ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی قدس سره و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینۀ رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که بخشی از مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلامالهی به شیوهای نو و قلمی شیوا، توسط حجّتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون بهجهت آشنایی با شیوهی کار وچگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان میشود که خود نیز می تواند راهگشای طلاّب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حداقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهلسنّت،از قدما و معاصران،چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای تفسیری آنها پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار می دهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت مفاهیم قرآنی هستند،در قالب نکات وپیامهای آیه،با نثری ساده وروان ارائه میدهند.البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یکبار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب 5 عنوان ارائه می گردد:
1-متن آیه،که با رسمالخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2-ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حداقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن،مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3-نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4-پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف، چنانکه در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5-پاورقی که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمی گنجیده،در پاورقی ذکر شده است.
1-گاهی تعداد نکتهها و پیامهای یک آیه،از یک مورد تجاوز نکرده است که به جهت حفظ قالب کار،بازهم عنوان نکتهها و پیامها به صورت جمع آمده است.
2-در مورد کتب تفسیری،هرجا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
در پایان از زحمات همکاران محترم حججاسلام آقایان:
سیّدجواد بهشتی،محمود متوسل،بلوچیان،کلباسی و متوسلی که در تتبّع و بررسی تفاسیر و تصحیح نهایی این جلد،نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی: تهران-صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
اَلحَمدُلِلّه رَبّ العالَمین وَ صلّی اللّه عَلی سَیّدنا محمّد و اهلبَیته المَعصومین
قرآن نور است،بگذریم که بعضی دلالت آن را ظنّی پنداشتند.قرآن محور است،بگذریم که بعضی آن را در حاشیه قرار دادند.قرآن علم بینهایت الهی است،بگذریم که بعضی حقیقت را در کتب دیگری جستجو کردند.
قرآن خود را،به عظیم (1)و کریم (2)و مجید (3)توصیف کرد،آیا آن را تعظیم و تکریم و تمجید کردیم؟
قرآن،شفای دردهای فکری،اخلاقی،اجتماعی،سیاسی،خانوادگی و اقتصادی ماست.
قرآن،رابطه ما با خدا،با خود،با جامعه،با همسر و فرزند،با دوست ودشمن و با طبیعت و تاریخ را ترسیم میکند.
قرآن،تنها کتاب آسمانی است که تحریف نشده و هرچه تاریخ بر آن می گذرد،اسرارش بیشتر هویدا میشود.
قرآن را همچون نماز باید به پاداشت،که خود میفرماید:اگر یهود تورات را به پا میداشتند،به سعادت میرسیدند. (1)
از همسر پیامبر اکرم پرسیدند که اخلاق رسول اللّه چگونه بود؟گفت:خُلق او قرآن بود. (2)
امام رضا علیه السلام فرمود:تمام سخنانم از قرآن ریشه می گیرد.
امام صادق علیه السلام می فرماید:دلیل آنکه در وضو مقداری از سر را مسح می کنیم،حرف(باء) در «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ» (3)است و اگر میفرمود:«وامسحوا رؤسکم»تمام سر را مسح میکردیم.معنای این کلام آن است که در تمام حروف قرآن نکتهای نهفته است.
ملاصدرا در آخر عمر ناله میکند که چرا از آغاز،قرآن را محور کار و تحقیق و تدبر خود قرار نداده و می گوید:در تمام عمر به جای نور در سایه ایستاده بودم،از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید،چه کنم عمرم تمام،دستم خالی و... (4)
فیض کاشانی نیز میگوید:کتابها و رسالهها نوشتم،تحقیقاتی کردم،ولی در هیچ یک از علوم دوائی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم،به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند دستم را گرفت و با تفسیر گره خوردم. (5)
لطف خداوند مرا بر آن داشت تا در سال 1379 در کنار ستاد اقامه نماز،ستاد تفسیری تشکیل دهم.در قم و مشهد و اصفهان و بعضی مناطق دیگر از افراد فاضل و دلسوز دعوت کردم و به بسیاری از استانها و حوزهها و دانشگاهها رفتم.آن خدایی که پیامبرش را در غار با تار عنکبوت حفظ کرد و کلاغی را معلم بشر در دفن مرده و هدهدی را واسطهی ایمان یک کشور قرار داد،به این انسان بیبضاعت نیز توفیق داد تا دلهایی را متوجّه قرآن و تفسیر آن بنماید.مسابقات تفسیر در کشور به راه افتاد و هزاران نفر از طلاب و دانشجویان در آن شرکت کردند.
آموزش و پرورش برای فرهنگیان و دانشگاه برای دانشجویان وقوای مسلح برای پرسنل خود برنامههایی را به اجرا در آورده و مدیریّت حوزههای علمیّه و سازمان اوقاف با اعزام طلاب و دعوت از علما به مسئلهی تفسیر پرداختند.
هدف از این کارها،مهجوریت زدائی از قرآن و راضی کردن دل رسولخدا صلی الله علیه و آله است.گرچه میدانیم شناخت قرآن گام اوّل است و گامهای بعدی عمل به قرآن و چشاندن شیرینی معارف آن به نسل نو است.
آری اگر همان گونه که زلیخا یوسف را به زنان مصر نشان داد و همه دست خود را بریده و از خوردن دست کشیدند،ما نیز یوسف قرآن را به مردم نشان دهیم،دست از افراد منحرف خواهند کشید.
خدا را بر این نعمت که قطرهای از نکات و لطائف قرآنی را به ما فهماند شاکریم و از او میخواهیم که این آشنایی را هر روز عمیقتر و مقدمه عمل خود و ارشاد دیگران قرار دهد.
در خاتمه،برای همه کسانی که مرا با قرآن آشنا کردند و مشوّق من بودند،به خصوص مرحوم آیت اللّه سید مهدی روحانی که به حقّ مفسّری عمیق و فقیهی زاهد و متکلّمی قوی بود و در این سال ما را به سوگ خود نشاند،رحمت و مغفرت الهی را طلب میکنم.
محسن قرائتی
79/12/1
سورهی«اسراء»،یکصد و یازده آیه دارد و بنابر قول مشهور مکّی است.البتّه بعضی پنج آیهی 26،32،33،57 و 78 را مدنی میدانند.
این سوره؛به جهت کلمهی اوّل آن،«سبحان»وبه خاطر ماجرای معراج، «اسراء»و به سبب بازگویی داستان بنیاسرائیل،«بنیاسرائیل»نامگذاری شده است.
در این سوره همچون دیگر سورههای مکّی،موضوعاتی از قبیل:توحید، معاد،نصایح سودمند و مبارزه با هرگونه شرک،ظلم و انحراف،سنّتها وقوانین فردی واجتماعی در تاریخ،تاریخچهی آدم و ابلیس،پیامبر اسلام و موقعیّت آن حضرت در مکّه،بیان شده است.از مسائل عمده و قابل توجّه در این سوره، معراج حضرت رسول صلی الله علیه و آله است.
شروع سوره با«تسبیح»خداست و پایان آن با«حمد»و ستایش او.
در روایات به تلاوت این سوره در شبهای جمعه سفارش شده و از جمله فوائد آن،دیدار امام زمان علیه السلام دانسته شده است. (1)
1) 1) .امام صادق علیه السلام فرمودند:«من قرء سورة بنی اسرائیل فی کل لیلة جمعة لم یمت حتّی یدرک القائم و یکون من اصحابه».تفسیر نمونه.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1»سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
پاک و منزّه است آن(خدایی)که بندهاش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصیٰ که اطرافش را برکت دادهایم شبانه بُرد،تا از نشانههای خود به او نشان دهیم.همانا او شنوا و بیناست.
معراج،مقدّسترین سفر در طول تاریخ است،مسافرش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله،فرودگاهش مسجدالحرام،گذرگاهش مسجد الاقصیٰ،میزبانش خدا،هدف آن دیدن آیات الهی، سوغاتیاش اخبار آسمانها و ملکوت و بالا بردن سطح فهم بشر از این دنیای مادّی بوده است. (1)
بر اساس روایات،پیامبر یک سال قبل از هجرت،پس از نماز مغرب در مسجدالحرام،از طریق مسجدالاقصیٰ به وسیلهی«بُراق» (2)به آسمانها رفت و چون بازگشت،نماز صبح را در مسجدالحرام خواند. (3)
معراج پیامبر،جسمانی و در بیداری بوده،نه در خواب و با روح! و اصل آن از ضروریات دین و مورد اتّفاق همهی فرقههای اسلامی است. (1)
روایات متواتر (2)و برخی دعاها و زیارتنامهها هم به این مسأله اشاره دارد و در برخی احادیث،منکر آن کافر معرّفی شده است.
خداوند،حضرت آدم را از آسمان به زمین آورد،ولی حضرت رسول صلی الله علیه و آله را از زمین به آسمان برد. (3)پیامبر در آن شب،عوالم بالا،ملکوت آسمانها و عجائب آفرینش را دیده (4)و با انبیا ملاقات کردند. (5)و احادیث قدسی در این سفر بر آن حضرت وارد شده است، رهبری و ولایت علی علیه السلام مطرح شد.
در این سفر،حضرت رسول،بهشت و جهنّم را دید،وضعیّت بهشتیان و نعمتهایشان و دوزخیان و عذابهایشان از مشاهدات دیگر پیامبر بود.وقتی پیامبر داستان معراج را بیان فرمود،بعضی مردم کمظرفیّت از دین برگشتند. (6)
اشکال و جواب:
بعضی در مورد معراج و سفر آسمانی پیامبر صلی الله علیه و آله،سؤالها یا شبهههایی را مطرح میکنند، از قبیل اینکه:در فضای بیرون جوّ،هوا نیست،گرمای سوزان و سرمای کشنده هست، مشکل بیوزنی وجود دارد،اشعّههای کیهانی خطرناک است،یک شب برای سیر در آسمانها کوتاه است و اگر کسی بخواهد در فضا سیر کند،باید سرعتی شبیه سرعت نور یا بیشتر داشته باشد،برای فرار از جاذبه باید سرعتی معادل 40000 کیلومتر در ساعت داشتو امثال اینها.
پاسخ اجمالی شبهات این است:اصل معراج در قرآن وروایات متواتر آمده (7)و آنچه مهم
است،ایمان به اصل آن است وایمان به جزئیّاتش ضروری نیست. (1)از طرفی معجزه باید عقلاً محال نباشد وچون معراج از معجزات پیامبراسلام صلی الله علیه و آله است،مشمول قواعد کلّی همهی معجزات میشود.
بقیّهی مشکلات وشبهات نیز با توجّه به قدرت الهی قابل حلّ است.علاوه برآنکه امروزه که انسان،هواپیما و قمرمصنوعی وسفینههای فضایی به کرات دیگر میفرستد،پذیرفتن معراج آسان است.
چنانکه قرآن،جابهجایی تخت بلقیس را از کشوری به کشور دیگر در یک چشم به هم زدن مطرح میکند که این مسأله،مشکل طیّ مسافت را حلّ میکند.
1-معراج،لغو نیست،بلکه اسراری قابل توجّه دارد. سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ ...
2-معراج،اردوی خصوصی و بازدید علمی پیامبر بود،وگرنه خداوند بیمکان است. سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ ...
3-عبودیّت،مقدّمهی پرواز است و عروج،بیخروج از صفات رذیله،ممکن نیست. «أَسْریٰ بِعَبْدِهِ»
4-انسان اگر هم به معراج برود،باز«عبد»است.پس دربارهی اولیای خدا غلوّ نکنیم. «أَسْریٰ بِعَبْدِهِ»
5-عبودیّت،از افتخارات پیامبر و زمینهی دریافتهای الهی اوست. «بِعَبْدِهِ»
6-پیامبری که امتّش در آینده از فضانوردان نیز خواهند بود،لازم است به معراج و سفر آسمانی رفته باشد. «أَسْریٰ بِعَبْدِهِ» 7-برای قرب به خدا،شب بهترین وقت است. (2)أَسْریٰ ... لَیْلاً
8-شب معراج،شب بسیار مهمی است. «لَیْلاً» نکره آمده است.
9-اگر استعداد وشایستگی باشد،پرواز یکشبه انجام میگیرد. «أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً»
10-مسجد،بهترین سکوی پرواز معنوی مؤمن است. «مِنَ الْمَسْجِدِ»
11-مسجد باید محور کارهای ما باشد. «مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی»
12-حرکتهای مقدّس،باید از راههای مقدّس باشد. أَسْریٰ ... مِنَ الْمَسْجِدِ
13-سرسبزی و برکات،باید بر محور مسجد باشد. اَلْمَسْجِدِ ... بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ
14-بیت المقدّس و حوالی آن،محلّ نزول برکات آسمانی،مقّر پیامبران و فرودگاه فرشتگان در تاریخ بوده است. «بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ»
15-ظرفیّت علمی انسان،از دانستنیهای زمین بیشتر و شگفتیهای آسمان نیز از زمین بیشتر است. أَسْریٰ ... لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا
16-هدف معراج،کسب معرفت و رشد معنوی بود. «لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا»
17-آیات الهی آن قدر بیانتهاست که رسول خدا نیز توان دستیابی به همهی آنها را ندارد. «مِنْ آیٰاتِنٰا» (1)
18-خداوند،به مخالفان هشدار میدهد که آنان را میبیند و سخنانشان را میشنود. «السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»
وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً«2»
ما بهموسی کتاب(آسمانی)دادیم واو را هدایتگر بنیاسرائیل قراردادیم، که غیر از من تکیهگاه و کارسازی نگیرید.
در قرآن،بارها سفارش به توکّل بر خدا و دوری از توکّل به غیر او شده و در کنار فرمان به
1) 1) .در جای دیگر آمده است:«لقد رأی من آیات ربّه الکبریٰ»نجم،18.
توکّل،دلیل آن نیز بیان شده است.مثلاً در سوره اعراف میفرماید:چون خداوند علم بینهایت دارد،بر او توکّل کن. (1)و در سوره یوسف میفرماید:چون حکومت بدست اوست، پس بر او توکّل کن. (2)و یا در سوره نساء میفرماید:چون مالک بیچون و چرا اوست،پس او را وکیل خود بگیر. (3)
رسالت حضرت موسی جهانی بوده است،هر چند در این آیه،موسی علیه السلام را برای بنیاسرائیل هادی میداند،ولی در جای دیگر او را برگزیده و هادی تمام مردم میداند:
«نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ» (4)، «اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ» (5).
1-در تبلیغ،گاهی هموطن وهمشهری بودنِ مبلّغ با مخاطبان تاثیر دارد. «هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ»
2-عصارهی دعوت پیامبران،توحید است. آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... أَلاّٰ تَتَّخِذُوا
3-انسان نیاز به تکیهگاه دارد،و انبیا،خداوند را تکیهگاه واقعی او معرّفی میکنند.
«أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً»
ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً«3»
(ای بنیاسرائیل!)ای فرزندانِ کسانی که آنان را همراه نوح،سوار(بر کشتی)کردیم و(نجات دادیم!)همانا نوح،بندهای بسیار شکرگزار بود (شما هم مثل او باشید،تا نجات یابید).
حضرت نوح را«پدر دوّم»انسان گفتهاند،چون در طوفان نوح،همهی مردم غرق شدند، جز آنان که در کشتی همراه نوح بودند.از این رو معنای «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا» همانند جملهی «یٰا
بَنِی آدَمَ» است.
حضرت نوح در میان پیامبران،بیش از همه عمر کرد و همواره گرفتار اذیّت و آزار کفّار و لجوجان بود،ولی بندهای بسیار شاکر بود. (1)خداوند نیز برای حضرت نوح،حساب ویژهای باز کرده و سلام مخصوص به او داده است. (2)
1-در مکتب انبیا بودن و همراهی با آنان،رمز نجات و بقای انسان است. «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ»
2-تاریخِ گذشتگان،عامل تربیت و هشدار برای آیندگان است. «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا»
3-توجّه دادن فرزندان به شرافت و ایمان نیاکان،راهی عاطفی برای تربیت و پذیرش دعوت و مسئولیّت آنان است. «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا»
4-عبودیّت وبندگی خدا،زمینۀ ایمنی از حوادث و مهالک است. «حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً»
5-تجلیل از مردان والا و اسوه،از عوامل تربیت است. «کٰانَ عَبْداً شَکُوراً»
6-یکی از برکات شکور بودن،ذرّیه پایدار داشتن است. ذُرِّیَّةَ مَنْ ... عَبْداً شَکُوراً
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً«4»
ما در کتاب(تورات)،به بنیاسرائیل اعلام کردیم که قطعاً شما دوبار در زمین فساد میکنید و برتریجوییِ بزرگی خواهید کرد.
ممکن است دو نوبت فساد بنیاسرائیل؛یک بار به خاطر شهادت شعیا و مخالفت ارمیا و
یک بار هم به خاطر قتل زکریّا و یحیی بوده باشد،البتّه احتمال ماجراهای دیگری نیز داده شده که در آیات بعد به آن اشاره میشود.
بهشت مخصوص کسانی است که از هرگونه برتریطلبی و استکبار دوری کنند،نه کسانی که خود را برتر و بزرگتر از دیگران بدانند. «تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً» (1)
1-کتابهای آسمانی،از آینده نیز خبر دادهاند. «قَضَیْنٰا»
2-سوابق قوم یهود،در تورات هم ثبت شده است. «فِی الْکِتٰابِ»
3-فساد،شامل انواع فسادهای جانی،فرهنگی،اقتصادی،نظامی و سیاسی میشود. «لَتُفْسِدُنَّ» مطلق آمده است.
4-برتریجویی و فساد در زمین،از خصلتهای دنیاطلبان است. «لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ وَ لَتَعْلُنَّ»
5-فسادی خطرناکتر است که ریشهی استکباری داشته باشد و تکرار شود.
لَتُفْسِدُنَّ ... مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ
6-گاهی مستضعفین نیز مستکبر میشوند. «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً»
فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجٰاسُوا خِلاٰلَ الدِّیٰارِ وَ کٰانَ وَعْداً مَفْعُولاً«5»
پس همین که وعدهی نخستین فتنه فرا رسد،گروهی از بندگان توانمند و جنگجوی خویش را(برای سرکوبی شما)بر انگیزیم.پس درون خانهها را جستجو کنند(تا فتنهگران را یافته کیفر دهند)و آن،وعدهای قطعی است.
1) 1) .قصص،83.
قرآن،برای آن گروهی که فسادگران بنیاسرائیل را سرکوب میکنند،مصداقی بیان نکرده است.امّادر تفاسیر،آن را به بختالنصّر،طالوت،پادشاهروم،هیتلر و...تطبیق دادهاند،ولی هیچ کدام از آنان،با کلمهی مقدّس «بَعَثْنٰا» که برای قیامت و بعثت انبیا آمده،و «عِبٰاداً لَنٰا» که برای افرادی همچون پیامبران بکار رفته است،سازگار نیست.بنابراین شاید نظر آیه به آیندهای باشد که هنوز نیامده است.
1-از سنّتهای الهی،نابودی مستکبران طغیانگر است. «بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ»
2-تحقّق وعدههای الهی،به معنای کنار بودن انسان از وظیفهی جهاد نیست.
«بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً»
3-جهاد و مبارزه با مستکبران،مخصوص اسلام نیست. بَعَثْنٰا ... أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
4-دست بالای دست بسیار است.بنیاسرائیل طغیان کردند،خدا هم برتر از آنان را برایشان مسلطّ میسازد. بَعَثْنٰا ... أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
5-فراهم آوردن قدرت برای سرکوبی فتنهگران و سلب امنیّت از آنان،حتّی از طریق گشت خانه به خانه،کاری نیکو است. «فَجٰاسُوا خِلاٰلَ الدِّیٰارِ»
6-پیشگوییهای آسمانی،حتماً به وقوع میپیوندد. «وَعْداً مَفْعُولاً»
ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً«6»
سپس،جنگ را به سود شما و علیه آنان برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان کمک کنیم و نفرات شما را بیشتر قرار دهیم.
ظاهر آیه این است که پس از فسادگری و شکست بنیاسرائیل،خداوند دوباره آنان را با
سرمایه و فرزندان سروسامان دهد،ولی احتمال دارد مخاطب «رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ» ،همان «عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ» آیه قبل باشد،یعنی به بندگان سلحشور خویش دو لطف داریم:یکی تارومار کردن متجاوزان بنیاسرائیل،و دیگری به قدرت و حکومت رساندن آنان.
1-مهلت دادن و امتحان مجدّد از طریق سرمایه وفرزندان،از سنّتهای الهی است. «رَدَدْنٰا لَکُمُ»
2-سرمایه ونیروی انسانی،وسیله قدرت وحکومت است. «أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ»
3-لطف خدا،هم شامل فرد گنهکاری میشود که توبه کند،و هم امّت گنهکار که گوشمالی شده باشد. «رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ»
4-کثرت جمعیّت،از نعمتهای الهی است. «جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً»
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً«7»
اگر نیکی کنید به خودتان نیکی کردهاید واگر بدی کنید(باز هم)به خود بد کردهاید.پس همین که وعدهی(فسادگری)دوّم فرا رسد(جنگجویان نیرومند و مؤمن را برای قلع وقمع شما میفرستیم)تا سیمای(نظامی وعزّت دنیوی)شما را زشت نمایند و(برای گرفتن قدرت)به مسجدالاقصی وارد شوند،همان گونه که بار نخست وارد شدند وتا آنچه را زیر سلطه درآوردهاند،به سختی ویران کنند.
آنچه در حوادث تاریخی اهمیّت داشته و موجب سازندگی میشود،عبرتها و درسهای آن است،نه جزئیات حوادث.ماجرای تارومار شدن مستکبران یهود به دست بندگان مؤمن خدا که در دو آیهی اخیر بیان شده،برای این است که بگوید:استکبار وکفر،بیپاسخ نیست.
چون همین هدف کلّی و تربیتی مقصود بوده است،لذا آیه به ذکر جزئیات درگیری و نفرات و سلاح نپرداخته است،مثل داستان حضرت یوسف علیه السلام که چون هدف تربیتی و عفاف آموزی دارد،خیلی از جزئیّات داستان،حتّی نام زلیخا نیز مطرح نشده است.
گرچه بعضی تفاسیر،استکبار و فساد یهود و قلع و قمع شدن آنان را در دو نوبت،به افرادی در گذشتههای دور یا نزدیک نسبت دادهاند و مسجدالاقصی در طول چند هزار سال،بارها شاهد حوادث و خاطرات تلخ بوده است،ولی شاید با توجّه به آیات وروایات،باید منتظر تجاوز و استکبار اسرائیل در آینده و ریشه کن شدن آنان از سوی بندگان صالح خدا باشیم.
چنانکه از ظاهر آیهی 5 و 6 بر میآید،که هنوز چنین فساد گستردهای در زمین از طرف بنیاسرائیل وچنین قلع و قمع مهمی توسط مردان خدا انجام نشده است. (1)
روایات متعدّدی که در ذیل این آیه در تفاسیر آمده است،برخی نابودی یهودیان متجاوز را به قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام توسط انقلابیون مؤمن دانسته است،که شمشیرهای خود را بر دوش نهاده،تا مرز شهادت پیش میروند و زمینهساز حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام میشوند.و برخی وقوع آن را در زمان ظهور امام زمان دانسته که متجاوزان یهود،قلع و قمع خواهند شد. (2)
1-نیکی و بدی ما،به خداوند سود یا زیانی نمیرساند بلکه نتیجه آن به خود ما باز میگردد. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا»
1) 1) .ما امروز،از یک سو شاهد تجاوز گستردهی اسرائیل و نقشهی تصرّف از نیل تا فرات و اخراج مسلمانان از وطن خود و ایجاد شبکههای جاسوسی در جهان و بدست گرفتن بوقهای تبلیغاتی و گردآوری نیروهای خود از شرق و غرب و انواع کارهای فسادانگیز هستیم و از سوی دیگر شاهد انقلاب اسلامی و پیدا شدن جوانان حزبالّلهی در فلسطین و هجوم به اسرائیل و پس گرفتن مسجدالاقصی هستیم که شاید آیه اشاره به این موارد باشد.واللّٰه العالم.
2) 2) .تفاسیر نورالثقلین،فرقان،نمونه و....
2-اوّل باید از نیکیها دم زد،سپس از بدیها. إِنْ أَحْسَنْتُمْ ... إِنْ أَسَأْتُمْ
3-انسان در انتخاب و چگونگی عمل خویش،آزاد است. إِنْ أَحْسَنْتُمْ ... إِنْ أَسَأْتُمْ
4-فراز ونشیبهای تاریخ ونابودی یهود بدنبال بلندپروازی آن،بر پایۀ قانون و سنّت الهی میباشد. إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ ...
5-مساجد،پیوسته پایگاه قدرت ادیان و سمبل قدرت بوده و آزاد کردن مساجد از سلطهی کفار از وظائف مؤمنان است.برای سرکوب یهودیان متجاوز، مردان خدا وارد بیت المقدّس میشوند،چنانکه مسلمانان با فتح مکّه وارد مسجدالحرام شدند. «لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ»
6-برای تقویت حق،قلع و قمع مستکبران لازم است. «وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً»
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً«8»
امید است که پروردگارتان بر شما رحم کند و اگر باز گردید(و دوباره فتنه کنید)ما نیز برمیگردیم(و قهر خود را میفرستیم)و ما دوزخ را برای کافران،زندانی سخت قرار دادهایم.
«حصیر»،از«حصر»به معنای در تنگنا و محاصره افتادن است.به فرش حصیری نیز از آن جهت حصیر میگویند که در هم بافته شده است.
1-یأس و ناامیدی از رحمت الهی روا نیست.خداوند،برای مفسدان نیز راه بازگشت را باز گذارده است. «عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ»
2-محور کار مربی باید رحمت و محبّت باشد. «رَبُّکُمْ یَرْحَمَکُمْ»
3-در شیوهی هدایت،ابتدا از رحم ومهربانی بگوییم،سپس از هشدار و تهدید
استفاده کنیم. یَرْحَمَکُمْ ... عُدْنٰا
4-قهر الهی وابسته به عملکرد خود ماست. «إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا»
5-فسادی که توبه در پینداشته باشد،به کفر میانجامد. «وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ»
6-دوزخیان هیچ راه فراری ندارند. «حَصِیراً»
إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً«9»
همانا این قرآن به استوارترین راه،هدایت میکند و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند،بشارت میدهد که برایشان پاداش بزرگی است.
وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً«10»
و آنان که به آخرت ایمان نمیآورند،برایشان عذابی دردناک، آماده کردهایم.
جملهی «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف:قرآن به پایدارترین شیوه هدایت میکند.
ب:قرآن استوارترین ملّتها و امّتها را هدایت میکند.
1-خرافات و اوهام در منطق استوار قرآن راه ندارد. «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»
2-قرآن تنها کتابی است که قوانین ابدی و ثابت دارد. «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»
3-دریافت اجر به ایمان و عمل نیاز دارد، «الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ» ولی برای دوزخی شدن،کفر به تنهایی کافی است. اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... لَهُمْ عَذٰاباً
4-عذاب الهی از هم اکنون آماده است. «أَعْتَدْنٰا»
5-بیم وامید در کنار هم باید باشد. أَجْراً کَبِیراً ... عَذٰاباً أَلِیماً
وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً«11»
و انسان(شتابزده و نادان)همانگونه که خیر را میطلبد،شرّ را هم میطلبد و انسان همواره عجول است.
در قرآن از شتابزدگی انسان و شرّخواهی او بارها سخن به میان آمده است: «وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ» (1)یعنی از تو عذاب فوری میخواهند.در آیهای دیگر از قول کافران میفرماید: «فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ» (2)میگویند:خدایا اگر دین حقّ است،از آسمان بر ما سنگ بباران.سرچشمهی این شتابها،جهل و عناد و تعصّب است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«انما أهلک الناس العجلة» (3)بیشترین هلاکت و تباهی انسان از عجله است.بسیاری از نفرینهایی را هم که انسان علیه خود یا فرزندانش میکند از همین عجله است.
1-عجله و شتاب،از آفات فکر و عمل بشر است. وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ ... عَجُولاً
2-انسان،فطرتاً خیرگِراست. «یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ» تشبیه شرّخواهی انسان به خیرخواهی او،نشانهی آن است که انسان در اصل،خیرگِرا میباشد.
3-آنان که به هدایت استوار قرآن «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» راه نیابند،شتابزده سراغ شرّ خواهند رفت. «یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ»
4-عجله در نهاد هر انسانی وجود دارد،امّا باید جای استفادهی صحیح آن را بشناسیم. «کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً»
وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً«12»
و ما شب و روز را دو نشانه(از قدرت خود)قرار دادیم،پس نشانهی شب (روشنی ماه)را زدودیم و نشانهی روز(خورشید)را روشنگر ساختیم تا فضل و روزی از پروردگارتان بجویید و تا شمار سالها و حساب را بدانید و ما هر چیز را به روشنی بیان کردیم.
شاید دلیل اینکه در قرآن معمولاً کلمهی شب مقدّم بر روز آمده است،این باشد که تاریکی زمین از خودش است و روشنایی آن از خورشید.
1-گردش زمین به دور خود و پیدایش روز و شب و تغییرات آن،طبق ارادهی حکیمانهی الهی است،نه تصادفی. جَعَلْنَا ... فَمَحَوْنٰا ... لِتَبْتَغُوا
2-روز برای کار و شب برای استراحت است. «آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا»
3-با آنکه فضل و رحمت از خداوند است،ولی ما نیز باید تلاش کنیم. «لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»
4-آمادهسازی زمینههای کسب روزی،از شئون ربوبیّت الهی است. «لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»
5-روزی،از سوی خداست،به زرنگی خود مغرور نشویم. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»
6-تدبیر نظام آفرینش،بیهدف نیست و در این تدبیر،محور هدفها انسان است. لِتَبْتَغُوا ... لِتَعْلَمُوا
7-شب و روز،تقویمی طبیعی،دائمی،همگانی،آسان و قابل فهم،و وسیلهای برای نظم و برنامهریزی میباشد. «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ»
8-در نظام هستی،همه چیز منظّم،قانونمند و تفکیک شده است تا اصطکاک و تداخل و فروپاشی پیش نیاید. «وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً»
وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً«13»
و کارنامهی هرانسانی را در گردنش بستهایم و روز قیامت برای او نوشتهای بیرون آوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند.
کلمهی «طٰائِرٍ» در آیه،کنایه از عمل انسان است،زیرا اعمال انسان همچون پرنده پرواز دارد تا به صاحبش برسد و پرونده عمل هر کس،از خیر و شرّ،به گردنش آویخته میشود.
در قرآن بارها به مسأله نامهی عمل اشاره شده و در آیات مختلف نکاتی مطرح گردیده است،از جمله:
1-نامهی عمل برای همه است. کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ ...
2-در آن نامه چیزی فروگذار نشده است. «لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً» (1)
3-مجرمان از آن میترسند. «فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ» (2)
4-خود انسان با خواندن نامهی عملش،حاکم و داور است. «اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» (3)
5-رستگاران،کتابشان به دست راست داده میشود و دوزخیان به دست چپ. أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... بِشِمٰالِهِ (4)
1-حساب و کتاب،برای همه است واستثنا ندارد. کُلَّ إِنسٰانٍ
2-همهی انسانها با کارت شناساییِ اعمال،در محشر حضور پیدا میکنند. «کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ»
3-عمل انسان،ملازم انسان است. أَلْزَمْنٰاهُ ... فِی عُنُقِهِ
4-سعادت و شقاوت انسان بستگی به اعمال خود او دارد،نه عوامل اتفاقی مانند شانس و اقبال. أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ ...
5-برای خدا همهی عملها روشن است،به گردن آویختن نامهی اعمال،برای فهمیدن خود انسان است. «نُخْرِجُ لَهُ»
6-همهی اعمال و حرکات انسان ثبت میشود.گرچه ثبت اعمال در دنیا برای انسان محسوس نیست،ولی در قیامت،کارنامهی عمل او گشوده و افشا خواهد شد. «کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً»
اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً«14»
(در قیامت به انسان گفته میشود:)کتابت را بخوان،کافی است که امروز، خودت حسابگر خویش باشی.
امام صادق علیه السلام میفرماید:انسان،اعمال خویش را در پروندهی خود چنان واضح میبیند که گویی همان ساعت آن را مرتکب شده است. (1)
فخر رازی میگوید:مراد از کتاب،صفحهی روح است که اعمال انسان در آن اثر میگذارد و مراد از خواندن،درک و فهم آن است. (2)در تفسیر المیزان،از کتاب،به نفس اعمال تفسیر شده است.
در روایات بسیاری توصیه شده که انسان پیش از قیامت،به حساب کار خود رسیدگی کند.
«حاسبوا انفسکم قبل أن تحاسبوا» (1)و اینگونه محاسبهها،زمینهی بیداری انسان و نبود آن نشانهی غفلت اوست.
در حدیث آمده است:هر کس در دنیا از خود حساب بکشد،حسابش در آخرت آسان است.
پس باید در همین دنیا کتاب زندگی و پروندهی اعمال خود را بخوانیم تا ضعفها را جبران و از بدیها توبه کرده و به اعمال نیک خود بیافزاییم. (2)
1-در قیامت،همهی مردم قادر به خواندن نامهی اعمال خود میشوند. «اقْرَأْ»
2-در قیامت،وجدانها بیدار میشود. «بِنَفْسِکَ»
3-قیامت،تنها دادگاهی است که مجرم علیه خودش حکم میکند. «کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً»
مَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً«15»
هر کس هدایت یافت،پس همانا به سود خویش هدایت یافته است و هر کس گمراه شد،تنها به زیان خویش گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد و ما هرگز عذاب کننده نبودهایم،مگر آنکه پیامبری بفرستیم(و اتمام حجّت کنیم).
1) 1) .بحار،ج 70،ص 73.
2) 2) .پدری از فرزندش خواست تمام کردار یک روزش را بنویسد،فرزند انجام داد.روز دیگر باز پدر همان تقاضا را تکرار کرد.فرزند به جزع افتاد که این کار دشوار است،معافم بدار.پدر گفت:فرزند عزیزم! اینگونه تمام اعمالت ثبت میشود و البتّه در قیامت کشف شده و از کردارت شرمنده خواهی شد.(تفسیر کشفالاسرار)
با توجّه به آیات 25 انعام و 13 عنکبوت و روایات،پیشوایان کفر و گمراهی،علاوه بر بار گناهان خود،بار گناهِ پیروان خود را نیز بر دوش میکشند،بدون آنکه از گناه پیروان،چیزی برداشته شود.زیرا اسباب گمراهی آنان را فراهم کردهاند.
1-انسان در انتخاب راه،آزاد است. مَنِ اهْتَدیٰ ... مَنْ ضَلَّ
2-هدایتپذیری به سود خود انسان و کفر واعراض،به زیان خود اوست؛سود و زیانی به خدا نمیرسد. یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ ... یَضِلُّ عَلَیْهٰا
3-هر کس،گرفتار عمل خویش است. «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ»
4-اوّل باید از مثبتها سخن گفت،بعد از منفیها. «مَنِ اهْتَدیٰ» قبل از «مَنْ ضَلَّ» آمده است.
5-سنّت خدا بر آن است که کسی یا امّتی را بدون بیان و اتمام حجّت،عذاب نکند. «مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً» و انبیا برای هدایت بشر،از ابتدای خلقت بودهاند.
6-عقل،به تنهایی برای سعادت بشر کافی نیست،هدایت انبیا لازم است. «حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً»
7-لازمهی آخرت،آمدن انبیاست،چون برای بازخواست شدن انسان،قبلاً باید شرح وظایفش را از طریق پیامبران دریافت کند. وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ ...
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِیراً«16»
و هرگاه بخواهیم(مردم)منطقهای را(به کیفر گناهشان)هلاک کنیم،به خوشگذرانان آنان فرمان میدهیم،پس در آن مخالفت و عصیان میکنند،که مستحقّ عذاب و قهر الهی میشوند،سپس آنجا را به سختی درهم میکوبیم.
«أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا» ،یعنی بزرگان قوم را فرمان به اطاعت میدهیم،زیرا خداوند به فسق و گناه دستور نمیدهد،بلکه به عدل و احسان فرمان میدهد.شیوهی هلاک کردن خدا به این نحواست که به اطاعت دستور میدهد،مرفّهان بی درد مخالفت میکنند و افراد عادّی هم از آنان پیروی میکنند،آنگاه قهر الهی بر همگان حتمی و محقّق میشود،و عذاب و غضب الهی فرا میرسد.
ارادهی قهر خدای حکیم،براساس زمینههای گناه و خصلتهای منفی ماست،و گرنه خداوند مهربان،بیجهت ارادهی هلاک قومی را نمیکند.به فرمودهی حضرت رضا علیه السلام:
ارادهی الهی در این آیه،مشروط به فسق ماست. (1)
1-یکی از شیوههای قهر و کیفر الهی،رفاه زدگی و فرورفتن در نعمتهاست.
أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً ...
2-وجود مترفین در جامعه،زمینهساز قهر الهی است. فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ ...
3-سقوط اخلاقی و اجتماعی جامعه،به دست رؤسای مرفّه آنان است. «أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا»
4-مرفّهان بی درد،پیش از دیگران در برابر دعوت انبیا میایستند،چون رفاه، معمولاً سرچشمهی فساد است. «أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا»
5-مهلت دادن به نافرمانان،سنّت الهی است. «أَمَرْنٰا فَفَسَقُوا فَحَقَّ»
6-تهدیدهای الهی را جدّی بگیریم و خود را اصلاح کنیم،چون عامل اجرای تهدیدهای الهی عملکرد خودماست. «فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ»
7-بدون اتمام حجّت،عذاب الهی نازل نمیشود. «أَمَرْنٰا فَفَسَقُوا فَحَقَّ فدمرنا»
8-قهر و عذاب الهی،شدید است. «فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِیراً»
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
9-همه چیز و همه کار با قدرت الهی انجام میشود. «أَرَدْنٰا ، نُهْلِکَ ، أَمَرْنٰا ،فدمرنا»
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً«17»
و چه بسیار مردمانی را که پس از نوح(به کیفر گناه وکفرشان)نابود کردیم و همین کافی است که پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بیناست.
این آیه که انقراض نسلی از بشر و آغاز نظام نوینی در زندگی بشر را بازگو میکند،نشان میدهد که زمان حضرت نوح علیه السلام،نقطهی عطفی در تاریخ بشر بوده است.زندگی قبل از نوح،بسیار ساده و با جمعیّتی محدود بوده و تاریخ پرماجرایی نداشته است و تداوم نسل بشر،با چند مؤمنی صورت گرفته که در کشتی همراه نوح علیه السلام بودند.
آیه،ضمن اینکه هشدار به غافلان و عبرت برای مردم است،مایهی تسکین و آرامش پیامبر صلی الله علیه و آله است،که اگر کافران از آزارشان دست برندارند،گرفتار قهر الهی خواهند شد.
پس از قوم نوح،قوم عاد،ثمود،لوط،اصحاب مدین،فرعون،هامان،قارون و اصحاب فیل هم،گرفتار قهر الهی شدند. «مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ»
1-ملّتهایی که در طول تاریخ،به دلیل نافرمانی،گرفتار قهر و غضب خدا شدهاند بسیارند. «کَمْ أَهْلَکْنٰا»
2-قهر الهی مخصوص قیامت نیست،در دنیا هم هلاک میکند. «کَمْ أَهْلَکْنٰا»
3-تاریخ،سرچشمهی عبرت و درس است. «مِنَ الْقُرُونِ»
4-توجّه به علم و آگاهی خدا به گناهان،برای تربیت ما کافی است. «کَفیٰ بِرَبِّکَ»
5-برای عذاب و مجازات مجرمان،آگاهی خداوند کافی است ونیازی به شاهد و و بیّنه ندارد. کَفیٰ بِرَبِّکَ ...
6-انسان گنهکار،بندهی خداست. «بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ» نفرمود:«بذنوب الناس»
7-خداوند،به باطن ما خبیر و به ظاهر ما بصیر است. «خَبِیراً بَصِیراً»
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً«18»
هر کس پیوسته زندگی دنیای زودگذر را بخواهد،به مقداری که بخواهیم و برای هرکه اراده کنیم،در این دنیا بشتاب فراهم میکنیم،سپس جهنّم را برایش قرار میدهیم که با شرمندگی وطردشدگی،وارد آن خواهد شد.
از دیدگاه قرآن،دنیاطلبی و دنیاگرایی اگر سبب غفلت از آخرت و انحصار خواستهها در دنیا باشد،نکوهیده است.این نکته در آیات فراوانی مطرح شده است،از جمله: «یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ» (1)، «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» (2)و «أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (3)
در جهان مادیّات نزاع و درگیری زیاد است و همه کس به همه آرزوهایش نمیرسد،پس باید اندازه و سهمیهای باشد که چه کسی چه مقدار داشته باشد: «عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ» ،امّا در دنیای معنویات،چون تزاحم و محدودیّتی نیست،همه صد درصد کامیاب میشوند و راه برای بیشتر هم باز است. «کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً» (4)
1-دنیا زودگذر است. «الْعٰاجِلَةَ»
2-انسان،با اراده خلق شده ودر انتخاب آزاد است،ولی ارادهی الهی اصل است.
یُرِیدُ ... لِمَنْ نُرِیدُ
3-آنچه زشت است،خصلت دنیاگرایی است،نه اصل دنیا. «کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ»
4-خواست انسان بی حدّ و حصر است،پس باید در چهارچوب ارادهی الهی محدود شود. «مٰا نَشٰاءُ»
5-همهی دنیاخواهان به دنیا نمیرسند. «لِمَنْ نُرِیدُ»
6-دنیاطلبان دو دستهاند:برخی دنیا و آخرت را میبازند، «خَسِرَ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةَ» بعضی به بخشی از خواستههای دنیاییشان میرسند. «عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ»
7-دنیاطلبان و صاحبان اهداف مادّی،شاید به مقداری از نام و نان برسند،ولی قیامتشان تباه است. «جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ»
8-پایان دنیاطلبی،پشیمانی و دوزخ است. «جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ»
9-دنیاطلبان،هم در آتش میسوزند(عذاب جسمی)،هم تحقیر میشوند (عذاب روحی). «یَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً»
وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً«19»
و هر کس خواهان آخرت باشد و برای آن تلاش شایسته و در خور کند،و مؤمن باشد،پس تلاش آنان سپاس گزارده میشود.
1-انسان،آزاد ودارای اراده است. «مَنْ أَرٰادَ»
2-آخرت،بدون تلاش به دست نمیآید. «سَعیٰ لَهٰا»
3-برای سعادت اخروی،تلاش ویژهای لازم است. «سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا»
4-ایمان،شرط نتیجهگیری از تلاشهای دنیوی است. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
5-شرط سعادت اخروی،ایمان و تلاش است. «کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً»
6-تلاش مؤمنان مورد تقدیر و سپاس است،چه به نتیجه برسد یا نرسد. «کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً»
7-دستیابی دنیاگرایان به دنیا،احتمالی است، عَجَّلْنٰا ... لِمَنْ نُرِیدُ ولی دستیابی مؤمنان آخرتگرا به پاداش،قطعی است. «کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً»
8-اراده وتلاش انسان در سعادت او نقش دارد. أَرٰادَ ... سَعیٰ ... کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
9-تشکّر از تلاش دیگران،کاری الهی است. «کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً»
10-سپاس خدا از مؤمنان،بالاتر از باغ بهشت است،چون تشکّر هر کس،به اندازهی شعاع وجودی اوست. «کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً»
11-هر سعی و تلاشی مورد تقدیر و ستایش خدا نیست. مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا ... کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً
کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ وَ مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً«20»
ما از عطای پروردگارت،اینان(فرصت طلبان)و آنان(دنیا طلبان)را کمک میکنیم و عطای پروردگارت از کسی منع نمیشود.
خداوند انسانها را آزاد آفرید و با در اختیار قرار دادن امکانات،آنان را آزمود تا نحوهی عمل و گزینش آنان روشن شود و معامله کنندگان با خدا،از دیگران جدا شوند،مثل سازمان آب و برق که این دو نعمت را در اختیار همهی خانهها قرار میدهد،تا افراد با انتخاب خود، از آنها استفادهی خوب یا بد بکنند.
1-سنّت خدا براین است که نعمت و امداد خویش را در اختیار همگان قرار دهد، تا هرکس صفات خوب و بد خویش را بروز دهد. «کُلاًّ نُمِدُّ»
2-ایمان به خداوند وآخرتطلبی،با برخورداری از امکانات مادّی منافاتی ندارد. «کُلاًّ نُمِدُّ»
3-الطاف الهی از شئون ربوبیّت و تفضّل اوست،وگرنه ما طلبی از او نداریم.
«عَطٰاءِ رَبِّکَ»
4-عطای خداوند،همیشگی است. «مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً»
اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً«21»
بنگر که چگونه بعضی از آنان را بر بعض دیگر برتری دادیم،وقطعاً درجات آخرت،بزرگتر و ارزشمندتر است.
برتریهای افراد بر یکدیگر دو نوع است:گاهی به خاطر استعداد،ذوق،فکر،شرایط خانوادگی،جغرافیایی و امثال آن انسان دریافتهایی دارد که اینها لطف خداوند و همراه با مسئولیّت و آزمایش است که این آیه به همین برتریها اشاره دارد و گاهی برتریها بر اساس ظلم و استثمار و استحمار است که حساب جداگانهای دارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:درجات بهشت،به مقدار عقل اهل بهشت است. (1)
1-توجّه به حکمتِ اختلاف وتفاوتها در خلقت،نیاز به تأمّل و دقّت دارد.
«انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا»
2-جایگاه همه در آخرت،یکسان نیست وبرتریهای بس بزرگی وجود دارد.
«أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً«22»
با خداوند معبود دیگری قرار مده که نکوهیده وسرافکنده خواهی نشست.
گرچه مخاطب آیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است،ولی مقصود تمام مردم میباشد.نظیر اینگونه خطاب در آیات قرآن کریم فراوان است،از جمله آیهی بعد که میفرماید: «إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ» یعنی هرگاه یکی از پدر و مادر یا هردوی آنان،نزد تو به پیری رسیدند،به آنان افّ مگو،با آنکه پیامبر پدر و مادر خود را در کودکی از دست داده بود.
در این آیه نیز مراد از «لاٰ تَجْعَلْ» مردم هستند که به دلیل رهبری پیامبر،آن حضرت مورد خطاب واقع شده است.
1-شکوفایی و عزّت انسان در سایهی توحید است و شرک و پرستش غیر خدا انسان را خوار و ذلیل میکند. «مَذْمُوماً مَخْذُولاً»
2-پیروی از مکاتب غیر الهی،انسان را به بنبست و رکود و باتلاق میکشاند.
«فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً»
3-مشرک،مورد نکوهش خدا،فرشتگان،مؤمنین،وجدانهای بیدار و خردمندان جهان است. «مَذْمُوماً مَخْذُولاً» زیرا نامی از مذمّت کننده نیامده است،تا مطلق و فراگیر باشد.
وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً«23»
پروردگارت مقرّر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.
اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند،به آنان«اف»مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.
در احادیث،در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین،حج مقبول است.رضایت آن دو رضای الهی و خشم آنان خشم خداست.احسان به پدر و مادر عمر را طولانی میکند و سبب میشود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.در احادیث آمده است:حتّی اگر تو را زدند،تو«افّ»نگو،خیره نگاه مکن، دست بلند مکن،جلوتر از آنان راه نرو،آنان را به نام صدا نزن،کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند،پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن. (1)
مردی مادرش را به دوش گرفته طواف میداد،پیامبر را در همان حالت دید،پرسید:آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟فرمود:حتّی حقّ یکی از نالههای زمان زایمان را ادا نکردی. (2)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد:آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟فرمود:آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهیهایشان و احترام دوستانشان. (3)
مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد.حضرت پدر را خواست و پرسش نمود،پدر پیر گفت:روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک میکردم،امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمیکند.رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست و فرمود:هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود:
«انت و ما لک لا بیک» تو و داراییات از آنِ پدرت هستید. (4)
در حدیث آمده است:حتّی اگر والدین فرزند خود را زدند،فرزند بگوید:«خدا شما را ببخشد»که این کلمه همان«قول کریم»است. (1)
احسان به والدین،از صفات انبیاست.چنانکه در مورد حضرت عیسی علیه السلام،توصیفِ «بَرًّا بِوٰالِدَتِی» (2)ودر مورد حضرت یحیی علیه السلام «بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ» (3)آمده است.
والدین،تنها پدر و مادر طبیعی نیستند.در برخی احادیث،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام پدر امّت به حساب آمدهاند. (4)همچنان که حضرت ابراهیم،پدر عرب به حساب آمده است. (5)«مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ» (6)
اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند،انگیزهی دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده میشود. «قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
1-توحید،در رأس همهی سفارشهای الهی است. «قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ»
2-خدمتگزاری و احسان به پدر و مادر،از اوصاف موحّد واقعی است. «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
3-فرمانِ نیکیبه والدین مانند فرمانِ توحید،قطعی ونسخنشدنی است. «قَضیٰ»
4-احسان به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار،هم واجب عقلی و وظیفهی انسانی است،هم واجب شرعی. «قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
5-نسل نو باید در سایهی ایمان،با نسل گذشته،پیوند محکم داشته باشند.
«أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
6-در احسان به والدین،مسلمان بودن آنها شرط نیست. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
7-در احسان به پدر و مادر،فرقی میان آن دو نیست. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» 8-نیکی به پدر ومادر را بیواسطه وبه دست خود انجام دهیم. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
9-احسان،بالاتر از انفاق است و شامل محبّت،ادب،آموزش،مشورت،اطاعت، تشکّر،مراقبت و امثال اینها میشود. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
10-احسان به والدین،حدّ و مرز ندارد. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» (نه مثل فقیر،که تا سیر شود،وجهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد.)
11-سفارش قرآن به احسان،متوجّه فرزندان است،نه والدین. «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» زیرا والدین نیازی بهسفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان میکنند.
12-هرچه نیاز جسمی وروحیِ والدین بیشتر باشد،احسان به آنان ضروریتر است. «یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ»
13-پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم،بلکه نزد خود نگهداریم. «عِنْدَکَ»
14-وقتی قرآن از رنجاندن سائل بیگانهای نهی میکند، «أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ» تکلیف پدر و مادر روشن است. «وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا»
15-هم احسان لازم است،هم سخن زیبا و خوب. إِحْسٰاناً ... قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً
(بعد از احسان،گفتار کریمانه مهمترین شیوهی برخورد با والدین است.)
16-در احسان به والدین و قول کریمانه،شرط مقابله نیامده است.یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند،تو کریمانه سخن بگو. «وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً»
وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً«24»
و از روی مهربانی و لطف،بالِ تواضع خویش را برای آنان فرودآور و بگو:پروردگارا! بر آن دو رحمت آور،همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند.
1-فرزند در هر موقعیّتی که هست،باید متواضع باشد و کمالات خود را به رُخ والدین نکشد. «وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ»
2-تواضع در برابر والدین،باید از روی مهر و محبت باشد،نه ظاهری و ساختگی،یا برای گرفتن اموال آنان. وَ اخْفِضْ لَهُمٰا ... مِنَ الرَّحْمَةِ
3-فرزند باید نسبت به پدر مادر،هم متواضع باشد،هم برایشان از خداوند رحمت بخواهد. وَ اخْفِضْ ... وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا
4-دعای فرزند در حقّ پدر و مادر مستجاب است،وگرنه خداوند دستور به دعا نمیداد. وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا ...
5-دعا به پدر و مادر،فرمان خدا و نشانهی شکرگزاری از آنان است. قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا ...
6-در دعا از کلمۀ «رَبِّ» غفلت نکنیم. «قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا»
7-رحمت الهی،جبران زحمات تربیتی والدین است. «رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی» گویا خداوند به فرزند میگوید:تو رحمت خود را دریغ مدار،واز خدا نیز استمداد کن که ادای حقّ آنان از عهدهی تو خارج است.
8-گذشتهی خود،تلخیها و مشکلات دوران کودکی وخردسالی را که بر والدین تحمیل شده است از یاد نبرید. «کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً»
9-پدر و مادر باید بر اساس محبّت فرزندان را تربیت کنند. «ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی»
10-انسان باید از مربّیان خود تشکّر وقدردانی کند. «ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی»
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً«25»
پروردگارتان به آنچه در درون شماست،آگاهتر(از خودتان)است.اگر صالح باشید،قطعاً او آمرزنده توبه کنندگان است.
1-از شئون ربوبیّت خداوند،آگاهی اوست. «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ»
2-انگیزه ما در هر کار ودر خدمت به والدین زیر نظر اوست. رَبُّکُمْ أَعْلَمُ ...
3-صلاحیّتها مربوط به درون و انگیزههاست. «فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ»
4-اگر دل و درون،صاف و صالح باشد،دَر توبه باز است. تَکُونُوا صٰالِحِینَ ...
لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
5-توبهی خود را با انابهی پی درپی انجام دهیم.«اوابین»
6-خداوند بخشاینده است،امّا شرط برخورداری ما از مغفرت الهی،توبه است.
إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ ... لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً
7-اگر از روی نادانی برخورد نامناسبی با والدین داشتهایم،با توبه میتوانیم رحمت خدا را جلب کنیم. صٰالِحِینَ ... غَفُوراً (با توجّه به آیهی قبل)
8-عفو و بخشش الهی از شئون ربوبیّت اوست. رَبُّکُمْ ... غَفُوراً
9-یکی از نشانههای صالح بودن انسان،توبه کردن است. إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ ...
لِلْأَوّٰابِینَ
10-گاهی از افراد صالح نیز لغزشی سر میزند،که البتّه باید این کوتاهیها را با توبه جبران کرد. إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ ...اوابین
وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً«26»
حقّ خویشاوند و بیچاره و در راه مانده را ادا کن و هیچ گونه ریخت و پاش و اسرافی نکن.
«تبذیر»از ریشهی«بذر»به معنای ریخت و پاش است.مانند آنکه برای دو نفر مهمان، غذای ده نفر را تهیه کنیم.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس چیزی را در غیر مسیر طاعت خدا مصرف کند،مبذّر
است. (1)آن حضرت در پاسخ به این سؤال که آیا در مخارج حلال نیز اسراف وجود دارد؟ فرمودند:بلی،زیرا کسی که دارایی خود را چنان بخشش کند که چیزی برای خود نگذارد،در مصرف حلال اسراف کرده است. (2)
پس از نزول این آیه،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدنبال مراد خداوند از «ذَا الْقُرْبیٰ» بود.خداوند به او وحی کرد که«فدک»را به فاطمه علیها السلام بدهد و آن حضرت«فَدک» (3)را به فاطمه بخشید.امّا پس از آن حضرت،فدک را از اهلبیت به ناحقّ گرفتند واهلبیت برای گرفتن حقّ خود همواره به این آیه استناد میکردند.
مفسّران شیعه وسنّی مانند طبری،با الهام از روایات،مینویسند:امام سجاد علیه السلام در دوران اسارت وقتی همراه قافلۀ اسرا به شام رسید،در مقام محاجّه با آنان که اسرای اهلبیت را بیدین و خارجی میخواندند،با استناد به این آیه فرمودند:مراد از «ذَا الْقُرْبیٰ» ما هستیم! (4)
برخی روایات آیه را مربوط به خمس دانسته و برخی دیگر موضوع آیه را بالاتر از مسائل مادّی دانسته و گفتهاند:آیه،به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان میدهد که حقّ علیّبنابیطالب علیهما السلام را با وصیّت به جانشینی او ادا کند. (5)و مراد از تبذیر در آیه که از آن نهی شده،«غُلوّ»است. (6)
1) 1) .بحار،ج75،ص302.
2) 2) .تفسیر نورالثقلین.
3) 3) .فدک،مزرعهی بسیار بزرگی بود که بدون جنگ در اختیار پیامبر قرار گرفت.آن حضرت باتوجّه به محبوبیّت،عصمت،زهد،امانت ودقّت اهلبیت علیهم السلام وپشتیبانی اقتصادی برای تبلیغ خط وراه آنان وفقرزدایی از امّت،آن را در اختیار اهلبیت علیهم السلام گذاشت.امّا پس از رحلت پیامبر ابوبکر آن را گرفت،سپس عمربن عبدالعزیز آن را باز گرداند،باز غصب کردند و در زمان مأمون برگردانده شد و باز هم غصب کردند.دربارهی فدک،بحثهای تاریخی،حقوقی و سیاسی فراوانی است که در ذیل این آیه در تفاسیر آمده که از همهی آن مباحث،صرف نظر میکنیم.
4) 4) .احتجاج طبرسی،ج2،ص33؛تفسیر نورالثقلین.
5) 5) .امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمودند:حقّ علیبن ابیطالب علیهما السلام جانشینی رسول خدا و داشتن علوم نبوی است.کافی،ج1،ص294.
6) 6) .تفسیر فرقان.
1-دستورات دینی با فطرت هماهنگ است.انسان به طور فطری در درجه اوّل به والدین و سپس به نزدیکان علاقه دارد،دستور ادای حقّ در اسلام نیز بر این اساس است.با توجّه به آیات قبل و «آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ»
2-در انفاق،باید اولویّتها را در نظر گرفت.اوّل والدین،سپس فامیل،بعداً فقرا و ابنالسبیل. آتِ ذَا الْقُرْبیٰ ...
3-خویشاوندان،به گردن ما حقّ دارند وما منّتی بر آنان نداریم. «آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ»
4-خویشاوندی،فقر و در راه ماندگی سبب پیدایش حقوق ویژه است. «آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ»
5-در پرداخت حقّ خویشاوندان،فقر شرط نیست. «آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ»
6-در انفاق باید اعتدال را رعایت کنیم و از حد نگذریم. آتِ ... وَ لاٰ تُبَذِّرْ
7-ریخت و پاش و مصرف بیمورد مال،حرام است. «وَ لاٰ تُبَذِّرْ»
8-انسان در مصرف مال و ثروت خود به هر شکلی آزاد نیست. «وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً»
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً«27»
همانا اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود.
کلمهی«اخ»در عربی هم به معنای برادر،هم به معنای ملازم و همراه میباشد.مثل «اخو السفر»به کسی که پیوسته در سفر است،و«اخو الکرم»که به انسان کریم گفته میشود.برادری گاهی نسبی است،گاهی مسلکی ومرامی؛اسرافکاران برادران مسلکی شیطانند. «إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ» یعنی کسانی که در مسیر شیطان و همراه اویند.
در قرآن،پیوسته از وسوسه یا ولایت شیطان بر افراد،سخن به میان آمده است،اما تنها موردی که «إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ» آمده این آیه است،یعنی اسرافکاران همکار شیطانند،نه تحت امر او.پس کار از وسوسه شدن گذشته و به مرحلهی همکاری و معاونت رسیده است.
چنانکه در جای دیگر آمده است: «نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (1)
«تبذیر»،گرچه بیشتر در مسائل مالی است،ولی در مورد نعمتهای دیگر نیز وجود دارد، مانند هدر دادن عمر و جوانی،به کار گرفتن فکر،چشم،گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسئولیّتها به افراد ناصالح،پذیرش مسئولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حد توان و ظرفیّت،آموزش و آموختن مطالب غیر ضروری وغیر مفید و امثال اینها. (2)
1-مصرف مال و دارایی در غیر مورد آن،کاری شیطانی ونوعی ناسپاسی است.
اَلْمُبَذِّرِینَ ... إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ
2-مبذّر و اهل ریخت و پاش باید تحقیر شود،نه آنکه مورد تقدیر و احترام قرار گیرد. «إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ»
3-مؤمن با مؤمن برادر است، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (3)و اسرافکار با شیطان. إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ ... إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ
4-تبذیر،نشانهی کفران و ناسپاسی است،نه نشانهی سخاوت و بخشندگی.
اَلْمُبَذِّرِینَ ... لِرَبِّهِ کَفُوراً
وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً«28»
و اگر به انتظار رحمتی از پروردگارت که به آن امیدواری،از آنان اعراض میکنی،پس با آنان سخنی نرم بگو.
این آیه،دربارهی برخورد مناسب با مردم است.لذا پیامبر حتّی آنگاه که در انتظار گشایش و رحمت الهی بود،اگر کسی از ایشان چیزی درخواست میکرد که حضرت آن را نداشت، برایش دعا میکرد و میفرمود:خداوند،ما و شما را از فضل خویش روزی دهد. (1)
فاطمهی زهرا علیها السلام هنگامی که برای کمک در کارهای خانهی خود،از پیامبر کنیزی درخواست کرد،حضرت فرمود:در مسجد 400 نفرند که لباس و غذا ندارند،اگر چنین نبود، خدمتکاری برایت تعیین میکردم.آنگاه تسبیحات معروف به«تسبیح حضرت زهرا»را به او آموخت. (2)
قرآن دربارهی نحوهی سخن گفتن با مردم،دستورهایی دارد،از جمله اینکه با آنان سخنی نرم،ملایم،آسان،استوار،معروف و رسا گفته شود. «قَوْلاً مَیْسُوراً» ، «قَوْلاً لَیِّناً» (3)، «قَوْلاً کَرِیماً» (4)، «قَوْلاً سَدِیداً» (5)، «قَوْلاً مَعْرُوفاً» (6)، «قَوْلاً بَلِیغاً» (7)
1-پیامبران نیز گاهی دستشان برای کمک به دیگران خالی است. «ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا»
2-باید به رحمت الهی امیدوار بود. «رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ»
3-ما از خدا طلبکار نیستیم،آنچه هم بدهد از رحمت اوست. «رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ»
4-تلاش وامید باید در کنار هم باشد وهیچکدام به تنهایی کافی نیست. اِبْتِغٰاءَ ...
تَرْجُوهٰا
5-مؤمن در جستجوی امکانات برای رسیدگی به محرومان است. «ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ»
6-امکانات مادّی را از رحمت الهی بدانیم. «ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ»
7-امکانات مادّی در جهت تربیت و تکامل انسان است. «رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ»
8-نداشتن،عذر پذیرفتهای برای ترک انفاق و کمک نکردن است. تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ ...
9-اگر نیاز مالی کسی را برطرف نکردیم،لااقل دل او را با سخن شایسته به دست آوریم. «فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً»
10-به فقرا وعدهای بدهید که بتوانید عمل کنید و مشکلزا نباشد. «فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً»
وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً«29»
و نه دست خود را به گردنت بسته بدار(که هیچ انفاقی نکنی)و نه آن را کاملاً باز گذار که(چیزی برای خودت نماند و)سرزنش شده و حسرت خورده(به کنجی)نشینی.
امام صادق علیه السلام فرمودند:مراد از«محسور»حسرتِ فقر و تنگدستی است. (1)
بعضی گفتهاند:«ملامت»مربوط به اوّل آیه است که درباره بخل است و«حسرت»مربوط به آخر آیه و ولخرجی است.
زنی پسر خود را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد واز آن حضرت پیراهنش را به عنوان تبرّک درخواست کرد.پیامبر تنها پیراهن خود را داد و چون لباس دیگری نداشت،برای نماز از خانه بیرون نیامد.این آیه نازل شد تا پیام دهد که سخاوت،آن نیست که یکتا پیراهن خود را بدهی.
در روایتی دیگر آمده است:مقداری طلا،نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند،پیامبر در همان زمان همه
1) 1) .کافی،ج2،ص 55.
را انفاق کرد.روز بعد فقیری از حضرت درخواستی کرد.حضرت چیزی نداشت که به او بدهد.مرد فقیر حضرت را سرزنش کرد.پیامبر صلی الله علیه و آله از اینکه چیزی نداشت تا به او کمک کند اندوهناک شد که این آیه نازل شد. (1)
1-مؤمن باید از بخل دوری کرده وبه دیگران کمک نماید. «لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً»
2-اسلام مکتب اعتدال و میانهروی حتّی در انفاق است. «لاٰ تَجْعَلْ لاٰ تَبْسُطْهٰا»
3-افرات وتفریط،محکوم و میانهروی شیوه پسندیده است. «لاٰ تَجْعَلْ لاٰ تَبْسُطْهٰا»
4-نتیجهی ولخرجی و زیادهروی در انفاق،خانهنشینی و ملامت و حسرت است. «فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»
5-اسلام،هرگز به ذلّت و خواری مسلمانان راضی نیست و از هر عملی که آنان را به ذلّت کشاند،نهی کرده است. لاٰ تَجْعَلْ ... لاٰ تَبْسُطْهٰا ... فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
6-توجّه به عاقبت شوم کار،سبب دوری از آن است. لاٰ تَجْعَلْ ... فَتَقْعُدَ ...
7-آیندهنگری از اصول مدیریّت است. لاٰ تَجْعَلْ ... فَتَقْعُدَ ...
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً«30»
همانا پروردگارت برای هر کس بخواهد،روزی را گشاده یا تنگ میسازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
در قرآن بطور گسترده دربارهی رزق و روزی،بحث شده است.برخی از نکاتِ آن آیات عبارت است از:
الف:رزق هر جنبندهای بر عهده خداست. «مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا» (2)ب:سرچشمهی روزی،در آسمان است. «وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ» (3)
ج:اگر همهی مردم رزق گسترده داشته باشند،فساد گسترش مییابد. «وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ» (1)
د:مردم باید تلاش کنند و به دنبال رزق بروند. «فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ» (2)
ه:تقوا از عوامل گشایش و موجب توسعه در رزق است. «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» (3)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«قدّر الأرزاق فکثرها و قللها و قسمها علی الضیق و السعة فعدل فیها لیبتلی من اراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلک الشکر و الصبر من غنیها و فقیرها» (4)خداوند،روزی مردم را با کم و زیاد کردن،تقدیر کرد تا هر که را بخواهد در تنگناها و گشایشها بیازماید و غنی و فقیر را با شکر و صبری که از خود بروز میدهد، امتحان و گزینش کند.
1-کمی و زیادی رزق به دست خداست. «یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ»
2-وسعت یا تنگی رزق،از شئون ربوبیّت خدا وبرای رشد و تربیت انسانهاست. إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ یَقْدِرُ
3-خواست خداوند بر اساس بصیرت و آگاهی اوست. لِمَنْ یَشٰاءُ ... خَبِیراً بَصِیراً
4-از ترس فقرِ خود،بخل نورزید و برای نفی فقر دیگران تمام اموال خود را یکجا نبخشید،که روزی بدست خداست و فقر برخی حکیمانه است. لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ ... إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً«31»
فرزندان خود را از بیم تنگدستی نکشید.این ما هستیم که آنان و شما را روزی میدهیم.یقیناً کشتن آنان گناهی است بزرگ!
«إِمْلاٰقٍ» به معنای فقر و تنگدستی است.شاید ریشهی آن«مَلَق»باشد،چون فقیر اهل تملّق میشود.
این آیه،سیمای نابسامان اقتصاد دوران جاهلیّت را نشان میدهد.امروز هم که دنیا به خاطر نگرانی از افزایش جمعیّت و کمبودهای اقتصادی،سقط جنین را مجاز میداند،گرفتار نوعی جاهلیّت شده است.
خداوند در آیه 151 سورهی انعام،کشتن فرزندان را به خاطر فقر میداند، «لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ» ولی در این آیه،کشتن را به خاطر ترس از فقر میشمرد، «خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ» در آنجا در مورد فقر میفرماید: «نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ» ما زندگی شما و فرزندانتان را تأمین میکنیم،در اینجا در مورد ترس از فقر میفرماید: «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ» رزق بچههایتان و خودتان با ماست.چون هیجانِ ترس بیشتر است،خداوند اوّل اولاد را بیمه میکند،سپس خود انسان را،تا هیجان کاهش یابد. (1)شاید سرّ این تفاوت در این باشد که چون گرسنگی الآن است و ترس از فقر برای آینده،لذا در صورت اوّل میفرماید:ما هم اکنون خود شما و فرزندانتان را رزق میدهیم،ولی در مورد ترس از آینده میفرماید:نگران نباشید ما فرزندانتان و خودتان را روزی میدهیم.
1-کودک،حقّ حیات دارد و والدین نباید این حق را از او بگیرند. «لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ» 2-فقر و تهیدستی حتّی در قویترین عواطف انسانی تأثیرگذار است. «لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ»
3-ترس از ضرر وزیان وفقر،مجوّز گناه و نادیده گرفتن حقوق دیگران نیست.
1) 1) .تفاسیر فی ظلالالقرآن و فرقان.
«لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ»
4-اگر امنیّت روانی وایمان نباشد،نه فقط فقر که ترس از فقر نیز سبب آدمکشی میشود. لاٰ تَقْتُلُوا ... خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ
5-توجّه به ضمانت الهی،مانع گناه است. لاٰ تَقْتُلُوا ... نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ
6-ایمان و توکّل را از یاد نبرید. «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ»
7-خداوند از پدر ومادر مهربانتر است،به او سوءظنّ نبرید. «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ»
8-رزق به دست خداست و زیادی نفرات و جمعیّت بیاثر است،پس فرزند عامل فقر نیست. «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ»
9-گاهی رزق وروزی ما در سایهی روزی فرزندان است. «نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ»
10-فرزندکشی و سقط جنین،گناه و جنایت است،چه پسر باشد،چه دختر.
لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ ... خِطْأً کَبِیراً
11-گناهان یکسان نیستند،گناهان صغیره و کبیره داریم. «خِطْأً کَبِیراً»
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً«32»
به زنا نزدیک نشوید،که کار زشت و راه بدی است.
رابطهی نامشروع جنسی(زنا)،مفاسد و زیانهای فردی،اجتماعی و خانوادگی فراوانی را بدنبال دارد و لذا در اسلام حرام شده است و در قرآن کریم،در کنار شرک،قتل (1)و سرقت (2)آمده است.گوشهای از مفاسد زنا از این قرار است:
1-سرچشمهی بسیاری از درگیریها،خودکشیها،فرار از خانهها،فرزندان نامشروع، بیماریهای مقاربتی و دلهره برای خانوادههای آبرومند است.
2-زناکاران چون برای شهوترانی سراغ یکدیگر میروند،میانشان انس و الفت عمیق و آرامش نیست.
3-زناکار،طرف مقابل را شریک زندگی نمیداند،وسیلهی اطفای شهوت میداند.
4-زنا،سبب کاهش تشکیل خانواده از طریق ازدواج و موجب به وجود نیامدن ارتباطهای فامیلی و قطع صلهیرحم است.چون باز شدن راه زنا،بیرغبتی به ازدواج را در پی دارد.
5-در زنا،احساس تعهّد و تکلیف نسبت به بقای نسل و تربیت کودک نیست و احساس پدری و مادری از میان میرود.
6-زنا،نظام ارثبری را بر هم میزند و وارث واقعی معلوم نمیشود.
7-سبب از بین رفتن شخصیّت و هویّت انسانی میشود و موجب مرگهای زودرس میگردد.
«یذهب بالبهاء و یعجل الفناء» (1)
8-چون ارتکاب زنا،بدون زحمت و خرج نیست،زناکار برای ارضای هوس خود،به سراغ گناهان زیادی میرود.مثلاً گاهی برای کامیابی خود،به تهمت،ارعاب و دزدی دست میزند و حتّی مرتکب قتل میشود.
9-در جامعه،فرزندان نامشروع و بیهویّت پدید میآید،که زمینهی بسیاری از مفاسد و جرائم است و مصداق روشنی برای فحشا است.
اسلام برای پیشگیری از زنا،برنامههایی ارائه داده است،از قبیل:
1-ممنوعیّت اختلاط زن و مرد در بعضی مکانها.
2-ممنوعیّت خلوت مرد با زن نامحرم.
3-حرمت زینت زن برای نامحرمان.4-حرمت نظر به نامحرم و دست دادن با نامحرم و پرهیز از فکر زنا و تماشای عکسهای تحریک کننده.
5-مجازات شدید برای زناکار.
1) 1) .بحار،ج77،ص 58.
6-توصیه به ازدواج و پایینگرفتن مهریّه.
7-نکوهش از ازدواج دیر هنگام.
8-عبادت شمردن همسرداری و تلاش برای خانواده.
1-جاذبه بعضی گناهان به حدّی است که نزدیک شدن به آن هم خطر دارد.
«لاٰ تَقْرَبُوا»
2-نه فقط زنا،بلکه از مقدّمات زنا هم باید پرهیز کرد.(گاهی یک نگاه،تلفن، نامه و تماس،زمینهی ارتباطهای نامشروع میشود.) «لاٰ تَقْرَبُوا»
3-زنا،در طول تاریخ عملی زشت و ناپسند،و در ادیان دیگر نیز حرام بوده است. «کٰانَ فٰاحِشَةً»
4-در نهی از منکر،زشتی گناه را بیان کنیم. لاٰ تَقْرَبُوا ... سٰاءَ سَبِیلاً
5-زنا هم گناه است،هم راهی برای گناهان دیگر و هم سبب بدعاقبتی است.
«سٰاءَ سَبِیلاً»
وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً«33»
وکسی را که خداوند،(قتل او را)حرام کرده است نکشید،مگر به حقّ.وهر کس مظلوم کشته شود،قطعاً برای ولیّ او تسلّط(و اختیار دیه یا قصاص) قرار دادهایم،پس نباید در کشتن(و قصاص)زیادهروی کند،چرا که آن (ستمدیده به طور عادلانه)یاری و حمایت شده است.
«فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ» یعنی در قصاص بیش از قاتل رانکشید و یا او را مثله نکنید،چنانکه
در جاهلیّت چنین رسمی وجود داشته است.
قتل نفس و آدمکشی از گناهان کبیره است.هر کس در غیر مورد قصاص یا فساد،کسی را بکشد،گویا همهی مردم را کشته است، «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً» (1)و کیفر چنین قتلی دوزخ ابدی است. «مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا» (2)این کیفر،برای کسی که اسلحه بکشد و تهدید به قتل کند و به عنوان مفسد و محارب شناخته شود،نیز ثابت است. (3)
در روایات یکی از مصادیق«ولی»،حضرت مهدی علیه السلام شمرده شده که انتقام جدّ عزیزش امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. (4)«فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً»
حمایت خداوند از مظلوم و سپردن حقّ قصاص به ولیّ دم،هم عامل بازدارنده از آدمکشی است و هم بازدارنده از اسراف در قصاص. «جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً»
1-هر انسانی حقّ حیات دارد،حتّی غیر مسلمانی که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشد،مصونیّت جانی و مالی دارد. لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ ...
2-قانون الهی،محور ارزشها و حرمتهاست. «حَرَّمَ اللّٰهُ»
3-خودکشی حرام است. «لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ»
4-از نظر اسلام،کشتن افراد،در مواردِ حق(همچون قصاص،دفاع،ارتداد،لواط یا زنای محصنه)جایز است. «إِلاّٰ بِالْحَقِّ»
5-مظلوم،هر که باشد باید مورد حمایت قرار گیرد. مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً ... مَنْصُوراً
6-قرار دادن حقّ قصاص،برای حمایت از مظلوم است. «جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً» 7-اولیای مقتول دارای حقّ قصاص و کشتن قاتل هستند. «جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً»
7-در قصاص باید خشم و غضب مهار شود و عدالت مراعات گردد. «فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ» اسلام حتّی برای متجاوزان به جان انسانها،عدالت را شرط دانسته است.اولیای مقتول،حقّ ندارند به عنوان قصاص،بیش از یک نفر را بکشند و از قانون قصاص سوء استفاده کنند.
9-قاتل را مُثله نکنید و در نوع و کیفیّت قصاص،ناجوانمردی نکنید. «فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ»
10-از سنّتهای الهی،حمایت از مظلوم است. «إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً»
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً«34»
و به مال یتیم،جز به بهترین راه(که به نفع یتیم باشد)نزدیک نشوید،تا آنکه به حدّ بلوغ ورشدش برسد.(که آنگاه اموالش را به او بر میگردانید) و به پیمان وفا کنید،که(در قیامت)از عهد و پیمان سؤال خواهد شد.
کلمهی«اشد»از«شد»،به گره محکم گفته میشود و در اینجا منظور مرحلهی رشد یتیم و استحکام جسمی و روحی در حفظ اموالش میباشد.
قرآن دربارهی حفظ حقوق یتیم و مراعات حال او و رسیدگی و تکفّل امور یتیمان سفارش فراوان کرده است.ولی چون احتمال لغزش مالی و سوء استفاده کردن از اموال یتیمان بسیار است،لذا هشدار بیشتری لازم است،به گونهای که از نزدیک شدن به آن نیز نهی شده و تصرّف ظالمانه در اموال یتیمان،خوردن آتش شمرده شده است. (1)
وقتی این آیه نازل شد،مسلمانان از حضور بر سر سفرهی ایتام کناره گرفتند و آنان رامنزوی ساختند.آیهی دیگری نازل شد که مراد از نزدیک نشدن،سوءاستفاده است،والاّ افراد مصلح نباید به بهانهی تقوا،یتیمان را رها کنند. «وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» (2)
در حدیث میخوانیم:مراد از عهد و پیمانی که مورد سؤال است،محبّت و دوستی و اطاعت از علیّ علیه السلام است. (3)
1-اسلام،پشتیبان محرومان،ضعیفان و یتیمان است. «لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ»
2-هر جا احتمال سوءاستفاده باشد،باید بیشتر سفارش کرد. (1)«لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ»
3-جاذبهی مال به قدری زیاد است که نزدیک شدن به آن هم گاهی گناه و حرمت را در پی دارد. «لاٰ تَقْرَبُوا»
4-کودکان،حقّ مالکیّت دارند. «مٰالَ الْیَتِیمِ»
5-ارث یکی از اسباب مالکیّت است. «مٰالَ الْیَتِیمِ»
6-تصرّف در مال یتیم مشروط به رعایت بالاترین و پرثمرترین شیوههاست.
(اگر منافع یتیم در گردش مال اوست،باید آن را به کار انداخت،نه آنکه بیتفاوت ماند.) لاٰ تَقْرَبُوا ... إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
7-در تصمیمگیریهای مالی،باید منافع و مصالح یتیمان مراعات شود. «إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
8-تصرّف نابجا و حیف و میل اموال یتیمان،ممنوع است. لاٰ تَقْرَبُوا ... إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ 9-زمان واگذاری مال یتیم به خود او،وقتی است که به بلوغ فکری و اقتصادی و جسمی برسد. «حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»
10-به پیمانها-هرچه و با هر که باشد-وفادار باشیم. «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ»
11-توجّه به مسئولیّت،انسان را از گناه باز میدارد. «إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً»
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذٰا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً«35»
و چون با پیمانه داد وستد کنید،پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست وزن کنید،که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
1) 1) .به همین دلیل،حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه،در مورد رعایت حقوق اجیر،کشاورز،زن ویتیم،سفارش بیشتری کرده است.مانند:«اللّه اللّه فی الایتام»نهجالبلاغه،نامه 47.
«قسطاس»،از ترکیب دو کلمهی«قسط»به معنای عدل و«طاس»به معنای کفهی ترازو میباشد. (1)در حدیث آمده است:امام معصوم،نمونه و مصداق«قسطاس مستقیم»در جامعهی اسلامی است. (2)
مسائل داد وستد و رعایت حقوق مردم در معاملات،چنان مهم است که قرآن بارها روی آن تأکید کرده و بزرگترین آیه قرآن، (3)مربوط به آن و سورهای به نام«مطففّین» (کمفروشان)نام نهاده شده است.اوّلین دعوت بعضی پیامبران،همچون حضرت شعیب نیز ترک کمفروشی بوده است. (4)
1-بازار مسلمانان،باید از تقلّب و کمفروشی دور باشد و فروشندهی آن باید امین،دقیق،درستکار و با حساب و کتاب باشد. «أَوْفُوا الْکَیْلَ»
2-ایفای کیل و پیمانهی صحیح،از نمونههای وفای به پیمان است که در آیهیقبل گذشت،زیرا معامله،نوعی تعهّد است. أَوْفُوا بِالْعَهْدِ ... أَوْفُوا الْکَیْلَ
3-ترازو و وسایل سنجش و محاسبات تجاری،باید سالم و دقیق باشد. «وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ»
4-دقّت در ترازو،وزن و محاسبات،عامل خیر وبرکت است و کمفروشی،خیر و برکت را میبرد. «ذٰلِکَ خَیْرٌ»
5-فلسفهی فرمانهای الهی،خیر خود انسانهاست. أَوْفُوا زِنُوا ... ذٰلِکَ خَیْرٌ
6-درستکاری اقتصادی،برتر از دارایی وکسب مال از راه کمفروشی است.
نتیجهی دادوستد درست و رعایت حقوق مردم،به خود انسان باز میگردد، چون ایجاد اعتماد میکند،ولی کمفروشی و نادرست بودن میزان و حساب، جامعه را به فساد مالی و سلب اعتماد میکشاند.پس پایان و پیامد خوب،در
گرو درستکاری است. «ذٰلِکَ خَیْرٌ»
7-کسب صحیح،موجب خوش عاقبتی است. «أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»
کمفروش گرچه به سود موّقت میرسد،ولی از دست دادن اعتبار دنیوی و فراهم شدن عذاب اخروی،کار او را بدفرجام میکند.
وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً«36»
و از آنچه به آن علم نداری پیروی مکن،چون گوش و چشم و دل،همهی اینها مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.
ذکر چشم و گوش و دل در آیه،شاید از باب نمونه باشد،زیرا در قیامت علاوه بر خود انسان،از دست و پا و اعضای دیگر هم سؤال میشود (1)و آنها به سخن آمده،اعتراف میکنند. (2)و ممکن است برای این باشد که انگیزهی پیروی از دیگران از طریق دیدن یا شنیدن و یا اندیشه و درک است.
در طول تاریخ،بسیاری از فتنهها و نزاعها،از قضاوتهای عجولانه یا حرفهای بیمدرک ونظریههای بدون تحقیق و علم،بروز کرده است.عمل به این آیه،فرد و جامعه را در برابر بسیاری از فریبها و خطاها بیمه میکند.چرا که خوشبینی بیجا،زودباوری وشایعهپذیری، جامعه را دستخوش ذلّت وتسلیم دشمن میکند.
تقلید کورکورانه،پیروی از عادات وخیالات،تبعیّت از نیاکان،باور کردن پیشگوییها، خوابها،حدسها و گمانها،قضاوت بدون علم،گواهی دادن بدون علم،موضعگیری، ستایش یا انتقاد بدون علم،تفسیر و تحلیل و نوشتن و فتوا دادن بدون علم،نقل
شنیدههای بیاساس و شایعات،نسبت دادن چیزی به خدا و دین بدون علم،تصمیم در شرایط هیجانی و بحرانی وبدون دلیل وبرهان،تکیه به سوگندها و اشکهای دروغین دیگران،همهی اینها مصداق «لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» بوده و ممنوع است.
به مقتضای روایات متواتر و معتبر،پیروی از اصول قطعی شرعی(مانند فتوای مجتهد،یا علمی که به اطمینانهای نزدیک به یقین اطلاق میشود)پیروی از علم است.همچنان که مردم از نسخهی پزشک متخصّص و دلسوز،علم پیدا میکنند،از فتوای مجتهد جامعالشرایط و متّقی نیز علم به حکم خدا پیدا میکنند.بنابراین این مرحله از علم کافی است،هر چند علم درجاتی دارد و مراحل عمیقتر آن مانند:علم الیقین،حقّ الیقین و عینالیقین میباشد.
امامان معصوم علیهم السلام،اصحاب خود را از شنیدن و گفتن هر سخنی باز میداشتند و به آنان توصیه میکردند که دربانِ دل و گوش خود باشید.ودر این امر،به این آیه «لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» استناد میکردند.
چنانکه امام صادق علیه السلام برای متنبّه کردن شخصی که هنگام رفتن به دستشویی،توقّف خود را در آنجا طول میداد تا صدای ساز وآواز همسایه را بشنود،این آیه را تلاوت کرد وفرمود:
گوش از شنیدهها،چشم از دیدهها ودل از خاطرات مؤاخذه میشود.امام سجاد علیه السلام نیز فرمود:انسان حقّ ندارد هرچه میخواهد بگوید. (1)
1-زندگی باید براساس علم واطلاعات صحیح ومنطق وبصیرت باشد. «لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»
2-بازار شایعات را داغ نکنیم و با نقل شنیدههای بیاساس،آبرو و حقوق افراد را از بین نبریم. لاٰ تَقْفُ ...
3-قرآن بساط ساحران،کاهنان و پیشگویان را که مردم سادهلوح را دور خود
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
جمع میکنند،بر هم میزند. «لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»
4-راه شناخت،تنها حس نیست،دل نیز یکی از راههای شناخت است. «السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ»
5-در قیامت،از باطن و نیّات هم بازخواست میشود. «الْفُؤٰادَ»
6-ایمان به قیامت وحسابرسی خداوند،عامل پیدایش تقواست. «کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»
7-بهرهبرداری صحیح نکردن از جسم و امکانات،مؤاخذه خواهد داشت. «کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً«37»
و در زمین با تکبّر و سرمستی راه مرو،قطعاً تو زمین را نخواهی شکافت و در بلندی به کوههانخواهی رسید.
کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً«38»
همهی اینها،گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.
از جامعیّت اسلام اینکه علاوه بر مسائل اعتقادی،سیاسی،نظامی واقتصادی،برای کارهای جزئی مانند رفت وآمد بیرون خانه نیز دستور دارد.از جمله اینکه:
الف: «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ» (1)در راه رفتن،میانهرو باش.
ب: «وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» در زمین با تکبّر و سرمستی راه نرو.
ج: «وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً» (2)بندگان خدا آنانند که در زمین با
آرامش و بیتکبّر راه میروند.
د:از قارون ثروتمند هم انتقاد میکند که هنگام عبور در کوچه و بازار،با تکبّر و جلال و جبروت ظاهر میشد. (1)
در سیرهی پیامبر اسلام است که وی حتّی روز فتح مکّه بر الاغی بدون پالان سوار شد.
امام حسن مجتبی علیه السلام نیز با داشتن مرکبهای زیاد،پیاده به مکّه میرفت.اینها نشانهی فروتنی اولیای دین است.حضرت علی علیه السلام نیز از اوصاف متّقین،راه رفتن متواضعانه را بر میشمارد.
«و مَشیُهم التواضع» (2)
1-تکبّر،حتّی در راه،رفتن از نظر قرآن نکوهیده است. «وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»
2-راه مقابله با تکبّر،توجّه دادن به ضعفها وعجزهاست. «إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ»
3-خصلتهای درونی در رفتار انسان اثر گذار است. «وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»
4-بدی اعمال زشت در همهی ادیان الهی امری ثابت است. کٰانَ سَیِّئُهُ ... مَکْرُوهاً
5-اوامر و نواهی پروردگار،در جهت رشد و تربیت انسان است. «عِنْدَ رَبِّکَ»
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً«39»
این(دستورات)از حکمتهایی است که پروردگارت بر تو وحی کرده است،و با خدا معبودی دیگر قرار نده که سرزنش شده و رانده،در دوزخ افکنده خواهی شد.
برخی مفسّران میگویند:مراد از«حکمت»،احکام ثابتی است که در آیات قبل گفته شده و در ادیان دیگر هم بوده و نسخ شدنی نیست.در آیهی 22 فرمان نهی از شرک اوّلین حکمت
بود و در این آیه نیز نهی از شرک،پایان حکمتهاست.
گاهی خداوند،با خطابی تند به پیامبرش،در واقع به کفّار هشدار میدهد که امید خود را از پیامبر قطع کنند،مثل اینکه میفرماید:اگر سراغ غیر خدا بروی،به جهنّم افکنده میشوی.
1-اوامر و نواهی خداوند،بر پایهی حکمت،علم به نیازهای تربیتی بشر و مطابق با عقل است. «أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ»
2-عقل و فطرت،انسان را از وحی بینیاز نمیکند،بلکه انسان نیازمند وحی است. «ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ»
3-در زشتی شرک،همین بس که اگر پیامبر نیز در پی آن رود،نابود میشود.
لاٰ تَجْعَلْ ... فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ
4-غیر از مکتب وحی و قانون خدا،راهها و مکاتب دیگر بیراهه است و محرومیّت وملامت ودوزخ را درپی دارد. لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ ... فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ
5-پایان شرک،دوزخ ومشرک مستحقّ دوری از رحمت خداست. فَتُلْقیٰ ...
6-مشرکان در دوزخ علاوه بر سوختن،عذاب روحی نیز دارند. «مَلُوماً مَدْحُوراً»
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً«40»
آیا(میپندارید)پروردگارتان شما را با داشتن پسران برگزیده و خودش از فرشتگان،دخترانی گرفته است؟همانا شما سخن(و تهمت)بزرگی میگویید.
از جمله عقاید انحرافی مشرکان این بود که فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند و قرآن بارها با این مسأله برخورد کرده و آن را دروغ و تهمتی بزرگ شمرده است،از جمله: «أَمْ لَهُ
الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ» (1)، «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ» (2)
البتّه عقیده به فرزند داشتن خدا،نزد یهود و نصارا هم بوده است،ولی اعتقاد به دختر داشتن،مخصوص بتپرستان است.
1-برتری پسر بر دختر،پنداری بیاساس است. أَ فَأَصْفٰاکُمْ ... بِالْبَنِینَ
2-ربوبیّت خداوند حتّی شامل مشرکان نیز میشود. «رَبُّکُمْ»
3-عقیده به فرزند داشتن خداوند،بیاساس ومحکوم است. «لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً»
4-پندار اینکه فرشتگان دخترند،غلط است. اَلْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً ... قَوْلاً عَظِیماً
5-انسان نباید آنچه را خود نمیپسندد،برای دیگران بپسندد،چه رسد آنکه برای خدا باشد! «لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً»
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً«41»
وبه یقین،ما در این قرآن(حقایق را با بیانهای گوناگون و)مکرّر بیان کردیم،تا پند گیرند،و جز بر رمیدگی آنان نیفزود.
«صَرَّفْنٰا» ،بیان گوناگون و متنوّع و تکرارهای مختلف گفتار در جهت روشنتر شدن موضوع بحث است.
انسان فطرتاً تنوّع طلب است،خواه در طبیعت باشد،یا کتاب الهی و این رمز برخی تکرارها و تنوّع بیانها در قرآن است.
همچنان که از بارش باران پاکیزه بر یک لاشهی متعفّن،بوی تعفّن برمیخیزد،ورود آیات الهی نیز در دلهای خوگرفته به تکبّر و لجاجت،عفونت تنفّر را بیشتر میکند. «مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً»
1-تکرار مطلب،باید متنوّع و جذّاب باشد، «صَرَّفْنٰا» زیرا یکنواختی اغلب خستگیآور است.
2-انسان پیوسته نیازمند تذکّر است وچه بسا در هربار تکرار،گروهی جذب شوند. «صَرَّفْنٰا»
3-تکرار در آیات قرآن،برای تذکّر و پندگیری است. «صَرَّفْنٰا لِیَذَّکَّرُوا»
4-تکرار،برای دوستان دلربا،ولی برای لجوجان نفرتآور. «مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً»
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً«42»
بگو:اگر با خداوند،خدایانی بود-آنگونه که مشرکان میگویند-در آن هنگام آن خدایان در پی یافتن راه نفوذی به سوی خدای صاحب عرش بودند(تا قدرت را از او بگیرند).
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً«43»
خداوند منزّه و برتر است از آنچه میگویند،برتری بزرگ!
مشرکان،خداوند را قبول داشتند و«اللّه»را آفریدگار هستی میدانستند،ولی بتها را شفیع خود یا شریک خدا میپنداشتند.این آیه وجود چنین رابطهای را میان خدا و بتها نفی میکند،چون بتها نه میتوانند قدرت را از دست خدای بزرگ بیرون آورند،نه راهی برای تقویت خود دارند.
1-نظام هستی،بهترین دلیل بریکتایی خداست.(اگر خدایان دیگر بودند،رقابت میشد واگر رقابت بود نظام بهممیخورد.) «إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً»
2-هرگاه نسبت ناروایی داده شود،تبرئه و تنزیه لازم است. «سُبْحٰانَهُ»
3-خداوند از هرگونه شریک پاک است و میان ذات مقدّس او و خرافاتی که میگویند،فاصله و برتری بسیاری است. «سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ»
4-هر که و به هر مقدار خدا را ستایش کند،باز خداوند برتر از آن گفتههاو توصیفهاست. «تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً»
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً«44»
آسمانهای هفتگانه وزمین و هر که در آنهاست،تسبیح خداوند را میگویند،و هیچ چیز نیست مگر آنکه با ستایش،از او به پاکی یاد میکند، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید.همانا او بردبار و آمرزنده است.
این آیه میگوید:همهی هستی برای خداوند تسبیح و سجده و قنوت دارند.برخی مفسّران این تسبیح را تسبیح تکوینی دانستهاند،یعنی ساختار وجودیِ هر ذرّهای از عالم،نشان از اراده،حکمت،علم و عدل خدا دارد.
بعضی دیگر معتقدند که هستی،شعور و علم دارد و همه در حال تسبیحاند،ولی گوش ما صدای آنها را نمیشنود.این نظر با ظاهر آیات سازگارتر است.نطق داشتن اشیا محال نیست،چون در قیامت تحقّق مییابد، «أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ» (1)حتّی سنگ هم علم و خشیت دارد و از خوف خدا از کوه سقوط میکند، «وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ» (2)حضرت سلیمان سخن مورچه را میفهمید و منطق الطیر میدانست.هدهد انحراف مردم را تشخیص میداد که نزد سلیمان آمد و گزارش داد.خداوند کوهها را مخاطب قرار داده: «یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ» (3)ای کوهها! همراه با داود نیایش کنید.در قرآن علاوه بر این موارد از
تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.
جمله ذرات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان،ما خامشیم
تسبیحگویی حیوانات و موجودات،در روایات هم آمده است،از جمله:
الف:به چهرهی حیوانات سیلی نزنید،که تسبیح خدا میگویند. (1)
ب:هرگاه صید تسبیح نگوید،شکارِ صیّاد میشود. (2)
ج:هیچ درختی قطع نمیشود،مگر به خاطر ترک تسبیح او. (3)
د:سنگریزه در دست پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به نبوّت او گواهی داد. (4)
ه:زنبور عسل تسبیح میگوید. (5)
ح:صدای گنجشکها تسبیح آنهاست. (6)
همهی این روایات،گویای تسبیح واقعی است،نه زبان حال.
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه
1-همهی هستی خدا را تسبیح میگویند،پس چرا انسان از این کاروان عقب بماند. تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ ...
2-در آسمانها نیز موجودات زنده و با شعور هست. «مَنْ فِیهِنَّ»
3-تسبیح هستی،همراه با حمد و ستایش است. «یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»
4-بعضی صداها را ممکن است بشنویم،امّا نمیفهمیم که تسبیح است.
«لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»
5-همهی هستی شعور دارند،ولی اطلاعات انسان از هستی ناقص است. إِنْ
مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ ... لاٰ تَفْقَهُونَ
6-حقایق،از غیر اهلش پوشیده است. «لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»
7-تحمّل عقاید خرافی و سخنان ناروا،برخاسته از حلم و بردباری خداست.
عَمّٰا یَقُولُونَ ... حَلِیماً غَفُوراً اگر برگشتیم حتماً او میبخشد.
وَ إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً«45»
و هرگاه قرآن میخوانی،میان تو و کسانی که به قیامت ایمان ندارند،حجابی ناپیدا(و معنوی)قرار میدهیم(تا از درک معارف حقّ محروم بمانند).
قرآن وسیلهی هدایت متّقین است، «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (1)و از نشانههای متّقین،یقین به آخرت است، «وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» (2)پس قرآن برای آنان که به قیامت ایمان ندارند، هدایتگر نیست.این همان حجاب پنهانی است که سبب میشود انسان از فهم وحی و لذّت درک معارف الهی محروم بماند،گرچه از زبان خود پیامبر صلی الله علیه و آله نیز وحی را بشنود.
1-اگر انسان،قابلیّت هدایت نداشته باشد،تلاوت قرآن،توسّط رسول اللّه هم بیاثر است. إِذٰا قَرَأْتَ ... حِجٰاباً مَسْتُوراً
2-قهر الهی،پس از لجاجت وکفر انسان است. جَعَلْنٰا ... لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... حِجٰاباً
3-تلاوت قرآن میتواند انسان را از شرّ کفّار،ایمن کند. إِذٰا قَرَأْتَ جَعَلْنٰا ... حِجٰاباً
4-تلاوت قرآن،روح تبرّی از مشرکان را در انسان تقویت میکند. إِذٰا قَرَأْتَ جَعَلْنٰا ... حِجٰاباً
5-محرومیّت از درک وحی،عذاب و قهر الهی است. جَعَلْنٰا ... حِجٰاباً مَسْتُوراً
چوب خدا صدا ندارد.
6-ایمان به معاد،عامل پذیرش دعوت انبیا و کفر به معاد،سبب نپذیرفتن نبوّت و معارف الهی است. لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... حِجٰاباً مَسْتُوراً
7-خداوند حقایق و معارف را از غیر اهلش پوشیده داشته است. «حِجٰاباً مَسْتُوراً»
وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً«46»
و بر دلهای آنان(کفّار)پوششهایی قرار دادیم تا آن را نفهمند ودر گوشهایشان سنگینی(تا حقّ را نشنوند).و چون پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد کنی،آنان پشت کرده و گریزان میشوند.
«أَکِنَّةً» جمع«کنان»،یا«کنّ»،به معنای وسیلهی پوشاندن است.«وقر»،به معنای سنگینی در گوش است.شبیه این آیه در سورههای دیگر (1)هم آمده است.
بیش از هزار بار در قرآن،از توحید یاد شده است،ولی متأسّفانه کوردلان از شنیدن آیات توحید و بهرهگیری از آنها محروم و ناراحتند،امّا از شنیدن سخن شرک و یاوه خرسند میشوند. «وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذٰا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ» (2)امروز نیز هرگاه بحث از توحید میشود،بعضی متنفّرند،ولی سخن شرقیها وغربیها برایشان جاذبه دارد.
قرآن چنین گروههای گریزان از حقّ را به الاغهایی تشبیه کرده که از شیران رم میکنند.
«کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ» (3)
1-روحِ بسته و دلِ مرده،معارف ناب قرآن را نمیپذیرد. «أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ»
2-شنیدن و فهمیدن ساده،غیر از فهم عمیق و لذّت بردن از آن است. «یَفْقَهُوهُ»
3-محروم ماندن از درک معنویّات،نوعی قهر الهی است. «جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ»
4-یاد غیر خدا کفر است،یاد خدا و غیر خدا شرک،وتنها یاد خدای یکتا توحید است. ذَکَرْتَ ... وَحْدَهُ
5-توحید در ربوبیّت،سختترین چیز برای مشرکان است. ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا ...
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ إِذْ یَقُولُ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً«47»
ما داناتریم که چون به تو گوش میدهند،برای چه گوش میدهند و آنگاه که(برای خنثی کردن تبلیغات پیامبر)با هم نجوا میکنند(نیز بهتر میدانیم چه میگویند).آن زمان که ستمگران(به دیگران)میگویند:شما جز از مردی افسون شده پیروی نمیکنید(آن را هم میدانیم).
در تفاسیر آمده است که هر یک از سران کفّار،شبانه وبدون اطلاع یکدیگر مخفیانه پشت خانهی پیامبر حاضر میشدند تا در تاریکی،صوت قرآن را بشنوند وسپس تحلیل کنند.
گاهی هم در تاریکی به هم برمیخوردند ویکدیگر را شناخته ملامت میکردند که ما خود، دل از صوت محمّد نمیکنیم،مردم چه کار کنند!
این آیه،به پیامبر خدا دلگرمی میدهد که از فرار و بیاحترامی کفّار،متأثّر نشود،چون همه چیز بر خدا روشن است.
1-خداوند،از اهداف و اغراض مردم نیز آگاه است. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ»
2-همهی شنوندگان،حسن نیّت ندارند. نَحْنُ أَعْلَمُ ...
3-مبلّغِ حق،نباید با فرار یا تهمت مردم عقبنشینی کند،بلکه باید بداند که زیر نظر خداست و دلگرم باشد. نَحْنُ أَعْلَمُ ...
4-دشمنان،چون توجّه مردم را به رهبران الهی میبینند،با تهمت و دروغ به آنان ضربه میزنند. «رَجُلاً مَسْحُوراً»
اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً«48»
(ای پیامبر!)بنگر که چگونه برای تو مثلها زدند و در نتیجه گمراه شدند، پس نمیتوانند راه حقّ را بیابند.
1-پیامبر صلی الله علیه و آله و رهبران دینی ومؤمنین،باید از شیوه تبلیغات دشمن آگاه باشند.
«انْظُرْ کَیْفَ»
2-هم برای اثبات حق،هم برای مکدّر ساختن حقایق،میتوان از مثال و تمثیل استفاده کرد. «کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ»
3-آنان که برای رد کردن دین،منطق ندارند،با مثل زدن،به پیامبر بدگویی و او را تحقیر میکنند. «ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ»
4-توهین به رهبران الهی،عامل گمراهی است. «ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا»
5-گمراهی انسانها به تدریج حاصل میشود،اوّل گرفتار توهین وضربالمثل نابجا میشود،آنگاه به انحراف،سپس به بنبست میرسد. «ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً»
6-کفر،سرانجامی ندارد.کفّار با بهرهگیری از انواع تهمت ومثلها برای ضربهزدن به اسلام،بازهم موفّق نشدند. «ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً»
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً«49»
و گفتند:آیا آنگاه که ما استخوانهای پوسیده و پراکنده شویم،آیا براستی ما با آفرینشی تازه،برانگیخته میشویم؟
«رفات»به معنایِ گِل خورد شده است. (1)
در آیات قرآن،هیچ جا دلیلی از سوی منکران معاد بیان نشده است.هرچه هست،تعجّب و سؤال و استبعاد است و با طرح سؤالها ایجاد شبهه میکنند.قرآن نیز در پاسخ آنان،تکیه بر علم و قدرت و حکمت خدا در آفرینش و ذکر نمونههایی در طبیعت و تاریخ و خود انسان دارد که اوّل نبوده و سپس پدید آمده است.پس خداوند میتواند بار دیگر موجودات را پس از مرگ،زنده کند.
قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً«50»
بگو:(استخوان خرد شده که آسان است،شما)سنگ باشید یا آهن.
أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً«51»
یا هر مخلوقی از آنچه که در نظر شما از آن هم سختتر است(باز خدا میتواند شما را دوباره زنده کند)آنان بزودی خواهند گفت:چه کسی ما را باز میگرداند؟بگو:همان کسی که نخستین بار شما را آفرید.پس بزودی سرهای خویش را(با تعجّب)به سوی تو تکان خواهند داد و گویند:آن روز،چه زمان خواهد بود؟بگو:شاید نزدیک باشد!
1) 1) .مفردات راغب.
گرچه انسان پس از مرگ،متلاشی و خاک میشود،ولی خاک،سرچشمه و دروازهی حیات و زندگی است.گیاهان از خاک میرویند و موجودات زنده در خاک پرورش مییابند.پس زنده کردن مردگان از خاک،نزد خداوند متعال مهم و دشوار نیست،حتّی اگر شما سنگ و آهن و سختتر از اینها هم باشید،که فاصلهشان با حیات،دورتر است،باز هم خداوند،شما را زنده خواهد کرد.
منکران،دلیلی بر انکار معاد ندارند،تنها سؤال دارند که چه کسی و چه زمانی و چگونه ما را زنده میکند؟پاسخ قرآن این است که همان خدا که اوّلین بار شما را آفرید،قدرت بازآفرینی شما را دارد،زمان آن نیز خیلی دور نیست،شاید نزدیک باشد! «مَنْ یُعِیدُنٰا ؟ مَتیٰ هُوَ ؟ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً»
1-پیامبر،مأمور پاسخگویی به سؤالات،شبهات و ایرادهاست. «قُلْ»
2-زنده ساختن مجدّد مردگان،حتّی اگر سنگ و آهن هم شده باشند،بر خدا آسان است. حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً أَوْ خَلْقاً ...
3-معاد جسمانی است. کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً ...
4-بسیاری از چیزها،تنها در ذهن و دل ما بزرگ مینماید،ولی در واقع بزرگ نیست. «یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ»
5-دلیل انکار معاد،غفلت از قدرت الهی است. مَنْ یُعِیدُنٰا ... اَلَّذِی فَطَرَکُمْ
6-افراد لجوج با شنیدن دلیل نیز از روی استهزا و انکار و استبعاد،سر تکان میدهند. «فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ»
7-عمر دنیا نسبت به آخرت،کم و کوتاه است و هر کس باید مرگ و قیامت را نزدیک بداند. «أَنْ یَکُونَ قَرِیباً»
یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً«52»
روزی که شما را(از قبرهایتان)فرامیخواند،پس شما حمدگویان اجابت میکنید و میپندارید که جز مدّت کوتاهی(در دنیا یا برزخ) درنگ نکردهاید.
1-قیامت را فراموش نکنید. «یَوْمَ» قبل از «یَوْمَ» ،کلمهی«اذکر»در تقدیر است.
2-قیامت،روز فراخوانی عمومی مردم است. «یَدْعُوکُمْ»
3-هنگام رستاخیز،همهی مردگان ثناگوی خدایند(ولی برای کافران سودی ندارد). «فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ»
4-مدّت دنیا و برزخ،نسبت به قیامت،بسیار کوتاه است. «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً»
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا مُبِیناً«53»
وبه بندگانم بگو:سخنی گویند که نیکوتر است،چرا که شیطان(با سخنان ناموزون)میان آنان فتنه وفساد میکند.همانا شیطان همواره برای انسان،دشمنی آشکار بوده است.
خداوند،آفریدگار بهترینهاست؛ «أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» (1)«فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ» ، (2)«أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (3)از ما نیز بهترینها را میخواهد؛بهترین عمل، «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (4)
بهترین سخن «یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» وبهترین حرفها را پیروی کردن.
«فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (1)
گویا مسلمانان در نحوهی برخورد با کفّار ونیشخندهای آنان و نحوهی مقابله به مثل، سؤالاتی داشتند که آیه با «قُلْ» پاسخ داده است،چرا که گاهی بدگویی به بتهای کفّار،آنان را گستاخ میکرد که آنان نیز به خداوند ناسزا گویند.
«کلام احسن»شامل هر نوع سخن شایسته است،همچون:سلام،دعا،ارشاد،اظهار محبّت،امربهمعروف و نهی از منکر،ذکر خدا،توبه و استغفار و امثال آن.
1-در دعوت به کلام نیکو،باید خود نیکو سخن بود. «یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
2-کلام و گفتار خوب،زمینهساز محبّت،و سخنناروا،زمینهساز انواع وسوسههای شیطانی است.آری سخن نیکو،زمینهی وسوسه را میزداید.
یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ ...
3-لازمهی عبودیّت،خوشگفتاری با دیگران است. «لِعِبٰادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
4-القای دشمنی میان مردم،کار شیطان است و کسی که چنین کند،همکار شیطان است. «یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ»
5-شیطان،همواره دشمن انسان بوده و در دشمنی لحظهای درنگ نکرده است.
«إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا»
6-شیطان در فتنهگری ودشمنیبا انسان،بسیار جدّی است.اِنّ...کان... عَدُوًّا مُبِیناً
1) 1) .زمر،18.
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً«54»
پروردگار شما به شما داناتر است،اگر بخواهد بر شما رحمت میآورد،یا اگر بخواهد(به خاطر کردارتان)شما را عذاب میکند.و ما تو را به عنوان وکیل مردم نفرستادیم(تا به ایمان آوردن مجبورشان کنی).
در آیهی قبل،تأکید بر خوب حرف زدن بود،در این آیه نمونههایی از آن بیان شده است:
انسان خود را برتر از دیگران نداند،آنان را تحقیر نکند و حتّی به کفّار نگوید:شما اهل دوزخید و ما اهل بهشت،چرا که چنین روشی،سبب فتنه میشود.به علاوه ما چه میدانیم عاقبت خوش با کیست؟خدا آگاهتر است،اگر بخواهد میبخشد یا عذاب میکند.
1-به ایمان خود مغرور نشویم. «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ»
2-کارهای الهی،بر اساس علم اوست. «أَعْلَمُ بِکُمْ یَرْحَمْکُمْ یُعَذِّبْکُمْ»
3-علم خدا ومهر و قهر او،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبُّکُمْ یَرْحَمْکُمْ یُعَذِّبْکُمْ»
4-سخن از رحمت و عطوفت،پیش از قهر و عذاب است. «یَرْحَمْکُمْ یُعَذِّبْکُمْ»
5-انسان باید بین خوف و رجا باشد. «یَرْحَمْکُمْ یُعَذِّبْکُمْ»
6-انسانها در انتخاب عقیده آزادند،حتّی پیامبران هم مأمور اجبار مردم بر ایمان نیستند. «مٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً»
7-مبلّغ دین،نباید خود را وکیل و سرپرست مردم بداند. «وَکِیلاً»
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً«55»
و پروردگارت به هر که در آسمانها و زمین است،داناتر است.و البتّه ما بعضیاز پیامبران را بربعض دیگر برتریبخشیدیم وبه داود زبور دادیم.
در آیهی قبل،علم خدا به انسانها مطرح شد،اینجا علم او به همهی موجودات آسمانی و زمینی بیان شده است.
در احادیث آمده است:پیامبران،یکصد وبیست وچهار هزار نفر بودهاند؛بعضی از آنان مبعوث بر همهی مردم و دارای کتاب آسمانی بودند،برخی نیز در منطقه یا بر قوم خاصّی مأمور بودند وتحت فرمان پیامبر بزرگتری انجام وظیفه میکردند.
1-پیامبران تحت توجّه خاصّ الهی میباشند. «رَبُّکَ»
2-عالم،محضر خداست و او بر همه چیز آگاه است. «رَبُّکَ أَعْلَمُ»
3-در آسمانها نیز موجودات با شعور وجود دارند. «بِمَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ»
4-در میان پیامبران نیز سلسله مراتب و برتری وجود دارد.حتی بهترین افراد و متّقین با هم یکسان نیستند. «فَضَّلْنٰا»
5-تفاوت و برتریدادنهای الهی،بر اساس علم همه جانبهی او بر همه چیز و همه کس است. «رَبُّکَ أَعْلَمُ فَضَّلْنٰا»
6-کتاب آسمانی،از نشانههای برتری یک پیامبر است. «فَضَّلْنٰا آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً»
7-برتری فرهنگی،اساسیترین برتری است،نه مال ومقام وعمر. «فَضَّلْنٰا زَبُوراً»
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً«56»
بگو:کسانی را که غیر خداوند گمان میکردید(معبود شمایند)بخوانید.که آنها نه مشکلی را میتوانند از شما برطرف کنند و نه تغییری در آن دهند.
1-سراغ غیر خدا رفتن و به آن امید داشتن،خیالی بیش نیست. «زَعَمْتُمْ»
2-در شیوهی تبلیغ،ضمن آنکه باید حقیقت را بیان کرد،باید مردم را در انتخاب به حال خود گذاشت تا آن را با اختیار رد کرده یا بپذیرند. قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ ... فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ
3-انگیزهی پرستش،پناهجویی به یک قدرت است و بتها این توان را ندارند.
«فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ»
4-غیر خدا،نه میتواند خطر را رفع کند و نه آن را به دیگری برگرداند،و یا آن را تبدیل کند و یا تخفیف دهد. «کَشْفَ الضُّرِّ تَحْوِیلاً» (عقیده به شفاعت اولیای خدا برای رفع مشکلات و عذاب،به اذن خداست و حساب دیگری دارد.)
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ کٰانَ مَحْذُوراً«57»
آنان را که(مشرکان به جای خدا)میخوانند(مانند عیسی و فرشتگان) خودشان وسیلهای برای تقرّب به پروردگارشان میجویند،وسیلهای هر چه نزدیکتر،و به رحمت او امیدوارند و از عذابش بیمناک.همانا عذاب پروردگارت در خور پرهیز و وحشت است.
آیه را چنین نیز ترجمه کردهاند:پیامبرانی که مردم رابه حقّ دعوت میکنند،خودشان نیز (در حرکت معنوی)به سوی پروردگارشان،به سراغ وسیله میروند،آن هم وسیلهای که بیشتر و سریعتر آنان را به خدا نزدیک کند.یا هر پیامبری مقرّبتر است،بیشتر سراغ خداوند میرود.
در روایات بسیاری ذیل این آیه آمده است که دو کفّهی بیم و امید در انسان باید یکسان باشد،وگرنه یا مأیوس میشود،یا مغرور.
1-بیم و امید،نشان وابستگی و ضعف است،پس کسی که خود در پی وسیله میرود،چگونه او را وسیله قرار میدهید؟ «یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ»
2-برای قرب به خدا،راهها و وسائلی وجود دارد. «یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ»
3-سراغ وسیله رفتن و شفاعتطلبی،نباید انسان را از عذاب غافل کند.
یَبْتَغُونَ ... یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ
4-در تقرّب به خدا،سبقت ومسابقه ارزش دارد. «أَیُّهُمْ أَقْرَبُ» (هر که به خدا نزدیکتر است،تلاشش برای توسّل بیشتر است.)
5-بهترین وسیله آن است که انسان را به خدا نزدیکتر کند. «أَیُّهُمْ أَقْرَبُ»
6-رحمت الهی بر غضبش سبقت دارد.(امید به رحمت،پیش از خوف از عذاب آمده است.) یَرْجُونَ ... یَخٰافُونَ
7-عذاب،از شئون ربوبیّت خداوند است،آن را شوخی نگیریم. عَذٰابَ رَبِّکَ ...
مَحْذُوراً ...
وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهٰا عَذٰاباً شَدِیداً کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً«58»
وهیچ منطقه آبادی نیست،مگر آنکه پیش از روز قیامت،آن را هلاک میکنیم یا(به خاطر گناهانشان)به شدّت عذاب میکنیم،این در کتاب الهی (و لوح محفوظ)ثبت شده است.
«قَرْیَةٍ» محلّ اجتماع مردم وآبادی است،چه شهر باشد چه روستا.و مراد از «الْکِتٰابِ» ،یا لوح محفوظ است،یا قرآن که علل سقوط و هلاکت امّتها در آن بیان شده است.
1-زندگی برای هیچ کس ماندگار و پایدار نیست. وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ ...
2-برچیده شدن بساط زندگی روی زمین،نه یک تصادف،بلکه براساس قانونی است که خداوند،از پیش تعیین و ثبت کرده است. «فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً»
وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ النّٰاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهٰا وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً«59»
و هیچ چیزی ما را از فرستادن آیات و معجزات(مورد درخواست مردم) بازنداشت،جز اینکه امّتهای پیشین آنها را تکذیب کردند(وهلاک شدند).
ما به قوم ثمود مادهشتری دادیم که روشنگر(اذهان مردم)بود،امّا به آن ستم کردند و ما معجزات(درخواستی)را نمیفرستیم مگر برای بیم دادن.
کفّارِ بهانهجوی مکّه،از پیامبر تقاضای معجزات متعدّدی داشتند،از جمله میخواستند بعضی از کوههای مکّه(کوه صفا)را به طلا تبدیل کند،یا کوهها جابهجا شده و زمین برای کشاورزی به وجود آید.خداوند میفرماید:به تجربهی تاریخ،کفّار لجوج با دیدن این نشانهها نیز ایمان نمیآورند و نظام آفرینش،دستخوش هوسهای افراد لجوج نمیشود.و اگر معجزه به پیشنهاد مردم ارائه شود و به آن کفر ورزند،عقوبت دنیوی آنان حتمی است.
شتر یک حیوان است،ولی خداوند دربارهی شتر صالح میفرماید: «نٰاقَةُ اللّٰهِ» ،چون هرچه به خدا منسوب شود قداست دارد،حتّی نام ابولهب چون در قرآن است،بیوضو به آن نمیتوان دست زد.
1-پیامبران با داشتن معجزههای گوناگون،پیوسته گرفتار افراد لجوج بودند.
«کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ»
2-خداوند بر هر کاری تواناست،امّا کارش براساس حکمت است،نه ارضای هوسهای مردم. مٰا مَنَعَنٰا ...
3-توهین به مقدّسات و تکذیب معجزات،قهر و عذاب الهی را به دنبال دارد.
آتَیْنٰا ... فَظَلَمُوا بِهٰا
4-آنچه از سوی خداست ورنگ خدایی دارد،حسابش از امور عادّی جداست.
آتَیْنٰا ... فَظَلَمُوا بِهٰا
5-معجزات،وسیلهی شناخت و بینش و هشدار مردم است. «مُبْصِرَةً تَخْوِیفاً»
وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً«60»
و(به یادآور)آنگاه که به تو گفتیم:همانا پروردگارت بر مردم احاطه دارد و آن رؤیایی را که نشانت دادیم و آن درخت نفرین شده در قرآن را،جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم.و ما مردم را بیم میدهیم،ولی(هشدار ما)جز طغیان و سرکشی بزرگ،چیزی بر آنان نمیافزاید.
در آیهی قبل سخن از کشتن ناقهی صالح بود و در این آیه،سخن از شجرهی ملعونه که قاتل اهلبیت پیامبر علیهم السلام بودند.
در روایات میخوانیم که اهلبیت فرمودند:ما کمتر از ناقهی صالح نیستیم،جسارت به ما هلاکت را به دنبال دارد. (1)
در قرآن،چند رؤیا برای پیامبر اسلام بیان شده است:یک رؤیا در آستانهی جنگ بدر،که خداوند دشمنان را به چشم پیامبر اندک نشان داد،تا مسلمانان سست نشوند. (2)دیگری
رؤیای ورود فاتحانه به مسجدالحرام. (1)و یکی هم خوابی که در این آیه مطرح است.دو خواب قبلی پس از هجرت و در مدینه بوده،اما این خواب در مکّه بوده است.البتّه برخی رؤیا را مربوط به معراج دانستهاند،در حالی که معراج در بیداری بود و رؤیا ظهور در خواب دیدن دارد.
آن خواب و شجرهی ملعونه یکی است،چون نتیجهی واحدی دارد و آن فتنهبودن برای مردم است.خداوند این شجرهی ملعونه و اعمالشان را در خواب به پیامبر صلی الله علیه و آله نشان داد و فرمود که این سبب فتنهی امت توست و با جملهی «إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ» ،آن حضرت را دلداری داد.
«شجرة»،هم به معنای درخت است،هم هر اصلی که شاخهها و فروعی داشته باشد.لذا به قبیله هم شجره گفته میشود.پیامبر نیز فرمود:من و علی از یک شجرهایم
«أنا و علی من شجرة واحدة». (2)به سلسلهی نسب و نژاد نیز«شجرهنامه»گفته میشود.پس شجرهی ملعونه،قومی ریشه دارند که ملعونند.
در آخر این آیه آمده است که هشدارهای الهی نسبت به شجرهی ملعونه،نتیجهای جز افزایش طغیان بزرگ اینان ندارد.و«طغیان کبیر»تنها یکبار و در همین آیه به کار رفته است.پس باید در قرآن از یک شجره ملعونه واز قوم و قبیلهای سراغ گرفت که به ظاهر مسلمان،ولی در باطن دارای نفاق وسبب فتنهی مردماند.
در قرآن،امور متعدّدی لعنت شده است،مثل:ابلیس،یهود،منافقان،مشرکان،علمایی که حقّ را کتمان کردند،آزاردهندگان پیامبر،امّا تنها منافقانند که همراه مسلمانان وموجب فتنه آنانند،زیرا ابلیس و اهلکتاب ومشرکین،چهرهای روشن دارند،ولی منافقان به ظاهر مسلمان،پیوسته عامل فتنه بودهاند. (3)
بعضی پنداشتهاند شجرهی ملعونه،همان«درخت زقّوم»است که وسیلهی عذاب الهی است،ولی چیزهای دیگری هم وسیلهی عذاب الهی بوده است که این نشانهی لعنت شدن
آن وسیله نیست،مثل رود نیل که فرعون را غرق کرد،یا فرشتگان که بر اقوامی عذاب نازل کردند،یا مؤمنان که در جنگها بازوی خدا در عذاب و نابودی کفّار بودند. «قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ» (1)
علامهی طباطبایی قدس سره در بحث روایی سورهی قدر،از برجستگان اهلسنّت مثل خطیب بغدادی،ترمذی،ابنجریر،طبرانی،بیهقی،ابنمردویه و از علمای شیعه مثل کلینی صاحب کتاب کافی نقل میکند که پیامبراکرم در خواب،بالا رفتن بوزینگان را از منبر خود دید و بسیار غمگین شد.جبرئیل نازل شد.حضرت خواب خود را بر او بیان کرد.جبرئیل به آسمان رفت و چون برگشت،این آیات را با خود آورد: «أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ. ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ. مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ» (2)آیا نمیبینی که اگر ما سالیانی آنان را بهرهمند سازیم،سپس عذابی که به آنان وعده داده شده،سراغشان آید،بهرهگیریهای دنیوی برایشان سودی نخواهد بخشید.این رؤیا،همچنین سبب نزول سورهی قدر شد،تا به پیامبر تسلی بدهد که اگر بنیامیه هزار ماه حکومت میکنند،در عوض ما به تو شب قدر دادیم که بهتر از هزار ماه است.
مسأله خواب دیدن بوزینههایی که حکومت را به دست گرفتند و بر منبر پیامبر بالا میرفتند،از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز روایت شده است. (3)و مفسّران شیعه و سنّی مراد از شجرهی ملعونه را«بنیامیّه»میدانند.امام سجاد علیه السلام فرمود:جبرئیل بوزینهها را بر بنیامیّه تطبیق داد.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید:آیا این حادثه در زمان من رخ میدهد؟پاسخ داد:نه،حدود چهل سال بعد از هجرت تو رخ میدهد. (4)
در میان بنیامیه هم،آن کس که بیش از همه طغیان کرد و حادثهی کربلا را بهوجود آورد، «یزید»بود و این فاجعه،بزرگترین طغیان در تاریخ بود.
1-خداوند،گاهی از طریق خواب،بعضی حقایق را به پیامبر و دیگران الهام میکند. «أَرَیْنٰاکَ»
2-هر حادثهای،حتّی تعبیر خواب،میتواند وسیلهی آزمایش مردم قرار گیرد.
اَلرُّؤْیَا ... فِتْنَةً
3-قبایل و گروههایی که عامل انحراف شوند،«شجرهی ملعونه»اند. «فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ»
4-هشدار به مردم،حتّی به قبایل و دودمانهای ملعون،از سنّتهای الهی است.
«نُخَوِّفُهُمْ»
5-در دل لجوجان متعصّب،هشدارها اثر ندارد.(نرود میخ آهنین در سنگ) «فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً»
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً«61»
وبه یادآور زمانی که بهفرشتگان گفتیم:برای آدم سجده کنید.پس سجده کردند،مگر ابلیس که گفت:آیا برای کسی سجده کنم که از گل آفریدهای؟!
در قرآن بارها به مسألهی سجود فرشتگان و سرپیچی ابلیس اشاره شده است.
ابلیس،از جنّ است، «کٰانَ مِنَ الْجِنِّ» (1)ولشکریانی دارد، «وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ» (2)و سپاه او پیاده و سواره، «وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ» (3)و عامل انحراف و سجده نکردنش نیز قیاس خاک و آتش بود. خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (4)
1-سجده برای غیر خدا،اما به فرمان خداوند،مانعی ندارد. قُلْنٰا ... اُسْجُدُوا لِآدَمَ
2-انسان گل سرسبد موجودات است،چرا که فرشتگان معصوم در برابر او سجده کردند. «اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا»
3-فرشتگان،تسلیم فرمان خدایند. اُسْجُدُوا ... فَسَجَدُوا
4-اعتقاد به برتریهای موهوم،شیطانی است،زیرا شیطان،به برتری نوع خود عقیده داشت. «أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً»
5-اعتراض به حکمت،عدل وامر خدا،بدتر از سجده نکردن است. أَ أَسْجُدُ ...
6-ابلیس موجودی سنجشگر و دارای اختیار است. إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَ أَسْجُدُ ...
7-اجتهاد در مقابل نصّ ممنوع است.(ابلیس،در برابر نصّ خداوند،اجتهاد کرد) قُلْنٰا ... اُسْجُدُوا ... أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
8-ریشهی معصیت گاهی خودبرتربینی است. «أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً»
9-حسد ابلیس،چشم حقیقت بین او را بست،خاک و گل بودن آدم را دید،ولی روح الهی «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (1)او را ندید. أَ أَسْجُدُ ... طِیناً
10-ابلیس ملاک ارزش را عناصر مادّی میپندارد. «طِیناً»
قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً«62»
ابلیس گفت:به من خبر ده،این است آن کسی که بر من گرامی داشتی؟اگر تا قیامت مهلتم دهی،یقیناً بر نسل او افسار زده،به زیر سلطه میکشم،مگر اندکی را.
«أ رایت»به معنای«اخبرنی»،به من خبر ده میباشد.«احتنکن»از«حنک»،طنابی است
1) 1) .حجر،29.
که به گردن حیوان انداخته و او را میکشند.«احتناک»،به معنای از ریشه درآوردن و سلطهی کامل یافتن نیز میباشد. (1)
1-خودپرستی،انسان را به طغیان در برابر خدا میکشد. «هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ»
2-دل کندن از جاه و مقام،یکی از سختترین امتحانات است. «کَرَّمْتَ عَلَیَّ» (2)
5-ابلیس هم از قیامت آگاه بود و هم به آن ایمان داشت. «أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ»
3-حسادت،به تدریج به کینه و اقدام علیه دیگران تبدیل میشود. لَئِنْ أَخَّرْتَنِ ...
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ
4-برخی حسدها وکینهها نسلهای آینده را نیز در برمی گیرد. «ذُرِّیَّتَهُ»
6-انسان در برابر وسوسههای شیطان،آزاد است و حقّ انتخاب دارد. «إِلاّٰ قَلِیلاً»
7-برخی مردم،از خطر سلطهی ابلیس درامانند. «إِلاّٰ قَلِیلاً»
قٰالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ جَزٰاءً مَوْفُوراً«63»
(خداوند به ابلیس)گفت:برو،هر کس از آدمیان از تو پیروی کند،قطعاً کیفرتان دوزخ است،کیفری کامل!
1-خداوند تقاضای مهلت خواهی ابلیس را پذیرفت. «اذْهَبْ»
2-انسان در پذیرش راه خدا یا پیروی از شیطان،آزاد است. «فَمَنْ تَبِعَکَ»
3-جایگاه ابلیس و پیروانش دوزخ است. «جَزٰاؤُکُمْ جَهَنَّمَ »
4-کیفر الهی کامل است،گنهکاران هم کیفر گناهان خودرا میچشند،هم کیفر
گمراه کردن دیگران را به طور کامل دریافت میکنند. «مَوْفُوراً»
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً«64»
و(ای شیطان!)هر کس از مردم را میتوانی با صدای خود بلغزان و نیروهای سواره و پیادهات را بر ضدّ آنان گسیلدار و در اموال وفرزندان با آنان شریک شو و به آنان وعده بده،و شیطان جز فریب،وعدهای به آنان نمیدهد.
«استفزاز»به معنای لغزاندن با سرعت و تردستی و هُل دادن است.
ابلیس برای فریب انسان از یک راه وارد نمیشود،بلکه با تبلیغات،وعدهها،آرزوها، وسوسهها،همراهی و مشارکت،پیاده و سواره،انسان را محاصره میکند و در این میان عدّهای همراه او میشوند.
در روایات میخوانیم:کسی که باکی ندارد که چه میگوید و یا درباره او چه گفته میشود ودست به هر کاری میزند وعلناً گناه یا غیبت میکند،شریک شیطان است. (1)و همچنین لقمهی حرام،حرامخواری،زنا و به وجود آوردن نسلی فاسد و منحرف، (2)از موارد شریک شدن شیطان است.وکسی که اهلبیت پیامبر علیهم السلام را دشمن بدارد،شیطان در نسل او شریک شده است. (3)
تولید و مصرف ناسالم،کنزاندوزی،وسرمایهگذاری شرکتها وکارخانجات خارجی،وایجاد مراکز علمی،فرهنگی،هنری ومسابقات بینالمللی استعماری نوعی مشارکت شیطان است.
1-قدرت ابلیس محدود است. «مَنِ اسْتَطَعْتَ»
2-تبلیغات فاسد،در انحراف مردم نقش دارد. «بِصَوْتِکَ»
3-تهاجم تبلیغاتی و فرهنگی دشمن،مقدّم بر تهاجم نظامی است.«صوت»قبل از«خیل»آمده است. «بِصَوْتِکَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ»
شیطان ابتدا با تبلیغات،انگیزهی توحیدی انسان را میگیرد،سپس با تسلیحات و لشکریانش بر او هجوم میآورد.
4-ابلیس،هم خود مایهی گمراهی است، «اسْتَفْزِزْ» وهم نیروهای او. «بِخَیْلِکَ»
5-شیوهی شیطان،در کمین نشستن و جلب و ربودن است. «أَجْلِبْ»
6-شرکت ابلیس در مال و فرزند انسان،از آغاز آن شروع میشود و تا لقمهی حرام و مشتبه و زنا ادامه مییابد. «شٰارِکْهُمْ»
7-هر آزادی و اختیاری نشان لطف الهی نیست،گاهی قدرت مانور،نوعی قهر الهی است. «اسْتَفْزِزْ أَجْلِبْ شٰارِکْهُمْ وَ عِدْهُمْ»
8-بستر نفوذ شیطان،آرزوهای انسان است که با وعدههای خیالی شیطان تقویت میشود. «عِدْهُمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً»
9-شیطان،علاوه بر فریب،گناه را توجیه میکند،وعدهی دروغ شفاعت میدهد و توبه را به تأخیر میاندازد. «وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً»
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً«65»
قطعاً تو بر بندگان(خالص)من تسلّطی نداری و حمایت ونگهبانی پروردگارت(برای آنان)کافی است.
با آنکه همهی مردم بندگان خدایند،ولی خداوند بعضی را از روی احترام و تکریم به خود نسبت داده است. «عِبٰادِی» همانگونه که در مورد اشیا و جامدات نیز چنین نسبتی داده
شده است. «بَیْتِیَ»
عِباد خدا،در آیه دیگری با ویژگیهای ایمان وتوکّل،معرّفی شدهاند که شیطان را بر آنان تسلّطی نیست. «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» (1)البتّه شیطان وسوسه میکند و تماس میگیرد،ولی آنان متذکّر شده و مقاومت میکنند. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (2)
در حدیث آمده است:اذان و نماز،عامل طرد شیطان است. (3)
1-بندگان واقعی خداوند،کم هستند. «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» در آیه 62 خواندیم که ابلیس گفت: «لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً» من همهی مردم را گمراه میکنم مگر عدّهی اندکی را.
2-بندگی خدا،انسان را در برابر تبلیغات و لشکرکشیهای ابلیسی بیمه میکند.
«إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» آری کسی که به قدرت بینهایت متّصل شد، نفوذناپذیر میشود.
3-انسان آزاد است و در برابر هجوم ابلیس میتواند با پناه بردن به ایمان و عبودیّت،مقاومت کند. «عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ»
4-کسی که عبد خدا شد،خداوند هم وکیل،حافظ و عهدهدار او میشود.
عِبٰادِی ... کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
5-پیامبر تحت حفاظت خاصّ الهی است واز نفوذ شیطان درامان است. إِنَّ عِبٰادِی ... کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً 66
پروردگار شما کسی است که برایتان کشتی را در دریا به حرکت درمیآورد،تا با تلاش خود از فضل و رحمتش بهره برید.البتّه او همواره نسبت به شما مهربان است.
راههای دریایی از نظرِ ارزانی،همیشگی و عمومی بودن،نقش خوبی در نقل و انتقال اشخاص و اجناس دارد و برکات کشتیرانی در حمل ونقل بار و مسافر و ماهیگیری،فراوان است.سهم دریا در اکسیژن سازی،تولید بخار و ابر و باران،پرورش ماهی و تغذیه و شگفتیهای جمادی و گیاهی و حیوانی آن بسیار است.در دعای جوشن کبیر میخوانیم:
«یا من فی البحر عجائبه»
1-تأمین نیازهای مادّی انسان،نشانهی قدرت خداوند بر کفایت انسان است.
کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً رَبُّکُمُ الَّذِی ...
2-امکانات وفضل از سوی خداست و کار و تلاش از ما. «یُزْجِی لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ»
3-آنچه از نعمتهای دریا به دست میآوریم،تفضّل اوست. «مِنْ فَضْلِهِ»
4-ربوبیّت خداوند همراه رحمتِ دائمی اوست. رَبُّکُمُ ... کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً
وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً«67»
وهرگاه در دریا به شما محنت و رنج رسد،هر که را جز خداوند میخوانید،محو وگم میشود،پس چون شما را نجات دهد و به خشکی رساند،از او رومیگردانید.وانسان بسیار ناسپاس است.
یکی از دلایل فطری بودن توحید،این است که انسان در حالت درماندگی و ناامیدی از همه وسایل مادّی،متوجّه یک نقطه غیبی میشود که او را نجات دهد.
شخصی منکر خدا،از امام صادق علیه السلام دلیلی بر اثبات خدا میخواست.حضرت پرسید:آیا تاکنون سوار کشتی شدهای که دچار حادثه شود؟گفت:آری،یک بار در سفری دریایی کشتی ما متلاشی شد و من بر تخته پارهای سوار شدم.امام پرسید:آیا در آن هنگام،دل تو متوجّه قدرتی بود که تو را نجات دهد؟گفت:آری.فرمود:همان قدرت غیبی،خداست.
1-ایمان و توبهی موسمی و موضعی ارزشی ندارد. مَسَّکُمُ الضُّرُّ ...
2-در گرداب خطر،انسان یکتاپرست میشود، «إِلاّٰ إِیّٰاهُ» و نارسایی همهی اسباب ظاهری و پنداری روشن میگردد. «ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ»
3-فاصله گرفتن از وسایل مادّی،عامل درک بهتر حقایق است. «مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ»
4-جز خداوند،هر معبودی محو و نابود میشود. «ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ»
5-دعای خالصانه مستجاب میشود. «إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ»
6-آسایش،عامل غفلت است. «نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ»
7-جاذبههای دنیا به قدری دلفریب است که انسان پس از ساعتی نجات از مهلکه،همه چیز را فراموش میکند. فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ ... أَعْرَضْتُمْ
8-فراموش کردن خداوند پس از نجات،جلوهی روشن کفران است. «وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً»
أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً«68»
پس آیا ایمن شدهاید از اینکه شما را در ناحیهی خشکی(به قهر خود)فرو برد،یا باران ریگ بر شما بباراند،سپس نگهبانی برای خود نیابید؟
هلاکت اقوام پیشین،به گونههای متفاوت بوده است؛خداوند برخی متجاوزان و دشمنان را در زمین فرو برد،بعضی را در دریا غرق کرد،بعضی را سنگباران و با صاعقهی آسمانی نابود کرد.پس دست خداوند برای هلاکت کفّار باز است،اگر امروز شما را از دریا به سلامت به ساحل رساند،گمان نکنید راهی برای تنبیه شما نیست،یا دیگر عذاب نمیشوید!
1-به نعمتهای الهی مغرور نشویم. نَجّٰاکُمْ ... أَ فَأَمِنْتُمْ نجات از یک حادثه،نشانه نجات ابدی نیست،شاید دروقتی دیگر یا نقطهای دیگر دچار مصیبت شویم.
2-احساس امنیّت از عقوبت،زمینهساز غفلت و تجاوز است. «أَ فَأَمِنْتُمْ»
3-انسان در هر لحظه و هر جا که باشد،در دست قدرت خداست و خشکی و دریا برای قهر خدا فرق نمیکند. «یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ الْبَرِّ»
4-در برابر قهر خدا،هیچ قدرت وتکیهگاهی نیست. «ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً»
أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قٰاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً«69»
یا اینکه ایمن شدهاید از اینکه خداوند دوباره شما را به دریا ببرد و طوفانی شکننده بر شما بفرستد،پس شما را به خاطر کفرتان غرق کند.آنگاه برای خودتان هیچ دادخواه و پیجویی در برابر قهر ما نیابید!؟
«حاصب»،به طوفان در خشکی و«قاصف»،به طوفان دریائی گفتهمیشود.«تبیع»از کلمه«تبع»،به کسی که خونبها وانتقام را پیگیری ودادخواهی کند،گفته میشود.
1-به آرامشهای موقّت مغرور نشویم،خطر همیشه در کمین است. «أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ» با نجات از مهلکهای،خطر برای همیشه رفع نشده است.
2-کیفر برخی ناسپاسیها،در همین دنیاست. «فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ»
3-غفلت از خدا پس از نجات،نمونهای از کفر و کفران است. «بِمٰا کَفَرْتُمْ»
4-عامل هلاکت وبدبختی انسان،گرایش او به کفر وعملکرد خود اوست.
«فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ»
5-هیچ قدرتی نمیتواند در برابر خداوند،قرار گیرد و خداوند در برابر هیچ کس مسئول نیست. «لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً»
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً«70»
وهمانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا(بر مرکبها)حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم.
کرامت،گاهی کرامت معنوی واکتسابی ونزد خداست،مثل کرامتی که خاصّ اهل تقواست.
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ» (1)وگاهی کرامت در آفرینش است،نظیر «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (2)که در خلقت انسان آمده است.مراد از «کَرَّمْنٰا» در این آیه،احتمالاً وجه دوّم باشد.کرامت
انسان هم در خلقت و هوش و عقل و استعداد است،و هم در دارا بودن قانون آسمانی و رهبری معصوم،و مسجود فرشتگان واقع شدن.
انسان برتر از فرشته است،زیرا:
الف:انسان،مسجود فرشتگان است.
ب:فرشته،عقل محض است وشهوت ندارد و از این رو کمالش به ارزش کمال انسان نیست.هر که عقلش را بر شهوتش غلبه دهد،برتر از فرشته است.
ج:در شب معراج،جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت:تو امام باش تا به تو اقتدا کنم،زیرا خداوند شما را بر ما برتری داده است. (1)
با آنکه خداوند بشر را بر همهی موجودات،حتّی فرشتگان برتری داد، «فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا» ولی سوء انتخاب و عمل ناپسند انسان او را به پستترین درجه «أَسْفَلَ سٰافِلِینَ» (2)و به مرتبهی حیوانات و پستتر از آن پایین میآورد. «کَمَثَلِ الْحِمٰارِ» (3)، «کَمَثَلِ الْکَلْبِ» (4)، «کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (5)، کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ ... (6)
در آیه،برای انسان هم کرامت مطرح است،هم فضیلت. «کَرَّمْنٰا فضلنا»شاید تفاوت این دو،عبارت باشد از:
الف:کرامت،امتیازی است که در دیگران نیست،امّا فضیلت،امتیازی است که در دیگران نیز هست.
ب:کرامت اشاره به نعمتهای خدادادی در وجود انسان است،بدون تلاش.ولی فضیلت اشاره به نعمتهایی است که با تلاش خود انسان همراه با توفیق الهی بدست آمده است.
ج:کرامت مربوط به نعمتهای مادّی است،ولی فضیلت مربوط به نعمتهای معنوی است.
سفر یکی از لوازم زندگی بشر،برای رفع نیازها و کسب تجربههاست،که خداوند اسباب آن را در خشکی و دریا،در اختیار بشر قرار داده و آن را به عنوان یکی از نعمتهای خود برشمرده است.
به گفتهی بعضی مفسّران،«حمل در خشکی و دریا»اشاره به تسخیر تمام قوای زمینی و دریایی به دست بشر است،نه فقط سوار شدن بر کشتی و الاغ و مانند آن!
«طیبات»،اقسامی دارد:حیات طیّبه،ذرّیهی طیّبه و رزق طیّب.و امام باقر علیه السلام میفرماید:
رزقِ طیّب همان علم مفید است. (1)
1-توجّه انسان به مقام و کرامت خود،سبب شکر و دوری از کفران است.
بِمٰا کَفَرْتُمْ ... وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا
2-نه تنها حضرت آدم،بلکه نسل انسان مورد کرامت و برتری و گرامیداشت است. «کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ»
3-تفاوت انسان با جانداران دیگر و برتری او،بسیار زیاد است. لَقَدْ کَرَّمْنٰا ... فَضَّلْنٰاهُمْ ... تَفْضِیلاً
4-زمینههای رشد وکمال انسان از سوی خداست. «کَرَّمْنٰا ،حملنا،رزقنا،فضلنا، خَلَقْنٰا»
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً«71»
روزی که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان فرامیخوانیم،پس هر کس نامهی عملش به دست راستش داده شود،پس آنان نامهی خود را(با شادی)میخوانند و کمترین ستمی بر آنان نمیشود.
«فتیل»،رشتهی باریک میان شکاف هستهی خرماست،کنایه از چیز بسیار اندک و کوچک و حقیر میباشد.
قرآن از دو گونه پیشوا نام برده است:یکی امام نور و هدایت، «أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» (2)و
دیگری امام نار و ضلالت، «أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» (1)که گروه دوّم،با زور و تهدید و تطمیع و تحقیر،مردم را به اطاعت خود وامیدارند.
ابوبصیر به امام صادق علیه السلام گفت:«أشهد أنک امامی»،گواهی میدهم که تو امام من هستی.امام فرمود:در قیامت،هر گروهی با امامشان محشور میشوند،خورشیدپرستان با خورشید و ماه پرستان با ماه. (2)
1-قیامت رافراموش نکنیم. «یَوْمَ نَدْعُوا»
2-تقسیمبندی مردم در قیامت،براساس رهبرانشان خواهد بود. «کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ»
3-انسان،ناگزیر الگو و رهبری را برای خود انتخاب میکند. «کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ»
4-مسلمان نباید در مسائل رهبری،منزوی و بیتفاوت باشد. «نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» زیرا در قیامت به همراه او محشور میشود.
5-آثار مسأله انتخاب رهبری و اطاعت از او،تا دامنهی قیامت ادامه دارد. «نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ»
6-قیامت،نه تنها دادگاه افراد،بلکه محکمهی بزرگ امّتها و ملّتها و احزاب و مکتبها و حکومتها نیز هست. «نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ»
7-امامت و ولایت،در متن زندگی مطرح است،نه آنکه صرفاً موضوعی اعتقادی و در حاشیهی زندگی باشد.رهبر،زمینهساز سعادت یا شقاوت مردم میباشد. «کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ»
8-در قیامت،نیکان از خواندن نامهی عمل خود شاد میشوند. «یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ» و یکدیگر را صدا میزنند که بیایید نامهی مرا بخوانید. «هٰاؤُمُ اقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ» (3)
9-انسان عملکرد خود رابه صورت مکتوب دریافت خواهد کرد. «کِتٰابَهُ»
10-محاکمهی انسانها در قیامت بر اساس دلائل و اسناد مکتوب است. «وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»
11-کیفر و پاداش در قیامت،صددرصد عادلانه است. «وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً«72»
و هر کس در این دنیا کوردل و گمراه باشد،در آخرت نیز کور و گمراهتر خواهد بود.
در قیامت علاوه بر صحنههایی که انسانها مُهر بر لب و لال برانگیخته میشوند،عدهای هم نابینایند.نابیناییِ آنجا ریشه در کور دلی دنیا دارد.
در روایات است:کسی که حج بر او واجب شود ولی حج نرود،یا قرآن بخواند ولی عمل نکند،کور محشور میشود. (1)
کور دلی بدتر از کوری چشم است،چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«شر العمی عمی القلب» ،بدترین کوری،کوری دل است.و همچنین فرمودند:
«أشد العمی من عمی عن فضلنا» بدترین و سختترین کوری،کوری کسی است که چشم دیدن فضایل مارا ندارد. (2)
کوری در قیامت در آیات دیگر هم آمده است،از جمله: «نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً» (3)،همچنین آیهی 125 سوره طه،کور برانگیخته شدن در قیامت را در اثر کور دلی در دنیا و فراموش کردن آیات الهی و اعراض از حقّ دانسته است.
سؤال: در آیاتی آمده است که به گنهکاران گفته میشود:کتابت(نامهی عملت)را بخوان، «اقْرَأْ کِتٰابَکَ» این آیات با نابینایی آنان درقیامت چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: کوری در یکی از مواقف قیامت است،در موقف دیگر بینا میشوند و حقایقی را که در دنیا نشناختهاند،آنجا آشکارا میبینند.
امام باقر علیه السلام میفرماید:کسی که از دیدن آفرینش بهرهی معنوی نگیرد،پس نسبت به آخرتی که ندیده،کوردلتر است. (1)
1-شخصیّت اخروی انسان،بازتابی از شخصیّت دنیوی اوست. «فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ» بصیرتِ اینجا،بصیرت آنجا را در پی دارد و کور دلی اینجا، کوری آنجاست.
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً«73»
و بسا نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم غافل کنند تا چیز دیگری غیر از وحی را به ما نسبت دهی،و آنگاه تورا دوست خود گیرند.
در روایات میخوانیم که مشرکان از پیامبر اکرم درخواست احترام به بتها یا مهلت یکساله برای ادامه بتپرستی داشتند و پیامبر نزدیک بود که بپذیرد،ولی خداوند او را حفظ کرد!! اما این روایات مردود است و با اصل عصمت و قاطعیّت پیامبر که در آیات دیگر قرآن آمده و سیرهی حضرت است،سازگار نیست. (2)
صاحب تفسیر اطیبالبیان میگوید:اینکه در آیه، «عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا» آمده است،نه«عما اوحینا»نشان میدهد که تلاش کفّار برای برگرداندن نظر پیامبر و عنایت او از شخص خاصّی بوده است،نه مطالب وحی شده.امّا اینکه آن شخص چه کسی بوده که خداوند دربارهاش وحی فرموده است؟
حدیثی از امام باقر و امام کاظم علیهما السلام نقل شده که دربارهی ولایت حضرت علی علیه السلام است که خداوند از طریق وحی سفارشهایی را به پیامبر کرد.خداوند برای توجه نکردن پیامبر به
حسادت مردم و نپذیرفتن و تحمّل نکردن آنان،این آیه را نازل کرد و تلاشهای کفّار برای عدول و تغییر موضع پیامبر را بینتیجه گذارد.
البتّه این کلام با توجّه به کلمهی «الَّذِی» و حدیث یاد شده قابل قبول است،به شرط آنکه مراد معرّفی حضرت علی علیه السلام در مکّه باشد،چون سوره مکّی است.
1-کفّار برای جذب انبیا و رهبران نیز طرح و برنامه دارند. «کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ»
2-رهبران مذهبی باید از توطئههای دشمن در جهت ایجاد سستی و تغییر در مواضع مکتبی،هوشیار باشند. «کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ»
3-اگر دوستی و ارتباط با افراد و کشورها به قیمت چشمپوشی از مکتب و مقدّسات باشد،بیارزش است. «إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً»
4-تا مسلمانان دست از مکتب و آیین خود بر ندارند،کفّار و دشمنان،دوست واقعی آنان نخواهند شد،دشمن به کم قانع نیست،میخواهد شما را از مکتب جدا کند. «إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً» (1)
وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً«74»
واگر ما تورا استوار نکرده بودیم،هر آینه نزدیک بود که اندکی به آنان تمایل پیدا کنی.
این آیه با عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ گونه تعارضی ندارد.جملهی«نزدیک بود گناه کنی»به معنای«گناه کردن»نیست.به علاوه جملهی«اگر استوار کردن ما نبود...»حالت شرطی دارد،یعنی اگر حمایت ما نبود شاید متمایل میشدی.ولی چون آن بود،تمایل هم پیدا
1) 1) .نظیر آیهی«لن ترضی عنک الیهود و لاالنّصاری حتّی تتّبع ملّتهم»یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد،مگر آنکه از کیش و آیین آنان پیروی کنی.بقره،120.
نشد.در موارد دیگر هم شرطِ(اگر)به معنای انجام قطعی نیست،مثل آیه وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِیلِ ... لَقَطَعْنٰا مِنْهُ الْوَتِینَ (1)اگر بر ما سخنی دروغ نسبت دهد،شاهرگش را قطع میکنیم.وآیه «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (2)اگر شرک بورزی اعمالت تباه میشود.که به معنای انجام شدن آن کارها نمیباشد.
چنانکه امام رضا علیه السلام فرمودند:این آیه از این باب میباشد که به در میگویند تا دیوار بشنود. (3)و در واقع خطاب آیه به مسلمانان است،نه شخص پیامبر.
1-اگر لطف و نگهداری الهی نباشد،برای مصونیّت و عصمت پیامبران هم ضمانتی نیست. «لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ»
2-قاطعیّت ونفوذناپذیری در برابر دشمنان وکفّار،از امتیازات انبیاست. «ثَبَّتْنٰاکَ»
3-خداوند پیامبران را معصوم نگاه میدارد. «ثَبَّتْنٰاکَ»
4-عقبنشینی در مسائل اعتقادی واصول مکتب،تمایل وگرایش به ظالمان است ورهبران در معرض چنین خطری میباشند. «لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ»
5-انحراف حتّی اگر اندک باشد،از کسی مانند پیامبر بسیار است. «شَیْئاً قَلِیلاً»
6-کمترین عقبنشینی از اصول و ارزشها نیز ممنوع است.زیرا برای دشمنان یک موفّقیت و پیروزی حساب میشود. «شَیْئاً قَلِیلاً»
إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمٰاتِ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً«75»
آنگاه دو برابر(کیفر مشرکان)در زندگی و دو برابر در مرگ،عذابت میچشاندیم و برای خویش در برابر قهر ما یاوری نمییافتی.
پس از نزول این آیه،رسول خدا صلی الله علیه و آله این دعا را میخواندند:
«اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفة عین» ،خدایا! به اندازهی چشم برهم زدنی مرا به خود وامگذار! (1)
1-خداوند،هم لطف دارد،هم قهر. «ثَبَّتْنٰاکَ لَأَذَقْنٰاکَ»
2-رکون،(گرایش و اعتماد)به کفّار،از گناهان کبیره است،چون وعدهی عذاب دربارهاش داده شده است. تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ ... لَأَذَقْنٰاکَ
3-کیفر کمترین لغزش رهبران،دو برابر دیگران است.هرچه مقام علمی و موقعیّت اجتماعی و معنوی انسان بیشتر باشد،مسئولیّت و خطر هم بیشتر است. شَیْئاً قَلِیلاً ... ضِعْفَ الْحَیٰاةِ
4-اگر در قوانین کیفری،برای مسئولین جریمهی سنگینتری وضع شود،خلاف عدالت نیست. «لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحَیٰاةِ»
5-در برابر قهر الهی حتّی برای پیامبر نیز هیچ قدرت و مقامی نمیتواند مانع ایجاد کند. «لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً»
6-تمایل به کفّار،سبب تنها ماندن انسان و محروم شدن از نصرت خداوند است.
تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ ... لاٰ تَجِدُ ... نَصِیراً
وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً«76»
وبسا نزدیک بود کافران(با نیرنگ یا غلبه)تو را از این سرزمین بلغزانند تا از آن بیرونت کنند،ودر آن هنگام،جز مدّت کمی پس از تو پایدار نمیماندند(و به خاطر این ظلم گرفتار قهر الهی میشدند).
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
این آیه،اشاره به آیهی 30 سورهی انفال است که میفرماید: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ» یادآور زمانی را که کفّار نقشه میکشیدند تا تو را حبس کنند یا بکشند یا بیرونت کنند،آنان نیرنگ میزنند و خدا هم تدبیر میکند و خداوند بهترین تدبیر کنندگان است.
1-پیامبر در معرض هرگونه خطر،توطئه،ترور،آوارگی وتبعید بود. کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ ...
2-دشمنان مکتب،هدفشان قلع و قمع کردن اساس دین است و در این راه،به احدی حتی پیامبر رحم نمیکنند. «لَیَسْتَفِزُّونَکَ»
3-طرح کافران در مرحله اوّل،ایجاد رخنه در فکر واعتقاد رهبر است، لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی ...ودر مرحله بعد،شدّت عمل وتبعید واخراج اوست. لِیُخْرِجُوکَ ...
4-حضور پیامبر در میان مردم،مانع قهر الهی است و اگر آن حضرت را از خود دور و تبعید کنند،در فاصله کمی نابود میشوند. «لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
5-قرآن کریم،هم از غیب خبر میدهد و هم با بیان ناکامی توطئههای دشمن به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله تسلّی میدهد. کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ ... لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً
سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً«77»
این،سنّت(هلاکت طغیانگران)دربارهی پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم جاری بوده است و برای سنّت ما هیچ تغییری نمییابی.
تأیید پیامبران و هلاکت کافران وظالمان،سنّت الهی است که در سورهی ابراهیم آیه 13 نیز آمده است: «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ» ،کفّار به پیامبرانشان گفتند:قطعاً ما شما را از سرزمین خود
بیرون میکنیم،مگر آنکه به آیین ما درآیید،ولی خدا به آنان وحی کرد که ما قطعاً ستمگران را نابود میکنیم.
1-سنّتهای الهی چون براساس حکمت خداست،ثابت است و در طول تاریخ دگرگون نمیشود. «سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا»
2-توطئه کفّار وامدادهای غیبی خدا نسبت به پیامبران،ریشهی تاریخی دارد.
«سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا»
3-تحوّلات تاریخی براساس سنّتهای ثابت الهی است. «لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً»
4-خداوند،عادل است و در شرایط یکسان،مهر و قهرش نیز یکسان است.
«لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً»
أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً«78»
نماز را به هنگام بازگشت خورشید(به سمت مغرب)تا تاریکی شب، بپادار،و همچنین قرآنِ سپیدهدمان را.همانا(قرائت)قرآن(به هنگام)فجر (در نماز صبح)مورد مشاهده(فرشتگان)است.
«دلوک»،هنگامی است که خورشید از وسط آسمان روبه مغرب میل میکند که زوال نامیده میشود،ووقت نماز ظهر و عصر است.و «غَسَقِ اللَّیْلِ» وقت نماز مغرب و عشاست که تاریکی،فراگیر میشود و«فجر»،وقت نماز صبح است. (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید:اوّلین نمازی که واجب شد نماز ظهر بود و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (2)در روایت دیگری آمده است:اگر نماز صبح در اوّل فجر اقامه شود،فرشتگان
شب و روز هر دو آن را ثبت میکنند. (1)و«مشهود»بودن نماز صبح نیز ممکن است به همین معنا باشد. (2)یعنی هر دو گروه فرشتگان آن را مشاهده کرده و بر آن گواهی میدهند.
1-معیار شناخت اوقات در اسلام،طبیعی است به نحوی که قابل فهم و درک همه کس در همه جا و همیشه باشد. «لِدُلُوکِ الشَّمْسِ غَسَقِ اللَّیْلِ اَلْفَجْرِ»
2-برنامههای دینی،زمانبندی شده است. «لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ»
3-نماز تنها عبادتی است که به نام«قرآن»توصیف شده است. «قُرْآنَ الْفَجْرِ»
4-قرآن و تلاوت آن در نماز،محور اصلی است. «قُرْآنَ الْفَجْرِ» (3)
5-در میان نمازها،نماز صبح جایگاه ویژهای دارد. «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً»
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً«79»
و پاسی از شب را بیدار باش وتهجّد و عبادت کن،و این وظیفهای افزون برای توست،باشد که پروردگارت تو را به مقامی محمود وپسندیده برانگیزد.
«هجود»،به معنای خوابیدن است و«تهجد»،به معنای برطرف کردن خواب با عبادت میباشد.
نماز شب از نمازهای بسیار با فضیلت است و در سورههای مزّمل و مدّثر آمده است: «قُمِ اللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً» در روایات بیش از 30 فضیلت برای نمازشب برشمرده شده است که بهبرخی از فضایل آن اشاره میشود:
*تمام انبیا نمازشب داشتند.نماز شب،رمز سلامتی بدن وروشنایی قبر است.نماز شب،در اخلاق،رزق،برطرف شدن اندوه،ادای دین و نورچشم مؤثّر است. (4)
*نماز شب،گناه روز را محو میکند و نور قیامت است. (1)
*امام صادق علیه السلام میفرماید:پاداش نماز شب آن قدر زیاد است که خداوند میفرماید:
«فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (2)هیچ کس پاداشی را که برای آنان در نظر گرفته شده نمیداند. (3)
*امام صادق علیه السلام میفرماید:شرف مؤمن،نماز شب است و عزّتش،آزار واذیّت نکردن مردم.
*ابوذر کنار کعبه مردم را نصیحت میکرد که برای وحشت و تنهایی قبر،در دل شب دو رکعت نماز بخوانید.
*درمانده کسی است که از نماز شب محروم باشد.
*بهترین شما کسی است که اطعام کند،سلام را آشکارا بدهد و هنگامی که مردم در خوابند، نماز بخواند.
سه چیز بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واجب بود و بر دیگران مستحبّ:نماز شب،مسواک و سحرخیزی. (4)
در کلمهی «مَقٰاماً» عظمت نهفته است(به خاطر تنوین)و در روایات آمده که «مقام محمود»همان شفاعت است. (5)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:گناهان و اعمال و رفتار بد انسان،موجب محرومیّت او از نمازشب میشود. (6)
خداوند به تمام قطعات زمان سوگند یاد کرده است.مثلاً: «وَ الْفَجْرِ» (7)، «وَ الصُّبْحِ» (8)، «وَ النَّهٰارِ» (9)، «وَ الْعَصْرِ» اما به سحر سه بار سوگند یاد شده است: «وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ» (10)، «وَ اللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ» (11)، «وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ» (12)یعنی سوگند به شب هنگام تمام شدنش.
و در بارهی استغفار در سحر دو آیه آمده است: «وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (13)،
«الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ» (1)
1-نماز شب بر پیامبر اسلام واجب بود. «فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ» آری مقام رهبری، مستلزم تکالیف سنگینتری است.
2-دل شب بهترین زمان برای عبادت است. «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ»
3-مقامات پسندیده معنوی،در سایهی عبادت وعبودیّت پیدا میشود. «فَتَهَجَّدْ مَقٰاماً مَحْمُوداً»
4-ما با عبادتهای خویش،حقی بر خدا نداریم که طلب کنیم،هرچه هست، امید است و فضل او. «عَسیٰ»
5-نماز شب به تنهایی کافی نیست،کمالات دیگری نیز لازم است. «عَسیٰ»
6-تا کسی خود گامی به سوی کمال برندارد،خداوند او را به مقامی نمیرساند. فَتَهَجَّدْ ... یَبْعَثَکَ رَبُّکَ
7-مقامی ارزشمند است که نزد خدا پسندیده باشد،وگرنه شهرتهای پوچ، ارزشمند و ماندگار نیست.آری دود به هوا و بالا میرود،ولی روسیاه است.
«یَبْعَثَکَ رَبُّکَ»
8-خداوند،خودش شفاعت را برای اولیا پسندیده است،نه آنکه اولیای الهی نسبت به بندگان از خدا مهربانتر باشند. «یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً»
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً«80» و بگو:پروردگارا! مرا با ورودی نیکو و صادقانه وارد(کارها)کن و با خروجی نیکو بیرون آر و برای من از پیش خودت سلطه و برهانی نیرومند قرار ده.
1) 1) .آلعمران،17.
صدق،بهترین وصف و حالت یک کار و یک شخص در آغاز و انجام آن است.چه بسا کارهایی که آغاز غیر صادقانه دارد و با قصد ریا،سمعه،فریب،برتریجویی و مانند آن شروع میشود،یا آغازی صادقانه دارد،ولی پایانی آمیخته به غرور،عُجب،منّت،حبط و سوءعاقب پیدا میکند و برکات آن محو میشود.رمز شکست بسیاری از حرکتها،نبود صداقت در آنها و قطع امداد الهی از آن است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:هرگاه برای ورود به کاری،ترس و وحشت داشتی این آیه را بخوان و اقدام کن. (1)
انسان به جایی میرسد که از«صدیقین»میشود،هرچه میگوید عمل میکند و هرچه را عمل میکند،میگوید. (2)قلب و زبان و عملش یکی میشود.
از مصادیق«سلطان نصیر»،میتوان داشتن جانشینی لایق،یاری باوفا و وزیری دلسوز و کاردان را برشمرد.
1-خواستههای خود را در برابر خداوند به زبان بیاوریم. «وَ قُلْ رَبِّ»
2-دعایی که همراه با نماز و بعد از آن باشد،اثر بیشتری دارد. أَقِمِ الصَّلاٰةَ ...
فَتَهَجَّدْ ... وَ قُلْ رَبِّ ...
3-دعا کردن را هم باید از خدا آموخت که چگونه بخوانیم وچه بخواهیم. وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی ...
4-یکی از اصول مدیریّت،آیندهنگری و دوراندیشی است. «أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ»
5-مهمتر از آغاز نیک،پایان و فرجام خوب است.نباید به آغاز شیرین دلخوشبود،بلکه باید از خطر بدعاقبتی به خدا پناه برد. «أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ»
6-رهبری یک نهضت جهانی که شروع و پایانش صادقانه و بیانحراف باشد،
بدون دعا و استمداد از خدا و دریافت امداد الهی ممکن نیست. «رَبِّ أَخْرِجْنِی»
7-همهی امور به دست خداست و باید از او مدد خواست «أَدْخِلْنِی أَخْرِجْنِی اِجْعَلْ»
8-کسب قدرت برای اهداف مقدّس ارزش دارد. «وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً»
9-مؤمن،نصرت و امداد را تنها از خدا میطلبد. «مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً»
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً«81»
و بگو:حقّ آمد و باطل نابود شد،همانا باطل،نابود شدنی است.
«حق»،به معنای ثابت و باقی است.لذا خدا و هرچه از سوی او باشد،حقّ است.«حق» یکی از نامهای خداوند است.کلمهی«زهوق»به معنای رفتن است.«زهق نفسه»یعنی روح از بدنش خارج شد.
برای این آیه مصادیقی همچون ظهور اسلام،ورود به مدینه،فتح مکّه و شکستن بتها را گفتهاند که در همهی آنها باطل شکست خورده است.ولی آیه دارای مفهوم گستردهای است و فنای باطل و بقای حق را نوید میدهد.
بقای حقّ و نابودی باطل،یک سنّت وقانون الهی است،نه پنداری و تصادفی،هر چند پیروان حقّ کم و طرفداران باطل زیاد باشند.چرا که حقّ همچون آب،ثابت و ماندگار و باطل مانند کف،ناپایدار و فانی است. «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفٰاءً وَ أَمّٰا مٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ» (1)
قرآن میفرماید: «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ» (2)ما حقّ را بر سر باطل میکوبیم و آن را نابود میسازیم.و در این صورت است که باطل رفتنی است.بنابراین حقّ باید باقدرت و کوبنده بر باطل هجوم آورد.
1-پیامبر باید با قاطعیّت،پیروزی نهایی حقّ را به مردم اعلام کند. «قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ»
2-باید حقّ را به میدان آورد تا باطل از بین برود. جٰاءَ ... زَهَقَ
3-عاقبت،باطل رفتنی و نابود شدنی است و حقّ،باقی و پایدار. جٰاءَ ... زَهَقَ (فعل ماضی نشانه قطعی بودن است.)
4-از جلوهها و مانورهای باطل نباید هراسید که دوامی ندارد. «کٰانَ زَهُوقاً»
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً«82»
و آنچه از قرآن فرو میفرستیم،مایهی شفا(ی دل)و رحمتی برای مؤمنان است و ستمگران را جز خسران نمیافزاید.
کلمهی «مِنَ» در «مِنَ الْقُرْآنِ» ،به معنای«بعض»نیست تا دلالت کند بر اینکه بعضی از قسمتهای قرآن شفاست،بلکه بیان میکند که هر آنچه از قرآن کریم نازل میشود، شفابخش است.
با آنکه قرآن برای هدایتِ همه است؛ «هُدیً لِلنّٰاسِ» (1)ولی تنها کسانی از این نور بهره میبرند که پنجرهی روح خود را به سوی آن باز کنند و لجاجت و عناد را کنار گذاشته،با روحی سالم به سراغ قرآن روند؛ «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (2)و لذا لجوجانِ بیماردل را جز خسارت نمیافزاید.مانند باران که وقتی بر مرداری ببارد،بوی تعفّن برخیزد،هر چند باران زلال و پاک است.
استدلال قرآن،رکود فکری را شفا میدهد؛موعظهی قرآن،قساوت را درمان میکند؛تاریخ قرآن تحیّر را برطرف میسازد؛زیبایی آهنگ و فصاحتش روح فراری را
جذب میکند؛قوانین و احکامش عادات خرافی را ریشه کن میسازد؛تلاوت و تدبر در آن،بیماری غفلت را شفا میبخشد؛تبرّک به آن،امراض جسمی را شفا میدهد و رهنمودهای آن، تاریکیها را روشن میکند.
شفای قرآن با شفای داروهای مادّی تفاوتهای زیادی دارد.داروی قرآن،ضرری را به دنبال ندارد،کهنه نمیشود و تاریخ مصرف ندارد.شفا یافتهی قرآن عامل شفای دیگران میشود.در نسخهی شفای قرآن اشتباه نیست،همیشه و در اختیار همه است،طبیب این دارو،هم ما را میشناسد،هم دوستمان دارد و هم نتیجهی نسخهاش ابدی است،نسخه و داروی او هم مشابه ندارد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«فان القرآن شفاء من اکبر داء و هوالکفر و النفاق و الغی و الضلال» (1)،قرآن درمان بزرگترین دردهاست که کفر و نفاق و گمراهی باشد.
خداوند رحمت را بر خود لازم نموده است: «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (2)و پیامبرش را برای جهانیان،رحمت قرار داده است، «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (3)هم امّتش نسبت به هم رحمت دارند، «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» (4)و هم کتابش رحمت است. «شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ»
1-چون قرآن از جانب خدایی است که خالق بشر و فطرتِ اوست،قوانین آن نیز با فطرت مطابق و نجات دهندهی اوست. «شِفٰاءٌ»
2-آنچه از سوی خدای رحمان و رحیم باشد،رحمت است. «رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»
3-چون کافران به اوامر و نواهی قرآن عمل نمیکنند،نزول هر دستور،جرمشان را بیشتر و خسارتشان را افزونتر میسازد. «لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً»
وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً«83»
و هرگاه که به انسان نعمتی عطا کردیم،روی گرداند و شانهی خودرا(از روی تکبّر)چرخاند و چون(کمترین)گزندی به او رسد(از همه چیز) مأیوس و نومید شود.
«نَأیٰ بِجٰانِبِهِ» یعنی به سوی خود رفته،به خود گرایش مییابد و شانه میچرخاند.
1-رفاه و آسایش،زمینه ساز غفلت است. «إِذٰا أَنْعَمْنٰا أَعْرَضَ»
2-انسان به جای اینکه نعمت را از خدا بداند و به او بگرود،آن را از فکر، استعداد،نبوغ و کار خود میپندارد و خدا را رها میکند. «نَأیٰ بِجٰانِبِهِ»
3-نعمتها از خداست،ولی شرّ وبدی از عملکرد خودماست. «أَنْعَمْنٰا مَسَّهُ الشَّرُّ»
4-انسان آن قدر ضعیف است که با نعمتی،گرفتار غفلت شده و با سختی و حادثهی کوچکی،نا امید میشود. إِذٰا أَنْعَمْنٰا ... أَعْرَضَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً«84»
بگو:هر کس بر ساختار و خُلق و خوی خویش عمل میکند،پس پروردگارتان داناتر است به کسی که به هدایت نزدیکتر است.
امام صادق علیه السلام در بحث از نیّت واینکه نیّت از عمل بهتر است،این آیهرا تلاوت فرمود. (1)
«شاکله»،به معنای ساختار و بافت روحی انسان است که در اثر وراثت و تربیت و فرهنگ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
اجتماعی برای انسان پیدا میشود.بعضی«شاکله»را به معنای فطرت گرفتهاند،در حالی که فطرتها یکدست و ثابت است و آنچه در انسانها متفاوت است،انگیزهها،خلق و خوی، عادات و بافت فکری و خانوادگی افراد است و عمل هر کس هم در گرو آنهاست. (1)
1-رفتار انسان برگرفته از شخصیّت فکری و روحی و اخلاقی اوست. «یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ» (از کوزه همان برون تراود که در اوست.)
2-چون رفتارها ریشه در حالات و عادات دارد،باید از انگیزهها و خوگرفتنهای نابجا پرهیز کرد تا اعمال نابجا به صورت ملکه در نیاید. «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ»
3-راههای هدایت نیز درجات و سلسله مراتب دارد. «أَهْدیٰ»
4-هر کس نیّت بهتری داشته باشد،به هدایت نزدیکتر است. «أَهْدیٰ سَبِیلاً»
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً«85»
و از تو دربارهی روح میپرسند.بگو:روح از امور پروردگارم(و مربوط به او)است و جز اندکی از دانش به شما ندادهاند.
کلمهی«روح»،21 مرتبه در قرآن آمده و در موارد زیر بکار رفته است:
الف:روحی که در کالبد انسان دمیده شده است. «نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ» (2)
ب:وحی. «یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ» (3)
ج:قرآن. «کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» (4)
د:روح القدس. «أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» (1)
ه:بزرگ فرشتگان. «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ» (2)
ولی به هر حال روح بشر،امری پیچیده،ناشناخته و نفخهای الهی و دارای بعد آسمانی است و تنها خداوند آن را میشناسد.
امام باقر علیه السلام کلمهی«قلیل»را به علم قلیل تفسیر نکردند،بلکه به معنای افراد قلیل تفسیر فرمودند. (3)یعنی علم کامل،تنها به اندکی از مردم داده شده وتنها آنان بهروح آگاهی دارند.
1-پیامبران،مرجع پرسشهای مردم بودند. «یَسْئَلُونَکَ»
2-حقیقت روح،فوق فهم ودانش بشر وسرّی از اسرار الهی است. «مِنْ أَمْرِ رَبِّی»
3-تمام علوم بشری،هدیهی الهی است. «أُوتِیتُمْ»
4-دانش انسان،محدود و بسیار اندک است. «مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً»
وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنٰا وَکِیلاً«86»
واگر بخواهیم،هر آینه آنچه را به تو وحی کردهایم،(از یادت)میبریم، سپس کسی را نمییابی که در برابر ما از تو دفاع کند.
إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً«87»
جز رحمت از پروردگارت(مدافعی نخواهی یافت)،قطعاً فضل خداوند نسبت به تو بزرگ است.
آیهی 86،حالت تهدیدآمیز نسبت به پیامبر دارد که خداوند،همچنان که عطا میکند،اگر
بخواهد بازپس میگیرد. (1)و آیهی 87،لحن تشویق آمیزی دارد.
قرآن،وحی،نبوّت،خاتمیّت وشفاعت،همه از تفضّلات الهی نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله بوده واز مقام ربوبیّت خدا سرچشمه میگیرد و خداوند عطاهایش را از او بازپس نمیگیرد،هر چند دستش باز،قدرتش استوار و میتواند همه را بازگیرد.
1-نعمتها را از خداوند بدانیم و مغرور نشویم،زیرا بقا و زوال نعمتها به ارادهی اوست. «لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا»
2-هیچ کس در برابر قهر الهی نمیتواند نقشی داشته باشد. «ثُمَّ لاٰ تَجِدُ»
3-نزول کتب آسمانی و وحی،از شئون ربوبیّت خداوند و در مسیر تربیت انسان است. بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا ... إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
4-قرآن،فضل بزرگ الهی است. أَوْحَیْنٰا ... إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً چون خداوند بزرگ و والاست،لطف او نیز بزرگ،و فضل بزرگ او مخصوص پیامبر است.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً«88»
بگو:اگر(تمام)انس و جنّ گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند،نمیتوانند مثل آن را بیاورند،هر چند که بعضی پشتیبان و یاور دیگری باشند.
«ظهیر»،از«ظَهر»به معنای پشتوانه و پشتیبان است.
1) 1) .نسبت به موارد دیگر نیز چنین است،همانگونه که«خلقکم»،«یذهبکم».همانگونه که«یعزّ»،«یذلّ»،همانگونه که«یهدی»،«یضلّ»،همانگونه که«احیاکم»،«یمیتکم»،همانگونه که«ینصرکم»،«یخذلکم».آری،آفریدن و بردن،عزّت و ذلّت،هدایت و ضلالت،حیات و مرگ،یاری و خواری تنها به دست اوست.
آیه،پاسخی است به سخن کفّار که میگفتند: «لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (1)ما هم اگر بخواهیم،میتوانیم مثل قرآن را بیاوریم.و این دعوت قرآن به مبارزه و آوردن نمونهای مثل خود(تحّدی)،قرنهاست که بیجواب مانده است و تا کنون نیز دشمنان عرب زبان از اهلکتاب و مکتبهای الحادی،با همهی دشمنیهایشان با اسلام و حمایت قدرتهای گوناگون،نتوانستهاند مثل قرآن را بیاورند.
ویژگیهای بیهمتای قرآن،عبارت است از اینکه:هم معجزه است،هم روان و متنوّع، هم خبر از آینده میدهد،هم بهترین داستانها را دارد،هم بهترین شیوهی دعوت را دارد، هم بیان کنندهی همهی مسائل و نیازهای فردی و اجتماعی،دنیوی و اخروی در همهی زمینهها و در تمام زمانهاست.
1-جنّیان نیز همانند انسانها مکلفنّد و قرآن،کتاب آنان نیز میباشد. «اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ»
2-ناتوانی در آوردن نظیرِ قرآن،دلیل اعجاز این کتاب است. «لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ»
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً«89»
و همانا در این قرآن،از هرگونه مثال برای مردم آوردیم،ولی بیشتر مردم سرباززده،و جز انکار کاری نکردند!
1-تنوّع ودگرگونیهای بیانی قرآن،از ابعاد اعجاز قرآن است. «صَرَّفْنٰا»
2-خداوند با آیات قرآن حجّت را بر مردم تمام کرده است. لَقَدْ صَرَّفْنٰا ...
3-یکنواختی خستگیآور است،پیام دعوت باید متنوّع باشد. «صَرَّفْنٰا»
1) 1) .انفال،31.
4-کتاب هدایت،باید در دسترس همگان باشد. «هٰذَا الْقُرْآنِ»
5-یکی از بهترین شیوههای تعلیم وتربیت،ضربالمثل وبیان تمثیلی است.
صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ ... مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
6-مردم متفاوتند ومثالهای متنوّع،هر کدام میتواند برای گروهی روشنگر باشد. صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ ... مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
7-دلیل انکار مردم،لجاجت آنان است،نه آنکه حجّت برای آنان نیامده است.
فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ ...
8-اکثریّت،نشانهی حقّانیت نیست. «فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ»
وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً«90»
وگفتند:ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم،مگر برای ما چشمهای از زمین جاری سازی،
أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهٰارَ خِلاٰلَهٰا تَفْجِیراً«91»
یا برای تو باغی از خرما وانگور باشد که از میان آن،نهرها جاری گردانی.
«ینبوع»،به چشمهای گفته میشود که خشک نشودو همواره بجوشد.
مشرکان که منکر اعجاز قرآن بودند،شرط ایمان آوردن خود را رسیدن به مادّیات قرار داده و توقّعات نابجایی از پیامبر داشتند.غافل از آنکه پیامبر،برای اثبات نبوّت خود معجزه انجام میدهد،نه برای اشباع هوسهای مردم لجوج،یا سرگرمی وتفریح،یا فرار از کار وتلاش.
در واقع توقّع نابجا،قساوت،لجاجت،بهانهگیری،ناآگاهی به هدف و بیادبی دست به دست هم میداد و سبب میشد که از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواستهای غیر منطقی داشته باشند، از قبیل:چشمهی آب،باغ،رودخانه،سقوط آسمان،احضار خدا و فرشتگان،خانهی طلا، پرواز به آسمان،نامهی خصوصی از سوی خدا.
1-هر کس به قدر فکرش درخواست دارد،ملاک نبوّت در دید مشرکان باغ و چشمه و مادّیات بود. لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ ...
2-هدف پیامبران،ارشاد مردم به توحید بود،ولی گروهی به فکر باغ و طلا و نقره بودند. لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا ...
3-هر درخواست و توقّعی منطقی نیست.از پیامبران و مبلغان مکتبی،توقّعات نابجا زیاد است. حَتّٰی تَفْجُرَ ...
أَوْ تُسْقِطَ السَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً«92»
یا آسمان را همان گونه که میپنداری به صورت پارههایی بر ما بیفکنی،یا خداوند و فرشتگان را در مقابل ما بیاوری.
أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقیٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً«93»
یا برای تو خانهای از زر و زیور باشد،یا در آسمان پرواز کنی و به پرواز و بالا رفتن تو(نیز)ایمان نخواهیم آورد تا آنکه کتابی برما فرود آوری که آن را بخوانیم.بگو:پروردگار من منزّه است.آیا جز این است که من بشری فرستاده شدهام؟!
«کَمٰا زَعَمْتَ» اشاره به تهدید و وعدهی عذابی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در آیه 9 سورهی سبأ داشته است. «أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ»
معجزه از شئون ربوبیّت خداوند و سرچشمهی آن اراده و حکمت الهی است و از شرایط
معجزه آن است که بیهدف و بیهوده یا محال نباشد.درخواستهای کفّار از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این آیه بیهوده است.ساقط ساختن آسمان به نابودی همه میانجامد و کسی نمیماند تا ایمان آورد.احضار خدا و فرشتگان هم محال است،چون جسم نیستند تا احضار شوند و ما آنان را مشاهده کنیم.
1-کفّار،لجوج و بیادبند.در تعبیر «لَنْ نُؤْمِنَ» و «کَمٰا زَعَمْتَ» نوعی بیادبی است.
2-کفّار،تهدیدات انبیا را باور نداشتند. «کَمٰا زَعَمْتَ»
3-درخواستهای محال و بیهوده پذیرفته نمیشود. «تَأْتِیَ بِاللّٰهِ»
4-حسگرایی مشرکان،دلیل توقعات نابجای آنان میباشد. تُسْقِطَ ... تَأْتِیَ
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً«94»
و آنگاه که هدایت به سراغ مردم آمد،چیزی مردم را از ایمان آوردن بازنداشت،جز آنکه گفتند:آیا خداوند،بشری را به عنوان پیامبر، برانگیخته است؟
کسانی که دارای منطق درستی نیستند،نقطهی قوّت را نقطه ضعف میپندارند.انسان بودنِ پیامبر نقطهی قوّت است،نه ضعف.چون به خاطر داشتن غرائز و امیال و مشکلات، درد انسانها را درک میکند و میتواند الگوی عملی باشد و نسخهی مفیدی ارائه بدهد.
بر طبق آیات قرآن،بهانههای کفّار برای ایمان نیاوردن،از این قرار است:
الف:چرا انبیا انسانهایی همچون ما هستند؟
پاسخ:بهترین نوع تبلیغ آن است که همراه با نمونهی عملی و ارائه الگو باشد.
ب:اگر بناست انسانی پیامبر باشد،چرا فلانی از فلان خانواده یا شهر نباشد؟
پاسخ:تقسیمات مردم براساس خیال و معیارهای مادّی است،امّا نزول و دریافت وحی لیاقت میخواهد.
ج:چرا خود ما پیامبر نباشیم؟
پاسخ:نبوّت مقامی بس والا،حتّی برتر از مقام فرشتگان است و هر انسانی با هر سابقهای سزاوار پیامبری نیست.
د:چرا فرشتگان برخود ما فرود نمیآیند؟
پاسخ:نزول فرشته بر کسانی است که سابقه انحراف و گناهی نداشته باشند وگرنه هر روز دروغ و انحرافی را به نام وحی برای مردم میآورند.
1-کفّار،بهانهجو و بیمنطقند.بهانهی کفّار این بود که چرا پیامبر بشری همانند آنهاست. مٰا مَنَعَ ...
2-پیامبران برای هدایت و تربیت مردم،به سراغ آنان میرفتند. «جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ»
3-شخصیّت و کرامت انسان،چون برای انسان جاهلی ناشناخته بود، میپنداشت که انسان لایق نبوّت نیست. «بَشَراً رَسُولاً»
قُلْ لَوْ کٰانَ فِی الْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً«95»
بگو:اگر در زمین فرشتگانی بودند که با اطمینان و آرامش راه میرفتند، هر آینه ما از آسمان فرشتهای را به عنوان فرستاده بر آنان میفرستادیم.
آیه،در ردّ دیدگاه آنان که به بشر بودن پیامبر اعتراض داشتند،میفرماید:فرستادن پیامبر، سنّت الهی وضرورت دینی است،حتّی اگر همه اهل زمین فرشته بودند و نزاع و کشمکشی نیز میان آنان نبود و همه در آرامش و رفاه بودند،باز هم فرستادهای از جنس آنان از جانب
خداوند میآمد،چون وظیفهی انبیا،تکامل و رشد معنوی و الگو دادن است،نه تنها رفع خصومت و دشمنی میان آنان.
1-همگونی رهبران با مردم،لازمهی تربیت و الگوپذیری آنان است.انسان برای انسان،فرشته برای فرشته. «مَلاٰئِکَةٌ مَلَکاً»
2-رسالت و پیامبری از جانب خداست و انتخابی نیست. لَنَزَّلْنٰا ... رَسُولاً
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً«96»
بگو:میان من و شما خدا برای گواهی کافی است،همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
1-خداوند با بیان گواه بودن و علم خود به برخوردهای بیمنطق کفّار،پیامبر را دلداری میدهد. «قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ»
2-تکیهگاه پیامبران خداست،لذا قاطعیّت دارند وعقبنشینی ندارند. «کَفیٰ بِاللّٰهِ»
3-خداوند با مشرکان اتمام حجّت کرده است،بنابراین به مجادلات باید پایان داد. «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»
4-ایمان به علم و آگاهی خداوند،سبب دوری از انحراف وبهانهجویی است.
«کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»
5-شاهد باید عالم،دقیق و بصیر باشد. شَهِیداً ... خَبِیراً بَصِیراً
6-خداوند،هم شاهد آن است که پیامبر به وظیفهاش عمل کرده است،هم از لجاجت و سرسختی یا ایمان و تسلیم بندگانش آگاه است. کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً ...
إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً«97»
و هر که را خدا هدایت کند،پس همو هدایت یافته است و هر که را گمراه سازد،هرگز یاورانی جز خدا برای آنان نخواهی یافت و ما در روز قیامت، آنان را واژگون(به صورت خزنده)کور و کر و لال محشور میکنیم و جایگاهشان دوزخ است،که هرگاه خاموش شود،آتش آنان را بیافزاییم.
«خَبَتْ» ،به معنای فروکش کردن شعله است.و«سعیر»،به معنای شعلهور شدن آتش و از نامهای جهنّم است.
سؤال: اگر گمراهان در قیامت،کر و کور و لالند،پس چگونه در آیات دیگر،از دیدن آتش؛ «رَأَی الْمُجْرِمُونَ النّٰارَ» (1)،یا شنیدن صدای دوزخ؛ «سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً» (2)،یا فریاد و شیون آنان؛ «دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً» (3)سخن به میان آمده است؟
پاسخ: مراحل و مواقف قیامت متفاوت و متعدّد است.در هر موقفی ممکن است حالتی باشد که در مرحلهی بعد از آن نباشد. (4)
1-هدایت تنها به علم،عقل و استدلال نیست،توفیق الهی نیز میخواهد. «مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ»
2-گمراهان را نجاتبخشی جز خدا نیست. مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ ...
3-کسی که از گوش،چشم و زبان خود در مسیر حقّیافتن،حقّگفتن و حقّدیدن
بهره نگیرد،در قیامت نیز کور،کر،لال و واژگون محشور میشود.این در واقع نوعی تجسّم عمل انسان است! نَحْشُرُهُمْ ... عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا
4-آتش دوزخ،برای مجرمان پیوسته شعلهورتر میشود. «کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً»
ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً«98»
آن(دوزخ)کیفر آنان است،بدان جهت که کافر شدند و گفتند:آیا پس از آنکه(مردیم و به صورت)استخوان و(مثل کاه)ریزریز شدیم،آیا واقعاً به صورت آفریدهی جدیدی برانگیخته خواهیم شد؟
«رفات»،ذرّات کاه است که چنان ریز شده که دیگر قابل شکستن نیست. (1)
1-قهر خدا نسبت به کافران،بیدلیل نیست،بلکه نتیجهی عملکرد خودشان است. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ»
2-کافران بر انکار معاد دلیل ندارند و آنچه میگویند یا از روی استهزا،یا تعجّب و یا استبعاد است. «أَ إِنّٰا»
3-معاد،جسمانی است. «عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً خَلْقاً جَدِیداً»
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَأَبَی الظّٰالِمُونَ إِلاّٰ کُفُوراً«99»
1) 1) .مفردات راغب.
آیا نیاندیشیدهاند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده است،بر آفریدن مثل این مردم نیز تواناست؟و خداوند برای آنان مدّتی معیّن کرده که شکّی در آن نیست،امّا ستمگران سرباز زده و جز به کفر به چیزی تن نمیدهند.
عبارت «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» ،یعنی جای هیچ تردیدی در قرآن نیست،نه آنکه هیچ کس تردیدی در آن نمیکند.
قرآن بارها برای شکزدایی از معاد،به آفرینش آسمانها وزمین وعظمت دستگاه خلقت و قدرت الهی بر آفرینش،اشاره کرده است. «أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا» (1)آیا آفرینش شما سختتر است یا آسمان که آن را بنا نهاد؟یعنی بهترین دلیل بر امکان وجود یک چیز، واقع شدن و بودن آن است.
در قیامت،استخوانهای پوسیده همان استخوانهای دنیوی و روح ملحق شده به آنها همان روح است،امّا قرآن «مِثْلَهُمْ» میگوید،مانند خشتی که اگر در هم کوبیده و دوباره از همان گل خشتی بسازند،میگویند:این مثل اوّلی است،نه عین آن.با آنکه موادّش همان مواد است. (2)«مِثْلَهُمْ»
1-بهترین دلیل بر امکان معاد،توجّه به قدرت الهی در طبیعت است. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا»
2-زندگی دنیا چند روزی بیشتر نیست،کافران این همه سرسختی نکنند،یا مرگشان میرسد،یا قیامت. «جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً»
3-بیتوجّهی به قدرت خداوند و استبعاد قیامت،عملی ظالمانه است، «فَأَبَی الظّٰالِمُونَ» و ظلم زمینهی کفر است. «إِلاّٰ کُفُوراً»
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ قَتُوراً«100»
بگو:اگر شما خزانهدار رحمت پروردگارم بودید،قطعاً از ترس انفاق(و تهیدستی،)چیزی به کسی نمیدادید.وانسان تنگنظر و بخیل است!
«قتور»از«قتر»به معنای بخل وامساک از بخشش است.
1-کثرت مال اثری در سخاوتِ افراد حریص وبخیل ندارد.بعضی انسانها سیریناپذیرند و هرچه بیندوزند،باز نگران کم شدن آنند. لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ ... لَأَمْسَکْتُمْ ...
2-ترس از تهیدستی یکی از ریشههای بخل است. «لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ»
3-سرچشمه رفتار بشر،روحیّه وخصلتهای اوست. لَأَمْسَکْتُمْ ... کٰانَ الْإِنْسٰانُ قَتُوراً
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ فَسْئَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِذْ جٰاءَهُمْ فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً«101»
همانا به موسی نُه معجزهی روشن دادیم.پس،از بنیاسرائیل آنگاه که (موسی)به سراغشان آمد سؤال کن.پس فرعون(با دیدن آن همه معجزه) به او گفت:ایموسی! من تو را قطعاً افسون شده میپندارم.
معجزات نهگانهی حضرت موسی علیه السلام عبارت بود از:
1-اژدها شدن عصا.2-سفیدی کف دست.3-شکافتن دریا با عصا.4-طوفان.5-هجوم ملخ.6-هجوم شپش.7-هجوم قورباغه.8-خون شدن آبها.9-جاری شدن دوازده چشمه از سنگ با یک عصا زدن.
البتّه میتوان گفت:معجزات آن حضرت هیجده تا بوده است،چون بازگشت هر یک از آنها به حالت اوّل نیز معجزهای دیگر است.
سؤال: قرآن غیر از این نه معجزه،معجزات دیگری هم برای حضرت موسی بیان کرده است،مانند کنده شدن کوه و بالای سر یهود قرار گرفتن آن،نزول طعامِ مَنّ و سَلویٰ،گاو ذبح شدهای که مرده را زنده کرد،پس چرا نه معجزه ذکر شده است؟
پاسخ: تعداد 9 معجزه دربارهی فرعون بود که با دیدن آنها باز هم ایمان نیاورد.معجزات دیگر به فرعون ارتباط نداشت. (1)
1-خداوند،از پیامبران خود پشتیبانی میکند. «لَقَدْ آتَیْنٰا»
2-خداوند با دادن معجزات به پیامبران،به مردم اتمام حجّت میکند. «لَقَدْ آتَیْنٰا»
3-آنان که سرسختترند،نیاز به استدلال و معجزهی بیشتری دارند. «تِسْعَ آیٰاتٍ»
4-معجزه،باید روشن و بیتردید باشد. «بَیِّنٰاتٍ»
5-پیامبران،پزشکانیاند که به سراغ مردم میروند. (2)«جٰاءَهُمْ»
6-مستکبران در برابر معجزات و برهانها دست به تحقیر و توهین میزنند.
«لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً»
قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ بَصٰائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً«102»
موسی گفت:قطعاً میدانی که این(معجزات)را جز پروردگار آسمانها و زمین برای بصیرت شما نفرستاده است و من تو را ای فرعون! هلاک شده میپندارم.
سؤال: با آنکه موسی علیه السلام به هلاک شدن فرعون یقین داشت،چرا میگوید: «لَأَظُنُّکَ» گمان دارم؟
پاسخ: اوّلاً:ظنّ تنها به معنای گمان نیست،بلکه به باور ویقین نیز گفته شده است.
ثانیاً:شاید امیدی به هدایتش داشت.
ثالثاً:وقتی دشمن پردهدری نمیکند،ادب در بحث و مناظره اقتضا دارد ما نیز حریم را نگه داریم.فرعون گفت: «لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً» موسی نیز در جواب او فرمود: «لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً»
1-گاهی انسان با آنکه حقّ را میداند،امّا خود را به جهالت میزند. لَقَدْ عَلِمْتَ ...
2-علم به تنهایی در هدایت و راهیابی انسان کافی نیست،بلکه ایمان و تسلیم لازم است،وگرنه فرعون هم علم داشت. «عَلِمْتَ»
3-معجزات موسی به قدری روشن بود که فرعون هم به آن علم داشت. «عَلِمْتَ»
4-معجزات برای بصیرت مردم است،ولی در سحر و جادو بصیرت نیست.
«بَصٰائِرَ»
5-در نظامهای حکومتی فاسد،برای هدایت مردم باید به سراغ رئیس حکومت رفت. «یٰا فِرْعَوْنُ»
6-پیامبران الهی،به راه خود مطمئن بودند،از این رو با صراحت به طاغوتها اخطار میکردند. «لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً»
7-هرکه حقّ را بفهمد،امّا لجاجت وکبر ورزد،هلاک میشود. عَلِمْتَ ... مَثْبُوراً
فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً«103»
پس(فرعون)تصمیم گرفت که آنان را از آن سرزمین تبعید کند،پس ما او و همهی همراهانش را غرق کردیم.
وَ قُلْنٰا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً«104»
و پس از آن(غرق فرعون)به بنیاسرائیل گفتیم:در این سرزمین مستقرّ شوید، پس چون موعد آخرت فرا رسد،همهی شما را با هم گرد خواهیم آورد.
«استفزاز»به معنای بیرون کردن با زور است.قرآن بارها به این شیوهی ظالمان نسبت به اولیای الهی و ناکام ماندنشان اشاره کرده است.ابراهیم را در آتش افکندند،خدا آتش را سرد کرد،یوسف را به چاه انداختند،عزیز مصرش کرد.پیامبر را از مکّه بیرون کردند،خداوند حکومتِ جهان اسلام را به او عطا کرد.این سنّت و قانون الهی است که در برابر مکر اهل باطل،تدبیر مناسب دارد.
«لفیف»،به معنای گروههای به هم پیوسته و انبوه میباشد.
1-منطق طاغوت،خشونت وتبعید است ومردان حقّ را تحمّل نمیکنند. «فَأَرٰادَ»
2-در برابر ارادهی طاغوت،اراده و قهر خداوند است. فَأَرٰادَ ... فَأَغْرَقْنٰاهُ
3-هرچند فکر گناه،گناه نیست،امّا ارادهی خطرناکی همچون تبعید پیامبران،قهر الهی را به دنبال دارد. فَأَرٰادَ ... فَأَغْرَقْنٰاهُ
4-همهی قدرت نمایی طاغوتها،در زمین ومحدود است. «مِنَ الْأَرْضِ»
5-عذاب الهی،پس از اتمام حجّت است.بعد از آمدن معجزات و ایمان نیاوردن مردم،هلاکت حتمی است. «فَأَغْرَقْنٰاهُ»
6-پایان کار طاغوتها و همکارانشان،هلاکت و نابودی است. «فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً»
7-کمک به ستمگران سبب شریک شدن در هلاکت آنان است. «مَنْ مَعَهُ»
8-رهبران فاسد در هلاکت مردم نقش دارند. «فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ»
9-آنان که چند روزی بر منطقهای حاکم میشوند،باید پاسخگوی خدا در قیامت باشند. اُسْکُنُوا الْأَرْضَ ... جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً«105»
و ما قرآن را به حقّ نازل کردیم و به حقّ نازل شد و ماتورا جز به عنوان بشارت دهنده و بیمرسان نفرستادیم.
1-سلامت قرآن تضمین شده است.هم خداوند قرآن را به حقّ نازل کرد،هم وحی الهی به سلامت به مقصد رسید و شیاطین نتوانستند آسیبی به آن رسانند. «بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ»
2-محور کار پیامبران،بشارت و انذار است و حقِّ کاستن و افزودن بر وحی را ندارند. «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
3-مسئولیّت پذیرش یا نپذیرفتن مردم با پیامبر نیست و کسی حقّ تحمیل عقیده بر دیگران را ندارد. «مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
4-بشارت و انذار در کنار هم مؤثّر است. «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً«106»
و قرآنی که آن را بخش بخش کردیم تا آن را با تأنّی ودرنگ بر مردم بخوانی و آن را آنگونه که باید به تدریج نازل کردیم.
یکی از اعتراضهای کفّار این بود که چرا قرآن یکباره نازل نمیشود، «لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً» (1)این آیه پاسخی به گفتهی آنان است.
1) 1) .فرقان،32.
آیات قرآن چون با حوادث مختلف ارتباط دارد و برای رفع نیاز همهی طبقات در طول تاریخ است،بخش بخش نازل شده تا با رویدادهای گوناگون،تطبیق داشته و برای منتظران دلچسبتر باشد.مثلاً اگر آیات جهاد در زمان صلح نازل میشد،در جایگاه واقعی خود نبود.
تدریج،یکی از سنّتهای الهی است،چه در آفرینش،که جهان را در شش روز آفرید و چه در نزول قرآن،با آنکه میتوانست یکباره نازل کند یا بیافریند.
نزول تدریجی آیات قرآن برای آن بود که علم به آن توأم با عمل به آن شود.البتّه از نزول تدریجی قرآن،ارتباط دائمی پیامبر صلی الله علیه و آله با مبدأ وحی نیز استفاده میشود.
1-بخش بخش شدن قرآن به اراده خداوند است. «فَرَقْنٰاهُ»
2-تعلیم و تربیت و ارشاد،باید تدریجی باشد. «فَرَقْنٰاهُ عَلیٰ مُکْثٍ»
3-تلاوت تدریجی قرآن،شنونده را برای آیات دیگر تشنه و منتظر میکند. «عَلیٰ مُکْثٍ» «مُکْثٍ» آرامش همراه اطمینان است.
4-یک مربّی و مصلح،باید برای دراز مدّت برنامه داشته باشد و از زمان و نیازمندیهای جدید غافل نباشد. «عَلیٰ مُکْثٍ»
5-گرچه روح بزرگ پیامبر ظرفیّت دریافت همهی وحی را یکجا دارد،امّا مردم کم ظرفیّتند و باید به تدریج آن را دریابند. «لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ»
6-قرآن،علاوه بر جنبهی تعلیمی،جنبهی اجرایی هم دارد که باید به تدریج اجرا شود.اجرای صدها دستور در جامعهای که صدها فساد دارد،یکباره محال است. «نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً»
قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً«107»
بگو:به قرآن ایمان آورید یا ایمان نیاورید(برای خداوند فرقی ندارد)، قطعاً آنان که پیش از این علم داده شدهاند،هرگاه برآنان تلاوت میشود، سجدهکنان بر چانهها به زمین میافتند.
«یَخِرُّونَ» ،از«خریر»،به معنای صدای آبی است که از بلندی سرازیر میشود.همچنین به کسانی که برای خدا بیاختیار به سجده میافتند در حالی که صدایشان به تسبیح بلند است نیز گفته میشود.
به چانه افتادن،کنایه از نهایت تواضع و تسلیم است که علاوه بر پیشانی،همهی صورت و چانه هم بر روی خاک قرار میگیرد.
1-ایمان و کفر مردم،در حقانیّت قرآن اثری ندارد. «آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا»
2-علم،هدیهای الهی است. «أُوتُوا الْعِلْمَ»
3-برخلاف آنان که جهل را منشأ ایمان به خدا و مذهب میدانند،قرآن علم و دانایی را ریشهی ایمان میداند. أُوتُوا الْعِلْمَ ... یَخِرُّونَ
4-جمعی از علمای اهل کتاب،به قرآن ایمان آوردند و قرآن در روح آنان اثری عمیق گذاشت. أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ ... یَخِرُّونَ
5-علم واقعی آن است که انسان را در برابر حق،به خضوع وادار کند. «أُوتُوا الْعِلْمَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً»
6-هنگام لجاجتِ گروهی در برابر حق،باید یادآور گروهی شد که اهل اطاعت بودند،تا سرسختی مخالفان در روحیهی ما اثر بدی نگذارد. «مِنْ قَبْلِهِ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً»
7-قرآن به قدری بلندمرتبه و پر محتواست که هنگام تلاوت خضوع دانشمندان را به دنبال دارد. إِذٰا یُتْلیٰ ... یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً
وَ یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً«108»
ومیگویند:پروردگارمان منزّه است،همانا وعده پروردگار ما انجامشدنی است.
وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً«109»
و گریهکنان بر چانهها(به سجده)میافتند و همواره بر خشوعشان افزوده میشود.
تکرار تعبیر «یَخِرُّونَ» ؛یا برای تکرار سجدهی آنان است،یا برای ارج نهادن به آن کمال،و یا برای آنکه در مرحلهی اوّل،سجودشان برای معرفت آیات قرآن و رسیدن به وعدهی تورات و انجیل بوده و در مرحلهی دوّم،به خاطر اشک و روحیّهی خشوع بوده است.
در تورات و انجیل،بارها وعدهی آمدن پیامبر خاتم داده شده بود.این آیه اشاره به آن است که برخی اهل کتاب،چون تحقّق وعدهی الهی را میدیدند،به تسبیح خدا و سجود خاشعانه میپرداختند.
1-بازگویی گفتار و رفتار خوبان و مؤمنان،در تربیت دیگران مؤثر است وَ یَقُولُونَ ...
2-عالمان،خدا را از هر عیبی منزّه میدانند، أُوتُوا الْعِلْمَ ... یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا (عقیده به نقص خداوند،برخاسته از جهل انسان است.)
3-تلاوت قرآن،در بعضی از چند جهت تأثیر میگذارد:عمل،بیان وقلب.
«سُجَّداً
یَقُولُونَ
یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً»
4-تلاوت قرآن،انسان را دائماً بالا میبرد. «إِذٰا یُتْلیٰ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً»
5-معرفت و خشوع،محدودیّتی ندارد.هرچه معرفت بیشتر شود،خشوع هم بیشتر است. «یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً»
6-گریه در حال عبادت و سجود،ارزشمند است. «یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ»
7-ذکر خدا در سجده،نشان دهندهی ارزش سجده است. «یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ»
8-گریه از برکات و آثار علم است. «أُوتُوا الْعِلْمَ یَبْکُونَ»
9-اشکی ارزشمند است که دائمی باشد،نه لحظهای. «یَبْکُونَ»
قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً«110»
بگو:نام اللّه را بخوانید یا نام رحمان را،هر کدام را بخوانید،پس بهترین نامها از آن اوست.ونمازت را خیلی بلند یا خیلی آهسته نخوان ومیان این دو،راهِ(معتدلی)را انتخاب کن.
در بعضی تفاسیر آمده است:پیامبر در مسجدالحرام دعا میخواند و میگفت:«یا الله یا رحمن»/دّهای پنداشتند که او دو خدا را میخواند که یکی«اللّه»است و دیگری «رحمان».آیه نازل شد و این شبهه را زدود. (1)
بعضی نامها تنها علامت و نشان است و کاری به تطابق معنا با مسمّی ندارد،مثل شناسایی افراد از طریق صدا،لباس،ماشین،یا شناسایی کشور یا مؤسسهای از راه آرم و نشان.امّا گاهی اسامی تنها آرم نیستند،بلکه محتوا و پیام دارند،مثل نامهای مبارک خدا که هر یک،گویای کمالی از ذات اوست.
1) 1) .تفاسیر تبیان و فرقان.
هرگاه پیامبر بلند نماز میخواند،کفّار با شعر خواندن بلند،مزاحم میشدند و هرگاه آهسته میخواند،اصحاب نمیشنیدند.نزول این آیه،دستور به قرائتی بین بلند و آهسته بود. (1)
در روایات شیعه و سنّی آمده است:خداوند 99 اسم دارد که هر که در دعا خداوند را به آنها بخواند،رستگار وپیروز میشود. (2)
1-پیامبر باید شبهات را برطرف کند. «قُلِ»
2-نامهای خدا،همه به یک حقیقت برمیگردد و عین ذات اوست. «أَیًّا مٰا تَدْعُوا»
3-اسمای حُسنیٰ وبرترین صفات،مخصوص خداوند است. «فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ»
4-چون از سویی خدا و کمالاتش بینهایت است،و از سوی دیگر عقل و کلمات انسان محدود،بهترین راه آن است که خدا را به نامهایی بخوانیم که از خود او و قرآن گرفتهایم،وگرنه انسان ممکن است به انحراف افتد واسمهای نامناسب برای خدا بتراشد. «الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ»
5-در دعا خواندن،انسان آزاد است که خدا را به هر یک از نامهایش که میخواهد،بخواند. أَیًّا مٰا تَدْعُوا ...
6-در همهی نامهای خدا،بهترین معانی و مقدّسترین مفاهیم به کار رفته است.
«فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ»
7-اسلام،دینی میانه و معتدل است،حتّی قرائت نمازش باید با صدایی میانه باشد. «وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً»
8-اسلام،غیر از نیّت و عمل،به شیوه و کیفیّت عمل هم نظر دارد.نماز باید روی آداب خاصّ خوانده شود. «لاٰ تَجْهَرْ لاٰ تُخٰافِتْ اِبْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ»
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً«111»
و بگو:ستایش از آنِ خداوندی است که نه فرزندی برای خود گرفته است، و نه در حاکمیّت،شریکی برای او بوده و نه هرگز به خاطر ذلّت و ضعف، یاوری گرفته است.و او را به طور شایسته،بزرگ بشمار.
این سوره،با تسبیح خداوند آغاز شد و با حمد و تکبیر او پایان گرفت،چنانکه سورهی مؤمنون نیز با رستگاری مؤمنان آغاز شده، «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» و با رستگار نشدن کفّار، پایان گرفته است. «لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ»
در روایات،تلاوت این آیه،برای ادای دین و رفع وسوسه و برطرف شدن فقر و بیماری، مؤثّر شمرده شده است.
نفی فرزند از خداوند،در مقابل یهود و مسیحیّت است،و نفی شریک در مقابل قریش و نفی ولیّ در مقابل برخی از مجوسان و ستارهپرستان است. (1)
1-ستایش خدا را از خدا بیاموزیم. قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ ...
2-دلیل اختصاص ستایشها به خدا،بینیازی اوست. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً»
3-عظمت و بزرگی خدا را عظمتی ویژه دانسته و او را بینیاز مطلق بدانیم. «کَبِّرْهُ تَکْبِیراً»
«الحمدللّه ربّ العالمین »
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان ونمونه.
این سوره،یکصد وده آیه دارد،و جز آیهی 28،همهی آن در مکّه نازل شده است.در این سوره از داستان اصحاب کهف و داستان موسی و خضر و داستان ذوالقرنین (1)و مسائل مبدأ و معاد بحث شده است.
مشرکان قریش افرادی را از مکّه به مدینه فرستادند تا ماجرای بعثت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و نشانهی صداقت او را از علمای یهود بپرسند.علمای یهود به فرستادگان مشرکان گفتند:از او سه چیز سؤال کنید؛اگر دو چیز را جواب داد و یکی را بیپاسخ گذاشت،او صادق است.دربارهی اصحاب کهف،ذوالقرنین و روح بپرسید.اگر از اصحاب کهف و ذوالقرنین جواب داد،ولی از روح جواب نداد،او پیامبر است. (2)
در فضیلت این سوره و آثار تلاوت آن،احادیث بسیاری است که به چند نمونه آن اشاره میشود:هرکه این سوره را بخواند از فتنهی دجّال بیمه است.
تلاوت آن در شب جمعه،سبب آمرزش گناهان تا جمعهی دیگر و سه روز بعد از آن میشود.تلاوت آیهی آخر آن سبب بیدار شدن در هر ساعتی از شب که بخواهید میگردد.تلاوت این سوره مانع از عذاب دوزخ و مانع ورود شیطان به خانهای است که در آن شب،این سوره خوانده شده است.
به هر حال خواندن و تلاوت همراه با فهمیدن و عمل کردن،رمز رسیدن به برکات قرآن است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً«1»
ستایش مخصوص خدایی است که کتاب(آسمانی قرآن را)بر بندهی خود نازل کرد و برای آن هیچ گونه انحرافی قرار نداد.
قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً«2»
(کتابی که)استوار و نگهبانِ(کتابهای آسمانی دیگر)است،تا از عذاب شدیدی که از سوی اوست بترساند و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند،بشارت دهد که برای آنان پاداشی نیکوست.
از میان سورههای قرآن،حمد،انعام،سبأ،فاطر و کهف،باجملهی «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» شروع شده است و در سه سوره از آنها سخن از آفرینش هستی است.در سورهی حمد از تربیت و در اینجا از کتاب آسمانی سخن به میان آمده است.گویا هستی و آفرینش،همراه با کتاب و قانون،دو بال برای تربیت انسانها هستند.
«اعوجاج»یعنی انحراف و کجی.«عَوَج»در مورد محسوسات و«عِوَج»در غیر محسوسات به کار میرود. (1)و«قیّم»به معنای برپادارنده وسامانبخش است.
1) 1) .«عَوَج»برای انسانها و«عِوَج»برای غیر انسانهاست.تفسیر تبیان.
سورهی قبل با «سُبْحٰانَ الَّذِی» شروع شده بود و این سوره با «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ،تسبیح و تحمید معمولاً در کنار هماند.
کلمهی «عَبْدِهِ» در قرآن هرجا به طور مطلق آمده،مراد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است،مثل «نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ» (1)، «فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ» (2)، «یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ» (3)، أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ (4).
1-نعمت کتاب وقانون،به قدری مهم است که خداوند،خود را به خاطر آن ستوده است. اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَنْزَلَ ...
2-بندگی خدا،زمینهساز دریافت کمالات معنوی است. «أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ»
3-نه در کتاب خدا اعوجاج است،نه در رسول او،نه از حقّ به باطل میگراید،نه از مفید به غیر مفید و نه از صحیح به فاسد. «لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»
4-قرآن تا قیامت،استوار وغیرقابل نسخ است. «قَیِّماً»
5-قرآن،نگهبان کتب آسمانی ودر بردارنده تمام مصالح بندگان است.تناقض، اختلاف،افراط و تفریط در آن نیست،هم دعوت به قیام میکند،هم قیام به دعوت دارد. «قَیِّماً»
6-شرط قیام به مصالح دیگران،اعوجاج نداشتن مصلح است. «لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَیِّماً»
7-دفع ضرر،مهمتر از جلب منفعت است.لذا انذار قبل از بشارت آمده است.
«لِیُنْذِرَ
یُبَشِّرَ» 8-ایمان همراه با عمل صالح کارساز است. «الْمُؤْمِنِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ»
9-عمل صالح باید استمرار داشته باشد. «یَعْمَلُونَ»
مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً«3»
برای همیشه در آن(اجر الهی و بهشت)ماندگارند.
وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً«4»
و تا(کتاب الهی و پیامبر)به آنان که گویند:خداوند برای خود فرزندی گرفته است،هشدار دهد.
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلاّٰ کَذِباً«5»
آنان و پدرانشان هیچ علمی به این سخن(یا به خداوند)ندارند.این کلمهای که از دهانشان بیرون میآید،تهمت بزرگی است و جز دروغ نمیگویند.
با آنکه هشدار در آیهی قبل نیز آمده بود،امّا به خاطر اهمیّت انحراف مشرکان در مورد فرزند گرفتن خدا،انذار تکرار شده است.
با توجّه به آیات دیگر قرآن،اتّهام فرزند داشتن خدا،تهمتی بزرگ و شایع میان مشرکان بوده است.مسیحیان هم«أب،ابن و روح القدس»میگفتند.یهودیان نیز «عُزَیْرٌ» را فرزند خدا میدانستند و مشرکان،فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند.در حالی که این عقیده نه موافق با واقعیّت است و نه منطبق با عقل.
1-عمل دائم،پاداش دائم دارد.در آیهی قبل «یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ» نشانه دوام عمل بود و در این آیه «مٰاکِثِینَ» یعنی پاداش دائم میباشد.
2-انسان علاقه به زندگی همیشگی وماندگار دارد،و خداوند آن را در قیامت قرار داده است. «مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً»
3-از ویژگی نعمتهای الهی در آخرت،جاودانگی آنهاست و در قیامت،مرگ و فنا نیست. «مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً»
4-اصلاح عقیدهی مردم،از وظایف انبیاست. «یُنْذِرَ الَّذِینَ قٰالُوا»
5-جهل و ناآگاهی،بستر انحراف است. قٰالُوا ... مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ
6-عقاید باید بر اساس علم باشد و از عقیده بدون علم انتقاد شده است. «مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ»
7-کسی که ایمان نداشته باشد،به خالق خود نیز تهمت میزند. کَبُرَتْ کَلِمَةً ...
8-فرزند داشتن خداوند،تهمتی بیاساس است. «مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ»
9-نسبت دادن فرزند به خدا،هم شرک است،هم تشبیه نابجا و هم نیازمند دانستن خدا به جانشین و همکار. کَبُرَتْ ...
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً«6»
پس بیم آن میرود که اگر به این حدیث(قرآن)ایمان نیاورند،تو در پی آنان خود را هلاک کنی!.
«أسف»،مرحلهای شدیدتر از حُزن است.
تعبیر «فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ» نهایت دلسوزی پیامبر را میرساند.گویا پیامبر به شخصی تشبیه شده که میبیند عزیزترین افرادش از او جدا میشوند و او با حسرت از پشت سرشان به آنان نگاه میکند.
1-دلسوزی وتأسّف بر گمراهی دیگران یک ارزش است و پیامبر دلسوزترین افراد است. «بٰاخِعٌ نَفْسَکَ»
2-رهبر باید در فکر اصلاح عقاید واعمال مردم وپیگیر آن باشد. «عَلیٰ آثٰارِهِمْ»
3-قرآن حرف تازه و پیامنو دارد.«حدیث»مبلّغ نیز باید نوآوری داشته باشد.
(حدیث به معنای جدید و نو است.)
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً«7»
البتّه ما آنچه را روی زمین است،زینت برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامشان بهتر و نیکوتر عمل میکنند.
وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً«8»
و ما(سرانجام)آنچه را روی آن است،به صورت خاک و زمینی بیگیاه قرار میدهیم.
«صعید»به خاک و مطلق روی زمین گفته شده است.«جُرُز»،زمین بیگیاه است.
خداوند،کلمهی «لِنَبْلُوَهُمْ» مربوط به مسئلهی آزمایش مردم را در میان دو کلمهی «جَعَلْنٰا» و «لَجٰاعِلُونَ» قرارداد که یکی مربوط به سرسبزی زمین است و دیگری مربوط به بیگیاهی آن،تا اشاره باشد به اینکه آزمایش و امتحان مردم در لابلای سبزی و شادابی و خشکی و غمها میباشد،امّا آنچه مهم است عملکرد انسان و پیروزی اوست.
در روایات مراد از «أَحْسَنُ عَمَلاً» کار عاقلانه و همراه با تقواست که ذخیرهی قیامت نیز شده باشد. (1)
1-دلیل ایمان نیاوردن کفّار،سرمستی به جلوههای دنیاست. لَمْ یُؤْمِنُوا ... جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً
2-همهی آنچه روی زمین است،باغها،گلها،میوهها،حیوانات،آبها،معادن،رنگها،بوها،زینت زمین است. «زِینَةً لَهٰا» امّا برای انسانهای رشد یافته، ایمان،زینت و آرایش است. (2)
3-زینتها،وسیلهی آزمایش است. «زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ» تا معلوم شود چه کسی فریفته شده و خود را میفروشد و چه کسی با قناعت و زهد و برخورد کریمانه،آنها را مقدّمهی عمل صالح قرار میدهد.
4-آزمایش،نشانهی اختیار انسان است. (1)«لِنَبْلُوَهُمْ»
5-کیفیّت عمل مهم است،نه مقدار و کمّیت آن. «أَحْسَنُ عَمَلاً» ،نه«اکثر عملا»
6-زیبایی گلها و طبیعت فانی است،ولی کار نیک ماندگار است. أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ... صَعِیداً جُرُزاً
7-به زیباییهای ظاهری دنیا مغرور نشویم،که همه با خاک یکسان میشود.
«صَعِیداً جُرُزاً»
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً«9»
آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم،از نشانههای شگفت ما بودند؟
«رقیم»به معنای نوشته و لوحی است که داستان اصحاف کهف برآن نوشته شده و نام آنان برآن رقم خورده است.«کهف»به غار بزرگ گفته میشود.
آیه میگوید:مهمتر از خواب کردن چند نفر در غار و سپس بیدار کردن آنها،ایجاد زیباییهای متعدد و فراوان در روی زمین و سپس محو کردن آنهاست.زیرا ماجرای اصحاب کهف،در برابر قدرت الهی چندان شگفت انگیز نیست.
ماجرای اصحاب کهف،بعد از زمان حضرت عیسی و قبل از بعثت پیامبر اسلام و در سرزمین روم و شهر افسوس بوده و طاغوتشان دقیانوس نام داشته است.درس عبرتی که از این حادثه میتوان گرفت،درسِ هجرت و پایمردی و امدادهای الهی است و نباید کاری به مکان وزمان و تعداد و...داشت.
1) 1) .آزمایش در مواردی بکار میرود که انسان قدرت انتخاب داشته باشد.
ظاهراً اصحاب کهف و رقیم،نام یک گروه باشد.وبرخی رقیم را نام منطقهی اصحاب کهف دانستهاند.گرچه در برخی تفاسیر،اصحاب رقیم را آن سه نفری دانستهاند که برای کسب و کار و زندگی،از خانه بیرون رفتند،در راه باران گرفت و به غاری پناهنده شدند.با ریزش قطعه سنگی از کوه،دَرِ غار بسته شد و آنان زندانی شدند.آنان هر یک کار خیر و خالصانهای را که انجام داده بودند یادآور شدند و از خدا خواستند به خاطر آن عمل،آنان را نجات دهد.
در هر نوبت،کمی سنگ کنار میرفت،تا سرانجام نجات یافتند.پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نقل این داستان فرمودند:هرکه با خدا باشد نجات مییابد. (1)
إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً«10»
آنگاه که آن جوانمردان به غار پناه بردند،گفتند:پروردگارا! از سوی خود رحمتی به ما عطا کن و برای ما رشدی در کارمان فراهم ساز.
فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً«11»
پس ما تا چند سالی که در آن غار بودند،بر گوشهای آنان(پردهی خواب و بیهوشی)زدیم.
«فِتیَة»جمع«فَتی»به معنای جوانمرد است.امام صادق علیه السلام فرمودند:«فتی»،به انسان با ایمان گفته میشود،زیرا خداوند آنان را با آنکه سالمند بودند،ولی به سبب ایمانشان، «فتی»معرّفی کرده است. (2)
«رَشَد»به معنای رُشد،نجات و رضای الهی آمده است (3)و در این سوره سه مورد کلمهی
رشد به کار رفته است:در داستان اصحاب کهف،داستان موسی و خضر(آیه 66)و پیامبر اسلام(آیه 23).
در حدیثی آمده است که مراد از «فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ» زدن بر گوشهای آنان،خواب سیصد و نه ساله و زنده شدن مجدّد آنان است. (1)
1-برای حفظ دین،جوانمردی،گذشت از رفاه و آسایش و هجرت لازم است.
«أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ»
2-دعا همراه با تلاش و حرکت مؤثّر است. أَوَی ... رَبَّنٰا
3-هجرت از محیط فاسد برای حفظ ایمان و ارزشها،کاری جوانمردانه است.
«أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ»
4-هجرت و قیام برای خدا،زمینهی دریافت امدادهای الهی است. «أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ .. فَضَرَبْنٰا»
ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصیٰ لِمٰا لَبِثُوا أَمَداً«12»
سپس آنان را برانگیختیم(و بیدارشان کردیم)تا معلوم سازیم کدام یک از آن دو گروه،مدّت خواب و درنگ خود را دقیقتر شماره میکند.
اینکه کدام گروه دقیقتر میشمارند،شاید اشاره به آیهی 19 همین سوره باشد که اصحاب کهف نسبت به مدّت خواب ودرنگ خود اختلاف داشتند. قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ ...
خداوند همه چیز را از آغاز میداند و عالم است،بنابراین مراد از «لِنَعْلَمَ» یا این است که خدا به زبان مردم سخن گفته و یا اینکه آنچه را خدا میداند،تحقق بخشیده وبه صحنه آورد.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً«13»
ما داستان آنان(اصحاب کهف)را به درستی برای تو حکایت میکنیم.
آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
مردم نسبت به فساد و جامعهی فاسد سه دستهاند:
الف:گروهی در فساد جامعه هضم میشوند.(آنان که هجرت نکنند و ایمان کامل نداشته باشند.) «کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ»
ب:گروهی که در جامعهی فاسد،خود را حفظ میکنند.(مثل اصحاب کهف) «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ»
ج:گروهی که جامعهی فاسد را تغییر میدهند و اصلاح میکنند.(مثل انبیا و اولیا) «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ»
در روایات آمده است که اصحاب کهف،جزو اصحاب و یاران حضرت مهدی(عجّلاللّه تعالی فرجه)خواهند بود. (1)
1-داستانسرایی و قصهی حق وحقیقی گفتن،کار هر کس نیست. «نَحْنُ نَقُصُّ»
2-داستان اصحاب کهف مهم و مفید است.«نبأ»،خبر مهم و مفید است.
3-بهرهگیری از حقایق و عبرتهای تاریخ،از روشهای تربیتی قرآن است. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ»
4-قصههای قرآن،حقیقت دارد و ساختگی یا آمیخته به اوهام و تحریف شده
1) 1) .منتخب الاثر،ص 485.
نیست. «نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ»
5-حرکت وتلاش انسان،سبب رشد وهدایت اوست. «آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً»
6-ایمان و هدایت مراتبی دارد. «زِدْنٰاهُمْ هُدیً»
وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً«14»
و ما به دلهایشان نیرو و استحکام بخشیدیم،آنگاه که آنان بپاخاستند و (برخلاف عموم مردم)گفتند:پروردگار ما همان پروردگار آسمانها و زمین است،هرگز جز او(کسی را به)خدایی نخواهیم خواند،چرا که در این صورت حرف خطایی گفتهایم.
«شَطَط»،به معنای افراط در دوری از حقّ و گفتنِ حرف باطلی است که به هیچ وجه قابل قبول نباشد.
1-آرامش و پایداری دلها به دست خداست. «رَبَطْنٰا»
2-در برابر انحرافات جامعه،نشستن جایز نیست،باید قیام کرد. «إِذْ قٰامُوا»
3-امدادهای الهی،در سایهی ایمان،وحدت،قیام و توکّل بر اوست. «رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا»
4-قیام در برابر ستمگر،نیاز به ایمانی استوار و دلی مطمئن دارد. «رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا»
5-ایمان واقعی همراه با قیام است. «رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا»
6-موحّد واقعی،هرگز سراغ شرک نمیرود. «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً»
7-ثمرهی توحید در ربوبیّت، «رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» توحید در بندگی
است. «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً»
8-شرک،انحراف بعید و فاحشی است که هرگز قابل عفو نیست. «شَطَطاً»
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً«15»
آنان قوم مایند که به جز او،خدایان دیگری گرفتهاند.چرا آنان دلیل آشکاری بر خدایان خود نمیآورند؟پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند،دروغی افترا بندد؟
با اینکه در کلمهی«افتراء»نسبت دروغ نهفته است،ولی بازهم کلمه «کَذِباً» در آیه مطرح شده است.این شاید به خاطر آن باشد که افترا دو گونه است:گاهی امکان نسبت هست، ولی گاهی امکان نسبت هم نیست و شرک از نوع دوّم است.زیرا شریک برای قدرت و علم بینهایت محال است.
1-بیتفاوتی نسبت به گمراهی وانحراف دیگران،ممنوع است. «هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا» (اصحاب کهف،از انحراف قوم خود ناراحت بودند.)
2-بزرگترین دغدغهی مردان خدا،انحراف عقیدتی مردم است. «اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً»
3-تقلید و تبعیّت از محیط در عقاید،منطق صحیحی نیست،برای عقاید،باید دلیل روشن داشت. قَوْمُنَا اتَّخَذُوا ... لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ
4-شرک،افترا بر خدا و بی دلیل است. «مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
5-دروغ،ظلم است و دروغگو ظالم،و کسی که به خدا دروغ بربندد،ظالمتر است. «فَمَنْ أَظْلَمُ»
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً«16»
و آنگاه که از مشرکان و آنچه جز خدای میپرستند فاصله گرفتید،پس به غار پناه برید،تا پروردگارتان از رحمت خود برای شما گشایشی بخشد و برایتان در کار(و سرنوشت)شما گشایشی فراهم آورد.
این آیه از قول رهبر اصحاب کهف است که به جوانمردانِ همراه خویش،امید رحمت الهی و گشایش میدهد. (1)
1-موحّد واقعی،هم بتها را رها میکند،هم از بتپرستان جدا میشود.
«اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ»
2-خداپرستان از سوی مشرکان در معرض تهدید هستند. «فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ»
3-غارنشینی در فضای توحید،بهتر از شهرنشینی در فضای شرک است. «فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ» حضرت یوسف نیز زندان را بر کاخ ترجیح داد و گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ» (2)
4-آنکه برای خدا قیام کند و با هجرت،دست از مسکن و جامعهی خود بکشد، مشمول الطاف الهی میشود. «یَنْشُرْ لَکُمْ»
5-سختیها زودگذر و مقدّمهی آسایش است. «یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً»
وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذٰا طَلَعَتْ تَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ الشِّمٰالِ وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً«17»
و(اگر آنجا بودی)خورشید را میدیدی که هنگام طلوع،به سمت راست آنان متمایل میشود وچون غروب کند،ایشان را وامیگذارد وبه چپ متمایل میگردد و آنان در محلّی وسیع از آن غار قرار داشتند.این از آیات و نشانههای خداست.
هر کس را خدا هدایت کند،او هدایت یافتهی واقعی است و هر که را به بیراهه واگذارد وگمراه کند،هرگز برای او یاوری راهنما نخواهی یافت.
غار اصحاب کهف،از نظر جغرافیایی نه رو به شرق بود،نه غرب،بلکه در شمال شرقی بود که هیچگاه نور خورشید تا عمق غار نمیتابید.
در مورد مکان غار اختلاف است؛بعضی میگویند در کوههای اطراف دمشق بوده که به غار اصحاب کهف مشهور است.برخی هم آن را در اطراف شهر عمان پایتخت اردن میدانند که تعدادی قبر در آنجاست ونقش یک سگ نیز بر دیوار آن است،وبالای غار،صومعهای قدیمی است ومسلمانان نیز مسجدی ساختهاند. (1)
به هر حال ویژگیهای غار،نمونهای از رحمت الهی است که در آیه قبل به آن وعده داده شده بود.
1-همیشه حفاظت الهی به صورت معجزه نیست،گاهی هم عوامل طبیعی ابزار و زمینهی حفاظت است،آنگونه که در حفاظت اصحاب کهف بود. تَرَی
1) 1) .تفسیر فرقان.
اَلشَّمْسَ ...(نتابیدن مستقیم خورشید و وجود نسیم و وسعت مکان غار،از عوامل طبیعی برای سلامت اصحاب کهف بود.)
2-توفیق ایمان،رها کردن قوم مشرک و پناهندگی به غاری با آن خصوصیات، جز با اراده و هدایت الهی نمیشود. ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ الْیَمِینِ وَ ذٰاتَ الشِّمٰالِ وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً«18»
و(اگر به آنان نگاه میکردی)آنان را بیدار میپنداشتی(زیرا چشمانشان باز بود،)در حالی که آنان خواب بودند و ما آنان را به پهلوی راست و چپ میگرداندیم(تا بدنشان سالم بماند)و سگشان دستهای خود را بر آستانهی غار نهاده بود(و نگهبانی میداد)اگر نگاهشان میکردی،پشت کرده و از آنان میگریختی و سرتاپا،پراز ترس از آنان میشدی.
به گفتهی تفسیر مجمع البیان،ظاهر جملهی «وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ» آن است که سگ 309 سال زنده بود و پاسبانی میداد.
آری،اگر خدا اراده کند،در یک غار،با تار عنکبوتی پیامبرش را حفاظت و کافران را مأیوس و پشیمان میکند،و در غار دیگر،با نشستن و نگهبانی سگی،مؤمنانی را از دست ظالمی حفظ میکند.
1-یکی از نعمتهای خدا،غلتیدن انسان در خواب است. «نُقَلِّبُهُمْ»
2-خداوند سببساز و سببسوز است وتغییر عوامل وآثار،از آیات الهی است.
«تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ» (خداوند خواب اصحاب کهف را از نظر کمّی از
چند ساعت به 309 سال و از نظر کیفی نیز به خوابی که چشمها باز و در حدقه میچرخد،تغییر داد.)
3-گاهی حیوانات نیز مأمور اهداف الهیاند.از نقش حیوانات در زندگی بشر غافل نباشیم. «وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ»
4-شکل وقیافهی افراد،معیار شناخت صحیح نیست،چه بسا قیافهای که مردم از آن میگریزند،ولی از اولیای خدا باشد. (1)«لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً»
وَ کَذٰلِکَ بَعَثْنٰاهُمْ لِیَتَسٰاءَلُوا بَیْنَهُمْ قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّهٰا أَزْکیٰ طَعٰاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً«19»
وما آنگونه(که خوابشان کردیم)،آنان را(از خوابی که شبیه مرگ بود) برانگیختیم تا میان خود از یکدیگر پرسش کنند.یکی از آنان گفت:چه مدّت (در این غار)ماندهاید؟گفتند:یک روز یا بخشی از روز.(سرانجام)گفتند:
پروردگارتان داناتر است که چه مقدار ماندهاید.پس یکی از خودتان را با این پولتان به شهر بفرستید تا ببیند کدام یک غذای پاکیزهتری دارد،پس غذایی از آن برایتان بیاورد و باید(در این کار)زیرکی و دقّت به خرج دهد، و مبادا کسی را از شما آگاه کند!
«ورق»،درهمهایی بوده که نقش پادشاه برآن بوده است.
عبارت «وَ لْیَتَلَطَّفْ» وسط قرآن کریم قرار دارد که به معنای مدارا و هوشیاری همراه با مهربانی است و این خود لطفی است که کلمهی وسط قرآن را لطف و تلطّف و مهربانیتشکیل داده است.
در مبارزات بر علیه جوامع فاسد،وحدت بین نیروها عامل مهمی است.در این آیه چهار
1) 1) .شاید ترس و وحشت،ناشی از تغییر قیافهی آنان،به خاطر حفظشان بوده که کسی جرأت نزدیک شدن به آنها را نداشته باشد.
مرتبه کلمه«کُم»مطرح شده است:
الف:در تهیه غذا همه یکی هستیم. «أَحَدَکُمْ»
ب:پول برای همه است. «بِوَرِقِکُمْ»
ج:غذایی که تهیه میشود برای همه است. «فَلْیَأْتِکُمْ»
د:حفاظت از جان همه لازم است. «لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ»
1-برای خداوند،هیچ کاری مشکل نیست،نه خواب کردن 309 ساله،نه بیدار ساختن آنچنانی. «کَذٰلِکَ بَعَثْنٰاهُمْ»
2-از حشر وبرانگیخته شدن در قیامت تعجّب نکنید،هر بیدار شدن از خواب، نوعی بعث و نشور است.«بعثنا»
3-بیدار شدن از خواب نیز به ارادهی الهی است.«بعثنا»
4-بیدار کردن اصحاب کهف دو ثمر داشت،یکی برای خودشان که طرح سؤال بود، «لِیَتَسٰاءَلُوا» یکی برای دیگران که نمونهای از رستاخیز وبعث قیامت بود.
«کَذٰلِکَ بَعَثْنٰاهُمْ»
5-در آنچه نمیدانیم،اظهار نظر نکنیم. «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ»
6-حتّی یک گروه کوچک نیز باید مسئول ورهبر داشته باشد.(در میان اصحاب کهف یک نفر بود که امر و نهی وپرسش میکرد.) قٰالَ قٰائِلٌ ... فَابْعَثُوا
7-اقدام برای معاش زندگی،منافات با توکّل ندارد.اصحاب کهف هم پول و نقدینه داشتند،هم برای تهیه غذا حرکت کردند. «فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ»
8-وکالت و پذیرش وکالت از گروه جایز است. «فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ»
9-پول و نقدینگی،سابقهای تاریخی و کهن دارد. «بِوَرِقِکُمْ»
10-هر پولی نمیتواند بهای جنس قرار گیرد. «بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ»
11-وارستگان مؤمن هر غذایی را نمیخورند،نوع غذا و مقدار برایشان مطرح نیست،پاک و حلال بودن مهم است «أَزْکیٰ طَعٰاماً بِرِزْقٍ مِنْهُ»
12-مؤمن باید رازدار وهوشیار باشد وبا مدارا وتقیّه واصول ایمنی،دشمن را از وجود خود آگاه نکند. «وَ لْیَتَلَطَّفْ» کسی که مسئولیّت میپذیرد باید مراقبتهای لازم را داشته باشد.
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً«20»
زیرا اگر آنان(مشرکان)بر شما دست یابند،سنگسارتان خواهند کرد،یا شما را به آیین خودشان باز خواهند گرداند و در این صورت هرگز رستگار نخواهید شد.
1-در مواردی برای حفظ جان و ایمان،تقیه واجب است. لاٰ یُشْعِرَنَّ ... یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ ...
2-کسی که در حفاظت از خود و ایمانش کوتاهی کند و منحرف شود،هرگز رستگار نمیشود. «لَنْ تُفْلِحُوا»
3-منطقِ«خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»با قرآن مخالف است.
«یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا»
4-قهر محیط و جبر جامعه و حکومت،غالباً نوع مردم را منحرف و بدبخت میکند،ولی باید در مقابل آن ایستاد. «یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً»
5-سنگسار شدن در راه حق،عیب نیست،ولی انحراف و ارتداد عیب است.
«یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً»
6-مرتد،هرگز رستگار نمیشود. «یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً»
وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقٰالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قٰالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً«21»
و بدین گونه(مردم را)بر حالشان آگاه کردیم تا زمانی که میانشان درباره کارشان(معاد وقیامت)گفتگو بود،بدانند که وعدهی خدا(دربارهی رستاخیز) حقّ است و اینکه در فرارسیدن قیامت تردیدی نیست،پس(از آشکار شدن این حقیقت)عدّهای گفتند:بر روی آنان بنای یادبودی بنا کنید،پروردگارشان به حال آنان داناتر است،آنان که بر کارشان آگاهی و دسترسی یافته بودند گفتند:ما بر آنان معبد ومسجدی میسازیم(تا نشان حرکتِ توحیدی آنان باشد).
«اعثار»به اطلاع یافتن تصادفی وبدون جستجو گفته میشود،چنانکه مردم آن زمان بدون زحمت واز راه پول وسکّهی آنان،از راز مهم آنان آگاه شدند.
در داستان اصحاب کهف،مسأله قدرت و ارادهی الهی،شجاعت،دل کندن از دنیا،هجرت، تقیّه،امدادهای الهی و تغذیهی حلال مطرح است.
1-ارشاد و آموزشِ تجربی،عینی و نمایشی،از بهترین ارشادهاست. «أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا»
2-هیچ یک از کارهای خدا عبث و بیهوده نیست. أَعْثَرْنٰا ... لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
3-عقاید باید بر اساس علم باشد. «لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
4-قدرتی که بتواند انسان را بیش از سه قرن بیغذا زنده نگاه دارد،میتواند
مردهها را هم زنده کند. «أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
5-انسان از کنار بعضی حوادث تاریخی به سادگی میگذرد و از آثار تربیتی آن غافل است.اصحاب کهف،بعد از کشف ماجرا از دنیا رفتند،و مردم در فکر یادبود وساختن مقبره بودند،نه عبرت و درسآموزی. «ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً»
6-اغلب افراد سطحی و سادهاندیش،حال کار ندارند و به دیگران میگویند کار کنند، «فَقٰالُوا ابْنُوا» ولی افراد نیرومند میگویند ما خودمان انجام میدهیم.
«لَنَتَّخِذَنَّ»
7-ساختن مسجد بر مزار اولیای خدا،ریشهی قرآنی دارد. «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً»
8-آثار مقدس باید در مکانهای مقدس و به مناسبتهای مقدس باشد.مسجد در کنار غار یکتاپرستان مهاجر،ارزش بیشتری دارد. «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً»
9-از هر فرصتی برای ترویج دین استفاده کنیم. «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً» (اگر بناست ساختمانی به عنوان یادبود ساخته شود،مسجد بسازیم که آثار معنوی و مادی زیادی دارد.)
سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ رٰابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سٰادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثٰامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مٰا یَعْلَمُهُمْ إِلاّٰ قَلِیلٌ فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ إِلاّٰ مِرٰاءً ظٰاهِراً وَ لاٰ تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً«22»
بزودی خواهند گفت:(اصحاب کهف)سه نفر بودند،چهارمینشان سگشان بود و(عدّهای)گویند:پنج نفر بودند،ششمین آنان سگشان بود.
(این سخنی بیدلیل و)پرتاب تیرِ گمان به گذشتهای ناپیداست.و(عدّهای دیگر)گویند:هفت تن بودند و هشتمین آنان سگشان بود.بگو:پروردگارم به تعدادشان داناتر است(و شمار)آنان را جز اندکی،کسی نمیداند.پس دربارهی آنان جز به ظاهر(و آنچه آشکار کردهایم)،مجادله مکن و دربارهی ایشان از هیچ کس از(اهل کتاب)نظر مخواه.
در مورد «رٰابِعُهُمْ» و «سٰادِسُهُمْ» ،کلمهی«واو»نیامده است،ولی همراه «ثٰامِنُهُمْ» ،«واو» آمده است،شاید به این جهت که نظریّهی سه نفر یا پنج نفر بودن آنان،از نااهلان است که خدا هم تعبیر«رجماً بالغیب»دارد،ولی نظریّهی هفت تن بودن از مؤمنان و اهل دقّت است. (1)از این رو،کلمهی «رَجْماً بِالْغَیْبِ» نیامده وبه احترام آنان،میان اصحاب کهف و سگشان با واوِ عاطفه فاصله شده است.
اگر حرکتها با ارزش وانسانها هدف داشته باشند،وابستهها و متعلّقات و حتی حیوانات همراه نیز باید به حساب آیند.چون حیوان بودن و نجس بودن دلیل بر بیارزشی نیست.در این آیه سه بار از سگ یاد شده و در آیهی 18 نیز به نقش مثبت سگ اصحاب کهف اشاره شده است. «وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ»
در آیات مختلف این سوره از حدسگرایی انتقاد شده است:
«رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ» آیه 19، «رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ» آیه 21، «رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ» آیه 22 و «قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا» آیه 26.
1-قرآن از آینده خبر میدهد. «سَیَقُولُونَ»
2-سخن بیدلیل نگوییم و به تخمین و حدس تکیه نکنیم. «رَجْماً بِالْغَیْبِ»
3-در موارد غیر لازم باید از بحث و جدل چشم پوشید. فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ ...
4-به جای اندیشیدن به عدد،به هدف بیندیشید و دنبال دانستنیهای بیفایده نروید. «لاٰ تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً»
5-دانستن وسؤال از هرکسی جایز نیست،از نااهلان نپرسیم. لاٰ تَسْتَفْتِ ... مِنْهُمْ
1) 1) .این نظریه را ابن عباس از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است.
وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً 23
دربارهی هیچ چیز و هیچ کار،مگو که من آن را فردا انجام میدهم،
إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً«24»
مگر آنکه(بگویی:)اگر خدا بخواهد.و اگر فراموش کردی(گفتن:ان شاءاللّه،همین که یادت آمد)پروردگارت را یاد کن و بگو:امید است که پروردگارم مرا به راهی که نزدیکتر است،راهنمایی کند.
گفتنِ «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» که اعتقاد به قدرت ومشیّت الهی را میرساند،تکیه کلام اولیای الهی است.چنانکه در قرآن نیز از زبان پیامبران نقل شده است؛یعقوب به فرزندانش میگوید:
«ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ» (1)وارد مصر شوید،انشاءاللّه درامانید،خضر به موسی میگوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً» (2)اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت.حضرت شعیب به حضرت موسی میگوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ» (3)و حضرت اسماعیل به پدرش حضرت ابراهیم میگوید: «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ» (4)مرا ذبح کن که به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت.
البتّه مراد از گفتن «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» و «أَعُوذُ بِاللّٰهِ» و امثال آن،لقلقهی زبان نیست،بلکه داشتن چنین بینشی در تمام ابعاد زندگی و در باور و دل انسان است.
امام صادق علیه السلام فرمود:در نوشتههای خود نیز «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» را فراموش نکنید.روزی دستور
داد نامهای بنویسند،هنگامی که نامه را بدون«انشاءاللّه»دید،فرمود:
«کیف رجوتم أن یتم هذا؟» چگونه امید دارید که این کار به سامان برسد؟ (1)پیامبر اسلام هنگام ورود بهقبرستان میفرمود:
«و انا ان شاء الله بکم لاحقون» اگر خدا بخواهد ما هم به شما خواهیم پیوست،در حالی که مرگ،حتمی است. (2)
انسان در عین حال که اراده دارد و آزاد است،ولی به طور مستقل نیست و همهی کارها به او سپرده نشده که بدون خواست خدا هم بتواند کاری انجام دهد.یعنی انسان نه در جبر است و نه اختیار تمام امور به او داده شده است،بلکه آزادی انسان در سایهی مشیّت خداوند است. «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ»
1-در سخن گفتن و تصمیمگیری خدا را فراموش نکنیم. وَ لاٰ تَقُولَنَّ ...
2-هرگز خود را مستقل از خدا ندانیم و بطور قطع از انجام کاری هر چند کوچک،در آینده خبر ندهیم. لاٰ تَقُولَنَّ ... إِنِّی فٰاعِلٌ ...
3-به امکانات و توان خود تکیه نکنیم،که فراهم بودن مقدّمات،تضمین کننده انجام قطعی کار نیست. لاٰ تَقُولَنَّ ... إِنِّی فٰاعِلٌ ...در آنچه هم یقین داریم،باید «ان شاءاللّه»بگوییم.
4-انسان پیوسته نیازمند خداست و در هر کاری باید خود را وابسته به ارادهی الهی بداند. لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ...
5-جبران از دست رفتهها لازم است. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ»
6-پیامبران نیز به تعلیم و هدایت الهی نیاز داشتهاند. «قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی»
7-اظهار امیدواری به امدادهای الهی،از شیوههای صحیح دعاست. عَسیٰ ...
8-هدایت مراحلی دارد و همهی آنها به دست خداوند است. أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ ...
9-باید راه میانبُر ونزدیکترین راه به حقّ و صواب را پیدا کرد. لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا ...
10-رسیدن به رشد برتر،آرزوی انبیاست. عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ ...
11-برای انبیا نیز رشد و رسیدن به مراحل بالاتر وجود دارد. «عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً»
12-تداوم ذکر خدا،کوتاهترین راه رسیدن به رشد است. وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً
وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً«25»
و آنان در غارشان سیصد سال ماندند و نُه سال(نیز بر آن)افزودند.
قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً«26»
بگو:خداوند به مدّتی که در غار ماندند،داناتر است.غیب آسمانها و زمین از آنِ اوست.چه بینا و شنواست! جز او برای مردم هیچ یار و یاوری نیست و هیچ کس را در حکم و فرمانروایی خود شریک نمیگیرد.
یهودیان در مورد مقدار توقّف اصحاب کهف در غار،از حضرت علی علیه السلام سؤال کردند.
حضرت فرمود:309 سال.گفتند:در کتاب ما 300 سال آمده است! آن حضرت فرمود:
9 سال به خاطر تفاوت سال شمسی و قمری است. (1)
در تفسیر مراغی این تفاوت نه سال را،نشانهی معجزه بودن قرآن دانسته که چه اندازه دقیق است و تفاوت سالهای قمری و شمسی را هم در نظر گرفته است.
ممکن است گفته شود:مقدار،همان سیصد سال بوده که مردم نه سال به آن افزودهاند،
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
«وَ ازْدَادُوا تِسْعاً» از این رو خداوند در جواب میفرماید: «قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا» بگو:خدا داناتر است.عمر انسان حدّ معیّنی ندارد،مثل آب نیست که در صد درجه بجوشد و در درجهی صفر یخ بزند.در آزمایشها عمر بعضی موجودات زنده تا دوازده برابر افزایش یافته است.چنانچه در جراید نوشتند:ماهی منجمدی که مربوط به چند هزار سال پیش بود و در میان یخهای قطبی پیدا شد،پس از قرار گرفتن در آب ملایم،زندگی را از سر گرفت. (1)
اگر آمار،ساده وعادّی بیان شود،ممکن است یا فراموش شود و یاشنونده به آن توجّه خاص نکند.مثلا اگر بیماری به پزشک بگوید:من چهار ساعت در نوبت نشستهام،یا بگوید چهار ساعت 7 دقیقه کم،توجّه پزشک تفاوت دارد.زیرا ارقام گاهی برای بیان کم وزیاد است وخیلی درآن دقّت نیست،ولی اگر ریز ودقیق بیان شود،شنونده را جذب میکند.لذا درباره مدّت تبلیغ حضرت نوح میفرماید:هزار سال مگر پنجاه سال،تا اعلام کند ارقام دقیق است.در این آیه نیز میفرماید:سیصد سال وسپس میفرماید:نه سال اضافه.تا بگوید آمار دقیق است.
1-شیوه بیان آمار واعداد باید دقیق باشد. «ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً»
2-دقّت در بیان ارقام و آمار،آن را در ذهن،ماندگارتر میکند. «ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً»
وَ اتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً«27»
وآنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحی شده است(بر مردم)بخوان، (سنّتها و)کلمات الهی را تغییر دهندهای نیست و هرگز جز او پناهگاهی نخواهی یافت(که به آن پناهنده شوی).
1) 1) .تفسیر نمونه.
از بهانههای مخالفان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،این بود که از آن حضرت تقاضای تغییر و تبدیل قرآن را داشتند و میگفتند: «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ» (1)قرآن دیگری بیاور یا آن را عوض کن.پیامبر در جواب آنان میفرمود:این در اختیار من نیست،تبدیل آیات تنها کار خداوند است.
1-وحی و نزول کتب آسمانی لازمهی ربوبیّت الهی و در مسیر تربیت انسان است. «مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ»
2-قرآن از هر گونه تغییر و تحریف مصون بوده است.آنگونه که پیامبر اسلام خاتم پیامبران است،قرآن نیز آخرین کتاب آسمانی است. «لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ»
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً«28»
وبا کسانی که پروردگارشان را(همواره و در هر)صبحگاه و شامگاه میخوانند و خشنودی او را میجویند،خود را شکیبا ساز و دیدگانت را از آنان برمگیر که زیور دنیا را بطلبی و از کسانی که دلشان را از یاد خود غافل کردهایم و در پی هوس خویشند و کارشان بر گزافه و زیاده روی است،پیروی مکن.
در طول تاریخ،اغنیا و ثروتمندان کافر،پیوسته شرط ایمان آوردن خود را طرد فقرا و بینوایان میدانستند،چنانچه از نوح چنین درخواستی کردند و حضرت در جواب آنان فرمود:
«مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» (2)من مؤمنان را به خاطر تهیدستی طرد نمیکنم.در زمان
پیامبر اسلام نیز از آن حضرت میخواستند تهیدستانی چون سلمان و ابوذر و عمار و خباب را از خویش براند تا آنان ایمان آورده و همراه او شوند.این آیه از چنین تفکّر و عملی نکوهش میکند.
امام صادق و امام باقر علیهما السلام فرمودند:مراد از خواندن خداوند در صبحگاه و شامگاه،اقامهی نماز است. (1)
1-ثروتمندان برای منصرف کردن پیامبر از معاشرت با تهیدستان مؤمن تلاش میکردند و پیامبر در برابر آن تلاشها،مأمور به مقاومت شد. «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ»
2-همدلی با تهیدستان سخت است،ولی باید تحمّل کرد. «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ»
3-پایبندی به دعا و نیایش،شرط شایستگی افراد برای مصاحبت و همنشینی است. وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ...
4-رهبر باید نسبت به محرومان همدل وهمدم باشد،نه بیاعتنا. (2)وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ ... وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ
5-دعای دائمی وخالصانه،ارزشمند است. «بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ»
6-در آغاز و پایان هر روز باید به یاد خدا بود. «بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ»
7-برای بدست آوردن دنیا و رضایت سرمایهداران،از تهیدستان فاصله نگیریم.
«تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
8-زشتترین کار آن است که مردم به خدا توجّه کنند،ولی رهبر،به دنیا.
یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ... وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا 9-خطر دنیاطلبی تا حدّی است که خداوند،به پیامبران هم هشدار میدهد.
«وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
10-کسی که بدنبال دنیا میرود،از مسیر رهروان الهی خارج میشود. یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ... تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا دنیاگرایی در مقابل خداگرایی است.
11-کیفر دنیاگرایی،غفلت از یاد خداوند است. «تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ»
12-ارزش یاد خدا،به ریشهدار بودن آن در قلب وروح است. «أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا»
13-انسان گام به گام سقوط میکند؛اوّل غفلت،آنگاه هوسرانی و سپس مسیر انحرافی. «أَغْفَلْنٰا اِتَّبَعَ هَوٰاهُ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»
14-رهبری افراد غافل،هواپرست و افراطی ممنوع است. «أَغْفَلْنٰا اِتَّبَعَ هَوٰاهُ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»
15-اعتدال،ارزش و زیادهروی ضد ارزش است. «وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً«29»
و بگو:حقّ از سوی پروردگار شما رسیده است،پس هر که خواست ایمان آورد و هر که خواست کافر شود.همانا ما برای ستمگران آتشی مهیّا کردهایم که(شعلههایش)همچون سراپردهای آنان را فراگرفته و چون پناه خواهند،با آبی(مانند مس)گداخته که چهرهها را بریان میکند یاری میشوند! چه بد نوشیدنی و چه بد جایگاهی است!
آیه،گویا پاسخ به کسانی است که برای ایمان آوردنشان،شرط و شروط میگذارند و
میگویند:شرط گرویدن ما آن است که فقرا را طرد کنی.
گرچه مردم در انتخاب ایمان و کفر مختارند،ولی باید بدانند که سرانجام کفر،عذاب سوزان قیامت است.
«سرادق»یعنی سراپرده،وتنها یکبار در قرآن آمده است،آن هم درباره دوزخیان.
امام رضا علیه السلام به یکی از کارمندان طاغوت فرمود:اگر از کوه بیفتم و قطعه قطعه شوم،بهتر از آن است که کارگزار طاغوت باشم،مگر آنکه مشکلی از مؤمنان بگشایم.سپس فرمود:
خداوند،کارگزاران طاغوت را در سرادقی از آتش قرار میدهد تا از حساب خلایق فارغ شود.
1-تنها سرچشمهی حقّ خداوند است. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ»
2-تقاضای طرد فقرای مؤمن حقّ نیست،بلکه حقّ آن است که از طرف خدا باشد. «قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ»
3-گرایش و عدم گرایش مردم،در حقّانیّت دین تأثیری ندارد. «قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ»
4-پیامبر مسئول ابلاغ است وانسانها در پذیرش ایمان و کفر آزادند. «فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ» متاع کفر و دین،بیمشتری نیست گروهی آن،گروهی این پسندند
5-کفر،ظلم به خویشتن است. «فَلْیَکْفُرْ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ»
6-دوزخ،از هم اکنون آماده است. «أَعْتَدْنٰا»
7-سرنوشت انسان در گرو گرایشها و اعمال اوست. «أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا» شهوات و مفاسدی که انسان را فرامیگیرد،در آخرت آتشی است که او را احاطه میکند.
8-توجّه به فرجام شوم کافران،نقش مهمی در تربیت انسان دارد. لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ ...
9-معاد،جسمانی است. «یَشْوِی الْوُجُوهَ»
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً«30»
همانا آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادهاند(بدانند که)همانا ما پاداش کسی را که عمل خوب انجام داده تباه نمیکنیم.
خداوند عملهای صالح ما را تباه نمیکند،بلکه این خصلتها و عملهای بد ماست که موجب حبط و نابودی کارهای نیک میشود.
هر عمل صالح را میتوان به چند روش انجام داد:به روش عادّی،خوب و عالی.این آیه، عالیترین وجه را تشویق میکند.آری،گاهی مواد غذایی خوب است،ولی شیوهی پخت آن خوب یا متوسط است.
1-در تربیت،تهدید و بشارت و بیم و امید،در کنار هم لازم است.(آیه قبل تهدید بود و این آیه بشارت.) إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ ... إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ ...
2-فکر وانگیزهی الهی،بر عمل صالح مقدّم است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
3-در بینش اسلامی،نه چیزی از حساب الهی مخفی میماند و نه اجر عملی ضایع میگردد. إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ ...
4-ملاک در ارزش عمل،کیفیّت است،نه کمّیت. «أَحْسَنَ عَمَلاً» نه«اکثر عملا»
أُولٰئِکَ لَهُمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ نِعْمَ الثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً«31»
آنان برایشان باغهای جاودانهای است که نهرها از زیر(قصرها و تختهایشان)جاری است.درآنجا بادستبندهایی طلایی آراسته میشوند وجامههای سبز از حریر نازک وضخیم میپوشند،درحالی که در آنجا بر تختها(ی بهشتی)تکیه دادهاند.چه نیکو پاداشی و چه خوش جایگاهی!
«عَدْنٍ» یعنی اقامت وجایگاه. «أَسٰاوِرَ» جمع «أَسْوِرَةٌ» به دستبند، «سُنْدُسٍ» به ابریشم نازک و «إِسْتَبْرَقٍ» به حریر ضخیم گفته میشود و«أرائک»جمع«أریکه»به تخت سلطنتی که با تور پوشانده باشند،گفته میشود.
در دو آیهی قبل،دربارهی دوزخیان خواندیم: «بِئْسَ الشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً» چه بد نوشیدنی و چه بد جایگاهی و این آیه دربارهی بهشتیان میفرماید: «نِعْمَ الثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً» چه نیکو پاداشی و چه خوش جایگاهی.
با توجّه به اینکه در بهشت هر لباس با هر نوع جنس و رنگی در اختیار بهشتیان قرار دارد، امّا اختصاص لباس سبز شاید اشاره به لباس رسمی و عمومی آنان باشد که هنگام تکیه بر تختها خود را به آن تزیین مینمایند.
1-نهرهای بهشتی هم از زیر درختان جاری است، «تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» (1)هم از زیر قصرهای بهشتی. «مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ»
2-بهرهمندی بهشتیان از زیورآلات،نشان میدهد که انسان فطرتاً زیور و آرایش را دوست دارد. «یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ»
3-ایمان و عمل به دستورات الهی ودوری از تجمّلات حرام در دنیا،رمز رسیدن به تجمّلات ابدی در آخرت است. یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ ...
4-معاد،روحانی و جسمانی است،چون اگر روحانی بود،نیازی به طلا و حریر
1) 1) .بقره،25.
و تخت نبود. یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ ...
5-رنگ سبز،رنگ بهشتی است. «ثِیٰاباً خُضْراً»
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمٰا زَرْعاً«32»
(ای پیامبر!)برای آنان(سرگذشت)دو مردی را مثَل بزن که برای یکی از آن دو،دو باغ انگور قرار دادیم و دور آنها را با نخل پوشاندیم و میان آن دو باغ را کشتزار قرار دادیم.
کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهٰا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا نَهَراً«33»
هر دو باغ،محصول خود را داد و چیزی از آن نکاست و میان آن دو،نهری روان ساختیم.
«اکُل»به معنای محصول و میوهی قابل مصرف وخوردنی است.
از این آیات میتوان اصول باغداری یا احداث باغهای نمونه و دلربا را استفاده کرد،که عبارت است از:
الف:درختان کوتاه در وسط «أَعْنٰابٍ» و درختان بلند در اطراف باغ باشد.«نخل»
ب:باغها با هم فاصله داشته و اطرافشان باز باشد. «جَعَلْنٰا بَیْنَهُمٰا»
ج:زمینهایی که در فاصله میان باغهاست کشت شده باشد. «بَیْنَهُمٰا زَرْعاً»
د:میان باغها آب جاری باشد. «فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا»
ه:باغها سست و ضعیف و آفتزا نباشد. «لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً»
بنابراین بهترین منظره،از باغهای انگور گوناگون، «أَعْنٰابٍ» وانگور و خرما در کنار هم، «أَعْنٰابٍ و نخل»وانواع کشتها، «زَرْعاً» وکِشتی که در اطرافش درخت باشد، «حَفَفْنٰاهُمٰا»
و آبها از زیر درختان و کنار مزرعه جاری باشد، «فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا نَهَراً» پدید میآید.
این آیات،گویا پاسخی به درخواست کفّار سرمایهدار است که میخواستند پیامبر،فقرا را از دور خویش براند تا آنان به گرد حضرت آمده و ایمان آورند،خداوند در پاسخ آنان میفرماید:
نه فقر نشانهی ذلّت است و نه ثروت نشانهی عزّت انسان.چنانکه در آیه 28 نیز به پیامبرش فرمود: وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ...
1-از سادهترین،فطریترین و عمومیترین شیوههای انتقال مطلب،استفاده از تمثیل و ضربالمثل است. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً»
2-تفاوت فقر و غنای انسان،از جانب خداوند حکیم است. جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا ...
3-کشاورز حقیقی خداست،نه انسان.«حففنا فَجَّرْنٰا جَعَلْنٰا»
وَ کٰانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً«34»
و برای آن مرد میوهای(فراوان)بود.پس به دوستش در حالی که با او گفتگو میکرد،گفت:من از تو مالدارتر و از نظر نفرات،نیرومندترم.
«ثَمَرٌ» به انواع میوه و به انواع مال و دارایی و حتّی به درخت نیز گفته میشود.چنانکه در آیهی 42 میخوانیم: «أُحِیطَ بِثَمَرِهِ» که قهر خدا تمام باغ و درختان را احاطه کرد،نه تنها میوهی آن را.
«صاحب»یعنی همراه و هم سخن،چه مؤمن باشد مثل این آیه،چه کافر مانند آیهی 37 این سوره که میفرماید: «قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ»
1-دلبستگی وغرور به مال و قبیله،زمینهی طغیان است. «أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ»
2-نه فقر نشانهی ذلّت است،نه ثروت دلیل عزّت،پس بر فقرا فخر نفروشیم.
أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ ...
خاکساران جهان را به حقارت منگر کوزه بیدسته چو بینی،به دو دستش بردار
وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً«35»
و او در حالی که بر خویش ستمکار بود،به درون باغ خود آمد(و با غرور و سرمستی)گفت:گمان ندارم که هرگز این(باغ،یا دنیا)نابود شود!
1-همهی داراییهای انسان از خداست و مالک حقیقی اوست.در آیهی 32 فرمود: «جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ» و در این آیه میفرماید: «دَخَلَ جَنَّتَهُ»
2-دارایی و نعمتهای سرشار،زمینهی غرور است. دَخَلَ جَنَّتَهُ ... قٰالَ
3-غفلت از خدا،خودبرتربینی،تحقیر دیگران و فریفته شدن به جلوههای مادّی دنیا ظلم به خویشتن است. «ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ»
4-انسانِ منحرف و غافل،از جماد ونبات بدتر است.خداوند دربارهی باغ در آیهی 23 فرمود: «وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً» یعنی چیزی کم نگذاشت،ولی دربارهی صاحب باغ فرمود: «ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ».
5-نعمتها و برخورداریها را هرگز باقی و جاودانه مپنداریم. «مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ»
وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً«36»
و گمان نمیکنم که قیامت برپا شود واگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم،یقیناً بهتر از این(باغ)را در بازگشت،خواهم یافت.
کافران میپندارند نعمتدادن بر خدا لازم است و این حقّ انسان است که باید همواره برخوردار باشد.چنانکه در آیه 50 سورهی فصّلت میخوانیم: «لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ» اگر قیامتی هم باشد،بهترینها برای ما خواهد بود.ولی این تفکّر در قرآن رد شده است.انسان از لطف وفضل خدا بهرهمند است،ولی اگر خدا بخواهد،آبها راتلخ،
درختها را خشک وکافران را نابود یا وحی به انبیا را قطع میکند،تا مپندارند که بدون لطف الهی استحقاق این نعمتها را دارند.
1-دلبستگی به دنیا و دنیاگرایی،زمینهی انکار قیامت است. أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ ... وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً ...
2-منکران قیامت،دلیلی بر نفی آن ندارند. «مٰا أَظُنُّ»
3-امید و آرزوی بیجا و بیدلیل محکوم است. «وَ لَئِنْ رُدِدْتُ»
4-انسان فطرتاً گرایش به خدا و معنویات دارد. «إِلیٰ رَبِّی»
5-بعضیها به غلط نعمت را نشانهی کرامت و ارزش خود میپندارند و آن را ابدی میدانند. «لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً»
قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّٰاکَ رَجُلاً«37»
دوستش در حالی که با او گفتگو میکرد گفت:آیا به آن(خدایی)که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید،آنگاه تو را مردی کامل و تمام اندام قرار داد،کافرشدهای؟!
لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً«38»
ولی من(گویم:)اوست خداوند،پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمیسازم.
«محاوره»به معنای گفتگو و ردّ و بدل کردن کلام و پاسخگویی به یکدیگر است.کلمهی «لٰکِنَّا» در واقع،«لکن أنا»بوده است.
1-گفتگو و بحث آزاد میان مکتبها مورد قبول قرآن است. «وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ»
2-در مقابل ثروتمندان و قدرتمندان،بدون احساس حقارت وبا کمال عزّت،به ارشاد بپردازید. قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ ... أَ کَفَرْتَ
3-گاهی علاقه به مال وثروت،زمینهی کفر انسان به خدا وقیامت است. أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ ... أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ
4-آنکه به مال و خویشاوندان خود میبالد،علاجش یادآوری اصل خاکی اوست. أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ ... خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ
5-انکار معاد،انکار خداست او با گفتن «مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً» معاد را انکار کرد، ولی صاحبش به او گفت: «أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ» آیا به خدایی که تو را آفرید کفرورزیدی؟!
6-کفر به خدا،جای تعجّب و شگفتی و توبیخ دارد. «أَ کَفَرْتَ»
7-اعتراض به کفّار جایز است. «أَ کَفَرْتَ» ولی باید همراه با استدلال و نشان دادن راه باشد. «بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ»
8-در تربیت وبازداشتن از انحراف دیگران،با استدلال سخن بگوییم. «أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ»
9-در برابر شک و تردید دیگران،مؤمن باید موضع خود را با صراحت اعلام کند. «لٰکِنَّا هُوَ اللّٰهُ»
10-تکیه بر غیر خدا،شرک است. أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ ...و لٰکِنَّا ... لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً
11-توحید ناب آن است که همراه با نفی هرگونه شرک باشد. «اللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً»
وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مٰالاً وَ وَلَداً«39»
وچرا آنگاهکه وارد باغت شدی،نگفتی:ماشاءاللّه(آنچه خدا بخواهد)،هیچ نیرویی جز به(قدرت)خدا نیست؟اگر مرا از نظر مال و فرزند،کمتر از خویش میبینی!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هر نعمتی که خداوند از مال و فرزند به بندهاش میبخشد،اگر بگوید:«ما شاء الله و لا قوة الا بالله»،خداوند آفات و ناراحتیهای او را دفع میکند تا به آرزویش برسد.سپس این آیه را تلاوت فرمود. (1)
همچنین در روایات آمده است:جملهی«لا حول و لا قوة الا بالله»سبب دفع بلا و دوام نعمت میشود و گنجی از گنجهای بهشت است. (2)
1-توبیخ وسرزنش باید همراه با ارشاد ورهنمود باشد. لَوْ لاٰ ... قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
2-عقیده به تنهایی کافی نیست،باید با زبان نیز اقرار کرد. «قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ»
3-هنگام برخورد با مناظر زیبای طبیعت،به یاد خدا باشیم که همهی نعمتها از اوست. «لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ»
4-برای پیشگیری از غفلت و غرور،هنگام برخورد با نعمتها اراده الهی را فراموش نکنیم. «مٰا شٰاءَ اللّٰهُ»
5-مؤمن به خاطر کمی مال و فرزند،خود را نمیبازد. «إِنْ تَرَنِ» یعنی تو مرا کم میبینی،نه آنکه من کم هستم.
فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ السَّمٰاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً«40»
پس امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا کند ومجازات (صاعقه و عذابی)حساب شده بر باغ تو از آسمان فرستد تا به زمینی هموار و بیگیاه و لغزنده تبدیل شود.
أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً«41»
یا آب آن(باغ به زمین)فروکش کند،پس هرگز نتوانی آن را بازیابی.
«زلق»به زمین صاف وبدون گیاه گفته میشود،آن چنانکه پای انسان در آن بلغزد.
1-دادن و گرفتنهای خدا،براساس ربوبیّت وتربیت اوست. «فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ»
2-فقیران مأیوس نباشند، أَنَا أَقَلَّ ... فَعَسیٰ رَبِّی که یأس وناامیدی بدتر از فقر است.
3-اگر خدا بخواهد،فقیر،غنی،بلکه برتر از غنی میشود. «خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ»
4-آرزوی سلب نعمت از کفّار فخرفروش،و نفرین بر آنان،پسندیده است.
یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً ...
5-قهر خداوند حساب شده و عادلانه است. «حُسْبٰاناً»
6-ثروتمندان به داشتههای خود مغرور نشوند،شاید در یک لحظه همه ثروتشان نابود شود. «فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً»
7-شرک و کفر و فخرفروشی،دارایی و سرسبزی را به کویر تبدیل میکند.
«فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً»
8-دست خدا برای قهر و عذاب،باز است،چه از آسمان،چه از زمین. «یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ السَّمٰاءِ - یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً»
9-در برابر خشم و غضب الهی،قدرت و راه نجاتی نیست. «فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً»
وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلیٰ مٰا أَنْفَقَ فِیهٰا وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا وَ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً«42»
و(سرانجام)فرآوردههای آن(مرد مغرور،با قهر الهی)احاطه شد،پس او چنان شد که دو دست خویش را به خاطر خرجهایی که در باغ کرده بود(از شدّت حسرت)برهم میمالید،در حالی که آن(باغ وتاکستان)بر داربستهایش فروریخته بود و میگفت:ای کاش کسی را شریک پروردگارم قرار نمیدادم.
بعضی با غرور وخودبرتربینی وگفتنِ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً ...از خدا غافل شده واز مدار توحید خارج ومشرک میشوند،امّا دیر یا زود به پروردگار یکتا اقرار خواهند کرد،چه مؤمنان «لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً» (1)وچه کافران. «یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً»
1-خداوند محیط است، «وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ» (2)هم لطفش احاطه دارد، «رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» (3)وهم قهرش فراگیر است. «أُحِیطَ بِثَمَرِهِ»
2-کیفر خداوند در کمین مغروران است. «أُحِیطَ بِثَمَرِهِ»
3-حوادث و عذابهای الهی،پیامد افکار و اعمال بد ماست.به دنبالِ کفر و کفرانِ صاحب باغ در آیات قبل، «أُحِیطَ بِثَمَرِهِ» آمده است.
4-ناامیدیها وحالات درونی،در ظاهر وکردار انسان اثر میگذارد. «یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ»
5-دنیاطلبان،ابتدا از حوادث تحلیل اقتصادی میکنند،سپس تحلیل معنوی.(در این آیه ابتدا حسرت بر پولهای خرج شده است،سپس غصّه برای شرک)
6-عذابهای دنیوی،بیدارباشی برای وجدانهای خفته و دلهای غافل است.
أُحِیطَ بِثَمَرِهِ ... یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی
وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مُنْتَصِراً«43»
و هیچ گروهی نداشت که او را در برابر(قهر)خدا یاری کنند و نمیتوانست خودش را یاری کند.
هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً«44»
آنجا(ثابت شد که)ولایت و قدرت تنها از آنِ خدای حقّ است و(نزد)اوست بهترین پاداش و نیکوترین فرجام.
قرآن بارها تأکید کرده که انسان،هنگام مواجهه با خطر و گسستن وسایل مادّی،رو به خدا میآورد و او را از عمق جان صدا میزند،در دریا وقتی گرفتار امواج میشود یا وقتی عذاب میآید،اظهار ایمان میکند.
اینجا نیز وقتی آن شخص با باغ سوختهاش روبرو شد و فریادرسی نداشت،فهمید که ولایت حقّ،مخصوص خدای یکتاست. «هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ»
کلمهی«ولایت»در این آیه،به معنای قدرت و نصرت میباشد.
1-عاقبتِ اعتماد به غیر خدا،ناکامی است. «لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ»
2-هنگام فرارسیدن قهر خدا،مال و فرزند هر چند بسیار باشد به کار نمیآید.
«وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ» (از یاران دوران رفاه به هنگام خطر خبری نیست.)
3-قطعنامهی همهی حوادث تلخ،تنها یک جمله است و آن اینکه قدرت تنها از آنِ خداست. «هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ»
4-ولایتهای غیر الهی ناپایدار و باطل است،وتنها ولایت خدا ثابت و حقّ
است. «الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ»
5-چه محاسبهگر باشیم،چه دوراندیش،باید به سراغ خدا برویم. «هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً»
6-نصرت الهی و حقانیّت خداوند،ضامن پرداخت بهترین پاداش و فرجام است. «هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً»
7-ملاک ارزشها،عاقبت و پاداش خوب است. «خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً»
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً«45»
و(ای پیامبر!)برای آنان زندگی دنیا را مثَل بزن که(در ناپایداری)همچون آبی است که از آسمان فرو فرستادیم،پس گیاه زمین به وسیلهی آن (چنان رشد کند وانبوه شود که)در هم فرو رود،پس ناگهان خشک شود، آن چنان که بادها پراکندهاش کنند و خداوند بر هر چیزی تواناست.
در آیه،سخن از رویش وسرسبزی زمین وفرارسیدن قهر الهی وسوختن و خاکستر شدن آنهاست،تا درس عبرتی برای مردمانمغرور وغافل از خدا باشد. (1)
آری،دنیا همچون گیاه بیریشهای است که با اندک بارانی سبز و با اندک بادی خشک میشود،البتّه آنچه باقی میماند،عمل انسان است.چنانچه در دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم:
یا مَن بدنیاه اشتَغل
قد غَرّه طُول الأمل
1) 1) .نظیر این آیه در آیهی 24 سورهی یونس با تفصیل بیشتر و آیه 20 سورهی حدید آمده است.
1-پیامبر خدا برای بیان حقایق و هدایت مردم،مأمور به استفاده از تمثیل است.
«وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
2-یکی از اصول تربیت و تبلیغ،استفاده از مثلهای قابل فهم عموم و طبیعی میباشد. وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ ... کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ ...
3-هر بهاری را خزانی و هر وصالی را فراقی است. نَبٰاتُ ... هَشِیماً
4-به جلوههای زودگذر دنیا دلخوش و مغرور نشویم و به آیندهی پایدار بیندیشیم. «فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیٰاحُ»
اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً«46»
مال و فرزندان،زینت زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته،نزد پروردگارت پاداشی بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیکوتر است.
در روایات،برای «الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ» نمونههایی همچون،نمازهای پنجگانه، (1)ذکر خدا (2)و محبّت اهلبیت علیهم السلام بیان شده است، (3)ولی اینها مصادیقی است که مفاهیم قرآن را مخصوص به خود نمیسازد.
همهی نعمتهای مادّی،زینت دنیا هستند،ولی مال و فرزند جلوهی بیشتری دارد و به همین دلیل نام این دو از میان نعمتهای بیشمار الهی مطرح شده است.و چون غالباً پسران نیروی فعّال اقتصادی هستند،نه دختران،لذا در کنار«مال»،«بنون»آمده است،نه «بنات». «الْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
1-جلوهی مال وفرزند تنها در دنیاست،در آخرت،ثروت وفرزند،سودی نمیبخشد. «زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
2-آنان که امکانات مادی دارند مغرور نشوند.آنان هم که ندارند،مأیوس نباشند.
اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ ... وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ
3-مال و فرزند،ماندگار نیست،به چیزی بیندیشیم و دل ببندیم که باقی است.
«الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ»
4-در پیشگاه خداوند،هیچ عمل صالحی محو نمیشود و پاداشها تضمین شده است. «وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً»
5-ارزش کارهای نیک را همه نمیدانند.بیشتر مردم خیر و ارزش را در کامیابیهای مادّی میپندارند. «خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ»
6-پاداش و کیفر،لازمهی تربیت و از شئون ربوبیّت است. «عِنْدَ رَبِّکَ»
7-تنها به پاداش فکر نکنید،به آیندهی پایدار هم بیندیشید. «خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً»
8-در ارشاد و تربیت،از آرزوها وامیدهای مردم استفاده کنیم. «خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً»
وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبٰالَ وَ تَرَی الْأَرْضَ بٰارِزَةً وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً«47»
و(یاد کن)روزی که کوهها را به حرکت درآوریم وزمین را آشکار(صاف و هموار)میبینی در حالی که همگان را برانگیختهایم،پس هیچ یک از آنان را فروگذار نمیکنیم.
قرآن وضعیّت کوهها را در آستانهی برپایی رستاخیز،به صورتهای گوناگونی بیان کرده
است،از قبیل:
1-زلزله و لرزش زمین وکوهها. «تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبٰالُ» (1)
2-حرکت و جابجایی. «نُسَیِّرُ الْجِبٰالَ»
3-تکّهتکّه شدن وبه صورت ریگ درآمدن. «بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا فَکٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا» (2)
1-برای دلنبستن به زندگی دنیا،یادآوری قیامت لازم است. وَ یَوْمَ ...
2-کارهای نیک،در جاهای بسیار بکار میآید،از جمله در قیامت که کوهها نیز به حرکت درآیند. «وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبٰالَ» (3)
3-در سرزمین قیامت و عرصات محشر،هیچ پستی وبلندی وجود ندارد. «تَرَی الْأَرْضَ بٰارِزَةً»
4-حشر و رستاخیز،حتمی است. «حَشَرْنٰا» (فعل ماضی،برای آینده آمده است)
5-قیامت برای همه است و هیچ استثنایی در کار نیست. «فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»
وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً«48»
و(در آن روز)همهی مردم صف کشیده،بر پروردگارت عرضه میشوند.(خدا به آنان میفرماید:)همانگونه که نخستین بار شما را آفریدیم،(امروز هم)به سوی ما آمدید،بلکه پنداشتید که هرگز ما برایتان موعدی مقرّر نخواهیم داشت؟
«صَف»نشانهی نظم و ساماندهی و رمز ادب و تواضع است.در قرآن،برای بیان اوصاف
مجاهدان و همچنین فرشتگان،تعبیر«صف»آمده است و دو سورهی از قرآن نیز به نام«صف»و«صافات»میباشد.
اگر در دنیا،قوای مسلّح با نظم خاصّی بر رؤسا عرضه میشوند،در قیامت،همهی انسانها به طور قهری و منظّم بر خداوند عرضه خواهند شد.
1-حضور در قیامت و عرضه بر پروردگار،قطعی است. «وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ»
2-طبقات دنیوی در قیامت از بین میرود و همهی مردم،توانگر و فقیر در یک صف قرار میگیرند. «صَفًّا»
3-نظم،ارزشی است که هم در دنیا مطرح است،هم در آخرت،هم در جامعه و هم در عبادت. عُرِضُوا ... صَفًّا
4-نحوهی حضور در قیامت،مانند هنگام تولّد و حضور در دنیاست؛عاجز، گریان و عریان. (1)«کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»
5-معاد جسمانی است. جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ ...
6-آفرینش مجدّد در قیامت،همچون آفرینش در دنیاست. «کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»
7-کافران،دلیلی بر انکار معاد ندارند. «بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً»
وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً«49»
وکتاب(و نامه اعمال)در میان نهاده میشود،پس مجرمان را میبینی که از آنچه در آن است بیمناکاند و میگویند:وای بر ما،این چه نوشتهای است که هیچ(گفتار و کردار)کوچک وبزرگی را فروگذار نکرده مگر اینکه برشمرده است! و آنچه انجام دادهاند(مقابل خود)حاضر مییابند وپروردگارت به هیچکس ستم نمیکند.
1) 1) .در مناجاتها نیز به عریانی هنگام رستاخیز و محشر اشاره شده است.
بارها قرآن از مسئلهی کتاب و پرونده و نامهی عمل در قیامت سخن به میان آورده است و میفرماید:فرستادگان ما مینویسند: «إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ» (1)،آثار کارها را هم مینویسیم:
«نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ» (2)،نامه عمل آنان بر گردنشان آویخته میشود: «أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» (3)،پروندهها در قیامت گشوده میشود: «وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» (4)،نامهها به دست خود افراد داده میشود؛نامهی خوبان به دست راست و نامه بدکاران به دست چپ آنان داده میشود.همان گونه که هر فردی پروندهای دارد،هر امّتی نیز کتاب و پروندهای دارد. «کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا» (5)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در بازگشت از جنگ حُنین،در یک صحرای خشک فرود آمد.به اصحاب فرمود:بگردید تا هر چه از چوب وخاشاک یافتید گرد آورید.اصحاب رفتند و هر کس چیزی آورد.روی هم ریختند و انباشته شد.پیامبر فرمود:
«هکذا تجتمع الذنوب،ایاکم و المحقرات من الذنوب» گناهان اینگونه جمع میشوند،پس از گناهان کوچک پرهیز کنید. (6)
از این برنامه این درس را نیز میتوان گرفت که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آموزشی اردوئی و بیابانی تجسّمی،نمایشی و عملی،همراه با پرکردن اوقات فراغت برای یاران خود داشتند،آن هم وقتی که خطر غرور ناشی پیروزی در جنگ در کمین آنان بود،واصحاب خود را بیگناه یا کم گناه میپنداشتند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:در روز قیامت هنگامی که کارنامهی عمل انسان به او داده میشود،پس از نگاه به آن و دیدن آنکه تمام لحظهها و کلمهها و حرکات و کارهای او ثبت شده،همهی آنها را به یاد میآورد،مانند اینکه ساعتی قبل آنها را مرتکب شده است،لذا میگوید: یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً .... (7)
آنان که در دنیا بیخیال و بیتفاوت بوده و به هر کاری دست میزنند،در آخرت هراس و
دلهره خواهند داشت، «مُشْفِقِینَ» ولی مؤمنان که در دنیا اهل تعهّد و خداترسی بودند در آنجا آسودهاند. «إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ» (1)
1-در قیامت،هم نامهی عمل هر فرد به دستش داده میشود،هم کتابی در برابر همه قرار داده میشود. «وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ»
2-نگرانی و هراس مجرمان،از عملکرد ثبت شدهی خویش است،نه از خداوند.
«مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ»
3-قیامت،روز حسرت و افسوس مجرمان است. «یٰا وَیْلَتَنٰا»
4-علم افراد به عملکرد خودشان در قیامت چنان است که گویا همه با سواد میشوند،چون کتاب و خواندن برای همه مطرح است. وُضِعَ الْکِتٰابُ ...
مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ
5-عملهای انسان دارای درجات است. «صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً»
6-قیامت،صحنهی تجسّم عملهای انسان است. «وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً»
7-داشتن عدالت وظلم نکردن،لازمه ربوبیّت الهی است. «وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً»
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً«50»
و(یاد کن)هنگامی که به فرشتگان گفتیم:برای آدم سجده کنید.پس همه به جز ابلیس سجده کردند! او از جنّ بود و از فرمان پروردگارش سر بر تافت.آیا(با این حال)او و نسل او را به جای من سرپرستان خود میگیرید؟در حالی که آنان برای شما دشمنند! ستمگران بد چیزی را به جای خدا برگزیدند.
1) 1) .طور،26.
سجده سه نوع است:
الف:سجدهی عبادت که مخصوص خداست مثل سجدهی نماز.
ب:سجدهی اطاعت،مثل سجدهی فرشتگان بر آدم،که برای اطاعت فرمان خداوند بود.
ج:سجدهی تحیّت،تکریم وتشکّر از خداوند،مثل سجدهی یعقوب بر عاقبت یوسف.
1-سرگذشت سجده فرشتگان بر آدم و تمرّد ابلیس،قابل تأمّل و مایهی عبرت است. وَ إِذْ قُلْنٰا ...
2-فرشتگان پیش از انسان بودهاند. «قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»
3-انسان برتر از فرشته است که مسجود او قرار گرفته است. «اسْجُدُوا لِآدَمَ»
4-فرشتگان مطیع امر خدایند. اُسْجُدُوا ... فَسَجَدُوا
5-آنان که سجدهای ندارند،در خط ابلیساند. «فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ»
6-نباید به سابقهی خود مغرور شد.ابلیس با سابقهی طولانی عبادت،فاسق شد.
کٰانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ ...
7-ابلیس فرزند و ذریّه دارد. «وَ ذُرِّیَّتَهُ»
8-فاسقان را نباید دوست خود گرفت. فَفَسَقَ ... أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ
9-پیروان شیطان باید در عملکرد خود بازنگری کنند که چه میکنند. «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ»
10-شیطان و نسل او،دشمن انسانند. «وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ»
11-آنان که به جای خدا پیرو شیطان میشوند،ستمگرند. «بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً»
12-رها کردن خدا و پیروی از شیطان،انتخاب بدترین جایگزین است. «بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً»
مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً«51»
من آنان(ابلیس و فرزندانش)را نه در آفرینش آسمانها و زمین و نه در آفرینش خودشان به شهادت نطلبیدم ومن گمراه گنندگان را دستیار خود نمیگیرم.
به حضرت علی علیه السلام گفتند:تا استقرار یافتن حکومتت،معاویه را بر امارت ثابت نگهدار و پس از قدرت یافتن،او را کنار بگذار! حضرت در جواب آنان فرمود: «مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً» (1)
خداوند،بینیاز مطلق است وبه هیچ یاوری حتّی در آفرینش نیاز ندارد و اگر اموری را به دیگران میسپارد،مانند واگذاری تدبیر به فرشتگان، «فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً» (2)از روی عجز و ناتوانی نیست،بلکه از روی حکمت ودر مسیر تربیت و رشد انسان است.
1-خداوند در آفرینش،نیازی به شاهد ندارد. «مٰا أَشْهَدْتُهُمْ»
2-اسرار هستی و آفرینش را جز خدا کسی نمیداند. مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ ...
3-کسی که آفریده،حقّ ولایت دارد. أَ فَتَتَّخِذُونَهُ أَوْلِیٰاءَ ... مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ ...
4-کارگزاران الهی باید امین باشند. «مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»
5-آنان که در راه و خط خدایند،نباید از منحرفان کمک بگیرند و باید استقلال سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کنند. «مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»
وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً«52»
و(یاد کن روز قیامتی را)روزی که(خداوند به مشرکان)میگوید:آنان را که شریک من میپنداشتید فرا بخوانید(تا کمکتان کنند)،پس(مشرکان) آنها را میخوانند ولی پاسخی به آنان نمیدهند و ما میانشان ورطهی هلاکت قرار میدهیم.
آنان که از خدا جدا شوند سرگردانند و به هر چیز روی میآورند،از انسان تا جماد و حیوانات،از خورشید و ماه در آسمان تا گاو وگوساله در زمین،از فرشتگان معصوم تا شیاطین فاسق،ولی هرچه بخوانند جوابی نمیشنوند، «فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ» امّا اگر خدا را بخوانند،حتماً پاسخشان داده میشود. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (1)
سؤال: در قرآن میخوانیم که خدا با کتمان کنندگان حقّ وپیمانشکنان حرف نمیزند، «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» (2)پس چرا در این آیه بامشرکان سخن میگوید؟
پاسخ: شاید به خاطر این است که دانشمندانِ کتمانکننده از مشرکان بدترند،یا آنکه قیامت مراحل مختلفی دارد،در یک مرحله خدا سخن نمیگوید،ولی در مرحلهای دیگر با آنان سخن گفته و مورد عتاب قرار میدهد.و ممکن است مراد این باشد که سخنی محبّتآمیز با آنان نمیگوید،ولی سخنان توبیخی و تحقیرآمیز میگوید.
1-در قیامت میان مشرکان و معبودهای آنان،فاصله زیادی است. «نٰادُوا»
2-خداوند در قیامت به مشرکان فرصت استمداد از معبودها را میدهد،ولی چه سود؟ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ ... فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ
3-ریشهی شرک،جهل وپندارهای بیاساس است. «زَعَمْتُمْ»
وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النّٰارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوٰاقِعُوهٰا وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً«53»
و گناهکاران(در قیامت)آتش دوزخ را میبینند،پس درمییابند که در آن خواهند افتاد و راه فراری از آن نمییابند.
مجرمان در قیامت راه فرار ندارند،زیرا نجات یا در سایهی ایمان است،یا به خاطر عفو الهی براساس توبه وعملصالح،که دستشان از این موارد تهی است،و یا شفاعت،که از بتها کاری ساخته نیست،پس دوزخ برایشان حتمی است.
1-مکان هلاکت باری که در آیه قبل وعده داده شده بود، «مَوْبِقاً» دوزخ است.
«رَأَی الْمُجْرِمُونَ النّٰارَ»
2-شرک،جرم و مشرک مجرم است. نٰادُوا شُرَکٰائِیَ ... رَأَی الْمُجْرِمُونَ
3-دیدن آتش،عذاب است وسوختن در آن عذابی دیگر. «رَأَی الْمُجْرِمُونَ»
4-در قیامت،گرچه مجرمان آتش را از دور دست میبینند (1)،ولی چنان با صدا و نفیر است که میپندارند الآن در آن میافتند. «فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوٰاقِعُوهٰا»
5-شرک،عذابی ابدی دارد. «لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً»
6-مجرم در قیامت امیدی به نجات و راه فرار ندارد. «لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً»
1) 1) .«اذا رأتهم من مکان بعید،سمعوا لها تغیظاً و زمزاً».فرقان،12.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً«54»
والبتّه ما در این قرآن از هر مثلی برای مردم متنوّع بیان کردیم،و(لی) انسان بیش از هر چیز جدال کننده است.
«صَرَّفْنٰا» به معنای بیانهای گوناگون است،یعنی ما به هر زبان و منطقی که امکان اثر داشته،با آنان سخن گفتهایم. «جِدٰالَ» به معنای گفتگو به گونهی نزاع و برتریطلبی است.
انسان در کنار زمینههای مثبتی که دارد،همچون داشتن روح الهی،برتری بر فرشتگان و سجود آنان بر او و قدرت نفوذ و تسخیر هستی و مانند آن،نقاط منفی زیادی نیز دارد که در آیات قرآن به آن اشاره شده است،از قبیل: ظَلُوماً جَهُولاً أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً جَزُوعاً هَلُوعاً مَنُوعاً لَفِی خُسْرٍ لَیَطْغیٰ ،و....
1-تکرار و تنوّع وتمثیل،شیوهی ضروری و مفید برای ارشاد و هدایت و تربیت مردم است. «صَرَّفْنٰا ... لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ»
2-هدف قرآن،هدایت همهی مردم است و مثالهای قرآن برای فهم عموم مردم است. «صَرَّفْنٰا ... لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ»
3-خداوند حجّت را به وسیلهی قرآن بر مردم تمام کرده است. «لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ»
4-در قرآن برای هر یک از اصول ارشاد و هدایت،مثالی است. «کُلِّ مَثَلٍ»
5-اگر روحیّهی پذیرش در انسان نباشد،مثالهای بیشتر او را به جدال بیشتر میکشاند. «کُلِّ مَثَلٍ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً»
6-انسان موجودی تنوّعطلب و مجادلهگر است. صَرَّفْنٰا ... جَدَلاً
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ قُبُلاً«55»
و چه چیزی مردم را پس از آنکه هدایت برای آنان آمد،از ایمان آوردن و آمرزش خواهی از پروردگارشان باز داشت؟جز آنکه(خواستند)سنّت خداوند دربارهی پیشینیان(که عذاب الهی بود)برای آنان(نیز)بیاید،یا آنکه عذاب،رویاروی آنان قرار گیرد!
«قبل»یا به معنای مقابل و رو در رو است و یا جمع«قبیل»و اشاره به انواع مختلف عذاب.
1-سرباز زدن از ایمان با دیدن آن همه آیات،نشانه جدالگری انسان است.
«جَدَلاً وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ»
2-خداوند،حجّت را بر مردم تمام میکند تا هیچ راه و بهانهای برای کفر باقی نماند. «وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ»
3-تنها ایمان کافی نیست،استغفار از لغزشها هم لازم است. «یُؤْمِنُوا یَسْتَغْفِرُوا»
4-لازمه ربوبیّت او،باز گذاردن راه توبه و استغفار است. «وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ»
5-تاریخ،سنّتهای ثابتی دارد که باید از آن درس گرفت. «سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ»
6-موعظه واستدلال همه جا کارساز نیست،گاهی عقوبت لازم است. «یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ» گاهی هیچ یک از عوامل تربیت از قبیل:وحی آسمانی،تبلیغ دائمی، مشاهده تاریخ و عبرتها،در انسان لجوج اثر ندارد.
7-ایمان و استغفار،مانع عذاب الهی است. یُؤْمِنُوا ... یَسْتَغْفِرُوا ... یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ
8-دست خدا برای عذاب باز است،چه عذابی از نوع پیشینیان یا عذابی جدید.
«سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ قُبُلاً»
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ مٰا أُنْذِرُوا هُزُواً«56»
وما پیامبران را جز بشارت دهندگان(برای مؤمنان)و بیمدهندگان(برای مجرمان)نمیفرستیم،ولی کافران به باطل مجادله و ستیز میکنند تا به وسیلهی آن حقّ را در هم کوبند.و آنان نشانهها و آیات مرا و آنچه را که به آن بیم داده شدند،به مسخره گرفتند.
1-آگاهی بر سنّت خداوند و رسالت انبیا و عکسالعمل مردم و سرنوشت اقوام لجوج،نوعی تسلّی برای پیامبر است. وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ ...
2-کار انبیا بشارت و انذار است،نه اجبار مردم بر پذیرش. «إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»
3-خداوند،حجّت را بر مردم تمام میکند، وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ ...و مردم در پذیرش آن اجباری ندارند. إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
4-هدف کافران،محو حق، «لِیُدْحِضُوا» و ابزار کارشان،جدال و استهزا میباشد.
«یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا»
5-درگیری و جدال میان حقّ و باطل همیشگی بوده است. «یُجٰادِلُ» (فعل مضارع رمز تداوم کار است.)
6-کافران میخواهند جلوی حقّ را با باطل بگیرند، «لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» غافل از آنکه باطل رفتنی است. «إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً» (1)
7-مژدهها و هشدارهای انبیا،واقعیّتهایی است که کفّار برای محو آن تلاش میکنند. مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ ... لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ
1) 1) .اسراء،81.
8-مسخره کردن آیات خدا و احکام الهی،کار کافران است. «وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ مٰا أُنْذِرُوا هُزُواً»
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا وَ نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدیٰ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً«57»
و کیست ستمکارتر از آنکه به آیات پروردگارش تذکّر دهند،پس(به جای پذیرش)از آنها اعراض کند و(گناهان و)دستاورد پیشینهی خویش را فراموش کند؟! البتّه ما بر دلهایشان پردههایی نهادیم تا آیات قرآن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینی قرار دادیم که اگر به سوی هدایتشان فراخوانی،هرگز به راه نخواهند آمد.
«تذکر»،رمز آن است که انسان در عمق روح و فطرت خود،خدا را یافته،لکن از آن غافل شده است و تذکّر برای کنار زدن پردهی غفلت است.حضرت علی علیه السلام در توصیف انبیا میفرماید:هدف از بعثت انبیا آن است که مردم را به وفا کردن به فراموش شدهها یادآوری کنند.
«و یذکرهم منسی نعمته» . (1)
«أَکِنَّةً» جمع«کنان»به معنای پرده و پوشش است.
1-بیاعتنایی به آیات الهی و درنگ نکردن در آنها،بزرگترین ستم است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ ذُکِّرَ فَأَعْرَضَ نَسِیَ»
2-یاد عملکرد بد،زمینهساز توبه و عذرخواهی است و بر عکس غفلت از آن، سبب تیرگی روح و کلید همهی بدبختیهاست. «نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ»
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه 1.
3-کیفر بیاعتنایی به آیات الهی و استهزا و غفلت از گناهان،محروم شدن از درک حقایق است. فَأَعْرَضَ ... جَعَلْنٰا
4-عذاب الهی تنها در قیامت نیست،گرفتن قوهی درک حقایق،نیز عذاب است.
«أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ»
5-در هدایت مردم،تنها برهان ودلیل کافی نیست،پذیرش مخاطب هم لازم است. «وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدیٰ فَلَنْ یَهْتَدُوا»
6-راه هدایت،دل نرم و گوش شنواست،وقتی این دو دگرگون شد،حتّی در برابر دعوت شخص پیامبر،هدایتپذیر نمیشود. «فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً»
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذٰابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً«58»
و پروردگارت آمرزندهی صاحب رحمت است،اگر مردم را به خاطر آنچه کسب کردهاند مجازات کند،هرچه زودتر عذاب برایشان میفرستد،(ولی چنین نمیکند)بلکه برای آنان موعدی قرار داده که(با فرارسیدنش)جز به لطف خداوند هرگز راه بازگشتی نمییابند.
«موئل»به معنای پناهگاه و وسیلهی نجات است.
خداوند هم عادل است،هم غفور.به مقتضای عدلش باید گنهکار را عذاب کند،ولی به خاطر غفّار بودن و رحمتش،به انسان مهلت میدهد تا توبه کند،امّا اگر توبه نکرد،با عدلش مؤاخذه میکند.
1-آمرزش ورحمت،از شئون ربوبیّت الهی ولازمهی تربیت است. «رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ»
2-خداوند هم بسیار بخشنده است وهم دارای رحمتی گسترده میباشد. «الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ»
3-قهر و عذاب الهی نتیجهی عمل خود مردم است. «یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا»
4-گناهانی زشتتر و عذابش بیشتر است که انسان با انگیزه به سراغ آنها برود.
«بِمٰا کَسَبُوا»
5-سنّت الهی مهلت دادن به گنهکاران است. «بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ»
6-مهلت دادن و تأخیر در عذاب،از نشانههای لطف الهی است. اَلْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ ... لَهُمْ مَوْعِدٌ
7-گنهکاران به مهلتدادنهای الهی مغرور نشوند،چون موعد آن تمام و نوبت قهری میرسد که هیچ راهی برای نجات آنان نیست. «لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً»
وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً«59»
و(مردمِ)آن آبادیها را هنگامی که ستم کردند،هلاکشان کردیم و برای نابود کردنشان(از پیش)زمانی را قرار دادیم.
1-از تاریخ و سرگذشت پیشینیان باید درس گرفت. «تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ»
2-رمز بدبختی و هلاکت مردم،عملکرد ظالمانهی خودشان است. «لَمّٰا ظَلَمُوا»
3-زوال تمدّنها و جوامع،تحت اراده الهی است. «أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا»
4-قهر الهی از روی حکمت بوده و دارای زمانی خاص است. «مَوْعِداً»
5-اگر ستمگران را در رفاه و آسایش دیدید،مأیوس نشوید،آنان هم مهلتی دارند. «جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً»
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً«60»
و(بیادآور)زمانی که موسیبه جوان(همراهش)گفت:من دست از جستجو برنمیدارم تا به محلّ برخورد دو دریا برسم،حتّی اگر سالها(به راه خود)ادامه دهم.
فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا نَسِیٰا حُوتَهُمٰا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً«61»
پس چون به محلّ تلاقی آن دو(دریا)رسیدند،ماهی خود را(که برای غذا همراه داشتند)فراموش کردند.ماهی هم راه خود را به دریا برگرفت و رفت.
کلمهی«موسی»136 بار در قرآن آمده و همهی موارد مراد همان پیامبر اولواالعزم است.
بکار بردن کلمهی «فَتًی» که به معنای جوان و جوانمرد است،به جای غلام و پسر،نشانهی ادب،مهربانی و نام نیک است.مراد از«فتاه»در آیه،«یوشعبن نون»است که مصاحب و ملازم حضرت موسی در آن سفر بوده است. (1)
«حقب»به معنای سالهای طولانی است،70 الی 80 سال.
در تفاسیر وروایات،ماجرای موسی وخضر بیان شده است.چنانکه در کتاب صحیح بخاری از ابن عباس از ابیّبن کعب آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:روزی حضرت موسی در حال خطبه خواندن،مورد سؤال بنیاسرائیل قرار گرفت که عالمترین افراد کیست؟موسی گفت:
من هستم.خداوند موسی را مورد عتاب قرار داد که چرا نگفتی:خدا بهتر میداند.خضر از تو عالمتر است.موسی گفت:خضر کجاست؟خطاب آمد:در منطقهی مجمعالبحرین است و رمز ونشانهی آن این است که یک ماهی در سبدی قرار بده و حرکت کن،هرجا ماهی را
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
نیافتی،وعدهگاه ملاقات خضر همان جا میباشد. (1)
موسی ماهی را در سبد قرارداده و به کسی که همراهش بود فرمود:هرکجا ماهی را نیافتی به من خبر بده.موسی و همراهش حرکت کردند تا کنار دریایی رسیدند و برای استراحت کنار سنگی توقّف کردند.در حالی که موسی در خواب بود و همراهش بیدار،ماهی حرکتی کرده و از سبد به دریا پرید! همراه موسی چون او را در خواب دید،او را صدا نزد.پس از بیداری موسی نیز فراموش کرد به او خبر دهد و هر دو به راه خود ادامه دادند،پس از یک شبانه روز موسی گفت:غذایی بیاور که ما از این سفر خسته شدیم.همراه موسی،ماجرای زنده شدن ماهی و پریدنش در آب را بازگو کرد.موسی گفت:باید برگردیم به همان منطقهای که ماهی در آب پریده که وعدهگاه ما آنجاست.
امام باقر وامام صادق علیهما السلام فرمودند:همراه موسی،ماهی نمک زده را کنار دریا برد تا بشوید،ماهی در دست او به حرکت در آمد و به دریا رفت. (2)
بعضی مجمع البحرین را تلاقی دو دریای نبوّت(موسی و خضر)دانستهاند؛موسی دریای حکمت ظاهری و خضر،دریای حکمت باطنی است.
از آنجا که پیامبران معصوماند و فراموش نمیکنند،مراد از نسیان ماهی در آیه،کنار گذاشتن ماهی و واگذاشتن آن است.مثل آیاتی که نسبتِ نسیان به خدا میدهد، «الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ» (3)و «إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ» (4)به علاوه آن دو بزرگوار،ماهی را فراموش نکردند،بلکه با خود برده بودند و طبق آنچه نقل کردیم همراه موسی چون نخواست حضرت را از خواب بیدار کند،صبر کرد و بعد از بیداری،فراموش کرد ماجرا را بازگو کند.
در قرآن،بارها حیوانات علامت،یا الهامبخش و یا خبررسان بودهاند،مانند چگونگی دفن هابیل با الهام از کلاغ،اطلاع از کفر مردم سبأ با خبر دادن هدهد و زنده شدن ماهی،در ماجرای ملاقات این دو پیامبر،و نقش عنکبوت در حفاظت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غار و نقش حفاظتی سگ برای اصحاب کهف.
1-تلاش موسی برای ملاقات خضر و تحصیل علم قابل ذکر است. وَ إِذْ ...
2-در مسافرت،همراه و همسفر داشته باشیم. «قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ»
3-انتخاب عنوان زیبا،سفارش اسلام است. قٰالَ ... لِفَتٰاهُ
4-هجرت وسفر برای کسب علم،تاریخی بس طولانی دارد. لاٰ أَبْرَحُ ...
5-طالب علم باید سراغ عالم برود،نه آنکه به انتظار عالم بنشیند. «لاٰ أَبْرَحُ» یعنی تا رسیدن به عالم،دست از جستجو بر نمیدارم.
6-در طلب علم و عالم،اگر عمری جستجو کنیم جا دارد. «أَمْضِیَ حُقُباً»
7-تحصیل علم پایان و حدّی ندارد.پیامبری چون موسی نیز برای فراگیری علم باید آمادهی سفر طولانی شود. «أَمْضِیَ حُقُباً»
8-همسفر جوانمرد کسی است که تا پایان سفر همراه انسان باشد. حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ ... فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا
9-دریا و کنار دریا میتواند محلّ مناسب و سالم و آمادهای برای آموزش و ملاقاتهای معنوی باشد. «فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا»
فَلَمّٰا جٰاوَزٰا قٰالَ لِفَتٰاهُ آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً«62»
پس همین که(از کنار دریا)گذشتند،موسی به جوان(همراه)خود گفت:
غذای چاشت ما را بیاور،به راستی که از این سفر رنج بسیار دیدهایم.
قٰالَ أَ رَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنٰا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَ مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَباً«63»
(آن جوان)گفت:آیا به یاد داری وقتی که به صخره پناه بردیم و من (پریدن)ماهی(به دریا)را فراموش کردم(که برای تو بگویم)و کسی جز شیطان آن را از یاد من نبرد،تا آن را یادآوری کنم.و(در کمال)شگفتی ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت(و رفت).
«غداء»به غذای صبح و«عشاء»به غذای شب گفته میشود.
به فرمودهی امام صادق علیه السلام،حضرت موسی در سه نوبت از گرسنگی به خدا شکایت کرد:
اوّل:پس از آنکه برای دختران شعیب آب آورد و به گوسفندان آنان کمک کرد،به گوشهای رفت و گفت:پروردگارا! برای خیری که بر من نازل کنی نیازمندم. (1)
دوّم:در این آیه. (2)
سوّم:آنجا که از اهل روستا غذا خواستند و آنها ندادند،به خضر اعتراض کرد که چرا برای مردمی که غذا به ما ندادند،رایگان کار میکنی؟ (3)
وعدهگاه موسی و خضر نشانهای داشت و آن اینکه آن ماهی که غذای موسی و همراهش بود،از ظرف غذا به دریا برود.وقتی به محلّ قرار رسیدند و ماهی به دریا پرید،همراه موسی فراموش کرد آن را به موسی بگوید.چون مقدار زیادی راه رفتند،همراه موسی ماجرا را نقل کرد.مقدار اضافهی راه را برگشتند و در همان محلّ،خضر را دیدار کردند.
حضرت موسی علیه السلام چهار سفر داشت:
1-سفر هَرب. «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ» (4)
2-سفر طَلب. «فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ مِنْ شٰاطِئِ الْوٰادِ الْأَیْمَنِ» (5)
3-سفر طرَب. «وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا» (6)
4-سفر تَعب. «لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً» (7)
1-از آداب سفر،داشتن همسفر وتدارک غذا است. «آتِنٰا غَدٰاءَنٰا» (8)
2-در راه تحصیل علم و معرفت و رسیدنبه آرمانها،پیامبران نیز سختیها را متحمّل شدهاند. «لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً»
3-شیاطین،مانع ملاقات و همراهی موسی وخضرها هستند و به همین دلیل همراه موسی را به فراموشی انداختند. «مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطٰانُ»
قٰالَ ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ فَارْتَدّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمٰا قَصَصاً«64»
(موسی)گفت:این همان(محلّ قراری)بود که در پی آن بودیم.پس از همان راه برگشتند،در حالی که ردّ پای خود را(به دقّت)دنبال میکردند.
فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً«65»
پس(در آنجا)بندهای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود،رحمتی(عظیم)به او عطا کرده بودیم و از نزد خود علمی(فراوان)به او آموخته بودیم.
چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:موسی در علم شرع از خضر آگاهتر بود،ولی خضر در رشته و مأموریّت دیگری غیر از آن،آگاهتر بود. (1)
مراد از«عبد»در این آیه،حضرت خضر است که به دلائل زیر پیامبر بوده است:
الف:کسی که استاد پیامبری همچون موسی میشود حتماً از پیامبران است.
ب:تعابیر «عَبْدِنٰا ، عَبْدِهِ ، عِبٰادِنٰا» در قرآن،غالباً مخصوص پیامبران است.
ج:خضر به موسی گفت:تمام کارهای خارقالعاده که از من دیدی و صبر نکردی،همه طبق فرمان و رأی خدا بوده،نه رأی من. «مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی»
د:موسی به خضر قول داد که من خلاف دستور تو کاری انجام نمیدهم، «لاٰ أَعْصِی لَکَ
1) 1) .تفسیر المیزان.
امراً»و کسی که پیامبر اولواالعزمی،تسلیم بیچون و چرای او میشود،حتماً معصوم و پیامبر است.
ه:علم لدنّی،مخصوص انبیاست.خداوند درباره خضر فرمود: «عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا»
و:بعضی از مفسّران نیز مراد از «رَحْمَةً» را نبوّت دانستهاند. «آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا»
1-برخی علوم،با تمرین و تجربه و آموزش به دست نمیآید و علم لدنّی لازم دارد،مانند علم انبیا. «مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً»
2-سرانجام رنج و جویندگی،یافتن و رسیدن است. «فَوَجَدٰا عَبْداً»
3-در جامعه،خضرهای راهنما یافت میشوند، (1)مهم گشتن و پیدا نمودن و شاگردی آنان است. «عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا»
4-کسی که میخواهد مردم را به عبودیّت خدا فرابخواند،باید هم خودش و هم استادش عبد باشند. «مِنْ عِبٰادِنٰا»
5-دریافت رحمت و علم الهی،در سایهی عبودیّت است. عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً ... وَ عَلَّمْنٰاهُ
6-بالاتر از هر دانایی،داناتری است،پس به علم خود مغرور نشویم. عَبْداً ...
عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً
قٰالَ لَهُ مُوسیٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً«66»
موسی به او(خضر)گفت:آیا(اجازه میدهی)در پی تو بیایم،تا از آنچه برای رشد وکمال به تو آموختهاند،به من بیاموزی؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هنگامی که موسی،خضر را ملاقات کرد،پرندهای در برابر آنان
1) 1) .طیّ این مرحله بیهمرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی(حافظ)
قطرهای از آب دریا را با منقارش برداشت و برزمین ریخت.خضر به موسی گفت:آیا رمز این کار پرنده را دانستی؟او به ما میآموزد که علم ما در برابر علم خداوند،همانند قطرهای در برابر دریایی بیکران است. (1)
در این آیات کوتاه،نکات متعدّدی در ادب و تواضع نسبت به استاد دیده میشود،از جمله:
الف:موسی شاگردی خود را با اجازه آغاز کرد. «هَلْ»
ب:خود را پیرو استاد معرّفی کرد. «أَتَّبِعُکَ»
ج:خضر را استاد معرفی کرد. «تُعَلِّمَنِ»
د:خود را شاگرد بخشی از علوم استاد دانست. «مِمّٰا»
ه:علم استاد را به غیب پیوند داد. «عُلِّمْتَ»
و:تعلیم استاد را اثربخش دانست. «رُشْداً»
ز:همانگونه که خداوند به تو آموخت تونیز به من بیاموز. «مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً»
ح:قول داد که نافرمانی نکند.(دو آیهی بعد): «لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً»
ط:کارها و سخنان استاد را فرمان دانست. «لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً»
ی:برای آینده و پایداریش وعده نداد و گفت: «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ»
1-برای دریافت علم،باید در مقابل استاد،ادب و تواضع داشت. هَلْ أَتَّبِعُکَ ...
2-تواضع نسبت به عالمان واساتید،از اخلاق انبیاست. هَلْ أَتَّبِعُکَ ...
3-کسی که عاشق علم و آموختن است،تلاش وحرکت میکند. «هَلْ أَتَّبِعُکَ»
4-مسافرت با عالم و تحمّل سختیها در راه کسب علم و دانش و رسیدن به رشد و کمال ارزش دارد. «هَلْ أَتَّبِعُکَ»
5-طالب علم باید هدف داشته باشد و شخصیّت زده نباشد. «عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ»
6-کارهای الهی گرچه گاهی با معجزه پیش میرود،ولی قانون اصلی،پیمودن
1) 1) .تفاسیر المیزان،نمونه و درّالمنثور.
مسیر طبیعی است.موسی باید شاگردی کند تا حکمت بیاموزد. «أَنْ تُعَلِّمَنِ»
7-پیامبران اولواالعزم نیز از فراگیری دانش دریغ نداشتند. «عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ»
8-حضرت خضر،پیامبر و دارای علم لدنّی از سوی خدا بود. «عُلِّمْتَ»
9-پیمودن راه تکامل ورسیدن به معارف ویژهی الهی،به معلّم و راهنما نیاز دارد.
«تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ»
10-علم انبیا،محدود و قابل افزایش است. تُعَلِّمَنِ مِمّٰا ...(اعلم افراد زمان نیز محدودیّت علمی دارند.)
11-مراتب انبیا در بهرهمندی از علم و کمال متفاوت است. تُعَلِّمَنِ مِمّٰا ...
12-برخورداری از تمام مراتب علم و کمال،شرط نبوّت نیست. «تُعَلِّمَنِ»
13-آگاهی به معارف وعلوم الهی،تضمین کننده رشد و کمال انسان است.
«تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً»
14-علم به تنهایی هدف نیست،بلکه باید مایهی رشد باشد وانسان را به عمل صالح بکشاند و فروتنی آورد،نه غرور و مجادله. (1)«رُشْداً»
قٰالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً«67»
(خضر)گفت:تو هرگز نمیتوانی بر همراهی من صبر کنی.
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً«68»
و چگونه بر چیزی که آگاهی کامل به(راز)آن نداری صبر میکنی؟
قٰالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً«69»
(موسی)گفت:به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری،تو را نافرمانی نخواهم کرد.
1) 1) .پیامبر صلی الله علیه و آله در تعقیب نمازشان میخواندند:«أعوذ بک من علمٍ لاینفع».بحار،ج86،ص 18.
قٰالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلاٰ تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً«70»
(خضر)گفت:پس اگر در پی من آمدی،از چیزی(از کارهای شگفت من) مپرس،تا آنکه خودم دربارهی آن سخن آغاز کنم.
چنانکه در آیات قبل بیان کردیم؛حضرت موسی با آنکه از پیامبران اولواالعزم است و در علم شریعت،اعلم میباشد،ولی در سایر علوم،دانش خضر بیشتر بوده است.
1-مربّی و معلّم باید از ظرفیّت شاگردان آگاه باشد. إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ ...
2-در واگذاری مسئولیّتهای فرهنگی،باید لیاقتها شناخته و ضعفها گوشزد شود. إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ ...
3-ظرفیّت افراد برای آگاهیها متفاوت است،حتّی موسی تحمّل کارهای خضر را ندارد. «لَنْ تَسْتَطِیعَ»
4-رشد علمی بدون صبر،میسّر نیست. رُشْداً ... وَ کَیْفَ تَصْبِرُ
5-بسیاری از مجادلات و کدورتها،در اثر بیاطلاعی افراد از افکار و اهداف یکدیگر است. وَ کَیْفَ تَصْبِرُ ...
6-آگاهی و احاطهی علمی،ظرفیّت و صبر انسان را بالا میبرد. «کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»
7-با صبر و لطف الهی میتوان به رشد و کمال رسید. «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً»
8-برای هر کاری که در آینده میخواهیم انجام دهیم،مشیّت الهی را فراموش نکرده و «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» بگوییم. «سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ صٰابِراً»
9-خضر معصوم بود،چون موسی تعهّد کرد که از دستورهای او نافرمانی نکند.
«لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً»
10-اطاعت از معلّم وصبر در راه تحصیل،ادب وشرط تعلّم است. سَتَجِدُنِی ...
صٰابِراً
11-تعهّد گرفتن در مسایل علمی و تربیتی جایز است. «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلاٰ تَسْئَلْنِی»
12-سؤال کردن،زمان دارد وشتابزدگی در سؤال،ممنوع است. فَلاٰ تَسْئَلْنِی ... حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ
13-تمام کارهای انبیا،با دلیل،منطق و حکیمانه است. «أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً»
14-استاد و مربّی باید از ذهن شاگردان،ابهام زدایی کند. «حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً»
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا رَکِبٰا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَهٰا قٰالَ أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً«71»
پس آن دو(موسی و خضر)به راه افتادند،تا آنکه سوار کشتی شدند.(خضر)آن را سوراخ کرد.موسی(از روی اعتراض یا تعجّب)گفت:آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینان آن را غرق کنی؟راستی که کار ناروایی انجام دادی!
قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً«72»
(خضر)گفت:آیا نگفتم تو هرگز نمیتوانی همراه من شکیبا باشی؟
«خرق»به معنای پاره کردن چیزی از روی فساد و بدون مطالعه است.کلمهی«امر»به کار مهم شگفتآور یا بسیار زشت گفته میشود.
1-در آموزش،زمان را از دست ندهید. «فَانْطَلَقٰا» (حرف«ف»نشانه فوریّت است)
2-همراهی افراد،گاهی تا پایان راه نیست.همسفر اوّل موسی،در ادامه راه با آنان نبود و موسی وخضر،دو نفری به راه افتادند. «فَانْطَلَقٰا» و نفرمود: «فَانْطَلَقُوا»
3-فراگیری علم،محدود به زمان و مکان و وسیلهی خاصّی نیست. «رَکِبٰا فِی السَّفِینَةِ» (در دریا و سوار بر کشتی و در سفر هم میتوان آموخت.)
4-اگر علم و حکمتِ کسی را پذیرفتیم باید در برابر کارهایش،حتّی اگر به نظر ما عجیب آید،سکوت کنیم. «السَّفِینَةِ خَرَقَهٰا»
5-گاهی لازمهی آموزش،خراب کردن است. «خَرَقَهٰا»
6-هنگام خطر،هر کسی خود و منافع خود را میبیند،ولی انبیا به فکر دیگرانند.
«لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا» و نفرمود:«لتغرقنا»
7-سوراخ کردن کشتی،به ظاهر هم تصرّف بیاجازه در مال دیگری بود،هم زیان و خسارت رساندن بیدلیل به مال و جان خود و دیگران،لذا حضرت موسی اعتراض کرد. «شَیْئاً إِمْراً»
قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ وَ لاٰ تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً«73»
(موسی)گفت:مرا به خاطر فراموشیام مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر.
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا لَقِیٰا غُلاٰماً فَقَتَلَهُ قٰالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً«74» پس به راه خود ادامه دادند تا به نوجوانی برخورد کردند،پس خضر او را کشت.موسی گفت:آیا بیگناهی را بدون آنکه کسی را کشته باشد، کشتی؟به راستی کار زشت و منکری انجام دادی!
نه انبیا فراموشکارند،نه فراموشی قابل انتقاد و مؤاخذه است.بنابراین در جملهی «لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ» ،مراد از نسیان،رها کردن قرار تبعیّت و سکوت،به دلیل کارهایی بود که به نظر موسی خلاف شرع میآمد.
«ارهاق»،هم به معنای فراگیر شدن با قهر و غلبه است و هم به تکلیف کردن به کار سخت گفته میشود.
از کلمهی«غلام»و «زَکِیَّةً» استفاده میشود که نوجوان به تکلیف نرسیده بود.کلمه«نکر» از«امر»شدیدتر است،زیرا در مورد سوراخ کردن کشتی فرمود: «شَیْئاً إِمْراً» ،ولی در مورد کشتن نوجوان فرمود: «شَیْئاً نُکْراً» .
1-معلّم و استاد میتواند شاگرد خود را مؤاخذه کند. «لاٰ تُؤٰاخِذْنِی»
2-در تعلیم وتربیت نباید کار را بر شاگردان سخت گرفت. «لاٰ تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً»
3-معلّم و استاد،پس از پذیرش اشتباه وعذرخواهی شاگرد،تعلیم و ارشاد را ادامه دهد. «فَانْطَلَقٰا»
4-معلّم باید شاگرد را به تدریج با معارف آشنا کند. «فَانْطَلَقٰا» (موسی گام به گام با اسرار آشنا میشود.)
5-مراعات محکمات،مهمتر از تعهّدات اخلاقی است. «أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً» موسی به خاطر اینکه قتل را از منکرات میدانست،نهی از منکر را برخورد لازم دید و نهی کرد و از تعهّد اخلاقی که داده بود،دست برداشت.
6-قانون قصاص،در دین موسی نیز بوده است. «أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ» اعتراض موسی این بود که چرا نوجوانی را که قاتل نبوده کشتی؟
7-گاهی آنچه نزد کسی«معروف»است،نزد دیگری«منکر»جلوه میکند. «جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً»
جزء«16»
قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً«75»
گفت:آیا نگفتمت که نمیتوانی همپای من صبر کنی؟
قٰالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً«76»
(موسی)گفت:اگر از این پس چیزی از تو پرسیدم،دیگر با من همراه مباش،قطعاً از سوی من معذور خواهی بود(و اگر رهایم کنی حقّ داری).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:اگر موسی صبر میکرد،عجایب بیشتری از خضر میدید. (1)
1-اولیای خدا در تحمّل علم و ظرفیّت،در یک درجه نیستند. «لَنْ تَسْتَطِیعَ»
2-سه بار آزمایش و مهلت دادن،برای شناخت خصلتها کافی است. «إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا»
3-اگر با کسی تضادّ فکری داریم و یکدیگر را درک نمیکنیم،بی آنکه مقاومت کنیم از هم جدا شویم. «فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی» 4-اعتراضهای موسی به خاطر ابهامهایی بود که در کار خضر میدید و جنبهی سؤال داشت. «إِنْ سَأَلْتُکَ»
5-دربارهی عملکرد خود،رأی منصفانه بدهیم. «فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی» موسی مسئولیّت بیصبری خود را بر عهده گرفت.
6-وقتی از کسی جدا میشویم،ادب را مراعات کنیم. «فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ
1) 1) .تفسیر طبری و ابوالفتوح.
لَدُنِّی عُذْراً»
7-هر جدایی،نشانهی کینه وعقده و غرور وتکبّر نیست. «قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً»
فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقٰامَهُ قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً«77»
پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا به اهل یک آبادی رسیدند،از اهل آنجا غذا خواستند،آنان از مهمان کردن آن دو سرباز زدند.پس آن دو در آنجا دیواری را یافتند که در حال ریزش بود.خضر،دیوار را برپا کرد.(موسی با تعجّب)گفت:اگر میخواستی برای این کار مزد میگرفتی!
مردم از دادن غذا به موسی و خضر امتناع کردند،ولی خضر به تنهایی دیوارِ خراب را مجّانی تعمیر کرد.
1-هر دورهی آموزشی،نیاز به حرکت دارد و تنوّع در مکان برای آموزشهای جدید،یک ارزش است. «فَانْطَلَقٰا»
2-ملّتی که سقوط اخلاقی کند،از دادن نان به پیامبر اولواالعزم هم خودداری میکند. «فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا» (البتّه این در صورتی است که آنان را میشناختند.)
3-آنان که از مهمانانی غریب پذیرایی نکنند،قابل نکوهشاند. فَأَبَوْا ...
4-بیاعتنایی و بیمهری مردم،در کار ما تأثیر منفی نگذارد. «فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا»
5-انبیا گاهی در شدّت نیاز به سر میبردند. «اسْتَطْعَمٰا»
6-گرچه نیازمندان به حداقل قناعت کنند،ولی کرامت انسانی میگوید که در حدّ ضیافت پذیرایی کنید. اِسْتَطْعَمٰا ... یُضَیِّفُوهُمٰا
7-لازم نیست مهمان همیشه آشنا باشد،از مهمان غریب و ابنالسبیل هم باید پذیرایی کرد. «فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا»
8-باید نواقص را اصلاح و تعمیر کرد،نه آنکه هر چیز عیب دار را بیارزش پنداشت و از آن دست کشید. فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً ... فَأَقٰامَهُ
9-اولیای الهی اهل کینه و انتقام نیستند.گرچه آنان را مهمان نکردند،ولی خضر به آنان خدمت کرد. «فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا - فَأَقٰامَهُ»
10-پیامبران بر مال و جان مردم ولایت دارند که هرگونه تصرّف کنند و نیاز به کسب اجازه از مالک ندارند. «فَأَقٰامَهُ»
11-همه جا منطقِ«اوّل معاش سپس کار»و«اوّل تأمین سپس تمکین»،درست نیست.پیامبرِ گرسنه،مجّانی کارگری میکند.ابوا... فَأَقٰامَهُ وقتی نیاز را دیدیم،دست به کار شویم و منتظر دعوت و بودجه و همکار و آییننامه نباشیم. «جِدٰاراً فَأَقٰامَهُ»
12-کار کردن برای خدا بدون گرفتن مزد،عیب نیست. «فَأَقٰامَهُ»
13-وقتی کاری را مفید و لازم تشخیص دادیم،به انتقاد این و آن کاری نداشته باشیم. «لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً»
14-کار کردن و مزد گرفتن و اجیر شدن ننگ نیست. «لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً»
15-اولیای خدا برای پول کار نمیکنند. «لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً»
قٰالَ هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً«78»
(خضر)گفت:این(بار)جدایی میان من و توست،بزودی تو را از تأویل و راز آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی آگاه خواهم ساخت.
«تأویل»به معنای ارجاع و بازگشت دادن است و به هرکاری که به هدف برسد یا پرده از
اسراری بردارد گفته میشود.
جداییِ خضر از موسی به پیشنهاد خود موسی بود که گفت: «إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی» و زمینهی آن را با سؤالها و اعتراضهای مکرّر و تنها گذاشتن او در ساختن دیوار فراهم کرد.
از موسی پرسیدند:سختترین لحظاتی که بر تو گذشت،کدام لحظه بود؟گفت:با آنکه از فرعونیان تهمتها شنیدم و از بنیاسرائیل بهانهجوییها دیدم،ولی دشوارترین زمان،آن لحظهای بود که خضر گفت: «هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ» . (1)
بگذار تا بگریم،چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد،روز وداع یاران
1-هر کس قدر وصال را نداند،گرفتار فراق خواهد شد. هٰذٰا فِرٰاقُ ...
2-به کوچکترین انتقادی یاران خود را از دست ندهیم.خضر بعد از چند مرحله فرمود: هٰذٰا فِرٰاقُ ...
3-هر چه سریعتر ابهام ذهنی دیگران را بر طرف کنید. «سَأُنَبِّئُکَ»
4-با تعلیم حکمت،ظرفیّت افراد را افزایش دهیم. سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ ...
5-حوادث ظاهری،گاهی جنبهی باطنی هم دارد. «بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً»
أَمَّا السَّفِینَةُ فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً«79»
اما آن کشتی(که سوراخ کردم)از آنِ بینوایانی بود که در دریا کار میکردند.خواستم آن را معیوبش کنم،(چون)در کمین آنان پادشاهی بود که غاصبانه و به زور،هر کشتی(سالمی)را میگرفت.
1) 1) .محجّة البیضاء و تفسیر ابوالفتوح.
«وراء»به هر مکان پنهانی و پوشیده گفته میشود؛خواه آن مکان روبروی انسان باشد،یا پشت سر او.
آنچه را انسان مشاهده میکند،یک چهرهی ظاهری امور است که چه بسا برای آن، چهرهی باطنی نیز وجود داشته باشد.ظاهر کارهای خضر در دیدگاه حضرت موسی کار خلاف بود،ولی در باطن آن،راز و رمز و حقیقتی نهفته بود.
خضر،کشتی را بهگونهای سوراخ نکرد که آب در آن رفته وسبب غرق شود،بلکه آن را معیوب ساخت.چهبسا عیبها ونواقصی که مصلحتها در آن است. (1)
معیوب کردن کشتی برای آن بود که به دست آن پادشاه ستمگر نیفتد و آن بینوایان، بینواتر نشوند.در واقع دفع افسد به فاسد بود،که این کار همه کس نیست و تشخیص اهمّ و مهم کار دین شناسان عمیق است.
اهلبیت علیهم السلام،گاهی برخی یاران خالص خود را در حضور دیگران نکوهش و عیبجویی میکردند،تا مورد سوءظنّ حکومت ستمگر قرار نگیرند و جانشان سالم بماند.چنان که امام صادق علیه السلام از زراره انتقاد علنی کرد تا از آزار عبّاسیان درامان باشد،سپس به او پیام داد که برای حفظ جان تو چنین کردم.آنگاه این آیه را تلاوت کردند: أَمَّا السَّفِینَةُ ...و فرمودند:تو بهترین کشتی این دریایی که طاغوت در پی تو و مراقب توست. (2)کسانی پا به دنیای اسرار گذاشته و به باطن اشیا آگاه میشوند که از مرحلهی ظاهر گذشته باشند،همچون موسی علیه السلام که عالم به شریعت بود و به آن عمل میکرد،در دورهی همراهی با خضر،به اسرار باطنی نیز آگاه شد.
1-مراعات نظم در شیوهی آموزش مهم است.سؤال اوّل از شکستن کشتی بود، ابتدا پاسخ همین سؤال مطرح میشود. «أَمَّا السَّفِینَةُ»
2-اسرار ناگفته و راز کارها،روزی آشکار میشود. «أَمَّا السَّفِینَةُ»
3-شخص حکیم،هرگز کار لغو نمیکند و اعمالش براساس حکمت ومصلحت است. (1)«أَمَّا السَّفِینَةُ»
4-افراد متعهّد،باید حافظ حقوق و اموال محرومان باشند. فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ ...
5-اولیای خدا دلسوز مساکین و محرومانند. «لِمَسٰاکِینَ»
6-چه بسا کسانی با داشتن سرمایه و کار،باز هم درآمدشان برای مخارجشان کافی نباشد و از نظر قرآن،مسکین محسوب شوند. «لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ»
7-مشارکت در سرمایه و کار،عقد قانونی و در ادیان قبل نیز بوده است. «لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ»
8-باید حاکمان غاصب را از دستیابی به اموال مردم محروم کرد. أَعِیبَهٰا ... مَلِکٌ یَأْخُذُ
9-دفع افسد به فاسد جایز ورعایت اهمّ ومهم لازم است. أَعِیبَهٰا ... مَلِکٌ یَأْخُذُ
10-طاغوتها به کم راضی نیستند.به فقرا و سرمایههای اندک هم رحم نمیکنند. «یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ» 11-هر چند کار خضر به فرمان خدا بود، «مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی» امّا برای رعایت ادب،عیبدار ساختن کشتی را به خود نسبت داد. «أَعِیبَهٰا»
12-کار پیامبران معمولاً براساس قوانین ظاهری است،امّا وظیفهی خضر، براساس واقعیّات بود. فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا ... مَلِکٌ یَأْخُذُ
1) 1) .گر خضر،در بحر کشتی را شکست صد درستی،در شکست خضر هست(مولوی)
وَ أَمَّا الْغُلاٰمُ فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً«80»
و امّا نوجوان(که او را کشتم)پدر و مادرش هر دو مؤمن بودند.ترسیدیم که او آن دو را به کفر و طغیان وا دارد.
فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً«81»
(از این رو)خواستیم که پروردگارشان به جای او(فرزندی)پاکتر و بهتر و با محبّتتر به آن دو بدهد.
«ارهاق»به معنای وادار کردن دیگری به کاری است که انجام آن برای او دشوار و طاقتفرسا باشد.
در حدیث آمده است:خداوند به جای آن پسر،دختری به آن دو مؤمن داد که از نسل او هفتاد پیامبر پدید آمدند. (1)
گاهی فرزند،سبب انحراف و کفر والدین میشود، فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا ...گاهی هم والدین فطرت پاک و توحیدی فرزند را به کفر و آیینهای انحرافی میکشانند.
چنانکه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هر فرزندی،به طور فطری خداشناس و مؤمن است،مگر آنکه پدر و مادر او را تغییر دهند. (2)
1-اولیای خدا کار لغو و بیجهت نمیکنند،گرچه در ظاهر خلاف به نظر آید.
«أَمَّا الْغُلاٰمُ»
2-مرگ فرزند،بهتر از آن است که بد عاقبت و موجب فساد و طغیان شود.
«یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً»
3-خداوند به پدر و مادر با ایمان،عنایت خاص دارد. «أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا»
4-گاهی جسم باید فدای فکر بشود.فرزند کشته میشود تا ایمان پدر و مادر محفوظ بماند. «فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا»
5-باید فتنهها را پیشبینی کرد و از ریشه خشکاند. «فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا»
6-طغیان و سرکشی زمینهی کفر است.(طغیان»قبل از«کفر»آمده است.)
7-ارادهی مردان خدا،ارادهی خداست. «فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا»
8-اولیای خدا هم مسئولیّت دارند و هم در اندیشهی آیندهی مردم میباشند.
«فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا»
9-گاهی دلیل گرفتار شدن مؤمنین به بعضی ناگواریها،حفظ ایمان و عقیده خود آنان است. «یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ»
10-اگر خداوند چیزی را از مؤمن گرفت،بهتر از آن را به او میدهد. «یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ»
11-از بین رفتن فرزند ناصالح و جایگزینی آن با فرزند صالح،جلوهای از ربوبیّت خداوند است. «یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ»
12-تنها پاکی و صلاح فرزندان کافی نیست،باید نسبت به پدر و مادر مهربان باشند. «زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً»
13-آنچه ارزش است،سلامت،پاکی ومحبّت به والدین است،نه دختر یا پسر بودن فرزند. «زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً»
وَ أَمَّا الْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً«82»
و امّا آن دیوار،از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن دیوار،گنجی برای آن دو بود و پدرشان مردی صالح بود.پس پروردگارت اراده کرد که آن دو به حدّ رشد(و بلوغ)خود برسند و گنج خویش را که رحمتی از سوی پروردگارت بود استخراج کنند و من این کارها را خودسرانه انجام ندادم.این بود تأویل و راز آنچه نتوانستی بر آن صبر و شکیبایی ورزی.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در روایتی فرمودند:آن گنج،کلماتی حکیمانه بود که بر صحیفهای از طلا نوشته شده بود.مضمون آن حکمتها این بود:تعجّب از کسی که ایمان به تقدیر الهی دارد، چرا محزون میشود!؟شگفت از کسی که یقین به مرگ دارد،چرا شاد است،یقین به حساب دارد،چرا غافل است،یقین به رزق دارد،چرا خود را به زحمت بیش از اندازه میاندازد و یقین به دگرگونی دنیا دارد،چرا به آن اطمینان میکند!؟ (1)
طبق احادیث،لطف و رحمت خدا مخصوص فرزندان بیواسطه نیست،بلکه در نسلهای بعدی هم تأثیر دارد و نیکوکاری اجداد،موجب عنایت خدا به ذریّهی آنان میشود. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند به موسی وحی کرد:من فرزندان را به خاطر خوبیِ پدران پاداش میدهم.سپس فرمود:اگر به ناموس مردم خیانت کنید،به ناموس شما خیانت میشود.
«کما تدین تدان». (3)
یک جا فرزند به خاطر حفظ ایمان والدین کشته میشود،و در جای دیگر به خاطر صالح
بودن پدر،پیامبری کارگری میکند تا سرمایه به دست فرزند برسد.
وقتی بعضی به امام مجتبی علیه السلام به خاطر صلح با معاویه اعتراض کردند،فرمود:مگر نمیدانید خضر برای مصلحت،کشتی را سوراخ کرد و نوجوانی را کشت و کارهای او مورد غضب موسی قرار گرفت؟ای مردم! اگر صلح را نمیپذیرفتم همهی شیعیان روی زمین نابود میشدند.
«لو لا ما اتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احد الا قتل». (1)
«قریة»و«مدینة»هردو به یک معنی میباشد.چنانکه در آیهی 77 فرمود: «أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ» در اینجا میفرماید: «فِی الْمَدِینَةِ» . (2)
«اشد»،جمع«شدة»،و «یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا» یعنی تا آنان به تمام رشد خود برسند.
1-کودک نابالغ نیز میتواند مالک باشد،امّا شرط تصرّف در اموال،توانمندی و رشد است. «کَنْزٌ لَهُمٰا حتی یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا»
2-ذخیره سازی ثروت برای فرزندان،جایز است. «کَنْزٌ لَهُمٰا وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً»
ولی زراندوزی اگر بدون انفاق باشد ممنوع است.
3-حفظ اموال یتیمان،واجب است. «لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ»
4-کارهای خوبِ پدر،در زندگی فرزندان اثر دارد. «أَبُوهُمٰا صٰالِحاً»
5-خضر،پیامبر بوده است. «مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی»
6-گاهی حوادث دارای تحلیل و تفسیر عمیق و در مسیر رشد انسان است.هدف از این دورهها،رشد موسی بود. «فَأَرٰادَ رَبُّکَ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ»
7-در برابر خدا باید مؤدّبانه سخن گفت.حضرت خضر آنجا که سخن از عیب و نقص است،به خود نسبت میدهد، «فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا» و آنجا که محدودهی کارالهی است،به خدا نسبت میدهد. «فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا»
8-ارادهی اولیای خدا،اراده خداست. «أَرَدْتُ ، أَرَدْنٰا ، فَأَرٰادَ رَبُّکَ»
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً«83»
و از تو درباره ذوالقرنین میپرسند.بگو:بهزودی از او یادی بر شما خواهم کرد.
«قرن»،دو معنا دارد:یکی دوران طولانی و دیگری به معنای شاخ حیوان،و ذوالقرنین را از آن جهت بدین وصف نامیدهاند که یا حکومت طولانی داشته و یا آنکه دو رشته موی خود را مثل دو شاخ میبافته و یا روی کلاه او دو شاخک قرار داشته است.همچنین ممکن است مراد از«قرنین»شرق و غرب جهان باشد، (1)که چون او به تمام شرق و غرب عالم سلطه پیدا کرده بوده«ذوالقرنین»نامیده شده است.
امام باقر علیه السلام فرمودند:«ذوالقرنین»پیامبر نبود،لیکن مرد صالحی بود که خدا او را دوست میداشت و او قوم خود را به تقوا سفارش میکرد.مردم بر یک طرف سر او ضربهای وارد کردند و او تا مدّتی ناپدید شد،پس از آن به سوی مردم بازگشت و دعوت خود را تکرار کرد، مردم به سمت دیگر سر او ضربهای زدند.آنگاه امام فرمود:در میان شما نیز شخصی با این خصوصیات است. (2)بنابراین به خاطر این دو ضربه به ذوالقرنین معروف بوده است.
تفسیر نمونه با توجّه به اظهارات چند مورّخ یونانی و چند فراز از تورات(کتاب اشعیا، فصل 46،شمارهی 28 و 11)و کشف مجسمهی کورش در قرن نوزدهم میلادی که تاجی با دو شاخ بر سر داشت،ذوالقرنین را با کورش بیشتر تطبیق میدهد،ولی مرحوم شعرانی،در حاشیه تفسیر ابوالفتوح،ذوالقرنین را همان اسکندر مقدونی میداند که از سیزده سالگی شاگرد ارسطو بوده است.و صاحب تفسیر المیزان او را همان کورش میداند.به هر حال در اینکه ذوالقرنین چه مدّت حکومت کرده و نام واقعی او چیست و چند سال عمر کرده وآیا بشر بوده یا فرشته،پیامبر یا عبد صالح؟اسکندر بوده یا کورش؟چرا
ذوالقرنین نام دارد؟امکاناتش چه بوده،محدودهی حکومتش کجا بود؟طول و عرض و مشخصات سدی که ساخت چه بود؟چه زمانی بود؟آیا این سدّ همان دیوار چین است یا نه؟سخنان بسیاری بیان شده وبحث در جزئیّات آن چندان مفید نیست.باید دنبال هدفها رفت،نه مسائل جزئی که در آنها هیچ رشدی نیست.
1-انبیا مرجع مردم وپاسخگوی سؤالات آنان بودهاند. «یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ»
2-رهبر ومبلّغ دینی باید با تاریخ و حوادث مهم آشنا باشد. یَسْئَلُونَکَ ...
آنکه پیشوای مردم شد،از او سؤالات مختلفی میکنند،چنانکه در آیات دیگر سؤال از روح مطرح است.
3-سؤالات بجا و منطقی مردم را بیپاسخ نگذاریم. «سَأَتْلُوا»
4-در پاسخ سؤالها،شتابزده جواب ندهیم. «سَأَتْلُوا»
5-تاریخ وبازگویی آن،به اندازهای که در آن تذکّر و عبرت باشد ارزشمند است.
«سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً»
6-پرسشهای مردم،زمینهی نزول بعضی از آیات بوده است. یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ ...
إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً«84»
همانا ما در زمین به او(ذوالقرنین)قدرت دادیم و از هر چیزی وسیلهای به او عطا کردیم.
فَأَتْبَعَ سَبَباً«85»
پس او در پی سبب رفت(وسفر خود را آغاز کرد).
در دعایی که حضرت علی علیه السلام تعلیم آن جوان بلخی داد،(دعای مشلول)میخوانیم:
«یا من نصر ذی القرنین علی ملوک الجبابرة» ای خدایی که ذوالقرنین را بر پادشاهان ستمگر
پیروز کردی.و در حدیثی آن حضرت،ذوالقرنین را کسی میداند که نشانهی پادشاهی و نبوّت داشته و به همه چیز،آگاهی داشته تا حقّ را از باطل بشناسد و خداوند شهرها و دلها را تسلیم او گرداند. (1)
ذوالقرنین و سلیمان،دو مؤمن بودند که حاکم زمین شدند و بخت النصر و نمرود دو کافر که حاکم زمین شدند. (2)
قدرتی را که خداوند به اولیای خویش میدهد،(همچون حضرت سلیمان و یوسف و برخی مؤمنان)برای استفاده در راه خداست.قرآن درباره بندگان خوب خدا میفرماید: اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... (3)آنان کسانی هستند که اگر تمکّن و قدرت به آنان دهیم به اقامهی نماز و پرداخت زکات و احیای امربهمعروف و نهیاز منکر میپردازند.واز کسانی که از قدرت خود در مسیر ناحق استفاده کنند،انتقاد کرده و میفرماید: «کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ» (4)چه بسیار کسانی را که پیش از شما هلاک کردیم،زیرا از قدرت وحکومت خود سوءاستفاده میکردند.
1-خداوند بر همهی هستی واسباب طبیعی،حاکم است و به هر کس بخواهد مکنت و قدرت میدهد. «مَکَّنّٰا لَهُ» ولی بهرهوری صحیح،در سایهی حسن نیّت و حسن تدبیر انسان است. «فَأَتْبَعَ سَبَباً»
2-گاهی خداوند همه گونه امکانات را در اختیار بعضی قرار میهد. مَکَّنّٰا لَهُ ...
آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً 3-نظام طبیعی،نظام سبب و مسبّب است و هر چیزی سببی دارد که باید آن را شناخت ودر پی آن رفت. «مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً فَأَتْبَعَ سَبَباً» بندگان خاص خدا نیز باید به وسیلهی اسباب و امکانات طبیعی،اهداف حقّ را دنبال کنند.
4-مهمتر از داشتن امکانات و قدرت،خوب استفاده کردن است. آتَیْنٰاهُ ... سَبَباً فَأَتْبَعَ سَبَباً
5-ذوالقرنین علاوه بر داشتن امکانات،از دانش بکارگیری اسباب نیز برخوردار بود. «فَأَتْبَعَ سَبَباً»
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً«86»
تا آنگاه که به(منطقهی)غروب خورشید رسید،چنان یافت که آن در چشمهای تیره وگلآلود فرو میرود ونزد آن قومی را یافت.گفتیم:ای ذوالقرنین! یا آنها را عذاب میکنی یا میان آنان راه نیکی پیش میگیری (وهمه را میبخشایی).
«حَمِئَةٍ» ،به گل سیاه بدبو،لجن و گل داغ گفته میشود.
1-پیامبران و اولیای الهی برای حل مشکلات ونجات مردم،شخصاً قیام و اقدام میکردند و تنها به دعا اکتفا نمیکردند. «بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ»
2-جهانگردیِ با شناخت وهدف،مورد تأیید است. حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ ...
3-ذوالقرنین پیامبر بود.زیرا مورد خطاب الهی قرار گرفته است. «قُلْنٰا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ»
4-گاهی باید به مدیران ورهبران اختیاراتی را تفویض کرد. إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا ...
(اولیای خدا از سوی پروردگار،دارای اختیاراتی هستند.)
5-کفر در مغرب زمین،سابقهای بس طولانی دارد. وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً ... أَنْ تُعَذِّبَ
6-پیامبران نباید از مردم فاصله بگیرند. «تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً»
قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً«87»
(ذوالقرنین)گفت:امّا هر کس ستم کند،او را عذاب خواهیم کرد،سپس به سوی پروردگارش باز گردانده میشود،او هم وی را به سختی عذاب میکند.
وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا یُسْراً«88»
و امّا هر کس ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهد،پس پاداش بهتر برای اوست و برای او از سوی خود،آسانی مقرّر خواهیم داد.
1-کفر و شرک،ظلم است.در مقابل ایمان،به جای شرک،ظلم به کار رفته است أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ ... أَمّٰا مَنْ آمَنَ
2-حکومت اسلامی حقّ دارد با مشرکان برخوردی تند داشته باشد. «مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ»
3-ذوالقرنین به امید توبهی ستمگران بود و لذا در کیفر آنان شتابی نکرد. «مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ»
4-عذاب دنیا،مانع کیفر آخرت نیست. «نُعَذِّبُهُ ، فَیُعَذِّبُهُ»
5-کیفر دنیوی،شناخته شده و معلوم است،ولی عذاب آخرت ناشناخته است.
«عَذٰاباً نُکْراً»
6-با نیکان و بدان نباید یکسان برخورد کرد،چه از موضع فرد،چه حکومت.
أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ ... أَمّٰا مَنْ آمَنَ
7-ذوالقرنین،مجری دستورهای الهی بود.در آیهی قبل به او سفارش برخورد نیکو شد: «تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً» و در اینجا فرمود: «فَلَهُ جَزٰاءً الْحُسْنیٰ»
8-رهبران الهی باید با قوانین آسان بر مردم،حکومت کنند. «سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا یُسْراً»
9-برخورد شدید با ستمگران و نرمش با مؤمنان،شیوهی رهبران الهی است.
عَذٰاباً نُکْراً ... أَمْرِنٰا یُسْراً
10-وظیفه رهبر و حاکم الهی،اجرای عدالت ومبارزه با ظلم و آسان کردن مقرّرات اجتماعی است. عَذٰاباً نُکْراً ... أَمْرِنٰا یُسْراً
11-در تشویق وپاداش سرعت بگیرید،ولی در کیفر و عذاب عجله نکنید.
حرف«سین»در «سَنَقُولُ» نشانه تسریع وحرف«سوف»نشانه تأخیر است.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً«89»
سپس(ذوالقرنین برای سفر دیگر)سببِ(دیگری)را پیگیری کرد.
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً«90»
تا آنکه به محلّ طلوع خورشید رسید،آن را چنان یافت که بر قومی طلوع میکند که جز خورشید برای آنان پوشش وسایهبانی قرار نداده بودیم.
کَذٰلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً«91»
و ما اینگونه به آنچه از امکانات و برنامه نزد او(ذوالقرنین)بود،احاطه داشتیم(و کارهایش زیر نظر ما بود).
ذوالقرنین،پس از سفری به سوی غرب واقامهی نظام عادلانه دینی در میان ساحلنشینان،سفری نیز به شرق کرد.
مراد از اینکه جز خورشید،سایهبانی نداشتند،زندگی ابتدایی وبدون امکانات است.به
فرموده امام صادق علیه السلام:نه خانهسازی میدانستند،نه خیّاطی.خورشید،بیمانع بر آنان میتابید به گونهای که صورتهای آنان سیاه شده بود. (1)
1-افراد صالح و متعهّد،پیگیری و پشتکار دارند. «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً»
2-مردان خدا،با داشتن همه نوع امکانات رفاهی،برای نجات محرومان و گسترش عدالت حرکت میکنند. ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ...
3-بازگو کردن سفرهای مردان خدا و برکات مترتّب بر آن،ارزش و مایهی درس و عبرت است. أَتْبَعَ سَبَباً حَتّٰی إِذٰا ...
4-آنچه مهم است؛هدایت و خدمت به مردم است،چه درشرق باشد چه در غرب. ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ...
5-خداوند به افراد و نعمتهای ویژهای که به آنان عطا فرموده،آگاهی کامل دارد. «أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً» (بازگویی سفرهای ذوالقرنین و حوادث و گفتگوهای او با مردم،نمونهای از احاطهی علمی خداوند است.)
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً«92» حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً«93»
سپس(برای سفری دیگر از اسبابی که در اختیار داشت)سببی را پیگیری کرد.تاآنگاه که به میان دو سدّ(کوه)رسید،پشت آن دو کوه مردمی را یافت که گویا هیچ سخنی را نمیفهمیدند.
با توجّه به آیه بعد که مردم،ذوالقرنین را به کمال،قدرت،دلسوزی و لیاقت شناختند و ناامنی را مهمترین مسئله تشخیص داده و حلّ آن را به دست ذوالقرنین دانستند و با او
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
گفتگو کردند.بنابراین مراد از جمله «لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً» این است که فرهنگشان پایین بود.چنانکه در آیهی 78 سورهی نساء میخوانیم: «فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً» چرا اینها هیچ سخن و گفتاری را نمیفهمند؟که مراد آیه،آشنایی نداشتن با زبان و لهجهی خاصّی نیست،بلکه مراد این است که چرا در خط صحیح قرار نمیگیرند!؟
در این سوره،سه ماجرا نقل شده است که در هر سه،حرکت و هجرت وجود دارد:هجرت اصحاب کهف،هجرت موسی برای دیدار خضر،هجرت ذوالقرنین؛اوّلی هجرت برای حفظ ایمان است،دوّمی برای تحصیل دانش و سوّمی برای نجات محرومان میباشد.
1-قوانین حاکم بر طبیعت را باید کشف و بکار بست. «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً»
2-هر حرکت و هدف و سفری،وسیلهای خاص نیاز دارد.جملهی «أَتْبَعَ سَبَباً» برای هر حرکت و سفری تکرار شده است.
3-برای مردان خدا،توقّف از فعالیّت و فراغت و بازنشستگی معنی ندارد. «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً»
4-پیشوای مردم باید به مناطق دیگر هم سرکشی کند و در جریان اوضاع قرار گیرد. حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ ...
5-تا حرکت و کاوش نباشد،نیازها و واقعیّات شناخته نمیشود. إِذٰا بَلَغَ ... وَجَدَ
6-خدمت به محرومان یک ارزش است،چه با فرهنگ باشند یا نباشند.
«لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ»
قٰالُوا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا«94»
(آن مردم)گفتند:ای ذوالقرنین! همانا(قوم)یأجوج ومأجوج در این سرزمین فساد میکنند،آیا ما برای تو خرج و هزینهای قرار دهیم تا میان ما وآنان سدّی ایجاد کنی(تا از شرّشان ایمن شویم)؟
«خراج»چیزی است که از زمین خارج میشود،و«خَرج»به آنچه از مال خارج میگردد گفته میشود.
مفسّران و مورّخان،با استفاده از قرائن موجود میگویند:مراد از یأجوج و مأجوج همان قبایل مغول و تاتار میباشند.
در روایتی از امیرمؤمنان علی علیه السلام میخوانیم:ذوالقرنین قومی را یافت که به او گفتند:قوم یأجوج و مأجوج پشت این کوه هستند و هنگام برداشت محصول و میوهها هجوم آورده و همه را غارت یا نابود میکنند،آیا ما برای تو سالیانه هزینهای را قرار دهیم تا برای ما سدّی بسازی. (1)
1-هرجا مردم احساس نیاز کردند،سرمایهگذاری هم میکنند. «فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً» در آیهی 77 این سوره مردم قطعه نانی به دو پیامبر خدا ندادند،ولی در این آیه،حاضرند سرمایهگذاری کلان کنند.
2-اولیای خدا بهترین کسانیاند که میتوانند ایجاد امنیّت کنند و گرهگشای مردم باشند. یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ ... تَجْعَلَ بَیْنَنٰا ... سَدًّا
3-نیاز به امنیّت بیش از مسکن ولباس است. نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ ... سَدًّا (مردمی که در برابر خورشید،سایهبان ولباس نداشتند،از ذوالقرنین امنیّت خواستند،نه پوشش.)
4-در جوامع انسانی،امنیّت وآسایش از اهمیّت ویژهای برخوردار است. «تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا» لذا سختترین کیفرها نیز برای برهمزنندگان امنیّت است. (2)
5-حبس و محدود کردن تبهکاران،جایز است. «سَدًّا»
قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً«95»
(ذوالقرنین در پاسخ)گفت:آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده،(از کمک مالی شما)بهتر است.پس مرا با نیرویی کمک کنید تا میان شما و آنان سدّی محکم بسازم.
آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قٰالَ انْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً قٰالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً«96»
پارههای آهن برای من بیاورید تا آنگاه که میان دو کوه(با انباشتن پارههای آهن)برابر شد،گفت:بدمید؛تا وقتی که آن را(مانند)آتشی گرداند،گفت:مس گداخته و آب شده بیاورید تا روی آهنها بریزم.
فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً«97»
(پس از ساختن این دیوار آهنی،یأجوج ومأجوج)نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند در آن رخنهای پدید آورند.
«ردم»به بستن شکاف،«صدف»به کناره وجانب،«قطر»به مس گداخته و «زُبَرَ» به قطعههای بزرگ آهنی گفته میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود:تقیّه،سدّی میان شما و مخالفان است که قابل بالا رفتن از آن و سوراخ کردن نیست. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
1-از دیدگاه اولیای الهی،همهی امکانات از خداست. «مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی»
2-پیامبران برای رسالت و هدایت مردم،درخواست پول و مادیات از آنان نداشتند. (1)«مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ»
3-امکانات مردمی را در راه مصالح آنان باید به کار گرفت. «فَأَعِینُونِی»
4-برای رسیدن به هدف،علاوه بر طرح وتقاضا وبودجه،همّت و مشارکت مردمی نیز لازم است. «فَأَعِینُونِی»
5-گاهی بهجای کمکهای مالی باید نیروی انسانی را به کمک طلبید. «فَأَعِینُونِی»
6-ترکیب آهن و مس(آلیاژ سازی)،ابتکار انبیاست. آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ ... قِطْراً (امروزه از نظر علمی،اهمیّت این ترکیب ثابت شده است.)
7-محکمکاری و بینقص انجام دادن کارها،شیوهی انبیاست. فَمَا اسْطٰاعُوا ...
سدّ ذوالقرنین چنان محکم وبزرگ بود که نمیتوانستند آن را خراب کنند یا از آن بگذرند. أَنْ یَظْهَرُوهُ ... لَهُ نَقْباً
8-در حلّ مشکلات اجتماعی،همیاری مردمی که صاحبان درد هستند،لازم است.(زیرا نشاط کاری بیشتر میشود،ارزش زحمات را میدانند و کمکاری نمیکنند.) فَأَعِینُونِی ... فَمَا اسْطٰاعُوا ...
9-رهبران لایق،به کمک علم،هنر،سوز و تعاون،از سادهترین افراد و ابزار، بهترین کارها را تولید میکنند،بنابراین اگر مدیر لایق باشد،کارگران ساده مهمترین پروژهها را انجام دهند. فَأَعِینُونِی ... فَمَا اسْطٰاعُوا ...
1) 1) .در سورهی شعراء،پنج مرتبه از قول پنج پیامبر نقل شده است که به مردم میگفتند:ما از شما پاداش مادّی نمیخواهیم.پیامبر اسلام نیز مزد رسالت خود را محبّت اهلبیت علیهم السلام قرار داد،که ثمرهی محبّت و پیروی از آنان نیز به خود انسان بازمیگردد.
قٰالَ هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا«98»
(ذوالقرنین)گفت:این رحمت بزرگی از پروردگارم است(و تا موعد مقرّر پابرجاست)پس هرگاه وعدهی پروردگار من فرارسد،آن(سدّ)را خورد و هموار میکند و وعدهی پروردگارم حقّ است.
سدّ ذوالقرنین،نه دیوار چین است و نه موارد دیگر که گفتهاند،چون اینها از آهن و مس ساخته نشدهاند.در سرزمین قفقاز در تنگهی داریال،سدّی آهنین پیدا شده که نزدیک آن نیز نهری به نام سائوس(به معنای کوروش)است،اینکه این همان سدّ باشد، پذیرفتنیتر مینماید. (1)
1-مردان الهی،توفیقات خویش را از رحمت خداوند میدانند،و هرگز مغرور نمیشوند. «رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی»
2-همهی تلاشها و تغییر و تحوّلها برای پرورش و رشد انسانهاست. «رَبِّی» سه بار در آیه تکرار شده است.
3-رحمت و ربوبیّت الهی بهم پیوسته است. «رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی»
4-ایجاد امنیّت،رحمت الهی است. «رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی» ساخت سد برای امنیّت بود.5-قداست کار و تلاش،محکم کاری،همکاری مردم،مدیریّت و صنعت،و اهداف والا،همه مجموعهای از الطاف الهی است. «هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی»
6-با تأمین امنیّتِ مردم،بهتر میتوان تبلیغ و ارشاد کرد و زمینهی کارهای دیگر فراهم میشود. رَحْمَةِ رَبِّی ... وَعْدُ رَبِّی حَقًّا ذوالقرنین بعد از اتمام سدّ،مردم را با
1) 1) .تفسیر نمونه.
مبدأ و معاد آشنا کرد.
7-در آستانهی قیامت،همه چیز خراب میشود. «جَعَلَهُ دَکّٰاءَ»
8-محکمترین دژهای بشر،در برابر اراده و قدرت خداوند متعال ناپایدار است.
«جَعَلَهُ دَکّٰاءَ»
9-مردان خدا با تکیه به لطف خدا پیشگویی میکنند. «فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ»
10-محکم کاری را باید از اولیای خدا آموخت،سدی میسازند که تا آستانهی قیامت پابرجاست. «فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ»
11-هم باید کارهای دنیایی را بیخلل و استوار انجام داد،هم باید متذکّر قدرت الهی و پوچی قدرت خود شد. فَمَا اسْطٰاعُوا ... کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
12-رهبران الهی،هم دنیای مردم را آباد میکنند و هم آخرت آنان را متذکّر میشوند. فَمَا اسْطٰاعُوا ... کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا
وَ تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً«99»
و در آن روز(پایان جهان)،مردم را رها میکنیم تا بعضی در بعضی همچون موج درآمیزند و(چون)در صور دمیده شود،همه را یکجا گرد خواهیم آورد.
وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً«100»
و آن روز،دوزخ را چنان که باید،بر کافران عرضه خواهیم کرد.
اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً«101»
آنان که چشمانشان از یاد من در پردهی غفلت بود و(از شدّت تعصّب و لجاجت)توان شنیدن(سخن حقّ)را نداشتند.
اگر آیه وَ تَرَکْنٰا ...را در کنار آیهی حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ ... (1)قرار دهیم،به نظر میرسد که مسألهی قوم یأجوج و مأجوج، مربوط به قیامت و گویا مقدّمهی آن است.یعنی پیش از قیامت،قوم یأجوج و مأجوج،آزاد و رها و مثل موج گسترده میشوند.
از امام رضا علیه السلام در تفسیر آیهی «أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی» نقل شده که به مأمون فرمود:مراد از«ذکر»در این آیه علیبن ابیطالب علیهما السلام است. (2)
مراد از چشم و گوش در آیهی 101،معرفت،بصیرت و شناخت است،یعنی چشم و گوش دل،نه عضو خاصّ در سر.زیرا قرآن گاهی کوری را به دل نسبت میدهد و میفرماید:
«مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ» (3)
1-هر جا که امنیّت هست از لطف اوست،اگر لحظهای مردم را رها کند،جهان ناأمن میشود. تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ ...
2-شکسته شدن سدّ ذوالقرنین از نشانههای قیامت است. فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی ... نُفِخَ فِی الصُّورِ
3-پیش از قیامت،زمین توسط اقوامی به هرج و مرج کشیده میشود. تَرَکْنٰا ...
یَمُوجُ هر چند با ظهور امام زمان علیه السلام این هرج و مرج اصلاح میشود.4-راه شناخت،بیشتر به وسیلهی چشم و گوش است.آنان چشمشان در پرده بود و گوششان قدرت شنیدن حقّ را نداشت.و حقّ را نمیفهمیدند،والاّ ذکر که دیدنی نیست! «أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی»
5-انسان شنوا به خاطر عناد،به جایی میرسد که توان شنیدن حقّ را ندارد.
«لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً»
6-دلیل عرضهی جهنّم بر کافران،عملکرد و قساوت خودشان در دنیاست.
عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ ... اَلَّذِینَ کٰانَتْ ...
أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً«102»
آیا آنان که کفر ورزیدند،پنداشتند که بندگان مرا به جای من به سرپرستی بگیرند؟قطعاً ما جهنّم را برای پذیرایی از کافران مهیّا کردهایم.
در این آیات،سیمای کافران چنین ترسیم شده است:
الف:کوردلی، «کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ»
ب:بندگی بندگان به جای بندگی خدا، «یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ»
ج:جهل و تعصّب، «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (1)
کلمهی«نُزُل»یا به معنای منزلگاه است و یا نخستین چیزی است که با آن از میهمان پذیرایی میشود.
1-شرک و باورهای مشرکان،خیالی بیش نیست. «أَ فَحَسِبَ»
2-غیر خدا،هر که باشد،«دون الله»،مخلوق وبندهی خداست. «عِبٰادِی» چگونه مخلوق را به جای خدا گرفتهاند؟
3-پذیرفتن ولایت غیر خدا کفر است. «کَفَرُوا مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ»
4-دوزخ هم اکنون موجود است و عذاب الهی جدّی وقطعی است. «إِنّٰا أَعْتَدْنٰا»
5-کیفر کفر،دوزخ است. «أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ»
1) 1) .کهف،104.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً«103»
بگو:آیا شما را خبر دهم که زیانکارترین مردم کیست؟
اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً«104»
آنان که در زندگی دنیا تلاششان گم و نابود میشود،در حالی که میپندارند(همچنان)کار شایسته و نیک انجام میدهند.
در روایات،این آیه به منکران ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام (1)و کسانی که در انجام حج، امروز و فردا میکنند (2)تفسیر شده است.
حضرت علی علیه السلام فرمود:مصداق آیه،اهل کتابند که در آغاز برحق بودند،سپس بدعتهایی در دین گذاشتند و گمان میکردند که کار نیکی انجام میدهند.آنگاه فرمود:
«و ما اهل النهر منهم ببعید» ،نهروانیان دست کمی از آنان ندارند. (3)
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه میفرماید:خدایا خوبیهای ما بدی است و حقیقتهای ماادّعایی بیش نیست.
همان گونه که بهرهمندیها متفاوت و دارای درجاتی است؛دو برابر،چند برابر،ده برابر:
«ضِعْفٌ ،اضعاف، عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» و گاهی هفت صد برابر، «فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (4)و گاهی فوق تصوّر، «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ» (5)،ضرر و زیانها نیز دارای مراحل و تفاوتهایی است:
الف:گاهی معاملهی بدی است. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا» (6)
ب:گاهی سودی ندارد. «فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ» (1)
ج:گاهی خسارت است. «اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ» (2)
د:گاهی غرق در زیان است. «لَفِی خُسْرٍ» (3)
ه:گاهی خسارت بزرگ و آشکار است. «خُسْرٰاناً مُبِیناً» (4)
و:گاهی خسارت در تمام ابعاد است. «بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً» (5)
زیانکاران چند گروهند:
الف:گروهی که کار نیک نمیکنند.
ب:گروهی که برای دنیا کار میکنند،نه آخرت.
ج:گروهی که کار میکنند و میدانند که کارشان صحیح نیست.
د:گروهی که در زیانند و میپندارند که سود میبرند.
سه گروه اوّل،ممکن است با توبه به فکر اصلاح خود و جبران بیفتند،ولی گروه چهارم چون به فکر چاره نمیافتند،بدترین مردمند.مثل راهبان مسیحی که خود را از لذّات حلال دنیا محروم میکنند ومورد انتقاد انبیا نیز هستند،یا مثل زاهدنماهای ریاکار.
کسانی که اعتقادات صحیحی ندارند و از پندارهای باطل خود پیروی میکنند،تنها در یک عمل خسارت نمیکنند،بلکه در همهی برنامهها زیان میبینند.زیرا معیار ارزش هر کاری انگیزهی درست آن است و قرآن نیز با تعابیری همچون: أَ حَسِبَ یَحْسَبُونَ ، لاٰ یَحْسَبَنَّ ، أَ فَحَسِبْتُمْ و...از حسابگریهای متّکی به خیال و پندار بیاساس،انتقاد کرده است.
1-پیامبر مأمور بیان سود و زیان واقعی مردم است. قُلْ ... أَعْمٰالاً
2-شیوهی پرسش و پاسخ،از بهترین روشهای آموزش و تربیت است. هَلْ ...
3-انسان در معرض غفلت از سود و زیان خویش است. هَلْ نُنَبِّئُکُمْ ...
4-هیچ عملی محو نمیشود،گرچه به نظر گم میشود. «ضَلَّ سَعْیُهُمْ»
5-تکیه بر خیال نکنیم و واقعگرا باشیم. «یَحْسَبُونَ»
أُولٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً«105»
آنان،کسانیاند که به آیات پروردگارشان و دیدار او(در قیامت)کفر ورزیدند،پس کارهایشان تباه ونابود شد.پس ما برای آنان در قیامت، میزانی برپا نخواهیم کرد،(چون کارشان وزن وارزشی ندارد تا نیاز به میزان باشد.)
ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً«106»
این است که کیفر آنان دوزخ است،به خاطر کفری که ورزیدند و آیات من و فرستادگانم را به مسخره گرفتند.
«حبط»،در لغت آن است که شکم حیوان به خاطر خوردن گیاه سمّی باد کند و آن را در معرض مرگ قرار دهد که هر کس میبیند،میپندارد حیوانی سالم و پرگوشت است،در حالی که در شکم آن باد و خودش مسموم است.
تباه شدن اعمال انسان را نیز از این رو حبط میگویند که آنان توسط گناهان،مسموم و توخالی و در معرض نابودی قرار گرفتهاند.
مردم در قیامت سه گروهند:
الف:گروهی که از خوبی نیاز به میزان ندارند.
ب:گروهی که از بدی و شقاوت نیاز به میزان ندارند. «فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً»
ج:گروهی متوسّط که باید عملهایشان محاسبه گردد. «فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ. فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ. وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ. فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ» (1)
1) 1) .قارعه،6-9.
1-کفر به خدا،سبب حبط اعمال میشود و هر چه که پوک شد،وزنی ندارد.
فَحَبِطَتْ
فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ ... وَزْناً
2-حقّ،نزد خدا وزن دارد،ولی باطل پوچ و بیوزن است. فَلاٰ نُقِیمُ ... وَزْناً
3-سرنوشت انسان در گرو اعمال خودش است. جَزٰاؤُهُمْ ... بِمٰا کَفَرُوا
4-سرانجام کفرو مسخره کردن آیات ورسولان الهی،دوزخ است. بِمٰا کَفَرُوا وَ ...
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً«107»
یقیناً آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند،بهشت برین برایشان منزلگاه پذیرایی است.
خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً«108»
همواره در آن جاودانهاند ودرخواست دگرگونی وجابهجایی نمیکنند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:بهشت صد درجه دارد که بهترین آنها«فردوس»است.هرگاه دعا میکنید،از خداوند فردوس بخواهید. (1)
1-ایمان و عمل صالح،شرط دریافت نعمتهای بهشتی است. آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ ...
2-در تربیت،هشدار در کنار بشارت و پاداش در مقابل عذاب لازم است.در چند آیهی قبل،وسیلهی پذیرایی از کافران دوزخ بیان شد، «أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً» و در اینجا فردوس وسیلهی پذیرایی از مؤمنان است. «کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً»
3-انسان در هر جا به مدّت طولانی ساکن شود،خسته میشود واگر جای بهتری ببیند،آرزوی انتقال به آنجا را دارد،ولی با وجود جاودانگی بهشت،هرگز بهشتیان آرزوی انتقال از آن را ندارند. «لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً»
قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً«109»
بگو:اگر دریا برای(نوشتن)کلمات پروردگارم مرکب شود،پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد،دریا پایان میپذیرد،هر چند دریای دیگری همانند را به کمک آن آوریم.
«مداد»به جوهری گفته میشود که در دوات ریخته میشود و وسیلهی کشیدن قلم روی کاغذ میگردد و قلم را در نوشتن مدد میکند.«کلمات رب»،یا وعدهها وآفریدههاست ویا حکمتها ومفاهیم،ویا وحی وهرچه نشانی از خدا دارد.پس هر ذرّه وهر اتم وهر سلّول،یکی از کلمات ربّ است.
1-نشانههای الهی،بینهایت است وانسان حتّی از شمارش و نگارش آنها نیز ناتوان است. «لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ»
2-هر پدیدهای نشانه وکلمهای از پروردگار و در مسیر رشد و تربیت انسان است. «لِکَلِمٰاتِ رَبِّی»
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً«110»
بگو:همانا من بشری همچون شمایم(جز اینکه)به من وحی میشود که خدای شما خدای یگانه است.پس هر که به دیدار پروردگارش(در قیامت و به دریافت الطاف او)امید و ایمان دارد،کاری شایسته انجام دهد.و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد.
در این آیه هم توحید، «إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» هم نبوّت، «یُوحیٰ إِلَیَّ» و هم معاد، «لِقٰاءَ رَبِّهِ» هم امید به رحمت الهی، «یَرْجُوا» هم تلاش در رسیدن به آن، «فَلْیَعْمَلْ» و هم اخلاص در عمل «لاٰ یُشْرِکْ» آمده است.از این جهت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:اگر تنها آیهی آخر سورهی کهف بر امّت من نازل میشد،برای آنان کافی بود. (1)
در روایات بسیاری در ذیل این آیه،از اهمیّت اخلاص و خطر ریا و شرک خفیّ،سخن به میان آمده است.امام رضا علیه السلام مأمون را در حال وضو گرفتن دید که غلامش روی دست او آب میریزد، امام با تلاوت جملهی «وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» به او فهماند که در وضو و کارهای عبادی،کمک گرفتن شرک،و موجب بطلان عمل است. (2)
در حدیث آمده است:هر کس هنگام خوابیدن این آیه را بخواند،هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار میشود. (3)
1-نباید خود را بیش از آنچه هستیم معرّفی کنیم،پیامبران خود را بشر میدانستند. «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»
2-شرط نبوّت،انسان بودن است تا پیامبر در عمل نیز الگوی دیگر انسانها باشد. «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»
3-رهبران الهی باید جلو غُلوّ و مبالغهها را بگیرند. «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»
4-برای کار خدایی کردن،حتّی امید به پاداش الهی کافی است گرچه یقین نباشد.
فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا ... فَلْیَعْمَلْ
5-امید در انسان باید به صورت یک حالت دائمی و پیوسته باشد،نه لحظهای.
«فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا»
6-امید بدون عمل،کارساز نیست. «یَرْجُوا فَلْیَعْمَلْ»
7-مرگ برای همه حتمی است،امّا ارزشمندتر آن است که انسان آرزوی ملاقات با خدا را داشته باشد. «یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ»
8-شرک،به هر نحوی باشد ممنوع است. «لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» 9-ارزش کارها در سه جهت است:اصل کار،انجام دهندهی کار ونیّت و هدف آن.در این آیه هر سه جهت آمده است. «عَمَلاً صٰالِحاً فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ»
10-این آیه،هم توحید در الوهیّت را بیان میکند، «إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» هم توحید در ربوبیّت و عبادت را. «لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»
سوره مریم نوزدهمین سورهی قرآن،دارای نود و هشت آیه و در مکّه نازل شده است. (1)
محتوای سوره را همچون سایر سورههای مکّی،مسائل مربوط به قیامت و سرنوشت مجرمان و پاداش نیکوکاران و قسمتی از سرگذشت زکریّا و مریم و عیسیبن مریم و یحیی و ابراهیم و اسماعیل و ادریس علیهم السلام تشکیل داده است.
در تفسیر المیزان میخوانیم:خداوند در دو آیهی آخر این سوره میفرماید:
هدف ما از نزول این سوره،بشارت و انذار است و این هدف در قالب زیبای داستان زندگی پیامبران آمده است.
نام مریم 34 بار در قرآن آمده است و خداوند نام هیچ زنی را با اسم خاص در قرآن ذکر نکرده،جز مریم و تنها سورهای که به نام یک زن در قرآن نامیده شده، همین سوره مریم است.
در فضیلت تلاوت این سوره آمده است که هر کس مداومت به خواندن این سوره کند،از دنیا نمیرود مگر آنکه خداوند او را از نظر جان و مال و فرزند بینیاز کند. (2)البتّه شکی نیست با عمل به محتوای این سوره انسان خود را از دیگران بینیاز خواهد دید.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
کهیعص«1» ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا«2»
کاف،ها،یا،عین،صاد.(در این سوره)یادی از لطف پروردگارت نسبت به بندهاش زکریّا(به میان آمده است).
إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا«3»
زمانی که پروردگارش را با ندایی پنهان خواند.
«کهیعص» ،از حروف مقطّعه قرآن است که در آن اسرار و رموزی نهفته ودر برخی دعاها خداوند را به این حروف سوگند میدهیم ومیگوییم:«بحق کهیعص» چنانکه حضرت علی علیه السلام در دعایی فرمودند:«اللهم نسئلک یا کاف،ها،یا،عین،صاد». (1)
«نِدٰاءً» به معنای خواندن با صدا و فریاد است و «خَفِیًّا» به معنای پنهانی است،نه آهسته، چون چنین ندایی آهسته نمیشود،ولی پنهانی میشود. (2)
شاید دعای پنهانی زکریّا به خاطر استهزای مردم باشد که نگویند چرا این پیرمرد از خداوند فرزند میخواهد. «نِدٰاءً خَفِیًّا»
نام«زکریّا»هفت مرتبه در قرآن آمده است،او از انبیای بنیاسرائیل و از فرزندان هارون، برادر موسی است.
در حدیث آمده است:
«خیر الدعاء الخفی» بهترین دعا،دعایی است که پنهانی باشد. (1)
1-یادآوری نعمتهای ویژه خداوند،عامل محبّت الهی است. «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ»
2-یاد اولیای خدا یک ارزش است. ذِکْرُ ... زَکَرِیّٰا
3-عبادت ودعا،زمینهی دریافت رحمت است. رَحْمَتِ رَبِّکَ ... إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ
4-از نقش دعا در تحوّلات زندگی بشر غافل نشویم. «إِذْ نٰادیٰ» پیامبران نیز برای حل مشکلات خویش به دعا روی میآورند.
5-مؤمن هرگز احساس تنهایی نمیکند. «إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ»
6-اگر خداوند بخواهد ندای مخفی بندگان خالص را برای تاریخ علنی میکند.
«نِدٰاءً خَفِیًّا»
7-دعای پنهانی با ارزشتر است،چون به اخلاص نزدیکتر است. «نِدٰاءً خَفِیًّا»
قٰالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا«4»
(زکریّا)گفت:پروردگارا! همانا استخوانم سست شده،و(موی)سرم از شعلهی پیری،سفید شده است و پروردگارا! من هرگز در دعای تو(از اجابت)محروم نبودهام.
وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا«5»
و همانا من برای پس از(مرگ)خود،از بستگانم بیمناکم و همسرم نازا بوده است،پس از جانب خود جانشینی(فرزندی)به من عطا فرما.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
«عٰاقِرٌ» به مرد یا زنی گفته میشود که از او فرزندی به عمل نمیآید.«اشتعال»به معنای زبانه کشیدن آتش و انتشار آن است.بنابراین،جملهی «وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ» یعنی سفیدی موها در سر من،مثل آتش شعله کشیده و منتشر شده است.
با توجّه به آیه 38 آلعمران،که دعای زکریّا را چنین نقل میکند: «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً» معلوم میشود که مراد از «وَلِیًّا» در این آیه،فرزند صالحی است که جانشین پدر باشد.
در دعا،گاهی رابطهی بنده و خداوند به قدری تنگاتنگ میشود که به جای«یا رب»، «رَبِّ» میگوید. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:نگرانی زکریّا از عمو وپسر عموهایش بود. (2)
1-در دعا از کلمهی «رَبِّ» استمداد بجوییم، رَبِّ ... رَبِّ ... رَبِّ از ضعفهای خود بگوییم، «وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً» نعمتها و الطاف خدا را ذکر کنیم. «وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا» آنگاه حاجت خود را به زبان آوریم. «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا»
2-پایهی بدن آدمی استخوان است و ضعف استخوان،ضعف تمام بدن را به دنبال دارد. «وَهَنَ الْعَظْمُ»
3-مؤمن،هرگز از رحمت خدا مأیوس نمیشود.(زکریّا در پیری از خداوند فرزند میخواهد) رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ ... لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا
4-انسان مأیوس،بدبخت وشقی است. «وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا» حتّی در سختترین شرایط،در دل مردان خدا یأس راه ندارد.
5-مردان خدا،از وارث بد میترسند. «خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی»
6-در بینش الهی،اراده خداوند بر عوامل طبیعی حاکم است. «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ»
7-با اینکه خداوند حاجات انسان را میداند،امّا در دعا و ناله،برکاتی مانند آرامش روحی،تواضع و عبودیّت دعاکننده و مدح و ستایش خداوند نهفته است. إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ ... فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
8-فرزند،هبهی آسمانی از جانب خداوند است. «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ»
9-نه همسر نازا را رها کنید و نه امید خود را از دست بدهید. کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً ...
فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا
10-علاقه به جاودانگی و خلود،در فطرت بشر وجود دارد و انسان دوست ندارد فراموش شده و ابتر باشد. «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا»
11-گرچه یکی از نگرانیهای انسان،بیفرزند بودن است «خِفْتُ» ،ولی اولیای خدا فرزند را بیشتر برای تداوم اهداف معنوی خود میخواهند. «وَلِیًّا»
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا«6»
(خداوندا! به من جانشینی عطا کن)که وارث من و دودمان یعقوب باشد و پروردگارا! او را پسندیده قرار ده.
یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا«7»
(خداوند فرمود:)ای زکریّا! ما تو را بشارت میدهیم به پسری که نامش یحیی است(و)قبلاً همنامی برای او قرار ندادهایم.
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا«8»
(زکریّا)گفت:پروردگارا! چگونه برای من پسری باشد در حالی که همسرم نازاست و من از پیری،ناتوان شدهام؟
در آیات قرآن،گاهی مراد از ارث،علم است: «وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ» (1)و گاهی حکومت: «وَ وَرِثَ سُلَیْمٰانُ دٰاوُدَ» (2)ولی هر جا که دلیل خاصی نباشد،مراد از ارث،مال است.چنانکه در این آیات،مراد از «یَرِثُنِی» ،فرزندی است که از پدر ارث میبرد. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:میراث خداوند از بندهی مؤمن،فرزند صالحی است که پس از مرگ او، خدا را عبادت کند،آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (4)
کلمهی«رضی»هم به معنای مرضیّ خداوند است و هم به معنای محبوب مردم.مقام رضایت خدا از انسان و انسان از خدا،بالاترین مقامها و فوز عظیم است.
جملهی «مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا» یا به معنای آن است که نام یحیی بیسابقه است و یا آنکه ویژگیهای شخصیّتی او سابقه ندارد.
«عِتِیًّا» به معنای از حدّ گذشتن است و دربارهی کسی گفته میشود که در اثر پیری، اندامش خشکیده باشد.
سؤال زکریّا که گفت: «أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ» به این معناست که آیا من و همسرم نیز جوان میشویم یا در همین حالت پیری بچهدار میشویم. (5)آری،دانش انبیا نیز محدود است و تعجّب از چیزی،با مقام نبوّت آنان منافاتی ندارد.
امام باقر علیه السلام فرمودند:میان بشارت به فرزند و تولّد حضرت یحیی،پنج سال فاصله شد. (6)
1-قداست نبوّت با خواستههای فطری و غریزی،همچون فرزندخواهی منافاتی ندارد. «یَرِثُنِی»
2-دنبال کردن خط انبیا یک ارزش معنوی است. «یَرِثُنِی»
3-انبیا هم مثل افراد عادّی ارث میگذارند. «یَرِثُنِی»
4-مردان خدا حتّی در نیازهای مادّی خود،به ارزشهای معنوی نیز توجّه دارند.
یَرِثُنِی ... رَضِیًّا
5-اگر اولاد مورد رضایت خدا باشد،رحمت است. «وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» در آیه 2 خواندیم: «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا»
6-برای صلاح و خوبی فرزند،حتّی قبل از انعقاد نطفه،باید دعا کرد. «وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا»
7-از خداوند،فرزند صالح بخواهیم. «وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا»
8-نامگذاری را ساده ننگریم،بعضی از نامها از جانب خدا نازل شده است.
«نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ یَحْییٰ» (نام،نشانهی عقاید،فرهنگ،علاقهها،وابستگیها، اهداف،آرمانها و دیدگاههای انسان است.)
9-مردان و زنان نازا،از لطف الهی مأیوس نباشند. إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ ... عٰاقِراً ... عِتِیًّا
10-پسر یا دختر بودن فرزند،به دست خداست. «نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ»
قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً«9»
(زکریّا)چنین گفت:امّا پروردگارت فرمود:این کار بر من آسان است، (زیرا)پیش از این من تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی.
قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا«10»
(به زکریّا)گفت:پروردگارا! برای من نشانهای قرار ده.(خداوند)فرمود:
نشانهی تو این است که سه شبانه روز قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهی داشت،(با اینکه سالم هستی.)
خداوند بر هر چیزی قادر و هر کاری برای او آسان است.چنانکه در این آیه میفرماید:
«هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» این کار بر من آسان است.در آیهی 22 حدید و 7 تغابن نیز میخوانیم:
«ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ» در آیهی 20 و 106 بقره نیز آمده است: «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» در آیهی 45 کهف نیز میفرماید: «وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً» خداوند بر همه چیز تواناست.
گاهی مراد از شب در عرف عرب،شبانه روز است. (1)لذا در آیهی 41 آلعمران میخوانیم:
«ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ» و در اینجا میفرماید: «ثَلاٰثَ لَیٰالٍ» و این به خاطر آن است که گاهی شب و روز به جای یکدیگر ذکر میشوند.
در تفاسیر مجمعالبیان و طبری والمیزان،دربارهی حضرت زکریّا آمده است:هنگام تلاوت آیات الهی و ذکر خدا،زبانش باز میشد،ولی هنگام گفتگو با مردم زبانش بند میآمد.
حضرت زکریّا برای تمیز بین حقّ و باطل،بین وحی الهی و توهّمات شیطانی،از خداوند طلبِ نشانه کرد. (2)
1-قوانین طبیعی وعلل مادّی،هرگز قدرت خدا را محدود نمیکند. «هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ»
2-تفکّر در خلقت و پدیدهها،هر شک و تردیدی در قدرت خدا را برطرف میکند. خَلَقْتُکَ ... وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً
3-انبیا در فکر رسیدن به مراحل بالاتری از یقین بودند.ابراهیم از خدا نشانه میخواهد که «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» (3)زکریّا نیز از خداوند نشانهای خاص درخواست میکند. «اجْعَلْ لِی آیَةً»
4-تمام حرکات ما با ارادهی الهی است،اگر او نخواهد با سلامتی کامل هم قدرت سخن نداریم. «أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ»
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا«11»
پس(زکریّا)از محراب عبادت به سوی مردم خارج شد،آنگاه به آنان اشاره کرد که در صبح و شام خدا را تسبیح گویید.
«بُکْرَةً» به زمان میان طلوع فجر تا طلوع خورشید گفته میشود و «عَشِیًّا» یا به فاصله ظهر تا غروب و یا به آخر روز گفته میشود.
«محراب»را محراب گویند،چون محل جنگ با شیطان و وسوسههایی است که مانع تمرکز فکر انسان میشود.شاید محرابهای بنیاسرائیل همان مسجدهایی بوده است که مردم آنجا را برای عبادت انتخاب کرده و در آن عبادت میکردند.
به گفته طبرسی و فخررازی،مراد از تسبیح در این آیه،نماز است،زیرا نماز مشتمل بر تسبیح است.
1-در تبلیغ،هموطن بودن مبلّغ اولویّت دارد. «فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ»
2-مردان خدا،مکان خاصّی را برای عبادات خود قرار میدهند. «الْمِحْرٰابِ»
3-کسی که مردم را به عبادت دعوت میکند،باید خود نیز اهل عبادت باشد.
«فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ»
4-با هر وسیلهای باید تبلیغ کرد.(آنجا که زبان زکریّا بند میآید،با اشاره به مردم سفارش میکند که خدا را تسبیح کنید.) «فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ»
5-وظیفهی انبیا،دعوت مردم به عبادت است. «فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا»
6-فرزنددار شدن پیرمرد از همسر نازا،نشانهی منزّه بودن خداوند از هرگونه کاستی و ناتوانی است. «سَبِّحُوا»
7-عبادت زمانی ارزش دارد که دائمی باشد،نه مقطعی و موسمی. «بُکْرَةً وَ عَشِیًّا»
یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا«12»
ای یحیی! کتاب(خدا)را با قدرت بگیر و در کودکی به او حکمت(ونبوّت)دادیم.
وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَکٰاةً وَ کٰانَ تَقِیًّا«13»
و نیز از جانب خود،مهربانی و پاکی به او دادیم و او تقواپیشه بود.
«حکم»به معنای علم و فهم (1)و قدرت قضاوت (2)آمده است و در تفسیر المیزان میخوانیم:مراد از«حکم»،علم به معارف الهی و کنار رفتن پردهی غیب است.
سه نفر در کودکی به نبوّت رسیدند:سلیمان،عیسی و یحیی علیهم السلام و سه نفر نیز در کودکی به امامت رسیدند:امام جواد و امام هادی وامام مهدی علیهم السلام (3)
برخی گفتهاند:یحیی علیه السلام در کتاب عهد جدید،یوحنّا نامیده شده است.
شاید مراد از کتاب آسمانی در اینجا،تورات باشد.زیرا کتاب دیگری که بر حضرت یحیی نازل شده باشد،شناخته شده نیست.
در آیات 63 و 93 سورهی بقره نیز این فرمان آمده است که کتاب آسمانی را با قدرت بگیرید. «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ»
«حنان»به معنای شفقت ومهربانی است.رأفت خدا به یحیی وعشق او به خدا،مهر مردم به یحیی و محبّت یحیی به مردم،پرتو «حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا» ی الهی است.
راه خدا همه چیزش رحمت است:خدای آن رحمان،پیامبرش «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (4)و «حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا» ،کتابش «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (5)ومردمش «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» (6)است.
«زکات»به معنای صدقه،رشد،پاکی از گناه و برکت آمده است.یحیی برای حضرت زکریّا، هدیهای مبارک و نمونهی انسان پاک و رشد یافته بود.
1-رهبر باید در تحقّق بخشیدن به اهداف کتاب آسمانی،صلابت داشته باشد.
«یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ»
2-حفظ دین و اجرای احکام،به قاطعیّت و قدرت نیاز دارد. «خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ»
3-دینداری باید با قدرت و جدّیت باشد. «خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ»
4-اگر خدا بخواهد،طفل را هم به مقام نبوّت میرساند. «آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا»
5-لازمهی تبلیغ و تربیت،رأفت،محبّت و پاکی است. «وَ حَنٰاناً و زَکٰاةً»
6-سرچشمهی رأفت و مودّت،خداوند است. «مِنْ لَدُنّٰا»
7-روحیّهی رأفت و عطوفت برای انسان ارزش است. «حَنٰاناً»
8-تقوایی ارزش دارد که همیشگی و خصلت انسان باشد. «کٰانَ تَقِیًّا»
9-تقوا به معنای انزوا و خشن بودن نیست،بلکه همراه مردم بودن با مهربانی و محبّت است. حَنٰاناً ... کٰانَ تَقِیًّا
10-تقوا زمینه دریافت الطاف الهی رشد ومحبوبیّت است. حَنٰاناً ... زَکٰاةً ... کٰانَ تَقِیًّا
وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا«14»
و نسبت به پدر ومادرش نیکوکار بود و(نسبت به مردم،زورگویی) سرکش و نافرمان نبود.
وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا«15»
و سلامی(شایسته)بر او باد روزی که متولّد شد و روزی که میمیرد و روزی که زنده برانگیخته میشود.
خداوند در این آیات،اوصاف گوناگونی را درباره حضرت یحیی برشمرده است:او در پیشگاه خداوند پرهیزکار بود، «تَقِیًّا» نسبت به والدین نیکوکار بود، «بَرًّا» و در برابر مردم،سرکش
و عصیانگر نبود. (1)«لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا»
مراد از سلامت هنگام مرگ،سلامت عقیده و با ایمان مردن است.
1-مقام و منصب،ما را از یاد والدین غافل نکند،پیامبر هم باید نسبت به والدین نیکی کند. «وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ»
2-نیکی به پدر ومادر،نمودار تقوای الهی است. «کٰانَ تَقِیًّا وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ»
3-آن نیکی به والدین مورد ستایش است که در آن هیچ گونه نافرمانی و سلطهجویی نباشد. «بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا»
4-ترک نیکی به والدین،نشانهی عصیان و سرکشی است. «وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا»
5-سلام و درود فرستادن بر اولیای خدا مخصوص زمان حیات آنان نیست.
سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ ...
6-سلام کردن،نشانهی کوچکی نیست،زیرا خدای بزرگ هم سلام میکند.
«سَلاٰمٌ عَلَیْهِ» ، «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ» (2)و «سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» (3)
7-یحیی تمام فراز و نشیبها را با سلامتِ دین و ایمان به خدا سیر کرد. سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ ...
8-گرامیداشتِ روز تولّد و یادبود روز وفاتِ اولیای خدا،امری قرآنی است.
سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ ...
9-خواندن زیارتنامه که سلام بر اولیای خدا در طول زندگی آنهاست،امری قرآنی است. سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ ...
10-کلید سالم زندگی کردن و سالم مردن و سلامتی در قیامت،تقوا،نیکی به والدین و پرهیز از گناه و طغیان است. کٰانَ تَقِیًّا وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ ...
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا 16
و در این کتاب،مریم را یاد کن،هنگامی که از خاندانش جدا شد و در مکانی شرقی قرار گرفت.
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا«17»
آنگاه دور از دیگران برای خود پردهای قرارداد،در این هنگام ما(روحالقدس)روح خود را به سوی او فرستادیم،پس به شکل انسانی راست قامت بر او نمایان شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:مریم یکی از چهار زن نمونه است. (1)
«نَبذ»به معنای دور افکندن چیزی از روی بیاعتنایی به آن است و«انتباذ»به گوشهگیری کردن از مردم گفته میشود.از آنجا که مریم وقف مسجدالاقصی شده بود،لذا گوشهای در شرق مسجد را برای خود برگزیده بود.
1-یکی از وظایف رهبران دینی،بزرگداشت پاکان تاریخ است. وَ اذْکُرْ ...
2-تاریخ زنان قهرمان نیز همچون تاریخ مردان بزرگ باید زنده نگه داشته شود.
«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مَرْیَمَ» ، «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ» (2)
3-برای عبادت،مکان خلوتی را انتخاب کنیم. «فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً»
4-عبادت،زمینهی نزول الطاف الهی است «فَاتَّخَذَتْ - فَأَرْسَلْنٰا»
5-جدا کردن وآویختن پرده در جایی که بانوان عبادت میکنند،یک ارزش است. «فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً» مریم برای عبادت در گوشهای از مسجد،
پردهای آویخته بود.6-جبرئیل نزد خداوند مقام والایی دارد. «رُوحَنٰا»
7-فرشتگان میتوانند بدون آنکه تغییر ماهیّت دهند،به شکلی در آیند که انسان آنها را ببیند. «فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً»
8-گاهی برای انجام برخی مأموریتها باید چهره عوض کرد. «فَتَمَثَّلَ لَهٰا»
9-تربیت باید گام به گام باشد.خداوند ابتدا داستان تولّد یحیی را از پدر و مادری پیر نقل کرد،سپس تولّد عیسی را بدون پدر بیان فرمود. «فَتَمَثَّلَ لَهٰا»
10-جبرئیل نزد غیر انبیا نیز میرود. «فَتَمَثَّلَ لَهٰا»
11-زن،میتواند به مقامی برسد که فرشته با او تماس بگیرد. «فَتَمَثَّلَ لَهٰا»
12-قدرت و ارادهی خداوند،در چهارچوب وسایل و علل محدود نیست،بلکه بر آنها غالب است. «فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً»
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا«18»
(مریم به آن فرشته)گفت:همانا من از تو به خدای رحمان پناه میبرم،اگر پرهیزکاری(از من دور شو).
قٰالَ إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا«19»
(فرشته)گفت:همانا من فرستادهی پروردگار توام(و آمدهام)تا پسری پاکیزه به تو بخشم.
قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا«20»
(مریم)گفت:چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد؟در حالی که نه بشری با من تماس گرفته و نه من بدکاره بودهام.
«زکیّ»،از ریشهی«زکوة»به معنای طهارت،نموّ و برکت است و «بَغِیًّا» در اینجا به معنای زناکار است.
در این سوره،بارها به مسأله هبه کردن فرزند از طرف خداوند اشاره شده است:در آیهی 19،هبهی عیسی به مریم و در آیهی 49،هبهی اسحاق و یعقوب به ابراهیم و در آیهی 53،هبهی هارون به موسی و در آیهی 7،بشارت فرزند به زکریّا مطرح شده است.
1-افراد پاکدامن با احساس احتمال گناه به خود میلرزند و به خدا پناه میبرند.
قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ ...
2-بهترین پناهگاه،رحمت الهی است. «أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ»
3-استعاذه و پناه بردن به خدای متعال،یکی از سفارشهای خداوند به انبیا و سیرهی پیامبران و اولیای الهی است. (1)«أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ»
4-به حریم افراد،نباید سرزده وارد شد. «أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ»
5-خلوت کردن زن با مرد اجنبی خطرناک است. «إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ»
6-در نهی از منکر،از غیرت دینی افراد استفاده کنید. «إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا»
7-تقوا،راه پاکدامنی وعامل بازدارنده از گناه است. «إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا»
8-معرّفی خود برای رفع تهمت و نگرانی مردم،لازم است. «إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ»
9-فرشتگان تنها مأمور ابلاغ وحی الهی نیستند،بلکه واسطهی افعال او نیز هستند. «رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً»
10-فرزند داشتن ارزش ولی بالاتر از آن پاکی فرزند است. «لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا»
11-زنا عملی منفور در تمام ادیان آسمانی است. «وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا»
1) 1) .واژههای«اعوذ،فاستَعذ و عُذت»در قرآن بیانگر این مطلب است.
قٰالَ کَذٰلِکِ قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ رَحْمَةً مِنّٰا وَ کٰانَ أَمْراً مَقْضِیًّا«21»
(فرشتهی الهی)گفت:مطلب همین است.پروردگارت فرمود:این کار بر من آسان است(که پسری بدون پدر به تو عطا کنم)و تا او را برای مردم نشانه و رحمتی از خود قرار دهیم و این کاری است شدنی و قطعی.
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکٰاناً قَصِیًّا«22»
پس مریم(به عیسی)باردار شد و با وی در مکانی دور خلوت گزید.
فَأَجٰاءَهَا الْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ قٰالَتْ یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا«23»
آنگاه درد زایمان او را به سوی تنهی درخت خرمایی کشاند(تا تکیه دهد.
از شدّت ناراحتی)گفت:ای کاش پیش از این مرده و فراموش شده بودم.
فرشتهی الهی،در قیاقهی بشری نزد مریم ظاهر شد،به او دمید و او حامله شد.آنگاه مریم به خاطر نگرانی از تهمت کسانی که توجیه نبودند و یا برای اینکه زن باردار بیشتر نیاز به آرامش و فضای آرام دارد،به مکان دوری رفت.
دربارهی آن مکان و چگونگی باردار شدن مریم و اوّلین کسی که از این ماجرا با خبر شد،در تفاسیر سخن فراوان است،ولی چون قرآن در این موارد چیزی نفرموده است ما نیز بحثی نداریم،زیرا این اطلاعات در رشد فهم ما نقشی ندارد.
گاهی بهترین برگزیدههای خداوند،بیشترین سختیها را کشیدهاند.برخی از مشکلات و سختیهایی که حضرت مریم تحمل کرد عبارت است از:
الف:تهمت و سوء ظنّ مردم
ب:بارداری و زایمان در تنهایی و غربت
ج:نداشتن محل استراحت و پناه بردن به کنار درخت خرما
د:نگهداری کودک بدون پدر با آن برخوردها و نگاههای بد مردم
1-خداوند،حاکم بر اسباب و علل طبیعی است. «هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ»
2-چگونگی تولّد عیسی،اوّلین معجزهی آن حضرت است. «وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّٰاسِ»
3-انجام کارهای خارق العاده و معجزه،از شئون ربوبیّت خداوند و در مسیر تربیت انسان است. «رَبُّکِ»
4-وجود عیسی رحمت است.کسی که وجودش ایمان به خدا را در انسانها زنده کند و کارش ارشاد و هدایت مردم باشد،قطعاً رحمت است. «رَحْمَةً مِنّٰا»
5-هیچ کس نمیتواند مانع کار خداوند شود. «وَ کٰانَ أَمْراً مَقْضِیًّا»
6-گاهی انسانهای پاک باید به خاطر دور ماندن از تهمتِ مردم،از آنان فاصله گیرند. «مَکٰاناً قَصِیًّا»
7-گاهی مشکلات،وسیلهی پیدا شدن راههای خیر است.مشکل زایمان و دلهره،زمینهی یافتن رطب تازه میشود. «جِذْعِ النَّخْلَةِ»
8-گاهی انسان راز دلش را به خانوادهاش نیز نمیتواند بگوید و آرزوی مرگ میکند. «یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا»
9-مردن،از زندگی با بدنامی بهتر است. «یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا»
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا«24»
پس(عیسی در شکم)از طرف پایین پایش وی را صدا زد که(ای مادر!)غم مخور،همانا پروردگارت زیر(پای)تو چشمهی آبی روان ساخت.
وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا«25»
و شاخه این نخل را به سوی خود تکان ده،رطب تازه بر تو فرو ریزد.
کلمهی «سَرِیًّا» ،به معنای نهر کوچک است و «جَنِیًّا» به میوهای گفته میشود که رسیده و وقت چیدن آن باشد.
بعضی گفتهاند:ندا کننده،جبرئیل بوده است،امّا سیاق آیات نشان میدهد که منادی، عیسی بوده است تا مادر سخن او را بشنود و باور کند و بعد با خاطری آسوده به مردم بگوید که پاکدامنی مرا از نوزاد در گهواره بپرسید.
زنان هنگام زایمان و پس از آن نیاز به آرامش،آب و غذای مناسب دارند که در این آیات بدان اشاره شده است.
غذای مورد سفارش قرآن و روایات برای زنی که وضع حمل کرده است،خرمای تازه است.
چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:زنانی که زایمان کردهاند،اوّلین غذایشان رطب باشد. (1)و حضرت علی علیه السلام میفرماید:بهترین غذای زن باردار،خرمای تازه است و هیچ دارویی برای او بهتر از خرما مداوا نیست. (2)
امان از امتحان الهی! آن روز که مریم سالم بود،مائدهی آسمانی برایش نازل میشد،امّا امروز که باردار و بیکس است،باید درخت خرما را تکان دهد تا غذایی بدست آورد.
1-الهامات غیبی،راهگشای انسان در هنگام اضطراب است. «فَنٰادٰاهٰا»
2-برای زن پاکدامن،غمی به اندازهی غم تهمت بیعفّتی نیست. «أَلاّٰ تَحْزَنِی»
3-برای زن باردار،هیجان و اضطراب مضر است. «أَلاّٰ تَحْزَنِی»
4-انسان در سختترین شرایط نیز باید برای کسب روزی تلاش کند. «هُزِّی»
5-آرامش،بر تغذیه مقدم است. «أَلاّٰ تَحْزَنِی رُطَباً جَنِیًّا» زیرا انسان مضطرب، بهترین غذاها را نیز میل ندارد.
فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا«26»
پس(از آن رطب)بخور و(از آب نهر)بنوش و چشمت را(به داشتن فرزندی چون عیسی)روشندار،پس اگر کسی از آدمیان را دیدی،(که درباره نوزاد میپرسند، با اشاره به آنان)بگو:من برای خداوند رحمان،روزهی سکوت نذر کردهام، بنابراین امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.
روزهی سکوت حضرت مریم در برابر مردم،یا برای این بود که آنان ظرفیّت جواب را نداشتند،یا گفتگوی با آنان،تأثیر منفی به دنبال داشت و یا در ادامهی پاسخ وسخن گفتن، سؤالات و بهانههای دیگری را مطرح میکردند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:روزه تنها به امساک از خوردن و آشامیدن نیست و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
ممکن است این آیه،ادامهی سخن حضرت عیسی با مادرش در آیه قبل باشد.
1-فرزند،عامل نور چشم و امیدواری انسان به الطاف است. «قَرِّی عَیْناً»
2-بهترین غذا آن است که با نوعی آرامش و شادی همراه باشد. «فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً»
3-نذر،سابقهای بس طولانی دارد و میتوان برای خارج شدن از برخی بنبستها به نذر متوسّل شد. «فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ»
4-در نذر قصد قربت لازم است و باید نام خدا برده شود. «نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ»
5-قصد قربت با قصد رهایی از ناملایمات،منافاتی ندارد. «نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ» (تا
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
مردم درباره نوزاد مرا زیر سؤال نبرند)
6-وفای به نذر واجب است. نَذَرْتُ ... فَلَنْ أُکَلِّمَ
7-گاهی باید در برابر حرف مردم سکوت کرد. «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا»
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا تَحْمِلُهُ قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا«27»
پس مریم در حالی که نوزادش را در آغوش گرفته بود،او را به نزد بستگان خود آورد.گفتند:ای مریم! به راستی کار بسیار ناپسندی مرتکب شدهای.
یٰا أُخْتَ هٰارُونَ مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا«28»
ای خواهر هارون! پدرت مرد بدی نبود و مادرت(نیز)بدکاره نبود.
کلمهی «فَرِیًّا» به معنای کار زشت و منکر بزرگ است.
گرچه بعضی هارون را برادر واقعی مریم دانستهاند،لکن پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:مریم از بستگان هارون برادر موسی میباشد. (1)
1-حقیقت را آشکار کنیم هرچند گروهی ناراحت شده و تهمت بزنند. «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا تَحْمِلُهُ»
2-قضاوت مردم معمولاً عجولانه وبراساس قرائن ظاهری است،نه واقعیّات.
«لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا» (با دیدن نوزادی همراه مریم،به بدی او حکم کردند)
3-یکی از راههای تربیت،توجّه دادن افراد به نیکی و فضیلت نیاکان و خانواده است. یٰا أُخْتَ هٰارُونَ ...
4-از والدین وخانواده صالح،جز فرزند صالح انتظار نیست. «یٰا أُخْتَ هٰارُونَ مٰا کٰانَ
1) 1) .تفسیربرهان؛امالی مرتضی،ج4،ص106.
أَبُوکِ ... أُمُّکِ بَغِیًّا» (صالح بودن پدر ومادر وخانواده در رفتار و کردار فرزند مؤثّر است.)
5-انجام کار بد از دودمان شریف،بیشتر مورد سرزنش است. مٰا کٰانَ أَبُوکِ ...
فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کٰانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا«29»
پس مریم به سوی او(عیسی)اشاره کرد.گفتند:چگونه با کسی که در گهوراه(و)کودک است سخن بگوییم؟
قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا«30»
(عیسی به سخن آمد و)گفت:منم بندهی خدا،او به من کتاب(آسمانی)داده و مرا پیامبر قرار داده است.
حضرت مریم چون روزهی سکوت گرفته بود،به خاطر وفای به نذر به جای سخن،اشاره کرد. «فَأَشٰارَتْ»
با اینکه اوّلین سخن عیسی علیه السلام دربارهی بندگی خدا بود،ولی پیروان او غلوّ کرده،او را خدا و فرزند خدا دانستهاند!
از امام باقر سؤال شد که آیا حضرت عیسی در گهواره نیز حجّت خدا بر مردم بود؟حضرت فرمودند:عیسی علیه السلام نبیّ بود،امّا مرسل نبود تا آنکه به سن هفت سالگی رسید،مقام رسالت نیز به او اعطا شد. (1)
عیسی علیه السلام با یک جملهی کوتاه،هم تهمت را از مادرش دور کرد،هم از آیندهی خود سخن گفت و هم به وظیفهی آیندهی مردم اشاره کرد. إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ ... جَعَلَنِی نَبِیًّا
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
1-آنجا که خداوند بخواهد،کودکی در گهواره به سخن میآید وشایعات و فتنهها را میخواباند. قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ ...
2-در معرّفی خود،قبل از هر چیز مُهر بندگی خدا را بر خود بزنیم که این، بزرگترین افتخار است. إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ ... وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
3-بندگی خدا سرچشمهی همهی فیوضات الهی است. إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ ... وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا
4-در نبوّت(و امامت)سن خاصی شرط نیست. فِی الْمَهْدِ ... جَعَلَنِی نَبِیًّا
وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا«31»
و هر جا که باشم،خداوند مرا مایهی برکت قرار داده و تا زندهام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا«32»
و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و(نسبت به مردم)ستمگر و سنگدل قرار نداده است.
چیزی با برکت است که در آن منفعت زیاد،تعلیم و تأدیب دیگران و با ثبات باشد؛حضرت عیسی علیه السلام هم عمر با برکتی دارد و تا بعد از ظهور امام زمان علیه السلام زنده است و هم پیروانش بسیارند و بر کافرانی که در پی قتل آن حضرت بودند،پیروزند. «وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» (1)
سرچشمهی خیرات و برکات،نیّتها،اهداف،حالات و خصلتهای درونی است.لذا بعضی
1) 1) .آلعمران،55.
انسانها هر جا که باشند مبارکند. «جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ» (1)و بعضی به خاطر مشکلات روحی و دوری از معنویّت،در هر جا که باشند گرفتار خصلتهای ناروای خویشاند و خیرشان به دیگران نمیرسد.
عیسی علیه السلام با کلمه «بِوٰالِدَتِی» ،به پاکدامنی مادر و نداشتن پدر اشاره کرد. «وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی» و نفرمود:«بوالدی».
1-امتیازات و برتریهای خود را از خدا بدانید. «جَعَلَنِی»
2-ستایش از خود،اگر برای فخر فروشی نباشد مانعی ندارد. وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً ...
3-پیامبران،سرچشمهی خیر و برکت و آثار ابدی هستند. «مُبٰارَکاً»
4-ارزشهای معنوی،فوق زمان و مکان است. أَیْنَ مٰا کُنْتُ ... مٰا دُمْتُ حَیًّا
5-نماز و زکات از مشترکات ادیان آسمانی است. «وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ»
(شاید بتوان شرط مبارک بودن را اقامه نماز و پرداخت زکات دانست.)
6-رابطه با خدا(انجام نماز)،از رابطه با محرومان(پرداخت زکات)جدا نیست.
«بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ»
7-نماز و زکات،در طول عمر تعطیل بردار نیست «مٰا دُمْتُ حَیًّا»
8-نیکی به مادر،از اخلاق انبیاست. «وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی»
9-کسی که به مادرش بی مهری کند،به مردم نیز رحم نخواهد کرد. «بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا»
10-پیامبران بدنبال استبداد و سلطهگری بر مردم نیستند. «لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا»
1) 1) .مریم،31.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا«33»
و درود بر من روزی که زاده شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده برانگیخته میشوم.
1-خط انبیا،تنها خطی است که از تولّد تا معاد،از هر گونه انحراف سالم است.
وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ ... أُبْعَثُ حَیًّا
2-در مواردی،تجلیل از خود جایز است. وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ ...
3-مهمترین روزها برای انسان،روز تولّد،وفات و زنده شدن در قیامت است. (1)
وُلِدْتُ ... أَمُوتُ ... أُبْعَثُ
4-مرگ و قیامت برای همه است.(عیسی علیه السلام گرچه تاکنون زنده است و در آسمانها به سر میبرد،امّا او هم روزی خواهد مرد.) «یَوْمَ أَمُوتُ»
5-کسی که محکوم به تولّد و مرگ و رستاخیز است،چگونه او را شریک خدا میپندارید؟ وُلِدْتُ ... أَمُوتُ ... أُبْعَثُ
ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ«34»
این است عیسی،پسر مریم؛(همان)گفتار درستی که در آن شک میکنند.
مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ«35»
شایسته نیست که خداوند فرزندی برگیرد،او منزّه است،هرگاه انجام کاری را اراده کند،همین قدر که گوید:موجود باش،بیدرنگ موجود میشود.
1) 1) .امام رضا علیه السلام فرمودند:وحشتناکترین روزها برای انسان سه روز است:روز تولد و روزمرگ و روز قیامت.عیون اخبارالرضا،ج1،ص 257.
در چند آیهای که گذشت،عیسی علیه السلام با هفت صفت برجسته و دو برنامه معرّفی شده است؛ امّا صفات برجستهی او:
الف:بندهی خدا بودن. «إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ»
ب:آوردن کتاب آسمانی. «آتٰانِیَ الْکِتٰابَ»
ج:پیامبری. «وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا»
د:مبارک بودن. «وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً»
ه:نیکی به مادر. «وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی»
و:جبّار و شقی نبودن. «لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا»
ز:متواضع،حقّ شناس و سعادتمند بودن. وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ ...
و امّا دو برنامهی عیسی،یکی نماز و دیگری زکات است.این آیه میفرماید:سخن درست درباره عیسی همان است که گفتیم. «ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ»
خداوند در قرآن،بارها مسیحیان را منحرف و عقاید آنان را درباره حضرت عیسی باطل دانسته است،چنانکه در آیه 73 سوره مائده: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ» و آیه 30 سوره توبه: «وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ» از آنان انتقاد کردهاست،امّا در اینجا با بیان سیمای واقعی حضرت عیسی علیه السلام،راه صحیح را در مقابل راه باطل نشان میدهد.
برای تحقّق ارادهی خداوند،هیچگونه لفظی،حتّی به لفظ «کُنْ» نیازی نیست،ولی خداوند برای فهم ما ارادهی خود را در این قالب بیان کرده است.
خداوند قادر مطلق است و در آفریدن نیازی به اسباب ندارد و قدرت بینهایت او،دلیل منزّه بودن او از عجز و ناتوانی،و اختیار کردن فرزند است.
پس از فشارهای شدید کفّار مکّه بر پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله،جمعی از مسلمانان همراه جعفربنابیطالب علیهما السلام،به حبشه هجرت کردند.کفّار قریش گفتند:اگر مسلمین در آنجا قدرتی پیدا کنند و حکومتی تشکیل دهند،بتپرستی ما را ریشه کن خواهند کرد.آنان عمرو عاص و جمعی را همراه با هدایایی برای وزیران نجاشی به حبشه فرستادند.آنان هدایا را گرفتند تا نجاشی را علیه مسلمانان مهاجر تحریک نمایند؛امّا نجاشی تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار کند و سخن آنان را بشنود.
جعفر که سخنگوی مسلمانان بود،در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز کرد.او از ظلمتهای بتپرستی و خرافات و تجاوزهای دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّد صلی الله علیه و آله چنان سخن گفت،که نجاشی گریست و هدایای کفّار را برگرداند و گفت:
خداوند که به من قدرت داد،از من رشوه نگرفت،چرا من از شما رشوه بگیرم؟!
این جلسه،به نفع مسلمانان و زیان کفّار پایان یافت.عمرو عاص پس از این شکست به فکر فرو رفت و از فردای آن روز پیشنهاد تازهای مطرح کرد.او برای آنکه غیرت دینی نجاشی را تحریک کند،گفت:مسلمانان،عقایدی دارند که ضد عقیده شماست.
نجاشی بار دیگر مسلمانان را احضار کرد و عقیده آنها را دربارهی حضرت مسیح علیه السلام جویا شد.جعفر طیّار در پاسخ،آیاتی از سورهی مریم را تا آیهی «ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ» تلاوت کرد.نجاشی با شنیدن آیات نورانی قرآن،اشک ریخت و گفت:
حقیقت همین است.
عمروعاص پس از شکست و رسوایی مجدّد،همین که خواست حرکت تازهای انجام دهد، نجاشی دست خود را بلند کرد و سیلی محکمی بر او نواخت. (1)
1) 1) .فروغ ابدیّت،ج1،ص 253،به نقل از کاملابن اثیر،ج2،ص54؛بحار،ج 18،ص 415.
1-در مقابل منحرفین و عقاید انحرافی،نشان دادن راه صحیح لازم است. «ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ»
2-شأن خداوند با فرزند داشتن سازگار نیست. مٰا کٰانَ لِلّٰهِ ...(زیرا فرزند خواهی،یا به خاطر عمر محدود ماست،یا به دلیل نیاز ما به نیروی انسانی،یا نیاز روحی و عاطفی انسان چنین اقتضا میکند،که خداوند از همهی اینها منزّه است. «سُبْحٰانَهُ»)
3-خداوند هیچ گونه فرزندی ندارد. «مِنْ وَلَدٍ» (برخلاف بعضیها که ملائکه را دختران خدا،یا عیسی را پسر خدا میپنداشتند.)
4-فرزند باید از جنس پدر و مثل پدر باشد،امّا خداوند مثل ندارد. «سُبْحٰانَهُ»
5-هرگاه سخنان ناروای دیگران را نقل میکنیم،فوراً با کلامی توحیدی ذهن خود و دیگران را تبرئه کنیم. «سُبْحٰانَهُ»
6-نه تنها عیسی علیه السلام بدون داشتن پدر و آدم علیه السلام بدون داشتن پدر و مادر خلق میشوند،بلکه هر چیزی به ارادهی خدا ایجاد میشود. «کُنْ فَیَکُونُ»
7-میان خواست خدا و تحقّق اشیا،فاصلهای نیست.حرف«فا»در «فَیَکُونُ»
8-رابطهی موجودات با خداوند،رابطهی خالق و مخلوق است،نه رابطهی پدر و فرزند. «کُنْ فَیَکُونُ»
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ«36»
و در حقیقت،خدا پروردگار من و پروردگار شماست،پس او را بپرستید که راه مستقیم همین(بندگی او)است.
حضرت عیسی علیه السلام در معرّفی خود گفت:من بندهی خدایم، «إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ» اوّلین دستوری که دریافت کرد دربارهی نماز و عبادت بود، «وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ» و اوّلین برنامهای را هم که
اعلام کرد پرستش و عبادت خداوند بود. «فَاعْبُدُوهُ»
اصرارِ حضرت مسیح بر یکتاپرستی و تأکید بر اینکه راه مستقیم همین است و بس، پاسخی است به طرفداران تثلیث و دیگران. (1)
1-عبادت،سزاوار کسی است که پروردگار ماست. «رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ»
2-عیسی را فرزند خدا دانستن،تحریف در دین و مایهی کفر است. «اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ»
3-یکتاپرستی و بندگی خدا،راه مستقیم و بقیّهی راهها بیراهه است.(در قرآن، راه خدا و رسول و عبادت و اعتصام به خدا،راه مستقیم معرّفی شده است.) «هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ«37»
پس گروههایی از میان خودشان به اختلاف پرداختند،پس وای بر کسانی که کافر شدند از حضور در روز بزرگ(قیامت).
أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا لٰکِنِ الظّٰالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«38»
چه خوب شنوا و بینایند روزی که به سوی ما میآیند،ولی ستمگران امروز در گمراهیِ آشکارند.
«حزب»گروهی است که دارای مواضع و اهداف خاص و متّحدی باشند.
کلمهی «مَشْهَدِ» یا به معنای محلّ حضور مردم است و یا محل گواهی و ادای شهادت.
1) 1) .مشابه این آیه،در سورهی آلعمران آیهی 51 و سورهی زخرف آیهی 64 نیز آمده است.
زیرا در قیامت،هم مردم حاضر میشوند و هم گواهان بسیاری از فرشتگان و انبیا،دربارهی اعمال انسان گواهی میدهند.
بعضی از مردم،عیسی را خدا میدانستند،نظیر فرقهی«یعقوبیّه»و بعضی گفتند:او فرزند خداست،مثل«نسطوریّه»و گروهی به تثلیث قائل شدند،مانند«اسرائیلیّه»،ولی همه در قیامت بر بطلان عقاید خود شهادت خواهند داد. (1)
1-با اینکه حضرت عیسی علیه السلام،راه مستقیم را نشان داد،باز گروهی اختلاف ایجاد کردند. «فَاخْتَلَفَ»
2-حزب گرایی و اختلاف آگاهانه،در طول تاریخ بوده است. «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ»
3-کفّار ظالمند.(به خود،مکتب وجامعه،ظلم میکنند) لِلَّذِینَ کَفَرُوا ... اَلظّٰالِمُونَ
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ«39»
و آنان را از روز ندامت و حسرت بترسان،آن هنگام که کار(از کار)بگذرد(و همه چیز پایان یابد)در حالی که(اکنون)آنان در غفلتند و ایمان نمیآورند.
إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا وَ إِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ«40»
تنها ماییم که زمین واهلش را به ارث میبریم و(همه)به سوی ما بازگردانده میشوند.
کلید همهی بدبختیها،غفلت است.غفلت از خداوند،غفلت از معاد،غفلت از آثار و پیامدهای گناه،غفلت از توطئهها،غفلت از محرومان،غفلت از تاریخ و سنّتهای آن و غفلت از جوانی و استعدادها وزمینههای رشد.
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
مشابه این آیه،در مواردی از قرآن به چشم میخورد،از جمله:
الف: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ» (1)همهی مردم،فانی میشوند و تنها ذات خداوند صاحب جلال و منعم باقی است.
ب: «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (2)ارث آسمانهاو زمین تنها از خداست.
یکی از نامهای قیامت «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» است.حسرت بر فرصتهای از دست داده و سرمایههای تلف شده.
1-یکی از وظایف انبیا،انذار است. «وَ أَنْذِرْهُمْ»
2-هر کاری میتوانید،در دنیا انجام دهید که در قیامت،کار از کار گذشته است.
«قُضِیَ الْأَمْرُ»
3-غفلت زمینهی کفر است. «فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
4-مرگ در حال غفلت و بیایمانی،مایهی حسرت است. «فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
5-داراییها سبب غفلت،و غفلت سبب کفر است. «فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ»
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا«41»
و در این کتاب،ابراهیم را یاد کن،که او پیامبری راستگو و راست کردار بود.
کلمهی«صدیق»هم به کسی گفته میشود که حقّ را بسیار تصدیق میکند و هم به کسی که تمام گفتار و رفتارش بر اساس صداقت است.هر چه میگوید عمل میکند و هر چه عمل میکند میگوید.
1-یاد مردان خدا را زنده نگه داریم. «وَ اذْکُرْ»
2-توجّه به کمالات دیگران و تجلیل از بزرگان،یکی از شیوههای تربیت است «وَ اذْکُرْ»
3-صداقت،شرط نبوّت است. «صِدِّیقاً نَبِیًّا»
4-صداقتی ارزش دارد که جزء خلق و خوی انسان باشد. «کٰانَ صِدِّیقاً»
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً«42»
آنگاه که(ابراهیم)به پدرش گفت:ای پدر! چرا چیزی را میپرستی که نمیشنود و نمیبیند و تو را از هیچ چیز بی نیاز نمیکند؟
پدر حضرت ابراهیم،فوت شده بود و کسی که در قرآن به عنوان پدر او معرفی شده، سرپرست او عمویش آزر یا شوهر مادرش بوده است. (1)
در روایات اهلبیت علیهم السلام نیز میخوانیم که پدر حضرت ابراهیم موحّد بود و مراد از«أب»در اینجا عموی اوست.
در زبان عربی،کلمهی«أب»معنای وسیعی دارد و بر معلّم و مربّی و حتّی پدر زن نیز گفته میشود.در روایات نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:«أنا و علیّ ابَوا هذه الاُمّة» (2)من و علیّ پدران این امّت هستیم.
1-مناظرات ابراهیم با عمویش قابل یادآوری و بزرگداشت است. «إِذْ قٰالَ»
2-در نهی از منکر،از نزدیکان خود شروع میکنیم. «یٰا أَبَتِ»
3-نهی از منکر مرز سنّی ندارد.(پسر میتواند بزرگ خانواده را نهی کند،امّا باید احترام آنان را حفظ کند.) «یٰا أَبَتِ»
4-همیشه کمال افراد به سن آنها بستگی ندارد؛گاهی فرزند خانه از بزرگترها بهتر میفهمد. «یٰا أَبَتِ»
5-ارشاد وتبلیغ نباید همیشه عمومی باشد،بلکه گاهی باید به خود فرد گفته شود. «یٰا أَبَتِ»
6-در نهی از منکر،با ایجاد سؤال،وجدان افراد را به قضاوت گیریم. «لِمَ تَعْبُدُ»
7-در نهی از منکر،از منکرهای اعتقادی شروع کنیم.(متأسفانه ما بیشتر سرگرم منکرهای اخلاقی و اجتماعی هستیم) «لِمَ تَعْبُدُ»
8-راه حقّ را فدای عواطف نکنیم. «لِأَبِیهِ .. لِمَ تَعْبُدُ» خویشاوندی نباید مانع نهی از منکر شود.
9-بتپرستی،از فرشته پرستی،انسان پرستی و گاوپرستی بدتر است،زیرا در آنها بینایی و شنوایی و شعور هست،ولی در بت نیست. مٰا لاٰ یَسْمَعُ ...
یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا«43»
ای پدر! همانا دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است؛بنابراین،از من پیروی کن تا تو را به راه راست هدایت کنم.
یٰا أَبَتِ لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا«44»
ای پدر! شیطان را پرستش مکن که شیطان نسبت به خدای رحمان عصیانگر است.
مراد از عبادت شیطان،همان اطاعت و پیروی از اوست که انسان را بنده و برده شیطان میگرداند.
1-علم،مسئولیّتآور است. «جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ» ، «فَاتَّبِعْنِی»
2-علم انبیا نیز محدود است. «مِنَ الْعِلْمِ»
3-کسی که نهی از منکر میکند باید خود عالم باشد. جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ... لاٰ تَعْبُدِ ...
4-در مواردی،تجلیل از خود لازم است. «قَدْ جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ»
5-ریشهی شرک،جهل است. «جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ»
6-مردم باید پیرو عالم باشند. جٰاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ... فَاتَّبِعْنِی
7-انسان خردسال میتواند امام بزرگسالان باشد. «فَاتَّبِعْنِی»
8-پیروی از انبیا قرار گرفتن در راه مستقیم است. «فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا»
9-راه انبیا،راه اعتدال است،نه افراط و تفریط. «صِرٰاطاً سَوِیًّا»
10-در نهی از منکر،دلیل را هم بیان کنیم. لاٰ تَعْبُدِ الشَّیْطٰانَ ... کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا
11-ولایت و دوستی شیطان خطرناک است.او که خدا را معصیت کرده بر سر ما چه خواهد آورد؟ «إِنَّ الشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا» (خدایی که سرچشمهی همهی رحمتهاست،عصیانش چقدر قبیح است؟)
یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا«45»
ای پدر! همانا من میترسم که از جانب خدای رحمان عذابی به تو رسد،و تو برای شیطان دوست و یاور باشی.
1-در دعوت و تبلیغ،با استفاده از عواطف،زمینهی پذیرش را فراهم کنیم.(در این آیات،چهار مرتبه «یٰا أَبَتِ» آمده است)
2-انبیا دلسوز مردمند. «إِنِّی أَخٰافُ»
3-انسان به جایی میرسد که سرچشمهی رحمت را به غضب وامیدارد و خدای
رحمان را خشمگین میکند. «عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ»
4-اگر بستگان پیامبر نیز منحرف باشند،به عذاب الهی مبتلا میشوند. یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ ... عَذٰابٌ
5-کسی که در راه مستقیم قرار نگیرد،در ولایت شیطان قرار میگیرد. أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا ... فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا
6-اگر کسی را دوست داریم،نباید دشمن او را دوست بداریم. لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا ...
لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا
قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یٰا إِبْرٰاهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا«46»
گفت:ای ابراهیم! آیا از خدایان من بیزاری؟اگر از(این روش)دست برنداری قطعاً تو را سنگسار خواهم کرد و(اکنون)برای مدّتی طولانی از من دور شو.
کلمهی «مَلِیًّا» از «أَمَلاً» ،به معنای مهلت دادن طولانی است.
1-گاهی باید عقاید خود را مخفی کرد.(گویا ابراهیم تا آن لحظه عقاید خود را حتّی از عموی خود مخفی داشته است.زیرا عمو با تعجّب با او سخن گفت.) «أَ رٰاغِبٌ»
2-این آیه،مایهی دلداری پیامبر است که اگر ابولهب،عموی تو کافر است و تو را تهدید میکند،عموی ابراهیم نیز چنین بود. «قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ»
3-انسان به جایی میرسد که حرف حقّ برایش تلخ و سبب تعجّب است.
«أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ»
4-نپذیرفتن سخن حقّ،از کوچکتر از خود،نشانهی تکبّر است. «أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ»
5-کسی که یک خدای با شعور را نپذیرد،چند خدای بی شعور را خواهد پذیرفت. «آلِهَتِی»
6-حقّگویی و مبارزه با سنتهای باطل،آوراگی و محرومیّت به دنبال دارد.
«لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا»
قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا«47»
(ابراهیم از او جدا شد و)گفت:سلام بر تو،به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش میخواهم،زیرا او همواره نسبت به من بسیار مهربان بوده است.
کلمهی «حَفِیٌّ» به کسی گفته میشود که کمال نیکی و گرامیداشت را در حقّ دیگری دارد (1)و گاهی به معنای عالم است.
در این آیات،روحیّات مؤمن و کافر در گفتگوها به خوبی به چشم میخورد:
الف:ابراهیم عاطفی حرف میزند و عمویش با خشونت،ابراهیم چهار بار میگوید: «یٰا أَبَتِ» ولی عموی بتپرستش حتّی یک بار نگفت:«یا بنی»
ب:ابراهیم با استدلال حرف میزند،امّا آزر بیدلیل سخن میگوید.ابراهیم میگوید: «لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ» عمو میگوید: «آلِهَتِی»
ج:ابراهیم،دلسوزانه حرف میزند،امّا آزر با تهدید جواب میدهد.
د:ابراهیم،سلام میکند،امّا آزر دستور فاصله گرفتن میدهد. «وَ اهْجُرْنِی» کم مباش از درخت سایه فکن هر که سنگت زند ثمر بخشش
استغفار حضرت ابراهیم،برای عموی بتپرستش به خاطر آن بود که احتمال هدایت شدن اورا میداد. «سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ» ولی همین که از هدایت عمو مأیوس شد،از او برائت جست.
1) 1) .لسان العرب.
قرآن میفرماید: «وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ» (1)
1-مردان خدا در برابر تهدید وتحقیر دیگران،صبور ودریا دلند. «قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ»
2-سعی کنیم آتش خشم دیگران را با سخنان زیبا و آرامبخش،خاموش کنیم.
لَأَرْجُمَنَّکَ ... قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ
3-استغفار انبیا و اولیا،آثار خاصّی دارد.(و گرنه وعدهی استغفار نقش مهمی ندارد.) «سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ»
4-قبول عذرخواهی،از شئون ربوبیّت است. «سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی»
5-برای استغفار،زمانهای خاصی اولویّت دارد. «سَأَسْتَغْفِرُ» یعنی در زمان مناسب دعا خواهم کرد.
6-از آداب دعا توجّه به ربوبیّت خداوند است. «رَبِّی»
7-در برابر تهدیدهای مخالفان،به یاد الطاف خدا باشیم. «إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا»
وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا«48»
ومن از شما وآنچه غیر خدا میخوانید کنارهگیری میکنم وپروردگارم را میخوانم،امیدوارم که در خواندن پروردگارم محروم(و بی پاسخ)نمانم.
جوانان خداپرستی که در خانوادههای منحرف زندگی میکنند،باید خط حضرت ابراهیم را پیش گیرند.دعوت همراه با ادب، «یٰا أَبَتِ» دلسوزی و همراه با منطق، لِمَ تَعْبُدُ ...انذار همراه با دعا، إِنِّی أَخٰافُ ... سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ سلام همراه با استغفار، «سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ
1) 1) .توبه،114.
لَکَ» و در پایان جدایی. «وَ أَعْتَزِلُکُمْ»
1-از مراحل نهایی نهی از منکر،قطع رابطه است. «وَ أَعْتَزِلُکُمْ» (اگر نمیتوانیم محیط فاسد را عوض کنیم،لااقل آن را ترک کنیم.)
2-یکی از اصول اساسی مکتبهای الهی،برائت از کفّار است. «وَ أَعْتَزِلُکُمْ»
3-برائت،قبل از ولایت است.ابتدا باید از شرک و طاغوت و فساد جدا شویم، بعد به حقّ وصل شویم. أَعْتَزِلُکُمْ ... أَدْعُوا رَبِّی
آری،دیو چو بیرون رود،فرشته در آید.ابتدا «لاٰ إِلٰهَ» سپس «إِلاَّ اللّٰهُ» ،در قرآن ابتدا جملهی «یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ» را میخوانیم بعد جملهی «یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ» (1)را.
4-اگر بخواهیم دعای ما دعای ابراهیمی شود،باید از افراد و مراکز آلوده دوری کنیم. أَعْتَزِلُکُمْ ... أَدْعُوا
5-کلمهی«رب»در دعا نقش مهمی دارد. «أَدْعُوا رَبِّی - بِدُعٰاءِ رَبِّی»
6-مؤمن میان خوف و رجا است. عَسیٰ ...اگر خوف در انسان غالب شود،او را به یأس میکشاند و اگر امید بر او غالب شود،او را تنپرور میکند،بنابراین باید انسان بین خوف و رجا و بیم و امید باشد.
7-استجابت دعا تفضّل الهی است. «عَسیٰ»
8-حتّی انبیا برای آیندهی خود به خداوند امیدوارند. (2)عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ ... شَقِیًّا
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِیًّا«49»
چون ابراهیم از مشرکان و از آنچه به جای خدا میپرستیدند کناره گرفت،ما اسحاق و(فرزندش)یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر قرار دادیم.
وَ وَهَبْنٰا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنٰا وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا«50»
و از رحمت خویش به آنها عطا کردیم و برای آنان(در میان مردم)نام بلند و نیکو قرار دادیم.
سیمای ابراهیم علیه السلام
*ابراهیم علیه السلام از ستاره و ماه و خورشید دل برید،به خدا رسید. لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ ... وَجَّهْتُ وَجْهِیَ ... (1)
*عموی منحرف را رها کرد،خود برای همهی مردم پدر شد. «مِلَّةَ أَبِیکُمْ» (2)
*عمو با او قهر کرد، «وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا» (3)امّا خدا به او لطف کرد. «إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا» (4)
*برای خدا کنارهگیری کرد، «أَعْتَزِلُکُمْ» (5)شهره آفاق شد. «جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ»
*از خانه بتها فرار کرد،سازنده خانه توحید شد. «إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ» (6)
*جانش را در راه خدا تسلیم کرد،آتش بر او گلستان شد. «یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً» (7)
*فرزند را برای ذبح آماده کرد، «وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ» (8)جان به سلامت برد و سنّت قربانی در جایگاهش واجب شد.
*تا اواخر عمر بیفرزند،ولی راضی بود،در پایان عمر،نبوّت در دودمانش قرار گرفت.
*در خلوتترین مکانها کعبه را ساخت،پرجاذبهترین مناطق زمین شد.
*در بیابان،تنهای تنها فریاد زد،از تمام زمین،لبّیکگو رسید. «أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ» (9)
*کودک تشنهی خود را رها کرد،آب زمزم،برای همیشه جاری شد.
*در برابر تهدید عموی بتپرستش سلام کرد، «قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ» (10)خداوند به او سلام
فرستاد. «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ» (1)
*یک نفر بود،امروز همه مکتبهای آسمانی،خود را ابراهیمی میدانند.
*همه با اودشمنی کردند،خدا او را خلیل خود دانست. «وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً» (2)
1-هم از گناهکار جدا شویم و هم از گناه،زیرا کنارهگیری از منحرفان،زمانی مؤثر است که با کنارهگیری از انحراف همراه باشد. «أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ - اِعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ»
2-فرزند صالح،پاداش مجاهدتهای والدین است. فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ ... وَهَبْنٰا
3-اگر غیر خدا را رها کنیم،امدادهای الهی میرسد. فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ ... وَهَبْنٰا
4-مهمتر از فرزند،مقام معنوی اوست. «وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِیًّا»
5-نوهی انسان نیز از الطاف الهی است. «وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ» (یعقوب نوهی ابراهیم بود.) (3)
6-نبوّت،مقامی است که خداوند تعیین میکند. «جَعَلْنٰا نَبِیًّا»
7-یک حرکت الهی از یک پدر بزرگ،نسلی را در رحمت الهی غرق میکند.
اِعْتَزَلَهُمْ ... وَهَبْنٰا لَهُ
8-هر کس،هرچه دارد از خداست. وَهَبْنٰا ... جَعَلْنٰا ... رَحْمَتِنٰا
9-رحمت خداوند به قدری وسیع است که انبیا هرچه دریافت میکنند،تنها گوشهای از آن است. «مِنْ رَحْمَتِنٰا»
10-محبوبیّت وخوشنامی،از الطاف الهی است. «جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ» (مقام ابراهیم به جایی رسید که همهی مشرکان ویهودیان ومسیحیان میگفتند:ابراهیم از ماست.)
11-دعای مردان خدا مستجاب است.(ابراهیم از خدا نام نیک خواست «وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ» در این آیه میفرماید: «جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا»
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مُوسیٰ إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا«51»
و در این کتاب از موسی یاد کن،زیرا که او بندهی(برگزیده و)خالص شده (خدا)و فرستادهای پیامبر بود.
کلمه«مخلص»(با کسر لام)به معنای کسی است که فقط برای خداوند کار میکند،ولی ممکن است شیطان در او اثر گذارده و او را به شرک بکشاند.چه بسیارند کسانی که هنگام عذاب و غرق شدن مخلص هستند،ولی بعد از نجات به شرک میگرایند.
امّا کلمه«مخلص»آن گروه از افراد برگزیدهای هستند که شیطان راه نفوذ بر آنان را ندارد.
«إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (1)به گفته تفسیر کشّاف«مخلص»کسی است که برای خدا کار میکند و«مخلص»کسی است که خداوند او را برای خود خالص کرده و برگزیده است و غیر خدا در او اثر نمیکند.
برگزیدگی موسی را در آیات دیگر میبینیم: «وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ» (2)من تو را انتخاب کردم ودر جای دیگر آمده: «وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی» (3)من تورا برای خودم برگزیدم.
حضرت موسی علیه السلام هم رسول بود و هم نبیّ.«نبی»،کسی است که صدای فرشته را میشنود،ولی شخص فرشته را نمیبیند،امّا«رسول»علاوه بر شنیدن صدا،خود فرشته را هم میبیند. (4)«رَسُولاً نَبِیًّا»
1-یاد بزرگان،آثار تربیتی و الگویی دارد. وَ اذْکُرْ ...
آشنایی با تاریخ انبیا و مجاهدتهای آنان،سنّتهای الهی و امدادهای غیبی، زمینهی کسب تجربهها وعبرتها و عامل دلگرمی است.(خصوصاً تاریخ پرماجرای موسی که صدها آیه را به خود اختصاص داده است) «وَ اذْکُرْ»
2-ارزشهای معنوی ملاک بزرگداشت است. وَ اذْکُرْ ... إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً
3-خلوص،زمینهی دستیابی به رتبههای معنوی است. مُخْلَصاً ... رَسُولاً نَبِیًّا
4-انبیا معصومند و شیطان در آنان نفوذی ندارد. «مُخْلَصاً»
5-خداوند،افرادی را برای اتمام رسالت خالص کرده است. (1)«کٰانَ مُخْلَصاً»
وَ نٰادَیْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا«52»
و از جانب راست(کوهِ)طور او را ندا دادیم و به(مقام قرب خود و) رازگویی نزدیکش ساختیم.
کلمه«ایمن»یا از«یُمن»بهمعنای مبارک است ویا از«یَمین»بهمعنای جانب راست.
در آغاز آیه،ندا و در پایانش مناجات مطرح شده و این نشانهی مهربانی خداوند است،مثل اینکه مولایی عزیز،بردهاش را بلند صدا زند که«بیا نزد من بنشین تا با هم خصوصی صحبت کنیم». (2)
در قرآن،دربارهی گفتگو و ارتباط موسی علیه السلام با خداوند هم به«تکلم»تعبیر شده، «کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً» (3)،هم به«ندا»، «نٰادَیْنٰاهُ» و هم به نجوی. «قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا»
مراد از قرب در آیه،قرب و نزدیکی مکانی نیست،بلکه قرب مقامی است.
کوه طور،میان مصر و مدین واقع است. (4)
1-خداوند متعال با لطف ومهربانی،انبیا را گام بهگام به خود نزدیک میکند.
نٰادَیْنٰاهُ ... قَرَّبْنٰاهُ
2-بعضی مکانها قداست دارند. «جٰانِبِ الطُّورِ»
3-مقام قرب و نجوی،بالاترین مقامهاست. (1)«وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا»
4-خداوند بعضی مطالب را با انبیا نجوا کرده و محرمانه میگوید. «نَجِیًّا»
وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا«53»
و از رحمت خویش،برادرش هارونِ پیامبر را به او بخشیدیم.
1-دعای انبیا مستجاب است.موسی علیه السلام از خداوند خواست برادرش هارون را وزیر او قرار دهد. وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی. هٰارُونَ أَخِی. اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی (2)خداوند نیز با درخواست او موافقت کرد. وَهَبْنٰا لَهُ ... هٰارُونَ نَبِیًّا
2-همکار خوب،یکی از الطاف الهی است. وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا ... هٰارُونَ نَبِیًّا
3-در یک زمان ممکن است پیامبران متعدّدی حضور داشته باشند. وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا ... هٰارُونَ نَبِیًّا
4-مقام نبوّت مانع پیروی یک پیامبر از پیامبر دیگر نیست. وَهَبْنٰا لَهُ ... هٰارُونَ نَبِیًّا
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا«54»
و در این کتاب از اسماعیل یاد کن که او همواره در وعدههایش صادق و فرستادهای پیامبر بود.
وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا«55»
و همواره خاندان خود را به نماز و زکات امر میکرد و پیوسته نزد پروردگارش مورد رضایت بود.
مراد از اسماعیل،یا فرزند حضرت ابراهیم است،یا یکی دیگر از پیامبران بنیاسرائیل به نام اسماعیلبن حزقیل.
همه پیامبران،صادقالوعد بودهاند،امّا بروز این خصلت در اسماعیل علیه السلام بیشتر بوده است.
دربارهی رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که آن حضرت با شخصی در کنار کعبه قرار ملاقات داشتند وآن شخص فراموش کرد.حضرت تا سه روز منتظر ماند تا به آن شخص خبر دادند،آن شخص آمد وعذرخواهی کرد. (1)همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله با کسی وعده گذاشت که هنگام ظهر او را ملاقات کند،ولی چون او نیامد،حضرت تا غروب منتظر ماند.
صادقالوعد بودن،صفتی الهی است، «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ» (2)وتخلّف در وعده، نشانهی نفاق است.در احادیث میخوانیم:علامت منافق سه چیز است:خیانت در امانت، دروغ در سخن،تخلّف در وعده. (3)
مقام رضوان و رضایت،بزرگترین خواسته و هدف انبیا است. «وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» (4)، «وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا» (5)در حدیث میخوانیم:چون اهل بهشت در بهشت مستقر
شوند، خطاب میرسد آیا حاجت دیگری دارید؟میگویند:«ربنا رضاک»پروردگارا! رضای تو هدف ماست. (1)
1-تجلیل از بزرگان لازم است. «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ»
2-تجلیل از بزرگان،باید پایدار و عمیق باشد،نه سطحی و زودگذر. «فِی الْکِتٰابِ» 3-ملاک تجلیل باید کمالات معنوی پایدار باشد. «کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ»
4-وفای به عهد،از صفات ارزشمند انسانی است. «کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ»
5-پیامبران،علاوه بر مسئولیّت اجتماعی،مسئولیّت خانوادگی هم دارند. «وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ»
6-سفارش به نماز وزکات،از وظایف پدر خانواده است. «وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ» (با اینکه سفارش به نماز در خانوادهها کم وبیش هست،امّا سفارش به زکات نیست.)
7-امر به نماز و زکات،از مصادیق امر به معروف است. «وَ کٰانَ یَأْمُرُ»
8-نماز و زکات،سابقهای بس طولانی دارند. وَ کٰانَ یَأْمُرُ ...
9-نماز(ارتباط با خالق)و زکات(ارتباط با مخلوق)،از هم جدا نیست.(عبادت بدنی به تنهایی شرط کمال نیست.) «بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ»
10-در امر بهمعروف وتوصیه به نماز،باید از نزدیکان شروع کنیم. «کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ»
11-ارشاد و توصیه به نماز باید دایمی باشد. وَ کٰانَ یَأْمُرُ ...
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا«56»
و در این کتاب،از ادریس یاد کن،همانا او پیامبری بسیار راستگو بود.
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا«57»
و ما او را به مقام والایی رساندیم.
مراد از «مَکٰاناً عَلِیًّا» ،یا مقام بلند معنوی است یا عروج به آسمانها،زیرا خداوند علاوه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،چهار پیامبر دیگر را نیز به آسمانها برد:ادریس،عیسی،خضر و الیاس. (1)
«صدیق»به کسی گفته میشود که گفتار و رفتارش با هم هماهنگ باشد.
*حضرت ادریس،از اجداد حضرت نوح است وبه دلیل اشتغال زیاد او به درس (2)یا به خاطر آن که اوّلین کسی بود که با قلم نوشت،به ادریس مشهور شد. (3)
*نام شریف ادریس،دو بار در قرآن آمده و با اوصاف«صدیق»،«صابر»و«نبی»از او تجلیل شده است.
*در حدیثی میخوانیم:خانهی ادریس،در مسجد سهله در اطراف نجف اشرف بوده است. (4)
*ادریس،اوّلین کسی بود که علم نجوم و حساب را میدانست. (5)
*اوّلین کسی بود که به انسان،خیاطی آموخت. (6)
*ادریس علیه السلام 365 سال عمر کرد و بعد به آسمان رفت و اکنون زنده است و در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام حاضر خواهد شد. (7)
1-یاد و تجلیل از بزرگان وسیله رشد و هدایت دیگران است. «وَ اذْکُرْ»
2-تجلیلها باید پایدار بماند. «فِی الْکِتٰابِ»
3-معیار تجلیل از افراد،باید ارزشهای معنوی آنان باشد. «صِدِّیقاً نَبِیًّا»
4-صداقت،شرط تأثیرگذاری در تبلیغ است. «صِدِّیقاً نَبِیًّا» تقدّم کلمهی«صدیق»
بر«نبی»،نشانهی آن است که صداقت زمینهی نبوّت است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْرٰائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا«58» آنان پیامبرانی بودند که خداوند بر آنها نعمت(ویژه)ارزانی داشت؛از نسل آدم و از(فرزندان)کسانی که با نوح(در کشتی)سوارشان کردیم و از نسل ابراهیم واسرائیل(یعقوب)واز کسانی که هدایت نمودیم و برگزیدیم؛هرگاه آیات خدای رحمان بر آنان خوانده میشد سجدهکنان و گریان از رو به خاک میافتادند.
نام ده نفر از انبیا در آیات قبل ذکر شد:زکریّا،یحیی،عیسی،ابراهیم،اسحاق،یعقوب، موسی،هارون،اسماعیل وادریس.اکنون این آیه با اشاره به آنان میفرماید:آنها کسانی هستند که خدا به ایشان نعمت داد.این گروه،همانهایی هستند که هر روز ده بار در نماز از خدا میخواهیم که راه آنان را برویم،نه راه گمراهان و منحرفان را. «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ . صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»
مراد از ذریّه آدم،ادریس است و مراد از «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ» حضرت ابراهیم است که نوهی نوح است،و منظور از «ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ» ،اسحاق و اسماعیل و یعقوب است ومنظور از «ذریة اسرائیل»،موسی وهارون و زکریّا ویحیی وعیسی است. (1)
در حدیث میخوانیم:هنگام تلاوت قرآن،محزون شده و گریه کنید یا خود را به حالت گریان در آورید. (2)
بهترین مصداق برگزیدگان الهی که سجدههای طولانی همراه با اشک داشتهاند،پیامبر
اسلام و اهلبیت معصومش علیهم السلام بودهاند.درباره همهی آنان خاطراتی از سجدهها وگریههای فراوانشان در مناجاتهای ماه رمضان وعرفه و...وجود دارد.
1-هدف همهی انبیا یکی است.(خداوند پیامبران را در کنار هم قرار میدهد و همه را با یک وصف توصیف میکند) أُولٰئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ...2-مُنعِم حقیقی،خداوند است. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ»
3-والدین و نیاکان،از نظر وراثت در تربیت نسل مؤثّرند. ذُرِّیَّةِ آدَمَ ... ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ
4-گرچه همهی انبیا از ذرّیه آدم هستند،ولی در نام بردن نوح و ابراهیم و اسرائیل(یعقوب)،از آنان تجلیل خاصّی شده است. مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ ...
5-گریه در سجده آن قدر ارزشمند است که خداوند از اهل آن تجلیل کرده است. «سُجَّداً وَ بُکِیًّا»
6-گریه وزاری به درگاه الهی،نشانهی رشد،شناخت،توفیق و برگزیدگی است.
وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اجْتَبَیْنٰا ...
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا«59»
آنگاه پس از آنان،جانشینان بد و ناشایستهای آمدند که نماز را ضایع کردند و هوسها را پیروی کردند.پس به زودی(کیفر)گمراهی خود را خواهند دید.
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً«60»
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد،پس آنها داخل بهشت میشوند و به هیچ وجه مورد ستم قرار نمیگیرند(و از پاداششان کاسته نمیشود).
«خَلْفٌ» ،فرزند صالح را گویند و «خَلْفٌ» فرزند ناصالح است.کلمهی«غی»در مقابل رشد است. «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» (1)ضایع کردن نماز،غیر از نخواندن و ترک آن است.کسی که نماز میخواند،ولی بدون رعایت شرایط آن یا با تأخیر،چنین کسی نماز را ضایع کرده و آن را سبک شمرده است. (2)
در روایتی میخوانیم:همین که حضرت رسول صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت میفرمودند،منقلب شده،فرمودند:بعد از 60 سال،گروهی نماز را ضایع خواهند کرد. (3)
اگر این سخن در اوایل سال اوّل هجری گفته شده باشد،سال 60 همان سال شهادت امام حسین علیه السلام و سال به قدرت رسیدن یزید است.
*معمولاً قرآن کریم بدنبال آیات عذاب،جملهی «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا» یا جملهی «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ» را آورده تا بگوید:راه اصلاح،هرگز بر کسی بسته نیست.
*توبه،واجب است.زیرا فرمان خداوند است. «تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ» (4)
*قبول توبهی واقعی قطعی است،زیرا نمیتوان باور کرد که ما به امر او توبه کنیم ولی او نپذیرد. «هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ» (5)، «هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ» (6)
*خداوند هم توبه را میپذیرد و هم کسانی را که بسیار توبه میکنند دوست دارد. «یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ» (7)
*توبه،باید با عمل نیک و جبران گناهان همراه باشد. «تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً» (8)، «تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ» (9)، «تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا» (10)
*توبه،رمز رستگاری است. تُوبُوا ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (11)
*توبه،وسیلهی تبدیل سیئات به حسنات است. «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ ، وَ عَمِلَ ، صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ» (1)
*توبه،سبب نزول باران است. تُوبُوا ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ (2)
*توبه،سبب رزق نیکو است. «تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتٰاعاً حَسَناً» (3)
*توبه در هنگام دیدن آثار مرگ و عذاب پذیرفته نمیشود. «حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ» (4)
*خداوند علاوه بر قبول توبه،لطف ویژه نیز دارد. «هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ» (5)
«ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (6)، «ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» (7)
«إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» (8)
«ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ» (9)در این آیات در کنار توبه به مسئله رحمت و رأفت و محبّت الهی اشاره شده است.
*قرآن ترک توبه را ظلم و هلاکت دانسته است. «وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ» (10)«ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ» (11)
1-گاهی فرزندان ونسل آینده،زحمتهای پدران را تباه میکنند.(گاهی از خوبان،نسل نااهل پیدا میشود) «خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ»
2-نماز محور دین است.(برای نشان دادن چهرهی نسلی به نسل دیگر،ضایع کردن نماز آنان را نشان میدهد) «فَخَلَفَ .. خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ»
3-نماز،سدّی است میان انسان و شهوتها و اگر این سدّ شکسته شود،پیروی از شهوتها برای انسان آسان میشود. «أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ»
4-کسی که از رابطه با خدا(نماز)جدا شد،به شهوات پیوند میخورد. «أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ»
5-رونق یافتن شهوات،غیّ و گمراهی است. وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ ... یَلْقَوْنَ غَیًّا
6-کیفر ضایع کردن نماز،سردرگمی است. «یَلْقَوْنَ غَیًّا» (رشد واقعی در سایهی معنویّت است)
7-سرنوشت ملتها به دست خود آنهاست أَضٰاعُوا ... یَلْقَوْنَ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ ...
8-توبه،یک تحول است نه تظاهر. «تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»
9-شرط رستگاری و ورود به بهشت،توبه وایمان و عمل صالح است. تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ... یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کٰانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا«61»
بهشتهای جاویدی که خدای رحمان از غیب به بندگانش وعده داده، مسلّماً وعدهی او تحقّق یافتنی است.
لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً إِلاّٰ سَلاٰماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا«62»
در آنجا سخن بیهودهای نمیشنوند،(و گفتارشان)جز سلام(نیست)و در آنجا هر صبحگاه و شامگاه،روزی آنان آماده است.
تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا«63»
این،همان بهشتی است که به هر یک از بندگان پرهیزکار خود به ارث میدهیم.
در آیه قبل کلمهی«جنّت»به صورت مفرد بکار رفته بود، «یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» ،ولی در این آیه کلمهی «جَنّٰاتِ» به صورت جمع مطرح شده و این نشان میدهد که باغ و بوستان اهل
بهشت مجموعهای از بوستانهای متعدّد است.
این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که هر یک از بهشتیان دارای چهار باغ میباشند که در سورهی الرّحمن به آن اشاره شده است: «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ ... وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ» (1)یعنی برای هرکس که اهل تقوا باشد،دو باغ است و پس از توصیف دو باغ میفرماید:غیر این دو باغ،دو باغ دیگر نیز هست که روی هم میشود چهار باغ که این دو باغ یا نزدیکترند و یا سطح پایینتری دارند و یا به خاطر اختلاف درجات اهل بهشت،نوع باغها نیز تفاوت دارد. (2)
قرآن کریم از تحقّق یافتن وعدههای الهی بارها سخن به میان آورده است،از جمله فرمود:
«وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ» (3)کیست که از خداوند با وفاتر باشد؟
ستایش بهشت به اینکه در آنجا لغوی نمیشنوند،هم توصیه به امروز ماست که از لغو دوری کنیم و هم اشاره به این است که سخنان یاوه کفّار و شنیدههایی که مؤمنان را در دنیا رنج میداد،در آنجا نیست.
در جملهی «نُورِثُ ... مَنْ کٰانَ تَقِیًّا» هم به تقوا اشاره شده است که کلید بهشت است و هم تعبیر ارث آمده که به معنای رسیدن به مال و نعمت بدون رنج و زحمت است.گرچه تقوا کلید بهشت است،امّا آن همه پاداش،ارث خدا به ماست و اعمال ما به این اندازه پاداش ندارد و در حقیقت پاداشهای ما ارثی است که از طرف خداوند بدون رنج به ما میرسد.
در حدیثی میخوانیم:هر انسانی در بهشت و دوزخ جایگاهی دارد؛اگر اهل بهشت شد، جایگاه دوزخی او به دوزخیان ارث میرسد و اگر اهل دوزخ شد،جایگاه بهشتی او به بهشتیان ارث میرسد. (4)
شخصی به امام صادق علیه السلام از درد معدهاش شکایت کرد.حضرت به او فرمودند:دو نوبت غذا بخور،صبح وغروب،و بین آن دو غذا نخور که موجب فساد بدن میشود.آنگاه این آیه را «رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا» تلاوت کردند. (5)
1-استقرار در باغهای بهشت همیشگی است. «جَنّٰاتِ عَدْنٍ» (1)
2-سرچشمهی آن همه الطاف موعود،لطف خداوند رحمان است. «وَعَدَ الرَّحْمٰنُ»
3-ما امروز حقیقت وعدههای خداوند را درک نمیکنیم. «بِالْغَیْبِ»
4-کلام رایج بهشتیان،سلام است. لاٰ یَسْمَعُونَ ... إِلاّٰ سَلاٰماً محیط بهشت،محیطی امن و سالم است و بهشتیان،هم از فرشتگان سلام میشنوند، «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ» (2)و هم از دوستان خود. «فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ» (3)
5-در بهشت تنوّع زمان(بامداد و غروب)وجود دارد. «بُکْرَةً وَ عَشِیًّا»
6-در بهشت هم امنیّت روحی است، «إِلاّٰ سَلاٰماً» و هم تأمین نیازهای جسمی.
«رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا»
7-در عطا کردن بهشت،برگرداندن و نقضی در کار نیست و این،قویترین نوع مالکیّت است. (4)«نُورِثُ»
8-بهشت،میراث پرهیزکاران است. «نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا»
وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مٰا بَیْنَ أَیْدِینٰا وَ مٰا خَلْفَنٰا وَ مٰا بَیْنَ ذٰلِکَ وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا«64»
ما(فرشتگان)جز به فرمان پروردگار تو نازل نمیشویم؛آنچه پیش روی ما(در آینده)و آنچه پشت سر ما(در گذشته)و آنچه میان این دو قرار دارد از اوست و پروردگار تو فراموشکار نیست.
در تفسیر المیزان میخوانیم:این آیه مستقل است،گرچه بعضی تلاش کردهاند تا با آیاتقبل ارتباطش دهند.
در تفاسیر فخررازی،طبری وتبیان میخوانیم:مدّتی وحی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قطع شد و این،سبب نگرانی پیامبر وطعنهی مخالفان گردید.آیه نازل شد:پروردگارت فراموشکار نیست. «مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» نظیر آیهی «مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ» (1)
1-نزول قرآن،تدریجی و بر اساس فرمان خداست. «وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ»
2-فرشتگان تسلیم امر خداوند هستند. «وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ»
3-مالک حقیقی همه چیز اوست. «لَهُ»
4-تأخیر وحی به امر خداوند بود،نه اینکه او فراموش کرده باشد. (2)«مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا»
رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا«65»
پروردگار آسمانها وزمین وآنچه میان آن دو قرار دارد؛تنها او را پرستش کن و برای عبادتش شکیبا باش،آیا برای او همتا و هم نامی میشناسی؟
برای کلمهی«سمیّ»چند معنا ذکر شده است:شریک،همانند،همنام و فرزند.
کلمه «رَبِّکَ» در آیه قبل و کلمه «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» در این آیه نشان وحدت مدیریّت در اداره زندگی بشر با تمام هستی است.
عبادت،تنها ذکر خداوند و نماز نیست،زیرا این گونه عبادتها مشکلی ندارد تا به صبر و مقاومت نیازمند باشد.پس مراد از «فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ» عبادتی است که انسان را دچار تضادها،طاغوتها ومشکلات فراوان میکند وبخاطر همین،نیازمند صبر واستقامت است.در روایتی از حضرت علی علیه السلام میخوانیم که درباره معنای «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا» فرمودند:هیچ
کس به نام اللّه نامیده نشده است. (1)
1-فلسفهی عبادت ما در برابر خداوند،ربوبیّت انحصاری او نسبت به همهی هستی است. رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... فَاعْبُدْهُ
2-عبادت،صبر لازم دارد. «فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ» (عبادت،یک نوع مبارزه با هوسها و طاغوتهاست که صبر میخواهد.)
3-خداوند تورا فراموش نکرده است،پس تو نیز او را فراموش نکن. وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا ... فَاعْبُدْهُ
4-خداوند،فرزند ندارد و هیچ موجودی مثل او نیست. «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا»
وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا«66»
وانسان میگوید:آیا آنگاه که مُردم،دوباره زنده(از قبر)خارج خواهم شد؟
أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً«67»
آیا انسان(در زنده شدن دوبارهی خود شک دارد؟و)به یاد نمیآورد که ما او را پیش از این آفریدهایم،در حالی که چیزی نبود؟
این آیه شبیه آیات 78 و 79 سورهی یٰس است که شخصی با آوردن استخوانی پوسیده و خرد کردن آن مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله،با پیامبر به بحث و گفتگو پرداخت و گفت:کیست که استخوانهای پوسیده را زنده کند؟خداوند در پاسخ فرمود:(ای پیامبر!)بگو:همان کسی که اوّل آفرید،پس از مرگ هم زنده میکند،و او همه چیز را میداند. «وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ. قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»
1) 1) .توحید صدوق،ص 263.
از امام صادق علیه السلام درباره «خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» سؤال شد،حضرت فرمودند:یعنی نه در مرحلهی تقدیر و نه در مرحله تکوین هیچ چیز نبود.راوی حدیث دربارهی «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» (1)پرسید،حضرت فرمودند:یعنی مقدّر بود،ولی نامی از آن در میان نبود. (2)
بنابراین،این دو آیه از دو مرحلهی پیش از آفرینش انسان سخن میگوید.
در حدیث دیگری نیز امام باقر علیه السلام در مورد «مِنْ قَبْلُ» فرمودند:نه در کتاب و نه در علم سخنی از او نبود. (3)
1-باور نداشتن معاد،راه توجیه گناه وفرار از عبادت است. فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ ... یَقُولُ الْإِنْسٰانُ ...
2-تعجّب از معاد وزنده شدن دوباره،مربوط به یک زمان و یک گروه خاص از انسانها نیست. «یَقُولُ الْإِنْسٰانُ»
3-معاد،جسمانی است. «أُخْرَجُ» یعنی خارج شدن جسم از زمین.
4-معاد،قهری واجباری است. «أُخْرَجُ» یعنی خروج قهری وبدون اختیار.
5-تردید در معاد با توجّه به آفرینش ابتدائی خود،شگفتآور است. «أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ»
6-توجّه انسان به اینکه اوّل نبوده و بعداً خلق شده است،برای قبول معاد کافی است. أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ ...
7-منکران معاد،برای عقیدهی خود دلیلی ندارند و تنها قیامت را بعید میدانند، ولی قرآن با دلیل سخن میگوید. «خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ»
8-آفرینش انسان از عدم،بسیار پیچیدهتر و به ظاهر مشکلتر از آفرینش مجدّد انسان پس از مرگ است. خَلَقْنٰاهُ ... وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً
فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا 68
پس به پروردگارت سوگند که ما همه آنهارا با شیاطین محشور خواهیم کرد،سپس در حالی که به زانو درآمدهاند،گرداگرد جهنّم حاضر خواهیم نمود.
کلمهی «جِثِیًّا» یا جمع«جاثی»به کسی گفته میشود که برای محاکمه بر زانو نشسته است یا از«جثوة»به معنای سنگ و خاک متراکم است.یعنی بدترین نوع نشستن.
خداوند در بیشتر موارد در قرآن به مخلوقاتش سوگند یاد کرده،ولی در بارهی قیامت،به ذات مقّدس خودش قسم خورده است. (1)«فَوَ رَبِّکَ»
1-هشدارهای قیامت را جدّی بگیریم.حشرِ در قیامت قطعی است. «فَوَ رَبِّکَ»
2-خداوند پیامبرش را در برابر کفّاری که معاد را نمیپذیرند،دلجویی میدهد.
«فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ»
3-شیطان در کفرورزی انسان،همدوش اوست. «لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ»
(محشور شدن انسانها وشیاطین در قیامت در کنار هم،بر اساس همفکری و همسنخی و همکاری آنان است.)
4-حضور در کنار جهنّم،نوعی ترس و شکنجه و وقوع در آن،کیفر دیگری است. «لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ»
5-در قیامت،منحرفین در بدترین وضعیّت قرار دارند؛در کنار شیطانها، گرداگرد جهنّم،با حالت دو زانو وذلیلانه. «لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا»
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا«69»
سپس از هر گروهی،کسانی را که بر خدای رحمان سرکشتر بودند،جدا خواهیم کرد.
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا«70»
آنگاه ما میدانیم چه کسانی از آنها برای سوختن در دوزخ سزاوارترند.
کلمهی «شِیعَةٍ» ،هم به معنای پیروان شخص است و هم گروهی که بر مسلکی اتفاق نمایند. «عِتِیًّا» به معنای تمرّد و سرکشی است. «صِلِیًّا» به معنای روشن کردن آتش، سوزاندن با آتش و ورود در آتش است.
1-گناهکاران در قیامت از هم جدا و طبقهبندی میشوند. لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ ...
(کسانی که در برابر خدای رحمان بیشتر طغیان کنند،حساب و عذاب خاص و شدیدتری خواهند داشت.)
2-خلافکاران سه گروهاند:گروهی که شخصاً خلاف میکنند،گروهی که وسیله و واسطهی انجام خلاف دیگران میشوند.و افرادی که به تخلّف دیگران راضیاند.بدیهی است که گناه و کیفر هر یک از سه گروه مذکور تفاوت دارد.
أَیُّهُمْ أَشَدُّ ...
3-با اینکه خداوند سرچشمهی همهی رحمتهاست،ولی انسان در برابر او گردنکش است. «عَلَی الرَّحْمٰنِ عِتِیًّا»
4-عذاب دوزخ دارای نظامی حساب شده و دقیق است و علم خداوند ضامن آن دقّت و تفکیک است. ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ ... أَیُّهُمْ أَشَدُّ ... لَنَحْنُ أَعْلَمُ ...
5-جهنّم،طبقات ودرکات مختلفی دارد ونسبت به شدّت وضعف گناه،تفاوت خواهد داشت ومراتب استحقاق هر یک بر خدا پوشیده نیست. «لَنَحْنُ أَعْلَمُ»
وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا«71»
و هیچ کس از شما نیست مگر آنکه وارد دوزخ میشود،(و این ورود شما) از جانب پروردگارت حکمی قطعی است.
در تفسیر طبری آمده است:روزی عبداللّهبن رواحه در حال بیماری میگریست،همسرش نیز با دیدن او به گریه افتاد.عبداللّه پرسید:تو چرا اشک میریزی؟گفت:به خاطر گریهی تو.عبداللّه گفت:ولی من به خاطر این سخن خدای متعال میگریم که فرمود: «إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا» ورود ما به دوزخ قطعی است،امّا من نمیدانم از آن نجات مییابم یا خیر؟
این آیه باید در کنار آیات و روایاتی که مربوط به صراط است معنا شود،چون صراط پلی است که بر روی دوزخ کشیده شده است و همهی مردم از روی آن عبور میکنند،بعضی تند و بعضی کُند و بعضی به دوزخ میافتند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:روز قیامت،همهی انسانها(چه خوب و چه بد)وارد جهنّم میشوند،ولی آتش به مؤمنین زیانی نمیرساند،همچون حضرت ابراهیم که آتش بر او سرد شد.بنابراین آیهی مورد بحث که ورود همگان را به دوزخ حتمی میداند،با آیاتی که میگوید:مؤمنین از دوزخ دورند (1)منافاتی ندارد.زیرا از سویی وارد دوزخ میشوند،و از سوی دیگر با لطف خداوند آسیبی نمیبینند.
البتّه ممکن است بگوییم که ورود به معنای عبور است،نه داخل شدن.چنانکه در مورد حضرت موسی علیه السلام آمده است «وَرَدَ مٰاءَ مَدْیَنَ» یعنی به کنار آب شهر مَدین وارد شد،نهآنکه داخل آب شد. (2)یا آنکه بگوییم:مراد از کلمهی «مِنْکُمْ» در آیهی مورد بحث،
1) 1) .«اولئک عنها مبعدون»مؤمنان از آتش دوزخ دور نگاهداشته میشوند.انبیاء،101.«و هم من فزع یومئذ آمنون»نیکوکاران از وحشت قیامت در امانند.نمل،89.«لایسمعون حسیسها»مؤمنان صالح،صدای آتش دوزخ را نمیشنوند.انبیاء،102.
2) 2) .امام صادق علیه السلام فرمودند:آیا نشینیدهای شخصی که میگوید:بر آب فلان طایفه وارد شدم،مرادش رسیدن به آب است،نه دخول در آب.تفسیر نورالثقلین.
گروههایی هستند که در آیات قبل ذکر شدهاند،یعنی طرفداران شیطان.و مراد از نجات متّقین،نجات کسانی است که از کفر و شرک نجات یافتهاند.یعنی همهی هواداران شیطان وارد دوزخ میشوند،امّا کفّار و مشرکین در آنجا باقی میمانند و لکن گناهکارانی که به شرک و کفر آلوده نبودهاند،ولی فاسق بودهاند سرانجام آزاد میشوند.
1-قیامت و مراحل آن،حساب شده ودقیق است. لَنَحْشُرَنَّهُمْ ... لَنَنْزِعَنَّ ... إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا
2-خدا دارای سنّتها وبرنامههای قطعی وحتمی است. «کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا»
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا«72»
سپس اهل تقوا را(از دوزخ)نجات میدهیم و ستمکاران را(در حالی که از ضعف و ذلّت)به زانو درآمده(اند)در آن رها میکنیم.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند:همهی مردم وارد آتش میشوند،آنگاه به میزان اعمالشان از آن خارج میگردند؛گروهی مثل برق،گروهی مثل باد،گروهی مانند اسب،گروهی مانند دویدن مرد و گروهی مثل راه رفتن عادّی از آتش خارج میشوند. (1)
1-دوزخ گذرگاه تقواپیشگان و اقامتگاه ستمکاران است. إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا ... ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا 2-تقوا،یگانه راه نجات از دوزخ است. «ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا»
3-انسان بیتقوا ظالم است. «وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
4-ستمگران مستحقّ تحقیر میباشند. «نَذَرُ الظّٰالِمِینَ» (این جمله در موردی بکار میرود که چیزی را از روی حقارت و پستی رهایش کنند)
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا«73»
وهرگاه آیات روشن ما بر آنان خوانده شود،کسانی که کفر ورزیدهاند به آنانکه ایمان آوردهاند میگویند:کدام یک از ما دو گروه،جایگاهش بهتر و محفلش آراستهتر است.
«ندیّ»،به هر مجلس یا به مجلس مشاوره گویند.«دار الندوة»یعنی مجلس شورا. «وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ» (1)یعنی شما در مجالس خود گناه میکنید. «فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ» (2)یعنی مشاورین خود را فراخواند.
کفّار،در قالب تمسخر مؤمنان،یا به صورت سؤال میگفتند:آیا ثروتمندانی مثل نضربن حارث و ولیدبن مغیره ارزش وجایگاه دارند،یافقیرانی مانند بلال وعمّار؟و با این دید متکبّرانه خود را از مسلمانان جدا کرده و ایمان نمیآوردند.
آری،بعضی افراد میکوشند تا کمبودهای معنوی خود را با جلوههای مادّی جبران کنند.
چنانکه در بعضی روایات آمده است:اشراف کافر،لباسهای زیبا و فاخر میپوشیدند و در مقابل پیامبر ویارانش راه میرفتند وبه آنان با دیدهی تحقیر مینگریستند. (3)
خاکساران جهان را به حقارت منگر
کوزه بیدسته چو بینی،به دو دستش بردار
1-باید مؤمنان را در برابر فشار تبلیغاتی و شبهات دشمنان آمادهی پاسخ کرد.
«قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا»
2-حساب عقیده و منطق صحیح،از رفاه دنیوی جداست. «أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ» کفّار میگفتند:اگر راه ما باطل است،چرا وضع دنیایی ما از شما بهتر است؟
3-پول و ثروت،نشانهی حقانیّت و شخصیّت نیست. «أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً»
4-فخر و مباهات،زمینهساز کفر است. قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً وَ رِءْیاً«74»
و چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که مال و ثروتشان بهتر بود و منظری آراستهتر داشتند.
کلمهی«اثاث»به معنای امکانات زندگی و رفاهی است. «رِءْیاً» منظرههای دیدنی را گویند. «قَرْنٍ» به مردمی گفته میشود که در یک زمان با هم زندگی میکنند.
1-تاریخ سقوط طاغوتیان و کافران،از منابع شناخت انسان و عبرت آموز است.
«وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ» (تاریخ،یک مجموعهی به هم پیوسته است که میتوان از گذشتهی آن برای آینده عبرت گرفت)
2-تعداد کفّار و طاغوتیانی که نابود شدهاند کم نیستند. «وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا»
3-تحوّلات تاریخی،طبق سنّتهایی است که خدا مقرّر کرده است. «کَمْ أَهْلَکْنٰا»
4-امکانات رفاهی و مادّیات،نه نشانهی سعادت است و نه از قهر خداوند جلوگیری میکند. أَهْلَکْنٰا ... هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً
5-رفاه و امکانات،عامل غرور،غفلت،طغیان و سرانجام هلاکت است. کَمْ أَهْلَکْنٰا ... أَحْسَنُ أَثٰاثاً وَ رِءْیاً
قُلْ مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مَدًّا حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً«75»
بگو:هرکه در گمراهی است،خداوند رحمان(طبق سنّت خود)مدّتی به او مهلت و مدد میدهد،تا زمانی که آنچه را وعده داده میشوند ببینند،یا عذاب(این دنیا)یا(عذاب)قیامت را.پس(در آن روز)خواهند دانست چه کسی جایگاهش بدتر ولشکرش ناتوانتر است.
«مَدّ»و«امداد»به یک معناست،لکن به گفتهی راغب،معمولاً«امداد»در مورد کار پسندیده ومحبوب و«مدّ»در مورد کار ناپسند و مکروه استفاده میشود.
خداوند متعال به همهی کسانی که راه شرّی را انتخاب کنند،مهلت میدهد.این مهلت برای این است که شاید توبه کنند،یا فرزندان صالحی از نسل آنان به وجود آید.گرچه برخی گمراهان از مهلت الهی سوء استفاده کرده،گناهان بیشتری مرتکب میشوند و عذاب خود را بیشتر میکنند. (1)
لطف حقّ با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
امام صادق علیه السلام درباره «إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ» فرمودند:آن وعدهی ظهور حضرت قائم علیه السلام است و «شَرٌّ مَکٰاناً» یعنی روز قیام قائم معلوم خواهد شد که چه کسی در موقعیّت ناپسند و ضعیف قرار دارد. (2)
1-سنّت خداوند بر این است که زمینهی حرکت و رشد را برای همهی انسانها فراهم کند،واین انسان است که اگر گمراهی را برگزید.خداوند مدّتی به او
مهلت میدهد، «مَنْ کٰانَ فِی الضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ» و اگر راه هدایت را در پیش گرفت خداوند بر هدایتش میافزاید. «وَ یَزِیدُ اللّٰهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً»
2-مهلت و امداد،برخاسته از رحمت الهی است. «فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ»
3-کفّار بارها به خطر و عذاب تهدید میشدند،ولی آنان متذکّر نمیشدند.
«مٰا یُوعَدُونَ»
4-خدا بعضی گمراهان را در دنیا عذاب میکند وحساب قیامتش همچنان باقی میماند،ولی بعضی را تنها در قیامت کیفر میدهد. «إِمَّا الْعَذٰابَ وَ إِمَّا السّٰاعَةَ»
5-در لحظهی مرگ،مقام و موقعیّت،بستگان و نفرات به کار نمیآیند. «شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً»
6-قیامت روز ظهور حقایق و کشف و شهود است. حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا ... فَسَیَعْلَمُونَ ...
وَ یَزِیدُ اللّٰهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ مَرَدًّا«76»
کسانی که هدایت یافتهاند،خداوند بر هدایتشان میافزاید و نیکیهای ماندگار،ثوابش نزد پروردگارت بهتر و خوش فرجامتر است.
کلمه«مَرَدّ»به معنای عاقبت ومنفعت است.وکلمهی«ثواب»به معنای جزای عمل است که به انسان بر میگردد،چه خیر باشد و چه شر؛لکن بیشتر در خیر استعمال میشود. (1)
در آیهی قبل خواندیم که گمراهان،در گمراهی بیشتری قرار میگیرند.این آیه میفرماید:
هدایت یافتگان نیز در هدایت و نورانیّت بیشتری قرار میگیرند.
در بعضی روایات میخوانیم:مراد از «الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ» ذکرِ«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»است. (2)
1-هدایت،مراحل ودرجاتی دارد. وَ یَزِیدُ اللّٰهُ ...
2-اعمال صالح نزد خداوند محفوظ میماند. «وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ»
3-توفیق انجام کارهای شایسته،در پرتو هدایت الهی است. «اهْتَدَوْا هُدیً وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ»
4-خداوند به پیامبرش عنایت مخصوص دارد. «عِنْدَ رَبِّکَ»
5-کیفر و پاداش از شئون ربوبیّت الهی است. «عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً»
6-کار نیک،رمز خوش عاقبتی است. اَلْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ ... خَیْرٌ مَرَدًّا
أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً«77»
پس آیا دیدی کسی را که به آیات ما کفر ورزید و گفت:قطعاً به من مال و فرزند(بسیار)داده خواهد شد!
أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً«78»
آیا(این خوش خیالی به خاطر آن است که)از غیب آگاه است،یا از خدای رحمان تعهّدی گرفته است؟
کَلاّٰ سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ مَدًّا«79»
هرگز(چنین نیست،)به زودی هر چه میگوید مینویسیم و برای همیشه عذابش میکنیم.
وَ نَرِثُهُ مٰا یَقُولُ وَ یَأْتِینٰا فَرْداً«80»
و هر چه(از مال و فرزند)دم میزند ما وارث خواهیم شد و او بی کس و تنها نزد ما خواهد آمد.
امام باقر علیه السلام دربارهی شأن نزول «أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ» فرمودند:عاصبن وائل به خبّاب بدهکار بود،خبّاب برای دریافت طلب خود نزد او آمد،ولی عاص گفت:آیا شما معتقد نیستید که در بهشت طلا و نقره و حریر هست؟خبّاب گفت:آری؛عاص گفت:پس وعدهی ما در بهشت و قسم میخورم که در بهشت بهتر از آنچه شما دادید به شما داده شود. (1)
1-رها کردن خدا و پناه بردن به مال و فرزند،شگفتآور است. «أَ فَرَأَیْتَ»
2-کافر،دین را مانع پیشرفت،وکفر را عامل رشد میداند. «کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ»
3-ملاک ارزش نزد کفّار،مال و فرزند است. «لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً» (کافر در برابر منطق و تهدید،تنها به آنچه در دست دارد دلخوش است.)
4-مرفّهان کج فکر را تحقیر کنید تا در جامعه الگو نشوند. أَ فَرَأَیْتَ ... أَطَّلَعَ الْغَیْبَ ...
نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ
5-خداوند با هیچ کس قرار دادی امضا نکرده است. «أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً»
6-گرچه عهد خداوند تخلّف ندارد،ولی کفّار با خداوند عهدی نبستهاند. «أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً»
7-پندارهای باطل را با صراحت سرکوب کنید. «کَلاّٰ»
8-رفتار و گفتار آدمی در دیوان الهی ثبت میگردد. «سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ»
9-برای هر گفتار و عملی تا مدّتی مهلت است،شاید پشیمان شده و توبه کند، ولی اگر آن مدّت سرآمد و پشیمان نشد،ثبت میشود.حرف«سین»در «سَنَکْتُبُ» نشانهی مهلت است. (2)
10-سخن باید به علم و دلیل تکیه داشته باشد،چرا که انسان مسئول گفتههای خود است. «سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا»
11-در قیامت،انسان مال و فرزندی را که عامل کفر و غرور او گردیدند،رها میکند و در پیشگاه خداوند،به تنهایی حاضر میشود. «یَأْتِینٰا فَرْداً»
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا«81»
به جای خدای یگانه خدایانی(دروغین)برگزیدند تا برای ایشان سبب عزّت باشد.
کَلاّٰ سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا«82»
هرگز(به این آرزو نمیرسند،بلکه)به زودی(معبودها)پرستش آنان را منکر خواهند شد و در برابر آنان(به جای عزت بخشی)به مخالفت بر میخیزند.
به گفتهی علامه طباطبایی،جملهی «کَلاّٰ سَیَکْفُرُونَ» دو گونه تفسیر دارد:
الف:مشرکین به عبادت خویش کفر خواهند ورزید و مخالف بتها خواهند شد.
ب:طاغوتها وبتها،بجای شفاعت وعزّت ویاری عبادتکنندگان خود،علیه آنان قیام خواهند کرد.در قرآن آیات دیگری نیز به این معنا دلالت دارد. (1)
«عزیز»یعنی پیروز ونفوذناپذیری که نمیتوان به او ضرر و شرّی رساند.
امام صادق علیه السلام فرمود:مقصود از «آلِهَةً» رؤسایی هستند که مردم با اطاعت از آنان،در جستجوی عزّتند. (2)البتّه ضدّیت معبودهایی مانند طاغوتها و شیطانها با پیروان خود روشن است،امّا معبودهایی مانند سنگ و چوب و غیره ممکن است به ارادهی خداوند در
روز قیامت به زبان در آیند و از مشرکین و پرستش کنندگان خود،بیزاری جویند. (1)
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه فرمودند:مراد از عبادت در آیه،سجده ورکوع نیست،بلکه فرمانبُرداری و اطاعت است و فرمود:
«من اطاع مخلوقا فی معصیة الخالق فقد عبده» هرکس با اطاعت از مخلوقی مرتکب گناه شود،آن اطاعت به منزلهی پرستش است. (2)
1-عزّتخواهی در فطرت انسان هست،ولی او در مصداق اشتباه میکند و سراغ منبع حقیقی عزّت نمیرود. اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ...
2-قیامت نزدیک است،آن را باور کنیم. «سَیَکْفُرُونَ»
3-همان کسانیکه انسان بجای خدا به آنان دل بسته،بر ضد او قیام خواهند کرد.
«وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» (تکیه بر غیر خدا،سبب دشمنی آنان در قیامت است)
أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ عَلَی الْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا«83»
آیا ندیدی که ما شیطانها را به سوی کافران فرستادیم تا آنان را شدیداً تحریک کنند؟
فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا«84»
پس بر(عذاب)آنان عجله مکن،ما حساب آنها(وروز وساعت واعمال و حتّی نفسزدن آنان)را شماره کنیم(تا موعدشان فرا رسد).
کلمهی«از»به معنای تحریک کردن شدید و از جاکندن است.«از القدر»یعنی دیگ چنان به جوش آمد که هر چه در آن بود زیر و رو شد.
رابطهی شیطان با اهل ایمان،ساده ودنبالش هشیاری و توبه است. «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ» (3)
ولی رابطهی شیطان با کفّار،رابطهای سلطهگرانه است. «أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ عَلَی الْکٰافِرِینَ» نه«الی الکافرین».البتّه این سلطهای است که کافر،خود زمینهی آن را فراهم کرده است.
«إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (1)
ممکن است مراد از فرستادن شیطانها از سوی خدا،رها کردن آنها باشد؛مثلاً کسی که سگ خود را نبندد و مانعش نشود میگویند سگ خود را فرستاد.
در تفسیر قمی آمده است:آیهی «أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ» دربارهی کسانی نازل شده که خمس و زکات خود را نمیپردازند،خداوند بر اینان سلطان یا شیطانی را میفرستد تا آن مقدار از مالی که از بابت خمس و زکات پرداخت نکردهاند،در غیر راه خداوند مصرف نمایند.
امام صادق علیه السلام فرمود:روزهای عمر انسان را پدر ومادر او نیز میتوانند بشمارند؛پس مراد از «نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» این است که ما شماره نفَسهای آنان را نیز میدانیم. (2)
1-کسانی که کفر را انتخاب کردند و ولایت شیطان را پذیرفتند،خداوند شیطانها را برای تشویق و تحریک آنان به فساد به سراغشان میفرستد.
(یکی از کیفرهای کافران،سلطهی شیطان بر آنهاست) «أَنّٰا أَرْسَلْنَا الشَّیٰاطِینَ عَلَی الْکٰافِرِینَ»
2-شیطان انسان را تحریک میکند،ولی اجبار نمیکند. «تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»
3-تحریک شیطان بسیار قوی است. «تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»
4-هیچ چیز حتّی وسوسههای شیطان،از اراده خداوند خارج نیست. أَنّٰا أَرْسَلْنَا ...
تَؤُزُّهُمْ أَزًّا
5-کفر،مایهی تحریک پذیری از شیطان است. «عَلَی الْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ» 6-علم انبیا به مصالح و حوادث محدود است. «فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ»
7-لجاجت در کفر و دشمنی،پیامبری را که خلق عظیم و سعهصدر داشت،به
درخواست عذاب برای آنان وادار کرد. «فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ»
8-سنّت خداوند بر مهلت دادن به مردم است. «نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» برنامههای الهی منظّم و زمانبندی شده است،پس در مرگ و هلاکت کافران عجله نکنیم.
«فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ»
9-اوامر ونواهی ودستورات خود را مستدل بیان کنید. فَلاٰ تَعْجَلْ ... إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ
یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً«85»
(یاد کن)روزی که ما پرهیزکاران را دستهجمعی به سوی(ضیافت)خدای رحمان گرد آوریم.
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وِرْداً«86»
و مجرمان را(پیاده و)تشنه به سوی جهنّم میرانیم.
«وفد»به گروهی تازه وارد میگویند که برای زیارت یا طلب حاجت سواره میآیند.کلمهی «وِرد»به معنای عطش است.
1-صحنههای قیامت یاد کردنی است،قیامت روز ظهور تفاوت متّقین ومجرمین است.و یَوْمَ ...
2-نحوهی حضور بهشتیان و ورود دوزخیان بسیار مهم است. وَفْداً ... وِرْداً
3-پرهیزکاران مهمان خدایند، «وَفْداً» ولی مجرمان به ذلّت روانه میشوند.
«نَسُوقُ» متّقین با تشریفات ویژه و با استقبال ملائکه وارد بهشت میشوند. (1)
4-مهمتر از بهشت،رحمت الهی است که بهشت یکی از جلوههای آن است. «إِلَی
1) 1) .شرح مفصّل این مراسم،در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان شده است.کافی،ج 8،ص95.
اَلرَّحْمٰنِ» بجای «إِلَی الْجَنَّةِ» آمده است.
5-کلید بهشت تقوای الهی است. «نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ»
لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً«87»
آنان مالک شفاعت نیستند،مگر کسی که با خدای رحمان پیمانی بسته باشد.
قرآن،برای شفاعت شرایطی قائل است و چنین نیست که هر کس هر چه را خواست شفیع خود قرار دهد.در قیامت،کفّار به هر دری میزنند و از هر کسی پناه میخواهند،ولی جواب منفی میشنوند.
ممکن است مراد از«عهد»،همان عهد بندگی خدا و دوری از شیطان باشد که قرآن میفرماید: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ» (1)ای انسانها! آیا از شما پیمان نگرفتم که از شیطان اطاعت نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است و اینکه تنها مرا پرستش کنید که این صراط مستقیم است.و در جای دیگری میخوانیم: «لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» (2)در آن روز،شفاعت هیچ کس سودی نمیبخشد جز کسی که خداوند به او اجازه داده و به گفتار او راضی است.
در روایات،«عهد»به چند چیز تفسیر شده است از جمله:
الف:تعهّد به ولایت امیرالمؤمنین علیّبن ابیطالب علیهما السلام و امامان پس از او. (3)
ب:وصیّت هنگام مرگ که انسان مردم را گرد خود جمع کند و بگوید:من متعهّدم به «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ» ،و حقانیّت بهشت و دوزخ. (4)
ج:تعهّد ومواظبت بر نمازهای شبانهروزی. (5)
1-شفاعت،دارای نظامی قانونمند و تحت نظارت خداوند است. لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ ...
2-کسی خودسرانه و از پیش خود قدرت و حقّ شفاعت ندارد. «لاٰ یَمْلِکُونَ»
3-شفاعت،جلوهای از رحمت گستردهی الهی است. «عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً»
4-افراد خاص ومتعهّد از طرف خداوند حقّ شفاعت دارند. «إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً»
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً«88»
و(کفّار)گفتند:خدای رحمان(برای خود)فرزندی انتخاب کرده است.
لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا«89»
راستی،مطلب زشتی گفتید.
کلمهی«ادّ»به معنای منکر بزرگ و بسیار زشت است.
این آیه شامل گروههای زیادی میشود،از جمله:
الف:مشرکین،که ملائکه را دختران خدا میدانستند. «وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً» (1)
ب:یهود،که عُزیر را فرزند خدا میپنداشتند. «وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ» (2)
ج:نصاری،که مسیح را فرزند خدا میشمردند. «قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ» (3)
1-اعتقاد به فرزند داشتن خدا،سخنی بیپایه وبسیار زشت است. وَلَداً ... شَیْئاً إِدًّا
2-فرزند داشتن خدا نشانهی کمال نیست،بلکه مایهی نقص است. «شَیْئاً إِدًّا»
تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبٰالُ هَدًّا«90»
نزدیک است از این سخن،آسمانها متلاشی و زمین شکافته شود و کوهها به شدّت فرو ریزد.
أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً«91» وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً«92»
زیرا برای خدای رحمان،فرزندی قائل شدند.در حالی که برای خدای رحمان،سزاوار نیست که فرزند بگیرد.
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً«93»
موجودی در آسمانها و زمین نیست مگر آن که بندهوار نزد خداوندِ رحمان میآید.
«هَدّ»به معنای سقوط است.
مسألهی واکنش طبیعت در برابر حقایق،بارها در قرآن مطرح شده است از جمله:
یک جا میفرماید:بعضی از سنگها از خشیت خداوند،از کوه فرو میریزند. «وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ» (1)
یا اینکه میفرماید:اگر قرآن بر کوهها نازل میشد،هر آینه از ترس خداوند قطعه قطعه میشدند. «لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ» (2)
1-گناه میتواند مایهی برهم ریختن نظام هستی گردد. «تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ»
2-خداوند،هستی را برای انسان آفرید و اگر انسان منحرف شود،سقوط هستی بیجا نیست. «تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ»
3-بالاترین فساد در جهان هستی،عقیدهی فاسد است. «دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً»
4-فرزند داشتن خداوند،به این معناست که او محتاج بقای نسل است،کمک و یاور میخواهد و از تنهایی رنج میبرد،در حالی که او از همهی اینها منزه است. «مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً»
5-تمام هستی تحت سلطهی خداست وبه سوی او باز میگردد. «آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً»
6-هستی و موجودات آن همگی تحت فرمان خدا وبندهی او هستند،چرا بندهی او را فرزند او میخوانید. وَ مٰا یَنْبَغِی ... إِنْ کُلُّ ... عَبْداً
لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا«94»
قطعاً خداوند همهی آنان را حساب کرده،با دقّت شمرده است.
وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَرْداً«95»
و همگی روز قیامت تنها(و تهی دست)نزد او خواهند آمد.
1-آمار دقیق همهی اجزای هستی بدست اوست. «لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» علم خداوند،تنها به کلیّات احاطه ندارد،بلکه جزئیّات را هم میداند.
هشدار که هر ذرّه حساب است در اینجا
دیوان حساب است و کتاب است در اینجا (1)
2-موجودات هستی محدودند. «عَدَّهُمْ عَدًّا»
3-قیامت برای همه است. «کُلُّهُمْ»
4-با اینکه حشر برای همه است،ولی هر کس به فکر خویش است و گویا انسان، تنهای تنهاست. «فَرْداً» ، «لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» (2)
5-روز قیامت تمام وابستگیهای فامیلی،اقتصادی و اجتماعی،حزبی و غیره گسسته میشود. «فَرْداً»
6-در قیامت،مال و فرزند و دوست و...سودی ندارد. «فَرْداً»
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا«96»
همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند به زودی خدای رحمان برای آنان محبّتی(در دلها)قرار میدهد.
بارها دیدهایم که هرگاه انسانهای با ایمان و صالح از دنیا میروند،حتّی افراد لاابالی و فاسق هم در غم فرو میروند و ناخودآگاه به عزا مینشینند و اشک میریزند و یادش را گرامی داشته،قبرش را زیارت میکنند و یا خاطراتش برای دیگران بازگو میکنند.همه اینها به خاطر فطرت پاک وکمالدوستی انسان است.
آری،کسی که تنها به خدا دل ببندد،خداوند هم دلهای مردم را به او متوجّه میکند.کسی که به یاد خدا باشد،خداوند او را یاد میکند. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام پاداشی است که خدا به مؤمنان دارای عمل صالح میدهد. (2)و نظیر این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد مهر و محبّت اهل ایمان به علیّ علیه السلام آمده است. (3)
1-ایمان بدون عمل و عمل بدون ایمان،کارساز نیست. آمَنُوا وَ عَمِلُوا ...
2-ایمان وکار شایسته،کلید محبوبیّت نزد مردم است. إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ ... وُدًّا هرگاه دیدیم محبوبیّت ما کم شده،عقیده یا عملکرد خود تجزیه و تحلیل کنیم.زیرا که وعدهی خداوند تخلّف ندارد.
3-محبوبشدن به دست خداست. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ» دلها نیز به دست اوست.
4-محبوب شدن،رحمتی الهی است که نصیب مؤمنان و صالحان میشود.
«سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ»
5-ممکن است امروز به کار شایستهی شما ارج ننهند،ولی صبر و تلاش مداوم
شما،در آینده به ثمر خواهد نشست. سَیَجْعَلُ ...
6-محبوبیّت،از الطاف و پاداشهای الهی در دنیاست. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا» (مؤمنان وصالحان علاوه بر پاداش آخرت،در همین دنیا نیز پاداش میگیرند)
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا«97»
پس همانا قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزکاران را به وسیلهی آن بشارت دهی و مردم ستیزهجو را بدان هشدار دهی.
کلمهی«لُدّ»به معنای دشمنی شدید است.
1-آسانگویی،شیوهای قرآنی برای ارشاد است. «یَسَّرْنٰاهُ» البتّه آسانگویی غیر از سستگویی است،سخن باید محکم ولی روان باشد. «أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ» (1)
2-بیان روان،از الطاف الهی است. «یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ»
3-با هر گروهی به نحوی خاص باید سخن گفت. لِتُبَشِّرَ ... وَ تُنْذِرَ (با متّقین به زبان بشارت و با دشمنان به صورت انذار.)
1) 1) .هود،1.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً«98»
وچه بسیار نسلهایی که پیش از آنان هلاک کردیم.آیا کسی از آنها را مییابی یا کمترین صدایی از ایشان میشنوی؟
این آیهی شریفه،مایهی تسکین و دلداری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و تلویحاً به او نوید میدهد که دشمنان لجوج تو به زودی نابود خواهند شد؛چنان که بسیاری از حقّ ستیزان در گذشته به هلاکت رسیدند.
کلمهی«رکز»به معنای صدای آهسته و مخفی است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ جابر درباره آیه فرمودند:قوم هلاکت یافته بنیامیّه هستند،هیچ یک از آنان را به حالی که امیدی داشته باشد و یا در ترس و وحشت نباشد نبینی.جابر میگوید:عرض کردم آیا این شدنی است؟فرمودند:بسیار زود اتفاق خواهد افتاد. (1)
1-هلاکت اقوام لجوج،نشانه جدّی بودن هشدارهای قرآن است. «وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا»
2-هلاکت دشمنان حقّ،یکی از سنّتهای الهی است. «وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا»
3-تاریخ آئینهی عبرت است. هَلْ تُحِسُّ ... أَوْ تَسْمَعُ
1) 1) .بحار،ج46،ص30.
سوره طٰه با یکصد وسی وپنج آیه،از سورههای مکّی است و محتوای آن نیز همانند دیگر سورههای مکّی،بیشتر سخن از مبدأ و معاد میباشد.
این سوره،اوّلین سورهای است که ماجرای حضرت موسی علیه السلام را به تفصیل بیان نموده و حدود هشتاد آیه را بدان اختصاص داده است.بخشی از آن نیز در مورد عظمت قرآن و صفات خداوند و بخشی در ارتباط با سرگذشت آدم و حوّا و وسوسه شیطان است و در پایان اندرزهای بیدار کنندهای را بیان میدارد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:کسی که به تلاوت سورهی طه مداومت کند، محبوب خداوند بوده و در روز قیامت،نامهی عمل او را به دست راستش خواهند داد. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
طه«1» مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ«2»
طاها.ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به زحمت و مشقت بیفتی.
إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ«3»
مگر آنکه مایهی تذکّر و یادآوری باشد برای کسی که(از خدا)میترسد.
تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ«4»
از جانب کسی که زمین و آسمانهای بلند را آفریده،نازل شده است.
برای حروف مقطّعهی «طه» معانی و تعبیرهای مختلفی بیان شده است؛از جمله آن که نام خدا یا کلمه سوگند و یا نام پیامبر است. (1)چنانکه اهلبیت پیامبر را«آل طاها»یا حضرت علی علیه السلام را «طه» (2)و در دعای ندبه امام زمان علیه السلام را«یابن طه»میخوانیم.به هر حال این حروف زاید وبدون معنا نیست،و در طول زمان زیادی که از نزول قرآن میگذرد وبا وجود دشمنان زبانشناس بسیار،تاکنون هیچگونه ایراد وخدشه قابل تأمّلی دراین مورد وارد نشده است. (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خاطر عشق و سوز و تعهّد در انجام وظیفه،بیتاب میشد، «لِتَشْقیٰ» تا
جایی که در انجام تکلیف،پاهای حضرت متورم و رنگ مبارکش زرد شده بود. (1)
«تنزیل»به معنای نزول تدریجی است،یعنی قرآن در مدّت 23 سال ودر حوادث و مناسبتهای گوناگون،نازل گردیده است و این با نزول دفعی قرآن در شب قدر بر قلب مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله منافاتی ندارد.
1-وحی الهی برای ایجاد رنج و زحمت نازل نشده است. مٰا أَنْزَلْنٰا ... لِتَشْقیٰ
2-در انجام تکالیف دینی،تحمّل مشقّتهای طاقتفرسا لازم نیست. مٰا أَنْزَلْنٰا ... لِتَشْقیٰ
3-انسان فطرتاً دارای باورهایی است،ولی چون از آنها غافل میشود نیاز به تذکّر دارد. «تَذْکِرَةً»
4-تقوی و علم و خشیت با یکدیگر ملازمند. (2)«تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ»
5-برای رشد مناسب،تنها کمال مربّی و مبلّغ کافی نیست،باید زمینهی پذیرش نیز فراهم باشد. «لِمَنْ یَخْشیٰ» چنانکه برای برداشت محصول خوب،بذر خوب،زمین مناسب و مراقبت لازم است.
6-احساس مسئولیّت مقدّمه پندپذیری است. «تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ»
7-وظیفهی پیامبر تذکّر است نه اجبار مردم بر پذیرش. «إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ»
8-تشریع و تکوین،هر دو از یک منبع هستند و قوانین آنها با یکدیگر مطابقت دارد. «تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ» 9-آفریدگار آسمانهای با عظمت،اگر سخنی بگوید آن سخن،بسیار مهمّ است.
تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ ... اَلسَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ ...(کلام الامیر امیر الکلام)
اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ«5»
(او خداوندی بخشنده و)رحمان است که بر عرش(تخت فرمانروایی هستی)،تسلّط دارد.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ«6»
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه در میان آنها و آنچه در زیر زمین است،برای اوست.
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ«7»
و اگر سخنت را آشکار بگویی(و یا پنهان کنی،تفاوتی ندارد)،پس همانا او اسرار(شما)و پنهانتر(از آن)را میداند.
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ«8»
(زیرا او)خدایی است که معبودی جز او نیست(و)بهترین نامها برای اوست.
در این چند آیه،چهار صفت از صفات بارز خداوند مطرح شده است؛
الف:خالقیّت. «خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ»
ب:حاکمیّت. «عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ»
ج:مالکیّت. لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا ...
د:عالمیّت. «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ»
تسلّط پروردگار بر عرش که در سورههای دیگر قرآن با عبارت «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» آمده است،کنایه از احاطه و سلطه خداوند بر جهان هستی است.مثلاً وقتی در فارسی میگویند:
فلانی بر تخت نشست،و یا فلانی را از تخت به پایین کشیدند،یعنی او حاکم شد و یا قدرت و حکومت را از او گرفتند.
معمولاً همراه با عبارت «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» و شبه آن،جملهای میآید که به منزلهی تفسیر آن است،مانند:
«ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ» (1)او بر عرش سلطه دارد و با شب،روز را میپوشاند؛ «ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» (2)او بر هستی احاطه دارد و امور را تدبیر میکند؛ ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا ... (3)او بر هستی تسلّط دارد وهمه چیز را میداند؛ «ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ» (4)او بر عرش سلطه دارد و جز او سرپرستی نیست؛ودر این آیه: «عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ»
کلمه«ثَری»به معنای خاک نمناک است و «تَحْتَ الثَّریٰ» شامل اموات،گنجها و هر چیز دیگری که در خاک پنهان شده میباشد.
«اسماء حسنی»همان صفات خداوند است که بنا بر روایات،99 اسم میباشد و اگر در دعا خداوند با این اسامی یاد شود،برکات و آثار فراوانی به همراه میآورد.اسمای الهی منحصر به اینها نیست و در بعضی ادعیه،مثل دعای جوشن کبیر،تا هزار اسم ذکر شده است.البتّه توسّل به این اسما،تنها حفظ و قرائت آنها نیست،بلکه باید خود را به آن صفات نزدیک کرد.
مفرد آمدن «الْحُسْنیٰ» با آنکه موصوف آن«اسماء»جمع است،شاید به دلیل مقدّر گرفتن کلمهی«هذه»باشد،یعنی«هذه الاسماء الحسنی»،هرچند نمونههای دیگری نیز در قرآن هست،مانند: «مَآرِبُ أُخْریٰ» (5)و «حَدٰائِقَ ذٰاتَ بَهْجَةٍ» (6). (7)
در روایات میخوانیم که امامان معصوم علیهم السلام فرمودهاند:به خدا سوگند،ما اسماء حسنای الهی هستیم. (8)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«سرّ»آن چیزی است که در دل پنهان میکنی و «أَخْفیٰ» آن
است که از ذهنت عبور کرده،ولی آن را فراموش کردهای. (1)یعنی نه تنها از دیگران پنهان است،بلکه خود نیز از آن غافل شدهای.
خداوند بر همه چیز آگاه است، «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ» غیب آسمانها و زمین را میداند، «أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (2)،حمل مادهی باردار را میداند، «یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ» (3)،هدف و معنای نگاهها را میداند، «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ» (4)،خطورات قلبی را میداند، «یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ» (5)و هیچ برگی از درخت نمیافتد مگر اینکه او میداند.
«وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا» (6)
1-تسلّط خداوند بر هستی،رحیمانه است،نه جبّارانه. «الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ»
2-نزول قرآن جلوهای از رحمانیّت و اقتدار خداوند بر هستی است. تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ ... اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ
3-تسلّط خداوند بر همهی هستی،یکسان است. (7)«عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ»
4-خداوند،هم آفریدگار هستی است و هم نگهدار و حاکم برآن. خَلَقَ ... عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ
5-خداوند بر تمام آنچه دیدنی و نادیدنی است،آگاهی و مالکیّت مطلقه دارد.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ
6-یکی از راههای جلوگیری از منکرات،توجّه مردم به علم الهی بر پنهان و آشکار آنهاست. «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ»
7-نام نیکو وزیبا چه در لفظ و چه در معنا،یک ارزش است و خداوند،هم خود جمیل است و هم بهترین و نیکوترین نامها را دارد. «لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ»
وَ هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ«9»
و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟!
إِذْ رَأیٰ نٰاراً فَقٰالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النّٰارِ هُدیً«10»
هنگامی که آتشی را دید،پس به خانوادهی خود گفت:قدری درنگ کنید، همانا من آتشی یافتم،شاید(بتوانم)مقداری از آن را برای شما بیاورم یا به واسطهی(آن)آتش،راهی بیابم.
«قبس»به قطعهای از آتش میگویند که از مجموعه آن جدا شده باشد.
در بخشی از سوره فرازهایی از داستان موسی علیه السلام به تفصیل بیان شده است:
الف:انتخاب حضرت موسی علیه السلام برای رسالت.
ب:دعوت آن حضرت از فرعون برای پذیرش حقّ.
ج:خروج او از مصر و غرق شدن فرعون.
د:گوساله پرستی بنیاسرائیل.
حضرت موسی علیه السلام به همراه همسر باردار خود،عزم سفر نمود و در بیابان راه را گم کردند.
در آن بیابان تاریک و هوای سرد و بارانی،برای گرمی و راهیابی،نیاز به آتش داشتند که از دور آتشی نمایان شد و حضرت برای به دست آوردن آتش و آسایش خانواده،راهیِ آن مکان شد که ناگهان ندایی آمد و خداوند موسی را به پیامبری برگزید. (1)
آری،موسی علیه السلام برای پیدا کردن راه نجاتِ خود و خانوادهاش به سراغ آتش رفت،ولی خداوند راه نجات دیگران را به روی او گشود.او راه زمینی را میجست،امّا خدا راه معنویت و سعادت را به او نشان داد،او راه هدایت فردی را دنبال میکرد،ولی خدا راه هدایت امّت را
1) 1) .آن شب،شب جمعه بوده است.تفسیر مجمعالبیان.
به او ارائه نمود.
1-در نقل حقایق تاریخی،ابتدا مخاطبان خود را تشنهی شنیدن کنیم،سپس ماجرا را برای آنها بیان نماییم. «هَلْ أَتٰاکَ»
2-سؤال کردن،شیوهای مناسب برای تبلیغ و تربیت است. «هَلْ أَتٰاکَ»
3-بیان تاریخ،ارائه یک موعظه تجربی و وسیلهای برای عبرت است و دل و خاطر پیامبر را تسلی میدهد. «حَدِیثُ مُوسیٰ» (در فرهنگ قرآن،حدیث به معنای تاریخ است،نه حادثهی جدید.)
4-گاهی انسان،نور الهی را به صورت نار میبیند. (1)«إِذْ رَأیٰ نٰاراً»
5-زنان،دوشادوش مردان در چشیدن ناگواریها سهیم بودهاند. «لِأَهْلِهِ»
6-از حوادث تلخ نهراسید،چرا که گاهی از دل حوادث به ظاهر ناگوار،لطف خداوند ظاهر میشود. «إِذْ رَأیٰ نٰاراً»
7-مرد،متکفّل تأمین رفاه خانوادهی خویش است. «لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ»
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ یٰا مُوسیٰ«11»
پس همین که نزد آتش آمد،ندا داده شد:ای موسی!
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً«12»
همانا من پروردگار تو هستم.پس کفش خود را بیرون آور،به درستی که تو در سرزمین مقدّس«طُویٰ»هستی.
نام موسی در بیست سوره و 136 مرتبه در قرآن آمده وماجرای موسی علیه السلام از بزرگترین
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
داستانهای قرآن است،زیرا حدود نهصد آیه از قرآن را به خود اختصاص داده است.
کلمه«ربّ»که از اسمای حسنای الهی است،بیش از 970 مرتبه در قرآن آمده است و خداوند در اوّلین تجلّی بر حضرت موسی علیه السلام خودش را با این نام به او معرفی فرمود. «إِنِّی أَنَا رَبُّکَ» وچون نبوّت حضرت موسی علیه السلام با ندا و کلام الهی آغاز شد،لذا او را کلیم اللّه مینامند. «وَ کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً» (1)
«وادی اَلْمُقَدَّسِ» به مکان دور از عیب و گناه اطلاق میگردد و «طُویً» یعنی چیزی یا جایی که با برکت آمیخته شده است.
در حدیثی میخوانیم که مراد از کندن دو کفش،دل کندن از دو نگرانی است:یکی نگرانی از وضع همسر در آن سرما و دیگری،نگرانی از شرّ فرعون. (2)بعضی نیز آن را اشاره به همسر و فرزند و یا حبّ دنیا و آخرت دانستهاند.در تورات کنونی نیز عبارت «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» به همین تعبیر آمده است. (3)
1-چه بسا انسان به قصد کاری گام برمیدارد،امّا به نتیجه دیگری میرسد.
آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ ... نُودِیَ رفت موسی کآتشی آرد بدست آتشی دید او که از آتش بِرَست
2-همین که ارادهی خداوند بر تحقّق چیزی تعلّق گرفت،تمام وسایل به خدمت آن هدف درمیآیند.(تاریکی شب،بارداری همسر،گمکردن راه،دیدن آتش، همه مقدّمه جذب موسی علیه السلام و ارائه وحی و نبوّت به او در میعادگاه الهی شد.)
3-هر کجا که ناباوری احساس میشود،باید تأکید بیشتری کرد. «إِنِّی أَنَا رَبُّکَ»
4-آثار قداست و معنویت کار باید در ظاهر افراد نیز پیدا باشد. «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ»
5-رابطهی عمیق با خداوند،در گرو دل کندن از وابستگیهاست. «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ»
6-برای دریافت مسئولیت،فروتنی از ابتدائیترین لوازم است. «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ»
7-بعضی از مکانها دارای قداست خاصی هستند. «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ» (پابرهنهشدن وبیرونآوردن کفش،از آداب ورود به مکانهای مقدّس است)
8-پیامهای مقدّس،در مکانهای مقدّس نازل میشوند. نُودِیَ ... بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ
9-پذیرش مسئولیتهای آسمانی در دل پاک طبیعت،همچون؛کوه طور،وادی مقدّس طُویٰ و غار حرا بوده است. نُودِیَ ... بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً
وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ«13»
ومن تو را(به پیامبری)برگزیدهام،پس بهآنچه وحی میشود گوش فراده.
إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی«14»
همانا منم اللّه،جز من خدایی نیست،پس مرا بندگی کن و نماز را بپادار تا به یاد من باشی.
إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ أَکٰادُ أُخْفِیهٰا لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ«15»
همانا قیامت خواهد آمد(ولی)من میخواهم(زمان)آن را مخفی کنم تا هرکس در برابر سعی و تلاش خود،جزا داده شود.
یکی از اسامی قیامت،ساعت است. (1)
1-پیامبران،از جانب خداوند منصوب میشوند،نه از طرف مردم. «أَنَا اخْتَرْتُکَ»
2-باید کلمات وحی را با تمام وجود وبا جان ودل شنید. «فَاسْتَمِعْ» نه«فاسمع».3-از آداب گفتگو،معرفی خود است. «إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ»
1) 1) .بیش از چهل مرتبه این تعبیر«ساعة»در مورد قیامت بکار رفته است.تفسیر فرقان.
4-در نظام الهی،شناخت،اساس عمل است. «إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ - فَاعْبُدْنِی»
5-شناخت اصول دین،بر انجام فروع دین مقدّم است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی»
توحید نظری مقدّم بر توحید عملی است. «إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ - فَاعْبُدْنِی»
6-عبادت باید خالصانه باشد.ارزش عبادت به میزان خلوص آن است.
«فَاعْبُدْنِی»
7-توحید در رأس همه عقاید و نماز در رأس همه عبادات است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ»
8-نماز،اوّلین دستور کار و برنامهی عملی انبیاست. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ»
9-نماز،در ادیان دیگر نیز بوده است. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ»
10-هدف از اقامه نماز،تنها رعایت قالب آن نیست،بلکه توجّه به قلب آن،یعنی احساس حضور است. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی»
11-توجّه به قیامت،سبب برپایی نماز میشود. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ - إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ» در قیامت از نماز میپرسند.
12-برپایی نماز به خاطر یاد اوست، «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» و یاد او موجب آرامش دلهاست. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (1)چنانکه یاد ما از خدا،سبب یاد خدا از ماست. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (2)
13-توحید ومعاد،اوّلین پیامهای الهی برای بشر است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا اَلسّٰاعَةَ آتِیَةٌ»
14-از زمان وقوع قیامت،هیچ کس به جز خدا آگاه نیست. «أَکٰادُ أُخْفِیهٰا»
15-برپایی قیامت حتمی است، «إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ» امّا زمانش مخفی است. «أُخْفِیهٰا»
16-هر آگاهی و دانستنی مفید نیست. «أَکٰادُ أُخْفِیهٰا» ندانستن زمان وقوع قیامت دارای حکمت و لطفی است.زیرا انسان در عمل آزاد بوده و گرفتار هیجان وترس نیست.کسی که ساعت آمدن میهمان را نمیداند،دائماً آمادگی خود را
حفظ میکند.
17-با پنهانی زمان قیامت است که پاداش مردم بر اساس واقعیّات و به اندازه تلاش و کوشش آنها خواهد بود. أُخْفِیهٰا ... لِتُجْزیٰ
18-پاداش و کیفر دنیوی کامل نیست. إِنَّ السّٰاعَةَ ... لِتُجْزیٰ
19-در قیامت،اجرای قانون وپاداش وکیفر در حقّ همه یکسان است. «کُلُّ نَفْسٍ»
20-پاداش بر اساس سعی وتلاش است،خواه به انجام برسد،یا نرسد. «لِتُجْزیٰ - بِمٰا تَسْعیٰ»
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ فَتَرْدیٰ«16»
پس مبادا کسی که به قیامت ایمان ندارد و پیرو هوای نفس خویش است، تو را از توجّه به قیامت باز دارد که سقوط میکنی.
1-تنها اعتقاد و عمل به اصول و فروع کافی نیست،بلکه صلابت در برابر مخالفان نیز لازم است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا - فَاعْبُدْنِی فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ»
2-افراد بیایمان در صدد باز داشتن شما از راه حقّ هستند.توطئه وکارشکنی آنان،در راه وروش شما خللی وارد نسازد. «فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ»
3-سرچشمه انکار معاد،پیروی از هوای نفس است. (1)«مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ»
4-ایمان به معاد،بهترین عامل برای کنترل هوی پرستی است. «مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ»
5-نتیجه هوی پرستی سقوط است،گرچه آن شخص پیامبر باشد. «فَتَرْدیٰ» 6-سازش با کفّار و افراد بیایمان،مایهی هلاکت است. فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ ... فَتَرْدیٰ
7-کافران و هواپرستان درصدد بازداشتن مؤمنان از نمازند. أَقِمِ الصَّلاٰةَ ...
فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا
1) 1) .شاید علّت آنکه عدم ایمان با جملهی«لا یؤمن»به صورت مضارع،و پیروی از هوی و هوس با جملهی،«واتّبع هویه»به شکل فعل ماضی آمده،این باشد که ایمان نیاوردنها به خاطر پیروی از هوسها است.تفسیر المیزان.
وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ«17»
و(خداوند فرمود:)ای موسی! آنچه به دست راست توست چیست؟
قٰالَ هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ«18»
(موسی)گفت:این عصای من است که بر آن تکیه میدهم و با آن برای گوسفندانم (از درختان)برگ میریزم ودر آن منافع دیگری(نیز)برای من است.
قٰالَ أَلْقِهٰا یٰا مُوسیٰ«19» فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ«20»
(خداوند)فرمود:ای موسی! عصا را بیفکن.پس(موسی)آن را افکند،پس ناگهان آن(عصا)ماری شد که میشتافت.
قٰالَ خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا الْأُولیٰ«21»
(خداوند)فرمود:آن را بگیر و نترس،ما بزودی آن را به حالت اولیّهاش بر میگردانیم.
انسانها به طور طبیعی از خطر و عوامل شرّ و ضرر میترسند و از رویارویی با آن پرهیز میکنند و بدیهی است موسی علیه السلام نیز که انسان است بترسد،آنچه مورد انتقاد و مذمّت است،تأثّر،خشیت و اضطراب قلبی از غیر خداست که مخالف شجاعت واز صفات رذیله است والبتّه موسی از آن دور بوده است.
شاید ترس موسی علیه السلام به خاطر آن بود که فرمان «أَلْقِهٰا» را مثل فرمان «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» برای احترام میپنداشت،امّا همین که تبدیل به مار شد،جا خورد.
اصلاً همین ترس،خود دلیلی بر معجزه بودن این واقعه است،وگرنه،ساحری که خودش میداند سحرش واقعیّت ندارد،از سحر و جادوی خود نمیترسد.
خداوند در هر لحظه به میلیونها بیجان،جان میدهد و یا جان میلیونها جاندار را میگیرد،در اینجا نیز به عصای بیجان،جان داد و سپس آن را گرفت و بار دیگر عصا
شد. (1)آیا او نمیتواند انسان زنده را بمیراند و دوباره او را به صورت اولیّهاش در آورد؟
به راستی اگر نظر الهی چوب را اژدها میکند،پس اگر بر ما نظر لطفی کند چه میشود؟! و اگر نظر کردهی او سحر تمامی ساحران را میبلعد،آیا نظر او بر قلب ما همه وسوسهها را نخواهد بلعید؟!
در همین ابتدای کار برای موسی دو معجزه صورت گرفت،یکی اینکه عصا به اژدها تبدیل شد، «فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ» و دیگر اینکه اژدها به صورت عصای اوّلیه در آمد. «سِیرَتَهَا الْأُولیٰ»
1-خداوند برای قدرت نمایی خود،حتّی از نزدیکترین و سادهترین ابزارها نیز استفاده میکند. «وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ»
2-با بهرهبرداری از ابزارهای چند منظوره میتوان از حجم کمتر استفادهی بیشتری برد. أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا ...
3-تکیه بر عصا و ابزار مادّی،با توکّل بر خداوند منافاتی ندارد. «أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا»
4-چوپانی شغل اکثر انبیا بوده است. «أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی»
5-تمرین،تجربه و آمادگی قبل از دعوت ضروری است.موسی علیه السلام که میخواهد در برابر فرعون عصا را بیفکند تا اژدها شود،باید خودش قبلاً صحنه را دیده باشد. «فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ»
وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلیٰ جَنٰاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْریٰ«22»
و دستت را به زیر بازو وبغل خویش فروبر تا سفید و بیعیب بیرون آید (که این نیز)نشانه و معجزهی دیگری است.
1) 1) .تفسیر فیظلالالقرآن.
لِنُرِیَکَ مِنْ آیٰاتِنَا الْکُبْریٰ«23»
تا از نشانههای بزرگ خویش به تو نشان دهیم.
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ«24»
(ای موسی! اکنون)به سوی فرعون حرکت کن که او طغیان کرده است.
دوّمین معجزهی حضرت موسی علیه السلام«ید بیضاء»(دست سفید)بود که با سه تعبیر در قرآن آمده است؛یکی «اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ» (1)ودیگری «وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ» (2)و دیگری آیهی «اضْمُمْ یَدَکَ إِلیٰ جَنٰاحِکَ» که میتوان بین همهی آنها جمع کرد و گفت:دست خود را در گربیان فرو ببر وتا زیر بغل ادامه بده.
در تورات،آمده است:سفیدی دست موسی گرفتار مرض برص و پیسی شده بود، (3)ولی در قرآن کلمهی «مِنْ غَیْرِ سُوءٍ» آمده تا بگوید سفیدی دست،نور بود نه مرض و تورات تحریف شده است.
1-دست قدرت الهی باز است و هر لحظه با هر وسیله که بخواهد میتواند قدرت نمایی کند. «اضْمُمْ یَدَکَ» 2-هر چه تکبّر و لجاجت مخاطب بیشتر باشد،معجزههای بیشتری ارائه شود.
«آیَةً أُخْریٰ» (برای فرعونها،چند معجزه لازم است.)
3-کسی که بنا دارد طاغوت را به حقّ دعوت کند،باید خودش آثار حقّ را دیده باشد. «لِنُرِیَکَ مِنْ آیٰاتِنَا الْکُبْریٰ»
4-معجزات انبیا،گوشهای از آیات الهی است. «مِنْ آیٰاتِنَا»
5-اوّلین مأموریت انبیا،مبارزه با طاغوتهاست. «اذْهَبْ»
6-همیشه نباید منتظر آمدن مردم بود،گاهی لازم است حتّی پیامبران برای هدایتِ حاکمان حرکت کنند. «اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ»
7-برای اصلاح جامعه،باید به سراغ سرچشمه و ریشهی فتنه و فساد رفت.
«اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ»
8-دین از سیاست جدا نیست،موسی برای اصلاح حکومت حرکت کرد. «اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ»
9-مبارزه با طاغوت یک تکلیف الهی است،نه یک نمایش سیاسی. «اذْهَبْ»
10-سرچشمهی همه انکارها،طغیان وگردنکشی در مقابل حقّ است. «إِنَّهُ طَغیٰ» طغیان فرعون در ادعای ربوبیت،ایجاد وحشت،تفرقه و بردهکشی مردم بود.
11-کسانی میتوانند با طاغوت مبارزه کنند که با ایمان،عبادت و صلابت خود را ساخته باشند. فَاعْبُدْنِی ... أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ ... اِذْهَبْ إِلیٰ ...
قٰالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی«25»
(موسی)گفت:پروردگارا!(اکنون که مرا به این کار بزرگ مأمور فرمودی) سینهام را برایم گشاده گردان(و بر صبر و حوصلهام بیفزا).
وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی«26»
و کارم را برایم آسان فرما.
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی«27» یَفْقَهُوا قَوْلِی«28»
و گره از زبانم باز نما.تا(آنها)سخنان مرا(خوب)بفهمند.
همین که حضرت موسی علیه السلام به رسالت الهی مأمور گردید،چهار خواسته را از خداوند طلب نمود:
1-سعهی صدر. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 2-شرایط آماده. «وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی»
3-بیان روان. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی» 4-داشتن وزیر. «وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً»
چون حضرت موسی علیه السلام به مسائل متعدّد عبادی،سیاسی،انقلابی،اجتماعی،اخلاقی، فردی و جمعی مأمور شده بود و طبعاً پرداختن و توجّه لازم به هر کدام،انسان را از سایر امور غافل میسازد،لذا سعهصدر در رسیدن به همهی این موارد کاملاً ضرورت دارد. (1)
سعهی صدر،هم برای خود انسان لازم است،هم برای انجام مسئولیّت وکلمه «لِی» رمز آن است که دریافت وحی،نیاز به ظرفیت بزرگ دارد.چنانکه در سوره انشراح در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ... إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً ویژگی های قلب مؤمن و کافر
قلب مؤمن و کافر هریک جایگاه امری است،از جمله:
1-حیات. «أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ» (2)1-مرض. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (3)
2-شفا. «وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» (4)2-قساوت. «جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» (5)
3-طهارت. «امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (6)3-عدم پذیرش. «أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (7)
4-سعه صدر. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» (8)4-مُهرخوردن. «طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» (9)
5-هدایت. «مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» (10)5-احاطه ظلمت. «رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» (11)
6-ایمان. «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ» (12)6-حجاب. «جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً» (13)
7-سکینه. «السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» (14)7-قفل شدن. «أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا» (15)
8-الفت. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» (16)8-سختی. «خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» (17)
9-اطمینان قلبی. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ 9-برگشت و نفهمی. «صَرَفَ اللّٰهُ القلوب» (18)قُلُوبَهُمْ» (19)
1) 1) .تفسیر کبیر فخررازی.
2) 2) .انعام،122.
3) 3) .بقره،10.
4) 4) .توبه،14.
5) 5) .مائده،13.
6) 6) .حجرات،3.
7) 7) .صف،5.
8) 8) .طه،25.
9) 9) .نحل،108.
10) 10) .تغابن،11.
11) 11) .مطففین،14.
12) 12) .مجادله،22.
13) 13) .کهف،57.
14) 14) .فتح،4.
15) 15) .محمّد،24.
16) 16) .انفال،63.
17) 17) .بقره،7.
18) 18) .رعد،28.
19) 19) .توبه،127.
1-سعهی صدر اوّلین شرط موفقیّت در هر کاری است. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»
2-به جای ترس و فرار از مسئولیّت،امکانات و مقدّمات و ابزار آن را از خداوند بخواهیم. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» 3-دعا قبل از هر کاری،رمز توکّل ومایهی دفع خطرات و آفات راه است،هر چند دعا خود نیز عبادت واعلام نیاز به شمار میرود. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»
4-ارشاد و تربیت مردم و مبارزه با طاغوتها،بستگی تام به صبر و حوصلهی مربی و مجاهد دارد. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»
5-رسالت،با تندی و خشونت سازگار نیست.کار بزرگ،روح بزرگ میخواهد.
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» (موسی علیه السلام در یک درگیری،یک نفر را با مشت کشته بود،از این روی از خداوند طلب شرح صدر کرد.)
6-دعای انبیا در قرآن،با اسم «رَبِّ» است. «رَبِّ»
7-دریافت الطاف الهی،روح وسینهای گشاده لازم دارد. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»
8-با سعهی صدر کارها آسان میشود. «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی»
9-سادهگویی و بیان روان،کمال است. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی»
10-در هدایت و بسیج کردن مردم وروحیه دادن به نیروها و ارعاب و تضعیف روحیهی طاغوت،زبان گویا بسیار مهم است. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی»
11-اصل،فهمیدن مردم است،نه اصطلاحات زیبا. «یَفْقَهُوا قَوْلِی» شرط موفقیت در تبلیغ آن است که مردم حرف مبلغ را خوب بفهمند.
13-در تبلیغ باید از هر وسیلهای که شناخت مردم را عمیقتر میکند استفاده کرد.
«یَفْقَهُوا قَوْلِی»
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی«29» هٰارُونَ أَخِی«30»
و از خاندانم(یاور و)وزیری برایم قرار بده.برادرم هارون را.
اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی«31» وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی«32»
(و اینگونه)پشت مرا با او استوار ساز.و او را در کارم شریک گردان.
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً«33» وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً«34»
تا ما تورا بسیار به پاکی بستاییم.و تورا بسیار یاد نماییم.
«وزیر»از«وزر»به معنای بار سنگین،به کسی گفته میشود که بار مسئولیت دیگری را نیز بر دوش میکشد.کلمهی «أَزْرِی» ،نیز به معنای«پُشت من»است.
در تفاسیر آمده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بارها این آیات را میخواند و میفرمود:
خدایا من نیز مثل موسی علیه السلام وزیری از اهل خودم میخواهم. (1)
حضرت موسی علیه السلام در دریافت وحی مشکلی نداشت و وزیر خواستن او تنها به خاطر سنگینی مسئولیت رسالت و سختی تبلیغ بود.
هارون علیه السلام سه سال از حضرت موسی بزرگتر بود و به همین مقدار،زودتر از موسی علیه السلام از دنیا رفت. (2)و انبیای بعدی،همه از نسل هارون علیه السلام هستند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرماید:حدیث منزلت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود:
«انت منی بمنزلة هارون من موسی الا أنه لا نبی بعدی» از صد طریق از اهل سنّت و هفتاد طریق از شیعه نقل شده است.
استمداد از مردم،منافاتی با توکّل و کمک از خداوند نداشته و شرک نیست.در قرآن بارها به مسئلهی استمداد و تعاون اشاره شده است،از جمله: «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ» (3)یکدیگر را در کار خیر یاری کنید.چنانکه حضرت عیسی فرمود: «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ» (4)، یاور من به سوی خدا کیست؟یا خداوند در جواب پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (1)،خداوند و مؤمنان پیرو،برای تو کافی هستند.یا ذوالقرنین از مردم برای ساختن سد کمک درخواست کرد وفرمود: فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ ... (2)با نیروی خود مرا کمک کنید.و در این ماجرا نیز حضرت موسی از خداوند انسانی شایسته را به کمک میطلبد تا او را در امر تبلیغ دین یاری نماید.
1-مبارزه با طاغوتی مثل فرعون به تنهایی ممکن نیست. «اجْعَلْ لِی وَزِیراً»
2-هرچه کار مهمتر باشد،انتخاب وزیر و همراه نیز حسّاستر است،وزیر پیشنهادی موسی علیه السلام را باید خداوند تأیید فرماید. «اجْعَلْ لِی وَزِیراً»
3-اگر همکار انسان از اهل خود او باشد بهتر است. (3)«مِنْ أَهْلِی»
4-رهبری و مدیریّت باید متمرکز در شخص واحد باشد و دیگران با او همکاری کنند. «اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی»
5-همکاری مایه پیشرفت امور است که همفکر و همراه باشد،نه در مقابل.
«أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی»
6-تسبیح واقعی،در فضای مبارزه با طاغوت است. «إِنَّهُ طَغیٰ ، کَیْ نُسَبِّحَکَ»
7-فلسفهی حکومت و قدرت،برپایی و ارتقای معنویّت در جامعه است. «اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ... کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً»
8-وظیفهی انبیا،تنزیه خداوند از شرک،اوهام و خرافات است. «نُسَبِّحَکَ»
9-مسئولیّت زیاد،تسبیح زیاد لازم دارد. «نُسَبِّحَکَ،کَثِیراً»
10-ابتدا خداوند را از هر عیب و نقصی تنزیه کنیم،سپس به ذکر و شکر او بپردازیم. «نُسَبِّحَکَ نَذْکُرَکَ»
11-آنچه ارزش دارد ذکر کثیر است وگرنه هر انسانی هنگام خطر و گرفتاری یاد خدا میکند. «نَذْکُرَکَ کَثِیراً»
إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً«35»
(پروردگارا!)همانا تو همواره نسبت به احوال ما آگاه و بصیر هستی.
قٰالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یٰا مُوسیٰ«36»
(خداوند)فرمود:ای موسی! به یقین آنچه را درخواست کردی به تو داده شد.
وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ«37»
وبه تحقیق ما بار دیگر بر تو منّت گذاشتیم(وتورا مشمول نعمتهای خویش ساختیم).
1-انبیا،همیشه خود را در محضر الهی میدیدند،و به اراده و مصلحت او راضی بودند. «إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً»
2-با اینکه خداوند به همه چیز آگاه است،ولی بازهم دعا و درخواست از او مطلوب است. رَبِّ اشْرَحْ ... إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً
3-اگر درخواست،صحیح و بجا،و دعا خالصانه باشد،استجابت قطعی است.
«قَدْ أُوتِیتَ»
4-عطای الهی حکیمانه و بر اساس بصیرت است. بِنٰا بَصِیراً ... أُوتِیتَ سُؤْلَکَ
5-کسی را که منصوب ومأمور انجام کاری میکنیم،ابزار کار وخواستههای او را نیز تأمین کنیم. اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ ... رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ... وَزِیراً مِنْ أَهْلِی ... قَدْ أُوتِیتَ
6-نعمتهای الهی از باب امتنان است،نه استحقاق. «وَ لَقَدْ مَنَنّٰا»
7-هیچگاه الطاف خداوند را از یاد نبریم. «وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ»
إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ مٰا یُوحیٰ«38»
آنگاه که به مادرت آنچه را باید الهام کرد،وحی کردیم.
أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التّٰابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی«39»
(به او وحی کردیم)که کودک خود را در صندوقی بگذار،پس آن(صندوق)را در دریا بینداز،تا دریا آن را به ساحل افکند و(کسی که)دشمن من و دشمن او (است)،آن را(از دریا)بگیرد.و(ای موسی!)من محبّتی از جانب خویش بر تو افکندم(تا تو را دوست بدارند)و تا زیر نظر من ساخته شوی(وپرورش یابی).
مراد از وحی در اینجا،الهام و القا بر قلب است،نه آن وحی اصطلاحی که مخصوص پیامبران است.زیرا رسالت،مخصوص مردان است.چنانکه در سوره یوسف،آیه 109 میفرماید: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ»
«تابوت» (1)به معنای صندوق و«یم»به معنای دریاست و تمام هشت مورد استعمال«یم» در قرآن،در داستان حضرت موسی میباشد.
بر خلاف امروزه که صنعت تنها به ساخت کالاها گفته میشود،قرآن صنعت را هم به کالا گفته «اصْنَعِ الْفُلْکَ» و هم به تربیت انسانی. «لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی»
همین که خداوند بر کاری اراده کند،تمام مقدمات آن را نیز فراهم میسازد.در اینجا برای حفظ موسی علیه السلام،به مادرش الهام میکند که فرزندت را به دریا بینداز،به دریا امر مینماید
1) 1) .مراد از تابوت در داستان طالوت وجالوت درآیه 248 سوره بقره،همین صندوقچه حضرتموسی است.«...ان یأتیکم التابوت فیه سکینة من ربّکم وبقیّة ممّا ترک آلموسی وآلهارون»
که صندوق حامل کودک را به ساحل ببر،به قلب دشمن القا میفرماید که او را بگیر و محبّت کودک را نیز در دل او قرار میدهد.
امام باقر علیه السلام فرمود:خداوند چنان محبّتی از موسی در دل مردم انداخت که هر کس موسی علیه السلام را میدید به او علاقهمند میشد. (1)
رمز رسیدن به کمالات،دل کندن از وابستگیها و دوستیهاست. «فَاقْذِفِیهِ»
الف:دل کندن از خود؛ابراهیم حاضر شد در آتش افتد.
ب:دل کندن از همسر؛ابراهیم همسرش را در مکّهی بیآب و گیاه گذارد.
ج:دل کندن از نوزاد؛مادر موسی فرزند خود را در آب افکند.
د:دل کندن از نوجوان؛ابراهیم حاضر شد اسماعیل را قربانی کند.
ه:دل کندن از شهوت؛یوسف،درخواست کامیابی همسر عزیز مصر را نپذیرفت.
و:دل کندن از خواب؛ثواب نماز در دل شب را کسی جز خدا نمیداند. «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» (2)
1-گاهی والدین به خاطر فرزند،مشمول لطف خاص میشوند. «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ»
2-زن نیز میتواند به مقامی برسد که مورد وحی و الهام الهی قرار بگیرد. «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ» (اگر چه این وحی،برای رسالت بشمار نمیرود،امّا الهام ساده نیز به حساب نمیآید،زیرا مادر موسی به واسطهی آن،فرزند خود را تسلیم امواج آب کرد.)
3-در حرکت ونهضت انبیا،زنان نیز ایفای نقش کردهاند. «أُمِّکَ»
4-دریا نیز همچون تمام هستی،تحت امر الهی است. «فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ»
5-تکرار کلمه«عدّو»نشانه عمق عداوت طاغوت نسبت به فرستادگان الهی است. «عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ»
6-عدو شود سبب خیر،اگر خدا خواهد. «یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ» 7-محبوبیّت یکی از الطاف الهی است.آنکه دلها از اوست،محبّت نیز از اوست.
«مَحَبَّةً مِنِّی»
8-اولیای خدا،تحت نظر و تربیت ویژهی پروردگار قرار دارند. «عَلیٰ عَیْنِی»
إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ«40»
آنگاه که خواهرت(در پی آن صندوق)میرفت تا بگوید:آیا شما را به کسی راهنمایی کنم که تکفّل و پرستاری او را بپذیرد؟!(و آنان پذیرفتند.) پس(این گونه)ما تورا به سوی مادرت باز گردانیدیم تا چشم او(به تو) روشن شود و اندوهگین نگردد.و(ای موسی!)تو شخصی(از فرعونیان) را به قتل رساندی(واز این بابت دچار اندوه گردیدی)،پس تو را از غم نجات دادیم و تو را در آزمونهای مختلف آزمودیم.پس چند سالی را در میان مردم مدین(ودر کنار شعیب پیامبر)درنگ کردی،سپس(اینک) در زمان مقدّر(برای پذیرش رسالت به اینجا)آمدی.
فرعون که صندوق را از آب گرفت،در آغاز تصمیم کشتن طفل را داشت،ولی همسرش او را از این کار بازداشت.لذا دایهها را برای شیردادن کودک دعوت کردند،امّا موسی سینهی هیچ یک از آنان را قبول نکرد،و نظام فرعونی در تغذیه کودک عاجز شد.خواهر موسی که ماجرا را دنبال میکرد،جلو آمد و با حالت عادّی گفت:من شما را به کسی معرّفی میکنم که این کودک سینهی او را قبول کند.
بدین گونه موسی به دامان مادر بازگشت.
در تاریخ زندگانی و مبارزات حضرت موسی علیه السلام چند زن نقش اساسی داشتهاند؛مادر موسی،خواهر موسی،همسر موسی و زن فرعون.
حوادث زندگانی انبیا،گاهی به یکدیگر شباهت دارد.مثلاً سرگذشت حضرت موسی علیه السلام با زندگانی حضرت یوسف علیه السلام از جهاتی مشابه است،از جمله:
الف:هر دو پیامبر مدّتی را در کاخ زندگی کردهاند.
ب:زندگی در کاخ،به انتخاب هیچ یک نبود.
ج:پدر و مادر هر دو پیامبر به فراق مبتلا شدند.
د:سرانجام،هر دو به سوی والدین خود بازگشتند.
ه:هر دو به فتنهی دیگران دچار شدند؛حضرت یوسف به فتنهی برادران خود وموسی علیه السلام به فتنهی فرعون.
و:در زندگی هر کدام،زنی کاخ نشین نقش داشته است،همسر عزیز مصر در نقش منفی و همسر فرعون در نقش مثبت.
1-در نظام حاکمیت طاغوت،هر کس از طرفداران حقّ،چه زن و چه مرد،باید نقش مبارزاتی خود را به خوبی انجام دهد. «تَمْشِی أُخْتُکَ»
2-برای دریافت الطاف الهی باید حرکت نمود. أَوْحَیْنٰا ... تَمْشِی أُخْتُکَ
3-پیشنهادات حقّ ومنطقی خود را با نرمی وملاطفت مطرح کنیم. «هَلْ»
4-اسرار را فاش نکنیم. «مَنْ یَکْفُلُهُ» و نگفت:«الی امه»
5-شیر دادن فرزند،کافی نیست،بلکه تکفّل کامل مهم است. «یَکْفُلُهُ»
6-خدا به وعدههای خویش وفادار است. (1)«إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ - فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ»
7-سرپرستی مادر،بهترین شرایط برای رشد فرزند است. لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی ...
1) 1) .امام باقر علیه السلام فرمود:مدّت جدایی فرزند از مادر سه روز بود.تفسیر نورالثقلین.
فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ
8-رضایت مادر،جایگاه ویژهای نزد خدا دارد. فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا
9-نگرانی از بازتاب کارها،به اخلاص و عصمت ضربه نمیزند. «فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ الْغَمِّ» (موسی علیه السلام یک قبطی را بدون تعمّد کشته بود و اگر چه گناهی نداشت، ولی نگران و غمگین بود.)
10-مردان خدا آزمایشات سختی را در پیش روی دارند. «فَتَنّٰاکَ فُتُوناً»
انبیا نیز باید مزهی حوادث سخت را بچشند لذا بعد از سالها زندگانی در کاخ،اینک چوپانی در بیابان شروع میشود. «فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ»
11-پشت سر گذاردن مراحل سخت،مقدمهی رسیدن به مقام الهی و معنوی است. فَتَنّٰاکَ ... ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ
12-مسئولیّتها،توفیقات و الطاف الهی،دارای زمانبندی و حساب شده است.
«جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ»
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی«41»
(ای موسی!)من تو را برای خودم ساخته و برگزیدم.
اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی«42»
(اکنون)تو وبرادرت با(معجزات و)آیاتی که من به شما دادهام بروید و در یاد(و رسالت)من سستی نکنید.
اِذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ«43»
بروید به سوی فرعون که او طغیان کرده است.
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ«44»
پس به نرمی با او سخن بگویید،شاید متذکّر شود،یا(از خدا)بترسد.
«خَشِیتُ» ،ترس برخاسته از معرفت واحساس عظمت در برابر دیگری است.
خداوند دربارهی حضرت موسی علیه السلام تعبیرات خاصی بیان فرموده است:
الف: «قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا» (1)ما او را به همرازی خود نزدیک کردیم.
ب: «أَنَا اخْتَرْتُکَ» (2)من تو را برگزیدهام.
ج: «وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی» (3)زیر نظر من پرورش یابی.
د: «اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی» تو را برای خود ساختم.
در آیات قبل،دو معجزهی تبدیل عصا به اژدها وید بیضا برای موسی علیه السلام مطرح شد،در این آیه میفرماید: «بِآیٰاتِی» یعنی معجزات دیگری نیز به تو خواهیم داد.
در آیهی 24 همین سوره،فرمان رسید که «اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ» به سوی فرعون حرکت کن، امّا موسی علیه السلام از خداوند درخواست یاور نمود،اینک با استجابت خواستهی او،در این آیه میفرماید: «اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ».
عدیّبن حاتم میگوید:امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام برخورد با معاویه در صفّین،با صدای بلند فرمود:قسم به خداوند با معاویه و اصحاب او نبرد خواهم کرد،ولی به دنبال آن آهسته میفرمود:انشاءاللّه.گفتم:یا علیّ! شما با صدای بلند از نبرد سخن میگویید،ولی با صدای آهسته انشاءاللّه میگویی؟فرمود:جنگ خدعه است و من درغگو نیستم،غرضم از این کار برانگیختن یارانم برای جنگ است تا متفرّق نشوند.سپس حضرت این آیه را گواه کار خود آورد که خداوند به موسی گفت: فَقُولاٰ ... لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ خداوند میدانست فرعون متذکّر نمیشود،ولی به جهت برانگیختن موسی برای رفتن به سوی فرعون اینگونه سخن گفت. (4)
1-برای اهداف بزرگ باید افرادی را تربیت کرد. «وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی»
2-خداوند برای انبیا برنامههای خاصی دارد. «وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی» 3-ابتدا خودسازی،آنگاه جامعه سازی. اِصْطَنَعْتُکَ ... اِذْهَبْ
4-اگر به عنوان مدیر،کسی را برای کاری اعزام میکنیم،بکوشیم که روحیه او مالامال از عشق و احساس غرور و دلگرمی باشد. اِصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ... اِذْهَبْ
5-گاهی باید دیگران را احضار کرد، «وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ» (1)و گاهی باید خود به طرف آنان رفت. «اذْهَبْ»
6-در بعضی مراحل،نباید پیکها و پیامبرها یک نفر باشد. «اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ»
7-مبلغ باید به ابزار ارشاد مجهز باشد. «بِآیٰاتِی»
8-مبلغ باید شجاع و مصمم و نفوذناپذیر باشد. «وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی» تا مبادا کاخ و قدرت و هیبت طاغوت،او را در انجام مأموریت مرعوب کند و از یاد خدا غافل شده و دست از صراحت لازم بردارد.
9-رمز موفقیت انسان،توجّه کامل و دائم به خداوند است. «لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی»
10-تبلیغ،ارشاد،امربه معروف و نهی از منکر،ذکر و یاد خداست. «اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی»
11-یکی از بزرگترین اهداف و خدمات انبیا،مبارزه با طاغوت و برداشتن موانع راه خداپرستی است. «اذْهَبْ .. إِنَّهُ طَغیٰ»
12-گام اوّل در امر به معروف و نهی از منکر،بیان نرم است. «فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً»
13-امیدها در نرمی است،وانتظاری از خشونت نمیرود. قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ ...
14-شروع تربیت وارشاد باید از طریق گفتگوی صمیمانه باشد. (2)«فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً
لَیِّناً» حتّی با سرکشترین افراد نیز باید ابتدا با نرمی ولطافت سخن گفت.
15-هرگز از هدایت دیگران مأیوس نشوید. لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ ...
16-وظیفهی پیامبر تذکّر وارشاد است. «یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ»
قٰالاٰ رَبَّنٰا إِنَّنٰا نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا أَوْ أَنْ یَطْغیٰ«45»
(موسی وهارون)گفتند:پروردگارا! همانا میترسیم که او بر ضد ما تعدّی کند یا بر طغیان ادامه دهد(و بر آن بیفزاید).
قٰالَ لاٰ تَخٰافٰا إِنَّنِی مَعَکُمٰا أَسْمَعُ وَ أَریٰ«46»
(خداوند)فرمود:نترسید،همانا من با شما هستم(و همه چیز را)میشنوم و میبینم.
«فَرط»به معنای سرعت گرفتن وپیش افتادن است و «أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا» یعنی ما میترسیم که فرعون،قبل از بیان استدلال و آوردن معجزات بر ما پیشی گرفته و طغیان خود را نسبت به بنی اسرائیل افزایش دهد. (1)
آنچه برای انبیا مذموم است،خشیت و ترس قلبی از غیر خداست وگرنه،خوف طبیعی، لازمهی انسانیّت آن بزرگواران و همه انسانهاست وهر انسانی در برابر خطرات این ترس را دارد.
1-بررسی مشکلات و موانع احتمالی و ترس از آینده و ناکامی،منافاتی با اخلاص و مقام نبوّت ندارد. إِنَّنٰا نَخٰافُ ...
2-جوسازی و شایعه سازی،شیوهی طاغوتها و ستمگران است.آنان فضا را
1) 1) .تفسیر نمونه.
مسموم و مردان خدا را متهم مینمایند و یا بعد از شنیدن حقّ دست به آشوب میزنند تا سخن حقّ آنان اثر نکند. «یَفْرُطَ عَلَیْنٰا أَوْ أَنْ یَطْغیٰ»
3-ایمان به حضور در پیشگاه خداوند و یقین به امدادهای الهی،عامل شجاعت و روحیه یافتن مؤمنان است. «إِنَّنِی مَعَکُمٰا»
4-اگر کسی را به کاری مأمور کردید،باید از هر جهت او را تأمین نموده و به او روحیه بدهید. «إِنَّنِی مَعَکُمٰا أَسْمَعُ وَ أَریٰ»
5-اگر چه همهی انسانها مورد نظر و مرحمت الهی هستند،ولی لطف او بر انبیا بیشتر است. «إِنَّنِی مَعَکُمٰا أَسْمَعُ وَ أَریٰ»
فَأْتِیٰاهُ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنٰاکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ«47»
پس به سراغ او بروید،پس(به او)بگویید:(ای فرعون)ما دو فرستادهی پروردگار تو هستیم،وبنیاسرائیل را به همراه ما بفرست(وبیش از این) آنها را آزار مده.البتّه ما با معجزهای از جانب پروردگارت به سوی تو آمدهایم و درود بر کسی که هدایت را پیروی کند.
إِنّٰا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنٰا أَنَّ الْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی«48»
(به او بگویید:)همانا به ما وحی گردیده که عذاب بر کسی است که(آیات الهی را)تکذیب کند(و از آنها)سرپیچی نماید.
چون ارشاد و تبلیغ سران ستمگر و هدایت آنان کار بسیار سخت و مهمی بوده است،لذا خداوند فرمان حرکت به سوی فرعون را تکرار میفرماید:
«اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ» ، «اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ» ، «اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ» ، «فَأْتِیٰاهُ».
در این آیات به سه رکن اعتقادی؛یعنی توحید،نبوّت ومعاد اشاره شده است: «رَبِّکَ
أُوحِیَ إِلَیْنٰا أَنَّ الْعَذٰابَ»
خداوند،دستورالعمل مأموریت موسی و هارون علیهما السلام را در پنج مرحله تنظیم فرموده است:
الف:رفتن. «فَأْتِیٰاهُ» ب:گفتن. «فَقُولاٰ» ج:دلیل آوردن. «جِئْنٰاکَ بِآیَةٍ» ،د:تشویق. «وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ» د:تهدید. «أَنَّ الْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی».
1-کارهای ارشادی و تبلیغی باید بدیع وتهاجمی باشد،نه تدافعی. «فَأْتِیٰاهُ»
2-رسالت انبیا از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَسُولاٰ رَبِّکَ»
3-غرور مستکبران را بشکنید. «رَبِّکَ» در مقابل کسی که میگوید: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (1)
4-سخن با نرمی و لطافت،منافاتی با قاطعیت و صراحت ندارد. «إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ»
5-آزادسازی انسانها از ستم وبردگی طاغوت،در رأس وظایف انبیاست.
«فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ» (آری دین از سیاست جدا نیست،مبارزه با طاغوتها و آزاد کردن مردم در متن دستورات الهی است.)
6-هجرت از محیط ظلم و گناه،مقدمه نجات است.ابتدا آزادی،سپس ایمان.
فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ...
7-مبارزه با طاغوت وآزادی مردم زمانی ارزش واقعی و همه جانبه دارد که در خط انبیا باشند. «فَأَرْسِلْ مَعَنٰا»
8-آزار وشکنجهی مردم،ممنوع است. «لاٰ تُعَذِّبْهُمْ»
9-عملکرد مأموران،به حساب فرمانده و مسئول آنان نیز گذارده میشود.
«لاٰ تُعَذِّبْهُمْ» با توجّه به اینکه شخص فرعون،شکنجهگر تکتک مردم نبود.
10-امنیّت و سلامتی کامل و جامع،تنها در پرتو پیروی از هدایتهای الهی بدست میآید. «وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ»
11-سلام به طاغوت وستمگران و کسانی که در مسیر هدایت نیستند،ممنوع است. «وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ»
12-آنچه مهم است پیروی از حقّ است. «اتَّبَعَ الْهُدیٰ»
1) 1) .نازعات،24.
13-سلام دادن در پایان سخن،از آداب سخن است.«والسلامعلی...»
قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا یٰا مُوسیٰ«49»
(فرعون)گفت:ای موسی! پس پروردگار شما دو نفر کیست؟!
قٰالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ«50»
(موسی)گفت:پروردگار ما کسی است که به هر چیزی آفرینش خاص آن را عطا کرده وآنگاه(آن را به راه کمال)هدایت فرمود.
قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ«51»
(فرعون)گفت:پس حال نسلهای پیشین چگونه است؟!
«بٰالُ» به معنای فکر است،ولی به معنای حال نیز بکار میرود.
آنچه در نزد فرعون مطرح بود،ربوبیّت است،نه الوهیت و خالقیت،زیرا او ادعای خالقیت نمیکرد و خود نیز الهه داشت؛ «وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ» (1)و سایر کفّار نیز «اللّٰهُ» را بعنوان خالق قبول داشتند، وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ (2)،بلکه ادعای فرعون،رهبری و حاکمیّت مطلقه خودش بود،از این روی موسی علیه السلام در جواب فرمود:
خالق،مدبّر و حاکم هستی یکی است.
همهی انبیا مردم را دعوت به توحید کرده و تنها راه کمال و هدایت را از جانب خدا دانستهاند:حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: «الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ» (3)،خدایی که مرا آفرید پس او مرا هدایت کرد.موسی علیه السلام فرمود: «أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» (4)او به هر چیز آفرینش داده و هدایت کرد و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمود: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی، وَ الَّذِی قَدَّرَ
فَهَدیٰ» (1)خدایی که آفرید سپس تعدیل کرد وکسی که اندازه گرفتوهدایت کرد.
رهبری حرکت وقیام با موسی علیه السلام بود. «یٰا مُوسیٰ» اگر چه موسی و هارون به سویفرعون رفتند و او ابتدا گفت: «فَمَنْ رَبُّکُمٰا» ،ولی رهبر موسی بود،لذا فرعون بلافاصله اضافه کرد: «یٰا مُوسیٰ» .
1-آنچه مورد ادّعا و نزاع است،ربوبیّت خداوند است،نه خالقیّت. «فَمَنْ رَبُّکُمٰا»
2-روحیّهی استکبار و غرور طاغوتی حتّی در گفتار و شیوهی سؤال نیز مشهود است.به جای اینکه بپرسد«مَن ربّی»،گفت: «فَمَنْ رَبُّکُمٰا»
3-ما از خداوند طلبی نداریم،هر چه هست عطای اوست. «أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ»
4-خداوند یکتا،هم میآفریند و هم با هدایت تکوینی اداره میکند. «أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» (آری او پس از آفرینش،راه ادامهی زندگی و کمال را نیز در آنان قرار داده است. «ثُمَّ هَدیٰ»)
5-خداوند به هر موجودی،آفرینش کامل و ویژگیهایی متناسب با او عطا کرده است. «خَلْقَهُ»
6-لازمهی ربوبیت الهی،هدایت اوست. رَبُّنَا ... ثُمَّ هَدیٰ
7-ربوبیّت،حقِ کسی است که آفریدگار است. «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ»
8-همهی موجودات،مشمول هدایت الهی هستند.تمام قوانین حاکم بر هستی و غرایز موجود در انسانها و حیوانات،از هدایت الهی است. «خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ»
9-در برابر منطق نباید به راه نیاکان تکیه کرد. «فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ»
موسی علیه السلام با منطق سخن میگوید ولی فرعون،مسیر بحث را به تاریخ میکشاند،تا عواطف مردم را تحریک کند. «فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُولیٰ»
1) 1) .اعلی،2-3.
قٰالَ عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتٰابٍ لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ«52»
(موسی)گفت:علم آن(احوال)در کتابی نزد پروردگار من است(و) پروردگار من نه(خطا و چیزی را)گم میکند و نه فراموش مینماید.
وقتی فرعون از حال اقوام قبلی ومردگان پرسید،موسی علیه السلام با اینکه میتوانست به تفصیل جواب دهد،امّا چون میدانست مردم نسبت به نیاکان خویش غیرت و حساسیّت دارند،لذا در جواب آنان کلّی گویی کرده و به اجمال،علم آن را به خداوند احاله داد تا هم به «قَوْلاً لَیِّناً» عمل کرده باشد و هم وسیلهای برای بهانه و اشکال به دست آنان نداده باشد.
1-انبیا هر چه را نمیدانستند،یا گفتن آن را به صلاح نمیدانستند،علم آن را به خداوند نسبت میدادند. «عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی»
2-مربّی باید با سیاست،بعضی پاسخها را کلّی و یا با سکوت جواب دهد تا بحث منحرف نشده و دستاویز دشمن نگردد. «عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی»
3-در تشکیلات الهی،همه چیز حساب وکتاب دارد. «فِی کِتٰابٍ»
4-کتاب الهی بسیار با عظمت وبزرگ است. «کِتٰابٍ» نکره آمده است.
5-در علم خداوند خطا راه ندارد. «لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ» (سهو و خطا در مورد کسانی است که واقعیت را نمیدانند،امّا در مورد خداوندی که ظاهر و باطن هر چیز را همان گونه که هست میداند،هرگز احتمال خطا وجود ندارد.)
6-علم انسان دو آفت دارد؛یا از ابتدا اشتباه میفهمد و حقیقت را گم میکند و یا بعد از فهمیدن فراموش میکند،امّا علم خداوند از این آفات مبرّاست.
«لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ»
7-کسی حقّ ربوبیّت دارد که انحراف وفراموشی در او راه نداشته باشد. «لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ»
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی«53»
خدایی که زمین را برای شما بستر آسایش قرار داد وراههایی را در آن برای شما ایجاد کرد و از آسمان آبی فرستاد،پس به واسطهی آن،انواع زوجهای گوناگون گیاهان را(از خاک)بیرون آوردیم.
عبارت «سَلَکَ لَکُمْ» را میتوان دو گونه معنا کرد؛الف:راهها وجادههایی که خداوند برای عبور انسان در زمین قرار داده است.ب:راههای کسب درآمد. (1)
حضرت موسی علیه السلام در معرفی خداوند به فرعون فرمود:پروردگار ما کسی است که همه چیز را آفرید و هدایت کرد،و در این آیات به نمونههایی از هدایت الهی در طبیعت اشاره میفرماید؛زمینی که مهد آسایش انسانهاست،راههای زمینی که وسیله ارتباط واتصال مناطق به یکدیگرند،باران و گیاهان گوناگون که قانون زوجیّت را به همراه دارند.
زمانی نعمتهای خداوند متعال را بهتر میشناسیم که خلاف آن را فرض نماییم،مثلاً اگر این زمین،آرام نبود وحرکتش کُند یا تند بود،باران نمیبارید یا زمین آن را جذب نمیکرد، روئیدنیها وچشمهها در آن نبود،و یا...آیا باز هم«مَهد»به شمار میرفت؟!
1-همان گونه که طفل،در مهد و گهواره برای زندگیِ خارج از آن رشد مییابد، انسان نیز باید در مهد زمین برای زندگی بیرون از زمین یعنی جهان آخرت رشد کند. (2)«مَهْداً»
2-زمین،آسایشگاه انسان است،همه نیازهای او را تأمین میکند،مرده و زندهی او را حمل کرده و به امر الهی مسخّر اوست. «مَهْداً»
3-آفرینش وشرایط زمین هدفدار و برای انسان است. جَعَلَ لَکُمُ ... سَلَکَ لَکُمْ
4-نظام آفرینش بر اساس اصل علیت و سبب و مسبب است. «فَأَخْرَجْنٰا بِهِ»
5-توجّه به قانون زوجیّت در گیاهان،از معجزات علمی قرآن است. (1)«أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ»
کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ«54»
(تا هم خودتان از آن)بخورید و(هم)چهار پایانتان را(در آن)بچرانید.
البتّه در این(امور)نشانههایی برای خردمندان است.
مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ وَ فِیهٰا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ«55»
ما شما را از آن(زمین)آفریدیم و در آن باز میگردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون میآوریم.
«نهی»جمع«نهیه»از ریشهی«نهی»به معنای بازداشتن است و«اولی اَلنُّهیٰ» یعنی صاحبان عقل وخرد.از این جهت به عقل،«نهیه»میگویند که انسان را از پیروی هوسها باز میدارد. (2)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کردند«اولی اَلنُّهیٰ» چه کسانی هستند؟حضرت فرمود:
هم اولوا الاخلاق الحسنة...و البررة بالامهات و الآباء،و المتاعاهدین للفقراء و الجیران و الیتامی،و یطعمون الطعام و یفشون السلام فی العالم،و یصلون و الناس نیام غافلون آنان که دارای اخلاق حسنهاند...،به پدران و مادران نیکی میکنند،به فقرا و همسایگان نیازمند و یتیمان کمک میرسانند،به گرسنگان غذا میدهند،صلح و آسایش در جهان میگسترانند و همانهایی که نماز میخوانند در حالی که مردم خوابند و بیخبر. (3)
امیرمؤمنان علی علیه السلام راز سجدههای نماز را اشاراتِ به این آیه دانسته و فرمودهاند:معنی
سجدهی اوّل آن است که خدایا! من در آغاز از این خاک بودم،هنگامی که سر از سجده برمیداری اشاره به آن دارد که تو مرا از خاک آفریدی.سجدهی دوّم این مفهوم را میرساند که تو مرا به خاک برمیگردانی،و بلند شدن از آن،یعنی تو بار دیگر در قیامت مرا از خاک زنده خواهی کرد. (1)
1-آفرینش نباتات نیز هدفدار است. «نَبٰاتٍ شَتّٰی کُلُوا وَ ارْعَوْا»
2-تنوّع نباتات برای تنوّع نیازهاست. «نَبٰاتٍ شَتّٰی کُلُوا وَ ارْعَوْا»
3-چهار پایان برای انسان آفریده شدهاند. «أَنْعٰامَکُمْ»
4-بهرهگیری از مادّیات،شما را از یاد خدا غافل نسازد. کُلُوا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
5-سرچشمه و مادّهی خلقت انسان از زمین است. «مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ»
6-تفکّر در طبیعت یکی از راههای خداشناسی است. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ»
7-مهمتر از داشتن عقل،استفاده وپیروی از آن است. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ»
8-انسان باید در خاک دفن شود. «فِیهٰا نُعِیدُکُمْ»
9-معاد،جسمانی است. «نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ»
وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ«56»
و به تحقیق ما تمام آیات و معجزات خویش را به او(فرعون)نشان دادیم، ولی او تکذیب و امتناع کرد.
قٰالَ أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ یٰا مُوسیٰ«57»
(فرعون)گفت:ای موسی! آیا تو آمدهای تا با سحر خود ما را از منطقه و سرزمینمان بیرون کنی؟!
1) 1) .بحار،ج 85،ص 132.
1-خداوند متعال حتّی برای فرعونها نیز اتمام حجّت میکند. «وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا»
2-برای بعضی از منکرین یک معجزه کافی است،امّا برای طاغوتی مثل فرعون باید معجزات متعدّدی را ارائه کرد. «أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا»
3-هرگاه قلب و روح انسان مریض شود،هیچ دلیلی نمیتواند او را قانع سازد.
«وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ»
4-انسان لجوج به منزلهی ابلیس است. «فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ» چنانکه خداوند در آیه 34 سوره بقره در مورد شیطان میفرماید: «أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ»
5-طاغوتها در زمان درماندگی با سوء استفاده از عواطف و حربهی وطندوستی،احساسات مردم را تحریک میکنند. «لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا»
6-تهمت و ایجاد سوءظنّ نسبت به مردان خدا،شیوهی استکباری است.
«لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ»
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لاٰ أَنْتَ مَکٰاناً سُویً«58»
(فرعون ادامه داد)پس ما(هم)حتماً سحری همانند آن(سحر)را برای تو خواهیم آورد.پس(اکنون)بین ما و خودت زمانی قرار بده که از آن تخلّف نکنیم(آن هم در)مکانی هموار وبا فاصلهای که نسبت به همه یکسان باشد.
قٰالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی«59»
(موسی)گفت:وعدگاه(ما و)شما،روز زینت(روز عید)و در وقت چاشت (نیمروز)که همهی مردم جمع شده باشند.
فَتَوَلّٰی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتیٰ«60»
پس فرعون پشت کرد(ومجلس را ترک کرد)،پس(تمام)مکر و حیلهی خود را جمع کرد،سپس(در روز موعود)باز آمد.
یکی از بهترین کارهای حضرت موسی علیه السلام این بود که از عید ملی،یک روز و یک اجتماع هدفدار و متعالی ساخت و چنان کرد که در آن روز،همهی ساحران با دیدن معجزه او تغییر فکر و عقیده دادند.
1-تحقیر و تهمت و عادیسازی جریانهای مهم،شیوهی طاغوتهاست.
«فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ»
2-گاهی با آنکه احساس پوچی در درون است،ولی ژست قدرتنمایی و قاطعیّت گرفته میشود. فَلَنَأْتِیَنَّکَ ...
3-حتّی اگر به دشمن هم وعده میدهیم،بر آن وفا کنیم. «مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ»
4-عدالت و انصاف حتّی دربارهی دشمن نیز نیکوست. «مَکٰاناً سُویً» (مسافت آن مکان،نسبت به هر دو گروه یکسان باشد و هیچ امتیازی در آن نباشد)
5-از ایام فراغت به بهترین نحو بهره برداری کنید. «مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ»
6-اگر ارشاد،با زیبایی و زینت و دلخوشی مردم همراه باشد،دارای اثر بیشتری است. «مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ»
7-مسئله عید و زینت،تاریخی بسیار طولانی دارد. «یَوْمُ الزِّینَةِ»
8-بحثهای منطقی وآزاد باید در حضور مردم باشد. «أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی»
9-در تبلیغ از عنصر زمان ومکان غفلت نشود. یَوْمُ الزِّینَةِ ... ضُحًی ... مَکٰاناً سُویً (هم فراغت مردم، «یَوْمُ الزِّینَةِ» ،هم دسترسی مردم، «مَکٰاناً سُویً» و هم روشنایی و لطافت هوا، «ضُحًی» همه در تبلیغات موسی جمع شده بود.)
10-دشمنانِ حقّ در اوّلین فرصت ممکن،در فکر و توطئه براندازی حقّ هستند.
فَتَوَلّٰی ... فَجَمَعَ کَیْدَهُ
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ«61»
موسی به آنان(فرعونیان)گفت:وای بر شما! بر خدا دروغ نبندید،که شما را با عذابی(سخت)هلاک و ریشه کن خواهد کرد و به تحقیق آن کس که (به خدا)دروغ ببندد،ناکام و زیانکار گردد.
فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْویٰ«62»
پس آنان در کارشان به کشمکش پرداختند و نجوی(و نتیجه نزاع خود)را مخفی کردند.
1-معجزه را سحر دانستن،افتراء بر خداوند است. «لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ»
2-قبل از انجام معجزه،هشدار و تبلیغ مردم ضروری است،موسی علیه السلام در میان انبوه مردم گفت: «لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ»
3-افترا زننده بر خداوند،هم در دنیا ناکام میماند و هم در آخرت به کیفر و عذاب میرسد. «فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ»
4-با دروغ و افترا هرگز به نتیجه نخواهیم رسید. «وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ»
5-کسی که در برابر حقّ بایستد،هلاک میشود. (1)«وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَریٰ»
6-شما امر به معروف و نهی از منکر کنید،اگر در افراد اثر نکند لااقل در دیگران شک و تردید به وجود میآورد. لاٰ تَفْتَرُوا ... فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ ...
1) 1) .نهجالبلاغه،ص 58.
7-دشمنان اختلافات خود را پنهان میکنند. «فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْویٰ»
قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ یُرِیدٰانِ أَنْ یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمٰا وَ یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلیٰ«63»
(فرعونیان)گفتند:همانا این دو(موسی و هارون)قطعاً جادوگرند(که)میخواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را براندازند.
فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ«64»
پس(اینک تمام نقشه و)کید خود را گرد آورید،سپس در یک صف(و بطور منظم)حاضر شوید.و به تحقیق امروز پیروزی از آن کسی است که برتری یابد(و سحر او غالب شود).
مسئولان و حاکمان،نقش مهمی در اعتقادات مردم دارند.همانگونه که فرعون در آیه 57 به موسی گفت:تو با سحر،ما را از سرزمینمان خارج میکنی،در این آیه طرفداران او نیز همان حرف را میزنند.
در منطق مردانِ خدا،پیروزی از آنِ پرهیزکاران است، «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی» (1)و شعار ابرقدرتها،برتریطلبی و سلطهجویی است، «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ» میباشد.
1-طاغوتها برای تحریک مردم علیه مردان خدا،آنها را عناصری متجاوز و مخالف آیین ملی قلمداد میکنند. یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ ... یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلیٰ
2-مالکیّت،یک خواسته طبیعی است و انسانها با مخالف آن مبارزه میکنند.
«یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ» (وطن دوستی،امری فطری وخواسته همه مردم است)
1) 1) .اعلی،14.
3-وحدت،رمز پیروزی واختلاف رمز سقوط است. «فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ» طرفداران فرعون همه یاران خودرا به همفکری وبهرهگیری از تمام حیلهها فراخواندند.
4-نظم،یکی از عوامل هیبت در مقابل دشمنان است. «صَفًّا»
5-دشمنان برای سرکوب حقّ،هم هدف خود را یکی میکنند و هم قالب حرکتشان را هماهنگ میسازند. فَأَجْمِعُوا ... صَفًّا
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ«65»
(ساحران)گفتند:ای موسی! آیا تو(ابتدا عصای خود را)میافکنی یا ما اوّل کسی باشیم که بیفکند؟!
قٰالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذٰا حِبٰالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ«66»
(موسی)گفت:بلکه شما بیفکنید.پس(همین که آنان بساط خود را افکندند) ناگهان طنابها و عصاهای آنان در اثر سحرشان چنان به نظر او (موسی)آمد که حرکت میکنند!
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ«67»
پس موسی در دل خود احساس ترس کرد(که مبادا مردم فریب بخورند).
«حبال»جمع«حبل»به معنای ریسمان و«عصی»جمع«عصا»است.
«اوجس»از«وجس»به معنای صدای پنهانی است و«ایجاس»به چیز پنهان در باطن گفته میشود.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 6 نهجالبلاغه در تفسیر «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ» میفرمایند:ترس موسی علیه السلام از تأثیر سحر در مردم جاهل بود.
1-آزاد گذاشتنها همیشه نشانهی حقانیّت نیست. إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا ...(طرفداران فرعون و ساحران،موسی را در انتخاب یکی از دو راه آزاد گذاشتند.)
2-به مخالفین اجازه آزادی عملی دهیم،آنگاه با جواب محکم و منطقی آنها را رد کنیم. «أَلْقُوا»
3-اجازه القای شبهه جهت پاسخگویی و رفع اشکال مانعی ندارد. «أَلْقُوا»
4-سحر،حقیقت اشیا را تغییر نمیدهد،بلکه نمودها را دگرگون میسازد و در ادارک انسان تأثیر میگذارد. «یُخَیَّلُ إِلَیْهِ»
5-رهبران نباید نگرانی خود را در برابر دشمن اظهار کنند. «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ»
6-پیامبر نیز مانند عموم مردم حالات وروحیات مختلفی دارد. «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ»
قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ«68»
ما(به موسی)گفتیم:نترس! همانا تو خودت برتری.
وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا إِنَّمٰا صَنَعُوا کَیْدُ سٰاحِرٍ وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُ حَیْثُ أَتیٰ«69»
و آنچه را در دست راستت داری بیفکن تا هر چه را آنان ساختهاند در کام خود فرو برد(و ببلعد).همانا آنچه آنان ساختهاند(فقط)حیله ساحر است و ساحر هر جا رود(و هر چه کند پیروز)و رستگار نگردد.
فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ«70»
پس(وقتی آنان معجزه موسی را دیدند که چگونه اژدها همهی بافتههایشان را بلعید،تمام)ساحران به سجده افتادند و گفتند:ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.
همین که ساحران فهمیدند کار موسی علیه السلام سحر و جادو نیست،بی اختیار به سجده
افتادند و در حالی که صبح از کافران بشمار میآمدند،غروب به جمع شهداء راه خدا پیوستند و با بیان «آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ» اظهار داشتند که کار ما غلط بوده است،و چون فرعون خود را«رب»مردم میدانست،آنها هم کلمه «بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ» را بکار بردند،زیرا اگر آنها تنها میگفتند:«رب موسی»،فرعون میگفت:موسی را من تربیت کردهام،از اینروی ساحران،بعد از کلمه«رب»ابتدا نام هارون علیه السلام و سپس نام موسی علیه السلام را ذکر کردند. (1)
خداوند بدون شرط به پیامبرش وعده برتری میدهد، «إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ» ولی به مؤمنین به شرط وفاداری به ایمان،وعده برتری میدهد، «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (2)زیرا انبیا وفادار هستند،ولی مؤمنین ممکن است دست از وفاداری بردارند،لذا خداوند میفرماید:آنان به شرط وفاداری برترند.
1-هر کجا که نگرانی زیادتر باشد،تأیید و تأکید بیشتری را میطلبد. «لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ» (3)
2-تلقین،عامل تقویت روحیه است. «إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ»
3-جواب باید متناسب با سخن مجادلهگر باشد وبا زبان خود او سخن بگوییم.
فرعون گفت: «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلیٰ» ،خداوند فرمود: «إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلیٰ»
4-حقّ،باطل را نابود میسازد. «تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا» ، «إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً» (4)
5-نه تنها ساحران زمان حضرت موسی که تمام ساحران تاریخ تیرهبخت هستند. «لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُ» (5)6-برای افراد سالم و غیر لجوج،روشن شدن حقّ همان وتسلیم شدن همان.
«فَأُلْقِیَ» (گویا در باطن مجبور به سجده شدند)
7-انسان،موجودی است که میتواند در یک لحظه تصمیم بگیرد و تغییر عقیده و ایدئولوژی دهد. «فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ»
8-راه توبه برای همگان باز است،توبه از شرک،ایمان آوردن به خداست. «فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ» هر انسان منحرفی را بد ندانیم،شاید توبه کند.
9-انسانها در انتخاب عقیده آزادند و مجبور محیط نیستند. «فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ»
10-سجده،از آثار یقین است،ایمان بدون سجده نمیشود. «فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً»
11-ساحران،در یک جمله،ایمان خود را به توحید و نبوّت اظهار داشتند. «آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ» (قدر زر زرگر شناسد،قدر گوهر گوهری)
قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ«71»
(فرعون که تمام نقشههای خود را بر آب دید به ساحران)گفت:آیا قبل از آنکه به شما اجازه دهم،به او ایمان آوردید؟! بیگمان او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است.پس قطعاً دستها وپاهای شما را بر خلاف (یکدیگر،یعنی دست راست وپای چپ یا به عکس)قطع خواهم کرد و شما را بر شاخههای درخت خرما به دار خواهم آویخت و به زودی خواهید دانست که شکنجه و مجازات کدام یک از ما سختتر و پایدارتر است.
نکتهها:
در آیهی 61،موسی فرعونیان را به عذاب تهدید کرد، «لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ» در این آیه فرعون میگوید:به زودی میدانید که عذاب چه کسی سختتر است.
1-عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. «قٰالَ آمَنْتُمْ» فرعون،همه کارشناسان را برای نابودی حقّ جمع کرده بود،ولی همه به دست موسی علیه السلام هدایت شدند.
2-در نظام طاغوتی،خفقان حاکم است ومردم حتّی از آزادی عقیده نیز محرومند. «آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ»
3-تهدید و تهمت،شیوهی کار طاغوتهاست. «إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ»
4-انبیا با روح انسان کار میکنند،ولی طاغوتها با ضربه به جسم انتقام میگیرند. فَلَأُقَطِّعَنَّ ...غافل از آنکه با شکنجه و قتل نمیتوان باور واعتقادات مردم را تغییر داد.
5-ستمگران مغرور،خود را جاودانه میپندارند. «أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ»
قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الَّذِی فَطَرَنٰا فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا«72»
(ساحرانی که ایمان آورده بودند به فرعون)گفتند:ما هرگز تو را بر کسی که ما را آفریده وبر آن معجزاتیکه برای ما آمده،ترجیحنخواهیم داد.پس تو هر حکم وقضاوتی که میخواهی بکن،تو فقط در این زندگانی دنیا حکم میکنی.
إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ«73»
همانا ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا خطاهای ما و آنچه را از سحر که بر آن وادارمان کردی بر ما ببخشد،و خداوند بهتر و پایندهتر است.
«خطایا»جمع«خطیئه»،به گناهان عمدی گفته میشود. (1)
جملهی «مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ» یعنی ما از خداوند به خاطر خطاهایی که تو ما را بر آن مجبور کردی،استغفار میکنیم.و مراد از اکراه بر سحر،احضار ساحران و عمل سحر آنان است. (2)
کسی که از جان خود در راه هدف الهی بگذرد،هر لحظه رشد بیشتری پیدا میکند.
ساحران در این آیات،سه گونه تعبیر دربارهی خداوند آوردند: «الَّذِی فَطَرَنٰا» ، «آمَنّٰا بِرَبِّنٰا» ، «وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ» .
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:هرکس خود را از دیگران برتر بداند مستکبر است.
پرسیدند:آیا افراد پاک که خود را بهتر از گناهکاران میدانند مستکبرند؟امام ماجرای ایمان آوردن ساحران را بیان فرمود که انسان گاهی در چند لحظه تغییر فکر میدهد،بنابراین خود را بهتر ندانید چون خبر از سرانجام و عاقبت ندارید. (3)
1-انسانها در عقیده و ایمان،آزاد و انتخابگرند و با تهدید و تطمیع نمیتوان باورهای آنان را عوض کرد. فَلَأُقَطِّعَنَّ لاصلبن... لَنْ نُؤْثِرَکَ
2-دشمنان را از خود مأیوس کنید. «لَنْ نُؤْثِرَکَ»
3-ایمان،به انسان قدرت و جرأت میبخشد.آنان پس از ایمان آوردن گفتند:
«لَنْ نُؤْثِرَکَ»
4-ایمان،زمانی ارزش دارد که بر اساس منطق و بصیرت باشد. «لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ»
5-ابرقدرتها در دید مؤمنین واقعی،حقیر و بیارزشند. «لَنْ نُؤْثِرَکَ»
6-نشانهی ایمان واقعی،آمادگی برای فدا کردن تمام هستی در راه دفاع از ارزشهای الهی است. مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ ... فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ
7-کسی که ایمان ندارد،جذب هدیه طاغوت میشود، «أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً» ولی مؤمن، همه چیز غیر از خدا را کوچک و بیارزش میداند. «إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا»
8-اوّلین گام در عفو و بخشش الهی،ایمان به اوست. «آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا»
9-سحر،گناه است و باید از آن توبه کرد. لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا ... مِنَ السِّحْرِ
10-طاغوتها از تخصّص مردم سوء استفاده میکنند. «مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ»
11-با دشمنان مقابله به مثل کنید.فرعون گفت: «لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ» ، ساحرانی که ایمان آورده بودند گفتند: «وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ»
إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ«74»
همانا هرکسکه گناهکار ومجرم نزد پروردگار خود بیاید،پس برای او جهنّمی است که نه در آن میمیرد(تا رهایی یابد)ونه(با خوشی)زندگی میکند.
وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصّٰالِحٰاتِ فَأُولٰئِکَ لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ«75»
و هر کس در حالی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده باشد، نزد او آید،پس برای آنان درجات عالی و برتر است.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی«76»
(و)باغهای جاویدانی که در زیر آنها نهرها جاری است(و آنان برای)همیشه در آنجا خواهند بود،واین پاداش کسی است که(خود را از کفر وگناه)پاکیزه گرداند.
ساحران پس از ایمان آوردن،به فرعون گفتند:اِعمال شکنجه و قتل تو تنها در این چند روز دنیاست،در حالی که قهر یا لطف الهی دائمی است.هم دوزخیان در جهنّم ابدی هستند، «لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ» و هم بهشتیان در بهشت،جاودانهاند. جَنّٰاتُ عَدْنٍ ...
خٰالِدِینَ فِیهٰا
جایگاه مؤمن بهشت است،امّا کسب درجه،مربوط به مقدار تزکیه اوست که باید تلاش کند و در تمام ابعاد خود را از آلودگیها پاک و تزکیه کند؛تزکیهی روح از عقاید انحرافی، تزکیهی اخلاق از رذائل اخلاقی،تزکیهی جسم از خبائث و تزکیهی اعمال و رفتار از کارهای زشت و ناشایست.
1-کسی که توبه نکند،مجرم محشور میشود. «مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً» (ساحران گفتند:ما ایمان آوردیم تا خدا توبهی ما را بپذیرد وما را ببخشد،سپس گفتند:
هرکس مجرم نزد خدا آید،یعنی بدون ایمان و توبه از کردار گذشته،جهنّم جایگاه اوست.)
2-از گناه بدتر،گناهکار مردن است. «یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً»
3-انسان باید ایمان خود را تا آخر عمر حفظ کند. «یَأْتِهِ مُؤْمِناً»
4-انسان در انتخاب عقیده آزاد است. مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً ... مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً
5-ایمان از عمل صالح جدا نیست. «مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصّٰالِحٰاتِ»
6-مؤمن واقعی،عامل به هر کار صالحی است. «عَمِلَ الصّٰالِحٰاتِ»
7-بهشت دارای سلسله مراتب است. «الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ»
8-تزکیه،کلید بهشت است. «وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی»
9-مؤمن،اهل خودسازی وتزکیه است. مُؤْمِناً ... لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ ... جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی
وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشیٰ«77»
وبه تحقیق ما به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه(از مصر)کوچ بده و برای آنان راهی خشک در میان دریا بگشا تا نهاز تعقیب(فرعونیان) بترسی و نه(از غرق شدن،)بیمناک باشی.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ«78»
پس فرعون با سپاهیانش آنانرا دنبال کرد،پس(موجی)از دریا آنان را گرفت و به طور کامل غرق کرد.
وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مٰا هَدیٰ«79»
و فرعون قوم خود را گمراه کرد و هیچ هدایتی نکرد.
هنگامی که ساحران و مردم مصر به موسی علیه السلام ایمان آوردند و از تهدیدات فرعون نهراسیدند،راه امداد الهی گشوده شد.از این روی به موسی علیه السلام خطاب گردید که مردم را شبانه از مصر حرکتبده که دریا را برای تو خشک وشرّ فرعون را از شما دور میکنیم. (1)
«اسراء»به معنای حرکت در شب است،«یبس»به مکانی گفته میشود که قبلاً آب داشته، امّا اینک خشک شده و«دَرَک»به خساراتی که دامنگیر انسان میشود گفته میشود،و مراد از«عبادی»بنیاسرائیل است.
1-حرکت انبیا و شیوهی مبارزهی آنان برخاسته از وحی الهی است. «أَوْحَیْنٰا»
2-عزّت همراه آوارگی،بهتر از ذلّت در وطن است. «أَسْرِ بِعِبٰادِی»
1) 1) .تفسیر فیظلالالقرآن.
3-اگر نمیتوانیم در محیطی اثر بگذاریم،لااقل آن محیط را ترک و از آنجا هجرت کنیم. «أَسْرِ بِعِبٰادِی»
4-از جمله اهداف بعثت انبیا،نجات مردم از شرّ طاغوتهاست. «أَسْرِ بِعِبٰادِی»
5-اوّلین گام علیه ظالم،خالی کردن اطراف اوست. «أَسْرِ بِعِبٰادِی»
6-خداوند یاور محرومان است.«عبادی»
7-هدایت و ادارهی مردم،بر عهدهی رهبران الهی است. «أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ»
8-معجزهی موسی علیه السلام چنان جامعه را تکان داد و به حرکت واداشت که فرعون خود مجبور به تعقیب آنان گردید. «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ»
9-دریا نیز همچون همهی طبیعت،مأمور قهر یا مهر خداست. «فَغَشِیَهُمْ»
10-رهبران و حاکمان جامعه،در هدایت یا گمراهی مردم نقش کلیدی دارند.
«أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مٰا هَدیٰ»
11-شعارهای انحرافی را بیپاسخ نگذارید.فرعون میگفت: «مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ» (1)امّا خداوند میفرماید: «وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مٰا هَدیٰ» فرعون نه تنها مردم را هدایت نکرد بلکه گمراه کرد.
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ«80»
ای بنیاسرائیل! همانا ما شما را از(دست)دشمنانتان نجات دادیم و با شما در سمت راست کوه طور،قرار و وعده گذاردیم و بر شما(غذاهای آمادهای همچون)منّ و سلوی نازل کردیم.
مسألهی نجات بنیاسرائیل از ستم فرعون و نزول غذاهای مَنّ و سَلویٰ در حالی که در
1) 1) .غافر،29.
بیابان سرگردان بودند،بارها در قرآن ذکر شده است.
«مَنّ»ظاهراً عسل وترنجبین و«سَلوی»نوعی پرنده حلال گوشت ولذیذ است.
«وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ الطُّورِ» اشاره به جریان رفتن حضرت موسی همراه جمعی از بنیاسرائیل به میعادگاه طور است که در آنجا خداوند الواح تورات را بر موسی نازل کرد.
1-یادآوری نعمتهای الهی،یکی از وظایف انبیا وزمینهی رشد و تشکر انسان است. یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ ...
2-آزادی و امنیّت از بزرگترین نعمتهای الهی و زمینه ساز استفاده از سایر نعمتهاست. أَنْجَیْنٰاکُمْ ...
3-پس از سقوط طاغوت وتشکیل حکومت،مهمترین نیاز،قانون است.
أَنْجَیْنٰاکُمْ ... وٰاعَدْنٰاکُمْ (وعدهی خدا اعطای تورات وقانون الهی بود)
4-همهی الطاف از جانب خداوند است.«انجینا-- نَزَّلْنٰا»
5-نعمت معنوی بر نعمت مادّی مقدم است.ابتدا فرمود: «وٰاعَدْنٰاکُمْ» که مربوط به نزول تورات است،سپس فرمود: «الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ» که غذای جسم است.
کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ«81»
(اینک)از چیزهای پاکیزهای که روزی شما کردهایم بخورید،و(لی)در آن طغیان نکنید که قهر و غضب من بر شما وارد خواهد شد و هر کس که قهر من او را بگیرد،قطعاً سقوط کرده است.
1-اصل در چیزهای طیّب وپاکیزه،مباح بودن استفاده از آنهاست. «کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ» پس تحریم طیّبات ممنوع است.
2-ادیان الهی به بهداشت تغذیه توجّه دارند. کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ...
3-طبع سلیم انسانی،یکی از معیارهای شناخت حلالهاست. «طَیِّبٰاتِ» (طیّب به چیزی گفته میشود که مطابق طبع و دلپسند باشد.)
4-رعایت نکردن احکام خوردنیها،از بسترهای طغیان است. کُلُوا ... لاٰ تَطْغَوْا
5-امّتهای رها شده از ستم،در معرض طغیان هستند. أَنْجَیْنٰاکُمْ ... کُلُوا ... وَ لاٰ تَطْغَوْا
6-حلالهای الهی را در راه حرام مصرف نکنیم. «لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ»
7-مصرف بیش از اندازهی مورد نیاز،سرپیچی از حکم خداست. «لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ»
8-قهر الهی نسبت به طغیانگران تهدیدی جدی است. «فَیَحِلَّ»
9-طغیان در مصرف از گناهان کبیره است،چون عذاب الهی را در پی دارد.
«لاٰ تَطْغَوْا - فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی»
10-سقوط واقعی،گرفتار شدن به غضب الهی است،نه ورشکستگیهای سیاسی،اقتصادی وامثال آن. «مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ»
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ«82»
و البتّه من،هر کس را که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، به هدایت برسد،قطعاً میبخشم.
به دنبال آیهی قبل که با تهدید به اتمام رسید،این آیه بشارت الهی را به همراه دارد و این شیوه در همه جای قرآن دیده میشود.
توبه از هر گناه و خلاف باید متناسب با همان گناه و خلاف باشد.مثلاً توبه کسی که نماز نخوانده،قضای نماز است،توبهی مردم آزاری،عذرخواهی است،توبهی کتمانِ حقایق، بیان آن است،توبهی شرک،ایمان به خداست،توبهی مال مردمخواری،ردّ اموال به صاحبان آن است.
گرچه در این آیه سخن از بخشش توبهکنندگان است،امّا در آیهی دیگر میخوانیم:کسانی که بعد از ایمان،کفر بورزند وبر آن بیفزایند،دیگر هرگز توبه آنان قبول نخواهد شد. «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ» (1)
انبیای الهی نیز از خدا طلب مغفرت میکردند؛آدم علیه السلام: «إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا» (2)،نوح علیه السلام: «إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی» (3)،ابراهیم علیه السلام: «أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی» (4)،موسی علیه السلام: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی» (5)،عیسی علیه السلام: «وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ» (6)ومحمّد صلی الله علیه و آله: «وَ اسْتَغْفِرْهُ» (7)
در روایات مراد از «اهْتَدیٰ» ،هدایت به ولایت اهلبیت علیهم السلام دانسته شده است. (8)
1-راه توبه بر آنانکه مشمول غضب الهی شدهاند،باز است. فَقَدْ هَویٰ ... إِنِّی لَغَفّٰارٌ
2-بازگشت واقعی انسان،مغفرت وآثار بسیاری را از جانب خدا در پی دارد. «إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ»
3-توبه با شرایطی پذیرفته میشود.الف:بازگشت «تٰابَ» ،ب:ایمان «آمَنَ» ، ج:کار خوب «عَمِلَ صٰالِحاً» ،د:هدایت پذیری «اهْتَدیٰ».
4-حتّی ایمان وعمل صالح بدون هدایت پذیری از هادیان الهی کافی نیست.
«آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ» (آری،اگر ایمان وعملصالح باشد،ولی انسان در خط هدایت هادیان الهی قرار نگیرد،صید سامری وبلعمباعوراها میشود.)
5-مؤمن بودن و مؤمن شدن مهم است،امّا مؤمن ماندن مهمتر است. «ثُمَّ اهْتَدیٰ»
وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ«83»
و(به موسی گفتیم:)ای موسی! چه چیز سبب تعجیل(و پیشیگرفتن)تو از قومت شد؟!(چرا زودتر به وعدگاه آمدی؟)
قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ«84»
(موسی)گفت:آنها(قوم من)به دنبال من هستند و پروردگارا! برای خشنودی تو به سوی تو شتاب کردم.
قٰالَ فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ«85»
(خداوند)فرمود:همانا ما قوم تو را بعد از(آمدن)تو آزمایش کردیم و سامری آنها را گمراه کرد.
امام صادق علیه السلام در ذیل آیات فوق،سیمای عاشق را چنین بیان فرمود:انسان مشتاق نه در فکر غذا،لباس ومسکن است ونه آرام وقرار دارد تا به محبوبش برسد،همانگونه که حضرت موسی به عشقِ دریافت وحی،خواب و خوراک نداشت و فرمود:خدایا! من زودتر از قوم خود آمدهام تا تو راضی شوی. (1)
1-پیامبر نیز در مقابل عملکرد خود مسئول است. مٰا أَعْجَلَکَ ...
2-رهبر باید پیشگام باشد تا امّت به دنبال او حرکت کنند. «أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی»
3-موسی علیه السلام عاشق خدا و استماع کلام الهی بود. «عَجِلْتُ إِلَیْکَ»
4-عجله در کار خیر و برای کسب رضای الهی مانعی ندارد. عَجِلْتُ ... لِتَرْضیٰ
5-بالاترین هدف انبیا ومقصد اعلای آنان،جلب رضایت الهی است. «لِتَرْضیٰ»
6-با حضور رهبر در جامعه،از دشمنان کاری ساخته نیست.منحرفان،از غیبت و نبود رهبر الهی سوءاستفاده میکنند. «مِنْ بَعْدِکَ»
7-امّتها در غیبت پیشوایان،در معرض آزمون وفتنه هستند. فَتَنّٰا ... مِنْ بَعْدِکَ
1) 1) .تفسیر صافی.
8-نقش هنر وهنرمند غیر متعهّد در تخریب باورهای دینی و انحراف مردم،کمتر از قدرت طاغوت نیست. «أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ»
9-ارتداد برای تازه ایمانآوردهها،خطر وتهدیدی جدّی است. «أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ»
10-اصحاب پیامبر بودن کافی نیست،حسن عاقبت و استواری دینی لازم است.
«أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ» (خداوند بنیاسرائیل را نجات داد و طیّبات را روزی آنان کرد،امّا بد عاقبت شدند.)
فَرَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطٰالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی«86»
پس موسی خشگمین واندوهناک به سوی قوم خود بازگشت(و)گفت:ای قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعدهای نیکو(نزول تورات)نداد؟آیا مدّت(غیبت من)بر شما طولانی شد؟یا اینکه میخواستید خشمی از طرف پروردگارتان بر شما فرود آید،که با قرار و موعد من تخلّف کردید؟!
در این آیه به دو وعده اشاره شده است،یکی وعدهای از جانب خداوند که نزول تورات بوده است، «أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً» و دیگری،وعدهای از طرف موسی علیه السلام با مردم که در زمان غیبت او از برادرش هارون اطاعت کنند،ولی مردم با گوسالهپرستی آنها را نادیده گرفتند.البتّه موسی هنگام توبیخ آنان،علّت انحرافشان را سؤال کرد وپرسید:آیا انحراف شما عامدانه بود وبا آگاهی به سراغ قهر خدا رفتید؟یا از روی غفلت به آن روی آوردید؟آیا به خاطر اینکه سیروز غیبت من به چهل روز منتهی گردید،شما منحرف شدید؟و آیا...
. (1)
در این آیه همچون آیهی 81،از حلول غضب الهی سخن به میان آمده است،لیکن درآنجا عامل غضب،طغیان ودر اینجا پیمانشکنی مردم بیان شده است.اینها عواملی است
1) 1) .تفسیر مراغی.
که رمز سقوط بنیاسرائیل در آنها نهفته است.
1-همین که از انحرافی با خبر شدید،فوراً عکسالعمل نشان دهید. «فَرَجَعَ» (حرف«فا»در «فَرَجَعَ» نشانه فوریت است.)
2-غیرت دینی از صفات بارز اولیای خداست. «غَضْبٰانَ أَسِفاً» (رهبران دینی و اولیای خدا،غصهی انحراف مردم را میخورند.)
3-خشم و غضبی که در راه رضای الهی باشد مذموم نیست. «غَضْبٰانَ أَسِفاً» (خشم و تأسّف اولیای خدا،به خاطر ارتداد وانحراف معنوی مردم است.)
4-در جای خود باید خطاکار را توبیخ کرد. «أَ لَمْ یَعِدْکُمْ»
5-عدم حضور رهبر،یا تغییرات جزئی در برنامهها،نباید سبب انحراف و ارتداد شود. «أَ فَطٰالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ»
6-ارتجاع،ارتداد و عهدشکنی،عامل قهر وغضب الهی است. «فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی»
7-قهر و غضب از لوازم تربیت است. «غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
8-تخلّف از عهد وپیمان پیامبر،عامل قهر خداوند است. یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ ...
فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی (میان انبیا و مردم تعهّدات و قرارهایی است که این قرارها شامل سیره،احکام و نمایندگان آنها در میان مردم میشود که باید مردم به آنها وفادار باشند،وقرار موسی تبعیت از هارون بود.)
9-تخلّف از وصیّ ونماینده پیامبر،تخلّف از خود اوست. «فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی» (تخلّف از پیروی هارون،تخلّف از موسی میباشد.) (1)
10-هنگام توبیخ،روزنهی توبه وبازگشتی را برای خلافکار باز بگذارید. «أَ فَطٰالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ» (از سؤالهای متعدّد موسی،این پیام استفاده میشود.)
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
قٰالُوا مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا وَ لٰکِنّٰا حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنٰاهٰا فَکَذٰلِکَ أَلْقَی السّٰامِرِیُّ«87»
(مردم به موسی)گفتند:ما به میل و ارادهی خود خلاف وعده نکردیم، ولیکن از زیور آلات قومِ(فرعون،چیزها و)بارهایی بر ما نهاده شد،پس ما آنها را(در آتش)افکندیم پس اینگونه سامری(بر ما)القا کرد.
1-گناهکاران برای فرار از مجازات،به بهانههایی چون اجبار و اکراه و فشار خارجی پناه میبرند. «مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا»
2-مال حرام،خرج کار حرام میشود. «مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ» (زیور آلاتی که فرعونیان از راه ظلم بدست آورده بودند و به ارث به بنیاسرائیل رسیده بود،سرانجام خرج ساخت بت وگوساله شد.) (1)
3-چه بسا جلوهها،زیورها واموال دنیا که برای انسان وزر ووبال است. «أَوْزٰاراً»
4-منحرفان از سرمایهی خود مردم برای گمراه کردن آنان و رسیدن به اهداف شوم خویش استفاده میکنند. «مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ»
5-جامعهی سست ایمان و سلطهپذیر،با یک ترفند هنرمندانه همه چیز خود را میبازد. «فَکَذٰلِکَ أَلْقَی السّٰامِرِیُّ»
6-تلقین منحرفان وهنرنمایی آنان در جامعه بیاثر نیست. «أَلْقَی السّٰامِرِیُّ»
7-شخص مجرم میکوشد تا گناه را به گردن دیگران بیندازد. «أَلْقَی السّٰامِرِیُّ»
8-بزرگترین ضربهها را عوامل خودی منحرف میزنند. «السّٰامِرِیُّ»
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ«88» پس(سامری)برای آنها پیکر گوسالهی نری که دارای صدایی بود پدید آورد،آنگاه(با پیروانش به مردم)گفتند:این خدای شما و خدای موسی است.پس سامری(خدا و همهی تعلیمات موسی را)فراموش کرد.
1) 1) .تفسیر نمونه.
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَ لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً«89»
پس آیا نمیبینند که(این گوساله)برایشان پاسخی ندارد و مالک(هیچ گونه)سود و زیانی برای آنها نیست؟!
از جمله هنرهای سامری این بود که چگونگی ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردم یکدفعه با پیکر گوسالهای صدادار مواجه شدند. «فَأَخْرَجَ»
بنیاسرائیل نیندیشیدند که اگر گوساله قابل پرستیدن است،خود سامری که سازندهی آن است به طریق اولی قابل پرستش است.
1-هنری که با جامعهشناسی و روانشناسی همراه باشد،مؤثّرتر است. «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً» (عامل موفّقیت سریع سامری در جلب توجّه بنیاسرائیل،شناختِ زمینههای بتپرستی و گاوپرستی در آن جامعه وحضور نداشتن رهبر بود.)
2-هنر در اختیار افراد منحرف،همچون تیغ در کف زنگی مست،مهلک و خطرناک است همچون گوسالهی سامری. «أَلْقَی السّٰامِرِیُّ»
3-مجسمهسازی،ذوب فلزات وریختهگری،سابقه طولانی دارد. «عِجْلاً جَسَداً»
4-بزرگترین خطری که هر امّت و انقلابی را تهدید میکند،ارتجاع،ارتداد و انحراف فرهنگی و عقیدتی است. «هٰذٰا إِلٰهُکُمْ»
5-فطرت همهی انسانها بر خداپرستی است،انبیا علیهم السلام راه صحیح و معبود واقعی را نشان میدهند،امّا سامریها،کج راهه و گوسالهها را. «هٰذٰا إِلٰهُکُمْ»
6-اگر بزرگان و رهبران قوم با تهمت خراب شوند،راه برای خراب کردن دیگر افراد هموار میشود. «وَ إِلٰهُ مُوسیٰ»
7-نتیجهی فراموش نمودن احکام و دستورات الهی و جداشدن از رهبران دینی، انحراف و بدعاقبتی است. «فَنَسِیَ» (میگویند:سامری از یاران موسی علیه السلام بود
که تعهّدات خویش را در قبال او فراموش کرد.) (1)
8-راه ومکتب انبیا،استدلالی ومنطقی است. أَ فَلاٰ یَرَوْنَ ... لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً (عقل میگوید که معبود انسان باید قدرت جلب منفعت را برای انسان و دفع شرور را از او داشته باشد.)
وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی«90»
و البتّه هارون(نیز)پیش از این(آمدن موسی)به آنان گفته بود:ای قوم من! شما قطعاً به واسطهی آن(گوساله)،مورد آزمایش قرار گرفتهاید و همانا پروردگار شما خداوند رحمان است،پس از من پیروی کنید و دستور مرا اطاعت نمایید.
قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ«91»
(اما قوم مرتدّ،به هارون)گفتند:ما همواره بر(گوساله پرستی)پایداریم(و از پرستش آن دست بر نخواهیم داشت)تا موسی به سوی ما باز گردد.
1-بعضی چنان خودباختهاند که نه عقل بر آنان حکمفرماست «أَ فَلاٰ یَرَوْنَ» و نه پیامبر برایشان راهنما. «قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ»
2-انحراف و ارتداد بنی اسرائیل آگاهانه بوده است. وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ ...3-وظیفه رهبر وپیروانش هنگام بروز بدعت،فریاد و اتمام حجّت است. «وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ»
4-انبیا دلسوز مردمند. وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ ... یٰا قَوْمِ
1) 1) .تفسیر نمونه.
5-آزمایش انسانها یک سنّت قطعی الهی است،لیکن ابزار آن متفاوت است.
«إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ»
6-یادآوری لطف و رحمت الهی میتواند زمینهی ارشاد و توبه را برای انسانها فراهم نماید. «رَبَّکُمُ الرَّحْمٰنُ»
7-اطاعت از وصی و نماینده پیامبر واجب است. «فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی»
8-پیروی از رهبران الهی،مایهی مصونیت از فتنههاست. فُتِنْتُمْ ... أَطِیعُوا أَمْرِی
9-برای افراد لجوج،فریاد پیامبران نیز بیاثر است. «قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ»
10-بنیاسرائیل بجای فکر،شخصیّتگرا بودند. «حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ»
قٰالَ یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا«92»
(موسی در حالی که موی سر و صورت برادر را گرفته بود به او)گفت:ای هارون! زمانی که دیدی آنان گمراه شدند،چه چیز تو را بازداشت؟
أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی«93»
از اینکه مرا پیروی نکنی؟(چرا برای نجات مردم فوراً به سراغ من نیامدی؟)آیا دستور مرا نافرمانی کردی؟
قٰالَ یَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی«94»
(هارون در جواب)گفت:(ای برادر و)ای فرزند مادرم!(موی)ریش و سر مرا(به مؤاخذه)مگیر،همانا من ترسیدم(با برخورد تند من،آنها متفرّق شوند و)تو بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و کلام مرا مراقبت نکردی!
هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از کوه طور بازگشت و قوم خود را منحرف دید،سه گروه
رازیر سؤال برد:الف:مردم «یٰا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ» ،ب:هارون علیه السلام یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ ...،ج:سامری «فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ».
به گفتهی تفسیر اطیبالبیان،چون هارون علیه السلام پیامبر و معصوم است و به وظیفهی نهی از منکر خود نیز عمل کرده است،میتوان مؤاخذه موسی علیه السلام را به اصطلاح یک جنگ زرگری دانست که به در میگوید تا دیوار بشنود.به هارون میگوید که مردم حساب کار خود را بکنند.
در تفسیر صافی به نقل از امام صادق علیه السلام آمده استکه توبیخ موسی علیه السلام برای آن بود که چرا هارون علیه السلام به محض دیدن آن وضع،آنرا فوراً به موسی اطلاع نداد.
در شیوهی تبلیغ گاه میبایست برای تکان دادن افکار عمومی و ایجاد لرزه بر اندام مردهی جامعه،دست به کار تازهای زد.چنانچه موسی علیه السلام آن برخورد تند را با جانشین معصوم خویش انجام داد و یا حضرت علی علیه السلام در هنگام خطبه خواندن سیلی محکمی به صورت خود زدند،تا مردم را توجّه دهند.
1-رهبران باید پاسخگوی انحرافات مردم باشند. «یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ»
2-سکوت و بیتفاوتی مسئولین،مورد توبیخ است. «مٰا مَنَعَکَ»
3-بدعاقبتی،آفتی برای دینداران است. «رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا»
4-پیامبر میتواند فرمانبَر پیامبر دیگر باشد. «أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی»
5-در جامعه باید مدیریت واحد حاکم باشد. «أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی»
6-برای خاموش کردن غضب دیگران،از کلمات عاطفی استفاده کنیم. «یَا بْنَ أُمَّ»
7-دین ودینداری مهمتر از فامیلداری است. «لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی»
8-غیرت و تعصّب دینی،لازمهی پیامبری است. «لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی»
9-به متّهم فرصت دفاع بدهیم. «لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی»
10-موی بلند وزلف داشتن برای مرد جایز است. «وَ لاٰ بِرَأْسِی»
11-خطر تفرقهی یک امّت،هارون پیامبر را نیز میترساند. «إِنِّی خَشِیتُ»
12-حفظ وحدت،مهمتر از نجات یک گروه است. إِنِّی خَشِیتُ ... فَرَّقْتَ
13-در تصمیمگیریها باید به مسئلهی اهمّ ومهم توجّه کرد. «إِنِّی خَشِیتُ»
14-در برخوردهای انقلابی باید به عوارض کار توجّه کرد و نباید یکسو نگر بود. إِنِّی خَشِیتُ ...
15-خطر تفرقهافکنی مهمتر از خطر سکوت در برابر انحراف است. فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ...
قٰالَ فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ«95»
(سپس موسی به سامری)گفت:ای سامری!(منظور تو از)این کار(و فتنهی)بزرگ که کردی چیست؟
قٰالَ بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهٰا وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی«96»
(سامری)گفت:من به چیزی پی بردم که(دیگران)به آن پی نبردند،پس من مشتی از آثار رسول(حقّ)را بر گرفتم،پس آن را(در گوساله)افکندم و این گونه نفسم این کار را در نظرم بیاراست(وفریب داد).
جملهی «فَبَصُرَتْ بِهِ» معمولاً در«بصیرت»به معنای فهمیدن که جمع آن«بصائر»است بکار میرود،نه در«بصر»به معنای چشم که جمع آن«ابصار»است. (1)
در کتاب«احتجاج طبرسی»آمده است که وقتی حضرت علی علیه السلام بصره را فتح کرد،مردم
1) 1) .مفردات راغب.
دور آن حضرت را گرفتند تا سخنان او را بشنوند،چشم حضرت در میان مردم به حسن بصری افتاد که چیزی را یادداشت میکرد.
امام علیه السلام با صدای بلند او را مخاطب قرار داده و فرمودند:چه میکنی؟عرض کرد سخنان شما را مینویسم تا برای دیگران بازگو نمایم.امام علیه السلام فرمودند:آگاه باشید که هر قوم و جمعیّتی یک سامری دارد و تو ای حسن! سامری این امّت هستی،تو از من آثار رسول خدا را میگیری و با هوای نفس و تفسیر به رأی خودت،مکتب تازهای میسازی و مردم را به آن فرا میخوانی. (1)
بر طبق تفاسیر المیزان،فرقان ونمونه،مراد سامری از «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ» آن است که من مقداری از آثار موسی را فراگرفته و بر آن مؤمن شدم،سپس آن را رها کرده وگوساله را ساختم و قهراً جملهی «بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا» یعنی به طرحی برای انجام این کار پی بردم که دیگران از آن غافل بودند واین معنا باحدیث فوقمناسبتر است.
1-برای برطرف کردن انحراف،ابتدا باید ریشهی انحراف را بررسی کرد. «فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ»
2-با منحرفان ومفسدان فرهنگی باید برخورد کرد. «فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ»
3-در یک انقلاب،همهی مردم از درون عوض نمیشوند،بلکه افرادی مثل سامریها منتظر فرصت میمانند. «فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ»
4-گاهی منحرفین،دریافتهایی دارند که متدیّنین از آن بیخبرند. «بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا»
5-طرّاحان انحراف،از جهل مردم استفاده میکنند. «بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا»
6-سردمداران باطل برای انحراف مردم،حتّی از مقدّسات نیز سوءاستفاده میکنند. «مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ» (سیاستِ مذهب علیه مذهب)
1) 1) .تفسیر نمونه.
7-اگر هنر با هوای نفس همراه شد،بالاترین خطرهاست. «سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی»
8-تا انسانی از درون فریب نفس خویش را نخورد،نمیتواند دیگران را فریب دهد. «سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی»
قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیٰاةِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً«97»
(موسی به سامری)گفت:پس برو(دور شو)،پس همانا بهرهی تو در دنیا این است که(به دردی مبتلا خواهی شد که دائماً)میگویی:«به من دست نزنید»و همانا برای تو(در آخرت)میعادگاهی استکه هرگز از آن تخلّف نخواهد شد.و(اکنون)به سوی معبودت که پیوسته آنرا پرستش میکردی نگاه کن،ما حتماً آن را میسوزانیم(و)سپس خاکستر و ذرّات آن را به دریا خواهیم پاشید.
إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً«98»
(ای قوم من!)همانا معبود شما«اللّه»است که معبودی جز او نیست(و) علم او همه چیز را فرا گرفته است.
در تفاسیر مجمعالبیان و صافی حدیثی آمده است که حضرت موسی علیه السلام قصد داشت تا سامری را به قتل برساند،امّا خداوند به او وحی فرمود که چون سامری مرد سخاوتمندی است از کشتن او صرفنظر نما،از این روی موسی علیه السلام با جمله «فَاذْهَبْ» او را از میان قوم بنی اسرائیل طرد کرد.
کلمه «لاٰ مِسٰاسَ» به معنای گرفتار شدن به بیماری است که به هیچ وجه احدی با او تماس نگیرد.سرانجام سامری به یک بیماری روانی گرفتار شد که از مردم فرار میکرد وهرکس به
او نزدیک میشد فریاد میزد: «لاٰ مِسٰاسَ» دور شو،دور شو. (1)
حضرت موسی علیه السلام برای سامری چندین مجازات قرار داد:
الف:طرد «فَاذْهَبْ» ،ب:نفرین «لاٰ مِسٰاسَ» ،ج:تهدید به عذاب آخرت «لَکَ مَوْعِداً» ،د:
آتش زدن گوساله «لَنُحَرِّقَنَّهُ» .
1-بعد از ثبوت جرم،باید مجرم را مجازات کرد. «سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی - فَاذْهَبْ»
2-یکی از مراحل نهی از منکر،طرد مجرمان و کافران است. «فَاذْهَبْ»
3-مفسدین فرهنگی را باید از میان جامعه طرد کرد.آزادی فکر به معنای باز گذاشتن دست منحرفان در گمراه کردن دیگران نیست. «فَاذْهَبْ»
4-انبیا با علم غیب،از آینده افراد خبر میدهند. «أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ»
5-بعضی از امراض،قهر الهی است. «لاٰ مِسٰاسَ»
6-برای مروّجین فکرهای باطل،مجازات دنیوی وسیلهی تخفیف در کیفرهای اخروی نیست. «لاٰ مِسٰاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً»
7-شاید بتوان از کیفرهای دنیوی فرار کرد،ولی از عذاب اخروی و قهر الهی در آخرت راه گریزی نیست. «لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ»
8-بدترین نوع جرم،اصرار مجرم بر جرم است. «ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً» (سامری خود نیز گوساله خود را میپرستید.)
9-ابزار گناه و آثار انحراف باید نابود شود. (2)«لَنُحَرِّقَنَّهُ»
10-محو آثار کفر وشرک باید در ملأعام وبا حضور مردم باشد. «لَنُحَرِّقَنَّهُ» و نفرمود:«لاحرقنه»
11-حفظ افکار مردم از حفظ طلا مهمتر است.گاهی باید برای ایجاد موج و مبارزه با منکر،اشیای قیمتی فدا شوند. «لَنُحَرِّقَنَّهُ»
12-غیرت دینی و قاطعیّت در برابر انحراف،لازمهی رهبری است. «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ» (سوزاندن طلا و به دریا ریختن آن،تصمیم قطعی موسی بود)
13-باید نشان داد که چیزهای نابود شدنی شایستگی پرستش را ندارند. «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ»
14-هرگاه باطلی را محو کردید به جای آن حقّ را مطرح کنید. «إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ»
15-خدایی قابل عبادت است که احاطه علمی بر همه چیز داشته باشد. «وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً»
کَذٰلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً«99»
(ای پیامبر!)ما این گونه از اخبار گذشته بر تو حکایت میکنیم و همانا ما از جانب خویش به تو ذکر(قرآن)دادهایم.
در نقل تاریخ انبیا برکات زیادی وجود دارد از جمله:
الف:افزایش علم و آگاهی،ب:بدست آوردن بصیرت و پیدا کردن راه سعادت،ج:تنبیه و تذکّر مردم،د:بشارت و دلگرمی مؤمنین.
1-نقل تاریخ،یکی از شیوههای تربیتی قرآن است. «کَذٰلِکَ نَقُصُّ»
2-داستانهای قرآن،بهترین و صادقترین داستانهاست،زیرا گویندهی آن خداوند و مخاطبش پیامبر صلی الله علیه و آله و ماجرای آن حقیقی است. «نَقُصُّ عَلَیْکَ»
3-در بیان تاریخ،از نقل جزئیاتی که دانستن و ندانستن آنها نقشی در هدف ندارد،خودداری کنید. «مِنْ أَنْبٰاءِ»
4-هر تاریخی ارزش بیان ندارد،اخبار مهم قابل نقل است. (1)«أَنْبٰاءِ»
5-تاریخ وسیلهی تذکّر است،نه عامل سرگرمی. «أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ - ذِکْراً»
6-قرآن یاد و یادآور مهمّی است.( «ذِکْراً» با تنوین نشانهی عظمت است.)
7-سرچشمهی تاریخ و داستانهای قرآنی،وحی الهی است،نه گفتههای این و آن. «لَدُنّٰا»
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً«100»
پس هرکس از آن(ذکر)روی برگرداند،قطعاً او در روز قیامت،بار سنگینی(از گناه)را بر دوش خواهد کشید.
خٰالِدِینَ فِیهِ وَ سٰاءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ حِمْلاً«101»
(آنها)برای همیشه در آن(بار گناه و عقوبتش)خواهند ماند و چه بد باری است برای آنها،(بار گناه)در روز قیامت.
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً«102»
(همان)روزی که در صور دمیده میشود وما در آن روز،مجرمان را با چشمان تیره(و بدنهای کبود)محشور میکنیم.
1) 1) .«انباء»جمع«نبأ»به خبر مهم و مفید گفته میشود.
یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً«103»
(آنها)در بین خودشان آهسته با یکدیگر گفتگو میکنند که شما جز چندی (دهروز در دنیا بیشتر)توقّف نداشتید.
کلمهی«حِمل»و کلمهی«حَمل»در لغت به یک معناست،لیکن«حِمل»به بار ظاهری و «حَمل»به بار باطنی مثل بچه در شکم مادر اطلاق میگردد.
«زرق»رنگی است که از اختلاط سفید و سیاه بوجود میآید،مثل رنگ خاکستری و شاید کنایه از کوری،ترس و یا رنگ پریدگی باشد.
کلمهی«صُور»یا به معنای شاخ است و یا جمع صورت میباشد که مراد دمیدن در صورتهای مردگان برای زنده شدن است.
در قرآن مجید به دو نفخه اشاره شده است که در نفخهی اوّل،همه موجودات میمیرند و در نفخهی دوّم انسانها برای حساب زنده میشوند. «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ،فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ» (1)و منظور از «یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» در این آیه،به قرینه جملهی «وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ» ،نفخهی دوّم در روز قیامت است.
1-انسانها در انتخاب راه آزادند،میتوانند حقّ را بپذیرند ومی توانند اعراض نمایند. «أَعْرَضَ»
2-پیامد اعراض از ذکر خدا،تنها به زندگانی نکبت بار در این دنیا خلاصه نمیشود، «مَنْ أَعْرَضَ ... فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (2)بلکه بدبختی آخرت را نیز به همراه دارد. مَنْ أَعْرَضَ ... یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وِزْراً
3-میزان خطر وسنگینی بار قیامت،برای کسی روشن نیست.( «وِزْراً» نکره آمده)
4-در قیامت مجرم یا کور و رو سیاه محشور میشود و یا در اثر ترس،وحشت و خیرهنگری،به کبودی چشم مبتلا میگردد. «زُرْقاً»
5-مدّت زمان دنیا و برزخ نسبت به آخرت بسیار ناچیز و در حکم چند روزاست. «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً»
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً«104»
(البتّه)ما به آنچه آنها میگویند داناتریم،آنگاه که بهترین آنان در رفتار، میگوید:شما درنگ نکردید مگر یک روز!
عظمت قیامت به قدری است که انسانها پس از حضور در آن عمر خود را در دنیا،نیم روز یا یک روز و یا حدّاکثر ده روز میشمرند که قرآن از زبان افراد و گروههای مختلف،آن را چنین بیان میدارد:
الف:ده روز. «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً»
ب:یک روز. «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً»
ج:بخشی از یک روز. «لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا» (1)، «لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» (2)
د:لحظاتی کوتاه. «مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ» (3)
ه:زمانی اندک. «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً» (4)
به نظر میرسد این تفاوت نظر در مقدار عمر دنیا،بستگی به مقدار بصیرت و درک افراد دارد.چنانکه در این آیه کسانی که قرآن از آنها به «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» تعبیر کرده است،عمر دنیا را یک روز میشمرند و در آیهی قبل،گنهکاران مدّت آن را ده روز.
1-همهی مجرمین،در قیامت در یک سطح نیستند. «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً»
2-هرکس عاقلتراست،دنیا را کوچکتر میبیند. «یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً»
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً«105»
و(ای پیامبر!)از تو دربارهی کوهها(در قیامت)میپرسند،بگو:پروردگار من آنها را از بُن برکنده و متلاشی میکند.
فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً«106»
پس آنها را(همچون)کویری صاف و هموار،رها میسازد.
لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً«107»
که در آن هیچ پستی و بلندی مشاهده نمیکنی.
کلمهی«نسف»یعنی قلع و قمع و نابود کردن،«قاع»یعنی زمین صاف،«صفصف»یعنی زمین صاف به گونهای که همهی قسمتهای آن در یک صف و خط باشند،و کلمهی «عِوَج»و«امْت»به معنای گودی و بلندی است.
1-مردم دربارهی قیامت سؤالاتی دارند که پیامبر باید پاسخگو باشد. یَسْئَلُونَکَ ...
فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی
2-نظام حاکم بر طبیعت،دائمی نیست. «یَنْسِفُهٰا رَبِّی»
3-متلاشی کردن کوهها و به وجود آوردن قیامت،جلوهای از ربوبیّت خداست.
«یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً»
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً«108»
در آن روز،(مردم)از دعوت کنندهای که(هیچ)انحرافی ندارد پیروی میکنند(و گوش به صدای اسرافیل هستند)و همه صداها در برابر(عظمت خداوند)رحمان فرو مینشیند.پس(در آن روز)جز صدایی آهسته نمیشنوی.
1-اگر کسانی در دنیا از داعیان الهی اعراض میکردند،در روز قیامت،چارهای جز پیروی نخواهند داشت. «یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ»
2-قیامت،روز تجلّی و ظهور رحمانیّت خداوند است و رحمانیّت او،امید و ملجأ تمام مردم است. «خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ»
یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً«109»
در آن روز،شفاعت(هیچ کس)سودی ندارد،مگر کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد و از گفتار او(شفاعت کننده یا شفاعت شونده)راضی باشد.
از آنجا که انکار شفاعت،خلاف قرآن و روایات و مایهی یأس مؤمنانِ گناهکار است،و قبول شفاعتِ بیقید و شرط نیز سبب جرأت خلافکاران و خلاف عدالت الهی است،لذا قرآن کریم برای شفاعت،حساب و کتاب و مقرّراتی در نظر گرفته است.
از نظر قرآن،شفاعت،روزنهی امید گناهکاران و وسیلهای برای ارتباط آنان با اولیای خدا و پیروی از آنان است.شفاعت اذن خداست و برخورداران از شفاعت،تنها کسانی هستند که در مدار توحید و دارای منطقِ صحیح و اعتقادات حقّ باشند و گفتارشان مورد قبول خداوند قرار گرفته باشد،یعنی شهادتین آنان موضعی،موسمی،اکراهی،سطحی و بر اساس مسخره و نفاق نباشد،در این صورت اگر در عمل کمبود داشته باشند،با شفاعت مورد
عنایت قرار میگیرند.
از این روی قرآن،شفاعت بتها را برای بتپرستان باطل دانسته و شفاعت به معنای فدا شدن حضرت عیسی علیه السلام برای پاک شدن گناهان پیروانش و یا شهادت امام حسین علیه السلام به خاطر شفاعت از شیعیان قابل پذیرش نیست،هر چند امام حسین علیه السلام از شافعان بزرگ قیامت است،امّا باید دانست که هدف او از شهادت،شفاعت کردن طرفدارانش نبود.
امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمودند:شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله تنها برای کسانی است که از نظر عمل و گفتار مورد رضایت باشند و بر مودّت آلپیامبر علیهم السلام زندگی کرده و بر آن مردهاند. (1)
1-شفاعت،مقام والایی است که افراد خاصی از آن برخوردارند. «مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»
2-شفاعت،تصرّف در ارادهی خدا و یا تخلّف از حکمت و عدل و محاسبات و سنّتهای الهی نیست،بلکه بر اساس خواست خداوند است. أَذِنَ ... رَضِیَ
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً«110»
(خداوند به)آنچه آنان در پیش روی دارند و آنچه را(در دنیا)پشت سر گذاشتهاند آگاه است،ولی مردم بر او احاطه علمی ندارند.
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً«111»
و(در آن روز)همهی چهرهها در برابر خداوندِ زندهی پاینده،خوار و فروتن میشود و البتّه هر کس که بار ستم برداشت،مأیوس و زیان کار است.
کلمه «عَنَتِ» از«عنوة»به معنای ذلّت در برابر قهر و سلطه است،و«قیوم»به کسی گفته
1) 1) .تأویل الایات،304.
میشود که قائم به ذات خود و حافظ همه چیز است و مایهی قوام هر چیز را به آن عطا کرده باشد،و کلمهی «خٰابَ» از«خیبة»به معنای از دست دادن مطلوب است.
1-در قیامت،حسابرسی بسیار دقیق است،زیرا حسابگر همه چیز را به خوبی میداند و راهی برای سوء استفاده از شفاعت نیست. یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ...
2-احاطهی علمی خداوند نسبت به همه کارهای گذشته و آینده مردم یکسان است. «یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ»
3-محدود هرگز نمیتواند بر بینهایت احاطه پیدا کند. «لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ» نه بر ذات او،نه بر صفات او،نه بر آفریدههای او و نه بر قدرت و کارهای او.
4-حالاتروحی انسان،قبل از هرچیز در صورت او جلوه میکند. «عَنَتِ الْوُجُوهُ»
5-سرانجام ظلم،محرومیت از رحمت الهی است. «وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً»
6-بسیاری از ظلمها را میتوان در دنیا با توبه وعذرخواهی از مردم،جبران و محو کرد،بدبخت آن که ظلم خود را تا قیامت حمل کند. «خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً»
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً«112»
و(امّا)هر کس از کارهای نیکو انجام دهد و مؤمن باشد،پس(در آن روز) نه از ستم و کاستی(در پاداشش)نترسد.
کلمه«هضم»به معنای کم شدن است و شاید از آن روی به جذب غذا در بدن«هضم» میگویند که ظاهراً غذا کم میشود و تفالههای آن باقی میماند. (1)
از قرآن و روایات به دست میآید که اعمال و روحیات انسان در یکدیگر تأثیر متقابل دارند،
1) 1) .تفسیر نمونه.
لذا هرگاه یک عمل نیکو که از شخصی منافق،مشرک،ریاکار و...که دارای روحیهای فاسد است سر زند،مورد قبول واقع نمیشود.چنانکه اگر کافری،کار شایسته و خوبی مثل اختراع و اکتشاف نافع انجام دهد،در حالی که حقّ را فهمیده و آگاهانه در کفر اصرار ورزد،کار نیکوی او پذیرفته نخواهد شد.همانند ریختن شربت شیرین و گوارا در ظرفی کثیف و آلوده که طبیعتاً دیگر قابل پذیرش نیست.
در ده آیهی اخیر،به سیمایی اجمالی از برپایی قیامت اشاره شده است:
الف:در صور دمیده شده ومردگان زنده میشوند. «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ»
ب:مجرمان محشور میگردند. «نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ»
ج:کوهها متلاشی میشوند. «یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً»
د:همه گوش به فرمان دعوت کنندهی الهی هستند. «یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ»
ه:شفاعت بدون اذن خدا مؤثّر نیست. «لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ»
و:خداوند با احاطه علمیاش به همه حسابها میرسد. یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ...
ز:همگی در برابر حکم الهی تسلیم هستند. «عَنَتِ الْوُجُوهُ»
ح:ظالمان مأیوسند. «خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً»
ط:مؤمنان صالح در آرامش به سر میبرند. «فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً». (1)
1-اگر چه انجام تمام کارهای شایسته امکان پذیر نیست،ولی باید به اندازهی توان و طاقت،کار صالح انجام داد. «مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ»
2-نه تنها کارهای بزرگ که ذرهّای از کار صالح بیپاداش نمیماند. «مِنَ الصّٰالِحٰاتِ»
3-شرط قبولی عمل صالح،ایمان به خداست. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
4-ایمان از عمل جدا نیست،ایمان بی عمل،مثل درخت بی ثمر و عمل بیایمان همچون درخت بیریشه است. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
5-آرامش و امنیّت روحی مؤمنان در قیامت در گرو کارهای صالح آنان است.
مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً
6-در قیامت،نه اصل عمل وپاداش از بین میرود تا ظلمی صورت گیرد «فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً» و نه آنکه از پاداش کم گذاشته میشود. «وَ لاٰ هَضْماً»
7-با آنکه پاداش،تفضّل الهی است نه استحقاق انسان،امّا خداوند در پاداش کسی کوتاهی نمیکند و کم نمیگذارد. «فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً»
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً«113»
و بدینسان ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم و در آن با انواع بیانها هشدار دادیم،شاید آنها پروا کنند و یا برایشان پندی ایجاد شود.
«کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ» یعنی ما با بیان صحنههای قیامت(در آیات قبل)و پاداش و عذابهای آنچنانی،این گونه قرآن را هشدار دهنده فرستادیم.
کلمهی«عربی»از نظر لغت به معنای روشن است و احتمال دارد که به معنای منسوب به زبان عربی باشد.کلمهی «صَرَّفْنٰا» به معنای بیانات گوناگونی از یک واقعیّت است؛گاهی با اشاره،گاهی با استدلال،گاهی با مثال و تمثیل و گاهی از طریق نقل تاریخ.
1-مقدّس بودن قانون وحی «أَنْزَلْنٰاهُ» ،روشن بودن مقاصد آن «عَرَبِیًّا» ،گوناگونی وتنوّع بیانات آن «صَرَّفْنٰا» و هشداردهندگی آن «مِنَ الْوَعِیدِ» از زمینههای تقواگرایی و پندپذیری است. «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً»
2-همهی مردم به وحی نیاز دارند،لیکن بعضی از باب اخطار و بعضی از باب تذکّر. «یَتَّقُونَ ذِکْراً»
3-هشدار بیاثر نیست،یا تأثیر عمیق دارد، «یَتَّقُونَ» ویا حداقل،تذکّر است.
«ذِکْراً» یا نتیجه میدهد، «یَتَّقُونَ» و یا اتمام حجّت میکند. «ذِکْراً»
فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً«114»
پس(بدان که)بلند مرتبه است خدای فرمانروای بر حقّ،و تو(ای پیامبر!) بر خواندن قرآن پیش از آنکه وحی آن بر تو پایان یابد شتاب مکن و بگو:
پروردگارا! علم مرا زیاد کن.
از عبارت «لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ» (1)بهدست میآید که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مجموعه آیات قرآن را میدانسته و آن را پیشخوانی میکرده است واین خود دلیل روشنی است بر آنکه قرآن مجید دو بار بر پیامبر نازل شده است،یکبار به صورت دفعی و بار دیگر به شکل تدریجی و آنچه را پیامبر در نزول دفعی در شب قدر دریافت کرده بوده،در هنگام نزول تدریجی،قبل از وحی میخوانده است. (2)
میان شتابزدگی و عجله از یک طرف و سرعت و سبقت که در قرآن با عباراتِ «سٰارِعُوا» (3)، «سٰابِقُوا» (4)مورد ستایش و دستور قرار گرفته از طرف دیگر،تفاوت و اختلاف اساسی وجود دارد.حُسن سرعت و سبقت در جایی است که تمام مسائل محاسبه و تنظیم شده باشد،لذا نباید فرصت و وقت را از دست داد،ولی شتابزدگی و عجله در جایی است که هنوز موعد انجام نرسیده و یا نیاز به تکمیل و بررسی است،از این روی میبایست درنگ کرد.
سرچشمهی عجله و شتاب،گاه امور منفی چون کم صبری،غرور و اظهار وجود است که
البتّه این صفات،مذموم،و از ذات مقدّس نبوی به دور است،و گاهی به خاطر شدّت عشق و علاقه به دریافت مطلب و دلسوزی برای حفظ چیزی است،که در این صورت امر نیکویی به شمار میرود و تعجیل پیامبر صلی الله علیه و آله در وحی از این جهت بوده است،یعنی دریافت عاشقانه،و هیجان و نگرانی برای حفظ وحی.
خداوند،حضرت موسی علیه السلام را برای آموزش در اختیار حضرت خضر گذاشت،لذا موسی علیه السلام از او کسب اجازه کرد که «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً» (1)آیا اجازه میدهی که من همراه و پیرو تو باشم تا از آنچه آموختهای به من نیز بیاموزی؟امّا تعلیم و آموزش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ذات مقدّس الهی بر عهده گرفت و به او فرمود: «قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» بگو:پروردگارا! علم مرا زیاد کن.
اوّلین معلّم،خداوند علاّم و علیم است، «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ» (2)، «الرَّحْمٰنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ» (3)پس علم را از او بخواهیم. «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
در حدیث آمده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:اگر روزی بر من بگذرد و در آن بر علم من افزوده نشود،آن روز برای من مبارک نیست. (4)
1-آفرینش بیهدف و انسان رها نیست،زیرا بیهودگی وبیهدفی در شأن خدا نیست. «فَتَعٰالَی اللّٰهُ»
2-ذات مقدّس الهی را از هر فکر و اندیشهای برتر و افعال او را از هر امر باطل، پاک ومنزّه بدانیم. «فَتَعٰالَی اللّٰهُ»
3-حکومت حکیمانه،حقیقی،مطلق ومنحصربهفرد،از آنِ خداست. «الْمَلِکُ الْحَقُّ»
4-پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله عاشقانه طالب شنیدن و گرفتن وحی بود. «لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ»
5-فراگیری هر چیزی به تناسب خود آدابی دارد. «لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ»
6-نهیها وعتابهای قرآن نسبت به پیامبر،نشانهی صداقت پیامبر است وگرنه کسی خود را مورد نهی وعتاب قرار نمیدهد. «لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ»
7-در بیان قوانین الهی،باید به شرایط زمانی توجّه کرد. لاٰ تَعْجَلْ ... قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ
8-علم را از عالم حقیقی طلب کنیم. «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
9-برای علم و دانش نهایتی نیست و فارغ التحصیل معنا ندارد. «زِدْنِی عِلْماً»
10-علم حقیقی،قرآن مجید است. «لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ - وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
11-اگر کسی را از چیزی نهی میکنیم،در مقابل،راه صحیح و حقّ را هم به او نشان دهیم. «لاٰ تَعْجَلْ - قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
12-افزون طلبی در کمالات ارزش است. «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
13-علم،وسیلهی رشد انسانهاست. «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
14-علمی دارای ارزش و اعتبار است که همراه با فراگیری آن،ظرفیّت انسان نیز زیاد شود و رشد کند. «زِدْنِی عِلْماً» ،نه،«زد علمی»
15-اگر چه خداوند میتواند بدون دعا هم لطف کند،ولی از پیامبرش میخواهد که دعا نماید. «قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
16-در دعا از کلمه ربّ و ربوبیّت خدا استمداد کنیم. «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
17-جز خداوند،علم همه حتّی علم پیامبر محدود است. «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً«115»
وبه تحقیق،پیش از این با آدم پیمان بستیم،امّا او فراموش کرد و ما عزم استواری برای او نیافتیم.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ«116»
وزمانی که به فرشتگان گفتیم:برای آدم سجده کنید،پس همگی سجده کردند،مگر ابلیس که سرپیچی و امتناع کرد.
این ششمین مرتبهای است که از آغاز قرآن تاکنون به داستان آدم و ابلیس برمیخوریم، قبلاً نیز در سورههای بقره،اعراف،حجر،اسراء و کهف در این مورد اشاراتی شده بود. (1)
مراد از عهد و پیمان،همان فرمانِ نخوردن از گیاه مخصوص است و مراد از نسیان،دقّت نکردن در انجام فرمان،وگرنه فراموشی مطلق،عتاب و انتقاد ندارد.منظور از«عزم»، ارادهی محکم در برابر وسوسههای ابلیس است.
امام کاظم علیه السلام فرمود:فرمان سجده ونافرمانی ابلیس،نوعی تسلّی ودلداری پیامبر اسلام است که اگر به فرمان تو عمل نشد نگران نباش که ابلیس فرمان مرا نیز اطاعت نکرد. (2)
1-خداوند،بشر را به حال خود رها نکرده است. «عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ»
2-انسان موجودی است که به طور طبیعی در معرض خطر افراط وتفریط قرار دارد،مگر آنکه خداوند انسان را حفظ نماید. «لاٰ تَعْجَلْ - فَنَسِیَ»
3-عزم بر انجام تکالیف الهی،لازم است. «لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»
4-از عوامل مهم انحراف انسان،یکی غفلت از کرامت و مقام انسانیّت و دیگری غفلت از دشمن درونی و بیرونی است که قرآن بارها بر آن هشدار داده است.
«وَ إِذْ قُلْنٰا»
5-سجده فرشتگان بر آدم،به دستور خداوند بر کرامتهای والای آدم ونشانهی برتری او بر آنها بود وگرنه ابلیس نمیگفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» «اسْجُدُوا لِآدَمَ»
6-فرشتگان در انجام مأموریت الهی،لحظهای درنگ نمیکنند. «فَسَجَدُوا»
فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ«117» پس گفتیم:ای آدم! همانا این(ابلیس)دشمن تو وهمسر توست،پس(مواظب باش که با وسوسههایش)شما را از بهشت بیرون نکند که به رنج ومشقّت خواهی افتاد.
إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ«118»
(در صورتیکه)همانا تو در آنجا(بهشت)،نهگرسنه میشوی ونه برهنه میمانی.
وَ أَنَّکَ لاٰ تَظْمَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تَضْحیٰ«119»
ودر آنجا(بهشت)،نه تشنه میشوی و نه از حرارت آفتاب آزار میبینی.
گرچه شیطان در اینجا،تنها دشمن آدم و حوا معرّفی شده است،ولی در جای دیگر به دشمنی او با همهی انسانها هشدار داده شده است. «عَدُوٍّ لَکُمْ» (1)
مراد از«تشقی»در اینجا،مشقّتهای زندگی مادّی است که از آیات بعدی استفاده میشود که میفرماید:در بهشت،گرسنگی،برهنگی و تشنگی نیست،یعنی اگر از بهشت بیرون شدید،به مشقّت مبتلا خواهید شد.
1-از بزرگترین الطاف الهی بر بندگان،معرّفی خطر شیطان است. «هٰذٰا عَدُوٌّ»
2-جنگ و دشمنی میان حقّ و باطل،از ابتدای آفرینش انسان وجود داشته است.
«هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ»
3-زن و مرد،هر دو در تیررس تبلیغات دشمن و وسوسههای شیطان قرار دارند.
«عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ»
1) 1) .نساء،92.
4-سنّت الهی بر اتمام حجّت با بندگان است. «هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ»
5-زندگی در دنیا،همراه با مشقّت است. «فَتَشْقیٰ» 6-نیازها و خواستههای اولیّهی انسان در چهار چیز نمود پیدا میکند:گرسنگی و تشنگی که مشقّت درونی است وبرهنگی وبیمسکنی که مشقّت بیرونی است و در آیه به هر چهار مورد اشاره شده است. «أَلاّٰ تَجُوعَ لاٰ تَعْریٰ لاٰ تَظْمَؤُا لاٰ تَضْحیٰ»
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ قٰالَ یٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ«120»
پس شیطان او را وسوسه کرد(و)گفت:ای آدم! آیا(میخواهی که)تو را به درخت جاودانگی و مُلک(و پادشاهی)فنا ناپذیر راهنمایی کنم؟!
فَأَکَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ«121»
پس(آدم و همسرش فریفته شده و)هر دو از آن(درخت ممنوعه)خوردند،پس(به ناگاه لباسهایشان ریخت و)شرمگاهشان برای آنان ظاهر شد و(ناچاراً)هر دو به چسبانیدن برگ(درختان)بهشت بر خودشان مشغول شدند و(این چنین)آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و بیراهه رفت.
شیطان،نام دیگر ابلیس است. فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ ... فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطٰانُ
وسوسه شدن آدم،قبل از رسیدن او به مقام نبوّت بوده است. (1)
سیدبن طاووس قدس سره در بیان لطیفی میفرماید:شیطان ابتدا با شعار راهنمایی و دلالت به سراغ آدم آمد، «هَلْ أَدُلُّکَ» وبعد او را تدلیه و وسوسه کرد، «فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ» (2)،پس وای
به حال ما که شیطان از ابتدا به قصد اغرا و فریب ما میآید. «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (1)
کلمه«غَوی»از«غَیّ»در برابر رشد است،یعنی راهی که انسان را از مقصد باز میدارد.خداوند دربارهی آدم فرمود: «فَغَویٰ» امّا دربارهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ» (2)
وسوسهی شیطان،اختیار انسان را سلب نمیکند،از این رو بعد از وسوسه شدن،انسان مورد ملامت خود و دیگران قرار میگیرد،در حالی که اگر وسوسه،اختیار انسانها را سلب میکرد،دیگر کسی از آنها انتقاد نمیکرد.
گناه حضرت آدم
در ارتباط با جمله «عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ» چند احتمال داده شده است:
الف:آدم گناه نکرد،بلکه مرتکب ترک اولی شد و«غوی»یعنی رشد نکرد،نهاینکه گمراه شد.
ب:نهی آدم از درخت ممنوعه،نهی ارشادی بود،نه نهی مولوی. (3)
ج:«عصیان»هم در ترک واجب بکار میرود و هم در ترک مستحب. (4)
امّا هیچ کدام از این احتمالات مورد پذیرش نیست زیرا؛
اوّلاً:این آیه و آیات مشابه آن صراحت در عصیان آدم دارند.
ثانیاً:دلیلی بر ارشادی بودن نهی نداریم.
ثالثاً:ادعای نبودن حکم تکلیفی در آن زمان درست نیست،زیرا در این صورت باید بگوییم که شیطان هم مرتکب خلافی نشده و گناه نکرده است.
رابعاً:مگر توبه از کار منهیّعنه با نهی ارشادی معنا دارد؟
خامساً:عصیان در قرآن،تنها به معنای گناه بکار رفته است.
بنابراین بهتر است به سراغ امام معصوم برویم آنجا که مأمون از امام رضا علیه السلام پرسید:اگر پیامبران معصومند،پس معنای آیه «وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ» چیست؟امام علیه السلام فرمودند:
«کان ذلک من آدم قبل النبوة...من الذنوب التی تجوز علی الانبیاء قبل نزول الوحی علیهم...» یعنی نافرمانی حضرت آدم قبل از بعثت او بوده است و خلافی بوده که ارتکاب آن با مقام نبوّت منافاتی ندارد.
1-راه نفوذ شیطان،تمایلات انسانی است. «هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ» (شیطان بر نیازها وخواستههای آدمی آگاه بوده است لذا آدم را از راه میل به جاودانگی، اغفال کرد.آری آرزوهای طولانی ودراز،انسان را به گناه میکشاند.)
2-شیاطین از نامها و عناوین زیبا و جذاب برای انحراف مردم و مقاصد شوم خود استفاده میکنند. «هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ»
3-دروغ،ابزار شیطان برای فریفتن انسانهاست. «هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ»
4-اگر اولیای الهی لغزش داشته باشند،فوراً تنبیه میشوند. «فَبَدَتْ»
5-ظاهر شدن زشتیها وبرهنگی،اوّلین اثر عصیان آدم بود. «فَبَدَتْ لَهُمٰا»
6-پوشش برای انسان،کرامت وزیبایی،وبرهنگی،پستی وزشتی است.
«سَوْآتُهُمٰا»
7-لقمهی نابجا،سبب ریختن شرم وحیا و ظهور زشتیها میشود. فَأَکَلاٰ ... فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا
8-پوشش و پوشاندن شرمگاه،در فطرت تمام انسانهاست. «وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ»
9-مخالفت با امر خدا،مخالفت با رشد وتربیت خود انسان است. «عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ»
10-پیامدهای گناه برای تمامی مرتکبان آن یکسان نیست. فَأَکَلاٰ ... عَصیٰ آدَمُ (با اینکه هر دو نافرمانی کرده و از درخت ممنوعه خوردند،ولی معصیت به آدم نسبت داده شده است.)
11-گناه سبب محرومیت انسان میشود. عَصیٰ ... فَغَویٰ
ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ«122»
سپس پروردگارش او را برگزید،پس(لطف خویش را)بر او باز گرداند و او را هدایت کرد.
قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ«123»
(خداوند به آدم وحوا)فرمود:از آن(بهشت و مقام والا)فرود آیید(که) بعضی از شما،دشمن بعض دیگر خواهد بود،پس اگر از جانب من رهنمودی برای شما آمد،پس(بدانید که)هر کس از رهنمود من پیروی کند،نه گمراه میشود و نه تیره بخت.
«اجتباء»از«جبآیة»به معنای جمعآوری و انتخاب و برگزیدن است.
«تاب»اگر با حرف«الی»بیاید،توبهی انسان خواهد بود،مثل جمله «تُبْتُ إِلَیْکَ» ولی اگر
در کنار حرف«علی»قرار گرفت،توبهی خداوند قلمداد میگردد،مانند آیهی فوق یعنی خداوند لطف خودش را بر بنده باز گرداند.
در اینکه مخاطب «اهْبِطٰا» چه کسانی هستند،میتوان گفت:یا آدم و حوا هستند،یا انسان و شیطان است،و یا آدم و ذریّه او بودهاند.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:هیچ پیامبری به اندازه حضرت آدم علیه السلام گریه نکرد. (1)تا پس از نافرمانی توبه کند.
1-در گزینش افراد به سرشت پاک آنها توجّه کنید و یکی دو لغرش را ملاک ردّ انتخاب قرار ندهید. «ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ» 2-گناه آدم،قبل از بعثت او به مقام پیامبری بوده است. «ثُمَّ اجْتَبٰاهُ»
3-زمان،در گزینش نقش دارد. «ثُمَّ اجْتَبٰاهُ» ( «ثُمَّ» نشان گذشت زمان است)
4-پذیرش توبه،از شئون ربوبیت الهی است. «ثُمَّ اجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ»
5-به جای طرد نیروهای خلافکار،آنها را با عفو،جذب و هدایت کنیم. «فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ»
6-توبه،زمینهی هدایت است. «فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ»
7-پذیرش توبه،مانع بروز آثار وضعی گناه نیست. «فَتٰابَ عَلَیْهِ - اِهْبِطٰا»
8-یک گناه میتواند نسلی را در هبوط نگه دارد. «اهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً»
9-هبوط بشر،سبب بروز دشمنیها میگردد. اِهْبِطٰا ... بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
10-اوّلین بشارت به آدم،آمدن رهنمودهای الهی است که با پیروی از آنها راه برای سعادت و برگشت به بهشت باز میشود. اِهْبِطٰا - فَمَنِ اتَّبَعَ ...
11-آمدن انبیا و هدایت الهی قطعی است.( «یَأْتِیَنَّکُمْ» نون تأکید دارد)
12-در مدیریت و تربیت،حتّی اگر بنا به مصالحی فرمان اخراج دادیم باز هم وسیلهی رشد وبازسازی او را فراهم کنیم. اِهْبِطٰا - یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً ...
13-کسی جز خداوند نمیتواند هادی و راهنمای انسان باشد. «یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً»
1) 1) .تفسیر کبیرفخررازی.
14-در جهان مادّیات،بروز تضاد و تزاحم قطعی است،مهم آن است که انسان در این بین خط الهی را گم نکند. بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ... فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ ...
15-انسانها در انتخاب آزادند. «فَمَنِ اتَّبَعَ»
16-خوشبختی و نجات انسان،در سایهی پیروی از اوامر الهی است. «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ»
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ«124» و هر کس از یاد من روی گرداند،پس همانا برای او زندگی تنگ و سختی خواهد بود و ما او را در قیامت نابینا محشور میکنیم.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً«125»
(در قیامت خواهد)گفت:پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی در حالی که من(در دنیا)بینا بودم؟!
آیهی قبل بشارت به پیروان حقّ میداد،ولی این آیه هشدار واخطار به رویگردانان از حقّ،تا بیم و امید در کنار هم مطرح شده و مؤثّر باشد.
در روایات،رها کردن خط ولایت اهلبیت علیه السلام یا ترک کردن فریضهی حج،مصداق اعراض از یاد خدا شمرده شده است. (1)
مراد از سختی و تنگی زندگی،نداشتن نیست،بلکه بسیاری از سرمایهداران به خاطر حرص،ترس و دلهره،در فشار و تنگنا زندگی میکنند. (2)
سؤال: کور بودن مجرمین،با آیه «اقْرَأْ کِتٰابَکَ» (3)که خواندن نامه اعمال نیاز به چشم
دارد،چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: چون در قیامت مواقف متعدّد است،ممکن است در موقفی بینا و در موقف دیگر اعمی باشند.
روایات متعدّدی مراد از کوری در قیامت را ندیدن راه حقّ وخیر دانستهاند. (1)
امام سجاد علیه السلام پس از تلاوت آیهی مَنْ أَعْرَضَ ... ضَنْکاً فرمودند:قسم به خداوند! همانا قبر،باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای جهنّم است. (2)بنابراین دامنه معیشت تنگ تا برزخ نیز ادامه دارد.
1-انسانها در انتخاب آزادند. «مَنْ أَعْرَضَ»
2-فطرت انسان بر خداپرستی است،انبیا و ادیان آسمانی تنها آن را یادآوری میکنند. «عَنْ ذِکْرِی» (3)
3-دوری از یاد خدا مایه اضطراب،حیرت و حسرت است،هر چند تمکّن مالی بالا باشد. مَنْ أَعْرَضَ ...
4-زندگی آرام و شیرین،فقط در پرتو یاد و ذکر خداست. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی»
5-معنویت در زندگی مادّی نیز نقش مهمی دارد. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً»
6-کسی که در دنیا چشم جانش را بر روی حقایق بست،در قیامت کور محشور خواهد شد. «مَنْ أَعْرَضَ - یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ»
7-بی ایمان،هم در دنیا زندگی مشقّتبار دارد و هم در آخرت از نعمت دیدن محروم است. «مَنْ أَعْرَضَ - مَعِیشَةً ضَنْکاً - یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ»
قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ«126»
(وخداوند در جواب خواهد)فرمود:همان گونه که آیات ما به تو رسید وتو آنها را فراموش کردی،امروز هم همانطور فراموش گردیدهای.
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیٰاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقیٰ«127»
ما این گونه هر کس را که افراط واسراف کند و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد جزا میدهیم وقطعاً عذاب آخرت سختتر وپایدارتر است.
از مصادیق روشن یاد خدا،نماز است،خداوند میفرماید: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (1)و بدیهی است که هر کس خدا را یاد کند،خداوند هم او را یاد خواهد کرد،این وعدهی الهی است که «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (2)و قهراً کسانی که خدا را فراموش کنند،خداوند نیز آنان را رها خواهد کرد. «وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ»
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:کسی که قرآن بخواند وعمل نکند،خدا او را کور محشور میکند.آن بنده میگوید:چرا مرا کور محشور کردی؟خطاب میرسد او را به دوزخ ببرید. (3)
امام صادق علیه السلام دربارهی جمله «أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا» فرمود:امامان معصوم آیات خدا هستند و کسی که آنان را ترک کند،روز قیامت در آتش رها خواهد شد. (4)
1-کیفرهای الهی عادلانه است. کَذٰلِکَ ... فَنَسِیتَهٰا ... تُنْسیٰ
2-اگر سرچشمهی نسیان،بی اعتنایی باشد،عقوبت خواهد داشت و گرنه نسیانی که بدون اختیار باشد توبیخی ندارد. «فَنَسِیتَهٰا»
3-خداوند ابتدا اتمام حجّت میکند،آنگاه قهر وعذاب. أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا ... اَلْیَوْمَ تُنْسیٰ
4-اسراف واستفاده نابجا از نعمتها،زمینهساز کفر است. «أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ»
أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ«128»
پس آیا مردمانی که پیش از این مورد قهر و هلاکت ما قرار گرفتند و(اینان امروز) در خانههای آنان رفت و آمد میکنند،برای هوشیاری و هدایتشان کافی نیست؟! همانا در آن(حوادث)برای صاحبان عقل و اندیشه نشانهها و عبرتهاست.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی«129»
و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و(ملاحظهی)زمان مقرّر نبود،هر آینه عذاب الهی لازم میآمد(و دامان آنان را نیز میگرفت).
کلمه«نُهی»جمع«نُهیه»به معنای چیزی است که انسان را از زشتیها نهی میکند و از این روی به عقل،«نهیه»گفته میشود،زیرا انسان را از هوسها بازمیدارد.بنابراین عقل واقعی،علاوه بر اندیشیدن و فهمیدن،سبب دور شدن از خطرها و بدیها میشود.
«قَرن»به معنای قوم و مردمی است که در یک زمان زندگی میکنند و گاهی به خود زمان نیز گفته میشود.«لزام»به معنای امر ملازم و حتمی است.
مراد از «کَلِمَةٌ سَبَقَتْ» همان جملهای است که خداوند هنگام هبوط به حضرت آدم فرمود: (1)«وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ» (2)
اهل مکّه در سفرهای خود از مکانهای قوم عاد و ثمود میگذشتند و آثار باقیمانده و خرابههای آنها را میدیدند.خداوند در این آیات به آنان هشدار میدهد که سرنوشت آنان را
فراموش نکنید وبا تفکّر واندیشه در آثار آنان،درس عبرت بگیرید. (1)
1-تاریخ،بهترین معلّم و صادقترین واعظ است،هر کس از آن عبرت نگیرد، سزاوار توبیخ است. أَ فَلَمْ یَهْدِ ...
2-تهدیدات الهی را جدّی بگیریم. کَمْ أَهْلَکْنٰا ...
3-تحوّلات تاریخی به دست خداوند است. أَهْلَکْنٰا ...
4-علم به تنهایی کافی نیست،عبرت لازم است.آنان با رفت و آمد خود ماجرا را میبینند،ولی غافلند. «یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ» 5-مناطق مخروبه و مقهوره،برای هر صاحب عقلی مایه تأمل و اندیشه است.
«لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ»
6-در بازدید از آثار باستانی،تنها به جنبه تفریحی آن اکتفا نشود. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ» هرکس عبرت نگیرد بیخرد است.
7-هرکسی چشم عبرت بین ندارد،عبرت گرفتن مخصوص کسانی است که نفس خود را از آلودگیها باز دارند. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ»
8-تاریخ دارای فلسفه وبراساس قانون علّت و معلول است. «کَمْ أَهْلَکْنٰا - لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ» آری هلاکت اقوام پیشین براساس دلایلی بود که اگر امروز نیز آن امور باشد،همان هلاکتها خواهد بود.
9-سنّت الهی بر مبنای برنامه وزمانبندی و مهلت دادن است وگرنه مجرمان فوراً به هلاکت میرسیدند. وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ...(هر امّتی زمانی خاص دارد)
10-ستمکاران بیایمان از تأخیر عذاب الهی مغرور نشوند. «کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
11-خداوند،مجرمان را پس از اتمام حجّت عذاب میکند. «لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
12-عمر انسانها براساس برنامه و زمانبندی است. «أَجَلٌ مُسَمًّی»
1) 1) .تفاسیر المیزان وتبیان.
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا وَ مِنْ آنٰاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ لَعَلَّکَ تَرْضیٰ«130»
پس بر آنچه میگویند،شکیبا باش و پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن با ستایش پروردگارت(او را)تسبیح کن و(همچنین)برخی از اوقات شب و اطراف روز را تسبیح بگوی،باشد که خشنود شوی.
خداوند در قرآن کریم،19 مرتبه پیامبر صلی الله علیه و آله را به صبر،فرمان داده است.
این آیه همچون آیهی «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ» (1)پیامبر صلی الله علیه و آله را به شکیبایی و حمد وستایش پروردگار دعوت میکند،وگرچه مخاطب این آیه ظاهراً پیامبر صلی الله علیه و آله است،امّا بدیهی است که آیه جنبه عمومی دارد.
بر طبق بعضی از روایات (2)و نظر برخی از مفسّرین،این آیه با نمازهای یومیه و شبانه روزی تطبیق دارد و مراد از «أَطْرٰافَ النَّهٰارِ» نوافل روزانه است.
1-توجّه به تدبیر خداوند و قانونمند بودن کیفر و عذاب و توجّه به سنّتهای الهی،مقدمهی صبر و تسبیح وتحمید است. «فَاصْبِرْ» (با توجّه به آیات قبل)
2-صبر در امور باید به اندازهی مشکلات باشد. «فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ»
3-حمد و تسبیح الهی وسیلهای برای تقویت روحیه در مقابل لجاجتها و تبلیغات دشمن است. «فَاصْبِرْ - سَبِّحْ»
4-تنزیه خداوند از راه ستایش و حمد او است. «سَبِّحْ بِحَمْدِ»
5-پیرایش از بدیها بر آرایش به خوبیها مقدم است.تسبیح بر تحمید تقدم
دارد. «سَبِّحْ بِحَمْدِ»
6-قرآن برای بیان زمان انجام تکالیف،از ابزار و معیارهای طبیعی استفاده کرده است. قَبْلَ طُلُوعِ ... وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا
7-تسبیح و حمد الهی قبل از طلوع وغروب آفتاب اثر خاصی دارد. قَبْلَ طُلُوعِ ...
وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا
8-اوقات خود را با یاد خدا پر کنیم تا زمینهای برای سایر افکار باقی نماند. «قَبْلَ طُلُوعِ - قَبْلَ الْغُرُوبِ - آنٰاءِ اللَّیْلِ - أَطْرٰافَ النَّهٰارِ»
9-شب،تنها برای استراحت و خواب نیست،باید بخشی از آن را به عبادت اختصاص داد. «وَ مِنْ آنٰاءِ اللَّیْلِ»
10-اگر ذکر خدا با سایر شرایط انجام شود،نتیجه بخش خواهد بود. «لَعَلَّکَ» (1)
11-مقام رضا،بالاترین درجهی تکامل است. «لَعَلَّکَ تَرْضیٰ»
(تکامل دارای درجاتی است:اوّل:صبر «فَاصْبِرْ» ،دوّم:تنزیه خداوند وَ سَبِّحْ ...
فَسَبِّحْ ،سوّم:سپاس و ستایش پروردگار «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ» ،چهارم:رضا به قضای الهی. «لَعَلَّکَ تَرْضیٰ»)
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ«131»
و هرگز به متاعی که ما به گروهی از آنها دادهایم،چشم مدوز که(این) شکوفه و جلوهی زندگی دنیاست(و ما میخواهیم)تا آنها را در آن بیازمائیم و(به یقین)روزیِ پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
1) 1) .کلمهی«لعلّ»به معنای آن است که رسیدن به این غنچه،چند درصد است نه صد در صد و این به خاطر آن است که یاد خدا به تنهایی کافی نیست،بلکه تلاش،وحدت،اخلاص و سایر شرایط باید جمع شود تا نتیجه صد در صد باشد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:هر کس چشم به دست مردم داشته باشد، غم او طولانی گردد و غیظش باقی ماند. (1)
گرچه قرآن کریم،مال دنیا را خیر (2)،فضل (3)و زینت (4)میداند و بهرهمندی از آن را حلال و مجاز میشمارد،لیکن دلبستگی شدید به آن را مذمّت میکند.چرا که زندگی دنیا مثل یک غنچه،عمری کوتاه دارد و با یک نسیم از بین میرود.
1-رسیدن به مقام رضایت از خداوند،در صورتی است که به زرق و برق دنیا خیره نشوی.(آری کسی که جذب جلوههای مادّی شد،احساس کمبود و تبعیض میکند و از خدا راضی نمیشود) «لَعَلَّکَ تَرْضیٰ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»
2-انسان به طور طبیعی به سوی مادّیات گرایش دارد،امّا باید آن را مهار کند.
«لاٰ تَمُدَّنَّ»
3-نگاه،مقدّمه جذب و دلبستگی است. «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
4-رهبری امّت نباید چشم داشتی به مال دیگران و توجّهی به مادّیات داشته باشد و مقهور و شیفتهی دنیای پر زرق و برق دیگران شود. «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»
5-جلوههای مادّی حتّی برای انبیا میتواند خطرساز باشد. «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»
6-همهی متاعهای دنیوی و وسایل کامیابی،نعمت الهی محسوب نمیشوند.
«مَتَّعْنٰا» نه،«انعمنا»
7-همهی کافران،کامیاب نیستند. «أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ»
8-جلوههای زندگی دنیوی همچون غنچه و شکوفهای است که هرگز گل نمیشود. «زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
9-جلوههای زندگی دنیا،ابزار آزمایش انسانهاست. «لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ»
10-به آنچه در خود داریم بیندیشیم،نه آنچه در دست دیگران میبینیم. «رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ»
11-رزق دادن از شئون ربوبیّت خداوند است. «رِزْقُ رَبِّکَ»
12-همهی داراییهای انسان رزق او نیست.چون بسیارند کسانی که همه نوع امکانات دارند،امّا بهره خودشان کم است. لاٰ تَمُدَّنَّ ... مَتَّعْنٰا ... رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ
13-ملاک ارزش هر چیز دو امر است؛یکی خیر بودن و دیگری پایدار بودن.
«خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ»
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ«132»
وخانوادهات را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش.ما از تو روزی نمیخواهیم، (بلکه)ما تو را روزی میدهیم،و سرانجامِ(نیکو)برای(اهل)تقوا است.
در روایات متعدّدی آمده است که پس از نزول این آیه،پیامبر صلی الله علیه و آله تا چندین ماه دَرب خانهی حضرت علی و فاطمه علیهما السلام را میزدند و در آستانه در میفرمودند:«الصلاة» آنگاه به قرائت آیه تطهیر میپرداختند. (1)
هرگاه وضع زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله تنگ میشد،این آیه را تلاوت میفرمود،آنگاه به افراد خانه دستور میدادند تا نماز بخوانند. (2)
«اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا» یعنی هم در انجام نماز وهم در امر به آن تأکید وپایداری کن.
1-امر به معروف از کسانی اثر بیشتری دارد که خود جذب مادّیات نشده باشند.
لاٰ تَمُدَّنَّ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ
2-رهبر جامعهی اسلامی نباید از خانواده خود غافل باشد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ»
3-مرد نسبت به سرنوشت فکری و دینی خانواده خود مسئول است و تنها رعایت امور مادّی آنان کافی نیست. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ»
4-یکی از مهمترین زمینههای امر به معروف،خانواده ونزدیکان انسان است.
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ ...(دایرهی اهل،به زن و فرزند منحصر نیست،بلکه همهی افراد خاندان را شامل میشود.)
5-مبلّغ باید در مرحلهی اوّل به تبلیغ خانواده خود بپردازد. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ» 6-اوّلین مرحلهی تربیت،کانون خانواده است. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ»
7-فرمان به نماز از میان سایر واجبات،رمز بیمه شدن اعضای خانواده است.
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ»
8-برای عدم وابستگی به زرق و برق دنیا،به نماز پناهنده شویم. لاٰ تَمُدَّنَّ ... وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ
9-یکی از مصادیق روشن و بلند معروف،نماز است. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ»
10-موضوع نماز در خانواده دارای اهمیت خاصی است،باید والدین بر آن اصرار کنند. (1)«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا»
11-امر به معروف،مداومت و پایداری لازم دارد. «اصْطَبِرْ عَلَیْهٰا»
12-خداوند از عبادت ما سودی نمیبرد،ثمرهی آن به خود ما باز میگردد.
«لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً»
13-سفارش به نیکیها باید جدّی وهمراه بیان آثار باشد. وَ أْمُرْ أَهْلَکَ ...
1) 1) .در تحقیقاتی که از جامعهی دانشآموزی و نوجوان و جوان شده است،درصد بالایی از آنان علّت توجّه به نماز خود را توجّه خانوادههای خویش به آن دانستهاند.
وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ
14-نماز،زمینهساز پاکدامنی و تقواست. وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ ... وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ
15-حسن عاقبت در سایهی تقوای الهی است،نه مادّیات. «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ»
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ«133»
و(کافران)گفتند:چرا(پیامبر)از جانب پروردگارش معجزه و نشانهای برای ما نمیآورد؟آیا دلیل و نشانه روشن در کتب قبلی برایشان نیامده (که ایمان نیاورند؟)
مشرکین توقّع داشتند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز معجزهای همانند عصای موسی و شکافتن دریا بیاورد،امّا خداوند میفرماید:مگر نمیدانید که معجزهی قرآن،از تمام معجزات قبلی بالاتر است،با این وجود مگر در برابر همان معجزات لجاجت نکردند؟!
مراد از«صحف اولی»تورات و انجیل و زبور است.
1-به درخواستهایی که جنبهی بهانهجویی دارد،نباید توجّه کرد. فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا ...(این خصیصهی انسانهای لجوج و متکبّر است که معجزات و دلایل روشن موجود(قرآن)را کنار میگذارند و از سر لجاجت دلیل دیگر طلب میکنند.)
2-نوع معجزه مهم نیست،روحیّه پذیرش لازم است. لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا ... أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ
وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزیٰ«134»
واگر ما آنان را قبل از(آمدن پیامبر ونزول قرآن)با عذابی هلاک میکردیم،میگفتند:پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا ما از آیات تو پیروی کنیم،پیش از آنکه ذلیل و خوار شویم.
1-بعثت انبیا علیهم السلام برای اتمام حجّت است،تا مردم بیخبری خود را بهانه قرار ندهند. لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ ...
2-تا قانون ابلاغ نشود،جریمه و کیفر عادلانه نخواهد بود. لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ ...
3-تبلیغ دین واجب است،خواه مردم توجّه کنند یا نکنند.زیرا در غیر این صورت آنان حقّ اعتراض خواهند داشت. لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ ...
4-پیروی از انبیا کلید عزت و آبرومندی است. «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزیٰ»
قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ«135»
بگو:هر یک(از ماو شما)در انتظاریم،پس انتظار بکشید که به زودی خواهید دانست یاران راه راست کیانند و چه کسی راه یافته است.
مراد از «أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ» امامان معصوم علیهم السلام و منظور از «مَنِ اهْتَدیٰ» یاوران آنها میباشد. (1)
امام کاظم علیه السلام درباره آیهی «مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ» فرمودند:راه
1) 1) .تفسیر فرقان.
راست،راه قائم علیه السلام ما است و هدایت یافته آن کسی است که به اطاعت او هدایت شود. (1)
1-پیامبر مامور انذار و هشدار است. «فَتَرَبَّصُوا»
2-گذشت زمان وتاریخ همه چیز را روشن میکند. «فَسَتَعْلَمُونَ»
3-کفّار خود را هدایت یافته میپندارند. «فَسَتَعْلَمُونَ ... مَنِ اهْتَدیٰ»
4-اسلام مکتب اعتدال و مسلمانان هدایت یافتگانند. «مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ»
«الحمدللّه ربّ العالمین»
1) 1) .تأویل الایات،ص 317.
سورهی انبیا،مکّی است و یکصد و دوازده آیه دارد.
در این سوره به داستان شانزده نفر از پیامبران که مورد عنایت پروردگار واقع گردیدهاند،اشاره شده است.
همچنین در این سوره،وعید و انذار،بیش از وعده و بشارت بکار رفته است.
برای تلاوت این سوره،برکاتی ذکر کردهاند که از جمله آنها،آسان شدن حساب در قیامت و مصافحه با انبیا علیهم السلام است،به شرط آنکه این تلاوت،عاشقانه «حبا لها»و مقدّمهی ایمان و عمل باشد. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ«1»
(زمان)حساب مردم نزدیک شده است،در حالی که آنان در بی خبری،(از آن)روی گردانند!
سؤال: با توجّه به اینکه معنای«غفلت»بی توجّهی نسبت به چیزی،و معنای«اعراض» رویگرداندن با توجّه از چیزی است،پس چگونه که در آیه غفلت واعراض در کنار هم مطرح شدهاند؟
پاسخ: غفلت و بی توجّهی دو گونه است:
الف:غفلتی که شخص با هشدار بیدار میشود.
ب:غفلتی که مقدّمهی اعراض است،یعنی شخصِ غافل نمیخواهد بیدار شود.همچون کسی که خودش را به خوابزده که با صدا زدن نیز چشم خود را باز نمیکند.
از آنجا که غالب مردم از معاد و حساب غافلند،خداوند این غفلت را به همه مردم نسبت داده است وگرنه همیشه گروهی از مردم،استثنا هستند.در آیه 97 همین سوره،به اقرار به غفلت از زبان خود مردم نیز اشاره شده است. «یٰا وَیْلَنٰا قَدْ کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا»
آنچه از آیات بدست میآید این است که:
1-همهی افراد مورد سؤال قرار میگیرند. «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» (1)
2-همهی اعمال مورد محاسبه واقع میشود. «لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (2)
3-همهی احوال مورد رسیدگی قرار میگیرد. «إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ» (3)
4-از همهی اعضای بدن انسان سؤال خواهد شد. إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ ... کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (4)
5-از نعمتهای الهی سؤال میشود. «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (5)
6-همه کارها را در هر کجا و به هر اندازه که باشد حاضر خواهند ساخت. «إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ» (6)
در اوّلین سؤال،از نماز خواهند پرسید و به حساب امور مهمی چون،جوانی،عمر،راه کسب درآمد و هزینهی آن و بویژه مسألهی رهبری و ولایت خواهند پرداخت وهمین بس که خداوند،خود،حسابرسی خواهد بود. «کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ» (7)
1-حسابرسی مردم قطعی است. «اقْتَرَبَ» (بکار رفتن فعل ماضی به جای مضارع،نشانهی قطعی بودن است.)
2-قیامت و زمان حسابرسی را دور نپنداریم. «اقْتَرَبَ»
3-حساب،برای همه انسانهاست. «لِلنّٰاسِ»
4-نظم وحساب،لازمهی یک زندگی کامل است. «حِسٰابُهُمْ» (انسان،پدیدهای
تصادفی نیست،بلکه موجودی هدفدار و بر مبنای حساب و محاسبه است.)
5-گاهی باید برای جذب حواسها،سخن را کوبنده و هشدار دهنده آغاز کرد.
سوره با جمله «اقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ» شروع شده است.
6-این حساب است که به سراغ انسانها میآید،هر چند آنان از حساب،غافل باشند ویا از آن بگریزند. «اقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ» ونفرمود:«اقترب الناس الی حسابهم»
7-غفلت،زمانی خطرناک است که بر اساس بیاعتنایی باشد. «غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»
مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ«2»
هیچ پند تازهای از طرف پروردگارشان برای آنان نیامد،مگر اینکه آن را شنیدند و(باز)سرگرم بازی شدند.
مسألهی قدیم یا حادث بودن کلام خدا،از جمله مسائلی است که در زمان خلفای بنی عباس مطرح شد و مورد جرّ وبحث فراوان قرار گرفت.به نظر میرسد که طرح این بحث، بیشتر جنبه سیاسی داشت تا مردم را از امور اساسی و حقایق اصیل اسلامی و برخورد با حکّام ستمگر،منصرف سازند.بدیهی است که محتوای قرآن،از علم خداوند سرچشمه گرفته و قدیم است،ولی الفاظ آن که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده،حادث و جدید است.به هر حال،این گونه مباحث،مشکلی را از افراد و جامعه حل نمیکند و امامان ما نیز از آن پرهیز داشتهاند. (1)
1-تذکّرات الهی با تداوم و تکرار همراه است. «مٰا یَأْتِیهِمْ» (فعل مضارع)
2-تذکّر و تربیت،ملازم یکدیگرند. «ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ» 3-قرآن،مایهی ذکر است. «ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ»
4-نوآوری در تذکّر،یک ارزش است. «ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ»
5-گوش دادن وفهمیدن کافی نیست،پذیرش وعمل لازم است. «اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ»
6-سرچشمه لهو و لعب،غفلت و اعراض است. «فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ - یَلْعَبُونَ»
7-زندگی به دور از وحی و یاد الهی،بازیچهای بیش نیست. «وَ هُمْ یَلْعَبُونَ»
لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ«3»
1) 1) .تفسیر نمونه.
در حالی که دلهای آنان(از حقّ،غافل و به چیز دیگری)سرگرم است و کسانی که (کافر شدند و به خود)ستم کردند،مخفیانه نجوی میکنند که آیا این(مرد)جز بشری مثل شماست؟آیا با اینکه میبینید به سوی سحر میروید؟!
1-سرگرمی به مسائل بی ارزش انسان را از توجّه به مسائل اصلی مثل حساب و قیامت غافل میکند. وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ ... لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ
2-افراد منحرف،انحراف خود را توجیه میکنند. «بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ»
3-تا دل از خدا غافل نشود،انسان،آیات الهی را به بازی نمیگیرد. «یَلْعَبُونَ - لاٰهِیَةً قُلُوبُهُمْ»
4-مخالفان انبیا،در پنهان توطئه میکنند ومعجزات را سحر وجادو میشمرند.
«وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی - أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ»
5-کفّار با پوشاندن حقایق،نسبت به خود و دیگران ظلم میکنند. «ظَلَمُوا»
6-تهمت ستمگران به انبیا نشانه آن است که مکتب انبیا ظلم ستیز است. اَلَّذِینَ ظَلَمُوا ... هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ
7-زندگی انبیا در میان مردم وبسیار ساده و عادّی بود. «بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»
قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«4»
(پیامبر)گفت:پروردگار من،هر سخنی که در آسمان و زمین باشد میداند.او شنوای داناست.
1-پیامبران در مقابل توطئهها و تهمتها،به خداوند توکّل میکنند. «قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ»
2-هر چند دشمنان،در توطئه،نجوا و مخفی کاری میکنند «وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی» ،امّا خداوند همه چیز را میداند و پنهان و آشکار،برای او یکی است. «یَعْلَمُ الْقَوْلَ
فی السماء والارض»
3-توجّه به علم خداوند،سبب کنار گذاشتن توطئهها و نجویٰها است. وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی ... رَبِّی یَعْلَمُ ...
بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ بَلِ افْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ کَمٰا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ«5»
(کفّار)گفتند:(آنچه محمّد آورده،وحی نیست)بلکه خوابهای آشفته است،بلکه آنها را به دروغ به خدا نسبت داده،بلکه او یک شاعر است،پس (اگر راست میگوید)باید همان گونه که(پیامبران)پیشین(با معجزه) فرستاده شده بودند،او برای ما معجزهای بیاورد.
کلمه «أَضْغٰاثُ» جمع«ضِغث»به معنای دسته و مجموعه و «أَحْلاٰمٍ» جمع«حُلم»به معنای خواب است. «أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ» به معنای مجموعه خوابهای پراکنده است.
کفّار از پیامبراسلام معجزاتی همچون معجزات موسی وعیسی میخواستند،ولی هدفشان بهانهجویی بود.زیرا انتخاب نوع معجزه وابسته به حکمت الهی است نه هوسهای مردم.
1-تناقض گویی کفّار نشانهی بیمنطقی آنان است. بَلْ ... بَلْ ... بَلْ ...
2-دشمن به وارد کردن یک تهمت قانع نمیشود. بَلْ ... بَلْ ... بَلْ ...(او از همه راهها ضربه میزند أَسَرُّوا النَّجْوَی ... هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ ... بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ و تهاجم تبلیغاتی و اتهامات پی در پی،از شیوههای اصلی کار دشمن است.)
3-دشمن با همهی تهمتهایی که میزند،امّا از درون دچار تردید است. (1)
بَلْ ... بَلْ ... بَلْ ... فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ
1) 1) .تفسیر المیزان.
4-مشرکین هم میدانند که لازمهی نبوت،آوردن معجزه است. «فَلْیَأْتِنٰا»
5-مردم،خواهان معجزهی حسی هستند. «فَلْیَأْتِنٰا بِآیَةٍ»
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ«6»
تمام آبادیهایی که پیشاز اینها هلاکشان کردیم،(تقاضای اینگونه معجزات را کردند،ولی همین که پیشنهادشان عملی شد)ایمان نیاوردند، پس آیا اینان ایمان میآورند؟
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ«7»
و(ای پیامبر! به آنان بگو:)ما(هیچ پیامبری را)پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه(آنها نیز)مردانی بودند که ما به ایشان وحی میکردیم،پس اگر نمیدانید از اهل اطلاع(و اهلکتب آسمانی)بپرسید.
در آیات قبل،کفّار میگفتند: «هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» ؟آیا این مرد،جز بشری مثل شماست؟در این آیه خداوند میفرماید:نه تنها این پیامبر صلی الله علیه و آله بلکه تمام انبیای پیشین نیز انسانهایی بودند که به آنان وحی میشده است.بشر بودن با پیامبری منافاتی ندارد.
چون مشرکین با اهل کتاب رابطه خوبی داشتند،خداوند به آنان میفرماید:از اهل کتاب (یهود و نصاری)سؤال کنید.
سؤال از اهل ذکر ورجوع به کارشناس،یک اصل عقلایی است ودر این آیه مراد از اهل ذکر علمای یهود ونصاری هستند.در روایات سفارش شده که هر کجا متحیر شدید از اهلبیت پیامبر علیهم السلام سؤال کنید که آن بزرگواران مصداق کامل اهلذکر هستند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:نه عالم اهل سکوت وکتمان باشد و نه جاهل خاموش.
لا ینبغی للعالم أن یسکت علی علمه و لا ینبغی للجاهل أن یسکت علی جهله و قد قال الله تعالی: فَسْئَلُوا
أَهْلَ الذِّکْرِ ... (1)
1-سنّت الهی این است که هر کجا کفر و لجاجت باشد قهر الهی خواهد بود. مٰا آمَنَتْ ... أَهْلَکْنٰاهٰا (ایمان سبب حفظ و بقای جوامع بشری است.)
2-با دیدهی عبرت به تاریخ بنگریم. «أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ»
3-تمام انبیا از مردان بودهاند. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً»
4-به همهی انبیا وحی میشده وعلم آنان از همین سرچشمه است. «نُوحِی إِلَیْهِمْ»
5-سؤال و پرسش،سفارش دین است. «فَسْئَلُوا»
6-سؤال باید برای فهمیدن باشد،نه چیز دیگر. فَسْئَلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
7-تا از اهلش نپرسیم،به علم نمیرسیم. فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ ...
8-در مسائل اعتقادی ودینی تا رسیدن به علم،کاوش وتحقیق کنیم. فَسْئَلُوا ...
9-عالم باید در دسترس باشد تا سؤال از او ممکن باشد. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»
10-اهل علم بودن کافی نیست،اهل ذکر بودن با ارزش است.(بسیارند افراد دانشمندی که از خدا غافلند) «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»
11-در هر کاری اهلیّت لازم است،داشتن اطلاعات سطحی،تقلیدی وگذرایی کارساز نیست. «أَهْلَ الذِّکْرِ»
12-بر اهل ذکر،راهنمایی مردم واجب است وگرنه امر به سؤال،لغو و بیهوده خواهد بود. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»
وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ«8»
و(همچنین)ما آنها را پیکرهایی که غذا نخورند قرار ندادیم و آنان جاویدان نبودند(که نمیرند).
1) 1) .تفسیر درّالمنثور.
از جمله رموز موفّقیّت یک رهبر آن است که در امور زندگی،در کنار مردم و همانند با آنان باشد تا مردم با دیدن او و برخوردهای او ساخته شوند.
1-انبیا در بعد مادّی و نیازهای انسانی هیچ فرقی با سایر مردم ندارند. مٰا جَعَلْنٰاهُمْ ... لاٰ یَأْکُلُونَ
2-انتظار فرشته بودن انبیا و مصلحین و مربیان،توقّعی نابجاست. مٰا جَعَلْنٰاهُمْ ...
3-ترک غذا و همسر،خواست خدا و ادیان الهی نیست. مٰا جَعَلْنٰاهُمْ ... لاٰ یَأْکُلُونَ
4-مرگ فراگیر است،حتّی پیامبران هم ابدی نیستند. «مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ»
ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ«9»
سپس ما به وعدهای که به آنان داده بودیم،وفا کردیم.پس آنان و هر که را خواستیم،نجات دادیم و اسراف کاران را هلاک نمودیم.
این آیه در مقام تسلیت و دلداری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است،که ما به وعدههای خود در مورد نجاتِ مؤمنان وفا میکنیم.
1-وعده پیروزی که خداوند به انبیا داده،حتمی است. «ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ»
2-وعدهی خداوند به انبیا نجات آنان وهلاکت مخالفان آنهاست. فَأَنْجَیْنٰاهُمْ ... وَ أَهْلَکْنَا
3-کیفرهای الهی،نتیجهی اعمال خودماست. «أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ»
4-اسراف،زمینه ساز هلاکت است.و هلاکت،سرنوشت همهی اسراف کاران است. «الْمُسْرِفِینَ»
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«10»
همانا بر شما کتابی نازل کردیم که در آن وسیلهی تذکّر شماست،آیا نمیاندیشید؟!
کلمه «ذِکْرُکُمْ» یا به معنای وسیلهی تذکّر است و یا به معنای مایهی عزّت و نام شما.
کلمهی«ذکر»در لغت به معنای شرافت و شهرت نیز آمده است. (1)
امام کاظم علیه السلام دربارهی این آیه فرمود:مراد از جملهی «فِیهِ ذِکْرُکُمْ» آن است که در کتابذکر شده که اطاعت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله برای امام است. (2)یعنی عزّت و شرف شما در اطاعت از امام پس از پیامبر است.
1-کتاب و قانونی سبب رشد و بیداری است که از سوی خداوند باشد. «أَنْزَلْنٰا - فِیهِ ذِکْرُکُمْ»
2-قرآن،دارای موقعیّت والا و جایگاه بلندی است. «کِتٰاباً» (3)
3-یکی از اهداف نزول کتب آسمانی،تذکّر و کرامت بخشیدن به انسانهاست.
«فِیهِ ذِکْرُکُمْ»
4-تاریخ گذشتهی انسان و سرنوشت و آیندهی او در قرآن ترسیم شده است.
«فِیهِ ذِکْرُکُمْ»
5-قوم عرب و سرزمین حجاز از برکت قرآن،عزیز و نامدار شد. «فِیهِ ذِکْرُکُمْ»
6-اگر انسانها بیندیشند،حتماً دست نیاز به سوی وحی و کتاب آسمانی دراز خواهند کرد. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
7-از تمایلات فطری مردم برای ارشاد آنان کمک بگیریم.(هر کس میل دارد نامش در تاریخ به خوبی وکرامت بماند،خدا در این آیه میفرماید:کتابی
برای شما فرستادیم که نامتان بماند.) «فِیهِ ذِکْرُکُمْ»
8-تکذیب انبیا،بیخردی است.زیرا معارف قرآن هماهنگ با عقل است. أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
وَ کَمْ قَصَمْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ کٰانَتْ ظٰالِمَةً وَ أَنْشَأْنٰا بَعْدَهٰا قَوْماً آخَرِینَ«11»
و ما چه بسیار آبادیهایی را در هم شکستیم که مردمش ستمگر بودند و پس از آنها قومی دیگر را پدید آوردیم.
1-هلاکت بدنبال ظلم،یک سنت الهی است. «کَمْ»
2-هر کس قانون الهی را بشکند،شکسته میشود. «قَصَمْنٰا» (کلمهی قصم به معنای شکستن شدید است).
3-انسانها خود،سرنوشت خویش را رقم میزنند. «قَصَمْنٰا - ظٰالِمَةً»
4-اگر ظلم به صورت یک سیره و روش در آید،قهر الهی را در پی خواهد داشت. «کٰانَتْ ظٰالِمَةً» لکن اگر ظلمی مداوم نباشد و انسان با متوجّه شدن آن توبه کند آن قهر را به دنبال نخواهد داشت).
5-نابود ساختن وایجاد کردن،برای خداوند تفاوتی ندارد. قَصَمْنٰا ... أَنْشَأْنٰا
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَرْکُضُونَ«12»
پس چون(قوم ستمگر)قهر ما را احساس کردند،ناگهان پا به فرار گذاشتند.
لاٰ تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلیٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَسٰاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ«13»
(امّا خطاب رسید که)فرار نکنید! و به خانههایتان و آنچه در آن کامیاب بودید باز گردید،شاید مورد سؤال قرار گیرید.
قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ«14»
(و چون عذاب ما را جدّی دیدند)گفتند:ای وای بر ما! همانا ما ستمکار بودیم.
فَمٰا زٰاَلَتْ تِلْکَ دَعْوٰاهُمْ حَتّٰی جَعَلْنٰاهُمْ حَصِیداً خٰامِدِینَ«15»
و پیوسته،این سخن آنان بود تا ما آنها را درو کرده و خاموش و بیحرکت ساختیم.
کلمهی«حَصید»به معنای محصود یعنی درو شده است.کلمه«خامد»به معنای خاموش شدن است.
در اینکه مراد از«مورد سؤال قرار گیرید»چیست؟ممکن است این باشد که خودتان از یکدیگر،یا فقرا از شما،یا تاریخ آینده از شما سؤال کند.واللّٰهالعالم.
1-عذابی که بر جوامع ستمگر نازل میشود تدریجی است. «فَلَمّٰا أَحَسُّوا» (احساس در مورد دیدن آثار قهر است که به تدریج پیدا میشود).
2-هیچ کس را در مقابل قهر خداوند،تاب مقاومت نیست. «یَرْکُضُونَ» (مغرورها نیز بهنگام خطر،صحنه را خالی کرده و میگریزند.)
3-از قهر الهی نمیتوان فرار کرد. «لاٰ تَرْکُضُوا»
4-کامیابی میتواند زمینهساز ظلم وطغیان باشد. «مٰا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ»
5-باید مجازات را در محل وقوع جرم اجرا کرد،شاید مورد سؤال واقع شوند.
«لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ»
6-ستمگران سرانجام مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. «تُسْئَلُونَ»
7-پایان ظلم،پشیمانی است. «یٰا وَیْلَنٰا»
8-عاقبت،وجدانهای خفته،بیدار و منکران حقیقت،بر آن اقرار خواهند کرد.
«إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
9-به هنگام نزول بلا،نالهها از اثر میافتد. فَمٰا زٰاَلَتْ تِلْکَ دَعْوٰاهُمْ ...
10-کفر و ظلم،سرنوشتی همچون گیاهان درو شده وبیجان برای انسان به ارمغان میآورد. «حَصِیداً خٰامِدِینَ»
11-جار و جنجالهای تبلیغاتی،ستایشها و تملّقها،و تهدیدها و ارعابها در محضر الهی محکوم به خاموشی است. «خٰامِدِینَ»
12-ظلم مستمر،عذاب الهی را در پی دارد. إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ ... حَصِیداً خٰامِدِینَ
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ«16»
و ما،آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست برای بازی نیافریدیم.
لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا إِنْ کُنّٰا فٰاعِلِینَ«17»
(و)اگر چنانچه(بر فرض محال)میخواستیم سرگرمی انتخاب کنیم و بازیگر بودیم،هر آینه آن را از پیش خود(و متناسب با خود) انتخاب میکردیم.
کلمهی «لَوْ» در لغت عرب در مورد کارهای محال آورده میشود و چون در اینجا لهو برای خداوند محال است،آن کلمه بکار رفته است.
در این آیات،ابتدا خداوند میفرماید:ما«لاعب»نیستیم و سپس در ادامه بجای آنکه بفرماید: «لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لعبا»فرمود: «أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً» ،بنابراین معلوم میشود که جوهرهی لهو و لعب یکی است،لذا در تفسیر المیزان میخوانیم:کار منظم و شکل یافتهای که با اهداف خیالی همچون افعال کودکان صورت میپذیرد،«لَعِب»نام دارد،ولی همین که این کارهای خیالی به جدّی رسید که انسان را از امور اصلی باز داشت و به صورت سرگرمی
در آمد،به آن«لَهو»میگویند و این هر دو در مورد خداوند،بیمعنا و باطل است.
در قرآن مجید بارها بر این مسئله تأکید شده است که جهان هستی بازیچه نیست و هدفدار آفریده شده است.از جمله،آیه 12 سورهی طلاق،هدف را ایمان انسانها دانسته ومیفرماید: «اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً» خداوند آسمانهای هفتگانه و مثل آنها زمین را خلق کرد...تا شما بدانید که او بر هر کاری قادر است و علم او بر هر چیزی احاطه دارد.البتّه تحقّق این هدف با تفکّر در هستی و درس گرفتن و اقرار بر آنست.
در معنای این جمله که«اگر بنا داشتیم سرگرمی برای خود بگیریم،قطعا از پیش خود این کار را میکردیم»دو معنا گفته شده است:
الف:آفریدن هستی،بر فرض برای سرگرمی باشد،کار اوست نه بتها.
ب:بر فرض بنای سرگرمی داشتیم از فرشتگان و مقرّبان درگاه خود سرگرمی درست میکردیم و کاری به جهان مادّیات و طبیعت نداشتیم.
امام صادق علیه السلام با استناد به آیه،انسان را از انجام کارهای لهو،نهی فرمودند. (1)
1-هستی هدفدار است. وَ مٰا خَلَقْنَا ... لاٰعِبِینَ (اگر آفرینش،بیهوده نیست،پس مرگ هم،نیستی وپایان کار محسوب نمیشود.)
2-کسی که هدفش بازیگری است،وسایل بازی میسازد،نه جهان بینهایتی که تنها،سلّول و اتم آن عصرها و نسلها را به مطالعه پیرامون آن واداشته است.
«وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ»
3-اگر بر فرض محال بنای خداوند بر بازی و کار لغو بود،باید آن را متناسب با ذات خود میآفرید،(نه مادّیات و اجسام). (2)«لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا»
4-اگر بر فرض محال،خداوند هدف بازیگری داشت،دیگر کاری به خلقت
انسان نداشت،این همه انبیا را بزحمت نمیانداخت،امر و نهی نمیکرد و ثواب و عقابی مقرّر نمیداشت. «لَوْ أَرَدْنٰا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا»
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّٰا تَصِفُونَ«18»
(این چنین نیست،)بلکه ما حقّ را بر باطل میکوبیم تا مغز آن را در هم بشکند،پس بیدرنگ،باطل محو و نابود میشود.و وای بر شما از آنچه(خداوند را به آن) توصیف میکنید(و نسبت لهو و لعب و بیهوده کاری میدهید).
کلمه«قذف»به معنای پرتاب از راه دور و با سرعت و قدرت است و کلمه«دمغ»نیز به ضربهای گفته میشود که به سر میخورد و تا مغز اثر میگذارد.
کلمه«وَیل»به معنای عذاب و هلاکت است و در جایی بکار میرود که مورد استحقاق هلاکت را داشته باشد. (1)
1-پیروزی حقّ،اراده و خواست خداوند و جلوهای از هدفداری نظام آفرینش است. «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ»
2-برخورد حقّ با باطل باید تهاجمی باشد نه تدافعی. «نَقْذِفُ»
3-سنت خداوند بر نابودی و محو باطل است. «نَقْذِفُ - فَیَدْمَغُهُ»
4-حقّ بر باطل پیروز است. «فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ»
5-محو شدن باطل با حضور حقّ در جبهه است. «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ»
6-در مبارزه علیه باطل باید سرعت،قدرت و هدف گیری درست مراعات شود.
«نَقْذِفُ - فَیَدْمَغُهُ»
1) 1) .لسان العرب.
7-باطل باید به کلّی نابود شود،نه آنکه نیمه جانی داشته باشد. «فَیَدْمَغُهُ»
8-باطل رفتنی است. «فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ»
9-حکومت چند روزهی باطل،بر اساس سنت مهلت دادن الهی است و عاقبت از آن متقین و اهل حقّ است. «فَإِذٰا هُوَ زٰاهِقٌ»
10-وای بر کسانی که آفرینش را بازیچه میدانند. «وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّٰا تَصِفُونَ»
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ یَسْتَحْسِرُونَ«19»
و برای اوست هر که در آسمانها و زمین است،و کسانی که نزد او هستند (فرشتگان)از(برای)عبادت او تکبّر نمیورزند و خسته و درمانده نمیشوند.
یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ لاٰ یَفْتُرُونَ«20»
آنان شبانه روز بی آنکه سستی ورزند،خداوند را به پاکی میستایند.
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ«21»
آیا خدایانی که(کفّار)از زمین انتخاب کردهاند،مردگان را زنده میکنند؟
در مالکیّت مجازی،هر چه انسان به مولی نزدیکتر میشود،کمتر حساب میبرد و لذا گاهی هم خلاف میکند ولی در مالکیّت حقیقی،هر چه انسان به معبود نزدیکتر میشود، بیشتر عبادت میکند. (1)«وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
در خطبهی اوّل نهجالبلاغه دربارهی ملائکه آمده است:
«لا یغشاهم نوم العیون و لا سهو العقول و لا فترة الابدان و لا غفلة النسیان» یعنی خواب،فراموشی،خستگی و غفلت در ملائکه نیست.
1) 1) .تفسیر المیزان.
1-مالکیّت حقیقی جهان هستی،تنها از آن خداوند است. وَ لَهُ مَنْ فِی ...(پس اکنون که مملوک او هستیم،به وظیفهی بندگی خود عمل کنیم.)
2-عبادت و بندگی منحصر به انسان نیست. وَ مَنْ عِنْدَهُ ...
3-در آسمانها موجوداتی با شعور هستند.(کلمه «مَنْ» در جمله «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» که در مقابل «مَنْ عِنْدَهُ» آمده،نشانهی موجوداتی باشعور،غیر از فرشتگان است.)
4-بعضی از مخلوقات خداوند به مقام قرب او میرسند. «وَ مَنْ عِنْدَهُ»
5-ریشهی ترک عبادت،تکبّر است. «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ»
6-عبادت،انسان را با فرشتگان همسو میکند. «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ»
7-نشاط،مایه ارزشمندی عبادت است. «لاٰ یَسْتَحْسِرُونَ»
8-فرشتگان،خواب ندارند. «یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ»
9-تداوم عبادت،به آن ارزش میدهد. «یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ-لاٰ یَفْتُرُونَ»
10-عقائد باطل را زیر سؤال ببریم. «أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ»
لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ«22»
اگر در آسمانها و زمین خدایانی جز اللّه بود،هر آینه آن دو فاسد میشدند،پس منزّه است خداوندِ پروردگار عرش،از آنچه(ناآگاهان) توصیف میکنند.
اگر به کتابی که نویسندهی آن چند نفر باشند نگاهی دقیق بیندازیم،بخوبی خواهیم دید که جملات،سیاق و محتوای هر قسمت از کتاب با بخش دیگر آن متفاوت است و بدیهی است که هر چه کتاب،بزرگتر و مفصلتر باشد،این اختلاف،بیشتر و بارزتر خواهد بود،زیرا بر
فرض که در نوشتن یک جمله،یک سطر و یا یک صفحه،هماهنگی تصادفی پیدا شود ولی در کتاب بزرگ هستی،این هماهنگی و نظم بدون پروردگاری یکتا محال است.
سؤال: اگر خدایییکتا در مصدر امور است،پس تضادهای موجود برای چیست؟
پاسخ: اگر بشود نام آنها را تضادّ گذاشت،باید گفت از نوع تضادّ دو لبهی قیچی و یا دو کفّهی ترازوست که تحت یک تدبیر و برای انجام یک هدف صورت میپذیرد و یا مثل حرکت متضادّ دو دست یک انسان برای فشار دادن پارچهای است که میخواهد آب آن را بگیرد میباشد.
هشامبن حَکَم از امام صادق علیه السلام پرسید:دلیل یکتایی خداوند چیست؟حضرت فرمود:
اتصال التدبیر و تمام الصنع کما قال الله عزوجل:لوکان فیهما... پیوستگی و انسجام تدبیر جهان وکامل بودن آفرینش،دلیل وحدانیّت اوست. (1)
این آیه در پاسخ کسانی است که برای هر چیز و هر امری،ربّ،مدبر و خدایی قائل بودند و لذا فرمود: «رَبِّ الْعَرْشِ» یعنی پروردگار همه هستی،اللّه است.
1-تعدّد پروردگار،امری محال است. «لَوْ کٰانَ» (کلمه «لَوْ» در جایی بکار میرود که انجام شدنی نباشد.)
2-خدای آسمانها و زمین یکی است. «فِیهِمٰا» بر خلاف مشرکین که برای هر کدام از آسمانها و زمین،ربّی قائل بودند،قرآن پروردگار همه را یکی میداند. «وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ» (2)
3-تعدّد در مدیریّت،مایهی از هم پاشیدگی و فساد است. «آلِهَةٌ - لَفَسَدَتٰا»
4-به هنگام ذکر سخن باطل،تنزیه خداوند لازم است. «لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا - فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ»
5-تسبیح خداوند باید پس از آگاهی و بر اساس استدلال و منطق باشد نه کورکورانه و از روی لقلقهی زبان. «لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا - فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ» (اوّل استدلال
شد که اگر دو مدیریّت بود هستی به فساد کشیده میشد سپس تسبیح خدا آمد. «فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ .. عَمّٰا یَصِفُونَ»
لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ«23»
او(خداوند)از آنچه انجام میدهد سؤال نمیشود،امّا آنها(مردم،در انجام کارهایشان)مورد بازخواست قرار میگیرند.
مسئولیّتِ پاسخگویی انسان در قبال کارهایی که انجام میدهد،بارها در قرآن مطرح شده است،از جمله: «فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (1)به پروردگارت سوگند که از همهی مردم سؤال خواهیم کرد.و یا در جایی دیگر میخوانیم: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» (2)آنها را متوقّف کنید،آنها باید بازخواست شوند.به هر حال در روز قیامت،از افکار و نیات،از جوانی و عمر،از درآمد و مصرف،از انتخاب رهبر و اطاعت از بزرگان،سؤال خواهد شد.
سؤال: چگونه است که در آیه دیگری میفرماید:از هیچ جنّ و انسی سؤال نمیشود؟ «فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ» (3)
پاسخ: در قیامت صحنهها متفاوت است و هر صحنهای شرایط خاص خود را دارد.مثلاً در یک موقف وقتی از انسانها سؤال شود،آنها میتوانند با زبان پاسخگو باشند،امّا در موقف دیگر بر لبهای آنان مهر میزنند و دیگر اعضا وجوارح به شهادت بر اعمال میپردازند.
امام رضا علیه السلام فرمود:خداوند به آدم علیه السلام خطاب فرمود:یابن آدم،بمشیّتی کنت انت الّذی
تشاء لنفسک ما تشاءیعنی من اراده کردهام که تو با خواست خودت آزاد باشی. (1)
1-خداوند،مالک حقیقی ومطلق هستی است و مالک در تصرّف در محکومش،مورد مؤاخذه واقع نمیشود. رَبِّ الْعَرْشِ ... لاٰ یُسْئَلُ
2-کسی میتواند سؤال کند که طلبی و یا حقّی داشته باشد و هیچ کس از خداوند طلبی و یا بر او حقّی ندارد. «لاٰ یُسْئَلُ»
3-کسی میتواند از خداوند بازخواست کند که مافوق او و بر او برتری داشته باشد و چنین موجودی نیست. «لاٰ یُسْئَلُ»
4-انسانها در قبال کارهایشان مسئول و متعهّدند. «وَ هُمْ یُسْئَلُونَ»
5-سؤال ومؤاخذه،بهترین نشانه بر مسئولیّت ومهمترین علامت بر آزادی و اختیار انسانهاست. «وَ هُمْ یُسْئَلُونَ» (آری انسان مجبور بازخواست نمیشود، زیرا بازخواست و سؤال از فرد مجبور و بیاختیار،عقلاً قبیح است.)
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ هٰذٰا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ«24»
آیا آنها(کافران)بجای خداوند(یکتا)خدایان دیگری را گرفتهاند؟(پس به آنان) بگو:دلیلتان را بیاورید.این(قرآن)یادنامهی پیروان من و یادنامه کسانی است که پیش از من بودهاند(که همه بر نداشتن شریک برای خداوند اتفاق کلمه دارند) امّا اکثر مردم،حقّ را نمیدانند،پس(از آن)روی گردانند.
علی علیه السلام فرمود:همانا با نزول قرآن به پیامبر،علم پیامبران پیشین و علم اوصیا و علم آنچه که تا قیامت رخ میدهد،داده شده است.آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کرد که
1) 1) .تفسیر صافی.
خداوند به پیامبرش میگوید: (1)هٰذٰا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی ...بنابراین قرآن،حاوی علم ما کان و ما یکون است.
1-هر کس از خداوند واحد دور شود،در دام خدایان متعدّد میافتد. «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً»
2-پیامبر باید با مردم برخورد استدلالی کند واز آنان برهان بخواهد. «قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ»
3-توحید،دارای دلیل است، لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا ...امّا شرک هیچ دلیلی ندارد. (2)
«هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ»
4-در اصول عقاید نمیتوان تقلید کرد. «هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ»
5-توحید پیام تمام کتب آسمانی است. «ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی»
6-کتب آسمانی مایه زنده شدن فطرت خفته و یادآور دانستههای فراموش شده است. «ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی»
7-در فضای جهل،نه اقبال اکثریّت ارزش دارد و نه اعراض آنها. «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ«25»
و پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست،پس(تنها)مرا بپرستید.
اگر چه خداوند در آیهی 40 سوره احزاب بطور صریح مسألهی خاتمیّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را مطرح فرموده که «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ» ولی باز به طرق مختلف بر آن اشاره کرده است.از آن جمله اینکه بیش از 30 مرتبه در عبارتهای مختلف،کلمهی «مِنْ قَبْلِکَ» ذکر شده ولی حتّی برای یکبار هم کلمهی «مِنْ بَعْدِکَ» نیامده است.
1-رسالت،همراه با دریافت وحی است. مٰا أَرْسَلْنٰا ... مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِی إِلَیْهِ
2-توحید در رأس برنامه همهی انبیای الهی بوده است. مٰا أَرْسَلْنٰا ... إِلاّٰ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا
3-عمل باید بر مبنای اعتقاد باشد،اوّل مَبنا،دوّم بِنا.(ابتدا توحید در الوهیّت، سپس توحید در عبادت) «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا،فَاعْبُدُونِ»
4-انحصار طلبی حقّ در قبال باطل،شعاری الهی است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا»
وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ«26»
و(کفّار)گفتند:خداوند رحمان(فرشتگان را برای خود)فرزند گرفته است! منزّه است او،بلکه(فرشتگان)بندگانی گرامی هستند.
لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ«27»
(فرشتگان)در کلام بر او سبقت نمیگیرند و(تنها)به فرمان او عمل میکنند.
این تفکّر که فرشتگان،فرزندان خدا هستند،علاوه بر مشرکین،در میان یهود و نصاری نیز
شایع بوده است. (1)
اطلاق کلمه «مُکْرَمُونَ» بر فرشتگان از این جهت است که آنان اوّلاً بندگان خدا هستند و ثانیاً این بندگی همراه با اخلاص است.
کلمه«رحمن»نزد مشرکان نامی شناخته شده برای خداوند بوده است. «قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ» شرایط حاکم بر انسان،در باورها و قضاوتهای او اثر میگذارد.چون افراد بشر دارای جسم هستند و خودشان را نیازمند به فرزند میبینند،دربارهی خداوند مبرای از جسمانیّت و نیازمندی نیز اینگونه فکر میکنند.
1-به هنگام نقل سخن کفرآمیز دیگران،خداوند را تنزیه کنیم. «وَلَداً سُبْحٰانَهُ»
2-هرگاه به نقل انحرافات دیگران میپردازیم،راه حقّ را نیز بیان کنیم.
«وَ قٰالُوا - بَلْ»
3-تسلیم فرمان خدا بودن،رمز کرامت بنده است. «مُکْرَمُونَ - لاٰ یَسْبِقُونَهُ»
(آری کسانی مورد کرامت واقع میشوند که نه در قول و نه در عمل،از دستور خدا پیشی نگیرند.) «مُکْرَمُونَ - لاٰ یَسْبِقُونَهُ»
4-فرشتگان،مأموران الهیاند که تنها به فرمان او عمل میکنند و هیچگاه بر اوامر او پیشی نمیگیرند. «لاٰ یَسْبِقُونَهُ - بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ«28»
(خداوند)آنچه را که در(آینده)پیش روی آنان و یا گذشتهی آنهاست میداند و آنان(فرشتگان)جز برای کسی که خداوند رضایت دهد،شفاعت نمیکنند واز ترس او(پروردگار)بیمناکند.
1) 1) .تفسیر فرقان.
«خوف»یعنی ترس از گناه،ولی«خشیت»به معنای ترس از عظمت الهی است،ترسی که با تعظیم و احترام همراه باشد.
در روایات آمده است که مراد از«من اِرْتَضیٰ» یعنی کسی که دین او مورد رضایت است،هر چند گناهکار باشد،زیرا شخص با ایمان به خاطر توبهای که پس از گناه میکند،مورد لطف قرار گرفته و مشمول شفاعت واقع میشود. (1)
1-تسلیم بیچون و چرا بودن،در برابر خدایی ارزش دارد که به همه چیز آگاه است. «بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ یَعْلَمُ» (توجّه به اینکه خداوند همه چیز را میداند سبب تسلیم همراه با خشیت میشود.)
2-علم خداوند نسبت به گذشته و آینده یکسان است،بخلاف علم انسان که فقط نسبت به گذشته است. «یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ»
3-بندگی و تسلیم در برابر خداوند،سببِ داشتن مقام شفاعت است. «عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ لاٰ یَسْبِقُونَهُ یَشْفَعُونَ»
4-فرشتگان نیز اهل شفاعت هستند. «لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ»
5-شفاعت،لیاقت میخواهد.کسانی مشمول شفاعت واقع میشوند که خداوند از دین آنها راضی باشد. «إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ»
6-معرفت بیشتر به خداوند باید سبب خشیت فزونتر باشد. «وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ» (مقام عصمت،مانع از خشیت از خداوند نیست.)
1) 1) .تفاسیر صافی و نورالثقلین؛توحید صدوق ص 408.
وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ فَذٰلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ«29»
و هر که از آنها(فرشتگان)بگوید:من به جای خداوند،معبود هستم،پس جزای او را جهنّم قرار میدهیم(و)ما اینگونه ستمکاران را کیفر خواهیم داد.
شاید این آیه،از این باب باشد که:به در بگو تا دیوار بشنود،یعنی مردم بدانید هر کس حتّی اگر فرشتگان مکّرم(که این تصور در مورد آنها محال است)دیگران را به شرک دعوت کنند باید منتظر کیفر دوزخ باشند.
1-ادّعای شرک از هیچ موجودی قابل قبول و بخشش نیست. «وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ»
2-هر کس در برابر خداوند،قد علم و خود را به عنوان شریک مطرح کند،چه طرفداری بیابد و چه نیابد،کیفر او جهنّم است. «إِنِّی إِلٰهٌ - نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ»
3-کیفرهای الهی بر طبق یک سنت و قانون جاوید است. «کَذٰلِکَ»
4-مشرک،ظالم است و کیفر ظلم جز دوزخ نیست. «نَجْزِی الظّٰالِمِینَ»
أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ کٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ«30»
آیا کافران نمیبینند که آسمانها و زمین بهم بسته بودند،پس ما،آن دو را از یکدیگر باز کردیم و هر چیز زنده را از آب پدید آوردیم.آیا(با این همه)باز ایمان نمیآورند؟
در اینکه مراد از بسته بودن «رَتْقاً» و سپس باز شدن آسمانها و زمین «فَفَتَقْنٰاهُمٰا» چیست، اقوالی ذکر شده است:
الف:زمین و آسمان در آغاز خلقت،یک چیز بودند و آن،تودهی عظیمی از گازها بود،سپس بر اثر انفجارات درونی و حرکتها،تدریجاً از هم جدا شدند.
ب:موادّ اصلی آسمان و زمین در ابتدا یکی بوده است،ولی با گذشت زمان،شکل جدیدی پیدا کردهاند.
ج:مراد از بسته بودن آسمان،نباریدن ومنظور از بسته بودن زمین،گیاه نداشتن است، خداوند آنها را گشود،از آسمان باران نازل کرد واز زمین گیاهان را رویاند. (1)سرچشمهی پیدایش انسان و حیوانات،آب است.70%بدن انسانها و حیوانات از آب است.حیات گیاهان،وابسته به آب است.
1-مشاهدهی طبیعت با هدف،کلید کسب ایمان است. أَ وَ لَمْ یَرَ ... أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ
2-جهان طبیعت دورانهای مختلفی داشته است. «کٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا»
3-در جمود و بسته بودن،خیری نیست،باز شدن سرچشمهی حیات است.
«رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا»
4-سرچشمهی همه موجودات زنده،از آب است. «وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»
وَ جَعَلْنٰا فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا فِجٰاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ«31»
و در زمین،کوههای ثابت و استوار قرار دادیم تا(مبادا زمین)آنها(مردم) را بلرزاند و در لابلای کوهها،(درهها و)راههای فراخ پدید آوردیم،شاید که آنها راه یابند.
1) 1) .تفسیر نمونه.
کلمهی «رَوٰاسِیَ» جمع«راسیه»به معنای ثابت است و مقصود از آن در این آیه،کوههای پابرجا است.کلمهی «تَمِیدَ» از«مید»به معنای اضطراب چیزهای بزرگ است.کلمه«فجاج» نیز به راههای پهن میان دو کوه گفته میشود،همانگونه که راههای باریک و تنگ بین کوهها«شعب»نام دارد. (1)
برای کوهها،فوائد بسیاری ذکر شده است،از جمله:نگهداری برف و ذخیرهی آب برای تابستانها،جلوگیری از تندبادهای ناشی از جابجایی هوا،فراهم آوردن محیط مناسب برایپرورش گیاهان و جانوران،بهرهدهی انواع سنگها برای بنای ساختمان،و...
چگونه میتوان باور کرد که خداوند حکیم برای جلوگیری از تزلزل زمین،کوهها را قرار داده است،امّا برای پیشگیری از لغزش انسانها در برابر حوادث،اولیا و پیشوایان صبور و قوی قرار نداده باشد؟!
1-آفرینش کوهها تصادفی نیست،بلکه بر اساس تدبیر الهی است. «جَعَلْنٰا»
2-کوهها مایهی آرامش زمیناند.زمین بدون وجود کوه،به خاطر گازهای درونی و موادّ مذابّ،در معرض لرزشهای شدید قرار دارد. «رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ»
3-در لابلای موانع بزرگ نیز راههای نجات وجود دارد. «جَعَلْنٰا فِیهٰا فِجٰاجاً»
4-راههای میان کوهها،هم وسیله دستیابی به مناطق دیگر و هم عامل هدایت به حکمت الهی است. «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ»
1) 1) .قاموس.
وَ جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیٰاتِهٰا مُعْرِضُونَ«32»
و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم،و آنها از نشانههای آن روی گردانند.
زمین دارای دو نوع حفاظت است،یکی از درون و دیگری از بیرون.یکی به واسطه کوهها، از تحرکات و فشار گازهای درونی که باعث زلزله و لرزشهای شدید است،و دیگری بوسیله هوای آسمان و جوّی که گرداگرد زمین را فراگرفته است،از بمباران شبانه روزی شهاب سنگها،شعاع کشندهی نور خورشید واشعههای مرگبار کیهانی که دائماً زمین را در معرض خطرناکترین تهدیدها قرار میدهد.
شاید مراد از محفوظ بودن آسمان،حفاظت آسمانها از آمد و رفت شیطانها باشد، چنانکه در جای دیگر میفرماید: «وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ» (1)
1-آفرینش آسمان روی حساب و هدف است. «جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً»
2-نه تنها زمین که آسمانها نیز حفظ میشوند. «مَحْفُوظاً» (حفظ میشوند از اینکه بر انسانها سقوط کنند)
3-آسمان،هم حافظ است «سَقْفاً» و هم محفوظ. «مَحْفُوظاً»
4-آسمان دارای نشانههایی از قدرت و حکمت الهی است. «آیٰاتِهٰا»
5-هر چه خداوند بر عبرت آموزی و هدایت پذیری از آیات و نشانههای قدرت خویش تأکید میفرماید،امّا انسان غافل و مغرو از آن اعراض میکند. «عَنْ آیٰاتِهٰا مُعْرِضُونَ»
1) 1) .حجر،17.
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ«33»
و او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید(که)هر یک(از آنها)در مداری(معیّن)،شناور(و در حرکت)است.
شب نیز همچون روز،مخلوق و مجعول الهی است،نظیر آیهای که میفرماید: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ» (1)یعنی مرگ نیز مثل حیات دارای وجودی است که خداوند آن را خلق فرموده است.
در کلمهی «کُلٌّ» در این آیه چند احتمال است:
الف:نه تنها خورشید و ماه،بلکه همهی کرات آسمانی در حرکت هستند.
ب:محلّ طلوع خورشید وماه در مواقع مختلف متعدّد است. (2)
ج:شب و روز نیز مثل خورشید و ماه در حرکتند،زیرا اگر ما از بیرون از فضای زمین بهکرهی زمین نگاه کنیم،شب را که همان سایهی زمین است،به صورت یک مخروط و روز را به شکل یک استوانهی روشن،در حال گردش به دور زمین خواهیم دید. (3)
1-بهترین راه خداشناسی،دقّت در آفریدههای الهی است. هُوَ الَّذِی خَلَقَ ...زیرا طبیعت،همواره در اختیار همهی انسانها قرار دارد.
2-همهی کرات دارای مداری هستند که در آن حرکت میکنند. کُلٌّ فِی فَلَکٍ ...
وَ مٰا جَعَلْنٰا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ«34»
و ما پیش از تو برای(هیچ)انسانی،جاودانگی(و زندگی ابدی)قرار ندادیم، پس آیا اگر تو از دنیا بروی،آنان! زندگانی جاوید خواهند یافت؟!
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ«35»
هر نفسی چشنده مرگ است و ما شما را با مبتلا کردن به بدیهاو خوبیها آزمایش میکنیم و بسوی ما باز گردانده میشوید.
حضرت علی علیه السلام دربارهی «نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ» فرمودند:سلامتی و غنی،خیر،و بیماری و فقر،شرّ است و هر دو برای امتحان میباشد. (1)
سیمای مرگ در قرآن و روایات
1-آمادگی برای مرگ،نشانهی اولیای خداست. «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ لِلّٰهِ مِنْ دُونِ النّٰاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» (2)
2-جایگاه مرگ در زندگی انسانها همچون گردنبند بر روی سینهی دختران است.
«خطّ الموت علی وُلد آدم مَخطّ القلاده علی جید الفتاة»
(3) 3-مرگ،پایان راه نیست،بلکه به منزلهی تغییر در حیات و شیوهی زندگی است،مانند لباسی که تعویض میشود. (4)
4-هر کس از انسانها به نحوی از این جهان رخت برمیبندند،بعضی با سختترین حالات و عدّهای مثل بو کردن گل. (5)
5-ترس انسان از مرگ مانند ترس رانندهای است که یا سوخت ندارد
«آه من قلة الزاد و طول الطریق» ، (6)یا بار قاچاق و کالای ممنوعه حمل میکند(گناهکار است)و یا آمادهی رانندگی نیست،وگرنه ترس چرا؟
1-سنّت الهی بر جاوید نبودن انسان در این جهان است. مٰا جَعَلْنٰا لِبَشَرٍ ... اَلْخُلْدَ
2-اگر بنا باشد انسانی در دنیا همواره زنده بماند،آن شخص،پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود. «أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ»
3-گرچه خیر و شر،هر دو ابزار آزمایشاند،ولی آزمایش با تلخیها مناسبتر است. «نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ» (شاید تقدّم«شرّ»نیز به همین مناسبت باشد)
4-آزمایشات الهی سخت و مهم است. نَبْلُوکُمْ ... فِتْنَةً
5-با مرگ،نیست و نابود نمیشویم. «إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ»
وَ إِذٰا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمٰنِ هُمْ کٰافِرُونَ«36»
و هرگاه کفّار تورا ببینند،کاری غیر از به استهزا گرفتن تو ندارند،(با همدیگر میگویند:)آیا این است آنکه خدایان شمارا(به بدی)یاد میکند؟در حالی که(این کافران)خودشان،یاد خدای رحمان را منکرند(و به او کفر میورزند).
کفر،انسان را به جایی میرساند که منطق قوی و قول معصوم را مسخره میکند،ولی حاضر نیست کوچکترین بیاحترامی نسبت به سنگ و چوب روا دارد،از اینرو گفتند:
«یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ» در حالی که منظورشان «یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ بسوء»بود.
اگر در حوض یا استخر آبی،لاشه بدبویی افتاده باشد،با آمدن باران،تعفّن و بدبویی آن بیشتر میشود.کفر همچون لاشهی مرداری در روح انسان است که با دیدن پیامبر لجاجت بیشتری بروز میدهد.
1-کفّار جز مسخره و تحقیر کردن حربه علمی و منطقی ندارند. إِنْ یَتَّخِذُونَکَ ...
(استهزا،نشانهی ناتوانی از استدلال است.)
2-کفّار عواطف مردم را علیه پیامبر تحریک میکردند. «آلِهَتَکُمْ»
3-کسی که به خباثت درونی مبتلا شد،هرچه بیشتر رهبران الهی را ببیند،بیشتر عقبگرد میکند. «رَآکَ - یَتَّخِذُونَکَ»
خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ«37»
(طبیعت بشر به گونهای است که گویا)انسان،از عجله آفریده شده،(امّا) من به زودی آیاتم را به شما نشان خواهم داد،پس(در تقاضای عذاب از من)شتاب مکنید!
1-تعجیل انسانها درخواستههایشان،بر مشیّت و حکمت الهی تأثیری ندارد.
«سَأُرِیکُمْ آیٰاتِی فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ»
2-انسان بر کنترل و مهار غرائز خود توانمند است. خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ ...
فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«38»
(کفّار،به پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنین)میگویند:اگر راست میگویید،این وعده (قیامت)کی فرا میرسد؟
1-خصلت شتابزدگی انسان،زمینهی پرسش کفّار از زمان تحقّق وعدههای الهی است. خُلِقَ الْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ ... یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
2-کفّار،پیامبر اسلام و طرفدارنشان را دروغگو میپنداشتند. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لاٰ یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النّٰارَ وَ لاٰ عَنْ ظُهُورِهِمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ«39»
اگر کفّار میدانستند زمانی که(آنروز فرا رسد،دیگر)نمیتوانند شعلههای آتش را از صورتها و از پشتهایشان دور کنند و(هیچ چیز و هیچ)کسی آنان را یاری نمیکند،(این قدر دربارهی قیامت شتاب نمیکردند).
در این آیه به نمونهای از عجلهی انسان اشاره شده وآن اینکه کفّار مرتّباً از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال میکردند:قیامت موعود و زمانی که به خاطر کفرمان عذاب میشویم،چه زمانی است؟و بدین وسیله مایهی ناراحتی حضرت میشدند.خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله تسلی خاطر میدهد که اگر آنها از روزی که نه تنها از پیشروی و از پشت سر،بلکه از همه سوی آتش بر آنان احاطه پیدا خواهد کرد و هیچ راه فراری هم نخواهند داشت،آگاه بودند وشتابی در رسیدن آن نداشتند.
1-عجله انسان،به خاطر جهل است. لَوْ یَعْلَمُ ...(اگر میدانستند عجله نمیکردند)
2-علم به خطرات قیامت،مانع حقّ ستیزی است. لَوْ یَعْلَمُ ...
3-کفر مانع شفاعت است. «وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ»
4-معبودهای دیگر فاقد هر گونه کارآیی هستند. «وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ»
5-کفّار در قیامت،نه خود توان دور کردن آتش را دارند و نه از جانب بتها و طاغوتها به آنان کمکی خواهد شد. «وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ»
بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهٰا وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ«40»
بلکه(این آتش)ناگهان به سراغشان خواهد آمد و آنانرا بهتزده خواهد کرد.پس (دیگر)نه قدرت دفع آن را دارند و نه به آنان مهلتی داده خواهد شد.
1-فکر که مختل شد،توانایی نیز مختل میشود.(بهت زدگی فکری،قدرت را میگیرد.) «فَتَبْهَتُهُمْ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ»
2-مهلت دادن به کفّار،سنّت الهی در دنیاست،نه آخرت. «وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ»
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«41»
و(نگران مباش که تو را ستهزا میکنند)همانا پیامبران پیش از تو نیز مورد استهزا قرار گرفتند.امّا آنچه(از وعدههای الهی)که مسخره میکردند،(سرانجام)دامان(خود)مسخره کنندگان را گرفت!
1-بشر در طول تاریخ از انبیا بهرهمند بوده است. «بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
2-شیوهی کفّار در طول تاریخ تمسخر و استهزا بوده است. «سَخِرُوا مِنْهُمْ»
3-آگاهی از رنجهای دیگران،رنجهای انسان را تسکین میبخشد. «اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
4-کارهای حکیمانه نباید به خاطر تمسخر گروهی تعطیل شود.(با اینکه پیامبران مسخره میشدند،ولی آمدن انبیا تعطیل نشد) «اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
5-استهزا،سبب گرفتاری است. سَخِرُوا ... فَحٰاقَ ...
6-کیفر،با گناه سنخیّت دارد. فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا ... مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ مِنَ الرَّحْمٰنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ«42»
بگو کیست که شمارا در شب و روز از(عذاب)خدای رحمان نگاه میدارد؟! امّا(باز)آنان از یاد پروردگارشان روی میگردانند.
1-قدرتها نمیتوانند انسان را از خطرات حفظ کنند. قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ...
2-انسان دائماً نیاز به حفاظت و حمایت الهی دارد. مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ...
3-از شیوههای موفّق تبلیغ،مخاطب قراردادن وجدانهاست. قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ ...
4-حفاظت خداوند،دائمی و نسبت به همه حتّی کفّار است. «مَنْ یَکْلَؤُکُمْ»
5-کردار ما به نحوی است که حتّی سرچشمهی رحمت را به غضب میآورد.
«مِنَ الرَّحْمٰنِ» (حفاظت او بر اساس مهر و رحمت است) یَکْلَؤُکُمْ ... مِنَ الرَّحْمٰنِ
6-حفاظت،از شئون ربوبیّت خداوند است. «یَکْلَؤُکُمْ - رَبِّهِمْ» (از حفاظت آسمانها تا رام بودن حیوانات،تا دفاع در برابر میکروبهایی که وارد بدن میشود،صدها نوع حفاظت در هر لحظه برابر انسان وجود دارد).
7-اگر انسانها از یاد خداوند اعراض کنند،او نیز از آنها اعراض خواهد کرد.
ابتدا خداوند،کافران را مخاطب قرار داد «یَکْلَؤُکُمْ» ولی بعد گویا از آنان اعراض نموده و آنها را بطور غایب مطرح فرموده است. «بَلْ هُمْ»
8-انسان لازم است از مربّی واقعی خویش یاد کند،در غیر این صورت سزاوار توبیخ است. «بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ»
أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنٰا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لاٰ هُمْ مِنّٰا یُصْحَبُونَ«43»
یا برای آنان(کفّار)خدایانی است که آنان را در برابر(عذاب)ما حفظ کند؟ آنان،(خدایان ساختگی)قادر بر یاری(و حفظ)خودشان نیستند(تا چه رسد به دیگران)،و از جانب ما نیز همراهی نمیشوند.
1-غیر خدا،نه از درون توان دفاع از خویش را دارد و نه از بیرون توان کمک به دیگران. لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ ...
2-نیازمند چگونه میتواند پرستش شود. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ»
3-ذات نایافته از هستی بخش،کی تواند که شود هستی بخش. آلِهَةٌ ...
لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لاٰ هُمْ مِنّٰا یُصْحَبُونَ
بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ«44»
با این وجود،ما آنها و پدرانشان را(از نعمتها)کامیاب ساختیم تا آنجا که عمرشان طولانی شد(و مایهی غرور وطغیان آنان گردید).آیا نمیبینند که ما به سراغ زمین آمده(و با مرگ و فنا)از اطراف آن میکاهیم؟پس آیا ایشان(بر ما)غلبه دارند؟
در اینکه مراد از عبارت «نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا» کم شدن اطراف زمین چیست،معانی مختلفی ذکر شده است:
الف:منظور،مرگ علما وفقدان آنهاست. (1)
1) 1) .تفسیرصافی.
ب:مقصود،انقراض امتها و نابودی ساکنان زمین است. (1)
ج:با گسترش اسلام،از مناطق کفر نشین کاسته میشود. (2)
د:حجم زمین از نظر جغرافیایی روبه نقصان است.
1-طول عمر وکامیابی به اراده خداست وهیچ معبودی درآن نقش ندارد. «مَتَّعْنٰا»
2-هر کامیابی،برای انسانها و نیاکانشان،نشانهی لطف الهی نیست. «بَلْ مَتَّعْنٰا» (عمر طولانی و کامیابی نیاکان،شما را غافل نکند.)
3-خداوند برای عقوبت کافران عجلهای ندارد. «مَتَّعْنٰا»
4-به هر طول عمری نباید دل خوش داشت. «حَتّٰی طٰالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ» خداوند، طول عمر کافران را مهلتی برای ازدیاد گناهانشان قرار داده است. «إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» (3)
5-آگاهی از تاریخ ملّتها و تمدّنها و عبرت گرفتن از آن،مورد ستایش است.
أَ فَلاٰ یَرَوْنَ ...
6-با مشاهده انقراض پی در پی ملتها،آیا باز هم کفّار،گمان پیروزی دارند؟ «نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا أَ فَهُمُ الْغٰالِبُونَ»
قُلْ إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لاٰ یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعٰاءَ إِذٰا مٰا یُنْذَرُونَ«45»
بگو:من فقط از طریق وحی به شما هشدار میدهم.امّا(ای پیامبر! بدان) کسانی که(نسبت به شنیدن حقّ)کر هستند،زمانی که انذار میشوند،آن را نمیشنوند!.
1-بشارت وهشدار پیامبران بر مبنای آرای شخصی،حدس،گمان و خیالات انسانی نیست،بلکه بر اساس وحی قطعی الهی است. «إِنَّمٰا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ»
2-کسانی که از نعمتهای الهی،استفاده صحیح نمیکنند،گویا از آن نعمت بیبهرهاند. «الصُّمُّ» یعنی اگر کسی به ظاهر گوش دارد ولی حقّ را نمیشنود و یا چشم دارد ولی حقایق را نمیبیند،در واقع هم کر است و هم کور.
3-گاهی بیاثر بودن تبلیغ به خاطر قابلیّت نداشتن مردم است،نه آنکه در تبلیغ کننده یا روش او کمبودی است. أُنْذِرُکُمْ ... لاٰ یَسْمَعُ
4-بعضی قابل هدایت نبوده و امیدی به هدایت آنان نیست. وَ لاٰ یَسْمَعُ الصُّمُّ ...
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ
نرود میخ آهنین بر سنگ.
وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذٰابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ«46»
در حالی که اگر دمی از عذاب پروردگارت به آنان برسد،قطعاً خواهند گفت:ای وای بر ما،همانا ما ستمکار بودیم.
1-کسانی که با انذار و هشدار انبیا بیدار نمیشوند با شلاق عذاب بیدار خواهند شد.با پیش آمدن سادهترین خطرها،همهی غرورهای ادّعایی،درهم میشکند و وجدانهای خفته بیدار میشود. «لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ»
2-ستمگران،روزی به ظلم و ستم خویش اعتراف خواهند کرد. «لَیَقُولُنَّ»
3-کسانی که نسبت به هشدار انبیا بیتفاوتند ظالمند. لاٰ یَسْمَعُ الصُّمُّ ... إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ«47»
و ما برای روز قیامت،ترازوهای عدل برپا خواهیم کرد،پس(در آن روز) هیچ ستمی به احدی نخواهد شد و اگر(عملی)همسنگ دانهی خردلی(هم) باشد،ما آن را(برای محاسبه)خواهیم آورد و(همین قدر در دقّت محاسبات)کافی است که ما حسابرس باشیم.
این آیه بشارتی به نیکوکاران و هشداری به خلافکاران است که اعمال شما بیکم و کاست، کیفر و پاداش داده میشود،چنانکه فیض کاشانی میگوید:
هشدار که هر ذرّه حسابست در اینجا
دیوان حسابست و کتابست در اینجا
«خَرْدَلٍ» نام گیاهی است که دانههای بسیار ریز سیاه دارد و در کوچکی و حقارت،ضرب المثل شده است.
«میزان»به معنای وسیلهی سنجش،بارها در قرآن مجید مطرح شده و مورد تأکید خداوند متعال قرار گرفته است.ناگفته پیداست که سنجش هر چیزی با وسیلهای متناسب با آن صورت میپذیرد،مثلاً برای سنجش درجهی هوا،آن را با دماسنج،برای اندازه گیری طول، آن را با متر و برای سنجش وزن اشیا،آن را با کیلو محاسبه میکنند.بدیهی است که برای سنجیدن انسان و اعمال او نیز از وسیلهای متناسب با او که همان انسان کامل است استفاده شود،همانطور که در روایات آمده است:امامان معصوم و انبیا و اوصیا علیهم السلام موازین قسط هستند. (1)و در زیارتنامهی امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام نیز میخوانیم:«السلام علی میزان الاعمال» (2)سؤال: اگر واقعاً محاسبات خداوند،اینچنین دقیق است،پس دیگر عفو و کرم الهی چه جایگاه و توجیهی دارد؟!
پاسخ: حسابرسی یک اصل است و لطف و بخشش اصل دیگر که هر کدام در جای خود محفوظ است و منافاتی با دیگری ندارد.
سؤال: در بعضی آیات آمده است که خداوند برای گروهی از مردم،میزانی برپا نمیکند، «فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً» آیا میزان برای افراد خاصّی خواهد بود؟
پاسخ: خیر،میزان برای همهی انسانها اقامه خواهد شد،امّا از آنجا که میزان برای محاسبهی اعمال است،وقتی تبهکاری چیزی در بساط ندارد تا ارائه کند و جهنّمی بودنش
قطعی و مسلّم است،دیگر نیازی به برپایی میزان نیست و سنجش بیمعناست. (1)
1-هر چیز،هر شخص و هر عملی که قابلیّت سنجش داشته باشد،برای خود میزانی خواهد داشت. «الْمَوٰازِینَ»
2-حساب خداوند بسیار دقیق است. «مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ»
3-اعمال ما در دنیا محو نمیشود و در قیامت با آن روبرو هستیم. «أَتَیْنٰا بِهٰا»
4-خدا،هم عالم است «أَتَیْنٰا بِهٰا» ،هم عادل «الْقِسْطَ» ،وهم حسابرس. «حٰاسِبِینَ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ وَ ضِیٰاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ«48»
و همانا ما به موسی و هارون،فرقان ونور وتذکّری برای اهلپروا عطا کردیم.
اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ السّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ«49»
(همان)کسانی که از پروردگارشان در نهان میترسند و همانانی که از قیامت در هراسند.
همان گونه که اهداف کلّی انبیا یکی است،صفات کتب آسمانی آنان نیز یکسان است.
صفاتی که در این آیه برای کتاب تورات ذکر شده،در آیات دیگر،برای قرآن هم آمده است:
الف:فرقان، «تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ» (2)(«فرقان»به خبری گفته میشود که به واسطهی آن،حقّ از باطل شناخته میشود.)
ب:ضیاء(نور)، «وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً» (3)
ج:ذکر، «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» (4)
1-لازم نیست که هر پیامبری برای خود کتابی جداگانه داشته باشد،چنانکه موسی و هارون،هر دو پیامبر،ولی یک کتاب داشتند و آن تورات بود. آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ...
2-برای توفیق در یک حرکت،انسان به چند چیز نیاز دارد:
الف:شناخت راه از بیراهه. «الْفُرْقٰانَ»
ب:نوری که در پرتو آن ببیند و به پیش برود. «ضِیٰاءً»
ج:توجّه و عنایت به هدف،تا از مسیر اصلی،منحرف نگردد. (1)«ذِکْراً»
3-برای بهرهمندی از هدایت انبیا باید به روحیه تقوی مجهّز شد. «ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ»
4-نشانهی تقوی،خداترسی ونگرانی از قیامت است. لِلْمُتَّقِینَ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ...
مِنَ السّٰاعَةِ مُشْفِقُونَ
وَ هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ أَنْزَلْنٰاهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ«50»
و این(قرآن)،مبارک ذکری است که ما آن را(برای شما)نازل کردیم،آیا شما آن را انکار میکنید؟!
در مبارک بودن قرآن همین بس که توانسته است در مدّت کوتاهی،انسانهای بسیاری را از شرک به توحید،از تفرقه به وحدت،از جهل به علم،از توحش به تمدن،از اسارت به امارت،از آلودگی به نظافت،از فقر به غنا،از رکود به حرکت،از خرافات به حقایق،از ذلت به عزّت،از پیروی طاغوت به اطاعت معصوم،از غفلت به هوشیاری،از تزلزل به ثبات،از کفر به ایمان و در یک کلمه،از ظلمات به نور برساند.
در آیه قبل برای تورات تنها کلمه «ذِکْرٌ» بکار رفت،ولی در این آیه قرآن را «ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
میداند،البتّه صفت فرقان ونور در آیات دیگر برای قرآن نیز آمده است.
1-قرآن،کتابی است که تذکّراتش میتواند میلیونها دل را در عصرها و نسلهای مختلف،به خود جذب کند. «ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ»
2-برکت قرآن،قابل انکار نیست. «أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ«51»
و همانا ما پیش از این،ابراهیم را به رشد و کمال خود رساندیم،و(البتّه)ما به(شایستگیهای)او آگاه بودیم.
إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ«52»
آن زمان که به پدرش(عمویش)و قومش گفت:چیست این(صورتها و) مجمسههای بیروحی که شما همواره آنها را پرستش میکنید؟
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ«53»
(آنان در پاسخ)گفتند:ما پدرانمان را بر پرستش آنها یافتهایم!
قٰالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«54»
(ابراهیم)گفت:به تحقیق که شما و پدرانتان در گمراهی آشکار بوده و هستید!
در آیات گذشته،سخن پیرامون تورات و قرآن بود،امّا در این آیه خداوند میفرماید:
فرستادن پیامبران و کتب آسمانی،مسئله جدیدی نیست و ما پیش از اینها نیز در زمان ابراهیم علیه السلام برنامهی دعوت منحرفان را داشتیم.
با نگاهی به تاریخچهی بتپرستی،به دست میآید که ساختن مجسّمه در ابتدا،جنبهی
یادبود بزرگان را داشته که تدریجاً حالت قداست به خود گرفته و به صورت پرستش آنها درآمده است. (1)
کلمهی«تماثیل»جمع«تمثال»به معنای مجسّمههای بیروح است.
1-انبیا پیش از مبعوث شدن،مورد توجّه خداوند هستند. «مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ»
2-رشد واقعی آن است که انسان را به یکتاپرستی برساند. رُشْدَهُ ... إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ ...
3-حضرت ابراهیم خود آمادگی پذیرش رشد را داشت. «رُشْدَهُ» و نفرمود:
«رشدا».(استعدادها وظرفیتهای وجودی انسانها برای رشد متفاوت است)
4-در نهی از منکر،شرط سنّی وجود ندارد. «قٰالَ لِأَبِیهِ»
5-نهی از منکر را از نزدیکان خود شروع کنیم. «قٰالَ لِأَبِیهِ»
6-در نهی از منکر،تعداد ملاک نیست،گاه میبایست یک نفر در مقابل یک گروه قرار گیرد. «قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ» 7-در نهی از منکر،ابتدا به نهی از بزرگترین منکرات بپردازیم. «قٰالَ .. مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ»
8-یکی از شیوههای موفّق در نهی از منکر،مخاطب قرار دادن وجدانهاست.
«مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ»
9-باطلها و منکرات را تحقیر کنیم. «مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِیلُ»
10-در نهی از منکر،مردم را از شخصیّت و کرامت انسانیشان آگاه سازیم. «أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ» و نفرمود«تعکفونها»
11-جلوه رشد در مبارزه با خرافات و ترک آن است. رُشْدَهُ .. إِذْ قٰالَ ...
12-پدران،زمینهساز انحرافات نسل خود هستند. «وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا»
13-رفتار نیاکان در تربیت فرزندان مؤثر است،هرچند برآن سفارش هم نکنند.
1) 1) .تفسیر نمونه.
«وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا»
14-تقلید کورکورانه وتعصّب کور بر رفتار نیاکان،مذموم و ممنوع است. «وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا - أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ»
15-در نهی از منکر،خجالت کشیدن،کنایهگویی و رودربایستی،جایگاهی ندارد. «أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
16-نه قدمت و نه کثرت،هیچکدام دلیلی بر حقّانیت نیست. «أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
17-در عقائد باید تکیهگاه استدلال باشد نه راه نیاکان. وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا ... آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
18-گمراهی،درجاتی دارد. «ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاّٰعِبِینَ«55»
(مشرکین به ابراهیم)گفتند:آیا تو سخن حقّی برای ما آوردهای یا اینکه شوخی میکنی؟!
قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلیٰ ذٰلِکُمْ مِنَ الشّٰاهِدِینَ«56»
(ابراهیم)گفت:البتّه(که حقّ میگویم)پروردگارشما(همان)پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را به وجود آورده و من(نیز)بر این حقیقت از گواهانم.
کلمه«حق»در مقابل کلمه«لاعب»به معنای جدّی بودن است،یعنی آیا جدّی میگویی یا شوخی میکنی؟
1-کسانی که نسل در نسل با تقلیدهای کورکورانه خود منحرف شدهاند،پذیرش یکبارهی حقّ برایشان آسان نیست. أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ ...
2-ربوبیّت و تربیت پروردگار،مخصوص انسانها نیست،بلکه شامل همه هستی است. «رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
3-پروردگار همهی هستی یکی است. «رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
(بر خلاف عقیده کسانی که برای هر یک از آسمانها و زمین و انسان، پروردگاری قائل هستند.)
4-مردان خدا در عقیدهی حقّ خویش تنها نیستند،بلکه خود را به همهی موحدان تاریخ و فرشتگان الهی متصل میبینند. «مِنَ الشّٰاهِدِینَ»
وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ«57»
وبه خداوند سوگند که درغیاب شما،نقشهای برای(نابودی)بتهایتان خواهم کشید.
در اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام این جمله قاطعانه و تهدیدآمیز را چگونه بیان فرموده،بین مفسّران اختلاف است،بعضی همچون صاحبان تفاسیر صافی و المیزان برآنند که این جمله بطور علنی اظهار نشده و حضرت آن را به صورت سرّی بیان داشته است،زیرا معتقدند که ادّعای صریح مبارزه بر علیه خدایانِ ریز و درشت یک ملّت،آن هم در روز اوّل و یک تنه برخلاف احتیاط است.
امّا به نظر میرسد که چنین نیست و حساب مردان خدا از محاسبات عادّی ما انسانها جداست و هیچ چیز نمیتواند مانع راه روشن و رسالت الهی آنان گردد.مگر در آیات قبل نخواندیم که ابراهیم علیه السلام آشکارا به مردم فرمود: «أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» مگر حضرت زینب کبری علیها السلام در حال اسارت در شام به یزید نفرمود:«انی استصغرک»من تورا حقیر
میدانم وسپس رگبار انتقاد را نثار حکومت او کرد؟
مگر امام خمینی قدس سره در اوج سلطنت جائرانه و سراپا مسلح شاه که همهی قدرتهای داخلی و حمایتهای خارجی را پشتیبان خود داشت نفرمود:«شاه باید برود»و مگر به جانشین شاه نفرمود:«من توی دهن این دولت میزنم»مگر به استکبار مسلّط جهانی،آمریکا نفرمود که:«آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند»به راستی این جملات باکدام ملاحظات سیاسی واحتیاطات معمولی سازگار است؟
بعضی معتقدند که برای برخورد با مظاهر و عوامل فساد باید با آنها مبارزهی منفی کرد، همانطور که یکی از بزرگان نسبت به سینماهای زمان طاغوت که وسیلهای جدّی در انحراف نسل جوان بود اظهار میداشت که اگر مردم به سینما نروند خود بخود تعطیل میشود،امّا آیه فوق این تفکّر را محکوم میکند و اصرار دارد که باید مایهی فساد برچیده شود.چنانچه حضرت موسی علیه السلام گوساله طلایی را آتش زد و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مسجد ضرار پایگاه منافقان را تخریب کرد.
1-ایمان به هدف ویقین بدرستی راه،انسان را قدرتمند میسازد. «تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ»
2-کارهای بزرگ به طراحیهای مهم نیز نیاز دارد. «لَأَکِیدَنَّ» کلمه«اکیدنّ»از «کید»به معنای تدبیر و طرّاحی است.
3-قاطعیّت،لازمهی یک رهبری موفّق است. «تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ» قسم با کلمهی «تَاللّٰهِ» از قسم با کلمهی«و الله»شدیدتر است. (1)
4-پیامبران با اتصال به منبع وحی،به تنهایی قدرت برنامهریزی دارند. «لَأَکِیدَنَّ»
5-مبارزه حضرت ابراهیم با بتها کاملاً جدّی بود و قصد ارعاب نداشت.
«لَأَکِیدَنَّ» (حرف«لام»و نون مشدّد،نشانهی حتمی بودن است.)
6-کثرت و تعدّد بتها،مانع تدبیر و تصمیم ابراهیم نشد. «أَصْنٰامَکُمْ»
1) 1) .تفسیر کبیر فخررازی.
7-اگر حضور بتپرستان نباشد،همه بتها در برابر یک تبر نیز عاجزند. «بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ» در واقع،این بتپرستان هستند که محافظت بتها را به عهده دارند،نه بتها حفاظت آنها را!!
8-برای اجرای اهداف بزرگ،گاه حضور مردم لازم است. «وَ أَنْ یُحْشَرَ النّٰاسُ ضُحًی» و گاه عدم حضور آنان شرط است. «بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ»
9-تا بت باشد،گرایش به بتپرستی نیز خواهد بود،پس باید بتها را نابود کرد.
«لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ»
فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ«58»
پس(سرانجام،ابراهیم در یک فرصت مناسب)همه آنها،جز بزرگشان را کاملاً خرد کرد تا شاید آنها به سراغ آن بیایند(و وجدانهای خفتهی آنها بیدار شود).
قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ«59»
گفتند:چه کسی با خدایان ما این چنین کرده؟قطعاً او از ستمکاران است.
قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ«60»
گفتند:شنیدهایم جوانی که به او ابراهیم میگویند،بتها را(به بدی)یاد میکرد.
حضرت ابراهیم علیه السلام روزی که همهی مردم از شهر بیرون میرفتند،با آنها نیز همراه شد، امّا در میانه راه با عنوان کردن عذری به شهر بازگشت و با فرصت مناسب بدست آمده، هدف خویش را عملی ساخت.
کلمه«جذاذ»بمعنای قطعه قطعه شدن است.
اگر چه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز در روز فتح مکّه حدود 360 بت را شکست،امّا این کار به اتّفاق همراهان و لشکریان ایشان بود،ولی حضرت ابراهیم علیه السلام به تنهایی و یک تنه آن همه بت را خرد کرد.
شاید اگر حضرت ابراهیم بت بزرگ را هم میشکست،با جریحهدار کردن کامل احساسات آنان،نه تنها به مقصود خود دست نمییافت،بلکه نتیجه معکوس میگرفت و زمینه تفکّر
بکلّی از میان میرفت. «إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ»
1-بت شکنی،از جمله وظایف اصلی پیامبران الهی است. «فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً»
2-اگر استدلال و موعظه فایدهای نبخشد،نوبت به برخورد انقلابی میرسد.
«فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً»
3-قدرت جسمانی و جسارت،یک ارزش،و ناتوانی و زبونی یک نقیصه است.
«فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً»
4-برای بیدار کردن افکار عمومی و محو شرک،تلف کردنِ برخی اشیا و اموال لازم است.(بتهای زمان ابراهیم و گوساله سامری دارای قیمت و ارزشی بودند). «فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً»
5-بت از احترام ومالکیّت ساقط است وشکستن آن جایز است. «فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً»
6-بتهای بزرگ،در دید بتپرستان بزرگ است نه در نزد موحّدان. «کَبِیراً لَهُمْ»
7-شکستن بتها مقدّمه رهایی فکر از جمود و فراهم آمدن زمینهی سؤال و جواب است. «لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ»
8-عقیدهی انحرافی،انسان را دچار قضاوت انحرافی میکند. «إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ»
(گاهی انسان چنان سقوط میکند که بالاترین ظلم(شرک)را حقّ،و روشنترین حقایق(توحید)را ظلم میپندارد)
9-کفّار،ابتدا حضرت ابراهیم علیه السلام را ظالم معرفی کردند تا بتوانند براحتی او را محاکمه کنند. «إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ»
10-فریاد مبارزه و ظلم ستیزی ابراهیم علیه السلام به همه جا رسیده بود. «سَمِعْنٰا»
11-جوانان هم میتوانند در راه حقّ،موج آفرینی کنند. «سَمِعْنٰا فَتًی»
12-حضرت ابراهیم علیه السلام قبل از عملیات تخریب،با تبلیغات خود زمینه انقلاب علیه بتها را فراهم آورده بود. «یَذْکُرُهُمْ»
قٰالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلیٰ أَعْیُنِ النّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ«61»
(بزرگان قوم)گفتند:پس او را در پیش چشم مردم بیاورید تا آنها(بر مجرم بودن او)گواهی دهند.
قٰالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ«62»
گفتند:ای ابراهیم ! آیا تو با خدایان ما این چنین کردهای؟
قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ«63»
(ابراهیم)گفت:بلکه این بزرگشان آن را انجام داده است.پس از خودشان بپرسید اگر سخن میگویند!!
احضار ابراهیم علیه السلام در برابر مردم و درخواست گواهی از آنان،یک جوسازی و ایجاد زمینه برای قتل او بود. «فَأْتُوا بِهِ عَلیٰ أَعْیُنِ النّٰاسِ لَعَلَّهُمْ»
سؤال: آیا این جملهی حضرت ابراهیم که فرمود:«بت بزرگ چنین کرده است»دروغ نیست؟و اگر هست چگونه باید آن را توجیه کرد؟زیرا ابراهیم علیه السلام پیامبر و معصوم است و هرگز دروغ نمیگوید.
پاسخ: در تفسیر این جمله،نظرات و مطالب مختلفی ارائه شده است که ما به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
الف:حضرت ابراهیم،دروغ نگفت،زیرا اگر چه این عمل را به بت بزرگ نسبت داد،ولی چون قرینه وجود دارد که حضرت از این سخن قصد جدّی نداشته و میخواسته این عقیدهی باطل را به رخ آنها بکشد،لذا دروغ محسوب نمیشود زیرا دروغ در جایی است که قرینهای همراه کلام نباشد،از این روی اگر به هنگام ورود آدم کودنی بگویند:بوعلی سینا آمد،آن را
دروغ به حساب نمیآورند. (1)
ب:حضرت ابراهیم باصطلاح«توریه»کرده ومرادش از «کَبِیرُهُمْ» خدا بوده است.
ج:حضرت دروغ گفت،ولی از آنجا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذاتالبین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده میباشد،چه مصحلتی از این بالاتر که حضرت با کلامش، افکار جامد انسانها را تکان داده است؟ (2)
د:این خبر،مشروط به نطق بتهاست،یعنی اگر بتها سخن گویند،بت بزرگ نیز این کار را کرده است،مثل آنکه پیرمردی بگوید،من الآن کودکم اگر هیچ گیاهی در زمین نباشد،یعنی حال که گیاه وجود دارد،پس من کودک نیستم. (3)
1-بتپرستان نیز برای یقین به جرم وتکمیل پرونده وقضاوت نهایی،به مسئلهی گواهی مردم اعتماد دارند. «لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ»
2-بزرگی کار ابراهیم علیه السلام به اندازهای بود که بت پرستان نیز ناچار به تعظیم شدند.
به جای عبارت «یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ» در آیهی گذشته که حاکی از گمنامی و حقارت بود،در این آیه او را رسماً با اسم خودش که نشان از بزرگی وشناخت داشت خطاب کردند. «یٰا إِبْرٰاهِیمُ»
3-استهزا وطعنه بر خرافات،در مواردی لازم است. «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ»
4-فیلمسازی،اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. «فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً - بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ»
فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ«64»
پس به(وجدانهای)خود بازگشتند،پس(به یکدیگر یا به خویش)گفتند:
هر آینه شما خودتان ستمگر و ظالمید.
ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ«65»
سپس سرهایشان را به زیر انداختند(و با شرمندگی گفتند:ای ابراهیم!)براستی تو خود میدانی که اینها(حرف نمیزنند و)اهلسخن گفتن نیستند.
1-بیدار کردن وجدانها،خودیابی،بازگشت به خویشتن و توجّه به فطرت،از اهداف عمده انبیاست. بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ ... فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ
2-شرک،ازخود بیگانگی و توحید،خودیابی است. «فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ»
3-در وقت بیداری افکار،هر خلافکاری تقصیر را به گردن دیگران میاندازد.
«إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ» چنانکه در قیامت نیز گناهکاران و مجرمین به یکدیگر میگویند: «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (1)
4-تاریخ،فطرت و وجدان،از جمله عوامل روشن کنندهی حقایقاند. «فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ - أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ» کسانی که تا دیروز،ابراهیم را ظالم میدانستند، «مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ» امروز با مراجعه به وجدانهای خود،خویشتن راظالم میدانند. «إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ»
1) 1) .سبأ،31.
قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ«66»
(ابراهیم)گفت:پس آیا شما بجای خداوند چیزی را میپرستید که هیچ سودی برای شما ندارد و هیچ زیانی به شما نمیرساند؟!
أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«67»
اف بر شما و بر هر چه که غیر از خدا پرستش میکنید،آیا نمیاندیشید؟!
قٰالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ«68»
(امّا مشرکان لجوج و متعصّب)گفتند:اگر میخواهید کاری انجام دهید! او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید.
قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ«69»
(و سرانجام آتشی فراهم آورده و ابراهیم را به درون آن انداختند،امّا ما) گفتیم:ای آتش ! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.
وَ أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ«70»
و(اگر چه)آنان برای او(تدبیر بد و)کیدی را اراده کردند،ولی ما آنها را از زیانکارترین(مردم)قرار دادیم.
مردان خدا اهداف مقدّس خود را در هر شرایطی دنبال میکنند و لحظهای آرام نمیگیرند، هرچند تلاشهای آنان در قالبهای متفاوتی صورت پذیرد.حضرت ابراهیم علیه السلام در مسیر رسالت الهی خویش ابتدا به سراغ عمو و قومش میرود و آنانرا به سوی توحید و یکتا پرستی دعوت میکند و چون نتیجهای حاصل نمیشود در دوّمین مرحله به سراغ بتها میشتابد و همه آنها را درهم میشکند،آنگاه فطرتشان را مخاطب قرار داده و به بیدار کردن آنان میپردازد و سرانجام پس از اندرز و توبیخ،آنها را به تعمق و اندیشه وامیدارد.
در ماجرای پرتاب حضرت ابراهیم به درون آتش،مطالب زیادی در تفاسیر آمده است،از جمله اینکه مشرکان با کمک و راهنمایی شیطان منجنیق ساختند،ولی آن حضرت با توکّل بینظیرش به خداوند،از احدی از فرشتگان حتّی جبرئیل کمکی نگرفت ودر آن هنگام به مناجات و راز و نیاز با پروردگار و توسّل به محمّد و آل محمّد علیهم السلام مشغول بود.
واژهی«أخسرین»در قرآن کریم به کسانی اطلاق شده است که کار بدی را انجام میدهند، امّا گمان میکنند که کارشان خوب است،پس زیانِ خود را درک نمیکنند،تا در پی جبران آن باشند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:وقتی خداوند به آتش امر کرد: «کُونِی بَرْداً» دندانهای ابراهیم از شدّت سرما(در میان آتش نمرودیان)به هم میخورد،تا آنکه گفته شد: «وَ سَلاٰماً» (1)
1-یکی از شیوههای دعوت مردم به دین،آگاه کردن آنان به ضرر بیدینی است.
«لاٰ یَنْفَعُکُمْ و لاٰ یَضُرُّکُمْ»
2-سرچشمه و انگیزهی عبادت،دستیابی به خیر و یا نجات از شر است که بتها بر هیچکدام قادر نیستند. «لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ»
3-اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. «أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
4-عواطف باید تحت الشعاع مکتب باشد. «أُفٍّ لَکُمْ» با توجّه به اینکه عموی او نیز بتپرست بود.
5-بتپرستی با عقل سازگار نیست. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ؟» (افراد بی خرد لجوج سزاوار توبیخ هستند) «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» 6-توحید،اندیشهای عقلانی است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
7-کسانی به زور متوسل میشوند که از عقل و منطق بیبهرهاند. «حَرِّقُوهُ»
1) 1) .کافی،ج 8،ص 318.
8-مردان خدا تا پای جان بر اهداف خود پایدار هستند. «حَرِّقُوهُ» سوزاندن، سختترین نوع قتل است.
9-بقای شرک با نابودی موحّدان امکان پذیر است. «حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ»
10-تعصّبات نابجا،انسان را تا مرز سوزاندن پیامبر به پیش میبرد. «حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ»
11-دشمن در تحریک تودههای ناآگاه،به مقدّسات متوسّل میشود، «انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ» وبه غیرت وحمیّت نیز تمسّک میجوید. «إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ»
12-خداوند،هم سبب ساز است و هم سبب سوز. «یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً»
سبب ساز است،زیرا نفسِ حضرت عیسی علیه السلام را سبب زنده شدن مردگان قرار میدهد،و سبب سوز است،زیرا سوزندگی را از آتش میگیرد و آن را بر ابراهیم سرد و سلامت میکند.
13-هستی شعور دارد ومخاطب قرار میگیرد. «یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً» و نفرمود:
«فجعلنا النار بردا و سلاما»
14-آثار موجودات به خواست و ارادهی الهی است. «یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاٰماً»
15-نور حقّ،با نار کفر خاموش نمیشود. قٰالُوا حَرِّقُوهُ ... قُلْنٰا یٰا نٰارُ کُونِی بَرْداً
16-قدرت خداوند میتواند همهی توطئهها را خنثی کند. «أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ»
17-عاقبت،حقّ پیروز است. «أَرٰادُوا - فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَخْسَرِینَ»
وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا لِلْعٰالَمِینَ«71»
و ما،او(ابراهیم)ولوط را(از شرّ کافران)به سرزمینی که در آنجا برای همه جهانیان برکت نهادیم،نجات دادیم.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ«72»
وبه او(ابراهیم)اسحاق و یعقوب را به عنوان نعمتی افزون بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم.
دشمن میخواست ابراهیم را نابود کند «أَرٰادُوا بِهِ کَیْداً» امّا ما نه تنها او را نجات دادیم «نَجَّیْنٰاهُ» بلکه به او نسل با برکتی بخشیده «وَ وَهَبْنٰا لَهُ» و همه آنها را نیز از صالحان و شایستگان قرار دادیم. «وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ»
اینکه نام اسحاق علیه السلام دراین آیه ذکر شد،ولی از اسماعیل علیه السلام که فرزنداوّل حضرت ابراهیم است،نامی به میان نیامد،شاید بخاطر توجّه دادن به تولّد عجیب و فوق العادهی اسحاق باشد که با ارادهی الهی از مادری نازا یعنی ساره،آن هم در سن پیری بدنیا آمده است.
1-خداوند،اولیای خود را رها نمیکند. «وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ لُوطاً»
2-کسی که از کوه آتش و دریای دشمن نترسد،به منطقه مبارک خواهد رسید.
«إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا»
3-نجات الهی در گرو تلاش و هجرت انسان است. نَجَّیْنٰاهُ ... إِلَی الْأَرْضِ
4-نوادگان،عطیّه الهی هستند.(یعقوب نوه ابراهیم است) «وَهَبْنٰا لَهُ»
5-زمینها یکسان نیستند. «الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا» گاهی قطعه زمینی برای همه جهانیان برکت دارد. «لِلْعٰالَمِینَ»
(بعضی مبارک بودن زمینها را بخاطر سکونت اولیای خدا در آنها میدانند، ولی این آیه،برکت را به خود زمین نسبت داده است.)
6-برکت بدست خداست. «بٰارَکْنٰا»
7-ایمان و عمل صالح،علاوه بر خود شخص،در نسل او نیز بازتاب و اثر دارد.
وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ ... کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ
8-افراد و نسل مبارک میبایست در سرزمین مبارک باشند. «إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا - کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ»
9-فرزند،عطیهی الهی است «وَهَبْنٰا» ولی آنچه از وجود فرزند مهمتر است، صالح بودن اوست. «کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ»
10-صالح بودن،شرط اساسی در رهبری و نبوت است. «کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ»
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ«73»
وآنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما(مردم را)هدایت میکردند و به آنان،انجام کارهای نیک و برپایی نماز و پرداخت زکاة را وحی کردیم و آنان فقط عبادت کنندگان ما بودند.
1-امامت نیز همچون نبوت،باید با انتخاب خداوند باشد. «جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً»
2-پیامبران بزرگ علاوه بر مقام رسالت(رساندن پیام وحی)،امامت و رهبری جامعه را نیز بر عهده داشتهاند. «جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً»
3-اگر امامت با زور و قلدری بدست آید،دعوت به دوزخ است «أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» ،امّا اگر خداوند آن را عنایت فرمود،مبارک و در مسیر حقّ خواهد بود.
«جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا»
4-هدایت کردن انبیا،نه از پیش خود و سلیقه شخصی است، «مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ» (1)بلکه با فرمان خداست. «یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا»
5-توجّه به انجام کارهای خیر،از الطاف ویژه الهیاست. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ»
6-نماز و زکات در میان کارهای خیر،جایگاه ویژهای دارند. «فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ»
7-نماز وزکات،دورکن اساسی در همه ادیان بوده است. «إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ»
8-بدون نماز و زکات،انسان به درجه بندگی خدا نمیرسد. «إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ
1) 1) .نجم،3.
اَلزَّکٰاةِ وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ»
9-رهبران الهی،بندگان مخلص خدا هستند. «کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ»
10-نعمتهای الهی،ما را از بندگی خدا غافل نسازد. وَهَبْنٰا لَهُ ... کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ
(انبیا با اینکه به مقام رهبری «جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً» نائل آمدند،امّا با این وجود،باز بندهی خدا هستند. «وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ»
11-دین از سیاست جدا نیست. جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا ... کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ
12-رهبر باید به آنچه هدایت میکند،عامل باشد. أَئِمَّةً یَهْدُونَ ... کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ
وَ لُوطاً آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ«74»
و به لوط،حکمت و دانش عطا کردیم و او را از قریهای که کارهای زشت انجام میدادند رهانیدیم،براستی آنان مردمی بد و منحرف بودند.
وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ«75»
و او را در رحمت خویش وارد نمودیم،همانا او از شایستگان بود.
در زمان حضرت ابراهیم،لوط پیامبر بود وامامت ورهبری از ابراهیم بود.شاید به همین دلیل در آیهی قبل درباره اسحاق و یعقوب خواندیم: «جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً» و در این آیه نام لوط جداگانه برده شد و کلمه ائمة شامل او نیست،زیرا امام ابراهیم بود.
دراین آیه،خداوند به چهار نعمت مهمی که به حضرت لوط داده شده،اشاره میفرماید که عبارتند از:حکم،علم،نجات و دخول در رحمت.
شاید مراد از«حکم»در این آیه،مقام نبوت باشد،چنانکه دربارهی حضرت یحیی نیز به
همین معنا آمده است، «وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» (1)
نجات دادن خداوند،با تلاش خود انسانها منافاتی ندارد،چنانکه نجات حضرت لوط علیه السلام با فرمان و هدایت الهی و با خواست و تلاش خودش صورت پذیرفت. «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ» (2)
مراد از «فٰاسِقِینَ» در اینجا،کفّار است،نظیر آیهی: «أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً» (3)
1-خداوند،اولیای خودش را نجات میدهد. «نَجَّیْنٰاهُ»
2-در منطقه گناهخیز نمانید. «نَجَّیْنٰاهُ»
3-گاهی انجام یک گناه،سبب ارتکاب گناهان دیگری میشود. «الْخَبٰائِثَ»
4-بدتر از گناه،اصرار بر گناه واستمرار آن است. «کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ»
5-استمرار در گناه،ثمرهی کفر و سبب بد عاقبتی است. «تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ»
6-محیط و جامعه،جبر آفرین نیست. «کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ وَ أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا»
7-اگر ما صالح باشیم،خداوند ما را از رحمت خویش سرشار میسازد. «أَدْخَلْنٰاهُ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ»
وَ نُوحاً إِذْ نٰادیٰ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ«76»
و(بیاد آور ماجرای)نوح را از پیش(از ابراهیم و لوط)آن زمان که (پروردگار خویش را)ندا کرد،پس(خواستهی)او را اجابت کردیم،پس او و خاندانش را از(آن اندوه و)بلای بزرگ،نجات بخشیدیم.
وَ نَصَرْنٰاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ«77»
و او را در برابر مردمی که آیات(و نشانههای)ما را تکذیب میکردند،یاری دادیم، بدرستی که آنان،مردم بدی بودند،پس همهی آنها را غرق کردیم.
شاید مراد از دعا و نالهی حضرت نوح«ندا»،همان نفرینی باشد که در آیه 27 از سورهی نوح بدان اشاره شده است که: «رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» ،پروردگارا! هیچ کافری را بر روی زمین باقی مگذار.و شاید این نفرین،بعد از یأس از ایمان مردم بوده است که: «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ» (1)ای نوح! جز آن کسانی که به تو ایمان آوردهاند،هرگز،کس دیگری ایمان نخواهد آورد.از این روی پس از 950 سال تبلیغ و آن همه صبر و تحمل،سرانجام دست به دعا برداشت: فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (2)خداوندا! من مغلوب هستم،پس مرا یاری فرما.
1-شنیدن تاریخ دیگران و توجّه به مصائب و مشکلات آنان،انسان را صبور میسازد. وَ نُوحاً إِذْ ...
2-دعای انبیا مستجاب است. «نٰادیٰ - فَاسْتَجَبْنٰا» (دعا در تحولات تاریخ نقش دارد) نٰادیٰ ...اغرقنا
3-اگر قدرتی بر تغییر جامعهی فاسد ندارید،به فکر نجات خود از آنجا باشید.
فَنَجَّیْنٰاهُ ...
4-زندگی در جامعهی کفرآلود بلایی بسیار بزرگ است. «الْکَرْبِ الْعَظِیمِ»
5-عاقبت،اهل حقّ،پیروز و اهل باطل،نابود شدنی هستند. «نَصَرْنٰاهُ - فَأَغْرَقْنٰاهُمْ»
6-بلاها،بازتاب افکار و اعمال خود انسانهاست. «إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ»
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ«78»
و داود و سلیمان(را یاد کن)آن هنگام که درباره کشتزاری که گوسفندان قوم،شبانگاه در آن چریده(و آن را تباه ساخته بودند)داوری میکردند و ما شاهد داوری آنان بودیم.
فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ وَ کُلاًّ آتَیْنٰا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنّٰا فٰاعِلِینَ«79»
پس ما آن(حکم حقّ)را به سلیمان تفهیم کردیم و ما به هر یک از آنها، فرزانگی و دانش دادیم،و کوهها را رام داود ساختیم(بطوری که آنها)و پرندگان(با او)تسبیح میگفتند،و ما انجام دهندهی این کارها بودیم.
آنچه از روایات و تفاسیر،پیرامون ماجرای مطرح در این آیه بدست میآید این است که:
گوسفندانی شبانه وارد تاکستان شخصی میشوند و آن را ضایع و خراب میکنند،صاحب درختان انگور،شکایت به نزد داود علیه السلام میبرد،و حضرت برای جبران خسارت،حکم به تحویل تمام آن گوسفندان به صاحب باغ میکند،امّا فرزند ایشان،سلیمان،راه حلّ دیگری به پدر پیشنهاد میدهد و آن اینکه گوسفندان در اختیار شاکی قرار گیرد تا او از منافع آنها استفاده کند و باغ به صاحب گوسفندان تحویل گردد تا او به ترمیم آن بپردازد و بعد از جبران خسارت،هر یک مال اصلی خود را باز پس گیرند. (1)
بدیهی است که هر دو پیامبر بدنبال راهی برای جبران خسارت بودند،لیکن پدر(داود علیه السلام)
1) 1) .الفقیه،ج 3،ص 57.
آن را در تحویل گوسفندان میدانست ولی فرزند(سلیمان علیه السلام)میخواست به وسیله منافع گوسفندان آن را تدارک کند.
خداوند میفرماید:اگر چه ما به هر دو،علم و حکمت عطا کردیم،ولی در این مورد داوری سلیمان بهتر بود.
در حدیثی آمده است که هرگاه داود علیه السلام به خواندن کتاب آسمانی«زبور»مشغول میشد، کوه و سنگ و پرندهای نبود مگر اینکه با شنیدن صدای داود علیه السلام با او همنوا میگردید. (1)
1-باید احترام پدر،حتّی در ترتیب ذکر نام او با فرزند رعایت شود. «دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ»
2-قضاوت،یکی از شئون انبیا است. «إِذْ یَحْکُمٰانِ»
3-انبیا مراجع اصلی و واقعی حل اختلافات مردم هستند. «إِذْ یَحْکُمٰانِ»
4-جبران ضرر و زیان،اختصاص به موارد عمد ندارد. «نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ»
5-قاضی باید خدا را بر کار خود شاهد و ناظر بداند. «کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ»
6-فهم و درک درست بدون عنایت الهی میسور نیست. «فَفَهَّمْنٰاهٰا»
7-گاهی خداوند به فرزند خیری عطا میکند که بهپدر نمیدهد. «فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ»
8-تسبیح کوهها،بازتاب صدای تسبیح کننده نیست،بلکه خود یک تسبیح واقعی و حقیقی است. «مَعَ دٰاوُدَ . یُسَبِّحْنَ»
9-همه موجودات از جمله کوهها و پرندگان بهرهای از شعور دارند و به تسبیح خداوند مشغولند.«یسبّحن»
1) 1) .تفاسیر صافی و نورالثقلین.
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ«80»
و به او(داود)فن زره سازی برای شما را آموختیم تا شمارا از(خطرات) جنگتان حفظ کند،پس آیا شما شکرگزار هستید؟!
وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ عٰاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلیٰ الْأَرْضِ الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْءٍ عٰالِمِینَ«81»
و برای سلیمان،تند باد را(رام نمودیم)که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت قرار دادیم حرکت میکرد و ما به هر چیزی آگاهیم.
اگر چه در این آیه،تند بادی مطرح است که در سرزمین مبارک،(شامات)میوزیده،ولی چنانکه از آیه 36 سورهی ص،بدست میآید،حضرت سلیمان بر بادهای آرام،در سایر مناطق نیز قدرت تصرّف و فرماندهی داشته است. «فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ» ما باد را در اختیار سلیمان قرار دادیم تا نرم و آهسته،هر کجا که میخواهد برود.
در اینکه حضرت سلیمان علیه السلام چه مسافتی را در چه زمانی با باد طی میکرده است،در آیه 12 سورهی سبأ میخوانیم: «وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ» و برای سلیمان بود(حرکت با)باد در صبحگاهان(به اندازهی مسافت)یک ماه و در غروب(نیز به مقدار سفر در)یک ماه.
1-اختراعات،الهاماتی الهی است. «عَلَّمْنٰاهُ»
2-حضرت داود مبتکر صنعت زره سازی است. «عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ»
3-انبیا نیز اهل کار و فن و حرفه بودهاند. «صَنْعَةَ لَبُوسٍ»
4-انبیا مردم را از راههای طبیعی و عادّی بشری حفظ میکردهاند. «صَنْعَةَ لَبُوسٍ»
5-صنعت باید در خدمت به مردم باشد،نه در سلطهی مستکبرین وافراد خاص.
«لِتُحْصِنَکُمْ»
6-تدارک مقدّمات امور دفاعی امری لازم و ضروری است. «لِتُحْصِنَکُمْ»
7-نعمت امنیّت سزاوار شکرگزاری است. لِتُحْصِنَکُمْ ... شٰاکِرُونَ (امنیّت در سایه صنعت است.) «صَنْعَةَ لَبُوسٍ لِتُحْصِنَکُمْ»
8-همه(از مبتکر و مردم)باید برای بهرهمندی از اختراعات و صنایع از خداوند، تشکّر کنند. «شٰاکِرُونَ»
9-اولیای خداوند میتوانند با اذن الهی در طبیعت تصرف نمایند. «تَجْرِی بِأَمْرِهِ»
10-بادها نیز شعور دارند و فرمان خداوند و اولیای او را درک و اجرا میکنند.
«تَجْرِی بِأَمْرِهِ»
وَ مِنَ الشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذٰلِکَ وَ کُنّٰا لَهُمْ حٰافِظِینَ«82»
و گروهی از شیطانها برای او(سلیمان)غوّاصی میکردند و کارهای غیر از این را(نیز)انجام میدادند و ما مراقب آنان بودیم،(تا از فرمان او تجاوز و سرکشی نکنند).
شیاطین،از جنس جنّ و موجوداتی دارای شعور و مانند انسان تکلیف دارند که حضرت سلیمان علاوه بر انسانها،بر بعضی از آنان نیز حکومت داشت. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» (1)
غوّاصی،از جمله فعالیّت جنها برای سلیمان بود. «یَغُوصُونَ لَهُ» ولی هنر جنها تنها به غوّاصی خلاصه نمیشود. «یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذٰلِکَ» در آیات دیگر به بعضی از کارهایآنان اشاره شده است. «یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ» (2)آنها برای او هرچه را که میخواست از محرابها ومعابد عالی وزیبا و وسایل
مختلف زندگی مثل دیگ وسینیهای بزرگ میساختند.
1-هنر و حرفه در میان جنّیان نیز هست. مِنَ الشَّیٰاطِینِ ...
2-جنّ میتواند در خدمت بشر باشد. «یَغُوصُونَ لَهُ»
3-اگر کنترل و حفاظت نباشد،حتّی در حکومت بینظیر سلیمان هم فساد راه پیدا میکند. «کُنّٰا لَهُمْ حٰافِظِینَ»
وَ أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ«83»
و(بیاد آور)ایوب را آن زمان که پروردگارش را ندا داد که همانا به من آسیب رسیده و تو مهربانترین مهربانانی.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ«84»
پس(دعای)او را مستجاب کردیم و سختی او را برداشتیم و خاندانش را به او باز گرداندیم و همانندشان را(نیز)با ایشان(همراه کردیم تا هم)رحمتی از سوی ما (به او باشد و هم یادآوری)و پند و تذکّری برای عبادت کنندگان.
حضرت ایوب پیامبری است که در قرآن مجید به دریافت نشان صبر مفتخر گردیده است.
«إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً،نِعْمَ الْعَبْدُ،إِنَّهُ أَوّٰابٌ» (1)همانا ما او را انسان صابری یافتیم،چه نیکو بندهای بود،بدرستی که او بسیار اهل توبه و انابه بود.
اگر چه حضرت ایّوب به مشکلات و بیماریهای بسیار سختی مبتلا شد،ولی بر خلاف آنچه در بعضی کتب آمده این مسائل،مایه تنفّر مردم از او نبوده است،زیرا در این صورت،
1) 1) .ص،44.
علاوه بر آنکه برخلاف قاعده لطف است،با بسیاری از روایات و تفاسیر،از جمله تفاسیر المیزان،فخر رازی،اطیب البیان،ابوالفتوح و نمونه نیز سازگار نیست.
از امام صادق علیه السلام دربارهی «وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» سؤال شد که چگونه همانند آنان را نیز به ایّوب داد؟حضرت فرمود:خداوند از فرزندان او که قبلاً به مرگ طبیعی مرده بودند نیز به همراه کسانی که هلاک شده بودند،به او برگرداند. (1)
1-یادآوری و مرور تاریخ زندگانی بزرگان،بهترین وسیلهی تسکین و صبر و ارشاد و راهنمایی است. «وَ أَیُّوبَ»
2-انبیا نیز در زندگی مادّی،همچون سایر مردم عادّی به گرفتاریها و بیماریهایی مبتلا میشدهاند. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ»
3-اگر چه گرفتاریها در ظاهر،ضرر مینماید،ولی در بسیاری از مواقع باطناً لطف خفی و رحمت الهی است. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
4-همیشه بلاها و مصائب جنبه کیفری و تنبیهی ندارد،بلکه گاهی برای اعطای درجه است و جنبه آزمایشی دارد. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ» (با توجّه به اینکه انبیا معصوم هستند ناگواریها بخاطر ارتکاب گناه و گوشمالی نیست).
5-انبیا نمونه ادب هستند. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
حضرت ایّوب علیه السلام نفرمود:پروردگارا! ضرر را از من برطرف فرما،بلکه به گونهای دعا کرد که یعنی خدایا تو خود میدانی.
6-در مقام دعا،خدا را با صفتی بخوانیم که با نیاز ما تناسب دارد. «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
7-دعای انبیا مستجاب است. «فَاسْتَجَبْنٰا» 8-لطف الهی بیش از تقاضا و دعای انسان است. فَکَشَفْنٰا مٰا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْنٰاهُ ...
(حضرت ایوب علیه السلام از خداوند درخواست«کشف ضر»داشت،ولی پروردگار
1) 1) .کافی،ج 8،ص 253.
علاوه بر اجابت خواسته او،اهلش را به او باز گرداند.)
9-فرزند،عنایت و رحمت الهی است. «آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ»
10-خداوند،هم اهل جود است و هم جبروت. «آتَیْنٰاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ»
در قنوت نماز عید فطر و قربان میخوانیم:اللهم...اهل الجود و الجبروت...در اینجا خداوند،هر چه را که از ایوب گرفته شده بود به او بازگرداند و به علاوه آن را دو برابر هم کرد،هم گذشتهاش را جبران کرد و هم نسبت به آیندهاش جود و کرم نمود.
11-میان دعا از یک طرف و ربوبیّت و سرازیر شدن رحمت الهی از سوی دیگر، ارتباط خاصّی وجود دارد. «نٰادیٰ،رَبَّهُ رَحْمَةً»
12-استجابت دعای انبیا نیز نه براساس استحقاق شخصی آنان که برمبنای فضل و رحمت الهی است. «رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا»
13-بلاها دارای ابعاد گوناگونی است،گاهی برای آزمایش است،گاهی برای رشد فکری و علمی،و زمانی برای عبرت آموزی به دیگران. «ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ»
14-عبادت زمینه پندپذیری است. «ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ»
15-همه مردم حتّی عبادت پیشگان به تذکّر نیاز دارند. «ذِکْریٰ لِلْعٰابِدِینَ»
وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ«85»
و اسماعیل و ادریس و ذی الکفل(را یاد کن که)همه از شکیبایان بودند.
وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ«86»
و ما آنانرا در رحمت خویش وارد ساختیم.بدرستی که آنان از شایستگان بودند.
اسماعیل علیه السلام فرزند برومند حضرت ابراهیم و جدّ بزرگوار رسول گرامی اسلام است.او
زیباترین حماسهی اطاعت از فرمان حقّ و صبر بر دستور الهی را در ماجرای رؤیای صادقهی کشتن او توسط پدرش به نمایش گذاشت.
حضرت ادریس جدّ حضرت نوح و اوّلین کسی است که به طرح علم نجوم پرداخت،طرز دوختن لباس را به دیگران آموخت و با قلم،خط نوشت و به نویسندگی پرداخت.گفتهاند که سی صحیفه بر او نازل شد و سرانجام به آسمانها بالا رفت و اکنون نیز زنده است. (1)«وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا» (2)
حضرت ذوالکفل علیه السلام یکی از پیامبران الهی است که بعد از حضرت سلیمان و قبل از حضرت عیسی زندگی میکرده است. (3)چنانکه مشهور است قبر او در مسیر کربلا به نجف قرار دارد.
در تفسیر تبیان میخوانیم:چون این پیامبر الهی با خود عهد کرده بود که روزها را روزه بگیرد و شبها را به عبادت بپردازد،و تنها از روی حقّ قضاوت نماید و جز برای رضای خداوند خشمگین نشود و تا آخر به آنچه متکفّل شده و تعهّد کرده بود وفادار ماند،او را «ذَا الْکِفْلِ» یعنی«دارای تعهّد»نامیدند.بعضی نیز همچون فخررازی معتقدند که «ذَا الْکِفْلِ» لقب حضرت الیاس پیامبر است و مشهور به این نام و یکی از صالحان بوده است،ولی ما با عنایت به روایتی که در تفسیر مجمعالبیان از عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام نقل شده که خداوند برای هدایت انسانها یکصد و بیست چهار هزار پیامبر مبعوث فرمود که از این میان،سیصد و سیزده نفر آنان مرسل هستند و ذیالکفل یکی از آن مرسلین است، ذیالکفل را نه لقب حضرت الیاس،بلکه یکی از انبیا و مرسلین میدانیم.
حضرت اسماعیل علیه السلام در مقابل فرمان الهی مبنی بر ذبح او توسّط پدرش حضرت ابراهیم صبر کرد و حضرت ادریس نیز 365 سال مردم را به دین حقّ دعوت نمود،امّا کسی به اوایمان نیاورد. (4)
1-نام بزرگان را زنده نگاه داریم و کمالات آنانرا بازگو نماییم. وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ ...
2-صبر،خصلت ارزشمندی است که خداوند،دارندگان آن را میستاید. «کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ»
3-صبر،زمینهساز ورود انسان در رحمت الهی است. «کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا»
4-کسب درجات و مقامات،پس از موفّقیّت در آزمایشات الهی است. «الصّٰابِرِینَ وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ»
5-برخورداری از رحمت الهی در گرو عمل صالح است. «أَدْخَلْنٰاهُمْ - مِنَ الصّٰالِحِینَ»
6-صبر و صلاح،از صفات انبیا است،و هر که به آنها متصف باشد،نشان از پیامبران دارد. وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ ... مِنَ الصّٰابِرِینَ - مِنَ الصّٰالِحِینَ
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ«87»
و ذوالنون(یونس را به یاد آور)آن هنگام که خشمگین(و با قهر از میان مردم بیرون)رفت و گمان کرد که(آسوده شد و)ما بر او تنگ نخواهیم گرفت،(امّا همین که در کام نهنگ فرو رفت و سبب آن را دانست)پس در آن تاریکیها ندا داد که(خداوندا!)جز تو معبودی نیست،تو پاک و منزهی (و)همانا من از ستمکاران بودم(و نمیبایست مردم را بخاطر سرسختیشان رها کرده و تنها بگذارم).
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّیْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ«88»
پس(دعای)او را اجابت کردیم و او را از آن اندوه نجات دادیم و ما این چنین،مؤمنان را نجات می دهیم.
آنچه پیرامون داستان حضرت یونس در تفاسیر آمده این است که آن حضرت سالهای بسیاری مردم را به سوی خداپرستی دعوت کرد ولی از این میان تنها دو نفر به او ایمان آوردند،یکی شخصی عابد و دیگری انسانی عالم،وقتی وضع بدین صورت ادامه یافت، عابد به یونس علیه السلام پیشنهاد نفرین کرد و حضرت که از سرسختی و لجاجت آنان به ستوه آمده بود به این کار اقدام نمود و به محض پیدا شدن آثار بلا،بدون کسب اجازه از محضر خداوند،با خشم و غضب از منطقه خارج شد به این گمان که دیگر از دست آنان راحت شده است،امّا نمی دانست که خداوند بخاطر این کار زندگی را بر او سخت خواهد کرد.
وقتی از آنجا خارج شد،به سوی دریا رفت،سوار بر کشتی شده و به منطقهای دیگر عزیمت نمود.در میانهی راه ناگهان کشتی به خاطر مواجه شدن با نهنگی بزرگ،دچار اضطراب گردید و چیزی نمانده بود تا همه اهل کشتی غرق شوند.
صاحبان کشتی تصمیم گرفتند تا برای رفع این بلا،یک نفر از ساکنان کشتی را به دریا بیندازند و خود را از این مصیبت رها سازند و چون قرعه کشیدند،نام یونس علیه السلام درآمد،لذا او را به دریا انداختند،بلافاصله نهنگ او را بلعید و به درون دریا رفت،امّا به امر الهی از خوردن و هضم او منع گردید.
یونس علیه السلام در آن تاریکیهای شکم ماهی و اعماق آب به ظلم خود،به خروج نابجا از میان مردم پی برد و به آن اعتراف کرد،پس خداوند دعای او را مستجاب فرمود و او را از آن حال نجات داد.از آن پس یونس لقب«ذوالنون»به معنای صاحب ماهی یافت.
در آیات 143 و144 سورهی صافّات آمده است که: «فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ. لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» یعنی اگر نبود که او از زمرهی تسبیحکنندگان به شمار میرفت،هر آینه تا روز قیامت در شکم ماهی محبوس میگردید.
1-در بیان تاریخ،همیشه از شیرینیها و موفّقیّتها سخن نگوییم،بلکه به حوادث تلخ و شکستها نیز اشاره کنیم. «وَ ذَا النُّونِ»
2-هرگز رسالت الهی خویش را پایان یافته تلقّی و آن را رها نکنیم. «إِذْ ذَهَبَ»
3-گاه یک حرکت عجولانه،بدون حساب و بیاجازه،کیفر سختی را بدنبال میآورد. «إِذْ ذَهَبَ - فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ»
4-خداوند بر خیالات،افکار و گمانهای ما آگاه است. «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»
5-گاهی انبیا بر حوادث آیندهی خود آگاهی ندارند. «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»
6-یک غضب بیجا،گاه یک پیامبر خدا را گرفتار میکند. «مُغٰاضِباً - فَنٰادیٰ»
7-گاهی ناشایستگی یک عمل باعث انواع ظلمتها میگردد. «الظُّلُمٰاتِ»
8-در تحلیل گرفتاریها،خدا را منزّه بدانیم و سرچشمهی آن را در عملکرد خود جستجو نماییم. «سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ»
9-اگر حرکتها و حبّ و بغضها به فرمان خداوند و مرضی خاطر او نباشد، نتیجه مطلوب را در پی نخواهد داشت. «ذَهَبَ مُغٰاضِباً - إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ»
10-اقرار به گناه در پیشگاه خداوند،خود یک کمال و از آداب دعاست. «إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ»
11-دعایی که در آن،اقرار به توحید،تنزیه پروردگار و اعتراف به خطا و اشتباه و گناه باشد،مستجاب است. سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ ... فَاسْتَجَبْنٰا
12-تنزیه خداوند و اقرار به گناه،رمز نجات از مصائب و محرومیّتهاست.
سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ ... فَاسْتَجَبْنٰا
13-تنها راه نجات،خواست و ارادهی الهی است. «فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّیْنٰاهُ»
14-داستانهای قرآن،یک واقعهی تمام شده نیست،یک جریان و سنّت دائمی است. «کَذٰلِکَ»
15-نجات اهل ایمان،یک سنّت و قانون خداوند است. «کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»
16-هر کس این ذکر را با آن حال بگوید نجات مییابد. إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ فَاسْتَجَبْنٰا ... کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ
وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ«89»
و زکریّا(را یاد کن)آنگاه که پروردگارش را ندا داد:پروردگارا! مرا تنها مگذار و(فرزندی به عنوان وارث به من عطا فرما و البتّه که)تو خود، بهترین وارثان هستی.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ«90»
پس(دعای)او را مستجاب کردیم و یحییٰ را به او بخشیدیم،و همسرش را (که نازا بود)برای او شایسته قرار دادیم(و این بخاطر آن بود که)همانا آنان در کارهای نیک،شتاب داشتند و مارا از روی امید و بیم میخواندند و در برابر ما فروتن بودند.
انبیا با پیش آمدن هر مشکلی،به درگاه خداوند شتافته و گشایش آن را از پروردگار خویش خواستار میشدند.در آیات قبل به نمونههایی از این درخواستها برخورد داشتیم. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام جنگ خندق به درگاه خداوند چنین عرضه داشت:خدایا! تو عبیدةبن الحارث را روز بدر از من گرفتی و حمزه را روز احد،و این علیّ است.آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند: «رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ» (2)امام صادق علیه السلام دربارهی «رَغَباً وَ رَهَباً» فرمود:رغبت آن است که در حال دعا کف دست را به سوی آسمان قرار دهی و رهبت آن است که پشت دستها به طرف آسمان نمایی. (3)
1-هرگز از رحمت الهی مأیوس نشویم. «وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ» (خداوند حتّی به انسانی کهنسال همچون زکریا علیه السلام از همسری نازا فرزند عنایت میکند.)
2-ذکر کلمهی«رب»و تکرار آن در دعا،درخواستها را با اجابت مقرون میسازد. «نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی»
3-در هنگام دعا،خداوند را با آن صفتی که با خواسته ما تناسب بیشتری دارد یاد کنیم. «لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ»
4-ایمان به «خَیْرُ الْوٰارِثِینَ» بودن خداوند،با آرزوهای طبیعی مثل علاقه به فرزند و طلب آن از پروردگار،منافاتی ندارد. «لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوٰارِثِینَ»
5-دعای انبیا مستجاب است. «فَاسْتَجَبْنٰا»
6-فرزند،عطیه الهی است. «وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ»
7-خداوند به اولیای خود نظر خاص دارد.سه بار کلمه «لَهُ» تکرار شده است.
«فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ - وَ وَهَبْنٰا لَهُ - أَصْلَحْنٰا لَهُ»
8-دست خداوند بسته نیست و میتواند زن نازا را هم شایستهی باروری گرداند. «أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ»
9-انسان میتواند از طریق دعا نازائی را اصلاح کند. «فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ»
10-سعادت کامل،زمانی است که همهی اعضای خانواده در انجام کار خیر،با یکدیگر شریک،همفکر و همگام باشند. «إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ»
11-آنچه مایهی ارزش بیشتر کارهای خوبست،سرعت و نشاط در انجام آنهاست. «یُسٰارِعُونَ»
12-بیم و امید نسبت به خداوند(خوف و رجا)،دو عنصر ارزشمند،حتّی برای پیامبران است. «رَغَباً وَ رَهَباً»
13-در هنگام دعا باید خدا را با حالت خوف ورجا خواند. «یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً»
14-اولیای الهی،تنها در مقابل او سر تعظیم فرود میآورند. «لَنٰا
خٰاشِعِینَ» نه «خاشعین لنا»
15-کمالات انسانی زمانی با ارزش است که دائمی باشد نه زودگذر و موقت.
«کٰانُوا یُسٰارِعُونَ
یَدْعُونَنٰا
وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ»
16-سرعت در کار خیر و دعا همراه با بیم و امید،در استجابت دعا مؤثر است.
فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ ... کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ یَدْعُونَنٰا ...
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ«91»
و(بیاد آور مریم را،آن)زنی که دامان خویش را پاک نگاه داشت،پس ما از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش(عیسی مسیح)را(آیت و)نشانهای برای جهانیان قرار دادیم.
1-محور در بیان مطالب قرآنی،ارائه الگوها و کمالات انسانی است و زن و مرد در آن فرقی ندارند. «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا»
2-الطاف الهی زمانی نازل میشود که قابلیّتی موجود باشد. «أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا»
3-پاکدامنی از برجستهترین کمالات زن است. «أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا»
4-وجود یک کمال در انسان،برکتهای زیادی را به همراه میآورد. «أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا،فَنَفَخْنٰا ، رُوحِنٰا جَعَلْنٰاهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ»
5-پاکدامنی مادر میتواند او وفرزندانش را به بالاترین مقامها برساند. «وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ»
6-مقام زن تا بدانجا میرسد که خداوند،او را همچون انبیا میستاید و نشانه و آیت خویش در میان جهانیان قرار میدهد. «آیَةً لِلْعٰالَمِینَ»
إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ«92»
همانا این،امت شماست،امتی یگانه،و من پروردگار شما هستم،پس مرا پرستش کنید.
وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ«93»
و(از تفرقه بپرهیزید،ولی با این وجود)آنها کار خودرا در میانشان به تفرقه کشاندند(و باید بدانند که سرانجام)همگی به سوی ما باز میگردند.
1-همهی ادیان الهی،در مقصد و هدف یکی هستند. «إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً»
2-توحید و وحدت کلمه،اساس کار ادیان الهی است. «أُمَّةً وٰاحِدَةً»
3-ربوبیّت مقتضی پرستش است. «وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ»
4-منشأ تفرقه در ادیان الهی و دین اسلام،خود مردم هستند. «تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ»
5-تفرقهاندازان باید خود را برای پاسخگویی در محضر الهی آماده کنند.
«وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ
کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ»
فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنّٰا لَهُ کٰاتِبُونَ«94»
پس هرکه از کارهای نیکو انجام دهد و مؤمن باشد،پس برای تلاش او هیچگونه ناسپاسی نخواهد بود و همانا ما(کارهای نیکویش را)برای او ثبت میکنیم.
وعدهی پاداش و اجر و ثواب با تعابیر گوناگونی در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است.در
یکجا میفرماید:ما اجر نیکوکاران را ضایع نمیکنیم،«انا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (1)در جای دیگر میفرماید:سعی و تلاش مردم مورد تشکّر و سپاس است، «کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً» (2)و خداوند،شاکر و شکور است، «فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ» در جای دیگر نیز میفرماید:خداوند، ذرّهای از پاداش شمارا کم نمیکند. «لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً» (3)و اگر ذرّهای کار نیک انجام دهید،آن را خواهید دید، فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ (4).
1-حفظ وحدت از اعمال صالح است. تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ ... فَمَنْ یَعْمَلْ ...
2-اسلام،مکتب معیارها و ارزشهاست و هر ارزشی را از هر شخصی و در هر زمان میستاید. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ»
3-اگر توفیق همهی کارهای خیر را بدست نیاوردید،لااقل هر مقدار از آن را که برایتان ممکن است،انجام دهید. «یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ» نه،«یعمل الصالحات».
4-انگیزهها و هدفهای الهی به کارها ارزش میدهد. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
5-در جهان بینی الهی،تلاش مثبت هیچ کس بی پاسخ و نتیجه نمیماند.
«فَلاٰ کُفْرٰانَ» (ما نیز نیکیهای مردم را نادیده نگیریم).
6-آنچه مهم است،سعی و تلاش برای انجام کار نیک است،هر چند جامهی عمل نپوشد. «لِسَعْیِهِ»
7-اعمال انسان ثبت میشود وپاداش بر اساس حساب وکتاب است. «کٰاتِبُونَ»
وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ«95»
و بر آبادیهایی که آنها را(بخاطر فساد و گناه)هلاک نمودیم،حرام است (که باز گردند)آنان باز نمیگردند.
حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ«96»
تا آن زمان که(راه بر)یأجوج ومأجوج گشوده شود وآنان از هر بلندی بتازند و به سرعت عبور کنند.
در اینکه مراد از عدم بازگشت کفّار چیست،از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمودهاند:برای افرادی که(به قهر الهی)در دنیا هلاک شدهاند،دیگر رجعت دنیوی ممکن نیست،ولی برای کفّاری که هلاک نشدهاند(و به مرگ طبیعی از دنیا رفتهاند)این رجعت به دنیا امکان پذیر است. (1)بنابراین،منظور عدم بازگشت به دنیاست و بدیهی است که در آخرت،همه باز خواهند گشت.
چنانکه در آیات 93 تا 98 سوره کهف گذشت،یأجوج و مأجوج اقوامی بودند که با حملات خود به مناطق همجوار،موجب فساد در زمین و خرابی و نابودی میشدند،تا آنکه به دستِ ذوالقرنین سدّی ساخته شد و راه نفوذ آنان به دیگر مناطق بسته شد.
ولی یکی از نشانههای قیامت و پایان عمر زمین،خراب شدن این سدّ و هجوم مجدّد این اقوام است.چنانکه در آنجا فرمود: «فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ» (2)و در اینجا در آیه بعد میفرماید: «وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ».
به هر حال این آیات،نوعی پیشگویی در مورد یورش تجاوزکاران و سرازیر شدن آنان به همهی مناطق زمین است.
1-رجعت و آرزوی بازگشت اقوام هلاک شده تنها در زمان ظهور یأجوج و مأجوج محقّق خواهد شد. لاٰ یَرْجِعُونَ حَتّٰی ...
2-دنیا،جولانگاه طغیانگران خواهد شد. «حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ»
3-در آیندهی تاریخ نیز مفسدان تاخت و تاز خواهند کرد. «مِنْ کُلِّ حَدَبٍ»
وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذٰا هِیَ شٰاخِصَةٌ أَبْصٰارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یٰا وَیْلَنٰا قَدْ کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا بَلْ کُنّٰا ظٰالِمِینَ«97»
و وعدهی حقّ(برپایی قیامت)نزدیک گردید،پس در آن هنگام چشمهای کفّار(از وحشت و حیرت)خیره و باز ماند(و با خود گویند:)ای وای بر ما! براستی که ما از این(روز)در غفلت بودیم،بلکه ما ستمگر بودیم.
کلمهی «شٰاخِصَةٌ» از مادهی«شخوص»به معنای خارج شدن از مکانی بسوی مکان دیگر است و چون در هنگام تعجّب،چشم حالتی پیدا میکند که گویا میخواهد از حدقه خارج شود،لذا به این حالت چشم نیز شخوص میگویند.
گرچه قیامت در نظر دور مینماید،ولی در حقیقت نزدیک است. «اقْتَرَبَ الْوَعْدُ» این نزدیک بودن،در آیات دیگر نیز مورد تأکید قرار گرفته است.از جمله در آیه اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ ... (1)و «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرٰاهُ قَرِیباً» (2)
1-هجوم فتنهگران(یأجوج و مأجوج)نشانهی پایان عمر دنیا و نزدیکی قیامت است. حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ ... وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ
2-وقوع قیامت،قطعی و حتمی است. «اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ»
3-قیامت و حوادث آن،ناگهانی است. «فَإِذٰا هِیَ»
4-قیامت،روز بُهت و حیرت است. «شٰاخِصَةٌ أَبْصٰارُ الَّذِینَ»
5-قیامت،روز بیداری و تأسف وجدانهای خفته است. «یٰا وَیْلَنٰا»
6-غفلت از قیامت،از نشانههای بارز کفر و کافران است. کَفَرُوا ... کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ
7-ریشه همهی انحرافها و بدبختیها،غفلت است. «کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ»
8-غفلت از قیامت،مایهی ستم به خود و دیگران است. کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ ... کُنّٰا ظٰالِمِینَ
9-قیامت،روز اقرار و اعتراف است. «کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ«98»
(به آنان گفته میشود)همانا شما و هر آنچه که غیر از خدا میپرستید، هیزم دوزخ خواهد بود(و قطعاً)در آن وارد خواهید شد.
سؤال: این آیه میفرماید:هم بتپرستان و هم معبودهای آنان،هیزم و آتشگیرهی دوزخ خواهند بود،آیا افرادی همچون حضرت عیسی علیه السلام نیز که معبود قرار گرفتهاند،شامل این قاعده میشوند و یا اینکه مستثنیٰ هستند؟
پاسخ: این گونه معبودها استثنا شدهاند،زیرا اوّلاً،قرآن از آن معبودها به «وَ مٰا تَعْبُدُونَ» تعبیر آورده که وجود کلمه «مٰا» در این عبارت،به موجودات غیر ذویالعقول اشاره دارد، (1)ثانیاً، مخاطبین این آیه،بتپرستان مکّه بودند که بتهای سنگی و چوبی و...را میپرستیدند، ثالثاً در آیات بعدی همین سوره آمده است که:آن کسانی که(مثل حضرت عیسیٰ)از طرف خداوند به آنان وعده نیکو داده شده،از دوزخ دور هستند.
1) 1) .رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به سؤال بالا فرمودند:رسم عرب این است که کلمه«ما»را برایبیعقلها بکار میبرد و«ما تعبدون»بتهای سنگ و چوبی هستند.بحار،ج 9،ص 282.
1-پرستش غیر خداوند،عابد ومعبود را به دوزخ میکشاند. إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ ...
حَصَبُ جَهَنَّمَ
2-هیزم جهنّم،کافران و معبودهای خیالی آنان است. إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ ... حَصَبُ جَهَنَّمَ
لَوْ کٰانَ هٰؤُلاٰءِ آلِهَةً مٰا وَرَدُوهٰا وَ کُلٌّ فِیهٰا خٰالِدُونَ«99»
اگر اینها خدایان(واقعی)بودند،وارد آن(دوزخ)نمیشدند،در حالی که همگی برای همیشه در آن ماندگار خواهند بود.
لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ«100»
برای آنان در دوزخ،نالهها ونعرهاست و آنان در آنجا(هیچ پاسخی)نمیشنوند.
معمولاً بیان صداها در زبان عرب بر وزن فعیل است،مثل:زفیر،شهیق،زئیر و هریر،و زفیر به صدایی گفته میشود که با بازدم همراه است.
منظور از جمله «لاٰ یَسْمَعُونَ» این نیست که اهل دوزخ هیچ صدایی نمیشنوند،بلکه مراد آنست که هر چه فریاد میزنند پاسخ نجات بخشی دریافت نمیکنند،زیرا در قرآن آیاتی است که بر شنیدن اهل جهنّم دلالت میکند،آنجا که از مأمور عذاب،مهلت میخواهند و یا از خداوند،درخواست نجات میکنند و یا زمانی که از آنان سؤال میشود پاسخ میدهند.
1-به غیر خدا دل نبندیم و سرنوشت خود را به خدایان دروغین وعاجز گره نزنیم. لَوْ کٰانَ ... مٰا وَرَدُوهٰا
2-عجز و محکومیّت با جایگاه خداوندی سازگار نیست. لَوْ کٰانَ ... مٰا وَرَدُوهٰا
3-عذاب شرک،عذابی ابدی است. «کُلٌّ فِیهٰا خٰالِدُونَ»
4-دوزخ،جایگاه نالههای بی جواب است. فِیهٰا زَفِیرٌ ... لاٰ یَسْمَعُونَ
5-بیپاسخی نالهها و فریادها،خود شکنجه دیگری برای اهل دوزخ است. «وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ«101»
همانا کسانی که قبلاً از جانب ما به آنان(در برابر کارشان،وعده)نیکو داده شده است،آنان از آن(دوزخ)دور نگاهداشته خواهند شد.
در روایات آمده است که عدّهای از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند:اگر قرآن جایگاه عابد و معبودِ غیر خدا را آتش دوزخ قرار داده است، (1)پس حال عیسیٰ علیه السلام و مریم علیها السلام که ناخواسته معبود دیگران واقع شدهاند چگونه است؟حضرت صلی الله علیه و آله در پاسخ آنان،همین آیهی شریفه را تلاوت فرمودند.
1-خداوند،به وعدههایی که به اهل ایمان و تقوی داده است وفا میکند. «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنیٰ أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ»
2-کسی که به بهشت وارد شود،دیگر وارد جهنّم نمیشود. «أُولٰئِکَ عَنْهٰا مُبْعَدُونَ»
لاٰ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهٰا وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خٰالِدُونَ«102»
آنان صدای(زبانه کشیدن)آن را نمیشنوند و آنان در آنچه(از نعمتها و کامیابیها)که دلشان بخواهد جاودانهاند.
انسان در دنیا،هر چند هم در رفاه و کامیابی باشد،ولی خواسته یا ناخواسته ممکن است
1) 1) .انبیا،98.
خبرهای ناگوار و حوادث تلخ به گوشش برسد و از لذّت و عیش او بکاهد،امّا در قیامت،اهل بهشت به دور از هر خبر بد و سر و صدای ناهنجار و ناله و فریاد گرفتاران،با عیش کامل به کامروایی مشغولند.
امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام در خطبهی 183 نهجالبلاغه میفرماید:
خداوند،آن چنان اهل بهشت را گرامی داشته که حتّی گوشهایشان صدای آتش دوزخ و ناله و فریاد اهل آن را نمیشنود. (1)
قرآن در بیان گستردگی کمّی و کیفی نعمتهای بهشتی،آیات متنوّعی دارد.در آیهای میفرماید: «مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» (2)هر چه که میل انسان بکشد و هر چه که چشم از آن لذّت ببرد.در این آیه میفرماید: «وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خٰالِدُونَ» آنان در هر چه که دلشان بخواهد برای همیشه متنعّماند،و در جای دیگر با این چنین عبارتی توصیف میفرماید که: «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ» (3)احدی نمیداند که چه لذائذ وکامیابیهایی برای اهلبهشت،ذخیره ومخفی شده است.
در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که:کیفیّت نعمتهای بهشتی را نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. (4)
1-در قیامت،اهل بهشت،فارغ از رنج و ناله گرفتاران به کامروایی مشغولند.
«لاٰ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهٰا»
2-اشباع واقعی غرایز،تنها در بهشت ممکن است. «فِی مَا اشْتَهَتْ»
3-در بهشت،نه محدودیّت در نعمتهاست «فِی مَا اشْتَهَتْ» و نه محدودیّت در زمان بهرهمندی. «خٰالِدُونَ»
لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ هٰذٰا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ«103»
بزرگترین وحشت(آن روز)آنان را غمگین(و مضطرب)نمیسازد و فرشتگان به ملاقات(و استقبال)آنان میروند(و میگویند:)این روزی است،که به شما وعده داده شده بود.
بر اساس روایات،مخاطب آیه کسانی هستند که علاوه بر داشتن عقاید صحیح،در خط رهبرانی حرکت میکنند که از طرف خدا و رسول او صلی الله علیه و آله تعیین شدهاند. (1)
1-دفع شرّ،مهمتر از جلب منفعت است.لذا اوّل سخن از دوری از غمهاست بعد دریافت بشارتها. «لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
2-ناگواریهای دنیا هر چند هم که بزرگ باشند،نسبت به مصائب اخروی ناچیزند. «الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ»
3-در قیامت،فرشتگان با انسانها سخن میگویند. «تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
4-استقبال و دیدار از مؤمنین،کاری فرشته گونه است. «تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
5-اگر امروز دنیا به کام طاغوتیان است غمگین مباشیم که روزگار مؤمنان نیز فرا خواهد رسید. «هٰذٰا یَوْمُکُمُ»
6-وعدههای الهی حتمی است. «کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنٰا إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ«104» روزی که آسمان را همچون طومار نوشتهها درهم میپیچیم(و)همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم،آن را باز میگردانیم،(این)وعدهای است بر عهدهی ما(و)ما حتماً انجام دهنده(ی وعدههای خود)هستیم.
کلمه«سِجِلّ»در اصل به قطعه سنگی گفته میشده که روی آن مینوشتند،ولی کم کم به اوراقی که مطالب بر روی آن نوشته میشود،اطلاق گردیده است.
تشابه پیدایش قیامت با آفرینش ابتدائی جهان،بارها مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، یکجا میفرماید: «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» (1)همان گونه که در آغاز شما را آفرید،باز شما برمیگردید،در آیهای دیگر میخوانیم: هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ (2)او کسی است که آفرینش را آغاز کرده و سپس آن را تکرار میکند،در حالی که آن بر او آسانتر است.
مراد از آسمان در این آیه،تمام آسمانهاست،زیرا در جای دیگری فرموده است: وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ ... (3)
حضرت علی علیه السلام فرمودند:انسان در قیامت عریان محشور میشود،سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: کَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ ... (4)
1-نظام هستی ازلی و ابدی نیست و سرانجام دستخوش تغییر و تحول خواهد گردید. یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ ... کَمٰا بَدَأْنٰا
2-قدرت خداوند نسبت به درهم پیچیدن آسمانها،به آسانی پیچیدن یک طومار است. «کَطَیِّ السِّجِلِّ»
3-تمثیل،بهترین و رساترین راه برای تفهیم و تفهم است. «کَطَیِّ السِّجِلِّ» 4-همان گونه که پیچیدن یک طومار به معنای محو نوشتههای آن نیست،درهم پیچیده شدن آسمانها نیز نشانه نابودی آفریدهها نیست. «کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ»
5-هرگونه تغییر و تحوّل در آسمانها با خواست و ارادهی الهی است. «نَطْوِی - بَدَأْنٰا - نُعِیدُهُ»
6-خدا مخلوقات درهمپیچیده را مانند آفرینش اوّل باز خواهد آفرید. «نُعِیدُهُ»
7-وعدههای الهی حتمی است و عملی میشود. «إِنّٰا کُنّٰا فٰاعِلِینَ»
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ«105»
و همانا در(کتاب آسمانی)زبور(که)بعد از ذکر،(تورات،نازل شده) نوشتیم که قطعاً بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
کلمهی«زبور»در لغت عرب به معنای هر نوع نوشته و کتاب است. «وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ» (1)ولی به قرینهی آیه «وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً» (2)به نظر میرسد که مراد،کتاب اختصاصی حضرت داود علیه السلام باشد که در برگیرنده مجموعهی مناجاتها،نیایشها واندرزهای آن حضرت است.این کتاب بعد از تورات نازل شده ومراد از«ذکر»در این آیه نیز همان تورات است،چنانکه در آیه 48 همین سوره هم گذشت که تورات،ذکر است. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ وَ ضِیٰاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ»
بعضی گفتهاند که منظور از«زبور»در این آیه،تمام کتب آسمانی و مراد از«ذکر»،قرآن
مجید است و کلمهی «مِنْ بَعْدِ» نیز بمعنای«علاوه بر»میآید،که در این صورت معنای آیه چنین میشود:ما علاوه بر قرآن،در تمام کتب آسمانی نوشتیم که وارثان زمین هر آینه بندگان صالح من خواهند بود.از امام صادق علیه السلام دربارهی زبور و ذکر سؤال شد،حضرت فرمودند:ذکر در نزد خداوند است و زبور کتاب نازل شده بر داود است و همهی کتابهای نازل شده در نزد اهل علم است و آنان ما(اهلبیت)هستیم. (1)
در پنج مورد از زبور«مزامیر»حضرت داود که امروزه جزء کتب عهد قدیم بشمار میرود، شبیه این تعابیر آمده است که:مردان صالح،وارث زمین خواهند شد. (2)
در روایات متعدّد آمده است که آن بندگان صالحی که وارث زمین خواهند شد،یاران حضرت مهدی علیه السلام هستند. (3)
در بعضی روایات میخوانیم که اهلبیت پیامبر اسلام علیهم السلام وارثان زمین خواهند شد و افراد بد دوباره زنده خواهند شد. (4)
1-سنّت الهی آن است که بندگان صالح،حاکم و وارث جهان باشند. «کَتَبْنٰا»
2-پیشگوئیهای قرآن قطعی است. لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ ...
3-قرآن،از آیندهی تاریخ خبر میدهد. یَرِثُهٰا ...
4-آینده از آن صالحان است. «یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ»
5-دین از سیاست جدا نیست. «یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ»
6-عبادت تنها کافی نیست،صلاحیّت و عمل صالح نیز لازم است. «عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ»
7-وراثت زمین و حکومت بر جهان دو شرط دارد،بندگی خداوند و انجام اعمال صالح. «عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ»
إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ«106»
همانا در این(پیشگویی)برای گروهِ عبادت کننده،پیام(مهم و)روشنی است.
در آیه قبل خواندیم که وراثت و حکومت صالحان بر زمین با دو شرط محقّق میشود، یکی با بندگی خالص خدا که با لفظ «عِبٰادِیَ» آمده بود و دیگری با کسب صلاحیّت، «الصّٰالِحُونَ» .در این آیه خداوند باز تأکید میفرماید که،بندگان باید این پیام را دریافت نمایند که هم میبایست در بندگی خالص شوند و از مرحلهی بندگی کلّی و عام «عٰابِدِینَ» به مرحله بندگی ویژه «عِبٰادِیَ» برسند و هم در ایجاد صلاحیّت بکوشند.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«الله الله فی القرآن لا یسبقنکم فی العمل به غیرکم» شما را به خدا! شما را به خدا! پیامهای قرآن را دریابید،مبادا دیگران از راز و رمزها و دستورات و عمل به آن بر شما سبقت گیرند!
1-بشارتها و پیامهای قرآن برای هدایت و سعادت کافی است. (1)«لَبَلاٰغاً»
2-بندگان خدا،به سراغ کسب صلاحیّت و لیاقت بروید تا وارث زمین شوید.
«یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ إِنَّ فِی هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ»
3-بندگان خوب خدا میبایست قبل از هر کس پیامهای الهی را دریافت کنند.
«لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِینَ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ«107»
و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
1) 1) .کلمهی«بلاغ»به گفتهی لسانالعرب به معنای کفایت است.
1-حکومت بندگان صالح بر زمین تبلور لطف و رحمتی است که در سایه رسالت بدست میآید و هر آنچه از رحمت نبوی صلی الله علیه و آله که در دنیا و آخرت نصیب افراد میشود،پرتوی از رحمت الهی است. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً»
2-همهی احکام و دستوراتی که پیامبر اسلام آورده حتّی جهاد،حدود و قصاص و سایر کیفرها و قوانین جزایی،برای جامعهی بشری رحمت است. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً»
3-خداوند،«ربّ العالمین»و رسولش«رحمة للعالمین»است،یعنی تربیت واقعی در سایه هدایت انبیا امکان پذیر است. «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ»
4-پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای همهی انسانها،در همهی اعصار و تمامی مکانها رحمت است و نیازی به پیامبر دیگری نیست. «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ»
5-رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله حتّی برای ملائکه مقرب الهی نیز رحمت است.
«رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» در حدیثی میخوانیم که جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار داشت که رحمت تو مرا نیز شامل شد. (1)
6-دستورات اسلام جهان شمول است. «لِلْعٰالَمِینَ»
7-یک انسان با ارادهی الهی میتواند در تمام هستی اثر بگذارد. «لِلْعٰالَمِینَ»
قُلْ إِنَّمٰا یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ«108»
(پس به آنان)بگو:جز این نیست که به من وحی میشود که معبود شما فقط خدای واحد است،پس آیا شما تسلیم هستید؟!
امام رضا علیه السلام در میان هزاران نفر علاقمند در نیشابور در برابر تقاضای مردم،حدیث قدسی
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
سلسلة الذهب را بیان فرمودند که توحید قلعه و دژ الهی است که هرکس در آن قرار گیرد،از هر جهت بیمه است،سپس فرمودند:شرط این توحید،پذیرش و تبعیت از امام زنده است.
«کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی و انا من شروطها» (1)
1-دعوت به توحید،جلوهای از رحمت الهی است. «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ قُلْ إِنَّمٰا یُوحیٰ»
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مٰا تُوعَدُونَ«109»
پس اگر روی برگرداندند پس(به آنان)بگو:به همهی شما بطور یکسان اعلام(خطر)کردم و من نمیدانم آن وعدهای(از عذاب الهی)که به شما داده شده،آیا(زمان وقوعش)نزدیک است،یا دور!
سؤال: از آیات و روایات بسیاری استفاده میشود که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله علم غیب گستردهای داشتهاند،همانگونه که در دعای ندبه میخوانیم:
«و علمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه» یعنی خدایا! تو به پیامبرت،علم گذشته و علم آینده جهان را تعلیم دادی.امّا در آیاتی نظیر آیهی فوق به عباراتی برمیخوریم که نشانی از عدم علم پیامبر صلی الله علیه و آله است،آیا این آیات و روایات با یکدیگر متناقضند و یا وجه جمعی میان آنها وجود دارد؟
پاسخ: علم غیب دو گونه است،بخشی از آن به ذات احدیّت اختصاص دارد و کسی را بر آن راهی نیست،از جمله زمان وقوع قیامت،چنانکه در دعا نیز میخوانیم:
«و بحق علمک الذی استأثرت به لنفسک» خدایا! تو را بحقّ علمی که آن را مخصوص خودت قرار دادی،امّا بخش دیگری از آن را خداوند به انبیا واولیا و هرکه بخواهد عنایت میفرماید،آنچنان که در این آیه میبینیم: «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ» (2)همان طور که بسیاری از مسائل
قرآن را اموری غیبی تشکیل میدهد.
وعدهی الهی برای کفّار،هم شکست و نابودی در جنگها و هم هلاکت و قهر و عذاب در قیامت است. «مٰا تُوعَدُونَ»
1-بعضی از مردمِ لجوج،حتّی از«رحمة للعالمین»نیز روی برمیگردانند. وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا
2-انسان مختار است نه مجبور،لذا میتواند حتّی در برابر دعوت و درخواست انبیا نیز مقاومت و اعراض کند. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»
3-نباید انتظار داشت که همهی مردم سخن حقّ را بپذیرند که این هدف برای انبیا نیز محقّق نشده است. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»
4-در مقابل لجاجت و اعراض مردم،مسئولیّت خود را از دست ندهیم. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ»
5-همه مردم بطور یکسان مخاطب هشدارهای پیامبران هستند و در این میان، جنسیّت،نژاد و زبان مطرح نیست. «آذَنْتُکُمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ»
(آری در تبلیغ،همه مردم را با دیدهی یکسان بنگریم) «عَلیٰ سَوٰاءٍ»
6-هر چه را نمیدانیم،با صراحت بگوییم،نمیدانم. «إِنْ أَدْرِی»
7-یک سری علوم،مخصوص به ذات مقدّس خداوند است. «إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ»
إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ«110»
همانا او،هم سخن آشکار را میداند و هم آنچه را که پنهان میکنید.
وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ«111»
و من نمیدانم،شاید این(تأخیر در عذاب)برای شما آزمونی باشد و (فرصتی برای)کامیابی تا مدّتی دیگر.
اگر گاهی در تحقّق وعدههای الهی تأخیری دیده میشود،این به معنای بیخبری وغفلت او نیست که او طبق صریح آیهی قرآن،همه چیز را میداند و از همه جا آگاه است،بلکه به دلایل مختلف است،از جمله:
الف:تا هر میزان که خلافکار میتواند،پیمانه گناه خودرا پر کند. «إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» (1)همانا به آنان مهلت میدهیم تا گناهانشان زیاد شود.
ب:خطاکار توفیقی بیابد و توبه کند.
ج:کارهای نیک گناهکار مصرف شود و او دیگر در قیامت طلبی نداشته باشد.
1-برای خداوند غیب و شهود تفاوتی ندارد. یَعْلَمُ الْجَهْرَ ... یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ
2-وقتی خداوند پنهانکاریها را میداند،دیگر توطئه و نفاق برای چیست؟ «یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ»
3-علم پیامبران نسبت به علم خداوند،محدود است. «إِنْ أَدْرِی»
4-تأخیر قهر و کیفر الهی یا بخاطر آزمایش است و یا بجهت پر شدن پیمانه مهلت. «فِتْنَةٌ - مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ»
5-کامیابیها و لذّتجوییهای دنیا موقت است. «إِلیٰ حِینٍ»
قٰالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ الْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ«112»
(پیامبر)گفت:پروردگارا!(تو خود میان ما)به حقّ داوری کن،و(ای کافران بدانید که)پروردگار همه ما خداوند رحمان است که در برابر آنچه (از نسبتهای ناروا که او را)توصیف میکنید کمک خواسته میشود.
1) 1) .آلعمران،178.
آنچه در قرآن در موارد افترا بر خداوند آمده است،وصف خیالی مردم از خداوند است نه وصف حقّ و لذا میخوانیم «وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّٰا تَصِفُونَ» (1)وای بر شما از توصیفی که میکنید،و یا در جای دیگر آمده است: «سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ» (2)خداوند بزودی کیفر وصف آنان را خواهد داد،و یا در این آیه میفرماید: «الْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ» از خداوند بر آنچه که شما وصف میکنید کمک میخواهم.
1-گاه لجاجتها به حدّی میرسد که پیامبر«رحمة للعالمین»را به گلایه و نفرین وامیدارد. «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ - قٰالَ رَبِّ احْکُمْ»
2-در برابر لجاجت دشمنان،از خداوند کمک بگیریم. «وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ»
3-دعا را با کلمه«ربّ»آغاز کنیم. «رَبِّ احْکُمْ»
4-ربوبیّت و قضاوت با یکدیگر رابطه نزدیک دارند. «رَبِّ احْکُمْ»
5-عالم مطلقی که همه چیز را میداند،قضاوتش به حقّ است. «یَعْلَمُ الْجَهْرَ یَعْلَمُ مٰا تَکْتُمُونَ - رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ»
6-حتّی در مورد دشمنان نیز از حقّ تجاوز نکنیم و کیفر بیش از حقّ نخواهیم.
«رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ» (البتّه قضاوتها و احکام الهی همیشه بر حقّ است و این ماهستیم که باید به مقدار حقّ راضی باشیم).
7-حتّی در هنگام نفرین و درخواست کیفر،باز هم رحمت را فراموش نکنیم تا روزنهی امیدی برای همیشه و نزد همگان باز بماند. «رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ»
8-تهمتها و هرزهگوئیها،بیپاسخ نخواهد ماند. «الْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ»
به یاد داشته باشیم که حساب و کتاب در کار است،پس در ستایشها و انتقادها دقّت کنیم. «الْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ»
«اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد»