ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی1 و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینهی رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که پایان بخش مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلامالهی به شیوهای نو و قلمی شیوا، توسط حجّتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون به جهت آشنایی با شیوهی کار و چگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان میشود که می تواند به نوبه خود راهگشای طلاب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حداقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهلسنّت،از قدما و معاصران، چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای تفسیری آنها
پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار میدهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت مفاهیم قرآنی هستند،در قالب نکات و پیامهای آیه،با نثری ساده و روان ارائه میدهند.البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یکبار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب پنج عنوان ارائه می گردد:
1.متن آیه،که با رسمالخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ گردیده و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2.ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حداقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن،مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3.نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4.پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف،
چنانکه در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5.پاورقی،که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمیگنجد،در پاورقی ذکر شده است.
در مورد کتب تفسیری،هرجا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
علاقمندان میتوانند برای دسترسی به متن مجلّدات تفسیر نور و دیگر کتب حجّتالاسلام و المسلمین قرائتی با امکان بهرهگیری از جستجوی لفظی به پایگاه اینترنتی www.Qaraati.ir مراجعه نمایند.
در پایان از زحمات حججاسلام آقایان:
سیّد جواد بهشتی محمود متوسل
که در تتبّع و بررسی تفاسیر و آقای علیمحمّد متوسلی که در امر مقابله و تصحیح نهایی این جلد نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی:تهران-صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و اهلبیته الطاهرین
خدا را شکر که جلد هشتم تفسیر نور آماده چاپ گردید.مقدّمه این جلد را با بیان عظمت قرآن از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام آغاز میکنم:
در قرآن،علوم آینده و اخبار گذشته آمده است،دوای دردها و نظم امور در قرآن است. (1)
قرآن،دریایی است که قعر آن دستیافتنی نیست،بنایی است که پایههایش سست نمیشود و داروی شفابخشی است که بیماری در پی ندارد. (2)
قرآن،عزّتی است که شکست ندارد و حقّی است که خوار نمیشود. (3)
قرآن بهترین موعظه،ریسمان محکم الهی،بهار دلها،چشمههای علم و عنصری است که دل جز با آن صیقلی نمیشود. (4)
قرآن،نوری روشن،شفایی سودمند،سیرابکنندهی تشنگیهای معنوی و وسیلهی حفظ و نجات است. (5)
کسی با قرآن ننشست مگر آنکه از انحرافش کاسته و به هدایتش افزوده شد. (6)
در قرآن،سرگذشت پیشینیان،اخبار آیندگان و تکالیف حاضران است. (1)
قرآن،بزرگترین بیماریها را که کفر و نفاق و انحراف و گمراهی است،درمان میکند. (2)
قرآن،خیرخواهی است که خیانت نمیکند،راهنمایی است که گمراه نمیسازد و محدّثی است که دروغ نمیگوید. (3)
انسان بدون قرآن غنایی و بعد از قرآن فقری ندارد. (4)
به هنگامی که امور،مثل پارههای شب تاریک بر شما مشتبه گشت،به قرآن رو آورید. (5)
قرآن،هرگز کهنه نمیشود. (6)
برتری قرآن بر کتب دیگر همانند برتری خداوند بر خلق است. (7)
شما را به خدا نگذارید در عمل به قرآن دیگران بر شما سبقت بگیرند. (8)
اینجانب که موهای سر و صورتم سفید و دهها سال در کنار این سفره الهی بودهام به شما عزیزان جوان میگویم که قرآن،این کتاب بزرگ،جلوهی علم الهی است و هر چه هر روز در هر جملهی آن تدبّر شود،نکته تازهای به ذهن میرسد.
طلاّب عزیز زمانی عالم ربّانی میشوند که همواره به فهم وتدبّر در این علم بیانتها مشغول باشند.زیرا قرآن میفرماید:
«کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» (9)
همان طور که قبلاً نیز گفتهام،هفتاد درصد نکات این تفسیر از تفاسیر مختلف شیعه و سنّی است،(تفاسیر مجمعالبیان،کبیرفخررازی،نورالثقلین،روحالمعانی،المیزان،فیظلال، صافی،اطیبالبیان،نمونه،راهنما و...)و حدود سی درصد پیامها مطالبی است که با تجربه
1) 1) .خطبه 313.
2) 2) .خطبه 175.
3) 3) .خطبه 176.
4) 4) .خطبه 175.
5) 5) .بحار،ج77،ص135.
6) 6) .خطبه 156.
7) 7) .بحار،ج77،114.
8) 8) .نهجالبلاغه،نامه 47.
9) 9) .در این آیه دو بار کلمه«کنتم»در کنار جملات«تعلّمون»و«تدرسون»آمده که رمز استمرار وتداوم است.یعنی تعلیم و تدریس قرآن باید در تمام سطوح و هر روز باشد.به امید آنکه شاهد چنین روزی در حوزهها و دانشگاهها باشیم.
طولانی،خداوند نصیب کرده است.
سعی ما در این تفسیر بر این بوده که بیشترین مطالب را در کمترین و سادهترین الفاظ بیان کنیم و از دلالتهای مستقیم و کاربردی استفاده کنیم،پیامها قابل ترجمه به زبانهای گوناگون بوده و آن گونه باشد که دیگران را تشویق به تدبّر کند.
از خداوند متشکّرم،خدمات والدین و اساتیدم را پاس میدارم و از علمای حوزه و فضلایی که در طول عمر به گونهای از محضر ایشان استفاده کردهام،تشکر میکنم.
از کسانی که در امر تحقیق،تتبّع و استخراج نکات از تفاسیر مختلف،تنظیم،بازنویسی، تایپ وویراستاری این اثر مرا یاری دادهاند،بخصوص حججاسلام آقایان:حسن دهشیری و رحمت جعفری که در بعضی مجلّدات وآقایان:سیّد جواد بهشتی و محمود متوسل در بعضی مجلّدات و آقای علی محمّد متوسلی تشکّر میکنم.
از کسانی که این کتاب را میخوانند و نواقص آن را تذکّر میدهند نیز متشکرم.
خدایا! تو میدانی فضایی که در آن قرار گرفتهایم ومیتوانیم ساعاتی را سر سفره قرآن بنشینیم و کام بگیریم،در اثر مجاهدتها،هجرتها،شهادتها و جانفشانیهای بزرگان ما در طول تاریخ از علاّمه مفید تا علاّمه طباطبایی واز شیخ طوسی تا امامخمینی و ایثارگری شهدا و جانبازان انقلاب اسلامی بوجود آمده است.
بلالها و ابوذرها کتک خوردند،علمای قدیم سختیها کشیدند تا معارف قرآن به دست ما رسید.سلام و صلوات خداوند بر تمام خادمان قرآن و عِدل آن اهلبیت پیامبر علیهم السلام.
پروردگارا! قرآن را نور فکر ما،نور عقل ما،نور چشم ما،نور زبان ما،نور ارادهی ما،نور هدف ما،نور عمل ما،نور قلبما،نور فرد و جامعهی ما،نور سیاست،اقتصاد،اخلاق وفرهنگ اجتماع ما،نور دنیا و برزخ و قیامت ما قرار بده.
والسلام علیکم و رحمةاللّه
محسن قرائتی
81/1/20
این سوره هفتاد و هشت آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
کلمهی«حج»در لغت به معنای قصد و آهنگ انجام کاری است،ولی در شریعت اسلامی به مراسم خاصّی که هر ساله در مکّه برگزار میگردد گفته میشود.از آنجا که حدود سیزده آیه از این سوره(از آیه 25 تا 37)دربارهی کعبه و تاریخ آن و آثار سیاسی و اجتماعی حج سخن میگوید،این سوره،«حج» نامیده شده است.
البتّه در این سوره دعوت پیامبران الهی نسبت به اقوام بسیاری مطرح گردیده و سرنوشت آنها نیز بیان شده است.طبق روایات،پیامبر گرامی اسلام فرمودند:
هرکس سوره حج را بخواند،خداوند به تعداد کسانی که در گذشته و آینده حج و عمره به جا آوردند،به او پاداش حج و عمره میدهد. (1)
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ«1»
ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید،که همانا زلزلهی قیامت،حادثهای بزرگ و هولناک است.
در روایات میخوانیم:در ماه شعبان سال ششم هجری،هنگامی که مسلمانان به سوی جنگ«بنی المصطلق»در حرکت بودند،آیهی اوّل و دوم سوره حج نازل شد.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور توقّف داد،مسلمانان ایستادند،حضرت این دو آیه را تلاوت فرمودند،برخی از یاران پیامبر آن شب را به گریه مشغول شدند و از دنیا بیزاری جستند،ولی رسول خدا با بشارتهایی آنان را آرام کردند. (1)
1- مخاطبان قرآن،همهی مردمند. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ»
2- با غافلان باید صریح سخن گفت وبه آنان هشدار داد. اِتَّقُوا ... إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ
3- راه نجات از خطرهای قیامت،تقواست. اِتَّقُوا ... زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ
4- یاد قیامت،عامل ایجاد تقواست. اِتَّقُوا ... زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ
5-تمام هستی متاع قلیل است،ولی زلزلهی قیامت بزرگ است. «زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
6- از خدایی که پروردگار و صاحب عالم است،پروا کنیم. اِتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ...
7- نظام موجود هستی،با زلزلهای از هم فرومیپاشد. «إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ»
یَوْمَ تَرَوْنَهٰا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّٰا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ حَمْلَهٰا وَ تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ وَ مٰا هُمْ بِسُکٰاریٰ وَ لٰکِنَّ عَذٰابَ اللّٰهِ شَدِیدٌ«2»
روزی که آن(زلزلهی بزرگ)را مشاهده کنید(چنان ترس و وحشت وجودتان را فرا خواهد گرفت که)هر شیر دهندهای،آن را که شیر میدهد فراموش کند و هر بارداری جنین خود را سقط کند،و مردم را مست میبینی،ولی مست نیستند،بلکه عذاب خداوند شدید است.
قرآن در معرفی سیمای قیامت،تعبیرات تکان دهندهای دارد،از جمله:
«یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدٰانَ شِیباً» (1)روزی که کودکان را پیر میکند.
«یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً» (2)روزی که عبوس و سخت است.
«یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» (3)روزی که عذابش گسترده است.
علاقهی مادر به فرزند،قویترین علاقههاست.لذا خداوند در بیان سختی قیامت،به قطع رابطهی مادر شیرده و مادر باردار با فرزندش مثال زده است.و گرنه در قیامت،هیچ مادر باردار یا شیردهی وجود ندارد.
1- حوادث سخت قیامت،هم عاطفه را میگیرد، «تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ» هم عقل را.
«تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ»
2- در بیان مسائل تربیتی،از مثالهای محسوس و عاطفی استفاده کنیم. مُرْضِعَةٍ ...
ذٰاتِ حَمْلٍ»
3- تمثیل،لازم نیست با واقعیّت همراه باشد. کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ ... تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ
4- تمثیلات قرآن،با گذشت زمان کهنه نمیشود. کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ ...
5-عامل مستی،تنها شراب نیست.(گاهی،غرور،غفلت،ثروت ومقام نیز وسیلهی از دست دادن اعتدال میشوند) تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ ... عَذٰابَ اللّٰهِ شَدِیدٌ
6- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از خطرهای قیامت بیمه و مصون است. «تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ»
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ«3»
و بعضی از مردم،ناآگاهانه دربارهی خداوند به جدال میپردازند و از هر شیطانِ سرکشی پیروی میکنند.
«مَرِیدٍ» به معنای بیخیر است،به بیابان بیگیاه مرید میگویند و به نوجوان بیمو«امرد» گفته میشود.
آنچه که این آیه از آن نهی میکند،بحث و جدال بدون داشتن آگاهیهای لازم است، وگرنه جدال با مخالفان اگر با منطق صحیح و یا منطق خودشان باشد،بسیار هم بجاست.
چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (1)
1- عذاب قیامّت،کسانی را هدف میگیرد که با ایجاد شبهه و تردید،به عقاید دینی مردم ضربه میزنند. «عَذٰابَ اللّٰهِ شَدِیدٌ - وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ»
2- گفتگوها باید براساس منطق وعلم باشد،نه جدال وتعصّب. یُجٰادِلُ ... بِغَیْرِ عِلْمٍ
3- بحث وجدال بدون علم،پیروی از شیطان است. یُجٰادِلُ ... یَتَّبِعُ
4- جهل و تعصب،مانع پذیرفتن حقّ است. «بِغَیْرِ عِلْمٍ»
1) 1) .نحل،125.
5-کسیکه از خدا و راه او جدا شود،هر لحظه در دام شیطانی اسیر است. «یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ»
6- شیطانها بسیارند و هر یک به نحوی وسیلهی انحراف مردمند. «کُلَّ شَیْطٰانٍ»
7- در پیروی از شیطان خیری نیست. «مَرِیدٍ»
کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّٰهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ«4»
بر او(شیطان)نوشته(و مقرّر)شد که هر کس ولایت او را بپذیرد،قطعاً او را گمراه میکند و به آتش سوزانش میکشاند.
در معنای «کُتِبَ» ،جبری علیه شیطان وجود ندارد،زیرا در آیات دیگر میخوانیم:شیطان با ارادهی خود و لجاجت با حقّ،سجده نکرد و به کار خداوند اعتراض نمود و سوگند یاد کرد که مردم را گمراه کند. (1)بنابراین، «کُتِبَ عَلَیْهِ» یعنی براساس اراده و تصمیمی که شیطان گرفت،گمراه کردن پیروانش برای او حتمی شده است.
1- انتخاب راه شیطان و پیروی از او جز عذاب قطعی الهی،هیچ نتیجهای ندارد.
«کُتِبَ عَلَیْهِ» (ارادهی حتمی خداوند مبنی بر مجازات گناهکاران،بعد از ارتکاب جرم به وسیلهی آنهاست).
2- پیروی از شیطان،پذیرفتن ولایت اوست. وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ ... مَنْ تَوَلاّٰهُ
3- شیطان تنها کسانی را گمراه میکند که از او پیروی کنند،نه هر که را بخواهد.
«مَنْ تَوَلاّٰهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ»
4- تمام شیطانها،انسان را به یک راه میبرند:آتش سوزان. یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ ... وَ یَهْدِیهِ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
1) 1) .حجر،31-40.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ«5»
ای مردم! اگر دربارهی قیامت شک دارید(با دقّت در وجود خود،شکّ خود را برطرف کنید،)ما شمارا از خاک آفریدیم(مواد غذایی خاک از طریق غذا به صورت نطفه در آمد)سپس از نطفه،سپس(به صورت)خون بسته شده،سپس(به صورت چیزی مانند)گوشت جویده شده که بعضی خلقت کامل یافته(وبه دنیا آید)وبعضی خلقت کامل نیافته(و سقط شود)،تا برای شما روشن سازیم(که بر هرچیز قادریم)وآنچه(از جنینها)را که بخواهیم تا سرآمدی معیّن در رحم مادران قرار دهیم،سپس شمارا به صورت طفل بیرون میآوریم،تا به حدّ رشد و بلوغ برسید و(در این میان) بعضی از شما میمیرید و بعضی به پستترین مرحلهی زندگی(و پیری) میرسید تا جایی که دانستههای خودرا از دست دهند.(همچنین)زمین را (در زمستان)خشک و مرده میبینی امّا هنگامی که باران بر آن فرو میباریم،به حرکت درآید و رشد کند و انواع گیاهان زیبا میرویاند.
کلمهی «یُتَوَفّٰی» که از ریشهی«وفاة»است،به معنای گرفتن کامل روح از وجود انسان و بیانگر بقای روح بشر پس از مرگ است.
کلمهی «بَهِیجٍ» از ریشهی «بَهْجَةٍ» به معنای شادابی و خرّمی است.چنانکه نگاه به سبزه و گیاه مایهی ابتهاج و شادابی انسان میشود.
گرچه در این آیه،دوران پیری و کهنسالی،پستترین دوران عمر انسان شمرده شده،امّا علّتی که برای آن بیان گردیده،اختصاص به پیران ندارد،بلکه هر زمان که قوای عقلانی انسان ضعیف و ناتوان گردد،دوران پستی است،گرچه در جوانی باشد. أَرْذَلِ الْعُمُرِ ...
لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً
1- سرچشمهی شک غفلت از قدرت خداوند است. إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ ... فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ
2- با کفّار،مستدلّ،منطقی وقابل فهم سخن بگوییم. إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ ... فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ
3- از راه محسوسات،میتوان با معقولات آشنا شد. إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ ... فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ
4- معاد،هم جسمانی است و هم روحانی. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ»
5-منشأ انسان و مادّه اوّلیهی او از خاک است. «خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ»
6- انسان،پیش از مرگ،هفت مرحله را طی میکند.(تراب،نطفه،علقه،مضغه، طفولیّت،بلوغ،پیری) خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ...
7- دوران مُضغه(که انسان در رحم مادر به شکل لخته گوشتی است)دوران شکلگیری انسان است. «مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ»
8-کسی که در دنیا از خاکِ بیجان انسان آفرید،پس در قیامت هم میتواند.
«لِنُبَیِّنَ لَکُمْ»
9- زندگی دارای دو منحنی صعود و نزول است.صعود از خاک تا رسیدن به مرحله «أَشُدَّکُمْ» و منحنی نزول رسیدن به مرحله «أَرْذَلِ الْعُمُرِ»
10- تمام مراحل خلقت،از استقرار نطفه تا تولد طفل،به دست خداست. «خَلَقْنٰاکُمْ - نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ - نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً»
11- تحوّلات طبیعی،نیاز به زمان دارد.(در آیه چندبار کلمه «ثُمَّ» که برای فاصله زمانی است،تکرار شده است)
12- استقرار نطفه و یا سِقط آن با خواست خداست. «نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ»
13-مدّت حمل،از جانب خدا زمانبندی شده است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
14- تولّد انسان،به ارادهی خداوند است. «نُخْرِجُکُمْ»
15- همهی انسانها روز اوّل یکسانند. «طِفْلاً» نه«اطفالا»بعد به خاطر تغذیه و تربیت هرکدام دارای اخلاق و رفتاری مخصوص میگردند.
16- مرگ،مخصوص پیران نیست. «وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی»
17- انسان با مرگ محو نمیشود. «یُتَوَفّٰی»
18- ارزش انسان و زندگی او در پرتو علم و آگاهی و عقل اوست.(قرآن دلیل پستترین مرحله عمر را فراموش کردن دانستهها و اندوختههای علمی میداند). «أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً»
19- زوجیّت و نر و ماده بودن،در گیاهان نیز مطرح است. «مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ»
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«6»
این(مراحل مختلف خلقت انسان و گیاه)به خاطر آن است که خداوند حقّ است و اوست که مردگان را زنده میکند و بر هر چیزی تواناست.
وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ أَنَّ اللّٰهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ«7»
و(آفرینش انسان از خاک و رویش گیاهان از زمین خشک،نشانه آن است که)همانا قیامت آمدنی است و شکی در آن نیست،و خداوند تمام کسانی را که در قبرها آرمیدهاند زنده خواهد کرد.
1- آفرینش انسان و گیاه،نشانهی حقانیّت خداوند است. «ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ»
2- خداوند هرگز آفرینش را با مرگ و میر رها نمیکند زیرا کسی که حقّ است، هرگز کار لغو و باطل از او سر نمیزند.پس باید آفریدههای خود را به مقصد و هدف نهائی برساند و پس از مرگ مرحلهی دیگری باشد. «بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ
أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتیٰ» 3- کسی که یک بار آفرید،باز هم میتواند بیافریند. «یُحْیِ الْمَوْتیٰ»
4- کسی که هم ابتداءً خلق میکند و هم میتواند در آفریدهی خود هرگونه تصّرفی انجام دهد،قادر مطلق است. «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
5-معاد،جسمانی است. «یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ»
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ«8»
و از(میان)مردم کسی است که دربارهی خدا بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنی مجادله میکند.
1- سعی کنیم که در انتقاد،همه را توبیخ نکنیم. «وَ مِنَ النّٰاسِ»
2- جدال اگر از روی علم باشد مانعی ندارد. یُجٰادِلُ ... بِغَیْرِ عِلْمٍ
3- راههای شناخت انسان متعدّد است،گاهی از راه فکر و تعقّل و تحصیل بدست میآید که شاید کلمه «بِغَیْرِ عِلْمٍ» اشاره به آن باشد و گاهی به دل الهام میشود که شاید کلمه «هُدیً» اشاره به آن باشد و گاهی از طریق کتب آسمانی و وحی و نبوّت. «وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ»
ثٰانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ لَهُ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَذٰابَ الْحَرِیقِ«9»
(و)با تکبر و نخوت،میخواهد مردم را از راه خدا گمراه کند،برای او در دنیا رسوایی است و در قیامت،عذاب سوزان به او میچشانیم.
کلمهی «ثٰانِیَ» به معنای پیچاننده و«عطف»به معنای پهلو است و پیچاندن پهلو،کنایه از تکبّر و غرور است.
1- سرچشمه جدال ناآگاهان،غرور و تکبّر است. «ثٰانِیَ عِطْفِهِ»
2- کیفر با گناه تناسب دارد.کیفر متکبّر خواری است. «فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ»
3- متکبّر،در همین دنیا بد عاقبت است. «فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ»
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ یَدٰاکَ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ«10»
(در قیامت به او گفته میشود:این عذاب سوزان،)به خاطر چیزی است که دستهایت از پیش فرستاده است،و قطعاً خدا به بندگانش ظلم نمیکند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ«11»
و از(میان)مردم،کسی است که خداوند را تنها با زبان میپرستد،(ایمان او در حاشیه و در مرز کفر است و با حادثهای کوچک میلغزد)پس اگر خیری به او برسد،به آن اطمینان یابد،و اگر مصیبت و آزمایشی به او رسد،دگرگون شود(و به سوی کفر رود،چنین کسی)در دنیا و آخرت زیانکار است،این همان زیان آشکار است.
شاید به خاطر آن که ظلمِ کم نیز از خداوندِ عادل،ظلمِ بسیار محسوب میشود،در آیهی شریفه،کلمهی«ظلام»آمده است.
1- خداوند عادل است و قهر یا مهر او نتیجهی عملکرد ماست. «ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ»
2- دیگران را عامل گناه و خلاف خودمان ندانیم،که هرچه هست از خودماست.
«قَدَّمَتْ یَدٰاکَ»
3- ایمان بعضیها موسمی و سطحی است و حوادث تلخ و شیرین آن را تغییر میدهد. وَ مِنَ النّٰاسِ ...
4- حساب عقیده و عملی که بر اساس منطق است،از حساب فراز و نشیبهای مادّی جداست.(دین را برای نان نخواهیم) فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ ...
5-انسان در معرض هجوم حوادث تلخ و شیرین است. أَصٰابَهُ ... أَصٰابَتْهُ
6- فقر و ناملایمات وسائل آزمایشند. «أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ»
7- ارتداد و بازگشت از راه خداوند،قهر شدید الهی و عذاب دوزخ را به دنبال دارد. «انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ»
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ وَ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُ ذٰلِکَ هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ«12»
او غیر از خداوند چیزی را میخواند که نه زیانی به او میرساند و نه سودی،این است همان انحراف دور و عمیق.
یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلیٰ وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ«13»
بلکه کسی را میخواند که ضررش از نفعش بیشتر است،چه مولا و سرپرست بدی و چه همدم زشتی.
1- تمام سود و زیانها به دست خداست و غیر او هیچ نقشی ندارد. «دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ وَ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُ»
2- شرک و دلبستگی به غیر خدا،بزرگترین انحراف است. دُونِ اللّٰهِ ... هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ
3- شرک،پایگاه عقلی و منطقی ندارد. «دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُ» زیرا پرستش،یا برای رسیدن به سودی است و یا جلوگیری از شرّی،که بتها هیچ کدام را ندارند.
4- شرک،به تمامی انواعش(معبودهای عاقل و بی عقل)محکوم است.(یکبار در کنار کلمه «یَدْعُوا» ،حرف «مٰا» آمد که برای موجودات بیشعور است و یکبار در کنار جمله «یَدْعُوا» ،حرف «مِنْ» آمد که برای معبودهای با شعور از قبیل انسان،ملائکه و اجنّه میباشد.
5-به خاطر منافع زودگذر دنیا،ضرر دائمی آخرت را نخریم. «ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ»
6- ضرر طاغوتها برای مردم بیش از چیزی است که به آنان میدهند. «ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ»
7- با کسی که تورا از خداوند باز میدارد و به سوی خود دعوت میکند معاشرت مکن و او را سرپرست و رهبر خود قرار مده. «لَبِئْسَ الْمَوْلیٰ»
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ«14»
همانا خداوند اهل ایمان و عمل صالح را در باغهایی(از بهشت)وارد میکند که نهرها زیر درختانش جاری است،(آری)خداوند هرچه اراده کند،انجام میدهد.
1- ایمان و امید به وعدههای حقّ،بزرگترین عامل برای رها کردن غیر اوست.
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ ...
2- ایمان همراه با عمل،کلید نجات است و هیچ یک به تنهایی کارساز نیست.
«آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
3- تنوّع نعمتهای الهی،برای کامیابی بیشتر بهشتیان است. «جَنّٰاتٍ ،انهار»
4- خداوند بر اساس تمایلات بشر پاداش میدهد.(انسان از باغ و نهر لذّت میبرد،در بهشت هم باغها و نهرهاست). «جَنّٰاتٍ ،انهار»
5-خداوند،قادر مطلق است و در انجام کارهایی که اراده میکند،به هیچ مانع و
بنبستی نمیرسد. «یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ» (همین قدرت سبب تضمین عمل به وعدههای اوست).
مَنْ کٰانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمٰاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ«15»
هر کس گمان میکند که خداوند او(پیامبرش)را در دنیا و آخرت یاری نمیکند،(و در پی مکر و حیله است،بگو تا)طنابی به آسمان بیاویزد(و خود را حلق آویز کند)سپس(آن را)قطع کند،آن گاه بنگرد که آیا نیرنگش خشم او را فرو مینشاند؟!
بعضی آیه را مخصوص به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ندانسته و اینگونه ترجمه کردهاند:هر کس گمان میکند که خداوند او را یاری نمیکند...
شاید معنای آیه این باشد که فضانوردی نیز انسان بی خدا را آرام نمیکند.کلمه «بِسَبَبٍ إِلَی السَّمٰاءِ» مراد وسیله فضانوردی و کلمه «لْیَقْطَعْ» به معنای پیمودن راه است،که در این صورت این آیه از معجزات علمی و پیشگوئیهای قرآن است.به هرحال مشکل روحی بشر حتّی با تکنولوژی پیشرفته و فضانوردی نیز حل نمیشود. «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ»
1- امداد و نصرت الهی،در دنیا و آخرت قطعی است. «یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
2- ناامیدی از قدرت و نصرت الهی،تعادل انسان را از بین میبرد. «یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللّٰهُ»
3- خودکشی هرگز راه نجات نیست. «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ»
(تنها وسیلهی آرامبخش،ایمان و توکّل به خداست و هرگونه طرح وبرنامهی
دیگری،منهای ارادهی الهی و ایمان به او بیهوده است.)
4- به کارگیری زمین و آسمان،صعود و سقوط،و هر اقدامی که فاقد ایمان باشد، بیاثر است. «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مٰا یَغِیظُ»
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ أَنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ«16»
و این گونه قرآن را(به صورت)آیات روشن نازل کردیم،و البتّه خداوند هر کس را بخواهد هدایت میکند.
1- سنّت خداوند،بر نازل کردن آیات و وسایل هدایت است. «کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ»
2- قرآن،کتاب نور و آیاتش روشن است. «بَیِّنٰاتٍ» (بر خلاف نظر بعضی که میگویند:قرآن،قطعی الصدور و ظنّی الدلالة است.)
3- قرآن وسیلهی هدایت است،ولی اصل هدایت کار خداوند و لطف اوست.
«أَنَّ اللّٰهَ یَهْدِی»
4- خداوند هر که را اراده کند هدایت میکند،ولی اراده او تابع حکمت اوست و لذا کسی را هدایت میکند که زمینههای لازم را در خودش ایجاد کرده باشد.
«یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ»
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئِینَ وَ النَّصٰاریٰ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ«17»
همانا خداوند در قیامت،میان مؤمنان(مسلمان)و یهودیان و صابئین و نصاریٰ و مجوس و مشرکان،داوری کرده و حقّ را از باطل جدا خواهد نمود،همانا خداوند بر هر چیزی گواه(و از همه چیز آگاه)است.
در این که صابئین چه کسانی هستند،سخن بسیار است.بعضی گفتهاند:ستاره پرستند، بعضی ملائکهپرست میدانند وبعضی میگویند:اینان گروهی از پیروان نوح علیه السلام هستند.
شخصی از حضرت علی علیه السلام پرسید:چرا از مجوس جزیه(نوعی مالیات)گرفته میشود در حالی که آنان نه پیامبر داشتند و نه کتاب و جزیه گرفتن مخصوص اهلکتاب است؟! حضرت فرمود:مجوس هم کتاب آسمانی دارند و هم پیامبر الهی. (1)
در این آیه میان گروهها با کلمهی «الَّذِینَ» فیصله داده شده است،در قیامت نیز حساب مؤمنان بر حقّ،از حساب مشرکان منحرف و هر دو از حساب پیروان ادیان آسمانی دیگر جداست.کلمهی «الَّذِینَ» سه مرتبه بکار رفته است:درباره مؤمنان،ادیان دیگر ومشرکان.
1- در نام بردن از گروهها،حقّ مؤمنان واقعی مقدّم است. «الَّذِینَ آمَنُوا»
2- یهودیّت،مسیحیّت،مجوسیّت وصابئیّت همه از ادیان توحیدی و آسمانیاند، چون نام آنان در برابر مشرکان برده شده است. وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا
3- قیامت برای همه است و در آن روز بین همهی گروهها داوری میشود و تمام دعواها پایان میپذیرد. «إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ»
4- در قیامت،خداوند هم قاضی است و هم شاهد. «إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ - إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»
5-قضاوتی کامل است که قاضی اطلاعات همه جانبه داشته باشد. یَفْصِلُ ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
6- دعوت به اسلام ومجادله نیکو لازم است،ولی توقّع تمام شدن اختلافات ادیان را در دنیا نداشته باشید.در دنیا همزیستی مسالمتآمیز داشته باشید تا در قیامت خداوند فیصله دهد. «إِنَّ اللّٰهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛توحید صدوق،ص 306.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبٰالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النّٰاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ«18»
آیا ندیدی که هرکه در آسمانها وهرکه در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای خدا سجده میکنند؟ البتّه بسیاری از مردم(به خاطر تکبر و لجاجت)قطعاً گرفتار عذابند،و هر که را خدا خوار کند،هیچ احترام کنندهای برای او نیست،همانا خداوند هر چه را بخواهد انجام میدهد.
1- در آسمانها موجوداتی با شعور هستند. «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» (کلمهی «مَنْ» برای صاحبان شعور است)
2- تمام هستی برای خداوند سجده و خضوع میکند. «یَسْجُدُ» و شعور، مخصوص انسان نیست. «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ» (اگر بدانیم همه هستی تسلیم خدا هستند ما نیز وصله ناهمرنگ نخواهیم بود.شرک و تکبّر مخالف نظام هستی است)
3- انسان انتخابگر است. یَسْجُدُ ... کَثِیرٌ مِنَ النّٰاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ
4- عذابهای الهی بر اساس حقّ و عدل است. «حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ»
5-عزّت و ذلّت تنها به دست خداست. «مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ»
6- در برابر ارادهی خداوند،هیچ مانعی وجود ندارد. «یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ»
هٰذٰانِ خَصْمٰانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ مِنْ نٰارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ«19» این دوگروه مخالف،(کثیری که اهل عبادتند باکثیر دیگری که مستحق عذابند)دربارهی پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند،پس برای کسانی که کفر ورزیدند،لباسهایی از آتش بریده شده است،(و)از بالای سرشان مایع جوشانی ریخته میشود.
1- در طول تاریخ نزاع درباره خداوند بوده است. «اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ»
2- لباس هر یک از دوزخیان،مخصوص بدن اوست. «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ»
3- لباس آتشین دوزخیان سرد نمیشود و دائماً از بالای سرشان مواد گداخته به آن تزریق میشود. «یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ»
یُصْهَرُ بِهِ مٰا فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ«20»
با آن مایع جوشان(که از بالای سرشان ریخته میشود)،آنچه در درون و برونشان هست گداخته میشود.
وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ«21» کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهٰا وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ«22»
و برای(کیفر)آنان گرزهایی از آهن است.هرگاه اراده کنند که از(شدّت) غم از دوزخ خارج شوند،به آن برگردانده میشوند(و به آنان گفته میشود:)بچشید عذاب سوزان را.
1- آتش دوزخ،درون و برون را میسوزاند. «بُطُونِهِمْ - وَ الْجُلُودُ»
2- دوزخیان برای نجات خود دست و پا میزنند،امّا تلاش آنان بینتیجه است.
«أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا - أُعِیدُوا فِیهٰا»
3- دردناکتر از آتش دوزخ،غمها و عذابهای روحی است. «مِنْ غَمٍّ»
4- عذاب دوزخ،ابدی است. «أُعِیدُوا فِیهٰا»
5-دوزخیان،تحقیر و سرزنش میشوند. «ذُوقُوا»
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ«23»
قطعاً خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند،به باغهایی که نهرها از زیر(درختان)آن جاری است،وارد میکند،در آن جا با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت داده میشوند و در آن جا لباسشان از ابریشم است.
1- بهترین راه شادی وتفریح،استفاده از طبیعت است. «جَنّٰاتٍ - انهار»
2- در کنار تهدید،امید و بشارت لازم است،در آیهی قبل فرمود: «ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ» و در این آیه فرمود: «لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ»
3- یکی از زیباییهای قرآن،تناسب میان بیمها و امیدها،انذارها و بشارتهای آن است. «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیٰابٌ - وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ»
4- برهنگی ارزش نیست،بهشتیان هم لباس دارند. «لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ»
5-خداوند،محرومیّتها را جبران میکند.ابریشم و طلا که در دنیا برای مردان حرام است،در آخرت وسیلهی زیورشان خواهد بود. «ذَهَبٍ - حَرِیرٌ»
6- زیبایی و موزون بودن کلمهها و جملهها،نوعی فصاحت است.(آخرین جملهی آیه قبل«حریق»بود و آخرین جمله این آیه «حَرِیرٌ» است)
وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلیٰ صِرٰاطِ الْحَمِیدِ«24»
و(اهل بهشت)به سخنان پاک(و دلنشین)هدایت میشوند،و به راه خداوندی که شایستهی ستایش است رهبری میگردند.
1- در کنار نعمتهای مادّی بهشت،نعمتهای معنوی است. لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ ...
وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ
2- سخنان دلنشین،ارمغان بهشتیان است. «الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ»
3- پیمودن راه خدا،آراستگی ظاهری و باطنی لازم دارد. «أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ - اَلطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ - صِرٰاطِ الْحَمِیدِ»
4- بهترین کامیابی،خوش عاقبتی است. «هُدُوا إِلیٰ صِرٰاطِ الْحَمِیدِ»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ الَّذِی جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ«25»
همانا کسانی که کفر ورزیدند و(مؤمنان را)از راه خدا و مسجدالحرامی که آن را برای همهی مردم،ساکنان مکّه و یا(مسافران)بادیهنشین مساوی قرار دادیم بازمیدارند(گرفتار قهر ما خواهند بود)وهر کس در مسجدالحرام اراده انحراف وظلم کند،ما به او عذاب دردناک میچشانیم.
امام صادق علیه السلام ذیل آیه فرمود:هر کس غیر خدا را در مسجد الحرام پرستش کند یا غیر اولیای خدا را متولّی آن مکان مقدّس بگیرد پس او دچار ظلم و الحاد شده است. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج 1،ص 337.
1- عقیدهی فاسد،انسان را به کردار فاسد میکشاند. «کَفَرُوا - یَصُدُّونَ»
2- گناهان عادّی،مقدّمهی گناهان بزرگتر میشوند. «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ»
3- مراکز دینی،خاری است در چشم منحرفان. یَصُدُّونَ عَنْ ... اَلْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
4- قوانین مکّه باید از طرف مالک حقیقی تعیین شود. جَعَلْنٰاهُ لِلنّٰاسِ سَوٰاءً ...
5-مسجد الحرام،منطقهای بین المللی است و همچون آسمانها و اقیانوسها حق هیچ فرد و کشور و حکومتی نیست. «سَوٰاءً الْعٰاکِفُ فِیهِ وَ الْبٰادِ»
6- کیفر خداوند نسبت به منحرفان،قطعی است و هیچ کافر و ستمگری از عذاب الهی در امان نیست. «وَ مَنْ یُرِدْ»
7- مکانها یکسان نیستند. وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحٰادٍ ...(مسجد الحرام باید مرکز امنی برای همه باشد).
8-حساب انحراف عمدی وآگاهانه که به قصد ظلم است،از انحراف ناآگاهانه جداست. «یَصُدُّونَ - وَ مَنْ یُرِدْ» لذا ارادهی الحاد مجازات دارد. «نُذِقْهُ»
9- توهین به مقدّسات ومراکز مذهبی،استحقاق عذاب دارد. «نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابٍ»
وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْقٰائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ«26»
و(به یادآور)آنگاه که مکان کعبه را برای ابراهیم آماده ساختیم(به او گفتیم:)هیچ گونه شرکی نسبت به من روا مدار و خانهی مرا برای طواف کنندگان وقیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاکیزه دار.
1- ماجرای کعبه و ابراهیم واقعهای است که نباید فراموش شود. «وَ إِذْ»
2- همهی ما محتاج توفیقات الهی هستیم. «بَوَّأْنٰا»
3- مکانهای مقدّس باید در اختیار افراد مقدّس قرار گیرد. «بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ»
4- مردم دنیا،کعبه را از قدیم میشناختند. «الْبَیْتِ»
5-هیچ گونه شرکی برای خدا مجاز نیست. «لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً»
6- اوّل طهارت درون،بعد پاکی برون. «لاٰ تُشْرِکْ بِی - طَهِّرْ بَیْتِیَ»
7- خدمت به مسجد،افتخاری ابراهیمی است. «طَهِّرْ بَیْتِیَ»
8-تنها خودسازی کافی نیست،خدمت به خلق نیز لازم است. لاٰ تُشْرِکْ بِی ... طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ ...
9- هر کجا به خدا منسوب باشد مقدّس است و همه باید به آن احترام بگذارند.
«طَهِّرْ بَیْتِیَ»
10- مرکز عبادت باید پاک باشد. «طَهِّرْ بَیْتِیَ»
11- نماز و نمازگزار به قدری عزیز است که حتّی ابراهیم باید خادم مکان آن باشد. طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ ... وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ
12- حقّ مسجد الحرام،طواف و قیام و نماز است و از میان اینها طواف،پاداش بیشتری دارد. «لِلطّٰائِفِینَ» (اینکه نام طواف قبل از رکوع آمده شاید اشاره به این باشد که در مسجدالحرام،طواف مهمتر از نماز است)
وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ«27»
و در میان مردم بانگ حج برآور تاآنان،پیاده و سوار بر مرکبهای چابک از هر راه دوری به سراغ تو بیایند.
کلمهی «ضٰامِرٍ» به معنای حیوانی است که پیه بدنش آب شده و گوشتهایش به ماهیچه تبدیل شده و چابک است،مانند حیوانی که بدن سازی شده و برای مسابقات آماده است.
حضرت علی علیه السلام در خطبهی 28 نهجالبلاغه میفرماید:«الیوم المضمار و غدا السباق»یعنی امروز خود را چابک کنید تا در قیامت بتوانید سبقت بگیرید.
در روایات میخوانیم:حضرت ابراهیم علیه السلام گفت:خداوندا! صدای من به گوش کسی نمیرسد.خداوند فرمود:تو فریاد بزن،من به مردم ابلاغ میکنم.
اوّلین وظیفهی زائران کعبه،پوشیدن لباس احرام و گفتن«لبیک اللهم لبیک»است،امام صادق علیه السلام فرمود:این جملات پاسخ دعوت ابراهیم است. (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در مدینه در سال دهم دستور داد که مؤذّنان با بلندترین صدا مردم را برای حج همراه پیامبر دعوت کنند. (2)
1- فریاد امروز اولیای خدا،در آیندگان اثر خواهد کرد. «أَذِّنْ - یَأْتُوکَ»
2- انبیا از پیشگامان امر به معروف بودهاند. «وَ أَذِّنْ»
3- حج رفتن،به محضر اولیای خدا رسیدن است. «یَأْتُوکَ» (نفرمود:«یأتوه»آری، در مراسم حج محور رهبر الهی است)
4- خداوند از غیب و آیندهی تاریخ خبر میدهد. «یَأْتُوکَ - یَأْتِینَ»
5-اگر انسان بر انجام کاری مکلّف شد،باید مقدّمات آن را فراهم کند. وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ ...
6- پیاده رفتن به حج برتر از سواره است.( «رِجٰالاً» قبل از «کُلِّ ضٰامِرٍ» آمده است)
7- اگر در انجام کاری،اراده و عشق باشد،امکانات در مرحلهی بعد قرار میگیرد.
«رِجٰالاً وَ عَلیٰ کُلِّ ضٰامِرٍ»
8-حج،تنها مقصدی است که همیشه واز همهی مناطق جهان مسافر دارد. «مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ»
لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ الْفَقِیرَ«28»
(مردم از هر منطقهای به حج خواهند آمد)تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند و در ایام مخصوص حج خدا را یاد کنند،به خاطر چهار پایان زبان بستهای که رزقشان شده؛پس از گوشت آنها بخورید و بینوای فقیر را اطعام کنید.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ» ایام تشریق،یعنی روزهای 11 و 12 و 13 از ماه ذیالحجة است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ» ،گفتنِ اللّهاکبر وجملات بعد از آن است که در دعای معروفی بعد از پانزده نماز که اوّل آن نماز ظهر روز عید قربان است،خوانده میشود. (2)
امام کاظم علیه السلام در پاسخ شخصی فرمود:اگر پوست قربانی مکّه را به سلاخ به عنوان مزد بدهند مانعی ندارد،زیرا آنچه را که خوردنی است باید خود یا فقیر مصرف کند فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا ...و پوست خوردنی نیست. (3)
سیمای حج:
*حج،یک بسیج عمومی و مانور موحدان است.
*حج،چهرهی زیبای عشق و تعبد است.
*حج،زنده نگاه داشتن خاطرات وخدمات پیامبرانی همچون ابراهیم واسماعیل و محمّد است.(درود خداوند بر همهی آنان باد)
*حج،مرکز اجتماعات بین المللی مسلمانان است.
*حج،مرکز ارتباطها و تبادل اخبار و اطلاعات جهان اسلام است.
*حج،پشتوانهی اقتصاد مسلمانان وایجاد اشتغال برای دهها هزار مسلمان است.
*حج،بهترین فرصت و زمان برای تبلیغات اسلامی،افشاگری توطئهها،حمایت از مظلومان،برائت از کفّار و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان است.
*حج،بهترین فرصت و زمان برای توبه،یاد مرگ و معاد،از همه چیز بریدن و صحرای عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار مهدی موعود علیه السلام نشستن است.
1- مسلمانان باید برای به دست آوردن منافع مادی و معنوی حج در صحنه حاضر باشند. «لِیَشْهَدُوا»
2- منافع حج به قدری مهم است که اگر مردم از دورترین نقاط دنیا هم بیایند،باز ارزش دارد. «فَجٍّ عَمِیقٍ - لِیَشْهَدُوا»
3- انجام فرمان خدا و قصد قربت داشتن در حج،با بهرهگیریهای گوناگون جنبی منافاتی ندارد. «لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ»
4- دستورات الهی به سود مردم است. «مَنٰافِعَ لَهُمْ» نفرمود:«منافعهم»
5-در حج،هم منافع دنیوی است و هم اخروی.( «مَنٰافِعَ» مطلق آمده است و امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «مَنٰافِعَ» در آیه،منافع دنیا وآخرت است.) (1)
6- فلسفهی عبادات،یاد خداست. «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ» (دربارهی فلسفهی نماز نیز میخوانیم: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» یعنی برای یاد خدا،نماز به پادار)
7- عنصر زمان،در نیایش و دعا مؤثّر است. «فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ» (عبادات اسلامی زمان بندی مخصوصی دارد)
8-چهار پایان و تسلیم بودن آنها در برابر انسان و قربانی آنها و سودهای دیگری که دارند،از نعمتهای الهی است که به بشر داده شده است. «رَزَقَهُمْ»
9- استفاده از گوشت قربانی برای خود زائران جایز است. «فَکُلُوا» (بر خلاف
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج 47،ص 422.
عادتهای زمان جاهلیّت که مصرفش را برای حاجی حرام میدانستند)
10- حضور در حج و رسیدن به منافع آن،باید با فقرزدایی همراه باشد. «وَ أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ»
11- اجتماع اغنیا در حج نباید آنان را از فقرا غافل کند. «أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ الْفَقِیرَ»
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ«29»
(زائران خانه خدا در روز عید قربان که قربانی کردند)سپس باید آلودگی خود را بر طرف سازند وبه نذرهای خود وفا کنند و بر گرد خانهی کهن و آزاد(کعبه)طواف نمایند.
کلمهی«تفث»به معنای چرک،مو،ناخن و شارب است،و«قضاء تفث»،یعنی با گرفتن ناخن و مو از احرام بیرون آیید و سپس برای ادامه اعمال حج،دور خانهی کعبه طواف کنید.
کلمهی«عَتیق»به معنای قدیمی است و عتیقه به اشیای قدیمی گویند.
در روز عید قربان،در سرزمین منا،در کنار مکّه برای زائران خانه خدا سه کار واجب است:
1.پرتاب هفت سنگریزه به جایگاه شیطان که آن را«رمی جمره»میگویند.
2.ذبح و قربانی که در آیهی قبل به آن اشاره شد.
3.تراشیدن سر و یا کوتاه کردن مو و ناخن که در این آیه آمده است.
امام باقر علیه السلام فرمود:کعبه نه ساکنی دارد و نه مالکی،بلکه خانهای حُر و آزاد است. (1)
1- بهداشت و نظافت،در بعض عبادات مثل نماز،شرط ورود است،و در بعضی دیگر مثل حج،جزء آن و در مواردی مثل قرائت قرآن و اعتکاف شرط کمال آن به حساب میآید. «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
2- سنّت چرکزدایی و رفع آلودگی،یک فرمان حتمی و جدّی است،نه یک توصیه. «ثُمَّ لْیَقْضُوا»
3- آلودگیها از خود انسان است، «تَفَثَهُمْ» ولی منافع،لطف الهی است که برای انسان قرار داده شد. «مَنٰافِعَ لَهُمْ»
4- برای طواف دور خانهی مقدّس و آزاد،باید از آلودگیها و تعهدها آزاد شوید.
«ثُمَّ لْیَقْضُوا - وَ لْیُوفُوا - وَ لْیَطَّوَّفُوا»
5-انجام نذر،واجب است. «وَ لْیُوفُوا»
6- سابقه،میتواند یک ارزش باشد. «الْعَتِیقِ»
7- خانهی خدا ملک هیچ کس نیست. «الْعَتِیقِ»
ذٰلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعٰامُ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ«30»
این است(مناسک حج)وهر کس آنچه را خداوند محترم شمرده گرامی بدارد،قطعاً برای او نزد پروردگارش بهتر است،و چهار پایان برای شما حلال شده است،مگر آنچه(حرام بودنش)بر شما خوانده شده باشد پس، از پلیدی بتها دوری کنید و از کلام باطل اجتناب ورزید.
برای«قول زور»مصادیق فراوانی ذکر شده است،از جمله:دروغ،گواهی ناحق و غنا، همان گونه که برای«حُرمات خدا»مصادیقی ذکر شده،مانند قانون خدا،کتاب خدا و اهلبیت رسول خدا علیهم السلام که حفظ حرمتِ همهی آنها لازم است. (1)
گواهی دروغ،در ردیف شرک به خدا آمده وقول زور از گناهان کبیره است. (2)
1- آنچه را خداوند محترم داشته،گرامی بداریم. «وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ» (دستورات الهی را با احترام و عظمت یاد کنیم و در اجرای آنها،با نشاط و حسّاس باشیم)
2- احترام به قوانین و مقدّسات الهی به نفع خود ماست. «فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ» و پاداش این احترام نزد خداوند است. «عِنْدَ رَبِّهِ»
3- اصل در چهارپایان،حلال بودن آنهاست،مگر دلیل خاصّی از وحی داشته باشیم. «أُحِلَّتْ - إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ»
4- بت پرستی،آلودگی است. «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثٰانِ» (مراسم حج و قربانی با شرک و بتپرستی آمیخته بود). «فَاجْتَنِبُوا»
حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکٰانٍ سَحِیقٍ«31»
(مراسم حج را انجام دهید)در حالی که همگی خالص برای خدا باشید و هیچ گونه شرکی به خداوند نورزید،و هر کس به خدا شرک ورزد،گویی از آسمان سقوط کرده و پرندهای در فضا او را میرباید،یا باد او را به مکانی دور پرتاب میکند.
«حُنَفٰاءَ» جمع حنیف،به معنای کسی است که پیرو دین حقّ باشد.
«خطف»به معنای ربودن سریع و «سَحِیقٍ» به معنای دور است.
توحید،به همه چیز ارزش میدهد و شرک،ارزش را از بهترین موجودات سلب میکند.
هُدهُد-که به پروردگار جهان،ایمان داشت-به خاطر سوز و علاقهای که برای هدایت مردم مشرک داشت،به جایی رسید که واسطه هدایت یک منطقه شد ولی انسان به خاطر شرک، طوری سقوط میکند که خوراک پرنده میشود.
مثالهای قرآن،در هیچ زمان و مکانی کهنه نمیشود،هم طبیعی است و هم قابل فهم.
«فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ»
1- قربانی،طواف،وفای به نذر وهمهی اعمال تنها برای خدا باشد. «حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ»
2- جز خدا به هر قدرتی وصل شویم،پایانش سقوط است،حتّی ابرقدرتها.
وَ مَنْ یُشْرِکْ ... خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ
3- شرک،از هیچ کس بخشوده نیست. «وَ مَنْ یُشْرِکْ»
4- توحید و اخلاص،مانند حضور در آسمان است و شرک،همچون سقوط از آسمان و طعمه پرندگان شدن. «خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ»
5-میان جدا شدن از خدا و سقوط کردن و طعمه صیّادان شدن،لحظهای فاصله نیست. «فَتَخْطَفُهُ» (حرف فاء و کلمهی«خطف»)
6- مقدّسترین کارها(طواف)،در مقدّسترین مکانها(مسجدالحرام)و در مقدّسترین ایّام(عید قربان)،اگر با اخلاص همراه نباشد،عاقبتش سقوط است نه رشد. وَ مَنْ یُشْرِکْ ... خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ
7- اخلاص،انسان را در برابر بادها و طوفانها بیمه ونداشتن اخلاص انسان را در مسیر طوفانها قرار میدهد. «أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ»
8-شرک،گرچه کم یا در یک لحظه باشد،هیچ سرمایهای را باقی نمیگذارد. «خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ - فِی مَکٰانٍ سَحِیقٍ»
ذٰلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ«32»
این است(دستورات خداوند دربارهی حج)و هر کس شعائر خدا را گرامی بدارد،پس این از تقوای دلهاست.
قرآن کریم در آیات دیگر،با صراحت دو مورد از مراسم و برنامههای حج را جزء شعائر الهی شمرده است:یکی«صفا و مروه»و دیگر«شتران قربانی»،ولی شعائر الهی در این دو خلاصه نمیشود و تمام عبادتهای دسته جمعی از شعائر خداوند است،مانند نماز جمعه وجماعت وهمهی مراسم حج.
تقوا،از حالتهای روحی است که از آثار و نشانهها به وجود آن پیبرده میشود،زیرا در کارهای ظاهری،بین گناه و ثواب فرق چندانی نیست،مثلاً:نماز خالصانه با نماز ریاکارانه در ظاهر یکی است وآنچه یکی را ارزشمند ودیگری را ضدارزش میکند،همان روح وباطن کار است که مربوط به قلبهاست. «تَقْوَی الْقُلُوبِ»
1- تقوای درونی باید آثار بیرونی هم داشته باشد،هر کس به شعائر بیاعتنا باشد، در حقیقت تقوای قلبی او کم است. «مَنْ یُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»
2- بزرگداشتها باید بر اساس تقوا باشد،نه رقابت. مَنْ یُعَظِّمْ ... تَقْوَی الْقُلُوبِ
لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّهٰا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ«33»
در آن(حیوانات قربانی)برای شما تا رسیدن زمان معیّن(عید قربان)منافعی است،سپس جایگاه آن(قربانی)به سوی آن خانه قدیمی و آزاد(کعبه)است.
بعضی گمان میکردند همین که شتر یا حیوان دیگری را برای قربانی معیّن کردند،حقّ سوار شدن برآن و شیر دوشیدن از آن را ندارند.این آیه این تفکّر را رد میکند.
1- در سایهی تعظیم شعائر،منافع مادّی شما نیز تأمین میشود.و «لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ»
2- در مراسم حج محوریّت با کعبه است. وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ ... مَحِلُّهٰا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلیٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ«34»
و(شما تنها امّتی نیستید که تکلیف قربانی دارد،زیرا)ما برای هر امّتی آئینی قرار دادیم،تا هنگام قربانی نام خدا را بر حیواناتی که خداوند روزی آنان کرده ببرند،خدای شما معبود یکتاست،پس فقط تسلیم او باشید،و به بندگان خالص بشارت ده.
کلمه«مخبتین»از«خبت»یعنی زمین وسیع وهموار که خالی از فراز و نشیب است و مخبت به انسان آرام ومطمئن گفته میشود که از هرگونه پندار شرک دور باشد.
کلمهی«منسک»یا مصدر،یا اسم زمان ویا اسم مکان است.لذا معنا چنین است:ما برای هر امّتی برنامه عبادت یا زمانی را برای قربانی یا مکانی را برای آن قرار دادیم.
1- برنامه قربانی،در تمام ادیان آسمانی بوده است. لِکُلِّ أُمَّةٍ ...
2- هنگام قربانی،نام خدا را باید به زبان آورد. «لِیَذْکُرُوا»
3- شیوهی بندگی خداوند،تنها باید از طریق وحی باشد. «جَعَلْنٰا مَنْسَکاً»
4- خدای ما پروردگار یکتاست. «فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» ،همان خدایی که هم دین مارا تأمین میکند، «جَعَلْنٰا مَنْسَکاً» و هم دنیای مارا «رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعٰامِ».
5-نام خداوند به قدری ارزش دارد که اگر هنگام ذبح حیوان بر زبان جاری شود، گوشت آن حیوان حلال،وگرنه حرام خواهد بود. «لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ»
6- غذای انسانهای خداپرست نیز باید رنگ الهی داشته باشد. «لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ»
7- جز برای خدا تسلیم نشوید. «فَلَهُ أَسْلِمُوا»
8-همین که در تمام ادیان نام خدا بردن مطرح است،پس آفریدگار همه یکی است.زیرا اگر خدای دیگری بود این مراسم به صورتهای دیگری نیز
مطرح میشد. «فَإِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» (حرف«فاء»برای نتیجه است یعنی وحدت مکتب،نشانهی وحدت معبود است).
9- بشارتهای الهی،مخصوص کسانی است که متواضع و تسلیم خدا هستند.
«بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ»
اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصّٰابِرِینَ عَلیٰ مٰا أَصٰابَهُمْ وَ الْمُقِیمِی الصَّلاٰةِ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ«35»
(مُخبتین)کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود دلهایشان از خوف (خداوند)میلرزد و بر آنچه(از سختیها)به آنان میرسد مقاومند و برپاکنندگان نمازند و از آنچه به آنان روزی دادهایم انفاق میکنند.
یاد خدا هم آرامبخش و هم برای اهلایمان است،خوفآور،همانند کودکی که با یاد والدین،هم آرام میگیرد وهم از آنان پروا میکند وحساب میبرد.
1- ترس از خدا و پروای درونی،یک ارزش است. «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»
2- تقوا،بر همهی کمالات مقدّم است. وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ... وَ الصّٰابِرِینَ ...
3- زیربنای انجام وظیفه بعد از تقوا،مقاومت و صبر است. «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصّٰابِرِینَ»
4- صبری ارزش دارد که در برابر مشکلات دوام بیاورد. «الصّٰابِرِینَ عَلیٰ مٰا أَصٰابَهُمْ»
5-رابطه با خدا،از رابطه با محرومان جدا نیست. «وَ الْمُقِیمِی الصَّلاٰةِ - یُنْفِقُونَ»
6- بخشش،مخصوص مال نیست،از علم و آبرو و هنر نیز میتوان انفاق کرد.
«مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
7- انفاقی ارزش دارد که دائمی باشد.( «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع نشانه استمرار است)
8-در انفاق نیز اعتدال و میانهروی لازم است. وَ مِمّٰا ...
9- اموال و دارائیهای انسان رزق الهی است. «رَزَقْنٰاهُمْ»
وَ الْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَکُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ لَکُمْ فِیهٰا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا صَوٰافَّ فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا الْقٰانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذٰلِکَ سَخَّرْنٰاهٰا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«36»
و(قربانی کردن)شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم،در آنها برای شما خیر است،پس(هنگام قربانی)نام خدا را بر شتران در حالی که ایستادهاند ببرید،پس چون به پهلو افتادند(و جان دادند)از (گوشت)آنها بخورید و به فقیر قانع و فقیری که روی سؤال ندارد اطعام کنید،بدین گونه حیوانات قربانی را برای شما(رام و)مسخّر کردیم،تا شاید شکرگزاری کنید.
«بدن»جمع«بدنة»است به معنای شتر سالم و فربه،و «صَوٰافَّ» حیوانی است که زانوی خود را صاف نگاه داشته است.
جملهی «وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا» یعنی استقرار به پهلو و کنایه از جان دادن حیوان است.«قانع» فقیری است که قانع است و«مُعتَرّ»فقیری را گویند که نیازمند است امّا حرفی به زبان نمیآورد،ولی به قصد کمک گرفتن از کنار شما عبور میکند. (1)
در اسلام،هر جا مسأله خوردن مطرح است،در کنارش وظیفه دیگری نیز ذکر شده است:
کُلُوا ... وَ لاٰ تُسْرِفُوا (2)بخورید ولی اسراف نکنید.
فَکُلُوا ... وَ أَطْعِمُوا (3)بخورید و به دیگران بخورانید.
کُلُوا ... وَ اعْمَلُوا (1)بخورید و عمل صالح انجام دهید.
کُلُوا ... وَ اشْکُرُوا (2)بخورید و سپاس گزارید.
1- در بزرگداشت شعائر الهی،سخاوتمندانه خرج کنید. «وَ الْبُدْنَ» («بدن»به معنای شتر چاق است)
2- عرب جاهلی میپنداشت که از گوشت قربانی نباید استفاده کند. «فَکُلُوا»
3- در تعظیم شعائر دینی،مهم توجّه وعنایت الهی است،خواه نسبت به جماد باشد،خواه نسبت به حیوان. «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ» ، وَ الْبُدْنَ ... مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ
4- احکام دینی باید از طریق وحی معیّن شود.«جعلنا»
5-در شعائر الهی،منافع انسانها نیز تأمین است. «لَکُمْ» (برخلاف قربانی در راه بتها و یا ریخت وپاشهای مسرفانه)
6- در مکتب تربیتی اسلام،در تغذیه نیز خدا مطرح است. «فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ»
7- بهترین روشِ قربانیِ شتر،نحر آن در حال ایستاده است. «صَوٰافَّ»
8-تا جان در بدن حیوان هست،مصرف گوشتش ممنوع است. «فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا فَکُلُوا»
9- گوشت قربانی باید تقسیم شود.(بین خود و دیگران) «فَکُلُوا - أَطْعِمُوا»
10- به تمام گروههای بیبضاعت رسیدگی کنید. «الْقٰانِعَ - اَلْمُعْتَرَّ»
11- قربانی در مکانی انجام گیرد که محل عبور فقرا باشد. «الْمُعْتَرَّ»
12- رام بودن و مسخّر بودن حیوانات،خوردن گوشت قربانی واطعام به دیگران،ذِبح ونَحر حیوانات در مراسم حج واخلاص ورنگ الهی داشتن،نعمتهایی است که باید شکرگزاری شود. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ کَذٰلِکَ سَخَّرَهٰا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ«37»
هرگز گوشت و خون حیوانات قربانی،به خداوند نمیرسد،بلکه آنچه از طرف شما به او میرسد تقواست،این گونه خداوند حیوانات را برای شما مسخّر نمود،تا خدا را به خاطر آن که شما را هدایت کرده است به بزرگی یاد کنید،و به نیکوکاران بشارت ده.
1- خداوند به تکالیفی که انجام میدهیم،نیازی ندارد. «لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا»
2- در ورای مسائل ظاهری دین،اهداف والاتری وجود دارد.(به ظاهر دستورات دینی بسنده نکنیم،داشتن اخلاص و روح تعبّد و تسلیم در برابر فرمان خداوند،باطن احکام الهی است). «وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْویٰ»
3- رابطهی انسان با خداوند از راه تقواست. «یَنٰالُهُ التَّقْویٰ مِنْکُمْ»
4- خدا را به بزرگی یادکردن،یک نوع شکر الهی است. «لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ»
5-نعمت هدایت،از نعمتهایی است که برای شکر آن سفارش ویژهای شده است. «عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ»
6- اگر لطف خداوند نباشد،همه گمراه خواهیم شد. «هَدٰاکُمْ»
7- حج و مناسک آن جلوه آشکار هدایت است. «عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ»
8-انجام مناسک حج،انسان را در زمره محسنین قرار میدهد. «وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ»
إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ«38»
قطعاً خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند،بیشک خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد.
یکی از وعدهها و سنّتهای الهی،نصرت و دفاع از مؤمنین است و خداوند این دفاع و حمایت را به عنوان یک حقّ،بر خود لازم فرموده است: «وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» (1)البتّه معنای دفاع و نصرت الهی،همیشه دفاع و نصرت فوری و کوتاه مدّت نیست،بلکه دفاع دراز مدّت را نیز شامل میشود،زیرا در آیات دیگر میفرماید: «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» آری، ممکن است در یک درگیری و جنگ،مؤمنین به ظاهر شکست بخورند ولی اهداف و تفّکر آنان پیروز شود،چنانکه ابن ملجم،حضرت علی علیه السلام را به شهادت رساند،ولی آیا خداوند او را حمایت کرد یا علی علیه السلام را؟ نام علی،فرزند علی،کتاب علی،مناجات علی،عزّت علی، شیعهی علی و تفکّر علی سرانجام به پیروزی رسید.
«خَوّٰانٍ» و «کَفُورٍ» به معنای کسی است که کفر و خیانت،کار و سیرهی او باشد.
1- تحقّق وعدهی الهی در دفاع از مؤمنان،حتمی است. «إِنَّ»
2- مؤمنان،تنها و بیمدافع نیستند. «إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»
3- حمایت خداوند،ابدی است. «یُدٰافِعُ»
4- مؤمنان،از حریم خدا دفاع میکنند وخدا از حریم مؤمنان. «یُدٰافِعُ» ،نه «یُدٰافِعُ»
5-مؤمنان،محبوب خدا هستند. «إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ»
6- عنصری که نصرت و دفاع خدا را جلب میکند،ایمان است. «عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» «وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» (2)
7- قهر و غضب خداوند،بر اساس معیارهاست. «یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا - لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ» (دین خداوند امانتی در دست ماست که نباید به آن خیانت شود) لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ ...
8-همهی مردم در برابر خداوند یکسانند، «کُلَّ خَوّٰانٍ» و خیانت از هیچکس
بخشیده نیست.
9- بدتر از خیانت،خیانتپیشگی؛ «خَوّٰانٍ» بدتر از کفر،کفرپیشگی است. «کَفُورٍ»
10- خیانت،زمینهی کفر است.(اوّل «خَوّٰانٍ» مطرح شده،بعد «کَفُورٍ» )
11- کسی که ایمان ندارد به خود و خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله خیانت کرده است.
( «خَوّٰانٍ» در برابر «آمَنُوا» قرار داده شده)
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ«39»
به کسانی که همواره و مظلومانه مورد تهاجم و قتل عام قرار گرفتهاند، اجازه دفاع وجهاد داده شده است والبتّه خداوند بر یاری آنان قادر است.
گفتهاند:این آیه اوّلین آیهای است که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اجازه جهاد و جنگ مسلحانه داده است،زیرا کار آن حضرت چند مرحله داشت:1- دعوت و اصلاح قلبی و خودسازی نیروها.
2- تشکّل و بسیج نیروها.3- دفاع یا حمله.
1- جهاد،بدون اذن خدا و رسول جایز نیست. «أُذِنَ»
2- مظلومان،مجازند با دشمنان خود جهاد کنند. «أُذِنَ - بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»
3- نصرت خدا،بعد از بپاخاستن وحرکت ماست. «أُذِنَ - إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»
4- به رزمندگان روحیه دهید. «وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»
5-حقّ بر باطل پیروز است. «وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»
6- امداد الهی،تنها جنبهی نظامی ندارد و انواع نصرتها و امدادها را شامل میشود. «نَصْرِهِمْ» به طور مطلق مطرح شده است.
7- نصرت الهی حتمی است.(کلمه «إِنَّ» ، «لَقَدِیرٌ» ،حرف لام و جملهی اسمیّه)
8-امداد و یاری خداوند نسبت به مؤمنان گسترده است.«قدیر»،نفرمود:«قادر»
اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّٰ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ«40»
(مظلومان مورد تهاجم،)کسانی هستند که به ناحق از خانه و کاشانهی خود رانده شدند(و گناهی نداشتند)جز این که میگفتند:پروردگار ما خدای یکتا است و اگر خداوند(ظلم و تجاوز)بعضی از مردم را به وسیلهی بعضی دیگر دفع نکند، صومعهها و کنیسهها و کلیساها و مساجدی که نام خداوند در آنها بسیار برده میشود ویران میگردد،و قطعاً خداوند کسی که(دین)او را یاری کند،یاری میدهد،همانا خداوند نیرومند شکست ناپذیر است.
کلمهی «صَوٰامِعُ» جمع«صومعه»به معنای دِیر و محل عبادت و ریاضت راهبان در بیابانها و غارهاست.کلمهی «بِیَعٌ» جمع«بیعه»،محل عبادت مسیحیان است و کلمهی «صَلَوٰاتٌ» جمع«صلاة»،همان کنیسه و محل عبادت یهودیان است.
خرابی مسجد یعنی:محو اتّحاد و تشکّل،قطع رابطه با امام عادل،فراموشی فقرا،عدم آگاهی از اوضاع و غفلت از خدا و لذا اگر دشمن بتواند،اوّل این مراکز را قلع و قمع میکند.
لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ ...
1- آوارگی از وطن روشنترین نمونه مظلومیّت است. ظُلِمُوا ... اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا
2- علاقه به وطن،حقّ طبیعی انسان واخراج از وطن،سلب این حقّ و سبب ظلم است. «أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ»
3- در قرآن،تبعید مفسدینفیالارض حقّ وتبعید مؤمنان ناحقّ است. «بِغَیْرِ حَقٍّ»
4- دینداری،سختی و ناگواری دارد. أُخْرِجُوا ... إِلاّٰ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ
5-مؤمنان،وسیلهی تحقّق ارادهی الهیاند. «دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» (دفاع از خداوند است ولی بدست مؤمنین)
6- برای حفظ مراکز دینی،گاهی باید خون داد. دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ ...
7- آنچه مهم است،دفاع از حریم مساجد است،خواه با جنگ باشد و وخواه با قلم و بیان و یا برنامههای دیگر. دَفْعُ اللّٰهِ ...
8-مهمترین برنامهی دشمن،نابودی مراکز دینی بیدار کننده است. «لَهُدِّمَتْ» (معابد،نشانهی حضور دین در جامعه است).
9- نام عبادتگاه مهم نیست،کفّار و متجاوزین با یاد خدا و راه او به هر شکل و در هر کجا که باشد مخالفند. «صَوٰامِعُ - بِیَعٌ - صَلَوٰاتٌ - مَسٰاجِدُ»
10- یاد خدا هدف اصلی و روح اعمال در مراکز دینی است. «یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ»
11- مساجدی مورد ستایش قرآن است که در آنها از خداوند بسیار یاد شود و به حداقل اکتفا نشود. «کَثِیراً» (در هر مکانی که بیشتر یاد او شود،مقدّستر است)
12- امداد و نصرت الهی،بعد از حرکت و تلاش ماست. «لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ»
اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ«41»
کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم،نماز بر پا میدارند و زکات میدهند و(دیگران را)به خوبیها دعوت میکنند و از بدیها باز میدارند؛و پایان همهی امور برای خداست.
اگر قدرت و امکانات،در دست افراد صالح باشد،بهرهبرداری صحیح میکنند و اگر در اختیار نااهلان قرار گیرد سوء استفاده میکنند.بنابراین دنیا و قدرت،برای گروهی نعمت و برای گروهی وسیلهی بدبختی است و قرآن از هر دو نمونه یاد کرده است:اگر مؤمنان به قدرت برسند،به سراغ نماز و زکات و امر به معروف میروند ولی انسانهای منحرف و نااهل،اگر قدرتمند شوند کارشان طغیان است، «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ» (1)و در راه نابودی منابع اقتصادی و نسل بشر گام بر میدارند، «وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ» (2)و عاقبت،مردم را به دوزخ میکشانند. «أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» (3)
1- یاری خداوند از طریق احیای دین اوست. «وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ» ، اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ ...
2- امر به معروف و نهی از منکر،به قدرت نیاز دارد. «مَکَّنّٰاهُمْ»
3- پیروزی مؤمنان،زمینهی بندگی و تعاون مالی و فرهنگی را فراهم میکند و غفلت و غرور را از بین میبرد. إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ ...
4- برای مؤمنان،تمام زمین یکسان است،آنان هر کجا که توان دارند هدف مقدّس خود را پیاده میکنند. «فِی الْأَرْضِ»
5-همهی قدرتها را از خدا بدانیم.«مکنا»
6- اوّلین ثمرهی حکومت صالحان،نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر است. إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ...
7- رابطه با خدا و دستگیری از محرومان و آگاهی دادن به جامعه و جلوگیری از مفاسد،از هم جدا نیست. أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ ...
8-اقامهی نماز و ادای زکات و امر به معروف و نهی از منکر از وظایف و کارهای
قطعی مسئولان حکومت اسلامی است. «أَقٰامُوا» نه«یقیمون»
9- حاکمان مؤمن،هم در فکر ارتقای روحی و رشد امور معنوی هستند و هم به دنبال رفاه و حل مشکلات اقتصادی و فقرزدایی و اصلاح جامعه. أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ ...10- جامعهای تحت حمایت خداوند است که این چهار ارزش محوری را داشته باشد:نماز،زکات،امر به معروف و نهی از منکر. «وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ» ، «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ»
11- امر و نهی شما،زمانی در جامعه موثّر است که اوّل به وظایف فردی خود عمل کنید. أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ
12- اقامهی نماز،به قدرت و امکانات نیاز دارد. إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ ... أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ
13- زکات،همتای ناگسستنی نماز است. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ» (در 28 آیهی قرآن،زکات در کنار نماز آمده است).
14- با انجام همهی وظایف،باز هم به حسن عاقبت خود و نتیجهی نهایی کارتان مطمئن نشوید و بر خداوند امید و توکل داشته باشید. «وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ»
15- امکانات،بیش از چند روزی در دست شما نیست. «وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ»
وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ ثَمُودُ«42»
و(ای پیامبر!)اگر تو را تکذیب میکنند(نگران مباش،زیرا)قوم نوح و عاد و ثمود نیز که قبل از اینها بودند،انبیا را تکذیب کردند.
وَ قَوْمُ إِبْرٰاهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ«43»
و قوم ابراهیم و لوط(نیز پیامبرشان را تکذیب کردند).
وَ أَصْحٰابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسیٰ فَأَمْلَیْتُ لِلْکٰافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ«44»
ومردم(منطقهی)مَدْیَن،انبیای خود را تکذیب کردند،موسی(نیز)مورد تکذیب مردم قرار گرفت،پس به کافران مهلت دادم(و همین که در غفلت غرق شدند)آنان را(با قهر خود)گرفتم،پس چگونه خواهد بود عذابی که برای آنان مجهول و مبهم است(و نمیتوانند عمق آن را بفهمند)؟
1- تکذیب دشمنان،نباید مانع ادامهی راه شود. وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ ...
2- از دشمنی کفّار نهراسید. إِنْ یُکَذِّبُوکَ ...(خداوند پیامبر را دلداری میدهد)
3- تاریخ تکرار میشود. «فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ»
4- برای عبرت و تربیت،از تاریخ استفاده کنید. «قَبْلَهُمْ»
5-نوح و ابراهیم و لوط از طرف قوم خود تکذیب شدند.(قوم ابراهیم-قوم لوط-قوم نوح)ولی موسی از طرف قومش تکذیب نشد بلکه از طرف قبطیان تکذیب شد. «کُذِّبَ مُوسیٰ» و نفرمود:«قوم موسی»
6- سنّت خداوند بر فرستادن انبیاست.(نوح،ابراهیم،موسی،شعیب،و لوط)
7- خداوند به تبهکاران مهلت میدهد. «فَأَمْلَیْتُ»
8-تبهکاران،مهلت خداوند را نشانهی محبت یا غفلت او ندانند. «ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ»
فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ فَهِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ«45»
پس چه بسیار از(شهرها و)آبادیهایی که ستمگر بودند و آنها را هلاک کردیم، پس(دیوارهای)آن بر سقفهایش فرو ریخت،(نخست سقفها ویران شد،و بعد دیوارها و پایهها بر روی سقفها سقوط کرد).و چه بسیار چاه(پر آب)،متروکه و چه بسا قصرهای بلند(و محکمی که بیساکن یا مخروبه شد).
کلمه «خٰاوِیَةٌ» از«خواء»به معنای فرو ریختن و سقوط کردن است و کلمه «مَشِیدٍ» هم به معنای کاخ بلند است و هم کاخ گچ کاری شده.
1- قهر خدا بر ستمگران حادثه نیست،یک جریان است. «فَکَأَیِّنْ»
2- از تاریخ درس بگیرید. فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ...
3- نتیجهی ظلم،نابودی است. «وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ - أَهْلَکْنٰاهٰا»
4- در برابر قهر خدا،نه سقفی میماند و نه ستونی. «خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا»
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهٰا أَوْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی الْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ«46»
آیا آنان در زمین سیر نکردند تا دلهایی داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند،یا گوشهایی که با آن حقیقت را بشنوند؟ البتّه چشمهای آنان کور نیست،لکن دلهایی که در سینه دارند نابینا است.
1- سفرهای علمی و تجربی،کاری ارزشمند و راهی مطلوب برای گسترش شناخت است. «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا»
2- زمین و زمان،کلاس درس است و کسانی که عبرت نمیگیرند سزاوار توبیخ هستند. «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ»
3- گروهی از مردم،نه از پیامبران بیرونی پند میگیرند و نه از عقل که پیامبر درونی است. «یَعْقِلُونَ بِهٰا»
4- عقل،گوش و چشم از ابزار شناخت است. یَعْقِلُونَ ... آذٰانٌ ...ابصار
5-بدتر از نابینایی چشم،نابینایی دل است که با پند گرفتن بینا نمیشود.
«تَعْمَی الْقُلُوبُ»
آری،اصرار در لجاجت و دشمنی با حقّ،انسان را مسخ میکند و او را به جایی میرساند که نه با عقل حقیقت را درک میکند و نه با چشم و گوش.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ«47»
و کفّار،تعجیل عذاب الهی را از تو میخواهند،در حالی که خداوند هرگز از وعدهی خود تخلف نمیکند و یک روز نزد پروردگارت به منزلهی هزار سال(از سالهایی)است که شما میشمرید.
در برابر هشدار انبیا،کفّار بارها از آنان میپرسیدند:آن قهر الهی که از آن سخن میگویید، چه زمانی مارا فرا خواهد گرفت؟ «وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» (1)،این آیه به آنان پاسخ میدهد که عجله نکنید،وعدهی الهی حتمی است.
1- مهلتدادن خدا را نشانهی غفلت او و رها شدن خود ندانیم. «یَسْتَعْجِلُونَکَ»
2- درخواستهای بیجا و جوسازیها و سؤالهای بیربط،ما را تحت تأثیر قرار ندهد. «یَسْتَعْجِلُونَکَ»
3- زمان در نزد ما با نزد خداوند متفاوت است. «وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ»
1) 1) .این آیه شش مرتبه در قرآن تکرار شده است.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهٰا وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهٰا وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ«48»
و چه بسیار از(شهرها و)آبادیهایی که به(اهل)آن مهلت دادم در حالی که ستمگر بودند(امّا از این مهلت،برای توبه و اصلاح خویش استفاده نکردند و بر کفر خود اصرار ورزیدند).سپس آن(ها)را با قهر خود گرفتم و بازگشت(همه)به سوی من است.
1- یکی از سنّتهای الهی،مهلت دادن به ستمگران است پس عجله ما بیهوده است. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ»
2- ظلم انسان،سبب قهر الهی است. «وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ - أَخَذْتُهٰا»
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ«49»
بگو:ای مردم! همانا من برای شما هشدار دهندهای روشنگرم.
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ«50»
پس کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند،برایشان آمرزش و رزق نیکو خواهد بود.
وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ«51»
و کسانی که در(انکار و رد)آیات ما تلاش کردند و چنین پنداشتند که میتوانند مارا عاجز کنند(و بر ما پیروز شوند)آنان اهل دوزخند.
1- پیامبران،از پیش خود سخن نمیگفتند. «قُلْ»
2- هشدار انبیا به نفع مردم است. «لَکُمْ»
3- پیامبر،بر مردم تحکّم و سیطره و حقّ اجبار ندارد. «إِنَّمٰا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ»
4- نیاز مردم به انذار،بیش از تبشیر است. «أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ»
5-پیامبر،با مردم به روشنی سخن میگوید. «مُبِینٌ»
6- ایمان از عمل صالح جدا نیست،(هر دو با هم شرط بهرهگیری از پاداشهای الهی است). آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ ...
7- پاداش معنوی،بر پاداش مادّی مقدّم است. «مَغْفِرَةٌ - رِزْقٌ کَرِیمٌ» 8-رزقی ارزش دارد که با کرامت و تکریم باشد. «رِزْقٌ کَرِیمٌ»
9- هیچ کس نمیتواند مانع تحقّق اهداف الهی شود،گرچه کافران تلاش میکنند.
«سَعَوْا»
10- کفّار،نه حرف تازه دارند و نه منطق،تنها کارشان،تلاش برای خنثی کردن راه حق است. «مُعٰاجِزِینَ»
11- دوزخ،برای گروهی از مردم دائمی است. «أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ إِلاّٰ إِذٰا تَمَنّٰی أَلْقَی الشَّیْطٰانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«52»
و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم،مگر این که هرگاه آرزو میکرد (و برای پیشبرد اهداف الهی خود طرحی میریخت)شیطان در(طرح و)آرزوی او (مسائلی را)القا میکرد،لکن خداوند هر چه را که شیطان القا میکرد از بین میبرد،سپس آیات خود را استحکام میبخشید و خداوند آگاه و حکیم است.
مردم در برابر وسوسههای شیطان چند دستهاند:
1- افرادی وسوسهی شیطان در روحشان کارساز است. «یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (1)
2- بعضیها شیطان با آنان تماس میگیرد،ولی فوراً متوجّه میشوند و او را طرد میکنند.
1) 1) .ناس،5.
«مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (1)
3- گروهی،شیطان همیشه با آنهاست. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (2)
پیامبران الهی جزء هیچ یک از این سه دسته نیستند،آنان معصومند و شیطان نه قرین آنهاست،نه در روحشان وسوسه میکند و نه با آنان تماس میگیرد،شیطان در طرح وبرنامه و آرزوی آنان القائاتی دارد و ناگفته پیداست که حساب طرح پیامبران و برنامهها و اهدافشان،از حساب شخصی آنان جداست.
1- پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر است. «قَبْلِکَ» (در تمام قرآن دربارهی پیامبر اسلام،کلمهی بعدک وجود ندارد).
2- تضاد میان حقّ و باطل،یک جریان دائمی است. مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِیٍّ إِلاّٰ إِذٰا تَمَنّٰی أَلْقَی الشَّیْطٰانُ ...
3- همهی پیامبران در یک سطح نیستند. «رَسُولٍ - نَبِیٍّ» (رسول مسئول تبلیغ گسترده است،ولی نبیّ در آن حدّ نیست).
4- انبیا برای اهداف خود طرح و برنامه دارند. «تَمَنّٰی»
5-شیطان در انبیا اثری ندارد ولی در اهداف آنان وسوسه میکند. «أُمْنِیَّتِهِ»
6- وسوسههای شیطان،بهترین برنامهها را نیز تهدید میکند. «أُمْنِیَّتِهِ»
7- در تضادّ میان حقّ و باطل،خداوند باطل را محو و حقّ را تثبیت میکند.
فَیَنْسَخُ اللّٰهُ ... ثُمَّ یُحْکِمُ
8-در پیروزی حقّ بر باطل عجله نکنید.( «ثُمَّ» رمز دراز مدّت است)
9- حقّ،بدون حمایت خداوند پایدار نیست. «یُحْکِمُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ»
10- تضاد حقّ و باطل و پیروزی حقّ بر باطل،نقشهی حکیمانه و عالمانهی الهی است. «یُحْکِمُ اللّٰهُ - عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
لِیَجْعَلَ مٰا یُلْقِی الشَّیْطٰانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ«53»
تا(خداوند)القائات شیطان را برای آنان که در دلهایشان بیماری است و (نیز)برای سنگدلان،وسیلهی آزمایش قرار دهد و قطعاً ستمگران در دشمنی طولانی و عمیقی هستند.
1- القائات شیطان،وسیلهی آزمایش افراد سنگدل و بیمار دل است. «فِتْنَةً» (بیماری روحی و سنگدلی زمینهای مناسب برای قرار گرفتن در دام فتنهها و شیطان است).
2- با این که سنگدلی،نوعی بیماری روحی است،ولی جداگانه مطرح شده تا اهمیّت آن مشخص شود. «وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ»
3- سنگدلانی که تحت تأثیر القائات شیطان قرار گیرند ستمگرند. «وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ»
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«54»
و نیز آگاهان بدانند(وحی کدام است و القائات شیطان کدام،و بدانند)که طرح و آرزوی انبیا حقّی است از طرف پروردگار تو،پس به آن ایمان آورند و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد و قطعاً خدا کسانی را که ایمان آوردهاند به راه مستقیم هدایت میکند.
القائات شیطان،در برنامههای انبیا و نسخ آنها از طرف خداوند،دو اثر دارد:
1- وسیلهی آزمایش برای بیمار دلان و سنگدلان است.
2- خنثی شدن القائات شیطان،سبب نورانیّت دل وایمانِ اهلعلم و آگاهی است.
1- علم آن است که به انسان قدرت تشخیص حقّ از باطل را بدهد.(و تنها محفوظات تقلیدی و سطحی نباشد).و لیعلم انه الحق...
2- گاهی بهره برداریها و برداشتهای مادی یا معنوی،مربوط به خلق و خوی شخصی افراد است.یک القای شیطانی برای افراد سنگدل فتنه است ولی برای اهل علم،کلید شناخت میشود.«لیعلم»
3- علم،یک موهبت الهی است که به افراد داده میشود. «أُوتُوا»
4- اهل علم نباید سنگدل و بیمار دل باشند.زیرا در این آیه، «أُوتُوا الْعِلْمَ» در برابر «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» - که در آیهی قبل آمده-قرار گرفته است.
5-علم از اوست «أُوتُوا الْعِلْمَ» ،حقّ از اوست «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» ،هدایت هم از اوست. «إِنَّ اللّٰهَ لَهٰادِ الَّذِینَ»
6- علم،ایمان وخضوع از مراحل تکامل انسان است. «أُوتُوا الْعِلْمَ ، فَیُؤْمِنُوا ، فَتُخْبِتَ»
7- هر کس گام اوّل ایمان را برداشت،خداوند او را به گامهای بعد هدایت میکند. فَیُؤْمِنُوا ... إِنَّ اللّٰهَ لَهٰادِ الَّذِینَ
وَ لاٰ یَزٰالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ«55»
و کسانی که کفر ورزیدند همواره از قرآن و نبوّت در شک هستند،تا زمانی که قیامت به طور ناگهانی برای آنان فرا رسد،یا عذاب روز عقیم (روزی که بر جبران گذشته قادر نیستند)به سراغشان آید.
1- اگر شک و تردید،مقدّمهی تحقیق و ایمان شود ارزشمند است؛اما شک و تردید دائمی پایانش انحراف و عذاب است. «لاٰ یَزٰالُ»
2- از همهی مردم انتظار ایمان نداشته باشید،زیرا برای گروهی از آنان هیچ دلیل
و برهانی مؤثّر نیست. لاٰ یَزٰالُ ... فِی مِرْیَةٍ
3- کسی که خط کفر و مبارزه با حقّ را پذیرفت،در برابر هر حقیقتی با سوء ظن و تردید برخورد میکند. «الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ»
4- چون مرگ و قیامت ناگهانی است،هرگز غافل نباشیم. «بَغْتَةً»
5-بعد از برپایی قیامت،فرصتی نیست که گذشتهی خود را جبران کنیم. «عَقِیمٍ»
اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ«56»
در روز قیامت حکومت برای خداست،او در میان مردم حکم و داوری میکند،پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند در باغهای پر نعمت(بهشت)خواهند بود.
1- روز قیامت،هیچ کس هیچ قدرتی ندارد،جز با ارادهی او. «الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ»
2- داوری خداوند بر اساس عملکرد ماست. یَحْکُمُ ... فَالَّذِینَ آمَنُوا ... جَنّٰاتِ
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ«57»
و کسانی که کفر ورزیدند و آیات مارا تکذیب کردند،پس برای آنان عذاب خوار کنندهای است.
1- مبنای داوری خداوند در قیامت،کفر و ایمان مردم است. یَحْکُمُ ... فَالَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا
2- کیفر کسی که متکبّرانه حقّ را نپذیرد،عذاب خوارکننده است. وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا ... لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مٰاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّٰهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ«58»
و کسانی که در راه خدا هجرت کنند،سپس کشته شوند یا بمیرند قطعاً خداوندرزق نیکویی به آنان خواهد داد،و همانا خداوند بهترین روزی دهندگان است.
لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً یَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ«59»
بی تردید خداوند آنان را در محلی وارد میکند که مورد رضایتشان باشد، همانا خداوند دانا و بردبار است.
1- هجرت هدفدار یک ارزش است. «وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا»
2- مرگ افراد مهاجر همسنگ شهادت است. «قُتِلُوا أَوْ مٰاتُوا» (مرگ یا شهادت مهم نیست،مهم در راه خدا بودن است)
3- در راه خدا ناکامی نیست،اگر بندگان شایستهی خداوند از لذّتهای دنیا محروم شوند به نعمتهای بزرگ آخرت میرسند. «لَیَرْزُقَنَّهُمُ»
4- تحقق وعدههای الهی قطعی است. «لَیَرْزُقَنَّهُمُ» (حرف لام و حرف نون)
5-رزق دنیا گاهی نیکوست و گاهی تلخ،ولی بهشتیان تنها از رزق نیکو برخوردارند. «رِزْقاً حَسَناً»
6- رازق واقعی خداست و دیگران واسطهی رزق هستند. «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ»
7- مسکن و جایگاه دلپذیر از برجستهترین نمونههای رزق نیکو است. رِزْقاً حَسَناً ... مُدْخَلاً یَرْضَوْنَهُ
ذٰلِکَ وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ«60»
(آری،)مطلب چنین است،و هر کس به همان مقدار که به او ستم شده مجازات کند،ولی باز هم به او ظلم شود،قطعاً خداوند او را یاری خواهد کرد،البتّه خداوند بخشایشگر و آمرزنده است.
در تفسیر نمونه میخوانیم:مشرکان در ماه محرم گفتند:چون مسلمانان جنگ در این ماه را حرام میدانند،ما به آنان هجوم ببریم زیرا آنان از خود دفاعی نمیکنند.لکن این آیه میفرماید:دفاع از خود واجب است،در هر ماهی که باشد.
1- دفاع،حقّ طبیعی هر انسانی است. «وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ»
2- عدالت،در همه جا یک ارزش است. «بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ»
3- یاور مظلومان خداست. «لَیَنْصُرَنَّهُ اللّٰهُ»
4- یاری مظلوم،همیشه با نابودی ظالم همراه نیست.خداوند مظلوم را یاری میکند،ولی ممکن است ظالم نیز به دلیلی مورد عفو الهی قرار گیرد. «لَیَنْصُرَنَّهُ اللّٰهُ - لَعَفُوٌّ غَفُورٌ»
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ«61»
این(وعدهی نصرت الهی)به خاطر آن است که خداوند(بر هر چیزی قادر است،اوست که)شب را در روز فرو میبرد و روز را در شب فرو میبرد، البتّه خداوند شنوا و بیناست.
در آیهی قبل خداوند فرمود: «لَیَنْصُرَنَّهُ» ،ما مظلوم را یاری میکنیم.در این آیه و آیهی بعد به دلایل و زمینههای نصرت،اشاره کرده و آن عبارت است از:
1- قدرت خداوند «یُولِجُ اللَّیْلَ» 2- علم او «سَمِیعٌ بَصِیرٌ» 3- حقّ بودن او «ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ» 4- بزرگی و عظمت او «الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ».
1- مشت،نمونهی خروار است.قدرت وعلم خدا در تغییر شبانه روز،نشانهی قدرت او بر نصرت بندگان است. «یُولِجُ اللَّیْلَ»
2- تغییرات شب و روز تصادفی نیست و تدبیر امور جهان،مدبری حکیم و دانا دارد. یُولِجُ ...
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ«62»
این(یاری مظلوم از سوی خداوند)به خاطر آن است که خداوند حقّ است و هر چه را غیر از او بخوانند،آن باطل است؛البتّه خداوند،بلند مرتبه و بزرگ است.
1- جا به جایی شب و روز نشانهای گویا از تدبیر و ربوبیّت و یکتائی اوست.
«ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ»
2- هر معبودی جز او موهوم است. بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ ... مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبٰاطِلُ
3- خدای متعال معیار حقّ است،نه چیز دیگر. «ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ»
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ«63»
آیا ندیدی که خداوند از آسمان،آبی فرو فرستاد،آنگاه زمین سرسبز گشت؟ همانا خداوند دارای لطف و آگاهی است.
1- مطالعه در هستی،زمینهی ایمان به خداست. «أَ لَمْ تَرَ»
2- خداوند در جهان هستی،بر اساس عوامل طبیعی کار میکند. «أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَتُصْبِحُ»
3- آثار و برکات طبیعت از اوست.(اگر باران،زمین و طبیعت مرده را سبز و خرم میکند،این هم لطف الهی است). «فَتُصْبِحُ - إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ»
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ«64»
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مخصوص اوست،و در حقیقت، این خداوند است که بی نیاز و ستوده است.
وجود انسان،سراسر فقر و به هوا،غذا،مسکن،لباس و چیزهای دیگر محتاج است و اگر چند روزی در شاخهای از امور خود را بینیاز بپندارد،دست به طغیان میزند و عوارض و خطراتی به دنبال دارد،مانند:بیتفاوتی،غفلت،استثمار،ولی خداوند «الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» ، بینیاز مطلق و شایستهی هر گونه ستایش است.
1- هستی محتاج ونیازمند است و او تنها بینیاز. إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ ...
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ«65»
آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است و نیز کشتیهایی که به امر او در دریا میروند برای شما رام کرده است و آسمان را نگاه داشته تا جز به فرمان او به زمین نیفتد؟ همانا خداوند نسبت به مردم رأفت ورحمت دارد.
مراد از تسخیر موجودات آن است که همه در مسیر کامگیری و منافع بشر قرار داده شده، مثلا خورشید مسخر ماست یعنی از او بهرهمند میشویم.
نام بردن از کشتی در کنار نعمتهای زمینی به خاطر نقش مهم آن است،همین امروز نیز اگر یک روز کشتیها متوقّف شوند،چرخ اقتصاد دنیا فلج میشود.
1- مطالعهی آفرینش،هم ایمان آفرین است و هم عشق آفرین. «أَ لَمْ تَرَ»
2- تسخیر جهان هستی،به ارادهی خداست. «أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ»
3- انسان میتواند بر زمین و پدیدههای آن غالب شود و حقّ مشروع اوست.
«سَخَّرَ لَکُمْ» (انسان شریفترین پدیدههای زمین است).
4- سیر طبیعت،در مسیر ارادهی خداوند است. «تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ»
5-آسمان و اجرام آن ساقط شدنی است و خداوند آنها را نگاه داشته است.
«یُمْسِکُ»
6- برپائی نظام آفرینش و مصونیّت آن از فروپاشی به حفظ دائمی خداوند نیازمند است. «یُمْسِکُ»
7- قوانین طبیعی،مانع ارادهی الهی نیست. «إِلاّٰ بِإِذْنِهِ»
8-دلیل الطاف الهی،رأفت و لطف اوست. «إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»
رام بودن طبیعت برای انسان،حرکت کشتی در دریا و امنیّت زمین از برخورد کرات آسمانی به آن جلوههای رأفت و رحمت گسترده الهی است. سَخَّرَ لَکُمْ ... تَجْرِی فِی الْبَحْرِ ... یُمْسِکُ السَّمٰاءَ ... لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
9- همهی مردم مورد لطف خداوند هستند. بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ ...
وَ هُوَ الَّذِی أَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ«66»
و او کسی است که شما را زنده کرد،سپس میمیراند،بار دیگر زنده میکند؛البتّه انسان بسیار ناسپاس است.
1- با اینکه مرگ و حیات و گذشته و حال و آینده انسان بدست خداوند است، ولی باز انسان سرکشی و ناسپاسی میکند. أَحْیٰاکُمْ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنٰا مَنْسَکاً هُمْ نٰاسِکُوهُ فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ«67»
برای هر امّتی(شریعت و)آیینی قرار دادهایم که عمل کننده به آن باشند، پس نباید در(بارهی)این امر با تو نزاع کنند(که چگونه آیین تازهای آوردهای؛مردم را)به راه پروردگارت دعوت کن،همانا تو بر هدایت مستقیم قرار داری.
چون انسانها،نیازهای موسمی و اجتماعی و غیر ثابتی دارند،باید علاوه بر دستورات کلّی و ثابت،در شرایط مختلف دستورات جدیدی صادر شود،همان گونه که پزشک نسخههای خود را در شرایط گوناگون بیمار تغییر میدهد و در زمان ما مسائل جدید را فقها در چارچوب قوانین کلّی و ثابت برای مسلمانان تعیین مینمایند.
بعضی«منسک»را مصدر به معنای«نسک»و قربانی کردن گرفتهاند که معنای آیه این میشود:ما برای هر امّتی نوعی قربانی قرار دادیم که آنان انجام دهنده آن بودند،بنابراین مشرکان نباید به برنامه قربانی تو بهانهای بگیرند.
1- خداوند،هیچ امّتی را بدون مکتب نمیگذارد. «لِکُلِّ أُمَّةٍ»
2- دین باید از طرف خدا باشد. «جَعَلْنٰا»
3- مردم باید در راه الهی گام بردارند. «هُمْ نٰاسِکُوهُ»
4- وظیفهی مبلغ،هدایت امّت و استقامت در این راه است. «وَ ادْعُ إِلیٰ رَبِّکَ»
5-راه درست،راه انبیاست. «إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً»
6- در برابر جدال و ستیز و تضعیف مخالفان،تقویت رهبران حقّ لازم است. فَلاٰ یُنٰازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ ... إِنَّکَ لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ
7- کسی که مسئول ارشاد دیگران است باید تسلّط بر راه حقّ و مستقیم داشته باشد. «لَعَلیٰ هُدیً مُسْتَقِیمٍ» ، «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (1)(کلمه «عَلیٰ» رمز تسلّط است)
وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ«68»
و اگر(کفّار)با توبه جدال برخاستند،پس به آنان بگو:خداوند به آنچه شما عمل میکنید آگاهتر است.
اَللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ«69»
خداوند در روز قیامت،میان شما در مورد آنچه اختلاف میکردید داوری خواهد کرد.
1- خداوند پیامبرش را دلداری و آموزش میدهد. «وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ»
2- انبیا با آن همه معجزه ومنطق،باز گرفتار افراد لجوج بودند. «وَ إِنْ جٰادَلُوکَ»
3- یاد خدا و واگذاری امور به او،بهترین وسیلهی آرامش است. وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ ...
4- با افراد لجوج و اهل جدل درگیر نشوید. «وَ إِنْ جٰادَلُوکَ فَقُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ»
5-در قیامت،داور و حاکم همان خدای متعال است که شاهد و آگاه است. «اللّٰهُ
1) 1) .یس،3-4.
أَعْلَمُ - اَللّٰهُ یَحْکُمُ» (قضاوت کامل در سایه علم کامل است)
6- ایمان به علم و داوری خداوند،آرامبخش مؤمنان و تهدید کنندهی کافران است. «اللّٰهُ أَعْلَمُ - اَللّٰهُ یَحْکُمُ»
7- ایمان به قیامت بهترین اهرم برای مهار کردن اختلافها و مجادلههاست. «اللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 8-درگیری جبهه حقّ با باطل سابقهای بس طولانی دارد. «کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ» (کلمهی «کُنْتُمْ» همراه با فعل مضارع،نشانهی سابقه طولانی است)
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ ذٰلِکَ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ«70»
آیا نمیدانی که خداوند آنچه را در زمین وآسمان است میداند؟ همهی اینها در کتاب(ثبت)است واین بر خداوند آسان است.
1- علم خداوند نسبت به تمام هستی یکسان است. «یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ»
2- علم خداوند در کتابی ثبت است. «فِی کِتٰابٍ» (یا اعمالی که شما انجام میدهید که در دو آیه قبل به آن اشاره شد،در کتاب ثبت است)
3- احاطهی علمی خداوند بر همهی امور و ثبت آن در کتابی مخصوص،برای او آسان است. «عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ»
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مٰا لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ«71»
و کافران،غیر از خداوند چیزی را میپرستند که او هیچ گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است،و آنها نسبت به آن هیچ گونه اطلاعی ندارند و برای ستمگران هیچ یاوری نیست.
دیدگاه مشرکان این بود که خداوند به بعضی اشیا و بتها قدرت تدبیر و تصمیم عطا کرده ولی خودش فوق همه آنهاست،آنان خیال میکردند که جهان تحت تدبیر خدایان(ارباب) است و خدا را«رب الارباب»و خدای خدایان میپنداشتند.این آیه میفرماید:خداوند هیچ گونه اقتداری به هیچ یک از معبودهای خیالی شما نداده و هستی تحت تدبیر خدای یکتاست. «یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً»
شاید مراد از نزول سلطان در آیه،سلطهی علمی است.یعنی مشرکان به سراغ معبودها و بتهایی میروند که هرگز خداوند دلیل و برهانی از علم و منطق یا وحی به حمایت آنان نفرستاده است.
1- انگیزهی پرستش،یا فرمان الهی است: «یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً» ،یا رهنمود عقل وعلم است: «لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ» و یا به امید یاری و استمداد اوست. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ» و مشرکان هیچ کدام را ندارند.
2- هر پرستشی که بدون دلیلی از وحی وعلم باشد،ظلم است. «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ یَکٰادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیٰاتِنٰا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکُمُ النّٰارُ وَعَدَهَا اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ«72»
و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده میشود،در چهرهی کسانی که کفر ورزیدند ترش روئی و خشم را میشناسی(به گونهای که)نزدیک است به کسانی که آیات ما را بر آنان میخوانند حمله کنند،(به آنان)بگو:
آیا شما را به چیزی بدتر از این خبر دهم؟ آتشی که خداوند به کافران وعده داده است،و چه بد سرانجامی است.
کلمهی «یَسْطُونَ» از«سطو»به معنای حمله و تهاجم است.
در مبارزه میان کفر وایمان،لبه تیز حملههای کافران،روی مراکز وشخصیتهای معنوی و فرهنگی متمرکز است،آنان گاهی مراکز عبادت را هدف قرار میدهند که در آیهی 40 همین سوره خواندیم: «لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ» وگاهی بدنبال حمله به مبلّغان ومروّجان دین یا مستمعین آنان هستند. «یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ»
1- کافران همیشه حالت انکار دارند. إِذٰا تُتْلیٰ ... تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ
2- خداوند با کافران اتمام حجّت میکند. «تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ»
3- حجّت و استدلال باید روشن باشد. «بَیِّنٰاتٍ»
4- بغض و کینهی کافران پوشیده نمیماند. «تَعْرِفُ - یَسْطُونَ»
5-انکار قلبی و روحی در جسم اثر میگذارد. «فِی وُجُوهِ»
6- کسی که برهان ندارد،به حمله و یورش تمسّک میجوید. «یَسْطُونَ» (توسّل به زور نشانهی عجز در منطق است)
7- مبلّغان یا گروندگان به دین،خود را برای حملهی مخالفان آماده کنند. «یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ»
8-تبلیغات روشنگر دینی،آتش تندی است به جان کافران. «بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکُمُ النّٰارُ»
9- در انذار و تهدید افراد لجوج،از دوزخ یاد کنید. «النّٰارُ»
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبٰابُ شَیْئاً لاٰ یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّٰالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ«73»
ای مردم! مثلی زده شده است،پس به آن گوش فرا دهید،همانا کسانی که به جای خدای یکتا میخوانید،هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند،هر چند
برای این کار اجتماع کنند،و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید،نمیتوانند از او بازستانند،طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ«74»
(مشرکان،)خدا را آن گونه که شایسته اوست بزرگ نداشتند،قطعاً خداوند نیرومند و شکست ناپذیر است.
1- نحوه خطاب باید با مخاطبان تناسب داشته باشد. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ - تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (مشرکان در مرحلهای نیستند که بهآنان بهتر از «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» گفته شود)
2- در ارشاد و تبلیغ،ابتدا مردم را برای شنیدن آماده کنیم،سپس سخن بگوییم.
«ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ»
3- در مثالهای قرآنی،دقّت و توجّه کنیم. «فَاسْتَمِعُوا لَهُ»
4- اگر انسانها،همهی توان خود را هم به کار گیرند،نمیتوانند موجود زندهای خلق کنند. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ»
5-مخلوقات کوچک را کوچک نشمریم. «إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبٰابُ»
6- کسی که در برابر یک مگس عاجز است،لایق نیست پرستش شود.
«لاٰ یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ»
7- مشرکان خدا را قبول داشتند،ولی غیر او را نیز میپرستیدند.(قدردانی صحیح از خداوند،یکتا پرستی است). «مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ»
8-انگیزهی شرک،استمداد از شریکهاست،ولی باید غیر خدا را کنار گذاشت و تنها به سراغ او رفت،که قدرت وعزّت مخصوص خداوند است. «إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ»
اَللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّٰاسِ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ«75»
خداوند از میان فرشتگان ومردم رسولانی برمیانگیزد،همانا خداوند شنوا و بیناست.
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ«76»
آنچه را پیش روی آنها و پشت سر آنهاست میداند و تمام کارها به خدا بازگردانده میشود.
کلمه«اصطفی»از«صفوة»به معنای خالص و ناب است و برگزیدن ناب نشانه آن است که بعضی از مردم و فرشتگان لیاقت دارند و ناب و خالص هستند.
ابوذر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند که تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند که سیصد و سیزده نفرشان رسول بودند. (1)
فرشتگان خداوند یکسان نیستند؛هم مقام آنان تفاوت دارد و هم مسئولیّت آنان.مقام بعضی مانند جبرئیل و میکائیل و عزرائیل از سایرین برتر است.
1- گزینش پیامبر،حقّ خداست،که خالق وبصیر است. «یَصْطَفِی - بَصِیرٌ» (شاید کلمه سمیع و بصیر رمز آن باشد که ما هر کس را انتخاب میکنیم و مسئولیّت میدهیم،بر کارشان نظارت و حمایت داریم)
2- هر کسی لیاقت واستعداد پیامرسانی الهی ندارد. «مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّٰاسِ»
3- عالم،محضر خداست. «یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ»
4- اکنون که خدا میداند وهمه به سوی او میرویم،گناه نکنیم. یَعْلَمُ ... تُرْجَعُ
5-خداوند آفرینش را طوری آفریده که بازگشت همهی مسائل به سوی اوست.
1) 1) .تفسیر برهان،ج 3،ص 104 و ج 4،ص 452.
«وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
6- حرکت هستی بهسوی خدا،به خواستن یا نخواستن آنها نیازی ندارد. «تُرْجَعُ»
7- کاروان هستی به سوی هدفی مشخص،روان است. «تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«77»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! رکوع کنید و سجده نمایید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید،باشد که رستگار شوید.
با اینکه رکوع و سجود از مصادیق عبادت هستند ولی در این آیه نام آن دو در کنار «وَ اعْبُدُوا» آمده که نشانهی اهمیّت نماز و این دو رکن نماز است.
برای سعادت انسان دو برنامه مطرح شده و رستگاری او در انجام هر دو نوع عمل است:
الف:برنامههای ثابت مانند رکوع وسجود و عبادتهای دیگر.ب:برنامههای متغیّر و تابع زمان ومکان که در هر زمان کار خیر مصداق خاصّی دارد. آمَنُوا ارْکَعُوا ... وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ
1- کار خیر(و ابتکارات و اختراعات و خدمات،)زمانی مؤثّر است که در سایهی ایمان و بندگی خدا باشد. آمَنُوا ارْکَعُوا ... وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ
2- حتّی با رکوع و سجود و تعبد و کار خیر،رستگاری خود را قطعی ندانید،زیرا آفت غرور و حبط عمل در کار است. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
3- فلاح و رستگاری،آخرین مرحلهی تکامل است که بعد از انجام عبادات و کارهای خیر باید امید آن را داشت. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اجْتَبٰاکُمْ وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هٰذٰا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ هُوَ مَوْلاٰکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ«78» و در راه خدا جهاد کنید چنان که شایسته جهاد(در راه)اوست،او شمارا (بر همهی امّتها)برگزید و در دین(اسلام)هیچ گونه دشواری بر شما قرار نداد،آیین پدرتان ابراهیم(را پیروی کنید)،او که شما را از قبل مسلمان نامید و در این(کتاب نیز مطلب چنین است)تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید،پس نماز بر پا دارید و زکات بپردازید و به خدا تمسّک جویید،که او مولا و سرپرست شماست،پس چه خوب سرپرستی است و چه خوب یاوری.
میدانیم که گواه بودن،به علم و عدالت نیاز دارد و همهی مردم نه عادلند و نه آگاه که بتوانند بر دیگران شاهد باشند،بنابراین،مراد از گواه بودن مسلمانان که در این آیه عنوان شده است،بعضی از آنان هستند که هم به اعمال و رفتار مردم علم دارند و هم امین و عادلند و چنین افرادی همان گونه که در روایات میخوانیم،اهلبیت پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام هستند که اعمال و رفتار ما بر آنان عرضه میشود.
خداوند در آغاز این سوره،از زلزله عظیم قیامت وعذاب شدید الهی یاد کرد و در پایان سوره از جهاد و نماز و زکات سخن گفت و یادآور شد که او برای همه بندگانش،مولا وسرپرست و یاوری نیکوست،این نکته به ما میآموزد که برای نجات از خطرهای زلزلهی عظیم قیامت و عذاب شدید الهی،بندهی او باشیم و به او پناه ببریم که «فَنِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ».
نفی «حَرَجٍ» به معنای سخت نبودن احکام الهی نیست،زیرا در همین آیه که میفرماید:
جهاد کنید آن گونه که حقّ جهاد است.و ناگفته پیداست که جهاد کار بس سختی است.پس مراد از نبودن حرج در دین آن است که اسلام بنبست ندارد.مثلاً در فرمان جهاد افراد بیمار،لنگ،نابینا،سالمند و زنان و کودکان و ناتوانان معافند،ولی دفاع با همهی سختی آن وظیفه است.
1- ارزش کارها،به انگیزه و شیوه ومقدار آن بستگی دارد.(جهادی ارزش دارد که با تمام توان در راه خدا باشد) «فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ»
2- هم به مردم شخصیت دهید، «اجْتَبٰاکُمْ - أَبِیکُمْ - تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ» و هم سختگیری نکنید. «مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»
3- در وضع قانون،مراعات توان مردم را بکنیم. «مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»
4- اسلام،دین آسان واحکام آن انعطاف پذیر است.در زمانها و مکانهای مختلف،شایستگی اجرا شدن را دارد. «مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»
5-اسلام آئین ابراهیمی و سابقه بس درخشان دارد. «هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ»
6- پیامبران،پدران امّتها هستند. «أَبِیکُمْ»
7-«مسلمان»نام مبارکی است که از قبل برای ما انتخاب شده است. «مِنْ قَبْلُ»
8-پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بر اعمال ما گواه است. «لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً»
9- نماز و زکات،تشکّر از خداوند است.(باید به شکرانهی برگزیدگی و سابقه و لیاقت و گواه بودن امّت اسلام،نماز به پا داشت. فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ...
10- تنها به برگزیده بودن و نام اسلام و مسلمانی تکیه نکنیم،با نماز و زکات و تمسّک به خدا،این افتخارات را پاسداری کنیم. «فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
11- مشروعیّت ولایتها و حکومتهای بشری در گرو منتهی شدن به ولایت الهی است. «هُوَ مَوْلاٰکُمْ»
«الحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره که یکصد وهجده آیه دارد،در مکّه نازل شده است.
با توجّه به بیان سیمای مؤمنان و آثار و نشانههای ایمان در آیات ابتدایی این سوره،نام«مؤمنون»برای آن انتخاب گردیده است.البتّه سرگذشت پیامبرانی چون حضرت نوح،هود،موسی و عیسی علیهم السلام و پاسخ اقوام مختلف به دعوت آنان در ادامه آمده است.
در فضیلت تلاوت این سوره،امام صادق علیه السلام میفرماید:تداوم بر تلاوت این سوره خصوصاً در روزهای جمعه،مایهی سعادت دنیا و آخرت و همنشینی با پیامبران الهی در فردوس برین میگردد. (1)
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ«1» اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ«2»
قطعاً مؤمنان رستگار شدند.همان کسانی که در نمازشان خشوع دارند.
در قرآن،یازده مورد کلمهی فلاح(رستگاری)با کلمهی «لَعَلَّ» (شاید)همراه است: «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» لکن در سه مورد بدون این کلمه و به طور حتمی مطرح شده است،یکی در همین سوره ویکی در سورهی شمس: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا» ودیگری در سورهی اعلی: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی» .از مقایسه این سه مورد با یکدیگر،روشن میشود که ایمان و تزکیه دارای جوهر واحدی هستند.
برترین و آخرین هدف تمام برنامههای اسلام،فلاح و رستگاری است.در بسیاری از آیات قرآن از تقوا سخن گفته شده و هدف از احکام دین هم رسیدن به تقواست: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (1)و آخرین هدف تقوا نیز فلاح است: «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (2)جالب است که مهمترین و آخرین هدف دین اسلام در اوّلین شعار آن آمده است:«قولوا لا اله الا الله تفلحوا»به یگانگی خداوند ایمان آورید و«لا اله الا الله»بگویید تا رستگار شوید.
هر شبانه روز،در اذان و اقامهی نمازهای یومیّه جملهی«حی علی الفلاح»را بیست بار بر زبان میآوریم و هدف نهائی را با فریاد رسا اعلام میکنیم،تا راه را گم نکنیم.
اسلام میگوید: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» ، «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی» (3)کسانی رستگارند که ایمان و
تزکیهی نفس داشته باشند،ولی کفر میگوید: «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ» (1)فرعون میگفت:امروز هر کس زور و برتری دارد رستگار است.
کلمهی«فلاح»به معنای رستن است،شاید دلیل اینکه به کشاورز،«فَلاّح»میگویند آن باشد که وسیلهی رستن دانه را فراهم میکند.دانه که در خاک قرار میگیرد با سه عمل خود را نجات میدهد و به فضای باز میرسد:اوّل آنکه ریشهی خود را به عمق زمین بند میکند.
دوّم اینکه مواد غذایی زمین را جذب میکند.سوّم آنکه خاکهای مزاحم را دفع میکند.
آری،انسان هم برای رهایی خود و رسیدن به فضای باز توحید و نجات از تاریکیهای مادّیات و هوسها و طاغوتها باید مثل دانه همان سه عمل را انجام دهد:اوّل ریشهی عقاید خود را از طریق استدلال محکم کند.دوّم از امکانات خدادادی آنچه را برای تکامل و رشد معنوی اوست جذب کند.سوّم تمام دشمنان و مزاحمان را کنار زند و هر معبودی جز خدا را با کلمه«لا اله»دفع کند تا به فضای باز توحیدی برسد.
شخصی در حال نماز با ریش خود بازی میکرد،پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اگر او در دل خشوع داشت،در عمل این گونه نماز نمیخواند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از خشوع در نماز،فرونهادن چشم است. (3)
چه کسانی رستگارند؟
1.عابدان. «وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (4)پروردگارتان را پرستش کنید، شاید رستگار شوید.
2.آنان که اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
3.دوری کنندگان از بخل. «وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (6)4.حزب اللّه. «أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (7)حزب خدا رستگارند.
5.اهل ذکرکثیر. «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (8)خدارا بسیار یادکنید تا رستگار شوید.
6.تقوا پیشگان. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (1)ای خردمندان! تقوا پیشه کنید تا رستگار شوید.
7.مجاهدان. «وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (2)در راه خدا جهاد کنید تا رستگار شوید.
8.توبه کنندگان. «تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (3)ای اهل ایمان! همگی توبه کنید تا رستگار شوید.
1- رستگاری مؤمنان حتمی است. «قَدْ أَفْلَحَ»
2- ایمان،شرایط و نشانههایی دارد. اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ ...
3- نماز،در رأس برنامههای اسلامی است. «فِی صَلاٰتِهِمْ»
4- در نماز،حالت وکیفیّت مهم است. «خٰاشِعُونَ»
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ«3» وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ«4»
و آنان که از بیهوده روی گردانند.و همان کسانی که زکات میپردازند.
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ«5» إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ«6»
و آنان که دامان خود را(از گناه)حفظ میکنند.مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که به دست آوردهاند،پس آنان(در آمیزش با این دو گروه) ملامت نمیشوند.
فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ«7»
پس هر کس فراتر از این(همسر و کنیز)طلب کند،پس آنانند که متجاوزند.
«لغو»،به کار و سخن بیهوده میگویند.
دوری و پرهیز از لغو،مخصوص مسلمانان نیست،قرآن دربارهی خوبان اهل کتاب نیز میفرماید: وَ إِذٰا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ ... (1)اهل کتاب با ایمان،از لغو گریزانند.
«زکات»در لغت،به معنای رشد و نموّ و پاکیزگی است و در اصطلاح،یک نوع مالیات شرعی و از ارکان و واجبات دین است.
در جامعه اسلامی،پاسداری از نماز وناموس،بسیار مهم است.در همین چند آیه،نسبت به ناموس با تعبیر «حٰافِظُونَ» و درباره نماز با جمله «عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» یاد شده است.
دوری از لغو در دنیا،بهرهاش،محفوظ ماندن از لغو در قیامت است. «عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» ، «لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً» (2)
اعراض از لغو،نباید با بدگویی و تندخویی همراه باشد،زیرا در آیهی دیگر میفرماید: «وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً» (3)
در روایات برای لغو،نمونههایی آمده است از جمله:سخنی که در آن یاد خدا نباشد و یا غنا و لهویّات باشد. (4)
در روایات میخوانیم:جز با زن عفیفه ازدواج نکنید و با کسی که در مال خود او را امین نمیدانید،همبستر نشوید. (5)
*زکات،یکی از پنج چیزی است که بنای اسلام بر آن استوار است.
*در قرآن 32بار کلمه«زکات»و 32بار واژه«برک»آمده،گویا زکات مساوی با برکت است.
*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله افرادی را که زکات نمیدادند،از مسجد بیرون کرد.
*حضرت مهدی علیه السلام در انقلاب بزرگ خود،با تارکین زکات میجنگد.
*کسی که زکات ندهد،هنگام مرگش به او گفته میشود:یهودی بمیر یا مسیحی.
*تارک زکات در لحظهی مرگ از خداوند میخواهد که او را به دنیا باز گرداند تا کار نیک انجام دهد،امّا مهلت او پایان یافته است.
*امام صادق علیه السلام فرمود:اگر مردم زکات بدهند،هیچ فقیری در زمین باقی نمیماند.
1- نشانهی ایمان،دوری از لغو است. «وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (مؤمن باید در تمام کارها و سخنان خود هدف صحیح داشته باشد)
2- دوری از لغو،به اندازهای مهم است که بین نماز و زکات ذکر شده است.
«خٰاشِعُونَ - مُعْرِضُونَ - لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ»
3- اهمیّت زکات مانند اهمیّت نماز است.(در 28 آیه،نماز و زکات در کنار هم آمده است) «فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ ، لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ»
4- اعتقاد به تنهایی کافی نیست،عمل هم لازم است. اَلْمُؤْمِنُونَ ... فٰاعِلُونَ
5-حیا،شرط ایمان است. «لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ» (آلودگی جنسی،نشانهی ضعف ایمان است)
6- شهوت،طغیانگر است و به کنترل و حفاظت نیاز دارد. «حٰافِظُونَ»
7- در ارضای غریزهی جنسی،محدودیّت لازم است ولی ممنوعیّت خلاف فطرت است. «إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ»
8-حیای نابجا ممنوع.همین که اسلام،انجام کاری را اجازه داد،همهی سنّتها و عادتها و سلیقههای شخصی و مخالف دین،محکوم است. «غَیْرُ مَلُومِینَ»
9- قانون شکنی،تجاوز به حدودی که خداوند تعیین نموده میباشد. «العٰادُونَ»
10- به سراغ گناه رفتن نیز گناه است. «ابْتَغیٰ - اَلعٰادُونَ»
وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ«8» وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ«9»
و(مؤمنان رستگار)کسانی هستند که امانتها وپیمانهای خود را رعایت میکنند.و آنان بر نمازهای خود مواظبت دارند.
أُولٰئِکَ هُمُ الْوٰارِثُونَ«10» اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«11»
آنان وارثانند.کسانی که بهشتبرین را ارث میبرند و در آن جاودانه خواهند ماند.
کلمهی«فردوس»به معنای بوستان،برترین جای بهشت میباشد. (1)و چون به جای جنّت بکار رفته،برای آن ضمیر مؤنث آمده است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ از حکم استمناء،آیهی 7 را تلاوت فرمودند. (2)
*به نماز و روزه و حجّ مردم ننگرید،به صداقت و امانتداری آنان بنگرید. (3)
*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین لحظههای عمر خود به حضرت علی علیه السلام فرمود:«اد الامانة الی البر و الفاجر فیما قل و جل حتی الخیط و المخیط»امانت را به صاحبش برگردان،چه نیکوکار باشد و چه گناهکار،ارزشمند باشد یا ناچیز،اگر چه مقداری نخ باشد و یا پارچه و لباسی دوخته شده. (4)
*همهی نعمتهای مادّی،معنوی و سیاسی،امانت الهی هستند.(امام خمینی قدس سره فرمود:
جمهوری اسلامی امانت الهی است)
*قرآن کریم برخی از اهل کتاب را که امانتدار هستند،ستوده است. «وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ» (1)اگر به برخی از اهل کتاب،مال فراوانی به امانت بسپاری،آن را به تو برمیگرداند.
1- مؤمن،متعهّد است. «عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ» خلف وعده،نشانهی ضعف ایمان است.
2- مراعات عهد وپیمان لازم است،گرچه در عمل نتوانیم وفا کنیم. «رٰاعُونَ» نه «موفون»
3- در معرّفی سیمای مؤمنان،نماز هم در ابتدا مطرح شد: «فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ» و هم در پایان «عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» این تکرار وتأکید،نشان اهمیّت نماز است.
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِینٍ«12» ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ«13»
و همانا ما انسان را از عصارهای از گِل آفریدیم.سپس او را به صورت نطفه در جایگاهی استوار قرار دادیم.
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَکَسَوْنَا الْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ«14»
سپس از نطفه،لخته خونی آفریدیم،آن گاه لخته خون را پارهگوشتی ساختیم وپاره گوشت را به صورت استخوانهایی در آوردیم،و استخوانها را با گوشت پوشاندیم،سپس آن را آفرینش تازهای دادیم،پس شایستهی تکریم و تعظیم است خداوندی که بهترین آفرینندگان است.
1) 1) .آل عمران،75.
کلمهی «سُلاٰلَةٍ» به معنای عصاره و کلمه «عَلَقَةً» به معنای خون غلیظ وبسته شده و کلمه «مُضْغَةً» به معنای پاره گوشت بدون استخوان است.
امام باقر علیه السلام فرمودند:مراد از «خَلْقاً آخَرَ» دمیده شدن روح در بدن است. (1)
مراد از «أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» به فرموده امام رضا علیه السلام آن است که قدرت آفریدن را خدا به دیگران نیز داده،مثلاً حضرت عیسی از طرف خداوند میآفریند. (2)«أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ» (3)
دلائل بهترین خالق بودن خداوند بسیار است از جمله:
الف:خالقیّت او دائمی است.
ب:محدودیّت به اشیای خاصّی ندارد.
ج:تنوّع در آن نامحدود است.
د:از سادهترین چیز مهمترین را میسازد.
ه:مواد اوّلیهاش از خودش میباشد.
و:در ساختن تقلید نمیکند.
ز:پشیمانی و تردید در او راه ندارد.
ح:بر اساس رحمت میآفریند،و تمام ساختههایش هدفدار است.
ط:ساخته او با نظام هستی هماهنگ است.
1- یاد گذشتهها و ضعفهای انسان و توجّه به قدرت و لطف خداوند،زمینهای است برای تقویت ایمان و عبادت بیشتر. «لَقَدْ خَلَقْنَا»
2- آفرینش انسان در چند مرحله انجام گرفته است. طِینٍ - نُطْفَةً - عَلَقَةً ...
3- با این که مادر انواع حرکتها را دارد،ولی رحم او برای فرزند،جایگاهی
مطمئن است. «قَرٰارٍ مَکِینٍ»
4- تمام مراحل آفرینش،زیر نظر خداوند است. «خَلَقْنَا - فَکَسَوْنَا - أَنْشَأْنٰاهُ»
5-ارزش انسان به روح اوست. «خَلْقاً آخَرَ»
6- خودشناسی،مقدّمهی خداشناسی است. «نُطْفَةً ، عَلَقَةً ، مُضْغَةً - فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ»
ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ«15» ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ«16»
سپس بدون تردید بعد از آن(مراحل)میمیرید.آن گاه شما روز قیامت برانگیخته میشوید.
خداوند در این آیات،مردن را قطعی و حتمی شمرده است،در این جا ذکر کلامی از امیرالمؤمنین علیه السلام مناسب است:
فلو أن احدا یجد الی البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان بن داود علیه السلام الذی سخر له ملک الجن و الانس،مع النبوة و عظیم الزلفة...رمته قسی الفناء بنبال الموت. (1)
حضرت فرمود:اگر کسی برای ماندن همیشگی در دنیا چارهای میاندیشید یا برای برطرف کردن مرگ راهی مییافت،او سلیمان پسر داود علیه السلام بود که بر جن و انس حکومت داشت، علاوه بر آن که پیامبر بود و مقام و منزلتی بزرگ داشت...(با این حال)کمانهای نیستی با تیرهای مرگ،او را از پای درآوردند(و از جهان هستی رخت بربست).
آیهی قبل سیر تکامل خلقت انسان را بیان و خداوند به خود تبریک گفت،این دو آیه نیز مراحل نهائی تکامل را پس از مرگ بیان میکند.
1) 1) .نهج البلاغه،خطبه 182.
1- مرگ نابود شدن نیست،مرحلهای از تکامل است. «ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ»
2- مرگ،سرنوشت قطعی انسان است. ثُمَّ إِنَّکُمْ ... لَمَیِّتُونَ («ان»و حرف«لام»و جملهی اسمیّه همه نشانهی تأکید است)
3- آفرینش انسان،هدفدار است. «ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ»
4- میان مرگ ورستاخیز فاصله طولانی است.( «ثُمَّ» نشان فاصلهی طولانی است)
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ«17»
و همانا ما بالای سر شما هفت راه(هفت آسمان)آفریدیم،و ما از خلق(و جهانهستی)غافل نبودهایم.
شاید مراد از کلمه «طَرٰائِقَ» ،راه عبور فرشتگان و یا راه و مدار حرکت کرات باشد و ممکن است منظور،هفت آسمان باشد که به یکدیگر راه دارند.
آیات قبل،آفرینش انسان را طرح کرد و این آیه آفرینش آسمانها را.
1- خداوند،هم خالق است و هم ناظر.(عالم محضر خداست) «وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ»
2- آفریدن وتدبیر جهان هستی،مدیریّت دائمی لازم دارد. «مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ»
وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنّٰاهُ فِی الْأَرْضِ وَ إِنّٰا عَلیٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ«18»
و از آسمان،آبی به اندازهی(معین)فرو فرستادیم،و آن را در زمین جای دادیم و همانا ما بر بردن آن قادریم.
1- قدرت خداوند،در دادن و گرفتن نعمتها یکسان است. «أَنْزَلْنٰا - ذَهٰابٍ»
2- قطرههای باران،حساب و کتاب دارد. «بِقَدَرٍ» (باران یک پدیدهی طبیعی بیهدف و بیحساب نیست).
3- ذخیره سازی آب از الطاف الهی ونشانهی غافل نبودن از خلق است. وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ وَ أَنْزَلْنٰا ... فَأَسْکَنّٰاهُ
4- خداوند بر پدیدهها حاکم است. «وَ إِنّٰا عَلیٰ ذَهٰابٍ بِهِ»
5-فکر نکنیم نعمتها همیشگی است. «عَلیٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ»
فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ لَکُمْ فِیهٰا فَوٰاکِهُ کَثِیرَةٌ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ«19»
پس به وسیلهی آن(آب)برای شما باغهایی از خرما و انگور پدید آوردیم که در آن باغها برای شما میوههای فراوانی است و از آنها میخورید.
وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآکِلِینَ«20»
و(نیز)درختی که از طور سینا میروید،(و)روغن و نان خورش برای خورندگان به بار میآورد.
1- آب،سرچشمهی حیات گیاهان ونباتات است. «فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ»
2- درختان و گیاهان،برای استفادهی انسانها آفریده شدهاند.(کلمهی «لَکُمْ» دو بار در آیهی 19 به کار رفته است).
3- در میان میوهها،بعضی مثل خرما وانگور حساب دیگری دارد. «نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ»
4- خداوند حکیم،نیازهای مادّی انسان را تأمین کرده است. «نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ»
5-تولید خداوند بیش از مصرف انسانهاست. «فَوٰاکِهُ کَثِیرَةٌ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ»
6- آنچه را که خداوند آفریده،مفید ومبارک است. «فَوٰاکِهُ کَثِیرَةٌ - تَأْکُلُونَ - صِبْغٍ» (ولی آن جا که زیان و خرابی است،کار انسان است،چنانکه در آیه 67 سوره نحل میخوانیم: «تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً» شما از آن شراب درست میکنید)
7- هر منطقهای برای درخت وگیاه مخصوصی مناسب است. «تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ»
8-بعضی زمینها از نظر معنوی و مادّی مبارکند.(طور سینا محل نزول وحی و محل رویش درختان زیتون است). «مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ»
9- روغن زیتون،یکی از نعمتهای الهی است. «تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ»
وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهٰا وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ کَثِیرَةٌ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ«21»
و همانا برای شما در چهارپایان عبرتی است،از آنچه در شکم آنهاست (شیر)به شما مینوشانیم و برای شما در آنها منافع زیادی است و از (گوشت)آنها میخورید.
وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ«22»
و بر آنها و بر کشتیها سوار میشوید.
1- چهارپایان برای انسان آفریده شدهاند.(در آیه دوبار کلمه «لَکُمْ» آمده است)
2- حتّی حیوانات را ساده ننگریم. «لَعِبْرَةً» استخراج آهن از خاک نیاز به صدها کارشناس،متخصّص وابزار دارد،ولی خداوند شیر را از دل علف بیرون میکشد و با همین قدرت در قیامت انسانها را از دل خاک بیرون خواهد کشید. «لَعِبْرَةً»
3- شیر،یکی از نعمتهایی است که قرآن به آن توجّه دارد. «نُسْقِیکُمْ»
4- میوهها و روغن گیاهی،بر غذاهای حیوانی مقدّم است.اوّل نام«نَخیل،اعناب،
زَیتون»بعد فرمود: «نُسْقِیکُمْ ، تَأْکُلُونَ»
5-شیر،گوشت وسواری،قسمتی از منافع حیوانات است. «لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ کَثِیرَةٌ» به راه افتادن کارخانجات لبنیات،چرمسازی،کنسروسازی،ریسندگی، بافندگی و ایجاد اشتغال و بهرهدهی برای میلیونها انسان،منافع جنبی حیوانات است.
6- نقش کشتی را در حمل و نقل ساده ننگریم.(صدها فرمول دست به دست هم میدهد تا این امکان فراهم میشود) «عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ«23»
و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم،پس(به آنها)گفت:ای قوم من! خداوند(یکتا)را بپرستید.جز او هیچ خدایی برای شما نیست،آیا پروا نمیکنید؟
خداوند در آیات قبل،از آفرینش انسان و آنچه در زمینهی تأمین منافع مادّی اوست سخن گفت و در این آیات به تأمین غذای فکری و عقیدتی او میپردازد.
1- در تبلیغ دین،مردم را با محبّت مورد خطاب قرار دهید. «یٰا قَوْمِ»
2- دعوت به توحید،اوّلین وظیفهی انبیاست.(در تبلیغ،به مسائل اصلی توجّه کنید) «اعْبُدُوا اللّٰهَ»
3- روح پرستش در باطن انسان وجود دارد،انبیا مورد پرستش را بیان میکنند.
«اعْبُدُوا اللّٰهَ - مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ»
4- به سراغ غیر خدا رفتن،بیپروایی است. «أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ»
فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ«24»
پس اشراف قوم او که کافر شدند،گفتند:این نوح جز انسانی همانند شما نیست،او میخواهد بر شما برتری جوید،اگر خداوند میخواست(برای ما پیامبری بفرستد)قطعاً فرشتگانی میفرستاد.ما این(دعوت نوح)را در میان(تاریخ)پدران قبلی خود نشنیدهایم.
1- اشراف،در خط مقدّم مخالفان انبیا بودند.«ملأ»
2- حُبّ ذات،غریزهای عمیق در انسانهاست.(انسان از این که کسی بر او برتری یابد نگران است) «یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ»
3- تهمت برتریجویی،وسیلهی تبلیغات کفّار است. «یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ»
4- انسان متکبّر،برای خدا هم تکلیف معیّن میکند. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً»
5-کافران کمال را نقص میپندارند. مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ ... لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً (انسان بودن انبیا برای راهنمایی بشر کمال است،امّا کفّار میگفتند:او نباید بشر باشد)
6- در برابر منطق صحیح،به تاریخ و تقلید نیاکان و فرهنگ ملّی خود تکیه نکنید و مدافع وضع موجود نباشید. «مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا»
إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتّٰی حِینٍ«25» قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ«26»
او نیست جز مردی که در او نوعی جنون است،پس تا مدّتی دربارهی او صبر کنید.(تا از جنون نجات یابد یا بمیرد یا ما تکلیف خود را با او روشن کنیم).
نوح گفت:پروردگارا ! مرا در برابر تکذیب آنان یاری فرما.
1- شنیدن تاریخ گذشتگان،مایهی تسلّی آیندگان است.(ای پیامبر ! به انبیای قبل نیز نسبت جنون میدادند) «رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ»
2- برخی که نمیتوانند رشد کنند،مقام بزرگان را پایین میآورند. «رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ»
3- غرور و لجاجت،سبب میشود که به عاقلترین مردم نسبت جنون داده شود.
«رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ»
4- سران کفر،دعوت انبیا را یک حادثه روحی و روانی میپندارند و میگویند:
صبر کنید هیجانها و ادّعاهای او تمام میشود. «فَتَرَبَّصُوا»
5-توکّل و دعا،بزرگترین اهرم در برابر تهمتها و تحقیرهاست. «قٰالَ رَبِّ»
6- درخواست کمک از خداوند برای پیروزی ایمان بر کفر است،نه پیروزی فرد بر فرد. «انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ» نفرمود:«انصرنی علیهم»
فَأَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ«27»
پس ما به نوح وحی کردیم:زیر نظر ما(مطابق دستور وآموزش)و وحی ما کشتی بساز.پس همین که فرمان(قهر)ما آمد و(آب از)تنور جوشید، از تمام حیوانات یک جفت(نر و ماده)و(نیز)اهل خود را در کشتی وارد کن،مگر کسی از آنان را که قبلاً درباره او سخن به میان آمده(و وعده هلاکتش داده شده)و درباره ستمگران با من سخن مگو(و نزد من از آنان شفاعت مکن)که قطعاً آنان غرق خواهند شد.
امام باقر علیه السلام فرمود:حضرت نوح علیه السلام 950 سال مردم را پنهانی وآشکارا به توحید دعوت
کرد،تا آنجا که خداوند با جملهی «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ» (1)به او فرمود:جز آنها که به تو ایمان آوردهاند،دیگر ایمان نخواهند آورد،پس نوح گفت:نسل آنان نیز قابل هدایت نیستند. «وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً» (2)سپس خداوند فرمان ساختن کشتی را داد. (3)
1- دعای انبیا مستجاب میشود. «رَبِّ انْصُرْنِی - فَأَوْحَیْنٰا»
2- صنعت،یک الهام الهی است. «فَأَوْحَیْنٰا - أَنِ اصْنَعِ»
3- تقاضای نصرت الهی،با تلاش انسان منافاتی ندارد. «اصْنَعِ الْفُلْکَ» انبیا در کنار دعاهای خود کار هم میکردند.
4- افراد تحقیر شده را حمایت کنیم.(مردم تو را مجنون میپندارند ولی تو زیر نظر ما هستی) «بِأَعْیُنِنٰا»
5-اگر در تمام کارها مطابق وحی عمل کنیم،موفّق میشویم. «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا»
6- با ارادهی خدا از تنور آتش،آب میجوشد. «فٰارَ التَّنُّورُ» (شاید فوران آب از تنور،نشانهی زمان حادثه باشد)
7- نگذارید نسل حیوانات منقرض شود. «مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ»
8-حتّی همسر و فرزند پیامبر هم اگر نااهل باشند،مورد قهر الهی قرار میگیرند.
«إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ»
9- شفاعت،همهجا کارساز نیست. «وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی» شفاعت انبیا با اذن الهی است.10- مشرک،ظالم است. «فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا»
11- عاقبت ظلم،هلاکت است. «ظَلَمُوا - مُغْرَقُونَ»
12- گاهی،آبی که مایهی حیات است،مایهی هلاک میشود. «مُغْرَقُونَ»
فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«28»
پس هنگامی که تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید،بگو:حمد و سپاس برای خداوندی است که مارا از گروه ستمگران نجات داد.
1- دوری از ستمگران و نجات از سلطهی آنان،یکی از نعمتهای الهی است.
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا»
2- برای هر نعمتی شکری لازم است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا»
3- بهترین صیغهی شکر،کلمه مبارکهی «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» است.
4- به خاطر نابودی و هلاکت دیگران خدا را شکر نکنید،بلکه برای نجات خود شکر کنید. «نَجّٰانٰا» نفرمود:«اهلکهم»
5-کشتی،وسیلهی نجات است ولی نجات کار خداوند است. «نَجّٰانٰا»
وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ«29» إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ وَ إِنْ کُنّٰا لَمُبْتَلِینَ«30»
و بگو:پروردگارا! مرا با نزولی پر برکت فرودآور که تو بهترین فرود آورندگانی.
البتّه در این داستان نشانههایی است،و همانا ما آزمایش کنندگانیم.(قوم نوح و دیگران را بارها آزمایش کردیم تا زمینهی توبه ورشد خود را نشان دهند)
در حدیث میخوانیم:رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:هرگاه وارد منزلی شدی آیه(29) را تلاوت کن تا خداوند از خیر آن جا کامیابت کند و شرّش را از تو دور سازد. (1)
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
حضرت نوح و یاد خدا در هر حال:
*در دعوت به توحید. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» (1)
*در ساختن کشتی با الهام خداوند. «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا» (2)
*در سوار شدن،با حمد الهی. فَإِذَا اسْتَوَیْتَ ... فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ (3)
*در حرکت با نام خدا. «بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا» (4)
*در توقّف،با دعا به درگاه او. «رَبِّ أَنْزِلْنِی» (5)
1- ابتدا خداوند را بر نعمتهای گذشته شکر کنیم،سپس از او نعمت جدیدی بخواهیم. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی - رَبِّ أَنْزِلْنِی»
2- در دعا و مناجات،خداوند را با آن نامی بخوانیم که با نیازمان تناسب داشته باشد. «أَنْزِلْنِی - خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ»
3- مطالب تاریخی قرآن،آیهی هدایت و مایهی رشد است.(نه سرگرمی و خاطره) «لَآیٰاتٍ»
4- سنّت خداوند،بر آزمایش مردم در هر حال است،و ماجرای نوح نیز یکی از نمونههای آزمایش الهی است. «لَمُبْتَلِینَ»
ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ«31» فَأَرْسَلْنٰا فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ«32»
سپس بعد از قوم نوح،نسل دیگری پدید آوردیم.و در میان آنان(نیز) پیامبری از خودشان فرستادیم که(به آنان گفت:)خدا را بپرستید.جز او معبودی برای شما نیست،پس آیا پروا نمیکنید؟
1- خداوند برای هر امّتی پیامبری فرستاده است. «قَرْناً آخَرِینَ فَأَرْسَلْنٰا»
2- پیامبر باید از خود مردم باشد.(تا الگوئی عملی و درد آشنا داشته باشند و حجّت بر آنان تمام باشد) «مِنْهُمْ»
3- عبادت خدا همراه با نفی شرک ارزش دارد. «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ»
4- گرایش به توحید،به تقوا نیاز دارد. أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ
وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْنٰاهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّٰا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمّٰا تَشْرَبُونَ«33»
و اشرافی از قوم آن پیامبر که کفر ورزیدند و دیدار قیامت را تکذیب نمودند و آنان را در دنیا در ناز و نعمت قرار داده بودیم(در پاسخ رسولشان،به مردم)گفتند:این،جر انسانی مثل شما نیست،از هر چه میخورید میخورد،و از هر چه مینوشید مینوشد.
1- دعوت انبیا بر اساس آزاد سازی مردم از سلطهی اشراف و ستمگران است و به همین دلیل،اشراف بیش از دیگران با انبیا مخالفت میکنند. «قٰالَ الْمَلَأُ»
2- مخالفان چون جرأت ندارند که منطق و اصل اصلاحات انبیا را نفی کنند، میگویند:انبیا لایق آن اصلاحات نیستند. «بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»
3- زندگی انبیا،یک زندگی عادّی است. «یَأْکُلُ - یَشْرَبُ»
4- اشراف از مسائل معنوی وعلمی غافلند. «یَأْکُلُ - یَشْرَبُ» (امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:حسادت آنان سبب گفتن این کلمات شد. (1))
1) 1) .بحار،ج32،ص97.
وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ«34» أَ یَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذٰا مِتُّمْ وَ کُنْتُمْ تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ«35»
و اگر از بشری همانند خودتان اطاعت کنید،قطعاً زیانکارید.آیا(آن پیامبر)به شما وعده میدهد که وقتی مردید و خاک و استخوانهایی (پوسیده)شدید،شما(از قبر)بیرون آورده میشوید ؟!
هَیْهٰاتَ هَیْهٰاتَ لِمٰا تُوعَدُونَ«36»
دور است دور،آنچه به شما وعده داده شده است.
در قرآن،کلمهی «هَیْهٰاتَ» دو بار،آن هم در همین آیه به کار رفته است،که سران کفر وقوع قیامت را بسیار دور میپندارند.
شعارهای کفّار:
*پیامبر یک انسان معمولی است. «بَشَراً»
*بر دیگران امتیازی ندارد. «مِثْلَکُمْ»
*پیروی از پیامبران خسارت است. «لَخٰاسِرُونَ»
*قیامت و زندگی دوباره دور است. «هَیْهٰاتَ هَیْهٰاتَ» (چون انبیا مکرّر و همیشه وعدهی قیامت میدادند، «تُوعَدُونَ» مخالفان هم کلمه «هَیْهٰاتَ» را تکرار کردند)
آنچه ذکر شد،برخی از شعارهای لجوجانه یا فریبندهی کافران و حقّ ستیزان است.آنان با تبلیغات گسترده،پیروی از پیامبران را خسارت میدانند ولی هدفشان این است که مردم را مطیع خود سازند و با شعار آزادی،ملّتها را به بردگی کشانند.
إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ«37»
جز این زندگی دنیا چیز دیگری نیست،میمیریم و زندگی میکنیم و ما (هرگز پس از مرگ)برانگیخته نخواهیم شد.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً وَ مٰا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ«38»
او جز مردی که بر خدا دروغ میبندد نیست،و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد.
1- افراد مغرور جز راه خود،راه دیگری را تصور نمیکنند. «إِنْ هِیَ»
2- آخوربین،آخربین نمیشود. إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا ... وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ (دنیاگرایان، کوتهفکران جامعه هستند)
3- کفّار،خدا را قبول داشتند ولی معاد و نبّوت را نمیپذیرفتند. «افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
4- اهل کفر،با شعار«حفظ حریم و قداست الهی»اولیا و وعدههای الهی را رد میکنند. «افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
5-گاهی جامعه به قدری سقوط میکند که حامیان واقعی دین به عنوان دروغگو و کافران مغرور به عنوان حامی حریم خدا معرفی میشوند. «افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ«39»
(پیامبرشان)گفت:پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهای آنان یاری فرما.
قٰالَ عَمّٰا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نٰادِمِینَ«40» فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنٰاهُمْ غُثٰاءً فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«41»
(خداوند)فرمود:قطعاً به زودی پشیمان خواهند شد.پس(قهر خدا آمد و)بانگ مرگبار که سزاوارش بودند آنان را فراگرفت،و آنان را همچون خاشاکی که بر آب افتد قرار دادیم،پس دور باد گروه ستمگر(از رحمت خدا).
ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ«42»
آن گاه بعد از(هلاکت)این گروه،نسلهای دیگری پدید آوردیم.
1- تکیهگاه انبیا خداست. «رَبِّ»
2- کلمهی«ربّ»بهترین کلمه برای دعاست.بعد از کلمهی «اللّٰهِ» بیشترین کلمه در قرآن کلمهی «رَبِّ» است و معمولاً در همهی دعاها به کار رفته است.
3- کفّار ومجرمان به زودی پشیمان خواهند شد.(وجدانها،روزی بیدار خواهد شد.) «نٰادِمِینَ»
4- بیان تاریخ و هلاکت اقوام پیشین،برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مایهی آرامش و برای کفّار مکّه وسیلهی تهدید است. فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ...
5-دعای انبیا مستجاب است. «رَبِّ - فَأَخَذَتْهُمُ»
6- قهر خدا بر اساس عدل است. «الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ»
7- مخالفان انبیا،هم شکنجهی روحی دارند، «نٰادِمِینَ» هم شکنجهی جسمی، «غُثٰاءً» و هم در قیامت گرفتارند.
8-قهر خدا شکننده است. «غُثٰاءً»
9- نفرین بر ستمگران جایز است. «فَبُعْداً»
10- سنّت خداوند،پس از انقراض یک امّت،ایجاد امّتی دیگر است. «ثُمَّ أَنْشَأْنٰا»
(تحوّلات تاریخی،تحت حاکمیّت خداوند است)
مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ«43»
هیچ امّتی از اجل(وقت انقراض)خود،نه پیش میافتد و نه پس میماند.
1- هر جامعه و امّتی،مهلتی خاص و زمانبندی حکیمانهای دارد. «مٰا تَسْبِقُ ...
2- از تأخیر عذاب الهی مغرور نشوید. مٰا تَسْبِقُ ...
3- برنامههای الهی با هیاهوی افراد لغو نمیشود و نظم الهی بر تحولات تاریخی حاکم است. مٰا تَسْبِقُ ...
4- تاریخ،سنّتهای ثابتی دارد. مٰا تَسْبِقُ ...
ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْرٰا کُلَّ مٰا جٰاءَ أُمَّةً رَسُولُهٰا کَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنٰا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ«44»
سپس پیامبرانمان را پی در پی(برای هدایت آن امّتها)فرستادیم،هر بار که پیامبر هر امّتی به سراغ قومش آمد،مردم او را تکذیب کردند،پس ما نیز آن گروه را هلاک کردیم وگروه دیگری را دنبال آنان آوردیم،وما آنان را زبانزد مردم قرار دادیم(تا عبرت گیرند)پس قومی که ایمان نمیآورند دور(از رحمت خدا)باد.
کلمهی «أَحٰادِیثَ» جمع«احدوثه»به داستانهای شگفتی گفته میشود که با آب و تاب نقل و با علاقه شنیده میشود.
1- سنّت خداوند بر فرستادن انبیا برای امّتهاست. «رُسُلَنٰا تَتْرٰا» (هر اجتماعی رهبر میخواهد.فکر و علم به تنهایی برای بشر کافی نیست،بلکه باید اموری را از طریق وحی بدست آورد)
2- تمام انبیا مورد تکذیب قرار میگرفتند. «کُلَّ مٰا»
3- هر امّتی برای خود رسولی داشتند. «کُلَّ مٰا جٰاءَ أُمَّةً رَسُولُهٰا»
4- نتیجهی تکذیب حقّ،هلاکت است. «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ» (از گردنکشان و طاغوتیان،تاریخی بیش نمیماند)
5-نفرین کفّار جایز است. «فَبُعْداً» (کلمه«بعدا»مصدری است که همیشه به جای فعل بکار میرود.بنابراین«بُعداً»،یعنی«بعدوا بُعداً»)
6- نفرین قرآن،به خاطر کفر کافران است. «لاٰ یُؤْمِنُونَ»
7- تحوّلات تاریخی با اراده اوست.و هلاک امّتهای سرکش،نمودی از لعن و نفرین اوست. «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ فَبُعْداً»
ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ«45» إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ«46»
سپس موسی و برادرش هارون را با معجزات و دلیلی روشن فرستادیم.
به سوی فرعون و اشراف قوم او،ولی تکبّر ورزیدند و آنان مردمی برتریجوی و گردنکش بودند.
کلمهی «سُلْطٰانٍ» مرادف حجّت است،زیرا انسان با داشتن منطق،استدلال و حجّت علمی و عقلی،بر قلوب مردم مسلّط و پیروز میشود.
1- تبلیغ،گاهی باید به صورت چند نفره و اعزام هیأت باشد. «مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ»
2- مبلغ دین باید از پشتیبانی علمی برخوردار باشد. «سُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
3- برای اصلاح مردم و نظام اجتماعی،اوّل باید به سراغ افراد مطرح و شاخص جامعه رفت. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ»
4- اطرافیان طاغوتها،در قدرت آنان نقش مهمّی دارند. «مَلاَئِهِ»
فَقٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنٰا وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ«47»
پس(در پاسخ موسی و هارون)گفتند:آیا ما به دو انسان مانند خودمان ایمان آوریم در حالی که قوم موسی و هارون بردهی ما بودند؟
فَکَذَّبُوهُمٰا فَکٰانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ«48» وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ«49»
پس آن دو پیامبر را تکذیب کردند،و از هلاک شدگان گشتند.و همانا ما به موسی کتاب(تورات)دادیم،شاید(مردم به واسطه آن)هدایت شوند.
1- موسی و هارون،از نژاد بنیاسرائیل بودند. «وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ» (با توجّه به اینکه بنیاسرائیل بردهی فرعونیان قرار گرفته بودند)
2- متکبّران به جای مراعات منطق و معجزه،به جایگاه اجتماعی افراد نظر دارند.
سُلْطٰانٍ مُبِینٍ ... قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ
3- نژادپرستی عامل استکبار است. «وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ» (فرعونیان نژاد خود را برتر از بنیاسرائیل میپنداشتند)
4- منطق انبیا،معجزه و استدلال و منطق طاغوت،استضعاف و دربند کشیدن ملّت است. «قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ»
5-نتیجهی تکذیب حقّ،هلاکت است. «فَکَذَّبُوهُمٰا فَکٰانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ»
وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ«50»
و ما(عیسی)فرزند مریم و مادرش را معجزه قرار دادیم و آن دو را در سرزمینی مرتفع که دارای آرامش و امنیّت و آب گوارا بود جای دادیم.
کلمهی «مَعِینٍ» به آبی گفته میشود که روی زمین جاری باشد.
خداوند در این سوره از عیسی ومریم به عنوان یک آیه یاد کرده است،ولی دربارهی شب و روز میفرماید: «جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ» (1)شب و روز دو آیه هستند و این به خاطر آن است که تولّد عیسی بدون پدر،همان زایمان مریم بدون شوهر است.
در اینکه منطقه بلندی که آب جاری داشته و خداوند عیسی و مادرش را در آنجا جای داده، کجاست؟! دو مورد بیان شده است:
الف:مراد از «رَبْوَةٍ» کوفه و مراد از «ذٰاتِ قَرٰارٍ» مسجد کوفه و مراد از «مَعِینٍ» آب فرات است که در کوفه دائماً جاری میباشد. (2)
ب:مراد دمشق است که از بهترین مناطق شام است. (3)
1- مقام نبوّت،برترین مقامهاست.(نام عیسی به خاطر مقام نبوّت قبل از مادرش برده شده است). «ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً»
2- پدیدههای مهم و حوادث عجیب را وسیلهی شناخت خدا و نشانهی قدرت غیبی او بدانید. «آیَةً»
3- آب و امنیّت،از مزایای ضروری مسکن و زندگی است. «ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ»
یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ«51»
ای پیامبران! از غذاهای پاکیزه(و پسندیده)بخورید و کار نیکو انجام دهید،همانا من به آنچه انجام میدهید آگاهم.
نکتهها:در قرآن کریم،در کنار «کُلُوا» دستورات دیگری نیز ذکر شده است مانند:
الف: کُلُوا ... وَ اشْکُرُوا (4)بخورید و خدا را شکر کنید.
ب: فَکُلُوا ... وَ أَطْعِمُوا (1)بخورید و اطعام کنید.
ج: کُلُوا ... وَ لاٰ تُسْرِفُوا (2)بخورید و اسراف نکنید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ذیل این آیه فرمودند:حضرت عیسی از دستمزد نخریسی مادرش مریم تغذیه میکرد. (3)
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه میفرماید:مراد از طیّب،حلال بودن است. (4)
در حدیث میخوانیم:«ان الله لا یقبل عبادة من فی جوفه لقمة من حرام»کسی که یک لقمه مال حرام خورده باشد،خداوند عبادت او را نمیپذیرد. (5)
1- انبیا نیز از موادّ غذایی و مواهب طبیعی بهرهمند میشوند.(توقّع نابجا از انبیا ممنوع) «کُلُوا»
2- برای دعوت مردم بهحقّ،اوّل بهفکر زندگی مادّی آنان باشیم. کُلُوا ... وَ اعْمَلُوا
3- تمام ادیان الهی با رهبانیّت،انزوا وریاضت مخالفند. «کُلُوا» (شاید فرمان بخورید بعد از نام عیسی برای جلوگیری از رهبانیّتی باشد که در مسیحیّت مطرح است)
4- در آنچه میخورید،دو اصل مهم را فراموش نکنید:الف:حلال بودن.
ب:طیّب و پاکیزه بودن. «کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ»
5-غذا خوردن نیز باید هدفدار باشد،نه بر اساس هوس. «کُلُوا - وَ اعْمَلُوا»
6- عفّت در شکم و تقوا در عمل،مقارن هستند. «کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً»
7- توفیق عمل صالح،در سایهی تغذیه حلال و طیب است. «الطَّیِّبٰاتِ - صٰالِحاً» 8-تغذیهی طیّب و سالم و عمل صالح،مورد توجّه تمام ادیان الهی است. «یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ - اَلطَّیِّبٰاتِ - صٰالِحاً»
9- اگر بخورید و عمل صالح انجام ندهید،خداوند حتّی به حساب انبیا میرسد.
«إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»
وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ«52»
و البتّه این امت شما امت واحدی است،و من پروردگار شما هستم؛پس،از من پروا کنید.
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ«53»
امّا مردم کارشان را در میان خود به پراکندگی کشاندند،هر گروهی به راهی رفتند؛و هر حزب و دستهای به آنچه نزدشان بود دل خوش کردند.
کلمهی«زبر»جمع«زبره»(بر وزن لقمه)به معنای قسمتی از موی پشت سر حیوان است که آن را جمع و از بقیه جدا میکنند؛سپس این واژه به هر چیزی که مجزّای از دیگری است گفته شده است. (1)
1- در جهان بینی دینی و از دیدگاه الهی تمام امّتها در حقیقت یک امّت هستند، «أُمَّةً وٰاحِدَةً» زیرا:
*اصول دعوت همهی پیامبران الهی یکی است.
*نیازهای فطری و روحی و جسمی مردم یکی است.
*خالق و پروردگار همه یکی است.
2- تقوا و حفظ حریم،شایستهی مقام ربوبی است. «وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ»
3- ایجاد تفرقه،بلای بزرگی است که سابقهای طولانی دارد. «فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ» 4- تفرقهاندازی بیتقوایی است. فَاتَّقُونِ فَتَقَطَّعُوا ...
5-اساس تفرقه،خودخواهی انسانهاست. «کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ«54» أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ«55» نُسٰارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرٰاتِ بَلْ لاٰ یَشْعُرُونَ«56»
پس آنان را تا مدّتی(که مرگشان فرا رسد یا به عذاب خدا مبتلا شوند)در ورطهی جهل و غفلت رها کن.آیا گمان میکنند که آنچه از مال وفرزند به آنان مدد میکنیم(برای این است که)شتاب میکنیم که خیرهایی به آنان برسانیم؟(هرگز چنین نیست)بلکه آنان نمیفهمند(که مال و فرزند وسیلهی امتحان آنهاست).
کلمهی«غمرة»به معنای غرقاب و مراد در اینجا غرق شدن اهل مکّه در جمود و تعصّب بتپرستی است.
1- بدترین نوع گمراهی آن است که خدا انسان را به حال خود واگذارد. «فَذَرْهُمْ»
2- اختلاف و تفرقه،ورطهی هلاکت و مایهی قهر و غضب خدا و رسول است.
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ ... فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ
3- گودال بدبختی انسان را خود او حفر میکند. «غَمْرَتِهِمْ»
4- منحرفان تفرقهجو،مهلت زیادی ندارند وقهر الهی در انتظارشان است. «حَتّٰی حِینٍ»
5-مرفّهین ثروتمند،تحلیلناروا دارند.رفاه،امکانات وفرزند پسر،سبب فریفته شدن آنان به خود واحساس محبوبیّت نزد خدا شده است. یَحْسَبُونَ ...
6- ارزیابی تنها بر مبنای مال وفرزند،نشانهی بیشعوری است. «بَلْ لاٰ یَشْعُرُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ«57» وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ«58» وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لاٰ یُشْرِکُونَ«59»
همانا کسانی که از خوف پروردگارشان بیمناکند،آنان که به آیات پروردگارشان ایمان دارند.و به پروردگارشان شرک نمیورزند،
«خَشِیتُ» ترسی است که برخاسته از علم وشناخت باشد و«اشفاق»ترسی است که با محبّت و احترام آمیخته باشد.خشیت،بیشتر جنبهی قلبی دارد و اشفاق جنبهی عملی.آیه میفرماید:مؤمنان و سبقت گیرندگان در خیرات،کسانی هستند که در دل آنان ترس آمیخته با عظمت خدا جای کرده است و در عمل،حریم خدا را حفظ میکنند و حیا دارند.
1- ترس از روی آگاهی و توجّه به عظمت خداوند،مایهی رشد است. «مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ»
2- ایمان آوردن به هر قانونی که خداوند میفرستد و دور شدن از انواع شرکها، وظیفهی دائمی ماست.(کلمهی «یُؤْمِنُونَ» و «لاٰ یُشْرِکُونَ» فعل مضارع و نشانهی دوام و استمرار است)
وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ مٰا آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ«60»
و کسانی که(اموال خود را در راه خدا)میدهند آنچه را دادند،در حالی که دلهایشان ترسان است از این که سرانجام به سوی پروردگارشان باز میگردند.
«وجل»به معنای اضطراب و نگرانی است.
تکامل معنوی انسان در چند مرحله صورت میپذیرد که در این آیات مطرح شده است:
مرحلهی اوّل؛علم و شناختی که مایهی خشیت شود. «مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ»
مرحلهی دوم؛ایمان عمیق و دائمی به آنچه درک کرده است. «یُؤْمِنُونَ»
مرحلهی سوم؛دوری از انواع شرکها،مخفی و آشکار. «لاٰ یُشْرِکُونَ»
مرحلهی چهارم؛انفاق از آنچه خدا عطا نموده است. یُؤْتُونَ ...
مرحلهی پنجم؛مغرور نشدن و دغدغه داشتن که مبادا کارم ناقص یا عملم مردود یا وظیفهام چیزی دیگری باشد و در قیامت پاسخگو نباشم. «قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ»
1- به انفاق خود مغرور نشویم. یُؤْتُونَ ... وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ
2- ترس مؤمن از خداوند به خاطر حضور او در محضر پروردگار در روز قیامت است. «وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ»
أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ«61»
چنین کسانی،در خیرات شتاب میورزند و همانان هستند که در(رسیدن به)خیرات از یکدیگر پیشی میگیرند.
در آیه 56 بیان شد که برخی از مردم تنها داشتن مال و فرزند را مایهی سعادت و نشانهی سرعت در خیر میدانند،امّا این آیه میفرماید:سرعت در خیر،علم و ایمان و اخلاص و انفاق همراه با خوف و خشیت است،نه آنچه آنان میپندارند.
1- ترس از خداوند و قیامت،سبب شتاب در کارهای خیر است. مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ ... أُولٰئِکَ ...
2- نشانهی ایمان واقعی،سرعت دائمی در کارهای خیر است.( «یُسٰارِعُونَ» فعل مضارع،رمز استمرار است)
3- سرعت و سبقت در کار خیر،یک ارزش است. «یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ»
وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«62»
و ما هیچ کس را جز به مقدار توانش تکلیف نمیکنیم،و نزد ما کتابی است که به حقّ سخن میگوید(و بر کار مردم گواه است)و به آنان هیچ ستمی نمیشود.
در فقه قاعدهای به نام قاعدهی«نفی عُسر و حَرَج»وجود دارد،که مبنای آن همین آیه است.یعنی هرگاه تکلیفی موجب سختیِ غیر قابل تحمّل گردید،آن تکلیف ساقط میشود.
1- گرچه سبقت و سرعت در کارهای خیر ارزش دارد،ولی افراط ممنوع است.
«إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
2- تکلیف همهی انسانها یکسان نیست.هر کس به مقدار توانِ جسمی،فکری و مالیش مکلّف است و خداوند تکلیف غنی را از فقیر نمیخواهد. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
3- در جهانبینی الهی،هیچ کس گرفتار عقده و احساس حقارت نمیشود،چون بیش از توانش تکلیفی ندارد. «إِلاّٰ وُسْعَهٰا» (آری هر کس توانی دارد و وظیفهای،پس باید آرامش داشته باشیم)
4- نظام آفرینش،حساب و کتاب دارد. «وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ»
5-برخی از شرایط مدیریّت در این آیه ذکر شده است،از جمله:
الف:آشنایی به توانایی افراد و واگذاری کار به مقدار توان آنان. «وُسْعَهٰا»
ب:نظارت دقیق بر کار و وظایف آنان. «کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ»
ج:عدالت در تنبیه یا تشویق آنان. «وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا وَ لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ«63»
بلکه دلهای آنان از این(کتاب)در غفلت و بیخبری است و علاوه بر این کارهایی(ناروا)دارند که انجام میدهند.
در دو آیهی قبل،دربارهی فرزانگان مخلص فرمود: «هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ» در این آیه،دربارهی گروه منحرف میفرماید: «هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ»
آری،«هر کس با طینت خود میتند»و«از کوزه همان برون تراود که در اوست».
کلمهی «بَلْ» در آغاز کلام،برای انتقال مطلب است.در آیات قبل سخن از نیکان بود،در این آیه سخن از کفّار است که عملشان غیر از عمل آنان است.
کلمهی «غَمْرَةٍ» به معنای غرقاب و آبی است که تمام انسان را فراگیرد.گویا غفلت همهی وجود آنان را فراگرفته است.
1- ابتدا روح منحرف میشود،سپس رفتار تغییر میکند. «قُلُوبُهُمْ - لَهُمْ أَعْمٰالٌ»
2- بدتر از رفتار زشت،اصرار و تکرار آن است. «لَهُمْ أَعْمٰالٌ - هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ»
3- انسان،ابتدا دست به کار خلاف میزند،سپس کار خلاف برای او عادت میشود و او را به خود جذب میکند،یعنی در مسیر عمل و ارتکاب آن قرار میگیرد و پس از ارتکاب گناه،اسیر آن میشود. «لَهُمْ أَعْمٰالٌ - هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ»
حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ«64»
(جهل و انحراف و کارهای ناپسند آنان همچنان ادامه دارد)تا زمانی که مرفّهان(و خوشگذرانان مغرور)را به قهر خود گرفتار سازیم،در این هنگام است که ناله سر میدهند.
لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ«65»
(امّا به آنان خطاب میشود:)امروز ناله نکنید،قطعاً شما از جانب ما یاری نخواهید شد.
کلمهی «یَجْأَرُونَ» از«جوار»به معنای زوزهی سگ وشغال و گرگ هنگام صدمه دیدن است و تشبیه نالهی مرفّهان غافل،به زوزهی سگ،نشانهی تحقیر و ذلّتی است که در برابر بدمستیهای دنیوی داشتهاند.
1- برای گروه مرفّه و مغرور،جز عذاب الهی،وسیلهی دیگری برای هشیاری نیست. حَتّٰی إِذٰا ...
2- پایان ناز و نعمتهای غافلانه،نالههای عاجزانه خواهد بود. «یَجْأَرُونَ» در پس هر خنده آخر گریهای است مرد آخربین،مبارک بندهای است
3- روز قیامت،روز کیفر است نه التماس. «لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ»
4- کسانی که با مال و امکانات خود،مردم را یاری نکردند،در قیامت یاری نمیشوند. «لاٰ تُنْصَرُونَ»
قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ«66» مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سٰامِراً تَهْجُرُونَ«67»
همانا آیات من به طور مداوم بر شما تلاوت میشد ولی شما اعراض کرده، به عقب باز میگشتید.در حالی که نسبت به آن(پیامبر و قرآن)تکبّر میورزیدید و شبها تا دیروقت بدگویی میکردید.
«نکوص»به معنای بازگشت به عقب است و «عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ» تأکید آن است.
«سامر»از«سمر»به معنای گفت وگوی شبانه است.
«هجر»به معنای جدایی و«هجر»ناسزا و فحش را گویند که سبب جدایی است.
1- ارتجاع واعراض از حقّ،از اوصاف مرفّهان ومستکبران است. «فَکُنْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ»
2- بیاعتنایی به انبیا،نشانهی رشد و ترقّی نیست،بلکه عامل سقوط و عقبگرد است.دستورات و قوانین الهی،عامل رسیدن به تکامل و اعراض از آنها مایهی سقوط است. «أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ»
3- بدتر از عقبگرد واعراض از حقّ،آن است که هدف از این عمل،استکبار باشد. «مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ»
4-کسی که روز منطق ندارد،شب یاوهسرایی میکند. «سٰامِراً تَهْجُرُونَ»
5-کسی که حرف حساب ندارد،فحش میدهد. «تَهْجُرُونَ»
أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ«68»
آیا آنها در این گفتار(قرآن)نیندیشیدند،یا مطالبی برای آنان آمده که برای نیاکانشان نیامده است؟(لذا قبول حرف تازه برای آنان سخت است).
أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ«69» أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ«70»
یا این که پیامبرشان را نشناختند(و از سوابق او آگاه نیستند)پس برای همین او را انکار میکنند؟ یا میگویند:او جنون دارد؟(چنین نیست)بلکه او حقّ را برای آنان آورده امّا بیشترشان از پذیرش حقّ کراهت دارند.
1- نخستین عامل بدبختی مردم،تعطیل کردن اندیشه و تفکّر است. «أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا»
2- قرآن،کتاب تدبّر و اندیشه است.(نه فقط تلاوت وتجوید و...،و هرکس در آن تدبّر کند،حقّانیّت آن را میفهمد) «أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ»
3- خداوند در تمام دورانها ندای خود را به مردم رسانده و اساس ادیان آسمانی یکی است. «أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ»
4- در تبلیغ و دعوت،تمام راههای بهانه جویی را برای مخالفان حقّ مسدود کنید. «أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ» ، «أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا»
5-پیامبر باید در میان مردم(به خوبی)شناخته شده باشد تا بهانهای برای انکار نباشد. «أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ»
6- گرچه انسان در برابر سخن تازه عکس العمل نشان میدهد،ولی نزول وحی تازگی ندارد. «أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ»
7- دشمنان دین،برای حفظ مرام خود،شخصیّت مردان خدا را خدشه دار میکنند. «أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ»
8-حقّ باید مطرح شود،اگر چه اکثریّت ناراحت شوند. «بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ»
9- بعضی کفّار،فطرت سالم دارند و حقّ را میپذیرند. «أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ»
وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ«71»
و اگر حقّ،از هوسهای آنان پیروی میکرد،قطعاً آسمانها و زمین و کسانی که در آنها هستند تباه میشدند،ولی ما قرآنی به آنها دادیم که مایهی یاد(وشرف وحیثیّت)آنهاست،امّا آنان از این یاد رویگردانند.
اگر حقّ،تابع هوسهای مردم باشد،نظام هستی فاسد وتباه میشود،زیرا:
1.هوسهای مردم-حتّی هوسهای یک نفر-در زمانهای مختلف،متضاد است.
2.هوسهای مردم،مفسده دارد.
3.خواستههای مردم،یکبُعدی است و به ابعاد دیگر و آثار دور و نزدیک توجّه ندارد.
1- حقّ،هرگز نباید تابع تمایلات و خواستههای مردم باشد. «وَ لَوِ اتَّبَعَ»
2- اشراف کافر،دوست دارند که دین طبق میل آنان باشد. «وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ»
3- حقّ پرستی با هوا پرستی تضاد دارد. «لَفَسَدَتِ»
4- تمایلات و هوسهای بشر،جهان را فاسد میکند. «لَفَسَدَتِ»
5-نظم موجود در جهان،نشانهی حقّانیّت و حکمت خداوند یکتاست. وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ ... لَفَسَدَتِ
6- در آسمانها،موجودات زنده و با شعور وجود دارد. «مَنْ فِیهِنَّ»
7- قرآن وسیلهی تذکّر است. «بِذِکْرِهِمْ»
8-دین،وسیله بیداری وشرف ملّتها ونجات آنان از نابودی است. «بِذِکْرِهِمْ»
9- گاهی انسان از توجّه به آنچه سبب عزّت و نام نیک اوست اعراض میکند.
«فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ»
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ«72»
آیا تو از آنها(در برابر دعوتت)مزدی خواستهای؟ با این که پاداش دائمی پروردگارت بهتر،و او بهترین روزی دهندگان است.
وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«73» وَ إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرٰاطِ لَنٰاکِبُونَ«74» و قطعاً تو مردم را به راه راست دعوت میکنی.و همانا کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند،از راه راست منحرفند.
«خرج»چیزی که مصرف میشود،ولی«خراج»بودجه مستمری است که تعیین میشود.
«نکب»به معنای انحراف و«نکبت»،یعنی دنیا به او پشت کرده و بدبخت شده است. (1)
روزی الهی چون خیر است، «فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ» چند مزیّت دارد:بیمنّت،دائمی،زیاد و
1) 1) .التحقیق فیکلمات القرآن.
مبارک است.
در حدیث میخوانیم:کسانی که به جای اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ دیگران بروند و رهبری آنان را بپذیرند،از راه راست منحرفند. (1)
1- در تبلیغ دین،نباید از مردم پولی طلب کرد؛اگر خود آنها دادند حساب جدایی دارد. «أَمْ تَسْأَلُهُمْ»
2- مردم در برابر پول خواستن مبلّغ حسّاسیّت دارند. «أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً»
3- مردم یک بار خرجی میدهند،ولی خداوند همیشه روزی میدهد.«خرج- خراج»(با توجّه به تفاوتی که میان«خرج»و«خراج»بیان شد)
4- روزی دادن به صورت مستمر،از شئون پروردگار است. «فَخَرٰاجُ رَبِّکَ»
5-خداوند ضامن روزی مبلّغان دین است. «فَخَرٰاجُ رَبِّکَ»
6- واسطههای رزق،شما را نفریبند. «وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ»
7- پیامبر،منادی راه درست است. «إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
8-ایمان به معاد،عامل پایداری در راه راست و عدمایمان،عامل انحراف است.
«لاٰ یُؤْمِنُونَ - لَنٰاکِبُونَ»
وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ وَ کَشَفْنٰا مٰا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ«75»
و(بر فرض)اگر به آنها رحم کنیم و(رنج و عذاب و)بدبختیهای آنان را برطرف سازیم(به جای هوشیاری و شکر)در طغیانشان کوردلانه اصرار میورزند.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
در تفسیر«کنزالدّقائق»و«روح البیان»میخوانیم:زمانی در مکّه قحطی شد،ابوسفیان از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درخواست دعا کرد،حضرت دست به دعا برداشت و قحطی برطرف گردید، سپس آیهی فوق نازل شد.
طغیان در افراد مختلف،تفاوت دارد: (1)
*طغیان عالمان،در علم است که به وسیلهی تفاخر و مباهات جلوه میکند.
*طغیان ثروتمندان در مال است که به وسیلهی بخل خود را نشان میدهد.
*طغیان صالحان در عمل نیک است که به وسیلهی ریا وسُمعه(خودنمایی وشهرتطلبی) نمایان میشود.
*طغیان هواپرستان در پیروی از شهوتها جلوه میکند.
1- رفاه و آسایش،جلوهی رحمت الهی است. «رَحِمْنٰاهُمْ وَ کَشَفْنٰا»
2- خدمت و محبّت به افراد بیشخصیّت،بیثمر است. «رَحِمْنٰاهُمْ - لَلَجُّوا»
3- انسانهای بیایمان،از فرصتها و مهلتها سوء استفاده میکنند. لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... لَلَجُّوا فِی طُغْیٰانِهِمْ
4- طغیانگری،انسان را سرگردان میکند. «فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا یَتَضَرَّعُونَ«76»
و همانا آنان را به عذاب گرفتار کردیم ولی آنان در برابر پروردگارشان نه تواضع کردند و نه تضرّع.
در حدیث میخوانیم:«استکانت»خضوع است و«تضرع»دستها را به دعا بلند کردن. (2)
در آیهی قبل،دربارهی کافران لجوج فرمود:اگر به آنان رحم کنیم،لجاجت میکنند و به راه نمیآیند؛در این آیه میفرماید:اگر آنان را با قهر خود بگیریم وعذابشان کنیم،باز هم به راه نمیآیند.شاعر میگوید:
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ
نرود میخ آهنین بر سنگ
1- هدف از قهر الهی در دنیا،بیداری غافلان است. أَخَذْنٰاهُمْ ... فَمَا اسْتَکٰانُوا
2- گاهی کافران وگمراهان،در دنیا نیز بهکیفرهای الهی مبتلا میشوند. «أَخَذْنٰاهُمْ»
3- کافران لجوج،نه با رحمت خداوند هدایت میشوند و نه با قهر و عذاب الهی.
«فَمَا اسْتَکٰانُوا»
4- بدترین نوع تکبر،استکبار در برابر ربّ است. «فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ»
(انسان سنگدل به جایی میرسد که در برابر خدای بزرگ،هرگز خضوع و تضرّع و ناله نمیکند)
حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً ذٰا عَذٰابٍ شَدِیدٍ إِذٰا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ«77»
(نه رحمت در آنان اثر کرد و نه مؤاخذه،ما هم این سنگدلان را رها میکنیم)تا زمانی که دری از عذاب شدید به روی آنان بگشاییم(و چنان گرفتار شوند که)ناگهان در آن(عذاب)مأیوس شوند.
«مبلس»از مادّهی«ابلاس»به معنای اندوهی است که پس از وقوع حادثهی تلخ و شدید به انسان دست میدهد و غالباً او را به سکوت و حیرت و یأس میکشاند. (1)
1) 1) .تفسیرنمونه.
1- درهای عذاب،ابتدا به روی ما بسته است امّا سرسختی و لجاجت ما در برابر حقّ،سبب میشود که خداوند آن درها را باز کند. «فَتَحْنٰا»
2- خداوند در مراحل تربیت،اصولی را اجرا میکند:
اوّل:با رحمت ومهربانی رفتار میکند. «وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ وَ کَشَفْنٰا مٰا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا»
دوّم:با عذاب تنبیهی: «وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ فَمَا اسْتَکٰانُوا»
سوّم:با عذاب نهایی که مایهی بیچارگی و درماندگی است. «عَذٰابٍ شَدِیدٍ»
3- کسی که بخواهد با لجاجت،انبیا را به یأس کشاند،گرفتار قهری میشود که خود به یأس کشیده شود. «مُبْلِسُونَ»
4- در عذاب نهایی،جایی برای توبه و نجات نیست و عذاب شدگان مأیوس میشوند. «مُبْلِسُونَ»
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ«78» وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ«79»
و اوست که برای شما گوش و چشمها و دلها آفرید،چه اندک سپاسگزارید.و اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او محشور میشوید.
وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ لَهُ اخْتِلاٰفُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«80» و اوست که زنده میکند و میمیراند؛و رفت و آمد شب و روز برای اوست، پس آیا نمیاندیشید؟
1- راههای شناخت،از بزرگترین نعمتهای الهیاند. أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ ...
2- راه شناخت،در محسوسات منحصر نیست،بلکه دل نیز ابزار شناخت است.
«السَّمْعَ و اَلْأَفْئِدَةَ»
3- شکر مُنعم واجب است و کسی که از نعمتها درست استفاده نکند،ناسپاس و مورد توبیخ است. «قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ»
4- یاد نعمتهای الهی،زمینهی شناخت و شکر است. «تَشْکُرُونَ»
5-آفرینش انسان،هدفدار است. «ذَرَأَکُمْ - وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
6- اندیشه و تعقّل،انسان را به توحید میرساند. وَ هُوَ الَّذِی ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ«81» قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ«82» لَقَدْ وُعِدْنٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا هٰذٰا مِنْ قَبْلُ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ«83»
(کافران هدایت نشدند)بلکه سخنی همانند گفتهی پیشینیان گفتند.گفتند:
آیا اگر مردیم و خاک و استخوانهایی(پوسیده)شدیم،آیا ما بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟ البتّه این حرف از قبل،به ما و پدران ما وعده داده شده،این(حرفها و وعدهها)جز افسانههای پیشینیان(چیزی)نیست.
«أَسٰاطِیرُ» جمع«اسطوره»و به معنای افسانههای دروغین است.این کلمه نُه بار در قرآن، از زبان کفّار در برابر انبیا به کار رفته است.
1- کفّار در انکار معاد حرف تازهای ندارند. «مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ»
2- کفّار،منطق و استدلال ندارند و تنها حربهی آنان در برابر حقّ،تعجب همراه با انکار است. «أَ إِذٰا»
3- عدم تعقّل،ریشهی انکار حقّ است.(توجّه به مرگ و حیات و گردش شب و روز،زمینهساز ایمان به معاد میشود) یُحْیِی وَ یُمِیتُ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ... قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا
قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ«84» سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ«85»
(به این کفّار)بگو:اگر شما علم دارید،(بگویید)زمین وکسانی که در آن زندگی میکنند از کیست؟ آنان خواهند گفت:برای خداست بگو:پس آیا متذکّر نمیشوید؟
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ«86» سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ«87»
بگو:پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ کیست؟(باز هم)خواهند گفت:برای خداست،بگو:آیا پروا نمیکنید؟
«رَبُّ» به مالکی گفته میشود که درصدد حفظ وتدبیر ملک خود باشد.
«عرش»مرکز فرماندهی خداوند و غیر از آسمانهای هفتگانه است.
1- ریشهی شرک،جهل و غفلت است. لِمَنِ الْأَرْضُ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
2- یکی از شیوههای تبلیغ،طرح سؤال است. «لِمَنِ الْأَرْضُ» 3- علم مفید آن است که انسان را خداشناس کند. لِمَنِ الْأَرْضُ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
4- هر انسان آگاهی میداند که زمین و همهی کسانی که در آن هستند،بیصاحب و بیحساب نیست. «سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ»
5-وجدان،بهترین داور است. «سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ»
6- از گفتار و پاسخ خود مردم،سند موعظه واستدلال بگیرید. «قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
7- آسمانهای هفتگانه و تمام هستی،تحت تدبیر اوست. رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ...
قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لاٰ یُجٰارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ«88»
بگو:اگر میدانید(بگویید)فرمانروایی همهی موجودات به دست کیست؟ او که(به همه)پناه میدهد،ولی هیچ کس در برابر او پناه ندارد.
سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ«89» بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ«90»
به زودی خواهند گفت:(حکومت بر همه چیز)برای خداست.بگو:پس چگونه(میگویید پیامبر شما را سحر کرده و)شما مسحور او شدهاید؟ (ما آنان را سحر نمیکنیم)بلکه حقّ را برای آنان آوردیم،وقطعاً آنان دروغ میگویند.
قرآن در سورهی یٰس میفرماید: «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ فَسُبْحٰانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» (1)هر گاه خداوند چیزی را اراده کند،فرمان میدهد و آن، آفریده میشود؛پس منزّه است خداوندی که ملکوت همه چیز به دست اوست.(بنابراین کلمهی ملکوت به معنای قدرت مطلقه بر هستی است)
کلمات «یُجِیرُ» و «یُجٰارُ» از ریشهی«جوار»به معنای همسایگی است.از آنجا که یکی از حقوق همسایگی،حمایت از همسایه در برابر سوءقصد دیگران است،لذا این کلمه به معنای پناه دادن و حمایت کردن بکار میرود. (2)
مراد از حقّ در آیه «أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ» یا معاد است یا قرآن،یا منطق واستدلال توحیدی.
1- نحوهی گفتگو با مخالفان را از قرآن بیاموزیم. «قُلْ»
2- در شیوهی تبلیغ،از فطرتهای سالم و باورهای صحیح مردم،در راه رشد و هدایت آنان کمک بگیریم. قُلْ مَنْ بِیَدِهِ ...
3- مالکیّت خداوند گسترده و همه جانبه است. «مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ»
4- پناه دادن خداوند،دائمی،مطلق و انحصاری است. «وَ هُوَ یُجِیرُ»
5-در برابر قهر خداوند،هیچ پناهگاهی نیست. «وَ لاٰ یُجٰارُ عَلَیْهِ»
6- حاکمیّت مطلقه خداوندرا تنها عالمان در مییابند. «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
7- در برابر عقاید انحرافی دیگران،موضع روشنی بگیرید. «بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ»
8-کارهای خداوند،حقّ و حکیمانه است. «بِالْحَقِّ»
مَا اتَّخَذَ اللّٰهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مٰا کٰانَ مَعَهُ مِنْ إِلٰهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ وَ لَعَلاٰ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ«91»
خداوند هیچ گونه فرزندی برای خود نگرفته است،و هیچ معبودی با او نیست،(و اگر جز این بود،)قطعاً هر خدایی به سوی آفریدهی خود میرفت،و بیتردید بعضی از خدایان بر بعضی دیگر برتری میجست(و با این کار،هستی تباه میشد)خداوند از آنچه(مشرکان)توصیف میکنند منزّه است.
1- عقیده به هرگونه فرزند برای خداوند ممنوع است.(خواه عیسی را فرزند او بدانیم یا فرشتگان و دیگران را) «مِنْ وَلَدٍ»
2- هر مخلوقی در سیطرهی خالق است. «لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ»
3- تعدّد مدیریّت،مانع موفّقیّت است. «لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ»
4- نظام هماهنگ و سامان یافته،نشانه یکتایی خداوند است. «إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ»
5-داشتن فرزند وشریک،نشانهی نیاز ومحدودیّت است،و لازمه محدودیّت، برتریجویی است. «لَذَهَبَ - لَعَلاٰ»
6- تضاد میان قدرتها،عامل فساد وناپایداری است. «لَعَلاٰ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ»
7- هر گاه تصورات غلط و انحرافی دیگران را بازگو کردیم،برای پاکسازی روح خود و دیگران خداوند را تسبیح کنیم. «سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ»
8-خدا را از همهی انحرافها و خرافهها دور و منزّه بدانیم. «عَمّٰا یَصِفُونَ»
عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَتَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«92»
(اوست که)به غیب و شهود(نهان و آشکار)آگاه است؛پس از هر چیزی که برای او شریک میگیرند برتر است.
قُلْ رَبِّ إِمّٰا تُرِیَنِّی مٰا یُوعَدُونَ«93» رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«94»
بگو:پروردگارا! اگر آنچه را(از عذاب)که به آنان وعده داده شده (میخواهی)به من نشاندهی.پس پروردگارا! مرا در میان قوم ستمگر قرار مده.
امام صادق علیه السلام دربارهی جمله «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» فرمود:غیب آن است که واقع نشده و شهادت چیزی است که محقّق گشته باشد. (1)
1- علم خداوند به همه چیز،رمز بینیازی او از شریک است. مٰا کٰانَ مَعَهُ مِنْ إِلٰهٍ ...
عٰالِمِ الْغَیْبِ
1) 1) .معانی الاخبار،ص146.
2- علم خداوند نسبت به غیب و شهود یکسان است. «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ»
3- آگاهی به غیب مهمتر و مسائل غیبی بیشتر است.(در تمام قرآن،کلمهی غیب قبل از شهادت آمده است). «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ»
4- پیامبر صلی الله علیه و آله امین وحی است.حتّی کلمهی «قُلْ» را نقل میکند.
5-حضور در میان ظالمان،خطر گرفتاری به عذابهای الهی را در پی دارد. «فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ»
وَ إِنّٰا عَلیٰ أَنْ نُرِیَکَ مٰا نَعِدُهُمْ لَقٰادِرُونَ«95»
و بدون شک ما میتوانیم آنچه را به آنان وعده میدهیم به تو نشان دهیم.
خداوند در این آیه پیامبرش را دلداری داده است که قدرت دارد گمراهان و کافران را عذاب کند امّا به دلایلی عذاب آنان را به تأخیر میاندازد از جمله:
الف:به آنان مهلت میدهد تا توبه کنند.
ب:با آنان اتمام حجّت کند.
ج:در آینده افراد مؤمنی از نسل آنان به وجود میآید.
د:به خاطر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله که مایهی رحمت و برکت است.
1- تأخیر عذاب،نشانهی ناتوانی خداوند نیست. «لَقٰادِرُونَ»
2- از اینکه عاقبت کفّار را بهچشم خود نمیبینید،در قدرت خداوند شک نکنید.
«نُرِیَکَ مٰا نَعِدُهُمْ لَقٰادِرُونَ»
اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَصِفُونَ«96»
(ای پیامبر!)بدی را به بهترین روش دفع کن.(در مقام انتقام و مقابله به مثل مباش)ما به آنچه مخالفان توصیف میکنند آگاهتریم.(میدانیم که مشرکان مرا به گرفتن فرزند وشریک وتو را به سحر وجادو توصیف میکنند)
وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ«97» وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ«98»
و بگو:پروردگارا! من از وسوسههای شیطانها به تو پناه میبرم.و پناه میبرم به تو ای پروردگار! از این که آنان نزد من حاضر شوند.
1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحت تربیت خداوند و مأمور برخورد به بهترین شیوه با بدیهای دشمنان است. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
2- بدی را میتوان با بدی پاسخ داد ولی این،برای رهبر شایسته نیست. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
3- ایمان ما به علم خداوند،عامل صبر وحلم در ماست. «نَحْنُ أَعْلَمُ»
4- پناه دادن از شئون ربوبیّت است. «رَبِّ أَعُوذُ بِکَ»
5-پیامبران نیز باید به خدا پناه ببرند. «قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ»
6- پناه بردن به خداوند باید مکرر و جدی باشد.(تکرار «أَعُوذُ» )
7- تنها پناهگاه مطمئن خداست. «بِکَ»
8-یکی از راههای نفوذ شیطان،اشارهها و وسوسههای او نسبت به برخوردهای بد ما با دیگران است. «هَمَزٰاتِ»
9- شیاطین،متعدّد و وسوسههای آنان نیز گوناگون است. «هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ»
10- شیطانها در انبیا نیز طمع دارند. «هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ»
11- بالاتر از وسوسه،حضور شیطانهاست. «أَنْ یَحْضُرُونِ»
12- حضور افراد فاسد ومفسد در جامعه،مقدّمه فساد دیگران است. «یَحْضُرُونِ»
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ«99»
(آنها همچنان به توصیفهای ناروا و کردارهای زشت خود ادامه میدهند)تا زمانی که مرگ به سراغ یکی از آنان آید،میگوید:پروردگارا! مرا بازگردان.
لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ«100»
شاید در آنچه از خود به جای گذاشتهام(از مال و ثروت و...)،کار نیکی انجام دهم.(به او گفته میشود:)هرگز.این گفته سخنی است که(به ظاهر) میگوید(ولی اگر برگردد،به آن عمل نمیکند)و در پی آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.
1- غرور و غفلت برای گروهی دائمی است. «حَتّٰی إِذٰا»
2- منحرفان روزی بیدار خواهند شد و تقاضای بازگشت به دنیا خواهند کرد،امّا آن تقاضا نشدنی است. «رَبِّ ارْجِعُونِ»
3- ضایع کردن عمر وفرصت،سبب حسرت در هنگام مرگ است. «رَبِّ ارْجِعُونِ»
4- تقاضای بازگشت از سوی کفّار جدی است ولی قول آنان در مورد صالح شدن مشکوک است. «لَعَلِّی أَعْمَلُ»
5-عمل صالح،زاد و توشهی بعد از مرگ است. «ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً»
6- کسانی که مُکنت و امکاناتی دارند،باید بیشتر عمل صالح انجام دهند. «أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ» ای که دستت میرسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
7- دنیا مزرعهی آخرت است. «أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ»
8-اقرار کافران به اشتباه،تنها با زبان است و پشتوانهی قلبی ندارد. «إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا»
فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ«101» فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«102»
پس آن گاه که در صور دمیده شود،در آن روز نه میانشان خویشاوندی است و نه(از حال یکدیگر)سؤال میکنند.پس کسانی که کفّهی اعمالشان سنگین باشد،ایشان همان رستگارانند.
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ«103»
و کسانی که کفّهی اعمالشان سبک باشد،پس آنان کسانی هستند که سرمایهی وجود خود را از دست دادهاند و همیشه در جهنّم میمانند.
سؤال: در بعضی آیات آمده است که در قیامت مردم از یکدیگر سؤال میکنند، «وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ» (1)و یا اهل بهشت از دوزخیان میپرسند:چه چیز باعث شد که شما به دوزخ در آیید؟ «مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ» (2)پس چرا در آیهی مورد بحث میفرماید:
مردم از یکدیگر سؤال نمیکنند «وَ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ» دلیل این تفاوت چیست؟
پاسخ: این دو مطلب با هم منافاتی ندارند؛در مورد اوّل که میفرماید:«مردم از همدیگر سؤال میکنند»این مربوط به پس از رسیدگی به حساب و کتاب است و دربارهی اهل بهشت و دوزخ است که مطالبی از یکدیگر میپرسند،ولی آیهی مورد بحث دربارهی آغاز قیامت و زمان حساب و مرحلهی پیش از ورود مردم به بهشت یا دوزخ است که میفرماید:از یکدیگر سؤال نمیکنند. (3)
1- آغاز رستاخیز با نفخ صور است. فَإِذٰا نُفِخَ ... فَلاٰ أَنْسٰابَ
2- در قیامت،اسناد افتخار دنیوی محو میشود. «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ»
3- همهی عملهای دنیوی حساب و کتاب دارند. «فَمَنْ ثَقُلَتْ - وَ مَنْ خَفَّتْ»
4- برای هر کاری میزانی است. «مَوٰازِینُهُ»
5-بزرگترین خسارت انسان،هدر دادن عمر و استعدادهای خویش است.
«خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
6- رستگاران،کسانی هستند که برای قیامت ذخایری داشته باشند. «هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ وَ هُمْ فِیهٰا کٰالِحُونَ«104»
آتش،صورت آنها را میسوزاند و آنان در دوزخ چهرهای(زشت و) عبوس دارند.(با لبهایی وارونه و دندانهایی آشکار).
أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ«105»
(به آنان گفته میشود:)آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد،پس آنها را دروغ میشمردید؟
«لفح»به معنای سوزاندن چهره و«کلح»به معنای برگشتن لب وآشکار شدن دندانهاست.
1- آتش هر لحظه و پیوسته صورتهای دوزخیان را میسوزاند.( «تَلْفَحُ» فعل مضارع و رمز استمرار است)
2- کفّار در دوزخ،هم عذاب جسمی دارند، «تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ» و هم توبیخ و عذاب روحی. أَ لَمْ تَکُنْ ...
3- تغییر صورت توسّط آتش،مایهی تحقیر گنهکاران میگردد. «کٰالِحُونَ»
4- عذاب خداوند بعد از اتمام حجّت است. تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ ... أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ
5-اصرار بر تکذیب،اساسیترین رمز رفتن به دوزخ است. «فَکُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ»
قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا وَ کُنّٰا قَوْماً ضٰالِّینَ«106» رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ«107»
گویند:پروردگارا! شقاوت(و بدبختی)ما بر ما چیره شد وگروهی گمراه بودیم.پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آور،اگر بار دیگر(به کفر و گناه) بازگشتیم،قطعاً ستمگریم.
قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ«108»
(خداوند به آنان)گوید:دور شوید ودر آتش گم شوید و با من سخن مگویید.
کلمهی«خسأ»به معنای دور شدن همراه با توهین است که به سگ گفته میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:با کسی که شراب مینوشد ننشینید که آنان سگان دوزخند.سپس این آیه را تلاوت فرمودند: (1)قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا ...در حدیثی آمده که صورت دوزخیان بعد از شنیدن «اخْسَؤُا» به صورت قطعه گوشتی در میآید که تنها نفس میکشد. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:دوزخیان به خاطر اعمالشان شقاوتمند شدند. (3)
1- وجدانها در قیامت بیدار میشوند و مجرمان به گناهان خود ذلیلانه اعتراف میکنند. «غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا»
2- دوری از راه انبیا،مایهی شقاوت وبدبختی است. «آیٰاتِی تُتْلیٰ ، غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا»
3- خداوند در قیامت با کوبندهترین کلمات،با کفّار سخن میگوید. «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ»
إِنَّهُ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ«109»
(آیا شما فراموش کردید که)گروهی از بندگان من میگفتند:پروردگارا! ایمان آوردیم،پس ما را ببخش و بر ما رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی.
1- خداوند،زخم زبان منحرفین به مؤمنین را بیپاسخ نمیگذارد. إِنَّهُ کٰانَ ...
2- دعا به درگاه خداوند در دنیا مفید است، کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی یَقُولُونَ رَبَّنٰا ...ولی دعا و التماس در قیامت مفید نیست. رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا ... قٰالَ اخْسَؤُا
3- بندگان خداوند همواره از کاستیهای خود بیمناک بوده و استغفار میکنند.
کٰانَ ... یَقُولُونَ رَبَّنٰا ...
4- ایمان مقدّمهی مغفرت و مغفرت،مقدّمهی دریافت رحمت الهی است. «آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا»
5-سرچشمهی مهربانیها خداست. «وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ»
6- از آداب دعا،تجلیل از خداوند است. «وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ»
فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتّٰی أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ«110»
(امّا)شما آنان را به مسخره گرفتید تا آن که(با این کار)یاد مرا از خاطرتان بردند و شما به آنان میخندیدید.
بین «سِخْرِیًّا» و «سِخْرِیًّا» تفاوت بسیاری است.اگر در جامعه روابط انسانها بر اساس همدلی،تعاون و خدمت باشد و همهی افراد از هنر و ابتکار یکدیگر بهرهمند شوند،جامعه رشد مییابد،تقویت میشود و همهی کارها سامان مییابد که آیهی شریفهی «لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا» (1)این پیام را دارد.امّا اگر روابط افراد بر اساس تحقیر،تضعیف و دشنام و دلسردی باشد،چنین جامعهای فراموشی خدا و سقوط را در پی خواهد داشت و آیهی مورد بحث این معنا را بازگو میکند. «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا»
اینکه مؤمنین وسیلهی غفلت کفّارقلمداد شدهاند، «أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی» شاید به خاطر آن باشد که اگر مؤمنین نبودند،حقیقت حقّ ستیزی آنان آشکار نمیشد. (2)
1- کیفر توهین کردن،توهین شدن است.(خداوند از مؤمنین حمایت میکند و اهانت به آنان را پاسخ میدهد) «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا - اِخْسَؤُا فِیهٰا»
2- بیاعتنایی به مراسم دعا ونیایش بندگان خدا،بی اعتنایی خدا را به دنبال دارد.
«سِخْرِیًّا - وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ»
3- مؤمنین همواره در معرض تمسخر کفّار هستند. «وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ» 4- کیفر مسخره کردن مؤمنان،فراموش کردن یاد خداست. «أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی»
5-خندهی تحقیرآمیز از گناهان کبیره است. (3)«وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ» (حساب خندههای معمولی از خندههای مستکبرانه جداست)
إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ«111»
من امروز به خاطر آن که(مؤمنان در برابر تمسخر و خندهی شما)صبر کردند،به آنان پاداش دادم که ایشانند رستگاران.
قٰالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ«112» قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئَلِ الْعٰادِّینَ«113»
(خداوند)از آنان میپرسد:شما در زمین چقدر ماندید؟ میگویند:یک روز یا بخشی از یک روز،پس از شمارشگران بپرس.
قٰالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ«114»
میگوید:اگر آگاهی داشتید میدانستید که جز اندکی درنگ نکردهاید.
کلمه«فوز»به معنای رسیدن به مقصود است.
در قیامت از مردم سؤال میشود:شما چه مدّتی در دنیا اقامت داشتید؟ «کَمْ لَبِثْتُمْ» این سؤال چندین بار در قرآن مطرح شده وهرکس طبق پندار خود پاسخی میدهد از جمله:
*ما به مقدار ساعتی از یک روز،در دنیا ماندیم. «سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ» (1)
*یک شامگاه،یا یک صبح. «عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا» (2)*یک روز یا قسمتی از یک روز. «یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» (3)
ممکن است مراد از «کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ» مدّت توقّف در قبر و عالم برزخ باشد.
1- پاداش صابران،از طرف خود خداوند است. «إِنِّی جَزَیْتُهُمُ» (صبر در برابر اذیّتها،نیشها و تمسخرها پاداش بزرگی دارد)
2- رستگاری در سایهی استقامت است. «أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ»
3- در قیامت تنها گروه رستگار صابرانند. (1)«أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ» صبر وظفر هر دو دوستان قدیمند بر اثر صبر نوبت ظفر آید.
4- حسرت بزرگ آن است که انسان برای لذّت و راحتی چند روزه،دوزخ و عذاب همیشگی را خریداری کند. «لَبِثْنٰا یَوْماً»
5-به مهلت روزگار مغرور نشوید،که مدّتی بسیار اندک است. «یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ»
6- همهی عمر دنیا نسبت به ابدیّت اندک است. «یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ»
7- برخی از فرشتگان،مأمور شمارش و آمار ایّام هستند. «فَسْئَلِ الْعٰادِّینَ»
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ«115»
پس آیا گمان میکنید که ما شما را بیهوده آفریدهایم،و شما به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟
قرآن برای آفرینش انسان اهدافی را بیان کرده است از جمله:
1.عبادت. «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» (2)من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند(و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند).
2.آزمایش. «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (3)(خداوند)مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید،که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.
3.برای دریافت رحمت الهی. «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ» (4)مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند و(خداوند)برای همین(رحمت)مردم را آفرید.
حضرت علی علیه السلام فرمود:«رحم الله امرء عرف قدره»خداوند رحمت کند کسی را که ارزش
و اعتبار خود را بشناسد. (1)و بداند از کجا آمده،اکنون در کجاست وسپس به کجا میرود.
امام حسین علیه السلام فرمود:«ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه»خداوند متعال بندگانش را نیافریده است مگر برای این که او را بشناسند،آن گاه که او را شناختند،عبادتش کنند و چون خدا را عبادت کردند،با پرستش و عبادت او از پرستش غیر او بینیاز شوند. (2)
حضرت علی علیه السلام فرمود:«الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها» (3)دنیا برای دیگری آفریده شده و برای خود آفریده نشده است.(دنیا وسیلهای است برای رسیدن به آخرت)
آری،کسانی که همهی هدفهای خود را در درون دنیا جستجو میکنند،زمینگرا و زمینگیر میشوند.چنانکه در آیهی 176 سوره اعراف آمده است: «أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ» هر دم از عمر گرامی هست گنج بیبدل میرود گنجی چنین هرلحظه بر باد آه آه
1- آفرینش انسان،هدفدار است. «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً»
2- همهی محاسبات انسان،واقع بینانه نیست. «أَ فَحَسِبْتُمْ»
3- در کار خداوند عبث و بیهودگی راه ندارد. أَ فَحَسِبْتُمْ ... عَبَثاً
4- زندگی دنیا بدون آخرت،بیهوده ولغو است. «عَبَثاً» 5-انسان مسئول و متعهّد است.(باید خود را برای پاسخ گویی در قیامت آماده کنیم). أَ فَحَسِبْتُمْ ... لاٰ تُرْجَعُونَ
6- هدف آفرینش انسان،در این جهان خلاصه نمیشود. أَ فَحَسِبْتُمْ ... لاٰ تُرْجَعُونَ
فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ«116»
پس برتر است خداوندی که فرمانروای حقّ است(از این که شما را بیهوده آفریده باشد)خدایی جز او نیست که پروردگار عرش گرانقدر است.
وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ بُرْهٰانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ«117»
و هر کس با خداوند،معبود دیگری بخواند،هیچ برهانی بر کار خود ندارد،پس قطعاً حساب او نزد پروردگارش خواهد بود،قطعاً کافران رستگار نمیشوند.
وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ«118»
و بگو:پروردگارا! بیامرز و رحم کن که تو بهترین رحم کنندگانی.
در اوّل این سوره،ذیل آیهی یک،گروهی از رستگاران را ذکر کردیم،در پایان سوره با توجّه به جملهی «لاٰ یُفْلِحُ» گروهی از زیانکاران را نیز یادآور میشویم:
*ستمگران. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ» (1)
*گنهکاران. «لاٰ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ» (2)
*جادوگران. «لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ» (3)
*کافران. «لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ» (4)*آنها که به خداوند دروغ میبندند. «إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ» (5)
1- خداوند،کار عبث و بیهوده نمیکند. «فَتَعٰالَی اللّٰهُ»
2- حکومت حقّ،از آن خداست. «الْمَلِکُ الْحَقُّ»
3- هستی،تحت تربیت و مدیریّت الهی است. «رَبُّ الْعَرْشِ» و در جای دیگر میخوانیم: «بِرَبِّ النّٰاسِ» ، «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» و «رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ»
4- شرک،هر چه باشد محکوم است. «یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً»
5-مشرک منطق ندارد. «لاٰ بُرْهٰانَ لَهُ» (عقائد و رفتار انسان باید بر اساس دلیل و برهان باشد)
6- پیامبر معصوم نیز به رحمت و مغفرت خداوند نیاز دارد. «قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ»
7- در دعا،ستایش از خدا را فراموش نکنیم. «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ»
«الحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره شصت و چهار آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
علّت نامگذاری این سوره به«نور»،آیهی سیوپنج آن است که خداوند را به عنوانِ نور آسمانها و زمین معرّفی میکند.
از آنجا که در این سوره سفارشهای بسیار در مورد رعایت عفّت و پاکدامنی صورت گرفته،در روایات نسبت به فراگیری و قرائت این سوره توسط زنان، تأکید شده است.
احکام مجازات مردان و زنان زناکار و کسانی که به زنان پاکدامن تهمت زنا بزنند،همچنین ماجرای معروفِ«افک»،حکم حجاب و رعایت پاکدامنی برای جلوگیری از انحرافات،دیگر موضوعاتی است که این سوره به آنها میپردازد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا وَ فَرَضْنٰاهٰا وَ أَنْزَلْنٰا فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«1»
(این)سورهای است که آن را نازل کردیم و(عمل به)آن را واجب کردیم و در آن آیاتی روشن فرستادیم.شاید شما متذکّر شوید.
کلمهی«سوره»یک نامگذاری از طرف خداوند برای یک مجموعه آیات از قرآن کریم است. سُورَةٌ ... أَنْزَلْنٰا فِیهٰا آیٰاتٍ
1- احکام،به دستور خداوند واجب شده است. «فَرَضْنٰاهٰا»
2- قرآن،قانون الزامی و اجرایی دین است. «فَرَضْنٰاهٰا»
3- آیات قرآن،روشن وقابل فهم است. «فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ» (گرچه درک قسمتی از آیات نیازمند تحقیق وتفسیر است)
4- انسان به پند و تذکّر نیازمند است. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»
5-اصول معارف قرآن در فطرت انسان ریشه دارد و با تذکّر،پردهی غفلت برداشته میشود. «تَذَکَّرُونَ»
اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«2»
هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید.و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید،در اجرای حکم خدا نسبت به آن دو گرفتار دلسوزی نشوید و هنگام کیفر آن دو،گروهی از مؤمنان حاضر و ناظر باشند.
احکام زنا بر اساس شرایط افراد متفاوت میشود،در این آیه فقط به یک صورت اشاره شده که اگر مرد یا زن مجردی زنا کند،صد تازیانه میخورد،ولی اگر کسی با داشتن همسر و دسترسی به او،مرتکب زنا شود،رجم و سنگسار میگردد.
مفاسد زنا در قرآن و روایات
قرآن،زنا را کاری زشت میداند و از نزدیک شدن به آن نهی میکند. «وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ» (1)ترک زنا را نشانهی بندگان راستین خداوند میشمرد. وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... لاٰ یَزْنُونَ (2)و دوری از این گناه را شرط بیعت با پیامبر میداند. إِذٰا جٰاءَکَ ... وَ لاٰ یَزْنِینَ (3)
برخی از مفاسد اجتماعی زنا،در یکی از سخنان حضرت رضا علیه السلام چنین عنوان شده است:
1- ارتکاب قتل به واسطهی سقط جنین.
2- بر هم خوردن نظام خانوادگی و خویشاوندی.
3- ترک تربیت فرزندان.
4- از بین رفتن موازین ارث. (4)
*حضرت علی علیه السلام ترک زنا را مایهی استحکام خانواده وترک همجنسبازی را عامل حفظ
نسل میداند. (1)
*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:زنا دارای زیانهای دنیوی و اخروی است:
امّا در دنیا:از بین رفتن نورانیّت و زیبایی انسان،مرگ زودرس و قطع روزی.
امّا در آخرت:درماندگی،هنگام حساب قیامت؛غضب الهی و جهنّم همیشگی. (2)
*از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:هر گاه زنا زیاد شود،مرگ ناگهانی هم زیاد میشود. (3)
*زنا نکنید،تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند.آن گونه که با دیگران رفتار کنید،با شما رفتار خواهد شد. (4)
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
*چهار چیز است که هر یک از آنها در هر خانهای باشد،آن خانه،ویرانه است و برکت ندارد:
1- خیانت.2- دزدی.3- شرابخواری.4- زنا. (5)
*زنا،از بزرگترین گناهان کبیره است. (6)
*امام صادق علیه السلام فرمود:هر گاه مردم مرتکب چهار گناه شوند،به چهار بلا گرفتار شوند:
1- زمانی که زنا رواج یابد،زلزله خواهد آمد.
2- هر گاه مردم زکات نپردازند،چهار پایان به هلاکت میرسند.
3- هرگاه قضاوت مسئولان قضایی،ظالمانه باشد،باران نخواهد بارید.
4- زمانی که پیمان شکنی رواج یابد،مشرکان بر مسلمانان غلبه خواهند کرد. (7)
1- آزادی جنسی و روابط نامشروع،در اسلام ممنوع است. اَلزّٰانِیَةُ ... فَاجْلِدُوا ...
2- نقش زنان در ایجاد روابط نامشروع و فراهم آوردن مقدّمات آن،از مردان بیشتر است،به همین دلیل کلمه زانیه قبل از کلمه زانی آمده است. «الزّٰانِیَةُ وَ
اَلزّٰانِی» بر خلاف دزدی که نقش مردان بیشتر است و لذا کلمه سارق،بر سارقه مقدم شده است. «السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ» (1)
3- تنبیهبدنی زانی،برای تأدیب او وحفظ عفت عمومی لازم است. «فَاجْلِدُوا»
4- در روابط نامشروع هر دو طرف به یک میزان تنبیه میشوند.(مگر در مواردی که حکم خاصی دارد) «کُلَّ وٰاحِدٍ»
5-حدود کیفر باید از طرف خداوند معین شود. «مِائَةَ جَلْدَةٍ»
6- در مجازات مجرمان،ترحم و تحت تأثیر عواطف قرار گرفتن،روا نیست. «لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ»
7- محبّت و رأفت باید در مدار شرع باشد. «لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ»
8-دین،تنها نماز و روزه نیست؛اجرای حدود الهی نیز از دین است. «فِی دِینِ اللّٰهِ»
9- صلابت و قاطعیّت در اجرای حدود الهی،در سایهی ایمان به مبدأ و معاد به دست میآید. «إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»
10- مجازات مجرم،باید مایه عبرت دیگران شود. «وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا»
11- زناکار،علاوه بر شکنجهی جسمی،از نظر روحی نیز باید زجر ببیند.
وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ ...
12- در مراسم اجرای حدّ الهی،گروهی از مؤمنان حضور داشته باشند. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ«3»
مرد زناکار،جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نکند.و زن زناکار جز مرد زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد.واین(زناشویی)بر مؤمنان حرام است.
1) 1) .مائده،38.
این آیه،حال و هوای آیهی «الْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ» را دارد که در آیه 26 همین سوره میآید و بیانگر این اصل است که:کبوتر با کبوتر،باز با باز.
در این آیه،زناکار در کنار مشرک قرار گرفته است. «زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً»
علاوه بر تنبیه جسمی و اجتماعی،باید محدویّتهای دیگری نیز برای زناکار باشد.
در روایات آمده است که حکم این آیه در بارهی کسانی است که به زنا شهرت دارند.و اگر زناکاری توبه کرد میتواند مانند دیگران با فرد دلخواهش ازدواج کند. (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:در این آیه،خداوند زناکار را در برابر مؤمن قرار داده و این نشان میدهد که زناکار در هنگام زنا مؤمن نیست. (2)
1- در ازدواج،کفو بودن،یعنی همسان و همشأن بودن همسران،یک اصل است.
زیرا زنان و مردان ناپاک،لایق همسران پاک نیستند. «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً»
2- افراد فاسد،در جامعه اسلامی از برخی حقوق محرومند. «لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً»
3- مردان و زنان مؤمن،باید همسران پاک و پاکدامن انتخاب کنند. «حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِینَ جَلْدَةً وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ«4»
و کسانی که به زنان پاکدامن وشوهردار نسبت زنا میدهند و چهار شاهد نمیآورند،پس هشتاد تازیانه به آنان بزنید و گواهی آنان را هرگز نپذیرید و آنان خود فاسقند.
گرچه در آیات قبل،سخن از کیفر زناکاران به میان آمد،اما اثبات زنا،امری آسان و سهل نیست،بلکه باید چهار نفر عادل به تحقق آن گواهی دهند و اگر کمتر از چهار نفر در دادگاه حاضر شوند،هر کدام هشتاد ضربه شلاق میخورند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:چرا برای اثبات قتل دو شاهد لازم است،ولی برای اثبات زنا چهار شاهد؟ حضرت فرمود:با ثابت شدن قتل،یک نفر به کیفر میرسد،امّا با اثبات زنا،دو نفر(زن و مرد زناکار). (1)
در میان تهمتهای گوناگون،تهمت زنا حدّ و قانون معین دارد و قرآن با صراحت بر آن تکیه کرده است. «ثَمٰانِینَ جَلْدَةً»
تهمت به قدری مهم است که در مجازات مجرم،فاصلهی تهمت زنا با خود زنا بیست ضربه شلاق است. «مِائَةَ جَلْدَةٍ - ثَمٰانِینَ جَلْدَةً»
کسی که به دیگران تهمت زنا بزند،شهادت و گواهیاش اعتبار ندارد. «لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً»
1- تهمت،به منزلهی پرتاب تیر وهجوم به آبروی مردم است. «یَرْمُونَ»
2- تهمت زدن به زنان همسردار و پاکدامن،کیفر سختتری دارد. «الْمُحْصَنٰاتِ»
3- دفاع از حریم زنان پاکدامن واجب است. یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... فَاجْلِدُوهُمْ
4- برای حفظ آبروی مردم،گاهی افراد متعدّد شلاق میخورند. «فَاجْلِدُوهُمْ»
5-تهمت،هم عقوبت بدنی دارد، «فَاجْلِدُوهُمْ» هم اجتماعی، «لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً» و هم اخروی. «أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
6- در فسق کسانی که به زنان پاکدامن تهمت میزنند،شک نکنید. «هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
7- شرط گواه شدن،عدالت است وگواهی فاسق قبول نیست. لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً ...
هُمُ الْفٰاسِقُونَ
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«5»
مگر کسانی که پس از آن(تهمت زدن)توبه کنند و در مقام اصلاح(و جبران)برآیند،که قطعاً خداوند آمرزنده و مهربان است.
در حدیث میخوانیم:توبه کسی که آبروی زنان پاکدامن را برده،این است که در محضر مردم گفته خود را تکذیب نماید. (1)
1- توبه،سبب تجدید حیات دینی و اجتماعی است. إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا ... وَ أَصْلَحُوا
2- در دین الهی،حتّی گنهکاران به بن بست نمیرسند. «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا»
3- توبه،باید با اصلاح و جبران اشتباه و عمل نیک همراه باشد. تٰابُوا ... وَ أَصْلَحُوا
4- ناامیدی از مغفرت و رحمت الهی،بیجاست. «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
5-باز بودن راه توبه برای همه،نشانهی رحمت الهی است. «رَحِیمٌ»
وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ إِلاّٰ أَنْفُسُهُمْ فَشَهٰادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِینَ«6»
و کسانی که به همسران خود نسبت زنا دهند،و جز خودشان شاهدی نداشته باشند،گواهی هر یک از آنان چنین است که چهار مرتبه به خدا سوگند یاد کند که از راستگویان است.
وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ«7»
و پنجمینبار(بگوید:)لعنت خدا بر او اگر از دروغگویان باشد!
1) 1) .کافی،ج7،ص241.
وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذٰابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکٰاذِبِینَ«8»
و عذاب(سنگسار)را از آن زن دفع میکند،اینکه او(در مقام دفاع)چهار بار به خدا قسم بخورد شوهرش(در این نسبتی که به او میدهد)از دروغگویان است.
وَ الْخٰامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«9»
و مرتبه پنجم(بگوید:)غضب خدا بر او باد اگر شوهرش از راستگویان باشد.
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ حَکِیمٌ«10»
و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود،و اینکه خداوند توبهپذیر و حکیم است.(رسوا میشدید و نظام خانوادگی شما مختل میشد)
شخصی به نام«هلالبن امیه»با اضطراب بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و عرض کرد:زنم را در حال زنا دیدم،به خدا سوگند راست میگویم.پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحت شد.اصحاب آن حضرت نیز هیجان زده شدند که این مرد،هم ناموسش را در چنین حالی دیده است و هم شلاق خواهد خورد،زیرا شاهدی ندارد تا سخن خود را ثابت کند.این آیه نازل شد وفرمود:اگر مردی به همسرش نسبت زنا داد و شاهدی نداشت،به جای آوردن چهار شاهد،چهار بار بگوید:«اشهد بالله انی لمن الصادقین»خدا را گواه میگیرم که من از راستگویانم.و برای تحکیم و تثبیت ادّعای خود یک بار هم این جمله را بگوید:«لعنت الله علی ان کنت من الکاذبین»لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم.
البتّه زن نیز همچون شوهرش حقّ دارد از خود دفاع کند،زیرا ممکن است مردی با چهار سوگند دروغ،همسر خود را به سنگسار شدن محکوم کند و برای همیشه آبروی او و بستگانش را ببرد.اسلام که حامی حقوق همگان است برای پیشگیری از وقوع این کار،به زن نیز اجازه داده است تا برای اثبات پاکدامنی خود و نجات از سنگسار،چهار بار سوگند یاد
کند و چنین بگوید:«اشهد بالله انه لمن الکاذبین»خدا را گواه میگیرم که همسرم از دروغگویان است.و برای محکم کاری بیشتر بگوید:«غضب الله علی ان کان من الصادقین» قهر و غضب خدا بر من اگر همسرم از راستگویان باشد.
در پنجمین جملهی مرد،«لعنت خدا»بود و در پنجمین جملهی زن،«غضب خدا»که از لعنت شدیدتر است،زیرا حساسیّت کسی که مورد تهمت قرار گرفته،بیشتر است و برای نجات از سنگسار شدن حاضر است غضب خدا را تحمّل کند.
به هر حال،اگر در محضر قاضی و حاکم اسلامی،این ده جمله(پنج جمله از مرد و پنج جمله از زن)گفته شود،در اصطلاح به این کار،«لِعان»(یکدیگر را لعن کردن)میگویند.
البتّه در این مورد مسائل فقهی و حقوقی خاصّی مطرح است.قاضی باید زن و شوهر را موعظه نماید و سعی کند لعان واقع نشود و در صورت لزوم اجرا،آن دو را به مکانهای مقدّس مانند مسجد ببرد و رو به قبله بنشاند،آن گاه مراسم لعان انجام گیرد.
با اجرای لعان و سوگند خوردن زن و شوهر و گفتن جملههای ذکر شده،اسلام قوانینی را در نظر گرفته است که باید به آنها عمل شود:
1- این زن و مرد،بدون صیغهی طلاق،برای همیشه از یکدیگر جدا میشوند و حقّ مراجعه و ازدواج مجدد ندارند.
2- حدّ از هر دو برداشته میشود،یعنی مرد،هشتاد ضربه شلاق نمیخورد و زن،سنگسار نمیشود.
قرار دادن چهار شاهد یا چهار سوگند،آن هم با لعنت و غضب،برای اثبات زنا،نشانهی آن است که خداوند با فضل و رحمت خود از طریق این گونه احکام،مانع رسوایی افراد شده و گرنه هر روز خانوادههایی رسوا و قبیلهها و فامیلهایی به تباهی کشیده میشوند.
1- حفظ آبرو در اسلام مورد توجّه است. «أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ» (قانون چهار سوگند و یک لعنت برخود،برای کنترل مردم از رسوا کردن یکدیگر است)
2- در اثبات زنای همسر،چهار سوگند و یک لعنت،به جای چهار شاهد پذیرفته است.ان لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ ... فَشَهٰادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ
3- اسلام،حامی حقوق زن است.زن نیز با چهار سوگند میتواند اتّهامی را که مرد با چهار سوگند اثبات کرده،از خود دفع کند. أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ ... أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ
4- اسلام برای پیشگیری از فرو پاشی نظام خانواده،علاوه بر چهار بار خدا را گواه گرفتن،گفتن جملهی پنجمی را نیز بر هر یک از طرفین واجب کرده است. «وَ الْخٰامِسَةُ»
5-نفرین برخود،برای رفع اتهام از خود جایز است. «غَضَبَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا»
6- اجرای قوانین و دستورات خداوند،به نفع خود مردم است. «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ»
7- عذر پذیری خداوند،با مصلحت و حکمت همراه است. «تَوّٰابٌ حَکِیمٌ»
8-قوانین کیفری اسلام،احکامی برخاسته از حکمت الهی است. «حَکِیمٌ»
إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلّٰی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«11»
همانا کسانی که آن دروغ بزرگ را(در میان)آوردند،گروهی از خود شما بودند.آن را برای خود شرّ نپندارید،بلکه آن(در نهایت)به نفع شماست.
بر عهده هر کدام از آنان،بدان اندازه از گناه است که مرتکب شده است و برای کسی که بخش بزرگ آن را انجام داده،عذاب بزرگی است.
کلمهی«افک»در لغت،به معنای گرایش از حقّ به باطل است.تهمت زدن نیز نوعی پوشاندن حقّ و جلوه دادن باطل است.
برخی مفسّران درباره شأن نزول این آیه گفتهاند:پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در هر سفری با قید قرعه یکی از همسرانش را همراه میبرد.در جنگ«بنی مصطلق»عایشه را برد.وقتی که نبرد پایان یافت و مردم به مدینه بازمیگشتند،عایشه برای تطهیر و یا یافتن دانههای گردنبند گمشدهاش از قافله عقب ماند.یکی از اصحاب که او نیز از قافله دور مانده بود،عایشه را به لشکر رساند.بعضی افراد به عایشه و آن صحابی،تهمت ناروا زدند.این اتهام به گوش مردم
رسید،پیامبر ناراحت شد وعایشه به خانه پدر رفت،تا آن که این آیه نازل شد. (1)
جمعی دیگر از مفسّران و خصوصاً نویسنده تفسیر«اطیبالبیان»با استفاده از روایات متعدّد و مستند نقل میکنند که این آیه دربارهی«ماریه قبطیه»(یکی دیگر از همسران رسول خدا)است،که خداوند به او فرزندی به نام«ابراهیم»داد،ولی پس از 18 ماه از دنیا رفت.عایشه و حَفصِه گفتند:ای رسول خدا! چرا گریه میکنی؟ ابراهیم فرزند تو نبود،بلکه شخص دیگری غیر از تو با ماریه همبستر شده و ابراهیم متولد شده است.اینجا بود که این آیه نازل شد.علاّمه جعفر مرتضی در کتاب گرانقدر(حدیث الافک)نیز این بیان را تأیید میکند.در مورد هر دو شأن نزول سؤالاتی مطرح است ولی چون هدف ما در این تفسیر، پیامگیری از متن آیات است،دربارهی شأن نزولها بحث گستردهای نداریم.
در ماجرای افک چندین گناه نهفته است:دروغ،سوءظن به مؤمن،ایذای مؤمن،تهمت، اهانت،آزردن پیامبر صلی الله علیه و آله،تضعیف خاندان رسالت و شایعهپردازی.
1- افراد فاسق،از نسبت دادن زنا،حتی به همسر پیامبر نیز ابایی ندارند. «جٰاؤُ بِالْإِفْکِ»
2- گاهی شایعهسازان،با سازماندهی قبلی و قصد توطئه،شایعه را القا میکنند.
«عُصْبَةٌ» ( «عُصْبَةٌ» یعنی گروه متشکّل و متعصّبی که هدفی را دنبال میکند)
3- مراقب شایعهسازان در میان خود باشید. «مِنْکُمْ»
4- گاهی در پیشآمدهای تلخ منافعی وجود دارد.(مانند روشنشدن چهرهی منافقان،هوشیاری مردم،امدادهای الهی برای مظلوم) «لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ» 5-امیددادن به مؤمنان در برابر توطئه وتهمت بدخواهان لازم است. «بَلْ هُوَ خَیْرٌ»
6- کیفرهای الهی،عادلانه ومتناسب با اعمال ماست. «لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ»
7- در گناهان دستهجمعی،هر یک از افراد به مقدار سهم خود مجرم است. «لِکُلِّ
1) 1) .تفسیر ابن کثیر.
اِمْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»
8-انسان زمانی مجرم و مقصّر است که با علم و قصد گناه کند. «اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»
9- گناه هر کس گریبانگیر خود اوست. «لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»
10- مجازات کسی که نقش اصلی را در ارتکاب جرم دارد،بزرگتر است.
وَ الَّذِی تَوَلّٰی کِبْرَهُ ... لَهُ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ«12» لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدٰاءِ فَأُولٰئِکَ عِنْدَ اللّٰهِ هُمُ الْکٰاذِبُونَ«13»
چرا زمانی که تهمت را شنیدید،مردان و زنان با ایمان نسبت به خویش گمان خوب نبردند و نگفتند که این تهمتی بزرگ وآشکار است؟ چرا چهار شاهد بر صحّت آن تهمت نیاوردند؟ پس چون گواهان لازم را نیاوردند، آنان نزد خدا همان دروغگویانند.
خداوند در این آیه،مسلمانان را به خاطر بدگمانی به همسر پیامبر و آسیبپذیری آنان در برابر شایعات،توبیخ میکند.
قرآن گاهی به جای کلمهی«دیگران»کلمهی«شما»را به کار برده است تا به مسلمانان بگوید:همهی شما یکی هستید.مثلاً به جای این که بگوید:به دیگران نیش و طعنه نزنید، میفرماید: «لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» (1)به خودتان نیش نزنید.و به جای این که بگوید:وقتی که وارد خانهای شدید به دیگران سلام کنید،میفرماید: «فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» (2)به خودتان سلام کنید.در این آیه نیز به جای این که بگوید:به دیگران حسنظن داشته باشید میفرماید: ظَنَّ ... بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً به خودتان حسنظن داشته باشید.
در قرآن کریم،کلمهی «لَوْ لاٰ» در موارد متعدّدی برای انتقاد و توبیخ به کار رفته است که در این جا چند مورد را ذکر میکنیم:
1- «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ» (1)چرا علما نهی از منکر نمیکنند؟
2- «لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ» (2)چرا هر شنیدهای را میپذیرید؟
3- «لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ» (3)چرا برای سخن ناروای خود چهار شاهد نمیآورند؟
4- «لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ» (4)چرا از خدا آمرزش نمیخواهید؟
5 - «فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا» (5)چرا زمانی که عذاب ما به آنان رسید،تضرّع نکردند؟
6- «فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ» (6)چرا شکرگزار نیستید؟
7- «فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ» (7)چرا تصدیق نمیکنید؟
8 - «فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ» (8)چرا عبرت نمیگیرید؟
9- «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» (9)چرا از هر فرقهای دستهای کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی پیدا کنند؟
1- دامن زدن به شایعه و پخش آن،ممنوع است.( «لَوْ لاٰ» نشانه توبیخ از سوءظن و پخش شایعات است)2- در جامعهی اسلامی باید روحیهی حسن ظن حاکم باشد. «ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً» (حسن ظن،یکی از آثار ایمان است).
3- مؤمنان در برابر آبروی یک«فرد»مسئول هستند. «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ»
4- بنی آدم اعضای یکدیگرند.تهمت به هر عضوی از جامعهی اسلامی،همانند تهمت به دیگر اعضاست. «بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً»
5-اصل اوّلیه در عمل مسلمان،صحت است،مگر جرم او با دلیل ثابت شود.
«ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً»
6- حفظ حریم پیامبر صلی الله علیه و آله و خانوادهاش بر هر مؤمنی واجب است. لَوْ لاٰ ... قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ
7- در برابر شنیدههای ناروا در مورد مؤمنان،سکوت ممنوع است. لَوْ لاٰ ... قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ
8-جامعهی ساده دل،زودباور و یاوهگو،توبیخ میشود. «لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ»
9- تهمت اگر ثابت نشود،گویندهی آن دروغگو محسوب میشود. «هُمُ الْکٰاذِبُونَ»
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«14»
و اگر فضل و رحمت الهی در دنیا و آخرت بر شما نبود،به سزای آن سخنان که گفتید،قطعاً عذابی بزرگ به شما میرسید.
کلمهی «أَفَضْتُمْ» از«أفاضة»در موردی به کار میرود که در مسئلهای بسیار گفتگو شود و همه را به خود مشغول سازد و این نشان میدهد که تهمت به همسر پیامبر مسئلهی روز شده و همه به آن مشغول بودند.
1- امّت اسلامی تحت حمایت و لطف خداست. وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ ...
2- رحمت ولطف خدا،از فضل اوست نه استحقاق ما. «فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ»
3- شایعات به منزلهی گردابی است که برخی در آن غرق میشوند. «أَفَضْتُمْ فِیهِ»
4- عموم مردم،در معرض پذیرش شایعات و تهمتها و نزول بلایا هستند. وَ لَوْ لاٰ ... لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ مٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ«15»
آنگاه که از زبان یکدیگر(تهمت را)میگرفتید و آنچه را به آن علم نداشتید،دهان به دهان میگفتید واین را ساده وکوچک میپنداشتید،در حالی که آن نزد خدا بزرگ است.
زبان،تنها عضوی است که در طول عمر انسان،از حرف زدن،نه درد میگیرد و نه خسته میشود.شکل و اندازهی آن کوچک،امّا جرم و گناه آن بزرگ است.چه بسیارند کافرانی که با گفتن یک جمله(شهادت به یگانگی خداوند)مسلمان و پاک میشوند و مسلمانانی که با گفتن کفر به خدا،یا انکار احکام دین،کافر و نجس میشوند.زبان،از یک سو میتواند با راستگویی،ذکر و دعا و نصیحت دیگران،صفا بیافریند و از سوی دیگر قادر است با نیش زدن به این و آن،کدورت ایجاد کند.زبان،کلید عقل و چراغ علم و سادهترین و ارزانترین وسیله انتقال علوم و تجربیات است.علمای اخلاق دربارهی زبان مطالب بسیاری نوشتهاند.
1- پذیرش آنچه بر سرزبانهاست،بدون تحقیق محکوم است. «تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ»
2- سخن باید بر اساس علم باشد. «تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ مٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ»
3- زیر سؤال بردن آبروی مردم را ساده نگیریم. «وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً»
4- نقل تهمتها و شایعات از گناهان کبیره است. «وَ هُوَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ»
5-کوچکی یا بزرگی گناه را خداوند تعیین میکند. «عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ»
6- همهی محاسبات انسان واقع بینانه نیست. «تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ»
وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهٰذٰا سُبْحٰانَکَ هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ«16»
چرا هنگامی که(آن تهمت را)شنیدید،نگفتید:ما را نرسد که در این باره حرفی بزنیم.(پروردگارا)تو منزّهی،این بهتانی بزرگ است.
در سه آیه پیدرپی کلمهی عظیم آمده است؛یک بار «عَذٰابٌ عَظِیمٌ» و دو بار(با دو بیان) «بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ» تا بگوید گناه بزرگ کیفر بزرگ دارد.
1- نهی از منکر واجب است. «وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ» (سخن گفتن برای دفاع از آبروی مسلمان واجب است)
2- انسان در برابر شنیدهها،مسئول است. «لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ»
3- هنگام برخورد با مسائل مهم،«سبحان اللّه»بگویید. «سُبْحٰانَکَ»
4- در نزد خداوند،دنیا کوچک،ولی بهتان به مسلمان بزرگ است. «بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ»
یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«17»
خداوند شما را موعظه میکند که اگر ایمان دارید هرگز امثال این تهمتها را تکرار نکنید.
وَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«18»
و خداوند برای شما آیات خود را بیان میکند و او دانا و حکیم است.
1- مردم به موعظه نیاز دارند و خداوند بهترین واعظ است. «یَعِظُکُمُ اللّٰهُ»
2- ایمان،شرط تأثیر موعظه است. یَعِظُکُمُ ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
3- برای حفظ آبروی مردم و جلوگیری از سوء ظن باید دیگران را موعظه کرد.
«یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ»
4- دامن زدن به سوءظن وافترا،سبب محو ایمان است. یَعِظُکُمُ ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
5-پشیمانی از گذشته کافی نیست،گناه را نباید تکرار کرد. «تَعُودُوا لِمِثْلِهِ»
6- تکرار نکردن تخلّف،نشانهی ایمان است. «تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
7- تهمت نزنید و عمل مسلمان را حمل بر صحّت کنید. «أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ»
8-گناهکاران را به توبه از گناه موعظه کنید. «یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ»
9- سرچشمه دستورات اسلام،علم و حکمت الهی است. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
10- احکام الهی براساس علم و حکمت الهی است. وَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ حَکِیمٌ
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ«19» وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّٰهَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ«20»
همانا برای کسانی که دوست دارند زشتیها در میان اهلایمان شایع گردد،در دنیا وآخرت عذاب دردناکی است،و خداوند میداند و شما نمیدانید.و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود و این که خداوند رئوف و مهربان است(شما را سخت کیفر میداد).
اشاعهی فحشا،گاهی با زبان و قلم است که عمل زشت مردم را افشا کند و گاهی با تشویق دیگران به گناه و قرار دادن امکانات گناه در اختیار آنان.
امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که آن چه را دربارهی مؤمنی بشنود،برای دیگران بازگو کند، جزء مصادیق این آیه است. (1)در حدیث میخوانیم:کسی که کار زشتی را شایع کند،مانند کسی است که آن را مرتکب
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
شده است. (1)
1- ما در برابر خواستههای خود مسئولیم. یُحِبُّونَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ
2- علاقه به گناه،مقدّمهی گناه است.در راه نهی از منکر،علاقه به منکر را محو کنیم. یُحِبُّونَ ...
3- حتّی دوست داشتن بعضی گناهان،گناه کبیره است،مانند ریختن آبروی مؤمن. یُحِبُّونَ ... عَذٰابٌ أَلِیمٌ
4- کسانی که به دنبال اشاعه فحشا هستند،نظام اسلامی باید آنها را تنبیه کند.
«عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا»
5-چه بسا سرچشمهی برخی از عذابهای دنیوی که نصیب ما میشود،ریختن آبروی دیگران باشد. «وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«21»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! گامهای شیطان را پیروی نکنید و هرکس پیرو گامهای شیطان شود،همانا که او به فحشا و منکر فرمان میدهد و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود،هرگز هیچ یک از شما پاک نمیشد.ولی خداوند هر کس را بخواهد،پاک میسازد و خدا شنوا و داناست.
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
در آیات 14،20 و 21 سه بار سخن از فضل و رحمت خداوند آمده است تا بگوید اگر لطف او نبود،معلوم نبود وضع شما چگونه باشد!
«خُطُوٰاتِ» جمع«خطوة»به معنای گام است.قرآن در مورد نحوهی منحرف کردن شیطان،عبارتِ«خطوات الشیطان»را به کار برده است تا بگوید:شیطان،گام به گام انسان را به سوی انجام گناهان میکشاند.
در قرآن چند مرتبه از «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» سخن به میان آمده است؛یک جا میفرماید:
«ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (1)همگی در صلح و آشتی درآیید و از گامهای شیطان پیروی نکنید.و در جای دیگر میفرماید: «کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (2)از چیزهای حلال و دلپسند بخورید و مواظب گامهای شیطان باشید و از آن پیروی نکنید.در این آیه نیز پیرامون اشاعهی فحشا نسبت به مؤمنین میفرماید:از گامهای شیطان پیروی نکنید.
نمونه گامهای شیطان عبارت است از:دوستی با افراد فاسد،شرکت در مجالس آنان، ارتکاب گناهان کوچک،و پس از آن گناهان بزرگ و در نهایت قساوت قلب و بدعاقبتی و پایانی شوم.
1- به ایمان خود مغرور نشویم،توجّه به هشدارهای پی در پی لازم است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا»
2- شیطان برای گمراه کردن مؤمنان،تلاش میکند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
3- سیاست شیطان،نفوذ تدریجی و گام به گام است. «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (از همان گام اوّل مواظب باشیم).
لا تَتّبعوا خُطوات الشیطان»
5-با مردم مستدل سخن بگوییم.خداوند که میفرماید:از شیطان پیروی نکنید، دلیل آن را ذکر میکند:زیرا او به گناه فرمان میدهد. فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ ...
6- شیطان در آغاز وسوسه میکند و به هرکس از وسوسه او پیروی کند فرمان میدهد. وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ ...
7- کار شیطان،با نماز در تضادّ است.شیطان به انسان دستور گناه میدهد، «فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (امّا نماز انسان را از گناه باز میدارد. إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ ... (1))
8-تزکیه،بدون توفیق الهی امکان ندارد. وَ لَوْ لاٰ ... مٰا زَکیٰ ...
9- انسان،همواره به لطف خداوند نیاز دارد.(تکرار جمله «لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ» در این آیه و آیات قبل)
10- در مسیر زندگی انسان،فریب و فحشا وجود دارد،ولی راه توبه و نجات نیز باز است. «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ»
11- حتّی اولیای خدا به توفیق الهی نیاز دارند. «مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ»
12- خداوند حکیم،به مقدار لیاقت و ظرفیّت افراد،خیر و سعادت نازل میکند.
«یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ»
13- علم به اینکه خدا همه چیز را میبیند و میشنود،بهترین عامل بازدارنده از فحشا و منکرات است. «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«22»
1) 1) .عنکبوت،45.
صاحبان مال و وسعت از شما نباید سوگند بخورند که به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا چیزی ندهند،بلکه باید عفو و گذشت نمایند و از آنان درگذرند.آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.
کلمهی «یَأْتَلِ» از ریشه«الو»به معنای کوتاهی کردن و یا از«الی»به معنای سوگند یاد کردن است،همانند«ایلاء»در مباحث فقهی. (1)
«عفو»به معنای بخشیدن است و«صَفح»به معنای نادیده گرفتن که مرحله بالاتر از عفو است.بعضی گفتهاند که«صفح»آن عفوی است که در آن ملامت نباشد.
در آیات قبل از کسانی که تهمت میزنند به شدّت انتقاد شد،بعضی از اصحاب سوگند یاد کردند که به افراد تهمتزن هرگز انفاق نکنند،این آیه میفرماید:به خاطر لغزشهای قبل، محرومان را بینصیب نگذارید.(شأن نزول)
1- مرفّهین در برابر محرومان مسئول هستند. وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ ...
2- مهمتر از انفاق،استمرار آن و خسته نشدن از آن و کوتاهی نکردن در آن است.
«وَ لاٰ یَأْتَلِ»
3- در انفاق،هم از وسعت مالی و هم از امکانات دیگران استفاده کنید. أُولُوا الْفَضْلِ ... وَ السَّعَةِ
4- در کمک کردن،بستگان اولویّت دارند. «أُولِی الْقُرْبیٰ»
5-در پیمودن مراحل کمال،بلند همّت باشید وبه حداقل اکتفا نکنید.ابتدا کلمهی «عفو»آمده،در مرحلهی بالاتر«صفح»آمده است. «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا»
6- کسی که دیگران را ببخشد،به بخشش الهی نزدیکتر است.(عفو و گذشت
1) 1) .مفردات راغب.
وسیلهی جلب مغفرت الهی است) «أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ»
7- هدف از عفو و گذشت دیگران،کسب مغفرت خدا باشد،نه چیز دیگر. «أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ»
8-در شیوهی تبلیغ،از احساسات وعواطف مردم کمک بگیریم. «أَ لاٰ تُحِبُّونَ»
9- رهبران دینی باید مردم را به انفاق و عفو و گذشت تشویق کنند.(تمام آیه)
إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ الْغٰافِلاٰتِ الْمُؤْمِنٰاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«23»
همانا کسانی که به زنان پاکدامن و با ایمان و بیخبر(از هرگونه آلودگی)و نسبت بد میدهند،در دنیا و آخرت از رحمت الهی دورند و برایشان عذاب بزرگی است.
با اینکه در قرآن،کافران،پیمان شکنان،قاتلان،طرفداران طاغوت،منافقان،مفسدان، مشرکان،مستکبران،ظالمان،کتمان کنندگان حقّ و دروغگویان مورد لعنت قرار گرفتهاند، ولی لعنت دنیا و آخرت همراه با عذاب عظیم،مخصوص کسانی است که آبروی افراد پاک را میبرند.
امام صادق علیه السلام این آیه را گواه بر آن دانستند که نسبت ناروا به زنان پاکدامن و عفیف از گناهان کبیره است. (1)
1- آسیبپذیری زن بیشتر است،باید به افراد آسیبرسان هشدار داد. «یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ»
2- کسی که پاکتر است تهمت به او خطرناکتر است. «الْمُحْصَنٰاتِ الْغٰافِلاٰتِ الْمُؤْمِنٰاتِ»
1) 1) .بحار،ج76،ص9.
3- تهمت،علاوه بر عذاب آخرت،در دنیا نیز کیفر دارد. «لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا» (شایدنمونه لعنت در دنیا،اجرای حدّ و ردّ گواهی او به عنوان فاسق باشد.)
4- حمایت از حقوق زنان پاکدامن،از برنامههای قرآنی است. یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ...
لُعِنُوا
یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«24»
روزی که زبانها و دستها و پاهایشان،علیه آنان به آنچه انجام دادهاند گواهی میدهند.
مسألهی گواهی دادن اعضای بدن در قیامت،بارها در قرآن مطرح شده است.در سورهی فصّلت میخوانیم: «حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (1)هنگامی که به دوزخ رسند،گوش و چشم و پوست بدن آنان به گناهانی که انجام دادهاند،گواهی دهند.در سورهی یس میخوانیم: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» (2)در آن روز بر دهان کافران مهر خموشی زنیم و دستهایشان با ما سخن گویند و پاهایشان به آنچه کردهاند گواهی دهند.
چون در شهادت،باید در مورد دیگری گواهی داد،پس معلوم میشود جوهر وشخصیّت انسان غیر از اعضای بدن اوست که علیه او شهادت میدهند.زیرا شاهد ومشهود باید از هم جدا باشند.
1- در دادگاه قیامت،انسان حتی مالک اعضای خود نیست. «تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ»
2- گواهیدادن،به درک و شعور نیاز دارد.بنابراین اعضای بدن آنچه را انجاممیدهند درک میکنند،گرچه ما نفهمیم. «تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ»
3- در قیامت،بر تمامی گفتار و رفتار گواه آورده میشود. «بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ«25»
در آن روز،خداوند جزای حقّ آنان را بیکم و کاست خواهد داد و آنان خواهند دانست که خداوند همان حقیقت آشکار است.
کلمهی«دین»در آیه،یا به معنای جزاست و یا به معنای شریعت.بنابراین معنای آیه یا چنین است که در قیامت،خداوند جزای مردم را کامل میدهد و یا آنکه شریعت حقّه در آن روز عرضه خواهد شد و همهی مکتب سازان خیالی خواهند فهمید که خداوند همان معبود حقّ و آشکار است. (1)
در دنیا بخاطر محدودیتهایی که هست کیفر کامل داده نمیشود.مثلاً اگر خلبانی شهری را بمباران کرد و هزاران نفر را کشت،ما در دنیا چگونه او را کیفر کنیم؟ امّا در قیامت محدودیت نیست و مجرم بارها در دوزخ سوخته و دوباره زنده میشود.
1- تنها در قیامت است که کیفرها بطور کامل داده میشود. «یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ»
2- کیفرهای الهی در قیامت بر اساس شهادت وگواهی وحقّ است. تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ ...
یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ
3- خداوند از کیفر و پاداش کسی نمیکاهد. «یُوَفِّیهِمُ»
4- در قیامت،وقتی پردههای غفلت،غرور،جهل،تبلیغات کاذب و هوسها کنار
1) 1) .تفسیر المیزان.
میروند،مردم حقیقت را میفهمند. وَ یَعْلَمُونَ ... هُوَ الْحَقُّ
اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ«26»
زنان پلید،سزاوار مردان پلیدند ومردان پلید،سزاوار زنان پلید.زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک.آنان از آنچه درباره ایشان میگویند منزّهند و برای آنان مغفرت و روزی نیکویی است.
این آیه یک اصل کلّی را مطرح میکند که در انتخاب همسر باید دقّت کرد و اصل را بر ایمان و پاکدامنی گذاشت،نه زیبایی و ثروت.بنابراین معنای آیه این نیست که اگر مردی یا زنی خوب بود حتماً همسرش نیز خوب بوده و مشمول مغفرت و رزق کریم شود،زیرا قرآن، ملاک ورود در بهشت را ایمان و تقوا و عمل صالح میداند و لذا با اینکه حضرت نوح و لوط، طیّب بودند،امّا همسرانشان از خبیثات و دوزخیاند.
کلمهی«طیب»به معنای دلپسند و مطلوب است و در قرآن در توصیف مال،ذرّیه،فرزند، کلام،شهر،همسر،غذا و رزق،مسکن،درخت و تحیّت آمده است و در مقابل آن کلمهی «خبیث»است که آن هم برای مال،انسان،همسر،سخن،عمل و شجره به عنوان وصف مطرح شده است.
این آیه را چند نوع میتوان معنا کرد:
الف:با توجّه به آیات قبل که دربارهی تهمت به زنان پاکدامن و ماجرای افک بود و با توجّه به جملهی: «مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ» ،معنای آیه این باشد که کلمات خبیث،مثل تهمت و افترا، شایسته افراد خبیث و سخنان پاک،شایستهی افراد پاک است و مردم پلید،سخن زشت میگویند و مردم پاک،سخنان پاک میگویند.
ب:ممکناست مراد آیه بیان یک حکم شرعیباشد که ازدواج پاکان با ناپاکان ممنوع است.
نظیر آیه اوّل همین سوره که فرمود: «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً» مرد زناکار جز زن زناکار را به همسری نگیرد،همان گونه که روایتی از امام باقر علیه السلام این معنا را تأیید میکند. (1)
ج:ممکن است مراد آیه همسویی فکری،عقیدتی،اخلاقی وبه اصطلاح همشأن و همکفو بودن همسر باشد.یعنی هر کس بطور طبیعی به سراغ همفکر خود میرود.
ناریان مر ناریان را جاذبند
نوریان مر نوریان را طالبند
در قرآن،برای رزق اوصافی ذکر شده است از جمله:
«رِزْقاً حَسَناً» (2)،روزیی نیکو و پاکیزه.
«رِزْقٌ کَرِیمٌ» (3)،روزیی بزرگوارانه و ارجمند.
«وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً» (4)،از آنچه خدا روزیتان کرده،از حلال و پاکیزهاش بخورید.
«یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» (5)،او را از راهی که گمان نمیبرد،روزی میدهد.
«یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (6)در بهشت،بیحساب روزی داده شوند.
1- طبع افراد پلید چنین است که به سراغ پلیدیها میروند،برخلاف افراد پاک طینت که به سراغ خوبیها میروند. اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ ... اَلطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ
2- بهرهگیری از نعمتها و طیّبات،حقّ اهل ایمان است. «وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ»
3- سالم ماندن نسلهای پاک،از توصیههای قرآن است. «وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ»
4- حمایت از پاکدامنها لازم است. «أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ»
5-معنویّات بر مادیّات مقدّم است.(در قرآن هر جا عبارت «رِزْقٌ کَرِیمٌ» آمده، قبلش عبارت «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» آمده است.)
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلیٰ أَهْلِهٰا ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«27»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههایی که منزل شما نیست،وارد نشوید،مگر آنکه اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام کنید.این به نفع شماست،شاید پند گیرید.
معنای«استیناس»،اجازه خواستن و اعلام ورود است که به گفتهی روایات میتواند با ذکر خدا باشد و یا با سلام کردن و امثال آن. (1)
شخصی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید:آیا برای ورود به منزل مادرم اجازه بگیرم؟ فرمود:بله،گفت:
در خانه جز او کسی نیست و جز من خادمی ندارد! حضرت فرمود:آیا دوست داری مادرت را بدون لباس مناسب ببینی؟ گفت نه.فرمود:پس اجازه بگیر.
در روایتی دیگر،پیامبر صلی الله علیه و آله از ورود مردان به خانه زنانی که همسران آنان حضور ندارند نهی فرمود. (2)
در روایات میخوانیم:اجازه گرفتن برای ورود به خانه دیگران سه مرتبه باشد تا اهل خانه فرصت جمع و جور کردن خود را داشته باشند.وبرای نجات غریق و مظلوم و مورد آتش سوزی،اجازه لازم نیست. (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگاه میخواست وارد منزلی شود،برای اجازه گرفتن،روبروی در خانه نمیایستاد تا نگاه مبارکشان به داخل خانه نیفتد. (4)
1- اهل ایمان،در امور زندگی باید از وحی الهی دستور بگیرند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
2- امنیّت و آزادی برای ساکنین خانه باید حفظ شود. «لاٰ تَدْخُلُوا» (ورود سرزده به حریم دیگران،حرام است.)
3- از مواضع تهمت دوری کنید. لاٰ تَدْخُلُوا ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ
4- باز بودن در خانه،دلیل جواز ورود نیست. «لاٰ تَدْخُلُوا»
5-مالکیّت افراد محترم است. «لاٰ تَدْخُلُوا»
6- برخورد مؤمنان با یکدیگر،باید با محبّت همراه باشد. «تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا»
7- از هر کاری که موجب شکستن حریم حیا وحجاب میشود،دوری کنید.
«تَسْتَأْنِسُوا»
8-وارد شونده باید سلام کند،هر که باشد. «تُسَلِّمُوا عَلیٰ أَهْلِهٰا» (سلام کردن لازم نیست از کوچکتر به بزرگتر باشد.)
9- مراعات ادب وحقّ دیگران،سرچشمهی سعادت بشر است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ»
10- دستورات الهی را فراموش نکنیم و به یاد داشته باشیم. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»
11- آداب واخلاق دینی،همان ندای فطرت است،که مورد غفلت قرار گرفته و باید با تذکر بیدار کنیم. «تَذَکَّرُونَ»
فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیهٰا أَحَداً فَلاٰ تَدْخُلُوهٰا حَتّٰی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ«28»
پس اگرکسی را در خانه نیافتید،وارد آنجا نشوید تا آنکه(به نحوی)به شما اجازه ورود داده شود واگر به شما گفته شد که بازگردید،برگردید(و ناراحت نشوید).
این برای پاک ماندن شما بهتر است و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
1- ورود به خانهی دیگران،بدون اجازهی صاحب خانه،حرام است.
«فلا تدخلوا»
2- ورود،اجازهی قطعی میخواهد، «حَتّٰی یُؤْذَنَ لَکُمْ» چنانکه به مجرد پیدا شدن
علائم نارضایتی بازگشتن لازم است. «إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا»
3- ورود به خانه مردم نیاز به اذن و اجازه دارد؛خواه اذن دهنده صاحب خانه و مالک باشد،یا مقام مجاز دیگر نظیر حاکم اسلامی.(جمله «یُؤْذَنَ» مجهول آمده تا اصل اذن را ثابت کند و نامی از اذن دهنده نیامده است)
4- توقّف پشت در خانهی مردم ممنوع است. «ارْجِعُوا»
5-نپذیرفتن مهمان ناخوانده جایز است. «ارْجِعُوا»
6- عذر صاحب خانه را بپذیریم و خود را به صاحب خانه تحمیل نکنیم. «ارْجِعُوا فَارْجِعُوا»
7- صفا،صمیمیّت و نداشتن توقّع بیجا،از برکات اخلاق اسلامی است. «ارْجِعُوا فَارْجِعُوا»
8-گاهی خیر انسان در این است که سر او به سنگ بخورد. «ارْجِعُوا - هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ» (هر برگشتی شکست نیست.)
9- ملاک در روابط اجتماعی،پاکی و طهارت است. «أَزْکیٰ لَکُمْ» (اوامر و نواهی خداوند،راه رسیدن به طهارت است.)
10- علم خداوند به عملکرد ما،عامل تشویق و تهدید ماست. «بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»
لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیهٰا مَتٰاعٌ لَکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ«29»
بر شما گناهی نیست که به مکانهای(عمومی)غیر مسکونی که در آن کار و استفادهای دارید وارد شوید وخداوند به آنچه آشکار و یا کتمان میکنید،آگاه است.
حساب اماکن عمومی که ساکنان خاصّی ندارد،مثل مساجد،هتلها،کاروانسراها، فروشگاهها و ادارات که درب آنها به روی همه باز است و مردم از رفت و آمد به آنجا
بهرهمند میشوند،از حساب خانههای شخصی جداست و برای ورود به آن مراکز اجازه گرفتن لازم نیست. (1)
1- رفتن به مراکز عمومی بدون داشتن هدفی سودمند،برای ولگردی وپرسهزدن ممنوع است. «تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیهٰا مَتٰاعٌ لَکُمْ»
2- در ورود به مراکز عمومی،خدا را در نظر بگیریم و بدانیم خداوند افکار و رفتار ما را زیر نظر دارد. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ»
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ«30»
به مردان مؤمن بگو:چشمان خود را(از نگاه به نامحرم)فروگیرند و دامن خود را حفظ نمایند.این برای پاک ماندن آنان بهتر است.خداوند به آنچه انجام میدهند آگاه است.
کلمه «یَغُضُّوا» از ریشه«غض»به معنای کاستن و پایین آوردن است.چنانکه لقمان به فرزندش میفرماید: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ» یعنی صدایت را پایین بیاور و با صدای بلند صحبت نکن.
در اینجا نیز مراد از«غض بصر»بستن چشم نیست،بلکه پایین آوردن نگاه است،به گونهای که انسان نامحرم را ببینند.
مراد از «فُرُوجٍ» عورتین است که باید آن را از نگاه دیگران پوشاند.البتّه مراد از حفظ فروج در دیگر آیات قرآن،حفظ از زناست،ولی در این آیه،بر اساس روایات،حفظ از نگاه است.
1) 1) .تفسیر برهان.
*حضرت علی علیه السلام فرمود:«لکم اول نظرة الی المرئة فلا تتبعوها بنظرة اخری و احذروا الفتنة» (1)نگاه اوّل مانعی ندارد ولی ادامهی نگاه اشکال دارد،زیرا سبب فتنه میشود.
*در حدیثی میخوانیم:تمام چشمها در قیامت گریان است مگر سه چشم:چشمی که از ترس خدا بگرید،چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند. (2)
*در«صحیح بخاری»میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:جلو راه مردم ننشینید.برخی گفتند:
ما ناچاریم از نشستن.فرمود:پس حقّ آن را ادا کنید.پرسیدند حقّ آن چیست؟ فرمود:
«غض البصر و کف الاذی ورد السلام و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»ترک چشم چرانی و مردم آزاری،جواب دادن به سلام دیگران،امر به معروف و نهی از منکر.
*حضرت عیسی علیه السلام فرمود:از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل مینشاند و همین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است. (3)
*امام علی علیه السلام فرمود:«العین رائد القلب»چشم،دل را بدنبال خود میکشد.«العین مصائد الشیطان»چشم،کمینگاه شیطان است.و چشمپوشی بهترین راه دوری از شهوات است. (4)
*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«النظر سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من الله اعطاه الله ایمانا یجد حلاوة فی قلبه» (5)نگاه بد،تیری از تیرهای مسموم شیطان است.هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد،خداوند به او ایمانی میدهد که از درون،شیرینی آن را احساس میکند.
*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس چشم خود را از حرام پر کند،در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینکه توبه کند. (6)
1- لازمهی ایمان،حفظ نگاه از حرام است. قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا ...
2- جاذبههای غریزی را باید کنترل کرد. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ»
3- گناه را از سرچشمه جلوگیری کنیم وتقوا را از چشم شروع کنیم. «مِنْ أَبْصٰارِهِمْ»
4- چشم پاک،مقدّمهی پاکدامنی است. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»
5-پاکدامنی،برای مردان نیز لازم است. «یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»
6- چشمچرانی و بیعفّتی،مانع رشد معنوی انسان است. «یَغُضُّوا - یَحْفَظُوا - أَزْکیٰ»
7- همواره در محضر خدا هستیم.در محضر خدا معصیت نکنیم. یَغُضُّوا ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلیٰ جُیُوبِهِنَّ وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبٰائِهِنَّ أَوْ آبٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنٰائِهِنَّ أَوْ أَبْنٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوٰاتِهِنَّ أَوْ نِسٰائِهِنَّ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ أَوِ التّٰابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْرٰاتِ النِّسٰاءِ وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«31»
و به زنان با ایمان بگو:از برخی نگاهها چشمپوشی کنند و دامنهای خود را حفظ نمایند و جز آنچه(به طور طبیعی)ظاهر است،زینتهای خود را آشکار نکنند و روسری خود را بر گریبان بیفکنند(تا علاوه بر سر،گردن و سینهی آنان نیز پوشیده باشد)و زینت خود را ظاهر نکنند جز برای شوهر،یا پدر یا پدرشوهر،یا پسر،یا پسرشوهر(که از همسر دیگر است)یا برادر،یا پسربرادر،یا پسرخواهر، یا زنان(همکیش)،یا آنچه مالک شدهاند(از کنیز و برده)،یا مردان خدمتکار که
تمایل جنسی ندارند،یا کودکانی که(به سنّ تمییز نرسیده و)بر امور جنسی زنان آگاه نیستند.و پای خود را به گونهای به زمین نکوبند که آنچه از زیور مخفی دارند آشکار شود.ای مؤمنان! همگی به سوی خدا باز گردید و توبه کنید تا رستگار شوید.
با اینکه خداوند در قرآن به جزئیات احکام نماز و زکات اشاره نکرده و بیان آنها و بسیاری از مسائل دیگر را به عهدهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گزارده،ولی در بیان مسائل خانوادگی و تربیتی به ریزترین مسائل پرداخته است.
همچون مردان که باید از نگاه آلوده به زنان بپرهیزند،زنان نیز نباید از روی شهوت به مردان نامحرم بنگرند،بلکه باید نگاه خود را کنترل کنند و زینت و زیبایی خود را از نامحرم بپوشانند،جز صورت و دستها که به طور طبیعی ظاهر است و پوشش آنها،موجب مشکلاتی در انجام امور زندگی میشود.
«خمر»جمع«خمار»یعنی روسری و«جیوب»جمع«جیب»به معنای گردن وسینه است.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از آیهی «یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» آن است که زنان به عورت زنان دیگر نگاه نکنند و عورت خود را از نگاه دیگران حفظ نمایند. (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تفسیر جملهی «إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ» فرمود:خداوند آن دسته از زنان را که روی و موی خود را برای شوهر آرایش نمیکنند و نیازهای شوهر را برآورده نمیسازند، لعنت کرده است. (2)
کلمه«اربة»به معنای حاجت و نیاز است.مراد از «أُولِی الْإِرْبَةِ» خدمتگزاران و ملازمانی هستند که به جهت بالا بودن سنّ یا شرایط جسمی و روانی،تمایل به همسر ندارند. (3)
توبه،گاهی در مورد یک گناه فردی و گاهی برای تغییر دادن یک فرهنگ فاسد عمومی
است،که آیه ظاهراً دربارهی نوع دوم است.زیرا در جاهلیّت گردن وسینهی زنان باز بود. (1)
حفظ حجاب و ترک جلوهگری،ثمرات بسیاری دارد که برخی از آنها عبارت است از:
آرامش روحی،استحکام پیوند خانوادگی،حفظ نسل،جلوگیری از سوء قصد و تجاوز، پیشگیری از امراض مقاربتی و روانی،پائین آمدن آمار طلاق،خودکشی،فرزندان نامشروع و سقط جنین،از بین رفتن رقابتهای منفی،حفظ شخصیّت و انسانیّت زن،و نجات از چشمها و دلهای هوسبازی که امروز غرب و شرق را در خود فرو برده است.
1- در لزوم عفّت و پاکدامنی و ترک نگاه حرام،بین زن و مرد فرقی نیست.
«یَغُضُّوا - یَغْضُضْنَ - یَحْفَظُوا - یَحْفَظْنَ»
2- جلوهگری زنان،در جامعه ممنوع است. «وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»
3- ظاهر بودن قسمتهایی از بدن که به طور طبیعی پیداست،(صورت،دست یا پا)مانعی ندارد. «إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا»
4- در ایم آیه،در میان انواع پوششها،نام مقنعه و روسری آمده و این دلیل بر اهمیّت پوشش سر و گردن و سینه است. «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلیٰ جُیُوبِهِنَّ»
5-در وضع قانون باید به ضرورتها،واقعیّتها و نیازها توجّه شود.(اگر پوشاندن صورت و دستها تا مچ،واجب میشد،برای عموم زنان مشکل بود) «إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا»
6- اسلام به نیازهای غریزی انسان پاسخ مثبت میدهد. «إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ»
7- پوشیدن هرگونه کفش و لباسی که هنگام راهرفتن،سبب آشکار شدن زیور و زیباییهای زن شود،جایز نیست. «وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»
8-زن،حقّ مالکیّت دارد. «مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ»
9- زن،میتواند زینت خود را به زنان مسلمان نشان دهد ولی نزد زنان کفّار خود
1) 1) .تفسیر کبیر فخررازی.
را بپوشاند. «نِسٰائِهِنَّ» (زیرا ممکن است آنها نزد شوهرانشان یا مردان بیگانه، آنچه را از زن مسلمان دیدهاند توصیف کنند.)
10- حجاب و پوشش زن به خاطر تمایلات جنسی مردان است.لذا در برابر مردانی که میل به همسر ندارند پوشش لازم نیست. «غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ»
11- حجاب وپوشش،واجب است. «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ»
12- هرکاری که زینت زن را آشکار کند یا دیگران را از آن آگاه سازد ممنوع است. «لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»
13- با حفظ حجاب،حضور زن در جامعه مانعی ندارد. «وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» همان گونه که شرکت زن در نمازجماعت بلامانع است. «وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ» (1)
14- مقتضای ایمان،توبه به درگاه خداوند است. «تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ»
15- راه رستگاری،توبه و بازگشت از مسیرهای انحرافی است. تُوبُوا ... تُفْلِحُونَ
وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ«32»
پسران و دختران بیهمسر و غلامان و کنیزان شایسته(ازدواج)خود را همسر دهید.اگر تنگدست باشند،خداوند از فضل خود بی نیازشان میگرداند و خداوند،گشایشگر داناست.
«ایامی»جمع«أیم»،بر وزن«قَیّم»،یعنی کسی که همسر ندارد،خواه مرد باشد یا زن، باکره باشد یا بیوه.بهترین واسطهگریها،شفاعت و واسطهگری در امر ازدواج است.چنانکه در روایت آمده است:کسی که دیگری را داماد یا عروس کند،در سایهی عرش خداست. (2)
پدر و مادری که با داشتن امکانات،فرزندشان را همسر نمیدهند،اگر فرزند مرتکب گناه شود،والدین در گناه او شریک هستند. (1)
اسلام ازدواج را امری مقدس میداند،بر خلاف مسیحیت که مجرد بودن را ارزش میداند و لذا پاپ و روحانیون مسیحی نباید ازدواج کنند و جواز ازدواج برای مسیحیان بخاطر جلوگیری از فساد بیشتر و به اصطلاح دفع افسد به فاسد است.
دربارهی ازدواج،روایات بسیاری آمده است که به چند مورد آن اشاره میکنیم:
*امام صادق علیه السلام فرمود:توسعهی زندگی،در سایهی ازدواج است.
*کسی که از ترس فقر ازدواج نکند،به خداوند سوءظن برده است.
*دورکعت نماز کسی که همسر دارد،بهتراز هفتاد رکعت نماز کسیاست که همسر ندارد. (2)
1.انس و آرامش
قرآن میفرماید: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (3):از نشانههای خدا آن است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در نزد آنان آرامش یابید و میان شما مودّت و رحمت قرار داد.
یکی از نیازهای بشر انس و الفت است و لذا تنهایی برای او دشوار است و نیاز به کسی دارد که امین و غم خوار و مهربان و رازدار او باشد تا با او انس بگیرد و عشقش را خالصانه نثار او کند.بهترین فردی که میتواند این نیاز را تامین کند همسر است،چه زن و چه شوهر.قرآن از میان فوائد بسیار ازدواج،تنها این مورد را نام برده که معلوم میشود مهمترین فائده است.
2.حفظ عفت و مصونیت از گناه
رسول خدا صلی الله علیه و آله در یک روایت فرمود:«من تزوج فقد أحرز نصف دینه» (4)هر کس ازدواج
کند نیمی از دینش را حفظ کرده است.
و در روایتی دیگر فرمود:«من أحب أن یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقاه بزوجة» (1)هر که دوست دارد در قیامت خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند همسر اختیار کند.
3.سلامتی جسم و روان
دانشمندان میگویند:ارضای صحیح و به موقع غریزهی جنسی،برای سلامت جسم و جان یک ضرورت است و ترک آن باعث بیماریهای روانی و امراضی از قبیل:ضعف اعصاب، اضطراب،افسردگی،یأس،تشنّج،تندخویی،بدبینی،گوشهگیری و گاهی سوء هاضمه و سردرد میشود. (2)
4.بقای نسل
بقای نسل بشر در گرو ازدواج و زناشویی است و در اسلام امر تربیت نسل یکی از وظایف والدین شمرده شده که در قیامت مورد بازخواست قرار میگیرد.
5.استقلال
دختر و پسر،قبل از ازدواج جزئی از خانواده و تابع والدین محسوب میشوند،در حالی که پس از ازدواج،به طور مستقل تصمیم میگیرند و مسئولیت میپذیرند.
6.امنیت جامعه
اگر بنیاد خانواده مستحکم باشد،از فساد،طغیان،قتل و سرقت،جنایت و تجاوز به عنف و خودکشی تا حدّ زیادی کاسته میشود،چون اکثر این موارد از افرادی سر میزند که از کانون گرم خانواده محرومند. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:زن به منزله گلوبندی است که بر گردن میافکنی پس مراقب باش.
در انتخاب همسر احساسات غلبه نکند.عجله نکنید و پس از فکر و مشورت و گفتگو اقدام
کنید.بحش زیادی از اختلافات خانوادگی ریشهاش عدم دقت در انتخاب همسر است.همسر شریک زندگی است و تاثیرش تا پایان عمر و تا قیامت هست.
معمولا ازدواجهای سطحی که با یک برخورد و آشنایی در اتوبوس و یا پارک صورت میگیرد عاقبت خوبی ندارد.
1.دین و ایمان
الف.قرآن میفرماید: «وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ» (1)و با زنان مشرک ازدواج نکنید مگر آنکه ایمان بیاورند و همان کنیزی با ایمان بهتر از زن آزاد مشرک است هر چند از(زیبایی)او به شگفت آیید و به مشرکان زن ندهید مگر آنکه ایمان بیاورند و همانا برده مؤمن بهتر از آزاد مشرک است هر چند از(مال و زیبایی)او شگفت زده شوید.
ب.امام صادق علیه السلام فرمود:«إذا تزوج الرجل المرأة لجمالها أو ما لها و کل إلی ذلک و إذا تزوجها لدینها رزقه الله الجمال و المال» (2)هنگامی که مرد به خاطر مال و جمال زن با او ازدواج کند،به همان واگذار میشود و هرگاه به خاطر دینش با او ازدواج کند،خداوند مال و جمال را رزق او میسازد.
2.اخلاق خوب و خوش
امام رضا علیه السلام در جواب یکی از یارانش که نوشته بود قصد ازدواج با کسی را دارم که خوشاخلاق نیست،فرمودند:اگر بد اخلاق است با او ازدواج نکن. (3)
اخلاق در زندگی باعث شیرینی زندگی و رشد خانواده میشود.اموری همچون:
راستگویی،امانتداری،خوش زبانی،خیرخواهی،گذشت و ایثار،بردباری،وظیفهشناسی، نجابت،کمتوقعی،نرمخوئی،و...امتیازات یک انسان است که اسلام به آنها اهمیت داده است.
3.اصالت خانوادگی
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«أیها الناس ایاکم و خضراء الدمن.قیل یا رسول الله و ما خضراء الدمن ؟ قال:المرأة الحسناء فی منبت السوء» (1)مردم از سبزههایی که بر زباله میروید بپرهیزید.گفتند:یا رسول اللّه مراد چیست؟ فرمود:زنان زیبارویی که در خانوادهای ناپاک روئیدهاند.
4.سواد و تحصیلات
علم و دانش برای انسان یک کمال و برای همسر یک مزیت است.با فرد باسواد زودتر میشود به تفاهم رسید و برنامههای بهتری برای آینده ریخت.البتّه هر باسوادی،باتدبیر نیست.متاسفانه مدارس و دانشگاهها در کشور ما درس زندگی نمیدهند.
5.سلامت جسم
سلامت جسم از نعمتهای بزرگ الهی و از مزایای یک همسر است.در روایت است با کسانی که بیماریهای مسری دارند ازدواج نکنید.البته ازدواج با ایثارگران جانباز،لیاقت و شایستگی و از خودگذشتگی میخواهد.
6.تناسب سنّی
انسان در سنین مختلف حالات متفاوت دارد.تمایلات جنسی نیز در هر سنّی یکسان نیست،پس باید بین سنّ دختر و پسر تفاوت فاحش نباشد،که زندگی را با مشکلاتی روبرو میکند.
1.مرد برای اثبات صداقت خویش،مهریه را نثار زن میکند و لذا به آن صداق میگویند و پشتوانه زن است در طول زندگی و پس از طلاق یا مرگ همسر.
2.مقدار مهر در اسلام تعیین نشده،اما در احادیث از مهریههای سنگین مذمّت شده و چنین آمده است که مهریه زیاد مایه کینه و عداوت میشود. (2)
3.مرد باید سعی کند در اولین فرصت که تمکن پیدا کرد مهریه زن را بپردازد.
4.زن مالک مهر است و هر کاری بخواهد میتواند با آن بکند،ببخشد یا تجارت کند.
5.در روایات،به مردی که قصد دادن مهریه را نداشته باشد،سارق و زناکار اطلاق شده است. (1)
1.داماد،نه شرعا و نه قانونا حق مطالبه جهاز را ندارد،گرچه مرسوم است که خانواده عروس اسباب و لوازم زندگی را خریداری میکنند.
2.جهاز برای تامین آسایش دو زوج جوان است،نه فخرفروشی و خودنمایی.
3.لیست جهاز حضرت فاطمه:
1- یک پیراهن 2- یک روسری بزرگ 3- یک حُلّه سیاه 4- دو عدد تشک،5- یک تختخواب از لیف خرما 6- چهار عدد بالش 7- یک حصیر 8-یک آسیاب دستی 9- یک کاسه مسی 10- یک مشک چرمی 11- یک طشت لباسشویی 12- یک کاسه شیر 13- یک ظرف آبخوری 14- یک پرده 15- یک آفتابه 16- یک کوزه 17- یک پوست برای فرش 18- دو کوزه سفالین 19- یک عبا
در اسلام سفارش شده مراسم عقد و عروسی با حضور مردم و همراه با شادی برگزار شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله عقد فاطمه زهرا علیها السلام را در مسجد،در حضور انصار و مهاجرین اجرا کردند و دستور دادند بین حاضرین خرما پخش کنند.
هنگام عروسی حضرت زهرا علیها السلام رسول خدا صلی الله علیه و آله به همسرانش فرمود:فاطمه را آرایش کنید و خوشبو سازید،اطاقش را فرش کنید تا او را به خانه شوهر بفرستیم. (2)
همچنین به زنان مهاجر و انصار فرمود:فاطمه را تا خانه شوهر همراهی کنید و شادی کنید،لیکن مواظب باشید چیزی نگوئید که خدا بدان راضی نباشد.
1- خانواده و جامعه،مسئول ازدواج افراد بیهمسر است. «وَ أَنْکِحُوا»
2- ازدواج در اسلام،امری مقدّس و مورد تأکید است. «وَ أَنْکِحُوا»
3- لازم نیست خواستگاری،از طرف خاصّی باشد،هر یک از طرفین ازدواج میتوانند پیشقدم شوند. «وَ أَنْکِحُوا»
4- تنها سفارش به ترک نگاه حرام،کافی نیست،برای ازدواج جوانان باید اقدام کرد. «یَغُضُّوا ، یَغْضُضْنَ ، أَنْکِحُوا»
5-زنان بیوه را همسر دهید. «وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ» («ایامی»،شامل آنان نیز میشود.)
6- داشتن صلاحیّت،شرط ازدواج است. «وَ الصّٰالِحِینَ» (یعنی باید طرفین صلاحیّت اداره زندگی مشترک را داشته باشند.)
7- اقدام جامعه برای عروس و داماد کردن افراد صالح،تشویقی است که جوانان لااُبالی و هرزه نیز خود را در مدار صالحان قرار دهند. وَ الصّٰالِحِینَ ...(بنا بر این که مراد از صلاحیّت،صلاحیّت اخلاقی و مکتبی باشد.)
8-در تأمین نیازهای جنسی،فرقی میان انسانها نیست.(زن،مرد،غلام و کنیز) «مِنْکُمْ ، عِبٰادِکُمْ ، إِمٰائِکُمْ»
9- فقر،نباید مانع اقدام در امر ازدواج شود. إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ ...
10- در صورت فقر،به ازدواج اقدام کنید و بر خدا توکّل نمایید. «یُغْنِهِمُ اللّٰهُ»
11- فقر،برای عروس وداماد عیب نیست. إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ ...
12- خداوند،تأمین زندگی عروس و داماد را وعده داده است و ازدواج،وسیله وسعت و برکت زندگی است. «یُغْنِهِمُ اللّٰهُ»
13- تحقّق وعدههای الهی از سرچشمهی فضل بی پایان اوست. «فَضْلِهِ - وٰاسِعٌ»
14- رشد و توسعهای که خداوند نصیب بندگانش میفرماید،بر اساس علم و حکمت اوست. «وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللّٰهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرٰاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ«33»
و کسانی که(وسیلهی)ازدواج نمییابند،پاکدامنی و عفت پیشه کنند،تا آن که خداوند از کرم خویش،آنان را بینیاز نماید.و هر کدام از غلامان و کنیزان شما که خواهان بازخرید و آزادی(تدریجی)خود باشند،اگر در آنان خیر و شایستگی دیدید،تقاضای آنان را بپذیرید و(برای کمک به آزاد شدن آنان)از مالی که خدا به شما داده به آنان بدهید،و کنیزان خود را که تصمیم بر پاکدامنی دارند،به خاطر رسیدن به مال دنیا به فحشا وادار نکنید،و هر کس آنان را مجبور کند،همانا خداوند برای آنان که به اکراه وادار گشتهاند،بخشندهی مهربان است.
ابتدا باید به هرکس که میتواند سفارش کرد ازدواج کند،سپس به غیر متأهّلان سفارش عفت و پاکدامنی نمود.(آیه «وَ أَنْکِحُوا» قبل از آیه «وَ لْیَسْتَعْفِفِ» آمده است)
چنانکه در روایات آمده است:در جاهلیّت،کنیزان را برای کسب درآمد به فحشا وادار میکردند.لذا خداوند میفرماید:به جای آنکه کنیزان را به گناه وادار کنید،زمینه ازدواج آنان را فراهم سازید.
در مورد رفتار با اسیران جنگی،یکی از این چند راه را میتوانیم پیش بگیریم:
الف:همهی اسیران را یکجا آزاد کنیم،که در این صورت،دوباره به جنگ باز میگردند.
ب:همه را بکشیم،که این،امری غیر انسانی است.
ج:اسرا را در منطقهای گرد آوریم و از بیتالمال مسلمانان،مخارج آنان را تأمین کنیم.(در
این طرح،باید بی گناهان هزینهی مجرمان را بپردازند).
د:آنها را میان مسلمانان تقسیم کنیم تا سیرهی اسلام و مسلمانان را مشاهده کنند و به تدریج تحت تأثیر قرار گیرند و مسلمان شوند،سپس از راههای مختلف،آنها را آزاد کنیم،که این طرح،بهترین است،و طرح اسلام نیز همین است.
بگذریم که نظام جنگ در آن زمان این بود که اسیر جنگی را به عنوان برده مورد استفاده قرار میدادند و اسلام نیز مقابله به مثل میکرد،همان گونه که امروز در دنیا اسیران را در اردوگاهها قرار میدهند و ما نیز باید قوانین بینالمللی جنگ را تا آنجا که منافاتی با مذهب ما نداشته باشد بپذیریم.
1- دسترسی نداشتن به همسر،مجوّز گناه نیست،صبر و عفّت لازم است.
«وَ لْیَسْتَعْفِفِ»
2- هر کجا احساس خطر بیشتر باشد،سفارش مخصوص لازم است. «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً» (چون افراد غیر متأهل بیشتر از دیگران در معرض فحشا و منکر هستند،خداوند در فرمان به عفّت،آنان را مخاطب قرار داده است)
3- جوانان بخاطر امکانات ازدواج،به سراغ تهیّهی مال از راه حرام نروند و عفّت و تقوا از خود نشان دهند. «حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ»
4- در حفظ عفّت و پاکدامنی عمومی،هم باید جوانان خود را حفظ کنند، «وَ لْیَسْتَعْفِفِ» ،هم خانواده و حکومت قیام کند «وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ» ،و هم ثروتمندان جامعه به پاخیزند. «وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ»
5-در قرارداد با زیردستان خود،سند کتبی داشته باشید. «مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ»
6- اسلام برای آزادی بردگان،طرحهای مختلفی دارد.یکی از آنها قرارداد بازخرید است. «فَکٰاتِبُوهُمْ»
7- دارایی و اموال را از خود ندانید بلکه از خداست که چند روزی امانت به شما
داده است. «مٰالِ اللّٰهِ»
8-ثروتمندان،در قبال ازدواج زیردستان خود،مسئولیّت دارند. «وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ»
9- بکارگیری زیردستان در امور حرام،ممنوع است. «وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ»
10- دنیاطلبی،سرچشمهی گناهان است. لاٰ تُکْرِهُوا ... لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
11- ثروتاندوزی از راههای نامشروع جایز نیست. «لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
12- دنیا زودگذر است. «عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (کلمه «عَرَضَ» به معنای عارضی و زودگذر است)
13- ارزشها نباید فدای مال و مادیّات شود. لاٰ تُکْرِهُوا ... لِتَبْتَغُوا
14- حریم کنیزان مانند دخترانِ آزاد است. «لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ»
15- پاکدامنی و عفت برای زن بهترین ارزش است. «إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً»
16- سرچشمه بخشی از گناهان،بزرگترها هستند. لاٰ تُکْرِهُوا ... أَرَدْنَ تَحَصُّناً
17- افراد مجبور شده به گناه،مورد عفو قرار میگیرند. «فَإِنَّ اللّٰهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرٰاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ«34»
همانا ما به سوی شما آیاتی روشنگر فرستادیم و از کسانی که قبل از شما بودند نمونههایی برجسته و پندی برای پرهیزکاران فرستادیم.
1- خداوند با مردم اتمام حجّت میکند. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ»
2- آیات قرآن،نور و روشنگر است. «آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ»
3- تاریخ گذشتگان،چراغ راه آیندگان است. «مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ»
4- قرآن کتاب جامعی است. «آیٰاتٍ - مَثَلاً - مَوْعِظَةً»
5-پند پذیری،دلی آماده میخواهد. «مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»
6- متّقین نیز به موعظه نیازمندند. «مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»
اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ الْمِصْبٰاحُ فِی زُجٰاجَةٍ الزُّجٰاجَةُ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ نُورٌ عَلیٰ نُورٍ یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«35»
خداوند،نور آسمانها وزمین است.مَثَل نور او همچون چراغدانی است که در آن چراغی(پر فروغ)باشد.آن چراغ در میان حبابی شیشهای و آن شیشه همچون ستارهای تابان و درخشان،چراغ از روغن درخت پر برکت زیتونی بر افروخته شده،که نه شرقی است و نه غربی.(روغنش به قدری صاف و شفّاف است)که بدون تماس آتش نزدیک است(شعلهور شود و)روشنی دهد.نوری است بر فراز نور دیگر.هر کس را خداوند بخواهد به نور خویش هدایت میکند،و خداوند برای مردم مَثَلها میزند و خداوند به هر چیزی آگاه است.
«نُورُ» یعنی چیزی که هم خودش روشن است و هم سبب روشنی اشیای دیگر میشود.
در فرهنگ اسلام اموری به عنوان «نُورُ» معرفی شده است:قرآن،علم،عقل،ایمان، هدایت،اسلام،پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام.
«کَمِشْکٰاةٍ» یعنی چراغدان. «دُرِّیٌّ» به معنای پر نور و پر فروغ است.«زیت»روغن زیتون را گویند که وسیلهی روشنایی بوده است.
اگر درخت زیتون در وسط باغ باشد،که در تمام روز آفتاب بخورد،روغنش بهتر میشود،
ولی اگر در اطراف باغ و مزرعه باشد،یا در وقت صبح آفتاب دارد یا عصر. «زَیْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ»
«اللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» یعنی:خداوند هدایت کنندهی آسمان و زمین است.چون هدایت آفرینش،در آیات دیگر نیز آمده است. «أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» (1)وجملهی «نُورٌ عَلیٰ نُورٍ» به معنای هدایتهای دایمی و پی در پی است و در پایان آیه نیز میفرماید:
«یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ»
قرآن در این آیه خداوند را به نور تشبیه نموده است.با مطالعه اجمالی روشن میشود که نور دارای خواص و ویژگیهای زیر است:
1- نور،لطیفترین موجود در جهان ماده و سرچشمه زیبائیها و لطافتها است.
2- نور،بالاترین سرعت را در جهان ماده داراست و با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه میتواند در یک چشم بر هم زدن(یعنی کمتر از یک ثانیه)کره زمین را هفت بار دور بزند، به همین دلیل مسافتهای فوقالعاده عظیم و سرسامآور نجومی را فقط با سرعت نور میسنجند و واحد سنجش آنها سال نوری است،یعنی مسافتی که نور در یک سال میپیماید.
3- نور،وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات است،و بدون آن چیزی را نمیتوان دید،بنا بر این هم«ظاهر»است و هم«مظهر»(ظاهر کننده غیر).
4- نور آفتاب که مهمترین نور در دنیای ما است پرورش دهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است.
5-تمام انرژیهای موجود در محیط(به جز انرژی اتمی)همه از نور آفتاب سرچشمه میگیرد،حرکت بادها،ریزش باران و جریان نهرها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی میشود.
سرچشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه میدارد همان نور آفتاب است
1) 1) .طه،50.
حتی گرمی آتش که از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست میآید نیز از گرمی آفتاب است.
6- نور آفتاب نابود کننده انواع میکروبها و موجودات موذی است و اگر تابش این نور پر برکت نبود کره زمین،تبدیل به بیمارستان بزرگی میشد که همه ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند.
خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم یعنی نور مینگریم و دقیقتر میشویم آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکارتر میشود.امّا عجیب است که بشر با این همه پیشرفت علمی از شناخت حقیقت نور که یک امر مادی است عاجز مانده و آن وقت در پی شناخت ذات و حقیقت خداست و چه بسا این نیز یکی از وجوه تشبیه خدا به نور باشد.
حال اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی انتخاب کنیم(گر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیری برتر است)آیا جز از واژه«نور»میتوان استفاده کرد؟ همان خدایی که پدید آورنده تمام هستی است،روشنیبخش عالم است،همه موجودات به برکت او زندهاند،و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظهای لطف خود را از آنها باز گیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو میروند.
جالب اینکه هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت کسب میکند:
قرآن نور است،چون کلام اوست.
اسلام نور است،چون آئین او است.
پیامبران نورند،چون فرستادگان اویند.
امامان انوار الهی هستند،چون حافظان آئین او بعد از پیامبرانند.
ایمان نور است،چون رمز پیوند با او است.
علم نور است،چون سبب آشنایی با او است. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
1- جهان هستی،فیض خداوند و پرتوی از نور اوست،قوام و بقای آن از اوست.
اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ ...
2- نور خدا هم گسترده است و هم ثابت.(نور درون حباب،هم گسترده است و هم از خاموش شدن محفوظ.) «الْمِصْبٰاحُ فِی زُجٰاجَةٍ»
3- زیتون،درخت مبارکی است. «شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ»
4- نور خدا از ذات اوست نه از عوامل بیرونی. «یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ»
5-گرچه خداوند نور آسمانها و زمین و مایه خلقت و هدایت همه هستی است،اما جایگاه او در زمین،دلهای پاک و شفّاف افراد مؤمن است که با نور ایمان برافروخته میگردد و هرچه خلوص ایمان بیشتر باشد،تلألؤ بیشتری دارد. یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ ...
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ«36»
(این نور هدایت)در خانههایی است که خدا اذن داده رفعت یابند و نام او در آنها ذکر شود.در آنها بامدادان و شامگاهان او را تسبیح گویند.
در زیارت جامعه خطاب به ائمّه معصومین علیهم السلام میخوانیم:جعلکم فی بیوت أذن الله أن ترفع...بنابراین حرم امامان معصوم علیهم السلام،یکی از مصادیق این آیه است.
کلمهی «تُرْفَعَ» در آیه به معنای بلندی مکانی نیز میتواند باشد،نظیر آیهی «إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ» (1)که حضرت ابراهیم پایههای کعبه را بلند ساخت.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از«بیوت»در این آیه،خانههای انبیا و حکما و امامان معصوم
1) 1) .بقره،127.
میباشد. (1)و«ثعلبی»در تفسیر خود نقل میکند:روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مشغول تلاوت این آیه بود.ابوبکر برخاست و پرسید:آیا خانهی فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام از مصادیق این آیه است؟ فرمود:آری،از بهترین مصادیق این آیه است. (2)
امام کاظم علیه السلام فرمود:مراد از «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» در آیه،اوقات نماز است. (3)
در فرهنگ قرآن،در موارد متعدّدی به جای نماز،واژه تسبیح آمده است،مانند: «وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ» (4)، «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» (5)
1- راهیابی به نور هدایت خداوند،با رفت و آمد به مساجد به دست میآید. اَللّٰهُ نُورُ ... یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ ... فِی بُیُوتٍ ...
2- مکانها یکسان نیستند و بعضی از آنها،بر بعضی دیگر برتری دارند. «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ»
3- مساجد باید از خانههای دیگر بهتر و برتر باشند. «أَنْ تُرْفَعَ»
4- بزرگی و عظمت،مخصوص خدا و مواردی است که او اجازه میدهد. «أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ»
5-اصل در استفاده از مساجد،نماز و ذکر خداست،نه مراسم دیگر. «یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»
6- درهای مسجد باید در اوقات نماز باز باشد و کسی حقّ ندارد آن را ببندد.
«یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ»
7- تسبیح خداوند،باید هر صبح و شام تکرار شود. یُسَبِّحُ ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ (عنصر زمان و مکان در عبادت مؤثّر است.)
رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ«37»
مردانی که هیچ تجارت و معاملهای،آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات،به خود مشغول نمیسازد،آنها از روزی که در آن،دلها و چشمها دگرگون میشود،بیمناکند.
کلمهی «رِجٰالٌ» در این آیه شامل همهی بندگان خدا میشود،چه مرد و چه زن.
«تجارت»،داد و ستد دایمی برای به دست آوردن سود است،ولی «بَیْعٌ» خرید و فروش مقطعی برای رفع نیازهای زندگی است. (1)
در حدیث میخوانیم:مراد از کسانی که در این آیه از آنها یاد شده است،تجاری هستند که با شنیدن صدای اذان،تجارت را رها میکنند و به سوی نماز میروند. (2)
تجارت،تنها عاملی نیست که انسان را سرگرم میکند و از یاد خدا باز میدارد،عوامل دیگری نیز در قرآن کریم ذکر شده است،از جمله:تکاثر،آرزو،فرزند و دوست بد.
1- کسانی که تجارت آنان را غافل نکند،مردان بزرگی هستند.( «رِجٰالٌ» با تنوین آمده که علامت بزرگی و عظمت است)
2- اگر ایمان و ارادهی قوی باشد،ابزار و وسائل اثری ندارند. «لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ»
3- بازار اسلامی،هنگام نماز باید تعطیل شود. «لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ»
4- حتّی کارهای حلال و مباح نباید انسان را از یاد خدا غافل کند،چه رسد به کارهای مکروه و حرام. «لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ»
5-ترک تجارت،ارزش نیست،بلکه تجارت همراه با یاد خدا و نماز و زکات
ارزش است. لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ ... عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ ...(مردان خدا برای زندگی دنیوی تلاش میکنند،ولی از آخرت غافل نیستند.)
6- ایمان به آخرت،دنیا را نزد انسان کوچک میکند. لاٰ تُلْهِیهِمْ ... یَخٰافُونَ یَوْماً
7- با این که نماز ذکر خداست،ولی به خاطر اهمیّت،جداگانه مطرح شده است.
«ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ»
8-نماز و زکات،در کنار یکدیگرند و کسانی استحقاق ستایش دارند که اهل هر دو باشند. «إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ»
9- دنیا،شما را از آخرت غافل نکند. «یَخٰافُونَ یَوْماً»
10- صحنههای قیامت،چشمها را خاشع و دلها را منقلب میسازد. «تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ»
لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ«38»
تا خداوند به آنان به نیکوتر از آنچه کردهاند پاداش بدهد واز فضل و رحمت خویش بر پاداششان بیفزاید و خداوند هر کس را بخواهد،بدون حساب روزی میدهد.
1- خداوند کم و کاستیهای اعمال مردان خدا را جبران کرده و پاداش کامل به آنان میدهد. «لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا»
2- پاداش را بیش از عمل بدهید. «وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (در اسلام سفارش شده است که مزد را معیّن کنید،ولی هنگام پرداخت بیش از آن مقدار بدهید.)
3- اگر از سود دنیا بگذرید،به سود بیحساب آخرت میرسید. لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ - وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ ... بِغَیْرِ حِسٰابٍ (مراد از رزقِ بیحساب،پاداشی فراوان و فوق انتظار است.)
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللّٰهَ عِنْدَهُ فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ«39»
اعمال کسانی که کافر شدند همچون سرابی است در بیابان هموار که تشنه،آن را آب میپندارد،تا آن هنگام که به سراغ آن میآید آن را چیزی نمییابد،و خدا را نزد خویش مییابد که حساب او را بیکم و کاست دهد و خداوند به سرعت به حسابها میرسد.
کلمه«قیعة»به معنای زمین مسطح و بزرگ همچون بیابان است و«ظمأن»کسی را میگویند که عطشش زیاد باشد.مصدر کلمه«وفی»به معنای ادای کامل و بدون کم و کاست چیزی است.
1- شرط قبولی عمل،داشتن ایمان است و سعادت انسان نیز در گرو ایمان است.
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ» (کفر سبب حبط و پوچ شدن عمل است)
2- اعمال کفّار فریبنده است. کَسَرٰابٍ ...(به انگیزهها بنگرید،نه به جلوهها و ظاهر تلاشها.)
3- در تعلیم و تربیت،استفاده از مثال و تشبیه مؤثّر است. أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ ...
4- قیامت،روزِ بُروز حقایق است. «لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللّٰهَ عِنْدَهُ»
5-انگیزهی تمام حرکتها رسیدن به خیر است،لکن تفاوت در واقعبینی و خیالگرایی است. «یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً»
6- کفّار در قیامت،هیچ سرمایهای ندارند. «لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً»
7- علاوه بر عقیده،اعمال انسان در سرنوشت او مؤثّر است. لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا ... أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ ...
8-در قیامت،رسیدگی به حساب افراد هم کامل و دقیق است و هم سریع. فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ ... سَرِیعُ الْحِسٰابِ (برخلاف حسابرسیهای دنیوی که یادقیق و کامل نیست و یا همراه معطّلی است.)
أَوْ کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ إِذٰا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرٰاهٰا وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ«40»
یا همچون ظلماتی است در دریای عمیق و متلاطم موجی بزرگ آن را میپوشاند،که روی آن،موج دیگری است و بالای آن ابری،ظلماتی است تو در تو(که کافر در آنها غرق شده است)هرگاه دست خود را برآورد، آن را نمیبیند و برای هر کس که خداوند نوری قرار ندهد،هیچ نوری برای او نخواهد بود.
کافر عادّی به اسلام نزدیک است و امیدی به بازگشت او هست،مانند کدورت سادهای که میان دو نفر وجود دارد و کار آن دو به صلح و آشتی نزدیک است.امّا کافرانی که در راه کفر، تلاشها و اعمال خلاف بسیاری دارند،برگشت آنان بسیار سخت است.کافری که در عقیدهاش اصرار ورزیده و به دنبال کفرش،حقّ را تحقیر و جنگها کرده و بودجهها خرج نموده و افرادی را دور خود گردآورده و به این عنوان معروف شده،بازگشت او به دامن اسلام بسیار سخت و بعید است.زیرا هر تلاش او،موجی از ظلمت بر موجهای قبل افزوده و اعمال کفرآلودش،کفر او را محکمتر ساخته و به جای این که راه را برای آنان باز کند، گمراهترشان میکند و حجابی روی حجابهای قبلی است.
در برابر نور الهی(آیه 35)که «نُورٌ عَلیٰ نُورٍ» بود،در این آیه سخن از ظلمت فوق ظلمت است. «ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ»
1- الگوهای مثبت و منفی،هر دو را باید معرّفی کرد.(الگوی مثبت؛ رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ ...و الگوی منفی: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَوْ کَظُلُمٰاتٍ ...
2- عمل مؤمن،نور و عمل کافر،ظلمات است. أَعْمٰالُهُمْ ... کَظُلُمٰاتٍ
3- اعمال خوب کفّار،همچون سراب واعمال بد آنها،همچون ظلمات است.
کَسَرٰابٍ ... أَوْ کَظُلُمٰاتٍ
4- علم،انسان را از نور وحی بینیاز نمیکند.اگر نور الهی نباشد،هیچ نوری انسان را نجات نمیدهد. «فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ»
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ«41»
آیا ندیدی که هر که در آسمانها و زمین است و پرندگان بال گشوده(در حال پرواز)برای خدا تسبیح میگویند،و هر یک نیایش و تسبیح خود را میداند؟ و خداوند به آنچه میکنند،داناست.
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ«42»
و فرمانروایی آسمانها و زمین،مخصوص خداست.و بازگشت(همه)به سوی اوست.
قرآن،بارها مسألهی تسبیح موجودات و سجده و نماز آنها را با صراحت بیان کرده و فرموده است:شما تسبیح آنها را نمیفهمید. (1)از این آیات به دست میآید که علم و شعور، مخصوص انسانها نیست.گرچه بعضی مفسّران تسبیح موجودات هستی را تسبیح تکوینی
1) 1) .اسراء،44.
و زبان حال آفرینش دانستهاند،ولی ظاهر آیات بر خلاف این مطلب است.
خداوند،در این آیه چند مرتبه به صورت غیر مستقیم،به انسان هشدار داده است:
الف:موجودات آسمان و زمین و پرندگان در حال تسبیح هستند.چرا انسان غافل است؟!
ب:تسبیح موجودات،آگاهانه است.چرا انسان در نماز حضور قلب ندارد؟!
ج:پرندگان،هنگام پرواز در هوا در حال تسبیح و نمازند،امّا برخی انسانها هنگام پرواز در آسمان،در حال غفلت و مستی به سر میبرند!
در روایات میخوانیم:امام صادق علیه السلام هنگامی که صدای گنجشکی را شنید فرمود:این پرنده مشغول دعا و تسبیح است. (1)
1- تنها به خود نیندیشید،به اطراف خود هم بنگرید و در هستی نیز مطالعه و اندیشه کنید. «أَ لَمْ تَرَ»
2- در میان موجودات هستی،پرندگان،آن هم در حال پرواز،توجّه خاصّی به خدا دارند. «وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ»
3- همهی موجودات،شعور دارند ونماز و تسبیح آنها،آگاهانه است. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ»
4- نماز،در صورتی ارزش دارد که نمازگزار بداند چه میگوید و چه میکند. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ»
5-نماز و تسبیح هر موجودی به صورت خاصّی است. «صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ»
6- خداوند،بر جزئیات تمام اعمال آگاه است. «عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ»
7- نظام هستی،هم فرمانروا دارد؛ وَ لِلّٰهِ مُلْکُ ...و هم هدفدار است. «وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ»
1) 1) .تفسیر کبیرفخررازی،روح البیان.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکٰاماً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ جِبٰالٍ فِیهٰا مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشٰاءُ یَکٰادُ سَنٰا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصٰارِ«43»
آیا ندیدی که خداوند ابرها را به آرامی میراند.سپس بین آنها پیوند برقرار میکند.آنگاه آن را متراکم میسازد.پس میبینی که باران از میان آن بیرون میآید و(همچنین)از آسمان از کوههایی که در آنجاست، تگرگ فرو میفرستد.پس آن را به هر کس بخواهد میرساند و از هر کس بخواهد باز میدارد.نزدیک است درخشندگی برقش،چشمها را کور کند.
«یُزْجِی» به معنای حرکت آهسته همراه با دفع است.
کلمه«رکام»به معنای تراکم و«ودق»به معنای باران است.کلمهی «سَنٰا» به معنای درخشش است و«سنا برق»یعنی درخشش برق.
اگر کسی با هواپیما بالاتر از ابرها پرواز کند،میبیند که تودههای ابر مثل کوه است و این از معجزات قرآن است که 14 قرن قبل فرمود: «یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ جِبٰالٍ فِیهٰا مِنْ بَرَدٍ» از کوهِ ابر،تگرگ میفرستیم.
1- دقّت در آفرینش،بهترین راه شناخت خدا ومایهی عشق به اوست. أَ لَمْ تَرَ ...
2- تمام حرکتها در جهان طبیعت،با قدرت و ارادهی الهی و برای هدفی حکیمانه انجام میگیرد. «یُزْجِی ، یُؤَلِّفُ ، یَجْعَلُهُ»
3- عوامل طبیعی،مسیر تحقّق ارادهی خداست،نه به جای خدا. «یُزْجِی ، یُؤَلِّفُ ، یَجْعَلُهُ ، یُنَزِّلُ»
4- بارش باران و تگرگ و مفید بودن یا مضرّ بودن آن به اراده خداست. «فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشٰاءُ»
یُقَلِّبُ اللّٰهُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ«44»
خداوند،شب و روز را جا به جا میکند.همانا در این امر برای اهلبصیرت، عبرتی قطعی است.
1- تغییرات و آمد و رفت شب و روز،تصادفی نیست،بلکه بر اساس نظامی دقیق استوار است. «یُقَلِّبُ اللّٰهُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ»
2- پدیدههای هستی عبرتانگیز است،درباره آن تفکّر کنید. «لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ»
3- کسی که اهل بصیرت باشد،میتواند از همهی زمانها و مکانها درس بگیرد.
اَللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ ... لِأُولِی الْأَبْصٰارِ
4- تشویق به تدبّر و نهی از سطحینگری،از سفارشات پی در پی قرآن است.
«لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ»
وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«45»
و خداوند هر جنبدهای را از آب آفرید،پس برخی از آنها بر شکم خویش راه میرود و برخی بر دو پا راه میرود و بعضی بر چهار پا راه میرود.
خداوند هر چه بخواهد میآفریند،زیرا خدا بر هر چیزی تواناست.
در این آیه،خداوند به اصناف حیوانات اشاره فرموده است:خزندگان،چرندگان و پرندگان.
تفکّر در ساختمان وجودی حیوانات،گامی برای خداشناسی است.
حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه دربارهی برخی حیوانات از جمله طاووس ومورچه سخنانی آموزنده گفته است.
این آیه بدنبال آیه قبل است؛یعنی همان گونه که جابجایی شب و روز برای اهل بصیرت عبرتآموز است،آفرینش همه حیوانات از آب نیز وسیلهی عبرت است.
ممکن است تنوین در کلمهی «مٰاءٍ» به اصطلاح تنوین«تنویع»باشد،یعنی خداوند انواع موجودات را از انواع آبها و مایعات مناسب خود آفرید. (1)
1- همهی جنبندهها با ارادهی او آفریده شدهاند. «وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ»
2- اگر انسان در حرکت و رشد معنوی نباشد،در حرکت ظاهری همچون دیگر جنبندگان خواهد بود. «یَمْشِی ، یَمْشِی ، یَمْشِی»
3- مادّهی اصلی همهی جنبندهها آب است، «مٰاءٍ» ولی قدرتنمایی خدا به گونهای است که از این مادّهی ساده،این همه موجودات متنوّع خلق میکند.
وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ فَمِنْهُمْ ... وَ مِنْهُمْ ... وَ مِنْهُمْ ...
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«46»
به راستی که آیاتی روشنگر نازل کردیم و خداوند هر که را بخواهد به راه مستقیم هدایت میکند.
در فرق میان کلماتِ«سبیل»و«طریق»با «صِرٰاطٍ» گفتهاند که صراط به راهی میگویند که پیمودن آن هموار باشد و هیچ پیچیدگی و دشواری نداشته باشد. (2)
1- خداوند با فرستادن آیات روشن و روشنگر،اتمام حجّت کرده است. «أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ»
2- آیات الهی وسیلهی هدایت هستند ولی اصلهدایت کار اوست. وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ ...
وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ«47»
و میگویند:ما به خدا و رسول ایمان آوردیم و پیروی نمودیم.امّا گروهی از آنان بعد از این اقرار،(به گفته خود)پشت مینمایند و آنان مؤمن واقعی نیستند.
این آیه و آیات بعد دربارهی منافقان مدینه است که ادّعای یاریِ پیامبر را داشتند،ولی در عمل سرپیچی میکردند.
1- به شعارهای زیبا وفریبنده تکیه نکنیم،ایمان و ثبات قدم لازم است. یَقُولُونَ ...
یَتَوَلّٰی
2- پیمان شکن،دین ندارد. «یَقُولُونَ - یَتَوَلّٰی - مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ»
3- ایمان،از عمل جدا نیست. یَتَوَلّٰی ... وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (منافقان در کنار «آمَنّٰا» ،کلمهی «أَطَعْنٰا» را میآوردند،ولی در عمل بیاعتنا بودند.)
وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ«48» وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ«49» و هرگاه به سوی خدا و رسولش خوانده شوند،تا پیامبر میانشان داوری
کند،آن گاه است که گروهی از آنان،روی گردان میشوند.و(لی)اگر حقّ با آنان(و به سودشان)باشد،با رضایت و تسلیم به سوی پیامبر میآیند.
قضاوت و داوری رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اساس حکم خداست.چنانکه در آیه 105 سوره نساء میخوانیم: «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ» تا میان مردم به(موجب)آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی.
1- نشانهی ایمان واقعی،پذیرفتن حکم پیامبر و نشانهی نفاق،رویگردانی از آن است. إِذٰا دُعُوا ... فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ
2- داوری و قضاوت از شئون انبیا میباشد. «لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ»
3- حکم پیامبر،همان حکم خداوند است.( «لِیَحْکُمَ» مفرد آمده،نه تثنیه)
4- در انتقاد،انصاف داشته باشید و همه را نکوبید. «فَرِیقٌ مِنْهُمْ»
5-قضاوت عادلانه،خوشایند گروهی از مردم نیست. «فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ»
6- به هر گرویدن و اظهار علاقهای تکیه نکنید. وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ ...(به سراغ پیامبر میآیند،امّا در صورتی که سخن پیامبر به نفع آنها باشد!)
7- منافق،فرصتطلب است و نان را به نرخ روز میخورد. إِنْ یَکُنْ لَهُمُ ... مُذْعِنِینَ
8-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حتّی برای منافقان،(آنجا که حقّ با آنان بود)به نفع آنان حکم میکرد. لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ... إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ
أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتٰابُوا أَمْ یَخٰافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ«50»
آیا در دلهایشان بیماری است،یا دچار شک شدهاند،یا بیم آن دارند که خداوند و پیامبرش حقّی از آنان ضایع کنند؟(نه)،بلکه آنان خود ستمگرند.
کلمهی«حیف»به معنای خروج از اعتدال،از روی ظلم و جور است.
1- بیایمانی،یک مرض روحی است. وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ ... أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
2- دلیل اعراض از داوری پیامبر سه چیز است:بیماریهای روحی،تردید و سوءظن. «أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتٰابُوا أَمْ یَخٰافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ»
3- شک و سوءظن به خدا،ظلم است.(ظلم به خود و انبیا) «أُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«51»
(ولی)هنگامی که مؤمنان را به خدا وپیامبرش فراخوانند،تا میانشان داوری کند،سخنشان جز این نیست که میگویند:شنیدیم واطاعت کردیم، اینان همان رستگارانند.
چهار آیهی قبل،برخورد منافقان نسبت به داوری پیامبر اسلام را ترسیم کرد و این آیه برخورد مؤمنان واقعی را مطرح میکند،تا مردم در خود بنگرند که در برابر حکم خداوند از کدام دسته هستند.
1- حرف و راه مؤمن در برابر حکم خدا و رسول،همیشه یکی است. «إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ»
2- تسلیم در برابر حقّ،شیوه دائمی مؤمنان است. کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ ... سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا
3- توجّه مؤمن به راهی است که دعوت میشود،نه شخصیت دعوت کننده.
«دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
4- آنچه برای مؤمن مهم است،عمل به وظیفهی الهی و پذیرش حکم خدا و رسول است.(خواه به نفع او باشد یا به ضررش). «لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ»
5-داوری از شئون انبیا است. «لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ»
6- آنچه مهم است،شنیدن و عمل کردن است،نه شنیدن تنها. «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا»
7- اطاعت مؤمنان از پیامبر،براساس تعبد به سخنان و دستورات اوست.(تقدیم «سَمِعْنٰا» بر «أَطَعْنٰا» )
8-رسیدن به رستگاری،در سایهی تسلیم بودن در برابر فرمان خدا و اطاعت از اوست. «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
9- دینداری،به هنگام اختلافات و قبول یا ردّ قضاوتهای حقّ،معلوم میشود.
«سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا»
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّٰهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ«52»
و هر که از خداوند و رسولش پیروی کند و از خدا بترسد و از او پروا کند، پس آنان همان رستگارانند.
1- سعادت،کاری به نژاد و سن و جنس و قبیله ندارد،هرکس تسلیم خدا باشد، رستگار میشود. مَنْ یُطِعِ ... هُمُ الْفٰائِزُونَ
2- پیامبر صلی الله علیه و آله معصوم است،زیرا اطاعت از او،بی قید و شرط آمده است. «مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
3- آنچه ارزش است،خشیت درونی و پروای بیرونی است. «یَخْشَ اللّٰهَ وَ یَتَّقْهِ»
4- اطاعت نباید موجب غرور شود،بلکه روحیّهی خشیت و تقوا لازم دارد.
«یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّٰهَ»
5-خداترسانِ تقوا پیشه که مطیع خدا و رسولند،حتماً رستگار میشوند.
«فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ»
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ«53»
و سختترین سوگندها را به نام خدا خوردند،که اگر(برای جبهه و جهاد) دستور دهی،از خانه خارج میشوند.(به آنان)بگو:سوگند نخورید، اطاعت پسندیده(اطاعت در عمل است،نه سوگند به زبان)،همانا خداوند به کارهایی که انجام میدهید آگاه است.
1- به هر سوگندی اطمینان نکنید.زیرا منافقان از مقدّسات سوء استفاده میکنند.
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ...
2- هرچه درون پوکتر باشد،تظاهر و خودنمایی بیشتر است. «جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ»
3- مسلمانی،به گفتار نیست،کردار لازم است. «طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ»
4- با نپذیرفتن سوگند منافقان،جلو سوء استفاده آنان را بگیرید. «قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا»
5-منافقان بدانند که خدا به گفتار و رفتار آنها آگاه است. «إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ»
قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ مٰا حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ«54»
بگو:خدا را اطاعت کنید و پیامبر را نیز اطاعت کنید.پس اگر سرپیچی نمایند،(به پیامبر زیانی نمیرسد،زیرا)بر او فقط آن(تکلیفی)است که به عهدهاش گذاشته شده و بر شما نیز آن(تکلیفی)است که به عهدهی شما گذاشته شده است.واگر اطاعتش کنید،هدایت مییابید و پیامبر جز تبلیغ روشن مسئولیّتی ندارد.
دستورا پیامبر دو گونه است:یکی دستورات الهی؛ «أَطِیعُوا اللّٰهَ» و دیگری دستورات حکومتی؛ «أَطِیعُوا الرَّسُولَ».
در قرآن به مواردی برمیخوریم که دو دستور در کنار یکدیگر ذکر شده است و باید هر دو اجرا شود وعملکردن به یکی کافی نیست،از جمله:
*ایمان و عمل. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» (1)
*نماز و زکات. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» (2)
*تشکّر از خداوند و والدین. «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ» (3)
*اطاعت از خدا و رسول. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» که در این آیه آمده است.
در قرآن،جمله «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» زیاد بکار رفته است و در تمام موارد به پیامبر دلداری میدهد که از بیاعتنایی مردم نسبت به تبلیغ خود دلسرد نشود.
1- پیامبر مأمور است که منافقان را نیز به اطاعت فراخواند. قُلْ أَطِیعُوا ...
2- اطاعت از اوامر و نواهی پیامبر صلی الله علیه و آله مثل اطاعت از دستورات خدا،واجب است. «أَطِیعُوا الرَّسُولَ»
3- رهنمودهای پیامبر هماهنگ با فرمانهای الهی است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ»
4- پیروی یا سرپیچی مردم،در ادای وظیفهی پیامبران اثری ندارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ»
5-تکلیف هر فردی،مربوط به خود اوست. «عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ مٰا حُمِّلْتُمْ»
6- هدایت،در سایه اطاعت است. «إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا»
7- پیامبران،ابلاغ میکنند نه اجبار. «وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ»
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ«55»
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد،همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد،و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است،برای آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پی ترسشان امنیّت را جایگزین کند،تا(تنها)مرا بپرستند و چیزی را برای من شریک نگیرند،و هر کس بعد از این،کفر ورزد پس آنان همان فاسقانند.
در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام میخوانیم:مصداق کامل این آیه،حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام است. (1)که خداوند وعده داده است در آن روز اهل ایمان بر جهان حکومت کنند.
در قرآن،بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است،از جمله:
سه مرتبه فرمود: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» (2)اسلام بر همهی ادیان پیروز خواهد شد.
در جای دیگری فرمود: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ» (3)بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
و در جای دیگر میخوانیم: «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ» (4)یا «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (5)
مراد از جانشینی مؤمنان،یا جانشینی از خداست در زمین و یا جایگزینی از اقوام پیشین.
«قُرطبی»در تفسیر خود،دربارهی پیروزی کامل اسلام چند حدیث نقل میکند و میگوید:
در زمین خانهای نخواهد بود مگر آن که اسلام در آن خانه وارد خواهد شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین حج خود در مسیر برگشت از مکّه(روز هیجدهم ذیالحجه)در غدیر خم به فرمان خداوند،حضرت علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد،آیه نازل شد امروز من اسلام را به عنوان دین کامل برای شما پسندیدم؛ «رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» (1)در این آیه نیز وعدهی خداوند پیروزی آن دینی است که پسندیده است؛ «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ» .
بنابراین اسلامی که جهان را خواهد گرفت،اسلامِ غدیر خم است.
1- اسلام،دین آیندهی جهان است.آیندهی تاریخ به سود مؤمنان و شکست سلطهی کافران است. وَعَدَ اللّٰهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ
2- به مؤمنان،امید دهید تا فشار و سختیها،آنها را مأیوس نکند. «وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
3- کلید و رمز لیاقت برای بدست گرفتن حکومت گسترده حقّ،ایمان و عمل صالح است. «الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
4- دین،از سیاست جدا نیست،بلکه سیاست و حکومت برای حفظ دین است.
لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... یَعْبُدُونَنِی
5-در بیان وعدههای الهی،برای باور کردن مردم،بیان نمونههایی از تاریخ گذشته مفید است. «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
6- پیروزی نهایی اهل حقّ،یک سنّت الهی است. «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
7- هدف از حکومت اهل ایمان،استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت کامل است. «لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ - لَیُبَدِّلَنَّهُمْ - لاٰ یُشْرِکُونَ»
8-دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم. وَعَدَ اللّٰهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ - لَیُبَدِّلَنَّهُمْ
9- دین اسلام،تنها دین مورد رضایت الهی است. «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ»
1) 1) .مائده،3.
10- امنیّت واقعی،در سایهی حکومت دین است. «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»
11- امنیّت در جامعهی اسلامی،شرایط مناسبی برای عبادت فراهم میسازد.
«أَمْناً یَعْبُدُونَنِی» (هدف نهایی وعدههای الهی،عبادت خالصانه خداوند است)
12- عبادت خدا،زمانی کامل است که هیچگونه شرکی در کنار آن نباشد.
«یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ»
13- در زمان حکومت صالحان نیز،گروهی انحراف خواهند داشت. وَعَدَ اللّٰهُ ...
وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ
وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ«56» لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ«57»
و نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید و از پیامبر اطاعت کنید.شاید مورد رحمت قرار گیرید.هرگز گمان مبر که کفّار،ما را در زمین عاجز و درمانده میکنند.جایگاه آنان آتش است و به راستی که بدسرانجامی است.
امام صادق علیه السلام با تلاوت آیه 56 فرمود:زکاتِ فطره،مصداق زکات در آیه وواجب است. (1)
شاید آیه 57 پاسخ سؤالی باشد که با آن همه کفر و نفاق و امکاناتی که مخالفان دارند، چگونه خداوند به مؤمنان وعده حاکمیّت بر زمین را میدهد؟ این آیه میفرماید:و «لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ» تردید نکن،زیرا مخالفان نمیتوانند در هیچ کجای زمین اراده و راه خداوند را مختل و عاجز نمایند.بر خلاف میل و پندار نادرست دشمنان، روزی حکومت امام زمان علیه السلام محقّق خواهد شد. (2)
1- اقامه نماز و ادای زکات،نمونه بارز عمل صالحی است که در حاکمیّت مؤمنان انجام میشود. وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ ...
2- در اسلام،مسائل عبادی «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» و مسائل مالی «آتُوا الزَّکٰاةَ» و مسائل سیاسی و حکومتی «أَطِیعُوا الرَّسُولَ» از یکدیگر جدا نیستند.
3- وعدههای الهی(در آیه قبل)،سبب تنپروری نشود! أَقِیمُوا ... آتُوا الزَّکٰاةَ ...
4- شرط رسیدن به رحمت الهی،پیروی از خدا و رسول است. «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
5-کفّار،اگر چه ابرقدرت باشند،امّا در برابر قدرت خدا شکست خواهند خورد.
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ ...
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیٰابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«58»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! غلامان و فرزندانی که به سنّ بلوغ و احتلام نرسیدهاند،در سه وقت(برای ورود به اتاق)از شما اجازه بگیرند:پیش از نماز صبح و هنگام نیمروز،که لباس از تن بیرون میکنید،و بعد از نماز عشا.این سه وقت،هنگام خلوت شماست،اما در غیر این سه وقت،بر شما و بر آنان گناهی نیست که بدون اذن وارد شوند،زیرا آنان پیوسته با شما در رفت و آمد هستند و بعضی بر بعضی وارد میشوند.خداوند آیات خود را این گونه برای شما بیان میکند و خداوند دانا و حکیم است.
اگر بار دیگر،از ابتدای سوره نگاهی به آیات آن بکنیم،خواهیم دید که سیاست پیشگیری از گناه در احکام الهی نهفته است،مثلاً زن و مرد زناکار را در برابر چشم دیگران تنبیه کنید، (آیه 1)ازدواج آنان را محدود کنید،(آیه 3)اگر کسی بدون چهار شاهد نسبت ناروا داد، هشتاد تازیانه بزنید،(آیه 4)اگر تهمتی را شنیدید برخورد کنید،(آیه 12)هرکس اشاعه فحشا را دوست بدارد،عذاب دردناک خواهد داشت،(آیه 19)بدنبال گامهای شیطان نروید، (آیه 21)کسانی که به زنان پاکدامن تهمت بزنند عذاب عظیم خواهند داشت،(آیه 23) پاکان به سراغ ناپاکان نروند،(آیه 26)سرزده به خانه دیگران نروید و اگر گفتند برگردید بپذیرید و برگردید،(آیه 27- 28)چشمان خود را از نامحرم پیش کشید و خیره نشوید،(آیه 30-31)زنان زیور خود را نشان ندهند،برای ازدواج افراد بیهمسر قیام کنید و از فقر نترسید،(آیه 32)و در این آیه میفرماید:ساعاتی با همسرتان خلوت کنید که بدانید فرزندان و خادمان منزل سرزده وارد نمیشوند.آری تمام این دستورات برای جلوگیری از فحشا و بلوغ زودرس و حفظ حریم و حیا و آبرو است.
1- مسئول آموزش احکام دین به فرزندان،والدین مؤمن هستند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»
2- محل خواب والدین،اگر جدا از فرزندان باشد،نیاز به اذن دارد. «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»
3- کودکی و بردگی،بهانهای برای شکست حریم دیگران نیست. «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»
4- مرد باید در طول شبانه روز،اوقاتی را به همسر خود اختصاص دهد. «ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ»
5-حتی فرزندان نابالغ باید احکام خانواده را بدانند و مراعات کنند. لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ...
اَلَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ
6- اسلام دین زندگی است و از جامعیّت کاملی برخوردار است.هم برای مسایل مهم مانند تشکیل حکومت جهانی(که در آیه 55 آمده است)طرح و برنامه
دارد.و هم برای مسائل جزئی مانند ورود کودک به اتاق والدین. لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ...
اَلَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ
7- کودکان باید پاکدامنی را از محیط خانه بیاموزند. «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»
8-تربیت و آموختن آداب اسلامی را قبل از بلوغ کودکان شروع کنیم. «الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ»
9- لباس کار و لباس بیرون را باید در خانه کنار گذاشت. «تَضَعُونَ ثِیٰابَکُمْ»
10- استراحت بعد از ظهر و در میان ساعات کار،مفید و مناسب است. «تَضَعُونَ ثِیٰابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ»
11- تنظیم وقت،در زندگی مسلمانان باید بر اساس اوقات نماز صورت گیرد.
«قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ - بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ»
12- تمام احکام الهی بر اساس علم و حکمت است. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
وَ إِذٰا بَلَغَ الْأَطْفٰالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«59»
و هر گاه کودکان شما به حد بلوغ رسیدند،پس باید همانند کسانی که قبلاً بالغ شدهاند،(در همه وقت)اجازه(ورود)بگیرند.خداوند این گونه آیات خود را برای شما بیان میکند و خداوند دانا و حکیم است.
کلمهی«حلم»و«احتلام»به معنای جنب شدن در خواب است که یکی از نشانههای بلوغ میباشد.البتّه نشانههای بلوغ برای دختران و پسران متفاوت است که در رسالههای مراجع تقلید آمده است.
آیهی قبل،اجازه گرفتن کودکان را به سه زمان مشخّص اختصاص داد،اما این آیه زمان مشخّصی را اعلام نکرده و فرزندان بالغ،در تمام اوقات باید برای ورود به اتاق والدین، اجازه بگیرند.
برای ریشه کن ساختن یک مفسده اجتماعی مانند اعمال منافی عفت تنها توسل به اجرای حدود و تازیانه کافی نیست،در هیچ یک از مسائل اجتماعی چنین برخوردی نتیجه مطلوب را نخواهد داد،بلکه باید مجموعهای ترتیب داد از آموزش فکری و فرهنگی آمیخته با آداب اخلاقی و عاطفی،و آموزشهای صحیح اسلامی،و ایجاد یک محیط اجتماعی سالم،سپس مجازات را به عنوان یک عامل در کنار این عوامل در نظر گرفت.
به همین دلیل در این سوره نور که در واقع سوره عفّت است از مجازات مردان و زنان زناکار شروع میکند،و به مسائل دیگر مانند فراهم آوردن وسائل ازدواج سالم،رعایت حجاب اسلامی،نهی از چشمچرانی،تحریم متهم ساختن افراد به آلودگی ناموسی،و بالاخره اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به اطاق پدران و مادران،گسترش میدهد.و این نشان میدهد که اسلام از هیچ یک از ریزهکاریهای مربوط به این مسأله غفلت نکرده است.
خدمتکاران و فرزندان بالغ نیز موظفند بدون اجازه وارد نشوند،حتی کودکان نابالغ که مرتبا نزد پدر و مادر هستند نیز آموزش داده شوند که در اوقات استراحت پدر و مادر بدون اجازه وارد نشوند.این یک ادب اسلامی است هر چند متاسفانه امروزه کمتر رعایت میشود و با اینکه قرآن صریحا آن را در آیات فوق بیان کرده است،در نوشتهها و سخنرانیها نیز کمتر دیده میشود که پیرامون این حکم اسلامی و فلسفه آن بحث شود،و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعی قرآن مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته است؟
لازم است پدران و مادران این مسائل را جدی بگیرند،و فرزندان خود را عادت دهند هنگام ورود اجازه بگیرند،و همچنین از کارهایی که سبب تحریک فرزندان میگردد از جمله خوابیدن زن و مرد در اطاقی که بچههای ممیز میخوابند تا آنجا که امکان دارد پرهیز کنند، و بدانند این امور از نظر تربیتی فوق العاده در سرنوشت آنها مؤثر است.
در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میخوانیم:«ایاکم و ان یجامع الرجل امراته و الصبی فی المهد ینظر الیهما» (1)مبادا در حالی که کودکی در گهواره به شما مینگرد آمیزش جنسی کنید. (2)
1- احتلام،نشانه رسیدن به بلوغ شرعی است. وَ إِذٰا بَلَغَ الْأَطْفٰالُ ... اَلْحُلُمَ
2- بزرگان و اطرافیان،برای نوجوانان الگو هستند. «کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
3- با اعمال خود،فرزندان را تربیت کنید. «کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
4- دستوراتی که خداوند برای حفظ عفت صادر کرده،آگاهانه وحکیمانه است.
«عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«60»
و بر زنان وانشستهای که امیدی به ازدواج ندارند،باکی نیست که پوشش خود را زمین گذارند،به شرطی که زینت خود را آشکار نکنند.و عفّت ورزیدن برای آنان بهتر است و خداوند شنوا و آگاه است.
از آیات قرآن استفاده میشود که حجاب و پوشش بانوان در برابر افراد نامحرم،نباید تحریک کننده و شهوت انگیز باشد،زیرا تنها موارد زیر استثنا شده است:
«غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ» (1)کسی که شهوتی ندارد.
«أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْرٰاتِ النِّسٰاءِ» بچّهای که از شهوت،چیزی نمیداند.
«لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً» زنان سالخوردهای که امید ازدواج ندارند.
امام صادق علیه السلام دربارهی «یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ» فرمودند:مراد کنار گذاشتن روسری و روپوش است نه برهنگی. (2)
اصل حجاب از احکام ثابت و ضروری اسلام است،ولی نوع پوشش،نباید تمایلات جنسی
را تحریک کند،بلکه عامل حفظ عفّت و پاکدامنی باشد.
1- قوانین اسلام مطابق با واقعیّتها و ضرورتها و نیازها و تواناییها است.
(باید برای پیرزنی که میل به همسر ندارد و آرایش نمیکند،مسئله را آسان گرفت) وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً ... أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ
2- برای زنان،چه پیر و چه جوان،نشاندادن آرایش و زینت بدن ممنوع است.
«غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ»
3- سالخوردگی به تنهایی کافی نیست،بلکه باید بیمیلی به ازدواج نیز باشد تا اجازه برداشتن روسری را داشته باشند. اَلْقَوٰاعِدُ ... لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً
4- حجاب،مایهی حفظ عفّت است. «أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ»
5-حجاب،به نفع زنان است. «خَیْرٌ لَهُنَّ»
6- در کنار آزادی،هشدار لازم است.(اگر از احکام الهی،سوء استفاده شود،خدا شنوا و آگاه است و به حساب متخلفان میرسد). «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوٰانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتٰاتاً فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ«61»
بر نابینا و لنگ و بیمار و بر خودتان ایرادی نیست که بخورید از خانههای خود یا خانههای پدرانتان یا خانههای مادرانتان یا خانههای برادرانتان یا خانههای خواهرانتان یا خانههای عموهایتان یا خانههای عمههایتان یا خانههای داییهایتان یا خانههای خالههایتان یا خانههایی که کلیدهایش را در اختیار دارید،یا خانههای دوستانتان.بر شما باکی نیست که دسته جمعی بخورید یا پراکنده(و تنها)،و چون وارد خانهای شدید،پس بر یکدیگر سلام کنید،که تحیّتی است الهی و مبارک و پسندیده.خداوند آیات خود را این چنین برای شما بیان میکند،شاید که بیندیشید.
امام باقر علیه السلام میفرماید:قبل از اسلام،افراد نابینا،لنگ و مریض حقّ نداشتند با افراد سالم غذا بخورند.این آیه به آنان اجازه داد تا با افراد سالم و دستهجمعی غذا بخورند،یا اگر خواستند جداگانه میل کنند. (1)
علاّمه طباطبایی میفرماید:ظاهر آیه چنین است که خداوند برای مؤمنان حقّی قرار داده که بتوانند از خانه فرزندان و خویشان و دوستانشان به میزان احتیاج بخورند و مصرف کنند و این اذن،کلّی و فراگیر است،لکن ابتدای آیه به سه گروه اشاره کرده که معمولاً نمیتوانند غذای خود را تأمین کنند و نیازمند دیگران هستند،اما حکم به این سه گروه اختصاصی ندارد و برای همه مؤمنان است. (2)
این آیه تنها اجازه استفاده از خانه خویشانِ نَسَبی را بیان کرده و نامی از فامیل سببی مثل پدرزن،مادرزن،برادرزن و خواهرزن نبرده است.
این آیه تنها دربارهی غذا خوردن است،ولی تصرّفات دیگر مشروط به گرفتن اجازه است.
و خوردن غذا از خانههای یاد شده نیز باید طبیعی و دور از اسراف و تبذیر باشد. (3)
در موارد ذکر شده در آیه نیز،گاهی قرائن نشان میدهد که این یازده گروه میل ندارند از
غذای خانه آنان بخوریم،مثل آنکه خوردنی را در جای مخصوصی پنهان کردهاند.در چنین مواردی باید دست نگهداریم.
امام باقر علیه السلام فرمود:هنگامی که شخصی وارد خانه میشود و بر اهل آن سلام میکند و آنان جواب دهند،این سلام بر خویشتن است. (1)
خانهی فرزند در این آیه نیامده است،شاید به خاطر این که این مورد،روشن و مسلم است.
در حدیث میخوانیم:«انت و ما لک لابیک»تو و مالت از آن پدرت میباشید.
1- دیگران را بر خود مقدّم بداریم،خصوصاً محرومان را. «الْأَعْمیٰ - اَلْأَعْرَجِ - اَلْمَرِیضِ - أَنْفُسِکُمْ»
2- روابط خانوادگی و خویشاوندی،در مسائل حقوقی اثر میگذارند.(گرچه غذا ملک صاحبخانه است،ولی اسلام روابط خویشاوندی و عاطفی را در این موارد بر مالکیّت افراد غالب نموده است.) أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ ... بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ
3- قرائن عرفی و اطمینان عقلایی برای جواز مصرف از خانه دیگران کافی است.
(مثلاً دادن کلید خانه،نشان رضایت است) «مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ»
4- در اسلام،حقّ دوست در کنار حقّ فامیل قرار داده شده است. أَعْمٰامِکُمْ ... أَوْ صَدِیقِکُمْ (از«افلاطون»پرسیدند:برادرت را بیشتر دوست داری یا رفیقت را؟ گفت:برادرم را زمانی که رفیقم باشد.) (2)
5-سلام کردن،از آداب ورود به منزل است. «فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا»
6- سلام،ادبی آسمانی،مبارک و پسندیده است. «تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً»
7- سلامکردن،در خیر وبرکت زندگی مؤثّر است. «مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً»
8-اهل خانه به منزلهی جان شما هستند. «فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ»
9- مرز حقّ و حقوق را باید خداوند تعیین فرماید. «یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ» 10- در احکام الهی باید اندیشید. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«62»
مؤمنان(واقعی)تنها کسانی هستند که به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر کاری اجتماع نمایند،بدون اجازه او نمیروند.همانا کسانی که اجازه میگیرند،آنانند که به خدا وپیامبرش ایمان دارند.پس (ای پیامبر!)اگر برای بعضی از کارهای خود از تو اجازه خواستند،به هرکس از آنانکه خواستی(ومصلحت بود)اجازه بده و برای آنان از خدا طلب آمرزش کن،که خداوند بخشنده ومهربان است.
در کتب تفسیر،دربارهی شأن نزول این آیه مطالب گوناگونی ذکر شده است که موارد عمدهی آن را در این جا میآوریم:
1- این آیه،مربوط به«حنظله»است،که شب عروسی او فرمان حرکت به سوی احد صادر شده بود.او با کسب اجازه از محضر پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه رفت و مراسم زفاف را بجا آورد و بدون آن که غسل کند به جبهه رفت و به شهادت رسید.پیامبر فرمود:«فرشتگان او را غسل دادند».خداوند از همان یک شبی که حنظله با همسرش بود،فرزندی به او عطا کرد که ماجرای زندگی او مفصّل است. (1)
2- این آیه دربارهی منافقین است،که هرگاه با مردم بودند،به نماز میایستادند و اگر کسیآنان را نمیدید و تنها بودند،از نماز فرار میکردند. (2)
3- رسول خدا صلی الله علیه و آله گروهی را برای کاری اعزام فرمود،ولی آنان به سراغ کارهای شخصی خود رفتند،و این آیه در باره آنان نازل شد.
4- این آیه در مورد مسلمانانی است که مشغول کندن خندق بودند و برای سرکشی به خانوادهی خود از پیامبر اجازه میخواستند.
اجازه گرفتن از رهبر،نشانهی ادب،تسلیم،قانونمندی،عشق به رهبر و نظم و نظام است.
1- حضور در کنار رهبری،برای حل مشکلات،نشانهی ایمان،و ترک آن نشانهی نفاق یا ضعف ایمان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ... کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ
2- در مسائل تشکیلاتی،که بر اساس همفکری و مشورت،تصمیم گرفته میشود،خودمحوری و خودمختاری ممنوع است. «عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا»
3- در زندگی اجتماعی،وجود رهبر و پیروی از او لازم است. «عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا»
4- ایمان باید همراه با تسلیم و اطاعت از رهبری باشد. «لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ»
5-باید نظام اجتماعی و کارهای گروهی را ارج نهیم. «لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ»
6- بعضی مسائل را باید سربسته گفت. «لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ»
7- رهبری در اسلام،همراه با مصلحتاندیشی و رحمت است. «فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ - وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ»
8-تصمیمگیری نهایی با رهبر است. «لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ» (پیامبر در مسائل جامعه،بر مردم ولایت دارد).
9- رهبر باید در اعمال سیاستهای خود انعطافپذیر و واقعبین باشد. «فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ»
10- اذن پیامبر،کار را مجاز و حلال میکند ولی نفسِ رها کردن کارهای عمومی، نیاز به استغفار دارد. فَأْذَنْ ... وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ
11- طرح مسائل شخصی در هنگام اشتغال به کارهای عمومی،گرچه با اجازه
باشد،زیبا نیست و باید عذرخواهی کرد. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ»
12- استغفار ودعای پیامبر صلی الله علیه و آله برای دیگران،مستجاب است. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوٰاذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«63»
آن گونه که یکدیگر را صدا میزنید پیامبر را صدا نزنید.خدا میداند چه کسانی از شما مخفیانه و با پنهان شدن پشت سر دیگری از صحنه میگریزد.پس کسانی که از فرمان او سرپیچی میکنند،باید از این که فتنهای دامنشان را بگیرد،یا به عذاب دردناکی گرفتار شوند،بترسند.
«تسلل»،خارج شدن پنهانی و«لواذ»پنهان شدن پشتسر دیگری است که این کار منافقان بود.
در مورد معنای این آیه،چهار احتمال وجود دارد:
1- پیامبر را مثل دیگران،به اسم صدا نزنید.در روایت میخوانیم:«یا محمّد»،«یا ابالقاسم» نگویید،بلکه«یا رسول اللّه»و«یا نبیّ اللّه»بگویید. (1)در روایت دیگر آمده است که این آیه دربارهی جانشینان معصوم آن حضرت نیز جریان دارد. (2)
2- پیامبر را مثل دیگران،با صدای بلند صدا نزنید. (3)3- دعوت پیامبر را مثل دعوت دیگران نشمرید.اگر پیامبر صلی الله علیه و آله شما را به کاری مثل رفتن به جبهه و خواندن نماز دعوت کرد،حتماً اطاعت کنید و دعوت او را ساده نگیرید.
4- دعای پیامبر را مثل دیگران ندانید،نفرین و دعای پیامبر مستجاب است،مواظب باشید. (4)
1- رهبری الهی،حریم دارد.هم نام او را با احترام ببرید و هم با تمام وجود تسلیم او باشید. لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ ...
2- ساده گرفتن پیامهای رهبر و بیتوجّهی به آنها،فتنه و عذاب به دنبال دارد.
فِتْنَةٌ أَوْ ... عَذٰابٌ أَلِیمٌ
3- مخالفت فرمان خدا و رسول،یا فتنهی دنیوی به دنبال دارد یا کیفر اخروی.
یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ... فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«64»
آگاه باش! آنچه در آسمانها وزمین است برای خداست.بیشک آنچه(از افکار ونیّات)را که شما بر آن هستید،میداند و روزی را که به سوی او بازگردانده میشوند،(میداند)پس آنان را به آنچه عمل کردهاند آگاه میکند و خداوند به همه چیز آگاه است.
1- خداوند،آگاه به همهی فکرها و نیّتهاست. قَدْ یَعْلَمُ ... فَیُنَبِّئُهُمْ 2- ایمان به علم خدا.وند،وسیلهی بازدارنده از بدیهاست. یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ ...
فَیُنَبِّئُهُمْ
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره هفتاد و هفت آیه دارد و در مکّه نازل شده است.
در آیهی اوّل این سوره،از قرآن،به فُرقان تعبیر شده است که به معنای جداکنندهی حقّ از باطل میباشد.لذا این سوره،«فرقان»نام گرفته است.
این سوره شامل آیاتی دربارهی بهانههای مشرکان و پاسخ آنان،سرگذشت اقوام پیشین همچون اصحاب رسّ،حسرت مردم در قیامت،نشانههای توحید و عظمت خداوند در طبیعت و مقایسهی مؤمنان با کافران میباشد.امّا مهمترین بخش آیات این سوره دربارهی ویژگیهای«عباد الرّحمن»یعنی بندگان راستین خداوند میباشد که از آیهی 63 تا پایان سوره را در برگرفته است.
امید آن که با تلاوت و تدبّر در این آیات و اصلاح رفتار و کردار خود بر اساس این صفات،زمینههای دریافتِ الطاف الهی در دنیا و آخرت و ورود به بهشت برین را فراهم سازیم.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً«1»
مبارک است آن که قرآن،وسیلهی شناخت حقّ از باطل را بر بندهاش نازل کرد،تا برای جهانیان مایهی هشدار باشد.
کلمه «تَبٰارَکَ» ممکن است از واژهی«برک»به معنای ثابت و پایدار باشد،و ممکن است از واژهی«برکة»به معنای خیر زیاد باشد،یعنی کسی که قرآن را نازل کرد منشأ خیرات بسیار است که نمونهی برکت و خیر او همین نزول قرآن است.آری چه برکتی بالاتر از قانون الهی که میلیاردها انسان را در طول تاریخ از ظلمات به نور هدایت کرده است.
نزول،اگر در قالب«انزلنا»باشد به معنای فرستادن دفعی و یکجاست،ولی اگر در قالب «نَزَّلَ» باشد به معنای فرستادن تدریجی است و قرآن دارای هر دو نزول است؛یکبار در شب قدر به صورت دفعی بر پیامبر نازل شد، «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (1)و بار دیگر به صورت تدریجی و در مدّت 23 سال نازل شده است، «نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ» همان گونه که در جای دیگر قرآن میخوانیم: «وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً» (2)ما قرآن را قطعه قطعه فرستادیم تا بتدریج بر مردم بخوانی.
1- قرآن،از سرچشمهی مبارکی صادر شده است. «تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ»
2- هم نظام تکوینی انسان(آفرینش او که به قدرت خدا انجام گرفته)سزاوار
تحسین است، «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» (1)و هم نظام تشریعی او(نزول قرآن و تدوین احکام دین). «تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ»
3- قرآن به تدریج نازل شده است. «نَزَّلَ»
4- قرآن،بهترین وسیلهی شناخت حقّ از باطل است. «الْفُرْقٰانَ»
5-اگر کتبآسمانی ورسالت انبیا نبود،انسان متحیّر وسرگردان بود. «الْفُرْقٰانَ»
6- عبودیّت و بندگی،زمینهی دریافت وحی است. «نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ»
7- رسالت پیامبر اسلام جهانی است. «لِلْعٰالَمِینَ»
8-وظیفهی انبیا هشدار و انذار است. «نَذِیراً»
اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً«2»
خداوندی که فرمانروایی آسمانها و زمین برای اوست،و هیچ فرزندی اختیار نکرده و برای او شریکی در فرمانروایی نیست،و هر چیزی را آفرید و آن گونه که باید اندازهگیری کرد.
مشرکان و یهود و نصارا،هر کدام به نحوی معتقد بودند که خداوند فرزند،یا شریکی دارد و قرآن کریم بارها این عقیدهی خرافی را مردود شمرده است،از جمله در همین آیه.
1- حکومت و حاکمیّت هستی،مخصوص خداست. لَهُ مُلْکُ ...(در هستی یک نظام و یک اراده و مدیریّت حاکم است)
2- حکومت خداوند نسبت به همهی هستی یکسان است. «السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
3- خداوند بینیاز است. لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... لَمْ یَتَّخِذْ (نیاز به فرزند برای جبران
1) 1) .مؤمنون،14.
کمبودهاست و کسی که حکومت هستی به دست اوست چه کمبودی دارد؟!)
4- همهی آفریدهها از سرچشمهی قدرت واحدی برخاستهاند. «خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ»
5-تدبیر هستی،به دست خالق هستی است. لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ
6- آفرینش،حساب و کتاب دارد. «فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً»
7- تدبیر هستی،بسیار دقیق است. «تَقْدِیراً»
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ لاٰ یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاٰ حَیٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً«3»
(مشرکان)به جای او خدایانی گرفتند که هیچ چیز نمیآفرینند،ولی خود آفریده شدهاند.(این معبودهای دروغین حتّی)مالک هیچگونه ضرر و نفعی برای خود نیستند و(برای دیگران)اختیار مرگ و حیات و قیامت را ندارند.
1- خداگرایی،فطری است و اگر کسی خدای یکتا را رها کند،سراغ خدایان دروغین میرود. «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً»
2- با مشرکان نیز مستدل سخن بگویید. لاٰ یَخْلُقُونَ ... لاٰ یَمْلِکُونَ حیوان،نفعی را به خود میرساند و شرّی را از خود دور میکند،امّا بتها بر هیچ یک از این دو قدرت ندارند و از حیوان هم کمترند.
3- دلیل بندگی انسان،قدرت خداوند بر حلّ مشکلات و بازشدن گرههای اوست و بتها فاقد این آثارند. «لاٰ یَمْلِکُونَ»
4- کسی که از خود ضرری را دفع نکند و برای خود نفعی را جلب نکند،برای دیگران حتماً کاری نخواهد کرد. «لِأَنْفُسِهِمْ»
5-دفع ضرر،بر جلب منفعت مقدّم است.( «لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا» که دفع ضرر است بر «وَ لاٰ نَفْعاً» که جلب منفعت است،مقدّم شده است.)
6- کار انسان،یا باید با هدف دنیوی همراه باشد،یا با هدف اخروی و بتها در
هیچ یک کارایی ندارند. «وَ لاٰ حَیٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً»
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ وَ أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً«4»
و کسانی که کافر شدند،گفتند:این قرآن جز افترایی که او بر خدا بسته است چیزی نیست و گروه دیگری او را بر این کار یاری کردهاند.پس به راستی(با این سخن)ظلم و دروغی بزرگ را مرتکب شدهاند.
کلمهی «إِفْکٌ» به معنای دروغ و«زور»به معنای سخن باطل و دروغ است. (1)در تمام قرآن،تنها این جا کلمهی«ظلم»و«زور»در کنار هم آمده است،زیرا کفّار با تهمت به پیامبر و دروغ خواندن کتاب آسمانی مانع هدایت دیگران میشدند.
1- کفّار،کفر خود را با دروغ خواندن کتب آسمانی توجیه میکنند. «إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ»
2- تحقیر کتاب، «إِنْ هَذٰا» و تحقیر پیامبران، «افْتَرٰاهُ» شیوهی کفّار است.
3- عظمت قرآن را مخالفان نیز پذیرفتهاند. «أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ»
4- عوامفریبی از طریق تحقیر وتهمت و مانع هدایت دیگران شدن،از بدترین گناهان است. «ظُلْماً وَ زُوراً»
وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً«5»
و(کفّار)گفتند:(قرآن)افسانههای پیشینیان است که او برای خود نسخهای نوشته و هر صبح و شام بر او دیکته میشود.
1) 1) .لسان العرب.
قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً«6»
بگو:(این قرآن را)کسی فرستاد که اسرار را در آسمانها و زمین میداند، قطعاً او آمرزنده و مهربان است.
کفّار،هم به محتوای قرآن اشکال میکردند که نوآوری ندارد،بلکه افسانههای قدیمی است، «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» و هم شخص پیامبر را زیر سؤال میبردند که رونویسی کرده است، «اکْتَتَبَهٰا» و هم یارانی خیالی برای پیامبر در نظر میگرفتند، «تُمْلیٰ عَلَیْهِ».
مراد از نوشتن اساطیر،یا این است که آنها معتقد بودند کسانی برای آن حضرت مینوشتند ویا میگفتند:پیامبر سواد دارد واُمّی بودن او را نفی میکردند.
در این آیه آمده است: «یَعْلَمُ السِّرَّ» ،ولی علم خداوند به ظاهر را نفرموده است.آری کسی که اسرار و حقایق پنهان را میداند،آگاهی او بر حقایق آشکار مسلّم است.
1- در بیان مطالب مخالفان،امانت را مراعات کنید. «قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
2- به یاوهگویان پاسخ دهید. «قُلْ»
3- قرآن،از سرچشمهی علم بینهایت است،نه افسانه. «أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ»
4- قرآن ساخته دست بشر نیست،بلکه فرستادهی کسی است که به تمام اسرار عالم علم دارد. أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ ...
5-قرآن حاوی دستوراتی اسرارآمیز است. أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ ...
6- علم خداوند نسبت به حقایق پنهان و آشکار،یکسان است. «یَعْلَمُ السِّرَّ»
7- در آسمانها اسراری است که دست بشر به آن نمیرسد. «السِّرَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ»
8-راه توبه حتّی برای کفّاری که قرآن را افسانه و پیامبر را دروغپرداز میخوانند، باز است. «إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً»
9- بخشش تنها کافی نیست،لطف و رحمت نیز لازم است. «غَفُوراً رَحِیماً»
وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً«7»
(کفّار)گفتند:این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟ چرا فرشتهای به سوی او نازل نشده است تا همراه او بیم دهنده باشد(و ادّعای او را تأیید کند)؟
کفّار از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله انتقاد کردند که چرا غذا میخورد و راه میرود،آیهی بیستم همین سوره پاسخ میدهد که همهی پیامبران پیشین نیز غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند.
1- برخی از مردم،کمال را عیب و نقص میبینند. «مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ» (زندگی عادّی و حضور در میان مردم،برای رهبر کمال است.)
2- دعوت به خدا منافاتی با کامیابی از دنیا ندارد. «یَأْکُلُ - یَمْشِی»
3- رهبر نباید از جامعه جدا باشد.کسی که اهل رفت و آمد با مردم است،بهتر میتواند آنها را ارشاد کند. «یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ»
4- انبیا آن چه احتیاج داشتند،شخصاً میخریدند. «یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ»
أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً«8»
یا(چرا)به او گنجی عطا نشده،یا چرا برای او باغی نیست تا از (محصولات)آن بخورد(و امرار معاش کند)؟ و ستمگران(به مؤمنان) گفتند:شما جز مرد سحر شدهای را پیروی نمیکنید.
در آیهی قبل توقّع کفّار این بود که پیامبر نباید نیاز جسمی داشته باشد و غذا بخورد و برای رفع احتیاجات خود به میان مردم بیاید، «مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ» در این آیه توقّع این است که پیامبر باید خودکفا باشد تا به حضور در بازار و میان مردم نیازی نداشته باشد، «یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ» غافل از آنکه این گونه خودکفائی منفی است،زیرا یک شخص مرفه و استثنائی چگونه میتواند رهبر مردم رنج کشیده باشد.
1- مادّیگران،حتّی به پیامبران از زاویهی مادّیات مینگرند. «یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ»
2- بهانهجویی در کار انبیا،ظلم است. «وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ»
3- مستکبر وستیزهجو،هر لحظه بهانهای میگیرد وهمین که از آن مأیوس شد، بهانهی دیگری را جایگزین میکند. «یَأْکُلُ - یَمْشِی - لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ - أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ»
4- مخالفان انبیا،گاهی آنان را ساحر نامیدند وگاهی مسحور. «رَجُلاً مَسْحُوراً»
اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً«9»
بنگر که چگونه برای تو مَثَلها زدند(و تو را چگونه وصف کردند)پس گمراه شدند؛در نتیجه نمیتوانند راهی(به حقیقت)بیابند.
ممکن است معنای آیه این باشد:کسانی که با طرح توقّعات و بهانههای نابجا مانع ارشاد انبیا میشوند،راه به جایی نمیبرند؛یعنی در هدف موفّق نمیشوند.به قول شاعر:عِرض خود میبری و زحمت ما میداری.
1- بهانهجوئیهای دشمن را با دقّت بنگرید. «انْظُرْ»
2- در برابر تضعیفهای مخالفان،شما نیز انحرافات آنان را بیان کنید. «ضَرَبُوا لَکَ
اَلْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً»
3- تشبیه و تمثیل نابجا،زمینهی انحراف است. «فَضَلُّوا»
4- رها کردن منطق و معجزه و کمالات پیامبر و رفتن به سراغ مال و مقام و بهانهجویی،گمراهی است. «فَضَلُّوا»
تَبٰارَکَ الَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً«10»
مبارک است خدایی که اگر اراده کند،بهتر از آنچه آنها توقّع دارند،برای تو قرار میدهد،باغهایی که از زیر درختان آن نهرها جریان دارد و قصرهایی را برای تو قرار میدهد.
در آیات قبل بیان شد که کفّار از پیامبر عزیز اسلام،توقّع گنج و باغ داشتند،این آیه میفرماید:اگر خدا بخواهد به جای یک باغ،باغهایی را در اختیار پیامبر میگذارد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:اگر خداوند میخواست هنگام مبعوث شدن پیامبران،درهای گنجها و معادن طلا و باغهای سرسبز و خرم را به روی آنان بگشاید،چنین میکرد،ولی اگر این کار را میکرد مسألهی آزمایش مردم از میان میرفت و همهی آنان به عشق مال و رفاه گرد انبیا جمع میشدند و نیّتها خالص نبود. (1)
«تَبٰارَکَ» یا از«برک»به معنای ثابت و پایدار است و یا از«برکة»به معنای خیر زیاد. (2)
1- وجود خداوند،ثابت و سرچشمهی برکات است. «تَبٰارَکَ»
2- زهد و سادگی برای انبیا،شایسته است و زندگی کاخنشینی دور از شأن و زیّ انبیا میباشد. «إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ»
3- فقر و غنا به دست خداست. «إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ»
4- اراده و خواست خداوند تخلّفناپذیر است. «إِنْ شٰاءَ جَعَلَ»
بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً«11»
(نه تنها تورا باور ندارند)بلکه قیامت را انکار کردهاند،و ما برای منکران قیامت آتشی فروزان و سوزان آماده کردهایم.
کلمهی«سعیر»به معنای آتش پر التهاب و سوزان است.
1- سرچشمهی بهانههای کفّار،بیاعتقادی به قیامت است. «بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ» (ریشه بهانهجویی کفّار که چرا پیامبر گنج وباغ ندارد،تکذیب قیامت است)
2- تکذیب معاد بسیار خطرناک است. کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ ... کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ
3- بهشت و دوزخ،از قبل آفریده و آماده شده است. «أَعْتَدْنٰا»
4- گناه بزرگ،عذاب بزرگ به دنبال دارد.«کذب- سَعِیراً»
إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً«12»
چون(دوزخ)از فاصلهی دور آنان را ببیند،خشم و خروشی از آن میشنوند.
وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً«13»
و چون به زنجیر بسته شده،در مکانی تنگ از آن انداخته شوند،آنجاست که ناله زنند(و مرگ خود را میخواهند).
کلمهی«تغیظ»به معنای اظهار غیظ و شدّت خشم است که گاهی با سر و صدا همراه است.«زفیر»صدای نفس کشیدن در حال گرفتگی سینه از شدّت غم را گویند. «مُقَرَّنِینَ»
بستن با غُل و زنجیر است و«ثبور»به معنای واویلا گفتن است.
دوزخ،آن قدر بزرگ است که روز قیامت اگر از او سؤال کنند:آیا پر شدی؟ میگوید:آیا باز هم هست؟ «هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ» (1)ولی با همهی بزرگی دوزخ،خلافکار در آن،مکانِ تنگی دارد.مانند وجود میخ در دیواری بزرگ که هم بزرگی دیوار حقیقت دارد و هم تنگی مکان میخ.
در حدیثی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمده است:اهلدوزخ مثل میخِ در دیوار،در فشارند. (2)
غفلت از خدا در دنیا وآخرت،تنگناهایی سخت بدنبال دارد،امّا در دنیا: «یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً» (3)خداوند سینه او را تنگ قرار میدهد، «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (4)هر کس از یاد من رویبگرداند،قطعاً برای او زندگی تنگی است ودر آخرت:
«وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً» (5)در جهنّم در مکانی تنگ انداخته شوند.
وبر عکس،توجّه وایمان بهخدا،هم در دنیا مایهی گشایش است: «لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» (6)درهای برکات آسمان وزمین را بر روی آنان میگشاییم.هم در آخرت:
«حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا» (7)هنگام ورود به بهشت،درهای آن گشوده میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «مَکٰانٍ بَعِیدٍ» ،فاصلهی یک سال راه است. (8)
1- دوزخ نوعی ادراک و احساس دارد. «رَأَتْهُمْ»
2- معاد جسمانی است. «مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ»
3- دوزخیان با غل و زنجیر بسته میشوند. «مُقَرَّنِینَ»
4- دوزخیان با تحقیر به دوزخ پرتاب میشوند. «أُلْقُوا» و نفرمود:«ادخلوا»
5-ناله و فریاد دوزخیان از راه دور به گوش میرسد. «دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً» ( «هُنٰالِکَ»
برای راه دور بکار میرود)
لاٰ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً«14»
(به آنان گفته میشود:)امروز یک بار درخواست هلاکت نکنید،بلکه بسیار درخواست هلاکت کنید.
قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کٰانَتْ لَهُمْ جَزٰاءً وَ مَصِیراً«15»
(ای پیامبر!)به مردم بگو:آیا این(ذلّت و عذاب)بهتر است یا بهشت جاودانی که به پرهیزکاران وعده داده شده و سزا و سرانجام آنان است؟
1- در قیامت،برای کفّار فریاد رسی نیست. «وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً»
2- بهشت،جاودانی است. «جَنَّةُ الْخُلْدِ»
3- وعدهی بهشت،قطعی است. «جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ»
لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً«16»
برای اهل بهشت آن چه بخواهند موجود است.آنان برای همیشه در آن جا هستند.(این پاداش)بر پروردگارت وعدهای است واجب.
خواستههای اهل بهشت،همچون خواستههای خداوند در چهارچوب حکمت است.یعنی همان گونه که «یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ» از طرف خداوند در قالب کار حکیمانه است. «لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ» نیز از سوی مؤمنان در قالب تقاضای حکیمانه است و چنین نیست که مؤمنان بخواهند اهل دوزخ رها شوند،یا درخواست کنند که به درجات انبیا راه یابند،زیرا این گونه تقاضاها حکیمانه نیست.
1- انسان،تنها در بهشت به همهی آرزوهای خود میرسد. «لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ»
2- در بهشت،هر چه بخواهند هست. «لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ» ولی در مورد دوزخیان میخوانیم: «وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ» (1)میان اهل دوزخ و آن چه میخواهند حایلی قرار میگیرد.
3- خدا عمل به وعدههای خود را بر خود لازم کرده است. «عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً»
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ«17»
(و یاد کن)روزی که خداوند مشرکان و آنچه را به جای خدا میپرستیدند (در یک جا)محشور کند،پس(به معبودهای آنان)گوید:آیا شما بندگان مرا گمراه کردید،یا خودشان راه را گم کردند؟
در قرآن،عوامل گمراهی و انحراف چنین معرّفی شدهاند:
1.رفیق بد. «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ» (2)،دوست بد مرا گمراه کرد.
2.هویٰ و هوس. «وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (3)،از هوسهای خود پیروی نکن، زیرا تو را از راه خدا منحرف میکند.
3.دانشمندان منحرف. «یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» (4)،مطالبی را با دست خود مینویسند و میگویند این از طرف خداوند است.
4.رهبران گمراه. «وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ» (5)،فرعون قوم خود را گمراه کرد.
5.شیطان. «إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ» (6)،قطعاً شیطان دشمن گمراه کننده آشکاری است.
6.اکثریّت گمراه. «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (1)،اگر از اکثریّت کسانی که در زمین هستند پیروی نمائی،تو را از راه خدا منحرف میکنند.
7.والدین گمراه. إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا ... وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ (2)،همانا ما والدین خود را بتپرست یافتیم و به آنان اقتدا کردیم.
انگیزههای سؤال یکسان نیست:
الف:گاهی سؤال برای فهمیدن است. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» (3)
ب:گاهی سؤال برای توبیخ دیگران است. «أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (4)خداوند برای توبیخ طرفداران حضرت عیسی علیه السلام او را مورد عتاب قرار میدهد که آیا تو به مردم گفتی علاوه بر«اللّه»،من و مادرم را دو خدای دیگر بگیرید؟
ج:گاهی سؤال برای توبیخ شخص است. «أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ»
1- در قیامت از مشرکان ومعبودهای آنان بازخواست میشود. یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَقُولُ ...
2- در قیامت،غیر از انسان موجودات دیگری نیز مبعوث خواهند شد،مانند بتها. «وَ مٰا یَعْبُدُونَ»
3- در قیامت،همه چیز شعور پیدا میکند و مخاطب قرار میگیرد. «أَ أَنْتُمْ»
4- خداپرستی،در فطرت همهی انسانها وجود دارد و انحراف بشر عارضی است. أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ ... أَمْ هُمْ ضَلُّوا (کلمهی «السَّبِیلَ» نیز نشانهی آن است که راه معهود،همان راه طبیعی و فطری است.)
قٰالُوا سُبْحٰانَکَ مٰا کٰانَ یَنْبَغِی لَنٰا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً«18»
(معبودها)گویند:خدایا! تو منزّهی،مارا نرسد که غیر از تو سرپرستی بگیریم ولی تو آنان و پدرانشان را چنان کامیاب گرداندی که یاد(تو و قرآن)را فراموش کردند و گروهی هلاک و سر در گم شدند.
کلمهی«بور»به معنای هلاکت و فساد است.به زمینی که خالی از درخت،گل وگیاه باشد، «بایر»گویند.در این آیه ممکن است جمع«بائر»باشد و ممکن است مصدر باشد،یعنی قومی که سراسر بورند.
کلمهی «سُبْحٰانَکَ» در دو مورد بکار میرود؛یکی در مورد تعجّب و دیگری در مورد برخورد با عقائد و سخنان انحرافی.
عوامل نسیان وغفلت در قرآن متعدّد است و برخی از آنها عبارتند از:
الف:مال و ثروت که در این آیه آمده است.
ب:فرزند و خانواده. «لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» (1)
ج:تجارت. «لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» (2)
د:شیطان،تفرقه،قمار و شراب. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» (3)
1- در قیامت،معبودهای ساختگی به سخن درمیآیند. «قٰالُوا»
2- هر کجا سخنی از شرک به میان آمد،تسبیح وتنزیه خدا لازم است. «سُبْحٰانَکَ»
3- خداوند نعمتهای خود را حتّی از منحرفان دریغ نمیدارد. «لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ»
4- خطر مال در جایی است که سبب فراموشی خدا شود،نه این که مال مطلقاً بد و خطرناک باشد. مَتَّعْتَهُمْ ... حَتّٰی نَسُوا
5-در خانوادههایی که چند نسل آنها مرفّه بودهاند،زمینهی فراموشی از خدا و قیامت،بیشتر است. «وَ آبٰاءَهُمْ»
6- به مال و جلوهگریهای مرفّهین نگاه نکنید،همهی آنان تباه شدنی هستند.
«کٰانُوا قَوْماً بُوراً»
فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمٰا تَقُولُونَ فَمٰا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفاً وَ لاٰ نَصْراً وَ مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذٰاباً کَبِیراً«19»
(خداوند در آن روز به مشرکان میفرماید:)این معبودها گفتههای شما را انکار کردند؟ نه برای برطرف کردنِ قهر خدا توانی دارید،نه میتوانید حمایتی(از کسی)دریافت کنید وهر کس از شما ظلم کرده(و شرکورزد) عذاب بزرگی به او میچشانیم.
خداوند در قرآن برای ظلم آثاری بیان کرده است از جمله:
1- ناکامی. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» (1)خداوند توطئههای ستمگران را به جایی نمیرساند.
2- محرومیّت از الطاف الهی. «أَلاٰ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ» (2)
3- عذاب. «أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ» (3)و نیز آیهی مورد بحث؛ «نُذِقْهُ عَذٰاباً کَبِیراً»
4- نپذیرفتن جایگزین برای عذاب. «وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ» (4)
5-نپذیرفتن عذر. «لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ» (5)ولی بدتر از بیفایده بودن عذر،اجازه ندادنبرای عذرخواهی است. «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (6)
1- معبودهای خیالی و بتها،نه تنها یار شما نیستند،بلکه کار شما را نیز تخطئه و تکذیب میکنند. «فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ»
2- انسان مشرک در قیامت از هیچ حمایتی برخوردار نیست و از هر اقدامی برای نجات خود عاجز است. «فَمٰا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفاً وَ لاٰ نَصْراً»
3- مشرک،ظالم است.(جملهی «وَ مَنْ یَظْلِمْ» در فضای «وَ مَنْ یُشْرِکْ» قرار دارد)
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً«20»
و ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آن که آنان(نیز)غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند،و ما بعضی از شما را وسیلهی آزمایش بعضی دیگر قرار دادیم.آیا صبر و تحمّل از خود نشان میدهید؟ و پروردگار تو همواره بیناست.
در آیهی هفتم این سوره،بهانهجویی کفّار دربارهی زندگی عادی پیامبر اسلام عنوان شد.
خداوند در این آیه میفرماید:همهی انبیا غذا میخوردند و با مردم و در میان آنان بودند و در بازارها رفت و آمد داشتند.
1- فرستادن انبیا،از برنامهها وسنّتهای الهی است. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» 2- آشنایی با تاریخ،هم بهانهجویان را خلع سلاح میکند و هم مایهی تسلی پیامبر اکرم است. وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ ... إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ
3- تمام انبیا،زندگی مردمی داشتند. لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ ...
4- مربّی باید با مردم حشر و نشر داشته باشد. «یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ»
5-زندگی ساده انبیا،برای مردم آزمایش است. «یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ - وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً» (آری،اگر پیامبران،زندگی مرفّه و کاخ و طلا داشتند،مردم به خاطر دنیاطلبی،گرد آنان جمع میشدند که چنین گرایشی ارزش نداشت.
ارزش در این است که انسان از فردی در ظاهر عادّی،اطاعت کند.)
6- یکی از وسایل آزمایش مردم،خود مردماند. «جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً» گاهی کسی ثروتمند است تا معلوم شود شکر میکند یا طغیان.و کسی فقیر است تا آزمایش شود که آیا صبر میکند یا بر ثروتمند حسد میورزد.
7- کلید موفّقیّت در آزمایشهای الهی صبر است. «فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ»
8-فلسفهی آزمایشهای الهی،پرورش انسانهاست. «رَبُّکَ»
9- در آزمایشهای الهی،مسألهای برای خداوند کشف نمیشود،زیرا او به همه چیز آگاه است. «وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً» (آزمایشهای او برای شکوفا شدن خصلتهای درونی انسان است،زیرا کیفر و پاداش بر اساس بروز و ظهور خصلتها است.)
10- علم به این که زیر نظر خداوند هستیم،عامل پیداش صبر است. «أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً»
جزء«19»
وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً«21»
و کسانی که به ملاقات ما امید ندارند(و رستاخیز را قبول نمیکنند)گفتند:
چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند و یا چرا پروردگارمان را نمیبینیم؟ قطعاً آنان در نفس خود استکبار ورزیدند و سرکشی بزرگی کردند.
کلمهی «عُتُوٍّ» به معنای بدترین نوع ظلم است. (1)
روز قیامت را روز«لقاء»مینامند،چون در آن روز غفلتها و جهلها و موانع دیگر کنار میروند و همهی مردم عظمت خدا را میبینند. «وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ» (2)
1- بیاعتقادی به معاد،مایهی بهانهگیری در برابر انبیاست. لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ ...
2- حتّی امید به قیامت،برای سازندگی انسان و اطاعت از خداوند کافی است.
لاٰ یَرْجُونَ ...
3- روز قیامت،روز ملاقات الطاف یا قهر الهی است.(تا مردم کدام یک را برای خود فراهم کرده باشند). «لِقٰاءَنٰا»
4- کفّار،فرشتگان را باور داشتند. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ»
5-مادّیگرایان،همهی چیز را مادّی میپندارند و به دنبال دیدن خداوند با چشم سر هستند. «نَریٰ رَبَّنٰا»
6- سرچشمهی طغیان و استکبار انسان،بلند پروازیهای درونی اوست.
«اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ» (از کوزه همان برون تراود که در اوست.)
7- گناه وتجاوز درجاتی دارد. «عُتُوًّا کَبِیراً»
یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً«22»
روزی که فرشتگان را میبینند،آن روز برای گناهکاران مژدهای نیست، (بلکه روز کیفر آنهاست)و(فرشتگان به مجرمان)میگویند:(بهشت برای شما)حرام و ممنوع است.
در آیه قبل سخن از مستکبرانی بود که امیدی به قیامت نداشته و توقّع نزول فرشتگان را داشتند،در این آیه میفرماید:فرشته بر آنان نازل خواهد شد،امّا به جای آنکه حامل نور و وحی باشند،حامل سختترین تهدیدات خواهند بود و آن روز به فرمودهی امام باقر علیه السلام روز مرگ آنان است که خداوند به ملک الموت فرمان گرفتن روح کافران را میدهد و او جان آنان را میگیرد و همین که جان به گلویشان رسید،فرشتگان بر صورت و پشت آنها میزنند،سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
کلمهی«حجر»به معنای بازداشتن است و چون عقل،انسان را از تخلّف بازمیدارد به آن «حجر»گفته میشود: «هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ» (2)و به منطقهای که سنگچینی شده باشد و مردم از رفت و آمد در آن منع شوند،«محجور»گفته میشود.بنابراین «حِجْراً مَحْجُوراً» یعنی«منعا منعا».
دیدن خداوند محال است،ولی دیدن فرشته در شرایطی ممکن است. «یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ» چنانکه جای دیگر میخوانیم:در قیامت،فرشتگان به مؤمنان سلام میکنند، (3)و دوزخیان از فرشتهی مأمور دوزخ استمداد میکنند. (4)
1- فرشتگان،در شرایطی خاص دیده میشوند. «یَوْمَ یَرَوْنَ»
2- مستکبرانی که توقّع نزول فرشتگان را بر خود داشتند،هیچگونه بشارتی از هیچ ناحیهای دریافت نمیکنند. «لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ»
وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً«23»
ما به سراغ هر عملی که(به عنوان خیرات)انجام دادهاند میرویم و آن را غباری پراکنده میسازیم.
«هَبٰاءً» خاک نرم را گویند و«منثور»یعنی پخش شده.قرآن کریم در جای دیگر عمل کفّار را به خاکستری تشبیه کرده است که باد تندی آن را پراکنده سازد. «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ» (1)و در آیهای دیگر،کار کفّار به سراب تشبیه شده است،که انسان تشنه آن را آب میپندارد. (2)
در روایات،مصداق کسانی که اعمالشان پوچ میشود،افرادی معرّفی شدهاند که اهل نماز و روزهاند،ولی از لقمهی حرام پرهیز ندارند ویا نسبت به علیّبنابیطالب علیهما السلام و شیعیان او کینه و بغض دارند. (3)
1- در قیامت،اعمال انسان تجسّم مییابد. مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً ...
2- پوچ شدن بر همه کارهای مجرمین عارض میشود. مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ ... هَبٰاءً
3- تباهشدن عمل در برابر چشم انسان،از حسرتهای او در قیامت است. «هَبٰاءً» پس به کارها وتلاشهای خود اطمینان نکنیم،شاید بدعاقبت شویم و اعمالمان بیاثر باشد.
4- روح کار،انگبزه و نیّت کسی است که آن را انجام میدهد وگرنه عمل منهایعقیده و اخلاص،بینتیجه و پوچ است. «هَبٰاءً مَنْثُوراً»
أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً«24»
در آن روز،اهل بهشت جایگاه خوش و آسایشگاه نیکویی دارند.
گاهی کلمهی «خَیْرٌ» و «أَحْسَنُ» به معنای بهتر نیست،زیرا نقطهی مقابلش اصلاً خوب نیست تا این بهتر باشد،نظیر «قُلْ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ» (1)در این آیه نیز کلمهی «خَیْرٌ» و «أَحْسَنُ» به معنای خوب و نیک است،زیرا آنچه که در آیهی قبل از آن یاد شد، خوب نبود تا این بهتر باشد.
کلمهی«مقیل»به معنای استراحت نیمروز است،خواه همراه خواب باشد یا نباشد. (2)
1- تشویق و بشارت،در کنار هشدار و انذار ضروری است. «هَبٰاءً مَنْثُوراً - خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً»
وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ وَ نُزِّلَ الْمَلاٰئِکَةُ تَنْزِیلاً«25»
و روزی که آسمان با ابرها بشکافد و فرشتگان فروفرستاده شوند فروشدنی.
اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ وَ کٰانَ یَوْماً عَلَی الْکٰافِرِینَ عَسِیراً«26»
در آن روز،فرمانرواییِ بر حقّ،از آن خدای رحمان است و روزی است که بر کافران سخت و سنگین است.
چون واسطهها،عذرخواهیها،اموال و اولاد،فامیل و مقام،هیچ یک برای نجات کافران کارساز نیست،لذا آن روز بر آنان سنگین است.
ممکن است کلمهی «بِالْغَمٰامِ» به معنای همراه با ابر باشد،یعنی آسمان همراه با ابرها شکافته میشود.
از کلمهی «نُزِّلَ» استفاده میشود که نزول فرشتگان در روز قیامت،غیر منتظره و نزول خاصّی است.
1- آسمان در ابتدا دود بوده، «ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ» (1)و در آینده نیز متلاشی خواهد شد. «تَشَقَّقُ السَّمٰاءُ»
2- جایگاه فرشتگان،آسمانهاست. «نُزِّلَ الْمَلاٰئِکَةُ»
3- مالکیّت و حکومت خداوند،واقعی و حقیقی است،نه اعتباری و عارضی و ظالمانه. «الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
4- قیامت روز جلوهی رحمت الهی است. اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ ...
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً«27»
و روزی که ستمکار(مشرک)دو دست خود را(از روی حسرت)به دندان میگزد و میگوید:ای کاش با پیامبر همراه میشدم.
یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً«28»
ای وای بر من! کاش فلانی را دوست خود نمیگرفتم.
لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً«29»
1) 1) .فصّلت،11.
رفیق من بعد از آن که حقّ از طرف خدا برای من آمد،مرا گمراه ساخت.و شیطان هنگام امید،انسان را رها میکند.
«خذلان»این است که انسان به حمایت کسی امید داشته باشد،ولی او انسان را رها کند.
به گفتهی روایات،رهبر الهی،مصداق ذکر است و گمراه کردن از ذکر «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ» یعنی گمراه شدن از رهبر حقّ. (1)
اسلام برای دوستی وانتخاب دوست،سفارشهای زیادی دارد و دوستی با افرادی را تشویق و از دوستی با افرادی نهی کرده است که این موضوع به بحث مستقلّی نیاز دارد.
برخی از عنوانهای فرعی موضوع«دوست و دوستی»به این شرح است:
راههای شناخت دوست،مرزهای دوستی،ادامهی دوستی،قطع دوستی،انگیزههای دوستی،آداب معاشرت با دوستان و حقوق دوست،که برای هر یک آیات و روایات بسیاری است و ما به گوشهای از آنها اشاره میکنیم:
*اگر در شناخت کسی به تردید افتادید،به دوستانش بنگرید که چه افرادی هستند.«فانظروا الی خلطائه» (2)
*تنهایی،از رفیق بد بهتر است. (3)
*از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند:بهترین دوست کیست؟ فرمود:کسی که دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد،و گفتارش به علم شما بیفزاید و کردارش یاد قیامت را در شما زنده کند. (4)
*حضرت علی علیه السلام فرمود:هنگامی که قدرتت از بین رفت،رفقای واقعی تو از دشمنان شناخته میشوند. (5)*حضرت علی علیه السلام فرمود:رفیق خوب،بهترین فامیل است. (6)
*در حدیث آمده است:دوستت را در مورد غضب،درهم،دینار و مسافرت آزمایش کن.اگر در
این آزمایشها موفّق شد،دوست خوبی است. (1)
در شعر شاعران نیز دربارهی دوست و دوستی،بسیار سخن به میان آمده و به معاشرت و همنشینی با دوستان خوب بسیار سفارش شده است؛ همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید
و از همنشینی با دوستان بد مذمّت شده است،رفیق بد به مار خوش خط و خالی تشبیه شده است که زهری کشنده در درون دارد؛ تا توانی میگریز از یار بد یار بد بدتر بود از مار بد مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند
یا دوست بد به ابر تیرهای تشبیه شده است که خورشید با آن عظمت را میپوشاند؛ با بدان منشین که صحبت بد گرچه پاکی تو را پلید کند آفتاب بدین بزرگی را پارهای ابر ناپدید کند
1- حسرتهای درونی در اعمال و رفتار انسان مؤثّر است. «یَعَضُّ الظّٰالِمُ»
2- رها کردن راه انبیا ظلم است.(ظلم به خود و ظلم به انبیا) «یَعَضُّ الظّٰالِمُ»
3- عذاب قیامت بسیار سخت است. «یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ» (مشرک تنها یک انگشت ویا یک دست خود را گاز نمیگیرد،بلکه دو دست خود را گاز میگیرد)
4- در قیامت،وجدانها بیدار میشود. «یَعَضُّ - یَقُولُ»
5-پشیمانی،دلیل بر اختیار انسان است و اگر کسی مجبور بود،پشیمانی معنا نداشت. «یٰا لَیْتَنِی»
6- دوستیهای نامشروع امروز،فردای خطرناکی دارد. «یٰا لَیْتَنِی» دوست در سرنوشت انسان مؤثّر است.
7- ایمان به تنهایی کافی نیست،همراه بودن با انبیا نیز لازم است. «مَعَ الرَّسُولِ»
1) 1) .بحار،ج 74،ص180.
8-ارتباط با انبیا هر چند اندک باشد،میتواند راه نجات باشد. «سَبِیلاً»
9- دو دوستی در یک دل جا نمیگیرد.(دوستی پیامبر و دوستی انسان گمراه) اِتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ ... لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً
10- دوستان منحرف،عوامل شیطانند. «فُلاٰناً خَلِیلاً - وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ»
11- نام و شخص افراد مهم نیست،کارایی آنان مهم است. «فُلاٰناً - أَضَلَّنِی»
12- نشانهی دوست بد آن است که انسان را غافل کند. «أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ»
13- گاهی عواطف دوستی،بر استدلال و منطق غلبه میکند. «أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی»
14- خداوند با همهی مردم اتمام حجّت میکند. «بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی»
وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً«30»
پیامبر(در روز قیامت از روی شکایت)میگوید:پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند.
این آیه،از گلایهی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سخن میگوید و آن حضرت چون «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» است نفرین نمیکند.
امام رضا علیه السلام فرمود:دلیل آن که در نماز،قرآن میخوانیم آن است که قرآن از مهجوریّت خارج شود. (1)
در روایات آمده است:هر روز پنجاه آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد،آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنهها همچون شبتاریک به شما هجوم آوردند،به قرآن پناه برید. (2)
به نظرم رسید اقرار بعضی بزرگان را دربارهی مهجوریّت قرآن نقل کنم:
الف:ملاصدرا قدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه میگوید:بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم،ولی همین که کمی بصیرتم باز شد،خودم را از علوم واقعی خالی دیدم.در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آلمحمّد علیهم السلام بروم.یقین کردم که کارم بیاساس بوده است،زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم.از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید،تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم،درِ خانهی وحی را کوبیدم،درها باز شد و پردهها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من میگویند: «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ» . (1)
ب:فیض کاشانی قدس سره میگوید:کتابها و رسالهها نوشتم،تحقیقاتی کردم،ولی در هیچ یک از علوم دوائی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم،بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد. (2)
ج:امام خمینی قدس سره در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده،تأسّف میخورد و به حوزهها و دانشگاهها سفارش میکند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همهی رشتهها،مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانی تأسّف بخورند. (3)
«هجر»،جدایی با عمل،بدن،زبان و قلب را شامل میشود. (4)
رابطهی میان انسان و کتاب آسمانی،باید دائمی و در تمام زمینهها باشد،زیرا کلمهی «هجر»در جایی به کار میرود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد. (5)
بنابراین باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریّت در آوریم و آن را در همهی ابعاد زندگی،محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.
نخواندن قرآن،ترجیح غیر قرآن بر قرآن،محور قرار ندادن آن،تدبّر نکردن در آن،تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن،از مصادیق مهجور کردن قرآن است.حتّی کسی
که قرآن را فرا گیرد ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهّدی نداشته باشد،او نیز قرآن را مهجور کرده است. (1)
1- در قیامت یکی از شاکیان،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. «وَ قٰالَ الرَّسُولُ»
2- انتقاد از کسانی است که آگاهانه قرآن را کنار میگذارند. اِتَّخَذُوا ...و نفرمود:
«کان عندهم مهجورا»
3- جمعآوری و تدوین قرآن،در زمان شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله انجام شده و لذا مورد اشاره و خطاب قرار گرفته است. «هٰذَا الْقُرْآنَ»
4- مهجوریّت قرآن و گلایهی پیامبر و مسئولیّت ما قطعی است.( «قٰالَ» فعل ماضی نشانهی حتمی بودن است)
5-تلاوت ظاهری کافی نیست،بلکه مهجوریّتزدایی لازم است. «مَهْجُوراً»
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً«31»
و ما این گونه برای هر پیامبری دشمنی از گناهکاران قرار دادیم،و پروردگارت برای راهنمایی و حمایت تو کافی است.
1- تضادّ میان حقّ وباطل،در مدار اراده الهی است. «کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا»
2- ندای حقّخواهی و حقّگویی،همیشه مخالف داشته است. «لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا»
3- با توجّه به مشکلات دیگران،خود را تسلی دهید. «لِکُلِّ نَبِیٍّ» 4- انسان ابتدا بهگناه آلوده میشود وکمکم دشمن انبیا میشود. «عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ»
5-انسان با گناه،از مسیر حقّ جدا میشود. «مِنَ الْمُجْرِمِینَ» (کلمهی«جرم»به معنای
1) 1) .تفسیر المنیر.
جدا شدن است).
6- سختیها ومخالفتها،انسان را تربیت میکند. «جَعَلْنٰا - بِرَبِّکَ»
7- تنها راه پیروزی بر دشمن،تمسّک به هدایت و نصرت الهی است. «کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً»
8-در برابر مخالفین،بر خدا توکّل کنیم. «کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً»
9- پروردگار برای حمایت وهدایت کافی است،دلبستن به دیگران چرا؟ «کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً»
10- انبیا نیز به هدایت الهی نیازمندند. «کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً»
11- انسان در درگیریهای حقّ و باطل،به دو چیز نیاز دارد:یکی هدایت و دیگری قدرت. «هٰادِیاً وَ نَصِیراً»
12- هدایت و نصرت از شئون ربوبیّت خداوند است. «بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً»
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً کَذٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِیلاً«32»
و کسانی که کفر ورزیدند،(بهانهی دیگری آورده و)گفتند:چرا(تمام)قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟(غافل از آن که ما)این گونه(نازل کردیم)تا دل تو را به وسیلهی آن استوار کنیم و آن را به تدریج و آرامی بر تو خواندیم.
بهانهجویان،هر لحظه بهانهی جدیدی میگرفتند.گاهی میگفتند:چرا به ما وحی نمیشود؟ گاهی میگفتند:چرا فرشته وحی را نمیبینیم؟ چرا پیامبر سرمایه و کاخ و طلا ندارد؟ و گاهی میگفتند:چرا قرآن یکجا نازل نمیشود؟
در حالی که قرآن دارای دو نزول است:یکی نزول دفعی که در شب قدر بر قلب پیامبر نازل شده است و دیگری نزول تدریجی که به مناسبتهای مختلف در طول بیست و سه سال
نازل شده است.
1.نزول تدریجی،عامل ارتباط دائمی و مستمرّ پیامبر اکرم با سرچشمهی وحی و مایهی استواری او در راه است و بیانگر آن است که رسالت یک جرقّهی مقطعی نیست.
2.دینِ زنده و جامع آن است که با حوادث و مناسبتها ارتباطی نیرومند داشته باشد،و حوادث و مناسبتها هم به مرور پیدا میشود،نه یکدفعه.
3.انجام همهی اوامر و ترک همهی نواهی یکدفعه برای عموم مردم سخت بود وسبب عُسر و حَرَج میشد.
4.چون هر سوره و آیهی قرآن به تنهایی یک معجزه است،بنابراین نزول تدریجی آن به منزلهی چندین معجزهی پی در پی و هر معجزهای مایهی تسلّی قلب پیامبر در برابر آزار دشمنان است.
5.نزول هر آیه به مناسبت نیازی که پیدا میشود با نزول همهی آیات بدون در نظر گرفتن نیازها،تفاوت بسیار است.
6.بعضی آیات پاسخ سؤالات مردم است،پس اوّل باید سؤالش مطرح شود تا بعد آیهای درپاسخ آن نازل شود.
7.بعضی آیات و احکام برای مدّتی معیّن نازل شده است،لذا باید آیهی ناسخ نازل شود.
*پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود:ترتیل آن است که قرآن را با بیان روشن بخوانید،(نه مثل شعر،نه مثل نثر)،هنگام برخورد بر لطایف آن توقّف کنید،روح و دل خود را صفا دهید و هدف شما در تلاوت،رسیدن به آخر سوره نباشد. (1)
*حضرت علی علیه السلام فرمود:مراد از ترتیل،رعایت موارد وقف و ادای حروف است. (2)*امام صادق علیه السلام فرمود:ترتیل،یعنی زیبا و آرام خواندن قرآن،مکث کردن در آن و پناه بردن
به خداوند در هنگام تلاوت آیات مربوط به آتش و عذاب،و دعا کردن هنگام برخورد با آیات بهشت و درخواست بهشت از خدای مهربان. (1)
1- رهبر باید قلبی مطمئن،استوار وآرام داشته باشد. «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ»
2- نتیجهی تربیت نبوی آرامش دلهاست،نه تعلیم و کسب اطلاعات. «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ»
3- آموزش و تربیت باید تدریجی باشد. «وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِیلاً»
وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً«33»
و هیچ مَثَلی(از بهانهها و طعنهها)برای تو نیاورند،مگر آن که پاسخ به حقّ و بهترین بیان را برای تو آوردیم.
قرآن کریم در این آیه خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:حرف مخالفان،یا باطل است که ما در برابر آن برای تو سخن حقّ میآوریم و یا حقّ است که ما سخن بهتر و جامعتر از حقّ آنان برای تو بازگو میکنیم.
1- قرآن،کتاب جامعی است و به همهی ایرادها پاسخ میدهد. وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ ...
2- انبیا با مخالفان درگیر بودند و از راه استدلال با آنان رفتار میکردند. لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ ...
3- خداوند از انبیا دفاع میکند و در برابر سخنان باطل کفّار،کلام حقّ را مطرح
1) 1) .تفسیر نمونه.
میکند. «وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ» و نفرمود:«جئت»
4- سخن و ادلّهی مخالفان استحکام ندارد. «بِمَثَلٍ»
5-حقّ بر باطل پیروز است. لاٰ یَأْتُونَکَ ... إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً
6- هدف انبیا،استقرار حقّ است. «جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ»
7- سخن باید منطقی و حقّ باشد. «جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ»
8-علم و سخن پیامبراکرم صلی الله علیه و آله از جانب خداست. جِئْنٰاکَ ...
9- گفتار و اعتراض دیگران را با کلام بهتر جواب دهیم. «وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً»
اَلَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ إِلیٰ جَهَنَّمَ أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلاً«34»
کسانی که بر صورتهاشان به سوی جهنّم محشور میشوند،آنان بدترین مکان را دارند و منحرفترین راه را میروند.
1- تحقیر انبیا،سبب تحقیر خود در قیامت است. «یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ»
2- گمراهترین مردم کسانیاند که در برابر انبیا اشکالتراشی میکنند. «أَضَلُّ سَبِیلاً»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً«35»
و همانا به موسی کتاب(تورات)دادیم وبرادرش هارون را کمک وهمراه او قرار دادیم.
فَقُلْنَا اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً«36»
پس به آن دو گفتیم:(برای اتمام حجّت)بهسوی قومی که آیات مارا تکذیب کردند بروید.آنگاه آنان را(به خاطر عنادشان)به سختی قلع وقمع کردیم.
کلمهی«تدمیر»از«دمار»،به معنای هلاکت اعجابانگیز است. (1)
شیوههای تبلیغ و تربیت در قرآن متفاوت است؛در یک جا میفرماید:باید به سراغ منحرفان رفت، «اذْهَبٰا» و در جای دیگر میفرماید:باید فرمان داد تا آنان خود حاضر شوند و غرورشان شکسته شود.چنانکه حضرت سلیمان به ملکهی سبأ چنین فرمان داد: «وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ» (2)یعنی با تسلیم کامل،در برابر ما حاضر شوید.
1- تا با کتاب آسمانی انس نگیریم،حقّ تبلیغ به دیگران را نداریم. آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... اِذْهَبٰا
2- جانشین انبیا را نیز باید خداوند تعیین کند. جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ ...
3- در مسئولیّتهای بزرگ،به وجود وزیر وهمکار نیاز است. «جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً»
4- در برخی از دورهها،انبیا متعدّد بودند،ولی رهبر یکی بود. «هٰارُونَ وَزِیراً»
5-در تبلیغ،گاهی باید افرادی را اعزام کرد تا با هم تبلیغ کنند. «اذْهَبٰا»
6- اتمام حجّت با گمراهان لازم است. «اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا»
7- انکار ولجاجت مردم،مانع لطف خداوند نیست.(پیامبر را برای هدایت آنان میفرستد) «اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا»
8-تکذیب پیامبر،تکذیب خداست. «کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا»
9- نتیجهی تکذیب حقّ،قلع و قمع شدن است. «فَدَمَّرْنٰاهُمْ»
10- نقل تاریخ و سرگذشت کفّار قبل و بیان هلاکت آنان،زمینهای برای هشدار و نهی از منکر کفّار امروز است. «فَدَمَّرْنٰاهُمْ»
وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّٰا کَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰاهُمْ لِلنّٰاسِ آیَةً وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً«37»
و قوم نوح که پیامبران را تکذیب کردند،غرق نمودیم و آنان را برای مردم (تاریخ)عبرت قرار دادیم و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده نمودیم.
1- تکذیب یک پیامبر به منزلهی تکذیب همهی پیامبران است. «وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّٰا کَذَّبُوا الرُّسُلَ»
2- تاریخ،درس عبرت است. «جَعَلْنٰاهُمْ لِلنّٰاسِ آیَةً»
3- سرنوشت انسانها به دست خودشان است. کَذَّبُوا ... أَغْرَقْنٰاهُمْ
4- تکذیب انبیا،ظلم است. «وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ»
5-تکذیب انبیا،هم قهر دنیوی دارد،«اغرقنا»هم عذاب اخروی. «عَذٰاباً أَلِیماً»
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً«38»
و قوم عاد و ثمود و اصحاب رَسّ و نسلهای فراوان میان آنان را(هلاک کردیم).
وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ الْأَمْثٰالَ وَ کُلاًّ تَبَّرْنٰا تَتْبِیراً«39»
و برای هر یک نمونههایی(برای پند گرفتن)آوردیم(و چون عبرت نگرفتند)همه را به سختی نابود کردیم.
«قرون»جمع«قرن»،در اصل به معنای جمعیّتی است که در یک زمان با هم زندگی میکنند و به چهل تا صد سال هم یک قرن گفتهاند.«تتبیر»از دست دادنِ بزرگی و سرنگون شدن است،به صورتی که به نابودی و هلاکت کشیده شود. (1)
1) 1) .التحقیق فیکلمات القرآن.
دربارهی قوم«رَسّ»در تفاسیر مطالب زیادی آمده است از جمله:آنان همان قوم شعیب هستند،یا این که«رَسّ»شهری است در«یمامه»،یا چاهی است در«انطاکیه»یا همان «رود ارس»است و یا غیر آن،ولی در کتاب«عیون اخبار الرضا»میخوانیم:
امام رضا علیه السلام فرمود:شخصی از حضرت علی علیه السلام دربارهی«اصحاب رسّ»پرسید،امام علیه السلام پاسخ داد:بعد از طوفان نوح،درختی به نام«شاه درخت»غرس شد.مردم(این درخت را مقدّس میدانستند و)در اطرافش دوازده قریه بنا کردند.نام قریهها به نام ماههای ایرانی بود:فروردین،اردیبهشت،خرداد تا دوازده ماه،آنان هر ماه در یکی از قریهها جشن وعید میگرفتند،البتّه در قریهی اسفند،عیدشان با شکوهتر بود و جمعیّت بیشتری جمع میشدند.
در آن مراسم جشن،درختی را آتش میزدند و همین که دودش بالا میرفت به گریه و زاری میافتادند.
خداوند پیامبری برای آنان فرستاد و آنان را ارشاد کرد،او را تکذیب کردند،پیامبرشان نفرین کرد و آن درخت مقدّسشان خشک شد.پس از آن چاه عمیقی حفر کردند و پیامبر خدا را در آن افکندند و او را این گونه به شهادت رساندند. (1)
و در نهجالبلاغه میفرماید:«أین اصحاب مدائن الرس الذین قتلوا الانبیاء»
1- سنّت الهی فرستادن رسولان برای هدایت مردم و هلاکت تکذیب کنندگان آنان بوده است. کَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنٰاهُمْ ... وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ ...
2- خداوند با همهی امّتها اتمام حجّت کرده است. «وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ الْأَمْثٰالَ»
3- قهر و غضب خداوند بر کفّار،یکی از سنّتهای الهی است. «وَ کُلاًّ تَبَّرْنٰا تَتْبِیراً»
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً«40»
همانا(مشرکان مکّه به هنگام مسافرت به شام)بر منطقهای که باران بلا بر آن باریده بود(و سنگباران شده بودند)گذر کردند.آیا آن را نمیدیدند (تا پند گیرند؟)چرا،(منطقهی قوم لوط را دیدند ولی عبرت نگرفتند،زیرا) آنان به قیامت و رستاخیز امید و ایمانی نداشتند؟
مراد از قریهای که باران بلا بر آن باریده،قریهی قوم لوط است که بارانی از سنگ بر آن بارید،و به فرمودهی امام باقر علیه السلام نام منطقهی آنان،«سدوم»بوده است. (1)
1- آثار باستانی میتواند وسیلهی عبرت باشد. «أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا» (نقل تاریخ و بیان سرگذشت گمراهان،زمینهای برای تبلیغ،تربیت و نهی از منکر است.) هر که ناموخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
2- گردنکشی در برابر حقّ و استمرار بر کفر،مانع دریافت حقّ است. «أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ»
3- تنها کسانی که نور امید در دل دارند وقیامت را باور دارند،از حوادث و جرقهها استفاده میکنند. «بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً»
وَ إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً«41»
و هرگاه(کفّار)تو را ببینند،جز به مسخرهات نگیرند،(حرف آنان این است که)آیا این همان کسی است که خداوند او را پیامبر قرار داده است؟
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
1- کسی که لجاجت و غرور دارد،حقّ را نمیپذیرد. «إِلاّٰ هُزُواً»
2- تمسخر وتحقیر انبیا،شیوهی دائمی کفّار است. وَ إِذٰا رَأَوْکَ ... أَ هٰذَا الَّذِی ...
3- کفّار با انکار شخص پیامبر،رسالت را زیر سؤال میبردند. أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ ...
إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلاً«42»
اگر ما بر پرستش بتها مقاومت نمیکردیم،نزدیک بود که(این شخص) ما را از خدایانمان منحرف کند.آن گاه که عذاب را ببینند خواهند دانست که چه کسی گمراهتر است.
1- مشرکان به تأثیر سخنان پیامبر اسلام اعتراف دارند. «لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا»
2- گاهی انسان چنان واژگون فکر میکند که هدایت را گمراهی میپندارد. «لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا»
3- کسانی که یک خدای با شعور را نپذیرند،چندین بت بیشعور را به عنوان خدا خواهند پذیرفت. «آلِهَتِنٰا»
4- صبر و مقاومت در همه جا ارزش نیست،گاهی یکدندگی و لجاجت است، همچون صبر و مقاومت در گمراهی و انحراف. «صَبَرْنٰا»
5-برنامههای اسلام،انسانهای غیر لجوج را جذب میکند وتنها لجوجان محروم میمانند. «لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا»
أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً«43»
آیا کسی که هوای نفس خود را معبود خود قرار داده است دیدهای؟ آیا تو میتوانی وکیل او باشی(و به دفاع از او برخیزی و او را هدایت کنی)؟
به هر معبودی غیر از حقّ،هوی گفته میشود. (1)
*هواپرستی،سرچشمه غفلت است. «وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ» (2)
*هواپرستی،سرچشمهی کفر است. «مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ فَتَرْدیٰ» (3)
*هواپرستی،بدترین انحراف است. «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ» (4)
*هواپرستی،مانع قضاوت عادلانه است. «فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ» (5)
*هواپرستی،سرچشمهی فساد است. «لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ» (6)
*هواپرستی،سرچشمهی غصّههاست.
*هواپرست،ایمان ندارد.
*هواپرست،بی عقل است.
*آغاز فتنهها پیروی از هوسها و ایجاد بدعتها میباشد.
*هوا وهوسها انسان را کر وکور کرده وقدرت تشخیص حقّ از باطل را میگیرد.
*شجاعترین مردم کسانی هستند که بر هوسهای خود غلبه کنند.
*پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:هوی را بدان سبب هویٰ نامیدهاند که صاحب خود را فرو میافکند. (7)
1- ریشهی بتپرستی،هواپرستی است.«صبرنا علی آلهتنا- اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ»
2- خداجویی در فطرت هر انسانی وجود دارد،لکن او در مصداق و یافتن حقّ گرفتار اشتباه میشود. «اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ»
3- انبیا مسئولیّتی در هدایت اجباری هواپرستان ندارند. «أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً» 4- انسان دارای اختیار است. «أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً»
5-تربیت و ایمان باید بدون اجبار و اکراه باشد. «أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً»
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً«44»
آیا گمان میکنی که اکثر کفّار(حقّ را)میشنوند و(در آن)میاندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند،بلکه گمراهترند.(زیرا ارزش انسان به تعقّل و بینش اوست).
قرآن به هنگام انتقاد از کفّار،کلمهی اکثر را به کار میبرد تا حساب آن دسته را که هدایت میشوند از باقی جدا کند.
سؤال: چرا انسان منحرف از چهارپایان بدتر است؟
پاسخ: 1.حیوان نمیتواند بیش از آنچه که هست رشد کند،ولی انسان میتواند و زمینه و امکانات رشد کاملاً برای او فراهم است.
2.حیوان عقل ندارد تا خوب وبد را بفهمد و حقّ و باطل را بشناسد،ولی انسانهای منحرف با داشتن عقل،آن را زیر پا گذارده و بر اساس هوس عمل میکنند.
3.حیوان از یک غریزهی ثابت پیروی میکند،ولی انسان منحرف از صدها هوی وهوس.
4.انسان منحرف،هم کج میرود و هم انحراف خود را توجیه میکند.
5.حیوان،نسبت به کسی که به او محبّت کند رام است،ولی انسان منحرف نسبت به خدای
مهربان کفر میورزد و بسیار ناسپاس است.
6.حیوانات،تسبیح آگاهانه دارند؛ «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» (1)امّا انسانهای منحرف، اهل ذکر و تسبیح نیستند و از خدا غافلاند.7.حیوانات،استحقاق عذاب الهی را ندارند،ولی انسان منحرف به قهر او گرفتار خواهد شد.
در حدیث آمد که یزدان مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گروه را جمله عقل و علم و جود
او فرشته است و نداند جز سجود
یک گروه دیگر از دانش تهی
همچو حیوان از علف در فربهی
این سوم هست آدمی زاد بشر
نیم از او فرشته و نیمی ز خر
آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب
وین بشر با دو مخالف در عذاب
یک گروه مستغرق مطلق شده
همچو عیسیٰ با ملک ملحق شده
نقش آدم لیک معنا جبرئیل
رسته از خشم و هوا و قال و قیل
قسم دیگر با خران ملحق شدند
خشم محض و شهوت مطلق شدند (2)
***** آدمیزاده طرفه معجونی است کز فرشته سرشته وز حیوان گر رود سوی این،شود به از این ور رود سوی آن،شود پس از آن
1- انسان برای هدایت خود باید به رهنمودهای پیامبر درونی،(عقل)و پیامبر بیرونی گوش فرا دهد. «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ»
2- کفر ونپذیرفتن دعوت انبیا،بیخردی است. «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ»
3- انسان که خلیفهی خدا میباشد،با نادیده گرفتن فطرت خود از حیوان نیز پستتر میشود. «إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً»
أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً«45» آیا به(قدرت)پروردگارت نمینگری که چگونه سایه را گسترده است؟ و اگر میخواست آن را ساکن(و ثابت)قرار میداد(تا همیشه شب یا بینالطلوعین باشد)سپس خورشید را دلیل و نمایانگر آن قرار دادیم.
ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً«46»
سپس آن سایه را(اندک اندک)به سوی خود جمع میکنیم.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از سایه گسترده در آیه،سایهی مابین طلوع فجر و طلوع خورشید است. (1)گرچه بعضی مراد از سایه را سایهی شب یا بعد از ظهر گرفتهاند،ولی با توجّه به جمله بعد که میفرماید: «ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً» ،سخن امام مورد قبول است.
کیف مدّالظل نقش اولیاست
کو دلیل نور خورشید خداست (2)
اندرین وادی مرو بی این دلیل
لا احبّ الآفلین گو چون خلیل (3)
1- بهترین راه خداشناسی برای همگان،تفکّر در پدیدههای هستی است که بر اساس حکمت الهی آفریده شدهاند. «أَ لَمْ تَرَ»
2- گردش زمین به دور خود و خورشید تصادفی نیست،حکیمانه و مدبرانه است. «أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ»
3- انسان غرق در نعمتهاست،ولی با دیدهی عبرت به آنها نمینگرد. «أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ»
4- گستردگی و طولانی شدن مدّت سایه به خاطر پرورش و رشد و شکوفایی است. رَبِّکَ ... مَدَّ الظِّلَّ (اگر نور،مستقیم و یا سایه دائمیبود،یا همگی میسوختند و یا منجمد میشدند.)
5-گرچه خداوند قدرت دارد که در طبیعت،تغییر و تحوّل شدید ایجاد کند،ولی خداوند سنّت خود را ترک نمیکند. «وَ لَوْ شٰاءَ»
6- تداوم گردش هستی به دست اوست. «وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً»
7- شناخت سایه با وجود خورشید و نور ممکن است،زیرا هر چیزی با وجود ضدش شناخته میشود. «ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً»
8-حرکت هستی و عملکرد طبیعت،عمل خداست. «مَدَّ - جَعَلْنَا -قبضنا»
9- همان گونه که آفرینش جهان به تدریج و آرامی و در شش مرحله صورت گرفته است،تغییر آن نیز به تدریج خواهد بود. «قَبْضاً یَسِیراً»
10- گرفتن هیچ چیز برای خدا سخت نیست. «قَبْضاً یَسِیراً»
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً«47»
و او کسی است که شب را برای شما پوشش و خواب را آرام بخش گردانید و روز را زمان برخاستن(و تلاش)شما قرار داد.
در قرآن کریم از چند چیز به عنوان«لباس»یاد شده است:شب، «جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً» (1)،همسر؛ «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ» (2)وتقوا «وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ» (3)
«سبت»یعنی قطع و تعطیل کار.به استراحت بعد از تلاش نیز«سبت»میگویند. (1)
«نشور»از«نشر»،به معنای پخش شدن مردم در روز برای کار و تلاش است.
1- گردش شب و روز تصادف نیست،اهداف و برنامههای حکیمانهای در آن نهفته است. «جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً»
2- پدیدهی شب،یک نعمت الهی برای بشر است. «لَکُمُ»
3- خواب و بیداری خود را با طبیعت هماهنگ کنیم. «اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً» تاریکی و سکوت،در ایجاد آرامش مؤثّرند،چنانکه وجود نور در تلاش و جنب و جوش انسان،مؤثّر است.
4- شب،حافظ جسم وسلامتی است،چنانکه لباس،حافظ بدن است. «اللَّیْلَ لِبٰاساً»
5-گردش شب و روز و آرامش در شب و تلاش در روز،نشانهی ربوبیّت خداوند است. رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ ... وَ هُوَ الَّذِی ...
وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً«48»
و او خداوندی است که بادها را مژدهای پیشاپیش(باران)رحمتش فرستاد و از آسمان،آبی پاکیزهکننده فرو فرستادیم.
لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ کَثِیراً«49»
تا به وسیلهی آن سرزمین مرده(و پژمرده و خشک)را زنده گردانیم و آن را به چهارپایان و مردمان بسیار از مخلوقات خود بنوشانیم.
1) 1) .التحقیق فیکلمات القرآن.
«طهور»چیزی را گویند که هم در نهایت پاکی است و هم پاک کننده میباشد.کلمهی «بلد»به معنای سرزمین است،خواه شهر باشد یا روستا ومزرعه،به دلیل آیهی 58 سوره اعراف که میفرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ» سرزمین نیکو با اذن پروردگارش گیاه خود را بیرون میآورد،و روشن است که روئیدن گیاه مخصوص شهر نیست.کلمهی «أَنٰاسِیَّ» جمع«انسی»مرادف معنای«انسان»است.
چون معنی«بلد»و «بَلْدَةً» یکی است،در توصیف آن فرمود: «مَیْتاً» و نفرمود:«میتة»
در استفاده از آب،بیشترین سهم به کشاورزی اختصاص دارد،بعد حیوانات بیشترین استفاده را از آن میبرند و سپس انسانها.به خاطر همین،در آیهی شریفه ابتدا از کشاورزی و احیای زمین یاد شده است،سپس از حیوانات،آن گاه از انسان.
بادها فواید بسیاری دارند از جمله:هوا را لطیف میکنند،ابرها را انتقال میدهند،حرارت را کم میکنند و گیاهان را بارور میسازند.
1- حرکت بادها،به ارادهی خداوند است. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ»
2- بادها انواع مختلفی دارند و گاهی با باران ملازمند. أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ ... أَنْزَلْنٰا ...
3- نزول باران از ابر با ارادهی خداوند است. «أَنْزَلْنٰا»
4- آب هم پاک است و هم پاک کننده،جسم آدمی و اشیای دیگر را پاک میکند و در وضو و غسل نیز مایهی پاکی روح انسان است. «طَهُوراً»
5-زندگی بشر مرهون نباتات و حیوانات است.(زنده شدن زمین و سیرابی چارپایان،قبل از سیراب شدن انسان آمده است)
6- کارهای خدا از طریق اسباب طبیعی صورت میگیرد. «أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ - أَنْزَلْنٰا - لِنُحْیِیَ»
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً«50»
و همانا ما آن(آیات قرآن یا ابر و باران)را در میانشان گونهگون کردیم تا شاید به یاد خدا بیفتند امّا اکثر مردم سر باز زدند و ناسپاسی کردند.
ممکن است مراد از«تصریف»نقل و انتقال باران باشد،یعنی باران را به صورت مکرر و پراکنده فرستادیم،گاهی با قطرات ریز و گاهی با قطرات درشت،گاهی تند و گاهی کند و همهی این تغییرها و تنوّعها برای تذکّر و شکرگزاری است،امّا صد حیف که...
و ممکن است مراد از جملهی «صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ» تکرار و بیان نقلهای گوناگون آیات قرآن باشد،که این معنا در قرآن زیاد آمده است.«واللّه العالم»
1- یادآوری باید مکرر و متنوّع باشد. «صَرَّفْنٰاهُ»
2- قرآن،کتاب هدایت است وتکرار و تذکّر لازمهی هدایت. صَرَّفْنٰاهُ ... لِیَذَّکَّرُوا
3- یادآوری نعمتها،شکر نعمتهاست و غفلت از آنها،کفران آنهاست.
لِیَذَّکَّرُوا ... کُفُوراً
4- شاکران نعمتها،کم هستند. «فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً»
وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً«51»
واگر میخواستیم در هر آبادی،(پیامبر و)هشداردهندهای برمیانگیختیم (تا کار تو سبک شود،ولی این کار لزومی نداشت).
این آیه به نوعی بیانگر خاتمیّت پیامبر اسلام و جامعیّت مکتب اوست،چرا که میفرماید:
در کنار تو هیچ پیامبری در هیچ کجا مبعوث نشده است،زیرا در مکتب و شخصیّت تو توان ادارهی کلّ جامعه هست و نیازی به دیگری نیست.تو دارای چنان مقامی هستی که با وجود تو پروندهی نبوّت خاتمه مییابد.
1- گرچه برای هر امّتی رهبری لازم است، «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ» (1)ولیاگر در هر قریهای یک پیامبر بود،این کار به وحدتِ رهبریِ امّت ضربه میزد.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا ...
2- رسالت امری توقیفی است،نه قراردادی و انتخابی. وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا ...
1) 1) .فاطر،24.
فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً«52»
پس،از کافران پیروی نکن و به وسیلهی قرآن(یا ترک پیروی از آنان)با آنان به جهادی بزرگ بپرداز.
برخورد ما با کفّار چند مرحله دارد:
اوّل:عدم اطاعت از آنان. «فَلاٰ تُطِعِ»
دوّم:مبارزه و جهاد. «وَ جٰاهِدْهُمْ»
جهاد و مبارزه نیز چند قسم است:جهاد با شمشیر که جهاد اصغر است،جهاد علمی با منطق قرآن و پاسخ دادن به شبهات دشمنان که جهاد کبیر است.
1- سازش با کفّار ممنوع است. «فَلاٰ تُطِعِ» (هرگونه تقاضای انحرافی کفّاررا با قاطعیّت رد کنید)
2- زمانی میتوانید در برابر کفّار،مستقل و مقاوم و با صلابت باشید که متمرکز باشید. «لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً - فَلاٰ تُطِعِ» یعنی اکنون که رهبری در وجود یک پیامبر متمرکز است،شما نیرومندید،پس سازش نکنید.
3- پیروی نکردن از کفّار کافی نیست،جهاد لازم است،آن هم جهادی بزرگ و همهجانبه. فَلاٰ تُطِعِ ... وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً
4- مبارزهی منفی،یکی از شیوههای مبارزه است.(با ترک اطاعت از کفّار،با آنان جهاد کن) فَلاٰ تُطِعِ ... وَ جٰاهِدْهُمْ
5-قرآن بهترین ابزار جهاد علمی و فرهنگی و نیرومندترین وسیلهی بحث و محاجّه با دشمنان اسلام است. «جٰاهِدْهُمْ بِهِ»
6- دشمنان شما برای تهاجم فرهنگی و فکری تلاشها دارند،شما هم بیکار نباشید. «جٰاهِدْهُمْ» طرفینی است.
7- جهاد علمی و منطقی علیه کفر و شرک،بزرگترین جهاد است. «جِهٰاداً کَبِیراً»
وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُمٰا بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً«53»
و او خدایی است که دو دریا را به هم پیوست،این یکی شیرین و گوارا و آن دیگری شور و تلخ و میان این دو حایلی قرار داد که همیشه از هم جدا باشند.
کلمهی «مَرَجَ» به معنای مخلوط کردن و دو دریا را روان ساختن است تا بیکدیگر برسند. (1)«عَذب»،یعنی گوارا و «فُرٰاتٌ» به آب بسیار گوارا متمایل به شیرین میگویند.
«مِلْحٌ» یعنی شور و «أُجٰاجٌ» یعنی آب بسیار شور که متمایل به تلخی باشد.
1- خدایی که اجازه نمیدهد آب گوارا و آب شوری که در کنار یکدیگرند با هم مخلوط شوند،چگونه اجازه میدهد حقّ و باطل و کفر وایمان،آمیخته شوند؟ فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً ... مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ...
2- با ارادهی خداوند حتّی اگر مایعات در کنار هم باشند با یکدیگر مخلوط نمیشوند. «جَعَلَ بَیْنَهُمٰا بَرْزَخاً»
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً«54»
و او کسی است که انسان را از آب آفرید و او را دارای پیوند نسبی و سببی گردانید (و نسل او را از این دو طریق گسترش داد)،و پروردگار تو همواره تواناست.
1) 1) چنانچه در آیه 19 سورهی الرّحمن می خوانیم مَرَج البَحرَین یَلتقیان
مراد از آب در این آیه،نطفهی انسان است،به دلیل آیهی: «أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ» (1)و آیهی: «خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ» (2)
«نسب»پیوندی است که از طریق زاد و ولد به وجود میآید،نظیر پیوند پدر و فرزند و برادران با یکدیگر.کلمهی«صهر»به معنای داماد است و دامادی پیوندی است که بین یک مرد و یک خانوادهی دیگر به وجود میآید،مانند پیوند داماد با بستگان همسرش که در اصطلاح به آن خویشاوندی سببی میگویند.
1- هم انسان از آب است، «خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً» هم حیوان، «وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ» (3)و هم سایر موجودات زنده. «وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» (4)
2- همهی انسانها از یک مادّه آفریده شدهاند، «خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً» پس امتیازات و برتریهای نژادی پوچ است.
3- انسان موجود با عظمتی است. «بَشَراً» (تنوین نشانه عظمت است)
4- زندگی انسان بر اساس پیوندهای سببی و نسبی شکل میگیرد. «نَسَباً وَ صِهْراً»
5-در این آیه از بستگان نسبی قبل از بستگان سببی سخن به میان آمده است تا رمز اولویّت آنان باشد. «نَسَباً وَ صِهْراً»
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً«55»
و آنان غیر از خداوند چیزهایی را میپرستند که نه سودشان میدهد و نه زیانشان میرساند؛و کافر همواره در برابر پروردگارش پشتیبان (گمراهان و خطوط انحرافی)است.
1- عملی ارزشمند است که بدنبال آن جلب منفعت یا دفع ضرری باشد،پرستش غیر خدا ارزشی ندارد. «وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ»
2- مشرکان،هیچ دلیل ومنطقی برای پرستش بتها ندارند. «لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ»
3- نفع و ضرر تنها به دست خداست،نه دیگران. «لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ»
4- مشرکان،کافرند ودر کفر پشتیبان یکدیگرند. «کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً«56»
و تو را جز مژدهرسان و بیم دهنده نفرستادیم.
در این آیهی کوتاه،هم به توحید اشاره شده است،«ارسلنا»هم به نبوّت،«ک»و هم به معاد، «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً».
چون در آیه قبل سخن از مخالفت کفّار ومشرکان وپشتیبانی آنان از یکدیگر بود،شاید این آیه برای دلداری پیامبر صلی الله علیه و آله باشد که نگران مباش،زیرا وظیفهای جز بشارت وهشدار نداری.
1- انبیا ضامن وظیفهی خود هستند،نه نتیجه. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
2- در ارشاد و تبلیغ،هشدار و مژده در کنار هم کارساز است. «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
3- انبیا حقّ اجبار مردم و سیطره بر آنها را ندارند. «إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
4- انسان،به هشدار بیشتر نیاز دارد تا بشارت.(کلمهی«نذیر»صیغهی مبالغه و نشانهی تأکید است) «نَذِیراً»
قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً«57»
بگو:از شما هیچ گونه مزدی در برابر رسالتم درخواست نمیکنم،مگر(این که) کسی بخواهد(با راهنمایی من)به سوی پروردگارش راهی در پیش گیرد.
قرآن دربارهی پاداش زحمات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چند نوع تعبیر دارد که در دعای ندبه، همهی آیات این موضوع در کنار هم آمده است:
*پاداش من بر خداست. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ» (1)
*پاداش من محبّت اهلبیت من است. «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» (2)
*پاداش من قرار گرفتن شما در خط خداست. «یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً» (3)
*پاداشی که خواستم به نفع خود شماست.و «مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» (4)زیرا مودّت رهبران معصوم کلید و رمز قرار گرفتن در خط خدا میباشد و بهرهبردن مردم از انتخاب چنین راهی،به سود خود آنان میباشد،پس سود مادّی برای شخص پیامبر در کار نیست.
1- رهبری موفّق است که بیتوقّعی خود را به مردم اعلام کند. «قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ»
2- انسان،زمانی به اخلاص میرسد که هیچ گونه پاداش مادّی و عنوانی و زبانی نخواهد. «مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»
3- انسان در انتخاب راه و عقیده آزاد است. «مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ»
4- مزد انبیا این است که مردم خدا را بندگی کنند. «إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً»
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً«58»
و بر(خدای)زندهای که هرگز نمیمیرد توکّل کن و به ستایش او تسبیحگوی همین بس که او به گناهان بندگانش آگاهی دقیق دارد.
واژهی «تَوَکَّلْ» با مشتقّاتش هفتاد بار در قرآن آمده است.توکّل به معنای تکیه کردن بر خدا و وکیل گرفتن او در کارها است.
در آیهی قبل به پیامبر فرمود:به مردم بگو:من مزدی از شما نمیخواهم،گویا در این آیه میفرماید:رهبران دینی که به مال مردم چشمداشتی ندارند،برای زندگی خود باید تنها به خداوند توکّل نمایند.
توکّل بر خداوند به معنای رها کردن تلاش و کوشش نیست.چنانکه مولوی میگوید:
گفت پیغمبر به آواز بلند
با توکّل زانوی اشتر ببند
رمز الکاسب حبیب اللّه شنو
از توکّل در سبب کاهل مشو
رو توکّل کن تو با کسب ای عمو
جهد میکن کسب میکن مو به مو
1- تکیهی فانی بر فانی لغو است. «تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ»
2- تکیهی ضعیف بر ضعیف لغو است. تَوَکَّلْ عَلَی ... اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ
3- تکیهی جاهل بر جاهل لغو است. تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی ... خَبِیراً
4- انبیا نیز به موعظه و تذکر الهی نیاز دارند. «وَ تَوَکَّلْ»
5-حیات ابدی مخصوص خداست. «الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ»
6- خدایی را وکیل بگیر که برای همیشه زنده است و اگر امروز به دشمن مهلت داد تا شاید از کارشکنی و کفر دست بردارد،فردا فرصت و مهلت دارد تا از او انتقام گیرد. «لاٰ یَمُوتُ»
7- توکّل قلبی باید با تسبیح و حمد عملی همراه باشد. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ»
8-خداوند به کارهای جزئی مردم علم دقیق دارد. «بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ»
9- گناهکاران نیز بندگان خدا هستند. «بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ»
10- ایمان انسان به این که خداوند بر گناهانش آگاه است،بهترین اهرم برای پیدایش تقواست. «بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ»
11- آگاهی خداوند بر گناهان مردم،علاوه بر اینکه تهدیدی برای کفّار است، برای پیامبر نیز تسلّی و دلداری میباشد که نگران نباش،ما از کارشکنیهای آنان آگاهیم و به حساب کفّار لجوج میرسیم. «وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً»
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ الرَّحْمٰنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً«59»
خدایی که آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روزگار آفرید.سپس بر عرش(قدرت)استیلا یافت(وبهتدبیر جهان پرداخت).
اوست خدای رحمان،پس از او بخواه که بر همه چیز آگاه است،(یا درباره او از خُبرهای بپرس که میداند).
درباره آفرینش جهان در شش روز،در قرآن شش مرتبه سخن به میان آمده است.مراد از شش روز،یا شش دوره ومرحله و یا مدّتی برابر شش روز طبیعی میباشد.مولوی میگوید:
با تأنّی گشت از عالم جدا
تا به شش روز این زمین و چرخها
ورنه قادر بود کز کن فیکون
صد زمین و چرخ آوردی برون
این تأنّی از پی تعظیم توست
صبر کن در کار دیر آی و درست
کلمهی«عرش»در فرهنگ اسلام،مرکز فرماندهی و تدبیر آفرینش است و مراد از «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» همان تسلّط و تدبیر الهی است،به دلیل آیهی 3 سوره یونس که میفرماید: «ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ»
رحمت الهی بر همه چیز گسترده است:
1- نظام تکوین وآفرینش جهان،بر اساس رحمت است. خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... اَلرَّحْمٰنُ
2- نظام آفرینش انسان،بر اساس رحمت است. «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ» (1)
3- نظام تشریع و قانونگذاری،بر اساس رحمت است. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» (2)
4- نظام قیامت و حسابرسی،بر اساس رحمت است. «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ» (3)
1- آفرینش هستی،به تدریج صورت گرفته است. خَلَقَ ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
2- خداوند هم جهان را آفرید و هم بر آن سلطهی کامل دارد. خَلَقَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ
3- تدبیر هستی بر اساس رحمت الهی است. «ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ الرَّحْمٰنُ»
4- از کسی چیزی بخواهید که اهل رحمت باشد. «الرَّحْمٰنُ فَسْئَلْ بِهِ»
5-سؤال کردن عیب نیست،ندانستن عیب است. «فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً»
6- مراجعه به کارشناس در معارف الهی لازم است. «فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً«60»
و چون به آنان گفته شود:(خدای)رحمان را سجده کنید،گویند:رحمان چیست؟ آیا به چیزی که تو فرمانمان میدهی سجده کنیم؟(این دعوت)بر رمیدگی آنان میافزاید.
در این آیه دو بار کلمهی «مٰا» مطرح شده است که برای جمادات به کار میرود.هدف کفّار از این تعبیر،تحقیر ذات مقدّس الهی بود.لذا به جای«و من الرحمن»گفتند: «مَا الرَّحْمٰنُ» و به جای«لمن تأمرنا»گفتند: «لِمٰا تَأْمُرُنٰا». کلمهی«رحمن»رمز رحمت دائمی و بیپایان و از صفات اختصاصی پرودگار است. (4)
1- سجده،مظهر یکتاپرستی و روح ادیان توحیدی است. «اسْجُدُوا» (از میان همهی تکالیف،تنها سخن از سجده به میان آمده است)
2- در امر به معروف،به دلیل امر خود اشاره کنید. «اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ» (دلیل سجده شما،رحمت گستردهی خداوند است)
3- کفر و لجاجت باعث میشود دعوت انبیا نه تنها کارساز نباشد،بلکه مایهی زدگی و نفرت بیشتر کفّار از کلام حقّ شود. «زٰادَهُمْ نُفُوراً»
تَبٰارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِیهٰا سِرٰاجاً وَ قَمَراً مُنِیراً«61»
فرخنده و مبارک است کسی که در آسمان بُرجهایی قرار داد،و در آن، خورشید و ماه تابانی نهاد.
کلمهی «تَبٰارَکَ» تنها در قالب ماضی به کار رفته و در این سوره سه بار آمده است.(در آیات یک و ده و همین آیه)و چنانکه گفته شد یا از«برک»،به معنای ثابت و پایدار است،یا از «برکة»به معنای خیر زیاد.
به فرمودهی امام باقر علیه السلام،مراد از«بروج»در این آیه ستارگانند. (1)
«سراج»به معنای خورشید است که نورش از خودش میباشد،چنانکه میخوانیم:
«وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً» (2)و اگر نورش از بیرون باشد به آن«منیر»گفته میشود. (3)
1- آفرینشِ ستارگان،خورشید وماه،جلوهای از برکاتالهی است. تَبٰارَکَ الَّذِی ...
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً«62»
و اوست که شب و روز را برای هر کس که بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزاری نماید،جانشین یکدیگر قرار داد.
کلمهی «خِلْفَةً» به معنای جایگزینی دو چیز به جای یکدیگر است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:هر چه از نمازهای نافلهی شب از تو فوت شد،میتوانی در روز جبران کنی.سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ ... (2)
درس توحید گرفتن از نظام حاکم بر هستی،به اراده ما بستگی دارد.چه بسیارند کسانی که عمر خود را به تحقیق درباره پدیدهای سپری میکنند،ولی چون اراده عبرت گرفتن ندارند، درسی از آن نمیگیرند.اینگونه افراد به آئینهفروشی میمانند که همواره در آئینه نگاه میکند،ولی لباس خود را مرتّب نمیکند،در حالی که ممکن است عابری تنها با یک نگاهِ با توجّه،کجی یقهاش را صاف کند.پس تنها نگاه کافی نیست،ارادهی اصلاح نیز لازم است.
با این سخن،پاسخ این پرسش که چرا بعضی دانشمندان علوم طبیعی با آنکه عمری را در کنکاش در طبیعت گذراندهاند،خداشناس نیستند نیز مشخص شد،چون آنان به قصد شناخت خالق اقدامی نکردهاند.همچون نجّاری که نردبانهای زیادی ساخته،امّا خودش ارادهی بالا رفتن از آن را نداشته است.
1- اراده و خواست انسان،زمینهی رشد اوست. «لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ»
2- انسان موجودی دارای اختیار است. «لِمَنْ أَرٰادَ» 3- انسان،دارای فطرتی است که با تذکّر بیدار میشود. «یَذَّکَّرَ» (تذکّر در جایی
بکار میرود که انسان از درون مطلبی را میدانسته،ولی فراموش کرده است)
4- هم شناخت،اراده میخواهد و هم عمل و شکر.( «أَرٰادَ» تکرار شده است)
5-شب و روز،نعمتی شایستهی شکر و سپاسگزاری است. «أَرٰادَ شُکُوراً»
6- یاد خدا زمانی ارزش دارد که بر اساس آگاهی و بصیرت باشد. «أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ»
وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً«63»
و بندگان خدای رحمان کسانیاند که روی زمین بیتکبّر راه میروند،و هرگاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند(و سخنان نابخردانه گویند) با ملایمت(و سلامت نفس)پاسخ دهند.
وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً«64»
و آنان برای پروردگارشان،در حال سجده وقیام شبزندهداری میکنند.
در این آیات،دوازده صفت از صفات ویژهی «عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ» بیان شده که بعضی اعتقادی، بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی است.
شاید مراد از«مشی»و حرکت آرام در زمین،تنها نحوهی راه رفتن نباشد،بلکه شیوهی زندگی متعادل را هم شامل شود.
«هون»هم به معنای تواضع و مدارا و نرمخویی است و هم به معنای سکینه ووقار.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «هَوْناً» زندگی کردن بر اساس فطرت و هماهنگ با روحیهای است که خداوند آفریده است.یعنی بندگان خدا،خود را به تکلّف و رنج و تعب نمیاندازند. (1)کلمهی«سلام»در این جا به معنای سلامِ وداع با یاوهها و برخورد مسالمتآمیز است.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
چنانکه دربارهی حضرت ابراهیم علیه السلام میخوانیم:همین که عمویش او را طرد کرد و گفت:از من دور شو،ابراهیم گفت: «سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ» (1)خداحافظ،به زودی برای تو از پیشگاه خداوند طلب آمرزش خواهم کرد.
«بیتوته»به معنای شبزندهداری است،خواه تمام شب یا نیمی یا بخشی از آن.چنانکه یکی از اعمال حج،بیتوتهی زائران و حاجیان در شب یازدهم و شب دوازدهم ذیالحجه در سرزمین منیٰ است و فقها مقدار بیتوته در آن مکان را نیمی از شب دانستهاند.
حضرت علی علیه السلام در وصف پارسایان میفرماید:«اما اللیل فصافون اقدامهم»آنان شبها در حال قیام و شب زندهداریاند،آنان عابدان شب،و شیران روزند. (2)
1- بالاترین مدال برای انسان،مدال بندگی خداست. «وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ» زیرا انتساب به بینهایت،انسان را بالا میبرد.
2- رفتار هر کس،نشان دهندهی شخصیّت اوست. عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً (بندگان خاص خداوند،مظهر تواضع هستند.)
3- اسلام،دین جامعی است که حتّی برای چگونه راه رفتن برنامه دارد. «یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً»
4- ایمان واعتقاد انسان،در رفتار شخصی او مؤثّر است. عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... یَمْشُونَ
5-تواضع،ثمرهی بندگی و نخستین نشانهی آن است. «هَوْناً»
6- سرچشمهی مدارا و نرمخویی بندگان خدا،ایمان است،نه ترس و ضعف آنان. عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ ...
7- وقار و نرمی از بارزترین صفات مؤمن است. یَمْشُونَ ... هَوْناً
8-تواضع نسبت به همهی مردم لازم است.(نسبت به زن و مرد،کوچک وبزرگ،دانا و نادان). یَمْشُونَ ... هَوْناً ... قٰالُوا سَلاٰماً
9- با جاهلان مقابله به مثل نکنید. «إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً»
10- مُدارا و حلم و حوصله،از صفات بارز مؤمنان است. «قٰالُوا سَلاٰماً»
11- تواضع باید هم در عمل باشد، یَمْشُونَ ... هَوْناً ،هم در کلام، «قٰالُوا سَلاٰماً» و هم در عبادت. «سُجَّداً وَ قِیٰاماً»
12- با افراد نادان و فرومایه مجادله نکنید. «قٰالُوا سَلاٰماً» (آنان سخنی در شأن خود میگویند،ولی شما سخنی عالمانه و کریمانه بگویید)
13- بهترین وقت عبادت،شب است و بین شب ونماز ومناجات،رابطه محکمی است. «یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ» (فضای آرام،دوری از ریا،تمرکز فکر،از برکات شب است)
14- شب زندهداری و استمرار و تداوم عبادت،نشانهی بندگان خاصّ خداوند است.(فعل مضارع «یَبِیتُونَ» نشانهی استمرار است)
15- آنچه به عبادت ارزش میدهد،اخلاص است. «لِرَبِّهِمْ»
وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً«65»
آنان که میگویند:پروردگارا! عذاب جهنّم را از ما بازگردان که عذاب آن دامنگیر است.
إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً«66»
به درستی که دوزخ،جایگاه و منزلگاه بدی است.
کلمهی«غرام»در اصل به معنای مصیبتی است که انسان در برابر آن راه فرار ندارد و نوعی التزام وتعهّد بر دوش او قرار میدهد که در زبان فارسی به آن تاوان میگویند. (1)
فکر نجات از آتش هم باید از طریق عبادت باشد و هم از طریق دیگر اعمال نیک.حضرت علی علیه السلام آن گاه که اموالی را در راه خدا وقف میکردند،در وقفنامهی خود مینوشتند:این اموال را وقف کردم،تا بدین وسیله از آتش دوزخ درامان باشم وآتش دوزخ نیز از من دور باشد. (2)
1- اگر شب زندهدار هم هستید،مغرور نشوید. وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ ...
2- یاد معاد از ویژگیهای بندگان خاصّ خداست. «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ»
3- بندگان خاصّ خداوند،بیش از آنکه طمع بهشت داشته باشند،از آتش دوزخ خوف دارند. یَبِیتُونَ ... یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ
وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً«67»
آنان که هرگاه انفاق کنند،نه از حد گذرند و نه تنگ گیرند و میان این دو روش اعتدال دارند.
کلمهی«قوام»به معنای حد وسط و کلمهی«قوام»به معنای وسیلهی قیام است.
امام رضا علیه السلام مقدار هزینه و انفاق معتدل را همان مقدار معروفی دانستند که در سوره بقره آمده: «عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ» (1)یعنی توانگر در شأن توانمندی خود و تهیدست در حدّ توان خود مطابق عُرف پسندیده و شأن خود بدهد. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:بخشش در راه باطل،اسراف است(گرچه کم باشد)و بخل در راه حقّ،اقتار است. (3)
در جای دیگر از قرآن کریم نیز میخوانیم: «لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ» (4)نه دستت را به گردنت غل و زنجیر کن و بخیل باش و نه کاملاً آن را باز بگذار و ولخرجی و اسراف کن.
امام صادق علیه السلام مقداری سنگریزه از زمین برداشت و مشت خود را بست و فرمود:این اقتار (سختگیری و بخل ورزیدن)است،سپس مشت دیگری برداشت و دست خود را چنان گشود که همهی سنگریزهها به زمین ریخت،آن گاه فرمود:این اسراف است.
بار سوّم مشت دیگری برداشت و دست خود را کمی باز کرد به طوری که مقداری از سنگریزهها ریخت و مقداری در دستش باقی ماند،سپس فرمود:این،قَوام و اعتدال و حد وسط است. (1)
1- انفاق برای عبادالرحمن،یک وظیفه ومسألهی قطعی است. إِذٰا أَنْفَقُوا ...(در ادبیات عرب «إِذٰا» نشان عملی شدن و«لو»نشان عملی نشدن است.)
2- نماز شب و ترس از جهنّم و خوف الهی،باید در کنار رسیدگی به محرومان جامعه باشد. «یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ - أَنْفَقُوا»
3- انسان مالک است،ولی در خرج کردن محدودیّت دارد. «لَمْ یُسْرِفُوا»
4- اسراف جایز نیست،حتّی در انفاق. «إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا»
5-بندگان خاصّ خداوند،از بخل بدورند. «لَمْ یَقْتُرُوا»
6- امّت میانه ووسط،باید برنامههای معتدل داشته باشد. «وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً»
7- میانهروی در عبادت و انفاق،ارزش است. «قَوٰاماً»
وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً«68»
و(بندگان خاص خدا)کسانی هستند که با خداوند،خدای دیگری را نمیخوانند و انسانی که خداوند(خونش را)حرام کرده است،جز به حقّ نمیکشند،و زنانمیکنند،و هر کس چنین کند عقوبت گناهش را خواهد دید.
«اثم»گناه و«اثام»کیفر گناه است.
در این آیات در کنار کارهای مثبتِ بندگان ویژهی خدا،کارهای منفی که از آن دوری میکنند نیز ذکر شده است.
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
در این آیه شرک،قتل و زنا مطرح شده است که در روایات از بزرگترین گناهان شمرده شدهاند. (1)
قتل نفس،از گناهان کبیره است،ولی جملهی «إِلاّٰ بِالْحَقِّ» میگوید:قتل،در مواردی لازم و حقّ است از جمله:1.قصاص قاتل.2.زنای با محارم.3.زنای کافر با زن مسلمان.4.
زناکاری که زن را مجبور کند.5.زنای کسی که همسر دارد.6.مدعی نبوّت.7.سَبّ و توهین و دشنام به پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام.8.مسلمان ساحر.9.مُفسد و محارب.10- مرتد.11.کسی که بر امام عادل زمان خروج کند.12.مشرکِ محارب. (2)
1- خطرناکترین غریزهای که انسان را به گناه وادار میکند،غریزه غضب و شهوت است ومؤمن باید بر غرائز خود مسلط باشد. «لاٰ یَقْتُلُونَ - لاٰ یَزْنُونَ»
2- خداوند در برخی از موارد به قتل و کشته شدن بعضی از انسانها راضی است.
«إِلاّٰ بِالْحَقِّ» ولی به هیچ عنوان و در هیچ شرایطی رضایت نمیدهد که فردی به شرک و زنا آلوده شود. «لاٰ یَزْنُونَ»
3- دستور قرآن در زمینهی دوری از شرک،زنا وقتل،تنها یک موعظه نیست، قانونی است که تخلّف از آن کیفری شدید دارد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً»
4- کیفرهای الهی استثنابردار نیست،هر کس تخلّف کند کیفر میشود. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً»
یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً«69»
در روز قیامت عذاب او دوچندان میشود و همیشه به خواری در آن خواهد ماند.
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً«70»
مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند.پس اینان(کسانی هستند که)خداوند بدیهایشان را به نیکی تبدیل میکند،و خداوند آمرزنده و مهربان است.
چند برابر شدن عذاب مجرمین که در جملهی «یُضٰاعَفْ» آمده است،با عدل الهی مخالفتی ندارد،زیرا عذاب مضاعف در شرایطی است که گناه،آثار شوم و چند برابر داشته باشد.مثلاً زناکار هم گناه میکند و هم دیگری را به گناه وادار میسازد و هم چه بسا از این گناه،فرزند حرامزادهای به دنیا میآورد که گرایشهای منفی دارد.در قتل نفس نیز قاتل، فردی را میکشد،ولی افرادی را داغدار،بیسرپرست ویتیم وجامعه را ناامن میکند.هریک از این عناوین به تنهایی قابل کیفر است،همانگونه که اگر کسی سنّت بدی را در جامعه بنا نهد در طول تاریخ هر کس به آن سنّت عمل کند،برای مؤسّس آن نیز گناهی ثبت میشود.
از آنجا که به اتّفاق همهی علما ومفسّران،زنا به تنهایی سبب جاودانگی در دوزخ نمیشود،بنابراین مسئلهی خلود و جاودانگی در دوزخ تنها برای مشرکانی است که زناکار باشند.آری،عقیدهی حقّ و باطل و جهانبینی کفر و شرک،در کیفرها تأثیرگذار است.
امام رضا علیه السلام فرمود:به پیامبر صلی الله علیه و آله گفته شد:فلانی انسان بدبختی است،زیرا بسیاری از گناهان را مرتکب شده است.پیامبر فرمود:هرگز چنین نیست که شما میگویید،بلکه او نجات یافت و به حسن عاقبت رسید و گناهانش از بین رفت و به حسنات تبدیل شد.زیرا او روزی از راهی میگذشت،مؤمنی را دید که عورتش پیدا بود و خود متوجّه نبود.(گویا خواب بوده است)این شخص بدن او را پوشاند و برای آن که خجالت نکشد او را با خبر نکرد،
وقتی آن مؤمن متوجّه شد،در حقّ او چنین دعا کرد:خداوند به تو پاداش بسیار عطا کند، آخرت تو را با خیر همراه سازد و در حساب با تو مناقشه و سختگیری نکند.خداوند دعای آن مؤمن را در حقّ آن شخص،مستجاب فرمود و او خوش عاقبت شد.
وقتی که این مژدهی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به آن گناهکار رسید او از همهی گناهانش توبه کرد و اهل طاعت خدا شد.پس از یک هفته که گروهی از دشمنان اسلام به مدینه حمله کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور دفاع داد،آن مرد نیز همراه با مسلمانان دیگر برای دفاع آماده شد و در درگیری با دشمنان به شهادت رسید و عاقبتش به خیر وسعادت ختم گردید. (1)
عواملی وجود دارد که کیفر را چند برابر میکند.برخی از آن عوامل به این شرح است:
1- گاهی داشتن شخصیّت اجتماعی،کیفر مجرم را دو برابر میکند.خداوند به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ» (2)هر کس از شما همسران پیامبر کار زشت انجام دهید،دو برابر کیفر دارید.
2- گاهی زمان،گناه را دو برابر میکند.مثل گناه در روز جمعه،چنانکه در روایات آمده است که کار خیر و یا شر در روز جمعه دو برابر سنجیده میشود. (3)
3- گاهی گناهِ کلیدی است،یعنی علاوه بر انحراف شخص،دیگران را نیز منحرف میکند.
اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً ... یُضٰاعَفُ لَهُمُ الْعَذٰابُ (4)
1- کیفرهای قیامت،هم کمّی است، «یَخْلُدْ» و هم کیفی. «مُهٰاناً»
2- اسلام،بنبست ندارد.گنهکار نیز راه بازگشت دارد. «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ»
3- در هنگام ارتکاب گناه،ایمان از کف میرود،و هنگام توبه باز میگردد. «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ»
4- توبه،یک انقلاب همه جانبه است،نه یک حرکت سطحی ولفظی،عمل صالح
نشانهی توبه واقعی است. «تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ»
5-توبه و ایمان واقعی،کارهای انسان را تغییر میدهد و رفتار ناپسند او را اصلاح میکند. «وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً»
6- همان گونه که خداوند در آفرینش هستی از خاک وکود،گُل میسازد،سیّئات انسانها را به حسنات تبدیل میکند. «یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ»
وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللّٰهِ مَتٰاباً«71»
و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد،در حقیقت به سوی خدا بازگشتی پسندیده دارد(و پاداش خود را از او میگیرد).
1- توبهی واقعی آن است که با عمل صالح همراه باشد. «تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»
2- توبه کننده،مهمان خداست. «یَتُوبُ إِلَی اللّٰهِ»
وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً«72»
و(بندگان خدا)کسانی هستند که در مجلس(گفتار و کردار)باطل حاضر نمیشوند و چون بر لغوی عبور کنند کریمانه بگذرند.
کلمه«شهد»دو معنا دارد؛یکی حضور یافتن است و دیگری خبر و گواهی دادن.در این آیه هر دو معنا را میتوان استفاده کرد.یعنی آنان نه در مجالس بد حاضر میشوند و نه بر باطل گواهی میدهند.کلمهی«زور»به معنای کار باطلی است که در قالب حقّ باشد و در تفاسیر به معنای گواهی باطل،دروغ و غنا آمده است.
در روایتی از امامصادق علیه السلام مراد از«زور»در «لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ» غنا شمرده شدهاست. (1)
1) 1) .کافی،ج6،ص 433.
در تفسیر«مجمع البیان»میخوانیم:مرور با کرامت،آن است که هرگاه ناچار شدند نام چیز زشتی را ببرند،با کنایه نام میبرند.چنانکه در روایتی از امام باقر علیه السلام میخوانیم:آنان هرگاه خواستند نام عورت را ببرند،با کنایه از آن نام میبرند.البتّه این،یکی از مصادیق رفتار کریمانه است.
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند بر گوش واجب نمود که از شنیدن هرچه حرام است دوری نماید،سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً» (1)
1- نه تنها انجام گناه حرام است،بلکه شرکت در جلسهی گناه و شاهد بودن بر گناه نیز ممنوع است. «لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ»
2- هر نوع آگاهی و اطلاع و حضور در صحنهای،ارزش نیست. «لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ» (گاهی انزوا و گوشهگیری از اجتماع،ارزش است)
3- حاضر نشدن در مجلس گناه و بیاعتنایی به گناهکاران،نوعی نهی از منکر است. لاٰ یَشْهَدُونَ ... مَرُّوا کِرٰاماً
4- شرکت در مجالس فاسد،حتّی در بندگان واقعی خدا اثر میکند. «لاٰ یَشْهَدُونَ»
5-هرگونه لغو در کلام،عمل وآرزو ممنوع است. «مَرُّوا بِاللَّغْوِ» (بندگان خدا، هدف معقول و مفیدی دارند و عمر خود را صرف امور بیهوده نمیکنند)
6- در شیوهی نهی از منکر،همه جا خشونت لازم نیست. لاٰ یَشْهَدُونَ ... مَرُّوا
7- نگذاریم فکر بد در روح ما مستقر شود. «مَرُّوا کِرٰاماً»
وَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً«73»
وآنان کسانی هستند که چون به آیات پروردگارشان تذکّر داده شوند،کر و کور(چشم وگوش بسته)به سجده نمیافتند(بلکه عمل آنان آگاهانه است).
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً«74»
و کسانیاند که میگویند:پروردگارا! به ما از ناحیهی همسران و فرزندانمان مایهی روشنی چشم عطا کن و مارا پیشوای پرهیزگاران قرار ده.
ایمان باید بر اساس آگاهی وبصیرت باشد.در قرآن میخوانیم: «وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً» (1)یعنی مؤمنان خردمند،ابتدا در آفرینش آسمانها و زمین فکر میکنند،سپس اقرار مینمایند که پروردگارا! تو اینها را بیهوده نیافریدی.در این آیه نیز میفرماید:مؤمنان،چشم وگوش بسته عبادت نمیکنند.
1- تعبّد وبصیرت،از اوصاف عباد الرّحمن است. إِذٰا ذُکِّرُوا ... لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً بندگان رحمن،آگاهانه به سراغ دین میروند.
2- انسان در برابر همسر و فرزند و نسل خود متعهّد است و باید برای عاقبت نیکوی آنها تلاش و دعا کند. رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا ...
3- در تربیت علاوه بر علم وتلاش باید از خدا نیز کمک خواست. رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا ...
4- فرزند صالح،نور چشم است. «قُرَّةَ أَعْیُنٍ»
5-تشکیل خانواده وداشتن همسر و فرزند و دعا برای بدست آوردن آنها،مورد توجّه اسلام است. رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا ...
6- در دست گرفتن مدیریّت جامعه،آرزوی عبادالرحمن است،زیرا عهدهدار شدن امامت و رهبری متّقین،ارزش است. «وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً»
7- در دعا به حداقل اکتفا نکنید،بلند همّت باشید. «وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً» (خدایا ما
1) 1) .آلعمران،191.
را در رسیدن به کمال،رهبر متّقین قرار ده،نه آنکه تنها از متّقین باشیم)
8-بندگان خدا،وحدت هدف و وحدت کلمه دارند. «إِمٰاماً» و نفرمود:/«ائمة».
(ممکن است کلمه«امام»به جای«ائمة»،رمز آن باشد که در جامعه اسلامی رهبر باید یک نفر باشد)
أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فِیهٰا تَحِیَّةً وَ سَلاٰماً«75»
آنان(بندگان رحمن)به خاطر آن که صبر کردند،غرفههای بهشتی داده میشوند و در آن جا با تحیّت و سلام گرم روبرو خواهند شد.
خٰالِدِینَ فِیهٰا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً«76»
در آن جا،جاودانه هستند.چه نیکو جایگاه و منزلگاهی است.
«غرفة»به اتاقی گویند که از کف زمین بالاتر باشد و چشمانداز داشته باشد.
1- بهشت را به بها دهند،نه بهانه. یُجْزَوْنَ ... بِمٰا صَبَرُوا
2- بندهی خدا شدن،به صبر و پشتکار نیاز دارد. «بِمٰا صَبَرُوا»
قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً«77»
بگو:اگر دعای شما نباشد،پروردگار من برای شما وزن و ارزشی قائل نیست(زیرا سابقهی خوبی ندارید).شما حقّ را تکذیب کردهاید و به زودی کیفر تکذیبتان دامن شما را خواهد گرفت.
کلمهی«عبأ»به معنای وزن و سنگینی است و جملهی «مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی» یعنی خداوند برای شما وزن و ارزشی قائل نیست،مگر در سایه دعا و عبادت شما.
کلمهی «دُعٰاؤُکُمْ» دو نوع معنا شده است:
الف:دعا کردن شما به درگاه خداوند،که همین نالهها و تضرّعها و دعاها سبب عنایت خداوند به شماست.
چنانکه در حدیث میخوانیم:کسی که اهل دعا باشد،هلاک نمیشود. (1)بعد خداوند از گروه مقابل که اهل دعا نیستند شکایت میکند که شماحقّ را تکذیب کردید و به جای نیایش به سراغ بتها و هوسها و طاغوتها رفتید وحقّ را تکذیب نمودید که کیفرتان را خواهید دید.
ب:دعوت خداوند از مردم،زیرا سنّت الهی دعوت از مردم برای پذیرفتن حقّ و اتمام حجّت بر آنان است و اگر این دعوت نباشد؛ «لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ» مردم ارزشی ندارند.آنچه آنان را موجود برتر و ارزشمند میکند،همان پذیرش دعوت خداوند میباشد،ولی شما دعوت الهی را نپذیرفتید و تکذیب نمودید،پس امید خیری در شما نیست وبه کیفر عملتان میرسید.
خداوند در یک جا میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» (2)بشر را برای عبادت آفریدم و در این آیه میفرماید:اگر دعای انسان نبود،او ارزشی نداشت،بنابراین دعا روح و مغز عبادت است.چنانکه در روایت میخوانیم:«الدعاء مخ العبادة» (3)
1- تکذیب دین،باعث سقوط ارزش انسان است. قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ ... فَقَدْ کَذَّبْتُمْ
2- دعا وسیلهی تحصیل ارزشهاست. مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ ... لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ
3- انسان منهای هدایت و عبادت ناچیز است. مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ ... لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ
4- دعوت به حقّ،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ»
5-محور هستی معنویات است. مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ ... لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ زیرا هستی برای انسان آفریده شده است و انسان برای پذیرشحقّ و عبادت خداوند.
6- انسانِ منهای هدایت وعبادت،در حقیقت انبیا ودستورات آنان را تکذیب نموده است. «لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ» «والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره دویست وبیست وهفت آیه دارد که در مکّه نازل شده و بعد از سورهی بقره،دارای بیشترین آیات است.این سوره به خاطر ستایش از شاعران مؤمن و مذمّتِ شاعران بیهودهگوی،که در چهار آیهی آخر آن آمده،«شعراء» نامیده شده و نام دیگر آن«طسم»است.
سرگذشت پیامبرانی همچون حضرت موسی،ابراهیم،نوح،لوط،صالح، هود و شعیب علیهم السلام،و برخوردهای لجوجانهی مردم با آنان در این سوره آمده است و در پایان هر داستان میفرماید: «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» لذا این آیه هشت بار تکرار شده تا مایهی دلداری پیامبر اسلام باشد و به او بگوید از لجاجت مردم مکّه دلهره نداشته باش،زیرا همهی انبیا گرفتار چنین مردمی بودهاند.
آری تاریخ،بهترین وسیله برای تقویت روحیّه مؤمنین،بالا رفتن بصیرت و صعهی صدر و آیندهنگری در برابر تهدید دشمنان است.لذا رهبران جامعه باید از تاریخ جامعه آگاه باشند.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
طسم«1» تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ«2»
طا،سین،میم.این است آیات کتاب روشنگر.
لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ«3»
گویی میخواهی به خاطر آن که مشرکان ایمان نمیآورند،خود را به کشتن بدهی.
دربارهی معنای حروف مقطّعه،سخنان بسیاری گفته شده است و شاید بهترین آنها این باشد که خداوند با آوردن این حروف در ابتدای برخی سورههای قرآن(29 سوره)،میخواهد این مطلب را بیان کند که قرآن،معجزهی جاوید من از همین حروف است،شما هم اگر میتوانید از همین حروف الفبای عربی،کتابی همسنگ آن بیاورید.آیهی اوّل سورهی شوریٰ که بعد از حروف مقطّعه میفرماید: «کَذٰلِکَ یُوحِی» ،این قول را تأیید میکند.
کلمهی «بٰاخِعٌ» به معنای هلاک کننده است.
1- یک مکتب جامع باید دارای منطقی قوی،قاطع،مکتوب و روشمند باشد،به گونهای که همگان به آن دسترسی داشته باشند. «تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ»
2- قرآن،مقامی بس بلند دارد. «تِلْکَ» ( «تِلْکَ» اشاره به دور است که مقام بسیار بلند را میرساند)
3- هر جا به بن بست رسیدید،قرآن روشنگر شماست. «الْکِتٰابِ الْمُبِینِ»
4- تکرار،یکی از اصول تربیت است.(آیهی «تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ» در ابتدای سورههای یوسف،قصص و شعراء،بدنبال حروف مقطّعه تکرار شده است).
5-تلاش و سوز،در همه جا کارساز نیست. لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ ...
6- دلداری افراد غمگین،کاری است الهی. تِلْکَ آیٰاتُ ... لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ
7- انبیا برای انجام تکلیف خود،بیشاز حدّ انتظار تلاش میکردند. «لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ»
8-یکی از صفات بارز انبیا،سوز است. «بٰاخِعٌ نَفْسَکَ» (سوز،نشانهی عشق به مکتب و امّت است).
9- اگر زمینهی تأثیر نباشد،از بهترین کتاب و مربّی نیز نتیجه و اثری به دست نمیآید. «أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ«4»
اگر بخواهیم معجزهای از آسمان بر آنان فروآوریم،تا در برابر آن،گردنهایشان خاضع گردد(وبا اکراه واجبار مؤمن شوند،امّا سنّت الهی چنین نیست).
1- سنّت و قانون خداوند،اختیار و مهلت دادن به مردم است. «إِنْ نَشَأْ»
2- توجّه به قدرت الهی،بهترین وسیله آرامش روح است. لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ ... إِنْ نَشَأْ
3- ایمان باید اختیاری و انتخابی باشد نه اجباری. «فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ»
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ مُحْدَثٍ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ«5»
هیچ تذکّر تازهای از(طرف)خداوند مهربان برایشان نیامد،مگر آن که از آن رویگردان بودند.
فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبٰؤُا مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«6»
پس آنان تکذیب کردند،و به زودی اخبار(کیفر)آنچه را که به مسخره میگرفتند به آنان خواهد رسید.
در این آیات برای کفّار سه خصلت بیان شده است:اعراض،تکذیب،استهزا.آری انسان به تدریج و گام به گام به سقوط کشیده میشود،ابتدا به حقّ بیاعتنایی و اعراض میکند، سپس آن را تکذیب و آن گاه حقّ را مسخره میکند.ولی بدترین حالت و صفت انسان، مسخره کردن حقّ است،لذا در این آیه میفرماید:در آینده،خبرهای مسخره کردن آنان به آنها خواهد رسید.و نمیفرماید:کیفر اعراض و تکذیب به آنان خواهد رسید.
1- قرآن به تدریج نازل شده است. مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ ... مُحْدَثٍ
2- تذکّرهای قرآن،یکی از الطاف دائمی خداوند است. «ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمٰنِ»
3- هیچ تذکّری در افراد سنگدل،کارساز نیست. «مِنْ ذِکْرٍ»
4- خداوند با تذکّر،تکرار ونوآوری،با کفّار اتمام حجّت میکند. ذِکْرٍ ... مُحْدَثٍ
5-انسان نباید به سنّتهای کهن خود آن گونه دلبستگی داشته باشد که هر حرف تازهای را بشنود با آنکه حقّ است،باور نکند. ذِکْرٍ ... مُحْدَثٍ ... عَنْهُ مُعْرِضِینَ
6- دین،عامل هوشیاری است،نه تخدیر. «مِنْ ذِکْرٍ»
7- گروهی از مردم به جای پذیرش حقّ،از قبل راه لجاجت را انتخاب کردهاند.
(اعراض ودوری از حقّ،شیوه دائمی گروهی از مردم است). «کٰانُوا»
8-اعراضی که برخاسته از استکبار وتکذیب باشد،خطرناک است. «مُعْرِضِینَ - کَذَّبُوا»
9- بیاعتنایی به خطرها و کیفرهای آینده رمز قهر الهی است. «أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا»
10- آنان که حقّ و پیروان آن را مسخره میکنند،کارشان بیپاسخ نخواهد ماند.
«مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» (یا در دنیا،یا در هنگام مرگ،یا در برزخ،یا در رجعت و یا در قیامت پاسخ کارهای زشت خود را خواهند دید.)
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ«7»
آیا به زمین نگاه نکردند که از هر نوع(روییدنی)نیکو چقدر رویاندیم؟
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«9»
قطعاً در این(آفرینش نیکو)عبرت و نشانهای است،ولی بیشترشان ایمان آورنده نیستند.و به راستی پروردگار تو همان نفوذ ناپذیر مهربان است.
در اواسط قرن هجده میلادی،«لِینه»گیاهشناس معروف سوئدی برای اوّلین بار به کشف مسألهی زوجیّت در بعضی گیاهان موفّق شد.او گفت:نر و مادگی در گیاهان نیز هست و برای بارور شدن گیاهان،لقاح لازم است.قرآن کریم قانون زوجیّت را شامل گیاهان و غیر گیاهان میداند. (1)
1- مطالعه دربارهی موجودات هستی و زیباییهای آن،بهترین راه خداشناسی است. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا»
2- قرآن کسانی را که با دید عمیق به جهان نگاه نمیکنند،توبیخ میکند. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ»
3- یکی از نشانههای قدرت خداوند،زوج بودن گیاهان است. أَنْبَتْنٰا ... زَوْجٍ کَرِیمٍ
4- در همهی گیاهان فوایدی هست،گرچه ممکن است فایدهی بعضی برای ما کشف نشده باشد. (2)«مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ»
5-اگر قابلیّت و زمینهی پذیرش حقّ در کسی نباشد،از همهی هستی نیز درس نمیگیرد. أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ
6- همه جا اکثریّت،نشانهی حقّانیّت نیست. «مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
7- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحت عنایت خاصّ خداوند است. «إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» 8-رحم خداوند بر اساس عجز نیست،او در حالی که شکست ناپذیر است مهربان است و به مخالفان مهلت میدهد تا شاید برگردند و توبه نمایند.
«الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ مُوسیٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ«10» قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لاٰ یَتَّقُونَ«11» قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ«12»
و(یادکن)زمانی که پروردگارت موسی را ندا داد که به سوی قوم ستمکار برو.قوم فرعون؛آیا پروا نمیکنند؟!(موسی)گفت:پروردگارا! میترسم مرا تکذیب کنند.
در این سوره،هفت بار این جمله تکرار شده است: «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» ، «أَ لاٰ یَتَّقُونَ» آری،اگر تقوا نباشد،سخن پیامبران مؤثّر نیست.
1- تاریخ انبیا نباید فراموش شود.( «إِذْ» یعنی یاد کن آن زمان را)
2- هم هدف وسیره انبیا بهم شباهت دارد وهم برخوردهای مخالفان انبیا یکسان است.بنابراین آشنایی با تاریخ آنان میتواند راهگشای پیامبر اسلام باشد.
«وَ إِذْ نٰادیٰ رَبُّکَ»
3- فرستادن پیامبران به سوی مردم،از شئون ربوبیّت است. «نٰادیٰ رَبُّکَ»
4- مبارزه با طاغوت،در رأس برنامههای انبیا قرار دارد. «ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
5-در نهی از منکر،گاهی باید به استقبال خطر رفت. «أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
6- قیام انبیا،بر اساس معیار است،نه کینه و انتقام. «الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
7- فراموش کردن خدا وپیروی از طاغوت،بزرگترین ظلم است. «الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
8-برای نهی از منکر به سراغ سرچشمههای فساد بروید. «قَوْمَ فِرْعَوْنَ»
9- طاغوتها،بدون یاری مردم قدرتی ندارند. «قَوْمَ فِرْعَوْنَ»
10- بیتقوایی مردم،زمینهی رشد طاغوتهاست. «أَ لاٰ یَتَّقُونَ»
11- هدایت مردم،بار سنگینی است که به امداد الهی نیاز دارد. رَبِّ إِنِّی أَخٰافُ ...
وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ«13» وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ«14»
و سینهام تنگ میگردد و زبانم باز نمیشود،پس هارون را(نیز)رسالت بده(تا مرا یاری کند).وآنان بر(گردن)من(ادّعای)گناهی دارند،پس میترسم مرا بکشند(و این رسالت به پایان نرسد).
قٰالَ کَلاّٰ فَاذْهَبٰا بِآیٰاتِنٰا إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ«15»
خداوند فرمود:چنین نیست،پس(تو وهارون)همراه با معجزات ما حرکت کنید که ما با شما وشنونده(گفتگوهایتان)هستیم.
فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«16» أَنْ أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ«17»
به سراغ فرعون بروید و بگویید:ما فرستادهی پروردگار جهانیانیم.بنیاسرائیل را(آزاد کن و)همراه با ما بفرست.
مراد از گناه حضرت موسی که در آیهی 14 آمده،ماجرائی است که در سورهی قصص آیهی 14 به آن اشاره شده است:موسی قبل از نبوّت وارد شهری شد و دید یکی از طرفدارانش با یکی از(قِبطیان)یاران فرعون درگیر شدهاند.طرفدار موسی از او کمک
خواست و موسی به حمایت از او مشتی بر قبطی زد که او جان داد.
این ماجرا در منطقه موجی ایجاد کرد که موسی مجبور به فرار شد و این عمل موسی گرچه به قصد کشتن آن شخص نبود،بلکه برای حمایت از مظلومی بود،ولی باعث شد تا موسی نزد فرعونیان چهرهای قاتل پیدا نمود،و هنگامی که موسی به مقام نبوّت رسید به خداوند گفت:میترسم ماجرای کشته شدن آن مرد قِبطی مانع کارم شود.(از کلمهی «کَلاّٰ» استفاده میشود که عمل موسی قتل عمد نبوده است و گرنه خداوند به قاتل عمدی نمیفرماید:
طوری نیست به تو اطمینان حمایت میدهم.)
1- ظرفیّت افراد حتّی پیامبران محدود است.(جز خداوند،همه کس و همه چیز محدودند). «یَضِیقُ صَدْرِی»
2- به هنگام پذیرش مسئولیّت لازم است انسان نقاط ضعف خود را بیان کند.
«یَضِیقُ صَدْرِی»
3- صراحت و صداقت،از صفات بارز انبیا است. «یَضِیقُ صَدْرِی»
4- رهبری،هدایت،تبلیغ و ارشاد،به سعهی صدر نیاز دارد. «وَ یَضِیقُ صَدْرِی»
5-در نهی از منکر و مبارزه،گاهی باید چند نفری حرکت کرد. «فَاذْهَبٰا»
6- نقاط ضعف را جبران کنید،ولی از زیر بار مسئولیّت،شانه خالی نکنید. «یَضِیقُ صَدْرِی وَ لاٰ یَنْطَلِقُ لِسٰانِی فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ» پذیرش یا اعطای مسئولیّتهای بزرگ با وجود ضعفها و کمبودهای قابل جبران،مانعی ندارد.
7- افراد سالم و بیغرض،انسانهای شایستهی دیگر را برای قبول مسئولیّتهای بزرگ معرّفی میکنند. «فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ»
8-سوابق افراد،در موفقیّت آنان مؤثّر است. «وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ»
9- قانون قصاص،سابقهای بس طولانی دارد. «وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» (شهادت،آرزوی پیامبران است ولی ترس و نگرانی آنان برای این بود که شاید به اهداف مقدّس خود نرسند.)
10- مدیریّت تبلیغی به چند مسألهی مهم نیازمند است،از جمله:بررسی اوضاع اجتماعی،آیندهنگری وفراهمکردن زمینههای مؤثّر تبلیغ. «فَأَخٰافُ - لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ - فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ»
11- در بیان حقّ،نه از کمی طرفداران حقّ بترسید و نه از زیادی مخالفان حقّ.
«فَاذْهَبٰا»
12- پیشنهاد مفید و مناسب را خدا هم میپذیرد. فَأَرْسِلْ إِلیٰ هٰارُونَ ... فَاذْهَبٰا
13- دلداری و کمک به کسانی که نگرانی دارند،کاری الهی است. «إِنّٰا مَعَکُمْ»
14- خداوند پشتیبان انبیا است. «إِنّٰا مَعَکُمْ»
15- آگاهی دقیق و لحظه به لحظه در مأموریّتهای مهم،یک ضرورت است. «إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ»
16- معجزات پیامبران،ابزار ارشاد و هدایت و ره توشهی آنان برای امّتهاست.
«بِآیٰاتِنٰا»
17- خداوند بر جزئیّات کارهای ما آگاه است. «مُسْتَمِعُونَ» خداوند همه جا حاضر و ناظر است.
18- برای مبارزه با نظامهای تشکیلاتی و فاسد،اوّل به سراغ سرچشمهها بروید.
«فَأْتِیٰا فِرْعَوْنَ»
19- در تبلیغ و دعوت دیگران به حقّ،صراحت و صلابت داشته باشید. «إِنّٰا رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
20- فرستادن پیامبر برای مردم،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَسُولُ رَبِّ»
21- تمام هستی،نوعی رشد دارند. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
22- تمام هستی در تحت تدبیر اوست. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
23- همهی انبیا یک هدف دارند. «إِنّٰا رَسُولُ» ونفرمود: «إِنّٰا رَسُولاٰ»
24- در برابر کسی که میگوید: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (1)باید گفت: «رَبِّ الْعٰالَمِینَ».
25- اگر در یک زمان دو پیامبر مبعوث شوند،رهبری با یکی از آنهاست. «إِنّٰا رَسُولُ»
26- آزاد کردن مردم از اسارت طاغوتها،در رأس برنامههای انبیا قرار دارد.
«أَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
قٰالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینٰا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ«18» وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ«19»
(فرعون)گفت:آیا ما تورا در کودکی نپروردیم و سالیانی از عمرت را در نزد ما نماندی؟ و با این حال انجامدادی آن کاری را که انجام دادی(و یکی از افراد ما را با مشت کشتی)،در حالی که تو از ناسپاسانی.
فرعون با دو جمله،نبوّت موسی را زیر سؤال برد:الف:تو نزد ما قاتل هستی و قاتل که پیامبر نمیشود.ب:ما تو را بزرگ کردیم،چگونه الطاف ما را کفران و ناسپاسی میکنی، ناسپاس که پیامبر نمیشود.آیات بعد پاسخ موسی را بیان کرده است.
1- منّت گذاشتن و به رخ کشیدن،از ویژگیهای مستکبران است. «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا»
2- ارادهی الهی،موسی را در دامن فرعون پرورش میدهد. «أَ لَمْ نُرَبِّکَ»
3- اگر کسی را بزرگ کردیم،یا حرفهای به او آموختیم،یا در امر ازدواج و مسکن و امثال آن به او کمکی کردیم،نباید با این دلیل و بهانه،سخن حقّ او را نپذیریم. «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً»
4- اولیای خدا نمک گیر نمیشوند و محیط و جامعه در آنها اثر نمیگذارد. «لَبِثْتَ
1) 1) .نازعات،24.
فِینٰا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ» (موسی نگفت ما که مدّتها سر سفرهی فرعون بودهایم یا حال که همه تسلیم او هستند و جامعه بر محور او میچرخد،کمی کوتاه بیائیم و سکوت اختیار کنیم.)
5-حقّ نان و نمک آن نیست که صاحب حقّ را به حال خود رها کنیم و اشتباهات او را هم بپذیریم.(حضرت موسی نان و نمک فرعون را خورده بود،ولی او را به حال خود رها نکرد.) نُرَبِّکَ فِینٰا ... لَبِثْتَ فِینٰا
6- به توقّعات نابجای مستکبران اعتنا نکنیم.ناسپاسی در برابر مستکبر،بد نیست. «وَ أَنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ»
قٰالَ فَعَلْتُهٰا إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضّٰالِّینَ«20» فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ«21»
(موسی)گفت:آن(قتل)را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم.و چون از شما ترسیدم از نزد شما گریختم،سپس پروردگارم به من حکمت (و دانش)بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.
مراد از«حکم»در آیه؛یا حکومت و سرپرستی بنیاسرائیل است و یا حکمت و دانش.
در این دو آیه،حضرت موسی علیه السلام ایرادهای فرعون را که در آیه قبل گفتیم،پاسخ میدهد.
چنانکه گذشت حضرت موسی به خاطر طرفداری از یکی از یاران خود،مشتی به مخالف او زد و شخص مخالف با همان ضربه مُرد.این قتل نه از روی عمد بود و نه با آلت قتل انجام گرفت،بلکه یک حادثهی ناخواسته و یک لغزش عملی بدون سوء نیّت بود که قبل از نبوّت موسی آن هم به خاطر طرفداری از یک مظلوم اتّفاق افتاده بود.بنابراین،«ضال»در آیهی مذکور،یک انحراف عملی بدون قصد است که ضربهای به عصمت نمیزند و یا به معنای تحیّر است،نظیر آیهی 7 سورهی ضُحی: «وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ».
از امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسیدند:چرا بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حقّ خود را با شمشیر نگرفتید،و چرا همان گونه که با طلحه و زبیر و معاویه جنگ کردید با خلفای پیش از خود جنگ نکردید؟ حضرت فرمود:گاهی سکوت لازم است.مگر ابراهیم به مردم نفرمود:من از
شما کناره میگیرم: «وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (1)مگر هارون نفرمود: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» (2)مردم مرا به ضعف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند؟ مگر یوسف نفرمود: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ» (3)پروردگارا! زندان برای من بهتر از استجابت تقاضای آنهاست؟ مگر پیامبر اکرم در غار نرفت و من جای او نخوابیدم؟ مگر موسی نفرمود: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ» همین که ترسیدم فرار کردم،و مگر حضرت لوط علیه السلام در برابر تقاضای گنهکاران نفرمود: «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ» (4)ای کاش قدرتی داشتم(تا شما را از این عمل ننگین باز میداشتم)و یا به جایگاه محکم و أمن پناه میبردم(و از شرّ شما درامان بودم). (5)بنابراین سایر اولیای خدا نیز گاهی در شرایطی مجبور به سکوت و انزوا میشدند.
1- گاهی اقرار،یک ارزش است. «قٰالَ فَعَلْتُهٰا»
2- فرار از طاغوت،مقدّمهی دریافت الطاف الهی است. فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ ... فَوَهَبَ
3- انبیا از الطاف خاصّ خداوند برخوردارند. «فَوَهَبَ لِی - وَ جَعَلَنِی» 4- نبوّت،یک جریان در طول تاریخ است،انبیای بسیاری قبل از موسی بودهاند پس تعجّب فرعون نابجاست. «مِنَ الْمُرْسَلِینَ»
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ«22»
و(آیا)این که بنیاسرائیل را بندهی خود ساختهای نعمتی است که منّتش را بر من مینهی؟(چرا نباید من در خانهی پدرم رشد کنم؟)
قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ«23»
(فرعون)گفت:پروردگار جهانیان چیست؟
موسی به فرعون گفت:من باید در خانهی پدرم بزرگ میشدم،چرا پدرم را به بردگی کشاندی که من به اجبار در خانهی تو بزرگ شوم،آیا این،نعمت است که آن را سپاس گزارم و یا اسارت است؟! گرچه در کاخ تو همهی وسائل رفاه برای من بود،ولی من از این که بنیاسرائیل گرفتار بودند،ناراحتم.
از قرآن استفاده میشود که فرعون در درون خود،خدا را میشناخت؛ «قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (1)ولی بهظاهر خود را ربّ اعلای مردم میدانست، مثل مدیری که بر افرادی تسلّط دارد،ولی در عینحال خود را تحت امر دیگری میداند. (2)
1- تکبّر،زشتیها را نزد انسان زیبا جلوه میدهد. «تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَیَّ»
2- به استکبار و منّتهای او با صلابت پاسخ دهید. تِلْکَ نِعْمَةٌ ...
3- گاهی مستکبران به خاطر حفظ تاج و تخت،خود را به نادانی میزنند. «وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
4- سؤال مستکبرین،مغرورانه و همراه با تحقیر دیگران است.فرعون گفت: «وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ» و نگفت:«و من رب العالمین»(حرف«ما»در زبان عرب برای جمادات به کار میرود.)
قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ«24»
(موسی)گفت:پروردگار آسمانها وزمین وآنچه میان آنهاست،اگر باور دارید.
قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ«25»
(فرعون)به اطرافیان خود گفت:آیا نمیشنوید(چه حرفهایی میزند)؟
قٰالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ«26»
(بار دیگر موسی)گفت:او پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست.
قرآن میگوید:دعوای انبیا با مخالفانشان بر سر ربوبیّت خداوند یعنی مدیریّت و قانونگذاری خداوند و لزوم اطاعت از دستورات اوست وگرنه مخالفان آنان،اللّه را به عنوان خالق جهان قبول داشتند.سخن کسانی که امروز میگویند:دین از سیاست جداست،همانند سخن کسانی است که میگویند:حساب آفریدن جهان به اراده خداوند از حساب اداره کردن آن جداست.(خداوند خلق کند،ولی ما حکومت کنیم)قرآن و عقل،حقّ ربوبیّت و تکلیف کردن و اطاعت شدن را تنها از کسی میداند که خالق است،نه دیگران.کسی که آفرید میداند چه قانونی وضع کند. «أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» (1)
بعضی جملهی «إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» را این گونه معنا کردهاند که موسی گفت:من میدانم که سؤال شما برای فهمیدن نیست،بلکه برای طفره رفتن است،ولی اگر شما در جستجوی حقیقت باشید،در نظم ونظام هستی فکر کنید،ربوبیّت ویکتایی او را خواهید فهمید.
1- باید به سؤالهای اعتقادی،پاسخ صریح و روشن داد. «قٰالَ فِرْعَوْنُ وَ مٰا رَبُّ الْعٰالَمِینَ قٰالَ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2- تمام هستی یک خدا دارد. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (بر خلاف مشرکان که به خدایان متعدّد عقیده داشتند).
3- تمام هستی تحت یکتدبیر،نظارت وحرکت تکاملی قرار دارند. «رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
4- ذات خداوند قابل شناسایی نیست،باید او را از راه آفریدههایش شناخت و معرّفی کرد. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (فرعون از چیستی وچگونگی خداوند سؤالکرد،ولی موسی از آفریدههای او پاسخ داد چون ذات قابل شناخت نیست)
5-هر کسی نمیتواند وحدت تدبیر تمام هستی را درک کند. «إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» اهل یقین هرگاه به آفرینش آسمانها و زمین نگاه عمیق کنند،ربوبیّت الهی را
1) 1) .ملک،14.
درک میکنند.
6- جوسازی،حقّپوشی و حرف منطقی دیگران را قطع کردن،ابزار کار طاغوتهاست. «أَ لاٰ تَسْتَمِعُونَ» (مناظرهی موسی و فرعون علنی بود.)
7- ربوبیّت خداوند نسبت به انسانهای موجود،انسانهای گذشته و آسمان و زمین یکسان است. رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ ...(تدبیر و نظارت ومدیریّت خداوند بر آیات آفاقی(آسمانها و زمین)،و آیات انفسی (انسانها)یکسان است.)
قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ«27» قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ«28»
(فرعون)گفت:قطعاً پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده،سخت دیوانه است.(موسی)گفت:(او)پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است میباشد،اگر تعقّل کنید.
قٰالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ«29» قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ«30» قٰالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«31»
(فرعون)گفت:(ای موسی!)اگر معبودی غیر از من برگزینی قطعاً تو را از زندانیان قرار خواهم داد.(موسی)گفت:(حتّی)اگر نشانهی آشکاری برایت بیاورم(که رسالت مرا اثبات کند)؟(فرعون)گفت:اگر راست میگویی آن نشانه را بیاور.
در آیهی 27 میبینیم که فرعون برای جبران حقارت خود،سختترین لحنها را با زشتترین نسبتها در مورد موسی به کار برد.در ادبیات عرب برای تأکید یک مطلب از
حروف و کلماتی استفاده میکنند،کلمهی «إِنَّ» و حرف«لام»در کلمهی «لَمَجْنُونٌ» و جملهی اسمیّه آوردن،نشانهی تأکید بر نسبت ناروای اوست.
1- طاغوتها هنگام روبرو شدن با حقّ طفره میروند.(هر بار که موسی استدلال و بیانی داشت،فرعون به جای پاسخ دادن به موسی،چون نگران از دست دادن مردم بود،با آنان حرف میزد.) «قٰالَ لِمَنْ حَوْلَهُ - قٰالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ»
2- مستکبر هرگز حقّ را نمیپذیرد و خود را از مردم جدا میداند. «رَسُولَکُمُ - أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ» یعنی پیامبر شما،نه من.
3- از قویترین حربههای مخالفان انبیا،نسبت ناروای جنون است. «لَمَجْنُونٌ» آری کسی که از استدلال عاجز باشد،دست به تهمت و ناسزاگویی میزند.
4- از هماهنگی قوانین و نظام ثابتی که بر زمین و آسمان،مشرق و مغرب و بر همهی موجودات جهان حاکم است،میفهمیم که جهان هستی با مدیریّت واحدی اداره میشود. رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ...
5-مبلّغ ومربّی نباید از بحث خسته شود،باید استدلال خود را تکرار کند و سعهیصدر داشته باشد. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» ، «رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ» ، «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ»
6- تهمتها،اولیای خدا را از هدفها منحرف نمیکند. رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ قٰالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
7- رسیدن به توحید،به تعقّل نیاز دارد.(کفر و شرک،محصول بی عقلی است).
«إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (اندیشیدن مردم،بزرگترین خطر برای مستکبران است).
8-انبیا مؤدّب سخن میگویند.(فرعون به موسی علیه السلام گفت: «لَمَجْنُونٌ» ،امّا موسی گفت:اگر بیاندیشید سخن مرا میفهمید). «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
9- تهدید،حربهی دیگر طاغوتهاست. «لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» (رهبران دینی باید آمادهی سختیها باشند).
10- در نظام طاغوتی،خفقان و خشونت حاکم است و افراد زیادی در زندان به سر میبرند. «مِنَ الْمَسْجُونِینَ»
11- آن جا که منطق تأثیر نکرد،معجزه لازم است. «بِشَیْءٍ مُبِینٍ»
12- آمادگی قبلی،شرط موفقیّت و پیروزی بر دشمن است.موسی میدانست که عصا را اژدها میکند و کف دستش نورانی میشود،لذا با قدرت گفت: «جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ»
13- معجزهی انبیا حقیقت دارد و مردم به خوبی درک میکنند. «مُبِینٍ»
فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ«32»
پس عصای خود را بیفکند،پس ناگهان آن عصا اژدهایی آشکار شد.
وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ«33»
و دست خود را(از گریبانش)بیرون آورد،پس ناگهان آن دست برای تماشاگران سفید و درخشان نمود.
مراد از کلمهی «نَزَعَ» در اینجا،بیرون آوردن دست از جیب و گریبان است.
اژدها شدن عصا،ده مرتبه ونورانیشدن دست موسی علیه السلام،پنجمرتبه در قرآن آمده است.
در اوّلین مرحلهای که موسی عصا را رها کرد بهصورت مار کوچکی درآمد،چنانکه در سوره نمل آیهی 10 آمده: «جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً» ،ولی در برابر طاغوتِ گردنکش،به صورت اژدها در آمد و این شاید به خاطر آن باشد که برای هر مخاطبی باید حرفی زد وعملی انجام داد.
1- معجزات انبیا چون وابسته به قدرت الهی است،نیاز به تمرین ندارد و لازم نیست تدریجی باشد. «فَإِذٰا هِیَ» (یعنی عصا ناگهان مار شد)
2- در برابر افراد سرکش باید کاری چشمگیر وکوبنده انجام داد. «ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ»
3- معجزات انبیا روشن و روشنگر است،نه وهم و خیال. «مُبِینٌ»
4- در کنار معجزهای دلهرهآور،دست سفید و نورانی،رمز صفا و محبّت است.
«ثُعْبٰانٌ - بَیْضٰاءُ»
5-برای تأثیر کلام حقّ،از همهی شیوههای صحیح بیم و امید استفاده کنید.
«ثُعْبٰانٌ - بَیْضٰاءُ»
قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ«34» یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ«35» قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ«36» یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ«37»
(فرعون)به اشرافیان اطرافش گفت:همانا این مرد،ساحری کاردان است.
او میخواهد با سحرش شما را از سرزمینتان آواره کند،پس چه رأی و دستور میدهید؟ گفتند:به موسی و برادرش فرصت بده و در تمام شهرها افرادی را برای گردآوری(ساحران)اعزام کن.تا هر ساحر ماهری را نزد تو بیاورند.
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ«38»
پس ساحران در موعدِ روزی معلوم،گردآوری شدند.
وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ«39»
و به مردم گفته شد:آیا شما نیز جمع میشوید؟
فرعون با موسی چند نوع برخورد کرد:
الف:تحقیر: «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً» آیا ما تو را بزرگ نکردیم.
ب:استهزا: «لَمَجْنُونٌ» تو دیوانه هستی.
ج:تهدید: «مِنَ الْمَسْجُونِینَ» تورا زندانی میکنم.
د:تهمت سحر: «لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ» تو ساحر هستی.
ه:تهمت توطئه: «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ» تو قصد شورش داری.
در آیات مربوط به گفتگوی موسی با فرعون،حرفی از هارون نیست و این به خاطر آن است که موضع رسمی باید از طرف رهبر تعیین شود.
مراد از جمله «فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ» ،فرمان مشورتی است.چون مشاوران نظر خود را در قالب امر و فرمان میگفتند.مانند: «أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ» به موسی وبرادرش فرصت بده وبه زندان نیفکن.
حضرت موسی و فرعون در مورد زمان و مکان مراسمِ مقابلهی ساحران با موسی،با یکدیگر به توافق رسیدند. «لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ»
از مردم خواسته شد تا در مکان و زمان موعود حاضر شوند،زیرا این حضور و اجتماع باعث میشد تا موسی و هارون احساس تنهایی کنند و ساحران نیرو گیرند و غوغاسالاری تبلیغاتی به راه اندازند.
اطرافیان بیاراده و متملّق،حتّی در کلمات تقلید میکنند.جملههای «لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ» و «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ» در این دو آیه از زبان فرعون است،ولی در سورهی اعراف آیات 109 و 110،همین کلمات از زبان اطرافیان اوست و حتّی حرفی کم و زیاد نکردهاند.
1- طاغوتها تبلیغات شیطانی خود را با تأکید و قاطعیّت بیان میکنند. «إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ» ( «إِنَّ» ،حرف«لام»و جملهی اسمیّه همه نشانهی تأکید است.)
2- فرعون برای آن که ساحران را در مبارزه با موسی تشویق و تحریک کند،از موسی به عنوان«ساحر علیم»یاد کرد. «لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ»
3- دروغگو کم حافظه است.فرعونیانی که به موسی نسبت جنون میدادند؛ «لَمَجْنُونٌ» اکنون او را ساحری ماهر و آگاه میخوانند: «لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ»
4- وطندوستی و انگیزهی مالکیّت،از غرائز انسانهاست و فرعون برای تحریک مردم علیه موسی این دو سوژه را بهانه قرار داد و گفت:او شما را
آواره و مالکیّت شما را لغو خواهد کرد. «یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ»
5-دروغ،تزویر وعوامفریبی،شیوهی طاغوت است.(کلمهی «أَرْضِکُمْ» ،برای عوامفریبی وکلمهی «بِسِحْرِهِ» دروغی واضح بود.)
6- طاغوتها هنگام قدرت و تسلّط،همه چیز را از آن خود میدانند، «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ» (1)ولی هنگام احساس خطر مردم را به صحنه میکشند. «أَرْضِکُمْ»
7- طاغوتها به زیردستان خود نیازمندند و از آنها راه و چاره میطلبند. «فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ» فرعونی که به موسی میگوید:اگر معبودی غیر از من بگیری تو را زندان میکنم،امروز محتاج اطرافیان است.
8-زمان فرعون،دوران رواج سحر و جادو بوده است. «سَحّٰارٍ عَلِیمٍ»
9- اگر متخصّصین،متعهّد نباشند در خدمت فرعونها در میآیند. «یَأْتُوکَ»
10- همایش و سمینار کارشناسان،سابقهی طولانی دارد. «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ»
11- طاغوتها برای رسیدن به اهداف خود،از کارشناسان سوء استفاده میکنند ما چرا استفادهی خوب نکنیم؟ «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ»
12- فرعون تمام توان خود را بکار گرفت. «بِکُلِّ سَحّٰارٍ»
13- زمان و مکان در حرکات تبلیغی مؤثّر است. «یَوْمٍ مَعْلُومٍ»
14- برای طاغوتها جلب افکار عمومی و حضور مردم در صحنه مهم است.
«هل انتم مجتمعون»
لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ«40»
به این امید که اگر ساحران غالب شدند از آنان پیروی کنیم.
فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ«41» قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ«42»
1) 1) .زخرف،51.
پس همین که ساحران(از شهرها به نزد فرعون)آمدند به او گفتند:آیا اگر ما پیروز شویم پاداشی داریم؟ فرعون گفت:آری،در این صورت(علاوه بر پاداش)حتماً شما از مقرّبان دربار خواهید بود.
موسی و هارون چون ایمان داشتند در یک طرف ایستادند و آرامش داشتند،امّا فرعون و همهی اشراف و ساحران در طرف دیگر قرار گرفتند و دلهره داشتند و این جاست که نقش ایمان و قدرت آن روشن میشود.از سؤال ساحران که پرسیدند: «أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ» تردید آنان استفاده میشود و از تشویق وجایزه بزرگ فرعون؛ «قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» دلهرهی او استفاده میشود.
شاید شرط گرفتن مزد،نشانهی تنگنظری،بخل و خسیس بودن فرعون باشد،زیرا معمولاً مردم با افراد سخاوتمند و دست و دل باز شرط پول نمیگذارند،زیرا میدانند که او خود با معرفت و سخاوتی که دارد همه چیز را در نظر میگیرد.
1- فرعون ادّعای خدایی داشت،امّا با معجزهی حضرت موسی کار به جایی رسید که همه تابع ساحران شدند و حرف اوّل و آخر را حرف ساحران غالب دانستند. «لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ»
2- فرعون با دیدن معجزهی موسی،به پیروزی ساحران اطمینان نداشت. «إِنْ کٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ» («انْ»حرف شرط و نشانهی شک است)
3- افراد مادّی حتّی در مسایل عقیدتی هم حرف پول میزنند. «فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً»
4- ساحران به فکر خودشان هستند که مزدی بگیرند وکاری به حقّ و باطل بودن آن ندارند. «أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً» شعار انبیا در تمام کارهایشان «مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ» (1)بود،ولی ساحران حتّی برای یکحرکت توقّع اجر داشتند. «لَنٰا لَأَجْراً»
5-انسانی که خدایی نیست،به درهم فرعون چشم دارد؛ «لَنٰا لَأَجْراً» ولی همین
1) 1) .شعراء،109،127،145،164 و 180.
که خدایی شد،تمام هستی نزد او کوچک است و جانش را به راحتی فدا میکند.چنانکه در آیهی 50 میخوانیم: «لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
6- گاهی مقام و اعتبار از مال مهمتر است. «إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ«43» فَأَلْقَوْا حِبٰالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْغٰالِبُونَ«44»
(روز موعود فرارسید و همهی ساحران جمع شدند،)موسی به آنان گفت:بیفکنید آنچه را میخواهید بیفکنید.پس(ساحران)ریسمانها و عصاهای خود را(به زمین)افکندند و گفتند:به عزّت فرعون سوگند که قطعاً ما پیروزیم.
1- مردان خدا به غلبهی حقّ و پوچی سحر ایمان داشته واز موضع قدرت و با آرامش سخن میگویند،نه از روی ضعف و ترس. «أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ»
2- به مخالفان فرصت دهید تا در راه عقیده و هدف خود تلاش و حرکت کنند، «أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ» ،آنگاه محکم ومنطقی پاسخ آنان را بدهید.
3- کافر از درون متزلزل است و در ظاهر شعار میدهد.ساحران در پیروزی خود شک داشتند و در آیات قبل میگفتند: «إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ» ولی در حضور فرعون،با خودشیرینی و تملّق گفتند: «بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ» وبه پیروزی تظاهر میکردند و به اصطلاح جنگروانی راه میانداختند. «إِنّٰا لَنَحْنُ الْغٰالِبُونَ»
فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ«45»
سپس موسی عصایش را افکند،پس ناگهان(اژدهایی شد و)هر چه را به نیرنگ ساخته بودند بلعید.
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ«46» قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ«47» رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ«48»
آنگاه ساحران بیاختیار به سجده درافتادند.گفتند:ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم.پروردگار موسیٰ و هارون.
ساحران همین که اژدها شدن عصا را دیدند فوراً ایمان آوردند.در روایات آمده است:
هنگامی که امام زمان علیه السلام نیز ظهور کند،متخصّصان شرق و غرب به حضرت ایمان خواهند آورد،چون آنان عظمت کار را بهتر از دیگران درک خواهند کرد.
1- معجزه امری سریع و برقآساست،نه تدریجی و تمرینی. «فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ»
2- باطل،در برابر حقّ تاب مقاومت ندارد. «تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ»
3- سحر و جادو یک دروغ عملی و به دور از حقیقت است.( «یَأْفِکُونَ» از«افک»به معنای ساختگی و دروغ است)
4- افراد آماده،در برابر حقّ طفره نمیروند و تسلیم میشوند. «فَأَلْقیٰ»
5-قدرِ زر زرگر شناسد،قدرِ گوهر گوهری.(ساحرانی که کارشناس بودند معجزه را از سحر بازشناختند وچنان تحتتأثیر قرار گرفتند که بیاراده به سجده افتادند،با اینکه فرعونیان نیز حضور داشتند،ولی ایمان نیاوردند). «فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ»
6- از امتیازات انسان،قدرت تغییر موضع فکری در یک لحظه است. «فَأُلْقِیَ»
7- سجده،مظهر حقّپرستی وتسلیم است که در طول تاریخ سابقه داشته است.
«سٰاجِدِینَ»
8-تمام هستی،تحت تدبیر خداوند در یک حرکت تکاملی است. «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ»
9- جلو سوء استفاده را باید گرفت.برای این که فرعونیان،«ربّ العالمین»را به معنای انحرافی تفسیر نکنند،ساحران گفتند: «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ»
10- ساحران،به اصول دین اقرار کردند،توحید: «آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» نبوّت: «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» معاد: «إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ«49»
فرعون(که به خشم آمده بود)گفت:آیا قبل از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ بی شک او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است.پس به زودی کیفر خود را خواهید دانست.حتماً دستها و پاهایتان را از چپ وراست قطع خواهم کرد،وهمگیِ شما را به دار خواهم آویخت.
قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ«50» إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ«51»
ساحران گفتند:باکی نیست،ما به سوی پروردگارخود بازمیگردیم.ما امید داریم که پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد،چرا که ما نخستین ایمان آورندگان هستیم.
همین که ساحران معجزهی موسی را دیدند،به خاک افتادند و سجده کردند،در این جا فرعون برای عوامفریبی به تحلیلی دست زد وگفت:این یک توطئهی از پیش ساخته است، شما شاگرد موسی بودهاید و این خیمه شب بازی را برای سقوط من به راه انداختهاید.غافل از آن که ساحران در کشور پراکنده بودند و دستشان به موسی نمیرسید تا شاگردش باشند، علاوه بر این که آنان به عزّت فرعون سوگند پیروزی خورده بودند.
در بعضی تفاسیر میخوانیم:فرعون دست و پای ساحران را قطع کرد و به درختان خرمای
بلند آویخت و حضرت موسی بر آنان میگریست.
1- در نظام طاغوتی،مردم آزادی عقیده ندارند. «آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ»
2- طاغوتها میخواهند حتّی بر افکار مردم مسلّط باشند. «قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ»
3- دروغگو کم حافظه است. «لَمَجْنُونٌ - عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ»
4- بدترین شکنجهای که قدرت،کارایی و توازن انسان را میگیرد،قطع دست و پا از چپ و راست است. «مِنْ خِلاٰفٍ»
5-به طاغوتها اطمینان نکنید،آنان همه را برای خودشان میخواهند.(فرعون که ساعتی پیش وعده داده بود آنان را از مقرّبان خواهد کرد،اکنون همه را به قتل تهدید میکند). «لَأُصَلِّبَنَّکُمْ»
6- یکی از آثار ایمان به معاد،شجاعت در برابر طاغوتهاست. «لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا»
7- ایمان به معاد،افق روشن برای آینده است. «إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
8-شهادت در راه خدا،ضرر و هلاکت نیست. «لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا»
9- کسی که ایمانش بر اساس شناخت باشد،متزلزل نمیشود. «لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا» (ساحران که معجزه را شناختند،در برابر تهدیدات فرعون استقامت کردند).
10- هم سِحر گناه است و هم در استخدام فرعونها درآمدن. «خَطٰایٰانٰا»
11- طمع در مادّیات،منفی ولی در معنویّات،مثبت است. «نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا»
12- بخشش،از شئون ربوبیّت الهی است. «یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا»
13- آرزوی عفو باید با بازگشت واقعی همراه باشد. «آمَنّٰا - نَطْمَعُ»
14- سابقه و پیشگامی در ایمان،یک فضیلت است. «أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ»
15- حسن عاقبت،بزرگترین سعادت است.کسانی که تمام عمرشان در انحراف بودند،با جرقّهای در یک لحظه دگرگون شده «إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ» و از اوّلین مؤمنان شدند. «کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ»
16- توطئه،توطئهگر را رسوا میکند.(فرعون با سرمایهگذاری بسیار،ساحران را
دعوت کرد تا موسی را رسوا کنند،ولی با ایمان آوردن ساحران،فرعون خود رسوا شد). «کُنّٰا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ»
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ«52» فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ«53»
و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه(از مصر)کوچ ده،زیرا شما تعقیب خواهید شد.پس فرعون(از این حرکت آگاه شد و)به شهرها مأمور فرستاد تا مردم را گردآورند.
کار حضرت موسی به سه بخش تقسیم میشود:
بخش اوّل،دعوت فرعون و اظهار معجزه بود.
بخش دوّم،گرویدن ساحران به او و فراز و نشیبهای گوناگون بود.
بخش سوّم،حرکت دادن طرفداران و مؤمنین و تعقیب آنها از سوی فرعون و کفّار بود که به عبور مؤمنین از دریا و غرق شدن کفّار انجامید.
در کلمهی«حشر»،معنای برانگیختن و سوق دادن و جمع کردن نهفته است.
بنیاسرائیل برای فرعونیان منافعی داشتند که فرعون از مهاجرت آنان جلوگیری میکرد و حضرت موسی مأمور شد تا شبانه آنها را از مصر کوچ دهد.
1- بعد از نپذیرفتن استدلال،نوبت قهر الهی است که با فرمان کوچ دادن به موسی شروع و پس از تعقیب فرعونیان،با غرق و هلاکت آنان خاتمه مییابد. «وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ»
2- تمام حرکات انبیا حتّی زمان هجرت،از طریق وحی بوده است. أَوْحَیْنٰا ...
3- برای مبارزه با فرعون،از تاریکی شب نیز استفاده کنید. «أَسْرِ»
4- یا جامعه فاسد را اصلاح کنیم ویا از آن فاصله گرفته وهجرت کنیم. «أَسْرِ»
5-انبیا تنها پند و اندرز نمیدهند،ایجاد نهضتهای بزرگ و رهبری آنها از کارهای دیگر آنان است. «أَسْرِ بِعِبٰادِی»
6- یکی از مراحل نهی از منکر،هجرت از جامعهی فاسد است. «أَسْرِ بِعِبٰادِی»
7- خداوند بندگان خود را از مهلکه نجات میدهد. «أَسْرِ بِعِبٰادِی»
8-طاغوتها دست به شایعهپراکنی و تبلیغات منفی در شهرها میزنند. «فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ»
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ«54» وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ«55» وَ إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ«56» فَأَخْرَجْنٰاهُمْ مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ«57» وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ«58»
(تبلیغات فرعونیان دربارهی موسی ویارانش این بود:)همانا اینها گروهی اندکند.که نسبت به ما خشم ونفرت دارند.ما همگی آمادهی دفاع هستیم.
لذا آنان را(به گمان تعقیب بنیاسرائیل)،از باغها و چشمهها و گنجها و جایگاه نیکو(و قصرهای مجلّل)،بیرون کردیم.
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ«59» فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ«60»
(تدبیر ما)این چنین بود که(بعد از غرق کردن فرعونیان،)بنیاسرائیل را وارث آنها قرار دهیم.پس هنگام طلوع خورشید،سپاه فرعون به تعقیب آنان برخاستند.
کلمهی«شرذمة»به معنای گروهی محدود است که از اصل جدا شده باشد.فرعون در تبلیغات خود،مخالفان را گروه کوچکی معرّفی میکرد.امّا در تفاسیر از ابن عباس روایت کردهاند:افرادی که با حضرت موسی حرکت کردند حدود 600000 نفر بودهاند،و فرعون به
این جمعیّت زیاد میگوید: «إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ» (1)
کلمهی «حٰاذِرُونَ» از«حذر»به معنای وسیلهی دفاعی است،بنابراین «إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ» یعنی همهی ما برای انتقام آماده و مسلّح هستیم.
فرعونیان در تبلیغات،خود را گروهی متّحد میدانستند، «إِنّٰا لَجَمِیعٌ حٰاذِرُونَ» ولی بنیاسرائیل را «قَلِیلُونَ» میخواندند،نه«قلیله»،یعنی آنان گروه گروه بوده و با هم متّحد و منسجم نیستند و ما خیلی زود آنها را قلع و قمع میکنیم.غافل از آنکه انسجام آنان به قدری است که با یک اشاره وفرمان حضرت موسی،همگی شبانه هجرت کردند.
1- طاغوتها حرکتهای مردمی را ناچیز میانگارند. «لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ»
2- منحرف کردن افکار مردم،شیوهای طاغوتی است. «لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ»
3- طاغوتها بدانند که مورد تنفّرند. «وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ»
4- بغض و خشم نسبت به طاغوتها و تبرّی از آنان،لازمهی ایمان به خداست.
«وَ إِنَّهُمْ لَنٰا لَغٰائِظُونَ»
5-کاخها ابدی نیست،ظلم کلید زوال قدرت است. فَأَخْرَجْنٰاهُمْ ...
6- فرعونیان در مصر دارای تمدّن بودند. «وَ کُنُوزٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ»
7- یکی از سنّتهای الهی،جایگزین کردن مستضعفان به جای مستبکران است.
«کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
8-ثروتها،کاخها و باغهای فرعونیان،به بنیاسرائیل رسید.«اورثنا»
9- خروج فرعونیان به دنبال بنیاسرائیل،یک تدبیر الهی برای غرق شدن آنان بود. «فَأَخْرَجْنٰاهُمْ - فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ»
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و کبیر فخررازی.
فَلَمّٰا تَرٰاءَا الْجَمْعٰانِ قٰالَ أَصْحٰابُ مُوسیٰ إِنّٰا لَمُدْرَکُونَ«61»
پس زمانی که دو گروه همدیگر را دیدند،یاران موسی گفتند:(ما به دام افتادیم و)آنان به ما دست خواهند یافت.
قٰالَ کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ«62»
(موسی به آنان)گفت:چنین نیست،قطعاً پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد.
«ترائی»به معنای یکدیگر را دیدن و«جمعان»به معنای دو گروه است.
شاید آوردن «أَصْحٰابُ مُوسیٰ» به جای بنیاسرائیل،رمز آن باشد که حتّی یاران نزدیک موسی از اینکه دریا در جلو و سپاه فرعون در تعقیب آنان هستند،دغدغهها داشتند.
گرچه هر حرکت و قیام و تصمیمی،شناخت و بصیرت لازم دارد،ولی لازم نیست انسان در گام اوّل نسبت به تمام مراحل آگاهی داشته باشد.چنانکه حضرت موسی تا لحظهای که دریا را در جلو و دشمن را پشت سر خود دید خبر از برنامه نداشت،امّا ایمان به هدایت الهی همواره در او بود.و لذا فرمود: «إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ»
1- رهبران آسمانی،در بحرانها دلی آرام دارند و مایهی آرامش دیگران نیز هستند. «کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی»
2- به وعدههای الهی یقین داشته باشیم.(خداوند در آیهی 15 این سوره به موسی فرمود: «إِنّٰا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ» ،در این آیه موسی به مردم میگوید:خداوند وعده داد و او با ماست). «کَلاّٰ إِنَّ مَعِی رَبِّی»
3- هنگام برخورد با دشمن،(حتّی زمانی که در یک طرف دریا و در طرف دیگر سپاه دشمن است،)مأیوس نشوید و به خدا توکّل کنید. «إِنَّ مَعِی رَبِّی»
4- پیامبران واسطهی فیض و رحمت خداوند میباشند. «إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ» (با توجّه به اینکه هدایت پیامبر،واسطهای برای هدایت مردم است)
5-انبیا تحت حمایت ویژهی خداوند هستند. «إِنَّ مَعِی رَبِّی»
6- هدایت از شئون ربوبیّت است. «رَبِّی سَیَهْدِینِ»
فَأَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ«63» وَ أَزْلَفْنٰا ثَمَّ الْآخَرِینَ«64»
پس(به دنبال این تلاقی،)به موسی وحی کردیم که عصایت را به دریا بزن.دریا شکافت و هر پارهای مثل کوهی بزرگ گردید.آنگاه گروه دیگر (لشکر فرعون)را به آنجا نزدیک کردیم.
وَ أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ«65» ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ«66» إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«67» وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«68»
و موسی و هر که را با او بود،همگی را(از دریا عبور و)نجات دادیم.سپس گروه دیگر را غرق ساختیم.البتّه در این ماجرا،(عبرت و)نشانه روشنی است و بیشتر آنان ایمان آورنده نبودند.و همانا پروردگارت شکست ناپذیر و مهربان است.
کلمهی«انفلاق»به معنای شکافته شدن،«فرق»به معنای قطعه و«طود»به معنای کوه میباشد.گویا در اثر شکافته شدن رود بزرگ نیل که همچون دریاست،آب در دو طرف خشکیِ ایجاد شده چنان روی هم انباشته شد که همانند دو کوه بلند گردید.
1- کارهای انبیا با ارادهی پروردگار و وحی الهی است. فَأَوْحَیْنٰا ...
2- خداوند کارهایی را به دست اولیای خود انجام میدهد تا مردم به آنان توجّه کنند و از آنان اطاعت نمایند. «فَأَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنِ اضْرِبْ» (آری،طبیعت و مظاهر آن،با ارادهی خداوند در اختیار بندگان خاصّ ومقهور آنان است.)
3- با ارادهی خداوند،یک عصا روزی اژدها میشود و سبب ترس دشمنان میگردد و یک روز کلید رحمت و باز شدن راه برای مؤمنان میشود.
4- با ارادهی خداوند،یک عصا گاهی سبب جوشیدن آب از سنگ است: «اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ» (1)و گاهی سبب خشک شدن دریا. «اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ»
5-همهی هستی و فعل وانفعالات آن،با ارادهی خداوند است. «فَأَوْحَیْنٰا - أَزْلَفْنٰا - أَنْجَیْنٰا - أَغْرَقْنَا»
6- نجات و رستگاری در سایهی همراهی با انبیاست. «أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ»
7- خداوند یاران خود را در سختترین شرایط از بنبست نجات میدهد. «أَنْجَیْنٰا مُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ»
8-شکافته شدن دریا و غرق شدن فرعونیان،نشانهی قدرت و قهر الهی و مایهی پند است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً»
9- سنّت الهی در طول تاریخ،یاری حقّ و سرکوب باطل است. «لَآیَةً» آری، نشانه و عبرت بودن یک حادثه،زمانی است که آن حادثه یا مشابه آن در طول تاریخ تکرار شدنی باشد.
10- خداوند با بیان تاریخ گذشتگان،به پیامبر اسلام دلداری و درس صبر میدهد. «مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
11- پندپذیران کم هستند. «لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
12- پیامبر اسلام تحت حمایت ویژهی خداوند است. «رَبَّکَ» (خطاب به پیامبر است که همان گونه که ما مخالفان موسی را نابود کردیم،با همان عزّت و
1) 1) .بقره،60.
قدرت میتوانیم مخالفان تو را نیز نابود کنیم.)
13- کفر مردم،ضرری به عزّت خداوند نمیزند. «مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ - إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
14- مربّی،هم باید قدرتمند باشد و هم مهربان. «إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
15- مهلتی که خداوند به کفّار میدهد از ضعف و ناتوانی نیست،بر اساس مهر و رحمت است تا شاید توبه کنند. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ«69» إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا تَعْبُدُونَ«70» قٰالُوا نَعْبُدُ أَصْنٰاماً فَنَظَلُّ لَهٰا عٰاکِفِینَ«71»
(ای پیامبر!)سرگذشت ابراهیم را بر مردم بخوان.آن گاه که به پدرش (عمویش آذر)و قومش گفت:شما چه میپرستید؟ گفتند:بتهایی را میپرستیم که همواره ملازم آنهاییم.
قٰالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ«72» أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ«73» قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ«74»
ابراهیم گفت:آیا هر گاه آنها را میخوانید(یا دعا میکنید)سخن شما را میشنوند؟ یا به شما سود و زیانی میرسانند؟ بتپرستان گفتند:(نه) بلکه پدرانمان را یافتیم که اینگونه(پرستش)میکردند.
قٰالَ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ«75» أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ«76»
ابراهیم گفت:آیا در آنچه میپرستید اندیشه و نگاه(عمیق)کردهاید؟ شما و پدران پیشین شما(دقّت کردهاید)؟
بعد از حضرت موسی که نامش بیش از 130 مرتبه در قرآن آمده،نام حضرت ابراهیم،
بیش از دیگر پیامبران در قرآن آمده است.
بر اساس روایات مراد از کلمهی«أب»در این آیه،آذر عموی ابراهیم است.زیرا امکان ندارد که پدرِ پیامبری همچون ابراهیم کافر باشد.از نظر لغت نیز به مربّی و جدّ و پدر زن نیز «أَب»گفته میشود.در آیه 133 سوره بقره میخوانیم که فرزندان یعقوب به پدرشان گفتند:
«نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ» با اینکه یعقوب فرزند اسحاق است،در این آیه هم به جدّ(ابراهیم)و هم به عمو(اسماعیل)،أَب گفته است.
تقلید از اهل علم و دانشمندان،گاهی وسیلهی تکامل و رشد و ترقّی است؛ «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» (1)و فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ ... (2)ولی از عوام وسیلهی تحجّر و جمود است. «إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا» زیرا پایبندی بیچون و چرا به سنّتها و آداب ملّی و قومی،سبب تخدیر جامعه و سدّ راه فکر و نوآوری و مانع شناخت حقیقت است.
چون حضرت ابراهیم مورد ستایش همهی گروههای یهودی و مسیحی است،بیان تاریخ او برای اهلکتاب زمان پیامبر و همچنین مسلمانان،درسآموز خواهد بود.
کلمهی«رأیتم»از ریشهی«رأی»و«رؤیت»است.بنابراین«رأیتم»هم شامل دیدن با چشم میشود و هم نگریستن با عقل.
1- پیامبر اسلام مأمور حفظ تاریخ انبیای قبل از خود است. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ»
2- سرگذشت حضرت ابراهیم علیه السلام مهم و مفید است.( «نَبَأَ» ،به خبر مهم گویند)
3- سنّتها و قوانین حاکم برتاریخ،ثابت است.بنابراین تاریخ دیروز میتواند برای امروز درس باشد. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرٰاهِیمَ»
4- در نهی از منکر،از خودیها شروع کنیم. «لِأَبِیهِ»
5-در نهی از منکر،سن شرط نیست. «قٰالَ لِأَبِیهِ»
6- در نهی از منکر،قدرت شرط نیست. «قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ» (با توجّه به اینکه آن
زمان حضرت ابراهیم در شرایطی بود که عمویش او را طرد کرد.)
7- در نهی از منکر،از تنهایی نترسید. «قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ»
8-در دفاع از حقّ،مراعات فامیل را نکنید. «قٰالَ لِأَبِیهِ»
9- خداوند با بیان این که نزدیکترین بستگان ابراهیم بت پرست بودند و از او اطاعت نکردند،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دلداری میدهد. «لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ - نَعْبُدُ أَصْنٰاماً»
10- در شیوهی تبلیغ،وجدانها را با سؤال بیدار کنید. «مٰا تَعْبُدُونَ» (با آنکه ابراهیم علیه السلام میدید که آنها چه چیزهایی را میپرستند،ولی برای اینکه آنان را به تفکّر وادار کند ووجدانشان را بیدار نماید،از آنان پرسش نمود.)
11- انسان،موجودی است پرستشگر،اگر حقّ را پرستش نکند به باطل رو خواهد کرد. «مٰا تَعْبُدُونَ - نَعْبُدُ أَصْنٰاماً»
12- قرآن کریم در نقل تاریخ،نقاط حساس و سازنده را مطرح میکند. «مٰا تَعْبُدُونَ» (قرآن در مطالبی که از تاریخ نقل میکند،به تعداد و نام و زمان و مکان اشاره ندارد،بلکه پیام و محتوای عبرت انگیز را بیان میکند.)
13- در نهی از منکر،از منکرات مهم شروع کنید. «مٰا تَعْبُدُونَ» (آری مهمترین منکر،شرک به خداوند است.)
14- هر عبادتی ارزش ندارد،نوع معبود و مقدار شعور مهم است. «نَعْبُدُ أَصْنٰاماً»
15- پرستش،یک خواست لحظهای نیست،بلکه در عمق جان انسان ریشه دارد.
«عٰاکِفِینَ»
16- بدتر از انحراف،افتخار به انحراف است. «فَنَظَلُّ لَهٰا عٰاکِفِینَ» «نظل»یعنی همیشه بت میپرستیم و «عٰاکِفِینَ» یعنی بر پرستش آن ملازم هستیم.)
17- استدلال و منطق،اوّلین گام تبلیغ است. «هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ - أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ»
18- انگیزهی پرستش،یا خیررسانی است،یا دفع شرّ و بتها هیچ یک را ندارند.
«یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ»
19- با افراد عادّی،استدلال روشن و قابل فهم داشته باشید. «هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ
تَدْعُونَ أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ»
20- در عقاید،تقلید ممنوع است. «وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا»
21- گاهی آداب ورسوم نیاکان،مانعی بر راه عقل ومنطق است. «وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا»
22- سابقه،دلیل حقّانیّت نیست. «وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا»
23- بتپرستان نیز بیاثر بودن بتها را باور دارند،فقط گرفتار نیاکان خود هستند. «بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا»
24- تعصّب و قوم گرایی ممنوع است. «وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا»
25- جهل و سادهاندیشی،بستر و زمینهی انحراف است. «أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ» (شرک مبنای علمی و برهانی ندارد)
26- تدبّر و تعقّل برای انسان،یک ضرورت است. «أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ»
27- مناظره،بحث واحتجاج،میان افکار گوناگون لازم است. أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا کُنْتُمْ ...
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ«77»
البتّه این بتها دشمن من هستند(و من دشمن آنها)،مگر پروردگار جهانیان(که محبوب من است).
اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ«78» وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ«79» وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ«80» وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ«81»
همان پروردگاری که مرا آفرید و همو راهنماییم میکند.او که مرا(هنگام گرسنگی)طعام میدهد و(هنگام تشنگی)سیرابم مینماید.و هر گاه بیمار شوم، همو مرا شفا میبخشد.او کسی است که مرا میمیراند،سپس زندهام میکند.
وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ«82»
او کسی است که امید دارم روز جزا خطاهای مرا ببخشد.
جز خدایی که ربّ العالمین است،همهی معبودها دشمن ما میشوند،زیرا بتها در قیامت به سخن در آمده،علیه بتپرستان شکایت خواهند کرد.چنانکه قرآن میفرماید: «کَلاّٰ سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» (1)روز قیامت بتها از بتپرستان تنفّر میجویند و با آنان ضدّیت دارند و بدین وسیله عداوت آنها روشن میشود. (2)
خطای انبیا،ترک اولی است،و گرنه خداوند حضرت ابراهیم را با صفاتی مثل برگزیده ستایش نموده است. «إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ» (3)
1- معبودهای خیالی و دروغین،دشمنان اندیشه،سعادت وتکامل بشریّت هستند. عَدُوٌّ لِی ...
2- ابتدا باید به جهان و جهانآفرین توجّه کرد و سپس توجّه به خویشتن. «رَبَّ الْعٰالَمِینَ - خَلَقَنِی»
3- در شیوهی تبلیغ،گاهی لازم است خود را به جای دیگران قرار دهیم. «عَدُوٌّ لِی» و نفرمود: «عَدُوٍّ لَکُمْ»
4- آفرینش انسان از بزرگترین الطاف الهی است. «الَّذِی خَلَقَنِی»
5-کسی حقّ هدایت دارد که آفریده باشد. «خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ» زیرا تدبیر و هدایت از آفرینش جدا نیست.
6- آفریدن و هدایت کردن،نشانهی آن است که او ما را دوست دارد،نه بتها.
«عَدُوٌّ لِی إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِینَ اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ»
7- هدایت،از شئون ربوبیّت است. «رَبَّ الْعٰالَمِینَ - فَهُوَ یَهْدِینِ»
8-نعمت هدایت(بعد از خلقت)،بزرگترین نعمتهاست. «خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ»
9- آفریدن یک بار است،ولی هدایت در هر لحظه و همیشه است.( «خَلَقَنِی» بهصورت ماضی و «یَهْدِینِ» به صورت مضارع و استمرار آمده است)
10- سیر شدن و سیراب شدن انسان،کار خداست.آب و نان وسیله است.
«یُطْعِمُنِی
وَ یَسْقِینِ»
11- توجّه به نعمتهای معنوی،بر توجّه به نعمتهای مادّی مقدّم است.ابتدا فرمود: فَهُوَ یَهْدِینِ ...،آنگاه فرمود: یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ ...
12- در پیدایش بیماری،خود ما مقصّریم. «مَرِضْتُ» و نفرمود:«أمرضنی»
13- شفا از خداست.دارو وسیله است وتأثیر آن نیز به اراده اوست. «فَهُوَ یَشْفِینِ»
14- شفای روح و شفای جسم در کنار هم لازم است. «فَهُوَ یَهْدِینِ - فَهُوَ یَشْفِینِ»
15- در سخن و خطابه،آهنگین بودن کلمات یک ارزش است. «یَهْدِینِ - یَسْقِینِ - یَشْفِینِ - یُحْیِینِ»
16- در جهان بینی الهی،مرگ پایان کار نیست،یکی از مراحل زندگی است.
«یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ»
17- همه کارهی هستی خداست.(توحید افعالی) «یَهْدِینِ - یَسْقِینِ - یَشْفِینِ - یُحْیِینِ»
18- مرگ نیز نعمت است. وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ...مرگ در ردیف نعمتها آمده است.
19- هر کجا زمینه شرک وجود دارد،شرکزدایی لازم است.(در نعمت هدایت، اطعام و شفا،سه بار کلمهی«هو»به کار رفته است،ولی در خلقت و مرگ و حیات،این کلمه به کار نرفته،شاید به این خاطر که خلقت و مرگ را همه به خدا نسبت میدهند و جای شرک نیست،ولی ارشاد و اطعام و شفا به مردم، دارو،پزشک و غذا نسبت داده میشود.لذا قرآن برای زندهنگاه داشتن روحیّه توحید،کلمهی«هو»را بکار برد،یعنی همهی کارها بدست اوست).
20- یکی از فلسفههای عبادت،تشکّر از خداوند است.(ابراهیم به عمو و قوم خود فرمود: «مٰا تَعْبُدُونَ» چه چیزی را میپرستید؟ گفتند:بت.حضرت ابراهیم در این آیات،فلسفهی عبادت خدا را بیان میکند). «خَلَقَنِی - یَهْدِینِ - یُطْعِمُنِی - یَسْقِینِ - یَشْفِینِ - یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ»
21- هیچ کس از الطاف الهی بی نیاز نیست. أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ ...در جایی که حضرت ابراهیم خلیلاللّه خود را نیازمند مغفرت الهی بداند،تکلیف ما روشن است.
22- عفو الهی،فضل اوست نه استحقاق ما. «أَطْمَعُ» آری،به اعمال خود تکیه
نکنیم،زیرا ابراهیم نیز به عفو الهی چشم دوخته،نه پاداش کار خود.
23- امید و رجا،یک ارزش است. «أَطْمَعُ»
24- ربوبیّت خداوند سبب دلبستگی به عفو و مغفرت اوست. رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی
25- طلب مغفرت،شیوهی انبیاست. «یَغْفِرَ لِی»
26- اگر لطف خاصّ او نباشد،انسان در هر مرحلهای باشد جایزالخطا است.
«خَطِیئَتِی»
27- جلوهی مبدء و معاد در کلام انبیا آشکار است. خَلَقَنِی ... یَوْمَ الدِّینِ
28- نیازهای مادّی و معنوی انسان از آغاز تا پایان زندگی،به دست خداوند است. خَلَقَنِی ... یَوْمَ الدِّینِ
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ«83»
(ابراهیم در ادامهی سخن خود گفت:)پروردگارا! به من حکمت و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق کن!
کلمهی«حکم»میتواند به معنای حکومت و سرپرستی و تدبیر امور باشد و یا به معنای دانش و معرفت.البتّه«حُکم»معنایی برتر از حکمت دارد،زیرا حکمت تنها قدرت تشخیص حقّ از باطل است و حُکم آگاهی همراه با آمادگی برای اجرای حقّ است. (1)
سعادت انسان در چند جمله خلاصه میشود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:الف:شناخت خداوند و معرفت درونی نسبت به او. «هَبْ لِی حُکْماً»
ب:حضور در جامعهی صالح. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
ج:نام نیک در تاریخ. «لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
د:رسیدن به بهشت ابدی. «وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ»
1- انسان برای رسیدن به کمالات باید از خداوند استمداد کند. رَبِّ هَبْ لِی ...
2- استمداد از نام«ربّ»،در استجابتدعا مؤثّر است. «رَبِّ»
3- حکمت و بینش همراه با عمل،هدیهی الهی است. «هَبْ لِی حُکْماً»
4- قبل از درخواست جدید از خداوند،از نعمتهای قبلی نامی ببرید و از او تشکّر کنید. خَلَقَنِی - یَهْدِینِ - یَشْفِینِ - یَسْقِینِ - وَ ... رَبِّ هَبْ لِی
5-اگر حکمت باشد،ولی دوستان انسان نااهل باشند،حکمت کارایی ندارد.
«هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی»
6- اگر دید و بینش و تفکّر صحیح بود،رفتار و گفتار و نیّت هم صحیح میشود.
(حکمت به معنای دید و فهم و نظر صحیح است). «حُکْماً»
7- حکمت نظری،به تنهایی مفید و نجاتبخش نیست.حکمت باید با عمل همراه باشد. «هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
8-برخورداری از حکمت و معرفت در درون و زندگی در جامعهی صالحان و صالح بودن،بالاترین درجهی سعادت است. «حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
9- حکمت وشناخت وبینش،بر عمل مقدّم است. «هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی»
10- بهترین دعا را از بهترین افراد بیاموزیم.(بهترین افراد،انبیا هستند و یکی از بزرگترین انبیا حضرت ابراهیم علیه السلام است که در دعا از خداوند مغفرت، حکمت،نام نیک و حسن عاقبت میخواهد و در آیات دیگر از خداوند، فرزندان خوب و پیروان مسلمان درخواست میکند).
11- حکومتخواهی برای انجام احکام الهی،مطلوب است. «هَبْ لِی حُکْماً» (1)
12- هم انزوا ممنوع است و هم جذب نااهلان شدن. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
13- پیش کسوتان صالح را ارج نهیم. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (نفرمود:از صالحین باشم،بلکه فرمود:به آنان ملحق شوم.زیرا مقام سابقین برتر است).
1) 1) .تفسیر صافی.
14- جامعهای ارزش دارد که افرادش صالح باشند. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
15- انسان به رفیق خوب محتاج است. «وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ«84»
و در میان آیندگان نام نیکی برای من قرار بده.
وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ«85»
و مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده.
در آیهی 108 سورهی صافّات که ماجرای ذبح اسماعیل مطرح شده است میفرماید: «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» یعنی قربانی در مراسم حج را یک سنّت واجب قرار دادیم و به خاطر تسلیم بودن ابراهیم،نام نیک برای او به جای گذاشتیم و این گونه دعایش را که میگفت: «وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ» ،مستجاب کردیم.
در آیهی 50 سورهی مریم نیز به دنبال نام حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب میفرماید:
«وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» ما نام بلند و نیکو برای آنان قرار دادیم
حضرت علی علیه السلام فرمود:نام نیک،از دارایی و سرمایه بهتر است. (1)
در روایات از لسانِ صدق و یادگار نیک،به وجود مبارک حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وعلی علیه السلام تعبیر شده است. (2)بعضی سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را که فرمود:«أنا دعوة أبی ابراهیم»یعنی من اثردعای پدرم ابراهیم هستم.دلیل این نکته دانستهاند.بنابراین مراد از لسانِ صدق در آیندگان،انبیایی از نسل او هستند که مکتب توحیدی را زنده نگاه داشتهاند و این آرزو با مقام پیامبری همچون ابراهیم علیه السلام،تناسب بیشتری دارد.
در روایات میخوانیم:هر گاه انسان از دنیا رفت،پروندهی اعمالش بسته میشود مگر کسی که صدقهی جاریهای به جای گذاشته باشد.مانند:وقف یا کتاب مفیدی که از او به جای
مانده باشد و یا فرزند صالحی که برای او دعا کند. (1)
در روایات آمده است:هر انسانی در بهشت و دوزخ جایگاهی دارد و هنگامی که وارد دوزخ شود،خانهی بهشتی او را به دیگران میدهند و آنان وارث میشوند. (2)
1- بقای نام مکتب و یادگار نیک را از او بخواهیم. «وَ اجْعَلْ لِی»
2- ستایشی ارزش دارد که صادقانه باشد،نه از روی تملّق. «لِسٰانَ صِدْقٍ»
3- آیندگان را به حساب آوردید وقضاوت آیندگان را در نظر بگیرید. «لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»
4- اتفاق نظر یهود و نصارا و مسلمانان بر عظمت ابراهیم،نمونهی استجابت دعای اوست. «لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»
5-انسانهای بزرگ،هم محبوبیّت دنیوی میخواهند و هم سعادت اخروی.
«لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»
6- انسان،بعد از مرگ نیز از دعای خیر دیگران و سنّتهای حسنهای که بنا نهاده بهرهمند میشود. «لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»
7- به طرحهای کوتاه مدّت قناعت نکنیم. «لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»
8-نعمتهای بهشتی،در برابر اعمال ما موهبتی بیرنج است. «وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ» زیرا ارث،به مالی گویند که بدون رنج و تلاش به دست آید.
وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الضّٰالِّینَ«86»
(ابراهیم در ادامهی دعاهایش گفت:)پدرم را ببخش که بی شک او از گمراهان است.
وَ لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ«87» یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ«88» إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ«89»
و روزی که همه مبعوث میشوند،مرا خوار مگردان.روزی که مال و فرزندان برای انسان نفعی ندارند.مگر کسی که با روح و قلب پاک به سوی خدا آید.
مشهور آن است که مراد از پدر،عموی ابراهیم است و به گفتهی قرآن،مؤمن نباید در حقّ کافر دعا کند.بنابراین اگر حضرت ابراهیم برای عموی کافرش دعا کرد،به خاطر این بود که به او وعدهی دعا داده بود،زیرا هنوز به ایمان آوردن او امید داشت. «سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی» (1)لکن همین که یقین کرد او ایمان نمیآورد،از عموی خود تبرّی جست. «وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ» (2)
روحِ پاک،روحی است که از وابستگی به دنیا وآلودگی به شرک،کفر،نفاق،تکبّر و همهی امراض قلبی پاک باشد وچون خداوند دربارهی منافقان میفرماید: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» پس قلبِ سلیم،قلب مؤمن است.
درحدیث میخوانیم:قلب سلیم،قلبی است که در آن شرک نباشد. (3)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در نمازش این دعا را میخواند:«اللهم لا تخزنی یوم القیامة»پروردگارا! مرا در قیامت خوار و رسوا مکن. (4)
سؤال: در روایات میخوانیم:انفاق مال و صدقهی جاریه و اولاد صالحی که برای والدین
دعا کنند،برای قیامت انسان مفید هستند،پس رابطهی آیهی «لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ» با این روایات چیست؟
پاسخ: مراد این آیه،مال و فرزندی است که در خط الهی قرار نگیرند.
بنابراین دنیا مانند کلیدی است که با حرکتی درب را قفل و با حرکت دیگری درب را باز میکند.مال حلال در دست افراد صالح،سبب قرب ودر دست ناهلان سبب گناه میشود.
مال را کز بهر دین باشی حَمول
نعم مالٌ صالحٌ گفت آن رسول
چیست دنیا از خدا غافل شدن
نی قُماش ونقره وفرزند و زن
آب در کشتی هلاک کشتی است
آب در بیرون کشتی،پشتی است (1)
1- محبّت و دعا دربارهی بستگان،همراه با نهی از منکر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا تَعْبُدُونَ ... وَ اغْفِرْ لِأَبِی
2- بند و بستهای دنیوی در قیامت بی اثر است و جز قلب پاک،هیچ چیز کارایی ندارد. خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ ... بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
3- بیم و امید باید در کنار هم باشند. «أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی - لاٰ تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ»
4- انسان در هر مرحلهای که باشد نباید از قیامت غافل باشد. لاٰ تُخْزِنِی ...
5-در قیامت،دیگران نیز از عیوب ما آگاه میشوند. «لاٰ تُخْزِنِی» زیرا رسوایی در جایی است که دیگران از خصوصیّات رفتار و افکار ما آگاه شوند.
6- خواری ورسوایی،از سختترین حالات در قیامت است. «لاٰ تُخْزِنِی» حضرت ابراهیم از میان همهی مشکلات روز قیامت،رسوا نشدن را مطرح میکند.
7- در قیامت،تحقیر و خواری و خزیان،بدتر از عذاب دوزخ است. «لاٰ تُخْزِنِی» در جای دیگر میخوانیم: «إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ» (2)
8-آنچه در دنیا ارزش است،در آخرت بیارزش میشود. «لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ»
«مال»جلوهی مسائل مادّی و«بَنُون»(فرزندان)جلوهی مسائل عاطفی است، یعنی در قیامت مال و فرزند و مقام و شهرت و مدرک و...نجاتبخش نیست.
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ«90» وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ«91» وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ«92» مِنْ دُونِ اللّٰهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ«93»
و(آن روز)بهشت برای پرهیزکاران نزدیک گردد.وآتش برافروخته برای گمراهان نمودار شود.وبه آنان گفته شود:کجاست آنچه میپرستیدید؟ به جای خداوند،آیا یاریتان میکنند یا از خود دفاع توانند کرد؟
فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ«94» وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ«95»
پس همهی معبودان و عابدان گمراه به دوزخ سرنگون شوند.و لشکریان ابلیس نیز همگی(به دوزخ افکنده شوند).
«أُزْلِفَتِ» به معنای نزدیک شدن و «بُرِّزَتِ» از«بروز»،به معنای ظاهر شدن است.
«غاوین»از«غواء»شرّ و جهلی را گویند که از فساد عقیده است.«کب»به معنای از صورت به زمین خوردن و«کبکب»یعنی پی در پی از صورت به زمین خوردن،گویا دوزخیان پی در پی سقوط میکنند و به دوزخ میافتند،نظیر سنگی که از چند پلّه بیفتد،که در هر پلّهای یک بار به زمین میخورد.
امام باقر وامام صادق علیهما السلام فرمودند:کسانی که از عدل سخن میگویند،ولی در عمل عادل نیستند،مصداق این آیه هستند: «فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ» (1)
صاحب تفسیر اطیبالبیان،مراد از نزدیک شدن بهشت و نمودار شدن دوزخ را،باز شدن
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
دربِ بهشت به قبر مؤمن و دربِ دوزخ به قبر کافر میداند.
1- مقام مؤمنِ پرهیزکار،از بهشت بالاتر است.لذا بهشت را برای او حاضر میکنند. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» آری،کسی که در دنیا از گناه فاصله گرفت،در قیامت بهشت با آن عظمت را به استقبالش میآورند.
2- وعدهی خداوند بر وعید او مقدّم است. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ - بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ»
3- دیدن دوزخ ووسیلههای عذاب،خود نوعی شکنجه برای دوزخیان است.
«بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ»
4- سرزنش،یکی از عذابهای روحی قیامت است. قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ...
5-اعتقادات انسان،در سرنوشت او نقش مهمّی دارند. «قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ»
6- در قیامت،از عقاید و افکار سؤال میشود. «قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ»
7- روحیّهی پرستش،در همهی انسانها هست،گرچه در بعضی از آنان به انحراف کشیده میشود. «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ»
8-هم معبودهای خیالی به دوزخ میروند وهم عابدهای گمراه. «هُمْ وَ الْغٰاوُونَ»
قٰالُوا وَ هُمْ فِیهٰا یَخْتَصِمُونَ«96» تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«97»
و آنان در دوزخ در حالی که با هم مشاجره میکنند،(به معبودهای خود) میگویند:به خدا سوگند که همانا ما در گمراهی آشکاری بودیم.
إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ«98» وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ«99»
چون شما(بتها و معبودها)را با پروردگار جهانیان برابر میدانستیم.و جز تبهکاران،مارا گمراه نکردند.
بر خلاف فضای بهشت که تمام آن سِلم وسلامت است،فضای دوزخ همیشه پراز ملامت،
خصومت ولعنت است:نفرین رهروان به رهبران فاسد،ملامت گناهکاران نسبت به شیطان،تنفّر معبودها از مشرکان و تبّریِ مجرمین از یکدیگر که دربارهی این موارد،آیات فراوانی در قرآن به چشم میخورد.
1- در میان دوزخیان،جدال و جرّ و بحث و مخاصمه وجود دارد.(مشرکان با معبودهایشان همواره درگیرند). «یَخْتَصِمُونَ»
2- در قیامت،عشقهای نامقدّس وغیرالهی،به کینه تبدیل میشود. «یَخْتَصِمُونَ» در سوره زخرف آیه 67 میخوانیم: «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ»
3- در قیامت،وجدانها بیدار میشوند. «إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ»
4- هرکس وهر چیز را در کنار خدا قرار دهیم،شرک ورزیدهایم. «إِذْ نُسَوِّیکُمْ» (به نام خدا و به نام خلق،مصداق «نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» است.
5-در قیامت،هر کسی تقصیر را به گردن دیگری میاندازد. «وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ»
6- در قیامت مشرکان از رهبران خود شکایت دارند. «وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ»
فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ«100» وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ«101» فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«102»
در نتیجه(امروز)برای ما نه شفیعانی وجود دارد و نه حتّی یک دوست صمیمی.پس اگر برای ما بازگشتی(به دنیا)بود،از مؤمنان میشدیم.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«103» وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«104»
حقّاً که در این(سرگذشت)درس عبرت و نشانهای است،ولی بیشترشان ایمانآورنده نبودند.البتّه،پروردگار تو همان توانای مهربان است.
در تفسیر مجمعالبیان،روایاتی نقل شده که امامان معصوم علیهم السلام سوگند یاد کردهاند که شیعیان را شفاعت کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود:مؤمن در آن روز برای اهلبیت خود شفاعت میکند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:به خدا قسم،روز قیامت ما شیعیان خود را چنان شفاعت کنیم که صدای منحرفان بلند شود: «فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ» (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:در قیامت قرآن،فامیلِمؤمن،پیامبر واهلبیت علیهم السلام شفاعت میکنند. (3)
1- در قیامت شفاعت قطعی است،امّا گروهی از جمله مشرکان از آن بهرهمند نمیشوند. إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ... فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ
2- دوستی با گنهکاران در دنیا،در قیامت حاصلی ندارد. «وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ»
3- انسان حتّی در قیامت به دوست خوب نیازمند است. «وَ لاٰ صَدِیقٍ حَمِیمٍ»
4- شرط دریافت شفاعت،ایمان است. «فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِینَ - فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
5-روز قیامت،روز حسرت است. «فَلَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً»
6- اگر مردم نخواهند و لجاجت کنند،نشانهی بزرگ الهی نیز برای هدایت آنان کارساز نیست. «لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
7- مهربانی در عین قدرت،یک صفت الهی است. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
8-ای پیامبر! نگران انحراف اکثریّت مباش،زیرا تو تحت حمایت مخصوص ما هستی. «وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
9- مهلتی که خداوند به منحرفان میدهد به خاطر عجز و ناتوانی نیست،بلکه به خاطر رحمت و لطف است تا شاید برگردند. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ«105»
قوم نوح،انبیا را تکذیب کردند.
إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ«106» إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ«107» فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«108» وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«109»
زمانی که برادرشان نوح به آنان گفت:آیا(از خدا)پروا نمیکنید؟ همانا من برای شما پیامبری امین هستم.پس،از خداوند پروا کنید واطاعتم نمایید.و من برای این رسالت هیچ مزدی از شما درخواست نمیکنم،پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«110» قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ«111»
پس نسبت به خداوند تقوا پیشه کنید و(دستوراتم را)فرمان ببرید.آنان (به جای ایمان آوردن)گفتند:آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که فرومایگان از تو پیروی کردهاند؟
نام حضرت نوح 43 بار در قرآن آمده است و خداوند حضرت ابراهیم را شیعهی او دانسته «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ» (1)و سورهای به نام نوح در قرآن آمده است.سلام خداوند به نوح،سلام خصوصی است: «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» (2)در حالی که خداوند بر حضرت موسی و هارون و ابراهیم علیهم السلام نیز سلام نموده است،ولی جملهی «فِی الْعٰالَمِینَ» را ندارد.
آشنایی با تاریخ انبیا،انسان را شیفتهی آنان میکند و روح صبر واستقامت را در آدمی زنده میسازد.
1- همهی انبیا دارای هدفی واحد هستند،لذا تکذیب یک پیامبر بهمنزله تکذیب همهی پیامبران است. «کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ» (قوم نوح تنها حضرت نوح را تکذیب کردند،ولی قرآن میفرماید: «الْمُرْسَلِینَ» یعنی تمام انبیا)
2- قبیلهها و امّتها را با نام رهبران و شخصیّتهای آنان میشناسند. «قَوْمُ نُوحٍ»
3- قبل از نوح،پیامبران متعدّدی بودهاند. «الْمُرْسَلِینَ»
4- در تبلیغ دین،از عواطف استفاده کنید. «أَخُوهُمْ»
5-اخلاق و رفتار انبیا با مردم زمان خود،برادرانه بوده است. «أَخُوهُمْ»
6- اطّلاع از فرهنگ،زبان،آداب،رسوم و نقاط ضعف و قوّت مردم،برای مبلّغ ضروری است. «أَخُوهُمْ» کسی که برادر مردم است،از افکار،آداب ونقاط ضعف وقوّت آنان آگاه است.
7- یکی از وظایف برادری دینی،ارشاد برادران دیگر است. أَخُوهُمْ ... أَ لاٰ تَتَّقُونَ
8-با سؤال،وجدانها را بیدار کنید. «أَ لاٰ تَتَّقُونَ»
9- پذیرفتن دعوت انبیا و اطاعت از آنان،روحیّهی تقوا لازم دارد. «أَ لاٰ تَتَّقُونَ»
10- نبوّت،به نفع بشریّت وبرای نجات انسانهاست. «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
11- امین بودن وحسنسابقه ودلسوزی،شرط نفوذ کلام است. «لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
12- شرط اصلی در فرستاده و حامل پیام،امین بودن است. «رَسُولٌ أَمِینٌ»
13- بیان کمالات خود،در مواردی لازم است. «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
14- دینداری،از اطاعت از رهبری الهی جدا نیست. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» آری تبلور تقوا در پیروی از انبیاست.
15- دعوت به خود،برای احیای فرمان خدا مانعی ندارد. «أَطِیعُونِ» در کنار «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» آمده است.
16- مبلّغ دینی نباید از مردم توقّع مادّی داشته باشد و از آنان چیزی درخواست کند.(اخلاص،شرط نفوذ کلام است). «مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»
17- کسی که بر خدا توکّل کند،میتواند از مردم بینیاز باشد. مٰا أَسْئَلُکُمْ ... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
18- خداوند پاداش مبلّغان دینی را برخود لازمکرده است. إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ ...
19- رهبر دینی نباید در موضع تهمت دنیاپرستی باشد. «وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»
20- راههای بهانه را ببندید و کارهای معنوی را به نیّت اجر و مزد مادّی انجام ندهید. «مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ» در سورهی قلم آیه 46 نیز میخوانیم: «أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ»
21- ایمان به خدا و تقوای الهی،زمینهی ایمان به رسول و اطاعت از اوست.
«فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
22- در مسیر تربیت و تکامل،تکرار لازم است.(در این چند آیه،چند بار فرمان تقوا صادر شده است) فَاتَّقُوا اللّٰهَ ...
23- اشرافیگری میتواند مانع ایمان آوردن باشد.زیرا مؤمنین در نظر مستکبران،اراذل و فرومایگان هستند. «وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ»
24- بیشتر یاران انبیا،فقرا و گمنامان بودند. «وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ»
25- حرف حقّ و مکتب حقّ را نباید به خاطر طرفداران گمنام آن تحقیر کرد. «وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ»
26- تعالیم انبیا،تبعیضهای غلط اجتماعی را از بین میبرد. «وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ»
قٰالَ وَ مٰا عِلْمِی بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«112»
(نوح)گفت:من به عملکرد گذشته(کسانی که شما اراذل میخوانید)آگاهی ندارم.(یا مرا با اعمال گذشتهی آنان کاری نیست).
إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ«113»
حساب آنان جز بر پروردگارم نیست،اگر شما درک کنید.
در اسلام،ما مأمور به ظاهریم و اگر کسی به اسلام گروید حقّ نداریم بگوییم تو در قلبت ایمان نداری. «وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً» (1)
قرآن،در آیهای دیگر به پیامبر دستور میدهد:کسانی را که شب و روز برای قرب به خدا او را میخوانند از خود دور مکن.حساب آنان با خداست.نه تو مسئول حساب آنان هستی و نه آنان مسئول حساب تو،و اگر آنان را طرد کنی از ستمگرانی. (2)
1- پیامبران،بدون خواست الهی از اعمال گذشتهی افراد آگاه نیستند. «وَ مٰا عِلْمِی»
2- گفتنِ«نمیدانم»،عیب نیست. «وَ مٰا عِلْمِی»
3- بندهشناس خداوند است و حسابگر اوست،ما را چه کار که ردّ یا قبول کنیم.
وَ مٰا عِلْمِی ...
4- تجسّس وعیبجویی از زندگی خصوصی افراد،ممنوع است. وَ مٰا عِلْمِی ...
5-برای قضاوت دربارهی دیگران،ایمان صادقانه و عمل صالحِ امروزِ آنان را بنگرید و گذشتهی افراد را به رُخ آنان نکشید. «بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
6- سوابق بد،مانع تغییر و تحوّل و توبهی مردم نیست. «کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
7- وظیفهی انبیا،اصلاح مردم ودعوت به توحید است.آنان متولّی حساب و کتاب افراد نیستند. «إِنْ حِسٰابُهُمْ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّی»
وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الْمُؤْمِنِینَ«114» إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ«115»
(امروز که آنان ایمان آوردهاند،)من طرد کنندهی مؤمنان نیستم.من جز هشدار دهندهای روشنگر نیستم.
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ«116»
مردم به نوح گفتند:ای نوح! اگر(از دعوت خود)دست برنداری قطعاً از سنگسار شدگان خواهی شد.
قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ«117» فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«118»
نوح گفت:پروردگارا! همانا قوم من مرا تکذیب کردند.پس میان من و آنان (داوری کن و)راه روشنی بگشا و مرا و هر کس از مؤمنان را که با من است،(از شرّ این کفّار)نجات بده.
مستکبران حتّی از انبیا نیز توقّع طرد فقرای گمنامِ با ایمان را داشتند و همه انبیا دست رد به این پیشنهاد میزدند.خداوند در آیه 28 سوره کهف به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور میدهد:
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» خود را با مؤمنانی که هر صبح وشام خالصانه خدا را میخوانند قراربده و به خاطر رسیدن به زینتهای دنیا از آنان چشمپوشی نکن و از غافلان و هواپرستان و متجاوزان پیروی نکن.
جملهی «مِنَ الْمَرْجُومِینَ» به جای«لنرجمنک»،نشان میدهد که قبل از حضرت نوح نیز افرادی را سنگسار نموده بودند.
1- با پیشنهادات و توقّعات نابجای متکبّران،قاطعانه برخورد کنید.(طرد فقرای با ایمان جایز نیست،حتّی اگر به قیمت ایمانآوردن گروهی دیگر باشد) وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ ...
2- ملاک ارزش،ایمان است،نه جایگاه اجتماعی و اقتصادی. وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ ...
3- جاذبه باید در حدّ اعلی باشد،ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ ...
4- بیم وهشدار و انذار انبیا،بیش از بشارت آنان است.در قرآن جملهی «إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ» آمده،ولی جملهی«ان انا الا بشیر»نیامده است.
5-ترساندن غافل از خطرها،بهترین شیوهی ارشادی است. «إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ»
6- یکی از مهمترین حربههای مخالفان انبیا تهدید است. «مِنَ الْمَرْجُومِینَ»
7- سنگسار کردن،یکی از قدیمیترین انواع شکنجههاست. «مِنَ الْمَرْجُومِینَ»
8-در برابر تهدیدهای دشمن به خدا متوسّل شویم. «قٰالَ رَبِّ»
9- نالهی حضرت نوح به خاطر تکذیب مکتب بود،نه تهدید و سنگسار. «رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ» و نفرمود:«یرجمون»
10- خشونت نااهلان،از عواطف پدری و برادری شما نکاهد. «إِنَّ قَوْمِی»
11- گره گشا خداست. «فَافْتَحْ»
12- اوّل برای حلّ مشکلات مردم و جامعه دعا کنید،بعد برای نجات خود.
«فَافْتَحْ - نَجِّنِی»
13- با وجود تهدید وخفقان،گروهی از مردم به انبیا ایمان میآوردند. «وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
14- آنچه مهم است،همراهیِ عملی ومکتبی است،نه فیزیکی وظاهری. «وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
15- مؤمنین مشمول دعای انبیا هستند. «نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
16- ایمان به تنهایی کافی نیست،پیروی و همراهی لازم است. «وَ مَنْ مَعِیَ»
چنانکه در موارد دیگر نیز قرآن میفرماید: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» (1)
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ«119» ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ«120» إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«121»
پس ما نوح و هر کس از مؤمنان را که در آن کشتیِ گرانبار،با او بود نجات دادیم.سپس باقیماندگان را غرق کردیم.البتّه در این(ماجرا) نشانهی بزرگی است،ولی اکثر مردم ایمان آورنده نیستند.
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«122»
و قطعاً پروردگارت همان صاحب عزّت و مهربان است.
مراد از گرانبار بودن کشتی «الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ» ،این است که آنچه مورد نیاز بود،حضرت نوح در کشتی قرار داده بود.امام باقر علیه السلام فرمود: «الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ» کشتی مجهّزِ آماده حرکت است.وحضرت علی علیه السلام فرمود:در آن کشتی،نود جایگاه برای چهارپایان ساخته بود. (2)
1- دعای انبیا و مظلومین مستجاب است. «فَأَنْجَیْنٰاهُ»
2- مؤمنین در پرتو انبیا بیمه هستند. «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ»
3- جدایی از انبیا سبب هلاکت است. «ثُمَّ أَغْرَقْنٰا بَعْدُ الْبٰاقِینَ»
4- داستان نجات نوح و یارانش و غرق کفّارو مخالفان،نمودی از سنّت خداوند در یاری حقّ و سرکوبی باطل است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً»
5-اگر به کفّار مهلتی میدهد،به خاطر رحمت است نه ناتوانی. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
کَذَّبَتْ عٰادٌ الْمُرْسَلِینَ«123» إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ«124» إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ«125» فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«126» قوم عاد(نیز همچون قوم نوح)انبیا را تکذیب کردند.آن گاه که برادرشان هود به آنان گفت:آیا(از شرک و انحراف)پروا نمیکنید؟ همانا من برای شما پیامبری امین هستم.پس از خدا پرواکنید ومرا پیروی نمایید.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«127»
و من برای رسالتم هیچ مزدی از شما نمیخواهم،(زیرا که)مزد من فقط بر عهدهی پروردگار جهانیان است.
«عاد»،نام جدّ بزرگ قوم حضرت هود است و آن قوم به نام جدّشان مشهور شدهاند.قوم عاد طایفهای از عرب بودند که در سرزمین خوش آب و هوای«یمن»در منطقهای به نام «احقاف»در نزدیکی دریا زندگی میکردند.کشورشان آباد بود،مردم شهر نشین بودند و پیامبرشان حضرت هود بود.نامشان در قرآن کریم 24 بار تکرار شده است.همچنین در قرآن،سورهای به نام احقاف وسورهای به نام هود داریم.
1- چون هدف و محتوای دعوت تمام انبیا یکی است،تکذیب یک پیامبر،به منزلهی تکذیب همهی پیامبران است. «کَذَّبَتْ عٰادٌ الْمُرْسَلِینَ»
2- دعوت پیامبران،برادرانه بود. «أَخُوهُمْ» (حتّی کلمهی«ابوهم»نیاورده تا عمق صفا و تواضع و صداقت را بیان کند).
3- تقوا،سرلوحهی دعوت انبیا است. «أَ لاٰ تَتَّقُونَ»
4- دعوت به تقوا،لازمهی اخوّت وبرادری است. «أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ»
5-رسالت انبیا برای رشد مردم است،نه سلطه بر آنها. «لَکُمْ»
6- پیامبران،از خود حرفی نداشتند،هر چه میگفتند پیام الهی بود. «رَسُولٌ أَمِینٌ»
7- لحن همهی انبیا و شیوهی تبلیغ و محتوای مطالب و خط فکری آنان مشترک است.(تکرار آیات شاهد این سخن است).
8-تقوای الهی،زمینهساز اطاعت از رهبری است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» پیروی از رهبران الهی،تبلور تقوای الهی است.
9- اخلاص و بی توقّعی،رمز موفقیّت است. «وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ»
10- اخلاص و توکّل،لازمهی تبلیغ است. إِنْ أَجْرِیَ ...
11- کسی که هستی را اداره میکند،زندگی مرا نیز اداره خواهد کرد. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
12- نظام هستی از عوامل مختلفی تشکیل شده که همهی آنها تحت یک تدبیر و در حال رشد هستند. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ«128» وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ«129» وَ إِذٰا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ«130»
(هود به مردم گفت:)آیا بر هر تپهای بنا وقصری بلند از روی هوا و هوس میسازید؟ و کاخهای استوار میگیرید،به امید آنکه جاودانه بمانید؟ و هرگاه کسی را کیفر میدهید،همچون زورگویان کیفر میدهید؟
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«131»
پس،از خداوند پروا کنید و مرا فرمان برید.
«رِیعٍ» به معنای دامنهی کوه و تپه است. «مَصٰانِعَ» دژ و قصر محکم و بلند را گویند.و کلمهی«بطش»به معنای گرفتن با قهر و غلبه و قدرت است.
در این آیات،قرآن از اصل ساختمان سازی در دامنهی کوه و ساختن دژ و داشتن قدرت
انتقاد نمیکند.آنچه مورد انتقاد است،هدفهای نامقدّس، «تَعْبَثُونَ» و خیالهای واهی، «لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ» و تجاوز از اعتدال است. «جَبّٰارِینَ»
در روایات میخوانیم:یکی از یاران رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر بام خانهاش قبّهای ساخته بود.
حضرت از دیدن آن ناراحت شد.صاحب خانه چون چنین دید،قبّه را خراب کرد.رسول خدا بار دیگر که قبّه را ندید،پرسید:قبّه چه شد؟ گفتند:همین که صاحبش دید شما ناراضی هستید آن را خراب کرد.پیامبر فرمود:«ان کل بناء وبال علی صاحبه الا ما لا بد منه»هر ساختمانی که مورد نیاز نباشد،در قیامت وبال صاحبش خواهد بود. (1)
1- سابقهی بناهای بلند به زمان هود میرسد. «أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً»
2- حرص،انسان را رها نمیکند. «بِکُلِّ رِیعٍ»
3- آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد،در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش میکنند. أَ تَبْنُونَ ... تَعْبَثُونَ
4- تمدن و رفاه کاذب،عامل غرور و مانع حقّ پذیری است. «أَ تَبْنُونَ»
5-شروع کار انبیا با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدانها از طریق سؤال است. أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ ...
6- کارهای ستمگران،یا برای مطرح کردن خود است «آیَةً» یا برای بقای خود «تَخْلُدُونَ» یا استثمار و استعمار مردم است. «جَبّٰارِینَ»
7- در هر کاری باید هدفی والا داشت. أَ تَبْنُونَ ... تَعْبَثُونَ
8-ثروت،سرمایه وساختمانهای بلند در دست نااهلان،برای ارضای هوا و هوس است. «تَعْبَثُونَ»
9- انتقاد قرآن از روحیّهی کاخنشینی و عیّاشی است،نه اصل ساختمان. «تَعْبَثُونَ» (تولید،ابتکار،هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و...باید در مسیر
1) 1) .تفسیر المیزان و مجمعالبیان.
نیاز واقعی باشد،نه بیهوده)
10- قصرها وکاخها،زندگی را جاودانه نمیکنند. «تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ» 11- آفات ساختمان،چهار چیز است:
الف:حرص و اسراف. «بِکُلِّ رِیعٍ»
ب:تفاخر و خودنمایی. «آیَةً»
ج:بُلهوسی. «تَعْبَثُونَ»
د:دنیا گرایی و غفلت. «لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ»
12- قوانین کیفری باید عادلانه باشد.(قرآن از کیفرهای ظالمانه انتقاد میکند) «بَطَشْتُمْ جَبّٰارِینَ»
13- دینداری،محور و رهبر و الگو لازم دارد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
14- دینداری،هم پروای قلبی است و هم اطاعت عملی. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
15- بیتقوایی عامل همهی مفاسد است.حضرت هود پس از انتقاد از فکر و عمل کافران فرمود: فَاتَّقُوا اللّٰهَ ...
وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ«132» أَمَدَّکُمْ بِأَنْعٰامٍ وَ بَنِینَ«133» وَ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ«134» إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ«135» و از خداوندی که میدانید چقدر کمکتان کرده پروا کنید.او شما را با(بخشیدن) چهار پایان و فرزندان مدد کرده است.و باغها و چشمه سارها(به شما داده است.
اگر کفران کنید)من بر شما از عذاب روز بزرگ میترسم.
قٰالُوا سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ«136»
(قوم عاد به حضرت هود)گفتند:پند دهی یا از پند دهندگان نباشی،برای ما برابر است(و ما تو را نمیپذیریم).
حضرت هود مردم را هم به خدا متوجّه کرد: «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» هم به نبوّت: «وَ أَطِیعُونِ» و هم به معاد: «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
مراد از روز بزرگ در این جا،همان قیامت است،گرچه در داستان حضرت شعیب به دنیا نیز روز عظیم گفته شده است. «فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کٰانَ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» عذاب روز ابرِ آتشبار آنان را گرفت که آن عذاب روز بزرگی بود. (1)
1- تقوا بهترین راه تشکّر از خداوند است. «وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ»
2- هر کس خود میداند چقدر مورد لطف خداوند قرار گرفته است. «أَمَدَّکُمْ بِمٰا تَعْلَمُونَ»
3- کاخها و ساختمانهای قوم عاد،با دامداری وباغها و چشمهها همراه بود.
بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً ... بِأَنْعٰامٍ ... جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
4- اگر آمادگی و قابلیّت نباشد،موعظهی انبیا نیز اثری ندارد. «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا»
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ«137» وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ«138»
این(دعوت تو یا بتپرستی ما)جز شیوه پیشینیان نیست.وما عذاب نخواهیم شد.
فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«139» وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«140»
پس هود را تکذیب کردند آنگاه ما آنان را هلاک کردیم.البتّه در این (داستان)بیشک نشانهی بزرگی است،و(لی)اکثر مردم ایمان آورنده نیستند.و همانا پروردگار تو،همان خداوند عزیز و مهربان است.
1) 1) .شعراء،189.
در این که کلمهی «هٰذٰا» به چه چیز اشاره دارد،احتمالاتی است:
الف:این ادّعای پیامبری تو،چیزی جز تقلید از مدّعیان قبلی نبوّت نیست.
ب:این خانههای بلند بر روی تپهها و سایر کارهای ما،شیوهی نیاکان ماست.
ج:این تکذیب و بتپرستی ما،همان تکذیب و بتپرستی نیاکان ماست.
قرآن،بارها از اکثریّت مردم انتقاد کرده است.در این سوره نیز چند بار آیه «وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ» در پایان نقل تاریخ انبیا بیان شده است.
1- سابقه و رفتار نیاکان،دلیل حقّانیّت نیست. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ» (در صورتی که مراد از «هٰذٰا» ،رفتار مشرکان باشد)
2- تقلید نابجا و تعصّب،مانع پندپذیری است. سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ ... إِنْ هٰذٰا ...
3- انحراف نیاکان،زمینهی انحراف نسلهای بعدی است. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ»
4- گاهی بتپرستی و هر رفتار دیگر،جزو جوهرهی انسان میشود.(کلمهی «خُلُقُ» به معنای روحیّهی ثابت است)
5-بتپرستان،انحراف خود را با شیوهی نیاکان توجیه و از خود سلب مسئولیّت میکردند. «وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ»
6- سرنوشت انسان به دست خود اوست. «فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ»
7- از تکذیب و هلاکت دیگران عبرت بگیرید. «لَآیَةً»
8-اکثریّت،شما را فریب ندهد.حقّ را در زیادی جمعیّت جستجو نکنید،ملاک شناخت حقّ و باطل،کمیّت نیست. «وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ«141» إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صٰالِحٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ«142» إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ«143» فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«144»
قوم ثمود(نیز)پیامبران را تکذیب کردند.آنگاه که برادرشان صالح به آنان گفت:آیا(از شرک و انحراف)پروا نمیکنید؟ من برای شما پیامبری امین هستم.پس از خداوند پروا کنید واز من اطاعت نمایید.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«145»
و من بر این رسالتم هیچ پاداشی از شما نمیخواهم.پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست.
در این سوره،داستان چند تن از پیامبران نقل شده،ولی آغاز ماجرای آنان با کلمهی «کَذَّبَتْ» شروع میشود (1)و این،به خاطر آن است که در این داستانها نقطهی مهم، مسألهی تکذیب پیامبران از سوی اقوام گذشته و هلاکت آنهاست.آری در نوشتن و گفتن باید مطالب مهم،سرفصل قرار بگیرد.
در بیان تاریخ،باید به نکات مهم توجّه شود،نه به مسایلی که دانستن یا ندانستن آنها سود و ضرری ندارد.در این داستانها،دربارهی تعداد مردم و نام مکان و تاریخ حادثه و جزئیات دیگر،مطلبی بیان نشده است،زیرا آنچه مایهی عبرت است،نشان دادن جلوههای حقّ و باطل و بیان پیروزی حقّ بر باطل است.
1- روش دعوت تمام انبیا یکی است.در داستان نوح،هود،صالح،لوط و شعیب،همهی آنان یک کلام و یک شعار داشتند:
1) 1) .داستان نوح،آیهی 105؛داستان عاد،آیهی 123؛داستان صالح،آیهی 141؛داستان لوط،آیهی 160 و داستان شعیب،آیهی 176.
همه میگفتند: «أَ لاٰ تَتَّقُونَ»
همه میگفتند: «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
همه میگفتند: «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ»
همه میگفتند: «مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»
و خلاصهی پیام همهی آنان چند چیز بود:برادری،تقوا،پیروی از رهبر، بیتوقّعی،توکّل بر خدا و اطمینان دادن به مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم.(پیامهای این چند آیه نیز مانند پیامهای آیات قبل است که دربارهی پیامبران دیگر در همین سوره عنوان شد.)
أَ تُتْرَکُونَ فِی مٰا هٰاهُنٰا آمِنِینَ«146» فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ«147» وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضِیمٌ«148» وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً فٰارِهِینَ«149»
آیا(فکر میکنید)شما در آنچه در این دنیا دارید،در أمن وامان رها خواهید شد؟ در باغها و چشمهها.و کشتزارها و نخلهایی که شکوفهاش لطیف و بر هم نشسته است.(و هیچ مسئولیّت و بازگشتی نخواهید داشت؟)و شما(ماهرانه)از کوهها خانههایی برای خوشگذرانی میتراشید.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«150» وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ«151»
پس،از خدا پروا کنید و مرا پیروی نمایید.واز اسرافکاران فرمان نبرید.
اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ«152»
آنان که در زمین فساد میکنند و اهل اصلاح نیستند.
اگر مردم دنیا تنها به همین جملهی «لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ» عمل کنند،تمام
حکومتهای طاغوتی اسرافکار،سقوط میکنند.
قوم ثمود،هم کشاورزی خوبی داشتند، «فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ وَ زُرُوعٍ» هم تمدّن و خانهسازی «مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً» و هم رفاه و امنیّت. فٰارِهِینَ ... آمِنِینَ
کلمهی«طلع»به شکوفهی خرما گفته میشود که قبل از میوه طلوع میکند و گاهی به نوبَر و اوّلین خرما نیز گفته میشود.
«هَضِیمٌ» به معنای شکوفهی لطیف و بر هم نشسته است.یعنی شکوفههای خرما از انبوهی و پر حاصلی و طراوت بر هم سوار شده است.
با اینکه کلمهی «جَنّٰاتٍ» شامل درخت خرما نیز میشود،ولی نام درخت خرما جداگانه برده شده است،که شاید اشاره به اهمیّت خرما در میان قوم ثمود بوده است.
کلمهی «فٰارِهِینَ» میتواند از کلمهی«فره»به معنای شادی باشد که «بُیُوتاً فٰارِهِینَ» یعنی در خانهها سرمست بودند و میتواند از ریشهی«فراهت»به معنای مهارت باشد که «بُیُوتاً فٰارِهِینَ» یعنی با مهارت خانههایی را از کوهها میتراشیدند.
1- به زندگی مرفّه دنیا مغرور نشوید. أَ تُتْرَکُونَ ... آمِنِینَ رفاه امروز نشانهی رضای خداوند از شما نیست.(نعمتهای مادّی پایدار نیست).
2- توجّه به ناپایداری دنیا،وسیلهی تقواست. أَ تُتْرَکُونَ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
3- لازمهی تقوا،پیروی از انبیا و دوری از اطاعت مسرفان است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ وَ لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»
4- امنیّت،اقتصاد و رفاه،اگر با پیروی از رهبر معصوم همراه نباشد زمینهی فساد خواهد شد. «آمِنِینَ ، جَنّٰاتٍ ، عُیُونٍ ، زُرُوعٍ ، بُیُوتاً ، فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
5-انسان در برابر نعمتها رها نیست،بلکه مسئولیّت دارد. «جَنّٰاتٍ ، عُیُونٍ ، زُرُوعٍ ، بُیُوتاً ، لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»
6- اسرافکار،صلاحیّت رهبری جامعه را ندارد. «لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»
7- انبیا در مصرفگرایی مردم حسّاس بودند. «لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»
8-در برابر سرمایه داران اسرافگر،کرنش نکنید. «لاٰ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»
9- تولّیٰ و تبرّی باید با هم باشد. «أَطِیعُونِ - لاٰ تُطِیعُوا»
10- اسراف،فساد است و اسرافکار،مفسد. «الْمُسْرِفِینَ اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ»
11- از مرفّهان بیدرد،امید اصلاح نداشته باشید که اصلاح تنها در سایهی مکتب انبیاست. «وَ لاٰ یُصْلِحُونَ»
12- اسرافکاران،کار خودرا توجیه میکنند وخود را صالح میدانند. «لاٰ یُصْلِحُونَ»
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ«153»
(قوم ثمود به جای ایمان آوردن به صالح)گفتند:همانا تو از سحر شدگانی.
مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«154»
تو جز بشری مثل ما نیستی.پس اگر از راستگویانی،نشانه(و معجزه)ای بیاور.
1- به انبیا دو تهمت میزدند:سحرکننده، «سٰاحِرٍ» و سحرشده. «الْمُسَحَّرِینَ»
2- بدتر از عصیان،توجیه کردن آن است.در برابر فرمان «أَطِیعُونِ» عصیان خود را توجیه کرده ومیگفتند:تو سحر شدهای وقابل پیروی نیستی. «الْمُسَحَّرِینَ»
3- نبوّت ومعجزه،متلازمند. «فَأْتِ بِآیَةٍ» (معجزه،نشانهی صداقت انبیاست)
قٰالَ هٰذِهِ نٰاقَةٌ لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ«155» وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ«156»
صالح(در پاسخ معجزهخواهی مردم)گفت:این ماده شتری است(که با ارادهی خداوند،از درون کوه خارج شد).برای اوست سهمی از آب(یک روز)و برای شما روز دیگری معیّن شده است.و به آن آسیبی نرسانید که عذاب روز سهمگین،شما را فرا میگیرد.
فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ«157»
پس ناقه را کشتند،سپس از کردهی خود پشیمان شدند.
دست قدرت خداوند در ارائهی معجزه باز است،از شکافتن ماه «انْشَقَّ الْقَمَرُ» ،تا شکافتن آب «فَانْفَلَقَ» تا شکافتن کوه و بیرون آوردن شتر برای او یکسان است.
با این که ناقهی صالح را یک نفر از پای درآورد،امّا قرآن میفرماید: «فَعَقَرُوهٰا» یعنی گروهی آن را پی کردند،زیرا آن گروه به کار آن یک نفر راضی بودند.چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:«انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا» (1)
1- معجزه باید به قدری روشن باشد که همهی مردم در هر سطحی که هستند، اعجاز آن را درک کنند. «هٰذِهِ نٰاقَةٌ»
2- توهین به مقدّسات،کیفر بزرگ دارد. «لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ» خداوند در سوره اعراف این شتر را به خود نسبت داده است؛ «نٰاقَةُ اللّٰهِ» (2)
3- تقسیم عادلانهی منابع آب باید طبق فرمان خدا صورت گیرد. «لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ»
4- شتری که رنگ و نشان الهی داشته باشد،بر انسانهای عادّی مقدّم است. لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ ...
5-انسان طاغی،حتّی به حیوان بیآزار شیرده رحم نمیکند. «فَعَقَرُوهٰا»
6- هشدارهای انبیا را جدّی بگیریم. «لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ - فَعَقَرُوهٰا فَأَصْبَحُوا نٰادِمِینَ»
7- هر کس که به کار دیگری راضی باشد،در اجر یا گناه کار او شریک است.
«فَعَقَرُوهٰا» با اینکه یک نفر ناقه را کشت.
8-هر ندامت وتوبهای مقبول نیست.(توبه وندامت هنگام دیدن عذاب کارساز نیست). «نٰادِمِینَ - فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ»
فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«158» وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«159»
پس آنان را عذاب فرا گرفت.همانا در این(ماجرا)قطعاً نشانه و درس عبرتی است،و(لی)اکثر آنان ایمان آورنده نیستند.و البتّه پروردگار تو بی شک همان توانای مهربان است.
1- توهین به مقدّسات الهی به حدّی مهم است که گروهی به خاطر کشتن یک حیوان،نابود میشوند. فَعَقَرُوهٰا ... فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ
2- هم الطاف او نشانههای عبرت هستند و هم قهر وعذابش. «لَآیَةً»
3- انسان میتواند حتّی با دیدن بزرگترین نشانههای الهی،در برابر حقّ عناد ورزد و ایمان نیاورد. «لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
4- فرستادن انبیا ومعجزه وقهر بر کفّار لجوج،از شئون ربوبیّت اوست. «رَبَّکَ»
5-ایمان و کفر مردم،در خداوند اثری ندارد. «إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ»
6- قهر خداوند به خاطر عمل خودماست وگرنه او مهربان است. «لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ«160» إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ«161» إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ«162» فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«163»
قوم لوط(نیز)انبیا را تکذیب کردند.زمانی که برادرشان لوط به آنان گفت:آیا(از شرک وانحراف دوری،و از خدا)پروا نمیکنید؟ همانا من برای شما پیامبری امین هستم.پس،از خداوند پروا کنید و مرا اطاعت نمایید.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«164»
و من در برابر رسالتم از شما مزدی درخواست نمیکنم.(زیرا)مزد من تنها بر پروردگار جهانیان است.
حضرت لوط با حضرت ابراهیم همزمان بودند،ولی در این سوره فاصلهی داستان ابراهیم و لوط حدود یکصد آیه است و این،به خاطر آن است که در نقلهای قرآن عبرتها مهم است،نه تنظیم و سیر تاریخی.
1- موضوعات اصلی را سرفصل کلام خود قرار دهید. کَذَّبَتْ ثَمُودُ ...
(در آغاز تاریخ تمام انبیا در این سوره،کلمهی «کَذَّبَتْ» مطرح شده و این به جهت آن است که هدف از نقل تاریخ آن بزرگواران در این سوره،بیان تکذیب مردم لجوج و کیفر الهی آنان است.)
2- تکذیب یک پیامبر به منزلهی تکذیب همهی پیامبران است. کَذَّبَتْ ... اَلْمُرْسَلِینَ (با اینکه هر قومی پیامبر خود را تکذیب میکرد،ولی چون انبیا دارای هدف وبرنامه واحدی هستند،تکذیب یکی از آنها به منزله تکذیب همه آنان است)
3- رابطهی رهبر آسمانی با مردم،رابطهی برادری است. «أَخُوهُمْ»
4- کسی که پروای درونی ندارد،از هر جهت آسیب پذیر است و هیچ حقّی را نمیپذیرد. «أَ لاٰ تَتَّقُونَ»
5-رهبران آسمانی باید به سراغ مردم روند و خود و اهداف خود را به آنان عرضه کنند. أَ لاٰ تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ ...
6- تقوا،بستر و زمینهی حقّ پذیری و اطاعت از انبیا است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
7- دینداری،بدون اطاعت از رهبری کامل نیست. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
8-اگر به مال مردم چشم ندوزیم،سخنان ما بیشتر اثر میکند. «مٰا أَسْئَلُکُمْ»
9- کسی میتواند از مردم بینیاز باشد که توکّلش بر خداوند زیاد باشد. «إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ مِنَ الْعٰالَمِینَ«165» وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عٰادُونَ«166»
آیا از میان مردم جهان،شما به سراغ مردها میروید؟ و(زنان و) همسرانتان را که پروردگارتان برای شما آفریده رها میکنید؟ بلکه شما مردمی تجاوزکارید.
قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ«167»
مردم(به جای پندپذیری)گفتند:ای لوط! اگر(از حرفهایت)دست برنداری،قطعاً از اخراج شدگان خواهی بود.
در این آیات،قوم لوط به عنوان تجاوزگر معرّفی شدهاند؛ «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عٰادُونَ» لکن در آیات دیگر،تعبیرات دیگری نیز دربارهی آنها به کار رفته است،از جمله: «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (1)، «قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ» (2)و «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (3)
کسی که مرتکب لواط شود،مجازاتش قتل است.این عمل به قدری زشت است که حتّی اگر کسی با حیوانی آمیزش جنسی انجام دهد،گوشت آن حیوان حرام میشود و باید آن را ذبح کرد و سپس لاشهی آن را سوزاند.
همجنسگرایی،تنها در میان انسانها دیده میشود.در عالم هستی،هیچ موجود دیگری همجنسگرا نیست.
1- در نهی از منکر،باید منکرات رایج در هر گروه و زمان را شناخت و در بازداشتن مردم از آن اصرار نمود. «أَ تَأْتُونَ الذُّکْرٰانَ»
2- در نهی از منکر،راههای معروف را ارائه دهید. أَ تَأْتُونَ - وَ تَذَرُونَ ... أَزْوٰاجِکُمْ
3- رها کردن همسر و نادیده گرفتن نیازهای او ممنوع است. تَذَرُونَ ... أَزْوٰاجِکُمْ
4- خداوند برای اشباع غرائز بشر،مسیر فطری وطبیعی قراردادهاست. «خَلَقَ لَکُمْ»
5-ادیان آسمانی،انسان را به ازدواج ترغیب میکنند. «خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ»
6- ازدواج،جلوهای از ربوبیّت الهی و به نفع انسان است. «خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ» 7- انحرافات جنسی،تجاوز و طغیان است و همجنسگرایی و لواط،تجاوز به حریم ارزشهاست. «عٰادُونَ»
8-برای از بین بردن منکر،تکرار نهی از منکر و استقامت لازم است. «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ»
9- در نهی از منکر،خود را برای تهدیدهای دیگران آماده کنید. «لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ»
10- تبعید،شیوهی ستمگران قوم لوط بوده است. «مِنَ الْمُخْرَجِینَ»
قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقٰالِینَ«168» رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمّٰا یَعْمَلُونَ«169»
لوط گفت:من مخالف شدید کردار شما هستم.پروردگارا! من و کسان مرا از(شرّ)آنچه انجام میدهند رهایی بخش.
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ«170» إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ«171» ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ«172»
پس(دعایش را مستجاب کردیم و)او وتمام خاندانش را نجات دادیم.مگر پیرزنی (زن لوط)که در میان بازماندگان بود.سپس،دیگران را ریشهکن کردیم.
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ«173»
و بر سر آنان بارانی(از سنگ)فرو فرستادیم.پس چه بد است باران هشدار داده شدگان.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«174» وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«175»
البتّه در این(ماجرا)نشانهای(از قدرت الهی)است،لکن بیشتر مردم ایمانآورنده نیستند.همانا پروردگار تو همان توانای مهربان است.
کلمهی«قالین»به معنای اظهار نگرانی و مخالفت شدیدی است که از عمقِ جان باشد.
1- با کار بد مخالفت کنید،نه با شخص خلافکار. «لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقٰالِینَ»
2- انبیا،در برابر تهدیدها نمیترسیدند و حرف خود را میزدند. «مِنَ الْقٰالِینَ» لوط در برابر تهدید اخراج وتبعید،فرمود:من دشمن کار شما هستم.
3- تنفّر از کار بد،هم باید زبانی باشد و هم عملی. «قٰالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ - رَبِّ نَجِّنِی» آری نگرانی تنها کافی نیست،باید به فکر رهایی ونجات از مرکز فساد بود.
4- محیط آلوده برای مردان خدا قابل تحمّل نیست؛اگر از اصلاح محیط مأیوس شدند،حداقل خود را از آنجا نجات میدهند. «نَجِّنِی»
5-بزرگان جامعه باید به فکر خاندان و یاران خود باشند. «نَجِّنِی وَ أَهْلِی»
6- دعای انبیا مستجاب است. «رَبِّ نَجِّنِی - فَنَجَّیْنٰاهُ»
7- زن،در انتخاب راه وابسته به شوهر نیست. «إِلاّٰ عَجُوزاً» (زن لوط راه انحرافی را برگزیده بود)
8-در ادیان آسمانی،همهی قوانین و ارزشها بر اساس ضوابط است نه روابط.
«إِلاّٰ عَجُوزاً» (زن پیامبر نیز اگر منحرف شد،هلاک میشود،زیرا ملاک و میزان،کفر وایمان است نه رابطهها و نسبتها)
9- حساب اطرافیان و وابستگان شخصیّتها را،از حساب خود آنان جدا کنید.
«إِلاّٰ عَجُوزاً» (ممکن است انسان پیامبر وفرستاده خدا باشد،ولی بستگانش در راه حقّ نباشند.همسر لوط در خانه پیامبر بود،ولی دارای تفکّر انحرافی بود.)
10- کیفر گناه برای همه یکسان است،زن لوط در میان نابودشدگان است و امتیاز ویژهای ندارد. «فِی الْغٰابِرِینَ»
11- کیفر کسانی که مسیر ازدواج را به لواط میکشانند،آن است که باران رحمت، باران عذاب شود و آنان را از پای در آورد. «فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ»
12- خداوند قبل از عذاب،هشدار میدهد و اتمام حجّت میکند. «الْمُنْذَرِینَ»
13- همین که جامعه از افراد صالح خالی شد،زمینهی قهر الهی فراهم شده است.
فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ ... ثُمَّ دَمَّرْنَا
14- طبیعت،در اختیار قدرت الهی است.(همان قدرتی که از آسمان باران نازل میکند،میتواند سنگ نازل کند) وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً ...
15- تاریخ،مایهی عبرت است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً»
16- در تربیت،تکرار لازم است.(در این سوره بعد از نقل ماجرای هریک از پیامبران،جملهی «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً» آمده است).
17- اکثر مردم پند پذیر نیستند. «وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
18- قدرت همراه با رحمت ارزش دارد. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ«176» إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لاٰ تَتَّقُونَ«177» إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ«178» فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ«179»
اصحاب ایکه(نیز)پیامبران را تکذیب کردند.زمانی که شعیب به آنان گفت:آیا از(شرک وانحراف)پروا ندارید؟ همانا من برای شما پیامبری امین هستم.پس،از خدا پروا کنید و من را اطاعت کنید.
وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلیٰ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«180»
و من بر این رسالتم هیچ پاداشی از شما درخواست نمیکنم.اجر من جز بر پروردگار جهانیان نیست.
«ایکة»به معنای بیشه وجنگل است.بعضی«اصحاب ایکه»را که چهار بار نامشان در قرآن آمده همان اصحاب مَدیَن میدانند و بعضی دیگر آنان را قومی میدانند که در منطقهای نزدیک مَدیَن زندگی میکردند و هر دو قوم،مخاطب حضرت شعیب بودهاند.
در این سوره،این هفتمین پیامبری است که داستانش نقل شده و در تمام این داستانها جملهی «قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ» بود امّا در مورد شعیب،کلمهی«اخوهم»نیامده است.شاید
دلیلش این باشد که شعیب نسبت به مردم غریب بود. (1)
1- همهی انبیا،همفکر،همسخن و همسو بودند.(آیات «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ» « فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» در همهی داستانهای این سوره تکرار شده و پیامهای این آیات،همان پیامهای آیات 160 تا 164 است.)
أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ«181» وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ«182»
حقّ پیمانه را ادا کنید و از کم فروشان نباشید.و با ترازوی درست بسنجید.
وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ«183»
و اجناس مردم را کم ندهید و در زمین به فساد و تبهکاری نکوشید.
کلمهی«کیل»،برای مایعات و کلمهی«قسطاس»،برای وزنها و کلمهی «أَشْیٰاءَهُمْ» ،برای چیزهای عددی و غیره بکار رفته است.
در این آیات دو امر و دو نهی مشاهده میکنیم که مکمّل یکدیگرند. «أَوْفُوا - وَ لاٰ تَکُونُوا» و «زِنُوا - لاٰ تَبْخَسُوا»
در روایات آمده است:کسانی که عیب جنس خود را به مشتری نگویند،فرشتگان،آنان را لعنت میکنند وکسانی که با مکر وحیله دیگران را فریب دهند،بدترین مردم هستند. (2)
کمفروشی،یکی از منکرات بزرگ اقتصادی است که همه آفات لقمه حرام را به دنبال دارد.کمفروشی،تنها در داد و ستد نیست،بلکه ممکن است افرادی در تدریس،طبابت،نظارت، مهندسی و شئون دیگر زندگی نیز کمفروشی کنند و چنان که باید حقّ دیگران را ادا نکنند.
1- پیمانه و ترازو،سابقه و تاریخی بس طولانی دارد. «أَوْفُوا الْکَیْلَ»
2- کم فروشی،حرام و مراعات حقّ الناس واجب است. أَوْفُوا الْکَیْلَ ...
3- انبیا،بر سلامت نظام اقتصادی جامعه نظارت داشتند. «أَوْفُوا الْکَیْلَ»
4- ادیان آسمانی بر عدالت اجتماعی و اقتصادی تأکید دارند. «أَوْفُوا - وَ زِنُوا»
5-میزان سنجش در هر امری باید عادلانه و درست باشد. «بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ»
6- مراعات حقوق همهی انسانها لازم است،نه تنها مؤمنین. «لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ»
7- کمفروشی،در هر چیزی ممنوع است و مخصوص پیمانه و ترازو نیست.
«لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ»
8-کمفروشی،نوعی فساد است و کسانی که به جامعه ضربهی اقتصادی میزنند مفسد فی الارض هستند.زیرا نابسامانیهای اقتصادی،سرچشمهی از هم پاشیدگی نظام اجتماعی است. «لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ»
9- شناخت انحرافات موجود در جامعه،گام اوّل در اصلاح جامعه است.
(تمامآیات)
وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ«184» قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ«185» وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکٰاذِبِینَ«186»
و از خدایی که شما و اقوام پیشین را آفریده پروا کنید.مردم(به جای قبول دعوت شعیب)گفتند:تو قطعاً از سحرشدگانی.و تو جز بشری مثل ما نیستی،و ما تو را از دروغگویان میپنداریم.
کلمهی«جبل»به معنای امّت و جماعت است،چنانکه آیه 62 سوره یس میفرماید: «وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً» شیطان گروه زیادی از شما را گمراه کرد.چون کلمهی«جبل»به
معنای کوه و«جبلی»به معنای فطری است،به اقوام و نسلهایی که قدیمی هستند یا خلق و خوی فطری دارند و مثل کوه استوارند،«جبلی»گفته میشود.
1- کسی که انسان را آفرید،شایستهی احترام است و باید از او پروا کرد. «وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ»
2- تقوا و ایمان،مانع فساد اقتصادی است.آنکه شما را آفرید،رزق شما را هم میدهد. «وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ» (با توجّه به آیات قبل دربارهی کمفروشی)
3- به آداب و رسوم فاسد نیاکان،تکیه نکنیم که همه مخلوق خدا هستیم و باید مطیع او باشیم. «خَلَقَکُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ»
4- تهمت،اهرم کسانی است که منطق ندارند. «قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ»
5-خلافکار،خلاف خود را توجیه میکند.(به جای اقرار به اشتباه و لجاجت خود،انبیا را سحر شده میداند). «أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ»
فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«187» قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ«188» فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کٰانَ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ«189»
پس اگر تو از راستگویانی،پارههایی از آسمان را بر سر ما بیفکن! (شعیب)گفت:پروردگار من به آنچه انجام میدهید آگاهتر است.پس شعیب را تکذیب کردند و عذاب روز ابر(آتشبار)آنان را فراگرفت.البتّه آن عذاب روز بزرگ و هولناکی است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«190» وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«191»
بیشک در این(ماجرا)نشانهای(از قدرت الهی)است،ولی اکثر مردم ایمانآورنده نیستند.و البتّه پروردگارت همان توانای مهربان است.
کلمهی«کسف»که چهار بار در قرآن آمده،جمع«کسفة»به معنای قطعه است و در اینجا مراد پارهای از ابر است.و مراد از «عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ» ،یا عذاب در روزی است که مردم از شدّت گرما زیر سایبانها پناه برده بودند،یا روزی که ابری بر سرشان سایهافکنده بود.
در چگونگی عذاب قوم شعیب چند تعبیر آمده است:یک جا میفرماید:با زلزله نابود شدند. (1)در جای دیگر میفرماید:با صیحه عذاب شدند. (2)و در اینجا مسألهی ابر مطرح است.هر سه مطلب،با هم قابل جمع است که از ابرِ سیاهی رعد و صیحهای برخیزد و لرزه بر جان آنان بیفتد یا با ایجاد زلزلهای همزمان،نابود شوند؛و شاید زلزله مربوط به اصحاب مَدیَن و ابر سیاه مربوط به اصحاب ایکه باشد،چون حضرت شعیب بر هر دو قوم مبعوث بود و در سورهی اعراف،رسالت بر قوم مدین مطرح شده است که آنان با زلزله نابود شدند، ولی در این سوره از رسالت بر اصحاب ایکه یاد شده است.
1- خواسته وتقاضای سنگدلان نیز خشن است. «فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ»
2- با مقاومت رهبران حقّ،مخالفان از شعارهای تند خود عقب نشینی میکنند.
قوم شعیب اوّل او را سحر شده و دروغگو خواندند،سپس گفتند:اگر از راستگویانی. «إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ» به «إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» تبدیل میشود.
3- در شیوهی تبلیغ وارشاد،لازم نیست بر طبق تمایلات و خواستههای مخالفان عمل شود. قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ ...(آنان سقوط قطعاتی از آسمان را درخواست میکردند،امّا پیامبر پاسخ میدهد:خداوند آگاهتر است)
4- یاد خدا وتوکّل بر او،بهترین پشتوانه در برابر خرافات است. قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ ...
5-سرنوشت ما به دست خود ماست. فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ ...
6- خداوند،انبیا را حمایت و مخالفانشان را نابود میکند. «فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ»
7- حبّ دنیا و رسیدن به مال،انسان را به سرکشی در برابر انبیا وادار میکند.
«لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ - فَکَذَّبُوهُ»
8-هدف قرآن از نقل تاریخ،عبرت آموزی است،نه داستانسرایی. «لَآیَةً»
9- اکثر مردم در خط حقّ قرار نمیگیرند. «وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»
10- مربّی باید همراه با قدرت،عطوفت نیز داشته باشد. «لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
11- همان خداوندی که شعیب را حمایت و مخالفان او را هلاک کرد،پروردگار تو نیز هست. «إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» (بیان تاریخ امثال حضرت شعیب،هم مایهی دلداری و تسلّی پیامبر است و هم تهدیدی برای کفّار و دشمنان)
12- هلاکت مخالفان انبیا،نمودی از عزّت و قدرت الهی است،همان گونه که مهلتی که به آنان داده میشود نمودی از رحمت اوست. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«192» نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ«193» عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ«194»
والبتّه این(قرآن)فرستاده پروردگار جهانیان است.(که جبرئیل)فرشتهی امین الهی آن را فرو آورده است بر دل تو،تا از هشداردهندگان باشی.
بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ«195» وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ«196»
(این قرآن)به زبان عربی روشن(نازل شده)و همانا(خبر)آن در کتابهای(آسمانی)پیشین آمده است.
«زُبُرِ» از واژهی «زُبُرِ» به معنای نوشتن و جمع«زبور»به معنای کتاب است.
قرآن را ساده ننگریم،زیرا:
الف:سرچشمهی آن، «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» است.
ب:واسطهی آن، «الرُّوحُ الْأَمِینُ» است.
ج:ظرف آن،قلب پاک پیامبر صلی الله علیه و آله «قَلْبِکَ» است.
د:هدف آن،بیداری مردم «الْمُنْذِرِینَ» است.
ه:زبان آن،فصیح و بلیغ «عَرَبِیٍّ مُبِینٍ» است.
و:بشارت آن،در کتابهای پیشینیان، «زُبُرِ الْأَوَّلِینَ» است.
حضرت اسماعیل،هود،صالح و شعیب علیهم السلام،به زبان عربی سخن میگفتهاند. (1)
فرشتهی وحی دارای چند نام است:روحالامین،روحالقدس،شدیدالقوی،رسولٌکریم و جبرئیل.دلیل این که به جبرئیل«روح»گفته شده،یا به خاطر آن است که دین و روح مردم به واسطهی او زنده شده،یا خودش موجودی روحانی است.
1- قرآن وحی الهی است،نه شنیدهها وبافتههای پیامبر. «إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ»
2- قرآن از دنیای غیب به دنیای شهود نازل شده است. «لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
3- کسی که وحی میفرستد،همانی است که تمام هستی را اداره و تربیت میکند.
(قوانین آسمانی با نظام آفرینش هماهنگ است) «لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
4- نزول وحی،وسیلهی رشد واز شئون ربوبیّت است. «لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
5-سنّت الهی به استخدام واسطههاست. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ»
6- وحی الهی بدون کم و کاست نازل شده است. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ»
7- قلب،مرکز دریافت حقایق است. «عَلیٰ قَلْبِکَ»
8-تا از عمق جان چیزی را باور نداشته باشیم،نمیتوانیم هشدار جدّی بدهیم.
«عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ»
9- سنّت خداوند،فرستادن پیامبران برای انذار و هشدار است. «مِنَ الْمُنْذِرِینَ»
10- درمان غافل،با انذار وهشدار است. «مِنَ الْمُنْذِرِینَ» در قرآن،انذار بیشتر از بشارت آمده است.
1) 1) .تفسیر منهجالصّادقین.
11- تبلیغ باید روشن و با زبان مردم باشد. «عَرَبِیٍّ مُبِینٍ»
12- بشارتِ قرآن،در کتب آسمانی پیشین آمده است. «زُبُرِ الْأَوَّلِینَ» چنانکه بشارت آمدن پیامبر اسلام در تورات وانجیل بوده است. «یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ» (1)
13- در برنامهریزی و مدیریّت،زمینه را برای رشد و هدایت و فعالیّت آیندگان فراهم سازید. «زُبُرِ الْأَوَّلِینَ»
14- مضمون و محتوای قرآن،در کتابهای آسمانی پیشین بوده،ولی الفاظ آن بر قلب مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است. «زُبُرِ الْأَوَّلِینَ»
أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ«197»
آیااین که علمای بنیاسرائیل از آن(قرآن)اطلاع دارند،برای آنان (مشرکان عرب)نشانهای(بر صحّت آن)نیست؟
وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ«198»
(بر فرض)اگر ما قرآن را بر بعضی غیر عربها نازل میکردیم.
فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ«199»
پس او آن را برایشان میخواند،عربها به آن ایمان نمیآوردند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:ارزش و فضیلت غیر عرب این است که آنان به سوی قرآنی که به زبان عربی است گرایش پیدا کردند،ولی اگر قرآن به زبان غیر عربی بود،بعضی عربها ایمان نمیآوردند. (2)
1- عذرِ جاهلِ مقصّر،پذیرفته نیست. «أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً» شما که از علمای خود نمیپرسید،سزاوار توبیخ و سرزنش هستید.
2- علمای بنیاسرائیل از حقّانیّت قرآن آگاه بودند. «یَعْلَمَهُ عُلَمٰاءُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
3- در تبلیغ و تربیت،به احساسات و زبان ملّی مخاطب توجّه کنید. لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ ...
4- تعصّب و نژادپرستی،مانع حقّپذیری است. «لَوْ نَزَّلْنٰاهُ - مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ»
5-تعصّب و ملیّتگرایی در قوم عرب زیاد است. لَوْ نَزَّلْنٰاهُ ... مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ
کَذٰلِکَ سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ«200» لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ«201» فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ«202»
ما این گونه قرآن را(با بیانی رسا وروشن)در دلهای گناهکاران عبور دادیم،(ولی آنان)ایمان نمیآورند،مگر آنکه عذاب دردناک را مشاهده کنند.که ناگهان و در حالی که آگاه نباشند به سراغشان آید.
فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ«203» أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ«204»
پس گویند:آیا به ما مهلتی(برای توبه وجبران)داده خواهد شد؟ آیا نسبت به نزول عذاب ما عجله دارند(که میپرسند قهر خدا چه زمانی است)؟
أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ«205» ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ«206»
آیا دیدی که اگر سالها هم آنان را(از نعمتهای خود)برخوردار کنیم، آنگاه عذاب موعود به آنها خواهد رسید.
در روایات میخوانیم:رسول خدا صلی الله علیه و آله در خواب دیدند که بنیامیّه از منبرش بالا میروند و
مردم را منحرف میکنند،چون از خواب برخاستند غمگین بودند،در این وقت جبرئیل این آیات را آورد: «أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ. ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ» (1)
1- خداوند حتّی با کفّار اتمام حجّت میکند و قرآن را بر آنان عرضه میکند و بر دلشان عبور میدهد. «سَلَکْنٰاهُ»
2- اگر قابلیّت نباشد،قرآن هم کارساز نیست. «سَلَکْنٰاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
3- جرم و گناه،زمینهی هدایت را در انسان محو میکند. «الْمُجْرِمِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
4- همان گونه که اگر قرآن به زبان اعجمی نازل میگردید،عربهای مشرک مکّه ایمان نمیآوردند،اکنون هم که به زبان عربی روشن نازل ومطالب آن بر دل آنان وارد میشود،باز هم ایمان نمیآورند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ»
5-ایمان در لحظهی اضطرار سودی ندارد. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ»
6- به مهلت دادن خداوند مغرور نشویم،زیرا مرگ و عذاب الهی به صورت ناگهانی میآید. «فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً»
7- مجرم،در لحظهی مرگ تقاضای مهلت دارد. «هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ»
8-روزی وجدانهای خفته بیدار خواهد شد. «هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ»
9- کسانی که در دیدن عذاب الهی عجله دارند،روزی برای در امان بودن از عذاب،مهلت خواهند خواست. «مُنْظَرُونَ - یَسْتَعْجِلُونَ»
10- مهلت برای سیه دلان سودی ندارد. مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ ... جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ
1) 1) .تفسیر المیزان.
مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ«207»
آنچه برخوردار بودند،در دفع عذاب به کارشان نیاید.
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ«208» ذِکْریٰ وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ«209»
وما(مردم)هیچ منطقهای را هلاک نکردیم،مگر آن که بیمدهندگانی داشتند.تا مایهی پند و عبرت باشد،و ما ستمکار نبودیم(که بدون هشدار مجازات کنیم).
خداوند،هر فرد و قوم گمراهی را زمانی هلاک میکند که از قبل به آنان هشدار داده باشد، وگرنه عقوبت بدون هشدار ظلم است و ظلم در شأن خداوند نیست.قرآن،این حقیقت را در آیات مختلف بیان کرده است:
«وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ» (1)ما به آنان ظلم نکردیم.
«وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً» (2)خداوند ارادهی ظلم نمیکند.
«فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ» (3)شأن خداوند ظلم کردن نیست.
«لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً» (6)خداوند به اندازه نخ درون هسته خرما وکمتر از آن ظلم نمیکند.
«لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ» (7)خداوند به اندازهی سنگینی ذرّهای ستم نمیکند.
1- در هنگام قهر الهی،همهی اسباب کامیابی بیفایده است. «مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ»
2- رفاه مخالفان دین،شما را غمگین نکند که روزی آن را خواهیم گرفت. «مٰا
أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ»
3- قهر الهی،بعد از اتمام حجّت است.تنبیه باید بعد از تذکّر باشد. وَ مٰا أَهْلَکْنٰا ...
إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ
4- در هر امّتی اولیای خدا هستند که آنان را هشدار دهند. «مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ»
5-وظیفهی انبیا هشدار است و در قبول یا ردّ مردم مسئولیّتی ندارند. «مُنْذِرُونَ»
6- انسان فطرتاً حقایق را درک میکند،لکن چه بسا غفلت او را فرا میگیرد،و درمان غفلت،تذکّر و هشدار است. «مُنْذِرُونَ»
7- تنبیه قبل از تذکّر،ظلم است. «ذِکْریٰ وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
8-شأن الهی از ظلم دور است. «وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیٰاطِینُ«210» وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ«211» إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ«212»
و قرآن را شیطانها نازل نکردهاند.نه سزاوار آنان است(که شیاطین آن را نازل کنند)و نه قدرت بر این کار دارند.بیشک آنها از شنیدن(اخبار آسمانی)برکنارند.
فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ«213»
پس(ای پیامبر!)با خدا معبود دیگری را نخوان که از عذاب شدگان خواهی شد.
وحی دو نوع است:
الف:وحی الهی که به وسیلهی روحالامین بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل میشود،که این نوع وحی نه سزاوار جنّ و شیاطین است و نه آنها توان دریافت و ارسال آن را دارند. «وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ»
ب:نوع دیگر وحی،وسوسهها و الهامهای شیطانی است که شیطانها بر اولیای خود القا
میکنند. «إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ» (1)
قرآن از استحکام ومقامی والا واز قداست وحفاظتی خاصّ برخوردار است،زیرا آورنده آن روحالامین است،از هرگونه دستبردی محفوظ است، «لَمَعْزُولُونَ» گیرنده آن معصوم است، «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ» (2)وتضمین شده است. «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (3)
مشرکان به پیامبر صلی الله علیه و آله پیشنهاد کردند:اگر تو بتهای ما را بخوانی و آنها را محترم بدانی، ما نیز تو را رئیس خود قرار میدهیم.آیه نازل شد که کفّار را مأیوس کن. «فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ»
1- تهمتها را قاطعانه پاسخ دهید. «وَ مٰا تَنَزَّلَتْ» مشرکان القای آیات را کار شیاطین میپنداشتند.
2- قداست وحی،از خباثت شیاطین دور است. «مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ»
3- قدرت جن و شیاطین محدود است. «وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ»
4- ورود بیگانگان به مراکز قدسی ممنوع است. «إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ»
5-اگر قابلیّت و پاکی و ظرفیّت باشد،فرشته را به نزول وا میدارد. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ» ولی اگر آمادگی نباشد حتّی پرواز به آسمان،با برگشت و محرومیّت همراه خواهد بود. «لَمَعْزُولُونَ» ، «فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ» (4)
6- هدف نهاییِ نزول قرآن،توحید است. وَ مٰا تَنَزَّلَتْ ... فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ
7- خداوند پیامبر را از شرک نهی میکند،تا ما بیاموزیم وگرنه پیامبر لحظهای به سراغ غیر خدا نرفت.(به در میگویند تا دیوار بشنود). «فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ» 8-عصمت انبیا،با آزادی واختیار آنان منافاتی ندارد.(پیامبر معصوم است ولی میتواند به سراغ غیر خدا رود،لذا مورد نهی قرار میگیرد) «فَلاٰ تَدْعُ»
9- رهبران توحید باید خود اوّلین موحّدان باشند. «فَلاٰ تَدْعُ»
10- غیر خدا،هر چیز وهرکس باشد،قابل پرستش نیست. «إِلٰهاً آخَرَ»
11- شرک،سبب هلاکت امّتهای پیشین گردیده است. فَلاٰ تَدْعُ ... فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ (یعنی از عذابشدگان قبلی میشوی)
12- به سراغ غیر خدا رفتن،بیچارگی و عذاب به دنبال دارد. «فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ»
13- آیات الهی،به شخصیّتهای بزرگ نیز هشدار میدهد. «فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ»
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ«214» وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«215»
و خویشان نزدیکت را هشدار ده.و برای مؤمنانی که از تو پیروی کردهاند، بال خود را بگستر(و متواضع باش).
فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ«216» وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ«217»
پس اگر سرپیچی کردند بگو:قطعاً من از آنچه انجام میدهید بیزارم.و بر (خدای)عزیز و مهربان توکّل کن.
پس از نزول آیه 214،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بستگانش را به مهمانی فراخواند و بعد از پذیرایی، سخن خود را آغاز و آنان را از شرک و بتپرستی نهی فرمود. (1)
کلمهی«عشیرة»،شاید به خاطر معاشرت بستگان با یکدیگر است که در مورد خویشان بکار میرود.
در نیکی به دیگران(مانند دیدوبازدید،انفاق،وام،ارشاد و امربه معروف)نزدیکان انسان مقدّمند. «أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
گشودن بال،در قرآن دربارهی دو مورد آمده است:یکی پیامبر برای مؤمنین؛ «وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ» و دیگری فرزند برای والدین،امّا در مورد فرزند کلمهی«ذل»نیز آمده است. «وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» (1)
در آیهی «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ» زنان نیز جزو مخاطبان بودهاند. «عَشِیرَتَکَ» شامل زن و مرد است و تفسیر المیزان از طبرانی نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله زنان را نیز دعوت کرده بود.
1- پیوند خویشاوندی سبب مسئولیّت بیشتری میشود. «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ»
2- در مکتب وحی،همهی مردم در برابر قانون خدا یکسانند ونزدیکان پیامبر نیز مورد هشدار قرار میگیرند. «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ»
3- در تبلیغ و نهی از منکر،اوّل از خود شروع کنید؛ «فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ» سپس نزدیکان. «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ»
4- ارشاد و تبلیغ باید با صراحت باشد. «وَ أَنْذِرْ»
5-روابط فامیلی نباید مانع نهی از منکر باشد. «وَ أَنْذِرْ»
6- هشدار به نزدیکان،زمینهی پذیرش حقّ را در دیگران تقویت میکند.(مردم میگویند:این حرفها را به بستگان خود نیز میزند). «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ»
7- در میان بستگان نیز اولویّت مطرح است. «الْأَقْرَبِینَ»
8-در بین بستگان به خاطر شناخت عمیق واعتماد،زمینهی پذیرش حقّ بیشتر است. «الْأَقْرَبِینَ»
9- هشدار باید با سوز و محبّت همراه باشد. أَنْذِرْ ... وَ اخْفِضْ 10- تواضع در برابر یاران،پیروان و زیردستان،از صفات لازم برای رهبر و مبلّغ است. «وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ»
11- با مؤمنین تواضع،از مشرکان برائت. «وَ اخْفِضْ - فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ»
1) 1) .اسراء،24.
12- در اهمیّت تواضع همین بس که خداوند پیامبر را به آن فرمان میدهد. «وَ اخْفِضْ»
13- لازمهی ایمان به خداوند،پیروی از پیامبر است. «لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» و نفرمود:«للمؤمنین»
14- مؤمنان،به قدری مقام دارند که رسول اللّه صلی الله علیه و آله مأمور به فروتنی در برابر آنان میشود. «وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
15- ملاک برخوردها،ایمان و کفر است،نه فامیل بودن.(بستگانت را انذار ده ولی نسبت به مؤمنین تواضع کن). «أَنْذِرْ - وَ اخْفِضْ»
16- تواضع،تنها با زبان نیست،فروتنی در عمل نیز لازم است. «جَنٰاحَکَ»
17- میزان تولّی و تبریّ،اطاعت از رسول خداست. «اتَّبَعَکَ - عَصَوْکَ»
18- تنفّر قلبی از کفر کافی نیست،اعلام قولی لازم است. «فَقُلْ»
19- کسی که بر خداوند توکّل دارد میتواند از عملکرد کفّار و بیاعتنایی بستگان اعلام برائت و تنفّر کند. «بَرِیءٌ - وَ تَوَکَّلْ»
20- به کسی تکیه کنیم که قدرتمند ودوستدار ما باشد. «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ»
اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ«218» وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ«219» إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«220»
خدایی که چون(به نماز)برمیخیزی تو را میبیند.و حرکت تو را در میان سجده کنندگان(نیز میبیند).زیرا که اوست شنوا و دانا.
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیٰ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیٰاطِینُ«221»
آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود میآیند؟
تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ«222» یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ«223»
بر هر دروغساز گنه پیشهای فرود میآیند.(زیرا این افراد)به سخنان شیاطین گوش فرا میدهند و بیشترشان دروغگویند.
کلمهی «أَفّٰاکٍ» به معنای کذّاب و دروغساز است.
در مورد قیام پیامبر صلی الله علیه و آله در آیهی 218،یا مراد قیام برای نماز است،یا قیام برای انذار و تبلیغ.چنانکه امام باقر علیه السلام فرمود:مراد قیام در مسئلهی نبوّت است.
احتمال دارد مراد از آیهی 223 این باشد:شیاطینی که بر افراد فاسد نازل میشوند،برای شنیدن اخبار آسمان گوش خود را القا میکنند،گرچه با شهاب رد میشوند.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از جملهی «تَقَلُّبَکَ فِی السّٰاجِدِینَ» آن است که خداوند از جا به جایی تو در اصلاب نیاکان خداپرست تو آگاه بوده است. (1)
از آنجاکه مشرکان،نزول وحی را نزول شیاطین برحضرت میپنداشتند،خداوند با قاطعیّت میفرماید:شیاطین بر دروغسازان گنهکار نازل میشوند نه بر پیامبر معصوم.بنابراین دو نوع نزول داریم:یکی نزول وحی از طریق فرشتهای امین «إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ» دیگری نزول شیاطین بر افراد آلوده. «تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ»
1- خداوند با یادآوری نظارت خویش،از پیامبرش دلجویی میکند. یَرٰاکَ ...
2- انسان در حال نماز مورد توجّه خاصّ خداوند است. «یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ»
3- سجده مهمترین رکن نماز است. «فِی السّٰاجِدِینَ»
4- بر خدایی توکّل کنیم که علاوه بر داشتن عزّت و رحمت،شنوا و آگاه است و حرکتها و عبادتهای مارا میبیند. «تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ - اَلسَّمِیعُ الْعَلِیمُ» 5-در شیوهی تبلیغ،با سؤال کردن زمینهی توجّه و شنیدن را در مخاطبین زنده کنیم. «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ»
6- روحیّهها،ظرفیّتها و لیاقتهای گوناگون،نزولهای گوناگونی را به همراه دارد. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ - تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ»
1) 1) .بحار،ج 15،ص3.
7- دریافت کنندهی وحی تنها یک دل است،دل پاک پیامبر «قَلْبِکَ» ،ولی دریافتکنندهی وسوسههای شیطانی،هر دل آلودهای است. «کُلِّ أَفّٰاکٍ»
8-بدتر از گناه،تکرار و عجینشدن آن با خُلق وخوی آدمی است. «أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ»
9- نشانهی گناهکار آلوده آن است که گوش خود را در اختیار هر سخنی میگذارد. «یُلْقُونَ السَّمْعَ»
10- دروغ،سرچشمهی بسیاری از گناهان و خطرناکتر از آنهاست و لذا قلب دروغساز،فرودگاه شیطان میشود. «تَنَزَّلُ عَلیٰ کُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ»
وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ«224» أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ«225» وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ«226»
(پیامبر اسلام شاعر نیست،زیرا)شاعران را گمراهان پیروی میکنند.آیا ندیدی که آنان در هر وادی سرگشته میروند؟ و مطالبی میگویند که به آن عمل نمیکنند؟
إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ«227»
مگر آنان(شاعرانی)که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام داده و خدارا بسیار یاد میکنند،و پس از آن که مورد ستم قرار گرفتند(به دفاع از خود) یاری میطلبند(و با شعر از مظلومیّت خود دفاع میکنند)و کسانی که ظالمند،به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت.
کلمهی«غاوون»از«غی»،ضد رشد است،چنانکه در جای دیگر میفرماید: «قَدْ تَبَیَّنَ
الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» (1)
از آنجا که کفّار قرآن را ساختهی وهم و خیال،و پیامبر را شاعر میدانستند،این آیات آنان را محکوم میکند که طرفداران شعرا،گمراهانند ولی طرفداران پیامبر اسلام گمراه نیستند.
شعرا بیهدف وسرگشتهاند وبه گفتهی خود عمل نمیکنند،ولی پیامبر این گونه نیست، هماهنگی میان گفتار و رفتار پیامبر اسلام،نشانهی آن است که او شاعر نیست.
از امام باقر وامام صادق علیهما السلام نقل شده که به مناسبت آیهی «وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ» فرمودند:کسانی که فقه را برای غیر دین آموخته باشند،یا عمیق نیاموخته باشند،هم گمراهند و هم دیگران را گمراه میکنند و قصّهسرایان نیز مشمول این سرزنش هستند. (2)
از اینکه نام شعرای بیهدف در کنار دروغسازانی که شیاطین بر آنان نازل میشوند،آمده است،شاید بتوان ارتباطی میان شیطان دروغساز و شاعر بیهدف هرزهگو کشف نمود.
به گفتهی روایات:ذکر کثیر،تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام،یعنی سی و چهار مرتبه«الله اکبر»،سی و سه مرتبه«الحمد لله»و سی و سه مرتبه«سبحان الله»است.
در حدیث آمده است:ذکر خدا تنها با زبان نیست،بلکه یاد خداست به هنگام ترک گناه و انجام عبادت. «ذَکَرُوا اللّٰهَ» (3)
در حدیث میخوانیم:سر مبارک امام حسین علیه السلام بالای نیزه این آیه را تلاوت فرمود: وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا ...و امام صادق علیه السلام فرمود:مصداق روشن ظلم،ظلم درحقّ آلمحمّد علیهم السلام است. (4)
مطالبی دربارهی شعر و شاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان میکنیم:
*از تفسیر بیضاوی نقل شده:چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات،توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویی و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات نازل شده است. «وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ»
*تفاوت میان حکیم وشاعر آن است که حکیم ابتدا معانی را در نظر میگیرد وبعد الفاظ را به کار میبرد،ولی شاعر ابتدا قالب والفاظ را در نظر میگیرد،سپس معانی را بیان میکند. (1)
*در روایات،شعر خوبی که از حقّ طرفداری کند،از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد ستایش قرار گرفته است. (2)
*رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:بعضی از بیانها همچون سحر و بعضی از شعرها حکمت است. (3)
*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شاعر متعهّدی به نام«حَسّان»فرمود:روحالقدس با توست. (4)
*پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از سفرها،«حَسّان»را فراخواند که شعر بخواند.او میخواند و حضرت گوش میدادند.حضرت دستور دادند در مسجد جایگاه خاصّی برای«حَسّان»باشد. (5)
*امام صادق علیه السلام به یاران خود میفرمود:کودکان خود را با شعر«عَبدی»آشنا کنید که او شاعری خوب و مکتبی است. (6)
*امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس برای حقّانیّت ما یک بیت شعر بسراید،خداوند در بهشت خانهای به او عطا میکند. (7)
*امام صادق علیه السلام فرمود:خواندن شعر برای روزه دار و کسی که در حال احرام یا در منطقه حَرَم است،مکروه میباشد و نیز خواندن شعر در روز یا شب جمعه کراهت دارد. (8)
*در روایات میخوانیم:راستترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است:
الا کلّ شیء ما خلا اللّه باطل
و کلّ نعیم لا محالة زائل (9)
یعنی بدانید که هر چیز،جز خداوند باطل است و هر نعمتی دیر یا زود از بین خواهد رفت.
*در روایت آمده است:همین که آیهی وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ ...نازل شد گروهی از شاعران مسلمان نگران خود شده،نزد پیامبر اکرم آمدند.حضرت فرمود:«ان المؤمن مجاهد بسیفه و لسانه»یعنی مؤمن با شمشیر و زبان خود جهاد میکند. (1)
1- جذب مردم مهم نیست،مهم این است که چه افرادی و به چه هدفی جذب شوند. «یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ»
2- اسلام با هنر مخالف نیست،با شعر بیهدف مخالف است. «فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ»
3- اگر شعر همراه با ایمان و تقوا نباشد،خیالات و احساسات شخصی شاعر و تمایلات مردم،هر روز شاعر را به یک وادی میکشاند. «فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ»
4- آنچه مورد انتقاد است،گمراه کردن مردم و سرگرم نمودن آنان به امور مختلف است. «یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ - فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ» خواه در زمینهی شعر باشد یا قصه،یا فیلم یا عکس یا تئاتر یا طنز و یا سخنرانی،لکن شعر به خاطر زیبایی و ویژگیهای خاصّش نافذتر است.
5-آفتهای شعر چند چیز است:پیروی نااهلان، «یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ» ،بیهدفی «فِی کُلِّ وٰادٍ یَهِیمُونَ» و بیعملی. «یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ»
6- اگر شعر و هنر در کنار ایمان قرار نگیرد،بستری مناسب و مسیری هموار برای حرکت منحرفان خواهد شد. «وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ - إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا»
7- یکی از شیوههای امر به معروف و نهی از منکر،معرّفی الگوهای حقّ و باطل است. وَ الشُّعَرٰاءُ ... إِلاَّ الَّذِینَ
8-قرآن از شاعری که اهل حرف است نه عمل،انتقاد کرده است. «یَقُولُونَ مٰا لاٰ یَفْعَلُونَ»
1) 1) .تفسیر منهجالصادقین.
9- انصاف را مراعات کنید.حقّ خوبانِ هر صنف و گروه را نادیده نگیرید.شعر و هنر در دست صالحان ارزش است. «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا»
10- ایمان،عمل صالح و یاد خدا،هنرمند و شاعر را از انحراف نجات میدهد.
إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ...
11- قرآن شعری را تأیید میکند که از شاعرِ مؤمن و عامل و ذاکر خدا باشد و در مسیر تحریک مردم برای دفاع از حقّ به کار گرفته شود. آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... وَ انْتَصَرُوا ...
12- ایمان بر عمل مقدّم است و اعمال نیز باید صالح باشد تا کارساز شود. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
13- یاد خدا،به زمان و مکان و مقدار،محدود نیست.(در هر زمان،در هر مکان، هر چه بیشتر) «ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً»
14- هر کجا خطر لغزش زیاد است باید یاد خدا نیز زیاد باشد. «ذَکَرُوا اللّٰهَ کَثِیراً»
15- با هنر وشعر،به مقابلهی ستمگران برویم. «وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا»
16- خداوند در کمین ستمگران است. «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره نود و سه آیه دارد و نام معروف آن به مناسبت آیهی 18 که دربارهی داستان مورچگان و حضرت سلیمان است،«نمل»میباشد،ولی نام«سلیمان»و «طاسین»نیز بر آن نهاده شده است.
تمام این سوره در مکّه-در جریانها و مناسبتهای مختلف-نازل شده و «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» دوبار در آن آمده است؛یکی در آغاز سوره و دیگری در آیهی 30 در آغاز نامهی حضرت سلیمان به ملکهی سبأ.
مبارزات چهار پیامبر بزرگ الهی،(موسی،سلیمان،صالح و لوط علیهم السلام)با اقوام منحرف زمان خود در این سوره آمده است که مفصّلترین آن،برخورد حضرت سلیمان با ملکهی سبأ و چگونگی ایمان آوردن او به خدا میباشد.
سخن گفتن پرندگانی همچون هدهد و حشراتی چون مورچه،حضور افرادی از جنّ در لشگر و دربار سلیمان و بالاخره آوردن تخت بلقیس از یمن به شام در یک چشم بهم زدن،بخشی دیگر از آیات این سوره را به خود اختصاص داده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
طس تِلْکَ آیٰاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ مُبِینٍ«1»
طا،سین.آن است آیات قرآن و کتاب روشنگر.
هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ«2» اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ«3»
که(وسیلهی)هدایت و بشارت برای اهل ایمان است.کسانی که نماز بر پامیدارند و زکات میپردازند و تنها ایشانند که به آخرت یقین دارند.
زکات دو معنا دارد:یکی معنای خاص که زکات معروف است و دیگری معنای عام که کمک به نیازمندان به هر نحو است.در این آیه مراد معنای دوّم زکات است،زیرا این سوره در مکّه نازل شده و دستور زکات رسمی در مدینه صادر شده است. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
کلمهی «مُبِینٍ» از«ابانة»،هم به معنای«روشن»به کار میرود که به اصطلاح فعل لازم است و هم به معنای«روشنگر»که فعل متعدّی است.
1- یکی از سنّتهای الهی این است که وحی را با برتری و مقامی که دارد در دسترس انسان قرار دهد. «تِلْکَ»
2- دایرهی ارشاد از طریق گفتن و شنیدن،گستردهتر از نوشتن و خواندن است.
(کلمهی قرآن قبل از کتاب آمده است) «الْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ»
3- حرکت انبیا فرهنگی و با قرائت و کتابت همراه است. «آیٰاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتٰابٍ»
4- قرآن،کتابی بس بزرگ است.( «کِتٰابٍ» ،بدون«الف و لام»و همراه با تنوین نشانهی عظمت است)
5-قرآن برای مردم قابل درک است. «کِتٰابٍ مُبِینٍ»
6- ارشاد و تبلیغ،باید با محتوای روشن و شیوهای صریح و قاطع همراه باشد.
«تِلْکَ - مُبِینٍ»
7- هدایت،درجات و مراحلی دارد:هدایت ابتدایی: «هُدیً لِلنّٰاسِ» هدایت تکمیلی: هُدیً ... لِلْمُؤْمِنِینَ
8-از امتیازات قرآن،مکتوب بودن: «کِتٰابٍ» روشن و روشنگر بودن: «مُبِینٍ» هدایت کردن: «هُدیً» و بشارت دادن است. «بُشْریٰ»
9- رسالت اصلی قرآن،هدایت و بشارت است و توجّه قرآن به علوم و مسائل دیگر جنبی است. «هُدیً وَ بُشْریٰ»
10- ایمان،کلید هدایت و نجات است. «هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ»
11- در هدایت شدن،قابلیّت شرط اصلی است. «لِلْمُؤْمِنِینَ»
12- برای ترویج خوبیها،از خوبان تجلیل کنیم. اَلَّذِینَ ...
13- در تجلیل،محور کردار مردم است،نه نام وعنوان آنها. یُقِیمُونَ ... یُؤْتُونَ ...
14- عمل،نشانهی ایمان است. لِلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ ...
15- حتّی مؤمنان اهل نماز و زکات برای تداوم کار خود به هدایت الهی نیاز دارند. هُدیً ... لِلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ ...در قیامت نیز انسان به مرحلهای از هدایت محتاج است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» (1)
16- نمازی ارزش دارد که با شرایط صحّت و کمال انجام گیرد. «یُقِیمُونَ» (معنایاقامهی نماز،انجام دادن آن با شرایط است)
17- رابطه با خداوند بر رابطه با مردم مقدّم است. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
1) 1) .یونس،9.
(نماز،قبل از زکات آمده است)
18- چون نماز و رابطه با خدا،زمینهساز سایر کارهای خیر است،نام آن در ابتدا آمده است. «الصَّلاٰةَ»
19- تداوم عمل،به عمل ارزش میدهد. «یُقِیمُونَ - یُؤْتُونَ» (فعل مضارع نشانهی استمرار و تدوام است)
20- یکی از امتیازات اسلام این است که مسایل الهی و مردمی،معنوی و مادّی، این جهانی و آن جهانی را در کنار هم قرار داده است. «الصَّلاٰةَ - اَلزَّکٰاةَ»
21- در تبلیغ،اوّل کارهایی را مطرح کنید که برای مردم خرج ندارد.(اوّل نماز، بعد زکات) «الصَّلاٰةَ - اَلزَّکٰاةَ»
22- مؤمن در برابر مسایل اجتماعی و نیاز محرومان و گرسنگان،احساس مسئولیّت میکند. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
23- هرکجا حسّاسیّت لازم است،کلام را تکرار کنید.(نماز وزکات با یک کلمه «الَّذِینَ» آمده،ولی یقین به معاد با دو بار کلمهی «هُمْ» بکار رفته است.)
24- نماز و زکاتی ارزش دارد که با ایمان به معاد همراه باشد. «وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ»
25- اهل یقین،تنها گروه خاصّی هستند. «هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» تکرار کلمهی «هُمْ» نشانهی این است که این گروه،گروه خاصّی هستند.
26- مؤمنین برنده هستند؛با نماز خودسازی میکنند و با زکات مشکلات جامعه را حل و با یقین به معاد،آیندهی خود را تأمین میکنند. یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ ...
اَلزَّکٰاةَ ... یُوقِنُونَ
27- علم،به فراموشی تبدیل میشود ولی یقین،با توجّه دائمی همراه است.
«یُوقِنُونَ»
28- گمان و دانستن کافی نیست،باور قلبی و یقین لازم است. «یُوقِنُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنّٰا لَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ«4»
همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند،کارهای(زشت)شان را زیبا جلوه میدهیم تا(همچنان)سرگشته باشند.
أُوْلٰئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذٰابِ وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ«5»
آنان کسانی هستند که برای ایشان عذاب بد(و دردناک)خواهد بود و آنان در قیامت زیانکارترین افرادند.
در این آیه و آیهی 108 سورهی انعام،خوب پنداشتن کارهای زشت،به خداوند نسبت داده شده است.در حالی که قرآن کریم در چند مورد دیگر،این کار را کار شیطان دانسته است.
این به خاطر آن است که خدا نظام هستی را بر اساس علل واسباب قرار داده وکارهایی را که انجام میشود به هر یک از علل میتوان نسبت داد،مثلاً میتوان گفت:کلید،در را باز کرد و میتوان گفت:دستم در را باز کرد و نیز میتوان گفت:خودم در را باز کردم،زیرا کلید در دست ودست در اختیار من است.اینجا نیز شیطان کار زشت را زیبا جلوه میدهد ولی انسان با تکرار کار زشت،به آن خو میگیرد و خو گرفتن به عمل بر أثر تکرار،سنّت الهی است.
زیانکاران چند نوع هستند:الف:خاسر،ب:لفیخسر،ج:خسران مبین د:اخسرون.
الف:کسی که عمرش تباه شده است. «قُلْ إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» (1)
ب:کسی که اهل ایمان و عمل صالح نباشد. «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا» (2)
ج:کسی که با تزلزل بندگی خدا میکند. «فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ» (3)
د:کسانی که منحرفند،و گمان میکنند راه درست میروند. «الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ
اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»
(1) *در روایات میخوانیم:أخسرون،کسانی هستند که زکات نمیپردازند،بر گناه اصرار میورزند، قدرت حقّ گفتن دارند،ولی نمیگویند،ظالمترین افرادند.
با ضایع کردن دین،دنیای خود را اصلاح میکنند.
1- ایمان نداشتن به معاد،زمینهی جلوهگری زشتیهاست.(انسان بیایمان، برهنگی را تمدّن،تجمّل را شخصیّت،کلاهبرداری را زرنگی،دروغ و ریا را نشانهی سیاست واستعمار را نشانه قدرت میداند) إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... زَیَّنّٰا
2- کج فهمی و سردرگمی افراد بیایمان،بزرگترین کیفر وسیلی خداوند است.
لاٰ یُؤْمِنُونَ ... فَهُمْ یَعْمَهُونَ
3- اگر قیامت را باور کنیم،از کارهای بسیاری که به نظر ما زیباست توبه خواهیم کرد. «لاٰ یُؤْمِنُونَ - زَیَّنّٰا»
4- کسی که قیامت را آیندهی روشن خود نمیداند،دنیای متغیر،هر لحظه او را دگرگون و سردرگم میکند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ - یَعْمَهُونَ»
5-کفر به قیامت،عامل بزرگترین خسارتهاست. اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... هُمُ الْأَخْسَرُونَ
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ«6»
به یقین که تو قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت میکنی.
1- دریافت کنندهی وحی،رسول خدا صلی الله علیه و آله است. «وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ»
2- قرآن،تبلور علم و حکمت الهی است. «الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ» 3- علم پیامبر لدنّی است. «مِنْ لَدُنْ»
1) 1) .کهف،104.
4- در نزول ودریافت قرآن،هیچ واسطهی غیر امینی وجود ندارد. «لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ»
5-احکام دین،از سرچشمهی علم الهی است و در هر دستوری،حکمتی نهفته است. «حَکِیمٍ عَلِیمٍ»
إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً سَآتِیکُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ«7»
(یاد کن)زمانی که موسی به خانوادهی خود گفت:همانا من آتشی احساس کردم (شما در همین مکان توقّف کنید)،به زودی برای شما خبری از آن خواهم آورد،یا شعلهی آتشی برای شما میآورم،باشد که خود را گرم کنید.
فَلَمّٰا جٰاءَهٰا نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«8»
پس همین که(موسی)نزد آن آمد،ندا داده شد که هر که در آتش و هر که اطراف آن است برکت داده شد و منزّه است خداوندی که پروردگار جهانیان است.
یٰا مُوسیٰ إِنَّهُ أَنَا اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«9»
ای موسی! همانا این منم خدای عزیز حکیم.
در قرآن 136 مرتبه نام حضرت موسی و در 34 سوره داستان او ذکر شده و حدود 900 آیه دربارهی ماجرای بنیاسرائیل است.
حضرت موسی با همسر باردارش از مَدْیَن به سوی مصر در حرکت بود.شب و سرما و طوفان بیابان از یک سو و وضع حمل همسرش از سوی دیگر موسی را به تکاپو واداشت؛ آیات مورد بحث به این ماجرا نظر دارد.
در میان تمام احتمالات،بهنظر میرسد که مراداز «مَنْ فِی النّٰارِ» حضرت موسی است که در منطقه آتش بود ومراد از «مَنْ حَوْلَهٰا» خانواده او یا پیامبرانی که در ارضمقدّسه بودهاند.
*ابلیس به آن افتخار کرد. «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ» (1)
*کافر به آن کیفر میشود. «تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً» (2)
*ابراهیم در آن سالم ماند. «یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً» (3)
*موسی به سراغ آن رفت،ولی پیامبر شد. آنَسْتُ نٰاراً ... نُودِیَ (4)
*ذوالقرنین به وسیله آن فلزات را ذوب وسدسازی کرد. «قٰالَ انْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً» (5)
1- داستان موسی قابل ذکر و مایهی تذکّر است ونباید فراموش شود. إِذْ قٰالَ ...
2- گاهی در مسیر کمک به همسر و خانواده،الطاف ویژهای پیدا میشود. آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ ... نُودِیَ
3- مرد،مسئول اداره امور زندگی همسر است. «آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ»
4- انبیا زندگی عادّی داشتند. «آتِیکُمْ بِشِهٰابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ»
5-ما مأمور به ظاهریم،الطاف خفیّه کار خداست. «فَلَمّٰا جٰاءَهٰا نُودِیَ»
6- سخن خداوند با موسی،گرفتن پیام رسالت و نمایش معجزات و بعثت سایر انبیا در آن منطقه رمز برکت است. «بُورِکَ مَنْ فِی النّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا»
7- نداهای الهی به پیامبران را وهم وخیال نپنداریم.(در کنار کلمهی «نُودِیَ» ، «سُبْحٰانَ اللّٰهِ» آمده،یعنی خداوند منزّه است از این که این ندا وهم و خیال و وسوسه باشد).8-بعثت انبیا از شئون ربوبیّت الهی است. «نُودِیَ - رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
9- لازمهی ربوبیّت،عزّت و حکمت است. رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... اَلْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
وَ أَلْقِ عَصٰاکَ فَلَمّٰا رَآهٰا تَهْتَزُّ کَأَنَّهٰا جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یٰا مُوسیٰ لاٰ تَخَفْ إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ«10»
و عصایت را بیفکن!(موسی عصا را افکند،)پس همین که آن را دید چنان جست و خیز میکند که گویا ماری کوچک است،پشتکنان فرار کرد و به عقب برنگشت.
(ما به او گفتیم:)ای موسی! نترس که پیامبران در آستان من نمیترسند.
إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ«11»
مگر کسی که ستم کند؛سپس بعد از بدی کار خوبی را جایگزین نماید همانا که من بخشندهی مهربانم.
کلمهی «جَانٌّ» یا به معنای مار کوچک است که در مرحلهی اوّل،عصا به آن صورت درآمد و یا مار بزرگی که مثل مار کوچک سرعت حرکت داشت.
در این که جملهی «إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ» به کجا مربوط میشود احتمالاتی است.بهترین آنها این است که در آیه،جملهای در تقدیر است؛به این صورت که غیر انبیا ترس دارند،مگر کسانی که ستمی کرده و بعد عمل خوبی انجام دهند که آنان نیز به خاطر غفور و رحیم بودن خدا ترسی ندارند.
ترس دو نوع است:غریزی و معنوی.جملهی «لاٰ تَخَفْ» دربارهی خوف غریزی است، ولی خوف معنوی که خوف از مقام الهی است،در آیات دیگر عنوان شده است.
1- ندای آسمانی باید با نشانهای همراه باشد تا اثر کند. نُودِیَ ... أَلْقِ عَصٰاکَ
2- ابزار معجزه،وسایل عادّی است. «عَصٰاکَ»
3- قبل از ارشاد دیگران،باید از علم و تجربه و رشد کافی برخوردار بود.(موسی در این جا معجزه را میبیند تا در کاخ فرعون با قدرت سخن گوید). «رَآهٰا»
4- انبیا تحت تربیت پروردگارند و خداوند آنها را امر و نهی میکند. «لاٰ تَخَفْ»
5-کسی که خدا را حاضر بداند و خود را در محضر او ببیند،از غیر خدا نمیترسد. «لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ»
6- الخائن خائف.کسی که ظلم کند باید بترسد،مگر آن که گناهش را جبران کند زیرا خداوند بخشنده است. لاٰ یَخٰافُ ... إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ
7- تبدیل گناه به خوبی،غیر از محو گناه یا عفو گناه یا انجام خوبی بعد از بدی است؛مثل آنکه وسایل گناه را در اختیار نیکوکاران قرار دهد. «بَدَّلَ حُسْناً»
8-بخشش خداوند،پس از عمل نیک انسان و جبران گناه است. بَدَّلَ حُسْناً ... فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ آیٰاتٍ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ«12»
و دستت را در گریبانت کن؛سفید و درخشنده خارج شود،بیآنکه عیبی در آن باشد؛(این معجزه)در زمرهی معجزات نهگانه به سوی فرعون و قومش(آمده است)که آنان قومی فاسق هستند.
فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آیٰاتُنٰا مُبْصِرَةً قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ«13»
پس چون آیات و معجزات روشنگر ما به سویشان آمد،گفتند:این سحری است آشکار.
مراد از معجزات نهگانه،معجزاتی است که موسی علیه السلام در برابر فرعون آورده وگرنه حضرت موسی معجزات بیشتری داشته است؛ضمناً هر معجزهای را میتوان دو معجزه به حساب
آورد،زیرا اژدها شدن عصا یک معجزه است و برگشتن اژدها به عصا،معجزهای دیگر،لکن قرآن یک طرف را معجزه دانسته است،امّا معجزات نهگانه موسی عبارت است از:
1.«ید بیضاء»(درخشیدن دست).
2.اژدها شدن عصا.
3.طوفان کوبنده برای دشمنان.
5.«قمل»(نوعی آفت نباتی که غلات را نابود میکرد).
6.«ضفادع»(هجوم قورباغهها از رود نیل به زندگی مردم).
7.«دم»(ابتلای عمومی به خون دماغ؛یا به رنگ خون در آمدن آب رود نیل). (1)
8.قحطی و خشکسالی. (2)
9.شکافته شدن دریا. (3)
*معجزات دیگر موسی علیه السلام عبارتند از:فوران دوازده چشمه از سنگ (4)نزول مَنّ وسَلویٰ (5)(شیرهی مخصوص و لذیذ درختان-مانند گزانگبین-و مرغان مخصوص،شبیه کبوتر).
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «مِنْ غَیْرِ سُوءٍ» یعنی این سفیدیِ دست به خاطر بیماری برص و پیسی نبود. (6)
1- قهر و مهر،بیم و امید،در کنار هم لازم است.(دست نورانی در کنار اژدها) جَانٌّ ... بَیْضٰاءَ
2- برای بعضی،یک استدلال و تذکّر و معجزه کافی نیست. «تِسْعِ آیٰاتٍ»
3- کافران از یک سو تقاضای معجزه میکردند و از سوی دیگر معجزات را سحر و جادو میخواندند. «قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ»
وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ«14»
و با آن که در دل به آن یقین داشتند،از روی ستم و برتری جویی انکارش کردند،پس بنگر که فرجام تبهکاران چگونه است.
ابوعمر زبیری از امام صادق علیه السلام انواع کفر را که در قرآن آمده سؤال کرد،امام فرمود:کفر پنج نوع است:یکی از اقسام آن این است که انسان در دل باور و شناخت دارد،ولی باز هم انکار میکند.سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ» (1)
1- انکار،زمینهی افساد است. جَحَدُوا ...مفسدین
2- علم و یقین،اگر با تقوا همراه نباشد کارساز نیست. «وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا - ظُلْماً وَ عُلُوًّا»
3- بسیاری از کفّار در دل ایمان دارند و انگیزهی انکارشان جهل نیست،بلکه ظلم و برتریجویی است. «ظُلْماً وَ عُلُوًّا»
4- تاریخ و مطالعهی آن را وسیلهی عبرت قرار دهید. «فَانْظُرْ»
5-فرجام کار مفسدان،سقوط و تباهی است. «کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی فَضَّلَنٰا عَلیٰ کَثِیرٍ مِنْ عِبٰادِهِ الْمُؤْمِنِینَ«15»
و به راستی به داوود و سلیمان دانشی(ویژه)عطا کردیم،و آن دو گفتند:
ستایش،مخصوص خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.
1) 1) .کافی،ج2،ص389.
ممکن است مراد از علمی که به حضرت داود و سلیمان داده شده علم قضاوت باشد،به دلیل آیهی «وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطٰابِ» (1)یعنی ما به داوود حکمت و قضاوت مرحمت کردیم.و نیز به دلیل آیهی «کُلاًّ آتَیْنٰا حُکْماً وَ عِلْماً» (2)و شاید هم مراد از علم،علم گفتگو با پرندگان باشد به دلیل آیهی «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (3)و شاید علم زرهبافی باشد؛ «وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ» (4)امّا بهتر این است که علم را به طور عام معنا کنیم،یعنی علم ادارهی کشور.
سؤال: چرا خداوند به بعضی از بندگان خود نعمتهای ویژهای عطا میکند؟ آیا این کار با عدالت سازگار است؟
پاسخ: اوّلاً معنای عدالت این نیست که به همه یکسان بدهیم.آیا معلّمی که به هر شاگردی نمرهای میدهد و یا پزشکی که برای هر بیماری دارویی تجویز میکند،ظالم است؟ ثانیاً نعمتهای ویژه،مسئولیّتهای ویژهای را نیز بدنبال دارد.ثالثاً ما از خدا طلبی نداریم،تا هر چه بخواهیم به ما عطا کند.رابعاً الطاف الهی بر اساس حکمت و شرایطی است که انسان یا جامعه آن را بوجود میآورد.به قول شاعر:
چون چنان بودیم،بودیم آن چنان
چون چنین گشتیم گشتیم این چنین
افرادی با اخلاص،تلاش،علم،تدبیر،صرفهجویی،عدالت و وحدت کلمه،شرایطی را در خود ایجاد مینمایند که زمینهی دریافت الطاف الهی و نعمتهای ویژه میشود.
البتّه گاهی الطاف ویژه به خاطر پاداش عملی است که والدین انسان داشتهاند و خداوند مزد کارشان را به نسل آنان عطا میکند.همان گونه که در داستان موسی و خضر،خداوند آن دو پیامبر را مأمور میکند دیواری را که گنجی زیر آن بود و از آنِ کودکان یتیمی بود تعمیر کنند تا در آینده از آن گنج استفاده نمایند،زیرا والدین کودکان نیکوکار و صالح بودهاند. «وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً» (5)
خداوند علوم خاصّی را به افراد خاصّی داده ودر قرآن از آنها یاد کرده است از جمله:
1.آدم،علوم همهی اشیا. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا» (1)
2.خضر،علوم باطنی وتأویل.(تا موسی شاگردش شود) هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ ... (2)
3.یوسف،علم تعبیر خواب. «عَلَّمَنِی رَبِّی» (3)
4.داوود،علم زرهسازی. «وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ» (4)
5.سلیمان،علم زبان پرندگان. «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (5)
6.معاون سلیمان،علمی که با آن تخت سلطنتی را از کشوری به کشور دیگر میآورد. «قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ» (6)
7.طالوت،علوم نظامی. «وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (7)
8.رسولاکرم وسایر انبیا،علوم غیب. «فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» (8)
1- علم انبیا لدنّی است و به الهام الهی به آنان عطا شده است. «آتَیْنٰا»
2- احترام و شئون افراد را حفظ کنیم.(اوّل نام پدر آمده است بعد نام پسر) «دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ»
3- در میان نعمتهای الهی،حساب علم جداست. آتَیْنٰا ... عِلْماً
4- علم،زمانی ارزش دارد که در اختیار افراد صالح قرار گیرد. «آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ عِلْماً»
5-بهترین جمله برای شکر الهی، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 6- علم،یکی از ملاکهای برتری است. آتَیْنٰا ... عِلْماً ... فَضَّلَنٰا
7- برخی از بندگان خداوند از داوود و سلیمان هم برترند. «فَضَّلَنٰا عَلیٰ کَثِیرٍ»
8-در هیچ مقامی خود را برتر از همگان ندانیم. «عَلیٰ کَثِیرٍ»
وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ وَ قٰالَ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ«16»
و سلیمان وارث داوود شد و گفت:ای مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده،و از هرچیز بهما عطا گردیده؛قطعاً این(بخشش)همان برتری و امتیاز روشن است.
مراد از ارث در این آیه،وارث شدن مال و حکومت است نه علم و نبوّت؛زیرا نبوّت قابل انتقال نیست و علوم انبیا نیز چون اکتسابی نیست،قابل ارث بردن نیست،بنابراین حدیثی که میگوید:انبیا ارث نمیگذارند-و به استناد این حدیث فدک را از فاطمهی زهرا علیها السلام گرفتند-با این آیه سازگاری ندارد و باید طرد شود.(حضرت زهرا علیها السلام همین آیه را در دفاع از حقّ خود برای خلیفهی اوّل تلاوت فرمود. (1)و در«تفسیر نمونه»از«سیرهی حلبی»نقل شده است که ابوبکر تحت تأثیر سخنان فاطمهی زهرا علیها السلام قرار گرفت و سند فدک را پس داد و گریه کرد،ولی عمر دوباره سند را گرفت و پاره کرد!)
حضرت علی علیه السلام فرمود:من از طرف خداوند زبان پرندگان و تمام جنبندههای زمینی و دریایی را میدانم. (2)
1- ارث در تاریخ،سابقهای بس طولانی دارد. وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ ...
2- علم انبیا الهی است. «عُلِّمْنٰا»
3- نعمتهای الهی را ابراز کنید. «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» در جای دیگر میفرماید:
نعمت پروردگارت را بازگو کن. «وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» (3)
4- پرندگان،شعور و قدرت نطق دارند. «مَنْطِقَ الطَّیْرِ»
5-علم بر همهی نعمتها مقدّم است.اوّل «عُلِّمْنٰا» بعد «أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ»
6- علوم و امکانات خود را از خدا بدانیم،نه از خود. «عُلِّمْنٰا - أُوتِینٰا»
7- ایمان و توکّل،با داشتن امکانات،منافاتی ندارد. «وَ أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ»
8-نعمتها را از فضل او بدانیم نه از لیاقت خود. «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ«17»
و برای سلیمان،سپاهیانش از جنّ و انس و پرنده گردآمدند،پس از تشتّت و بینظمی بازداشته میشدند(تا در رکابش باشند).
کلمهی «یُوزَعُونَ» از مادهی«وزع»(بر وزن جمع)به معنای بازداشتن است و هرگاه این تعبیر در مورد لشکر به کار رود به این معناست که برای جلوگیری از پراکندگی نیروها،ابتدای لشکر را نگه میدارند تا بقیهی افراد به لشکر ملحق شوند. (1)«ایزاع»یعنی تقسیم حکیمانهی نیروها به صورتی که هر یک در جای خود قرار گیرند و در یک خط باشند. (2)
جنّ و پرنده که در این آیه ذکر شده،از باب مثال است وگرنه باد و ابر و چیزهای دیگر نیز تحت فرمان سلیمان بود.
قرآن کریم بارها از جنّ سخن به میان آورده و یکی از سورههای آن به همین نام است.در این جا به چند ویژگی آنها اشاره میکنیم:
*جنّ،موجودی است باشعور ومخاطب پروردگار قرار میگیرد. «یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» (3)
*بعضی از آنها مؤمن و بعضی کافرند. «وَ أَنّٰا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ» (4)، «وَ أَنّٰا مِنَّا الصّٰالِحُونَ وَ مِنّٰا دُونَ ذٰلِکَ» (5)
*زن ومرد دارند،زاد وولد دارند وطبیعتاً شهوت دارند. «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ» (6)
1- سلیمان از لشکریانش سان میدید. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ»
2- انسان دارای قدرتی است که میتواند جنّ و پرنده را(به اذن خداوند)تحت فرمان خود درآورد. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ»
3- برخی انبیا حکومت داشتند. «حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ»
4- جنّ میتواند به انسان کمک کند. «مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»
5-ولایت انبیا تنها بر انسانها نیست. «مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ»
6- نظم،در همه جا ارزشمند است ولی در لشکر و سپاه یک ضرورت و ارزش ویژه است. «فَهُمْ یُوزَعُونَ»
7- تمرین وآموزش و آمادهباش،برای لشکر الهی یک ضرورت است. وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ ... یُوزَعُونَ
8-علم ودانش سلیمان وسیله ومقدّمهی دستیابی به آن همه امکانات وتسخیر نیروها شد. وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ ... أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ... وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ ...
حَتّٰی إِذٰا أَتَوْا عَلیٰ وٰادِ النَّمْلِ قٰالَتْ نَمْلَةٌ یٰا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ«18»
(سلیمان با لشکر خود حرکت میکرد)تا به وادی مورچگان رسیدند، مورچهای گفت:ای مورچگان! به خانههای خود بروید تا سلیمان و لشکریانش شما را ناآگاهانه پایمال نکنند.
«نمل»در لغت به معنای حرکت زیاد با پای کوچک است. (1)
کلمهی «نَمْلَةٌ» را میتوان به خاطر تنوین آن،مورچهای بزرگ و فرمانده معنا کرد که در این صورت در زندگی مورچگان مدیریّت و فرماندهی وجود دارد و میتوان تنوین را نشانهی ناشناسی مورچه معنا کرد که در این صورت پیام آیه این میشود که حتّی اگر ناشناسی اخطار دلسوزانه میدهد،به هشدارش توجّه کنیم.
1- حیوانات،با شعور خود منطقهای را برای زندگی انتخاب میکنند. «وٰادِ النَّمْلِ»
2- گفتگو و امر ونهی در میان حیوانات نیز وجود دارد. «قٰالَتْ نَمْلَةٌ یٰا أَیُّهَا النَّمْلُ»
3- در میان مورچگان،هم فرماندهی و هم اطلاعرسانی و هم فرمانبری وجود دارد. قٰالَتْ نَمْلَةٌ ... اُدْخُلُوا
4- حیوانات شعور دارند و مفاسد و ضررها را میشناسند و به یکدیگر هشدار میدهند. «ادْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ»
5-غریزه دفع ضرر احتمالی،در حیوانات نیز وجود دارد. اُدْخُلُوا ... لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ
6- کسی که با احساس خطر،همنوع خود را هشدار ندهد از مورچه هم کمتر است. «لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ»
7- هنگام راه رفتن دقّت کنیم تا مورچگان را پایمال نکنیم. «لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ»
8-انبیا در امور عادّی خود،مثل دیگران زندگی میکردند. «لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ»
9- فساد رهبر،مقدّمهی فساد مردم است. «لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ»
10- مورچه،افراد انسانها،بلکه شغل آنها را هم میشناسد. «سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ»
11- اولیای خدا با آگاهی و عمد،حتّی به مورچهای ضرر نمیرسانند. «وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ» مورچگان از عدالت و تقوای حضرت سلیمان آگاهند و میدانند آن
1) 1) .التحقیق فیکلمات القرآن.
بزرگوار آگاهانه به مورچهای نیز ظلم نمیکند.
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ«19»
پس(سلیمان)از سخن این مورچه با تبسّمی خندان شد و گفت:
پروردگارا! به من الهام کن(و توفیق ده)که نعمتی که به من و به والدینم بخشیدهای شکر کنم و عمل صالحی که آن را میپسندی انجام دهم و در سایهی رحمت خود،مرا در زمرهی بندگان شایستهات وارد کن.
در آیهی 16 ذکر شد که حضرت سلیمان علیه السلام گفت:زبان پرندگان را میدانیم،از این آیه معلوم میشود که دانستن زبان پرندگان از باب نمونه بوده است.زیرا آن حضرت کلام و گفتگوی مورچه را هم میدانست.
کلمهی«ایزاع»بالاتر از توفیق و چیزی شبیه الهام است،نظیر آیهی «وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ» (1)یعنی ما انجام کارهای خیر را به انبیا الهام کردیم. (2)
کار صالح به تنهایی کافی نیست،ورود در گروه صالحان مهم است،زیرا:
*گاهی کار،صالح است،ولی فرد از نظر نفسانی صالح نیست و گرفتار ریا،سُمعه،غرور، عُجب و حَبط میشود.
*گاهی کار صالح است،ولی عاقبت انحرافی پیش میآید و شخص عاقبت به خیر نمیشود.
*گاهی کار صالح است،ولی یک نوع تکروی در آن است و شخص حاضر نیست با بندگان خدا همراه باشد. أَعْمَلَ صٰالِحاً ... فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
1- یکی از اصول و شرایط رهبری و مدیریّت،سعهی صدر است.حضرت سلیمان جملهی «لاٰ یَشْعُرُونَ» را آن هم از مورچهای میشنود،ولی به روی خود نمیآورد و لبخند میزند. «فَتَبَسَّمَ»
2- انتقاد وحرف حقّ را از هر کس بشنوید و از آن استقبال کنید.(سلیمان سخن مورچه را پسندید) «فَتَبَسَّمَ» انتقادپذیری،یک ارزش است.
3- خداوند اولیای خود را تحت تربیت مخصوص خود قرار میدهد. «وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ - فَتَبَسَّمَ» خداوند،سلیمان را با آن مقام و سلطنتش گرفتار حرف یک مورچه میکند تا بدین وسیله در وجود او تعادل برقرار کند.
4- زمانی باید شاد و خندان باشیم که حتّی مورچهها به عدالت ما امیدوار باشند.
«وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ - فَتَبَسَّمَ»
5-خندهی انبیا،تبسّم است نه قهقهه.سلیمان در حالی که خندهاش گرفته بود، تبسّم کرد. «فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً»
6- سلیمان سخنان مورچه را فهمید و به زیردستان خود توجّه کرد. «مِنْ قَوْلِهٰا»
7- دعا،مخصوص هنگام اضطرار نیست؛انبیا در اوج عظمت و قدرت دعا میکردند. «رَبِّ»
8-توفیق شکرگزاری را از خدا بخواهیم. «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ»
9- انسان در برابر نعمتهایی که تاکنون به او رسیده باید شکر کند و در برابر مسئولیّت آینده باید به فکر عمل صالح و جلب رضای خدا و ملحق شدن به نیکان باشد. أَشْکُرَ - أَعْمَلَ صٰالِحاً ...
10- فرزندان،هم باید در مقابل نعمتهایی که خداوند به آنان داده شکر کنند و هم در مقابل نعمتهایی که به والدین آنان داده است. «عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ»
11- شکر خدا تنها با زبان نیست،عمل صالح و استفادهی صحیح از نعمتها نیز شکر الهی است. أَشْکُرَ ... أَعْمَلَ صٰالِحاً
12- سلیمان با آن که لشکریان فراوان و حاکمیّت قوی دارد و زبان حیوانات را نیز میداند،باز به فکر عمل صالح است نه به دنبال لذّت و توسعهی قدرت و
افتخار. «أَعْمَلَ صٰالِحاً»
13- دعا وتلاش حاکمان باید برای انجام کار خوب باشد. «أَعْمَلَ صٰالِحاً»
14- کار،به شرطی نیک است که خداپسند باشد. «صٰالِحاً تَرْضٰاهُ»
15- کار نیکی ارزش دارد که رضای خدا را جلب کند،نه فقط رضای مردم را.
«صٰالِحاً تَرْضٰاهُ»
16- عالیترین مقصد در حکومت صالحان،رضای خداست. «تَرْضٰاهُ»
17- انبیا نیز به امداد الهی نیاز دارند. أَوْزِعْنِی ... أَدْخِلْنِی
18- زندگی در جامعه صالح ارزش است،نه زندگی در میان مردم ناصالح،آن هم به خاطر رفاه یا درآمد و لذّت. أَدْخِلْنِی ... فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ
19- برخورداری از امکانات،و قدرت امروز خود را نشانهی رسیدن به رحمت الهی ندانید و برای رشد و تعالی خود دعا کنید. «وَ أَدْخِلْنِی»
20- امکانات انسان،نتیجهی کار او نیست بلکه از رحمت الهی سرچشمه میگیرد. «بِرَحْمَتِکَ»
21- هر کس،در هر شرایطی باید به رحمت الهی متوسّل شود،حتّی پیامبران. «بِرَحْمَتِکَ»
22- تکروی،ممنوع. «وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ الصّٰالِحِینَ»
وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ«20»
و(سلیمان)جویای حال پرندگان شد و(هدهد را ندید،)گفت:مرا چه شده که هدهد را نمیبینم؟(آیا حضور دارد و من نمیبینم)یا از غایبان است.
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ«21»
قطعاً او را کیفری سخت خواهم داد یا او را ذبح میکنم،مگر آن که(برای غیبت خود)دلیل روشنی(و عذر موجّهی)برای من بیاورد.
فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ«22»
پس دیری نپایید که(هدهد آمد و)گفت:از چیزی آگاهی یافتم که تو(با همهی عزّت و شوکتی که داری)از آن آگاه نشدهای و برای تو از(منطقهی) سبا گزارشی مهم و درست آوردهام.
بعضی گفتهاند:مراد از هدهد در این جا،هدهد خاصّی است؛و دلیل خود را الف و لام در «الْهُدْهُدَ» و قدرت انسانشناسی و مکتبشناسی او دانستهاند که توضیح این مطلب را در آیات بعد خواهیم خواند. (1)
ابوحنیفه از امام صادق علیه السلام سؤال کرد:چرا حضرت سلیمان از میان پرندگان تنها سراغ هدهد را گرفت؟ امام فرمودند:زیرا او آب را در درون زمین میبیند،همان گونه که ما روغن را در ظرف بلورین میبینیم. (2)
بعضی برای عذاب هدهد نمونههایی را ذکر کردهاند از جمله:جدا کردن او از جفتش،کندن پرهای او،در معرض آفتاب قرار دادن،طرد کردن او از دربار سلیمان یا قرار دادن او با دشمن در یک قفس. (3)
1- تفقّد از زیردست،بازدید از کار آنان و جستوجو از احوالشان،از اصول اسلامی،اخلاقی،اجتماعی،تربیتی و مدیریّتی است. «تَفَقَّدَ»
2- مسایل بزرگ،شما را از مسایل کوچک باز ندارد. «تَفَقَّدَ الطَّیْرَ»
3- زود قضاوت نکرده و نیروهای تحتامر خود را متهم نکنیم؛شاید مشکلی در
میان باشد که ندانیم. «مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ»
4- تیزبینی و دقّت و تسلّط،شرط لازم برای رهبری است. «مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ»
5-حاکم وقاضی باید شرایط خاصّی داشته باشد از جمله:
الف:محبّت و دقّت. «تَفَقَّدَ الطَّیْرَ»
ب:تواضع. «مٰا لِیَ لاٰ أَرَی الْهُدْهُدَ»
ج:صلابت در برابر متخلّف. «لَأُعَذِّبَنَّهُ أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ»
د:فرصت دادن به متهم. «لَیَأْتِیَنِّی»
6- نظارت دقیق بر حضور و غیاب نیروها،در کارهای تشکیلاتی یک ضرورت است،همان گونه که تخلّف بیدلیل از مقررات و ترک کردن پست خود،گناه نابخشودنی است. «أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ»
7- تنبیه حیوان متخلف،مانعی ندارد. «لَأُعَذِّبَنَّهُ»
8-حیوان،تنبیه را درک میکند. «لَأُعَذِّبَنَّهُ»
9- وقتی که غیبت از سوی یک پرنده این همه تهدید لازم داشته باشد،پس ما با آن همه غیبتها و عدم حضورها چه تکلیفی داریم؟ «لَأُعَذِّبَنَّهُ»
10- انبیا،هم قانون میآورند و هم اجرا میکنند. «لَأُعَذِّبَنَّهُ»
11- برای مجازات متخلفان،باید کیفرهای متعدّدی قرار داد تا در اجرای قانون، به بن بست نرسیم. «لَأُعَذِّبَنَّهُ أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ»
12- قاطعیّت و عذرپذیری،همراه یکدیگر لازم است. «لَأُعَذِّبَنَّهُ - لَیَأْتِیَنِّی»
13- در مدیریّت و تشکیلات،سهلانگاری ممنوع. «لَأُعَذِّبَنَّهُ - لَأَذْبَحَنَّهُ - لَیَأْتِیَنِّی» (وجود حرف«لام»در سه جمله،نشانهی قاطعیّت است)
14- برای حفظ نظام و گرفتن زهر چشم از متخلّفان،مانعی ندارد که برای یک تخلّف کوچک،جریمهی سنگینی قرار دهیم. «عَذٰاباً شَدِیداً»
15- راه دفاع را به روی متهم نبندید. «أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
16- حیوانات،شعوری دارند که میتوانند برای کارهای خود استدلال و توجیه
داشته باشند. «لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ»
17- با وجود منطق و استدلال،حتّی سلیمان در برابر هدهد تسلیم میشود.
«لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ»
18- در یک تشکیلات،برای هر کار و مأموریّتی،حکم و مجوزی لازم است.
«بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
19- آن را که حساب پاک است،از محاسبه چه باک است. «فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ»
20- حیوان میتواند به چیزی برسد که انسان نرسیده باشد. «أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ»
21- سیروسیاحت،کلید کسب اطلاعات جدید است.«احط»
22- آزادی بیان،یکی از ویژگیهای حکومت صالحان است. «أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ»
23- علم و دانایی،به سن و جنس و شکل ربطی ندارد. «أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ»
24- انبیا نیز تحت تربیت الهی هستند.سلیمانی که میگفت: «أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» به من همه چیز داده شده،پرندهای به او میگوید:من چیزی میدانم که تو هم نمیدانی. «أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ»
25- در حکومت انبیا،تملّق و ترس وجود ندارد. «أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ»
26- بزرگان ومسئولان حکومت نباید منبع اطلاعات خودرا در افراد یا گروههای خاصّی منحصر کنند.(هدهد برای سلطان گزارش دارد) «أَحَطْتُ - جِئْتُکَ»
27- در گزارشها،اخبار قطعی و تأیید شده را بگویید. «بِنَبَإٍ یَقِینٍ»
28- وجود افراد یا سازمانی برای خبرگیری از خارج از منطقهی حکومتی لازم است.(البتّه نه برای جاسوسی،بلکه برای دعوت وارشاد یا آمادگی دفاعی) «مِنْ سَبَإٍ»
29- آنچه در خبر مهم است،قطعی بودن آن است؛خبرنگار بزرگ باشد یا کوچک،انسان باشد یا حیوان. «بِنَبَإٍ یَقِینٍ»
30- مسئولان حکومت،تنها بر خبرهای قطعی تکیه کنند. «بِنَبَإٍ یَقِینٍ»
إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ«23»
(هدهد توضیح داد:)همانا من زنی را یافتم(به نام بلقیس)که بر مردم سلطنت میکرد و از همه چیز(دنیا)برخوردار بود وتخت بزرگی داشت.
وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ«24»
آن زن و قومش را چنین یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده میکنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته،پس آنان را از راه (حقّ)بازداشته و آنان هدایت نمیشوند.
1- برخی حیوانات شناخت بالایی دارند. «إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً» هدهد مفاهیمی چون زن و مرد،تاج وتخت،حکومت ومالکیّت،توحید وشرک،خورشید و سجده،شیطان و تزیینهای او،حقّ وباطل،هدایت و ضلالت را میشناسد.
2- گوش دادن به سخنان دیگران،نشانهی ادب و یکی از شرایط مدیریّت است؛ گرچه گویندهی سخن،حیوان باشد. «إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً»
3- زن میتواند حکومت کند؛ «تَمْلِکُهُمْ» ولی حکومت زن بر جامعه،حتّی برای یک پرنده هم عجیب است. «وَجَدْتُ امْرَأَةً - وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا»
4- حکومت حضرت سلیمان،در ابتدا جهانی نبوده است. «امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ»
5-تشکیل نظام و حکومت،سابقهی تاریخی دارد. «تَمْلِکُهُمْ»
6- عوامل انحراف عبارتند از:
الف:رهبر گمراه. «وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ»
ب:زرق و برق. «یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ»
ج:امکانات و رفاه. «أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ»
د:شیطان و تزیینهای او. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ»
7- برخورداری از نعمتهای الهی،نشانهی قُرب یا بُعد نیست.(خداوند هم به سلیمان میدهد وهم بهزنی کافر.در آیات قبل سلیمان گفت: «أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» به ما همه چیز داده شده؛دربارهی بلقیس نیز میخوانیم: «وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» به او نیز همه چیز داده شده است).
8-نعمتهای خداوند در دست صالحان،فضل مبین و آشکار است؛ «أُوتِینٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ» ولی در دست دیگران تاج و تخت و عرش عظیم میشود. «أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ»
9- انسان از نظر فطرت،پرستشگر است؛اگر حقّ را نپرستد به سراغ باطل میرود. وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ ...
10- مردم،دینی را میپذیرند که حاکمان و پیشوایانشان پذیرفته باشند.«الناس علی دین ملوکهم» «وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ»
11- هر مشکلی را به اهلش بگویید.(گزارش انحراف و شرک را باید به سلیمان گفت). «یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ»
12- سابقهی خورشیدپرستی،هم در زمان ابراهیم علیه السلام بوده است؛ «هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ» (1)و هم در زمان سلیمان علیه السلام. «یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ»
13- بهترین وسیلهی انحراف مردم،تزیین کارهای زشت آنهاست. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ»
14- گذشتهی بدِ افراد،نشانهی انحراف قطعی آنها در آینده نیست.(بلقیس و قوم او منحرف بودند ولی بعداً هدایت شدند). «لاٰ یَهْتَدُونَ»
15- در گزارشها،اصل خبر را بگویید و تحلیل و برداشت را به اهلش واگذار کنید. إِنِّی وَجَدْتُ ... فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ (آنچه هدهد گزارش داد صحیح بود،ولی آن جا که تحلیل کرد خلاف گفت،زیرا آنها هدایت شدند).
1) 1) .انعام،78.
أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ«25»
(جلوه دادن شیطان،اعمال مردم را برای آن است)که آنان سجده نکنند برای خداوندی که چیزهای ناپیدای آسمانها وزمین را بیرون میآورد(و آشکار میکند)و عملکرد نهان و آشکار شمارا میداند.
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ«26»
خداوندی که معبودی جز او نیست(و)پروردگار عرش بزرگ است.
کلمهی«خبء»به معنای پوشیده و پنهان است.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«المرء مخبوء تحت لسانه» (1)ارزش و شخصیّت انسان در زیر زبانش مخفی است.
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
نمونهی بیرون آوردن مخفیها در آسمانها و زمین؛رویش گیاهان و بارش باران است.
خوشه در درون دانه مخفی است وقدرت الهی،آن را از دل دانه بیرون میآورد.همهی چیزهایی که از قوّه به فعلیّت در میآیند مصداق همین آیهی «یُخْرِجُ الْخَبْءَ» هستند.
1- هدف شیطان از تزیین بدیهای مردم آن است که آنان برای خدا سجده نکنند.
«زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ - أَلاّٰ یَسْجُدُوا»
2- کسی که در برابر خدا سجده نکند،حیوان هم از او انتقاد میکند. «أَلاّٰ یَسْجُدُوا»
3- سجده،مظهر خداپرستی است. «أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ»
4- عوامل طبیعی،ابزار ووسایل قدرتنمایی خدا هستند. «یُخْرِجُ الْخَبْءَ» گرچه آب،خاک و نور نقش دارند،ولی بیرون آورنده حقیقی اوست.
1) 1) .نهجالبلاغه،حکمت 140.
5-عالم محضر خداست. «یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ» بر او علم یک ذرّه پوشیده نیست که پنهان و پیدا به نزدش یکی است
6- از دلایل سجدهی ما،قدرت او، «یُخْرِجُ الْخَبْءَ» علم او، «یَعْلَمُ» یکتایی او، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» و ربوبیّت و عظمت اوست. «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ»
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ«27»
(سلیمان بعد از شنیدن گزارش هدهد)گفت:به زودی خواهیم دید که آیا (در گزارشت)راست گفتی یا از دروغگویانی؟
اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ«28»
این نامهی مرا ببر و به سوی آنها بیفکن؛آن گاه از آنان رویبرتاب،پس بنگر چه جوابی میدهند.
نامهنگاری و مکاتبه پیامبران با کفّار و مشرکان،سابقهای طولانی دارد و سیرهی پیامبراسلام صلی الله علیه و آله نیز بود.آن حضرت نامههایی به سران کشورهای ایران و روم فرستادند.
فرستادن پیام و رایزن فرهنگی و سفیر و مأمور،و پیش قدم شدن در این مسایل،به خاطر رسیدن به اهداف ارشادی و فرهنگی،از سیرهی پیامبران است.
1- زودباوری ممنوع؛ردّ کردن حرف دیگران نیز بدون دلیل ممنوع. «سَنَنْظُرُ»
(در مورد مسایل مهم،به یک گزارش اعتماد نکنید.)
2- ادّعا وتبلیغات دیگران،ما را از تحقیق باز ندارد.(هدهد ادّعا کرد:خبر من یقینی است،ولی سلیمان گفت:ما باید بررسی کنیم) «سَنَنْظُرُ»
3- تحقیق کردن،مخصوص گزارشهای شخص فاسق نیست؛بلکه هنگام شک نیز تحقیق و بررسی لازم است. «سَنَنْظُرُ»
4- نه تصدیق،نه تکذیب،بلکه تحقیق. «سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ»
5-نقاط مثبت را قبل از نقاط منفی بازگو کنید. أَ صَدَقْتَ أَمْ ...
6- با یک راستگویی در گروه صادقین قرار نمیگیریم،ولی با یک دروغ جزو دروغگویان میشویم.( «صَدَقْتَ» به صورت فعل ولی«کاذبین»به صورت اسم فاعل آن هم با کلمهی «کُنْتَ» آمده است).
7- پرندگان نیز در اختیار اجرای اوامر خدا و اولیای او قرار دارند. «اذْهَبْ بِکِتٰابِی»
8-قلم،یکی از مهمترین ابزار هدایت و ارشاد است. «اذْهَبْ بِکِتٰابِی»
9- برای ارشاد و هدایت دیگران و برقراری ارتباط صحیح و مفید با آنان،پیش قدم باشیم. «اذْهَبْ بِکِتٰابِی»
10- در گزینش افراد برای انجام مأموریّتها،هر کس شناخت و احساس بیشتری دارد اولویت خواهد داشت. «اذْهَبْ»
11- برای رسیدن به اهداف الهی،نامه نوشتن مرد به زن مانعی ندارد. «بِکِتٰابِی»
12- در زمینه مسایل عقیدتی،بعد از شنیدن گزارشهای تلخ،باید عکسالعمل فوری و غیرت دینی از خود نشان داد. «اذْهَبْ بِکِتٰابِی»
13- در انتقال مطالب و مفاهیم،امین باشیم. «بِکِتٰابِی هٰذٰا»
14- شناسایی مخفیانه و دور از چشم،عمیقترین نوع شناختهاست. «ثُمَّ تَوَلَّ»
15- با حکومتها و سیستمهای سیاسی و پیچیده،نمیتوان ساده برخورد کرد.
«فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ»
16- قدرت طرّاحی وبرنامهریزی،از شرایط مدیریّت است. «اذْهَبْ بِکِتٰابِی - ثُمَّ تَوَلَّ»
17- به دیگران فرصت تفکّر دهیم. «فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ»
18- شرط توفیق در ارشاد و امر به معروف،شناسایی حالتها و روحیّهی دیگران است. «فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ»
19- شناسایی فرد کافی نیست؛نظام و دست اندرکاران را باید به حساب آورد.
«إِلَیْهِمْ - عَنْهُمْ - یَرْجِعُونَ»
20- حالتهای دشمن را زیر نظر داشته باشید. «فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ»
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ«29»
(چون هدهد نامه را نزد بلقیس افکند،او به شگفت آمد و)گفت:ای اشراف (و بزرگان کشور)! نامهای پرارزش به سوی من افکنده شد.
إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمٰانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ«30»
نامه از سلیمان است و(مضمون آن)این است:به نام خداوند بخشنده مهربان.
أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ«31»
بر من برتری نجویید.نزد من آیید و تسلیم(حقّ و مطیع من)باشید.
در این که چرا بلقیس به نامه سلیمان، «کِتٰابٌ کَرِیمٌ» گفته است،دلایلی نقل شده از جمله:
الف:به خاطر جملهی مبارکهی «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ».
ب:ممهور بودن نامه به مهر سلیمان.
ج:محتوای ارشادی نامه.
د:به دلیل مقام سلیمان؛و شاید هم به خاطر همهی این موارد باشد.
1- بلقیس،داری اطرافیان و مشاورانی بود که اخبار و حوادث را با آنان در میان میگذاشت. «یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ»
2- سواد برای زن،یک ارزش است. «أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ»
3- بلقیس،تیزهوش و دارای قدرت شناخت بالایی بود. «کِتٰابٌ کَرِیمٌ»
4- ارشاد وتبلیغ را با مهربانی و رحمت آغاز کنیم. «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
5-حتّی در نوشتن چند کلمه،جملهی بسم اللّه الرحمن الرحیم را به صورت کامل بنویسیم،نه خلاصه. «إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
6- برتریجویی در برابر انبیا،برتریجویی در برابر خداوند است. «أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ»
7- دوری از تکبّر و برتریجویی،زمینهی تسلیم حقّ شدن است. «أَلاّٰ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ»
8-نامهها را ساده و خلاصه بنویسیم.القاب را حذف و اهداف را روشن نماییم.
از لعن و توهین دوری کنیم.رحمت و صلابت را در کنار هم مطرح نماییم.
بِسْمِ اللّٰهِ ... أَلاّٰ تَعْلُوا ... وَ أْتُونِی
قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ«32»
(بلقیس)گفت:ای بزرگان! در کارم نظر دهید که بی حضور شما(تاکنون) کاری را فیصله ندادهام.
قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ«33»
(اشراف)گفتند:ما سخت نیرومند و دلاوریم(و نباید در برابر یک نامه از موضع ضعف برخورد کنیم)،ولی اختیار کار با توست،نظر خود را بیان فرما تا ببینیم چه دستور میدهی؟(و ما با قدرت انجام دهیم).
کلمهی«فتوی»و«فتی»از یک ریشه است.«شاب»به هر جوانی گفته میشود،ولی «فَتًی» به جوانی گفته میشود که مدبّر،شجاع،عاقل و با صلابت باشد.«فتوی»نیز به معنای حرف عاقلانه،پخته و کامل است.
1- بلقیس،به اطرافیان خود بها میداد و با آنان مشورت میکرد. «مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً
أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ»
2- گاهی قدرت و امکانات،مانع پذیرفتن حقّ میشود. «نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ» (قدرت ومقام،مشاوران بلقیس را مغرور کرده بود.)
3- در مسایل حکومتی،باید حرف آخر را یک نفر بزند. «وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ» (دیگران نظر میدهند ولی حقّ تصمیم گیری با یک نفر است). «فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ»
4- بلقیس،فرمانده نیروهای مسلّح زمان خود بود. «نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ»
قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً وَ کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ«34»
(بلقیس)گفت:بی شک،هرگاه پادشاهان به منطقهی آبادی وارد شوند(و هجوم برند،)آن جا را به تباهی میکشند و عزیزان آن جا را ذلیل میکنند و این،سیرهی همیشگی آنان است.
1- اعتراف به روحیّات وخصلتهای پادشاهان،نشانهی شهامتِ بلقیس است.
قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ ...
2- بلقیس هم دغدغهی شکست از سلیمان و هم دلبستگی به آبادی کشور خود داشت. «أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً»
3- تنها به قدرت خود تکیه نکنید؛دیگران را نیز به حساب آورید.(اطرافیان بلقیس میگفتند: «نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ» ،ولی بلقیس هشدار داد که قدرت سلیمان را کم نپندارید). قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ ...
4- شیوهی حکومتهای غیر الهی،ایجاد فساد و ذلّت در بین منطقه و مردم است. «کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ»
5-آفت حکومت وقدرت،سلطهطلبی،جنگ افروزی و ویرانگری است.
اَلْمُلُوکَ ... أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً
وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ«35»
و همانا من(جنگ را صلاح نمیبینم،)هدیهای با ارزش به سویشان میفرستم،پس چشمبراهم تا ببینم فرستادگان من با چه خبری برمیگردند.(شاید با قبول هدایا از سوی سلیمان،ما هم درامان باشیم)
1- زن،ذاتاً جنگجو نیست. «إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ»
2- حرکتهایی که انگیزهی مادّی داشته باشد،با رسیدن به مادّیات آرام میگیرد.
«بِهَدِیَّةٍ» (خصلت پادشاهان،فریفتگی آنان در برابر هدایا است)
3- هدیه،گاهی در واقع رشوه و حقّالسکوت است. «بِهَدِیَّةٍ»
4- دشمنان نیز ما را با فرستادن هدایا آزمایش میکنند. «مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ»
5-طاغوتها و پادشاهان،میدانستند که انبیا هدف مادّی ندارند ولی با این حال برای جذب و آرام کردن آنان تلاش میکردند. «مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ»
فَلَمّٰا جٰاءَ سُلَیْمٰانَ قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ«36»
چون(پیک حامل هدایا)نزد سلیمان آمد،سلیمان گفت:آیا مرا با مالی ناچیز مدد میکنید؟ پس(بدانید)آنچه خداوند به من داده بهتر است از آنچه به شما داده است،(من با هدیهی شما شاد نمیشوم)بلکه شما هستید که به هدیهی خودتان خوشحالید.
اِرْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهٰا أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ«37»
(سلیمان به پیک بلقیس)گفت:به سوی آنان برگرد،پس ما حتماً لشکریانی برآنان وارد میکنیم که برای آنان تاب مقابله نیست و ما حتماً آنان را از منطقه، ذلیلانه آواره میکنیم در حالی که خواری را احساس خواهند کرد.
1- انگیزهی اولیای خدا مادّیات نیست. «أَ تُمِدُّونَنِ» (مردان خدا خود را با پول معامله نمیکنند،زیرا آنان امیر دنیا هستند نه اسیر آن).
2- مردان خدا،تیزبین و هوشیار و قاطعند.انگیزههای فاسد را در پشت هدایا میبینند و میگریزند و صاحبان آن انگیزهها را توبیخ و سرزنش میکنند.
«أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ»
3- هدایا را به نحو احسن بپذیرید و پاسخ دهید. «إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» (1)امّا نه در مواردی که هدیه جنبهی رشوه دارد. «أَ تُمِدُّونَنِ»
4- کافر،همه را به کیش خود پندارد. «أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ»
5-مال دنیا چیزی نیست. «بِمٰالٍ» به اصطلاح ادبی،تنوین برای تحقیر است.
6- مردان خدا نعمتها را از او میدانند. «فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ»
7- گاهی بیان قدرت خود،لازم است. «فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ»
8-بهترین اهرم برای طرد مال حرام،توجّه به الطاف الهی است. «أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ»
9- اولیای خدا با الطاف الهی به آرامش میرسند. «فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ» و مردم مادّی با مادّیات. «بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ»
10- علم و حکمت،بهتر از مال است. «فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ» 11- بعد از منطق،نوبت قدرتنمایی است. «فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ»
12- در برابر کسانی که تنها به قدرت متکی هستند،با صلابت سخن بگویید.
«فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ»
13- جهاد،در ادیان قبل نیز مطرح بوده است. «فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ»
14- تبلیغ و ارشاد،بدون هجرت و قدرت کارساز نیست. «فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ»
1) 1) .نساء،86.
15- کسی که از مادّیات بگذرد،میتواند با قدرت سخن بگوید و از حقّ دفاع کند. «ارْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ»
16- رهبر باید از قوای مسلح خود اطمینان کافی داشته باشد. «بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا»
17- قدرتِ نظامی اهل حقّ باید بیشاز قدرت اهل باطل باشد. «بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ»
18- تحقیر و به ذلّت کشاندن حکومتهای کفر وشرک جایز است. «أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ»
قٰالَ یٰا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ«38»
(سلیمان)گفت:ای بزرگان! کدام یک از شما تخت او(بلقیس،ملکهی سبا) را-قبل از آن که آنان به حال تسلیم نزد من آیند-برای من میآورد؟
قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ«39»
عِفریتی از جنّ(که دارای قدرت و زیرکی خاصّی بود به سلیمان)گفت:من آن را نزد تو میآورم پیش از آن که از جای خود برخیزی،و من قطعاً بر این کار هم قدرت دارم و هم مورد اعتمادم.
در کلمهی «عِفْرِیتٌ» ،معنای شدّت و قدرت نهفته است.
پس از بازگشت فرستادگان بلقیس،همراه با هدیههای خود و آگاهی ملکهی سبا از این که سلیمان یک پادشاه نیست؛ملکه تصمیم گرفت شخصاً نزد سلیمان آید تا اوضاع را از نزدیک ببیند.سلیمان از حرکت بلقیس آگاه شد و خود را برای قدرت نمایی آماده کرد.
1- اطرافیان سلیمان،دارای قدرت فوق العاده یا خارق العاده بودند. «أَیُّکُمْ»
2- میدان را برای رقابت صحیح باز گزارید. «أَیُّکُمْ»
3- در شرایط مناسب از توانایی دیگران استفاده کنید. «أَیُّکُمْ یَأْتِینِی»
4- ملاک،لیاقت و توانایی است،نه جنسیّت. «أَیُّکُمْ یَأْتِینِی» با این که در میان اطرافیان سلیمان،جنّ و پرنده و انسان،همه بودند ولی ملاک برتری،قدرت آوردن تخت است نه جنسیّت آورندهی آن.
5-اگر تخت وتاج را از انسان بگیریم،تسلیمشدن او آسان است. «یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا»
6- قرآن مسألهی طیّ الارض (1)را میپذیرد. یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ ...
7- قدرتنمایی باید با مخاطب تناسب داشته باشد. «بِعَرْشِهٰا»
8-برای ارشاد و هدایت دیگران،از امکانات خود آنان استفاده کنید. «بِعَرْشِهٰا»
9- پیروز کسی است که قبل از دشمن اقدام کند. «قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی»
10- کارهای فوقالعاده باید با هدف عالی همراه باشد. «یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا - یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»
11- حضرت سلیمان علم غیب داشت. «یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»
12- در یک نظام و حکومت موفّق،باید از همهی نیروها در جای خود استفاده کرد. «قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ»
13- جنّ میتواند به انسان کمک کند. «قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ»
14- لیاقتهای خود را به دیگران اعلام کنید. «أَنَا آتِیکَ»
15- سرعت،قدرت و امانت،شرط انجام کارهای بزرگ است. «قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ - لَقَوِیٌّ أَمِینٌ»
قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ«40»
1) 1) .«طیّ الارض»،نوعی معجزه وکرامت است،که به جای پیمودن و طی کردن مسافتی طولانی،زمین در زیر پای وی پیچیده گردد و در مدّتی دک به مقصد رسد.(فرهنگ معین)
کسی(به نام آصِفبن بَرخیا)که به بخشی از کتاب(الهی)آگاهی داشت(به سلیمان)گفت:من آن(تخت)را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد نزد تو میآورم.(سلیمان پذیرفت و او تخت را آورد.)همین که(سلیمان)آن(تخت)را نزد خود مستقرّ دید،(به جای غرور وتکبّر)گفت:این(توانایی وزیر من که مقداری از علم کتاب و اسم اعظم را میداند،)از لطف پروردگار من است،تا مرا(با این نعمتها)بیازماید که آیا شکرگزارم یا کفران میکنم؟ و هر کس شکر کند،قطعاً به سود خویش شکر ورزیده و هر کس کفران نماید(به ضرر خویش گام نهاده،زیرا) پروردگار من(از شکر مردم)بینیاز و کریم است.(بینیازی و کرامت،برای خداوند ذاتی است و هرگز وابسته به شکر یا کفران کسی نیست).
قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لاٰ یَهْتَدُونَ«41»
(سلیمان)گفت:تخت(ملکه)را برایش ناشناس گردانید،تا ببینم آیا پیمیبرد یا از کسانی است که پی نمیبرند؟
کسی که مقداری از علم کتاب را میدانست،«آصفبن بَرخیا»وزیر حضرت سلیمان و خواهر زادهی او بود،چنانکه از امام هادی علیه السلام نیز نقل شده است. (1)و امام باقر علیه السلام فرمودند:اسم اعظم الهی هفتاد و سه حرف است که آصفبنبرخیا تنها با دانستن یک حرف چنین قدرتنمایی کرد. (2)در این که منظور از علم کتاب چیست؟ گفتهاند:مراد از آن،یا آگاهی از کتب آسمانی یا لوح محفوظ و یا اسم اعظم است.
سؤال: «آصفبن بَرخیا»چگونه تخت را بدون اجازهی صاحبش حرکت داد و در آن تصرّف کرد؟
پاسخ: این کار به خاطر ولایت انبیا بر اموال مردم و اهمیّت ارشاد بلقیس و مردم او بوده است.
کفر چند نوع است:یکی انکار خدا و یکی کفران نعمتها.
شکر خداوند،اقسامی دارد:شکر با زبان،با قلب و با عمل.
*در آیهی مورد بحث میفرماید:کسی که بخشی از علم کتاب را داشت،گفت:ای سلیمان! قبل از به هم زدن پلک چشم،من تخت ملکهی سبأ را از کشورش در این جا حاضر میکنم.
امّا در آیهی آخر سورهی رعد،خداوند به پیامبرش میفرماید:کفّار،رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو کافی است که خداوند و کسیکه تمام علم کتاب را دارد،میان من و شما گواه باشد.در روایات میخوانیم:مراد از کسیکه تمام علم کتاب را دارد،علیبن ابیطالب علیهما السلام است.اگر کسی که بخشی از علم کتاب را میداند تخت بلقیس را در یک آن حاضر میکند، پس کسی که تمام علم کتاب را میداند،در تمام عمر چه قدرتی دارد؟
*امام صادق علیه السلام میفرماید:آگاهی کسیکه بخشی از علم را داشت،نسبت به علم علی علیه السلام، مثل مقدار آبی است که بر بال یک مگس باشد نسبت به دریا. (1)
*در روایات میخوانیم:امام صادق علیه السلام به سینهی مبارکش اشاره کرد و فرمود:«و عندنا و الله علم الکتاب کله»به خدا سوگند تمام علم کتاب نزد ما موجود است. (2)
*در روایات بسیاری میخوانیم که امامان معصوم علیهم السلام خارج از قید زمان و مکان در مناطقی حاضر میشدند،مثلاً:امام جواد علیه السلام،در لحظهی شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.
امام کاظم علیه السلام،از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.
امام سجاد علیه السلام،در زمان اسارت،به کربلا رفت و بدن پدرش امام حسین علیه السلام،را دفن نمود.
امام حسین علیه السلام،قبل از شهادت،قبضهی خاکی از کربلا برداشت و در مدینه به امالسّلمه داد. (3)بنابراین طیّالارض و حرکت برقآسا برای امامان سابقه دارد.
1- در کابینهی سلیمان،دانشمندترین چهرهها وجود داشتند. «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ»
2- انسان میتواند بر طبیعت وقوانین طبیعی حاکم شود. «أَنَا آتِیکَ»
3- قدرت انسان میتواند از جنّ بیشتر باشد. عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ - اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ ...
4- در مواردی باید قدرت خود را اظهار کرد. «أَنَا آتِیکَ»
5-علم منشأ قدرت است.با قدرت علمی میتوان به جای شنیدن صدا و دیدن تصویر،خود اشیا و موجودات را جا به جا کرد.(در انسان،استعدادها، تواناییها و اسراری است که تاکنون کشف نشده است). «أَنَا آتِیکَ» توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر بُرنا بود
6- در واگذاری مأموریّتها،مسارعه(سرعت عمل)یک امتیاز است.همانگونه که در فروش،مزایده ودر خرید،مناقصه،عامل رقابت و ارزش است. «أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»
7- مدّعیان علم وقدرت،باید عملاً حرف خود را اثبات کنند. «فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا»
8-اولیای خدا نعمت را از او میدانند. «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»
9- نعمتهای الهی را حقّ خود ندانیم. «فَضْلِ رَبِّی»
10- به علم و قدرت خود مغرور نشویم. «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»
11- نعمتهای الهی را به زبان آوریم. «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»
12- دادن یا گرفتن نعمتها برای رشد دادن ماست. «رَبِّی»
13- نعمتهای الهی وسیلهی بندگی و آزمایشند،نه کامیابی و لذّتجویی.
«لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ»
14- انبیا نیز آزمایش میشوند. «لِیَبْلُوَنِی»
15- انسان،مختار است،نه مجبور. مَنْ شَکَرَ ... وَ مَنْ کَفَرَ
16- انسان در گرو عمل خویش است. «وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ»
17- خداوند به شکر ما نیاز ندارد. مَنْ شَکَرَ ... وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
نعمتهای الهی برخاسته از فضل و لطف بیپایان اوست وحتی اگر ما ناسپاسی کنیم،او به مقتضای ربوبیّت خود به ما لطف میکند.
شکر نعمت،نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
18- در شیوهی دعوت،تملّق ممنوع است. «وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ»
19- دارایی و سخاوت در کنار هم،ارزش است. «غَنِیٌّ کَرِیمٌ»
20- اولیای خدا بر اموال مردم ولایت دارند. «نَکِّرُوا لَهٰا»
21- گاهی برای آزمایش هوش،تغییر وتحوّل جایز است. نَکِّرُوا لَهٰا ... نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی
فَلَمّٰا جٰاءَتْ قِیلَ أَ هٰکَذٰا عَرْشُکِ قٰالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ«42»
پس هنگامی که(بلقیس)آمد،به او گفته شد:آیا تخت تو این گونه است؟ گفت:گویا خود آن است،و پیش از این،به ما علم(به حقّانیّت سلیمان)داده شده و ما فرمان بردار بودهایم.
وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ«43»
آنچه(آن زن)به جای خدا میپرستید،او را(از تسلیم شدن در برابر حقّ) بازداشته بود،و او از قوم کافران بود،(ولی بعد از کفر،ایمان آورد).
جملهی «وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ» ظاهراً ادامهی کلام بلقیس است(که در ترجمه آوردهایم)و ممکن است سخن سلیمان و اطرافیان او باشد که گفته باشند:به ما،قبل از بلقیس علم داده شده و قبل از او مسلمان بودیم. (1)
1) 1) .تفسیر کبیرفخررازی.
سؤال: بلقیس که از حقانیّت سلیمان اطلاع پیدا کرده بود،چرا زودتر تسلیم نشد؟
پاسخ: جامعه و محیطِ شرک مانع خطشکنی و تسلیم او شده بود،چنانکه قرآن فرمود:
«وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ»
1- در برخوردهای ابتدایی،حرف آخر را اوّل نزنید. «أَ هٰکَذٰا - کَأَنَّهُ هُوَ» (نفرمود:
«هذا عرشک»و او هم نگفت:«انّه هو».)
2- مکتبی ارزش دارد که بر اساس علم باشد. «وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهٰا وَ کُنّٰا مُسْلِمِینَ»
3- محیط،جامعه وعقائد خرافی،مانع از ایمان واقعی است. «وَ صَدَّهٰا مٰا کٰانَتْ»
4- سوء سابقه،دلیل داشتن آیندهی بد نیست. «إِنَّهٰا کٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ کٰافِرِینَ»
قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمّٰا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ سٰاقَیْهٰا قٰالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«44»
به او(بلقیس)گفته شد:وارد قصر شو! پس چون آن را دید،پنداشت بِرکه آبی است،(برای عبور)جامه از ساق پایش برگرفت،(تا تر نشود.سلیمان به او)گفت:(این جا آبی نیست،)بلکه قصری از شیشه و بلور صیقلی است.(ملکهی سبا)گفت:پروردگارا! من به خودم ظلم کردم و(اکنون) همراه سلیمان،در برابر پروردگار جهانیان سر تسلیم فرود آوردهام.
کلمهی «صَرْحٌ» ،به معنای فضا یا قصر بزرگ است. «لُجَّةً» یعنی متلاطم و متراکم،و «مُمَرَّدٌ» به معنای صاف است.
1- مقام رسالت،با جلال و شکوه و حکومت منافاتی ندارد. «قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ»
2- در ارشاد وتبلیغ،هر کس را باید به شیوهای هدایت کرد. «قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ» با مرفّهان،جوری برخورد نکنیم که خیال کنند ایمان به معنای فقر است.
3- امکانات مادّی باید در خدمت تبلیغ دین قرار گیرد. «قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ»
با اهداف سلیمانگونه میتوان از صنعت و امکانات مادّی،برای ارشاد و هدایت دیگران کمک گرفت.
4- از مهمانان کافر با حُسنخلق پذیرایی کنید. «قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ»
5-شأن افراد را در پذیراییها حفظ کنید. «قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ»
6- گاهی انسان میبیند،امّا اشتباه تشخیص میدهد.(خطای چشم) «حَسِبَتْهُ لُجَّةً»
7- کاخ نشینان کافر را در برابر صنعت و ابتکار و هنر و زیباییهای نظام خود،به کرنش وادارید. «صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ»
8-سابقهی آینهکاری و استفاده از شیشه در معماری،به زمان حضرت سلیمان بر میگردد. «صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوٰارِیرَ»
9- پذیرفتن حقّ،نشانهی حریّت است نه ضعف. «رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی»
10- وابستگی و دلبستگی به غیر خدا و پرستش غیر او-هر کس و هر چه باشد - ظلم است. «ظَلَمْتُ نَفْسِی»
11- توبهی واقعی آن است که گذشتهها را با اقرار جبران کنیم و راه آینده را با چراغ هدایت الهی طی کنیم. «ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ»
12- داشتن نام و نان و عنوان و اطرافیان،شمارا در اقرار به حقّ و تغییر عقیده اسیر نکند. «ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ»
13- تکامل،مراحلی دارد:
مرحلهی نخست:خروج از ظلمت،
و مرحلهی بعد:ورود در نور است. «ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ»
14- روح ایمان،همان تسلیم است.هم سلیمان در دعوتنامهی خود به آن اشاره دارد: «وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ» و هم ملکهی سبا در پایان کار میگوید:«أسلمت»
15- ایمان،تسلیم شدن در برابر خالق هستی است،نه در برابر خلق،گرچه سلیمان باشد. «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ»
16- زن در انتخاب عقیده و اظهار آن مستقل است. «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ»
17- ایمان به تنهایی کافی نیست،با اولیا و انبیا همراه بودن انسان را بیمه میکند.
«أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ»
18- در برابر پیوندهای سیاسی،اقتصادی،نظامی و خانوادگی،پیوندهای الهی و مقدّس نیز یافت میشود. «مَعَ سُلَیْمٰانَ»
19- زر و زیور افراد وارسته را سیراب نمیکند،گمشدهی آنان دستیابی به سرچشمهی هستی است. أَسْلَمْتُ ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
20- هدف حکومت انبیا،دعوت به سوی خداوند است،نه کشورگشایی.ملکهی سبا نیز این حقیقت را فهمید،لذا در پایان سخنش گفت: «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ یَخْتَصِمُونَ«45»
و به راستی به سوی قوم ثمود،برادرشان(حضرت)صالح را فرستادیم که(او به مردم گفت:)خداوند را بپرستید.پس آن گاه مردم به دو گروه متخاصم تقسیم شدند.
قٰالَ یٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ«46»
صالح گفت:ای قوم من! چرا پیش از نیکی شتابزده خواهان بدی هستید؟ چرا از خداوند آمرزش نمیخواهید تا مشمول رحمت گردید؟
حضرت صالح،مردم را از عذاب الهی میترسانید و به آنان هشدار میداد،ولی آنان میگفتند: «یٰا صٰالِحُ ائْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» (1)آن عذابی که وعده میدهی بر ما بیاور.در این آیه، صالح میگوید:چرا شما به جای خیر،سراغ شر را میگیرید؟ همان گونه که کفّار از حضرت هود علیه السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز تعجیل در عقوبت را میخواستند.
امام باقر علیه السلام فرمود:گروهی دعوت حضرت صالح را تصدیق وگروهی تکذیب نمودند. (2)
با اینکه تمام انبیا با مردم برخورد عاطفی و برادرانه داشتهاند،ولی از اینکه کلمهی «أَخٰاهُمْ» تنها برای بعضی از آنان بکار رفته است،شاید بتوان استفاده کرد که بعضی از انبیا علاوه بر برخورد عطوفانه فامیل قوم خود نیز بودهاند.
1- برخورد انبیا با مردم،برادرانه بوده است. «أَخٰاهُمْ»
2- دعوت به توحید،سرلوحهی دعوت انبیاست. «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ»
3- انتظار نداشته باشید همهی مردم منطق شمارا بپذیرند. «فَإِذٰا هُمْ فَرِیقٰانِ»
4- نزاع میان حقّ و باطل دائمی است. «یَخْتَصِمُونَ»
5-راه توبه را برای بازگشت مجرمان باز بگذارید. «لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ»
6- انبیا دلسوز مردمند. یٰا قَوْمِ ... لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
7- استغفار،زمینهی جذب رحمت الهی است.«تستغفرون اللّه لعلّکم ترحمون»
قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قٰالَ طٰائِرُکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ«47»
(مردم به صالح)گفتند:ما بهتو وهمراهانت فالبد زدهایم(وقحطی موجود به خاطر وجود شماست.صالح)گفت:فال(وسرنوشت نیک وبد)شما نزد خداست،بلکه شما گروهی هستید که مورد آزمایش قرار گرفتهاید.
وَ کٰانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ«48»
و در آن شهر نُه دسته(و گروه)بودند که در آن سرزمین فساد میکردند و اهل اصلاح نبودند.
کلمهی «رَهْطٍ» به دستهای گفته میشود که میانشان رابطهی گرمی باشد. (1)
کلمهی«تطیر»از«طیر»به معنای پرنده است.مردم عرب هنگام سفر،پرندهای را رها میکردند که اگر به سمت راست میپرید(این کار را به فال نیک میگرفتند و)سفر میکردند و اگر به سمت چپ میپرید(فال بد میزدند و)سفر را تعطیل میکردند. (2)
در اسلام،فال بد زدن(به نام طیره)شرک دانسته شده است.فال بد،رها کردن دلایل اصلی و رفتن به سراغ خرافات است.
فال بد زدن به انبیا،در قرآن مکرّر آمده است:فرعونیان بدبختیها را از موسی میدانستند؛ «یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ» (3)به حضرت عیسی میگفتند: «إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ» (4)در این آیه نیز میفرماید:به صالح گفتند: «اطَّیَّرْنٰا بِکَ»
جملهی «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ» را چند نوع معنا کردهاند:
الف:شما توسط عوامل خدعهگر فریب خوردهاید که این گونه مقاومت میکنید.(بنا بر اینکه«فتنه»به معنای فریب و خدعه باشد)
ب:شما با حوادث تلخ آزمایش میشوید.(اگر مراد از فتنه،امتحان وآزمایش باشد)
ج:شما به خاطر لجاجت کیفر میشوید.(بنا بر اینکه مراد از فتنه،عذاب باشد)
1- پیامبر اسلام و مسلمانان بدانند که انبیای گذشته و یارانشان چگونه تحقیر میشدند،پس سختیها را تحمّل کنند. «قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا»
2- فالزدن،تاریخی بس طولانی دارد.(کسی که به خدا و حکمت الهی ایمان نداشته باشد،به خرافات روی میآورد). «اطَّیَّرْنٰا»
3- در نظامی که علم و ادب و منطق و وحی،حاکم نباشد،چهرههایی که مایهی برکت هستند مایهی بدبختی معرّفی میشوند. «اطَّیَّرْنٰا بِکَ»
4- حضور انبیا،به معنای محو مشکلات طبیعی و روزمره نیست. «اطَّیَّرْنٰا بِکَ»
5-تلخیها و ناگواریها،هر یک دلایل حکیمانهای دارد که خداوند قرار داده است. «طٰائِرُکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ»
6- برخورد با انبیا،یک آزمایش الهی است. «تُفْتَنُونَ»
قٰالُوا تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مٰا شَهِدْنٰا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ«49»
(آن گروه مفسد)گفتند:به خداوند سوگند یاد کنید(و همقسم شوید)که بر او و خانوادهاش شبیخون میزنیم،سپس به ولیّ او خواهیم گفت:ما در محل قتل کسانش حاضر نبودیم(تا چه رسد به اینکه آنان را کشته باشیم)،و ما قطعاً راست میگوییم.
«نبیتنه»،از واژهی«تبییت»،به معنای سوءقصد و هجوم شبانه است.
در اسلام،سوگندی ارزش دارد و وفای به آن لازم است که نسبت به انجام کاری ارزشمند یا ترک کاری ناپسند صورت گیرد،لذا اگر شخصی سوگند یاد کرد که به مظلومی ضربهای بزند یا از ظالمی حمایتی کند،این سوگند ارزش شرعی و قانونی ندارد.
این آیه،مارا به یاد هم سوگند شدن کفّار مکّه میاندازد که تصمیم گرفتند شبیخون بزنند و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در بستر خواب شهید کنند،ولی پیامبر اکرم،حضرت علی علیه السلام را به جای خود خواباند و توطئهی دشمن خنثی شد.
1- گفتههای مخفیانه،بعد از قرنها کشف میشود. «قٰالُوا تَقٰاسَمُوا»
2- دشمن،از مقدّسات دینی سوء استفاده میکند. «تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ»
3- مجرمترین افراد-که قاتلان انبیا هستند-در دل،خدا را قبول دارند و با نام او شرارتهای خود را سر و سامان میدهند. «تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ»
4- افراد یا گروههای باطل،برای اهداف مشترک خود،متحدّ و همقسم میشوند.
«تَقٰاسَمُوا»
5-در تاریخ،عبرتهای زیادی است.(سوگند به نام خدا برای قتل پیامبر خدا!) «تَقٰاسَمُوا بِاللّٰهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ» (همچنان که خوارج در خانهی خدا و در ماه خدا،ولیّ خدا را در حال عبادت خدا،به نیّت تقرب به خدا در لیالی قدر وسحر نوزدهم رمضان ضربت زدند و شهید کردند).
6- استفاده از تاریکی شب،برای انجام توطئهها،تاریخی طولانی دارد. «لَنُبَیِّتَنَّهُ»
7- انبیا و یاورانشان،در معرض سختترین توطئهها بودهاند. «لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ»
8-قساوت بشر،حدّ و مرزی ندارد.(پیامبرکشی،قتل بستگان پیامبر و شبیخون زدن). «لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ»
9- قصاص،قانون عقلی و در تمام ادیان آسمانی نیز بوده است. «لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ»
10- مجرم،با ظاهرسازی وتوجیه،بر گناه خود سرپوش میگذارد. «مٰا شَهِدْنٰا»
11- به همهی کسانی که ادّعای صداقت دارند و شعار صداقت میدهند،اطمینان نکنید. لَنَقُولَنَّ ... إِنّٰا لَصٰادِقُونَ
12- صداقت را حتّی قاتلان انبیا،یک شرف و ارزش میدانند. «إِنّٰا لَصٰادِقُونَ»
وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ«50»
و(آن نه گروه مفسد)دست به تدبیر بزرگی زدند و ما نیز به تدبیر بزرگی دست زدیم،ولی آنها نمیفهمیدند.
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ«51»
پس بنگر که پایان تدبیر آنان(و شبیخون به صالح و کسانش)به کجا انجامید،ما آنان و قومشان همگی را هلاک کردیم.
هلاکت قوم ثمود با چند تعبیر در قرآن آمده است:
الف:زلزله. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» (1)
ب:صاعقه. «فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ» (2)
ج:صیحه. «وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ» (3)
البتّه هیچ مانعی ندارد که هر سه عذاب،در یک زمان واقع شده باشد.
یکی از نمونههای مکر الهی،همان مهلت و نعمت دادن به گناهکاران است،تا آنان سرگرم شوند و همین که پیمانهی آنان پر شد،ناگهان به قهر الهی گرفتار شوند.
1- کیفرهای الهی،با جُرم انسان متناسب است. «مَکَرُوا - مَکَرْنٰا»
2- کسانی که علیه اولیای خدا توطئه میکنند،طرف آنها خداست. «مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنٰا مَکْراً» 3- در برابر نقشههای کفّار شما نیز باید اهل تدبیر و نقشه باشید. «مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنٰا مَکْراً»
4- خداوند تدبیر مردم را میداند،امّا مردم تدبیر او را نمیدانند. «وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ»
5-چوب خدا صدا ندارد. مَکَرْنٰا ... وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
6- تاریخ،بر قانون و سنّت معیّنی استوار است و دقّت در آن،برای دورانهای دیگر سودمند است. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ»
7- سنّت الهی بر پیروزی حقّ بنا نهاده شده است. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ»
8-زود قضاوت نکنید؛از توفیقاتی که به خاطر مکر،نصیب بعضیها میشود، فریب نخورید،بلکه به عاقبت آنان توجّه کنید. «عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ»
9- آمادهباش دشمنان برای ارتکاب جنایت،سبب قهر الهی است،گرچه آنان به اهداف پلید خود نرسند.(دشمنان،همقسم شدند تا پیامبر را بکشند و در کمین هم نشستند،ولی حضرت را نکشتند،لکن خودشان هلاک شدند).
«دَمَّرْنٰاهُمْ»
10- پیروی از مفسدان،عقوبت دارد. «دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ»
فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً بِمٰا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«52»
پس این خانههای آنهاست که به خاطر ظلمی که کردند ویران و خالی شده است،و قطعاً در این(کیفر،عبرتو)نشانه روشنی است برای اهل علم و آگاهی.
وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ«53»
و مؤمنان و کسانی را که اهل پروا بودند،(از مهلکه)نجات دادیم.
کلمهی «خٰاوِیَةً» ،هم به معنای سقوط،فنا و ویرانی است،و هم به معنای خالی شدن از ساکنان میباشد.
1- آثار باستانی عبرتآموز باید برای آیندگان حفظ شود. «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ»
2- عقوبت،مخصوص آخرت نیست،گاهی ستمگران،در دنیا به عقوبت
میرسند. «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خٰاوِیَةً»
3- عبرتها و نشانهها،به تنهایی کافی نیست؛انگیزهی عبرت آموزی در انسانها لازم است. «لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
4- سرنوشت انسان،در گرو اعمال اوست. «خٰاوِیَةً بِمٰا ظَلَمُوا - أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا»
5-قهر الهی،تر و خشک را با هم نمیسوزاند،لذا افراد متّقی استثنا میشوند و نجات مییابند. «وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
6- آثار ایمان و تقوا،مخصوص آخرت نیست؛اهل تقوا،در دنیا نیز نتیجهی کار خود را میبینند. «وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
7- ایمانی کارساز است که با تقوای دائمی همراه باشد. «آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ«54»
و(نیز)لوط را(فرستادیم)که به قومش گفت:آیا این کار بسیار زشت را در حالی که به زشتی آن آگاهید،انجام میدهید؟
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ«55»
آیا شما با بودن زنان،برای غریزهی شهوت به سراغ مردان میروید؟ بلکه شما مردمی(نادان و)جهالت پیشهاید.
قوم لوط در برابر چشم یکدیگر و در جلسهی علنی،لواط میکردند.در آیهی 29 عنکبوت میخوانیم: «وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ» یعنی شما در انجمن و جلسهی علنی،منکر انجام میدهید.در این آیه نیز میفرماید: «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» یعنی در برابر چشم یکدیگر و یا با بصیرت و آگاهی گناه میکنید.
لواط از گناهان کبیره است،زیرا در آیات بعد آمده است که عذاب الهی را به دنبال دارد.
در آیات دیگر قرآن کریم آمده است:همسر برای آرامش،تربیت نسل و تعاون در زندگی،
است،ولی در این جا تنها مسألهی شهوت را بیان کرده است،زیرا قوم لوط هدفی جز شهوت نداشتند. «شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ»
1- پیامبران و رهبران مصلح جامعه با گناهانِ شایع زمان خود به شدّت مبارزه میکنند. «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ»
2- با سؤال انتقادی،وجدانها را بیدار کنید. «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ»
3- یکی از وظایف انبیا،مبارزه با منکرات است. «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ»
4- حرمت لواط،مخصوص اسلام نیست. «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ»
5-گناه علنی و آگاهانه،زشتی،کیفر و انتقاد بیشتری دارد. «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ»
6- زشتی لواط بر همه روشن است. «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ»
7- در نهی از منکر،به سراغ منکرات علنی بروید. «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ»
8-دفع شهوت باید از طریق مشروع باشد. أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً ...
9- انحراف از مسیر طبیعی و شرعی در امور جنسی،جهل و حماقت است. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»
10- همجنسگرایی،برخاسته از بیفرهنگی است.علم و دانشی که انسان را از گناه باز ندارد،جهل است. لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ ... أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ
جزء«20»
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ«56»
ولی پاسخ قومش جز این نبود که گفتند:خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید،زیرا آنان مردمی هستند که پاکیزگی میجویند.
1- مجرمان،چون منطق ندارند،در برابر انبیا به زور متوسّل میشوند. «أَخْرِجُوا»
2- در محیط آلوده،پاکدامنی جرم است. أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ ... إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ
3- نهی از منکر،گاهی تاوان تبعید شدن دارد. «أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ»
4- در برابر گناه،سکوت ممنوع است،لااقل فضا را بر گناهکار تنگ کنیم.
«أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ»
5-آزادی برای گناه،تفکّر قوم لوط است. «أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ»
6- سابقهی تبعید مردان خدا،به زمان ابراهیم و لوط باز میگردد. «أَخْرِجُوا»
7- چون فطرت گناهکار پاک است،لذا خود را مجرم و دیگران را پاک میبیند.
«إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ»
8-محیط،انسان را به گناه مجبور نمیکند زیرا در زمان شیوع فحشا نیز گروهی پاک زندگی میکنند. «أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ»
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّٰ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰاهٰا مِنَ الْغٰابِرِینَ«57»
پس ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم،جز زنش را که(به خاطر انحراف) مقدّر کرده بودیم از بازماندگان(و هلاک شدگان در آن شهر)باشد.
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ«58»
سپس بارانی(از سنگ)بر سر آنها باریدیم(و همگی زیر آن دفن شدند)و چه بد است باران انذار شدگان.
کلمهی«غابرین»به معنای بازماندگان و هلاک شدگان است،این کلمه هفت بار در قرآن به کار رفته و تمام هفت مورد دربارهی همسر لوط است.
مراد از باران،گِل سخت است،به دلیل آیهی «وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ» (1)
خداوند بارها نجات مؤمنان و خوش عاقبتی متّقین را وعده داده و تحقّق آن را در تاریخ انبیا و امّتها بیان کرده است،از جمله:
الف: «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا» (2)ما قطعاً پیامبران و کسانی را که ایمان آوردهاند یاری خواهیم کرد.
ب: «حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» (3)بر ما لازم است که اهل ایمان را نجات دهیم.
1- ثمرهی تقوا و پاکدامنی در دنیا،نجات از قهر الهی است. «فَأَنْجَیْنٰاهُ»
2- نجات الهی از طریق اسباب طبیعی است.(لوط به امر خدا از منطقه خارج شد تا نجات پیدا کند). «فَأَنْجَیْنٰاهُ»
3- رهبران الهی،تحت حمایت خداوند هستند. «فَأَنْجَیْنٰاهُ»
4- زن در انتخاب عقیده،مستقلّ است ونظام خانوادگی،محیط زندگی و وابستگی اقتصادی به شوهر،او را در انتخاب عقیده و عمل مجبور نمیکند.
«إِلاّٰ امْرَأَتَهُ»
5-وابستگی،عامل نجات نیست؛شایستگی لازم است. «إِلاّٰ امْرَأَتَهُ»
6- در کیفر و مجازات متخلفان،تحت تأثیر روابط قرار نگیرید. «إِلاّٰ امْرَأَتَهُ»
7- در برخوردها،حساب هر کسی را جداگانه بررسی کنیم؛انحراف همسر،به پاکی شوهر ضرری نمیزند. فَأَنْجَیْنٰاهُ ... إِلاّٰ امْرَأَتَهُ (همسر پیامبر میتواند دوزخی باشد)
8-گاهی همسر،عامل نفوذی مخالفان است.(هرگاه زمینهای برای لواط پیدا میشد،مثلاً اگر مهمانان زیبا صورتی به خانهی حضرت لوط میآمدند،این زن مردم را خبر میکرد و به گناه دیگران راضی بود). «إِلاّٰ امْرَأَتَهُ»
9- مقدرات الهی،به عملکرد خود انسان بستگی دارد. «قَدَّرْنٰاهٰا»
10- کسانی که با لواط تولید نسل را قطع میکنند،با سنگباران شدن،نسل خودشان قطع میشود. «أَمْطَرْنٰا»
11- تغییر مسیر ازدواج،به همجنسبازی،و تغییر قانون خلقت،سبب تغییر باران رحمت به باران عذاب میشود. «فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ»
12- عقابهای الهی،بعد از اتمام حجّت است. «مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ»
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ«59»
بگو:سپاس برای خداست و سلام بر آن بندگانش،که آنان را برگزید.آیا خدا بهتر است یا آنچه را که شریک قرار میدهند؟
1- مجازات مجرمان و نجات مؤمنان،از الطاف الهی است و باید شکر آن را به جای آورد. «فَسٰاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ - قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
2- شیوهی شکر را باید از خدا بیاموزیم. «قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
3- ستایش بندگان خدا و سلام بر آنان،در کنار ستایش خدا مطرح است.
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ»
4- به یاد خدا باشیم، «قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» تا خدا هم یاد ما را زنده بدارد. «سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ»
5-یاد اولیای خدا را فراموش نکنید. «سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ»
6- اولیای خدا زندهاند و سلام ما را دریافت میکنند. «سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ»
7- دل به خدا بسپاریم و بندهی او شویم تا سلام خدا و رسول را دریافت کنیم.
«سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ»
8-بندگی انسان،معیار گزینش الهی است. «عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ»
9- با سؤال،وجدانها را بیدار کنید. «آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ»
أَمَّنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهٰا أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ«60»
کیست که آسمانها و زمین را آفرید؟ و از آسمان برای شما آب فرستاد،پس به وسیلهی آن،باغهایی بهجتانگیز رویانید؛کار شما نبود که درختانش را برویانید،آیا معبودی با خداست؟(نه)بلکه آنان قومی منحرفند.
«حَدٰائِقَ» ،جمع«حدیقه»،به معنای باغی است که دیوار داشته باشد،نظیر حدقهی چشم.
1- تفکّر در آفرینش،بهترین راه وصول به خداست. «أَمَّنْ خَلَقَ»
2- هر درخت و گیاهی که میروید،زیر نظر خداوند و با ارادهی اوست. «فَأَنْبَتْنٰا»
3- اعمال قدرت الهی،از طریق اسباب عادّی است. «فَأَنْبَتْنٰا بِهِ»
4- زیبایی دلانگیز،یک ارزش است. «ذٰاتَ بَهْجَةٍ»
5-طوری سخن بگوییم که همه بفهمند.(خواصّ و اسرار گیاهان را همه
نمیفهمند،ولی شادابی وزیبایی سبزه وگلها را همه درک میکنند. «حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ»
6- وقتی به قدرت خدا پی میبریم که به ناتوانی خود-حتّی برای رویاندن یک درخت-پی ببریم. «مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا»
7- با سؤالهای پیامدار،وجدانها را بیدار کنیم. أَمَّنْ خَلَقَ ... أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ
8-جلوی شبهات را بگیرید.آفرینش آسمانها و زمین،مدعی ندارد،ولی کشت و زرع،مدعی دارد.بعضی میگویند:ما منطقه را سبز و آباد کردیم.و لذا خداوند میفرماید: «مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهٰا» و در جای دیگر میفرماید:
«أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ» (1)آیا شما کشت و زراعت میکنید یا ما؟
9- توحید،راه مستقیم و شرک،راه انحرافی است. «یَعْدِلُونَ»
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرٰاراً وَ جَعَلَ خِلاٰلَهٰا أَنْهٰاراً وَ جَعَلَ لَهٰا رَوٰاسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حٰاجِزاً أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«61»
کیست که زمین را قرارگاهی ساخت و در آن،رودها قرار داد،و برای آن، کوهها را(مانند لنگر)ثابت و پابرجا قرار داد و میان دو دریا(شور و شیرین)مانعی قرار داد(که مخلوط نشوند).آیا معبودی با خداست؟(نه) بلکه اکثر آنان نمیدانند.
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ«62»
کیست که هرگاه درماندهای او را بخواند،اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند،و شما را جانشینان(خود در)زمین قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند میپذیرید.
1) 1) .واقعه،64.
در روایات و تفاسیر ندیدم که دربارهی تلاوت آیهی 62 برای استجابت دعا نقشی باشد، لکن مردم به خاطر تناسب محتوای آیه تبّرکاً آن را میخوانند و مانعی ندارد.
مناجات با خدای سبحان و راز ونیاز با او کاری پسندیده و لازم است،دعا به درگاه او و درخواست حل مشکلات خصوصاً هنگام درماندگی،برای همگان ضروری است.
این نیاز مریمی بوده است و درد
کان چنان طفلی سخن آغاز کرد
هر کجا دردی دوا آن جا بود
هر کجا فقری نوا آن جا بود
هر کجا مشکل جواب آن جا رود
هر کجا پستی است آب آن جا رود
پیش حقّ یک ناله از روی نیاز
به که عمری در سجود و در نماز
زور را بگذار زاری را بگیر
رحم سوی زاری آید ای فقیر (1)
در روایات میخوانیم:نمونهی مضطرّ واقعی،امام زمان(عجّلاللّه تعالی فرجه الشریف) است و بدترین سوء «وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» ،سلطهی کفّار است که در زمان آن حضرت برطرف میشود و نمونهی «یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ» حکومت صالحان در آن زمان است. (2)
هر جا که دعای ما مستجاب نشود،دلیلی دارد،همچون:
الف:دعای ما،طلبِ خیر نبوده وما گمان میکردیم خیر است.(زیرا دعا،یعنی طلبِ خیر)
ب:نحوهی درخواست،جدّی و همراه با درماندگی نبوده است.
ج:در دعا اخلاص نداشتهایم،یعنی اگر به درگاه خداوند رو کردهایم،به دیگران نیز چشم امید داشتهایم.
البتّه گاهی به جای استجابتِ آنچه میخواهیم،خداوند حکیم مشابه آن را به ما میدهد و گاهی به جای خواستهی ما،که نزد خداوند به مصلحت ما نیست،خداوند بلائی از ما دور میکند و گاهی به جای برآوردن حاجت در دنیا،در قیامت جبران میکند و گاهی به جای لطف به ما،به نسل ما لطف میکند که همهی این مطالب در روایات آمده است.
اجابتِ مضطرّ،کاری الهی است ولی سنّت الهی را تغییر نمیدهد.مثلاً سنّت خداوند آن است که مردم به نحوی باید از دنیا بروند و همهی انسانها در لحظهی احتضار،مضطرّند و اگر خداوند به همه جواب مثبت دهد،باید قانون مرگ را لغو کند.
ریشهی ایمان به خدا،عقل و فطرت است؛لکن مادّیون میگویند:ریشهی ایمان به خدا ترس است.یعنی انسان چون خود را در برابر حوادث عاجز میبیند،هنگام بروز حادثهای تلخ،قدرتی را در ذهن خود تصوّر میکند و به آن پناه میبرد.
مادّیون با این محاسبه،ایمان را زاییدهی ترس میدانند؛امّا اشتباه آنان این است که تفاوت رفتن به سوی خدا را با اصل ایمان به خدا نمیفهمند.مثلاً ما هنگام دیدن سگ و احساس خطر،سراغ سنگ میرویم.امّا آیا میتوان گفت:پیدایش سنگ به خاطر سگ است؟ همچنین ما هنگام اضطرار و ترس رو به خدا میرویم،آیا میتوان گفت:اصل ایمان به خدا زاییدهی ترس است؟
علاوه بر آنکه اگر سرچشمهی ایمان ترس باشد،باید هر کس ترسوتر است،مؤمنتر باشد.
در حالی که مؤمنان واقعی،شجاعترین افراد زمان خود بودهاند و باید انسان در لحظاتی که احساس ترس ندارد،ایمانی هم نداشته باشد،در حالی که ما در لحظههایی که ترس نداریم خدا را به دلیل عقل و فطرت قبول داریم.در حقیقت ترس و اضطرار،پردهی غفلت را کنار میزند و مارا متوجّه خدا میکند و لذا منکران خدا هرگاه در هواپیما یا کشتی نشسته باشند و خبر سقوط یا غرق شدن را بشنوند و یقین کنند که هیچ قدرتی به فریادشان نمیرسد؛از عمق جان به یک قدرت نجاتبخش امید دارند.آنها در آن هنگام به یک نقطه و به یک قدرت غیبی دل میبندند که آن نقطه،همان خدای متعال است.
1- از راههای شناخت خدا و یکتایی او،توجّه به یک قدرت نجاتبخش و بریدن از قدرتها ووسایل دیگر در هنگام اضطرار است. «أَمَّنْ یُجِیبُ»
2- شرط استجابت دعا،قطع امید از دیگران واخلاص در دعاست. «یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ»
3- آنان که با سکوت،از خداوند حاجتی میخواهند،خداوند از حالشان با خبر است ولی دوست دارد بندگانش حاجت خود را به زبان آورند. «إِذٰا دَعٰاهُ»
4- انسان بر طبیعت حکومت دارد. «یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ»
5-آیا در حال اضطرار،به قدرتهای مادّی توجّه میکنید؟! «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ»
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ تَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«63»
کیست که شما را در تاریکیهای خشکی و دریا(به وسیلهی ستارگان) هدایت میکند،و کیست که بادها را پیشاپیش(باران)رحمتش به عنوان بشارت میفرستد،آیا معبودی با خداست؟ خداوند برتر است از آن چه برای او شریک قرار میدهند.
شاید مراد از هدایت در تاریکیهای دریا و خشکی،هدایت از طریق ستارگان باشد.زیرا در جای دیگر میخوانیم: «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» (1)
1- بهترین راه خداشناسی،توجّه کردن به مشکلات و بنبستهای زندگی و پیدا شدن راهحل وروزنههای امید به لطف خداوند است. «أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ - مَنْ یُرْسِلُ»
2- حرکت بادها با تدبیر اوست. «یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ»
3- اگر وجدان خود را قاضی کنیم،در مییابیم که جز او خدایی نیست. «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ»
4- هرگونه شرک،محکوم است. «عَمّٰا»
5-قرار دادن شریک برای خداوند،توهین به مقام اوست. «تَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ»
1) 1) .نحل،16.
أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«64»
کیست که آفرینش را آغاز میکند،سپس آن را(در قیامت)باز میگرداند و کیست که شما را از آسمان و زمین روزی میدهد؟ آیا با خداوند معبودی هست؟ بگو:اگر راست میگویید برهانتان را بیاورید.
از آیهی 60 تا این آیه،پنج مرتبه پی در پی،جملهی «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ» آمده است که برای باطل کردن شرک و نفی خدایان دروغین میباشد.
روزیِ انسان،گاهی مثل نور،هوا و باران،از آسمان است و گاهی مثل سبزی و میوه از زمین و گاهی از حیوانات است که آنها نیز با واسطه،از زمین استفاده و رشد میکنند و گاهی از معادن است که آنها نیز از زمین هستند. (1)
از نظر قرآن هیچ آفریدهای محو نمیشود بلکه از نظر ماست که مفقود میشود. (2)معاد، برگرداندن معدوم نیست تا بعضی خیال کنند کاری محال است،بلکه رجوع موجودات به شکل اوّل است،بعد از تغییری که در شکل آنها به وجود آمده است.
آیات تکراری قرآن،با نوآوری همراه است:از آیهی 60 تا 64،جملهی «أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ» تکرار شده،لکن هر بار با یک جملهی تازه همراه است:
*در آیهی 60 میخوانیم: «بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ» مشرکان انحراف دارند.
*در آیهی 61 میخوانیم: «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» انحرافشان به خاطر جهل است.
*در آیهی 62 میخوانیم: «قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ» و حالا که جاهلند،کمتر متذکّر میشوند.
*در آیهی 63 میخوانیم: «تَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» خداوند از شرک آنان منزّه است.
*در آیهی 64 میخوانیم: «قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» اینها بیدلیل به سراغ شرک رفتهاند.
1- همان قدرتی که در آغاز آفرید،باز هم میتواند آن را برگرداند. «یَبْدَؤُا - یُعِیدُهُ»
2- معاد،جسمانی است. «یُعِیدُهُ»
3- با سؤال،وجدانها را بیدار کنید. «أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ - مَنْ یَرْزُقُکُمْ - أَ إِلٰهٌ»
4- مخالفان شما اگر برهان دارند بپذیرید. «قُلْ هٰاتُوا»
5-اسلام،دین برهان است و از مخالفان خود هم برهان میطلبد. «قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ»
قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ«65»
بگو:جز خداوند،هیچ کس در آسمانها و زمین،غیب نمیداند و کسی نمیداند چه زمانی برانگیخته خواهد شد.
بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ«66»
بلکه علم مشرکان در قیامت به کمال خواهد رسید،بلکه آنان(امروز) دربارهی آن(آخرت)در شک هستند،بلکه نسبت به(چگونگی)وقوع آن کورند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً وَ آبٰاؤُنٰا أَ إِنّٰا لَمُخْرَجُونَ«67»
و کسانی که کفر ورزیدند،گفتند:آیا هرگاه ما و پدرانمان(بعد از مرگ) خاک شدیم،آیا حتماً(زنده از گور)بیرون آورده میشویم؟
لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ«68»
در حقیقت به ما و نیاکانمان از قبل،این وعده داده شده،(لکن)این وعده جز افسانههای پیشینیان چیز دیگری نیست.
غیب،چند نوع است:نوعی از آن را خداوند به انبیا میآموزد، «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» (1)ولی نوعی دیگر نظیر علم به زمان وقوع قیامت،مخصوص ذات مقدّس اوست.
کلمهی «مَنْ» برای موجودات باشعور است،بنابراین چه بسا در آسمانها علاوه بر فرشتگان موجودات باشعوری باشند که در قیامت همچون انسانها مبعوث شوند.
جملهی «بَلِ ادّٰارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ» نظیر جمله «کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ» (2)است.
کلمهی «ادّٰارَکَ» از«تدارک»به معنای پیوستن و ملحق شدن اجزا میباشد.یعنی مشرکان در دنیا گرفتار تشتّت فکرند،ولی در آخرت اطلاعات آنها بهم پیوسته و به علم میرسند، البتّه دیگر چه سود!
کلمه «أَسٰاطِیرُ» جمع«اسطوره»بهمعنای افسانه است.کافران به پیامبران تهمت میزدند که آنچه دربارهی قیامت میگویید،مطالب بیاساسی است که برای سرگرمی بیان میشود.
1- انکار معاد،کفر است. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
2- اگر حقیقتی را ما نپذیرفتیم،دلیل آن نیست که واقع نمیشود یا وجود ندارد.
«أَ إِذٰا کُنّٰا»
3- تکرار سؤال،همراه با ناباوری،نشانهی انکار است. «أَ إِذٰا - أَ إِنّٰا»
4- یکی از کارهای دشمنان،ایجاد شک در مسایل عقیدتی است. «أَ إِنّٰا لَمُخْرَجُونَ»
5-قدیمی بودن حرف،نشانهی ضعف آن نیست. لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا ... مِنْ قَبْلُ
6- همهی انبیا وعدهی معاد میدادند. «لَقَدْ وُعِدْنٰا هٰذٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ»
7- خلافکار،دنبال یافتن شریک جرم است. «نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا»
8-افسانه خواندن سخنان انبیا،یکی از حربههای کافران است. «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ«69»
بگو:در زمین بگردید پس بنگرید که فرجام گنه پیشگان چگونه بوده است.
وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ«70»
و بر(انحراف و عواقب شوم)آنان اندوه مخور و از آنچه مکر(و توطئه) میکنند،دلتنگ مباش.
قرآن بارها با جملهی «سِیرُوا» یا «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا» مردم را برای سیر در زمین تشویق کرده و در اکثر موارد برای انذار وهشدار وعبرت گرفتن از زندگی مجرمان بوده است.
1- بازدید از آثار بجا مانده از ستمگران تاریخ،یکی از ابزار رشد و تربیت است.
سِیرُوا ... فَانْظُرُوا
2- تاریخ بشر،اصول،قانون و سنّتی دارد که بر اساس آن اصول،عبرتهای گذشته میتواند برای امروز درس باشد. سِیرُوا ... فَانْظُرُوا
3- سفرها باید هدفدار باشد. سِیرُوا ... فَانْظُرُوا
4- حفظ آثار گذشتگان،برای پندگیری آیندگان لازم است. «فَانْظُرُوا»
5-مناطقی که با قهر خدا قلع و قمع شده،مناطق ملی است و بازدید از آنها باید برای همگان بدون مانع باشد. سِیرُوا ... فَانْظُرُوا
6- مجرمان،بد عاقبت هستند. «عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ» (جرم پی در پی،سبب کفر و تکذیب میشود).
7- گناه،کیفر دنیوی و اخروی دارد.(مشت نمونه خروار است،قهر دنیوی را ببینید تا به قهر اخروی پی ببرید). «عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ»
8-وقتی که عاقبت مجرمان،قلع و قمع شدن است،چرا برای لجاجت و عناد
آنان محزون باشیم؟ «لاٰ تَحْزَنْ»
9- پیامبر حتّی برای هدایت دشمنان مکّار دلسوز بود. لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ ... یَمْکُرُونَ
10- پیامبران،تحت حمایت الهی هستند. «لاٰ تَحْزَنْ - لاٰ تَکُنْ» خداوند پیامبرش را تسلی میدهد.
غم مخور زان رو که غمخوارت منم
وز همه بدها نگهدارت منم
از تو گر اغیار برتابند روی
این جهان و آن جهان یارت منم
11- توان و ظرفیّت انسانها حتّی انبیا،محدود است. «فِی ضَیْقٍ» نگرانی پیامبر اسلام از مؤثّر واقع شدن حیلهی کفّار و بیاثر ماندن تبلیغ خودش بود که خداوند به او اطمینان وتسلّی میدهد. «لاٰ تَکُنْ فِی ضَیْقٍ»
12- دشمنان اسلام،دائماً مشغول حیله و توطئه هستند. «یَمْکُرُونَ»
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«71»
و میگویند:اگر راست میگویید،این وعده(عذاب دنیا یا قیامت)کی خواهد بود؟
قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ«72»
بگو:چه بسا بخشی از آن عذابی را که با شتاب میخواهید،در پی شما باشد(و به شما برسد و خود خبر نداشته باشید).
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ«73»
و البتّه پروردگار تو بر(این)مردم دارای بخشش است و لکن بیشترشان شکرگزار نیستند.
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ«74»
و البتّه پروردگارت،آنچه را در سینههاشان پنهان دارند و آنچه را آشکار مینمایند،(به خوبی)میداند.
هنگامی که انبیا مردم را در مورد قیامت یا قهر خداوند هشدار میدادند،مردم زمان وقوع قیامت را میخواستند ولی از آن جا که زمان قیامت را جز خدا کسی نمیداند،انبیا پاسخ نمیدادند و تنها نسبت به اصل قهر الهی به مردم هشدار میدادند،نه زمان آن.
آنچه در سینههاست؛ «مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ» قبل از کارهای علنی؛ «مٰا یُعْلِنُونَ» آمده و این میتواند به چند دلیل باشد:
الف:افکار و نیّتهای درونی،انگیزهی کارهای بیرونی است و لذا مقدّم شده است.
ب:دانستن باطن افراد مهمتر از دانستن ظاهر آنان است.
ج:علم خداوند به اهداف و افکار باطنی،برای منکران معاد تهدید بیشتری دارد.
1- کفّاربرای مشاهدهی عذاب،شتابی همراه با مسخره دارند. «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
2- ندانستن جزئیّات یک حقیقت،دلیل بر انکار اصل آن نیست.(اگر زمان وقوع قیامت را نمیدانیم،اصل آن را تکذیب نکنیم). «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ»
3- ریشهی سؤال از زمان وقوع قیامت،شک در نبوّت است. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
4- پاسخ دادن به هر سؤالی لازم نیست.(کفّار از پیامبر میخواستند وقت عذاب را معیّن کند،ولی آن حضرت تعیین نمیکردند). «عَسیٰ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ»
5-عجلهی مردم در نزول عذاب بر کافران،حکمت خدا را تغییر نمیدهد. عَسیٰ أَنْ یَکُونَ ... اَلَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ
6- دنیا جای کیفر کامل نیست. «بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ»
7- کیفرهای الهی دارای نظام و زمانبندی و مرحله به مرحله است. «رَدِفَ لَکُمْ»
8-بیم و امید،در کنار هم سازنده است. رَدِفَ لَکُمْ ... إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ
9- در پی بودن قهرالهی نسبت به کفّار حتمی نیست،آنان میتوانند با توبه وتغییر موضع،نجات یابند. عَسیٰ ...( «عَسیٰ» به معنای بازبودن راه بازگشت است)
10- چشیدن گوشهای از عذاب دنیوی میتواند وسیلهی هوشیاری وتوبه و
نوعی فضل الهی باشد. «رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ»
11- تأخیر در کیفر،یکی از شیوههای تربیت ونشانهی لطف الهی وفرصتی برای توبه است. «إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ»
12- اکثریّت ناسپاس،مسیر لطف خدا را تغییر نمیدهد. لَذُو فَضْلٍ ... أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
13- در علم خدا شک نکنید. «إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ»
14- وقتی که خداوند همه چیز را میداند،گناه و نفاق برای چه؟ «لَیَعْلَمُ مٰا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مٰا یُعْلِنُونَ» مخفی یا علنی بودن امور،در علم خداوند تأثیری ندارد.
15- ربوبیّت خداوند،مستلزم آگاهی کامل اوست. «رَبَّکَ لَیَعْلَمُ»
16- علم خداوند به نهان و آشکار،ضامن عمل به وعدههای اوست،پس عجله نکنید. مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... تَسْتَعْجِلُونَ ... إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ...
وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ«75»
و هیچ(موجود)پنهانی در آسمان و زمین نیست،مگر این که در کتابی روشن(نزد خداوند ثبت)است.
حرف(تاء)در کلمهی «غٰائِبَةٍ» ،یا برای مبالغه است،نظیر علاّمة،یعنی چیزهایی که خیلی سرّی و مخفی است و یا برای تأنیث است به اعتبار آنکه کلمهی «غٰائِبَةٍ» صفت برای کلمهی «أَشْیٰاءَ» یا«خصال»باشد،که محذوفند. (1)
غیب آسمانها و زمین،تمام کارهای مخفی بشر،نیّتها،وقوع قیامت،زمان نزول رحمت یا عذاب و اسرار دیگر را شامل میشود.
شاید مراد از «کِتٰابٍ مُبِینٍ» ،لوح محفوظ و علم بیپایان خدا باشد.
1) 1) .تفسیر نمونه.
1- چه بسیار اموری که حواسّ بشری از ادراک آنها عاجز است. «غٰائِبَةٍ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ»
2- تمام هستی،زیر نظر خداوند است وحساب وکتاب دارد. وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ ... إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ«76»
همانا این قرآن،بیشتر آنچه را بنی اسرائیل در آن اختلاف دارند،(به طور صحیح)بر آنان حکایت میکند.
از این آیه معلوم میشود که تورات وانجیل در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله قادر به حلّ اختلافات اهل کتاب نبوده وتنها قرآن،که حاکم بر کتب آسمانی پیشین است،قدرت حلّ اختلافات را دارد.
1- حلّ اختلافات فکری و ریشهدار،آن هم به دست پیامبری که درس نخوانده و مکتب نرفته،نشانهی اعجاز و حقانیّت قرآن است. إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ ...
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد
2- یکی از برکات قرآن،حل اختلافات است. إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ ... یَخْتَلِفُونَ
3- اختلاف از مردم است،وگرنه مکاتب الهی اختلاف ندارند. «هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ»
وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ«77»
و البتّه که آن(قرآن)برای اهل ایمان،مایهی رحمت و هدایت است.
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ«78»
بدون شک،پروردگار تو با حکم خود میانشان داوری خواهد کرد و او صاحب قدرت و آگاه است.
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ«79»
پس بر خداوند توکّل کن(و بدان)که تو بر حقّ آشکار هستی.
1- رفع اختلاف،نمونهی روشن هدایت و رحمت الهی است. لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ ... إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی
2- ایمان،سبب دریافت رحمت الهی است. «رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»
3- خداوند پیامبرش را دلداری میدهد. «إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی»
4- قضاوت،از شئون ربوبیّت الهی است. «إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی»
5-حکمهای الهی،مخصوص ذات مقدّس اوست،زیرا جهل و ترس و غرائز و حوادث در او اثر ندارد و صد در صد عادلانه است. «بِحُکْمِهِ»
6- در قضاوت،علاوه بر عدالت،علم و قدرت نیز شرط است. «یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ»
7- توکّل بر خداوند،یکی از شرایط موفّقیّت رهبر است. «فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ»
8-توجّه به حقانیّت راه و تلقین آن،انسان را در برابر حوادث زودگذر بیمه میکند. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»
9- مخالفان پیامبر،بهانهجویی میکردند،وگرنه راه او ابهامی نداشت. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»
10- توکّل بر خداوند تنها در مسیر حقّ معنا و ثمر دارد،نه در مسیر باطل. «فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»
11- رهبر باید به حقّانیت راهش ایمان داشته باشد. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»
إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ«80»
بیشک،نمیتوانی دعوت خود را به گوش مردگان برسانی،ونمیتوانی کران را آنگاه که روی برمیگردانند و پشت میکنند،فراخوانی(و حقیقت را به آنان بفهمانی).
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ«81»
تو هدایت کننده کوران از گمراهیشان نیستی؛تو فقط میتوانی سخن خود را به گوش کسانی برسانی که به آیات ما ایمان آوردهاند و در برابر حقّ تسلیم هستند.
مرگ و حیات در فرهنگ قرآن،هم به مرگ و حیات طبیعی و مادّی گفته میشود و هم به مرگ و حیات معنوی.
قرآن،کسانی را که تحت تأثیر کلام حقّ قرار نمیگیرند،مرده میداند «إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» چنانکه مکرّر میفرماید:شهدا را مرده ندانید،آنان زنده و شادمانند و به یکدیگر نوید میدهند و از رزق الهی کامیابند.بنابراین،زندههای سنگدل و لجوج،مردهاند،و شهیدان که از دنیا رفتهاند،زندهاند.بهتر است مسئله را کمی باز و روشن کنیم:
حیات،دارای مراحلی است:
1.حیات نباتی.قرآن میفرماید: «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» (1)خداوند زمین را بعد از مرگ به وسیلهی باران زنده میکند.
2.حیات حیوانی.قرآن میفرماید: «یُحْیِیکُمْ» (2)ما به شما حیات دادیم.
3.حیات روحی. «لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا» (3)تا افراد زندهرا هشدار دهی.یعنی کسانی که عقل و فطرت سالم دارند ونیز میفرماید:دعوت انبیا برای حیات شماست، «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (4)
4.حیات سیاسی واجتماعی. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (5)اگر با اجرای حکم قصاص،عدالت برقرار کردید،جامعه زنده است(وگرنه جامعهی مردهای دارید).
5.حیات اخروی. «یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی» (6)ای کاش برای حیات و زندگی حقیقی در آخرت چیزی میفرستادم و ذخیرهای میاندوختم.
در تفسیر نمونه (7)میخوانیم:فرقهی وهّابیون،آیهی «إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» را دستاویز تفکّر انحرافی خود قرار داده،میگویند:پیامبر اکرم از دنیا رفته وهیچ سخنی را نمیشنود، بنابراین معنا ندارد که ما پیامبر را زیارت کنیم وخطاب به او مطالبی را بیان کنیم.
پاسخ فرقهی مذکور این است که آیه در مقام یک تشبیه اجمالی است؛نظیر تشبیه قلب سنگدلان به سنگ در تأثیر ناپذیری، قُلُوبُکُمْ ... کَالْحِجٰارَةِ (8)نه اینکه قلب آنان در همه چیز مثل سنگ است،زیرا قرآن،حیات برزخی را دربارهی شهدا پذیرفته ونسبت به آن، روایاتی از شیعه و سنّی نقل شده است:
1.محمّدبن عبدالوهّاب در کتاب الهدیة السنیه،ص 41،میگوید:پیامبر بعد از وفاتش دارای حیات برزخی،برتر از حیات شهداست و سلام کسانی را که به او سلام میدهند میشنود.
2.روایات فراوانی در کتب شیعه واهلسنّت،در این زمینه آمده است که پیامبر و امامان علیهم السلام سخن کسانی را که بر آنها از دور و نزدیک،سلام میدهند میشنوند و پاسخ میدهند و حتّی اعمال مردم بر آنان عرضه میشود. (1)
3.ما خود شاهد هزاران نمونه از توسلاتی هستیم که عین سخن و درخواست افراد متوسّل، لباس عمل پوشیده است.
4.در صحیح بخاری میخوانیم:رسول خدا صلی الله علیه و آله با کفّار هلاکشدهی جنگ بدر گفتگو میکرد و همین که مورد سؤال عمر قرار گرفت،فرمود:«و الذی نفس محمد بیده ما انتم باسمع»به خدایی که جانم در دست اوست،شما از آنان شنواتر نیستید. (2)
5.حضرت علی علیه السلام در پایان جنگ جمل فرمود:لاشهی کعببن سور را بنشانند،سپس به او که هلاک شده بود فرمود:وای بر تو که علم و دانش،تو را سودی نبخشید و شیطان تو را گمراه کرد و به دوزخ فرستاد. (3)
1- کار کوردلان را به خداوند واگذار کن. فَتَوَکَّلْ ... إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ
2- اگر شنونده سنگدل باشد،سخن حقّ از گویندهی پاک و شایسته نیز در او اثری ندارد.آری،لامپ سوخته با اتّصال به هیچ برقی روشن نمیشود. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ - إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ
3- بیاثر بودن تبلیغ پیامبران،به خاطر ابهام در کار نیست،بلکه به خاطر کوردلی منکران است. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ - إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ»
4- ایمان به منزلهی روح در کالبد است.کسانی که با دیدن معجزه وشنیدن منطق، ایمان نمیآورند،لاشهای بیروح و مرده هستند. «إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» آری
حقّ شنوی و حقّ پذیری،نشانهی سلامت روح است.
5-اگر انسان به یقین برسد،اعراض مردم در او اثری ندارد. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ - وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»
6- افراد کر میتوانند با اشاره چیزی بفهمند،ولی افراد شنوا که به حقیقت پشت کرده واز اهل حقّ دور شدهاند،اشارات را هم نمیفهمند. «وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»
7- بدتر از اعراض،تداوم اعراض است. «وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»
وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ«82»
و هرگاه سخن(و وعدهی عذاب الهی)بر مردم حتمی شود،جنبندهای را برای آنان از زمین بیرون آوریم تا با مردم سخن گوید،که همانا مردم آیات ما را باور نمیکردند.
این آیه ظاهراً به جریان قبل از قیامت مربوط است که هرگاه قهر خداوند بر مردم حتمی شد،خدای متعال،با قدرت خود موجود زندهای را از زمین بیرون میآورد،تا با مردم سخن گوید،و سخنش این است که:مردم ایمان نمیآورند.
گرچه کلمهی دابّة به غیر انسان گفته میشود ولی بارها در قرآن،این کلمه در جایی به کار رفته که شامل انسان نیز میشود و از آن جا که دابّه باید در موقعیّتی باشد که حرفش نسبت به همهی کفّار یک سند باشد،باید گفت:مراد از دابّه یک شخصیّت مهم است که در روایات،به علیّبن ابیطالب علیهما السلام تفسیر شده است.
شاید هر یک از اولیای خدا که در آخرالزّمان قیام و حرکت فوقالعادهای انجام دهند و حقّ و باطل و مؤمن و کافر را از هم جدا سازند،نیز مشمول این آیه باشند.«و الله العالم»
در آیه،قرائنی است که نشان میدهد این دابّة موجود بسیار مهمی است،زیرا:
1.در آستانهی قهر الهی ظاهر میشود. «إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» اقتضای سخنان مهم آن است که از سرچشمههای مهم صادر شود.
2.به نحو استثنایی پیدا میشود. أَخْرَجْنٰا ... مِنَ الْأَرْضِ
3.حرف میزند، «تُکَلِّمُهُمْ» قضاوت میکند و از آینده مردم خبر میدهد. أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا ...
4.حرف او همچون صوراسرافیل،آخرین سخن است. «إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ»
5.کلمهی دابّة،با تنوین،نشانهی عظمت و بزرگی این موجود است.
6.آیهی بعد،مربوط به رجعت است که اولیای خدا قبل از قیامت زنده میشوند.
7.آیه نمیگوید:«بآیات الله»بلکه میگوید: «بِآیٰاتِنٰا» گویا نشانههای او همان نشانههای خداوند است.
جمعبندی میان این قرائن که در ظاهر آیه است و روایات متعدّدی که در تفاسیر آمده است، ما را به این حقیقت میرساند که بگوییم:مراد از «دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ» ،حضرتعلیّ علیه السلام است.
اوست که لایق است حرف آخر را بگوید وبر پیشانی بعضی،مهر عدم ایمان بزند واز آینده شوم گمراهان خبر دهد.
دو سؤال:
1.آیا کلمهی دابّه،مخصوص جنبندههای غیر انسانی نیست؟
پاسخ: خیر،در قرآن بارها کلمهی دابّه به کار رفته که شامل انسان نیز میشود،نظیر «وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا» (1)
2.آیا اطلاق کلمهی جنبنده بر حضرت علی علیه السلام توهین به آن حضرت نیست؟
پاسخ: هرگز؛همان گونه که اطلاق کلمهی«بشر»بر پیامبر توهین نیست،و اطلاق کلمات «شیء،عالم،نور و وجود»بر خداوند جایز است،لکن فرق است میان علم،نور و وجود
1) 1) .هود،6.
خداوند با سایرین.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ یُوزَعُونَ«83»
و(یاد کن)روزی که از هر امّتی گروهی از کسانی که آیات ما را انکار میکنند محشور میکنیم،پس آنان از پراکنده شدن منع میشوند.
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ قٰالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«84»
چون گردآیند،(خداوند)میفرماید:آیا آیات مرا دروغ انگاشتید و حال آن که به آنها احاطهی علمی نداشتید،آیا شما(در طول حیات جز تکذیب) چه میکردید؟
با توجّه به اینکه در قیامت همهی مردم محشور میشوند، «وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (1)و آیهی مورد بحث(83 نمل)میفرماید:از هر امّتی تنها گروهی را محشور میکنیم،روشن میشود که این آیه مربوط به قیامت نیست،بلکه مربوط به رجعت است که قبل از قیامت گروهی زنده میشوند.
در قرآن برای زنده شدن در دنیا،نمونههایی آمده است،از جمله در سورهی بقره میخوانیم:خداوند به گروهی فرمان مردن داد،سپس آنان را زنده کرد؛ «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ» (2)یا در جای دیگر میفرماید:ما شما را بعد از مرگ در همین دنیا زنده کردیم؛ «بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ» (3)و به حضرت عیسی علیه السلام میفرماید:تو با اذن من مردهها را زنده از قبرها خارج میکنی؛ «إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی» (4)و دربارهی یکی از اولیای خدا میفرماید:او را برای صد سال میراندیم و بعد از این مدّت او را زنده کردیم؛ «فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ
مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»
(1) همچنین در روایات بسیاری نیز وارد شده است که قبل از قیامت، افرادی که در ایمان یا کفر برجستگی دارند،به ارادهی خداوند زنده میشوند و با حاکمیّت اهل حقّ،برای مدّتی زندگی میکنند و سردمداران کفر،کیفر میشوند.
1- حشر عمومی مردم،در قیامت است ولی حشر گروهی از کفّار ویژه در همین دنیاست. «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»
2- تضادّ میان ایمان وکفر،در همهی امّتها بوده است. «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ»
3- حشر قبل از قیامت،مخصوص کافر مطلق است. «مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا» (در روایات نیز آمده است:رجعت،مخصوص مؤمنان وکافران درجه یک است)
4- بدون آگاهی،چیزی را تکذیب نکنید. «أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِهٰا عِلْماً» (عقائد باید بر اساس دلیل قطعی باشد)
5-عملکرد انسانها بازتاب عقائد و افکار آنان است.(اوّل تکذیب،بعد کارهای خلاف). «أَ کَذَّبْتُمْ - أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
6- کفّار ویژه بعد از زنده شدن در دنیا همچنان تحت کنترل هستند تا محاکمه آنان آغاز شود. «یُوزَعُونَ حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُ»
7- کفّار در دوران رجعت(زنده شدن در این دنیا)،هم نسبت به عقائد توبیخ میشوند و هم نسبت به رفتار خود. «أَ کَذَّبْتُمْ - أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
8-همه باید در محضر خدا پاسخگو باشند. «أَ کَذَّبْتُمْ بِآیٰاتِی - أَمّٰا ذٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمٰا ظَلَمُوا فَهُمْ لاٰ یَنْطِقُونَ«85»
و به خاطر ظلمی که کردند،حکم(عذاب)بر آنان مقرر گردید،پس آنها حرفی نمیزنند(و سخنی ندارند که بگویند).
1) 1) .بقره،259.
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«86»
آیا ندیدند که ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام گیرند و روز را روشنی بخش ساختیم؟(تا در آن برای معاش خود تلاش کنند)حتماً در این امر برای کسانی که ایمان دارند عبرتهایی است.
نقش تاریکی شب،در آرامش اعصاب و روشنی روز در فعّالیّت وجود انسان یکی از مسایل علمی ثابت شدهی امروز است. (1)
طرح مسألهی خواب وبیداری،بعد از مسأله رجعت ومعاد،شاید دارای این پیام باشد که از رجعت ومعاد تعجب نکنید،زیرا این دو مثل خواب وبیداری است.
شب،نمونهی رحمت خدا بر مردم و نشانهی حکمت و قدرت الهی است و نادیده گرفتن نقش شب،نمونهای از تکذیب جاهلانهای است که در آیه قبل مطرح شده بود.
در قرآن برخی امور به عنوان وسیلهی آرامش و سکینه معرّفی شدهاند،از جمله:
1.یاد خدا. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (2)
2.امداد غیبی. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» (3)
3.آثار و اشیای مقدّس. «أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (4)
4.تشویق اولیای الهی. «إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ» (1)
5.سرپناه و خانه. «وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً» (2)
6.همسر. «خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا» (3)7.شب. «أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا» (4)
گفتنی است که نزول قرآن،معراج پیامبر،وقت دعا ومناجات در هنگام شب است؛گرچه برخی منحرفان،از نعمت شب وتاریکی آن سوء استفاده کرده وگناهانی مرتکب میشوند.
*عصر حاضر،آرامش را در جای دیگری جستجو میکند و لذا به نتیجه هم نرسیده است، امروز دنیا به تکنولوژی،اسلحه،ثروت،قدرت و روابط دپیلماسی دل بسته و به خاطر از دستدادن معنویّت،رنگ آرامش را نمیبیند.بسیارند افرادی که به موادّ مخدّر،شراب و شهوت و...آلوده شدهاند و غرق گناهند؛برای دریافت حقیقت،کافی است که به آمار جنایات در دنیا مراجعه کنیم.
1- عذاب ستمگران قطعی است. «وَقَعَ»
2- وعدهی عذابهای الهی،قبلاً به ستمگران گفته شده است. «الْقَوْلُ»
3- عامل بدبختیهای انسان،خود اوست. «بِمٰا ظَلَمُوا»
4- تکذیب وتمرّد از هشدارهای جدّی انبیا ظلم به خود است. «بِمٰا ظَلَمُوا»
5-در قیامت،ستمگر حرفی برای گفتن ندارد. «لاٰ یَنْطِقُونَ»
6- کسانی که از آمد ورفت شب وروز درس عبرت نگیرند،مورد انتقادند.
بیشترین انتقادهای قرآن از کسانی است که زندگی غافلانه دارند. «أَ لَمْ یَرَوْا»
7- نظام آفرینش با نیازهای بشر هماهنگ است و این هماهنگی نشانهی وجود مدبّری حکیم و یکتاست. «لِیَسْکُنُوا»
8-در برنامهی زندگی،شب را مخصوص استراحت قرار دهید. «لِیَسْکُنُوا فِیهِ»
9- نقش ایمان و تفکّرِ دینی آن است که هستی را معنادار و هدفدار و نشانهیقدرت و حکمت میداند. «لِیَسْکُنُوا - مُبْصِراً - لَآیٰاتٍ»
10- استراحت باید مقدّمهی کار و تلاش باشد. «لِیَسْکُنُوا - مُبْصِراً» روشنی روز، برای کار است،چنانکه در آیهی 12 سورهی اسراء میفرماید: «مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً» تا فضل پروردگارتان را بجویید(و به تلاش و کار بپردازید).
11- تنها اهل ایمان از آیات الهی عبرت میگیرند. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ«87»
و(یاد کن)روزی که در صور دمیده شود،پس هرکه در آسمانها وهرکه در زمین است به هراس افتد،مگر آن کس که خدا بخواهد وهمگی خاضعانه نزد او آیند.
کلمهی«دخور»به معنای ذلّت و کوچکی است.
در قرآن از دو«نفخ صور»سخن به میان آمده است:یکی نفخهای که سبب مرگ همه میشود و دیگری نفخهای که سبب حیات و حضور میگردد.در آیهی 68 زمر میخوانیم:
«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ» در صور«اسرافیل»دمیده شود و همهی موجودات آسمانی و زمین میمیرند،مگر کسانی که خدا بخواهد،سپس بار دیگر در صور دمیده شود،ناگهان تمام خلایق برخیزند و در انتظار(حساب و جزا)باشند.
مراد از نفخه در این آیه،یا نفخهی اوّل است،به دلیل کلمهی«فزع»و یا نفخهی دوّم،به دلیل «أَتَوْهُ» و یا هر دو نفخه،به دلیل هر دو کلمه.«واللّه العالم»
در روایات میخوانیم:مسئول دمیدن در صور،فرشتهای به نام اسرافیل است.در دعای
امّداوود میخوانیم:«اللهم صل علی اسرافیل حامل عرشک و صاحب الصور» (1)
گروهی که از وحشت وهراس آغاز قیامت درامانند، «إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ» در دو آیه بعد معرّفی شدهاند: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ» (2)نالهی بزرگ آن روز،آنان را محزون نمیکند.
1- فروپاشی نظام هستی،مرگ انسانها و شروع قیامت،با ایجاد صدایی مهیب (دمیده شدن در صور)صورت میگیرد. «یُنْفَخُ فِی الصُّورِ»
2- در آسمانها موجودات زنده و مسئول وجود دارند و این موجودات،حشر و قیامت نیز دارند. «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ - کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ»
3- در قیامت همه از درون احساس کوچکی میکنند. «دٰاخِرِینَ»
وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ«88»
و کوهها را میبینی و میپنداری که بیحرکتند،در حالی که آنها همچون ابر در حرکتند.(این)صنعت(ماهرانه)خداست که هر چیزی را با دقّت ساخته است،او به هرچه انجام میدهید آگاه است.
کلمهی «صُنْعَ» از صنعت،به کاری گفته میشود که بر اساس علم،دقّت و مهارت باشد.
اوّلین کسانی که حرکت زمین را کشف کردند،گالیلهی ایتالیایی و کپرنیک لهستانی بودهاند که در اواخر قرن 16 و اوائل قرن 17 میلادی میزیستهاند.گالیله تحت فشار کلیسا،در ظاهر از گفتهی خود توبه کرد.امّا قرآن هزار سال قبل از گالیله در آیات زیادی از حرکت زمین خبر داده است. (3)
البتّه بعضی مفسّران،حرکت کوهها را کنایه از متلاشی شدن آنها بعد از نفخهی صور میدانند که در آیهی قبل آمده بود و بر اساس این معنا،پیامهای دیگری را از آیهی شریفهاستفاده کردهاند. (1)
1- عالم در حرکت است.حتّی کوههایی که به نظر ساکن میآیند حرکت دارند.
«تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ»
2- خبر دادن از حرکت کوهها،از معجزات علمی قرآن است. «تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ»
3- حرکت کوهها،از حرکت زمین جدا نیست،پس زمین نیز حرکت میکند. «تَمُرُّ»
4- حرکت کوهها،مثل حرکت ابرها سریع است. «مَرَّ السَّحٰابِ» و آرامش زمین با وجود حرکت آن،از آیات الهی است.
5-حرکت کوهها،نشانهی قدرت حکیمانهی الهی است. «صُنْعَ اللّٰهِ»
6- در بینش الهی،هر چیزی در جای خود متقن و محکم است. «أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ»
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ«89»
هر کس کار نیکی بیاورد،پس برای او(پاداشی)بهتر از عملش خواهد بود، و آنان از هراس آن روز ایمن هستند.
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«90»
و هرکس که کار بدی بیاورد،پس به رو در آتش(دوزخ)سرنگون شوند، (به آنان گفته شود:)آیا جز آنچه میکردید سزا داده میشوید؟
1) 1) .تفسیر راهنما.
کلمهی«کبت»به معنای سرنگون شدن است.
لذّتها،طغیانها و تندرویهایی که در اثر گناه در دنیا پیدا میشود،در قیامت با سوختندر آتش،به ذلّت و خواری تبدیل خواهد شد.
یکی از برکات قرآن آن است که راه را برای رشد و سعادت همگان باز کرده و فرموده است:
هر کس کار نیکی انجام دهد،پاداشی بهتر از آن به او عطا میشود؛بدون این که سنّ و نژاد و جنسیّت در کار باشد.نیکی را نیز مطلق بیان کرده«الحسنة»تا تمام نیکیها را شامل شود، قبول رهبری حقّ،راه حقّ،کلام حقّ،شغل حقّ،انتخاب حقّ و...که در روایات به بعضی از این نمونهها اشاره شده است،لکن هر کار نیکی از هر کسی که باشد،اگر با ریا،غرور،عجب و گناه از بین نرود و سالم به مقصد برسد،پاداش مضاعف دارد. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ»
در دو آیه قبل خواندیم که بعد از نفخهی صور همه در هراسند،جز آن کس را که خداوند بخواهد.در این آیات میفرماید:خداوند کسانی را از هراس و فزع درامان قرار میدهد که نیکی را با خود به صحنهی قیامت بیاورند.
1- علم خداوند به کارهای نیک ما،عامل تشویق به انجام نیکیها است. «إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ»
2- مهمتر از انجام کار نیک در دنیا،بردن آن به صحنهی قیامت است. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا»
3- آینده در گرو اعمال ماست. مَنْ جٰاءَ ... فَلَهُ ...(هر عملی عکس العملی دارد).
4- نیکیها را قبل از منکرات مطرح کنیم. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ» ،سپس «مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ»
5-برای رشد خوبیها،تشویق خوبان ضروری است. «مَنْ جٰاءَ - فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا»
6- تشویق و تهدید،در کنار هم موثرند. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ - مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ»
7- پاداشهای الهی برتر از کار ماست.(پاداش بعضی کارها دو برابر است،
«الضِّعْفِ» (1)بعضی چند برابر «أَضْعٰافاً» (2)بعضی ده برابر «فَلَهُ عَشْرُ» (3)تا هفتصد برابر و بیشتر،که «خَیْرٌ مِنْهٰا» همهی آنها را شامل میشود.8-نیکوکاری،عامل نجات در قیامت است. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ - مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»
9- بهتر بودن پاداشهای الهی مطلق است،هم از نظر زمانی ابدی است و هم از نظر مقدار،چند برابر عمل ماست. «خَیْرٌ مِنْهٰا»
10- بالاتر از عذاب،خواری انسان است. «فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ»
11- کیفرهای الهی بازتاب اعمال و تجسّم عملکرد ماست.آری کسانی که بعد از شنیدن حقّ،روی خود را از آن بر میگردانند،در آن روز با صورت به دوزخ میافتند. «هَلْ تُجْزَوْنَ»
12- پاداشهای الهی،چند برابر است؛ «خَیْرٌ مِنْهٰا» ولی کیفرهای او یک برابر و عادلانه است. «مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
13- معاد جسمانی است. «وُجُوهُهُمْ»
14- اعمال انسان در قیامت مجسّم شده وانسان را گرفتار میکند. «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهٰا وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ«91»
(ای پیامبر! بگو:)فقط مأمورم که پروردگار این شهری که خداوند آن را محترم شمرده پرستش کنم،و همه چیز تنها برای اوست و مأمورم که از اهل تسلیم و طاعت باشم.
روزی که مکّه به دست مسلمانان فتح شد،رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد کعبه شدند و بتها را
شکستند و آنگاه در آستانهی در کعبه فرمودند:«ان الله قد حرم مکة»خداوند از روز اوّل تا قیامت مکّه را محترم شمرده است. (1)
1- پیامبر،تحت فرمان الهی است. «أُمِرْتُ - وَ أُمِرْتُ»
2- مبلّغ باید صلابت و قاطعیّت خود را به مردم اعلام کند و بگوید:شما ایمان بیاورید یا نیاورید،من راه خود را ادامه خواهم داد. «أُمِرْتُ - وَ أُمِرْتُ»
3- هیچکس در هیچ شرایطی از عبادت بینیاز نیست،حتّی پیامبر. «أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ»
4- عبادت باید به امر الهی باشد،نه ساخته وبافتهی انسان. «أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ»
5-کسانی حقّ دارند مردم را به عبادت دعوت کنند که خود پیشگام باشند. «أُمِرْتُ»
6- بندگی باید با تسلیم قلبی همراه باشد. «أَعْبُدَ - مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
7- فلسفهی بندگی خدا،ربوبیّت ومالکیّت اوست. «أَعْبُدَ رَبَّ - وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ»
8-هم خود را به کمال برسانید و هم به کاملین ملحق شوید. «أَعْبُدَ - مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
9- همه چیز تحت تربیت اوست. «رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ»
10- مکّه،احترام و جایگاه خاصّی دارد «حَرَّمَهٰا»
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ«92»
و(همچنین مأمورم)قرآن(را بر مردم)تلاوت کنم.پس هر کس هدایت را بپذیرد تنها به سود خود پذیرفته وهرکس گمراه شود،پس بگو:(من مسئول نیستم،زیرا)من فقط هشداردهندهام.
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
آغاز این سوره دربارهی اهمیّت قرآن بود؛پایان آن نیز از قرآن کریم بحث میکند.
قرآن دربارهی تلاوت خودش میفرماید: «وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» (1)ای پیامبر! ما بر سه چیز گواهیم:
الف:بر تمام کارهای تو.
ب:بر تلاوت قرآن تو.
ج:بر تمام کارهایی که شما مردم انجام میدهید.
یعنی تمام شئون و کارهای پیامبر و تمام کارهای مردم در یک سو و تلاوت قرآن آن حضرت در سوی دیگر قرار گرفته و این نشانهی اهمیّت بسیار زیاد تلاوت قرآن است.
1- آورندهی قرآن،باید خود نیز اهل تلاوت باشد. «أَتْلُوَا الْقُرْآنَ»
2- مهمترین مأموریّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از توحید،تلاوت آیات الهی بر مردم است. «أَتْلُوَا الْقُرْآنَ»
3- محور تبلیغ باید قرآن باشد. أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدیٰ ...
4- وظیفهی مبلّغ،رساندن حقایق به مردم است،پذیرش یا عدم پذیرش،مربوط به خود آنهاست. أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدیٰ ... وَ مَنْ ضَلَّ
5-تلاوت قرآن،مقدّمهی هدایت است. «أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدیٰ»
6- سود و زیان ایمان یا کفر مردم،به خود آنها برمی گردد. «لِنَفْسِهِ»
7- پیامبر مسئول گمراه شدگان نیست. «فَقُلْ إِنَّمٰا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ»
1) 1) یونس 61
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَتَعْرِفُونَهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ«93»
وبگو:ستایش برای خداست.به زودی آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت.وپروردگارت از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ،بهترین جمله برای ستایش الهی است که هم بارها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به گفتن آن مأمور شده و هم در سورهی حمد همهی مسلمانان،هر روز باید آن را تکرار کنند.
سعدی دربارهی غفلت انسان از عاقبت کارش میگوید:
کنون باید ای خفته بیدار بود
چو مرگ اندر آید زخوابت چه سُود
تو غافل در اندیشهی سود و مال
که سرمایهی عمر شد پایمال
کنون کوش کاب از کمر در گذشت
نه وقتی که سیلاب از سرگذشت
سکندر که بر عالمی حکم داشت
در آن دم که بگذشت عالم گذاشت
میسّر نبودش کز و عالمی
ستانند و مهلت دهندش دمی
1- رسالت الهی،لطفی است که باید برای آن شکر کرد. إِنَّمٰا أُمِرْتُ ... وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
2- آنچه تاکنون از آیات الهی دیدهاید،گوشهای از آنهاست؛آیات دیگری نیز در آینده به شما نشان خواهد داد. «سَیُرِیکُمْ آیٰاتِهِ»
3- مهلتهای الهی را نشانهی غفلت خداوند نگیرید. «وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ»
4- نظارت دائمی خداوند،از شئون ربوبیّت اوست. «وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ»
5-انسان در برابر اعمال خویش مسئول است. «وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
6- از کفر و شرک مخالفان نگران نباش. «وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
«اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»