاد فرماندهی جهان هستی به آسمانها منتقل شد.
1- قهر خداوند بر کفّار یکی از سنّتهای الهی است. «کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
2- کیفر الهی گزاف نیست بلکه بر اساس عدل و حقّ است. «حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
3- مجازات و کیفر مجرمان از شئون ربوبیّت است. «حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
4- عامل نابودی گذشتگان کفر بوده است. «حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا»
5-مؤمنان باید به خود بنازند که مقرّبان درگاه الهی همواره به آنان دعا میکنند.
«یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ .. وَ یَسْتَغْفِرُونَ»
6- اسلام،فکر انسان را از خوراک و پوشاک و مسکن،به عرش و فرشته و تسبیح و تحمید بالا میبرد. «یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ - یُسَبِّحُونَ»
7- بی نهایت،تنها خداست،حتّی عرش الهی محدودیّت دارد. «حَوْلَهُ»
8-حمد و تسبیح،بارها در قرآن در کنار هم ذکر شده است و در ذکر رکوع و سجود قرین یکدیگرند. «یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»
9- آداب دعا این است:ابتدا تسبیح و تحمید، «یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» سپس تجلیل و توصیف، «وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً» آن گاه دعا. «فَاغْفِرْ»
10- سنگینی مسئولیّت،شما را از تسبیح و تحمید خدا و یاد نیازمندان باز ندارد.
فرشتگان حامل عرش،هم به یاد خدا هستند، «یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» و هم محتاجان را دعا میکنند. «یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
1) 1) .هود،7.
11- در دعا سنخیّت لازم است.فرشتگانِ اهل ایمان برای مؤمنان دعا میکنند.
یُؤْمِنُونَ ... یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا
12- ایمان،رشته اتصال و ارتباط میان عالم ملک با عالم ملکوت است. «یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
13- استغفار کسانی در حقّ دیگران مؤثّر است که خود اهل ایمان باشند. «یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
14- میان فرشتگان و انسان رابطه است.(امام سجّاد علیه السلام در صحیفهی سجّادیه به گروههایی از فرشتگان دعا و درود میفرستد و)فرشتگان حامل عرش در این آیه به انسانها درود میفرستند. «یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
15- دعا به دیگران،یک ارزش پسندیده و شناخته شدهی قرآنی است. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
16- کسانی مشمول دعای فرشتگانند که اهل ایمان و عمل باشند. آمَنُوا ... اِتَّبَعُوا
17- توبه به تنهایی کافی نیست،پیروی عملی لازم است. «تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا»
18- راه نجات،در پیروی از راه خداست. «وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ»
رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«8»
پروردگارا! و آنان را با هر کس از پدران و همسران و فرزندانشان که صلاحیّت دارند به باغهای اقامتی که به ایشان وعده دادهای وارد کن؛همانا تو همان خدای عزیز و حکیمی.
در مورد با هم بودن اعضای یک خانواده که همه بهشتی باشند،در جای دیگر قرآن نیز
میخوانیم: «أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ» (1)نسل مؤمن را در بهشت به نیاکانشان ملحق میکنیم.
انبیا و فرشتگان دعاهای خود را با «رَبَّنٰا» و «رَبِّ» آغاز میکردند:
دعای حضرت آدم: «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» (2)
دعای حضرت نوح: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ» (3)
دعای حضرت ابراهیم: «رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً» (4)
دعای حضرت یوسف: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ» (5)
دعای حضرت موسی: «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» (6)
دعای حضرت سلیمان: «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ» (7)
دعای حضرت عیسی: «رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً» (8)
دعای حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله: «رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ» (9)
دعای مؤمنان: «رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ» (10)
دعای فرشتگان در این آیه که میگویند: «رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ»
1- مشمول دعای اولیای خدا شدن،صلاحیّت لازم دارد. أَدْخِلْهُمْ ... وَ مَنْ صَلَحَ
2- نجات از دوزخ کافی نیست؛ورود به بهشت ارزش دارد. «قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ - أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ»
3- اول پاکی از بدیها،سپس دریافت کمالات. «قِهِمُ - أَدْخِلْهُمْ»
4- ورود به بهشت،صلاحیّت میخواهد. أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ ... وَ مَنْ صَلَحَ
5-رابطه بدون لیاقت و صلاحیّت ارزش ندارد ولی در کنار ضابطه ارزش افزوده دارد.(صلاحیّت داشتن ضابطه و قانون است و ملحق شدن به بستگان رابطه است.) «مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ»
6- خداوند،قدرت بر اعطا دارد ولی عطای او حکیمانه است. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
7- همجواری و همزیستی بستگان یک نعمت الهی است. أَدْخِلْهُمْ .. وَ مَنْ صَلَحَ ...
8-عزّت مخصوص خداست. «إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ»
وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«9»
(پروردگارا!)آنان را از بدیها(و کیفر اعمالشان)حفظ کن و هر کس را در آن روز از بدیها حفظ کنی،پس مشمول رحمتت ساختهای؛و این همان رستگاری بزرگ است.
پیامها:
1- پاک بودن،هم به همت و ارادهی انسان نیاز دارد، «نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ» (1)و هم به دور بودن از افراد و مشاغل و مکانها و افراد بد، «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (2)، «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» (3)و هم به لطف و امداد الهی. «وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ»
2- رحمت الهی،تنها کامیابی مادی نیست،بیمه شدن از گناهان،یکی از آنهاست.
«وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ»
3- رستگاری بزرگ،در صورتی است که انسان از آفات معنوی و مادی،هر دو دور باشد. «السَّیِّئٰاتِ» .(هم آفات معنوی سیّئه است. «مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً» (4)و هم آفات مادی. «وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا» (5)چنانکه حسنه،هم مصداق دنیوی دارد و هم اخروی. «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً» (6))
4- توفیق مصونیّت از گناه را باید از خدا خواست. «وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ»
5-رستگاری را هنر خود ندانیم بلکه لطف و رحمت او بدانیم. «فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
6- رستگاری،در رفاه دنیوی نیست بلکه در تقواست. مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنٰادَوْنَ لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ«10»
همانا کسانی که کفر ورزیدند(در دوزخ)ندا میشوند:«قطعاً خشم خداوند(نسبت به شما)بزرگتر از خشم شما نسبت به خودتان است، زیرا شما به ایمان دعوت میشدید،ولی کفر میورزیدید.»
در قرآن دو بار کلمهی «یُنٰادَوْنَ» به کار رفته که هر دو برای دوزخیان و تحقیر آنان است.
یکی این آیه و دیگری آیه 44 سورهی فصّلت. «یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ»
در آیات قبل دعای فرشتگان برای مؤمنان مطرح شد و این آیه از قهر الهی در مورد کفّار سخن میگوید.در آنجا سخن از رحمت گسترده الهی بود «وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً» و در این جا سخن از قهر بزرگ است. «لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» آری هم رحمت او بزرگ است وهم غضبش.
1- در دوزخ علاوه بر آتش،شکنجههای روحی و تحقیر نیز هست. «یُنٰادَوْنَ لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ»
2- اگر امروز کفر ورزیم،فردا علیه خود غضب میکنیم. «مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ»
3- خداوند اتمام حجّت میکند. «إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ»
4- منشأ کیفر دوزخیان،کفر است. «فَتَکْفُرُونَ»
قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ«11»
کفّار گویند:«پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.اینک به گناهان خود اعتراف کردیم؛پس آیا برای بیرون رفتن(از دوزخ)راهی هست؟»
مراد از دو بار مردن،ظاهراً مرگ در پایان عمر و مرگ در پایان برزخ است و مراد از دو بار زنده شدن،زنده شدن در برزخ و زنده شدن در قیامت است.گرچه بعضی گفتهاند:مراد از دو مرگ،یکی زمان قبل از پیدایش انسان و یکی پایان عمر اوست و مراد از دو بار زنده شدن زمان پیدایش انسان در دنیا و زمان قیامت است و دلیل حرف خود را آیهی «کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ» (1)آوردهاند،لیکن آنچه گفتیم بهتر است،زیرا در آیه میراندن مطرح است نه مرده بودن قبل از تولّد.
آرزوی جانسوز دوزخیان برای بازگشت به دنیا بارها در قرآن مطرح شده است:
گاهی میگویند:آیا راه بازگشتی وجود دارد؟ گاهی آرزو میکنند کاش به دنیا باز میگشتند و نیکوکار میشدند و گاهی عاجزانه میگویند:پروردگارا! ما را به دنیا بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم.آیات ذیل،این حقایق را بیان میکند:
«هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ» (2)آیا راهی برای بازگشت هست؟
«لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» (3)ای کاش عمری دیگر بود تا از نیکوکاران میشدم.
«رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ» (4)پروردگارا! ما را از اینجا خارج کن،اگر دوباره بازگشتیم ستمکاریم.
«رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً» (5)پروردگارا! مرا بازگردان تا عمل نیک انجام دهم.
«فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً» (6)ما را بازگردان تا کار نیک انجام دهیم.
1- تکرار کلمهی «اثْنَتَیْنِ» در کنار آرزوی خروج از آتش،نشانهی آن است که کافران میگویند:پروردگارا! تو ما را بارها زنده کردهای و میراندهای،یک بار دیگر نیز ما را زنده کن و نجات ده. «أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ»
2- کفّار،روزی به قدرت الهی ایمان خواهند آورد.کسانی که میگفتند: «مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ» (1)امروز میگویند: «أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ»
3- در دادگاههای دنیوی،گاهی اعتراف زمینهی تخفیف مجازات است،امّا در آخرت چنین نیست. «فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ»
4- اگر توبه قبل از مرگ و به موقع باشد،دعای فرشتگان و لطف خدا را در پی دارد فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا ...ولی اگر به هنگام مرگ یا پس از آن باشد،بی اثر است و مجرم پاسخ مثبتی دریافت نمیکند. «فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ»
5-عجز و نیاز دوزخیان به قدری است که برای نجات خود به لحظهای خروج از دوزخ قانعند. «فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ»
ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ«12»
این(عذاب)برای آن است که هرگاه خداوند به یگانگی خوانده میشد،کفر میورزیدید،ولی هرگاه برای او شریکی مطرح میشد باور میکردید،پس (امروز)حکم برای خداوند بلند مرتبه(و)بزرگ است.
1) 1) .جاثیه،24.
بسیارند کسانی که مؤمن خالص نیستند و در کنار اسلام و ایمان،به قدرتها نیز دل بستهاند؛در گفتار و اعمال خود،ضمن پذیرفتن اسلام به جلب رضای این و آن و مراعات قوانین شرق و غرب توجّه دارند و در مجالس کفّار،نوعی ضعف و حقارت و تنهایی و خجالت بر آنان سایه میافکند و گاهی کار به آن جا میرسد که به خاطر حضور در یک جلسهی رسمی نماز نمیخوانند.
1- به هنگام مجازات مجرمان،دلیل سقوط آنها و علت قهر خود را بیان کنید.
ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا ...
2- کفر،دلیل عذاب دائمی است. فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ ... کَفَرْتُمْ
3- شرک،کفر است. «دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ»
4- داوری در قیامت از آنِ خداوند است. «فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ»
5-هرگز موجوداتی را که شریک او میدانید قابل مقایسه با او نیستند،زیرا او «الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ» است.
6- فکر نکنید شرک به خدا ضرری میزند. إِنَّ الشِّرْکَ ... فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ«13»
اوست آن که آیات خود را به شما نشان میدهد و از آسمان برای شما روزی نازل میکند،ولی جز آن که به درگاه خدا انابه دارد،متذکّر نمیشود.
فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ«14»
پس خدا را بخوانید در حالی که دین خود را برای او پیراسته کردهاید،هر چند کافران را ناخوش آید.
آیات قبل،از شرک و کیفر آن سخن گفت و این آیه مردم را به توحید دعوت میکند.
در این آیه میفرماید:تنها اهل انابه متذکّر میشوند و در آیهی 19 سورهی رعد فرمود:
تنها خردمندان متذکّر میشوند: «إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» بنابراین،خردمندان واقعی همان انابه کنندگانند و انابه کنندگان واقعی همان خردمندانند.آری،اشک باید بر اساس معرفت باشد. «تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ» (1)
در قرآن سه بار جملهی «وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ» و دوبار جملهی «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» و «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» به چشم میخورد و این نشان آن است که ما در راه خود نباید به فکر جلب رضایتِ کافران و مشرکان و مجرمان باشیم و به خاطر بد آمدنِ آنها،از انجام وظیفهی خود دست بکشیم.
1- هستی،پر از نشانههای توحید است،چرا به سراغ دیگران برویم. وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا ... هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ
2- خداوند پیوسته از طریق نشان دادن آیات خود و نزول باران،مردم را به قدرت و حکمت و علم خود متوجّه میسازد و اتمام حجّت میکند. یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... یُنَزِّلُ
3- سرچشمهی رزق،آسمان است.خورشید و ابر و جوّ،تأمین کننده نور و گرما و باران و اکسیژنِ مورد نیاز برای حیات هستند. «مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً»
4- اول زمینه را آماده و سپس دعوت کنید. یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... فَادْعُوا اللّٰهَ
5-اول شناخت،سپس عمل. یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ ... فَادْعُوا ...
6- دعا و اظهار نیاز خالصانهی شما،سبب رشد شماست،نه بزرگی خدا. اَلْعَلِیِّ الْکَبِیرِ هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ ... فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ
7- وسایل مهم نیست،تصمیم و اراده مهم است.(آیات الهی وسیلهی معرفت هستند،امّا اگر انسانِ کوردل نخواهد،نمیفهمد.آری حالت انابه زمینه ساز درک آیات الهی و تأثیر پذیری است.) «وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ»
1) 1) .مائده،83.
8-هیچ گونه نظریه و قانون و سلیقه و تمایل و عادات و رسوم و رفتار نیاکان و دیگران و هیچ گونه تهدید و تبلیغ و تطمیع،نباید در آیین توحیدی شما اثر کند. «مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»
9- تنها خداوند شایسته دعا و نیایش است. «فَادْعُوا اللّٰهَ»
10- اخلاص،شرط قبول شدن دعا است. «فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ»
11- به فکر راضی کردن کفّار و دگراندیشان نباشیم. «وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ»
رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاٰقِ«15»
او دارای درجات رفیع(و)صاحب عرش است،(و)از طرف خود فرشتهی وحی(روح الامین)را بر هر کس از بندگانش که بخواهد میفرستد تا مردم را از روز ملاقات(و قیامت)بترساند.
یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ«16»
روزی که مردم ظاهر و آشکارند و هیچ چیز از آنان بر خداوند پنهان نیست.(در آن روز ندا آید:)امروز حکومت برای کیست؟(و پاسخ آید:) برای خداوند یکتای قهّار.
رفعت و بزرگی دو نوع است:
الف)مکانی،نظیر آیهی «یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ» (1)که بالا بردن پایههای کعبه،مکانی است.
ب)مقامی،نظیر یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... دَرَجٰاتٍ (2)
«رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ» را دو گونه میتوان معنا کرد:
یکی آنکه خداوند دارای درجات و منزلت بلند و برترین مقام است،
دیگر آنکه خداوند درجات مردم را بر حسب لیاقت آنان بالا میبرد،نظیر آیه «یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا» و آیه «رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ» (1)که به معنای آن است که خداوند بعضی را بر بعضی به خاطر عملکردی که دارند برتری میدهد.
مراد از روح،یا خود وحی است که سبب حیات معنوی جامعه میشود و یا فرشتهی مأمور وحی.در موارد دیگر میخوانیم: «وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» (2)و «یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا» (3)
از اینکه قرآن و وحی به روح نامگذاری شده است، «یُلْقِی الرُّوحَ» معلوم میشود که وحی سبب حیات مردم است و پیامبران مردم را برای حیات معنوی دعوت میکنند. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (4)
امام صادق علیه السلام فرمود:روز قیامت روز ملاقات اهل آسمانها با اهل زمین است. (5)
فرستندهی وحی،خداوندِ صاحب عرش است.
گیرندهی وحی،بندگان خالصی هستند که خدای حکیم بر میگزیند. «مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ»
هدف و موضوع وحی،هشدار است. «لِیُنْذِرَ»
واسطهی وحی،فرشتهای مخصوص است. «یُلْقِی الرُّوحَ»
در روایات میخوانیم:سؤالِ «لِمَنِ الْمُلْکُ» از سوی خداوند و پاسخِ «لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ» از سوی انبیا و اولیای الهی است. (6)بروز و ظهور مردم در قیامت و حضور آنان در پیشگاه الهی به صورتی که هیچ نقطهی ابهامی برای قضاوت عادلانه باقی نگذارد،به خاطر اموری است:
الف)هموار شدن زمین و حذف کوهها. «قٰاعاً صَفْصَفاً» (7)
ب)خروج همه از قبرها. «وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ» (1)، «وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا» (2)
ج)گشوده شدن نامهی اعمال. «وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» (3)
د)تجسم اعمال. «یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ» (4)
ه)کشف مسایل مخفی. «بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ» (5)
و)گواهی اعضای بدن. «تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ» (6)
1- خداوند،انسانهای لایق را به کمال میرساند. «رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ»
2- اخلاص،زمینهی ارتقای درجه است. مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ ... رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ
3- اعطای درجات از سوی حاکم مطلق جهان ارزش دارد. «رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ ذُو الْعَرْشِ»
4- نزول وحی توسط فرشتهی مخصوص،با ارادهی خداست. «مِنْ أَمْرِهِ»
5-گزینش پیامبران برای دریافت وحی وابسته به اراده اوست. «مَنْ یَشٰاءُ»
6- شرط دریافت وحی،بندگی خداست. «مِنْ عِبٰادِهِ»
7- وظیفه اصلی پیامبران،انذار است. «لِیُنْذِرَ»
8-قیامت روز ملاقات است. «یَوْمَ التَّلاٰقِ» (ملاقات با پروردگار. «مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ» (7))
9- آشنا شدن مردم با معاد و باور داشتن آن از اهداف نزول وحی است. یُلْقِی الرُّوحَ ... لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاٰقِ
10- روز قیامت تمام اسرار و حقایق مردم کشف میشود و جایی برای انکار باقی نمیماند. «هُمْ بٰارِزُونَ»
11- در قیامت،نژاد و زبان و قبیله و مقام و سرمایه و همهی چیزها محو میشود و تنها انسانیّت مطرح است. «هُمْ بٰارِزُونَ»
12- در قیامت قدرت و علم و قهاریّت خداوند برای همه ملموس است و همه به آن اعتراف میکنند.... لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ
13- قدرت،در سایهی وحدت است. «الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ»
اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ«17»
امروز،هر کس در برابر کاری که کسب کرده است پاداش داده میشود؛ امروز هیچ ظلمی نیست؛همانا خداوند به حسابها زود میرسد.
در آیهی قبل و این آیه،شش نکته دربارهی قیامت مطرح شده است:
الف)حضور همهی مردم. «هُمْ بٰارِزُونَ»
ب)کشف همهی اعمال و افکار. «لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ»
ج)جلوهی قدرت حقّ. «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ»
د)رسیدن هر کس به جزای خویش. «تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ»
ه)عدالت مطلق. «لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ»
و)سرعت حساب. «سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
قیامت روز بسیار مهمی است.در این آیه و آیهی قبل چهار بار کلمهی«یوم»آمده است؛ «یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ» ، «لِمَنِ الْمُلْکُ» ، «الْیَوْمَ تُجْزیٰ» ، «لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ»
ظلم جلوههایی دارد:
الف)نادیده گرفتن زحمات افراد.
ب)کم دادن پاداش.
ج)کیفر مجرم بیش از حقّش.
و در قیامت هیچ یک از اینها نیست و به کسی ظلم نمیشود. «لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ»
در روایات میخوانیم که مراد از جملهی «لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ» آن است که در قیامت تقاص مظلوم را از ظالم خواهیم گرفت. (1)
طولانی شدن دورهی دادرسی در دنیا یا به خاطر انکار مجرم و پوشاندن جرم است،که در قیامت،زمین و زمان و اعضای بدن و فرشتگان و نامههای اعمال همه گواهند و جایی برای انکار و مخفی نمودن جرم نیست.
یا به خاطر دفاع مجرم از خود است،که آن روز همه به خلافهای خود اعتراف دارند و دفاعی ندارند.
یا به خاطر احضار افراد و پروندههاست،که همه حاضرند و پروندهها باز است.
یا به خاطر تأمل قاضی و تجدید نظر است،که چیزی بر خداوند پوشیده نیست.
یا به خاطر ظرفیّت نداشتن زندانهاست که در آن روز،جهنّم پر نمیشود.
یا به خاطر کارشکنیهایی است که طرفداران مجرم در دادگاه دارند که در آن جا شفیع و یاوری وجود ندارد.
بنابراین در قیامت خداوند به حسابها زود رسیدگی میکند. «إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
1- در قیامت هیچ کس از حساب و کتاب مستثنی نیست. تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ ...
2- کیفر و پاداش بر اساس عملکرد است. تُجْزیٰ ... بِمٰا کَسَبَتْ
3- خلافهایی کیفر دارد که همراه آگاهی و عمد باشد. «کَسَبَتْ»
4- معمولاً قدرتهای تک محور ستمگرند،امّا خداوند با این که یگانه قدرت قهار است ولی ظلم نمیکند.(قهّاریّت او همراه عدالت است). اَلْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ ... لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ
5-معمولاً ازدحام و شلوغی دادگاه،یا زمینهی کند شدن کار قضاوت میشود که
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
او «سَرِیعُ الْحِسٰابِ» است و یا حقوق مردم به درستی ایفا نمیشود که «لاٰ ظُلْمَ الْیَوْمَ» در آن روز ظلمی وجود ندارد.
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ«18»
(ای پیامبر!)مردم را از روز نزدیک(قیامت)هشدار ده،آنگاه که(از شدّت وحشت)جانها به گلوگاه رسد،در حالی که اندوه خویش فرو میبرند، (در آن روز)برای ستمکاران هیچ دوست دلسوز و هیچ شفاعتگری که سخنش پذیرفته باشد وجود ندارد.
یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ«19»
خداوند از خیانت چشمها و آن چه دلها مخفی میکنند،آگاه است.
«أزفة»به معنای نزدیک شونده است و مراد از روزِ نزدیک،روز قیامت است.چنانکه در جای دیگر نیز میفرماید: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرٰاهُ قَرِیباً» (1)
«کٰاظِمِینَ» از«کظم»به معنای بستن در مشک است و«کاظم»به کسی گویند که از درون ناراحت است ولی لب فرو میبندد و خشم و ناراحتی خود را کنترل میکند.
نگاه به نامحرم،نگاه تحقیرآمیز به دیگران و نگاه برای تشویق به فساد،از نمونههای خیانت چشم است.
از امام صادق علیه السلام درباره آیه «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ» پرسیدند،حضرت فرمود:مراد نگاههای زیر چشمی است.«ینظر الی الشیء و کانه لا ینظر فذلک خائنة الاعین» (2)
امام کاظم علیه السلام فرمود:هیچ مؤمنی نیست که بعد از گناه ناراحت نشود و اگر ناراحت نشد
مؤمن نیست و شفاعت برای او نیست و او ظالم است.سپس این آیه «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ» را تلاوت فرمودند. (1)
1- مرگ و قیامت نزدیک است،خود را آماده کنیم. «یَوْمَ الْآزِفَةِ»
2- مجرم در قیامت،نه میمیرد و نه راحت میشود. «إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ» (در جای دیگر میخوانیم: «وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ مٰا هُوَ بِمَیِّتٍ» (2)از هر سو مرگ به سراغش میآید ولی نمیمیرد.)
3- در قیامت،وجود مجرمان مملو از حسرت و اندوه است ولی نمیتوانند اظهار کنند. «کٰاظِمِینَ»
4- مجرم در قیامت تنها است.(نه دوست صمیمی دارد و نه واسطهی صاحب نفوذ). «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ»
5-ارزشها بر اساس انگیزههاست.یک نگاه با انگیزههای متفاوت میتواند عبادت باشد و یا خیانت باشد. «خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ»
6- ایمان به اینکه خداوند باطن همه چیز را میداند انسان را از ظلم باز میدارد.
مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ ... یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ
7- علم خداوند تنها به ظاهر نیست،او باطن را هم میداند. «خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ»
وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَقْضُونَ بِشَیْءٍ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ«20»
و خداوند به حقّ داوری میکند و معبودهایی که جز او میخوانند هیچ حکمی نمیکنند.همانا خداوند اوست شنوای بینا.
1- داوری به حقّ از شئون الهی است. «وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ»
2- لازمهی داوری،آگاهی است. یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ ... وَ اللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ
3- داور به حقّ باید بینا و شنوا باشد. یَقْضِی ... هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
4- معبودهای غیر خدایی یا قدرت داوری ندارند و یا به حقّ داوری نمیکنند.
«وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَقْضُونَ بِشَیْءٍ»
5-شنوا و بینای حقیقی فقط اوست. «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ«21»
آیا در زمین سیر نکردند تا بنگرند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند و قوت و آثارشان در زمین سختتر و نیرومندتر از اینان بوده چگونه بوده است؟ پس خداوند آنان را به خاطر گناهانشان(به قهر خود)گرفت و در برابر(قهر)خداوند برای آنان هیچ مدافعی نبود.
در آیهی قبل،سخن از قضاوت به حقّ بود؛در این آیه میفرماید:نمونهی داوری به حقّ، قهر الهی نسبت به مجرمان تاریخ است.
1- سیر و سفر و گردشگری باید هدفدار باشد. «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا - فَیَنْظُرُوا»
2- تجربه و علم،به سیر و سفر نیاز دارد. «یَسِیرُوا - فَیَنْظُرُوا»
3- از منابع شناخت و معرفت،تاریخ است. أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا ...
4- دلیل مخالفت کفّار با پیامبر اسلام فریفتگی آنان نسبت به قدرت خویش بوده است.لذا قرآن میفرماید:ما مقتدرتر از شما را نابود کردیم. «أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً»
5-حفظ آثار باستانی،برای عبرت آیندگان لازم است. «فَیَنْظُرُوا - آثٰاراً فِی الْأَرْضِ»
6- از تاریخ عبرت بگیریم. کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ ...
7- امروز را نبینیم،عاقبت را ببینیم. عٰاقِبَةُ ...
8-به قدرت و آثار خود نبالیم. «کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً»
9- قدرتهای طاغوتی،مانع قهر الهی نیست. أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ
10- قدرت و امکانات ملاک رستگاری نیست. أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ
11- گناه،عامل قهر الهی است. «فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ» (زوال تمدنها و سقوط ملّتها،کیفر گناه و کفر آنان است)
12- با آمدن قهر الهی،هیچ گونه دفاعی از هیچ منبعی مؤثّر نیست. «مِنْ وٰاقٍ»
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«22»
این(قهر الهی)به خاطر آن بود که پیامبرانشان همراه با دلائل روشن به سراغ آنان میآمدند،ولی آنان کفر ورزیدند،پس خداوند آنان را به قهر خود گرفت.همانا او قوی و سخت کیفر است.
1- فرستادن انبیا یک سنّت الهی در تاریخ است. کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ ...
2- انبیا به سراغ مردم میرفتند،نه آنکه منتظر باشند مردم به سراغ آنان بیایند.
«تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ»
3- تا خداوند اتمام حجّت نکند قوم یا فردی را مؤاخذه نمیکند. تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ ...
فَکَفَرُوا ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ
4- همهی انبیا معجزه داشتهاند و در دلیل و اعجاز آنان هیچ نقطه ابهامی نبوده است. «تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ»
5-کفر و سرکشی زمینه سقوط و فروپاشی تمدنهاست. فَکَفَرُوا ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ
6- سرکوبی و نابود کردن کفّار برای خداوند آسان است. «إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ«23»
و همانا ما موسی را همراه با معجزات و منطق روشن فرستادیم.
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ«24»
به سوی فرعون وهامان و قارون،پس گفتند:«او ساحری دروغگوست».
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا اقْتُلُوا أَبْنٰاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ«25»
پس چون موسی از طرف ما همراه با حقّ به سراغ آنان آمد،گفتند:«پسران کسانی را که با موسی ایمان آوردهاند،بکشید و زنانشان را زنده نگهدارید».(غافل از آن که)طرح و نیرنگ کافران جز در گمراهی و تباهی نیست.
در آیات قبل خواندیم که چرا در زمین سیر نمیکنند تا عاقبت ستمکاران را مشاهده کنند و عبرت بگیرند.در این آیه به عنوان نمونه،سرکوب فرعون وهامان وقارون را مطرح میکند.
با این که قرآن ماجرای موسی و فرعون را بارها تکرار کرده است،لیکن در هر مورد گوشهی تازهای از ماجرا را به ما نشان میدهد.در این سوره به نقش مفید و مؤثّر کسی
اشاره شده که در دربار فرعون بود ولی ایمانش را کتمان میکرد و در قالب تقیّه نقش مهمی ایفا کرد.
بعد از بیان کلّی قرآن در مورد آمدن انبیا و کفر مردم،این آیات نمونهای روشن از آن را در ماجرای حضرت موسی و مخالفانش بیان میفرماید.
کلمات«آیات»و «سُلْطٰانٍ» هر کدام به تنهایی در مواردی آمده است ولی هر کجا این دو کلمه با هم باشند در مورد موسی و فرعون است.یعنی حضرت موسی هم معجزاتی ارائه داد و هم با دلیل و برهان با فرعون سخن گفت.
1- راه یافتن و نفوذ در مراکز قدرت،برای تبلیغ دین و دفاع از حقّ لازم است. وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ
2- پیامبران،در برابر طاغوتها دو سلاح مهم داشتند:یکی معجزه «بِآیٰاتِنٰا» و دیگری منطق روشن. «سُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
3- مبنای گرایش مردم متفاوت است،گروهی با معجزه ایمان میآورند و گروهی با منطق.انبیا هر دو را داشتهاند. «بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
4- سرلوحهی رسالت انبیا مبارزه با رهبران فساد و کفر است؛
خواه در قالب زور و حکومت و قدرت سیاسی، «فِرْعَوْنَ»
یا در قالب تدبیر و تدارک و شیطنت و قدرت فرهنگی، «هٰامٰانَ»
یا در قالب سرمایه و ثروت و قدرت اقتصادی «قٰارُونَ»
5-محتوای دعوت انبیا مبارزه با استکبار است. أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ ...
6- انبیا شهامت داشتند و در برابر همهی قدرتها میایستادند. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ»
7- الگوهای فساد را به مردم معرّفی کنید. «فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ»
8-مخالفان انبیا،معجزه را سحر و پیامبران را دروغگو میخواندند. «فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ»
9- گوهر دین،حقّ و حقیقت است. «جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ»
10- انسان در شناخت راه حقّ به وحی و نبوت و لطف الهی نیاز دارد. «بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا»
11- مخالفان انبیا هم با زبان ترور شخصیّت میکنند. «فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ» و هم عملاً بر ضد آنان قیام میکنند. اُقْتُلُوا ...
12- کشتن و شهید کردنِ طرفداران حقّ شیوهی همه مستکبران تاریخ است.
اُقْتُلُوا ...
13- گرچه دشمن از ایمان مردم به انبیا ناراحت است ولی آنچه او را عصبانی میکند همراهی عملی مردم با انبیاست. «آمَنُوا مَعَهُ»
14- دشمن،جوانان و زنان را هدف میگیرد. اُقْتُلُوا أَبْنٰاءَ ... وَ اسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ
15- کافران کید میکنند امّا به مقصود خود نمیرسند و نقشهی آنان نقش بر آب میشود. «وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ»
16- خداوند با نقل خنثی کردن توطئههای فرعونی به پیامبر و مؤمنان دلداری میدهد. «وَ مٰا کَیْدُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ»
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ«26»
و فرعون گفت:«مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را به یاری طلبد(تا نجاتش دهد)همانا من میترسم که دین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد بر پا کند».
در آیه قبل سخن از کشتن جوانان بنیاسرائیل بود که گویا این کار در نزد فرعون کافی نبود و کانون اصلی خطر در نظر فرعون خود موسی بود.لذا در این آیه موضوع کشتن موسی را مطرح میکند.
کشتن موسی بازتاب دشواری در افکار عمومی داشت و لذا فرعون با مشاوران و درباریانش به مشورت و رایزنی پرداخت.این که فرعون میگوید: «ذَرُونِی» مرا رها کنید،نشانه آن است که مشاوران به قتل موسی تن در نمیدادند.
1- منطق طاغوتها،کشتن رهبران حقّ است. «قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ»
2- شیوهی مستکبران،یا تکذیب است «فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ» یا تهدید است «ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ» و یا تحقیر. «وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ»
3- حکومت فرعون،حکومتی استبدادی و خودکامه و بی قانون بود. «أَقْتُلْ مُوسیٰ»
4- مجرم،جنایت خود را توجیه میکند.(فرعون،ترس از تغییر دین مردم را دلیل قتل او میداند.) أَقْتُلْ ... إِنِّی أَخٰافُ
5-طاغوتها،خود را دوستدار مردم نشان میدهند. «إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ»
6- طاغوتها هر کجا حکومت خود را در خطر ببینند خود را حامی مردم، طرفدار دین و اصلاح طلب معرّفی میکنند. إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ ... اَلْفَسٰادَ
7- دین در قرائت فرعونی،به معنای تسلیم در برابر طاغوت است. «یُبَدِّلَ دِینَکُمْ»
8-برقراری آرمش و امنیّت،دستاویز طاغوتها برای سرکوب حرکتهای دینی و اصلاحی است. أَقْتُلْ مُوسیٰ ... أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ ... اَلْفَسٰادَ
9- طاغوتها،مصلحان تاریخ را مفسد معرّفی میکنند. «یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ»
10- طاغوتها بقای خود را در حفظ وضع موجود میدانند و با هر حرکت اصلاحی مخالفت میکنند. «إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ»
11- انبیا در مسائل سیاسی و اجتماعی دخالت میکردند و لذا مورد اذیّت و آزار طاغوتها قرار میگرفتند. «یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسٰادَ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ«27»
و موسی گفت:«من به پروردگار خود و پروردگار شما از(شرّ)هر متکبّری که به روز حساب ایمان ندارد پناه میبرم».
موسی با گفتنِ «عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ» ضمن اعلام پناهندگی خود به خدا،به مردم گفت:
فرعون خدای شما نیست.
ضربالمثل«هر کجا نمک خوردی نمکدان نشکن»همه جا درست نیست،زیرا موسی سالها سرسفرهی فرعون بود ولی چون فرعون حقّ را نپذیرفت،عاقبت به قهر الهی گرفتارش کرد.
1- در برابر تهدیدهای دشمن به خدا پناه ببریم. «إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی»
2- به کسی پناه ببریم که امور همهی ما به دست اوست و همه تحت ربوبیّت او هستیم. «بِرَبِّی»
3- شخص فرعون مهم نیست،خصلت فرعونی مهم است که تکبّر باشد و باید از آن به خدا پناه برد. «کُلِّ مُتَکَبِّرٍ»
4- انبیا شجاع بودند.موسی در برابر تهدید قتل به فرعون گفت:تو متکبّر هستی.
«مُتَکَبِّرٍ»
5-ایمان نداشتن به حساب و کتاب،انسان را متکبّر میکند. «مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ»
وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ«28»
و مردی با ایمان از آل فرعون که ایمان خود را پنهان میداشت گفت:«آیا میخواهید مردی را که میگوید:پروردگار من خداوند است بکشید؟! در حالی که او از طرف پروردگارتان با دلایل روشن نزد شما آمده است،اگر او دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست ولی اگر راستگو باشد، بعضی از آنچه را به شما وعده میدهد به شما خواهد رسید،همانا خداوند کسی را که اسرافکار(و)بسیار دروغگو است هدایت نمیکند.
داستان مؤمن آل فرعون تنها در این سوره مطرح شده است.او شخصی از بستگان فرعون بود که مخفیانه به حضرت موسی ایمان آورده بود،ولی ایمان خود را پنهان میکرد تا به موقع به نفع موسی سخن بگوید،یا برای او کاری انجام دهد.
این شخص غیر از همسر فرعون و غیر از آن شخصی است که با سرعت از نقطهی دور شهر خود را به موسی رساند و خبر توطئهی دستگیریش را به او داد.
فخررازی و مراغی در تفاسیر خود میگویند:او از درباریان و رئیس پلیس فرعون بود.
بر اساس حدیثی که شیخ صدوق در امالی و فخر رازی در تفسیر خود آورده است، صدّیقون سه نفرند:حبیب نجّار(مؤمن آل یس)،مؤمن آل فرعون و علیّ بن ابی طالب که برترین آنان است.
مؤمن آل فرعون،به جای القاب بزرگ در مورد موسی،او را مردی ناشناس خواند و گفت:
«رَجُلاً» تا فرعون به ایمان او پی نبرد.
«اسراف»به هر نوع تجاوز از حدّ گفته میشود،خواه تجاوز در مصرف باشد و خواه تجاوز
در برخورد و اخلاق.
کسی که دلایل و معجزات انبیا را نادیده بگیرد،مسرف است.
در متون اسلامی ابوطالب پدر حضرت علی علیهما السلام در چگونگی ایمانش به مؤمن آل فرعون تشبیه شده است. (1)
1- یکی از جلوههای امداد الهی که در اثر پناه بردن به او حاصل میشود،پیدا شدن طرفداران در میان مخالفان است. عُذْتُ بِرَبِّی ... قٰالَ رَجُلٌ
2- خاطرهی مجادلات و استدلالهای تاریخی را زنده نگاه دارید.(قرآن شیوهی جدال مؤمن آل فرعون را بیان میکند). وَ قٰالَ رَجُلٌ ...
3- در نقل تاریخ به عناصر اصلی توجّه کنیم،نه نامها و القاب. «رَجُلٌ مُؤْمِنٌ»
4- کار کردن در دستگاه ظلم،برای انجام مأموریّتی مهمتر مانعی ندارد. «رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ»
5-نظام و تشکیلات و جامعه ومحیط فاسد،دلیل اجبار انسان بر ارتکاب جرم نیست.(در نظام فرعونی نیز افراد مؤمن پیدا میشوند.) «وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ»
6- گاهی تقیه و کتمان عقیده برای انجام کارهای مهم و رسیدن به اهداف بالاتر لازم است. «یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ»
7- برکات نهی از منکر تا آن جاست که پیامبری را از کشته شدن نجات میدهد و او نیز جامعهای را نجات میدهد. «أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً»
8-مؤمن،بی تفاوت نیست؛حامی مظلوم است و علیه ظالم فریاد میکشد.
«أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً»
9- وجدانهای خفته را از طریق سؤال بیدار کنید. أَ تَقْتُلُونَ ...
1) 1) .تفسیر نمونه.
10- در نظام طاغوتی،تبلیغ نام خداوند نیز جرم است. «أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ»
11- مؤمن با منطق دفاع میکند. أَ تَقْتُلُونَ ... جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
12- در شیوهی تبلیغ،تعصّب را کنار بگذاریم.(مؤمن آل فرعون گفت:موسی یا راست میگوید یا دروغ،اگر راست گوید که آنچه وعده میدهد پیش خواهد آمد و اگر دروغ گوید،به عهدهی خودش.) إِنْ یَکُ کٰاذِباً ... وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً
13- زیان دروغ به خود دروغگو برمیگردد. «إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ»
14- اسراف و تکذیب،دو مانع برای هدایت هستند. «لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ»
یٰا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظٰاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ«29»
(آن مرد با ایمان در ادامهی سخن خود گفت:)ای قوم من! امروز حکومت برای شماست که در این سرزمین غلبه دارید،ولی اگر(قهر خدا)به سراغ ما آید پس چه کسی ما را یاری خواهد کرد؟ فرعون گفت:«من جز آن چه را که تشخیص میدهم راه دیگری به شما ارائه نمیدهم و من جز راه رشد،شما را هدایت نمیکنم.»
1- مؤمن،دلسوز مردم است.(تعبیر «یٰا قَوْمِ» شش مرتبه در آیات 29 تا 41 تکرار شده است)
2- در شیوهی تبلیغ از عنصر عاطفه کمک بگیریم. «یٰا قَوْمِ»
3- نشانهی مؤمن حتّی در رژیم کفر تلاش و حضور در صحنه است،نه انزوا و گوشهگیری. یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ ... یٰا قَوْمِ ...
4- به قدرت خود تکیه نکنیم که امروز به دست ماست. «لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ»
5-در نظام فرعونی،ایمانها پنهان است و طغیانها جلوه دارند. «یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ - ظٰاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ»
6- برای افراد سرمست از قدرت هشدار لازم است. «فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ»
7- بی توجّهی به دعوت انبیا،قهر الهی را به دنبال دارد. «فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا»
8-برای هشدار دادن،بیان احتمال خطر کافی است. «بَأْسِ اللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا»
9- در شیوهی تبلیغ و هشدار به مردم،خود را نیز در معرض خطر تصور کنید.
«جٰاءَنٰا» به جای«جاءکم».
10- طاغوتها به هشدارها توجّه نمیکنند. یٰا قَوْمِ ... قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ ...
11-«مَن»گفتنهای پی در پی،از نشانههای طاغوت است. «أَهْدِیکُمْ ، أُرِیکُمْ ، مٰا أَریٰ»
12- طاغوتها جز برای خود،برای هیچ کس حقّ اظهار نظر قایل نیستند. «مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ»
13- طاغوتها مدّعی هدایت مردم به راه درست و صلاح جامعه هستند. «مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ»
14- انسان فطرتاً خواهان سعادت و رشد و هدایت است و طاغوتها نیز از همین انگیزهی فطری سوء استفاده میکنند. «إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ»
15- طاغوتها از مذهب علیه مذهب استفاده میکنند.(فرعون کلمهی«رشاد»را که بار مکتبی دارد به کار میبُرد).
وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ«30»
و کسی که ایمان آورده بود گفت:«ای قوم! من از روزی مثل روز(هلاک) آن احزاب بر شما میترسم.
مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ«31»
(از سرنوشتی)مانند سرنوشت قوم نوح(که به طوفان)و قوم عاد(که به باد سخت و سرد و مسموم)و قوم ثمود(که به صاعقه گرفتار شدند)و کسانی که پس از آنها آمدند؛و خداوند بر بندگان ارادهی ظلم نمیکند.
مراد از اقوام هلاک شده بعد از قوم نوح و عاد و ثمود که در آیه 31 به آنان اشاره شده،قوم لوط و اصحاب ایکه(قوم شعیب)هستند که در آیه 13 سوره ص مطرح شدهاند.
در برابر فرعون که به فریب میگفت: «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ» مؤمن آلفرعون نیز گفت: «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ» من بر عاقبت شما میترسم.
1- به خاطر سخنان مخالفان،از تبلیغ و ارشاد دست برندارید. قٰالَ فِرْعَوْنُ ... قٰالَ الَّذِی آمَنَ
2- تنها بودن،در ترک امر به معروف و نهی از منکر عذر نیست. «قٰالَ الَّذِی آمَنَ»
3- تبلیغ از ضروریات ایمان است. «قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ»
4- مبلّغ باید سوز داشته باشد. «یٰا قَوْمِ»
5-مبلغ باید از تاریخ آگاه باشد. «مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ»
6- در شیوهی تبلیغ گاهی باید کلی سخن گفت و گاهی باید نمونهها و مصادیق آن را بیان کرد. مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزٰابِ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ ...
7- خطر بزرگ آن است که انکار حقّ در انسان،به صورت یک عادت و خصلت در آید. «دَأْبِ»
8-قهر خداوند،مخصوص قیامت نیست؛امّتهایی در همین دنیا عذاب شدهاند. «مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ»
9- از سنّتهای خداوند،نابود کردن طاغیان است. «قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ»
10- در شیوهی تبلیغ،هر کجا کیفری مطرح میشود برای این که به خشونت متّهم نشوید،دلیل کیفر را بیان کنید. نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ نابودی آنان بر اساس عدل بوده است.
11- قهر خداوند به خاطر عملکرد خود ما و بر اساس عدل و حکمت است. «وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ»
12- خداوند حتّی اراده ظلم نسبت به بندگانش نمیکند. «مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ»
13- بدترین ظلم آن است که انسان به زیر دست خود ظلم کند. «ظُلْماً لِلْعِبٰادِ»
وَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنٰادِ«32»
ای قوم من! همانا من از روزی که یکدیگر را به فریاد بخوانید بر شما بیمناکم.
یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ«33»
روزی که(از موقف حساب)روی میگردانید(و)فرار میکنید،(امّا)برای شما هیچ گونه پناهگاه و نگهدارندهای در برابر عذاب الهی نیست؛و هر که را خداوند(بر اثر اعمالش)گمراه کند(و به حال خود واگذارد)،هیچ هدایت کنندهای برای او نیست.
«تناد»از«نداء»به معنای یکدیگر را صدا زدن است.
روز قیامت نالهها و فریادها بلند است؛
مؤمن فریاد میزند بیایید نامهی مرا بخوانید. «هٰاؤُمُ اقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ» (1)
کافر،فریادکنان،حسرت خود را با کلمات «یٰا لَیْتَنِی» (2)و «یٰا وَیْلَتیٰ» (3)اظهار میکند.
بهشتیان اهل دوزخ را ندا میکنند که چرا به دوزخ رفتید؟ «مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ» (4)
و دوزخیان از بهشتیان استمداد میکنند که از آن چه خداوند رزق شما کرده به ما نیز برسانید.به هر حال نداها از هر سو بلند است.
مراد از گمراه کردنِ مجرمان توسط خداوند،واگذاردن آنان به حال خود است،نه آنکه آنان را از راه درست منحرف کند و گمراه سازد.درست همانند فرزندی که مورد قهر پدر قرار گرفته و از راهنمایی او بیبهره میشود و این امر موجب بدبختی و هلاکت او میگردد.
1- در شیوهی تبلیغ،توقع نداشته باشیم که با اولین تذکّر به نتیجه برسیم،بلکه تکرار لازم است.( «یٰا قَوْمِ» تکرار شد.)
2- در شیوهی تبلیغ،عواطف را از یاد نبریم. «یٰا قَوْمِ»
3- در شیوهی تبلیغ،از اهرم انذار بیشتر استفاده کنیم.( «إِنِّی أَخٰافُ» تکرار شد)
4- در شیوهی تبلیغ،هم قهر خداوند در دنیا را یادآوری کنیم. قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ ...و هم قهر الهی در قیامت را. «مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ»
5-فرار در قیامت هیچ اثری ندارد. تُوَلُّونَ ... مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ
6- هدایت و ضلالت به دست خداست،گرچه مقدّمات آن به دست انسان است.
«مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ»
وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ«34»
همانا یوسف پیش از این با دلایل روشن نزد شما آمد،امّا شما همواره از آن چه برایتان آورده بود در شک بودید،تا آن گاه که یوسف از دنیا رفت، گفتید:«خداوند پس از او هرگز پیامبری نخواهد فرستاد».این گونه، خداوند هر افراطگر تردید کنندهای را گمراه میسازد.
مؤمن آل فرعون برای هدایت و بیداری مردم،ابتدا تاریخ پیشینیان آنان را مطرح کرد و فرمود:مبادا آن بلائی که به قوم نوح و عاد و ثمود رسید،به شما نیز برسد.سپس سابقه خود بنیاسرائیل را به رُخ آنان کشید که شما در بارهی یوسف چنین و چنان کردید.
به هر نوع تجاوز از حدّ،«اسراف»گفته میشود و مراد از «مُسْرِفٌ» در این آیه،کسی است که در مخالفت با حقّ پافشاری و اصرار میکند. (1)
1- رفتار نیاکان در گرایشها یا لجاجتهای نسل آنان مؤثّر است.مؤمن آلفرعون گفت:اگر امروز به موسی ایمان نمیآورید راه دوری نرفتهاید شما به یوسف هم ایمان نیاوردید. «جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ»
2- یوسف معجزات فراوان داشته است. «بِالْبَیِّنٰاتِ»
3- شک،اگر مقدّمهی تحقیق و حرکت شود ارزش دارد ولی اگر سبب رکود و سوء ظن شود یک آفت است. «فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ»
4- شک،یک حالت طبیعی است،ولی تشکیک بی مورد ناپسند است. «فَمٰا زِلْتُمْ فِی
1) 1) .تفسیر راهنما.
شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ»
5-مرگ برای همه است،حتّی پیامبران. «حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ»
6- عقیده به ختم نبوت بعد از یوسف سبب شد که برخی از بنیاسرائیل،بعثت حضرت موسی را نپذیرند. «قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً»
7- رضایت ما از جرم دیگران،ما را نیز شریک جرم میکند.(یوسف چهارصد سال قبل از موسی زندگی میکرده ولی چون نسلهای بعدی به کفر نیاکانشان راضی بودند خداوند آنان را مخاطب قرار داده است). (1)«قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ»
8-خاتمیّت پیامبر با خداست،نه خواست مردم. «قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً»
9- خداوند مردم را بدون حجّت و راهنما نمیگذارد.(انتقاد آیه از کسانی است که بدون دلیل میگویند: لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ ... رَسُولاً ).
10- سنّت خداوند آن است که کسانی را که در مخالفت با حقّ پافشاری میکنند به حال خود رهایشان کند. «کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ»
11- کسی که راه انبیا را نپذیرد و حرکت نکند،استعدادها و لیاقتها و الطافی را که حقّ دریافت داشته به هدر داده است. «مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ»
12- سقوط انسان مرحلهای است:در یک مرحله تشکیک میکند، «مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ» ولی در مرحلهی دیگر تکذیب. «مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ» (2)
13- فیض خداوند عام است،این افرادند که به خاطر روحیات و عملکرد بد، خود را محروم میکنند. «یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ»
اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ«35»
کسانی که دربارهی آیات خداوند به ستیز و مجادله میپردازند،بدون آن که هیچ دلیلی برایشان آمده باشد،(این کار)نزد خداوند و نزد کسانی که ایمان آوردهاند خشم بزرگی را به دنبال دارد.این گونه،خدا بر دل هر متکبّر جبّاری مُهر مینهد.
«سُلْطٰانٍ» به معنای حجّت و برهان و«مقت»به معنای خشم و غضب شدید است.
این آیه،تفسیری است برای آیاتی که میفرماید:خداوند بر دلها مُهر میزند چون در این جا میفرماید:مهر خداوند بر دلهای متکبّران جبّار است. یَطْبَعُ اللّٰهُ ...
1- جدال از سر جهل و بیفکری و بیدلیلی،سبب تردید و تشکیک و محروم شدن از هدایت الهی میگردد. «یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ»
2- جدال نیز شیوه و اخلاق مخصوص به خود دارد و جدال بی دلیل مردود است. یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ ...
3- انبیا دلایل روشن دارند، «جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ» ولی مخالفان دلیل ندارند. «بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ»
4- دلیل وبرهان موجب نوعی سلطه وحکومت بر دیگران میشود. «بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ»
5-ستیزه گران بی دلیل،از محبوبیّت نزد خدا و مردم،محروم هستند. «مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا»
6- قهر خداوند،قانونمند است. «کَذٰلِکَ»
7- تکبّر نابجا انسان را از دریافت الطاف الهی محروم میکند. «یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ»
8-در نظامی که حاکمش فرعونِ متکبّر و جبّار است،در ارشاد مردم باید کلماتی آورده شود که آنان مصداقش را پیدا کنند. «یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ»
9- دلیل انکار رسالتِ حضرت موسی(که در آیهی قبل آمده بود)به خاطر روحیهی تکبّر بود. «مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ»
10- مؤمنان باید در برابر ستیزه جویان و مجادله گران بی منطق موضعگیری کنند و از آنان برائت جویند و خشم خودشان را اعلام نمایند. یُجٰادِلُونَ ... بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً ... عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبٰابَ«36»
و فرعون گفت:«ای هامان! برای من بنای بلندی بساز،شاید به وسایلی دست یابم.
أَسْبٰابَ السَّمٰاوٰاتِ فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ«37»
وسایلی که سبب(صعود به)آسمانها باشد،تا از خدای موسی اطلاع یابم،همانا من او را دروغگو میپندارم.»و این گونه برای فرعون کار زشتش زیبا جلوه داده شد و از راه حقّ بازماند و توطئهی فرعون جز به نابودی و زیان نمیانجامد.
«صرح»به معنای بنای بلندی است که از دور نمایان باشد و«تصریح»نیز به سخنی گویند که روشن باشد. «تَبٰابٍ» استمرار در خسارت است،چنانکه «تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ» یعنی هلاکت ممتد و نابودی مطلق برای ابولهب باد.
موعظههای مؤمن آل فرعون مفید واقع شد.فرعونی که شعار «أَقْتُلْ مُوسیٰ» سر میداد و میگفت من موسی را میکشم و هیچ کس جز نظر من نباید نظری دهد، «مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا
أَریٰ» پس از تلاشهای مؤمن آل فرعون به جای کشتن موسی به فکر ساختن برج برای یافتن خدای موسی افتاد.
1- طاغوتها همین که در میدان منطق میبازند،به کارهای جنجالی دست میزنند. اِبْنِ لِی صَرْحاً ...(هدف از ساختن برج و رصدخانه،جنجال بود زیرا آخر آیه میفرماید: «کَیْدُ فِرْعَوْنَ»)
2- دنیاگرایان همه چیز را مادّی میپندارند.(فرعون،خدا را در آسمانها و راه خداشناسی را تنها از راه حسّ و دیدن میپنداشت) «فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ»
3- شیوهی طاغوتها،مردم فریبی و قدرت نمایی است. «ابْنِ لِی صَرْحاً»
4- تبلیغ و دعوت،بیاثر نیست.(فرعون در آغاز تصمیم به قتل موسی گرفت.
«ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ» امّا با سخنان مؤمن آل فرعون،از قطع به گمان رسید.
«لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً»
5-کافر همه را به کیش خود پندارد.(چون فرعون خودش ادعای دروغ داشت و میگفت:من خدای شما هستم. «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» موسی را نیز دروغگو میپنداشت). «لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً»
6- یکی از شیوههای شیطان،تزیین بدیها برای انسان است. «زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ»
7- هر کس بدی خود را زیبا دید در ارزیابی منحرف میشود،به فکر تغییر روش نمیافتد و از راه حقّ محروم میشود. زُیِّنَ ... وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ
8-نگران نباشید،توطئه طاغوتها عاقبت ندارد و جز به زیان آنها نمیانجامد.
«إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ»
وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ«38»
و کسی که(از قوم فرعون به موسی)ایمان آورده بود گفت:«ای قوم من! از من پیروی کنید،تا شما را به راه درست هدایت کنم.
یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ«39»
ای قوم من! همانا این زندگی دنیا کالایی(ناچیز)است و همانا آخرت،آن سرای پایدار است.
1- گاهی باید تقیه را شکست و عقیدهی خود را ابراز کرد.(مؤمن آل فرعون که تا مدّتی ایمان خود را پنهان میکرد،تقیه را شکست،در برابر فرعون موضع گرفت و به مردم گفت:از من پیروی کنید.) «وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ»
2- وظیفهی مؤمن،دعوت دیگران است. «وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ»
3- در دعوت مردم،گاهی باید یک تنه به پاخاست و منتظر دیگران نبود. «قٰالَ الَّذِی آمَنَ»
4- تبلیغ دین در فضای خفقان طاغوتی،به قدری ارزش دارد که خداوند آن را در قرآن بازگو میکند و یاد و خاطرهاش را گرامی میدارد. وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ ...
5-پیروی از سخن مؤمن،پیروی از خدا و رسول است. «اتَّبِعُونِ»
6- در شیوهی تبلیغ،دشمن را خلع سلاح و شعارهای زیبای او را شکار کنید.
(در آیهی 29 خواندیم که فرعون میگفت: «مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ» من جز به راه رشد،شما را هدایت نمیکنم.در این آیه میخوانیم که مؤمن آل فرعون نیز میگوید: «أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ» (آری،رسیدن به رشد و سعادت آرمان همه انسانهاست که مستکبران از این آرمان سوء استفاده میکنند و مؤمنان باید از این نیاز فطری،به شکل درست استفاده کنند. «اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ»
7- رشد،در تشخیص جایگاه دنیا از آخرت است. سَبِیلَ الرَّشٰادِ یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا ...
8-ایمان به ناپایداری دنیا و پایداری قیامت،زمینهی سعادت و رشد است.
سَبِیلَ الرَّشٰادِ ... اَلْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ
9- دنیا،جز وسیلهای برای کامیابی موقّت نیست. «مَتٰاعٌ» (این کلمه به چیزی گفته میشود که از آن بهره کم برده میشود.)
10- با مقایسه ارزش دنیا وآخرت،حقایق را بهتر درک میکنیم. مَتٰاعٌ ... دٰارُ الْقَرٰارِ
11- زرق و برق دنیا زودگذر است به جهان ابدی فکر کنیم. «مَتٰاعٌ - دٰارُ الْقَرٰارِ»
12- در شیوه تبلیغ،به خواستههای طبیعی و فطری مردم توجّه داشته باشیم.
(زندگی جاودانه خواسته طبیعی و فطری انسان است و مؤمن آل فرعون رسیدن به این خواسته را در گرو پیروی از راه حقّ معرّفی میکند.) یٰا قَوْمِ ...
اَلدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ
مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ«40»
هر کس کار بدی انجام دهد،جز به همان مقدار کیفر داده نمیشود و هر کس از مرد یا زن که مؤمن باشد و کار شایستهای انجام دهد،پس اینانند که داخل بهشت میشوند و در آن جا بی حساب روزی داده میشوند.
1- کیفر و پاداش،بر اساس عمل است(نه خیال و آرزو). «مَنْ عَمِلَ»
2- خداوند عادل است و کیفرش بیش از مقدار جُرم نیست. «مِثْلَهٰا»
3- انسان،مختار آفریده شده است. مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً ... مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً
4- کار خوب و بد بی پاداش نیست؛چه بزرگ باشد و چه کوچک. «سَیِّئَةً - صٰالِحاً»
5-مقایسه میان عمل خوب و بد و پاداش و کیفر،بهترین روش شناخت است.
عَمِلَ سَیِّئَةً ... عَمِلَ صٰالِحاً
6- کار خوب به جنسیّت انسان(زن یا مرد بودن)ربطی ندارد. «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ»
7- برای ایجاد انگیزه در کارهای شایسته،تشویق لازم است. مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ...
فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
8-زن و مرد در پیمودن راه تکامل و دریافت الطاف الهی یکسانند. «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ»
9- ایمان و عمل همراه یکدیگر کار سازند و هر یک از آنها به تنهایی نجاتبخش نیست. «عَمِلَ - وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
10- ایمان شرط قبولی عمل است. عَمِلَ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
11- ورود به بهشت،ایمان لازم دارد. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ»
12- پاداش خداوند بی حساب است.(رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد).
«بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (مراد از «بِغَیْرِ حِسٰابٍ» فراوانی پاداش است،نه بی حساب و کتاب بودن آن.)
وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ«41»
(مؤمن آل فرعون گفت:)ای قوم! مرا چه میشود که شما را به رهایی(از آتش)میخوانم و شما مرا به دوزخ فرا میخوانید؟!
تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ«42»
مرا دعوت میکنید تا به خدا کفر ورزم و چیزی را که به(حقّانیّت)آن علم ندارم شریک او گردانم(در حالی که)من شما را به سوی(خداوند)عزیز غفّار دعوت میکنم.
مؤمن آل فرعون،کمکم پردهی تقیّه را کنار زده و دعوت به سوی خداوند را هر لحظه شفّافتر مینماید.
از آیهی 29 تا این جا چند مرتبه تعبیر «یٰا قَوْمِ» آمده که نشان دهندهی سوز و اصرار مؤمن آل فرعون برای هدایت مردم حتّی در رژیم فرعونی است.
در این دو آیه دو بار جملهی «أَدْعُوکُمْ» و دو بار جملهی «تَدْعُونَنِی» آمده که همه با فعل مضارع است و این،نشانهی تداوم و استمرار دعوت از دو جبههی حقّ و باطل است.
1- اگر سوز و ایمان و استقامت باشد؛انسان یک تنه در برابر انبوه منحرفان قیام کرده،فریاد میزند. «أَدْعُوکُمْ»
2- تضاد و تزاحم میان حقّ و باطل همواره بوده است. «أَدْعُوکُمْ - تَدْعُونَنِی»
3- کثرت دعوت کنندگان به باطل،در دعوت یک تنهی شما اثر نگذارد.
( «تَدْعُونَنِی» جمع است و «أَدْعُوکُمْ» مفرد).
4- نظامهای فاسد،در فکر انحراف مؤمنان هستند. «تَدْعُونَنِی»
5-راه حقّ به نجات و راه باطل به دوزخ میانجامد. «إِلَی النَّجٰاةِ - إِلَی النّٰارِ»
6- در دعوت به حقّ،تنها سراغ مردم عادی نروید بلکه سراغ منادیان کفر و شرک نیز بروید. «أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی النّٰارِ تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ»
7- مشرک،منطق و برهان ندارد. «أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ»
8-برای جذب افراد منحرف از بهترین تعبیرات استفاده کنید.(این که فرمود:مرا چه شد، «مٰا لِی» و نفرمود:«ما لکم»شما را چه میشود و همچنین تعبیر به نجات،عزیز و غفّار،برای جذب منحرفان به راه رشد و سعادت است).
9- توبه و بازگشت از کفر و شرک،مورد پذیرش است. «أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ»
10- مغفرت خداوند به خاطر ناتوانی و عجز نیست بلکه در عین قدرت، بخشنده است. «الْعَزِیزِ الْغَفّٰارِ»
لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنٰا إِلَی اللّٰهِ وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ«43»
قطعاً آن چه مرا به آن دعوت میکنید،در دنیا و آخرت در خور دعوت نیست،در حالی که بازگشت ما به سوی خداست و مسرفان همدم آتشند.
«جَرَمَ» به معنای قطع کردن و چیدن میوه است و «لاٰ جَرَمَ» یعنی:قطع نشدنی و پیوسته، همواره چنین است و جز این نیست.
این آیه نیز ادامه سخنان هدایت گرانه مؤمن آل فرعون است.
جمله «لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ» را چند نوع میتوان معنا کرد:
الف)بتها و طاغوتها توان اجابت هیچ دعائی را ندارند.
ب)بتها و طاغوتها پیام دعوت برای هدایت یا نجات بشر ندارند.
ج)بتها و طاغوتها ارزش دعوت ما را ندارند.
1- در مسایل عقیدتی،ایمان و قاطعیّت لازم است. «لاٰ جَرَمَ»
2- در امر به معروف و نهی از منکر با دلیل سخن بگوییم.(بتها نمیتوانند مردم را به خود دعوت نمایند). «لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ»
3- اسراف تنها در مال نیست،بلکه هدر دادن استعدادها و نیروهای انسانی به خاطر پایبندی به بتهایی که جمادی بیش نیستند نیز اسراف است. «أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ»
فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ«44»
پس به زودی آن چه را برای شما میگویم متذکّر خواهید شد و من کارم را به خدا واگذار میکنم زیرا که او به(احوال)بندگان بیناست.
فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذٰابِ«45»
پس خداوند او را از بدیهای آن چه نیرنگ نمودند حفظ کرد و عذاب سختی آل فرعون را فراگرفت.
«تفویض»،واگذار کردن کارها به خداست و این حالت بالاتر از توکّل است.چون در وکالت، موکّل میتواند بر کار وکیل نظارت کند،ولی در تفویض همهی کارها را به خدا میسپاریم. (1)البتّه تفویض و سپردن کارها به خدا که شعار مؤمن آل فرعون بود،بعد از بکار بردن تمام تلاش خود در راه نجات موسی از قتل و بیدار کردن و هشدار دادن و تبلیغ کردن بود.این گونه تفویض است که انواع حمایتهای الهی را به دنبال دارد. «فَوَقٰاهُ اللّٰهُ»
از این دو آیه استفاده میشود که آل فرعون،این مؤمن را تهدید میکردند و برای او حیلهها میاندیشیدند،ولی خداوند او را از همهی توطئهها و خطرها حفظ کرد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:فرعونیان مؤمن آل فرعون را کشتند و مراد از «فَوَقٰاهُ اللّٰهُ» این است که خداوند دین او را حفظ کرد. (2)
1- مبلّغ باید امیدوار باشد و آینده را روشن ببیند. فَسَتَذْکُرُونَ ...
2- در تبلیغ،گاهی باید تهدید کرد. «فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ» (در آینده با قهر الهی از غفلت بیرون خواهید آمد).
3- مبلّغ باید به اهداف خود یقین داشته باشد. «فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ»
4- در برابر تهدیدها وتوطئهها «مَکَرُوا» باید به خدا پناه برد. «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ»
5-مبلغ باید تکیهگاه معنوی داشته باشد. «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ»
6- کارها را به کسی بسپاریم که به حال ما آگاهی کامل داشته باشد. «بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ»
7- توکّل بر خداوند و تفویض کارها به او،پاسخ سریع الهی را به دنبال دارد.
«فَوَقٰاهُ اللّٰهُ»
8-اگر خداوند اراده کند،یک نفر مؤمن را در میان یک رژیم فاسد و حیلهگر حفظ و یاری میکند. «فَوَقٰاهُ اللّٰهُ»
9- با لطف خداوند،هم جان و ایمان افراد مؤمن از توطئهها حفظ میشود و هم توطئهگران نابود میشوند. فَوَقٰاهُ اللّٰهُ ... وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ
10- همراهی و همدمی با ستمگران،انسان را در کیفر آنها شریک میکنند. «وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ»
11- عذابهای الهی درجات دارد. «سُوءُ الْعَذٰابِ»
اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذٰابِ«46»
آتش هر صبح و شام بر آن عرضه میشود و روزی که رستاخیز برپا شود،(گویند:)«آل فرعون را در سختترین عذاب وارد کنید».
مجرمان،پس از مرگ و ورود به عالم برزخ،هر صبح و شام به آتش که جایگاه آیندهی آنان است عرضه میشوند و دلهرهای سخت پیدا میکنند و این حالت همواره هست تا روز قیامت که رسماً داخل دوزخ میشوند. (1)
1) 1) .تفاسیر نورالثقلین و مجمع البیان.
1- میان مرگ تا قیامت،دورانی است که گنهکار جایگاه خود را در آتش میبیند.
اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا ...
2- مجرم هر صبح و شام در برزخ شکنجه میشود. اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا ...
3- عذابهای الهی متفاوت است.(در آیهی قبل «سُوءُ الْعَذٰابِ» بود و در این آیه «أَشَدَّ الْعَذٰابِ» ).
وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ النّٰارِ«47»
و(یاد کن)آن گاه که در آتش به محاجّه(و آوردن دلیل)میپردازند،پس زیردستان به کسانی که تکبّر ورزیدند،گویند:«همانا ما پیرو شما بودیم، آیا(امروز)شما میتوانید حتّی بخشی از آتش را از ما دور کنید؟»
واژهی«احتجاج»،هر کجا در قرآن آمده از طرف افراد منحرف بوده است. «وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ»
در آیات قبل سخن از قهر خداوند نسبت به آل فرعون بود،این آیات گفتگوی مستکبران و فرعونهای تاریخ را با اطرافیان و یاوران متملّق آنان در دوزخ بیان میکند.آری احساس حقارت و خود کم بینی افرادی را به جمع شدن دور طاغوتها وادار میکند ولی این امر از نظر عقل و منطق و وحی پذیرفته نیست.نظیر آنکه گاهی مشکلات زندگی افرادی را به خلافکاری وادار میکند در حالی که باید با صبر و زهد و تلاش مشکلات را حل کرد،نه با دست زدن به خلاف.
1- یاد گفتگوهای دوزخیان،عامل هشیاری و بیداری است. «إِذْ»
2- خصومت و محاجّهی دوزخیان با یکدیگر استمرار دارد. «یَتَحٰاجُّونَ»
3- آتش دوزخ با همهی سنگینی و دردناکی،نیروی درک و فهم انسان را محو نمیکند. «یَتَحٰاجُّونَ»
4- دوزخیان با یکدیگر احتجاجات و استمدادها دارند. «یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ»
5-مشکلات دنیوی مجوّز سرسپردگی به طاغوت نیست،بلکه این سرسپردگی انسان را به دوزخ خواهد کشاند. فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ ...
6- در دوزخ مجرمان یکدیگر را میشناسند،دنیا را به یاد میآورند و قدرت سخن گفتن دارند. «یَتَحٰاجُّونَ - فَیَقُولُ»
7- سرانجام تقلیدها و تبعیتهای نابجا دوزخ است. «إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً»
8-خطر آن جا است که انسان با تمام وجود پیرو باطل باشد.«تبع»(یعنی یک پارچه پیرو بودیم،بر خلاف«تابع»)
9- پیروی از باطل مشکل آفرین است؛توجّه کنیم به دنبال چه کسی حرکت میکنیم. «إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً»
10- مجرم در قیامت از بی کسی،به مجرم دیگر پناه میبرد. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا»
11- مجرم از ناچاری به تخفیف بخشی از عذاب قانع است. «نَصِیباً مِنَ النّٰارِ»
قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ«48»
کسانی که تکبّر میورزیدند(در پاسخ)گویند:«ما همگی در آتش هستیم، زیرا خداوند میان بندگانش(به عدالت)داوری کرده است».
وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ«49»
و کسانی که در دوزخند،به نگهبانان دوزخ گویند:«از پروردگارتان بخواهید که یک روز از عذاب ما بکاهد».
1- در قیامت پاسخ استمدادها برای کافران منفی است و هیچ کس بار دیگری را حمل نمیکند.(کسی که خودش در آتش است چگونه میتواند دیگری را نجات دهد). «إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا»
2- روزی مستکبران عاجزانه به ذلّت خود اقرار خواهند نمود. «إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا»
3- مال و مقام،مانع ورود به دوزخ نیست. «الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا»
4- داوری خداوند،چون و چرا ندارد. «قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ» (حاکمان مستکبرِ امروز،محکومان فردایند).
5-در آیهی 44 خواندیم: «إِنَّ اللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ» در این جا میخوانیم: «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ» یعنی داور کسی است که خودش همه چیز را دیده است.
6- در آیهی قبل فرمود:ضعفا از مستکبران استمداد میکنند،در این آیه میفرماید:همه با هم از نگهبان دوزخ استمداد میکنند. «قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ»
7- در قیامت،انسان فرشتگان را میبیند و با آنان گفتگو میکند.(نگهبانان دوزخ، فرشتگان هستند.) «وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ»
8-دوزخ مأمورانی دارد. «لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ»
9- کار کافر به جایی میرسد که به مأمور عذاب خود پناه میبرد. «قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ»
10- تخفیف در عذاب فقط به دست خداست. «ادْعُوا رَبَّکُمْ»
11- دوزخیان از نجات ابدی مأیوسند و به حدّاقل تخفیف،در کمیّت و کیفیّت عذاب قانعند. «یُخَفِّفْ - یَوْماً»
12- عذاب دوزخ،نه تعطیلبردار است و نه تخفیفبردار. «یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ»
قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ قٰالُوا فَادْعُوا وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ«50»
(نگهبانان دوزخ در پاسخ)گویند:«آیا چنین نبود که پیامبرانتان معجزاتی برای شما آوردند؟»میگویند:«چرا»گویند:«پس دعا کنید(و خدا را بخوانید)»ولی دعای کافران در تباهی است.
کسانی که هنگام دیدن قهر خداوند ایمان میآورند،سودی نمیبرند. «فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا» (1)
توبه در لحظهی مرگ نیز سودی ندارد.فرعون در لحظه غرق شدن توبه کرد ولی به او خطاب شد حالا توبه میکنی در حالی که قبلا معصیت کردی: «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ» (2)دعا و ناله در دوزخ نیز بی ثمر است. «وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ»
1- قهر و عذاب الهی،بعد از اتمام حجّت است. «أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ»
2- آمدن انبیا یک سنّت دائمی از طرف پروردگار است. «تَکُ تَأْتِیکُمْ»
3- مبلّغ باید به سراغ مردم برود. «تَأْتِیکُمْ»
4- همهی انبیا معجزه داشتند. «رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ»
5-قیامت روز اعتراف است. «قٰالُوا بَلیٰ»
6- دعای کافر در دوزخ به جایی نمیرسد. «وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ»
إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ«51»
همانا ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند،هم در زندگی دنیا و هم روزی که گواهان(برای گواهی دادن)به پا میخیزند یاری میکنیم.
یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ«52»
(همان)روزی که عذرخواهی ستمگران سودشان ندهد،لعن و نفرین برای آنان است و جایگاهشان سرای بد.
در آیات قبل خواندیم که:مؤمن آل فرعون ابتدا ایمان خود را کتمان میکرد و سپس در رژیم طاغوتی فرعون یک تنه مردم را ارشاد کرد و آل فرعون برای بازگرداندن او از عقیدهاش تلاشها کردند،امّا خداوند دین او را حفظ کرد.
این آیه که آخرین قسمت آن ماجراست میفرماید:فکر نکنید حمایت ما تنها مخصوص او بود بلکه سنّت ما حمایت از انبیا و همهی مؤمنان است،گرچه در سختی باشند.
در کتاب معاد،نام گواهان قیامت را از قرآن و روایات آوردهام.فهرست شاهدان چنین است:خداوند،انبیا،امامان،فرشتگان،زمین،زمان،اعضای بدن که همهی اینها بر گفتار و کردار ما گواهی میدهند.
در قیامت،مواقف و صحنههای مختلفی وجود دارد؛در یک صحنه به ستمگران اجازهی معذرت خواهی داده نمیشود، «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (1)و در این آیه میفرماید:اگر هم عذرخواهی کنند،معذرت خواهی سودی ندارد. «لاٰ یَنْفَعُ»
1) 1) .مرسلات،36.
در قرآن سخن از نصرت الهی دربارهی انبیا و مؤمنان بسیار است و ما گوشهای از آن را میآوریم تا مصداقی باشد بر این آیه که میفرماید: «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» و آیهی «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ»
*نصرت نوح علیه السلام: «فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ» (1)ما او و کسانی را که با او در کشتی بودند نجات دادیم.
*نصرت ابراهیم علیه السلام: «یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً» (2)ای آتش! بر ابراهیم سرد وسلامت باش.
*نصرت لوط علیه السلام: «إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ» (3)ما او و بستگانش(جز همسرش)را نجات دادیم.
*نصرت یوسف علیه السلام: «وَ کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهٰا حَیْثُ یَشٰاءُ» (4)و ما این گونه برای یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جای آن را که میخواهد برگزیند.
*نصرت شعیب علیه السلام: «نَجَّیْنٰا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» (5)ما شعیب و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
*نصرت صالح علیه السلام: «نَجَّیْنٰا صٰالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» (6)ما صالح و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
*نصرت هود علیه السلام: «نَجَّیْنٰا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» (7)ما هود و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
*نصرت یونس علیه السلام: «وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ» (8)ما یونس را از غم نجات دادیم.
*نصرت موسی علیه السلام: «وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ» (9)ما موسی و کسانی را که با او بودند نجات دادیم.
*نصرت عیسی علیه السلام: «إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ» (1)من تو را میگیرم و به سوی خود بالا میبرم.
*نصرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله: «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» (2)همانا ما برای تو پیروزی آشکاری گشودیم.
*نصرت مؤمنان: «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ» (3)همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالی که ذلیل بودید یاری کرد.
«ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» (4)خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنین نازل کرد.
«هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً» (5)اوست که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانشان زیاد شود.
در سورهی انبیا دربارهی دعای حضرت نوح و یونس و زکریّا و ایّوب میخوانیم:همین که خدا را ندا کردند،دعایشان مستجاب شد: «فَاسْتَجَبْنٰا» (6)و در سورهی شوریٰ آیه 26 میخوانیم: «وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» خداوند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالحند مستجاب میفرماید.
نصرت الهی در مورد پیامبران و مؤمنان به صورتهای مختلف جلوه میکند:
گاهی با ایجاد الفت و گرایش دلها «وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ» (1)، «یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (2)
گاهی با استجابت دعا، «فَاسْتَجٰابَ لَهُ رَبُّهُ» (3)، «رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (4)
گاهی با معجزه و استدلال، «أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ» (5)
گاهی با عطای حکومت، «آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً» (6)
گاهی با غلبه در جنگ،و «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» (7)
گاهی با سکینه و آرامش قلب، «فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا» (8)
گاهی با هلاکت دشمن یا انتقام از او، «فَأَغْرَقْنٰاهُمْ» (9)
گاهی با امدادهای غیبی و نزول فرشتگان، «أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ» (10)
گاهی با ایجاد رعب در دل دشمن، «وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ» (11)
گاهی با گسترش فکر و فرهنگ و پیروان، «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» (12)
گاهی با نجات از خطرها، «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ» (13)
و گاهی با خنثی کردن حیلهها و خدعهها، «وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ» (14)
1- نصرت انبیا و مؤمنان از سنّتهای الهی است.(پیروزی حقّ بر باطل از وعدههای الهی است). «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا»
2- در نصرت الهی شک نکنیم. «إِنّٰا لَنَنْصُرُ» ( «إِنّٰا» و حرف لام نشانه تأکید است)
3- با وعدههای قطعی الهی،به مؤمنان انگیزه و امید و تسلّی دهیم. إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا ...
4- نصرت الهی در همهی جوانب است،در خنثی شدن توطئههای دشمنان،در زیاد شدن طرفداران و... «لَنَنْصُرُ» مطلق آمده است.
5-بشارت و هشدار در کنار هم سازنده است. لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا ... لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ
6- ایمان،به انسان ارزش داده و او را در کنار انبیا قرار میدهد و مشمول نصرت الهی میکند. «رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا»
7- سختیها و شکنجههای دنیا بیش از چند ساعت و چند روز نیست.در همین دنیا نیز طرفداران حقّ پیروزند. (1)«لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا»
8-انسان همواره محتاج نصرت الهی است و هرگز از لطف او بی نیاز نیست. «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ»
9- نصرت الهی دائمی است. «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ»
10- گرچه گواه بودن خداوند به تنهایی کافی است،ولی هر چه تعداد گواهان بیشتر باشد مؤمنان سرفرازتر و متخلفان شرمندهتر میشوند. «یَقُومُ الْأَشْهٰادُ»
11- در قیامت،گواهان بسیارند. «الْأَشْهٰادُ»
12- کسانی که ایمان ندارند،ستمگرند.( «الظّٰالِمِینَ» در برابر «الَّذِینَ آمَنُوا» است)
13- در قیامت هم عذاب روحی است «لَهُمُ اللَّعْنَةُ» و هم جسمی. «سُوءُ الدّٰارِ»
1) 1) .اکنون که تفسیر این آیه را مینویسم،دههی فجر انقلاب اسلامی و روز 14 بهمن 1378 است.شایسته است از یک نمونه از نصرت الهی نسبت به قیام فقیهی مجاهد و مخلص به نام امام خمینی قدس سره یاد کنم.او در سال 1342 در رژیم طاغوتی پهلوی قیام کرد.مدّت پانزده سال به ترکیه و عراق تبعید شد و یارانش گرفتار حبس و شکنجه و تبعید شدند.برخی به شهادت رسیدند ولی بالاخره خداوند او را یاری نمود.شاه ایران گریهکنان فرار کرد و نظام شاهنشاهیِ دو هزار وپانصد ساله سقوط کرد و امام خمینی به اهداف خود رسید.به گفتهی سیّد قطب در تفسیر فی ظلال،رژیم بنی امیّه بدن حسین علیه السلام را قطعه قطعه کرد ولی امام به اهدافش رسید.امروز میلیونها نفر افتخار دارند که از نسل حسین علیه السلام هستند و یک نفر افتخار نمیکند که از نسل یزید است.پیامها و سخنان امام حسین علیه السلام در همه جا منتشر است.هر سال،هزاران زائر مشتاق به زیارت مرقد مطهرش میروند.راه حسین علیه السلام و جلسات آن حضرت همه جا را فرا گرفته است تا آن جا که در هندوستان رهبر هندوها که مسلمان هم نبود در روز عاشورا،پابرهنه در مراسم عزاداری شیعیان وارد شد و گفت:حسین به ما آموخت که اگر قطعه قطعه میشوید زیر بار ظلم نروید.من فیلم این صحنه را در عاشورایی که در هند بودم دیدم.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ«53»
و همانا ما به موسی هدایت دادیم و به بنی اسرائیل کتاب آسمانی(تورات) را به میراث دادیم.
هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ«54»
(که)مایهی هدایت و تذکّر برای خردمندان است.
در آیات قبل سخن از نصرت انبیا و مؤمنان بود،در اینجا گویا نمونهی «رُسُلَنٰا» را موسی و نمونهی «الَّذِینَ آمَنُوا» را بنی اسرائیل بیان کرده است.
«الباب»جمع«لب»به معنای عقل و خرد خالص است.
1- هدایت،هدیهای از سوی خداوند است.«ایتاء»به معنای«عطا»است. «آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ»
2- هادی باید قبلاً هدایت یافته باشد. «آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ»
3- همه مردم حتّی انبیا به هدایت الهی نیاز دارند. «آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ»
4- هدایت،اگر بخواهد ماندگار شود باید مکتوب شود و رمز جاودانگی ادیان الهی،کتب آسمانی است. «آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ»
5-هدایت اگر همراه با تذکّر نباشد،به فراموشی سپرده میشود. «هُدیً وَ ذِکْریٰ»
6- درک معارف آسمانی،به خرد و تقوا نیاز دارد. «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (1)، «هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
7- عقل،انسان را از وحی بی نیاز نمیکند،بلکه هر دو مکمّل یکدیگرند. «هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
1) 1) .بقره،2.
8-عناصر سعادت چند چیز است:الف)لطف و هدایت الهی. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی» ب)رهبری معصوم. «مُوسَی» ج)قانون آسمانی. «الْکِتٰابَ» د)تذکّر و دوری از غفلت. «ذِکْریٰ» ه)عقل و خرد ناب و خالص. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
9- بیداری و پندآموزی نشانه عقل سلیم و خرد ناب است. «ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
10- معارف کتب آسمانی مطابق عقل و خرد است. «ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ«55»
پس صبر و شکیبایی پیشه کن که وعدههای خداوند حقّ است و برای گناهت استغفار کن و شامگاهان و بامدادان،سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح کن.
دلایل عقلی و نقلی گواه بر آن است که انبیا معصومند،زیرا اگر معصوم نبودند پیروی و اطاعت مطلق و بی چون و چرا از آنان واجب نبود و اطاعت از آنان مشروط میشد،همان گونه که اطاعت از والدین مشروط به آن است که فرزند را به شرک و انحراف دعوت نکنند.
این از یک سو؛از سوی دیگر دلیل نیاز ما به پیامبر و امام آن است که ما را از انحراف باز دارد و اگر او نیز اهل خلاف باشد،حجّت خدا بر ما کامل نیست در حالی که قرآن میفرماید:
و «فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ» (1)
به هر حال رسولی که خداوند میفرماید:«اطاعت او اطاعت من و تبعیّت از او تبعیّت از من و اذیّت او اذیّت من است»باید معصوم باشد.بنابراین در مواردی مثل این آیه که سخن از گناه پیامبر به میان آمده است،باید بگوییم:مراد از گناه،ترک اولی است،یعنی کار برتر را رها کرده نه کار واجب را.
1) 1) .انعام،149.
به چند مثال توجّه کنید:اگر در مجلسی که افراد محترمی نشستهاند کسی بخواهد به دلیل درد پائی که دارد پای خود را دراز کند از همه حضار عذرخواهی میکند.اگر گوینده تلویزیون سرفهای کند از بینندگان معذرت خواهی میکند.اگر صاحب خانه غذای درجه یک تهیه نکند از مهمان عذرخواهی میکند،در حالی که همه میدانیم پا دراز کردن مریض و سرفه کردن گوینده و تهیه غذای متوسط گناه ندارد ولی چون انسان خود را در محضر بینندگان و بزرگان میداند یا غذای خود را در شأن مهمان نمیداند یا احساس میکند باید تلاش بیشتری میکرد عذرخواهی میکند.پس هر عذرخواهی نشانه خلافکاری نیست،بلکه گاهی از باب ادب و توجّه به حضور در محضر بزرگان است.
اگر شما با یک چراغ کم نور وارد سالن بزرگی شوید،تنها اجسام بزرگ را خواهید دید ولی اگر با یک نورافکن قوی وارد شوید یک هستهی خرما یا کوچکتر از آن را هم خواهید دید.
اگر نور ایمان در انسان کم باشد،انسان تنها گناهان بزرگ را میبیند ولی اگر نور ایمان در وجودش بیشتر باشد لغزشهای کوچک را نیز خواهد دید و از آنها دوری خواهد کرد.
پیامبران الهی به دلیل داشتن ایمان کامل و تقوای بالا از گناهان کوچک نیز دوری میکردند.به همین جهت میگوییم آنان معصوم بودند.
گاهی خطاب آیات قرآن به شخص پیامبر است ولی مراد دیگرانند.در آیه 23 سورهی اسراء خداوند به پیامبرش خطاب میکند: «إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ» اگر یکی از والدین یا هر دو به پیری رسیدند به آنان اف نگو.در حالی که همه میدانیم پیامبر عزیز اسلام والدین خود را در کودکی از دست داده بود و جایی برای خطاب «عِنْدَکَ الْکِبَرَ» باقی نمیماند،بنابراین خطابِ «عِنْدَکَ» به امّت اوست.در آیهی مورد بحث نیز که میفرماید: «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ» گرچه پیامبر صلی الله علیه و آله مورد خطاب قرار گرفته است ولی مخاطب اصلی گنهکارانِ امّت پیامبر هستند که باید برای گناهان خود استغفار کنند و اگر هم مخاطب،شخص پیامبر باشد،منظور این است که برای گناهان امّت آمرزش بخواه.
در قرآن کریم،آیاتی از استغفار پیامبران سخن میگوید،در این جا برخی از آنها را ذکر میکنیم:
*استغفار حضرت آدم: «رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا» (1)پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی از زیانکاران خواهیم بود.
*استغفار حضرت موسی: «رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی» (2)پروردگارا! به خود ظلم کردم، پس مرا ببخش.
*استغفار حضرت سلیمان: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً» (3)پروردگارا! مرا بیامرز و حکومت بی نظیری به من مرحمت کن.
*استغفار حضرت نوح: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ» (4)پروردگارا! من و والدین مرا بیامرز.
*استغفار حضرت داود: «وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ» (5)داود متوجّه شد که ما او را آزمایش کردیم پس از پروردگارش عذرخواهی کرد.
*استغفار حضرت یونس: «سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ» (6)یونس(در شکم ماهی)گفت:
خداوندا تو منزّهی من از ستمکارانم.
*استغفار حضرت محمّد صلی الله علیه و آله «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ» (7)برای گناهت استغفار کن.
1- با توجّه به وعدهی خداوند در مورد نصرت پیامبران، إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا ...این آیه میفرماید:مقاومت کن. «فَاصْبِرْ»
2- انگیزه صبر،رسیدن به وعدههای الهی است. «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
3- پیامبر نیز مأمور به استغفار است. «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ»
4- تنزیه خداوند اگر همراه با ستایش او باشد،ارزش بیشتری دارد. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»
5-در دعا و عبادت،عنصر زمان نقش دارد. سَبِّحْ ... بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ
(چنانکه در آیات دیگر میفرماید: «وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (1)، «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ» (2))
6- تسبیح و حمد،زمانی وسیلهی رشد و تربیت و سبب تقویت توحید است که هر صبح و شام و دائمی باشد نه لحظهای. «بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ»
إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ«56»
همانا کسانی که در آیات خداوند بدون حجّتی که برایشان آمده باشد به مجادله برمیخیزند،در سینههایشان جز خود بزرگ بینی نیست که به آن نخواهند رسید،(و از مجادله خود نتیجه نخواهند گرفت)پس به خداوند پناه ببر که بی شک او شنوای بیناست.
اسلام به نیّت و روحیه و انگیزه و آن چه در دل میگذرد بهای اصلی را میدهد و به همین دلیل بهترین کار اگر همراه با اخلاص نباشد،بیارزش و باطل است.در سورهی عبس با ده آیهی پی در پی از کسی که برای یک نفر نابینا چهرهی خود را عبوس کرد انتقاد میکند.(در حالی که برای نابینا اخم یا لبخند تفاوتی ندارد چون هیچ یک را نمیبیند)ولی قرآن به دلیل آن که ریشهی عبوس کردن تحقیر است،به شدّت از آن انتقاد میکند.
آری،اسلام بیش از توجّه به ظاهر،به باطن و قلب توجّه دارد.در این آیه نیز سخن از
بزرگبینی و تکبّری است که در قلب متکبّران است.
1- از کوزه همان برون تراود که در اوست.سرچشمهی جدالهای بی منطق، تکبّر درونی است. یُجٰادِلُونَ ... .فِی صُدُورِهِمْ ... کِبْرٌ
2- انگیزهی مجادله با حقّ،خود بزرگ بینی است نه منطق. «بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ»
3- انسان اگر از خود مراقبت نکند،تکبّر تمام وجودش را میگیرد به نحوی که در دل او جز تکبّر هیچ چیز دیگر نیست. «إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ»
4- کسی که بر اساس تکبّر،لجاجت میکند و منطق ندارد به هدف خود که ریاست و سروری است نمیرسد. «مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ» افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
5-معاشرت با متکبّر،دارویی جز پناه بردن به خدا ندارد. «فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ»
6- به کسی پناه ببریم که میشنود و میبیند(و قهراً توان یاری و خنثی کردن توطئهها را دارد). «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»
لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ«57»
قطعاً آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش مردم بزرگتر است ولی بیشتر مردم نمیدانند.
1- اگر به عظمت هستی بنگریم هرگز خود را بزرگ نمیبینیم. إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ ... لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ ...
2- افراد متکبّر را باید شکست. «لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ» برای چه تکبّر میکنی؟!
3- نگاهی که در آن عبرت نباشد جهل است. لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ ... لاٰ یَعْلَمُونَ
4- ریشهی تکبّر،جهل و غفلت است. «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ الْمُسِیءُ قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ«58»
نابینا و بینا یکسان نیستند و کسانی هم که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،با(مردم)بدکار برابر نیستند؛چه کم متذکّر میشوید.
1- تکبّر،بزرگترین مانع حقّ بینی و حقّ پذیری است.(متکبّر مانند کور است).
«مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ»
2- ایمان و بینش،بر عمل مقدّم است. آمَنُوا وَ عَمِلُوا ...
3- آن چه محور است،علم و تذکّر است نه آمار و ارقام. أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ ...
قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ
4- انسان بیاعتنا به حقایق کور است. اَلْأَعْمیٰ ... قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ
5-تودهی مردم نمیدانند و گروه بینا و پندپذیر،اندک هستند. أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ ... قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ
6- در آیهی قبل خواندیم که:«اکثر مردم نمیدانند»در این آیه فرمود:«افراد کمی متذکّر میشوند و پند میپذیرند»پس دانستن مهم نیست،هوشیار بودن مهم است. «قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ»
إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ«59»
همانا قیامت آمدنی است؛شکی در آن نیست،ولی اکثر مردم ایمان نمیآورند.
چون قیامت،ناگهانی و به سرعت برپا میشود،نام آن «السّٰاعَةَ» گذاشته شده و هر کجا با الف و لام بیاید،به معنای قیامت است ولی بدون الف و لام به معنای زمان است،خواه زمان کم،مانند «لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ» (1)یعنی برای لحظهای،مرگ آنان عقب یا جلو نمیافتد و خواه مطلق زمان،نظیر «فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ» (2)
گرچه در مورد قیامت،برخی انسانها استبعاد و تشکیک کردهاند،ولی با توجّه به حکمت و عدالت و قدرت و علم الهی،سزاوار نیست در مورد آن شک کرد. «لاٰ رَیْبَ فِیهٰا»
1- در برابر اصرار بعضی که میپرسند:«زمان قیامت چه وقت است؟»قرآن هرگز زمان آن را مطرح نمیکند،آن چه هست اصل وقوع قیامت است. «إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ»
2- یاد قیامت،بهترین وسیلهی تذکّر و غفلت زدایی است. «قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ - إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ»
3- در برابر تشکیک کافران در مورد قیامت،شما با قاطعیّت پیام حقّ را بگویید.
«لاٰ رَیْبَ فِیهٰا»
4- شک مردم در وقوع قیامت،ناشی از جهل آنان به علم و قدرت خداست. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ«60»
و پروردگارتان گفت:«مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم.همانا کسانی که از عبادت من سر باز زده و تکبّر میورزند به زودی با سرافکندگی به جهنّم وارد میشوند».
سؤال: با این که خداوند وعدهی استجابت داده است، «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» چرا برخی دعاهای ما مستجاب نمیشود؟
پاسخ: الف)بعضی اعمال نظیر گناه و ظلم و خوردن لقمهی حرام و عفو نکردنِ کسانی که از ما عذرخواهی میکنند،مانع استجابت دعا میشود.
ب)گاهی مستجاب شدن دعای ما نظام آفرینش را به هم میریزد،نظیر دانش آموزی که در امتحان جغرافیا در پاسخ این سؤال که آیا سطح دریاها بالاتر است یا کوهها؟ چون به اشتباه نوشته بود«سطح دریاها بالاتر است!»از خداوند خواسته بود که این دو را جا به جا کند تا او نمرهی قبولی بگیرد!
به هر حال خداوند همان گونه که قادر است،حکیم نیز هست.
ج)گاهی آن دعا مستجاب نمیشود،ولی مشابه آن مستجاب میشود.
د)گاهی اثر دعا در آیندهی خود انسان یا خانواده و نسل او یا در قیامت نتیجه میدهد و فوری مستجاب نمیشود.
هر دعایی که مستجاب نشود در حقیقت دعا نیست،چون دعا به معنای طلب خیر است و بسیاری از خواستههای ما شرّ است نه خیر.
1.دعا همراه ایمان و عمل صالح باشد. «یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» (1)
2.با اخلاص باشد. «فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» (2)
3.با تضرّع و مخفیانه باشد. «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» (3)
4.با بیم و امید باشد. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» (4)
5.در ساعاتی خاص باشد. «یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ» (5)
1- گفتگو با خداوند،کلید رشد و تربیت انسان است. «قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی»
2- میان دعای انسان و ربوبیّت خداوند،رابطهای تنگاتنگ است.(اکثر دعاهای قرآن همراه «رَبَّنٰا» آمده است). «رَبُّکُمُ ادْعُونِی»
3- خداوند،از ما خواسته که به درگاه او دعا کنیم. «قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی»
4- در دعا فقط خدا را بخوانیم،نه خدا و دیگران را در کنار هم. «ادْعُونِی»
5-خداوند نیازهای ما را میداند،ولی دستور دعا نشانهی آن است که درخواست ما آثاری دارد. «ادْعُونِی»
6- بین دعا و استجابت هیچ فاصلهای نیست. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ» (حتّی حرف«فاء» یا«ثم»نیامده است.اگر میفرمود:«فاستجب»یعنی بعد از مدّت کمی مستجاب میکنم و اگر میفرمود:«ثم استجب»یعنی بعد از مدّت طولانی.)
7- در دعا و اجابت واسطهای در کار نیست. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ»
8-استجابت دعا وعده الهی است. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»
9- اگر دعایی مستجاب نشد لابد به سود ما نبوده است،چون فرمود: «أَسْتَجِبْ لَکُمْ» آنچه را به نفع شما باشد مستجاب میکنم.
10- دعا نکردن،نشانهی تکبّر است. «یَسْتَکْبِرُونَ»
11- دعا،درمان تکبّر است. «یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی»
12- دعا،خود عبادت است. «یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی»
13- دعا عبادتی مخصوص و الهی است. «عِبٰادَتِی»
14- مجازات خداوند عادلانه و متناسب با نوع رفتار و کردار آدمی است.استکبار امروز،سرافکندگی فردا را به دنبال دارد. «یَسْتَکْبِرُونَ - دٰاخِرِینَ»
اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ«61»
خداوند کسی است که شب را برای شما قرار داد تا در آن آرام گیرید و روز را روشنی بخش ساخت؛همانا خداوند نسبت به مردم لطفِ بسیار دارد ولی بیشتر مردم شکرگزاری نمیکنند.
در آیهی قبل،به دعا و عبادت دعوت شدیم،در این آیه،خداوند گوشهای از نعمتهای خود را بیان میکند تا روح معرفت و عشق و پرستش و دعا را در ما زنده کند.
در قرآن چند چیز وسیلهی آرامش معرّفی شده است که نمونههایی از آن را میآوریم:
الف)یاد خدا. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (1)آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
ب)دعای پیامبر صلی الله علیه و آله. «إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ» (2)درود ودعای تو برای مردم آرامبخش است.
ج)امدادهای غیبی. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» (3)او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد.
د)همسر. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا» (4)خداوند برای شما همسر قرار داد تا به نزد او آرامش یابید.
ه)خانه. «اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً» (1)کسی که برای شما از خانههایتان محل آرامش قرار داد.
و)شب،که زمانی مناسب برای آرمیدن و آسایش است. «جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ»
1- عبادت و دعا به درگاه کسی رواست که آفریننده شب و روز و تأمین کننده نیازهای ماست. اُدْعُونِی ... اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ...
2- شب برای آرامش و روز برای نشاط و تلاش است. «اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً»
3- استراحت مقدّمهی کار است.( «لِتَسْکُنُوا» قبل از و «النَّهٰارِ مُبْصِرَةً» آمده است).
4- شب و روز در کنار هم نعمت است. «اللَّیْلَ - اَلنَّهٰارَ»
5- فضل خداوند در دنیا شامل مؤمن و کافر میشود. «لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ»
6- کسی از خداوند طلبی ندارد،آن چه میدهد لطف اوست. «لَذُو فَضْلٍ»
7- نشانهی فضل او آن است که با این که میداند اکثر مردم ناسپاسند،باز هم لطف خود را دریغ نمیکند. «لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ»
8-اکثریّت،نشانهی حقّانیّت نیست. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ»
9- خداوند منتظر شکر و سپاس ما نیست.ما وظیفه داریم او را سپاس گوییم.
«لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ»
10- شب و روز دو نعمتی است که سزاوار شکر هستند. جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... وَ النَّهٰارَ ...
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ
1) 1) .نحل،80.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ«62»
این است خداوندی که پروردگار شما و آفریدگار هر چیز است،معبودی جز او نیست،پس چگونه(از راه حقّ)بازگردانده میشوید؟
کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ«63»
این گونه،کسانی که به آیات خداوند کفر ورزیدند به بیراهه کشیده میشوند.
«افک»به معنای انحراف از راه حقّ است.به دروغ نیز«افک»گویند،چون بر خلاف حقّ است.«جحد»انکار چیزی است که آن را در دل باور داریم و یا اثبات چیزی است که آن را در دل باور نداریم. (1)
1- اول حقّ را نشان دهید،بعد انتقاد کنید. ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ ... فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ
2- کسی که به سرچشمهی هستی دل نسپارد،منحرف میشود. «رَبُّکُمْ - تُؤْفَکُونَ»
3- کسی سزاوار پرستش است که بر مردم ربوبیّت دارد و آفریدگار همه چیز است. رَبُّکُمْ خٰالِقُ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
4- صنعتگران و تولیدکنندگان،با ابزار و امکانات خداوند خلاقیّت خود را بروز میدهند.پس خالق حقیقی همه چیز اوست. «خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ»
5-جز راه خدا و اعتقاد به ربوبیّت او و یکتایی او،هر راهی برویم به بی راهه رفتهایم. «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ»
6- منحرفان گمراه و مغرور را تحقیر کنید تا فکر نکنند افراد برتری هستند.
کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ ...
7- انکار حقّ،مقدّمهی انحراف است. تُؤْفَکُونَ ... کٰانُوا ... یَجْحَدُونَ
1) 1) .مفردات راغب.
اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ«64»
خداوند کسی است که زمین را محل استقرار شما و آسمان را سر پناه قرار داد و شما را نقش بندی کرد،پس صورتهای شما را نیکو نمود و از پاکیزهها به شما روزی داد،این است خدایی که پروردگار شماست،پس پر برکت و بلند مرتبه است خدایی که پروردگار جهانیان است.
چند آیه قبل سخن از نعمتهای زمانی نظیر شب و روز بود،این آیه نعمتهای مکانی نظیر زمین و آسمان را مطرح میکند.
برای خداشناسی،هم توجّه به آیات آفاقی و طبیعی لازم است. اَلْأَرْضَ ... وَ السَّمٰاءَ و هم آیات انفسی. صَوَّرَکُمْ ... رَزَقَکُمْ ...
در مورد خلقت انسان و اعطای روح به او،خداوند به خود تبریک گفته و فرمود: «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» در این آیه نیز که موضوع آفرینش نیکوی انسان مطرح شد،خداوند به خود تبریک گفته و میفرماید: «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
1- زمین در آغاز مضطرب و متزلزل بوده است،خداوند آن را برای سکونت بشر آرام ساخته است. «جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً»
2- آفرینش،هدفدار است. «لَکُمُ الْأَرْضَ»
3- زمین با همهی حرکاتی که دارد آرام است. «قَرٰاراً»
4- در میان موجودات،خداوند بهترین صورت را به انسان عطا کرده است.
«صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ»
5-زیبایی چهره،یکی از نعمتهای الهی است. «فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ»
6- آنچه خداوند رزق ما قرار داده است،طیّبات و چیزهای دلپسند و پاکیزه است و اگر انسان از غیر طیّبات استفاده کند،سوء انتخاب ولجاجت خود اوست.
«رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ»
7- اندام زیبا و رزق طیّب جلوهی ربوبیّت الهی است. فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ ...
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ
8-آرامش زمین و بنای آسمان و آفرینش شما و روزی دادن با طیبات،همه و همه برای رشد دادن شما است. «ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ»
9- وجود خداوند،مایهی برکت و رحمت است. «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ»
10- تمام هستی تحت تربیت خداوند،به سوی کمال در حرکتند. «رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«65»
اوست زندهای که جز او معبودی نیست،پس او را در حالی که دین را برای او خالص نمودهاید بخوانید.سپاس برای خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
1- حیاتِ واقعی از آنِ خداست. «هُوَ الْحَیُّ» (حیات دیگران،محدود و فانی و وابسته است).
2- اول شناخت و معرفت سپس دعا و پرستش. فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ ... رَزَقَکُمْ ... هُوَ الْحَیُّ ...
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ
3- معبود باید زنده باشد. «هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ»
4- اگر جز او معبودی نیست،پس تنها او را پرستش کنیم. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ»
5-از آداب دعا ستایش پروردگار است. فَادْعُوهُ ... اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ...
6- میان دعا و ربوبیّت،رابطهی تنگاتنگ است. فَادْعُوهُ ... رَبِّ الْعٰالَمِینَ
7- ربوبیّت خداوند سبب ستایش اوست.( «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
8-هستی رو به کمال است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ«66»
بگو:«من نهی شدهام از این که آنان را که شما جز خداوند میخوانید پرستش کنم،(آن هم)زمانی که از طرف پروردگارم دلایل روشنی برایم آمده است و فرمان یافتهام که تسلیم پروردگار جهانیان باشم».
این آیه و دو آیهی قبل آن با کلمهی مبارکه «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ختم شده است.آیه 64 بعد از اثبات ذات خداوند،فرمود: «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» آیه 65 بعد از توحید و اخلاص فرمود: «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» و این آیه بعد از نفی هر گونه شرک، «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» را مطرح کرده است.آری، سیر طبیعی و منطقی خداشناسی آن است که اول او را بشناسیم سپس به یکتائی او ایمان آوریم و آنگاه هر چه مانع یکتائی و توحید است از خود دور کنیم.
1- دشمنان خود را مأیوس کنید. «قُلْ إِنِّی نُهِیتُ»
2- وحی،بدون کم و کاست برای مردم بیان میشد. «قُلْ إِنِّی نُهِیتُ»
3- دلیل و بیّنه محور است نه توقع مردم و محیط.(با وجود دلائل روشن جایی برای تسلیم شدن در برابر شرک باقی نمیماند). «جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ»
4- امر و نهی الهی بر اساس منطق و استدلال است. نُهِیتُ ... لَمّٰا جٰاءَنِی الْبَیِّنٰاتُ
5-موضعگیریهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس وحی است. «نُهِیتُ - أُمِرْتُ»
6- تولیٰ و تبریٰ باید در کنار هم باشد.(تا انواع شرک را از خود دور نکنیم،
یکتاپرست واقعی نمیشویم). نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ ... وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ
7- تسلیم شدن در برابر کسی سزاوار است که پروردگار جهانیان است. «أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ»
8-عبادت واقعی،تسلیم خدا بودن است.( «أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» به جای«اعبد لرب العالمین»آمده است).
9- تسلیم خدا بودن،سبب رشد انسان است. «أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ»
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ«67»
او کسی است که شما را از خاک آفرید،سپس از نطفهای،سپس از علقهای (خون بسته شده)،سپس شما را به صورت نوزادی(از رحمها)بیرون میآورد،سپس(رشدتان میدهد)تا به کمال قوّت خود برسید(و)آنگاه تا پیر شوید،و بعضی از شما پیش از رسیدن به پیری میمیرد(ولی بعضی از شما زنده میمانید)تا به سرآمدی که معیّن است،برسید و باشد که تعقّل کنید.
خداوند در این آیه،آفرینش،زندگی و مرگ انسان را در هفت مرحله بیان کرده است.
آفرینش انسان از خاک،به دو صورت معنا شده است:
الف)انسانِ اولی از خاک آفریده شده است.
ب)انسانهای موجود از نطفه و نطفه از غذا و غذا از مواد غذایی خاک ریشه میگیرند.
در آیات قبل به دعا و معرفت و اخلاص و شکر و تسلیم اشاره شده است.این آیه به منزلهی زمینه سازی برای رسیدن به آن مراحل است.
1- آغاز خلقت بشر از خاک است نه حیوانات تکامل یافته. «خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ»
2- قدرت الهی از خاک بی جان،انسان جاندار میسازد. «خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ»
3- قدرت الهی،از خاک،انسان متفکر میسازد. «مِنْ تُرٰابٍ - تَعْقِلُونَ»
4- مراحل خلقت به صورت تدریجی صورت میگیرد. ثُمَّ ... ثُمَّ ... ثُمَّ
5-آفرینش انسان از خاک و نطفه به دست خداست،امّا این ما هستیم که باید با تلاش،خود را به جایی برسانیم. «ثُمَّ لِتَبْلُغُوا»
6- زندگی انسان مراحل تکامل را طی میکند. «تُرٰابٍ - طِفْلاً - شُیُوخاً - یُتَوَفّٰی»
7- گرفتن جان به دست خداست. «یُتَوَفّٰی»
8-مرگ نابودی نیست؛گرفتن روح از جسم است. «یُتَوَفّٰی»
9- تکامل انسان،محدودیّت ندارد.(با توجّه به این که مقدار رشد در آیه معیّن نشده،هرکس میتواند به مراحلی از قدرت وشدّت برسد.) «لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ»
10- میزان عمر هر کس از قبل تعیین شده است. «أَجَلاً مُسَمًّی»
11- بهترین بستر تعقّل،آفرینش خود انسان است. مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ... لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ«68»
او کسی است که زنده میکند و میمیراند،و چون به وجود چیزی حکم کند،فقط به آن میگوید:«باش»پس بی درنگ موجود میشود.
در قرآن،هشت مرتبه جملهی «کُنْ فَیَکُونُ» آمده که رمز قدرت مطلقه الهی است.
مراد از قول الهی در این آیه،ارادهی تکوینی خداوند بر وجود امری است،نه آنکه نیاز به سخن گفتن باشد. «فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»
1- میراندن و زنده کردن تنها به دست اوست. «هُوَ الَّذِی»
2- قدرت او نسبت به زنده کردن و میراندن یکسان است. «یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
3- قدرت خدا مطلق است و هیچ امری از تحت قدرت خداوند خارج نیست.
(کلمه «أَمْراً» به معنای هر امری است).
4- ارادهی خداوند حتمی و قطعی است و شکست ندارد. «کُنْ فَیَکُونُ»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ«69»
آیا کسانی را که در آیات خداوند مجادله و ستیز میکنند ندیدی که چگونه (از حقّ)منصرف میشوند؟
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ«70»
کسانی که کتاب خدا و آن چه را که پیامبرانمان را به آن فرستادیم تکذیب کردهاند،پس به زودی(نتیجهی کار خود را)خواهند دانست.
در این سوره سه بار سخن از جدال نابجا مطرح شده است:
الف)در آیهی 35،گناهی بزرگ و سبب مُهر خوردن بر دل معرّفی شده است.
ب)در آیهی 56،انگیزهی جدال را تکبّری میداند که در سینهی مجادله کنندگان است.
ج)در این آیه،انحراف و بی راهه رفتن جدال کنندگان آمده است. (1)
1- آشنایی با تاریخ اقوام لجوج گذشته،وسیلهی عبرت و مایهی آرامش برای اقوام امروز است. «أَ لَمْ تَرَ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
2- جدال در آیات قرآن،بی راهه رفتن است. یُجٰادِلُونَ ... یُصْرَفُونَ
3- در شیوهی تبلیغ،هشدار نیز جایگاه مثبتی دارد. «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ»
إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ السَّلاٰسِلُ یُسْحَبُونَ«71»
آن گاه که غلها در گردنهایشان باشد و با زنجیرها کشیده میشوند.
فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النّٰارِ یُسْجَرُونَ«72»
در آب جوشان و سپس در آتش سوزانده میشوند.
«أغلال»جمع«غل»به معنای آویز و طوقی است که به نشانهی ذلّت بر گردن کسی نهند.
«سلاسل»جمع«سلسلة»به معنای زنجیر و «یُسْحَبُونَ» به معنای کشیده شدن روی زمین است. «یُسْجَرُونَ» به معنای برافروخته کردن آتش است.
آن چه سبب هشدار و تربیت و پیدا شدن تقوا است،ترسیم سیمای قیامت و انواع عذابهایی است که از طریق وحی بیان شده است و ایمان فلسفی که انسان تنها از طریق عدالت و حکمت،آن هم به طور کلی به قیامت معتقد باشد،این آثار را نخواهد داشت.
همانگونه که اثبات خدا از طریق نفی دور و تسلسل سبب تقوا و تلاش نمیشود،گرچه این مباحث عقلی در جای خود کارایی دارند.
در این آیه انواع عذاب برای کافران مطرح شده است:
الف)شکنجهی جسمی در غل و زنجیر. اَلْأَغْلاٰلُ ...
ب)شیوهی بردن به دوزخ که با تحقیر است. «یُسْحَبُونَ»
ج)اول در آب داغ،سپس در آتش دوزخ. «فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النّٰارِ»
د)آتش برافروختهی دوزخ که هرگز سردی و تخفیف ندارد. «یُسْجَرُونَ»
ه)سؤال از شرکای خیالی که مایهی شرمندگی آنان است. «قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ»
1- افراد لجوج به هنگام دیدن عذاب،به انحراف خود پی میبرند. فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ إِذِ الْأَغْلاٰلُ ...
2- جدال و تکذیب حقّ،انسان را گرفتار انواع عذابها میکند. یُجٰادِلُونَ ... کَذَّبُوا ...
إِذِ الْأَغْلاٰلُ
3- بزرگیطلبی و تکبّر انسان،در روزگاری به ذلّت تبدیل خواهد شد.(گردن کشیها و طغیانها و غرورها و شرکورزیها بی پاسخ نخواهد ماند).
اَلْأَغْلاٰلُ ... یُسْحَبُونَ ...
ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ«73»
سپس به آنان گفته میشود:«آن چه(برای خدا)شریک قرار میدادید کجا هستند؟
مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ الْکٰافِرِینَ«74»
(آنها)که جز خدا پرستش میکردید؟! گویند:«از نزد ما گم شدهاند،بلکه ما در دنیا چیزی را پرستش نمیکردیم».این گونه خداوند کافران را گمراه میکند.
1- قیامت روز کشف حقایق و بی اثر بودن شرک است. «ضَلُّوا عَنّٰا»
2- غیر خدا محو شدنی است. «ضَلُّوا عَنّٰا»
3- حوادث قیامت،مشرکان را به صورتی پریشان میکند که یک بار میگویند:
معبودهای ما محو شدند و بار دیگر میگویند:ما اصلاً معبودی را پرستش نمیکردیم. ضَلُّوا عَنّٰا ... لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا
4- خداوند بدون جهت کسی را گمراه نمیکند.(ضلالت الهی کیفر کفر کافران است). «یُضِلُّ اللّٰهُ الْکٰافِرِینَ»
ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ«75»
این(عذاب)به خاطر آن است که در زمین به ناحقّ شادی میکردید و در ناز و سرمستی به سر میبردید.
اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ«76»
از درهای دوزخ وارد شوید که جاودانه در آنید و چه بد است جایگاه متکبّران.
«فرح»به شادی طبیعی و«مرح»به شادی بیش از حد است گویند که سبب غرور و سرمستی شود.
«مَثْوَی» به معنای اقامت همراه با استمرار است،یعنی جایگاه همیشگی و ابدی.
اسلام دین فطرت است و با تفریح و شادی کردن که خواستهی غریزی انسان است، مخالفتی ندارد،آن چه مورد انتقاد است تفریحات و شادیهای نابجاست که قرآن مواردی از آن را بیان میفرماید:
*شادی عدّهای که به خاطر اینکه به جبهه نمیرفتند شاد بودند. «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ» (1)
*شادی به خاطر کامیابیهای دنیوی و همراه با غفلت از آخرت. «فَرِحُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (2)
*شادی به خاطر کسب ثروت.به قارون گفته شد: «لاٰ تَفْرَحْ»
*شادی به خاطر سختیهایی که به مؤمنان میرسد. «إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا» (3)
*شادی به خاطر داشتن علم. «فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» (4)
اما اگر شادی بر اساس حقّ و لطف الهی و خدمت به مردم و رسیدن به کمالات باشد،نه تنها بد که یک ارزش است. «قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا» (1)
1- دلایل کیفر و قهر الهی را باید گفت،تا مجرم طلبکار نشود و دیگران نیز متنبّه شوند. «ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ»
2- سرمستی و تفریح نابجا،سبب قهر الهی است. «کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ»
3- تفریح باید بر اساس حقّ و به مقدار غافل نشدن و در مدار توحید باشد.
تَفْرَحُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِّ
4- شادکامیهای نابجای امروز که بر اساس تجاوز و تصاحب و قتل و غارت و به مسخره گرفتن ارزشها و مقدّسات است،روزگاری به غل و زنجیر و رفتن به دوزخ همراه با تحقیر و ذلّت تبدیل خواهد شد. ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِّ
5-شادی اگر بر حقّ باشد،پسندیده است ولی اگر بر اساس باطل باشد مورد انتقاد است. تَفْرَحُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِّ
6- درهای دوزخ متعدّد است. «ادْخُلُوا أَبْوٰابَ»
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ«77»
پس(ای پیامبر!)صبر کن که وعدهی خداوند حقّ است.پس هرگاه بخشی از آن چه را به آنان وعده دادهایم به تو نشان دهیم،یا(پیش از آن)تو را از دنیا ببریم،(در هر صورت)به سوی ما بازمیگردند(و عذاب را میچشند).
1) 1) .یونس،58.
در این سوره ضمن این که سه بار از مجادله و ستیز کفّار سخن به میان آمده است، (1)خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:پس صبر کن که وعدهی خدا حقّ است.
هم تهدید دشمنان لازم است و هم تسلی دوستان.آیات قبل برای تهدید کفّار ستیزهجو بود و این آیه برای تسلّی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مؤمنان.
تمام برخوردهای پیامبر با مردم،طبق فرمان خداوند بوده است،نه سلیقهی شخصی و این برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف،متفاوت بوده است.آیاتی را که در این زمینه وجود دارد میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
دستهی اوّل:آیاتی که دربارهی رفتار و برخورد آرام با مردم سخن میگوید.
دستهی دوم:آیاتی که در مورد برخوردهای تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.
در این جا از هر دو مورد،آیاتی را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
دستهی اول:آیات مربوط به برخوردهای آرام و مثبت پیامبر با مردم.
«فَاصْبِرْ» (آیهی مورد بحث).
«وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (2)بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند،بگستر.
«وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ» (3)بر آنان درود فرست(و دعا کن)زیرا دعای تو، مایهی آرامش آنان است.
«ادْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (4)با حکمت و اندرز نیکو،مردم را به سوی پروردگارت دعوت نما.
«فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ» (5)آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بخواه و با
آنان مشورت کن.
«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (1)بدی را با نیکی دفع کن.
«تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ» (2)بیایید به سوی کلام و سخنی که میان ما و شما یکسان است.
«فَبٰایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ» (3)با آنها بیعت کن و برای آنها(از درگاه خداوند)طلب آمرزش نما.
«قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ» (4)بگو گوش دادن او به نفع شما است.
«إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (5)هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما.
«لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» (6)اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند.
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا» (7)اگر(دشمنان)به صلح تمایل داشتند(تو نیز)تمایل نشان بده.
«بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً» (8)مؤمنان را بشارت ده که برای آنها از سوی خداوند فضل و پاداش بزرگی است.
دستهی دوم:آیات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانی که قابل هدایت نیستند.
«فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (9)از آنها روی بگردان.
«فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (10)از تکذیب کنندگان اطاعت مکن که آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند.(نرمشی توأم با انحراف از مسیر حقّ)
«جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (11)با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیری.
«هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ» (1)آنان دشمنان تو هستند،از آنها برحذر باش.
«لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً» (2)اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیماری است و(همچنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میکنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنها میشورانیم و جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند.
«لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ» (3)بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار(و برای دعا و استغفار)برابرش نایست.
«ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ» (4)آنها را در گفتگوهای لجاجت آمیزشان به حال خود رها کن تا بازی کنند.
«لاٰ تَقُمْ فِیهِ» (5)در آن(مسجد ضرار)هرگز(برای نماز)نایست.
«لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ دَعْ أَذٰاهُمْ» (6)از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا مکن.
1- یاد قدرت الهی نسبت به تنبیه و کیفر مجرمان،عامل امید و صبر است. «فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ فَاصْبِرْ»
2- تأخیر در کیفر مجرمان،نباید سبب شک و تردید شود. «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
3- حقّ بودن وعدههای الهی،مایهی صبر و آرامش است. «فَاصْبِرْ» زیرا «إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
4- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در انتظار کیفر کفّار در دنیاست،ولی خداوند طبق حکمت کار میکند و انتظارات پیامبر حکمت او را به هم نمیزند. «فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ .. أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ»
5-صبر در برابر ناملایمات،حدّی ندارد و تا پایان عمر باید صبر کرد. فَاصْبِرْ ...
فَإِمّٰا ... نَتَوَفَّیَنَّکَ»
6- خداوند در کیفر مجرمان عجله ندارد. فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ ... أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ
7- در دنیا ممکن نیست مجرمان مجازاتِ کامل شوند؛سرای دیگری لازم است.
«بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ»
8-کارهای الهی زمان بندی دارد و هر یک در زمان خود واقع میشود. نُرِیَنَّکَ ...
أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ
9- مرگ نابودی نیست،تحویل و تحوّل است. «نَتَوَفَّیَنَّکَ»
10- مرگ برای همه است،حتّی برای پیامبران. «نَتَوَفَّیَنَّکَ»
11- هیچ کس از دست قدرت خداوند فرار نخواهد کرد. «فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ»
12- احضار افراد در قیامت اجباری است. «یُرْجَعُونَ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ«78»
و همانا ما پیش از تو پیامبرانی فرستادیم.داستان بعضی از آنان را برای تو بازگو کردیم و(داستان)بعضی دیگر را برای تو نقل نکردیم و هیچ پیامبری نمیتواند معجزهای جز به فرمان خدا بیاورد،پس چون فرمان خدا آمد(و قیامت برپا شد)،به حقّ داوری خواهد شد و باطل گرایان در آن جا زیانکارند.
بر اساس روایات،تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفر است،ولی در قرآن تنها نام بیست و شش نفر از انبیا آمده است:
آدم،نوح،ادریس،صالح،هود،ابراهیم،اسماعیل،اسحاق،یوسف،لوط،یعقوب،موسی، هارون،شعیب،زکریا،یحییٰ،عیسیٰ،داود،سلیمان،الیاس،الیسع،ذاالکفل،ایوب،یونس،
عُزیر و محمّد علیهم السلام. (1)
یکی از راههای تربیت و ارشاد،بیان تاریخ گذشتگان و الگوهای مثبت است و قرآن بارها این روش را به کار برده است.
1- پیامبر اسلام خاتم انبیاست.( «مِنْ قَبْلِکَ» بارها در قرآن آمده است در حالی که یک بار«من بعدک»نیامده است).
2- آشنایی با تاریخ انبیا مایهی تسلّی پیامبر اکرم و عامل صبر است. فَاصْبِرْ ... مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ
3- قصههایی باید مورد تلاوت و تدبر قرار گیرد که حقّ باشد و هدف از آن نیز ترویج حقّ باشد. «مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ»
4- قصهگویی را سبک نشمریم.قرآن چندین قصه تعریف کرده است. «قَصَصْنٰا»
5-کسی میتواند تاریخ انبیا را نقل کند که خود آنان را فرستاده باشد. «قَصَصْنٰا - لَمْ نَقْصُصْ»
6- قرآن کتاب تاریخ نیست وگرنه قصهی همهی انبیا را بازگو میکرد. «مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ»
7- در بیان تاریخ،عبرتها مهم است نه آمارها. «مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ»
8-از ذکر نشدن نام خود ناراحت نشویم،نام بسیاری از انبیا نیز برده نشده است.
«مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ»
9- معجزات انبیا طبق اذن الهی است نه توقع و هوس مردم. «إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
10- کسانی که در برابر تاریخ و معجزات انبیا بی تفاوتند،خسارت میبینند.
قَصَصْنٰا ... یَأْتِیَ بِآیَةٍ ... خَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ
11- قضاوت نهایی میان انبیا و مخالفان،مربوط به جهان آخرت است. «فَإِذٰا جٰاءَ
1) 1) .تفسیر نمونه.
أَمْرُ اللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ»
12- قیامت روز داوری خداوند و شرمندگی باطل گرایان است. «قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ»
13- خسارت واقعی،خسارت قیامت است. «خَسِرَ هُنٰالِکَ»
14- بدتر از اهل باطل،کسانی هستند که علاوه بر رفتن در راه باطل،هدفشان ابطال و خنثی کردن تلاش انبیا است. «الْمُبْطِلُونَ»
اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ«79»
خداوند است که برای شما چهار پایان را قرار داد تا از آنها سواری بگیرید و از آنها بخورید.
وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْهٰا حٰاجَةً فِی صُدُورِکُمْ وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ«80»
و برای شما در چهار پایان منافع(دیگری نیز)هست؛و سوار بر آنها به نیازی که در دل دارید برسید و بر آنها و بر کشتیها حمل میشوید.
وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ تُنْکِرُونَ«81»
و خداوند(پیوسته)آیات خود را به شما نشان میدهد،پس کدام یک از آیات الهی را انکار میکنید؟
بهترین راه برای ایجاد و تقویت معرفت و شکرگزاری،توجّه به نعمتهای الهی است و برای این کار بهترین نعمتها آنهایی هستند که در هر زمان و مکان برای عموم مردم قابل دیدن و بهرهبرداری باشند.
«أنعام»جمع«نعم»در اصل به معنای شتر است ولی به مجموع گاو و شتر و گوسفند گفته
نیز میشود.
منافع چهار پایان در تأمین سواری و تغذیه خلاصه نمیشود؛پوست و روده و پشم و کرک و شیر آنها و شخم زدن از دیگر منافع است.حتّی از فضولات آنها برای کود طبیعی یا وسیلهی ایجاد حرارت استفاده میشود.هم چنین نقش حیوانات در ایجاد کارخانههای پشم و نخریسی و چرم سازی و لبنیات چشمگیر است.
1- در آفرینش هستی،انسان محور است. جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ ... وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ
2- اگر چهار پایان رام نبودند زندگی بشر فلج بود.با این که قدرتشان از ما بیشتر است ولی خداوند آنها را برای ما رام کرد. «جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا»
3- اسلام به مسألهی تغذیه و بهرهگیری از گوشت برخی چهار پایان سفارش کرده و خام خواری مورد ستایش اسلام نیست. «وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ»
4- برکات چهار پایان در آن چه ما بهرهگیری میکنیم منحصر نیست.(کلمهی «مَنٰافِعُ» نکره آمده است).
5-انسان به حیوان محتاج است «لِتَبْلُغُوا عَلَیْهٰا حٰاجَةً فِی صُدُورِکُمْ» (ولی حیوان به انسان محتاج نیست.)
6- امکانِ حمل و نقل دریایی با کشتی،یکی دیگر از نعمتهای الهی است. «وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ»
7- در جهان بینی الهی،همهی بهرهگیریها و نعمتها،مقدّمهی شناخت و بندگی است. «آیٰاتِ اللّٰهِ»
8-انسان ناسپاس است؛از نعمتها بهره میبرد ولی صاحب نعمت را انکار میکند. «فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ تُنْکِرُونَ»
9- نشانههای معرفت خدا در معرض دید همه است. «فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ تُنْکِرُونَ»
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«82»
پس آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودهاند چه شد(و چگونه نابود شدند؟ آنان)تعدادشان از اینان بیشتر و قدرت و آثارشان در زمین سختتر(و فزونتر)بود،امّا آن چه را به دست آورده بودند به کارشان نیامد.
1- جهانگردی هدفدار مورد ستایش است. أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ... فَیَنْظُرُوا
2- یکی از انتقادهای قرآن هجرت نکردن برای کسب تجربه و عبرت و معارف است. أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ... فَیَنْظُرُوا
3- تاریخ،از منابع معرفت و شناخت حقایق است. فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ ... مِنْ قَبْلِهِمْ
4- مخالفت کفّار با پیامبر به خاطر مغرور شدن به قدرت و جمعیّت بود،لذا قرآن میفرماید:ما قویتر از آنان را نابود کردیم. کٰانُوا أَکْثَرَ ... وَ أَشَدَّ
5-از عوامل سقوط و زوال تمدّنها،مخالفت با انبیا و ترک سنّتهای الهی است.
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ...
6- هر تمدن و پیشرفتی ملاک رستگاری و سعادت نیست. قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی الْأَرْضِ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ ...
7- حفظ آثار اقوام گذشته،برای عبرت آیندگان لازم است. «فَیَنْظُرُوا»
8-در محاسبات خود امروزِ افراد و جوامع را نبینیم،عاقبت بین باشیم. کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ ...
9- جمعیّت و قدرت،مانع قهر الهی نیست. «أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً»
10- تمدن بشری دائماً رو به پیشرفت نیست،برخی اقوام گذشته متمدنتر بودند.
«قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً»
11- هر چه به دست آوریم در برابر قهر الهی پوچ است. «فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«83»
پس چون پیامبرانشان همراه با معجزات به سراغشان آمدند به آن مقدار علمی که نزدشان بود خوشحال شدند(و حاضر نشدند منطق انبیا را بپذیرند)و آن چه(از قهر الهی)که به تمسخر میگرفتند،آنان را فرا گرفت.
فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ«84»
پس چون عذاب ما را دیدند گفتند:«به خداوند یکتا ایمان آوردیم و به آن چه(از قبل)شرک میورزیدیم کافر شدیم».
در طول تاریخ بشر،افرادی به خاطر علومی که سبب تمدن و پیشرفت و کسب ثروت است و یا به خاطر آگاهیهایی که از اقوام و نیاکان درباره عقائد خود دارند خود را از وحی و انبیا بی نیاز میپندارند.آری انسانهای کم ظرفیّت همین که چند کلمهای فراگرفتند یا مدرک و مقامی به دست آوردند مغرور میشوند.
در قرآن سه مرتبه جملهی «نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ» آمده که به معنای علم داشتن به گوشهای از کتاب است و در هر سه مورد افرادی گرفتار انحراف شدهاند چون از علم کافی برخوردار نبودند بلکه نصیبی از علم داشتند؛
یک جا میفرماید:کسانی که نصیبی از علم دارند به حقّ پشت میکنند. (1)
در جای دیگر میفرماید:آنان به جای حقّ گمراهی را خریدند. (2)
و در آیهای دیگر میفرماید:این گروه به جای ایمان به خدا و رسول به بت و طاغوت ایمان میآورند. (3)
به هر حال علم کم،انسان را در معرض غرور و خود باختگی و دین فروشی قرار میدهد.در این آیه نیز میفرماید:علم اندک مانع حقّ پذیری است. «فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»
قرآن برای علم سه مرحله بیان کرده است:
الف)علم مفید که سبب رشد معنوی انسان باشد،همان گونه که موسی به خضر علیهما السلام گفت:آیا اجازه میدهی من همسفر تو باشم تا از آنچه میدانی و سبب رشد من است به من بیاموزی. (4)
ب)علم بی فایده،نظیر علم به عدد اصحاب کهف که آیا سه نفر بودند یا پنج نفر یا هفت نفر، زیرا مهم تصمیم آنان برای حفظ دینشان بود. (5)
ج)علم مضرّ،نظیر علم سحر و جادو برای جدایی میان زن و مرد. (6)
1- فرستادن پیامبران برای اتمام حجّت یکی از سنّتهای الهی است. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ»
2- انبیا به سراغ مردم میرفتند. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ»
3- غرور علمی،مانع حقّ پذیری است. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»
4- علوم و تجربههای بشری نمیتواند جایگزین تعالیم الهی شود و انسان را از
انبیا بی نیاز کند. جٰاءَتْهُمْ ... بِالْبَیِّنٰاتِ ... عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
5-انبیا برای دانشمندان نیز حجّت هستند. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»
6- قهر و عذاب الهی بعد از اتمام حجّت است. جٰاءَتْهُمْ ... بِالْبَیِّنٰاتِ ... حٰاقَ بِهِمْ ...
7- همهی انبیا معجزه داشتند. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ»
8-راه فراری برای کافران در قیامت وجود ندارد.( «حٰاقَ بِهِمْ»
9- مغرور شدن به علم خود،سبب تحقیر و استهزای وعدههای الهی است.
عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ... یَسْتَهْزِؤُنَ
10- اگر شادی،انسان را از پیمودن راه تکامل بازدارد ارزش ندارد. فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ... یَسْتَهْزِؤُنَ
11- یکی از سنّتهای خداوند حمایت از پیامبران با نزول قهر و عذاب بر کافران است. «حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
12- قهر خدا به خاطر عملکرد خود انسانهاست. «حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
13- استهزای امروز سبب قهر فراگیر فرداست. «وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
14- کارهای ناشایست در صورتی به قهر الهی تبدیل میشود که دائمی باشد.
«کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
15- منطق مخالفان در برابر برهان و معجزه انبیا،تمسخر و استهزا است. رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... یَسْتَهْزِؤُنَ
16- ایمان در حال اضطرار ارزش ندارد،گرچه واقعی باشد. «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا»
17- گروهی تا قهر الهی را نبینند ایمان نمیآورند. «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا»
18- شرک،پایه و اساس ندارد.مشرکان نیز به شرک خود کافر میشوند. «کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ»
فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ«85»
امّا پس از آن که قهر ما را دیدند،دیگر ایمانشان برایشان سودی نداشت.این سنّت الهی است که در میان بندگانش جاری است.و در این جا کافران زیانکارند.
در زمان متوکّل عباسی مردی نصرانی با زنی مسلمان زنا کرد.همین که خواستند حدّ جاری کنند آن مرد مسلمان شد.یحیی بن اکثم گفت:ایمان او مشکل را حل کرد و حدّ لازم نیست.بین آنان گفتگو شد؛متوکّل به امام هادی علیه السلام نامه نوشت و مسأله را مطرح کرد.
امام فرمود:«یضرب حتی یموت»چون مردی کافر به زنی مسلمان تجاوز کرده،مجازات او قتل است.علما به جواب امام ایراد گرفتند و گفتند:در قرآن و سنّت چنین فتوایی نیست.بار دیگر متوکّل به امام هادی علیه السلام نامه نوشت و دلیل و سند خواست.
امام در پاسخ با استناد به این آیه فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ نوشتند:چون آن مرد نصرانی پس از محکومیّت و هنگام مجازات ایمان آورده،ایمانش بیفایده است و حدّ از او ساقط نمیشود. (1)
1- اضطرارها فطرت را شکوفا میکند و کفّار را به سراغ ایمان میآورد ولی ایمانِ اضطراری ارزشی ندارد. «فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ»
2- ایمان باید اختیاری باشد نه از روی اضطرار و ناچاری. «فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ»
3- نقل سرنوشت کفّار،برای آیندگان عبرت است. قٰالُوا آمَنّٰا ... فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ
4- کیفرها و پاداشهای الهی،قانونمند است. رَأَوْا بَأْسَنٰا ... سُنَّتَ اللّٰهِ ...
5-کارساز نبودن ایمان اضطراری،از سنّتهای الهی است. سُنَّتَ اللّٰهِ الَّتِی ...
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
(سنّت خداوند در همه افراد وجوامع یکسان است. «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً» (1))
6- لحظهی مرگ،خسارت انسان جلوه میکند. «خَسِرَ هُنٰالِکَ»
7- ایمان اضطراری که فرصت عمل برای انسان باقی نمیگذارد خسارت است.
قٰالُوا آمَنّٰا ... خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ
8-در هفت آیهی قبل خواندیم: «خَسِرَ هُنٰالِکَ الْمُبْطِلُونَ» و در این جا میخوانیم:
«خَسِرَ هُنٰالِکَ الْکٰافِرُونَ» معلوم میشود که کافران اهل باطل هستند و اهل باطل، کافران.
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 1) .احزاب،62؛فاطر،43 و فتح،23.
این سوره مکی است و پنجاه و چهار آیه دارد.نام این سوره برگرفته از آیهی سوم است و آن را«حٰم سجده»نیز میگویند،چون با«حم»شروع میشود و در میان چهار سورهای که سجدهی واجب دارد اولین سوره است.
آیات این سوره دربارهی رستاخیز،تاریخ اقوام پیشین،عظمت قرآن و نشانههای قدرت خداوند در هستی میباشد.
در حدیث میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله هر شب،قبل از خواب سورهی تبارک و حم سجده را تلاوت میفرمودند. (1)
1) 1) .تفسیر روح المعانی.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
حم«1» تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ«2»
حا،میم.(این قرآن)از طرف خداوند بخشندهی مهربان نازل شده است.
کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«3»
کتابی که آیات آن به روشنی بیان شده است،قرآنی عربی،برای مردمی که میدانند.
بَشِیراً وَ نَذِیراً فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ«4»
(کتابی)بشارت دهنده و هشدار دهنده؛پس(با این حال)بسیاری از مردم رویگردان شدند و(ندای قرآن را)نمیشنوند.
کلمه«انزلنا»به معنای نزول دفعی و کلمه «تَنْزِیلٌ» به معنای نزول تدریجی است و شاید برای جمع میان دو تعبیر«انزلنا»و«تنزیل»بتوان گفت که مفاهیم و محتوای قرآن یکدفعه در شب قدر بر قلب مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل شده،ولی الفاظ و قالبها به تدریج نازل شده است. (1)
1) 1) .تفسیر راهنما.
هر کجا سخن از نزول قرآن است،نشانهای از تربیت،قاطعیّت،عزّت،حکمت و رحمت در کار است.
«تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (1)
«تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ» (2)
«تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» (3)
«تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» (4)
«تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (5)
1- قرآن به تدریج در صحنههای گوناگون نازل گشته است. «تَنْزِیلٌ»
2- قرآن،نزول تدریجی آن و هدف از نزول آن،برخاسته از رحمت گسترده و ابدی اوست. «تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
3- قرآن در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صورت کتابی موجود بوده است. «کِتٰابٌ»
4- تجلیل از یک شخص یا کتاب،گاهی ضروری است.( «فُصِّلَتْ ، آیٰاتُهُ ، عَرَبِیًّا ، نَذِیراً ، بَشِیراً» صفات قرآن است.)
5-قرآن از هر چیزی که در هدایت و رشد مردم مؤثّر است(مانند اوامر و نواهی، قصهها و عبرتها،استدلالها،مثلها،بیان نعمتها،آیندهی بشر،حوادث قیامت،بیان عوامل عزّت و سقوط و...)به تفصیل و قاطعانه و شفّاف و بدون ابهام سخن گفته است. «فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ»
6- نه تنها محتوا بلکه الفاظ قرآن از خداست. تَنْزِیلٌ ... قُرْآناً عَرَبِیًّا
7- تفصیل و شیوایی قرآن را کسانی درک میکنند که به زبان عربی آشنا باشند.
«قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (شاید مراد از «یَعْلَمُونَ» علم به زبان عربی باشد)
8-قرآن برای همهی مردم نازل شده «هُدیً لِلنّٰاسِ» (1)لکن تنها اهل علم و تقوا از آن بهرهمند میشوند. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ - هُدیً لِلْمُتَّقِینَ»
9- علم،تنها خواندن و نوشتن نیست،بلکه فهم حقیقت است. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (با توجّه به این که بسیاری از هدایت یافتگان صدر اسلام قدرت خواندن و نوشتن نداشتند).
10- بیم و امید در کنار هم لازم است. «بَشِیراً وَ نَذِیراً»
11- اکثریّت،دلیل حقانیّت نیست. «فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ»
12- دلیل اعراض مردم از قرآن،جهل آنان است. لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ... فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ
وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ«5»
و گفتند:«دلهای ما از آن چه ما را به سوی آن دعوت میکنی در پوشش و پرده است و در گوشهای ما سنگینی است،و میان ما و تو حجابی است، پس تو(کار خود را)انجام ده،ما نیز(کار خود را)انجام میدهیم.»
«أَکِنَّةٍ» جمع«کنان»به معنای پارچهای است که چیزی را در آن میپیچند. (2)
«وَقْرٌ» به معنای سنگینی در گوش است.
کفّار در برابر پیامبر و قرآن،پنج موضعگیری سخت داشتند:
الف:اعراض و دوری کردن. «فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ» (در آیهی قبل)
ب)آماده نبودن قلبی برای پذیرش حقّ. «قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ»
ج)گوش ندادن به پیامها. «فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ»
د)اعلام وجود مانع.(یعنی حجاب خودبینی و دنیاپرستی و...) «بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ»
ه)پافشاری بر راه خود. «فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ»
1- کار خداوند لطف کردن و نزول وحی از سرچشمهی رحمت است. «تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» امّا شیوهی کفّار لجاجت و اعراض است. «قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ»
2- اگر دل تحت یک پوشش باشد قابل هشدار است،امّا چند پوشش کار را محال میکند.( «أَکِنَّةٍ» به صورت جمع آمده است).
3- اگر مخاطب آماده نباشد وحی و رحمت الهی و کتاب آسمانی و بشیر و نذیر بودن سودی نخواهد داشت.(با توجّه به آیهی قبل و این آیه).
4- شرط اول پذیرش حقّ،شنیدن سخن حقّ است که معاندان خود را از آن محروم میکنند. «فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ»
5-موسی به دین خود،عیسی به دین خود،سخن کسانی است که حجابِ تعصّبها و لجاجتها،بر دل آنها پرده افکنده است. «مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ»
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ«6»
(ای پیامبر! به مردم)بگو:«همانا من بشری هستم مثل شما؛(با این تفاوت که)به من وحی میشود که قطعاً خدای شما یکتا است.پس بدون انحراف به سوی او رو کنید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشرکان.
اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ«7»
کسانی که زکات نمیپردازند و آنان همانهایی هستند که به آخرت کافرند.
با توجّه به این که حکم زکات در سال دوم هجری در مدینه نازل شده و این سوره مکی است،مراد از زکات در این آیه کمک مالی است.
در احادیث میخوانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سوگند یاد فرمود:نپرداختن زکات خیانت و شرک است (1)و هر کس به مقدار قیراطی زکات ندهد،نه مؤمن کامل و نه مسلمان کامل است و نه کرامت دارد،و هر کس زکات ندهد یا یهودی میمیرد و یا نصرانی. (2)
در فرهنگ قرآن،بی اعتنایی به پارهای از دستورات الهی به منزلهی کفر و شرک است.
دربارهی ترک حج میخوانیم: وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ ... (3)بر هر کسی که توان رفتن به حج دارد،واجب است و هر کس کافر شود در کافی آمده است:قلت فمن لم یحج منا فقد کفر فقال:لا،لکن من قال:لیس هذا هکذا فقد کفر. (4)طبق این روایت ترک حج کفر نیست،بلکه انکار وجوب حج کفر است.
دربارهی ترک نماز رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود:«ما بین المسلم و بین الکافر الا ان یترک الصلاة الفریضة متعمدا» (5)مسلمانی که عمداً نماز واجب را ترک کند مثل کافر است.
و در این آیه دربارهی ترک زکات میخوانیم: «وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» ترک زکات مانند شرک است).
زکات،بودجهی حکومت اسلامی است و نپرداختن آن به معنای به رسمیّت نشناختن نظام توحیدی است که همتای شرک است.
1- در برابر سختترین لجاجتها،از هدف عقب نشینی نکنید.(مشرکان تقاضای انجام تهدیدها را داشتند «فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ» خداوند دستور میدهد که به آنان بگو من مسئول کیفر و مجازات و انجام تهدیدات نیستم،فقط
مسئول ابلاغ وحی هستم. قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ ...
2- توحید،سرلوحهی دعوت انبیاست. «أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ»
3- خداوند یکتا است،در راه او پایداری کنید. «إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ»
4- آینده را با پایداری در راه توحید،و گذشته را با استغفار و عذرخواهی از درگاه حقّ جبران کنید. «فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ»
5-نپرداختن زکات و بیاعتنایی به فقرا،بین شرک و کفر قرار گرفته و پر خطر است. «وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ»
6- کفر به معاد،سبب نپرداختن زکات میشود. «لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ»
7- سرچشمهی نپرداختن زکات یا دنیاپرستی است که نوعی شرک است و یا باور نداشتن قیامت که کفر است.«مشرکین- کٰافِرُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ«8»
همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام میدهند برایشان پاداش دائمی(و بی منّت)است.
قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ«9»
بگو:آیا شما به کسی که زمین را در دو روز آفریده است کفر میورزید و برای او همتایانی قرار میدهید؟ اوست پروردگار جهانیان.
«مَمْنُونٍ» به معنای قطع شده یا مورد منّت است.
در آیهی پنجم خواندیم که کفّار با پنج عبارت گوناگون،لجاجت خود را مطرح کردند و گفتند:دلهای ما در پرده و گوشهایمان سنگین است و...در این آیه،خداوند به پیامبرش
میفرماید:به اظهارات سنگدلانهی آنها توجّه نکن و با سؤال و استدلال به کار خود ادامه بده. «قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ»
مراد از آفرینش کره زمین در دو روز،دو مرحله و دوره است،قبل از آفرینش زمین و آسمان و پیدایش شب و روز و ماه و سال،روز معنا نداشته که بگوییم خداوند زمین را در دو روز آفریده است.
قدرت خداوند همراه با حکمت او اعمال میشود.با این که خداوند میتواند با یک اراده آسمانها و زمین و آن چه را که میان آنهاست خلق کند و بارها با جملهی «کُنْ فَیَکُونُ» از این قدرت سخن به میان آورده است،ولی آفرینش آسمانها و زمین را در چند مرحله و دوران قرار داده و این نشان آن است که اعمال قدرت باید همراه با مصلحت باشد و مصلحت آفرینش در چند مرحله بوده است.
سؤال:
در هفت مورد،قرآن میفرماید:آفرینش در شش روز بوده است،چهار مورد دربارهی آفرینش زمین و آسمان (1)و سه مورد دربارهی آفرینش زمین و آسمان و آنچه میان آنهاست. (2)البتّه از سه آیهی دوم میتوان فهمید که آیات اول نیز مربوط به آفرینش آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست میباشد.در این جا سؤالی مطرح است و آن این که در این آیه میفرماید:زمین در دو روز آفریده شده و در آیهی 12 میفرماید:آسمانها نیز در دو روز آفریده شدند.در آیهی 10 میفرماید:روزی شما در چهار روز تقدیر شد که جمعاً هشت روز میشود و با آیات شش روزه منافات دارد.
پاسخ:
آفرینش غیر از تقدیرِ روزی است و لذا جمع کردن این دو با یکدیگر که هشت روز میشود، درست نیست بلکه این آیات فقط به چهار روز از مجموع شش روزِ آفرینش اشاره کرده و دو
روز دیگر مربوط به آفرینش میان آسمانها و زمین است و یا امور دیگر که این آیات از بیان آن ساکت است.
1- در کنار تهدیدِ کافران،ستایش از خوبان لازم است. وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ ... إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ...
2- ایمان و عمل نیکو از هم جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
3- ایمان قبل از عمل است.( «آمَنُوا» قبل از «عَمِلُوا» آمده است).
4- کسانی که در دنیا عملِ بیمنّت انجام میدهند،در بهشت پاداش بیمنّت دریافت مینمایند. «لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ»
5-خدای بزرگ برای آن همه نعمتهای ابدی در بهشت منت نمیگذارد.(چه زشت است که ما به خاطر یک احسان کوچک و موقت منت بگذاریم). «أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ»
6- بهترین راه دعوت کفّار،بیان لطف خداوند است. لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ ...
7- آفرینش کره زمین به تدریج و طیّ دو دوران اتفاق افتاده است. «خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ»
8-چگونه برای خداوند شریک قائل میشوید،در حالی که او در آفرینش زمین شریک نداشته است. «خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً»
9- آفریدگار،همان پروردگار یکتاست. خَلَقَ ... رَبُّ الْعٰالَمِینَ
وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا وَ بٰارَکَ فِیهٰا وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ«10»
و در زمین کوههایی را بر فرازش قرار داد و در آن خیر فراوان نهاد،و در چهار روز رزق و روزی اهلِ زمین را مقدّر کرد که برای تمام نیازمندان کافی است.
ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ«11»
سپس به(آسمان)در حالی که دود بود توجّه کرد،پس به آن و زمین فرمود:با رغبت یا کراهت بیایید(و شکل بگیرید)گفتند:فرمانبردار آمدیم (و شکل گرفتیم).
«رَوٰاسِیَ» جمع«راسیة»به معنای کوههای استوار است. «سَوٰاءً» به معنای برابر است و «سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ» به معنای آن است که قوتها برابر نیازهاست.
«طوع»به معنای رغبت و«کره»به معنای بیرغبتی است.
عبارتِ «اسْتَویٰ» هرگاه در کنار حرف«علی»قرار گیرد،به معنای سلطه و حکومت است، مانند آیهی «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ» (1)ولی هرگاه در کنار حرف «إِلَی» قرار گیرد،به معنای توجّه و قصد است مانند همین آیه. (2)
آفرینش،مراحل تکاملی دارد:
اول)خلق شدن. «خَلَقَ الْأَرْضَ»
دوم)استقرار و تثبیت. «جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ»
سوم)تزریق منافع در زمین. «بٰارَکَ فِیهٰا»
چهارم)تأمین نیازهای همگان. «سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ»
زمین و کوهها مایهی برکت هستند.برخی از فواید و برکات زمین عبارت است از:تأمین مواد غذایی،پیدایش گیاهان،تصفیهی آب،دفن مردارها و زبالهها،یک دانه گرفتن و چند خوشه دادن،زباله را گرفتن و آب زلال دادن و در کوهها نیز برکاتی است از قبیل انواع معادن،حفظ برفها،تأمین سنگهای ساختمانی،حفظ لرزشهای زمین و کنترل طوفانها و بادها،علامت و راهنمایی برای مسافران و....
بعضی «أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ» را اشاره به چهار فصل گرفته و گفتهاند تغییر فصلها در تأمین روزی موجودات زمین مؤثّرند.
سؤال: اگر روزی برای همه هست،این همه گرسنه چرا؟
پاسخ: در سورهی ابراهیم آیات 32 تا 34 خداوند میفرماید:ما باران فرستادیم و میوهها رویاندیم تا رزق شما باشد.کشتیها،نهرها،خورشید و ماه و شب و روز را مسخر شما کردیم و هر چه خواستید دادیم و اگر نعمتهای الهی را بشمارید نمیتوانید حسابش را بکنید،لکن مدیریّتهای ناقص و توزیعهای ناعادلانه و اسراف و تبذیرها و کارهای ظالمانه،این بدبختیها را برای شما آورده است و در پایان میفرماید: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ»
1- پیدایش کوهها امری تصادفی نیست،بلکه با برنامه بوده است. «جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ»
2- تقدیر رزق و قرار دادن برکت در زمین از شئون ربوبیّت است. «رَبُّ الْعٰالَمِینَ - بٰارَکَ فِیهٰا - قَدَّرَ فِیهٰا»
3- خداوند برای همهی موجوداتی که در زمین زندگی میکنند بر اساس حکمت و به مقدار لازم،روزی قرار داده است. «قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا»
4- تقدیر روزیها قبل از آفرینش ما بوده است. «قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ» ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفتهی ما میشنود
5-همهی موجودات زمینی برای تأمین نیازهای خود حقّ برابر و یکسان دارند.
«سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ»
6- برای رسیدن به روزی،باید تلاش کرد.(کلمه «لِلسّٰائِلِینَ» نشانهی درخواست است و درخواست واقعی همراه تلاش و تکاپو است).
7- آسمانها در آغاز به صورت دود و گاز بوده است. «وَ هِیَ دُخٰانٌ»
8-در چند آیهی قبل خواندیم که کفّار به رسول خدا صلی الله علیه و آله میگفتند:دلهای ما در پردههایی از حجاب و گوشهای ما سنگین است ولی این آیه میفرماید:
آسمانها و زمین فرمان خدا را میشنوند و خاضعانه اطاعت میکنند. «أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ»
9- هستی شعور دارد و مخاطب قرار میگیرد. «أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ»
فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا وَ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ حِفْظاً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ«12»
پس آن را(که به صورت دود بود،)در دو روز در قالب هفت آسمان درآورد و در هر آسمانی امرش را وحی کرد؛ما آسمان دنیا را به ستارگان زینت دادیم و آن را وسیلهی حفظ(آسمانها)قرار دادیم؛این است تقدیر خدای توانا و دانا.
گرچه خداوند میتوانست با یک اراده همه چیز را خلق کند،لکن حکمت او اقتضا میکرد که آسمانها را در دو مرحله و دوران خلق نماید.
در این آیه،سخن از ستارگان با چند عنوان مطرح شده است:
زینت آسمان.«زینة»
حفاظت از آسمان. «حِفْظاً»
چراغ آسمان. «بِمَصٰابِیحَ»
در سورهی صافّات میخوانیم: «إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ
مٰارِدٍ لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ وٰاصِبٌ»
(1) ما آسمان نزدیک(پایین)را با ستارگان آراستیم تا آن را از هر شیطان خبیثی حفظ کنیم،آنها نمیتوانند به(سخنان)فرشتگان عالم بالا گوش دهند.زیرا که از هر سو هدف قرار میگیرند و به عقب رانده میشوند و برای آنها عذاب همیشگی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:اهل بیت من برای ساکنان زمین وسیلهی امان هستند همان گونه که ستارگان برای آسمانها مایهی امانند. (2)
1- خداوند آسمان را هفت طبقه قرار داده است. «فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ»
2- در نزد قدرت خداوند،آفرینش زمین با آفرینش آسمانهای هفتگانه تفاوتی نمیکند.هر دو را در دو مرحله آفریده است. فَقَضٰاهُنَّ ... فِی یَوْمَیْنِ
3- با این که در هر آسمانی امر و ویژگی خاصّی وجود دارد،امّا همه به یک سرچشمه وصل است. أَوْحیٰ ...
4- برنامههای هر آسمانی از آسمان دیگر جدا است.( «أَمْرَهٰا» یعنی اموری که مربوط به همان آسمان است)
5-هر چه ستاره دیدهایم و آن چه که بعداً کشف میشود،زینتهای آسمانِ پایینی است و ما از آسمانهای دیگر خبری نداریم. «زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ»
6- ستارگان،عامل حفاظت آسمانها هستند. «حِفْظاً»
7- مقدّرات الهی در دسترس هیچ کس قرار نمیگیرد. «تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ»
8-هستی،تبلور علم و قدرت الهی است. «ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»
9- مقدّرات الهی حکیمانه و عادلانه است. «ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ«13»
پس اگر روی گرداندند بگو:«من شما را از صاعقهای همچون صاعقهی قوم عاد و ثمود میترسانم.
إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً فَإِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ«14»
آن گاه که فرستادگان(ما)از پیش رو و از پشت سر به سراغشان آمدند(و گفتند:)«جز خداوند را نپرستید»(امّا آنان در پاسخ)گفتند:«اگر پروردگار ما میخواست(پیامبری بفرستد)قطعاً فرشتگانی را میفرستاد،پس ما به آن چه شما به آن فرستاده شدهاید کافریم.»
یکی از بهانههای کفّار و مشرکان در برابر پیامبران این بوده که میگفتند:اگر خداوند میخواست ما را هدایت کند،یکی از فرشتگان را به عنوان پیامبر برای ما میفرستاد،نه آنکه انسانی همانند خودمان را پیامبر ما قرار دهد.
در حالی که پیامبر باید از جنس خود ما باشد تا بتواند الگوی زندگی ما باشد و نیازهای ما را درک کند.
1- رهبران الهی باید انحراف مردم را پیشبینی کنند و در فکر درمان آن باشند.
«فَإِنْ أَعْرَضُوا»
2- برای اصلاح متکبّر،انذار ضروری است. «أَنْذَرْتُکُمْ»
3- انبیا هر بشارت و انذاری که داشتند از طرف خداوند بود. «فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ»
4- همهی کیفرها در آخرت نیست. مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ ...
5-تاریخ دارای سنّتهای ثابتی است. صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ ...
6- قهر الهی بعد از اتمام حجّت است. «إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ»
7- پیامبران و مبلغان دینی باید در جامعه حضور فعال داشته و از هر سو تلاش نمایند. «إِذْ جٰاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ»
8-آمدن پیامبران پی در پی،نشانهی عنایت خداوند به ارشاد مردم است. مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ ...
9- سرلوحهی وظایف انبیا،دعوت به توحید است. «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ»
10- هر مستکبری برای انحراف خود،بهانه و توجیهی میتراشد. لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا ...
11- مخالفت با انبیا سرسختانه بوده است.(در جمله «فَإِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ» انواع تأکیدات به کار رفته است).
12- مخالفت کفّار،با مکتب الهی است نه با شخص پیامبر. «بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ»
فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ«15»
پس قوم عاد به ناحقّ در زمین تکبّر ورزیدند و گفتند:«کیست که از ما قدرتمندتر باشد؟»آیا ندیدند که همان خداوندی که آنان را آفرید قویتر از آنهاست؟ و پیوسته به آیات ما کفر ورزیدند.
قوم عاد که در جنوب جزیرة العرب زندگی میکردند،افرادی نیرومند و جنگجو بودند و قلعههای محکم و ساختمانهای بلندی داشتند و اینها سبب غرور و استکبار آنان شد. (1)
قدرت و قوّت را اگر از خدا بدانیم و برای اهداف الهی بخواهیم ارزش دارد.
حضرت لوط برای بازداشتن مردم از فساد،آرزوی قوّت از خدا را داشت. «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ
1) 1) .تفسیر نمونه.
قُوَّةً»
(1) اسلام به مردم سفارش میکند که هر گونه قدرت را برای ارعاب دشمنان خدا آماده کنید. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (2)امّا اگر قدرت وسیلهی غرور و تکبّر شد به سرنوشت عاد گرفتار میشویم.
1- در نقل تاریخ،تنها به آنچه مایهی عبرت است،توجّه کنیم.(قرآن دربارهی قوم عاد،از تعداد آنان و شهر و قبیله آنان سخنی نگفته است). فَأَمّٰا عٰادٌ ...
2- استکبار،مایهی هلاکت است. صٰاعِقَةِ عٰادٍ ... فَاسْتَکْبَرُوا
3- تکبّر انسانِ ضعیف در برابر خداوند قهار کاملاً نابجاست. فَاسْتَکْبَرُوا ... بِغَیْرِ الْحَقِّ
4- انگیزهی تکبّر،مغرور شدن به قدرت و نداشتن رقیب است. «مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً»
5-داروی مبارزه با خود برتربینی،توجّه به قدرت الهی است. مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً ...
اَلَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ
6- قدرت،نشانهی حقانیّت نیست. مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً ...
7- نگاهی به آفرینش خود و ضعفهای دوران جنین و کودکی،و نیازمندی امروز تکبّر را برطرف میکند. «الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ»
8-آن چه کفّار را به هلاکت میرساند،استمرار در کفر و لجاجت است. «کٰانُوا - یَجْحَدُونَ»
فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَخْزیٰ وَ هُمْ لاٰ یُنْصَرُونَ«16»
پس ما بادی سرد و توفنده و مسموم کننده را در ایامی نحس بر آنان فرستادیم تا عذاب خوار کنندهای را در همین دنیا به آنان بچشانیم،و قطعاً عذاب آخرت رسوا کنندهتر است و آنان یاری نخواهند شد.
در سورهی«حاقّه»از آیهی 6 به بعد دربارهی قوم عاد چنین میخوانیم:قوم عاد توسط بادی سرد و مسموم کننده که هفت شب و هشت روز بر آنان وزید هلاک شدند و همچون تنهی درخت خرما به زمین افتادند.
1- عوامل طبیعت،مأموران اجرای فرمان خداوند هستند. «فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً»
2- علّت عذاب الهی،عملکرد خود مردم است. «کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ - فَأَرْسَلْنٰا»
3- با ارادهی خداوند نقش سازندهی باد،به نقش سوزنده تبدیل میشود. «رِیحاً صَرْصَراً»
4- قهر الهی،گاهی در یک لحظه قومی را نابود میکند و گاهی به تدریج و در چند شبانه روز. «فِی أَیّٰامٍ»
5-حوادث خوب و بد که در طول روز یا شب اتفاق میافتد،آن روزها و شبها را به مبارک و نحس تقسیم میکند. «أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ»
6- تلخیهای دنیا نسبت به آخرت در حدّ چشیدن است. «لِنُذِیقَهُمْ»
7- عاقبت استکبار،خواری است. فَاسْتَکْبَرُوا ... عَذٰابَ الْخِزْیِ
8-کسانی که با شعار «إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ» (1)انبیا را تحقیر میکردند،در دنیا و
1) 1) .فصلت،14.
آخرت خوار میشوند. «الْخِزْیِ - أَخْزیٰ»
وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ الْهُونِ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«17»
و امّا قوم ثمود،آنان را هدایت کردیم ولی کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند پس به کیفر آن چه کسب میکردند صاعقه عذابِ خفت بار آنان را فرو گرفت.
وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ«18»
و(از عاد و ثمود)ما آنان را که ایمان آوردند و تقوا پیشه بودند نجات دادیم.
پیامبرِ قوم ثمود حضرت صالح بود.آنان در میان مدینه و شام(وادی القریٰ)زندگی میکردند و امکانات کشاورزی و توان جسمی بالایی داشتند.
بعضی آیات،هلاکت قوم ثمود را با صاعقه و بعضی با زلزله بیان کرده است که میتواند با هم باشد. «صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ»
1- تاریخ،بهترین درس عبرت است. وَ أَمّٰا ثَمُودُ ...
2- سنّت خداوند،هدایت مردم است. «فَهَدَیْنٰاهُمْ»
3- کفر برخی انسانها،بدون تأمل،بدون دلیل و فوری است. فَاسْتَحَبُّوا ...
(حرف«فاء»نشانهی عجله در کفر است.)
4- انسان،آزاد و انتخابگر است. فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ ...
5-کفر،کوردلی است. «الْعَمیٰ»
6- کفر سریع،قهر سریع را به همراه دارد. فَاسْتَحَبُّوا ... فَأَخَذَتْهُمْ
7- خداوند قبل از عذاب،اتمام حجّت میکند. فَهَدَیْنٰاهُمْ ... فَأَخَذَتْهُمْ
8-خوار کردن انبیا خواری قیامت را به دنبال دارد. «الْعَذٰابِ الْهُونِ»
9- بدتر از غفلت و کفر،استمرار آن است. کٰانُوا ...
10- قهر یا لطف خداوند،نتیجهی عملکرد خود انسان است. «یَکْسِبُونَ»
11- رمز نجات،ایمان و تقوا است. «وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
12- ایمان،نیاز به تجدید ندارد،ولی تقوا در هر لحظه و نسبت به هر فکر،عمل، سخن و تصمیمی مطرح است.( «آمَنُوا» ماضی ولی «یَتَّقُونَ» مضارع آمده است)
وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ«19»
و(یاد کن)روزی را که دشمنان خدا جمع گشته و به سوی دوزخ آورده میشوند و آنان را از پراکندگی باز میدارند.
حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«20»
تا چون به دوزخ رسند،گوش و چشمان و پوستشان به آن چه انجام میدادند گواهی میدهد.
«یُوزَعُونَ» به معنای حبس شدن است.یعنی اولین نفر را حبس و نگاهداری میکنند تا آخرین نفر برسد،سپس به سوی دوزخ روانه و تقسیم میشوند.
1- بازگویی صحنههای قیامت،عامل انذار و تربیت است.(قرآن،پیامبر را مأمور میکند تا چنین روزی را به یاد مردم بیاندازد) وَ یَوْمَ ...
2- کسانی به سوی دوزخ روانه میشوند که دشمنی آنان با خدا و دین ثابت شده باشد. «یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَی النّٰارِ»
3- انسان با کفر و لجاجت،دشمن خدا میشود. «أَعْدٰاءُ اللّٰهِ»
4- کفّار علاوه بر چشیدن عذاب دنیوی،به عذاب دوزخ نیز گرفتار میشوند.
یُحْشَرُ ... إِلَی النّٰارِ
5-دوزخیان از پراکنده شدن و فرار در مسیر حرکت به طرف دوزخ بازداشته میشوند. «یُوزَعُونَ»
6- اعضای بدن از عملکرد انسان آگاهند.زیرا تا آگاه نباشند نمیتوانند در قیامت گواهی دهند. شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ ...
7- معاد جسمانی است. «سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ»
وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا قٰالُوا أَنْطَقَنَا اللّٰهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ«21»
و دوزخیان به پوستشان گویند:«چرا علیه ما گواهی دادید؟»گویند:
«خدایی که همه چیز را به نطق آورده ما را نیز به سخن آورد،او که نخستین بار شما را آفرید و فقط به سوی او برگردانده میشوید».
در قیامت،گواهان متعدّد هستند،از جمله:خداوند،انبیا،زمین،زمان،فرشتگان،اعضای بدن و...که برای هر کدام،آیه و حدیث آمده است.
روز محشر هر نهان پیدا شود
هم ز خود هر مجرمی رسوا شود
دست گوید من چنان دزدیدهام
لب بگوید من چنان بوسیدهام
چشم گوید غمزه کردستم حرام
گوش هم بشنیدهام سوء الکلام
هستی نوعی نطق دارد. «أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ» خداوند دربارهی دوزخ میفرماید: «تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ» (1)جهنّم میگوید:آیا باز هم مجرم داری؟ و دربارهی زمین و آسمان میفرماید:
«قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ» (2)ما با رغبت به سوی تو میآییم.
نطق آب و نطق خاک و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرّات زمین و آسمان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
1- قیامت صحنهی جدال و ستیزِ انسان با خود است. «وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ»
2- شاید رسوایی گناهانی که انسان با پوست بدن انجام داده بیشتر است.( «وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ» و نفرمود:قالوا لا بصائرهم و...)
3- گواهی اعضای بدن در قیامت،همواره علیه انسان است و هرگز به نفع انسان نیست.(در قرآن هر کجا سخن از گواهی اعضاست مربوط به گناهان است).
«لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا»
4- کفّار اصل گناه را میپذیرند ولی از گواهی اعضای بدن خود ناراحت میشوند. «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا»
5-گواهی دادن و نطق کردن،نشانهی علم اعضای انسان به عملکرد اوست.
«أَنْطَقَنَا اللّٰهُ»
6- آن که قدرت آفریدن دارد،قدرت به سخن در آوردن نیز دارد. «أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ»
7- آفرینش آغازین،بهترین دلیل بر امکان معاد است. «خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ وَ لٰکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ«22»
(بر فرض)شما گمان میکردید که خداوند بسیاری از عمکردتان را نمیداند،ولی (نسبت به اعضای بدنتان که وسیلهی گناه شما بودند)نمیتوانستید چیزی را پنهان کنید که گوش و چشمها و پوستتان بر ضد شما گواهی دهد.
وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«23»
و این گمان(فاسد)شما نسبت به پروردگارتان بود که شما را به هلاکت انداخت و از زیانکاران شدید.
1- مجرمان از گواهی اعضای بدن غافلند و لذا بر گناه جرأت دارند. وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ ...
2- گواه بودن اعضای بدن در دنیا و گواهی آنها در قیامت،قابل کتمان و تردید نیست.گرچه مجرمان از این مسئله غافلند. وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ ...
3- ایمان به این که ما در محضر خدا هستیم مهمترین عامل هدایت و رشد انسان است. «ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ»
4- با استدلال و استمداد از خداوند،باید عقاید خود را محکم و شفاف کنیم و از هر گونه سوءظن نسبت به خدا دوری کنیم. «ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ»
5-سوء ظن نسبت به کسی که تحت ربوبیّت او هستیم بسیار زشت است. «ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ»
6- بینش غلط در مورد خداوند،سرچشمهی خسارت و سقوط انسان است.
ظَنَنْتُمْ ... أَرْدٰاکُمْ
7- ظنّ و گمان در مسائل اعتقادی ارزش ندارد. «ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ»
فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ«24»
پس اگر صبر کنند(چه سود که)دوزخ جایگاهشان است،و اگر تقاضای عفو کنند،از بخشودگان نیستند.
«مَثْویً» به معنای قرارگاه دائمی است و «یَسْتَعْتِبُوا» از«استیعاب»به معنای درخواست رضایت و عذرخواهی است.
1- صبر یا فریاد برای کفّار دوزخی اثری ندارد. «یَصْبِرُوا - یَسْتَعْتِبُوا»
2- توبه و طلب عفو،تنها در دنیا کارساز است. «فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ»
3- در قیامت،گروهی از مردم مورد عفو قرار میگیرند و گروهی قرار نمیگیرند.
«فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ»
وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ«25»
و ما برای آنان همنشینانی گماشتیم،که از پیش رو و پشت سرشان (کارهای خلافشان را)برایشان زیبا جلوه دادند و فرمان عذابی که قبل از آنان گروههایی از جن و انس را فراگرفته بود بر آنان نیز ثابت شد،همانا که آنان زیانکارانند.
«قَیَّضْنٰا» به معنای احاطه و پوشش است.به پوستهی بالای تخم مرغ قیض گفته میشود.
«قُرَنٰاءَ» جمع قرین به معنای همنشین است.
1- دوستان فاسد،فکر و شخصیّت انسان را میپوشانند. «قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ»
2- دوست و همنشین بد،یکی از کیفرهای الهی است. «قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ»»
3- دوست بد،همچون شیطان،زشتیهای انسان را زیبا جلوه میدهد. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (1)، «فَزَیَّنُوا لَهُمْ»
4- منحرفان از خواستههای طبیعی و غریزی انسان سوء استفاده میکنند.(انسان فطرتاً زیبایی و خوبی را دوست دارد،اغفالگران از این امر سوء استفاده کرده و کارهای بد را زیبا و خوب جلوه میدهند تا انسان به راحتی آن را بپذیرد.) «فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ»
5-نتیجهی زیبا دیدن گناهان گذشته آن است که انسان از گناهانش توبه نکند.
«مٰا خَلْفَهُمْ» و نتیجهی خوب دیدن اعمال امروز این است که انسان به رفتار انحرافی خود دلگرم باشد. «فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ»
6- انسان گام به گام سقوط میکند:ابتدا دوستان فاسد زشتیها را برایش زیبا جلوه میدهند،سپس مستحقّ قهر الهی میشود. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ»
7- تهدید و تنبیه و کیفر،یک سنّت دائمی خداوند است. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ»
8-جن موجودی است مکلّف و انتخابگر که همچون انسان گرفتار قهر الهی و مرگ و میر میشود. «خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»
9- دوستِ بد،مایهی زیان آدمی است. لَهُمْ قُرَنٰاءَ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ
1) 1) .انفال،48.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ«26»
و کسانی که کفر ورزیدند گفتند:«به این قرآن گوش ندهید و در(هنگام تلاوت)آن،(سخن)لغو و باطل بیافکنید تا شاید پیروز شوید.»
فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ«27»
پس قطعاً به آنان که کفر ورزیدند عذاب سختی میچشانیم و حتماً آنان را به بدترین کاری که انجام میدادند کیفر خواهیم داد.
ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ النّٰارُ لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ«28»
سزای دشمنان خدا همین است که برایشان به خاطر انکار دائمی آیات ما، آتشی باشد که همیشه در آن جا بمانند.
جملهی «وَ الْغَوْا فِیهِ» یعنی با هر کلام یا عمل لغوی مانند سوت کشیدن،کف زدن،جار و جنجال،افسانه بافی،ایجاد تردید و سؤالات نابجا مسیر حقّ را منحرف کنید.
1- تبلیغات سوء علیه دین،همیشه بوده است. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا»
2- کسانی که حرف منطقی ندارند،مردم را از شنیدن حرف منطقی دیگران نیز منع میکنند. لاٰ تَسْمَعُوا ...
3- شنیدنِ قرآن،دارای جاذبه و اثر بخشی خاص است که دشمنان از آن هراس دارند. «لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ»
4- پیامبر اسلام همواره به تبلیغ مشغول بود و کفّار از این صحنهها رنج میبردند.
«لاٰ تَسْمَعُوا»
5-دشمن،هم مردم را از شنیدن قرآن منع میکند و هم برای مبارزه با آن از طریق هوچیگری و هیاهو تلاش میکند. لاٰ تَسْمَعُوا ... وَ الْغَوْا
6- ابزار کار کفّار،یاوه سرایی است. «وَ الْغَوْا فِیهِ»
7- ایجاد پارازیت در کلام حقّ کار کفّار است. «وَ الْغَوْا فِیهِ»
8-دشمن حتّی با احتمال پیروزی دست به کار میشود. «لَعَلَّکُمْ»
9- دشمن همیشه به یاران خود نوید پیروزی میدهد. «تَغْلِبُونَ»
10- کیفر کسانی که علیه قرآن تبلیغات سوء میکنند و مردم را از شنیدن آن باز میدارند و به کار لغو دستور میدهند،بسیار سخت است.(حرف لام در اوّلِ جملههای «فَلَنُذِیقَنَّ و لَنَجْزِیَنَّهُمْ» و حرف نون در آخر آنها و کلمهی«شدید» نشانهی سختترین نوع عذاب است).
11- هوچیگری و مانعتراشی کفّار،از کفرشان بدتر و مبنای کیفر آنان است.
لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی ...
12- دشمن قرآن،دشمن خداست. «ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ»
13- کیفر انکار آگاهانه و دائمی،دوزخ ابدی است. «لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ الْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ»
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِیَکُونٰا مِنَ الْأَسْفَلِینَ«29»
و کسانی که کفر ورزیدند گفتند:«پروردگارا! آن جن و انسی که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدمهایمان بگذاریم(و لگد مالشان کنیم)تا از پستترین افراد باشند.»
1- کفّار در قیامت خواهان شناسایی عاملان گمراهی خویش برای انتقام از آنان هستند. «رَبَّنٰا أَرِنَا»
2- کفر،ضلالت و گمراهی است. قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَضَلاّٰنٰا
3- کفّار در قیامت،جرم خود را به گردن دیگران میاندازند. «أَضَلاّٰنٰا»
4- جن و انس در انحراف بشر نقش دارند. «أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»
5-رهبران گمراه کنندهای که در دنیا روی دست و چشم دیگران قرار داشتند، پیروانشان در قیامت،آرزوی زیر پا گذاشتن آنان را خواهند داشت. «نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا»
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ«30»
همانا کسانی که گفتند:«پروردگار ما خداست،پس(بر این عقیده)مقاومت نمودند،فرشتگان بر آنان نازل میشوند(و میگویند:)نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتی که پی در پی وعده داده میشدید.
نمونهی روشن نزول فرشتگان بر مؤمنان را در سورهی آل عمران آیهی 125 میخوانیم که میفرماید: «بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ» آری،اگر شما رزمندگان جنگ بدر استقامت و تقوا پیشه کنید و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید،خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان نشاندار یاری میکند.
مشابه این آیه را نیز در سورهی احقاف،آیهی 13 و 14 میخوانیم: «إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» کسانی که گفتند:«پروردگار ما«اللّه»است»و سپس استقامت کردند پس نه
خوفی بر آنهاست و نه اندوهی،آنان اصحاب بهشت هستند که به پاداش عملکردشان برای همیشه در آن جا هستند. (1)
1- آن چه ایمان را بارور میکند و به نتیجه میرساند،مقاومت است وگرنه چه بسیار مؤمنانی که بد عاقبت شدند. «قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا»
2- استقامت،در کنار ایمان ارزش است وگرنه کفّار نیز بر باطل خود استقامت دارند. «قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا»
3- خالق بودن خدا را بسیاری قبول دارند ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان میآورند؛مهم آن است که انسان در ربوبیّت خداوند مقاومت کند یعنی هیچ قانون و برنامهای را از غیر خدا نپذیرد. «رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا»
4- استقامتی ارزشمند است که طولانی باشد. «ثُمَّ اسْتَقٰامُوا» (کلمه «ثُمَّ» برای زمان و فاصلههای دور است)
5-انسان در اثر ایمان و مقاومت،فرشتگان را به خود جلب میکند. «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
6- فرشتگان بر غیر پیامبران نیز نازل میشوند. «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
7- بر مؤمنان مقاوم فرشتگان نازل میشوند. «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ» و بر گناهکاران،شیاطین. «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیٰاطِینُ تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ» (2)
8-مقاومتِ در راه حقّ،هم خوف از آینده را برطرف میکند. «أَلاّٰ تَخٰافُوا» و هم
1) 1) .اکنون که تفسیر این آیه را مینویسم،شب هفتم تیرماه سال 1379 و نوزدهمین سالگرد هفتاد و دو تن از شهدای جمهوری اسلامی است که در حادثهی انفجار منافقین در تهران یکجا شهید شدند.آنان جمعی از علما و اسلام شناسان و مجتهدان و قضات و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و از بهترین چهرههای انقلابی و مخلص بودند که در راه خدا پایداری کردند و جان خود را در این راه دادند.سلام خدا بر آنان و همهی شهیدان.
2) 2) .شعراء،221.
حزن و اندوه نسبت به گذشته را. «لاٰ تَحْزَنُوا»
9- بالاترین هدیهی آسمانی که فرشتگان برای مؤمنان مقاوم میآورند،آرامش روحی و روانی است. «أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا»
نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ«31»
ما(فرشتگان)در دنیا و آخرت دوستان شماییم؛و برای شماست(در بهشت)هر چیزی که تمایل داشته باشید و برای شماست در آن جا هر چه را درخواست کنید.
نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ«32»
(همهی اینها)پذیرایی مقدّماتی از جانب خداوند بخشندهی مهربان است.
«نزل»به چیزی گفته میشود که برای پذیرایی از مهمان به هنگام ورود و نزول،آماده میکنند.
1- مؤمن مقاوم،دوستان آسمانی دارد. «نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
2- توجّه به حمایت و پشتیبانی فرشتگان،دلهره مؤمنان را برطرف میکند.
«أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا .. نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ»
3- تمام خواستههای انسان در بهشت قابل دسترسی و تأمین است. وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی ...
4- در بهشت،هم لذّتهای مادّی تأمین میشود «تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ» و هم درخواستهای معنوی. «مٰا تَدَّعُونَ» در جای دیگر نیز میفرماید: «دَعْوٰاهُمْ
فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ ... وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (1)
5-همهی لذّتهای بهشت،گوشهای از لطف الهی است. «نُزُلاً»
6- الطاف الهی برخاسته از بخشش و لطف اوست.(نه طلب انسان) «نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ»
وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ«33»
و کیست خوش سخنتر از کسی که(مردم را)به سوی خداوند دعوت کند و(خود نیز)عمل شایسته انجام دهد و بگوید:«من از مسلمانان هستم»؟
خداوند در آیهی 18 سورهی زمر به مردم سفارش کرد که سخنان را گوش دهید و از احسن آن پیروی کنید؛این آیه سخن احسن را دعوت الی اللّه میداند،بنابراین وظیفهی مردم آن است که از میان گویندگان دنبالِ کسی باشند که روحش تسلیم خدا و عملش صالح و دعوتش به راه خدا باشد.
1- تبلیغ دین،بهترین سخن است و بهترین سخنگوی هستی انبیا هستند. وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً ...
2- بهترین سخن آن نیست که علمیتر و خوش آهنگتر باشد بلکه آن است که مردم را به خدا دعوت کند و با هدف باشد. «دَعٰا إِلَی اللّٰهِ»
3- سخنی ارزش دارد که گویندهی آن اهل عمل باشد. «دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»
1) 1) .یونس،10.
(گویندگان بی عمل به شدّت توبیخ میشوند. «لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» (1)، «أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ» (2)
4- دعوتی ارزش دارد که علاوه بر عمل،نشاط تسلیم و رضا را به همراه داشته باشد. «إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ«34»
و نیکی با بدی یکسان نیست؛(بدی دیگران را)با شیوهی بهتر(که نیکی است)دفع کن،که این هنگام آن کس که میان تو و او دشمنی است همچون دوست گرم میشود(و عداوتش نسبت به تو تمام میشود).
در برابر کسانی که مردم را به خدا دعوت میکنند افراد بی تفاوت و نااهل و بدرفتاری پیدا میشوند که اگر مبلّغ دین،با اخلاق خوش و سعهی صدر با آنان برخورد نکند توفیقی حاصل نمیشود.این آیه سفارش میکند که بدیها را با خوبی پاسخ بده و اهل انتقام نباش؛همان گونه که در دعای مکارم الاخلاق،امام زین العابدین علیه السلام از خداوند میخواهد که به او توفیق دهد که در برابر غیبت مردم از او،نیکی مردم را بگوید و از بدی آنان بگذرد و هر کس با او قطع رابطه کرد با او معاشرت کند.بارها در سیرهی پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم آن حضرت نمونههایی از این برخوردها را میخوانیم که سرسختترین مخالفان را به طرفدار آنان تبدیل کرده است.
مردم چند دستهاند:
کسی که دوست خود را حفظ میکند.
کسی که دوست خود را نسبت به خود بی تفاوت میکند.
کسی که دوست خود را به دشمن تبدیل میکند.
کسی که دشمن را به دوست تبدیل میکند.
مخالفان به چند دسته تقسیم میشوند که باید با هر کدام به نحوی عمل کرد:
*گاهی افرادی به خاطر جهل و نادانی در برابر حقّ قرار میگیرند و دشمنی میکنند که این آیه دستور محبت و برخورد احسن میدهد.
در آیات دیگر نیز در اینباره آمده است:
1- و هنگامی که نادانان ایشان را(به سخنی ناروا)مخاطب سازند،سخنی مسالمتآمیز یا سلام گویند. «وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً» (1)
2- و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند،با بزرگواری بگذرند. «وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً» (2)
*گاهی مخالفت افراد بر اساس شک و تردید است که باید با آنان از طریق استدلال و برطرف کردن شبهات برخورد کرد.
شک در مورد خداوند. أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ ... (3)
شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ» (4)
تردید در مورد نزول وحی وکتب آسمانی بر پیامبر. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا» (5)
*گاهی مخالفت بر اساس حسادت است که باید با اغماض برخورد کرد.
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطای خود کردند،که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ ... لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ (6)
هابیل،در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت:اگر تو قصد کشتن من را داری،من(هرگز) دست به چنین کاری نمیزنم. «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ» (7)
*گاهی مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و کامیابیهای مادّی است.در این موارد اتمام حجّت کافی است و آیات «ذَرْهُمْ» (8)(آنان را به حال خود واگذار)و «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (9)(از
آنان رویگردان و دوری کن)مطرح است.
*گاهی مخالفت،در قالب کارشکنی و هَجو و تضعیف ایمان مردم است که برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیری و گاهی اعدام مشخص میکند:
«وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (1)با سختی و شدّت با کفّار برخورد کن.
«إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» (2)و چون بشنوید که به آیات خدا کفر میورزند و آنان را به مسخره میگیرند،نباید با آنان بنشینید تا به گفتاری دیگر بپردازند.
«لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ» (3)یهود و نصاری را دوست و سرپرست خود نسازید.
«أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً» (4)کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
*گاهی دشمنی آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزهی مسلحانه است که قرآن میفرماید:
فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ ... (5)همان گونه آنان بر شما تعدّی کردند باید با آنان مقابله به مثل کنید.
بعضی در تفسیر آیهی 40 سورهی شوری «وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا» گفتهاند:مراد این است که اگر بدی کسی را با بدی پاسخ داد شما هم مثل او هستی،چنانکه در آیهی 43 همان سوره میفرماید: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» و کسی که تحمّل بدی مردم را داشته باشد و از آنان بگذرد،این از تصمیمات شایسته است.
1- یکی از راههای دعوت الی اللّه آن است که تنش زدایی نماییم و بدی دیگران را با نیکی دفع کنیم. وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ ... اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
2- فکر نکنید مرور زمان مسایل را کهنه میکند و همه چیز فراموش میشود.
(برخوردهای مثبت و منفی هرگز یکسان نیست،و آثار آن در عمق روح افراد باقی میماند. «لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ»
3- یک نمونهی عملی دعوت به سوی خدا(که در آیهی قبل آمده بود)دفع بدیهای مردم با برخوردهای خوب است. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
4- در برخورد با مخالفان،اخلاق نیک کافی نیست،تهاجم اخلاقی لازم است «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (دفع بدیهای دشمن با روش نیکو کافی نیست،بلکه به نیکوترین روشها و برترین رفتارهای اخلاقی نیاز است).
از محبت خارها گل میشود
از محبت سرکهها مُل میشود
5-کیمیای واقعی،آن نیست که مس را طلا کند،بلکه برخوردی است که دشمنی را به محّبت تبدیل نماید. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (روز فتح مکّه شعار بعضی از مسلمانان«انتقام،انتقام»بود ولی پیامبر اکرم فرمود:امروز روز انتقام نیست بلکه روز رحمت و مرحمت است).
6- سعهی صدر شرط توفیق در تبلیغ است. اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ -... کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ
7- توجّه به نتیجهی کار،انگیزهی انسان را بالا میبرد.(اگر بدانیم که نتیجهی برخورد خوب،تبدیل دشمن به دوست است،انگیزهی این کار در ما زیاد میشود. اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ -... کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ
8-در رفتارهای شایسته،اگر دشمن دوست نشود لااقل حیا و شرمندگی در او به وجود میآید و او را به رفتار دوستانه وادار میکند. «کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»
9- ارزش دوست به گرمی اوست. «وَلِیٌّ حَمِیمٌ»
وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ«35»
و این(خصلت و برخورد نیکو)را جز کسانی که اهل صبر و شکیبایی هستند دریافت نمیکنند،و این را جز کسی که دارای بهرهی بزرگی(از کمالات باشد)نخواهد یافت.
بهره و حظّ بزرگ،از دیدگاه دنیا طلبان برای قارون است. «إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ» (1)ولی از دیدگاه قرآن بهره و حظّ بزرگ برای افرادی است که کرامت نفس و سعهی صدر داشته باشند. «وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»
1- رفتار نیکو با ناهلان و تحمّل مخالفان،مخصوص کسانی است که قبلاً خودسازی کرده و تمرین داشته باشند. وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا ...(ماضی بودن «صَبَرُوا» نشانه آن است که این افراد از قبل خودسازی کردهاند).
2- رسیدن به قلّه صبر،کار آسانی نیست.(کلمهی «یُلَقّٰاهٰا» تکرار شده است)
3- انتقام و مقابله به مثل در برخوردهای اخلاقی،نشانهی کم صبری است. اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا
4- تنها صابران هستند که حظّ عظیم دارند. إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا ... إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ
وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«36»
و اگر انگیزه و وسوسهای از طرف شیطان تو را تحریک کند(که بدی را با بدی جواب دهید)پس به خداوند پناه ببر که او خود شنوای آگاه است.
کلمهی «نَزْغٌ» به معنای ورود در کاری به قصد فساد است و به وسوسهی شیطان و تحریک او نیز نزغ گفته میشود.
در این آیه و سه آیهی قبل،چهار نکته برای منادیان راه خدا مطرح شده است: (2)
در آیهی 32 میفرماید:بهترین سخن،دعوت به سوی خداست،مشروط بر آن که دعوت
کننده،خود اهل عمل و تسلیم فرمان خدا باشد.
در آیهی بعد میفرماید:اگر در مسیر دعوت با مخالفان روبرو شدی با بهترین شیوه برخورد کن تا او را تغییر دهی،یا به گونهای عمل کن که گویا همان مخالف،دوست صمیمی تو است و هیچ به روی خود نیاور.
در آیهی بعد فرمود:این نادیده گرفتن عداوتها و دشمنیها نیاز به صبر دارد و مخصوص کسانی است که بهرهی بزرگی از کرامت و لطف خدا را دریافت کرده باشند.
در این آیه میفرماید:اگر شیطان تو را وسوسه کرد که با دشمن برخورد خشن داشته باش به خدا پناه ببر.
وسوسهی شیطان «نَزْغٌ» ،راهها و ابزار و انواعی دارد:
گاهی از طریق ترساندن است. «الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ» (1)
گاهی از طریق زیبا جلوه دادن است. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (2)
گاهی از طریق وعدههای تو خالی است. «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ» (3)
گاهی از طریق دشمنی و کینه است. «یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ» (4)
1- برانگیختن حسّ انتقامجویی در انسان،از شگردهای شیطانی است،ولی پاسخ دادن بدیها با نیکی،از سفارشات الهی است. اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ
2- از وسوسهی شیطان،هیچ کس حتّی پیامبر در امان نیست. «وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ»
3- وسوسهی شیطان دائمی است.( «یَنْزَغَنَّکَ» فعل مضارع و رمز استمرار است).
4- هر عنصری که وسوسهگر باشد شیطانی است. «مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ»
5-صبر نکنید که شیطان مسلط شود،با پیدا شدن کوچکترین وسوسه به خدا
پناه ببرید. «مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ»
6- داروی وسوسهی شیطان،پناهندگی به خدا و توبه است. «وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ .. فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ»
7- استعاذه از ابزارهای عصمت انبیا است. فَاسْتَعِذْ ...
8-به کسی باید پناه برد که جامع همهی کمالات و شنوا و آگاه باشد. «فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ» (کلمه«الله»به معنای ذات مقدّس است که تمام کمالات را داشته باشد)
9- با این که خدا میداند ولی ما باید ضعف و پناهندگی خود را با زبان و دل اظهار کنیم. فَاسْتَعِذْ ... اَلسَّمِیعُ الْعَلِیمُ
10- پناه خواستن از خداوند بی پاسخ نمیماند. «السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
11- تنها خداوند شنوا و دانای مطلق است. «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ«37»
و از نشانههای(قدرت)او شب و روز و خورشید و ماه است،نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه(بلکه)برای خداوندی که آنها را آفریده سجده کنید،اگر تنها او را میپرستید.
خداوند هستی را آفرید، «خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (1)و بر آن ولایت کامل دارد، «لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ» (2)و همهی هستی لشکر او هستند. «لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (3)
همه مطیع اویند، «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (4)و همه نشانهی قدرت،حکمت و رحمت او هستند.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ...و بازگشت همه به سوی اوست. «إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ» (5)
در آیهی 32 بهترین کلام را دعوت به سوی خدا معرّفی کرده است و این آیه،راه دعوت الی اللّه را بیان میکند.در ضمن این آیه سجده واجب دارد.
شب و روز از آیات الهی و نشانههای قدرت خداوند هستند:آرامش شب و پیاپی بودن آن با روز،زمان بندی و کم و زیاد شدن آن دو و تناسب آنها با خواب و آرامش انسان.برکات روز از جمله:رشد نباتات و حیوانات و تبخیر آبها و به دنبال آن پیدایش ابرها و باران و ثمر دادن درختان و ذخیره شدن انرژی و پدید آمدن حرکت و سیر و سفر و سهمی که زمین در حرکت خود از آن دارد و فاصلهی خورشید با زمین و فضای اطراف زمین که کنترل کنندهی حرارت خورشید است هم چنین وجود ماه که چراغ شب و تقویم طبیعی و عمومی برای همگان است و نیز حرکات ماه در منزلگاههای مختلف و نقش آن در جزر و مدّ دریاها همه و همه از آیات پروردگار و از نشانههای قدرت اوست.
1- شب و روز،از نشانههای قدرت و حکمت و رحمت الهی است. وَ مِنْ آیٰاتِهِ اللَّیْلُ ...
2- طبیعت بهترین کلاس خداشناسی است. وَ مِنْ آیٰاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ وَ ...
3- حتّی پر ثمرترین موجودات هستی قابل پرستش نیستند. «لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ»
4- در تربیت افراد،ضمن این که از راههای خطا جلوگیری میکنید،راههای صحیح را نیز با استدلال بیان کنید. لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ ... وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ ...
5-اگر خورشید با آن عظمت سزاوار پرستش نیست،تکلیف این بتهای کوچک و بی اثر روشن است. «لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ»
6- خالق هستی،سزاوار پرستش است.مخلوق نمیتواند معبود باشد. «خَلَقَهُنَّ»
7- توحید در خالقیّت،دلیل توحید در عبادت است. خَلَقَهُنَّ ... إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ
فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ«38»
و اگر(گروهی از مردم از عبادت خداوند)تکبّر ورزیدند،پس(باکی نیست زیرا)کسانی(از فرشتگان)که نزد پروردگارت هستند شب و روز برای او تسبیح میگویند و خسته نمیشوند.
1- سرپیچی از سجده و عبادت،نمونه بارز استکبار است. وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ ... فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا
2- تکبّر مانع بندگی است. وَ اسْجُدُوا ... فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا ...
3- با عرضه کردن الگوهای برتر،غرور متکبران را بشکنید.اگر انسانهای متکبّر سجده نمیکنند مهم نیست،زیرا فرشتگان بدون خستگی سجده میکنند.
«فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ»
4- خداوند پیامبرش را در برابر مستکبران دلداری میدهد. «فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ»
5-اگر همهی انسانها نیز عبادت الهی را ترک کنند فرشتگان و جهان هستی تسلیم خدا هستند. «فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ» کی شود دریا ز پوز سگ نجس کی شود خورشید از پف منطمس گر جملهی کائنات کافر گردند بر دامن کبریایش ننشیند گرد
6- تسبیح،کار فرشتگان است و تسبیح گویان زمینی،شبیه فرشتگان هستند.
«یُسَبِّحُونَ لَهُ»
7- تسبیح،قلّهی عبادت است.(در آیه قبل سخن از عبادت بود،در این آیه سخن از تسبیح است) إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ ... یُسَبِّحُونَ لَهُ
8-شب و روز،وسیله شناخت خدا و عبادت او هستند نه آنکه خود پرستش شوند. یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ ...
9- عبادت در شب،مورد تأکید بیشتری است.نام شب قبل از روز آمده است).
«بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ»
10- فرشتگان شبانه روز،تسبیحگو هستند.(کلمه «یُسَبِّحُونَ» نشانه استمرار است به علاوه کلمه شب و روز نیز نشانه دوام است.)
11- فرشتگان در تسبیح خداوند اخلاص دارند، یُسَبِّحُونَ لَهُ ...و نفرمود:
«یُسَبِّحُونَهُ» پس ما نیز اخلاص داشته باشیم.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خٰاشِعَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«39»
و از آیات خداوند آن است که زمین را پژمرده(و بی جان)میبینی پس همین که(از آسمان)آب را بر آن فرو فرستادیم به جنبش در آمد و نمو کرد،البتّه همان کسی که(زمین مرده را)زنده کرد،قطعاً زنده کنندهی مردگان است؛بدون شک او بر هر کاری قادر است.
در سورهی حج،از زمین با تعبیر «هٰامِدَةً» به معنای خشک یاد شده است، تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ ... وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)ولی در این جا میفرماید: «خٰاشِعَةً» ؛شاید کلمهی خشوع در این آیه نوعی طعنه به مستکبران باشد که در آیهی قبل از آنها یاد شد.
1- زمین نرم با نزول باران رشد میکند ولی دلهای سنگ با نزول آیات تغییر نمیکند. «تَرَی الْأَرْضَ خٰاشِعَةً» و این،هشداری است به مستکبران و ملحدان
1) 1) .حج،5.
که آنها از زمین پستترند.
2- خداوند کار خود را از طریق عوامل طبیعی انجام میدهد. أَنْزَلْنٰا ...
3-«مشت نمونهی خروار است».کسی که زمین مرده را زنده میکند،میتواند در قیامت مردگان را زنده کند. «لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ»
4- دلیل انکار معاد،غفلت از قدرت الهی است. «إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ«40»
همانا کسانی که در آیات ما به انحراف میروند بر ما پوشیده نیستند،پس آیا کسی که در آتش افکنده میشود بهتر است یا کسی که در روز قیامت در آرامش حاضر میشود؟ شما هر چه میخواهید انجام دهید،قطعاً خداوند به آن چه عمل میکنید،بینا است.
کلمهی«الحاد»از«لحد»به معنای حفرهای است که به یک سو انحراف داشته باشد.
«ملحد»به معنای منحرف از حقّ است.
1- سنّت خداوند مهلت دادن است.با این که کار منحرفان بر خداوند پوشیده نیست ولی آنان را به حال خود رها کرده تا به انحراف خود ادامه دهند.
یُلْحِدُونَ ... لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا
2- منحرفان،به دوزخ پرتاب میشوند. «یُلْقیٰ فِی النّٰارِ»
3- بهشتیان در آرامش و شکوه به سوی بهشت میآیند،ولی دوزخیان با اجبار به دوزخ پرتاب میشوند. «یُلْقیٰ فِی النّٰارِ - یَأْتِی آمِناً»
4- مهمترین هدیهی الهی به مؤمنان،امنیّت است. «یَأْتِی آمِناً»
5-همه جا رها کردن و آزادی دادن به نفع انسان نیست. «اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ»
6- نظارت خداوند،بزرگترین تهدید برای منحرفان و مایهی دلداری برای اهل ایمان است.در این آیه دوبار به نظارت خداوند اشاره شده است. «لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا - إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ«41»
البتّه کسانی که به قرآن چون به سراغشان آمد کفر ورزیدند(به کیفر خود میرسند)در حالی که قرآن کتابی نفوذ ناپذیر است.
لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ«42»
هیچ گونه باطلی از پیش رو و از پشت سر در آن راه ندارد،(این قرآن)از طرف خداوند فرزانه و ستوده نازل شده است.
مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ«43»
(ای پیامبر!)به تو گفته نمیشود جز آن چه به پیامبران قبل از تو نیز گفته شده،همانا پروردگار تو صاحب آمرزشی بزرگ و کیفری دردناک است.
آیه 43 را دو گونه میتوان معنا کرد:یکی آنکه هر مطلبی که از طریق وحی به تو گفته میشود،همان مطالبی است که به انبیا قبلی نیز گفته شده است.دیگر آنکه مخالفان هر سخن ناروایی به تو میگویند،حرف تازهای نیست بلکه همان کلماتی است که به انبیا قبلی نیز با کمال جسارت میگفتند.
در تفسیر شریف مجمع البیان در مورد عزیز بودن قرآن این معانی آمده است:
الف)کسی مثل آن را نمیتواند بیاورد.
ب)خداوند با حفظ آن از تحریف،آن را گرامی داشته است.
ج)محکمترین تعبیرات را دارد.
د)سزاوار است مردم آن را عزیز بدارند.
عنوان «عَزِیزٌ» در میان کتب آسمانی،مخصوص قرآن است. «وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ»
امام صادق و امام باقر علیهما السلام فرمودند:در خبرهایی که قرآن دربارهی گذشته و در پیشگوییهایی که دربارهی آینده نقل کرده سخن باطلی وجود ندارد. (1)
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام میخوانیم که نه در کتب آسمانی قبل مثل تورات و انجیل و زبور مطلبی است که قرآن را باطل کند و نه در آینده کتابی نوشته خواهد شد که قرآن را شکست دهد. (2)«مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ»
1- قرآن،مایهی ذکر و یادآوری است. «کَفَرُوا بِالذِّکْرِ» (آنچه را که انسان دچار غفلت و فراموشی میشود،به یاد انسان میاندازد)
2- کفر گروهی از مردم،سبب شکست کتاب آسمانی نمیشود. «لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ»
3- قرآن از آینده خود خبر میدهد.عزّت قرآن و تحریف نشدن آن در طول تاریخ با وجود آن همه دشمن،یک خبر غیبی است. «عَزِیزٌ - لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ»
4- هیچ گونه باطلی در قرآن نیست.(نه دروغ،نه تضاد،نه تحریف و نه...). «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ»
5-همهی توطئههای گذشته و آینده در راه مبارزه با قرآن بی تأثیر است. عَزِیزٌ ...
لاٰ یَأْتِیهِ ...
6- تفسیرهای باطل،برداشت برخی انسانها از قرآن است،ولی خود قرآن
همچنان استوار است. «تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ»
7- قرآن که از طرف خداوند حکیم است،حکیمانه و استوار است.(محتویٰ، الفاظ،شیوهی نزول و نیز تأثیر آن محکم و استوار است). «تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ»
8-خداوند حکیم است. تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ ...قرآن نیز حکیم است. «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ» (1)و پیامبر آموزگار حکمت است. «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» (2)
9- قرآن،جلوهی حکمت الهی و دلیل شایستگی خداوند برای حمد است.
«حَکِیمٍ حَمِیدٍ»
10- حتّی انبیا به دلداری نیاز دارند و این آیه نوعی دلداری به پیامبر است. «مٰا یُقٰالُ لَکَ»
11- عکس العمل مخالفان در برابر انبیا یکسان است. مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ ...
12- رهبران دینی باید تحمّل ناسزاگوییهای مخالفان را داشته باشند. مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ...
13- راه توبه همواره باز است. «لَذُو مَغْفِرَةٍ»
14- توجّه به رحمت و عقاب خداوند زمینهساز توبه انسان است. «لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ»
15- هشدار و امید باید در کنار هم باشد. لَذُو مَغْفِرَةٍ ... ذُو عِقٰابٍ
16- رحمت خداوند بر غضبش پیشی دارد.(اول مغفرت مطرح شده بعد عقاب)
17- بخشش و تنبیه از شئون ربوبیّت است. «إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ»
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ«44»
و اگر ما قرآن را عجمی قرار داده بودیم حتماً میگفتند:«چرا آیات آن باز و روشن نشده(و با تعجب میپرسیدند)آیا(قرآن)اعجمی و(مخاطب آن پیامبر و مردم)عربی؟!»بگو:«این قرآن برای کسانی که ایمان آوردند هدایت و شفایی است،و کسانی که ایمان نمیآورند در گوشهایشان سنگینی است و قرآن برای آنان مایه کوری است،(گویی)آنان از راه دور ندا میشوند.(ولی صدا را نمیشوند).
کلمهی «أَعْجَمِیٌّ» از«عجمه»به معنای نارسا و نامفهوم است.از آنجا که زبانهای غیر عربی برای عربها نا مفهوم بوده است،لذا به زبانهای غیر عربی،أعجمیّ میگفتند.
1- دشمن هرگز از بهانهجویی دست بر نمیدارد؛اگر قرآن عربی باشد میگوید:
گوش ما سنگین است «فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ» و اگر عجمی باشد میگوید:چرا روشن نیست. «لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ»
2- شرط بهرهمندی از هدایت و شفای قرآن ایمان است. «لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ»
3- قرآن،درمان بیماریهای اخلاقی،خانوادگی،اجتماعی و...است. «شِفٰاءٌ»
4- کسی که در برابر خورشید قرآن،چشم خود را ببندد گویا کور است. «وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی»
5-برای اثر پذیری،آمادگی لازم است.کسی که ظرف روحش رو به بالا و سرباز باشد حتّی یک قطره باران را از آسمان جذب میکند،ولی کسی که ظرف
روحش بسته و رو به پایین باشد،حتّی اگر در دریای معرفت فرو رود چیزی را جذب نمیکند.خداوند به کسانی که کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند ولی آمادگی پذیرش ندارند میفرماید:گویا از مکانی دور مورد خطاب واقع میشوند. «یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ«45»
و البتّه ما به موسی کتاب(آسمانی تورات)دادیم،پس در آن اختلاف شد و اگر نبود سنّت سابقِ پروردگارت(در مورد مهلت دادن به مردم)،قطعاً میانشان داوری شده بود(و هر اختلاف کنندهای به کیفر خود رسیده بود)،و البتّه آنان دربارهی قرآن نیز در شکی همراه با سوء ظن هستند.
1- آشنایی با تاریخ انبیا،مایهی دلداری پیامبر و مسلمانان است. وَ لَقَدْ آتَیْنٰا ...
2- تورات،مورد اختلاف و تحریف قرار گرفته است. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ»
3- مهلت دادن به گنهکاران،از شئون ربوبیّت است تا شاید مردم توبه کنند و به رشد برسند. «سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
4- سنّت خداوند،مهلت دادن به گناهکاران است و اگر چنین نبود پروندهی عمر هر کس با اولین انحراف بسته میشد. لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ... لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ
5-شک باید مقدّمهی تحقیق و سؤال و رسیدن به یقین باشد،نه وسیلهی بهانهجویی و سوء ظن. «لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ»
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ«46»
هر کس کار شایستهای انجام دهد،پس به سود خود اوست،و هر کس بدی کند پس بر علیه خویش عمل کرده است،و پروردگار تو به مردم ستم نمیکند.
چون ظلم کوچک نیز از سوی خدای بزرگ،به منزلهی ظلم زیاد است،لذا کلمهی«ظلام» به کار رفته است که به معنای بسیار ظلم کننده میباشد.
ریشهی حوادث تلخ و شیرین را در عملکرد خود جستجو کنید. «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا» وبه دیگران نسبت ندهید:
به خدا نسبت ندهید.چنانکه قرآن میفرماید:همین که انسان را پروردگارش آزمایش و اکرام نماید،گوید:پروردگارم مرا گرامی داشته و در شرایط دیگر گوید:پروردگارم مرا خوار کرد. رَبِّی أَکْرَمَنِ ... رَبِّی أَهٰانَنِ امّا قرآن پاسخ میدهد:چنین نیست بلکه خواری شما به خاطر آن است که به یتیم و مسکین رسیدگی نکردید. «کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» (1)
به مردم نسبت ندهید.چنانکه در قیامت مستضعفان به مستکبران میگویند: «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (2)شما مقصّرید،اگر شما نبودید،ما ایمان میآوردیم.
به نیاکان منسوب نسازید.هنگامی که به منحرفان گفته میشود از آنچه خداوند نازل کرده پیروی کنید گویند: «نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» (3)ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم.
به انبیا نسبت ندهید.چنانکه کفّار انبیا را مقصّر میدانستند و به آنان میگفتند: «إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ» (4)ما وجود شما را شوم میدانیم و تمام بدبختیهای ما از سوی شماست.
به والدین منسوب ندانید.همان گونه که قرآن انسان را دارای اختیار دانسته و حدودی را
برای اطاعت از والدین مقرّر کرده و میفرماید: «وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» (1)اگر پدر و مادرت تلاش کردند که بدون علم به سراغ غیر خدا روی،هرگز از آنان اطاعت مکن.
به معبودها نسبت ندهید.چنانکه قرآن میفرماید: «لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ» (2)این بتها هیچ سود و زیانی به شما نمیرسانند.
به جنسیّت و مرد و زن بودن نسبت ندهید.زیرا قرآن میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً» (3)یعنی اصل عمل است،از هر کس که صورت پذیرد.
به شیطان نسبت ندهید.چنانکه شیطان میگوید:مرا مقصّر ندانید و ملامت نکنید،بلکه خودتان را سرزنش کنید، «دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ» (4)این شما هستید که دعوت مرا با آزادی و آگاهی پذیرفتید.
به رفیق نسبت ندهید.چنانکه در قیامت منحرفان رو به یکدیگر کرده و میگویند:شما بودید که با سوگند و قدرت(به عنوان خیر و صلاح)به سراغ ما میآمدید،ولی آنان پاسخ میدهند: «بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (5)بلکه خود شما اهل ایمان نبودید.
به محیط نسبت ندهید.همان گونه که زن فرعون در محیط طاغوت و ترس و ثروت بود، امّا جذب هیچ یک نشد. «امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ» (6)،فرشتگان نیز به هنگام قبض روح بعضی که محیط را مقصّر میدانند میگویند: «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً» (7)آیا زمین خداوند بزرگ نبود،چرا هجرت نکردید و در استضعاف باقی ماندید؟
جزء«25»
إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ«47»
آگاهی به زمان وقوع قیامت تنها به خداوند باز میگردد،و هیچ میوهای از غلاف خود خارج نمیشود و هیچ مادّهای باردار نمیشود و بار نمیگذارد مگر به علم او،و روزی که(خداوند)آنان را ندا کند:شرکای من(که میپنداشتید)کجا هستند؟»گویند:«با بانگ رسا به تو میگوییم:هیچ گواهی(بر گفتار و عقیدهی خود)نداریم.»
«أکمام»جمع«کم»به معنای چیزی است که روی میوه را میپوشاند.«کم»آستین را گویند که دست را میپوشاند و«کمة»چیزی است که سر را میپوشاند،مثل عرقچین.
«آذَنّٰاکَ» از«ایذان»،به معنای اعلام است.
در شأن نزول این آیه آمده است که مردم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند:قیامت چه زمانی است؟ این آیه نازل شد و پاسخ داد:علم آن مخصوص خداوند است.
دانستنیها چند نوع است:بعضی را همهی مردم میتوانند بدانند،بعضی را خداوند به انبیا و اولیای خود یاد میدهد وبعضی را مخصوص خود قرار داده که در دعا میخوانیم:«و اسئلک بکل اسم اصطفیته من علمک لنفسک و استأثرت به فی علم الغیب عندک» (1)«خداوندا! به حقّ آن علمی که مخصوص تو است»و علم به زمان قیامت از نوع سوم است.
1) 1) .بحار،ج 88،ص 175.
ندای سلام به بهشتیان: «نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (1)
ندای بهشتیان به دوزخیان که ما وعدههای خدا را یافتیم شما چطور؟ «وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ أَصْحٰابَ النّٰارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا» (2)
ندای دوزخیان برای دریافت آب و غیر آب. «نٰادیٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ» (3)
ندای خداوند به مشرکان که شرکای من کجا هستند. «یُنٰادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ» (4)
ندای منافقان به مؤمنان که ما در دنیا با هم بودیم،از ما دستگیری کنید. «یُنٰادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» (5)
1- در تربیت،بیم و امید لازم است و این زمانی است که انسان هنگام وقوع قیامت را نداند. «إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ»
2- خداوند به مسایل جزئی هستی نیز آگاه است. «أَکْمٰامِهٰا»
3- علم خداوند تنها مربوط به جنسیّت جنین نیست،بلکه به تمام خصوصیات جنین است. وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ ...
4- به سراغ معبودی رویم که بتوانیم پاسخگو باشیم. «أَیْنَ شُرَکٰائِی»
5-مشرکان بارها مورد بازخواست قرار میگیرند و عجز خود و معبودهایشان را اعلام میکنند. «آذَنّٰاکَ»
6- یکی از عذابهای روحی در قیامت،شرمندگی در گفتن پاسخ است. «آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ»
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ«48»
و هر چه را که از پیش همواره میخواندند،از نزد آنان محو شود،و میفهمند که برایشان هیچ راه فراری نیست.
لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ«49»
انسان منحرف از دعای خیر خسته نمیشود و هرگاه شرّی به او رسد پس بسیار مأیوس و نومید میشود.
«مَحِیصٍ» به معنای گریز یا محل گریز است.بعضی کلمهی«یؤس»و «قَنُوطٌ» را مرادف هم گرفتهاند،ولی فخر رازی میگوید:یأس،نومیدی در درون است و قنوط،اظهار نومیدی به دیگران است.
شاید مراد از خیر در آیه ثروت دنیا باشد چنان که در جای دیگر میخوانیم:اگر کسی از دنیا رفت و خیری بر جا گذاشت،چنین و چنان کنید. «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ» (1)
1- در صحنه قیامت،جلوه حقّ به گونهای است که همه معبودهای باطل رنگ میبازند و محو میگردند و پوچی آنها برای مشرکان نیز روشن میشود. «ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ»
2- مشرک در قیامت،گذشتهی خود را باطل و آیندهی خود را در بن بست میبیند. ضَلَّ ... مِنْ قَبْلُ ... مِنْ مَحِیصٍ
3- انسان از طلب خیر،سیر و خسته نمیشود و به خاطر حرص و آز و افزونخواهی که جزو سرشت اوست،همهی چیزهای خوب را برای خود میخواهد. «لاٰ یَسْأَمُ الْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ الْخَیْرِ»
1) 1) .بقره،180.
4- انسان منحرف،کمظرفیّت است و در اولین برخورد با سختیها خود را در بن بست میپندارد. «فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ»
وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ«50»
و اگر بعد از سختیای که به انسان رسیده از طرف خود رحمتی به او بچشانیم حتماً میگوید:«این رحمت،حقّ من است»(و چنان مغرور میشود که میگوید:)گمان نمیکنم قیامتی بر پا شود و اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم حتماً برای من نزد او بهترین(منزلت)خواهد بود.»پس ما کسانی را که کفر ورزیدند،حتماً به آن چه انجام دادهاند آگاه خواهیم کرد،و قطعاً از عذاب سخت به آنان خواهیم چشاند.
دنیاگرایی عامل غفلت و گاهی انکار معاد است.در سورهی کهف آیهی 35 میخوانیم که شخصی وارد باغ و بستان خود شد و همین که سرسبزی آن را دید گفت:این باغ از بین رفتنی نیست «مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً» و قیامتی هم در کار نیست «مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً» و اگر مرا در قیامت برگردانند،بهتر از این باغ و بستان خواهند داد لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا ...در این آیه نیز میخوانیم:برخی افراد همین که به رحمتی میرسند قیامت را منکر میشوند و میگویند:بر فرض اگر قیامتی باشد،بهترینها از ما خواهد بود.
1- انسان منحرف کمظرفیّت و مغرور است و در اولین مرحله رسیدن به نعمت بد مستی میکند. لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً ... لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی (چنانکه در اولین برخورد با
شرّ از درون مأیوس میشود «فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ» وفریاد میزند. «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً» (1))
2- انسان،از خداوند طلبی ندارد و به هر نعمتی برسد از لطف اوست. «رَحْمَةً مِنّٰا»
3- سرچشمهی رحمت از اوست «رَحْمَةً مِنّٰا» ولی سرچشمهی سختیها عملکرد و خصلتهای خود انسان است. «ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ» و نفرمود:«ضراء منا»
4- تلخ و شیرینی دنیا اندک است؛در حدّ چشیدن و لمس کردن. «أَذَقْنٰاهُ - مَسَّتْهُ»
5-انسان کافر خودخواه است و کامیابیها را حقّ قطعی خود میپندارد. «هٰذٰا لِی» (چنانکه قارون میگفت:سرمایهام به خاطر علمی است که نزد من است.
«عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» (2))
6- رفاه و نعمت،نشانهی لیاقت و استحقاق و عاقبت به خیری نیست.(قرآن در این آیه از کسی که خود را لایق میداند انتقاد میکند). «هٰذٰا لِی»
7- هر چه انسان به خودش توجّه کند،از مبدأ و معاد غافل میشود. «هٰذٰا لِی وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً»
8-کمترین نعمت،برخی انسانها را به باطل میکشاند تا آنجا که میگوید:نعمت حقّ من است. «هٰذٰا لِی» قیامت نیست. «وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً» بر فرض که قیامت باشد،بهترینها برای من است. «إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ»
9- کفّار برای خود منطق و استدلال ندارند و عقیده آنان بر اساس گمان است. «وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ»
10- شک و تردید در قیامت،نشانه کفر است. وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً ... اَلَّذِینَ کَفَرُوا
11- در قیامت حقیقت و باطن اعمال برای انسان کشف میشود. «فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا»
12- در قیامت ابتدا جرم خلافکار به او فهمانده میشود،سپس عذاب میشود.
فَلَنُنَبِّئَنَّ ... لَنُذِیقَنَّهُمْ
13- کسی که پندار غلط خود را محکم و با قاطعیّت میگوید،باید پاسخ محکم و با قاطعیّت دریافت کند.پاسخِ «إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ» جملهی «فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» و «لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ»
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ«51»
و هرگاه به انسان کافر نعمتی بخشیم،روی گرداند و خود را کنار کشد و هرگاه شرّی به او رسد پس دعایی طولانی کند.
کلمهی «نَأیٰ» به معنای دور شدن است؛و هرگاه با واژه«جانب»بکار رود،کنایه از تکبّر و غرور است. «نَأیٰ بِجٰانِبِهِ» یعنی به خاطر نعمت و رفاه مغرور شد و متکبرانه خود را کنار کشید.کلمهی «عَرِیضٍ» به معنای پهن و کنایه از دعای زیاد است.
سؤال: درآیه 49 خواندیم: «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً» همین که شرّی به انسان رسید دچار یأس میشود ولی در این آیه میفرماید: «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ» همین که شرّی به انسان رسد،دعایی طولانی دارد،سؤال این است که چگونه انسان مأیوس دعا میکند؟
پاسخ: مفسّران به این پرسش،پاسخهای متفاوتی دادهاند:
در تفسیر روح البیان چنین آمده است:بعضی مردم به هنگام گرفتاری مأیوس میشوند و بعضی دیگر دعا میکنند.
برخی در پاسخ این سؤال گفتهاند:انسان از اسباب عادّی مأیوس میشود ولی از خدا درخواست میکند.ولی لحن آیه توبیخ است و یأس از اسباب عادّی و توجّه به خدا کار نیکویی است و توبیخ ندارد.
در تفسیر نمونه آمده است که انسان ابتدا دعا میکند ولی کمکم مأیوس میشود و این دعا و یأس در دو مرحله است.
شاید بتوان گفت که مراد از دعا،استمداد از خداوند نیست،بلکه همان یأس است که به صورت جزع و جیغ و ناله اظهار میکند و هر دو آیه یک مسأله را مطرح میکند لکن در یک جا میفرماید:مأیوس است و در جای دیگر میفرماید:به خاطر یأس جیغ و داد میزند، نظیر آیهی «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً»
1- رفاه یا سختی در میدان زندگی برای بروز و ظهور خصلتهای آدمی و آفات روحی اوست. إِذٰا أَنْعَمْنٰا ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ
2- رفاه،مایهی غفلت است. أَنْعَمْنٰا ... أَعْرَضَ
3- نعمتها از خداست «أَنْعَمْنٰا» ولی حوادث تلخ نتیجه عملکرد یا خصلتهای بد خود انسان است. «مَسَّهُ الشَّرُّ» (شرّ به خدا نسبت داده نشده است)
4- انسان تربیت نشده کم ظرفیّت است. «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ»
5-مشکلات و تنگناهای زندگی در مقابل نعمتهای اعطا شده از سوی خداوند به او اندک است.(برای نعمت کلمه «أَنْعَمْنٰا» آمده،ولی برای شرّ کلمه «مَسَّهُ» آمده که به معنای تماس ساده است.)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ«52»
بگو:به من«خبر دهید که اگر قرآن از جانب خداوند باشد سپس شما به آن کفر ورزیدید،کیست گمراهتر از آن که در مخالفت شدید با قرآن باشد؟»
1- خداوند راه گفتگو با افراد لجوج را به پیامبرش میآموزد. قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ ...
2- انسان عاقل،از ضررهای احتمالی نیز دوری میکند.(اگر قرآن از طرف خدا باشد،آنان که کفر ورزیدند چه خواهند کرد؟) إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... مَنْ أَضَلُّ ...
3- ریشهی کفر،عناد و لجاجت و مخالفت با حقّ است. کَفَرْتُمْ ... شِقٰاقٍ بَعِیدٍ
سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ«53»
ما در آینده نزدیکی آیات خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنان نشان خواهیم داد،تا برایشان روشن شود که قطعاً او حقّ است،آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیزی گواه است؟
أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ«54»
آگاه باش که مردم از ملاقات پروردگارشان(در قیامت)در شکّی عمیق هستند.آگاه باش که او به هر چیزی احاطه دارد.
خداشناسی مراحلی دارد:گاهی از آثار پی به مؤثّر میبریم. «آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ» و گاهی خودش را مییابیم و واسطهها را کنار میزنیم. «أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» همان گونه که خودش شاهد بر یکتایی خود است. «شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» (1)کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را کی گشتهای نهفته که پیدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه میگوید:متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک...عمیت عین لا تراک آیا برای غیر تو نمودی است که برای تو نیست،تو کی غائب بودی تا به دلیل نیاز داشته باشی کور باد چشمی که تو را نبینید.
چرا در معاد شک میکنیم؟ آیا او نمیداند که چه کردهایم تا کیفر و پاداش دهد؟ «أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» یا نمیتواند دوباره خلق کند؟ «أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» آری،هدف این
1) 1) .آل عمران،18.
تشکیکها باز کردن راه برای فسق و فجور است. «یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ یَسْئَلُ أَیّٰانَ یَوْمُ الْقِیٰامَةِ» (1)
1- جلوههای قدرت و حکمت خدا تمام شدنی نیست. «سَنُرِیهِمْ» (یعنی علاوه بر آیاتی که در دسترس است،در آینده نیز آیاتی را به آنان نشان خواهیم داد.)
2- پیشرفت علوم،گامی است برای خداشناسی. «سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ»
3- تمام هستی،کلاس خداشناسی است. «فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ»
4- خداشناسی با توجّه به نزدیکترین موجود(خود انسان)تا دورترین نقطهی هستی ممکن است. «فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ»
5-خداوند با همه اتمام حجّت میکند. سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا ... حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
6- خداشناسی باید با دریافت و باور همراه باشد. «یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»
7- تنها معبود حقّ،اوست. «أَنَّهُ الْحَقُّ»
8-با سؤال،فطرتهای خفته را بیدار کنید. أَ وَ لَمْ یَکْفِ ...
9- ذات مقدّس خدا شاهد و گواه بر خود اوست. «أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» ،چنانکه اولیای خدا چنین میگفتند:«یا من دل بذاته علی ذاته»(آفتاب آمد دلیل آفتاب)
10- اگر ایمان به خداوند قطعی شود،ایمان به معاد که جلوهای از قدرت و حکمت و عدالت خداست ثابت میشود. أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ ...
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 1) .قیامت،5-6.
این سوره پنجاه و سه آیه دارد و در مکّه نازل شده است.به جهت آیه 38 که به مسأله شوری اشاره دارد نام آن«شوری»میباشد.
این سوره به مباحث اصول دین از قبیل توحید،معاد و نبوّت و همچنین مباحث اخلاقی و اجتماعی پرداخته است.
در میان 29 سورهای که با حروف مقطّعه آغاز شده،طولانیتری حروف مقطّعه در این سوره آمده است و جالب آنکه این سوره،مشکل معنای حروف مقطّعه را حل کرده است زیرا در ادامه این حروف میفرماید: «کَذٰلِکَ یُوحِی» یعنی وحی از همین حروف الفبای زبان عربی است که در اختیار همهی شماست،اگر میتوانید شما هم مثل آن را بیاورید.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
حم«1» عسق«2» کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«3»
حا،میم،عین،سین،قاف.اینگونه خداوند عزیز حکیم به تو و کسانی که قبل از تو بودهاند وحی میکند.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ«4»
آنچه در آسمانها وآنچه در زمین است از آنِ اوست و او بلند مرتبه وبزرگ است.
در قرآن کریم کلمه «قَبْلِکَ» خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زیاد استعمال شده است،یعنی پیش از تو پیامبرانی آمدهاند،امّا در هیچ جا«بعدک»نیامده است و این نشان دهنده خاتمیّت پیامبر اسلام میباشد.
با اینکه پیامبر اسلام خاتم انبیاست،امّا نامش قبل از دیگران آمده و این نشان عظمت والای اوست.
عزّت،قدرت،حکمت و عظمت الهی همه و همه در وحی الهی تبلور یافته است،لذا نباید وحی و کلام الهی را ساده انگاشت.
پیامبران بزرگوار،به سرچشمه عزّت و قدرت و عظمت الهی متصل هستند،پس هر کس با آنان در افتد،نابود خواهد شد.
یکی از دلائل اعجاز قرآن این است که از حروف و کلمات عمومی و عادّی،جملات و ترکیبهایی ساخته که احدی مشابه آن را نمیتواند بیاورد.
1- وقتی میخواهید مطلبی را عنوان کنید برای شنوندگان خود حسّاسیّت و جاذبه ایجاد کنید. «حم. عسق»
2- شیوه و محتوای وحی به انبیا،مشابه یکدیگر است. «کَذٰلِکَ»
3- یکی از سنّتهای الهی وحی است. کَذٰلِکَ یُوحِی ...
4- همه انبیا به یک سرچشمه متصلاند و از یک منبع،وحی دریافت میکنند.
«کَذٰلِکَ یُوحِی»
5-وحی از سرچشمه عزّت است،با آن در نیفتید که نابود میشوید. یُوحِی ...
اَلْعَزِیزُ
6- وحی از سوی خدای عزیز و حکیم است و اطاعت از آن،به شما عزّت و استواری میدهد. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
7- نزول وحی بر اساس حکمت است،لذا به هر کس وحی نمیشود. یُوحِی ...
اَلْحَکِیمُ
8-وحی از سرچشمه حکمت است و لذا مطالب آن ماندگار است و خدشه بردار نیست. یُوحِی ... اَلْحَکِیمُ
9- عزّت خداوند آمیخته با حکمت و کاردانی اوست. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
10- نظام تشریع(وحی و هدایت)حقّ کسی است که نظام تکوین(آسمانها و زمین)در اختیار اوست. لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ ...
11- وحی برای رشد ماست وگرنه او کاملاً بی نیاز است. لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... اَلْعَلِیُّ الْعَظِیمُ
12- مالکیّت حقیقی از آنِ خداست،دیگران خیال مالکیّت میکنند. لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...
13- مالکیّت مطلق خداوند بر جهان هستی،پشتوانه عزّت و حکمت اوست.
اَلْعَزِیزُ الْحَکِیمُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ«5»
نزدیک است که آسمانها(از عظمت وحی)از فرازشان بشکافند در حالی که فرشتگان همراه با سپاس،پروردگارشان را تسبیح میکنند و برای کسانی که در زمین هستند آمرزش میطلبند.آگاه باش که فقط خداوند، بسیار بخشنده و مهربان.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ«6»
و کسانی که به جای او سرورانی را به پرستش گرفتهاند خداوند مراقب آنان است و تو بر(ایمان آوردن آنان)وکیل نیستی(تا با اجبار وادارشان کنی).
وحی چیست که از عظمت آن نزدیک است آسمانها بشکافد،آسمانهایی که طبقه طبقه هستند، «سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً» (1)محکم هستند، «سَبْعاً شِدٰاداً» (2)و در محکمی نمونه و ضرب المثل هستند. «أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا» (3)آسمانهایی که هزاران کهکشان در بردارند و هر کهکشان منظومهها و هر منظومه کراتی که بعضی میلیونها برابر زمین هستند و عقل و علم بشری تاکنون به نزدیکترین آنها نیز احاطه پیدا نکرده است.این است عظمت وحی.
در سوره مبارکه مریم آمده است: «تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ
اَلْجِبٰالُ هَدًّا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً»
(1) مشرکان برای خداوند فرزندی میپنداشتند،نزدیک است به خاطر این عقیده فاسد آسمانها متلاشی شود.
فرشتگان علاوه بر آنکه تدبیر نظام هستی را بر عهده دارند،برای انسانها نیز دعا میکنند،فرشتگانی که هرگز معصیت نمیکنند «لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ» (2)برای افراد گناهکار دعا و استغفار میکنند.آری،پاکان باید به فکر دیگران نیز باشند.البتّه استغفار فرشتگان پرتوی از لطف الهی بر بندگان است چون آنها جز دستور خدا کاری نمیکنند.
بر اساس این آیه فرشتگان برای تمام اهل زمین دعا میکنند. «یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ» بر اساس آیه 7 سوره مبارکه غافر فرشتگان برای مؤمنان دعا میکنند. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» و جالب اینکه این استغفار به شرطی کارآیی دارد که مؤمنان خود نیز استغفار کنند.
«فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ»
در عفو خدا شک نکنیم.در جمله «أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» چند نوع تأکید آمده است.
( «أَلاٰ» ، «إِنَّ» ، «هُوَ» ،جمله اسمیّه،قالب«غفور»به جای«غافر»و الف و لام در «الْغَفُورُ» )
خداوند با مردم اتمام حجّت کرده است،وحی را سنّت خویش قرار داده و پیامبر را واسطه وحی،ولی مردم باز هم به سراغ دیگران میروند. «مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهُ»
در قرآن و روایات معمولاً حمد و ستایش در کنار تسبیح مطرح است. «یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» ،«سبحان ربی الاعلی و بحمده»
1- آسمانها از وحی متأثّرند،چگونه بعضی انسانها اثر نمیپذیرند. یُوحِی ...
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ
2- یکی از آداب دعا و استغفار این است که ابتدا ستایش خداوند را بجا آوریم.
یُسَبِّحُونَ ... یَسْتَغْفِرُونَ
3- دعای فرشتگان مستجاب است. یَسْتَغْفِرُونَ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (آری،
دعا در حقّ دیگران دارای تأثیر است)
4- هیچ مسئولیّت و کاری(حتّی تدبیر امور هستی)نباید مانع دعا و استغفار شود.
(فرشتگانی که تدبیر امور هستی را به عهده دارند،دائماً مشغول تسبیح خداوند و دعا برای انسانها هستند). یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ... یَسْتَغْفِرُونَ
5-استغفار دو لطف قطعی را به دنبال دارد:مغفرت و رحمت. یَسْتَغْفِرُونَ ... اَلْغَفُورُ الرَّحِیمُ
6- چون وحی از بالا نازل میشود و آسمانها مسیر آن است «سَبْعَ طَرٰائِقَ» (1)از هر آسمانی که عبور میکند نزدیک است شکافته شود. «یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ»
7- شرک با همه ابعادش محکوم است. «اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ»
8-مشرکان بدانند که خداوند عقاید و اعمالشان را برای کیفر حفظ میکند. «اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ»
9- عدم پذیرش مردم نباید سبب دلسردی شود،پیامبر باید به وظیفه خود عمل کند. «وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
10- وظیفه پیامبر،ابلاغ وحی است،اگر مردم به سراغ دیگران رفتند پیامبر وظیفهای ندارد. «مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
11- پیامبر به هدایت مردم اشتیاق و اهتمام فراوان داشت. «مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
12- پیامبر مسئول ارشاد مردم است،نه اجبار آنان به پذیرش. «مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
1) 1) .مؤمنون،17.
وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ«7»
و بدین سان قرآنی عربی را به تو وحی کردیم تا مردم مکّه و کسانی را که اطراف آن هستند هشدار دهی و از روز جمع(قیامت)که شکی در آن نیست بیم دهی گروهی در بهشت و گروهی در آتش سوزانند.
بر اساس روایات مراد از امّ القری،مکّه است.در برخی روایات میخوانیم:اولین نقطهای که سر از آب بیرون آورد مکّه بود،لذا آن را«مادر آبادیها»خواندهاند.
یکی از اسامی قیامت «یَوْمَ الْجَمْعِ» است،روزی که همه مردم یکجا جمع میشوند،روزی که جسم با روح،عمل با انسان،ظالم با مظلوم و کیفر و پاداش با عامل آن جمع میشود.
در آیهی قبل خطاب به پیامبر فرمود:تو وکیل مردم نیستی،در این آیه میفرماید:
وظیفهی تو هشدار و انذار است.
سؤال: با اینکه قرآن کریم بارها تردید و تعجب کفّار را درباره معاد نقل کرده است پس چرا میفرماید:شکی در آن نیست. «لاٰ رَیْبَ فِیهِ»؟
پاسخ:در قرآن یازده بار جمله «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» درباره معاد و چهار بار دربارهی قرآن و یک بار درباره أجل آمده است،یعنی با دیدن نمونههای رستاخیز در طبیعت و پدید آمدن بهار و پاییز و آفرینش خودتان سزاوار نیست در امکان زنده شدن دوباره مردگان شک و تردید کنید.نه آنکه هیچ کس شک نمیکند بلکه نباید شک شود.
1- همان گونه که انبیای پیشین به زبان قوم خود سخن میگفتند،قرآن نیز به زبان عربی وحی شده است. وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا ... قُرْآناً عَرَبِیًّا
2- الفاظ قرآن به همین صورت که هست بر پیامبر نازل شده است. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا»
3- قرآن،به زبان عربی است و ترجمه آن به هر زبانی که باشد حکم قرآن را ندارد. «قُرْآناً عَرَبِیًّا» (چون فهم بشر نمیتواند حقایق عبارات و الفاظ قرآن را به صورت کامل درک کند و ترجمه بر اساس فهم شخص مترجم است.)
4- هدف اصلی از دریافتهای الهی بازدهی آن است. أَوْحَیْنٰا ... لِتُنْذِرَ
5-کسی که دیگران را هشدار میدهد،باید خود آگاهی و بینش لازم را داشته باشد. أَوْحَیْنٰا ... لِتُنْذِرَ
6- در شیوهی تبلیغ ابتدا مخاطبین و نیازهای آنان را بشناسیم.(اولین نیاز جامعه جاهلی،هشدار بود). «لِتُنْذِرَ»
7- در تبلیغ به اولویّتهای منطقهای،مکانی و استراتژی توجّه شود.(به نقاط مرکزی و محوری اولویّت دهید.) «أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا»
8-تبلیغ باید از خود و اطرافیان خود آغاز شود. «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ»
9- دعوت پیامبر اسلام تدریجی و دارای مراحل متعدّد بوده است. «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا»
10- در میان موارد انذار،مسأله معاد نقش ویژهای دارد. «وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ»
11- فصاحت قرآن در انذار مردم نقش مهمی دارد. «عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ» (بنا بر اینکه مراد از کلمه«عربی»فصاحت باشد)
12- قیامت با آنکه روز جمع است،روز فصل و تفکیک نیز هست. «فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ»
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ«8»
و اگر خدا میخواست مردم را امّت یگانه قرار میداد(ولی سنّت خدا بر دادن اختیار به مردم است)و هر کس را که بخواهد در رحمت خود وارد میکند و برای ستمگران هیچ سرپرست و یاوری(در آن روز)نیست.
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«9»
آیا به جای خداوند سرپرستان دیگری گرفتهاند،با آنکه تنها خدا سرپرست(واقعی)است و اوست که مردگان را زنده میکند و اوست که بر هر کاری تواناست.
خداوند حکیم است و همه کارهایش حکیمانه است،اگر چه فکر انسان به حکمت کارهای او نرسد.بنابراین در مواردی که قرآن میفرماید:هر که را خدا بخواهد عزیز یا ذلیل میکند، معنایش این است:کسانی که از طریق ایمان و عمل صالح،لیاقت دریافت عزّت و هدایت را پیدا کنند خداوند آنها را در مسیر رحمت و هدایت خود قرار میدهد،امّا کسانی که با کفر و نفاق و لجاجت زمینه سعادت را در خود کور کنند خداوند برای آنان کاری نمیکند.
اگر شما وارد منزل شدید و دیدید دزد در خانه است،فوراً در را به روی او قفل میکنید تا پلیس را خبر کنید.در این صحنه گرچه شما در را به روی او بستهاید،ولی سارق خودش اسباب بسته شدن در را فراهم کرده است.خداوند نیز دلهایی را مهر میزند،گروهی را گمراه یا ذلیل میکند،ولی این قهر الهی به خاطر سوء عقیده و عمل خود آنها است.
کلمه«ولی»مفرد و کلمه «أَوْلِیٰاءَ» جمع آمده است،زیرا خداپرستان تنها ولایت خدا را میپذیرند ولی کسانی که از خدا جدا شوند هر لحظه یک سرپرست دارند.
1- سنّت خداوند بر این است که انسانها را آزاد بگذارد تا راه خود را انتخاب نمایند وگرنه میتوانست همه را اجباراً در راه حقّ قرار دهد. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ»
2- منحرفین از راه حقّ،در حقیقت به خود ظلم میکنند. «وَ الظّٰالِمُونَ»
3- ظالم از هر نوع کمکی در قیامت محروم است. «مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ» نه کمک از مقام برتر «مِنْ وَلِیٍّ» و نه کمک از زیر دست و دوستان. «وَ لاٰ نَصِیرٍ»
4- نظرات و افکار انحرافی را پاسخ دهید. أَمِ اتَّخَذُوا - فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ ...
5-پذیرش غیر خدا،قابل سرزنش و توبیخ است. «أَمِ اتَّخَذُوا»
6- ادّعا باید همراه با دلیل باشد. «فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
7- هرگونه ولایت و سرپرستی که در راستای ولایت الهی نباشد،نامشروع و باطل است. «فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ»
8-ولایت خداوند مطلق،گسترده و ابدی است. «هُوَ الْوَلِیُّ»
9- ولایت،حقّ کسی است که قدرت داشته باشد. هُوَ الْوَلِیُّ ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ«10»
و هر چه را در آن اختلاف دارید پس حکمش با خداست،این است خدایی که پروردگار من است.تنها بر او توکّل کردهام و تنها به سوی او انابه میکنم.
تا وقتی که انسان هست اختلاف نظر نیز هست و تا اختلاف نظر هست مراجعه به قانون الهی و دین لازم است.پس نمیتوان ادّعا کرد که به دین نیازی نیست.
در این آیه،کلمهی «تَوَکَّلْتُ» در قالب ماضی و کلمه «أُنِیبُ» در قالب مضارع ذکر شده که شاید بتوان گفت:توکّل برخاسته از ایمانی ثابت ولی انابه در هر روز و هر لحظه لازم است.
کلمه «عَلَیْهِ» و «إِلَیْهِ» مقدّم بر «تَوَکَّلْتُ» و «أُنِیبُ» آمده است،یعنی نه بر دیگری توکّل کنید و نه به دیگران مراجعه نمایید.
1- دین،تنها پاسخ گوی مسائل اخلاقی و اعتقادی نیست،بلکه در هر چه از مسائل سیاسی،اقتصادی و...اختلاف دارید دین پاسخگوست. «وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ
فِیهِ مِنْ شَیْءٍ»
2- در اسلام بن بست وجود ندارد. وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ ... فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ
3- حل اختلاف از شئون ربوبیّت است. «ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی»
4- به هنگام اختلاف به خدا رجوع کنید و بر او توکّل و انابه نمایید و هر حکمی صادر کرد از انجام آن نگران نباشید. فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ
5-توکّل و انابه نتیجه ایمان به ربوبیّت خداست. «اللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ»
فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ«11»
آفریننده آسمانها و زمین،برای شما از خودتان همسرانی قرار داد و از چهار پایان نیز جفتهایی،به این وسیله شما را کثیر میکند.او را هیچ مانندی نیست و او شنوا و بیناست.
کلمهی «فٰاطِرُ» یعنی آفرینش چیزی که قبلاً مشابه نداشته است.البتّه«فطر»در لغت به معنای شکافتن و جدا کردن است و این تعبیر شاید اشاره به این باشد که زمین و آسمان در آغاز تودهای واحد و متراکم بوده است که در اثر انفجار شکافته شده و کرات تفکیک شدهاند.
واللّه العالم
خداوند را نمیشود با هیچ چیز شبیه و همتا دانست.او«حی»است امّا حیاتش از حیات همهی موجودات زنده جداست.در بند 71 دعای جوشن کبیر میخوانیم:
«یا حیا قبل کل حی،یا حیا بعد کل حی،یا حی الذی لیس کمثله حی،یا حی الذی لا یشاکله حی،یا حی الذی لا یحتاج الی حی،یا حی الذی یمیت کل حی،یا حیا لم یرث الحیاة من حی،یا حی الذی یرزق کل حی،یا حی الذی یحیی الموتی،یا حی و یا قیوم لا تأخذه سنة و لا نوم»
اگر تنها به صفت حیات خداوند توجّه کنیم میبینیم خداوند قبل از هر زنده و بعد از هر زنده
است،زندهای است که شریک در حیات ندارد،محتاج به زندهای دیگر نیست و همهی زندهها را میمیراند.
1- آفرینش آسمانها و زمین کاملاً ابداعی و ابتکاری است. «فٰاطِرُ»
2- هدف از زوجیّت بقای نسل است.( «یَذْرَؤُکُمْ» به معنای تکثیر است که بعد از کلمه«ازواج»آمده است)
3- خداوند از داشتن همسر منزّه است.(در انسان و حیوان،زوجیّت هست،ولی خداوند همسر ندارد) «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»
4- با اینکه هیچ چیز مثل خدا نیست لکن او با همه پیوند دارد،شنوا و بیناست و همهی آفریدهها را زیر نظر دارد. «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»
5-دیدن و شنیدن خداوند با سایر دیدنها و شنیدنها متفاوت است. «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»
لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«12»
کلیدهای آسمانها و زمین برای اوست،برای هر که بخواهد رزق را توسعه میدهد و یا تنگ میگیرد،همانا او به هر چیز آگاه است(و توسعه و تضییق او بر اساس علم و حکمت است).
«مَقٰالِیدُ» جمع«مقلید»به معنای کلید است.کلید وسیله بستن و باز کردن است و کسی که کلید زمین و آسمان را دارد میتواند رزق را باز کرده یا ببندد.
کلیدهای هستی گاهی عوامل مادی است که واسطه فیض میشوند،نظیر باران که وسیله
زنده شدن خاک و زمین میگردد، «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ» (1)گاهی نیز اسمای الهی است که نمونه آن را در دعای سمات میخوانیم:اسئلک باسمک الذی اذا دعیت به علی مغالق ابواب السماء للفتح بالرحمة انفتحت...خداوندا! تو را به آن اسمی میخوانم که اگر بر درهای بستهی آسمانها خوانده شود،با رحمت تو گشوده میشود.
توسعه یا تنگی رزق نشانهی مهر یا قهر الهی نیست،زیرا قرآن میفرماید: «فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا» (2)سرمایه و فرزند کفّار سبب شگفتی تو نشود زیرا که خداوند اراده کرده آنان را با همین امکانات در همین دنیا عذاب کند.
اگر چه توسعه یا تنگی رزق و معیشت در دست خداست لیکن انسان نباید از تلاش باز ایستد.قرآن فرمان میدهد: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ» (3)به سراغ فضل الهی بروید و برای کسب مال تلاش کنید.
رزق همیشه مادّی نیست،چرا که در دعا میخوانیم:«اللهم ارزقنی توفاق الطاعة و بعد المعصیة»خداوندا! توفیق بندگی خودت و دوری از گناه را روزی من کن.
قرآن کلیدهای توسعه را به ما آموخته و میفرماید:
«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» (4)اگر شکر کنید،شما را با دادن روزی زیاد میکند.
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً (5)از پروردگارتان استغفار کنید،او برای شما
باران میفرستد.
«وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» (1)هر که نسبت به خدا پروا داشته باشد،او را از بن بست نجات داده و از راهی که محاسبه نمیکند،روزی میدهد.
1- عوامل مؤثّر در هستی،تنها به دست خداست. «لَهُ مَقٰالِیدُ»
2- توسعه و تنگی رزق تصادفی نیست،به دست خدای حکیم است. یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ یَقْدِرُ
3- توسعهی رزق به زرنگی بستگی ندارد به دست خداست. «لِمَنْ یَشٰاءُ»
4- تقسیم رزق توسط خداوند،عالمانه است. «إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ«13»
از(احکام)دین آنچه را به نوح سفارش کرد،برای شما(نیز)مقرّر داشت و آنچه به سوی تو وحی کردیم و آنچه ابراهیم و موسی و عیسی را بدان سفارش نمودیم آن بود که دین را به پا دارید و در آن دچار تفرقه نشوید، آنچه مردم را بدان دعوت میکنی بر مشرکان سنگین است.خداوند هر که را بخواهد به سوی خویش بر میگزیند و هر که را به درگاه او رو آورد به سوی خویش هدایت میکند.
در این آیه،نام هر پنج پیامبر اولوا العزم آمده است:نوح،ابراهیم،موسی،عیسی علیهم السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله.
محور دعوت انبیا یکی بوده است و همه آن بزرگواران مردم را به توحید و معاد،تقوی و عدالت،نماز و روزه،احسان به والدین و رسیدگی به محرومان دعوت میکردند.
«شَرَعَ» از «شَرِیعَةٍ» به معنای راهی است که مردم را به ساحل رودخانههای بزرگ میرساند،مانند شریعهی علقمه برای رسیدن به آب رود فرات.از آنجا که احکام دین،راه رسیدن به کمالات است،به آن شریعت گفته میشود.
در قرآن،کلمه«ادیان»نداریم،چون دین الهی یکی بیش نیست.
1) 1) .طلاق،2-3.
1- خداوند براساس علم بیپایان خود،شریعتها را برای مردم قرار داد. إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ شَرَعَ لَکُمْ ...
2- دین و شریعت در راستای منافع انسان است. «شَرَعَ لَکُمْ»
3- نوح،اولین پیامبری است که دارای شریعت جامع بوده است. «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً»
4- اسلام دین جامع است و تعالیم همهی پیامبران پیشین را در بردارد. مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً ... وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ
5-وحدت واقعی در سایه دین الهی امکان دارد. «أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا»
6- مانع اقامه دین و اجرای احکام آن اختلافات دینی است. «أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا»
7- وحدت مؤمنان برای مشرکان سخت است. لاٰ تَتَفَرَّقُوا ... کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ
8-مشرکان را به حقّ دعوت کنید گرچه بر ایشان سنگین است. «کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ»
9- نبوّت،منصبی الهی است و خداوند افرادی را که لایق میداند برمیگزیند.
«یَجْتَبِی إِلَیْهِ»
10- خداوند،انبیا را قبل از آنکه رهبر مردم شوند برای بندگی خویش بر میگزیند. «اللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ»
11- انسان با اعمال خویش زمینه دریافت الطاف الهی را به وجود میآورد.
«یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ»
وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ«14»
و(از دور پیامبران)پراکنده نشدند مگر پس از آنکه علم(به حقّانیّت آنان)برایشان حاصل شد،به خاطر روحیه کینه و حسادت که میانشان بود،و اگر سنّتِ سابق خداوند(در مورد مهلت دادن به کفّار)تا زمانی معیّن نبود،میان آنان حکم میشد (و اهل باطل هلاک میگشتند)و همانا کسانی که پس از آنان کتاب آسمانی را به میراث بردند،دربارهی آن دچار شک و تردید هستند.
در این آیه یک بار «جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ» آمده و یک بار «أُورِثُوا الْکِتٰابَ» یعنی با آنکه حقّ را میدانند و وارث کتاب آسمانی هستند باز هم راه تفرقه میپیمایند.
شک،گذرگاه خوبی است ولی توقف گاه خوبی نیست.آن شکی که به طور طبیعی پیدا شود و مقدّمه تحقیق و بررسی گردد،ارزش دارد،ولی اگر شک برخاسته از لجاجت و سوء ظن و سبب رکود و بیاعتنایی شود،ضد ارزش است.
1- با وجود سفارش پیامبران به وحدت بازهم مردم اختلاف کردند. لاٰ تَتَفَرَّقُوا ... وَ مٰا تَفَرَّقُوا ...
2- بیشتر تفرقههایی که در دین پدید آمده است از جانب عالمان و دانشمندان است. تَفَرَّقُوا ... مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
3- سرچشمه اکثر تفرقهها حسادت و ظلم و فزونطلبی است. وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ ...
بَغْیاً بَیْنَهُمْ
4- دلیل مهلتهای الهی ربوبیّت اوست تا هر کس در سایه آزادی و فرصت، جوهره خود را نشان دهد. «سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
5-مهلت دادن یکی از سنّتهای الهی است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
6- مهلتهای الهی تا زمان معیّنی است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
7- شکی که همراه با سوءظنّ باشد،شک مخرّب است. «لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ»
فَلِذٰلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ اللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ«15»
پس(ای پیامبر)به خاطر آن(که اهل کتاب دچار شک و تردید یا عناد و لجاجت با تو هستند،آنان را به راه حقّ)دعوت کن و بر آن پایداری نما آن گونه که فرمان یافتهای و خواستههای آنان را پیروی مکن و(به آنان)بگو:
به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان دارم و فرمان یافتهام تا میان شما به عدالت حکم کنم.خداوند،پروردگار ما و شماست.اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شماست(و هیچ کدام مسئول کارهای دیگری نیستیم) هیچ حجّتی میان ما و شما(ناگفته)نمانده است.خداوند(در قیامت)میان ما جمع خواهد کرد و بازگشت همه به سوی اوست.
عدالتورزی،حاصل یک سری باورها و اعتقادات است:شناخت راه حقّ و وصایای انبیای الهی،کنار زدن هوسها،ایمان به حضور در دادگاه الهی و دریافت پاداش متناسب با عمل.
در این آیه فرمان عدالت در کنار همه این باورها آمده است.
1- در برابر تفرقههای برخاسته از فزونطلبی،باید در راه دین،استوار بود.
«فَلِذٰلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ»
2- تبلیغ دین همراه با مشکلاتی است که باید تحمّل نمود. «فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ»
3- استقامتی ارزشمند است که بر اساس حقّ و وظیفه باشد وگرنه حاصلی جز لجاجت ندارد. «وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ»
4- آنچه که مخالف فرمان خداست،پیروی از هوسهای مردم است. «کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ»
5-پیروی از هوسهای مردم آفتِ دعوت به راه حقّ است. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ»
6- رهبر الهی باید به اصول دعوت خود پایبند باشد و در برابر خواستههای نامشروع مردم تسلیم نشود. قُلْ آمَنْتُ بِمٰا ...
7- اسلام،تمامی کتب آسمانی را میپذیرد. «آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ»
8-عدالت خواهی خواست همه ادیان الهی است. «لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ»
9- انبیا باید حاکم و با نفوذ باشند تا بتوانند عدالت را در جامعه پیاده کنند. «لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ»
10- بیان مشترکات بهترین زمینه دعوت است. «اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ»
وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ«16»
و کسانی که درباره خداوند پس از آنکه دعوت او را پذیرفتهاند به جدال (میپردازند)دلیلشان نزد پروردگارشان باطل و بیپایه است و بر آنهاست خشم الهی و برایشان عذاب سختی است.
«محاجه»از«حج»به معنای قصد است و به آن نوع گفتگویی گفته میشود که قصد گوینده اثبات یا ابطال چیزی باشد.
هنگامی که راه روشنی برای شما ثابت شد به خاطر شک و وسوسه از آن دست بر ندارید و هنگامی که به کسی ایمان پیدا کردید با شایعه او را رها نکنید.وقتی که یک راه و رسم و یا
عادت و سنّتی نیکو و منطقی در جامعه تثبیت شده آن را به جدل نکشید.
1- بعد از آنکه از راه عقل و فطرت خدا را شناختید مجادله نکنید. «یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ»
2- شرک فاقد اعتبار است و مشرکان منطقی ندارند. «حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ»
3- تلاش برای به تردید انداختن مؤمنان،موجب خشم و عذاب الهی است.
یُحَاجُّونَ ... عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ
اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ«17»
خداست آنکه کتاب آسمانی و میزان را به حقّ نازل کرد و چه میدانی شاید قیامت نزدیک باشد.
یکی از نامهای قیامت «السّٰاعَةَ» است،زیرا ناگهانی و غیر مترقبه فرا میرسد.
1- در قرآن کریم باطل راهی ندارد. «أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ»
2- قرآن حقیقتی بس والا دارد که برای سعادت ما آفریده شده است. «أَنْزَلَ الْکِتٰابَ»
3- قرآن،میزان و وسیلهی تشخیص حقّ از باطل است. «الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ»
4- پیامبر اکرم نیز از زمان و ساعت قیامت بی خبر است. «وَ مٰا یُدْرِیکَ»
5-به آرزوهای موهوم و طولانی که موجب تأخیر توبه و عمل صالح است گرفتار نشوید که شاید قیامت نزدیک باشد. «لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ»
یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلاٰ إِنَّ الَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ«18»
کسانی که ایمان به قیامت ندارند(نسبت به وقوع آن)شتاب میورزند، ولی کسانی که به آن ایمان دارند از آن میترسند و میدانند که قیامت حقّ است،بدانید محقّقا کسانی که درباره قیامت به جدال میپردازند در گمراهی دوری هستند.
اگر افراد گم شده،نزدیک باشند،امیدی به پیدا شدن و نجاتشان هست،ولی اگر دور باشند،پیداشدنشان سخت یا محال است. «لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ»
کفّار و مشرکان همواره در برابر هشدارهای انبیا نسبت به قیامت شتاب زدگی داشتند و میگفتند: «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» زمان این تهدیدها چه وقت است،چرا عملی نمیشود.
گرچه در بسیاری کارها از عجله انتقاد شده است لکن در مواردی نظیر اقامه نماز،دفن میّت،ازدواج در جوانی،پرداخت بدهی،توبه و پذیرایی از مهمان،عجله مورد سفارش است.
«یُمٰارُونَ» به معنای اصرار در تردید است و«مشفق»از«شفقت»به معنای هراس همراه با مراقبت است.
حقّ،صفتی است که در قرآن برای امور مختلفی آمده است:
خداوند. «ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ» (1)پیامبر. «أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ» (2)
قرآن. «أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ» (3)دعوت. «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ» (4)
معاد. «یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ» سنجش. «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» (5)
1- شتابزدگی ما،در تدبیر الهی نقشی ندارد و نارواست. «یَسْتَعْجِلُ»
2- بیان دو دیدگاه و مقایسه میان آنها عامل رشد و انتخاب بهتر است. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا»
3- ایمان باید بر اساس علم باشد. وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... یَعْلَمُونَ ...
4- ایمان به معاد سبب ایجاد خوف از آن میشود.(زیرا قیامت محل بروز حوادث هولناک است.) «آمَنُوا مُشْفِقُونَ»
5-علم و ایمان و خوف در کنار هم مفیدند،اگر یکی از آنها نباشد کارساز نیست (چنانچه ابلیس و بلعم باعورا و فرعون علم داشتند امّا ایمان و خوف نداشتند.) «وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ»
6- اصل شک در معاد گمراهی است و ایجاد شک و اصرار بر آن در دیگران گمراهی دور است. «ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ»
7- توقف و تداوم در جدال مورد انتقاد است. «یُمٰارُونَ فِی السّٰاعَةِ»
اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ«19»
خداوند نسبت به بندگانش با مهر و لطف رفتار میکند،هر که را بخواهد (و صلاح بداند)روزی میدهد و اوست توانای غالب.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ«20»
آن که کشت آخرت بخواهد برای او در کشتش میافزاییم و آن که کشت دنیا بخواهد از آن به او میدهیم و در آخرت هیچ نصیبی ندارد.
در معنای لطف،نرمی و دقّت نهفته است.خداوند لطیف است یعنی به دقایق امور احاطه
دارد و هر کاری را،به سهولت و آسانی انجام میدهد. (1)
اراده آخرت نشانهی:وسعت دید،دل کندن از دنیا،ایمان به وعدههای الهی،رنگ بقا دادن به فانیها و در یک جمله نشانه عقل و انتخاب احسن است.
در آیه 20،انسان به کشاورز،عمل او به کشت،نیّت او به بذر و دنیا و آخرت،به مزرعه و محل برداشت تشبیه شده است.
آخرت از دنیا مهمتر است زیرا:
1.برای آخرتخواهان توسعه و رشد است. «نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»
2.آخرتخواهان از دنیا بهره کمی میبرند ولی دنیاخواهان هیچ بهرهای از آخرت ندارند. «مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ»
3.آخرتخواهان به همه اهداف خود میرسند. «نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ» ولی دنیاخواهان تنها به گوشهای از اهداف خود میرسند. «نُؤْتِهِ مِنْهٰا»
1- بر خلاف مخلوقات که لطیف آنها قوی نیست و قوی آنها لطیف نیست، خداوند هم لطیف است و هم قوی. لَطِیفٌ ... اَلْقَوِیُّ
2- قدرت خداوند هرگز شکست نمیپذیرد. «الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ»
3- رزق الهی برخاسته از لطف خداست. «لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ»
4- قدرت و لطف خدا ضامن روزیرسانی به مردم است. لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ ... وَ هُوَ الْقَوِیُّ
5-انسان در انتخاب راه آزاد است. مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ... مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ...
6- ارزش کار انسان وابسته به اهداف دور و نزدیک و نیّت اوست. «یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ - یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا»
7- همه دادهها از خداست. «نَزِدْ لَهُ - نُؤْتِهِ مِنْهٰا» و عطای خدا متناسب با نیّت و
1) 1) .تفسیر المیزان.
انتخاب انسان است. مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ... .مَنْ کٰانَ یُرِیدُ
8-نقش انسان تنها در انتخاب و تصمیم است،مقدار کامیابی مربوط به اراده خداست. «نَزِدْ لَهُ - نُؤْتِهِ مِنْهٰا»
9- هدف قرار دادن دنیا سبب محرومیّت کامل از آخرت است.یرث حرث الدنیا...
مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ
أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«21»
آیا خدایانِ باطلِ مشرکان،احکامی از دین که خداوند به آن اذن نداده برای مشرکان قرار دادهاند و اگر فرمان قطعی(خداوند مبنی بر مهلت دادن به منحرفان)نبود قطعاً میان مشرکان(به هلاکت)حکم میشد و همانا ستمکاران برایشان عذابی دردناک است.
امام علی علیه السلام به فرزندش میفرماید:«لو کان لربک شریک لأتتک رسله» (1)اگر پروردگارت شریکی میداشت پیامبرانی از جانب او نزد تو میآمدند.این آیه همان معنا را میفرماید:آیا شرکایی که برای خدا میپندارید مکتب و آیینی به شما عرضه کردهاند؟
امام زین العابدین علیه السلام دربارهی مهلتهای الهی میفرماید:«کان جزائی منک فی اول ما عصیتک النار» (2)خدایا کیفر من در اولین معصیت دوزخ بود(ولی تو به من مهلت دادی).
1- انسان نیازمند قانون است و این نیاز را خدا میتواند برآورده سازد،نه دیگران.
«أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ»
2- شریعت بر حقّ تنها با اذن الهی محقق میشود و بدون اذن او هیچ چیز جنبه
شرعی و الهی ندارد. «مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ»
3- بدعت در دین و تشریع قوانین خارج از اذن خدا شرک به اوست. «شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ»
4- سنّت قطعی خداوند آن است که همهی مردم مهلتی برای نشان دادن جوهره خود داشته باشند. «وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ الْفَصْلِ»
5-مهلت دادن به منحرفین یک لطف الهی است تا شاید به فکر توبه یا ایمان بیفتند و اگر این لطف نبود انسان با اولین گناه خود به کیفر نابودی میرسید.
«لَوْ لاٰ کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ»
6- شرک ظلم است و مشرک ظالم. أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ ... إِنَّ الظّٰالِمِینَ
تَرَی الظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ«22»
ستمکاران را خواهی دید که از آنچه انجام دادهاند هراسانند در حالی که (کیفر)آن به آنان خواهد رسید و کسانی که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند در باغهای بهشت هستند،برای آنان نزد پروردگارشان هر چه را بخواهند(فراهم است).این است آن فضل بزرگ.
«رَوْضَةٍ» به محلی گفته میشود که دارای آب و درخت فراوان باشد.
1- عملکرد بد انسان ارمغانی به جز دوزخ برای او ندارد. «مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا»
2- ترس از عذاب در روز قیامت هیچ سودی ندارد. مُشْفِقِینَ ... وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ
3- در بهشت لذات مادی و معنوی همراه یکدیگرند. رَوْضٰاتِ ... عِنْدَ رَبِّهِمْ
4- محرومیّتهای دنیوی و اجتناب از محرمات در روزگاری جبران خواهد شد.
«مٰا یَشٰاؤُنَ» (تمام خواستههای مادّی ومعنوی مؤمنان در بهشت فراهم است)
5-با اینکه بهشتیان اهل ایمان و کارهای نیکو هستند لکن آن همه نعمتها به خاطر فضل الهی است نه سزای کارشان. «الْفَضْلُ الْکَبِیرُ»
6- از خدای کبیر جز فضل کبیر انتظاری نیست. «هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ»
ذٰلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ«23»
این(فضل بزرگ)چیزی است که خداوند به بندگانش،آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند بشارت میدهد.(ای پیامبر! به مردم)بگو:من از شما بر این(رسالت خود)هیچ مزدی جز مودّت نزدیکانم را نمیخواهم و هرکس کار نیکی انجام دهد،برای او در نیکویی آن میافزاییم.همانا خداوند بسیار آمرزنده و قدردان است.
در آیه قبل خواندیم که پاداش مؤمنان نیکوکار،باغهای بهشتی و رسیدن به تمام خواستهها و فضل بزرگ پروردگار است.در این آیه سخن از پاداش کسی است که با هدایت خود صدها میلیون نفر را به این باغها و خواستهها رسانده است،یعنی پیامبر اسلام.
اگر هدیه یک شاخه گل تشکّر و پاداش لازم دارد،نجات بشریّت چه پاداشی خواهد داشت.
با نگاهی به قرآن میبینیم که شعار تمام انبیا این بود که ما جز از پروردگارمان پاداشی نمیخواهیم.در سوره شعراء از آیه 109 تا آیه 127،سخن حضرت نوح،هود،صالح،لوط و شعیب علیهم السلام و در سوره سبأ آیه 47،سخن پیامبر اسلام چنین است:مزد و پاداش من تنها بر خداوند است. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ»
البتّه شکی نیست که مراد انبیا این بود که ما پاداش مادی نمیخواهیم،ولی اطاعت کردن و
هدایت شدن شما را میخواهیم،زیرا همه آنان پس از آنکه در سوره شعراء درخواست مزد را منتفی دانستند،به مردم سفارش تقوا و اطاعت از خداوند میکردند. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» پس انبیا پاداش مادی نمیخواهند،ولی مزد معنوی و هدایت مردم را خواهانند که این مزد در واقع به نفع خود مردم است،نظیر اینکه استادی به شاگردش بگوید:من از تو مزدی نمیخواهم و پاداش من تنها یک چیز است و آن اینکه تو درس بخوانی که در واقع این پاداش برای شاگرد است.
مزد رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چیست؟ پیامبر اسلام نیز از مردم درخواست مزد مادی نداشت،ولی چندین مرتبه از طرف خداوند با کلمه «قُلْ» مأمور شد تا مزد معنوی را که به نفع خود مردم است،از مردم تقاضا کند. «قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» (1)
این مزد معنوی نیز در دو تعبیر آمده است.یک بار میفرماید:من هیچ مزدی نمیخواهم جز آنکه هر که خواست راه خدا را انتخاب کند، «إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً» (2)و یک بار در آیه مورد بحث که میفرماید: «لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» بنابراین مزد رسالت دو چیز است:یکی انتخاب راه خدا و دیگری مودّت قربیٰ.جالب آنکه در هر دو تعبیر کلمه «إِلاَّ» مطرح شده است،یعنی مزد من تنها همین مورد است.
با کمی تأمل میفهمیم که باید راه خدا و مودّت اهل بیت یکی باشد،زیرا اگر دو تا باشد، تناقض است،یعنی نمیتوان گفت:من فقط تابستانها مطالعه میکنم و بار دیگر گفت:من فقط زمستانها مطالعه میکنم.زیرا محصور باید یک چیز باشد.
پیامبر اسلام از طرف خداوند یک بار مأمور میشود که به مردم بگوید:مزد من تنها انتخاب راه خداست و بار دیگر مأمور میشود که بگوید:مزد من فقط مودّت قربی است.در واقع باید این دو درخواست یکی باشد.یعنی راه خدا همان مودّت قربیٰ باشد.
از طرفی مودّت با دو چیز ملازم است:یکی شناخت و معرفت،زیرا تا انسان کسی را نشناسد نمیتواند به او عشق بورزد.دوم اطاعت،زیرا مودّت بدون اطاعت نوعی تظاهر و ریاکاری و
دروغ و تملّق است.پس کسانی که دستورات خود را از غیر اهل بیت پیامبر علیهم السلام میگیرند، راه خدا را پیش نگرفتهاند.این از دیدگاه قرآن.
امّا از نظر عقل.پاداش باید همسنگ و هموزن عمل باشد.رسالت،جز امامت که ادامه آن است هم وزنی ندارد،مزد رسالت ادامه هدایت است،مزد یک معصوم،سپردن کار به معصوم دیگر است.مزد عادل آن است که زحمات او را به عادل دیگر بسپاریم.
عقل میگوید:تا لطف هست باید تشکّر نیز باشد و اگر امروز لطف پیامبر شامل حال ما شده و ما به اسلام هدایت شدهایم باید مزد رسالتش را بپردازیم و اگر مزد رسالت،مودّت قربی است،امروز هم باید قُربایی باشد تا نسبت به او مودّت و اطاعت داشته باشیم.آری،امروز هم باید نسبت به حضرت مهدی علیه السلام مودّت داشته و نسبت به او مطیع باشیم.مگر میشود بگوییم مسلمانان صدر اسلام مأمور بودند مزد رسالت را بپردازند و نسبت به قربی مودّت داشته باشند،ولی مسلمانان امروز یا این وظیفه را ندارند و یا قربایی نیست تا به او مودّت بورزند و مزد رسالت را بپردازند.البتّه مودّت حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت،عمل به پیامهای او و رفتن در راه کسانی است که ما را به آنان سپرده است،یعنی فقهای عادل و بی هوا و هوس.
عقل انسان از اینکه مودّت قربی پاداش پیامبری قرار گرفته که صدها میلیون نفر را به هدایت و سعادت و فضل کبیر الهی رسانده میفهمد که قربی و کسانی که مورد مودّت هستند،برترین افراد بشر و معصومند.زیرا هرگز مودّت گنهکار پاداش پیامبر معصوم قرار نمیگیرد.نمیتوان باور کرد که مودّت افرادی گنهکار بر مسلمانان جهان در طول تاریخ واجب باشد و هیچ فرقهای از مسلمانان(غیر از شیعه)رهبران خود را معصوم نمیداند و هیچ فرد یا گروهی تا کنون نه برای امامان معصوم گناهی نقل کرده و نه برای آن بزرگواران استادی نام برده است.
عقل میگوید:گذاشتن دست بشر در دست غیر معصوم نه تنها ظلم به انسانیّت است،بلکه ظلم به تمام هستی است.زیرا هستی برای انسان آفریده شده(تمام آیات «خَلَقَ لَکُمْ» ، «سَخَّرَ لَکُمُ» و «مَتٰاعاً لَکُمْ» نشانهی آن است که هستی برای انسان است)و انسان برای
تکامل واقعی و معنوی و خدایی شدن و آیا سپردن این انسان با آن اهداف والا به رهبران غیر معصوم،ظلم به او و ظلم به هستی نیست؟
اگر در روایات،رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است،بنی الاسلام علی خمس...الولایة (1)و اگر حضرت علی علیه السلام تقسیم کننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفی شده است،«قسیم الجنة و النار» (2)و اگر نماز بی ولایت پذیرفته نمیشود، (3)و اگر مودّت اهل بیت حسنه است، (4)و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده،همه به خاطر همان جوهر کیمیایی مودّت است.
زمخشری و فخررازی که از بزرگان اهل سنّت هستند،در تفاسیر خود آوردهاند که رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«من مات علی حب آل محمد مات شهیدا»هر که با دوستی آلمحمّد از دنیا برود،شهید است.
«من مات علی حب آل محمد مات تائبا»هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود،توبهکننده است.
«من مات علی حب آل محمد مات مستکمل الایمان»هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود،با ایمان کامل از دنیا رفته است.
«من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة»هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود،طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش میآید که آیا مودّت بدون اطاعت،میتواند هم وزنِ شهادت،مغفرت و ایمان کامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که:
«ألا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة الله»، آگاه باشید،هرکه با کینه و بغض آل محمّد بمیرد،روز قیامت میآید در حالی که میان دو
چشم او نوشته شده:او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.
«ألا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا»آگاه باشید،هر که با بغض آلمحمّد بمیرد، کافر مرده است.
«ألا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة»هر که با بغض آلمحمّد بمیرد،بوی بهشت را استشمام نمیکند.
فخر رازی در تفسیر خود آورده است:همین که آیه مودّت نازل شد از پیامبر اکرم پرسیدند:
قربیٰ چه کسانی هستند که مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند:علیّ و فاطمه و فرزندانش،سپس اضافه میکند که حضرت فرمودند:
«فاطمة بضعة منی یؤذینی ما یؤذیها»فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده و کیفر کسانی که رسول خدا را اذیّت کنند،در قرآن چنین آمده است. «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِیناً» (1)
در حدیث میخوانیم که امام حسن علیه السلام در ذیل جملهی «وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً» فرمود:«اقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت» (2)کسب نیکی،مودّت ما اهل بیت است.
1- بشارت خداوند بس بزرگ و عظیم است. «رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ - مٰا یَشٰاؤُنَ - اَلْفَضْلُ الْکَبِیرُ - ذٰلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ»
2- نشانه بنده خدا ایمان و عمل صالح است. «عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
3- رمز دریافت آن همه نعمت و بشارت،بندگی خدا و ایمان و نیکوکاری است.
عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ...
4- مودت قربی مصداق روشن ایمان و عمل صالح است. یُبَشِّرُ اللّٰهُ عِبٰادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ ... إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ
5-درخواست مزد از زبان خود سنگین است،لذا پیامبر مأمور میشود از طرف
خداوند مزد خود را به مردم اعلام کند. قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ ...
6- مودّت بدون معرفت امکان ندارد.(پس مزد رسالت قبل از هر چیز شناخت اهل بیت پیامبر است سپس مودّت آنان) «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ»
7- مودّت بدون اطاعت،ریا و تملّق است.(پس مودّت قربی یعنی اطاعت از آنان) «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ»
8-قربی معصومند.زیرا مودّت گناهکار نمیتواند مزد رسالت قرار گیرد. «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ»
9- مودّتی که قهراً همراه با معرفت و اطاعت است تنها در اهلبیت مستقر است.
(کلمه«فی»رمز آن است که جایگاه مودّت تنها اهلبیت است.) «فِی الْقُرْبیٰ»
10- مودّت فی القربی،راهی برای کسب خوبیهاست. «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً»
11- مودّت اهل بیت علیهم السلام،برجستهترین حسنه است. «الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً»
12- مودّت قربی حسنه است. «مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً»
13- مودّت قربی سبب دریافت پاداش بیشتراست. «نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً»
14- دوستی اهل بیت پیامبر،زمینهی دریافت مغفرت است. إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ ...
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ
15- خداوند قدردان کسانی است که به وظیفه خود در مودت اهل بیت عمل میکنند. «إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»
أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ وَ یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ«24»
آیا میگویند(که محمّد)بر خدا دروغی بسته است،پس اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر مینهد.خداوند باطل را محو و حقّ را با کلمات خویش استوار میسازد همانا او به راز سینهها آگاه است.
همان گونه که منحرفین در مسئله رسالت میگفتند:پیامبر بشری مثل ماست و ادّعای رسالتش افترا بر خداست،در مسئله امامت نیز چنین نسبتی را دادند.
این آیه میفرماید:اگر پیامبر بر خدا افترا ببندد ما بر او غضب کرده و بر دل او مهر میزنیم،نظیر آنجا که میفرماید: «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِیلِ لَأَخَذْنٰا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنٰا مِنْهُ الْوَتِینَ» (1)اگر سخنی را به دروغ به ما نسبت دهد،شاهرگش را میزنیم.
«بِذٰاتِ الصُّدُورِ» یعنی افکاری که سینهها را تصاحب کرده است.
1- بعضی که نمیخواستند مودت اهل بیت را رسالت شمرند گفتند:پیامبر به خدا دروغ بسته که میگوید مزد رسالتم مودّت قربی است. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ»
2- برای روشنگری باید شبهات را طرح و پاسخ داد. أَمْ یَقُولُونَ ... فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ
3- افترا از هیچ کس پذیرفته نیست. «یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ» (اگر پیامبر کوچکترین دروغ بر خدا میبست،کذب وی فاش و از نعمت دریافت وحی محروم میشد.)
4- مهر نهادن بر دل بزرگترین عذاب الهی است،چون کیفر بزرگترین گناه میباشد. اِفْتَریٰ ... یَخْتِمْ
5-قلب مرکز دریافت وحی است. «یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ» (همان گونه که جای دیگر
1) 1) .حاقّه،44-46.
میفرماید:وحی بر قلب تو نازل شد. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ» (1))
6- سنّت خداوند بر محو باطل و پایداری حقّ است. یَمْحُ اللّٰهُ ... یُحِقُّ الْحَقَّ
7- خداوند پیامبرش را با وعده نابودی باطل و پیروزی حقّ دلداری میدهد.
یَقُولُونَ افْتَریٰ ... یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ
8-پیامبر نه تنها به خدا افترا نبسته بلکه فکر افترا هم ننموده است.زیرا خدا به اسرار نهفته سینهها آگاهی کامل دارد. «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ«25»
و اوست که توبه را از بندگانش میپذیرد و از گناهان در میگذرد و هر چه را انجام میدهید میداند.
1- پذیرش توبه گناهکاران و عفو آنان تنها در اختیار خداوند است. «وَ هُوَ الَّذِی»
2- در اسلام بن بست وجود ندارد و راه بازگشت همواره باز است. «یَقْبَلُ التَّوْبَةَ»
3- خداوند تمام گناهان را میبخشد. «یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ» (کلمه«سیئات»جمع همراه الف و لام است یعنی همه گناهان)
4- خداوند با وعده عفو،منحرفان را به توبه تشویق میکند. یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ
5-توبه باید همراه تغییر در رفتار و گفتار باشد و گرنه نوعی تظاهر و ریاکاری است که خدا میداند. «وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ»
1) 1) .شعائرا،194.
وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ«26»
و(دعای)کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند اجابت میکند و از فضل خویش بر آنان میافزاید و برای کافران عذابی شدید است.
امام باقر علیه السلام دربارهی این آیه فرمود:دعای مؤمن درباره برادر دینیاش مستجاب است، زیرا خداوند میفرماید به خاطر علاقهای که به برادر دینی خود داری آنچه خواستی به تو و به کسی که برایش دعا کردهای میدهم. (1)
در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:مراد از جمله «یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» حقّ شفاعت مؤمنان دربارهی کسانی است که گرچه اهل دوزخند ولی به مؤمنان خدمتی کردهاند. (2)
1- خداوند دعای مؤمنان نیکوکار را میپذیرد. «وَ یَسْتَجِیبُ»
2- شرط استجابت دعا،ایمان و عمل صالح است. «یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
3- پاداش افزون وبیش از انتظار،نمودی از فضل الهی است. «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»
4- تهدید وتشویق در کنار هم لازم است. «یَقْبَلُ التَّوْبَةَ - یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ - یَسْتَجِیبُ - یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ - وَ الْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ»
وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ«27»
و اگر خداوند برای بندگانش رزق را توسعه میداد در زمین طغیان میکردند ولکن آنچه را میخواهد به اندازهای(معیّن)نازل میکند.زیرا که او به بندگانش آگاه و بیناست.
در آیه قبل خداوند وعده استجابت به مؤمنان داد،حال این سؤال مطرح میشود که چرا برخی دعاهای مؤمنان برای توسعه رزق مستجاب نمیشود؟
در پاسخ باید گفت:استجابت دعا در چارچوب حکمت الهی است.گاهی توسعه رزق عامل غفلت از خدا و موجب طغیان و تجاوز است و چه بسیارند کسانی که ثروت سبب هلاکت آنان شده است.
سؤال دیگر اینکه:اگر توسعه رزق سبب طغیان است،پس چرا به گروهی توسعه داد و طغیان هم کردند؟
در پاسخ میگوییم:برنامهها و سنّتهای الهی متعدّد و دارای مراحلی است.همان گونه که کنترل رزق برای جلوگیری از فساد یک سنّت عمومی است،توسعه رزق و مهلت دادن به مرفّهان نیز یک سنّت است که برای آزمایش بکار میرود.پس قانون عمومی و کلی،کنترل رزق است ولی گاهی برای آزمایش مردم توسعهای داده میشود. (1)
ناگفته نماند که گاهی کمبود رزق بدلیل تن پروری انسان است که حسابش جداگانه است.
1- همان گونه که عطاهای الهی لطف است،گاهی محرومیّتها نیز لطف است.
«لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا»
1) 1) .تفسیر المیزان.
2- فضل الهی بر اساس مصلحت و حکمت تقسیم میشود نه بر اساس تمایلات انسان. وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ ...
3- روابط اجتماعی سالم در گرو زندگی معتدل و در حدّ نیاز است. لَوْ بَسَطَ ...
لَبَغَوْا
4- مؤمنان نباید به خاطر تنگنای معیشت به خداوند سوءظن داشته باشند. «وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ»
5-رفاه بیش از حد زمینهی طغیان است. لَوْ بَسَطَ ... لَبَغَوْا
6- مشیّت الهی بر اساس حکمت است. «مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ»
7- رزق مردم حساب و کتاب دارد. «یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ»
وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ«28»
و اوست که پس از نا امیدی مردم باران میفرستد و رحمت خویش را گسترش میدهد و اوست سَرور ستوده.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ«29»
و از نشانههای قدرت او آفرینش آسمانها و زمین است و جنبندگانی که در آن دو پراکندهاند و او هرگاه بخواهد بر گردآوری آنها تواناست.
«غیث»به باران مفید گفته میشود.امّا«مطر»به هر نوع باران گفته میشود(خواه مفید و خواه مضرّ).چنانکه میفرماید: «أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ» (1)
1) 1) .فرقان،40.
«قَنُوطٌ» به معنای یأس و «بَثَّ» به معنای پراکنده کردن است.
1- در نومیدی بسی امید است،پایان شب سیه سپید است. «یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا»
2- تنها پناهگاه انسان در مشکلات و ناامیدیها خداست. وَ هُوَ الَّذِی ... مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا
3- باران،نمودی از رحمت الهی است. یُنَزِّلُ الْغَیْثَ ... وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ
4- کمی باران در مواردی برای جلوگیری از طغیان انسانهاست. وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا ... یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا
5-ولایت پسندیده و دائمی،تنها به خداوند اختصاص دارد. «وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ»
6- آفرینش آسمانها و زمین و جنبندهها،گوشهای از آیات الهی است. «مِنْ آیٰاتِهِ»
7- قدرت خداوند در آفرینش ابتدایی،نشانه قدرت او بر برپایی قیامت است.
خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ ... قَدِیرٌ
8-در آسمانها نیز موجودات زنده است. «بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ»
9- پراکندگی حیوانات در مناطق مختلف زمین،یکی از نعمتهاست.(اگر همه گوسفندها در یک منطقه و همه گاوها در جای دیگر بودند زندگی برای انسان بسیار سخت و گران بود.) «بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ»
10- تعیین زمان قیامت تنها در اختیار اوست. «إِذٰا یَشٰاءُ»
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ«30»
و آنچه از مصیبت به شما رسد پس به خاطر دست آورد خودتان است و
او از بسیاری(گناهانتان)در میگذرد.
وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ«31»
و شما نمی توانید(خدا)را در زمین به عجز آورید(و از سلطه او خارج شوید)و برای شما از غیر خداوند هیچ سرپرست و یاوری نیست.
سؤال: اگر مصیبتها به خاطر عملکرد خود ماست،پس مصائب اولیای خداوند چه توجیهی دارد؟
پاسخ: برنامهها و سنّتهای الهی متعدّد است،یکی از سنّتها چشاندن مزه تلخ عملکرد به انسان گناهکار است که در این آیه آمده است ولی یکی دیگر از سنّتهای الهی رشد مردم در لابلای حوادث و آزمایشهای پی در پی است.لذا حوادث تلخ که برای معصومین رخ میدهد برای رشد معنوی و دریافت درجه و الگو بودن آنان برای دیگران است.در حدیث میخوانیم:«البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للاولیاء درجه» (1)حوادث تلخ برای ظالم وسیله ادب و برای مؤمن وسیله آزمایش و برای اولیای الهی وسیله قرب بیشتر است.
مشابه این آیه،آیه 41 سوره روم است که میفرماید: «ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» به خاطر عملکرد مردم،در دریا و خشکی فساد پدید آمد که گوشهای از عملکردشان را بچشند.
1- میان رفتار انسان و حوادث تلخ و شیرین زندگی رابطه است. مٰا أَصٰابَکُمْ ... فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ
2- مشکلات انسان،تنها عکسالعمل بخشی از خلافهای اوست،نه تمام آن.
زیرا خداوند از بسیاری خطاهای انسان در میگذرد. «وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»
1) 1) .بحار،ج 80،ص189.
3- مصیبتها جنبه هشداری دارد و اگر انتقامی بود عفو در کار نبود. «وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»
4- دود جنایات بشر به چشم خودش میرود و به خداوند ضربهای نمیزند. «وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
5 -انسانها نمیتوانند همه عوامل را تحت سلطه خود بگیرند و از آثار گناهانشان بگریزند. «وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
6- انگیزه بسیاری خلافها بدست آوردن یاور و حامی است،در حالی که یاور حقیقی خداست. «وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ»
وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ«32»
و از نشانههای(قدرت)او(حرکت)کشتیها است در دریا که همچون علائمی برجستهاند.
إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ عَلیٰ ظَهْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ«33»
اگر بخواهد باد را متوقف میکند پس کشتیها بر پشت آب راکد میمانند.
همانا در این امر برای هر صبر پیشه سپاسگزار،نشانههایی(از قدرت خدا)وجود دارد.
«الْجَوٰارِ» جمع«جاریة»به معنای کشتی در حال جریان و حرکت است و مراد از «کَالْأَعْلاٰمِ» یا کشتیهای بزرگ و غول پیکر است و یا کوههای یخی در حال جریان.
از نقش باد در طبیعت نباید غافل بود.تنفس موجودات زنده،حرکت کشتیها،انتقال ابرها، بارور شدن گیاهان و تعدیل سرما و گرما همه در گرو جریان باد است و امروزه باد از منابع انرژی به شمار میرود.
در قرآن کریم چهار مرتبه کلمه «صَبّٰارٍ» بکار رفته که به دنبال تمام آنها کلمه «شَکُورٍ» آمده است و این نشانه آن است که صبر و شکر در کنار هم نقش ویژهای دارند.در حدیثی از رسولخدا صلی الله علیه و آله آمده است که ایمان دوشاخه دارد یک شاخه صبر وشاخه دیگر شکر است. (1)
1- تناسب میان آب دریا و کشتی از نظر وزن و حجم،از نشانههای قدرت الهی است. «وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ» (فرو نرفتن کشتیهای غولپیکر در اعماق دریاها،به خاطر تفاوتهایی است که خدا میان اجسام و اجرام نهاده است.)
2- زمانی قدر نعمت شناخته میشود که از دست برود. «إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ»
3- آنچه را ما یک نشانه و آیه میبینیم در نزد محقّقان پر حوصله چندین نشانه است. «لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ»
4- طبیعت و مظاهر آن چون آب و باد،برای کسانی آیه و نشانه است که بر سختیهای دنیا صابر و بر رفاه آن شاکر باشند. «لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ»
أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ«34»
یا(کشتیها را)به خاطر آنچه(صاحبانشان)انجام دادهاند نابود میکند و یا از بسیاری در میگذرد(و غرقشان نمیکند).
وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ«35»
و کسانی که در آیات ما مجادله میکنند بدانند که برایشان راه گریزی نیست.
«یُوبِقْهُنَّ» از«ایباق»به معنای هلاک کردن و در اینجا کنایه از غرق کردن است. «مَحِیصٍ» از«حیص»به معنی راه بازگشت و نجات است.
1) 1) .تفسیر صافی.
منحرفین به جای فکر کردن،در آیات خدا جدال میکنند،در آیات قبل فرمود: «لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ» در این آیه میفرماید: «یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا»
1- هرگز خود را در امان ندانیم،خداوند میتواند ما را در دریا و خشکی به خاطر عملکردمان هلاک کند. «أَوْ یُوبِقْهُنَّ»
2- تنها بعضی گناهان برای هلاک ما کافی است. یُوبِقْهُنَّ ... وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ
3- لطف خداوند بر قهرش غالب است. «یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ»
4- عقوبت و عفو بدست خداست. «یُوبِقْهُنَّ - یَعْفُ»
5-کسانی که به جای توجّه به قدرت الهی،امور طبیعت را تفسیر و تحلیل مادی میکنند،به هنگام فرارسیدن قهر الهی گریزی نخواهند داشت. یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا ... مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ
6- کافران لجوج،از عفو الهی محرومند. وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ ... مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ
فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ«36»
آنچه به شما داده شده بهره زندگی دنیاست و آنچه نزد خداست برای کسانی که ایمان آورده و به پروردگارشان توکّل میکنند،بهتر و باقیتر است.
در آیه قبل سخن از جدال بود،گویا این آیه میفرماید:سرچشمهی جدال دلبستگی به زندگی دنیاست که متاع زودگذری بیش نیست.
1- آنچه داریم هنر ما نیست بلکه لطف اوست که به ما داده است. «أُوتِیتُمْ»
2- آنچه در اختیار ماست چیزی نیست که به آن دل خوش کنیم.همه هستی
ناچیز است. فَمٰا أُوتِیتُمْ ... فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
3- خدایی که دنیا و آخرت برای اوست،تنها آخرت را از آنِ خود دانسته است.
«مٰا عِنْدَ اللّٰهِ»
4- آنچه را مؤمن در دنیا از دست میدهد،خداوند بهترش را به او در قیامت میدهد. «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ»
5-دنیا به همه داده میشود. «أُوتِیتُمْ»
6- آخرت مخصوص مؤمنان متوکّل است. «لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
7- دنیا زودگذر است و آخرت پایدار. مٰا عِنْدَ اللّٰهِ ... أَبْقیٰ
8-توکّل،پیشه دائمی مؤمن است. «یَتَوَکَّلُونَ»
وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ«37»
و کسانی که از گناهان کبیره و زشتیها پرهیز میکنند و چون خشم و غضب کنند،میبخشند.
در آیه قبل سخن از ایمان و توکّل بود که هر دو مربوط به قلب است.در این آیه به روشهای عملی مؤمنان میپردازد.
گناهان کبیره چیست؟
امام خمینی قدس سره در تحریر الوسیله در شرایط امام جماعت میفرماید:امام جماعت باید از گناهان کبیره پرهیز کند و آن:هر گناهی است که در قرآن وعده عذاب بر آن داده شده،یا شدیداً با آن برخورد شده،یا دلیلی داشته باشیم که هم وزن یا بدتر از گناهان کبیره شناخته شده،یا عقل آن را کبیره بداند،یا در افکار عمومی مؤمنان کبیره شمرده شود،یا دلیل خاصّی بر کبیره بودن آن داشته باشیم.
سپس نمونههایی را میشمرد از جمله:یاس از رحمت خدا،نسبت دروغ به خدا و رسول،
قتل،نسبت ناروا به زن شوهردار،فرار از جنگ،عاق والدین،قطع رحم،سِحر،زنا،لواط، خوردن مال یتیم،کتمان حقّ،گواهی باطل،پیمان شکنی،شراب خوری،تجاوز در وصیّت، رباخواری،قمار،کم فروشی،خوردن گوشت مردار و خوک،کمک به ظالم و تکیه بر او، اسراف و تبذیر،حبس حقوق مردم،دروغ،تکبّر،خیانت،غیبت،سخن چینی،سبک شمردن حج،ترک نماز،منع زکات،اصرار بر گناهان صغیره،سرگرمی به لهو و لعب.
1- شرط برخورداری از نعمتهای برتر و پایدارتر،علاوه بر ایمان و توکّل، دوری از گناهان و کنترل شهوات و غضب است. وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ...
2- اولین گام اصلاحات،پاک سازی است،سپس خودسازی و جامعه سازی.
«یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ»
3- منشأ بسیاری از گناهان شهوت و غضب است،اول دوری از شهوت را مطرح کرد بعد دوری از غضب را. یَجْتَنِبُونَ ... اَلْفَوٰاحِشَ وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا
4- با تقوای الهی و اجتناب از گناهان رابطه خود را با خدا و با عفو در هنگام غضب رابطه خود را با مردم محکم کنیم. یَجْتَنِبُونَ ... یَغْفِرُونَ
5-کمالات زمانی ارزش بیشتری دارد که سیره و روش انسان شود. یَجْتَنِبُونَ ...
یَغْفِرُونَ (قالب مضارع،نشانه دوام است.)
6- مؤمن بر نفس خود تسلّط دارد. یَجْتَنِبُونَ ... یَغْفِرُونَ
7- غضب یک غریزه است لکن کنترل آن لازم است. «غَضِبُوا»
8-مؤمنان به هنگام غضب خودشان عفو میکنند،نه به خاطر وساطت دیگران.
«هُمْ یَغْفِرُونَ»
وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ«38»
و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا داشته و کارشان با مشورت میانشان انجام میگیرد و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند.
وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ«39»
و کسانی که هرگاه به آنان ستمی رسد(تسلیم نمیشوند و)یاری میطلبند.
طلحه و زبیر به حضرت علی علیه السلام گفتند:ما به شرطی با تو هستیم که در هر کار با ما مشورت کنی،زیرا حساب ما از دیگران جداست،حضرت فرمودند:«نظرت فی کتاب الله و سنة رسوله فامضیت ما دلانی علیه و اتبعته و لم احتج الی آرائکما فیه و لا رأی غیرکما و لو وقع حکم لیس فی کتاب الله بیانه و لا فی السنة برهانه و احتیج الی المشاورة فیه لشاورتکما فیه» (1)من در کتاب خدا و سنّت رسول او نگاه میکنم هر چه بود پیروی میکنم و نیازی به رأی و مشورت شما و دیگران ندارم ولی هرگاه امری بود که در کتاب و سنّت برهانی بر آن نداشتم و نیاز به مشورت بود با شما مشورت خواهم کرد.
در آیه 38،نظام شوریٰ برای اداره امور جامعه مورد تأکید قرار گرفته و به همین جهت این سوره شوری نام گرفته است.ما نیز به همین مناسبت،بخشی از روایات در باب مشورت و شوری را در اینجا میآوریم. (2)
«شاور العلماء الصالحین»با دانشمندان وارسته مشورت کن.
«و اجعل مشورتک من یخاف الله»در مشورت خود کسانی را قرار ده که خدا ترس باشند.
«شاور المتقین الذین یؤثرون الآخرة علی الدنیا»با اهل تقوی که معاد را بر معاش ترجیح
میدهند مشورت نما.
«خیر من شاورت ذوی النهی و العلم و اولوا التجارب و الحزم»با عقلایی که دارای علم و تجربه هستند مشورت کن.
«لا تدخلن فی مشورتک بخیلا و لا جبانا و لا حریصا»با افراد بخیل و ترسو و حریص مشورت مکن.
«رأی الرجل علی قدر تجربته»ارزش هر رأی به مقدار تجربه صاحب رأی است.
«أن یکون حرا متدینا صدیقا و ان تطلعه علی سرک»با افرادی مشورت کن که راستگو باشند و وابستگی نداشته باشند و او را بر راز خود آگاه کن تا بتواند رأی جامع و کامل ارائه دهد.
«مشاورة العاقل الناصح رشد و یمن و توفاق من الله»در مشورت با عاقل خیرخواه رشد و برکت و توفیق الهی است.
شاور فی امورک من فیه خمس خصال...در کارهای خود با کسی مشورت کن که در او پنج خصلت باشد:عقل،علم،تجربه،خیرخواهی و تقوا.
سؤال: چرا در نامه 31 نهج البلاغه از مشورت با زنان نهی شده است؟
پاسخ: مشورت تابع جنسیّت نیست،بلکه تابع معیار و ملاک است.امام علی علیه السلام میفرماید:
«فان رأیهن الی افن»،چون زن عاطفی و احساساتی است،معمولاً رأی و نظر او استدلالی نیست.لذا در حدیث دیگری میفرماید:هرگاه تجربهای از عقل و کمال یک زن داشتید،با او مشورت کنید.بنابراین دلیل نهی از مشورت با زنان،سستی رأی بوده است و هرگاه مردی نیز این گونه باشد نباید مورد مشورت قرار گیرد.
سؤال: با اینکه قرآن میفرماید:اکثر مردم اهل اندیشه نیستند، «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» (1)، «أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» (2)،بسیاری از آنان فاسقند، «أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ» (3)و بسیاری در برابر حقّ تسلیم نیستند، «أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ» (4)پس سفارش به مشورت برای چیست؟
پاسخ: قرآن اکثریّتِ مردمی را در نظر دارد که گرفتار شرک و فساد و هوس هستند و هرگز
مرادش«اکثر المتقین»و«اکثر المؤمنین»نیست.
فواید مشورت:
احتمال خطا را کم میکند.
استعدادها را شکوفا میکند.
مانع استبداد میشود.
مانع حسادت دیگران است.اگر با مشورت کامیاب شدیم چون دیگران رشد ما را در اثر فکر و مشورت خودشان میدانند نسبت به ما حسادت نمیورزند.فرزندی که رشد میکند هرگز پدرش به او حسادت نمیورزد،چون رشد او را بازتابی از رشد خود میداند.
امداد الهی را به دنبال دارد،در فرهنگ دینی ماست که«ید الله مع الجماعه»
استفاده از آرای دیگران طرح را پخته و جامع میکند.«من شاور الرجال شارک فی عقولها»
مشورت نوعی احترام به مردم است،ممکن است در مشورت حرف تازهای به دست نیاید ولی احترام به شخصیّت مردم است.
وسیله شناخت دیگران است.تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد با مشورت میتوان درجه علمی و فکری و تعهّد و برنامه ریزی افراد را شناخت.
سؤال: آیا مشورت پیامبر با مردم جنبه ظاهری داشت؟
پاسخ: هرگز،زیرا اگر مشورت میفرمود و خلاف آن را انجام میداد نه تنها به امّت احترام نگذاشته بود،بلکه به نوعی روح آنان را جریحهدار میکرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگهای بدر،احد،خندق،حدیبیه،جنگ با بنیقریظه و بنینظیر و فتح مکّه و جنگ تبوک با مسلمانان مشورت فرمود.
مشورت در مسائلی است که مربوط به مردم باشد،ولی در اموری که مربوط به خداوند است نظیر بعثت،امامت و عبادت،جای مشورت نیست.نماز پیمان الهی است،«الصلاة عهد الله»عهد خدا را باید انجام داد و نیازی به مشورت ندارد.امامت و رهبری امّت نیز عهد الهی است،زیرا همین که حضرت ابراهیم از خداوند درخواست کرد که نسل او رهبر جامعه شود،خداوند فرمود:رهبری و امامت پیمان و عهد من است و سپردن آن مربوط به
گزینش من است نه دعای تو و اگر از شخصی ظلمی سربزند لایق رهبری نیست، «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» پس در رهبری امّت،باید تسلیم او باشیم،چنانکه قرآن میفرماید: «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» امامت به انتخاب من است.
اسلام دین جامع و کامل است و در همه امور پرداخته است:
در مسائل اعتقادی: «آمَنُوا و یَتَوَکَّلُونَ»
در مسائل اخلاقی: «یَجْتَنِبُونَ ، یَغْفِرُونَ»
در مسائل اجتماعی: «شُوریٰ بَیْنَهُمْ»
در مسائل عبادی: «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ»
در مسائل اقتصادی: «یُنْفِقُونَ»
در مسائل سیاسی و نظامی: «یَنْتَصِرُونَ»
جالب است این صفات در قالب فعل مضارع آمده که نشان استمرار است.
1- شیفتگان نماز و انفاق،از نعمتهای برتر و ابدی قیامت برخوردارند. مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ ... وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا ...
2- توجّه به ربوبیّت خداوند سبب شیفتگی انسان نسبت به انجام دستورات است. «اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ»
3- اجابت دعوت خدا،باید با عمل باشد نه ادّعا. اِسْتَجٰابُوا ... أَقٰامُوا
4- غرائز را کنترل و موانع را برطرف کنیم تا راه بندگی خدا باز شود. «یَجْتَنِبُونَ - یَغْفِرُونَ - اِسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ»
5-مؤمن استبداد ندارد،اهل انزوا نیست و به رأی دیگران احترام میگذارد. «وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ»
6- آنچه مورد سفارش است،اقامه نماز است نه فقط خواندن نماز.(یعنی انجام باشکوه نماز با تمام شرایط) «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ»
7- حساب نماز از سایر عبادات جداست.(با اینکه نماز جزو امور موجب
استجابت ربّ است،ولی نام آن جداگانه آمده است.) «اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ»
8-شوری و مشورت،مربوط به امور اجتماعی مردم است،نه احکام و دستورات دینی. «أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ»
9- از بیگانگان نظریه نخواهید. «بَیْنَهُمْ»
10- انفاق مخصوص مال نیست بلکه از علم و آبرو و قدرت نیز باید به دیگران کمک کرد. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
11- انفاق کننده بداند آنچه دارد از خودش نیست،رزق خداست. «رَزَقْنٰاهُمْ»
12- نماز،تکبّر را؛مشورت،استبداد را و انفاق،بخل را در جامعه محو میکند.
«الصَّلاٰةَ ، شُوریٰ ، یُنْفِقُونَ»
13- دفاع لازم است گرچه با استمداد از مؤمنان باشد و سکوت و ظلم پذیری ممنوع است. «یَنْتَصِرُونَ»
14- در برابر خودیها گذشت و بخشش و در برابر ستمکاران،استمداد و دفاع لازم است. «یَغْفِرُونَ - یَنْتَصِرُونَ»
وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ«40»
و جزای بدی بدیی مانند آن است،پس هر که عفو کند و اصلاح نماید پس پاداش او بر خداست همانا او ستمکاران را دوست ندارد.
وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ«41»
و کسانی که بعد از ظلم دیدنشان(برای رفع آن)یاری میطلبند بر آنان راه (نکوهشی)نیست.
در قرآن کریم دوبار عبارت «فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ» آمده است:یک بار در سورهی نساء آیه 100 که مربوط به مهاجرین مخلص است و یک بار در این آیه که مربوط به عفو از بدیهای مردم است،پس معلوم میشود پاداش عفو و اصلاح هم وزن پاداش مهاجرت الی اللّه است.
قانون مماثلت در اسلام:از آنجا که قوانین اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است،در امور مختلف برابری را با صراحت مطرح کرده است که ما چند نمونه را در اینجا بیان میکنیم:
«فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ» (1)هرکس به شما تعدّی و تجاوز کرد،به مانند آن بر او تعدّی کنید.
«وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (2)،و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آنها است، حقوق شایستهای قرار داده شده است.
«وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ» (3)،هر کس از شما به عمد شکاری را در حال احرام بکشد کیفر و کفّارهاش کشتن نظیر آن حیوان از چهار پایان است.
«وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ» (4)و هرگاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که بر شما تعدّی شده کیفر دهید.
نمونه مماثلت در سنّتهای الهی:
«مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ» (5)دشمنان نقشه کشیدند و خداوند چارهجویی کرد.
«یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ» (6)(منافقین)میخواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب میدهد.
«إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» (7)(میگویند:)ما(آنها)را مسخره میکنیم، خداوند آنها را مسخره میکند.
«نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ» (8)خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را به فراموشی گرفتار کرد.
«فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ» (1)هنگامی که آنها از حقّ منحرف شدند،خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
«وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا» (2)هرگاه برگردید،ما بازمیگردیم.
«لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» (3)کسانی که نیکی کردند،پاداش نیک وزیاده بر آن دارند.
«رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» (4)خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود.
*آنان که در دنیا میگفتند: «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ» (5)برای ما تفاوت نمیکند که ما را انذار کنی یا نکنی،(بیهوده خود را خسته نکن)در قیامت میگویند: «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا» (6)چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی،تفاوتی برای ما ندارد.
«مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ» (7)آنها که در این جهان(از دیدن چهره حقّ) نابینا بودند،در آنجا نیز نابینا هستند.
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (8)به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.
*اگر خداوند به ما دستور میدهد: «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» (9)بر پیامبر درود فرستید و سلام گویید وتسلیم فرمانش باشید،در مقابل به پیامبر دستور میدهد: «وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ» (10)به آنها که زکات میپردازند درود بفرست.
1- انتقام عادلانه در مقابل خشونت جایز است. «وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا»
2- عفو و اصلاح از کسی که قدرت انتقام دارد،پاداش بزرگی در پی خواهد داشت. «فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ»
3- قصاص و مجازات باید مطابق جنایت باشد(نه متفاوت با آن که موجب افراط و تفریط شود). «جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا»
4- مقدّمه و بستر اصلاح گذشت است،در شرایط انتقام و کیفر،اصلاح زمینهای ندارد. «فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ»
5-عفو از بدی دیگران کافی نیست باید او را اصلاح کرد. «عَفٰا وَ أَصْلَحَ»
6- تنها برخورد قانونی کافی نیست،بلکه اخلاق و عاطفه نیز لازم است. «سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا» قانون است و «عَفٰا وَ أَصْلَحَ» عاطفه و اخلاق است.
7- دریافت الطاف الهی مشروط به عفو و اصلاح است نه انتقام. «فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ»
8-در انتقام پاداش نیست ولی در عفو پاداش است. فَمَنْ عَفٰا ... فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ
9- تشویق به عفو و اصلاح،برای دفاع از ظالم نیست. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ»
10- ظالم محبوب خدا نیست خواه ابتدائاً ظلم کند یا در انتقام پا را از حقّ فراتر گذارد. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ»
11- انتقام برای کسی است که قدرت دارد،ولی هر کس توان ندارد حقّ اوست که از دیگران استمداد طلبد. «لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ»
12- قصاص قبل از جنایت نارواست. بَعْدَ ظُلْمِهِ ...
13- انتقام از ستمگر،حقّ مشروع انسان است که نه در دنیا مورد سرزنش است و در آخرت عقاب دارد. «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ»
إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«42»
همانا نکوهش فقط بر کسانی است که به مردم ستم میکنند و در زمین به ناحقّ طغیان میکنند،آنانند که برایشان عذاب دردناکی است.
وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ«43»
و البتّه کسی که صبر نماید(و مجرم را ببخشد)همانا این از کارهای استوار است.
قرآن کریم در آیه 91 سوره توبه میفرماید: «مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ» بر نیکوکاران هیچ راه نکوهشی نیست.در آیه قبل نیز خواندیم که بر مظلوم حرجی نیست،اکنون میفرماید:نکوهش بر ستمگران است.
به نظر میرسد«ظلم»،مربوط به اشرار است گرچه افراد عادی و فقیر باشند ولی«بغی» مربوط به توطئهگران و استعمارگران است.
1- تجاوز به حقوق مردم(حتّی غیر مسلمان و در هر شکل)ناروا و سزاوار پیگیری و مؤاخذه است. «إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ»
2- ظلمی را باید افشا کرد که رنگ فتنه و فساد و جنبه اجتماعی داشته باشد.
«یَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ»
3- گرچه وظیفه مردم در دنیا استمداد و افشاگری است ولی خداوند هم به حساب ظالمان خواهد رسید. «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
4- گذشت از ظالم کار سادهای نیست،اراده و تصمیم استوار لازم دارد. «لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
5-خویشتنداری و گذشت(به جای انتقام)مورد سفارش قرآن است. «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
6- کسانی اهل گذشت هستند که صبور باشند.(کلمه«صبر»قبل از کلمه «مغفرت»آمده است) «لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ»
7- صبر و گذشت،بستر صفات برجسته انسان است. «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
8-اسلام دین جامعی است که هم حقّ مظلوم را به رسمیّت شناخته است و هم راه را برای عفو و گذشت باز گذاشته است. لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ«44»
و هر که را خدا گمراه کند(و به گمراهی خویش واگذارد)پس بعد از آن برای او هیچ یاوری نیست و ستمگران را هنگامی که عذاب الهی را دیدند مشاهده میکنی که میگویند:آیا راهی برای بازگشت(به دنیا)وجود ندارد؟
اگر چه در آیاتی از قرآن،گمراهی گمراهان به خداوند نسبت داده شده،لکن آیات دیگر این نسبت را تفسیر میکند و میفرماید:
«یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ» (1)،خداوند،اهل طغیان و اسراف را گمراه میکند.
«وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» (2)،خداوند،فاسقان را گمراه میکند.
«وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ» (3)،خداوند،ظالمان را گمراه میکند.
«یُضِلُّ اللّٰهُ الْکٰافِرِینَ» (4)خداوند،کافران را گمراه میکند.
به عبارت دیگر گمراهیِ ابتدایی نداریم،ولی گمراهیِ کیفری داریم که خداوند به کیفر اسراف و کفر و فسق افرادی،آنان را به وادی گمراهی میکشاند.
1- تجاوز به حقوق مردم سبب محرومیّت از هدایت و افتادن در گرداب گمراهی و سرگردانی و حسرت است. یَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ ... هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ
2- ظالمان و منحرفان بدانند که هیچ فرد و قدرتی آنان را نجات نخواهد داد. «فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ»
3- آگاهی از اخبار قیامت،تنها از طریق وحی ممکن است. «تَرَی الظّٰالِمِینَ»
4- بر خلاف بهشتیان که هر چه میخواهند دریافت میکنند، «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ» (1)دوزخیان به هیچ آرزویی نمیرسند. «هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ»
وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا خٰاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَ قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ«45»
و آنان را میبینی که بر آتش عرضه میشوند در حالی که از شدّت ذلّت خاشعند و از گوشه چشم پنهانی مینگرند.و کسانی که ایمان آوردهاند گویند:همانا زیانکاران کسانی هستند که خود و خانوادهشان را در قیامت باختهاند.بدانید که همانا ستمگران در عذابی پایدارند.
وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ«46»
و برای آنان جز خداوند هیچ یاوری که یاریشان کند نخواهد بود و هر کس را که خداوند گمراه کند پس برای او هیچ راه(نجاتی)نیست.
در دو آیه قبل،مطالبی راجع به گمراه شدن ظالمان توسط خداوند بیان شد،این آیه دارای تهدیدات بیشتری است،از جمله آنکه در آنجا فرمود: «فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ» هیچ فردی نیست که او را یاری کند،در این آیه میفرماید: «مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ» هیچ گروهی نیست که آنان یاری کند.
1) 1) .شوری،22.
1- مستکبرانِ امروز،ذلیلان فردا هستند. تَرٰاهُمْ ... خٰاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ
2- وحشت قیامت،قدرت دیدن را از مجرم میگیرد. «یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ»
3- ممکن است انسان زیانکار باشد،ولی فرزندانش به خاطر آنکه به کمالات رسیدهاند،او را نجات دهند.زیانکار حقیقی کسی است که نه خودش نجات یافته و نه از فرزندانش خیری دیده است. «الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ»
4- زیانکار واقعی کسی است که هم سرمایهاش(هستی و عمرش)را از دست داده «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ» ،هم امکان جبران وبرگشت ندارد. «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
5-اهل ایمان در روز قیامت،عزیز و سربلند هستند به گونهای که میتوانند ستمگران را سرزنش کنند. قٰالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِینَ ...(شاید مؤمنانی که این سخن را به ستمگران میگویند،همان مظلومانی باشند که در دنیا از دست آنان ستم کشیدهاند.)
6- بیان اوضاع قیامت،برای بیدار شدن است. «أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ» (کلمه «أَلاٰ» برای آگاهی و تنبیه است)
اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ«47»
پیش از آنکه روزی فرا رسد که از جانب خداوند بازگشتی برایش نباشد، پروردگارتان را اجابت کنید.در آن روز برای شما هیچ پناهگاهی نیست و شما را هیچ قدرت انکار نیست.
در اینکه مراد از «یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ» چیست؟ دو احتمال وجود دارد:
الف:گناهکار بازگشتی به دنیا ندارد.
ب:آن روز قطعی است و قابل تجدید نظر نیست.
1- آنچه انسان را از خسارت حفظ میکند پیروی از انبیاست.(در آیات قبل سخن از خاسرین بود،در این آیه میفرماید:درمانش اطاعت خداوند است.
«اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ»
2- اجابت دستورات خدا،سبب پرورش ماست پس سخن مربی را گوش کنیم.
«اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ»
3- ربوبیّت خداوند نسبت به انسان،مقتضی پاسخگویی به دعوت اوست.
«اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ»
4- علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.(فرصتها و امکانات را از دست ندهیم) «مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ»
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ«48»
پس اگر روی گردانند(غمگین مباش)ما ترا بر آنان نگهبان نفرستادیم،(تا به اجبار آنان را به ایمان واداری،)جز رساندن پیام،مسئولیّتی بر تو نیست و البتّه هرگاه از جانب خود رحمتی به انسان بچشانیم به آن شاد شده(و از ما غافل میشود)و اگر به خاطر دست آورد کارشان بلایی به آنان رسد،(نعمتها را فراموش میکنند،)همانا انسان ناسپاس است.
همیشه اعراض مردم به خاطر عملکرد مسئولین و رهبران نیست،حتّی اگر پیامبر معصوم هم تبلیغ کند گروهی اعراض میکنند.
1- رهبر جامعه باید اعراض از دین مردم را پیش بینی کند. «فَإِنْ أَعْرَضُوا»
2- مسئولیّت پیامبر،ابلاغ رسالت است نه اجبار مردم به پذیرش. «فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ»
3- نعمتها از خداست،پس نباید ما را از خدا غافل کند. أَذَقْنَا ... مِنّٰا رَحْمَةً
4- ابلاغ دین بر پیامبر واجب است گرچه عدهای نپذیرند. «إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ»
5-لذّتهای دنیا،جز به مقدار چشیدن نیست. «أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً»
6- رحمت هر چه باشد از جانب خداست. «مِنّٰا رَحْمَةً»
7- انسان موجودی کم ظرفیّت است. أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ... فَرِحَ بِهٰا
8-رحمتها از جانب خداست ولی مصیبتها بازتاب عمل انسان است. مِنّٰا رَحْمَةً ... سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
9- در تلخیها نیز باید یاد خدا باشیم و گرنه مورد ملامت و سرزنش قرار میگیریم. «تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ»
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ الذُّکُورَ«49»
فرمان روایی آسمانها و زمین مخصوص خداست،هر چه بخواهد میآفریند،به هر که بخواهد دختران بخشد و به هر که بخواهد پسران بخشد.
أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ«50»
یا(در یک رحم)پسران و دختران را در کنار هم قرار دهد و هر که را بخواهد نازا گرداند،همانا اوست دانای توانا.
از آنجا که اعراب جاهلی پسر را برتر از دختر میدانستند،خداوند در این آیه درباره آفرینش
هر دو کلمه «یَهَبُ» را به کار برد تا بفهماند پسر و دختر،هر دو هدیهی الهی هستند و کلمه «ذکور»را با حروف«ال»آورد تا بگوید:آن پسرانی که شما به آن دل خوشید،آنان نیز هدیه الهی هستند.
مراد از «یُزَوِّجُهُمْ» آن است که خداوند گاهی پسر و دختر را توأم با یکدیگر عطا میکند. (1)
1- کفر و ناسپاسی مردم،اثری در حاکمیّت خداوند ندارد. فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ...
2- فرزند،هدیهی الهی است. «یَهَبُ»
3- پسر یا دختر بودن فرزند را به او واگذار کنیم او بهتر میداند. یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً ... عَلِیمٌ قَدِیرٌ
4- نمونه فرمانروایی مطلق خداوند این است که به هر کس هر نوع فرزندی که بخواهد میدهد. لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ
5-ناخرسندی از داشتن فرزند دختر یا پسر،کفران نعمت الهی و هدیه اوست.
فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ کَفُورٌ ... یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ ...
6- خداوند همواره در حال آفرینش است. یَهَبُ ... یَخْلُقُ ... یَشٰاءُ (فعل مضارع، نشانهی استمرار است.)
7- فرزند دادن یا عقیم ساختن انسان،نمودی از علم و قدرت خداوند است.
یَهَبُ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ
8-عقیم بودن،دلیل عدم قدرت خدا نیست. عَقِیماً ... قَدِیرٌ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ«51»
و هیچ بشری را نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر از طریق وحی(که بر قلب او نازل میشود)یا از پس پرده و حجاب یا آنکه فرستادهای(به نام فرشته)فرستد، پس به اذن او هر چه بخواهد وحی کند.همانا او والا مرتبه و با حکمت است.
نزول وحی بر پیامبران سه راه دارد:
الف:القای مستقیم به قلب پیامبر.
ب:شنیدن از ورای حجاب مثل درخت.
ج:از طریق فرشتهی حامل وحی(جبرئیل).
1- وحی از طرف خداست نه خواست بشر. مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ ...
2- بشر میتواند مورد سخن خداوند قرار گیرد. «یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ»
3- محتوی و میزان وحی به دست خداست. «مٰا یَشٰاءُ»
4- وحی از مقام بالا و بر اساس حکمت است. «إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ»
وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ وَ لاَ الْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«52»
و بدین گونه ما روحی(به نام قرآن)را از فرمان خود به تو وحی کردیم و تو نه کتاب را میدانستی چیست و نه ایمان را،ولی ما آن را نوری قرار دادیم که هر که از بندگانمان را بخواهیم به وسیله آن هدایت کنیم و همانا تو(مردم را)به راه راست هدایت میکنی.
صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ أَلاٰ إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ«53»
راه خداوندی که آنچه در آسمانها و زمین است برای اوست.بدانید که همه امور به سوی او باز میگردد.
این سوره با آیه وحی شروع شد، «حم ، عسق ، کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ» و با آیه وحی پایان میپذیرد. «وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ»
مراد از«روح»در این آیه را بعضی روح الامین گرفتهاند و بعضی فرشتهای بالاتر از سایر فرشتگان که همراه آنهاست،نظیر «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا» (1)و گروهی قرآن دانستهاند که به نظر این معنا بهتر است.
روح مایه حیات و زندگی است و قرآن رمز حیات معنوی انسان است.همان گونه که جسم بدون روح متلاشی و متعفن میشود،جامعهی بدون کتاب و قرآن در معرض متلاشی شدن است.آن گونه که حقیقت روح درک نشدنی است،حقیقت قرآن نیز درک ناشدنی است و آن طور که روح کهنه نمیشود قرآن نیز کهنه شدنی نیست.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید:«لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن کان فطیما اعظم ملائکته یسئلک به طریق المکارم و محاسن الاخلاق لیله و نهاره» (2)همانا خداوند از لحظه از شیر گرفتن پیامبر،یکی از بزرگترین فرشتگان خود را همراه او گرداند تا راه مکارم و محاسن اخلاق را شب و روز به او تعلیم دهد.بنابراین مراد از جمله «وَ لاَ الْإِیمٰانُ» رها بودن و گمراه بودن و بیایمان بودن پیامبر،قبل از بعثت نیست،بلکه مراد آن است که پیامبر از جزئیّات و محتویّات آئین خبر نداشت.
برای حرکت معنوی انسان اموری لازم است از جمله:راه، «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» راهنما، «إِنَّکَ لَتَهْدِی» نور، «وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً» نقشه، «أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» و هدف و
مقصد. «إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ»
1- وحی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله استمرار وحی به انبیای پیشین است. «وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ»
2- سه نوع وحی که در آیه قبل آمده بود برای پیامبر اسلام بوده است. «وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ»
3- پیامبر اسلام امّی و درس نخوانده بود. «مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ»
4- حتّی پیامبران بدون هدایت الهی راهی از پیش نمیبرند. مٰا کُنْتَ تَدْرِی ...
5-صفا و صداقت نشانه نبوّت است.رهبران عادّی حاضر نیستند سابقهی خود را این گونه برای مردم مطرح کنند. مٰا کُنْتَ تَدْرِی ...
6- گرچه هدایت به دست خداست «مَنْ نَشٰاءُ» لکن بستر هدایت،روح بندگی و دوری از تکبّر است. «عِبٰادِنٰا»
7- کسی که میخواهد دیگران را هدایت کند باید خود بر راه حقّ مسلط باشد.
«إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (1)، «إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
8-قرآن و رسول وسیله هدایتند. نُوراً نَهْدِی بِهِ ... إِنَّکَ لَتَهْدِی
9- ملاک،لیاقت فعلی افراد است،گرچه در گذشته دست آنها خالی باشد. مٰا کُنْتَ تَدْرِی ... إِنَّکَ لَتَهْدِی
10- تکامل حتّی برای انبیا نیز هست. مٰا کُنْتَ تَدْرِی ... إِنَّکَ لَتَهْدِی
11- اگر لطف خدا شامل حال انسانی شود،ناآگاه دیروز معلم امروز میشود. مٰا کُنْتَ تَدْرِی ... إِنَّکَ لَتَهْدِی
12- قرآن به تنهایی کافی نیست،با اینکه قرآن نور هدایت است نُوراً نَهْدِی بِهِ ...
لکن باز هم نیاز به رسول است. «إِنَّکَ لَتَهْدِی»
1) 1) .یس،3-4.
13- راه راست همان راه خداست.(مکاتب غیر الهی از تعیین راه درست برای بشر عاجزند.) «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِی»)
14- راه کسی را بپیمائیم که فرمانروای هستی باشد. صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...
15- اهل ایمان دلشاد باشند و اهل لجاجت و کفر هشدار یابند که پایان کار آنها با خداست. «إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ»
16- حرکت جهان هستی،هدفدار و تکاملی است. «إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره هشتاد و نه آیه دارد و به جز آیهی 45،بقیه آیات آن در مکّه نازل شده است.
نام این سوره از آیه 35 گرفته شده که در آن کلمه«زخرف»بکار رفته است.
زخرف به معنای طلا و نقره و زینت میباشد.
عمده مطالب این سوره دربارهی قرآن و نبوّت،عکس العمل مخالفان انبیا، دلایل توحید و مبارزه با شرک و بیان بخشی از تاریخ انبیا و صحنههای معاد است.
نکته جالب توجّه آنکه هفت سوره پی در پی قرآن با حروف مقطعه «حم» آغاز میشود.سورههای غافر،فصّلت،شوریٰ،زخرف،دخان،جاثیه و احقاف که حوامیم سبعه یا سورههای آل حم گفته میشوند.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
حم«1» وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ«2» إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ«3»
حا،میم.به کتاب روشنگر سوگند.همانا ما آن را قرآنی عربیّ قرار دادیم باشد که در آن تعقّل کنید.
وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ«4»
و همانا آن در امّ الکتاب(لوح محفوظ)است که نزد ما بلند مرتبه و حکمتآمیز و استوار است.
ویژگیهای قرآن به عنوان یک کتاب آسمانی،آن است که:
روشن و روشنگر است.«مبین»
از سرچشمه علم الهی است. «فِی أُمِّ الْکِتٰابِ»
جایگاه معنوی دارد. «لَدَیْنٰا»
لفظ و محتوای آن بلند مرتبه و بلند پایه است.«علی»
محتوای آن حکمتآمیز و استوار است. «حَکِیمٌ»
کلمهی«قرآن»از ریشهی«قرأ»به معنای کتاب خواندنی است.
کلمهی«عربی»از«عرب»به معنای واضح و آشکار است.زبان عربی،یعنی زبانِ گویا و
بدونِ ابهام.
1- میان حروف مقطّعه و نزول قرآن رابطه است.این کتاب از همین حروفِ الفبا تألیف یافته است. «حم وَ الْکِتٰابِ»
2- قرآن،مقدّس و قابل سوگند است. «الْکِتٰابِ»
3- سوگند به غیر خداوند نیز جایز است. «وَ الْکِتٰابِ»
4- گرچه بعضی از آیات قرآن متشابه است،ولی بیشتر آیات آن شفّاف،روشن قابل فهم است. «الْکِتٰابِ الْمُبِینِ»
5-قرآن،بر عربی بودن زبان خود تأکید دارد. «قُرْآناً عَرَبِیًّا»
6- انتخاب راه خدا،باید از طریق تعقّل باشد نه تعبّد. قُرْآناً عَرَبِیًّا ... تَعْقِلُونَ
7- وظیفه ما تبلیغ دین است گرچه در اثر پذیری مردم تردید است. «قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
8-همهی کتب آسمانی به یک کتاب واحد که مادر همهی کتابهاست باز میگردد. «إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ»
9- حقیقت قرآن در لوح محفوظ و نزد خداوند است. «فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا»
10- هر کس اهل تعقّل باشد،حتماً از قرآن بهرهمند خواهد شد. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
11- دست بشر به همه معارف بلند قرآن نخواهد رسید. «لَعَلِیٌّ»
12- گذشت زمان و پیشرفت علوم بشری،از استحکام قرآن نمیکاهد. «حَکِیمٌ»
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ«5»
آیا به خاطر آنکه شما گروهی اسرافکارید ما ذکر(قرآن)را از شما بازگردانیم.
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ«6»
و چه بسیار پیامبری که در میان پیشینیان فرستادیم.
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«7»
و هیچ پیامبری به سراغشان نمیآمد مگر آنکه او را مسخره میکردند.
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ«8»
پس ما کسانی را که از نظر قدرت سختتر از این اسرافکاران بودند هلاک کردیم و سرنوشت پیشینیان تکرار شد.
«صفح»به معنای روی گرداندن است و«بطش»به معنای گرفتن همراه با قدرت و شدّت.
در فرهنگ قرآن،اسراف به هر کاری که موجب به هدر رفتن نعمتهای الهی گردد گفته میشود.لذا در این آیات،افراد بی اعتنا به کتاب آسمانی،مسرف خوانده شدهاند.
1- وجود چند مزاحم نباید مانع ارائه خیر شود. أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ ...
2- قرآن وسیلهی بیداری است. «الذِّکْرَ»
3- بی اعتنایی به تذکّرات الهی،نمونهای از اسراف است. «کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ»
4- فرستادن انبیا یکی از سنّتهای الهی است. کَمْ أَرْسَلْنٰا ... فِی الْأَوَّلِینَ
5-همه انبیا گرفتار استهزای مخالفان بودند و هر پیامبری،باید از وضع پیامبران قبلی آگاه باشد تا به خاطر استهزای گروهی دست از کار خود برندارند. «مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
6- انبیا به سراغ مردم میرفتند. «یَأْتِیهِمْ»
7- آشنایی با مشکلات دیگران سبب تسلّی دل و نوعی آمادگی روحی است. مٰا یَأْتِیهِمْ ... إِلاّٰ ... یَسْتَهْزِؤُنَ
8-استهزا،شیوهی دائمی مخالفان انبیا بوده است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
9- ابتدا اتمام حجّت،سپس مجازاتِ معاندان. یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ ... فَأَهْلَکْنٰا ...
10- استهزای مردان خدا،سبب هلاکت و نابودی است. «یَسْتَهْزِؤُنَ فَأَهْلَکْنٰا»
11- از افراد لایقی که برای مأموریّتی اعزام میکنید،حمایت کنید. «یَسْتَهْزِؤُنَ - فَأَهْلَکْنٰا»
12- هیبت ابرقدرتها را بشکنید. «فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً»
13- قدرت مردم مانع قهر الهی نیست. «فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً»
14- تاریخ و حوادث آن قانونمند و دارای سنّت و اصول مخصوص به خود است. «مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ«9»
و اگر از آنان سؤال کنی چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟ قطعاً خواهند گفت:آنها را(خداوند)قادر دانا آفریده است.
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ«10»
همان که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد و در آن برای شما راههایی قرار داد تا شاید راه یابید.
مشرکان آفریدگار را خدا میدانستند ولی در پرستش،بتها را میپرستیدند.
اگر قطعات زمین توسط کوههای بلند و درّههای عمیق از هم جدا شده بود زندگی انسان فلج میشد.لذا امکان برقراری راههای ارتباطی در زمین،یکی از نعمتهای الهی است.
1- تحقیر و استهزای کفّار مانع دعوت آنان به حقّ نیست. «یَسْتَهْزِؤُنَ - لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ»
2- گرچه غرور و جهل و تقلید نیاکان بر فکر انسان سایه میاندازد ولی فطرت با تمام وجود،علم و قدرت خدا را درک میکند. لَیَقُولُنَّ ... اَلْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
3- برای شکوفا کردن فطرت خداشناسی،نعمتها را به یاد بیاوریم. لَیَقُولُنَّ ...
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ
4- زمین به خودی خود قابل سکونت نبود،خداوند آن را برای انسان مهار و آماده کرد. «جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً»
5-هدف از آفریدهها بهرهگیری انسان است. جَعَلَ لَکُمُ ... جَعَلَ لَکُمُ
6- وجود راه،یکی از نعمتهای بزرگ الهی است. «جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً»
7- اگر گردشگری بر اساس غفلت باشد،نه عبرت،رشد معنوی در آن نخواهد بود. «جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
8-سیر و سفر و مشاهده بخشهایی از زمین یکی از وسایل هدایت است. «سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ«11»
و آن کس که از آسمان به اندازهای معیّن،آبی فرو فرستاد،پس به واسطهی آن،سرزمین مرده را زنده کردیم،شما نیز این گونه(از قبرها) خارج میشوید.
وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ مٰا تَرْکَبُونَ«12»
و همان کسی که همهی جفتها را آفرید و برای شما کشتیها و چهارپایان قرار داد که بر آنها سوار شوید.
در آیهی قبل سخن از توحید بود،در این آیه اشارهای به معاد شده است.
کلمه«قدر»یا به معنای اندازه است،یا به معنای تقدیر و برنامه.یعنی باران را به اندازه
معیّن فرستاد یا باران را طبق برنامه فرستاد. (1)
ظاهراً مراد از «الْأَزْوٰاجَ» ،گیاهان است.زیرا این کلمه پس از نزول باران و حیات زمین مطرح شده است و بر اساس آیات دیگر قرآن،قانون زوجیّت در آنها برقرار است. «أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی» (2)
در آیات قبل،سخن از راه بود و در این آیات،سخن از وسیلهی سیر و سفر در خشکی و دریا.چهارپایانی چون اسب و استر و شتر یا کشتیهای کوچک و بزرگ.
1- تمام قطرات باران،حساب و کتاب دارد. «نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ»
2- به اندازه باریدن باران،نعمتی بس بزرگ است. «بِقَدَرٍ»
3- خداوند کارها را به وسیلهی اسبابی که خود آفریده انجام میدهد.(باران را سبب حیات زمین قرار داده است) «فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً»
4- آب سرچشمه حیات است. «فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً»
5-فصل بهار و رویش گیاهان نمونهای از رستاخیز است. «کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ»
6- زنده شدن انسانها در قیامت اجباری است. «تُخْرَجُونَ»
7- زوجیّت مخصوص انسان یا حیوان نیست. «خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا»
8-صنعت انسان با الهام الهی و با استفاده از قوانینی است که او در آفرینش،به ودیعه گذارده است. «جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ»
9- چه مرکبهای طبیعی چون حیوانات و چه مرکبهای صنعتی همچون کشتیها،هر دو از نعمتهای الهی هستند. جَعَلَ لَکُمْ ... مٰا تَرْکَبُونَ
لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ«13»
تا بر پشت آنها قرار گیرید و آنگاه که بر آن استقرار یافتید نعمت پروردگارتان را یاد کنید و بگویید منزّه است آن که این مرکب را برای ما رام کرد و ما بر آن توانا نبودیم.
وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ«14»
و همانا ما به سوی پروردگارمان باز خواهیم گشت.
1- بهرهگیری از نعمتها باید همراه یاد خدا و تشکّر از او باشد(نه سبب غرور و غفلت). لِتَسْتَوُوا ... ثُمَّ تَذْکُرُوا
2- نعمتها و تناسب آنها با نیازها،جلوهای از ربوبیّت الهی است. «نِعْمَةَ رَبِّکُمْ»
3- راه شکر را از خدا بیاموزیم. تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ ... وَ تَقُولُوا ...
4- تسبیح الهی نمونه حمد و ذکر الهی است. تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ ... سُبْحٰانَ الَّذِی
5-رام بودن زمین و مرکب حیوانی برای انسان،از نعمتهای بزرگ الهی است.
«سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا»
6- اگر خداوند حیوانات را رام نمیساخت،انسان ز بهرهگیری آن عاجز بود. «مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ»
7- اعتراف به عجز،خود نمونهای از شکر است. «وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ»
8-به هنگام سوار شدن بر مرکب برای سفر،خدا را سپاس گوییم و به یاد سفر نهایی باشیم. تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا ... إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ«15»
(مشرکان گفتند:ملائکه دختران خدایند)و برای او از بندگانش جزئی قرار دادند.همانا انسان،کفران پیشه آشکار است.
أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ وَ أَصْفٰاکُمْ بِالْبَنِینَ«16»
آیا از آنچه میآفریند دخترانی برگرفته و برای شما پسران را برگزیده است.
وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ«17»
در حالی که هرگاه یکی از آن مشرکان را به آنچه برای خداوند رحمن پسندیده است مژده دهند چهرهاش سیاه گردد و اندوه خود را فرو برد.
مراد از «عِبٰادِهِ» فرشتگان است که مشرکان آنها را از جنس دختر میدانستند و مراد از «جُزْءاً» آن است که مشرکان،فرشتگان را همچون فرزند،جزئی از خدا میپنداشتند.
1- نقل عقاید خرافی اگر همراه با پاسخ باشد مانعی ندارد. جَعَلُوا لَهُ ...
2- شریک دانستن مخلوق در کارهای خالق،ناسپاسی آشکار است. جَعَلُوا لَهُ ...
لَکَفُورٌ مُبِینٌ
3- در گفتگوها میتوان بر اساس عقاید خود مردم،با آنان جدال کرد. أَمِ اتَّخَذَ ...
4- دختر پنداشتن فرشتگان که معمولاً در نقاشیها و تصاویر نیز دیده میشود، نوعی خرافهی شرک آلود است. «أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ»
5-چه زشت است که انسان،دختر را برای خود ننگ بداند ولی فرزندان خدا را دختر بشمارد. «ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً»
6- آنان که به واسطهی شنیدن تولد فرزند دختر،اندوهگین میشوند و گمان دارند که پسر برتر از دختر است،دچار خرافهای شرک آلودند. إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ ... وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ
7- حالات روانی انسان،در جسم او اثر میگذارد. «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا»
أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ«18»
آیا کسی را که در زیور پرورش یافته و در مجادله بیانش غیر روشن است (شایسته نسبت دادن به خداست؟)
وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ«19»
و فرشتگان را که خود بندگانِ(خدای)رحمان هستند،مؤنث پنداشتند.آیا شاهد آفرینش آنها بودهاند؟ گواهی آنان(بر آن همه خرافات)به زودی نوشته میشود و بازخواست خواهند شد.
در آیه 9 خواندیم که مشرکان،خالقِ هستی را خداوندِ عزیز علیم میدانستند،این آیه میفرماید:شما که خالق را عزیز علیم میدانید چرا برای او دختران را قرار میدهید که در زینت و زیور پرورش مییابند و در گفتگوها،عواطف و احساساتشان غالب است.در حالی که لازمهی عزیز بودن،صلابت و قاطعیّت و لازمهی علم،استدلال و منطق است،نه رفتار عاطفی و احساسی.
1- زینتطلبی و زیورگرایی،برای زنان و دختران امری طبیعی است. «یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ»
2- زن از جهت عاطفه و احساسات قویتر از مرد و از جهت برخورد و مجادله
ضعیفتر است. «وَ هُوَ فِی الْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ»
3- فرشتگان،مخلوق خدا و بندگان او هستند،نه فرزندانش. «عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ»
4- بر خلاف انسان،فرشتگان زن و مرد ندارند. جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ ... إِنٰاثاً
5-آنچه را که خود ندیدهایم،گواهی ندهیم. «أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ»
6- همه گواهیها وگفتهها در نزد خداوند ثبت میشود. «سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ»
7- انسان در برابر عقاید خود مسئول است. «یُسْئَلُونَ»
8-عقاید خرافی را باید به شدّت کوبید. «أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ - أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ»
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ«20»
و(مشرکان در توجیه خلاف خود)گفتند:اگر(خدای)رحمن میخواست، ما آنها را نمیپرستیدیم.برای آنان نسبت به این گفتار هیچ گونه آگاهی (و دلیل علمی)نیست وایشان جز از روی حدس وگمان سخنی نمیگویند.
«یَخْرُصُونَ» از«خرص»به معنای سخنی است که بر اساس حدس و گمان باشد.
قرآن در سورهی نحل آیه 35 و انعام آیه 148،نیز از قول مشرکان این معنا را بازگو میکند که میگفتند:اگر خدا نمیخواست ما مشرک نبودیم.
1- خلافکاران در صدد توجیه کار خود هستند و خواست خدا را دستاویز قرار میدهند. «وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ»
2- مهلت دادن خدا را نشانه رضایت او نپنداریم. «لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ»
3- فرشتگان مورد پرستش مشرکان بودند. «عَبَدْنٰاهُمْ»
4- سخن بدون علم(به خصوص در مسائل اعتقادی)محکوم است. «مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ»
5-هر فرد و جامعهای از علم تهی شود به سراغ توهّمات و حدسیات میرود.
«إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ»
أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ«21»
آیا پیش از این به آنان کتابی دادیم که ایشان به آن تمسک میجویند.
بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ«22»
(چنین نیست)بلکه گویند:ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و با پیروی از آنان هدایت یافتهایم.
1- شرک و خرافه نه پایگاه عقلی دارد، «مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ» و نه از کتب آسمانی تکیهگاه نقلی. «أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً»
2- ریشهی شرک و خرافه،تقلید کورکورانه است. «إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ»
3- پیروی از آداب و رسوم و عقاید نیاکان اگر مستند به عقل و کتاب آسمانی نباشد محکوم است. «إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ»
4- گذشتگان و نیاکان که سنّتهای غلط را پایهگذاری کردهاند،مسئول نسلهای بعد نیز هستند. «إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ»
5-گسترش آداب و رسوم ملی،گاهی انسان بیمنطق را به صورت انسانی هدایت یافته نشان میدهد. «إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ»
6- ملّی گرایی،تقلید کورکورانه و تعصّب جاهلی را گسترش میدهد. «إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ»
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ«23»
و بدین گونه ما در هیچ شهر و دیاری پیش از تو هشدار دهندهای نفرستادیم مگر آنکه ثروتمندان مغرورشان گفتند:ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و از آثار آنان پیروی میکنیم.
«مترف»از«ترفه»به معنای نعمت فراوان است و به کسی گویند که نعمتها او را مغرور و سرمست کرده باشد.
در آیه قبل خواندیم که عوام مردم گمان میکنند که راه و روش نیاکان درست است و برای رسیدن به هدایت،از آنها پیروی میکنند. «عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ» امّا این آیه میفرماید:
برای مترفین،رفاه و ثروت مطرح است،نه رسیدن به هدایت و لذا پیروی از آداب و رسوم نیاکان برای هدایت نیست. «عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ»
در قرآن هرگز کلمه«بعدک»برای پیامبر اسلام به کار نرفته بلکه«قبلک»بکار رفته و این نشانه آنست که پیامبر اسلام آخرین فرستاده الهی است.
1- تکیه بر روش نیاکان،سنّت منحرفان تاریخ بوده است. «وَ کَذٰلِکَ»
2- انبیا،مخالفانی از طبقه مرفه داشتهاند که بهانههای همگون و مشابهی میگرفتند. مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا
3- توجّه به مشکلات پیشینیان سبب آرامش انسان میشود. مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ...
4- مهمترین نقش انبیا هشدار است. «مِنْ نَذِیرٍ»
5-سرمستی از ثروت و رفاه هم موجب طغیان است و هم زمینهی تقلید و تعصّبهای نابجا. قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا ... عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ
6- افکار پیشینیان قابل بازنگری و بررسی است و اقتدای مطلق و بیچون و چرا
به آنان،معنا ندارد. «إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ»
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ«24»
(پیامبرشان)گفت:آیا اگر آئینی هدایت بخشتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید برایتان بیاورم(حاضرید دست از راه نیاکان بردارید)گفتند:ما به آنچه بدان فرستاده شدهاید کافریم.
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ«25»
پس ما از آنان انتقام گرفتیم و بنگر که فرجام تکذیب کنندگان چگونه است.
1- در نهی از منکر ابتدا باید معروف بهتری را عرضه کرد و سپس تقاضای ترک منکر را نمود. «جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ»
2- یکی از راههای معرّفی مکتب،مقایسه میان تعالیم مکاتب است. «جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ» (انبیا در دعوت خود عقل و خرد را مطرح میکردند و مخالفان تقلید و قومیّتگرایی را)
3- هدایت برتر ملاک انتخاب است،نه چیز دیگر. «جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ»
4- با اینکه میدانیم در بت پرستی هدایتی نیست تا دعوت به توحید هدایت برتر باشد،امّا جدال نیکو اقتضا میکند که برای دعوت به حقّ با مخالفان مماشات کرد. «بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ»
5-لجاجت که آمد،قدرت تشخیص برتر را میگیرد. بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ ... کٰافِرُونَ
6- تحجّر و تعصّب،سبب نادیده گرفتن حقایق است. «بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ»
7- پایان کفر و لجاجت نابودی است. «فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ»
8-کیفر الهی،پس از اتمام حجّت است. جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ ... إِنّٰا ... کٰافِرُونَ فَانْتَقَمْنٰا
9- انتقام و خشونت در جای خود با رحمت و رأفت الهی منافاتی ندارد. «فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ»
10- از حوادث تلخ تاریخ عبرت بگیریم. فَانْظُرْ ... عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
11- پایان کار ملاک است،نه جلوههای زودگذر. «عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ«26»
و(به یاد آور)زمانی که ابراهیم به پدر(عمویش آزر)و قوم خود گفت:
همانا من از آنچه شما میپرستید بیزارم.
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ«27»
مگر(پرستش)کسی که مرا پدید آورد که البتّه او هدایتم خواهد کرد.
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ«28»
و آن(کلمه توحید)را در میان نسلش کلمه ماندنی قرار داد.باشد که آنان (به توحید)بازگردند.
در آیات قبل منطق بت پرستان پیروی از نیاکان بود،این آیات میفرماید:ابراهیم با راه سرپرست خود که عمویش بود،به شدّت مخالفت کرد.
در اینکه فاعل«جعل»در «وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً» کیست،دو احتمال وجود دارد:خداوند یا ابراهیم.هم میتوان گفت خدا به پاس ایمان ابراهیم،توحید را در نسل او زنده نگاه داشت و هم میتوان گفت ابراهیم فریاد توحید و برائت از شرک را در نسل خود به یادگار گذاشت.
حضرت علی علیه السلام فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله از نسل ابراهیم است و ما اهل بیت نیز از نسل ابراهیم و محمّد هستیم. (1)
1) 1) .تفسیر برهان.
1- یاد بزرگان و کلمات و حرکات و موضعگیریهای قاطع آنان را فراموش نکنیم. «وَ إِذْ قٰالَ»
2- وابستگی قومی و قبیلهای و حزبی نباید در عقیده و تفکّر ما اثر منفی داشته باشد. «قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ»
3- انسان در برابر بستگان مسئولیّت ویژه دارد و هدایت آنان در اولویّت است.
«قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ»
4- برائت از شرک یک شعار توحیدی است. «إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ»
5-آنکه آفرید هدایت هم خواهد کرد. فَطَرَنِی ... سَیَهْدِینِ
6- تمام مردم حتّی انبیا به هدایت الهی نیازمندند. «سَیَهْدِینِ»
7- ایمان آغازین کافی نیست،هدایت الهی باید تداوم داشته باشد. «سَیَهْدِینِ»
8-فریاد توحید در تاریخ میماند،گرچه مخاطب آن روز گوش ندهد. «کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ»
9- خداوند حافظ و نگاهبان آئین توحید در تاریخ است. «جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً»
10- نسل حضرت ابراهیم پرچمدار توحید در طول تاریخ است. «جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ»
11- عملکرد پدران در سرنوشت نسل مؤثّر است. «جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً»
بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ«29»
(من نه تنها مشرکان را هلاک نکردم)بلکه آنان و پدرانشان را کامیاب کردم تا آن که حقّ(قرآن)و پیامبری آشکار به سراغشان آمد.
وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ«30»
و چون حقّ به سراغشان آمد،گفتند:این سحر است و ما به آن کفر میورزیم.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ«31»
و گفتند:چرا این قرآن بر مردی بزرگ(از نظر جاه و مال)از دو قریه(مکّه و طائف)نازل نشده است.
بعضی کفّار توقّع نابجا داشتند و میگفتند:چون فلانی ثروتمند است پس وحی باید به او نازل میشد،در حالی که برتری مادی دلیل برتری معنوی نیست.
مکّه و طائف دو شهر مهم اعراب حجاز در عصر بعثت بود.
1- سنّت خداوند کامیاب کردن مؤمن و کافر و مهلت دادن به همهی مردم است.
«مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ»
2- برای اتمام حجّت هم کتاب لازم است و هم رهبر. «جٰاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ»
3- قرآن دارای،سخن سراسر حقّ و حقیقت است. «جٰاءَهُمُ الْحَقُّ»
4- تبلیغ دین و رسالت باید روشن و رسا باشد. «رَسُولٌ مُبِینٌ»
5-تأثیر قرآن بر جان و دل کفّار به حدّی بود که آن را سحر و جادو میخواندند.
«هٰذٰا سِحْرٌ»
6- انسان ذاتاً توجیهگر است.کفّار تهمت سحر میزدند تا کفر خود را توجیه کنند. «هٰذٰا سِحْرٌ وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ»
7- بهانهگیران هر لحظه حرفی میزنند،یک بار میگویند:قرآن سحر است و یک بار میگویند:چرا قرآن به فلانی نازل نشد. هٰذٰا سِحْرٌ ... لَوْ لاٰ نُزِّلَ
8-بزرگی،نزد عدّهای از مردم داشتن مال و عنوان است. رَجُلٍ ... عَظِیمٍ
أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ«32»
آیا آنان رحمت پروردگارت(در مورد تعیین پیامبر)را(میان خود)تقسیم میکنند در حالی که ما معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردهایم(تا چه رسد به اعطای مقام والای نبوّت)و درجات بعضی انسانها را بر برخی دیگر برتری دادیم تا برخی از آنان برخی دیگر را به خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان میاندوزند بهتر است.
برتری یافتن برخی انسانها بر دیگران دو گونه است:
یکی برتری در ساختار جسمی،فکری و استعدادهاست که این امر سبب احساس نیاز به یکدیگر و خدمت به همدیگر است و بدین وسیله جامعه تشکیل میشود.انسان در این برتری نقشی ندارد. «رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ»
نوع دیگر،برتری است که خداوند بر اساس تلاش انسان عطا میکند،نظیر آیه: «یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ» (1)که خداوند کسانی را که به سراغ علم و ایمان رفتند برتری میدهد.
وقتی معیشت انسانها در دست خداست،چگونه بعضی انتظار دارند مقام نبوّت با آنان باشد و آنها تصمیم بگیرند که وحی بر چه کسی نازل شود؟
تفاوتهایی که میان مردم است باید سبب پیوستگی و تعاون و استخدام بعضی توسط بعضی باشد،نه سبب استثمار و فخر فروشی و تحقیر دیگران. «سُخْرِیًّا» یعنی گروهی از انسانها گروه دیگر را به کار گیرد و آنها را استخدام کند.
1) 1) .مجادله،11.
1- انسان باید قدر و جایگاه خود را بداند و پا را از گلیم خود درازتر نکند.
(انتخابپیامبر در حوزه اراده الهی است،نه توقّع و انتظار مردم) «أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ»
2- نبوّت،رحمت خاص الهی است. «رَحْمَةِ رَبِّکَ»
3- کسی از خداوند طلبی ندارد هر چه هست لطف و رحمت اوست. «رَحْمَةِ رَبِّکَ»
4- رزق فقط به دست خداست. «نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ»
5-برتریهای جسمی و فکری سبب غرورتان نگردد زیرا همه از خداست.
«نَحْنُ قَسَمْنٰا - رَفَعْنٰا»
6- اندیشه جامعه بی طبقه،خیالی بیش نیست.(خدای حکیم خود تفاوتهایی قرار داده تا مردم به یکدیگر احساس نیاز کنند و با کمک به یکدیگر در سایه اجتماع رشد کنند.) «رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ»
7- اجیر شدن و اجیر گرفتن و استخدام بعضی انسانها توسط بعضی دیگر،امری مجاز و مشروع است. «لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا»
8-جامعهی پایدار و اقتصاد سالم،وابسته به تعاون و بهرهگیری از توان نیروهای مختلف انسانی است. «لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا»
9- رحمت،از شئون ربوبیّت است. «رَحْمَةِ رَبِّکَ»
10- وحی و رسالت را با مادیات مقایسه نکنیم. «رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ»
11- برتریهای مادی،شما را از رحمت الهی غافل نکند. «وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ»
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ«33»
و اگر نبود که مردم یکسره و یک دست(کافر)میشدند،برای خانههای کسانی که به خدای رحمن کفر میورزند،سقفهایی از نقره قرار میدادیم و نیز نردبانهایی که بر آنها بالا روند.
زرق و برق دنیا به قدری بیارزش است که خداوند در این آیه میفرماید:ما حاضریم دنیا را در حد وفور به کفّار بدهیم ولی چون عقل مردم در چشم آنهاست،اگر به کفّار بدهیم همه به سوی کفر گرایش پیدا میکنند.
نه فقط همسان بودن همهی انسانها در مسائل اقتصادی و معیشتی مورد ارادهی خداوند نیست،بلکه در مسائل اعتقادی هم نباید امور به سمتی برود که حقّ انتخاب از افراد گرفته و گمان کنیم اگر همهی مردم جهان یک فکر و یک عقیده شوند،به مطلوب رسیدهایم.
1- در دادن و پس گرفتن نعمتها باید ظرفیّت جامعه مراعات بشود. لَوْ لاٰ ...
لَجَعَلْنٰا ...
2- امّت واحدهای ارزش دارد که بر اساس ایمان باشد نه کفر. «لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً»
3- ثروت،نشانهی عزّت در نزد خداوند نیست. «لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ»
وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَیْهٰا یَتَّکِؤُنَ«34»
و برای خانههایشان دربهای متعدّد و تختهایی که بر آنها تکیه زنند (قرار میدادیم).
وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ«35»
و هر گونه زینتی(برای آنان فراهم میکردیم)ولی اینها همه جز وسیله کامیابی زندگی دنیا نیست،در حالی که آخرت نزد پروردگارت مخصوص اهل تقواست.
1- در دید کفّار ارزش به زینت و زیور و در دید متّقین،ارزش به سعادت اخروی است. وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً ... وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
2- متّقین به جای آنکه در فکر زینت و زیور خانههای خود در دنیا باشند،در فکر آخرتند که همه اینها را خداوند خود فراهم کرده است. لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ ... وَ زُخْرُفاً ... وَ الْآخِرَةُ ... لِلْمُتَّقِینَ
3- جوار پروردگار و فیض حضور با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. «عِنْدَ رَبِّکَ»
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ«36»
و هر که از یاد خدای رحمن روی گردان شود شیطانی بر او میگماریم که همراه و دمساز وی گردد.
وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ«37»
و آنها(شیاطین)مردم را از راه(حقّ)باز میدارند ولی گمان میکنند که هدایت یافتهاند.
آیات قبل،سخن از کفّار و غرق شدن در مادیات بود،این آیه یکی از آثار غوطهور شدن در زر و زیور را بیان میکند.
«یَعْشُ» از«عشو»به معنای آفتی در چشم است که سبب ضعف دید میگردد.این کلمه هرگاه با حرف«عن»همراه باشد به معنای اعراض کردن است.
سیاست شیطان گام به گام است: «خُطُوٰاتِ» (1)
مرحله اول القای وسوسه است. «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ» (2)
در مرحله دوم تماس میگیرد. «مَسَّهُمْ طٰائِفٌ» (3)
مرحله سوم در قلب فرو میرود. «فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (4)
مرحله چهارم در روح میماند. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (5)
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار میدهد. «حِزْبُ الشَّیْطٰانِ» (6)
مرحله ششم سرپرست انسان میشود. «وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا» (7)
مرحله هفتم انسان خود یک شیطان میشود. شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ ... (8)
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:شیطان در روح انسان تخم گذاری میکند.«فباض و فرخ فی صدورهم» (9)
آثار اعراض از یاد خدا
1.باز ماندن از راه خیر. «لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ»
2.انحراف فکری که خیال میکند هدایت یافته است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»
3.دیگر موعظهپذیر نیست. «وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ» (10)
4.توبه نمیکند چون خود را کج نمیداند.
5.زندگی نکبت بار دارد. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (11)
6.کسی که در دنیا از دیدن حقّ کور است، «یَعْشُ» در آخرت نیز کور محشور میشود. «مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ» (12)
شیطانِ همراه،ممکن است از دوستان ناباب یا همسر و فرزند یا شریک فاسد باشد.به همین دلیل کلمه شیطان نکره ذکر شده است تا شامل هر نوع شیطانی شود.
نماز،ذکر رحمن است، «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (1)قرآن،ذکر رحمن است، «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» (2)پس هر کس از نماز و قرآن اعراض کند دچار سلطه شیطان همراه میشود.
«فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»
1- سلطه شیطان در اثر اعمال خود ماست. وَ مَنْ یَعْشُ ... نُقَیِّضْ
2- دل یا جای رحمن است یا شیطان. «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً»
3- کیفر روی گردانی از سرچشمه رحمت،بندگی شیطان سلطهگر است. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»
4- تلاش شیطان برای بازداشتنن انسان از راه حقّ جدّی است. «إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ»
5-بدتر از انحراف عملی،انحراف فکری است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ«38»
(همراه بودن شیطان ادامه دارد)تا زمانی که(مجرم در قیامت)نزد ما آید (و به شیطان همدم خود)گوید:ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود،چه بد همنشینی بودی.
وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ«39»
(ولی به آنان گفته میشود)امروز(آرزوی دوری از شیاطین)برای شما سودی ندارد چرا که ظلم کردید،شما(با شیاطین)در عذاب مشترکید.
مجرمان در قیامت آرزو میکنند که لااقل در جهنّم از شیاطین دور باشند،ولی قرآن میفرماید:آنها در عذاب هم با شیاطین شریکند و از هم جدا نمیشوند.
1- ندامتها در دنیا میتواند ثمربخش باشد ولی در آخرت جز حسرت سودی ندارد. یٰا لَیْتَ ...
2- روز قیامت که پردهها کنار میرود بسیاری محبوبها منفور و پندارها باطل میشوند. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا»
3- در قیامت،شیاطین با آدمیان محشور میشوند. «یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ»
4- همنشینان دنیا،همنشینان قیامت خواهند بود. فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ... فَبِئْسَ الْقَرِینُ
5-قرین بودن با شیطان در روز قیامت خود نوعی عذاب است. «فَبِئْسَ الْقَرِینُ»
6- اعراض از ذکر خدا که زمینه سلطه شیطان است،ظلم به خویش و انبیاست.
«إِذْ ظَلَمْتُمْ»
7- برخلاف زندان دنیا که سختی زندان عمومی کمتر از انفرادی است،در قیامت عمومی بودن عذاب هیچ سودی ندارد. لَنْ یَنْفَعَکُمُ ... أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«40»
(ای پیامبر!)آیا تو میتوانی سخن خود را به گوش کران برسانی یا کوران و کسانی را که در گمراهی آشکارند هدایت کنی؟
سخن حقّ تنها در زنده دلان خدا ترس مؤثّر است نه دیگران.در قرآن میخوانیم: «لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا» (1)،تا به هر زنده دلی هشدار دهد، «إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ
1) 1) .یس،70.
اَلرَّحْمٰنَ»
(1) تنها کسانی را هشدار میدهد که پیرو ذکر بوده و خداترس میباشند.
1- اگر زمینه پذیرش نباشد حتّی سخن رسول خدا اثری نخواهد داشت. «أَ فَأَنْتَ»
2- پیامبر برای هدایت مردم سوز داشت. أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ ... أَوْ تَهْدِی
3- قرین شدن شیطان سبب کری و کوری باطنی میگردد. «الصُّمَّ - اَلْعُمْیَ»
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ«41»
پس هرگاه تو را از(میان آنان)ببریم،از آنان انتقام خواهیم گرفت.
أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ«42»
یا(اگر زنده باشی)عذابی را که به آنان وعده دادهایم به تو نشان میدهیم، پس بدون شک ما بر نابودی آنان مقتدریم.
مراد از انتقام الهی،همان کیفر عادلانه اوست،نه کینه و عقده که معمولاً ریشهی انتقامهای بشری است.
1- مرگ وحیات هر انسان،از جمله پیامبران به دست خداست. «فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ»
2- کیفر کافران،یک سنّت الهی است. «فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»
3- کفّار گمان نکنند تا پیامبر هست عذاب نمیشوند یا چون پیامبر از دنیا برود دیگر عذابی در کار نیست. فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ ... أَوْ نُرِیَنَّکَ
1) 1) .یس،11.
4- زمان نزول قهر خدا بدست او و حکیمانه است،خواه در زمان پیامبر باشد یا بعد از وفات او. نَذْهَبَنَّ ... أَوْ نُرِیَنَّکَ ... فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«43»
پس آنچه را به تو وحی شده محکم بگیر،همانا تو بر راه مستقیم هستی.
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ«44»
و همانا قرآن برای تو و قومت وسیله یادآوری(و عظمت)است و به زودی (درباره آن)از شما سؤال خواهد شد.
برای کلمه«ذکر»دو معنا ذکر شده است:یکی تذکّر و یادآوری و دیگری یاد،عظمت و آوازه نیک.یعنی این قرآن،سبب تذکّر و غفلتزدایی یا سبب یاد تو در تاریخ است و به تو و امت تو عظمت میدهد.
1- کوردلی و سنگدلی مردم نباید در پیامبر اثر کند. «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی»
2- کسی که در راه مستقیم و متصل به وحی است،باید در کار خود جدی و با نشاط باشد. «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ»
3- به خاطر عدم پذیرش مردم،در حقّانیّت راه خود شک نکنیم. «إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
4- پیامبر،معصوم است. «إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ«45»
و از رسولانی که قبل از تو فرستادهایم(از طریق پیروان یا کتابشان) سؤال کن،آیا غیر از خداوند رحمان،معبودان دیگری برای پرستش مردم قرار دادهایم؟
در آیات قبل بارها کلمه«رحمن»به کار رفته است،شاید اشاره به آن باشد که رها کردن سرچشمه رحمت و به سراغ غیر او رفتن شرط انصاف نیست.
1- همه به تذکّر نیازمندیم. «لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ»
2- اول تذکّر به خود بعد مردم. «لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ»
3- همه در برابر قرآن مسئولیم. «وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»
4- توحید اصل مشترک همه ادیان است و پیامبر اسلام استمرار دعوت پیامبران قبلی است. «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ»
5-پیامبر اسلام بر همهی پیامبران قبلی اشراف دارد. «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«46»
و همانا ما موسی را همراه با آیات(و معجزات)خود به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم پس گفت:همانا من فرستاده پروردگار عالمیانم.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ«47»
پس چون موسی با آیات ما به سراغ آنان آمد،آنان به آن(آیات و معجزات)خندیدند.
در قرآن،ماجرای موسی و فرعون و بنی اسرائیل تکرار شده است و این بخاطر آنست که سرنوشت موسی و قومش با سرنوشت پیامبر اسلام و مردم مکّه شباهت دارد،فرعون بهانه میآورد که موسی فقیر است و من تخت و تاج دارم،سران کفّار مکّه نیز پیامبر اسلام را
فقیر و یتیم و خودشان را دارای مال و مقام میدانستند.
1- انبیا علاوه بر کمالات شخصی باید معجزه داشته باشند. «مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا»
2- در شرایط قبیلهای باید به سراغ اقوام رفت. «قٰالَ لِقَوْمِهِ» ولی در شرایط حکومتی باید به سراغ حکومت رفت. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ» (در شیوه تبلیغ ابتدا باید به سراغ موانع و اصلاح عناصری رفت که تغییر آنهاسبب تغییر جامعه است.)
3- طاغوتها به تنهایی قدرتی ندارند،این اطرافیان هستند که به طاغوتها زور میدهند. «فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ»
4- خنده و تمسخر نشانه پوکی و سبکسری و هوچیگری مخالفان است. «إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ»
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ«48»
و ما هیچ معجزهای به فرعونیان نشان نمیدادیم،مگر آنکه از معجزه دیگر بزرگتر بود و ما آنان را به عذاب گرفتیم تا شاید باز گردند.
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ«49»
و(به موسی)گفتند:ای ساحر،پروردگارت را به آنچه نزد تو عهد کرده است برای ما بخوان(تا عذاب را از ما بردارد که در آن صورت)قطعاً هدایت تو را خواهیم پذیرفت.
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ«50»
ولی همین که(به دعای موسی)عذاب را از آنان برطرف کردیم،همان دم همگی پیمان شکستند(و ایمان نیاوردند).
در سورهی اعراف آیه 135 نیز میفرماید:همین که ما از آنان قهر خود را برگرفتیم،آنان پیمان تسلیمی که بسته بودند،شکستند. «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ»
1- برای روحیههای لجوج استدلال و معجزهی پی در پی لازم است. «وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا»
2- معجزات پی در پی،نشانهی عنایت خداوند به هدایت مردم است. «آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا»
3- اول اتمام حجّت بعد مجازات. نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... أَخَذْنٰاهُمْ
4- در شیوه تبلیغ باید ابتدا مرحلههای عادی را طی کرد بعد مرحله بالاتر را. «هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا»
5-قهر الهی در دنیا برای توجّه و بازگشت مردم است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
6- افراد پست حتّی در حال گرفتاری و فشار،دست از تحقیر دیگران بر نمیدارند. «یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ»
7- مجرمین در عمق روح خود،اولیای خدا را مستجاب الدعوه میدانند. «ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ»
8-نبوّت یک عهد الهی است. «عَهِدَ عِنْدَکَ»
9- انسان به هنگام گرفتاری تعهّد میدهد «إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ» ولی بعد از حل مشکل پیمان شکن است. «یَنْکُثُونَ»
10- به هنگام احساس خطر فطرت خداشناسی در انسان بیدار میشود. «إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ»
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ«51»
و فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت:ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها از زیر(کاخ)من جاری نیست؟ آیا(عظمت مرا) مشاهده نمیکنید.
أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ«52»
بلکه من از این کسی که بی مقدار است و نمیتواند روشن سخن بگوید بهترم.
جملهی «أَنَا خَیْرٌ» در قرآن،یک بار از ابلیس صادر شده است و بار دیگر از فرعون.
دشمن،کوچکترین نقطهی ضعف را بزرگ جلوه میدهد.بیان حضرت موسی کمی سنگین بود،خودش فرمود:برادرم افصح از من است، «وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی» (1)ولی فرعون این مسئله را بزرگ میکند و میگوید: «لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ» موسی نمیتواند روشن سخن بگوید.
در این آیات،ترس،تفاخر،استبداد،عجب،عقیده باطل،تکیه بر ثروت و استفاده از زرق و برق که از ویژگیهای طاغوت است،به خوبی دیده میشود.
1- طاغوتها به هنگام خطر دست به تبلیغات میزنند. «وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ»
2- فرعون از احساسات مردم سوء استفاده میکرد. «یٰا قَوْمِ»
3- طاغوت چون منطق ندارد،به کاخ ومال خود تکیه میکند. «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ»
4- طاغوتها از مردم میخواهند که عقلشان در چشمشان باشد. «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ»
5-خودمحوری از ویژگیهای بارز طاغوت است. «أَ لَیْسَ لِی - أَمْ أَنَا خَیْرٌ»
1) 1) .قصص،34.
6- استخفاف دیگران،از ویژگیهای طاغوت است. «هُوَ مَهِینٌ - لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ»
7- پست شمردن دیگران به خاطر لباس و ظاهری ساده،رفتاری فرعونی است.
«هُوَ مَهِینٌ»
فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ الْمَلاٰئِکَةُ مُقْتَرِنِینَ«53»
(اگر موسی حقّ است)پس چرا دستبندهایی از طلا بر او نیاویخته،یا (برای تصدیق رسالتش،)با او فرشتگانی همراه نشدهاند.
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ«54»
پس فرعون قوم خود را سبک شمرد و آنان او را اطاعت کردند زیرا آنان قومی فاسق بودند.
فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ«55»
پس چون ما را به خشم آوردند،از آنان انتقام گرفتیم و همه آنان را غرق کردیم.
فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ«56»
پس آنان را پیشگامانی(بد)و عبرتی برای آیندگان قرار دادیم.
«أَسْوِرَةٌ» جمع«سوار»به معنای دستبند است.
حکومت حاکمان بر مردم در نظام باطل،بر اساس استخفاف و تحقیر مردم است ولی اطاعت مردم در نظام حقّ،یا بر اساس انتخاب احسن است، «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (1)آن هم همراه با محبّت، «لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» (2)اگر تو خشن و سنگدل بودی،از تو دور میشدند.
از امام صادق علیه السلام دربارهی تفسیر کلمه «آسَفُونٰا» سؤال شد.حضرت فرمود:خداوند مثل ما انسانها تأسّف ندارد،ولی اولیایی دارد که تأسّف یا رضایت آنان،خشم و رضایت او را به همراه دارد. (1)
گذشته را«سلف»و آینده را«خلف»گویند و به آنچه نمونه است«مثل»گویند.به افرادی که به عنوان نمونه نظیر ضرب المثلها بر سر زبانها جاری هستند،مَثَل گفته میشود.
«فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ»
1- کسی که منطق ندارد به ثروت و زینت تکیه میکند و داشتن آنها را نشانه حقّ و نداشتن آن را نشانه باطل میپندارد. «فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ»
2- زینت کردن مردان به طلا،کار فرعونی است. «أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ»
3- تضعیف رهبر الهی و القای شبهه کار فرعونیان است. أَوْ جٰاءَ مَعَهُ الْمَلاٰئِکَةُ ...
4- اطاعت در نظام فاسد بر اساس تحقیر مردم است. «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ»
5-خود باختگی و تهی شدن از هویّت سبب تسلیم شدن در برابر طاغوتها است. «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ»
6- سرسپردگی و اطاعت کورکورانه،ریشه در فقر فرهنگی،کوته فکری و سطحی نگری انسانها دارد. «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ»
7- جامعهای که از خط الهی خارج شد،خود را باور نمیکند و خفتپذیر میشود. فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ («فسق»به معنای خارج شدن از مدار حقّ است)
8-کسی که به نهر آب افتخار میکرد، «وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی» در همان نهر غرق شد. «فَأَغْرَقْنٰاهُمْ»
9- گاهی کیفرها علاوه بر قیامت در دنیا نیز صورت میگیرد. «فَأَغْرَقْنٰاهُمْ»
1) 1) .تفسیر راهنما.
10- در مدار فسق و طغیان،آمر و مأمور با هم هلاک میشوند. «أَجْمَعِینَ»
11- خشم و انتقام خداوند از انسان،به خاطر عملکرد خود اوست. فَأَطٰاعُوهُ ...
آسَفُونٰا ... اِنْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
12- به گواهی تاریخ،نابود کردن قدرتهای جبار،سنّت حتمی الهی است.
«فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ»
13- حوادث گذشتگان برای آیندگان درس عبرت است. فَأَغْرَقْنٰاهُمْ ... فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ«57»
و همین که(از سوی بت پرستان)درباره عیسی بن مریم مثالی زده شد (که اگر معبودان غیر خدا هیزم دوزخند پس عیسی نیز که معبود است دوزخی است)ناگهان قوم تو در پی آن فریاد تمسخر بر داشتند.
وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ«58»
و گفتند:آیا خدایان ما بهترند یا او؟(اگر عیسی که از معبودهای ما بهتر است در جهنّم باشد،به جهنّم رفتن ما و معبودهایمان چندان مهم نیست.) این مثال را برای تو جز از راه جدل نزدند بلکه آنان قومی جدل پیشهاند.
هنگامی که آیه 98 سورهی انبیاء نازل شد که «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» بت پرستان،همراه با بتها و معبودان،هیزم جهنّم قرار خواهند گرفت،شخصی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید:اگر چنین است عیسی و عُزیر نیز معبود نصاری و یهود هستند و طبق این آیه عیسی و عُزیر هیزم جهنّم خواهند بود و اگر عیسی در دوزخ است ما و بتها آن جهنّم را میپذیریم.کفّار هلهله کردند و خندیدند.پیامبر فرمود:از انسانها معبودانی به
دوزخ میروند که بخواهند معبود باشند،نظیر فرعون ولی عیسی و عزیر هرگز حاضر به معبود شدن نبودند.به علاوه در ادامهی همان سوره،حساب این افراد برجسته از حساب بتها جدا شده است،چنانکه میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ» این بندگان خدا(که حاضر نبودند معبود قرار گیرند)و از طرف ما وعده نیک به آنان داده شده از دوزخ دورند.به هر حال مشرکان عیسی را مَثَل زدند و خندیدند و فکر کردند پیامبر جوابی ندارد ولی تشبیه عیسی به بتها،جدلی بیش نیست.
اصرار قرآن بر اینکه حضرت عیسی را فرزند مریم معرّفی کند،برای جلوگیری از غلّو و فرزند خدا دانستن اوست.
تنها نامی که از زنان در قرآن آمده،نام مریم است.باقی زنان با نام بیان نشدهاند،همچون مادر موسی «أُمِّ مُوسیٰ» (1)،خواهر موسی «لِأُخْتِهِ» (2)،همسر عمران «امْرَأَتُ عِمْرٰانَ» (3)، همسر فرعون «امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ» (4)،همسر عزیز مصر «امْرَأَتُ الْعَزِیزِ» (5)،همسر لوط «امْرَأَتَ لُوطٍ» (6)،همسر ابولهب «امْرَأَتُهُ حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ» (7)،همسران پیامبر «نِسٰاءَ النَّبِیِّ» (8)،همسر نوح «امْرَأَتَ نُوحٍ» (9)و خانمی که بافندگی میکرد. «کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا» (10)
1- افراط و تفریط در عقاید،به جایی میرسد که گروهی عیسی را در حدّ خدایی بالا ببرند وگروهی او را همردیف بتهای سنگی سازند. «ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً»
2- کفّار از هوچیگری هر صحنهای که وسیله ضربه زدن به پیامبر قرار گیرد، استقبال میکنند. «إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ» (همین که شخصی گفت:اگر معبودها دوزخی هستند پس عیسی هم دوزخی است،با هلهله خندیدند.)
3- جدال نیکو ارزش است،ولی جدال خصمانه محکوم است. «بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ»
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ«59»
عیسی جز بندهای نیست که ما بر او نعمت دادیم و او را برای بنیاسرائیل الگو و نمونه قرار دادیم.
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ«60»
و اگر بخواهیم به جای شما در زمین فرشتگانی را قرار میدهیم تا جانشین شما شوند.
دفاع از شخصیّتهای معصوم لازم است و نباید آن بزرگواران دست آویز اهداف سوء قرار گیرند.مشرکان حضرت عیسی را مثال زدند که معبود گروهی است و به گفته قرآن عابد و معبود غیر الهی دوزخی است،پس عیسی دوزخی میباشد،ولی قرآن در این آیه از عیسی تجلیل میکند.
1- عیسی معبود نیست،بلکه عبد مخلص خداست. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ»
2- عبودیّت سبب دریافت الطاف الهی است. «عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ»
3- گرچه عیسی پیامبر اولوالعزم بود و برای همه مردم زمان خود معبوث شد امّا مخاطبان اولیهاش بنی اسرائیل بودند. «مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ»
4- خداوند نیازی به عبادت مردم ندارد.اگر میخواست فرشتگانی به جای مردم قرار میداد که دائماً در اطاعت باشند. «لَوْ نَشٰاءُ»
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ«61»
و همانا عیسی(چون مرده زنده میکرد)مایه علم وآگاهی به قیامت است.
پس در قیامت شک نکنید و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است.
وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ«62»
و شیطان شما را(از راه خدا)باز ندارد،همانا او دشمن آشکار شماست.
در مقابل مشرکان که حضرت عیسی را مثلی برای معبودان غیر خدایی میشمردند،این آیه میفرماید:حضرت عیسی،خود یکی از علائم قیامت است.تولدش از مادری بدون همسر،نشانه قدرت خدا بر آفریدن مجدد انسانها در قیامت است،چنانکه او در همین دنیا مردگان را زنده میکرد و در پایان عمر جهان از آسمان نازل میشود که مقدّمه قیامت است.
1- وجود اولیای خدا،نشانهای از قیامت و یادآور آن است. «لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ»
2- با دیدن نشانههای قدرت الهی تردید در امکان زنده شدن مردگان سزاوار نیست. «فَلاٰ تَمْتَرُنَّ»
3- رهبران معصوم بر راه مستقیم هستند و پیروی از آنان نیز راه مستقیم است.
«اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
4- انسان به طور فطری دنبال راه است که خداوند آن را نشان میدهد. «هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
5-تردید نابجا مایهی دور افتادن از راه مستقیم است. فَلاٰ تَمْتَرُنَّ ... وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
6- انسان برای حرکت در راه مستقیم،به الگو نیاز دارد. «وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
7- راه مستقیم یک راه بیش نیست. «هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
8-شیطان در کمین رهروان راه مستقیم است. «هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ - وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ»
9- با توجّه به سابقه شیطان در فریفتن آدم و حوا،دشمنی او بر کسی مخفی نیست. «عَدُوٌّ مُبِینٌ»
10- شناخت وسوسههای شیطان نیازی به تأمّل و تعقّل ندارد،زیرا فطرت انسان به راحتی انحراف را میفهمد. «عَدُوٌّ مُبِینٌ»
وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«63»
و چون عیسی همراه با دلایل روشن(و معجزات)آمد،گفت:همانا من برای شما حکمت آوردهام(و آمدهام)تا بعضی از آنچه در آن اختلاف میکنید برای شما بیان کنم.پس از خداوند پروا و مرا اطاعت کنید.
از دلایل بعثت انبیا میتوان موارد زیر را نام برد:
1.بینش دادن به مردم.«حکمت»
2.روشنگری در مسائل اختلافی. «لِأُبَیِّنَ»
3.دعوت به تقوا. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
4.معرّفی الگوی حقّ. «وَ أَطِیعُونِ»
سستی و تزلزل در کار خدا نیست،زیرا که او حکیم است،کتابش حکیم است و منطق پیامبرانش حکمت است.
در تقوای الهی،ایمان به خدا،انجام واجبات و ترک محرّمات نهفته است و در پیروی از پیامبر،پذیرش اصل نبوّت و سنّت آن بزرگوار مطرح است.
1- پیامبران همراه با دلائل روشن و قانع کننده و خردپذیر و غیر قابل خدشه و معجزات متعدّد آمدهاند. جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ ... بِالْحِکْمَةِ ...
2- حرکت انبیا یک حرکت فرهنگی و فکری است نه کودتایی. «جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ»
3- رفع اختلافات دینی،از اهداف انبیاست. لِأُبَیِّنَ لَکُمْ ... تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
4- تقوا و اطاعت از رهبران الهی،تضمین کننده وحدت اجتماعی است. «لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ«64»
همانا خداوند همان پروردگار من و پروردگار شماست،پس او را بپرستید که این راه مستقیم است.
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ«65»
پس از میان مردم گروههایی اختلاف نمودند،پس وای بر کسانی که ظلم کردند از عذاب روز دردناک.
حضرت عیسی علیه السلام وظیفه داشت که پارهای از اختلافات را حل کند،ولی همین که دعوت خود را شروع کرد،درباره خود او نیز اختلافات جدیدی رخ داد. لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ ... فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ
1- اصلیترین پیام حضرت عیسی،دعوت مردم به یکتاپرستی است. «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ»
2- نظارت و تدبیر امور تنها از آنِ خداست. «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی»
3- پرستش مخصوص کسی است که امور به دست اوست. «رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ»
4- پرستش هر چیز و هر کس جز خداوند،بیراهه رفتن است. «فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
5-بندگی خداوند و پیروی از رهبر آسمانی یک حقیقت است. «وَ أَطِیعُونِ ... هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ» (1)، فَاعْبُدُوهُ ... هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
6- اختلاف،مایهی دوری از راه مستقیم است. «هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ - فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ»
7- ایجاد تفرقه و اختلاف بعد از روشنگری انبیا ظلم است. فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ ...
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ«66»
آیا جز قیامت را انتظار میبرند که ناگهان به سراغشان آید در حالی که بی خبرانند.
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ«67»
دوستانِ(امروز)،در آن روز با یکدیگر دشمناند،جز اهل تقوا.
حال کسانیکه بر اساس غیر تقوا،دوستانی انتخاب کردهاند،در قیامت چنین است:
پشیمانی و حسرت که چرا با او دوست شدم. «یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً» (2)وای بر من! ای کاش فلانی را دوست خود بر نمیگزیدم.
دوستان هیچ نقشی برای کمک به یکدیگر ندارند. «وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً» (3)
دوستان،دشمن یکدیگر میشوند. «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (آیه مورد بحث)
به یکدیگر لعنت خواهند کرد. «کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» (4)
از یکدیگر فرار میکنند. «یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صٰاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ» (5)
1- وقوع قیامت ناگهانی است و زمان آن بر کسی معلوم نیست. «بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ»
2- تمام دوستیهایی که بر اساس تقوا نباشد،به دشمنی تبدیل میشود.
اَلْأَخِلاّٰءُ ... عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ
یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ«68»
(خداوند به آنان میگوید:)ای بندگان من! امروز نه ترسی بر شماست و نه غمگین میشوید.
اَلَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ«69» اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ تُحْبَرُونَ«70»
آنان که به آیات ما ایمان آورده و همواره تسلیم(حقّ)هستند.شما و همسرانتان در حالی که شادمانید به بهشت داخل شوید.
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«71»
ظرفها و جامهایی از طلا بر آنان چرخانده میشود و آنچه را که نفس میل داشته باشد و چشم(از دیدنش)لذّت ببرد در بهشت موجود است و
شما در آنجا جاودانه هستید.
«تُحْبَرُونَ» از«حبره»به معنای حال پسندیده است که به صورت شادمانی بر چهره نمودار میشود،«صحاف»جمع«صحفه»به ظرفهای بزرگ گفته میشود. «أَکْوٰابٍ» جمع «کوب»به جامی گفته میشود که دسته ندارد.
یکی از لذّتهای چشم،ملاقات اولیای الهی است که انسان در دنیا موفّق به دیدار آنان نشده است.
نعمتهای بهشتی اقسام مزایا را دارا هستند:
1.همهی سلیقهها و چشمها را اشباع میکند. «تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ»
2.تنوّع دارند. «بِصِحٰافٍ - أَکْوٰابٍ»
3.زیبا هستند. «ذَهَبٍ»
4.مطابق میل هستند. «تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ»
5.چشم از دیدن آن خسته نمیشود «تَلَذُّ الْأَعْیُنُ»
از اینکه قرآن فرمان میدهد شما و همسرانتان وارد بهشت شوید،معلوم میشود که مراد، همسران دنیوی آنان است،زیرا حورالعین بیرون از بهشت نیستند تا فرمان ورود به آنان داده شود. (1)
1- بندگی خداوند رمز بیمه شدن از هراسها و خطرها در قیامت است. یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ ...
2- اول آرامش سپس دریافت نعمتهای بهشتی. لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ ... اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ
3- ایمان به تنهایی کافی نیست،باید تسلیم کامل باشیم. آمَنُوا ... وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ
4- همسران با ایمانِ دنیوی،در آخرت نیز همراهند. اُدْخُلُوا ... أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
5-لذّت چشم در قیامت،به گونهای است که با دیگر خواستههای بهشتیان
1) 1) .تفسیر المیزان.
برابری میکند. «تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ»
6- رسیدن به تمام خواستهها،فقط در بهشت امکانپذیر است. «فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ»
7- غرائز و کششهای درونی انسان تا قیامت همراه انسان است. فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ ...
وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«72»
و این است بهشتی که به خاطر عملکردتان به میراث بردهاید.
لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ«73»
در آنجا برای شما میوه فراوانی است که از آنها میخورید.
به گفته روایات،خداوند برای هر انسانی مکانی در دوزخ و جایگاهی در بهشت قرار داده است.اهل بهشت جایگاه بهشتی دوزخیان را به ارث میبرند و دوزخیان جایگاه دوزخیِ بهشتیان را. (1)
مسئلهی ارث بردن بهشت در آیات گوناگونی مطرح شده است: «أُولٰئِکَ هُمُ الْوٰارِثُونَ اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ» (2)
1- بهشت در برابر عملِ نیک پایدار است. «بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
2- تعدّد و تنوّع میوهها،یکی از نعمتهای بهشت است. «فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ»
3- لذّتهای بهشت،همانند لذّتهای دنیا،با غرائز بشری هماهنگی دارد. «مِنْهٰا تَأْکُلُونَ»
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ«74» لاٰ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ«75»
بدون شک مجرمان در عذاب دوزخ جاودانهاند.عذاب از آنان کاهش نمییابد و آنان در آنجا(حزنی همراه با)یأس دارند.
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ«76»
و ما به آنان ستم نکردیم ولکن آنان خود ستمگر بودهاند.
«مُبْلِسُونَ» از«ابلاس»به معنای اندوهی است که همراه با یأس باشد.شاید کلمه«ابلیس» نیز به خاطر یأس شیطان از رحمت خدا بر او اطلاق شده است.
جاودانگی،تخفیف ناپذیری و یأس و اندوه از نشانههای دوزخ است.
1- در تربیت،هشدار وبشارت باید در کنارهم باشد. «تِلْکَ الْجَنَّةُ - اَلْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ»
2- عامل ورود در دوزخ،عملکرد خود انسان است. «إِنَّ الْمُجْرِمِینَ»
3- کیفرهای خداوند عادلانه است. «وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ»
4- ظلمِ پیوسته،عذاب پیوسته دارد. خٰالِدُونَ ... کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ«77»
و فریاد میکشند که ای مالک(دوزخ! بگو:)پروردگارت علیه ما حکم (مرگ)صادر کند.او میگوید:شما ماندنی هستید(و مرگ در کار نیست).
دوزخیان در قیامت از هر کسی استمداد میکنند:
کسب نور کنیم.
گاهی از رهبران ستمگر. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ» آیا شما ما را از قهر خدا نجات میدهید؟
گاهی از مأموران دوزخ.(نظیر همین آیه)
دوزخیان آرزوی نابودی میکنند امّا برآورده نمیشود.چنانکه در جای دیگر میخوانیم:
«لاٰ یُقْضیٰ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا» (1)بر آنان حکم مرگ نمیشود تا بمیرند.
1- کار انسان به جایی میرسد که از مأمور دوزخ استمداد میکند. «یٰا مٰالِکُ»
2- آرزوی دوزخیان مرگ و نابودی است. «لِیَقْضِ عَلَیْنٰا»
3- دوزخیان در عذاب ماندگارند. «إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ»
لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ«78»
همانا ما حقّ را برای شما آوردیم ولی اکثر شما نسبت به آن کراهت داشتید.
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ«79»
بلکه آنان تصمیم قطعی(بر نپذیرفتن حقّ)گرفتند،(اگر چنین است)پس ما نیز تصمیم گرفتهایم(و کیدشان را بیاثر میگذاریم).
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ«80»
آیا آنان گمان میکنند که ما اسرار پنهانی و سخنان در گوشی آنان را نمیشنویم.چرا و فرستادگان ما نزد آنان حضور داشته و(همه چیر را) ثبت میکنند.
1) 1) .فاطر،36.
«ابرام»به معنای تابیدن و محکم کردن و در اینجا به معنای تصمیم جدّی بر توطئه علیه پیامبر صلی الله علیه و آله و نپذیرفتن آیین اوست.
1- عذاب الهی بعد از اتمام حجّت است. «إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ ، لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ»
2- حقّپذیر کم است. «جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ»
3- مبدأ حقّ،خداست و ملاک کیفر و پاداش نیز،پذیرش و عدم پذیرش حقّ است. جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ ... لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ
4- تا از ما تصمیمی و عملی سر نزند خداوند کیفر نمیدهد،کیفر الهی متناسب با عملکرد ماست. «أَبْرَمُوا - مُبْرِمُونَ»
5-منکران انبیا بدانند که با خدا طرفند. «أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ»
6- کافران تنها بر اساس حدس و گمان حرکت میکنند. «أَمْ یَحْسَبُونَ»
7- مخالفان خدا را نشناختند که گمان میکنند خدا از پنهان آنها بیخبر است. «أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ»
8-هر کلامی توسط فرشتگان ثبت و نوشته میشود. رُسُلُنٰا ... یَکْتُبُونَ
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ«81»
(ای پیامبر! به آنان)بگو:اگر برای خداوند رحمن فرزندی بود پس من اولین پرستنده بودم(و به آن فرزند احترام میگذاردم).
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ«82»
منزّه است پروردگار آسمانها و زمین،پروردگار عرش،از آنچه او را توصیف میکنند.
1- در گفتگو با مخالفان مدارا و مماشات کنیم. «إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ» این جمله به خاطر کوتاه آمدن در گفتگو است و گرنه خداوند فرزند ندارد و باید جملهی «لو کانوا»بکار رود.
2- هرگاه در سخنی احتمال نقص برای خداوند بود مناسب است او را تنزیه کنیم. إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ ... سُبْحٰانَ
3- پروردگار هستی چه نیازی به فرزند دارد. «رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ»
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ«83»
پس(این یاوهسراها را)به حال خود واگذار تا(در باطل)فرو روند و سرگرم باشند تا روزی را که وعده داده شدهاند ملاقات نمایند.
وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ«84»
و اوست آنکه در آسمانها پرستش میشود و در زمین نیز پرستش میشود و اوست حکیم دانا.
آنجا که استدلال و هشدار اثر نکند باید طرف مقابل را به حال خود رها کرد،مانند آنکه پزشک دلسوز،به هنگام یأس،مریض را به حال خود رها میکند.
1- یکی از سنّتهای الهی مهلت دادن به نااهلان و رها کردن آنان به حال خود بعد از اتمام حجّت است. فَذَرْهُمْ ...
2- عقاید و افکار و کردار ناروا،منجلابی است که افراد را در خود غرق میکند.
«یَخُوضُوا»
3- هر تحقیق و پژوهشی ارزش ندارد.گاهی انسان در عین تحقیق،بازیگر است.
«یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا»
4- آنچه در مدار حقّ و منطق نباشد نوعی بازی است. «یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا»
5-یاوهسرایان روز تلخی در پیش دارند. «یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ»
6- کفر مردم در عظمت و عزّت خداوند اثری ندارد. فَذَرْهُمْ ... وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ
7- توحید و یکتاپرستی محور اصلی اختلاف پیامبر با مشرکان بود.(تکرار کلمه «اله»نشان آن است) «فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ»
8-حکمت و علم مطلق،مخصوص خداست. «وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ»
9- کسی سزاوار پرستش است که دارای علم و حکمت بی نهایت باشد. إِلٰهٌ ... هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ
10- حکمت غیر از علم است.چه بسیار عالمانی که اهل حکمت نیستند،دانش دارند امّا بینش ندارند.خداوند هم علیم است و هم حکیم. «وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ»
وَ تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ«85»
بلند مرتبه است،آن که حکومت آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست برای اوست و آگاهی از قیامت مخصوص اوست و به سوی او باز گردانده میشوید.
«تَبٰارَکَ» از«برکات»به معنای تعالی است،یعنی خداوند بلند مرتبه است.
در قرآن،نه مرتبه خداوند با عبارتِ «تَبٰارَکَ» توصیف شده است.
در این آیه و آیه قبل هشت کمال برای خداوند مطرح است تا اعتقاد به فرزند داشتن و سایر آنچه به ناحقّ دربارهی خداوند توصیف میکنند برطرف شود.
1- حاکمیّت خداوند یگانه بر نظام هستی،پاینده و زوالناپذیر است. «تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ»
2- خداوند از هر گونه نقص منزّه و در برابر هر گونه کمال مبارک است. سُبْحٰانَ ...
تَبٰارَکَ ...
3- در برابر کج فهمی دیگران باید از مقدّسات تجلیل کرد. تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ ...
4- خداوند هم مبدأ است و هم مقصد. لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
5-جز خدا هیچ کس از زمان وقوع قیامت آگاه نیست. «وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ»
6- احضار مردم در قیامت هم عمومی است و هم اجباری. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
وَ لاٰ یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ«86»
کسانی را که جز او میخوانند مالک هیچ گونه شفاعتی نیستند مگر کسانی که شهادت به حقّ دادهاند(مثل حضرت عیسی و فرشتگان که بدون رضای خودشان معبود قرار گرفتهاند)و آنان خود میدانند(که مورد شفاعت کجاست).
1- اصل شفاعت مورد قبول است،امّا شفاعتهای موهومی مردود است. لاٰ یَمْلِکُ ... اَلشَّفٰاعَةَ
2- اصلاح را باید از سرچشمه آغاز کرد.سرچشمهی شرک،امید به شفاعت معبودهاست که باید مردم را از چنین خیالی مأیوس نمود. «لاٰ یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ»
3- کسی حقّ شفاعت دارد که به حقّ معترف و گواه باشد. «شَهِدَ بِالْحَقِّ»
4- آنان که حقّ شفاعت دارند برای هر کس و هر مورد،شفاعت نمیکنند،خود
میدانند که مورد شفاعت کجاست. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
5-گواهی و شهادت زمانی ارزش دارد که بر اساس علم باشد. «شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ«87»
و اگر از مشرکان سؤال کنی چه کسی آنان را آفریده است،قطعاً خواهند گفت:خدا.پس چگونه به انحراف کشانده میشوند.
«یُؤْفَکُونَ» از«افک»به معنای روی گرداندن و انحراف از مسیر طبیعی است.
1- مشرکان مکّه،خالقیّت خدا را قبول داشتند ولی در ربوبیّت و تدبیر و کارگشایی و شفاعت،گرفتار شرک بودند و دیگران را دخیل میدانستند. «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ»
2- توحید،امری فطری و شرک،انحراف از فطرت انسانی است. «فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ»
وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ«88»
و سخن رسول ما این است:ای پروردگار! همانا اینان قومی هستند که ایمان نمیآورند.
«قِیلِهِ» مثل«قوله»مصدر و به معنای گفتار است.
1- پیامبران در برابر افراد لجوج به خدا پناهنده میشوند. «یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
2- مبلّغان دینی توقّع پذیرش حقّ را از همه مردم نداشته باشند. «هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ«89»
(اکنون که از هدایتشان نا امید شدهای)پس از آنان روی گردان و بگو:
بدرود.در آینده خواهند فهمید(که کیفرشان چیست؟)
در فرهنگ عرب،دو موقع سلام میکنند؛یکی هنگام ورود و ملاقات و دیگری هنگام خروج و خداحافظی.چنانکه در پایانِ هر نماز میگوییم:«السلام علیکم و رحمة الله و برکاته».مراد از سلام در این آیه نیز سلامِ خداحافظی و متارکه است.در فارسی نیز یک درود داریم و یک بدرود.
1- مشرکان لجوج را به حال خویش رها کنید و با آنان منازعه نکنید. «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ»
2- حتّی با مشرکان،زندگی همراه مسالمت لازم است. فَاصْفَحْ ... وَ قُلْ سَلاٰمٌ (کمترین انتظار دین از بشر همزیستی مسالمتآمیز اجتماعی است)
3- پیامبر اسلام تمام کارهای خویش را به فرمان خداوند انجام میداد. «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ»
4- خداوند مخالفان پیامبران را به کیفر سختی هشدار داده است. «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره که پنجاه و نه آیه دارد،در مکّه نازل گردیده و پنجمین سورهای است که با حروف مقطّعه(حم)آغاز میشود.
کلمه«دخان»به معنای دود،دو بار در قرآن آمده است،یک بار که مربوط به آغاز جهان است در سوره فصّلت آمده و یک بار که به پایان جهان اشاره دارد در آیه ده همین سوره آمده است.
بیشتر مطالب این سوره در بیان عظمت قرآن و نزول آن در شب قدر و مباحثی درباره توحید و سرنوشت کفّار و همچنین ماجرای حضرت موسی و بنی اسرائیل و فرعون و بیهوده نبودن آفرینش و خلقت آسمان و زمین میباشد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
حم«1» وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ«2»
حا،میم.به کتاب روشنگر سوگند.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ«3»
ما آن را در شبی مبارک و فرخنده نازل کردیم،ما همواره انذار کننده بودیم.
کلمه«مبارک»از«برکات»به معنای خیر پایدار و ضد آن کلمه«شوم»است.
مراد از شب مبارک،همان شب قدر است که در ماه مبارک رمضان قرار دارد. «شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» (1)
برای حروف مقطعه معانی زیادی گفتهاند که شاید بهترین وجه آن باشد که قرآن،این معجزه بزرگ الهی از همین حروف است،چنانکه در سوره شوری بعد از حروف(حم عسق) میفرماید: «کَذٰلِکَ یُوحِی» ما بدین گونه وحی میکنیم.البتّه در بعضی روایات آمده که در این حروف رمز و رازی است که جز خدا کسی نمیداند. (2)
کلمهی«مبین»از«ابانة»به معنای روشن و روشنگر است.یکی از ظلمهایی که به قرآن شد این بود که برخی بزرگان گفتند:قرآن،قطعی الصدور و ظنّی الدلالة است.صدور قرآن از جانب خدا یقینی است،ولی دلالتهای قرآن شفّاف و روشن نیست و مفاهیم آن ظنّی
است.امّا این یک اجتهاد نابجا در برابر صریح قرآن است،زیرا قرآن بارها فرموده که من نور هستم،روشنگرم و روشن کننده مرز بین حقّ و باطل هستم،چنانکه در این آیات میفرماید: «الْکِتٰابِ الْمُبِینِ»
البتّه در قرآن به آیاتی متشابه که دارای چند معناست،برخورد میکنیم،لکن آن آیات نیز در سایه سایر آیات روشن میشود.
قرآن از همه جهت مبارک است:
الف)از جهت نازل کننده. «تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ» (1)
ب)خود قرآن مبارک است. «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ» (2)
ج)از جهت زمان نزول. «فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ»
سؤال:اگر نزول قرآن در شب قدر بوده است،پس نزول آیات در 23 سال رسالت پیامبر به چه معناست؟
پاسخ: قرآن در شب قدر یک باره و یک جا بر قلب پیامبر و بار دیگر و به تدریج در طول بیست و سه سال نازل شد.همان گونه که یک بار چمدان لباسی را یکجا به شخصی میدهید و در مرحله بعد درب آن را گشوده و لباسها را جداگانه به او نشان میدهید و یا کتاب شعر حافظ را یک جا به شما هدیه میکنند و در هر مناسبت،چند بیتی از آن را برای شما میخوانند.
در این آیه،زمان نزول قرآن مبارک شمرده شده و در آیات دیگر زمان نزول عذاب،نحس خوانده شده است، «أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ» (3)اصولاً مبارک یا منحوس بودن زمان یا به خاطر حوادث تلخ و شیرینی است که در آنها واقع میشود و یا در خود زمان خصوصیّتی است که بر ما پوشیده است،چنانکه در قرآن از استغفار در سحرها ستایش شده که معلوم میشود در عنصر زمان خصوصیّتی است که ما نمیدانیم.
1- قرآن در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان کتاب مقدّس مطرح بود.(خداوند به آن سوگند یاد میکند) «وَ الْکِتٰابِ»
2- قرآن برای دستیابی انسان به نور از جایگاهی بلند نازل شده است. «أَنْزَلْنٰاهُ»
3- زمانها متفاوتند و بعضی بر بعضی دیگر قداست و برتری دارند. «لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ»
4- برای مسائل معنوی،شب زمان مناسبتری است. «لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ»
5-سنّت خداوند،فرستادن هشدار دهنده است. «کُنّٰا مُنْذِرِینَ»
6- برای مردم غافل انذار و هشدار مفیدتر از بشارت است. «مُنْذِرِینَ»
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ«4»
در آن(شب مبارک)هر امر مهمی بر طبق حکمت الهی تفصیل و تبیین میشود.
1- شب قدر در هر سال تکرار میشود. «یُفْرَقُ» (فعل مضارع،نشانه استمرار است)
2- مقدّرات شب قدر نسبت به مسائل کلیدی و اساسی است. «کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» یعنی هر کار استوار و ریشهای.
3- شب قدر،شب سرنوشت است. «فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ»
أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ«5»
(نزول قرآن در شب قدر و فیصله امور در آن شب،)امری(و ارادهای) است از طرف ما،همانا ما فرستنده(همه انبیا)هستیم.
رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«6»
(نزول کتاب و فرستادن انبیا)از طرف پروردگارت رحمت بزرگی است، همانا او خود شنوای داناست.
هم خداوند سرچشمه رحمت است، «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» هم پیامبر مایهی رحمت است، «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (1)و هم قرآن،کتاب رحمت است. «رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ»
در عظمت قرآن همین بس که:
در شب مبارک قدر نازل شده است. «فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ»
کتابی است روشنگر و برای هشدار. «الْمُبِینِ»
رحمتی است از طرف خداوند. «رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ»
1- نزول قرآن،مسئله بسیار مهمی در نزد خداوند است. «أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا»
2- در نزول قرآن به هیچ وجه دست دیگران در کار نبوده است. إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا
3- تمام مسائل شب قدر زیر نظر خداست. «أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا»
4- یکی از سنّتهای الهی فرستادن کتب آسمانی و انبیاست. «إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ»
5-نزول کتاب به تنهایی کافی نیست،بلکه نیاز به بیان کننده دارد. إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ
6- هدف از نزول کتاب،همراه با پیامبر هشدار دهنده،تربیت و رحمت است.
«رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ»
7- به سراغ افراد یا قوانین دیگر نرویم که آگاه و دانای واقعی و دائمی فقط اوست و نزول کتاب و ارسال پیامبران و مقدّرات شب قدر،همه بر اساس علم او به نیاز ماست. «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
1) 1) .انبیاء،107.
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ«7»
پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست،اگر اهل یقین باشید.
1- هستی تحت یک ربوبیّت و مدیریّت است. رَبِّکَ ... رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
2- قرآن را ساده نگیریم که فرستنده آن پروردگار آسمانها و زمین و همهی پدیدههاست. إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ...
3- کسی میتواند نظام را به خوبی اداره کند که علم کامل به حقایق داشته باشد.
«إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
4- دقّت در آفرینش و اداره و هدایت و تکامل هستی زمینه پیدا کردن یقین میشود. رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ«8»
هیچ معبودی جز او نیست،اوست که زنده میکند و میمیراند و پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست.
1- معبود باید کسی باشد که قدرت بر میراندن و زنده کردن داشته باشد. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
2- زنده کردن و میراندن کار دائمی خدا است.( «یُحْیِی وَ یُمِیتُ» به صورت فعل مضارع آمده که نشانهی استمرار است.)
3- ربوبیّت خداوند بر هستی،دلیل آن است که جز خداوند معبودی نیست.
(آری،او از نظر جغرافیا،آسمانها و زمین را تحت ربوبیّت خود دارد. «رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا» و از نظر تاریخ،شما و نیاکانتان را تحت ربوبیّت
قرار داده است. «رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ»)
4- جامعه بشری در حال رشد است. «رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ»
5-مرگ و حیات،در جهت رشد و تکامل است.(جملهی «یُحْیِی وَ یُمِیتُ» میان دو کلمهی«ربّ»قرار گرفته است)
6- شرک نیاکان نیز محکوم است،زیرا خداوند پروردگار نیاکان شما نیز هست.
«رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ»
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ«9» فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ«10» یَغْشَی النّٰاسَ هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ«11»
(کافران این را باور ندارند،)بلکه آنان در شکی(عمیق و پیوسته با حقایق) بازی میکنند.پس منتظر روزی باش که آسمان دودِ نمایانی را با خود میآورد.(دودی که)همه مردم را فرا میگیرد.این است عذاب دردناک.
در قرآن دو بار کلمه «فَارْتَقِبْ» به کار رفته که هر دو بار در این سوره است.این تعبیر تهدیدی برای کافران و نوعی دلداری به پیامبر صلی الله علیه و آله است.
گرچه بعضی ظهور دود را کنایه از قحطی و بدبختی در دنیا گرفتهاند،ولی ظاهراً مراد از دود همان دودی است که در آستانه قیامت یا خود قیامت پیدا میشود.
1- شک باید زمینهی بررسی و مقدّمه تحقیق و یقین باشد،نه بستر غفلت و بطالت.شک پایدار مورد انتقاد و توبیخ است. «فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ»
2- در دلائل توحید ابهام و پیچیدگی نیست و ریشهی شک کافران،لجاجتی است که در درون خود آنان است. «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ»
3- منکران وحی،منطق و برهانی ندارند و تلاش و زندگی آنان حرکتی بازیگرانه
است. «فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ»
4- بعد از استدلال نوبت تهدید است. رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... فَارْتَقِبْ ...
5-آسمانها در آینده به صورت دود و گاز خواهد شد. تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ ...
رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ«12»
(مردم میگویند)پروردگارا این عذاب را از ما دفع کن،ما ایمان میآوریم.
أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ«13»
این بیداری برای آنان چه سود؟ در حالی که پیامبری روشنگر به سراغشان آمد.(ولی اعتنا نکردند)
1- آنان که دین را به بازی گرفتهاند،روزی از غفلت و تردید بیرون آمده و به التماس خواهند افتاد. یَلْعَبُونَ ... رَبَّنَا اکْشِفْ
2- توبه به هنگام دیدن عذاب اثری ندارد. رَبَّنَا ... أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ
3- قهر خداوند پس از اتمام حجّت است. هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ...
4- هم کتاب خدا روشنگر است، «وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ» (1)هم رسول او. «رَسُولٌ مُبِینٌ»
ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ«14»
سپس از او روی گرداندند و گفتند:او جنزدهای است که تعلیمش دادهاند.
إِنّٰا کٰاشِفُوا الْعَذٰابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ«15»
البتّه ما برای مدّت کمی بر طرف کننده عذاب هستیم(لکن)شما دوباره از سر گیرنده هستید.
1) 1) .دخان،2.
یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ«16»
روزی که ما با قدرتی بزرگ(شما را)خواهیم گرفت،همانا که انتقام گیرندهایم.
انتقام خداوند از ظالمان برای تشفّی خاطر نیست،بلکه به خاطر اجرای عدالت است.
کلمهی«بطش»به معنای گرفتن با صولت و هیبت و شدّت است و بعضی مراد از گرفتن با شدّت را شکست مشرکان در جنگ بدر دانستهاند.
1- خلافکار برای کار خود توجیه تراشی میکند. تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قٰالُوا ...
2- لجاجت،هم انسان را در عمل منحرف میکند «تَوَلَّوْا» و هم در گفتار. «مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ»
3- مشرکان،تعالیم انبیا را برگرفته از تعالیم جنّیان میدانستند. «قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ»
4- خداوند بارها نالهها را پاسخ و خطرها را برطرف کرده است. «إِنّٰا کٰاشِفُوا الْعَذٰابِ»
5-گنهکار،هرگاه قهر الهی را مشاهده کند میگوید:ایمان آوردم. «إِنّٰا مُؤْمِنُونَ» ولی همین که خطر بر طرف شد بر میگردد. «إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ»
6- انسان فراموشکار است،چند روزی از قهر خدا نگذشته باز به خلافکاری بر میگردد. «قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ»
7- خداوند سرچشمه رحمت است،ولی در مواردی قهر سخت دارد.کسانی که وحی را به بازی بگیرند،گرفتار قهر شدید خواهند شد. «الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ»
8-خداوند حامی انبیاست.از کسانی که پیامبر را جنّ زده و تعلیم دیده خواندند، انتقام میگیرد. «إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ»
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ«17»
و همانا ما قبل از این کفّار،قوم فرعون را آزمودیم و پیامبرِ با کرامتی به سراغشان آمد.
أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ«18»
(موسی به آنان گفت:بنیاسرائیل،این)بندگان خدا را به من واگذارید(تا آزادشان کرده و از استثمارشان نجات دهم)همانا من برای شما پیامبری امین هستم.
کلمه«فتنه»در اصل به معنای قرار دادن طلا در کوره آتش است،تا از ناخالصیها تصفیه شود،سپس برای هر نوع آزمایشِ سختی که جوهرهی انسان را نشان دهد بکار رفته است.
1- آمدن انبیا برای مردم نوعی آزمایش است تا مشخص شود چه کسانی حقّ را میپذیرند و چه کسانی لجاجت میکنند. وَ لَقَدْ فَتَنّٰا ... جٰاءَهُمْ رَسُولٌ (شاید مراد این باشد که آزاد سازی مردم و ترک بهرهکشی و تحقیر یکی از آزمایشات الهی نسبت به فرعونیان است.)
2- آزمایش الهی سنّتی مستمرّ و حتمی است. لَقَدْ فَتَنّٰا ...
3- عبرتهای تاریخ،هم دلداری برای پیامبر است و هم تهدید برای کفّار. «قَبْلَهُمْ»
4- کسی را که خداوند انتخاب میکند،باید از قبل لیاقت و شایستگی لازم را داشته باشد. «کَرِیمٌ»
5-نجات مستضعفان از دست ستمگران،از وظایف انبیاست. «أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ» (آری استثمار و بهرهکشی از طبقه محروم،بزرگترین فساد اجتماعی و اقتصادی است که مبارزه با آن در رأس وظیفه انبیاست.)
6- دست بندگان خدا باید در دست اولیاء خدا باشد. «أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ»
7- مردم بنده خدایند،چرا فرعون آنان را به بندگی میکشاند. «أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ»
8-رهبری انبیا در راستای منافع بشر است. «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
9- در مواردی انسان باید کمالات خود را مطرح کند. «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
10- رمز موفقیّت در جامعه جلب اعتماد مردم است. «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
11- امانت داری در گرفتن وحی و رساندن آن از صفات ضروری انبیاست.
«رَسُولٌ أَمِینٌ»
12- درخواست رهایی بنیاسرائیل از سوی موسی بهخاطر وظیفه رسالت اوست نه به خاطر حمایت از قوم و قبیله خود. «أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اللّٰهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ«19»
و اینکه بر خداوند برتری نجویید،همانا من برهانی آشکار برای شما آوردهام.
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ«20» وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ«21»
و از اینکه مرا متهم(یا سنگسار)کنید،به پروردگار خود و پروردگار شما پناه میبرم.و اگر به من ایمان نمیآورید پس(لااقل)از من کناره بگیرید.
فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ«22»
پس(چون از پذیرش دعوتش مأیوس شد)پروردگارش را خواند و(گفت:) آنان قومی گنه پیشه هستند.
1- مخالفت با انبیا و بهرهکشی ظالمانه از مردم،برتریجویی بر خداست.(موسی به مخالفان خود که مردم را استثمار میکردند فرمود:بر خدا برتری نجویید.) «أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اللّٰهِ»
2- همهی هستی در برابر خداوند تواضع دارد. «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (1)این انسان است که به او سفارش میشود که برای خدا تکبّر نکن. أَنْ لاٰ تَعْلُوا ...
3- برای تبلیغ علاوه بر کمالات روحی کَرِیمٌ ... أَمِینٌ که در آیه قبل آمد،منطق و استدلال نیز لازم است. «بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ» (کسی که معجزه و دلیل روشن دارد، جرأت برخورد با فرعونها را پیدا میکند.) أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ ... بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
4- اگر لجاجت در میان باشد،حتّی جان و آبروی انبیایی که کریم،امین و همراه با منطق و استدلال هستند در خطر است. «أَنْ تَرْجُمُونِ»
5-تهمت و شکنجه نباید مانع کار شود. إِنِّی عُذْتُ ... أَنْ تَرْجُمُونِ (مراد از رجم،یا تهمت زدن است و یا پرتاب سنگ)
6- در شیوهی تبلیغ مقابله به مثل مفید است.(در برابر فرعون که میگوید:من ربّ شما هستم موسی مکرر فرمود:) «بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ»
7- تا انسان به خدا تکیه نکند و او را پناه خود نداند،نمیتواند در برابر ستمگران مقاومت کند. «إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ»
8-ایمان به پیامبر،ایمان به خداست.( «إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی» به جای«ان لم تؤمنوا بالله» آمده است.)
9- گاهی گوشهگیری و عزلت لازم است. «فَاعْتَزِلُونِ» (یکی از موارد نهی از منکر فاصله گرفتن از مجرمان است.)
10- موسی با داشتن معجزه خواهان درگیری با مخالفان نیست،بلکه برنامه او پیشبرد اهداف با منطق است نه درگیری. «فَاعْتَزِلُونِ»
11- بعد از طی چندین مرحلهی دعوت و هدایت،نفرین جایز است. فَدَعٰا ...
12- اگر گناه و فساد در انسان رسوخ کرد،دیگر دعوت انبیا اثری نخواهد داشت.
«أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ»
1) 1) .بقره،116.
فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ«23»
پس(به او گفتیم:)بندگان مرا شبانه کوچ بده،زیرا که شما تحت تعقیب (فرعونیان)هستید.
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ«24»
و دریا را آرام پشت سر بگذار(و توقّع نداشته باش که بعد از عبور شما آبها روی هم ریخته شود،آنگاه که لشکر فرعون وارد شود،آبها روی هم ریخته خواهد شد).زیرا آنان غرق شدگانند.
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ«25» وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ«26» وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ«27»
چه بسیار از باغها و چشمهها و کشتها و جایگاههای عالی و نعمتهایی که در آنها کامیاب بودند به جا گذاشتند(و رفتند).
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ«28»
و ما این گونه(همه را از آنان گرفتیم و)آنها را به قوم دیگر به میراث دادیم.
«اسر»از«اسراء»به معنای کوچ دادن در شب است.«رهو»به معنای راه باز و آرام و گسترده است.
«نعمت»(با کسر نون)وسیله کامیابی است،ولی«نعمت»(با فتح نون)به معنای خود کامیابی است. (1)
کلمهی «فٰاکِهِینَ» از«فاکهة»به معنای بهرهگیری از میوه،یا از«فکاهه»به معنای مسرور بودن است.
1) 1) .مفردات راغب.
رود نیل به قدری عظیم است که قرآن از آن به دریا تعبیر کرده است.
1- برخی دعاها،فوری مستجاب میشود. فَدَعٰا ... فَأَسْرِ (حرف«ف»نشانه سرعت است)
2- دعا باید همراه با تلاش باشد. فَدَعٰا ... فَأَسْرِ
3- زمان در برنامهریزی نقش دارد. «لَیْلاً»
4- فرار شبانه بنیاسرائیل به رهبری موسی نوعی مبارزه بیصدا بود که فرعون تحمّل آن را نداشت و لشگری به تعقیب آنان فرستاد. «إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ»
5-از سرزمین کفری که نمیتوانید به اهداف خود برسید،هجرت کنید. «فَأَسْرِ»
6- خداوند به یاران خود اطمینان و آرامش میدهد. «وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً»
7- هر راه بازی نشانه لطف الهی نیست،خداوند راه دریا را باز گذاشت تا فرعونیان وارد شوند و غرق شوند. وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ ... إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ
8-در بسیج فرعون علیه موسی،ثروتمندان که صاحب باغها و خانههای مجلل بودند نیز حضور داشتند. «کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ»
9- امکانات مادی در برابر قهر خداوند،نجات بخش نیست. کَمْ تَرَکُوا ...
10- سنّت خداوند،انقراض و هلاکت اقوام ستمگر و روی کار آمدن قومی دیگر است. «کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا»
11- کامیابیهای دنیا زود گذر است. کَمْ تَرَکُوا ... نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ
12- غرق شدن در عیّاشی،انسان را در صف مخالفان حقّ قرار میدهد. «کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ»
13- ثروت،مایهی سعادت نیست،بلکه گاهی مایهی هلاکت است. جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ وَ زُرُوعٍ ... أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ
فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ«29»
پس نه آسمان و زمین بر آنان گریست و نه به آنان مهلتی داده شد.
برخی مفسّران گفتهاند:گریه نکردن آسمان و زمین،کنایه از این است که هلاکت فرعونیان هیچ خلأیی در کار جهان پیش نیاورد.امّا ظاهر آیه خبر از نوعی احساس و شعور برای هستی دارد که قرآن از آن به گریه تعبیر کرده است.
1- زمین و آسمان،شعور و شناخت و احساس دارند. «فَمٰا بَکَتْ»
2- آنجا که اراده خدا باشد،همه هستی هماهنگ میشود. «السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ»
3- مهلت دادن خداوند شرایطی دارد،گاهی چنان پیمانه گناه لبریز میشود که هیچ گونه مهلتی داده نمیشود. «وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ»
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ«30»
و همانا ما بنی اسرائیل را از آن عذاب خوار کننده نجات دادیم.
مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ«31»
از(عذاب)فرعون که مردی بزرگ طلب و از اسرافکاران بود.
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ«32»
و همانا ما آنان را به خاطر علم بر جهانیانِ(هم زمان خود)برگزیدیم.
وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ الْآیٰاتِ مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ«33»
و از نشانههای قدرت خود،آنچه را که در آن آزمایش آشکار بود به آنان دادیم.(اما چه سود)
با توجّه به اینکه خداوند در آیهای دیگر،بهترین امّتها را مسلمانان معرّفی کرده است، «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ» (1)بنابراین مراد از برتری داشتن یهودیان بر جهانیان در این آیات،برتری بر مردم زمان خودشان است که به خاطر پیروی از کتاب خدا به آن دست یافتند با برتری در بعضی از ویژگیها مانند شکافته شدن دریا و نزول مَنّ و سَلوی و....
1- تحوّلات تاریخی همه در دست خداوند است. «وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا»
2- خداوند با یادآوری نجاتبخشی مؤمنان گذشته،پیامبر و مسلمانان را دلداری میدهد. «نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
3- زندگی تحت حکومت طاغوت،عذابی است خوار کننده. «نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ مِنْ فِرْعَوْنَ»
4- رمز هلاکت انسانها،خلق و خو و عملکرد آنان است. «کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ»
5-برنامههای خداوند بر اساس علم است. «اخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ»
6- دادههای الهی،وسیلهی آزمایشند. آتَیْنٰاهُمْ ... مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ«34» إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ«35»
البتّه این مشرکان(زمان تو)پیوسته میگویند:غیر از این مرگ اول ما (چیز دیگری در کار)نیست و ما بار دیگر زنده نخواهیم شد.
فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«36»
پس اگر شما(پیامبران)راستگو هستید،پدران(مرده)ما را باز آورید.
1) 1) .آلعمران،110.
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ«37»
آیا مشرکان مکه(از نظر موقعیّت)بهترند یا قوم تبّع و دیگرانی که قبل از آنان بودند.ما آنان را به خاطر آنکه قومی تبهکار بودند هلاک کردیم.(پس چرا اینها عبرت نمیگیرند).
در اینکه قوم «تُبَّعٍ» چه کسانی هستند نظرهای مختلفی است از جمله:
الف)پادشاهان یمن که چون مردم تابع آنان بودند به نام تُبّع خوانده شدند.
ب)پادشاهانی که یکی پس از دیگری روی کار آمدند.(یعنی یکی تابع دیگری بود)
ج)تبع نام شخصی است که خودش خوب بود ولی پیروانش بد بودند.
در قرآن عواملی سبب هلاکت و گرفتاری به قهر الهی شمرده شده است از جمله:
فسق،مکر،کفر،تکذیب،ظلم،استکبار،طغیان و گناه.
چنانکه میفرماید: «فَأُهْلِکُوا بِالطّٰاغِیَةِ» (1)به خاطر طغیان نابود شدند،و یا «فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ» (2)به خاطر گناهانشان آنان را گرفتار کردیم.
برای افراد لجوج،معجزه آوردن بی اثر است،کسی که با قاطعیّت میگوید:پس از مرگ خبری نیست و این گونه پیش داوری دارد و با لحن «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» سخن میگوید لجوج است.
1- بازگو کردن عقاید باطل و خرافات دیگران اگر اثر منفی نداشته باشد مانعی ندارد. لَیَقُولُونَ ...
2- ایمان به معاد،مرز ایمان و شرک است.(مشرکان،خالقیّت خدا را قبول
داشتند،امّا قیامت را نمیپذیرفتند.) «وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ»
3- انتخاب معجزه با خداست،نه با مردم. «فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا»
4- تاریخ،بهترین درس عبرت است. «قَوْمُ تُبَّعٍ»
5-جرم و گناه وسیله هلاکت است. أَهْلَکْنٰاهُمْ ... کٰانُوا مُجْرِمِینَ
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ«38»
و ما آسمانها و زمین و آنچه را بین آنهاست به بازی نیافریدیم.
مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«39»
ما جز بر اساس حقّ آسمان و زمین را نیافریدیم،ولی اکثر مشرکان نمیدانند.
«لعب»به کار بیهدف،بیبرنامه وبینتیجه میگویند،درست مثل بازیهای کودکانه.
این دو آیه به منزلهی مقدّمهای برای آیات بعد در مورد قیامت است،گویا اشاره به این دارد که اگر قیامت نباشد،آفرینش بی هدف است،زیرا هستی برای بشر آفریده شد و اگر بشر با مرگ پوچ شود،هستی نیز پوچ و بیهوده،لذا میفرماید:ما آسمانها و زمین را بی هدف نیافریدیم،بلکه هدفی بر حقّ داشتیم.
1- هستی هدفدار است،پس ما نباید بیهدف باشیم. وَ مٰا خَلَقْنَا ... لاٰعِبِینَ
2- هدف هستی جز حقّ نیست،اگر هدف از خلقتِ چیزی را درک نکردیم مشکل در فهم و محدودیّت ماست. «إِلاّٰ بِالْحَقِّ»
3- فرد حکیم در کار خود منتظر قضاوت و داوری مردم نیست. «إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
4- علم واقعی،پی بردن به حقانیّت و حکمت کارهای الهی است. إِلاّٰ بِالْحَقِّ ... لاٰ یَعْلَمُونَ
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ«40»
همانا روز جدا سازی(حقّ از باطل)وعدهگاه همه آنهاست.
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ«41»
روزی که هیچ دوستی از دوست خود حمایتی نمیکند و آنان(از هیچ سوی دیگر نیز)یاری نمیشوند.
إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«42»
جز کسی که خداوند او را مورد رحمت قرار دهد،همانا او عزیز و رحیم است.
چون آفرینش هدفی بر حقّ دارد،پس قیامت باید باشد،خدای حکیم که هستی را بر اساس حقّ آفرید،گل سر سبد هستی را با مرگ رها نمیکند.
کلمهی «مَوْلًی» به معنای دوست،سرپرست،خدمتگزار و بنده بکار میرود.
1- قیامت روز فاصله حقّ از باطل و نیکان از بدان است. «یَوْمَ الْفَصْلِ»
2- حضور در قیامت استثنا بردار نیست. «أَجْمَعِینَ»
3- در قیامت همه علاقهها بی اثرند جز شفاعت. لاٰ یُغْنِی مَوْلًی ... إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ
4- در قیامت هیچ نوع کمکی در کار نیست. «شَیْئاً»
5-در قیامت نه فرد به فرد کمک میکند «مَوْلًی عَنْ مَوْلًی» نه گروه به گروه. «وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ»
6- در قیامت،با آنکه همه جمعند و انسان در جمع است،امّا تنهاست. أَجْمَعِینَ ... لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
7- تنها خداست که قدرت او همراه با رحمت است،نسبت به کفّار عزیز و نسبت به مؤمنان رحیم است. «إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ«43» طَعٰامُ الْأَثِیمِ«44» کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ«45» کَغَلْیِ الْحَمِیمِ«46»
(میوه)همانا درخت زقّوم،غذای گناهکاران است.همچون مس آب کرده در شکم آنها میجوشد.همچون جوشش آب داغ.
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ«47» ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ الْحَمِیمِ«48»
(به مأموران دوزخ گفته میشود)گنهکار را بگیرید و او را به وسط آتش شعلهور بکشید.سپس از آب سوزان بر سرش بریزید.
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ«49» إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ«50»
(به او گفته میشود)بچش که تو همان هستی که به گمان خود عزیز و کریم بودی.این همان است که همواره در آن تردید داشتید.
«زقوم»نوعی غذای ناخوشایند در دوزخ است.در سورهی صافّات آیه 63 نیز این گونه آمده است: شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ... إِنَّهٰا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ درخت یا گیاهی است که از دوزخ میروید،آری همان گونه که انسان مجرم در دوزخ همیشه میماند،درخت هم به ارادهی خدا باقی میماند.
«أَثِیمٍ» به کسی گویند که بر گناه پایدار باشد.
«مهل»به معنای فلز یا مس ذوب شده یا آلوده است.
«فَاعْتِلُوهُ» به معنای کشاندن همراه با قهر و خشونت است.
1- معاد،جسمانی است.(مسئلهی طعام و آب جوش،نشانهی جسمانی بودن
معاد است.) طَعٰامُ ... فِی الْبُطُونِ
2- گناه سبب عذاب و قهر الهی است. «طَعٰامُ الْأَثِیمِ»
3- عذاب قیامت هم جسمی است و هم روحی.(عذاب جسمی موادّ جوشان و عذاب روحی،شنیدن تحقیر و تمسخر به اینکه شما بودید که در دنیا تنها برای خود عزّت و کرامت قائل بودید.) «ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ»
4- دوزخیان از درون و بیرون میسوزند. یَغْلِی فِی الْبُطُونِ ... صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ الْحَمِیمِ
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ«51» فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ«52» یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِینَ«53»
به راستی پرهیزگاران در جایگاهی امن هستند.در میان باغها و(کنار) چشمهسارها.لباسهای ابریشم نازک و ضخیم میپوشند در حالی که در برابر هم(بر تختها)جای گرفتهاند.
کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ«54»
این گونه(ما پاداش میدهیم)و آنان را به حورالعین(زنان سیمین تن و فراخ چشم)تزویج میکنیم.
یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ«55»
در آن باغها هر میوه را(که بخواهند)با آسودگی میطلبند.
«سُندُسٍ» پارچه ابریشمی نازک است و «إِسْتَبْرَقٍ» پارچه ابریشمی ضخیم.
«حور»جمع«حوراء»به زنانی گفته میشود که چشمِ مشکی و بدنِ سفید داشته باشند و کلمهی «عِینٍ» جمع«عیناء»به معنای فراخ چشم است.
بزرگترین نعمت،امنیّت است،زیرا «مَقٰامٍ أَمِینٍ» قبل از سایر نعمتها مطرح شده است.
البتّه امنیّت در بهشت یک امنیّت جامع است،نه ترس از مرگ،نه رقیب،نه حسود،نه زوال و انقراض.
آرامش در بهشت،هم نسبت به اصل جایگاه است «مَقٰامٍ أَمِینٍ» وهم نسبت به خوراکیها.
«بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ» در دنیا گاهی بهرهگیری از چند میوه،سبب امراض گوناگون میشود.
1- عامل بهرهگیری از نعمتهای بهشتی تقواست. إِنَّ الْمُتَّقِینَ ...
2- خوف و تقوای امروز سبب امنیّت فرداست. «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ»
3- در کنار بیم باید امید مطرح باشد. شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ... فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
4- در بهشت،نعمتها متعدّد و متنوّع است. «جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ»
5-چشم پوشیدن از لباسهای فاخر و ابریشمی در چند روز دنیا سبب کامیابی ابدی در روز دیگر است. «یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ»
6- برهنگی،هیچ کجا ارزش نیست،حتّی در بهشت. «یَلْبَسُونَ»
7- تقابل در فضای تقوا،یک ارزش است.آنچه سبب تشدید فتنههاست تقابل افراد بی تقواست. إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... مُتَقٰابِلِینَ
8-بهشتیان جلسات انس و دوستانه دارند. «مُتَقٰابِلِینَ»
9- در بهشت اعراض و پشت کردن در کار نیست. «مُتَقٰابِلِینَ»
10- واسطه ازدواج در بهشت خداست. «زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ»
لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ«56» فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«57»
در بهشت جز مرگ نخستین(که پشت سر گذاشتهاند)مرگی نخواهند چشید و خداوند آنان را از عذاب سوزان حفظ نموده است.(اینها همه) بخششی است از طرف پروردگارت،این است همان کامیابی بزرگ.
1- حفاظت در دنیا سبب حفاظت در آخرت است.کسی که در دنیا با تقوا خود را حفظ کرد،در آخرت خداوند او را از دوزخ حفظ میکند. إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... وَ وَقٰاهُمْ ...
2- بهشت جاودانه است و بهشتیان از دغدغه مرگ در امانند. لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ ...
3- هیچ کس از خداوندطلبی ندارد،هر چه هست فضل اوست. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ»
4- تمام کامیابیهای بهشتیان در سایه لطف خداوند است،اگر رهنمود و سوز و خلوص پیامبر نبود،متّقین در کار نبودند تا به بهشت برسند. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ»
5-سعادت واقعی در سایهی تقوا و نجات از دوزخ است. وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ ...
ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ«58»
جز این نیست که ما قرآن را به زبان تو آسان گرداندیم تا شاید متذکّر شوند.
فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ«59»
پس منتظر باش که آنان نیز منتظرند.(تو منتظر پیروزی و آنان منتظر سرنوشت شوم خود).
توجّه خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا آنجا است که نام برخی اعضای بدن او نیز در قرآن مطرح شده است:
زبان. «بِلِسٰانِکَ» در «فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ» (1)
کمر. «ظَهْرَکَ» در «أَنْقَضَ ظَهْرَکَ» (2)
دست. «یَدَکَ» در «لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً» (3)
جان. «لَعَمْرُکَ» در «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ» (4)
گردن. «عُنُقِکَ» در «لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ» (5)
دل. «فُؤٰادَکَ» در «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ» (6)
سینه. «صَدْرَکَ» در «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» (7)
این سوره با تجلیل از قرآن شروع شد و با تذکّر به قرآن پایان میپذیرد.
1- نعمتِ بیان و نرمی آن از خداست. «یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ»
2- هدف از نزول قرآن تذکّر مردم است. یَسَّرْنٰاهُ ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
3- معارف قرآن مطابق فطرت است.(انسان از درون حقایقی را درک میکند، ولی به خاطر عواملی فراموش میکند که در این صورت به تذکّر نیاز دارد.) «یَتَذَکَّرُونَ»
4- خداوند با فرستادن قرآن به مردم اتمام حجّت کرده است،اگر نپذیرند منتظر قهر خدا باشند. «فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ»
5-دوستان خود را دلگرم و دشمنان را تهدید کنید. «فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره در مکّه نازل شده و سی و هفت آیه دارد.
نام این سوره به مناسبت آیه 28 آن انتخاب گردیده و جاثیه به حالتِ کسی گویند که به زانو در آمده باشد.
در اولین آیه و آخرین آیه این سوره،خداوند با دو صفت عزیز و حکیم توصیف شده است.
اغلب مطالب این سوره دربارهی عظمت قرآن،دلایل توحید،پاسخ به مادّیون،سرگذشت بعضی از اقوام پیشین،هشدار به گمراهان،دعوت به عفو وگذشت و اشاراتی نسبت به صحنههای قیامت است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
حم«1» تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ«2»
حا،میم.نزول کتاب از طرف خداوند عزّتمند حکیم است.
إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ«3»
همانا در آسمانها و زمین برای مؤمنان نشانههایی است.
خداوند،حکیم است، «الْحَکِیمِ» کتابش نیز حکیم است، «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ» (1)پیامبرش نیز معلّم حکمت است. «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» (2)
کتاب خدا و آفرینش او در پیش چشم همه است،لیکن از کتابش تنها متّقین بهره میگیرند «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (3)و از آفرینش تنها مؤمنان به یاد خدا میافتند. «لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ»
1- قرآن،از همین حروف الفبا که در اختیار همه است تألیف یافته و به تدریج نازل شده است. «حم ، تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ»
2- فرستادن کتاب و قانون از بزرگترین نعمتهای الهی است.لذا قبل از نعمت آسمانها و زمین نام آن آمده است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ»
3- در شیوهی تبلیغ باید اول جایگاه قرآن روشن شود،سپس از تذکّرات و دستورات آن پیروی شود. تَنْزِیلُ ... اَلْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
4- قرآن هم اصالت دارد، «مِنَ اللّٰهِ» هم مصونیّت. «الْعَزِیزِ»
5-نظام تشریع و تکوین از یک مبدأ هستند و با یکدیگر هماهنگاند. تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ ...
6- مطالعه در طبیعت برای خداشناسی،مورد تشویق قرآن است. «إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ»
7- نه فقط آیات قرآن،بلکه صفحاتِ کتاب طبیعت،برای مؤمنان آیه و نشانه است. «السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ»
وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ«4»
و در آفرینش شما و آنچه از جنبدهها که(در هستی)پراکنده نموده،برای اهل یقین،نشانههایی(از قدرت الهی)است.
وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ«5»
و شب و روز که در پی یکدیگرند و آنچه از روزی که خداوند از آسمان فرو فرستاده و زمین را به واسطهی آن بعد از پژمردگیاش سبز و زنده نموده است و گردش بادها،برای کسانی که تعقّل کنند نشانههایی(از قدرت الهی است.
آیات 3 تا 5 که نشانههای آفرینش را مطرح میکند،در پایان هر کدام از آیات،یک دسته مورد خطاب قرار گرفتهاند؛یک بار اهل ایمان،یک بار اهل یقین و بار دیگر اهل تعقّل، شاید بدان جهت که راه ایمان از راه عقل جدا نیست و هردو انسان را به یقین میرساند.
البتّه در آفرینش انسان و جنبندگان مسئله دقیقتر و گستردهتر است و دقّت و تأمل در آن سبب یقین میشود.
تنظیم گردش زمین و پی در پی آمدن شب و روز یکی دیگر از نشانههای قدرت و حکمت الهی است،اگر این گردش نبود یا کند و یا تند بود زندگی فلج میشد،لذا زمانی اهمیّت این نعمتها روشنتر میشود که از انسان گرفته شود.
باد و باران و شب و روز،نقش مهمی در حیات موجودات زمینی دارند که در یک آیه در کنار هم مطرح شدهاند.
آفرینش یک مسئله است و اداره کردن و روزی دادن مسئله دیگر،روزی هر آفریدهای از ابتدای آفرینش تنظیم شده است.
خداوند،کتاب را برای زنده شدن دلها و باران را برای زنده شدن گِلها نازل کرده است.
مراد از اختلاف شب و روز یا پیدا شدن یکی خلف دیگری است و یا تفاوت ساعات شب و روز است که گاهی روز بلند و شب کوتاه و گاهی بر عکس است.
در باد سه نعمت مهم وجود دارد:جا به جا کردن ابرها،تلقیح گیاهان و تصفیهی هوا.
در تمام قرآن،هرگاه سخن از آفرینش شب و روز است،نام شب مقدّم است. «اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ»
1- همه هستی کتاب شناخت خداوند است.آسمان،انسان و جانوران،همه ما را به یک هدف میرساند. «وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ»
2- یکی از نعمتهای الهی پراکنده بودن جنبندههاست که در غیر این صورت زندگی انسان فلج میشد. «یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ»
3- آفرینش آسمانها و زمین یک طرف،آفرینش تمام جنبندهها یک طرف و آفرینش انسان نیز یک طرف. «خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ» (نام انسان قبل از سایر جنبدهها و به صورت جداگانه برده شده که نشانه اهمیّت است)
4- مطالعه در نظام هستی راه رسیدن به یقین است. «لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»
5-آسمان،منشأ رزق بشر است. «مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ»
6- زمین،مرگ و حیات دارد و همواره(با پائیز و بهار)تکرار میشود. «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا»
7- حرکت بادها،امری تصادفی نیست،بلکه بر اساس برنامه الهی است. «تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ»
8-کتاب هستی،پر است از آیات گوناگون،که درک آن نیاز به تفکّر و اندیشه دارد. «آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ«6»
اینها آیات الهی است که ما آنها را به حقّ بر تو تلاوت میکنیم،پس بعد از خدا و آیات او به چه سخنی ایمان میآورند.
1- اسباب شناخت را در برابر مردم قرار دهیم تا حجّت بر آنان کامل شود. «تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ»
2- قرآن،با همین الفاظ بر پیامبر نازل شده است. «نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ»
3- کسی که بناست مردم را بسازد باید ابتدا خودش ساخته شود. «نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ»
4- آیات الهی بر اساس حقّ است،سخنِ سست،خرافه و مبالغه و خیال و...در آن راه ندارد. «بِالْحَقِّ»
5-اختیار انسان باعث میشود که با وجود راه الهی،راه دیگری برود. فَبِأَیِّ حَدِیثٍ ... یُؤْمِنُونَ
6- انحراف انسان بعد از آن همه آیات و تلاوتهای بر حقّ قابل تعجب و توبیخ است. «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ»
7- آنان که آیات الهی را میشنوند ولی هدایت نمیشوند،مشکلی در درون
دارند،نه آنکه آیات خداوند،باطل یا مبهم باشد. نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ ... فَبِأَیِّ حَدِیثٍ ... یُؤْمِنُونَ
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ«7»
وای بر هر کافر دروغ پرداز گناه پیشه.
یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ«8»
(کافر گناهکاری که)آیات خدا را که پیوسته بر او تلاوت میشود، میشنود ولی همچون کسی که آنها را نشنیده متکبّرانه(بر انحراف خود) اصرار میورزد،پس او را به عذابی سخت بشارت ده.
وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اتَّخَذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ«9»
و هرگاه از آیات ما چیزی فهمد آن را به مسخره میگیرد،آنانند که برایشان عذاب خفّتباری است.
«أَفّٰاکٍ» از«افک»به معنای کسی است که بسیار دروغ میگوید. «أَثِیمٍ» از«اثم»به کسی گفته میشود که بسیار گناهکار است.
«وَیْلٌ» که نفرینی است به معنای«هلاک باد»،27 بار در قرآن آمده است.
این واژه در موارد مختلف و متعددی در قرآن بکار رفته است؛
هم در مورد خائنان فرهنگی بکار رفته است،آنان که با دست خود مطالبی مینویسند و به خداوند نسبت میدهند، «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» (1)
1) 1) .بقره،79.
هم در مورد ظالمان اقتصادی همچون کم فروشان، «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ» (1)
هم در مورد منحرفان اعتقادی مثل کافران، «وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ» (2)و مشرکان. «وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ» (3)
و هم در مورد کسانی که اولیای الهی و حقایق را مسخره میکنند. «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (4)
کیفر الهی با جرم مناسب است،کیفر کسی که سخن پیامبر را میشنود ولی گویا نشنیده و با این عمل دل پیامبر را به درد میآورد عذاب الیم است و کیفر کسی که با مسخره توهین میکند،عذاب مهین است.
واژه بشارت در مورد خبر خوش به کار میرود،امّا خداوند در این آیات،وعدهی عذاب را برای کافران،بشارت خوانده است.گویا بهترین خبر برای معاندان،خبر عذاب است.
1- سخن حقّ را باید به گوش همه رساند حتّی گنهکاران. أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ ... تُتْلیٰ عَلَیْهِ
2- اول تبلیغ،بعد تهدید.قرآن به کسی«هلاک باد»میگوید که اول آیات خود را به گوش او رسانده است. یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ ... کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا ... بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
3- بدتر از بیاعتنایی به حقّ،اصرار بر آن و روحیّه استکبار است. «یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً»
4- علامت تکبّر،بیاعتنایی به سخن حقّ است. «مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا»
5-ریشهی عیب جویی و تمسخر در بسیاری از موارد،نداشتن اطلاعات جامع و کافی است. «وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اتَّخَذَهٰا هُزُواً» آری،اگر شناختها عمیق و گسترده شد،مسخرهها محو میشود.
6- چون در مسخره اهانت است،کیفر مسخرهکنندگان نیز عذاب خوار کنندهاست. هُزُواً ... عَذٰابٌ مُهِینٌ
مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«10»
جهنّم پیش روی آنان است و آنچه را به دست آوردهاند و آنچه را از غیر خدا،اولیای خود گرفتهاند،ذرّهای آنان را بینیاز نمیکند و برای آنان عذاب بزرگی است.
«وراء»هم به معنای پشت سر است و هم به معنای پیش رو.در این آیه«وراء»به معنای پیش رو است،چنانکه در سوره کهف آیه 79 میخوانیم: «وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً» خضر به موسی گفت:من کشتی را سوراخ کردم زیرا پیش روی آنان پادشاه ستمگری است که کشتیهای سالم را به زور مصادره میکند و من کشتی را سوراخ کردم تا معیوب شده و مصادره نکنند.
در سوره مؤمنون آیه 100 نیز میخوانیم:همین که مرگ به سراغشان بیاید،گویند:
پروردگارا ما را برگردان تا عمل صالحی انجام دهیم.پاسخ میشنوند هرگز.سپس میفرماید: «مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ» این افراد بعد از مرگ برزخ را در پیش روی خود دارند تا زمان قیامت که مبعوث شوند.در اینجا نیز کلمه«وراء»به معنای پیشرو است.
در این آیه و آیات قبل انواع عذابها مطرح شده است:
«بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ» ، «عَذٰابٌ مُهِینٌ» و «عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
1- مشرکان در قیامت تنها و بیپناهند. «لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً»
2- تکیهگاه مستکبران یا داشتههای آنان است یا دوستانشان که هیچ یک در قیامت کارائی ندارند. «لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ»
3- قرآن،خواری و خفّت مسخره کنندگان و حرمت شکنان را در دنیا پیشگویی میکند. «اتَّخَذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ» (از اینکه عذاب مهین در
کنار جهنّم آمده ظاهراً مراد خفّت و خواری در دنیاست.)
4- اسباب و اموال دنیوی،در قیامت کارائی ندارد. «لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً»
5-توجّه به دوزخ میتواند بهترین عامل باز دارنده از تکبّر و اصرار بر گناه باشد.
أَثِیمٍ - بصیر... لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
هٰذٰا هُدیً وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ«11»
این(قرآن)مایهی هدایت است و کسانی که به آیات پروردگارشان کفر ورزیدند برایشان عذابی دردناک از هول و اضطراب است.
«رِجْزٍ» به معنای رجس و آلودگی است،یعنی کفّار به وسیله موادی آلوده و نفرتانگیز عذاب میشوند.
1- قرآن،یکپارچه هدایت است:فرامین و نواهی آن،داستانها و تشبیهات آن.
«هٰذٰا هُدیً»
2- عذاب الهی بعد از اتمام حجّت است. هٰذٰا هُدیً وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«12»
خداوند کسی است که دریا را برای شما رام کرد تا به فرمان او کشتیها در آن جریان پیدا کنند و تا از فضل او جستجو کنید و شاید شکرگزاری کنید.
1- کارهای خداوند هدفدار،حکیمانه و در راستای بهرهگیری انسان است. «سَخَّرَ لَکُمُ ، لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا - لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
2- منافع مادّی باید مقدّمه رابطه الهی باشد. لِتَجْرِیَ ... لِتَبْتَغُوا ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
3- تسخیر دریاها و تأثیر عوامل طبیعی تحت اراده خداست. «بِأَمْرِهِ»
4- تلاش برای معیشت زندگی و رفاه یک ارزش است. «لِتَبْتَغُوا»
5-گرچه فضل و رحمت از خداوند است،ولی انسان نیز باید برای بدست آوردن آن در تکاپو و تلاش باشد. «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ»
6- انسان از خداوند طلبی ندارد هر چه هست لطف اوست. «مِنْ فَضْلِهِ»
7- توجّه به نعمتها،روحیّهی شکر را در انسان زنده میکند. سَخَّرَ لَکُمُ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
8-اقیانوسها برای انسان رام هستند،شاید انسان هم برای خدا رام شود. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
9- انسان،آزاد و صاحب اختیار است. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (کلمهی«لعل»به معنای شاید،نشانه تردید خداوند نیست،بلکه نشانه اختیار انسان است که میتواند شاکر باشد و یا ناسپاس)
وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ«13»
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،همه از اوست که برای شما رام نمود، همانا در این تسخیر برای کسانی که فکر کنند،قطعاً نشانههایی است.
1- تمام هستی در راستای بهرهگیری انسان است. سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...
2- با حاکم شدن بر هستی،مغرور نشویم که هرچه هست از اوست. «جَمِیعاً مِنْهُ»
3- هماهنگی اجزای هستی در جهت واحد،نشانهی یکتایی آفریدگار است.
«جَمِیعاً مِنْهُ»
4- فکر کردن در نعمتهای الهی نوعی تشکّر از اوست. تَشْکُرُونَ ... لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
5-خداوند انسان را به تفکّر دعوت و تشویق کرده است. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
6- در تسخیر هستی برای انسان،نشانههای زیادی برای اهل فکر وجود دارد.
«لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (شاید رابطه تفکّر و تسخیر این باشد که در انسان قدرتی نهفته که میتواند تمام مظاهر طبیعت را به نفع خود تصرّف کند و این قدرت با اندیشه بکار میافتد.)
7- هم احساس را شکوفا کنید و هم اندیشه را رشد دهید. «تَشْکُرُونَ - یَتَفَکَّرُونَ»
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«14»
(ای پیامبر!)به کسانی که ایمان آوردهاند،بگو:از کسانی که به(روز رستاخیز که یکی از)ایّام اللّه(است)امید ندارند،درگذرند(و آنان را به خدا واگذارند)تا خداوند (در آن روز)هر قومی را به آنچه انجام میدادند جزا دهد.
مراد از ایّام اللّه روزهای تاریخی است که در آن تحوّلات بزرگی از قهر خداوند نسبت به ستمگران یا مهر الهی نسبت به مؤمنان صورت میگیرد.
مسلمانان مکّه گرفتار دشمنی و آزار مشرکان مکّه بودند،به فکر مقابله به مثل افتادند امّا خداوند پیامبرش را فرمان داد که به مسلمانان بگوید عجله نکنید که هنوز شما قوی نیستید و آنان را به من واگذار کنید.
1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور است تا شیوه برخورد با کفّار را به مؤمنان آموزش دهد.
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا ...
2- لازمهی ایمان،گذشت و بزرگواری است. «لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا»
3- رسیدن به اهداف بلند دینی،نیاز به صبر و پرهیز از شتابزدگی دارد. «لِلَّذِینَ
آمَنُوا یَغْفِرُوا»
4- ایمان به آنکه کفّار گرفتار کیفر الهی هستند،زمینه گذشت و صبر را در انسان شکوفا میکند. یَغْفِرُوا ... لِیَجْزِیَ قَوْماً ...
5-عقیده در عمل مؤثّر است،چون کفّار امیدی به قیامت ندارند به سراغ کسب کارهای بد میروند. لاٰ یَرْجُونَ ... یَکْسِبُونَ
6- انسان گرفتار عمل خویش است. لِیَجْزِیَ ... بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
7- کیفر برای کارهای زشتی است که انسان آگاهانه به سراغ آن میرود. «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
8-آنچه سبب قهر الهی است،استمرار واصرار بر انحراف و خلاف است. «کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ«15»
هر کس کار شایستهای انجام دهد،پس به سود خود اوست و هر کس عمل بدی مرتکب شود،پس به زیان خود اوست،سپس به سوی پروردگارتان بازگشت داده میشوید.
قرآن بارها با بیانات گوناگون به این اصل اشاره فرموده است که نتیجه عمل به خود انسان بر میگردد،چنانکه میفرماید:
«وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ» (1)هر کس شکر کند،پس برای خویش شکر کرده و هر کس کفران ورزد به زیان خویش است.
«فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا» (2)هر کس هدایت پذیرفت،به نفع خود
اوست و هر کس گمراه شد،به ضرر خود اوست.
1- نظام کیفر و پاداش الهی عادلانه و بر اساس عملکرد نیک و بد خود انسان است. مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ مَنْ أَسٰاءَ
2- خداوند،به کار خیر انسان نیازی ندارد. «عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ»
3- انسانها در برابر قانون الهی مساوی هستند.(انسان،هر که باشد و عمل،هر چه باشد،مورد کیفر وپاداش قرار میگیرد.) مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا
4- خدا انسان را آزاد آفریده است. مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... مَنْ أَسٰاءَ
5-دلیل معاد،عدل الهی است. مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... مَنْ أَسٰاءَ ... إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
6- معاد،امیدی به صالحان و هشداری به خلافکاران است. «إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ»
7- قیامت قهری است و به اختیار انسان نیست. «تُرْجَعُونَ»
8-پاداش و کیفر الهی،اقتضای ربوبیّت اوست. «إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ«16»
و همانا ما به بنیاسرائیل کتاب(آسمانی تورات)و حکومت و نبوّت دادیم و از(خوردنیهای)پاکیزه و دلپسند روزی کردیم و آنان را بر اهل زمانه برتری دادیم.
از آنجا که «رَزَقْنٰاهُمْ» بعد از «آتَیْنٰا» آمده است میفهمیم که رزق دلپسند در کنار قانون و رهبر و حکومت الهی معنا دارد وگرنه درآمدهای خارج از قانون الهی گرچه زیاد باشد طیب نخواهد بود.
بنیاسرائیل نتوانستند الطاف الهی را که در این آیه از آنها سخن رفته،برای خود حفظ کنند
و لذا عظمت و عزّت آنها به خاطر نافرمانی و خلافکاری به ذلّت و لعنت تبدیل شد. «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ» (1)
1- برتری جامعه،وابسته به فرهنگ و اقتصاد برگرفته از قانون الهی است. آتَیْنٰا ...
اَلْکِتٰابَ ... رَزَقْنٰاهُمْ ... فَضَّلْنٰاهُمْ
2- هر چه داریم از خداست،پس نباید مغرور شویم. آتَیْنٰا ... رَزَقْنٰاهُمْ ... فَضَّلْنٰاهُمْ
3- نعمتهای معنوی در اولویّت قرار دارند.در این آیه کتاب،حکم و نبوّت قبل از رزق و روزی مطرح شده است. آتَیْنٰا ... رَزَقْنٰاهُمْ
4- حکومت دینی سابقه طولانی دارد. «الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ»
5-فرهنگی کامل است که قانونش الهی،رهبرش معصوم و قضاوت و حکومتش عادلانه باشد. «الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ»
وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ«17»
و به آنان دلایل روشنی نسبت به امر(دین)دادیم،پس اختلاف نکردند مگر پس از آنکه حقیقت برایشان حاصل شد(و این اختلاف)از روی حسادت و برتریجویی بود که میان آنان وجود داشت.همانا خداوند در قیامت درباره آنچه پیوسته اختلاف میکنند،میانشان داوری خواهد کرد.
با معجزات حضرت موسی،حقّانیّتش بر مردم روشن شد و با نشانههایی از پیامبر اسلام که در تورات و انجیل به طور روشن آمده بود،حقّانیّت پیامبر برای مردم روشن شد. «آتَیْنٰاهُمْ
1) 1) .مائده،78.
بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ»
1- خداوند حجّت را بر مردم تمام میکند. «وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ»
2- بالاترین نوع کفران،اختلاف در حقّ است.با اینکه خدا به آنها برتری و غلبه بر دشمن داد، «آتَیْنٰا - رَزَقْنٰاهُمْ - فَضَّلْنٰاهُمْ» امّا به جای شکر اختلاف کردند. «فَمَا اخْتَلَفُوا»
3- توبیخ قرآن از گذشتگان،عبرتی است برای آیندگان. آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ ... اِخْتَلَفُوا ...
بَغْیاً بَیْنَهُمْ
4- علم به تنهایی نجات بخش نیست،چه بسیارند کسانی که میدانند ولی به خاطر حسادت اختلاف میکنند. «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ»
5-اختلاف بعد از علم،بغی و ظلم است. «بَغْیاً»
6- روز قیامت روز حل اختلافات است. «یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»
ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ«18»
سپس تو را بر شریعتی از امر(دین)قرار دادیم،پس آن را پیروی کن و از خواستههای جاهلان پیروی نکن.
«شَرِیعَةٍ» راهی است برای وصول به آب،در کنار رودخانههای بزرگ که دسترسی مستقیم به آب ممکن نیست.از آنجا که احکام دین راهی است برای رسیدن به حیات واقعی،به آن نیز شریعت گفته شده است.
1- تعیین شریعت که راه دینداری است،به دست خداست. «جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ»
2- کسی که مسئول هدایت و ارشاد دیگران است،باید نسبت به راه خود بصیرت وتسلّط کامل داشته باشد. «عَلیٰ شَرِیعَةٍ» (یعنی پیامبر تسلّط بر راه وشریعت دارد.)
3- رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در ادامهی رسالت حضرت موسی است.(در دو آیه قبل،سخن از نبوّت و حکمت و کتاب آسمانی بنیاسرائیل بود.) «ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ»
4- روح ادیان یکی است،گرچه در برنامههای عبادی تفاوتهایی هست.
(کلمهی «شَرِیعَةٍ» به صورت نکره آمده که نشانه وجود راههای متعدّد است ولی کلمهی «الْأَمْرِ» معرفه آمده یعنی تمام راهها به امری یگانه باز میگردد.) «شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ»
5-پیدایش تحریف و اختلاف،زمینهی آمدن پیامبر جدید است.(آیهی قبل سخن از اختلافات بنیاسرائیل بود،در این آیه سخن از بعثت پیامبر اسلام) اِخْتَلَفُوا ... ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ
6- پیامبر نیز باید همچون سایر مردم از شریعت پیروی کند. «عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا»
7- راه،اگر راه خدا نباشد،راه هوسهای خود یا دیگران است. شَرِیعَةٍ ... فَاتَّبِعْهٰا وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ ...
8-رهبر باید با صلابت باشد و تحت فشار عناصر ناآگاه و پیشنهادات جاهلانه قرار نگیرد. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
9- هوسهای مردم به قدری جلوه دارد که پیامبر را نیز در معرض خطر قرار میدهد. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
10- علم و جهل در تمایلات انسان اثر دارد. «أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
11- علم و دانش،انسان را به پیروی از شریعت الهی سوق میدهد.چنانکه پیروی از غرائز و هوی و هوس نشانه جهالت و نادانی است. شَرِیعَةٍ ... فَاتَّبِعْهٰا وَ لاٰ تَتَّبِعْ ... اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ«19»
آنان هرگز در برابر خداوند از تو دفاع نخواهند کرد و البتّه ستمگران یاور یکدیگرند و خداوند یار افراد با تقواست.
هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ«20»
این(کتاب)برای مردم،وسیلهی بصیرت و هدایت و برای اهل یقین،مایهی رحمت است.
خداوند بصیر است. «کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً» (1)رسول خدا نیز بصیر است. «أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ» (2)قرآن نیز کتاب بصیرت است. «هٰذٰا بَصٰائِرُ»
شاید معنای آیه با توجّه به آیهی قبل چنین باشد:ای پیامبر! پیرو شریعتی باش که از طرف خداست و از هوسهای جاهلان پیروی نکن.زیرا در برابر شریعت و قانون و وحی الهی،جاهلان طرح و برنامهای که بتواند تو را از قانون و راه خدا بینیاز کند ندارند.
1- پیروی از مردم ناآگاه هیچ خطری را به هنگام قهر خداوند دور نخواهد کرد.
(انگیزهی پیروی از خواستههای مردم،چشم داشتن به حمایت آنان در مشکلات است که قرآن این خیال را از ریشه میخشکاند.) «إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً»
2- سنخیّت افراد نسبت به یکدیگر،وسیلهی جذب آنان به یکدیگر است.
«الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
3- پیروی از هوسهای جاهلان به منزلهی پذیرش ولایت آنان و در مدار ظالمان
قرار گرفتن است. لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ ... وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
4- از هوسهای مردم دوری کن و نگران تنهایی نباش. «وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ»
5-تقوا سبب دریافت امدادها و حمایتهای الهی است. «وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ»
6- از نشانههای تقوا دوری از هوسهای مردم است. «وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ»
7- اهل تقوا،از ظلم و ظلمپذیری دورند. «وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ»
8-دینداری باید بر اساس بصیرت باشد. «هٰذٰا بَصٰائِرُ»
9- قرآن در تمام زمینههای فکری،اخلاقی،سیاسی،اجتماعی،اقتصادی، خانوادگی و...وسیله بصیرت است.( «بَصٰائِرُ» به صورت جمع آمده است)
10- بسیاری از مطالب را فقط از راه وحی میتوان شناخت و عقل و تجربه به آن راه ندارد. «هٰذٰا بَصٰائِرُ»
11- بصیرت آفرینی قرآن برای همهی مردم است. «بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ» گرچه بهرهگیری از آن بصیرت فقط برای اهل یقین است. «هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»
12- قرآن یک کتاب جامع است.(هم راه حقّ را نشان میدهد، «بَصٰائِرُ» هم انسان را به سوی آن میبرد، «هُدیً» و هم انسان را با آن کامیاب میکند. «رَحْمَةٌ»)
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ«21»
آیا کسانی که مرتکب کارهای بد شدند گمان کردند که ما آنان را همچون کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند قرار خواهیم داد و حیات و مرگشان یکسان است؟ چه بد داوری میکنند.
«اجتراح»از«جرح»به معنای آسیبی است که بر بدن وارد میشود.ازآنجا که گناه روح انسان را جریحهدار میکند،دربارهی کسانی که خلافکارند، «اجْتَرَحُوا» بکار رفته است.
در قرآن،استفاده از روش مقایسه زیاد به چشم میخورد از جمله:
آیا مؤمن با فاسق یکسان است. «أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً» (1)
آیا عالم با جاهل یکسان است. «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ» (2)
آیا کسانی که قبل از فتح مکّه و در زمان غربت برای اسلام خرج کردند با کسانی که بعد از فتح مکّه کمک مالی کردند یکسانند. لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ ... (3)
در این آیه نیز میخوانیم:آیا خلافکاران با مؤمنان نیکوکار یکسانند. اَلَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ ... کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
در مقایسهی میان مؤمن و کافر میبینیم که مؤمن با یاد خدا آرام،به داده خدا راضی،به آینده امیدوار،راهش روشن و مرگ را کوچ کردن به منزلی بزرگتر میداند ولی کافر هر روز به گرد طاغوتی میچرخد و هر لحظه محکوم هوسهای خود یا دیگران است،آینده را تاریک و مرگ را فنا میداند.
لذا قرآن برای روشنگری هر چه بیشتر روش مقایسه را مطرح میکند،تا تمام وجدانها در هر سطحی مسئله را درک کنند:
مؤمنان ایمانشان زیاد میشود، «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» (4)ولی کفّار کفرشان بیشتر میشود.
«ازْدٰادُوا کُفْراً» (5)
سرپرست مؤمن خداست، «اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» ولی سرپرست دیگران طاغوتها هستند. «أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ» (6)
خداوند بر دل مؤمن آرامش نازل میکند، «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» (7)ولی بر دل کفّار ترس و وحشت میافکند. «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» (8)
افراد با ایمان پیرو حقّ هستند، «الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ» ولی کفّار پیرو باطلند. «الَّذِینَ
کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ»
(1) آینده مؤمن محبوبیّت است، «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا» (2)ولی آینده کافر حقارت و ذلّت است. «تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» (3)
اهل ایمان به هنگام جان دادن سلام فرشتگان را دریافت میکنند، «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (4)ولی ستمگران با قهر فرشتگان روبرو میشوند. «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ» (5)
جهاد اهل ایمان در راه خداست، «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ولی جنگ و ستیز کفّار در راه طاغوت است. «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ» (6)
پاداش اهل ایمان محفوظ است، «لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً» (7)ولی تلاش دیگران محو میشود. «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ» (8)
مؤمن امکانات و دارایی خود را از خدا میداند، «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی» (9)ولی کافر هرچه دارد از علم و هنر و تلاش خود میپندارد. «إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» (10)
کارهای مؤمن پایدار است، «فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ» (11)ولی کارهای کفّار از بین میرود. «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» (12)
مؤمن از هیچ کس نمیترسد، «لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً» (13)ولی دیگران ترس دارند. «یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ» (14)
بر اهل ایمان فرشته نازل میشود، «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ» (15)ولی بر دیگران شیاطین.
«تَنَزَّلُ الشَّیٰاطِینُ» (16)
اهل ایمان امیدوارند، «یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ» (1)ولی کفّار مأیوسند. «إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ» (2)
و در یک کلام راه حقّ،راه برترین است، «کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا» و راه کفر پستترین است.
«کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ» (3)
آیا با این همه تابلوهای شفاف قرآنی،جایی برای شک و تردید باقی میماند؟
آری،در دین هیچ شکیّ نیست، «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» (4)امّا آنان در خود وسوسه ایجاد میکنند.
«فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ» (5)
1- خداوند عادل است و در نزد او بد کار و نیکوکار یکسان نیستند. أَمْ حَسِبَ ...
2- ریشهی بسیاری از انحرافات،پندارهای موهوم است. أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ ...
3- گناه،خطر است ولی بیشترین خطر برای کسانی است که به سراغ گناه میروند. «اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ» (در کلمه«اجتراح»طلب و خواستن نهفته است)
4- خلافکاران نیز در فطرت خویش مایلند که هم ردیف نیکوکاران باشند. أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ ...
5-هم ایمان و عمل صالح و هم گناه در زندگی و مرگ انسانها نقش دارند.
«سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ»
6- داوری بر اساس خیال و پندار محکوم است. أَمْ حَسِبَ ... سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
وَ خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«22»
و خداوند آسمانها و زمین را به حقّ آفرید تا هر کس به موجب آنچه کسب نموده است پاداش داده شود و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.
این آیه به منزلهی دلیل آیه قبل است؛در آیه قبل خواندیم که خلافکاران گمان میکنند که ما آنان را مثل مؤمنان قرار میدهیم.این آیه آن را خیال باطلی دانسته و میفرماید:مگر نمیدانند آسمانها و زمین بر اساس حقّ آفریده شده و در یک نظام حقّ،خوبان و بدان یکسان نیستند.
آری،لازمهی حقّ بودن خلقت،عدالت در مجازات است.
حقّ به چیزی گویند که بر اساس حکمت و منطق باشد.خلقت بر اساس حقّ،یعنی آفرینش بر اساس برنامه و هدف.
دلیل معاد حکمت و عدل الهی است که در این آیه به هر دو اشاره شده است.
امّا حکمت:اگر انسان با مرگ به نیستی رود،آفرینش بیهوده خواهد بود در حالی که آفرینش بر اساس حقّ و حکیمانه و هدفدار است،کدام کوزهگر حاضر است کوزههایش را پس از ساختن بیهوده بشکند و مگر میشود آفرینش با مرگ محو شود؟
امّا عدالت:کیفر هر کس بدون آنکه به او ظلم شود داده میشود.آری،اگر کیفر داده نشود و یا بیش از حد داده شود،ظلم است.
1- نظام هستی بر اساس حقّ بنا شده است،بنابراین با انسان هم بر طبق حقّ رفتار میشود. خَلَقَ ... بِالْحَقِّ ... لِتُجْزیٰ
2- برپایی قیامت و کیفر و پاداش عادلانه،لازمهی آفرینش است.(حرف«واو» در «وَ لِتُجْزیٰ» نشانه آن است که آفرینش،اهدافی را دنبال میکند که یکی از آنها کیفر و پاداش است.)
3- نظام دنیا و آخرت،بر اساس حقّ و عدل است. خَلَقَ ... بِالْحَقِّ ... وَ لِتُجْزیٰ ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
4- مبنای جزا،عمل است،نه أمل و آرزو. لِتُجْزیٰ ... بِمٰا کَسَبَتْ
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ«23»
پس آیا دیدی کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده و خداوند او را با وجود آگاهیش به بیراهه گذاشت و بر گوش و قلبش مهر زد و بر چشمش پردهای نهاد.پس بعد از خدا کیست که او را هدایت کند،پس آیا پند نمیگیرید؟
قرآن دربارهی دو گروه تعبیر «خَتَمَ اللّٰهُ» آورده است:یکی کفّار که میفرماید: «خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ» (1)و دیگری هواپرستان که میفرماید: «خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ»
مراد از هویپرستی نادیده گرفتن وظیفه و پیروی از غریزه است.
هوی پرستی ابزار شناخت را از کار میاندازد،نه چشم حقیقت را میبیند و نه گوش حقّ را میشنود و نه دل درک صحیح دارد.
یکی از عوامل هوی پرستی،گرایش به مادّیات است.چنانکه در جای دیگر میخوانیم:
«أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ» (2)
هوا پرستی اساس محنتهاست:«الهوی اس المحن» (3)هوسها مرکب فتنههاست.
«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع» (4)سرچشمهی فتنهها،پیروی از هوسهاست.
هوی پرستی مانع عدالت است. «فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا» (5)
سبب انحراف از راه خداست. «وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (6)
سبب سقوط انسان است. «وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ فَتَرْدیٰ» (7)
و در این آیه میخوانیم که هویپرستی سبب مهر خوردن بر گوش و دل است. «اتَّخَذَ إِلٰهَهُ
هَوٰاهُ ... وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ»
1- هوی پرستی نوعی شرک و هویپرست سزاوار توبیخ است. «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ»
2- با اینکه هوسها در درون است ولی بازتاب هوا پرستی در اعمال انسان هویداست. «أَ فَرَأَیْتَ»
3- انسان ذاتاً موجودی پرستشگر است امّا در انتخاب معبود منحرف میشود و به جای خدا به سراغ هوسها میرود. «اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ»
4- کیفر کسی که خدا را رها کرده و به دنبال تمایلات نفسانی خود باشد آن است که خداوند او را گمراه نماید. «أَضَلَّهُ اللّٰهُ»
5-اگر هوی پرستی حاکم شد،علم از کارآیی میافتد.هوا پرستی حتّی دانشمندان را منحرف میکند. «وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ»
6- گمراهی و کوردلی،کیفر الهی برای هویپرستان است. اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... أَضَلَّهُ اللّٰهُ ... خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ
7- هوی پرستی،سبب مسدود شدن درهای هدایت به روی انسان است. مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... فَمَنْ یَهْدِیهِ
8-جز هدایت الهی،هر راهی به ضلالت میانجامد. «فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ»
وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ«24»
و گفتند:جز همین زندگی دنیایی،زندگی دیگری نیست،میمیریم و زنده میشویم(یک گروه میرویم و یک گروه میآییم)و ما را چیزی جز طبیعت و روزگار نابود نمیکند،در حالی که هیچ گونه علمی بر این ادّعا ندارند.
آنان جز گروهی خیالباف نیستند.
«دهر»به معنای گذر زمان دنیا است،گویا مادّیون معتقدند که گذر عمر،مایهی مرگ و هلاکت انسان است. (1)
1- هویپرستی،چنان چشم و دل انسان را کور میکند که قیامت را منکر میشود و زندگی را در حیات کوتاه دنیا محصور میداند. اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا
2- منکران معاد برای انکار خود،منطق و علم ندارند. «مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ»
3- در عقاید،پندار و گمان بیارزش است،عقاید باید بر اساس علم باشد. «إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«25»
و هرگاه آیات روشن ما(درباره معاد)بر آنان تلاوت گردد،دلیل و حجّتی ندارند، مگر آنکه گویند:اگر راست میگویید پدران ما را(زنده کنید و)بیاورید.
قُلِ اللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ«26»
بگو:خداست که شما را زنده میکند و سپس میمیراند و آنگاه برای روز قیامتی که شکی در آن نیست همه را جمع مینماید ولی اکثر مردم نمیدانند.
نظام آفرینش برنامه و قانونی دارد که خداوند حکیم آن را بر هستی حاکم ساخته و نفی آن نشانهی جهل و نادانی است.
1) 1) .مفردات راغب.
1- آیات قرآن،روشن و روشنگر است. «آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ»
2- کافران،به جای اندیشه در آیات خدا،آبا و اجداد خود را طلب میکنند. تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... اِئْتُوا بِآبٰائِنٰا
3- هرگاه سخن منکران را نقل کردید،پاسخ آن را هم بیان کنید. وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ ... قُلِ اللّٰهُ یُحْیِیکُمْ
4- نشانههای قدرت و حکمت و عدالت خداوند،به قدری روشن و بیّن است که دلیلی برای شک در قیامت باقی نمیگذارد. «لاٰ رَیْبَ فِیهِ»
5-حیات نخستین آدمیان،نشان امکان قیامت است. یُحْیِیکُمْ ... ثُمَّ یُمِیتُکُمْ
6- تقاضای زنده کردن نیاکان در دنیا بر اساس جهل و ناآگاهی است. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»
7- تردید در معاد،برخاسته از جهل انسان است. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ«27»
حکومت و فرمانروایی آسمانها و زمین مخصوص خداست و روزی که رستاخیز بر پا شود،آن روز یاوه سرایان زیانکارند.
1- زنده کردن و میراندن برای خداوند آسان است،زیرا هستی به دست اوست.
یُحْیِیکُمْ ... یُمِیتُکُمْ ... لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ...
2- زیانهای دنیوی ناچیز است،خسارت روز قیامت مهم است. «یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ»
3- آنان که قیامت را باطل میشمرند،در قیامت زیانکارند. «یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ»
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«28»
(در روز رستاخیز)هر امّتی را به زانو در آمده میبینی،در حالی که هر امتی به سوی کتابش(برای دادرسی)فراخوانده شده است.امروز آنچه را عمل میکردید دریافت خواهید کرد.
«جٰاثِیَةً» به معنای نشستن روی زانو،به هنگام ترس و وحشت یا فروتنی و تسلیم است.
قرآن برای انسان در قیامت سه نوع کتاب معرّفی کرده است: (1)
الف)برای هر فرد کتابی است که کارهای شخصی او در آن ثبت است. «وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً» (2)ما عمل هر انسانی را به گردنش میآویزیم و روز قیامت آن را به صورت کتابی در برابرش میگشاییم و به او خطاب میشود کتاب خود را بخوان. «اقْرَأْ کِتٰابَکَ» (3)
ب)برای هر امّتی نیز کتابی است که امور اجتماعی در آن ثبت است،چنانکه در این آیه میفرماید: «کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا»
ج)تمام امّتها نیز یک کتاب دارند که همه چیز و همه کس در آن ثبت است. «وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ» (4)
1- هول و هراس قیامت همه را زمینگیر میکند. «کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً»
2- معاد جسمانی است. «جٰاثِیَةً»
3- نظام هستی حساب و کتاب و ثبت و ضبط دارد و کار قیامت بر اساس پرونده
و گواه است. «تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا»
4- جزای هر شخصی در قیامت،بر اساس عملکرد او در دنیاست. «الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«29»
این است کتاب ما که به حقّ درباره شما سخن میگوید،همانا ما آنچه را انجام میدادید نسخه برداری و ثبت میکردیم.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هنگامی که انسان در قلب خود خدا را یاد کند،خداوند آن را در کتابی ثبت میکند و به فرشتگان یادآوری میکند.آنان میگویند:ما خبر نداریم.خداوند میفرماید:من یاد قلبی او را هم ثبت میکنم. (1)
در دعای کمیل نیز میخوانیم:«و الشاهد لما خفی عنهم»پروردگارا! تو بر آنچه از فرشتگان مخفی است آگاهی.
1- در قیامت چیزی پشت پرده نیست،همه چیز حاضر است. «هٰذٰا»
2- در قیامت همه چیز مکتوب است.«کتاب»
3- پرونده اعمال انسان،دقیق و مطابق با واقع و بینیاز از شرح و تفسیر است.
«یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ»
4- دلیل دقّت و حقّانیّت کتابِ اعمال انسان آن است که خداوند خود ثبت کرده است. «إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ»
5-ایمان به ثبت دقیق اعمال میتواند بهترین بازدارنده انسان از خلافکاری
1) 1) .تفسیر برهان.
باشد. «کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ»
6- عمل انسان،همان گونه که واقع شده ثبت میشود،نه بر اساس قرائن و شواهد و آثار. «عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ«30»
پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،پروردگارشان آنان را در رحمت خویش داخل میکند،این است آن رستگاری آشکار.
وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ«31»
و امّا کسانی که کفر ورزیدند(به آنان گفته میشود)مگر آیات من بر شما خوانده نشد،پس استکبار ورزیدید و گروهی مجرم بودید.
«فوز»به معنای پیروزی و دستیابی به خیر همراه با سلامت و رسیدن به آرزو است.
کلمهی«فوز»در قرآن،همراه با کلمات«مبین»،«عظیم»و«کبیر»آمده است.
در این آیه به جای«یدخلون فی الجنة»فرمود: «فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ» یعنی اهل ایمان و عمل در مدار لطف و رحمت خاص الهی هستند.
در کنار ایمان،عمل صالح مطرح است ولی در کنار کفر،کار خیری نیست.
در زبان عربی،کلماتِ جمع اگر با الف و لام بیاید،به معنای تمام افراد است.مانند کلمه «مساجد»که به معنای مسجدها میباشد،ولی کلمهی«المساجد»به معنای تمام مسجدها است.معمولاً در قرآن در کنار ایمان،سخن از عمل صالح است،آن هم در قالب «الصالحات»یعنی تمام کارهای مؤمن باید نیک باشد.
1- رستگار کسی است که همراه ایمان،عمل صالح داشته باشد و عمل صالح او گسترده و جامع باشد. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
2- دریافت رحمت الهی بدون ایمان وعملصالح ممکن نیست. فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... فِی رَحْمَتِهِ
3- کیفر و پاداش از شئون ربوبیّت است. «فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ»
4- بهشت و نعمتهای آن جلوهای از رحمت الهی است. «فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ»
5-رستگار کسی است که خوش عاقبت باشد. «ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ»
6- انسان به طور طبیعی خواهان رستگاری است،این قرآن است که رستگاری حقیقی انسان را نشان میدهد. «ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ»
7- ریشه کفر تکبّر است. کَفَرُوا ... فَاسْتَکْبَرْتُمْ
8-استکبار فوری نشانه لجاجت است. «تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ»
9- ریشهی جرم و گناه،کفر و تکبّر است. کَفَرُوا ... فَاسْتَکْبَرْتُمْ ... مُجْرِمِینَ
وَ إِذٰا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ السّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا السّٰاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ«32»
و هرگاه گفته شد که وعده الهی حقّ است و در قیامتی که(در پیش است) شکی نیست،گفتید:ما نمیدانیم قیامت چیست،ما آن را جز گمانی نمیپنداریم و ما به سراغ باور کردن آن نیستیم.
وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«33»
و بدیهای اعمالشان برایشان روشن شد و آنچه را به مسخره میگرفتند، فراگیرشان شد.
وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا وَ مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ«34»
و به آنان گفته شود:امروز ما شما را به فراموشی میسپاریم،همان گونه که شما دیدار امروزتان را به فراموشی سپردید،جایگاه شما آتش است و برای شما هیچ یاوری نیست.
نشانهی کافر،تشکیک و نشانهی مؤمن،سؤال،پیگیری و به یقین رسیدن است.
گاهی یک خلاف کوچک،زیانهای بسیاری دارد.مثلاً شخصی با خاموش کردن چراغ یک سالن،در ظاهر یک عمل خلاف انجام میدهد،ولی این عمل،سیّئاتی را به دنبال دارد،افرادی در اثر تاریکی دچار ترس و وحشت میشوند،افرادی کفش و لباس خویش را گم میکنند،گروهی دیگران را پایمال میکنند،افرادی به ستونها میخورند.چه بسا در تاریکی سرقتها و منکرات دیگری انجام گیرد،تمام این امور،آثار و عوارضِ سوء یک عمل است،لذا در قیامت به حساب همه عوارض گناه رسیدگی میشود.
مراد از فراموش کردن خداوند آن است که در قیامت با افراد غافل از قیامت،همچون افراد فراموش شده برخورد میشود و خداوند آنان را به حال خود وامیگذارد وگرنه خداوند هرگز هیچ کس و هیچ چیز را فراموش نمیکند. «وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» (1)
1- قیامت،روزِ بُروز و ظهورِ امور پنهان است. «وَ بَدٰا لَهُمْ»
2- در قیامت علاوه بر اعمال،عوارض و آثار و مفاسدی که بر اعمال بار است دامنگیر انسان میشود. «سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا»
3- کیفر الهی،متناسب با رفتار آدمی است.همان چیزی که مسخره میکردند
1) 1) .مریم،64.
دامنشان را میگیرد. «حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
4- استهزا،شیوهی مستکبران است. فَاسْتَکْبَرْتُمْ ... کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
5-هر کس معاد را فراموش کند،در قیامت فراموش میشود. «نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ»
6- ایمان به معاد کافی نیست،یاد معاد لازم است. «نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ»
ذٰلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ مِنْهٰا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ«35»
این به خاطر آن است که شما آیات خدا را مسخره گرفتید و زندگی دنیا مغرورتان کرد.پس امروز نه از آتش دوزخ خارج میشوند و نه از آنان خواسته میشود که رضایت خدا را بخواهند.
«استعتاب»به معنای درخواست چیزی است که رنج و غم را برطرف کند،نظیر عذرخواهی.
در این چند آیهای که گذشت جلوهای از دادگاه قیامت ترسیم شده است:
1.همه در قیامت جمع میشوند. «یَجْمَعُکُمْ»
2.باطل گرایان در آن روز خسارت خود را میبینند. «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ»
3.هر امّتی به سوی کتابش خوانده میشود. «کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا»
4.کتاب،گواه بر رفتار است. «هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ»
5.مردم دو دسته شده،گروهی در رحمت و گروهی اهل دوزخند.
6.به دوزخیان دلایل کیفر تفهیم میشود. فَاسْتَکْبَرْتُمْ ... اِجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ
7.کیفر متناسب با جرم است. «نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا»
8.عوارض و آثار سوء گناهان دامنگیر میشود و راه خروج و عذرخواهی بسته است.
مهمترین عامل بدبختی،مغرور شدن به دنیا و تمسخر و تشکیک است.
1- دلیل کیفر را به مجرم بگویید. ذٰلِکُمْ بِأَنَّکُمُ ...
2- به زندگی دنیا،دلشاد و مغرور و سرمست شدن،انسان را به استهزای حقایق میکشاند. «اتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً»
3- از دنیا انتقاد نشده،بلکه از مغرور شدن به آن انتقاد شده است. «غَرَّتْکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا»
4- برای کسانی که مکتب آسمانی را تحقیر و استهزا کنند نه راه نجات است و نه راه عذرخواهی و عذرپذیری. لاٰ یُخْرَجُونَ ... لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«36»
پس سپاس و ستایش مخصوص خداوند است،پروردگار آسمانها و پروردگار زمین،پروردگار جهانیان.
وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«37»
و بزرگی در آسمانها و زمین مخصوص اوست و اوست خدای عزیز و حکیم.
در آغاز سوره که سخن از نزول قرآن و نعمتها بود،خداوند،عزیز و حکیم معرّفی شده بود، «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» و در پایان نیز که سخن از کیفر مسخرهکنندگان است،تعبیر عزیز و حکیم آمده است.شاید اشاره به این باشد که نعمتها،کیفرها،مهرها و قهرها همه برخاسته از قدرت و حکمت الهی است.
1- تنها خداوند،شایستهی بزرگی و حمد و ستایش است. «فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ»
2- پروردگار آسمانها و زمین و همه هستی،همان خدای یکتاست. فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ ... رَبِّ ... رَبِّ
3- آسمانها و زمین و همه چیز تحت تربیت الهی و رو به رشد است. رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ...
4- عزّت و قدرت خداوند همراه با حکمت و کاردانی اوست. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»