ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
سخن ناشر
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی قدس سره و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینهی رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که پایان بخش مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلامالهی به شیوهای نو و قلمی شیوا، توسط حجّتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون به جهت آشنایی با شیوهی کار و چگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان می شود که می تواند به نوبه خود راهگشای طلاب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حداقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهلسنّت،از قدما و معاصران،چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای
تفسیری آنها پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار میدهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت مفاهیم قرآنی هستند،در قالب نکات و پیامهای آیه،با نثری ساده و روان ارائه میدهند.
البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یکبار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب پنج عنوان ارائه می گردد:
1.متن آیه،که با رسمالخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ گردیده و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2.ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حداقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن، مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3.نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4.پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن
کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف،چنانکه در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5.پاورقی،که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمیگنجد،در پاورقی ذکر شده است.
در مورد کتب تفسیری،هرجا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
علاقمندان میتوانند برای دسترسی به متن مجلّدات تفسیر نور و دیگر کتب حجّتالاسلام و المسلمین قرائتی با امکان بهرهگیری از جستجوی لفظی به پایگاه اینترنتی www.Qaraati.ir مراجعه نمایند.
در پایان از زحمات حججاسلام آقایان:حسن دهشیری،رحمتاللّٰه جعفری،محمود متوسل و اکبر دهقان که در تتبّع و بررسی تفاسیر و آقای علیمحمّد متوسلی که در امر مقابله و تصحیح نهایی این جلد نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی:تهران-صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم
«الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد وأهل بیته المعصومین»
دروس سطح و مقداری از درس خارج را که در حوزه علمیه قم گذراندم،به فکر آشنایی بیشتر با قرآن افتادم.با تنی چند از دوستان،هر کدام تفسیری را مطالعه و مباحثه میکردیم و خلاصهی آن را یادداشت میکردم،این کار تا پایان چند جزء از قرآن ادامه داشت.
در آن ایّام شنیدم که آیت اللّه مکارم شیرازی دامت برکاته با جمعی از فضلا تصمیم دارند تفسیری بنویسند.ایشان نوشتههای تفسیری مرا دیدند و پسندیدند و من نیز به آن جمع پیوستم.
پانزده سال طول کشید تا تفسیر نمونه در 27 جلد به اتمام رسید و تا کنون بارها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است.تقریباً نیمی از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رضوان اللّٰه علیه به پیروزی رسید.از همان روزهای اوّل،بنا به فرمایش مرحوم علامه شهید مطهری به تلویزیون رفتم و هر شب جمعه تحت عنوان درسهایی از قرآن برنامه داشتهام.
البتّه تا پایان تفسیر نمونه همکاری ادامه داشت.
و در این بین به فکر افتادم درس تفسیری را در سطح فهم عموم در رادیو شروع کنم.برای این کار علاوه بر تفسیر نمونه از ده تفسیر دیگر نیز یادداشتهایی را برداشتم.از سال 66 تا کنون هفتهای یک روز و در ماه رمضان
هر روز بحث تفسیر تحت عنوان«آئینۀ وحی»ادامه دارد.
بارها پیشنهاد شد آنچه را در رادیو میگویم به صورت کتاب منتشر شود.تا اینکه چند جزء از نوشتههایم را نزد آیت اللّٰه حاج سید مهدی روحانی و آیتاللّٰه مصباح یزدی دامت برکاتهما خواندم و به سبک و برداشتهای تفسیری خود اطمینان بیشتری پیدا کردم.یادداشتها رابرای بازنویسی در اختیار حجّة الاسلام محمّدیان و حجّة الاسلام محدّثی قرار دادم.بعد از تدوین،آنها را در اختیار مؤسسه در راه حق(قم)گذاشتم تا زیر نظر آیت اللّٰه استادی منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گیرد.
همکاران
در چهار جزء اوّل قرآن کریم حجّة الاسلام دهشیری و حجّة الاسلام جعفری در تتبّع تفاسیر مرا کمک کردند.
و از جزء پنجم تا شانزدهم،حجّة الاسلام سید جواد بهشتی و حجّة الاسلام محمود متوسل در این کار مقدّس همکاری داشتهاند.
1.این تفسیر از اصطلاحات فنی،ادبی،فقهی،کلامی و فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاص است احتراز کرده و تنها درسهایی از قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زنده دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.
2.از تفسیر به رأی احتراز شده و تنها متن آیات و یا روایاتی که از اهل بیت رسولاللّٰه علیهم السلام آمده استفاده شده است.
3.بیشتر نکات و پیامها از متون تفاسیر معتبر شیعه و سنی استفاده شده و بعضی نیز از بنده یا همکارن عزیز بوده است.
از خداوند میخواهم به ما اخلاص و توفیق تدبّر و عمل و تبلیغ و نشر معارف قرآن و همچنین توفیق اتمام این کار مقدس را مرحمت فرماید و قرآن را
نور دنیا و وبرزخ و قیامت ما قرار دهد.
از مردم میخواهم که به آموزش قرآن تنها در سطح تلاوت و تجوید و ترتیل اکتفا نکنند و مسأله اصلی را تدبّر و عمل به قرآن قرار دهند.
از علما و فضلا میخواهم که در تبلیغ و تدریس،قرآن را در متن و مقصد اعلی قرار دهندو در مراکز علمی و فرهنگی و مساجد و مدارس جلسۀ تفسیر قرآن بر پا کنند.
از همهی کسانی که در آشنایی من با اسلام و قرآن و اهلبیت پیامبر علیهما السلام،نقش داشتهاند تشکّر میکنم و برای آنان به خصوص اساتید و پدر و مادرم از خدای منّان جزای خیر خواهانم.
از کسانی که در تألیف این تفسیر و چاپ و تصحیح و نشر آن کمک کردهاند و از افرادی که انتقاد یا پیشنهادهای سازنده و مفیدی برای تکمیل کار داشته باشند نیز تشکر میکنم.
محسن قرائتی
1374/8/3
29 جمادیالاوّل 1415
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
در سال 1378 که برای تجدید چاپ«تفسیر نور»توسط«مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن»یک بار دیگر آن را با دقّت مطالعه کردم،مطالبی را حذف یا ادغام نموده و مطالب جدیدی را که خداوند به ذهنم انداخت و یا از«تفسیر راهنما»استفاده میشد،به مطالب قبلی اضافه کردم.
در یک لحظه به فکر فرو رفتم،نوشتهای را که بعد از دو سه سال به دست خودم تغییر میدهم،اگر به قیامت برسد و از نظر اولیای خدا و فرشتگان و از همه بالاتر خداوند متعال بگذرد،چقدر تغییر خواهد کرد.تازه این اصلاحات و تغییرات به شرطی مفید است که اصل کار با ریا و سُمعه و عُجب،حبط و باطل نشده باشد.
به هر حال زحمتها کشیدم؛ولی نمیدانم حتّی یک صفحه آن در قیامت سبب نجاتم خواهد شد یا نه!
البتّه قرآن نور است و نقص از کار و نوشتههای ماست.به لطف خداوند امیدوارم تا همان گونه که در گلستان،خاک به گل تبدیل میشود،در سایه آیات نورانی قرآن،نوشتههای ما نیز به نور تبدیل گردد.
اللّهم آمین
محسن قرائتی
78/4/6
این سوره دویست و شش آیه دارد و از سورههای مکّی است.در این سوره از اصحاب اعراف و داستان اعراف(آیهی 46 و 48)سخن به میان آمده،لذا به «اعراف»نامگذاری شده است.
این سوره سوّمین سورهای است که با حروف مقطّعه آغاز میشود و اوّلین سوره از سورههای سجدهدار قرآن است و در آیهی آخر آن،سجده مستحبّ وارد شده است.
از میان یکصد و چهارده سورهی قرآن،هشتاد و شش سوره در مکّه نازل شده است که معمولاً دربارهی اصول عقائد و مبارزه با شرک و توجّه دادن به مقام انسان و امثال آن بحث میکند.
در این سوره همچنین به ماجرای آدم علیه السلام با ابلیس،داستان حضرت نوح، هود،صالح،لوط،شعیب و موسی علیهم السلام،بیان اصول و مبانی دعوت پیامبر اسلام و شرح احوال قیامت،توبه و اصلاح خویشتن،موضوع عرش،میزان،عالم ذرّ و پیمان خداوند با انسان و بیان قرآن و عظمت آن و اعراف و اصحاب اعراف اشاره شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
المص«1»
کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ«2»
الف،لام،میم،صاد.(این)کتابی است که به سوی تو نازل شده،پس در سینهات تنگی(و شک وتردیدی)از آن نباشد،تا به وسیلهی آن(کتاب)،بیم دهی و برای مؤمنان تذکّر و پندی باشد.
از مجموع 29 سورهای که با حروف مقطّعه آغاز شده،بعضی با حروف«الم»و بعضی با حرف«ص»شروع شده است؛امّا این سوره با مجموعهی«المص»آغاز شده که شاید بیانگر آن باشد که آنچه در تمام آن سورهها میباشد،در این سوره نیز هست. (1)
1-قرآن،کتابی بس بزرگ است.(«کتاب»نکره آمده است)
2-توجّه به قرآن و مفاهیم آن،سبب سعهی صدر است.کتاب... فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ
3-شرط رسالت و تبلیغ،سعهی صدر است. «أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ»
4-از لجاجت کفّار نگران نباش،وظیفهی تو انذار است،نه اجبار. «لِتُنْذِرَ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پس از نزول قرآن،نگران نپذیرفتن مردم و مخالفت آنان با قرآن بود که خداوند با این آیه پیامبر را تسلّی میدهد.
5-هشدارهای انبیا برای عموم است،ولی تنها مؤمنان از آنها بهرهگرفته و متذکّر میشوند. «لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ»
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ«3»
آنچه را از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده،پیروی کنید و از سرپرستانی جز او پیروی نکنید.چه اندک پند میپذیرید!
آیهی قبل،وظیفهی پیامبر صلی الله علیه و آله را در انذار و تذکّر بیان کرد و این آیه وظیفهی امّت را در اطاعت و تبعیّت.آن آیه از پیامبر صلی الله علیه و آله«سعه صدر»میخواست،اینجا از امّت،«تبعیّت» میطلبد.آیهی قبل، «أُنْزِلَ إِلَیْکَ» بود،اینجا «أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ» است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:فاذا التَبَست علیکم الفِتَن کقطع اللیل المظلِم فعلیکم بالقرآن...مَن جعله امامه قاده الی الجنّة و مَن جَعَله خلفه ساقه الی النّار (1)،هر گاه فتنهها همچون پارههای شبِ تار شما را فرا گرفت،پس بر شما باد به قرآن،هرکس قرآن را امام خود قرار دهد به بهشت میرسد و هر کس به آن پشت کند،به آتش دوزخ رهنمون میشود.چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود:/«ففی اتّباع ماجاءکم من اللّه الفوزالعظیم و فی ترکه الخطاء المبین» (2)، رستگاری بزرگ در پیروی از قرآن است و در ترک آن،خطا و گمراهی آشکار میباشد.
1-پیروی از آیات الهی،سبب رشد و تربیت بشر است. اِتَّبِعُوا ... رَبِّکُمْ
2-لازمهی ربوبیّت و تربیت الهی،نزول دستورات و راهنماییها و تذکّرات
است. «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ»
3-نتیجهی پیروی از وحی،قرار گرفتن تحت ولایت الهی است و ترک آن،قرار گرفتن تحت ولایت دیگران است. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ»
4-اطاعت و پیروی از دیگران،در حقیقت پذیرش ولایت آنهاست. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ» با آنکه میتوانست بگوید:«لا تتّبعوا من دونی احدا»
5-کسی که ولایتِ خدای یکتا را نپذیرد، «رَبِّکُمْ» باید چندین«ولیّ»را از خود راضی کند. «أَوْلِیٰاءَ»
6-پندپذیری انسان،اندک است. «قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ»
وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا فَجٰاءَهٰا بَأْسُنٰا بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ«4»
چه بسیار آبادیهایی که ما اهل آنجا را(به خاطر فساد و کفرشان)نابود کردیم.پس قهر ما به هنگام شب یا روز،هنگامی که به استراحت پرداخته بودند،به سراغشان آمد.
فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ«5»
پس آن هنگام که قهر ما سراغشان آمد،سخن و اعتراضی نداشتند،جز آنکه گفتند:ما قطعاً ستمکار بودیم.
«قریة»،به معنای روستا نیست،بلکه مرکز اجتماع مردم است،چه شهر،چه روستا.
«بیات»،شب هنگام و شبانه است و «قٰائِلُونَ» از«قیلولة»،به معنای خواب یا استراحت نیمروز است.«اقاله»به معنای پس گرفتن جنس فروخته شده از همین باب است،چون خریدار،از نگرانی معامله راحت میشود.
هر ستمگری،روزی در مواجهه با قهر خدا به اشتباه خود اعتراف میکند، «إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ» ولی این اعترافات ثمری ندارد.چنانکه در آیهی دیگر میخوانیم:هنگامی که عذاب ما را
دیدند،گفتند:به خدای یگانه ایمان آوردیم و به آنچه شرکورزیدیم،کافر شدیم؛امّا ایمان به هنگام عذاب سودی برای آنان نداشت. فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا ... (1)
1-مناطقی که با قهر الهی نابود شدند،بسیار است. «وَ کَمْ»
2-از تجربیّات تلخ دیگران،عبرت بگیریم. «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا»
3-قرآن با بیان هلاکت قریهها به جای هلاکت مردم،عظمت عذاب را بیان میکند. «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا»
4-کیفرهای الهی مخصوص قیامت نیست،ممکن است در دنیا هم نمونههایی از آن را ببینیم. «وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا»
5-هر کس غیر خدا را سرپرست گرفت،منتظر قهر الهی باشد. وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
6-از سنّتهای الهی،نابود کردن امّتها به خاطر نافرمانی و تبعیّت از دیگران است. وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
7-ارادهی خداوند،همه چیز را دگرگون میکند. «أَهْلَکْنٰاهٰا»
8-قهر الهی،گاهی ناگهانی است و روز و ساعت مشخّص و فرصتی برای فکر و چارهجویی ندارد. «بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ»
9-عذاب به هنگام استراحت،غافلگیرانه وتلختر است. «بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ»
10-بسیاری از شعارها در زمان رفاه است،هنگام خطر،کسی حرفی برای گفتن ندارد. فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ ...
11-حوادث و خطرها،غرور را میشکند و پردههای غفلت را کنار زده و وجدانها را بیدار میسازد. «إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
1) 1) .مؤمن،84-85.
12-اگر امروز با اختیار خضوع نکردید،روزی به اجبار کرنش خواهید کرد.
«قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
13-سراغ غیر خدا رفتن و عدم پیروی از انبیا(که در دو آیهی قبل بود)،ظلم است. «کُنّٰا ظٰالِمِینَ»
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ«6»
پس قطعاً از مردمی که(پیامبران)به سویشان فرستاده شدند،سؤال و بازخواست خواهیم کرد و قطعاً از خود پیامبران(نیز)خواهیم پرسید.
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ«7»
پس بیشک(از هر چه کردهاند،)از روی علم برایشان بازگو خواهیم کرد، و ما(از مردم،)غایب و بیخبر نبودیم.
آیهی قبل،مجازات دنیوی را مطرح کرد و اینجا کیفر و محاسبهی اخروی را و با چندین تأکید حتمیّت سؤال قیامت را بیان میکند و اینکه پرسش و بازخواست،مخصوص مردم نیست،بلکه پیامبران نیز مورد سؤال قرار میگیرند. «یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» (1)
سؤال: در قیامت از چه میپرسند؟
الف:از نعمتها. «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (2)در روایات متعدّدی،رهبری و ولایت را نیز از مصادیق نعمت مورد سؤال در آیه برشمردهاند. (3)
ب:از قرآن و اهلبیت علیهم السلام.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«از مردم سؤال میشود که با قرآن و اهلبیت من چگونه عمل کردید؟»،«ثمّ اسألهم ما فعلتم بکتاب اللّه و باهلبیتی» (4)
ج:از رفتار و کردار. «لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (1)
د:از اعضا و جوارح. «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (2)
ه:از پذیرش و عدم پذیرش رسولان. یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ ... (3)
چنانکه در جای دیگر از رهبران دینی نیز در مورد برخورد مردم با آنان سؤال میشود. یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ ... (4)
و:از عمر و جوانی که چگونه سپری شد.
ز:از کسب و درآمد.چنانکه در روایات میخوانیم:در روز قیامت انسان از چهار چیز به خصوص سؤال و بازخواست میشود:«شبابک فیما أبلیته و عمرک فیما أفنیتَه و مالک ممّا اکتسبته و فیما أنفقتَه»، (5)در مورد عمر و جوانی که چگونه آن را گذراندی و دربارهی مال و دارایی که چگونه به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی.
سؤال: این آیات بیان میکند که سؤال از همه کس حتمی است؛امّا در بعضی آیات از جمله آیه 39 سورهی الرّحمن آمده که در آن روز،از هیچ انس و جنّی در بارهی به گناهانشان سؤال نمیشود، «فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ» این آیات چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: در قیامت،مواقف و ایستگاهها متعدّد است و هر موقفی صحنهای خاص دارد؛در یک موقف،بر لبها مهر میخورد و قدرت حرف زدن ندارند.در موقفی دیگر،مهر برداشته میشود و همه به ناله و استمداد و اقرار میکنند.در موقفی دیگر از همه میپرسند،در موقفی نیز سکوت حاکم است و سؤالی نمیشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«کُلّکم راع و کُلّکم مسؤل عن رَعیّته فالامام یسأل عن النّاس والرّجل یسأل عن أهله و المرأة تسأل عن بیت زوجها و العبد یسأل عن مال سیّده»همهی شما مسئول زیردستان خود هستید و باید پاسخگو باشید؛امام از امتش،مرد از همسرش، زن از رفتار در خانهی همسرش و بنده از مال ودارایی مولایش.همچنین فرمودند:خداوند
از من نیز سؤال میکند که آیا ابلاغ رسالت کردم یا نه؟ (1)
1-در روز قیامت،هم از رهبران سؤال میشود،هم از امّتها(جنّ و انس)،هم از نیکان،هم از بدان،هم از علما وهم از پیروان آنها. «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ»
2-سؤال در قیامت،نوعی استشهاد و اقرار گرفتن و توبیخ است و گاهی نیز تقدیر و تشکّر،وگرنه چیزی از خدا پنهان نیست تا با سؤال،رفع ابهام شود.
فَلَنَسْئَلَنَّ ... فَلَنَقُصَّنَّ ...
3-علم خداوند،دقیق است. «بِعِلْمٍ» (نکره دلالت بر عظمت و دقّت دارد.)
4-علم خداوند با حضور و نظارت خود اوست و واسطهای در کار نیست.
... بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«8»
و در آن روز(قیامت،)سنجش(اعمال بر پایهی)حقّ است.پس هر کس کارهای سنجش شدهاش سنگین باشد،پس آنان همان رستگارانند.
«میزان»،وسیلهی سنجش است و هر چیزی وسیلهی سنجش خاصّی دارد،مثلاً دیوار را با شاقول،گرمی و سردی هوا را با دماسنج،میوه را با کیلو و پارچه را با متر میسنجند، همان گونه که وسیلهی سنجش انسانهای عادّی،انسانهای کامل میباشند.
میزانِ روز قیامت حقّ و حقیقت است.در آن روز هم حاکمیّت با حقّ است، «هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ» (2)هم روز حقّ است، «ذٰلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ» (3)و هم میزانِ سنجش،حقّ است. «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیهی «وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ» (1)فرمود:«میزان،انبیا و اوصیا میباشند». (2)چنانکه در زیارت مطلقهی حضرت امیر علیه السلام میخوانیم:«السّلام علی میزان الاعمال»اینان،معیار و میزان سنجش اعمال دیگرانند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:«حسنات،موجب سنگینی میزان و سیّئات و گناهان،موجب سبکی آن است». (3)
1-خداوند،خواهان رسیدن انسان به حقّ و دستیابی به عقاید و کردارهای شایسته و صحیح است. «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
2-برای هر کس،چندین وسیله و معیار سنجش و محاسبه در کار است.
«مَوٰازِینُهُ»
3-توقّع سعادت و پاداش بدون عمل،بیهوده است. فَمَنْ ثَقُلَتْ ... اَلْمُفْلِحُونَ
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ«9»
و هر کس،اعمال وزن شدهاش سبک باشد،پس آنان کسانی هستند که به خود زیان زدند،زیرا(با انکار خود،)به آیات ما ستم میکردند.
«خسارت»،به معنای از دست دادن سرمایه و سود است،ولی«ضرر»،از دست دادن سود است،نه سرمایه.
1-برای یک انسان،چندین وسیلهی سنجش در کار است. «مَوٰازِینُهُ»
2-کمداشتن عمل صالح در روز قیامت خسارت است،تا چه رسد به نداشتن آن.
وَ مَنْ خَفَّتْ ... خَسِرُوا
3-دنیا همانند بازاری است که ایمان،«سود»آن و انکار و کفر،«خسارت»آن است.آری،نادیده گرفتن استدلال و دعوت انبیا،در حقیقت محو کردن فطرت و جوهرهی انسانیّت و ظلم به خویشتن است. «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
4-بیاعتنایی و انکار آیات الهی،ظلم به آنهاست. «کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ» آری به جا نیاوردن حقّ هر چیز و رعایت حقوق و حدود آن را نکردن،ظلم به آن است و نتیجهی ظلم،خسارت و نابودی است.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ«10»
و همانا در زمین به شما تمکّن دادیم و برای شما در آن،(انواع)وسایل زندگی را فراهم ساختیم،(امّا شما)اندک شکرگزاری میکنید.
1-یادآوری و توجّه به نعمتهای الهی،زمینهی شکوفایی معرفت و محبّت و تسلیم خدا شدن است. «وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ»
2-حقّ بهرهگیری از امکانات زمین،برای همهی انسانهاست ومخصوص گروه خاصّی نیست. «مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ»
3-آفرینش زمین و شرایط آن(از نظر گردش،حرارت،نور،جذب و دفع آبها و گیاهان،قبول فضولات و تحویل سبزیها و میوهها و...)به گونهای است که انسان میتواند در آن نیازمندیهای خود را برطرف کند. «مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ»
4-قوانین حاکم بر طبیعت،به نوعی است که انسان میتواند بر آن سلطه داشته باشد و آن را در اختیار بگیرد.اگر خداوند آن را رام نمیساخت،بشر به
تنهایی قدرت مهار کردن و بهره گیری از آن را نداشت. «مَکَّنّٰاکُمْ»
5-زمین،در اختیار و مسخّر انسان قرار داده شده تا به رشد و کمال برسد و معیشت خود را تأمین کند. مَکَّنّٰاکُمْ ...سعدی میگوید:
ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
6-نعمتها باید زمینهساز شکر باشد،نه عامل غفلت و عیّاشی. «تَشْکُرُونَ»
7-انسان ناسپاس است و قرآن،مکرّر از کمسپاسی مردم و غفلت و بیایمانی غالب آنان سخن گفته است. «قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ»
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ«11»
و همانا ما شما را آفریدیم،سپس به صورتبندی و چهرهنگاری شما پرداختیم،آنگاه به فرشتگان گفتیم:برای آدم سجده کنید.پس همه سجده کردند،جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.
در آیهی قبل،قدرت مادّی و سلطهی انسان بر زمین مطرح بود،ولی در این آیه به مقام معنوی انسان اشاره شده که همهی فرشتگان بر او سجده کردهاند.
وقتی همهی فرشتگان فرمانبردار خدایند و بر آدم سجده کردند،دریغ است که انسان فرمان نبرد و برای خدا سجده نکند.
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
در این آیه،دوبار همهی انسانها مخاطب قرار گرفتهاند، وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ... صَوَّرْنٰاکُمْ امّا سجده برای حضرت آدم علیه السلام ذکر شده است،شاید اشاره به این باشد که همهی انسانها استعداد مسجود ملائکه شدن را دارند.
از این آیه تا 14 آیهی بعد،به داستان حضرت آدم علیه السلام مربوط میشود.
مردی یهودی از حضرت علی علیه السلام سؤال کرد:«خداوند به ملائکه فرمود بر آدم سجده کنند، آیا از پیامبر اسلام نیز چنین احترامی کرده است؟»حضرت فرمود:«خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله فضیلتی بالاتر از این داد،خداوند با آن عظمتی که دارد همراه تمام فرشتگان،بر محمّد صلی الله علیه و آله صلوات میفرستد و صلوات مؤمنان بر پیامبر را عبادت خود خوانده است». (1)
1-آفرینش انسان،در چند مرحله انجام گرفته است. «وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ»
2-در انسان،استعداد و لیاقت رسیدن به مقامی است که مسجود فرشتگان شود.
«اسْجُدُوا لِآدَمَ»
3-سجده برای غیر خدا،اگر بر اساس فرمان خدا باشد،شرک نیست. قُلْنٰا ...
اسْجُدُوا لِآدَمَ
قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ«12»
(خداوند به ابلیس)فرمود:وقتی که من(به سجده)فرمانت دادم،چه چیز تورا از سجده کردن باز داشت؟(شیطان)گفت:من از او بهترم،مرا از آتش و او را از گِل آفریدی.
دلیل سجدهی فرشتگان بر آدم،فرمان خداوند و لیاقت ذاتی انسان بود نه جنسیّت و ساختمان وجودی او.
شیطان در مقام توجیه نافرمانی خود،با مغلطه و قیاسی نابجا ادّعا کرد:من از آدم برترم، زیرا من از آتشم و آدم از خاک،گرچه هرکدام منشأ اثری خاص میباشند؛امّا در حقیقت او با این ادّعای غلط،به جای اطاعت از فرمان خداوند حکیم وتوجّه به جایگاه آدمی نزد خداوند،
1) 1) .احتجاج طبرسی،ج1،ص204.
«إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (1)و نادیده گرفتن روح الهی در انسان، «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (2)در مقابل فرمان خداوند گردنکشی کرد.چنانکه بسیاری از ما نیز در بسیاری موارد،احکام و دستورات دینی را بدون توجّه به حکمت و فلسفهی آن،به ظاهر با عقل خود میسنجیم و چون دلیل آشکاری برای آن نمییابیم،آن را نمیپذیریم و بدان بیاعتنا میشویم،یا در برخی موارد از مقایسهی موضوعاتِ متشابه با یکدیگر،حکم یکسانی برای همهی آنها صادر میکنیم.لذا قیاس در استنباط احکام جایز نیست و امام صادق علیه السلام همواره از قیاسهای ابوحنیفه به شدّت انتقاد میکرد. (3)
1-قبل از صدور حکم،محاکمه و بازپرسی لازم است. «قٰالَ مٰا مَنَعَکَ»
2-شیطان،پایهگذار نافرمانی و گناه است. مٰا مَنَعَکَ ... إِذْ أَمَرْتُکَ چون اوّلین نافرمانی توسّط او صورت گرفت.
3-عقاب بدون بیان قبیح است و تا حکمی و مطلبی بیان نشده،بازخواست و مجازات نمیتوان کرد. قٰالَ مٰا مَنَعَکَ ... إِذْ أَمَرْتُکَ
4-شیطان در برابر خدا ایستاد،نه در برابر حضرت آدم. «إِذْ أَمَرْتُکَ» چنانکه در آیهی دیگر میخوانیم: «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» (4)
5-شیطان نیز همچون انسان دارای تکلیف و اختیار است. مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ ...
6-میزان،اطاعت امر خداست.سنّ و نژاد و سابقه و...هیچ کدام معیار نیست. إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ ...
7-در قضاوت،به مجرمان نیز فرصت اظهارنظر بدهیم. «قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»
8-نادیده گرفتن جنبهی ملکوتی انسان و تنها چشم دوختن به جسم او که مرام و
مسلک مادّیون میباشد،شیطانصفتی است. «قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»
9-خودبرتربینی میتواند مخلوق را به جبههگیری در مقابل خالق وادار کند. «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»
10-قبول خالقیّت خدا به تنهایی کافی نیست،اطاعت و تسلیم هم لازم است.
خَلَقْتَنِی ... خَلَقْتَهُ شیطان،خالقیّت خدا را پذیرفته بود،ولی از او اطاعت نکرد.
11-نژادگرایی،از ارزشهای شیطانی است. «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ»
12-شیطان در برابر فرمان روشن و صریح خداوند،به سلیقه شخصی خود عمل کرد و به اصطلاح،اجتهاد در برابر نص نمود. إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ ... خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ ...
13-شیطان،از روش قیاس استفاده کرد که اساس علمی ندارد،بلکه بر مبنای گمان است. «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»
قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ«13»
(خداوند به شیطان)فرمود:از این(جایگاه)فرودآی! تو را نرسد که در آن جایگاه تکبّر کنی،پس بیرون شو! قطعاً تو از خوار شدگانی.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:«از سرنوشت ابلیس عبرت بگیرید که با سابقهی شش هزار سال عبادت که معلوم نیست سالهای دنیوی(365 روز)بوده یا سالهای اخروی(که یکروزش برابر پنجاه هزار سال دنیوی است)،چگونه با یک لحظه تکبّر و فخرفروشی سقوط کرد». (1)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«در قیامت،متکبّران به خوارترین صورت محشور شده،زیر پای اهلمحشر لگدمال میشوند». (2)در روایت دیگری فرمودند:«هرکس تواضع و فروتنی کند،
خداوند او را بالا برد و هرکس تکبّر و گردنکشی کند خداوند او را خوار و پست گرداند». (1)
همچنین در روایت آمده است:«ریشهی کفر سه چیز است:حرص،حسد و تکبّر». (2)
1-تکبّر،نه تنها برای افراد عادّی خطرناک است،بلکه برای آنان که مقام عالی دارند و همنشین فرشتگان در ملأ اعلی هستند و سالها و قرنها سابقهی عبادت دارند نیز خطر دارد. «فَاهْبِطْ ،فَاخْرُجْ»
2-نه علم و شناخت شیطان به خدا،نجاتبخش است و نه عبادتهای طولانی او،بلکه راه نجات،تسلیم است. «تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ»
3-تکبّر در برابر فرمان خداوند،سبب حبط و نابودی عمل میشود. فَاهْبِطْ ...
فَاخْرُجْ
4-گاهی یک لحظه تکبّر در برابر فرمان خداوند،سبب سقوط دائمی است.
«تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ»
5-نتیجهی تکبّر و خودبزرگبینی،کوچکی و خواری است.آری،نتیجهی گفتن «من بهترم»، «أَنَا خَیْرٌ» ،شنیدن جوابِ «فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ» است.
قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ«14»
(ابلیس،به جای توبه و عذرخواهی)گفت:تا روزی که مردم برانگیخته میشوند،مرا مهلت بده!
قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ«15»
خواستهی ابلیس،مهلت تا روز قیامت بود و این آیه مشخّص نمیکند که تا چه زمانی به او مهلت داده شد؛امّا از آیه 38 سورهی حجر و آیات 80 و 81 سورهی«ص»استفاده میشود که تنها برای مدّتی طولانی به او مهلت داده شد،نه تا روز قیامت: «إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ. إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» برخی میگویند:شیطان تا وقتی که خدا صلاح بداند،زنده است. (1)
سؤال: چرا خداوند به ابلیس مهلت داد؟
پاسخ: مهلت دادن به بدکاران،از سنّتهای الهی و در مسیر آزمایش و امتحان انسان است، علاوه بر آنکه باید اسباب خیر و شر فراهم باشد و انسان با اختیار،راهی را انتخاب کند.زیرا ابلیس انسان را مجبور به انحراف نمیکند و تنها وسوسه میکند،چنانکه در آیهی 22 سورهی ابراهیم آمده است. «وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی» گفت أنظرنی الی یوم الجزاء کاشکی گفتی که تب یا ربّنا
1-ابلیس هم از خواستهی خود مأیوس نبود. «قٰالَ أَنْظِرْنِی»
2-شیطان نیز میداند که عمر،به اراده و به خواست خداست. «قٰالَ أَنْظِرْنِی»
3-هر عمر طولانی ارزشمند نیست،شیطان هم عمر طولانی دارد. «أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ»
4-ابلیس،هم آفریدگار را میشناخت، «خَلَقْتَنِی» هم معاد را قبول داشت. «یَوْمِ یُبْعَثُونَ»
5-گاهی خواستهی کافران هم پذیرفته میشود. «قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی.
قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ«16»
(شیطان)گفت:پس به خاطر آنکه مرا گمراه کردی! من هم برای(فریب دادن)آنان حتماً بر سر راه راست تو(به کمین)خواهم نشست.
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ«17»
سپس از روبرو و از پشت سر و از راست و چپشان بر آنان میتازم و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.
در حدیث میخوانیم:آن هنگام که شیطان سوگند خورد از چهار طرف در کمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقّف کند،فرشتگان از روی دلسوزی گفتند:پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟خداوند فرمود:«دو راه از بالای سر و پایین باز است و هرگاه دست به دعا بر دارد،یا صورت بر خاک نهد،گناهان هفتاد سالهاش را میبخشایم». (1)
همین که حضرت آدم از تسلّط شیطان بر انسان آگاه شد،روبه درگاه خدا آورده و ناله زد.
خطاب رسید:«ناراحت نباش،زیرا من گناه را یکی و ثواب را ده برابر حساب میکنم و راه توبه هم باز است». (2)
امام باقر علیه السلام فرمود:«ورود ابلیس از پیشِ رو بدین شکل است که امر آخرت را برای انسان ساده و سبک جلوه میدهد،و از پشت سر به این است که ثروتاندوزی و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقین میکند و از طرف راست با ایجاد شبهه،دین را متزلزل و تباه میسازد و از طرف چپ،لذّات و شهوات و منکرات را غالب میکند». (3)
شیطان اگر بتواند،مانع ایمان انسان میشود و اگر نتواند،راههای نفاق و ارتداد را میگشاید و اگر موفّق نشود،با ایجاد شک و تردید و وسوسه،انسان را به گناه سوق میدهد تا از ایمان
و عبادتش لذّت نبرد و کار خیر برایش سنگین و با کراهت جلوه کند.
در روایات متعدّدی،صراط مستقیم،به اهلبیت علیهم السلام و ولایت علی علیه السلام تعبیر شده است. (1)
1-نافرمانی و گناه خود را به تقدیر و قضا و قدر الهی نسبت دادن،کاری شیطانی است. «قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی»
2-ابلیس مهلت خواست تا انتقام بگیرد،نه آنکه توبه کند. أَنْظِرْنِی، لَأَقْعُدَنَّ ...
3-ابلیس به جای تشکّر از خداوند،گستاخی کرد. إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ،لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ ...
4-شیطان،انسان را موجودی منفعل و اغواپذیر میداند. لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ ...
5-شیطان،دشمن قسم خورده انسان است. لَأَقْعُدَنَّ ...چنانکه در جای دیگر میگوید: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (2)
6-ابلیس نیز اقرار دارد که راه مستقیم راه خداوند است. «صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»
7-شیوههای اغفال ابلیس،متعدّد و مختلف است. مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ ...
8-شیطان،هم صراط مستقیم را میشناسد، «صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» هم راههای وسوسه و هجوم و غلبه را، لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ ...هم شاکران و ناسپاسان را. «وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ»
9-هدف وآرزوی شیطان،ناسپاسی انسان است. «وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ» بنابراین پیروی از شیطان،ناسپاسی از خداست وانسان سپاسگزار،در راهمستقیم است.
قٰالَ اخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ«18»
(خدا)فرمود:از این جایگاه،با ذلّت و سرشکستگی بیرون رو! سوگند یاد میکنم که هر کس از آنها پیرو تو شود،به یقین دوزخ را از همهی شما پر خواهم کرد.
شگفتا که یک لحظه تکبّر وخودبرتربینی «أَنَا خَیْرٌ» ،چه عواقبی دارد! فَاهْبِطْ ،فَاخْرُجْ ،إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ ...این همه تحقیر و سقوط،متوجه متکبّر میشود،چون به جای عذرخواهی،تصمیم گرفت که نسل بشر را گمراه کند.
«مَذوم»از ریشهی«ذئم»،به معنای عیب شدید است.«مَدحور»از«دحر»،به معنای بیرون راندن همراه با ذلّت است.
ابوحنیفه سه عقیده داشت که آنها را القا میکرد؛یکی اینکه تمام افعال بندگان،فعل خداوند است و آنان در کارهایشان مجبورند،دوم آنکه خدا قابل دیدن است و سوم آنکه شیطان را به آتش نمیتوان سوزاند،زیرا آتش در آتش تأثیرگذار نیست.
بهلول شاگرد امام صادق علیه السلام در محکومیّت و بطلان عقاید او،کلوخی برداشت و بر سر او زد.وقتی شکایت نزد خلیفه برد و علّت را جویا شد،بهلول گفت:«به اقرار خودش،خدا این کار را انجام داده و من تقصیری ندارم.علاوه بر آنکه او دروغ میگوید که سرش درد میکند، زیرا اگر دردی وجود دارد باید آن را نشان دهد و دیگر اینکه انسان از خاک است و خاک در خاک(کلوخ در انسان)،تأثیرگذار نیست!» (1)
1-گرچه ابلیس در مسیر راه مستقیم کمین کرده و دائماً وسوسه میکند،ولی گنهکار خود به دنبال شیطان میرود و جهنّمی میشود. «لَمَنْ تَبِعَکَ»
2-منحرفین به قدری زیادند که دوزخ را پر میکنند، «لَأَمْلَأَنَّ» ولی افراد سالم و پاک و سپاسگزار کم هستند،چنانکه در آیه 10 خواندیم: «قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ»
3-پیروی از شیطان،موجب همنشینی با او در جهنم است. «لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ»
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
وَ یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ«19»
و ای آدم! تو و همسرت در آن باغ(بهشت گونه)ساکن شو و از(هرگونه و هرچه و)هرجا خواستید بخورید،و(لی)نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران(بر خویش)خواهید شد.
مشابه این آیه،در سورهی بقره آیهی 35 نیز گذشت.
امام رضا علیه السلام در مورد اینکه درختی که مورد نهی قرار گرفت آیا گندم است یا انگور و یا چیز دیگری است،میفرماید:«چون درختان بهشتی میوههای متنوّعی میدهد،تمام اقوال را شامل میشود». (1)
خداوند اراده کرده بود که انسان به عنوان خلیفهی او در روی زمین زندگی کند، «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (2)و برای نشان دادن این شایستگی به دیگران،حقایقی را به انسان تعلیم داد،آنگاه دستور سجده بر او را داد و در بهشت قرارش داد و سپس اوّلین تکلیف را به او فرمان میدهد و موضوع تعهّد و مسئولیّت و اختیار شروع میشود و پس از آن مجازات تخلّف از تکلیف و ورود به زمین و تلاش برای تکامل صورت میگیرد و همهی این مراحل بر پایهی علم الهی صورت گرفت،چنانکه حضرت علی علیه السلام پس از بیان این مراحل واستقرار انسان در روی زمین میفرماید:علم خداوند در مورد او به وقوع پیوست. (3)
در این که مراد از«جنّة»و بهشتی که آدم در آن ساکن بود،چیست؟اقوال مختلفی بیان شده است؛بعضی آن را همان بهشت موعود میدانند و خلود و جاودانگی در آن را از آنِ کسانی میدانند که به واسطهی عمل و جزا داخل آن شدهاند،و در مورد غیر آن چنین نیست،چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله در شب معراج وارد آنجا شد و برگشت؛امّا امام صادق علیه السلام فرمود:
«بهشت آدم،یکی از باغهای دنیا بوده است». (1)زیرا در بهشت موعود،امر و نهی و تکلیف وجود ندارد.
1-ابتدا موارد مجاز و راههای صحیح را باز کنید،سپس موارد ممنوع را گوشزد کنید. فَکُلاٰ ... لاٰ تَقْرَبٰا
2-نزدیک شدن به حرام و مناطق ممنوعهی احکام الهی،آلودگی به گناه را به دنبال دارد. لاٰ تَقْرَبٰا ... فَتَکُونٰا ...
3-با بودن راه مجاز «فَکُلاٰ» ،راه ممنوعه رفتن ظلم است. «فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ»
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطٰانُ لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ«20»
پس شیطان،آن دو(آدم و همسرش)را وسوسه کرد تا آنچه را از زشتی (عورت)شان از آن دو مخفی بود،برایشان آشکار سازد و گفت:
پروردگارتان شما را از(خوردن)این درخت نهی نکرده مگر برای این که مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان شوید(و حیات ابدی بیابید).
شیطان،آدم و حوا را وسوسه میکرد که اگر از این درخت،بخورید،فرشته شده یا ابدی میشوید و خداوند چون نمیخواهد شما به این مقام برسید،دستور داد که از آن نخورید.
در اینکه چرا حضرت آدم نهی خداوند را نادیده گرفت و از درخت ممنوعه خورد،ذیل آیه 21 پاسخ داده است که نهی در اینجا عنوان کراهت دارد،نه تحریم،و مانند نهی پزشک از یک غذا برای بیمار میباشد که اگر بیمار آن غذا را بخورد به زحمت میافتد و آثار و عوارض
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
مربوط به خود را دارد،نه آنکه حرام باشد.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد:آیا ملائکه افضل هستند یا بنیآدم؟آن حضرت روایتی را از حضرت علی علیه السلام نقل کردند.فرمود:«خداوند ملائکه را از عقل بدون شهوت و حیوانات را با شهوت بدون عقل آفرید؛امّا انسان را با ترکیبی از عقل و شهوت آفرید،اگر عقل انسان بر شهوتش غالب شود،از ملائکه برتر است و اگر شهوتش برعقلش غالب شود،از حیوانات پستتر است».«فمَن غلب عقله شهوتَه فهو خیر من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم». (1)
آدمیزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته و از حیوان
گر کند میل این،شود به از این
ور کند میل آن،شود پس از آن
آری خوبیها ودرجات آدمیان متفاوت و دارای مراتبی است،چنانکه در ملائک نیز چنین است،پس هر انسانی را نمیتوان گفت از همهی ملائکه برتر است و یا بالعکس. (2)
خداوند،شیطان را با ماهیّتی پلید نیافریده است،بلکه او را موجودی قابل تکامل آفرید و در گذرگاه هستی هدایت کرد و این شیطان بود که خود را منحرف و پلید ساخت،وگرنه اگر ماهیّت او پلید بود،اشتغال به تسبیح و تقدیس،که سالها بدان مشغول بود،معنا نداشت.
همان گونه که خداوند فرعون و ابنملجم را آنگونه خلق نکرد،بلکه آنان نیز شایستگی رشد و اعتلای انسانی را داشتهاند،ولی به اختیار خود منحرف شدهاند. (3)
سؤال: چرا خداوند شیطان را بر انسان مسلّط کرد؟
پاسخ: رابطهی شیطان با انسان و امکان تأثیر او در آدمی،بیشتر و زیادتر از تأثیر غرائز حیوانی در انسان نیست.خداوند در مقابل آن غرائز،اندیشه و تعقّل و وجدان را عطا فرموده و بهترین وسیلهی تعدیل و تنظیم غرائز را در اختیار آدمی قرار داده است.
علاوه بر آنکه شیطان،بر انسان سلطه ندارد واراده و اختیار را از انسان نمیگیرد،چنانکه خودش میگوید: «مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاٰ تَلُومُونِی
وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ»
(1) کار او کمک به غرائز حیوانی است و اگر بخواهد تأثیری بگذارد،مجبور است با یکی از قوای درونی یعنی غرائز و توهّمات و وسوسهها وارد شود که در مقابل آنها دو نیروی عقل و وجدان همواره انسان را به خیرات و نیکیها دعوت میکنند. (2)
1-شیطان،حتّی خوبان را هم رها نمیکند. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا» امّا هیچ سلطهای بر مخلصین ندارد. «إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (3)
2-نهایت کار شیطان،وسوسه است نه اجبار،نشان دادن راه انحرافی است،نه اصرار. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا»
3-نتیجهی گناهکردن و خلاف،رسوایی است. لِیُبْدِیَ ... سَوْآتِهِمٰا
4-رسوایی،کشف حجاب و برهنگی،از اهداف شیطان است. لِیُبْدِیَ ... مٰا وُورِیَ
5-شیطان از راه آرزوها،انسان را فریب میدهد. مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا ... إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ (آرزوی انسان،زندگی ابدی در فضایی آرام و فرشتهگونه است،لذا شیطان گفت:اگر از آن درخت بخورید،به آرزوی خود رسیده و زندگی دائم و به دور از مزاحمت و اضطراب خواهید داشت،و با استفاده از غرائز و تمایل انسان به رفاه و ابدیّت،او را وسوسه کرد.)
وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ«21»
و(شیطان برای آن که وسوسهاش تأثیر کند،)برای آن دو سوگند یاد کرد که به راستی من از خیرخواهان شمایم.
حضرت آدم وهمسرش در آغاز به ابلیس اعتمادی نداشتند و شیطان برای جلب اعتماد آنها سوگند یاد کرد و بر آن نیز تأکید نمود. (1)امام رضا علیه السلام فرمود:«آدم و حوّا تا آن زمان سوگند دروغ به خدا را نشنیده بودند و به همین دلیل به او اعتماد کردند و از آن درخت خوردند.البتّه این عمل قبل از نبوّت حضرت آدم بود و نهی تحریمی و گناه کبیرهای که مستحقّ آتش باشد نبوده است». (2)بنابراین اوّلین سوگند دروغ،از شیطان بوده است.
قرآن میفرماید:«منافقان نیز اهل سوگند دروغاند». (3)و کسی که پیدرپی سوگند میخورد،نمیتواند لایق رهبری جامعه نیست. «لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ مَهِینٍ» (4)
1-سوگند دروغ،کاری شیطانی است. «قٰاسَمَهُمٰا»
2-به هر سوگندی نباید اطمینان کرد. «قٰاسَمَهُمٰا»
3-دشمن،از اعتقادات و باورهای ما به نفع خود سود میبرد. «قٰاسَمَهُمٰا»
4-گاهی دشمن با ظاهری دلسوزانه و ادّعای خیرخواهی،در اعتقادات ما نفوذ میکند و ضربه میزند. «إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ» برادران یوسف نیز برای از بین بردن یوسف و جدا کردن او از پدرشان به ظاهرسازی پرداخته و به او گفتند:
«إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ» (5)
فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ«22»
پس شیطان آن دو را با فریب و حیله به سقوط(و پرتگاه گناه)کشاند،پس چون از آن درخت(نهی شده)چشیدند،زشتی برهنگیشان برای آنان آشکار شد و به(پوشاندن خویش با)چسباندن برگ درختان بهشت بر خود پرداختند و خداوند ندایشان داد:آیا شما را از آن درخت نهی نکردم و به شما نگفتم که شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟!
«دلی»از«تدلیه»،به معنای نزدیک کردن است و اشاره به دلو و طناب برای وصول و رسیدن به هدفی است.گویا ابلیس با طناب غرور،آنها را به چاه فریب انداخت.
«یَخْصِفٰانِ» از«خصف»،به معنای جمع کردن،دوختن و وصله کردن است.
خطاب خداوند با کلمهی«ندا»آمده است، «نٰادٰاهُمٰا» ،ندا برای خطاب دور است،گویا آدم و همسرش با خوردن از درخت نهی شده،از قرب خدا دور شدند.
عدّهای از مفسّران مانند سید مرتضی،طبرسی و ابوالفتوح رازی میگویند:اخراج حضرت آدم از بهشت و آمدن به زمین،از باب مصلحت بود نه از جهت عقوبت و جزا. (1)
1-زن و مرد،هر دو در تیررس وسوسهی شیطانند. «فَدَلاّٰهُمٰا»
2-حربهی شیطان،فریب و غرور است. «بِغُرُورٍ»
3-تمایل به وسوسههای شیطان،همچون دستیابی به طنابی سست و کوتاه و سقوط در چاه گناه است. «فَدَلاّٰهُمٰا»
4-توجّه نکردن به فرانها و ارشادات الهی مهم است،چه کم باشد چه زیاد. «فَلَمّٰا ذٰاقَا» در ارتکاب گناه،کوچک و بزرگ مطرح نیست،مهم گستاخی انسان است.لذا گاهی گناه اندک نیز باعث رسوایی وسقوط انسان میشود.
5-برهنگی،نوعی کیفر الهی است،(نه نشانهی کمال و تمدّن). «فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا...»
6-گاهی سقوط گام به گام است؛ابتدا ایجاد فکر انحرافی، «فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ» سپس انجام منهیّات و خوردن چیزهای ممنوع، «فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ» و آنگاه سقوط و برهنگی. «بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا»
7-زشتی برهنگی و کرامت پوشش،جزو فطرت انسان است. «وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ»
8-پوشش ارزش است،گرچه با سادهترین وسیله باشد. «وَرَقِ الْجَنَّةِ»
9-احکام و اوامر ونواهی و هشدارهای خداوند همواره در جهت رشد و تربیت انسان است. «نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا»
10-حضرت آدم و حوّا پس از خوردن از آن درخت ممنوعه،از جایگاه عالی خود دور شدند. «تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ» و نفرمود:«هٰذِهِ الشَّجَرَةَ»
11-خداوند بدون اتمام حجّت،کسی را توبیخ نمیکند. أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا ... أَقُلْ لَکُمٰا
12-در مسیر راه خدا،لازم است دشمنان را بشناسیم. «عَدُوٌّ مُبِینٌ»
13-با آنکه دشمنی شیطان آشکار است؛امّا انسان از خطر و دشمنی او غافل میشود. «عَدُوٌّ مُبِینٌ»
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«23»
(آدم و حوّا)گفتند:پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشایی و رحم نکنی،قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.
شیطان و آدم هر دو نافرمانی کردند؛امّا شیطان نسبت به نافرمانی خود(ترک سجده)،به عدل و حکمت الهی اعتراض و استکبار کرد و برتری نژاد خود را مطرح ساخت و پشیمان هم نشد؛امّا حضرت آدم و حوّا،به کار خلاف خود اعتراف کردند و از خداوند تقاضای
بخشایش کردند. (1)
1-در برابر ستمهایی که به خود روا میداریم باید از خداوند استمداد جوییم و آنها را جبران کنیم. قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا ...
2-آدم و حوّا،هم در تخلّف شریک بودند،هم در جبران گذشته و عذرخواهی.
«ذٰاقَا
،قٰالاٰ رَبَّنٰا»
3-هرگونه خلافی،ظلم به خویشتن است،چون مخالفت با فرمان خدا مخالفت با تکامل و سعادت واقعی خود است. «ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا»
4-از آداب دعا و استغفار،ابتدا اعتراف به گناه است. «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا»
5-نخستین خواستهی بشر از خدا،تقاضای عفو ورحمت بود. «وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا»
6-مهمترین مسأله برای گناهکار،مغفرت الهی است،سپس درخواستهای دیگر. «إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا»
7-عنایت و لطف و مهربانی خدا،جلوی خسارت ابدی را میگیرد. إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا ... لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
قٰالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ«24»
(خداوند)فرمود:فرود آیید،بعضی از شما دشمن بعض دیگرید و تا مدّتی (معیّن)برای شما در زمین جایگاه و وسیلهی بهرهگیری خواهد بود.
قٰالَ فِیهٰا تَحْیَوْنَ وَ فِیهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ«25» (او)فرمود:در این زمین زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن(برای محاسبهی روز قیامت،)بیرون آورده میشوید.
1) 1) .تفسیر نمونه.
مخاطبان جملهی «اهْبِطُوا» ،یا آدم و حوّا و ابلیس هستند و یا آدم و حوّا و ذریّه آنها.البتّه در یک جا ابلیس به تنهایی مورد خطاب قرار گرفته است، «فَاهْبِطْ مِنْهٰا» (1)و در جای دیگر آدم و حوّا، «قٰالَ اهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً» (2)که اگر جایگاه هبوط آنها یکی باشد،ممکن است «اهْبِطُوا» جمع بین آنها باشد.
مراد از«هبوط»،آمدن به زمین است،زیرا به دنبال آن میفرماید: «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ»
گرچه خداوند توبهی آدم و حوّا را پذیرفت، «فَتٰابَ عَلَیْهِ» (3)،ولی اثر وضعی گناه باقی است.اثر وضعی آن ترک اولیٰ و نافرمانی آدم و حوّا،خروج از آن جایگاه بهشتی و هبوط به زمین بود. «اهْبِطُوا»
1-از آثار وضعی خلاف و گناه نمیتوان گریخت. «قٰالَ اهْبِطُوا»
2-گاهی عملکرد والدین،در هبوط و سقوط نسل آنان هم اثر میگذارد. قٰالَ اهْبِطُوا ...
3-بهشت آدم و حوّا،مکانی غیر از زمین وبالاتر وبرتر از آن بود. «اهْبِطُوا»
4-دنیا جایگاه تنازع و تزاحم و تضادّ است و انسانها به خاطر تزاحم منافع و غرائز،با هم درگیر میشوند. «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ»
5-زندگی دنیوی و بهرهوری از آن ابدی نیست. «إِلیٰ حِینٍ»
6-انسان،پس از مرگ دوباره زنده خواهد شد. «مِنْهٰا تُخْرَجُونَ» آدم از این ناراحت و غمگین بود که پنداشت دیگر به بهشت و زندگی جاوید نخواهد رسید، خداوند فرمود:«پس از زندگی دنیا میتواند به بهشت جاوید برسد».
7-مدّت ونهایت زندگی دنیوی برای بشر معلوم نیست.( «حِینٍ» نکره آمده است)
یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ«26»
ای فرزندان آدم! همانا بر شما لباسی فروفرستادیم تا هم زشتی(برهنگی) شما را بپوشاند و هم زیوری باشد،و(لی)لباس تقوا همانا بهتر است.آن، از نشانههای خداست،باشد که آنان پند گیرند(و متذکّر شوند).
پس از نقل داستان حضرت آدم،خداوند در این سوره چهار بار(در این آیه و آیات 27،31 و 35)،فرزندان آدم و نسل بشر را خطاب قرار داده و به اموری همچون:حفظ لباس تقوا، فریب شیطان را نخوردن،در خوراکیها و آشامیدنیها و تجمّلات اسراف نکردن و پذیرفتن دعوت انبیا،سفارش کرده است.
«ریش»،به معنای پر پرندگان است که برای آنها،هم پوشش است و هم وسیلهی زیبایی، همچنین به لباسی که برای انسان نوعی زینت به حساب آید،ریش گفته میشود.
همهی نعمتها به دست خداوند است و از خزینهی غیب الهی سرازیر میشود،چنانکه خداوند میفرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (1)هیچ چیز نیست،جز آنکه گنجینههای آن نزد ماست و جز به اندازهی معلوم،فرو نمیفرستیم.و میفرماید: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ» (2)، وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ... (3).
پس مراد از نزولِ لباس از سوی خداوند،آفرینش و قرار دادن آن در اختیار انسان است.
«أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً»
مراد از «لِبٰاسُ التَّقْویٰ» ،لباسی است که بر اساس تقوا،تواضع،پاکی و پاکدامنی باشد و به هر یک از خشیت،طاعت،عفّت،حیا و عمل صالح نیز تعبیر شده است. (4)
1-توجّه به نعمتهای الهی،عامل عشق به خدا ودوری از غفلت است. قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
2-لباس،زمانی نعمت الهی است که بدن را بپوشاند. «یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ»
3-گرچه در تهیّهی لباس،علاوه بر عوامل طبیعی انسانها نیز تلاش میکنند،ولی همهی اینها به دست خداست. «أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً»
4-پوشش وپوشاندن کار خداست، «أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی» ،ولی برهنگی و برهنه کردن کار شیطان است. فَوَسْوَسَ ... لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا
5-لباس،نعمت الهی است، «لِبٰاساً یُوٰارِی» و برهنگی و خلع لباس،کیفر گناه.
«فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا»
6-پوشش و آراستگی با پوشاک و لباسهای زیبا،مطلوب و محبوب خداوند است. قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً ... وَ رِیشاً آراستن و زینت و بهرهبردن از لباسهای زیبا تا آنجا که به اسراف کشیده نشود،مانعی ندارد.
7-معنویّت در کنار مادّیت،تقوا در کنار زینت لازم است. «رِیشاً وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ» ،و گرنه لباس میتواند وسیلهی:اسراف،تکبّر،فساد،خودنمایی،مدپرستی، شهوترانی،فخرفروشی و امثال آن شود.
8-آن گونه که در لباس مادی،پوشش عیوب،حفاظت از سرما و گرما و زیبایی مطرح است،تقوا هم عامل پوشش عیوب است،هم نگهدارنده از گناه و هم مایهی زیبایی معنوی انسان میباشد. «لِبٰاسُ التَّقْویٰ»
9-از خاک،پنبه میروید،از حیوان،پشم تولید میشود و از آب دهان کرم، ابریشم،اینها همه از آیات الهی است که میتواند مایهی تذکّر و بیداری انسان باشد. «ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»
یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ«27»
ای فرزندان آدم! مبادا شیطان فریبتان دهد،آنگونه که پدر و مادرِ(نخستین)شما را از بهشت بیرون کرد،(با وسوسهی خوردن از آن درخت)لباس را از تن آن دو برکند تا عورتهایشان را بر آنان آشکار سازد.همانا شیطان و گروهش شما را از آنجا که شما آنها را نمیبینید میبینند.ما شیاطین را دوستان و سرپرستان کسانی که ایمان نمیآورند قرار دادیم.
آیهی قبل،از لباس به عنوان نعمت یاد کرد،اینجا هشدار میدهد که مواظب باشید شیطان این لباس و نعمت را از شما نگیرد.
شیطان گرچه اهل ایمان را نیز وسوسه میکند و به لغزش میاندازد،ولی نمیتواند ولایت و سلطهای کامل بر آنها پیدا نماید، «وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ» (1)زیرا مؤمن،با توبه و پناه بردن به خدا نجات مییابد.آری،شیطان تنها بر کافران سلطه دارد.
از اینکه ما شیطان را نمیبینیم گمان نکنیم که او هم ما را نمیبیند،بلکه او در هر مکان که زمینهی گناه فراهم باشد حاضر است و بدنبال فتنه و فریب میباشد.
1-از تاریخ و سرنوشت دیگران عبرت بگیریم. «کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ»
2-خود را بیمه شده و به دور از انحراف ندانیم،حضرت آدم که مسجود فرشتگان بود،با فریب شیطان از جایگاه خود دور شد. أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ ...
3-برهنگی وکشف حجاب،عامل خروج از جایگاه قرب الهی است. «فَاخْرُجْ
1) 1) .ابراهیم،22.
أَبَوَیْکُمْ ... یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا»
4-هرگونه برنامه و تبلیغاتی که به برهنگی بیانجامد،شیطانی است. لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ ... یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا
5-هدف شیطان،برهنگی زن و مرد در برابر یکدیگر است. «لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا»
6-شیطان تنها نیست،بلکه گروه و ایادی دارد. «إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ» چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ» (1)
7-چون شیطان را نمیبینیم،از او غافل نباشیم و همیشه آماده باشیم. لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ ... لاٰ تَرَوْنَهُمْ زیرا فریبندگی شیطان به خاطر ناپیدایی اوست.
8-برهنگی،نشانهی عدم ایمان و سلطهی شیطان است. یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا ... أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
9-سلطهی شیطان،به خاطر اعمال خود انسان است. «أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
10-سنّت خداوند آن است که شیطان بر کافران و منکران حاکم شود. «إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
11-ایمان به خداوند،مانع ولایت و حاکمیّت شیطان بر انسان میشود. «أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«28»
و هرگاه کار زشتی کنند،(در توجیه آن)گویند:ما پدران خود را بر این کار یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است.بگو:خداوند هرگز به کارهای زشت فرمان نمیدهد.آیا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟!
1) 1) .شعراء،95.
در تفاسیر میخوانیم که این آیه مربوط به برهنگی،مشرکان در حال طواف است که در جاهلیّت مرسوم بوده است.آنان این کار را به تقلید از نیاکان خود انجام میدادند؛امّا مدّعی میشدند که خداوند دستور داده اینچنین طواف کنند!
زشتکاران از نیاکان خود تقلید میکنند و شرک خود را به خدا نسبت میدهند و میگویند:
«لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» (1)، «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ» (2)این خواست خداوند بوده که ما مشرک شدیم و میپنداشتند چون خدا به آنان مهلت داده،پس یا راضی به فحشا و زشتیهای آنان است و یا به آن فرمان داده است.
در این آیه،آنها ابتدا نیاکان خود را مطرح کردند، «وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا» سپس فرمان خدا را «وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا» ،شاید به این دلیل باشد که کار نیاکان،نزد آنان مهمتر از فرمان خداست.
1-توجیه گناه،بزرگتر از خود گناه و نشانهی سلطه و نفوذ شیطان است. أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ ... قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا چه توجیه اجتماعی(نیاکان)و چه توجیه مذهبی(امر خدا به زشتیها).
2-پایبندی به روش زشت و غلط نیاکان و بدعت در دین،نشانه ولایت شیطان و عدم ایمان است. إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ ... إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا ...
3-فساد و زشتی برخی اعمال،روشن و فطری است. «فٰاحِشَةً» («فاحشه»به گناهی گفته میشود که قباحت و زشتی آن روشن باشد)
4-گاهی انحرافات انسان،برای نسلهای بعدی الگو میشود و منحرفان،بار گناه نسلهای آینده را نیز به دوش میکشند. «وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا»
5-روش گذشتگان،همیشه ارزشمند نیست و تقلید نابجا از پیشینیان ممنوع
است. «قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا»
6-خداوند در هیچ زمانی به زشتی فرمان نمیدهد. وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ (پاسخ فعل ماضی را با فعل مضارع میدهد تا نشانهی استمرار باشد)
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ«29»
بگو:پرودگارم به عدل و داد فرمان داده و اینکه نزد هر مسجدی(هنگام نماز)روی خویش را به سوی او بدارید و او را بخوانید،در حالی که دین را برای او خالص میسازید.آنگونه که شمارا در آغاز آفرید،باز خواهید گشت.
«قسط»،در برابر تبعیض است،یعنی حقّ هر کس را به خودش بدهند،نه دیگری.
در این آیه،مفاهیم متعدّدی مطرح شده است؛تربیت «رَبِّی» ،عدالت«القسط»،عبادت «أَقِیمُوا» ،جماعت «وُجُوهَکُمْ» ،وحدت«مسجد»،دعا «وَ ادْعُوهُ» ،نیّت و اخلاص «مُخْلِصِینَ لَهُ» ،و حشر و قیامت «تَعُودُونَ» .
مرحوم طبرسی، «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» را امر به دعا و تضرّع خالصانه پس از نماز میداند.امام صادق علیه السلام فرمود:«تسبیح حضرت زهرا علیها السلام بعد از هر نماز،بهتر از هزار رکعت نماز است». (1)
معاد،جسمانی است.آن گونه که ذرّات خاک،از راه غذا در شما جمع شده است، استخوانهای پوسیده شما نیز در قیامت جمع میشود. «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» همان قدرتی که شما را از یک سلّول و اسپرم آفرید،بقایای شما را هم میتواند در قیامت احیا کند.در روایتی نیز میخوانیم که مراد از «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» ،یعنی بر همان اعتقادی که مردهاید برانگیخته میشوید؛مؤمن بر ایمان و کافر بر کفر.«المؤمن علی ایمانه و الکافر علی کفره» (2)
در حدیث میخوانیم:«در قیامت مردم عریان و پابرهنه محشور میگردند» (1)همانند روزی که از مادر متولّد شدهاند.
1-انسان،مأمور به قسط و عدالت است. «أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ» و کردار زشت،خارج از دائرهی قسط است. لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ ... أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ
2-پایبندی خالصانه به دین،زمینهی گسترش قسط و عدل است. «أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ»
3-جلوگیری از تبعیض،در کنار عبادت مطرح است و عبادت ونماز،همراه قسط ارزش بیشتری دارد. «بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا»
4-تربیت صحیح،در نظامِ عادلانه است و قسط،از شئون ربوبیّت الهی. «أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ»
5-دین،دربردارندهی ابعاد اجتماعی،عبادی و اعتقادی انسان است. أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا ... وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
6-مسجد،پایگاه اخلاص است،نه ریا و شرک. أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ ...
مُخْلِصِینَ
7-یکی از شرایط دعا،خلوص نیّت است. «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»
8-توجّه و ایمان به معاد،عامل اقامهی قسط و اخلاص انسان است. «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ»
9-آفرینش نخستین،دلیل امکان معاد است. «کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ»
1) 1) .تفسیر فرقان.
فَرِیقاً هَدیٰ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ«30»
(خداوند)گروهی را هدایت فرمود،و(لی)گروهی،گمراهی بر آنان سزاوار است،زیرا آنان به جای خداوند،شیطانها را سرپرست خویش گرفتهاند و میپندارند که آنان راه یافتهگانند.
1-هدایت کار خداست، «فَرِیقاً هَدیٰ» ولی گمراهی،به خاطر سوء انتخاب خود ماست. «اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ»
2-تا زمانی که از خدا نبریدهایم،وسوسههای شیطان با یاد او و توبه قابل جبران است، «مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (1)ولی بریدن از خدا سبب افتادن در دام شیطان و سلطهی او میشود که قابل جبران نیست. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ»
3-انسان آزاد است و میتواند ولایت الهی را انتخاب کند یا ولایت شیطان را.
«إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ»
4-دیدگاه منحرفان،واقعبینانه نیست،بلکه خیالپردازانه است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»
5-انحراف فکری و جهل مرکّب،(گمراه بودن ولی خود را در راه حقّ دیدن،)از بدترین انحرافات است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً. اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (2)
یٰا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ«31»
ای فرزندان آدم! نزد هر مسجد(به هنگام نماز،لباس و)زینتهای خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید،همانا خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.
شاید بتوان گفت:آنچه در قرآن با خطابِ «یٰا بَنِی آدَمَ» بیان میشود،مربوط به تمام انسانها و همهی ادیان و از مشترکات آنان است.
قرآن به مال و فرزند،«زینت»گفته است، «الْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (1)بنابراین ممکن است آیه بیانگر این باشد که مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید،تا با مال،به حل مشکلات اقتصادی مسلمانان بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات،مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید.
در روایات،امامجماعتِ عادل،آراستگی ظاهر،عطر زدن ولباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز،بلند کردن دستان به هنگام رکوع و سجود،شرکت در نماز عید و نماز جمعه،از جمله مصادیق زینت شمرده شدهاند. (2)
امام مجتبی علیه السلام به هنگام نماز و حضور در مسجد،بهترین لباس خود را میپوشید و میفرمود:«انّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فاتجمّل لربّی»،خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، و من لباس زیبای خود را برای پروردگارم میپوشم و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمودند. (3)
خداوند زیبایی و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمیفرمود، «خُذُوا زِینَتَکُمْ» چنانکه اسلام،آیین فطری است و انسان نیز فطرتاً از زینت لذّت میبرد.
با زینت به مسجد رفتن،احترامی است به بندگان خدا،به عبادت خدا و همچنین سبب
ایجاد جاذبه و ترغیب عملی دیگران است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:«اموال،ودیعه و امانت الهی در دست انسان است و مصرف باید دور از اسراف باشد». (1)
گرچه استفاده از زینت و طعام،امری فطری و طبیعی است،ولی در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان و محرومان،باید با آنان همدردی کرد.لذا در تاریخ میخوانیم که نوع لباس امام صادق علیه السلام که مردم در رفاه نسبی به سر میبردند با لباس امام علی علیه السلام که مردم فقیر و ندار بودند،متفاوت بود،چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشت. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:«کسیکه رزق یک روز خود را داشته باشد،ولی قانع نباشد و از مردم سؤال و تکدّی کند،از مسرفان است». (3)
اسراف در غذا و پرخوری،منشأ بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی و مایهی سنگدلی و محروم شدن از چشیدن مزهی عبادت است.چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«المعدة بیت کلّ داء»معده،کانون هر بیماری است.پزشکی مسیحی پس از شنیدن این آیه و حدیث گفت:
تمام علم طب،در این آیه و این سخن پیامبر شما نهفته است. (4)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«آنچه باعث از بین رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد، اسراف است.«انّما الاسراف فیما أتلف المال و اضرّ بالبدن» (5)و در روایت دیگری میخوانیم:«آن چه در راه خدا مصرف شود هرچند بسیار زیاد باشد،اسراف نیست و آنچه در راه معصیت خدا استفاده شود،هرچند اندک باشد،اسراف است». (6)
1-مسجد که پایگاه مسلمانان است،باید آراسته،زیبا و با جاذبه باشد. «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»
2-بهترین وزیباترین لباس،برای بهترین مکان است.«خذوا زینتکم عندکلّ مسجد»
3-اسلام،هم به باطن نماز توجّه دارد، «فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ» (1)،هم به ظاهر آن.
«زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» آری،در اسلام،ظاهر و باطن،دنیا و آخرت بهم آمیخته است.
4-زینت،اگر چه در نماز فردی هم ارزش است؛اما در اجتماع و مسجد،حساب ویژهای دارد. «عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»
5-اوّل نماز،آنگاه غذا. «عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا» اوّل توجّه به روح و معنویّت،آنگاه توجّه به جسم.
6-صرفهجویی،محبوب خداوند است و بهرهگیری از زینت و غذا باید دور از اسراف باشد. «وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا خٰالِصَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«32»
بگو:چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (همچنین)رزقهای پاکیزه ودلپسند را بر خود حرام کرده است؟بگو:این (نعمتها)در زندگی دنیا برای مؤمنان است،(اگر چه کافران هم بهرهمندند،)در حالی که روز قیامت مخصوص(مؤمنان)است.ما این گونه آیات خود را برای گروهی که میدانند به تفصیل بیان مینمائیم.
این آیه،زینت را برای انسان حلال میشمرد.قرآن،یکی از نعمتهای خداوند را،زینت آسمانها به ستارگان جهت تماشای تماشاگران میداند، «زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ» (2)امّا باید علاقهی به زینت،انسان را به هلاکت نکشد و بهرهگیری از آن کنترل شده باشد،لذا قرآن،
نشاندادن زینت زنان را جز برای شوهرانشان و مَحرمهای آنان،حرام میداند. «لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ» (1)
عثمانبن مظعون،خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و از تصمیم خود نسبت به اخته و مقطوع النّسل کردن خود و عزلت و فاصله گرفتن از همسر و خانواده واجتماع خبر داد.آن حضرت به شدّت او را از این کار منع کرد و فرمود:«برای کنترل شهوت،روزه بگیر و به جای ریاضت و رهبانیّتِ مردود به مسجد برو و در انتظار نماز بنشین و به جای بیابانگردی،در جبهههای جنگ و حج و عمره شرکت کن،از همسر و عطریّات استفاده کن و از اموال خود به محرومان بده و از حرامها دوری و هجرت کن،این راه و روش من است و هر که از این روش اعراض کند و توبه نکند،فرشتگان از ورود او به حوض کوثر منع خواهند کرد». (2)
عاصمبن زیاد نیز تصمیم گرفت شیوهی زندگی خود را تغییر داده واز حلالها و لذّتها کناره گیرد.حضرت علی علیه السلام آن تفکّر را محکوم کرد،و هنگامی که از آن حضرت پرسید:
پس چرا خودتان این همه سادهزندگی میکنید؟امام در پاسخ فرمود:من رهبر جامعهام، خداوند بر رهبران لازم کرده که سطح زندگی خود را در سطح افراد ضعیف جامعه نگهدارند و در غم دیگران شریک باشند. (3)
حضرت علی علیه السلام در برخورد با خوارج متحجّر،هنگام اعزام نمایندهی خود ابن عبّاس به سوی آنان،به او دستور میدهد بهترین لباسها را بپوشد و خود را معطّر و خوشبو ساخته و با اسبی زیبا نزد آنها برود. (4)
بعضی آیه را این گونه تفسیر کردهاند که رزق و زینت دنیا،آمیخته با انواع تلخیهاست، ولی رزق و زینتِ آخرت،بیغصّه و خالص است.
1-پیامبر،مسئول مبارزه با بدعتها است. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ»
2-اسلام،با زهد نابجا وریاضت نامشروع ورهبانیّت،مخالف است. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ»
3-اصل در بهرهگیری از زینتها و طیّبات،مباح بودن است،مگر دلیلی خاص بر حرمت آنها باشد. «مَنْ حَرَّمَ»
4-استفادهی مناسب از زینت و ترغیب مردم به آن،ارزشمند است. «زِینَةَ اللّٰهِ» زیرا زینت به خدا نسبت داده شده است.
5-راه رسیدن به خدا،ترک امور حلال و طیّب نیست،بلکه استفادهی بجا و رعایت قسط وعدل است. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ ...
6-اسلام،هماهنگ با فطرت و آیین اعتدال است،به نیازهای طبیعی پاسخ مثبت میدهد،آنچه را مفید است حلال میشمرد و از آنچه ضرر دارد نهی میکند.
مَنْ حَرَّمَ ... أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ
7-زینت،همچون غذا،مورد نیاز انسان است.(زینت در کنار خوارکیها مطرح شده است) زِینَةَ اللّٰهِ ... وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ
8-هدف اصلی از آفریدن نعمتها،استفاده بردن و برخورداری مؤمنان از آنهاست،گرچه کافران نیز بهرهمیبرند. «قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» البتّه در جای دیگر میفرماید: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (1)هرآنچه روی زمین است،زینت آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک بهتر عمل میکنند.
9-در بهرهبرداری از نعمتهای دنیوی،مؤمن و کافر یکسانند،ولی کامیابی قیامت مخصوص مؤمنان است. «لِلَّذِینَ آمَنُوا خٰالِصَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
10-علم وعالم،جایگاه ویژهای نزد خدا دارند. «کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
1) 1) .کهف،7.
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«33»
(ای پیامبر!)بگو:همانا پروردگارم کارهای زشت و زننده،چه آشکار و چه پنهان،و گناه و ستم و سرکشی به ناحقّ و شریک قرار دادن چیزی برای خدا که او دلیلی بر حقّانیّت آن نازل نکرده،و نسبت دادن آنچه را نمیدانید به خداوند،(همه را)حرام کرده است.
«فواحش»جمع «فٰاحِشَةً» ،گناهی که زشتی آن بر همهی افراد آشکار است،همچون زنا و چون در جاهلیّت انجام پنهانی آن را روا میداشتند،این آیه حرمت آن را تأکید مینماید.
«اثم»،گناهی است که سقوط انسان را در پی داشته باشد و«بغی»،تجاوز به حقّ دیگران است.این آیه،انواع گناهان اعتقادی و زبانی را در بر دارد.
در روایات،مراد از گناه باطنی،پذیرش ولایت رهبران ستمگر دانسته شده است. (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«کسی که بدون علم و آگاهی حکمی صادر کند،فرشتگان آسمان و زمین او را لعن میکنند». (2)
زراره از امام صادق علیه السلام پرسید:حجّت خداوند بر بندگانش چیست؟حضرت فرمودند:
«أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون» (3)تنها آنچه را میدانند بگویند و اگر نمیدانند، سکوت کرده و بازایستند.
1-تحریمهای الهی،در مسیر تربیت ورشد وتکامل انسان است. «حَرَّمَ رَبِّیَ»
2-حلالها بسیار است،ولی حرامها اندک و محدود که موارد آن در قرآن و
روایات بیان شده است. إِنَّمٰا حَرَّمَ ... أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
3-گناه،گناه است و قبح ذاتی و عقلی دارد،گرچه مردم نفهمند. «وَ مٰا بَطَنَ»
4-مشرکان،برای اعتقاد خود استدلالی ندارند. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً»
5-در تبلیغ و نهی از منکر،ابتدا راههای حلال و معروف ارائه شود،سپس نهی از منکرات و اعلام کارهای حرام.(آیهی قبل حلالها را بیان کرد،این آیه محرّمات را). قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ ... إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ
6-برهان و استدلال،نوعی افاضه و لطف الهی است که بر عقل و جان القا میشود. «مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً»
7-استناد هر چیز به خداوند باید متّکی بر علم ودلیل باشد. «مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً» آری،هرگونه ادّعایی به خصوص در مورد هستی باید با دلیل و منطق باشد.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ«34»
و برای هر امّتی اجل و سرآمدی است.پس هرگاه اجلشان فرا رسید،نه میتوانند لحظهای تأخیر اندازند و نه پیشی گیرند.
بر اساس این آیه از قرآن،نه تنها افراد،بلکه دولتها،ملّتها،امّتها و تمدّنها نیز سرآمد و أجلی دارند.
أجل چون فرو آید از پیش و پس
پس و پیش نگذاردت یک نفس
1-به دنیا و عناوین آن مغرور نشویم و از حرامها پرهیز کنیم. إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ ... لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ
2-در هستی،هیچ تحوّلی،تصادفی و خارج از تدبیر و نظم دقیق وحساب شدهی
الهی نیست.برامّتها نیز قوانینی حاکم است. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»
3-فرصت و امکاناتی که در دست ماست،رفتنی است،پس تا حدّ توان، صحیحترین استفاده را بکنیم. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»
4-ستمگران،مهلت الهی را نشانهی لطف او بر خود ندانند. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» زیرا زمان آنان هم سرخواهد آمد،چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً» (1)
5-مجاهدان راه خدا،به خاطر سلطهی طاغوتیان،گرفتار یأس نشوند.تلاش کنند،چون طاغوتها نیز رفتنی هستند. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»
6-پیوسته گروههایی به قدرت میرسند،آزمایش میشوند و محو میگردند.
«فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ»
یٰا بَنِی آدَمَ إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ«35»
ای فرزندان آدم! هرگاه پیامبرانی از خودتان به سوی شما بیایند که آیات مرا بر شما بازگو کنند(از آنها پیروی کنید)،پس کسانی که تقوا و صلاح پیشه کنند،هیچ ترسی بر آنان نیست و آنان اندوهگین نمیشوند.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«36»
و کسانی که آیات مارا تکذیب و از روی استکبار از آن سرپیچی،آنان همدم آتشند و همیشه در آن خواهند بود.
1) 1) .کهف،59.
«خَوْفٌ» و ترس،مربوط به امور آینده و در مقابل امنیّت و آسایش است؛امّا«حزن»و اندوه،مربوط به گذشته و آنچه از دست رفته میباشد و در مقابل سرور و شادمانی است. (1)
1-از سنّتهای الهی،ارسال رسولان برای بیان وحی الهی است. یَأْتِیَنَّکُمْ ...
یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی
2-از راههای نفوذ و تأثیر سخن،سنخیّت پیامآور با خود مردم است. «مِنْکُمْ»
3-انسان،آزاد و دارای اختیار است و سرنوشتش در گرو گرایش و عمل خود اوست. «فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ»
4-متّقی،اصلاحگر و دارای فعّالیّت مثبت است،نه گوشهگیر. «اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ»
5-تقوا و خودسازی باید قبل از اصلاح دیگران باشد و اصلاحگران باید خود متّقی باشند. «اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ»
6-مؤمنان و پیروان واقعی انبیا،آنانند که اهل تقوا و اصلاح باشند. یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ ...
فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ و نفرمود:«فمن آمن بهم»
7-آرامش حقیقی در سایهی تقوا و اصلاح است. «اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ»
8-پیامد تکذیب،تکبّر و سرپیچی از انبیا،عذاب ابدی و دوزخ است.
اِسْتَکْبَرُوا ... أَصْحٰابُ النّٰارِ ... فِیهٰا خٰالِدُونَ
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ أُولٰئِکَ یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتٰابِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ«37»
1) 1) .التحقیق فی کلمات القرآن.
پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد،یا آیات او را تکذیب کند؟آنان بهرهی خود را از(دنیا به مقداری که در)کتاب(الهی که برای آنان نوشته شده)خواهند برد،تا آنکه چون فرستادگان ما برای گرفتن جانشان به سراغ آنان آیند،گویند:کجاست آنچه(و آنکه)به جای خداوند میخواندید؟گویند:همه از دید ما ناپدید ونابود شدند.و آنان علیه خود شهادت میدهند که کافر بودهاند.
مراد از افترا بر خداوند در آیات قرآن،معمولاً شرک به خداوند است. (1)البتّه حلال و حرام کردن چیزی بدون دلیل هم بدعت و افترای بر خداست،چنانکه تکذیب پیامبران نیز نوعی نسبت دروغ به خدا دادن است.
در قرآن،15 مرتبه افرادی به عنوان ظالمترین مردم معرّفی شدهاند،یعنی کسانی که هم به خود و شخصیّت خود ظلم کردهاند و هم به اجتماع،و ریشهی همهی آنها شرک،کفر و عناد بوده است. (2)
عبارت «نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتٰابِ» ،شامل رزق و روزی،حیات و مرگ،سعادت و شقاوت در دنیا و جزای اعمال و عقوبات در روز قیامت میشود که در لوح محفوظ الهی ثبت شده است. (3)
1-تکذیب و افترای بر خدا و بدعتگذاری،بزرگترین ستم است. «فَمَنْ أَظْلَمُ»
2-هر انسانی دارای نصیب و بهرهای ثبت شده و حتمی در دنیاست. «یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتٰابِ»
3-فرشتگانی مأمور قبض روح هستند. «رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ»
4-روح،تمام حقیقت انسان است. «یَتَوَفَّوْنَهُمْ» و نفرمود:«یتوفّون انفسهم»
5-انسان،با دیدن نشانههای مرگ،از خواب غفلت بیدار میشود و با مأموران قبض روح گفتگو دارد،ولی چه سود؟ یَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا ... قٰالُوا
6-نخستین مرحلهی بازپرسی انسان،از لحظهی مرگ آغاز میشود. «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ»
7-از نخستین سؤالها در قیامت،سؤال از معبود است. «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ»
8-غیر خدا،سرابی بیش نیست و مشرکان هنگام مرگ،به پوچی تمامی معبودها اقرار میکنند. «قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا»
9-اوّلین قاضی در قیامت،وجدان انسان است. «شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ»
قٰالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النّٰارِ کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا حَتّٰی إِذَا ادّٰارَکُوا فِیهٰا جَمِیعاً قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ النّٰارِ قٰالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ«38»
(خداوند،پس از اعترافشان به کفر در لحظهی مرگ)میفرماید:شما نیز در میان گروههایی از جنّ و انس،که پیش از شما بودهاند،به دوزخ داخل شوید.هرگاه گروهی وارد(جهنّم)شود،گروه همکیش خود را لعن و نفرین کند،تا آنکه همه یکجا در دوزخ بهم رسند.آنگاه گروه متأخّر دربارهی گروه قبلی گوید:خدایا! اینان بودند که ما را گمراه کردند،پس عذابی دو چندان از آتش دوزخ برایشان بیاور(کیفری برای گمراهی خودشان و کیفری برای گمراه ساختن ما.خداوند)میفرماید:برای هر کدام،(عذابی)دو برابر است،ولی نمیدانید.
از صحنههای تکاندهندهی قیامت،گفتگوی دوزخیان با یکدیگر،به ویژه با سران و
بزرگانی است که سبب جهنّمی شدن آنان شدهاند.به همین جهت آنجا دوستان بیتقوا نیز با هم دشمن میشوند. «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ» (1)،گاهی هم تقاضا میکنند که عاملان گمراهی خود را ببینند و پایمالشان کنند. «أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا» (2)و گاهی اطاعت از بزرگان را عامل سقوط خویش میدانند.
«أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ» (3)امّا انسان دارای اختیار و آزادی عمل است و نمیتواند انحراف و خطای خود را تنها به گردن دیگران اندازد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:«مراد از رهبران «هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا» ،رهبران فاسد و ائمّهی ظلم و جور میباشد». (4)
در قیامت رهبران جور و پیروان آنها،هرکدام دو برابر عذاب میشوند،زیرا قرآن در پاسخ تقاضای منحرفان برای عذاب دو برابر رهبران خود میفرماید:هم رهبران دو برابر کیفر دارند و هم پیروان آنها، «لِکُلٍّ ضِعْفٌ» رهبران،چون هم خود منحرف شدند و هم دیگران را منحرف کردند و امّا پیروان آنها نیز هم برای انحراف خود و هم برای اینکه با پیروی و حمایت خود به رهبران باطل رونق دادند.
1-در بهشت،کینه و دشمنی نیست،سراسر صلح و صفاست ولی در جهنّم،افراد یکدیگر را لعن و نفرین میکنند. «لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» چنانکه در آیهی 25 سورهی عنکبوت میخوانیم: «یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً»
2-جنّ نیز مانند انسان،تکلیف دارد و گنهکاران هردو سرنوشتی مشابه دارند و در یک دوزخ قرار میگیرند. اَلْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النّٰارِ ... لَعَنَتْ أُخْتَهٰا
3-کفّار،یکباره وارد دوزخ نمیشوند،بلکه به ترتیب و نوبت. «کُلَّمٰا دَخَلَتْ»
4-ولایتها،محبّتها و حمایتهای غیر الهی،در قیامت به کینه و نفرین و
دشمنی تبدیل میشود. «لَعَنَتْ أُخْتَهٰا»
5-در قیامت،همه میکوشند تا گناه خود را به گردن دیگری اندازند یا برای خود شریک جرم پیدا کنند. «هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا»
6-گاهی انسان کیفرهایی میبیند که خود آگاه نیست. «وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ»
وَ قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ«39»
و گروه پیشگام(در عذاب)،به پیروان خود میگویند:شما هیچ برتری بر ما ندارید،پس عذاب را به خاطر آنچه کسب میکردید،بچشید.
إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّٰی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیٰاطِ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ«40»
همانا کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و مستکبرانه از آن اعراض کردند،درهای(رحمت)آسمان به روی آنان باز نمیشود و به بهشت وارد نمیشوند،تا آنکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد(یعنی نشدنی است)، و اینگونه مجرمان را کیفر میدهیم.
امام صادق علیه السلام فرمودند:«اعمال و ارواح مؤمنان به سوی آسمان برده میشود و درهای آسمان به روی آنان گشوده میشود؛امّا ارواح و اعمال کافران را که به آسمان بالا میبرند ناگهان ندا داده میشود که«اهبطوا الی السّجّین»آن را به سوی دوزخ پایین ببرید». (1)
«جمل»،یا بهمعنای شتر است،یا طناب ضخیمی که با آن کشتی را در ساحل مهار میکنند.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
امّا در اینجا چون مقصود بیان محال بودن ورود کفّار به بهشت است،معنای شتر و عبور شتر از سوراخ سوزن،مناسبتر است.در تفسیر نمونه میخوانیم:کلمهی«جَمَل»بیشتر در معنای شتر استعمال شده است و با توجّه به روایات،این معنا تناسب بیشتری دارد.
در انجیل لوقا نیز آمده است:«ورود شتر به سوراخ سوزن،آسانتر از ورود سرمایهداران و دولتمردان به ملکوت اعلی است». (1)
شاید بتوان از ظاهر آیهی 40 استفاده کرد که بهشت در آسمانهاست و برای ورود به بهشت باید از درهای آسمانی گذشت. (2)
حضرت علی علیه السلام فرمود:«درهای آسمان در پنج موقع باز است:هنگام نبرد مجاهدان اسلام،زمان نزول باران،هنگام تلاوت قرآن،موقع فجر و وقت ندای اذان». (3)
بر خلاف آنکه درهای رحمت آسمان و زمین به روی مؤمنان با تقوا باز میشود، «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» (4)،درهای آسمانی به روی کافران معاند و تکذیبگر بسته شده و گشوده نمیشود. لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ ...
1-در قیامت رهبران گمراه،پیروان خویش را شریک خود در عذاب میدانند.
قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ ...
2-اعمال و رفتار انسان،در نزول رحمت الهی و عدم نزول آن مؤثّر است. کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ ...
3-تکذیب آیات الهی و نپذیرفتن معارف دین،سبب مسدود شدن تمام درهای رحمت و ورود به بهشت است. لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ ... وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
4-سنّت الهی،محروم کردن مجرمان از رحمت خویش در قیامت است. لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ«41»
برای مجرمان،در جهنّم بسترهایی است و از بالای سرشان پوششهایی (از آتش)،و اینگونه ستمگران را کیفر میدهیم.
«مهاد»از«مهد»،به معنای بستر است.تعبیر به«مهاد»برای دوزخیان،نوعی تمسخر واستهزای آنان است،یعنی آرامگاهشان دوزخ است. (1)«غَوٰاشٍ» جمع«غٰاشِیَةٌ»،به معنای پوشش است و به خیمه نیز گفته میشود.
خداوند از گروه عنود و اعراض کننده،در آیهی 37 این سوره به عنوان کافر،در آیه 40 به عنوان مجرم و در اینجا به عنوان ظالم یاد کرده است،زیرا آنکه آیات الهی را تکذیب کند، شایسته همهی این القاب است.چنانکه در آیه 254 سورهی بقره میخوانیم: «وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
پیامبر صلی الله علیه و آله پس از تلاوت این آیه فرمودند:«جهنّم دارای طبقاتی از بالا و پائین است که معلوم نیست طبقات بالا بیشتر است یا طبقات پائین و کافران در میان طبقات قرار داشته و همواره در فشار میباشند.همچنین حضرت فرمودند:زیرانداز و روانداز کافران در قبر،آتش جهنّم است». (2)
1-دوزخ،سراسر وجود کفّار را از همهی طرف فرامیگیرد. لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ ...
غَوٰاشٍ چنانکه در آیات دیگر نیز میخوانیم: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ» (3)، «لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ» (4)و «یَوْمَ یَغْشٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» (5)
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«42»
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،(هر اندازه عمل کردهاند میپذیریم،زیرا)هیچ کس را جز به مقدار توانش تکلیف نمیکنیم.
آنان همدم بهشتند،همانان در آن جاودانند.
1-بهشت جاودان،پاداش پیوند ایمان و اعمال صالح است. وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ
2-گرچه بهتر،انجام همهی کارهای شایسته است، «وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» امّا در عمل،هر کس به اندازهی توانش مسئول است. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
3-در اسلام،تکلیف،طاقتفرسا نیست. «وُسْعَهٰا» چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» (1)و «یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» (2)
وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«43»
و هرگونه کینهای را که در سینههای آنان بود برکنده و زدودیم(تا در صفا و صمیمیّت با هم زندگی کنند)،از زیر(قصرهای)شان نهرها جاری است و میگویند:خدا را شکر که ما را به این(راه)هدایت کرد و اگر خداوند هدایتمان
نمیکرد،ما(به خودی خود)هدایت نمیشدیم.بیشک فرستادگان پروردگارمان به راستی و درستی به سراغ ما آمدند و به آنان(هدایت یافتگان)خطاب میشود:
این همان بهشتی است که به خاطر عملکردتان وارث آن شدهاید.
«غَلَّ»،به معنای نفوذ مخفیانه است،به کینه و حسدی که مرموزانه در جان انسان نفوذ میکند نیز غِل گویند.
در آیات قبل خواندیم:دوزخیان همدیگر را لعن و نفرین میکنند،اینجا میفرماید:
بهشتیان هیچ کینهای از یکدیگر در دل ندارند و میان آنها صلح،صفا و محبّت است و با اینکه در بهشت تفاوت درجات هست؛امّا هیچیک نسبت به دیگری کینه و کدورت و حسد نمیورزد.
نهرهای بهشتی پر آب است،زیرا خداوند به جای جریان آب فرمود:«نهرها جاری است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:نهرهای بهشتی از زیر مسکن بهشتیان جاری است». (1)
طبق احادیث،هر مؤمن و کافری در بهشت و دوزخ مکانی دارد،ولی مؤمن،جایگاه بهشتی کافر را به ارث میبرد و کافر جایگاه دوزخی مؤمن را. (2)از این حدیث استفاده میشود که درهای سعادت و شقاوت به روی همه باز است و هیچ کس از ابتدا برای بهشت یا دوزخ خلق نشده است،بلکه انتخاب و عمل او مسیر و سرنوشتش را معیّن میکند. (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم به مردم فرمودند:«معاشر النّاس سلّموا علی علیّ بامرة المؤمنین»ای مردم! به علیّ به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید:الحمدللّه الّذی هدنا لهذا.... (4)
امام هادی علیه السلام فرمود:«در روز قیامت،پیامبر و حضرت علی و تمام ائمّه علیهم السلام در برابر مردم قرار میگیرند و در این هنگام شیعیان میگویند:الحمد للّه الّذی هدانا لهذا.... (5)
1-زندگی که در آن کینه نباشد،زندگی بهشتی است. «مِنْ غِلٍّ»
2-در بهشت،صفای باطن و ظاهر یک جا جمع است. «نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ»
3-اهل بهشت،به ذکر و ستایش خدا مشغولند. «قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
4-بهشتیان،از لطف خدا شاکرند واز هدایت شدنشان مغرور نیستند. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا»
5-بهشتیان به اعمال و کارهای خود متّکی نیستند. «هَدٰانَا اللّٰهُ»
6-عقل و علم و تلاش به تنهایی کافی نیست،عنایت و امداد الهی نیز برای هدایت لازم است. «لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اللّٰهُ»
7-انبیا،وسیلهی هدایتند و هدایتشان همراه با حقّ است.خودشان،حرفشان، عملشان،شیوهها و وعدههایشان همه حقّ است. «لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ»
8-بهشت در برابر عمل است،نه امید و آرزو. «أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» حضرت علی علیه السلام میفرماید:از کسانی مباش که آخرت را بدون عمل آرزو میکنند.
«لا تکن ممن یرجوا الآخرة بغیر العمل» (1)
وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ أَصْحٰابَ النّٰارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قٰالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ«44»
و اهل بهشت،دوزخیان را صدا زنند که ما آنچه را پروردگارمان وعده داده بود، حقّ و راست یافتیم(و به آن رسیدیم)،آیا شما وعدههای پروردگارتان را حقّ یافتید؟(ما در لذّت و نعمتیم،آیا شما هم در رنج و عذابید؟)گویند:آری.پس منادی میان آنان اعلام کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
1) 1) .نهجالبلاغه،حکمت 150.
در اینکه مؤذّنِ قیامت چه کسی است اقوالی بیان شده،از جمله:خداوند،اسرافیل، جبرئیل،مأموران جهنّم و مأموران بهشت؛امّا در روایات شیعه (1)و برخی احادیث اهلسنّت(مانند روایات حاکم حَسکانی)میخوانیم که آن مؤذّن،حضرت علی علیه السلام است، همان گونه که سوره برائت را که شامل اعلام برائت از مشرکین در دنیا بود در مکّه خواند، قرائت قطعنامههای برائت و لعنت الهی نسبت به مشرکان،در آخرت نیز از زبان علی علیه السلام خواهد بود. (2)همچنان که به بهشتیان نیز آن حضرت سلام خواهد داد. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله پس از جنگ بدر،خطاب به کشتهی مشرکان فرمود:
«انّا وجدنا ما وعد ربّنا حقّاً فهل وجدتم ما وعد ربّکم حقّاً» ،اصحاب سؤال کردند:چگونه با اجسادی که مردهاند تکلّم میکنید؟حضرت فرمودند:«به خدا سوگند! همهی آنان کلام مرا بهتر از شما شنیدند.
چنانکه حضرت علی علیه السلام نیز کشتههای خوارج را با همین آیه مورد خطاب قرار دادند». (4)
1-در قیامت،بهشتیان و دوزخیان با یکدیگر گفتگو میکنند. وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ أَصْحٰابَ النّٰارِ ...بهشت و جهنّم به گونهای است که بهشتیان پس از استقرار، میتوانند از دوزخیان خبر بگیرند.
2-در قیامت مؤمنان و کافران،وعدههای الهی را حقّ و عملی مییابند. «قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا»
3-خداوند توسط اهل بهشت،از دوزخیان اعتراف میگیرد،تا شرمندگی و فشار بیشتری بر آنان وارد شود. (5)«قٰالُوا نَعَمْ»
اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کٰافِرُونَ«45»
(ستمگران)آناناند که(مردم را)از راه خدا باز میدارند و(با القای شبهات) میخواهند آن را کج و منحرف نشان دهند و همانها به آخرت،کافرند.
راه خدا،راه توحید،تسلیم،ایمان،هجرت وجهاد است.ستمگران،با ایجاد شبهه ووسوسه، با تبلیغ وتضعیف،با ایجاد بدعتها وخرافات و نیز مقابله با رهبران حقّ و یأسآفرینیها و کارشکنیهای دیگر،میخواهند راه خدا را ببندند یا در آن تغییر و انحراف به وجود آورند.
1-هرگونه جلوگیری از راه خدا وایجاد انحراف در آن،ظلم است، لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ ...و ظلم فرهنگی از بزرگترین ظلمهاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
2-دشمن اگر بتواند،آشکارا میجنگد و راه حقّ را میبندد، «یَصُدُّونَ» و با طرح و نقشههایش راه حقّ را کج جلوه داده و آن را منحرف میکند. «یَبْغُونَهٰا عِوَجاً»
3-ستمگران،منع کنندگان از راه حقّ،مخرّبان دین و منکران قیامت،همه اهل جهنّم میباشند.(این آیه و آیهی قبل)
وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ«46»
و میان آن دو(بهشتیان و دوزخیان)حجابی است و بر اعراف،(بلندی میان دوزخ و بهشت)مردانی هستند(از اولیای خدا)که همه(اهلبهشت و جهنّم)را از سیمایشان میشناسند و بهشتیان را که هنوز به بهشت وارد نشدهاند،ولی امیدوارند،ندا میدهند که سلام بر شما باد.
مراد از«حجاب»در این آیه،شاید همان دیواری باشد که در آیهی 13 سورهی حدید میخوانیم که میان بهشتیان و دوزخیان دیواری زده میشود که سمت بیرونی آن،عذاب و قسمت درونیاش رحمت است. «فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ بٰاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ» (1)
«اعراف»جمع«عرف»،به معنای مکان بلند است.در قرآن تنها در همین مورد از اعراف و اهل آن سخن به میان آمده و این سوره نیز به خاطر همین آیه اعراف نام گرفته است.
در روایات وتفاسیر،نظرات مختلفی دربارهی اهل اعراف به چشم میخورد.برخی آنان را اولیای خدا دانستهاند که بر بلندیی میان بهشت و جهنّم قرار میگیرند و از سیمای مردم، همهی آنها را میشناسند،بهشتیان را سلام و تبریک میگویند و از سرنوشت دوزخیان نگرانند؛امّا برخی آنان را افراد ضعیفی معرّفی میکنند که گناهان و عباداتی دارند و منتظر لطف خدایند(آنگونه که از آیهی 106 سورهی توبه استفاده میشود).
شاید بتوان گفت که صاحب و محور اصلی اعراف،اولیای خدایند و افراد ضعیف،در حاشیه قرار دارند.نیکوکاران به بهشت میروند ومجرمان به دوزخ،افراد متوسّط وضعیف در اعراف گرفتار و منتظر سرنوشت میمانند،ولی اولیای خدا که بر اعراف قرار دارند،به کمک آنان برخاسته و شفاعت میکنند.این بیان از جمع نظریات مفسّران و روایات استفاده میشود.
در روایات میخوانیم که اصحاب اعراف شهدایی هستند که نواقصی در پرونده آنان است، (2)یا افرادی هستند که خوبیها و بدیهای آنان یکسان است،اگر خداوند آنان را به دوزخ ببرد به خاطر گناهانشان است و اگر به بهشت ببرد از رحمت اوست. (3)
1-رفتار و خصلتهای دنیوی،سیمای انسان را به گونهای میکند که در قیامت
دیگران با نگاه او را میشناسند. «یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ» البتّه شناسایی به این شکل،در دنیا نیز ممکن است،چنانکه خداوند در بارهی منافقان به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ» (1)
2-برای ورود به بهشت،لطف و عنایت الهی لازم است. أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ ... هُمْ یَطْمَعُونَ
وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ النّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«47»
و هرگاه چشمان آنان(اهل اعراف که هنوز به بهشت نرفتهاند)ناخواسته به سوی دوزخیان گردانده شود گویند:پروردگارا! ما را همراه ظالمان قرار مده.
اعرافیان به اهل بهشت نگاه میکنند و آنان را میشناسند و سلام میکنند؛امّا به اهل دوزخ نگاه نمیکنند،بلکه چشمشان ناخواسته به آنان میافتد. «صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ»
اصحاب اعراف،در دعایشان نمیگویند:«ما را اهل آتش قرار مده،بلکه میگویند:ما را همنشین ظالمان مگردان.گویا مجالست با ستمگر،بدتر از آتش دوزخ است». (2)
وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْأَعْرٰافِ رِجٰالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ قٰالُوا مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ«48»
و اصحاب اعراف،(اولیای خدا که میان بهشت و جهنّم بر جایگاه بلندی مستقرّند)مردانی(از اهل دوزخ)را که به سیمایشان میشناسند،ندا میدهند و میگویند:جمعیّت و جمعآوری شما(از مال،مقام،همسر و فرزند)و آنچه همواره بدان تکبّر میکردید،به حال شما سودی نداشت.
سلمان فارسی میگوید:«بیش از ده مرتبه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:«یا علیّ انّک و الاوصیاء من بعدک اعراف بین الجنّة و النار»، (1)یا علی! تو و امامان پس از تو،اصحاب اعراف میان بهشت و جهنّم هستید و هرکس به شما معرفت داشت وارد بهشت میشود و هرکس منکر ولایت شما باشد،وارد جهنّم میشود». (2)
1-در قیامت علاوه بر عذاب الهی،سرزنشهایی هم از انسانها نصیب دوزخیان میشود. قٰالُوا مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ ...
2-مال،قدرت،دوستان و طرفداران،عامل نجات نیستند. «مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ» خود انسان نیز در قیامت به این حقیقت اعتراف میکند. «مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ» (3)
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ«49»
(به مستکبران خطاب میشود:)آیا اینان(بهشتیان)،همان کسانند که (شما در دنیا)سوگند یاد کردید رحمت الهی شامل حالشان نمیشود؟ (اکنون ببینید که به آنان گفته میشود:)وارد بهشت شوید،بیآنکه خوفی بر شما باشد یا اندوهگین شوید.
در دنیا کافران مغرور،مؤمنان را تحقیر میکنند و میگویند که رحمت خدا شامل اینان نمیشود.غافل از آنکه ایمان و اعمال صالح،آنان را مشمول رحمت الهی قرار میدهد و خطابِ «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ» را دریافت میکنند.
دریافت رحمت الهی،ایمان و عمل صالح لازم دارد،نه مال و مقام.علاوه بر آنکه رحمت
خدا به دست مستکبران نیست تا میان هر کسکه بخواهند تقسیم کنند. «أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ» (1)
1-فقر و گمنامی مؤمنان در دنیا،نشانهی محرومیّت آنان در قیامت نیست.
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ ...
2-نسبت به اینکه چه کسانی شایستهی دریافت رحمت الهی هستند یا نیستند، زود قضاوت نکنیم. «أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اللّٰهُ بِرَحْمَةٍ»
3-در بهشت،حزن و اندوه نیست. «وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»
وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ«50»
و دوزخیان اهل بهشت را ندا دهند و گویند:کمی از آب یا از آنچه خداوند روزی شما کرده است بر ما فرو ریزید!(بهشتیان)گویند:خداوند این آب و نعمتها را بر کافران حرام کرده است.
یکی از نامهای قیامت، «یَوْمَ التَّنٰادِ» (2)است.یعنی روزی که نداها بلند و استمداد و فریاد در کار است و بهشتیان و دوزخیان همدیگر را صدا میزنند.
1-بهشتیان و دوزخیان با یکدیگر گفتگو دارند و صدای یکدیگر را میشنوند.
وَ نٰادیٰ ...
2-اوّلین درخواستِ دوزخیان،آب است. مِنَ الْمٰاءِ ...
3-آنان که در دنیا توشهای برای آخرت برندارند،در قیامت دست گدایی و نیازشان پیش همه دراز است. أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ ...
4-نالهی مجرمان در قیامت،بیفایده است. «إِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا»
5-نعمتهای آخرت،مخصوص مؤمنان است. «حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ»
6-خداوند و بهشتیان بخیل نیستند،ولی کیفر کافرانی که در دنیا مؤمنان فقیر را اذیّت میکردند،تحریم نعمتها در قیامت است. «حَرَّمَهُمٰا عَلَی الْکٰافِرِینَ»
اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ«51»
کسانی که(در دنیا)دین خویش را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیوی مغرورشان ساخت،پس همان گونه که آنان دیدار این روزشان را فراموش کرده و آیات ما را انکار میکردند،(ما نیز)امروز آنان را به فراموشی میسپاریم.
«لهو»،به معنای غفلت انسان از کارهای اساسی است و«لعب»آن است که انسان هدفی خیالی و غیر واقعی داشته باشد. (1)
امام رضا علیه السلام فرمود: «نَنْسٰاهُمْ» یعنی آنان را ترک میکنیم،چون آنان قیامت و آمادگی برای آن روز را رها کرده بودند،ما نیز در آن روز آنان را به حال خود رها میکنیم». (2)
1-مسخره کردن دین،مغرور شدن به دنیا،فراموشی آخرت و انکار آیات الهی، همه از نشانههای کافران است. «الْکٰافِرِینَ اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا»
2-کفّار،احکام دین را که جدّی است به بازی میگیرند. «دِینَهُمْ لَهْواً» و در عوض
دنیا که بازیچهای بیش نیست را جدّی گرفتند.
3-تحقیر دین،ذلّت آخرت را به همراه دارد.کسانی که دین را به بازی میگیرند، در قیامت التماس میکنند. «أَفِیضُوا عَلَیْنٰا -دِینَهُمْ لَهْواً»
4-زندگی دنیوی فریبنده است. «غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا»
5-فریفتگی به دنیا،زمینهی بازی گرفتن دین است. لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ ...
6-کیفر الهی با اعمال ما تناسب دارد. «نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا»
7-انکار مستمرّ آیات الهی،موجب محرومیّت از بهشت و مواهب آن است. «مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ»
8-فراموش کردن خداوند در دنیا،سبب فراموش شدن انسان در قیامت میشود.
«نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا» چنانکه در جای دیگر یاد خداوند را مایهی یاد او از انسان میداند. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (1)
9-انکارمستمرّ وبدون توبه،رمز بدبختی وهلاکت انسان است. کٰانُوا ... یَجْحَدُونَ
وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«52»
و حال آنکه در حقیقت ما برایشان کتابی آوردیم که آن را بر اساس علم (آگاهانه)،تفصیل دادیم تا هدایت و رحمتی برای اهل ایمان باشد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
انّ اللّه سبحانه لم یعظ احداً بمثل هذا القرآن ...خداوند هیچ کس را به مانند قرآن موعظه نکرده است،زیرا قرآن،ریسمان محکم و أمن الهی است،بهار قلبها و چشمهسار علم میباشد و برای قلب و دل انسان،جلایی به جز قرآن نیست،با وجود اینکه یاددارندگان رفتند و مشتی فراموشکنندگان ماندند. (2)
1-خداوند به وسیلهی کتاب،اتمام حجّت کرد و انسان را از مغرور شدن به دنیا و فراموشی آخرت وانکار آیات،(در آیه قبل)نجات میدهد. «لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ» صدها چراغ دارد و بیراهه میرود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
2-آوردن کتاب هدایت و رحمت،کار خداوند است که آن را بخش بخش و به تدریج نازل کرده است. «لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ»
3-وحی خداوند،بر اساس علم الهی به نیازهای انسان و جهان است. «بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ»
4-کتاب و علم الهی،بسیار با عظمت است.کتاب...علم هر دو نکره است.
5-هدایت با قرآن،از بزرگترین رحمت و لطفهای خداوند به مؤمنان است.
«هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
6-قرآن،هدایتگر اهل باور است،نه انسانهای لجوج و بهانهگیر. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَیَشْفَعُوا لَنٰا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ«53»
آیا(کافران)جز تأویل کتاب(تحقّق تهدیدهای قرآن)،انتظار دیگری دارند؟روزی که تأویل کتاب(و نشانههای حسابرسی)فرارسد،کسانی که آن(روز قیامت)را از پیش(در دنیا)فراموش کرده بودند،خواهند گفت:همانا رسولان پروردگارمان حقّ را آوردند(ولی ما نپذیرفتیم)،آیا برای ما شفعیانی هست تا شفاعتمان کنند یا (ممکن است)ما به دنیا بازگردانده شویم تا کاری جز آنچه میکردیم انجام دهیم؟(این حسرتها بیفایده است،)قطعاً آنان سرمایه خود را باخته و آنچه به دروغ میساختند(و بتها را شفیعان خود میپنداشتند)،از کف دادند.
مراد از تأویل در این آیه،به قرینهی جملات بعد،تحقّق تهدیدها و وعدههای الهی در مورد کیفر و پاداش در قیامت است.
در آیهی 43 این سوره،بهشتیان میگفتند: «لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ» ،اینجا نیز اهل دوزخ همین اقرار را دارند.
چون آیهی قبل مربوط به نزول«کتاب»است،بعضی مفسّران گفتهاند:مراد از «نَسُوهُ» فراموش کردن کتاب آسمانی است.
1-خداوند در قرآن،منکران را توبیخ میکند که تا تحقّق تهدیدهای او را نبینند، ایمان نخواهند آورد. هَلْ یَنْظُرُونَ ...
2-نالهها،اعترافها و آرزوها در قیامت،به جایی نمیرسد.پس باید در دنیا هشدارهای قرآن را جدّی بگیریم. یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ ...
3-خسارت بزرگ،فراموش کردن قرآن و قیامت است. «نَسُوهُ»
4-قیامت،روز آگاهی و بیداری است. «قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ»
5-رسالت پیامبران در مسیر تربیت انسان و از شئون ربوبیّت خداوند است. «قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ»
6-کافران،دین و آخرت را جدّی نمیگیرند،روز قیامت که متوجّهی خطای خود میشوند،آرزوی برگشت میکنند،ولی این آرزو،بیهوده است. «أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ» در جای دیگر میفرماید:آنان اگر هم بازگردند،همان کارها را ادامه میدهند. «وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ» (1)
7-شفاعت برای همه نیست. «فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ»
8-در قیامت،خبری از جلوه و تأثیر طاغوتها،بتها،ثروتها و قدرتها
1) 1) .انعام،28.
نیست. ضَلَّ عَنْهُمْ ...
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ«54»
همانا پروردگار شما خداوندی است که در شش روز(و دوران)آسمانها و زمین را آفرید و سپس بر عرش(جایگاه قدرت و تدبیر جهان)مستولی شد.او روز را به وسیلهی شب که به سرعت آن را دنبال میکند، میپوشاند و خورشید و ماه وستارگان را(آفرید)که تسلیم فرمان اویند.
آگاه باشید که آفرینش و تدبیر تنها از آنِ اوست! خجسته و مبارک است خداوندی که پروردگار جهانیان است.
در آیهی قبل،سخن از محو شدن هر چیز و هر کس در قیامت بود،جز خداوند، ضَلَّ عَنْهُمْ ...در اینجا معرّفی پروردگار واقعی است.
«یَوْمَ» ،غیر از«نهار»است.«نهار»،روزِ در برابر شب است،ولی«یوم»،گاهی به معنای روز است و گاهی به معنای شبانه روز و گاهی هم به روزگار و دوران،یوم گفته شده است و در این آیه،معنای اخیر مراد است.
«تَبٰارَکَ» از«برکات»،به معنای بقا و ماندگاری است.«برک»،سینهی شتر است،وقتی که شتر سینهاش را بر زمین میگذارد،نشانهی استقرار و ماندن اوست.آنگاه به هر صفتی که پایدار و بادوام باشد و هر موجودی که دارای عمر طولانی یا آثار مستمرّی باشد،برکت گفته شده است.«بِرکه»،نیز جایی است که مدّتی طولانی آب در آن میماند و ذخیره میشود.
با توجّه به قرائن موجود در این آیه و آیات دیگر،منظور از«خلق»،آفرینش نخستین و
منظور از«امر»،جعل و وضع قوانین حاکم بر هستی است که آفریدهها را در مسیر خود هدایت میکند. (1)
«اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» ،کنایه از قدرت،سلطه،تدبیر،هدایت و ادارهی کامل جهان است.در زبان فارسی هم،بر تخت نشاندن یا بر تخت نشستن،یعنی بر اوضاع مسلّط شدن و قدرت و حکومت را به دست گرفتن.البتّه ممکن است«عرش»،کنایه از جهان ماورای ماده و «کرسیّ»کنایه از جهان مادّه باشد،چنانکه در آیةالکرسی میخوانیم: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ». (2)
همان گونه که خداوند خورشید و ماه و ستارگان را برای هدایت و استفادهی مخلوقات مسخّر آنان قرار داد،رسالت و امامت و اهلبیت علیهم السلام را نیز در مسیر استفاده و هدایت آنان قرار داد،چنانکه به نقل شیعه و سنّی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«النّجوم أمان لاهل الارض و اهلبیتی أمان لامّتی» (3)
خداوند گرچه قدرت دارد که همهی هستی را در یک لحظه خلق کند،ولی تأنّی و تدریج، سنّت اوست،لذا هستی را در شش دوره آفریده است.چنانکه عجله و شتاب بیدلیل،امری شیطانی و راه نفوذ و تسلّط اوست.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«التّأنّی من الرّحمن و العجلة من الشیطان».حضرت علی علیه السلام نیز فرمود:«اگر خدا میخواست آسمان و زمین را در کمتر از یک چشم بهم زدن میآفرید،ولی ترتیب و مرور را مثالی برای امنای خود و حجّتی بر خلقش قرار داد». (4)مولوی میگوید:
مکر شیطان است تعجیل و شتاب
خوی رحمن است صبر و احتساب
با تأنّی گشت موجود از خدا
تا به شش روز این زمین و چرخها
ورنه قادر بود کز کُن فَیکون
صد زمین و چرخ آوردی برون
آدمی را اندک اندک آن همام
تا چهل سالش کند مردی تمام
این تأنّی از پی تعلیم توست
صبر کن در کار،دیر آی و درست
1-آفریدگار هستی،لایق تدبیر و مدیریّت آن است. رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ...
2-عرش،مرکز مدیریّت و تصمیمگیری خداوند است. «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ»
3-تعقیب دائمی شب و روز،تنها با کروی بودن و حرکت داشتن زمین ممکن است. «یَطْلُبُهُ حَثِیثاً»
4-هستی،هم نظام دارد و هم تسلیم ارادهی خداست. «مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ»
5-هم آفرینش به دست خداست،هم اداره و تدبیر آفریدهها. «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»
6-خداوند سرچشمهی برکات است. «تَبٰارَکَ اللّٰهُ»
7-نزول برکات،از ربوبیّت خداوند است. «تَبٰارَکَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
8-تمام هستی در حال تکامل و تحت تربیت الهی است. «رَبُّ الْعٰالَمِینَ»
اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ«55»
پروردگارتان را با تضرّع و پنهانی بخوانید،قطعاً او تجاوزگران را دوست ندارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سفری بعضی اصحاب را دیدند که با فریاد دعا میکنند،حضرت فرمودند:«آرام دعا کنید». (1)حضرت زکریّا نیز خداوند را در پنهانی و با اخلاص ندا میکرد.
«نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا» (2)زیرا نشانهی ادب است چنانکه خداوند به مؤمنان میفرماید:
بلندتر از صدای پیامبربا او سخن نگویید. «لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ» (3)وممکن است صدای بلند در عبادت ونیایش،زمینهساز تظاهر و ریا باشد.
تضرّع و ناله در دعا،نشانهی توجّه انسان به کمبودها و نیازهای خود و عامل شکستن غرور و خودخواهی است.زیرا آنکه خود را قوی و غنی بداند،در برابر هیچ کس ناله و
درخواستی ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود:«تضرّع در دعا،دستان را به طرف آسمان بلند کردن و دعا نمودن است»، (1)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز چنین دعا میکرد و سلمان فارسی از آن حضرت نقل کرده که فرمود:«خداوند حیا میکند دستی را که به دعا بلند شود محروم برگرداند». (2)
1-پس از خداشناسی،خداپرستی لازم است. «ادْعُوا رَبَّکُمْ» در آیهی قبل، خداشناسی مطرح شد،در این آیه خداپرستی.
2-بهتر است دعا با استمداد از کلمهی«ربّ»و همراه تضرّع و زاری و پنهانی باشد. «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» دعای پنهانی از ریا دور و به اخلاص نزدیکتر است.
3-دعا وقتی مؤثّر است که خالصانه و همراه با تضرّع باشد. «تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»
4-با تمام وجود و با کمال خضوع خدا را بخوانیم وزبانمان نماینده همهی وجود ما باشد. اُدْعُوا ... تَضَرُّعاً
5-گردنکشان و تجاوزکاران،از لطف و محبّت الهی محروم میباشند. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»
6-دعا نکردن،دعای بیتضرّع و دعای ریائی،از نمونههای سرکشی و تجاوز است. «الْمُعْتَدِینَ»
وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ«56»
پس از اصلاح زمین،در آن دست به فساد نزنید و خداوند را با بیم و امید بخوانید،قطعاً رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.
آیهی قبل،رابطهی انسان با خدا را مطرح کرد،این آیه رابطهی انسان با مردم را.
امام باقر علیه السلام فرمود:«خداوند به واسطهی پیامبر و قرآن،زمین را اصلاح کرد و فرمود:بعد از اصلاح فساد نکنید». (1)آری،آمدن هریک از انبیا،یک اصلاح بزرگ اجتماعی را بدنبال دارد و انحراف از آیین و دستورات آنان،عامل فساد و تباهی در جامعه است.
بین دو فرمان «ادْعُوا» در آیهی قبل و این آیه،جملهی «لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» آمده تا اشاره کند که دعای زبانی باید همراه با تلاش اصلاح طلبانهی اجتماعی باشد،نه با زبان دعا کردن و در عمل فساد نمودن.
این آیه و آیهی قبل،شرایط کمال دعا و آداب آن و زمینههای استجابت را مطرح کرده است،که عبارتند از:
الف:دعا،همراه با تضرّع. «تَضَرُّعاً»
ب:دعا،پنهانی و دور از ریا. «تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»
ج:دعا،بدون تجاوز از مرز حقّ. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»
د:دعا،همراه بیم و امید. «خَوْفاً وَ طَمَعاً»
ه:دعا،بدون تبهکاری. «لاٰ تُفْسِدُوا»
و:دعا،همراه با نیکوکاری. «الْمُحْسِنِینَ»
لقمان حکیم به فرزندش فرمود:«فرزندم! اگر دل مؤمن را بشکافند در آن دو نور خواهند یافت؛یکی نور ترس الهی و دیگری نور امید و رحمت که هر دو با هم یکسانند». (2)
1-جامعهی اصلاح شده نیز در معرض خطر است. وَ لاٰ تُفْسِدُوا ... بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا
2-انقلابیون اصلاحگر،بینیاز از دعا و مناجات نیستند. وَ ادْعُوهُ خَوْفاً ...
3-آبادیهای زمین را تخریب نکنید. «وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا»
4-انسان باید میان خوف و رجا باشد.این اعتدال را خداوند،«احسان»نامیده است. «قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
5-سیره و روش نیکوکاران،دوری از فساد است. لاٰ تُفْسِدُوا ... قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ
6-احسان،زمینهساز دریافت رحمت الهی است و بدون آن،انتظار رحمت بیجاست. «قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» آری،دعای مستجاب همراه بانیکوکاری است.
7-دست نیاز به جانب حقّ دراز کردن و دوری از فساد،احسان است. وَ لاٰ تُفْسِدُوا ... وَ ادْعُوهُ ... قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ
وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتّٰی إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ الْمٰاءَ فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«57»
و اوست که بادها را پیشاپیشِ(باران)رحمتش به بشارت میفرستد،تا آنکه(باد)ابرهای سنگین(پر آب)را به آسانی حمل کند(و آن را)به سرزمین مرده روانه کنیم،پس به این وسیله،آب(باران)نازل کردیم و به واسطهی آن هرگونه میوهای را(از زمین)رویاندیم و برآوردیم.مردگان را نیز این گونه(از زمین)بیرون خواهیم آورد،باشد که شما(با دیدن حیات زمین پس از مرگ)متذکّر شوید.
در آیات قبل،خداشناسی و خداپرستی مطرح بود و اینجا معاد و برای هر یک از مبدأ و معاد،به مسائل طبیعی و نظام آفرینش استدلال شده است.
کلمهی «أَقَلَّتْ» یعنی به آسانی حمل کردن،و این نشاندهندهی آن است که بادها به قدری قوی هستند که ابرهای پر آب و سنگین را به آسانی جابه جا میکنند.
1-قوانین طبیعی با همه پیچیدگی و نظمی که دارند،تحت اراده پروردگار است و نباید انسان را از مبدأ هستی غافل کند. «هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ» (در فرمولهای علمی و قوانین مادّی غرق نشوید،هدایت و حرکت بادها و نزول باران و رویش گیاهان،با تدبیر خداوند است)
2-منکران معاد،برهانی ندارند و تنها استبعاد میکنند.بیان نمونههای حیات در طبیعت و جمع شدن مواد تشکیل دهندهی گلابی،سیب و انار که در خاک پخش هستند،نظیر جمع شدن ذرّات مردگان است و این نمونهها برای رفع آن استبعاد کافی است. «کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ»
3-مرگ،به معنای فنا و نیستی نیست،بلکه تغییر حالت است،همان گونه که زمین مرده،به معنای زمین معدوم و نابود شده نیست. سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ ...
فَأَخْرَجْنٰا ... کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ
وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ«58»
و سرزمین پاک(و آماده)،گیاهش به اذن پروردگارش بیرون میآید.
امّازمینی که خبیث(و شورهزار)است،جز محصولی اندک و بیفایده بیرون نمیدهد.ما این چنین آیات خویش را برای گروه شکرگزار، گونهگون بیان میکنیم.
کلمهی«نَکد»،به معنای چیزی است که در آن خیری نباشد،«نبات نَکد»،به معنای گیاه کم و بیفایده میباشد.
زمین شوره سنبل بر نیارد
در او تخم و عمل ضایع مگردان
اگر با دید وسیع به این آیه بنگریم،شاید بتوان یکی از مصادیق سرزمین پاک را که
محصول پاک میدهد،خانوادهی پاک بدانیم.
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
آیات قرآن،مثل بارانِ رحمت است،هنگامی که بر دلهای آماده تلاوت شود،شناخت و عشق و ایمان و تلاش در پی دارد،ولی نااهلان را جز لجاجت و دشمنی نمیافزاید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً» (1)باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار،خس
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:مثل ما بعثنی اللّه من الهدی و العلم کمثل الغیث الکثیر اصاب ارضاً...مبعوث شدن من با علم و هدایت بر مردم،همانند باریدن باران بسیار زیادی است که بعضی زمینها آن را میگیرند و بعضی نمیگیرند.چنانکه بعضی دستورات مرا میگیرند و عالم و فقیه میشوند و بعضی سربلند نکرده و هدایت نمیشوند». (2)پس قلب طیّب همانند سرزمین طیّب و قلب خبیث مانند سرزمین خبیث و غیر بارور است.
1-تنها نزول رحمت برای سعادت کافی نیست،قابلیّت و ظرفیّت محل هم لازم است. «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ»
2-گرچه نظام طبیعت،بر قوانین خاص خود استوار است؛امّا همه چیز زیر نظر و با اراده و اذن پروردگار صورت میپذیرد. «بِإِذْنِ رَبِّهِ»
3-نه یک تذکّر کافی است و نه تذکّرات یکنواخت کارساز است،بلکه ارشاد و تبلیغ باید متعدّد و متنوّع باشد تا به نتیجه نزدیک شویم. «نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ»
4-گرچه قرآن برای همه مایهی هدایت است؛امّا تنها شاکران بهره میگیرند.
«نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ»
لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ«59»
همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم.پس به مردم گفت:ای قوم من! خدا را بپرستید که جز او برای شما خدا و معبودی نیست.همانا من بر شما از عذاب روزی بزرگ بیمناکم.
قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«60»
سران قوم او گفتند:همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم.
نمونهی«بلد خبیث»که در آیهی قبل مطرح بود،قوم نوح بودند که هر چه حضرت نوح فریاد زد،به جایی نرسید.داستان حضرت نوح علیه السلام در سورههای نوح،صافّات،اسراء،احزاب، یونس،مؤمنون و قمر آمده است.
«خوف»،جنبه مثبت نیز دارد،ولی«جُبن»،فقط ترسِ منفی و ناپسند است.«جبن»،ناشی از خودکمبینی است و«خوف»،گاهی مولود واقعبینی و هوشیاری نسبت به خطرهاست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«نوح علیه السلام اوّلین پیامبر اولوا العزمی است که از طرف خداوند به رسالت عامّه مبعوث شد». (1)دعوت حضرت نوح جهانی بود،چون قوم او همهی مردم آن روز زمین بودند و حضرت در نفرین خود همهی کافران روی زمین را نفرین کرد، «وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (2)و همهی جهانیان غرق شدند.
حضرت نوح علیه السلام 950 سال مردم را دعوت به توحید کرد، «أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً» (3)آنها نه تنها ایمان نیاوردند،بلکه از آن حضرت دوری کرده، «فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعٰائِی إِلاّٰ فِرٰاراً» (4)و او را مورد آزار و شکنجه قرار میدادند.به قدری میزدند که بیهوش بر زمین میافتاد؛امّا
هنگامی که به هوش میآمد میگفت:«الّلهم اهدِ قومی فانّهم لا یعلمون»خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان ناآگاهند.
1-با اینکه رسالت نوح علیه السلام جهانی بود،ابتدا از قوم خود شروع کرد. «یٰا قَوْمِ»
2-دعوت به توحید و خداپرستی،سرآغاز دعوت انبیا و از مشترکات همهی ادیان الهی است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ»
3-دلیل یکتاپرستی،یکتایی وبیشریک بودن خداوند است. اُعْبُدُوا اللّٰهَ ... مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ
4-خداشناسی و ایمان به خدا،از همان ابتدا و در طول تاریخ بوده است.
(حضرت نوح که قبل از حضرت ابراهیم،موسی وعیسی علیهم السلام بود،به مردم گفت:خدا را عبادت کنید،که این بیانگر شناخت آنان نسبت به خداوند است) «یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ»
5-انبیا،دلسوزان واقعی بشرند. یٰا قَوْمِ ... إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ
6-مخالفان انبیا همیشه،گروهی از اشراف و سردمداران بودهاند که زرق و برق ثروت و قدرت آنان،چشم مردم را پر میکرده است. «الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ»
7-بدتر از ایمان نیاوردن،گمراه دانستن انبیاست. «إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» آری، وقتی فطرت مسخ شود،راهنمای واقعی را گمراه میپندارد.امروز نیز گروهی که خود را روشنفکر میدانند،رهروان پیامبر را مرتجع و سادهلوح میپندارند.
8-کسی که در پی پدید آوردن نظام توحیدی و براندازی نظام شرک است،باید انتظار هرگونه تهمت و توهین را داشته باشد. «لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
9-مخالفان،در تهمتزدن سخت و جدّی هستند. «إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«61»
(نوح)گفت:ای قوم من! در من هیچ گونه انحراف و گمراهی نیست،بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم.
أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«62»
پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و خیرخواه و دلسوز شمایم و از (جانب)خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.
کلمهی«نصح»،به معنای خالص و بیغلّ و غش بودن است.به سخنانی که از روی خلوص نیّت و خیرخواهی گفته شود،«نُصح»گویند و به عسل خالص هم«ناصح العسل» گفته میشود.
1-در مقابل توهینهای جاهلان،صبور باشیم. «لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ» اوّلین پیامبر اولواالعزم،در برابر اتهام گمراهی،با نرمترین شیوه سخن گفت.
2-رسالت پیامبران،در راستای تربیت جهانیان و از شئون ربوبیّت خداوند است.
«لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
3-بر خلاف عقاید انحرافی که برای هرچیز یک ربّی میپنداشتند،قرآن میفرماید:همهی هستی،یک ربّ و پروردگار دارد. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
4-پیامبران الهی،معصوماند. «لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ»
5-مربّی و مبلغ،هم باید خیرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهی کافی. «أَنْصَحُ، أَعْلَمُ»
6-دلسوزی و خیرخواهی پیامبر،در جهت منافع مردم است،نه منافع شخصی.
«أَنْصَحُ لَکُمْ»
7-انبیا،خداوند متعال را سرچشمهی تمام علوم و آگاهیهای خود میدانند. «وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ»
8-انبیا از جانب خدا،از علوم و آگاهیهایی برخوردارند که دست بشر به آنها نمیرسد. «أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ«63»
آیا تعجّب کردید که از سوی پروردگارتان مایهی تذکّری بر مردی از شما بیاید تا شما را بیم دهد و تا شما تقوا پیشه کنید و شاید که مورد رحمت قرار گیرید؟
1-گاهی معاصر و همدوره بودن،مانع پذیرش حقّ و منطق صحیح است. «أَ وَ عَجِبْتُمْ» قوم نوح میگفتند:چرا او پیامبر باشد و به او وحی برسد و به ما نرسد؟ او که همانند ماست و با ما تفاوتی ندارد!
2-هدف از وحی،تربیت بشر است. «جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
3-معارف الهی را باید همواره به خاطر داشت. «ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
4-پیامبران،برخاسته از مردم و با مردمند. «رَجُلٍ مِنْکُمْ»
5-فلسفهی بعثت ونبوّت و مراحل آن را میتوان چنین بیان کرد:
الف:هشدار و توجّه دادن. «لِیُنْذِرَکُمْ»
ب:ایجاد مصونیّت و تقوا. «لِتَتَّقُوا»
ج:دریافت الطاف و رحمت الهی. «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
6-تقوا،زمینهساز نزول رحمت الهی است. «لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ«64»
سرانجام او(نوح)را تکذیب کردند.پس او و کسانی را که در کشتی با او بودند،نجات دادیم و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند غرق کردیم.زیرا آنان گروهی کوردل بودند.
«عَمِینَ» جمع«عمی»،به کسی گفته میشود که چشم بصیرت و دید باطنی او از کار افتاده باشد،ولی«أعمی»،هم به کسی که باطن او کور باشد گفته میشود و هم به کسی که چشم ظاهرش نابینا باشد. (1)
امام رضا علیه السلام در پاسخ این سؤال که چرا خداوند تمام جهانیان را در زمان حضرت نوح غرق کرد و حال آنکه در میان آنان اطفال و افراد بیگناه نیز بودند،فرمودند:«طفلی در میان آنان نبود،زیرا مدّت چهل سال آنان عقیم ونازا شده بودند و بیگناهان نیز چون به کار دیگران راضی بودند و رضایت به کار دیگران مانند انجام همان کار است». (2)
1-ایمان،سبب نجات وتکذیب،سبب هلاکت است. أَنْجَیْنَا ... أَغْرَقْنَا
2-حوادث و عوامل طبیعی و تحوّلات تاریخی،به دست خداوند است و بر اساس افکار و اعمال و اخلاق مردم صورت میگیرد. أَنْجَیْنَا ... أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
3-کوردلی،عامل اصلی تکذیب دعوت انبیاست. «عَمِینَ» بنابراین ایمان و پیروی از انبیا،نشانهی بصیرت است.
وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ«65»
و به سوی قوم عاد،برادرشان هود را فرستادیم،گفت:ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را معبودی جز او نیست،آیا تقوا پیشه نمیکنید؟
داستان حضرت هود علیه السلام و قوم عاد که در این سوره آمده،تفصیل آن در دو سورهی شعرا و هود آمده است.
قوم عاد در سرزمین یمن و منطقهی احقاف در جنوب عربستان زندگی میکردند و از نظر قدرت جسمی و امکانات دامداری و کشاورزی،بسیار نیرومند بودند؛امّا به بتپرستی و مفاسد اخلاقی گرفتار شدند.حضرت هود از خویشان آنان بود که به نبوّت مبعوث شد و همچون حضرت نوح،آنان را به توحید دعوت کرد.
1-سرلوحهی برنامهی انبیا،دعوت به توحید و پرهیز از انواع شرک و بتپرستی است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ»
2-پیامبران،مردمیترین و دلسوزترین رهبران بشر بودهاند. «أَخٰاهُمْ» آری،مربّی و مبلّغ باید نسبت به مردم،همچون برادر باشد و به آنان عشق بورزد.
3-ایمان به خداوند یکتا باید عامل هشیاری،اطاعت،تقوا و پرهیز از تکذیب دین باشد. «أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ»
قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ وَ إِنّٰا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ«66»
(در پاسخ دعوت هود،)سران کافر قوم او گفتند:همانا ما قطعاً تو را در سفاهت و بیخردی میبینیم و به طور حتم تو را از دروغگویان میپنداریم.
قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«67»
(هود در پاسخ جسارتشان)فرمود:ای قوم من! در من هیچ سفاهت و سبکمغزی نیست،بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم.
جسارت مخالفان هود علیه السلام،بیش از قوم نوح علیه السلام بود.مخالفان حضرت نوح،او را گمراه مینامیدند، «لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» امّا مخالفان هود،او را سفیه و دروغگو میشمردند. فِی سَفٰاهَةٍ ... مِنَ الْکٰاذِبِینَ
1-پیامبران با سختترین و صریحترین تبلیغات،جوسازیها،مخالفتها و تهمتها رو به رو بودهاند. ضَلاٰلٍ مُبِینٍ -سَفٰاهَةٍ ... اَلْکٰاذِبِینَ در راه ارشاد مردم، باید تحمّل شنیدن زشتترین سخنان را داشته باشیم.
2-سعهی صدر و بزرگواری انبیا تا آنجاست که پس از آن همه جسارت باز با مهربانی میگویند:ای قوم من. «یٰا قَوْمِ»
3-از خویش نفی تهمت کنیم،ولی حقّ نداریم تهمت را به سوی دیگران سوق دهیم. «لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ»
4-انبیا،حتّی ذرّهای و لحظهای کاری را که معقول نباشد انجام نمیدهند. «لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ» (در ادبیات عرب،هرگاه نکره در کنار نفی قرار گیرد،نفی عموم است، یعنی در هیچ زمانی من کار سفیهانه نکردهام.)
5-آنکه به هدف خود ایمان دارد و از پشتوانهی الهی برخوردار است،در برابر برخورد بد دیگران آرام برخورد میکند. «لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ»
6-مربّی و مبلّغ،نباید وظیفهی اصلی را فراموش کند. «لٰکِنِّی رَسُولٌ»
7-دستورات الهی که توسط پیامبر آورده میشود،در مسیر تربیت انسان و از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ«68»
من پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و برای شما خیرخواهی امینم.
1-گفتار و دستورات پیامبران،پیامهای خدایی است و از جانب خود چیزی نمیگویند، «أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی»
2-پیامبران،تحت تربیت خاص الهی بوده و فرامانهای آنان در مسیر رشد و تربیت انسان است. «رِسٰالاٰتِ رَبِّی» آنان نهایت تلاش خود را در راه تبلیغ بکار برده و از چیزی فروگذاری نمیکنند. أُبَلِّغُکُمْ ...و از غیر او نیز هیچ ترس و هراسی ندارند. «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ» (1)
3-دلسوزی و امانتداری،دو شرط اصلی در تربیت و تبلیغ است. «نٰاصِحٌ أَمِینٌ» آری،اگر دلسوزی همراه با امانت نباشد خطرناک است،زیرا به خاطر دلسوزی شاید حقوقی نادیده گرفته شود یا قوانینی زیر پا قرار گیرد.
4-بیان ویژگیهای مثبت خود،در موارد ضرورت و آنجا که برای دیگران سازنده باشد،مانعی ندارد. (2)«أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ»
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زٰادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«69»
آیا تعجّب کردید که بر مردی از خودتان،مایهی تذکّری از سوی پروردگارتان آمده تا او شما را(از عواقب گناهان و انحرافها)بیم دهد؟و به یاد آورید هنگامی را که خداوند،شما را پس از قوم نوح جانشینان آنها قرار داد و شما را در آفرینش توانایی افزود،پس نعمتهای خدا را به یادآورید،باشد که رستگار شوید.
قدرت جسمی قوم عاد به قدری بالا بود که میگفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً» (1)چه کسی از ما نیرومندتر است؟
کلمهی «آلاٰءَ» جامعتر از نعمت میباشد و شامل هر نعمت ظاهری و باطنی،مادّی یا معنوی میشود،چنانکه در سورهی الرّحمن مکرّر آمده است،و حتّی شامل عقاب و جهنّم که لازمهی عدل الهی است،نیز میشود. (2)
امام صادق علیه السلام در مورد «فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ» فرمودند:«آلاء الهی،بزرگترین نعمت خداوند بر خلقش میباشد که همان ولایت ما اهلبیت علیهم السلام است». (3)
1-دستورات پیامبر،دستورات خدا و یادآور فطرت بشر است و در زمینهی رشد و تربیت انسان و از شئون ربوبیّت خدا میباشد. «جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
2-پیامبران برخاسته از مردم و با مردم میباشند. «رَجُلٍ مِنْکُمْ»
3-تحوّلات تاریخی و اجتماعی،تحت اراده و مشیّت خداوند و بر اساس سنّت اوست. جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ ...
4-توانایی جسمی،از نعمتهای الهی است که باید در راه صحیح صرف شود.
«زٰادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوا»
5-یاد نعمتهای الهی،رمز رستگاری است. فَاذْکُرُوا ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ زیرا یاد نعمتها عشق و محبّت میآورد،محبّت،اطاعت در پی دارد و اطاعت نیز رستگاری به دنبال دارد.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِنَعْبُدَ اللّٰهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«70»
(قوم عاد به حضرت هود)گفتند:آیا به سوی ما آمدهای تا فقط خدا را به بپرستیم و آنچه را پدران ما میپرستیدند رها کنیم؟اگر از راستگویانی، پس آنچه(از عذاب الهی)به ما وعده میدهی بر ما بیاور.
1-تعصّب به جای منطق،محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیّت به دلیل رابطهی خویشاوندی مردود است. «یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
2-حفظ رسوم و سنّتهای نیاکان،همه جا ارزشمند نیست. «یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
3-تعصّب و تقلید بیجا،مانع شناخت حقیقت است و انسان را به عناد میکشد.
«فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
4-گاهی عادت بر فطرت پیروز میشود،مثل غلبهی عادت بتپرستی نیاکان بر فطرت حقّطلبی نسل جدید. «نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
5-انبیا،در برخورد با خرافات و انحرافات،سنّت شکن بودهاند. «وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ«71»
(حضرت هود،با دیدن سرسختی قوم عاد)گفت:پلیدی و خشم و عقوبت از سوی پروردگارتان بر شما حتمی شد.آیا با من دربارهی نامهایی جدل میکنید که شما و نیاکانتان بر آن(بتها)نهادهاید؟خداوند نسبت به حقّانیّت معبودهای شما برهانی نازل نکرده است.پس منتظر(قهر الهی)باشید،من هم با شما از منتظرانم.
این آیه دلالت دارد که هر منصب و لقب و عنوانی الهی که بدون اذن خداوند باشد،به خصوص در ولایت عامّه،کذب و بهتان است.همان گونه که لقب امیرالمؤمنین تنها برای حضرت علی علیه السلام میباشد،نه هیچ کس دیگر،لذا هنگامی که امام صادق علیه السلام را با عنوان امیرالمؤمنین خطاب کردند،حضرت از این کار نهی کرده و فرمودند:«هرکس غیر از علی علیه السلام خود را به این عنوان متّصف کند،جایگاهش آتش است». (1)
1-نتیجه لجاجت و در افتادن با حقّ،کیفر الهی و ننگ و هلاکت است. «قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ» (بگذریم که خود لجاجت نوعی پلیدی معنوی است)
2-انسان ذاتاً موحّد و طالب توحید است،ولی گاهی تعصّب بر او عارض شده و حاکم میشود. «وَقَعَ عَلَیْکُمْ»
3-کیفرهای الهی در مسیر تربیت انسان واز شئون ربوبیّت خداست. «مِنْ رَبِّکُمْ»
4-سنگ و چوب،با نامگذاری،«خدا»نمیشود.(نامهای دهان پرکن و بیمحتوا، یکی از بلاهای قرن ما نیز هست.) «أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا»
5-معبودهای مشرکان،اسمای بیمسمّایند که حقیقت و مشروعیّت ندارند و خداوند در هیچ آئینی به آن فرمان نداده است.أسماء... مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ
6-عقاید باید بر پایهی حجّت و برهان باشد،حتّی از بتپرستان هم برهان بخواهید. «مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ» (از آنان که میگویند بت وسیلهی تقرّب به خداست،بپرسید:آیا دلیلی دارید که خداوند پرستش بت را وسیلهی قرب خود قرار داده است؟!)
7-انبیا،به درستی هدف و پیروزی خویش و سقوط مخالفان اطمینان داشتند.
«فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ»
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ«72»
پس هود و همراهان(فکری و عملی)او را به رحمتی از خود نجات دادیم،و کسانی که آیات مارا دروغ شمردند و مؤمن نبودند،ریشهکن کردیم.
«دٰابِرَ» ،به معنای آخر و پایان چیزی است و «فَقُطِعَ دٰابِرُ» ،یعنی ریشهکن کردن و تا آخرین نفر را هلاک کردن.
هلاکت قوم عاد،با طوفانی عقیم کننده،شکننده،پر سر و صدا،سرد و مسموم بود که خداوند به مدّت هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان مسلّط کرد.طوفان چنان آنها را قلع و قمع کرد که همهی آنان همچون شاخههای پایین درختان خرما بر زمین افتادند. «فَتَرَی الْقَوْمَ فِیهٰا صَرْعیٰ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِیَةٍ» (1)
1-تنها انبیا و پیروان آنان،مشمول رحمت ویژه و نجاتبخشی الهیاند. «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا»
2-از تاریخ،عبرت بگیریم. «قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا»
3-آنجا که هیچ گونه امیدی به ایمان آوردن مردم نیست،هلاکت،اساسی و ریشهای است. وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ ... مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ
وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«73»
1) 1) .حاقّه،7.
و به سوی قوم ثمود،برادرشان صالح را(فرستادیم.او نیز مثل حضرت نوح و هود در دعوت مردم به توحید)گفت:ای قوم من!(تنها)خدا را بپرستید،برای شما معبودی جز او نیست.همانا از طرف پروردگارتان معجزه و دلیلی آشکار برای شما آمده است.این شتر ماده(از جانب) خداوند برای شما آیه ونشانه است،(مزاحم آن نشوید و)بگذارید در زمین خدا بچرد،و گزندی به آن نرسانید که عذابی دردناک شمارا خواهد گرفت.
در قرآن،هفت مرتبه از ناقه و بیست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است.ماجرای قوم ثمود در سورههای شعرا،قمر،شمس و هود آمده است.
معجزه با کارهای خارقالعاده و عجیب بشری تفاوتهای زیادی دارد،از جمله:
الف:معجزه،نیاز به تمرین،تحصیل و تجربه ندارد،ولی کارهای خارقالعاده دیگر،نیاز به تمرین،تلقین و تحصیل دارد.
ب:معجزه از اشخاص خوش سابقه و معصوم صادر میشود،ولی کارهای نادر و خارقالعاده دیگر،از افراد نااهل نیز ممکن است صادر شود.
ج:هدف از معجزه،اتمام حجّت و ارشاد و هدایت مردم است،ولی هدف دیگران خودنمایی، شهرت،کسب مال و ایجاد سرگرمی است.
د:کار پیامبران در معجزه،لزوماً همراه با تحدّی و مبارزطلبی و ادّعای عجز دیگران است، امّا در کار نوابغ و مخترعان و مرتاضان این علائم و نشانهها لزومی ندارد.
در حدیث میخوانیم:شتری را که قوم ثمود تقاضا کردند،شتر قرمز پر کرک حامله و بسیار بزرگ بود. (1)البتّه نوع تقاضای مردم از انبیا،گاهی مربوط به شرایط فکری و زمینهی اجتماعی و اقتصادی مردم در آن زمان بوده است،شاید اگر امروز نیز پیامبری ظهور میکرد، درخواست خروج هواپیما از دل کوه را از او میکردند.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
به هر حال این شتر امتیازات منحصر به فردی داشت که ناقةاللّه نامیده شد،بدون تماس با شتری دیگر،حامله از دل کوه بیرون آمد و پس از خروج وضع حمل کرد و یک روز در میان، تمام آبِ شهر را میخورد و در عوض در آن روز به همهی آنان شیر میداد،و این اعجاز الهی بود که مانند آن را نمیتوانستند بیاورند و اتمام حجّتی بود که سوءقصد به آن،عذاب خدا را در پی داشت. (1)
1-رسالت حضرت صالح،محدود به قوم ثمود بوده است. «إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً»
2-انبیا با مردم همچون برادرند. «أَخٰاهُمْ»
3-در تبلیغ و تربیت،از عواطف نیز استفاده کنیم. «یٰا قَوْمِ»
4-ایمان به خدا،سابقهای به درازای تاریخ دارد. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» امر به عبادت خداوند،نشان ایمان و شناخت مردم است.
5-یکتاپرستی،محور دعوت پیامبران است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ»
6-جهتگیری در عمل،بر اساس عقیده و تفکّر است، «اعْبُدُوا اللّٰهَ» زیرا «مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ»
7-اهداف تمام پیامبران الهی یکسان است.جملهی «اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ» را تمام انبیا بیان کردهاند.
8-ارائه دلیل و معجزه از طرف انبیا،در مسیر تربیت مردم و از شئون ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» البتّه معجزات گاهی طبق درخواست مردم بوده است،مثل شق القمر و ناقهی صالح.
9-عنایت و لطف ویژهی الهی به هرچه تعلّق گیرد،قداست مییابد. «نٰاقَةُ اللّٰهِ»
10-کیفر بیاحترامی به مقدّسات و از بین بردن آنها،عذاب الهی است. «لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
1) 1) .تفسیر منهجالصادقین.
وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبٰالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ«74»
و به یاد آورید هنگامی که خداوند شما را پس از(هلاکت)قوم عاد،جانشینان (آنان)ساخت و در زمین شما را جایگاه(مناسب)داد.از قسمتهای هموار زمین قصرها میسازید و کوهها را برای ساختن خانهها میتراشیدید.پس الطاف و نعمتهای خداوند را یاد کنید و در زمین فساد نکنید.
«عَثو»،یعنی خروج از حدّ اعتدال و «لاٰ تَعْثَوْا» ،به معنای«لاتفسدوا»است،و کلمهی «مُفْسِدِینَ» ،یا برای تأکید است،یا به این معنا که فساد،شیوهی شما نشود و مراد از «فِی الْأَرْضِ» ،سرزمین بین حجاز و شام است.
منطقهی جغرافیایی قوم ثمود،دارای دو بخش دشت و کوهستان بود، سُهُولِهٰا ... اَلْجِبٰالَ و آنان مردمی متموّل و متمدّن بودند و به فنون خانهسازی و قصرسازی آگاه بودند.
قُصُوراً ... بُیُوتاً
1-تحوّلات تاریخی واجتماعی،بر اساس قوانین و سنّتهای الهی است. «إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ»
2-همهی امکانات زندگی ما از خداوند است. «بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ»
3-از تاریخ گذشتگان عبرت بگیریم. وَ اذْکُرُوا ... بَعْدِ عٰادٍ
4-انسان،از همهی شرایط طبیعی میتواند بهره بگیرد. سُهُولِهٰا ... اَلْجِبٰالَ
5-مسکن،از نعمتهای ویژه الهی است. قُصُوراً ... بُیُوتاً ... آلاٰءَ اللّٰهِ
6-رفاه،مسکن و قصر،اگر از یاد خدا جدا باشد زمینهی فساد میشود. قُصُوراً ...
بُیُوتاً ... مُفْسِدِینَ
7-اگر نعمتها را ودیعهی الهی بدانیم و خود را در معرض هلاکت ببینیم،از تجاوز دوری میکنیم. وَ اذْکُرُوا ... لاٰ تَعْثَوْا
8-قصرنشینان وکسانی که امکانات بیشتری دارند،بیشتر نیازمند یاد خدایند تا به فساد کشیده نشوند.(کلمهی«قصر»،میان دو جمله «اذْکُرُوا» آمده است) (1)
قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ«75»
سران مستکبر قوم صالح،به مستضعفانی که ایمان آورده بودند،گفتند:
آیا علم دارید که صالح ازطرف پروردگارش فرستاده شده است؟(مؤمنان در پاسخ به ایجاد شکّ وتردید آنان)گفتند:قطعاً ما به آنچه بر او فرستاده شده است،ایمان داریم.
قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ«76»
کسانی که استکبار ورزیدند گفتند:همانا ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید،کافریم.
1-معمولاً اشراف و افراد صاحب نفوذ،مخالف راه انبیایند و به شبهه افکنی در میان مؤمنان دست میزنند. «قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا»
2-نه فقر و استضعاف ارزش است و نه تمکّن و کاخنشینی؛آنچه مهم است انتخاب راه خداوند از طریق آگاهی،علم،ایمان،تقوا،جهاد و هجرت است.
1) 1) .البتّه در صورتی که قصر در آیه معنی معروف زمان ما را داشته باشد،نه اینکه به معنی خانه معمولی باشد.
(در آیهی قبل،قصرسازی را نعمت الهی به شمار آورد،به شرط آنکه به فساد منتهی نشود،اینجا هم از مستضعفان مؤمن ستایش شده است،نه از همهی آنان.) «آمَنَ مِنْهُمْ»
3-بیشترین پیروان پیامبران،از میان مستضعفان بودهاند. «لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ»
4-عامل ایمان مستضعفان به انبیا،فقط فقر مادّی نیست،زیرا برخی از مستضعفان نیز ایمان نمیآوردند. «آمَنَ مِنْهُمْ»
5-ایجاد شکّ و تردید،از شیوههای تضعیف ایمان است. أَ تَعْلَمُونَ ...؟
6-تضعیف رهبر،یکی از روشها و هدفهای اصلی دشمن است. «أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ»
7-گرچه محیط و جامعه در فرد اثر دارد،ولی اجبار نمیآورد.(مستضعفان محروم،با صراحت در مقابل مستکبران ایستادند و گفتند:به صالح ایمان داریم). «إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ»
8-شبهات مخالفان را باید قاطعانه پاسخ گفت. «إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ»
9-به تمام فرمانهای پیامبر باید ایمان داشت. «بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ»
10-مستکبران،علاوه بر کفر و لجاجت خود،نسبت به ایمان مستضعفان حساسیّت دارند. «إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ» و نگفتند: «إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ»
فَعَقَرُوا النّٰاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قٰالُوا یٰا صٰالِحُ ائْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ«77»
پس(مستکبران)ناقه را پی کرده(و کشتند)و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند وگفتند:ای صالح! اگر از فرستادگان خدایی،پس عذابی را که وعده میدهی برای ما بیاور.
«عقر»،به معنای پی کردن است،یعنی قطع کردن عصب و رگ محکم و مخصوص پشت پای اسب و شتر که عامل عمدهی حرکت آنهاست و با قطع آن،حیوان به زمین میافتد و از راه رفتن باز میماند.
در سورهی قمر،کلمهی«عقر»مفرد آمده که بیانگر این است که قاتل ناقه یک نفر بوده است؛امّا در اینجا(و سورههای شمس و شعراء و هود،)به صورت جمع آمده است،«عقروا» که نسبت پی کردن به تمام قوم داده شده است.این به خاطر سکوت و رضایت آنان بود و شریک جرم محسوب شدهاند.چنانکه حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید:سرنوشت مردم در گرو رضایت و دشمنی آنان است،همان گونه که ناقهی صالح را یک نفر پیکرد؛امّا چون بقیهی مردم نیز به آن عمل راضی بودند،در گناه او شریک شدند و همگی عذاب دیدند. (1)
1-کفر،زمینهی تجاوز است. کٰافِرُونَ فَعَقَرُوا ...
2-سکوت و رضایت بر گناه،شرکت در گناه محسوب میشود.«عقروا»با اینکه قاتل یک نفر بود.
3-نافرمانی و تجاوز از دستور،مهمتر از کشتن شتر است. «وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ»
4-دستورات الهی برخاسته از ربوبیّت اوست. «أَمْرِ رَبِّهِمْ»
5-تکبّر،زمینهساز جسارت و گستاخی است. «ائْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ«78»
ناگاه زمینلرزه شدید آنان را فراگرفت،پس شب را به صبح آوردند،در حالی که در خانههایشان به رو افتادند(و مردند).
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه201.
این آیه،هلاکت قوم ثمود را توسط رجفه و زمینلرزه بیان کرده؛امّا سورهی فصّلت آیه 17 و سورهی ذاریات آیهی 44،آن را توسط صاعقه دانسته است. «فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ» بنابراین شاید دو کیفر صاعقه و زلزله در یک لحظه و توأم بوده است.و شاید مراد از رجفه،لرزش بر اندام باشد که برخاسته از ترس و وحشت است،نه زمین لرزه.
«جاثم»از«جَثم»بر وزن خَشم،به معنای نشستن روی زانو و یا فروافتادن بر سینه است.
گویا در شب و هنگام استراحتشان که عذاب آمد،بیدار شدند ولی فرصتی و قدرتی برای فرار نیافتند و در همان حالت نیمخیز هلاک شدند. (1)
1-قهر خدا ناگهانی است،به هوش باشیم. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»
2-چه بسا زمین لرزهها و حوادث طبیعی که عذاب الهی است. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»
3-وعدههای انبیا،عملی میشود،پس هشدارهایشان را جدّی بگیریم.(در آیات قبل تهدید بود: «لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» و این رجفه،همان تحقّق وعید و عذاب الیم است). «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»
فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ«79»
پس(صالح)از آنان روی برگرداند و گفت:ای قوم من! همانا پیام پروردگارم را به شما رساندم و برای شما خیرخواهی کردم،ولی شما دلسوزان و خیرخواهان را دوست ندارید.
احتمال دارد،سخن حضرت صالح،قبل از نزول عذاب و به عنوان اتمام حجّت باشد،و
1) 1) .تفسیرنمونه.
ممکن است پس از هلاکتشان باشد،آنگونه که رسولخدا صلی الله علیه و آله نیز بر سر چاه بدر با اجساد کفّار سخن گفت.از آن حضرت پرسیدند:مگر آنان میشنوند،فرمودند:«آری،شما از آنها شنواتر نیستید». (1)
1-گاهی قهر و ترک رابطه،در تربیت و تبلیغ لازم است. «فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ»
2-کیفرهای الهی،پس از اتمام حجّت است. «لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ»
3-برنامهی پیامبران،ابلاغ پیام همراه با دلسوزی و خیرخواهی است،نه ابلاغ خشک و بیروح مقرّرات و بخشنامههای اداری. لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ ... وَ نَصَحْتُ لَکُمْ
4-ناصحان را دوست بداریم که بیاعتنایی به سخن دلسوزان جامعه،زمینهی قهر خدا را فراهم میکند. «وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ»
5-دوست داشتن،کلید پیروی کردن است. «وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ النّٰاصِحِینَ»
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ«80»
و(به خاطر آور)لوط را(که برای هدایت مردم فرستادیم)آنگاه که به قوم خود گفت:آیا آن کار زشت را انجام میدهید که هیچ یک از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته است؟
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ«81»
همانا شما به جای زنان،برای شهوت سراغ مردان میروید،بلکه شما قومی اسرافکارید.
1) 1) .بحار،ج6،ص 207 و 254.
حضرت لوط،فامیل حضرت ابراهیم و تنها مردی بود که به او ایمان آورد و با او هجرت کرد. «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» (1)حضرت ابراهیم او را به منطقهای که در آن گناه و فحشا رواج داشت فرستاد.لذا بخش مهم کار حضرت لوط،مبارزه با فحشا و منکرات جنسی بود،که بیشترین مشکل جامعه بود.
قوم حضرت لوط،با مهمانان خود عمل زشت لواط را انجام میدادند تا مردم از مهمان شدن بترسند.به گفتهی قرآن،حضرت لوط علیه السلام ازدواج با دختران خود را به آنان پیشنهاد کرد؛امّا آنان نپذیرفتند.
ازدواج،دارای خصوصیّات و آثاری است که در لواط و زنا وجود ندارد،از جمله:
1.مودّت و رحمت و انس.2.تشکیل نظام خانواده.3.فرزند و بقای نسل.4.همخوانی با فطرت و انسانیّت.
متأسفانه امروزه نیز دنیای غرب،عمل زشت همجنسبازی را رسمی و در بعضی کشورها به آن جنبهی قانونی داده است.
قوم لوط،علاوه بر لواط،اهل قمار،هرزهگویی،توهین،مزاحمت برای عابرین و کشف عورت در انظار عمومی بودند. (2)
امام صادق علیه السلام در فلسفهی تحریم لواط فرمودند:لواط،علاقهی خانوادگی میان زن و شوهر را کم،نسل و فرزند را منقطع و آمیزش جنسی طبیعی را از بین میبرد و فسادهای بسیار زیادی را بدنبال دارد. (3)
در اسلام،کیفر همجنسبازی و لواط(چه فاعل چه مفعول)،اعدام است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:لعنت خدا بر مردانی که خود را مانند زنان ساخته و در معرض مردان هوسباز قرار میدهند. (4)
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند:هنگام همجنسگرایی،عرش خدا به لرزه میآید و عامل این
کار در قیامت به صورت ناپاک محشور میشود و مورد غضب خداوند قرار گرفته و جایگاهش دوزخ است. (1)
1-همجنسبازی و لواط،از گناهان کبیره و عملی بسیار زشت است. «الْفٰاحِشَةَ»
2-بتپرستان،اگر بهانهی بتپرستی نیاکان را داشتند،پیروان فحشا،این بهانه را هم نداشته و ابتکار جنایت و گناه از خودشان بود. «مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا»
3-ابداعکنندگان اعمال زشت،مرتکب گناهی بزرگتر و مستحقّ ملامتی بیشتر میباشند. «مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ»
4-کسی که راه طبیعی و فطری را کنار بگذارد،مسرف است.«مسرفون»ارضای شهوت از غیر راه طبیعی،اسراف است.
5-لواط،تجاوز به حقوق زنان در جامعه است. «دُونِ النِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
وَ مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ«82»
و جواب قوم لوط،جز این نبود که گفتند:آنان را از آبادی خود بیرون کنید، زیرا آنان مردمی هستند که پاکدامنی را میطلبند(و با ما نیستند).
در مورد بعضی از انبیا،تعبیر به «أَخٰاهُمْ» شده است،امّا دربارهی حضرت لوط چنین تعبیری نیامده است،شاید به این دلیل که آن حضرت،اهل آن منطقه نبود،چنانکه کفّار نیز با جملهی «قَرْیَتِکُمْ» به مردم القا میکردند که او مهاجر است و از این منطقه نیست،و یا اینکه چون آئین شما را قبول ندارد خارجی است،پس او را از سرزمین خودتان بیرون کنید.
1) 1) .تفسیر نمونه؛وسائل،ج 14،ص 249.
1-یکی از زشیهای،برخورد بیدلیل و غیر منطقی با ناصحان است. مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ ...
2-در نهی از منکر،باید آمادهی تبعید و پذیرش مشکلات بود. «أَخْرِجُوهُمْ»
3-مجرمان،برای پاکان حقّی در اجتماع قائل نیستند. «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ»
4-هرگاه در جامعهای فساد زیاد شد،پاکان را منزوی میکنند و نهی از منکر و پاک بودن،جرم محسوب میشود. أَخْرِجُوهُمْ ... إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ
5-مهمتر از پاکی،پاک ماندن و مأیوس کردن نااهلان از اعمال نفوذ است.
«یَتَطَهَّرُونَ» (فعل مضارع نشانهی استمرار است)
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ«83»
پس ما لوط و خاندان او را به جز همسرش،که از بازماندگان(در عذاب) بود،نجات دادیم.
«غابِر»،به معنای بازمانده است.کسی که همراهانش بروند و او باقی بماند.بنابراین لوط و یارانش از شهر خارج شدند و زمینهی عذاب فراهم شد.
«اهل»،هم به خویشاوندان نزدیک گفته میشود و هم به پیروان راستین،ولی با توجّه به آیهی 36 سوره ذاریات،به جز خویشاوندان نزدیک،هیچکس به آن حضرت ایمان نیاورد.
1-انسان آزاد است و خودش راه خود را انتخاب میکند.(همسر پیامبر با آنکه در خانهی وحی تغذیه میشود،ممکن است راه کفر را برگزیند،چنانکه همسر فرعون راه توحید را برگزید). «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» بنابراین همه جا تفکّر و اخلاق و تصمیم،وابسته به اقتصاد و تحت پوشش بودن این و آن نیست.
2-در اسلام،عامل نجات انسان رابطهی مکتبی است،نه خویشاوندی. «إِلاَّ
اِمْرَأَتَهُ» پس سرنوشت هرکس در گرو عمل خود اوست.
3-حسابِ بستگانِ رهبران الهی را از حساب خودشان جدا کنیم. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ»
4-در اسلام،زن همانند مرد موجودی مستقلّ است. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» و از طرفی نباید موقعیّت و قداست کسی موجب توجیه خلافکاریهای بستگان او شود.
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ«84»
و ما بارانی(از سنگ)بر آنان باراندیم.پس بنگر که سرانجام گنهکاران چه شد؟
هلاکت قوم لوط،با بارش سنگهای آسمانی بر سرشان بود،سنگهایی از گِل همانند کلوخ چنانکه در سورهی هود میفرماید: «وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهٰا حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ» (1)
1-تغییر راه فطرت،(ارضای جنسی از طریق مردان و همجنسبازی،)تغییر نعمت را به دنبال دارد.به جای باران،پاره سنگ میبارد. «وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً» در دعای کمیل میخوانیم:«اللّهم اغفر لی الذّنوب الّتی تغیّر النعم»
2-قهر الهی مخصوص آخرت نیست،گاهی نیز در همین دنیاست. «أَمْطَرْنٰا»
3-از تاریخ وسرنوشت دیگران عبرت بگیریم. فَانْظُرْ ... عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ
4-قهر خداوند مخصوص یک دسته از مجرمان نیست،همهی مجرمان به هوش باشند که سنّت الهی استثنا بردار نیست. «عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ»
1) 1) .هود،82-83.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«85»
و به سوی(مردم)مَدیَن،برادرشان شعیب را(فرستادیم.آن حضرت) گفت:ای قوم من!(تنها)خدا را بپرستید،جز او خدایی برای شما نیست.
همانا از طرف پروردگارتان(معجزه و)دلیلیروشن برایتان آمده است.
پس پیمانه و ترازو را(در داد و ستدها)تمام ادا کنید و کالاهای مردم را کم نگذارید و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید.این(رهنمودها)برایتان بهتر است،اگر مؤمن باشید.
این پنجمین داستان پیامبران در این سوره است.داستان شعیب علیه السلام در سورههای متعدّدی از جمله در سوره هود،شعراء نیز بیان شده است.
مَدیَن یکی از شهرهای شام بود که در جغرافیای امروز،نزدیک اردن و نامش معان است، منطقهای سرسبز،دارای مردمی بتپرست ومرفّه که در معامله و تجارت کمفروش بودند.
حضرت شعیب علیه السلام بر آنان مبعوث شد،امّا سرانجام آنها به خاطر لجاجت و نافرمانی از او هلاک شدند.سپس آن حضرت بر مردم«ایکه»مبعوث شد و به ارشاد آنان پرداخت،امّا آنها نیز دستورهای الهی را نپذیرفتند وسرانجام هلاک شدند. کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قٰالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ ... (1)
البتّه احتمال دارد«مَدیَن»همان«ایْکه»باشد،چون ایکه به منطقهی پر درخت و بیشهزار و نخلستان میگویند.یعنی شهر شعیب دو نام داشته است:مَدیَن و ایکه.
1) 1) .شعراء،176-189.
انسان بیایمان همواره گرفتار انحراف و فساد است،امّا در هر زمانی به گونهای.مثلاً در زمان حضرت لوط،لواط و فساد اخلاقی و در زمان حضرت شعیب،کم فروشی و فساد اقتصادی رواج داشته است.
1-رفتار حضرت شعیب نسبت به مردم،دلسوزانه و برادرانه بود و شاید نسبتی با اهل مدین داشته است. «أَخٰاهُمْ شُعَیْباً»
2-تبلیغ و تربیت باید همراه با عاطفه و محبّت باشد. «قٰالَ یٰا قَوْمِ»
3-توحید و یکتاپرستی،محور دعوت انبیاست. اُعْبُدُوا اللّٰهَ ...
4-معجزه و دلیلهای انبیا،در مسیر رشد و تربیت مردم و وابسته به ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
5-پس از شرک و انحراف عقیدتی،انحرافهای اقتصادی مهمترین مسألهی قوم حضرت شعیب بوده است. اُعْبُدُوا اللّٰهَ ... فَأَوْفُوا الْکَیْلَ
6-کمفروشی،تقلّب در معامله،کم ارزش جلوه دادن اجناس مردم و ایجاد خلل در اقتصاد،حرام و از مصادیق فساد است. «لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا»
7-پیامبران،بر مسائل اقتصادی جامعه نیز نظارت داشته و درصدد سلامت و بهبود زندگی مردم بودند. «لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ» دین و برنامههای آن،از زندگی دنیا جدا نیست.
8-کم کاری هم مثل کم فروشی است،به جای«أَمْوٰالَهُمْ»فرمود: «أَشْیٰاءَهُمْ» تا شامل همه چیز بشود.
9-ایمان کامل واقتصاد سالم،تأمینکننده سعادت دنیا وآخرت است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ»
10-هشدار و دستورهای انبیا،سراسر خیر است و موجب سعادت انسان میشود. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ»
11-ایمان،ضامن کسب وکار صحیح وعدالت اجتماعی است. لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ ...
إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ«86»
و بر سر هر راهی منشینید تا مؤمنان را تهدید کنید و(آنان را)از راه خدا، که کج جلوه میدهید بازدارید و یاد کنید زمانی را که اندک بودید،پس خداوند شما را بسیار گرداند و بنگرید که عاقبت مفسدان چگونه بود!
مراد از نشستن بر سر هر راه،ممکن است نشستن کنار خیابان و کوچهها برای فتنهگری باشد،و شاید مراد تلاش در راه فساد از هر راه و با هر شیوه باشد،همچنانکه در آیه 16 خواندیم که شیطان سوگند یاد کرد برای انحراف انسان در کمین راه حقّ نشسته است، «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» که مراد،نشستن ظاهری نیست.
1-دشمنان حقّ،برای جلوگیری از راه خدا،همه جا در کمین هستند و از هر راه و شیوهای استفاده میکنند. «وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ»
2-ترساندن مردم و ایجاد مزاحمت برای آنان،ممنوع است. «تُوعِدُونَ»
3-دشمن میکوشد تا سیمای دین را تحریف کند و بدجلوه دهد. «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً»
4-گاهی افزونی جمعیّت(با نظم و برنامه)،میتواند یک ارزش باشد. «فَکَثَّرَکُمْ»
5-یکی از عوامل تربیت و هدایت مردم،توجّه به نعمتها و یادآوری سرگذشت پیشینیان است. وَ اذْکُرُوا ... وَ انْظُرُوا
6-مطالعهی تاریخ و عبرتگرفتن از آن،سفارش الهی است. وَ انْظُرُوا کَیْفَ ...
7-در مطالعهی زندگی مردم،به پایان و سرانجام کارشان بنگرید،نه کامیابیهای مقطعی آنان. «عٰاقِبَةُ»
8-بستن و منحرف کردن راه خدا،نوعی فساد است. تَصُدُّونَ ... عِوَجاً ...المفسدین
وَ إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ«87»
و اگر گروهی از شما به آنچه من برای آن فرستاده شدهام ایمان آورده و گروهی ایمان نیاوردهاند،پس(عجله نکنید که لطف و قهر خدا چه شد؟) صبر کنید تا خداوند میان ما داوری کند و او بهترین داوران است.
مخالفان حضرت شعیب،با جسارت میگفتند:پس قهر خدا چه شد؟مؤمنان و طرفداران آن حضرت هم منتظر امدادهای الهی بودند.این آیه برای پاسخ به هر دو گروه است،تا نه کفّار مغرور شوند و نه مؤمنان دلسرد و مأیوس گردند.
1-وظیفهی پیامبر،ابلاغ دین و دستورات الهی است، «أُرْسِلْتُ» مردم نیز در قبول و ردّ آن آزاد و دارای اختیار میباشند. طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا ... وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا
2-در مکتب انبیا،ایمان به هدف و راه آنان لازم است. «أُرْسِلْتُ» یعنی ایمان به آنچه برای آن آمدهام.
3-تاریخ طرفداران حقّ و باطل را با توجّه به پایان و سرانجام کارشان باید مطالعه کرد. «فَاصْبِرُوا»
4-گرایش گروهی از مردم به کفر،ما را متزلزل نکند که خداوند حاکم است.
«فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا»
5-کسی که بداند خداوند بهترین و برترین داور است،صبور است و در کیفر و پاداش عجله نمیکند. فَاصْبِرُوا ... وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ چنانکه باکی از حکم دیگران نیز ندارد.
جزء«9»
قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ«88»
سران مستکبر قوم شعیب گفتند:ای شعیب! حتماً تو و کسانی را که با تو ایمان آوردهاند،از آبادیمان بیرون خواهیم کرد،مگر آنکه به آئین ما برگردید.(شعیب)گفت:گرچه بیرغبت باشیم؟
زورگویی و تهدید به اخراج و تبعید،به نوعی در مورد همهی انبیا بوده است،چنانکه در جای دیگر میخوانیم:کافران نسبت به پیامبران خود چنین تهدیدهایی داشتهاند. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا» (1)
هیچ یک از انبیا،پیش از رسالت،مشرک و بتپرست نبودهاند،ولی برخورد آنان با مشرکان آرام بوده است.امّا پس از رسالت با عزم و ارادهای قویتر مردم را هدایت کرده و با مشرکان مقابله میکردند،لذا خطاب «لَتَعُودُنَّ» ،به پیروان انبیا است،نه خود آنان. (2)
1-اَشراف مستکبر،دشمن انبیا بودهاند. قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... لَنُخْرِجَنَّکَ
2-استدلال و منطق،شیوهی انبیاست، «جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ» (3)ولی روش کفّار،تهدید و زورگویی است. «لَنُخْرِجَنَّکَ»
3-مبلّغان نباید از تهدیدهای مخالفان بترسند،چون در این راه،تهدید به قتل و تبعید همیشه بوده است. «لَنُخْرِجَنَّکَ»
4-تحمیل عقائد،شیوهی کفّار است و دین تحمیلی سودی ندارد. لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا ... کٰارِهِینَ
5-در برخورد با جهالت کافران،از ادب و گفتار نرم و حکمیانه استفاده کنیم. «أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ»
قَدِ افْتَرَیْنٰا عَلَی اللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اللّٰهُ مِنْهٰا وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ«89»
(شعیب به مخالفان گفت:)اگر پس از آنکه خداوند مارا از آیین شما نجات داد،دوباره به آن برگردیم بیگمان بر خدا دروغ بستهایم،ما را نسزد که به آیین شما برگردیم،مگر آنکه خدا بخواهد که او پروردگار ماست(خدا هم هرگز چنین نخواهد خواست).پروردگارِ ما بر هر چیز احاطهی علمی دارد،ما بر خداوند توکّل کردهایم.پروردگارا! میان ما و قوم ما به حقّ داوری و راهگشایی کن که تو بهترین داوران و راهگشایانی.
«ملت»،به معنای کیش و آیین است،چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ» (1).
«فتح»در این گونه موارد،به معنای قضاوت و داوری برای راهگشایی است،یعنی سخن آخر را خداوند میگوید تا از بنبست خلاص شده و راه باز شود.
چون یاران شعیب علیه السلام،دین را بر اساس بیّنه و استدلال پذیرفتهاند،نه هوا و هوس؛پس آن را رها نخواهند کرد.مگر آنکه خداوند دستور دهد و خداوند هم هرگز دستور بازگشت به شرک و کفر را نمیدهد،چون معمولاً کسی از دستورش بر میگردد که از کردارش پشیمان شود و خداوند هرگز چنین نیست.
1) 1) .حج،78.
1-ارتداد وبرگشت از آرمانها و عقائد حقّ و پذیرفتن شریک برای خداوند، نوعی افترا بر خدا و پیمانشکنی است. قَدِ افْتَرَیْنٰا ... مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ
2-شرک،اسارت و یکتاپرستی،نجات است. «بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اللّٰهُ»
3-مؤمن،هرگز نباید از حقّ عدول و بر عقائدش سازش کند. مٰا یَکُونُ لَنٰا ...
(عقبگرد و ارتجاع،ممنوع است و تساهل وتسامح همه جا ارزش نیست.)
4-هدایت و ضلالت در دائرهی اراده خداوند است. «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ»
5-دلیل تسلیم شدن و پذیرفتن ربوبیّت خداوند،علم بیپایان اوست. إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ ... وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
6-دلیل توکّل ما بر خداوند نیز علم مطلق او بر همه چیز است. «وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا»
7-برای پایداری در ایمان،از خداوند استمداد و به او توکّل کنیم. مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ ... عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا
8-در برابر پیشنهادهای شوم دشمنان،باید با توکّل بر خدا،قاطعانه ایستاد. مٰا یَکُونُ لَنٰا ... تَوَکَّلْنٰا
9-واگذاری داوری به خداوند،نمونه ومصداق توکّل و تسلیم است. عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا افْتَحْ ...
10-در دعا،رعایت تناسب بین خواسته و اسمای الهی مطلوب است.آنجا که نیاز به فتح داریم،خدا را با خیرالفاتحین صدا میزنیم. اِفْتَحْ ... خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ
11-لازمهی داوری صحیح،علم وآگاهی همهجانبه است.داوری،حقّ کسی است که همه چیز را میداند. وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً ... رَبَّنَا افْتَحْ ...
12-داوری،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبَّنَا افْتَحْ»
13-هدف انبیا تثبیت و بر کرسی نشاندن حرف حقّ است،نه سخن خویشتن.
«افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ»
وَ قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ«90»
سران و اشراف قوم شعیب که کفر ورزیدند،گفتند:اگر از شعیب پیروی کنید،قطعاً زیانکار خواهید بود.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ«91»
پس(به کیفر عنادشان)زمینلرزه شدیدی آنان را فراگرفت،پس شب را به صبح آوردند،در حالی که در خانههای خود به زانو در افتادند(و مردند).
شاید از اینکه در این آیه کلمهی«رجفة»،در آیهی 94 سورهی هود کلمهی«صیحة»و در آیهی 189 سوره شعراء،عبارت «عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ» بکار رفته،استفاده شود که زلزله همراه با صیحه و ابر تیره بوده است. (1)ممکن است مراد از«رجفه»همان اضطراب و لرزش اندام باشد که از ترس حاصل میشود،نه زمین لرزه.
چنانکه در آیهی 78 گذشت،«جاثم»به کسی گفته میشود که بهرو بر زمین افتاده و یا به زانو افتاده و توان برخاستن ندارد.
1-طبقهی اشراف،غالباً مخالف پیامبران بودهاند. «وَ قٰالَ الْمَلَأُ»
2-یکی از شیوههای کفّار برای بازداشتن مردم از پیروی انبیا،(هنگامی که ببینند آنان از ایمانشان دست برنمیدارند،)تهدید مادّی و اقتصادی است. «إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ» آری،محرومیّت از درآمدهایی که از طریق کمفروشی به دست میآید،از دید کافران خسارت است!
1) 1) .تفسیر نمونه.
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کٰانُوا هُمُ الْخٰاسِرِینَ«92»
کسانی که شعیب را تکذیب کردند،(چنان هلاک شدند که)گویا در آن خانهها سکونتی نداشتهاند.آنان که شعیب را تکذیب کردند،همانها زیانکاران هستند.
«یَغْنَوْا» از«غَنِیٌّ»،به معنای اقامت در مکان است و با توجّه به معنای اصلی غنا (بینیازی)،گویا کسی که محل اقامت و منزل آماده دارد،بینیاز است.
خسارت بزرگ از آنِ مشرکان است که به جای ایمان به خدای یکتا،شرک میورزند و به جای رهبری معصوم،سراغ دیگران میروند.لذا به جای زندگی أمن،خانه خراب میشوند، به جای بهشت به دوزخ میروند وبه جای رضوان،گرفتار خشم الهی میشوند.
1-توجّه به عاقبت شوم کفّار،درس عبرت است. «الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً»
2-نیرنگهای اهل باطل،نقش بر آب میشود. «کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا» (کفّار در پی اخراج حضرت شعیب بودند،امّا خودشان در خانههایشان هلاک شدند).
3-هنگام فرا رسیدن قهر خدا،زیانکاران واقعی مشخّص میشوند. «هُمُ الْخٰاسِرِینَ» (در آیهی قبل،کافران طرفداری از حضرت شعیب را خسارت دانستند،اینجا خداوند میفرماید:خودشان زیانکارند.)
فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ«93»
پس شعیب از آنان روی گرداند و گفت:ای قوم من! پیامهای پروردگارم را به شما رساندم و برایتان خیرخواهی کردم،پس چگونه بر(سرنوشت) قوم کافر تأسّف بخورم؟
1-قهر الهی،بعد از اتمام حجّت است. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ... أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی
2-موعظه،مدارا و توجّه به مردم حدّی دارد،گاهی هم باید از آنان اعراض نمود.
«فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ»
3-تبلیغ،باید همراه با مهربانی و سوز باشد. أَبْلَغْتُکُمْ ... نَصَحْتُ
4-نصایح و خیرخواهی را با منافع شخصی آمیخته نکنیم. «نَصَحْتُ لَکُمْ»
5-وقتی به وظیفهی خود عمل کردیم،نگران نباشیم که چه خواهد شد.
أَبْلَغْتُکُمْ ... فَکَیْفَ آسیٰ
6-تأسّف نابجا و عاطفهی بیمورد،ممنوع است. «فَکَیْفَ آسیٰ»
(در موارد دیگری هم به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله خطاب شده که «لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» (1)، غصّهی آنان را نخور.)
7-آنجا که روحیّهی کفر،لجاجت و عناد حاکم باشد،موعظهی پیامبران هم اثر نمیکند. «فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ«94»
و هیچ پیامبری را در هیچ آبادی نفرستادیم،مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختیها و بلاها ساختیم،تا شاید به زاری(وتوبه)درآیند.
«بأساء»،به حوادث و ضربههای جسمی مثل بیماری ومرگ و«ضراء»،به ضربهها و زیانهای مالی گفته میشود.
1) 1) .حجر،88؛نحل،127 و نمل،70.
1-تلخیها و ناملایمات،به عنوان یک سنّت الهی برای همهی اقوام وجود دارد.
مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا ...
2-سختیها و مشکلات،عامل سازندگی،غفلتزدایی و توجّه به خداوند است.
«لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ»
3-ناگواریها همیشه قهر الهی نیست،گاهی لطفی است که به شکل بلا جلوه میکند. «لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ» (همانگونه که گداختن آهن در کوره آتش،سبب نرم شدن و شکلپذیری آن است،حوادث و شداید نیز انسانها را نرم و به حالت تضرّع و نیازخواهی وامیدارد.)
ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ«95»
سپس به جای ناخوشی،خوشی قرار دادیم تا آنکه فزونی یافته و انبوه شدند و گفتند:به پدران ما نیز(به طور طبیعی)رنجها و خوشیها رسیده بود(و این حوادث تلخ و شیرین،نشانهی قهر یا لطف خدا نیست).پس آنان را ناگهانی(با قهر خود)گرفتیم،در حالی که درک نمیکردند.
«عفوا»،به معنای کثرت مال و فرزندان،یا ترک کردن و اعراض کردن است.لطف خدا درباره آنان به حدّ وفور رسید،ولی آنان به هوش نیامدند و عبرت نگرفتند.نظیر این آیه در سورهی انعام آیه 44 آمده است: «فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً» چون تذکّرات ما را فراموش کردند،درهای نعمتها را به رویشان گشودیم و پس از کامیابیها،ناگهان گرفتار قهر خویش کردیم.مثل بیماری که پزشک از بهبود او مأیوس شده و میگوید:هر چه میل دارد به او بدهید،کارش تمام است.
ممکن است برای آیه معنای دیگری نیز باشد از جمله:بعد از رفع بلا،نسل بعد میگفتند:
حوادث تلخ مخصوص پدران ما بوده و ما در امان هستیم. (1)غافل از آنکه سنّت خداوند بر مبتلا ساختن همهی نسلهاست و اینگونه غفلتها،زمینهساز قهر الهی است.
1-گاهی رفاه،بینش و تحلیلهای نادرست،عامل نسیان و طغیان میشود. «قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ»
2-هر نوع خوشی و رفاهی نشانهی لطف نیست،گاهی زمینهساز قهر الهی است.
حَتّٰی عَفَوْا ... فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً
3-بیشتر مردود شدگان در آزمایشهایالهی،مرفّهانند نه محرومان. حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا ...
4-قهر الهی،خبر نمیکند و ناگهان میرسد. «بَغْتَةً»
5-غوطهور شدن در دنیا و غفلت از یاد خدا،انسان را به عذابی ناگهانی و غافلگیرانه دچار میکند. «فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ»
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«96»
و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند،قطعاً(درهای) برکات آسمان وزمین را برآنان میگشودیم،ولی آنان(آیات ما را)تکذیب کردند، پس ما هم به خاطر عملکردشان آنان را(با قهر خود)گرفتیم.
«بَرَکٰاتٍ» جمع«برکت»،به موهبتهای ثابت و پایدار گفته میشود،در مقابل چیزهای گذرا.در معنای«برکت»،کثرت،خیر و افزایش وجود دارد.برکات،شامل برکتهای مادّی و معنوی میشود،مثل برکت در عمر،دارایی،علم،کتاب و....
1) 1) .ترجمه الهیقمشهای.
سؤال: اگر ایمان و تقوا سبب نزول برکات است،پس چرا کشورهای کافر،وضع بهتری دارند و کشورهای اسلامی با مشکلات فراوانی روبرو هستند؟
پاسخ: اوّلاً آن کشورها از نظر علم و صنعت جلو هستند،ولی از نظر روحی و روانی آرامش ندارند.از این نظر آنان نیز مشکلات فراوانی دارند.
ثانیاً:اغلب کشورهای اسلامی،تنها نام اسلام را با خود دارند و قوانین و رهنمودهای دین اسلام در آنجا حاکم نمیباشد.
به علاوه گاهی رفاه مادّی،نوعی قهر الهی است.چنانکه قرآن میفرماید: «فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ» (1)چون تذکّرات الهی را فراموش کردند،درهای همه چیز را به رویشان گشودیم تا سرمست شوند.
در قرآن،دو نوع گشایش برای دو گروه مطرح است:الف:رفاه و گشایش برای خوبان که همراه با برکات است، «لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ» .ب:رفاه و گشایش برای کفّار و نااهلان که دیگر همراه با برکت نیست، «فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ» ،زیرا چه بسا نعمتها،ناپایدار و سبب غفلت و غرور و طغیان باشد.خداوند،این رفاه و گشایش کفّار را وسیلهی مهلت و پرشدن پیمانهی آنان قرار داده است.بنابراین به هر نعمت ظاهری نباید دل خوش کرد، زیرا اگر این نعمتها برای مؤمنان باشد،مایهی برکت است و اگر برای کفّار باشد،ناپایدار و وسیلهی قهر الهی است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:گاهی بندهای از خداوند حاجت و تقاضایی دارد و خداوند دعایش را مستجاب میکند و مقرّر میشود که برآورده شود.امّا پس از آن،بنده گناهی را انجام میدهد که موجب برآورده نشدن حاجتش میشود. (2)
از مصادیق بارز این آیه،دوران ظهور حضرت مهدی(عجّل اللّه تعالی فرجه)است که به گفتهی روایات،در آن زمان برکات از آسمان و زمین سرازیر میشود. (3)
1-ایمان به تنهایی کافی نیست،بلکه تقوا لازم است. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا»
2-سرمایهگذاری روی فرهنگ ومعنویّت جامعه،بازده اقتصادی هم دارد. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ»
3-وعدههای الهی را جدّی بگیریم.با ایمان و تقوا،نزول برکات حتمی است.
(حرف لام در «لَفَتَحْنٰا» )
4-بستن و گشایش،در اختیار خداست، «لَفَتَحْنٰا» امّا بازتابی از عملکرد ماست.
5-ادیان آسمانی،خواستار بهبود وضع اقتصادی مردمند. «لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ»
6-آنچه از برکات دریافت میکنیم،گوشهای از برکات الهی است. «بَرَکٰاتٍ» (کلمهی«برکات»بدون الف و لام است،لذا شامل تمام برکتها نمیشود)
7-زمین و آسمان،سرچشمهی برکاتاند. «بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ»
8-ایمان و تقوا سبب نزول برکات میشود،ولی هر نعمت و رفاهی معلول ایمان و تقوا نیست. آمَنُوا وَ اتَّقَوْا ... بَرَکٰاتٍ
9-عامل محرومیّتها و مشکلات،عملکرد خود ماست. «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
10-لجاجت و پافشاری بر گناه،سبب قهر و عذاب الهی است. «فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ«97»
آیا اهل آبادیها(خود را در امان میبینند و)ایمن هستند از اینکه قهر و عذاب ما شامگاهان در حالی که خفتهاند به آنان برسد؟
أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ«98»
یا آنکه اهل آبادیها در امان هستند از اینکه قهر و عذاب ما در روز،در حالی که سرگرم بازیاند به آنان وارد شود؟
أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللّٰهِ فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ«99»
پس آیا از مکر خدا(و عذاب ناگهانی او)ایمن شدند؟با آنکه جز افراد زیانکار،کسی احساس ایمنی از مکر خدا نمیکند.
«مکر»،گرچه در فارسی به معنای نیرنگ و حیله است،امّا در لغت عرب،به معنای تدبیر و چارهاندیشی برای بازگرداندن از هدف است،چه حقّ باشد چه باطل.مکر خدا،تدبیر الهی است که نقشهی کفّار را بر هم میزند.
پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام نیز خود را در امان نمیدانستند و همواره مراقب اعمال خود بودهاند تا مبادا از آنان لغزشی سربزند،لذا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» (1)
راوی میگوید پشت سر امام صادق علیه السلام نماز میخواندم که حضرت در نماز فرمود:
«الّلهم لا تؤمنّی مَکرک» ،خداوندا! مرا از مکر خودت غافل و ایمن نگردان.آنگاه حضرت فرمود:
«فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ» (2)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:حتّی بر نیکوکاران این امّت از کیفر الهی ایمن مباش،زیرا خداوند میفرماید: «فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ». (3)
در حقیقت ایمن نبودن از مکر الهی،به معنی توجّه مسئولیّتها و تکالیف و ترس از کوتاهی در انجام وظایف است.
1-برای احساس مسئولیّت،احتمال خطر کافی است. أَ فَأَمِنَ ...
2-به نظام آرام موجود مغرور نشویم و هرگز خود را مصون ندانیم. أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُریٰ ...آری،عذابها مخصوص اقوام پیشین نیست،قانون الهی شامل
همهی اقوام در هر زمانی میشود.
3-اگر خداوند اراده کند،میتواند قهر خویش را در زمانی نازل کند که هیچ راه چارهای نباشد و شبانه همه را نابود کند. «بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ»
4-هدف از اسباب توجّه و غفلتزدایی،بیان احتمال خطراست. «أَ فَأَمِنَ، أَ وَ أَمِنَ»
5-سرگرمیهای نابجا،زمینهی قهر الهی است. «یَلْعَبُونَ»
6-زندگی بدون ایمان و تقوا،بازیچهای بیش نیست. «وَ هُمْ یَلْعَبُونَ»
7-هرگز از قهر الهی احساس ایمنی نکنیم. أَ فَأَمِنَ ... أَ وَ أَمِنَ ... أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللّٰهِ آری،زیستن همراه با بیم و امید مطلوب است.
8-کسانی که نسبت به مکر و قهر خدا بیخیالند،زیانکارند. فَلاٰ یَأْمَنُ ... اَلْخٰاسِرُونَ
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهٰا أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ«100»
آیا(سرگذشت پیشینیان،)برای وارثان بعدی این حقیقت را روشن نکرد که اگر بخواهیم،آنان را نیز به خاطر گناهانشان هلاک میکنیم و بر دلهایشان مُهر میزنیم که(حقّ را)نشنوند.
امام صادق علیه السلام فرمود:قلب مؤمن مانند صفحهای سفید است و با هر گناه،نقطهای سیاه در آن پدیدار میشود که اگر توبه کند،آن سیاهی پاک میگردد،امّا اگر بر گناهش ادامه دهد، آن نقطه زیاد میشود تا جایی که تمام قلبش را فرامیگیرد و مانع رسیدن او به خیر میشود و دیگر راهی به سعادت ندارد،چنان که خداوند میفرماید: «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» (1)گناه و کار زشت،ملکه و خوی و طبیعت آنان میشود. (2)
انسان گاهی در مسیر غلط و اصرار و تکرار عمل انحرافی چنان گام مینهد که آن خلاف بر
جان و دل او نقش میبندد وبه صورت خصلت و ملکهی او در میآید و دیگر پذیرای هیچ هدایتی نمیشود،البتّه این تأثیر و تأثّر را خداوند که سبب ساز و سبب سوز است چنین قرار داده،بنابراین انسان با ارادهی خود،خودش را به این مرحله رسانده است. (1)
1-افراد غافل،نیازمند تنبیه و مستحقّ توبیخ هستند. أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ ...
گروهی که به قدرت میرسند،باید از کارنامه دولتهای پیشین آگاه باشند و از تجربیّات تلخ و شیرین آنان استفاده کنند.
2-کیفرهای الهی به خاطر گناهان انسان است. «بِذُنُوبِهِمْ» گناه،مقدّمهی مُهر خوردن بر دل و مانع درک صحیح و سبب سلب توفیق از انسان است.
3-درک نکردن حقایق دینی،از کیفرهای الهی است. «نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ»
4-قوانین حاکم بر تاریخ،ثابت است.از این رو تاریخ گذشتگان،میتواند راهنمای عمل آیندگان باشد.(کلّ آیه)
تِلْکَ الْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الْکٰافِرِینَ«101»
آن آبادیهایی است که گوشهای از اخبار آنها را بر تو بازگو میکنیم، همانا پیامبرانشان همراه با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنان آمدند، امّا آنان بر آن نبودند که به آنچه از قبل تکذیب کرده بودند،ایمان بیاورند.
این گونه خداوند بر دلهای کافران مُهر میزند.
1) 1) .تفسیر نمونه.
مراد از«قری»،در اینجا آبادیهایی است که انبیایی همچون حضرت صالح،شعیب،لوط و هود علیهم السلام،برای هدایت مردم مبعوث شده بودند.
1-از تاریخ،آن قسمت که مایهی عبرت است نقل شود. «نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا»
2-همهی پیامبران،معجزه داشتهاند و از هیچ دلیل روشنی برای هدایت مردم فروگذار نبودند. «رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ»
3-انکار مردم نباید سبب سستی مبلّغان دینی شود،چون در طول تاریخ چنین بوده است. لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
4-تعصّب،لجاجت و عناد،ریشهی بیایمانی و کفر است. فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا ... اَلْکٰافِرِینَ
5-نپذیرفتن دعوت و معجزات انبیا،نشانهی کوردلی و مُهرخوردن بر دل است.
فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ
6-کفر ولجاجت از سوی مردم،سبب مُهرخوردن دل از سوی خدا میشود.
«یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الْکٰافِرِینَ»
وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ«102»
و برای بیشترشان هیچ(پایبندی و)عهدی نیافتیم و همانا بیشترشان را فاسق و نافرمان یافتیم.
مراد از «عَهْدٍ» ،یا پیمان فطرت است، أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ ... (1)یا دعوت پیامبران،و یا پیمانهای مخصوصی که گاهی مردم با انبیا میبستند که مثلاً اگر فلان
1) 1) .یس،60.
معجزه را انجام دهی،یا فلان مشکل ما را حل کنی ایمان میآوریم.به حضرت موسی میگفتند: «لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ. فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ» (1)اگر بدبختی ما را برطرف کنی حتماً به تو ایمان آورده،بنیاسرائیل را همراه تو میفرستیم.امّا همین که مشکل را از آنان برطرف کردیم، آنها قول و پیمان خود را شکستند.
خداوند از طریق فطرت و پیامبران،حقایقی را برای انسانها روشن ساخته تا نسبت به آنها تسلیم و تعهّد داشته باشند،ولی همواره گروهی از مردم ندای فطرت و انبیا را از یاد برده و از مدار حقّ خارج و فاسق شدهاند.
امام کاظم علیه السلام فرمود:
«اذا جاء الیقین لم یجز الشک» هنگامی که نسبت به امری یقین حاصل شد،دیگر شک و تردید موجّه نیست،سپس این آیه را تلاوت فرمود. (2)شاید مراد حدیث این باشد که اگر کسی حقّ را از روی برهان شناخت،ولی به خاطر هوای نفس در آن تشکیک کرد،مصداق آیهی فوق شده و عهدشکن است.
خداوند در قرآن،وفاداران را ستوده و پیمانشکنان را نکوهش کرده است.وفاداران را با القاب:«مؤمنون» (3)،«متقین» (4)، «أُولُوا الْأَلْبٰابِ» (5)و«ابرار» (6)،ستایش کرده است،
امّا در نکوهش پیمان شکنان،اوصافی چون:«فاسقین» (7)،«کافرین»،«مشرکین» (8)، «خاسرون» (9)، «شَرَّ الدَّوَابِّ» (10)، «قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» (11)و «لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ» (12)بکار برده و در موردی جنگ با آنان را لازم میداند.«الاٰ تقاتلون قوماً نکثوا ایمانهم» (13)
1-هلاکت قومهای پیشین(که در آیات قبل اشاره شد)،به سبب پیمانشکنی و تمرّد آنان بود. «مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ»
2-در قضاوت باید انصاف داشت. «لِأَکْثَرِهِمْ» ،نه همهی آنها.
3-کارنامهی تاریخ گذشتگان به خاطر عدم استفاده از پیامبران و دلائل روشن، سیاه و تاریک است،پس به دین و ایمان خود مغرور نشویم. مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ ...
4-پیمانشکنی،نشانهی فسق است. مٰا وَجَدْنٰا ... مِنْ عَهْدٍ ... لَفٰاسِقِینَ
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ«103»
سپس موسی را پس از آن پیامبران پیشین،همراه با آیات و معجزات خود به سوی فرعون و سران(قوم)او مبعوث کردیم،امّا آنان به آیات ما ستم کردند(و کفر ورزیدند)،پس بنگر که پایان کار مفسدان چگونه است؟!
این سوره،اوّلین سورهی مکّی است که داستان موسی را مطرح کرده است.نام حضرت موسی 136 بار در قرآن آمده و نام هیچ کس دیگر به این تعداد ذکر نشده است.به گفتهی تفسیرالمیزان،قرآن برای هیچ پیامبری به اندازهی حضرت موسی معجزه نقل نکرده است.
داستان حضرت موسی علیه السلام در قرآن را میتوان به پنج مرحله تقسیم کرد:
1.دوران تولّد و کودکی.
2.فرار از مصر به مَدیَن و ماندن نزد حضرت شعیب علیه السلام.
3.بعثت و برخوردهایش با فرعون.
4.نجات او و قومش از سلطهی فرعون و بازگشت او به صحرای سینا.
5.برخوردهای او با قوم بنیاسرائیل.
1-حضرت موسی پس از حضرت نوح،هود،صالح،لوط و شعیب علیهم السلام آن هم با فاصله مبعوث شد. «ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ»
2-یکی از فلسفههای بعثت پیامبران،مبارزه با طاغوت است. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ»
3-برای اصلاح جامعه،باید به سراغ مهرههای اصلی رفت و آب را از سرچشمه صاف کرد. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ»
4-تکذیب پیامبران و آیات الهی،از مصادیق ظلم است. «فَظَلَمُوا بِهٰا»
5-تاریخ را تحلیل کنیم و از آن عبرت بگیریم. «فَانْظُرْ»
6-مهم،فرجام و عاقبت کار است،نه جلوههای زودگذر. «عٰاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ»
7-ایمان،جامعه را اصلاح میکند و کفر و الحاد،آن را به فساد میکشد.
«المفسدین»
8-وقتی به جای دین خدا،طاغوت در جامعه حاکم شود،برای حفظ و تقویت خود به هر فسادی دست میزند.«المفسدین»
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«104»
و موسی گفت:ای فرعون! بیتردید من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم.
1-میان موسی و فرعون ابتدا سخنانی ردّ و بدل شد وپس از آن،موسی رسالت خود را اعلام کرد. «وَ قٰالَ مُوسیٰ» (حرف واو نشانهی آن است که سخنانی گفته شد،سپس اعلام رسالت شد.)
2-انبیا در راه دعوت خویش،بدون کوچکترین هراس و ضعفی طاغوتها را مورد خطاب قرار میدادند. «وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ»
3-برای اصلاح جامعهای که نظام تشکیلاتی دارد،ابتدا باید به سراغ رهبران رفت. «یٰا فِرْعَوْنُ»
4-پیامبران جز دعوت به حقّ،ادّعایی نداشتهاند. «فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ»
5-رسالت انبیا،باتدبیر کلّ جهان پیوند دارد. «رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
6-فرعون،خود را پروردگار مردم میدانست، «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (1)لذا موسی با شجاعت و صراحت،خود را فرستادهی «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» معرّفی کرد،تا بگوید:تو نیز تحت تربیت و سلطهی پروردگار عالمیانی. «إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ«105»
سزاوار است که دربارهی خداوند جز سخن حقّ نگویم(و نسبت ندهم)، همانا من از سوی پروردگارتان برای شما دلیلی روشن(معجزهای) آوردهام،پس بنیاسرائیل را همراه من بفرست.
1-انبیا،جز سخن حقّ چیزی نمیگویند،پس در ابلاغ رسالت معصوماند. «لاٰ أَقُولَ عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ»
2-انبیا باید معجزه داشته باشند، «قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ» و در رسالت خود هیچگونه تحکّم و تحمیلی نداشته باشند.
3-همهی مردم،یک پروردگار دارند،پس ادّعای ربوبیّت بیجاست. «رَبِّکُمْ»
4-با آزادی مردم از سلطهی طاغوتها بهتر میتوان برنامهی فرهنگی و ارشادی کاملی برای آنان در نظر گرفت. «فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
5-آزادسازی بنیاسرائیل،فرمان الهی و جزو رسالت موسی است،نه آنکه تصمیم شخصی باشد. إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... فَأَرْسِلْ ...
6-آزادی انسانها،از اهداف پیامبران است. «فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» و جز آنان
1) 1) .نازعات،24.
هرکس به حکومت رسد،مردم را به بندگی میکشاند.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«مَن نال استطال» (1)
قٰالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«106»
(فرعون)گفت:اگر از راستگویانی و(میتوانی معجزهای بیاوری یا) معجزهای آوردهای،آن را به میان بیاور.
فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ«107»
پس(موسی)عصای خود را افکند ناگهان به صورت اژدهایی نمایان شد.
از عصای حضرت موسی معجزات دیگری نیز نمایان شد،از جمله اینکه پس از اژدها شدن،همهی بافتههای ساحران را بلعید، «تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ» (2)به آب دریا خورد و آن را شکافت، «أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ» (3)،به سنگ خورد و چشمههای آب از آن جوشید. «اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً» (4)
عصا در حضور خود موسی علیه السلام،مار کوچک و پر تحرّک شد و موسی فرار کرد، «جَانٌّ وَلّٰی مُدْبِراً» (5)در حضور مردم مانند مار معمولی حرکت میکرد، «حَیَّةٌ تَسْعیٰ» (6)و در حضور فرعون،مار بزرگ و اژدها شد. «فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ» بنابراین در تبلیغ و تربیت باید نوع و گرایش مخاطب را در نظر گرفت و هر کدام را با توجّه به موقعیّت خودش قانع کرد.
امام رضا علیه السلام فرمود:زمان حضرت موسی علیه السلام،سحر و جادوگری رواج بسیاری داشت و آن حضرت با آوردن معجزهای که آنان قادر به انجام آن نبودند،سحرهایشان را باطل و با آنها اتمام حجّت نمود. (7)
میان افکندن عصا و اژدها شدن آن فاصلهای نبود. «فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ»
1-معجزه،دلیل صدق نبوّت است. «فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» فرعون با ابراز این سخن حقّ،اراده باطلی داشت و کسی را بالاتر از خود نمیدانست.
2-معجزه باید برای همه روشن باشد و جای هیچ شکّی باقی نگذارد. «مُبِینٌ»
وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ«108»
و(موسی)دست خود را(از گریبانش)بیرون آورد،پس ناگهان آن(دست) برای بینندگان سفید و درخشان مینمود.
قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ«109»
اشراف واطرافیان قوم فرعون گفتند:همانا موسی ساحری بسیار ماهر وداناست.
1-پیامبران در کنار انذار(اژدها شدن عصا که نوعی ترس و وحشت داشت)، بشارت و دست نورانی نشان میدهند. «بَیْضٰاءُ» (در برابر متکبّر،ابتدا باید غرور او را درهم شکست،آنگاه دست نوازش را نیز نشان داد.)
2-سفید گشتن دست موسی،معجزهی دیگر آن حضرت و امری غیر منتظره و قابل رؤیت برای همگان بود. «فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ»
3-اطرافیان طاغوتها،در جنایات آنان سهیماند. «قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ»
4-اطرافیان،ضمن اقرار به عظمت کار حضرت موسی،بازهم تلاش میکردند نظام فرعونی را حفظ کنند. «إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ»
5-افراد مستکبرِ لجوج،در مواجهه با دلیل و منطق و احتمال شکست،دست بهتوجیه زده و سرسختتر میشوند. «إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ» («انّ»وحرف«لام»و جملهی اسمیّه،نشانهی تأکید است)
6-مخالفان سعی میکنند با تهمت،چهرهی انبیا را خراب کنند. «لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ»
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ«110»
(آنان گفتند:موسی)میخواهد شما را از سرزمینتان آواره وبیرون کند(و سرزمین شما را اشغال نماید)،پس(در این مورد)چه دستور میدهید؟
فرعونیان برای انحراف افکار عمومی،به حضرت موسی تهمت زدند،هم از نظر اعتقادی او را ساحر دانستند و هم از نظر اجتماعی و سیاسی او را فتنهجو معرّفی کردند.
1-یکی از حربههای مخالفان،تهمتِ قدرتطلبی به مردان حقّ است. «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ»
2-گاهی دشمنان از احساسات و عواطف مردم مانند وطندوستی،بر ضد مردان خدا سوءاستفاده میکنند. «یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ»
3-کافر همه را به کیش خود پندارد. «یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ» چون فرعون دلبسته به مادّیات وزمین بود،فکر میکرد موسی نیز دلبستهی مال و سرزمین است.
4-طاغوتها در عین استبداد،گاهی ناچار میشوند در گرفتاریهای سیاسی به مشورت با اطرافیان بپردازند. «فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ»
قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ«111»
(اطرافیان فرعون)گفتند:(مجازات)او و برادرش را به تأخیر انداز و مأموران را در شهرها برای جمعکردن(ساحران)بفرست.
یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ«112»
تا هر ساحر دانا و کارآزمودهای را نزد تو بیاورند.
کلمهی«أرج»،فعل امر از ریشهی«رجاء»،هم به معنای حبس کردن و هم به معنای تأخیر انداختن است.امّا با توجّه به موج گستردهی دعوت موسی و معجزاتش،به زندان انداختن موسی برای فرعون مناسب نبود،لذا معنای تأخیر انداختن مناسبتر است.
در اینجا آمده است: «سٰاحِرٍ عَلِیمٍ» ولی در آیهی 37 سورهی شعراء با تعبیر «سَحّٰارٍ عَلِیمٍ» آمده که نشان دهندهی کمال تخصّص و کار آزمودگی جادوگران است.
1-در حکومتهای طاغوتی فرعونی،روشنگری مردم و هر صدای حقّی، مجازاتی در پیدارد. «قٰالُوا أَرْجِهْ»
2-تخریب شخصیّت،مهمتر از قتل ومجازات است. «أَرْجِهْ» (بنا بر اینکه مراد از «أرجه»،پیشنهاد تأخیر مجازات موسی،برای رسوا کردن او در اجتماع باشد.)
3-طاغوتها برای شکستن حقّ،گردهمایی سراسری و جهانی از متخصّصان تشکیل میدهند. «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ»
4-کفّار هم میدانند برای مقابله با کار فرهنگی،باید کار فرهنگی قویتری انجام داد. «بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ»
5-گاهی علم و تخصّص،در دست افراد منحرف و در مسیر مبارزه با حقّ قرار میگیرد. «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ»
وَ جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبِینَ«113»
و(پس از فراخوانی،)ساحران نزد فرعون آمدند،(و)گفتند:اگر ما پیروز شویم،آیا برای ما پاداشی هست؟
قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ«114»
(فرعون)گفت:آری! و(علاوه بر آن،)شما از مقرّبان(درگاه من)خواهید بود.
1-کسی که به خداوند وابسته نباشد،جذب هر ندایی میشود. یَأْتُوکَ ... جٰاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ
2-یکی از تفاوتهای پیامبران و جادوگران،تفاوت در هدف و انگیزههاست.
پیامبران برای ارشاد مردم کار میکردند و مزدی نمیخواستند، «مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ» (1)،امّا ساحران تنها برای دنیا و مادّیات کار میکنند. «إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً»
3-روی آورندگان به دربار طاغوت،هدف دنیایی دارند. «إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً»
4-طاغوتها و ستمگران،از عالمان و متخصّصانِ مخالف حقّ حمایت میکنند و برای سرکوبی حقّ و مردان حقّ،سرمایهگذاری میکند. «قٰالَ نَعَمْ» (آیا برای نابودی باطل،به سراغ عالمان دینی رفته و یا از آنان حمایت کردهایم!)
5-طاغوتها برای حفظ حکومت خود در برابر هر تقاضایی تسلیم شده و به هر و پیشنهادی تن میدهند. «قٰالَ نَعَمْ»
6-پاداش سیاسی و مقام و موقعیّت اجتماعی نزد دنیاپرستان،ارزشمندتر از مال است. «لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ«115»
(جادوگران)گفتند:ای موسی! آیا(نخست تو وسیله سحرت را)میافکنی و یا ما افکننده(به وسیله جادوی خود)باشیم؟
قٰالَ أَلْقُوا فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جٰاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ«116»
(موسی با تکیه بر نصرت الهی)گفت:(نخست شما)بیافکنید.پس همین که(ابزار جادوی خود را)افکندند،چشمهای مردم را افسون کردند(با این چشمبندی)ترس و وحشتی در مردم پدید آوردند و سحری بزرگ را به صحنه آوردند.
1) 1) .شعراء،109،127،145،164 و 180.
1-جادوگران سحری آوردند که به ظاهر مانند معجزهی حضرت موسی بود و با افکندن بر زمین،نمایان میشد. فَتَلَقّٰی ... اَلْمُلْقِینَ
2-در راه شناخت،نباید تنها به حواسّ ظاهری تکیه کرد،چون گاهی چشم هم افسون شده و تحت تأثیر قرار میگیرد. «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ»
3-تصرّف جادوی ساحران در چشم مردم است،نه واقعیّت،مثل سراب که آب به نظر میآید. «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ» آری،انبیا با بصیرت مردم کار دارند،و ساحران با بصر مردم.
4-برای کوبیدن هر حقّی،از وسائل مشابه آن استفاده میشود،مذهب علیه مذهب و روحانینما علیه روحانی.اینجا هم جادو بر ضد معجزه بکار گرفته شد. «بِسِحْرٍ عَظِیمٍ»
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ«117»
و به موسی وحی کردیم که عصایت را بیافکن.(همین که افکند اژدها شد و)ناگهان(وسائل و)جادوهای دروغین ساحران را بلعید.
کلمهی «تَلْقَفُ» از«لقف»،به معنای بر گرفتن چیزی با قدرت و سرعت است و در این جا به معنای بلعیدن است و کلمهی «یَأْفِکُونَ» از«افک»،به دروغی که در قالب صدق و راستی مطرح شود یا باطلی که ظاهری حقّنما داشته باشد،گفته میشود.
اگر معجزه و عصای حضرت موسی،بافتههای جادویی ساحران را بیتأثیر میکند و آنها را نابود میکند،استمداد از معجزهی جاوید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یعنی قرآن و تلاوت آن نیز حتماً بافتهها و توطئههای پیروان باطل را نقش بر آب میکند.
1-پیامبران الهی،در شرایط بحرانی مستقیماً از سوی غیب مدد میشوند. «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ» آری،خداوند بندگان مخلص خود را در مجامع بینالمللی و در حضور دشمنان حقّ،امداد کرده و بر آنان غالب میسازد.
2-باطلهایی که در چشم و دل مردم تأثیر گذارده و آنها را لرزان میکنند، «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّٰاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ» توسّط پیامبر با قدرت الهی بر ملا شده و درهم شکسته میشود. «تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ»
فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«118»
فَغُلِبُوا هُنٰالِکَ وَ انْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ«119»
پس(بدین سان)حقّ،آشکار شد(و نبوّت موسی تأیید گردید)و آنچه(که ساحران)میکردند،باطل و بیهوده گردید.پس(ساحران وفرعونیان) همانجا مغلوب شدند وخوار و زبون برگشتند.
وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ«120»
و جادوگران به سجده درافتادند.
با پیروزی حضرت موسی،ضربهی سختی برنظام فرعونی وارد شد،امّا مهمتر آنکه ساحران یکجا به موسی ایمان آوردند و حیثیّت فرعون از درون فرو ریخت.
مرجع ضمیر در جملهی «مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» ساحران است
1-حقّ،پیروز و باطل،نابود است. «فَوَقَعَ الْحَقُّ» باطلهای ساخت دست بشر،در برابر حقّ تاب نمیآورند.
2-در شیوهی تبلیغ،با بیان حقّ و آشکار کردن حقیقت،میتوان باطل را از میدان
بیرون کرد. «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
3-یک جلوه از طرف حقّ،هزاران جلوه فریبندهی باطل را محو میکند. «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» برای مبارزه با معجزهی موسی،مدّت زمان طولانی زحمت کشیدند و انواع جادوها را بکار بستند،ولی تمام آنها بیفایده بود.
4-ساحران پس از شکست،همراه فرعونیان صحنهی مبارزه را ذلیلانه ترک کردند. «انْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ»
5-مدّعیان پیروزی، «نَحْنُ الْغٰالِبِینَ» (1)مغلوبهای تاریخ گشتند. فَغُلِبُوا ... صٰاغِرِینَ
6-عظمت معجزهی الهی آن گونه بود که ساحران گویا ناخواسته و بیاختیار به سجده افتادند. «أُلْقِیَ» به صورت مجهول آمده است.
7-شناخت حقّ،زمینهی خضوع و تسلیم است. «أُلْقِیَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ» میتوان در سایهی شناخت صحیح،در یک لحظه تغییر عقیده داد و خوشبخت شد.
8-سجده،بارزترین جلوه تسلیم است و سابقهی بس طولانی دارد.«ساجدین»
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ«121»
(ساحران)گفتند:به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم.(همان)پروردگار موسی و هارون.
جادوگرانی که برای رسوا ساختن حضرت موسی و کسب مال و مقام نزد فرعون به صحنه آمده بودند،با دیدن معجزهی موسی علیه السلام،ایمان آورده و آن را اعلام و به اصول توحید، نبوّت و معاد اقرار کردند؛توحید و نبوّت را با جملات
1) 1) .اعراف،113.
عدو شود سبب خیر،اگر خدا خواهد.
ساحران،موسی و هارون علیهما السلام را در کنار هم ذکر کردند و گفتند: «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» ، زیرا هارون نیز در کنار موسی در ارشاد آنان نقش داشته است و یا اگر میگفتند: «رَبِّ مُوسیٰ» ،احتمال سوء استفاده فرعونیان داده میشد،که بگویند ربِّ موسی،فرعون است، چون او سالها در خانهی فرعون و تحت تربیت او بود تا بزرگ شد،چنانکه خود فرعون به موسی علیه السلام گفت:آیا ما تو را در کودکی تربیت نکردیم؟ «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینٰا وَلِیداً» (1)لذا ساحران این توطئه را نقش بر آب کردند و گفتند: «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ»
حضرت علی علیه السلام فرمود:«کُن لما لا ترجو أرجی منک لما تَرجو»،به آن چیز که امید نداری، امیدوارتر باش تا به چیزی که امیدی در آن هست.چنانکه موسی علیه السلام حرکت کرد تا برای خانوادهاش آتش بیاورد،امّا با مقام رسالت برگشت،ملکهی سبأ برای دیدن حضرت سلیمان علیه السلام از شهر خارج شد،امّا مؤمن برگشت،ساحران برای رسیدن به پست و مقام به دربار فرعون آمدند،امّا با ایمان و مؤمن بازگشتند. (2)
1-ساحران،قبل از مبارزه،محتوای دعوت موسی را شنیده بودند و لذا پس از دیدن معجزهی آن حضرت،به همان شنیدهها اقرار کردند. «قٰالُوا آمَنّٰا»
2-انسان،انعطافپذیر و آزاد است و میتواند پس از فهمیدن حقّ،عقیده و فکر خود را تغییر دهد. «قٰالُوا آمَنّٰا»
3-توبهی انحراف فکری و شرک،ایمان است. «آمَنّٰا»
4-ساحران،تفاوت معجزه و جادو را بهتر از دیگران فهمیدند و لذا خیلی سریع ایمان آوردند. «آمَنّٰا»
5-گاهی ایمان نیاوردن مردم به دلیل ناشناخته بودن حقّ است،همین که حقّ روشن شد،گروهی ایمان میآورند. «آمَنّٰا»
6-جلوی سوءاستفاده را باید گرفت.برای اینکه فرعون نگوید:من همان «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» هستم،ساحران گفتند: «رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ»
7-در خالقیّت خداوند بحثی نیست،نزاع بر سر ربوبیّت خدا و تدبیر جهان به دست اوست. «بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ»
قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ«123»
فرعون(به ساحران)گفت:آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟قطعاً این نیرنگی است که شما در این شهر اندیشیدهاید تا اهلش را از آن بیرون کنید.پس به زودی خواهید فهمید!(که با چه کسی طرف هستید و چه کیفری خواهید شد.)
1-در استعمار فرهنگی حکومتها،آزادی اندیشه و حقّ انتخاب عقیده از مردم سلب میشود. «قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ»
2-یکی از شیوههای طاغوتها،تهمتزدن به مردان حقّ است. «إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ» حتّی به کارگزاران خود اعتماد ندارند و هر حرکت معنوی را سیاسی میبینند،چنانکه در جای دیگر،فرعون ساحران را شاگرد موسی میشمرد.
«إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ» (1)
3-طاغوتها از حس وطندوستی و عواطف مردم،در مسیر اهداف خود سوءاستفاده میکنند. «لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا»
4-تهدید به قتل و شکنجه،از ابزار سلطهی طاغوتهاست. «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»
1) 1) .طه،71.
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ«124»
حتماً دست و پاهایتان را بر خلاف یکدیگر(یکی از راست و یکی از چپ) قطع خواهم کرد،سپس همهی شما را به دار خواهم کشید.
قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ«125»
(ساحران در پاسخ)گفتند:(مهم نیست،هرچه میخواهی بکن)همانا ما به سوی پروردگارمان بازمی گردیم.
شبیه این آیات را در سورهی طه نیز میخوانیم،البتّه در قرآن اشارهای به عملی شدن این تهدیدها نیست،امّا به نقل روایات وتاریخ،فرعون،مؤمنان به موسی علیه السلام را قطعه قطعه کرد و به شاخههای درخت خرما آویخت.چنانکه طبری میگوید:«کانوا أوّل النّهار کفّاراً سحرة و آخر النّهار شهداء بَررَة»اوّل روز،کافرانی ساحر و آخر روز،شهیدانی نیکوکار بودند.
فرعون و فرعونیان با آن همهی تدارکات و سر و صدا،سرانجام تحقیر شدند، «انْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ» ،امّا ساحران بر اثر ایمان،به رشد و سعادت رسیده و مرگ در راه عقیدهی حقّ را بر زندگی تحت سلطهی فرعون ترجیح دادند. «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
1-خشونت و تهدید،از حربههای زورگویان وقدرتمندان است. «لَأُقَطِّعَنَّ»
2-طاغوتها،برای جلوگیری از نفوذ اندیشههای اصلاحی و انقلابی،پیشتازان انقلاب را تهدید،شکنجه و به قتل میرسانند. «لَأُصَلِّبَنَّکُمْ»
3-انسان،محکوم نظامها و محیطها نیست و با ایمان و اراده میتواند در برابر همهی آنها مقاومت کند. «لَأُقَطِّعَنَّ - قٰالُوا»
4-آنکه با بصیرت ایمان آورد،با امواج مختلف دست از ایمان بر نمیدارد و از تهدید نمیترسد. «قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا» آری ایمان،انسان را دگرگون و ظرفیّت او
را بالا میبرد.ساحرانی که دیروز در انتظار پاداش فرعون بودند،امروز به خاطر ایمان،آن چیزها برایشان ارزشی ندارد.
5-مرگ در راه حقّ،بهتر از زندگی در راه باطل است. «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
6-سابقهی بد را نباید ملاک قرار داد،گاهی چند ساحر و کافر با یک تحوّل،ایمان آورده و از مؤمنان دیگر سبقت میگیرند. «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
7-در شیوهی تبلیغ،از جوانمردیهای گذشتگان یاد کنیم. قٰالُوا ...
8-ایمان به معاد ویادآوری آن در مقابل خطرها وتهدیدها،انسان را بیمه میکند.
«إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ» چنانکه به فرعون گفتند:هر کاری انجام دهی،سلطهی تو تنها در محدودهی این دنیاست. «فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» (1)
9-از هدایت افراد منحرف حتّی رهبران آنها مأیوس نشویم،چه بسا توبه کرده و یک دفعه عوض شوند. «قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»
وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ«126»
و(ای فرعون!)تو از ما عیب و ایرادی سراغ نداری جز اینکه ما به آیات(و معجزات)پروردگارمان که برای ما آمد ایمان آوردهایم.پرودگارا! بر ما صبر و شکیبایی فرو ریز و ما را مسلمان و فرمانبردار بمیران.
این آیه،پاسخی به جوسازیها وتهمتهایی است که از سوی فرعون نسبت به مؤمنان و همراهان حضرت موسی انجام میگرفت و در آیات گذشته به آنها اشاره شد،از قبیل اینکه شما توطئهگر هستید وقصد تصاحب وطن و کاشانه مردم و اخراج آنان را دارید.آنان گفتند:
شما نیز میدانید که عیب ما تنها ایمان ماست،نه آنچه شما میگویید.
1) 1) .طه،72.
امام صادق علیه السلام فرمود:کسیکه خود را برتر از دیگران بداند مستکبر است.به حضرت گفتند:گاهی انسان به دلیل آنکه دیگران مشغول گناهند و او گناه نمیکند خود را برتر میداند! حضرت فرمودند:شاید او توبه کرده و بخشیده شده است،ولی تو خبر نداری و هنوز او را چنان میبینی.مگر داستان ساحران را نشنیدهای که با انگیزهی شکست موسی آمدند،ولی توبه کرده و هدایت شدند و پایان خوبی داشتند. (1)
1-ایمان به خدا و زیر بار طاغوت نرفتن،بیدردسر نیست. «وَ مٰا تَنْقِمُ»
2-ایمانی که براساس برهان و پس از دیدن نشانههای حقیقت باشد،از ارزش بهتری برخوردار است. «آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا»
3-طاغوتها با فکر و عقیدهی توحیدی مخالفند،نه با آدمها. «إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا»
4-نشانهی مؤمنان راستین،آرامش،مقاومت،صراحت،شجاعت،تضرّع و دعا بخصوص در هنگام سختیهاست. آمَنّٰا ... رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً
5-در دعا به ربوبیّت خداوند متوسّل شویم. «رَبِّنٰا»
6-بهترین شیوه در برابر تهدید طاغوتها،دعا و توکّل بر خدا و حفظ ایمان و پایداری است. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ»
7-وقتی تهدیدها سنگین باشد،صبر و مقاومت بیشتری هم میطلبد.ساحران گفتند: «أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً» دل ما را پر از صبر کن ونگفتند: «أُنْزِلَ عَلَیْنَا»
8-حسن عاقبت،نیاز به دعا،استمداد وتوفیق الهی دارد. رَبِّنٰا ... تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قٰالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ وَ إِنّٰا فَوْقَهُمْ قٰاهِرُونَ«127»
و اشراف قوم فرعون(به او)گفتند:آیا موسی و قومش را رها میکنی تا در زمین فساد نمایند و موسی،تو و خدایانت را رها کند؟!(فرعون)گفت:به زودی پسرانشان را میکشیم و زنانشان را(برای کنیزی)زنده نگاه میداریم و ما بر آنان تسلّط کامل داریم.
فرعون پس از شکست در برابر موسی،از آن حضرت وبنیاسرائیل دست برداشت.در این مدّت تبلیغات پیروان موسی زیاد شد تا آنجا که اشراف قوم فرعون از سکوت او احساس خطر کرده و خواستار جلوگیری و برخورد با آنان شدند.
فرعون خود را خالق نمیدانست،بلکه«ربّ»میپنداشت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (1)و میگفت:برای شما معبودی جز خود سراغ ندارم، «مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی» (2)ولی او و مردمش معبودهایی داشتند و آنها را به عنوان مظاهری از خالق میپرستیدند. «آلِهَتَکَ»
1-بخشی از مفاسد طاغوتها،به خاطر فساد اطرافیان است. «وَ قٰالَ الْمَلَأُ»
2-رژیمهای باطل طاغوتی،در مواجه با حقّ و مردان حقّ،دچار تصمیمهای متضادّ و سردرگم میشوند.لذا فرعون گاهی تصمیم به قتل موسی میگیرد، «ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ» (3)و گاهی او را آزاد میگذارد تا آنجا که مورد اعتراض اطرافیان قرار میگیرد. «أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ»
3-حرکت اصلاحی پیامبران از دید طاغوتها،فساد،فتنه،اغتشاش و خلاف
مصالح عمومی است. «لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ»
4-حذف پسران و حفظ زنان،یک سیاست فرعونی است تا جوانمردی و غیرت از مردان رخت بربندد و زنان،ابزار برنامهها و سیاستهای آنان شوند.مثل سیاست استعماری امروز. «سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ»
قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ«128»
موسی به قوم خود گفت:از خداوند یاری بجویید و صبر و مقاومت کنید، زیرا زمین از آنِ خداوند است که آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث میگذارد و فرجام(نیک)از آنِ پرهیزکاران است.
در این آیه دو فرمان همراه با دو بشارت مطرح است:فرمان به استعانت و صبر،بشارت به وراثت زمین و پایان نیک برای متّقین.
امام باقر علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل میکند که فرمودند:من و اهلبیتم مصداق این آیه هستیم.و امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:«فما کان للّه فهو لرسوله و ما کان لرسول اللّه فهو للامام بعد رسول اللّه» (1)بنابراین،اگر آیه میفرماید:زمین برای خداوند است،یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام وارثان زمین از سوی خدا هستند.
1-رهبر،در مواقع حسّاس،امّت را دلداری میدهد. قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ...حضرت موسی نابودی فرعونیان و تسلّط مؤمنان بر آنان را به یارانش مژده داد.
2-از عوامل پیروزی و بیمه شدن در برابر تهدیدها،استمداد،توکّل،مقاومت و تقواست. «اسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا» (هم از او کمک بگیریم و هم خود صبر کنیم.)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
3-نابودی حکومتهای ستمگر و جانشینی مؤمنانِ صابر،با اراده و مشیّت خداوند حتمی است. «یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ»
4-شرط رسیدن به حاکمیّت،صبر و مقاومت و استعانت از خداوند است.
«اسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ»
5-استعانت از خداوند و صبوری،نمودی از تقوا و پرهیزکاری است. اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اصْبِرُوا ... وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
6-اهل تقوا،هم در دنیا پایان نیک دارند، «یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ» و هم در آخرت، برندگان اصلیاند. «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»
7-امید به آیندهی روشن،وعدهی ادیان الهی از جمله اسلام است. «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»
قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا قٰالَ عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ«129»
(قوم موسی)گفتند:هم پیش از آنکه نزد ما بیایی آزار میشدیم و هم پس از آنکه آمدی!(پس چه باید کرد؟)موسی گفت:امید است پروردگارتان دشمن شما را نابود کند و شما را در این سرزمین،جانشین آنان سازد تا ببیند شما چگونه عمل میکنید.
بنیاسرائیل توقّع داشتند پس از قیام موسی علیه السلام کارها یک شبه درست شود و کشور مصر، با همهی امکانات در اختیار آنان قرار گیرد و فرعونیان نابود شوند.از این رو مدّعی بودند که قیام حضرت موسی برایشان رفاه نیاورده است،امّا در پاسخ آنان میفرماید:پیروزی،نیاز به شرایطی همچون صبر،تلاش وتوکّل دارد که با فراهم شدن آنها،یاری الهی فرامیرسد.
1-رفاه و امنیّت،اوّلین خواستههای مردم از حکومتهاست. قٰالُوا أُوذِینٰا ...
2-مردم ضعیف الایمان،در هر شرایطی از انبیا توقّع رفاه دارند و در غیر این صورت از آنان نیز انتقاد میکنند. قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ ...
3-گاهی رهبران آسمانی،مورد انتقاد پیروان کمظرفیّت و کمتحمّل خود نیز قرار میگرفتند. «قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا»
4-اغلب مردم،سعادت و خوشی را در راحتی و آسایش میپندارند و نبود آن را ناکامی میدانند،غافل از آنکه ادیان آسمانی برای تنظیم و جهت صحیح دادن به زندگی آمدهاند،نه برطرف کردن تمام مشکلات دنیوی مردم. مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا ...
5-مشکلات طبیعی و اجتماعی را باید از راه طبیعی و با تدبیر حل کرد،نه با اعجاز.(با توجه به آیه قبل «اصْبِرُوا» ،و جمله: «بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا»
6-رهبر باید انتقادها را بشنود و پیام امیدبخش بدهد. «عَسیٰ رَبُّکُمْ»
7-ایمان به نظارت خداوند،مایهی دقّت و پرهیزکاری است. «یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ»
8-حکومت بر مردم،وسیلهی آزمایش است،نه لذّتجویی. «فَیَنْظُرَ کَیْفَ»
9-مردم در قبال حکومت مسئولند و با آن آزمایش میشوند. «کَیْفَ تَعْمَلُونَ» و نفرمود:«کیف أعمل»
وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ«130»
و همانا ما طرفداران فرعون را به قحطی و خشکسالی و کمبود محصولات گرفتار کردیم،باشد که متذکّر شوند(و از راه انحرافی خود دست بردارند).
«سنین»جمع«سنة»،به معنای سال است،امّا وقتی با کلمه«أَخَذَ»به کار میرود،اغلب به معنای قحطی وخشکسالی است.لذا ذکر «نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ» ،شاید برای بیان مصداق بارز قحطی باشد.
گاهی بلاها و سختیها،در مسیر بیداری و امتحان انسان و زمینهی هلاکت اوست. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ» (1)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:خداوند با کم شدن محصولات و بازداشتن برکات و بستن درِ خزانههای خیرات،گناهکاران را میآزماید تا آنان متنبّه و متذکّر شده و توبه کنند و گناهان را ترک کنند. (2)
1-در تربیت،گاهی باید از اهرم سختی و تنگنا نیز استفاده کرد. «وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا»
2-ارادهی خداوند،بر عوامل طبیعی حاکم است. أَخَذْنٰا ... بِالسِّنِینَ
3-قحطی و خشکسالی،یا کیفر الهی است و یا هشدار و زنگ بیدارباش. «بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» آری،تحوّلات هستی هدفدار است.
4-زمینههای هدایت و سعادت،در خانوادهی مستکبرترین افراد نیز وجود دارد.
آلَ فِرْعَوْنَ ... لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
5-ممکن است علیرغم تلاش برای ارشاد مردم،هیچ وسیله وطرحی در بعضی کارساز نباشد،چون انسان در پذیرش آزاد است نه مجبور. أَخَذْنٰا ... لَعَلَّهُمْ
فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«131»
پس هرگاه خوبی و خوشی به سراغشان میآمد،میگفتند:این حقّ(ما و به خاطر لیاقت)ماست،ولی اگر تلخی و بدی به آنان میرسید،به موسی و پیروانش فال بد میزدند،بدانید که سرچشمهی شومیهایشان نزد خداست(و اوست که آنان را به خاطر رفتار بدشان کیفر میدهد)،ولی اکثرشان نمیدانند.
«یَطَّیَّرُوا» از«تَطَیُّر»،به معنای فال بد زدن است.چون عربها اغلب فال بد را از طریق پرواز پرنده یا صدای آن میدانستند،به هر گونه فال بد«طَیَره»میگویند. (1)
در آیات دیگر قرآن نیز فال بد در مورد پیامبران حتّی رسولخدا صلی الله علیه و آله مطرح شده است. (2)
فال بد،در پیدایش حوادث و پیش آمدها،هیچ اثر طبیعی و منطقی ندارد،امّا آثار روانی بسیاری دارد.در روایات میخوانیم:فال بد،نوعی شرک به خداست و هرگاه فال بد زدید،به کار خود ادامه دهید و به آن اعتنا نکنید.امام صادق علیه السلام فرمودند:فال بد،اثرش به همان اندازه است که آن را میپذیری؛اگر آن را سبک بگیری،کم اثر خواهد بود و اگر آن را محکم بگیری،پر اثر و اگر به آن اعتنا نکنی،هیچ اثری نخواهد داشت. (3)
فال بد،در میان تمام اقوام و ملل گذشته و حال وجود داشته و دارد و موجب بدبینی و رکود کارها میشود،لذا از آن نهی شده است،امّا فالِ نیک چون سبب حرکت و عشق و امید است،اشکالی ندارد. (4)
1-فرعونیان،تنها خود را شایسته و حقّ کامیابی را مخصوص خود میدانستند.
«قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ»
2-رفاه و کامیابی برای فرعونیان امری شناخته شده و عادّی بود،امّا تلخیها برای آنان ناشناخته و ناباور بود.(کلمهی«الحسنة»همراه الف و لام و حرف
«فَإِذٰا» نشانهی شناخته شدن و کلمهی«سَیِّئَةً»بدون الف و لام در کنار«إِنَّ»، نشانهی ناشناخته و ناباور بودن است.)
3-اکثر فرعونیان به جای آنکه از قحطی و هشدارهای الهی بیدار شوند،به تحلیل غلط پرداختند و آن را به موسی نسبت دادند. «یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ»
4-نسبت دادن خوبیها به خود و بدی و بدبختیها به انبیا و دین،نشانهی خودبینی و جهالت است. فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ ... أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
5-ریشهی خرافات و فال بد،جهل است. یَطَّیَّرُوا ... لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
وَ قٰالُوا مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ«132»
و(فرعونیان به موسی)گفتند:هرگونه آیه و معجزهای بیاوری،تا با آن ما را جادو کنی،ما به تو ایمان نمیآوریم.
از اینکه به حضرت موسی میگفتند:هرگونه آیهای بیاوری،معلوم میشود که دشمن نیز میدانست که کار موسی جادو نیست،بلکه معجزهای الهی است،ولی از روی لجاجت و تکبّر ایمان نمیآوردند،فقط ساحران هنگامی که فهمیدند کار موسی سحر نیست،بدون لجاجت ایمان آوردند.البتّه شاید آیه نامیدن کار حضرت موسی از سوی فرعونیان،از روی استهزا و مسخره بوده است.
1-گاهی انسان چنان سقوط میکند که با پیامبران و راهنمایان الهی برخورد کرده و نشانههای روشن هدایت را نیز واژگون و تیره و تار میبیند. «وَ قٰالُوا مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا»
2-تهمت سحر نسبت به معجزات انبیا،از رایجترین تهمتها بوده است.
«لِتَسْحَرَنٰا» در جای دیگر میخوانیم: «کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» (1)
3-انسان در انتخاب عقیده آزاد است و انبیا مردم را مجبور به ایمان نمیکردند، لذا برخی مردم در برابر معجزات آنان لجاجت کرده و ایمان نمیآوردند. «فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ»
فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الطُّوفٰانَ وَ الْجَرٰادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفٰادِعَ وَ الدَّمَ آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ«133»
پس ما بر آنان طوفان و(هجوم)ملخ و حیوانات کوچک و قورباغهها و (جریان)خون را به صورت نشانههای جدا جدا،فرستادیم،امّا باز هم تکبّر ورزیدند وآنان گروهی بدکار بودند.
«طوفان»،در فارسی به معنای تندباد است،امّا عرب آن را به معنای سیل کوبنده به کار میبرد.البتّه بعضی به هر حادثهی عمومی و وحشتناک،طوفان گفتهاند.«قمل»،به حیوانات کوچک از قبیل شپش،مورچه و آفات حبوبات و نوعی حشرات گفته میشود. (2)
خون،یکی از نشانههای خداوند بر قوم بنیاسرائیل بود و مراد،خون شدن آبها یا خون دماغ شدن همهی مردم است که نوعی عذاب الهی بود.
عذابهای طوفان،خون و هجوم ملخ،تنها نسبت به فرعونیان بود و بنیاسرائیل از آن درامان بودند.داستان این عذابها در تورات نیز آمده است. (3)هر بار که بلایی به آنها میرسید،دست به دامن موسی میشدند و قول میدادند که اگر خدا رفع بلا کند ایمان
بیاورند،آن حضرت میپذیرفت و از خدا درخواست کرده و بلا برطرف میشد،امّا آنان باز دست از کفر و لجاجت خود بر نمیداشتند.چنانکه در آیات بعد نیز بیان میشود.
1-پس از هشدار و اتمام حجّت خداوند و لجاجت و بیتوجّهی مردم،نوبت به کیفرهای سخت میرسد.بدنبال آیات قبل فرمود: فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ ...
2-آنچه مایهی رحمت است،به ارادهی الهی است.اگر او بخواهد،آب وسیلهی رحمت میگردد،و اگر بخواهد،وسیلهی عذاب خواهد بود. «فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الطُّوفٰانَ»
3-حیوانات،مأموران الهیاند،گاهی مأمور رحمتند،مثل تار عنکبوت بر در غار، برای حفاظت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و گاهی مأمور عذاب میباشند،مثل أبابیل، قورباغه،ملخ و... فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ ... اَلْجَرٰادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفٰادِعَ و در واقع هستی فرمانبردار خداوند است. «وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (1)
4-بلاها اغلب جنبه تربیتی دارد و گاهی پس از هر کیفری،مهلتی برای فکر و توبه و بازگشت است. «مُفَصَّلاٰتٍ»
5-گناه،زمینهساز تکبّر و تکبّر،زمینه انکار است. «فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ»
وَ لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قٰالُوا یٰا مُوسَی ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ«134»
و چون بلا و بدبختی بر آنان واقع شد،(نزد موسی آمده)گفتند:ای موسی! برای ما نزد پروردگارت به خاطر عهدی که نزد تو دارد(و دعای تو را مستجاب میکند)،دعا کن که اگر این بلا را از ما برگردانی،قطعاً به تو ایمان میآوریم و حتماً بنیاسرائیل را(آزاد کرده و)با تو روانه میکنیم.
1) 1) .فتح،4 و 7.
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ«135»
پس همین که نکبت و بدبختی را(به خاطر دعای موسی)از آنان تا مدّتی که باید به آن میرسیدند برداشتیم،باز هم پیمان خود را میشکستند.
«نکث»،در اصل به معنای باز کردن ریسمان تابیده شده است،سپس در مورد پیمانشکنی به کار رفته است.
«أَجَلٍ»در این آیه،ممکن است مراد مدّتی باشد که حضرت موسی علیه السلام برای رفع بلا تعیین میکرد که مثلاً فلان روز یا فلان ساعت بر طرف خواهد شد،تا بفهمند که این کیفر الهی است نه تصادفی.
و یا مراد این باشد که آن قوم لجوج،سرانجام گرفتار قهر حتمی خواهند شد،ولی تا رسیدن آن اجل حتمی و غرق شدن در دریا،موقّتاً عذاب برداشته میشود.
مراد از عهد،یا استجابت دعای موسی میباشد و یا منظور مقام نبوّت و رسالت اوست. (1)
1-نیاز و گرفتاری،غرور انسان را میشکند. لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قٰالُوا ...
آنچه شیران را کند روبه مزاج
احتیاج است،احتیاج است،احتیاج
2-کافران نیز از طریق توسّل به اولیای خدا،نتیجه میگرفتند. «یٰا مُوسَی ادْعُ لَنٰا»
3-فرعونیان نیز به وجود خدایی کارساز برای حضرت موسی،ایمان داشتند. «یٰا مُوسَی ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ»
4-دعا،در جلب رحمت خدا و دفع سختیها وبلاها مؤثّر است. «ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ»
5-آزادسازی انسانها،از رسالتهای انبیاست. «لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
6-برطرف کردن عذاب و قهر الهی،تنها به دست خود اوست. «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا»
1) 1) .تفسیر نمونه.
7-به وعدههای دیگران،به هنگام اضطرار و ناچاری،چندان تکیه نکنیم. فَلَمّٰا کَشَفْنٰا ... یَنْکُثُونَ
8-تجاوزگری انسان،اغلب در هنگام رفاه و احساس بینیازی است. کَشَفْنٰا ...
یَنْکُثُونَ چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ» (1)
9-حوادث تلخ و شیرین در نظام هستی،زمانبندی دارد. «إِلیٰ أَجَلٍ»
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ«136»
سرانجام از آنان انتقام گرفته و در دریا غرقشان ساختیم،زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند.
«انتقام»،در اینجا به معنای مجازات و کیفر است،نه کینهتوزی.
«یم»،در مصر قدیم به دریا و رودخانه میگفتند و چون داستان موسی و غرق فرعون و فرعونیان مربوط به مصر است،در قرآن همان لغت کهن به کار رفته است. (2)
آن گذشت از نیل،با یاران چو برق
وین به خواری گشت در رودابه غرق
ناظران بینند با چشم شهود
کان کجا رفت،این کجا ماند از جحود
1-توجّه به انتقامگیری خداوند،زمینهی تذکّر و ترک گناه است. «فَانْتَقَمْنٰا» خداوند هم ارحم الراحمین و بسیار مهربان است و هم انتقامگیرنده.
2-سرنوشت ما و ریشهی ناگواریها و بلاها،در دست خودماست. فَأَغْرَقْنٰاهُمْ ...
بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا
3-غفلت از آیات الهی،تاوان سنگینی دارد. فَأَغْرَقْنٰاهُمْ ... کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ«137»
و بخشهای شرقی و غربی سرزمین(فلسطین)را که در آن برکت قرار داده بودیم به قومی که پیوسته تضعیف میشدند به میراث دادیم و وعدهی نیکوی پروردگارت دربارهی(پیروزی)بنیاسرائیل،به خاطر صبرشان تحقّق یافت و آنچه را فرعون وقومش(از کاخ)ساخته و آنچه را افراشته بودند ویران کردیم.
«ارث»،به دارایی و مالی گفته میشود که انسان بدون کسب و کار و معاملهای به آن برسد، خواه از مردگان باشد یا از زندگان. (1)
داستان عبور حضرت موسی و پیروانش از دریا و غرق شدن و عذاب فرعونیان در آن، ترسیمی از قیامت است که همه وارد جهنّم میشوند و سپس متّقین نجات پیدا میکنند. وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا ... ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا (2)
سرزمینهایی که در اختیار فرعونیان بود،آنچنان وسیع بود که افقهای متعدّد و طلوع و غروبهای متفاوت داشت. «مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا» و همچنین دارای محصولات و برکات مادّی ومعنوی بسیاری بود،زیرا محلّ بعثت انبیای الهی و مدفن بسیاری از آنان بود.
پیش از اکتشافات بشر،قرآن،زمین را کروی معرّفی کرده است.زیرا لازمهی تعدّد مشرق «مَشٰارِقَ» و مغرب«مغارب»،کروی و در حرکت بودن زمین است.
خداوند در این آیه به پیامبر اسلام نیز نوید پیروزی میدهد.به کار بردن لفظ «رَبِّکَ» در
جملهی «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ» ،به معنای آن است که تو نیز مشمول حمایت ما هستی.
1-حمایت خداوند از مستضعفان،مخصوص بنیاسرائیل نیست،بلکهیک سنّت دائمی است. «أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ» و نفرمود:«اورثنا بنیاسرائیل»
2-بنیاسرائیل،در مدّت طولانی به دست فرعونیان به ضعف کشیده شده بودند.
«کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ»
3-حکومت انبیا،حکومت مستضعفان است. «یُسْتَضْعَفُونَ»
4-شرط پیروزی،صبر و مقاومت است.مستضعفان و ملّتی که صابر و مقاوم باشند،وارث زمین میشوند. أَوْرَثْنَا ... بِمٰا صَبَرُوا
5-خداوند،بیکم وکاست به وعدههایش عمل میکند. «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ»
6-هلاکت فرعونیان و به حکومت رسیدن بنیاسرائیل،از سخنان و وعدههای زیبای پروردگار است. «کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ»
7-تحوّلات اجتماعی و تاریخی،به دست خداوند است. أَوْرَثْنَا ... دَمَّرْنٰا
8-قوم فرعون از نظر صنعت و ساخت بنا،پیشرفته بودند. یَصْنَعُ ... یَعْرِشُونَ ولی رشد و توسعهای که جدا از دین و ایمان باشد،سرانجام خوبی ندارد.
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ قٰالُوا یٰا مُوسَی اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ«138»
و بنیاسرائیل را از دریا گذراندیم،تا به قومی برخوردند که بر پرستش بتهای خویش پایبند بودند،(با دیدن این صحنه)گفتند:ای موسی! برای ما خدایی قرار بده،همان گونه که برای اینان معبودها(و بتهایی)است.
موسی گفت:براستی،شما گروهی نادان(و جهالت پیشه)هستید.
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ مُتَبَّرٌ مٰا هُمْ فِیهِ وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«139»
(موسی گفت:)همانا آنچه این قوم در آنند(از کفر و شرک)،نابودشدنی است و آنچه انجام میدهند باطل است.
قٰالَ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ«140»
گفت:آیا معبودی غیر خدا برای شما بجویم،در حالی که او شما را بر مردم این زمانه برتری داده است؟!
کلمهی «مُتَبَّرٌ» از«تبار»،به معنای هلاکت است.
آنان که یک عمر در سحر و جادو بودند،با دیدن یک معجزه چنان مؤمن شدند که تهدیدهای فرعون آنان را نلرزاند،ولی طرفداران حضرت موسی با دیدن آن همه معجزات و پس از پیروزی بر فرعون،انحراف و بتپرستی قومی،آنان را به انحراف کشید و تازه از موسی علیه السلام نیز تقاضای بت کردند.
روزی یک یهودی به عنوان اعتراض به مسلمانان گفت:شما هنوز جنازهی پیامبرتان را دفن نکرده بودید که با هم اختلاف کردید! حضرت علی علیه السلام در پاسخ او فرمود:اختلاف ما در سخن پیامبر بود،نه در خودش و نه در خدا،امّا شما هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که از موسی تقاضای بت کردید. (1)
1-پرستش(حقّ یا باطل)،در طول تاریخ بشر وجود داشته است. «یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ» (در زمان موسی علیه السلام نیز افرادی بت میپرستیدند.)
2-محیط جبرآور نیست،ولی تأثیرگذار هست. فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ ...پس تا در اعتقاد و ایمان قوی نشدهایم،از محیط و فرهنگ فاسد دوری کنیم،زیرا گاهی
1) 1) .نهجالبلاغه،حکمت 317.
مشاهدهی یک صحنه(از فیلم،عکس،ماهواره و یا اجتماع)چنان در انسان تأثیرگذار است که تمام زحمات تربیتی رهبران را متزلزل و خراب میکند.
3-گاهی انسان از مهمترین نعمتها غفلت ورزیده و نسبت به آنها ناسپاسی میکند. جٰاوَزْنٰا ... اِجْعَلْ لَنٰا
4-گاهی انسان بهحدّی کجاندیش میشود که از رهبران الهی نیز درخواست ناروا میکند. «یٰا مُوسَی اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً»
5-افراد و ملّتها،هر لحظه در معرض خطر انحرافند. قٰالُوا یٰا مُوسَی ...
6-ایمان سطحی،زودگذر است. وَ جٰاوَزْنٰا ... قٰالُوا ... اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً
7-بدتر از دشمنان آگاه خارجی و بیگانه،دوستان نادانِ داخلیاند. جٰاوَزْنٰا ... قٰالُوا یٰا مُوسَی اجْعَلْ ...
8-تقاضای مردم،همیشه صحیح نیست و اکثریّت و خواست آنان همه جا یک ارزش نیست. قٰالُوا ... اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً
9-الگوپذیری،تقلید و مدلبرداری،از خصلتهای انسان است. «اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ»
10-جهل،ریشهی بتپرستی و بتپرستی،عملی به دور از عقل است. «تَجْهَلُونَ» جهل،در فرهنگ قرآن،در برابر عقل قرار دارد نه علم،یعنی به کار غیر عاقلانه جهل میگویند.
11-تقاضای خدای محسوس(همچون بت)از پیامبر بزرگواری همچون موسی، نشانهی جهل عمیق و ریشهدار است. «تَجْهَلُونَ»
12-هم انحرافهای فکری از بین رفتنی است،هم انحرافهای عملی. «مُتَبَّرٌ مٰا هُمْ فِیهِ وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» آری،پایان باطل،نابودی است،پس ظاهرِ آن ما را فریب ندهد.
13-عبادت باید بر اساس تعقّل و تشکّر باشد. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ» خدا یافتنی است،نه بافتنی، «أَبْغِیکُمْ» و پرستش غیر خدا،با عقل و روحیّهی
سپاسگزاری ناسازگار است.
وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ«141»
و(به یاد آورید)زمانی که شما را از چنگال فرعونیان نجات دادیم،که شما را سخت شکنجه میکردند،پسران شما را میکشتند و زنان شما را(برای خدمتگزاری و بردگی)زنده نگه میداشتند و در این ناگواریها،آزمایش بزرگی از سوی پروردگارتان برای شما بود.
«یَسُومُونَکُمْ» از«سوم»،به معنای دنبال چیزی رفتن یا تحمیل کردن است.
در آیهی قبل که سخن از برتری و فضیلت بنیاسرائیل بود،آن را فقط به خدا نسبت داد و فرمود: «هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ» ولی این آیه میفرماید:ما آنها را نجات دادیم، «أَنْجَیْنٰاکُمْ» این تفاوت در مفرد و جمع،شاید به خاطر آن است که نجات خداوند،به واسطهی صبر و مقاومت خود مردم و رهبری حضرت موسی انجام گرفته است و معمولاً در مواردی که الطاف الهی از طریق واسطهها انجام گیرد،ضمیر جمع بکار برده میشود.مثلاً در مورد باران میفرماید: «أَنْزَلْنٰا» (1)،زیرا دریا،گرما،ابر،باد و موارد دیگر دست به دست هم داده و باران را به وجود آوردهاند.
1-نجاتدهندهی واقعی خداوند است،گرچه نجات از طریق رهبری موسی انجام گرفته باشد. «أَنْجَیْنٰاکُمْ»
2-یاد نعمتهای الهی،سبب پایداری و پرهیز از شرک است. أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِیکُمْ ... وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ
1) 1) .مؤمنون،18.
3-رهبران باید پیوسته نعمتهای الهی را یادآوری کنند تا مردم دچار غفلت نشوند. «وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ»
4-طاغوتها بدون یاران و اطرافیان،زوری ندارند. «آلِ فِرْعَوْنَ»
5-طاغوتها برای حفظ حکومتشان،بیگناهان را میکشند. «یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ»
6-زنان و جوانان،اهداف نقشههای طاغوت هستند. یُقَتِّلُونَ ... یَسْتَحْیُونَ ...
7-زنده نگاهداشتن مادرانی که پسرانشان را جلو چشمشان کشتهاند،بدترین عذاب است. «سُوءَ الْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ»
8-گاهی حوادث تلخ وناگوار،وسیله آزمایش الهیاند. «بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
9-سختیها و گرفتاریها را هر چند بزرگ باشند،در مسیر تربیت انسان و آزمایشی الهی بدانیم. «وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ»
وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ«142»
وما با موسی،سی شب(در کوه طور،برای نزول تورات وآیات الهی)وعده گذاشتیم و آن را با(افزودن)ده شب کامل کردیم،پس میعاد پروردگارش چهل شب کامل شد و موسی(پیش از رفتن به این وعدهگاه)به برادرش هارون گفت:در میان امّت من جانشین من باش(و کار مردم را)اصلاح کن و از راه وروش مفسدان پیروی مکن!
در آیهی 51 سورهی بقره،سخن از وعدهی چهل شب با موسی است، «وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» ،ولی در اینجا سی شب به اضافهی ده شب که به فرمودهی امام باقر علیه السلام فلسفهی این کار،آزمایش بنیاسرائیل بوده است.در روایات میخوانیم:سی شب آن در ماه
ذیالقعده و ده شب آن در اوّل ماه ذیالحجّه بوده است. (1)
با آن که حضرت موسی چهل شبانه روز را به طور کامل در کوه طور بوده است،(چنانکه در تورات سِفر خروج نیز آمده است،)ولی تعبیر به چهل شب،ممکن است به این دلیل باشد که مناجاتها اغلب در شب صورت میگیرد و یا آنکه در قدیم تقویم براساس ماه بوده و ماه در شب نمایان است،لذا برای شمارش ایّام نیز از شب استفاده میشده است.
تغییر برنامه بر اساس حکمت،مانند تغییر نسخهی پزشک در شرایط ویژهی بیمار،اشکال ندارد.لذا سی شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر کرد.
چنانکه«بداء»در مورد خداوند،به معنای تغییر برنامه براساس تغییر شرایط است،البتّه تمام این تغییرات را خداوند از قبل میداند،همان گونه که گاهی پزشک از قبل میداند پس از دو روز عمل به این نسخه،وضع بیمار تغییر کرده و نیاز به دارو و نسخهای دیگر دارد.و دربارهی خداوند هرگز به معنای پشیمان شدن یا تغییر هدف و یا کشف نکتهای تازه و تغییر موضع نیست،زیرا این معانی از جهل و محدودیّت سرچشمه میگیرد که مربوط به انسان است،امّا خداوند در مسیر امتحان و تربیت انسان این تغییرات را انجام میدهد.
در«اربعین»و عدد چهل،اسراری نهفته است،این عدد،در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامی جایگاه خاصّی دارد،چنانکه میخوانیم:
*در زمان حضرت نوح علیه السلام،برای عذاب کفّار،چهل روز باران بارید.
*چهل سال قوم حضرت موسی در بیابان سرگردان بود.
*پیامبر صلی الله علیه و آله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتکاف کرد تا غذای آسمانی نازل شد و مقدّمهی تولّد حضرت زهرا علیها السلام فراهم گردید.
*رسول خدا صلی الله علیه و آله در چهل سالگی مبعوث شد.
*انسان تا چهل سالگی زمینهی کمال روحی ومعنوی دارد،امّا پس از آن دشوار میشود.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
*چهل روز اخلاص در عمل،عامل جاری شدن حکمت از قلب به زبان است.
*چهل بار خواندن بعضی سورهها و دعاها برای فرج و رفع مشکلات سفارش شده است.
*چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز،پیامد بعضی گناهان است.
*چهل مؤمن اگر به خوب بودن مردهای شهادت دهند،خداوند او را میآمرزد... (1)بعضی کتابها نیز با محوریّت عدد چهل،مانند چهل حدیث نوشته شده است. (2)
چگونه میتوان پذیرفت که حضرت موسی برای غیبت موقّت خود جانشین تعیین کند،امّا خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله برای غیبت ابدی خود،جانشینی تعیین نکرده باشد؟! با آنکه حدیث منزلت که پیامبر خطاب به علی علیه السلام فرمود:«أنت منّی بمنزلة هارون من موسی»تو برای من مثل هارون برای موسی میباشی،به صورت متواتر در منابع اهل سنّت آمده است. (3)و آیا مردم در زمان غیبت امام زمان علیه السلام رها شدهاند؟!
دو آزمایش برای قوم موسی رخ داد:یکی ده روز زیادتر ماندن موسی در وعدهگاه و دیگری گوسالهی سامری.چنانکه خداوند میفرماید: «فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ» (4)،هنگامی که موسی علیه السلام فرمود:من برای دریافت دستورات الهی،سی شب به وعدهگاه میروم،چون از سی شبانهروز گذشت و موسی نیامد،مردم گفتند:موسی خلف وعده کرده است،لذا از او قطع امید کردند و بدنبال برنامههای انحرافی رفتند.در حالی که با رفتن موسی به کوه طور،خدای او که از میان نرفته بود تا مردم به سراغ بتپرستی بروند.
مراد از اصلاح در آیه،اصلاح در مسائل اجتماعی و جامعه است،نه اصلاح در رفتار فردی و شخصی.(کلمهی «أَصْلِحْ» ،پس از «اخْلُفْنِی» آمده است.)
در زمان حضرت موسی،همانند هر زمان دیگر مفسدانِ توطئهگری بودند که موسی نگران آنها بود و به هارون سفارش میکرد:نگذار زمام امور را به دست گیرند وخواسته یا ناخواسته
دنبالهرو آنان شوی. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»
1-بیمقدّمه و بدون خودسازی،بر پیامبران کتاب آسمانی نازل نمیشود،بلکه لیاقت به همراه عبادت و مناجاتهای شبانه و عارفانه لازم است. وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً ...
2-مسئولیّتها حتّی در سطح رهبری،نباید مانع عبادت و اعتکاف و خلوت با خدا باشد. وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ...
3-وعدهگاه خداوند با انبیا،مکانهایی همچون کوه طور و غار حراست و ضیافت الهی از بندگان صالح خود،دعا و مناجات است. وٰاعَدْنٰا ...
4-شب،بهترین فرصت برای مناجات است. «لَیْلَةً»
5-عبادت در چهل شب تمام،آثار خاصّی بدنبال دارد. أَتْمَمْنٰاهٰا ... فَتَمَّ
6-در کارها باید مدّت و اجل تعیین شود. «أَرْبَعِینَ»
7-رهبری جدید باید در فراز و نشیبهای نهضت،در کنار رهبری قدیم تجربه دیده باشد. قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی ...
8-جامعه هرگز نباید بیرهبر باشد. «اخْلُفْنِی»
9-انبیا به اذن الهی،حقّ تعیین جانشین دارند. «اخْلُفْنِی»
10-امامت و رهبری مردم باید به سفارش خدا توسط پیامبر خدا، «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی» در مسیر اصلاح جامعه، «أَصْلِحْ» و به دور از انحراف باشد. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»
11-در یک زمان،دو رهبر نمیشود.هارون علیه السلام همچون حضرت موسی پیامبر بود،ولی رهبری با موسی علیه السلام بود. «اخْلُفْنِی» (آری،امامت و رهبری غیر از نبوّت است،لذا موسی برای دوران غیبت،هارون را جانشین خود و رهبر مردم قرار داد)
12-انبیا آنقدر دلسوز امّتند و خود را مسئول میدانند که حتّی برای چند روز،
مردم را بیسرپرست نمیگذارند. «اخْلُفْنِی»
13-وظیفهی اصلی رهبر،اصلاح امّت است. «أَصْلِحْ»
14-اگر مردم به فساد کشیده شدند و یا خواستار فساد بودند،رهبری نباید از موضع اصلاحگری دست بردارد. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»
15-تذکّر و یادآوری،در هر صورت مفید است.با آنکه هارون علیه السلام پیامبر و معصوم بود،امّا باز هم حضرت موسی او را به دو وظیفه عمدهی اصلاح و دوری از فساد توجّه داد. أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ ...
16-اصلاح جامعه،با عوامل فاسد و پیروی از مفسدان،امکانپذیر نیست. «أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»
17-جامعه نیاز به رهبری اصلاحگر دارد، «أَصْلِحْ» رهبری که هرگز تسلیم نظرات و توطئههای مفسدان نشود. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»
وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قٰالَ لَنْ تَرٰانِی وَ لٰکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکٰانَهُ فَسَوْفَ تَرٰانِی فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً فَلَمّٰا أَفٰاقَ قٰالَ سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ«143»
و چون موسی به میقات و وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، (موسی)گفت:پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا به تو بنگرم! (خداوند)فرمود:هرگز مرا نخواهی دید،ولی به این کوه بنگر،اگر در جای خود برقرار ماند،پس به زودی مرا خواهی دید.پس چون پروردگار موسی بر کوه تجلّی وجلوه نمود(و پرتوی از عظمت خود را بر کوه افکند)، کوه را متلاشی کرد و موسی مدهوش بر زمین افتاد! پس چون به هوش آمد گفت:(خداوندا!)تو منزّهی(که دیده شوی)،من به سوی تو بازگشتم و من نخستین مؤمن هستم.
«دک»،به معنای زمین صاف و «جَعَلَهُ دَکًّا» ،یعنی کوه متلاشی و ذرّه ذرّه شد تا به زمین همواری تبدیل گشت.
«خر»،به معنای ساقط شدن و افتادن است و«صعق»،به معنای بیهوشی بر اثر صدای مهیب است.
آن نیروی الهی که بر کوه وارد آمد،آیا نیروی عظیم اتم بود،یا قدرت امواج صوتی و یا نیروی مرموز دیگر،هر چه بود کوه را متلاشی ساخت و موسی در اثر صدای غرّش انهدام کوه(یا از این مکاشفه و جذبهی باطنی)،بیهوش بر زمین افتاد. (1)
دیدن خداوند،تقاضای جاهلانهی بنیاسرائیل بود که از موسی میخواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند(آیهی 155)،و آن کافران غافل بودند که هرگز چشم سر توان دیدن خداوند را ندارد،«لاتدرکه الابصار» (2)،بلکه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد.
چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود:«رأته القلوب بحقایق الایمان» (3)چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی
امام صادق علیه السلام در مورد «أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» فرمودند:«انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّک لا تُری»، (4)من اوّلین ایمان آورندگان باشم به این که ذات الهی قابل دیدن نیست.
در جلسهای مأمون به امام رضا علیه السلام گفت:مگر شما نمیگویید انبیا معصومند،پس چرا موسی رؤیت الهی را از خداوند درخواست کرد؟ «أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» ،آیا موسی نمیدانست که خداوند قابل دیدن نیست؟
امام علیه السلام در جواب او فرمودند:حضرت موسی علیه السلام میدانست که خداوند قابل دیدن با چشم سر نیست،امّا هنگامی که خدا با موسی سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام کرد،مردم گفتند:ما به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه کلام الهی را بشنویم.
هفتادنفر از بنیاسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه کوه طور آمدند.حضرت موسی علیه السلام
خواستهی آنان را از خدا درخواست نمود،در این هنگام آنان کلام الهی را از تمام جهات شنیدند،ولی گفتند ایمان نمیآوریم مگر اینکه سخن گفتن خدا را خود ببینیم،صاعقهای از آسمان آمد و همهی آنان هلاک شدند.حضرت موسی گفت:اگر با چنین وضعی برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستی که دیگران را به قتل رساندی.به اذن الهی دوباره همه زنده شدند،این بار گفتند:اگر تنها خودت نیز خدا را ببینی،ما به تو ایمان میآوریم.موسی گفت:«انّ اللّه لا یُری بالابصار و لا کیفیّة له و انّما یعرف بآیاته و یکلّم باعلامه»،خدا را تنها با نشانهها و آیاتش میتوان درک کرد.امّا آنان لجاجت کردند! خطاب آمد:موسی! از من بپرس آنچه از تو میپرسند و تو را به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمیکنم.
حضرت موسی علیه السلام گفت: «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» ،خطاب آمد: «لَنْ تَرٰانِی» هرگز،امّا نگاه کن به کوه،اگر پایدار ماند تو نیز خواهی توانست مرا ببینی.
با اشارهی الهی کوه متلاشی و به زمینی صاف تبدیل شد و موسی پس از به هوش آمدن گفت: «سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ» ،خدایا! از جهل و غفلت مردم،به شناخت و معرفتی که داشتم بازگشتم ومن اوّلین کسی هستم که اعتراف میکنم خدا را نمیتوان با چشم سر دید.مأمون با این پاسخ شرمنده شد. (1)
در واقع حضرت موسی علیه السلام با بیان جملهی «أَرِنِی» و پاسخ «لَنْ تَرٰانِی» خواست به مردم بفهماند که خداوند برای من قابل رؤیت نیست،تا چه رسد به شما.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:اگر خدا قابل رؤیت نیست،پس در مورد روایاتی که میگویند:
پیامبر صلی الله علیه و آله،خدا را دید،یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت میبینند،چه میفرمایید؟
حضرت تبسّمی کردند و فرمودند:بسیار زشت است که شخصی 70-80 سال در زمین خدا زندگی کند و از رزق و روزی او استفاده کند،امّا او را چنانچه باید نشناسد.پیامبر،خدا را باچشم ندیده است و اگر کسی چنین ادّعایی داشته باشد،دروغگو و کافر است،چنانکه آن حضرت فرمودند:«مَن شبّه اللّه بخلقه فقد کفر»کسی که خدا را به صفات مخلوقات تشبیه
1) 1) .تفاسیر نورالثقلین و فرقان.
کند،کافر است.حضرت علی علیه السلام در پاسخ به این سؤال که ای برادر پیامبر صلی الله علیه و آله ! آیا تو خدا را دیدهای؟فرمود:«لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان و لکن تراه القلوب بحقایق الایمان»، (1)خدایی را که ندیده باشم عبادت نمیکنم،امّا نه با چشم سر،که با چشم دل.در جای دیگر فرمود:«ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبله و بعده و معه و فیه» (2)چیزی را ندیدم،مگر آنکه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.
آری،چشم توان دیدن او را ندارد،«لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» (3)،امّا با چشم دل میتوان خدا را دید،چنانکه قرآن میفرماید: «لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ. عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» (4)پیامبر،در معراج،آیات عظمت الهی را دید.البتّه آنچه در تورات در مورد ماجرای حضرت موسی در کوه طور آمده،از تحریفات تورات است. (5)
1-سخن گفتن خداوند با موسی،در جهت رشد و تربیت او بود. «کَلَّمَهُ رَبُّهُ»
2-خداوند،با چشم ظاهر دیدنی نیست،نه در دنیا و نه در آخرت. «لَنْ تَرٰانِی»
3-تجلّی خداوند بر موجودات طبیعی،امکان دارد. «تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ»
4-خداوند را باید از راه آثارش شناخت و به جلوههای او نگریست.(حقیقت تجلّی هم روشن نیست،بلکه آثار آن مشهود است). تَجَلّٰی ... جَعَلَهُ دَکًّا
5-خدا دیدنی نیست،وگرنه موسی شایستگی و لیاقت دارد. «سُبْحٰانَکَ»
6-دیده شدن خداوند با چشم،نشانهی جسم بودن اوست که باید خداوند را از آن منزّه دانست. «سُبْحٰانَکَ»
7-فکر و تقاضای ناروا نیز توبه دارد،هرگاه درباره خداوند توهّم باطلی تصوّر شد،باید به سرعت او را تنزیه کرد. «سُبْحٰانَکَ»
8-پس از روشن شدن حقیقت،باید آن را پذیرفت و به آن اعتراف کرد. قٰالَ ... أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ
قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ«144»
(خداوند)فرمود:ای موسی! من تو را بر مردم با پیامهایم و سخنم برگزیدهام،پس آنچه(از الواح و تورات)به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.
امام صادق علیه السلام میفرماید:خداوند به موسی علیه السلام فرمود:آیا میدانی چرا تورا برگزیدم؟زیرا خضوع و خشوع تو به درگاه من بینظیر بود؛هرگاه به نماز میایستادی،گونههای خود را بر خاک مینهادی. (1)
در حدیث دیگری آمده است که خداوند فرمود:چون در میان بندگانم خود را نسبت به من ذلیلتر میدانستی. (2)
1-حضرت موسی،بندهی مخلص خدا بود. «اصْطَفَیْتُکَ» («اصطفاء»به معنای انتخاب گوهر خالص است)
2-نبوّت و رسالت مقامی انتصابی است،نه انتخابی. «إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ»
3-بیانِ درخواست نابجای مردم،مانع برگزیدگی ونبوّت موسی نیست.
«اصْطَفَیْتُکَ»
4-چهل شب عبادت در میعادگاه،مقدّمهای برای گرفتن تورات و بکار بستن آن شد. «جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا - فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ»
5-پس از براندازی طاغوت و تشکیل حکومت دینی،باید قانون و احکام الهی
اجرا شود. «فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ»
6-مسئولیّتهای دینی و ارشادی،نعمت الهی است که باید سپاسگزاری شود.
«وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ» (شکرگزاری،علاوه بر زبان باید با بکار بستن دستورات الهی باشد)
وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا سَأُرِیکُمْ دٰارَ الْفٰاسِقِینَ«145»
و در الواح(تورات)برای موسی،در هر موردی پندی و برای هر چیز تفصیلی نوشتیم.(ای موسی!)آنها را با قوّت بگیر و به قوم خود فرمان بده که بهترین آنها(مثلاً از میان عفو و قصاص،عفو)را بگیرند.به زودی جایگاه فاسقان را به شما نشان میدهم.
مراد از«الواح»،همان سنگ نبشتههای تورات است که در آیهی قبل به آن اشاره شد.
در اینکه مراد از احسن در «وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا» چیست،اقوال مختلفی بیان شده است،از جمله:مراد با بهترین قدرت گرفتن،یا بهترین گرفتن از حیث علم و عمل،یا در دَوَرانِ امر بین اهمّ و مهمّ،بهترین عمل را انجام دادن است و یا مراد این است که دستورات تورات،احسن تمام قوانین و دستوراتِ آن زمان است.امّا احسن مطلق،قرآن است،چنانکه خداوند میفرماید: «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ» (1)
ممکن است مراد از آیه این باشد که اگر با قدرت به تورات عمل کنید،بر دشمنان غالب خواهید شد و خانههای آنها را به دست میآورید.
1) 1) .زمر،55.
امام صادق علیه السلام فرمود:عبارت «مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» ،بیانگر آن است که خداوند تمام امور را برای موسی علیه السلام بیان نکرده است. (1)
مراد از «دٰارَ الْفٰاسِقِینَ» یا کاخ و دربار فرعونیان است یا خانههای ساکنان بیتالمقدّس قبلاز ورود قوم موسی و ممکن است مراد جایگاه متخلّفان از دستورات موسی در قیامت باشد. (2)
1-تورات،به صورت نوشته نازل شده است. «کَتَبْنٰا»
2-در یافت وحی،نیاز به قوّت،اراده و جدّیت دارد. «فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ»
3-در میان چند راه و برنامه،باید بهترین روش را انتخاب و با بهترین توان انجام داد. «بِأَحْسَنِهٰا»
4-مخالفت با قانون آسمانی،فسق است و مجازات دارد. «سَأُرِیکُمْ دٰارَ الْفٰاسِقِینَ»
5-رهبر باید در عمل پیشگام باشد.(خداوند،ابتدا به خود موسی علیه السلام دستور میدهد،سپس به مردم)خذ...یأخذوا
سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ«146»
به زودی کسانی را که بناحقّ در زمین تکبّر میورزند،از(ایمان به)آیات خود منصرف میسازم،(به گونهای که)اگر هر نشانهای(از قدرت ما را) ببینند،ایمان نمیآورند و اگر راه رشد را ببینند،آن را برنمیگزینند و اگر راه انحراف را ببینند،آن را راه خود گیرند.این بدان جهت است که آنان آیات ما را تکذیب کردند و همواره از آنها غافل بودند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هنگامی که دنیا در نظر مسلمانان جلوه کند،هیبت اسلام از آنان جدا میشود و زمانی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند،از برکت وحی محروم میشوند.«و اذا ترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر حرّمت برکة الوحی» (1)
1-متکبّران،بدانند که از هدایت و ایمان به آیات الهی محروم میشوند. «سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ»
2-خداوند،بیجهت لطف خود را از کسی برنمیگرداند،بلکه این نتیجهی عملکرد خود انسان است. سَأَصْرِفُ ... یَتَکَبَّرُونَ
3-تکبّر انسان،برخاسته از تصوّرات موهوم اوست. یَتَکَبَّرُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِّ
4-تکبّر،هرگز برای موجود ضعیف و محتاجی همچون انسان،زیبنده نیست.
یَتَکَبَّرُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِّ
5-تکبّر،اگر ادامه یابد،آیات متعدّد نیز انسان را هدایت نمیکند. یَتَکَبَّرُونَ ... کُلَّ آیَةٍ
6-انسان درانتخاب هدایت و گمراهی آزاد است. لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ... یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً
7-استمرار غفلت وتکذیب آیات الهی،موجب تکبّر و انحراف در دیدگاه و انتخاب است. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ»
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«147»
و کسانی که آیات ما و دیدار قیامت را تکذیب کردند،اعمالشان نابود است، آیا جز آنچه عمل میکردند،مجازات خواهند شد؟
1) 1) .تفسیر صافی.
«حَبِطَ»،به معنای نابودی عمل است.«حبطت الناقة»،یعنی شتری که سَمّ خورده و شکمش باد کرده و سوراخ شده است.برخی از کارهای انسان هم مانند سمّ،عملکرد یک عمر انسان را بر باد میدهد و تباه میسازد. (1)
حبط عمل،بر خلاف عدل الهی نیست،بلکه امری قهری و تکوینی و نتیجهی عملکرد خود انسان است. «هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
1-کفر و تکذیب،سبب حبط اعمال گذشته است. کَذَّبُوا ... حَبِطَتْ
2-پاداشها و کیفرهای قیامت،تجسّم اعمال ماست. «هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
3-آنچه بدتر از گناه است،اصرار بر آن است. «کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لاٰ یُکَلِّمُهُمْ وَ لاٰ یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً اتَّخَذُوهُ وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ«148»
و قوم موسی پس از(رفتن)او(به کوه طور)از زیورهای خود مجسّمهی گوسالهای(ساختند و به پرستش)گرفتند که صدای گاو داشت،آیا ندیدند که آن(گوساله)با آنان سخن نمیگوید و به راهی هدایتشان نمیکند؟آن را(به پرستش)گرفتند در حالی که ستمکار بودند.
«عجل»،به گوسالهی نر گفته میشود و کلمهی«حلی»،به معنای زیورآلات است و «خُوٰارٌ» صدای مخصوص گاو است.
امام باقر علیه السلام فرمود:حضرت موسی علیه السلام به خدا گفت:سامری،گوسالهای از طلا برای مردم ساخته است،امّا صدای آن از چیست؟وحی آمد که این وسیلهی آزمایش مردم است،
1) 1) .تفسیر فیظلالالقرآن.
«یا موسی انّ تلک فتنة فلا تفحص عنها»، (1)قرآن نیز میفرماید: «إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ» (2)
قرآن،به مسألهی گوسالهپرستی بنیاسرائیل،در چهار سوره اشاره کرده است.البتّه گوسالهپرستی بنیاسرائیل زمینههای فرهنگی،اجتماعی داشت،زیرا؛اوّلاً آنان سالیان دراز در مصر،بتهایی به شکل گاو دیده بودند،ثانیاً همان گونه که در آیهی 138 خواندیم،پس از عبور از رود نیل چشمشان به قومی بتپرست افتاد و تحت تأثیر قرار گرفته و در عمق روحشان باقی ماند.ثالثاً تمدید مدّت سی شب به چهل شب،شایعهی مرگ موسی را به دست مخالفان پدید آورد و زمینه را برای انحراف آماده کرد و در نهایت،جهل مردم و هنر سامری باعث شد تا قوم موسی از خداپرستی به گوسالهپرستی گرویدند. (3)
بنابراین عوامل انحراف چند چیز است:
1.نبود رهبری یا غیبت او.
2.جهل و ناآگاهی مردم.
3.عالمان و هنرمندان منحرف و سوء استفاده از علم و هنر.
4.زیبایی و زرق و برق ظاهری.
5.سر و صدا و تبلیغات کاذب.
در آیهی 87 سورهی طه،ساختن گوساله به سامری نسبت داده شده است،امّا شگفت آنکه در تورات،به هارون نسبت داده شده است؟! (4)البتّه در این آیه به قوم موسی نسبت داده شده است،زیرا بسیاری از کار او راضی بودند و او را یاری نمودند. (5)
حضرت موسی برای هدایت مردم و رهایی از انحراف و دام سامری،از دلائل ملموس استفاده کرد.مثلاً برای نفی الوهیّت گوساله با بیان اینکه مصنوع است نه صانع،محتاج مکان است و دارای وزن و حجم و شکل و هیچ گونه هدایت و راهنمایی برای کسی ندارد،
آنان را ارشاد نمود. (1)
1-گاهی انسان به چیزی که واقعیّتی ندارد،ارزش میدهد و تا حدّ پرستش آن چیز پیش میرود. «وَ اتَّخَذَ»
2-دعوت به گوسالهپرستی،پس از نافرمانی از رهبر و در غیاب رهبری حقّ صورت میگیرد. «مِنْ بَعْدِهِ» (زمانی که حضرت موسی به میعادگاه رفته بود)
3-دشمن برای انحراف مردم،از هنر و تمایلات نفسانی استفاده میکند.
(مجسّمهی طلا) «حُلِیِّهِمْ عِجْلاً»
4-ارتدادِ اقوام،سابقهی طولانی دارد. وَ اتَّخَذَ ... عِجْلاً ...
5-گوسالهی سامری،مجسمّهای بیش نبود. «جَسَداً»
6-در انحراف انسان،زرق و برق و سروصدا نقش عمدهای دارد. حُلِیِّهِمْ ... خُوٰارٌ بنابراین در پی هر صدا و هر زرق و برق و زیبایی نباید رفت.
7-معبود انسان باید هادی انسان باشد. «لاٰ یَهْدِیهِمْ»
8-شرک،ظلم است و کسی که بدون دلیل و تنها بر اساس لجاجت،حقّ را رها کند و اسیر ساختههای دست خود شود،ظالم است. «کٰانُوا ظٰالِمِینَ»
وَ لَمّٰا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قٰالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«149»
و چون(ارزش گوسالهپرستی)در نزدشان سقوط کرد(و پشیمان شدند) و دیدند که قطعاً گمراه شدهاند،گفتند:البتّه اگر پروردگارمان به ما رحمنکند و ما را نبخشاید،ما از زیانکاران خواهیم بود.
1) 1) .تفسیر المیزان.
چون معمولا انسان به هنگام ندامت و پشیمانی،چانهی خود را بر دستانش قرار میدهد و فکر میکند،چنانکه گویا در دست خود فرو افتاده است،لذا قرآن میفرماید: «سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ» (1)وشاید کنایه از این باشد که گوساله در جلو آنان ساقط شد واز بین رفت،چنانکه میخوانیم: «وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً» (2)
1-برخی انسانها تا نتیجهی عملکرد خود را نبینند،متوجّه خطای خود نمیشوند. لَمّٰا سُقِطَ ...
2-حتّی با سابقه گوسالهپرستی،از رحمت خدا مأیوس نباشیم. «لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا»
3-انسان،بدون رحمت و مغفرت الهی در زیان است. «الْخٰاسِرِینَ»
وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی الْأَلْوٰاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قٰالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«150»
و همین که موسی(از کوه طور)به سوی قوم خود برگشت(و گوسالهپرستی آنان را دید)،به حال خشم و تأسّف گفت:پس از من بد جانشینانی برایم بودید،آیا بر فرمان پروردگارتان(که ده شب ماندن مرا تمدید کرد)،پیشی گرفتید؟(و صبر نکردید تا از کوه طور برگردم.)آنگاه الواح(تورات)را(به کناری)افکند و(از شدّت غضب،موی)سر برادرش را
گرفت و به سوی خود کشید.(هارون)گفت:ای فرزند مادرم! حقیقت این است که این گروه مرا در ضعف قرار داده(به حرفم گوش ندادند)ونزدیک بود مرا بکشند.پس(من بیگناهم و)کاری نکن که دشمنان را به شماتتم برخیزانی(و شاد شوند)و مرا با ستمگران قرار مده!
پس از مخالفتهایی که با حضرت علی علیه السلام صورت گرفت،روزی آن حضرت خطاب به مردم فرمود:سیره و الگوی من انبیا هستند...امّا الگوی من از برادرم هارون این است که هارون به برادرش فرمود: «ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» ،حال اگر بگویید او را به استضعاف نکشیدند و خوار نکردند و برای قتل او هیچ اقدامی نکردند،منکر قرآن شدهاید و اگر همان باشد و شما آن را پذیرفتید،پس هارون معذور بوده و سکوتش لازم بوده است. (1)
چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به آن حضرت فرمودند:
یا علیّ...فانّک منّی بمنزلة هارون من موسی و لک بهارون اسوة اذ استضعفه قومه و کادوا یقتلونه پس تو نیز در برابر دشمنی قریش صبر پیشه کن. (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:حضرت موسی برای نشان دادن نهایت ناراحتی خود،هنگامی که به میان مردم رسید،آن رفتار توبیخ آمیز را با هارون نمود وگرنه خداوند به موسی در کوه طور گوسالهپرستی قومش را خبر داده بود. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:هارون با آن همه اذیّت و آزاری که از قومش دید،باز در میان آنان ماند،زیرا اگر آنان را ترک میکرد و به سوی موسی میرفت،قطعاً عذاب الهی بر آنان نازل میشد.
«اذا فارقهم ینزّل بهم العذاب» . (4)
1-در برابر انحرافهای فکری،باید غیرت دینی نشان داد. «غَضْبٰانَ أَسِفاً» (مانند برخورد امام خمینی قدس سره با توطئهی آیات شیطانی سلمان رشدی مرتد)
2-حتّی غضب اولیای خدا،از روی تأسّف بر حال مردم است. «غَضْبٰانَ أَسِفاً»
3-از آفات هر انقلاب و حرکت اصلاحی،ارتداد و ارتجاع میباشد. «بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی» (پس رهبر باید آن را پیشبینی کرده و پیشگیری کند.)
4-در جامعهیفاسد و منحرف،گاهی تلاش انبیا هم بینتیجه میماند. «بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی»
5-نباید بر امر و فرمان الهی پیشی گرفت. «أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ»
6-تأخیر موسی و تمدید مدّت حضور در کوه طور،فرمان الهی بود،نه خواستِ موسی و البتّه جنبهی تربیتی داشت. «أَمْرَ رَبِّکُمْ»
7-هرگاه اصول در خطر افتد،فروع را باید رها کرد. «أَلْقَی الْأَلْوٰاحَ» هنگامی که موسی دید مردم مشرک شده ودست از اصل خداپرستی برداشتهاند،الواح تورات را که یک سری دستورات و قوانین الهی بود،به کناری گذارد و پیگیر اصل مهمتر شد.
8-برای ایجاد شوک در جامعه منحرف،باید حرکت توبیخی چشمگیر و به یاد ماندنی کرد. «أَلْقَی الْأَلْوٰاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ» چنانکه در نهجالبلاغه میخوانیم:حضرت علی علیه السلام برای ایجاد تحرّک در شنوندگان بیتفاوت، گاهی سیلی به صورت مبارک خود میزد.«ثمّ ضرب علی لحیته الکریمة» (1)
9-به خاطر مقام و موقعیّت و خویشاوندی،از لغزش دیگران چشمپوشی نکنیم.
«أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ» گاهی توبیخ به موقع نزدیکان و در میان جمع،برای نشان دادن اهمیّت مطلب و هشدار و زهر چشم گرفتن از بیگانگان است. «أَخَذَ
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه 182.
بِرَأْسِ أَخِیهِ» چنانکه خداوند پیامبرش را چنین مورد خطاب قرار داده است.
«لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» (1)در حالی که هدف،هشدار به دیگران است.
10-در برابر فرد عصبانی باید برخوردی عاطفی داشت. «ابْنَ أُمَّ» (با این که موسی و هارون علیهما السلام از یک پدر ومادر بودند،امّا هارون،موسی را فرزند مادر خطاب کرد.)
11-مستضعفان دیروز که به دست موسی از فرعون نجات یافتند،امروز عاملِ استضعاف رهبران خود شدهاند. «اسْتَضْعَفُونِی»
12-سقوط اخلاقی انسان تا آنجاست که به خاطر هوا و هوس و گوساله پرستی، ولینعمت خود را تهدید به قتل میکند. «وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی»
13-همهی اصحاب انبیا عادل نبودهاند،بعضی از آنها مرتد هم شدهاند. «وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» چنانکه بعضی گوسالهپرست شدند.
14-هنگام توبیخ دوستان،باید مواظب بود که دشمن از آن سوء استفاده نکند.
«فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ»
15-سکوت و بیتفاوتی نسبت به ظلم و انحراف،انسان را همسنگ ظالم قرارمیدهد. «لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» هارون سکوت را ظلم میدانست،لذا فرمود:من سکوت نکردم،بلکه مرا مجبور به سکوت و تهدید به قتل کردند.
قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی وَ أَدْخِلْنٰا فِی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ«151»
(چون خشم موسی فرو نشست)گفت:پروردگارا! من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خویش وارد کن و تو مهربانترین مهربانانی.
1) 1) .زمر،61.
آمرزش خواهی حضرت موسی یا برای درس دادن به دیگران است یا به خاطر آنکه در میان مردم به هارون پرخاش کرده است. «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی»
البته حضرت موسی با بیان این جمله،برخورد عاطفی هارون را که گفت: «ابْنَ أُمَّ» پاسخ بهتری داد.
1-به برادران وهمکاران خود نیز دعا کنیم. «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی»
2-در طوفان انحرافهای جامعه،رهبران به دعا و لطف الهی بیش از دیگران نیازمندند. «وَ أَدْخِلْنٰا فِی رَحْمَتِکَ»
3-بخشودگی،مقدّمهی ورود در رحمت الهی است. اِغْفِرْ ... أَدْخِلْنٰا
4-در دعا،از الطاف و صفات خدا یاد کنیم. «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ«152»
قطعاً کسانی که گوساله را(به پرستش)گرفتند،به زودی خشمی از سوی پروردگارشان و ذلّتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید و این گونه دروغپردازان را کیفر میدهیم.
از آیهی 149 بر میآمد که بنیاسرائیل از کردهی خود پشیمان شدند.این آیه نشان میدهد که توبهی آنان پذیرفته نشد،مگر به نحوی که در آیهی 54 سورهی بقره بیان شد که برای توبه باید یکدیگر را بکشند. «إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» آری،توبهی ارتداد و گوسالهپرستی پس از حقّپرستی،گفتن «اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ» نیست،بلکه باید همدیگر را با دست خود اعدام کنند تا این حرکت در روش مبارزه با شرک
فرهنگ شده و در نسلها بماند.
امام باقر علیه السلام ذیل آیه فرمودند:هرکس در دین الهی بدعت گذارد،در همین دنیا ذلیل و خوار میشود. (1)
1-انسان در انتخاب دین آزاد است،گرچه گاهی به چیزی گرایش پیدا میکند که باعث سقوط او میشود. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
2-افراد مرتد،مغضوب خدا هستند. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
3-غضب اولیای خدا،غضب خداست. «غَضْبٰانَ أَسِفاً - غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
4-آنان که به جای ایمان،سراغ بتهای پر زرق و برق و پر سرو صدا بروند،در همین دنیا هم خوار خواهند شد. «ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
5-غضب الهی،مخصوص بنیاسرائیل نیست،بلکه سنّت الهی است و نسبت به اقوامِ مرتدّ دیگر هم بوده و خواهد بود. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ»
وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«153»
و کسانی که مرتکب بدیها وگناهان شده وپس از آن توبه کرده و ایمان آورند،پس از آن توبه،بیگمان پروردگارت آمرزنده و مهربان است.
1-راه توبه همیشه باز است،گرچه پس از مدّتی باشد. «ثُمَّ تٰابُوا» ( «ثُمَّ» برای فاصله زمانی است)
2-توبهی هر خلافی،جبران همان است،توبهی گوسالهپرستی،بازگشت به ایمان واقعی به خداست. «آمَنُوا»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
3-برای دعوت به توبه باید زمینهای را فراهم آورد. ثُمَّ تٰابُوا ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
4-خداوند نسبت به توبهکنندگان واقعی علاوه بر بخشش،رحمت خود را هم شامل آنان میسازد. «لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» آری،اسما و صفات الهی،جلوههای حکیمانه دارند.
وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَی الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوٰاحَ وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ«154»
و چون خشم موسی فرو نشست،الواح را(از زمین)برگرفت و در نوشتههای آن برای کسانی که از پروردگارشان بیم دارند،هدایت و رحمتی است.
1-قانون آسمانی،رحمت الهی است و هدایت همراه رحمت،شامل انسانهای خداترس میشود. هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ ... یَرْهَبُونَ
2-تورات تحریف نشده،در زمان خود وسیلهی هدایتِ پرواپیشهگان است.
هُدیً ... یَرْهَبُونَ
3-خوف از خداوند،درهای رحمت را به روی انسان میگشاید. رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ ...
یَرْهَبُونَ
4-هیچ مقامی جز خداوند شایسته نیست که آدمی در برابرش خائف و خاضع باشد. «لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ»
وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقٰاتِنٰا فَلَمّٰا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ أَنْتَ وَلِیُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغٰافِرِینَ«155»
و موسی برای(آمدن به)میعادگاه ما،از قوم خود هفتاد مرد را برگزید.پس همین که(در پی درخواست دیدن خدا)زمین لرزه آنان را فرا گرفت گفت:پروردگارا! اگر میخواستی،میتوانستی آنها و مرا پیش از این(آمدن به طور)بمیرانی،آیا مارا به خاطر کارهای بیخردان ما هلاک میکنی؟این صحنه جز آزمایشی از جانب تو نیست که با آن،هر که را(سزاوار بدانی و)بخواهی گمراه میکنی و هر که را بخواهی(و لایق بدانی)هدایت میکنی،تو ولیّ و سرپرست مایی،پس ما را ببخشای و بر ما رحم کن،که تو بهترین آمرزندگانی.
در این که حضرت موسی علیه السلام یک میقات یا چند میقات داشته و مرگ و هلاکت در میقات، به خاطر تقاضای دیدار خدا بوده یا گوسالهپرستی مردم،گفتگوهایی است که در فهم آیه نقشی ندارد و از آن چشم میپوشیم.
یاران موسی علیه السلام با دیدن آن همه معجزات،باز هم تقاضای دیدن خدا یا شنیدن صدای خدا را داشتند،درحالی که آن هفتاد نفر،برگزیدهی از میان هفتصد نفر بودند که به کوه طور رفته و گرفتار قهر الهی شدند،زیرا کسی که معجزهای دید،نباید بهانه بیاورد.
در عدد«هفتاد»نیز مانند عدد«چهل»،راز و رمزی نهفته است.
وقتی برگزیدگان پیامبری همچون موسی علیه السلام چنین از کار درآیند،چگونه میتوان گفت:
مردم عادّی،امام را برگزینند؟! حضرت مهدی علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید چرا مردم حقّ انتخاب امام را ندارند؟فرمودند:حضرت موسی که هفتاد نفر را انتخاب کرد معلوم شد لایق نبودند،پس وقتی انتخاب شدگان پیامبری مثل موسی منحرف شدند،انتخابشدگان مردم
چه وضعی خواهند داشت. (1)
1-برای حضور در مراکز مهم و مسائل حسّاس،باید گزینش انجام شود و افرادی انتخاب شوند،نه هر کس و در هر سطحی حاضر شود. «وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ»
2-مردن،از تحمّل حرف مردم آسانتر است. «لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ» (ای کاش! قبل از آمدن مردم به کوه طور،جان ما را میگرفتی که تحمّل اینکه بگویند:تو بهترینها را برگزیدی و به قتلگاه بردی و آنان را نابود کردی و...
سختتر است.)
3-پیامبران در اعمال و رفتار خود،به ظاهر عمل میکنند نه به علم غیب.از این رو گاهی برگزیدگان انبیا نیز نالایق در میآیند. «بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا»
4-گاهی آتش قهر الهی چنان فراگیر است که خشک و تر را با هم میسوزاند.
«أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ» (خوبان را به خاطر سکوت و بیتفاوتی)
5-بلاها و حوادث،گاهی آزمایش الهی است، إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ ...که در آن افراد شناخته شد و انسانها از هم جدا میشود. تُضِلُّ ... تَهْدِی
6-ستایش خداوند پیش از دعا،از آداب دعاست. «أَنْتَ وَلِیُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا»
7-تا روح از آلودگی گناه پاک نشود،رحمت الهی نمیآید. «فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا»
8-آمرزش و عفو الهی،(بر خلاف بخشش مردم که یا با تأخیر است،یا همراه با منّت و تحقیر،)بهترین بخشایشهاست. «خَیْرُ الْغٰافِرِینَ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ«156»
(خداوندا!)برای ما در این دنیا و در آخرت،خیر و نیکی مقرّر کن که ما به سوی تو رهنمون و بازگشت کردهایم.(خداوند)فرمود:عذابم را به هر کس که بخواهم(و مستحقّ باشد)میرسانم،و(لی)رحمتم همه چیز را فرا گرفته است،پس بهزودی آن(رحمتم)را برای کسانی که تقوا دارند و زکات میدهند و آنان که به آیات ما ایمان میآورند،مقرّر میدارم.
این آیه،بیان دعای دیگر حضرت موسی علیه السلام در پی خواستهی قبلی است.
«هُدْنٰا» اشاره دارد به توجّه آنان به سوی خدا وتوبه کردن از راه منحرفان و راه کسانی که تقاضای نابجای دیدار خدا را داشتند.
به نقل ابن عبّاس،هنگامی که آیهی «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» نازل شد،شیطان نیز در رحمت الهی طمع کرد و گفت:عبارت «کُلَّ شَیْءٍ» ،شامل من هم میشود.خداوند برای رفع این توهّم فرمود: فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ ...
آری،رحمت الهی گسترده است و به همه کس میرسد،امّا شمول رحمت برای غیر مؤمنان،به تفضّل الهی است. (1)
در روایت آمده است که شخصی در نماز میگفت:«اللهمّ ارحمنی و محمّداً و لاترحم معنا احداً»،خدایا! تنها من و محمّد صلی الله علیه و آله را مشمول رحمت خود قرار بده،نه هیچ کس دیگری را.
پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نماز در انتقاد به او فرمود:رحمت نامنتهای الهی و موضع وسیع و نامحدود را محدود ساختی! (2)
1-بهترین گامها و کارها،با ثباتترین آنهاست. «وَ اکْتُبْ لَنٰا»
2-انبیا در فکر تأمین سعادت دنیا و آخرت مردمند. «وَ اکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ»
3-از بهترین دعاها،جامعترین آنهاست. «فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ»
4-بازگشت خالصانه به سوی خدا،دریافت الطاف الهی است. «هُدْنٰا»
5-رحمت الهی نامحدود است،اگر کسی به آن نرسید،تقصیر خود اوست.
«رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» نقصی در فاعلیّت رحمت الهی نیست،بلکه نقص در قابلیّت ماست.
6-رحمت خداوند فراگیر است،ولی عذاب الهی چنین نیست. رَحْمَتِی وَسِعَتْ ...
عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ
7-اصل،رحمت الهی است و عذاب او عارضی.(برای رحمت،فعل ماضی «وَسِعَتْ» ،ولی برای عذاب فعل مضارع «أُصِیبُ» آمده است)
8-دعای انبیا نیز در چهارچوب حکمت و قانون الهی مستجاب میشود. اُکْتُبْ لَنٰا ... فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ ...
9-با وجود تقوا و عمل به تکالیف،شمول رحمت الهی حتمی است، فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ ...ولی با وجود گناه و معصیت،عذاب حتمی نیست،زیرا با توبه و استغفار،امکان مغفرت وجود دارد. «عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ»
10-رحمت الهی بینهایت است،امّا شرط بهرهوری از آن،تقوا،پرداخت زکات و ایمان است. یَتَّقُونَ ... اَلزَّکٰاةَ ... یُؤْمِنُونَ بنابراین،کسی که زکات نمیدهد و یا بیتقوا میباشد،از رحمت الهی محروم و در معرض عذاب الهی است.
11-زکات،در شریعت یهود نیز بوده است. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
12-آنچه سبب دریافت الطاف الهی است،ایمان به تمام آیات است،نه بعض آنها. «بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ»
اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«157»
(رحمت الهی،شامل کسانی است که علاوه بر ایمان،زکات وتقوا،)از رسول و پیامبر درس نخواندهای پیروی میکنند که(نام و نشانههای او را)نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند.(پیامبری که)آنان را به نیکی فرمان میدهد و از زشتی باز میدارد و آنچه را پاکیزه و پسندیده است برایشان حلال میکند و پلیدیها را بر ایشان حرام میکند و از آنان بار گران(تکالیف سخت)و بندهایی را که بر آنان بوده برمیدارد (وآزادشان میکند).پس آنان که به او ایمان آورده و او را گرامی داشته و یاری کنند و از(قرآن)نوری که همراه او نازل شده است پیروی کنند،آنان همان رستگارانند.
کلمهی«امی»،منسوب به«ام»،به معنای مادر،به کسی گفته میشود که درس نخوانده باشد،مثل کسی که از مادر متولّد شده است.بعضی گفتهاند:اُمّی،یعنی برخاسته از امّت و تودهی مردم،نه اشراف.برخی هم آن را منسوب به«أُمَّ الْقُریٰ»دانستهاند که نام مکّه است، پس امّی یعنی مکّی.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله امّی و درس نخوانده بود، «الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ» چنانکه در آیهی 48 سورهی عنکبوت نیز میخوانیم: «وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ» تو هرگز پیش از این کتابی نمیخواندی و با دست خود نمینوشتی.البتّه آن حضرت توانایی
نوشتن و خواندن هر دو را داشت. (1)
در تمام مکّه در عصر بعثت،17 مرد و یک زن با سواد بیشتر وجود نداشت و اگر پیامبر صلی الله علیه و آله حتّی کلمهای از یک نفر آموخته بود،نمیتوانست خود را در میان مردم،امّی بنامد. (2)
کلمهی«اصر»،به معنای نگهداری و محبوس کردن است و به هر کار و تکلیف سخت و دشوار که انسان را از فعّالیّت باز دارد گفته میشود،چنانکه به عهد و پیمان و کیفر نیز گفته شده است.«اغلال»،جمع«غل»،به معنای زنجیر،شامل عقائد باطل،خرافات،بتپرستی، بدعت و سنّتهای دست و پاگیر جاهلی میشود.
گرچه به دلایلی،تورات و انجیل را تحریف شده میدانیم،امّا در همین تورات و انجیل موجود نیز اشارات و بشاراتی نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به چشم میخورد و سبب میشود که اهل کتاب،پیامبر خدا را بشناسند،آنگونه که پدر فرزند خود را میشناسد. (3)اگر نام و نشان پیامبر اسلام در تورات و انجیل نبود،مخالفان،آن دو کتاب را آورده،میگفتند:نیافتیم و از این راه وارد خصومت میشدند،نه از راه لشکرکشی و پرداخت هزینههای آن چنانی و جزیه دادن.
در احادیث متعدّدی از شیعه و سنّی میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:هر آیهای از قرآن که دربارهی مؤمنان و صفات نیک آنان آمده،علیّ در رأس آن و رهبر آنان است.
«ما انزل اللّه آیة فیها«یا ایّها الّذین آمنوا»الاّ و علیٌّ رأسها و امیرها».
(4) پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمودند:پس از شما قومی میآیند که پیامبری را ندیدهاند و تنها به وسیلهی کتاب و مکتوبی ایمان میآورند و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (5)
1-پیروان پیامبر اسلام،از رحمت خاصّ الهی برخوردارند. فَسَأَکْتُبُهٰا ... اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ
2-پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله،واسطهی رحمت واسعهی الهی است. وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا ... اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ
3-پیامبر اسلام هم مقام نبوّت داشت،هم مقام رسالت. «الرَّسُولَ النَّبِیَّ» «نبیّ»به کسی میگویند که از وحی الهی آگاهی دارد و خبر میدهد،ولی«رسول» مسئول ابلاغ،اجرا و نظارت هم میباشد.
4-نشانهها و صفات ذکر شده از پیامبر در تورات و انجیل،به گونهای با آن حضرت تطبیق داشت که گویا خود او را در آن دو کتاب مییافتند. «یَجِدُونَهُ» ونفرمود:«یجدون علائمه»
5-برای نفوذ سخن و اثبات حقّ،مدرک رسمی و سند کتبی لازم است. «مَکْتُوباً»
6-پیامبران پیشین،به آمدن پیامبر اسلام بشارت دادهاند. مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ ...
7-امر به معروف و نهی از منکر،در رأس برنامههای بعثت پیامبران است.
یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ...
8-موضوع مصرف و تغذیه،مورد عنایت اسلام است. یُحِلُّ ... یُحَرِّمُ (قبل از نزول قرآن،یهود ونصارا در دام خرافات وبرنامههای طاقتفرسا و تحریم حلالها و بدعتگذاریها بودند که با ظهور اسلام،تمام آنها برداشته شد.)
9-برای اصلاح جامعه،ابتدا باید امکانات حلال را فراهم کرد،سپس برای امور حرام،محدودیّت ایجاد نمود.( «یُحِلُّ» ،قبل از «یُحَرِّمُ» است).
10-حلالها و حرامهای الهی،بر اساس فطرت است. «یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ» («طیب»،به چیزی گفته میشود که مطابق طبع انسان باشد)
11-عادات و رسوم غلط،زنجیری بر افکار مردم است.انسان بدون انبیا،وابسته
و اسیر است. «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ»
12-احترام و تکریم،باید همراه امداد و تعاون باشد. «عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ» ( «عَزَّرُوهُ» از«تعزیر»،به معنای حمایت با شمشیر است ومراد کسانی هستند که پیامبر اسلام را در جبههها یاری میکردند.)
13-تنها ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله کافی نیست،حمایت هم لازم است. عَزَّرُوهُ ... نَصَرُوهُ
14-قرآن،نوری است که دلها و اندیشهها را روشن میکند و همواره قرین پیامبر صلی الله علیه و آله بود. «النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ» (نبوّت پیامبر،همراه قرآن و از طرف خدا نازل شده است)
15-عامل رستگاری و فلاح،ایمان و حمایت از پیامبر و پیروی از قرآن است.
فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ
وَ اتَّبَعُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ«158»
بگو:ای مردم! همانا من فرستادهی خداوند به سوی همه شما هستم،آن (خدایی)که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست،هیچ معبودی جز او نیست،زنده میکند و میمیراند،پس به خداوند و پیامبر او(همان)پیامبر درس ناخواندهای که به خداوند و گفتار او ایمان دارد،ایمان بیاورید و از او پیروی کنید،باشد که هدایت یابید.
بر خلاف ادّعای بیاساس برخی که میگویند:پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ابتدا در فکر ارشاد مردم منطقهی خود بود و چون موفّق شد،به فکر ارشاد جهانیان افتاد! قرآن با جملاتی همچون:
«کَافَّةً لِلنّٰاسِ» (1)، «لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» (2)، «لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً» (3)و...،جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از همان آغاز بیان میکند. (4)البتّه رسالت جهانی آن حضرت نیز مثل هر طرحی،مرحله به مرحله پیش میرود:ابتدا دعوت از اهل و عشیره،سپس مردم مکّه و آنگاه همهی مردم.
امام مجتبی علیه السلام فرمود:جمعی از یهود نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده،گفتند:آیا تو گمان میکنی مثل موسی،پیامبر هستی؟حضرت پس از اندکی سکوت فرمودند:آری،منم خاتم پیامبران و پیشوای پرهیزکاران و فرستادهی پروردگار جهانیان.پرسیدند:بر چه کسانی مبعوث شدهای؟ عرب یا عجم یا ما؟آیهی فوق نازل شد. (5)یعنی من بر همهی جهانیان رسولم.
تکرار کلمهی«امی»در این آیه و آیهی قبل،نشانهی اهمیّت آن در اثبات حقانیّت پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن است.
با توجّه به آیهی قبل که فرمود:آنان نام و نشان پیامبر اسلام را در تورات و انجیل به خوبی مییابند،مخاطب این آیه همهی مردم حتّی یهود و نصارا میباشند.
این آیه،ابتدا بر سه مطلب تأکید میکند:1.اثبات خالقیّت خداوند. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 2.توحید و یگانگی خداوند. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» 3.قیامت و حشر و نشر. «یُحیِی وَ یُمِیتُ» پایان،آیه میفرماید:حال که مبدأ و معاد بدست خداست،پس به او ایمان آورید: (6)
«فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
1-رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله جهانی است. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً» و مکتب جهانی،رهبر جهانی لازم دارد.
2-کسی که حکومت کامل بر همهی هستی دارد،قدرت بر زنده کردن و میراندن هم دارد. لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ
3-نبوّت،لازمهی توحید و معاد است.چون خداوند یکتا،مالک هستی است، «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» حیات ومرگ نیز به دست اوست، «هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ» پس،رهبری و هدایت انسانها هم باید از طرف او باشد. «فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ»
4-رهبر باید به راه خود ایمان کامل داشته باشد. «یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ»
5-ایمان به خدا و رسول و تبعیّت از پیامبر صلی الله علیه و آله،در کنار هم رمز هدایت است.
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
6-پیروی از قرآن و سنّت و سیرهی پیامبر،هر دو لازم است. «وَ اتَّبِعُوهُ» (در آیهی قبل سخن از تبعیّت از نور و قرآن بود و در اینجا تبعیّت از پیامبر صلی الله علیه و آله)
7-حتّی اهل کتاب نیز باید به پیامبر اسلام ایمان داشته و از او پیروی کنند. یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... وَ اتَّبِعُوهُ
8-تقلید و تبعیتی که انسان را به هدایت و کمال برساند،ارزشمند است. «وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ«159»
و از قومموسی،گروهی مردم را به حقّ راهنمایی میکنند و به حقّ، دادگری میکنند.
هدایت شدن به حقّ،نشانهی دوری از تعصّب و شناخت حقّ و پیروی از آن است و این گروه هدایت یافتهی یهود،کاری به سایر لجوجان بهانهگیر نداشتند.
شاید مراد از این گروه،یهودیانی باشند که دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را لبیک گفتند،البتّه در جای دیگر مطلق آمده و اختصاصی به قوم یهود ندارد. «وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ
یَعْدِلُونَ»
(1) در روایات متعدّد،آمده است که اینان گروهی هستند که به نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله اقرار کرده و همراه حضرت حجّت علیه السلام ظهور میکنند. (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:ای مردم! صراط مستقیمی که پیروی از آن لازم است،من هستم پس از من،علیّ علیه السلام و آنگاه فرزندان من از نسل او، «أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» امامانی که مردم را به حقّ هدایت کرده و به حقّ دادگری میکنند. (3)
حضرت علی علیه السلام فرمود:بنیاسرائیل پس از موسی علیه السلام هفتاد و یک فرقه شدند که همه در آتشند،جز یک فرقه از آنها و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (4)
1-در برخورد با مخالفان نیز باید انصاف داشت و خدمات و کمالاتشان را نادیده نگرفت. «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ»
2-هدایت کنندگان،خود باید ملازم و معتقد و پیرو حقّ باشند. «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ»
وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ إِذِ اسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ«160» و آنان(قوم موسی)را به دوازده گروه تقسیم کردیم که هر یک شاخهای از دودمان بنیاسرائیل و امّتی بودند،و به موسی آنگاه که قومش از او آب طلبیدند،وحی کردیم که عصای خود را بر آن سنگ بزن،پس از آن سنگ،
دوازده چشمه جوشید(و به اطراف سرازیر شد،آن گونه که)هر گروه آبشخور(سهم آب)خود را به خوبی شناختند.و ابر را بر فراز آنان سایهبان ساختیم و«مَنّ»و«سَلویٰ»(دو نوع خوراکی)بر آنان نازل کردیم (و به آنان گفتیم:)از پاکیزههایی که روزی شما کردهایم،بخورید.آنان(با ناسپاسی خود)بر ما ستم نکردند،بلکه بر خویشتن ستم کردند.
«اسباط»جمع«سِبط»،به فرزندان و نوهها و شاخههای یک فامیل گفته میشود.هر یک از تیرههای بنیاسرائیل،از یکی از فرزندان یعقوب منشعب شده بودند.«انبجاس»به معنای جوشیدن و فوران کم و مختصر است.
«من»،غذایی است همچون عسل و شیرهی گیاهی(نظیر گزانگبین)،و«سلوی»پرندهای است حلال گوشت،شبیه کبوتر(و بلدرچین).
عدد«دوازده»،عدد ماههای سال،عدد نقبای بنیاسرائیل،عدد چشمههای آبی که با اعجاز حضرت موسی صورت گرفت و عدد امامان معصوم علیهم السلام است.مخالفان اهلبیت،بسیار کوشیدهاند تا این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را(که شیعه و سنّی با دهها سند آن را نقل کردهاند) خلفایِ پس از من دوازده نفر و همه از قریشند، (1)بر حاکمان بنیامیّه و بنی عباس تطبیق دهند،امّا نتوانستهاند.
با زدن عصا به سنگ،دو معجزه اتّفاق افتاد:جوشیدن آب بسیار،پدیدار شدن چشمهها به تعداد قبیلهها.در روایات میخوانیم که حضرت موسی علیه السلام با توسّل به اهلبیت پیامبر علیهم السلام دست به اعجاز زد. (2)
حضرت شعیب علیه السلام به دیدن داماد خود موسی علیه السلام آمد،صف طولانی منتظران ملاقات با موسی علیه السلام را دید.به موسی پیشنهاد کرد که مردم را گروه گروه کند و برای هر دسته، مسئولی معیّن کند تا بخشی از مشکلات را آنها حلّ کنند و مسائل مهمتر را به موسی علیه السلام
ارجاع دهند. (1)
بعضی از مطالب و جریانها در آیات متعدّدی از قرآن،به ظاهر تکرار شده است،از جمله این داستان که در آیه 57 به بعد سورهی بقره نیز آمده و این بیانگر آن است که تکرار یک موضوع،با انگیزهی تربیتی مانعی ندارد.
1-در ادارهی امور،وجود تشکیلات،تقسیم کار و طبقهبندی،نقش مهمی دارد.
«وَ قَطَّعْنٰاهُمُ»
2-دوازده گروه بنیاسرائیل،همه از یک ریشه بودند. «قَطَّعْنٰاهُمُ» به جای«جَعَلْنَا»
3-گروه گروه شدن،با حفظ وحدت در هدف،ضرری ندارد. «قَطَّعْنٰاهُمُ»
4-عرضه بعد از تقاضا،اهمیّت بیشتری دارد. اِسْتَسْقٰاهُ ... اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ
5-وسیله مهم نیست،ارادهی الهی مهم است که گاهی یک عصای چوبی را کارگشا در همه جا قرار میدهد. «بِعَصٰاکَ» (عصا،در جایی مار و اژدها و در جای دیگر وسیلهای برای ایجاد چشمههای آب میشود)
6-توسّل به پیامبران برای رهایی از مشکلات جایز،بلکه به اجابت نزدیک است.
مردم،نیازهای اقتصادی و مادّی خود را نیز با انبیا در میان میگذاشتند و به آنان متوسّل میشدند. اِسْتَسْقٰاهُ ... فَانْبَجَسَتْ
7-اگر هر گروه بداند که به کجا باید رجوع کند،بسیاری از مشکلات اجتماعی حل میشود. «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ»
8-به مردم آگاهی دهیم،خودشان عمل میکنند. «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ» و نفرمود:«قد شرب»
9-خداوند،هم آب مورد نیاز بنیاسرائیل را تأمین کرد،هم غذای آنان را. اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً ... اَلْمَنَّ وَ السَّلْویٰ
1) 1) .تفسیر کاشف.
10-پیدایش و حرکت ابرها و عملکرد آنها،همه تحت تدبیر و ارادهی الهی است. «وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ»
11-منّ و سلوی،از غذاهای طیّب است.(جملهی «کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» ،پس از «الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ» آمده است)
12-خداوند،روزیرسانِ مردم، «رَزَقْنٰاکُمْ» و خواهان بهرهگیری طیّب از نعمتهای پاک و پاکیزه است. «کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ»
13-با یک ضربه عصای موسی،چشمهها از دل سنگ جوشید،ولی با آن همه معجزه،دلهای نا اهلان تکان نخورد. «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
14-کفران نعمت،سبب محرومیّت از آن میشود و زیانش به ناسپاسان میرسد.
«وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
15-آنان که از نعمتهای مادّی در راه رشد و معنویّت خود بهره نگیرند،به خود ستم کردهاند. «کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ«161»
و(به یاد آورید)آن هنگام که به آنان(بنیاسرائیل)گفته شد در این آبادی (بیتالمقدّس)ساکن شوید و از(نعمتهای)آن در هر نقطه و هرگونه که میخواهید بخورید(و به عنوان استغفار از آن همه بهانهجویی و آزار موسی)بگویید:«حطّة»(خدایا! گناهان ما را فرو گذار)و سجدهکنان از درب(بیتالمقدّس)وارد شوید تا خطاهای شما را ببخشاییم،ما به زودی (پاداشِ)نیکوکاران را میافزاییم.
کلمهی «حِطَّةٌ» ،به معنای نزول چیزی از بالاست،(انحطاط هم از این ریشه است)و به مفهوم تقاضای نزول رحمت و عفو الهی است.
فرمان این بود که بنیاسرائیل هنگام ورود به سرزمین مقدّس،با این کلمه از خداوند آمرزش بطلبند،ولی آنان از روی استهزا،کلمه را عوض کردند و گفتند:«حنطة». (1)
مشابهی این آیه،با تفاوتی اندکی در سورهی بقره(آیه 58)نیز آمده است.
در روایات متعدّد،امامان معصوم علیهم السلام فرمودند:«نحن باب حطّتکم»باب حطّهی شما ماییم.
یعنی اگر در مدار حکومت و ولایت ما وارد شوید،مورد لطف قرار میگیرید. (2)
بسیاری از مفسّران مراد از قریه را بیتالمقدّس دانستهاند.
سیر طبیعی آن است که ابتدا با آدابی که سفارش شده داخل شهر شده،سپس آن را مسکن قرار داده و آنگاه از غذاهای آنجا بخورند،ولی در این آیه اوّل مسکن و غذا آمده،بعد توبه و مغفرت و ورود به شهر،شاید به خاطر آن که تأمین مسکن و غذا،زمینه و بستری است که دستورات اخلاقی را بپذیرند.
1-داستان ورود بنیاسرائیل به بیتالمقدّس،همراه با عذرخواهی از خداوند در برابر لجاجتها و تغییر کلمات سفارش شده،داستانی عبرتآموز و قابل دقّت است. «وَ إِذْ»
2-برای آوارگان،مسکن مهمترین مسئله است.(ابتدا از مسکن سخن به میان آمده است) «اسْکُنُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ»
3-بیتالمقدّس،سرزمینی پر نعمت است. «وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ»
4-خداوند،همهی نیازهای مادّی ومعنوی،دنیوی و اخروی بشر را تأمین میکند و برای برخورداری از نعمتهایی همچون مسکن،غذا،عفو ولطف،دستور
میدهد که دعا و استغفار کنند و سجده نمایند. اُسْکُنُوا ... کُلُوا ... قُولُوا حِطَّةٌ
5-خداوند،با یک عذرخواهی و توبهی خالصانه، «قُولُوا حِطَّةٌ» گناهان بسیاری را میبخشد. «نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ» چنانکه در دعا میخوانیم:«یا مَن یقبل الیَسیر و یَعفو عن الکثیر»ای خدایی که کم را میپذیری و گناه زیاد را میبخشایی!
6-برای دریافت لطف و آمرزش الهی،هم استغفار و دعا لازم است،هم عمل.
«قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ»
7-ورود به مکانهای مقدّس،ادب و آداب ویژهای دارد. «وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً»
8-باید میان نیکوکار و گنهکار،تفاوت باشد.وقتی خطاکاران بخشوده میشوند، نیکوکاران هم از درجه و لطف بیشتری برخوردار میگردند. «سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ»
9-در نظام مدیریّت و تشویق دیگران،باید همواره نیکوکاران را امتیاز داد.
«سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ»
فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ«162»
پس ستمکاران آنان(بنیاسرائیل)،آنچه را به آنان گفته شده بود،بر سخنی دیگر تغییر دادند،ما هم به خاطر ستمپیشگی آنان،عذابی آسمانی بر آنان فرستادیم.
تحریف و تغییر،گاهی آشکار است،مثل تغییر لفظِ«حِطّة»به«حِنطة»،و گاهی با حفظ قالب لفظ،محتوا و روح یک موضوع را عوض میکنند،نظیر حیلهی بنیاسرائیل برای گرفتن ماهی در روز شنبه که در آیهی بعد مطرح شده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«لاترکبوا ما ارتکب الیهود فتستحلّوا محارم اللّه بادنی الحیل»،آنچه یهودیان مرتکب آن شدند که با کوچکترین حیله و توجیه،حرامهای خدا را حلال
میکردند،شما انجام ندهید. (1)
قرآن،سه نوع تحریف را در قانون الهی مطرح میکند:
1.تغییر واژهها،مثل بنیاسرائیل که به جای گفتن کلمهی «حِطَّةٌ» یعنی طلب آمرزش و عفو،گفتند:«حِنطة»یعنی گندم.
2.تغییر زمان،مثل آنکه بنیاسرائیل حوضچههایی را در ساحل دریا ساختند و شنبهها که صید حرام بود،ماهی در آنها جمع میشد و روز یکشنبه که صید آزاد بود،آنها را صید میکردند و میگفتند:ما در روز شنبه و روز تعطیل صید نکردهایم. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ» (2)
3.تغییر روشنفکرانه و دستکاری در تقویم طبیعی،مثل تأخیرانداختن ماههای حرام.در دوران جاهلیّت؛چون مایل نبودند که جنگ را به خاطر فرا رسیدن ماههای حرام قطع کنند، ماهها را به تأخیر میانداختند که آیه نازل شد. «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ» (3)
1-کیفر تحریف وتغییر دستورهای خدا،قهر وعذاب است. فَبَدَّلَ ... فَأَرْسَلْنٰا
2-تغییرات لجوجانه و بر اساس استهزا،قابل بخشش نیست. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ»
3-همهی کیفرها مربوط به قیامت نیست،بلکه گاهی در دنیا نیز کیفر داده میشود. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ»
4-سرنوشت انسان به دست خودش است و عذاب،نتیجهی ستم خود اوست.
«بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ»
وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ لاٰ تَأْتِیهِمْ کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ«163»
و(ای پیامبر!)از آنان دربارهی(مردم)آن آبادی که کنار دریا بود سؤال کن! آنگاه که(به قانون،)در روز شنبه تجاوز میکردند،هنگامی که روز تعطیل(شنبه)،ماهیها(به روی آب در)کنارههای دریا نزد آنان میآمدند،و(لی)روزی که تعطیل نبودند،ماهیان آشکار نمیشدند.ما این گونه آنان را به خاطر تجاوز و فسقشان آزمایش میکردیم.
کلمهی«سَبت»،به معنای قطع و تعطیل کردن کار است و برای استراحت و آرامش از آن به تعطیلی تعبیر میشود.بنابراین«یوم السَبت»یعنی روز تعطیل که،روز شنبه بود و «یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ» یعنی روزی که تعطیل نمیکردند.
«شُرَّعاً» جمع«شارع»،به معنای ساحل و کنار آب است،روز شنبه که صید حرام بود، ماهیها خود را از عمق آب به ساحل میرساندند.بعضی نیز گفتهاند مراد از «شُرَّعاً» ماهیهایی است که سر از آب بیرون آورده و خود را نشان میدهند. (1)
گروهی از بنیاسرائیل(مردم ایله)که در ساحل دریا زندگی میکردند،به فرمان خدا در روزهای شنبه صید ماهی برای آنها ممنوع بود،امّا در همان روز،ماهیهای دلخواه آنان، «حِیتٰانُهُمْ» جلوهگری بیشتری میکردند، «شُرَّعاً» و مردم را بیشتر وسوسه میکردند! که این خود آزمایش الهی بود.این قوم،قانون الهی را مزوّرانه شکستند و با ساختن حوضچههای ساحلی و بستن راه فرار و خروج ماهیهایی که شنبهها به آن وارد میشدند، روز یکشنبه به راحتی آنها را صید میکردند و ادّعا میکردند که از فرمان الهی تخلّف نکرده و روز شنبه صید نکردهاند.
1) 1) .تفسیر راهنما.
خداوند،گرچه ماهی را برای استفادهی مردم آفریده است،ولی از هفتهای یک روز صید ماهی را به عنوان امتحان،منع فرمود،بنابراین هر تحریمی،الزاماً جنبهی بهداشتی ندارد، ماهی شنبه با روزهای دیگر از نظر مواد پروتئینی فرقی ندارد.
حضرت علی علیه السلام به شدّت از توجیه گناه و حلال کردن حرام با توجیه خمر به نبیذ،رشوه به هدیه و ربا به معامله،انتقاد میکردند. (1)
گاهی آزمایش الهی،در صحنههایی است که تمایلات انسان به اوج میرسد،چنانکه در این آیه منع از صید و آزمایش در حالی است که ماهیها بیشتر خود را نشان میدهند، «تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ» یا در آیهی 94 سورهی مائده که سخن از تحریم شکار در حالت احرام است،میخوانیم: «لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ» آنجا که شکار، در دسترس و در تیررس است،منع صید در آن حالت،یک آزمایش الهی است.
1-قانونشکنی نیاکان،نسلهای بعدی را نیز شرمنده میکند. وَ سْئَلْهُمْ ...
2-نقل خصلتهای زشت نیاکان که به خاطر آنها تنبیه شدهاند،برای عبرت دیگران مانعی ندارد. «عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی»
3-ساحلنشینی و گذران زندگی از طریق ماهیگیری،در طول تاریخ بوده است.
کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ ...
4-چهرهی واقعی گناه،با توجیه و حیله،عوض نمیشود.(ساختن حوضچههای کنار دریا برای صید روز بعد) «یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ»
5-ماهیان دریا،به ارادهی الهی قدرت تشخیص روزهای هفته و افراد صیّاد را پیدا میکنند. تَأْتِیهِمْ ... لاٰ تَأْتِیهِمْ
6-جلوههای دنیایی و مادّی،یکی از آزمایشهای الهی است. «کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ»
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه 156.
وَ إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ«164»
و(به یاد آور)زمانی که گروهی از آنان(بنیاسرائیل،به گروه دیگر که نهی از منکر میکردند)گفتند:چرا شما قومی را موعظه میکنید که خدا هلاک کنندهی ایشان است،یا عذاب کنندهی آنان بر عذابی سخت است؟گفتند:برای آنکه عذری باشد نزد پروردگارتان و شاید آنها نیز تقوا پیشه کنند.
بنیاسرائیل سه گروه بودند:یکدسته قانونشکن،عدهای دیگر دلسوزان نصیحتگر و گروه سوم گروهی بیتفاوت.بیتفاوتها به نصیحتگران میگفتند:خود را خسته نکنید، چون حرفهایتان در فاسقان اثر ندارد و آنها به هر حال جهنّمی هستند.ولی ناهیان از منکر میگفتند:کار ما بیاثر نیست،حداقل آنکه ما نزد خدا معذوریم.و چه بسا آنها به واسطهی سخن ما تقوا پیشه کنند.
در آیهی 5 و 6 سورهی مرسلات،خداوند به کسانیکه ذکرش را به دیگران،چه برای اتمام حجّت و چه برای تأثیر و هشدار القا میکنند،سوگند یاد میکند. «فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً عُذْراً أَوْ نُذْراً»
در کتاب امر به معروف و نهی از منکر،بیش از ده فایده برای امر و نهی،حتّی در صورتی که اثر نکند،ذکر کردهام که خلاصهاش را در اینجا بیان میکنم، (1)تا شاید سکوت و ترس و بیتفاوتی در مقابل ترک معروف و عمل به منکر از بین برود:
1.گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمیکند،ولی در تاریخ،فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد.
چنانکه امام حسین علیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد،تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
1) 1) .جالب اینکه این سطرها را در هفته امر به معروف ودههی عاشورا مینویسم که امامحسین علیه السلام فلسفهی قیام خود را عمل نکردن جامعه به حقّ و نهی از منکر نکردن میداند.
2.گاهی امر و نهی،فضا را برای دیگران حفظ میکند.چنانکه اذان گفتن مستحبّ است، گرچه شنوندهای نباشد،ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است،گرچه ماشینی نباشد.زیرا حفظ قانون و فضای احترام و عمل به قانون،لازم است.
3.گاهی امر و نهی ما،گناهکاران را از گناه باز نمیدارد،ولی گفتنهای پی در پی،لذّت گناه را در کام او تلخ میکند و لااقل با خیال راحت گناه نمیکند.
4.برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد،زیرا نگفتن،جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل میکند.
5.امر ونهی برای خود انسان مقامآفرین است،گرچه دیگران گوش ندهند.قرآن میفرماید:
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ» (1)
6.امر به معروف و نهی از منکر،اگر در دیگران اثر نکند،لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند،تلقین و تمرین شجاعت و جلوهی سوز و تعهّد است.
7.گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمیکند،امّا روزی که خلافکار در بنبست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد،میفهمد که شما حقّ گفتهاید.بنابراین اگر امروز اثر نکند،روزگاری اثر خواهد کرد.
8.امر و نهی،وجدان انسان را آرام میکند،انسان با خود میگوید که من به وظیفهام،عمل کردم،این آرامش وجدان با ارزش است،گرچه دیگران گوش ندهند.
9.امر به معروف ونهی از منکر،سیرهی انبیاست،گرچه دیگران گوش ندهند.قرآن میفرماید: «وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ» (2)و یا بارها میفرماید:مردم سخنان و ارشادهای پیامبران را گوش نمیدادند و از آنها روی میگرداندند.بنابراین ما نباید توقّع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
10.امر به معروف،یک اتمام حجّت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت! علاوه بر آنکه عذری هم برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟
11.هنگام قهر الهی،آمرین به معروف نجات خواهند یافت.(آیهی بعد به آن اشاره میکند)
به هرحال،انبیا و اوصیا در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند تا حقّ گم نشود واز میان نرود،چنانکه قرآن در آیاتی میفرماید: «یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ» (1)، «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ» (2)و «یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ» (3)که از این آیات استفاده میشود،گاهی در امر به معروف باید تا مرز شهادت پیش رفت.
حضرت علی علیه السلام در نامهای به نمایندهی خود،به خاطر حضورش بر سر سفرهی اشراف او را توبیخ کرد. (4)یعنی آن حضرت برای آنکه زهد به اشرافیگری کشیده نشود،فردی را فدای مکتب کرد.
1-عدّهای،نه خود موعظه میکنند ونه تحمّل موعظه کردن دیگران را دارند. وَ إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ ...
2-گناه بیتفاوتی خود را نباید با«خواستهِ الهی»توجیه کرد. «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ»
3-بیتفاوتها،به جای اعتراض به اهل گناه،به آمرین به معروف اعتراض میکنند. «لِمَ تَعِظُونَ»
4-در مقابل کسانی که موعظه و تلاش تربیتی را بیاثر میدانند باید مقاومت کرد.
لِمَ تَعِظُونَ ... قٰالُوا مَعْذِرَةً زیرا بازنداشتن مردم از گناه،مسئولیّت دارد و باید پاسخگو باشیم.
5-قضاوتِ عجولانه،ممنوع است.نمیتوان گفت:خداوند این گروه را عذاب یا هلاک خواهد کرد،شاید پرهیزکار شوند. مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
6-نهی از منکر واجب است؛یا برای اینکه افراد فاسق با ایمان شوند، «لَعَلَّهُمْ
یَتَّقُونَ» یا برای عذر داشتن خود انسان نزد خداوند. «مَعْذِرَةً» (پس لازم نیست حتماً نهی از منکر اثر کند،تا بر ما واجب شود،زیرا ما مأمور به وظیفهایم،نه ضامن نتیجه)
7-مردان خدا،از اصلاح جامعه نا امید نمیشوند و امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمیکنند. «وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ«165»
پس چون تذکّری را که به آنان داده شده بود فراموش کردند،کسانی را که نهی از منکر میکردند نجات دادیم و ستمگران را به سزای نافرمانی که همواره انجام میدادند،به عذابی سخت گرفتیم.
فَلَمّٰا عَتَوْا عَنْ مٰا نُهُوا عَنْهُ قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ«166»
پس چون از آنچه نهی شده بودند تجاوز کردند،به آنان گفتیم:به شکل میمونهای طرد شده در آیید.
کلمهی «بَئِیسٍ» از«بأس»،به معنای شدید و «عَتَوْا» ،به معنای عصیان و سرکشی است.
طبق روایات،چون موعظه کنندگان بنی اسرائیل دیدند پندشان در قوم خود بیاثر است،از مردم جدا شدند و همان شب،قهر و عذاب الهی نازل شد و گنهکاران و سکوتکنندگان را در برگرفت. (1)و این تبدیل و تحوّل،از تصرّفات تکوینی الهی است.
در آیه 60 سوره مائده آمده که گروهی بهخاطر نافرمانی،به صورت خوک ومیمون درآمدند و اینجا فقط میمون ذکر شده است.ابن عباس میگوید:هر دو آیه دربارهی یک گروه است.
1) 1) .تفسیر نمونه.
از ظاهر آیه استفاده میشود که نه تنها خصلت آنان،بلکه شکل ظاهری آنان نیز تبدیل به میمون شد.آری،خدایی که با یک فرمان،آتش را بر حضرت ابراهیم گلستان میکند، میتواند موجودی را به موجود دیگر و انسانی را نیز میمون کند.البتّه مسخشدگان توالد و تناسلی نداشتند و به فرمودهی پیامبر صلی الله علیه و آله چندروزی بیشتر زنده نبودند. (1)
1-نهی از منکر،اگر سبب هدایت دیگران نشود،سبب نجات خود ناهیان میشود. «أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ»
2-فراموشی،اگر در اثر بی توجّهی و بیاعتنایی باشد کیفر دارد. فَلَمّٰا نَسُوا ...
3-هرکس که راه موعظه را به روی خود ببندد،راه قهر الهی را به روی خویش باز کرده است. «نَسُوا - أَخَذْنَا»
4-نهی از منکر،یک وظیفه دائمیاست. «یَنْهَوْنَ» (فعل مضارع نشانه استمرار است)
5-بیتفاوتان،ظالمند. «الَّذِینَ ظَلَمُوا» (در آیهی قبل،بنیاسرائیل به سه دسته تقسیم شدند:متجاوزان،واعظان و سکوتکنندگانِ بیتفاوت.در این آیه سکوتکنندگان هم جزو ظالمانِ هلاک شده به حساب آمدهاند،زیرا تنها ناهیان از منکر نجات یافتند، «أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ» پس سکوت،هم ظلم و هم زمینهی هلاکت است.)
6-از بزرگترین و شدیدترین عذابها،سقوط از مرحلهی انسانیّت است.
«بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ،
کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ»
7-متجاوز،استحقاق از دست دادن انسانیّت و مسخ شدن را دارد و کیفر مستکبر، طرد و تحقیر است. «عَتَوْا ،قِرَدَةً خٰاسِئِینَ» آری،ملّتی که در برابر قانون الهی گردنکشی کند،میمونوار از دیگران تقلید خواهد کرد.
8-آنان که حکم خدا را با حیله،مسخ و دگرگون کنند،چهرهشان مسخ میشود.
بازیگرِ با دین،به صورت حیوان بازیگر(میمون)در میآید. «کُونُوا قِرَدَةً»
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«167»
و(به یاد آور)آنگاه که پروردگارت اعلام کرد:همانا تا روز قیامت،کسی را بر آنان(بنیاسرائیل)مسلّط خواهد کرد که آنان را پیوسته عذاب سخت دهد.همانا پروردگارت زود عقوبت میکند و شکّی نیست که او(در برابر توبهکنندگان)بخشاینده و مهربان است.
«تَأَذَّنَ» ،یعنی سوگند یاد کرد و اعلام نمود.«یَسُوم»از«سَوم»،یعنی تحمیل کردن.
بارها علی علیه السلام خطاب به بیوفایان عصر خویش میفرمود:خداوند مرا از شما بگیرد و دیگران را بر شما مسلّط سازد. (1)
1-کیفر الهی در مورد یهود و سرنوشت آنان،قابل توجّه است. وَ إِذْ ...
2-گرچه سنّت الهی،مهلت دادن به منحرفان است،امّا مهلتدادن در همه جا و برای همیشه نیست. «لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ»
3-تسلّط مردم تبهکار بر بنیاسرائیل،عقوبت الهی به سبب اعمال خود آنان است. «لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ»
4-ملّتها،تاریخی بهم پیوسته دارند و گناهِ نسلی در نسلهای آینده و در طول تاریخ حتّی تا قیامت ادامه مییابد. «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ»
5-آنان که در برابر اولیای الهی دهن کجی کنند،ذلیل میشوند. یَسُومُهُمْ ...
6-قوم ستمگر یهود،همیشه ذلیل و خوار خواهند بود. «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ»
7-ترس از عقوبت،همراه با امید به مغفرت و رحمت الهی،مایهی تربیت و رشد
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه 25 و 70.
انسان است. «إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
8-راه توبه و دریافت مغفرت الهی برای همه باز است. «إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ«168»
و ما آنان(بنیاسرائیل)را در زمین به صورت امّتها و گروههایی پراکنده ساختیم،بعضی از آنان صالحند وبرخی(لجوج و حیلهگر و)غیرصالح،و آنان را با نیکیها و بدیها آزمودیم،شاید که برگردند.
بنیاسرائیل،گاهی به عزّت و قدرت رسیدند تا شاید شکرگزار شوند و گاهی به سختیها گرفتار شدند تا حسّ توبه و انابه در آنان زنده شود.البتّه در این میان،بعضی صالح و نیکوکار بودند و به حقانیّت اسلام ایمان آوردند و برخی هم در پی دنیاپرستی و لجاجت خویش بودند.
1-انسان،در انتخاب راه و روش آزاد است. «مِنْهُمُ الصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ»
2-هنگام انتقاد از یک گروه،باید حقّ خوبانشان ضایع نشود. «مِنْهُمُ الصّٰالِحُونَ»
3-حوادث تلخ و شیرین،ابزار آزمایش الهی است. «بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ»
4-تشویق و تنبیه،مهر و قهر،هر دو سازنده و تربیت کننده است. «بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
5-تحوّل روحی انسانها و بازگشت به سوی حقّ،از حکمتهای آزمایش و امتحان الهی است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا مٰا فِیهِ وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«169»
پس از آنان،فرزندانی(ناصالح)جانشینان آنها شدند که کتاب آسمانی(تورات)را به ارث بردند(ولی قدر آن را ندانستند)،متاع ناپایدار این دنیا را میگرفتند(و با رها کردن قانون خدا)میگفتند:به زودی ما بخشوده خواهیم شد.و اگر بار دیگر همان منافع مادّی پیش آید،باز هم آنرا میگیرند(و قانون خدا را رها میکنند).آیا از آنان در کتاب آسمانی،پیمان گرفته نشده که جز حقّ،نسبتی به خدا ندهند؟با اینکه مطالب آن کتاب وپیمان را بارها(به صورت درس)خواندهاند،(ولی در عمل، دنیا پرستند)در حالی که خانه آخرت برای اهل تقوا بهتر است.آیا تعقّل نمیکنید؟
«خلف»،اغلب به فرزند ناصالح گفته میشود و«خلف»به فرزند صالح. (1)
«عرض»،به معنای هرگونه سرمایه است،ولی«عرض»،تنها پول نقد میباشد،همچنین به موجود عارضی و کم دوام وناپایدار«عَرَض»میگویند،لذا چون دنیا ناپایدار است،به آن عرض گفته میشود.فیض کاشانی میگوید:مراد از«عَرَض»در آیه،رشوه است.
«درس»،به معنای تکرار است و از آنجا که به هنگام مطالعه و فراگرفتن چیزی از استاد، مطالب تکرار میشود به آن درس گفته شده و به چیزهایی که مکرّر استفاده و کهنه شدهاند نیز مندرس میگویند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند سفارش نموده،مردم چیزی را که نمیدانند نگویند،سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ
إِلاَّ الْحَقَّ»
(1) امام حسن علیه السلام فرمود:
«عجب لمن یتفکّر فی مأکوله کیف لا یتفکّر فی معقوله فیجنب بطنه ما یوذیه و یودع صدره ما یرویه» ،تعجّب از کسی است که در غذا و خوراک جسمی خود تفکّر و تأمّل میکند،امّا در انتخاب غذای فکری خود هیچ اندیشهای ندارد و هرچیزی را در دل و عقیدهی خود جای میدهد. (2)
1-تاریخ،شاهد نسلهایی دنیاگرا و گناهکار از یهود بوده است. فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ ...
2-دنیاگرایی،از آفات دین است. مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ ... یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ
3-یهودیان هم دسترسی به تورات داشتند،هم آگاهی کامل به آن. «وَرِثُوا الْکِتٰابَ»
4-کسی که از تعالیمِ کتاب آسمانی آگاه شد،شایسته نیست دنیاگرایی و حرامخواری را پیشه خود کند. وَرِثُوا الْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ ...
5-رشوه و حرامخواری در ادیان دیگر نیز مورد انتقاد و توبیخ بوده است.
«یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنیٰ»
6-یهودیان به گناه خود اعتراف داشتند،ولی میگفتند بخشیده خواهیم شد.
«سَیُغْفَرُ لَنٰا»
7-یهودیان چنان خودخواه بودند که خیال میکردند بدون توبه بخشیده میشوند. «سَیُغْفَرُ لَنٰا» آری،کسی که مغفرت را برای خود تضمین شده میداند،قابل توبیخ است.
8-امید بیجا،مثل خوف نابجا مخرّب است. «سَیُغْفَرُ لَنٰا» امید به رحمت الهی علی رغم اصرار برگناه نابجاست.
9-حرامخواران یهود به گناه خود اصرار داشتند. «وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ»
10-هرکس با وجود گناه،مغفرت الهی را برای خود حتمی بپندارد،به خدا نسبت ناحقّ داده است. «أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ»
11-دانستن تعالیم کتاب آسمانی و مطالعهی آن به طور مکرّر کافی نیست،عمل به آن لازم است. وَرِثُوا الْکِتٰابَ ... دَرَسُوا
12-جهان آخرت،جهانی برتر و دارای نعمتهایی جاودانه و پایدار است. «وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ»
13-دوری از حرامخواری،نشانهی تقواست.(جملهی «یَتَّقُونَ» ،در برابر جملهی «یَأْخُذُونَ عَرَضَ» قرار گرفته است.)
14-بهرهگیری از حیات سراسر خیر اخروی،در گرو تقوا و پرهیزگاری است. «وَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ»
15-هرکس دنبال دنیا برود و آخرت را رها کند،خردمند نیست. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
16-از روشهای تبلیغی و تربیتی،سؤال و پرسش از مخاطبان است که وجدانها را بیدار میکند. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ«170»
و کسانی که به کتاب(آسمانی)تمسّک میجویند و نماز را به پا داشتهاند (بدانند که ما)قطعاً پاداش اصلاحگران را تباه نخواهیم کرد.
در روایات آمده است:این آیه بیانگر ویژگیهای اهلبیت علیهم السلام وشیعیان آنان میباشد. (1)
قرآن،همواره در کنار اکثریّت مفسد،اقلیّت صالح را هم مطرح میکند.(در آیهی قبل انتقاد
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
و در این آیه،ستایش است)
«الْکِتٰابَ» ،شامل همهی کتابهای آسمانی میشود و مفهوم آیه اختصاص به پیروان دین خاص و یا کتاب خاصّی ندارد،ولی با توجّه به آیات گذشته،شاید مراد تورات باشد.
در این آیه از گروهی که به کتاب آسمانی تمسّک میکنند تقدیر شده،امّا در جای دیگر کسانی را که کتاب در اختیارشان است،ولی به آن تمسّک نمیکنند،به الاغی تشبیه کرده که بار کتاب حمل میکند. «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً» (1)
«مصلح»،هم به کسی که در صدد اصلاح خویش است و هم به کسی که در تلاش برای اصلاح جامعه است،گفته میشود.
با اینکه نماز،جزو محتوای کتاب آسمانی است،ولی به دلیل اهمیّت آن،به طور جداگانه ذکر شده است،زیرا نماز ستون دین است و اقامهی دین بستگی به آن دارد.چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«الصلاة عمود الدّین» (2)و یا در جای دیگر فرمودند:هر چیزی دارای صورتی است و سیمای دین شما نماز است،پس نباید سیمای دین خودتان را خراب کنید.
«و وجه دینکم الصلاة فلا یشیننّ احدکم وجه دینه» (3)
1-تلاوت،حفظ،چاپ و نشر کتاب آسمانی،کافی نیست،بلکه باید به آن عمل کرد تا نجاتبخش باشد. «یُمَسِّکُونَ» (چنانکه عمل به نسخهی پزشک،تنها راه درمان است.)
2-در ادیان و کتابهای آسمانی گذشته نیز نماز بوده است. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ»
3-افراد بینماز و جاهل به کتاب خدا،نمیتوانند مصلح کامل باشند. یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ ... أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... اَلْمُصْلِحِینَ
4-دین علاوه بر آثار اخروی،در اصلاح زندگی دنیوی نیز نقش دارد. «الْمُصْلِحِینَ»
5-اقامهی نماز،وسیله اصلاح جامعه است. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ،الْمُصْلِحِینَ» (اقامه یعنی اهتمام کامل به برپایی نماز در تمام شئون زندگی،نه صرف خواندن نماز)
6-اصلاح واقعی،دو شرط دارد:تمسّک کردن به قانون الهی و رابطهی استوار داشتن با خدا از طریق اقامهی نماز.(تمام آیه)
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ وٰاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ«171»
و(به یاد آور)زمانی که کوه(طور)را از جای کنده،همچون سایبانی بالای سرشان قرار دادیم و گمان کردند که آن بر سرشان خواهد افتاد،(در آن حال،به آنان گفتیم:)آنچه را(از احکام و دستورها)به شما دادیم،قدرتمندانه و جدّی بگیرید و آنچه را در آن است به یاد آورید(و عمل کنید)باشد که اهل تقوا شوید.
این آیه،مشابه آیهی 63 سوره بقره وآخرین آیه در این سوره است که دربارهی بنیاسرائیل سخن میگوید.از آیهی 103 تا اینجا،پیاپی مسائلی را در مورد آنان مطرح کرده است.
«نَتق»،به معنای کندن و پرتاب کردن و «ظُلَّةٌ» ،به معنای پارهی ابر،سقف و سایبان است.
موسی علیه السلام که برای میقات الهی به کوه طور رفته بود،در بازگشت برای هدایت بنیاسرائیل تورات را همراه خود آورد،امّا آنان به مخالفت پرداختند،خداوند کوه را از جا کند وبالای سرشان قرار داد،آنان وحشت کردند و به سجده افتادند و قول اطاعت دادند،ولی طولی نکشید که دوباره از دین برگشتند.
سؤال: آیا پیمان گرفتن و اطاعت در حال اجبار ارزشی دارد؟
پاسخ: اوّلاً هر اجباری بد نیست،گاهی معتاد را مجبور به ترک اعتیاد میکنند که خود یک ارزش است.البتّه عقیدهی قلبی را نمیتوان با اجبار تحمیل کرد،امّا عمل صحیح را میتوان به اجبار در جامعه ترویج داد.ثانیاً گاهی کاری در آغاز به اجبار القا میشود،ولی به تدریج از روی آگاهی و اختیار انجام میگیرد.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:«مراد از قوّت در این آیه قوّت بدنی است یا قلبی؟حضرت فرمودند:هر دو». (1)
1-قرار گرفتن کوه،بالای سر بنیاسرائیل و تهدید آنان،حادثهای است که نباید فراموش شود. وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ...
2-یاد گرفتن کافی نیست،بلکه باید یادآوری شود. خُذُوا ... اُذْکُرُوا
3-برای تربیت عمومی جامعه و برای جلوگیری از انحراف،گاهی باید از اهرم فشار استفاده کرد. إِذْ نَتَقْنَا ... خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ ...
4-احکام الهی را باید با جدّیت و قدرت عمل کرد. «بِقُوَّةٍ»
5-برای رسیدن به کمال تقوا،قاطعیّت در دین و تصمیم جدّی لازم است.
خُذُوا ... بِقُوَّةٍ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
6-هدف کتب آسمانی و دستورهای دین،خداترسی و پیدایش تقوا در مردم است. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
7-با بیان فلسفه و آثار قوانین،دستورات واحکام،دیگران را برای توجّه و عمل به آن تشویق نماییم. خُذُوا ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ«172»
و(به یاد آور)زمانی که پروردگارت،از پشت بنیآدم،فرزندان وذرّیّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت(و فرمود:)آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند:بلی،ما گواهی دادیم(که تو پروردگارمایی،این اقرار گرفتن از ذریّهی آدم برای آن بود)تا در روز قیامت نگویید:ما از این،غافل بودیم.
1) 1) .تفسیر عیّاشی و محاسن برقی،ج1،ص261.
«ذُرِّیَّةٌ»،یا از«ذر»،به معنای ذرّات بسیار کوچک غبار(یا مورچههای ریز)است،که مراد از آن در اینجا،اجزای نطفهی انسان و یا فرزندان کوچک و کمسن و سال میباشد،یا از ریشهی«ذَرو»،به معنای پراکنده ساختن و یا از«ذَرَأَ»،به معنای آفریدن است. (1)امّا اغلب به فرزندان گفته میشود.
چگونگی پیمان گرفتن خدا از بنیآدم در این آیه بیان نشده است،ولی مفسّران اقوال متعدّدی بیان کردهاند که مشهورترین آنها دو قول است؛
الف:طبق روایات،پس از خلقت حضرت آدم،همه فرزندان او تا پایان دنیا به صورت ذرّات ریز و پراکنده،همچون مورچگان از پشت او بیرون آمده،مورد خطاب و سؤال الهی قرار گرفتند و به قدرت الهی به ربوبیّت خدا اعتراف کردند.سپس همه به صلب و گل آدم برگشتند تا به تدریج و به طور طبیعی به این جهان بیایند.این عالم را«عالم ذرّ»و آن پیمان را«پیمان ألَست»میگویند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:بعضی از ذریّهی آدم در عالم ذرّ به زبان اقرار کردند،ولی ایمان قلبی نداشتند. (3)از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که این اقرار،روز عرفه انجام شده است. (4)
ب:مراد از عالم ذرّ،همان پیمان فطرت و تکوین میباشد.یعنی هنگام خروج فرزندان آدم از صلب پدران به رحم مادران که ذرّاتی بیش نیستند،خداوند فطرت توحیدی و حقّجویی را در سرشت آنها مینهد و این سرّ الهی به صورت یک حسّ درونی در نهاد وفطرت همه،به ودیعت نهاده میشود.همچنین در عقل و خردشان،خداباوری به صورت یک حقیقت خود آگاه نقش میبندد.و لذا فطرت و خرد بشری،بر ربوبیّت خداوند گواهی میدهد.
در بعضی روایات که از امام صادق علیه السلام دربارهی فطرت سؤال شده است،امام،فطرت را همان عالم ذرّ دانستهاند. (5)
در برخی روایات،فطرت،اثر عالم ذرّ است نه خود آن،«ثبت المعرفة فی قلوبهم و نسوا
الموقف»،بنابراین،انسانها در زمان و موقفی اقرار کرده،ولی آن را فراموش کردهاند،و اثر آن اقرار همان فطرتی است که به سوی او گرایش دارد.به هرحال آیهی،مورد گفتگوی متکلّمان،محدّثان و مفسّران است،لذا ما علم آن را به اهلش که همان راسخان در علم هستند،واگذار میکنیم. (1)
1-تمام انسانها،فرزندان حضرت آدم علیه السلام هستند و خداوند از آنها بر ربوبیّت خود اقرار گرفته است. وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ... أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ
2-خداوند،توحید را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده است. «أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» هر انسانی به گونهای ربوبیّت و وحدانیّت خداوند را دریافته و بر آن گواه است.
3-خداوند،پس از آفرینش انسان،ربوبیّت خود را بر او آشکار کرد تا به هنگام لزوم گواهی دهد. «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ»
4-میثاق فطرت و خداجویی،برای اتمام حجّت است. «أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
5-در روز قیامت،ادّعای غفلت از ربوبیّت خداوند،پذیرفته نیست. «إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ» عذر جهل و غفلت،نزد خداوند پذیرفته نیست.
أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ«173»
یا نگویید:پدران ما پیش از ما مشرک بودند و ما نیز فرزندانی از پس آنان بودیم(و ناچار راهشان را ادامه دادیم)؟آیا ما را به خاطر عملکرد اهل باطل،مجازات و هلاک میکنی؟
1) 1) .برای اطلاع از اقوال و نظرات مختلف،به کتابهای«پیام قرآن»،از آیتاللّه مکارم شیرازی و«منشور جاوید»،آیت اللّه سبحانی و تفسیر اطیبالبیان مراجعه کنید.
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ«174»
و ما این گونه آیات خویش را روشن بیان میکنیم(تا بدانند نور توحید،از آغاز در سرشت آنان بوده است)و شاید آنان(به سوی خداوند و فطرت پاک توحیدی)بازگردند.
اگر گواهی بر ربوبیّت در عالم ذرّ یا فطرت نبود،انسان در دنیا به راحتی خداپرست نمیشد و همواره از نیاکان خود،تقلید میکرد. أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا ...
1-فطرت خداشناسی در وجود انسان،برای اتمام حجّت از سوی خداوند است و چراغ فطرت،قدرت نور افشانی بر ظلمات محیط را دارد. أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ ...
2-جامعه و محیط،انسان را مجبور نمیکند. أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا ...
3-تقلید در اصول دین،جایز نیست. «أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا»
4-عقیده،عمل و شرک نیاکان،بستر اعتقاد،عمل وشرک فرزندان میشود.
«أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا»
5-گناه و انحراف خود را به دوش دیگران افکندن،موجّه نیست. «تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا»
6-مشرکان،باطلگرا میباشند. «أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»
7-در نظام کیفری خداوند،هیچ کس به گناه دیگری مؤاخذه نمیشود. «أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»
8-آیات الهی،برای توجّهدادن انسانهاست به میثاق فطرت و سرشت توحیدی.
«نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
9-اصل،توحید است و شرک،عارضی است،لذا قرآن،خواستار بازگشت
مشرکان به اصالت انسان است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ«175»
و بر آنان،داستانِ آن کس(بَلعَم باعورا)را بخوان که آیات خود(از علم به معارف و اجابت دعا و صدور برخی کرامات)را به او داده بودیم،پس او(ناسپاسانه)خود را از آن آیات جدا ساخت،پس شیطان او را در پیخویش کشید تا از گمراهان شد.
«انسلاخ»،به معنای کندنِ پوست است و در جایی که چیزی به چیزی چسبیده باشد به کار میرود و در اینجا کنایه از فاصله گرفتن از علوم الهی است.
جملهی «فَأَتْبَعَهُ» ،بیانگر آن است که آن شخص در مسیر حقّ به چنان مقامی رسیده بود که شیطان از او قطع امید کرده بود،امّا با بروز نشانههای انحراف،شیطان به سرعت او را تعقیب کرد و سرانجام در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار گرفت. (1)
این آیه،به داستان دانشمندی از بنیاسرائیل،به نام«بَلعَم باعورا»اشاره میکند که نخست در صف مؤمنان و حاملان آیات و علوم الهی بود،امّا با وسوسهی شیطان و طاغوت، منحرف شد.
امام رضا علیه السلام فرمود:بَلعَم فرزند باعور،اسم اعظم الهی را میدانست و دعایش مستجاب میشد،ولی به دربار فرعون رفت و با آنکه در ابتدا،مبلّغ حضرت موسی علیه السلام بود،ولی سرانجام علیه موسی و یاران او اقدام کرده و بد عاقبت شد. (2)آری،زرق و برق دنیا و دربار، عامل سقوط علما و دانشمندان است.
قرآن،نام این شخص را نمیبرد،ولی کارش را بازگو میکند،تا به فرمودهی امام باقر علیه السلام بر
هر کس که هوای نفس را بر حقّ غالب کند منطبق شود (1)و چنین کسانی در هر زمانی یافت میشوند و اختصاص به زمان و شخص خاصّی مانند بلعمباعورا ندارد.
ماجرای بَلعمباعورا،در تورات کنونی هم آمده است. (2)
1-رهبر باید مردم را نسبت به خطرهای قابل پیشبینی،آگاه کند و به آنان هشدار دهد. وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ ...
2-گاهی طاغوتها،علما را هم فریب میدهند.سرنوشت دانشمندی همچون بلعمباعورا باید برای تاریخ درس عبرت باشد. وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ...زیرا داستانی مهم و مفید است.( «نَبَأَ» به خبر مهم و مفید میگویند)
3-انسان آزاد است و میتواند تغییر جهت دهد. «آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ»
4-انسان هر چه بالا رود،نباید مغرور شود،چون احتمال سقوط وجود دارد و عاقبتِ کار مهم است.جایگاه هرکس بالاتر باشد،احتمال خطر بیشتری وجود دارد. «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا»
5-آنکه از خدا جدا شود،طعمهی شیطان میگردد. «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ»
6-شیطان وسوسه میکند و در کمین است که هر گاه در کسی زمینهای ببیند،او را دنبال کند. «فَانْسَلَخَ فَأَتْبَعَهُ» (کلمهی «فَأَتْبَعَهُ» در کنار کلمهی «فَانْسَلَخَ» ،نشان میدهد که شیطان در کمین است و به محض انسلاخ،انسان را دنبال میکند.)
7-شیطان،حریف عالم ربّانی نمیشود.(تا بلعم از آیات دست نکشیده بود، شیطان بر او تسلّط نداشت) «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ» 8-علم،به تنهایی نجاتبخش نیست،زیرا دانشمند دنیاپرست،اسیر شیطان میشود. «فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ»
9-باید به بد فرجامی اندیشید و از سوء عاقبت ترس داشت،تا نعمت،تبدیل به
نقمت نشود. آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا ... فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ
10-رها کردن راه خدا،دور از عقل و خرد است. «فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ»
11-سقوط انسان در چند مرحله واقع میشود:جداشدن از آیات الهی،پیروی از شیطان وپیوستن به جمع گمراهان. «فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ»
وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذٰلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ«176»
و اگر میخواستیم،(قدر وارزش)او را به وسیلهی آیات(و علومی که به او داده بودیم)بالا میبردیم،ولی او به زمین(و مادّیات)چسبید و از هوس خود پیروی کرد.پس مَثَل او مَثَل سگ است که اگر به آن حمله کنی دهان باز کرده و پارس میکند و زبان بیرون میآورد و اگر او را واگذاری،باز چنین میکند(همیشه دهان دنیاپرستان باز است،)این،مَثَل کسانی است که آیات مارا تکذیب کردند.پس این داستان را(برایشان)بازگو،باشد که بیندیشند.
در این آیه،چون کلمهی«أرض»در برابر رفعت معنوی قرار گرفته،مراد از آن مسائل حقیر،مادّی و دنیوی است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:کسی که علم و معلوماتش زیاد شود،امّا هدایتیابی او بیشتر نشود،آن علم سبب دوری بیشتر او از خداوند شده است. (1)
قصّههای قرآن بر پایهی حقّ و حقیقت استوار است و برای دلداری و ثبات قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل ایمان،نا امیدی دشمنان و وسیلهی موعظه و تذکّر مؤمنان بود (2)و مایهی عبرتی برای خردمندان است. (3)
1-پایبندی به آیات الهی،سبب تقرّب به خداوند و مقامات والاست. «لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا»
2-در عین حاکمیّت اراده و خواست خداوند بر جهان،انسان مختار وآزاد است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ ...
3-خواست خداوند،بر پایهی عملکرد خودماست. «وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ» آری،رسیدن به مقام قرب،مشروط به پرهیز از دنیاگرایی و هوس است.
4-مردم غافل،به چهار پایان میمانند،ولی دانشمند دنیاپرست،مثل سگ حریص است. «کَمَثَلِ الْکَلْبِ»
5-دانشمند بیعمل،منفور است. کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ ...
6-اسیر دنیا،هرگز آرامش ندارد. «إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» انسان حریص هر چه داشته باشد،باز هم دندان طمعش بزرگ است،زیرا دنیاپرستی و حرص،نهایت ندارد.
7-علاقهی به دنیا و هواپرستی،انسان را نسبت به امور دیگر بیتفاوت میکند.
إِنْ تَحْمِلْ ... أَوْ تَتْرُکْهُ ...
8-علمای دین اگر دنیاگرا شدند،در صدد تکذیب آیات الهی و گرایش به کفر قرار میگیرند. أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ ... کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
9-سرنوشت علما و دانشمندان فریب خورده،باید مایه عبرت و اندیشهی مردم باشد.(در آیهی قبل آمد: «وَ اتْلُ» ،در اینجا میخوانیم: «فَاقْصُصِ» ).
10-داستاننویسی و داستانسرایی باید در مسیر رشد فکری انسان باشد،نه تخدیر و سرگرمی.قصّهگویی جهتدار،کار انبیاست. «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»
سٰاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ«177»
چه بد مَثَلی دارند کسانی که آیات ما را تکذیب کردند.و(لی)آنان تنها به خودشان ستم میکردند.
مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ«178»
هرکه را خدا هدایت کند،تنها اوست هدایت یافته،و هر که را گمراه کند،پس آنان همان زیانکارانند.
شاید دلیل اینکه در مورد هدایت یافتگان کلمهی مفرد«مهتد»و در مورد گمراهان به صورت جمع آمده«خاسرون»،آن باشد که راه هدایت یافتگان یکی است و با هم متّحدند، امّا منحرفان،متفرّقند و راهشان متعدّد است.
جان گرگان و سگان هر یک جداست
متّحد جانهای شیران خداست
گرچه هدایت و گمراهی به دست خداست،ولی جنبهی اجبار ندارد و بیدلیل و بیحساب نیست.خداوند حکیم و رحیم است و تا انسان زمینه را به دست خویش فراهم نسازد، مشمول لطف یا قهر الهی نمیشود.
1-عاقبتِ زشتی در انتظار تکذیب کنندگان است. «سٰاءَ مَثَلاً»
2-تکذیب آیات الهی،ظلم به خویش است،نه خداوند. «أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ» مقدّمداشتن «أَنْفُسَهُمْ» بر «یَظْلِمُونَ» ،نشانهی انحصار است.
3-هدایت به دست خداوند است و اگر لطف او نباشد،علم به تنهایی سبب نجات و هدایت نمیشود. «مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ»
4-هدایتیافتگان از هر گونه زیان و خسران به دور هستند،زیرا ضلالت سرچشمهی خسارت است. «مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ«179»
و همانا بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم،(که سرانجامشان به آنجا میکشد،چرا که)آنان دلهایی دارند که با آن حقّ را درک نمیکنند و چشمانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند، آنان همچون چهارپایان،بلکه گمراهترند،آنان همان غافلانند.
«ذَرَأَ»از«ذَرْء»،در اصل به معنای پراکنده ساختن و انتشار است و در اینجا به معنای خلق،آفرینش و اظهار نمودن است.
سؤال: قرآن،در این آیه،آفرینش بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ میداند و در آیهای دیگر خلقت جنّ و انس را برای عبادت میشمارد، «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» (1)کدام یک صحیح است؟
پاسخ: هدف اصلی آفرینش،خداپرستی و عبودیّت است،ولی نتیجهی کار بسیاری از انسانها در اثر عصیان،طغیان و پایداری در کفر و لجاجت،دوزخ است،گویا که در اصل برای جهنّم خلق شدهاند.حرف«لام»در «لِجَهَنَّمَ» ،برای بیان عاقبت است،نه هدف.مانند نجّار که هدف اصلی او از تهیه کردن چوب،ساختن در و پنجرههای زیباست،ولی کار به سوزاندن چوبهای بیفایده در بخاری میانجامد که آن هدف فرعی است.
این مطلب،شبیه این جملهی حضرت علی علیه السلام است که میفرماید:خداوند فرشتهای دارد که هر روز با صدای بلند میگوید:«لِدوا للموت و اجمعوا للفناء و ابنوا للخراب» (2)بزایید برای مرگ و بسازید برای خرابی،یعنی پایان تولّد،مرگ،آخر ثروتاندوزی،فنا و پایان ساختمان ساختمان،خرابی است.
آری،انسانهایی که هویّت انسانی خود را از دست دادهاند،جایگاهی جز آتش ندارند، «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً» (1)چنانکه خود آنان نیز اعتراف میکنند که اگر دستورات الهی را شنیده بودند و تعقّل میکردند،در جهنّم جای نداشتند. «قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» (2)
انسان در داشتن چشم،گوش و زبان،شبیه حیوان است،ولی کیفیّت و هدف بهرهبرداری انسان از نعمتها باید بهتر و بیشتر باشد،وگرنه همچون حیوان بلکه پستتر از اوست.
انسان باید علاوه بر ظاهر،ملکوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهای ظاهری،زمزمههای باطنی و معنوی را بشنود.
آدمیزاده طرفه معجونی است
از فرشته سرشته و زحیوان
گر رود سوی این،شود به از این
ور رود سوی آن،شود پس از آن
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟حضرت فرمودند:اگر چنین میشد،دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت،زیرا آنان مجبور بودند و اختیاری نداشتند،امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت،با تعالیم پیامبران و کتب آسمانی مسیر هدایت او را روشن کرد و او را به اطاعت فرمان داد و از نافرمانی نهی کرد تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده،امّا به چیزی امر یا نهی نکرده مگر آنکه انسان میتواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نیست. (3)آری،تکلیفپذیری،تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.
1-فرجام بسیاری از انسانها و جنّیان،دوزخ است. ذَرَأْنٰا ...
2-جنّ هم مثل انسان،تکلیف و اختیار،کیفر و پاداش دارد. «مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»
3-ملاک انسانیّت،فهم پذیرش معارف و تکالیف دینی است،وگرنه انسان مانند حیوانات است. «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ»
4-کسی که با وجود توانایی از نعمتهای الهی درست بهره نبرد،بدتر از موجودی است که اساساً آنها را ندارد. «بَلْ هُمْ أَضَلُّ»
5-انسانهای غافل و بیبصیرت،(در بیتفاوتی،شکمپرستی،شهوترانی، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت)مانند چهارپایان بلکه بدتر از آن میباشند. «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ»
6-انسانهای بیبصیرت،از هدف،خدا،خود،امکانات،آخرت،ذریّه،آیات الهی،قانون خدا،الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ»
7-دوزخی شدن بسیاری از انسانها،به خاطر بهرهنبردن از نعمتهای الهی در مسیر هدایت و کمال است.زیرا با داشتن چشم،گوش و دل،گرفتار غفلت شدهاند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ»
وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«180»
و نیکوترین نامها برای خداوند است،پس خداوند را با آنها بخوانید.و کسانی را که در اسمهای خدا به کژی و مجادله میل دارند خدا را به چیزی که لایق او نیست توصیف میکنند(و به جنگ و ستیزه میپردازند و صفات خدا را بر غیر او مینهند)رهاکنید.آنان به زودی به کیفر آنچه میکردند،خواهند رسید.
گرچه همهی نامها و صفات الهی نیکوست و خداوند همهی کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نیست،امّا در روایات،بر یکصد اسم تکیه شده و در کتب اهلسنّت مانند صحیح مسلم،بخاری،ترمذی نیز آمده است.و هرکس خدا را با آنها بخواند،دعایش مستجاب
میشود. (1)و هر کس آنها را شماره کند،اهل بهشت است.البتّه منظور تنها شمردن لفظی و با حرکات لب نیست،بلکه توجّه و الهام گرفتن از این صفات و اتّصال به آنهاست.این یکصد اسم،عبارتند از:
«اللّه،اله،الواحد،الاحد،الصّمد،الاوّل،الآخر،السّمیع،البصیر،القدیر،القاهر،العلیّ،الاعلی، الباقی،البدیع،البارّ،الاکرم،الظاهر،الباطن،الحیّ،الحکیم،العلیم،الحلیم،الحفیظ،الحقّ، الحسیب،الحمید،الحفیّ،الربّ،الرّحمٰن،الرّحیم،الذّارء،الرّازق،الرّقیب،الرؤوف،الرّائی، السّلام،المؤمن،المهیمن،العزیز،الجبّار،المتکبّر،السیّد،السُبّوح،الشهید،الصادق،الصانع، الطاهر،العدل،العفو،الغفور،الغنیّ،الغیاث،الفاطر،الفرد،الفتّاح،الفالق،القدیم،الملک، القدّوس،القویّ،القریب،القیّوم،القابض،الباسط،قاضیالحاجات،المجید،المولی،المنّان،المحیط، المبین،المقیت،المصوّر،الکریم،الکبیر،الکافی،کاشف الضرّ،الوتر،النور،الوهّاب،الناصر، الواسع،الودود،الهادی،الوفیّ،الوکیل،الوارث،البرّ،الباعث،التوّاب،الجلیل،الجواد،الخبیر، الخالق،خیر النّاصرین،الدیّان،الشکور،العظیم،اللطیف،الشافی». (2)
در قرآن،145 اسم از اسامی خدا آمده است و عدد نودونه در روایات،یا برای این است که برخی نامها قابل ادغام و تطبیق بر بعض دیگر است،یا مراد این است که این نامها در قرآن نیز هست،نه اینکه فقط این تعداد باشد.در بعضی از آیات،مضمون این نامها وجود دارد.
مثلاً«صادق»،به عنوان نام خدا در قرآن نیست،ولی آیهی؛ «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِیلاً» (3)چهکسی راستگوتر از خداست؟آمده است.در برخی روایات و دعاها مانند دعای جوشن کبیر،نامهای دیگری هم برای خدا بیان شده است،البتّه بعضی از اسمای حسنای الهی،آثار و برکات و امتیازات خاصّی دارد.فخررازی میگوید:همهی صفات خداوند،به دو چیز بر میگردد:بینیازی او و نیازمندی دیگران به او. (4)
امام صادق علیه السلام فرمود:به خدا سوگند،اسمای حسنی ماییم. (5)یعنی صفات الهی در ما
منعکس شده است و ما راه شناخت واقعی خداییم.طبق این احادیث،جملهی «ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ» ،به ما میگوید که به ملحدان فضائل اهلبیت علیهم السلام تکیه و اعتنا نکنید.
در روایت دیگری امام رضا علیه السلام فرمودند:ما اهلبیت علیهم السلام اسمای حسنای خدا هستیم و عمل هیچکس بدون معرفت ما قبول نمیشود.«نحن واللّه الاسماء الحسنی الّذی لایقبل اللّه من احد عملاً الاّ بمعرفتنا» (1)
عبارت «الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» ،چهار بار در قرآن آمده است. (2)اسمای حُسنیٰ سه مصداق دارد:
صفات الهی،نامهای الهی و اولیای الهی. (3)
امام رضا علیه السلام فرمود:هرگاه به شما مشکلات و سختی روی آورد،به وسیلهی ما از خداوند کمک بخواهید و سپس فرمود:«وللّه الاسماء الحسنی فادعوه بها» (4)
طبق روایات،هر که اسم اعظم خداوند را بداند،دعایش مستجاب است و میتواند در طبیعت،تصرّف کند.چنانکه بلعمباعورا(که در آیهی 175 از او یاد شد)اسم اعظم الهی را میدانسته است.
امّا اینکه اسم اعظم چیست؟بعضی گفتهاند:یکی از نامهای الهی است که بر ما پوشیده است.بعضی گویند:اسم اعظم،در حقیقت لفظ و نام نیست،بلکه کمال و صفتی از خداوند است که هرکس بتواند پرتوی از آن را در وجود خویش پدید آورد،قدرت روحی او به حدّی میرسد که میتواند در طبیعت تصرّف کند،وگرنه چنان نیست که فردی،با فراگرفتن لفظ و گفتن کلمهای بتواند«مستجاب الدّعوه»شود و مثلا در جهان اثر بگذارد. (5)
امام رضا علیه السلام فرمود:«انّ الخالق لا یوصف الاّ بما وصف به نفسه»آفریدگار،جز به آنچه خود توصیف کرده،وصف نمیشود.یعنی نمیتوان از پیش خود بر خدا نام نهاد.مثلاً او را عفیف و شجاع و...نامید. (6)اسم،نمایانگر مُسمّی است،ذات خداوند مقدّس است،نام او هم باید مقدّس باشد.بنابراین
هم ذات خدا را باید منزّه شمرد، «سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» (1)و هم نام او را تنزیه کرد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» (2)لذا قرار دادنِ نام دیگران در ردیف نام خدا جایز نیست و نمیتوان گفت:به نام خدا و خلق.
شهید مطهری میگوید:نامهای خداوند جنبه علامت ندارند،بلکه نمایانگر صفت و حقیقتی از حقایق ذات مقدّس او میباشند. (3)
1-کلمهی«اللّه»،محور همهی اسمای الهی است. «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ» (کلمهی «اللّٰهِ»،دربردارندهی تمام صفات الهی است)
2-تمام خصال نیکو،برای خداست،دیگران برای رسیدن به«حُسنی»باید سراغ او بروند. «لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ»
3-دعوت و دعا باید به زیباییها و خوبیها باشد. «الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا»
4-اسمای الهی نشانههای اوست،میتوان از نشانه به او رسید. «لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا»
5-ایمان به اینکه خداوند تمام کمالات را دارد و از همهی عیبها دور است، انسان را به دعا و ستایش وامیدارد. «فَادْعُوهُ بِهٰا»
6-داروی غفلت،یاد خداست.در آیهی قبل خواندیم: «هُمُ الْغٰافِلُونَ» در این آیه میخوانیم: «فَادْعُوهُ بِهٰا»
7-در برابر به ملحدان و منحرفان،عکس العمل نشان دهیم. «ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ»
وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ«181»
و از کسانی که آفریدهایم،گروهی(دیگران را)به حقّ هدایت میکنند و به آن حکم میکنند.
در روایات آمده است مراد از این آیه اهلبیت پیامبر علیهم السلام و شیعیان آنان میباشند. (1)
حضرت علی علیه السلام ضمن اشاره به گروههای مختلفی که در امّت اسلامی پیدا خواهند شد، فرمودند:«تنها گروهی که اهل نجاتند،شیعیان اهلبیت علیهم السلام میباشند». (2)
1-هدایتگری با روشها و وسائل باطل و یا به سوی باطل،ممنوع است. «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ»
2-هدایت،حکومت و قضاوت،باید در مسیر«حقّ»باشد. «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ»
3-کسانی ارزش بیشتری دارند که علاوه بر هدایتپذیری،در فکر ایجاد نظام حقّ نیز باشند.آری،تنها شناخت و عمل شخصی کافی نیست،نشر حقّ نیز مهم است.( «بِهِ یَعْدِلُونَ» ،یعنی«به یحکمون»).
4-جامعه به گروهی هدایتگر و داورِ به حقّ،نیازمند است.(کلّ آیه)
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ«182»
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند،به تدریج،آنان را از جایی که ندانند، گرفتار خواهیم کرد.
وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ«183»
و به آنان مهلت میدهم(تا پیمانه پر شود،)همانا تدبیر من محکم و استوار است(و هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست).
«استدراج»که یکی از سنّتهای الهی نسبت به مکذّبان و مُترفان است،از«دَرَجَةٌ»به معنای درهم پیچیدن تدریجی است. (1)این سنّت در آیهی 44 سورهی قلم هم آمده است.
حضرت علی علیه السلام فرمود:«آنان که در رفاه و آسایش زندگی میکنند،به فکر خطر استدراج باشند،مبادا نعمتها وسیلهی خواب و غفلت آنان شود». (2)همچنین فرمودند:«کسی که در مواهب و امکانات بسیار زندگی کند و شکر نعمت را بجا نمیآورد و آن را مجازات استدراجی نداند،از نشانههای خطر غافل مانده است». (3)آری،خداوند مهلت میدهد،امّا اهمال نمیکند.چنانکه بزرگان گفتهاند:«انّ اللّه یمهل و لا یهمل»
حضرت علی علیه السلام فرمود:«هنگامی که خداوند اراده خیری برای بندهای کند،به هنگام انجام گناه او را گوشمالی میدهد تا توبه کند،ولی هنگامی که بر اثر اعمالش،بدی و شری مقدّر شود،هنگام گناه نعمتی به او میبخشد تا توبه و استغفار را فراموش کند و به گناه ادامه دهد که در واقع نوعی عذاب مخفیانه و به تدریج است.چنانکه خداوند میفرماید: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ»» . (4)
کید الهی و مهلت و طول عمر دادن به عنوان«استدراج»،بارها در آیات قرآن آمده است، مثل این آیات: «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» (5)کفّار گمان نکنند که مهلتی که به آنان میدهیم،خیر آنهاست بلکه ما از این جهت به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهانشان بیافزایند، «فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ» (6)،پس ایشان را در غفلتشان واگذار.و نیز آیات:196 سورهی آلعمران،44 سورهی انعام،55 سورهی توبه و 55 و 56 سورهی مؤمنون.
گاهی نعمتهای الهی،پردهپوشیهای خداوند و ستایشهای مردمی،همه و همه،از وسائل غرور و سرگرمی و به نحوی استدراج است. (7)
حضرت علی علیه السلام فرمود:«تحریفگران توجیهکار که هر روز مطیع طاغوتی هستند،مشمول قانون استدراج میباشند». (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:«خداوند،دوستان خود را با تلخیها هشدار میدهد و نااهلان را در رفاه،رها میکند». (2)
از امام سؤال شد از کجا بفهمیم نعمتهای موجود در اختیار ما استدراج است یا نه؟امام در جواب فرمود:اگر شکر نعمت به جای آوری نگران نباش استدراج نیست. (3)
1-تکذیب آیات روشن الهی،به سقوط تدریجی وهلاکت مخفی میانجامد. «وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ» (چوب خدا،صدا ندارد)
2-مهلت دادن به مردم،از سنّتهای خداست،تا هر کس در راهی که برگزیده،به نتیجه برسد و درها به روی همه باز باشد،هم فرصت طغیان داشته باشند،هم مجال توبه و جبران. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ»
3-غالباً سقوط انسان،پلّه پله و آرام آرام است. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ»
4-عمر و زندگی،به دست خداست و گنهکار را از قدرت خدا گریزی نیست. «وَ أُمْلِی لَهُمْ»
5-خداوند فرصت توبه و جبران به کافران میدهد،ولی آنان لایق نیستند. «وَ أُمْلِی لَهُمْ»
6-همیشه نعمتها نشانهی لطف خدا نیست،گاهی زمینهای برای قهر ناگهانی خداوند است. «أُمْلِی - کَیْدِی»
7-مرفّهان غافل،با تدبیر خدا طرفند. «أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی» (همان گونه که کید،عملی پنهانی است،استدراج نیز عذابی مخفیانه میباشد)
8-خطر غرور و غفلت تا حدّی است که خداوند با سه تعبیر پیاپی آن را مطرح کرده است. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ - أُمْلِی لَهُمْ - کَیْدِی»
9-طرح و تدبیر الهی،شکست ناپذیر است. «إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ»
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ«184»
آیا آنان فکر نکردند که همنشین آنان(پیامبر اسلام،)هیچگونه جنون ندارد؟او جز هشداردهندهای آشکار نیست.
«جنة»،به معنای جنون و در اصل به معنای پوشش است،گویا هنگام جنون،پوششی روی عقل قرار میگیرد.
هنوز پیامبر به مدینه هجرت نکرده بود که شبی بر کوه صفا تا پاسی از شب،مردم را به خدا دعوت کرده،از مجازاتهای الهی بیم و اندرز میداد.مشرکان گفتند:رفیق ما دیوانه شده است که چنین سخنانی بر زبانش جاری میشود.آیات فوق نازل شد.
آنان به کسی تهمت جنون میزدند که قبل از رسالت،او را محمّد امین نام نهاده بودند.
1-تهمت و جسارت،شیوه و عمل اهل فکر و اندیشه نیست. «أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا»
2-پیامبر،مصاحب و همصحبت مردم است.اگر دیوانه بود،چرا قبلاً نگفتند و چرا سالها با او هم صحبت شدند؟ «بِصٰاحِبِهِمْ»
3-در نظام فاسد،به حقّگویان نسبت جنون میدهند. «مِنْ جِنَّةٍ»
4-پیامبران،از طرف مخالفان گرفتار تهمت سحر یا جنون بودهاند. «مِنْ جِنَّةٍ» چنانکه در آیهای دیگر میخوانیم: «کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» (1)
1) 1) .ذاریات،52.
5-در شیوهی تبلیغ و تربیت و مخاطب شناسی،برای تربیت غافلان باید بیشتر نذیر بود،نه بشیر. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ»
6-برای مردم مغرور و خواب آلود،باید صریح و آشکار حرف بزنیم. «مُبِینٌ»
أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ«185»
آیا در ملکوتِ آسمانها و زمین و هرچه خدا آفریده،به دقّت نمینگرند(تا بدانند آفرینش همهی آنها هدفدار است،نه بیهوده)و اینکه شاید زمان (مرگ)آنان نزدیک شده باشد؟پس بعد از این(آیات روشن)،به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟
«مَلَکُوتِ» از«مُلْکِ»،به معنای حکومت و مالکیّت است.اینجا به حکومت مطلقهی خداوند بر هستی اطلاق شده است.
1-نگاه اندیشمندانه،عمیق و متفکّرانه،ثمربخش و کارگشا میباشد.(توجّه و اندیشه دربارهی باطن هستی و شیوهی ارتباط آن با آفریدگار،آدمی را به خداوند مرتبط میسازد،چنانکه توحید و نبوّت را باید با عقل و فکر فهمید، نه از روی تقلید). «أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ،أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا»
2-توحید،سرچشمه و پشتوانهی نبوّت است و دقّت در ملکوت هستی،روشن میکند که این نظام رها شده نیست. أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا ... فَبِأَیِّ حَدِیثٍ
3-بیشتر بدبختیها به خاطر غفلت از یاد مرگ است. «عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ» (یاد مرگ،در کاستن از لجاجت،مؤثّر است و مردم را به استفاده از
فرصت و به ایمان آوردن پیش از فرا رسیدن مرگ،فرا میخواند)
4-آفرینش هیچ ذرّهای،بیهدف نیست. «مِنْ شَیْءٍ»
5-قرآن و آیات الهی،بهترین کتاب و سخن است و هیچ عذری برای نپذیرفتن آنها نیست. «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ»
6-کسی که به قرآن و معارف آن ایمان نیاورد،دیگر به هیچ سخن هدایتبخشی ایمان نمیآورد. «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ»
مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ«186»
هرکه را خداوند(به خاطر فسق و اعمالش)گمراه کند،برای او هیچ هدایتگری نیست،و آنان را در سرکشی و طغیانشان رها میکند تا سرگردان شوند.
1-سزای کسانی که به هشدارهای انبیا گوش نمیدهند و به گفتههای آنان نمیاندیشند،این است که گرفتار قهر الهی شده و به حال خود رها شوند.
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ ... وَ یَذَرُهُمْ
2-اضلال،کار خداست ولی زمینهساز آن،نیّت و عمل خود انسان است که سبب میشود قلب او زنگ بگیرد و هدایت الهی را نپذیرد. «یُضْلِلِ اللّٰهُ» آیات دیگری نیز این حقیقت را بیان میکند،از جمله: «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» (1)و «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» (2)
3-طغیان و سرکشی مردم اجباری نیست و گمراهی انسانها،نتیجهی انتخاب خود آنان است. «طُغْیٰانِهِمْ» (انسان،از ابتدا بد آفریده نشده است)
4-طاغوتها،سرگردانند. «فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
5-اگر هدایت الهی نباشد،گمراهی و سرگردانی انسان مستمرّ و ادامهدار است.
«یَعْمَهُونَ»
یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ«187»
از تو دربارهی قیامت میپرسند که چه وقت به پا میشود؟بگو:علم آن تنها نزد پروردگار من است،جز او کسی نمیتواند زمان آن را آشکار سازد.(فرا رسیدن قیامت،)در آسمانها و زمین سنگین است،جز به صورت ناگهانی پیش نمیآید.از تو چنان میپرسند که گویا از(زمان)آن آگاهی کامل داری! بگو:علم آن تنها نزد خداوند است،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
کفّار قریش،گروهی را نزد علمای یهود فرستادند تا مطالب و سؤالات دشواری را فرا گرفته و از پیامبر صلی الله علیه و آله بپرسند و او از عهدهی پاسخگویی بر نیاید و محکوم شود.یکی از آن سؤالها،تعیین زمان وقوع قیامت بود. (1)
«السّٰاعَةِ» ،زمان شروع قیامت است،و«الْقِیٰامَةِ»،زمان حساب و کتاب،پاداش و جزا میباشد. (2)«مرُسی»،به معنای ثبوت و وقوع است،«جبال راسیات»،یعنی کوههای استوار و محکم.
«حَفِیٌّ» ،به معنای پیگیری و تحقیق است،حفیّ بودن پیامبر صلی الله علیه و آله،یعنی گویا پیامبر فرارسیدن روز قیامت را از خدا پرسیده و تحقیق کرده و میداند.
سنگینی قیامت در آسمانها و زمین،شاید به خاطر بهم ریختگی کرات و بینور شدن
خورشید و زیر و رو شدن زمین باشد.و شاید مراد از سنگینی قیامت،سنگینی کیفرها در آن روز باشد.در دعای کمیل میخوانیم:«وهذا ما لاتقوم لها السماوات و الارض»،آسمانها و زمین طاقت تحمّل عذاب دوزخ را ندارند.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارهی ظهور و خروج حضرت قائم علیه السلام پرسیدند،حضرت فرمودند:
«مثلهُ مثل الساعة»قیام او مثل برپایی قیامت ناگهانی است.سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً» .این حدیث از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است. (1)
1-مردم،مکرّر از پیامبر سؤال میکردند و گاهی از زمان وقوع قیامت میپرسیدند. «یَسْئَلُونَکَ» (فعل مضارع نشان دوام و استمرار است)
2-جز خداوند،کسی از زمان برپایی قیامت آگاه نیست. «إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی» آری، ندانستن زمان برپایی قیامت،برای آماده باش انسان بهتر است.
3-قیامت،قابل پیشبینی نیست و در زمانی که انتظارش نمیرود،ناگهانی رخ خواهد داد. «بَغْتَةً» ( «بَغْتَةً» در موردی بکار میرود که انسان حتّی احتمال و حدس آن را نیز در ذهن خود نداشته باشد)
4-قیامت بسیار گران وسنگین است،حتّی بر آسمانها و زمین،تا چه رسد به انسانها. «ثَقُلَتْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
5-در مورد آنچه نمیدانیم،از گفتنِ«نمیدانم»نهراسیم.در این آیه پیامبر دوبار فرمان یافته که بگوید: قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی ... قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ و در جای دیگر نیز میفرماید:سرنوشت خود و شما را نمیدانم. «قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ» (2)
6-ندانستن خصوصیّات و جزئیّات قیامت،ضرری به اصل نبوّت ومعاد نمیزند.
هیچ کس از زمان و مکان مرگ خود آگاه نیست،ولی این دلیل انکار اصل مرگ نمیشود. «إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی»
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«188»
بگو:من مالک هیچ سود و زیانی برای خودم نیستم،مگر آنچه را خدا بخواهد(و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم،مگر هر چه خدا بخواهد)و اگر غیب میدانستم،منافع زیادی برای خودم فراهم میکردم وهرگز به من زیانی نمیرسید.من جز هشداردهنده و بشارتدهنده برای گروهی که ایمان میآورند نیستم.
در قرآن و روایات،مطالبی بیان شده است که نشان میدهد انبیا و اولیای الهی علم غیب داشتهاند،همچنین آیات و روایاتی نظیر همین آیه به چشم میخورد که نشانگر آن است که آنان علم غیب ندارند! جمع میان این دو دسته آیات و روایات به چند صورت است:
الف:آنجا که میفرماید:علم غیب نمیدانند،مراد آن است که آن بزرگواران از پیش خود غیب نمیدانند و آنجا که میگوید:غیب میدانند،یعنی با اراده و الهام و وحی خدا میدانند، نظیر آنکه میگوییم:فلان شهر نفت ندارد یا نفت دارد که مراد ما از نداشتن این است که زمین آن نفتخیز نیست،یعنی از خود نفتی ندارد و مراد از داشتن نفت آن است که به وسیلهی لوله و ماشین و کشتی و قطار،نفت به آنجا میرسد.
ب:علم غیب،دو گونه است که انبیا بخش اعظم آن را میدانند،نظیر اخباری که قرآن به نام غیب به پیامبر اسلام وحی فرمود: «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» (1)و بخشی از
1) 1) .هود،49.
علم غیب مخصوص خداوند است و هیچ کس از آن اطّلاعی ندارد،نظیر علم به زمان برپایی قیامت.پس آنجا که نمیدانند یعنی بخش مخصوص به خداوند را نمیدانند و آنجا که میدانند،یعنی بخشی دیگر را میدانند.
ج:مخاطبان آن بزرگواران متفاوت بودند؛بعضی اهل غلوّ و مبالغه بودند که پیامبران و ائمّه اطهار علیهم السلام به آنان میفرمودند:ما غیب نمیدانیم تا دربارهی آنان مبالغه نکنند.و بعضی در معرفت آن بزرگواران ناقص بودند که پیامبر و امام،برای رشد آنان،گوشهای از علم غیب خود را عرضه میکردند.
د:مراد از نداشتن علم غیب،نداشتن حضور ذهنی است.ولی به فرمودهی روایات برای امامان معصوم عمودی از نور است که با مراجعه به آن از همه چیز آگاهی پیدا میکنند.نظیر انسانی که میگوید من شمارهی تلفن فلانی را نمیدانم،ولی دفترچه راهنمایی دارد که میتواند با مراجعه به آن همهی شمارهها را بگوید.
ه:آگاهی از غیب،همه جا نشانهی کمال نیست،بلکه گاهی نقص است.مثلاً شبی که حضرت علی علیه السلام در جای پیامبر صلی الله علیه و آله خوابیدند،اگر علم داشتند که مورد خطر قرار نمیگیرند، کمالی برای آن حضرت محسوب نمیشد،زیرا در این صورت،همه حاضر بودند جای آن حضرت بخوابند.در اینجا کمال به ندانستن است.
و:خدا علم غیبی را که توقّع سود و زیان در آن است،به آنان مرحمت نمیکند.نظیر همین آیهی مورد بحث،ولی در مواردی که هدف از علم غیب،ارشاد و هدایت مردم باشد،خداوند آنان را آگاه میسازد،همانگونه که عیسی علیه السلام به یاران خود فرمود:من میتوانم بگویم که شما مردم در خانهی خود نیز چه چیزی را ذخیره کردهاید. «وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ» (1)
بعضی مفسران گفتهاند که اهل مکّه به رسولخدا صلی الله علیه و آله گفتند:اگر با خدا ارتباط داری،چرا از گرانی و ارزانی اجناس در آینده با خبر نمیشوی تا بتوانی سود و منفعتی بدست آوری وآنچه به زیان شماست،کنار بگذاری،که آیات فوق نازل شد. (2)
1-هر که ایمانش بیشتر باشد،نسبت به تکلیف و خواست الهی بیشتر تسلیم است و بیشتر احساس عجز میکند. لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ...
2-همهی سود و زیانها را به اراده و خواست خدا بدانیم. «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ»
3-پیامبر از پیش خود و برای زندگی شخصی خویش،غیب نمیداند.اخبار غیبی به عنوان پیامبر بودن به او داده شده،آن هم از سوی خدا. لَوْ کُنْتُ ...
4-زمان برپایی قیامت،از امور غیبی است. یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ ... وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ
5-شناخت آینده،زمینهساز رفاه و آسایش،و جهل به آن،زمینهساز زیان و مشکلات است. لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ ...
6-زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مانند مردم دیگر،آمیخته با رنج و سختی بود. «وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ»
7-پیامبر صلی الله علیه و آله مژدهرسان و بیم دهندهی همهی بشر است،امّا تنها مؤمنانند که تحت تأثیر قرار میگیرند. «نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا فَلَمّٰا تَغَشّٰاهٰا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ«189»
او خدایی است که شما را از یک نفس(جان)آفرید و همسرش را از(نوع)او قرار داد تا بدان آرام گیرد.پس چون با او بیامیخت،باری سبک بر گرفت (و باردار شد)و(مدّتی)با آن سر کرد،چون زن سنگین شد،آن دو(زن و شوهر)از خداوند،پروردگارشان،درخواست کرده(و گفتند:)که اگر فرزند شایستهای به ما بدهی،قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود.
1-گوهر وجودی زن و مرد یکی است. «وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا»
2-ازدواج و همسر،عامل آرامش روح و زندگی است وناآرامیهای روانی را برطرف میکند. «لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا»
3-اساس زندگی بر انس و الفت است،نه اختلاف و شقاق. «لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا»
4-مسائل جنسی را با کنایه بیان کنیم. «تَغَشّٰاهٰا»
5-آمیزش زن و شوهر باید در پنهانی باشد. «تَغَشّٰاهٰا»
6-رشد جنین،تدریجی است،تا زن آمادگی داشته باشد. «خَفِیفاً، أَثْقَلَتْ»
7-تا بار انسان سنگین نشود،متوجّه مسئولیّت خود نمیشود. «فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا»
مشکلات،وسیلهی توجّه به خدا و پیدایش حالت روحی و معنوی و آماده نمودن دل و وجدان انسان است.مانند زنان باردار که چون از تقدیر الهی بیخبرند دائم در اضطراب به سر میبرند و پذیرای هرگونه موعظه و راهنمایی میباشند.
8-پدر و مادر در سرنوشت فرزند،احساس مسئولیّت میکنند. «دَعَوَا»
9-انسان فطرتاً میل به بقای نسل و فرزند دارد. «آتَیْتَنٰا»
10-فرزند را از خدا بدانیم،نه از وسائل دیگر یا خودمان. «آتَیْتَنٰا»
11-آمیزش جنسی تنها برای لذّت و شهوت نیست،بلکه برای بقا و دوام نسل صالح است. «صٰالِحاً»
12-انسان فطرتاً به دنبال صلاح و اصلاح است،نه بیتفاوتی وفساد. «آتَیْتَنٰا صٰالِحاً» و نفرمود:«آتیتنا ولداً».
13-برای صلاح و تربیت صحیح فرزند،باید پیش از تولّد او اقدام کرد و از خدا استمداد جست. «فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً»
فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا فَتَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«190»
پس چون(خداوند)به آن دو،فرزندی صالح داد،آنان در آنچه به ایشان عطا نمود،برای خدا شریکانی قرار دادند،ولی خداوند از آنچه که آنان شریک او قرار میدهند،برتر است.
أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ«191»
آیا چیزهایی را شریک خدا قرار میدهند که چیزی نمیآفرینند و خودشان نیز مخلوقند؟!
1-فرزند،هم مربوط به پدر و هم مربوط به مادر،هر دو است. «آتٰاهُمٰا»
2-خداوند،فرزندِ شایسته و صالح میدهد،این ماییم که سبب انحراف فرزندان میشویم. «آتٰاهُمٰا صٰالِحاً»
3-انسانها در تنگناها متعهّد میشوند، «لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ» ،امّا در حال گشایش،بیوفایند. «جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ»
4-فرزند،موهبتی الهی است،پدر و مادر نباید،برای خود یا دیگران،در شکل و قیافه و یا سلامت فرزند نقش استقلالی قائل شوند که آن نوعی شرک است.
«جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ»
5-نخستین شرط معبود،قدرت بر آفرینش است.در دنیای علم و صنعت،هنوز میلیونها نفر بتپرستند. «أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ»
وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ«192»
و(این معبودها)قدرت یاری آنان را ندارند و حتّی خودشان را هم نمیتوانند حمایت کنند.
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ«193»
و اگر معبودها را به هدایت فرا خوانید،از شما پیروی نمیکنند،بر شما یکسان است که آنها را دعوت کنید یا ساکت باشید!
ممکن است معنای «تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ» این باشد که اگر از آنان بخواهید شما را راهنمایی کنند،اجابت نمیکنند.به هرحال گرچه سخن در مورد بتهای بی جان است،امّا در آیه جمع ذویالعقول بیان شده تا از این پندار باطل مشرکان که آنها را عاقل،بلکه فوق عقل میدانستند و میپرستیدند و از آنها طلب استمداد میکردند،پرده بردارد.
قرآن،بارها با تعبیرات گوناگونی همچون: «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً» و «لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً» (1)،ما را از توجّه استقلالی به توان و قدرتِ اشیا یا افراد،نهی کرده است.
1-چیزهایی که نه توان یاریرسانی دارند و نه میتوانند از خود دفاع کنند، شایستهی پرستش نیستند. وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ...
2-حتّی پرستش انسانهای دیگر،توجیه ندارد تا چه رسد به اشیا و موجوداتِ کمتر از انسان که توانایی هیچگونه راهنمایی و حمایتی را ندارند. «إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ»
1) 1) .رعد،16.
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«194»
همانا کسانی را که به جای خدا میخوانید(و میپرستید)،بندگانی (آفریدههایی)همچون خود شمایند.پس اگر راست میگویید،آنان را بخوانید،تا آنان جوابتان را بدهند.
ممکن است مراد از«عباد»،انسانهایی باشند که به عنوان خدا مطرح شده بودند،مثل حضرت عیسی علیه السلام،یا فرشتگان و ممکن است مراد،همان بتهایی باشد که بتپرستان آنها را«اله»میپندارند.و اگر به معنای مخلوقات باشد،شامل هرچیزی که به جای خدا پرستش شود،میشود.
1-پرستش،دلیل میخواهد و معبود باید برتر و بالاتر از عابد باشد،پرستیدن مخلوقات یا انسانهایی مثل خودمان،نه دلیلی دارد و نه امتیازی. «عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ» علامه اقبال لاهوری در میگوید:
آدم از بیبصری بندگی آدم کرد
گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی زسگان پستتر است
من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد
2-معبودی شایستهی پرستش است که نیازهای بنده و مخلوق را برطرف کرده، او را رشد دهد،و بین او و معبود روابط دو طرفه باشد. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ»
3-عدم پاسخگویی معبودها به حوائج شما،نشانهی عجز و بیعرضگی و دروغین بودن آنهاست. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ«195»
آیا آنان(معبودها)،پاهایی دارند که با آن راه بروند،یا دستهایی دارند که با آن قدرتنمایی کنند،یا چشمهایی دارند که با آنها ببینند،یا گوشهایی دارند که با آنها بشنوند؟(ای پیامبر!)بگو:شریکهای(خیالی)خودتان را بخوانید و علیه من نقشه بکشید و هیچ مهلت هم به من ندهید!(تا بدانید کاری از آنها ساخته نیست).
«یَبْطِشُونَ» از«بطش»،به معنای گرفتنِ با قدرت و با صولت است.
این آیه،توبیخ کسانی است که برای خدا شریکانی قرار میدهند که از خودشان عاجزترند، چون خودشان قدرت راه رفتن،دیدن،شنیدن و...دارند،ولی آن مجسّمههای بیروح،حتّی این قدرت را هم ندارند و اگر از آنها خواسته شود که کاری انجام دهند،هیچ قدرتی ندارند وناتوانند،پس چرا همچنان آنان را میپرستند؟
1-رهبر الهی باید قدرت و جرأت تحدّی و دعوت به مباهله را داشته باشد و ادّعا کند که قدرتهای باطل،هر طرحی که دارند،اعمال کنند،تا عجز آنها ثابت شود. قُلِ ادْعُوا ...
2-دست و پا دارها،قدرت بر یاری مشرکان ندارند،تا چه رسد به شریکهای بیدست و پایی که در حدّ و اندازه خودتان هم نیستند. أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا ...
3-مشرکان زیر بار اطاعت پیامبر نمیروند،چون میگویند:بشری مثل خود ماست.ولی زیر بار پرستش بتهایی میروند که از خودشان هم عاجزترند.
قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ...
4-شیوهی احتجاج و طرح سؤال همراه با انتقاد،توبیخ،تحدّی و مبارزهطلبی،از بهترین شیوههای تبلیغی و تربیتی است.(با توجّه به این آیه و آیات قبل)
إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتٰابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ«196»
همانا ولیّ و سرپرست من،خدایی است که این کتاب آسمانی را نازل کرده است و او همهی صالحان را سرپرستی(و هدایت)میکند.
در آیات قبل،ناتوانی معبودهای باطل بیان شد.این آیه به معرّفی خداوند میپردازد.
صالح بودن،از جایگاه والایی نزد خداوند برخوردار است،تمام انبیا از صالحان بودهاند، «کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ» (1)و آرزوی ملحق شدن به آنان را داشتهاند،چنانکه حضرت یوسف فرمود: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (2)و ما نیز در پایان هر نماز،به آنان سلام میفرستیم.«السلام علینا و علی عباداللّه الصالحین»
1-خداوند به واسطهی قرآن،پیامبر را یاری و بیمه کرد. «إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتٰابَ»
2-توجّه صالحان به سرپرستی خداوند،سبب مقاومت و نهراسیدن آنان است.
ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ ...
3-رابطهی خداوند با انسان مؤمن،بسیار نزدیک است.«ولیّ»(کلمهی«ولیّ»،در اصل به معنای دنبالهی هم و پشتِ سر هم بودن است.)
4-نزول کتاب آسمانی،پرتوی از ولایت الهی است. وَلِیِّیَ ... نَزَّلَ
5-معبود واقعی کسی است که هم برنامه مشخّصی میدهد، «نَزَّلَ الْکِتٰابَ» هم در اجرا،رهروان را سرپرستی میکند. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» (صدور قانون باید همراه
با حمایت از مجریان صالح و شایسته باشد)
6-نترسید! زیرا خداوند ولیّ صالحان است و وعدهی یاری داده. إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ ...
یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ
7-مشکلات انسان،یا از نداشتن برنامه است و یا از نداشتن سرپرست،و مؤمن هیچ یک از این دو مشکل را ندارد. نَزَّلَ الْکِتٰابَ ... یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ
8-ولایت الهی نسبت به اولیای صالح همیشگی و عمومی است. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» و کافر،از مدار حمایتها و امدادهای الهی محروم است. «وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ» (1)
9-مؤمنان صالح ونیکوکار،در بنبست قرار نمیگیرند. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» در آیهی دیگر نیز آمده است: «اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ» (2)خداوند سرپرست مؤمنان است و آنان را از تاریکیها نجات میدهد.
10-شایسته سالاری،شیوهی مورد تأیید قرآن است. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ»
وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ«197»
(بتها)و کسانی که به جای خدا میخوانید(و میپرستید)،نه میتوانند شما را یاری نمایند و نه خود را یاری میکنند.
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ«198»
و اگر آنان(بتپرستان یا بتها)را به هدایت فراخوانی،نمیشنوند و میبینی که آنان به تو نگاه میکنند،و حال آنکه نمیبینند(گویا به تو مینگرند،ولی نگاهشان خالی از هرگونه شعور و دقّت است).
از مجموع آیات گذشته استفاده میشود که معبود و ربّ،باید:
الف:خالق و مالک باشد. «أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ»
ب:ناصر و یاور باشد. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ»
ج:به خواستهها و دعاها ترتیب اثر دهد. سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ ...
د:توانگر و قدرتمند باشد. أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا ...
ه:شنوا و بینا باشد. «أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا ،أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهٰا»
و:قدرت خنثی کردن مکر دشمن را داشته باشد. «ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ»
ز:کتاب و قانون عرضه کند. «نَزَّلَ الْکِتٰابَ»
ح:خوبان و شایستگان را حمایت کند. «یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ»
1-هدف بتپرستان،یاری جستن از بتهاست که قرآن آن را رد میکند. «وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ»
2-بتها و معبودها،حدّاقل باید خودشان از حوادث مصون باشند که نیستند. «وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ»
3-معبودهای فاقد شعور واراده وقدرت،شایستهی پرستش نیستند.
«لاٰ یَسْتَطِیعُونَ
،لاٰ یَسْمَعُوا
،لاٰ یُبْصِرُونَ»
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ«199»
عفو و میانهروی را پیشه کن(عذر مردم را بپذیر و بر آنان آسان بگیر)،و به کارهای عقل پسند و نیکو فرمان بده،و از جاهلان اعراض کن.
با آنکه برای کلمهی«عفو»،چندین معنا بیان شده است:حدّ وسط و میانه،قبول عذر خطاکار و بخشودن او،آسان گرفتن کارها،ولی ظاهراً در این آیه،معنای اوّل مراد است.
«خُذِ الْعَفْوَ» ،به معنای عفو را در اختیار و کنترل خود داشتن و به جا استفاده کردن آن است،لذا در بعضی موارد باید قاطعانه برخورد کرد، «وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ» (1)چنانکه «أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» به معنای آزاد و رها کردن جاهلان و دشمنان نیست،بلکه مراد با آنان نبودن و میل به آنان نداشتن است،امّا گاهی موعظه،تذکّر و حتّی برخورد با آنان لازم است. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ» (2)
این آیه با تمام سادگی و فشردگی،همهی اصول اخلاقی را در بر دارد.هم اخلاق فردی «عفو»،هم اخلاق اجتماعی «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» ،هم با دوست«عفو»،هم با دشمن «أَعْرِضْ» ،هم زبانی «وَ أْمُرْ» ،هم عملی «أَعْرِضْ» ،هم مثبت «خُذِ» ،هم منفی «أَعْرِضْ» ،هم برای رهبر،هم برای امّت،هم برای آن زمان و هم برای این زمان.چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:در قرآن آیهای جامعتر از این آیه در مکارم الاخلاق نیست. (3)
شکّی نیست که عفو،در مسائل شخصی است،نه در حقّ النّاس و بیتالمال.
وقتی این آیه نازل شد،پیامبر صلی الله علیه و آله از جبرئیل توضیح و شیوهی عمل به این آیه را درخواست کرد.جبرئیل پیام آورد:«تَعفُو عمّن ظلمک و تُعطی مَن حَرمک و تَصِل مَن قطعک»، (4)از کسی که به تو ظلم کرده در گذر،به کسی که تو را محروم کرده عطا کن و با کسی که با تو قطع رابطه کرده است،ارتباط برقرار کن.
سراسر این سوره،با تعبیرهای گوناگون دعوت به اعتدال است.اعتدال در حقوق(آیهی 29)،در مصرف(آیهی 31)،در زینت(آیهی 32)،در عبادت(آیهی 56)،در خانهسازی (آیهی 74)،در اقتصاد(آیهی 85)و نسبت به شیوهی اجرای حقّ و عدالت در امّت حضرت موسی علیه السلام و امّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله در آیات 157 و181 نکات ارزشمندی آمده است.
1-همواره باید راه میانه واعتدال را پیشه کرد. «خُذِ الْعَفْوَ»
2-خوب بودن تنها کافی نیست،باید در جامعه خوبیها را ترویج و سفارش کرد.
«وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ»
3-تنها پیامبر مخاطب آیه نیست،بلکه هر مسلمان و هر مبلّغ ومصلح اجتماعی باید با لجوجان و جاهلان یاوهگو،برخوردی اعراض آمیز داشته باشد و در برابر توهین و تهمتها چشمپوشی و صبر کند،نه آنکه درگیر و گلاویز شود.
وَ أَعْرِضْ ...
4-هم باید به معروف امر کرد و هم شیوهی امر کردن،باید معروف و پسندیده باشد. «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ»
5-مراد از جاهلان،نابخردان است،نه بیسوادان. «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» در فرهنگ قرآن و و روایات،معمولاً جهل در برابر عقل است.
6-در شیوهی اعراض و گذشت،نباید به خواسته و گفتهی جاهلان که بر خلاف مصلحت است توجّه کنیم،بلکه باید محکم و استوار ایستاد. «أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ»
وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«200»
و اگر از طرف شیطان(و شیطان صفتان)کمترین وسوسه و تحریک و سوءنیّتی به تو رسید،پس به خداوند پناه آور که قطعاً او شنوا و داناست.
«نَزْغٌ»،به معنای ورود در کاری به قصد افساد و تحریک است.
در این سوره،از آیهی 16 تا 27 داستان وسوسه کردن شیطان نسبت به حضرت آدم آمده است،در اواخر سوره هم نسبت به وسوسههای شیطان هشدار میدهد.
در آیهی قبل،دعوت به اعراض از جاهلان بود.پیامبر صلی الله علیه و آله از جبرئیل پرسید:«با وجود خشم،چگونه میتوان تحمّل کرد؟این آیه نازل شد». (1)البتّه پناه بردن،تنها با گفتن
1) 1) .تفاسیر نمونه و المنار.
کلمهی«اعوذ باللّه»نیست،بلکه یک پیوند و ارتباط روحی برقرار کردن و توکّل کردن و خود را به خدا سپردن است.
گرچه همهی انبیا معصومند،ولی شیاطین حتّی از دستاندازی و وسوسهی آنان هم در نمیگذرند.چنانکه این آیه میفرماید: «وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ» یاآیهی «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» (1)که نشان دهندهی مخالفان انبیا است.امّا ارزش کار انبیا در همین است که با وجود غرائز بشری و وسوسههای شیطانی،انسانهایی صالح و با تقوا،دور از گناهند.
در حقیقت شیطان،با وسوسههای خود،قصد گمراه کردن تمام انسانها را دارد،ولی در برابر مخلصین شکست میخورد. «قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (2)
1-فرض گناه و وسوسه،دلالت بر وقوع آن ندارد،تنها هشدار است.( «إِمّٰا» ،در قالب شرط است،نه تحقّق.نظیر آیهی «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (3)اگر شرک ورزی،عملت تباه میشود و شرط،دلیل بر وقوع نیست.)
2-وسوسهی شیطان،حتمی است. «یَنْزَغَنَّکَ» (با نون تأکید آمده است)
3-وسوسهی شیطان،دائمی است. «یَنْزَغَنَّکَ» (فعل مضارع،نشانه استمرار است)
4-حتّی از کوچکترین وسوسهی شیطان نیز نباید غافل شد و باید به خدا پناه برد و خود را تحت پوشش او قرار داد.«نَزْغٌ»
5-پیامبران معصومند و یکی از راههای عصمتشان،استمداد و توجّه و پناه بردن به خداست. «فَاسْتَعِذْ»
6-استعاذه واستمداد از خدا،بهترین درمان وسوسههای شیطانی است. «فَاسْتَعِذْ»
7-انبیا هم نیاز به استعاذه و پناهجویی به خدا را دارند. «فَاسْتَعِذْ»
8-هنگام خطر،توجّه و هوشیاری ویژه لازم است. «فَاسْتَعِذْ»
9-چون وسوسههای شیطانی متفاوت است،استعاذه هم باید به«اللّه»باشد که جامع همهی صفات نیک و کمالات است.(فرمود:«باللّه»،و نفرمود:
«بالغنی»،یا«بالعلیم»و...).
10-باید به خدایی پناه برد که شنوا و داناست و به هر راز و رمزی آگاه است،نه به بتها و خرافات و... «إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ«201»
همانا کسانی که تقوا پیشه کردهاند،هرگاه وسوسههای)شیطانی به آنان نزدیک شود،متوجّه میشوند(وخدا را یاد میکنند)،آنگاه بینا میگردند.
وَ إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ«202»
و برادرانشان،(شیطان صفتان گمراه،)آنان را در انحراف میکشند و نگه میدارند و هیچ کوتاهی نمیکنند.
کلمهی«مس»،به معنای اصابت و برخورد کردن همراه با لمس کردن است. «طٰائِفٌ» ،به معنی طواف کننده است،گویا وسوسههای شیطانی همچون طواف کنندهای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش میکند تا راهی برای نفوذ بیابد. (1)
شاید مراد از توجّه در این آیه،تذکّر به شنوایی و بینایی خداوند است که در پایان آیهی قبل آمده بود،یعنی توجّه میکنند که خدا کار آنها را میبیند و حرفشان را میشنود و این توجّه به حضور خداوند،سبب ترک گناه میشود.چنانکه امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمود:
وسوسه گناه به سراغ بنده میآید،او به یاد خداوند میافتد،متذکّر شده و انجام نمیدهد. (2)
در برخی روایات،ذکر«لااله الاّ اللّه»برای دفع وسوسههای شیطان توصیه شده است. (1)
وسوسهی شیطان،گاهی از دور است، «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ» (2)،گاهی از طریق نفوذ در روح و جان، «فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (3)،گاهی با همنشینی، «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (4)،گاهی هم از طریق رابطه و تماس. «مَسَّهُمْ»
1-شیطان،به سراغ انسانهای با تقوا و مؤمن هم میرود. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ»
2-شیطانها برای انحراف،پیوسته در حال گشت و طوافند. «طٰائِفٌ»
(وسوسههای نفسانی و شیطانی،مثل میکرب همه جا وجود دارند و دنبال ایمانهای ضعیفند تا در آنها نفوذ کنند.)
3-گاهی ممکن است علما،مربّیان و مصلحان،مورد تماسهای مشکوک برای القای خط انحرافی قرار گیرند که باید هشیار باشند و در مسیر خواستههای دشمن قرار نگیرند و به خدا پناه ببرند. إِذٰا مَسَّهُمْ ... تَذَکَّرُوا
4-یاد خدا،به انسان بصیرت میدهد و او را از وسوسهها نگاه میدارد. «تَذَکَّرُوا، مُبْصِرُونَ»
5-متّقی،به خدا توجّه کرده و شیطانشناس و آگاه است. اِتَّقَوْا ... تَذَکَّرُوا
6-گناهکاران و گرفتاران شیطان،کورند و نجات یافتگان از دامهای ابلیس، بینایند. «مُبْصِرُونَ»
7-اگر افراد جامعه از نظر اخلاقی،سیاسی،اقتصادی و نظامی،پاک و متّقی باشند،رفت و آمدها وتماسها با شیطان صفتان کارساز نخواهد بود. «تَذَکَّرُوا، مُبْصِرُونَ»
8-اگر تقوا و تذکّر نباشد،شیطانها با انسان برادر میشوند و تماس آنها،آسان و
مؤثّر میگردد و انسان را به عمق گمراهی میکشانند. «إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ»
9-راه انحراف،نهایت و حدّ ندارد. «یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ»
10-خداوند،صالحان متّقی را تحت ولایت قرار میدهد،چنانکه در آیات قبل خواندیم، إِنَّ وَلِیِّیَ اللّٰهُ ... وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ ولی بیتقوایان،گرفتار اخوّت شیطانی میشوند. «إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ»
11-شیطانها،پس از به گمراهی کشاندن انسانهایی که برادر آنها شدهاند، دستبردار نیست و همچنان آنان را در منجلاب گمراهی فرو میبرد. «فِی الغَیِّ ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ»
12-شیطان صفتان،در انحراف کردن انسانها به کسی رحم نمیکنند و از هیچکس دست برنمیدارند. «لاٰ یُقْصِرُونَ»
وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قٰالُوا لَوْ لاٰ اجْتَبَیْتَهٰا قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«203»
و هرگاه آیهای برای آنان نیاوری(و چند روزی تلاوت وحی قطع شود)،میگویند:
چرا آیهای برنگزیدی؟بگو:من فقط چیزی را پیروی میکنم که از سوی پروردگارم بر من وحی میشود.این(قرآن)بصیرتهایی از سوی پروردگارتان است و برای کسانی که ایمان آورند،مایهی هدایت و رحمت است.
«اجتباء»از«جبایت»،به معنای جمع کردن آب در حوض است.به حوض نیز«جابیه» میگویند.جمعآوری خراج و مالیات را هم«جبایت»میگویند،سپس به جمعآوری چیزهای گزیده شده،«اجتباء»گفته شده است.
و شاید معنای آیه این باشد؛چرا معجزهای را که از تو درخواست کردیم،برنگزیدی و معجزهی دیگری آوردی و طبق سلیقهی ما عمل نکردی؟!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اذا أردتُم عیش السعداء و موت الشهداء و النّجاة یوم الحشرة و
الظلّ یوم الحرور و الهدی یوم الضّلالة فادرسوا القرآن فانّه کلام الرّحمن و حرز من الشیطان و رجحان فی المیزان» ، (1)اگر خواهان زندگی سعادتمند و مرگ شهادتگونه و نجات و رهایی از روز گرم و سوزان قیامت میباشید،قرآن بیاموزید،زیرا قرآن،کلام خداوند رحمان است و مایهی ایمنی از شیطان و سنگینی میزان در قیامت.در روایت دیگری فرمودند:قرآن،کمال دین شماست،هرکس از قرآن رویگردان شود،جایگاهش آتش است.«فیه کمال دینکم ما عَدل احدٌ عن القرآن الاّ الی النّار». (2)
1-آیات قرآن،معجزه و نشانهی حقّانیّت رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. «لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ»
2-آیات قرآن،گاهی با فاصلهی زمانی طولانی نازل میشد. «وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ»
3-لازم نیست مُبلّغ،هر روز سخن جدیدی ارائه کند،شاید گاهی سکوت لازم باشد. «لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ»
4-کفّار،آیات قرآن را مطالب برگزیدهی پیامبر میپنداشتند که از این سو و آن سو جمعآوری کرده وبه مردم ارائه میدهد،نه آنکه وحیالهی باشد. «لَوْ لاٰ اجْتَبَیْتَهٰا»
5-کفّار بهانهجو،پیامبر را به خاطر فاصله افتادن در نزول وحی شماتت میکردند. «قٰالُوا لَوْ لاٰ اجْتَبَیْتَهٰا»
6-رهبر آسمانی نباید تحت تأثیر بهانهگیریها و تقاضاهای نابجا قرار گیرد،بلکه باید پاسخ بهانهها را صریح و قاطع بیان کند. قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ ...
7-پیامبر،تنها از وحی فرمان میگیرد،نه آنکه مطالبی را از پیش خود برگزیند و ارائه دهد. «إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ»
8-وحی،وسیلهی تربیت پیامبر و امّت است و لازمهی ربوبیّت. «رَبِّی ،رَبِّکُمْ»
9-هدایتهای قرآن،ناب است و ذرّهای با انحراف مخلوط نیست.(بکار بردن
کلمهی«هُدیً»به جای«هاد»،نشانهی آن است که قرآن یکپارچه هدایت است)
10-ارشاد و هدایت باید براساس بصیرت باشد. «بَصٰائِرُ ،هُدیً»
11-قرآن،هم کتاب شناخت و بصیرت فکری است، «بَصٰائِرُ» هم راهنمای ارشاد و حرکت عملی. «هُدیً» و نتیجهی پیروی از آن،رحمت و برکت در دو جهان است. «وَ رَحْمَةٌ»
12-گرچه قرآن کتاب هدایت برای عموم است،امّا تنها صاحبان ایمان از این هدایت بهره میبرند و کوردلان که از بصیرت و هدایت الهی دورند،خود را از این رحمت محروم میکنند. «هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ«204»
و هرگاه قرآن خوانده شود،به آن گوش دهید و ساکت شوید(تا بشنوید)، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
کلمهی«انصات»،به معنای ساکت شدن،برای گوش دادن است.
این آیه میگوید:هنگام تلاوت قرآن،از روی ادب سکوت کرده و آیات آن را گوش دهید.
البتّه سکوتِ واجب،تنها در زمانی است که امامجماعت مشغول خواندن حمد و سوره نماز باشد که باید مأمومین ساکت باشند و در بقیّه موارد مستحب و نشانهی ادب است.اگر فرمان سکوت هم نبود،خرد و ادب اقتضا میکرد که در برابر کلام خالق،سکوت کنیم.
حضرت علی علیه السلام مشغول نماز خواندن بود که فرد منافقی چندین بار بلندبلند قرآن خواند، در هر بار حضرت سکوت میکردند و سپس نماز را ادامه میدادند. (1)
امام باقر علیه السلام فرمودند:قاریان قرآن سه گروه هستند:گروهی قرآن را وسیلهی کسب و کار و معاش خود دانسته،خود را بر مردم تحمیل میکنند،گروهی تنها قرآن را به زبان دارند و در
1) 1) .تفسیر نمونه.
عمل،احکامش را رعایت نمیکنند و گروهی که قرآن را تلاوت کرده و دوای درد خود میدانند و همواره با آن مأنوسند،خداوند به واسطهی این افراد عذاب را دفع کرده و به خاطر آنان باران نازل میکند و اینان افرادی نادر هستند.«اعزّ من الکبریت الاحمر». (1)
1-از سوی هرکس که قرآن تلاوت شود،باید سکوت کرده،به آن گوش بسپاریم.
«وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ» ( «قُرِئَ» مجهول آمده است)
2-سکوت و گوش کردن به قرآن،زمینهی برخورداری از رحمت الهی است.
«لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ«205»
و پروردگارت را از روی خوف وتضرّع،آهسته و آرام در دل خود و در هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش.
در آیهی قبل،آداب تلاوت قرآن بیان شد و در این آیه،آداب ذکر و دعا بیان شده است و باید با تضرّع و خشوع و بیم و امید همراه باشد.
کلمهی«آصال»جمع«اصیل»،به معنای نزدیک غروب و شامگاهان و کلمهی«غدو» جمع«غدوة»،به طلوع فجر تا طلوع خورشید گفته میشود.
بعضی گفتهاند:مراد از«ذکر»در این آیه،نمازهای واجب پنجگانه است و از ابنعباس نقل شده که بر اساس این آیه،امام جماعت باید در نماز صبح و شب قرائتش با صدای بلند باشد به مقداری که مأمومین بشنوند،نه زیادتر از آن.
1) 1) .کافی،ج2،ص627.
1-پیامبران نیز باید پیوسته به یاد خدا باشند،تا چه رسد به دیگران. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ»
2-قرآن،علاوه بر ذکر زبانی،ذکر قلبی و درونی را هم میستاید. «فِی نَفْسِکَ»
3-یاد خدا وقتی غفلتزدایی میکند که بدون تظاهر و سر وصدا باشد،وگرنه خودش نوعی سرگرمی و غفلت میشود. «تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ»
4-ربوبیّت خداوند دائمی است،پس سزاوار است که یاد او هم پیوسته باشد.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ
5-آن ذکر و یادی بیمه کنندهی انسان است که عاشقانه و سوزناک و پیوسته و در هر صبح و شام باشد. تَضَرُّعاً ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ
6-در آغاز هر روز و هنگام شروع به کار و تصمیمگیری و در پایان هر روز و هنگام جمعبندی و نتیجهگیری باید به یاد خدا بود. «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ»
7-آنان که هر صبح و شام،خدا را یاد نمیکنند،از غافلانند. وَ اذْکُرْ ... وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ
إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ«206»
همانا کسانی که مقرّبان درگاه پروردگارت هستند،از پرستش او سر باز نمیزنند،او را تسبیح میگویند و برای او سجده میکنند.
«الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ» ،یعنی مقرّبان درگاه خداوند،هم شامل فرشتگان میشود،هم بندگان وارستهای که خود را در محضر خدا میبینند.
هنگام تلاوت و شنیدن آیهی فوق،سجده مستحبّ است. (1)در مورد پانزده آیهی قرآن
1) 1) .تفسیر نمونه.
سجده وارد شده است.چهار مورد واجب آن عبارتست از:آیهی 15 سورهی سجده،37 فصّلت،62 نجم و 19 علق و در یازده آیه سجده مستحب است،آیات 206 اعراف،15 رعد، 48نحل،107 اسراء،58 مریم،18 و 77 حج،60 فرقان،25 نمل،24 ص و 21 انشقاق.
1-با عبادت،خود را همرنگ و هماهنگ فرشتگان سازیم. وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ ...
2-مستکبر،به مقام قرب الهی نمیرسد، «الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» و مقرّبان الهی،متواضع و فروتن بوده و تکبّر نمیورزند.
3-ذکر خدا،نمونهی روشن عبادت است. وَ اذْکُرْ رَبَّکَ ... لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ
4-غفلت از خداوند،بر اثر خودبزرگبینی و استکبار است. «لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
5-راه قرب به خداوند،فروتنی،عبادت و سجدهی خالصانه است. عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ... وَ لَهُ یَسْجُدُونَ
6-سجده،اختصاص به خداوند دارد و مقرّبان این را باور دارند. «لَهُ یَسْجُدُونَ» (مقدّم شدن «لَهُ» بر «یَسْجُدُونَ» ،نشانهی اختصاص است)
7-به عبادت خود مغرور نشویم،چون خداوند فرشتگانی دارد که پیوسته در حال عبادتاند. إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ ... .یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ
8-باید روحیّهی استکبار را کنار گذاشت،سپس خدا را تسبیح گفت و به سجده افتاد. «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ،یُسَبِّحُونَهُ ،یَسْجُدُونَ»
«الحمدلِلّه رَبِّ العالمین»
این سوره هفتاد وپنج آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
این سوره به دلیل کلمهی«انفال»که در آغاز آن آمده،همچنین به دلیل بیان کردن احکام انفال و ثروتهای عمومی،به«انفال»نامگذاری شده است.
نام دیگر این سوره،«بدر»است،زیرا بیشتر آیاتش پیرامون جنگ بدر است اوّلین نبرد مسلمانان با مشرکان میباشد و مسلمانان از امدادهای الهی و نصرت خدا برخوردار شدند.
همچنین در این سوره،ویژگیهای سپاه حقّ و باطل نیز بیان شده است و درسهایی از تاریخ پیامبر اسلام و چگونگی رفتار آن حضرت با مسلمانان و مسائلی همچون انفال،بیتالمال،احکام جهاد،غنائم،اسیران و خمس و چگونگی تقسیم آن،ماجرای هجرت و لیلةالمبیت،صفات مؤمنان واقعی، جلوگیری از اختلاف و تفرقه و...بیان شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«1»
(ای پیامبر!)از تو دربارهی انفال(غنائم جنگی و اموال عمومی)میپرسند (که از آن کیست؟)بگو:انفال،از آنِ خدا و پیامبر است.پس،از خداوند پروا کنید و(روابط)میان خودتان را اصلاح کنید و اگر ایمان دارید،از خدا و رسولش اطاعت کنید.
در قرآن حدود 130 بار واژهی سؤال و مشتقّات آن،از جمله 15 بار عبارت «یَسْئَلُونَکَ» آمده است.
«انفال»جمع«نَفل»،به معنای زیاده و عطیّه است.چنانکه به زیادتر از نمازهای واجب، نافله گفته میشود و عطای فرزند به حضرت ابراهیم«نافله»به حساب آمده است. «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً» (1)
در روایات و کتب فقهی،منابع طبیعی و ثروتهای عمومی،غنائم جنگی،اموال بیصاحب مثل:زمینی که صاحبش آن را رها کرده،اموال مردگان بیوارث،جنگلها،درّهها،نیزارها،
1) 1) .انبیاء،72.
زمینهای موات،معادن و...از انفال شمرده شدهاند. (1)
چون قبل از اسلام،نحوهی توزیع غنائم بر اساس تبعیضات بود،پس از جنگ بدر که اوّلین جنگ مسلمانان و همراه با غنائم بسیار بود،در اینکه غنائم را چه باید کرد و به چه کسانی میرسد و چه کسانی اولویّت دارند،نظرهای مختلفی وجود داشت.سرانجام با سؤال و درخواست مردم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،خود آن حضرت به تقسیم غنائم پرداخت و بطور عادلانه و یکسان میان مردم تقسیم کرد تا تبعیضات موهوم دورهی جاهلی را از میان برداشته و از مستضعفان حمایت کند،هر چند برخی،از این برابری رنجیدند. (2)
گرچه آیات این سوره دربارهی جنگ بدر است و این آیه نیز بیشتر نظر به غنائم جنگی دارد،ولی اختصاص به آن ندارد. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:«انفال به چند سهم تقسیم میشود که یکی از سهام برای خداوند است،سهم خداوند از انفال،زیر نظر رسول خدا مصرف میشود». (4)
پاداش اصلاح و آشتی میان مردم،از یک سال نماز و روزهی مستحبّی هم بیشتر است. (5)
امام صادق علیه السلام به شاگرد خود مفضّل فرمود:«اگر میان دو نفر از طرفداران ما نزاعی درگرفت،از مال من خرج کن و میان آنان آشتی بده». (6)
در اسلام،تقویت و تحکیم پیوندها و از بین بردن اسباب تفرقه و نفاق به قدری اهمیّت دارد که در بعضی مراحل نه تنها اصلاح ذات البین واجب است،بلکه از سهم امام نیز میتوان برای آن استفاده کرد. (7)
1-سؤال مردم دربارهی انفال و پاسخ پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان،نشاندهندهی دخالت اسلام در شئون اقتصادی جامعه است. یَسْئَلُونَکَ ...
2-مرجع بیان احکام و مسائل اقتصادی،رهبر الهی است. یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ ...
3-هدف از جهاد در اسلام،پیروزی حقّ بر باطل است.غنائم،مسألهی فرعی و اضافی است.(«انفال»،به معنای«زیاده»است.)
4-حکومت اسلامی پشتوانهی اقتصادی میخواهد و انفال،پشتوانهی نظام اسلامی است. «الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ»
5-اسلام برای منابع طبیعی و ثروتهای عمومی نیز قانون دارد. «الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ»
6-تمام مصارف رسولاللّه،در راستای اهداف الهی است. «لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ»
7-حفظ اموال عمومی،پاکی و پروا لازم دارد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» (زیرا بیتالمال و اموال عمومی،میتواند بستری برای سوءاستفاده باشد.)
8-کسی که قصد اصلاح دارد،باید خودش اهل تقوا باشد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا»
9-حفظ وحدت واصلاح میان مردم،بر همگان لازم است. «أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ»
10-مؤمن باید در میدانهای اخلاق،جامعه و سیاست،به دستورات الهی عمل کند تا مشروعیّت داشته وبه موفقیّت برسد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
11-ایمان تنها در قلب نیست،بلکه جلوهی خارجی و اطاعت عملی هم میخواهد. أَطِیعُوا ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
12-ممکن است کسانی در آزمایش جانفشانی و حضور در جبهه قبول شوند، ولی در آزمایش مالی و تقسیم غنائم و انفال مردود گردند. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
13-جبهه رفتن به تنهایی نشانهی ایمان کامل نیست،طمع نداشتن به غنائم، حفظ اخوّت و تسلیم بودن در برابر رهبری هم لازم است.(کلّ آیه)
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ«2»
مؤمنان،تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود،دلهایشان(از عظمت او)لرزان شود و هرگاه آیات خدا بر آنان تلاوت شود،ایمانشان را میافزاید و تنها برپروردگارشان توکّل میکنند.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ«3»
آنان که نماز را برپا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم،(به محرومان)انفاق میکنند.
خداوند در دومین آیهی این سوره میفرماید: «إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» ،یاد خداوند دلهای مؤمنان را مضطرب میکند،ولی در جای دیگر میفرماید: «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (1)،با یاد خداوند دلها آرام میگیرد.این دو آیه با هم منافاتی ندارد،زیرا در یک جا ترس از عظمت خداوند است.و در جای دیگر اطمینان داشتن به خداوند.
چنانکه در آیهای دیگر میخوانیم: «اللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» (2)کسانی که از خداوند خشیت دارند و با خواندن یا شنیدن قرآن پوست بدنشان میلرزد،پس از مدّتی آرام شده، دلهایشان نرم میشود.
آری،یاد قهر و عقاب الهی دل مؤمن را میلرزاند و با یاد لطف و مهر الهی،دلش آرام میگیرد،همچون کودکی که از والدین خود،هم میترسد و هم به آنان دلگرم است.
«وجل»،به حالت اضطراب (3)و خوف و ترس انسان گفته میشود که گاهی به خاطر درک مسئولیّتها و احتمال عدم انجام وظایف است و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و هیبت
الهی است.لذا در قرآن میخوانیم: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» (1)،تنها بندگان عالم و آگاه،از خداوند خشیت دارند. (2)
1-آنکه با شنیدن ندای اذان و آیات الهی بیتفاوت باشد،باید در کمال ایمان خود شک کند. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ»
2-ذکر خدا از سوی هرکس که باشد،در مؤمن اثر میگذارد. «إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ»
3-ایمان،با عشق و خشیت درونی همراه است. اَلْمُؤْمِنُونَ ... وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
4-ایمان،مراتب ودرجاتی دارد وقابل کاهش وافزایش است. «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً»
5-ترسی که ریشه در جهل داشته باشد بد است،ولی ترسی که از معرفت سرچشمه بگیرد پسندیده است. اَلْمُؤْمِنُونَ ... وَجِلَتْ
6-هر آیهی قرآن،حجّت و دلیل و نوری است که میتواند بر ایمان بیافزاید. إِذٰا تُلِیَتْ ... زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً
7-مؤمن،میان بیم و امید است. «الْمُؤْمِنُونَ، وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ،یَتَوَکَّلُونَ»
8-کسی که تنها خداوند را ربّ خود میداند،به او توکّل میکند. «عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
9-نشانهی ایمان کامل آن است که دل مؤمن با یاد خدا خشیت پیدا کند، «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» ،با تلاوت و یادآوری آیات الهی،بر ایمانش افزوده شود، «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» و توکّل بر خدا کرده، «یَتَوَکَّلُونَ» نماز را به پا دارد، «یُقِیمُونَ» و به دیگران نیز کمک میرساند. «یُنْفِقُونَ»
10-رفتار هرکس،برخاسته از انگیزهها،دیدگاهها و اعتقادات اوست. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ... یُقِیمُونَ ... یُنْفِقُونَ
11-اسلام،انفاق بخشی از مال و دارایی را لازم دانسته است،نه تمام آن را. «مِمّٰا
رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (یکی از معانی«مِن»،تبعیض است)
12-نماز و انفاق شخص مؤمن مقطعی نیست؛بلکه مستمرّ ودائمی است.
یُقِیمُونَ ... یُنْفِقُونَ
13-انفاق،باید از مال حلال و روزی الهی باشد. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (چون رزق را به خدا نسبت داده است و خداوند رزق حرام نمیدهد)
14-مؤمن،دارایی خود را بخشش الهی میداند،نه محصول دست رنج خویش و این عقیده،گذشت و انفاق را بر او آسان میکند. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ»
أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ«4»
آنان همان مؤمنان حقیقی هستند،برای آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزیِ سخاوتمندانه و نیکو است.
«رِزْقٌ کَرِیمٌ» ،به معنای رزق و روزی دائمی،بیمنّت،وسیع و خالص است.
1-ایمان آنگاه کامل است که همراه با خوف الهی،توکّل،نماز وانفاق باشد.آری، ایمان به شعار نیست،به عمل است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا»
2-رمز دریافت درجات الهی،نماز و انفاق است. یُقِیمُونَ ... یُنْفِقُونَ ،لَهُمْ دَرَجٰاتٌ (یک عمر،برای گرفتن درجه دنیوی میکوشیم،ولی از درجات الهی غافلیم!)
3-درجاتی که خداوند عطا میکند،برای بشر دنیوی ناشناخته و بسیار مهم است.
(کلمهی «دَرَجٰاتٌ» ،نکره آمده است)
4-چون ایمان مردم قابل کم و زیاد شدن است،درجات الهی هم افزایش یا کاهش مییابد. زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً ... لَهُمْ دَرَجٰاتٌ
5-درجات الهی،منحصر در بهشت نیست،در همین دنیا و در برزخ هم وجود دارد.( «عِنْدَ رَبِّهِمْ» مطلق آمده است)
6-حتّی مؤمنان حقیقی نیز در معرض لغزش بوده و نیازمند مغفرت الهی میباشند. اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ ... مَغْفِرَةٌ
7-تنها ایمان حقیقی،زمینهی رسیدن انسان به جایگاه ویژه و دریافت مغفرت و نعمتهای ویژهی خداوند است. اَلْمُؤْمِنُونَ ... عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ«5»
(ناخشنودی بعضی مسلمانان از تقسیم غنائم)همانند آن(زمانی)است که پروردگارت تو را(برای جنگ بدر،)از خانهات به حقّ خارج کرد،در حالی که گروهی از مؤمنان(از حضور در جنگ)ناخشنود بودند.
همانگونه که به خاطر کمی نفرات و امکانات،جهاد در جمگ بدر برای بعضی دشوار و سنگین بود،اکنون نیز تقسیم غنائم برای بعضی سنگین است،امّا این ناخوشایندیها، تازگی ندارد و میگذرد.پیامبر خدا باید به فکر مصلحت واقعی و انجام فرمان خدا باشد وگرنه کراهت و ناخوشایندی این و آن همیشه هست.
1-خروج پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه برای جنگ بدر،به فرمان خدا و به تدبیر ایشان بود.
«أَخْرَجَکَ رَبُّکَ»
2-حرکت در مسیر جنگ و جهاد،عامل رشد و تربیت است. «أَخْرَجَکَ رَبُّکَ»
3-در جبههها،نقش اصلی با رهبر و فرماندهی است.(گرچه برای جهاد،عدّهای خارج شدند،ولی آیه حضور پیامبر خدا را مطرح میکند.) «أَخْرَجَکَ رَبُّکَ»
4-مدینه،خانهی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است.(خانهی هر کس،آنجاست که در آن سکونت و یا موقعیّت پیدا میکند،نه فقط زادگاه او.) «بَیْتِکَ»
5-دستورات آسمانی برپایهی حقّ و برای رسیدن به حقّ است. أَخْرَجَکَ ... بِالْحَقِّ
6-کراهت و ناخوشایندی از جهاد،اگر همراه با نافرمانی و تمرّد نباشد و ضربهای به اطاعت نزند،به اصل ایمان لطمه نمیزند. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ»
7-در مسائل اجتماعی و مالی،وجود مخالف و ناراضی طبیعی است،هر چند در جامعهی ایمانی،شخصی همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مسئول آن باشد. «فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ»
یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ«6»
آنان دربارهی حقّ(بودنِ جنگ بدر)،پس از آنکه روشن شده بود،با تو مجادله میکنند.(چنان ترسیدهاند که)گویی به سوی مرگ رانده میشوند و(نابودی خود را)مینگرند.
جدال گروهی از مسلمانان با پیامبر صلی الله علیه و آله،در مسیر جنگ بدر،بر سر این بود که امکانات و نفرات کافی ندارند و تنها برای تصاحب اموال تجّار قریش خارج شدهاند،نه برای جنگ با لشکر قریش و با اینکه این واقعیّت را میدانستند که فرمان خداوند است،ولی از اعتراض خود دستبردار نبودند؛البتّه بعضی هم مانند مقداد میگفتند:ما مثل اصحاب موسی علیه السلام نمینشینیم که بگوییم:شما بروید بجنگید! بلکه اهل جنگیم و هر چه فرمان دهی میپذیریم.ولی بعضی از روی ترس و اینکه آمادگی جنگ ندارند،با رسول خدا صلی الله علیه و آله مجادله میکردند و حرکت به سوی جهاد و جنگ بدر را به منزلهی حرکت به سوی مرگ میپنداشتند.ولی حوادث پس از آن و پیروزی در جنگ نشان داد که آنان اشتباه میکردهاند.
جدال و گفتگویی که برای انکار حقّ باشد مطرود است و آن اقسامی دارد:
الف:گاهی پس از روشن شدن حقّ است. «یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ»
ب:گاهی از روی علم و آگاهی نیست. «فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ» (1)
ج:گاهی برای از بین بردن حقّ است. «وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» (2)
البتّه گاهی بحث و مجادله برای روشن شدن حقّ است که باید به نیکوترین شکل صورت گیرد. «وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (3)
1-بعضی یاران پیامبر صلی الله علیه و آله،مطیع امر آن حضرت نبودند. «یُجٰادِلُونَکَ»
2-افراد تنپرور و ترسو،برای گریز از فرمان حقّ و جهاد،همیشه دست به جدال و توجیه زده و بهانهجویی میکنند. «یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ»
3-اگر روحیّهها و انگیزهها سالم نباشد،دانستن حقّ به تنهایی کارساز نیست.
«بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ»
4-گاهی انسان چنان سقوط میکند که با شناخت حقّ،باز مخالفت میکند.
«یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ»
5-حرکت سربازان ضعیف الایمان و بیروحیه به جنگ و جهاد،بسیار دشوار و همراه با ترس و دلهرهی فراوان است. «یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ»
وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ«7»
و(به یاد آورید)زمانی که خداوند شما را وعده میداد که یکی از دو گروه(کاروان تجارتی یا لشکر مسلح دشمن،)از آنِ شما خواهد بود،و شما(به خاطر راحتطلبی
و منافع مادّی)دوست داشتید گروه غیر مسلّح(کاروان تجارتی)در اختیارتان قرار گیرد.در حالی که خداوند میخواهد حقّ را با کلمات(و سنّتهای)خویش استوار ساخته و ریشهی کفّار را برکند.(از این رو شما را با تعداد کم و نداشتن آمادگی جنگی در بدر با لشکر قریش درگیر و سرانجام پیروز ساخت.)
«شوکة»از«شوک»،به معنای خار و سرنیزه،و سمبل«گروه مسلّح»است.مراد از «غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ» ،در اینجا همان کاروان تجاری غیر مسلّح میباشد.
مراد از«کلمات حقّ»،سنّتها،اوامر الهی و اولیای الهی میباشد.کلمهی «دٰابِرَ» ،به معنای عقب و دنبالهی چیزی میباشد و «یَقْطَعَ دٰابِرَ» ،کنایه از ریشهکن ساختن است.
در ماه رمضان،سال دوم هجری،به پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع دادند که ابوسفیان در رأس یک کاروان تجاری بسیار مهم در راه رسیدن به مدینه میباشد.آن حضرت برای تضعیف قدرت کافران و جبران اموالی که کفّار مکّه از مسلمانان مهاجر مصادره کرده بودند،به همراه 313 نفر آمادهی حمله به آن کاروان تجاری شدند.ابوسفیان سردسته کاروان،پس از با خبر شدن از این تصمیم،کفّار مکّه را خبردار کرد و کاروان را از بیراهه،راهی مکّه کرد.
از آنجا که بسیاری از مشرکان مکّه در آن کاروان سهمی داشتند وهمچنین با زور وتهدید آنان،حدود هزار نفر به سرعت بسیج شدند و به همراه بزرگان و سرشناسان مکّه و با ساز و برگ کامل نظامی به فرماندهی ابوجهل،برای دفاع از گروه چهل نفری تجّار حرکت کردند.
روز هفدهم ماه رمضان،در بیابانی بین مکّه و مدینه،سه گروه حاضر بودند:مسلمانان،سپاه کفر و کاروان تجاری کفّار.
پیامبر پس از اطلاع از حرکت سپاه دشمن،با یاران و اصحاب مشورت کرد،آیا به تعقیب کاروان تجاری بپردازند و یا آنکه با سپاه کفر مقابله کنند؟نظرهای متعدّدی بیان شد،ولی سرانجام تصمیم گرفتند با سپاه کفر مقابله کنند.با آنکه مسلمانان ساز و برگ نظامی چندانی نداشتند و به قصد جنگ ودرگیری مسلحانه بیرون نیامده بودند و تعداد کفّار سه برابر آنان بود،ولی عاقبت با امدادهای غیبی خداوند،بر دشمن پیروز شدند.در این جنگ،ابوجهل و
هفتاد کافر دیگر کشته شدند که بیشتر کشتهشدگان به دست علی علیه السلام بود و هفتاد نفر اسیر گشتند،در حالی که تنها چهارده نفر از سپاه اسلام به شهادت رسیدند. (1)
1-یادآوری امدادهای الهی،لازم و عامل تقویت ایمان است. «وَ إِذْ»
2-پیروزی،تنها با تعداد نفرات و تجهیزات جنگی نیست،عامل عمده،ارادهی خداوند است. «یُرِیدُ اللّٰهُ» آری،اراده خدا،غالب بر عوامل طبیعی است.
3-گاهی ارادهی الهی،به دست مؤمنان انجام میشود. «یُرِیدُ اللّٰهُ»
4-طبع انسان،راحتطلب است. «تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ» (به خاطر سختی و مشکلات،برنامههای اساسی و اصولی را فدای مسائل ساده و غیر اصولی نکنیم.)
5-احقاق حقّ،به وسیلهی کلمات الهی،(اولیا،سنن،قوانین،اوامر،فداکاری، جهاد و عمل به دستورات الهی)است. «یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ»
6-پیروزی حقّ بر باطل،بالاتر از درآمد اقتصادی است. تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ ... یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ
7-پیروزی نهایی،با عزّت حقّ و ذلّت باطل خواهد بود. یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ ... وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ
8-هدف جهاد اسلامی،احقاق حقّ و انهدام باطل است،نه کشورگشایی و اشغال سرزمین. «أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ»
لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ«8»
تا(خدا)حقّ را استوار وباطل را نابود سازد،هرچند مجرمان خوش نداشته باشند.
1) 1) .تفسیر المیزان.
این آیه،به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان دلداری میدهد که سرانجام حقّ پیروز و باطل نابود میشود.
بعضی از روایات،مصداق روشن این آیه را زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام دانستهاند، (1)
که با قیام آن حضرت،سلطهی باطل برطرف شده وحکومت حقّ وعدل بر جهان حاکم میشود.
1-وعدههای الهی به خاطر منافع شخصی و مادّی افراد نیست،بلکه برای تحقّق حقّ و محو باطل است. «لِیُحِقَّ الْحَقَّ»
2-حقّ،ماندنی وپابرجاست،وباطل،فانی ورفتنی است. «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ»
3-ترسی از عصبانیّت و ناخوشایندی دشمن کافر و مجرمان نداشته باشیم، خداوند ارادهی خود را محقّق خواهد ساخت. «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ«9»
(به یاد آورید)زمانی که(در جنگ بدر)از پروردگارتان فریادرسی میطلبیدید،پس او دعا و خواستهی شما را اجابت کرد(و فرمود:)من یاریدهنده شما با فرستادن هزارفرشتهی پیاپی هستم.
«مُردف»از«ارداف»،به معنای ردیف و پشت سر هم قرار گرفتن است،یعنی نزول فرشتگان امدادگر پیاپی و ادامهدار است.در آیهی 124 سورهی آلعمران،از سه هزار فرشتهی یاری کننده یاد شده «بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ» و در آیهی بعد،سخن از پنج هزار فرشتهی
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
نشاندار است.این اختلاف رقمها شاید به میزان مقاومت آنان بوده است.یعنی هر چه مقاومت مسلمانان بیشتر میشد،امداد غیبی خداوند نیز بیشتر میشد.بنابراین«مردفین» یعنی این هزار فرشته،فرشتگان دیگری را در پی دارند.
با توجّه به آیهی بعد،فرشتگان تنها برای دلگرمی و تقویت روحیّهی مؤمنان نازل شدند و وارد جنگ و نبرد با دشمن نشدند و گرنه دیگر فضیلتی برای مجاهدان بدر نمیبود،علاوه بر آنکه نحوهی کشتهشدن هریک از کفّار و اسامی قاتلان آنان نیز در تاریخ آمده است. (1)
در جنگ بدر،تعداد مسلمانان یک سوم کفّار و ساز و برگ نظامی آنان هم بسیار اندک بود، و به فرموده حضرت علی علیه السلام،تنها سوارهی آنان مقداد بود، (2)همچنین آنان آمادگی روحی هم برای جنگ نداشتند.هنگامی که جمعیّت کفّار و تجهیزات آنان را دیدند،وحشتزده و مضطرب شدند و به خدا پناه آوردند،پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز دست به دعا برداشت و فرمود:
«الّلهم انجز لی ما وعدتنی،الّلهم ان تهلک هذه العصابة لا تُعبَد فی الارض» (3)خدایا! آنچه را وعده دادهای محقّقساز،خدایا! اگر این گروه مسلمانان کشته شوند،پرستش تو از زمین برچیده میشود.خداوند نیز با نمایاندن امدادهای غیبی خود،دعای آنان را مستجاب کرد و آنان با دلگرمی به مبارزه پرداختند و سرانجام پیروز شدند.
به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله،تمام کشتهشدگان کفّار را درون چاهی ریختند و آنگاه حضرت بر سر چاه آمده و تک تک آنان را به اسم صدا زده و فرمودند:«آیا شما وعدهی پروردگارتان را حقّ یافتید؟! شما بد مردمانی بودید،زیرا پیامبرتان را تکذیب کردید و مرا از خانه و کاشانهام بیرون نمودید و با من به جنگ پرداختید،امّا دیگران مرا تصدیق کرده و در میان خود جای دادند و به یاریام پرداختند! اصحاب گفتند:مگر آنان میشنوند؟حضرت فرمود:شما شنواتر از آنان نیستید،ولی آنان نمیتوانند جواب بدهند.آنگاه روبه جسد ابوجهل کرد و فرمود:این از فرعون گستاختر بود،زیرا فرعون هنگامی که هلاکت را قطعی دید،موحّد شد،امّا او تا آخرین لحظه دست از بتپرستی برنداشت». (4)
1-نعمتها و امدادهای الهی را در روزهای سخت را فراموش نکنیم،چرا که یاد نعمتهای الهی،روحیّهی شکر و شجاعت را در انسان بالا میبرد. «إِذْ»
2-خداوند،بدون دعا هم میتواند عطا کند،ولی دعا،یکی از راههای تربیت الهی است. «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ»
3-دعا همراه با حضور در جبهه مؤثّر است و دعای رزمندگان مستجاب میشود.
تَسْتَغِیثُونَ ... فَاسْتَجٰابَ
4-دعا،کلید استجابت است. تَسْتَغِیثُونَ ... فَاسْتَجٰابَ
5-فرشتگان،گاهی در زندگی انسانها تأثیرگذار و مؤثّرند. «مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ»
6-امدادهای غیبی وقتی تحقّق پیدا میکند که آنچه را خداوند در ظاهر به ما داده است،به کار گرفته باشیم. «مُمِدُّکُمْ»
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ«10»
و خداوند،آن(پیروزی و نزول فرشتگان)را جز برای بشارت و اینکه دلهایتان با آنان آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزی،جز از سوی خدا نیست،(به قدرت خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید.)همانا خداوند،شکستناپذیر حکیم است.
در قرآن بارها نزول فرشتگان امدادگر برای یاری مؤمنان مطرح شده است.حتّی هنگام جان دادن هم خداوند فرشتگان را میفرستد تا با القای حقّ،مؤمن را از وسوسههای شیطان حفظ کند. (1)
1) 1) فصلت 30.
در جنگ بدر نیز فرشتگان،برای روحیّه دادن به مؤمنان آمدند و جنگ و برخوردی با دشمن نداشتند،زیرا در تاریخ روشن است که چه کسی به دست چه کسی کشته شد و بیشترین کشتههای کافران در آن جنگ،به شمشیر حضرت علی علیه السلام بود.
در هستی دو نوع القا وجود دارد:
یکی از سوی فرشتگان خدا که آرامش را القا میکنند. «إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» (1)خداوند به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم،پس شما مؤمنان را پایدار و ثابت قدم سازید،من در دل کفّار وحشت خواهم افکند.
یکی هم القای ترس و وحشت که از سوی شیطان انجام میشود. «إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ» (2)سخنان شیطان در هوادارانش تأثیر گذارده و آنان را میترساند.
1-رزمنده باید روحیّهی قوی داشته باشد. «وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ» از عوامل پیروزی،انگیزه و روحیّهی قوی رزمندگان است.
2-هنگامی که حرکتی صحیح و در خط پیامبر باشد،عنایت خداوند و برطرف شدن عوامل ترس و اضطراب حتمی است. «وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ»
3-پیروزی مؤمنان،تنها به ابتکار،طرح نظامی،سلاح و نفرات آنان و یا به خاطر فرشتگان نیست،بلکه اصل،اراده و خواست خداوند است. «وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» چنانکه گاهی به خواست خداوند،گروه اندکی از مؤمنان بر گروه زیادی از دشمنان پیروز میشوند. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ» (3)
4-امدادهای الهی و یاریرساندن به مؤمنان،بر اساس عزّت وحکمت است. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ«11»
(به یاد آورید)زمانی که(خداوند)از سوی خود برای آرامش شما،خوابی سبک بر شما مسلّط ساخت واز آسمان بارانی بر شما فرستاد تا شما را با آن پاک کند وپلیدی(وسوسهی)شیطان را از شما بزداید و دلهای شما را محکم و گامهایتان را با آن استوار سازد.
«نعاس»،به ابتدای خواب وخواب سبک و گفته میشود،یعنی در حال استراحت آنچنان خواب بر شما مسلّط نشد که دشمن از آن سوء استفاده کرده و بر شما شبیخون بزند. (1)
لشکر قریش با ساز و برگ جنگی فراوان و آذوقهی کافی و حتّی زنان خواننده برای تقویت روحیّهی جنگجویان،وارد منطقهی بدر شدند و ابتدا چاههای آب را در اختیار گرفتند؛ولی مسلمانان دچار تزلزل بودند.پیامبر که میدید یارانش ممکن است شب را به آرامی نخوابند و فردا با جسم و روحی خسته در برابر دشمن قرار گیرند،بشارت داد که فرشتگان الهی به یاری آنان خواهند آمد و آنها را دلداری داد به طوری که شب را به آرامی خوابیدند.از طرف دیگر علاوه بر کمبود آب برای تطهیر و رفع تشنگی،مشکل اساسی منطقهی بدر،وجود شنهای نرم و روان بود که پا در آن فرو میرفت،در آن شب باران بارید و مسلمانان دلگرم شدند و زمین زیر پایشان سفت شد.
البتّه ممکن است مراد از ثبات قدم در آیه،همان استقامت و پایداری باشد،نه محکمشدن پاها در زمین باران خورده.هر دو احتمال نیز با هم ممکن است.
مراد از«پاک شدن از پلیدی»ممکن است پاک شدن از وسوسههای شیطان و یا پاک شدن از پلیدی جسمانی جنابت باشد،به هر حال باران با توجّه به نیاز شدید مسلمانان،
1) 1) .تفسیر نمونه.
همهی این مشکلات را برطرف کرد. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:«آب باران بیاشامید که امراض را برطرف میکند،آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند». (2)«یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ»
1-با اراده و امداد الهی،در برابر دشمن مسلّح و انبوه هم میتوان آرامش داشته و آرام خوابید،و اگر خدا نخواهد،در بهترین باغها و شرایط،نه خوابی هست و نه آرامشی. «إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ»
2-گاهی استراحت وخواب سبک در جنگ،نعمت بزرگ الهی است،که هم خستگی را بر طرف میکند و هم مجال شبیخون به دشمن نمیدهد. «النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ»
3-پاکی ظاهری: «لِیُطَهِّرَکُمْ» و پاکی باطنی: «یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ» ،هر یک به تنهایی ارزش است،امّا ارزشمندتر وجود هردو با هم میباشد.
4-انتظار خداوند از مجاهد مسلمان،پاکی و داشتن روحیّهای بالا و مقاوم و ثابتقدم بودن است. لِیُطَهِّرَکُمْ ... لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ
إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ«12»
(به یادآور)زمانی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم،پس شما افراد با ایمان را تقویت کنید،من نیز بهزودی در دلهای کافران،رُعب وترس خواهم افکند،پس فرازگردنها را بزنید وهمهی سرانگشتانشان را قلم کنید(وقطع کنید تا نتوانند سلاح بردارند).
«بَنٰانٍ» جمع «بَنٰانَهُ» ،سر انگشت دست و پا،یا انگشتان دست و پا میباشد.
ضربه زدن به سر و گردن کفّار یا زدن سر انگشتان دست و پای آنان،توان رزم و اسلحه به دست گرفتن را از آنان میگیرد و احتمال دارد بیانگر این باشد که اگر دشمن پیاده است،سر او را هدف بگیرد و اگر سواره است،دست و پای او را هدف قرار دهید. (1)
شاید مراد از «فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ» ،افراد سرشناس و رهبران کفر باشد،مانند: «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» (2)که ضربه را بر سران و رهبران دشمن باید وارد کرد. (3)
از امدادهای الهی در جنگ بدر ایجاد رعب و وحشت در دل لشکریان کفر بود،چنانکه گزارشگران مخفی سپاه اسلام،از اردوگاه دشمن خبر آوردند که دشمن با آن همه امکانات و ساز وبرگ،بسیار ترسیده و بیمناک میباشد،امّا در مقابل سپاه کوچک اسلام،با وجود کمی نفرات و امکانات،روحیّهای بسیار عالی داشتند.لذا پیامبر ابتدا به آنان پیشنهاد صلح داد و نمایندهای را به میان آنان فرستاد،هرچند عدّهای با این پیشنهاد موافق بودند،ولی ابوجهل آن را نپذیرفت و آتش جنگ شعلهور شد.
1-خداوند،ارشاد و حمایت مؤمنان را گاهی از طریق فرشتگان انجام میدهد.
إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ ...
2-فرشتگان از خود قدرتی ندارند،بلکه با حمایت و لطف الهی قدرت مییابند.
«إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا»
3-خداوند،تشویق به استقامت را از طریق فرشتگان قرار داده،ولی ارعاب کافران را به خود نسبت داده است. «فَثَبِّتُوا ،سَأُلْقِی»
4-خداوند بر اهل ایمان،آرامش و سکینه نازل میکند و بر کافران دلهره و وحشت مستولی میسازد. إِذْ یُوحِی رَبُّکَ ... فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ
کَفَرُوا الرُّعْبَ»
5-دلها به دست خداوند است،آرامش و اضطراب هم از اوست. إِذْ یُوحِی رَبُّکَ..
فَثَبِّتُوا ... سَأُلْقِی ... اَلرُّعْبَ
6-رعب و وحشت،از عوامل شکست کفّار در جنگ بدر بود. «سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ»
7-گرایشها و انگیزههای انسان،در سرنوشت او و دریافت رحمت و یا عذاب الهی،تأثیر به سزایی دارد. فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا ... فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
8-قدرت و امکانات،به تنهایی عامل آرامش نیست.(در جنگ بدر،مسلمانان با کمی نفرات،آرامش یافتند،امّا دشمنان فراوان و مجهّز،هراسناک شدند.) «أَمَنَةً مِنْهُ - اَلرُّعْبَ»
9-از توان رزمی خود در نبرد،بهترین استفاده را ببرید و ضربهها را به جاهای حسّاس وارد آورید. «فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ»
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«13»
آن(حمایت الهی از مؤمنان و فرمان ضربه بر سرها و سرانگشتان دشمن)،به جهت آن بود که آنان در برابر خدا و پیامبرش گردنکشی کردند،و هر کس با خدا و پیامبرش در افتد و مخالفت کند،خداوند دارای کیفری سخت است.
ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ«14»
آن است(کیفر ما در دنیا)،پس بچشید آن را و(بدانید)عذاب دوزخ برای کافران(مهیّا)است.
1-قهر و خشم الهی،نتیجهی سرکشی و طغیان است و بدون دلیل و بیحساب نیست. ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ ...
2-مخالفت با رسول خدا،مخالفت با خداوند است. «شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
3-از سنّتهای خداوند آن است که هر که با حقّ در افتد،نابود شود. وَ مَنْ یُشٰاقِقِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
4-کافران،در دنیا گرفتار انتقام و هلاکت میشوند و در آخرت گرفتار عذاب.
«فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ - لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ«15»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با(لشگرکشی و)انبوه کافران برخورد کردید،به آنان پشت نکنید و مگریزید.
«زَحف»،به معنای غلتیدن و روی زمین کشیدن است،به لشکرکشی و حرکت یک لشکر انبوه هم از این جهت که از دور چنین به نظر میرسد که روی زمین میغلتند و پیش میآیند،زحف گفته میشود.
امام رضا علیه السلام فرمود:«فرار از جهاد،موجب وهن دین،استخفاف رهبر حقّ،جرأت یافتن دشمن و محو مذهب است». (1)
در فضائل حضرت علی علیه السلام آمده است:«وی در تمام عمر،حتّی یک بار هم از جبهه و جنگ فرار نکرد». (2)و آن حضرت فرمودند:«پسندیدهترین مرگ،شهادت است،سوگند به آن کسی که جان فرزند ابیطالب بهدست اوست،برای من کشته شدن با هزار ضربهی
شمشیر،راحتتر و آسانتر از مرگ در بستر است». (1)
1-خداوند از مؤمنان انتظار ویژهای دارد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ...
2-تعداد زیاد دشمن،مجوّز فرار از جبهه نمیشود. إِذٰا لَقِیتُمُ ... زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ
3-در هنگام نبرد،فرار از جنگ جایز نیست. إِذٰا لَقِیتُمُ ... فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ
(البتّه فرار،آنگاه ممنوع است که دو گروه،با آمادگی جنگ کنند،ولی اگر دشمن مسلّح غافلگیرانه شبیخون زد و مسلمانان آمادگی نداشتند، عقبنشینی مانعی ندارد. (2))
4-جنگهای اسلامی،مکتبی است،نه استعماری و از روی هوا و هوس. اَلَّذِینَ آمَنُوا ... اَلَّذِینَ کَفَرُوا
وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ«16»
و جز آنها که کنارهگیریشان برای ساز و برگ نبرد مجدّد یا پیوستن به گروه دیگری از مسلمانان باشد،هرکس در روز جنگ پشت به دشمن کند،قطعاً مورد خشم خدا قرار میگیرد و جایگاه او جهنّم است و چه بد سرانجامی است.
«مُتَحَرِّفاً» به معنای خود را کنار کشیدن برای تغییر تاکتیک و خسته و گمراه کردن دشمن و سپس ضربه زدن به اوست و «مُتَحَیِّزاً» ،پیوستن و جای گرفتن در کنار گروه دیگر است، آنگاه که رزمنده احساس تنهایی و ناتوانی کند.
عبارتِ «بٰاءَ بِغَضَبٍ» ،به معنای هموار ساختن و تحمّل غضب است.
در این آیه،برای پشت کردن به دشمن که حرام است،دو مورد استثنا ذکر شده است:یکی
برای جا به جایی تاکتیکی «مُتَحَرِّفاً» دوم برای پیوستن به گروه دیگری از مسلمانان و حملهی دسته جمعی «مُتَحَیِّزاً».
البتّه در بعضی تفاسیر،موارد دیگری هم ذکر شده است،مانند فرار برای اطلاعرسانی به مسلمانان،یا برای حفظ سنگر مهمتر و موقعیّت بهتر. (1)ولی اینها همه مصداق همان مورد اوّل است.
فراریان از جبهه،مورد خشم وغضب خدا قرار دارند، وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ ... فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ و از جملهی کسانی هستند که در هر نماز از آنان برائت میجوییم. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» البتّه این گناه،قابل توبه و بخشش است.
1-فرار از جبهه،گناهکبیره است و خداوند بر آن وعدهی قهر وعذاب داده است.
وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ ... فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ
2-عقبنشینی تاکتیکی،اشکال ندارد. «مُتَحَرِّفاً»
3-در جنگ،خدعه و فریب دادن دشمن جایز است. «مُتَحَرِّفاً»
4-همان گونه که رفتن به جبهه مهمّ است،فرار نکردن هم مهمّ است،گاهی کسانی به جبهه میروند،ولی با فرار،جهنّمی میشوند. وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ ...
مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ
5-نصرت از سوی خداوند است،ولی بکارگیری فنون و تاکتیکهای نظامی و سیاست جنگی هم لازم است. «مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً»
6-جایگاه فراریان از جهاد و غضب شدگان الهی،جهنّم است. «مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ» (در واقع کسی که از جهاد فرار میکند،به دنبال مأمن و پناهگاهی است،امّا پناهگاهی جز آتش جهنّم نمییابد.)
7-فرار از جنگ،هم ذلّت دنیوی دارد، «بٰاءَ بِغَضَبٍ» هم عذاب اخروی، «مَأْوٰاهُ
1) 1) .تفسیر فیظلالالقرآن.
جَهَنَّمُ» و فراریان عاقبتی بد در پیش دارند. «بِئْسَ الْمَصِیرُ»
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«17»
شما(با نیروی خود)،آنان(کفّار)را نکشتید،بلکه خداوند(با امدادهای غیبی)آنها را به قتل رساند.(ای پیامبر!)آنگاه که تیر اافکندی،تو نیفکندی، بلکه خدا افکند(تا کافران را مرعوب کند)و تا مؤمنان را از سوی خویش به آزمونی نیکو بیازماید،زیرا خداوند،بسیار شنوا و داناست.
در روز جنگ بدر،پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:مشتی خاک و سنگریزه از زمین بردار و به من بده.علی علیه السلام چنین کرد وپیامبربا خواندن دعایی آنها را به سوی دشمن پرتاب کرد و به صورت معجزهآسایی،طوفانی به پا کرد وباعث وحشتی عجیب در دل دشمن شد. (1)
آری،عامل مهم پیروزی در جنگ بدر،اراده و امداد الهی بود،نه نیروی مادّی و قواعد و تاکتیکهای نظامی و گرنه لشگری اندک و تنها با یک یا دو اسبسوار،چگونه بر سپاهی انبوه و کاملاً مجهّز و دارای یکصد اسبسوار،پیروز میشد؟
«بَلاٰءٌ»،به معنای آزمایش است که اگر با نعمت و پیروزی باشد،«بلاء حَسَن»است و اگر به وسیلهی مصیبت و مجازات باشد«بلاء سیّیء»،چنانکه قرآن دربارهی بنیاسرائیل میفرماید: «وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیِّئٰاتِ» (2)
انسان اگر با اعتقاد صحیح و در مسیر حقّ حرکت کند و به فرمان الهی تلاش و کوشش کند،امدادهای خداوند را در پی خود دارد، «لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً» و وجود او وجودی خدایی میگردد،چنانکه در روایتی خداوند میفرماید:بنده با نافله و کارهای مستحب به مقام قرب رسیده،دست او دست من،گوش او گوش من و تمام اعضا و جوارح او خدایی
میشود و آنچه بخواهد،همان میشود.انّه لیتقرّب الیّ بالنافلة حتّی احبّه فاذا احببتُه کنتُ سمعه الّذی یسمع به و بصره الّذی یبصر به و لسانه الّذی ینطق به و یده الّذی یبطش بها ان دعانی أجبتُه و ان سألنی أعطیتُه... (1)پس اگر حرکتی نیز انجام دهد،آن حرکت از خداوند است. «وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ» امّا در مقابل اگر در مسیر غیر الهی و به فرمان دیگران حرکت کند،در حقیقت وجودی شیطانی پیدا نموده است،چنانکه عایشه در رویارویی با سپاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام در جنگ جمل،به تأسّی از پیامبر صلی الله علیه و آله مشتی خاک به سوی آنان پرتاب کرد و دعا کرد،پس از آن حضرت علی علیه السلام به او فرمودند:«این شیطان بود که چنین کرد.«و ما رمیتَ اذ رمیت و لکنّ الشّیطان رمی». (2)
1-پیروزی در جنگ موجب غرور و عُجب شما نشود،خداوند و امدادهای او را فراموش نکنید. فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ ...
2-انسان در افعال خود،نه مستقل از ارادهی خداوند است و نه مجبور.کارها،از آن جهت که با اختیار از انسان سر میزند،به او نسبت داده میشود،ولی چون نیرو وتأثیر از خداست،به خدا نسبت داده میشود. مٰا رَمَیْتَ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ
3-وجود پیامبر و رهبر،نقش بسزایی در جلب امدادهای غیبی خداوند دارد.
وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ ...
4-جنگ و جهاد،از وسایل آزمایش الهی است تا مؤمنان واقعی از افراد سست ایمان و یا بیایمان شناخته شوند. «بَلاٰءً حَسَناً»
5-امداد الهی و پیروزی مؤمنان و شکست دشمنان اتّفاقی و بیحساب نیست، بلکه از روی علم وآگاهی خداوند است. «إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ«18»
آن،(شکست دشمن وپیروزی شما لطف خدا بود.)و(بدانید)که خداوند، سست کنندهی نیرنگ کافران است.
«ذٰلِکُمْ» ،اشاره به وضع مسلمانان و کفّار در جنگ بدر دارد و یادآور امدادهای الهی از آسمان و زمین و شکست دشمن است.گویا چنین گفته است:«ذلکم لطف اللّه علیکم»
سست شدن نقشههای دشمن،با ایجاد رعب و ترس در دل آنان،تزلزل و تفرقه،افشای اسرار،طوفان و رعد و برق بود.
1-خداوند،نقشههای دشمنان علیه مؤمنان را خنثی میکند. «أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ» (اگر روحیّات ایمانی حفظ شود،خداوند حتّی امور مخفی و غیر محسوس دشمنان علیه ما را خنثی میکند و درهم میشکند،چنانکه در دوران ما واقعهی طبس رخ میدهد،در حالی که ما خواب بودیم و یا حتّی تصوّر آن را نمیکردیم.)
2-ایمان،شرط دریافت حمایت الهی و کفر،زمینهی سستی و نابودی انسان است. «ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ»
3-در هر شرایطی توکّل بر خدا کنیم و از دشمنان و توطئههای آنان هراسی نداشته باشیم. «أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ»
إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ«19»
اگر(شما کافران)در انتظار فتح وپیروزی(اسلام)بودید،که آن فتح آمد(وحقّانیّت اسلام آشکار شد)واگر دست(از انحراف و باطل خود)بردارید،برایتان بهتر است واگر(شما به کفر وعناد)برگردید،(ما هم به سوی قهر)برمیگردیم وهرگز گروه شما هر چند بسیار باشد،به کارتان نخواهد آمد،چرا که خداوند با مؤمنان است.
در اینکه مخاطب این آیه کیست،دو احتمال بیان شده است:یکی کفّار شکست خورده در جنگ بدر و دیگری مسلمانانی که بر تقسیم غنائم اختلاف نظر داشتند.
مؤیّد احتمال اوّل،پیوند این آیه با آیات قبل است، «أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ» چنانکه آنان بودند که گروه زیاد «فِئَةً کَثِیرَةً» بودند و همانان سابقهی کفر و مغضوبیّت داشتند،و در این آیه میفرماید: وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ ... وَ لَوْ کَثُرَتْ همچنین سخن ابوجهل فرمانده مشرکان که هنگام بیرون آمدن از مکّه برای جنگ،پردهی کعبه را گرفت و گفت:خدایا! از این دو گروه،هدایت شدهتر را به پیروزی برسان. (1)به پیروزی خود مطمئن بود ولی سرانجام شکست خورد.
امّا اگر خطاب به مسلمانان باشد،هشداری به آنان است که پس از این فتح،از مجادله و اعتراضهای خود دست بردارند و اگر به نقزدن وجدالهای قبلی(اعتراض قبل از جنگ وهنگام تقسیم غنائم)ادامه دهند،باز لطف خدا از آنان دریغ خواهد شد و در مقابل دشمنان رها شده ودچار شکست میشوند.(البتّه معنای اوّل مناسبتر به نظر میآید)
1-خیر وصلاح انسان،در پرهیزکردن از انحراف و مقابله با خدا و رسول اوست.
«إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»
2-برخورداری از لطف و قهر خداوند،به انتخاب وعملکرد خود ما بستگی دارد.
إِنْ تَنْتَهُوا ... إِنْ تَعُودُوا
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
3-خداوند،اتمام حجّت کرده و تمام راههای عذرتراشی و بهانهجویی را بسته است. إِنْ تَنْتَهُوا ... إِنْ تَعُودُوا
4-تشویق و هشدار،هر دو لازم است. «خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ»
5-جلوی خلافها را باید با قاطعیّت و صراحت گرفت. «إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ» گذشت و بخشش،همیشه مطلوب نیست.
6-جمعیّت زیاد،در قهر خداوند نقش و تأثیری ندارد. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ»
7-ایمان،شرط نصرت وهمراهی خداوند است. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ«20»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و فرستادهی او اطاعت کنید و در حالی که(سخنان او را)میشنوید،از وی سرپیچی نکنید.
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ«21»
و مثل کسانی نباشید که گفتند:«شنیدیم»،ولی(در حقیقت)آنها نمیشنیدند.
در سراسر قرآن،پس از اطاعت خداوند،اطاعت از رسول خدا ذکر شده است،و در یازده مورد،بعد از عبارت «اتَّقُوا اللّٰهَ» جملهی «أَطِیعُونِ» آمده است،یعنی لازمهی تقوای الهی، اطاعت از رسول اوست.
با اینکه اطاعت از خدا و رسول هر دو لازم است،ولی در این آیه تنها از سرپیچی از رسول نهی شده است که معلوم میشود مشکل آنان در اطاعت از رسول بوده است،به خصوص در جنگ بدر ونسبت به فرمانهای پیامبر صلی الله علیه و آله در مسائل نظامی.
مراد از شنیدن سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله «وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ» ،به دلیل آیهی بعد،فهمیدن سخنان
او و درک حقّانیّت اوست.
1-مؤمنان،در معرض تخلّف از دستورات خدا و رسول هستند و به هشدار نیاز دارند. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا ...
2-نافرمانی پیامبر،نافرمانی خداست. «وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ» و نفرمود:«عَنْهُمٰا».
(آری،فرمان خدا و رسول دارای هویّتی واحد است واطاعت از خداوند در گرو اطاعت از رسولش میباشد.)
3-شنیدن و فهمیدن،مسئولیّتآور است. «وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ»
4-آگاه شدن از تاریخ و اخبار گذشتگان متخلّف،مایهی عبرت است. وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ ...
5-در اطاعت از رهبری،صداقت داشته و به تعهّدات خود پایبند باشیم و بدون عمل ادّعای ایمان نکنیم. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ»
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ«22»
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند،(کسانی هستند که نسبت به شنیدن حقّ)کران(و نسبتبه گفتن حقّ)لالهایند،آنها که تعقّل نمیکنند.
«صُمٌّ»جمع«أصم»،به معنای کر و«بُکْمٌ»جمع«أبکم»،به معنای لال است و در اینجا، کنایه از کسانی است که گوش به شنیدن حقّ نمیدهند واز بیان حقّ لب فروبستهاند.
در تعبیرات قرآن،افرادی که تربیت الهی انبیا را نمیپذیرند و دل را تسلیم حقّ نمیکنند، گاهی به مرده تشبیه شدهاند: «فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» (1)
گاهی به چهارپایان: «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ» (2)، «یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ» (3)
گاهی به بدتر از چهارپایان: «کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (1)
و گاهی به بدترین جنبنده: «شَرَّ الدَّوَابِّ»
حضرت علی علیه السلام فرمود:«بدترین جنبندهها کسانی هستند که حقّ را میفهمند،ولی لجاجت کرده و کفر میورزند». (2)
گروهی در قیامت اقرار خواهند کرد که به سخن حقّ گوش فرا نمیدادند ویا در آن تعقّل نمیکردند و این سبب دوزخی شدن آنان شده است. «لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» (3)اگر گوش شنوا داشتیم،یا تعقّل میکردیم،از دوزخیان نبودیم.
1-مدّعیان ایمان و کسانی که ملتزم به اطاعت از خدا و رسول نباشند، «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ» ،بدترین جنبندگانند. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ»
2-ارزش انسان به خردورزی اوست،اگر تعقّل نکند،بدترین جنبندگان میشود.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ ... اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (آری،داشتن گوش،زبان و عقل زمانی ارزشمند است که بهرهگیری صحیح از آنها شود.کسی که مثلاً با زبانش امر به معروف و نهی از منکر نمیکند،همچون آدم لال است.)
3-کسانی که از تعالیم دین روی میگردانند،بیخردند. وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ ... لاٰ یَعْقِلُونَ
وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ«23»
و اگر خداوند خیری در آنان میدانست،شنوایشان میساخت،(حرف حقّ را به گوش دلشان میرساند،)ولی با(این روحیهی لجاجتی که فعلاً دارند،حتّی)اگر شنوایشان میساخت،باز هم سرپیچی کرده روی میگرداندند.
(در دل یقین پیدا میکردند،ولی در ظاهر اقرار نمیکردند)
افراد لجوج،چند گروهند:
برخی حتّی حاضر به شنیدن حقّ نیستند. «لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ» (1)
برخی میشنوند،ولی مسخره و استهزا میکنند. «قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (2)
برخی میشنوند و میفهمند،ولی تحریف میکنند. «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا» (3)
برخی به خاطر دلبستگیهای شدید،حسادتها و قساوتها،قدرت تشخیص ندارند. «وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» (4)
1-از سنّتهای الهی این است که فیض خود را به افراد مستعد عطا میکند و به هر کس به مقدار لیاقت و استعداد حقّپذیری که در خود ایجاد کرده،توفیق داده و لطف میکند. «وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ»
2-زمینههای بهرهگیری از لطف الهی را باید خودمان به وجود آوریم. «وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ»
3-تنها فراگیری و شنیدن آیات ملاک نیست،حقّپذیری و تسلیم بودن نیز لازم است. «وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا»
4-خداوند از هدایت افراد مضایقهای ندارد،ولی لجوجان از سخن حقّ روی برمیتابند. لَوْ عَلِمَ ... لَأَسْمَعَهُمْ
5-انسان دارای اختیار است و در برابر ندای حقّ میتواند اعراض کند. «وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ» (آری،کسی که استعداد رشد را در خود کور کند، فیض خدا را نیز نمیپذیرد.)
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ«24»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند،بپذیرید و بدانید خداوند،میان انسان و دل او حایل میشود و به سوی او محشور میشوید.
حیات،اقسام مختلفی دارد:
1.حیات گیاهی. «أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» (1)خداوند زمین را زنده میکند.
2.حیات حیوانی. «لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ» (2)خداوند مردگان را زنده میکند.
3.حیات فکری. «مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ» (3)آن که مرده بود و زندهاش کردیم.
4.حیات ابدی. «قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی» (4)کاش برای زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم.
مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید،حیات حیوانی نیست،چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد،بلکه مقصود حیات فکری،عقلی ومعنوی،اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد.البتّه ممکن است مراد از دعوت به حیات در اینجا(به دلیل آن که آیه در کنار آیات جنگ بدر آمده است)،دعوت به جهاد باشد.
حیات انسان،در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است،چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً» (5)و طبق روایات شیعه وسنّی،یکی از مصادیق حیات طیّبه،پذیرش
ندای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مسألهی ولایت علیّبن أبیطالب علیهما السلام و اهلبیت اوست. (1)
حایل و فاصله شدن خدا میان انسان و قلبش،نشاندهندهی حاضر و ناظر بودن خداوند در همه جا و احاطهی او بر تمام موجودات است و اینکه قدرت و توفیق از اوست.از رگ گردن به ما نزدیکتر است،فعالیّت عقل و روح نیز به دست اوست و اگر لطف او نبود،هرگز انسان به حقّانیّت حقّ و بطلان باطل پی نمیبرد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که یکی از مصادیق حایل شددن خدا بین انسان و دل او،مسألهی محو و اثبات است؛محو کفر و اثبات ایمان،محو غفلت و شک و تثبیت تذکّر و یقین. (2)در جای دیگر فرمودند:«خداوند نمیگذارد انسان،باطل را حقّ ببیند». (3)همچنین فرمودند:«گاهی انسان با گوش،چشم،زبان و دست خود به چیزی علاقه دارد،ولی اگر آن را انجام دهد،قلبش با آن همراه نیست و میداند آنچه میل به آن داشته حقّ نیست». (4)و ممکن است حائل شدن،کنایه از مرگ باشد.
1-شرط ایمان واقعی،اجابت کردن دعوت خدا و رسول است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ»
2-دعوت خدا و رسول،دارای حقیقت و هویّتی واحد دارد. «دَعٰاکُمْ» و نفرمود:
«دعواکم»
3-حرکت در مسیر خدا و انبیا،حیات واقعی است و کناره گیری از آن،مرگ انسانیّت است. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» 4-تمام دستورات دینی و فرامین انبیا،حتّی فرمان جنگ و جهاد،مایهی حیات فرد و جامعه میباشد. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ»
5-کسی که به حضور و احاطه خداوند ایمان داشته باشد،از دعوت پیامبران
سرپیچی نمیکند. اِسْتَجِیبُوا ... یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
6-تا فرصت داریم،حقّ را بپذیریم.(بنابراین که حائل شدن خدا بین انسان و قلبش،کنایه از مرگ باشد). اِسْتَجِیبُوا ... یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
7-نه مؤمن مغرور شود ونه از کافر مأیوس گردید،چون دلها به دست خداست و او مقلّب القلوب است. «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»
8-هر فکر و اندیشهای که بر دل انسان بگذرد،خداوند بدان آگاه است. «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»
9-خداوند از هر چیزی به انسان نزدیکتر است،حتّی از قلب او به خودش.
«یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»
10-همهی ما خواسته یا ناخواسته در قیامت محشور خواهیم شد،پس به رسولان الهی پاسخ مثبت دهیم. اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ ... إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«25»
و بترسید(و حفظ کنید خود را)از فتنهای که تنها دامنگیر ستمگران شما نمیشود،(بلکه همه را فرا خواهد گرفت،چرا که دیگران نیز در مقابل ستمگران سکوت کردند)و بدانید که خداوند سخت کیفر است.
«فتنه»،به معنای شرک،کفر،بلا و آزمایش،شکنجه و عذاب است و در این آیه به معنای بلا و مصیبتهای اجتماعی است. (1)
در آیهی قبل،دستور اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله بود،اینجا پرهیز از فتنه.پس معلوم میشود که یکی از مصادیق فتنه،عدم اطاعت از پیامبر است و مفهوم این آیه،با آیهی «وَ اعْتَصِمُوا
1) 1) .تفسیر نمونه.
بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا»
مصداق دیگر فتنه،فساد و فحشا میباشد که باعث فروپاشی یک نظام میشود و آسیب آن عمومی و فراگیر است.مثل فساد حکّام بنیامیّه که چون ولایت پیشوای حقّ را کنار زدند، مسلمانان را قرنها به ذلّت کشاندند.
سکوت و ترک امر به معروف و نهی از منکر،باعث فتنه و فراگیرشدن عذاب است،چنانکه پیامبر فرمودند:«خداوند هرگز تمام مردم را به خاطر گناه بعضی از آنان مجازات نمیکند، مگر زمانی که منکرات در میان آنان آشکار گردد و دیگران در حالی که توان انکار و برخورد با آن را داشته باشند،سکوت کنند که اگر چنین شد،خداوند همهی آنان(خاصّ و عام)را عذاب میکند». (3)چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمودند:«اگر گناهی پنهانی انجام گیرد،خداوند عموم مردم را عذاب نمیکند،امّا اگر گروهی منکراتی را آشکارا انجام دهند و مردم آنان را سرزنش نکنند،هر دو گروه مستوجب عقوبت میشوند». (4)
معنای پرهیز از اعمالی که باعث فتنه شده ودر همه تأثیر میگذارد،عزلت وکنارهگیری از مسائل نیست،بلکه هوشیاری و توجّه انسان را میرساند.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«در فتنهها مثل بچّه شتری باشید که نه از شما بار بکشند و نه شما را بدوشند و نه از شما بهرهبرداری کنند.«کن فی الفتنة کابن الّبون،لاظهر فیرکب و لاضرع فیحلب» (5)
هنگام نزول این آیه،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«هرکس پس از من در جانشینی علی علیه السلام ظلم کند،«فکانّما جحد نبوّتی و نبوة الانبیاء قبلی»گویا رسالت من و نبوّت پیامبران پیشین را انکار کرده است». (6)
1-تخلّف از دین و دستورات الهی،مایهی بروز فتنه و نزول عذاب الهی است.
دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ ... وَ اتَّقُوا فِتْنَةً ...
2-نه خود عامل فتنه شویم،نه با فتنهگران همصدا شویم و نه در برابرشان سکوت کنیم. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً»
3-افراد جامعهی ایمانی علاوه بر کارهای خود،نسبت به کارهای دیگران نیز باید تعهّد داشته باشند.چون گاهی آثار کارهای خلاف،دامنگیر دیگران هم میشود،همچون کسی که در کشتی،جایگاه خود را سوراخ کند. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً»
4-توجّه به شدّت و سختی عذاب الهی،زمینهساز پرهیز از ظلم و گناه است. وَ اتَّقُوا فِتْنَةً ... أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«26»
و به یاد آورید زمانی را که شما کم بودید و در زمین(مکّه)مستضعف بودید،میترسیدید مردم(دشمنان)شما را بربایند،پس(خداوند در مدینه)پناهتان داد و با یاری خویش،شما را نیرومند کرد و از پاکیزهها به شما روزی داد،باشد که شما شکرگزاری کنید.
«تخطف»،به معنای به سرعت گرفتن و ربودن است.
مسلمانان مکّه قبل از هجرت پیامبر به مدینه،همواره مورد اذیّت و آزار و شکنجهی مشرکان بودند،لذا با سفارش و تدبیر پیامبر به صورت فردی یا دستهجمعی به دیگر مناطق هجرت میکردند؛بعضی به حبشه،بعضی به یمن و طائف و برخی به شعب ابیطالب رفتند و پیوسته در ترس و اضطراب بودند و هنگامی که به مدینه مهاجرت کردند،هیچ خانه و کاشانهای نداشتند و عدّهی بسیاری از آنان جزو اصحاب صُفّه ودر مسجد پیامبر جای گرفته بودند.انصار نیز در اوائل هجرت پیامبر به مدینه،در فقر و نداری و قحطی گرفتار بودند به
حدّی که به دانهای خرما بسنده میکردند،به علاوه گرفتار اذیّت و آزار یهودیان نیز بودند.
امّا در اواخر بعثت،خداوند به مسلمانان مکنت و توانایی داد و به چنان قدرتی رسیدند که اهل ذمّه به آنان جزیه میدادند و یا مشرکان همواره در ترس و اضطراب از کشته و اسیرشدن و به غلامی و کنیزی گرفته شدن توسط مسلمانان بودند و بعضی نیز با طوع و رغبت اموال خود را تقدیم مسلمانان میکردند. (1)در اینجا خداوند ضعف و ناتوانی آنان را یادآور میشود تا شکرگزار قدرت و امنیّت بوجود آمده باشند.
1-یادآوری روزهای ناتوانی و روزهای یاری خداوند،مایهی دور شدن از فتنههاست. «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً - وَ اذْکُرُوا»
2-در ابتدا تعداد مسلمانان،بسیار کم بود.(کلمهی «قَلِیلٌ» به جای «قَلِیلُونَ» ،تأکید بر کم بودن است)
3-مسلمانان در مکّه تا پیش از هجرت به مدینه،دائماً ترس و دلهره داشتند.
«تَخٰافُونَ» (فعل مضارع،نشانهی استمرار است)
4-در راه حقّ،از کمی نفرات وناتوانی وآوارگی نهراسیم، «وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ» که یاری خداوند حتمی است. فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ ...
5-امنیّت «فَآوٰاکُمْ» ،توان رزمی و پیروزی «أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ» و بهبودی وضع اقتصادی «رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» ،از نعمتهای ویژهی الهی است.
6-یادآوری روزهای ضعف و مقایسهی آن با روزهای پیروزی،مایهی شکرگزاری و عشق و توکّل به خداوند است. وَ اذْکُرُوا ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
7-در سایهی ایمان،خداوند به گروه اندکِ ضعیفِ هراسناک،عزّت و قدرت و مکنت میبخشد.(کلّ آیه)
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ«27»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید که در این صورت آگاهانه به امانتهای خود خیانت کردهاید.
در شأن نزول این آیه آمده است:هنگامی که مسلمانان به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله،یهودیان بنیقریظه را محاصره کردند،آنان پیشنهاد صلح وکوچ کردن به شام را دادند و پیامبر نپذیرفت و سعدبن معاذ را به داوری مأمور کرد.یکی از مسلمانان همراه او به نام«ابولبابه» که سابقه دوستی با آنان داشت،با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که در صورت پذیرش حکمیّت سعدبن معاذ،همه کشته خواهید شد،جبرئیل این اشاره را به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد.
ابولبابه شرمنده از این خیانت،خود را به ستون مسجد پیامبر بست و هفت شبانه روز چیزی نخورد،سرانجام خداوند توبهاش را پذیرفت. (1)
شأن نزول دیگری نیز بیان شده که در جنگ بدر،بعضی از مسلمانان نامهای به ابوسفیان نوشتند و از نقشهی پیامبر صلی الله علیه و آله به او خبر دادند،ابوسفیان هم از مشرکان مکّه درخواست کمک کرد که هزار نفر برای جنگ بدر به راه افتادند. (2)
در فرهنگ قرآن،امانت مفهوم وسیعی دارد و تمام شئون زندگی سیاسی،اجتماعی و اخلاقی را شامل میشود از جمله:
الف:تمام نعمتهای مادّی و معنوی مثل مکتب،قرآن،رهبر،فرزند وآب وخاک.
ب:اهلبیت پیامبر علیهم السلام. (3)
ج:هم خودمان،امانت برای خویشتنیم،چنانکه در آیهی دیگر میخوانیم: «أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ» (4)و هم جامعه برای ما.
د:انفال،غنائم،خمس،زکات و اموال عمومی.(بودن آیه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه:امامباقر علیه السلام فرمود:«احکام دین،فرائض و واجبات الهی،امانت است». (1)
و:حکومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانی و ادا نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانتها،خیانت است، چنانکه ابن عبّاس میگوید:«هرکس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند،یک نوع خیانتی به خدا و پیامبر مرتکب شده است». (2)همان گونه که پیشی گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّتهای اجتماعی،خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«کسی که در امانت خیانت کند،منافق است،هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند.امام صادق علیه السلام فرمودند:نماز و روزهی مردم شما را نفریبد،زیرا گاهی همهی آنها از روی عادت است.مردم را با راستگویی و ادای امانت امتحان کنید و بشناسید». (3)
خیانت نکردن در امانت از وظایف و حقوق انسانی است،بنابراین حتّی به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت کرد.
1-خیانت،با ایمان داشتن سازگار نیست.لازمهی ایمان،امانتداری است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا»
2-گاهی یک اشاره به سود دشمن،خیانت است.(با توجّه به شأن نزول اوّل)
3-افشای اسرار نظامی،خیانتی زشت است.(با توجّه به شأن نزول دوم)
4-خیانت به پیامبر،خیانت به خداوند است. «لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» ( «لاٰ تَخُونُوا» در مورد خدا وپیامبر با هم آمده،در مورد سایر مردم تکرار شده است.)
5-خیانت به خدا و رسول،خیانت به خود است و زیان آن به خود انسان بازمیگردد. «لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» (طبق این معنی که با ظاهر آیه سازگار است،تقدیر گرفتن کلمهی«لا»در «تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» ،نیازی نیست.)
6-امانت مردم به منزلهی امانت خود ما و خیانت به آن خیانت به خودمان است.
لاٰ تَخُونُوا ... تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ
7-خیانت،فطرتاً زشت و محکوم است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
8-خیانتهای آگاهانه،خطرناک است. «وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (هم به زشتی خیانت آگاهید و هم پیامدهای بد آن را میدانید)
وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ«28»
و بدانید که اموال و فرزندانتان آزمایشی(برای شما)هستند و البتّه نزد خداوند(برای کسانی که از عهدهی آزمایش برآیند)،پاداشی بزرگ است.
محور بسیاری از لغزشهای انسان و ریشهی بسیاری از گناهان از قبیل:معاملات حرام، احتکار،دروغ،کمفروشی،ترک انفاق،ندادن خمس وزکات،حرص و کارشکنی و سوگندهای دروغ و تضییع حقوق مردم،گریز از میدان جنگ،ترک هجرت و جهاد و...،علاقه به مال و فرزند است.پس اینها عامل امتحان و لغزشند،آن گونه که ابولبابه را(آیه قبل)به لغزش کشید و برای حفظ مال و فرزندان خود،به همکاری با دشمن وادار کرد.
کسانی که از مدینه به ابوسفیان خبر دادند که مسلمانان برای تصاحب کاروان تجارتی آنان نیرو بسیج کردهاند،از مهاجرانی بودند که در مکّه مال و فرزندی داشتند. (1)
قرآن با تعبیرات مختلفی به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امکان انحراف به واسطهی آنها هشدار داده است،از جمله:
الف:امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ» (2)
ب:افزونخواهی در مال و فرزند و آثار منفی آن. «تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ» (3)
ج:بازدارندگی فرزند و مال از یاد خدا. «لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» (4)
د:نجاتبخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ» (1)
در آیه نکاتی به چشم میخورد که نشان میدهد آزمایش مال وفرزند بسیار سخت و جدّی و پیروز شدن در آن بسیار مهم است،اوّلاً:آیه با جملهی «وَ اعْلَمُوا» آغاز شده که هشدار است.ثانیاً کلمهی «أَنَّمٰا» نشان میدهد که آزمایش با مال وفرزند چون و چرا ندارد و حتمی است.ثالثاً خود مال وفرزند فتنه شمرده شدهاند،نهآنکه وسیله آزمایش وفتنه باشند. (2)
حضرت علی علیه السلام فرمودند:«لا یقولنّ احدکم الّلهم انّی اعوذ بک من الفتنة لانّه لیس احد الاّ و هو مشتمل علی فتنة»،هیچکس دوری از فتنه و آزمایش را نخواهد،زیرا همهی مردم بدون استثنا دچار آن میشوند،بلکه دوری از لغزش و انحراف در آزمایشها را از خدا درخواست کند.آنگاه حضرت دربارهی علّت و فلسفهی امتحانهای الهی فرمود:«تا راضی از ناراضی مشخص شود و عوامل سعادت و شقاوت هرکس در اعمال او مشخص گردد». (3)
1-علاقهی افراطی به مال و فرزند،انسان را به خیانت میکشد. لاٰ تَخُونُوا ... وَ اعْلَمُوا ...و حتّی گاهی موجب دست برداشتن از اصول انسانی و دینی(امانت و ادای امانت)میشود.(با توجّه به شأن نزول آیه قبل)
2-مال و فرزند میتوانند دو دام فریبنده باشند. «أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ»
3-توجّه به پاداش بزرگ الهی،از اسباب دل کندن از دنیا و ترک خیانت است.
«أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ»
4-مال وفرزند با تمام جاذبههایی که دارند،در مقایسه با الطاف وپاداشهای الهی ناچیز هستند.(در برابر «أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ» ،عبارت «أَجْرٌ عَظِیمٌ» آمده است) (4)
1) 1) .آلعمران،10.
2) 2) .تفسیر راهنما.
3) 3) .نهجالبلاغه،حکمت 93.
4) 4) .اکنون که این سطرها را مینویسم،شب عاشورای حسینی است که امام حسین علیه السلام همه چیز خود را در یک روز با خدا معامله کرد و داغهایی دید که هر یک به تنهایی کافی است تا انسانی را از پا در آورد،ولی آنچه امام را در برابر تمام حوادث استوار کرد این بود که آنها را در برابر خداوند ناچیز دید.حتّی وقتی کودک شش ماههاش را در برابرش شهید کردند،فرمود:«همین که خداوند ناظر بر این صحنه است،مرا کافی است».وحضرت زینب علیها السلام عصر عاشورا که بدن قطعه قطعه شده برادرش امامحسین علیه السلام را دید فرمود:«خداوندا! این قلیل را از ما قبول کن».و در مجلس یزید نیز فرمود:«آنچه در کربلا دیدم،جز جمیل و زیبایی از خداوند چیزی نبود». آری،با ایمان به کم بودن و عارضی بودن دنیا و ایمان به بزرگی و اجر عظیم نزد خداوند،میتوان با سختترین حوادث مقابله کرد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ«29»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید،خداوند برایتان فرقانی(قوّهی شناخت حقّ از باطلی)قرار میدهد و بدیهایتان را از شما میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب فضل وبخشش بزرگ است.
وسیله و معیار شناخت حقّ از باطل متعدّد است،از جمله:
الف:انبیا و اولیای الهی؛چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله را فاروق نامیدند (1)ویا در حدیث میخوانیم:
«مَن فارق علیّاً فقد فارق اللّه» (2)هر کس علی علیه السلام را رها کند،خدا را رها کرده است.
ب:کتاب آسمانی؛که با عرضه امور به آن میتوان حقّ را از باطل تشخیص داد.
ج:تقوا،زیرا طوفان غرائز و حبّ و بغضهای همراه با بیتقوایی،مانع درک حقایق است.
د:عقل و خرد؛که بدون آن نمیتوان حتّی به سراغ وحی رفت.
فرقان و قدرت تشخیص حقّ از باطل،حکمت و بینشی خدادادی است که به اهل تقوا داده میشود و به علم و سواد و معلومات وابسته نیست.
به گفتهی تفسیر کبیر فخررازی،«تکفیر سیّئات»،پردهپوشی در دنیا و«مغفرت»،رهایی از قهر خدا در آخرت است و به نوشتهی تفسیر نمونه،«تکفیر»،محو آثار اجتماعی و روانی گناه و«مغفرت»،بخشایش نسبت به عذاب دوزخ است.
کسانی که تقوا داشته و تمایلات نفسانی را کنار بگذارند،قوّهی تشخیص حقّ به آنها عطا میشود.چنانکه در آیهی دیگری میخوانیم: «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ» (1)از خدا پروا کنید، خداوند شما را آگاه میکند و به یادتان میآورد.گویا روح همچون آینهای است که تقوا غبار را از آن میزداید و نور حقّ در آن منعکس میشود،چنانکه حضرت علی علیه السلام تقوا را دارو و درمان دلها،نور و بینایی کوردلیها و شفا و وسیلهی اصلاح قلب،تطهیر جان،امنیّت ترسهای درونی و روشنشدن تاریکیها میداند،فانّ تقوی اللّه دواء داء قلوبکم و بصر عمی افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم و صلاح فساد صدورکم و طهور دنس انفسکم و جلاء عشا ابصارکم و أمن فزع جأشکم و ضیاء سواد ظلمتکم... (2)و بر عکس،حرصها و طمعها سبب لغزش خردها میشود،حضرت علی علیه السلام میفرماید:«اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع» (3)بیشتر لغزشگاه خرد،زرق و برق طمعها میباشد.
حقیقت سرایی است آراسته
هوا و هوس گرد بر خاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد
نبیند نظر،گرچه بیناست مرد
1-اگر تقوا داشته باشیم،در آزمایش مال و فرزند،خداوند ما را کمک میکند که چگونه برخورد کنیم. أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ ... إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً
2-عملکرد انسان،در بینش او تأثیر دارد.کسی که تقوا دارد،علاوه بر علم، فطرت،عقل و تجربه،خداوند بصیرت و شناخت ویژهای به او میدهد.
«فرقان»نکره آمده است تا نشان دهد که بصیرت خاصّی مراد است)
3-تقوا،هم عامل شناخت صحیح،«فرقان»هم مایهی آبرو و حیثیّت اجتماعی، «یُکَفِّرْ عَنْکُمْ» و هم سبب مغفرت اخروی است. «یَغْفِرْ لَکُمْ»
4-اعطای بصیرت ویژه به پرهیزکاران و بخشایش گناهان آنان،تفضّلی از جانب خداوند است. یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً ... وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ«30»
و(به یاد آور)زمانی که کافران دربارهی تو نقشه میکشیدند تا تو را زندانی کنند،یا تو را بکشند یا(از مکّه)تبعید کنند.و آنان نقشه میکشیدند و خدا هم(با خنثی کردن توطئههای آنان)تدبیر میکرد و خداوند،بهترین تدبیرکنندگان است.
«مکر»،به معنای تدبیر،چارهاندیشی،طرح و نقشه است.
این آیه اشاره به«لیلة المبیت»و توطئهی کفّار برای قتل رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد که آن حضرت از طریق جبرئیل آگاه شد و علی علیه السلام به جای او در بستر خوابید و پیامبر شبانه از خانه خارج شد و به غار ثور رفت و از آنجا به مدینه هجرت کرد.
ضمناً در شب هجرت،چون علی علیه السلام حاضر شد جان خود را فدای پیامبر کند،آیه «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» (1)در مورد حضرت علی علیه السلام نازل شد. (2)
سه طرح و نقشهای که برای مقابلهی کفّار با پیامبر صلی الله علیه و آله در آیه مطرح شده،محصول جلسهی مشرکان در«دار النَدوه»بود و بالاخره نقشهی قتل را تصویب کردند که از هر قبیله یک نفر آماده شود و دسته جمعی حمله کرده،پیامبر را بکشند تا بستگان آن حضرت نتوانند برای خونخواهی،با همهی قبایل درگیر شوند.
این آیه،ممکن است با توجّه به آیهی 27 همین سوره باشد که فرمود:به خدا و رسول خیانت نکنید و اگر خیانت کنید،با تدبیر الهی رسوا میشوید.
چه بسا خداوند امور مهمی را با موجود ضعیفی انجام میدهد و یا توطئههای بسیار بزرگی را با آن خنثی میکند؛فرزند آدم از کلاغ آموزش میبیند،مرگ سلیمان با موریانه کشف میشود،بلقیس با هدهد دعوت میشود،فیل سواران ابرهه،با پرندگان کوچکی به نام
ابابیل و نمرود با پشه نابود میشوند،و توطئهی کفّار مکّه با عنکبوتی خنثی میشود.اینها همه برای نشان دادن نهایت ضعف و ناتوانی بشر در برابر قدرت بیپایان الهی است.
1-یادآوری امدادهای الهی و خطرهایی که خدا از ما دور کرده،مایهی آرامش و قوّت قلب است. وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ ...
2-زندان و ترور و تبعید،ابزار دست جبّاران تاریخ برای مقابله با حقّ است.
لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ ...
3-کفر،انسان را تا حدّ پیامبرکشی میکشاند. اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... یَقْتُلُوکَ
4-در مقابل سخن حقّ،هیچ دلیل و منطقی وجود ندارد.کافران به جای حلّ مسئله و پذیرش حقّ،برای حذف موضوع حقّ و مردان حقّ اقدام میکنند.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ ...
5-توطئهی کفّار علیه مسلمانان همیشگی و حمایت خداوند هم از آنها دائمی است. «یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ» (چنین نیست که همیشه دشمنان به اهداف خود برسند،خداوند با تدبیر خود،توطئههای آنان را خنثی میکند.)
6-هرکه با طرفداران حقّ حیله کند،با خداوند طرف است. «یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ»
7-خداوند،حامی کتاب و اولیای خویش است و با تار عنکبوت،اشرف مخلوقات را حفظ میکند و بزرگترین توطئهها را خنثی کرده،مسیر تاریخ را عوض میکند. «وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ»
8-هر جا لازم باشد،خداوند اولیای خود را از توطئهها آگاه میکند.نقشهای را که میخواستند کسی نفهمد،همهی دنیا فهمیدند. «وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ«31»
و هرگاه آیات ما بر آنان تلاوت شود،گویند:به خوبی شنیدیم(چیز مهمی نیست)،اگر بخواهیم قطعاً مانند این قرآن را بیان میکنیم،این جز افسانههای پیشینیان نیست.
در آیهی قبل،سخن از مکرهای پی در پی کفّار و توطئه برای طرد و کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله بود، این آیه نمونهای از مکرهای فرهنگی آنان را که برای تحقیر مکتب و قرآن طرح شده است، بیان میکند.
«أَسٰاطِیرُ» جمع«اسطوره»،به معنای افسانههای خرافی و خیالی است که یا دربارهی انسانهای اوّلیه است و یا ساخته و پرداخته آنان است.
نضربن حارث در سفر به ایران،داستان رستم واسفندیار را فراگرفت و در حجاز برای مردم بازگو میکرد و مدّعی بود که من هم میتوانم مثل محمّد صلی الله علیه و آله حرف بزنم و قصه بگویم. (1)
1-از حربههای دشمن،عوامفریبی،سبک شمردن و مسخره کردن حقّ است.
«قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» امّا دشمنان طبل توخالیاند و تنها ادّعا دارند و در عمل،از آوردن نظیر قرآن عاجزند.
2-دشمنان نیز به برتری و فوق تصوّر بودن قرآن،اعتراف داشتند. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
3-تهمت تحجّر،سنّتگرایی وکهنهپرستی،از قدیمیترین تهمتها به مؤمنان است. «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان،روحالمعانی و فیظلالالقرآن.
وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ أَوِ ائْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ«32»
و(به یاد آور)زمانی که مخالفان(دست به دعا برداشته)گفتند:خدایا! اگر این(اسلام و قرآن)همان حقِّ از جانب تو است،پس بر ما از آسمان سنگهایی بباران یا عذابی دردناک برای ما بیاور.
اینگونه نفرینها،یا از شدّت تعصّب و لجاجت است و یا برای عوامفریبی.بر خود نفرین میکنند تا مردم سادهدل احساس کنند که آنان حقّ هستند و اسلام،باطل است.
پس از تعیین حضرت علی علیه السلام به امامت از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که به فرمان خداوند در غدیر خم انجام شد و حضرت فرمودند:«مَن کنت مولاه فهذا علیّ مولاه»،نعمانبن حارث که از منافقان بود،نزد پیامبر آمده،گفت:ما را به توحید،نبوّت،جهاد،حج،روزه،نماز و زکات،دستور دادی پذیرفتیم،حالا هم این جوان را امام ما قرار دادهای؟! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«به فرمان خدا بود».
او از شدّت ناراحتی به خود نفرین کرد و در نفرین،همین آیه را خواند. (1)امّا هنوز چند قدمی برنداشته بود که سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و آیات اوّل سورهی معارج نازل گردید. (2)«سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ»
1-گاهی تقدّسنمایی و سوگند یادکردن،از حربههای دشمن برای فریب مؤمنان است. اَللّٰهُمَّ ...
2-عناد و لجاجت،انسان را تا مرز رضایت به نابودی خویش پیش میبرد.
فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً ...
3-برخی از مخالفان پیامبر،به خدا و تأثیر او در هستی و اثر داشتن دعا معتقد بودند. اَللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ ... فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا ... أَوِ ائْتِنٰا ...
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ«33»
و(لی)تا تو در میان مردمی،خداوند بر آن نیست که آنان را عذاب کند،و تا آنان استغفار میکنند،خداوند عذاب کنندهی آنان نیست.
با توجّه به اینکه در آیهی بعد،کفّار مکّه به عذاب تهدید شدهاند،معلوم میشود که منظور از نفی عذاب در این آیه،برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود شخص پیامبر صلی الله علیه و آله است،مثل عذابهای اقوام پیشین،وگرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدهاند.مانند:نعمانبن حارث در آیهی قبل.
در احادیث آمده است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی،سختی و عذاب را از دیگران برمیدارد.چنانکه در ماجرای قلع و قمع قوم لوط،حضرت ابراهیم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «إِنَّ فِیهٰا لُوطاً» یعنی آیا با وجود یک مرد خدایی در منطقه، آنجا را نابود میسازید؟! فرشتگان گفتند:ما میدانیم که لوط در آنجاست و به او دستور دادیم تا از آنجا خارج شود. (1)
یا حضرت علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«یکی از دو امان از میان ما رفت،أمان دیگر را که استغفار است حفظ کنید». (2)
و یا در روایت میخوانیم امام رضا علیه السلام به زکریا ابن آدم فرمود:«در شهر قم بمان! که خداوند همان گونه که به واسطهی امام کاظم علیه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت،به واسطهی
وجود تو نیز بلا را از آن شهر دور میکند». (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«مرگ و زندگی من برای شما خیر است؛در زمان حیاتم خداوند عذاب را از شما بر میدارد و پس از مرگم نیز با عرضهی اعمالتان به من،با استغفار و طلب بخشش من،مشمول خیر میشوید.«امّا فی مماتی فتعرض علیّ اعمالکم فاستغفر لکم» (2)
نافرمانی و انجام بعضی گناهان،از اسباب نزول بلا و عذاب الهی است،و راه جبران آن توبه و استغفار است. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» چنانکه در دعای کمیل میخوانیم:«اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تنزل البلاء»وهمان گونه که خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا مُصْلِحُونَ» (3)تا وقتی که مردم اهل صلاح و اصلاح باشند،خداوند آنان را هلاک نمیکند.
1-وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و مردان خدا،مایهی امان برای اهل زمین است. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ»
2-استغفار،مانع بلاست. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (برگشت از کفر و الحاد نیز نوعی استغفار است.)
3-توبه و استغفار،اهمیّت ویژهای نزد خدا دارد،چنانکه سرنوشت امّتی را نیز تغییر میدهد. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»
وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«34»
و چرا خداوند آنها را عذاب نکند؟با اینکه آنان(مردم را)از مسجدالحرام باز میدارند،در حالی که سرپرست آنجا نیستند.جز افراد پرهیزگار دیگران حقّ تولیت و سرپرستی آن را ندارند،ولی بیشترشان نمیدانند.
در آیهی قبل،خداوند به خاطر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مردم و همچنین برگشت وتوبه و استغفارشان،عذابی همچون عذاب آسمانی قوم عاد و ثمود را از آنان برداشت،امّا در این آیه سخن از عذاب آنان است که میتوان گفت:آنها استحقاق عذاب را دارند،هر چند خداوند به خاطر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله عذابشان نمیکند.
البتّه ممکن است مراد از عذاب در این آیه،بلاها و سختیهای جنگ و اسارت باشد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«اللّه اللّه فی بیت ربّکم لا تخلوه ما بقیتم فانّه ان تُرک لمتناظروا» (1)،از خدا پروا کنید،از خدا پروا کنید،دربارهی خانهی خدایتان که اگر آن را رها کنید و تعطیل شود،عذاب الهی،بیدرنگ شما را فراخواهد گرفت.
1-آنان که مانع ورود مؤمنان به مسجد الحرام میشوند،افراد بیتقوایی هستند و باید منتظر عذاب الهی باشند. وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ ...
2-کفّار،خود را به ناحقّ متولّی مسجدالحرام میپنداشتند. «وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ»
3-تولیتِ خانهای که به دست ابراهیم خلیل علیه السلام و بر اساس تقوا ساخته شده، نباید به دست افراد بیتقوا باشد. «إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ»
4-تعیین سرپرست برای رسیدگی به امور مسجدالحرام ضروری است. «إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ» (از این که آیه شرایط متولّی را بیان میکند نه اصل آن را،پس تعیین تولیت لازم است)
1) 1) .نهجالبلاغه،نامه 47.
وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ«35»
(دعا و)نمازشان نزد بیت اللّه(کعبه)،جز سوت و دست زدن نبود.
پس به خاطر آنکه کفر میورزیدید،عذاب(الهی را)بچشید.
«مُکٰاءً» ،به معنای سوت زدن و «تَصْدِیَةً» ،به معنای دست زدن است.
سوت کشیدن آنان شاید به خاطر اعلام حضورشان نسبت به بتهایی بوده که در کعبه قرار داشته است.
مفسّران از مصادیق روشن عذاب در جملهی «فَذُوقُوا الْعَذٰابَ» را شکست مشرکان در جنگ بدر میدانند. (1)
1-بیاحترامی و انجام امور لغو و بیهوده،همچون دست و سوت زدن در مکان مقدّس،نشاندهندهی لیاقت نداشتن برای تولیت آن مکان است. إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ ... وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً
2-در طول تاریخ،مراسم مذهبی دستخوش تحریف و یا آمیخته به اموری لغو شده است. صَلاٰتُهُمْ ... مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً
3-گاهی مقدّسترین مراکز،صحنهی بالاترین خرافات میشود. «عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً»
4-کفر و بیاحترامی به مقدّسات،عذاب الهی را بدنبال دارد. «مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»
5-لجاجت و استمرار در کفر و انحراف،عامل نزول عذاب است. «فَذُوقُوا الْعَذٰابَ
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان،المیزان و فیظلالالقرآن.
بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ«36»
همانا آنان که کافر شدند،اموال خود را صرف میکنند تا از(رفتن مردم به)راه خدا جلوگیری کنند.در آینده نیز این گونه خرجها را خواهند داشت، سپس(اموال هزینه شده)مایهی حسرت آنان میگردد و آنگاه شکست میخورند.و آنان که کافر شدند،به سوی دوزخ محشور خواهند شد.
بعضی نزول این آیه را دربارهی بودجهی سنگینی که کفّار مکّه برای جنگ بدر خرج کردند، میدانند،ولی عمومیّت آیه،شامل همهی بودجههایی میشود که صرف مبارزه و مقابله با اسلام میشود.
تکرار جملهی «الَّذِینَ کَفَرُوا» شاید برای آن باشد که برخی از کفار سرمایه گذار،بعداً مسلمان شدند و حسرت پولهای خرج شده را میخوردند،برخی هم که بر کفر باقی ماندند و اهل دوزخ شدند.آری،جهنّم برای کفّاری است که بر کفر خود باقی میمانند،امّا مؤمنان اگر به نتیجه هم نرسند حسرت نمیخورند،چون خداوند اجر آنها را میدهد.
1-کفّار همواره برای جلوگیری از گسترش اسلام،اموال خود را خرج میکنند، ولی در نهایت نتیجهای جز حسرت و شکست قطعی ندارد.(تمام آیه)
2-پیامبر صلی الله علیه و آله،خبر غیبی میدهد که در آینده نیز بر ضد اسلام سرمایهگذاری خواهند کرد،ولی پیروزی با اسلام است. فَسَیُنْفِقُونَهٰا ... ثُمَّ یُغْلَبُونَ
3-تلاش کافران تنها شکست دنیوی ندارد،بلکه عذاب اخروی نیز دارد.
یُغْلَبُونَ ... إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ
4-بی ایمانی وکفر،سبب سقوط انسان و ورود به دوزخ است. «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ»
لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ«37»
(این حسرت،شکست و عذاب،)برای آن است که خداوند،ناپاک را از پاک (در این جهان و آن جهان)جدا کند و پلیدیها را برهم نهد و همه را متراکم سازد و در دوزخ قرار دهد،آنان همان زیانکارانند.
«فَیَرْکُمَهُ» ،به معنای متراکم ساختن و روی هم انباشتن است.
گرچه جهنّم بسیار بزرگ است و پیوسته میگوید: «هَلْ مِنْ مَزِیدٍ» (1)و بیشتر میخواهد، ولی هر یک از دوزخیان در تنگنا به سر میبرند.همانند دیوار بزرگی که جای میخهای بسیار دارد،ولی هر میخی در فشار است.
1-از نتایج جنگ حقّ و باطل،روشن شدن روحیّات،انگیزهها،عملکردها، تعهّدات و توطئههاست تا جوهرهی انسانها کشف شود. «لِیَمِیزَ اللّٰهُ»
2-جداسازی طرفداران حقّ از باطل،از سنّتهای الهی است. «لِیَمِیزَ اللّٰهُ» چنانکه در روز قیامت نیز خطاب میشود: «وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ» (2)
3-تراکم،فشار و ضیق مکان،از ویژگیهای دوزخ و دوزخیان است. «فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ»
4-خسارت واقعی انسان،دوزخی شدن اوست. «فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ«38»
(ای پیامبر!)به کافران بگو:اگر(از انحراف و عملکردهای ناپسند)دست بردارند،گذشتهی آنان بخشوده میشود و اگر(به روش سابق خود) برگردند،به تحقیق سنّت الهی در برخورد با گذشتگان،(دربارهی آنان نیز)جاری است.
«انتهاء»،به معنای پذیرش نهی و دست برداشتن و انجامندادن کاری به خاطر نهی از آن کار است.
1-پیامبر مأمور است سنّت خداوند،(مغفرت در صورت توبه کردن و سرکوبی و نابودی در صورت لجاجت کافران)را به مردم ابلاغ کند. قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ... وَ إِنْ یَعُودُوا ...
2-توبهی کافر و بیدین هم پذیرفته میشود. «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ»
3-در اسلام،همواره راه توبه و اصلاح به روی افراد باز است و بنبست وجود ندارد. «إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ»
4-در قضاوت،میزان حال فعلی اشخاص است،نه گذشتهی آنان. قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا ...
5-اسلام،جنگطلب نیست،بلکه در پی اصلاح است. «إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ»
6-مسلمان شدن،گناهان و خلافهای قبلی را محو میکند. «إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ» چنانکه در حدیث میخوانیم:«الاسلام یَجُبّ ما قبله». (1)
1) 1) .مستدرک،ج7،ص448.
7-تشویق،در کنار تهدید قرار دارد. إِنْ یَنْتَهُوا ... إِنْ یَعُودُوا
8-باز گذاشتن روزنهی امید،نباید چنان باشد که احساس شود از روی ضعف، سراغ مجرمان رفتهایم. «إِنْ یَنْتَهُوا، إِنْ یَعُودُوا»
9-اوّل تشویق و اتمام حجّت،سپس تهدید و خشونت. «إِنْ یَنْتَهُوا، إِنْ یَعُودُوا»
10-قانون عادلانه و حکیمانهی الهی در طول تاریخ،نسبت به همه یکسان و تغییرناپذیر بوده است. «فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ»
11-سنّت الهی،نجات و پیروزی انبیا و به کیفر رساندن کفرپیشگان است. «فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ» چنانکه آیه دیگر میفرماید: «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (1)
12-از تاریخ و سرنوشت دیگران عبرت بگیریم. «فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ»
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ«39»
و با آنان(دشمنان)بجنگید تا فتنهای(از کفر و شرک)بر جای نماند و دین، یکسره برای خدا باشد،پس اگر(از کفر خود)دست کشیدند،همانا خداوند به آنچه انجام میدهند بیناست.
جنگ و جهاد در اسلام،برای کشور گشایی نیست،بلکه برای گسترش مکتب اسلام و مقابله با فتنه است.در قرآن،فتنه بالاتر از قتل، «الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» (2)بلکه شدیدتر از آن شمرده شده است. «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» (3)
«فتنه»،معنای وسیعی دارد و شامل هر گونه اعمال فشار میشود.در قرآن،فتنه به معنایشرک نیز آمده است،شاید به این لحاظ که از سوی مشرکان انواع محدودیّتها و اعمال فشارها بر فکر و روح حقّطلبان و جامعهی آنان انجام میگیرد،یا از آن جهت که شرک،
موجب عذاب ابدی میشود.همچنین تحمیل کفر بر مؤمنان و انسانهای پاکفطرت نیز فتنه است. (1)
به فرمودهی امام صادق علیه السلام تحقّق قطعی و نهایی این آیه،در زمان حضرت مهدی علیه السلام است. (2)امام باقر علیه السلام فرمود:«تأویل این آیه هنوز نیامده است،آنگاه که زمان تأویل آیه برسد،فتنهگران کشته و شرکی نخواهد بود». (3)
این آیه،با آزادی در پذیرش دین: «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» (4)منافات ندارد،چون باید فتنه و طاغوت را زدود،تا فضا برای انتخاب و اختیار انسان باز شود.
1-هدف از جهاد در اسلام،رفع فتنه و سلطهی کفّار و ایجاد فضای سالم برای دعوت به حقّ است. قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ ...
2-تا زمانی که کفّار مشغول فتنهگریاند،فرمان مبارزه وجود دارد. «قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ»
3-دشمنان،در هر مقطع که دست از جنگ بکشند،با آنان،برخوردی مناسب در همان مقطع میشود. فَإِنِ انْتَهَوْا ...
وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ«40»
و اگر(باز هم)سرپیچی کرده و روی بگردانند،بدانید که خداوند،مولی و سرپرست شماست،چه خوش مولایی و چه نیکو یاوری است.
1-در مدیریّت مسائل نظامی و برنامهریزیهای سیاسی،باید همهی جوانب و شرایط را پیشبینی کرد. «فَإِنِ انْتَهَوْا - وَ إِنْ تَوَلَّوْا»
2-شما به وظیفه عمل کنید،اگر دیگران عمل نکردند یا اعراض کردند،خداوند یاور شماست. «وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ»
3-از ولایت و نصرت الهی غافل نشوید. «فَاعْلَمُوا» (ایمان به ولایت و نصرت الهی،موجب رشد و تقویت انگیزهی مبارزه با فتنهگران است و یاد الطاف او، به دلهای مؤمنان در مقابل توطئهها و لجاجتها آرامش میبخشد.)
4-خداوند،بهترین مولاست،چون نه ما را به دیگری میسپارد،نه ما را فراموش میکند،نه ما را برای نیاز خودش میخواهد و نه حقّ و اجر کسی را ضایع میسازد. «نِعْمَ الْمَوْلیٰ»
5-یاری خداوند،برتر از هر یاوری است. «نِعْمَ النَّصِیرُ»
جزء«10»
وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«41»
بدانید که هر چه غنیمت گرفتید،همانا خمس(یک پنجم)آن برای خداوند و رسول خدا و خویشاوندان(او،اهلبیت علیهم السلام)و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان(از سادات)است،اگر به خداوند وآنچه بر بندهی خود،روز جدایی(حقّ از باطل،)روز درگیری دو گروه(با ایمان و بیایمان در جنگ بدر)نازل کردیم،ایمان دارید و خداوند بر هر چیزی تواناست.
مخاطب این آیه در هنگام نزول،کسانی هستند که همراه پیامبر در جنگ بدر شرکت کرده و با جانفشانی و از جان گذشتگی،پیروزی را بدست آوردهاند.کسانی که اهل نماز،روزه، هجرت،جهاد و شهادت بودند و چشم امید پیامبر به آنان بود،امّا با این حال خداوند در این آیه میفرماید:ای مجاهدان جبههی بدر،اگر به خدا و پیامبر و قرآن ایمان دارید،خمسَ غنائم را بدهید.یعنی شرط ایمان به خدا،علاوه بر نماز و روزه و جهاد،ادای واجب یعنی خمس است.
واژهی«غنیمت»و«غرامت»،هر یک شش بار در قرآن آمده است.همان گونه که غرامت شامل هرگونه ضرر مالی میشود،نه فقط ضرر جنگی،غنیمت هم نه تنها درآمد جنگی، بلکه هرگونه منفعتی را در بر میگیرد.کتب لغت مانند لسانالعرب،تاجالعروس و قاموس و مفسّران اهلسنّت از قبیل قرطبی،فخررازی و آلوسی نیز در عمومیّت لغت،شک ندارند.
همچنین در مفردات راغب آمده است:به هر چیزی که انسان بدست میآورد،غنیمت گفته
شده است.در قرآن نیز لفظ غنیمت،برای غنائم غیر جنگی بکار رفته است: «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ» (1)حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید:«مَن اخذبها لَحق و غَنم» (2)،کسی که به آیین خداوند عمل کند،به مقصود رسیده و بهره میبرد.
طبق روایات و به عقیدهی شیعه،غنیمت در این آیه شامل هرگونه در آمدی اعمّ از کسب و کار و تجارت میشود.و نزول آیه در جنگ بدر،دلیل این نیست که خمس تنها در غنائم جنگی باشد و اگر هم مراد از غنیمت در آیه تنها غنائم جنگی باشد،باید گفت:یک مورد از خمس در این آیه آمده و موارد دیگر در روایات مطرح شده است.
خمس،در روایات نیز از اهمیّت ویژهای برخودار است،از جمله اینکه هر کس خمس مالش را نپردازد،مالش حلال نمیشود و نمیتواند در آن تصرّف کند.
فقها،خمس را در هفت چیز واجب میدانند:1.سود و منفعت کسب و درآمد سالیانه، 2.گنج،3.معادن،4.گوهرهایی که از غوّاصی به دست میآید،5.مال حلال مخلوط به حرام،6.زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد،7.غنیمت جنگی. (3)
بسیار روشن است که خداوند نیاز به خمس ندارد،بنابراین سهم خدا،برای حاکمیّت قانون خدا و ولایت رسول،تبلیغات و رساندن ندای اسلام به گوش جهانیان،نجات مستضعفان و جلوگیری از مفسدان است.
برپایهی روایات،سهم خدا در اختیار رسول و سهم رسول پس از او،در اختیار امام است. (4)
و این سه سهم در زمان غیبت امام،در اختیار نوّاب خاص و یا نوّاب عام او یعنی مجتهد جامع الشرایط و مرجع تقلید قرار داده میشود. (5)
«ذی القربی»،به دلیل روایات بسیار از شیعه (6)و نیز برخی روایات اهلسنّت،همهی بستگان پیامبر صلی الله علیه و آله نیستند،بلکه مراد،امامان اهلبیت علیهم السلام میباشند که مقام امامت ورهبری دارند و خمس،متعلّق به رهبر و حکومت اسلامی است،نه فامیل پیامبر.
علاوه بر روایات،قرار گرفتن ذیالقربی،در ردیف«للّه و للرسول»به خصوص با حرف «لام»،نشانهی آن است که ذیالقربی افراد خاصّی هستند که در خط خدا و رسولند.
از مصارف دیگر خمس در روایات،مساکین و در راه ماندگان از سادات بنیهاشم است، چون گرفتن زکات بر فقرای سادات حرام است،پس باید از طریق خمس،نیازهای آنان تأمین شود. (1)در واقع اسلام برای برطرف کردن محرومیّتهای جامعه،دو چیز را واجب کرده است:یکی زکات که مربوط به همهی فقرای جامعه میباشد و دیگری خمس که بخشی از آن مخصوص فقرای سادات است و خمس و زکات به اندازهی نیاز سال فقرا به آنان پرداخت میشود،نه بیشتر.
امام رضا علیه السلام فرمودند:«تصمیمگیری در مقدار سهم برای هر یک از موارد ششگانهی ذکر شده در آیه،با امام است». (2)
1-پرداخت خمس واجب است،گرچه درآمد و غنائم کم باشد. «غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ»
2-حال که با نصرت الهی در«بدر»پیروز شدید،حقّ خدا و رسول و اهلبیت علیهم السلام و خمس غنائم را بپردازید. غَنِمْتُمْ ... فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ
3-اسلام،مالکیّت اشخاص حقوقی را پذیرفته است. «لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ»
4-محرومیّت زدایی،از برنامههای اسلام است و باید از ثمرهی جهاد و غنائم به سود فقرا گام برداشت. «وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ»
5-ایمان،عامل عمل به وظیفه و ایثار است. لِلّٰهِ خُمُسَهُ ... إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ
6-دل کندن از مال،آن قدر دشوار است که گاهی رزمندگان هم در آن میمانند.
غَنِمْتُمْ ... إِنْ کُنْتُمْ ...
7-نشانهی ایمان کامل،خمس دادن است.بعد از بیان ایمان،عبادت،هجرت و جهاد میفرماید: لِلّٰهِ خُمُسَهُ ... إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ ...بنابراین خمس،واجب دائمی و
مستمرّ است،نه موسمی و موقّت،چون شرط ایمان است.
8-عبودیّت،رمز دریافت معارف الهی است وپیامبراکرم صلی الله علیه و آله،بندهی خالص خدا بود. «وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا»
9-وجود پیامبر میان مسلمانان،عامل یاری خداوند و پیروزی آنان است. «مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ»
10-امداد الهی در جنگ بدر،حقّانیّت اسلام را روشن کرد، «یَوْمَ الْفُرْقٰانِ» و نمودی از قدرت خداوند بود. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ«42»
(به یاد آورید)زمانی که شما در جانب پایین بودید و دشمنان در جانب بالا(بر شما برتری داشتند)و کاروان(تجاری ابوسفیان)از شما پایینتر بود و اگر قرار قبلی(برای جنگ هم)میگذاشتید،به توافق نمیرسیدید.(زیرا هم بالادست شما دشمن بود،هم پایین شما و شما بین دو صف مخالف بودید و هرگز تن به چنین جنگی نمیدادید.)ولی(خداوند شما را در برابر عمل انجام شده قرار داد)تا کاری را که خدا میخواست،تحقّق بخشد،تا هرکس(به گمراهی)هلاک میشود،از روی حجّت و آگاهی هلاک شود و هر کس(به هدایت)حیات یافت،از روی دلیل،حیات یابد و همانا خداوند شنوا و داناست.
«عدوة»از«عدو»به معنای حاشیه،کنار و اطراف است.کلمهی«دنیا»از«دُنُوّ»به معنای پایین و نزدیکتر و«قصوی»و«اقصی»به معنای دورتر و بالاتر است.که این دو بیانگر
منطقهی عملیاتی جنگ بدر است که مسلمانان نزدیکتر از کفار به مدینه بودهاند یا آنها در منطقهای پایینتر و پستتر و دشمنان در بلندی و ارتفاع بودهاند.
در جنگ بدر،کفّار نه تنها از نظر سلاح و تعداد نفرات و آمادگی روحی و جسمی برتری داشتند،بلکه از نظر منطقهی استقرار نیرو نیز برتر بودند و میتوانستند از کنار دریای احمر، راهی برای فرار پیدا کنند،ولی خداوند مسلمانان را که تنها به قصد مصادرهی اموال کفّار آمده بودند،با آنان روبرو ساخت و چارهای جز درگیری نبود و تنها لطف خدا مسلمانان را به پیروزی رساند.
ترسیمی از جنگ بدر،در آیات ابتدای سوره تااینجا،امدادهای الهی را بهتر نشان میدهد:
1.در جنگ بدر شما به فکر مصادرهی اموال بودید و آمادگی جنگی نداشتید. «تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ» «آیه 7»
2.جنگ که پیش آمد،بعضی ناراحت بودید. «فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ» «آیهی 5»
3.برخی از مرگ میترسیدید. «کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ» «آیهی 6»
4.پریشان بودید و استغاثه میکردید. «تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ» «آیهی 9»
5.برای تطهیر از ناپاکیها و سفتشدن زمین ریگزار،باران فرستادیم.«آیهی 11»
6.اطاعت کامل از فرماندهی نداشتید. «قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ» «آیهی 21»
7.برخی از شما قبلاً خیانت کرده بودند.(مانند ابولبابه)«آیهی 27»
8.رهبرتان در معرض تهدیدها و توطئهها بود. «یَمْکُرُ بِکَ» «آیهی 30»
9.اگر کار به اختیار شما میبود،با این همه مشکلات،به توافق نمیرسیدید. «لاَخْتَلَفْتُمْ»
و نمونههای دیگر که همه نشان میدهد پیشآمد جنگ بدر،یک طرح الهی برای نمایش قدرت مسلمانان و ضربهزدن به روحیّهی کفّار و مشرکان بوده است.
به همین دلیل در آیهی قبل،روز جنگ بدر،«روز فرقان»نامیده شد،زیرا آنقدر امدادهای غیبی نازل شد که حقّ و حقیقت برای همه روشن شد و با این وصف،هرکس بیتوجّهی کرد،از روی عناد و لجاجت بود. «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ»
1-یادآوری حوادث گذشته و امدادهای الهی و تحلیل و بررسی آنها لازم است.
إِذْ أَنْتُمْ ...
2-آنجا که خداوند بخواهد،همهی عوامل ضعف را بر طرف میکند. «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً»
3-پیروزی مسلمانان در جنگ بدر،حجّتی روشن بر علیه شرک و دلیلی واضح بر حقّانیّت توحید و اسلام است. لِیَقْضِیَ اللّٰهُ ... لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ ...
4-هدایت و ایمان آگاهانه ارزشمند است،همان گونه که هلاکت و گمراهی آگاهانه بسیار زشت است. لِیَهْلِکَ ... عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ ... عَنْ بَیِّنَةٍ
5-اسلام بر برهان و دلیلهای روشن استوار است و چنین مکتبی مایهی حیات است. «وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ»
6-خداوند از پیش پیروزی مسلمانان را رقمزده بود،لذا صحنهها و تصمیمها دگرگون شد، «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً» از همینجا میتوان او را شناخت که به همه چیز شنوا و آگاه است. «إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ»
إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ«43»
(ای پیامبر! به یادآور)زمانی که خداوند،عدد آنان(دشمنان)را در خوابت،به تو اندک نشان داد و اگر(خداوند)آنان را(در دید تو)زیاد نشان میداد،حتماً سست شده و قطعاً در کار جنگ نزاع کرده بودید،ولی او(شما را از این سستی و نزاع) سالم نگاه داشت،همانا خداوند به آنچه در سینههاست آگاه است.
این آیه بعد از بیان الطاف و امدادهای الهی نسبت به مسلمانان،از کم جلوه دادن کفّار در چشم آنان سخن میگوید که در چند مرحله انجام گرفت:یکی آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را در
خواب،اندک دید و نقل خواب برای مسلمانان،روحیّهی آنان را بالا برد.دیگر آنکه مسلمانان را در دید کفّار کم جلوه داد،تا آنان لشکر تازه نفس برای امداد،از مکّه درخواست نکنند(که در آیهی بعد مطرح میشود).
همچنین«عاتکه»،عمّهی پیامبر سه روز قبل از جنگ بدر،در مکّه خواب دید که کسی فریاد میزند:ای مردم مکّه! بهسوی قتلگاه خود بشتابید! سپس منادی بالای کوه ابوقبیس، قطعه سنگی را تکان میدهد،سنگ متلاشی شده،هر قسمتی به یکی از خانهها میافتد و از مکّه،خون جاری میشود.این خواب دهان به دهان نقل میشود و کفّار را به وحشت میافکند.اینها طرح خدا برای پیروزی مسلمانان در جنگ بدر است. (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«خواب بر سه قسم است:یا بشارتی از سوی خداوند است،یا غم و اندوهی از طرف شیطان میباشد و یا مشکلات روزمرّهی انسان که در خواب آن را میبیند». (2)خواب انبیا و اولیای الهی از قبیل قسم اوّل است،لذا حجّیت دارد.در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند:«رؤیای افراد صالح،بشارتی از جانب خداوند است و جزیی از اجزای نبوّت است». (3)
البتّه خواب اولیای الهی،نیازمند تعبیر است،مانند:خواب حضرت یوسف علیه السلام در مورد سجده کردن خورشید و ماه و ستارگان بر او،و گاهی بیان حکم و واقعه است و نیازی به تعبیر ندارد،مانند خواب حضرت ابراهیم علیه السلام در مورد ذبح فرزندش اسماعیل و یا رؤیای پیامبر در این آیه.
گرچه خواب انبیا،پرتوی از وحی است ودر قرآن،بارها از رؤیاهای صادقهی حضرت ابراهیم علیه السلام و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله سخن به میان آمده است.
1-اطلاعات و آمار و بیان نقاط قوّت دشمن و آنچه سبب اختلاف و ضعف روحیّهی مسلمانان شود،به خصوص هنگام جنگ ودر جبهه،ممنوع است.
وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ ...(روحیّهی رزمندگان،در پیروزی و شکست تأثیر به سزایی دارد.)
2-خداوند،در بحرانیترین شرایط،مؤمنان را حفظ میکند. «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ» گر نگهدار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ«44»
و(به یاد آورید)زمانی که چون با دشمن برخورد کردید،خداوند دشمنان را در نظر شما کم جلوه داد(تا با جرأت حمله کنید)و شما را نیز در دیدگاه آنان اندک نشان داد(تا از کفّار مکّه،کمک نخواهند).این کار برای آن بود که خداوند کاری را که میبایست انجام شود،تحقّق بخشد.و(بدانند که) همهی کارها به خدا باز میگردد(و ارادهی او بر هر چیزی نافذ است).
هنگامیکه کفّار مسلمانان را دیدند،آن چنان در نظرشان کم جلوه کرد که گفتند:ما بردگان خود را میفرستیم تا مسلمانان را نابود کنند، (1)ولی زمانیکه جنگ شروع شد،در هنگامهی نبرد،مسلمانان را زیاد و دو برابر دیدند و مرعوب شدند. (2)
چنانکه در جای دیگر خداوند میفرماید: «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ» (3)
1-تقدیرهای الهی،اراده را از انسان سلب نمیکند. «وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ» ترغیب دو سپاه در جنگ بدر به رویارویی،بیانگر آن است که تحقّق جنگ،از اختیار آنان خارج نبوده است.
2-امدادهای الهی،هم پیش از جنگ نصیب مسلمانان شد، «فِی مَنٰامِکَ» و هم
هنگام جنگ. یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ ...
3-گاهی خداوند برای یاری رساندن به مسلمانان،با اعمال ولایت تکوینی،در دیدهها تصرّف میکند. یُرِیکُمُوهُمْ ... فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً
4-بهرهبرداری از حواسّ ظاهری نیز به دست خداوند است. «فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ»
5-پیروزی تنها به جمعیّت و نفرات نیست،بلکه عواملی همچون ایمان و روحیّهی رزمندگان و لطف و تقدیر خداوند تعیین کننده است.(کلّ آیه)
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«45»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با گروهی(از دشمن)روبرو شدید، ثابتقدم باشید و خدا را بسیار یاد کنید تا شما رستگار شوید.
مراد از ذکر و یاد خدا در آیه،تنها ذکر زبانی نیست،بلکه توجّه درونی و یاد لطفها و امدادهای و وعدههای و یاد عزّت،عظمت و فرمان او نیز مقصود است،چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:«از امور مهمّی که خداوند بر بندگان لازم دانسته است،بسیار یاد نمودن از خداوند است،یاد الهی هنگام مواجهه با حلالها و حرامها که اگر اطاعت الهی باشد بدان عمل کند و اگر معصیت خدا باشد،آن را ترک کند». (1)
1-لازمهی ایمان،ثابت قدمی است. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاثْبُتُوا
2-ما مأمور به ثبات قدم در جبههایم، «فَاثْبُتُوا» امّا همین پایداری را هم باید از خدا بخواهیم. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا» (2)
3-فضای جبههی مسلمانان باید آکنده از یاد خدا باشد و هر چه مشکلات بیشتر باشد،نیاز به یاد خدا بیشتر است. «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً»
4-یادی از خدا کافی نیست،باید خدا را بسیار یاد کنیم. «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً» زیرا اگر در بحران جنگ و حوادث جبهه،یاد خدا زیاد نباشد،امکان انحراف در هدف،عمل وشیوه بیشتر است.
5-در جبهه،باید یاد خدا،جایگزین یاد زن،فرزند،مال و...شود. «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ» چنانکه امام سجاد علیه السلام در دعای مرزداران میفرماید:خدایا! یاد مال و فرزندان و...را از دل رزمندگان ببر و بهشت را جلوی چشمشان جلوه بده. (1)
6-پایداری و یاد خدا،رمز پیروزی در نبرد و رستگاری جاوید است. فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
7-میدانهای نبرد وجبههها،یکی از مراکز رستگاری است. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ«46»
و از خداوند و فرستادهاش اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید،که سست میشوید ومهابت و قوّتتان از بین میرود،و صبر کنید،همانا خداوند با صابران است.
در آیهی قبل،به دو عامل از عوامل پیروزی مؤمنان یعنی«پایداری»و«یاد خدا»اشاره شد،و در این آیه،عامل اطاعت و وحدت مطرح است،چنانکه در آیهی قبل به ثبات قدم از جهت جسم وظاهر اشاره شد و در این آیه،از صبر در جنبهی روانی و باطنی یاد شده است.«ریح»باد،کنایه از قدرت و شوکت است،همچون بادی که پرچمها را به اهتزاز در میآورد
1) 1) .صحیفه سجّادیه،دعای 27.
و نشانهی برپایی،کامروایی و عظمت است.اگر در سایهی اختلاف و نزاع،این عظمت بر باد رود،خوار و حقیر میشوید.همان گونه که اگر باد لاستیک ماشین و یا توپ ورزشی خارج شود،بسیاری از حرکتها،سفرها و ورزشها تعطیل میشود.
اتّحاد و یکپارچگی و دوری از اختلاف و تفرقه،از دستورات اکید الهی است که در آیات متعدّد به آن فرمان داده است و این فرمان باید در تمام زمینهها رعایت شود،مخصوصاً در حال جنگ و درگیری با دشمن که ضرورت بیشتری دارد،چنانکه خداوند در سوره صف از اتحاد،نظم و هماهنگی مجاهدان تعریف کرده است. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ» (1)
1-جهاد،باید با فرماندهی رهبر مسلمانان و به فرمان خدا و رسول(و جانشینان بر حقّ)او باشد. إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
2-قانون و رهبر الهی،محور وحدت و اتحاد است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» ( «أَطِیعُوا» به قوانین الهی و «رَسُولَهُ» به رهبر آسمانی اشاره دارد)
3-نزاع،شما را از درون پوک ساخته و از بیرون،بیآبرو میکند. «فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ» (در طول تاریخ،چه ضعفها و شکستهایی که به خاطر عمل نکردن به این آیه،نصیب مسلمانان شده است!)
4-در اطاعت و وحدت،پایدار باشیم و اگر چیزی بر خلاف میل ما بود،یا بر خلاف میل ما عمل شد،صابر باشیم و یکدیگر را تحمّل کنیم. «وَ اصْبِرُوا»
5-ایمان به اینکه خداوند با صابران است،انسان را به صبر و پایداری سوق میدهد. «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
6-نصرت و امداد الهی،با صابران است. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
1) 1) .صفّ،4.
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ«47»
و مثل کسانی نباشید که از روی سرمستی و خودنمایی و غرور و ریا در برابر مردم،از خانههای خود(به سوی جبهه)خارج شدند و مردم را از راه خدا بازمیداشتند وحال آنکه خداوند،به آنچه انجام میدهند احاطه دارد.
چون کاروان تجارتی ابوسفیان-از دست مسلمانان-سالم به مکّه رسید،ابوسفیان به ابوجهل پیغام داد که ما به سلامت به مکّه رسیدیم،شما که برای یاری ما رفتهاید،برگردید.
ابوجهل مغرورانه گفت:تا مسلمانان را سرکوب نکنیم و به افتخار پیروزی شراب ننوشیم و قدرت خود را نشان ندهیم،برنمیگردیم.امّا سرانجام شکست خوردند و ابوجهل در آن جنگ،جام مرگ را نوشید.
در این آیه و دو آیهی قبل،عوامل موفقیّت چنین بیان شده است:ثبات قدم،یاد خدا، اطاعت از رهبری،پرهیز از اختلاف،صبر،پرهیز از غرور،ریا و دنیاطلبی.
1-غرور و ریا،از آفات قدرت در جبههی جنگ است. «خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ»
2-تفاوت اصولی جنگهای اسلامی و غیر اسلامی در هدف است.هدف مسلمانان از جنگ،رفع فتنه است(آیهی 39 این سوره)،امّا هدف دیگران، سلطهجویی و قدرتنمایی است. «بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ»
3-هنگام عزیمت به جبهه،نیّت خود را خالص سازید و به فکر خودنمایی نباشید. «رِئٰاءَ النّٰاسِ» (گرچه سیاق آیات،به جنگ بدر مربوط میشود،امّا شامل منافقان که ریاکارانه و برای خودنمایی و یاشایعهپراکنی و تضعیف روحیه به جبهه میروند نیز میشود.)
4-جبههی باطل برای بستن راه حقّ و جلوگیری از حرکت معنوی و الهی جامعه، تلاش میکند. «وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
5-دشمنان بدانند با همه تلاشی که در برابر خدا میکنند،امّا هرگز از تحت قدرت الهی خارج نمیشوند. «وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ»
وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«48»
و(به یادآور)زمانی که شیطان،کارهای آنان(مشرکان)را در نظرشان زیبا جلوه داد و گفت:امروز هیچ کس از مردم،بر شما غالب نخواهد شد و من یاور شمایم.امّا همین که دو لشکر با هم درآویختند(و فرشتگان به یاری سپاه اسلام آمدند،)شیطان به عقب برگشت و گفت:هر آینه من از شما بیزارم،من چیزی را میبینم که شما نمیبینید،همانا من از خدا بیم دارم و خداوند سخت عقوبت است.
کلمهی«جار»به معنای یاور،شریک،همسایه و همسوگند آمده که در اینجا معنای اوّل مناسبتر است.کلمهی «نَکَصَ» به معنای خودداری و برگشت است و«عقب»به معنای پاشنهی پا و «نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ» یعنی بر پاشنههای پا چرخید و پشت کرد.
گفتگوی شیطان با طرفدارانش که در این آیه مطرح شده،ممکن است همان وسوسههای شیطانی باشد،یا آنکه شیطان در قالب انسان،اهداف خود را دنبال کند و در قیافهی انسان، به اغوا و وسوسه بپردازد که روایات هم در این باره وارد شده است. (1)
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان ونورالثقلین.
چنانکه شیطان در جنگ بدر،به صورت سراقةبن مالک(از سرشناسان قبیلهی بنیکنانه) درآمد و مشرکان را تشویق و ترغیب میکرد و به آنان وعدهی همراهی و پیروزی میداد،امّا با حضور فرشتگان در آستانهی پیروزی سپاه اسلام،پا به فرار گذارد.پس از شکست کفّار، در مکّه به او میگفتند:تو سبب شکست ما شدی! و او قسم میخورد که حتّی از مکّه بیرون نیامده است.پس معلوم شد که شیطان در قیافهی سراقه،به آنان وعدهی پیروزی داده، سپس فرار کرده است.
شیطان برای جبههی باطل کار تبلیغاتی میکند و در آغاز مبارزه به آنان روحیّه میدهد، ولی به هنگام دیدن امدادهای الهی،آنان را رها کرده و عقبنشینی میکند.
1-یکی از راههای فریب شیطان،زیبا جلوهدادن بدیهاست. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ» آری،نیکو پنداشتن کارهای بد وناهنجاریها،نشانهی نفوذ شیطان در افکار انسان است.
2-شیطان و شیطانصفتان،دیگران را برای فساد،توجیه وتحریک میکنند. «زَیَّنَ ، لاٰ غٰالِبَ ،جٰارٌ لَکُمْ»
3-ایمان،حمایت فرشتگان را به دنبال دارد و کفر،حمایت شیطان را. «جٰارٌ لَکُمْ»
4-شیطان،منافق،فریبکار،دروغگو و بیوفاست. جٰارٌ لَکُمْ ... بَرِیءٌ مِنْکُمْ
5-شیاطین،آتش فتنه را روشن میکنند،ولی خود را در معرکه قرار نمیدهند.
«إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ»
6-توکّل بر غیر خدا،سبب رها شدن انسان در مشکلات میشود. إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ ...
إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ
7-روابط غیر الهی،ناپایدار وغیر قابل اطمینان است. «قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ»
8-شیطان،از قدرت فرشتگان آگاه است. «إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ» و مشاهدهی قدرتفرشتگان،سبب عقبگرد او شد. «قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ»
9-شیطان،قادر بر مشاهدهی برخی امور پنهانی است. «إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ»
10-شیطان،به خداوند معتقد و به شدّت عقوبت او آگاه است. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» به گفته ابن عباس:«شیطان به دروغ ادّعای ترس از خداوند را داشت،وگرنه کار او به اینجا نمیکشید». (1)
إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ«49»
(به یادآور)زمانی که منافقان و بیماردلان میگفتند:آنان(مسلمانان را) دینشان مغرورشان کرده است،(که بیترس حمله میکنند.غافل از آنکه مسلمین بر خدا توکّل نمودهاند.)وکسی که بر خدا توکّل کند،پس(بداند) قطعاً خداوند شکستناپذیر حکیم است.
منافقان و افراد سست ایمان و بیاعتقاد به نصرت الهی،تصوّر نمیکردند مسلمانان با جمعیّت و سلاح اندک پیروز شوند و آنان را فریبخورده میپنداشتند.
1-کسانی که روحیه ناسالم دارند،با منافقان همصدا میشوند. «إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»
2-منافقان،مسلمانان را فریبخورده و مغرور میپندارند.(و میگویند:مگر میتوان با«اللّه اکبر»و با دست خالی به جنگ سلاح رفت؟! مگر میشود...) «غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ»
3-گرایشها ودیدگاهها،در نوع برداشت انسان تأثیر میگذارد.از یک عمل،چند برداشت میشود؛یکی توکّل میپندارد و دیگری فریبخوردگی وغرور. إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ ... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ
1) 1) .تفسیر اثنیعشری.
4-توکّل بر خدا،از حساب غرور،جداست. وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ ...(توکّل بر خداوند در جنگ بدر،عامل پیروزی شد)
5-باید بر کسی توکّل و اعتماد کرد که شکست ناپذیر و تمام کارهایش حکیمانه است. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (قدرت خداوند،همراه با عزّت وحکمت است)
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ«50»
و(ای پیامبر!)اگر ببینی آن هنگام که فرشتگان جان کافران را میگیرند، بر چهرهها وپشتهای آنان ضربه میزنند(و میگویند:)بچشید عذاب سوزان را.
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ«51»
این(کیفر،)دستاورد کارهای پیشین شماست و(گرنه)شکّی نیست که خداوند بر بندگانش ستمگر نیست.
در قرآن،بارها از سخت جان دادن کفّار،سخن به میان آمده است،از جمله در سورهی محمّد آیهی 27 و سورهی انعام آیهی 93 و در مقابل،از آسان جان دادن مؤمنان نیز سخن به میان آمده است،از جمله در آیهی 32 سورهی نحل میخوانیم: «الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
«یَتَوَفَّی» ،به معنای گرفتن است و قرآن میفرماید:ما کفّار را میگیریم آنجایی که جسم انسان در دنیا میناند،پس معلوم میشود که روح او را میگیرند.بنابراین،حقیقت انسان به روح اوست.تا انسان زنده است روح همراه جسم اوست و پس از مرگ،از جسم او جدا شده وباقی میماند.
1-خداوند با قهر به کفّار،پیامبر و مؤمنان را دلداری میدهد. وَ لَوْ تَریٰ ...
2-فرشتگان الهی،مؤمنان و کافران را میشناسند. «إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا»
3-قهر اخروی خداوند به کافران،از لحظهی جان دادن آغاز میشود. إِذْ یَتَوَفَّی ...
یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ ...
4-در برزخ نیز عذاب هست. «ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ»
5-مجازاتهای الهی،کیفر کارهای خود انسان است،نه انتقام خداوند. ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ ...
6-ظلم به یک نفر،به منزلهی ظلم به همه است. «لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ» (کوچکترین ظلمی از جانب خداوند،ستمی بسیار بزرگ است و او منزّه از آن است.)
7-کیفرهای الهی،براساس عدل است. «لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ»
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«52»
(ای پیامبر! روش کافران زمان تو،)مثل روش فرعونیان و کفّار پیش از آنان است که(از روی لجاجت و عناد)به آیات خداوند کفر ورزیدند،پس خداوند نیز به کیفر گناهانشان،آنان را گرفتار کرد.قطعاً خداوند،نیرومند سخت کیفر است.
1-گاهی کفر و لجاجت،برای بعضی عادت و خصلت شده و در این صورت، عذاب نازل میشود. «کَدَأْبِ»
2-همهی اقوام نزد خدا یکسانند و اگر راه انحراف و کفر بروند،کیفر میبینند.
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ آری،سنّت الهی در عقوبت کفّار،ثابت است و مجازات مشرکان در جنگ بدر،حکم خاصّی نبوده است.
3-گناه،سبب قهر الهی است. «فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ»
4-خداوند،در کیفر کافران عاجز نیست و همهی اقوام(مثل فرعون قوی یا مشرکان ضعیف)در برابر قهر خدا عاجزند. «إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«53»
آن(کیفر)بدین سبب است که خداوند،نعمتی را که به قومی عطا کرده، تغییر نمیدهد،مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند،و همانا خداوند،بسیار شنوا و داناست.
در احادیث متعدّدی عواملی مانند:ظلم و گناه،سبب تغییر نعمتهای الهی به حساب آمدهاند،چنانکه بازگشت از گناه و انحراف و حرکت در مسیر حقّ،موجب سرازیر شدن انواع نعمتهای الهی است. (1)
گناهان و ستمها،انسان را از لیاقت بهرهوری از لطف الهی دور میکند.چنانکه حضرت علی علیه السلام در خطبه قاصعه بدان اشاره کرده و در دعای کمیل میخوانیم:الّلهم اغفر لی الذنوب الّتی تهتک العصم...الّلهم اغفر لی الذّنوب الّتی تغیّر النّعم...
در نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر میخوانیم:«هیچ چیز مانند ظلم وستم،نعمتهای الهی را تغییر نمیدهد،چون خداوند نالهی مظلوم را میشنود،در کمین ظالمان است». (2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«همواره از سختیها و گرفتاریهای روز و شب که عقوبت معصیت و گناهان شماست،به خدا پناه ببرید». (3)
1-زوال نعمتها،از ناحیهی خودماست،وگرنه سنّت خدا بر استمرار نعمتهاست. ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً ... حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ
2-دادنها و گرفتنها از سوی خدا،قانونمند و حکیمانه است. لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً ...
حَتّٰی یُغَیِّرُوا ...
3-رحمت خداوند بر غضبش مقدّم است. «أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا»
4-در اسلام علاوه بر کیفر فردی،کیفرهای اجتماعی نیز قانون دارد. «عَلیٰ قَوْمٍ»
5-فطرت انسان،بر ایمان و پاکی استوار است و این انسان است که خود را تغییر میدهد. «یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ»
6-انسان،تاریخ را میسازد،نه آنکه اقتصاد،جبر تاریخ و محیط،انسان را بسازد.
حَتّٰی یُغَیِّرُوا ...البتّه محیط و اقتصاد بیاثر نیست،لیکن نقش اصلی با ارادهی انسان است،و هیچ یک از آنها انسان را مجبور نمیکند.
7-افراد،جامعه را میسازند و هرگونه تحوّل مثبت یا منفی در جامعه،بر پایهی تحوّلِ فکری و فرهنگی افراد است. قَوْمٍ ... یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ
8-سعادت و شقاوت ملّتها،در گرو تحوّلات درونی آنهاست،نه قدرت و ثروت. «حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ»
9-در تحلیل سرنوشت جوامع،محور،روحیّهی مردم است،نه شانس،خرافات، نظامهای حاکم،جبر تاریخ و... «یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ»
10-همهی ما در نظر خدا هستیم و کیفر کفّار متّکی بر علم گسترده خداوند است.
«أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ«54»
(ای پیامبر! روحیّهی مردمِ زمان تو،)همچون خوی و روش فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند،آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، پس ما نیز به سزای گناهانشان،هلاکشان ساختیم و فرعونیان را غرق کردیم،و همگی(فرعونیان و کفّار قریش)ستمگر بودند.
تعبیر «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» در دو آیهی قبل نیز آمده بود،امّا این تکرار منافاتی با بلاغت ندارد،چون موقعیّتها متفاوت است.آنجا سخن از کیفر الهی نسبت به ظالم بود،اینجا تغییر نعمت براساس تغییر حالات مردم است.البتّه ممکن است در آیهی قبل،عذاب اخروی منظور باشد و اینجا عذاب دنیوی.
1-از سرنوشت گذشتگان درس بگیریم. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»
2-تکذیب آیات الهی،زمینهی هلاکت انسان است. «کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ»
3-انسان،دارای اختیار است و سرنوشت او در گرو عملکرد خودش میباشد.
«کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ»
4-ظلم و گناه،عامل قهر الهی است،چه ظلم به خویش،چه به مردم و چه به انبیا و مکتب. فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ ... کٰانُوا ظٰالِمِینَ
5-بعضی از سختیها،حوادث و اتّفاقات دنیوی و زوال نعمتها،پیامد گناهان انسان میباشد. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ»
6-تکذیب آیات الهی و گناه،ظلم است. کَذَّبُوا ... کٰانُوا ظٰالِمِینَ
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ«55»
قطعاً بدترین جنبندگان نزد خداوند،آنانند که کافر شدند،پس آنان ایمان نمیآورند.
آیهی 22، «شَرَّ الدَّوَابِّ» را کسانی دانست که نمیاندیشند،این آیه آنان را کسانی میداند که ایمان نمیآورند وکفر میورزند.پس ریشهی کفر،عدم تعقّل صحیح است.قرآن،ارزش انسان را در گرو عقل و ایمان میداند که اگر تعقّل نکند،یا کفر ورزد،از مدار انسانیّت خارج میشود.انسان واقعی،کسی است که عاقل و مؤمن باشد.
آری،کافری که حقّ رامیفهمید؛امّا ایمان نمیآورد،نزد مردم عنوانی داشته باشد،ولی نزد خداوند بدترین جنبنده است.
اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ«56»
(بدترین جنبندگان نزد خداوند،)آنانند که از ایشان پیمان گرفتهای،سپس پیمان خود را در هر بار میشکنند و(در وفاداری وحفظ پیمان،)اهل تقوا و پروا نیستند.
پیمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با یهودیان این بود که به مشرکان کمک نکنند و در صدد آزار مسلمانان برنیایند،ولی یهودیان پیمان را شکستند و در جنگ خندق به مشرکان اسلحه فروخته و آنان را یاری کردند.
در روایات آمده است:«کسیکه وفادار نباشد و پیمانشکنی کند،منافق است،هرچند نماز بخواند و روزه بگیرد». (1)
1-رهبر مسلمانان میتواند با کفّار پیمان ببندد. «عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ» چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله پیمانهای متعدّدی با کفّار میبست،هرچند بعضی از آنان متعهّد نباشند.
«یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ»
2-پیمان شکنی دلیل بر پیمان نبستن مجدّد نیست. «یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ»
3-پیمانشکنی،با انسانیّت سازگار نیست. شَرَّ الدَّوَابِّ ... یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ
4-کفر،زمینهی پیمانشکنی است. اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ
5-پیمانشکنی،بیتقوایی است. یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ ... وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ
6-بیشترین خطر از سوی کسانی است که پیمان شکنی شیوه و خصلت آنان شده
1) 1) .کافی،ج2،ص290.
و از آن پروایی ندارند. یَنْقُضُونَ ... فِی کُلِّ مَرَّةٍ ... لاٰ یَتَّقُونَ
فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ«57»
پس(ای پیامبر!)هرگاه در جنگ به آنان دستیافتی،(با برخوردهای قاطع) افراد پشت جبههی آنان را به وحشت افکنده و متفرّق ساز،باشد که پند گیرند(و دست از توطئه بردارند).
«تَثْقَفَنَّهُمْ» از«ثقف»،به معنای درک چیزی است از روی دقّت و سرعت.یعنی در برخورد با کفّار،کاملاً هوشیار باشید تا غافلگیر نشوید.
«تشرید»،به معنای ایجاد ناامنی و اضطراب و متفرّق ساختن است.یعنی چنان به دشمن حمله کنید و برنامهریزی جنگی داشته باشید که حامیان پشتپرده و نیروهای پشت جبههی آنان،به وحشت افتاده و به فکر حمله و پشتیبانی نباشند.
1-برخورد شما با دشمنان،باید غافلگیر کننده،سریع،دقیق وکوبنده باشد و این از اصول نظامی است. تَثْقَفَنَّهُمْ ... فَشَرِّدْ بِهِمْ
2-آگاهی و دید رهبر مسلمانان باید به قدری باشد که وسعت و دنبالهی توطئه و توطئهگران را بشناسد وبر علیه آنان تصمیم درست وقاطع بگیرد. «فَشَرِّدْ بِهِمْ»
3-به دفاعهای روز مرّه و خط اوّل بسنده نکنیم و از عقبههای دشمن و طرّاحان صحنه غافل نشویم. «مَنْ خَلْفَهُمْ» چنانکه در رانندگی نباید تنها به جلو خیره شد،بلکه باید به فراتر و دورتر نیز چشم دوخت.
4-کیفر پیمانشکنانی که امنیّت و ثبات جامعه را به هم میزنند،آن است که آنان را وحشتزده و مضطرب سازیم. «فَشَرِّدْ بِهِمْ»
5-با آنکه اسلام،دین رأفت ورحمت است،ولی خیانت وپیمانشکنی و بهمزننده نظم و امنیّت را تحمّل نمیکند. «فَشَرِّدْ بِهِمْ»
6-جامعهی اسلامی باید هیبت و شوکت داشته باشد. «فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ»
7-از کفّار،زهر چشم بگیریم تا از فکر حملهی مجدّد به ما صرف نظر کنند.
«فَشَرِّدْ بِهِمْ»
8-اسلام در کنار تبلیغ و موعظه،دینِ اعمال قدرت و برخورد با پیمانشکنان و اخلالگران نیز هست. «فَشَرِّدْ بِهِمْ» و باید با خط مقدّم آنان طوری رفتار شود که مایهی عبرت دیگران شود. «مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»
وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ«58»
و اگر خوف آن داشتی که گروهی(در پیمان)خیانت کنند،تو نیز عهدشان را به سوی آنان بیانداز(و آن را لغو کن،یا به آنان اعلام کن که همانند خودشان عملخواهی کرد.)همانا خداوند خائنان را دوست ندارد.
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ«59»
وآنان که کفرورزیدهاند گمان نکنند که پیش افتادهاند(واز قلمرو ما بیرون رفتهاند،)زیرا آنها نمیتوانند(ما را)ناتوان کنند.
«فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ» از«نَبَذَ»،به معنای افکندن است.مراد از افکندنِ پیمان به طرف دشمن،این است که قبلاً به آنان اعلام و سپس پیمان را لغو کنید تا غافلگیر نشوند و شما هم ناجوانمردی نکرده باشید.
«عَلیٰ سَوٰاءٍ» ،یا به معنای مقابله به مثل است،یعنی همان گونه که آنان در فکر توطئه و پیمان شکنیاند،شما هم پیمان را لغو کنید.یا به معنای رفتار عادلانه با دشمن است. (1)
1) 1) .تفاسیر نمونه والمیزان.
آیه در موردی است که شواهد وقرائنی بر توطئه و خیانت دشمن وجود دارد،که برای پیشگیری باید در لغو پیمان پیش دستی کرد.
1-در مسائل مهم نظامی و اجتماعی،منتظر وقوع خیانت نباشید،بلکه باید با احتمال عقلایی نسبت به خیانت نیز اقدام کرد. وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ ... خِیٰانَةً
2-اسلام به قراردادها و معاهدات خود پایبند است و تا احتمال خیانتی نیست، وفا لازم است. وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ ... خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ
3-تشخیص شواهد و قرائن خیانت و تصمیم بر باطل کردن قراردادها و بیاعتباری تعهّدات،از اختیارات رهبر جامعه اسلامی است. «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ» (مخاطب شخص پیامبر است،نه امّت اسلامی)
4-پایبندی به معاهدات،تا زمانی است که احتمال توطئه نباشد،وگرنه اعلام انصراف میشود. «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ»
5-اگر از خیانت دشمن نگران هستید،ناجوانمردی نکنید و لغو پیمان را اعلام کنید. «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ»
6-با دشمن هم عدل وانصاف داشته باشید. «عَلیٰ سَوٰاءٍ» ،یعنی بالعدل. (1)
7-لغو قرار داد از روی مقابله به مثل،عادلانه است. «عَلیٰ سَوٰاءٍ»
8-خیانت از هرکه باشد حرام و زشت است،چه کافر و چه مسلمان. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ»
9-جنگ،با کسانی که سابقهی پیمان داشتهایم،خیانت است. فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ
10-از سنّتهای الهی نمیتوان پیشی گرفت. وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ ... سَبَقُوا
11-چنان ابتکار عمل را به دست گیرید که کفار خیال نکنند بر شما پیشی
1) 1) .تفسیر المیزان.
گرفتهاند. «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا»
12-کافران،با خیانت به جایی نمیرسند. «لاٰ یُعْجِزُونَ»
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ«60»
و برای(آمادگی مقابله با)دشمنان،هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز(دشمنانی)غیر از اینان را که شما آنان را نمیشناسید،ولی خداوند آنها را میشناسد،به وسیله آن بترسانید،و در راه خدا(و تقویت بنیهی دفاعی اسلام)هرچه انفاق کنید،پاداش کامل آن به شما میرسد و به شما ستم نخواهد شد.
این آیه دستور آماده باش همه جانبهی مسلمانان در برابر دشمنان و تهیه هر نوع سلاح، امکانات،وسایل و شیوههای تبلیغی حتّی شعار و سرود را میدهد که رعایت این دستورات، سبب هراس کفّار از نیروی رزمی مسلمانان میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی با خبر شد که در یمن اسلحهی جدیدی ساخته شده،شخصی را برای تهیهی آن به یمن فرستاد.از آن حضرت نقل شده که با یک تیر،سه نفر به بهشت میروند:
«سازندهی آن،آماده کننده و تیرانداز». (1)
در اسلام،مسابقات تیراندازی و اسب سواری و برد و باخت در آنها جایز شمرده شده تا آمادگی رزمی ایجاد شود.
ضمیر «لَهُمْ» ،به کفّار و کسانی که در آیهی قبل مطرح بودند و بیم خیانتشان میرفت، برمیگردد.یعنی در برابر دشمن که همواره احتمال خیانت او حتّی در صورت عهد و پیمان
1) 1) .تفسیر فرقان.
میرود،آماده باشید.
1-مسلمانان باید آمادگی رزمی کامل،از نظر تجهیزات،نفرات و...داشته باشند و آمادهی مقابله با خیانت و حمله دشمن باشند. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ»
2-هدف از آمادگی نظامی،حفظ مکتب و وطن مسلمانان است،نه غارت و استعمار و.... وَ أَعِدُّوا لَهُمْ ...
3-دولت باید حدّاکثر توان خود را برای تأمین بودجه دفاع از نظام اسلامی و ترساندن دشمنان خدا اختصاص دهد. «مَا اسْتَطَعْتُمْ»
4-تمام مسلمانان باید آمادهی رویارویی با توطئههای دشمن باشند و دورههای رزمی را دیده باشند. (1)«مَا اسْتَطَعْتُمْ»
5-همه جا گفتگو و مذاکره کارساز و کافی نیست،گاهی هم باید توان و قدرت به میدان آید. «مِنْ قُوَّةٍ»
6-در هر زمان،پیشرفتهترین امکانات رزمی را برای دفاع آماده کنید و از هیچ چیز فروگذار نکنید،چه قدرت سیاسی و نظامی،چه امکانات تبلیغی و تدارکاتی. «مِنْ قُوَّةٍ»
7-ایجاد رعب در دل دشمن با هر وسیلهای حتّی با ظاهرسازی لازم است. «مِنْ قُوَّةٍ» در حدیث آمده است:با خضاب کردن موی صورت،دشمن را بترسانید، تا نگویند ارتش اسلام پیر است. (2)
8-برای ارعاب و ترساندن دشمنان،آموزش نظامی برای زنان هم لازم است.
مِنْ قُوَّةٍ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ
9-به امکانات امروز قانع نباشید و تجهیزات نظامی و دفاعی را تا مرز تهدید
دشمنان گسترش دهید. مِنْ قُوَّةٍ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ
10-وحدت و یکپارچگی هم نوعی قدرت است،چون با تفرقه،نمیتوان دشمن را ترساند. مِنْ قُوَّةٍ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ
11-در اسلام،همهی مسلمانان سربازند و بسیج مردمی ضروری است. أَعِدُّوا، تُرْهِبُونَ ،تُنْفِقُوا و...
12-اسبهای جنگی،آن روز و ابزار نظامی امروز،باید به حال آماده باش نگهداری و تغذیه شود. «رِبٰاطِ الْخَیْلِ»
13-هم آمادگی نیروها لازم است،هم تجهیزات. «مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ»
14-اسلام،باید نظام و حکومت داشته باشد،چون بدون آن،دشمنان هراسی ندارند. «تُرْهِبُونَ بِهِ»
15-باید بُنیه دفاعی مسلمانان در زمینههای فرهنگی،اقتصادی،سیاسی،نظامی، عقیدتی و...چنان قوی باشد که دشمن از هر جهت بترسد و توطئههایش خنثی شود.( «تُرْهِبُونَ بِهِ» ،به طور مطلق بیان شده است)
16-هم ارزشهای الهی باید حفظ شود و هم حقوق انسانی. «عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ»
17-در اسلام،مکتب و کرامت انسانی مطرح است،نه اغراض شخصی،نژادی و قومی. «عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ»
18-همهی دشمنان،شناخته شده نیستند. «لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ» شاید مراد منافقان باشند، چون همین تعبیر دربارهی آنان هم آمده است. «لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ» (1)
19-تنها برای دشمنان شناخته شده برنامهریزی نکنید،بلکه پیشبینی لازم حتّی برای دشمنان ناشناختهی حال و آینده هم داشته باشید. «لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ»
20-تأمین قدرت دفاعی،بودجه لازم دارد،موعظه و شعار کافی نیست. «تُنْفِقُوا»
21-مردم باید در بودجهی جنگ و تأمین جبهه،مشارکت کنند و این تنها
1) 1) .توبه،101.
مخصوص زمان جنگ نیست. وَ مٰا تُنْفِقُوا ...(آیه مطلق است و میرساند که مسلمانان باید همواره برای آمادگی،پول خرج کنند.)
22-اسلحه و نفرات کافی نیست،پشتیبانیهای مالی هم لازم است. «وَ مٰا تُنْفِقُوا»
23-کمک به جبهه،از هر راهی؛مالی،جانی،آبرو،اطلاعات،قلم و...لازم است.
«مِنْ شَیْءٍ»
24-هرگونه تلاش وانفاق وبکارگیری امکانات برای تقویت بنیه نظامی حکومت اسلامی،از مصادیق انفاق در راه خداست. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
25-به شرطی خیر و برکت انفاق به شما برمیگردد که در راه خدا باشد،نه از روی ریا،سُمعه،خودنمایی و روابط و ملاحظات. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
26-کمکهای مالی،سبب قدرت امّت میشود و نتیجهی آن به خود مردم و وضع اقتصادی جامعه و عزّت مسلمانان برمیگردد. «یُوَفَّ إِلَیْکُمْ»
27-تضییع حقوق دیگران و پرداخت نکردن مزد و پاداش کارها به طور کامل، ظلم است. «یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ»
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«61»
و اگر(دشمنان)به صلح تمایل داشتند،(تو نیز)تمایل نشان بده و بر خداوند توکّل کن،همانا او شنوا و داناست.
حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر مینویسد:«لا تدفعنّ صُلحاً دعاک الیه عَدوّک و للّه فیه رضا فانّ فی الصلح دعة لجنودک و راحةً من همومک و أمناً لبلادک و لکن الحذَر کل الحذَر من عدوّک بعد صُلحِه،فان العدوّ ربّما قارب لیتغفّل» (1)صلح پیشنهادی دشمن را رد مکن،
1) 1) .نهجالبلاغه،نامه 53.
ولی پس از صلح هوشیار باش و از نیرنگ دشمن برحذر باش،چون گاهی نزدیکی دشمن، برای غافلگیر کردن است!
1-مسلمانان باید در اوج قدرت باشند تا تقاضای صلح،از سوی دشمن باشد.
«وَ إِنْ جَنَحُوا»
2-اسلام،جنگطلب نیست. وَ إِنْ جَنَحُوا ... فَاجْنَحْ
3-فرمان جنگ و پذیرش صلح،با پیامبر خدا و از اختیارات رهبری جامعه اسلامی است. «فَاجْنَحْ» نفرمود:«فاجنحوا»
4-از موضع قدرت،سوء استفاده نکنید. «فَاجْنَحْ»
5-در پذیرش پیشنهاد صلح،بر خدا توکّل کنید. «فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ»
6-در پذیرش صلح،هم احتمال خطر و توطئه است،هم زخم زبان برخی دوستان،ولی باید بر خدا توکّل کرد. «تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ»
7-ایمان به شنوایی مطلق و علم فراگیر خداوند،زمینهساز توکّل انسان به اوست.
«تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ«62»
و اگر(دشمنان)بخواهند با تو نیرنگ کنند،قطعاً خداوند تو را بس است، اوست که با امدادهای خویش و حمایت مؤمنان،تو را یاری کرده است.
این آیه را باید در کنار آیهی 58 در نظر گرفت که اگر رهبر مسلمانان با شواهد و قرائنی، یقین به خدعهی دشمن در سایهی صلح داشت،حساب دیگری دارد،ولی در صورتاحتمال حسن نیّت،باید با هوشیاری آن را بپذیرد.
در برخی روایات،نصرت الهی،به پشتیبانی حضرت علی علیه السلام از آن حضرت تفسیر شده است.در کتاب ابن عساکر از ابوهریره روایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«بر عرش الهی نوشته شده است:«لا اله الاّ أنا وحدی لا شریک لی،محمّد عبدی و رسولی،ایّدته بعلیّ»معبودی جز من نیست و شریکی ندارم و محمّد بنده و فرستادهی من است،او را به وسیلهی علی علیه السلام یاری کردهام.و این همان سخن خداست که فرمود:««هو الّذی ایّدک بنصره و بالمؤمنین فکان النّصر علیّاً». (1)
1-رهبری جامعهی اسلامی باید پیشنهاد صلح دشمن را بپذیرد تا مسلمانان جنگطلب معرّفی نشوند،امّا هوشیار باشد تا فریب نخورد. إِنْ جَنَحُوا ...
فَاجْنَحْ ... وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ (یعنی احتمال خدعه وجود دارد)
2-اگر مردم آماده باشند و لطف خدا شامل شود،همهی توطئههای دشمن خنثی میشود. «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ»
3-اگر ما به وظیفهی خود عمل کنیم،نباید از مشکلات بترسیم،چون خداوند، گشایندهی مشکلات است. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ»
4-امدادهای الهی و حمایتهای مردمی،به ارادهی خداوند در جهت یاری شماست. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ»
5-حمایت مردم،با اراده و خواست الهی کارساز است. فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ ... بِالْمُؤْمِنِینَ
6-استمداد از مردم،بدون غفلت از خداوند،شرک نیست. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ»
7-مردم،بازو و پشتیبان رهبرند. أَیَّدَکَ ... بِالْمُؤْمِنِینَ
1) 1) .تفسیر درّالمنثور،ج3،ص199،ملحقات احقاقالحقّ،ج3،ص194 وبحار،ج27،ص2.
وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ«63»
و(خداوند)میان دلهای آنان(مؤمنان)الفت داد،اگر تو همهی آنچه را در زمین است خرج میکردی،نمیتوانستی میان قلوبشان محبّت و الفت پدید آوری،ولی خداوند میان آنان پیوند داد،چرا که او شکستناپذیر و حکیم است.
1-دلها و پیوند بین آنها به دست خداست. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ»
2-وحدت و الفت و محبّت،از نعمتهای الهی است که خدا از آن یاد کرده و آن را بر مردم و پیامبر،منّت نهاده است. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ»
3-مهمتر از اتّحاد ظاهری،پیوند قلبی و باطنی است، «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» وگرنه کافران هم در ظاهر متّحدند،ولی دلهایشان پراکنده است. «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی» (1)
4-زمانی مردم بازوی رهبرند که با هم متّحد باشند،وگرنه کمر رهبر را میشکنند.
«أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ»
5-قبایل عرب تا پیش از گرایش به اسلام،گرفتار دشمنی عمیق با یکدیگر بودند. أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ
6-ثروت و مقام،همه جا محبّتآور نیست. لَوْ أَنْفَقْتَ ... مٰا أَلَّفْتَ
7-ایجاد محبّت و پیوند بین مؤمنان،پرتوی از عزّت و حکمت خداوند است. وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ... عَزِیزٌ حَکِیمٌ
1) 1) .حشر،14.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«64»
ای پیامبر! برای تو(حمایت)خداوند و پیروان با ایمانت کافی است(و نیازی به حمایت گرفتن از دیگران نداری).
ممکن است آیه را این گونه نیز بتوان معنا کرد:ای پیامبر! برای تو و پیروان با ایمانت،تنها حمایت خدا کافی است.یعنی خداوند،هم تو و هم پیروانت را یاری میکند.
برطبق معنای اوّل،مؤمنان در سایهی خداوند،حامی پیامبرند و بر طبق معنای دوم، مؤمنان در کنار پیامبر،تحت حمایت الهی هستند.
گروهی از یهودیانِ بنیقریظه و بنینضیر،به دروغ به پیامبر صلی الله علیه و آله پیشنهاد یاری دادند،آیه نازل شد که مؤمنان برای تو کافی هستند.در ضمن این آیه مقدّمهی فرمان جهاد در آیهی بعد است.
در کتاب«فضائل الصحابه»از حافظ ابونعیم،از علمای اهلسنّت آمده است:مراد از «مؤمنان»در این آیه،علیابنابیطالب علیهما السلام است. (1)
اگر استمداد از مردم و دلگرمی به حمایتشان با توجّه به خواست خدا باشد،منافاتی با توحید ندارد.شرک آنجاست که در برابر قدرت و خواست خدا،تکیه به دیگران شود.امّا تا وقتی که دلها و اندیشهها و حمایتها را شعاعی از ارادهی الهی بدانیم،در مدار توحید قرار داریم. «حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ»
1-پیروی همراه با ایمان ارزش است،نه پیروی بدون ایمان و نه ایمان منهای تبعیّت. «اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
1) 1) .الغدیر،ج2،ص51.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ«65»
ای پیامبر! مؤمنان را بر پیکار(با کفّار)تشویق کن،اگر بیست نفر از شما پایدار باشند،بر دویست نفر پیروز میشوند واگر از شما صد نفر(مقاوم) باشند،بر هزار نفر از کافران غلبه مییابند،زیرا آنان گروهی هستند که (آثار ایمان را)نمیفهمند.
این آیه،موازنهی قوا را در عدد نفی میکند و به روحیّه،ایمان و صبر تکیه میکند و برای اینکه گمان نشود پیروزی بیست نفر بر دویست نفر مبالغه است،تکرار میکند که صد نفر بر هزار نفر چیره میشوند،به شرط آنکه مؤمن و صابر باشند.
در جنگهای صدر اسلام،هرگز موازنهی آماری بین مؤمنان و کفّار نبوده است.در جنگ بدر،313 نفر در برابر هزار نفر،در احد،700 مسلمان در مقابل 3000 کافر،در جنگ خندق، سه هزار نفر در برابر ده هزار نفر و در جنگ موته،ده هزار مسلمان در مقابل صد هزار نفر از کفّار قرار داشتند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:«در آغاز کار،یک مؤمن مأمور بود که با ده مشرک جهاد کند و حقّ فرار و پشت کردن نداشت». (1)
1-از وظایف رهبر،تشویق مردم به جهاد و مبارزه با دشمن است.(نقش سخنان فرماندهی قبل از عملیات). «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ»
2-کارهای دشوار،نیاز به تشویق،ترغیب و تلقین دارد. «حَرِّضِ»
1) 1) .کافی،ج 5،ص69.
3-در جنگ و جهاد،تبلیغات ضروری است. «حَرِّضِ»
4-عامل تعیین کننده در جبهههای نبرد،ایمان و پایداری است،نه تنها تعداد نفرات و موازنهی ظاهری نیروها. «عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ»
5-در آغاز اسلام،حکم جهاد با وجود یک دهم نیروهای دشمن،محقّق میشد.
«عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ» مسلمانان صدر اسلام دارای چنان ایمان، معرفت و یقینی بودند که پیروزی آنان بر ده برابر خود،قطعی و تضمین شده بود.( «یَغْلِبُوا» ،بیانگر تضمین بودن پیروزی است)
6-سرباز اسلام باید سه ویژگی داشته باشد:ایمان،صبر و آگاهی.(«مؤمنین»، «صٰابِرُونَ»،و در بارهی کفّار میفرماید: «لاٰ یَفْقَهُونَ» ).
7-تکالیف خداوند،بر اساس تواناییهای فکری و جسمی انسان است.(در برههای از زمان،یک نفر باید با ده نفر مبارزه میکرد که این آیه به آن اشاره دارد،ولی در برههای دیگر،یک نفر در برابر دو نفر که در آیه بعد اشاره شده است.)
اَلْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ«66»
اکنون خداوند،(در امر جهاد)بر شما تخفیف داد ومعلوم داشت که در شما ضعف راه یافته است.پس اگر صد نفر از شما پایدار باشد،بر دویست نفر (از کفّار)پیروز میشود،و اگر از شما هزار نفر باشند،بر دو هزار نفر(از آنان)با خواست خداوند پیروز میشوند.و خداوند با صابران است.
مراد از«ضَعف»در آیه،ضعف در ایمان و روحیّه است،چون سپاه اسلام از نظر عِدّه و عُدّه، کم نشده بود.
در این آیه و آیهی قبل،به سه مسألهی روحی که عامل پیروزی است و نبود آن زمینهساز
شکست است،اشاره شده است:صبر،ایمان و آگاهی.البتّه نقش اصلی در پیروزی،اذن و ارادهی خداست وگرنه در جنگ حُنین،با آن همه جمعیّت،مسلمانان شکست خورده و گریختند: أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ ... ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (1)
احکام متفاوت این آیه و آیهی قبل،در ارتباط با دو گروه مختلف و در شرایط متفاوت است،نه اینکه حکم اوّل نسخ و باطل شده باشد. (2)
1-در مدیریّت،گاهی باید به دلیل تغییر شرایط و متناسب با مخاطب،آییننامهها تغییر کند و این منافات با قاطعیّت ندارد. «الْآنَ خَفَّفَ»
2-تعیین تکلیف و تغییر قانون،تنها به دست خداوند است. «خَفَّفَ اللّٰهُ»
3-ایمان،قابل کاهش و افزایش است. «أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً»
4-همه جا جمعیّتِ زیاد سبب قویشدن روحیّه نیست،گاهی جمعیّت زیاد میشود،ولی روحیّه تنزّل پیدا میکند. «أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً»
5-در قانونگذاری باید به روحیّه و توان افراد نیز توجّه داشت. «خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً»
6-عامل اصلی شکست،از درون است نه بیرون. «فِیکُمْ ضَعْفاً»
7-فرماندهان باید به روحیه،نشاط،ایمان و تصمیم سپاه اسلام توجّه داشته باشند. «عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً»
8-ضعف اراده،گاهی توان رزمی و روحی ده برابر را به دو برابر کاهش میدهد.
(یعنی هشتاد درصد کاهش)«مائة یغلبوا مأتین»در حالی که در آیهی قبل آمده بود: «مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً»
9-مسلمانان حتّی در حال ضعف روحیّه نیز باید دو برابر کافران قدرت داشته باشند. فِیکُمْ ضَعْفاً ... إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ
10-به پیروزی خود مغرور نشویم که پیروزی با ارادهی اوست. «بِإِذْنِ اللّٰهِ»
11-انسان صابر،محبوب خدا و در پناه او و مشمول امدادهای الهی است. «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
12-شعار«واللّه مع الصابرین»باید در جبهههای جنگ و هرجا که نیاز به مقاومت و صبر است،تلقین شود. «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ«67»
هیچ پیامبری حقِّ اسیر گرفتن ندارد،مگر بعد از آنکه در آن(منطقه و) زمین،غلبهی کامل یابد.شما(به خاطر گرفتن اسیر وسپس آزاد کردن با فدیه)به فکر متاع زود گذر دنیا هستید،ولی خداوند(برای شما)آخرت را میخواهد و خداوند،شکست ناپذیر و حکیم است.
«ثخن»به معنای ضخامت،غلظت و سنگینی است و در جنگ کنایه از استحکام و پیروزی و غلبهی آشکار و قدرتمندانه است.
این آیه،هشداری است که اسیر و فدیه گرفتن برای آزادی آنان و جمع غنائم جنگی، مسلمانان را از هدف اصلی باز ندارد و ناخودآگاه ضربه نخورند.
1-تعیین شیوهی جنگ و اسیر گرفتن،از وظایف پیامبر است. مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ...
2-سنّت و سیرهی انبیای الهی این بوده است که تا پایگاهشان محکم نشده،نباید اسیر بگیرند. مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ... حَتّٰی یُثْخِنَ
3-از خطر دنیاگرایی،حتّی برای مؤمنان نباید غافل شد. «تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا»
4-در صحنهی جنگ،پیش از تسلّط کامل بر دشمن،اسیر گرفتن ممنوع است.
مٰا کٰانَ ... حَتّٰی یُثْخِنَ
5-وظیفهی رزمنده،ابتدا تثبیت موقعیّت خود است(نه اسیر گرفتن و جمع غنائم). «حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ»
6-تمرکز در هدف و دوری از تشتّت در جنگ،یک ضرورت است. «حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ»
7-دنیا،ناپایدار و گذراست. «عَرَضَ الدُّنْیٰا»
8-سرکوبی مخالفان دین و محکم کردن پایگاه توحید،آخرتجویی است. حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ ... وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ
9-هدف اصلی در جنگ و جهاد اسلامی،رسیدن به منافع اخروی(جلب رضای خدا،تقویت حقّ وتلاش برای نجات مستضعفان)است،نه به دست آوردن غنائم و اسیر و فدیه گرفتن. «وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ»
10-رهنمودهای خداوند در زمینهی مسائل جنگ،حکیمانه و بکارگیری آنها رمز عزّت وپیروزی است. «وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
11-دین اسلام نه تنها بیارتباط با مسائل اجتماعی و دنیوی نیست،بلکه در ریزترین مسائل تاکتیکی جنگ هم دخالت کرده و نظر داده است.(کلّ آیه)
لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«68»
اگر حکم ازلی خداوند نبود(که بدون ابلاغ،هیچ امّتی را کیفر ندهد)،به خاطر آنچه(از اسیران که نابجا)گرفتید،عذابی بزرگ به شما میرسید.
فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«69»
پس،از آنچه غنیمت گرفتید،که حلال و پاکیزه است،مصرف کنید و از خداوند پروا کنید،همانا خداوند،آمرزنده و مهربان است.
در معنای جملهی «کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ» اقوالی بیان شده است:
الف:اشاره به سنّت الهی است که او پیش از بیان حکم،کسی را کیفر نمیدهد.چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً» (1)
ب:اشاره به ارادهی الهی به پیروزی مسلمانان در جنگ بدر است که اگر تقدیر خداوند به پیروزی شما نبود،اسیر گرفتن پیش از تثبیت مواضع،ضربهی سنگینی به شما میزد. (2)
ج:شاید مراد نکتهای باشد که در آیه 33 همین سوره خواندیم که تا پیامبر صلی الله علیه و آله در بین شماست،خداوند عذابتان نمیکند. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ»
بنابراین آیه را چنین معنا میکنیم:اگر به خاطر حضور مبارک تو که سابقاً در کتاب آسمانی گذشت نبود،مسلمانان در جنگ بدر به خاطر اسیر گرفتن بیموقع مرتکب گناه کبیره و عذاب بزرگی میشدند.
طبق روایات،غنائم در این آیه،همان مبلغی است که به عنوان فدیه،در برابر آزادی هر اسیر دریافت میکردند که بین هزار تا چهار هزار درهم بوده است.
1-اسیر گرفتن در بحبوحهی جنگ،شکست و عذاب سختی را بدنبال دارد.
«لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
2-پرداختن به غنائم پیش از سرکوبی کامل دشمن،ممنوع است. «لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
3-شرط مصرف،حلال و پاک و دلپسند بودن است. «حَلاٰلاً طَیِّباً»
4-همهی غنائم از شما نیست،بلکه باید خمس آن رابپردازید. فَکُلُوا مِمّٰا ...
چنانکه در آیه 41 خواندیم: وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ ...
5-هشیار باشید تا غنائم جنگی و فدیه گرفتنها،انگیزهی والای شمارا در جهاد
تغییر ندهد و همواره خدا را در نظر داشته باشید. «اتَّقُوا اللّٰهَ» (آری، بهرهبرداری از غنائم،لغزشگاه است.)
6-عفو کیفر اسیر گرفتن بیموقع در جنگ بدر و حلال کردن درآمد حاصل از آزادی اسرا،(با اینکه نباید اسیر میگرفتند)،جلوهای از رحمت و مغفرت الهی است. فَکُلُوا ... غَفُورٌ رَحِیمٌ
7-مغفرت الهی،پرتوی از رحمت اوست. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«70»
ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شمایند بگو:اگر خداوند در دلهای شما خیری بداند،بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما خواهد داد(و مسلمان خواهید شد)و گناهانتان را میبخشاید و خداوند بخشاینده و مهربان است.
در شأن نزول آیه آمده است:عباس،عقیل و نوفل در جنگ بدر اسیر شدند،پیامبر صلی الله علیه و آله با گرفتن فدیه آنان را آزاد کرد،آنان هم مسلمان شدند.پول فدیههایشان هم بعداً به آنان برگردانده شد. (1)
در تفاسیر آمده است،پس از جنگ بدر برخی گفتند:به احترام پیامبر،از عبّاس،عموی آن حضرت فدیه نگیرید.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«و اللّه لا تذرن منه درهماً» به خدا سوگند از یک درهمش هم نگذرید! سپس آن حضرت به عموی خود فرمود:«تو ثروتمندی،برای خودت و برادرزادهات عقیل،فدیه بده».عبّاس گفت:«اگر فدیه دهم بیپول میشوم!»حضرت
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
فرمودند:«از پولهایی که نزد همسرت امّالفضل در مکّه گذاشتهای خرج کن».عبّاس گفت:
«احدی از این ماجرا خبر نداشت،فهمیدم که به راستی تو پیامبر خدا هستی»و همانجا مسلمان شد.
در نظام اسلامی،برای اسرای جنگ،سه طرح مشروع و مقبول است:
1.آزاد کردن بدون فدیه،مثل آنچه در فتح مکّه واقع شد،با آنکه مسلمانان قدرت اسیر و فدیه گرفتن را داشتند،ولی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همه را با جملهی«انتم الطلقاء»آزاد ساخت.
2.آزادی اسیران با گرفتن فدیهی نقدی یا مبادلهی اسرا.
3.نگه داشتن اسیران در دست مسلمانان،تا هم از قدرت یافتن دشمن جلوگیری شود،هم به تدریج تعالیم دین را آموخته و به اسلام ارشاد شوند.
انتخاب هر یک از این سه راه در اختیار حاکم اسلامی است.
1-پیامبر و رهبر حکومت اسلامی مأمور است تا با اسیران گفتگو کرده و آنان را ارشاد کند. یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ ...
2-با اسیران چنان رفتار کنید که زمینهی هدایت و ارشادشان فراهم شود.(بکار بردن کلمه«خیر»و«مغفرت»برای شکست خوردگان،گویای این پیام است.)
3-تبلیغ و ارشاد اسیران جنگی لازم است و از هر فرصتی باید استفاده کرد. «قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ»
4-خیر واقعی،اسلام و ایمان آوردن است. «إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً»
5-به مردم امید بدهید که با کمترین خیر،میتوانید به سعادت برسید. «إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً»
6-هدف از جنگ،هدایت مردم و شکست دادن طاغوت است،نه قتل،غارت، اسیر و فدیه گرفتن. «یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ»
7-حتّی شرکت در جنگ بر ضد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،مانع توبه و برگشت و دریافت مغفرت الهی نیست. قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ ... یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
8-پذیرش اسلام،موجب گذشت از خطاها وسبب دریافت لطف ورحمت الهی است. إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً ... یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«71»
و اگر(اسیران)بخواهند به تو خیانت کنند،از پیش هم به خدا خیانت کردهاند،پس خداوند(تو را)بر آنان غلبه و تسلّط داد و خداوند،دانا و حکیم است.
از مجموع این آیه و آیهی قبل استفاده میشود که اصل اصلاح و ارشاد و هدایت را نباید با احتمالات منفی نادیده گرفت.با آنکه مشرکان مکّه سالها نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان صدر اسلام انواع خیانتها را روا داشتند،امّا اگر مصلحت بر آزادسازی اسرا باشد،احتمال خیانت آنان،مانع عمل به وظیفه نشود.
آری،باید نسبت به اسیران دشمن،نه سوء ظنّ صد در صد داشته باشیم،نه حسن ظنّ کامل،نه خشونت محض و نه رأفت تنها،بلکه با تیز هوشی و توکّل وقاطعیّت و با مهربانی و عطوفت برخورد کنیم.
1-احتمال خیانت اسیران،نباید مانع آزادسازی آنها شود. «إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ»
2-دشمنان،سابقهی خیانت دارند. «خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ»
3-خداوند،حقّ و طرفدارانش را غلبه میبخشد. «فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ»
4-خیانت،سبب اسارت و تحت سیطره قرار گرفتن است. خٰانُوا ... فَأَمْکَنَ
5-خداوند به نیّتهای دشمن آگاه و به فرمانی که میدهد،حکیم و مصلحتاندیش است. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ«72»
همانا کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند،و آنان که(مجاهدان و مهاجران را)پناه داده و یاری کردند،آنان دوستدار و حامی و همپیمان یکدیگرند.امّا کسانی که ایمان آورده،ولی هجرت نکردند،حقّ هیچگونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید،تا آنکه هجرت کنند.و اگر(مؤمنانِ تحت فشار،برای حفظ دینشان)از شما یاری طلب کردند،بر شماست که یاریشان کنید،مگر در برابر قومی که میان شما و آنان پیمان(ترک مخاصمه) است،و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
در سال سیزدهم بعثت و پس از ده سال از دعوت علنی پیامبر به اسلام،هنوز مشرکان مکّه دست از اذیّت و آزار پیامبر و مسلمانان برنداشته بودند و روز به روز بر شدّت آن میافزودند تا اینکه تصمیم گرفتند با توطئهای حساب شده و اقدامی دستهجمعی،پیامبر را به قتل برسانند و اسلام را ریشهکن کنند.
با اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله از آن توطئه و جانفشانی علی علیه السلام،شبانه مقدّمات هجرت فراهم شد و آن حضرت در اوّل ماه ربیعالاوّل ابتدا به غار ثور رفتند و به مدّت سه روز در آنجا به گونهای معجزهآسا مخفی شدند و در این مدّت تنها حضرت علی علیه السلام برای آن حضرت غذا تهیه کرده و اخبار بیرون را در اختیار آن جناب قرار میدادند.سرانجام پیامبر با اعلان مهاجرت مسلمانان به یثرب و همراه آوردن اهلبیت آن حضرت،خود راهی یثرب شدند و پس از پیمودن مسافتی حدود چهارصد کیلومتر،روز دوازدهم ربیعالاوّل به محلّهی قبا رسیدند و
بقیّهی مهاجران نیز به آنان ملحق شدند.
مردم یثرب،از مهاجران استقبال شایانی به عمل آوردند وآنها را با آغوش باز پذیرفتند و یثرب را به«مدینةالنبیّ»و«مدینة الرّسول»،تغییر نام دادند.آنگاه پیامبر برای پیشگیری و دوری از تفرقه،میان مهاجران و انصار که حدود سیصد نفر بودند،دو به دو عقد اخوّت و برادری جاری کردند و مسجد قبا را پایهگذاری کردند. (1)
مهاجران،کسانی هستند که در مکّه به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آوردند و چون در آنجا تحت فشار بودند،خانه وکاشانهی خود را رها کرده به همراه پیامبر به مدینه هجرت کردند و انصار، مسلمانانی هستند که از پیامبر اسلام و مهاجران استقبال و آنان را در بین خود جای داده و یاری نمودند.
در این آیه،محورهایی همچون:پیوند مهاجرین و انصار،ضرورت هجرت،بیاعتنایی به مرفّهان گریزان از هجرت،تعهّد متقابل میان مهاجران و انصار و نجات مسلمانان دربند،در صورت عدم ضرر به پیمانهای قبلی،مطرح شده است.
عموماً ملّتها،مهمترین و بزرگترین حادثهای را که در حیات اجتماعی،علمی و مذهبی آنان رخ داده و آن را نقطهی عطفی در سرگذشت ملّی خود میدانند،مبدأ تاریخ خود قرار دادهاند،مثلا میلاد حضرت مسیح علیه السلام نزد مسیحیان و یا عام الفیل(سالی که سپاه ابرهه به مکّه حمله کرد و نابود شد)نزد اعراب،مبدأ سال قرار گرفت.
دین اسلام کاملترین شریعت آسمانی است واز ادیان دیگر مستقل است،لذا مسلمانان میلاد حضرت مسیح را مبنای سال خود قرار ندادند،همچنین عامالفیل گرچه سال تولّد پیامبر بود و یا حتّی روز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،مبنای سال قرار نگرفت،امّا با هجرت پیامبر به مدینه که حکومتی مستقل در آنجا پایهگذاری شد و مسلمانان توانستند در نقطهای آزادانه فعالیّت کنند،پیامبر شخصاً تاریخ هجری را بنا گذاردند. (2)چنانکه میتوان از عبارت «مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ» ،در آیهی «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ» (3)که در مورد
ساختن مسجد قبا میباشد نیز پایهگذاری سال هجری را استفاده نمود،زیرا اوّلین اقدام پیامبر در هجرت به مدینه ساختن مسجد قبا میباشد. (1)آری اگر هجرت نبود،چه بسا اسلام در همان نقطه محدود و نابود میشد.
بیشتر بلاهای مردم از غرق شدن در رفاه و ترک هجرتهای سازنده سرچشمه میگیرد.
اگر همهی مغزها ومتخصّصان و کارشناسان مسلمانی که در کشورهای غربی به سر میبرند،به کشور خود هجرت کنند،هم ضربه به دشمن است وهم تقویت اسلام وکشورهای اسلامی.
هجرت،اختصاص به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ندارد،بلکه هجرت از محیط شرک،کفر و گناه،برای حفظ دین و ایمان و یا برای برگشت از نافرمانی خداوند لازم است،چنانکه خداوند در پاسخ کسانی که عذر آلودگی خود و ارتکاب به گناه را محیط ناسالم میدانستند و میگفتند: «کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ» ،میفرماید:زمین خداوند که پهناور بود،چرا به مکانی دیگر هجرت نکردید؟ «قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً» (2)البتّه با توجّه به عبارت«مستضعفین»،معلوم میشود که اگر توانایی امر به معروف و نهی از منکر باشد،باید به این مهم اقدام نمود و جامعه را ترک نکرد و آن را مورد اصلاح قرار داد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:هنگامی که در محل و سرزمینی که در آن زندگی میکنی نافرمانی و معصیت خدا میکنند،از آنجا به جایی دیگر هجرت کن.«اذا عصی اللّه فی ارض انت فیها فاخرج منها الی غیرها» (3)
چنانکه هجرت برای آموختن علم و دانش و برای بیان آموختههای خود به دیگران نیز لازم است. «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ» (4)
در صدر اسلام دو هجرت رخ داده است:یکی در سال پنجم بعثت،هجرت گروهی از مسلمانان به سرزمین حبشه و دیگری در سال سیزدهم بعثت،هجرت از مکّه به مدینه.
1-اسلام،ایمان و عقیده،بدون تلاش و مجاهدت کافی نیست.مسلمانان صدر اسلام،یا مهاجر بودند یا پناهدهنده مهاجران،یا جهادگر و یا حامی مجاهدان.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ ... وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا (شرایط متفاوت برای هرکس تکلیف خاصّی میآورد،برای یکی هجرت و برای دیگری پناهدادن به مهاجران.)
2-رابطهی ولایی،مخصوص کسانی است که اهل هجرت،جهاد و کمک به دیگران باشند. «أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
3-خداوند میان مهاجران و انصار حقّ ولایت مقرّر کرده است. «وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
4-هجرت به سوی جامعهی اسلامی،شرط ولایت است و کسی که هجرت نکند،ولایت ندارد. لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ ...
5-در جامعهی اسلامی باید میان مجاهدان ومهاجران با مرفّهان هجرت گریز، فرق باشد. «آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا»
6-کسی که هجرت نکند،نه او را یاری کنید و نه از او یاری بخواهید.(کلمهی «وَلاٰیَتِهِمْ» را دو گونه میتوان معنا کرد:یکی«ولایت و حمایت شما از آنان»و دیگری«کمک و حمایت آنان از شما»)
7-باید از متخلّفان پیشین که خواهان پیوستن به مسلمانان هستند،با آغوش باز استقبال کرد. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» (آری،همینکه تارکان هجرت،هجرت کردند، شما آنان را حمایت کنید)
8-اگر مسلمانانِ دیگر مناطق،تحت فشار کفر قرار گرفتند،نسبت به استمدادشان نباید بیتفاوت بود. «إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ»
9-در روابط با دیگران باید اهمّ و مهم در نظر گرفته شود.مادامی که کفّار به پیمانهای خود با مسلمانان پایبند هستند،نمیتوان برای حمایت مسلمانانِ
زیر سلطهی آنان اقدامی کرد. «إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ»
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ«73»
و کسانی که کفر ورزیدند،یاران یکدیگرند،(پس شما با آنان هم پیمان نشوید،)اگر شما(هم میان خود،همبستگی)نداشته باشید،فتنه و فساد بزرگی در زمین واقع خواهد شد.
در معنای «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ» ،سه احتمال بیان شده است:
الف:اگر طبق دستور خداوند مبنی بر رابطه ولایت میان مؤمنان عمل نکنید و با کفّار پیوند داشته باشید،فساد بزرگی خواهد بود،چون آنان متّحدند و شما متفرّق.
ب:اگر نسبت به مسلمانانِ در فشار بیاعتنایی کنید،ممکن است آنان قتل عام شده،یا از اسلام برگردند.
ج:اگر قراردادهای بینالمللی با کفّار را رعایت نکنید و از تعدادی مسلمان حمایت کنید، همهی کفّار علیه شما بسیج خواهند شد و فسادی بزرگ پیش خواهد آمد.
1-وقتی کفّار یار یکدیگرند، «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» اگر مسلمانان همیاری نداشته باشند،گرفتار فتنه و فساد خواهند شد. «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ»
2-پذیرفتن ولایت و سلطهی کافران،فساد و فتنهای بزرگ در زمین است. «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ»
3-اگر میان شما مسلمانان،پیوند محکم ولایت نباشد،کفّار متّحد شده شما را نابود میکنند. «إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ»
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ«74»
و کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و کسانی که پناه دادند و یاری کردند،همانان مؤمنان واقعیاند.برای آنان آمرزش و روزی شایسته و کریمانهای است.
1-ایمان،بر عمل مقدّم است. «آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا»
2-ارزش کارها،آنگاه است که آنها رنگ خدایی و انگیزهی الهی داشته باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
3-ایمان واقعی،در هجرت،جهاد،پناهدادن و یاریرساندن مسلمانان مجاهد، بروز میکند. «وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا»
4-حتّی مؤمنان حقیقی هم،از خطا و گناه بیمه نیستند و به مغفرت الهی نیاز دارند. «الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ»
5-هجرت و جهاد،عامل بخشایش و نزول رزق ویژهی الهی است. آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
6-اگر به خاطر هجرت و جهاد از رزق اندک بگذرید،به رزق کریم و شایستهی الهی میرسید. آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
7-انسان همیشه مسئول است؛گاهی به صورت جهاد،گاهی هجرت،گاهی پناهدادن به مهاجران و گاهی پشتیبانی از رزمندگان.(تمام آیه)
وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«75»
و کسانی که بعداً ایمان آورده و همراه شما هجرت و جهاد کردند،آنان از شمایند.و در قانون الهی،خویشاوندان نسبت به یکدیگر اولویّت دارند.
همانا خداوند به هر چیزی بسیار داناست.
یکی از مصادیق آیه،ارث است که پیش از اسلام،گاهی ارث بر اساس پسرخواندگی و عهد و پیمان بود،ولی اسلام آن را بر محور خویشاوندی و دینداری قرار داد.
در مسألهی امامت و خلافت،ائمّه و علما بارها به این آیه استناد کردهاند،و علاوه بر استدلال به علم،سابقهی جهاد و تقوا،به خویشاوندی امام علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله،برای اثبات امامت بلافصل آن جناب استدلال کردهاند. (1)
1-مؤمنان سابق و قدیمی باید کسانی را که در آینده ایمان میآورند و هجرت میکنند،همانند خود مؤمن حقیقی بدانند. وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ ... فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ آری،آغوش جامعه اسلامی،به روی همه باز است ومسلمانی در مدار بسته و انحصاری نیست،گرچه سابقه میتواند امتیازات معنوی بیشتری را به دنبال داشته باشد.
2-مؤمنان خویشاوند،علاوه بر ولایت خویشاوندی بر یکدیگر،ولایتی نیز در سایهی ایمان،هجرت و جهاد نسبت به هم دارند. وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ
1) 1) .تفاسیر نمونه،اطیبالبیان.
3-در قانون الهی،میان خویشاوندان نیز سلسله مراتب وجود دارد. «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ»
4-هجرت،شرط ملحق شدن به مؤمنان حقیقی است.(هجرت،کلید تمرکز و تشکّل نیروهای خودی است) هٰاجَرُوا ... فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ
«والحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین»
این سوره که نهمین سورهی قرآن کریم است،یکصد و بیست ونه آیه دارد و در سال نهم هجری نازل شده است. (1)قسمتهایی از آن قبل از جنگ تبوک، بخشی در حال جنگ و قسمت دیگر،بعد از آن نازل شده است.
مشهورترین نامهای این سوره در روایات،«توبه»و«برائت»است.«توبه»،از آن جهت که در این سوره،بارها از توبهی انسان و بازگشت لطف الهی سخن به میان آمده است و«برائت»،بدان جهت که این سوره با اعلام برائت از مشرکان آغاز شدهاست.
برخی مفسّران به خاطر ارتباط مطالب این سوره با سورهی«انفال»،این سوره را دنبالهی آن دانسته وگفتهاند:به همین دلیل نیازی به «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» نداشته است،ولی به عقیدهی ما که از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتهایم،این سوره، مستقّل است و نداشتن «بِسْمِ اللّٰهِ» به خاطر لحن قهرآمیز آن نسبت به مشرکان است،زیرا کلمهی «بِسْمِ اللّٰهِ» ،نشان رحمت و امان است و این سوره با اعلام تنفّر از مشرکانِ پیمان شکن آغاز شده است.چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«بِسْمِ اللّٰهِ» برای امان دادن و برائت برای رفع امان است. (2)
در اهمیّت این سوره همین بس که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:سورههای برائت و توحید،همراه با هفتاد هزار صف از فرشتگان نازل شد.
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ«1»
(این آیات اعلام جدائی و)بیزاری و برائتی است از سوی خدا و پیامبرش، نسبت به مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید.
از این که برای این سوره در روایات،نامهای«برائت»و«توبه»آمده است،میفهمیم که جزء سورهی انفال نیست،بلکه سورهای مستقلّ است.
از این که سوره،به دلیل محتوای قهرآمیزش بدون «بِسْمِ اللّٰهِ» شروع شده است، میفهمیم که «بِسْمِ اللّٰهِ» در هر سوره،متعلّق به همان سوره و جزء آن است،نه آنکه به عنوان تشریفات و یا...،در اوّل هر سوره بیاید.
اعلام برائت،به خاطر پیمانشکنی کفّار بود که در آیهی 7 و 8 مطرح شده است،و گرنه قانون کلّی،مراعات پیمانهاست و تا طرفِ مقابل به پیمان وفادار باشد،باید آن را نگهداشت.چنانکه در آیهی 4 آمده است: «إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ» به میثاقتان با مشرکانی که پیمان نشکسته و توطئهای نکردهاند،تا آخرِ مدّت وفادار بمانید.
به علاوه مسلمانان به دلیل ضعف،تن به آن پیمان دادند،وگرنه خواستهی مسلمانان،قلع و قمع هر چه سریعتر شرک است.
در سال هشتم هجری مکّه فتح شد،امّا مشرکان همچنان برای انجام مراسم عبادی خود که آمیخته با خرافات و انحرافات بود،به مکّه میآمدند.از جمله عاداتشان این بود؛لباسی را که با آن طواف میکردند،صدقه میدادند.یک زن که میخواست طوافهای بیشتری انجام دهد،چون دیگر لباسی نداشت،به اجبار کفّار برهنه طواف کرد و مردم به او نگاه میکردند.
این وضع برای پیامبر و مسلمانان که در اوج قدرت بودند،غیر قابل تحمّل بود.پیامبر منتظر فرمان خدا بود تا آنکه این سوره در مدینه نازل شد.پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوبکر مأموریت داد تا آیاتی از آن را بر مردم مکّه بخواند.شاید انتخاب ابوبکر به دلیل آن بود که او پیرمرد بود و کسی نسبت به او حساسیّت نداشت.
امّا وقتی او به نزدیک مکّه رسید،جبرئیل از سوی خدا پیام آورد که تلاوت آیات را باید کسی انجام دهد که از خاندان پیامبر باشد.آن حضرت،علی علیه السلام را مأمور این کار کرد و فرمود:من از او هستم و او از من است.علی علیه السلام در وسط راه آیات را از ابوبکر گرفت و به مکّه رفت و بر مشرکان قرائت نمود.
ماجرای تلاوت آیات این سوره توسّط علی علیه السلام،در کتب اهل سنّت نیز آمده و از اصحاب، کسانی همچون ابوبکر و علی علیه السلام،ابن عباس،انسبن مالک،جابربن عبداللّٰه انصاری آن را روایت کردهاند و در منابع بسیاری نقل شده است. (1)
برخی از اهل سنّت (2)تلاش کردهاند که آن را امری عادّی جلوه دهند تا امتیازی برای حضرت علی علیه السلام به حساب نیاید و تحویل مأموریت تلاوت را به علی علیه السلام،برای تألیف دلِ او دانستهاند،نه امتیازی برای او.در حالی که برای به دست آوردن دل کسی،کاری بیخطر به او محوّل میکنند،نه تلاوت آیاتِ برائت از مشرکان،آن هم در منطقهی شرک و توسّط
1) 1) .مسند احمد حنبل،(ج3،ص212 و 283؛ج1،ص151 و 330)،مستدرک صحیحین،(ج3،ص51)،تفسیر المنار،(ج10،ص157)،تفسیر طبری،(ج10،ص46)،تفسیر ابن کثیر(ج2،ص322-333)،احقاقالحق،(ج 5،ص 368)و فضائلالخمسه،(ج2،ص342).و در الغدیر،(ج6،ص 338)نام 73 نفر که این ماجرا را نقل کردهاند آمده است.
2) 2) .مثل فخررازی و آلوسی در تفسیرهایشان.
کسیکه بسیاری از مشرکان را در جنگها کشته است و عدّهای کینهی او را در دل دارند! وقتی خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمان داد که نزد فرعون رفته او را به توحید دعوت کند،وی گفت:خدایا من یک نفر از آنان را کشتهام،میترسم مرا به قصاص بکشند،برادرم را به همراه من بفرست؛ولی علی علیه السلام که تعداد زیادی از سران شرک را کشته بود،به تنهایی رفت و آیاتِ برائت را در نهایت آرامش خواند،آن هم در جای حسّاسی چون منیٰ و کنار جمرهی عقبه.
نکاتی که توسّط علی علیه السلام به کفّار اعلام شد عبارت بود از:
1.اعلام برائت و لغو پیمانها.
2.ممنوعیّت شرکت مشرکان در حج از سال آینده.
3.ممنوعیّت طواف در حالت برهنگی.
4.ممنوعیّت ورود مشرکان به خانهی خدا.
در موارد زیادی از قرآن،خدا و رسول در کنار هم مطرح شدهاند،از جمله:
الف:در هدیه و لطف. «أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» (1)
ب:در بیعت. «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (2)
ج:در اطاعت وپیروی. «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» (3)
د:در برائت و بیزاری از دیگران. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
1-لغو اعتبار پیمان با مشرکان،از اختیارات رهبر است. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
(پیمانهای بسته شده با مشرکان دربارهی عدم تعرّض به یکدیگر بوده است)
2-وفا به پیمان آری،تسلیم توطئه شدن،هرگز. بَرٰاءَةٌ ... إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ
3-گرچه از نظر حقوقی،موظّفیم به پیمان وفادار باشیم،ولی برائت قلبی از
مشرکان و منحرفان،یک اصل دینی است. (1)«بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» 4-گرچه قانونگذار خداست، «لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً» (2)ولی در سیره و عمل، خدا و رسول در کنار هم هستند. «مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
5-برائت،نشانهی قاطعیّت و اقتدار است،همچنان که سکوت در برابر توطئهها و پیمانشکنیها نشانهی ضعف است. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
6-پیمان بستن با مشرکان در شرایطی مانع ندارد. «الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ»
7-اگر به دلیل ترس از توطئه و خیانت،قراردادی لغو شد باید به مخالفان اعلام شود،تا غافلگیر نشوند. بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ ... إِلَی ... اَلْمُشْرِکِینَ
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ«2»
پس(ای مشرکان!)در زمین به مدّت چهار ماه مهلت دارید که(آزادانه) بگردید و بدانید که شما نمیتوانید خدا را مغلوب کنید(و از عذاب خدا بگریزید.)و(بدانید)که خداوند،خوار کنندهی کافران است.
اعلام برائت،روز دهم ذیحجّه(عید قربان)بود.بنابراین پایانِ مهلت چهار ماهه،دهم ربیع الثانی خواهد شد. (3)
طبق روایات، (4)مهلت چهار ماه برای کسانی بود که قبلاً پیمانی نداشتند،امّا مهلتِ صاحبان پیمان،تا پایان مدّت قراردادشان بود،چه کمتر از چهارماه باشد و چه بیشتر از آن.
1-بعد از ابطال قراردادها وپیمانها،به دشمن فرصت دهید تا فکر کند.
فَسِیحُوا ... أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ (به نقل تاریخ،بسیاری از مشرکان در این چهار ماه به اسلام گرویدند.)2-در زمان اقتدار،بدون اعلام قبلی حمله نکنید. فَسِیحُوا ... أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
3-آنان که نمیخواهند اسلام را بپذیرند،بدانند که هرجا بروند،نمیتوانند از حکومت خداوند فرار کنند. «غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ»
4-جنگ با اسلام،جنگ با خداست. «غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ»
5-سنّت خدا این است که اگر فرصت بازگشت را از دست بدهید،بدبخت شوید. «مُخْزِی الْکٰافِرِینَ»
وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ«3»
(و این آیات،اعلامی است)از سوی خدا و پیامبرش(به مردم)در روز حجّاکبر(عید قربان یا روز عرفه)که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند.(با این حال)اگر توبه کنید(و دست از شرک و کفر بردارید،)این برایتان بهتر است.و اگر روی بگردانید، پس بدانید که(کاری از شما ساخته نیست و)هرگز نمیتوانید خدا را ناتوان کنید.
و کافران را به عذابی دردناک بشارت ده.
آیهی اوّل این سوره،اعلام برائت به خود مشرکان بود،اینجا اعلام برائت از مشرکان به عموم مردم است.
«حجّ اکبر»؛یا روز عید قربان است، (1)یا روز عرفه و یا مراسم حج (2)،در برابر مراسم
«عمره»که حجّ اصغر است.
1-برای جلوگیری از مظلومنمایی دشمن و تبلیغ علیه شما،مردم را در جریان بگذارید. أَذٰانٌ ... .إِلَی النّٰاسِ
2-در تبلیغ،از عنصر زمان و مکان غفلت نکنید. «یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ»
3-از تشویق و تهدید،هر دو استفاده کنید. فَإِنْ تُبْتُمْ ... خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا
4-هنگام قطع روابط،روزنهای برای پیوند باقی گذارید. «فَإِنْ تُبْتُمْ»
5-مهلت چهار ماهه،نشان لطف خداست،نه عجز او. «غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ»
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ«4»
مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستهاید و چیزی از تعهّدات خود نسبت به شما فروگذار نکردهاند و کسی را در برابر شما یاری ندادهاند، پس پیمانشان را تا پایان مدّتشان نگهدارید(و وفادار باشید)،که همانا خداوند،اهل تقوا را دوست دارد.
اعلام برائت،تنها شامل مشرکان پیمانشکن و توطئهگر میشود،و گرنه کسانی مانند بنوضمره و بنوخزیمه که وفادار ماندند،این آیه آنان را استثنا میکند.
علی علیه السلام فرمود:با هر کس پیمانِ مدّتدار بستهاید،تا آن مدّت وفادار بمانید و به پیمان هر کس بیمدّت است،چهار ماه مهلت دهید.
1-آنان که به پیمانها احترام میگذارند،پیمانشان محترم است. «عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ»
2-وفا به پیمان لازم است،گرچه با مشرکان باشد. عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ... فَأَتِمُّوا
3-کسیکه دشمن شما را یاری کند،دشمن شماست. «لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً» (1)
4-وفا به پیمان،نشانهی تقواست. فَأَتِمُّوا ... إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«5»
پس چون ماههای حرام سپری شود،مشرکان را هر جا یافتید بکشید و دستگیر کنید و در محاصره قرار دهید و در همه جا به کمین آنان بنشینید.
پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند،راهشان را باز کنید(و آزادشان بگذارید)که همانا خداوند،آمرزنده و مهربان است.
کافرانی که 13 سال پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان را در مکّه آزار دادند و پس از هجرت نیز 9 سال از هیچ توطئهای فرو گذار نکردند،مستحقّ سرکوبی شدیدند.
کلمهی «حَیْثُ» هم در مورد زمان بکار میرود و هم در مورد مکان،یعنی هر جا و هر زمان که مشرکان را یافتید.
امام باقر علیه السلام فرمودند:راه توبه از شرک،ایمان آوردن است. (2)
1-پس از طیّ همهی مراحلِ دعوت،استدلال و پیمانبستن،اگر مشرکان باز هم توطئه و دشمنی کردند،برای سرکوبشان از همهی شیوهها استفاده کنید.مثل کشتن،اسیر گرفتن،راه بستن و محاصره. «فَاقْتُلُوا ،خُذُوهُمْ، أُحْصِرُوا»
2-هم قاطعیّت لازم است هم نرمش. «فَاقْتُلُوا، فَخَلُّوا»
3-آزادی مذهب آسمانی آری،امّا انحراف فکری و سقوط عقل و انسانیّت،قابل تحمّل نیست. «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»
4-مسلمانان باید همواره در کمین توطئهگران باشند. «وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ»
5-تشکیلات اطلاعاتی مسلمانان باید چنان باشد که حتّی توطئهگران را در خارج از مرزها زیر نظر داشته باشند. «کُلَّ مَرْصَدٍ»
6-برای سرکوبی دشمنان توطئهگر،مرزها و تمام راههای نفوذ را کنترل کنیم.
«وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ»
7-توبه را حتّی هنگام جنگ هم بپذیرید.چون اسلام دین سماحت و بزرگواری است،نه عقدهگشایی و انتقام. فَاقْتُلُوا ... .فَإِنْ تٰابُوا
8-توبه باید همراه با عمل باشد.از توبهی بیعمل،فریب نخوریم. فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا ...
9-توبه از شرک،ایمان است و نشانهی توبهی واقعی،نماز و زکات است. تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ...
10-نماز،در رأس عبادتهاست.به کسیکه به شعائر دینی(نماز و زکات) احترام میگذارد،تعرّض نکنید. أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ«6»
و اگر یکی از مشرکان از تو امان و پناه خواست،پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود،سپس او را به مکان امنش برسان.چرا که آنان گروهی ناآگاهند(و با شنیدن آیات الهی،شاید هدایت شوند).
1-به درخواست پناهندگی دشمن برای تحقیق و شناخت عقاید و افکار اسلامی، پاسخ مثبت دهید. «اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ»
2-راه فکر و تعقّل،حتّی برای مشرکان مهدورالدّم باز است و برای احتمال هدایت یک نفر هم باید حساب جداگانه باز کرد. «أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
3-اسلام،دین رأفت،شرافت و کرامت است. «اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ»
4-به دشمن هم فرصت فکر و انتخاب بدهید و حتّی در شرایط جنگی نیز مردم را از رشد فکری باز ندارید. «اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ»
5-انتخاب حقّ وپذیرش عقاید صحیح،مهلت میطلبد. «فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ»
6-قرآن،کلام قابل فهم است که زمینهی هدایت را فراهم میسازد و چنان نیست که فهمش خارج از عهدهی انسان باشد. «یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ»
7-حکومت اسلامی باید زمینهی شنیدن کلام خدا و فرصت مطالعه آن را برای منحرفان فراهم کند،چون انحراف بعضی،به خاطر عدم تبلیغ ماست،نه از روی کینه.چه بسا اگر حق را بشنوند،تغییر یابند. «حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ»
8-اسلام،دین آزادی است و ایمان از روی فهم ارزش دارد،نه از روی ترس یا اجبار. «فَأَجِرْهُ ،یَسْمَعَ ،أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ»
9-مکتبی که منطق دارد،عجله ندارد.به دشمن فرصت دهید تا آن را بشنود،و امنیّت او را تضمین کنید تا با فکر آسوده انتخاب کند. «یَسْمَعَ ،أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ»
10-کفر بعضی،از جهل سرچشمه میگیرد و اگر آگاه شوند،حقّ را میپذیرند.
«ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ»
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ«7»
چگونه میتواند نزد خدا و رسولش،پیمانی با مشرکان(عهد شکن)باشد،مگر کسانیکه نزد مسجدالحرام با آنان پیمان بستید.پس تا هنگامی که به عهدشان وفا دارند،شما هم وفادار بمانید که خداوند،متقیّن را دوست دارد.
این آیه،توجیه آیات نخست سورهی برائت و دلیلی برای دستور برائت وبیزاری است،چرا که آنان وفادار به پیمانهایشان نبودند.
چون از هر طرف کعبه تا 48 میل،جزو حرم محسوب میشود،به قراردادهایی که در این مناطق بسته میشود، «عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» گفته میشود.مثل پیمان حدیبیّه که در 15 میلی مکّه بسته شد.
آوردن کلمهی«مسجدالحرام»در بیان محلّ قرارداد،اشاره به اهمیّت آن مکان است،و گرنه پیمانهای دیگر نیز که در کنار مسجدالحرام نباشد،لازم الوفاست.
1-چون مشرکان،بیشترین دشمنی را با مسلمانان دارند، (1)از بیشتر آنان انتظار وفاداری نداشته باشید. کَیْفَ یَکُونُ ...
2-هنگام انتقاد،کلّی نگوییم و به افراد سالمِ گروهها هم توجّه کنیم. «إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ»
1) 1) .«لَتجدنَّ اشدّ الناسِ عَداوةً للّذین آمنوا الیهود و الّذین اشرکوا»مائده،85.
3-با دشمنان خود،در وفاداری به پیمانها یا نقض آن،مقابله به مثل کنید. فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ ...
4-تقوا ووفای به عهد،ملازم یکدیگرند. «فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ«8»
چگونه(میتوان با آنان پیمانی داشت)در حالی که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندی و پیمانی را دربارهی شما مراعات نمیکنند.شما را با زبانِ(نرم)خویش راضی میکنند،ولی دلهایشان پذیرا نیست و بیشترشان فاسق و(پیمان شکن)اند.
«ال»،به معنای خویشاوندی،همسایگی و روابط عاطفی و انسانی و عرفی است. (1)
«ذِمَّةً» ،به معنای عهد و پیمانی است که وفای به آن لازم است و اگر نقض شود،مردم، عهدشکن را مذّمت میکنند.
این آیات نیز دلیل فرمان سختگیری نسبت به پیمان شکنان مشرک است.
به صرف اینکه اگر دشمن بر ما غالب شود چنین و چنان خواهد کرد،نمیتوان به او حمله کرد،بلکه باید قرائنی بر توطئه و تجاوز او باشد وگرنه قصاص قبل از جنایت میشود.
1-عمق کینهی دشمن را هنگام قدرتش باید شناسایی کرد،نه هنگام ضعف او.
«إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ»
2-سکوت و سادهاندیشی دربارهی دشمنی که اگر چیره شود مراعات هیچ مسألهای را نمیکند،گناه است. «لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً»
1) 1) .میان مسلمانان صدر اسلام و مشرکان،قرابت و خویشاوندی وجود داشت.
3-مشرکان،نه مراعات مسائل عاطفی و همسایگی را میکنند،نه به پیمانها و تعهّدات احترام میگذارند. «إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً»
4-ظاهرسازی و بازیهای سیاسی و تبلیغاتی دشمنان،ما را فریب ندهد.
«یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ»
5-پیمان شکنی،نفاق،تظاهر و سیاستبازی،فسق است. «تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ»
6-اکثریّت مشرکان فاسقند،ولی افراد سالم هم میانشان پیدا میشود. «أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ» (در نسبتدادنها،انصاف داشته باشیم)
اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«9»
(مشرکان پیمان شکن،)آیات خدا را به بهای اندکی فروختند و(مردم را)از راه خدا بازداشتند،به راستی آنان بد اعمالی انجام میدادند.
1-انسان در عمل و گزینش راه،دارای حقّ انتخاب است. «اشْتَرَوْا» (1)
2-در برابر از دست دادن آیات الهی،هر چه به دست آوریم،کم است،چرا که همهی دنیا و آنچه در آن است،در برابر الطاف الهی به مؤمنان،متاع قلیل و ناچیز است. اِشْتَرَوْا ... ثَمَناً قَلِیلاً ... سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
3-دنیاطلبی،سبب مبارزه با دین و باز داشتن مردم از راه خداست. «اشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ»
4-رضای الهی و بهشت ابدی را به دنیای زودگذر و پرآفت فروختن،بدترین کار است. اِشْتَرَوْا ... ثَمَناً قَلِیلاً ... سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
1) 1) .آیاتی که بر داد وستد انسان دلالت دارد،نشانه اختیار انسان است.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ«10»
(مشرکان پیمانشکن،نه تنها دربارهی شما،بلکه)دربارهی هیچ مؤمنی، (هیچگونه)حقّ خویشاوندی و(هیچ)عهد وپیمان را مراعات نخواهند کرد و ایشان همان تجاوزکارانند.
این آیه نیز در بیان حکمتِ فرمانِ شدید خدا،بر برائت از مشرکان است.
در دو آیهی قبل،مراعات نکردن پیمان در خصوص شما حاضرین مطرح بود، «لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ» ولی در این آیه تعبیرِ «لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ» آمده که ستیزهجویی آنان را با همهی اهل ایمان بیان میکند.
1-مشرکان با مؤمنان دشمنی دارند،پس دربرخورد شدید با آنان،هیچ گونه تردیدی نداشته باشید. «لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ»
2-در دید کفّار،بزرگترین جرم مسلمانان،همان ایمان به خداوند است و همین بهانهی خصومتشان با اهل ایمان است. (1)«لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ»
3-پیمان شکنی،تجاوزگری است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ»
4-رعایت حقوق خویشاوندان ووفاداری به پیمان،واجب و بیاعتنائی به آنها برخاسته از روح تجاوزگری است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ»
5-جنگ با مشرکان پیمانشکن،جنبۀ دفاعی دارد و همان گونه که در آیه 13 آمده است،ما آغازگر آن نبودهایم. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ»
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«11»
1) 1) .نظیر آیهی«و مانقموا منهم الاّ ان یؤمنوا باللّٰه العزیز الحکیم»بروج،8.
امّا اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند،در این صورت برادران دینی شمایند.و ما آیات خود را برای گروهی که میدانند(و میاندیشند)،به تفصیل بیان میکنیم.
خداوند در آیات قبل فرمود:اگر مشرکان توبه کرده و نماز خواندند و زکات دادند،دیگر متعرّض آنان نشوید، «فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ» در این آیه میفرماید:نه تنها مزاحمشان نشوید، بلکه گذشتهها را فراموش کرده،برادرانه با آنان رفتار کنید.
1-در شیوهی برخورد،مسألهی گام به گام و تدریج را مراعات کنید.ابتدا عدم تعرّض، «فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ» سپس الفت و برادری. «فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ»
2-توبهی واقعی،همراه با عمل است. تٰابُوا وَ أَقٰامُوا ...
3-آنان که تارک نماز و زکاتند،برادران دینی ما نیستند. فَإِنْ ... أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
4-شرط ورود به دایرهی اخوّت دینی،نماز و زکات است. أَقٰامُوا ... فَإِخْوٰانُکُمْ
5-اساس روابط وحبّ وبغض یک مسلمان،مکتب است. فَإِنْ تٰابُوا ... فَإِخْوٰانُکُمْ چنانکه در آیهی بعد آمده است: وَ إِنْ نَکَثُوا ... فَقٰاتِلُوا
6-با نادم وتوّاب،برخوردی برادرانه داشته باشید. فَإِنْ تٰابُوا ... فَإِخْوٰانُکُمْ
7-هدف جنگهای اسلامی،بازگرداندن مشرکان به توحید است. فَإِنْ تٰابُوا ...
فَإِخْوٰانُکُمْ
8-آنان که تا دیروز،واجب القتل بودند،در سایهی توبه و نماز و زکات،حقوق اجتماعی برابر با مسلمانان مییابند و جنگ با آنان حرام میشود. «فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ»
9-علم و دانش،زمینهی اندیشه وتفکّر در آیات الهی است. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ«12»
امّا اگر(به جای توبه،)سوگندهای خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما،زبان به طعنه(و عیبگوئی)گشودند،پس با سران کفر بجنگید.زیرا که آنان را(پایبندی به)سوگندی نیست،باشد که (با شدّتِ عمل شما،)از کردار خود باز ایستند.
از علی علیه السلام پرسیدند:چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید،ولی در جنگ جمل،کاری به فراریان نداشتید؟
حضرت فرمود:در صفّین،رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع شده،متشکّل میشدند و حملهی مجدّد میکردند،امّا در جنگ جمل،با کشته شدن رهبرشان،محوری برای تشکّل و سازماندهی مجدّد نداشتند.
امام صادق علیه السلام فرمود:هرکس به دین شما طعنه زند،قطعاً کافر میشود.سپس این آیه را تلاوت فرمود. (1)
1-ارتداد از دین،یکی از نمونههای پیمانشکنی و مسخره کردن مکتب است.
«وَ إِنْ نَکَثُوا» (شاید «نَکَثُوا» پس از «تٰابُوا» اشاره به ارتداد باشد).
2-کیفر طعن و توهین به اسلام،اعدام است. «طَعَنُوا ،فَقٰاتِلُوا» (با توهین کنندگان به مقدّسات مذهبی،باید به شدّت برخورد کرد)
3-جهاد اسلامی،برای دفاع از مکتب است. «نَکَثُوا ،طَعَنُوا، فَقٰاتِلُوا»
4-چون پیمانشکنی و مسخره کردن دین،از ناحیهی رهبران کفر است،پس با آنان مبارزه کنید. «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
5-در مبارزه،باید نابودی سران توطئه و مرکز فرماندهی و تشکیلات دشمن،در اولویت باشد. «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»
6-هر سوگندی شما را نفریبد.سوگند پیمانشکنان،بیاعتبار است. «لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ»
7-از اهداف جهاد اسلامی،جلوگیری از توطئه دشمن است. «لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ»
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«13»
آیا با گروهی که سوگندها(و پیمانهای)خود را شکستند و به بیرون کردن پیامبر(از وطنش)همّت گماشتند،و آنان نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند،پیکار نمیکنید؟آیا از آنان میترسید؟اگر ایمان دارید، سزاوارتر آن است که از خدا بترسید!
1-اهداف و انگیزههای جنگ،باید برای رزمندهی مسلمان روشن باشد. «نَکَثُوا، هَمُّوا ،بَدَؤُکُمْ» (بیان اینکه:دشمنان پیمانها را شکستند و نسبت به رسول خدا سوء قصد داشتند و آغازگر جنگ بودند)
2-جنگ شما تدافعی است و دشمن آغازگر تهاجم بوده است. «هُمْ بَدَؤُکُمْ»
3-هنگام جنگ،میان آتش جنگ و آتش دوزخ مقایسه کنید،تا رزمندگان بهتر بتوانند تصمیم بگیرند. «أَ تَخْشَوْنَهُمْ ،فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ»
4-مؤمن واقعی،تنها از خدا بیم دارد. «فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ«14»
با آنان بجنگید تا خداوند آنان را به دستهای شما عذاب کند و خوارشان سازد و شما را بر آنان پیروز کند و دلهای(پردرد)مؤمنان را تشفّی و مَرهَم نهد.
سؤال: با اینکه آیهی 32 انفال میفرماید:تا پیامبر در میان مردم است،خداوند عذابشان نمیکند،پس چگونه در این آیه سخن از عذاب آنان آمده است؟
پاسخ: مقصود در آن آیه،عذابهای آسمانی و ریشهکن کننده،مثل عذاب قوم عاد و ثمود است،و در این آیه مراد عذاب و سختیهای جنگ است.
1-جبهههای جنگ،بستر امدادهای الهی است. «قٰاتِلُوهُمْ ،یَنْصُرْکُمْ»
(از شما حضور و جهاد،از خدا نصرت و امداد)
2-رزمندگان،بازوی حقّ و عوامل اجرای حکم خدایند. «یُعَذِّبْهُمُ بِأَیْدِیکُمْ»
3-سنّتهای الهی،از مسیر طبیعی و علل واسباب اجرا میشود. «بِأَیْدِیکُمْ»
4-در پیشکست نظامی دشمن،شکست روحی وسیاسی است. «یُعَذِّبْهُمُ ،یُخْزِهِمْ»
5-خداوند خواستار شکست و ذلّت دشمنان دین و پیروزی و عزّت مؤمنان است. «یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ»
6-از اهداف جنگ،محو کفر و ذلّت کافران و آرامش مؤمنان است. یُعَذِّبْهُمُ ...
یُخْزِهِمْ ... یَشْفِ صُدُورَ
7-پیش از جنگ،تشویق و تبلیغ لازم است.خداوند به مؤمنان نوید قطعی میدهد. «یَنْصُرْکُمْ ،یَشْفِ صُدُورَ»
8-دلهای مسلمانان از دست کافران همیشه جریحهدار و آکنده از رنج و آزار
است. «یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ»
9-گرچه در جنگ،عدّهای شهید و داغدار میشوند،ولی امّت اسلامی در عزّت و آرامش زندگی میکنند. «صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» و نفرمود:«صُدُورِکُمْ»
10-سرنوشت مؤمنان در مسائل اجتماعی،به هم پیوند دارد و پیروزی شما، شفای دل سایر مؤمنان است «یَنْصُرْکُمْ ،یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ»
وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«15»
و خداوند(با پیروزی شما و خواری دشمن،)غیظ و خشم دلهای مؤمنان را از بین ببرد و خداوند لطف خود را بر هرکس بخواهد بر میگرداند(و راه توبه را به روی آنان میگشاید.)و خداوند،دانا و حکیم است.
1-گرچه هدف از جنگ،رضای خدا و دفاع و جلوگیری از شرک و توطئه و پیمانشکنی است،لیکن تسکین دلها و آرام شدن روح نیز از آثار وضعی و ثانوی آن است. (1)«یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ»
2-پس از پیروزی،از آنان که برای همبستگی و پیوند نزد شما میآیند،استقبال کنید و نگویید:تا حالا کجا بودید؟ «وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ»
3-مبادا از بیم خدعه،آنان را که به سراغ شما میآیند نپذیرید! خدا به توبهی واقعی یا ریاکارانه آگاه است،ولی طبق حکمت الهی باید هر که اظهار اسلام میکند-با حفظ اصول ایمنی-پذیرفت. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
1) 1) .در آیاتی همچون «سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» 9(طلاق،7)، «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» ،(انشراح،6)به این حقیقت اشاره شده که: بگذرد این روزگار تلختر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ«16»
آیا پنداشتهاید که(تنها با ادّعای ایمان)رها میشوید،در حالی که هنوز خداوند(با امتحانهایش شما را نیازموده،)تا کسانی را از شما که جهاد کرده و جز خدا و پیامبرش و مؤمنان رازداری برنگزیدهاند،معلوم دارد و خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
این آیه نیز همچون آیات پیشین،برای تشویق به جهاد است.
«وَلِیجَةً» از«ولوج»مانند کلمهی «بِطٰانَةً» ،به معنای اسرار و امور نهان است،و مقصود در اینجا مَحرم اسرار است.
طبق روایات متعدّد،مراد از مؤمنانی که میتوانند مَحرم اسرار باشند،رهبران آسمانی میباشند. (1)
1-هستی و برنامههای آن،هدفدار است.انسانها و آیندهشان،رها شده نیستند، پس باید از دنیای خیال بیرون آمد و واقعبین بود. «أَمْ حَسِبْتُمْ»
2-ادّعای ایمان کافی نیست،آنچه صفها را از هم جدا میکند،عمل و جهاد و آزمایشهاست. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا»
3-کسانی در آزمون ایمان موفّقند که اسرار جامعه اسلامی را جز با خدا و رسول و مؤمنان واقعی در میان نگذارند. «وَلِیجَةً» (در صدر اسلام افرادی با بیگانه ارتباط داشتند)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
4-دادن اسرار و اطلاعات به بیگانگان و آنان را مَحرم اسرار دانستن،حرام و نشانهی ضعف وبیایمانی و مورد هشدار و توبیخ است. لَمْ یَتَّخِذُوا ... وَلِیجَةً
5-وظیفهی مسلمانان،در برابر دشمنان خارجی جنگیدن و در برابر دشمنان داخلی،حفظ اسرار و رازداری است. «جٰاهَدُوا ،لَمْ یَتَّخِذُوا»
6-خداوند از وضع مردم آگاه است و نیازی به آزمودن ندارد،ولی امتحان،یک سنّت الهی است. «وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ»
7-اگر اسرارتان را به بیگانه گفتید،خدا میداند و به حساب شما میرسد. «وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ»
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ وَ فِی النّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ«17»
مشرکان حقّ ندارند مساجد خدا را با آنکه به صراحت بر کفر خویش گواهی میدهند،تعمیر کنند.آنان کارهایشان(به خاطر بیایمانی)تباه شده است و در آتش،جاودان خواهند بود.
گرچه شأن نزول آیه دربارهی تعمیر مسجدالحرام است،ولی حکم آن برای همهی مساجد است و به همین جهت کلمهی «مَسٰاجِدَ» به کار رفته است،نه«مسجد الحرام».
تولیت مسجدالحرام و تعمیر و رسیدگی به آن،در صدر اسلام تا قبل از فتح مکّه،در دست مشرکان بوده است.
یکی از موارد اعلام شده در برائت،توسّط حضرت علی علیه السلام،این بود که مشرکان حق تعمیر مسجد الحرام را ندارند،بلکه حقّ ورود به آنجا را هم ندارند.(در آیهی 27 میآید)
1-در بنای مساجد و بنیادهای دینی و فرهنگی مسلمانان،کفّار و مشرکان دخالت
ندارند. «مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ»
2-در ساخت و ادارهی مراکز و نهادهای مقدّس،پول نااهلان را نگیرید، تادخالت وافتخار و توقّع نداشته باشند. «مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ»
3-عمل به تنهایی مهم نیست،نیّت نقش اصلی را دارد. «مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا»
4-نه هر درآمدی مشروع است و نه هر مشارکتی ارزشمند.مبادا به عشقِ آبادانی مساجد،کفّار در امور دینی نفوذ کنند. «أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ»
5-کسانیکه تظاهر به بیدینی میکنند،حقّ دخالت در امور مذهبی را ندارند.
«شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ»
6-مشرک همان کافر است. لِلْمُشْرِکِینَ ... شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ
7-کفر،سبب نابودی و فساد و بیارزش شدن اعمال نیک کافران است. بِالْکُفْرِ ...
حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ«18»
مساجد خدا را تنها کسانی باید آباد کنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز را به پا داشته و زکات میپردازند و جز از خدا نمیترسند.
امید است که آنان از رهیافتگان باشند.
مسجد،پایگاه مهّم عبادی و اجتماعی مسلمانان است.بنابراین،هم متولّیان آن باید صالح و پاک باشند و هم برنامههایش سازنده و تربیت کننده،هم بودجهاش مشروع و حلال باشد و هم مسجدیان اهل تقوا و خدایی و مورد تکریم.وگرنه اگر سازندگان مساجد،جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان،افراد بیسواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بیحال،طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است،دور خواهند ماند.
به گفتهی مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی،تعمیر مسجد شامل مرمّت،نظافت و فرش کردن،روشنایی،تدریس و تبلیغ میشود.
در قرآن 32 بار از زکات یاد شده که 28 بار آن در کنار نماز بیان شده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«اذا رأیتم الرّجُلَ یعتاد المسجدَ فاشهَدُوا له بالأیمان» (1)همین که دیدید کسی به مسجد رفت و آمد میکند،به ایمان او گواهی دهید.
در احادیث برای کسانیکه به مسجد رفت و آمد میکنند،بهرههای فراوان ذکر شده است،از جمله:پیدا کردن دوست و برادر دینی،آگاهیهای مفید،ارشاد و دوری از گناه،برخورداری از نعمت و رحمت الهی. (2)
1-تولیت و تعمیر مسجد شرایطی دارد:
الف:از جهت اعتقادی،ایمان به مبدأ و معاد. «آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»
ب:از نظر عملی،برپا داشتن نماز وپرداخت زکات. «أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ»
ج:از جهت روحی،شجاعت و نفوذناپذیری. «لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ» (اگر متولّی مسجد،شجاع باشد،مسجد نیز کانون حرکتهای ضدّ ظلم خواهد بود)
2-وظیفهی متولّیان مساجد و تعمیرکنندگان آنها،رسیدگی به محرومان است.
إِنَّمٰا یَعْمُرُ ... آتَی الزَّکٰاةَ
3-ایمان از عمل جدا نیست، آمَنَ ... وَ أَقٰامَ نماز از زکات جدا نیست، «أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ» و مسجد از انقلاب جدا نیست. مَسٰاجِدَ اللّٰهِ ... وَ لَمْ یَخْشَ
4-با وجود ایمان،عمل صالح،نماز،زکات و شجاعت،باز هم مغرور نشویم، هنوز خطر انحراف وجو دارد. «فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ»
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ«19»
آیا آبرسانی به حاجیان و تعمیر مسجدالحرام را همانند کسی قرار دادهاید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟این دو نزد خداوند یکسان نیست و خداوند گروه ستمگر را هدایت نمیکند.
عباس،عموی پیامبر و شِیبه به یکدیگر افتخار میکردند؛عباس به آبرسانیِ خود به زائران خانهی خدا میبالید و شِیبه به کلیدداری کعبه.
علی علیه السلام به آن دو فرمود:ولی من با سنّ کم خود،به این افتخار میکنم که شما با جهاد و شمشیر من ایمان آوردید.عباس ناراحت شده و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام شکایت کرد.این آیه نازل شد. (1)
علی علیه السلام بارها برای اولویّت خویش به این آیه استشهاد کرد،چرا که ایمان و جهاد،برتر از خدماتِ دورانِ شرک است که فاقد ارزش معنوی است.
1-عملزده نشویم،عمل بدون ایمان،سرابی پوچ و جسدی بیجان است.
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ ... کَمَنْ آمَنَ ...
2-رزمندگان مخلص برتر از دیگرانند،هر چند دیگران منشأ خدماتی از طریق مشاغل دیگر باشند. أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ ... کَمَنْ ... جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
3-برابر دانستن رزمندگانِ با ایمان با دیگران،مورد توبیخ و یکی از ظلمهای اجتماعی است. أَ جَعَلْتُمْ ... کَمَنْ ... جٰاهَدَ ... اَلْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
1) 1) .تفسیر نمونه؛کافی،ج 8،ص 204.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ«20»
کسانیکه ایمان آورده و هجرت کردند و در راه خدا با اموال و جانهای خویش جهاد کردند،بزرگترین درجه را نزد خداوند دارند و اینان همان رستگارانند.
1-ایمان،هجرت و جهاد،همچون تقوا،در رأس همهی ارزشهاست. آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... أَعْظَمُ دَرَجَةً
2-اگر ملاک ارزش نزد مردم،روابط قبیلگی و نژادی است،در محاسبات الهی، ایمان،هجرت و جهاد،ملاکِ ارزش است. (1)«عِنْدَ اللّٰهِ»
3-ایمان،لازمهی کمالات دیگر است. «آمَنُوا»
4-ارزش همهی کارهای مقدّس،به نیّت آنهاست. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
5-فوز و رستگاری،تنها در سایهی ایمان،هجرت و جهاد است. آمَنُوا وَ ...
أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ«21»
پروردگارشان آنان را به رحمتی از ناحیه خود و رضایت خویش و باغهایی از بهشت،بشارت میدهد که برایشان در آن نعمتهای ابدی است.
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ«22»
آنان تا ابد در آنجا جاودانند.همانا نزد خداوند پاداشی بزرگ است.
1) 1) .اگر همهی مسلمانان وصحابه پیامبر در یک ردیف باشند،نخستین ایمان آورنده و آنکه بیشترین مدّت را در جبهه بود و بیشترین ضربات را خورد،چه کسی جز علی علیه السلام خواهد بود؟
خداوند،قلیل و فانی ما را به گرانبهاترین قیمت میخرد، «أَجْرٌ عَظِیمٌ» با آنکه ما هر چه داریم،از خود اوست.
1-خداوند،خود به مؤمنان مهاجر و مجاهد،مژدهی بهشت داده است. (1)
«یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ»
2-نشانهی جامعیّت یک مکتب آن است که علاوه بر هماهنگی با فطرت،به پیروان خود امید دهد. «یُبَشِّرُهُمْ»
3-بشارت و پاداش،از شئون ربوبیّت است. «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ»
4-برخورداری از رحمت و رضوان بهشت،نمودی از فوز و رستگاری است.
اَلْفٰائِزُونَ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ ...
5-رحمت و رضای خدا،بر نعمتهای مادّی مقدّم است. «بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ» (نام رحمت و رضوان قبل از بهشت آمده است)
6-باغهای بهشت،پر نعمت است. (2)«نَعِیمٌ»
7-اگر به خاطر خدا از نعمتهای فانی بگذریم،به نعمتهای ابدی میرسیم.
«نَعِیمٌ مُقِیمٌ»
8-فنا و زوال،بزرگترین آفتِ نعمتهای دنیوی است که در قیامت این آفت نیست. «مُقِیمٌ ،خٰالِدِینَ ،أَبَداً»
9-پاداش بزرگ،تنها در انحصار اوست،پاداشهای دیگران از هر کس و هرچه که باشد،کوچک است. «عِنْدَهُ» قبل از «أَجْرٌ عَظِیمٌ» نشانهی انحصار است.
10-خداوندی که به همهی دنیا «قَلِیلٌ» میگوید،به پاداش مجاهدان، «عَظِیمٌ»
میگوید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ«23»
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! اگر پدران و برادرانتان،«کفر»را بر«ایمان» ترجیح دادند،ولایت آنان را نپذیرید و هر کس از شما دوستی و ولایت آنان را بپذیرد،آنان همان ستمگرانند.
تهدیدهای قرآن نسبت به پذیرش ولایت کفّار،تکان دهنده است.از جمله در سوره مائده آمده است: «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (1)هر که ولایت آنان را بپذیرد،جزو آنان است.
همچنین در سوره آلعمران میفرماید: «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ» (2)هر که چنین کند،رابطهاش با خدا قطع شده است.
بعضی از مسلمانان هنگام هجرت به مدینه،مورد خشم والدین کافر خود بودند،ولی حفظ دین خود را بر رضایت آنان ترجیح دادند.
ولایت پدر و مادر کافر را نباید پذیرفت،ولی این غیر از نیکی به آنهاست.
1-پدر کافر،بر فرزند مسلمان ولایت ندارد و روابط مکتبی بر هر روابطهای مقدّم است. «لاٰ تَتَّخِذُوا»
2-عواطف نباید بر ارزشهای مکتبی غالب شود. «لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ»
3-ولایت کافر ممنوع است،حتّی اگر نزدیکترین افراد باشد. لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ ...
أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ
4-ضابطهی دین و مکتب،مقدّم بر هر رابطهای است. «لاٰ تَتَّخِذُوا، إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ»
5-پذیرش ولایت کفّار،ظلم است. «الظّٰالِمُونَ»
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ«24»
بگو:اگر پدران و فرزندان وبرادران وهمسران و خاندان شما وثروتهایی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و خانههایی که به آنها دلخوش کردهاید،نزد شما از خدا وپیامبرش وجهاد در راه او محبوبتر باشد،پس منتظر باشید تا خداوند،فرمان(قهر)خویش را به اجرا در آورد.و خداوند،گروه نافرمان را هدایت نمیکند.
روزی علیبن ابیطالب علیهما السلام به گروهی فرمود:چرا شما برای کمک به اسلام به مدینه هجرت نمیکنید و به پیامبر ملحق نمیشوید؟گفتند:ما با برادران و فامیل خود هستیم و از خانههایمان دفاع میکنیم. (1)
گروههایی که در این آیه مطرح شده،به عنوان نمونه است و به همین دلیل،پدر شامل مادر هم میشود و پسر شامل دختر،و برادر شامل خواهر نیز میشود.
1-میزان ایمان را هنگام قرار گرفتن سر دو راهی دنیا و آخرت میتوان شناخت.
«أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
2-برای عبور از پلهای مادّیت،باید عقاید و انس با خدا را تقویت کرد. إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... وَ أَمْوٰالٌ ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ...
3-عواطف فامیلی و امکانات مادّی نباید مانع جهاد شود و هرکجا مانع شد، زمینهساز قهر الهی است. إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... وَ أَمْوٰالٌ ... أَحَبَّ ... فَتَرَبَّصُوا ...
(در راه دوستی خدا و جهاد در راه او باید از همه چیز و همه کس گذشت.
زیرا حفظ دین،بر حفظ روابط خانوادگی،عاطفی و اقتصادی مقدّم است.)
4-اگر رفاه در زندگی اصل شد،انسانیّت سقوط میکند و سبب دوری از خدا ورسول است وقهر و غضب نامعلومی را در انتظار دارد. «یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ»
5-رفاه طلبانِ مسئولیّت گریز،مشمول هدایت الهی نمیشوند. «لاٰ یَهْدِی»
6-برتری دادن مادّیات بر امور معنوی،نشانهی فسق است. أَحَبَّ إِلَیْکُمْ ...
الْفٰاسِقِینَ (مرز ایمان و فسق،رها کردن معنویات است)
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ«25»
همانا خداوند در مواضع بسیاری شما را یاری کرده است و در روز حُنین (نیز شما را یاری کرد،)آنگاه که فراوانی لشگرتان شما را به غرور و اعجاب واداشت،ولی این فزونیِ نفرات هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با همهی گستردگیاش بر شما تنگ آمد،پس شما پشت به دشمن فرار کردید.
در آیات قبل،تشویق به جهاد و هشدار نسبت به وابستگیها بود،در این آیه الطاف و امدادهای الهی را بازگو میکند تا انگیزهی جهاد تقویت شود.
مجموع جنگها و سرایای پیامبر صلی الله علیه و آله،که در این آیه با تعبیر «مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» آمده،هشتاد
مورد بوده است. (1)
نقل شده است که«متوکّل عباسی»مریض شد و نذر کرد که اگر شفا یافت،«دراهم کثیرة» بدهد.پس از بهبودی،بحث شد که دراهم کثیرة چقدر میباشد؟از امامهادی علیه السلام پرسیدند، آن حضرت با استناد به این آیه فرمودند:باید هشتاد درهم بدهد. (2)
جنگ حُنین در منطقهای نزدیک طائف،میان مسلمانان و قبیلهی«هوازن»درگرفت و به همین سبب به آن جنگ هوازن هم میگویند.
در سال هشتم هجری پیامبر صلی الله علیه و آله برای مقابله با توطئه و تهاجم هوازن،به آن منطقه لشکرکشی کرد.سپاه ده هزار نفری اسلام که مکّه را فتح کرده بود،به همراه دو هزار نفر از تازه مسلمانان،به آن سوی عزیمت کردند.
جنگ و درگیری پس از نماز صبح بود و مسلمانان که از حملهی قبایل هوازن غافلگیر شده بودند،اغلب پا به فرار گذاشتند و نظام سپاه اسلام در هم ریخت،ولی با مقاومت سرسختانهی گروهی،سرانجام فراریان به فراخوانی پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند و مجدّداً حمله آغاز شد و با کشته شدنِ صد نفر از مشرکان و تسلیم شدن بقیّه و به دست آمدن غنایم بسیار، جنگ حُنین با یاری خداوند به سود مسلمانان خاتمه یافت.دربارهی تعداد اسرا و میزان غنایم و کیفیّتِ تقسیم آنها و مسائلی که پیش آمد و نتایج این نبرد،حرفهای گفتنی بسیار است که باید به کتب تاریخ و مغازی مراجعه کرد.
1-عامل اصلی پیروزی جنگها در صدر اسلام،نصرت و امداد الهی بود. لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ ...
2-یاد الطاف الهی،از عوامل تقویت روحیّه و ایمان است. «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ»
3-جنگ حُنین بسیار مهم بود.( «مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ» شامل جنک حُنین نیز میشود،ولی
به خاطر اهمیّت آن جداگانه نیز نام برده شده است) «مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ»
4-گاهی کثرت جمعیّت و امکانات مادّی،سبب غرور و غفلت و قهراً سبب شکست میشود. «أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ»
5-به امدادهای الهی در همه حال نیاز است،چه در حال ضعف و چه در حال قدرت.در جنگ بدر با مسلمانانِ اندک،از نصرت الهی برخوردار شدند و در جنگ حُنین با تعداد زیاد،باز هم نصرت الهی به یاری آمد. لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ ... وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ
6-بدون ارادهی الهی،اسباب مادّی بیاثر است. «فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ»
7-برای ایجاد روحیّهی تعبّد و تواضع،گاهی باید نقاط ضعف را به رخ کشید،تا غرورهای بیجا بشکند. «ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ»
ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ«26»
سپس خداوند،آرامش خود را بر پیامبرش وبر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهیانی فرستاد که شما آنان را ندیدید و کافران را عذاب کرد،و این کیفر کافران است.
در قرآن،شش مرتبه کلمه «سَکِینَتَهُ» بهکار رفته که پنجبار آن در مورد جنگ است.
در جنگ حنین،خداوند چهار نوع لطف به مؤمنان داشت:سکینه،جنود نامرئی،قهر بر کفّار و پذیرش توبهی فراریان(که در آیهی بعد مطرح است).
بعضی از اسیرانِ کفّار،از مسلمانان میپرسیدند:کجایند آن سفید پوشانی که ما را میکشتند؟ (1)اشاره به فرشتگانی که با لباسهای سفید،به چشم کفّار میآمدند.
1) 1) .تفسیر صافی.
1-لغزش رزمندگان در جبهه،سبب محروم شدن از امدادهای غیبی الهی نمیشود. «ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ»
2-امدادهای غیبی،رمز پیروزی مسلمانان است. «أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ»
3-داشتن روحیّهی خوب و اطمینانِ برخاسته از ایمان،از عوامل اصلی پیروزی در نبرد است. «سَکِینَتَهُ»
4-آرامش و اطمینان،هم برای رهبر لازم است،هم پیروان او. «سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» نگرانی پیامبر از فرار افراد بود و ناآرامی مردم،از ترس.
5-آرامش روحی مؤمنان،از سوی خدا بود، «سَکِینَتَهُ» در آیهای دیگر میفرماید:
«سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (1)
6-باور به حضور فرشتگان و مأموران الهی در جنگ برای امداد مؤمنان،یک عقیدهی قرآنی است. «أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا»
7-کشته شدن،برای کسیکه به مبدأ و معاد ایمان دارد افتخار است،ولی برای کافران،مایهی عذاب.«عذب»
8-عاقبت همهی کفّار،شکست و ذلّت است. عَذَّبَ ... ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ
ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«27»
سپس خداوند بعد از آن(فرار)،لطف خود را به هر که بخواهد بر میگرداند وخداوند،آمرزنده و مهربان است.
1-پذیرش توبه،بر خداوند واجب نیست،بلکه تفضّلی است که به حکمت خود او مربوط است. «مَنْ یَشٰاءُ»
2-خداوند،هم گناهان را میپوشاند،هم انسان را دوست دارد. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
1) 1) .بقره،248.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«28»
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! قطعاً مشرکان،پلید وناپاکند،پس بعد از این سال نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر(به خاطر راندن کفّار و قطع داد و ستد)از فقر و تنگدستی میترسید،پس به زودی خداوند اگر بخواهد از فضل خویش شما را بینیاز خواهد کرد،قطعاً خداوند آگاه و حکیم است.
یکی از فرمانهای چهارگانهای که حضرت علی علیه السلام در حج سال نهم هجری به مشرکان ابلاغ کرد این بود که آنها از سال آینده،حقّ ورود به مسجدالحرام را ندارند.
1-شرک،پلیدی است. «نَجَسٌ» پاکی واقعی در سایهی ایمان است.
2-مؤمن باید نسبت به مشرک،تنفّر داشته باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ»
3-در اعلام برنامه ودیدگاه،توجّه به توان اجرایی خود داشته باشیم. «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ» (با آنکه پلیدبودن مشرکان مربوط به سال نهم وسال اعلام برائت نبود، لیکن چون در آن سال مسلمانان قدرت اجرا پیدا کردند،این امر اعلام شد)
4-چون نزدیک شدن،زمینهی وارد شدن است،پس مشرکان نباید به مکانهای مقدّس حتّی نزدیک شوند. «فَلاٰ یَقْرَبُوا»
5-در قرآن،فلسفهی برخی نهیها وتحریمها بیان شده است. «نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا»
6-همهی زمینها از نظر قداست،یکسان نیستند. «فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ»
7-با مخالفان هم مدارا کنیم و به آنان مهلت دهیم. «بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا»
8-در دستورات و آئیننامهها،به تنشها وپیامدهای آن نیز توجّه کنیم. نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً ...
9-تنگناهای اقتصادی و فشارهای مالی،ما را نسبت به دینمان بیتعهّد نسازد.
«إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً»
10-هرکجا احساس نگرانی اجتماعی شد،باید روحیّهی امید و توکّل را در مردم زنده کرد. «إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ»
11-رزق ما به دست دیگران(مسافران و جهانگردان)نیست،بلکه به دست خداست. «یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ»
12-از قطع رابطه اقتصادی با کفّار،به خاطر مکتب،نگران نباشیم. «یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ»
13-بیش از زرنگی ومدیریّت وسرمایه و...،فضل الهی در غنای مردم نقش دارد.
«یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ»
14-احکام دین،بر پایهی علم و حکمت الهی است. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ«29»
با کسانی از اهل کتاب(یهود،نصاری،مجوس،صابئین،)که به خدا و روز قیامت ایمان نمیآورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کردهاند،حرام نمیشمرند و به دین حقّ گردن نمینهند بجنگید،تا با خواری و ذلّت،به دست خود جزیه بپردازند.
در آیات قبل،سخن از پلید بودن مشرکان و نبرد با آنان بود،در این آیه شیوهی برخورد با اهل کتاب را بیان میکند که یکی از دو راه در پیش آنان است:جنگ،یا پرداختِ جزیه.
همانگونه که مسلمانان با پرداخت خمس و زکات،به دولت اسلامی کمک میکنند و از مزایای امنیّت و خدمات بهرهمند میشوند،اهل کتاب نیز با پرداخت مبلغی به نام جِزیه، بودجهای را که صرف آنها میشود،تا حدّی تأمین میکنند.
مقدار جزیه را نیز رهبر مسلمانان تعیین میکند.البتّه باید به اندازهای باشد که پرداخت آن برای اهل کتاب سنگین باشد. «وَ هُمْ صٰاغِرُونَ»
امام صادق علیه السلام فرمود:اگر مقدار جزیه کم باشد،در پرداخت تفاوتی در روحیّهی آنان حاصل نشده و احساس حقارت نمیکنند. (1)
با اینکه اهل کتاب،به خدا و قیامت ایمان دارند،ولی در آیه آنان را نسبت به خدا و قیامت بیایمان معرّفی کرده است،زیرا قرآن،کسانی را که به بخشی از معارف ایمان دارند و بخشی را منکرند،کافر میداند. (2)به علاوه اگر ایمان به مبدأ و معاد آمیخته به خرافات باشد،به منزلهی کفر است. (3)
1-اهل کتاب،اگر به دستورات انبیای خود عمل نکنند،مجرم شناخته میشوند.
قٰاتِلُوا الَّذِینَ ... لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ
2-دین حقّ،تنها اسلام است و ادیان دیگر به دلیل تحریف وخرافاتی که در آنها جا دادهاند،حقّ نمیباشند. «وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ»
3-در مقابل کفّار اهل کتاب که ایمان نمیآورند،دو راه وجود دارد:یا جنگ،یا پرداخت جزیه. قٰاتِلُوا ... حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ
4-گرفتن مالیات سرانه از اهل کتاب،الزامی است وباید از موضع قدرت و به صورت نقدی باشد وآنان نیز با تواضع وتسلیم بپردازند. «عَنْ یَدٍ ،صٰاغِرُونَ»
5-حکومت اسلامی باید از چنان قدرتی برخوردار باشد که دیگران تسلیم او شوند. قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
6-اقلّیتهای مذهبی باید در برابر نظام اسلامی خاضع باشند. صٰاغِرُونَ
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ«30»
و یهودیان میگفتند:عُزیر،پسر خداست و مسیحیان میگفتند:مسیح،پسر خداست.این سخنی است(باطل)که به زبانشان میآورند وبه گفتار کسانی که پیش از این کافر شدهاند،شباهت دارد(که میگفتند:فرشتگان دختران خدا هستند.)خدا آنان را بکُشد،چگونه(از حقّ)رویگردان میشوند.
«عُزَیْرٌ» ،عربی شدهی«عَزراء»است،مثل«عِیسَی»که عربیِ«یَسوع»و«یحیی»که معرّبِ«یوحَنّا»است.
عُزیر یکی از علمای بزرگ یهود بود که لقب«مُنجیِ یهود»یافت.زیرا پس از واقعهی قتل عام مردم به دست بختالنصر و خرابی معبدها و سوزاندن تورات و اسارت زنان و فتح بابل توسّط کورش،عُزیر نزد کورش آمد و از او خواست که به یهودیان سروسامانی بخشد.
این آیه،به گونهای توضیح و دلیل آیهی قبل است که فرمود:اهل کتاب به خدا و قیامت ایمان ندارند.
محقّقان معتقدند بسیاری از معارف تورات و انجیل،با خرافات بودائیان و برهمائیان و یونانیان آمیخته شده است،حتّی بسیاری از داستانهای انجیل،عیناً در مذهب بودا و برهمایی دیده میشود.
البتّه یهودیان امروز،عُزیر را فرزند خدا نمیدانند،ولی در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله،چنین عقیدهای داشته و در مقابل سؤال پیامبر که«با اینکه مقام موسی بالاتر است،چرا او را فرزند خدا نمیدانید؟»جوابی نداشتند. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
1-با آنکه فقط گروهی از یهود،عُزیر را فرزند خدا میدانستند،ولی چون دیگران نیز سکوت کردند،نسبتِ انحراف به همه داده است. «قٰالَتِ الْیَهُودُ»
2-دربارهی شخصیّتهای دینی والهی نباید غلّو کرد. عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ ... اَلْمَسِیحُ ...
3-عقاید یهود و نصاری،آمیخته به خرافات است. «ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ»
4-مشرکان،بتها را شریک خدا و فرشتگان را دختران خدا میدانستند،یهود و نصاری،عُزیر و عیسی را پسر خدا،از این جهت کلامشان به کلام کفّار شباهت داشت. «یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
5-ریشهی خرافات در مذهب یهود و نصاری،در عقاید کفّار پیشین است.
«یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ»
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«31»
(اهل کتاب،)دانشمندان و راهبانِ خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدائی گرفتند،در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را که معبودی جز او نیست بپرستند.خداوند از هر چه برای او شریک میپندارند،منزّه است.
«احبار»،جمع«حِبر»،به معنای دانشمند و«رهبان»،جمع«راهب»،به معنای تارکِ دنیا و دِیرنشین است.آنان با همهی قداستشان بندهی خدایند،نه معبود.
اطاعت بیقید و شرط از احبار و راهبان،نوعی پرستش آنان است و امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَن اطاعَ رجلاً فی معصیة اللّٰهِ فقد عَبَدَه»هر کس در راه معصیت خدا،از دیگری پیروی کند،
او را پرستش نموده است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:اهل کتاب برای علمای خود،نماز و روزه انجام نمیدادند،بلکه علمای آنان حرامهایی را حلال و حلالهایی را حرام کرده بودند و مردم از آنان پیروی میکردند. (2)
در قیامت،مشرکان از اینکه خدا را با شرکای دیگر برابر پنداشتهاند،حسرت میخورند و میگویند: «تَاللّٰهِ إِنْ کُنّٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» (3)
1-اطاعت بیقید و شرط از غیر خدا،نوعی عبادت غیر خداست. «مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً»
2-انسانپرستی به هر شکل،شرک است.هیچ شخصیّتی نباید بت شود. «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
3-پیامبرِ معصوم که همهی فکر و هدفش خداست،حسابی جدا از علما دارد،لذا نام مسیح جداگانه مطرح شده است. أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ ... وَ الْمَسِیحَ
4-عشقها،دوستیها و اطاعتها باید حدّ و مرز داشته باشد.هر نوع نظام، قطب،مراد،مرشد،اطاعت تشکیلاتی و حزبی و...،اگر سرچشمهاش وحی و امر خدا نباشد،شرک است. اِتَّخَذُوا ... أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ
5-خطر انحراف از توحید به شرک،همیشه و همه جا بوده است. اِتَّخَذُوا ... أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ
6-تنها خداوند حقّ قانونگذاری دارد.آنان که قانون غیرخدا را میپذیرند،ازمدار اسلام،خارجند. «اتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
7-غلوّ و زیادهروی دربارهی انبیا،پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است. «سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ»
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ«32»
میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش سازند،ولی خداوند جزاین نمیخواهد که نور خود را به کمال برساند،هرچند کفّار،ناراحت باشند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:خداوند به اهل زمین نگاه کرد و من را انتخاب کرد،سپس بار دیگر نگاه کرد و علیبن ابیطالب علیهما السلام را انتخاب فرمود،او بعد از من نور زمین است.آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند. (1)
1-توطئه دشمنان،دائمی وبیوقفه است. «یُرِیدُونَ» (فعلمضارع،نشانه استمرار و تداوم است)
2-احکام اسلام ودین خدا،نور است ونور،سرچشمهی حیات. «نُورَ اللّٰهِ»
3-هرچند گروههای کفّار هر دستهای به نوعی تلاش میکنند،امّا هدف همهی آنها خاموش ساختنِ فروغ دین است. «یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ»
4-تلاشهای کافران در مبارزه با دین،مثل فوت کردن به خورشید است. (2)
«یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ»
5-یکی از تلاشهای دشمنان دین،تبلیغات است. «بِأَفْوٰاهِهِمْ»
6-اگر ندای اسلام از زبان پیامبر نور است،تداوم آن در شکل امامت،اتمام نور است. (3)«یُتِمَّ نُورَهُ»
7-خداوند به طرفداران حق،وعدهی پیروزی داده است. أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ ...
8-خداوند،فروغ دین را نه تنها حفظ میکند،بلکه گسترش میدهد. «یُتِمَّ نُورَهُ»
9-کفّار بدانند که با ارادهی حتمی خداوند برای پیروزی دین حقّ،طرفاند و هرگونه تلاش بر علیه مکتب اسلام محکوم به شکست است. «یُتِمَّ نُورَهُ»
10-اسلام مکتبی جاودانه بوده، «یُتِمَّ نُورَهُ» و مخالف آن کافر است. «وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ»
11-ارادهی الهی،در مسیر راضی ساختن پیامبر خویش است،هرچند کفّار را خوش نیاید. (1)«وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ»
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ«33»
او کسی است که پیامبر خود را با هدایت ودین حقّ فرستاد،تا آن را بر همهی دینها پیروز گرداند،هر چند مشرکان ناراحت باشند.
این آیه به همین صورت،علاوه بر این سوره در دو سورهی دیگر نیز آمده است:سورهی فتح،آیهی 28 و سورهی صفّ،آیهی 9.
گرچه اسلام از نظر منطق و استدلال همیشه پیروز بوده است،امّا این آیه،غلبهی ظاهری و وعدهی حاکمیّت اسلام بر جهان را بیان میکند.چنانکه در آیات دیگری نیز«ظَهَرَ»به معنای استیلا یافتن آمده است،مثل: «إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ» (2)اگر بر شما غالب شوند،سنگسارتان میکنند.ودربارهی کفّار آمده است: «إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً» (3)اگر بر شما غالب شوند،هیچ عهد و پیمانی را مراعات نمیکنند.
از یک سو این آیه تاکنون تحقّق نیافته است و از سویی دیگر خداوند وعدهی حاکمیّت کلّی اسلام را داده و وعدهاش دروغ نیست،در نتیجه همان گونه که در روایات بسیاری آمده است،این آیه به ظهور حضرت مهدی علیه السلام اشاره دارد.
مسألهی حضرت مهدی علیه السلام و قیام جهانی او،در روایات بسیاری از طریق شیعه و اهلسنّت آمده و در اغلب کتب حدیثی عامّه نیز مطرح شده و از مسلّمات اعتقادی مسلمانان است.هرچند برخی از جمله وهابیّت به دروغ این عقیده را مخصوص شیعه دانستهاند. (1)
امام باقر علیه السلام فرمودند:زمانی خواهد آمد که هیچ کس باقی نخواهد ماند،مگر اینکه به رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله اقرار خواهد کرد. (2)
در مورد حاکمیّت دین در سراسر گیتی،احادیث بسیاری است؛از جمله از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که در زمان ظهور امام زمان علیه السلام،هیچ خانهای و هیچ قریهای نخواهد بود، مگر آنکه اسلام وارد آن خواهد شد،چه بخواهند،چه نخواهند.و صدای اذان هر صبح و شام در هر قریهای شنیده خواهد شد. (3)
1-محور وپایهی دین اسلام،حقّ است. «دِینِ الْحَقِّ» (همهی ادیانآسمانی حقّند، ولی به خاطر پیدایش تحریف در آنها،حقّانیت آنها مخدوش شده است)
2-حقّ بر باطل پیروز است. «لِیُظْهِرَهُ»
3-اراده و حرکت خود را با ارادهی الهی هماهنگ سازیم،وگرنه محو و نابود خواهیم شد. «لِیُظْهِرَهُ ،وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ«34»
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! بسیاری از دانشمندان و راهبان،(با سوء استفاده از موقعیّت خود،)اموال مردم را به ناحق میخورند و آنان را از راه خدا باز میدارند و کسانیکه طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند،پس آنان را به عذابی دردناک،بشارت بده!
معنای احبار و رهبان در آیهی 31 گذشت.
علمای یهود بهخاطر منافع مادّی خود،حقّ را کتمان کردند وبه حقانیّت دین اسلام اعتراف نکردند،یا رشوه گرفتند و گناه بخشودند،یا تفتیش عقاید کرده و به دیگران تهمت زدند.
سوء استفاده از موقعیّتها،حرام است وبزرگترین خطر برای علمای دین،فساد مالی است. «لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ» (کسانیکه متولّی موقوفاتاند و آنها را در مسیر اهداف وقف شده مصرف نمیکنند،از مصادیق این آیه میباشند)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:در چه مقدار مال،زکات واجب میشود؟حضرت فرمود:زکات ظاهر یا باطن؟گفتند:هر دو.حضرت ابتدا نصابی را برای زکات ظاهر بیان نموده و آنگاه در بیان زکات باطن فرمودند:«فلا تستأثر علی اخیک بما هو احوج الیه منک» (1)آنچه را برادر دینیات به آن نیازمندتر از توست،او را انتخاب و ترجیح دهی.
*در روایتی دیگر،آن حضرت میفرماید:
«انّما اعطاکم اللّٰه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها
1) 1) .تفسیر صافی.
حیث وجّهها اللّٰه تعالی و لم تُعطِّلوها لتکنِزوها»
(1) خداوند این مالهای اضافی را به شما عطا کرد تا در مسیر رضای او خرج کنید،نه آنکه احتکار و گنج کنید.
*طبق روایات،امام زمان علیه السلام چون ظهور کند،گنجها را حرام میکند و همه را به مبارزات خود به مصرف میرساند.
*پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:اِنّ اللّٰه فرض علی اغنیاء المسلمین فی اموالهم القدرَ الّذی یَسَعُ فقرائهم...
الا انّ اللّٰه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذابا الیما (2)خداوند،در مال مسلمانانِ ثروتمند،به مقداری زکات واجب کرده که کفاف فقرا را بدهد،آگاه باش! اگر به وظیفهی خود عمل نکنند،همانا خداوند از آنان حسابرسی شدید میکند.
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هر مالی که زکات آن پرداخت نشود کنز است،گرچه پنهان نباشد،یا غیرطلا و نقره باشد. (3)
ابوذر غفاری،صحابی بزرگوار پیامبر،در اعتراض به زراندوزیهای معاویه و عثمان و عمّال حکومت و حیف و میل اموال عمومی،صبح و شام این آیه را با صدای بلند در برابر معاویه و سپس در مقابل عثمان میخواند و میگفت:این آیه مخصوص مانعان زکات نیست و هر نوع زراندوزی را شامل میشود.
در تفسیر شریف المیزان آمده است که از برخوردهای ابوذر با عثمان و معاویه و کعب الأحبار،بر میآید که ثروتاندوزی در جامعهی فقیر حرام است،گرچه از راه حلال باشد و زکاتش پرداخت شده باشد.
البتّه برخی آن را به اجتهاد شخصی ابوذر نسبت میدادند،ولی خودش میگفت:«ما قلتُ لهم الاّ ما سَمعتُ من نبیّهم»آنچه گفتهام از پیامبر شنیدهام.از طرفی صراحت و صداقت ابوذر هم مورد تأیید پیامبر است.
از فرازهای برجستهی زندگی ابوذر،همین امر به معروف و نهی از منکر او نسبت به حکّام،
در زمینهی ریختوپاشهای اقتصادی است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود، بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعی بود.
سرانجام عثمان،این صحابی پارسا و انقلابی را به شام تبعید کرد،از شام هم به بدترین وضعی به مدینه آوردند،سپس به«ربذه»تبعید شد و در تبعیدگاه،مظلومانه جان سپرد.و این نیز از فرازهای ناپسند وننگین حکومت عثمان بود.
دیگران برای تبرئهی عثمان،کوشیدهاند تا به ابوذر تهمت سوسیالیست بودن و فکر اشتراکی داشتن و مخالفت با مالکیّت خصوصی بزنند،امّا علامه امینی قدس سره در الغدیر،بحث مبسوطی در ردّ این اتهام دارد. (1)
تبعیدهای مکرّر ابوذر به خاطر مناقشات او با حکومت و فریادهای اعتراض آمیزش بر ضدّ روش مالی عثمان و زراندوزی معاویه و توجیهگریهای کعبالأحبار،در کتب تاریخی شیعه و اهل سنّت آمده است، (2)هر چند برخی خواستهاند به نوعی توجیه کنند و این مناقشات را به حساب آزادی بیان و عقیده در دورهی عثمان بگذارند،یا آنکه تبعید آن صحابی بزرگوار را به عنوان اینکه«دفع شرّ مهمتر از کسب منفعت است»بدانند و حضورش را در مدینه و شام،شرّ تلقّی کنند و تبعیدش را رعایتِ مصلحت به شمار آورند، (3)ولی این رفتار ننگآلود با یار صدیق و پرهیزکار پیامبر که زبان صریح و اعتراض دلسوزانهاش تنها با انگیزهی عمل به وظیفه در برابر انحرافات بود،هیچ توجیه و تأویلی نمیپذیرد.
1-بعضی از علمای اهل کتاب،بد نیستند. «کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ»
2-بهرهگیری علما از مال مردم و بهره نرساندن به آنان که موجب بیرغبتی مردم به دین میشود شاید مصداقِ«صدّ عن سبیل اللّٰه»باشد. لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ ...
وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
3-بازداشتن علمای یهود و نصاری مردم را از راه حقّ،به خاطر دستیابی به دنیاست. یَکْنِزُونَ ... یَصُدُّونَ
4-در اسلام،محدودیّتی برای سرمایه نیست،امّا راه تحصیل آن شروطی دارد و زراندوزی و بدمصرف کردن ثروت حرام است. اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ ... وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ (وقتی زراندوزی حرام باشد،احتکارِ ضروریّات قطعاً حرام است)
5-مال اندوزی و حرص،احتکار و پنهان کردن است.چون مشکلات بسیاری را برای جامعه فراهم میکند. اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ ... وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا
6-دنیاپرستی علما و زراندوزی ثروتمندان،سبب قهر الهی است. فَبَشِّرْهُمْ ...
7-جمعآوری طلا و نقره و پول،و انفاق نکردن و احتکار آن،گناه کبیره است.
چون وعدهی عذاب به آن داده شده است. اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ ... بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ«35»
روزی که آن طلاها و نقرهها،در آتش دوزخ گداخته میشود و با آنها پیشانیها و پهلوها و پشتهای آنان را داغ مینهند،(فرشتگان عذاب به آنان میگویند:)این است آنچه برای خود اندوختید(و به محرومان ندادید)،پس مزهی آنچه را که میاندوختید بچشید!
کلمهی«تکوی»از ریشه«کی»،به معنای چسباندن چیز داغ به اعضای بدن است.
انتخاب این سه موضع از بدن برای داغ نهادن،یا برای آن است که گرما از این سه نقطه زودتر به درون بدن سرایت میکند، (1)یا برای این است که ثروتمندان با چهره به فقیران عبوس میکنند،با پهلو بیاعتنایی و با کمر،پشت به آنان میکنند،یا اینکه مراد از صورت، جلوی بدن است و مراد از کمر،عقب بدن و مقصود از پهلو،دو طرف بدن.یعنی کنایه از
1) 1) .تفسیر نمونه.
گداختن همهی بدن است.
امام صادق علیه السلام،با استناد به این آیه،ترک زکات را از گناهان کبیره دانستهاند. (1)
در روایتی ابوذر میگوید:رسول خدا صلی الله علیه و آله کنار کعبه دوبار فرمودند:«هم الأخسرون و ربّ الکعبة»،به خدای کعبه قسم! آنان زیانکارترین هستند.پرسیدم:پدر و مادرم فدایت! منظورتان چه کسانی است؟فرمود:زراندوزان. (2)
1-خداوندی که انسانها را به همان صورت اوّل زنده میکند،میتواند جمادات و طلا و نقره را هم به همان صورتِ دنیوی،حاضر سازد. «هٰذٰا»
2-کیفر وپاداش انسان در قیامت،با اعمال او در دنیا متناسب است.«هذا ماکنزتم»
3-یکی از ابزارهای شکنجه در قیامت،اموال دنیوی است.«هذا ماکنزتم»
4-در قیامت،خداوند شیرینی مال و ثروت را از ذائقهی زراندوزان در میآورد.
«فَذُوقُوا»
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ«36»
همانا تعداد ماهها نزد خداوند،در کتابِ(آفرینش)خدا و از روزی که آسمانها و زمین را آفرید،دوازده ماه است،که چهارماه از آن(جنگ) حرام است،این آیین ثابت و پابرجاست.پس در این ماهها،با جنگ و خونریزی بر خود ستم نکنید و جملگی با همهی مشرکان بجنگید،آن گونه که آنان همگی با شما میجنگند و بدانید که خداوند باپرواپیشهگان است.
سال،دوازده ماه دارد و کلمهی«شَهْرُ»(ماه)نیز دوازده بار در قرآن آمده است. (1)
عدد دوازده که بارها در قرآن آمده است،عدد مبارکی است؛تعداد رهبران بنیاسرائیل و چشمههای آب زلال که با معجزهی موسی علیه السلام جوشید،عدد امامان اهل بیت علیهم السلام و...
دوازده است.
چهار ماهی که جنگ در آن حرام است عبارتند از:ذی القعده،ذی الحجّه،محرّم و رجب.
سه ماه اوّل پیدرپی است. (2)
نظام حرکت ماه به دور زمین و چرخشی که به ارادهی الهی در منظومهی شمسی در طول سال است،از آغاز خلقت بر این کرات حاکم بوده است.
احترام ماههای حرام تا وقتی است که دشمن از آن سوء استفاده نکند و در این ماهها حمله و هجوم نیاورد والاّ اگر دشمن حمله کرد،دفاع لازم است.طبق آیهی 194 سوره بقره:
«وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ،فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ» ،همهی چیزهای مورد احترام،قابل قصاص است.هر کس از قانون عدم تعرّض،سوء استفاده کرد و بر شما تجاوز کرد،شما هم به همان گونه عمل کنید.
تعبیر ثابت و پا بر جا بودن این آیین،شاید اشاره به این باشد که احترام چهارماه در همهی ادیان آسمانی ثابت بوده است.(طبق روایات)
در برخی روایات از امام باقر علیه السلام،دوازده امامِ پس از پیامبر اسلام،به عنوان تأویل این آیه شمرده شده است. (3)
1-بهترین تقویمِ تاریخ و زمانبندی،آن است که ثابت،طبیعی و همگانی باشد.
ماههای قمری این سه ویژگی را دارند. عِدَّةَ الشُّهُورِ ...
2-وجود ماههای دوازدهگانه،به تدریج شکل نگرفته است،بلکه از آغاز پیدایش
زمین و آسمان بوده است. اِثْنٰا عَشَرَ شَهْراً ... یَوْمَ خَلَقَ
3-رزمندگان و خانوادههایشان،نیاز به عیادت،آموزش،استراحت و رسیدگی به خانه و زندگی دارند.بنابراین یک سوّم سال،اجباراً باید جنگ خاموش شود تا فرصتی برای اینها باشد. «مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ» حتّی در جنگ هم باید اصولی رعایت شود و به ناآگاهان،اغفال شدگان،زنان،سالمندان و کودکان،تعرّض نشود و بدون توجیه و تذکّر قبلی،حمله نشود.
4-همه زمانها یکسان نیستند.در زمان هم قداست و حرمت مطرح است.
«مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ»
5-اسلام،هم مکان أمن دارد،(مکّه)هم زمانِ امن(ماههای حرام).جالب آنکه محور سه ماه(ذیقعده،ذیحجّه ومحرّم)از این چهار ماه حرام،ماه حجّ (ذیحجّه)است.
6-زیان بیتوجّهی به ماههای حرام،به خود انسانها باز میگردد «فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ»
7-در اسلام اصل بر جنگ نیست،بلکه بر فکر،برهان،حکمت،موعظه و زندگی مسالمت آمیز است؛مگر برای رفع مزاحمان اجتماعی و سرکوبی مستکبران یا برای دفاع،حتّی در ماههای حرام. «قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ»
8-اجازه ندهید دشمن از مقدّساتِ دینی و احکام فقهی شما سوء استفاده کند.
«قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً» اگر دشمن در ماههای حرام حمله کرد،مقدّسمآب نشوید،بلکه مقابله کنید.
9-حمله به دشمن،باید همانند ابعاد حملات دشمن باشد. «کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ»
10-پیروزی در سایهی تقواست. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ فَیُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ«37»
همانا تأخیر(و تغییر ماههای حرام به ماههای دیگر،)سبب افزایش در کفر است،که به وسیله آن کافران گمراه میشوند.(آنها)یک سال(جنگ در ماههای حرام)را(به سلیقه و تمایل و مصلحتاندیشی،)حلال میدانند و یک سال آن را حرام،تا با تعداد ماههایی که خداوند حرام ساخته،مطابق آید.از این رو آنچه را خدا حرام کرده حلال میکنند.کارهای ناپسند آنها، در نظرشان زیبا جلوه یافته است و خداوندکافران را هدایت نمیکند.
«نَسییء»و«نِسیه»از یک ریشه است.نسیه کردن،یعنی گرفتن جنس و پرداخت پول را به تأخیر انداختن و جابهجا کردن روزهایی را که جنگ در آن حرام است،نسییء گفتهاند.
کافران گاهی روشنفکر شده،در قانون الهی دست میبردند و در گرماگرم جنگ،چون به ماههای حرام برمیخوردند،برای آنکه جنگ را متوقّف نکنند میگفتند:ادامه میدهیم و به جای این ماه،در ماه دیگری آتش بس اعلام میکنیم. (1)
1-به مقدّسات احترام بگذاریم.دخل و تصرّف و بازی کردن با قانون الهی،کفر است. «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ» چهار ماه تعطیلی مطرح نیست،بلکه نافرمانی در آنچه خدا فرموده مهم است.
2-کفر دارای درجات و مراحلی است. «زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ»
3-یکی از عوامل گمراهی کفّار،جابهجایی ماههای حرام بوده است. «یُضَلُّ بِهِ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا»
4-یکی از عوامل انحراف مردم،تفسیر و تحلیلهای غلط،برای دست بردن در احکام و قوانین الهی است. یُحِلُّونَهُ عٰاماً ...
5-اعراب جاهلی با اینکه ماهها را جابجا میکردند،ولی به مقدار زمان آن معتقد بودند. «لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ»
6-آنکه کار خود را بد بداند،شاید هدایت شود،امّا آنکه زشتکاریهای خود را زیبا میبیند،هدایت او دشوار است. زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی ...
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ«38»
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! چرا وقتی به شما گفته میشود در راه خدا(و برای جهاد)حرکت کنید،سنگین و زمینگیر میشوید؟آیا به جای آخرت، به زندگی دنیا راضی شدهاید؟پس بدانید بهرهی زندگی دنیا در(برابر) آخرت،جز اندکی نیست.
این آیه اشاره به جنگ تبوک دارد که برخی از شرکت در آن سستی نشان میدادند.عوامل و بهانههای سستی،فاصلهی زیاد مدینه تا تبوک(حدود 600 کیلومتر)،گرمی هوا،فصل برداشتِ محصول و تبلیغات منافقان نسبت به عظمت و قدرت سپاه روم بود.
1-مؤمنان نیز باید گاهی مورد انتقاد و مؤاخذه قرار گیرند. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ ...
2-دلبستگی به دنیا ومادیّات،مانع جداشدن انسان از زمین وخاک و رسیدن به
کمال وافلاک میشود. اِثّٰاقَلْتُمْ ...(دنیاطلب،کوتاه همّت است)
3-ارزش و جایگاه انسان تا حدّی است که دنیا برای او ناچیز است. «أَ رَضِیتُمْ»
4-کسیکه آخرت را برتر از دنیای اندک بداند،به جبههی جنگ رو میکند،نه دنیا. «إِلاّٰ قَلِیلٌ»
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«39»
اگر(به سوی میدان جنگ)نشتابید،خداوند شما را به عذابی دردناک عذاب میکند و گروه دیگری را جایگزین شما میکند و شما(با ترک جبهه،) ضرری به خدا نمیزنید و خداوند بر هر چیزی تواناست.
در این آیه و آیهی قبل،از هشت راه بر مسألهی جهاد تأکید شده است:
شما که اهل ایمانید،چرا سستی؟ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ،سؤال همراه با توبیخ «مٰا لَکُمْ» ، جهاد راه خداست «سَبِیلِ اللّٰهِ» ،فرمانِ حرکت «انْفِرُوا» ،تهدید به عذاب «یُعَذِّبْکُمْ» ،تهدید به جایگزینی «یَسْتَبْدِلْ» ،تهدید به بیاثر بودن ترک جبهه از سوی شما «لاٰ تَضُرُّوهُ» وتهدید به قدرت الهی. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
بر اساس برخی روایات مراد از افراد جایگزین در «قَوْماً غَیْرَکُمْ» ،مردمانی از ایران و یمن هستند که برای یاری دین خدا قیام میکنند. (1)
1-کیفر ترکِ جبهه،هم عذاب وذلّت دنیاست،هم عقوبتِ دوزخ در آخرت است. «عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ»
2-دست خداوند،برای جایگزین ساختن دیگران به جای ما باز است و هر
1) 1) .تفاسیر نمونه،کنزالدقائق.
لحظه اراده کند،چنان خواهد کرد. «یَسْتَبْدِلْ»
3-زیانِ بیتحرّکی و رکود،به خودمان میرسد،نه به خدا. «لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً» (سستی و تنبلی،سبب جایگزین شدن دیگران به جای ما میشود)
4-قدرت نامحدود خدا،سبب میشود که دیگران را به جای ما جایگزین کند.
یَسْتَبْدِلْ ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
5-کسیکه قدرت بینهایت دارد،هرگز ضربه و ضرر نمیبیند. لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ«40»
اگر پیامبر را یاری نکنید،همانا خدا آن زمان که کافران او را(از مکّه) بیرون کردند یاری کرد،در حالی که او نفر دوّم از دو تن بود،زمانی که آن دو در غار(ثور)بودند،(پیامبر)به همراهش(ابوبکر)میگفت:اندوه مدار که خدا با ماست.پس خدا،آرامش خویش را بر او نازل کرد واو را با سپاهیانی که آنها را ندیدید یاری کرد و سخن و طرح کافران را(که قصد کشتن پیامبر را داشتند،)پستتر(وخنثی)قرار داد وکلمه(و اراده)خداوند (برای نصرت پیامبرش،)برتر(و پیروز)است و خداوند توانا وحکیم است.
آیه،اشاره به توطئهی خطرناک مشرکان برای کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله دارد.در داستانِ «لیلة المبیت»از هر قبیلهای شخصی آماده شد و تصمیم گرفتند شبانه پیامبر را بکشند.آن حضرت،علیبن ابیطالب علیهما السلام را به جای خود خواباند و شبانه همراه ابوبکر به سوی غار ثور رفت.کفّار در تعقیب پیامبر صلی الله علیه و آله تا در غار آمدند،ولی با دیدن تار عنکبوت بر غار،
منصرف شدند و برگشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله پس از سه روز به مدینه عزیمت فرمود.
در آن مدّت،غلام ابوبکر،(عامربن فهره)برای آنان غذا میبرد و علی علیه السلام مقدّمات سفر به مدینه را فراهم میکرد.
پس از سه روز،سه شتر آماده شد و پیامبر صلی الله علیه و آله،ابوبکر و راهنما،عازم مدینه شدند. (1)
چند سؤال و جواب
سؤال: آیا همراهی ابوبکر،برای دفاع از جان پیامبر صلی الله علیه و آله بود؟
پاسخ: یک پیرمرد در برابر بسیج عمومی مشرکان،چه دفاعی میتوانست بکند؟
سؤال: اطلاق کلمهی«صاحبِ پیامبر»در آیه به ابوبکر،نشان لیاقت او برای جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله نیست؟
پاسخ: کلمهی صاحب،مفهوم لایق ندارد.گاهی دو نفر با دو فکر و سلیقه و روش متفاوت، مصاحب میشوند.چنانکه در آیه 37 کهف میخوانیم: «قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ» با آنکه میان آن دو نفر تفاوت بسیار بود.
سؤال: اینکه از میان همهی اصحاب،تنها ابوبکر با پیامبر بود،آیا این بالاترین ارزش برای او نیست؟
پاسخ: همان شب،علی علیه السلام هم در بستر پیامبر خوابید.اگر ابوبکر آن شب به خاطر وظیفه، همراه پیامبر بود.دو نفر دو وظیفه انجام دادند.
سؤال: ترس ابوبکر بر جان خودش بود یا بر جان پیامبر صلی الله علیه و آله؟
پاسخ: اگر بر جان پیامبر نیز ترسیده،وظیفهی هر مسلمان است که در موقع خطر،نگران حال رهبر باشد.
سؤال: اصحاب کساء که فضیلت دارند،پنج نفر بودند و اصحاب غار دو نفر،آیا این خصوصیتر و مهمتر نیست؟
پاسخ: دعاهای پیامبر صلی الله علیه و آله برای اصحاب کساء که اهلبیت او بودند و در تشهّد هر نماز بر مسلمانان واجب است بر آنان صلوات بفرستند،هر شب و روز و همیشه و همه جا،حساب
1) 1) .تفاسیر المیزان و درّالمنثور.
این دو صحنه را جدا میکند.
سؤال: در این آیه پیامبر میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا» ،پس خدا با ابوبکر است.آیات دیگر، خدا را با متّقین و محسنین میداند.پس او نیز از متّقین و محسنین است؟
پاسخ: مادامی که انسان در مدار احسان و تقوا باشد،خدا با اوست،ولی اگر از مدار خارج شد، مشمول لطف خدا نیست.باید دید مسیر حرکتها،موضعگیریها،عکس العمل در برابر غدیر خم و بیعت به کجا انجامید؟
سؤال: آیه میفرماید:خدا بر او(ابوبکر)آرامش نازل کرد،آیا این امتیاز نیست؟
پاسخ: در این آیه،پنج ضمیر است که همه به پیامبر بر میگردد،چگونه ضمیر «عَلَیْهِ» به ابوبکر برگردد؟!
1-اسلام وابسته به حمایت ما نیست،حامی اسلام خداست.پس به نصرت خود مغرور نشویم. «إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ»
2-خداوند پیروزی مسلمانان را در تبوک تضمین کرد. «إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ»
3-پیروزیهای مسلمانان،نمونهای از قدرت الهی است. «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ»
4-خروج پیامبر از مکّه،به خاطر جوّ ارعاب و فشار کفّار بود. «أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا»
5-اگر خدا اراده فرماید،اشرف المخلوق(پیامبر صلی الله علیه و آله)را با اوهن البیوت(تار عنکبوت)حفظ میکند. إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ ...
6-آرامش و اطمینان،هدیهی الهی است و با ابزار مادّی فراهم نمیشود. «فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ»
7-فرشتگان به فرمان خدا،مؤمنان را امداد میکنند. «أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا»
8-هجرت،سبب عزّت اسلام و فروپاشی کفر است. أَخْرَجَهُ ... کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا
9-ارادهی خداوند،برتر از هر اراده و خواستهای است. «کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا»
10-نیروهای استکباری،در مقابل مؤمنانی که سکینه و اطمینان دارند،با همهی تخصّصها و امکاناتشان عاجزند. (1)«جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ»
11-عزّت و اعتلای کلمة اللّه و خنثی شدن توطئههای کفّار،نمودی از عزّت و حکمت خداوند است. فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ«41»
(به سوی جبهه وجهاد)کوچ کنید،سبکبار و سنگین بار،(خواه بر شما آسان باشد،خواه دشوار.)ودر راه خدا با اموال وجانهای خود جهاد کنید، اگر میدانستید،این برای شما بهتر است.
مقصود از دو کلمهی«خِفاف»و«ثقال»،یکی از این معانی متقابل است:مجرّد و متأهّل، فقیر و غنی،پیاده و سواره،کم عائله و عیالمند،گرفتار و غیرگرفتار،تجارت و زراعت.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از«خِفاف»و«ثِقال»،پیر و جوان است. (2)
در تفسیر فی ظلال القرآن آمده است:کسانی همچون ابوایّوبانصاری،مقداد و ابوطلحه، در سنّ پیری آمادهی جبهه میشدند.وقتی به آنان گفته میشد که شما سالخوردهاید،در پاسخ این آیه را تلاوت میکردند.
1-در برابر فرمانِ بسیج عمومی برای جبهه،مانعتراشی نکنید. «انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً» (مشکلات زندگی،بهانهی تخلّف از جهاد نیست)
2-گاهی بسیج همهی مردم در برابر دشمن ضروری است،گرچه تجهیزات
نظامی کم باشد. «انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً»
3-مکتب از مال و جان با ارزشتر است.همه چیز فدای مکتب است،هم مال، هم جان. «بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ» ونفرمود:«اموالکم او انفسکم»
4-بر فقیران،جهاد با جان و بر اغنیا،جهاد با مال و جان واجب است. «بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»
5-ملاک ارزشها،اخلاص است. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
6-احکام الهی،از جمله فرمان جهاد،در جهت منافع و مصالح واقعی انسان است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ»
7-بعضی از مردم،مصالح واقعی خود را نمیدانند. «خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
8-کسب ارزشهای واقعی،در پرتو علم و شناخت میسّر است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ«42»
اگر غنیمتی نزدیک و سفری کوتاه(برای جهاد)بود،قطعاً(متخلفان از جهاد)در پی تو میآمدند،ولی آن راه بر آنان دور و دشوار آمد(و به این بهانه نمیآیند)و به خدا سوگند خواهند خورد که اگر میتوانستیم،با شما(به جنگ)بیرون میشدیم! آنان(با این روش،)خود را هلاک میکنند و خداوند میداند که آنان دروغگویانند.
این آیه،از اخبار غیبی قرآن است که قبل از وقوعِ حادثه،از آن خبر میدهد،و مربوط به جنگ تبوک است،چون منطقهی تبوک تا مدینه فاصلهای بسیار داشت.اینک تبوک،در مرز حجاز قرار دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از «عَرَضاً قَرِیباً» ،غنیمت نزدیک است. (1)
1-اموال و غنایم دنیوی،کالایی ناپایدار است. «عَرَضاً»
2-جنگ،معیار خوبی برای آزمودن انسانهاست. «لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ»
3-افشاگری روحیّه و باطن منافقین لازم است. لَوْ کٰانَ عَرَضاً ... لاَتَّبَعُوکَ
4-منافقین برای دستیابی به منافع مادّی،در بعضی جنگها شرکت میکنند. لَوْ کٰانَ عَرَضاً ... لاَتَّبَعُوکَ
5-پذیرفتن کارهای راحت و پر منفعت،نشانهی رشد و ایثار نیست. «لاَتَّبَعُوکَ»
6-مسلمانی،با تنپروری و رفاهطلبی سازگار نیست. «بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ»
7-دروغ و نفاق،ملازم یکدیگرند و منافقان برای فرار از کار،به دروغ سوگند میخورند. «سَیَحْلِفُونَ»
8-سوگند دروغ،کاری منافقانه است. «سَیَحْلِفُونَ»
9-آثار ترک جهاد را نمیتوان با توجیه نابجا و دروغ از بین برد،بلکه شقاوت و هلاکت،پیامد قطعی آن است. «یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ»
10-پیامدهای فرار از جبهه،دامنگیر خود فراریان است. «یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ»
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ«43»
خدایت ببخشاید! چرا پیش از آنکه(حال)راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بشناسی،به آنان اجازه(مرخّصی)دادی؟
گویا برخی از منافقان بدون عذر،نزد پیامبر آمده و از رفتن به جبههی تبوک عذر آوردند.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
رسول خدا صلی الله علیه و آله هم اجازه داد.این آیه،بطور ضمنی بر اذن دادن عتاب میکند تا اجازهی مرخّصی،مخصوص معذوران واقعی باشد،نه بهانه جویان.
در آیهی بعد،سخن از آن است که خداوند توفیق جبهه رفتن را از منافقان گرفته است، کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ ...پس اذن پیامبر در سایهی کراهتِ خدا از شرکت منافقان در جنگ است و انتقاد به خاطر زودتر افشا کردن آنان است.به علاوه در آیهی 47 نیز زیانبار بودنِ حضور منافقان در جبهه مطرح شده است.پس این اجازه،نه گناه بوده است ونه نشان سوء مدیریّت پیامبر.
1-مدیریّت وتدبیر را باید از خدا آموخت که انتقادش در کنار عفو و رحمت است. «عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ»
2-راههای بهانهجویی را به روی منافقان ببندید. «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ»
3-شرکت نکردن در جنگ،نیازمند اذن رهبر است. «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ»
4-جنگ،وسیلهی مناسبی برای شناخت حقیقت افراد است. حَتّٰی یَتَبَیَّنَ ...
5-همه جا عیبپوشی ارزش نیست،گاهی باید افشاگری کرد. حَتّٰی یَتَبَیَّنَ ... وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ
6-در شناخت منافقان باید به بررسی عملکردشان در زمان جنگ و جهاد پرداخت. «وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ»
7-جامعهی اسلامی باید چنان صادقانه حرکت کند که منافقان رسوا شوند. یَتَبَیَّنَ ... وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ
8-حضور منافقان در جبهه،ارزش نیست،ولی فرارشان از جبهه،موجب رسوایی آنان است. «تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ»
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ«44»
آنان که به خدا و روز قیامت ایمان دارند،هرگز برای جهاد کردن با مال و جانشان، از تو مرخصّی نمیطلبند و خداوند به(حال)پرهیزکاران آگاه است.
مؤمن واقعی که عاشق جهاد وشهادت است،از مرگ بیم ندارد ودر پی اجازهی مرخّصی نیست.چنانکه در صدر اسلام کسانی بودند که با اصرار از پیامبر صلی الله علیه و آله میخواستند که آنان را به جبهه اعزام کند،و هنگامی که پیامبر به دلیل نبود امکانات،جواب رد به آنان میداد،از ناراحتی میگریستند. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام عزیمت به تبوک،علی علیه السلام را به عنوان جانشین خود در مدینه گذاشت و آن حضرت متأثّر شد،پیامبر حضرت را دلداری داد وفرمود:تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی هستی.
1-مؤمن،از کار فرار نمیکند. «لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ»
2-متخلّفان از جنگ تبوک،گروهی بیایمان بودند. «لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ»
3-ایمان به مبدأ و معاد،عامل اصلی تقوا و شهادتطلبی و حضور در جبهههاست. «یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»
4-مجاهدان واقعی باید هم با مال و هم با جان فداکاری کنند. «بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»
5-تقوا،مانع تخلّف از جهاد با مال وجان است. أَنْ یُجٰاهِدُوا ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
6-ایمان به علم خداوند،مایهی دلگرمی در جهاد است. أَنْ یُجٰاهِدُوا ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
7-متّقی را در جنگ و جبهه باید شناخت،نه در خانه و ایّام صلح. یُجٰاهِدُوا ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
1) 1) .توبه،92.
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ«45»
تنها کسانی از تو اجازه میگیرند(به جبهه نروند،)که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهایشان مرددّ گشته است،پس آنان در شک و تردیدشان سرگردانند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:هر کس در شک و تردید بماند،شیطانها او را لِه و لگدمال میکنند. (1)
1-جنگ،میدان آزمونی برای باورها و اعتقادات است. «یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»
2-منافقان چون ایمان به هدف ندارند،در پی بهانه و فرار و اجازهی مرخّصی هستند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ»
3-عامل اصلی حضور در جبهه یا فرار از جنگ،بود و نبود ایمان است. «یُؤْمِنُونَ، لاٰ یُؤْمِنُونَ»
4-بدتر از تردید،استمرار وباقی ماندن در شکّ است. «فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ»
وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ«46»
(منافقان)اگر تصمیم جدّی بر رفتن به جبهه داشتند،ساز و برگ جهاد آماده میکردند.ولی خداوند،انگیزه و بسیج آنان را(به خاطر کوردلی و نالایقی،)خوش نداشت و آنان را(از رفتن به جبهه)بازداشت و به آنان گفته شد:همنشین خانهنشینان(کودکان وسالمندان و بیماران)باشید.
1) 1) .نهجالبلاغه،حکمت 31.
منع و بازداشتن خدا از شرکت در جبهه وجهاد،به معنای سلب توفیق است،نه منع عملی.
1-منافقان هرگز تصمیم جبهه رفتن ندارند. وَ لَوْ أَرٰادُوا ... لَأَعَدُّوا
2-مقدّمهی واجب،واجب است. لَوْ أَرٰادُوا ... لَأَعَدُّوا
3-مؤمن،آمادهی جهاد و منتظر رفتن به جبهه است،نه بیتفاوت و بیانگیزه.
«لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً»
4-شرکت در جهاد،توفیق الهی است که از نااهلان سلب شده است. «فَثَبَّطَهُمْ»
5-تارکین جنگ و جهاد باید تحقیر شوند. «اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ»
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ«47»
اگر(منافقان)همراه شما به جنگ بیرون آمده بودند،جز فساد،(تردید و اضطراب،چیزی)بر شما نمیافزودند و به سرعت در میان شما رخنه میکردند تا فتنه پدید آورند ودر میان شما کسانی(تأثیرپذیرند که)به سخنان آنان گوش و دل میسپارند و خداوند به حال ستمگران آگاه است.
«خَبال»بهمعنای اضطراب وتردید است.«خَبَل»،یعنی جنون و«خَبْل»،یعنی فساد.
«اوضعوا»،از«ایضاع»،به معنای سرعت در حرکت و نفوذاست.
«فِتْنَةٌ»،در اینجا به معنای تفرقه و گمراهی است.
«سَمّاع»،به معنای جاسوسی است که طبق منافع دشمن،سخنچینی کند.
1-نیروهای سپاه اسلام باید برگزیده و خالص باشند،تعداد نفرات و کمیّت،
ملاک نیست. لَوْ خَرَجُوا ... مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً
2-خداوند به مؤمنان دلداری میدهد که به خاطر تخلّف گروهی از منافقان از جبهه،نگران نباشند. لَوْ خَرَجُوا ... مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً
3-حضور منافقان در جبههها،عامل تضعیف روحیّه و تفرقه و تردید است.
«لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ»
4-تحرّکات منافقان،بسیار سریع است. «لَأَوْضَعُوا»
5-همهی مسلمانان،خطر منافقان را درک نمیکنند و بعضی سادهلوحانِ زودباور،تحت تأثیر قرار میگیرند. «سَمّٰاعُونَ لَهُمْ»
6-منافق،ظالم است وخداوند به آنها هشدار داده است. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ»
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ«48»
(منافقان)پیش از این دنبال فتنهگری بودند وکارها را برای تو واژگون جلوه میدادند،تا آنکه حقّ آمد وامر خدا آشکار شد(وپیروز شدید)،در حالی که آنان ناراحت بودند.
1-منافقان با قصد و انگیزه،سراغ فتنه میروند. «ابْتَغَوُا»
2-در موارد بروز تفرقه وفتنه،ردّ پای منافقان را جستجو کنید. «ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ»
3-به سابقهی افرادی که توبهی واقعی نکردهاند،توجّه کنید. «مِنْ قَبْلُ»
4-تحریف واقعیّتها و گزارشهای جعلی برای رهبر،کار منافقانه است. «قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ»
5-رهبر امّت اسلامی باید هوشیار باشد و به هر گزارشی اعتماد نکند. «قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ»
6-فتنهگری وتفرقهافکنی،کار همیشه وپیوستهی منافقان بوده وتا پیروزی قطعی
جبههی حقّ،شیطنت میکنند. اِبْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ ... حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ
7-امدادهای الهی،نقشههای منافقان را بر باد میدهد.با تمام فتنههایی که علیه اسلام میشود،اسلام به جای ریزش،رویش دارد. «جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ»
8-منافقان هرگز دلشان تسلیم نظام اسلامی نمیشود.«کارهون»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ«49»
و برخی از آنان(بهانهجویانِ ترسو)میگویند:به من اجازه بده(به جبهه نیایم)و مرا(به گناه و)فتنه مینداز.آگاه باشید که اینان در فتنه(و گناه) سقوط کردهاند و همانا جهنّم بر کافران احاطه دارد.
یکی از بزرگان قبیلهی بنیسلمه که از منافقان بود،از رسول خدا اجازه خواست تا به جنگ تبوک نرود و بهانهاش این بود که اگر چشمم به زنان رومی بیفتد،فریفته شده،به گناه میافتم.حضرت اجازه داد.این آیه نازل شد و او را به خاطر عدم شرکت در جبهه،گناهکار و در فتنه افتاده دانست.پیامبر صلی الله علیه و آله او را از ریاست قبیله برکنار و بُشربنبراء را که سخاوتمند و خوش اخلاق بود،به جای او نصب کرد. (1)
1-فرماندهی کل قوا،از مسئولیّتهای پیامبر و رهبر در جامعهی اسلامی است.
«مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی»
2-منافقان بیادب،رسول خدا را عامل فتنه میپنداشتند. «ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی»
3-در بینش منافقان،جهاد در راه خدا،بلا و گرفتاری است. «وَ لاٰ تَفْتِنِّی»
4-جنگ،بوتهی فتنه و آزمایش است. «وَ لاٰ تَفْتِنِّی»
1) 1) .تفسیر نمونه.
5-بعضی منافقان برای فریب متدیّنین،از عنوانها و مسائل مذهبی استفاده میکنند. «وَ لاٰ تَفْتِنِّی» (به اسم نگاه نکردن به دخترانِ رومی،فرمان خدا و رسول را زیر پا میگذارند!)
6-آنان که از فتنهی جنگ نگران و گریزانند،در فتنهی بالاتری خواهند افتاد. «أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا»
7-فرار از آزمایش الهی،امکان ندارد. (1)با آنکه گفتند: «لاٰ تَفْتِنِّی» امّا به فتنه گرفتار شدند. «فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا»
8-بهانهگیری منافقانه برای فرار از جهاد،مایهی کفر است. اِئْذَنْ لِی ...کافرین
9-احاطهی جهنّم بر کافران،به خاطر احاطهی گناه بر وجود آنان است. (2)
«محیطة»
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ«50»
اگر به تو نیکی رسد(و پیروز شوی،)منافقان را ناراحت میکند،ولی اگر به تو مصیبتی وشکستی برسد،میگویند:ما چارهیخویش را از قبل اندیشیدهایم(واین را پیشبینی میکردیم)و بر میگردند،در حالی که خوشحالند.
1-پیامبر ورهبر،سیمای نظام اسلامی وامّت است. «تُصِبْکَ» به جای «تُصِبْکُمْ»
2-دوستان و دشمنان خود را هنگام سختیها و حوادث تلخ و شیرین بشناسیم.
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ...
3-در جنگهای پیامبر،هم پیروزی وجود داشت وهم شکست. حَسَنَةٌ ... مُصِیبَةٌ
4-منافقان فرصتطلب،از ناگواریهای مسلمانان به نفع مقاصد خود،سوء
استفاده و از تیزهوشی و آیندهنگری خود تبلیغ میکنند. «أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ»
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ«51»
بگو:هرگز جز آنچه خداوند برای ما مقرّر کرده است،به ما نخواهد رسید.
او مولای ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند.
1-رهبر و امّت در غم و شادی شریک همند.آیهی قبل «تُصِبْکَ» اینجا «یُصِیبَنٰا»
2-ما مأمور به تکلیفیم،نه ضامن نتیجه.جهاد میکنیم،ولی مقدّرات به دست خداست. «إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا»
3-مؤمنان واقعی حتّی سختیهای جبهه را در راستای منافع و مصالح خود میبینند. «کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا»
4-مقدّرات انسان،از پیش نوشته شده است. «کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا»
5-آنچه خداوند برای مؤمن مقدّر کرده خیر است،چون مولی برای بندهاش،بد نمینویسد. «کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا»
6-مؤمن،خود را تحت ولایت خدا میداند. «هُوَ مَوْلاٰنٰا»
7-بالاترین درجهی توحید،حرکت در مدار قانون الهی و سپردن سرنوشت به دست خدای حکیم است. «هُوَ مَوْلاٰنٰا»
8-تنها باید بر خدا تکیه کرد. «عَلَی اللّٰهِ»
9-شرط ایمان،توکّل بر خداست. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ«52»
(ای پیامبر! به منافقان)بگو:آیا برای ما جز یکی از دو نیکی(فتح یا شهادت)را انتظار دارید؟ولی ما منتظریم که عذاب خداوند یا از سوی خودش یا به دست ما به شما برسد.پس شما منتظر باشید،ما نیز با شما در انتظار میمانیم.
این آیه،توضیحی بر آیهی قبل است که خدا را مولای مؤمنان دانست،خدایی که جز خیر نمینویسد و حتّی اگر شهادت هم مقرّر کند،خیر وخوبی است.
امام باقر علیه السلام در تفسیر «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» فرمودند:مراد یا مرگ در راه خدا و یا درک ظهور امام زمان علیه السلام است. (1)
1-باید دیدگاه «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» را برای دوست ودشمن،تبیین وتبلیغ کرد. «قُلْ»
2-ارزشها و ملاکهای ارزشگذاری،در بینش مؤمنان و منافقان متفاوت است.
«إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» در دید اهل ایمان،عمل به وظیفه مهم است،رفتن یا ماندن مهم نیست،مهم در خط بودن است،لذا فتح یا شهادت،هر دو پیروزی است.
3-منافقان،اگر در جنگ ودرگیری با نظام اسلامی کشته شوند،دوزخیاند و اگر بدون جنگ هم بمیرند،اهل دوزخاند.پس به دست مؤمنان،یا از سوی خدا گرفتار عذاب میشوند. «مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا»
4-مؤمن،به هدف ونتیجهی کار یقین دارد. «فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ»
1) 1) .کافی،ج 8،ص 286.
قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ«53»
(به منافقانی که به جای حضور در جبهه،قصد کمک مالی دارند)بگو:چه از روی علاقه انفاق کنید وچه از روی کراهت،هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد،زیرا شما قومی فاسق بودهاید.
به گفتهی تفاسیر،منافقانی که در جنگ تبوک شرکت نکردند،میخواستند با کمک مالی به جبهه،خود را شریک پیروزی بدانند.
قبول نشدن انفاق منافقان،یا به این معنی است که در دنیا کمکهای مالی از آنان دریافت نمیشود،یا آنکه در آخرت پاداشی ندارند.
1-انفاق تنها برای سیر کردن شکم نیست،اصلاح روح و رشد معنوی هم مورد نظر اسلام است. «أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً»
2-روح،نیّت و باطن افراد،در ارزش اعمالشان اثر دارد.منافقی که از پیروزی مسلمانان ناراحت و از آسیب رسیدن به آنان خوشحال میشود،اعمالش با این آلودگی باطن،بیاثر است. أَنْفِقُوا ... لَنْ یُتَقَبَّلَ
3-خدمات وانفاقهای منافقان،بیارزش است وحبط میشود. أَنْفِقُوا ... لَنْ یُتَقَبَّلَ
4-هر کمکی را از هر کسی قبول نکنیم. «لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ»
5-شرط قبولی اعمال،تقوا و پاکدلی است و مسائل سیاسی،اجتماعی،عبادی و اخلاقی با هم پیوند دارند. لَنْ یُتَقَبَّلَ ... کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ
6-فسق،مانع قبولی اعمال است. إِنَّکُمْ ...فاسقین
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ الصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ«54»
و چیزی منافقان را از پذیرفته شدن انفاقشان منع نکرد،جز اینکه به خدا و پیامبرش کافر شدند و نماز را جز از روی کسالت و بیحالی به جا نمیآورند و جز از روی کراهت و بیمیلی انفاق نمیکنند.
در آیهی قبل،به صورت فرض بیان شد که منافقان،چه با علاقه و چه از روی بیمیلی اگر انفاق کنند،پذیرفته نیست.اینجا صورت واقعی و وجود خارجی را بیان میکند که انفاقشان از روی کراهت است،نه علاقه.
از امتیازات درآمدهای دولت اسلامی از قبیل خمس،زکات،صدقات و انفاقات بر دیگر درآمدهای دولتی،موارد ذیل است:
1.افراد،با اراده و انتخاب و بر اساس وجدان دینی میپردازند.
2.بدون ترس و با قصد قربت میپردازند.
3.پرداختهای مالی را غنیمت و ذخیرهی قیامت میدانند.
4.گیرندهی مال را عالِم عادل انتخاب میکنند.
5.مورد مصرف را میدانند و زیر نظر دارند.
6.سادهزیستی را شرط گیرنده میدانند و خدا را شکر میکنند.
1-با کفر،کسالت و کراهت،اعمال خیر پذیرفته نیست. مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ ...
2-خداوند در قرآن،بارها منافق را کافر دانسته است. «أَنَّهُمْ کَفَرُوا»
3-متخلّفان از جنگ تبوک،به ظاهر مسلمان،ولی در باطن کافرند. «أَنَّهُمْ کَفَرُوا»
4-ارزشدهنده به کارها،نیّت و نشاط و عشق است.آری انگیزه مهّم است،نه
حرکات فیزیکی! (1)«کُسٰالیٰ ،کٰارِهُونَ»
5-هدف اسلام از انفاق،رشد انتخابی ومعنوی است،نه تنها سیر کردن شکم.
زیرا با کمک منافقین شکمهایی سیر میشود،امّا رشد معنوی برای کمک کننده حاصل نمیشود. کَفَرُوا بِاللّٰهِ ... وَ هُمْ کٰارِهُونَ
6-از نشانههای نفاق،نماز با کسالت، «کُسٰالیٰ» وانفاق با کراهت است.«کارهون»
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ«55»
پس اموال و فرزندان منافقان تو را به شگفتی نیندازد.جز این نیست که خداوند میخواهد به این وسیله آنان را در زندگی دنیا عذاب کند و جانشان در حال کفر،خارج شود.
«تَزْهَقَ» به معنای خارج شدن همراه با دشواری و تأسّف و حسرت است.
نهی خدا از تعجّب،دلیل بر وجود این تعجّب در پیامبر نیست،بلکه از باب به در بگو دیوار بشنود،جنبهی پیشگیری دارد.
در نهجالبلاغه،لحظات جان دادن گروهی ترسیم شده است که اموالشان در آن هنگام،در برابر چشمشان جلوه میکند و از اینکه آنها را میگذارند و میروند،عذاب میکشند. (2)
راههای عذاب شدن به وسیلهی مال از این قبیل است:عذاب در تهیّه آن،در نگهداریِ آن از سرقت و حریق و مردم حسود،به جا گذاشتن و رفتن هنگام جان دادن،پاسخگویی در قیامت برای چگونگی تهیّه و مصرف آن.
1) 1) .در داستان یوسف،زلیخا تمام درها را با دست خود بست و از یوسف کام خواست.اما یوسف علیه السلام به سوی در فرار کرد و زن هم به دنبال او میدوید.در این صحنه یوسف و زلیخا از نظر ظاهر و حرکات فیزیکی،هردو میدویدند،امّا انگیزهی یکی فرار از گناه و انگیزهی دیگری گناه کردن بود.و این است معنای نقش نیّت و انگیزه در اعمال انسان.
2) 2) .نهجالبلاغه،خطبه 108.
1-مؤمنان معاصر پیامبر در مقایسه با منافقان،در ضعف مالی بودند. فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ ...
2-چه بسیار نعمتهایی که در باطن نقمت است و چه بسا توانهای اقتصادی که وسیلهی نابودی و بدبختی میشود. «لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا»
3-به ذلّت کشاندن ثروتمندانِ منافق،از سنّتهای الهی است. «لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا»
4-عذاب الهی تنها در آخرت نیست،در دنیا هم وجود دارد. «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
5-مرگ،جدایی روح از بدن است،نه نیست و فانی شدن. «تَزْهَقَ»
6-جان منافق،ارزش گرفتن ندارد،خود خارج میشود. «تَزْهَقَ»
7-منافقِ ثروتمند،سخت جان میدهد. «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ»
8-مال و اولاد فراوان منافقان،زمینهی کافر مردن آنان است. فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ ...
تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
9-به عاقبت امور توجّه کنید،نه به جلوههای آن. فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ ... تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ«56»
منافقان به خدا قسم میخورند که همانا آنان از شمایند،در حالی که (دروغ میگویند و)از شما نیستند،بلکه آنان گروهی هستند که(از شما) میترسند(یا میان دل و زبان و عملشان جدایی است).
«یَفْرَقُونَ» ،به معنای شدّت خوف است،گویی قلبشان از ترس متلاشی میشود.
1-یکی از ابزار کار منافقان،سوگند دروغ است. «یَحْلِفُونَ»
2-در قبول توبهی منافق و باور کردن ادّعایش عجله نکنید،چون آنان
دروغگویند. «وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ»
3-افشای چهرهی منافقان لازم است. «وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ»
4-ترس و وحشت قلبی،از نشانههای دیگر منافقان است. «قَوْمٌ یَفْرَقُونَ»
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ«57»
اگر(منافقان)پناهگاه یا غارها یا گریزگاهی بیابند،البتّه شتابان به آن روی میآورند.
«مَلْجَأً» ،پناهگاه است و «مَغٰارٰاتٍ» ،جمع«مَغارة»به معنای غار. «مُدْخَلَ» راه پنهان و نقب گونهی زیرزمینی است. «یَجْمَحُونَ» از«جماح»به معنای حرکت شتابانی است که نتوان جلوی آن را گرفت،و به اسب چموش،«جموح»میگویند.
منافقان،یا از ترس،اظهار ایمان میکنند،یا از روی طمع به مال و مقام.این آیه گروه اوّل را میگوید. (1)
1-منافق،هراسان و در پی فرصت است تا از وضع موجود بگریزد. لَوْ یَجِدُونَ ...
2-محیط جامعهی اسلامی برای منافقان،قابل تحمّل نیست. لَوْ یَجِدُونَ ...
(زندگی منافقان آوارگی است و با مسلمانان زندگی اضطراری دارند)
3-رنج واضطراب منافقان در جامعهی اسلامی،با وجود داشتن مال و فرزند، نمونهای از عذاب دنیوی آنان است.در دو آیه قبل فرمود: «یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» و در این آیه میفرماید: «لَوْ یَجِدُونَ»
4-منافقان در جنگ و گریزشان با مؤمنان،تیز و چابکاند. «یَجْمَحُونَ»
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ«58»
و بعضی از منافقان در صدقات(تقسیم زکات)،به تو عیب میگیرند.پس اگر چیزی از آن(اموال)به آنان داده شود،راضی میشوند(و تو را عادل میشمارند)،ولی اگر چیزی به آنان داده نشود،به ناگاه آنان خشمگین میشوند(و تو را به بیعدالتی متّهم میکنند).
«لَمز»،عیبجویی روبروست و اگر پشت سر عیبجویی کنند،«هَمز»است.
شخصی که بعدها رهبر خوارج و مارقین شد،در تقسیم زکات به پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراض کرد و گفت:به عدالت رفتار کن!!
حضرت فرمود:چه کسی از من عادلتر است؟عمر خواست به خاطر این جسارت او را بکشد،پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:رهایش کنید،او پیروانی خواهد داشت که چنان عبادت کنند که شما عبادتهای خویش را نسبت به آنها ناچیز خواهید شمرد(اشاره به عبادتهای خشک و بیولایت آنان).با آن همه عبادت از دین خارج میشوند،همچون خروج تیر از کمان.
سرانجام آن شخص در جنگ نهروان به دست علی علیه السلام به هلاکت رسید.
1-منافق،حتّی نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله نیش میزند و جسارت میکند. «یَلْمِزُکَ»
2-لبهی تیز حملات منافقان و تبلیغات سوء آنان،رهبری است. «یَلْمِزُکَ»
3-همهی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله عادل نبودهاند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ»
4-مسئولان نظام اسلامی نباید تحت تأثیر عیبجوییهای منافقان قرار گیرند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ»
5-آغاز برخی انحرافها،بیادبی و جسارت به رهبر است که از خودخواهی سرچشمه میگیرد.(با توجّه به شأن نزول)
6-انگیزهی انتقادها،گاهی منافع شخصی است،نه دلسوزی. «فَإِنْ أُعْطُوا»
7-سیاست گذاری امور مالی و اقتصادی جامعه اسلامی،از شئون پیامبر و از اختیارات رهبر است. فَإِنْ أُعْطُوا ... وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا
8-منافق به حقّ خود قانع نیست،خودخواه وبیمنطق است. فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا ... یَسْخَطُونَ
9-کینه و دشمنی و طعن و قضاوت به ناحقِ بعضی مردم،به خاطر از دست دادن منافع مادّی و شخصی است. (1)وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا ... یَسْخَطُونَ (آری،ریشهی بعضی تحلیلهای نادرست،انگیزههای درونی است)
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّٰا إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ«59»
اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به آنان دادهاند راضی میشدند و میگفتند:خداوند(و آنچه او صلاح بداند)برای ما بس است،خدا و پیامبرش به زودی از فضل خود به ما خواهند داد و ما تنها به پروردگار، راغب و امیدواریم،(اگر چنین میگفتند،برای آنان بهتر بود).
در این آیه چهار مرحله مطرح شده است:
1.رضا و تسلیم به تقدیر الهی. «رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ»
2.اظهار رضایت به زبان. «قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ»
3.امید به فضل و کرم الهی. سَیُؤْتِینَا ...
4.بیتوجّهی به دنیا و رغبت به خداوند. «إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ»
1) 1) .امام صادق علیه السلام فرمود:بیش از دو سوّم مردم این گونه میباشند.کافی،ج2،ص 228.
1-منافقان هرگز از خداوند و تقدیرهای او راضی نمیشوند. «وَ لَوْ»
2-سیاستگذاری و تصمیمگیری در نحوهی تقسیم و صرف بیتالمال و امور مالی واقتصادی با خدا وپیامبر ورهبر امّت اسلامی است. «آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ»
3-تنها نباید به تنگناها نگریست،صبر،آینده بهتری را پیش میآورد. «سَیُؤْتِینَا»
4-تلخی محرومیّتهای دنیوی،با وعدههای قطعی خداوند به مؤمنان و نعمتهای بهشتی،شیرین میشود. «سَیُؤْتِینَا»
5-ما از خداوند طلبکار نیستیم،هر چه عطا کند از فضل خویش است. «فَضْلِهِ»
6-الطاف الهی از طریق پیامبران و اولیا به ما میرسد. «فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ»
7-محبّت خدا،زمینهساز صبر،رضا و قناعت است. «إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ»
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ الْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«60»
همانا صدقات(زکات)،برای نیازمندان ودرماندهگان وکارگزارانِ زکات وجلب دلها و آزادی بردگان وادای بدهی بدهکاران و(هزینهی جهاد)در راه خدا وتأمین در راه مانده است،این دستور،فرمانی است از جانب خدا و خداوند،دانا و حکیم است.
«صَدَقَةٍ»و«صِداق»،از«صِدق»است.«صَدَقَةٍ»،نشان صداقت در ایمان به خدا و «صِداق»یا مهریه،نشانهی صِدق و راستی در علاقه به همسر است.
مراد از صدقه در این آیه،زکات واجب است.
«فَقِیرٌ»،از«فقر»،به معنای کسی است که ناداری،ستون فقراتش را میشکند.و «مِسْکِینٍ»،از«مسکن»،یعنی آنکه به خاطر ناداری،خانهنشین شده است.طبق بعضی
روایات،فقیر ناداری است که از مردم درخواست نمیکند،ولی مسکین کسی است که از شدّت بینوایی،سؤال و درخواست میکند. (1)
از اینکه در آیات قبل،منافقان از نحوهی تقسیم اموال به پیامبر صلی الله علیه و آله عیب میگرفتند؛ «یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ» و در این آیه،صدقات تنها برای گروههای خاصّی اجازه داده شده، میفهمیم که منافقان،به زکات چشم داشتهاند.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا» ،عاملان زکات،همهی آنانند که در جمعآوری،نگهداری،توزیع و محاسبات زکات،زحمت میکشند که اجرت آنان از زکات پرداخت میشود.
«مؤلفة قلوبهم»،آنانند که زمینهای برای گرایش به اسلام ندارند و با مصرف بخشی از زکات،میتوان قلوب آنان را جذب کرد.
البتّه پرداخت زکات برای تألیف قلوب،به مفهوم ایمان آوردنِ پولی نیست،بلکه زمینهسازی برای حصول درک و آموزش و سپس معرفت وایمان است.«یتألّفهم و یعلّمهم کی ما یعرفوا» (2)
«الْغٰارِمِینَ» که یکی از مصارف زکات است،بدهکارانی هستند که بیتقصیر زیربار قرض رفتهاند،مثل آنان که در آتشسوزی،سیل،غرق کشتی و حوادث طبیعی دیگر،هستی و دارایی خود را از دست دادهاند.
امام صادق علیه السلام فرمود:«ایّما مؤمن او مسلمِ ماتَ وترک دیناً و لم یکن فی فسادٍ ولا اسرافِ فعلی الأمام ان یقضیه» (3)هر مؤمن یا مسلمانی که بمیرد و بدهی بر جای گذارد،که بر اساس فساد و اسراف نباشد،پرداخت بدهی او بر امام است.
«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ،همهی کارهای خداپسندانه است و شامل مواردی چون تبلیغات دینی، خدماتِ رفاهی و گرهگشایی از مشکلات مسلمانان میشود.گرچه مصداق بارز آن در غالب تفاسیر،جنگ وجهاد معرّفی شده است.
«ابْنِ السَّبِیلِ» ،کسی است که در وطن خویش توانگر است،ولی در سفر،گرفتار و بیپول شده است.
حکم زکات در مکّه نازل شده است،امّا به علّت کمی مسلمانان و اندک بودن کسانیکه زکات به آنان تعلق گرفته بود،خودشان اقدام به پرداخت زکات میکردند.پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه،مسألهی گرفتن زکات از مردم و واریز کردن آن به بیتالمال و تمرکز آن توسّط حاکم اسلامی مطرح شد. «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً» (1)
زکات مخصوص اسلام نیست،بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است.حضرت عیسی علیه السلام در گهواره به سخن آمد وگفت: «أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ» (2)و حضرت موسی علیه السلام خطاب به بنیاسرائیل میفرماید: «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» (3)و دربارهی عموم پیامبران میخوانیم: «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ» (4)
در قرآن چهار تعبیر برای زکات بیان شده است:
1.ایتاء مال. «وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ» (5)
2.صدقه. «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً» (6)
3.انفاق. «یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا» (7)
4.زکات. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» (8)
در قرآن،معمولاً زکات همراه با نماز آمده است و طبق روایات،شرط قبولی نماز،پرداخت زکات است.این پیوند رابطهی با خدا ورابطهی با مردم را میرساند.
در قرآن هیچ یک از واجبات دین،اینگونه مقارن با نماز نیامده است.
گرفتن زکات بر سادات حرام است،گروهی از بنی هاشم از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضا کردند تا مسئول جمعآوری زکات چهارپایان باشند و بدین وسیله سهمی به عنوان کارگزاران زکات
نصیبشان گردد.حضرت فرمودند:زکات بر من و شما حرام است. (1)مگر آنکه دهنده و گیرندهی زکات هر دو سیّد باشند.
قانون زکات،به معنای تمایل اسلام به وجود قشرِ فقیرِ زکات گیرنده و ثروتمندِ زکات دهنده نیست،بلکه راه حلّی برای یک واقعیّت خارجی جامعه است.اغنیا هم گاهی با پدیدههایی چون سرقت،آتشسوزی،تصادف،جنگ و اسارت مواجه میشوند و در نظام اسلامی باید بودجهای برای تأمین اجتماعی باشد.
در روایات آمده است:خداوند در مال اغنیا به مقدار حلّ مشکل نیازمندان حقّی قرار داده است و اگر میدانست که برایشان کافی نیست،آن را میافزود.اگر مردم حقوق فقرا را به آنان میپرداختند،همه زندگی خوبی داشتند و اگر اغنیا زکات میدادند،فقیری در کار نبود. (2)
بر خلاف عقیدهی بعضی در مورد جلوگیری از افزایش درآمد افراد و محدود ساختن آن، اسلام عقیده دارد که باید به انسان آزادی نسبی داد تا با تلاش،ابتکار و بهرهگیری از طبیعت رشد کند،ولی مالیات هم بپردازد.
شرط مصرف زکاتِ در راه خدا، «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» فقر نیست،بلکه در هر جا که کمک به حاکمیّت خطّ اسلام کند،میتوان خرج کرد. (3)
برای نجات جامعه از شرّ افراد شرور،میتوان از زکات استفاده کرد و این مشمولِ «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» است. (4)
اگر بر گردن کسی،دیه ثابت شد و توان پرداخت نداشت،مشمول «وَ الْغٰارِمِینَ» است و میتوان از زکات به او کمک کرد. (5)
شاید تعبیر «وَ فِی الرِّقٰابِ» ،شامل مصرف زکات برای آزادسازی زندانیان یا تأمین مخارج آنان هم بشود.
تقسیم زکات در موارد هشتگانه،لازم نیست یکسان باشد؛بلکه زیر نظر حاکم اسلامی و
به مقدار نیاز و ضرورت تقسیم میشود.
زکات،عامل تعدیل ثروت است.
زکات،تشکّر عملی از دادههای الهی است.
زکات،فاصلهی طبقاتی را کاسته،کینهی میان فقرا و ثروتمندان را میزداید.
زکات،روح سخاوت و رحمت را در انسان زنده ساخته،از دنیا طلبی و وابستگی مادّی میکاهد.
زکات،پشتوانهی تأمین اجتماعی محرومان است.به فقیر میگوید:نگران نباش،به ورشکسته میگوید:تلاش مجدّد کن،به مسافر میگوید:از ماندن در راه نترس،به کارمند زکات میگوید:سهم تو محفوظ است،به بردگان وعدهی آزادی میدهد،بازار خدمات الهی را رونق میبخشد و دلهای دیگران را به اسلام جذب میکند.
غفلت از یاد خدا،بهرهکشی از مردم،سنگدلی،طغیان و عیّاشی،ثمرهی تکاثر و ثروتاندوزی است و زکات،داروی بخشی از این بیماری است.
زکات،علاوه بر محرومیت زدایی،گرایش به اسلام را میافزاید و یا لااقل موجب ترک همکاری افراد با دشمنان اسلام میگردد.چنانکه در روایات آمده است که گاهی افرادی که ایمان ضعیفی دارند،باکمکهای مالی ونزدیک شدن به اسلام،ایمانشان استوار میشود. (1)
زکات که نموداری از نظام اسلامی است زمینهساز عدالت اجتماعی،فقرزدایی،تأمین کارمندان،محبوبیت بینالمللی،آزادی بردگان وافراد در بند،به حرکت درآوردن نیروها، حفظ آیین وکیان مسلمانان وگسترش خدمات عمومی است.
1-زکات،نشانهی صداقت در اظهار ایمان است. «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ»
2-تقسیم زکات براساس وحی است،نه توقّعات.در مقابل عیبجویی منافقان، فرمود: إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ ...
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
3-مصرف زکات در غیر موارد هشتگانهی این آیه،جایز نیست. «إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ»
4-یکی از اصول عدالت اجتماعی اسلامی،بیمه و تأمین زندگی محرومان است.
«إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ»
5-همهی داراییهای انسان از خودش نیست،دیگران هم در آن سهم دارند.
لِلْفُقَرٰاءِ وَ ...
6-پرداخت کنندگان زکات،نباید بر فقیران منّت بگذارند،چون سهم زکات، ملک فقیران است. «لِلْفُقَرٰاءِ»
7-فقرزدایی باید در رأس برنامههای نظام اسلامی باشد. «فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ» ابتدا «لِلْفُقَرٰاءِ» مطرح شد و سپس موارد دیگر.
8-تأمین زندگی کسانیکه به دنبال اقامهی احکام و فرائض دینی هستند،لازم است. «وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
9-هر کاری بها و ارزشی دارد،خواه کارگر و کنندهی آن نیازمند باشد،یا غنی.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
10-همچنان که قاضی باید تأمین شود تا به فکر رشوه نیفتد،دست اندرکاران زکات هم باید تأمین شوند تا به فکر رشوه و اختلاس نیفتند. «الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
11-برای جمعآوری زکات،باید کسانی از سوی حکومت اسلامی مأمور شوند.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
12-مسائل مادی و معنوی،به هم آمیخته است. «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»
13-اسلام،برخلاف استعمارگران دروغگو ولاف زن،با حلّ مشکلات اقتصادی جامعهها و به قصد قربت،همراه با برهان و ارشاد،مکتب خود را توسعه میدهد. «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»
14-از وظایف دولت اسلامی آن است که مال را وسیلهی جذب دلها قرار دهد. (1)«وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»
1) 1) .در اسلام،مسائلی همچون هدیه،سوغات و اطعام،به عنوان اهرمی جهت جذب قلوب به حساب آمده است.
15-اسلام برای آزادی بردگان،بودجه قرار داده است. «وَ فِی الرِّقٰابِ»
16-مخارج تشکیلات زکات،بر دولت تحمیل نمیشود،بلکه خودکفاست.
«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
17-حکومت اسلامی،مسئول گرفتن زکات و پرداختِ آن به فقراست،یکی از فوائد این کار آن است که فقرا،خود مستقیماً نزد اغنیا نروند و احساس حقارت نکنند. (1)«الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا»
18-بودجهی جهاد و دفاع از سرزمین اسلامی از زکات و به دوش مردم است.
«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
19-مال،باید وسیلهی قرب به خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
20-اسلام با تأمین بودجه برای واماندگان در سفر،به مسألهی سفر،تجارت و سیاحت بها داده است. «ابْنِ السَّبِیلِ»
21-قانون زکات،قانونی حساب شده و حکیمانه است.الزکاة...فریضةً...علیم حکیم
22-اسلام،تنها دین عبادت نیست،قوانین اقتصادی هم دارد. «فَرِیضَةً»
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«61»
برخی از منافقان،پیامبر را آزار میدهند ومیگویند:او سراپا گوش است.(و به سخن هر کس گوش میدهد.)بگو:گوش دادن او به نفع شماست،او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق میکند و برای هر کس از شما که ایمان آورد،مایه رحمت است و آنان که رسول خدا را اذیّت وآزار میدهند،عذابی دردناک دارند.
1) 1) .آیهای دیگر میفرماید:«خذ من اموالهم صدقة»توبه،103.
مقصود از «مِنْهُمُ» ؛یا گروه منافقان است،یا برخی افراد سست ایمان که از روی ترس در جبهه شرکت نکردند و پس از جنگ،عذر و بهانه میآوردند.
به فرمودهی روایات،به دلیل تماسهای دائمی پیامبر صلی الله علیه و آله با علی علیه السلام،عدّهای از منافقان آن حضرت را سادهلوح و زودباور معرّفی میکردند. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«مَن آذانی فی عترتی فعلیه لعنة اللّٰه»کسیکه اهلبیت مرا اذیّت کند، لعنت خدا بر او باد.در مورد حضرت فاطمه علیها السلام نیز فرمود:«مَن آذاها فقد آذانی»هرکس فاطمه را اذیّت کند،مرا اذیّت نموده است. (2)
1-گروهی دائماً پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را اذیّت میکردند. «یُؤْذُونَ» (فعل مضارع،رمز استمرار است)
2-همهی اصحاب پیامبر،عادل نبودند و برخی پیامبر را میآزردند. «یُؤْذُونَ»
3-رهبری امّت،ملازم آزار دیدن از خودی و بیگانه است. «یُؤْذُونَ النَّبِیَّ»
4-آزار پیامبر،کفر است. (3)تقابل «الَّذِینَ یُؤْذُونَ» با «الَّذِینَ آمَنُوا»
5-منافقان حتّی علیه پیامبر نیز تبلیغات وجوسازی میکردند. «یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»
6-خداوند،پیامبرش را از حرفهای محرمانه و درونْگروهیِ مخالفان،آگاه میسازد. «یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»
7-به همه مردم اجازهی سخن بدهید تا نگویند حاضر به شنیدن حرف ما نیستید، هرچند به سادهلوحی متّهم شوید. «یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»
8-از آداب گوش دادن،توجّه با تمام وجود به سخنانِ گوینده است.کلمهی «أُذُنٌ» به معنای آن است که او سر تا پا گوش است.
9-گاهی بهخاطر مصلحتِ امّت باید از بعضی شنیدهها تغافل کرد. «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ»
10-گاهی آثار تربیتی و اجتماعی یا سیاسیِ سکوت،بیش از برخورد و اعلام موضع است. «أُذُنٌ»
11-از صفات یک رهبر آگاه،سعهی صدر،گوش دادن به حرف همهی گروهها، برخورد محبّتآمیز با آنان،عیبپوشی و بازگذاشتن راه عذر و توبهی مردم است. «قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ»
12-با روی باز و از روی خیرخواهی،شنوایِ سخن مردم باشید. «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ»
13-سکوت در برابر شنیدهها،همیشه نشانهی رضایت نیست. «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ»
14-آزار دیده را حمایت کنید.خداوند در برابر سخن دشمن که پیامبر را «أُذُنٌ» میگفت،چهار ارزش برای آن حضرت بیان میکند: «أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ»، «یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ»، «یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»، «رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
15-اگر مؤمنی خبری داد،سخن او را تصدیق کنید. «یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»
16-گرچه پیامبر برای جهانیان رحمت است،ولی بهرهبردن از این رحمت، مخصوص اهل ایمان است. «رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
17-از کیفر آزار پیامبر بترسید. «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ«62»
(منافقان)برای شما به خدا سوگند میخورند تا شما را راضی کنند،در حالی که اگر ایمان آوردهاند،شایستهتر آن است که خدا و رسولش را راضی کنند.
1-منافق،پیوسته در بیم،وحشت و اضطراب است و میخواهد با سوگند و تظاهر،از اعتقادات مذهبی مردم سوء استفاده کرده و توجّه آنان را به خود جلب کند. یَحْلِفُونَ ... لَکُمْ
2-فریب هر سوگندی را مخورید،چون گاهی مقدّسات،دستاویز نامقدّسین قرار میگیرد. «یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ»
3-برای مؤمن،رضایت خداوند اصل است،نه پسند مردم. وَ اللّٰهُ ... أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ
4-رضایت رسول،همان رضایت الهی است. «اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ» و نفرمود:«یرضوهما» (1)
5-هرکس رضای خلق را بر رضای خالق ترجیح دهد،سهمی از نفاق دارد و باید توبیخ شود. «اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ»
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا ذٰلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ«63»
آیا ندانستند که هرکس با خدا و پیامبرش دشمنی کند،کیفرش آتش دوزخ است و پیوسته در آن خواهد بود؟این است خواری و رسوائی بزرگ(که بهرهی مخالفان است).
«یُحٰادِدِ اللّٰهَ» ،به معنای دشمنی کردن با خدا و تجاوز کردن از حدود الهی است.
فخررازی،این واژه را از«حدید»به معنای سرسختی دانسته و گفته است:«محادّة»یا به معنی تجاوز از قانون الهی است یا به معنای آنکه خود را یک طرف و خدا را در سوی دیگر پنداشتن است.
1-مخالفت با رهبر حق،مخالفت با خداست. «مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
2-حفظ آبرو از طریق سوگند دروغ،نمونهی دشمنی و سرسختی با خداست.
1) 1) .البتّه ممکن است دلیل این که نفرمود:«یرضوهما»این باشد که هیچ کس حتّی پیامبر همتای خداوند متعال نیست.
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... یُحٰادِدِ اللّٰهَ
3-ثمرهی سرسختی افراد آگاه در برابر دین خدا،دوزخ ابدی است. أَ لَمْ یَعْلَمُوا ...
فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ
4-یاد دوزخ میتواند مانع سرسختی و لجاجت باشد. «فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ»
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ«64»
منافقان بیم دارند که سورهای به زیان آنان نازل شود که از آنچه در درونشان است،خبر دهد.بگو:(هرچه میخواهید)مسخره کنید،قطعاً خداوند آنچه را که(از آشکار شدنش)بیم دارید،آشکار خواهد کرد.
در شأن نزول آیه گفتهاند:گروهی از منافقان،تصمیم گرفتند شتر پیامبر را در بازگشت از جنگ تبوک در گردنهای رَم دهند تا پیامبر صلی الله علیه و آله کشته شود.رسول خدا از تصمیم آنان از طریق وحی با خبر شد.
در حالی که عمّار و حُذیفه از جلو و پشت سر حضرت مراقب بودند،به گردنه رسیدند و منافقان حمله کردند.پیامبر آنان را شناخت و نامشان را به حُذیفه گفت.او پرسید:چرا فرمان قتلشان را نمیدهی؟فرمود:نمیخواهم بگویند که محمّد صلی الله علیه و آله چون به قدرت رسید، مسلمانان را کشت. (1)
منافقان در غیاب پیامبر،از روی استهزا میگفتند:او میخواهد کاخهای شام را تسخیر کند! این آیه نازل شد و آنان را تهدید به رسوایی کرد. (2)
کلمهی «سُورَةٌ» ،یعنی مجموعهای از آیات الهی.این کلمه برای 114 سورهی قرآن، اصطلاح شده است،و در همان صدر اسلام،برای همه شناخته شده بود.
1-منافق،هر لحظه از افشا شدن چهرهاش نگران است. «یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ»
2-منافقان میدانستند که خداوند بر کارشان آگاه است و پیامبر اسلام حقّ است و با خدا رابطه دارد،به همین دلیل نگران نزول سورهای و افشا شدن خود بودند. یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ ...
3-آیات قرآن بر اساس نیازها و به تدریج نازل میشده است. أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ ...
4-استهزا،شیوهی منافقان است. «اسْتَهْزِؤُا» (شاید مراد از استهزا،نفاق باشد)
5-سنّت و وعدهی الهی در مورد منافقان،افشاگری است،پس از نیشهای آنان نگران نباشیم. «إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ»
6-ارادهی خداوند،بر تمایل منافقان غالب است. یَحْذَرُ ... إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ
7-تهدید منافقان لازم است. «إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ»
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ«65»
اگر از منافقان بپرسی(چرا مسخره کردید؟)قطعاً میگویند:ما فقط شوخی و بازی میکردیم(و غرضی نداشتیم).بگو:آیا خداوند و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید!؟
«خوض»در زبان عربی به معنای،پانهادن در گِل است و در قرآن به ورود در کارهای ناپسند گفته میشود.
آیه،مربوط به جنگ تبوک است که منافقان قصد کشتن پیامبر را در بازگشت داشتند.یکی از آنان گفته بود:اگر توطئه فاش شد،چه کنیم؟دیگری گفت:میگوییم مزاح و شوخی بود.
در واقع عذری بدتر از گناه آوردند. (1)
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
1-دروغ و توجیهگری،از کارهای دائمی منافقان است. «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ»
2-عقبنشینی،احساس ضعف و تزویر و اصرار بر خلاف،حتّی پس از افشای توطئه نشانهی منافق است. «لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ»
3-خداوند از توجیهگریها و آینده منافقان خبر داده و آنان را رسوا کرده است.
«لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ»
4-منافقان برای تبرئه خود هم سوگند خوردند و هم قصد خود را صددرصد شوخی دانستند.(لام در «لَیَقُولُنَّ» حرف قسم و «إِنَّمٰا» حصر را میرساند)
5-پیامبر مأمور توبیخ منافقان است. قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ ...
6-شوخی با مقدّسات دینی جایز نیست. «أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ»
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ«66»
(بیجهت)عذر و بهانه نیاورید.همانا شما بعد از ایمانتان کافر شدید.اگر از گروهی از شما(بهخاطر توبه یا آنکه بار اوّل اوست)درگذریم،گروهی (دیگر)را به خاطر سابقهی جرمشان کیفر میدهیم.
دربارهی اینکه کدام گروه از منافقان عفو میشوند اقوالی است:
الف:آنان که توبه کنند. (1)
ب:آنان که در حاشیه و کنار استهزاکنندگان بودهاند. (2)ولی از سردمداران آنان پذیرفتهنمیشود.
ج:آنان که عفوشان به مصلحت نظام و حکومت است. (3)
د:آنان که تنها مدّت کوتاهی منحرف شدند،در مقابل آنان که جرمشان ریشهدار و سابقهدار
و همچنان استمرار دارد. «کٰانُوا مُجْرِمِینَ»
1-عذر دروغگویان ومسخرهکنندگان در همه جا پذیرفته نیست. لاٰ تَعْتَذِرُوا ...
2-ارتداد،سبب نپذیرفتن هر عذری است. «قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ»
3-به ایمان امروز خود مغرور نشویم،چون خطرِ سوء عاقبت و مرتد شدن وجود دارد. «قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ»
4-توهین و استهزا به خدا و پیامبر و آیات الهی،کفر است. «تَسْتَهْزِؤُنَ ،کَفَرْتُمْ»
5-منافق،در حقیقت کافر است. «کَفَرْتُمْ»
6-هنگام تهدیدِ مخالفان و منافقان توطئهگر،همهی راهها را نبندیم. «نَعْفُ»
7-بعضی از منافقان قابل عفوند،البتّه اگر توبه کنند. «نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ» (نفاق نیز دارای مراتبی است)
8-دلیل کیفرِ منافقان،کفر و جرم سابقهدار آنان است. نُعَذِّبْ ... کٰانُوا مُجْرِمِینَ
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ«67»
مردان و زنانِ منافق،از یکدیگرند(از یک قماشند)،به منکر فرمان میدهند و از معروف نهی میکنند و دستهای خود را(از بخشش و انفاق)میبندند.
خدا را فراموش کردهاند،پس خداوند نیز آنان را فراموش کرده است.
همانا منافقان،همان فاسقانند.
در صدر اسلام،زنان منافقی بودند که همچون مردان در فساد مؤثر بودند.
سؤال: خداوند که فراموشی ندارد، «وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» (1)پس این آیه که میفرماید:
خداوند آنان را فراموش کرد،به چه معنایی است؟
پاسخ: نسبت دادن فراموشی به خداوند،مجازی است،یعنی خداوند با آنان مثل فراموش شدهها عمل میکند(نه آنکه فراموششان کند).
امام رضا علیه السلام فرمود:کیفر کسیکه خدا وقیامت را فراموش کند،آن است که خود را فراموش کند. (2)وحضرت علی علیه السلام فرمود:فراموش کردن خداوند آن است که آنان را از خیر محروم کند. (3)
1-زن و مرد هر دو،در اصلاح یا فساد جامعه نقش دارند. «الْمُنٰافِقُونَ، اَلْمُنٰافِقٰاتُ»
2-بعضی از منافقان نقش رهبری دارند و بعضی دیگر،تأثیرپذیرند. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» (نفاق دارای مراتبی است)
3-اهلِ نفاق با درجات مختلفشان،اصول و عملکردهای مشترکی دارند. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ»
4-منافقان،هرچند سوگند بخورند که از شمایند،باور نکنید،زیرا آنان جزء باند خودشانند. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ»
5-میان منافقان رابطهای قوی میباشد. «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ»
6-اشاعهی فحشا و دعوت به منکرات و نهی از خوبیها،نشانهی نفاق است.
«یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» 7-در فرهنگ منافقان،خیر رسانی وجود ندارد. «یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ»
8-ترکِ امر به معروف،نهی از منکر و انفاق در راه خدا،نشانهی فراموش کردن خداست. «نَسُوا اللّٰهَ»
9-محرومیّت از لطف الهی و فراموش شدن،نتیجهی فراموش کردن خداوند
است. «فَنَسِیَهُمْ»
10-کیفرهای الهی،با کردار انسان متناسب است. «نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ»
11-منافقان در محاسبات خود،مردم را در نظر میگیرند،نه خدا را. «نَسُوا اللّٰهَ»
12-نفاق و دوروئی،فسق است. «هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ«68»
خداوند به مردان و زنان منافق و به کافران،وعدهی آتش دوزخ را داده،که پیوسته در آن خواهند بود.آن(دوزخ)برایشان بس است و خداوند آنان را لعنت کرده(واز لطف خویش دور ساخته)و برایشان عذابی پایدار است.
1-زن و مرد در برابر تکالیف الهی مساوی هستند. «الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ»
2-کیفرهای الهی نتیجه عملکرد خود ما ومقابله به مثل است.(در آیه 65،منافقان مسلمانان را به بازی گرفته و استهزا میکردند،در این آیه خداوند با کلمهی «وَعَدَ» و «حَسْبُهُمْ» که نشانهی وعده به خوبی و کفایت رضایتبخش است،به نوعی آنان را استهزا و تحقیر کرده است)
3-وعدهی دوزخ،ابتدا برای منافقان است،سپس کافران. «وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْکُفّٰارَ»
4-منافقان،هرچند در دنیا خود را در کنار مؤمنان جای دهند،ولی در آخرت،در ردیف کفّار خواهند بود. اَلْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْکُفّٰارَ
5-دوزخ،مجموعهی هرگونه رنج و بلاست،پس برای منافقان و کافران کافی است. «هِیَ حَسْبُهُمْ»
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاٰقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ«69»
(حالِ شما منافقان،)همچون کسانی است که پیش از شما بودند،(با آنکه)آنان نیرومندتر از شما و ثروتمندتر و صاحب فرزندان بیشتری بودند،پس آنان از نصیبشان بهرهمند شدند،شما نیز همانگونه که پیشینیانِ شما متمتّع شدند، بهرهی خود را بردید و(در روش باطل خود)فرو رفتید،چنانکه آنان فرورفتند.
آنها اعمالشان در دنیا و آخرت محو شد و آنان همان زیانکارانند.
«خَلاٰقٍ»در آیه،به معنای مطلقِ بهره و نصیب است.
مراد از حبطِ عمل در دنیا،شاید افشای چهرهی واقعی منافقان و بیارزش شدن کارهای نیک آنان باشد.
1-تاریخ و سرنوشت امّتها،به یکدیگر شبیه است. «کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»
2-راه کفر و نفاق همیشه بوده وسنّت الهی نیز یکسان است. «کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»
3-قدرت نظامی، «قُوَّةً» و اقتصادی، «أَمْوٰالاً» و نیروی انسانی، «أَوْلاٰداً» مانع قهر الهی نیست.
4-منافقان وکفّار،به قدرت،مال وفرزند خود تکیه دارند. کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ ...
5-در بهرهمند شدن از منافع دنیوی،ایمان شرط نیست،کفّار و منافقان نیز نصیب دارند. «فَاسْتَمْتَعُوا»
6-کامجوییها و کامیابیهای دنیوی،زود گذر است. «فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ»
7-هر کامیابی و نعمتی،نشانهی لطف الهی نیست. فَاسْتَمْتَعُوا ... حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ
8-خداوند در دنیا برای منحرفان از حق،بهرهای قرار داده است. «بِخَلاٰقِهِمْ» ولی در آخرت،هیچ بهره و نصیبی ندارند. (1)
9-فرو رفتن و غرق شدن در فساد و دین ستیزی،عامل سقوط است. «خُضْتُمْ، خٰاضُوا» وگرنه،توبه و بازسازی پس از هرگناه،میتواند نجاتبخش باشد.
10-کفر ونفاق،سبب حبط اعمال است. «حَبِطَتْ»
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرٰاهِیمَ وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ«70»
آیا خبر کسانیکه پیش از آنان بودند،(سرنوشتِ)قوم نوح،عاد،ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهای زیرورو شده،به آنان نرسیده است؟پیامبرانشان دلایل روشن برایشان آوردند،(ولی آنان لجاجت کرده،نابود شدند.)پس خداوند به آنان ستم نکرد،بلکه خودشان به خویش ستم میکردند.
قوم نوح،با غرق شدن،قوم عاد(قوم حضرت هود)،با تندبادهای سرد و مسموم،قوم ثمود (قوم حضرت صالح)،با زلزله،قوم مدین(اصحاب حضرت شعیب)،با ابر آتشبار و قوم لوط، با زیر ورو شدن آبادیهایشان هلاک شدند.
«مؤتفکات»از«ائتکاف»به معنای زیر ورو شدن است که در این جا اشاره به سه آبادی محل زندگی قوم لوط دارد که با عذاب زیرورو شد.
1) 1) .«اولئک لا خلاق لهم فی الأخرة».آلعمران،77.
1-از سنّتهای الهی،عذاب وکیفر دنیوی است. أَ لَمْ یَأْتِهِمْ ...یعنی در مورد شما نیز چنین است.
2-هرکس آگاهتر است،مسئولتر است. أَ لَمْ یَأْتِهِمْ ...مردم عصر پیامبر،از سرنوشت اقوام گذشته آگاه بودند.
3-تاریخ واخبار اقوام گذشته،بسیار مهم ومفید است. «نَبَأُ» (به خبر مهم ومفید «نَبَأُ» گفته میشود)
4-هرکس از تاریخ عبرت نگیرد باید توبیخ شود. «أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» بهترین درس برای زندگیِ امروز،عبرت از تاریخ گذشته است.
5-قهر الهی همواره پس از اتمام حجّت است. «أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ»
6-سرپیچی از دستورهای الهی،ظلم به خویشتن است. «أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
7-انسان دارای اختیار است و میتواند در برابر همهی معجزات،تصمیم بگیرد.
أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
8-قهر الهی به خاطر اصرار واستمرار بر ظلم است. «کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ«71»
مردان وزنان با ایمان،یار ویاور واولیای یکدیگرند،به معروف(خوبیها) فرمان میدهند و از منکرات و بدیها(منکرات)نهی میکنند،نماز بر پای داشته،زکات میپردازند و از خداوند و پیامبرش پیروی میکنند.بزودی خداوند آنان را مشمول رحمت خویش قرار خواهد داد.همانا خداوند، توانای غالب و حکیم است.
آیهی 67،دربارهی منافقان تعبیرِ «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» را آورده بود،امّا این آیه دربارهی مؤمنان میفرماید: «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» ،شاید اختلاف تعبیر به خاطر آن است که بر خلاف مؤمنان،وحدت عمیق و پیوند ولایت در میان منافقان نیست و هنگام بروز منافع شخصی،وفادار نیستند و وحدتشان ظاهری و صوری است،به قول قرآن: «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی» (1)آنان را متّحد میپنداری در حالی که دلهایشان پراکنده است.
چون امر به معروف ونهی از منکر،عامل برپایی واجبات دیگر است،از اینرو در آیه،قبل از نماز و زکات آمده است. (2)
1-زن و مرد هردو،در اصلاح جامعه تأثیر گذارند. «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ»
2-مؤمنان در جامعهی اسلامی،نسبت به یکدیگر از طرف خداوند،حقّ ولایت و نظارت همراه با محبّت دارند و بیتفاوت نیستند. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
3-امر به معروف ونهی از منکر که بر همهی مردان وزنان با ایمان واجب است، برخاسته از حقّ ولایت بر یکدیگر است. بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ ... وَ یَنْهَوْنَ
4-امر ونهی،در سایهی محبّت وولایت قابل اجراست. بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ، یَأْمُرُونَ ...
5-توجّه به زندگی محرومان و تأمین اجتماعی فقرا،در کنار مسائل عبادی دیگر است. یُقِیمُونَ ،یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ ...
6-ایمان در اصلاح فرد و جامعه،نقش به سزایی دارد. اَلْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ...
یَأْمُرُونَ
،یَنْهَوْنَ
،یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ
7-امر به معروف ونهی از منکر،اقامهی نماز،پرداخت زکات واطاعت از خدا و رسول،وظیفه و عملکرد دائمی مؤمنان است. «یَأْمُرُونَ ،یَنْهَوْنَ ،یُقِیمُونَ، یُؤْتُونَ، یُطِیعُونَ» (فعل مضارع رمز استمرار است)
8-کسانیکه دیگران را به کارهای خوب دعوت میکنند،باید خود نیز اهل عمل باشند. «یَأْمُرُونَ ،یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ»
9-اطاعت از خدا و رسول باید با میل و رغبت باشد. «یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» (اطاعت در لغت به معنای پیروی با میل است)
10-هم اطاعت از خدا در برنامههای عبادی لازم است و هم اطاعت از رسول در برنامههای حکومتی. «یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
11-اعمال انسان،زمینهساز رحمت الهی است. «یَأْمُرُونَ ،یَنْهَوْنَ ،یُقِیمُونَ ،یُؤْتُونَ ، یُطِیعُونَ ،سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ»
12-زن ومرد در دریافت رحمت الهی یکسان میباشند. اَلْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ ...
سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«72»
خداوند به مردان و زنان با ایمان،باغهایی(از بهشت)که از پای(درختان) آن،نهرها جاری ودر آن جاودانند و(نیز)مسکنهایی دلپسند در بهشت برین را وعده داده است،ولی رضایت و خرسندی خداوند،برتر و والاتر (از اینها)است.این همان رستگاریبزرگ است.
این آیه چگونگی تحقّق رحمتی را که در آیهی قبل بود، «سَیَرْحَمُهُمُ» بیان میکند.
«جَنّٰاتِ عَدْنٍ» ،طبق روایات،بهترین و شریفترین منطقهی بهشت و جایگاه پیامبران و صدّیقان و شهداست،منطقهای که از نظر خوبی،به خیال کسی خطور نکرده است. (1)
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
(آیات 67 و 68 با 71 و 72)
1.اهل نفاق، «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» ،امّا اهل ایمان «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
2.اهل نفاق، «یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» ،امّا اهل ایمان «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
3.اهل نفاق، «نَسُوا اللّٰهَ» ،امّا اهل ایمان «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ»
4.اهل نفاق، «یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ» ،امّا اهل ایمان «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
5.اهل نفاق،«فاسقون»،امّا اهل ایمان «یُطِیعُونَ اللّٰهَ»
6.خداوند به اهل نفاق، «نٰارَ جَهَنَّمَ» وعده داده،امّا به اهل ایمان «جَنّٰاتٍ ،مَسٰاکِنَ»
7.برای اهل نفاق، «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ» ،امّا برای اهل ایمان «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ»
8.برای اهل نفاق، «عَذٰابٌ مُقِیمٌ» ،امّا برای اهل ایمان«فوز عظیم»
1-زن و مرد،در برخورداری از پاداش الهی،برابرند «وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ»
2-بزرگترین امتیاز بهشت،خلود در آن و جاودانگی نعمتهای آن است.
«خٰالِدِینَ فِیهٰا»
3-زندگی آخرت تنها معنوی نیست،بلکه مادّی و جسمانی است. «جَنّٰاتٍ، مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً»
4-مسکن خوب،وقتی ارزشمند است که در منطقهی خوب باشد. «مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ»
5-از تمایلات طبیعی انسان به آب،سرسبزی،باغ،بوستان و منزل،در جهت گرایش به معنویت استفاده کنیم. وَعَدَ اللّٰهُ ... جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ...
6-لذّتهای معنوی،بالاتر از لذّتهای مادّیِ بهشت است. «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ»
7-بهشت نیز درجات ومراتبی دارد. «جَنّٰاتٍ تَجْرِی ،جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ»
8-رسیدن به پاداش اخروی ورضایت الهی،رستگاری بزرگ است «الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ«73»
ای پیامبر! با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیر وخشن باش که جایگاهشان دوزخ است و بد سرنوشتی دارند.
تا منافقان دست به جنگ نزده و توطئه نکردهاند و مثل کافر حربی نشدهاند،جهاد با آنان تنها با زبان است. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از این آیه،با منافقان رفتاری کریمانه داشت،امّا پس از نزول این آیه، برخورد حضرت شدّت یافت. (2)
1-جهاد باید مطابق فرمان و نظر رهبر مسلمانان باشد. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ»
2-در نظام اسلامی،فرمانده کل قوّا،رهبر است. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ»
3-اسلام،آیین جهاد و مبارزه با کفر و نفاق است. «جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ»
4-هم با دشمنانِ آشکار خارجی مبارزه کنیم، «جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ» ،هم با دشمنانِ پنهانِ داخلی. «وَ الْمُنٰافِقِینَ»
5-رهبر مسلمانان باید در برابر استکبار قاطع باشد. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ، وَ اغْلُظْ»
6-با آنکه پیامبر،سرچشمهی رحمت است،ولی به خاطر کفر و نفاق دشمنان، مأمور به خشونت میشود. «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ»
7-جهاد با کفّار و منافقان،جزای دنیوی آنان است و کیفر اخرویشان جهنّم است. «وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ»
8-منافق،بدعاقبت است. «بِئْسَ الْمَصِیرُ»
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ«74»
(منافقان)به خدا سوگند میخورند که(سخنی کفرآمیز)نگفتهاند،در حالی که قطعاً سخن کفر(آمیز)گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند و تصمیم به کاری(کشتن پیامبر)گرفتند که به آن دست نیافتند.و جز اینکه خداوند و پیامبرش آنان را از لطف خویش بینیاز کرده،عیبی (برای پیامبر و مؤمنان)نیافتند(با اینحال)اگر توبه کنند،برایشان بهتر است واگر روی بگردانند،خداوند آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک گرفتار میکند ودر روی زمین هیچ دوست و یاوری برایشان نخواهد بود.
در آیهی 66،از قول پیامبر به منافقان چنین آمده بود: «کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» ،در این آیه خداوند میفرماید: «کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ» ؛پیامبر صلی الله علیه و آله تعبیر«ایمان»داشت و خداوند تعبیر «اسلام»،زیرا پیامبر طبق ظاهر،آنان را مؤمن میدانست،امّا خداوندِ آگاه از اسرار،آنان را مسلمان میداند،نه مؤمن. (1)
آیه،شامل همهی توطئههایی میشود که منافقان بر ضدّ پیامبر و اسلام داشتند،ولی اغلب تفاسیر شیعه و سنّی به توطئهی«لیلة العقبه»اشاره کردهاند که منافقان برای کشتن پیامبر در گردنهای کمین کردند تا شترِ پیامبر را رَم دهند،امّا توطئهی آنها کشف شد و به مقصود خود نرسیدند. «هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا»
نقل شده است که هنگام سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله در تبوک،منافقی به نام حلاّس گفت:اگر
1) 1) .تفسیر المیزان.
پیامبر راست بگوید،ما از الاغ بدتریم.یکی از اصحاب(عامربن قیس)این جسارت را به پیامبر خبر داد.رسول خدا صلی الله علیه و آله احضارش کرد.او انکار میکرد و عامر میگفت که دروغ میگوید و او چنین گفته است.به دستور پیامبر،هر دو نزدیک منبر سوگند یاد کردند،امّا با نزول این آیه،منافق رسوا شد. (1)
1-دروغگویی وسوگند دروغ،از نشانههای منافق است. «یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ»
2-منافقان ناسپاسند،آنان در سایهی اسلام به جایی رسیدهاند،امّا دست از عیبجویی و بدگویی بر نمیدارند. وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ ...
3-آوردن نام رسولاللّٰه در کنار نام خدا و نسبت دادن کاری به هر دو،شرک نیست. «أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ»
4-سرچشمهی فضل،تنها خداست. «مِنْ فَضْلِهِ» ،ونفرمود:«من فضلهما» (2)
5-اسلام،علاوه بر تربیت فکری و اخلاقی،وضع مادّی زندگی را نیز بهتر کرد.
«أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ»
6-راه توبه حتّی برای آنان که نقشه قتل پیامبر را کشیدند،باز است. «فَإِنْ یَتُوبُوا»
7-منافقان،در دنیا نیز عذاب میشوند،چون نظام علل و اسباب جهان بر پایهی صدق است. یُعَذِّبْهُمُ ... فِی الدُّنْیٰا (گندم از گندم بروید،جو ز جو)
8-عذاب منافقان در دنیا؛بیپناهی،سرگردانی و وحشت درونی است که همواره مضطربند. (3)یُعَذِّبْهُمُ ... فِی الدُّنْیٰا
9-منافقان سرانجام بییاورند،تشکیلاتشان فرو میریزد،منزوی و تحقیر میشوند،نه از حمایت مردم برخوردارند و نه از حمایت حکومتها. «مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ«75»
و برخی از آنان با خدا پیمان بسته بودند که اگر خداوند از فضل خویش به ما عطا کند،حتماً صدقه(زکات)خواهیم داد و از نیکوکاران خواهیم بود.
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ«76»
پس چون خداوند از فضل خویش به آنان بخشید،بدان بخل ورزیدند و(به پیمان)پشت کرده و رویگردان شدند.
مسلمان فقیری از مدینه،(ثَعلبةبن حاطب)از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست کرد تا دعا کند خداوند او را ثروتمند کند.حضرت فرمود:مال اندکی که شکرش را ادا کنی بهتر از مال زیادی است که از عهدهی شکرش برنیایی.ثعلبه گفت:اگر خدا عطا کند،همهی حقوق واجب آن را خواهم داد.به دعای آن حضرت،ثروتش افزون شد تا آنجا که دیگر نتوانست در نمازجمعه و جماعت شرکت کند.وقتی مأمورِ گرفتن زکات نزد او رفت،به او گفت:ما مسلمان شدیم که جزیه ندهیم! (1)
فخر رازی میگوید:ثعلبه از کار خود پشیمان شد وزکات خود را نزد پیامبر آورد،ولی آن حضرت نپذیرفت.آری،انسان نمیداند صلاح و خیرش در چیست،لذا گاهی با اصرار، چیزی را میخواهد که به زیان اوست،پس باید به دادههای خدا قانع بود.
شبیه این آیه در عمل نکردن به پیمان با خدا،در سورهی اعراف آمده است: «دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ. فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ» (2)زن و شوهری عهد کردند که اگر خداوند فرزند شایستهای به آنان بدهد،شکرگزار او باشند،امّا چون صاحبِ فرزند صالحی شدند،برای خدا شریک قائل شده و پیمان را از یاد بردند.
1-انسان،ناسپاس و عهد شکن است. عٰاهَدَ اللّٰهَ ... لَنَصَّدَّقَنَّ ،بَخِلُوا بِهِ
2-به پیمان و قولهای در حال فقر و اضطرار،چندان اعتمادی نیست. فَلَمّٰا آتٰاهُمْ ... بَخِلُوا
3-اگر لیاقت وظرفیّت نباشد،نعمتهای الهی برای انسان نقمت میشود.مالی ارزشمند است که عامل سقوط نگردد. آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ... تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
4-دلبستگی به دنیا،انسان را بدفرجام میکند.کسیکه در ادای زکات و صدقات بخل ورزد،کمکم از دین رویگردان میشود. بَخِلُوا ... وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ«77»
سرانجام به دنبال آنکه با خدا در آنچه پیمان بسته بودند،خلف وعده کردند و بدان سبب که دروغ میگفتند،(خداوند،روحِ)نفاق را تا روزی که به دیدار او رسند،(روز مرگ یا قیامت)،در دلهای آنان قرار داد.
1-خلف وعده با خدا و بخل نسبت به محرومان،انسان را بدعاقبت میکند.
بَخِلُوا بِهِ ... فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً
2-نفاق،درجاتی دارد:نفاقِ زبانی،نفاق رفتاری و نفاق قلبی. «فِی قُلُوبِهِمْ»
3-نفاق،گاهی موقّت وگاهی دائمی و همیشگی است. (1)«إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ»
4-پیمانشکنی ودروغ،روحیّهی نفاق میآورد.گناه،گناه میآورد. فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً ... بِمٰا أَخْلَفُوا ... وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
5-سرچشمهی بدبختیهای انسان،خود اوست. «بِمٰا أَخْلَفُوا ،بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ»
1) 1) .حضرت علی علیه السلام فرمودند:مراد از «یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ» ،روز قیامت است.بحار،ج 90،ص 132.
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ«78»
آیا ندانستند که خداوند،راز آنان و سخنان آهسته(و درِگوشی)آنان را میداند و اینکه خداوند،به همهی غیبها داناست؟!
شاید مراد از«سر»،کفر باطنی منافقان باشد و مراد از«نَجْویٰ»،توطئهی گروهیِ آنان و مقصود از«غیوب»،اهداف و نیّتهای آنان باشد. (1)
1-منافقان برای مخفی نگهداشتن توطئههای خود تلاش میکنند،ولی خداوند آنان را به اسرارشان هشدار میدهد. أَ لَمْ یَعْلَمُوا ...
2-شناخت ناقص،سبب عملکرد ناقص است. أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ ... أَ لَمْ یَعْلَمُوا ...
آری،اگر انسان بداند که خداوند از آشکار و پنهان او آگاه است،تقوایش زیاد شده،نفاقش از بین میرود و توبیخ نمیشود.
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقٰاتِ وَ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«79»
منافقان بر مؤمنانی که(علاوهبر صدقات واجب،)داوطلبانه صدقات مستحب نیز میدهند و همچنین بر مؤمنانِ(تهی دستی)که جز به اندازهی توانشان چیزی(برای انفاق وپشتیبانی از جبهه)نمییابند،عیب میگیرند و آنان را مسخره میکنند.(بدانند که)خداوند آنان را به ریشخند میگیرد (و کیفر تمسخرشان را خواهد داد)و برای آنان عذابی دردناک است.
1) 1) .تفسیر فرقان.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از مردم تقاضای کمک به جبهه کرد.توانگران کمکهای شایانی کردند و ناتوانان کمک اندک داشتند.منافقان،کمک توانگران را ریایی دانسته و مورد عیبجویی و طعن قرار میدادند و کمک بیبضاعتها را مسخره میکردند. (1)از جمله ابوعقیل انصاری با اضافهکاری،مقداری خرما برای کمک به جبهه نزد پیامبر آورد،منافقان او را نیز مسخره کردند.
مال و ثروت داشتن،شرط انفاق نیست،باید اخلاص،ایمان و سخاوت داشته باشیم.در آیهی 79 خواندیم که ثعلبه با آن همه ثروت،حقّ واجب الهی را نپرداخت و ابوعقیل که کارگری ساده بود،با اخلاص چند عدد خرما را به جبههی اسلام کمک کرد.
امام رضا علیه السلام فرمودند:مراد از مسخره کردن خداوند، «سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ» ،آن است که خداوند کیفر استهزای آنان را میدهد. (2)
1-مسخره کردن،کار منافقان است.خود کمک نمیکنند،کمکهای دیگران را نیز زیر سؤال میبرند. «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ»
2-مؤمنان با میل وعلاقه انفاق میکنند. «الْمُطَّوِّعِینَ» (یعنی از روی رغبت)
3-تضعیف روحیّهی کمک کنندگان به جبهه،حرام و کاری منافقانه است.
یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
4-منافقان میخواهند با تبلیغات واستهزا،مردم را نسبت به جهاد دلسرد و بیانگیزه کنند. یَلْمِزُونَ ... فَیَسْخَرُونَ (3)
5-در دید منافقان مقدار مال مهّم است،نه انگیزهها و خصلتها،لذا انفاقِ اندک
را بر فقیرانِ مؤمن،خُرده میگیرند. یَلْمِزُونَ ... اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ
6-برای برطرف کردن نیاز جامعه،باید از تمام امکانات استفاده کرد. «جُهْدَهُمْ»
7-مسئولیّت هرکس به اندازهی توان اوست. «لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ»
8-به وظیفهی خود عمل کنیم واز استهزای دشمن نهراسیم. «لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ» زیرا خداوند جزای آنان را میدهد. «سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ»
9-کیفر باید متناسب با عملکرد باش.د «فَیَسْخَرُونَ، سَخِرَ اللّٰهُ»
اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ«80»
برای منافقان استغفار کنی یا استغفار نکنی،(یکسان است.)اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهی،خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید.این(قهر حتمی الهی)به خاطر آن است که آنان به خدا وپیامبرش کفر ورزیدند و خدا،گروه فاسق را هدایت نمیکند.
عدد هفتاد،رمز کثرت و زیادی است،نه بیان تعداد معیّن.یعنی هر چه برای انان استغفار کنی بیاثر است،نه آنکه اگر مثلاً هفتاد و یک بار شد،بخشوده میشوند.نظیر آیهی 6 سورهی منافقون: «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ» که عددی ذکر نشده است.در روایات نیز آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:اگر بدانم استغفار بیش از هفتادبار نجاتشان میدهد،استغفار میکردم. (1)
انسان در سقوط به حدّی میرسد که هیچ چیز نجاتش نمیدهد،مثل بیماری که اگر روح از او جدا شود،تلاش همهی پزشکان اثری ندارد.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
1-گناه مسخره کردنِ دین تا آنجاست که استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله نیز کارساز نیست.
فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
2-تا انسان خود دگرگون نشود و انقلابی در درون نیابد،دعای پیامبر نیز کارساز نیست. فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ ... کَفَرُوا بِاللّٰهِ
3-دلسوزی برای منافق لجوج،بیفایده است. إِنْ تَسْتَغْفِرْ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ
4-خداوند،در هدایت بخل ندارد،منافقان از قابلیّت افتادهاند. «کَفَرُوا»
5-کفر،مانع مغفرت،و فسق،مانع هدایت است.«کفروا،فاسقین»
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ«81»
به کسانیکه بر خلاف(فرمانِ)رسول خدا،از جنگ سر باززدند واز خانهنشستن خود(به هنگام جنگ تبوک)شادمان شدند واز اینکه با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنند،کراهت داشتند و(به دیگران نیز) گفتند در این گرما(برای جنگ)بیرون نروید! بگو:آتش دوزخ،سوزانتر است اگر میفهمیدند.
شأن نزول این آیه در مورد جنگ تبوک است.این آیه،سه نشانه برای منافقان ذکر کرده است:الف:از جبهه نرفتن به جای پشیمانی شادند.ب:جهاد با مال و جان بر ایشان سنگین است.ج:دیگران را از جبهه رفتن منع میکنند.
طبق آیات گذشته،منافقان مانع کمک مالی دیگران میشدند،مطابق این آیه نیز از حضور در جبهه،تخلّف میکنند و دیگران را هم دلسرد میکنند.
1-شادی به خاطر نرفتن به جبهه و تخلّف از فرمان پیامبر،نشانهی نفاق است.
«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ»
2-بدتر از جبهه نرفتن،شکستن قداستِ رهبری و تخلّف از فرمان اوست.
«بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ» ،نفرمود:«بمقعدهم عن الجهاد»
3-اطاعت بیچون و چرا از رسول خدا لازم است. «بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ»
4-مؤمنِ ترسو،از منافق جداست.ترسو کمک مالی میکند،میل قلبی برای جهاد هم دارد.امّا منافقان،نه کمک میکنند و نه میل کمک دارند. «کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا»
5-منافقان برای باز داشتن مردم از جهاد،با تبلیغ دلسرد کننده و اخلالگری، مشکلاتی چون گرم بودن هوا را بهانه قرار میدهند. «قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ»
6-در آستانهی جنگ باید آماده باشیم تا شایعات و سخنان دلسرد کنندهی منافقان را به سرعت خنثی کنیم. «قٰالُوا ،قُلْ»
7-در پاسخگویی به تبلیغات دشمن،از اصطلاحاتِ خودش استفاده کنیم. «الْحَرِّ، أَشَدُّ حَرًّا»
8-یاد معاد،عامل حرکت به سوی جبهه است، «قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ» مؤمنان واقعی هرگز گرمی هوا را مانع جهاد نمیدانند.
9-منافقان،ظاهربیناند و شناخت عمیق ندارند. «لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ»
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«82»
پس به سزای آنچه(با دست خود)کسب میکردند،کم بخندند و بسیار بگریند.
منافقان اگر بدانند که به خاطر ترک جهاد،چه پاداشهایی را از دست داده و چه فرصتها و نعمتهایی را کفران کردهاند،باید کمتر شادی کنند و بسیار بگریند،گرچه گریهی مادامالعمرشان هم در برابر گریههای طولانی قیامت،چیزی نیست!
1-ناله و گریه بر گرفتاریها،کیفر دنیویِ متخلّفان از جهاد است. فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ ... وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً
2-کیفر،متناسب با عمل است. «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ .. وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً»
3-خندهها وخوشیهای چند روزهی منافق،حسرت وگریههای طولانی در پیدارد. فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ ... وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً
فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ«83»
پس اگر خداوند تو را(پس از این جنگ)به سوی طایفهای از منافقان بازگرداند و آنان از تو برای حرکت(به جنگ دیگری)اجازهی خروج خواستند بگو:شما هرگز با من بیرون نخواهید شد و هرگز همراه من،با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد، زیرا شما نخستین بار به نشستن در خانه راضی شدید،پس(اکنون نیز)با آنان که از فرمان تخلّف کردهاند(در خانه)بنشینید!
«خالف»،هم به معنای متخلّف از جنگ،هم به معنای مخالف و هم به کسی گفته میشود که به خاطر پیری،بیماری و عجز،توان جبهه رفتن را ندارد.
هر کس صادقانه توبه کند،پذیرفته میشود،ولی منافقان از روی ریا،تظاهر و انقلابینمایی،تقاضای جبهه رفتن داشتند.
از این آیه استفاده میشود که شخص پیامبر صلی الله علیه و آله برای جنگ تبوک از مدینه خارج شد و در پایان جنگ نیز به آنجا برگشت.همچنین این آیه از برخورد آیندهی منافقان خبر میدهد، تا پیامبر چهرهی منافقانهی آنان را رسوا کند.
1-به تقاضای منافقان برای حضور در جهاد،اعتماد نکنیم. فَإِنْ رَجَعَکَ ... فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا ...آنان هنگام حرکت،اجازهی ماندن میگیرند وهنگام بازگشت،اجازهی خروج وحرکت!
2-بترسیم از آنان که دیروز فراری بودند و امروز داوطلب حضور در جبههاند.
«لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً»
3-سوء سابقهی افراد را فراموش نکنیم. «رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ»
4-منافقان را تحقیر و بایکوت کنیم. «فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ» همرزمی با پیامبر، توفیق الهی است که باید منافقانی را که از ترک جبهه خوشحالند،برای همیشه محروم کرد. «لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ»
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ«84»
و بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار و(برای دعا واستغفار)بر قبرش نایست،چون آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و از دنیا رفتند در حالی که فاسق بودند.
سیرهی رسول خدا صلی الله علیه و آله آن بود که در مراسم تشییع و تدفین مردگانِ مسلمان حاضر شود، برای آنان دعا کند و بر جنازهی آنان نماز بخواند.خداوند با این آیه پیامبرش را از حضور در مراسمِ مردگانِ منافق،نهی کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نماز میّت بعد از تکبیر چهارم،برای مرده دعا میکردند،امّا پس از نزول این آیه،دیگر چنین کاری را انجام ندادند. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج 3،ص 181.
1-یکی از شیوههای مبارزه با منافقان،مبارزهی منفی است. «لاٰ تُصَلِّ ،لاٰ تَقُمْ»
2-مردهی منافق نیز باید تحقیر شود.در تشییع جنازهی آنان شرکت نکنیم و به زیارت قبور آنها نرویم. «لاٰ تُصَلِّ ،لاٰ تَقُمْ»
3-از اهرم نماز،برای تنبیه متخلّفان کمک بگیریم. «لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ»
4-نماز میّت و زیارت قبور،نشانهی حرمت و احترامِ مؤمن پس از مرگ و کاری پسندیده است و چون منافق،حرمتی ندارد لذا فرمود: «لاٰ تُصَلِّ، لاٰ تَقُمْ»
5-منافق،کافر و فاسق است. «کَفَرُوا، فٰاسِقُونَ»
6-عاقبتِ کار،مهم است.خطر وقتی است که انسان بدون توبه و در حال فسق بمیرد. «مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ»
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ«85»
اموال و فرزندان آنان(منافقان)،تو را به شگفتی و اعجاب نیاورد! همانا خداوند میخواهد آنان را بدین وسیله در دنیا عذاب کند و در حال کفر جانشان به در آید.
منافقان صدر اسلام،از مال،فرزند و امکانات فراوانی برخوردار بودند،ولی مسلمانان این گونه نبودند و خطر مجذوب شدن مسلمانان در کار بود که این آیه و آیهی 55 این سوره که با اندک تفاوتی در لفظ،مشابه این آیه است،به مسلمانان هشدار میدهد.
«زَهوق»به معنای خارج شدنِ همراه با سختی،تأسّف و حسرت است.
1-به خاطر امکانات و برخورداری دیگران،احساس حقارت نکنیم. «لاٰ تُعْجِبْکَ»
2-مال و فرزند،گاهی مایهی آزمایش و عذاب است،نه رفاه و خوشبختی.
«یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الدُّنْیٰا»
3-کیفر خداوند در دنیا،گاهی با همان مظاهر دنیوی است. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الدُّنْیٰا»
4-مرگ،خارج شدن روح از بدن است،نه فانی شدن روح. «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ»
5-یک عمر کفر و ناسپاسی باعث میشود انسان لحظهی مرگ،کافر از دنیا برود.
«تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ»
6-ملاک ارزشها،حسنِ عاقبت و با ایمان مردن است،نه زرق و برق چند روزهی دنیوی. «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ»
وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ الْقٰاعِدِینَ«86»
و هرگاه سورهای نازل شود که به خداوند ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید،صاحبان ثروت(منافقان)،از تو اجازهی مرخصی(برای فرار از جبهه)میخواهند و میگویند:ما را واگذار تا با خانهنشینان،(آنان که از جنگ معافند و باید در خانه بنشینند)باشیم.
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ«87»
آنان راضی شدند که با متخلّفان و خانهنشینان باشند و بر دلهای آنان مُهرزده شده است،از این رو نمیفهمند.
«طول»،به معنای امکانات وتوانمندی، «أُولُوا الطَّوْلِ» یعنی توانگران وثروتمندان.
مراد از «سُورَةٌ» مجموعهای از آیات است که موضوع خاصّی را بیان میکند.لذا به قسمتی از یک سوره نیز«سوره»گفته شده است.
1-جهاد،لازمهی ایمان به خداست. «آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا»
2-پیامبر در جبهههای نبرد،پیشاپیش دیگران بود. «مَعَ رَسُولِهِ»
3-جهاد باید با فرمان رهبر مسلمانان وهمراه وهمگام با او باشد. جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ ...
4-ضعف،نفاق و ترس خود را از رفتن به جهاد،با اجازهی مرخّصی توجیه نکنیم. «اسْتَأْذَنَکَ»
5-مرفّهان تنپرور،از جهاد بیشتر میترسند،به آنان امیدی نداشته باشیم.
«اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ»
6-منافقان،دل مردهاند. «طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ»
7-دنیاطلبی،رفاهزدگی و روحیّهی نفاق،دید صحیح و شناخت عمیق را از انسان میگیرد. «لاٰ یَفْقَهُونَ»
لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«88»
ولی(در مقابلِ منافقانِ رفاهطلب وگریزان از جنگ،)پیامبر و مؤمنانِ همراه او،با اموال و جانهایشان جهاد کردند واینانند که همهی خیرات و نیکیها برای آنان است و همانانند رستگاران.
1-از شرکت نکردن منافقان ومرفّهان در جنگ،نگران نباشیم. لٰکِنِ الرَّسُولُ ...
2-منافقان مپندارند با نیامدنشان به جهاد،اسلام بییاور میماند. لٰکِنِ الرَّسُولُ ...
3-رهبر،پیشاپیش رزمندگان است. «الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
4-تنها ایمان به پیامبر کافی نیست،همراهی با او نیز لازم است. «آمَنُوا مَعَهُ»
5-جهاد باید در همهی ابعاد باشد. «جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»
6-رستگاری،تنها در سایهی ایمان و جهاد است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
7-جنگ و جهاد،مایهی نزول خیرات و برکات الهی بر رزمندگان است. «أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ»
8-مجاهدان رستگارند،چه پیروز شوند و چه در ظاهر شکست بخورند.
«جٰاهَدُوا
،الْمُفْلِحُونَ»
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«89»
خداوند برای آنان باغهایی(در بهشت)آماده ساخته که نهرها از پای(درختان) آنها جاری است،و در آنجا جاودانند.این همان رستگاری بزرگ است.
1-پاداش مجاهدان،از پیش آماده شده است. «أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ»
2-بهشت،آفریده شده و هم اکنون موجود است. «أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ»
3-از غرائز وخواستههای طبیعی،در راه رشد وهدایت استفاده کنیم.(انسان به طور طبیعی خواهان باغها و نهرهاست) «جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ»
4-اقامت دائمی در بهشتِ رحمت الهی،سعادت واقعی است. «الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«90»
بادیهنشینانی که(از شرکت در جنگ)معذور بودند،(نزد تو)آمدند تا به آنان اذن داده شود(که در جنگ شرکت نکنند)،ولی کسانیکه به خدا و پیامبرش دروغ گفتند(و عذری نداشتند)،از جنگ باز نشستند.بزودی به کسانی از آنان که کفر ورزیدند،عذابی دردناک خواهد رسید.
کلمهی«معذرون»هم میتواند به معنای«معتَذرون»و عذرخواهان واقعی باشد که عذر موجّه دارند و هم به معنای کسانیکه عذرتراشی میکنند. (1)
برخی عذر واقعی داشتند و برای آن جهت مرخّصی میگرفتند،ولی برخی بدون عذر،در جهاد شرکت نکردند که عذاب برای این گروه است.
«اعراب»،بادیهنشینان را میگویند که در بیابانها زندگی میکنند و از تمدّن شهری دور ماندهاند.
1-در جنگ تبوک فرمان بسیج عمومی بود که هر کس شرکت نمیکرد باید عذرش را خدمت پیامبر بیان میکرد و رسماً اجازه میگرفت. «جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ»
2-جهاد،امری حکومتی است نه فردی،لذا هم حضور در جبهه و هم ترکِ آن باید با اجازهی رهبر مسلمانان باشد. (2)جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ ... لِیُؤْذَنَ لَهُمْ
3-آنان که به فریضهی جهاد،بیاعتنایی کرده و در پی فرارند،در ایمانشان دروغ میگویند. «کَذَبُوا»
4-دروغ،تنها با زبان نیست،عمل انسان نیز گاهی نشانِ دروغ بودن ادّعاست.
«قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا»
5-بهانهجویانِ برای گریز از تکلیف،بزودی تنبیه میشوند. اَلْمُعَذِّرُونَ ... سَیُصِیبُ ...
عَذٰابٌ أَلِیمٌ
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی الْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«91»
بر ناتوانان وبیماران(که نمیتوانند در جهاد شرکت کنند)و تهیدستانی که چیزی برای خرج کردن(در راه جهاد)نمییابند،ایرادی نیست،به شرط آن که خیرخواه خدا و پیامبرش باشند،(و از آنچه در توان دارند مضایقه نکنند.)(زیرا)بر نیکوکاران راه سرزنش و مؤاخذهای نیست و خداوند بخشندهی مهربان است.
پیرمردی نابینا خدمت پیامبر آمد و عرض کرد:کسی را ندارم که دستم را گرفته و به جبهه ببرد.ناتوان و سالمندم.آیا عذرم پذیرفته است؟پیامبر سکوت کرد،تا آنکه این آیه نازل شد.
شگفتا از عاشقان اسلام که با وجود پیری ونابینایی،باز هم وجدانشان آرام نیست و برای ترکِ جبهه،از پیامبر سؤال میکنند!
ممکن است مراد از ناداری این باشد که آنان نمیتوانند بدون حضور خود در خانواده، هزینهی زندگی زن و فرزند خود را تأمین کنند و اگر به جبهه بروند،آنان گرسنه میمانند. (1)
در اسلام فرمان حَرَجی و فوق طاعت نیست،اسلام انعطاف پذیر است و بنبست ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر کاری را که انسان نتواند انجام دهد،تکلیف ندارد و سپس این آیه را تلاوت فرمودند. (2)
1-تکالیف الهی به قدر توان بشر است. لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ ... .حَرَجٌ (ضعیفان و بیماران که ناتوانی جسمی دارند،از جهاد با جان و فقیران که ناتوانی مالی دارند،از جهاد با مال معافاند)
2-خیرخواهی هرگز ساقط نمیشود،ناتوانان نیز به نحوی که میتوانند حمایت کنند.حتّی نابینای سالمند،به دعای با زبان و قلب و خیرخواهی برای رزمندگان،موظّف است. «إِذٰا نَصَحُوا»
3-آنان که از جهاد معذورند،ولی علاقه به آن دارند،از نیکوکارانند. «الْمُحْسِنِینَ»
4-از آنان که بدون قصور و کوتاهی و با داشتن انگیزهی خوب،زیانی سر زند، مؤاخذه نمیشود و تاوانی نمیپردازند. (1)«مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ»
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ«92»
ونیز(اشکالی نیست)بر آنان که چون نزد تو آمدند تا آنان را برای شرکت در جبهه بر مرکبی سوار کنی،گفتی:چیزی نمییابم که شما را بر آن سوار کنم و آنان(از نزد تو)برگشتند،در حالی که چشمانشان از اندوه، اشکبار بود که چرا چیزی ندارند که خرج جهاد کنند.(آری،بر این گونه فقیرانِ عاشق جهاد،برای نرفتن به جبهه گناهی نیست)
در آیهی قبل،سخن از کسانی بود که توان مالی برای کمک به جهاد نداشتند ودر این آیه سخن از فقیرانی است که به خاطر فقر،مرکبی برای حضور در جبهه ندارند لذا غصّه میخورند واشک میریزند،به این جهت در پاداش رزمندگان شریکند.چنانکه حسن بصری میگوید:رسول خدا صلی الله علیه و آله به رزمندگان جنگ تبوک میفرمود:در هر مالی که خرج کردید و هر آسیبی که دیدید،گروهی از جاماندگان در مدینه با شما شریکند،چون قلباً علاقمند به
1) 1) .مثل کارمند امینی که هنگام جا به جایی پول بانک،گرفتار سارقین شود،یا باربری که هنگام حمل بار،دچار حادثه شود.بنابراین هرگونه اقدامِ اصلاحی که با انگیزهی نیک و بیغرضانه انجام شود و حوادث و زیانهای پیشبینی نشده پیش آید،نباید تاوان پرداخت شود.در فقه نیز قاعدهای به نام«احسان و نفی حَرج»میباشد.
شرکت در جبهه بودند. (1)
1-تأمین امکاناتِ جنگی رزمندگان،به عهدهی حکومت است. «أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ»
2-ارزش انسانها،به انگیزهها و روحیّات آنان است،نه تنها حرکت و امکانات مادّی ومالی. «أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ» (آیه کسانی را میستاید که پول و امکانات ندارند،ولی ایمان و سوز و شور جبهه رفتن دارند)
3-مؤمن از شرکت نداشتن در جبهه،ناراحت وگریان است. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ»
1) 1) .تفسیر درّالمنثور.
جزء«11»
إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«93»
راه(ایراد ومؤاخذه،)تنها بر کسانی است که در عینِ توانگری و ثروتمندی، از تو اذن میخواهند(که به جبهه نروند)و راضی شدهاند که با متخلّفان باشند.خداوند بر دلهایشان مُهر زده است،از این رو نمیدانند.
تفاوت مؤمن و منافق تا به کجاست! در آیهی قبل دیدیم مؤمن از اینکه وسیلهای برای رفتن به جبهه ندارد گریه میکند و اشک میریزد، «أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ» ولی در این آیه میخوانیم که منافقانِ ثروتمند،برای ترک جبهه اصرار دارند واز پیامبر اجازه میخواهند!!
1-فقیر و غنی،در رفتن به جبهه یکساناند و ثروت،نه امتیازی برای ترک جبهه است و نه عذر و بهانهای برای آن.... عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ
2-شانهخالی کردن از مسئولیّت،موجب بدفرجامی و از دست دادن شناختِ صحیح میشود. «طَبَعَ ،لاٰ یَعْلَمُونَ»
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«94»
هنگامی که از جهاد برگشتید،(منافقانِ متخلّف از جنگ تبوک،)برای شما عذر میآوردند.بگو:عذرتراشی نکنید،ما هرگز حرف شما را باور نمیکنیم،خداوند ما را از اخبار(و احوال)شما آگاه کرده است.خداوند و پیامبرش عملکرد شما را میبینند،آنگاه نزد خدایی که دانای پنهان و آشکار است بازگردانده میشوید و او شما را به آنچه میکردید،آگاه خواهد کرد.
حدود هشتاد نفر از منافقان،در جنگ تبوک شرکت نکردند،و هنگامی که پیامبر و مسلمانان از جنگ بازگشتند،برای توجیه کار خود،بهانههای مختلفی را مطرح کردند.آیه نازل شد که آنچه را میگویند باور نکنید و آنها را به خدا واگذارید.
1-مسلمانان باید چنان مقتدر باشند که متخلّفان،خود را موظّف به عذرخواهی کنند. «یَعْتَذِرُونَ»
2-با منافقانِ عذر تراش،قاطعانه برخورد کنیم. «لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ»
3-خداوند از راه غیب،پیامبرش را از اخبار منافقان و اعمال مردم آگاه میسازد.
«قَدْ نَبَّأَنَا اللّٰهُ»
4-پس از پایان جنگ،عذر و بهانه تراشیها آغاز میشود. یَعْتَذِرُونَ ... إِذٰا رَجَعْتُمْ
5-علم خدا نسبت به غیب و شهود،پیدا و پنهان،یکی است و چیزی از او پنهان نیست. «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ»
6-یادآوری قیامت،از بهترین عوامل سازندهی انسان است. «تُرَدُّونَ ،فَیُنَبِّئُکُمْ»
7-انسان در برابر تمام کارهای خود مسئول است وقیامت،روز رسوایی است.
فَیُنَبِّئُکُمْ ...
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«95»
هنگامی که از جهاد نزد منافقان بازگشتید،برای شما به خدا سوگند میخورند تا از(گناه و سرزنشِ)آنان چشم بپوشید.پس،از آنان اعراض و دوری کنید که آنان پلیدند و به خاطر آنچه بدست خود کسب میکردهاند،جایگاهشان دوزخ خواهد بود.
اعراض،یا بر اساس بزرگواری و گذشت است،یا بر اساس قهر و بیاعتنایی،و در این آیه، به هر دو معنی به کار رفته است؛منافقان درخواست اعراض و چشمپوشی از خطا داشتند، خداوند دستور اعراض قهرآمیز داد. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از بازگشت از تبوک،فرمان داد تا مردم با منافقانِ تارک جبهه، معاشرت نکنند. (2)
در آیهی قبل،عذر و بهانهشان پذیرفته نشد،در این آیه چون در موضع ضعف و ذلّت قرار گرفتند،به سوگند متوسّل شدهاند.
1-به هر سوگندی نباید اعتماد کرد. سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ... فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ
2-منافقان از مقدّسات و نام خدا،سوء استفاده میکنند. «سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ»
3-مسلمانان باید اهل تولّی و تبرّی و موضعگیری باشند. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ»
4-با تارکانِ بدون عذر جبهه و جهاد،قطع رابطه کرده و آنان را بایکوت و منزوی و عرصه را بر آنان تنگ کنیم. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ»
5-از افراد و محیط فاسد،فاصله بگیریم.چون روحیّهی نفاق و عیوب انسانی، به افراد دیگر منتقل میشود. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ»
6-نفاق،پلیدی باطن و بیماری روح است. «إِنَّهُمْ رِجْسٌ»
7-دوزخ،کیفر ونتیجهی عملکرد خودِ انسان است،نه انتقامِ الهی. «جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ«96»
برای شما سوگند میخورند تا شما از آنان راضی شوید.(بدانید که شما هم)اگر از آنان راضی شوید،قطعاً خداوند از گروه فاسق،خشنود نخواهد شد.
شاید سوگندشان در آیه قبل،برای آن بوده که متعرّض آنان نشوند،در این آیه علاوه بر صرفنظر و عدمتعرّض مسلمانان،خواهانِ رضایت قلبی آنان نیز هستند. «لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ»
منافقان،برای رضایت قلبی مسلمانان ارزشی قائل نبودند،اصرارشان بر رضایت،تنها برای مصون ماندن از عکسالعمل قهرآمیز مسلمانان بود،تا بتوانند پایگاه اجتماعی و نفوذ خود را در جامعه حفظ کنند!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«مَن التمسَ رضی اللّٰه بسخطِ الناسِ رضیَ اللّٰه عنه و ارضیٰ عنه الناسَ و من التمس رضی الناس بسخطِ اللّٰهِ سخط اللّٰه علیه واسَخَط علیه الناسَ»کسیکه به قیمت خشم مردم،در پی رضای خدا باشد،خدا از او راضی میشود و مردم را هم از او راضی میسازد،و هرکس با خشمِ خدا در پی جلب رضایت مردم باشد،خداوند از او ناراضی میشود و دل مردم را هم از او خشمگین و ناراضی میکند. (1)
1-منافقان،در پی جلب نظر مردم و حفظ پایگاه خود در میان مردمند و کاری به رضای خدا و توبه ندارند. «لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
2-در پی جلب رضای الهی باشیم،نه رضای مردم که گذشتِ مردم مهّم نیست، عفو وقهر الهی مهّم است. «فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ»
3-چون خدا از منافقان راضی نیست،آنان که از منافقان راضی شوند،راهشان را از خدا جدا کردهاند. فَإِنْ تَرْضَوْا ... فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ
4-جلب رضای مؤمنان در همه جا،مستلزم جلب رضای خدا نیست. فَإِنْ تَرْضَوْا ... فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ
5-هرگز از فاسق،مادامی که در فسق است،راضی نشوید. «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ»
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«97»
بادیهنشینانِ عرب(بهخاطر دوری از تعلیم وتربیت وسخنان پیامبر)،در کفر ونفاق شدیدترند وبه اینکه حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده ندانند سزاوارتر،و خداوند دانا و حکیم است
«اعراب»یعنی بادیهنشینان.مفردِ آن«اعرابی»است،نه«عَرب».
اعرابی بودن به معنای دوری از فرهنگ دینی و تعالیم مکتب است.کلمهی«اعراب»ده بار در قرآن آمده و جز یک مورد،بقیّهی موارد،مثل روایات،نکوهشآمیز است.
در حدیث آمده است:«تفقّهوا فی الدّین فانّه مَن لم یتفقّه فی الدین فهو اعرابی»دینشناس شوید،چون هر که فهم عمیقِ دینی نداشته باشد،اعرابی است.در حدیث دیگری نیز میخوانیم:«نحن بنوهاشم و شیعتنا العربُ و سایر الناسِ اعرابٌ»یاران و پیروان ما عرباند و دیگران اعرابند. (1)
مردم عصر پیامبر صلی الله علیه و آله دو گروه بودند:شهرنشین و بادیهنشین.چون آیات قبل دربارهی
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
پیروزی مسلمانان در جنگ تبوک بود،این آیه شاید اشاره به این باشد که از بادیهنشینان جاهل و همجوار،غافل نباشید که ممکن است با تحریک دشمنان،دست به آشوب بزنند.
1-بادیهنشینی،موجب دوری از فرهنگ وآداب دینی میشود. «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً»
2-محیط اجتماعی و فرهنگی انسان،در بینش و موضعگیری او در مورد حقایق و معارف مؤثّر است. «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً»
3-افرادِ ناآگاه و دور از فرهنگ،گاهی آلت دست کافران و منافقان قرار میگیرند و از خود آنها هم بیمنطقتر میشوند. «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً»
4-کفر و نفاق،درجاتی دارد. «أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً»
5-یکی از عوامل کفر و نفاق،ناآگاهی است. أَشَدُّ کُفْراً ... أَلاّٰ یَعْلَمُوا
6-دانستن احکام دین،لازم است وگرنه اعرابی هستیم. «یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
7-شهرنشینان جاهل به حدود الهی،به منزلهی اعراب و بادیهنشینان،بلکه بدتر از آنان هستند. «أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«98»
بعضی از بادیهنشینان،کسانی هستند که آنچه را انفاق میکنند،(به خاطر نفاق یا ضعف ایمان،)ضرر حساب میکنند وبرای شما پیش آمدهای بد را انتظار میکشند.بر خود آنان پیش آمد بد باد! و خداوند شنوا و داناست.
«مَغرَم»،از«غرامت»،به معنایِ ملازمت است.به بدهکار وطلبکار که یکدیگر را رها نمیکنند،«غَریم»گفته میشود.و به بدهکاری که ملازم انسان است تا آن بدهی را بپردازد، «مَغْرَمٍ»گویند.
«دوائر»،جمع«دائرة»،حوادثی است که از هر طرف انسان را احاطه میکند.
1-منافق وآنکه علم وایمان به حدود الهی و فرهنگ اسلامی ندارد،انفاق را ضرر میپندارد. «یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً»
2-منافق،حسود است وبرای دیگران جز شرّ نمیخواهد. «یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ»
3-کسیکه برای دیگران تمنّای شرّ دارد،خودش گرفتار آن میشود. «یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ،عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ»
4-خداوند،به گفتهها و خصلتهای انسان آگاه است. «اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«99»
امّا برخی از عربهای بادیهنشین،کسانی هستند که به خداوند و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق میکنند،وسیلهی قرب به خدا و(جلب)دعا و صلوات رسول میدانند.آگاه باشید که همین انفاقها،برای آنان موجب قرب است.به زودی خدا آنان را در رحمت خویش وارد میکند.همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
1-اگر گروهی را سرزنش میکنیم،خوبان آنها را فراموش نکنیم.بدنبالِ «الْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً» میفرماید: وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ ...
2-بادیهنشینی و محیط اجتماعی،اختیار رشد را از انسان نمیگیرد. وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ ...
3-ایمان،زمینهساز انفاق و آرامش است. «یُؤْمِنُ، یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ»
4-از امکانات مادّی برای رسیدن به قرب الهی بهره بگیریم. «یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ»
5-آنچه موجب قرب به خداست،نیّت خالص است،نه صِرف عمل.مؤمن و منافق هر دو انفاق میکنند،ولی انفاق مؤمن ستوده است. «أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ»
6-کار کردن برای جلب رضایت رسول خدا،با توحید مخالفتی ندارد. «إِنَّهٰا قُرْبَةٌ»
7-مؤمنِ انفاقگر،مشمول دعای رسولخدا قرار میگیرد. «صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ»
8-مؤمن،غرق در رحمت الهی است، «فِی رَحْمَتِهِ» و منافق،غرق در حوادث تلخ است. «عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ» (آیه قبل)
9-انفاق خالصانهی بادیهنشینان که از محیطِ بیفرهنگاند،بیشتر مورد تقدیر و تمجید است. «أَلاٰ،إِنَّهٰا، فِی رَحْمَتِهِ، غَفُورٌ،رَحِیمٌ»
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«100»
ونخستین پیشگامانِ از مهاجران و انصار و کسانیکه با نیکوکاری آنان را پیروی کردند،خداوند از آنها راضی است و آنان نیز از خدا راضی،و(خدا)برای آنان باغهایی فراهم ساخته که نهرها از پای(درختان)آن جاری است،همیشه در آن جاودانهاند.این است رستگاری و کامیابی بزرگ.
در این آیه،مسلمانانِ صدر اسلام به سه گروه تقسیم شدهاند:
1.پیشگامان در اسلام و هجرت.
2.پیشگامان در نصرت پیامبر و یاری مهاجران.
3.متأخّران که راه آنان را ادامه دادهاند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:ابتدا خداوند نام مهاجرین با سابقه را برده،سپس نام انصار و یاوران را و سپس نام پیروان آنان را بیان نموده است.بنابراین جایگاه و مقام هر گروه را در جای خود بیان کرده است. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج2،ص41.
به اتّفاق همهی مسلمانان،اوّلین زن مسلمان حضرت خدیجه و اوّلین مرد مسلمان به اتّفاق شیعه ونظر بسیاری از اهلسنّت،علیبن ابیطالب علیهما السلام است. (1)چنانکه گفتهاند:
میان تاریخنویسان خلافی نیست که علیبن ابیطالب علیهما السلام،اوّلین مرد مسلمان است. (2)
البتّه عدّهای میگویند:ایمانِ نوجوانی ده ساله چه ارزشی دارد؟در جواب آنان باید گفت:
نبوّت حضرت عیسی و حضرت یحیی نیز در کودکی بود و ارزش داشت!
1-سبقت در کار نیک،ارزش است و موقعیّت پیشگامان در نهضتها باید حفظ شود. «السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ»
2-تنها پیروی از نیکیها وکمالات گذشتگان ارزش است،نه هر پیروی وتبعیّتی.
«اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ»
3-اگر مؤمن،به قضای الهی راضی باشد،خدا هم از او راضی است. «رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»
4-بهشت در سایهی ایمان،سبقت،هجرت،نصرت و تبعیّت به احسان است.
اَلسّٰابِقُونَ ... أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ ...
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ«101»
و از میان بادیهنشینانِ پیرامونِ شما،گروهی منافقند و از اهل مدینه نیز عدّهای بر نفاق خو گرفتهاند،تو آنان را نمیشناسی،(ولی)ما آنها را میشناسیم! بزودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد،سپس به سوی عذابی سهمگین،بازگردانده میشوند.
«مَرَدُوا» به معنای ممارست و تمرین بر صفت و کاری است تا آنجا که خوی و خصلتی را ایجاد کند.
دوبار عذاب، «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ» یکی رسوایی میان مردم است و یکی سخت جان دادن.
چنانکه در آیهی 50 سوره انفال آمده است: «یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ» ،فرشتگان مرگ،به صورت و پشت آنان سیلی میزنند.و شاید مراد از دوبار عذاب،عذاب روحی و عذاب جسمی باشد.
1-مواظب منافقانی باشیم که در کنار و اطراف ما هستند. «حَوْلَکُمْ»
2-کفر و نفاقِ بادیهنشینان،شدید،ولی علنی است،امّا نفاق شهرنشینان مرموزانهتر است. «مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ»
3-نفاق،مراحلی دارد؛گاهی سطحی و گاهی ریشهدار است. مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ ...
4-پیامبر،بدون عنایت و تعلیم الهی،غیب نمیداند. «لاٰ تَعْلَمُهُمْ»
5-آنان که بر انحراف اصرار ورزند و خو بگیرند،عذابشان بیشتر است. «مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ ،سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ»
6-منافق،در دنیا و آخرت گرفتار است و گرفتاریش چندان دور نیست. «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ»
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«102»
و(از اعراب)دیگرانی هستند که به گناهان خویش اعتراف کردهاند،کار خوب و بد را به هم آمیختهاند.امید است خداوند توبهی آنان را بپذیرد(و لطف خویش را به آنان بازگرداند).همانا خداوند،آمرزنده و مهربان است.
چند نفر از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله،از شرکت در جنگ تبوک تخلّف ورزیدند،آن هم نه از روی نفاق،بلکه به خاطر دلبستگی به زندگی.آیات انتقادآمیز که نازل شد،پشیمان گشتند وخود را به نشانهی توبه،به ستون مسجد بستند.تا آنکه خداوند توبهی آنان را پذیرفت و رسولخدا صلی الله علیه و آله طناب را گشود و آنها آمرزیده شدند.
1-همهی اصحاب پیامبر عادل نبودند،برخی مرتکب سیّئات هم میشدند.
«خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً»
2-انسان در میان اعمالِ خود نباید تنها نقاط قوّتش را ببیند،بلکه باید بدنبالِ جبرانِ نقاط ضعف و خطاهایش باشد. اِعْتَرَفُوا ... خَلَطُوا
3-اعتراف به گناه،انتقاد از خود و داشتن کارهای خوب و صالح،زمینهساز بخشایش الهی است. «اعْتَرَفُوا، یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»
4-گرچه خداوند وعدهی آمرزش داده،امّا انسان باید میان خوف و رجاء باشد.
«عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»
5-خطاکار پشیمان،به امید نیازمند است و آغوش اسلام برای پذیرش او باز است. اِعْتَرَفُوا ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«103»
از اموالشان صدقه(زکات)بگیر تا بدین وسیله آنان را(از بخل و دنیاپرستی)پاکسازی و رشدشان دهی و بر آنان درود فرست(و دعا کن).زیرا دعای تو،مایهی آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.
آیه در ماه رمضان سال دوّم هجری در مدینه نازل شد و پیامبر فرمود:ندا دهند که خداوند، زکات را نیز همچون نماز واجب ساخت.پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند.
پیامبر،بر زکات دهندگان درود میفرستد؛ «صَلِّ عَلَیْهِمْ» ،ولی خداوند بر مجاهدانی که در خاک و خون غلطیده و مقاومت میکنند،درود میفرستد. «أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» (1)
1-یکی از وظایف حاکم اسلامی،گرفتن زکات از مردم است. «خُذْ»
2-اسلام،مالکیّت خصوصی را میپذیرد. «أَمْوٰالِهِمْ»
3-زکات،بخش کوچکی از سرمایهی شماست،با دلگرمی آن را پرداخت کنید.
«مِنْ أَمْوٰالِهِمْ»
4-پرداخت زکات،نشانهی صداقت انسان در ادّعای ایمان است. «صَدَقَةً»
5-زکات،عامل پاکی روح از بخل،دنیا پرستی و مال دوستی است. «تُطَهِّرُهُمْ»
6-زکات،موجب رشد فضایل اخلاقی در فرد و جامعه است. «تُزَکِّیهِمْ»
7-رسول اکرم صلی الله علیه و آله به مردم عادّی درود و صلوات میفرستد.زیرا بها دادن به مردم،تشویق آنان به نیکیها و شخصیّت بخشیدن به آنان است. «صَلِّ عَلَیْهِمْ»
8-رابطهی مالیاتدهنده ومالیاتگیرنده باید عاطفی ومعنوی باشد. «خُذْ، صَلِّ»
9-دعای پیامبر در حقّ مردم مستجاب است. «صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»
10-نگوییم زکات دادن وظیفهاش بوده،ما هم تشکّر کنیم. «خُذْ، صَلِّ عَلَیْهِمْ»
11-تشویقها لازم نیست،همیشه مادّی باشد،گاهی تشویق معنوی کارسازتر است. «إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»
1) 1) .بقره،157.
12-تشویق،سنگینی تکلیف را سبک میکند. «سَکَنٌ لَهُمْ»
13-سرچشمهی دستورات و تکالیف،علم الهی است. «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ«104»
آیا ندانستند که تنها خداوند از بندگانش توبه را میپذیرد و صدقات را میگیرد و اینکه خداوند،بسیار توبهپذیر و مهربان است.
برخی از آنان که در جنگ تبوک شرکت نکردند،نزد پیامبر آمده و درخواست میکردند که توبهی آنان را بپذیرد.این آیه میفرماید:توبهپذیر خداست،نه دیگری،و صدقات و زکاتی که به پیامبر و امام داده میشود،در حقیقت گیرندهاش خداوند است.
چون پیامبر به فرمان خدا زکات میگیرد،در حقیقت خدا زکات گیرنده است.نظیر آیهی بیعت: «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (1)هر کس با تو ای پیامبر بیعت کند،گویا با خدا بیعت کردهاست.
امام صادق علیه السلام فرمود:صدقه در دست فقیر قرار نمیگیرد،مگر آنکه در دست خدا قرار گیرد.آنگاه این آیه را تلاوت فرمود. (2)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا گرفتن زکات مخصوص پیامبر است یا بعد از آن حضرت نیز ادامه دارد؟حضرت فرمودند:آری،ادامه دارد. (3)
1-پیامبر خدا نیز حقّ توبهپذیری ندارد،تا چه رسد به کشیشها و مقامات کلیسا.
این مقام،خاصّ خداست. «هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ»
2-پرداخت زکات،لازمهی توبهی واقعی است. یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
3-انقلاب درونی،مقدّم بر کمکهای مادّی است. یَقْبَلُ التَّوْبَةَ ... یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
4-توبه تنها پشیمانی نیست،به دنبال آن اصلاح و عمل لازم است. «یَقْبَلُ التَّوْبَةَ، یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ»
5-چون گیرندهی صدقات خداست،پس با دلگرمی بدهیم و بهترین جنس را با بهترین شیوه بپردازیم. أَنَّ اللّٰهَ ... یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ
6-زکات،مالیاتی اسلامی است که از قداست برخوردار است،زیرا گیرندهی آن خداوند است. «یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ»
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«105»
وبگو:(هر گونه که میخواهید و میتوانید)عمل کنید،که بزودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را مینگرند و بزودی به سوی دانای غیب و آشکار بازگردانده میشوید،پس شما را به آنچه انجام میدادید،آگاه خواهد کرد.
این آیه که بیان کنندهی آگاهی خدا وپیامبر ومؤمنان از عملکرد ماست،همان عقیدهی شیعه را مبنی بر«عرضهی اعمال»بر اولیای خدا بیان میکند.این عرضه،روزانه یا هر هفته و هر ماه انجام میگیرد و اگر اعمال ما خوب باشد،اولیای خدا از ما شاد میشوند و اگر بد باشد،نگران و اندوهگین میگردند.ایمان به این عرضهی عمل،در ایجاد تقوا و حیا مؤثّر است.امام صادق علیه السلام فرمود:ای مردم! با گناهِ خود،رسول خدا را ناراحت نکنید. (1)
به گفتهی روایات،مراد از«مؤمنون»،امامان معصومند که خداوند آنان را از اعمال ما آگاه میسازد. (2)
1-انسان در عمل آزاد است،نه مجبور. «اعْمَلُوا»
2-توجّه به اینکه اعمال ما زیر نظر خداست،مانع گناه است. «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ»
3-هر چه بینندهی اعمال بیشتر باشد،شرم وحیای انسان از خلافکاری بیشتر است،به خصوص اگر بیننده،خدا و پیامبر و مؤمنان باشند. «فَسَیَرَی اللّٰهُ ،وَ رَسُولُهُ، وَ الْمُؤْمِنُونَ»
4-عمل معیار سنجش است،آنچه در دنیا بر اولیای خدا عرضه میشود عمل است،آنچه هم در قیامت مورد حساب قرار میگیرد،عمل است. «اعْمَلُوا، فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ ،فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
5-اعمال انسان حقایقی دارد که در قیامت برای او روشن خواهد شد. «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ ،فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«106»
و گروه دیگری هستند که کارشان به خواست الهی واگذار شده است یا عذابشان میکند و یا(به خاطر توبه و پشیمانی)،به آنان لطف میکند و خداوند دانا و حکیم است.
«مُرْجَوْنَ» از«ارجاء»،به معنای تأخیر وتوقّف است،تأخیری همراه با رجاء وامید.
خداوند در این آیات سه گروه را یاد کرده است:
الف:منافقان مرموزی که در مدینه هستند و شناخته نشدهاند.(آیه 101)
ب:منحرفانی که به گناه خود اعتراف کردند و امید توبه دارند.(آیه 102)
ج:منحرفانی که اصرار بر گناه ندارند وتوبه نکردهاند،تکلیف آنان با خداوند است.(آیهی مورد بحث)
طبق روایات، (1)آیه ناظر به قاتلان حضرت حمزه یا جعفر طیّار است که پشیمان شده و اسلام آوردند،ولی ایمان در قلبشان رسوخ نکرده تا قطعاً بهشتی باشند،یا مربوط به کسانی است که در جنگ تبوک شرکت نکردند و فقط پشیمان شدند و به زبان اعتراف نکردند.
1-دست خدا در عفو یا مجازاتِ گنهکاران،باز است. «إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ»
2-در تربیت خطاکاران مختلف،باید برخوردهای مختلفی داشت.گروهی را باید بین بیم وامید قرار داد. «إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ»
3-قهر یا لطف الهی،بر اساس علم و حکمت است،نه انتقامجویی! «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ«107»
و(گروهی دیگر از منافقان)کسانی هستند که مسجدی برای ضربه زدن به اسلام و برای ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای (مساعدت)به دشمنان دیرینهی خدا و پیامبرش ساختند،و همواره سوگند میخورند که جز خیر،قصدی نداریم!(ولی)خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویانند.
آیه،به داستان مسجد ضرار اشاره دارد که منافقان به بهانهی افراد ناتوان و بیمار یا روزهای بارانی،در برابر مسجد قُبا مسجدی ساختند که در واقع پایگاه تجمّع خودشان بود، و از پیامبر در آستانهی عزیمت به جنگ تبوک،خواستند آنجا نماز بخواند و افتتاح کند.بعد از مراجعت پیامبر صلی الله علیه و آله از تبوک،آیه نازل شد و نیّت شومشان را بر ملا کرد.پیامبر فرمان داد
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج2،ص 407.
مسجد را آتش بزنند و ویران کنند و محلّ آن را زبالهدان کنند. (1)
طبق بعضی روایات،ساختِ مسجد ضرار در مدینه،به دستور ابوعامر بود.وی که پدر حنظلهی غسیل الملائکه است،از عابدان مسیحی بود و در قبیلهی خزرج نفوذ داشت.با هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و گسترش و نفوذ اسلام،او به مخالفت با پیامبر پرداخت و نقش منافقانه در جنگ احد داشت.سرانجام به مکّه گریخت و از آنجا به روم رفت و از پادشاه روم برای براندازی اسلام کمک خواست.شگفتا که او رهبر منافقان بود و پسرش حنظله،عاشقِ اسلام و پیامبر و شهید شد! (2)
هنگام دعوت پیامبر برای نماز در مسجد ضرار،سه مسأله را مطرح کردند:عشق به نماز جماعت،عشق به ناتوانان و عشق به رهبر و نماز او.و هر سه منافقانه بود.منافقان همواره چنین بودهاند؛در برابر موسی،سامری توطئه میکند،در برابر مسجد نبوی،مسجد اموی میسازند و در برابر علی علیه السلام قرآن بر نیزه میکنند.همان گونه که گوسالهی سامری را سوزاندند،مسجد منافقان را نیز میسوزانند تا درسی برای تاریخ باشد.
در کوفه و شام نیز به خاطر پیروزی یزید بر امام حسین علیه السلام مساجدی ساخته شد،که امامان ما آنها را مساجد ملعونه نامیدند!.
هرگونه ضرری در اسلام ممنوع است،«لا ضرر و لا ضرار فی الأسلام» (3)از جمله:
الف:ضررهای جانی. «لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» (4)
ب:ضرر به مردم. «لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ» (5)
ج:ضرر به همسر. «لاٰ تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ» (6)
د:ضرر به فرزند. «لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا» (7)
ه:ضرر به ورثه. «مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ» (8)
و:آموزشهای مضرّ. «یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ» (1)
ز:ضرر در معاملات وبدهکاریها. «وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ» (2)
ح:ضرر به مکتب و وحدت. «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً»
1-دشمن،از مسجد و مذهب،علیه مذهب سوء استفاده میکند،ظاهر شعارها و القاب،فریبمان ندهد! «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً»
2-توطئهگران میخواهند حتّی از نمازِ پیامبر نیز به نفع خود سوء استفاده کنند.
(با توجّه به شأن نزول)
3-مسجدسازی مهّم نیست،باید انگیزههای بانیان و متولّیان خالص باشد. اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ ...
4-در اسلام،هرگونه ضرر،ممنوع است،گرچه تحت عنوانِ مسجد باشد.
«اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً»
5-احترام و قداست مسجد،در شرایطی که مورد سوءاستفاده دشمنان باشد، برداشته میشود.(با توجّه به شأن نزول)
6-خداوند حامی پیامبر و دین خود میباشد و از طریق وحی توطئههای منافقان را افشا میکند. وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً ...
7-هر مسجدی که عامل تفرقه میان مسلمانان باشد،مسجد ضرار است. اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ... تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ
8-منافقان در خدمت کفّارند. «إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ»
9-هنگام جنگ با دشمنان خارجی،از توطئههای دشمنان داخلی غافل نشویم.منافقان در آستانهی جنگ تبوک از پیامبر میخواستند تا رسماً پایگاه آنها را افتتاح کند،امّا پیامبر صلی الله علیه و آله،علی علیه السلام را در مدینه بجای خود گذاشت و پس از
بازگشت،مسجد ضرار را خراب کرد.
10-شکستن وحدت مسلمانان،همطراز کفر است. «کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ»
11-سوگند دروغ،شیوهی منافقان است. «لَیَحْلِفُنَّ»
12-فریب ادّعاها و تبلیغاتِ حقّ به جانب دشمن را نخوریم. «إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنیٰ»
13-دروغگویی خصلت کفّار و منافقان است. «إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ»
لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ«108»
در آن(مسجد ضرار،)هرگز(برای نماز)نایست،همانا مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده،سزاوارتر است که در آن نماز برپاداری.(زیرا)در آن مسجد،مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خداوند پاکان را دوست میدارد.
مسجدی که از آغاز بر پایهی تقوا،بنا نهاده شد،مسجد«قُبا»ست که هنگام هجرت به مدینه ساخته شد. (1)
فخر رازی میگوید:وقتی سابقهی تقوا،مایهی ارزش یک مسجد است،سبقت انسان به ایمان و تقوا،بیشتر ارزش دارد و علی علیه السلام که از روز اوّل مؤمن بود،برتر از کسانی است که پس از سالها شرک،مسلمان شدند. (2)
1-در مسجدی که پایگاه مخالفانِ نظام اسلامی است،به نماز نایستیم. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً»
2-عبادت از سیاست جدا نیست.حتّی به وسیله نماز نباید باطلی را تقویت
کرد. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً» (تائید کفر و نفاق وتفرقه حرام است)
3-رهبر،الگوی دیگران است.پیامبر نباید وارد مسجد ضرار شود تا دیگران هم وارد نشوند.لذا خطابِ آیه به پیامبر است. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ»
4-رهبر جامعه باید در موضعگیری پیشگام باشد. «لاٰ تَقُمْ فِیهِ»
5-اگر مردم را از رفتن به مراکز فساد باز میداریم،باید مکانهای سالم و مفیدی را جایگزین و به آن راهنمایی کنیم. «لاٰ تَقُمْ ،تَقُومَ»
6-ارزش هرچیز وابسته به اهداف و انگیزهها و نیّات بنیانگزاران آن دارد. «أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ»
7-مسجد،زمینهی پاکی از پلیدیهای جسمی و روحی است. «فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا»
8-همنشینی با صالحان ارزش است. فِیهِ رِجٰالٌ ...
9-ارزش مکانها،بسته به افرادی است که به آنجا رفت وآمد میکنند.ارزش یک مسجد به نمازگزارانِ آن است،نه گنبد و گلدستهی آن. لَمَسْجِدٌ ... أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ، فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا
10-نماز و مسجد،وسیلهی تهذیب و پاکی است. لَمَسْجِدٌ فِیهِ ... یَتَطَهَّرُوا
11-علاقه به کمال و پاکی،خود یک کمال است. «یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا»
12-پاکان،محبوب خدایند. «یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ»
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ«109»
آیا کسیکه بنیان(کار)خود را بر پایهی تقوا و رضای الهی قرار داده بهتر است،یا کسیکه بنیاد(کار)خویش را بر لبهی پرتگاهی سست و فروریختنی نهاده که او را در آتشِ دوزخ میاندازد؟خداوند گروه ستمگر را هدایت نمیکند.
آیهی قبل،مقایسهی مسجد ضرار و مسجد قبا بود،و در این آیه مقایسهی بانیان آن دو مسجد است.
کلمهی «شَفٰا» ،به معنای لبه و کناره، «جُرُفٍ» ،به معنای حاشیهی نهر یا چاه که آب زیر آن را خالی کرده و پرتگاه شده است،و «هٰارٍ» ،به معنای سست میباشد.
1-ارزش کارها به نیّت آنان است،نه ظاهر اعمال.مسجد قبا برای خدا ساخته شد و مسجد ضرار با انگیزهی تفرقهافکنی! «أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ»
2-بنیاد باطل بر باد است. «بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ»
3-گاهی مسجد،بانیان خود را به قعر دوزخ میافکند. «فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ»
4-سوء استفاده از مراکز مذهبی و باورهای دینی مردم،ظلم است. «الظّٰالِمِینَ»
لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«110»
بنیانی را که منافقان بنا نهادند،همواره موجب تحیّر و سردرگمی در دلهای آنان است.(آنها راه نجاتی ندارند،)مگر آنکه دلهایشان(از نفاق) جدا شود(یا با مرگ،متلاشی شود)و خداوند دانا و حکیم است.
1-بنیانهای اعتقادی منافقان،سست و همراه با تردید است. «بَنَوْا رِیبَةً»
2-امراض قلبی و روحی،گاهی به صورت خصلتی پایدار و بیتغییر در میآید.
لاٰ یَزٰالُ ... رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ
3-بیماریهای قلبی و روحی،با توبهی ظاهری و لفظی مداوا نمیشود. «إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ»
4-منافقان دارای تشکیلات و پایگاه هستند. «بُنْیٰانُهُمُ»
5-منافق،آرامش ندارد. «رِیبَةً»
6-خداوند از انگیزهی منافقان در ساختن مسجد ضرار آگاه است. «عَلِیمٌ»
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«111»
همانا خداوند از مؤمنان،جانها و اموالشان را به بهای بهشت خریده است.
آنان در راه خدا میجنگند تا بکشند یا کشته شوند.(وفای به این)وعدهی حقّ که در تورات و انجیل و قرآن آمده بر عهده خداست و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟پس مژده باد شما را بر این معاملهای که به وسیلهی آن(با خدا)بیعت کردید و این همان رستگاری بزرگ است.
دنیا،بازار است و مردم در آن معاملهگر.فروشنده،مردماند و خریدار خداوند.متاعِ معامله، مال و جان است و بهای معامله بهشت.اگر به خدا بفروشند،سراسر سود و اگر به دیگری بفروشند،یکسره خسارت است.
معامله با خدا چند امتیاز دارد:
1.خود ما و توان و دارایی ما از اوست،سزاوار نیست که به جز او بدهیم.
2.خداوند،اندک را هم میخرد. «مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ»
3.عیوب جنس را اصلاح میکند و رسوا نمیسازد.
4.به بهای بهشت میخرد.خداوند در خریدن وارد مزایده میشود و نرخی را پیشنهاد میکند که فروختن به غیر او احمقانه و خسارت است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:برای بدنهای شما جز بهشت،بهایی نیست،پس خود را به کمتر
از بهشت نفروشید. (1)
1-با داشتن خریداری همچون خدا،چرا به سراغ دیگران برویم؟ «إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ»
2-خداوند،تنها از مؤمن خریدار است،نه از منافق و کافر. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
3-در پذیرش الهی،جهاد با جان بر جهاد مالی مقدّم است. «أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ»
4-بهشت،در سایهی جهاد و شمشیر و تقدیم جان و مال به خداوند است. «لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
5-اگر هدف از جهاد،خدا باشد،کشته شدن یا کشتن،تفاوتی نمیکند. «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ»
6-هدف مؤمن از جنگ،ابتدا نابود کردن باطل و اهل آن و سرانجام شهادت است. «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ»
7-در معامله با خدا،سود یقینی و قطعی است. «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا» در مزایده با خداوند هرچه هست حقّ و به سود انسان است،بر خلاف دیگران که یا قصد جدّی نیست یا بیانگیزهو دروغ است،یا غلّو،یا از روی هوس و یا برای طرد کردن رقیب است.
8-ارزش جهاد،مجاهدان و شهیدان،مخصوص اسلام نیست،در تورات و انجیل هم مطرح است.و اگر امروزه در آن کتابها نیست،نشان تحریف آنهاست. «فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ»
9-گرچه ما بر خدا حقی نداریم،امّا خداوند برای ما بر عهدهی خودش حقوقی قرار داده است. «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا»
10-خداوند مجاهدان مخلص را طرف معاملهی خود قرار داده است. «بٰایَعْتُمْ» و نفرمود:«بعتم»
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
11-بهترین بشارت،تبدیل فانی به باقی و دنیا به آخرت است و غیر آن خسارت و حسرت است. «فَاسْتَبْشِرُوا»
12-در کنار انتقاد از منافقانِ جهادگریز،باید از مؤمنانِ مجاهد تقدیر وتشکّر شود. «فَاسْتَبْشِرُوا»
13-بالاترین رستگاری تنها در سایهی معامله با خداست. «ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ الرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ«112»
(مؤمنانِ مجاهد،)اهل توبه،عبادت،ستایش،سیاحت،رکوع،سجود،امر به معروف ونهی از منکر و حفظِ حدود و مقرّرات الهیاند و چنین مؤمنانی را بشارت ده.
در این آیه،نُه صفت برای مؤمنانِ مجاهد بیان شده است:از گناهان توبه کرده،در مدار عبادت قرار میگیرند.با زبان،حمد و با پا حرکت و با بدن رکوع و سجود دارند،پس از خودسازی،با امر به معروف به اصلاح جامعه میپردازند و از مرز قوانین الهی خارج نمیشوند.
توبه از گناه،راه عبادت را باز میکند،زبانِ ستایشگر همراه با پویایی و تحرّک،آمادگی برای رکوع و سجود در پیشگاه خدا میآورد،و امر به معروف و نهی از منکر،حافظِ حدود الهی در جامعه است.
کلمهی «التّٰائِبُونَ» ،نشانهی آن است که مؤمنانی که جان و مال خود را به خدا میفروشند، میتوانند با یک انقلاب و بازسازی درونی و اعراض از کردارهای ناروای گذشته،وارد این
میدان معامله با خدا شوند. (1)
عُبّاد بصری در راه مکّه امام سجاد علیه السلام را دید،به حضرت گفت:«ترکتَ الجهادَ و صعوبَته واَقبلتَ الیالحجِّ و لِینَه؟»جهاد و سختی آن را رها کردهای،به حج وآسانی آن روی آوردهای؟آنگاه آیهی إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ ...را خواند! حضرت فرمودند:ادامهی آن را هم بخوان! عبّاد آیهی اَلتّٰائِبُونَ ...را خواند.حضرت فرمود:اگر یاران ما این صفات و کمالات را دارا میبودند،بر ما واجب بود،قیام کنیم و در آن صورت،جهاد از حجّ برتر بود. (2)
در روایتی آمده است که مراد از «السّٰائِحُونَ» روزهداران میباشد. (3)
1-شرط وفاداری خداوند به پیمان خود،پایداری مؤمنان بر حفظ حدود الهی است. وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ ... اَلتّٰائِبُونَ ...
2-جهاد اکبر و خود سازی،لازمهی جهاد اصغر در جبهههاست. یُقٰاتِلُونَ ...
التّٰائِبُونَ ...
3-اسلام دینی جامع است،اشک را در کنار شمشیر و عبادت را در کنارِ سیاحت قرار داده است. یُقٰاتِلُونَ ... اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ... اَلسّٰائِحُونَ
4-آنچه مطلوب است،ملکه شدن کمالات در انسان است. اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ...
5-تقویت روحیهی رزمندگان اسلام،با ذکر و یاد خدا و عبادت است،نه شراب و موسیقی و...که در جبههی دشمن است. یُقٰاتِلُونَ ،التّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ، ...
6-تحرّک،تلاش،سیاحت،هجرت و خودسازی،در راه کسب کمال و قربالهی ارزش است. «السّٰائِحُونَ» (مردان خدا،راکد و زمینگیر نیستند)
7-سرباز ورزمندهی اسلام باید اهل نماز و عبادت باشد. «یُقٰاتِلُونَ ،الرّٰاکِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ»
8-در مسیر کمال،اوّل خودسازی است،بعد جامعهسازی. اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ...
الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ...
9-درگیری با دشمن در مرزها،ما را از مفاسد و منکرات داخلی غافل نسازد.
یُقٰاتِلُونَ،
اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ...
10-برای حفظ حدود الهی،باید هم با دشمن خارجی جنگید،هم با مفاسد داخلی مبارزه کرد. «یُقٰاتِلُونَ، اَلنّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ ،الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ»
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ«113»
برای پیامبر و کسانیکه ایمان آوردهاند،سزاوار نیست که برای مشرکان، پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند،طلب آمرزش کنند،هر چند خویشاوند آنان باشند.
برخی مفسّران به بعضی روایاتِ جعلی از راویانِ ناسالم استناد کرده و این آیه را دربارهی ابوطالب دانستهاند! در حالی که دهها دلیل و روایت بر ایمان ابوطالب داریم.سعیدبن مسیّب که راویِ این روایت است،دشمن علیبن ابیطالب علیهما السلام است و گناهِ ابوطالب هم این است که پدر علی علیه السلام است!
1-پیامبر و دیگر مسلمانان،در برابر قانون یکساناند. «مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»
2-شرک،گناهی نابخشودنی است و حتّی استغفار پیامبر برای مشرکان بیاثر است. مٰا کٰانَ ... أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ
3-پیوندهای مکتبی،مهمتر از پیوندهای عاطفی است.نباید عواطف فامیلی بر مکتب غالب شود. مٰا کٰانَ ... وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ
4-خویشاوندی با پیامبر،مانع دوزخ نیست. «وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ»
وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ«114»
و آمرزشخواهی ابراهیم برای پدرش(عموی مشرکش که سرپرستی او را به عهده داشت)،فقط به خاطر وعدهای بود که به او داده بود،(آن هنگام که از هدایتش ناامید نبود،)پس هنگامی که برایش روشن شد،او دشمن خداست،از او بیزاری جست.همانا ابراهیم،اهل آه وناله(از ترس خدا)و بردبار بود.
در آیهی قبل،سخن از این بود که پیامبر و مؤمنان حقّ دعا کردن برای مشرکان را ندارند، هرچند از خویشاوندانشان باشند.این آیه،پاسخ شبههای را میدهد که پس چرا حضرت ابراهیم،به عموی مشرک خود دعا کرد و به او وعدهی استغفار داد؛ «سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی» (1)، این آیه میفرماید،وعدهی ابراهیم به امید هدایت او بود.امّا چون عمو در حال شرک مرد، ابراهیم هم استغفار را رها کرد.
سؤال: چرا حضرت ابراهیم پس از مرگ عمو هم برای او دعا میکرد؟«ربّنا اغفر لی ولوالدیّ»؟ (2)
پاسخ: والد به پدر واقعی گفته میشود،ولی اب،به پدر،معلّم،عمو،پدر زن،و جدّ هم گفته میشود.دعای ابراهیم برای پدر واقعیاش بوده،نه عموی مشرکش.
قرآن در یازده آیه،از عموی ابراهیم تعبیر به«أب»کرده است،تا بفهماند ابراهیم علیه السلام تحت سرپرستی چه کسی بوده،ولی تحت تأثیر قرار نگرفته است.
امام صادق علیه السلام فرمود:ابراهیم علیه السلام اهل دعا وگریههای بسیار و«اواه»بود. (3)
1-آنچه سبب بدگمانی به اولیای خداست،باید برطرف شود و توجیه صحیح ارائه گردد. «مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا»
2-وفای به عهد،حتّی نسبت به کافر هم لازم است. «مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا»
3-علم انبیا محدود است. فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ ...
4-در برابر رفتار تند کافران،حلم خود را از دست ندهیم. (1)تَبَرَّأَ مِنْهُ ... لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ
5-برائت از عمو به خاطر خدا،نشانهی عشق و خشوع ابراهیم نسبت به خداوند است.«اواه»
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«115»
خداوند بر آن نیست که قومی را بعد از آنکه هدایتشان نمود،بیراه بگذارد تا آنچه را(که باید از آن)پرهیز کنند،برایشان بیان کند.قطعاً خداوند به هر چیزی داناست.
آیه،یا بیانگر حال آنان است که مسلمان شده بودند،ولی پیش از آگاهی از وظایف خود از دنیا رفتند. (2)یا اشاره به آیهی قبل و لزوم تبرّی از دشمن خداست که اگر پس از این هشدار،بیتفاوت باشید،خودتان هم گمراه شده به دشمنان خدا ملحق میشوید،و ممکن است آیه برای رفع نگرانی کسانی باشد که قبل از علم به حرمت استغفار برای مشرکان، برای آنان استغفار میکردند.
امام رضا علیه السلام فرمود:خداوند بر امام واجب کرده است که هر گاه نگران مرگ خود شد،امام معصوم بعدی را برای مردم معرّفی کند،سپس این آیه را تلاوت کرد. (3)
اضلال خدا،کیفر بیاعتنایی به هدایت اوست.مخالفت آگاهانه با رهنمودهای الهی، زمینهی سلب هدایت خداوند است. مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ ... حَتّٰی یُبَیِّنَ
1-کیفر الهی،پس از تبیین و روشنگری و اتمام حجّت است. «حَتّٰی یُبَیِّنَ»
2-هدایت الهی کامل است و علاوه بر بیان اسبابِ سعادت،عوامل خطر را نیز هشدار میدهد. «یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ» امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند اسباب رضایت و غضب خود را به مردم میشناساند. (1)
3-دستور الهی بر پرهیز از چیزی،از علم و حکمت او سرچشمه میگیرد. «إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ«116»
همانا حکومت آسمانها و زمین تنها از آنِ خداست،زنده میکند و میمیراند و شما را جز خداوند،هیچ سرپرست و یاوری نیست.
1-به جای تحکیم روابط با خویشاوندانِ مشرک،به فکر رابطه با خدایی باشید که مالک آسمانها و زمین است و آنها در برابر این خدا،قدرت هیچ گونه نصرتی ندارند. لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ ...
لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ«117»
همانا خداوند،لطف خود را بر پیامبر و مهاجران و انصاری که او را در لحظهی دشوار(جنگ تبوک)پیروی کردند،سرازیر نمود،پس از آنکه
1) 1) .کافی،ج1،ص163.
نزدیک بود دلهای بعضی از آنان منحرف شود(ودر جبهه حضور نیابند.) سپس خداوند لطف خود را به آنان بازگرداند،همانا او به آنان رئوف و مهربان است.
جنگ تبوک دشواریهای بسیار داشت از جمله:دوری راه،گرمی هوا،فصل چیدن میوهها و محصولات،و هیبت و قدرت دشمن.لذا بعضیها که از منافقان نبودند،سایهبان منزل و آب خنک و همسر را بر جبهه و مشقّات راه ترجیح دادند و نرفتند،مثل ابوخثیمه که چون متنبّه شد،تلاش کرد و پس از چند روز تأخیر،خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان رساند.
منافقان در جنگ تبوک سه گروه بودند:
1.عدّهای به بهانهی مفتون شدن به دختران زیبای رومی،به جبهه نرفتند.
2.جمعی مردم را از رفتن دلسرد میکردند.
3.بعضی گرمی هوا را بهانه میآوردند،یا اجازهی ماندن میگرفتند.
امّا در مقابل،عدّهای عاشقانه همراه پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند واگر وسیلهی سفر نداشتند،از اندوه، اشک میریختند.داستانِ عقب ماندنِ ابوذر غفاری که بالاخره خود را به پیامبر رساند، مربوط به همین ماجراست.
در جنگ تبوک،کار چنان سخت شد که گاهی یک خرما را چند نفر میمکیدند (1)
شاید به دلیل این آیه و آیهی بعد که پذیرش توبه مطرح است،نام این سوره را علاوه بر برائت،توبه نیز گفتهاند.
1-خداوند،پیامبر و رزمندگان را در صحنههای خطرناک،مورد لطف خاصّ خویش قرار میدهد. تٰابَ اللّٰهُ ...
2-همهی انسانها،به ویژه پیامبران،به لطف الهی نیازمندند. «تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ»
3-توبهی الهی،به معنای لطف خاصّ او به پیامبر و مؤمنان است که گاهی در قالب عفو و بخشش نسبت به گنهکاران جلوه میکند. «تٰابَ اللّٰهُ»
4-نشانهی ایمان واقعی،اطاعت از رهبر در شرایط دشوار است. «اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ»
5-سختیهای زندگی،لحظه وساعتی بیش نیست و میگذرد. «سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ»
6-انسان،هر لحظه در معرض لغزش و انحراف است،پس باید به خدا روی آورد. «کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ»
7-تنها راه نجات از سقوط،لطف الهی است. تٰابَ اللّٰهُ ... ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ
وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ«118»
و نیز بر سه نفری که(از شرکت در جبههی تبوک به خاطر سستی) وامانده بودند،تا آنگاه که زمین با همهی وسعتش(به سبب قهر ونفرت مردم)بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمده و فهمیدند که در برابر خدا، هیچ پناهگاهی جز خود او نیست،پس خداوند لطف خویش را شامل آنان ساخت تا به توبه موفّق شوند.همانا خداوند توبهپذیر و مهربان است.
سه مسلمانی که در تبوک شرکت نکردند، (1)پشیمان شده و برای عذرخواهی نزد پیامبر آمدند.امّا حضرت با آنان سخن نگفت و دستور داد کسی با آنان حرف نزند و همسرانشان هم به آنان نزدیک نشوند.آنان به کوههای اطراف مدینه رفتند و برای استغفار،جدا از
1) 1) .کعببن مالک،مرارةبن ربیع و حلالبن امیّه.
یکدیگر به تضرّع وگریه پرداختند تا پس از پنجاه روز،خداوند توبهی آنان را پذیرفت. (1)
1-بیاعتنایان به جنگ وفرمان رهبری،باید تنبیه شده وتا مدّتی پشت سر گذاشته شوند. «خُلِّفُوا»
2-قهر،بیاعتنایی و بایکوت،یکی از شیوههای تربیتی برای متخلّفان و مجرمان است. ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ ... ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ
3-مبارزهی منفی با متخلّفان،جامعه را برای آنان زندانی بینگهبان و مؤثّر میسازد. «ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ»
4-با آنکه پیامبر،مظهر رحمت الهی است،امّا به عنوان مرّبی،از اهرم قهر هم استفاده میکند. «ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ»
5-یکی از عذابها عذاب وجدان است. «ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ»
6-یأس از مردم،زمینهساز توبه و توجّه به خداست. لاٰ مَلْجَأَ ... ثُمَّ تٰابَ
7-توفیقِ توبه نیز در سایهی لطف و عنایت الهی است.اوّل خداوند لطف خود را به انسان باز میگرداند، «تٰابَ عَلَیْهِمْ» تا انسان توفیق پشیمانی و عذرخواهی و توبه پیدا کند، «لِیَتُوبُوا» و همین که توبه کرد،باز خداوند توبهی او را میپذیرد. «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ»
8-پس از یک دوره مبارزهی منفی وبیاعتنایی و بایکوت،شرایط مناسب را برای بازسازی خلافکاران به وجود آوریم تا بازگردند و بعد از آن نیز ما با مهربانی آنان را پذیرا باشیم. «تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ»
1) 1) .بحار،ج21،ص 237.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ«119»
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
در روایات شیعه و سنی آمده است که مقصود از «الصّٰادِقِینَ» ،محمّد صلی الله علیه و آله و آلمحمّد علیهم السلام میباشند.
آیه 177 سورهی بقره،اهل ایمان،انفاق،نماز،وفای به عهد و صبر در برابر مشکلات را صادق میشمارد و آیه 15 سوره حجر و 8 سوره حشر،مهاجرانِ رنج کشیده و جان برکف را «صادق»شمرده است.
1-دوستی،همنشینی و همراهی با راستگویان،یکی از عوامل تربیت و جلوگیریِ انسان از انحراف است. «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ»
2-از رهبران الهی جدا نشویم. «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ»
3-رهبران الهی معصوم هستند،وگرنه خداوند فرمان نمیداد با آنان باشید. (1)
«کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ»
4-تکامل جامعه در سایهی ایمان،تقوا و اطاعت از رهبر معصوم است. «آمَنُوا ، اِتَّقُوا ،مَعَ الصّٰادِقِینَ»
5-در هر زمان باید معصومی باشد که مسلمانان با او همراه باشند. «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ»
1) 1) .شگفت از فخررازی که میگوید:معصوم،فرد خاصّی نیست،بلکه اجماع امّت از خطامعصوم است!! آیا اجتماع افراد جایزالخطا و فاسق،عصمتآور است؟
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفّٰارَ وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ«120»
اهل مدینه و بادیهنشینان اطرافِ آنان،حقّ ندارند از(فرمانِ)رسول خدا تخلّف کنند و(به جبهه نروند و)جانهای خود را از جان پیامبر عزیزتر بدانند.زیرا هیچ گونه تشنگی،رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمیرسد و هیچ گامی در جایی که کافران را به خشم آورد برنمیدارند وهیچ چیزی از دشمن به آنان نمیرسد،مگر آنکه برای آنان به پاداش اینها عملصالح نوشته میشود.قطعاً خداوند پاداشنیکوکاران را تباه نمیکند.
اصولی که از این آیه برای جنگ استفاده میشود،عبارت است از:
1.ایمان به اینکه همه سختیهای جنگ،عملصالح وموجب رضای الهی است.
2.مقاومت و تحمّل در برابر سختیها.
3.خوار و عصبانی کردن دشمن.
1-اصحاب و اطرافیان رهبر که از علم و امکانات بیشتری برخوردارند،مسئولیّت بیشتری دارند. مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ ... أَنْ یَتَخَلَّفُوا
2-در دفاع از اسلام،شهر و روستا مطرح نیست. «لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ»
3-اطاعت بیچون و چرا از پیامبر لازم است و کسی حقّ تخلّف از فرمانِ حکومتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندارد. مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ ... أَنْ یَتَخَلَّفُوا
4-یکی از شئون رسالت،فرماندهیِ کلّ قوا در جنگ است. «یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ»
5-حفظ جان پیامبر،ضروریتر از حفظ جان مسلمانان است.مسلمانان باید پیشمرگ رهبر آسمانی باشند. لاٰ یَرْغَبُوا ...
6-مسلمان باید در راه عقیده،آمادهی تحمّل هر سختی و فشاری باشند. ظَمَأٌ، نَصَبٌ، مَخْمَصَةٌ ...
7-جامعهی اسلامی باید کفرستیز باشد. «یَغِیظُ الْکُفّٰارَ»
8-راهپیماییها و حرکات دسته جمعی مسلمانان که موجب خشم و هراس کفّار میگردد،در نزد خدا پاداش دارد. «مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفّٰارَ»
9-نه تنها دفاع ورزم،بلکه همهی حرکات،تلاشها ورنجهای جبهه نزد خدا ثبت شده وموجب اجر است. لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ ... عَمَلٌ صٰالِحٌ
10-مقدّمات جهاد و آمادگی رزمی نیز عمل صالح و عبادت است. لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً ... عَمَلٌ صٰالِحٌ
11-نیکوکار واقعی،انقلابی و اهل جبهه است. «أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (جان فشانی، نشانهی کمال نیکوکاری است)
12-دریافت اجر الهی،در سایهی تحمّل رنجهاست.نابرده رنج،گنج میسّر نمیشود. ظَمَأٌ ،نَصَبٌ ،مَخْمَصَةٌ، ... أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
13-ایمان به رضایت وپاداش الهی،مشکلات را آسان میکند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«121»
هیچ مال اندک یا فراوانی را(در مسیر جهاد)انفاق نمیکنند و هیچ سرزمینی را نمیپیمایند،مگر آنکه برای آنان ثبت میشود،تا خداوند آنان را به بهتر از آنچه میکردهاند پاداش دهد.
مراد از «أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» ،یا آن است که پاداشِ خداوند از عمل مجاهدان بهتر است و یا آنکه بهترین کاری که آنان انجام میدهند،جهاد با مال وجان است.
1-در انفاق،کمیّت و مقدار مهّم نیست،چه کم باشد چه زیاد،در نزد خدا اجر دارد. «صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً»
2-از اینکه کار خیر بیپاداش بماند،نهراسیم که تمام اعمال انسان ثبت میشود.
«لاٰ یُنْفِقُونَ
،لاٰ یَقْطَعُونَ،
إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ»
3-حرکت به سوی جبههها،از بهترین کارهاست. «أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
4-پاداش الهی،بهتر و بالاتر از عمل انسان است. لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ ...
5-استمرار بر عمل صالح،سبب اضافه شدن پاداش آن است. «مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
6-سنّت خداوند این است که مکتب خود را با تلاش مؤمنان پیش ببرد.(اگر نیاز به تلاش آنان نبود،این همه تشویق در این دو آیه لازم نبود)
وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ«122»
سزاوار نیست که همهی مؤمنان(به جهاد)رهسپار شوند،پس چرا از هر گروهی از ایشان دستهای کوچ نمیکنند تادر دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش باز گشتند،آنان را بیم دهند تا شاید آنان(از گناه و طغیان)حذر کنند.
بدنبال نزول آیاتی که به شدّت از متخلّفان جنگ انتقاد میکرد و سختگیری پیامبر در مورد آنان،از آن به بعد و در جنگهای بعدی،همهی مسلمانان برای جهاد آماده میشدند
و پیامبر را در مدینه تنها میگذاشتند.این آیه کنترلی برای کوچ آنان به جبهه بود. (1)
همهی مسلمانان بادیهنشین برای آموختن دین،به شهر میآمدند و این موجب کوچ به شهر و تبعات بد آن میشد.آیه نازل شد که بعضی برای آشنایی بادین به شهر بیایند،آنگاه به وطن خود برگشته و دیگران را ارشاد کنند.
«دین»،مجموعهی قوانین الهی و مقررّات ظاهری و باطنی اسلام است.اسلام که تنها دین پذیرفتهی الهی است، «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» (2)به معنای تسلیم خدا بودن است.
تفقّه در دین،به معنای تلاش برای کسب شناخت عمیق در دین و عقاید واحکام اسلامی است.تفقّه در دین،گاهی ممکن است برای دنیا و مقام و عشق به درس و بحث و سرگرمی و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهی برای دین،خدا،بهشت و نجات امّت باشد.آیه، دوّمی را ارزشمند میداند که بیمدهی مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ»
چنانکه حضرت امیر علیه السلام به فرزندش سفارش میکند:«تَفقَّه فیالدّین فان الفقهاء ورثة الانبیاء» (3)امام حسین علیه السلام نیز شب عاشورا در جملاتی خداوند را چنین ستود:حمد خدایی که ما را فقیه در دین قرار داد. (4)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:اگر برای امام حادثهای اتفاق افتاد،تکلیف مردم چیست؟امام این آیه را تلاوت فرمود که از هر شهر و طایفهای باید برای شناخت امام حرکت کنند. (5)
1-در برنامهریزی و مدیریتها،جامعنگر باشیم تا توجّه به مسئلهای سبب اخلال در مسائل دیگر نباشد. «مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً»
2-هجرت،ملازم ایمان است.یا برای دفاع از دین،هجرت کنید،یا برای شناختِ دین. «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ»
3-باید از هر منطقه،افرادی برای شناخت اسلام به مراکز علمی بروند تا در همه
مناطق،روحانی دینی به مقدار لازم حضور داشته باشد. «مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ»
4-دانشمندی که کوچ نکند،فقیه کامل نیست. «نَفَرَ» امام دربارهی کسیکه در خانهاش نشسته بود،فرمود:«کیف یتفّقه فی الدین؟». (1)
5-تفقّه در دین وآموزش دین به مردم،واجب کفائی است. «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ» (جهاد و اجتهاد،هر دو واجب کفایی است. (2)پس برنامهریزی چنان باید باشد که نظام علمی محصلین علوم دینی،به هم نخورد)
6-هدف از فراگیری فقه،هشدار مردم و هوشیار ساختن آنان و نجات از غفلت و بیتفاوتی نسبت به مشکلات است. «لِیُنْذِرُوا»
7-در زمان جنگ هم نباید مسائل فکری،اعتقادی و اخلاقی،مورد غفلت قرار گیرد و دشمن خارجی ما را از دشمن داخلی(جهل و غفلت)غافل سازد. مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا ... فَلَوْ لاٰ نَفَرَ ... لِیَتَفَقَّهُوا
8-فقه،تنها فراگیری احکام دین نیست،بلکه همهی معارف دینی قابل تحقیق، دقّت و ژرفنگری است. «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ»
9-شناختهای دینی باید عمیق و ژرف باشد. «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ»
10-شرط تبلیغ دینی آگاهی عمیق از آن است. لِیَتَفَقَّهُوا ... لِیُنْذِرُوا
11-به سخنان یک اسلامشناس فقیه،میتوان اعتماد کرد. لِیَتَفَقَّهُوا ... لِیُنْذِرُوا (ممکن است یک نفر در منطقه باشد،پس خبر واحد حجّیت دارد)
12-فقه در دین،آنگاه ارزش دارد که فقیه،عالم به زمان و آگاه از شیطنتها و راههای نفوذ دشمن باشد تا بتواند هشدار و بیم دهد. لِیَتَفَقَّهُوا ... لِیُنْذِرُوا
13-برای طلاب حوزهها،دو هجرت لازم است:یکی به سوی حوزهها ودیگری از حوزهها بسوی شهرها.لذا ماندن در حوزهها جز برای اساتید جایز نیست.
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ ... لِیَتَفَقَّهُوا ،لِیُنْذِرُوا ... إِذٰا رَجَعُوا
14-برای تبلیغ وکار فرهنگی،زادگاه انسان در اولویت است. «لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ»
15-علما باید سراغ مردم بروند و منتظر دعوت آنان نباشند. «رَجَعُوا إِلَیْهِمْ»
16-محور تبلیغ،باید ایجاد تقوا ویاد معاد باشد. لِیُنْذِرُوا ... لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
17-فقها نباید انتظار اطاعتِ مطلق همهی مردم را داشته باشند،چون گروهی هرگز به راه دین و خدا نمیآیند. «لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ«123»
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! با کسانی از کفّار که نزدیک شمایند بجنگید.باید آنان در شما خشونت و صلابت بیابند و بدانید که خداوند،با پرهیزکاران است.
پرداختن به دشمنانِنزدیکتر و جنگیدن با آنان،مزایایی دارد،از جمله:به هزینه و امکانات کمتری نیاز است،اطلاعات ما از آنان بیشتر است،تدارک جبهه آسانتر و آمادگی عمومی برای مقابله با آنان بیشتر است،خطرشان مقدّمتر است،راه دفع آنان ودسترسی به منطقهی جنگ سریعتر است،هم خودش دشمن است،هم میتواند بازوی دشمنان دورتر باشد.
«غِلْظَةً» به معنای صلابت،قدرت و هیبت است،نه سنگدلی و بدخلقی.از این رو در مسائل نظامی،مانور و قدرتنمایی ورژه ولباس وشعار وهرچه که قوای اسلام را قدرتمند نشان دهد،مورد ستایش است.پیامبرخدا صلی الله علیه و آله نیز هنگام فتح مکّه،مسلمانان را فرمان داد تا در مقابل چشم ابوسفیان رژه رفتند تا با نشان دادن قدرت و شکوه سپاه اسلام،روحیّهی مشرکان تضعیف شود.
مسألهی«الاقربُ فالاقرب»،یعنی اولویّت دادن به آنچه نزدیکتر به انسان است،در همهی امورِ تعالیم اسلامی مطرح است،در انفاق و صدقه،ابتدا یتیم و فقیرِ خویشاوند،در
پرداخت زکات ابتدا نیازمندان محلّی و نزدیک،در جنگ،نخست دشمنان نزدیکتر،در دعوت وتبلیغ،ابتدا بستگان نزدیک و اهل منطقه،در مسجد،تقدّم همسایهی مسجد،در سفره و مهمانی،طعام نزدیک انسان و در نماز جماعت و در صف اوّل،آنان که به امام جماعت در کمالات نزدیکترند.
این آیه،جهاد آزادیبخش را میگوید،نه جهاد دفاعی را.از این رو به صفات مبارزان اسلامی پرداخته،نه به شرایط هجوم کافران. (1)
در سیرهی پیامبر،نمونههای بسیاری دیده میشود که به سپاه اسلام توصیه میفرمود:با تقوا باشند،به زنان کفّار آسیبی نرسانند،به درختان لطمه نزنند.حتّی یک بار کشتهی دختر کافری را دید و به شدّت ناراحت شد. (2)
1-ایمان باید همراه با عمل و مبارزه باشد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا»
2-دفع شرّ دشمنان نزدیکتر،اولویّت دارد. «یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ» (استراتژی جنگی اسلام،ابتدا مقابله با دشمنان نزدیکتر است،همچنان که در مبارزهی فکری و عقیدتی نیز باید ابتدا شبهاتِ رایج و موجود را پاسخ داد)
3-هر چه برای ایجاد صلابت و شدّت لازم است باید تدارک دید،چه شجاعتِ رزمندگان و چه ابزار و سلاحهای پیشرفته و چه آموزشهای پیشرفته و تخصّصی. «وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً»
4-سپاه اسلام،باید صلابت و هیبت داشته باشد. «غِلْظَةً»
5-شجاعت درونی باید با صلابت بیرونی همراه باشد. «وَ لْیَجِدُوا»
6-غلظت وصلابت اسلامی،همراه با تقواست. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
7-جهاد،جلوهای از تقوای الهی است. قٰاتِلُوا ... أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
8-چون در جنگ،غرائز،هوسها و کینهها ممکن است پیش آید،تقوا برای
رزمندگان شرطِ اساسی است. «أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ«124»
و هرگاه سورهای نازل شود،برخی از منافقان گویند:این سوره،ایمان کدام یک از شما را افزود؟امّا آنان که ایمان آوردهاند،(آیات قرآن)بر ایمانشان بیافزاید و آنان بشارت میگیرند.
1-استهزا وموضعگیری منفی به هنگام نزول قرآن،نشانهی نفاق است. أُنْزِلَتْ سُورَةٌ ... یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ ...
2-منافقان با سؤالهای خود،روحیّهی منفی خود را به دیگران انتقال میدهند.
یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً ...
3-ایمان،مراتبی دارد وقابل کم و زیاد شدن است،همان گونه که نفاق،قابل توسعه و افزایش است. «فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً»
4-قرآن،وسیلهی خوبی برای شناختِ مؤمن از منافق است. «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً»
5-احساس شادی و نشاط روحی پس از شنیدن آیات قرآن،نشانهی تکامل و رشد ایمان است. «فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ»
6-قرآن،مایهی بشارت و مژده به اهل ایمان است. «وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ»
وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ«125»
و امّا آنان که در دلهایشان بیماری است،(آیات قرآن)پلیدی بر پلیدی آنان افزاید و در حال کفر بمیرند.
اگر لاشهی مردهای در استخر بیفتد،هرچه باران بیشتر بر آن ببارد،بدبوتر میشود.این بوی بد به خاطر باران نیست،بلکه به خاطر آن مردار است.روحِ لجاجت و تکبّر در انسان، سبب میشود که با نزول آیات قرآن،بیماردلان،متکبّرتر شوند و لجاجت،تعصّب و عناد بیشتری از خود نشان دهند.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ» ،«شکّاً الی شکّهم»است. (1)
1-بیماریهای روحی،مثل بیماریهای جسمی است،اگر به فکر چاره نباشیم، گسترش یافته،انسان را نابود میکند. «فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ»
2-کفر،حقپوشی و ناسپاسی،بیماری خطرناکِ روح و دل انسانهاست. فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... کٰافِرُونَ
3-منافق،بدعاقبت است. «مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ»
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ«126»
آیا نمیبینند که آنان در هر سال،یک یا دو بار آزمایش میشوند،امّا نه توبه میکنند و نه پند میگیرند.
1-از سنّتهای الهی،در هر زمان وبرای همه،آزمایش انسانهاست. «فِی کُلِّ عٰامٍ»
2-فلسفهی حوادث وآزمونهای الهی،توبه وتنبّه است. «لاٰ یَتُوبُونَ ،لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ»
3-سنگدلی و سوء عاقبت،نتیجهی نفاق است. «لاٰ یَتُوبُونَ ،لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ«127»
و هرگاه سورهای نازل شود،بعضی از آنان(منافقان)به بعضی دیگر نگاه کنند(و پرسند:)آیا کسی شما را میبیند؟پس(مخفیانه از حضور پیامبر)خارج میشوند.خداوند دلهای آنان را(از حق)برگردانده است، زیرا آنان مردم نفهمی هستند.
منافقان،از تذکّرهای آیات قرآن،هیچ تأثّری نمیپذیرند،مثل لامپ سوختهای که هرچه به برق متصّل کنند،روشن نمیشود.
1-منافقان،از افشای ماهیّت پلید خود دلهره و اضطراب دارند و بدنبال پنهانکاری هستند. «نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ»
2-منافقان از نزول آیات الهی اکراه دارند. «نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ»
3-منافقان از جلسات قرآن میگریزند. أُنْزِلَتْ سُورَةٌ ... اِنْصَرَفُوا دوری از قرآن، نشانهی نفاق و بیماردلی است.
4-قهر الهی به جهت روحیّهی هدایت گریزِ انسان است. اِنْصَرَفُوا،صَرَفَ اللّٰهُ ...
5-دلیل اعراض از قرآن،نداشتن درک و فهم صحیح است. «قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ»
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ«128»
همانا پیامبری از خودتان به سوی شما آمده است که آنچه شما را برنجاند بر او سخت است،بر هدایت شما حریص و دلسوز،و به مؤمنان رئوف و مهربان است.
خداوند جز بر پیامبر اسلام،بر هیچ یک از پیامبران دو نام از نامهای خویش را اطلاق نکرده است. «رَؤُفٌ،رَحِیمٌ»
توجّه به صفات رهبران آسمانی که در این آیه مطرح است و مقایسهی آنها با صفات دیگر رهبرانِ بشری،لطف خدا را به بشر و لزوم اطاعت مطلق از این گونه رهبران را نشان میدهد.
1-رسولخدا برخاسته از میان خود مردم است. «مِنْ أَنْفُسِکُمْ»
2-رسول خدا صلی الله علیه و آله غمخوار امّت است. «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ»
3-رهبران اسلامی باید در سختیها و گرفتاریها با مردم همدل و همراه باشند.
«عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ»
4-پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در هدایت و ارشاد مردم،سر از پا نمیشناسد. «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ»
5-از عوامل تأثیر کلام در دیگران،خیرخواهی،دلسوزی،مهربانی،بیتوقّعی و تواضع است. «عَزِیزٌ عَلَیْهِ، حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ، رَؤُفٌ رَحِیمٌ»
6-رهبر اسلامی تنها بر مؤمنان رئوف و رحیم است،نه بر همه کس،بلکه بر دشمن شدید و غلیظ است. «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ«129»
پس اگر(از سخنان خداوند)روی گردان شدند،بگو:خداوند مرا کافی است،هیچ معبودی جز او نیست،تنها بر او توکّل کردهام و او پروردگار عرش بزرگ است.
در آیهی قبل،سخن از رأفت ودلسوزی پیامبر بود،در این آیه میفرماید:مبادا کسی خیال کند که سوز،تلاش و رأفت آن حضرت به مردم به خاطر نیازِ به مردم بوده است،زیرا اگر
همهی مردم از او اعراض کنند،خدا با اوست.همانگونه که اگر همهی مردم رو به خورشید کنند یا پشت به آن،هیچ اثری در خورشید ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از«عرش عظیم»،«مُلک عظیم»است. (1)
خدایی که نظام عظیم هستی را حفظ وتدبیر میکند،انسان کوچکی را نیز میتواند تحت الطاف خویش نگهداری کند.
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه خطاب به خداوند عرض میکند:
«ما ذا وَجَد مَن فَقدک و ما ذا فَقَد مَن وجدک؟»هر که تو را ندارد،چه دارد؟و هر که تو را دارد، چه ندارد؟
1-رویگردانی مردم از دین،نباید در ایمان و روحیّهی ما تأثیر گذارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ»
2-کسیکه خدا دارد،چه کم دارد؟ «حَسْبِیَ اللّٰهُ»
3-توکّل بر خداوند،رمز غلبه بر مشکلات است. فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ
«والحَمدُ للّٰه ربّ العالَمیِن»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛توحیدصدوق،ص 321.
دهمین سورهی قرآن کریم که در اوایل بعثت در مکّه نازل شده است، «یونس»نام دارد.این سوره یکصد ونه آیه دارد و عمدهی مطالب آن،پیرامون توحید و حقّانیّت قرآن،پاسخ به منکران وحی،بیم دادن مشرکان،بیان عظمت آفرینش و آفریدگار،ناپایداری دنیا و توجّه دادن به آخرت است.
سورهی قبل،یعنی توبه،رفتار منافقان و کیفر آنها را بیان میکرد؛این سوره به بیان رفتار مشرکان پرداخته است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ«1»
الف،لام،را،این است آیات کتاب استوار و حکمتآمیز.
امام صادق علیه السلام دربارهی حروف مقطّعهی «الر» فرمودند:(الف)رمز أنا،(لام)رمز اللّه و (راء)رمز رئوف است؛یعنی أنا اللّه الرؤف. (1)
و در روایت دیگری میخوانیم که این حروف همان متشابهات قرآن است. (2)
1-قرآن،مقام والایی دارد. «تِلْکَ» اشاره به دور است.
2-قرآن،کتاب حکیم است؛هم حَکَم و داور است،هم دارای مطالب حکیمانه است و هم محتوای محکمی دارد.(تاریخ و گذشت زمان و دشمن،خللی در قرآن وارد نمیکند) «الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ»
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ«2»
آیا برای مردم شگفتآور است که به مردی از خود آنان وحی کردیم که مردم را بیم و هشدار بده و به مؤمنان بشارت بده که برای آنان نزد پروردگارشان جایگاه نیکویی است؟کافران گفتند:همانا این مرد جادوگری آشکار است!
«قَدَمَ صِدْقٍ» چند معنی دارد:
1.سابقهی خوب.مثل«قدمٌ فی الحرب،قدم فی الاسلام»،یعنی در مبارزه و در اسلام پیشگام و سابقه دارد.
2.مقام و منزلتِ صدق و نیکو.
3.رهبر و پیشوای صدق.در روایات شیعه و سنّی «قَدَمَ صِدْقٍ» را رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام دانستهاند. (1)
4.شفاعت.در روایتی مراد از «قَدَمَ صِدْقٍ» مقام شفاعت معرّفی شده است. (2)
کافران در ردّ رسالت پیامبر هیچ گونه دلیل ومنطقی نداشتند،بلکه با بعید دانستن آن،از پذیرش آن شانه خالی میکردند.چنانکه اصول اعتقادی را نیز فقط باتعجّب انکار میکردند:
در توحید: «أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً» (3)
در نبوّت: «أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً» (4)
در معاد: «مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ» (5)
در امامت: «أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ» (6)
1-ریشهی کفر،غالباً استبعاد و تعجّب از وحی است. «عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا»
2-لیاقتهای معنوی افراد،در ظاهر دیده نمیشود.اگر کسی مورد لطف خاص خدا قرار گرفت،او را تحمّل کنیم. «رَجُلٍ مِنْهُمْ»
3-پیامبران به خاطر الگو بودنشان باید از مردم ودرد آشنا باشند. «مِنْهُمْ»
4-وظیفهی پیامبران،بشارت و انذار است. «أَنْذِرِ ،بَشِّرِ»
5-هر آنچه نمیفهمیم،آن را رد نکنیم.زیرا که انکار و تهمت زدن،شیوهی کفّار است. «قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ»
6-ایمان،زمینهی قدم صدق وجایگاه ویژه نزد خداوند است. «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ«3»
همانا پروردگارتان،خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز و دوران آفرید،سپس بر عرش استیلاء یافت(زمام امور را به دست گرفت).
کار جهان را تدبیر و سامان دهی میکند.هیچ شفاعتکنندهای جز با اذن او نیست.آن خداوند است که پروردگار شماست،پس او را بپرستید.آیا پند نمیگیرید؟
مراد از شش روز،شش روزگار و شش مرحله ودوران در آفرینش است،و ممکن است مراد از آن،مدّتی برابر شش روز باشد.
«عَرش»،مرکز تدبیر و کنایه از قدرت است.وقتی میگویند:فلانی بر تخت نشست یا او را از تخت پایین کشیدند،یعنی به قدرت رسید یا برکنار شد.سلطهی خداوند،هم پیش از آفرینش آسمانها و زمین بر هستی بوده، «وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ» (1)،هم پس از خلقت آنها،و پس از پایان جهان و در قیامت هم سلطهی الهی بر همهی هستی باقی است.
«یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ» (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:عرش،مربّع است،زیرا کلماتی که بنای اسلام بر آن است نیز چهار کلمه است:
«سبحاناللّه والحمدللّه ولاالهالااللّه واللّهاکبر» . (3)
1-آفرینش جهان با برنامهریزی و زمان بندی صورت پذیرفته است. «سِتَّةِ أَیّٰامٍ» (وقتی بر نظام هستی برنامه و تدبیر حاکم است،چگونه میتوان پذیرفت انسان که گل سرسبد موجودات است،بیبرنامه باشد؟!)
2-اوّل خداشناسی،سپس خداپرستی. إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی ... فَاعْبُدُوهُ
3-هستی قانونمند و هدفدار است.لازمهی تدبیر امر،عاقبت وهدف داشتن و قانونمند بودن است. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ»
4-عبادت،سزاوار کسی است که خلقت و تدبیر به دست اوست،نه دیگران.
خَلَقَ ... یُدَبِّرُ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
5-خداوند هستی را آفریده، «خَلَقَ» ودر قبضه دارد، «اسْتَویٰ» وبا حکمت دائماً آنرا اداره میکند، «یُدَبِّرُ» وبدون اذن او کسی را نفوذی نیست، «مٰا مِنْ شَفِیعٍ» و توجّه به این حقایق،زمینهی پیدایش روح بندگی وپرستش است. «فَاعْبُدُوهُ»
6-واسطهشدن هر موجودی باید از سوی خداوند تأیید شود.پس بیجهت بتها را شفیع قرار ندهیم. «مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»
7-الوهیّت از ربوبیّت جدا نیست.طاغوتها میکوشند خالق را خدا بدانند،ولی سیاستگذار ومدبّر را خودشان،ودین را از سیاست جدا بدانند. «اللّٰهُ رَبُّکُمْ»
8-انسان آفریدگار خویش را باور دارد،تنها نیازمند تذکّر است. «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ«4»
بازگشت همهی شما به سوی اوست.این وعدهی حقّ الهی است.اوست که آفرینش را آغاز میکند،سپس آن را باز میگرداند،تا کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند،به عدالت پاداش دهد و برای آنان که کافر شدهاند به سزای کفرشان،نوشیدنیای از مایع سوزان و عذابی دردناک خواهد بود.
این آیه،هم اصل معاد را مطرح میکند، «إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ» هم امکانش را، «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» و هم هدف از معاد را که کیفر و پاداش است. «لِیَجْزِیَ»
احتمال دارد مراد از «بِالْقِسْطِ» این باشد که اهل ایمان به خاطر قسط وعدالتی که دارند، پاداش میبینند. (1)البتّه فضل الهی منافاتی با قسط ندارد،چنانکه در آیات دیگر،به پاداشهای افزون الهی اشاره شده است از جمله: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ» (2)و «لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (3)
1-بازگشت ما به سوی خداست،بیهوده به فکر راضی ساختن این و آن نباشیم.
«إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ»
2-همهی انسانها،پس از مرگ زنده خواهند شد. «إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً»
3-معاد،مادّی و جسمانی است. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» (اعاده به معنای بازگرداندن همان چیز است)
4-توانایی خداوند بر پدید آوردن،نشانهی توانایی او بر رستاخیز است. «یَبْدَؤُا
اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ»
5-نه تنها انسان دوباره زنده میشود،بلکه همهی آفرینش بار دیگر آفریده میشود. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ»
6-همان گونه که تمام هستی،برای بشر آفریده شده،در آخرت نیز اعادهی خلق برای پاداش گرفتن بشر است. یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ ...
7-آفرینش همچنان استمرار دارد. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ»
8-مقصود اصلی از معاد،پاداش مؤمنان است. «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا» و کیفر کافران به خاطر عدل الهی است.
9-پاداش الهی براساس قسط و عادلانه است.(با ازدیاد به واسطهی فضل او منافات ندارد) لِیَجْزِیَ ... بِالْقِسْطِ
10-ارزش کارهای خوب،به انگیزه وهدف خوب آن است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
11-استمرار و پافشاری بر کفر،موجب عذاب است. «بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«5»
اوست که خورشید را درخشنده و ماه را تابان قرار داد و برای حرکتِ ماه منزلگاههایی قرار داد تا شمارهی سالها و حساب را بدانید.خداوند اینها را جز بر اساس حقّ نیافریده است.خداوند آیات را برای آنان که (میخواهند)بدانند،به تفصیل بیان میکند.
در قرآن،برای خورشید کلماتی همچون«سراج»و «ضِیٰاءً» به کار رفته که به معنای نور شدید و قوی است،و در مورد ماه،کلمات«نور»و«منیر»،که نور ضعیف را هم شامل
میشود آمده است.
البتّه اگر «ضِیٰاءً» را جمع«ضوء»بگیریم،ممکن است اشاره به این باشد که خورشید دارای نورهای گوناگونی است. (1)
مراد از«تفصیل آیات»،شاید گسترش در خلقت باشد،یعنی دست خدا در آفرینش هستی باز است و گسترش خلقت برای اهل فهم،روشن است. (2)
همان گونه که خداوند حکیم برای شمارش سال،در آسمانها نشانهگذاری کرده است، برای هدایت مردم نیز در زمین رسولان و هادیانی قرار داده است،زیرا نیاز بشر به ارشاد، مهمتر از نیاز او به تعداد سالهاست. (3)
1-در حرکت کرات آسمانی و تعیین مدار آنها،به نیازهای انسان توجّه شده است. «لِتَعْلَمُوا»
2-نظم و ترتیب در حرکت ماه،یک تقویم طبیعی،عمومی و همیشگی را بوجود آورده است. لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ ...(از تغییر شکل ماه،میتوان روزشماری کرد)
3-معیار محاسبات در امور شرعی،سال وماه قمری است. لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ ...
4-عدد،آمار وحساب،در زندگی انسان نقش مهمّی دارد. «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ»
5-آفرینش،بیهوده نیست،بلکه بر اساس حقّ است. «بِالْحَقِّ»
6-از شیوههای تعلیم و تربیت،روشن وباز کردن مطالب است،نه کلّی گویی.
«یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ»
7-پی بردن به رازهای آفرینش،نیازمند فکر و تعلیم است. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ«6»
همانا در رفت و آمد(واختلاف)شب و روز و در آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده است،برای مردم پرهیزکار نشانههایی(بزرگ)است.
در آیهی قبل،نشانههای الهی و تفصیل آیات،برای دانشمندان بیان شده بود، «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» و در این آیه،برای اهل تقوا «لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ» ،نتیجه آنکه کسانی کامیابند که هم بدانند و هم پروا پیشه و متّقی باشند،وگرنه متقیّن ناآگاه و یا دانشمندان گناهکار،از آیاتِ الهی بهرهی کافی نمیبرند.
«اخْتِلاٰفِ» هم به معنای رفت و آمد و هم به معنای تفاوت است.
شب و روز از جهاتی با هم اختلاف دارند:
الف:جایگزینی نسبت به یکدیگر. (1)
ب:شب برای آرامش و روز برای تلاش. (2)
ج:کاهش و ازدیاد ساعات آنها در فصول مختلف سال.
د:تغییر ساعات آنها در مناطق مختلف جهان.
سؤال: چرا گروهی از دانشمندان منکر خدایند؟
پاسخ: علم به تنهایی کافی نیست،بلکه نگاهها باید از صاحبانِ هدف وانگیزه و برخاسته از انسانهایی باشد که در پی دریافت حقّ وحقیقت باشند. «لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ»
1-تمام هستی در حال تغییر و تغیّر است. إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ ...
2-از کنار پدیدهها،به سادگی نگذریم. مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ... .لَآیٰاتٍ
3-گناه و آلودگی،در شناخت،تشخیص وتحلیل انسان اثر منفی دارد. «لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ» (تقوا،وسیلهی بینش صحیح در هستی است)
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ«7»
قطعاً آنان که به دیدار ما(و دریافت نعمتهای اخروی)امید ندارند و(تنها) به زندگی دنیادل خوش کردهاند و به آن آرام گرفته وتکیه میکنند و نیز کسانی که از نشانههای(قدرت)ما غافلند.
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«8»
آنان به خاطر آنچه که عمل میکردند،جایگاهشان آتش است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«مَن احبّ لقاء اللّٰه احبّ اللّٰهُ لقائه»،هر کس دیدار خدا را دوست بدارد،خداوند نیز ملاقات با او را دوست دارد. (1)و در آیهی آخر سورهی کهف میخوانیم:
«فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً» معتقدان به قیامت و دیدار پروردگار،باید عمل صالح انجام دهند.
1-امید و یأس،در اصلاح و افساد انسان،نقش مؤثّری دارد. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا»
2-انسان،هر چه بیشتر از قیامت غافل و مأیوس شود،دنیاگراتر میشود.پس معتقدان به قیامت نباید دنیاگرا باشند. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
3-اطمینان واقعی تنها با یاد خداست و دنیا،آرامبخش کاذب آن هم برای غافلان است. اِطْمَأَنُّوا بِهٰا ... غٰافِلُونَ
1) 1) .تفسیر فرقان.
4-عوامل دوزخی شدن عبارت است از:
الف:انکار معاد و پاداشهای اخروی. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا»
ب:راضی شدن به دنیای زودگذر. «رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
ج:غفلت از آیات الهی. «هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ»
د:عملکرد ناپسند. «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
5-جهنّم،دستآورد خود انسان است. «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ«9»
به یقین آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، پروردگارشان آنان را به خاطر ایمانشان هدایت میکند.و در باغهای پرنعمت که نهرها از زیر پایشان جاری است اقامت دارند.
در حدیث آمده است:انسان چون از قبرش در قیامت بر میخیزد،عمل صالحش به صورتی نورانی نزد او مجسّم شده،او را به بهشت هدایت میکند. (1)
هدایت الهی،جریانی مداوم است.هرلحظه بر هدایت مؤمنان میافزاید و آنان را از پرتگاهها حفظ میکند ودر بنبستِ دنیا راهی به رویشان باز میکند: «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (2)، راه را برایشان نمایان میکند: «نُوراً یَمْشِی بِهِ» (3)،گره از کارشان میگشاید: «أَصْلَحَ بٰالَهُمْ» (4)،همه جا کفایتشان میکند: «فَهُوَ حَسْبُهُ» (5)و در قیامت هم به بهشت رهنمونشان میکند: «یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» (6)
همهی این هدایتها از مفهوم کلّیِ «یَهْدِیهِمْ» بر میآید،که مورد آن را مشخّص نفرموده است تا شامل همهی اینها بشود.
1-ایمان،از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا»
2-گرچه مؤمن هدایت یافته است،ولی همواره نیازمند هدایت الهی است. (1)
«یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ»
3-زمینهی هدایت الهی را باید خود ایجاد کنیم. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ»
4-در مقایسه بین ایمان و عمل،ایمان محور است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» و نفرمود:«بایمانهم و عملهم»
5-هدایت خدا نسبت به مؤمنان،مطلق وفراگیر است. «یَهْدِیهِمْ» مطلق است.
6-ربوبیّت خداوند،سبب دستگیری دائمی او از مؤمنان است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ»
7-نهرهای بهشتی،نه تنها از زیر درختان،بلکه از زیر خانههای بهشتی نیز جاری است. «مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ»
دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«10»
دعا و نیایش آنان در بهشت، «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» (خدایا تو پاک و منزّهی)است و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (سپاس و ستایش مخصوص خداست)میباشد.
«سَلاٰمٌ» ،کلام اهل بهشت است و در بهشت،سلام فضای همه جا را پر میکند:سلام از سوی خداوند، «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (2)،سلام از سوی فرشتگان «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ» (3)،و سلام از سوی بهشتیان نسبت به هم. (4)«إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً» (5)
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ،کلام انبیا و اولیاست.حضرت نوح علیه السلام پس از نجات از قوم ظالم، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» گفت، (1)و ابراهیم علیه السلام نیز خدا را حمد کرد که در سنّ پیری اسماعیل واسحاق را به او بخشیده است. (2)«الْحَمْدُ لِلّٰهِ» سخن مؤمنان (3)و کلام بهشتیان است.
در حدیث آمده است:اهل بهشت با کلمهی «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» مسئولان پذیرایی را صدا میزنند،آنان نیز فوری حاضر شده،خواستهی اهل بهشت را تأمین میکنند. (4)
در حدیث است:هرگاه بندهای مشغول تمجید خدا باشد و از درخواست حوائج خود از او غافل شود،خداوند بیش از آنچه با دعا کردن به او میداد،عطا میکند. (5)
1-یاد خدا تنها در دنیا نیست،آخرت هم جای ذکر الهی است. «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ»
2-انسان به جایی میرسد که دعا و خواستهاش هم تمجید پروردگار میشود.
«دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ» و این تسبیح و تمجید آنان را کامیاب میسازد.
3-مؤمنان،در برابر صفات الهی میگویند: «سُبْحٰانَکَ» ،در برابر سایر مؤمنان میگویند: «سَلاٰمٌ» و در مقابل کامیابی از نعمتهای الهی میگویند: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
4-مؤمن،عاشق خداست.بهشت و لذّتهای بهشتی هم او را از یاد محبوب باز نمیدارد،بلکه در همه چیز،لطف و قدرت خدا را میبیند. «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ»
5-آغاز سخن مؤمنان با «سُبْحٰانَ اللّٰهِ» و پایان آن با «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» میباشد.
(از عبارت «آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» استفاده میشود که اوّل سخن آنان «سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ» است.)
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ«11»
واگر خداوند برای مردم به همان شتاب که برای خود خیر میطلبند،در رساندن بلا به آنان شتاب مینمود،قطعاً اجلشان فرا رسیده بود.پس کسانی را که به دیدار ما امید(و باور)ندارند به حال خود رها میکنیم تا در سرکشی خویش سرگردان بمانند.
مشابه مفهوم این آیه،در سورهی کهف آیهی 58 و سوره فاطر آیهی 45 نیز آمده است که اگر خداوند مردم را زود به کیفر کارهایشان برساند و مؤاخذه کند،همه نابود میشوند.به علاوه اختیار که اساس تکلیف است از بین میرود و اطاعت،جنبهی اضطراری پیدا میکند.
ممکن است معنای «اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ» این باشد که سنّت خداوند در خیررسانی،سرعت و در شرّ رسانی،با مهلت است و معنای جمله این باشد که خداوند در خیررسانی سرعت و عجله دارد.
1-انسان،طبیعتاً عجول است. «اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ» (1)
2-اگر خداوند در دنیا،بدکاران را کیفر فوری میداد،کسی باقی نمیماند و نسل بشر منقرض میشد. لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ ... لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ
3-یکی از سنّتهای الهی،«استدراج»در عذاب و مهلتدادن به ظالمان است.
فَنَذَرُ الَّذِینَ ...
4-هلاک نشدن کفّار،نشانهی حقّانیّت آنان نیست. «فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا»
5-آنان که از خدا بریده و سرگرم خود شدهاند،هدف معیّنی ندارند و حیرانند.
«فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
1) 1) .در آیهی دیگری آمده است:«خُلِق الانسان من عجل»انبیاء،37.
6-انکار و بیتوجّهی به قیامت،موجب طغیان و رهاشدن به حال خود و محروم شدن از الطاف الهی است. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«12»
وهنگامی که ضرری به انسان برسد،در حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته و یا ایستاده است،ما را میخواند،ولی چون ضرر را از او برطرف ساختیم،چنان به راه خود میرود که گویی هرگز ما را برای گرفتاری که به وی رسیده بود،نخوانده است! اینگونه برای اسرافکاران،عملکردشان زیبا جلوه میکند.
بارها خداوند از ناسپاسی انسان گِله کرده که در هنگام اضطرار و سختی خدا را میخواند، ولی پس از حلّ مشکل،از خدا غافل میشود و او را فراموش میکند.
1-ایمان به خداوند،در عمق روح انسان عجین شده و حوادث تلخ،عامل بیداری این وجدان وفطرت خداجوی اوست. «مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا»
2-آنان که دعا و نیایش موسمی دارند،مورد انتقاد و کارشان بیارزش است.
«مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا»
3-دعا در هر حال جایز است؛ایستاده،نشسته یا خوابیده. «لِجَنْبِهِ ،قٰاعِداً ،قٰائِماً»
4-نیایش خالصانه،سبب رفع گرفتاری است. دَعٰانٰا ... کَشَفْنٰا
5-رفاه،زمینهی غفلت است. «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا»
6-انسان،ناسپاس است. «مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا»
7-آنان که خدا را فراموش کنند،زندگی مادّی در نظرشان زیبا جلوه میکند. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ»
8-فراموش کردن الطاف خداوند،نوعی اسراف است. مَرَّ ... لِلْمُسْرِفِینَ
9-هر کس در رفاه،غافل و در گرفتاری دعا کند،مسرف است. مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ ... زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ
10-مرفّهان،از خودراضیاند. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ«13»
وهمانا ما امّتهای پیش از شما را چون ستم کردند،هلاک کردیم.(زیرا) پیامبرانشان برای آنها معجزات آوردند،ولی آنها ایمان نیاوردند.ما این گونه گروه تبهکاران را کیفر میدهیم.
«قرون»جمع«قرن»،به مردمی که در یک عصر وزمان زندگی میکنند،گفته میشود.
1-ظلم وستم،زمینهساز سقوط ملّتهاست. أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ ... لَمّٰا ظَلَمُوا
2-عقاب و قهر الهی،بعد از اتمام حجّت است. «أَهْلَکْنَا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ»
3-هلاکت،برای ستمگرانی است که امیدی به ایمان و اصلاحشان نیست. «وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا»
4-در کنار تاریخ باید فلسفهی تاریخ نیز بیان شود تا مایهی عبرت باشد. (1)
أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی
5-سنّتهای الهی،همگانی و همیشگی است. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ»
1) 1) .هلاک اقوام گذشته،تاریخ است و رمز هلاک که ستم و جُرم است،فلسفه تاریخ.
ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ«14»
سپس شما را پس از(هلاکت)آنان،جانشینانی در زمین قرار دادیم،تا ببینیم شما چگونه عمل میکنید.
1-حکومت و تمکّن،وسیلهی آزمایش الهی است. جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ ... لِنَنْظُرَ
2-هر مدیری که مسئولیّت میدهد،باید نظارت هم بکند. «جَعَلْنٰاکُمْ ،لِنَنْظُرَ»
3-عملکرد ما،زیر نظر خداوند است. «لِنَنْظُرَ»
4-همهی اقوام،نزد خدا یکسانند و قانونِ آزمایش الهی،دربارهی همه جاری میشود. «لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ»
5-سرنوشت مردم،نتیجهی عملکرد خودشان است. «کَیْفَ تَعْمَلُونَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ«15»
وهرگاه آیات روشن ما بر آنان تلاوت میشود،کسانی که به دیدار ما(و دریافت پاداشهای اخروی)امید و باوری ندارند میگویند:قرآنی غیر از این بیاور،یا این قرآن را تغییر بده.(به آنان)بگو:من حقّ ندارم که آن را از پیش خود تغییر دهم.
من پیروی نمیکنم مگر آنچه را که به من وحی شود،من از عذاب روزی بزرگ (قیامت)بیمناکم،اگرپروردگارم را نافرمانی کنم.
بعضی از بتپرستان از رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست داشتند که بعضی آیات این قرآن را که به نکوهش از بتهای آنان میپردازد،تغییر دهد و قرآن دیگری بیاورد! همیشه کسانی که
تعالیم آسمانی را مخالف هوای نفس خود میدیدند،این گونه تقاضاها را داشتهاند.
1-آیات ونشانههای شناخت الهی باید برای مردم بیان شود. إِذٰا تُتْلیٰ ...
2-هیچکس حتی پیامبر نمیتواند قانون الهی را تغییر دهد. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ»
3-هرگز تسلیم بهانهجوییها و هوسهای مردم نشویم.اصل آن است که خدا میگوید،نه آنچه مردم میخواهند. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ»
4-هیچ بشری حتّی پیامبر،در قرآن دست نداشته است. «مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی»
5-اضافه شدن پیروان،به قیمت تغییر و تحریف مکتب و دست برداشتن از اصول،ارزشی ندارد.(با توجّه به شأن نزول)
6-پیامبران،معصومند و جز از وحی پیروی نمیکنند. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ»
7-یاد معاد،عامل تقوا و مصونیّت از گناه است. «إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» ،همچنان که غفلت از معاد،عامل بهانهگیری است. «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا»
8-سرچشمهی عصمت انبیا،ایمان و یقین به معاد است. «إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«16»
بگو:اگر خداوند میخواست،آن(قرآن)را بر شما نمیخواندم و شما را به آن آگاه نمیساختم.من پیش از(آوردن)قرآن،عمری در میان شما بودهام،آیا نمیاندیشید؟!
خطاب آیه به درخواست کنندگان تغییر قرآن است و میفرماید:پیامبر صلی الله علیه و آله چهل سال در میان شما زیسته است،اگر قرآن تراوشات فکری او بود،میبایست در این مدّت نمونههای دیگری از افکارش بر زبان او جاری میشد.
1-پیامبر خدا،بیاجازه و ارادهی الهی کاری نمیکند. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ»
2-قرآن معجزهی الهی است،نه محصول فکر بشر. مٰا تَلَوْتُهُ ... وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ
3-سابقهی پاکی و امانت وامّی بودن پیامبر،نشانهی حقّانیّت اوست. فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ«17»
پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد،یا آیات او را دروغ بشمارد؟قطعاً مجرمان،رستگار نمیشوند.
آیه،ادامهی پاسخ کسانی است که از پیامبر تقاضای تغییر و تبدیل قرآن را داشتند و این تقاضا،نوعی افترا بر خداوند به حساب آمده است.مشابه این آیه در موارد دیگری هم هست،از جمله: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ» (1)که ادّعای دروغین وحی را دروغ بستن به خداوند شمرده است.
1-بزرگترین ظلم،ظلم فرهنگی،اعتقادی وتحریف آیات است. «فَمَنْ أَظْلَمُ»
2-هرچه شخصیّت بزرگتر باشد،افترا بر او خطرناکتر است. «أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
3-دینتراش ودینساز،با کافر در یک ردیف هستند. «افْتَریٰ ،کَذَّبَ»
4-بدعت،جرم است. «الْمُجْرِمُونَ»
5-مبلّغ دینی اگر تفکّرات خود را به اسم دین بگوید،سزاوار تعبیراتی همچون
1) 1) .انعام،93.
«أَظْلَمُ» ، «لاٰ یُفْلِحُ» و«مجرم»است.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«18»
و به جای خدا چیزهایی را میپرستند که نه به آنان ضرر میرساند و نه سودشان میدهد و میگویند:این بتها شفیعان ما نزد خدایند.بگو:آیا خدا را به چیزی خبر میدهید که او خبری از آنها در آسمانها و زمین ندارد؟خداوند منزّه و والاتر است از شریکانی که برایش قرار میدهند.
تفسیر مراغی با تمسک به این آیه،توسّل به اولیا وزیارت قبور را ردّ کرده است.در حالی که اوّلاً:در این آیه، «یَعْبُدُونَ» به کار رفته است و در زیارت و توسّل،کسی را پرستش نمیکنیم.ثانیاً:ما به حیات برزخی معتقدیم،قرآن هم شهیدان را زنده میداند.ما از اولیای خدا که در راه خدا شهید شدهاند،تقاضای دعا داریم.مقایسهی آنان و شهدا،با سنگ و چوب،بیانصافی است.
پرستش بتها،یا برای ترس است یا امید نفع.بتها،نه زیان میرسانند که از روی ترس عبادت شوند،نه سودی میرسانند تا لایق عبادت باشند،پس بهانهای برای بتپرستی نیست. «لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ»
1-بتپرستان،منطق ندارند و بتپرستی کاری بیمنطق است. یَعْبُدُونَ ... لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ
2-بتپرستان خدا را قبول داشتند،لیکن بتها را واسطه میدانستند و لذا بتها را پرستش میکردند. «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا»
وَ مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ«19»
(در آغاز)مردم جز امّتی واحد نبودند(و بر فطرت پاک توحیدی بودند)، پس دچار اختلاف شدند،(گروهی موّحد و گروهی مشرک،)و اگر سنّتِ (مهلت یافتن مردم برای آزمایش)از سوی پروردگارت مقدّم و مقدّر نگردیده بود،(در همین دنیا)میان مردم در آنچه اختلاف میکردند، داوری میشد(و به هلاک منحرفان حکم میگردید).
خداوند به هنگام هبوط آدم و حوا به زمین،فرمود: «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ» (1)زمین برای شما و نسل شما تا مدّتی جایگاه است.بنابراین از روز اوّل،تقدیر این بوده که انسان تا مدّتی در زمین مهلت داشته باشد،پس شاید مراد از «کَلِمَةٌ سَبَقَتْ» در این آیه،همان تقدیر و برنامهی زندگی انسان باشد.
1-بشر از آغاز یک امّت واحد،همفکر و هم عقیده در توحید بوده است. «مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً»
2-انسان از همان آغاز،زندگی اجتماعی داشته است. «أُمَّةً»
3-مهلت دادن،از شئون ربوبیّت الهی است. «سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
4-سنّت الهی،مهلت دادن به افراد برای انتخاب وعمل است. لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ ... لَقُضِیَ
1) 1) .بقره،36.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ«20»
و میگویند:چرا از سوی پروردگارش بر او آیه و معجزهای نازل نمیشود؟پس بگو:غیب(و معجزه که به جهان غیب مربوط است)،از آنِ خداست(نه در اختیار من یا تابع هوس مردم).پس در انتظار باشید،من نیز همراه شما از منتظرانم(که خداوند چگونه پاسخ بهانهگیریهای شما را میدهد).
1-بهانهگیران،قرآن وصدها آیه را نادیده میگیرند و خواستار آیهی دیگری میشوند. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ»
2-معجزه،به خواست خداست،نه در اختیار پیامبر و نه تابع هوسها و تمایلات مردم. «إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ»
3-سنّت و قانون خدا،مهلت دادن است. فَانْتَظِرُوا ...
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ«21»
و هرگاه پس از رنجی که به مردم رسیده،(طعم)رحمت و لطفی به آنان بچشانیم،(به جای سپاس،)در آیات ما مکر و حیله میکنند.بگو:تدبیر الهی سریعتر و نافذتر است.همانا فرستادگان ما(فرشتگان)،آنچه را مکر و نیرنگ میکنید مینویسند.
آیهی قبل به بهانهگیری آنان اشاره کرد که میگفتند:چرا آیهای نازل نمیشود.اینجا به لجاجت آنان پرداخته،که پس از نزول آیه هم به جای تقدیر،نیرنگ میکنند.
در مکّه خشکسالی و قحطی شد و خداوند به برکت رسول خدا صلی الله علیه و آله باران فرستاد.ولی
مشرکان گفتند که باران به خاطر بتها بوده است! این آیه نازل شد و آنان را رسوا کرد. (1)
در اکثر تفاسیر آمده است که یکی از تدابیر ومکر دشمنان،کوبیدن شخصیّت پیامبر و استهزای آیات الهی بوده است.
1-نعمتهایی را که انسان از آن استفاده میکند،گوشهای از رحمت بیکران الهی است. «أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً»
2-بعضی از انسانها از نعمتهای الهی سوء استفاده میکند و به جای شکر،مکر میکند. أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... .إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ
3-کسی که مکر کند،به تدبیر و مکر قهرآمیز الهی گرفتار میشود. إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ ... اَللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً
4-کیفر الهی با جرم متناسب است. «لَهُمْ مَکْرٌ، اَللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً»
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ«22»
او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر میدهد،تا آنگاه که در کشتی باشید و بادی موافق،کشتیها را به جریان در آورد و بدین وسیله خوشحال شوند،ناگهان تندبادی آید و موج از هر سو سراغشان آید و گمان برند که در محاصرهی بلا گرفتارند،(در این هنگام)خداوند را با اخلاص عقیده میخوانند(و میگویند:)اگر ما را از این خطر نجات دهی، قطعاً از شاکران خواهیم بود.
1) 1) .تفاسیر صافی،فیظلالالقرآن و کبیرفخررازی.
آلوسی و مراغی در تفاسیر خود،آوردهاند که شیعیان هنگام خطر،امامان خود را صدا میزنند،در حالی که مشرکان در وقت خطر خدا را صدا میکنند!! غافل از آنکه توسّل به امام معصوم شهید که به گفتهی قرآن زنده است،با توسّل به بت فرق دارد.
1-قوانینِ حاکم بر طبیعت،مخلوق ومحکوم خداوند است. «هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ»
2-کارهای انسان،به خدا هم نسبت داده میشود،چون قدرت از اوست.با آنکه سِیر،عمل انسان است، «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» ،امّا میفرماید: «هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ»
3-انسان هر چه هم پیشرفت کند،از گزند حوادث طبیعی درامان نیست. «جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ»
4-مرفّهان نپندارند که پیوسته در رفاه خواهند بود. «فَرِحُوا بِهٰا ،أُحِیطَ بِهِمْ»
5-حوادث طبیعی،غرور و تکبّر انسان را برطرف ساخته،او را در برابر خداوند خاضع میسازد. «دَعَوُا اللّٰهَ»
6-هنگام خطر،فطرت انسان به یک مبدأ نجات متوجّه میشود. «دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ»
7-ایمان و اخلاص باید دائمی باشد،نه موسمی و به هنگام احساس خطر.
«أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ»
8-انسان در هنگامهی خطر قول میدهد،ولی به رفاه که رسید غافل میشود.
«لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا»
9-ناسپاسی و کفران نعمتها،یکی از زمینههای بروز سختی و عذاب است.
«لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ»
فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«23»
پس چون خداوند نجاتشان داد،در آن هنگام در زمین به ناحقّ سرکشی میکنند.ای مردم! همانا سرکشی شما فقط به زیانِ خودتان است.کامیابی زندگی دنیا(چند روزی بیش نیست)،سپس بازگشت شما به سوی ماست که شما را به عملکردتان آگاه خواهیم ساخت(وکیفر ستمهایتان را خواهیم داد).
«بغی»به معنای طلب است.ظالم چون همیشه خواهانِ حقّ دیگران است،به او باغی میگویند. (1)
1-انسان کافر بیوفا،عهدشکن و ناسپاس است. «فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ ،یَبْغُونَ» (در آیهی قبل،وعده داد اگر نجات یابد شکر کند،ولی پس از نجات ناسپاسی میکند)
2-ظلم به مردم،ظلم به خویش است،چون همه از یکدیگریم. (2)«بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ»
3-کیفر ستم،هم در دنیاست هم در آخرت. «عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ، إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ»
4-ظالمان،تنها در چند روزهی دنیا کامیابی دارند که در برابر کیفر قیامت،ناچیز است. «مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
5-ریشهی ظلمها،دنیاطلبی انسان است. «مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
6-یاد قیامت،از عوامل بازدارندهی گناه است. یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ
7-خداوند به همهی کارهای انسان آگاه است وانسان نیز در قیامت از همهی کارهای خود آگاه خواهد شد. «فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ«24»
همانا مَثَل زندگی دنیا همچون آبی است که از آسمان فرود آوردیم،پس گیاهِ زمین از آنچه مردم و چهارپایان میخورند با آن در آمیخت(و روئید)،تا آنکه زمین(از آن گیاهان)زینت بگرفت و اهل زمین پنداشتند که بر استفاده از آن همهی نباتات توانایند.(ناگهان)فرمان(ویرانی ما)شبی یا روزی آمد،پس آن را چنان درو کردیم که گویی دیروز گیاهی وجود نداشته است.ما این گونه آیات خود را برای گروه اندیشمند تشریح میکنیم.
آیهی قبل،دنیا را متاعی ناچیز شمرد واین آیه با تمثیلی زیبا،آن را ترسیم میکند.
در برخی روایات،این آیه رمز ظهور حضرت مهدی علیه السلام به شمار آمده است که هرگاه زمین غرق در زرق،برق و مادیّات شد،با امر الهی و انقلاب مکتبی همه چیز عوض میشود. (1)
بهترین مثالها آن است که از طبیعت گرفته شود و زمین و زمان آن را کهنه نسازد. «إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ»
1-مثال،از بهترین شیوههای تبلیغ و آموزش است. «إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
2-در بهرهگیری از مواهب مادّی طبیعت،انسان و حیوان یکسانند،ولی ارزش انسان به بهرهگیری از معنویّات است. «یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
3-تناسب داشتن سبزهها با نیازهای انسان و حیوانات،از الطاف الهی است.
«نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ»
4-زینت انسان،ایمان است (1)وزینت زمین،گیاهان هستند. «ازَّیَّنَتْ»
5-دنیا،انسان را فریب داده و به خیال و گمان وامیدارد. «ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ»
6-همان گونه که رویاندن گیاهان به دست خداست، (2)خشکاندن و نابود کردن آن هم به دست اوست. «فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً»
7-دنیا وجلوههای آن،در معرض انواع حوادث است. اِزَّیَّنَتْ ... حَصِیداً
8-عمر انسان در دنیا همچون عمر سبزهها وگلها کوتاه وگذراست. مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
9-قهر خدا گاه چنان شدید است که هیچ اثری را باقی نمیگذارد. «لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ»
10-مثالهای قرآن،زمینهی تفکّر است،پس آنها را ساده نگیریم. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
11-دلبستگی و مغرور شدن به دنیا،نشانهی کوتهفکری و مغرور نشدن،نشانهی اندیشه وفکر است. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«25»
و خداوند(مردم را)به سر منزل سلامت و سعادت(بهشت)میخواند و هر که را بخواهد،به راه راست هدایت میکند.
«دٰارِ السَّلاٰمِ» ،یکی از نامهای بهشت است،زیرا در آنجا کینهای در دلها نیست،تا جنگ وجدال وبهرهکشی پیش بیاید. «وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ» (3)
سلام،نام خداست ودارالسلام،یعنی جوار رحمت الهی وجایی که کلام ودرودشان سلام
است و از خداوند هم به آنان سلام میشود. «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (1)
در روایات،راه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و رهبران معصوم آسمانی به عنوان بهترین نمونهی راه مستقیم بیان شده است.
1-دعوت الهی،نشانهی لطف خاصّ او بر بندگان است. «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا»
2-سلامتی دنیا گذراست،ولی سلامت آخرت،پایدار است. «دٰارِ السَّلاٰمِ»
3-صراط مستقیم،مایهی آرامش است و علاوه بر آخرت،همین دنیا را هم برای انسان دارالسلام میسازد. «یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ»
4-زندگی و جامعهای سالم،خواستگاه خداوند است. «یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ»
5-خداوند،هم دعوت میکند و هم راه نشان میدهد. «یَدْعُوا ،یَهْدِی»
6-دعوت الهی برای همه است،ولی هدایتِ ویژه،مخصوص کسانی است که او بخواهد و خواست خداوند هم متوقف است بر آگاهسازی خود فرد. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ»
7-حرکت در صراط مستقیم،توفیق الهی میخواهد. یَهْدِی ... إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ وَ لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«26»
برای آنان که نیکی کنند،پاداشی نیکوتر(از نظر کیفی)و افزونتر(از نظر کمّی)خواهد بود و بر چهرهی آنان غبار ذلّت و خواری ننشیند،آنان اهل بهشتند و همیشه در آنجایند.
«رهق»به معنای پوشاندن اجباری است و «قَتَرٌ» به معنای غبار،دود و خاکستر.
1) 1) .یس،58.
اعطای پاداش زیادتر و مضاعف،با تعبیر «زِیٰادَةٌ» ، «ضِعْفٌ» و«اضعاف»مکرّر در قرآن آمده است.از جمله:هر که نیکی کند پاداش ده برابر دارد، (1)خداوند علاوه بر پاداش کامل از فضل خود به آنان عطا میکند، (2)پاداش هفتصد برابر برای انفاق در راه خدا. (3)
امام صادق علیه السلام میفرماید:هر چیز اندازهای دارد،جز اشک که قطرهای از آن آتشها را خاموش کند.
سپس فرمود:کسی که اشکی برای خدا بریزد،چهرهاش تیرگی و خواری نخواهد دید. «لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ» (4)
در بعضی روایات مراد از «زِیٰادَةٌ» را دنیا گرفتهاند. (5)و روایات بسیاری از اهل سنّت، «زِیٰادَةٌ» را ملاقات با خدا(والطاف او)دانسته است. (6)
«أَحْسَنُوا» ،دامنهی نیکی،شامل عقیدهی نیک،عمل شایسته و گفتار خوب میشود.
1-دریافت الطاف الهی،مخصوص نیکوکاران است. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ»
2-خداوند،هم پاداش عمل را میدهد و هم تشویق میکند. «الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ»
3-پاداش نیکوکاران در قیامت،بهترین پاداشهاست. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ»
4-آنان که به غیرخدا رو کنند عذری ندارند،چون خداوند هم دعوت میکند، «یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ» هم راهنمایی میکند، «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» هم مزد میدهد، «الْحُسْنیٰ» و هم اضافه میدهد. «زِیٰادَةٌ» و هم اضافهاش بسیار مهم است. (7)
5-احسان و نیکی در دنیای زودگذر و فانی،زندگی در بهشت جاودان را بدنبال دارد. أَحْسَنُوا ... هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«27»
و آنان که به دنبال کسب بدیها رفتند،به قدر همان بدیها مجازات دارند و غبار ذلّت و خواری آنان را فرا میگیرد.از قهر خداوند،پناه دهندهای ندارند،گویا چهرههایشان با پارههایی از شب تیره پوشانده شده است.
آنان اهل دوزخند و در آن جاودانهاند.
امام باقر علیه السلام فرمود:این آیه در مورد اهل بدعت وشبهات وشهوات است. (1)
«لیلِ مُظلم»،شبی است که از نور ماه هیچ خبری نیست که در هر ماه،یک شب چنین است.در مقابل«لیلِ مُقمِر»که مهتابش برای همه روشن است.
به قرینهی آیاتی همچون: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ. تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ. أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ» (2)و آیهی «فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» (3)،میتوان گفت که در این آیه،جملهی «أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ» ،نظر به کفّار دارد.
علاوه بر این که «السَّیِّئٰاتِ» الف و لام استغراق دارد و همهی بدیها را شامل میشود که مهمترین آنها کفر است.
1-انسانها با اراده سراغ گناه میروند،نه به اجبار. «کَسَبُوا»
2-رفتار خداوند با بدکاران،عادلانه است. «جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا»
3-دنیا،سرای عمل و آخرت سرای پاداش است. وَ الَّذِینَ کَسَبُوا ... جَزٰاءُ
4-تشویق باید بیش از تنبیه و مجازات باشد.دربارهی نیکان فرمود: «الْحُسْنیٰ وَ
زِیٰادَةٌ» و دربارهی بدکاران فرمود: «سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا»
5-روسیاهی مخصوص کفّار است،نه مؤمنان گنهکار. «تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ»
6-در قیامت،هم مجازات و تنبیه است،هم تحقیر و روسیاهی. سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا، أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ ...
7-راه فرار ونجات وشفاعت به روی کافران بسته است. «مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ»
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ«28»
و روزی که همه را(در قیامت)گردهم آوریم،آنگاه به مشرکان میگوییم:شما و شریکانی که برای خدا میپنداشتید در جای خود بمانید(تا به حسابتان رسیدگی شود)،پس میانشان جدایی میافکنیم و معبودها(به مشرکین)میگویند:شما(در حقیقت)ما رانمیپرستیدید،(بلکه در پی هوسها و اوهام خود بودید).
در آیه قبل،سخن از این بود که برای مجرمان وکافران هیچ راه نجاتی نیست،واین آیه میگوید:حتّی واسطههای خیالی هم به جای شفاعت،از آنان بیزاری میجویند.
1-قیامت و حوادث آن را فراموش نکنیم. «یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً»
2-قیامت مخصوص انسانها نیست،بلکه همهی معبودهای ساختگی نیز حاضر میشوند. «أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ»
3-قیامت،روز جدایی است. «فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ» (در قیامت برای بازجویی،میان انسانها جدایی میافتد)
4-در قیامت بتها دارای شعور و نطق میشوند ومعبودانشان را انکار و یا اظهار بیاطلاعی میکنند. «مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ»
فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ«29»
پس(معبودها به مشرکان گویند:)گواهی خدا میان ما و شما کافی است،به راستی ما از پرستش شما بی خبر بودیم.
در آیه قبل،معبودها میگفتند که شما ما را عبادت نمیکردید.اینجا میگویند:ما از عبادت شما غافل بودیم.نتیجه اینکه:هر عبادتی که معبود از آن بیخبر باشد،عبادت نیست.
در قرآن،بارها به مسألهی تنفّر و برائتِ معبودها از مشرکان و عمل آنها اشاره شده است.
از جمله:آیهی 17 سوره فرقان و آیهی 63 سوره قصص.
1-بتها در قیامت شعور و نطق پیدا میکنند. «فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»
هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ«30»
آنجا هرکس به آنچه از پیش فرستاده،آگاه میشود و به سوی خداوند سرپرست حقیقی خودشان برگردانده شوند و آنچه به افترا ودروغ خدا میپنداشتند،از پیش چشمشان محو شود.
1-قیامت،روز دریافت کارنامهی آزمون دنیوی برای همهی ما انسانهاست.
«تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ»
2-حسابرسی در قیامت،برای همهی انسانهاست. «تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ»
3-سرچشمهی هستی،او و پایان کار به سوی اوست. «رُدُّوا» (1)
1) 1) .«ردّوا»در مواردی به کار میرود که آغاز نیز از آنجا سرچشمه گرفته باشد.
4-مولای حقیقی،خدا و غیر او هر چه باشد پوچ است. «مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ»
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ«31»
بگو:چه کسی از آسمان و زمین شما را روزی میدهد؟یا چه کسی مالک گوش و چشمهاست؟وچه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد و چه کسی کار هستی را سامان میدهد؟(در پاسخ)خواهند گفت:خدا.پس بگو:آیا از کیفر پرستش غیر خدا پروانمیکنید؟
برای بیرون آوردنِ مرده از زنده و زنده از مرده که کار خداوند است،نمونههایی گفتهاند،از جمله:خروج انسان از نطفه و نطفه از انسان،جوجه از تخم و تخم از جوجه،گیاه از دانه و دانه از گیاه،فرزند صالح از پدر و مادرِ فاسد و فرزند فاسد از والدین شایسته.
از اینکه در آیه از میان تمام اعضای انسان،تنها نام چشم و گوش آمده است،شاید به خاطر آن باشد که در میان اعضای بدن،کار آمدترین قوا این دو عضو میباشد،زیرا ورود معلومات به ذهن از این دو راه است.
1-شیوهی سؤال و واداشتن انسانها به فکر و رجوع به فطرت،از وظایف مربیّان آسمانی است. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ»
2-خداوند،آسمان و زمین را در رزق و ارتزاق انسان دخالت داده است. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ»
3-رزق دادن،آفریدن و اداره کردن،از سنّتهای دائمی الهی است. «یَرْزُقُکُمْ ،یَمْلِکُ، یُخْرِجُ، یُدَبِّرُ» (فعل مضارع رمز استمرار است)
4-جهان آفرینش،پیوسته به تدبیر نیاز دارد و وحدت تدبیر،نشانهی وحدت ربوبیّت است. «مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ»
5-رزق ما،شنیدن و دیدن ما،زندگی و مرگ ما،همه به دست خداست و جز او کسی و چیزی در این زمینهها توانایی و حاکمیّت ندارد. أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ ... فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
6-فکر در نعمتها و قدرت الهی،از شیرینترین،ملموسترین،عمومیترین، سادهترین و عشق آفرینترین راههای خداشناسی است. قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ...
فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ
7-مشرکان نیز در درون خود،خدا را آفریدگار هستی میدانند. «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ»
8-تنها عقیده کافی نیست،عمل هم لازم است. «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ ،فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ»
9-شناخت و علم،زمینهساز تقواست. «فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ،فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ»
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ«32»
پس این چنین خداوند(قادر و یکتا)،به حقّ پروردگار شماست.وپس از حقّ،جز گمراهی چیست؟پس چگونه(از حقّ)باز گردانده میشوید؟!
1-با وجود خدای حاکم،رازق،خالق و مدبّر،(که در آیه قبل بود)مجالی برای پروردگاری غیر از او نیست. «فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ»
2-اعتقاد به ربوبیّتی جز خداوند،باطل وگمراهی است. «فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ»
3-میان حقّ و باطل راه دیگری نداریم،بلکه هرچه حقّ نبود،باطل است و بیطرفی و بیخطی مردود است. «فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ»
4-انسان،فطرتی حقگرا دارد.شیطانها،اوهام و عوامل دیگر،او را به انحراف میکشانند. «تُصْرَفُونَ»
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ«33»
بدینسان حکم و سخن پروردگارت بر آنان که نافرمانی کردند محقّق شد که آنان ایمان نمیآورند.
1-انسان،با انتخاب راه فسق،قهر الهی را برای خود قطعی میکند. حَقَّتْ ... عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا
2-فسق و گناه،مانع گرایش به ایمان وزمینهی کفر است. فَسَقُوا ... لاٰ یُؤْمِنُونَ
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ«34»
بگو:آیا از معبودهایی که شما شریک خدا قرار دادهاید،کسی هست که بتواند آفرینش را ایجاد وآغاز کند و سپس آن را بازگرداند؟بگو:(فقط)خداوند،آفرینش را آغاز میکند و سپس باز میگرداند.پس چرا(از حقّ)بازگردانده میشوید؟!
1-خداوند شیوهی بحث و جدل با مشرکان را به پیامبرش میآموزد. «قُلْ»
2-شریک خدا،جز ساختهی اوهام بشری نیست. «شُرَکٰائِکُمْ»
3-هستی حادث و پدیده است. «یَبْدَؤُا الْخَلْقَ»
4-ملاک پرستش دو چیز است:یکی توانایی بر پدید آوردن و دیگری قدرتِ برپا کردن دوبارهی آن. یَبْدَؤُا ... ثُمَّ یُعِیدُهُ
5-هستی به سوی مرگ و انقراض در حرکت است و سرانجام آن مرگ و نیستی است. یَبْدَؤُا ... ثُمَّ یُعِیدُهُ
6-معاد و قیامت،همانند دنیا و جسمانی است. «ثُمَّ یُعِیدُهُ»
7-شریکپنداری،نشانهی بیخردی است. «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ»
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ«35»
بگو:آیا از معبودهایی که شما شریک خدا قرار دادهاید،کسی هست که به سوی حقّ هدایت کند؟بگو:(فقط)خداوند به حقّ هدایت میکند.پس آیا کسی که به سوی حقّ هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است،یا کسی که خود هدایت نمیشود مگر آنکه هدایتش کنند؟شما را چه میشود؟چگونه حکم میکنید؟!
آیهی قبل به مبدأ،معاد و خلقت هستی اشاره داشت و این آیه به نبوّت،امامت و امر هدایت بشر اشاره میکند.
هدایت دو نوع است:یکی نشان دادن راه،دیگری رساندن به مقصد و مقصود.نوع اوّل، کار انبیاست، «جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» (1)امّا هدایت به معنای دوّم،خاصّ خداوند است. «إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی» (2)
«یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ» و «یَهْدِی لِلْحَقِّ» ،هر دو به یک معناست. (3)
طبق روایات متواتر از شیعه و اهل سنّت،پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«الحقّ مع علیٍّ و علیٌّ مع الحقّ»،همواره حقّ با علی علیه السلام است و علی علیه السلام با حقّ است. (4)
1-ارشاد و هدایت،یکی از شئون خداوندی است. «قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی» (ملاک پرستش،توانایی برای هدایت کردن است)
2-هدایت صحیح،به علم گسترده و مصون از خطا،قدرت،محبّت و هدف نیازمند است.لذا جز خداوند و کسانی که او به عنوان راهنما تعیین کرده،
دیگران نمیتوانند هادی باشند.بتها و طاغوتها چگونه میتوانند هادی باشند؟ (1)«قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ»
3-کسی شایستهی پیروی است که به حقّ راهنمایی میکند. «أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ»
4-اصل نبوّت،امامت و اطاعت از رهبریِ معصوم،یک اصل عقلی است. «فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»
وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ«36»
وبیشتر آنان جز از گمان(بیپایه)پیروی نمیکنند.قطعاً گمان به هیچ وجه (انسان را)از حقیقت بینیاز نمیکند،همانا خداوند به آنچه مردم انجام میدهند،آگاه است.
آنچه دارای ارزش واقعی است،«علم»است.گمان قوی و اطمینان نیز اگر مبنای صحیح داشته باشد،ارزش دارد همچون گمانی که از ظاهر آیات و روایات،در شناخت حکم خدا(آن هم در مسائل فرعی)برای فقیه حاصل میشود.امّا گمان در عقیده،اگر منشأ آن تقلید از نیاکان و تعصّبات جاهلی باشد،بیارزش است.
1-همیشه اکثریّت،نشانهی حقّانیّت نیست. «وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا»
2-مخالفان انبیا،منطق ندارند. «إِلاّٰ ظَنًّا»
3-شرک پایهی علمی ندارد. هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ ... وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا
4-در عقاید و بینشها باید سراغ علم رفت،نه گمان. «إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ»
1) 1) .ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«37»
و چنان نیست که این قرآن از سوی غیر خدا و به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیقی است برای کتب آسمانی پیشین وتوضیحی از آن کتاب است.شکّی در آن نیست که از سوی پروردگار جهانیان است.
1-جامعیّت قرآن و محتوای آن به گونهای است که افترا و انتساب آن به غیرخدا به آن نمیچسبد. «أَنْ یُفْتَریٰ»
2-کتابهای آسمانی مؤیّد یکدیگرند.تفاوت در اجمال و تفصیلِ محتوای آنهاست. «تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ»
3-قرآن وسیلهی رشد و تربیت است. هٰذَا الْقُرْآنُ ... مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«38»
بلکه میگویند:قرآن را بافته(و به دروغ به خدا نسبت داده)است.بگو:اگر راست میگویید(که قرآن،سخن بشر است،نه کلام خدا)،پس سورهای همانند آن بیاورید و هر که را غیر از خدا میتوانید به یاری بخوانید؟
قرآن چندین بار بر معجزه بودن کلام الهی و عجز جنّ و انس از آوردن مثل آن و به آوردن نظیر قرآن،یا حتّی آیهای همانند آن،تحدّی ومبارزه طلبیده است،از جمله در آیه 13 سورهی هود.از طرفی با اینکه در طول قرنها،میلیونها مخالف برای تضعیف قرآن وشکست اسلام،فعالیّتهای بسیاری داشته و دارند،لیکن این ندای مبارزه خواهانهی قرآن،تاکنون بیپاسخ مانده و تا قیامت بیجواب خواهد ماند.
چون سخن از تحدّی قرآن است،به گوشهای از امتیازات این معجزهی جاودان الهی اشاره میشود:
1.گنجاندن معارفی بلند در کلماتی کوتاه:مثلاً در مورد زن و مرد تعبیر میکند، «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ» (1)زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید.برای بیان سستی قدرتهای غیر الهی،آنها را به خانهی عنکبوت تشبیه میکند. (2)و یا اینکه از آفریدن یک پشه آنان را ناتوان میداند. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً» (3)
2.شیرینی کلام و نفوذ:هزار بار هم خوانده شود کهنه نمیشود،بلکه هر بار نکتهای به دست میآید.
3.آهنگ و موسیقی کلام:طنین و آهنگ کلمات آن،مخصوص است و اگر آیهای از قرآن در میان سخنان هر عرب زبان،یا در میانِ روایات باشد،مشخّص است.
4.جامعیّت قرآن:از برهان تا مثل،از دنیا تا آخرت و نیز مسائل خانوادگی،حقوقی،سیاسی، نظامی،اخلاقی،تاریخی و...را دربردارد.
5.واقعگرایی:محتوای آن مبتنی بر حدس و گمان نیست.حتی داستانهایش مستند و واقعی است.
6.همه گیر و جهانی:مردم در هر سطح و هر کجا باشند،از آن بهره میبرند و قرآن به صورت کتاب تخصّصی نیست.
7.ابدی:هر چه از عمر بشر و علوم میگذرد،اسرار بیشتری از قرآن کشف میشود.
8.رشد فزاینده:با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان،بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
9.معجزهای در دست:این معجزه در دست همه است و از نوع سخن و کلمه است که در اختیار همه است.
10.هم معجزه و هم کتاب دستور و قانون است.
11.از فردی درس نخوانده و در منطقهای محروم از سواد است.
12.چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته نشده است و مصون از تحریف است.
1-قرآن برای اثبات اعجاز خود،سادهترین راه را مطرح میکند که دعوت از مردم برای آوردن سورهای مثل آن است. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ»
2-نه تنها کلّ قرآن،بلکه حتّی یک سوره از آن هم معجزه است. «بِسُورَةٍ»
3-قرآن برای مبارزه طلبی،تخفیف هم داده و به آوردنِ یک سوره مثل قرآن هم قانع است. «بِسُورَةٍ»
4-مبارزه طلبی قرآن،مخصوص زمان و مکان معیّنی نیست،تا قیامت،تا پایان عمر بشر و در همه جای زمین،این درخواست مطرح است. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
5-مبارزه طلبی قرآن،مخصوص عوام نیست،بلکه همهی حقوقدانان،ادیبان و نوابغ و...را به مبارزه میطلبد. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
6-در این مبارزه طلبی،امکانات و نفرات خاصّی را تعیین نکرده است. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
7-در این مبارزه طلبی،تحریک هم کرده است. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ«39»
بلکه(حقّ آن است که)چیزی را که به شناخت آن احاطه نداشتند دروغ پنداشتند،در حالی که سرانجام و حقیقت و باطن آن هنوز بر ایشان روشن نشده است.کسانی که پیش از آنان بودند نیز همین گونه تکذیب کردند.پس بنگر که سرانجام ستمگران چگونه است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:از دو آیهی قرآن دو درس بزرگ میآموزیم:
الف:تا علم نداریم،حرفی نزنیم. «أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ» (1)
ب:تا علم نداریم،حرفی را ردّ نکنیم. «بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ» همین آیه. (2)
عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام نقل میکند که حضرت علی علیه السلام فرمود:چهار نکته گفتم که خداوند آیات آن را نازل کرده است:
1.«المرء مخبوء تحت لسانه»شخصیّت انسان در زیر زبانش پنهان است،آیه نازل شد:
«وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ» (3)یعنی در گفتگو آنان را میشناسی.
2.گفتم:«مَن جهل شیئاً عاداه»هرکس چیزی را نداند،دشمنی با آن میکند،آیه نازل شد:
«بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا»
3.گفتم:«قیمة کلّ امرء ما یحسنه»ارزش هر کس به لیاقت و عملکرد اوست،آیه نازل شد:
«إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (4)یعنی خداوند طالوت را به خاطر تواناییهایش برگزید.
4.«القتل یقلّ القتل»کشتن ستمگر،جلو زیاد شدن قتل را میگیرد،آیه نازل شد: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (5)
1-مخالفان،بدون احاطهی علمی به قرآن،آن را ردّ کردهاند. «کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا»
2-به خاطر ندانستن،چیزی را ردّ نکنیم. «کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا»
3-دانستنِ کلّی و اجمالی کم اثر است.آنچه سبب نورانیّت میشود،«احاطهی علمی»است. «لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ»
4-مخالفت با انبیا در طول تاریخ،اغلب بر اساس جهل بوده است. «کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
5-آگاهی بر تاریخ وسرنوشت مخافان انبیا،لازم است. فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ ...
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ«40»
وبعضی از آنان کسانی هستند که به قرآن ایمان میآورند و برخی کسانی که به آن ایمان نمیآورند و پروردگارت به فساد کنندگان داناتر است.
1-انسان دارای اختیار است،نه آنکه مجبور باشد. «مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ»
2-رهبر نباید توقّع داشته باشد که همهی مردم به راه و آیین او ایمان آورند.
«وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ»
3-بیایمانی و فساد،ملازم یکدیگرند.هم گناه مانع ایمان است و هم بیایمانی انگیزهی فساد میشود. لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ ... بِالْمُفْسِدِینَ
4-انسان،زیر نظر پروردگار است. «رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ»
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ«41»
واگر تو را تکذیب کردند،پس بگو:عمل من برای من و عمل شما برای شما باشد.(و هر یک از ما و شما،جزای کار خود را خواهد دید.)شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید ومن نیز از آنچه شما انجام میدهید،بیزارم.
1-مردم را نمیتوان به ایمان آوردن مجبور کرد.وظیفهی پیامبران ارشاد و هدایت است،نه اجبار. وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ ...
2-رهبر باید خود را برای تکذیب گروهی از مردم آماده کند. «وَ إِنْ کَذَّبُوکَ»
3-در مقابل تکذیب کنندگان احساس شکست نکنیم،چون پاداش هدایت و ارشاد را میبریم و مخالفان نیز به کیفر تکذیب و لجاجت خود میرسند ولی برندهی این معامله ما هستیم. «لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ»
4-پیامبر در برابر تکذیبکنندگان موضعگیری قاطعی داشت. «فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ»
5-سود وزیان هرکس تنها به خود او بر میگردد. «لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ»
6-اسلام دین استدلال واخلاق است،نه سازش با کفّار.اگر حقّ را پذیرا نشدند، بیزاری خود را از رفتار وعقاید آنان اعلام کنیم. «أَنْتُمْ بَرِیئُونَ، وَ أَنَا بَرِیءٌ»
7-رضای به کار دیگران،انسان را شریک در پاداش یا کیفر میکند. «أَنْتُمْ بَرِیئُونَ، وَ أَنَا بَرِیءٌ» (دلیل آنکه مزد هر کس مخصوص خود اوست،این است که من و شما هیچ یک به کار دیگری راضی نیستیم)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ«42»
(و چون قرآن بخوانی)گروهی از آنان(در ظاهر)به سخن تو گوش فرا میدهند،(امّا گویی کَرند و هیچ نمیشنوند،)آیا تو میتوانی سخن خود را به گوش ناشنوایان برسانی؛هر چند اهل تعقّل نباشند؟
1-همهی شنوندگان،حسن نیّت ندارند.گاهی لجوجان برای یافتن بهانه و دستاویز قراردادن،مکرّراً گوش میدهند. مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ ...
2-بیمار دلیِ انسان گاهی به جایی میرسد که سخن پیامبر هم او را درمان نمیکند. أَ فَأَنْتَ ... تُسْمِعُ الصُّمَّ
3-برای هدایت مردم،آمادگی پذیرش لازم است و تنها دلایل روشن و رهبر
لایق کافی نیست. «لاٰ یَعْقِلُونَ»
4-شنیدن(مستقیم یا غیرمستقیم)مهّم نیست،آنچه در هدایت مهّم است،تعقّل و پذیرش است. «یَسْتَمِعُونَ، لاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ«43»
وگروهی از مردم کسانیاند که به تو نگاه میکنند،(امّا گویی هیچ نمیبینند.)پس آیا تو میتوانی نابینایان را هدایت کنی،هر چند(با چشمِ دل)نمیبینند؟
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ النّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ«44»
قطعاً خداوند هیچ ظلمی به مردم نمیکند،امّااین خود مردمند که به خویشتن ستم میکنند.
گروهی در قیامت،کور محشور میشوند و این نتیجهی کوردلی و فراموشی آیات الهی در دنیاست و چنین کسانی گویا کورند: وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ ... کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ (1)
امام هادی علیه السلام فرمود:هر کس گمان کند که خداوند بندگان را بر گناه مجبور و آنان را کیفر میکند،به خدا نسبت ظلم داده و این آیه(44)را تکذیب کرده است. (2)
1-هر نگاهی،بصیرتآور نیست و هر تماشاگری،جذب حقیقت نمیشود.
«یَنْظُرُ
،لاٰ یُبْصِرُونَ»
2-حتّی پیامبران در کوردلان مؤثّر نیستند. «أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ»
3-آنان که با نگاه،به حقّ نرسند،همچون کورانند. «یَنْظُرُ ،لاٰ یُبْصِرُونَ»
4-خداوند،بهترین مکتب،کتاب ورهبر را برای هدایت مردم فرستاده است،اگر نپذیرند به خودشان ستم کردهاند. إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ النّٰاسَ ... أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ«45»
و روزی که خداوند آنان را محشور و جمع میکند،گویا جز ساعتی از روز را(در دنیا یا برزخ)نماندهاند.آن روز یکدیگر را میشناسند.قطعاً آنان که دیدار خدا(معاد یا قیامت)را تکذیب کردند،زیان کار شدند و هرگز هدایت یافته نبودهاند.
عظمت روز قیامت چنان است که زندگانی پیش از آن بسیار کوتاه جلوه میکند.این حقیقت در آیات دیگر هم مطرح شده است،از جمله:
«لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا» (1)گویا در دنیا یا برزخ شبی بیشتر نبودند.
«وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً» (2)گمان میکنید جز مدّت کمی قبل از قیامت نبودهاید.
«إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً» (3)فکر میکنید جز ده روزی ساکن نبودهاید.
«لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» (4)فکر میکنید روز یا پارهای از روز در دنیا یا برزخ بودهاید.
«مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ» (5)فکر میکنید یک ساعتی بیشتر نبودهاید.
کوتاهی عمر دنیا،یا به جهت زودگذری آن است،یا به خاطر بهره نگرفتن از زمان و فرصت،یا در مقایسه با عمرآخرت و یا بدان جهت که انسانها در برزخ گویا در خوابند و پس از بیداری احساس میکنند که زمان اندک بوده است.
به هر حال هم متاع دنیا نسبت به آخرت قلیل است و هم زمانش،چنانکه گویا ساعتی بیش نبوده است.
1-زندگی دنیا،نسبت به روز رستاخیز بسیار اندک است. «سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ»
2-در قیامت،مردم یکدیگر را میشناسند. «یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ»
3-زیانکاران واقعی آنانند که با تکذیب قیامت،از بهرههای ابدی آخرت محرومند و تنها به لذّات دنیوی قانعند.در حالی که مؤمنان،هم در دنیا از نعمتهای الهی کامیابند،هم در آخرت نصیب دارند. «قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا»
وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ«46»
(ای پیامبر!)برخی از قهر و کیفری را که به کافران وعده میدهیم؛یا(در حال حیات تو)نشانت میدهیم،یا تو را از دنیا میبریم(و پس از تو به کیفر میرسند،به هر حال)بازگشت آنان به سوی ماست،سپس خداوند بر آنچه انجام میدهند،گواه است.
کیفر برخی از کافران،در جنگهای بدر،حُنین،احزاب وفتح مکّه بود،وپس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز دست خداوند برای کیفر باز است.
تأخیر عذاب مشرکان،دو مسئله را در پی داشت؛یکی نگرانی پیامبر ودیگری بهانهگیری مشرکان که میگفتند:عذاب موعود کجاست؟(که در دو آیهی بعد خواهیم خواند)این آیه حکمت تأخیر عذاب را برای دلداری پیامبر ومردم بیان میکند که بازگشت همه به سوی ماست و ما برکارهای آنان گواهیم و مشرکان به بهانهگیری خود دلخوش نباشند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:«اتّقوا معاصی اللّه فی الخلوات فانّ الشاهد هو الحاکم»از نافرمانی خداوند در پنهانی و خلوت نیز پرهیز کنید،زیرا شاهد،خود حاکم است. (1)
1) 1) .بحار،ج73،ص364.
1-خداوند به حساب کافران میرسد و کیفرشان میدهد،چه این زمان و چه زمان دیگر.پس مسلمانان از تأخیر قضای الهی نباید گرفتار یأس و نگرانی شوند. وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ ... أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
2-وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،در حکم خداوند نسبت به کیفر کافران تأثیری ندارد.
«أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ»
3-بازگشت همه به سوی خداست و هیچ کس را توان فرار از دادگاه عدل الهی نیست. «فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ»
4-خداوند گواه بر اعمال ماست. «اللّٰهُ شَهِیدٌ»
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«47»
برای هر امّتی پیامبری است.پس هرگاه پیامبرشان بیاید،میان آنان به عدالت داوری میشود و ستمی به آنان روا نمیگردد.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«48»
کفّار(از روی استهزا)میگویند:اگر راست میگویید،این وعده(عذاب)چه وقت است؟
کفّار بارها از روی استهزا،از انبیا میپرسیدند که اگر راست میگویید،زمان قهر خدا چه وقت است؟! این سؤالِ تحقیرآمیز،نوعی تقویت دل برای افرادی بود که تحت تأثیر آنها قرار میگرفتند،ولی مگر لازمهی تحقّق امری،دانستن زمان آن است؟!
سؤال: اگر هر قومی رسولی دارند،پس چرا رسالت قطع شده است؟
پاسخ: مراد از رسول،شخص پیامبر نیست،بلکه پیام و رسالت اوست،چه مستقیم و چه با
واسطه.والاّ میبایست در هر منطقهای پیامبری باشد!
حضور انبیا در میان مردم و قضاوت عادلانه،هم مربوط به دنیاست و هم ممکن است مربوط به آخرت باشد که در آیه 69 سوره زمر نیز مطرح است.
امام باقر علیه السلام فرمود:پیامبران الهی،«یقضون بالقسط»،به قسط وعدل حکم میکنند. (1)
1-از سنّتهای الهی آن است که هیچ امّتی بدون پیامبر نباشد. «لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ»
2-تاریخ دین،همراه با تاریخ انسانیّت است. «لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ» چنانکه در آیهی دیگری میخوانیم: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ» (2)
3-قهر الهی«که در آیه قبل مطرح شد)بعد از اتمام حجّت و آمدن پیامبران است.
«لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ»
4-گسترش قسط و عدل در جامعه،در سایهی بعثت پیامبران است. «فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ»
5-در قیامت،هر گروهی با پیامبر خودشان حاضر میشوند،سپس میان آنان به عدالت داوری میشود. فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ ...(در آیهی دیگر میفرماید: «وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ» (3))
6-انکار قیامت و وعدههای الهی،روش کافران است. یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ...
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ«49»
بگو:من(حتّی)برای خودم جز آنچه خدا بخواهد،مالک زیان و سودی نیستم(تا چه رسد برای شما)،برای هر امّتی اجل و سرآمدی معیّن است که هرگاه مدّتشان فرا رسد،نه لحظهای تأخیر دارند و نه پیشی میگیرند.
در آیهی قبل،برای هر امّتی«رسول»بود،در اینجا برای هر امّتی«أجل»است.شاید بتوان گفت:فرارسیدن زمان شقاوت یا سعادت هر قومی وابسته به پیروی از رسول یا بیاعتنایی به اوست.
سؤال: اگر هر امّتی اجلی دارد،پس امّت اسلام نیز باید اجل و پایانی داشته باشد؟
پاسخ: امّت به معنای گروه و جماعت است،نه مذهب.پس منافاتی با خاتمیّت ندارد و دلیل بر لزوم تغییر مذهب در هر مدّت زمانی نیست.
1-هیچ کس حتّی انبیا،از پیش خود قدرتی و مالکیّتی ندارد. «لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی»
2-قدرت انبیا و اولیا،پرتوی از قدرت الهی است. (1)«إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ»
3-نشانهی صداقت پیامبر صلی الله علیه و آله،گفتنِ«لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّا»است.
4-تعیین زمان کیفر کفّار،تنها به دست خداست. مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ لاٰ أَمْلِکُ ...
5-جامعه همچون افراد،اجل،سعادت و شقاوت،رشد و غیّ دارد. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» (سرآمدن اجلها،گاهی با هلاکت و نابودی است،گاهی با از دست دادن شوکت و عزّت)
6-حکومت وقدرت دنیوی ابدی نیست،به آن مغرور نشویم. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»
7-مهلت دادن به امّتها،از سنّتهای الهی است. «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»
8-مقدّراتِ امّتها،بر اساس سنّتهای الهی است و تقدیم و تأخیر ندارد.پس در مقدّرات الهی شتاب نکنیم. فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ ...
1) 1) .متأسفانه در تفسیر مراغی برای ردّ توسّل،بحثی مفصّل شده و به جملهقل لا املکاستناد شده و از جملهالاّ ما شاء اللّٰهغفلت شده است!!
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ«50»
بگو:آیا اندیشیدهاید،اگر عذاب خداوند شب یا روز به سراغ شما آید(چه میکنید؟)گناهکاران چه چیزی را از او به شتاب میخواهند(که میگویند:
«مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» عذاب خدا چه وقت است).
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ«51»
آیا پس از آنکه(عذاب)نازل شد،به آن ایمان میآورید؟حالا؟در حالی که پیشتر خواستار زود آمدن عذاب بودید؟
در حدیثی میخوانیم که مصداق عذاب در آیه،عذابی است که در آخر الزّمان نصیب اهل قبله میشود. (1)
1-قهر الهی،ناگهانی است و شب و روز در آن مطرح نیست. «بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً»
2-خردمند،با احتمال عذاب باید احتیاط کند،نه شتاب. «مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ»
3-به هنگام قهر خدا که مجرمان را غافلگیر میکند، «بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً» راه نجات بسته است. «مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ»
4-ایمان آوردن هنگام خطر،اثری ندارد. آلْآنَ ...
5-مشرکان همواره خواهان تسریع در عذاب الهی بودهاند. «کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ»
ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ«52»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
سپس به ستمگران گفته شود:عذاب همیشگی را بچشید.آیا جز به آنچه به دست آوردهاید،کیفر داده میشوید؟
مراد از عذاب در آیهی قبل،کیفر الهی در دنیا بود و در این آیه،عذاب رستاخیز مطرح است،لذا فرمود: «ذُوقُوا» و نفرمود:«یذوقون».
1-مخالفان پیامبران،ظالمند. «ظَلَمُوا» (با توجّه به آیات قبل)
2-کیفر الهی،برای گروهی از مجرمان جاودانه است. «عَذٰابَ الْخُلْدِ»
3-کیفرهای اخروی،هم روحی است و هم جسمانی. قِیلَ ... ذُوقُوا
4-کیفرها طبق عدل الهی است. «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ»
5-انسان در عملِ نیک و بد آزاد است،نه مجبور. «تَکْسِبُونَ»
وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ«53»
و از تو خبر میگیرند که آیا آن(وعدهی مجازات الهی)حقّ است؟بگو:
آری،سوگند به پروردگارم که آن حتمی است و شما نمیتوانید(خدا را از انجام آن)عاجز کنید.
این آیه،نظیر آیهی 8 سورهی طور است: «إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ» قطعاً عذاب الهی واقع خواهد شد و هیچ مانعی جلوگیر آن نیست.
1-وعدههای الهی قطعی و حتمی است. «إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ» (سوگند،کلمهی انّ، حرفِ لام در«لحقّ»نشانهی تأکید است)
2-رهبر باید از مردم رفع تردید و ابهام کند. «قُلْ»
3-در برابر تردیدها باید با قاطعیّت سخن گفت. «إِی وَ رَبِّی»
4-گاهی سوگند برای رفع تردید و تزلزل مردم لازم است. «إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ»
5-در نظام هستی،هیچ قدرتی مانع ارادهی الهی نیست. «مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«54»
اگر برای هر کس که ستم کرده،آنچه در زمین است میبود،قطعاً همهی آن را(برای نجات از قهر الهی و باز خرید خود)میداد.آنان با دیدن عذاب، پشیمانی خود را پنهان میکنند(تا شماتت نشوند)و میانشان به عدالت داوری میشود و بر آنان ستم نرود.
فدیه دادن برای نجات از عذاب،در آیات دیگر هم مطرح شده است.از جمله آیهی «مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ» (1)حتّی اگر دو برابر آنچه در زمین است بدهند،از عذاب خدا نجات نمییابند.
همچنین در سورهی معارج میفرماید:مجرم دوست دارد آن روز،همهی فرزندان،همسر، برادر و فامیل و آنچه را در زمین است فدیه دهد تا نجات یابد،امّا پذیرفته نمیشود. (2)
1-در قیامت،برای مجرم راه نجاتی نیست و کسی یا مالی فدای دیگری نمیشود. وَ لَوْ ...
2-حبّ نفس،قویترین غریزه در انسان است.زیرا حاضر است همهی هستی را برای نجات خود فدا کند. «مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ»
3-مجرمان برای آنکه گرفتار شماتت نشوند،پشیمانی خود را در دل پنهان نگاه
میدارند. (1)«أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ»
4-در قیامت،برخی پشیمانی خود را با گفتنِ ای کاش...آشکار میکنند،برخی دست خود را میگزند و برخی هم با سکوت و کتمان آن را پنهان میکنند.
«أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ»
5-رهبران شرک،در قیامت پشیمانی خود را پنهان میکنند تا از زیردستان خجالت نکشند. (2)«أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ»
6-در دادگاه عدل الهی،نه قدرت کارساز است، «مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» و نه ثروت. مٰا فِی الْأَرْضِ ...
7-در دنیا ممکن است به خاطر اشتباه قاضی به کسی ستم شود،امّا در قیامت خطایی نیست و به کسی ستمی نمیشود. «قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
8-در مجازات ظالم هم به عدالت رفتار کنیم. «ظَلَمَتْ، لاٰ یُظْلَمُونَ»
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«55»
آگاه باشید! آنچه در آسمانها و زمین است،قطعاً از آنِ خداست.آگاه باشید که وعدهی خدا حتمی و راست است،لیکن بیشترشان نمیدانند.
هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ«56»
اوست که زنده میکند و میمیراند وبه سوی او باز گردانده میشوید.
1-دانستن کافی نیست،تذکّر وتوجّه به دانستهها و باورها مهّم است. «أَلاٰ»
2-چون مالک همهی هستی خداست،کفّار از خود چیزی ندارند که برای نجات خویش فدیه بدهند.(با توجّه به آیه قبل)
3-مالکیّت او بر هستی،نشانهی توانمندی او بر تحقّق وعدههاست. لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
4-همان کسی که هستی از اوست،میتواند زنده کند و بمیراند. لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... یُحیِی وَ یُمِیتُ
5-حیات و مرگ و سرانجام کار همه به دست خدا و به سوی اوست. «یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ«57»
ای مردم! همانا از سوی پروردگارتان پند و اندرزی برای شما آمد که مایهی شفا برای آنچه در سینههای شماست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.
«مَوْعِظَةٌ» ،بازداشتنِ آمیخته با هشدار و انذار است. (1)
«شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ» ،یعنی مایهی پاکی روح و قلب از آفات روحی است.زیرا امراض روحی سختتر از امراض جسمی است و هنر قرآن نیز در همین شفابخشی به امراض روحی است.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اذا التبسَتْ علیکم الفِتن کالّیل المُظلم فعلیکم بالقرآن فانّه شافع مشفّع...در هجوم فتنههای تیره و وحشتناک،به قرآن پناه برید که هم موعظه است،هم شفا،هم نور و هم رحمت. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:«شفاء لما فی الصدور من الامراض الخواطر و مشبّهات الامور» قرآن،برای تمام امراض روحی و شبهات و افکار شفاست. (3)
گویا آیه اشاره به مراحل چهارگانهی تربیت و تکامل دارد،یعنی:
الف:مرحلهی موعظه،نسبت به کارهای ظاهری. «مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
ب:مرحلهی پاکسازی روح از رذایل. «شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ»
ج:مرحلهی راهیابی به سوی مقصود. «هُدیً»
د:مرحلهی دریافت رحمت الهی. «رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»
1-نزول کتاب که شامل موعظه و شفابخشی و هدایت و رحمت باشد،از شئون ربوبیّت الهی است. «مِنْ رَبِّکُمْ»
2-قرآن،شفای هر دردی است.درمان دردها را باید از مکتب قرآن گرفت،نه مکاتب شرق و غرب. «شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ»
3-قرآن برای همهی مردم موعظه است،ولی تنها گروه حقّپذیر،مشمول هدایت و رحمت الهی میشوند. یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ«58»
بگو:(مؤمنان)تنها به فضل و رحمت خداوند شاد شوند،(نه به مال و مقام،)که آن بهتر از هرچیزی است که میاندوزند.
با توجّه به شفا،موعظه و رحمت بودن قرآن که در آیهی قبل بود،ظاهر این آیه آن است که مراد از فضل ورحمت،همان تمسّک به قرآن باشد.به فرمودهی حضرت علی علیه السلام:روز قیامت ندا میدهند که هر کشاورزی گرفتار آفتی میشود،جز آنان که در مزرعهی قرآن کشتند،پس در زمین قرآن کشت کنید.«فکونوا من حرثة القرآن» (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«مَن هداه اللّٰه للأسلام وعلّمه القرآن ثمّ شکیٰ الفاقة کتب اللّٰه الفاقة بین عینیه الی یوم القیامة»هر کس را که خداوند به نعمت اسلام و فهم قرآن مفتخر ساخت ولی او احساس بدبختی کند واقعاً بدبخت است و تا روز قیامت مهر بدبختی بر پیشانی او زده
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه 17.
میشود.سپس این آیه را تلاوت نمود. (1)
و در روایت دیگری فرمودند:به سراغ قرآن بروید تا زندگیتان زندگی سعیدان و مرگتان مرگ شهیدان باشد و از حسرتِ روز قیامت نجات یابید،چرا که قرآن،کلام خداوند رحمن و مانع و امانی از شرّ شیطان و سبب برتری و سنگینی میزان است. (2)
در روایات،فضل و رحمت،به نبوّت و امامت تفسیر شده است. (3)چنانکه فضل به نعمتهایِ عامّ الهی و رحمت به نعمتهای خاصّ خداوند تفسیر شده است. (4)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اهل ایمان بدانند که نعمت دین از همهی اموال کافران بهتر است و باید بدان شاد باشند. (5)
1-به قانونی همچون قرآن که شفا،موعظه،هدایت و رحمت است افتخار کنیم که از همهی قوانین بشری برتر است. «فَلْیَفْرَحُوا»
2-به نعمت ولایت شاد باشیم،نه به مال و مقام. «فَلْیَفْرَحُوا»
3-نعمتها را از فضل الهی بدانیم،نه از خود تا شادی ما رنگ الهی بیابد و سبب فخر فروشی و تکبّر نگردد. (6)بِفَضْلِ اللّٰهِ ... فَلْیَفْرَحُوا
4-تنها نعمتی که برخورداری از آن باید سبب شادمانی باشد،قرآن است.
بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ ... فَلْیَفْرَحُوا (تقدّم «بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ» نشانهی انحصار است)
5-نعمتهای مادّی،گاهی سبب فتنه و فساد شده و زود گذر است،ولی نعمتهای معنوی،پایدار و سبب رشد است. «خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ»
6-نعمتهای معنوی،برتر از تمام نعمتهای مادّی است. «خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ» (کسی که بهرهای از قرآن دارد،نباید از تنگدستی خود و دارایی دیگران اندوهناک باشد.)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ«59»
بگو:آیا دیدید هر رزقی که خداوند برای شما نازل کرده است،(از پیش خود)بعضی را حرام و بعضی را حلال قرار دادید؟بگو:آیا خداوند به شما اجازه داده یا بر خداوند دروغ میبندید؟
نمونههایی از تحریمهای بی دلیل مشرکان،در آیهی 103 سوره مائده بیان شده است:
«مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ» آنان سهمی از کشاورزی خود را برای بتها و بتکدهها قرار داده و برخود حرام میکردند و یا آنچه را در شکم حیوانات بود،برای مردها حلال و برای زنان حرام میدانستند؛ «وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا» (1)
امّا قرآن همهی اینها را افترا بر خداوند و ناروا میداند. «عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ»
1-قانون اصلی و کلّی در خوردنیها حلال بودن است،مگر آنکه حرمت آن از طریق وحی ثابت شود. «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ»
2-رزق،از سوی خدا نازل میشود. «أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ»
3-در احکام شرع نباید از شارع جلو افتاد،چنانکه حرام خدا را نمیتوان حلال کرد،حلالها را هم نمیتوان حرام شمرد. «فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً»
4-تشریع و قانونگذاری،مخصوص خداوند است. «آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ»
5-کسانی که«ولایت تشریعی»دارند،با اذن الهی میتوانند چیزهایی را حلال یا حرام کنند. «آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ»
6-وضع قانونِ بدعتآمیز و آن را به خدا نسبت دادن،جرم است. «فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً
1) 1) .انعام،139.
وَ حَلاٰلاً
،عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ»
7-قرآن،عادات و رسوم غلطی را که ریشه در وحی و اذن خدا ندارد،محکوم میکند. «عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ»
وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ«60»
کسانی که به خدا دروغ میبندند،(دربارهی مجازاتِ)روز قیامت چه گمانی دارند؟همانا خداوند دارای بخشش واحسان برمردم است،ولی بیشترشان سپاسگزاری نمیکنند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از مردی که ثروت و امکانات داشت،ولی ژولیده میزیست انتقاد کرد که چرا به خود نمیرسد و فرمود:نعمت الهی را نمایان کن که خداوند دوست دارد آثار نعمت به بندهاش به زیباترین شکل دیده شود.«فان اللّه یحبّ ان یُری اثره علی عبده حسناً» (1)
در بهرهمندی از نعمتهای الهی،نه افراط باید کرد،نه تفریط.نه غرق شدن در شهوتها و مادیّات،نه پرهیز از نعمتها و محروم کردن خود از کامیابیهای حلال. «إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ»
1-افترا بستن به خداوند،مجازات دارد.نباید به مهلت دادن خدا در دنیا مغرور شویم و از دادگاه قیامت غفلت کنیم. وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ ...
2-تحریم نعمتهای حلال الهی،هم محرومیّت دنیوی دارد،هم شرمندگی و عقوبت در قیامت. مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ ... یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
3-نعمتها،فضل خداست نه طلب ما،پس باید سپاسگذار باشیم. «اللّٰهَ لَذُو
1) 1) .تفسیر مراغی.
فَضْلٍ ... لاٰ یَشْکُرُونَ»
4-تحریم حلالهای الهی،نوعی ناسپاسی است. «لاٰ یَشْکُرُونَ»
وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ«61»
و(تو)در هیچ حال(و اندیشهای)نیستی و هیچ بخشی از قرآن را نمیخوانی و(شما مردم)هیچ عملی را انجام نمیدهید،مگر هنگامیکه وارد آن(کار)میشوید،ما بر شما گواهیم و هیچ چیزی در زمین و آسمان از پروردگار مخفی نمیماند،حتی به اندازه سنگینی ذرهای و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر،جز آنکه در کتاب روشن ثبت است.
«کِتٰابٍ مُبِینٍ» ،لوح محفوظ یا علم وسیع خداوند به همهی موجودات هستی است که هم اعمال انسان را شامل میشود و هم اشیای کوچک و بزرگ را در زمین و آسمان.
امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه پیامبر این آیه را میخواند،به شدّت میگریست. (1)
1-همهی کارهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مهّم است،چون الگو و اسوه است.(تعبیر به شأن،نشانهی مهم بودن کار است) «مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ»
2-حتّی رسول خدا صلی الله علیه و آله هم زیر نظر است. وَ مٰا تَکُونُ ... إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً
3-خداوند،هم شاهد بر افکار بشر، «شَأْنٍ» هم بر گفتار «تَتْلُوا» وهم بر کردار اوست. «لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً»
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
4-تلاوت قرآن،در ردیف مقام رسالت وهمهی اعمالِ مردم قرار دارد.(در این آیه،گواه وشاهد بودن خدا بر سه چیز مطرح شده:همهی امور پیامبر،همهی کارهای مردم وتلاوت قرآن،واین تعبیر نشانهی اهمیّت تلاوت قرآن است)
5-جهان محضر خدا و او شاهد بر اعمالِ ماست،پس مهلتی که به ما میدهد، نشان غفلت یا عدم احاطهی او نیست. «کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً»
6-هم خدا و هم فرشتگان شاهد بر اعمال بشرند. «کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً»
7-توجّه به حضور خداوند،موجب شرم و حیا از او میشود. «شُهُوداً»
8-علم خداوند به دور و نزدیک،کوچک و بزرگ،ظاهر و باطن،یکسان است.
«مثقال ذرّة،فیالارض،فی السماء،اصغر،اکبر»
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ«62»
آگاه باشید که قطعاً بر اولیای خدا،نه ترسی است ونه اندوهگین میشوند.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ«63»
آنان که ایمان آوردهاند و شیوهی آنان پرهیزکاری است.
این آیات ویژگیهای اولیای خدا را بازگو میکند.شعار آنان این است: إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا ... (1)ونتیجهی این خوف،تقواست وثمرهی تقوا: «لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ» (2)
این عدم خوفِ اولیای خدا،هم در دنیاست و هم در آخرت. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اولیای خدا سکوتشان ذکر است،نگاهشان عبرت،سخنشان حکمت و حرکتشان در جامعه،مایهی برکت است. (3)
علی علیه السلام فرمود:خداوند ولیّ خود را میان مردم پنهان کرده است،پس هرگز مسلمانی را تحقیر نکنید،شاید او از اولیای خدا باشد،
«انّ اللّٰه اخفیٰ ولیّه فی عباده فلاتستصغرنّ عبداً من
عبیداللّٰهِ فربّما یکونُ ولیّه وانتَ لاتعلم»
1-کسی که ولیّ خدا باشد،خدا هم ولیّ اوست. (2)«إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ»
2-کسی که خوف الهی داشته باشد،خوف دیگری نخواهد داشت. «إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» (آن را که حساب پاک است،از محاسبه چه باک است)
3-اولیای خدا،آیندهای روشن وبدون بیم واندوه دارند. «إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
4-ایمان و تقوا،خصلتِ ریشهدارِ اولیای خداست. «آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
5-ایمان و تقوای دائمی،هم سبب رفع نگرانی است و هم انسان را از اولیای خدا قرار میدهد. إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ ... آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«64»
برای آنان(اولیای خدا)در زندگی دنیا و آخرت بشارت است.تبدیل و تغییری در سخنان(و وعدههای)الهی نیست و آن همان رستگاری بزرگ است.
بشارت اهل ایمان و تقوا،در دنیا از طریق خوابها و رؤیاهای صادقه،الهامات الهی،نزول آرامش و سکینه،خنثی شدن توطئهها،مستجاب شدن دعاها و دیدار معصومین به هنگام مرگ است و در آخرت نیز دریافت نعمتهای الهی است.
همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله به مناسبت این آیه فرمود:بشارت دنیوی همان خوابهای
خوبی است که در آن مژده است وبشارت اخروی بشارتی است که لحظهی مرگ به او داده میشود که تو و کسانی که تو را به سوی قبر حمل میکنند،آمرزیده میشوید. (1)و در روایتی امام باقر علیه السلام به ابوحمزهثمالی فرمود:لحظهی مرگ،محمّد و علی علیهما السلام نزد مؤمن حاضر شده ومیفرمایند:به سوی ما بیا که آیندهی تو بهتر از گذشته است و روح تو به روح خداوند ملحق میشود. (2)
بشارتهای خداوند به اولیایش در دنیا،در آیات دیگر قرآن آمده است که نشان میدهد اولیای خدا در همین دنیا نیز فائز و برندهاند،زیرا:
1.آرامش دارند. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (3)
2.توکّل دارند. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (4)
3.امداد غیبی میشوند. «وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا» (5)
4.همواره پیروز هستند. «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» (6)
5.بینش و نور دارند. «یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً» (7)
6.در بن بست قرار نمیگیرند. «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (8)
7.کارشان را بیهوده نمیبینند. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (9)
8.از ملامتها نمیترسند. «لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ» (10)
9.از مردم نمیترسند. «إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً» (11)
10.از طاغوت نمیترسند. «فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ» (12)
11.گرفتار حیرت نیستند. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» (13)
12.محبوبیّت دارند. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا» (14)
13.کارهای فانی خود را با رنگ الهی جاودانه میکنند. «صِبْغَةَ اللّٰهِ» (15)
1-تنها اولیای خدا،هم دنیا دارند،هم آخرت. لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ فِی الْآخِرَةِ
2-وعدههای الهی قطعی و حتمی است. لَهُمُ الْبُشْریٰ ... لاٰ تَبْدِیلَ ...
3-رستگاری بزرگ برای کسانی است که همواره ایمان و تقوا داشتهاند. آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ ... اَلْفَوْزُ الْعَظِیمُ
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«65»
گفتار مخالفان،تو را غمگین نسازد.زیرا عزّت،به تمامی از آن خداوند است و او شنوا و داناست.
کفّار به پیامبر نسبتِ شاعر،کاهن،ساحر ومجنون میدادند،علاوه بر اینها،گاهی میگفتند:
او بر ما امتیازی ندارد،بلکه انسانی مثل ماست. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا» (1)،گاهی میگفتند:
حرفهای او را گروهی ساخته و پرداخته و به او القا میکنند. «أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (2)، گاهی میگفتند:ما نیز اگر بخواهیم مثل قرآن را میآوریم. «لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (3)و گاهی میگفتند:حرفهای او داستانهای پیشینیان است. «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (4)
و دربارهی پیروان او نیز میگفتند:آنان افراد فرو مایهای هستند. «مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا» (5)ولی ارادهی خداوند بر این است که در برابر آن همه تحقیر،پیامبر و مؤمنان عزیز باشند.
«عزّت»به معنای نفوذناپذیری است.هم خداوند چنین است،هم پیامبر،هم مؤمنان، «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (6)و هم مکتب. «وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ» (7)
1-هدف تبلیغات دشمن،تحقیر دین و امّت اسلامی است،ولی خداوند پیامبر را دلداری داده و کفّار را به این هدف نمیرساند. «لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ»
2-مؤمن نباید تحت تأثیر تبلیغات مسموم کفّار قرار گیرد و احساس ضعف کند.
«لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ»
3-خداوند پشتیبان اولیای خویش است و پیروزی مکتب و پیامبران را تضمین کرده است. (1)«لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ»
4-عزّت،به دست خداست و با گفتههای این و آن نمیشکند. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ»
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ«66»
آگاه باشید! همانا هر کس در آسمانها و هر که در زمین است،از آنِ خداست و کسانی که بهجای خدا شریکانی را میخوانند،(از آنها نیز) پیروی نمیکنند،بلکه جز گمان خود چیز دیگری را پیروی نمیکنند و آنان جز دروغگویانی بیش نیستند.
ممکن است جملهی وَ مٰا یَتَّبِعُ ...سؤال باشد و «إِنْ یَتَّبِعُونَ» جواب آن.یعنی:آنان که خدا را رها کردند و به سراغ شریکان خیالی میروند،از چه پیروی میکنند؟آنان جز از گمان،از چیزی پیروی نمیکنند! شاید هم حرفِ «مٰا» ،عطف به «مَنْ» باشد،یعنی حتی آنچه را مشرکان شریک خدا میپندارند،مملوک خدایند.
1-مالکیّت مطلق خداوند،دلیل توحید وعزّت کامل اوست. إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً ... إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ
1) 1) .در آیه دیگر میخوانیم: «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» مجادله،21.
2-همه مِلک خدایند،چگونه مملوک را شریکِ مالک قرار میدهید؟ «لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ»
3-در آسمانها موجودات عاقلی هستند.( «مَنْ» ،موجود دارای شعور است)
4-مشرکان منطق و پایگاه علمی ندارند. «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ»
5-مشرکان از خیالات و اوهام خود پیروی میکنند،نه از شرکای الهی،چون خداوند شریک ندارد.پس آنان دروغ میگویند. «إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ»
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ«67»
اوست کسی که شب را برای شما قرار داد تا در آن آرامش یابید و روز را روشنی بخش گردانید(تا به کار پردازید).یقیناً در این(نظام حکیمانه و هدفدار،)نشانههایی برای گروهی است که میشنوند.
در آیهی قبل به مالکیّت خداوند و در این آیه به تدبیر حکیمانهی او در نظام هستی اشاره شده است.
در قرآن آرامش روحی،با عناوینی همچون:تلاوت قرآن،تهجّد،تسبیح الهی،قنوت، سجود و شب زندهداری مطرح شده است، (1)امّا آرامش جسمی،با خواب واستراحت است.
«مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ» (2)
1-پیدایش شب و روز،با تدبیر و با هدف بهرهگیری انسان و حکیمانه برنامهریزی شده است. جَعَلَ ... لِتَسْکُنُوا
2-شب برای آرامش است،چه آرامش روحی،چه جسمی. «لِتَسْکُنُوا فِیهِ»
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«68»
(مشرکان)گفتند:خداوند فرزندی گرفته است،او منزّه است،او بینیاز است.آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست.هیچ دلیلی نزد شما بر این گفتار نیست.آیا آنچه را نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟
«اتّخاذ ولد»،یعنی کسی را به فرزندی گرفتن.که این غیر از توّلد و فرزند داشتن است.
مشرکان،فرشتگان را دختران خدا میدانستند و یهود،«عُزیر»را و مسیحیان«عیسی»را فرزندان خدا گرفتند.
در قرآن آمده است که عزیز مصر به همسرش زلیخا گفت:یوسف را به فرزندی بگیریم، «نَتَّخِذَهُ وَلَداً» (1)وآسیه همسر فرعون به او گفت:موسی را به فرزندی بگیریم. «لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً» (2)
1-خداوند،نه از تنهایی وحشت دارد تا فرزندی برای انس بگیرد،نه وارثی میخواهد تا فرزندی بگیرد،نه نیاز به مددکار دارد تا معاون بگیرد و نه برای بقای نوع،نیاز به فرزند دارد. «سُبْحٰانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ»
2-عقاید دینی باید همراه با برهان و استدلال باشد. «إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ»
3-سخن بیدلیل وبدون علم،ارزشی ندارد. إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ ... مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ«69»
بگو:همانا کسانی که بر خداوند دروغ میبندند،رستگار نمیشوند.
مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ«70»
بهرهای اندک در دنیا دارند،سپس بازگشت آنان به سوی ماست،آنگاه به سزای کفرشان،عذاب سخت به آنان میچشانیم.
«مَتٰاعٌ» و«متعه»،به بهرهگیری کوتاه مدّت گفته میشود.از آنجا که بهرهوری انسان از دنیا و نعمتهای آن کوتاه است،لذا قرآن در مورد امور دنیوی تعبیر«متاع»را به کار برده است.
سؤال: اگر افترازنندگان رستگار نمیشوند،پس چرا در زندگی مادّی آنان را در رفاه بیشتری میبینیم؟
پاسخ: این رفاه و کامیابی موقّت است، «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا» ولی کیفر اصلی آنان در آخرت و زمانی است که به سوی او بازگردند.
1-آنان که افرادی را به امید شفاعت،فرزند خدا میدانند،به هدفشان نمیرسند.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ... لاٰ یُفْلِحُونَ
2-کامیابی موقّت اگر عذاب دائمی در پی داشته باشد،بیارزش است. «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ،نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ»
3-لذّتهای دنیا زودگذر است. «مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا»
4-یاد معاد،از عوامل بازدارنده از انحراف وگناه است. «إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ»
5-دروغ بستن به خداوند با انواع بدعتها،تحریفها،تفسیر به رأیها و فرزند قراردادن برای او،کفر است. «بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ«71»
و بر آنان سرگذشت نوح را بخوان،آنگاه که به قوم خود گفت:ای قوم من! اگر ماندن و موقعیّت من(در میان شما)و یادآوریام نسبت به آیات خداوند بر شما سنگین و تحمّل ناپذیر است،پس(بدانید که)من تنها بر خداوند توکّل کردهام(و از چیزی هراس ندارم)پس شما و شریکانتان فکرتان را جمع کنید تا چیزی از کارتان بر شما پوشیده نماند،سپس در بارهی من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید!
این آیه،استقامت و پشت گرمی حضرت نوح علیه السلام را به امدادهای الهی میرساند که از تهدیدها و نقشههای دشمن هراسی نداشت.
نقل شده که امام حسین علیه السلام نیز در کربلا،قبل از ظهر عاشورا این آیه را بر سپاه کوفه خوانده است. (1)
1-آشنا کردن مردم با خبرهای مهم و مفیدگذشته و تاریخ و فلسفهی آن،از وظایف رهبران الهی است. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ»
2-انبیا از مردم و با مردم بودند و حتّی تا آخرین لحظه با مخالفان خود برخورد عاطفی داشتند. «یٰا قَوْمِ»
3-دل اگر آمادگی نداشته باشد،حتّی تذکّر و یادآوری انبیا هم بر او سنگین است.
1) 1) .موسوعه کلمات الامام.
«کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی»
4-ایمان به هدف،بزرگترین اهرم مقاومت انبیا و مبارزهطلبی آنان است. إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی ... فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ
5-انبیا مخالفان خود را به مبارزه میطلبیدند. «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ»
6-انبیا با توکّل به خدا،قدرتهای مخالف را تحقیر وبه مؤمنان شجاعت میدادند وهمه قدرتها را پوچ میدانستند. (1)فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ ... ثُمَّ اقْضُوا
7-ارزیابی درست،جمعآوری قوا و تصمیم قاطع،از اصول مبارزه است. «أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً»
8-انبیا از شهادت نمیترسیدند. «ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ»
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ«72»
پس اگر(به دعوت الهی)پشت کردید،من از شما اجرتی نخواستهام.پاداش من تنها بر خداست و من مأمورم که تسلیم فرمان او باشم.
نگرانیها اغلب یا به خاطر جان است،یا مال.در آیهی قبل،بیم نداشتنِ پیامبران از توطئهی دشمنان در مورد جان خود مطرح بود،در این آیه بیتوقّعی آنان نسبت به مال و پاداش از سوی مردم است.
1-پذیرش یا سرپیچی مردم از دعوت پیامبران،اثر مادّی برای انبیا ندارد. «فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ»
1) 1) .تلاوت این آیات از سوی مسلمانان که در مکّه در اقلیّت بودند،نشان روح بلند و شجاعت کامل پیامبر است.
2-مبلّغِ موّفق و مؤثّر کسی است که چشم به مال مردم نداشته باشد و این را به مردم اعلام کند. «فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ»
3-انبیا هیچ گونه پاداشی از مردم نمیخواستند،نه مال،نه خدمات و امثال آن.
«فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ»
4-اگر همهی مردم از دین اعراض کنند،در رهبر الهی تاثیری ندارد،بلکه او تسلیم دین خداست. «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ ،أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
5-کسی که به پاداش اخروی عقیده دارد،به راحتی دل از پاداشهای دنیوی میکَند. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ»
6-مأموریّت همهی پیامبران،تسلیم بودن در برابر حقّ است. «مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
7-کسی که میخواهد مردم را به تسلیمِ خدا وادارد باید خودش تسلیم باشد.
أُمِرْتُ ... مِنَ الْمُسْلِمِینَ
8-گرچه امروز مردم اعراض میکنند،امّا خداوند بندگانِ تسلیم و مؤمنان واقعی در تاریخ کم ندارد،تو به آنان ملحق شو. «مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ«73»
پس او(نوح)را تکذیب کردند،آنگاه ما او و کسانی که در کشتی همراه او بودند را نجات دادیم و آنان را جانشینِ(در زمین)قرار دادیم و همهی کسانی که آیات ما را تکذیب کردند،غرق ساختیم.پس بنگر که پایانِ کارِ هشدار داده شدگان چگونه بود!
یاران نوح هشتاد نفر بودند و کافران بسیار،امّا به امداد الهی،کافران نابود و مؤمنان وارثِ زمین گشتند. (1)
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
در این آیه،به فرجامِ نیک مؤمنان و هلاکتِ مخالفان دعوت انبیا اشاره شده است.
1-تنها ایمان کافی نیست،همراهی و همگامی با رهبران الهی لازم است تا به نجات برسیم. «مَنْ مَعَهُ» به جای «آمَنُوا بِهِ»
2-نتیجهی ایمان و استقامت،نجات و حکومت است. «فَنَجَّیْنٰاهُ ،جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ»
3-در نهایت،پیروزی با اهل ایمان است و رسوایی با اهل کفر وشرک. فَنَجَّیْنٰاهُ ...
أَغْرَقْنَا ...
4-از سنّتهای الهی،ابتدا مهلت دادن و سپس قهر و غضب بر عاصیان است.
«أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا»
5-نتیجهی اصرار بر کفر و بیراهه رفتن،هلاکت است. «أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا»
6-اوّل اتمام حجّت وهشدار وتذکّر،بعد قهر وغضب. أَغْرَقْنَا ... عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ
7-تاریخِ مفید و سازنده آن است که به طرفداران حقّ دلگرمی دهد و پیروان باطل را تهدید کند. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ»
8-شناخت تاریخ و عوامل پیشرفت یا انقراض امّتها،در جهتگیری حرکتها لازم است. «فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ»
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ«74»
آنگاه پیامبرانی را پس از نوح به سوی قومشان فرستادیم،پس آنان معجزات و دلایل روشن را برای مردم آوردند،ولی مردم بر آن نبودند که به آنچه قبلاً تکذیبش کرده بودند ایمان بیاورند.ما این گونه بر دلهای متجاوزان مُهر میزنیم.
1-فرستادن پیاپی پیامبران،یک سنّت الهی بوده است. «بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً»
(خداوند در فاصله زمانی میان حضرت نوح و موسی پیامبرانی را فرستاد)
2-همهی پیامبران معجزه داشتهاند. «فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ»
3-همهی پیامبران مخالف داشتهاند. «فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا»
4-انسان آزاد است،با دیدن معجزه و شنیدن قهر الهی،باز هم نافرمانی میکند.
«فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا»
5-استکبار و تعدّی،زمینهی مُهر خوردن بر دلهاست. «نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ»
6-آنان که با دیدن معجزات،ایمان نمیآورند،متجاوزند. «کَذَّبُوا، اَلْمُعْتَدِینَ»
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ«75»
سپس بعد از آنان،موسی و هارون را همراه با معجزات خویش،به سوی فرعونِ و سران قومش فرستادیم،امّا آنان که گروهی تبهکار بودند، استکبار ورزیدند(و دعوت پیامبران را نپذیرفتند).
مراد از«ملأ»،چهرههای چشم پُر کن مثل کاخ نشینان و درباریان است که اطرافیان فرعون محسوب میشدند.فرعون جامعه را به دو دستهی کاخنشینِ قبطی و محرومینِ سبطی تقسیم کرده بود و یک گروه را به بردگی کشیده بود و گروه دیگر کاخنشینان بودند.
«وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ» (1)
جرم بزرگ فرعون،ادّعای خدایی او، «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» (2)و کشتن کودکان بیگناه و زنده نگهداشتن دختران برای کنیزی بود. «سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ» (3)
1-مبارزه با طاغوت،اوّلین وظیفهی انبیاست.زیرا مبارزه با علّت فساد مهمتر از
معلولِ آن است. «فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ»
2-آنجا که بافت جامعه،قومی و قبیلهای بوده،پیامبران سراغ اقوام میرفتند،امّا آنجا که تشکیلات و نظام داشته،سراغ ریشهها میرفتند. (1)«إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ»
3-طاغوتها،قدرت خود را از یاران و اطرافیان دارند وگرنه خود از درون پوکند. «وَ مَلاَئِهِ»
4-انبیا معجزه داشتند. بَعَثْنٰا ... بِآیٰاتِنٰا
5-همواره فرعونها وطاغوتها در برابر انبیا ایستادهاند. بَعَثْنٰا ... فَاسْتَکْبَرُوا
6-آنان که به گناه عادت کنند،براحتی راه انبیا را نمیپذیرند. «کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ»
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ«76»
پس هنگامی که از جانب ما حقّ به سراغشان آمد،گفتند:قطعاً این یک جادوی آشکار است.
1-مردم سراغ حقّ نمیروند،طرفداران حقّ باید سراغ مردم روند. «جٰاءَهُمُ الْحَقُّ»
2-هم ذات خداوند حقّ است،هم انبیا و قانون الهی و معجزه و هر چه که منسوب به خداوند است. «جٰاءَهُمُ الْحَقُّ»
3-پیامبران با خداوند رابطهی مستقیم دارند و معجزات و برنامههایشان از او سرچشمه میگیرد. «عِنْدِنٰا»
4-مبلّغ و رهبر باید بداند که همواره در جامعه،گروهی با برنامههای آنان مخالفت میکنند. قٰالُوا ...
5-تهمت جادوگری،بُرندهترین،سادهترین و شایعترین تهمتها به پیامبران
1) 1) .قرآن درباره گروهی از انبیا کلمه«الی قومهم»بکار برده است،ولی درباره حضرت موسی«اذهب الی فرعون»آورده است.
است. «لَسِحْرٌ»
6-سرچشمهی تهمت،روحیّهی سرکش انسان است. کٰانُوا ... مُجْرِمِینَ ... إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ ...
7-مخالفان،بیشترین تأکید را در مخالفت بکار میبرند. (1)«إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ»
قٰالَ مُوسیٰ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ«77»
موسی(به آنان)گفت:آیا چون حقّ به سراغ شما آمد،(به آن سحر و جادو میگویید و میپرسید:)آیا این سحر است؟در حالی که جادوگران هرگز رستگار نمیشوند.
معمولاً جادوگری کار افراد ناسالم و برای بدست آوردنِ نام ونان است.لذا دشمنان پیامبران برای تحقیر آنان در نزد مردم،از این تهمت استفاده میکردند.لازم به ذکر است که جادوگری در فقه،حرام شمرده شده است.چنانکه امام خمینی قدس سره کار سحر و تعلیم و آموزش آن و درآمد از طریق آن را حرام و همچنین شعبدهبازی که انسان با تردستی، غیرواقع را در چشم بینندگان،واقع نشان دهد (2)
1-موسی از پیروزی خود و شکست تهمتزنندگان خبر داد. قٰالَ مُوسیٰ ...
2-دشمنان،حقّ را سحر و پیامبران را ساحر معرّفی میکردند. أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ ...
سِحْرٌ هٰذٰا
3-ساحر به خاطر اغفال مردم و به کار بردن ابزار نامشروع و شهرت طلبی،
رستگار نمیشود. «لاٰ یُفْلِحُ»
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا نَحْنُ لَکُمٰا بِمُؤْمِنِینَ«78»
گفتند:(ای موسی!)آیا آمدهای تا ما را از راهی که پدرانمان را بر آن یافتهایم،برگردانی تا بزرگی و حکومت در زمین برای شما دو نفر(موسی و هارون)باشد؟و(لی)ما به شما دو نفر ایمان آور نیستیم.
احترام به نیاکان و احسان به والدین،غیر از سرسپردگی به آنهاست.فرهنگ گذشتگان نباید بدون منطق و دلیل پذیرفته شود و بر آن تعصّب بیجا داشت.
1-انقلابهای فرهنگی و تحوّلات فکری،همواره در جامعه بازتاب داشته است. «لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا»
2-کار نیاکان،در نسلهای بعد مؤثّر است. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
3-اساس حکومت فرعونی،عقاید خرافی نیاکان مردم بود. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
4-گاهی احترام به نیاکان و حفظ میراثهای کهن،ابزاری برای مقاومت در برابر نهضت انبیاست. «آبٰاءَنٰا»
5-تقلید از نیاکان،بدون منطق و دلیل باطل است. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
6-به نام حفظ میراث فرهنگی و تعصبات خانوادگی،هرکار غلطی جایز نیست.
«وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
7-چون طاغوتها ریاست طلبند،تلاشهای اصلاحگرانهی مصلحان را هم به عنوانِ«ریاست طلبی»قلمداد میکنند. «تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ»
8-مصلحان،خود را آماده شنیدن تهمت از ظالمان کنند. قٰالُوا ... تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ«79»
و فرعون گفت:هر جادوگر کاردانی را نزد من آورید.
فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ«80»
پس چون جادوگران(به میدان مبارزه)آمدند،موسی به آنان گفت:بیفکنید آنچه را(از وسایل جادوگری که میتوانید)بیفکنید.
فرعون میخواست به کمک جادوگران ماهر،حرکت الهی موسی علیه السلام را خنثی کند.
جادوگران،وسایلی همچون طناب،چوب و...داشتند که با آغشتن آن به موادّی خاصّ،در برابر آفتاب به حرکت در میآمدند.
1-طاغوتها با جار وجنجال وتبلیغات،میخواهند جلوی حرکت انبیا را بگیرند. «ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ»
2-طاغوتها همهی توان خود را برای سرکوب مخالفان به کار میگیرند. «ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ»
3-طاغوتها گاهی دانشمندان و متخصّصان را خریده و در راه اهداف خود از آنها استفاده میکنند. «جٰاءَ السَّحَرَةُ»
4-مبارزهطلبی از ویژگیهای پیامبران است. «أَلْقُوا»
5-پیامبران چون به هدف خود وامداد الهی اطمینان دارند،قاطعانه سخن میگویند. «أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ»
فَلَمّٰا أَلْقَوْا قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ«81»
پس چون(ساحران،ابزار سحر خود را)افکندند،موسی گفت:آنچه را شما آوردهاید جادوست،خداوند به زودی آن را باطل خواهد کرد.چرا که خداوند کار مفسدان را اصلاح نمیکند.
1-باطل گرچه جولانی دارد،امّا سرانجام رفتنی است. «سَیُبْطِلُهُ»
2-خداوند،کار مؤمنان را اصلاح میکند: «وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ» (1)امّا کار مفسدان را اصلاح نمیکند. «لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ»
3-ساحر،مفسد است و سحر فساد.پس باید با آن مقابله کرد. «عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ»
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ«82»
و خداوند،حقّ را با کلمات و قدرت و سنّتهای خویش(و وعدهای که داده) تثبیت میکند،هر چند مجرمان از آن ناخشنود شوند!
در فرهنگ قرآن،به قوانین و سنّتها و هر چیزی که خداوند آن را سبب تحقّق ارادهی خود قرار دهد،«کلمة»اطلاق شده است.
1-تحقّق بخشیدن و پیروز ساختن حقّ،از وعدهها و سنّتهای الهی است. «وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ»
2-احقاق حقّ،ابزار و وسائل میخواهد. «بِکَلِمٰاتِهِ»
3-خواستِ مستکبران و مجرمان در جلوگیری از پیروزی حقّ،بیتأثیر است.
«وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»
1) 1) .محمّد،2.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ«83»
(در آغاز)جز گروهی اندک از فرزندان قوم موسی به او ایمان نیاوردند،در حالی که از فرعون و اشرافیان آنان ترس داشتند،ترس اینکه آنان را شکنجه کنند،زیرا که فرعون در آن سرزمین برتریجوی و از اسرافکاران بود.
در قرآن گاهی میخوانیم: «آمَنَ بِهِ» ،گاهی «آمَنَ مَعَهُ» و گاهی «فَآمَنَ لَهُ» ،هر کدام یک ویژگی دارد: «آمَنَ بِهِ» به معنای ایمان و «فَآمَنَ لَهُ» به معنای تسلیم است.
1-ایمان باید همراه با تسلیم و اطاعت باشد. «آمَنَ لِمُوسیٰ»
2-زمینهی تحوّل فکری و گرایش به حقّ،در نوجوانان بیشتر است،چون قلبی پاک دارند وتعلّقاتشان به مال ومقام کمتر است. آمَنَ ... ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ
3-تنها پیامبر اسلام نبود که در راه دعوت مردم،سختیها کشید و شاهد ایمان نیاوردن افراد بود. «فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ»
4-گاهی بزرگان به خطا میروند و جوانان به حقّ میرسند. «إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ»
5-جوانان مؤمن گویا علاوه بر فرعون،از سران قوم خود که محافظه کار و ترسو و وابسته بودند نیز میترسیدند. «مَلاَئِهِمْ» نه«مَلاَئِهِ»
6-نظام فرعونی نمیتواند مانع ایمان درونی باشد. «آمَنَ، عَلیٰ خَوْفٍ»
7-ایمان راسخ،هرگز در محیط بد،نظام فاسد،اقتصاد و تبلیغات ناسالم و محیط رعب،سست نمیشود. آمَنَ ... عَلیٰ خَوْفٍ
8-در نظام فرعونی،خفقان و اختناق است. «عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ»
9-نظام شکنجهگر،نظام فرعونی است. «یَفْتِنَهُمْ»
10-ریشهی فساد انسان،برتری جوییهای اوست. «إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ»
11-نظام اسرافگر،نظام فرعونی است. «لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ«84»
و موسی گفت:ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آوردهاید و تسلیم او هستید،پس فقط بر او توکّل کنید.
1-رهبر باید به امّت روحیّه بدهد. «وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ»
2-ایمان،از توکّل جدا نیست. «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا»
3-تسلیم در برابر رضای الهی،بالاتر از ایمان است. (1)«إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ» بعد از «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ»
4-با توکّل و تسلیم باید مشکلات را پشت سرگذاشت. «تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ»
فَقٰالُوا عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«85»
پس آنان گفتند:تنها بر خداوند توکّل کردهایم،پروردگارا:ما را گرفتار سختیها و آزمایش ستمگران قرار مده.
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ«86»
و ما را به رحمت خویش،از شرّ قوم کافر رهایی بخش.
ممکن است مراد از «الظّٰالِمِینَ» ،بزرگان بنیاسرائیل باشند که به خاطر منفعت و رفاه،مطیع فرعون شدند و مراد از«کافرین»،طرفداران فرعون باشند.پس درخواست ذریّهی مؤمن، حفاظت از شرّ مخالفان داخلی و خارجی است.
1) 1) .ممکن است مراد از ایمان،ایمان به خدا،و مراد از تسلیم،اطاعت از موسی باشد.
کسی که به خدا توکّل کند،هم خدا او را دوست میدارد، «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» (1)و هم او را تأمین میکند. «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (2)
1-اوّل توکّل،بعد دعا. «تَوَکَّلْنٰا،رَبَّنٰا»
2-با ایمان،توکّل ودعا،خود را از شرّ ظالمان نجات دهیم. «تَوَکَّلْنٰا، رَبَّنٰا ،نَجِّنٰا»
3-فرعونیان،هم مسرفند، (3)هم ظالم و هم کافر.اسراف زمینهساز ظلم و ظلم نیز زمینهی کفر است. «الْمُسْرِفِینَ ،الظّٰالِمِینَ ،الْکٰافِرِینَ»
4-ابتدا باید برای حفظ هویّت مکتبی دعا کرد، «لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً» وسپس برای سلامتی شخصی. «نَجِّنٰا» چون اگر ستمگران پیروز شوند،خطّ ظلم و کفر حاکم شده،مؤمنان تحقیر و مبتلا میشوند.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ«87»
و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر،برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید و خانههایتان را مقابل هم(یا رو به قبله)بسازید و نماز به پا دارید و به مؤمنان بشارت بده(که سرانجامپیروزی با آنهاست).
«قِبْلَةً» ،هم به معنای مقابل و رو بروی هم است و هم به معنای جهت کعبه،یعنی خانهسازی رو به قبله.شاید معنای این آیه چنین باشد که تا قدرت فرعون باقی است و تصمیم بر نابودی شما دارد،شما مراسم عبادی را در خانههایتان برقرار سازید.مثل سه سال اوّل بعثت پیامبر اسلام.
بهترین بشارت به مؤمنانِ در بند،بشارت به استجابت دعایشان است که از تحت ستم
فرعونیان و فتنهگریهایشان نجات یابند.
1-مسکن،یکی از نعمتهای الهی است. أَوْحَیْنٰا ... أَنْ تَبُوءَ
2-رهبران دینی باید به مسائل مادّی ورفاهی امّت هم توجّه کنند. «تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا»
3-منطقهی مسکونی افراد مؤمن باید از کفّار جدا باشد،تا زمینهساز عزّت، قدرت و استقلال گروه با ایمان گردد. «تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً»
4-تاریخ شهرسازی تا زمان حضرت موسی علیه السلام قطعی است. تَبَوَّءٰا ... بُیُوتاً
5-معماری و شهرسازی اسلامی باید با اهداف مکتبی سازگار باشد و جهت قبله فراموش نشود. «وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً»
6-به گونهای خانه بسازیم که انجام مراسم مذهبی و اقامهی نماز در آن عملی باشد. «وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً»
7-خانهی افراد مکتبی باید نمازخانه باشد. «بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً»
8-خانههای مقابل یکدیگر،از نظر تمرکز،حفاظت،نظارت و انس با هم مناسبتر است. «وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً»
9-نگذاریم بیگانگان در محلّه وجامعهی ما رخنه کنند. «اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً»
10-نماز در رأس برنامه همهی پیامبران وزمینه رهایی بوده است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ«88»
و موسی گفت:پروردگارا! تو به فرعون و بزرگان قومش در زندگی دنیا زینت و اموال بسیار دادهای،پروردگارا تا(به وسیلهی آنها،)مردم را از راه تو گمراه سازند.پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دلهایشان را سخت،زیرا که آنان تا عذاب دردناک را نبینند،ایمان نخواهند آورد.
قطع شیرهای نفت،بستن راههای تجارتی ونظامی و آتشزدن انبار مهمات دشمن،از مصادیقِ «رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ» میباشد.
1-کلمهی «رَبَّنٰا» در دعا نقش مهمی دارد. «رَبَّنٰا» (سه بار در آیه تکرار شده)
2-هر کس هر چه دارد،از خداست. «آتَیْتَ فِرْعَوْنَ»
3-مال ودارایی،نشانهی محبوبیّت نزد خدا نیست. آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً ...
4-کفر،مانع کامیابی نیست. آتَیْتَ فِرْعَوْنَ ... زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
5-جلوههای مادّی مستکبرین،تنها در چند روزهی دنیاست. «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
6-طاغوتها هم خود گمراهند،هم دیگران را به گمراهی میکشند. «لِیُضِلُّوا»
7-نفرین انبیا،نه بر اساس کینهی شخصی،بلکه به خاطر حفظ مکتب و امّت است. «لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ»
8-سرمایه ومال نزد افراد ناصالح،سبب انحراف واغفال،وفقر نیز زمینهی کفر میشود. أَمْوٰالاً ... لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ
9-در دعاها،دعای سیاسی و نفرین بر دشمنان را فراموش نکنیم. رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اشْدُدْ ...
10-آنجا که استدلال و معجزه کارساز نباشد،نوبت نفرین است. رَبَّنَا اطْمِسْ ...
11-سنگدلان تا اجبار وقهر الهی را نبینند،حقّ را باور نمیکنند. «فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ»
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ«89»
(خداوند)فرمود:دعای شما دو تن مستجاب شد،پس ایستادگی کنید و از شیوهی نادانان پیروی نکنید.
در آیهی قبل،نفرین موسی علیه السلام مطرح بود و در این آیه اجابت دعای موسی وهارون علیهما السلام است.در روایات آمده است:موسی دعا میکرد،هارون آمین میگفت.شاهد آن کلمهی «رَبَّنٰا» است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:فاصلهی بین نفرین موسی وغرق فرعون،چهل سال بود. (2)
1-دعای انبیا مستجاب است. «قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا»
2-استجابت دعای موسی،نشانهی صحّت و درستی درخواستهای او در هلاکت فرعونیان است. «أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا»
3-حتی پس از قبولی دعا هم صبر و پشتکار لازم است. «فَاسْتَقِیمٰا»
4-رهبران الهی باید در برابر افکار جاهلانه،با صلابت و قاطع باشند،زیرا سستی نشانهی جهل است. «فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
5-پیروی از اهل علم جایز است. «لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ«90»
وما بنیاسرائیل را از دریا عبور دادیم.در حالی که فرعون ولشکریانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال میکردند تا چون غرقاب فرعون را فراگرفت گفت:ایمان آوردم که معبودی نیست جز همان که بنیاسرائیل به او ایمان آوردهاند و من ازتسلیمشدهگانم.
مراد از«بحر»،در این آیه،همان رودخانهی دریاگونه نیل است.عبور از آن،به فرمان الهی بود که به موسی علیه السلام فرمان داد عصایش را به رود نیل بزند،آب شکافته و کف دریا خشک شد و موسی و همراهانش از آن عبور کردند.
توبه کردن و ایمان آوردن هنگام مرگ،بیاثر است.چنانکه میفرماید: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ» (1)توبهی خلافکارانی که در آستانهی مرگ توبه و اظهار پشیمانی میکنند،پذیرفته نیست.
1-در مبارزه با طاغوتها،به خدا توکل کنیم که ما را تنها نمیگذارد. جٰاوَزْنٰا ...
2-در نظام هستی،همهی امور با ارادهی خداست. «جٰاوَزْنٰا، أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ»
3-دعای پیامبران سرانجام مستجاب میشود. «أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ»
4-فرعون که میخواست موسی را براندازد، (2)خودش نابود شد. «أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ» چراغی را که ایزد برفروزد هرآنکس پف کند ریشش بسوزد
5-مستکبران،روزی به عجز و لابه خواهند افتاد. «قٰالَ آمَنْتُ»
6-مستکبرانی چون فرعون،لحظهی مرگ،مؤمن و مسلمان میشوند،ولی دیگر چه سود! «آمَنْتُ»
7-ضربهها و حوادث تلخ،پردههای غفلت را کنار میزند. «آمَنْتُ»
8-قدرتهای غیرالهی،تار عنکبوتی بیش نیستند و روزی تسلیم میشوند.
قٰالَ ... أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ«91»
آیا اکنون؟!(در آستانهی مرگ توبه میکنی؟)در حالی که پیشتر نافرمانی میکردی و از تبهکاران بودی؟
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ«92»
پس امروز جسد تو را(از متلاشی شدن وکام حیوانات دریایی)نجات میدهیم تا عبرتی برای آیندگانت باشی.یقیناً بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند.!
روایتی از امام رضا علیه السلام در تفسیر صافی نقل شده است که فرمود:سر تا پای فرعون غرق در زره وسلاح بود وطبق قاعده میبایست پس از غرق شدن به قعر دریا برود،ولی امواج، آن بدن سنگین را به ساحل بلندی افکند.که این خود یک معجزه بود.
1-قرآن از آینده و غیب خبر میدهد.(هنوز هم پس از دهها قرن،بدن مومیایی شدهی فرعون را در موزهی قاهره تماشا میکنند) «نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ»
2-از مرگ و محو طاغوتها باید درسِ عبرت گرفت. «آیَةً»
3-باید در حفظ آثار و نشانههای قدرت و امداد الهی کوشید. «لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً»
4-بیشتر مردم ازتاریخ و حوادث گذشته،عبرت نمیگیرند. کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ ...
لَغٰافِلُونَ
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ«93»
و ما بنیاسرائیل را در جایگاه شایستهای جا دادیم و از چیزهای پاکیزه به آنان روزی بخشیدیم،ولی آنان(با دیدن آن همه معجزات)اختلاف نکردند،مگر پس از علم و آگاهی(به حقّانیّت موسی).همانا پروردگارت، روز قیامت در آنچه که در آن اختلاف میکردند،میان آنان داوری میکند.
کلمهی«صدق»در فرهنگ قرآن،گاه در پی کلماتی میآید و مفهومِ شایسته،خوب و مناسب را میرساند،مانند: «قَدَمَ صِدْقٍ» (1)، «مُدْخَلَ صِدْقٍ» ، «مُخْرَجَ صِدْقٍ» (2)، «لِسٰانَ صِدْقٍ» (3)، «وَعْدَ الصِّدْقِ» (4)، «مَقْعَدِ صِدْقٍ» (5)و «مُبَوَّأَ صِدْقٍ» .یعنی صدق و مطابق با واقع بودن،برای همه چیز ارزش است.
در اینجا هم گویا مطلوب بودن محلّ زیست بنیاسرائیل از نظر آب و هوا و نعمتها،یعنی شام و فلسطین منظور است.مکان صدق یعنی آنچه واقعاً جایگاهِ درست است،آنگونه که باید باشد.مسکن بنیاسرائیل هم دارای تمام شرایط زندگی بود و هم بسیار حاصلخیز که جملهی «رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» بیانگر آن است.
1-برخورداری از مسکن مناسب،یکی از نعمتهای الهی و مورد پسند ادیان الهی است. «مُبَوَّأَ صِدْقٍ»
2-در نهضتهای انبیا،علاوه بر معنویّت،ابعاد مادّی زندگی مردم نیز مورد توجّه است. «بَوَّأْنٰا ،رَزَقْنٰاهُمْ»
3-باآنکه اغلب پس از انقلابها و تحوّلات،توازن اقتصادی جامعه به هم میخورد و گرانی یا قحطی پیش میآید،ولی خداوند با سرنگونی رژیم فرعونی،بنیاسرائیل را از کمبودها نجات بخشید. «رَزَقْنٰاهُمْ»
4-تفرقه،همهی نعمتهای الهی را خنثی میکند. «بَوَّأْنٰا ،رَزَقْنٰاهُمْ، اِخْتَلَفُوا»
5-ریشهی اختلافها،همیشه مسائل مادّی و رفاهی نیست،گاهی هم هوسها است. «بَوَّأْنٰا ،رَزَقْنٰاهُمْ، اِخْتَلَفُوا»
6-علم به تنهایی نجات بخش نیست. «اخْتَلَفُوا ،جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ»
7-قرآن بیشترین انتقاد را از اختلافهای آگاهانه دارد. «جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ»
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ«94»
پس اگر در آنچه بر تو نازل کردیم شک داری،از آن کسانی که کتاب آسمانی پیش از تو را میخوانند بپرس.یقیناً حقّ از سوی پروردگارت به سوی تو آمده است،پس از شک آوران مباش.
در روایتی از امام هادی علیه السلام میخوانیم:افراد جاهل میپرسیدند:چرا به جای پیامبر، فرشتهای بر ما نازل نمیشود؟خداوند با نزول این آیه و اینکه همهی انبیا دارای زندگی مردمی بودهاند،پاسخشان داد. (1)
سؤال: با آنکه کتب آسمانی گذشته تحریف شده است،چرا علمای اهل کتاب،در این آیه مرجع و داور قرار داده شدهاند؟
پاسخ: زیرا با آنکه بخشهایی از کتب آسمانی گذشته تحریف شده،امّا میان دانشمندان اهل کتاب،اشخاص و حرفهای قابل استنادی یافت میشود. (2)
پرسش و پاسخ قرآنی
سؤال: چگونه قرآن میفرماید: «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ» ای پیامبر! اگر در حقّانیّت قرآن شکداری،از اهل کتاب سؤال کن.با آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز در شک نبوده است؟و عقل نمیپذیرد که پیامبری،در وحی شک کند؟
پاسخ: 1.کلمهی «إِنَّ» (اگر)فرض است و نشانهی حتمیّت و وقوع نیست.مثل «إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ» (1)اگر خداوند فرزندی داشت.با آنکه آیهی «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» ،فرزند داشتن را صریحاً نفی میکند.
2.در آیهی 104 این سوره از قول پیامبر خطاب به مردم آمده است:اگر در دین من شکّ دارید. «إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی» ،پس خود آن حضرت شکّ نداشت،وگرنه تحدّی نمیکرد.همچنین قرآن میفرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ» (2)پیامبر به آنچه به او وحی میشد ایمان داشت.
3.گاهی خطاب قرآن به پیامبر است،ولی مخاطبِ مورد نظر دیگرانند.مثل این آیه: إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا ... (3)اگر پدر و مادرت در نزد تو به سنّ پیری رسیدند.
در حالی که پدر حضرت رسول قبل از تولّدش و مادر او در سنّ کودکی آن حضرت از دنیا رفتند و در هنگام نزول این آیه،پیامبر پدر و مادری نداشت تا پیر باشند.آیه از بابِ«به در بگو تا دیوار بشنود»است،که در زبان عربی میگویند:«ایّاک اعنی و اسمعی یا جاره».در مسائل تربیتی هم گاهی خطاب به بزرگان و شخصیّتها میکنند،تا دیگران حساب کار خودشان را بکنند.
1-از بین بردن شکّ در عقاید،ضروری است. «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ»
2-هنگام شک باید به عالمان رجوع کرد. «فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ» (پس سخن عالم حجّت است)
3-کتابهای آسمانی مؤیّد یکدیگرند. «یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ»
4-بعضی اهل کتاب،حقّ را میگویند. «فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ»
5-رهبر باید قاطع باشد وهیچتردیدی به خود راه ندهد. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ»
6-فضل آن است که دشمنان به آن گواهی دهند،آیا با اعتراف مخالفان به حقّانیّت آن،باز هم شک دارید؟! «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ»
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«95»
وهرگز از کسانی که آیات الهی را تکذیب کردند،مباش که از زیانکاران خواهی بود.
در آیهی قبل،از شک در قرآن نهی کرد،در اینجا از تکذیب آیات.چه بسا اگر شک برطرف نشود،سرانجام به تکذیب بیانجامد.
همهی تحلیلها و پاسخهایی که در آیهی قبل دربارهی«شک»مطرح شد،اینجا هم مطرح است،چون تکذیب،بدتر از شکّ است.آیات و احادیث بسیاری از یقین پیامبر خبر میدهد.پس مقصود و مخاطب این نهیها مردمند،نه شخص پیامبر.کسی که از یقین او انسانهایی به یقین رسیدهاند،چگونه ممکن است خودش دچار شک یا تکذیب گردد؟!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با آنکه معصوم است،امّا بارها در قرآن مورد خطاب و هشدار قرار گرفته است تا بدین وسیله به مردم هشدار داده شود و آنان حساب کار خود را بکنند.از جمله:
«لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (1)، «فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ» (2)و «لاٰ یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیٰاتِ اللّٰهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ» (3)
1-خداوند به پیامبرش نیز هشدار داده است. «لاٰ تَکُونَنَّ»
2-از دست دادن سرمایهی ایمان و رهبری پیامبران،خسارت است. «الْخٰاسِرِینَ»
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ«96»
همانا کسانی که فرمان پروردگارت علیه آنان(به جرم اعمالشان)تحقّق یافته،ایمان نمیآورند.
وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ«97»
و اگرچه برای آنان هر گونه معجزهای بیاید،تا آنکه عذاب دردناک الهی را ببینند(که ایمان آن هنگام،بیثمر است).
با توجّه به جملهی «حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ» در آیهی 97 و جملهی «کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ» در آیه 98،مراد از «کَلِمَتُ رَبِّکَ» ،قهر الهی میباشد.
1-قهر الهی،حقِّ کافران است. (1)«حَقَّتْ عَلَیْهِمْ»
2-محروم شدن از ایمان به خاطر تکذیب و لجاجت مستمرّ کفّار،مقتضای ربوبیّت و از سنّتهای الهی است. «حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ»
3-انتظار ایمانِ همهی مردم را نداشته باشیم. «لاٰ یُؤْمِنُونَ وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ»
4-گردنکشان وقتی قهر و عذاب الهی را با چشم ببینند،از وحشت و اضطراب ایمان میآورند،ولی چه سود؟ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ«98»
1) 1) .در آیهی دیگر میخوانیم:«لِیُنذِرَ من کانَ حیّاً و یحقّ القول علی الکافرین»یس،7.
پس اهل هیچ شهری(به موقع)ایمان نیاورد که(ایمانش به او )سود بخشد؟مگر قوم یونس(که وقتی در آخرین لحظه ایمان آوردند،)ما عذاب خوار کننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم و تا مدّتی بهرهمندشان ساختیم.
با اینکه در این سوره،تاریخ حضرت نوح و موسی به تفصیل بیان شده،امّا داستان توبهی قوم یونس در نصف آیه و با اشاره آمده است،ولی نام این سوره را سوره یونس نهادهاند، شاید به خاطر حسّاسیّت و اهمیّت کار قوم یونس باشد که در آخرین لحظهها توبه کردند و خداوند توبهی آنان را پذیرفت.
امام صادق علیه السلام فرمود:حضرت یونس علیه السلام از سی سالگی تا 63 سالگی تبلیغ کرد،تنها دو نفر به او ایمان آوردند.حضرت،مردم را نفرین کرد و از میان آنان رفت.یکی از آن دو مؤمن که حکیمی دانا بود،با دیدن نفرین پیامبر و رفتنش از آن منطقه،بر بلندی رفت و با فریاد به مردم هشدار داد.مردمِ متأثّر شده و با راهنمایی او از شهر بیرون رفتند و میان خود و فرزندانشان فاصله انداختند و به درگاه خدا ناله و توبه کردند تا بخشوده شدند.
یونس علیه السلام چون برگشت،دید که آن قوم هلاک نشدهاند،سبب را پرسید،ماجرا را برایش شرح دادند. (1)
1-انسان میتواند حتی در لب پرتگاه،خود را حفظ کند. «إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ»
2-ایمان و توبهی به موقع،عذاب الهی را برطرف میسازد «لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا»
(از میان تمام اقوام تکذیب کنندهی گذشته،تنها قوم یونس بود که به موقع توبه کرده و ایمان آوردند)
3-سرنوشت مردم به دست خودشان است. «آمَنُوا کَشَفْنٰا»
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان و صافی.
4-رمز خوشبختی انسانها در دنیا نیز ایمان است. آمَنُوا ... مَتَّعْنٰاهُمْ
5-دعا و نیایش،هم بلا را رفع میکند،هم کامیابی میآورد.(با توجّه به شأن نزول) «کَشَفْنٰا ،مَتَّعْنٰاهُمْ»
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ«99»
واگر پروردگارت میخواست،(به اجبار)همهی مردم روی زمین یکجا ایمان میآوردند.(اکنون که سنّت خدا بر ایمان اختیاری مردم است،)پس آیا تو مردم را مجبور میکنی تا ایمان آورند؟!
خداوند،هم قدرت دارد،هم حکمت و از قدرتش آنجا و آن گونه استفاده میکند که خلاف حکمت نباشد و چون حکمتش اقتضا دارد که مردم آزاد باشند،هرگز با قدرت قهری خود آنان را به ایمان اجباری وادار نمیکند.
امّا مشرکان میگفتند: «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» (1)اگر خدا میخواست ما مشرک نبودیم، پس شرک ما خواست خدا بوده است و ما بالاجبار مشرک شدهایم! این آیه میتواند پاسخی به سخن آنان باشد که اگر اراده خدا بر اجبار کردن است،چرا اجبار به انحراف و شرک کند و لااقل اجبار به هدایت و ایمان بکند!؟
1-ایمان بر مبنای انتخاب است،نه اجبار وتحمیل. «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ»
2-پیامبر صلی الله علیه و آله از روی دلسوزی،برای ایمان آوردن مردم اصرار میکرد. «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»
1) 1) .انعام،148.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ«100»
در حالی که هیچ کس جز به اذن و ارادهی الهی توفیق ایمان ندارد و خداوند پلیدی(تردید و کفر)را بر کسانی که نمیاندیشند مقرّر میدارد.
1-مردم نه مجبور به ایمانند(طبق آیهی قبل)و نه بدون هدایت و توفیق الهی،به ایمان آوردن موفّق میشوند. (1)«إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
2-کفر،پلیدی است. «الرِّجْسَ»
3-لطف الهی و توفیق ایمان،شامل اهلخرد و تعقّل میشود و آنکه با اختیار خود فکر و تعقّل نکند،مشمول قهرالهی میشود. «وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ»
4-عقل سالم،زمینهساز ایمان است و بیایمانی،نشانهی بیخردی است.
... لاٰ یَعْقِلُونَ
قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ«101»
بگو:(به دیدهی عبرت)بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟امّا نشانهها و هشدارها برای کسانی که ایمان نمیآورند سودی ندارد.
در آیهی قبل،عدم تعقّل دلیل کفر به شمار آمد،در این آیه،تفکّر و تدّبر،راه ایمان دانسته شده است.
«نَذْرٍ»یا جمعِ«نَذِیرٍ»است یعنی انبیا،یا جمع«انذار»،یعنی هشدارها.
1) 1) .«لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین»بحار،ج 4،ص 197.
1-مطالعه و تدبّر در آفرینش،بهترین و سادهترین و عمومیترین راه خداشناسی است. اُنْظُرُوا ...
2-نگاهی ارزشمند و مؤثّر در تصمیمگیری است که با ارادهی انسان باشد،نه صرف دیدن و انعکاس اشیا در مغز و اعصاب. اُنْظُرُوا ...
3-آیات الهی و هشدارها،تنها در انسانهای پاک نهاد و غیرلجوج مؤثّر است.
وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ ...
4-انسان،در گزینش مکتب آزاد است،لذا گاهی در برابر انبیا و کتب آسمانی و نشانههای خدا در جهان میایستد و ایمان نمیآورد. «قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ«102»
پس آیا(کسانی که در برابر آن همه آیات وانبیای الهی سرپیچی میکنند،) انتظار چیزی جز نظیر روزگارِ(پر نکبت و ذلّت)پیشینیان را دارند؟بگو:
در انتظار باشید که من نیز با شما از منتظرانم(تا همان بلائی که بر سر آنها آمد،بر سر شما نیز بیاید).
1-سنّت وقانون خداوند نسبت به همهی مردم یکسان است. «مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ»
2-تاریخ گذشتگان،عبرتی برای آیندگان است. «خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ»
3-به مهلتهای الهی مغرور نشویم. «فَانْتَظِرُوا»
4-پایان بیدینی،تباهی است. «فَانْتَظِرُوا»
5-لجاجت مردم،گاهی انبیا را نیز مأیوس کرده به حدّی که یأس خود را اعلام میکردند. «قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ»
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ«103»
(به هنگام نزول بلا ومجازات،)پیامبران و مؤمنان را نجات میدهیم.این گونه بر ما حقّ است که مؤمنان(به تو را نیز)رهائی بخشیم.
سؤال: به تجربه مشاهده کردهایم که گاهی خوب و بد(خشک و تر)با هم میسوزند و در آیهی 25 سورهی انفال نیز هشدار میدهد که بترسید از فتنهای که تنها به ستمگران نمیرسد،بلکه به مؤمنان نیز میرسد،بنابراین چگونه این آیه میفرماید:مؤمنان را به هنگام نزول بلا نجات میدهیم؟
پاسخ: اهل ایمان اگر در میان کفّار و مجرمان ساکت باشند،قهر خدا همه را فرا میگیرد،ولی اگر به وظیفهی الهی خود،یعنی نهی از منکر عمل کنند،خداوند هنگام خطر آنان را نجات میدهد.
1-خداوند انبیا ومؤمنان را به قهر خود گرفتار نمیکند. نُنَجِّی رُسُلَنٰا ... نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
2-از سنّتهای الهی و از جمله حقوقی که مؤمنان بر خدا دارند،نجات و حمایت آنان به هنگام عذاب وخطر است. «کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ»
3-وعدهی نجات ورهائی،بهترین پشتوانهی نهضتهای الهی است. «حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ»
4-آینده از آنِ مؤمنان است. «حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ»
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«104»
بگو:ای مردم! اگر از(درستی)دین من در شک و تردیدید،پس(بدانید که من) کسانی را که شما به جای خدا میپرستید،نمیپرستم،بلکه خدایی را میپرستم که جان شما را(در وقت مرگ)میگیرد و مأمورم که از مؤمنان باشم.
1-شکّ دیگران،باعث شک وتردید ما نشود.قاطعیّت،شرط رهبری است. إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ ...
2-هرگونه سازش،مداهنه و انعطاف با کافران ممنوع است،باید جبههی کفر را از خود مأیوس سازیم. فَلاٰ أَعْبُدُ ...
3-دشمن حتّی در سران اسلام هم طمع دارد.پس باید برائت و تسلیمناپذیری خود را به صراحت اعلام کنیم. «فَلاٰ أَعْبُدُ»
4-کسی که مرگ و حیات به دست اوست،سزاوار پرستش است. «أَعْبُدُ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ»
5-با آنکه مرگ و حیات هر دو تنها به دست خداست،امّا این آیه،مرگ را مطرح میکند.زیرا مرگ،بهترین وسیلهی هشدار است. «الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ»
6-مشرکان،معبودهای خود را عاقل میپنداشتند.( «الَّذِینَ» برای عقلا میباشد)
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ«105»
و(به من فرمان داده شده که)به آئینی خالی از هرگونه شرک،رویآور و هرگز از مشرکان مباش.
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ«106»
و غیر از خداوند،چیزی را که نه سودی برای تو دارد،نه زیانی،نخوان.
پس اگر چنین کنی،همانا تو از ستمگران(مشرک)خواهی بود.
«حَنیف»،به معنای راست ومستقیم است که در او هیچگونه انحرافی به چپ و راست وجود ندارد.
1-دینداری،تصمیم و همّت و عشق میطلبد. «أَقِمْ وَجْهَکَ»
2-دین اسلام،آئینی بیانحراف است. «حَنِیفاً»
3-مسلمانِ راستین،پس از پذیرش اسلام به هیچ شرکی آلوده نمیشود و به طاغوتها نمیگراید. «وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
4-عاقلان،یا برای سود کار میکنند،یا برای رفع خطر ودفع ضرر.بتها نه نفعی دارند و نه قدرت دفع ضرر.پس شرک،نوعی حماقت است. لاٰ تَدْعُ ... مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ
5-شرک،ظلم و مشرک،ظالم است. «فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ»
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ«107»
و اگر خداوند(برای آزمایش یا هدف دیگر بخواهد)زیانی به تو برساند، جز خود او کسی توان برطرف کردن آن را ندارد واگر برای تو خیری بخواهد،هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد.خیر را به هر کس از بندگانش که بخواهد میرساند و او بس آمرزنده و مهربان است.
اینکه در برطرف کردن ضرر،تعبیر «إِلاّٰ هُوَ» آمده،امّا در برطرف کردن خیر نیامده،به خاطر آن است که خداوند ضرری را که به انسان برسد برطرف میکند،امّا فضلی را که به انسان برسد او بر نمیدارد،مگر آنکه اعمال ما آن را تغییر دهد. (1)
چنانکه در قرآن آمده است: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (2)یعنی تغییر نعمت،بستگی به عملکرد خود انسان دارد. (3)
1-خیر و شرّ تنها به دست خداست. «إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ،یُرِدْکَ بِخَیْرٍ»
2-هر تلخی و ضرری شرّ نیست،گاهی حوادث تلخ برای بیداری فطرت یا آزمودن انسان است. «بِضُرٍّ» و نه«بَشِّرِ»
3-مقصود خدا،خیر رساندن است.از این رو در مورد خیر، «یُرِدْکَ» و اراده به کار رفته و در ضرر،تعبیر «یَمْسَسْکَ» آمده است. (4)
4-خیری که به انسان میرسد،فضل الهی است،نه استحقاق انسان. «لِفَضْلِهِ»
5-خواست خدا،بر اساس حکمت است و مشیّتهای او در کنار حکیم بودن او
معنی میشود. «یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ»
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ«108»
بگو:ای مردم! اینک حقّ از سوی پروردگارتان به سراغ شما آمده است.
پس هر کس هدایت یابد،یقیناً به سود خویش هدایت مییابد و هر کس گمراه شود،تنها به زیان خویش گمراه میشود ومن بر(ایمان آوردن) شما وکیل نیستم(تا به اجبار شما را به راه حقّ درآورم).
1-آنچه از سوی خداوند آمده،(مثل قرآن و تعالیم انبیا)همه حقّ و از شئون ربوبیّت اوست. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ»
2-هدف بعثت انبیا و فرستادن کتب آسمانی،تربیت تمام انسانهاست. یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... رَبِّکُمْ
3-خداوند حجّت را تمام کرده است و ما عذری در نپذیرفتن حقّ نداریم. «قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ»
4-خداوند از هدایت یافتن ما بینیاز است،سود و زیان هدایت و گمراهی تنها به خود ما باز میگردد. «لِنَفْسِهِ»
5-انسان دارای اختیار است و سرنوشت هرکس به دست خود اوست،حتّی انبیا هم حقّ اجبار مردم را ندارند. «مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ»
6-وظیفهی انبیا،ارشاد وتبلیغ است،نه اجبار واکراه. «مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ»
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ«109»
و(تنها)آنچه را بر تو وحی میشود پیروی کن و پایدار باش تا آنکه خداوند داوری کند و او بهترین داوران است.
1-مردم چه ایمان آورند،چه کفر ورزند،نباید از وحی و دستورهای الهی جدا شویم. وَ اتَّبِعْ ...
2-انبیا تسلیم فرمان وحیاند. «وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ»
3-پیروی از وحی،نیاز به صبر دارد. وَ اتَّبِعْ ... اِصْبِرْ
4-رهبر باید صبور باشد. «وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ»
5-علم،شرط عمل، «وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ» و استقامت،شرط پیروزی است. «وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ»
6-نگران آینده نباشیم،که خدا بهترین داور است. «خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ»
«والحَمدُللّٰه ربّ العالمین»