ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
بسماللّٰه الرّحمن الرّحیم
الحمدللّٰه ربّ العالمین و صلّی اللّٰه علی سیدنا محمّد واهل بیته المعصومین
دروس سطح و مقداری از درس خارج را در حوزه علمیه قم گذرانده بودم که به فکر آشنایی بیشتر با قرآن افتادم.با تنی چند از دوستان،هر کدام تفسیری را مطالعه و مباحثه و خلاصه آنرا یادداشت میکردیم،این کار تا پایان چند جزء قرآن ادامه داشت.
در آن ایام شنیدم که آیةاللّٰه مکارم شیرازی دامت برکاته با جمعی از فضلا تصمیم دارند تفسیری بنویسند.ایشان نوشتههای تفسیری مرا دیدند و پسندیدند و من نیز به آن جمع پیوستم.
پانزده سال طول کشید تا تفسیر نمونه در 27 جلد به اتمام رسید و تا حال بارها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است.تقریباً نیمی از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رضوان اللّٰه تعالی علیه به پیروزی رسید و من از همان روزهای اوّل بنا به فرمایش مرحوم علامه شهید مطهری به تلویزیون رفتم و الان حدود هفده سال است که هر شب جمعه تحت عنوان درسهایی از قرآن در سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه دارم.
همکاری بنده تا پایان تفسیر نمونه ادامه داشت ولی در این بین به فکر افتادم درس تفسیری را در سطح فهم عموم در رادیو شروع کنم.برای این کار،علاوه
بر تفسیر نمونه از ده تفسیر دیگر نیز یادداشتبرداری شد و الان حدود هشت سال است که هر هفته یک روز و در ماه رمضان هر روز برنامهای تحت عنوان «آئینه وحی»از رادیو پخش میگردد.
بارها پیشنهاد شد آنچه را که در رادیو میگویم به صورت کتاب منتشر شود.تا اینکه چند جزء از نوشتههایم را نزد آیةاللّٰه حاجسیدمهدی روحانی و آیتاللّٰه مصباح یزدی دامت برکاتهما خواندم و به سبک و برداشتهای تفسیری خود اطمینان بیشتری پیدا کردم.یادداشتها را برای بازنویسی در اختیار حجةالاسلام محمدیان و حجةالاسلام محدثی قرار داده وبعد از تدوین آنها را در اختیار مؤسسه در راه حق قم گذاشتم تا زیر نظر آیةاللّٰه استادی منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گیرد.
در چهار جزء اوّل قرآن کریم حجةالاسلام دهشیری و حجةالاسلام جعفری که نیمی از هفته را به تهران میآمدند،در تتبع تفاسیر مرا کمک کردند.
و از جزء پنجم تا شانزدهم-که تاریخ نوشتن این پیشگفتار است- حجةالاسلام سید جواد بهشتی وحجةالاسلام شیخ محمود متوسل در این کار مقدس همکاری داشتهاند.
1.این تفسیر از اصطلاحات فنی،ادبی،فقهی،کلامی،فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاصی است احتراز کرده و تنها درسهایی از قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زندهی دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.
2.از تفسیر به رأی احتراز شده و تنها از متن آیات و یا روایاتی که از اهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله آمده استفاده شده است.
3.بیشتر پیامها و درسها از متون تفاسیر معتبر شیعه و سنی استفاده شده و برخی نکات از بنده یا همکاران عزیز بوده است.
از خداوند میخواهم به همه ما اخلاص و توفیق تدبر و عمل و تبلیغ و نشر معارف قرآن را مرحمت فرماید و توفیق اتمام این کار مقدس را مرحمت کرده و قرآن را نور دنیا و برزخ و قیامت ما قرار دهد.
از مردم عزیز میخواهم که به آموزش قرآن تنها در سطح تلاوت و تجوید و ترتیل و تواشیح اکتفا نکرده و مسألهی اصلی را تدبر و عمل به قرآن قرار دهند.
از علما و فضلا میخواهم که در تبلیغ و تدریس،قرآن را در متن و مقصد اعلی قرار دهند و در هر منطقهای در مراکز علمی و فرهنگی و مساجد و مدارس جلسات تفسیر قرآن برپا کنند.
از همه کسانی که در آشنایی من با اسلام و قرآن و اهلبیت پیامبر نقش داشتهاند تشکّر میکنم و برای آنان به خصوص اساتید و پدر و مادرم از خدای منّان جزای خیر خواهانم.
همچنین از کسانی که در تألیف و تدوین و تصحیح و چاپ ونشر این تفسیر مرا یاری کردهاند و افرادی که انتقاد یا پیشنهاد سازنده و مفیدی برای تکمیل کار داشتهاند تشکّر میکنم.
محسن قرائتی
74/8/3
/29جمادی الاول1415/
بسماللّٰه الرّحمن الرّحیم
قرآن مجید با تأثیر عظیمی که در زندگی بشر و تحول تاریخ و مخصوصاً مسلمانان داشته است،امّا چنانکه شایسته و بایسته مقام قرآن بوده به آن توجّه نشده و در بین مردم مهجور مانده است و با آنکه خود قرآن فرمود: «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ» ما قرآن را برای پند گیری سهل و آسان قرار دادیم،باز عدهای از مطالب قرآنی مورد فراموشی و بی توجهی قرار گرفته است،همانطور که دربارهی امم سابقه در قرآن آمده است: «فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ»
قرآن مجید از اوّل تا آخر پیام الهی برای بشر است و آگاهی و آشنایی با تمام پیام لازم است،خصوصاً پیامی که از جانب خدا و مربوط به سعادت دنیوی و ابدی انسانها باشد که تدبّر در تمام آیات و مطالب آن لازم است:
«کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
این مقدّمات مقتضی آن است که تفسیری برای همه قرآن مجید تدوین شود که عمدهی نظر بر فهم درک محتوای آیات باشد و روشن شود که این آیه یا آیات چه میخواهد افاده کند؟و چه مطلبی را متعرض است؟و به اصطلاح جدید تفسیر«بیانی»باشد.
کتابهای تفسیر بیشتر به تحقیقات فنی در علوم مختلفه مانند ادبیات و
شعب آن،و علم کلام،و مباحثات مذهبی و فرقهای،وفقه و غیرها پرداختهاند،و هر صاحب فنی در دائره فن خود و با اصطلاحات رائج آن فن به بحث پرداخته، به علاوه آنکه بحثها بسیار طولانی شده است که همین طولانی بودن بحث یکی از موانعی است که انسان با تمام قرآن مجید آشنا شود.بگذریم که بعضی آیات را دستاویز عقاید شخصی و یا احیاناً انحرافی خود قرار دادهاند.
در نهضت امام خمینی قدس سره و انقلاب اسلامی طبعاً توجّه به دین مقدس اسلام و مذهب تشیع که بزرگترین مصدر و منبع آن قرآن مجید است،این خلاً بیشتر احساس میشد و تدوین یک دوره تفسیر که وافی به نیاز دانشجویان و فرهنگیان فارسی زبان باشد به نظر لازم آمد.
امتیازاتی که در تدوین این مجموعهی تفسیری باید مورد توجّه بوده باشد این امور است:
1.به زبان ساده و رسا باشد،امّا سست نباشد.
2.از اصطلاحات فنی علوم که باعث مشکل شدن فهم قرآن است دور باشد.
3.به مطالبی که راه گشای زندگی و قابل عرضه در جامعه مسلمانان بلکه قابل ترجمه و انتقال به تمام جوامع انسانی بوده و به راستی «هُدیً لِلنّٰاسِ» و «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» باشد پرداخته شود چه آنکه مطالب قرآن محصور به عصر و زمان معیّن و یا فرد و جمعیت معینی نیست.
4.برداشت از آیات از راه دلالت آیات باشد و متّکی بر تفسیر به رأی و استحسانهای دلخواه و روایات ضعیفه نباشد.
5.روایات معتبره وارده از اهل بیت علیهم السلام که یکی از ثقلین-کتاب اللّه و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله-هستند و رجوع به آنها بر حسب دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله لازم است باید مورد نظر باشد.
این مبادی و اصول در گرد آوری این تفسیر-تفسیر آقای قرائتی-در نظر بوده و چنانچه تخلفی مشاهده شود از روی غفلت بوده و ان شاءاللّٰه تعالی
اصلاح خواهد شد.
امیدوارم که دانشمند گرانمایه حجة الاسلام جناب آقای قرائتی که علاوه بر جهات علمی،صاحب ذوق و قریحهای سرشار در تفسیر میباشند و لطایف کلمات الهی را به خوبی درک میکنند،بر طبق این اصول و امتیازات،تفسیر خود را به اتمام برسانند.
اینجانب بیشتر از یک جزء تفسیر از این مجموعه را با خود ایشان به مذاکره نشستیم و ضمناً مطالبی را خدمتشان تذکر دادم.
مؤلف عزیز ما پس از ترجمهی هر آیه به زبان ساده و رسا،به شرح محتوای آن آیه با بیان نکاتی که آنها را پیامهای آیه نامیده،پرداخته است.این نکات در حقیقت روشنگر روح تفسیر و شرح و بسط آن میباشد و انصافاً در بسیاری از موارد نکات و برداشتهای ایشان ابتکاری است و تازگی دارد.
به امید روزی که قرآن کریم در حوزهها و دانشگاههای مسلمانان محور اصلی قرار گیرد،همانگونه که امام زین العابدین علیه السلام در دعای ختم قرآن در صحیفه سجادیه درباره قرآن میفرماید:
«و میزان قسط لا یحیف عن الحق لسانه»
قرآن ترازی عدلی است که از بیان حقّ زبانش کوتاه نیست.
به امید آن که این شیوه تفسیر و روش ابتکاری که مؤلف عزیز ما در پیاده کردن مطالب عالیه قرآن در پیش گرفته،گام اوّل و آخر نباشد و صاحب نظران و محققان در گامهای بعدی این شیوه را تکمیل نمایند.
«جعلنا الله من المتمسکین بالثقلین بکتاب الله و عترة نبیه محمد صلی الله علیه وعلیهم»
قم 9 ربیع الثانی 1414
مهدی الحسینی الروحانی
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی قدس سره و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینۀ رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که بخشی از مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلامالهی به شیوهای نو و قلمی شیوا،توسط حجّتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون به جهت آشنایی با شیوهی کار و چگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان می شود که خود نیز می تواند راهگشای طلاب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حداقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهلسنّت،از قدما و معاصران،چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای تفسیری آنها پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار می دهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت مفاهیم قرآنی هستند،در قالب نکات و پیامهای آیه،با نثری ساده و روان ارائه می دهند.البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یکبار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب 5 عنوان ارائه می گردد:
1.متن آیه،که با رسمالخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2.ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حداقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن،مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3.نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4.پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف،چنانکه در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5.پاورقی که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمی گنجیده،در پاورقی ذکر شده است.
1.گاهی تعداد نکتهها و پیامهای یک آیه،از یک مورد تجاوز نکرده است که به جهت حفظ قالب کار،بازهم عنوان نکتهها و پیامها به صورت جمع آمده است.
2.در مورد کتب تفسیری،هرجا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
در پایان از زحمات حجج اسلام آقایان سیّد جواد بهشتی،رحمت جعفری،حسن دهشیری و محمود متوسل که در تتبّع و بررسی تفاسیر و آقای علیمحمّد متوسلی که در امر مقابله و تصحیح نهایی این جلد نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی:تهران-صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم
در سال 1378 برای تجدید چاپ جلد اوّل توسط«مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن»یکبار دیگر«تفسیر نور»را با دقّت مطالعه کردم.مطالبی را حذف یا ادغام نموده و مطالب جدیدی را که خداوند به ذهنم انداخت و یا از«تفسیر راهنما»و «نخبة التفاسیر»استفاده کرده بودم به مطالب قبلی اضافه شد.
در یک لحظه به فکر فرو رفتم،نوشتهای را که بعد از دو سه سال به دست خودم تغییر میدهم،اگر به قیامت برسد و از نظر اولیای خدا و فرشتگان و از همه بالاتر خداوند بگذرد چقدر تغییر خواهد کرد.تازه این اصلاحات و تغییرات به شرطی مفید است که اصل کار با ریا و سُمعه وعُجب،حبط و باطل نشده باشد.
به هر حال زحمتها کشیدم،ولی نمیدانم حتّی یک صفحهی آن در قیامت سبب نجاتم خواهد شد یا نه!
البتّه قرآن نور است ونقص از کار ونوشتههای ماست.به هر حال به لطف خداوند امیدوارم تا همانگونه که در گلستان،خاک به گل تبدیل میشود،در سایهی آیات نورانی قرآن،نوشتههای ما نیز به نور تبدیل شود.
الّلهم آمین
محسن قرائتی
78/4/6
سورهی حمد که نام دیگرش«فاتحة الکتاب»است،هفت آیه دارد (1)وتنها سورهای است که بر هر مسلمانی واجب است روزانه ده بار آن را در نمازهای شبانه روزی بخواند و در صورت ترک عمدی نماز او باطل است.«لاصلاة الاّ بفاتحة الکتاب» (2)
بنا به روایت جابربن عبداللّه انصاری از رسول اکرم صلی الله علیه و آله:این سوره بهترین سورههای قرآن است.و به نقل ابن عباس؛سورهی حمد اساس قرآن است.در حدیث نیز آمده است:اگر هفتاد مرتبه این سوره را بر مرده خواندید و زنده شد،تعجّب نکنید. (3)
از نامگذاری این سوره به«فاتحة الکتاب»توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، (4)معلوم میشود که تمام آیات قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع آوری شده و به صورت کتاب در آمده است و به امر ایشان این سوره در آغاز و شروع کتاب (قرآن)قرار گرفته است.
همچنین در حدیث ثقلین میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«انّی تارک فیکم الثقلَین
کتاب اللّٰه و عترتی» (1)من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم،کتاب خدا و خاندانم.از این حدیث نیز معلوم میشود که آیات الهی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت«کتاب اللّه» جمع آوری شده و به همین نام در میان مسلمانان معروف و مشهور بوده است.
آیات سورهی مبارکه فاتحه،اشاراتی در بارهی خداوند و صفات او،مسأله معاد،شناخت و درخواست رهروی در راه حقّ و قبول حاکمیت و ربوبیّت خداوند دارد.همچنین به ادامهی راه اولیای خدا،ابراز علاقه واز گمراهان و غضبشدگان اعلام بیزاری و انزجار شده است.
سورهی حمد-همانند خود قرآن-مایهی شفاست،هم شفای دردهای جسمانی و هم شفای بیماریهای روحی. (2)
درسهای تربیتی سورهی حمد
قبل از تفسسیر سوره حمد سیمایی از درسهای این سوره را ترسیم نموده و در صفحات بعد به شرح آن میپردازیم؛
1-انسان در تلاوت سورهی حمد با «بِسْمِ اللّٰهِ» از غیر خدا قطع امید میکند.
2-با «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» و «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس میکند که مربوب و مملوک است و خودخواهی و غرور را کنار میگذارد.
3-با کلمه«عالمین»میان خود و تمام هستی ارتباط برقرار میکند.
4-با «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او میداند.
5-با «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده میشود.
6-با گفتن «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبی را زایل میکند.
7-با «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرتها نمیهراسد.
8-از «أَنْعَمْتَ» میفهمد که نعمتها به دست اوست.
9-با «اهْدِنَا» رهسپاری در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست میکند.
10-در «صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگی خود را با پیروان حقّ اعلام میکند.
11-با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «لاَ الضّٰالِّینَ» بیزاری و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز میدارد.
«1»بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
در میان اقوام و ملل مختلف،رسم است که کارهای مهم و با ارزش را به نام بزرگی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقهی آنهاست،شروع میکنند تا آن کار میمون و مبارک گردد و به انجام رسد.البتّه آنان بر اساس اعتقادات صحیح یا فاسد خویش عمل میکنند.
گاهی به نام بتها وطاغوتها وگاهی با نام خدا و به دست اولیای خدا،کار را شروع میکنند.
چنانکه در جنگ خندق،اوّلین کلنگ را رسول خدا صلی الله علیه و آله بر زمین زد. (1)
«بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» سر آغاز کتاب الهی است. «بِسْمِ اللّٰهِ» نه تنها در ابتدای قرآن،بلکه در آغاز تمام کتابهای آسمانی بوده است.در سر لوحهی کار و عمل همهی انبیا «بِسْمِ اللّٰهِ» قرار داشت.وقتی کشتی حضرت نوح در میان امواج طوفان به راه افتاد،نوح علیه السلام به یاران خود گفت:سوار شوید که «بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا» (2)یعنی حرکت و توقّف این کشتی با نام خداست.حضرت سلیمان علیه السلام نیز وقتی ملکه سبا را به ایمان فراخواند،دعوتنامه خود را با جملهی «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» (3)آغاز نمود.
حضرت علی علیه السلام فرمود:« بِسْمِ اللّٰهِ» ،مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامی است.
همچنین آن حضرت به شخصی که جملهی «بسم اللّٰه» را مینوشت،فرمود:«جودها»آنرا نیکو بنویس. (4)
بر زبان آوردن «بِسْمِ اللّٰهِ» در شروع هر کاری سفارش شده است؛در خوردن و خوابیدن
ونوشتن،سوارشدن بر مرکب ومسافرت وبسیاری کارهای دیگر.حتّی اگر حیوانی بدون نام خدا ذبح شود،مصرف گوشت آن حرام است و این رمز آن است که خوراک انسانهای هدفدار و موحّد نیز باید جهت الهی داشته باشد.
در حدیث میخوانیم:« بِسْمِ اللّٰهِ» را فراموش نکن،حتّی در نوشتن یک بیت شعر.و روایاتی در پاداش کسی که اوّلین بار «بسم اللّٰه» را به کودک یاد بدهد،وارد شده است. (1)
سؤال:چرا در شروع هر کاری «بِسْمِ اللّٰهِ» سفارش شده است؟
پاسخ: «بِسْمِ اللّٰهِ» آرم ونشانهی مسلمانی است وباید همه کارهای او رنگ الهی داشته باشد.
همان گونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه،آرم و علامت آن کارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزیی باشد یا کلّی.مثلاً یک کارخانه چینی سازی،علامت خود را روی تمام ظروف میزند،خواه ظرفهای بزرگ باشد یا ظرفهای کوچک.یا اینکه پرچم هر کشوری هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگانهای آن کشور است و هم بر فراز کشتیهای آن کشور در دریاها،و هم بر روی میز اداری کارمندان.
سؤال:آیا «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» آیهای مستقل است؟
پاسخ:به اعتقاد اهلبیت رسول اللّه علیهم السلام که صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهی مذاهب دارند و در راه خدا به شهادت رسیده و در قرآن نیز عصمت و پاکی آنها به صراحت بیان شده است،آیه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» آیهای مستقل و جزء قرآن است.فخر رازی در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده که «بسم اللّٰه» جزء سوره است.آلوسی نیز همین اعتقاد را دارد.در مسند احمد نیز «بسم اللّٰه» جزء سوره شمرده شده است. (2)برخی از افراد که بسماللّٰه را جزء سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترک کردهاند،مورد اعتراض واقع شدهاند.در مستدرک حاکم آمده است:روزی معاویه در نماز «بسم اللّٰه» نگفت،مردم به او اعتراض کردند که«أ سرقت أم نیست»،آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟! (3)
امامان معصوم علیهم السلام اصرار داشتند که در نماز،بسماللّٰه را بلند بگویند.امام باقر علیه السلام در مورد
کسانی که«بسماللّٰه»را در نماز نمیخواندند و یا جزء سوره نمیشمردند،میفرمود:«سرقوا اکرم آیة» (1)بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند.در سنن بیهقی در ضمن حدیثی آمده است:چرا بعضی«بسماللّٰه»را جزء سوره قرار ندادهاند! (2)
شهید مطهّری قدس سره در تفسیر سوره حمد،ابن عباس،عاصم،کسایی،ابنعمر،ابنزبیر،عطاء، ابنطاووس،فخررازی وسیوطی را از جمله کسانی معرّفی میکند که بسم اللّٰه را جزء سوره میدانستند.
در تفسیر قرطبی از امام صادق علیه السلام نقل شده است:«بسماللّٰه»تاج سورههاست.تنها در آغاز سوره برائت(سوره توبه) «بسماللّٰه» نیامده و این به فرموده حضرت علی علیه السلام به خاطر آن است که «بسم الله» کلمه امان و رحمت است،واعلام برائت از کفّار و مشرکان،با اظهار محبّت ورحمت سازگار نیست. (3)
«بِسْمِ اللّٰهِ» نشانگر رنگ وصبغهی الهی وبیانگر جهتگیری توحیدی ماست. (4)
«بِسْمِ اللّٰهِ» رمز توحید است وذکر نام دیگران به جای آن رمز کفر،و قرین کردن نام خدا بانام دیگران،نشانهی شرک.نه در کنار نام خدا،نام دیگری را ببریم ونه به جای نام او. (5)
«بِسْمِ اللّٰهِ» رمز بقا ودوام است.زیرا هرچه رنگ خدایی نداشته باشد،فانی است. (6)
«بِسْمِ اللّٰهِ» رمز عشق به خدا وتوکّل به اوست.به کسیکه رحمان و رحیم است عشق میورزیم و کارمان را با توکّل به او آغاز میکنیم،که بردن نام او سبب جلب رحمت است.
5.«بسماللّٰه»رمز خروج از تکبّر و اظهار عجز به درگاه الهی است.
6.«بسماللّٰه»گام اوّل در مسیر بندگی و عبودیّت است.
1) 1) .بحار،ج 85،ص 20.
2) 2) .سنن بیهقی،ج2،ص50.
3) 3) .تفسیر مجمعالبیان و فخررازی.
4) 4) .امام رضا علیه السلام میفرماید:بسماللّٰه یعنی نشان بندگی خدا را بر خود مینهم.تفسیر نورالثقلین.
5) 5) .نه فقط ذات او،بلکه نام او نیز از هر شریکی منزّه است؛ «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» حتّی شروع کردن کار به نام خدا و محمد صلی الله علیه و آله ممنوع است.اثباتالهداة،ج7،ص482.
6) 6) . «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» قصص،88.
7.«بسماللّٰه»مایه فرار شیطان است.کسی که خدا را همراه داشت،شیطان در او مؤثّر نمیافتد.
8.«بسماللّٰه»عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست.
9.«بسماللّٰه»ذکر خداست،یعنی خدایا! من تو را فراموش نکردهام.
10.«بسماللّٰه»بیانگر انگیزه ماست،یعنی خدایا هدفم تو هستی نه مردم،نه طاغوتها ونه جلوهها و نه هوسها.
11.امام رضا علیه السلام فرمود:«بسماللّٰه»به اسم اعظم الهی،از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است. (1)
1- «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» در آغاز سوره،رمز آن است که مطالب سوره،از مبدأ حقّ و مظهر رحمت نازل شده است.
2- «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» در آغاز کتاب آسمانی،یعنی هدایت تنها با استعانت از او محقّق میشود. (2)
3- «بِسْمِ اللّٰهِ» کلامی که سخن خداوند با مردم و سخن مردم با خدا،با آن شروع میشود.
4-رحمت الهی همچون ذات او ابدی و همیشگی است. «اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
5-بیان رحمت الهی در قالبهای گوناگون،نشانهی اصرار بر رحمت است.(هم قالب«رحمن»،هم قالب«رحیم») «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
6-شاید آوردن کلمه رحمان و رحیم در آغاز کتاب،نشانه این باشد که قرآن جلوهای از رحمت الهی است،همان گونه که اصل آفرینش و بعثت جلوه
1) 1) .تفسیر راهنما.
2) 2) .شاید معنای اینکه میگویند:تمام قرآن در سوره حمد،و تمام سوره حمد در بسماللّٰه،و تمام بسماللّٰه در حرف(باء)خلاصه میشود،این باشد که آفرینش هستی و هدایت آن،همه با استمداد از اوست.چنانکه رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز با نام او آغاز گردید. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ»
لطف ورحمت اوست. «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
«2»الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
«ربّ»به کسی گفته میشود که هم مالک وصاحب چیزی است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد.
خداوند هم صاحب حقیقی عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن.پس همه هستی حرکت تکاملی دارد و در مسیری که خداوند معیّن کرده،هدایت میشود.
علاوه بر سوره حمد،چهار سورهی انعام،کهف،سبأ وفاطر نیز با جمله «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» آغاز گردیده،ولی فقط در سوره حمد بعد از آن «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» آمده است.
مفهوم حمد،ترکیبی از مفهوم مدح و شکر است.انسان در برابر جمال و کمال و زیبایی، زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت واحسان دیگران،زبان به تشکّر میگشاید.
خداوند متعال به خاطر کمال و جمالش،شایستهی ستایش وبه خاطر احسانها و نعمتهایش،لایق شکرگزاری است.
«الحمد لله»،بهترین نوع تشکّر از خداوند است.هر کس در هرجا،با هر زبانی،هرگونه ستایشی از هر کمال و زیبایی دارد،در حقیقت سرچشمهی آن را ستایش میکند.البتّه حمد خداوند منافاتی با سپاسگزاری از مخلوق ندارد،به شرط آنکه به امر خداوند و در خط و مسیر او باشد.
خداوند،پروردگار همهی آفریدههاست. «وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ» (1)آنچه در آسمانها و زمین و میان آنهاست،پروردگارشان اوست. «رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا» (2)حضرت علی علیه السلام میفرماید:«من الجمادات والحیوانات»؛او پروردگار جاندار و بیجان است.«له الخلق والامر تبارکالله رب العالمین»هم آفرینش از اوست و هم ادارهی آن،و او مربی و
پرورش دهندهی همه است. (1)
مراد از«عالمین»یا فقط انسانها هستند،مانند آیه 70 سوره حجر که قوم لوط به حضرت لوط گفتند: «أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ» آیا ما تو را از ملاقات با مردم نهی نکردیم؟ و یا مراد همهی عوالم هستی است.«عالَم»به معنای مخلوقات و«عالَمین»به معنای تمام مخلوقات نیز استعمال شده است.از این آیه فهمیده میشود که تمام هستی یک پروردگار دارد و آنچه در جاهلیت و در میان بعضی از ملّتها اعتقاد داشتند که برای هر نوع از پدیدهها خدایی است و آن را مدبّر و ربّ النّوع آن میپنداشتند،باطل است.
1-همه ستایشها برای اوست. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (2)
2-خداوند در تربیت و رشد هستی اجباری ندارد.زیرا حمد برای کارهای غیر اجباری است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
3-همه هستی زیباست و تدبیر همه هستی نیکوست.زیرا حمد برای زیبایی و نیکویی است. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
4-دلیل ستایش ما،پروردگاری اوست. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
5-رابطهی خداوند با مخلوقات،رابطهی دائمی و تنگاتنگ است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (نقاش و بنّا هنر خود را عرضه میکند و میرود،ولی مربّی باید هر لحظه نظارت داشته باشد.)
6-همهی هستی،تحت تربیت خداوند یکتاست. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
7-امکان رشد و تربیت،در همهی موجودات وجود دارد. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
8-خداوند هم انسانها را با راهنمایی انبیا تربیت میکند،(تربیت تشریعی)و هم جمادات ونباتات وحیوانات را رشد وپرورش میدهد.(تربیت تکوینی)
«رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
9-مؤمنان در آغاز کتاب(قرآن)با نیایش به درگاه خداوند متعال، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» میگویند و در پایان کار در بهشت نیز،همان شعار را میدهند که «آخر دعواهم أن الحمدللّه ربّ العالمین» (1)
«3»الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
(خدایی که)بخشنده و مهربان است.
خداوند رحمت را برخود واجب کرده است، «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (2)و رحمت او بر همه چیز سایه گسترده است.«و رحمتی وسعت کلّ شیء» (3)
همچنین پیامبر و کتاب او مایه رحمتند، «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (4)آفرینش وپرورش او براساس رحمت است و اگر عقوبت نیز میدهد از روی لطف است.
بخشیدن گناهان و قبول توبهی بندگان و عیبپوشی از آنان و دادن فرصت برای جبران اشتباهات،همه مظاهر رحمت و مهربانی اوست.
1-تدبیر وتربیت الهی،همراه محبّت و رحمت است.(در کنار کلمه«ربّ»،کلمه «رحمن»آمده است.) «رَبِّ الْعٰالَمِینَ اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
2-همچنان که تعلیم نیازمند رحم و مهربانی است، «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» (5)تربیت و تزکیه نیز باید بر اساس رحم و مهربانی باشد. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
3-رحمانیّت خداوند،دلیل بر ستایش اوست.«الحمدللّٰه...الرّحمن الرّحیم»
«4»مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ
(خدایی که)مالک روز جزاست.
مالکیّت خداوند،حقیقی است و شامل احاطه و سلطنت است،ولی مالکیّتهای اعتباری، از سلطهی مالک خارج میشود و تحت سلطهی واقعی او نیست. «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»
با آنکه خداوند مالک حقیقی همه چیز در همه وقت است،ولی مالکیّت او در روز قیامت و معاد جلوهی دیگری دارد؛
*در آن روز تمام واسطهها واسباب نسبت به کفار قطع میشوند. «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (1)
*نسبتها و خویشاوندیها نسبت به کفار از بین میرود. «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ» (2)
*برای کفار مال و ثروت و فرزندان،سودی ندارند. «لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ» (3)
*بستگان و نزدیکان نیز فایدهای نمیرسانند. «لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ» (4)
*نه زبان کفار،اجازه عذر تراشی دارد و نه فکر آنها،فرصت تدبیر.تنها راه چاره لطف خداوند است که صاحب اختیار آن روز است.
لفظ«دین»در معانی گوناگون به کار رفته است:
الف:مجموعهی قوانین آسمانی. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» (5)
ب:عمل و اطاعت. «لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ» (6)
ج:حساب و جزا. «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»
«یوم الدّین»در قرآن به معنای روز قیامت است که روز کیفر و پاداش میباشد. «یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ» (7)میپرسند روز قیامت چه وقت است؟
قرآن در مقام معرّفی این روز،میفرماید: «ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ. یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ» (8)(ای پیامبر!)نمیدانی روز دین چه روزی است؟روزی که هیچ کس
برای کسی کارآیی ندارد وآن روز تنها حکم و فرمان با خداست.
«مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» نوعی انذار و هشدار است،ولی با قرار گرفتن در کنار آیهی «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» معلوم میشود که بشارت و انذار باید در کنار هم باشند.نظیر آیه شریفه دیگر که میفرماید: «نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ» (1)به بندگانم خبر ده که من بسیار مهربان و آمرزندهام،ولی عذاب و مجازات من نیز دردناک است.
همچنین در آیه دیگر خود را چنین معرّفی میکند: «قٰابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقٰابِ» (2)خداوند پذیرندهی توبه مردمان وعقوبت کنندهی شدید گناهکاران است.
در اوّلین سورهی قرآن،مالکیتَ خداوند عنوان شده است، «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» و در آخرین سوره،مَلِکیت او. «مَلِکِ النّٰاسِ»
1-خداوند متعال،از جهات مختلف قابل عبادت است و ما باید حمد و سپاس او را به جا آوریم.به خاطر کمال ذات و صفات او که«الله»است،به خاطر احسان و تربیت او که «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» است و به خاطر امید و انتظار رحم و لطف او که «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» است و به خاطر قدرت و هیبت او که «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» است.
2-قیامت،پرتوی از ربوبیّت اوست. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ... مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»
3-قیامت،جلوهای از رحمت خداوند است. «الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»
«5»إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ
(خدایا)تنها ترا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم.
انسان باید به حکم عقل،بندگی خداوند را بپذیرد.ما انسانها عاشق کمال هستیم و نیازمند رشد و تربیت،و خداوند نیز جامع تمام کمالات و ربّ همهی هستی است.اگر به مهر و محبّت نیازمندیم او رحمان و رحیم است و اگر از آینده دور نگرانیم،او صاحب اختیار و مالک آن روز است.پس چرا به سوی دیگران برویم؟! عقل حکم میکند که تنها باید او را پرستید و از او کمک خواست.نه بنده هوی و هوس خود بود و نه بنده زر و زور دیگران.
در نماز،گویا شخص نمازگزار به نمایندگی از تمام خداپرستان میگوید:خدایا! نه فقط من که همهی ما بنده توایم،ونه تنها من که همهی ما محتاج و نیازمند لطف توایم.
خدایا! من کسی جز تو را ندارم «إِیّٰاکَ» ولی تو غیر مرا فراوان داری و همه هستی عبد و بندهی تو هستند. «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ آتِی الرَّحْمٰنِ عَبْداً» (1)در آسمانها و زمین هیچ چیزی نیست مگر این که بنده و فرمان بردار خداوند رحمان هستند.
جمله «نَعْبُدُ» هم اشاره به این دارد که نماز به جماعت خوانده شود و هم بیانگر این است که مسلمانان همگی برادر و در یک خط هستند.
مراحل پرواز معنوی،عبارت است از:ثنا،ارتباط و سپس دعا.بنابراین اوّل سورهی حمد ثناست،آیهی «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» ارتباط و آیات بعد،دعا میباشد.
گفتگو با محبوب واقعی شیرین است،شاید به خاطر همین کلمه «إِیّٰاکَ» تکرار شد.
1-ابتدا باید بندگی خدا کرد،آنگاه از او حاجت خواست. «نَعْبُدُ، نَسْتَعِینُ»
2-بندگی،تنها در برابر خداوند رواست نه دیگران. «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ»
3-گر چه عبادت از ماست،ولی در عبادت کردن نیز نیازمند کمک او هستیم.
1) 1) .مریم،93.
«إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» (1)
4- «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» یعنی نه جبر است و نه تفویض.چون میگوییم:
«نَعْبُدُ» پس دارای اختیار هستیم و نه مجبور.وچون میگوییم: «نَسْتَعِینُ» پس نیاز به او داریم و امور به ما تفویض نشده است.
5-شناخت خداوند و صفات او،مقدمّه دستیابی به توحید و یکتاپرستی است.
«رَبِّ الْعٰالَمِینَ، اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ، مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ، إِیّٰاکَ نَعْبُدُ»
6-از آداب دعا و پرستش این است که انسان خودرا مطرح نکند و خود را در حضور خداوند احساس کند. «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ...»
7-توجّه به معاد،یکی از انگیزههای عبادت است. «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ إِیّٰاکَ نَعْبُدُ»
«6»اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ
(خداوندا!)ما را به راه راست هدایت فرما.
در قرآن مجید دو نوع هدایت مطرح شده است:
الف:هدایت تکوینی،نظیر هدایت زنبور عسل که چگونه از شهد گلها بمکد و چگونه کندو بسازد.و یا هدایت و راهنمایی پرندگان در مهاجرتهای زمستانی و تابستانی.آنجا که قرآن میفرماید: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ» (2)بیانگر این نوع از هدایت است.
ب:هدایت تشریعی که همان فرستادن انبیای الهی و کتب آسمانی برای هدایت بشر است.
کلمهی«صراط» (3)بیش از چهل مرتبه در قرآن آمده است.انتخاب راه و خط فکری صحیح،نشانهی شخصیت انسان است.
راههای غیر الهی متعدّدی در برابر انسان قرار دارد که او باید یکی را انتخاب کند:
*راه خواستهها و توقعاتهای خود.
*راه انتظارات وهوسهای مردم.
*راه وسوسههای شیطان.
*راه طاغوتها.
*راه نیاکان و پیشینیان.
*راه خدا و اولیای خدا.
انسان مؤمن،راه خداوند واولیای او را انتخاب میکند که بر دیگر راهها امتیازاتی دارد:
الف:راه الهی ثابت است،بر خلاف راههای طاغوتها و هوسهای مردم و هوسهای شخصی که هر روز تغییر میکنند.
ب:یک راه بیشتر نیست،در حالی که راههای دیگر متعدّد و پراکندهاند.
ج:در پیمودن آن،انسان به مسیر و مقصد مطمئن است.
د:در پیمودن آن،شکست و باخت وجود ندارد.
راه مستقیم،راه خداست. «إِنَّ رَبِّی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (1)
*راه مستقیم،راه انبیاست. «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (2)
*راه مستقیم،راه بندگی خداست. «وَ أَنِ اعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ» (3)
*راه مستقیم،توکّل وتکیه بر خداست. «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (4)
*راه مستقیم،یکتاپرستی و تنها یاری خواستن از اوست. (5)
*راه مستقیم،کتاب خداوند است. (6)
*راه مستقیم،راه فطرت سالم است. (7)
انسان،هم در انتخاب راه مستقیم و هم در تداوم آن باید از خدا کمک بگیرد.مانند لامپی که روشنی خود را هر لحظه از نیروگاه میگیرد. «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
در راه مستقیم بودن،تنها خواستهای است که هر مسلمان،در هر نماز از خداوند طلب میکند،حتّی رسولاللّٰه صلی الله علیه و آله و ائمّه اطهار علیهم السلام از خداوند ثابت ماندن در راه مستقیم را میخواهند.
انسان باید همواره،در هر نوع از کارهای خویش،اعم از انتخاب شغل،دوست،رشتهی تحصیلی وهمسر،راه مستقیم را از خداوند بخواهد.زیرا چه بسا در عقاید،صحیح فکر کند، ولی در عمل دچار لغزش شود و یا بالعکس.پس هر لحظه،خواستن راه مستقیم از خدا، ضروری است.
راه مستقیم مراتب و مراحلی دارد.حتّی کسانی که در راه حقّ هستند،مانند اولیای خداوند، لازم است برای ماندن در راه و زیادشدن نورِ هدایت،دعا کنند. «وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً» (1)
راه مستقیم،همان راه میانه و وسط است که حضرت علی علیه السلام میفرماید:«الیمین و الشمال مضلّة و الطریق الوسطیٰ هیالجادّة» (2)انحراف به چپ و راست گمراهی و راه وسط، جادهی هدایت است.
راه مستقیم یعنی میانهروی واعتدال واحتراز از هر نوع افراط وتفریط،چه در عقیده و چه در عمل.یکی در عقاید از راه خارج میشود ودیگری در عمل و اخلاق.یکی همه کارها را به خدا نسبت میدهد،گویا انسان هیچ نقشی در سرنوشت خویش ندارد.و دیگری خود را همه کاره و فعّالمایشاء دانسته و دست خدا را بسته میداند.یکی رهبران آسمانی راهمچون مردمان عادی و گاهی ساحر و مجنون معرّفی میکند و دیگری آن بزرگواران را در حدّ خدا میپندارد.یکی زیارت امامان معصوم و شهدا را بدعت میداند و دیگری حتّی به
درخت و دیوار،متوسل شده و ریسمان میبندد.یکی اقتصاد را زیر بنا میداند و دیگری، دنیا و امورات آن را نادیده میانگارد.
در عمل نیز یکی غیرت نابجا دارد و دیگری همسرش را بی حجاب به کوچه و بازار میفرستد.یکی بخل میورزد و دیگری بیحساب سخاوت به خرج میدهد.یکی از خلق جدا میشود و دیگری حقّ را فدای خلق میکند.
اینگونه رفتار وکردارها،انحراف از مسیر مستقیم هدایت است.خداوند دین پا برجا واستوار خود را،راه مستقیم معرّفی میکند. (1)در روایات آمده است که امامان معصوم علیهم السلام میفرمودند:راه مستقیم،ما هستیم. (2)یعنی نمونهی عینی و عملی راه مستقیم و اسوه و الگو برای قدم برداشتن در راه،رهبران آسمانی هستند.آنها در دستورات خود دربارهی تمام مسائل زندگی از قبیل کار،تفریح،تحصیل،تغذیه،انفاق،انتقاد،قهر،صلح و علاقه به فرزند و...،نظر داده و ما را به اعتدال و میانهروی سفارش کردهاند. (3)جالب آنکه ابلیس در همین صراطِ مستقیم به کمین مینشیند. (4)
در قرآن و روایات،نمونههای زیادی آمده که در آنها به جنبهی اعتدال،تأکید و از افراط و تفریط نهی شده است.به موارد ذیل توجّه کنید:
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا» (5)بخورید و بیاشامید،ولی اسراف نکنید.
«لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ» (6)در انفاق،نه دست بر گردن قفل کن-دستبسته باش-و نه چنان گشاده دستی کن که خود محتاج شوی.
«الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» (7)مومنان،به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بخل،بلکه میانهرو هستند.
«لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً» (8)نماز را نه بلند بخوان ونه آهسته،
1) 1) . «قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» انعام،161.
2) 2) .تفسیر نورالثقلین،ج1 ص20.
3) 3) .در این باره میتوان به کتاب اصول کافی،باب الاقتصاد فی العبادات مراجعه نمود.
4) 4) .شیطان به خدا گفت: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» اعراف،16.
5) 5) .اعراف،31.
6) 6) .اسراء،29.
7) 7) .فرقان،67.
8) 8) .اسراء،110.
بلکه با صدای معتدل بخوان.
*نسبت به والدین احسان کن؛ «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» (1)امّا اگر تو را از راه خدا بازداشتند، اطاعت از آنها لازم نیست. «إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا» (2)
*پیامبر هم رسالت عمومی دارد؛ «وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا» (3)و هم خانواده خویش را دعوت میکند. «وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ» (4)
*اسلام هم نماز را سفارش میکند که ارتباط با خالق است؛ «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» و هم زکات را توصیه میکند که ارتباط با مردم است. «آتُوا الزَّکٰاةَ» (5)
*نه محبتها شما را از گواهی حقّ منحرف سازد؛ «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» (6)و نه دشمنیها شما را از عدالت دور کند. «وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ» (7)
*مؤمنان هم دافعه دارند؛ «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ» و هم جاذبه دارند. «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» (8)
*هم ایمان و باور قلبی لازم است؛ «آمَنُوا» و هم عمل صالح. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» (9)
*هم اشک و دعا و درخواست پیروزی از خدا لازم است؛ «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً» (10)و هم صبوری وپایداری در سختیها. «عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ» (11)شب عاشورا امام حسین علیه السلام هم مناجات میکرد و هم شمشیر تیز میکرد.
*روز عرفه و شب عید قربان،زائر خانهی خدا دعا میخواند و روز عید باید در قربانگاه با خونآشنا شود.
*اسلام مالکیّت را میپذیرد،«الناس مسلطون علی اموالهم» (12)ولی اجازه ضرر زدن به دیگری را نمیدهد و آن را محدود میسازد.«لا ضَرر و لا ضِرار» (13)
آری،اسلام دین یک بعدی نیست که تنها به جنبهای توجّه کند و جوانب دیگر را فراموش کند،بلکه در هر کاری اعتدال ومیانهروی وراه مستقیم را سفارش میکند.
1-همهی هستی،در مسیری که خداوند اراده کرده در حرکتند.خدایا! ما را نیز در راهی که خود دوست داری قرار بده. «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
2-درخواست هدایت به راه مستقیم،مهمترین خواستهی یکتاپرستان است.
«إِیّٰاکَ نَعْبُدُ...
اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
3-برای دستیابی به راه مستقیم،باید دعا نمود. «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
4-ابتدا ستایش،آنگاه استمداد و دعا. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ... اِهْدِنَا»
5-بهترین نمونه استعانت از خدا،درخواست راه مستقیم است. «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
«7»صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّینَ
(خداوندا! ما را به)راه کسانی که آنها را مشمول نعمت خود ساختی، (هدایت کن)نه غضب شدگان و نه گمراهان!
این آیه راه مستقیم را،راه کسانی معرّفی میکند که مورد نعمت الهی واقع شدهاند وعبارتند از:انبیا،صدّیقین،شهدا وصالحین. (1)توجّه به راه این بزرگواران و آرزوی پیمودن آن وتلقین این آرزو به خود،ما را از خطر کجروی وقرار گرفتن در خطوط انحرافی باز میدارد.
بعد از این درخواست،از خداوند تقاضا دارد که او را در مسیر غضبشدگان وگمراهان قرار ندهد.زیرا بنیاسرائیل نیز به گفته قرآن،مورد نعمت قرار گرفتند،ولی در اثر ناسپاسی ولجاجت گرفتار غضب شدند.
قرآن،مردم را به سه دسته تقسیم مینماید:کسانی که مورد نعمت هدایت قرار گرفته
1) 1) . «مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ» ،کسانی که خدا و رسول را پیروی کنند،آنان با کسانی هستند که خدا آنها را نعمت داده است،از پیامبران،راستگویان،شهدا و صالحان.نساء،69 و آیه 59 سوره مریم.
وثابت قدم ماندند،غضب شدگان و گمراهان.
مراد از نعمت در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» ،نعمتِ هدایت است.زیرا در آیهی قبل سخن از هدایت بود.علاوه بر آنکه نعمتهای مادی را کفّار ومنحرفین ودیگران نیز دارند.
هدایت شدگان نیز مورد خطرند و باید دائماً از خدا بخواهیم که مسیر ما،به غضب و گمراهی کشیده نشود.
مغضوبین در قرآن
در قرآن،افرادی همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّتهایی همچون قوم عاد،ثمود و بنیاسرائیل،به عنوان غضبشدگان معرّفی شدهاند. (1)
بنیاسرائیل که داستان زندگی و تمدّن آنها در قرآن بیان شده است،زمانی بر مردم روزگار خویش برتری داشتند؛ «فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ» (2)لکن بعد از این فضیلت و برتری،به خاطر رفتار خودشان،دچار قهر و غضب خداوند شدند. «وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ» (3)این تغییر سرنوشت،به علّت تغییر در رفتار و کردار آنان بوده است؛دانشمندان یهود،دستورات وقوانین آسمانی تورات را تحریف کردند، «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ» (4)وتجّار وثروتمندان آنان نیز به ربا وحرامخواری و رفاهطلبی روی آوردند، «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا» (5)وعامّه مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه،از روی تنپروری و ترس،از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ
1) 1) .در آیات متعدّدی از قرآن ویژگیهای گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است که برای نمونه به موارد ذیل اشاره میشود: *منافقان و مشرکان و بدگمانان به خداوند.نساء،116 و فتح،6. *کافران به آیات الهی و قاتلان انبیاء الهی.بقره،61. *اهل کتاب که در برابر دعوت به حقّ سرکشی کردهاند.آلعمران،110-112. *فراریان از جهاد.انفال،16. *پذیرندگان و جایگزین کنندگان کفر با ایمان.بقره،108 و نحل،106. *پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطهی با دشمنان خدا.ممتحنه،1.
2) 2) .بقره،47.
3) 3) .بقره،61.
4) 4) .نساء،46.
5) 5) .نساء،161.
مقدّس،سر باز زدند. «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ» (1)به خاطر این انحرافات،خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت،به نهایت ذلّت و سرافکندگی مبتلا ساخت.
ما در هر نماز،از خداوند میخواهیم که مانند غضبشدگان نباشیم.یعنی نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ،و همچنین از گمراهان نباشیم،آنان که حقّ را رها کرده و به سراغ باطل میروند و در دین و باور خود غلوّ و افراط کرده و یا از هوی و هوس خود و یا دیگران پیروی میکنند. (2)
انسان در این سوره،عشق و علاقه و تولاّی خود را به انبیا و شهدا و صالحان و راه آنان، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ نیز برائت و دوری میجوید و این مصداق تولّی و تبرّی است.
ضالّین در قرآن
«ضلالت»که حدود دویست مرتبه این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.گاهی در مورد تحیّر بکار میرود، «وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ» (3)وگاهی به معنای ضایع شدن است، «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» (4)ولی اکثراً به معنای گمراهی وهمراه با تعبیرات گوناگونی نظیر: «ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» ، «ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ» ، «ضَلاٰلٍ کَبِیرٍ» به چشم میخورد.
در قرآن افرادی به عنوان گمراه معرّفی شدهاند،از جمله:کسانی که ایمان خود را به کفر تبدیل کردند، (5)مشرکان، (6)کفار، (7)عصیانگران، (8)مسلمانانی که کفّار را سرپرست و
1) 1) .مائده،24.
2) 2) . «قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ» بگو:ای اهلکتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نکنید وبه دنبال خواهشهای گمراهانِ پیش از خود نروید،که آنان افراد زیادی را گمراه کرده و از راه راست گمراه شدهاند.مائده،77.
3) 3) .ضحی،7.
4) 4) .محمّد،1.
5) 5) . «مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ» بقره،108.
6) 6) . «وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً» نساء،116.
7) 7) . «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ... فَقَدْ ضَلَّ» نساء،136.
8) 8) . «وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ» احزاب،36.
دوست خود گرفتند، (1)کسانی که مردم را از راه خدا باز میدارند،کسانی که به خدا یا رسول خدا توهین میکنند،آنان که حقّ را کتمان میکنند و کسانی که از رحمت خدا مأیوسند.
در قرآن نام برخی به عنوان گمراه کننده آمده است،از قبیل:ابلیس،فرعون،سامری، دوست بد،رؤسا ونیاکان منحرف.
گمراهان خود بستر وزمینهی انحراف را فراهم و گمراه کنندگان از این بسترها و شرایط آماده،استفاده میکنند.بسترهای انحراف در قرآن عبارتند از:1.هوسها، (2)2.بتها، (3)3.
1-انسان در تربیت،نیازمند الگو میباشد.انبیا،شهدا،صدّیقین وصالحان، نمونههای زیبای انسانیّتاند. «صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»
2-آنچه از خداوند به انسان میرسد،نعمت است.قهر و غضب را خود به وجود میآوریم. (7)«أَنْعَمْتَ، اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»
3-ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان،جامعه اسلامی را در برابر پذیرش حکومت آنان،مقاوم و پایدار میکند. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّینَ» (8)
1) 1) . «لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ... وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ» ممتحنه،1.
2) 2) . «اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ» جاثیه،23.
3) 3) . «جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ» ابراهیم،30.
4) 4) . «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» بقره،26.
5) 5) . «أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّٰهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ» حج،4.
6) 6) . «وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ» بقره،198.
7) 7) .درباره نعمت «أَنْعَمْتَ» بکار رفته،ولی در مورد عذاب،نفرمود:«غضبت»تو غضب کردی.
8) 8) .قرآن سفارش کرده است: «لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» هرگز سرپرستی گروه غضب شدگان الهی را نپذیرید.ممتحنه،13.
این سوره که دویست و هشتاد و شش آیه دارد،در مدینه نازل شده و بزرگترین سوره قرآن است.
علت نامگذاری آن به بقره،داستان بسیار زیبای گاو بنیاسرائیل است که در آیات 67 تا 73 بیان شده است.
محتوای سوره به علت طولانی بودن،دربردارنده مطالب گوناگون اعتقادی، فقهی،عبادی از قبیل توحید و هستیشناسی و معاد و حیات پس از مرگ،تشریع قوانین عبادی،اخلاقی و فردی و اجتماعی بسیاری است.همچنین مسائل مربوط به وحی و اعجاز کتاب آسمانی و خدمات اجتماعی از قبیل بخشش و انفاق و احسان و جنگ و جهاد با دشمنان و قانون قصاص را در خود جای داده است.
در این سوره آیة الکرسی و آیه دین که بزرگترین آیه قرآن است،ماجرای تغییر قبله،بهانه تراشیهای بنیاسرائیل،آفرینش حضرت آدم و نافرمانی شیطان
و فرازهایی از تاریخ تعدادی از پیامبران مانند حضرت آدم و ابراهیم و موسی علیهم السلام و داستان هاروت و ماروت و طالوت و جالوت بیان شده است.
از آنجایی که دو سوره بقره و آل عمران احکام فقهی و اسماء و صفات نورانی الهی بسیاری را در خود جای دادهاند،به آنها«زهراوان»یعنی دو سوره بسیار درخشان گفتهاند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند کدام سورههای قرآن از همه برتر است،فرمودند:
سوره بقره و سؤال کردند کدام آیه برتر است؟فرمودند:آیة الکرسی. (1)
1) 1) .تفاسیر نورالثقلین و مجمع البیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
«1»الم
الف لام میم.
دربارهی حروف مقطّعه،اقوال مختلفی بیان شده است،از جمله:
1.قرآن،معجزهی الهی از همین حروف الفبا تألیف یافته که در اختیار همه است،اگر میتوانید شما نیز از این حروف،کلام معجزهآمیز بیاورید.
2.این حروف،نام همان سورهای است که در ابتدایش آمده است.
3.این حروف،اشاره به اسم اعظم الهی دارد. (1)
4.این حروف،نوعی سوگند و قسم خداوند است. (2)
5.این حروف،از اسرار بین خداوند و پیامبر است. (3)ومطابق بعضی روایات رموزی است که کسی جز خداوند نمیداند. (4)
امّا شاید بهترین نظر همان وجه اوّل باشد.زیرا در میان یکصد و چهارده سوره قرآن،که 29 سوره آن با حروف مقطّعه شروع میشود،در بیست و چهار مورد بعد از این حروف،سخن از قرآن و معجزه بودن آن است.چنانکه در این سوره به دنبال «الم» ، «ذٰلِکَ الْکِتٰابُ» آمده و به عظمت قرآن اشاره شده است.
در آغاز سوره شوری نیز حروف مقطّعهی «حم عسق» آمده است که بعد از آن میفرماید:
«کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» خداوندِ عزیز و حکیم،این چنین بر تو و پیامبران پیش از تو وحی میکند.یعنی وحی خداوند نیز با استفاده از همین حروف است.حروفی که در دسترس همه افراد بشری است.البتّه خداوند با این حروف، کتابی نازل کرده که معجزه است.آیا انسان نیز میتواند چنین کتابی فراهم کند؟!
آری،خداوند از حروف الفبا،کتاب معجزه نازل میکند،همچنان که از دل خاک صدها نوع میوه و گل و گیاه میآفریند و انسان میسازد.ولی نهایتِ هنر مردم این است که از خاک و گل،خشت و آجر بسازند!
«2»ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ
آن کتاب(با عظمت که)در(حقّانیت)آن هیچ تردیدی راه ندارد،راهنمای پرهیزگاران است.
«لاٰ رَیْبَ فِیهِ» یعنی در اینکه قرآن از سوی خداست،شکّی نیست.زیرا مطالب آن به گونهای است که جایی برای این شکّ وتردید باقی نمیگذارد واگر شکّی در کار باشد،بخاطر سوءظن وروحیّه لجاجت افراد است.چنانکه قرآن میفرماید: «فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ» (1)آنان در شکّی که خود ایجاد میکنند،سردرگم هستند.
هدف قرآن،هدایت مردم است و اگر به مسائلی از قبیل خلقتِ آسمانها و زمین و گیاهان و حیوانات و...اشاره کرده به خاطر آن است که توجّه مردم به آنها،موجب توجّه به علم و قدرت و حکمت خداوند گردد. (2)
قرآن وسیله هدایت همه مردم است؛ «هُدیً لِلنّٰاسِ» (3)همانند خورشید بر همه میتابد،
ولی تنها کسانی از آن بهره میبرند که فطرتِ پاک داشته و در برابر حقّ خاضع باشند؛ «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» همچنان که نور خورشید،تنها از شیشهی تمیز عبور میکند،نه از خشت وگِل.لذا فاسقان (1)،ظالمان (2)،کافران (3)،دلمردگان (4)،مسرفان و تکذیب کنندگان (5)از هدایت قرآن بهرهمند نمیشوند.
سؤال:این آیه درباره قرآن ومطالب آن میفرماید: «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» هیچ شکّی در آن نیست.در حالی که خود قرآن شکّ وتردید مخالفان را در این باره بیان میدارد:یک جا میفرماید:
«إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ» (6)ما درباره آنچه ما را به آن میخوانی،در شکّ هستیم.و در مورد شکّ در وحی ونبوّت نیز میخوانیم: «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی» (7)دربارهی قیامت نیز آمده: «لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ» (8)بنابراین چگونه میفرماید: «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» هیچ شکّی در قرآن ومحتوای آن نیست؟
پاسخ:مراد از جمله «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» آن نیست که کسی در آن شکّ نکرده و یا شکّ نمیکند، بلکه منظور آن است که حقّانیت قرآن به قدری محکم است که جای شکّ ندارد و اگر کسی شکّ کند به خاطر کور دلی خود اوست.چنانکه در آیه 66 سوره نمل میفرماید: «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهٰا بَلْ هُمْ مِنْهٰا عَمُونَ» (9)
1-قرآن در عظمت،مقامی بس والا دارد. «ذٰلِکَ» در ادبیات عرب،« ذٰلِکَ »اسم اشاره به دور است.در اینجا به قرآن که در پیش روی ماست،با «ذٰلِکَ» اشاره میکند که از عظمتِ دست نایافتنی قرآن حکایت میکند.
1) 1) . «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ» توبه،80.
2) 2) . «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» مائده،51.
3) 3) . «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ» مائده،67.
4) 4) . «لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ» زمر،3.
5) 5) . «لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ» غافر،28.
6) 6) .هود،62.
7) 7) .ص،8.
8) 8) .سبأ،21.
9) 9) .نخبة التفاسیر به نقل از آیةاللّٰه جوادی.
2-راهنما باید در روش دعوت و محتوای برنامه خود،قاطع و استوار باشد.
جملهی «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» نشانگر استواری و استحکام قرآن است.
3-توانِ قرآن بر هدایت پرهیزکاران،خود بهترین دلیل بر اتقان و حقّانیت آن است. «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ»
4-تنها افراد پاک وپرهیزکار،از هدایت قرآن بهرهمند میشوند. «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» هرکس که ظرف دلش پاکتر باشد،بهرهمندی و نورگیری او بیشتر است. (1)
«3»الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
(متّقین)کسانی هستند که به غیب ایمان دارند و نماز را به پای میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم،انفاق میکنند.
قرآن،هستی را به دو بخش تقسیم میکند:عالم غیب (2)و عالم شهود.متّقین به کلّ هستی ایمان دارند،ولی دیگران تنها آنچه را قبول میکنند که برایشان محسوس باشد.
حتّی توقّع دارند که خدا را با چشم ببینند و چون نمیبینند،به او ایمان نمیآورند.چنانکه برخی به حضرت موسی گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً» (3)ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم،مگر آنکه خداوند را آشکارا مشاهده کنیم.
این افراد دربارهی قیامت نیز میگویند: «مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ» (4)جز این دنیا که ما در آن زندگی میکنیم،جهان دیگری نیست،میمیریم و زنده میشویم و این روزگار است که ما را از بین میبرد.
چنین افرادی هنوز از مدار حیوانات نگذشتهاند و راه شناخت را منحصر به محسوسات میدانند و میخواهند همه چیز را از طریق حواسّ درک کنند.
متّقین نسبت به جهان غیب ایمان دارند،که برتر از علم و فراتر از آن است.در درونِ ایمان،عشق،علاقه،تعظیم،تقدیس و ارتباط نهفته است،ولی در علم،این مسائل نیست.
1-ایمان،از عمل جدا نیست.در کنار ایمان به غیب،وظایف و تکالیف عملی مؤمن بازگو شده است.«یؤمنون...یقیمون...ینفقون»
2-اساسیترین اصل در جهانبینی الهی آن است که هستی،منحصر به محسوسات نیست. «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»
3-پس از اصل ایمان،اقامهی نماز و انفاق از مهمترین اعمال است. «یُؤْمِنُونَ...
یُقِیمُونَ...
یُنْفِقُونَ» (در جامعهی الهی که حرکت وسیر الی اللّه دارد،اضطرابها و ناهنجاریهای روحی و روانی و کمبودهای معنوی،با نماز تقویت و درمان مییابد و خلأهای اقتصادی و نابسامانیهای ناشی از آن،با انفاق پر و مرتفع میگردد.)
4-برگزاری نماز،باید مستمر باشد نه موسمی و مقطعی. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ» (فعل مضارع بر استمرار و دوام دلالت دارد.)
5-در انفاق نیز باید میانهرو باشیم. (1)«مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
6-از هرچه خداوند عطا کرده(علم،آبرو،ثروت،هنر و...)به دیگران انفاق کنیم.
«مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (2)امام صادق علیه السلام میفرماید:از آنچه به آنان تعلیم دادهایم در جامعه نشر میدهند. (3)
7-انفاق باید از مال حلال باشد،چون خداوند رزق (4)هر کس را از حلال مقدّر
1) 1) . «مِمّٰا» ،(مِن ما)است و یکی از معانی«من»بعض است.یعنی بعضی از آنچه روزی کردهایم-نه همه را-انفاق میکنند.
2) 2) .در اینگونه موارد کلمه«ما»به معنای هر چیز است.
3) 3) .بحار،ج 2،ص 17.
4) 4) .«رزق»،به نعمت دائمی که برای ادامهی حیات طبق احتیاج داده میشود،اطلاق میگردد وقید تداوم و به اندازهی احتیاج،آن را از مفاهیمِ احسان،اعطاء،نصیب،انعام و حظّ،جدا میکند.التحقیق فی کلماتالقرآن،ج4،ص 114.
میکند. «رَزَقْنٰاهُمْ»
8-اگر باور کنیم آنچه داریم از خداست،با انفاق کردن مغرور نمیشویم.بهتر میتوانیم قسمتی از آن را انفاق کنیم. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
«4»وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
و آنان به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو(بر پیامبران)نازل گریده،ایمان دارند و هم آنان به آخرت(نیز)یقین دارند.
ابزار شناخت انسان،محدود به حس و عقل نیست،بلکه وحی نیز یکی از راههای شناخت است که متّقین به آن ایمان دارند.انسان در انتخاب راه،بدون راهنما دچار تحیّر و سرگردانی میشود.باید انبیا دست او را بگیرند و با منطق و معجزه و سیرهی عملی خویش، او را به سوی سعادت واقعی راهنمایی کنند.
از این آیه و دو آیه قبل بدست میآید که خشوع در برابر خداوند متعال(نماز)و داشتن روحیّه ایثار و انفاق و تعاون و حفظ حقوق دیگران و امید به آیندهای روشن و پاداشهای بزرگ الهی،از آثار تقواست.
1-ایمان به تمام انبیا و کتب آسمانی،لازم است.زیرا همه آنان یک هدف را دنبال میکنند. «یُؤْمِنُونَ... مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ»
2-تقوای واقعی،بدون یقین به آخرت ظهور پیدا نمیکند. «بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ»
3-احترام قرآن،قبل از کتب دیگر است. «...بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ...»
4-پیامبر اسلام،آخرین پیامبر الهی است.کلمه «مِنْ قَبْلِکَ» بدون ذکر «مِنْ بَعْدِکَ » نشانهی خاتمیّت پیامبر اسلام و قرآن است.
«5»أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
تنها آنان از جانب پروردگارشان بر هدایتند و آنان همان رستگاران هستند.
پاداش اهل تقوا که به غیب ایمان دارند و اهل نماز و انفاق و یقین به آخرت هستند، رستگاری و فلاح است.رستگاری،بلندترین قلّه سعادت است.زیرا خداوند هستی را برای بشر آفریده (1)و بشر را برای عبادت (2)و عبادت را برای رسیدن به تقوا (3)و تقوا را برای رسیدن به فلاح و رستگاری. (4)
در قرآن،رستگاران ویژگیهای دارند؛از جمله:
الف:در برابر مفاسد جامعه،به اصلاحگری میپردازند. (5)
ب:امر به معروف و نهی از منکر میکنند. (6)
ج:علاوه بر ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله،او را حمایت میکنند. (7)
د:اهل ایثار هستند. (8)
ه:در قیامت از حسنات،میزانِ سنگین دارند. (9)
رستگاری،بدون تلاش به دست نمیآید و شرایط و لوازمی دارد،از آن جمله در قرآن به موارد ذیل اشاره شده است:
*برای فلاح و رستگاری،تزکیه لازم است. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا» (10)
*برای فلاح و رستگاری،جهاد لازم است. «جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (11)
*برای فلاح و رستگاری،خشوع در نماز،اعراض از لغو،پرداخت زکات،پاکدامنی،عفت، امانتداری،وفای به عهد و پایداری در نماز،لازم است.
1) 1) . «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً» بقره،29.
2) 2) . «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» ذاریات،56.
3) 3) . «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» بقره،21.
4) 4) . «فَاتَّقُوا اللّٰهَ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» مائده،100.
5) 5) .آلعمران،104.
6) 6) .آلعمران،104.
7) 7) .اعراف،157.
8) 8) .حشر،9.
9) 9) .اعراف،8.
10) 10) .شمس،9.
11) 11) .مائده،35.
1-هدایتِ ویژه الهی،برای مؤمنان واقعی تضمین شده است. «هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ»
2-ایمان وتقوا،انسان را به فلاح ورستگاری میرساند. «لِلْمُتَّقِینَ، یُؤْمِنُونَ، اَلْمُفْلِحُونَ»
«6»إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
همانا کسانی که کفر ورزیدهاند،برای آنها یکسان است که هشدارشان دهی یا هشدارشان ندهی.آنها ایمان نخواهند آورد.
«کفر»،به معنای پوشاندن و نادیده گرفتن است.به کشاورز و شب،کافر میگویند.چون کشاورز دانه و هسته را زیر خاک میپوشاند و شب فضا را در برمیگیرد.کفران نعمت نیز به معنی نادیده گرفتن آن است.شخص منکر دین،به سبب اینکه حقایق و آیات الهی را کتمان میکند و یا نادیده میگیرد،کافر خوانده شده است.
قرآن،بعد از متّقین،گروهی از کفّار را معرّفی میکند.آنها که در گمراهی و کتمانِ حقّ، چنان سرسختند که حاضر به پذیرش آیات الهی نیستند و در برابر دعوت پیامبران،زبان قال و حالشان این بود: «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ» (1)برای ما وعظ و نصیحت تو اثری ندارد،فرقی ندارد که پند دهی یا از نصیحت دهندگان نباشی.
اگر زمینه مساعد ومناسب نباشد،دعوت انبیا نیز مؤثّر واقع نمیشود.
باران که در لطافت طبعش،خلافنیست
در باغ لاله روید و در شورهزار،خَس
1-لجاجت و عناد و تعصّب جاهلانه،انسان را جماد گونه میکند. «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ»
2-روش تبلیغ برای کفّار،انذار است.اگر انذار و هشدار در انسان اثر نکند، بشارت و وعدهها نیز اثر نخواهند کرد. «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ»
1) 1) .شعراء،136.
3-انتظار ایمان آوردنِ همهی مردم را نداشته باشید. (1)«...لاٰ یُؤْمِنُونَ»
«7»خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
خداوند بر دلها و برگوش آنان مهر زده و بر چشمانشان پردهای است و برای آنان عذابی بزرگ است.
مُهر بدبختی که خداوند بر دل کفّار میزند،کیفر لجاجتهای آنان است.چنانکه میخوانیم: «یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ» (2)خدا بر دل افراد متکبّر و ستمپیشه،مهر میزند.و در آیه 23 سورهی جاثیه نیز میخوانیم:خداوند بر دل کسانی که با علم و آگاهی به سراغ هواپرستی میروند مهر میزند.بنابراین مهر الهی نتیجهی انتخاب بدِ خود انسان است،نه آنکه یک عمل قهری و جبری از طرف خدا باشد.
مراد از قلب در قرآن،روح و مرکز ادراکات است.سه نوع قلب را قرآن معرّفی میکند:
1.قلب سلیم،2.قلب منیب،3.قلب مریض.
ویژگیهای قلب سلیم
الف:قلبی که جز خدا در آن نیست.«لیس فیه احد سواه» (3)
ب:قلبی که پیرو راهنمای حقّ،توبه کننده از گناه و تسلیم حقّ باشد. (4)
ج:قلبی که از حبّ دنیا،سالم باشد. (5)
د:قلبی که با یاد خدا،آرام گیرد. (6)
ه:قلبی که در برابر خداوند،خاشع است. (7)
البتّه قلب مؤمن،هم با یاد خداوند آرام میگیرد و هم از قهر او میترسد. «إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (1)همانند کودکی که هم به والدین آرام میگیرد و هم از آنان حساب میبرد.
ویژگیهای قلب مریض
الف:قلبی که از خدا غافل است ولایق رهبری نیست. «لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ» (2)
ب:دلی که دنبال فتنه و دستاویز میگردد. «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» (3)
ج:دلی که قساوت دارد. «جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» (4)
د:دلی که زنگار گرفته است. «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» (5)
ه:دلی که مُهر خورده است. «طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ» (6)
ویژگی قلب منیب
قلب منیب،آن است که بعد از توجّه به انحراف وخلاف،توبه وانابه کرده و به سوی خدا باز گردد.ویژگی بارز آن تغییر حالات در رفتار وگفتار انسان است.
خداوند در آیات قرآنی،نه ویژگی برای قلب کفّار بیان کرده است:
الف:انکار حقایق. «قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ» (7)
ب:تعصّب. «فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ» (8)
ج:انحراف و گمراهی. «صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (9)
د:قساوت و سنگدلی. «فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» (10)
ه:موت. «لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» (11)و:آلودگی و زنگار. «بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» (12)
ز:مرض. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (1)
ح:ضیق. «یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً» (2)
ط:طبع. «طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ» (3)
قلب انسان،متغیّر و تأثیرپذیر است.لذا مؤمنان اینچنین دعا میکنند: «رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا» (4)خدایا! دلهای ما را بعد از آنکه هدایت نمودی،منحرف مساز.
امام صادق علیه السلام فرمودند:این جمله(آیه)را زیاد بگویید و خود را از انحراف ایمن و درامان ندانید. (5)
1-درک نکردن حقیقت،شاید بالاترین کیفرهای الهی است. «خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ»
2-کفر و الحاد،سبب مهر خوردن دلها و گوشهاست. «الَّذِینَ کَفَرُوا... خَتَمَ اللّٰهُ»
3-در اثر پافشاری بر کفر،امتیازات اساسی انسان(درک حقایق و واقعیّات) سلب میشود. «الَّذِینَ کَفَرُوا... خَتَمَ اللّٰهُ»
4-کیفر الهی،متناسب با عمل ماست. «الَّذِینَ کَفَرُوا... خَتَمَ اللّٰهُ»
آری،جزای کسی که حقّ را فهمید وبر آن سرپوش گذاشت،آن است که خدا هم بر چشم،گوش،روح و فکرش سرپوش گذارد.در واقع انسان،خود عامل بدبختی خویش را فراهم میکند.چنانکه امام رضا علیه السلام فرمود:مُهر خوردن،عقوبت کفر آنهاست. (6)
«8»وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ
و از مردم کسانی هستند که میگویند:به خدا و روز قیامت ایمان آوردهایم،در1-قرآن در عظمت،مقامی بس والا دارد.«ذلک»در ادبیات عرب،«ذلک»اسم اشاره به دور است.در اینجا به قرآن که در پیش روی ماست،با«ذلک»اشاره میکند که از عظمتِ دست نایافتنی قرآن حکایت میکند.
در آغاز این سوره،برای معرّفی مؤمنان چهار آیه و برای شناسایی کفّار دو آیه آمده است.از آیه 8 تا 20 گروه سومی را معرّفی میکند که منافق هستند.اینان نه ایمان گروه اوّل را دارند و نه جرأت و جسارت گروه دوم را در ابراز کفر.منافق،همانند موش صحرایی است که برای لانهاش دو راه فرار قرار میدهد،یکی از آن دو را باز میگذارد و از آن رفت و آمد میکند و دیگری را بسته نگه میدارد.هر گاه احساس خطر کند با سر خود راه بسته را باز کرده و میگریزد.نام سوراخ مخفی موش«نافقاء»است که کلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است. (1)
گرچه مراد از نفاق در این آیات،کفر در دل و اظهار ایمان است،ولی در روایات نفاق،دارای معنای گستردهای است که هرکس زبان وعملش هماهنگ نباشد،سهمی از نفاق دارد.در حدیث میخوانیم:اگر به امانت خیانت کردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعدههای خود عمل نکردیم،منافق هستیم گرچه اهل نماز و روزه باشیم. (2)
نفاق،نوعی دروغِ عملی و اعتقادی است و ریاکاری نیز نوعی نفاق است. (3)
1-ایمان،یک مسئله قلبی است و اظهار انسان کافی نیست.«ماهم بمؤمنین»
2-ایمان به مبدأ و معاد،دو اساس برای ایمان است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ»
3-خداوند از درون انسان،آگاه است. «وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»
«9»یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ
(منافقان به پندار خود)به خداوند و مؤمنان نیرنگ میزنند در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند،امّا نمیفهمند!
«شعور»از ریشهی«شَعر»به معنای مو میباشد.کسی که دارای فهم دقیق و موشکافانه باشد،اهل درک و شعور است.بنابراین منافق گمان میکند که دیگران را فریب میدهد،زیرا درک درست ندارد. «مٰا یَشْعُرُونَ»
مراد از حیله ومکر منافقان با خدا،یا خدعه ونیرنگ آنان با احکام خدا و دین الهی است که آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار میدهند و یا به معنای فریبکاری نسبت به پیامبر خداست.یعنی همانگونه که اطاعت و بیعت با رسولخدا،اطاعت و بیعت با خداست (1)و خدعه با رسولخدا به منزله خدعه با خدا میباشد که روشن است این گونه فریبکاری و نیرنگ بازی با دین،خدعه و نیرنگ نسبت به خود است.چنانکه اگر پزشک،دستور مصرفِ دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آنها را مصرف کردهام،به گمان خودش پزشک را فریب داده و در حقیقت خود را فریب داده است که فریب پزشک،فریب خود است.
برخورد اسلام با منافق،همانند برخورد منافق با اسلام است.او در ظاهر اسلام میآورد، اسلام نیز او را در ظاهر مسلمان میشمارد.او در دل ایمان ندارد و کافر است،خداوند نیز در قیامت او را با کافران محشور میکند.
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم:ریاکاری،خدعه با خداوند است. (2)
قرآن،بازتاب کار نیک و بد انسان را برای خود او میداند.چنانکه در این آیه میفرماید:
خدعه با دین،خدعه با خود است نه خدا.و در جای دیگر میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا» (3)اگر نیکی کنید،به خود نیکی کردهاید و اگر بدی کنید،به خود کردهاید.یا در جای دیگر میفرماید: «وَ لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ» (4)نیرنگ بد،جز سازندهاش را فرا نگیرد.
1-حیلهگری،نشانهی نفاق است. «یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ»
2-منافق،همواره در فکر ضربه زدن است. «یُخٰادِعُونَ» (کلمه«خدعه»به معنای پنهان کردن امری و اظهار نمودن امر دیگر،به منظور ضربه زدن است.) (1)
3-آثار نیرنگ،به صاحب نیرنگ بر میگردد. «وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ»
4-منافق،بیشعور است ونمیفهمد که طرف حساب او خداوندی است که همهی اسرار درون او را میداند (2)ودر قیامت نیز از کار او پرده برمیدارد. (3)«وَ مٰا یَشْعُرُونَ» (4)
5-خدعه و حیله،نشانهی عقل و شعور نیست. «یُخٰادِعُونَ... مٰا یَشْعُرُونَ» در روایات میخوانیم:عقل واقعی آن است که توسط آن،انسان خداوند را بندگی نماید.
«10»فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
در دلهای منافقان،بیماری است پس خداوند بیماری آنان را بیافزاید.و برای ایشان عذابی دردناک است،به سزای آنکه(در اظهار ایمان)دروغ میگویند.
بیماری،گاهی مربوط به جسم است،نظیر آیهی 185 سوره بقره؛ «وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً» که درباره احکام روزه بیماران میباشد.و گاهی مربوط به روح است،نظیر این آیه «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» که درباره بیماری نفاق میباشد.
1) 1) .تفسیر راهنما.
2) 2) . «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر،19.
3) 3) . «یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ» طارق،9.
4) 4) .جمله «وَ مٰا یَشْعُرُونَ» دو گونه میتوان معنا کرد:اول آنکه شعور ندارند که خدا اسرارشان را میداند و دیگر اینکه شعور ندارند که در حقیقت به خود ضربه میزنند.
داستان منافق،به لاشه ومرداری بد بو میماند که در مخزن آبی افتاده باشد.هر چه آب در آن بیشتر وارد شود،فسادش بیشتر شده و بوی نامطبوع و آلودگی آن افزایش مییابد.نفاق، همچون مرداری است که اگر در روح و دل انسان باقی بماند،هر آیه وحکمی که از طرف خداوند نازل شود،به جای تسلیم شدن در برابر آن،دست به تظاهر و ریاکاری میزند و یک گام بر نفاق خود میافزاید.این روح مریض،تمام افکار و اعمال او را،ریاکارانه و منافقانه میکند و این نوعی افزایش بیماری است. «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً»
شاید جملهی «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً» نفرین باشد.نظیر «قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ» یعنی اکنون که در دل بیماری دارند،خدا بیماری آنان را اضافه میکند.
1-نفاق،یک مرض روحی ومنافق بیمار است.همانطور که بیمار،نه سالم است و نه مرده،منافق هم نه مؤمن است و نه کافر. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»
2-اصلِ انسان،دل و روح اوست. «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ»
(حقّ این بود که بگوید«فزادها الله مرضا»یعنی در دل آنان مرض بود،خداوند مرض آنها را زیاد کرد.ولی فرمود:مرض خود آنان را زیاد کرد.پس قلب انسان،به منزله تمام انسان است.زیرا اگر روح وقلب منحرف شود،آثارش در سخن و عمل هویداست.) (1)
3-نفاق،مرضی است که رشد سرطانی دارد. (2)«فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً»
1) 1) .تفسیر راهنما.
2) 2) .در قرآن،آیاتی را میخوانیم که در آن اوصاف پسندیدهای همچون:علم،هدایت و ایمان،قابل افزایش معرّفی شده است.همانند: «زِدْنِی عِلْماً» طه،114 و «زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً» انفال،2 و «زٰادَهُمْ هُدیً» محمد،17.همچنین برخی از امراض و اوصاف ناپسند مانند:رجس،نفرت،ترس و خسارت نیز قابل ازدیاد دانسته شدهاند.همانند: «فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً» توبه،125 و «زٰادَهُمْ نُفُوراً» فرقان،60 و «مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً» توبه،47 و «وَ لاٰ یَزِیدُ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً» اسراء،82.با توجّه به آیات مذکور،معلوم میشود که سنّت خداوند،آزادی دادن به هر دو گروه خیر و شر است. «کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ» اسراء،20.
4-زمینههای عزّت و سقوط را،خود انسان در خود به وجود میآورد. «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ»
5-دروغگویی،از روشهای متداول منافقان است. «کٰانُوا یَکْذِبُونَ»
«11»وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
هرگاه به آنان(منافقان)گفته شود در زمین فساد نکنید،میگویند:همانا ما اصلاحگریم.
1-گرچه منافقان پندپذیر و نصیحت خواه نیستند،ولی بهتر است آنها را مؤعظه و نهی از منکر کرد. «قِیلَ لَهُمْ»
2-نفاق،عامل فساد است. «لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ»
3-منافق چند چهره بودن خود را مردمداری واصلاحطلبی میداند. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»
4-منافق،فقط خود را اصلاحطلب معرّفی میکند. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (ممکن است کسی دچار بیماری سخت روحی باشد،ولی خیال کند که سالم است.)
5-منافق با ستایش نابجا از خود،در صدد تحمیق دیگران و توجیه خلافکاریهای خویش است. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»
«12»أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ
آگاه باشید! همانا آنان خود اهل فسادند،ولی نمیفهمند.
در یک بررسی اجمالی از آیات قرآن در مییابیم که نفاق،آثار و عوارض بدی در روح، روان،رفتار و کردار شخص منافق ایجاد میکند که او را در دنیا و قیامت گرفتار میسازد.
قرآن در وصف آنها میفرماید:
*دچار فقدان شعور واقعی میشوند. (1)
*اندیشه و فهم نمیکنند. (2)
*دچار حیرت و سرگردانی میشوند. (3)
*چون اعتقاد قلبی صحیحی ندارند،وحشت واضطراب (4)و عذابی دردناک دارند. (5)
1-مسلمانان باید به ترفندها و شعارهای بهظاهر زیبای منافقان،آگاه شوند.«الا»
2-بلندپروازی و خیالپردازی مغرورانهی منافق،باید شکسته شود. «إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»
3-منافقان دائماً در حال فساد هستند. «هُمُ الْمُفْسِدُونَ»
4-زرنگی اگر در مسیر حقّ نباشد،بیشعوری است. «لاٰ یَشْعُرُونَ»
«13»وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ النّٰاسُ قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ وَ لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ
وچون به آنان گفته شود،شما نیز همانگونه که(سایر)مردم ایمان آوردهاند ایمان آورید،(آنها با تکبّر وغرور)گویند:آیا ما نیز همانند سادهاندیشان و سبک مغزان،ایمان بیاوریم؟! آگاه باشید! آنان خود بیخردند،ولی نمیدانند.
1-ارشاد و دعوت اولیای خدا،در منافقان بیاثر است. «قِیلَ... أَ نُؤْمِنُ»
2-منافقان،روحیّه امتیاز طلبی و خود برتربینی دارند. «أَ نُؤْمِنُ» 3-تحقیر مؤمنان،از شیوههای منافقان است. «کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ»
(ایمان داشتن و تسلیم خدا بودن،در نظر منافقان سبک مغزی است.)
4-مسلمانان باید هوشیار باشند تا فریب ظواهر را نخورند. «أَلاٰ»
5-در فرهنگ قرآن،تسلیم حقّ نشدن،سفاهت است. «إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ»
6-باید غرور متکبرانه منافق،شکسته وبا آن مقابله شود. «إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ»
7-افشای چهره دروغین منافق،برای جامعه اسلامی ضروریاست. «هُمُ السُّفَهٰاءُ»
8-بدتر و دردآورتر از هر دردی،جهل به آن درد است. «لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
«14»وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ
وچون با اهل ایمان ملاقات کنند گویند:ما(نیز همانند شما)ایمان آوردهایم.ولی هرگاه با(همفکران)شیطان صفت خود خلوت کنند، میگویند:ما با شما هستیم،ما فقط(اهل ایمان را)مسخره میکنیم.
«شیطان»از«شَطَن»به معنای دور شده از خیر است و به هرکس القای انحراف کند، اطلاق شده وبه انسانهای بدکار و دور از حقّ نیز گفته میشود. (1)
1-منافق،نان را به نرخ روز میخورد. «قٰالُوا آمَنّٰا... قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ»
2-گرچه اظهار ایمان برای مسلمانی کافی است،ولی باید مواظب عوامل نفوذی بود. «قٰالُوا آمَنّٰا»
3-منافق،شهامتِ صداقت ندارد واز مؤمنان ترس و هراس دارد. «خَلَوْا»
تماس وارتباط منافقان با مؤمنان،آشکار وعلنی است ولی تماس آنان با کفّار یا سران و رهبران خود،سرّی و محرمانه،در نهان و خلوت صورت میگیرد.
1) 1) .مفردات راغب.
4-دوستان منافقان،شیطان صفت هستند.«شیاطینهم»
5-کفّار و منافقان با همدیگر ارتباط تشکیلاتی دارند و منافقان از آنان خطّ فکری میگیرند.«شیاطینهم»
6-منافقان،مؤمنان را به استهزا میگیرند. «إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»
«15»اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
خداوند آنان را به استهزا میگیرد و آنان را در طغیانشان مهلت میدهد تا سرگردان شوند.
کلمه«یَعمهون»از«عَمَه»مثل«عَمٰی»میباشد،لکن«عمی»کوری ظاهری را گویند و «عمه»کوری باطنی است. (1)
امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه میفرماید:خداوند،اهل مکر و خدعه و استهزا نیست،لکن جزای مکر و استهزای آنان را میدهد. (2)همچنان که آنان را در طغیان و سرکشی خودشان، رها میکند تا سر درگم و غرق شوند.و چه سزایی سختتر از قساوت قلب و تسلّط شیطان و وسوسههای او،میل به گناه و بیرغبتی به عبادت،همراهی و همکاری با افراد نا اهل و سرگرمی به دنیا و غفلت از حقّ که منافقان بدان گرفتار میآیند.
منافقان،دوگانه رفتار میکنند و لذا با آنها نیز دو گونه برخورد میشود؛در دنیا احکام مسلمانان را دارند و در آخرت کیفر کفّار را میبینند.
1-کیفرهای الهی،متناسب با گناهان است.در برابر «إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ» ، «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» آمده است.
2-منافقان با خدا طرفند،نه با مؤمنان.(آنها مؤمنان را مسخره میکنند،ولی خدا
به حمایت آمده و پاسخ مسخرهی آنان را میدهد.) «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»
3-استهزا،اگر به عنوان پاسخ باشد،مانعی ندارد.نظیر تکبّر در مقابل متکبّر. «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»
4-از مهلت دادن وزیاده بخشیهای خداوند،نباید مغرور شد. «یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ»
5-سرکشی و طغیان،زمینهای برای سر درگمیهاست. «فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ»
«16»أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ
آنان کسانی هستند که به بهای(از دستدادن)هدایت،خریدار ضلالت و گمراهی شدند.امّا این داد وستد،سودشان نبخشید و در شمارِ هدایت یافتگان در نیامدند.(ویا به اهداف خودنرسیدند.)
منافقان،صاحب هدایتی نبودند که آن را از دست بدهند.پس شاید مراد آیه این است که زمینههای فطری و عوامل هدایت را از دست دادند.همچنان که در آیات دیگر میخوانیم:
«اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ» (1)گروهی ایمان را به کفر فروختند.و یا «اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ» (2)آخرت را به زندگی دنیوی فروختند.ویا «وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ» (3)آمرزش و عفو الهی را با قهر و عذاب او معامله کردند.یعنی استعداد ایمان و دریافت پاداش و مغفرت را با اعمال خود از بین بردند.
عاقبت،نور الهی دود شد
فطرت حقجوی او،نمرود شد
1-منافق،سود و زیان خود را نمیشناسد ولذا هدایت را با ضلالت معامله میکند. «اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ»
2-انسان،آزاد و انتخابگر است.چون داد و ستد،نیاز به اراده وتصمیم دارد.
«اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ...»
3-دنیا همچون بازار است و مردمان،معاملهگر و مورد معامله،اعمال و انتخابهای ماست. «اشْتَرَوُا... فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ»
4-عاقبتِ مؤمن،هدایت؛ «عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ» و سرانجام منافق،انحراف است.
«مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ»
5-منافقان به اهداف خود راهی نمییابند. «مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ» وبا توجّه به آیات بعد.
«17»مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نٰاراً فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ
مَثل آنان(منافقان)،مَثل آن کسی است که آتشی افروخته،پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت،خداوند روشنایی و نورشان را ببرد و آنان را در تاریکیهایی که(هیچ)نمیبینند،رهایشان کند.
مثال،برای تفهیم مطلب به مردم،نقش مؤثّری دارد.مسائل معقول را محسوس و بدینوسیله راه را نزدیک وعمومی میکند،درجه اطمینان را بالا میبرد ولجوجان را خاموش میسازد.در قرآن مثالهای فراوانی آمده است از جمله:
مثال حقّ،به آب و باطل به کفِ روی آب. (1)مثال حقّ به شجرهی طیّبه و باطل به شجرهی خبیثه. (2)تشبیه اعمال کفّار به خاکستری در برابر تندباد. (3)ویا تشبیه کارهای آنان،به سراب. (4)تشبیه بتها و طاغوتها به خانه عنکبوت. (5)تمثیل دانشمند بیعمل به الاغی که کتاب حمل میکند. (6)وتمثیل غیبت،به خوردن گوشت برادری که مرده است. (7)
این آیه نیز در مقام تشبیهِ مجموعهای از روحیّات و حالاتِ منافقان است.آنان،آتش میافروزند،ولی خداوند نورش را میبرد و دود و خاکستر و تاریکی برای آنان باقی میگذارد.
امام رضا علیه السلام فرمودند:معنای آیه «تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ...» آن است که خداوند آنان را به حال خود رها میکند. (1)
1-منافق برای رسیدن به نور،از نار(آتش)استفاده میکند که خاکستر و دود و سوزش نیز دارد. «اسْتَوْقَدَ نٰاراً»
2-نور اسلام عالمگیر است،ولی نوری که منافقان در سایهی آن تظاهر به اسلام میکنند،در شعاعی کمتر و روشنایی آن ناپایدار است. «أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ»
3-اسلام نور و کفر تاریکی است. «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ»
4-کسی که از یک نور بهرهمند نشود،در ظلمات متعدّد باقی میماند. «بِنُورِهِمْ... فِی ظُلُمٰاتٍ» (کلمه«نور»مفرد و کلمه«ظلمات»جمع است.)
5-نقشهها وتوطئههای منافقان،به اراده الهی ناتمام میماند. «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ»
6-طرف مقابل منافقان،خداوند است. «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ»
7-عاقبت و آیندهی منافقان،تاریک است. «فِی ظُلُمٰاتٍ»
8-منافقان دچار وحشت و اضطراب،ودر تصمیمگیریهای دراز مدّت، سردرگم هستند. «فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ»
9-گاهی در آغاز،ایمان واقعی است،ولی کمکم انسان به انحراف گرایش پیدا نموده و منافق میشود.(کلمه«نورهم»در این آیه و جمله«لایرجعون»در آیه بعد نشان میدهد که آنان نوری داشتند،ولی به سوی آن نور برنگشتند.)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
«18»صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ
آنان(از شنیدن حقّ)کر و(از گفتن حقّ)گنگ و(از دیدن حقّ)کورند،پس ایشان(به سوی حقّ)باز نمیگردند.
قرآن در ستایش برخی پیامبران میفرماید:آنان دست وچشم دارند، «وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ» (1)شاید مقصود آن است که کسی که دست بتشکنی دارد دست دارد،کسی که چشم خدابین دارد چشم دارد،پس منافقان که چنین دست وچشمی ندارند،در واقع همچون ناقص الخلقههایی هستند که خود مقدّمات نقص را فراهم کرده و وسائل شناخت را از دست دادهاند.لذا در این سوره دربارهی منافقان تعابیری همچون«لایشعرون،ما یشعرون،لایعلمون،لایبصرون،یعمهون،صمّ،بکم،عمی،لا یرجعون»بکار رفته است.
نظر،غیر از بصیرت است.در سوره اعراف میخوانیم: «تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ» (2)میبینی که به تو نگاه میکنند،در حالی که نمیبینند.یعنی چشم بصیرت ندارند که حقّ را ببینند.
عدم بهرهگیری صحیح از امکانات و وسائل شناخت،مساوی با سقوط و از دست دادن انسانیّت است.در سوره اعراف آیهی 179 میخوانیم: «لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» آنان دل دارند،ولی نمیفهمند،چشم دارند ولی نمیبینند،گوش دارند ولی حقّ را نمیشنوند، این گروه همچون چهارپایان بلکه از آنها پستتر و گمراهترند،ایشان غافل هستند.
جزای کسی که در دنیا خود را به کوری و کری و لالی میزند،کوری و کری و لالی آخرت است. «وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا» (3)
1-نفاق،انسان را از درک حقایق و معارف الهی باز میدارد. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»
2-کسی که از عطایای الهی در راه حقّ بهره نگیرد،همانند کسی است که فاقد آن نعمتهاست. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»
3-حقّ ندیدن منافقان دو دلیل دارد:یکی آنکه فضای بیرونی آنان تاریک است؛ «فِی ظُلُمٰاتٍ» ودیگر آنکه خود چشم دل را از دست دادهاند. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»
4-منافقان،لجاجت و تعصّب دارند. «فَهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ»
«19»أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّمٰاءِ فِیهِ ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ مِنَ الصَّوٰاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ
یا چون(گرفتاران در)بارانی تند از آسمانند که در آن،تاریکیها و رعد و برقی است که از ترس صاعقهها وبیم مرگ،انگشتان خود را در گوشهایشان قرار میدهند.و(لی)خداوند بر کافران احاطه دارد.
خداوند،منافق را به شخصِ در باران ماندهای تشبیه کرده که مشکلات بارانِ تند،شب تاریک،غرّش گوش خراش رعد،نور خیره کنندهی برق،و هراس و خوف مرگ،او را فراگرفته است،امّا او برای حفظ خود از باران،نه پناهگاهی دارد و نه برای تاریکی،نوری و نه گوشی آسوده از رعد و نه روحی آرام از مرگ.
1-منافقان غرق در مشکلات و نگرانیها میشوند،و در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایی و ذلّت دامن گیرشان میشود. «ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ»
2-منافقان از مرگ میترسند. «حَذَرَ الْمَوْتِ»
3-منافقان بدانند که خداوند بر آنها احاطه دارد و هر لحظه اراده فرماید،اسرار و
توطئههای آنها را افشا میکند. «وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ» (1)
«20»یَکٰادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصٰارَهُمْ کُلَّمٰا أَضٰاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَ إِذٰا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قٰامُوا وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
نزدیک است که برق،نور چشمانشان را برباید.هرگاه که(برق آسمان در آن صحرای تاریک وبارانی)برای آنان بدرخشد،در آن حرکت کنند،ولی همین که تاریکی،ایشان را فرا گرفت بایستند.واگر خداوند بخواهد،شنوایی و بینایی آنان را(از بین)میبرد،همانا خداوند بر هر چیزی تواناست.
منافقان،تاب وتوان دیدن دلائل نورانی و فروغ آیات الهی را ندارند.همانند مسافر شبگرد در بیابان که در اثر برقِ آسمان،چشمانش خیره شده و جز چند قدم بر نمیدارد.آنان نیز در جامعه اسلامی هر چند گاهی چند قدمی پیش میروند،ولی در اثر حوادث یا اتّفاقاتی از حرکت باز میایستند.آنان چراغ فطرت درونی خویش را خاموش کرده ومنتظر رسیدننوری از قدرتهای بیرونی ماندهاند.
1) 1) .نگاهی به عملکرد و سرنوشت منافقان در جریان انقلاب اسلامی ایران،نشانهای روشن برای این آیه است.دلهره،تفرقه،شکست،آوارگی،غربت،بیآبرویی،پناهندگی به کفّار و طاغوتها و جاسوسی،نتیجهی اعمالشان بود.آنان با استفاده از شعارها و شخصیتهای مذهبی،خیال پیروزی داشتند؛ «اسْتَوْقَدَ نٰاراً» ولی با خنثی شدن توطئهها و آگاه شدن مردم از سوء نیت آنان،خداوند آنان را گرفتار سر درگمی وتفرقه و بیخبری از واقعیتها و حقایق نمود. «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ» آنان چون شنیدن اخبار و سخن حقّ را از علما تحریم میکنند به منزله کران هستند،و چون دریافتهای درونی خود و حقایق را بازگو نمینمایند مانند افراد لالند،و چون چشم دیدن پیشرفت و پیروزی اسلام را ندارند،کورند.و در اثر لجاجت و تعصّب مصداق «لاٰ یَرْجِعُونَ» میباشند.ولی پیروزیها مثل برق و نهیب مردم و آیات افشاگر همانند رعد و صاعقه،آنان را به وحشت واضطراب انداخته است.
هرگاه گفته میشود خداوند بر هر کاری قادر است،مراد کارهای ممکن است.مثلاً اگر گفتیم فلانی ریاضیدان است،معنایش آن نیست که بتواند حاصل جمع 2+2 را 5 بیاورد.
زیرا این امر محال است،نه آنکه آن شخص قادر بر جمع نمودن آن نباشد.کسانی از امام علیه السلام سؤال کردند:آیا خداوند میتواند کرهی زمین را در تخم مرغی قرار دهد؟امام ابتدا یک پاسخ اقناعی دادند که با یک عدسیِ چشم،آسمان بزرگ را میبینیم،سپس فرمودند:
خداوند قادر است،امّا پیشنهاد شما محال است. (1)درست مانند قدرت ریاضیدان که مسئلهی محال را حل نمیکند.
سیمای منافق در قرآن
منافق در عقیده وعمل،برخورد وگفتگو،عکسالعملهایی را از خود نشان میدهد که در این سوره وسورههای منافقون،احزاب،توبه،نساء و محمّد آمده است.آنچه در اینجا به مناسبت میتوان گفت،این است که منافقان در باطن ایمان ندارند،ولی خود را مصلح و عاقل میپندارند.با همفکران خود خلوت میکنند،نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است.نسبت به مؤمنان عیبجو و نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله موذیاند.از جبهه فراری و نسبت به خدا غافلاند.افرادی یاوهسرا،ریاکار،شایعه ساز و علاقمند به دوستی با کفارند.ملاک علاقهشان کامیابی و ملاک غضبشان،محرومیّت است.نسبت به تعهّداتی که با خدا دارند بیوفایند،نسبت به خیراتی که به مؤمنان میرسد نگران،ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمانان پیش میآید شادند.امر به منکر ونهی از معروف میکنند.قرآن در برابر این همه انحرافهای فکری وعملی میفرماید: «إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ» (2)
1-منافق در مسیر حرکت،متحیّر است. «أَضٰاءَ... مَشَوْا، أَظْلَمَ... قٰامُوا»
2-حرکت منافق،در پرتو نور دیگران است. «أَضٰاءَ لَهُمْ»
3-منافق به سبب اعمالی که مرتکب میشود،هر لحظه ممکن است گرفتار قهر
خداوندی شود. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ»
4-سنّت الهی،آزادی دادن به همه است و گرنه خداوند میتوانست منافقان را کر و کور کند. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ»
«21»یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای مردم! پروردگارتان که شما وپیشینیان شما را آفرید،پرستش کنید تا اهل تقوا شوید.
در کتابهای قانون،مواد قانون،بدون خطاب بیان میشود،ولی قرآن کتاب قانونی است که با روح و عاطفه مردم سر وکار دارد،لذا در بیان دستورات،خطاب میکند.البتّه خطابهای قرآن مختلف است.گاهی برای عموم میفرماید: «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» ،امّا برای هدایتیافتگان فرموده است: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
هدف از خلقت جهان و انسان،تکامل انسانهاست.یعنی هدف از آفرینش هستی، بهرهگیری انسانهاست (1)وتکامل انسانها در گرو عبادت (2)واثر عبادت،رسیدن به تقوا (3)و نهایت تقوی،رستگاری است. (4)
سؤال:چرا خدا را عبادت کنیم؟
پاسخ:در چند جای قرآن پاسخ این پرسش چنین آمده است:
*چون خداوند خالق و مربّی شماست. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ» (5)
1) 1) . «سَخَّرَ لَکُمْ» جاثیه،13. «خَلَقَ لَکُمْ» بقره،29.
2) 2) . «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» ذاریات،56.
3) 3) . «...وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» بقره،21.
4) 4) . «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» بقره،189.
5) 5) .مشرکان خالقیّت را پذیرفته ولی ربوبیّت را انکار مینمودند،خداوند در این آیه دو کلمه «رَبَّکُمُ» و «خَلَقَکُمْ» را در کنار هم آورده تا دلالت بدین نکته کند که خالق شما،پروردگار شماست.
*چون تأمین کننده رزق و روزی و امنیت شماست. «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (1)
*چون معبودی جز او نیست. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی» (2)
عبادت انسان،هدف آفرینش انسان است نه هدف آفریننده.او نیازی به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمین کافر شوند او بینیاز است: «إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ...» (3)چنانکه اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند یا پشت به خورشید،در خورشید اثری ندارد.
با اینکه عبادت خدا بر ما واجب است،چون خالق و رازق و مربّی ماست،ولی بازهم در برابر این ادای تکلیف،پاداش میدهد و این نهایت لطف اوست.
آنچه انسان را وادار به عبادت میکند اموری است،از جمله:
1.توجّه به نعمتهای او که خالق و رازق و مربّی ماست.
2.توجّه به فقر و نیاز خویش.
3.توجّه به آثار و برکات عبادت.
4.توجّه به آثار سوء ترک عبادت.
5.توجّه به اینکه همه هستی،مطیع او ودر حال تسبیح او هستند،چرا ما عضو ناهماهنگ هستی باشیم.
6.توجّه به اینکه عشق وپرستش،در روح ماست وبه چه کسی برتر از او عشق بورزیم.
سؤال:در قرآن آمده است: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» (4)یعنی عبادت کن تا به یقین برسی.پس آیا اگر کسی به یقین رسید،نمازش را ترک کند؟!
پاسخ:اگر گفتیم:نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالای درخت برسد،معنایش این نیست که هرگاه دستت به شاخه رسید،نردبان را بردار،چون سقوط میکنی.کسی که از عبادت جدا شد،مثل کسی است که از آسمان سقوط کند؛ «فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ» به علاوه کسانی که به
یقین رسیدهاند مانند:رسول خدا و امامان معصوم،لحظهای از عبادت دست برنداشتند.
بنابراین مراد آیه،بیان آثار عبادت است نه تعیین محدودهی عبادت.
آیات وروایات،برای عبادت شیوهها وشرایطی را بیان نموده است که در جای خود بحث خواهد شد،ولی چون این آیه،اوّلین فرمان الهی خطاب به انسان در قرآن است، سرفصلهایی را بیان میکنیم تا مشخّص شود عبادت باید چگونه باشد:
1.عبادت مامورانه،یعنی طبق دستور او بدون خرافات.
2.عبادت آگاهانه،تا بدانیم مخاطب و معبود ما کیست. «حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ» (1)
3.عبادت خالصانه. «وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» (2)
4.عبادت خاشعانه. «فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ» (3)
5.عبادت عاشقانه.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«افضل الناس مَن عَشق العبادة» (4)
و خلاصه مطلب اینکه برای عبادت سه نوع شرط است؛
الف:شرط صحّت،نظیر طهارت وقبله.
ب:شرط قبولی،نظیر تقوا.
ج:شرط کمال،نظیر اینکه عبادت باید آگاهانه،خاشعانه،مخفیانه وعاشقانه باشد که اینها همه شرط کمال است. (5)
1-دعوت انبیا،عمومی است و همه مردم را دربر میگیرد. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ»
2-از فلسفههای عبادت،شکرگزاری از ولی نعمت است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ»
3-اوّلین نعمتها،نعمت آفرینش،و اوّلین دستور،کُرنش در برابر خالق است.
«اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ»
4-مبادا بتپرستی یا انحراف نیاکان،ما را از عبادت خداوند دور کند،زیرا آنان نیز مخلوق خداوند هستند. «وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»
5-عبادت،عامل تقواست.اگر عبادتی تقوا ایجاد نکند،عبادت نیست. «اعْبُدُوا...
لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
6-به عبادت خود مغرور نشویم که هر عبادتی،تقوا ساز نیست. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
«22»الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
آن(خداوندی)که زمین را برای شما فرشی(گسترده)وآسمان را بنایی (افراشته)قرار داد و از آسمان،آبی فرو فرستاد و به آن از میوهها،روزی برای شما بیرون آورد،پس برای خداوند شریک و همتایی قرار ندهید با آنکه خودتان میدانید(که هیچ یک از شرکا و بتها،نه شما را آفریدهاند و نه روزی میدهند و اینها فقط کار خداست.)
در این آیه خداوند به نعمتهای متعدّدی اشاره میکند که هرکدام از آنها سرچشمهی چند نعمت دیگر است.مثلاً فراش بودن زمین،اشاره به نعمتهای فراوان دیگری است.
همچون سخت بودن کوهها ونرم بودن خاک دشتها،فاصله زمین تا خورشید،درجه حرارت و دما و هوای آن،وجود رودخانهها،درّهها،کوهها،گیاهان و حرکتهای مختلف آن که مجموعاً فراش بودن زمین را مهیّا کردهاند.چنانکه در قرآن برای زمین تعابیر چندی شده است،زمین هم«مهد» (1)گهواره است،هم«ذلول» (2)رام و آرام و هم«کفات» (3)
در برگیرنده.
کلمه«سماء»در آیه یک بار در برابر«ارض»آمده است که به همهی قسمت بالا اشاره دارد و در بار دوم مراد همان قسمت نزول باران از ابرها میباشد.
1-یاد نعمتهای الهی از بهترین راههای دعوت به عبادت است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ...
الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ»
2-از بهترین راههای خداشناسی،استفاده کردن از نعمتهای در دسترس است.
«جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً»
3-در نظام آفرینش،هماهنگی کامل به چشم میخورد.هماهنگی میان زمین، آسمان،باران،گیاهان،میوهها وانسان.(برهان نظم) «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ»
4-آفریدهها هرکدام برای هدفی خلق شدهاند. «رِزْقاً لَکُمْ» باران برای رشد و ثمر دادن میوهها، «فَأَخْرَجَ بِهِ» و میوهها برای روزی انسان. «رِزْقاً لَکُمْ»
5-زمین وباران وسیله هستند،رویش گیاهان ومیوهها بدست خداست. «فَأَخْرَجَ»
6-نظم و هماهنگی دستگاه آفرینش،نشانهی توحید است،پس شما هم یکتا پرست باشید. «فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً»
7-ریشهی خداپرستی در فطرت و وجدان همه مردم است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
8-آفرینش زمین و آسمان و باران و میوهها و روزی انسان،پرتوی از ربوبیّت خداوند است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ... اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ...»
9-همهی انسانها،حقّ بهرهبرداری و تصرف در زمین را دارند.(در آیه «لَکُمُ» تکرار شده است.)
10-دلیل واجب بودن عبادت شما،لطف اوست که زمین وآسمان وباران و گیاهان را برای روزی شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ... اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ...» 11-خداوند اسباب طبیعی را حاکم کرده است. «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ»
12-پندار شریک برای خداوند،از جهل است. «فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
«23»وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
واگر در آنچه بر بندهی خود(از قرآن)نازل کردهایم،شکّ دارید،اگر راست میگویید(لااقل)یک سوره همانند آن را بیاورید و گواهان خود را غیر از خداوند بر این کار دعوت کنید.
این آیه،معجزه بودن قرآن را مطرح میکند.پیامبران،یک دعوت دارند که هدایت به سوی خداست و با استدلال و موعظه و جدال نیکو انجام میدهند و یک ادّعا دارند که از سوی خدا برای هدایت مردم آمدهاند وبرای آن معجزه میآورند.پس معجزه برای اثبات ادّعای پیامبر است،نه دعوت او. (1)
خداوند در قرآن،بارها مخالفان اسلام را دعوت به مبارزه کرده است،که اگر شما این کتاب را از سوی خدا نمیدانید وساخته وپرداخته دست بشر میدانید،بجای این همه جنگ ومبارزه، کتابی مثل قرآن بیاورید تا صدای اسلام خاموش شود!
خداوند برای اثبات حقّانیت پیامبر و کتاب خود،از یک سو مخالفان را تحریک و از سوی دیگر به آنان تخفیف داده است.یکجا فرموده: «فَأْتُوا بِکِتٰابٍ» (2)کتابی مثل قرآن بیاورید.
و در جای دیگر: «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ» (3)ده سوره و در جای دیگر میفرماید:«فاتوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (4)یک سوره.به علاوه میگوید:برای این کار میتوانید از تمام قدرتها و یاران و همفکران خود در سراسر جهان دعوت کنید.
تقسیمبندی قرآن و نامگذاری هر بخش به نام سوره،در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و از جانب خداوند بوده است. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ»
قرآن در ستایش انبیا،یا بعد از کلمه«عبدنا»و یا قبل از کلمه«عبد»نام آنان را میبرد؛ «عَبْدَنٰا أَیُّوبَ» ، «إِبْرٰاهِیمَ... کل من عبادنا»ولی درباره پیامبر اسلام تنها کلمه«عبد»بدون ذکر نام را بکار میبرد شاید اشاره به این است که عبد مطلق،محمّد صلی الله علیه و آله است.
1-باید از فکر و دل افراد شکّ زدایی صورت گیرد به خصوص در مسائل اعتقادی. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ»
2-شرط دریافت وحی،بندگی خداست «نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا»
3-قرآن،کتاب استدلال و احتجاج است و راهی برای وسوسه و شکّ باقی نمیگذارد. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ»
4-انبیا باید معجزه داشته باشند و قرآن معجزهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»
5-دین جاوید،معجزهی جاوید میخواهد تا هر انسانی در هر زمان و مکانی، اگر دچار تردید و شکّ شد،بتواند خود آزمایش کند. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»
6-بر حقّانیت قرآن به قدری یقین داریم که اگر مخالفان،یک سوره مثل قرآن نیز آوردند به جای تمام قرآن میپذیریم. «بِسُورَةٍ»
«24»فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
پس اگر این کار را نکردید،که هرگز نتوانید کرد،از آتشی که هیزمش مردم(گناهکار)وسنگها هستند وبرای کافران مهیّا شده،بپرهیزید.
در سورهی انبیاء میخوانیم: «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» (1)شما و آنچه
1) 1) .انبیاء،98.
غیر از خدا پرستش میکنید(بتهایتان)،هیزم دوزخید.
بنابراین ممکن است مراد از سنگ در این آیه،همان بتهایی باشد که مورد پرستش بوده، نه هر سنگی، (1)تا آنان بدانند و به چشم خود ببینند که کاری از بتها ساخته نبوده و نیست.همچنین این سنگها در قیامت،همانند چاقوی خونی همراه پرونده قاتل،سند جرم و گناه آنان است.
سؤال:با اینکه الفاظ اختراع بشر است،پس چگونه نمیتواند مثل قرآن را بیاورد؟
پاسخ:حروف الفبا از بشر است،ولی نحوه ترکیب وبیان مفاهیم بلند آنها،برخاسته از علم و هنر است.قرآن بر اساس علم و حکمت بیپایان الهی،نزول یافته است ولی هر کتاب دیگری،از سوی هرکس که باشد،براساس علم محدود بشر،تألیف یافته است.پس هیچگاه بشر نمیتواند کتابی مثل قرآن بیاورد.
1-یقین به حقّانیت راه وهدف،یکی از اصول رهبری است. «وَ لَنْ تَفْعَلُوا»
2-اکنون که احساس عجز و ناتوانی کردید،تسلیم حقّ شوید. «وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا»
3-انسان جمود و کافر،هم ردیف سنگ است. «النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ»
4-خباثتهای درونی انسان گناهکار،در قیامت تجسم یافته و آتش گیرانه میشود. «وَقُودُهَا النّٰاسُ»
5-کفر و لجاجت،انسان مقام جانشینی خداوند را به هیزم دوزخ تبدیل میکند.
«وَقُودُهَا النّٰاسُ»
6-رهایی از آتش دوزخ،در گرو ایمان به قرآن و تصدیق پیامبر اسلام است. «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ... أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ»
1) 1) .چنانکه در طول تاریخ و در میان آن همه سنگ وچوب،هرگز حجر الاسود مورد پرستشواقع نشده ونقش بت را نداشته و هرگز آتشگیرانه دوزخ نخواهد شد.آری! حجرالاسود دست خدا در زمین و حافظ اسرار و گواه بر اقرار فطرتهای بشری است.
«25»وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قٰالُوا هٰذَا الَّذِی رُزِقْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً وَ لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
وکسانی را که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دادهاند،مژده بده که برایشان باغهایی است که نهرها از پای(درختان)آن جاری است،هرگاه میوهای از آن (باغها)به آنان روزی شود،گویند:این همان است که قبلاً نیز روزی ما بوده،در حالی که همانند آن نعمتها به ایشان داده شده است(نه خود آنها)و برای آنان در بهشت همسرانی پاک و پاکیزه است و در آنجا جاودانهاند.
شاید مراد از «مُتَشٰابِهاً» این باشد که بهشتیان در نگاه اوّل،میوهها را مانند میوههای دنیوی میبینند ومیگویند:شبیه همان است که در دنیا خورده بودیم،لکن بعد از خوردن میفهمند که طعم ولذّت تازهای دارد.وشاید مراد این باشد که میوههایی به آنان داده میشود که همه از نظر خوبی وزیبایی وخوش عطری یکسانند و مانند میوههای دنیا درجه یک،دو وسه ندارد.
در قرآن،معمولاً ایمان و عمل صالح در کنار هم مطرح شده،ولی ایمان بر عمل صالح مقدم قرار گرفته است.آری،اگر اتاقی از درون نورانی شد،شعاع این نور از روزنه و پنجرهها بیرون خواهد زد.ایمان،درونِ انسان را نورانی و قلب نورانی،تمام کارهای انسان را نورانی میکند.برکات ایمان و عمل صالح بسیار است که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است. (1)
همسران بهشتی دو نوع هستند:
الف:حوریان زیبا(حورالعین)که همچون لؤلؤ و باکره هستند و در همان عالم آفریده میشوند.
1) 1) .قرآن،15 برکت برای ایمان همراه عمل صالح،بیان نموده که بامراجعه به معجم المفهرس میتوانید به آنها دسترسی پیدا نمایید.
«أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً»
ب:همسران مؤمن در دنیا که با چهرهای زیبا در کنار همسرانشان قرار میگیرند. «وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ» (1)
از امام صادق علیه السلام دربارهی« أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ »سؤال شد،حضرت فرمودند:همسران بهشتی آلوده به حیض و حَدَث نمیشوند. (2)
1-مژده و بشارت همراه با هشدار و اخطار(در آیه قبل)یکی از اصول تربیت است. «فَاتَّقُوا النّٰارَ... وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا...»
2-ایمان قلبی باید توأم با اعمال صالح باشد. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
3-انجام هر عمل صالح و شایستهای،کارساز است. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» («الصّالحات» هم جمع است وهم(الفولام)دارد که به معنای همه کارهای خوب است.)
4-کارهای شایسته و صالح،در صورتی ارزش دارد که برخاسته از ایمان باشد،نه تمایلات شخصی و جاذبههای اجتماعی.اوّل «آمَنُوا» بعد «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
5-محرومیتهایی که مؤمن به جهت رعایت حرام و حلال در این دنیا میبیند، در آخرت جبران میشود. «رُزِقُوا»
6-ما در دنیا نگرانِ از دست دادن نعمتها هستیم،امّا در آخرت این نگرانی نیست. «وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ»
7-گاهی آشنایی با سابقهی نعمتها،بر لذّت کامیابی میافزاید. (3)«رُزِقْنٰا مِنْ قَبْلُ»
8-همسران بهشتی نیز پاکیزهاند. «أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ»
«26»إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ
همانا خداوند از اینکه به پشهای(یا فروتر)یا بالاتر از آن مثال بزند شرم ندارد، پس آنهایی که ایمان دارند میدانند که آن(مثال)از طرف پروردگارشان به حقّ است،ولی کسانی که کفرورزیدند گویند:خداوند از این مثل چه منظوری داشته است؟(آری،)خداوند بسیاری را بدان(مثال)گمراه و بسیاری را بدان هدایت میفرماید.(امّا آگاه باشید که)خداوند جز افراد فاسق را بدان گمراه نمیکند.
کلمه«بعوض»به معنای پشه ریز است و ریشهی آن از«بعض»میباشد که به جهت کوچکی جثّه به آن اطلاق شده است. (1)
مثالهای قرآن،برای همهی مردم است و از هر نوع مثلی نیز در آن آمده است: «وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» (2)البتّه این مثلها را نباید ساده انگاشت،زیرا دانشمندان،حقیقت و باطن آن را درک میکنند: «وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ» (3)در مثال زدن،تذکّر،تفهیم،تعلیم،بیان و پردهبرداری از حقایق نهفته است و در کتابهای آسمانیِ پیشین نیز همانند تورات و انجیل و در سخنان رسول اکرم و اهلبیت علیهم السلام فراوان دیده میشود.در تورات بخشی به نام«أمثال سلیمان»وجود دارد.
بعضی از مخالفان اسلام که از برخورد منطقی و آوردن مثلِ قرآن عاجز ماندند،مثالهای قرآن را بهانه قرار داده و میگفتند:شأن خداوند برتر از آن است که به حیواناتی چون مگس یا عنکبوت مثال بزند. (4)و این مثالها با مقام خداوند سازگار نیست.و بدینوسیله در آیات
قرآن تشکیک میکردند. (1)خداوند با نزول این آیه به بهانهگیریهای آنان پاسخ میدهد.
سؤال:آیا خداوند گروهی را با قرآن و مثالهای آن گمراه میکند؟
پاسخ:خداوند کسی را گمراه نمیکند،بلکه هرکس در برابر حقایق قرآن بایستد،خود گمراه میشود و بدین معنی میتوان گفت:قرآن،سبب گمراهی او گردید.چنانکه در پایان همین آیه میفرماید: «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» یعنی فسق مردم سبب گمراهی آنان میشود.
راستی مگر میشود خداوند مردم را به ایمان تکلیف کند،ولی خودش آنان را گمراه کند!؟و مگر میشود این همه پیامبر و کتب آسمانی نازل کند،ولی خودش مردم را گمراه کند!؟مگر میشود از ابلیس به خاطر گمراه کردن انتقاد کند،ولی خودش دیگران را گمراه کند!؟
گرچه در این آیه،هدایت و گمراهی بطور کلّی به خداوند نسبت داده شده است،ولی آیات دیگر،مسئله را باز نموده و میفرماید: «یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنٰابَ» (2)خداوند کسانی را هدایت میکند که به سوی او برود.و «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» (3)کسیکه به دنبال کسب رضای او باشد.و «الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا» (4)آنان که در راه او جهاد کنند.و کسانی که با اختیار خود در راه کج حرکت کنند،خداوند آنان را به حال خود رها میکند.مراد از گمراه کردن خدا نیز همین معناست.چنانکه درباره کافران،ظالمان،فاسقان ومسرفانجمله«لا یهدی»بکار رفته است.بهقول سعدی:
راه است وچاه ودیده بینا وآفتاب
تا آدمی نگاه کند،پیش پای خویش
چندین چراغ دارد وبیراهه میرود
بگذار تا بیفتد وبیند،سزای خویش
1) 1) .اصولاً چرا خداوند از مثال زدن به پشه،شرم کند؟مگر آفریدن پشه،شرم داشت که مثال زدن به آن نیز شرم داشته باشد؟کوچکی پشه نباید مورد بهانه باشد،زیرا همین پشه تمام اعضای فیل را در اندازه کوچکتر دارد و علاوه بر آن دو شاخک نیز دارد.خرطوم تو خالیِ آن همانند ظریفترین ودقیقترین سرنگ است که میتواند این پشهی کوچک،بزرگترین حیوان را عاجز کند.از امام صادق علیه السلام نقل شده است که به کوچکی پشه ننگرید که هرچه فیل دارد او هم دارد،به علاوه دو بال که فیل ندارد.«تفسیر مجمعالبیان».
2) 2) .رعد،27.
3) 3) .مائده،16.
4) 4) .عنکبوت،69.
1-حیا و شرم در مواردی است که کار شرعاً،عقلاً یا عرفاً مذموم باشد.امّا در بیان حقایق،شرم و خجالت پسندیده نیست. «لاٰ یَسْتَحْیِی»
2-حقایق والا و مهم را میتوان با زبان ساده ومثال بیان نمود. «أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً»
3-مؤمن کلام خدارا باور دارد و مطیع آن است. «فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ»
4-مثالهای قرآن،وسیله تربیت و رشد است. «فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ»
5-مثالهای قرآن،حقّ ودر مقام بیان حقایق است. «أَنَّهُ الْحَقُّ»
6-انسانِ حقیقتجو،از هر نوری راه را مییابد،ولی شخص بهانهگیر و اشکالتراش،به هر چراغی خرده میگیرد. «مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً»
7-کفر و لجاجت،عامل بهانهگیری است. «مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً»
8-فسق،موجب گمراهی ومانع شناخت حقایق است. «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ»
9-مثالهای قرآن،وسیله هدایت یا ضلالت است. «یُضِلُّ بِهِ، یَهْدِی بِهِ»
10-خداوند،پیمانشکن را فاسق و فاسق را گمراه میکند. «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ»
«27»الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
(فاسقان)کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم بستند میشکنند،و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع مینمایند،و در زمین فساد میکنند،قطعاً آنان زیانکارانند.
پیمانهای الهی که در این آیه مطرح گردیده،متعدّد است:خداوند از انبیا پیمان گرفته تا آیات الهی را به مردم بگویند. (1)و از اهل کتاب تعهّد گرفته تا کتمان حقایق نکنند و به
1) 1) . «وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ» احزاب،7.
بشارتهای تورات و انجیل که درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است عمل کنند. (1)و از عامّه مردم نیز عهد گرفته،به فرمان الهی عمل کرده و راه شیطان را رها کنند. (2)
در اسلام وفای به عهد واجب است،حتّی نسبت به کفّار و عهدشکن،فاقد دین کامل معرّفی شده،هرچند که اهل نماز باشد.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«لا دین لمن لا عهد له» (3)آن کسکه پایبند تعهّدات خود نیست،از دین کامل ندارد.
خداوند در این آیه فرمان داده تا با گروههایی پیوند و رابطه داشته باشیم: «أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» در روایات آن گروهها چنین معرّفی شدهاند:رهبران آسمانی،دانشمندان، خویشاوندان،مؤمنان،همسایگان و اساتید.و هرکس رابطهی خود را با این افراد قطع کند، خود خسارت میبیند.زیرا جلو رشد و تکاملی را که در سایه این ارتباطات میتوانسته داشته باشد،گرفته است.
وفای به عهد،کمالی است که خداوند خود را به آن ستوده است؛ «وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ» (4)کیست که بهتر از خدا به پیمانش وفا کند؟.وفای به عهد حتّی نسبت به مشرکان لازم است؛ «فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ» (5)تا پایان مدّت قرارداد به پیمانی که با مشرکان بستهاید وفادار باشید.همچنین در آیه 25 سوره رعد پیمانشکنان لعنت شدهاند.
عهد دو گونه است:عهدو پیمانی که مردم با یکدیگر میبندند وباید به آن وفادار باشند.و عهد وپیمانی که خداوند برای رهبری یک جامعه،بر عهدهی پیامبر یا امام قرار میدهد کهاین عهد مقام الهی است. «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (6)
بخشی از پیمانهای الهی که این آیه بر آن تأکید میکند،همان پیمانهای فطری است که خداوند در نهاد همه افراد بشر قرار داده است.چنانکه حضرت علی علیه السلام فلسفهی نبوّت را شکوفا کردن پیمان فطری میداند.«و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته» (7)
سؤال:عهد خداوند چیست؟
پاسخ:از جمله «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» استفاده میشود که رهبری آسمانی،عهد خداوند است و از روایات نیز استفاده میشود که نماز،عهد خداوند است.هرگونه تعهّدی که انسان بین خود و خدا داشته باشد،عهد الهی است.قوانین عقلی،فکری و احکام الهی نیز مصداق عهد الهی میباشند.
علاّمه مجلسی قدس سره به دنبال آیهی «وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» یکصد وده حدیث درباره اهمیت صله رحم،بیان نموده و آنها را مورد بحث قرار داده است. (1)در اینجا برخی از نکات جالبی که در آنها آمده را نقل میکنیم:
*با بستگان خود دیدار داشته باشید،هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.
*صلهی رحم،عمر را زیاد و فقر را دور میسازد.
*با صلهی رحم،رزق توسعه مییابد.
*بهترین قدمها،قدمی است که برای صلهی رحم و دیدار اقوام برداشته میشود.
*در اثر صله رحم،به مقام مخصوصی در بهشت دست مییابید.
*به سراغ بستگان بروید،گرچه آنها بی اعتنایی کنند.
*صلهی رحم کنید هر چند فامیل از نیکان نباشد.
*صلهی رحم کنید،گرچه با سلام کردن باشد.
*صلهی رحم،مرگ و حساب روز قیامت را آسان میکند.
*بویی از بهشت نصیب شخص قاطع رحم نمیشود.
*صلهی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال میشود.
*کمک مالی به فامیل،بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.
*صله رحم کنید،گرچه یکسال راه بروید.
امام صادق علیه السلام میفرماید:«پدرم سفارش کرد،با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو». (2)
1-پیمانشکنی،شیوهی فاسقان است. «الْفٰاسِقِینَ. اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ» (فعل مضارع، نشانه دوام و استمرار است.)
2-به پیمان فاسقان،اعتماد نکنید.کسیکه پیمان خداوند را نقض میکند،به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود. «یَنْقُضُونَ، یَقْطَعُونَ»
3-انسان در برابر خداوند مسئول است،چون با عقل و فطرت خود،با او عهد و میثاق بسته که به احکام دین عمل کند. «عَهْدَ اللّٰهِ»
4-اسلام با انزوا مخالف است. «أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ»
5-عهدشکن به خود ضربه میزند،نه خداوند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
«28»کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
چگونه به خداوند کافر میشوید،درحالی که شما(اجسام بیروح و) مردگانی بودید که او شما را زنده کرد،سپس شما را میمیراند و بار دیگر شما را زنده میکند،سپس به سوی او باز گردانده میشوید.
بهترین راه خداشناسی،فکر در آفرینش خود و جهان است.حضرت ابراهیم علیه السلام در مقام اثبات خداوند به دیگران فرمود: «رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ» (1)پروردگار من کسی است که زنده میکند ومیمیراند.تفکّر در پدیدهی حیات واندیشیدن در مسئله مرگ،انسان را متوجه میکند که اگر حیات از خود انسان بود،باید همیشگی باشد.چرا قبلاً نبود،بعداً پیدا شد وسپس گرفته میشود؟! خداوند میفرماید:اکنون که دیدید چگونه موجود بیجان،جاندار میشود،پس بدانید که زنده شدن مجدّد شما در روز قیامت نیز همینطور است.
مسئله حیات،حقیقتش مجهول،ولی آثارش در وجود انسان مشهود است.خالق این
1) 1) .بقره،258.
حیات نیز حقیقتش قابل درک نیست،ولی آثارش در هر چیز روشن است.
1-بیدار کردن عقل و فطرت،یکی از شیوههای تبلیغ و ارشاد است. «کَیْفَ تَکْفُرُونَ...»
2-تفکّر در تحولات مرگ و حیات،بهترین دلیل بر اثبات وجود خداوند است.
«کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً» خودشناسی مقدّمه خداشناسی است.
3-در بینش الهی،هدف از حیات ومرگ،تکامل وبازگشت به منبع کمال است.
«ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» مولوی در دفتر سوم مثنوی میگوید:
از جمادی مُردم و نامی شدم
از نما مُردم ز حیوان سر زدم
مُردم از حیوانی و انسان شدم
پس چه ترسم کِی زمردن کم شدم
بار دیگر از ملک پرّان شوم
آنچه در وَهم ناید آن شوم
«29»هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
اوست آن کس که آنچه در زمین است،همه را برای شما آفریده،سپس به آفرینش آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان،استوار نمود و او بر هر چیزی آگاه است.
کلمه«سماء»در زبان عربی به معنی بالاست.گاهی به چند متری بالاتر از سطح زمین، مانند شاخههای درخت که در ارتفاع کمی قرار دارند،گفته شده است: «وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» (1)و گاهی به ارتفاع ابرها که از آن باران میبارد؛ «وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً» (2)و گاهی به جوّ اطراف زمین اطلاق شده است. «جَعَلْنَا السَّمٰاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً» (3)
1-کفر به خداوند بخشندهی توانا وبرطرف کننده نیازها،شگفت انگیز است.
«کَیْفَ تَکْفُرُونَ...
هُوَ الَّذِی...»
2-هستی،برای بشر آفریده شده است. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً»
3-نظام هستی،هدفدار است و در آفرینش جهان،تدبیر و طرح حکیمانه مطرح بوده است. «خَلَقَ لَکُمْ»
4-هیچ آفریدهای در طبیعت بیهوده نیست،هر چند ما راه استفاده از آن را ندانیم.
«خَلَقَ لَکُمْ»
5-اصل آن است که همه چیز برای انسان مباح است،مگر دلیل مخصوصی آن را ردّ کند. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً»
6-دنیا برای انسان است،نه انسان برای دنیا. «خَلَقَ لَکُمْ»
7-انسان میتواند از نظر علمی،به جایی برسد که از تمام مواهب طبیعی بهرهبرداری و آن را تسخیر کند. «لَکُمْ»
8-بهرهگیری از مواهب زمین،برای همه است. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ»
9-آسمانهای متعدد جهان،دارای اعتدال و بدون کمترین اعوجاج و ناهماهنگی است. «فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ»
10-آفرینش آسمانها و زمین،همه بر اساس علم الهی است. «خَلَقَ لَکُمْ... عَلِیمٌ»
11-آفرینش زمین و آسمانهای هفتگانه،دلیل توانایی خدا بر زنده کردن مردگان است که در آیه قبل آمده بود. «ثُمَّ یُحْیِیکُمْ... هُوَ الَّذِی»
«30»وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
وهنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت:من بر آنم که در زمین جانشینی قرار دهم.فرشتگان گفتند:آیا کسی را در زمین قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟در حالی که ما با حمد و ستایش تو،ترا تنزیه و تقدیس میکنیم.
خداوند فرمود:همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
در آیهی قبل خواندیم که خداوند،همهی مواهب زمین را برای انسان آفریده است.در این آیه و آیات بعد،مسألهی خلافت انسان در زمین مطرح میشود که نگرانی فرشتگان از فسادهای بشر و توضیح و توجیه خدا و سجده آنان در برابر نخستین انسان را بدنبال دارد.
فرشتگان،یا از طریق اخبار الهی ویا مشاهدهی انسانهای قبل از حضرت آدم علیه السلام در عوالم دیگر یا در همین عالم ویا به خاطر پیشبینی صحیحی که از انسان خاکی و مادّی وتزاحمهای طبیعی آنها داشتند،خونریزی وفساد انسان راپیشبینی میکردند.
گرچه همهی انسانها،بالقوّه استعداد خلیفه خدا شدن را دارند،امّا همه خلیفهی خدا نیستند و به فرموده روایات افراد خاصی هستند،چون برخی از آنها با رفتار خود به اندازهای سقوط میکنند که از حیوان هم پستتر میشوند.چنانکه قرآن میفرماید: «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (1)
قرارگاه این خلیفه،زمین است،ولی لیاقت او تا «قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ» (2)میباشد.
به دیگران اجازه دهید سؤال کنند.خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤال کنند و گرنه ملائک،بدون اجازه حرف نمیزنند و فرشتگان میدانستند که برای هر آفریدهای،هدفی عالی در کار است.
سؤال:چرا خداوند در آفرینش انسان،موضوع را با فرشتگان مطرح کرد؟
پاسخ:انسان،مخلوق ویژهای است که ساخت مادّی او به بهترین قوام بوده: «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (3)و در او روح خدایی دمیده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبریک گفت:
«فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ» (1)
سؤال:خدایی که دائماً حاضر،ناظر وقیّوم است چه نیازی به جانشین وخلیفه دارد؟
پاسخ:اوّلاً جانشینی انسان نه به خاطر نیاز و عجز خداوند است،بلکه این مقام به خاطر کرامت و فضیلت رتبهی انسانیّت است.ثانیاً نظام آفرینش بر اساس واسطههاست.یعنی با اینکه خداوند مستقیماً قادر بر انجام هر کاری است،ولی برای اجرای امور،واسطههایی را قرار داده که نمونههایی را بیان میکنیم:
*با اینکه مدبّر اصلی اوست: «اللّٰهُ الَّذِی... یُدَبِّرُ» (2)لیکن فرشتگان را مدبّر هستی قرار داده است. «فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً» (3)
*با اینکه شفا به دست اوست؛ «فَهُوَ یَشْفِینِ» (4)امّا در عسل شفا قرار داده است.«فیه شفاء» (5)
*با اینکه علم غیب مخصوص اوست؛ «إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ» (6)لیکن بخشی از آن را برای بعضی از بندگان صالحش ظاهر میکند. «إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» (7)
پس انسان میتواند جانشین خداوند شود و اطاعت از او،همچون اطاعت از خداوند باشد.
«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» (8)و بیعت با او نیز به منزلهی بیعت با خداوند باشد.«انّ اَلَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ... إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (9)و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد.«من احبّکم فقد احب الله» (10)
برای قضاوت دربارهی موجودات،باید تمام خیرات و شرور آنها را کنار هم گذاشت و نباید زود قضاوت کرد.فرشتگان خود را دیدند که تسبیح و حمد آنها بیشتر از انسان است.ابلیس نیز خود را میبیند و میگوید:من از آتشم و آدم از خاک و زیر بار نمیرود.امّا خداوند متعال مجموعه را میبیند که انسان بهتر است و میفرماید: «إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
1-شاید بتوان از این دو آیه(29-30)فهمید:خداوند ابتدا اسباب زندگی را برای انسان فراهم کرد،سپس او را آفرید. «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً... إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ» چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود:«فلمّا مهد ارضه و انفذ امره اختار آدم...» (1)همین که زمین را گسترد و فرمانش را متنفّذ قرارداد،انسان را آفرید.
2-آفرینش ملائکه،قبل از آدم بوده است.زیرا خداوند آفریدن انسان را با آنان در میان گذاشت. «قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ»
3-انتصاب خلیفه و جانشین و حاکم الهی،تنها بدست خداست. «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً»
4-انسان،جانشین دائمی خداوند در زمین است. «جٰاعِلٌ» (کلمه«جاعل»اسم فاعل و رمز تداوم است.)
5-انسان میتواند اشرف مخلوقات و لایق مقام خلیفةاللهی باشد. «جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» البتّه ستمکاران از نیل به این مقام محروم شدهاند: «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (2)
6-ملائکه،فساد و خونریزی را کار دائمی انسان میدانستند. «یُفْسِدُ... وَ یَسْفِکُ» (فعل مضارع نشانهی استمرار است.)
7-حاکم و خلیفهی الهی باید عادل باشد،نه فاسد و فاسق.خلیفه نباید«یفسد فی الارض»باشد.
8-طرح لیاقتِ خود،اگر بر اساس حسادت نباشد،مانعی ندارد. «وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ»
9-عبادت و تسبیح در فضای آرام،تنها ملاک و معیار لیاقت نیست. «نَحْنُ نُسَبِّحُ»
10-به خاطر انحراف یا فساد گروهی،نباید جلوی امکان رشد دیگران گرفته شود.با آنکه خداوند میدانست گروهی از انسانها فساد میکنند،امّا نعمت
آفرینش را از همه سلب نکرد.
11-مطیع و تسلیم بودن با سؤال کردن برای رفع ابهام منافاتی ندارد. «أَ تَجْعَلُ فِیهٰا»
12-خداوند فساد و خونریزی انسان را مردود ندانست،لیکن مصلحت مهمتر و شایستگی و برتری انسان را طرح نمود. «إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
13-توقّع نداشته باشید همهی مردم بیچون و چرا،سخن یا کار شما را بپذیرند.
زیرا فرشتگان نیز از خدا سؤال میکنند. «قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا»
14-علوم و اطلاعات فرشتگان،محدود است. «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
«31»وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاٰئِکَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
و خداوند همهی اسما(حقائق و اسرار هستی)را به آدم آموخت،سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست میگویید،از اسامی اینها به من خبر دهید؟
خداوند متعال اسما (1)و اسرار عالم،از نام اولیای خود (2)تا جمادات را به آدم تعلیم داد.به تعبیر امام صادق علیه السلام:تمام زمینها،کوهها،درهها،بستر رودخانهها و حتّی همین فرشی که در زیر پای ماست،به آدم شناسانده شد. (3)
1-معلّم واقعی خداست وقلم،بیان،استاد وکتاب،زمینههای تعلیم هستند. «عَلَّمَ»
2-برتری انسان بر فرشتگان،به خاطر علم است. «وَ عَلَّمَ آدَمَ...»
3-انسان برای دریافت تمام علوم،استعداد و لیاقت دارد. «کُلَّهٰا»
4-فرشتگان عبادت بیشتری داشتند و آدم،علم بیشتری داشت.رابطه مقام خلافت با علم،بیشتر از عبادت است. «نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ... عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ»
5-برای روشن کردن دیگران،بهترین راه،برگزاری امتحان و به نمایش گذاشتن تفاوتها و لیاقتهاست. «عَلَّمَ... ثُمَّ عَرَضَهُمْ... فَقٰالَ أَنْبِئُونِی»
6-فرشتگان،خود را به مقام خلیفةاللهی لایقتر میدانستند. «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» (1)
«32»قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
فرشتگان گفتند:پروردگارا! تو پاک و منزهی،ما چیزی جز آنچه تو به ما آموختهای نمیدانیم،همانا تو دانای حکیمی.
ابلیس و ملائکه هر کدام به نوعی خود را برتر از آدم میدیدند؛ابلیس به واسطهی خلقت؛ «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» (2)و فرشتگان به واسطهی عبادت؛ «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ» امّا ابلیس در برابر فرمان سجده خداوند،ایستادگی کرد،ولی فرشتگان چون حقیقت را فهمیدند،پوزش خواستند وبه جهل خود اقرار کردند. «سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا»
1-عذرخواهی از سؤال بدون علم،یک ارزش است. «سُبْحٰانَکَ»
2-اوج گرفتنها و خود برتر دیدنها باید تنظیم شود.گویندگان سخن«نسبح و نقدس»گفتند: «لاٰ عِلْمَ لَنٰا»
3-به جهل خود اقرار کنیم. «لاٰ عِلْمَ لَنٰا» فرشتگان عالیترین نوع ادب را به نمایش گذاشتند.کلمات: «سُبْحٰانَکَ، لاٰ عِلْمَ لَنٰا، عَلَّمْتَنٰا، إِنَّکَ، أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ» ،همه
نشانهی ادب است.
4-علم فرشتگان،محدود است. «لاٰ عِلْمَ لَنٰا»
5-علم خداوند،ذاتی است؛ «إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ» ولی علم دیگران،اکتسابی است.
«عَلَّمْتَنٰا»
6-امور عالم را تصادفی نپنداریم. «أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ»
«33»قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ
(خداوند)فرمود:ای آدم فرشتگان را از نامهای آنان خبر ده.پس چون آدم آنها را از نامهایشان خبر داد،خداوند فرمود:که آیا به شما نگفتم که اسرار آسمانها و زمین را میدانم و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید(نیز)میدانم.
1-به استعدادهای لایق،فرصت شکوفایی و بروز بدهید. «أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ»
2-در آزمون علمی که خداوند برگزار نمود،آدم بر فرشتگان برتری یافت. «فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ»
3-ملائکه علاوه بر آنچه گفتند،مسائلی را هم کتمان میداشتند. «کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»
«34»وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ
و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید،همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر کرد،و از کافران گردید.
به فرموده قرآن،ابلیس از نژاد جنّ بود که در جمع فرشتگان عبادت میکرد. «کٰانَ مِنَ الْجِنِّ» (1)
سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود،در واقع بندگی و عبودیت خداست. (2)زیرا عبادت واقعی،عملی است که خداوند بخواهد،نه آنکه طبق میل ما باشد.ابلیس حاضر بود قرنها سجده کند،ولی به آدم سجده نکند.
سجده برای آدم نه تنها به خاطر شخص او،بلکه به خاطر نسل و اولاد او نیز بوده است.
چنانکه در جای دیگر میفرماید: «خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» (3)و امام سجاد علیه السلام میفرماید:پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:سجده بر آدم به خاطر ذرّیه و نسل او بود. (4)
سجده فرشتگان موقّتی بود،امّا نزول آنها بر مؤمنان و استغفارشان برای آنان دائمی است.
«الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ» (5)
سجدهی بر آدم نه به خاطر جسم او،بلکه به خاطر روح الهی اوست. «فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ» (6)
بیانصافی است که به فرمان خدا تمام فرشتگان بر انسان سجده کنند،ولی انسان برای خدا سجده نکند.
1-فرشتگان نیز مانند انسان،مورد خطاب وامر ونهی قرار دارند. «اسْجُدُوا لِآدَمَ»
2-لیاقت،از سابقه مهمتر است.فرشتگان قدیمی باید برای انسان تازه به دوران رسیده امّا لایق،سجده کنند. «اسْجُدُوا لِآدَمَ»
1) 1) .کهف،50.
2) 2) .عیون اخبارالرضا.
3) 3) .اعراف،11.
4) 4) .تفسیر صافی.
5) 5) .کسانی که گفتند پروردگار ما خداست و در این عقیده پایدار بودند فرشتگان بر آنان نازل میشوند.فصّلت،30.و در جای دیگر میفرماید: «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» یعنی فرشتگان برای اهل ایمان دائماً در حال استغفارند.غافر،7.
6) 6) .حجر،29.
3-خطرناکتر از نافرمانی در عمل،بیاعتقادی به فرمان است. «أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ»
4-تکبّر وجسارت ابلیس،سرچشمهی بدبختیهای او شد. «کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ»
«35»وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ
و گفتیم:ای آدم! تو و همسرت در این باغ سکونت گزین و از(هر کجای)آن هر چه میخواهید به فراوانی و گوارایی بخورید،امّا به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید شد.
در فرهنگ قرآن،«شجر»علاوه بر درخت،به«بوته»هم گفته میشود.مثلاً به بوته کدو میگوید: «شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ» (1)،بنابراین اگر در روایات و تفاسیر میخوانیم که مراد از شجر در این آیه گندم است،جای اشکال نیست.
«جنات»به باغهای دنیا نیز گفته میشود،چنانکه در سورهی قلم آیه 17 آمده است: «إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» ما صاحبان باغ را آزمایش کردیم.آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده میشود،باغی که آدم در آن مسکن گزید،بهشت موعود نبوده است زیرا:
1.آن بهشت،برای پاداش است و آدم هنوز کاری نکرده بود که استحقاق پاداش داشته باشد.
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ» (2)
2.کسیکه به بهشت وارد شود،دیگر خارج نمیشود. «وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ» (3)
3.در آن بهشت،امر و نهی و ممنوعیّت و تکلیف نیست،در حالی که آدم از خوردن درخت نهی شد.به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است که بهشت آدم،بهشت موعود نبوده است.
نهی حضرت آدم،نهی تکلیفی نبود که انجامش حرام باشد،بلکه جنبهی توصیه و راهنمایی داشت.
1-در شیوهی تربیت،هرگاه خواستید کسی را از کار یا چیزی باز دارید،ابتدا راههای صحیح،باز گذاشته شود و سپس مورد نهی اعلام شود.ابتدا فرمود:
«کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا» سپس فرمود: «لاٰ تَقْرَبٰا»
2-نزدیک شدن به گناه همان و افتادن در دامن گناه همان. «لاٰ تَقْرَبٰا... فَتَکُونٰا»
3-تخلّف از راهنماییهای الهی،ظلم به خویشتن است. «فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ» آدم و همسرش نیز برای توبه گفتند: «ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد،ترک اولیٰ است.
«36»فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ عَنْهٰا فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ
پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت وآنان را از باغی که در آن بودند، خارج کرد و(در این هنگام به آنها)گفتیم:فرود آیید! در حالی که بعضی شما دشمن برخی دیگر است و برای شما در زمین قرارگاه و تا وقتی معیّن بهره و برخورداری است.
از آیه «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» که قبلاً خواندیم،استفاده میشود که غرض اصلی از خلقت آدم این بود که وی در زمین زندگی کند،ولی زندگی در زمین نیازمند یک نوع آمادگی بود و باید آدم بداند که:
1.آزاد مطلق نیست.در زندگی او،امر و نهی و تکلیف وجود دارد.
2.ابلیس دشمن اوست وچه بسا با سوگند و وعدههای دروغ،انسان را فریب دهد.
3.اطاعت از شیطان،عامل سقوط اوست.
4.توبه،وسیله جبران است.
امام رضا علیه السلام میفرماید:ماجرای لغزش آدم،قبل از رسیدن به مقام نبوّت بوده و از
لغزشهای کوچکی بوده که قابل عفو است. (1)
شیطان برای ایجاد لغزش،دست به هر نوع تاکتیک روانی وتبلیغاتی زد،از جمله:
الف:برای آدم و حوّا سوگند یاد کرد.«قاسمهما» (2)
ب:قیافهی خیرخواهانه به خود گرفت و گفت:من از خیرخواهان شما هستم. «إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ» (3)
ج:وعده ابدیّت داد،که اگر این گیاه را بخورید،زندگی و حکومت ابدی خواهید داشت. «شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ» (4)
د:دروغ گفت و به ذات حقّ تهمت زد. «مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ» (5)یعنی پروردگارتان شما را نهی نکرد مگر از ترس اینکه شما فرشته شوید یا به زندگی ابدی برسید.
1-خطر شیطان،برای بزرگان نیز هست.او به سراغ آدم و حوّا آمد. «فَأَزَلَّهُمَا»
2-شیطان،دشمن دیرینهی نسل بشر است.زیرا از روز اوّل به سراغ پدر و مادر ما رفت. «فَأَزَلَّهُمَا»
3-انسان به خودی خود،جایزالخطا و وسوسهپذیر است. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ»
4-هر انسانی به خاطر استعدادها و لیاقتهایی که دارد بهشتی است،ولی خلافها او را سقوط میدهد. «فَأَخْرَجَهُمٰا»
5-از نافرمانی خداوند و عواقب تلخ وسوسههای ابلیس،عبرت بگیریم.تحت نفوذ شیطان قرار گرفتن،برابر با خروج از مقامات الهی و محرومیّت از آنهاست. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ... فَأَخْرَجَهُمٰا»
6-زندگی دنیا،موقّتی است.«الی حین»
«37»فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
پس آدم از سوی پروردگارش کلماتی دریافت کرد،(وبا آن کلمات توبه کرد،)پس خداوند لطف خود را بر او بازگرداند.همانا او توبهپذیر مهربان است.
چون آدم از غذایی که نباید بخورد،چشید و از آن همه نعمت و رفاه محروم شد،متوجّه اشتباه خود گردید.او در اثر پشیمانی و ندامت،کلماتی را از خداوند دریافت کرد و به وسیلهی آن کلمات،توبه نمود. (1)
طبق آنچه از روایات شیعه وسنّی استفاده میشود،مراد از کلماتی که آدم به وسیلهی آن توبه نمود،توسّل به بهترین خلق خدا یعنی حضرت محمّد و اهلبیت او علیهو علیهم السلام است.چنانکه در تفسیر درّالمنثور از ابن عباس نقل شده است که آدم برای پذیرش توبهاش،خداوند را به این نامها قسم داد:«بحّق محمّد وعلیّ و فاطمة و الحسن و الحسین» (2)البتّه برخی معتقدند،مراد از کلمات،همان جملهای است که در سورهی اعراف آمده است:
«رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» (3)خدایا! ما به خود ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و مورد رحمت قرار ندهی،حتماً از زیانکاران خواهیم بود.
بنابراین اولین توبه در روی زمین،با توسّل به محمّد و آل محمّد پذیرفته شد.
1-همچنان که توفیق توبه از خداست،باید چگونگی و راه توبه را نیز از خداوند دریافت کنیم. «مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ»
2-قبول توبه و ارائهی راه آن،از شئون تربیت و ربوبیّت خداست. «مِنْ رَبِّهِ»
3-این همه لطف و قبول توبه،تنها کار خداست. «هُوَ»
4-اگر توبه واقعی باشد،خداوند آن را میپذیرد. «هُوَ التَّوّٰابُ»
5-اگر توبه را شکستیم،باز هم خداوند توبه را میپذیرد. «هُوَ التَّوّٰابُ»
6-عذرپذیری خدا همراه با رحمت است،نه عتاب وسرزنش. «التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
«38»قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
گفتیم:همگی از آن(باغ به زمین)فرود آیید،اگر هدایتی از طرف من برای شما آمد، پس هرکه از هدایت من پیروی کند،نه برایشان بیمی است ونه غمگین خواهند شد.
«39»وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
و(لی)کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند،آنان اهل دوزخاند و همیشه در آن خواهند بود.
گرچه اعتراف به خطا و توبهی آدم و حوّا،سبب شد که خداوند آنان را عفو کند،ولی بعد از توبه بار دیگر به بهشت برنمیگردد.زیرا آثار وضعی لغزش،غیر از عفو الهی است.
فرمان هبوط در چند آیهی قبل همراه نوعی قهر بود،ولی در این آیه چون بعد از توبه آدم است به صورت عادّی مطرح شده است.همچنین امیدوار میکند که اگر از هدایت الهی پیروی کنند،حزن و اندوهی نخواهند داشت.
1-گاهی یک حرکت،دامنهی تأثیرات خوب وبدش در همهی عصرها و نسلها گسترده میشود. «اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً»
2-با یک لغزش و خطا،نباید کسی را طرد کرد،زیرا انسان قابل ارشاد و
هدایت پذیر است. «یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً»
3-برای راهنمایی بشر،آمدن انبیا قطعی است. «یَأْتِیَنَّکُمْ»
4-هدایت واقعی تنها از طرف خداست. «مِنِّی هُدیً»
5-امنیّت و آرامش واقعی،در سایهی پیروی از دین و دستورات خداوند حاصل میشود. «فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
«40»یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ
ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایم را که به شما ارزانی داشتم،به خاطر بیاورید و به پیمانم(که بستهاید)وفا کنید،تا من(نیز)به پیمان شما وفا کنم و تنها از من پروا داشته باشید.
اسرائیل،نام دیگر حضرت یعقوب است که از دو کلمهی«اسر»و«ئیل»ترکیب یافته است.
«اسر»به معنای بنده و«ئیل»به معنای خداوند است.بنابراین اسرائیل در لغت به معنای بندهی خداست.
تاریخ بنیاسرائیل و اسارت آنان به دست فرعونیان و نجات آنها به دست حضرت موسی علیه السلام وبهانهگیری وارتداد آنان،یک سرنوشت وتاریخ ویژهای برای این قوم به وجود آورده است.این تاریخ برای مسلمانان نیز آموزنده و پندآموز است که اگر به هوش نباشند، به گفته روایات به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
پیمانهای الهی،شامل احکام کتابهای آسمانی و پیمانهای فطری که خداوند از همه گرفته است،میشود.در قرآن به مسئله امامت،عهد گفته شده است: «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (1)یعنی پیمان من«مقام امامت»به افراد ظالم نمیرسد.پس وفای به عهد یعنی وفای به امام و رهبر آسمانی و اطاعت از او.
1) 1) .بقره،124.
همچنین در روایات میخوانیم:نماز،عهد الهی است. (1)
1-یاد نعمتهای پروردگار،سبب محبّت و اطاعت اوست. «اذْکُرُوا... أَوْفُوا»
به هنگام دعوت به سوی خداوند،از الطاف او یاد کنید تا زمینهی پذیرش پیدا شود. «اذْکُرُوا»
2-یاد و ذکر نعمتها،واجب است. «اذْکُرُوا»
3-نعمتهایی که به نیاکان داده شده،به منزلهی نعمتی است که به خود انسان داده شود.با اینکه نعمتها به اجداد یهودِ زمان پیامبر داده شده بود،امّا خداوند به نسل آنان میگوید فراموش نکنند. «اذْکُرُوا»
4-وفا به پیمانهای الهی،واجب است. «بِعَهْدِی»
5-بهرهگیری از الطاف خداوند،مشروط به گام برداشتن در مسیر تکالیف الهی است. «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» آری،اگر مطیع خدا بودیم،خداوند نیز دعاهای ما را مستجاب خواهد کرد. «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»
6-در انجام تکالیف الهی،از هیچ قدرتی نترسیم و ملاحظهی کسی را نکنیم.
تبلیغات سوء دشمن،ملامتها،تهدیدها و توطئهها مهم نیست،قهر خدا از همه مهمتر است. «وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ»
«41»وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ
و به آنچه(از قرآن)نازل کردم،ایمان بیاورید که تصدیق میکند آنچه را (از تورات)با شماست.و نخستین کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید.
1) 1) .وسائل،ج4،ص110.
این آیه خطاب به دانشمندان یهود میفرماید:قرآن،هماهنگ با بشاراتی است که در تورات شماست. (1)شما دانشمندان،زمانی مبلغ و منتظر ظهور اسلام بودید،اکنون پیشگامان کفر نشوید تا به پیروی از شما،سایر یهود از اسلام آوردن سر باز زنند،آیات الهی را به بهای ناچیزِ ریاست دنیا،نفروشید و از خدا بترسید.
1-اعتقادات صحیح مردم را قبول کنیم،تا آنان نیز سخن ما را بپذیرند. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ»
2-وجود تحریف در بخشی از تورات و انجیل،مانع قبولی بخشهای دیگر نیست. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ»
3-انحراف علما،سبب انحراف دیگران میشود. «وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ»
4-رمز سکوت و کتمانهای نابجای دانشمندان،وابستگیهای مادّی آنان است.
«وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً»
5-با توجّه به اینکه متاع دنیا قلیل است،رسیدن به تمام منافع دنیا،ارزش یک لحظه انحراف را ندارد. «ثَمَناً قَلِیلاً»
6-به جای نگرانیِ از دست دادن مال ومقام باید از قهر خدا ترسید. «إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ»
«42»وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
و حقّ را با باطل نپوشانید و حقیقت را با اینکه میدانید،کتمان نکنید.
کلمه«لُبْس»به معنای پوشاندن و«لَبْس»به معنای شکّ و تردید است.
1) 1) .مراد از هماهنگی قرآن با تورات تحریف نشده،هماهنگی کلّی و اجمالی است،نه هماهنگیدر تمام احکام.
امتیاز انسان،به شناخت اوست و کسانی که با ایجاد شکّ و وسوسه و شیطنت،حقّ را میپوشانند و شناخت صحیح را از مردم میگیرند،در حقیقت یگانه امتیاز انسان بودن را گرفتهاند و این بزرگترین ظلم است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:اگر باطل خالصانه مطرح شود،نگرانی نیست.(چون مردم آگاه میشوند و آن را ترک میکنند.)و اگر حقّ نیز خالصانه مطرح شود،زبان مخالف بسته میشود.لکن خطر آنجاست که حقّ و باطل،بهم آمیخته شده و از هر کدام بخشی چنان جلوه داده شود که زمینهی تسلّط شیطان بر هوادارانش فراهم شود. (1)
1-نه حقّ را با باطل مخلوط کنیم و آن را تغییر دهیم و نه باطل را در لباس حقّ مطرح سازیم. «لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ، لا تکتموا الحق»
2-وجدان وفطرت،بهترین گواه بر حقّ پوشی انسان است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
«43»وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ
و نماز را بپادارید و زکات را بپردازید و همراه با رکوع کنندگان،رکوع نمایید.
1-بعد از دعوت به ایمان،دعوت به عمل صالح است. «آمِنُوا... أَقِیمُوا»
2-نماز و زکات،در آئین یهود نیز بوده است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
3-رابطه با خدا،از طریق نماز و کمک به خلق خدا،از طریق زکات و همراهی با دیگران،یک مثلّث مقدّس است. «أَقِیمُوا، آتُوا، اِرْکَعُوا»
4-شاید بتوان گفت اصل فرمان نماز،با جماعت است.اساس دین بر حضور در اجتماع و دوری از انزوا و گوشهنشینی است. «وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ»
1) 1) .نهجالبلاغه،کلام 49.
«44»أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
آیا مردم را به نیکی دعوت کرده و خودتان را فراموش مینمایید؟با اینکه شما کتاب(آسمانی)را میخوانید،آیا هیچ فکر نمیکنید؟
دانشمندان یهود،قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله،مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت میکردند و بشارت ظهور حضرت را میدادند،امّا هنگام ظهور،خودشان ایمان نیاوردند و حتّی بعضی از آنان به بستگان خود که اسلام آورده بودند،توصیه میکردند که مسلمان بمانند،ولی خودشان اسلام نمیآوردند. (1)
در روایات آمده است:دانشمندی که دیگران را به بهشت دعوت کند،ولی خودش اهل جهنّم باشد،بزرگترین وسختترین حسرتها را خواهد داشت. (2)
حقّ تلاوت،عمل است.امام صادق علیه السلام فرمود:«کونوا دعاة النّاس باعمالکم و لاتکونوا دعاةً بالسنتکم» (3)با اعمال خودتان مردم را دعوت کنید،نه تنها با گفتار.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:سوگند که من شما را به کاری دعوت نمیکنم، مگر آنکه خودم پیشگام باشم و از کاری نهی نمیکنم مگر آنکه خودم قبل از شما آن را ترک کرده باشم. (4)
همچنین آن حضرت فرمود:هر کس خود را امام دیگران قرار داد،ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد. (5)
امام کاظم علیه السلام فرمودهاند:«طوبی للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول» (6)درود بر عالمانی که به گفته خود عمل میکنند و وای بر عالمانی که فقط حرف میزنند.
عالم بیعمل در قالب تمثیل
الف:در قرآن:عالم بیعمل،به الاغی تشبیه شده است که بار کتاب حمل میکند،ولی خود از آن بهرهای نمیبرد. (1)
ب:در روایات:
*رسول خدا صلی الله علیه و آله:عالم بیعمل،مثل چراغی است که خودش میسوزد،ولی نورش به مردم میرسد. (2)
*رسول خدا صلی الله علیه و آله:عالم بیعمل،چون تیرانداز بدون کمان است. (3)
*عیسی علیه السلام:عالم بیعمل،مثل چراغی است بر پشتبام که اتاقها تاریکاند. (4)
*علی علیه السلام:عالم بیعمل،چون درخت بیثمر وگنجی است که انفاق نشود. (5)
*امام صادق علیه السلام:موعظهی عالم بیعمل،چون باران بر روی سنگ است که در دلها نفوذ نمیکند. (6)
ج:عالم بیعمل،در کلام اندیشمندان:
گرسنهای است روی گنج خوابیده.
تشنهای است بر کنار آب و دریا.
طبیبی است که خود از درد مینالد.
بیماری است که دائماً نسخه درمان را میخواند،ولی عمل نمیکند.
منافقی است که سخن و عملش یکی نیست.
پیکری است بیروح.
1-آمران به معروف،باید خود عامل به معروف باشند. «تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ»
2-اگر مقدّمات فراموشی را خودمان فراهم کرده باشیم،معذور نیستیم.عذر فراموشکاری پذیرفته است که بیتقصیر باشد. «تَنْسَوْنَ، تَتْلُونَ»
3-تلاوت کتاب آسمانی کافی نیست،تعقّل لازم است. «تَتْلُونَ الْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
4-خود فراموشی،نشانهی بیخردی است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
«45»وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ
واز صبر ونماز یاری جویید واین کار جز برای خاشعان،گران وسنگین است.
هر چند این آیه به دنبال خطابهایی که به یهود شده آمده است،ولی مخاطب آن همهی مردم هستند.در روایات میخوانیم که حضرت علی علیه السلام هرگاه مسئلهی مهمی برایشان رخ میداد به نماز میایستادند واین آیه را تلاوت میکردند.
در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده،که صبر بر سه نوع است:1.صبر در برابر مصیبت.2.صبر در برابر معصیت.3.صبر در برابر عبادت. (1)بنابراین آنچه در روایات آمده که مراد از صبر در این آیه روزه است،اشاره به یکی از مصادیق صبر دارد.
نماز برای رسول اللّه صلی الله علیه و آله و امثال او نور چشم است (2)ولکن برای بعضیها که خشوع ندارند،همچون باری سنگین است.خشوع،مربوط به قلب و روح و خضوع،مربوط به اعضای بدن است.
نمازِ با توجّه،انسان را به یاد قدرت بینهایت خدا میاندازد و غیر او را هر چه باشد کوچک جلوه میدهد.مِهر او را در دل زیاد میکند،روحیّهی توکّل را تقویت میکند وانسان را از وابستگیهای مادّی میرهاند.همهی این آثار،انسان را در برابر مشکلات مقاوم میسازد.
صبر و مقاومت،کلید تمام عبادات است.فرشتگان به اهل بهشت سلام میکنند،امّا نه به خاطر عبادت و نماز و حج و زکات آنان،بلکه به خاطر مقاومت و پایداری آنها؛«سلام
عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (1)چون اگر مقاومت نباشد،نماز وجهاد وحج وزکات نیز وجود نخواهد داشت.حتّی شرط رسیدن به مقام هدایت و رهبری الهی،صبر است؛ «جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا» (2)
خاطره
شاعری به نام نجاشی،که یکی از دوستداران حضرت علی علیه السلام بود،در ماه رمضان شراب خورد.به دستور امام،هشتاد ضربه تازیانه به او زدند وبیست ضربه نیز به خاطر ارتکاب گناه در ماه رمضان اضافه زدند.او ناراحت شد و به معاویه پیوست و علیه حضرت شعر گفت! اطرافیانِ نجاشی که قبیلهای مهم در کوفه بودند از علی علیه السلام گلایه کردند که چرا یاران خود را نگه نمیدارد؟! طارقبن عبداللّه رئیس آنها با ناراحتی به امام گفت:شما چرا بین دوست و بیگانه تفاوت قائل نمیشوید؟شخصی همانند نجاشی نباید شلاّق بخورد،ما این گونه رفتار را تحمّل نمیکنیم.امام در جواب او این آیه را تلاوت فرمود: «وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ» طارق نیز به معاویه پیوست. (3)
بنابراین گرچه آیه درباره نماز است،ولی در موارد مشابه میتوان از آیات قرآن استمداد کرد.
1-صبر ونماز،دو اهرم نیرومند در برابر مشکلات است. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ...»
2-هر چه در آستان خدا اظهار عجز و بندگی بیشتر کنیم،امدادهای او را بیشتر دریافت کرده و بر مشکلات پیروز خواهیم شد. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ»
3-استعانت از خداوند در آیهی «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» منافاتی با استعانت از آنچه به دستور اوست،ندارد. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ»
4-سنگین بودن نماز،گاهی نشانهی تکبّر در برابر خداست. «لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ»
«46»الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ
(خاشعان)کسانی هستند که به(قیامت و)ملاقات(با حساب) پروردگارشان و بازگشت به او ایمان دارند.
«لقاء»به معنی دیدن نیست،بلکه به معنی حضور است.چنانکه اگر نابینایی به حضور کسی برود،میگوید با او ملاقات کردم،گرچه او را ندیده است.صاحب مجمعالبیان نیز میگوید:مراد از لقای پروردگار،ملاقات با پاداش و کیفر خداست.
شاید مراد از ملاقات پروردگار،همان حالت عرفانی باشد که خاشعان در نماز پیدا میکنند، زیرا نماز حضور در برابر خداست.
اگر«ظن»و گمان در برابر علم باشد،مورد انتقاد است؛ «مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» (1)امّا اگر مراد از گمان،اطمینان باشد ارزش است،گرچه یقین قوی نباشد.چنانکه خداوند نیز از رزمندگان شجاع و مخلص،به صاحبان گمان تعبیر نموده است: «قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً» (2)
1-خاشع،در نماز احساس ملاقات با خداوند را دارد. «الْخٰاشِعِینَ اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ»
«47»یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ
ای بنیاسرائیل! نعمتی را که به شما ارزانی داشتم،بیاد آورید و این که من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم.
این آیه،از فرزندان و نسل حضرت یعقوب میخواهد که برای معرفت بیشتر خداوند و زنده شدن روح شکرگزاری و دلگرم شدن به نعمتهای الهی،از آن موهبتها و نعمتها یاد کنند.البتّه برتری و فضیلت بنیاسرائیل،نسبت به مردم زمان خودشان بود.زیرا قرآن درباره مسلمانان میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ» (1)شما بهترین امّتها هستید.
همچنین ممکن است مراد از برتری،پیروزی حضرت موسی و قوم بنیاسرائیل بر فرعونیان باشد،نه برتری اخلاقی و اعتقادی. (2)زیرا قرآن بارها از بهانهجوییهای بیمورد و بیاعتقادی آنها انتقاد میکند.
1-نعمت و فضیلت بدست خداوند است.«نعمتی،انعمت،فضلت»
2-نجات از سلطهی طاغوت،از بزرگترین نعمتهای الهی است. «نِعْمَتِیَ، فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ»
«48»وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی(از عذاب خدا)را از کسی دفع نمیکند و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نمیشود و از کسی غرامت و بدلی گرفته نشود ویاری نخواهند شد.
در این آیه به برخی باورهای غلط و امیدهای نابجای یهود،اشاره شده است.آنان گمان میکردند که در روز قیامت اجدادشان،شفیع آنان خواهد شد.چنانکه بتپرستان،بتها را شفیع خود میپنداشتند.برخی از آنان قربانی کردن را کفّارهی گناهان دانسته و اگر پول
نداشتند،یک جفت کبوتر را سر میبریدند.گروهی از آنان به همراه مرده،طلا و زیورآلات دفن میکردند تا به عنوان جریمهی گناهانش بپردازد.
غافل از آنکه قیامت بر خلاف دنیاست که برخی با پول و پارتی و یا حمایت شدن از قدرتها،بر مشکلاتشان پیروز میشوند.
در روز قیامت،نسبت به کفّار تمام سببها قطع؛ «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (1)و نسبتها محو؛ «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ» (2)و زبان عذرخواهی بسته میشود؛ «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (3)مال و فرزند کارآیی ندارند؛ «لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ» (4)و خویشاوندی نیز ثمری ندارد؛ «لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ» (5)قدرتها پوچ میشوند؛ «هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ» (6)و شفاعت بدون اذن خداوند پذیرفته نمیشود؛ «وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ» (7)و فدیه پذیرفته نمیشود. «لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ» (8)
بحثی درباره شفاعت
شفاعت از کلمه«شفع»به معنای یاری و نصرت است و به جفت چون کمک و یاور است اطلاق شده است.یعنی افرادی که مایهای از ایمان و تقوا و عمل داشته و در آن روز کمبودی دارند،لطفی به آن مایهها اضافه میشود و در اثر جفت وهمراه شدن با لطف اولیای الهی،از قهر خداوند نجات مییابند.بنابراین شفاعت،تنها شامل کسانی میشود که تلاشگرند،ولی در راه ماندهاند و نیاز به قدرتی دارند که در کنار آنان باشد.
حدود سی آیه از قرآن مربوط به شفاعت است که به چند دسته تقسیم میشوند:
1-آیاتی که شفاعت را نفی میکنند،مانند: «یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ» (9)،روزی که معامله و دوستی و شفاعت در آن نیست.
2-آیاتی که شفاعت را مخصوص خداوند میدانند،مانند: «مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ
شفیع» (1)،غیر از او هیچ یاور و شفاعت کنندهای نیست.
3-آیاتی که از شفاعت دیگران با اذن خداوند یاد میکنند،مانند: «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ» (2)،چه کسی در نزد او(خداوند)شفاعت میکند مگر به اذنش؟
4-آیاتی که شرایط شفاعت شوندگان را بیان میکنند،مانند:
الف:شفاعت برای کسی است که مورد رضایت خدا باشد. «وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ» (3)
ب:برای ظالمان،دوستدار و شفیعی نیست. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ» (4)
ج:فرشتگان برای مؤمنان،دعا واستغفار میکنند. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (5)
با توجّه به آیات فوق،معلوم میشود که شفاعت بیقید و شرط نیست و شفاعت به اجازه و اذن خداست و شفاعت شونده،باید واجد شرایطی باشد و اگر کسی شرایط شفاعت را دارا نباشد،هر چند همسر پیامبر خدا باشد،مورد شفاعت قرار نمیگیرد.چنانکه همسر نوح و لوط علیهما السلام به علّت فسق،مشمول شفاعت نشدند. «فَخٰانَتٰاهُمٰا فَلَمْ یُغْنِیٰا عَنْهُمٰا مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّٰارَ مَعَ الدّٰاخِلِینَ» (6)
بنابراین شفاعتی سازنده است که انسان را با اولیای خدا پیوند دهد و مانع یأس او شود.ولی اگر ایمان به شفاعت سبب جرأت بر گناه گردد،همانگونه که مسیحیان عقیده دارند که عیسی فدا شد تا گناهان ما بخشیده شود،هرگز قابل قبول نیست.
سؤال:آیا شفاعتِ اولیای خدا،به معنای ایستادن در برابر ارادهی خدا نیست؟کسی را که خدا اراده کرده عذاب کند،پیامبر با شفاعت خود جلو آن اراده را نمیگیرد؟
پاسخ:هم کیفر بدکاران و هم اجازه شفاعت به اولیای خود،اراده و خواست اوست.بنابراین شفاعت اولیای خدا،چیزی در برابر ارادهی الهی نیست.
سؤال:آیا شفاعت اولیای خدا به این معناست که لطف و مهربانی آنان از خدا بیشتر است.زیراخدا میخواهد عذاب کند و اولیای او شفاعت میکنند؟
پاسخ:هم وجود رحم در اولیای خدا و هم اجازهی استفاده از آن،از طرف خداست.بنابراین
اوست که با رحم و لطف خود،اجازهی شفاعت میدهد.
سؤال:آیا شفاعت،ارادهی خدا را تغییر میدهد؟
پاسخ:ارادهی خداوند در شرائط مختلف یک نوع نیست.اراده خدا بر کیفر گناهکار است،ولی اگر او توبه کند،قهرش را برمیدارد.زیرا شرائط انسان گناهکار با انسان توبهکار فرق دارد.
انسانی بخاطر محبّت و ارادت و اطاعت از اولیای خدا در دنیا،مشمول شفاعت آنان میشود و دیگری که مخالف آنان بوده،مشمول نمیشود.
اسباب بخشایش گناهان در دنیا سه چیز است:
1.توبه. «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ» (1)
2.ترک گناهان کبیره. «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ» (2)
3.حسنات و کارهای نیک. «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» (3)
ولی در آخرت،راه بخشش فقط شفاعت و رحمت ویژه الهی است.
1-ترس از حضور در دادگاه الهی،بدون وجود هرگونه وکیل یا شفیعی،زمینهی تقویت تقوای الهی است. «وَ اتَّقُوا یَوْماً»
2-در برابر عقاید خرافی وباطل،با قاطعیّت برخورد کنید. «لاٰ یُقْبَلُ، لاٰ یُؤْخَذُ»
«49»وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ
و(نیز به خاطر بیاورید)آن زمان که شما را از فرعونیان رهایی بخشیدیم، که همواره شما را به بدترین وجهی آزار میدادند،پسران شما را سر میبریدند و زنان شما را زنده نگه میداشتند و در این امر،برای شما آزمایش بزرگ و سختی از طرف پروردگارتان بود.
«فرعون»،عنوان پادشاهان روم،«کسریٰ»،عنوان پادشاهان ایران و«خاقان»عنوان پادشاهان ترک بود.فرعونِ زمان حضرت موسی،رامسیس اوّل نام داشت که میگویند جسدش در موزه قاهره نگهداری میشود. «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً» (1)
واژه «یَسُومُونَکُمْ» از ریشه«سوم»به معنی پیدرپی دنبال چیزی رفتن است و «یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ» یعنی شما را به صورت مداوم عذاب میکردند.یکی از عذابها و شکنجهها،کشتن پسران بود که این امر،یا به خاطر خوابی بود که در تعبیر آن به فرعون گفته بودند:تو به دست مردی از بنیاسرائیل از بین خواهی رفت،و یا به خاطر جلوگیری از رشد بنیاسرائیل بود.
1-آزادی از سلطهی طاغوتها،از بزرگترین نعمتهاست.چنانکه خداوند از میان همه نعمتها،نام آن را برده است. «نَجَّیْنٰاکُمْ»
2-بیان سختیها و تلخیهای گذشته،لذّت آزادی امروز را چندین برابر میکند.
«یَسُومُونَکُمْ...
یُذَبِّحُونَ...
یَسْتَحْیُونَ»
3-طاغوتها،بدون اطرافیان قدرت ندارند. «آلِ فِرْعَوْنَ»
4-ناگواری و آزادی،هردو وسیلهی آزمایش وتربیت هستند. «بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
5-محو نیروهای دفاعی و توسعهی نیروهای رفاهی،کار فرعونی است.
«یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ»
6-طاغوتها برای حفظ نظام و سلطهی خود،به هر نوع شکنجهای دست میزنند. «یَسُومُونَکُمْ، یُذَبِّحُونَ»
«50»وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
1) 1) .یونس،92.
و(به خاطر بیاورید)هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را در حالی که شما تماشا میکردید،غرق کردیم.
ماجرای عبور بنیاسرائیل از رود نیل،در چند سوره قرآن بیان شده است. (1)
خداوند با شکافتن آب،به وسیله زدن عصای حضرت موسی علیه السلام،آنان را از رود دریاگونهی نیل عبور داد.
در این آیه،سه معجزهی الهی در کنار هم مطرح شده است:
الف:شکافتن دریا.ب:نجات بنیاسرائیل.ج:غرق فرعونیان.
1-نقش اسباب،بسته به ارادهی حکیمانه خداوند است.موسی عصایی داشت که گاهی از سنگ آب میجوشاند؛ «اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ» و گاهی به آب میزد و از میان آن راه گشوده میشود. «فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ»
2-پایان شب سیه سفید است.بنیاسرائیل بعد از آن همه شکنجه و بلا به رفاه و نجات رسیدند. «فَأَنْجَیْنٰاکُمْ»
3-انتقام از ستمگران در حضور ستمدیدگان،مرهمی برای آنهاست. «أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»
«51»وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ
و(به خاطر بیاورید)هنگامی که با موسی چهل شب وعده گذاردیم وشما پس از(آمدن)او(به میقات،)گوساله را(معبود خود)گرفتید،در حالی که ستمکار بودید.
1) 1) .طه،77؛شعراء،63؛دخان،24.
نام حضرت موسی علیه السلام در سی و چهار سوره قرآن و 136 مرتبه آمده است.ماجرای میعاد حضرت موسی،در سورههای اعراف و طه نیز آمده است. (1)محلّ وعده،کوه طور و مدّت آن ابتدا سی شب معیّن شده بود و در وعدهگاه،ده شب دیگر به آن اضافه شد که این مدّت برای دریافت کتاب تورات بود،ولی بنیاسرائیل علیرغم اینکه رهبری همچون هارون، برادر حضرت موسی را در میان خود داشتند،همهی نعمتها و الطاف الهی را فراموش کرده و به سراغ گوساله پرستی رفتند.گوسالهای از طلا که بدست مجسمه سازی هنرمند به نام سامری،در غیاب موسی ساخته شده بود.
از آیات قرآن استفاده میشود که در این وعده،سه مسئله مورد نظر بوده است:گرفتن تورات،اثبات مقام خلافت برای هارون،آزمایش بنیاسرائیل.
در سقوط جامعهی بنیاسرائیل به دامن شرک،چند عامل نقش داشت:
الف:حضور نداشتن رهبری چون حضرت موسی.
ب:حضور منحرفین هنرمندی مانند سامری.
ج:استفاده از طلا و زیور آلاتی که جاذبه داشت.
د:بوقهای پر سر وصدای تبلیغاتی.زیرا گوساله سامری صدا میکرد.
ه:مردم ساده و زود باور و نبود ایمان عمیق.
و:زمینهی مساعد و سابقهی گاو پرستی.
1-کنارهگیری رهبران الهی از جامعه برای مدّت محدود به منظور عبادت خدا، کاری شایسته و نیکو است. (2)«وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»
2-عبادت در چهل شب وبه دور از مردم،دارای آثار خاصّی است. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»
3-عدد چهل،در دریافت وحی و الهامات روحانی نقش دارد. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»
4-شرک،ظلم به انسانیّت است.زیرا که انسان دست خود را از دست خداوند برمیدارد و در دست نااهلان میگذارد. «وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ»
«52»ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
آنگاه پس از آن(انحراف)از شما درگذشتیم تا شاید شکر(این نعمت را) به جای آرید.
توبه از شرک،ایمان آوردن و اظهار شهادتین است.زیرا بعثت انبیا،برای نجات انسان از شرک و کفر است.بنابراین آیهی «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» (1)که میفرماید:خداوند شرک را نمیبخشد.مربوط به کسانی است که در حال شرک از دنیا بروند و به توحید و یگانه پرستی باز نگردند.
1-حتّی برای شرک وگوسالهپرستی نیز راه توبه وبازگشت وجود دارد. «ثُمَّ عَفَوْنٰا»
2-عفو الهی،خود زمینهای برای شکرگزاری است. «عَفَوْنٰا... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
«53»وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
و(نیز بخاطر آورید)هنگامی که به موسی کتاب(تورات)و فرقان دادیم،تا شاید شما هدایت شوید.
فرقان،وسیلهای است که حقّ را از باطل جدا میسازد.و چون در کتاب آسمانی حقّ از باطل جدا میشود،به آن فرقان گفته میشود.شاید هم مراد از فرقان،با توجّه به اینکه در کنار کتاب آمده است،همان معجزات نُهگانه یا حقایق دیگری باشد که غیر از تورات به
1) 1) .نساء،48 و116.
حضرت موسی عطا شده است.
1-کتب آسمانی،بیانگر حقّ و مایهی جداسازی حق از باطل هستند. «الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ»
2-حجّت از طرف خداوند تمام است،ولی مردم به خاطر هوسها،گاهی حقّ را نمیپذیرند. «لَعَلَّکُمْ»
«54»وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
و(بخاطر بیاورید)زمانی که موسی به قوم خود گفت:ای قوم من! شما با(به پرستش)گرفتن گوساله،به خود ستم کردید.پس به سوی خالق خود توبه کرده و باز گردید و یکدیگر را به قتل برسانید،این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است،پس خداوند توبهی شما را پذیرفت،زیرا او توبهپذیر مهربان است.
مراد از فرمان«قتل نفس»در جمله: «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» خودکشی نیست،بلکه یکدیگر را کشتن است.نظیر آیهی شریفه: «لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» (1)همدیگر را طعنه نزنید.و یا نظیر آیهی «فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» (2)،یعنی همدیگر را سلام دهید.
پذیرفتن این نحو توبهی سخت،برای یهودیان فضلیت است.زیرا خداوند در انتقاد از مسلمانان منافق میفرماید: «وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ» (3)اگر بر آنان فرمان کشتن همدیگر را واجب مینمودیم و یا فرمان خروج از سرزمین خودشان را صادر میکردیم،آنرا جز افراد اندکی انجام نمیدادند.
1-مردم را با محبّت برای پذیرش حدود الهی آماده کنید. «یٰا قَوْمِ... فَاقْتُلُوا»
2-شرک،ظلم به خویشتن است. «ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ»
3-هر چه برهان و معجزه و دلیل بیشتر عرضه شود،تکلیف سنگینتر و تخلّف از آن خطرناکتر خواهد بود.گوسالهپرستی،بعد از دیدن آن همه معجزه، توبهای جز اعدام ندارد. «فَتُوبُوا... فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ»
4-حکم مرتدّ،مرگ است. «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ»
5-مرگ در رحمت الهی،بهتر از زندگی در لعنت الهی است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ»
6-اجرای حدود الهی،گرچه به قیمت قتل انسان باشد،به نفع اوست. «فَاقْتُلُوا...
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ»
7-اساس دستورات الهی،خیر رسانی به انسان است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ»
8-برای جریمههای سنگین،باید برکات زیادی گفته شود تا مردم آماده پرداخت آن شوند. «فَاقْتُلُوا... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ، فَتٰابَ عَلَیْکُمْ، إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
«55»وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
و(نیز بخاطر آورید)هنگامی که گفتید:ای موسی! هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خدا را آشکارا(به چشم خود)ببینیم،پس صاعقه (جان)شما را گرفت،در حالی که تماشا میکردید.
پیروان حضرت موسی دو گروه شدند:
الف:گروهی برگزیده که همراه موسی علیه السلام برای مناجات و شنیدن کلام خداوند به کوه طور آمدند،ولی وقتی گفتگوی خدا و موسی را شنیدند،گفتند:از کجا بدانیم که این صدا از خداست،باید خدا را با چشم ببینیم تا بپذیریم.
ب:گروهی که با هارون ماندند و در غیاب حضرت موسی،گوسالهپرست شدند.آیه 154 سوره اعراف در مورد کسانی که دیدن خدا را طلب کردند،میفرماید: «أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» آنها را زمین لرزه گرفت.شاید صاعقهای که در این آیه مطرح است،همراه با زمین لرزه بوده و آنها با این صاعقه از دنیا رفتند.چون آیه بعد میفرماید:شما را بعد از مرگ دوباره برانگیختیم.
این آیه پیامبر اسلام را تسلّی و دلداری میدهد که از درخواستهای بیهوده مردم نگران مباش.زیرا مردم از موسی درخواستهای خطرناکتر داشتند.
1-از عاقبت لجاجت،جسارت،بیادبی و توقّعات نابجای گذشتگان،عبرت بگیرید. «لَنْ نُؤْمِنَ... فَأَخَذَتْکُمُ»
2-برای گروهی منطق و استدلال و موعظه کافی است،ولی برای گروهی قهر و غلبه لازم است. «فَأَخَذَتْکُمُ»
3-اگر خداوند نیست تا او را ببینید،امّا آثار او که دیدنی است.چرا با دیدن آنها ایمان نمیآورید. «فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»
«56»ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
سپس شما را پس از مرگتان(حیات بخشیدیم و)برانگیختیم،شاید شکر او را بجا آورید.
زنده کردن مجددِ کسانی که در اثر صاعقه از بین رفتند،به دنبال پریشانی و نگرانی و دعای حضرت موسی علیه السلام بود که در آیه 155 سورهی اعراف انشاء اللّه بحث آن خواهد آمد.
1-رجعت و معاد،امر محالی نیست.بعضی از مردگان در همین دنیا زنده شدهاند. «بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ»
2-رمز بروز برخی تلخیها و سپس نجات از آنها،پیدا شدن روحیّهی شکرگزاری است. «بَعَثْنٰاکُمْ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
«57»وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
و ابر را بر شما سایبان ساختیم و«منّ»و«سَلویٰ»بر شما نازل کردیم(و گفتیم:)از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادیم بخورید،(ولی شما با بهانهجوییهای خود،کفران نعمت کردید.بدانید که)آنها به ما ستم نکردند،بلکه به خودشان ستم کردند.
پس از نجات بنیاسرائیل از سلطهی فرعون،به آنان دستور داده شد که وارد سرزمین فلسطین شوند.آنها به بهانهی اینکه در آنجا افراد ستمگری هستند،سرپیچی کرده و به موسی گفتند:با خدایت به جنگ آنان برو،ما همین جا نشستهایم.قهر خداوند آنها را فراگرفت و مدّت چهل سال در بیابانِ«تیه»ماندگار شدند،ولی خداوند در آنجا نیز برای آنان ابرها را چون سایهبان قرار داد و دو نوع غذای طبیعی و گوارا به نامهای مَنّ و سَلویٰ، در دسترس آنان گذاشت.
«مِنْ» ،به شیرهی مخصوص درختان که چون قطره بر روی آنها مینشیند،گفته میشود که همان صَمغ است وبرخی به معنی عسل وقارچ گرفتهاند.«سلوی»به پرندگانی مخصوص که شبیه کبوترند میگویند.
1-ابر و باد و باران،به فرمان خداوند هستند. «ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ»
2-رازق بودن خداوند،محدود به شرائط خاصّی نیست.در بیابان بیآب و علف هم،رزق طبیعی میفرستد. «وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ»
3-خداوند،رزق انسان را از حلال و پاکیزه مقدّر کرده است. «طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ»
4-تخلّف از فرامین الهی،ظلم بر خویشتن است. «أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
«58»وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ
و(به خاطر بیاورید)زمانی که گفتیم:وارد این قریه(بیت المقدّس)شوید و از(نعمتهای فراوان)آن،هر چه میخواهید با گوارایی بخورید و از درِ (معبد بیت المقدّس)سجدهکنان و خاشعانه وارد شوید و بگویید:«حِطّة» (گناهان ما را بریز)،تا ما خطاهای شما را ببخشیم و به نیکوکاران، پاداشی افزون خواهیم داد.
چنانکه در سورهی مائده (1)آمده،مراد از«قریة»در این آیه،بیتالمقدّس است.پس از چهل سال ماندن در بیابان تیه،بنیاسرائیل مأمور شد که وارد شهر بیت المقدّس شده و به معبد درآیند و موقع داخل شدن به مسجد،کلمهی«حِطّة»را بگویند.«حطّة»به معنای ریزش گناهان و طلب عفو و اظهار توبه است.در تفسیر اطیب البیان آمده است که مراد از باب،دروازهی شهر نیست،بلکه درب مسجد است که الآن هم به نام«باب الحطّة»معروف میباشد و مراد از «سُجَّداً» نیز سجدهی شکر،بعد از ورود به مسجد است.
1-برای ورود به مکانهای مقدّس،احترام مخصوص لازم است. «ادْخُلُوا... سُجَّداً»
2-بخشش،از اوست،امّا استغفار و طلب آمرزش،باید از سوی ما باشد. «قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ»
3-آداب دعا وشیوه توبه را نیز باید از خدا بیاموزیم. «ادْخُلُوا... سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ»
1) 1) .مائده،21.
4-عمل به دستورات خداوند،زمینهی آمرزش ماست. «ادْخُلُوا... قُولُوا... نَغْفِرْ لَکُمْ»
5-استغفار،برای گناهکار مایهی آمرزش و برای نیکوکار اعتلای درجه است.
«نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ»
«59»فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنٰا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
امّا ستمگران(آن سخن را)به سخن دیگری غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود،تبدیل کردند(وبه جای حطّه،به عنوان مسخره گفتند:حنطه، یعنی گندم.)پس ما بر آن ستمکاران به سزای گناهی که مرتکب میشدند، عذابی از آسمان فرو فرستادیم.
در آیات 161 و162 سوره اعراف،مشابه این آیه وآیهی قبل تکرار شده وکلمهی«رجز» به معنای عذاب،بیماری طاعون و حالت اضطراب بکار رفته است.
سنّت خداوند،نزول رحمت است و به همین دلیل،بهترین غذا«منّ وسَلویٰ»برای بنیاسرائیل نازل شد،ولی به خاطر کج روی،عذاب نازل میشود.
1-ظلم و گناه،زمینهساز تغییر و تحریف قانون است. «فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
2-تا وقتی که روش و شیوه کاری بیان نشده،انسان آزاد است تا با نظر خود عمل کند،ولی بعد از بیان روشها،عذری در تغییر آن نیست. «قِیلَ لَهُمْ»
3-جزای تحریف گران قوانین الهی،قهر و عذاب است. «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ»
4-همهی پاداشها و کیفرها مربوط به آخرت نیست،بلکه بعضی از کیفرها در همین دنیا صورت میپذیرد. «فَأَنْزَلْنٰا... رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ»
5-اگر کجروی برای انسان عادت شد،قهر الهی فرا میرسد. «کٰانُوا یَفْسُقُونَ»
«60»وَ إِذِ اسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
و(بخاطر بیاور)زمانی که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد،به او گفتیم:عصای خود را به سنگ بزن،ناگاه دوازده چشمهی آب از آن جوشید،(بطوری که)هر یک از افراد(طوائف دوازدهگانه بنیاسرائیل) آبشخور خود را شناخت.(گفتیم:)از روزی الهی بخورید و بیاشامید و در زمین،تبهکارانه فساد نکنید!
شاید در عدد دوازده،راز و رمزی نهفته است.زیرا عدد ماههای سال،عدد نقبای بنیاسرائیل و تعداد حواریون حضرت عیسی علیه السلام و عدد ائمهی معصومین علیهم السلام،دوازده است.
در آیه،همراه با کلمهی «مُفْسِدِینَ» ، «لاٰ تَعْثَوْا» نیز آمده است.«عثوا»به معنی فساد شدید است و شاید در کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه،میخواهد از توجّه و تعمّد و روحیّهی فساد انگیزی نهی کند.چرا که لغزشِ غیر عمد و بدون قصد فتنهانگیزی،مورد عفو قرار میگیرد.
1-انبیا،در فکر تأمین نیازهای مادّی مردم نیز هستند. «إِذِ اسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ»
2-همه چیز،حتّی آبِ خوردن را از خداوند بخواهیم. «اسْتَسْقیٰ»
3-قوانین طبیعت،محکوم ارادهی خداوند است. «اضْرِبْ... فَانْفَجَرَتْ»
خداوند هم سببساز و هم سببسوز است.با یک عصا واز دست یک نفر، یکبار آب را میخشکاند و یکبار آب را جاری میسازد.
4-دعای انبیا،مستجاب است. «اسْتَسْقیٰ، فَانْفَجَرَتْ»
5-جاری شدن آب با زدن عصا به سنگ،یک معجزه است و پیدایش دوازده
چشمه برای دوازده قبیله،معجزهای دیگر. «اثْنَتٰا عَشْرَةَ»
6-توزیع منظّم و عادلانه و حساب شده،مایهی امنیّت و صفا و مانع پیدا شدن اختلاف است. «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ»
7-بهرهگیری از نعمتهای الهی،نباید زمینهساز فساد باشد. «کُلُوا... وَ لاٰ تَعْثَوْا»
8-برای جلوگیری از فساد،از محبّتها و لطف خداوند به انسان بگویید. «کُلُوا وَ اشْرَبُوا... وَ لاٰ تَعْثَوْا»
«61»وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
و(نیز بخاطر آورید)زمانی که گفتید:ای موسی! ما هرگز یک نوع غذا را تحمّل نمیکنیم،پس پروردگارت را بخوان تا از آنچه(به طور طبیعی از)زمین میرویاند،از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش،برای ما(نیز)برویاند.
موسی گفت:آیا(غذای)پستتر را بجای نعمت بهتر میخواهید؟(اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان خارج شده و)وارد شهر شوید،که هر چه خواستید برای شما فراهم است.پس(مُهر)ذلّت و درماندگی،بر آنها زده شد و(مجدّداً) گرفتار غضب پروردگار شدند.این بدان جهت بود که آنها به آیات الهی کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحقّ میکشتند،و این به سبب آن بود که آنان گنهکار و سرکش و متجاوز بودند.
بنیاسرائیل به جای شکرگزاری از نعمتهای«من و السلوی»،به فکر زیادهخواهی و تنوّع طلبی افتاده و از غذاهای زمینی خواستند و برای نمونه،تعدادی از آنها مانند:سبزی،خیار، پیاز و سیر را نام بردند.حضرت موسی در برابر این درخواستها،ضمن تأسّف از اینکه آنها نعمتهای نیکو و بهتر را با نعمتهای ساده عوض میکنند،به آنها گفت:اگر بنای کامیابی از اینها را دارید،باید به شهر رفته و با دشمنانتان بجنگید،شما از یک طرف حال جهاد ندارید و از طرف دیگر تمام امتیازات شهرنشینی را میخواهید.سرانجام این قوم با چنین ویژگیها و خصوصیّاتی،به ذلّت و خواری افتاده و گرفتار قهر و غضب الهی خواهند شد.
تنوّع طلبی و افزون خواهی،دامی برای اسیر شدن انسانهاست.استعمارگران نیز از همین خصیصهی مردم،برای لباس،مسکن،مرکب و تجمّلات استفاده کرده و مردم را به اسارت خود میکشند.
1-شکمپرستی،عامل هبوط وسقوط انسانهاست. «لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ... اِهْبِطُوا»
2-رفاهطلبی،زمینهی ذلّت و خواری است. «لَنْ نَصْبِرَ... ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ...»
3-بیادبی،نشانهی روحیّهی سرکشی و طغیانگری است.آنها میتوانستند بجای «لَنْ نَصْبِرَ» هرگز صبر نمیکنیم،بگویند:یکنواختی غذا برای ما سنگین شده است.و یا بجای «فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ» ،بگویند:«فادع لنا ربنا»
4-بنیاسرائیل،نژاد پر توقّع و افزون طلب هستند. «فَادْعُ لَنٰا، یُخْرِجْ لَنٰا»
5-بیان خواستههای جزیی،نشانهی شدّت وابستگی و حقارت طبع است.«بقل، قثاء،فوم،عدس و بصل»
6-راضی بودن به آنچه خداوند خواسته و صبر بر آن،تأمین کنندهی خیر و مصلحت واقعی انسان است. «أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ...»
7-شهرنشینی و داشتن همه نوع امکانات،نشانهی رشد و تکامل نیست،بلکه گاهی مایهی سقوط و هبوط است. «اهْبِطُوا مِصْراً»
8-کارهای خطرناک،وابسته به افکار انحرافی وخطرناک است. «یَکْفُرُونَ، یَقْتُلُونَ»
9-تاریخ انبیا،با شهادت در راه خداوند گره خورده است. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ»
10-تعدّی و معصیت پی درپی،موجب کفر و کفر،عامل هر گونه جنایت است.
«یَکْفُرُونَ،
عَصَوْا»
11-ذلّت و بدبختی،مربوط به نژاد نیست،بلکه مربوط به خصوصیّات و عقاید و اعمال انسانهاست. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
«62»إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ النَّصٰاریٰ وَ الصّٰابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
همانا کسانی که(به اسلام)ایمان آورده و کسانی که یهودی شدند و نصاری و صابئان،هرکس که به خدا و روز قیامت ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد،پس برای آنها در نزد پروردگارشان،پاداش و اجر است و بر آنها ترسی نیست و آنها محزون نمیشوند.
در تفسیر نمونه از جامع البیان،نقل شده است:سلمان فارسی به رسول اکرم صلی الله علیه و آله گفت:
دوستان من که اهل ایمان و نماز بودند،ولی شما را ندیدند تا به شما ایمان بیاورند،وضع آنها در قیامت چگونه است؟یکی از حاضران جواب داد:اهل دوزخند.ولی این آیه نازل شد که هر کدام از پیروان ادیان که در عصر خود بر طبق وظایف و فرمان الهی عمل کردهاند، مأجورند.البتّه این آیه نمیتواند بهانه و دستاویزی برای ماندن در یهودیّت و مسیحیّت باشد.زیرا اوّلاً:قرآن،اهل کتاب را به اسلام دعوت نموده است و ثانیاً:تهدید کرده که اگر آگاهانه به سراغ دینی غیر از اسلام بروند،مورد قبول نیست. (1)
1) 1) .آلعمران،85.
مراد از «الَّذِینَ هٰادُوا» یهودیان هستند.این نامگذاری یا به سبب اظهار توبهی آنان است که با تعبیر «إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ» (1)آمده است و یا به جهت آنکه این قوم به یکی از فرزندان حضرت یعقوب که یهود نام داشت،منسوب بودند.
مراد از«نصاری»،مسیحیان هستند که در جواب حضرت عیسی که فرمود: «مَنْ أَنْصٰارِی» گفتند: «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» (2).شاید هم این نامگذاری به جهت سکونت آنان در منطقه ناصریّه،زادگاه عیسی علیه السلام باشد.
«صابئین»به کسانی گفته میشود که خود را پیروان حضرت یحیی میدانند و برای ستارگان،قدرت تدبیر قائلند.نام این گروه در سورههای بقره،مائده و حج،در کنار یهود، نصاری،مجوس و مشرکان آمده است (3)و از اینجا معلوم میشود که صابئان غیر از چهار دستهی مذکورند.پیروان این آئین نیز همانند سایر اهلکتاب،به اسلام دعوت شدهاند.اینها با توجّه به اعتقادات خاصّ خود،پیروان اندکی دارند و اهل تبلیغ از دین خودشان نیستند.
آنها بیشتر در کنار رودخانهها و دریاها زندگی میکنند و گوشهگیر و منزوی هستند.این افراد، غسلهای متعدّدی دارند که در تابستان و زمستان باید در رودخانه و آب جاری انجام دهند.
هم اکنون تعداد نزدیک به پنج هزار نفر از آنان در خوزستان در کنار رود کارون و شهرهای دیگر آن استان زندگی میکنند و قریب به هشت هزار نفر نیز در عراق در کنار دجله و شهرهای دیگر عراق سکونت دارند.
1-تمام ادیان آسمانی،اصول مشترک دارند؛توحید،معاد و انجام اعمال صالح.
«آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً»
2-مهمترین اصل اعتقادی بعد از توحید،معاد است. «آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»
3-صاحبان ادیان دیگر در صورت بیاطلاعی از اسلام،چه قبل از اسلام و چه
بعد از اسلام،اگر به دین آسمانی خود ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند ودر بیاطلاعی خود مقصّر نباشند،اهل نجات هستند. «مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ...
لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ...»
4-انسان،تنها در سایهی ایمان به خداوند و امید به معاد و انجام عمل صالح، آرامش مییابد. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ»
5-سعادت وکرامت،مربوط به ایمان وعمل صالح است،نه عنوانِ مسلم، یهودی،مسیحی،صابئی. «مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ... لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ...»
«63»وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
و(یاد کن)زمانی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم(و گفتیم:)آنچه را(از آیات و دستورات خداوند)به شما دادهایم،با قدرت بگیرید و آنچه را در آن هست،به خاطر داشته باشید(و به آن عمل کنید)تا پرهیزگار شوید.
ماجرای کنده شدن کوه طور از جای خود و قرار گرفتن در بالای سر یهود،در سورههای بقره، (1)نساء (2)و اعراف (3)نیز آمده است.همچنین شاید مراد از پیمان مطرح شده در این آیه،همان پیمانی باشد که در سورههای بقره (4)و مائده (5)آمده است.
1-تعهّد گرفتن،یکی از عوامل و انگیزههای عمل است. «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ»
2-خداوند،هم از طریق فرستادن پیامبر و هم با نشان دادن کارهای خارق العاده،
حجّت را بر مردم تمام کرده است. «رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ»
3-تهدید،برای سرکوب کردن افراد مغرور و لجوج،یک وسیلهی تربیتی است.
«رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ»
4-حفظ دستاوردهای انقلاب(نجات از سلطهی فرعون وآزاد شدن از اسارتو...)،باید با قدرت و قوّت دنبال شود. «رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ»
5-عمل به آیات و احکام الهی،باید همراه با جدّیّت،عشق و تصمیم باشد نه شوخی،نه عادت،نه شکّ و نه تشریفات. «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ»
6-معارف دینی باید با تدریس وتبلیغ،در اذهان مردم زنده بماند. «اذْکُرُوا مٰا فِیهِ»
7-یاد آیات الهی وتدبّر در آنها،زمینهساز تقواست. «اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
«64»ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
سپس شما بعد از این جریان(که کوه طور را بالای سر خود دیدید،بازهم) رویگردان شدید و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود قطعاً از زیانکاران بودید.
1-انسانِ غافل،مهمترین تهدیدها را فراموش میکند. «ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ»
2-نومید نشوید،زیرا که خداوند با متخلّفان نیز با فضل و رحمت برخورد میکند. «فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ»
3-نجات از خسارت،در سایهی فضل و رحمت الهی است. «فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
«65»وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ
قطعاً شما از(سرنوشت)کسانی از خودتان که در روز شنبه،نافرمانی کردند(و به جای تعطیل کردن کار در این روز،دنبال کار رفتند)آگاهید،ما(به خاطر این نافرمانی)به آنان گفتیم:به شکل بوزینه باشید در حالب که مطرود هستید.
یکی از احکام تورات،وجوب تعطیل کردن شنبه بود که حرص و آز،گروهی از بنیاسرائیل را به کار واداشت و با حیلهای که بعداً خواهیم گفت،روزهای شنبه،کار میکردند.لذا خداوند، افراد حیلهگر را به صورت بوزینه در آورد تا درس عبرتی برای دیگران باشد.این ماجرا علاوه بر این آیه در سوره اعراف (1)نیز آمده است.و اصولاً مسخ چهره،یکی از عذابهای الهی و تحقّق قهر خداوندی است.گروهی از مسیحیان نیز بعد از نزول مائده آسمانی،کفر ورزیدند که به شکل بوزینه و خوک در آمدند. «وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ» (2)
کلمهی«سبت»به معنای قطع و دست کشیدن از کار است.چنانکه در آیهای دیگر، دربارهی نقش خواب فرموده است: «وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً» (3)و لذا شنبه،روز تعطیلی یهود،«یوم السبت»نامیده شده است.
«خٰاسِئِینَ» از ماده«خسأ»به معنی«طرد نمودن»است.این واژه ابتدا برای طرد سگ بکار رفته،ولی سپس به طور عام استعمال شده است.در آیه بجای«قردة خاسئة»، «خٰاسِئِینَ» فرموده که صفت برای جمع مذکّر عاقل است،شاید این استعمال برای آن است که جسم آنان تبدیل به بوزینه شده،نه روح و عقل انسانی آنان.زیرا در این صورت،عذابِ بیشتری میکشند.هر چند که برخی،همانند مراغی در تفسیر خود،مراد از بوزینه شدن را یک تشبیه دانسته و گفتهاند:این آیه نیز نظیر آیهی «کَمَثَلِ الْحِمٰارِ» و یا «کَالْأَنْعٰامِ» است.
یعنی مسخ معنوی آنان منظور است،نه مسخ صوری و ظاهری.ولی در تفسیر اطیبالبیان روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:خداوند هفتصد امّت را در تاریخ به خاطر کفرشان،تغییر چهره داده و به سیزده نوع حیوان،تبدیل شدهاند. (4)
همان گونه که در روایات میخوانیم دامنه مسخ در قیامت با توجّه به خصوصیّات روحی افراد،گستردهتر خواهد بود.در قیامت مردم ده گونه محشور میشوند:
1.شایعهسازان،به صورت میمون.2.حرام خواران،به صورت خوک.3.رباخواران،واژگونه.
4.قاضی ناحقّ،کور.5.خودخواهان مغرور،کر و لال.6.عالم بیعمل،در حال جویدن زبان خود.7.همسایه آزار،دست و پا بریده.8.خبرچین،آویخته به شاخههای آتش.9.عیّاشان، بد بوتر از مردار.10.مستکبران،در پوششی از آتش. (1)
1-از دانستنیهای تاریخ،عبرت بگیرید. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ»
2-کسی که حکم خدا را نسخ کند،خود را مسخ کرده است.تغییر وتحریف چهره دین،تغییر چهره انسانیّت را بدنبال دارد. «اعْتَدَوْا... کُونُوا قِرَدَةً»
3-در جهان طبیعت،تبدیل موجودی به موجود دیگر ممکن است. «کُونُوا قِرَدَةً»
4-حیوانات،از رحمتِ خداوند دور نیستند،ولی حیوان شدن انسان،نشانهی قهر و طرد الهی است. «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ»
«66»فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ
ما این عقوبت را عبرتی برای حاضران معاصر و نسلهای بعدشان و پندی برای پرهیزکاران قرار دادیم.
«نکال»عذابی است که اثر آن باقی وظاهر باشد تا دیگران ببینند و عبرت بگیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا» ،مردم زمان نزول بلا هستند و مراد از «مٰا خَلْفَهٰا» ،امّتهای بعد از نزولند که شامل ما مسلمانان نیز میشود.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان و نورالثقلین و صافی،ذیل آیه 18 سوره نبأ.
1-شکستها و پیروزیها باید برای آیندگان درس باشد.«نکالا...لما خلفها»
2-عبرت گرفتن و پندپذیری،نیازمند داشتن روحیّهی تقواست. «مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»
«67»وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ
و(بخاطر بیاورید)هنگامی که موسی به قوم خود گفت:خداوند به شما فرمان میدهد(برای یافتن قاتل)ماده گاوی را ذبح کنید،گفتند:آیا ما را به تمسخر میگیری؟(موسی)گفت:به خدا پناه میبرم از اینکه از جاهلان باشم.
این سوره را به جهت این داستان،سوره بقره نامیدهاند.فرمان ذبح گاو،در تورات (1)به عنوان یک قانون قضایی مطرح شده است و خلاصهی ماجرا از این قرار بوده که مقتولی در بین بنیاسرائیل پیدا شد که قاتل آن معلوم نبود.در میان قوم نزاع و درگیری شروع شد و هر قبیله،قتل را به طایفه و قبیلهای دیگر نسبت میداد و خود را تبرئه میکرد.
آنها برای داوری و حل مشکل،نزد حضرت موسی رفتند.موسی علیه السلام به آنها فرمود:خداوند دستور داده گاوی را ذبح کنید و قطعهای از بدن آنرا به مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل خود را معرّفی کند.آنها با شنیدن این جواب به موسی علیه السلام گفتند:آیا ما را مسخره میکنی؟ موسی گفت:مسخره کردن کار جاهلان است و من به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم.
در فرهنگ قرآن و روایات،جهل به معنای بیخردی است،نه نادانی.لذا کلمهی«جهل» در برابر«عقل»بکار میرود،نه در برابر علم.وچون مسخره کردن دیگران،نشانهی بیخردی است،حضرت موسی از آن به خدا پناه میبرد.
1-اگر فرمان خداوند،با ذهن و سلیقهی ما مطابق نیامد و راز آن را نفهمیدیم،
1) 1) .تورات،سِفر تثنیه،فصل 21.
نباید آنرا انکار کنیم. «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ... أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً»
2-موسی علیه السلام دستور ذبح گاو را از سوی خدا معرّفی میکند تا بلکه رعایت ادب نموده وتسلیم شوند،ولی آنها باز بهانه گیری میکنند. «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ»
3-خداوند اگر اراده نماید،از به هم خوردن دو مرده،مردهای زنده میشود.
«تَذْبَحُوا بَقَرَةً»
4-در کشتن گاو،تقدّس گاو کوبیده میشود.همانند بتشکنی ابراهیم علیه السلام و آتش زدن گوسالهی طلایی سامری. «تَذْبَحُوا بَقَرَةً»
5-درجهی ایمان مردم به پیامبرشان،از برخورد آنها در مقابل دستورات وی فهمیده میشود. «أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً»
6-استعاذه و پناه بردن به خدا،یکی از راههای بیمه شدن است.عصمت انبیا در سایهی استعاذه و امثال آن است. «أَعُوذُ...»
7-مسخره کردن،کار افراد جاهل وبیخرد است. «أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»
8-جهل و بیخردی،خطری است که اولیای خدا،از آن به خدا پناه میبرند.
«أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»
9-خداوند در یک ماجرا،توحید؛قدرت نمایی خود،نبوّت؛معجزه موسی،و معاد؛زنده شدن مرده را به اثبات میرساند.
«68»قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِکْرٌ عَوٰانٌ بَیْنَ ذٰلِکَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ
(بنیاسرائیل به موسی)گفتند:از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن کند که آن چگونه(گاوی)است؟(موسی)گفت:همانا خداوند میفرماید:ماده گاوی که نه پیر و از کار افتاده باشد و نه بکر و جوان، (بلکه)میان این دو(و میان سال)باشد.پس آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر)انجام دهید.
وقتی بنیاسرائیل فهمیدند که موضوع جدّی است،شروع به بهانهتراشی کردند.و به نظر برخی مفسّران،احتمال میرود که این بهانهها از طرف قاتل واقعی به مردم القا میشد تا مبادا رسوا شود. (1)در هر حال روش سؤال کردنِ قوم،حکایت از روحیّهی لجاجت آنان دارد که در آیه به آن اشاره شده و پرده از باطن آنان برداشته است.
1-با ادب سؤال کنید.در این آیه کلمه«لنا»دوبار تکرار شده و به جای«ربّنا»کلمه «ربّک»آمده که نشانه روح تکبّر است. «ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا»
2-فرمان خداوند را سریع انجام دهید و از وسوسه وتردید پرهیز کنید. «فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ»
«69»قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ النّٰاظِرِینَ
(آنان به موسی)گفتند:از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن سازد که رنگش چگونه است؟(موسی)گفت:همانا خداوند میگوید:آن ماده گاوی است زرد یک دست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد!
با اینکه فرمان ذبح،دوبار صادر شد،امّا گویا برخی از آنها قاتل را میشناختند و نمیخواستند معرّفی شود.لذا از روی لجاجت و بهانهتراشی،سؤالهای متعدّدی را مطرح میکردند،تا بالاخره از رنگ گاو سؤال کردند.خداوند در جواب آنها فرمود:رنگ آن،زرد شدید و پر رنگ و خالص باشد.رنگی که بینندگان را شادمان کند.یعنی از خوش اندامی، سلامتی،رنگ و زیبایی خاصی برخوردار باشد.ایبسا اگر وسیلهی وزن کردن داشتند،از
1) 1) .تفسیر کبیرفخررازی.
وزن گاو نیز سؤال میکردند!
از سؤالات نابجا نهی شدهایم.در سورهی مائده میخوانیم: «لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» (1)از چیزهایی که اگر به آنها پاسخ داده شود برای شما مشکل به وجود میآید،سؤال نکنید.
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله درباره لزوم و اهمّیت حج،خطبهای ایراد میفرمودند.در بین خطبه، شخصی سؤال کرد:آیا حج،هر سال واجب است؟پیامبر صلی الله علیه و آله جواب نفرمود.آن شخص سؤال خود را تکرار کرد.حضرت ناراحت شد،فرمودند:چرا اصرار میکنی؟اگر بگویم بله،کار شما مشکل میشود،همین که دیدید من ساکت شدم،اصرار نکنید.سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:یکی از عوامل هلاکت اقوام گذشته،سؤالات نابجای آنها بود. (2)
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:«و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعها نسیانا فلا تتکلفوها» (3)خداوند حکم برخی اشیا را مسکوت گذاشته است،این سکوت از سر فراموشی نیست،بلکه برای آن است که شما در عمل،در وسعت باشید.و لذا با سؤالات نابجا،موشکافی نکنید.
1-رنگ زرد،چنانکه در روایات نیز آمده،مورد سفارش دین است. «فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا»
2-رنگها،در روحیّهی انسان تأثیر دارند. «لَوْنُهٰا تَسُرُّ النّٰاظِرِینَ»
«70»قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ
(بار دیگر به موسی)گفتند:از پروردگارت برای ما بخواه تا بر ما روشن کند چگونه گاوی باشد؟زیرا این گاو بر ما مشتبه شده و اگر خداوند بخواهد(با توضیحات تو)حتماً هدایت خواهیم شد.
اعتدال در هر کاری یک ارزش است.گاهی افراد با دیدن نشانهای بسیار ساده،یقین پیدا میکنند،ولی برخی با وجود بیان صریح؛ «أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» وسوسه میکنند.نباید در بیانهای روشن و صریح،دچار وسوسه شد.
پیامبر علیه السلام فرمود:بنیاسرائیل مأمور ذبح یک گاو ساده و معمولی بودند،لکن چون سخت گرفتند و بهانه آوردند،خداوند نیز بر آنان سخت گرفت. (1)
1-توجّه به مسائل فرعی،انسان را از تمرکز نسبت به مسائل اساسی،باز میدارد.
«إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا»
2-روحیّهی لجاجت باعث میشود حقّ بر انسان مشتبه شود. «إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا»
3-گاهی سؤال برای تحقیق و علم و آگاهی نیست،بلکه نشانهی روح لجاجت و طفره رفتن است. «یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا»
4-رهبران الهی،سعهی صدر دارند و جسارت را به روی خود نمیآورند.(کلمه «رَبَّکَ» بجای«ربّنا»یک نوع جسارت بود که بارها تکرار شد،ولی حضرت موسی به روی خود نیاورد.)
«71»قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِیَةَ فِیهٰا قٰالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ
(موسی)گفت:خداوند میفرماید:همانا آن گاوی است که نه چنان رام باشد که زمین را شخم زند و نه کشتزار را آبیاری کند.از هر عیبی برکنار است و هیچ لکّهای در(رنگ)آن نیست.گفتند:الآن حقّ(مطلب)را آوردی! پس(چنان گاوی را پیدا کرده و)آن را سر بریدند،ولی نزدیک بود انجام ندهند.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1،ص89.
«ذَلُولٌ» به معنای حیوان رام شده، «تُثِیرُ» از«اثارة»به معنای شخم زدن، «مُسَلَّمَةٌ» به معنای سالم از هر عیب و نقص عضوی و «شِیَةَ» از«وشی»به معنای خال،و«لاشیة» یعنی خال یا رگهی رنگ دیگری نداشته باشد.
یهود نسبت به پیامبر خود بیادب بودند،با آنکه خود بدنبال بهانه و راه فرار بودند،وقتی مجبور به انجام فرمان شدند،به موسی گفتند: «الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ» حالا حقّ گفتی.گویا قبل از این باطل میگفته است.
1-در اجرای طرحها،عناصر و منابع فعّال و تولیدی و اقتصادی را منهدم نکنید.
«لاٰ ذَلُولٌ...
وَ لاٰ تَسْقِی»
2-آنچه در راه فرمان خدا مصرف میشود،مناسب است سالم باشد. «مُسَلَّمَةٌ» در سفر حج نیز زائر خانه خدا باید روز عید قربان،حیوان سالم ذبح کند.
3-غرور و هوس،کار را به جایی میرساند که انسان هرچه را طبق میل خودش باشد،حقّ میداند. «جِئْتَ بِالْحَقِّ»
«72»وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّٰارَأْتُمْ فِیهٰا وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ
و(بیاد آورید)هنگامی که فردی را به قتل رساندید و سپس در بارهی او (قاتل)،به نزاع پرداختید،ولی خداوند آنچه را شما پنهان میداشتید، آشکار میسازد.
جریان قتل و فرمان ذبح گاو،در آیات قبل به طور مفصّل بیان شده است،ولی این آیه خلاصهی ماجرا را ذکر میکند تا هشداری مجدد باشد که آنچه را شما پنهان میداشتید، خداوند با فرمان ذبح و زدن قسمتی از گاو به بدن مقتول و زنده شدن مقتول و معرّفی نمودن قاتل خویش،افشا ساخت واز خلافکاریهای شما پرده برداشت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:اگر انسان در لابلای سنگهای محکم که هیچ روزنهای در آن نباشد،عملی را انجام دهد،خداوند آنرا برای مردم ظاهر میکند. (1)
در روایات میخوانیم:گاو میان سالِ زرد رنگ با آن خصوصیّات،تنها در اختیار جوانی بود که معاملهی پرسودی برایش پیش آمده بود،امّا چون کلید انبار زیر سر پدرش بود و او برای اینکه پدر را بیدار نکند،از سود گذشت.و خداوند برای جبران این خدمت فرزند به پدر،پاسخ بهانههای بنیاسرائیل را چنان قرار داد که گاو آن جوان،متعیّن شود تا آنرا با قیمت گران بفروشد.حضرت موسی فرمود:«انظروا الی البر ما یبلغ باهله»بنگرید به نیکی،که چه به اهلش میرساند. (2)
1-هر کس به گناه دیگران راضی باشد،در گناه آنان شریک است.خداوند به یهودیان زمان پیامبر نسبت قتل داده است،گویا آنان به قتل زمان موسی راضی بودند. «وَ إِذْ قَتَلْتُمْ»
2-گاهی انسان با نسبت دادن جرم به دیگران،میخواهد با حیله آنرا از خود دفع کند.غافل از آنکه اگر خداوند بخواهد،با زدن مردهای بر مردهی دیگر،مسائل را روشن و مجرم را افشا میکند. «وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»
«73»فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
پس گفتیم:قسمتی از گاو ذبح شده را به مقتول بزنید(تا زنده شود و قاتل را معرّفی کند.)خداوند اینگونه مردگان را زنده میکند و آیات خود را به شما نشان میدهد،شاید تعقّل کنید.
1-اطمینان و اعتماد مردم را جلب کنید.حضرت موسی،شخصاً به زدن قسمتی از بدن گاو به مقتول اقدام نکرد،بلکه به مردم فرمود:خودتان این کار را بکنید. «اضْرِبُوهُ»
2-این آیه،نمونهای از قدرت خداوند بر زنده کردن مردگان در دنیا به عنوان رجعت و در قیامت برای پاداش است. «کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ»
3-دیدن نشانههای قدرت الهی،برای تعقّل دائمی انسانهاست،نه تعجّب لحظهای. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
4-اگر روح و فکر انسان آلوده باشد،دیدن آیات الهی نیز تعقّل را در او برنمیانگیزد.(تعقّل با واژه«لعّل»بکار رفته است.) «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
«74»ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهٰارُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمٰاءُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
سپس دلهای شما بعد از این جریان سخت شد،همچون سنگ یا سختتر! چرا که از پارهای سنگها،نهرها شکافته(وجاری)میشود وپارهای از آنها،شکاف برمیدارد و آب از آن تراوش میکند،و بعضی از سنگها از خوف خدا(از فراز کوه)به زیر میافتد.(امّا دلهای شما هیچ متأثّر نمیشود)و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
آیات قبل،بسیاری از الطاف الهی درباره بنیاسرائیل،از قبیل:رهایی از شرّ فرعون، شکافته شدن دریا،قبول توبه آنان از گوسالهپرستی،نزول بهترین غذاها،سایهبان قرار دادن ابرها و رهبری معصوم را یادآور شد و در نهایت،ماجرای قتل نفس وچگونگی کشف
قاتل با یک روش اعجازآمیز را بازگو کرد.خداوند در این آیه میفرماید:به جهت بیتوجّهی شما به این همه نشانه و آیه که از روی لجاجت وکینه بود،دلهای شما را قساوت فراگرفت و سنگدل شدید و ایبسا که دلهایتان از سنگ نیز سختتر شد.
سنگها،مراحل مختلفی دارند:
الف:خرد میشوند،از آنها نهرها جاری شده وانسانها را سیراب میکنند. «یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهٰارُ»
ب:انفجار ندارند،ولی حدّاقل خود و اطراف خود را تر میکنند. «فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمٰاءُ»
ج:از خشیت الهی،سقوط و سجود دارند. «یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ»
1-قساوت و سنگدلی،مرض روحی سختی است که به جهت لجاجتهای پیدرپی،برای انسان پیدا میشود. «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ»
2-مشاهدهی آیات و الطاف الهی،در افراد لجوج به جای تقویت ایمان،موجب قساوت قلب میگردد. (1)«قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ»
3-کاری نکنیم که نسل ما،شرمنده رفتار ما شود.نیاکان سنگدل شدند،ولی خداوند به نسل آنان میگوید: «قَسَتْ قُلُوبُکُمْ»
4-علم،به تنهایی نورانیّت نمیآورد.بعد از دیدن آن همه معجزه،باز سنگدل شدند. «قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ»
5-قساوت،مراحلی دارد. «کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»
6-با سادهترین تشبیه،عمیقترین معارف را میتوان بیان کرد. «کَالْحِجٰارَةِ»
7-انتقادات باید مستند باشد.قرآن که میفرماید:دلهای بعضی از سنگ سفتتر است،دلیل آن را که جاری شدن آب از کنار سنگ است،بیان میدارد.«و انّ
1) 1) .همچنان که قرآن،برای مؤمنان مایهی شفا ورحمت و برای ظالمان،موجب زیان و خسارت است.اسراء،82. باران که در لطافت طبعش،خلاف نیست در باغ،لاله روید و در شورهزار،خَس
مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ...»
8-جمادات،مرحلهای از شعور را دارا هستند.زیرا خوف و خشیت دارند. «وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ» (1)
9-داروی قساوت،توجّه به علم خداوند است. «کَالْحِجٰارَةِ... وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ»
10-سنگدلی،در رفتار ما مؤثّر است. «قَسَتْ قُلُوبُکُمْ... عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
11-خداوند به همهی کارهای ما آگاه است. «وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
«75»أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
(پس ای مؤمنان!)آیا انتظار دارید(که یهودیان سرسخت،)به(دین)شما ایمان بیاورند؟در حالی که عدهای از آنان،سخنان خدا را میشنیدند و پس از فهمیدنش،آنرا تحریف میکردند با آنکه(حقّ را)میدانستند.
1-انتظارِ ایمان آوردن مردم نیز نیکوست،ولی همه توفیق ایمان آوردن را ندارند،شما هم انتظار آن را نداشته باشید. «أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا»
2-با وجود دانشمندان لجوج و خطرناک،امیدی به اصلاح جامعه نیست.
«أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ...»
3-در انتقاد،انصاف را مراعات کنیم.همه یهودیان اهل تحریف نبودند. «فَرِیقٌ مِنْهُمْ... یُحَرِّفُونَهُ»
1) 1) .با توجّه به اینکه خشیت،تنها برخاسته از علم است،نه چیز دیگر: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» فاطر،28.و مولوی نیز میگوید: جملهی ذرّات پیدا و نهان با تو میگویند،روزان و شبان ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم با شما نامحرمان،ما خامُشیم نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
4-شناخت حقّ،غیر از قبول حقّ است.افرادی حقّ را میشناسند،ولی حاضر نیستند به آن اقرار کنند. «یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ»
5-تحریفاتی خطرناکتر است که کارشناسانه وآگاهانه باشد. «یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ»
6-جاهلِ مقصّر،مورد تهدید است نه جاهل بی خبر. «مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ»
7-تحریف،گناه علما و دانشمندان است. «یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
«76»وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلاٰ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
و(همین یهودیان)هنگامی که مؤمنان را ملاقات میکنند،میگویند:ایمان آوردیم،ولی هنگامی که بعضی از آنها با بعضی دیگر خلوت میکنند، میگویند:چرا آنچه را که خداوند(دربارهی صفاتِ پیامبر اسلام)برای شما(در تورات)گشوده(و بیان کرده،به مسلمانان)بازگو میکنید تا (روز رستاخیز)در پیشگاه پروردگارتان بر ضدّ شما به آن استدلال کنند؟پس آیا تعقّل نمیکنید؟
طبق روایتی امام باقر علیه السلام فرمود:گروهی از یهودیان بیغرض،هنگامی که با مسلمانان روبرو میشدند،اوصاف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را که در تورات مذکور بود برای آنان شرح میدادند.
این جریان به گوش بزرگان آنان رسید و آنها در صدد جلوگیری برآمده که چرا اوصاف و نشانههای محمد صلی الله علیه و آله را برای مسلمانان بازگو میکنید؟اگر آنچه در تورات است به آنها خبر دهید،روز قیامت بر ضد شما به کار میگیرند. (1)
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
1-انسان وقتی حقیقت را فهمید،باید از آن پیروی کند و نباید با ارعاب و تهدید دیگران و نفوذ مقام این و آن،حقیقت را نادیده بگیرد. «قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا...»
ای بسا اگر در آن روز دانشمندان کتمان حقّ نمیکردند،این همه یهودی و مسیحی وجود نداشت.
2-در نظر منحرفان،نفاق و کتمان حقیقت برای حفظ موقعیّت و تعصّب نابجا، نشانهی عقل و عاقلانه عمل کردن است،در صورتی که خلاف عقل است.
«أَ تُحَدِّثُونَهُمْ...
أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
«77»أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ
آیا نمیدانند که خداوند آنچه را پنهان و آنچه را آشکار میکنند،میداند.
1-ایمان به حضور و علم خداوند،انسان را از خطاها باز میدارد. «أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ...»
2-در نزد خداوند،آشکار و نهان یکسان است. «یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ»
«78»وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ
و بعضی از آنان(یهودیان)،افراد درس ناخواندهای هستند که کتاب خدا را جز خیالات و آرزوهای خود نمیدانند،آنها تنها پایبند گمان خویشند.
برخلاف گروه پیشین،که دانشمند بوده و به اوصاف و نشانههای پیامبر اسلام در تورات آشنایی داشتند،ولی کتمان حقیقت میکردند،مردم عوام که از محتوای کتاب آسمانی خبری نداشتند،با آرزو و خیال زندگی میکردند.آنها فکر میکردند که یهود،نژاد برتر و فرزندان و محبوبان خدا هستند و به جهنّم نمیروند و اگر مجازاتی هم برای آنان باشد،چند
روزی بیشتر نیست. (1)
1-باید جامعهی خود را شناخت و با افکار و عقائد حاکم بر مردم زمان خود، آشنا بود. «وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ»
2-با وجود کتاب و معلّم،امّی بودن و بیسواد بودن،نقص است و باید برای دستیابی به کتاب حقّ،همه تلاش کنند تا مورد انتقاد قرار نگیرند. «وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ»
3-بیسوادی و ناآگاهی،زمینهی رشد خیالات وآرزوهای نابجاست. «وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ... أَمٰانِیَّ»
4-توقّعات و انتظارات،باید بر مبنای علم باشد نه خیال. «إِلاّٰ یَظُنُّونَ»
5-در عقاید،پیروی از گمان و خیال ممنوع است. «إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ»
«79»فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ
پس وای بر کسانی که مطالبی را با دست خود مینویسند،سپس میگویند:این از طرف خداست،تا به آن بهای اندکی بستانند،پس وای بر آنها از آنچه دستهایشان نوشت و وای بر آنها از آنچه(از این راه)به دست میآورند!
تنها آیهای که در آن سه بار کلمه«ویل»بکار رفته،همین آیه 79 است که خطر علما و دانشمندان دنیاپرست را مطرح میکند.
1) 1) .در سورههای نساء آیات 80 و120 و بقره،آیه 109 و مائده آیه 21 نمونهای از این آرزوها بیان شده است.
1-دینسازی،جریانی خطرناک در طول تاریخ بوده است. «یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ...»
2-بدعت،دین سازی،دین فروشی و استحمار مردم،از جمله خطراتی است که از ناحیهی دانشمندان فاسد،جامعه را تهدید میکند. «یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
3-مواظب قلمها،کتابها،مقالات زهرآلود،تحریفگر و بدعتگزار باشید و به هر عالمی اعتماد نکنید. «یَکْتُبُونَ... یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
4-مردم به صورت فطری علاقمند به مذهب هستند،لذا بسیاری از شیّادان، سخنان خود را به نام دین و مذهب به مردم تحویل میدهند. «یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
5-یکی از انگیزههای بدعت و افترا،رسیدن به دنیاست. «ثَمَناً قَلِیلاً»
6-از بدترین درآمدها،درآمدِ دینفروشی است. «وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ»
7-شدیدترین عذابها متوجّه کسانی است که به تفکّر واعتقاد مردم خیانت میکنند.تکرار کلمه«ویل...ویل...ویل»
8-هر انحرافی که در طول تاریخ در اثر بدعتی بوجود آید،گناهش به گردن بدعتگزار است. «یَکْسِبُونَ» دلالت بر استمرار دارد.
«80»وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
و(یهود)گفتند:جز چند روزی محدود،هرگز آتش دوزخ به ما نخواهد رسید،بگو:
آیا پیمانی از نزد خدا گرفتهاید که البتّه خداوند هرگز خلاف پیمان خود نمیکند،یا اینکه بر خداوند چیزی را نسبت میدهید که به آن علم ندارید؟
از جمله انحرافات عقیدتی یهود،این بود که میگفتند:اگر بر فرض ما گنهکار باشیم،کیفر ما از دیگران کمتر است و چند روزی بیشتر،عذاب نخواهیم شد!.زیرا ما از دیگران برتریم.
خداوند در این آیه،بر این طرز تفکّر خط بطلان میکشد.
1-امتیازطلبی،از جمله خصوصیّات یهود است. «وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا»
2-افکار و گفتارهای ناروا را بیپاسخ نگذارید. «قٰالُوا... قُلْ»
3-برتریطلبی،نژادپرستی وآرزوی بدون عمل،ممنوع است. «قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ... أَمْ تَقُولُونَ»
4-همه در برابر قانون یکسان هستند،خداوند وعده و پیمانی برای نجات قومی خاص نداده است. «قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً»
5-نا آگاهی از معارف دین،سبب نسبت دادن خرافات به دین میشود. «أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
«81»بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
آری،هر کس بدی کسب کند و گناهش او را فراگیرد(و آثار گناهان سراسر وجودشان را بپوشاند)،آنها اهل آتشاند و همیشه در آن خواهند بود.
برخلاف گمان بنیاسرائیل که خیال میکردند کیفر خداوند دربارهی آنان با کیفر الهی نسبت به دیگران تفاوت دارد،این آیه میفرماید:همه در برابر قانون یکسان هستند و اگر آثار گناهان،چنان انسان را احاطه کند که فرصت توبه و بازگشت نداشته باشد،برای همیشه در جهنّم خواهد بود.
1-در برابر خیالات و موهومات،با صراحت و قاطعیّت برخورد کنید. «بَلیٰ مَنْ»
2-کیفر و پاداش براساس آرزو نیست،بلکه براساس عمل است. «بَلیٰ مَنْ کَسَبَ»
3-آن دسته از گناهان کیفر دارند که آگاهانه و از روی عمد و اختیار مرتکب شده باشیم،نه بر اساس جهل یا جبر. «کَسَبَ»
4-گناهکار به خیال کسب سود و بهره،گناه میکند. «کَسَبَ سَیِّئَةً»
5-هر گناهی،آثار و عوارضی دارد که آن عوارض میتواند انسان را در خود غرق کند. «أَحٰاطَتْ»
«82»وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.
1-در کنار تهدید،بشارت لازم است.آیه قبل کیفر گنهکار را مطرح کرد،این آیه پاداش نیکوکار را. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا... أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ»
2-ایمان،از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا...»
3-ملاک بهشت،ایمان و عمل است،نه خیال و آرزو. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا...
أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ»
4-انجام یک عمل صالح کفایت نمیکند،بلکه داشتن خوی نیکوکاری و انجام هرگونه کار صالحی لازم است. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» ،«الصالحات»جمع و همراه با (الفولام)آمده است،لذا همهی کارهای نیک را در برمیگیرد.
«83»وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ
و(بیاد آرید)زمانی که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم،جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان،احسان کنید و با مردم،به زبان خوش سخن بگویید و نماز را برپای دارید و زکات بدهید.امّا شما(با اینکه پیمان بسته بودید،)جز عدّهی کمی،سرپیچی کردید و روی گردان شدید.
احسان،جامعترین و وسیعترین واژه در باب نیکی است.در حال فقر والدین،احسان مادّی و در حال غنای آنان،احسان روحی.چنانکه احسان به یتیم شامل؛تأدیب،حفظ حقوق، محبّت و تعلیم او میشود.
اصول همهی ادیان یکی است.چون همهی این میثاقها،در اسلام نیز هست.
1-خداوند از طریق عقل،فطرت و وحی،از مردم پیمان میگیرد. «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ»
2-توحید،سرلوحهی مکتب انبیاست.و بعد از آن کارهای نیک قرار گرفته است.
«لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
3-در کنار توحید،احسان به والدین مطرح است. «لاٰ تَعْبُدُونَ... وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
4-تبعیض و گرایش به یکی از پدر و مادر،ممنوع است. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
5-ابتدا خویشان نیازمند،سپس دیگران. «ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ...» البتّه در بین خویشاوندان نیز اولویّتها محفوظ است. «أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ» (1)
6-احسان باید همراه با ادب و بدون منّت باشد.در کنار احسان،جمله «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» آمده است.
7-اگرچه به همهی مردم نمیتوان احسان کرد،ولی با همه میتوان خوب سخن گفت. «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً»
1) 1) .انفال،75.
8-برخورد خوب و گفتار نیکو،نه تنها با مسلمانان،بلکه با همهی مردم لازم است. «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً»
9-علاوه بر پرداخت زکات،احسان به مستمندان و ایتام نیز لازم است.در آیه هم زکات آمده و هم احسان به مساکین. «إِحْسٰاناً... وَ الْمَسٰاکِینِ... وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
10-نماز ورابطه با خداوند،از زکات ورابطه با فقرا جدا نیست. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
11-نماز و زکات در ادیان دیگر نیز بوده است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
12-اعتقاد به توحید،احسان به والدین وایتام ومساکین،همراه با دستور پرداخت زکات وبرخورد نیکو با مردم،وبپاداشتن نماز،نشانهی جامعیت اسلام است.
13-ادای حقوق،دارای مراتب و مراحلی است.اوّل حقّ خداوند،سپس والدین، سپس خویشاوندان،سپس یتیمان که کمبود محبّت دارند وآنگاه مساکین که کمبود مادّیات دارند.
14-تمام احکام اعتقادی،اخلاقی وفقهی،میثاق وعهد خدا با انسان است.بعد از «مِیثٰاقَ» سخن از عقیده توحیدی،احسان به والدین،نماز وزکات آمده است.
«84»وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ
و(بیاد آرید)هنگامی که از شما پیمان گرفتیم،خونهای یکدیگر را نریزید و همدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید،پس شما(به این پیمان)اقرار کردید و خود بر آن گواه هستید.
شاید مراد از میثاق بنیاسرائیل دربارهی احترام به خون مردم،آیه 32 سوره مائده باشد که میفرماید:بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس شخصی را بدون دلیل و از روی فساد در زمین بکشد،گویا همه مردم را کشته است.
حقّ حیات،اوّلین حقّ برای هر انسان است و قتل نفس از گناهان کبیره میباشد.همچنان که در سورهی مائده آیه 32 کشتن یک نفر را بدون هیچ جرمی برابر با کشتن همه مردم شمرده است.امام باقر علیه السلام فرمود:تمام گناهان مقتول به گردن قاتل میافتد. (1)و نیز در حدیث آمده است:اگر اهل آسمانها و زمین در قتل یک نفر مؤمن شریک شوند،همه به دوزخ میافتند. (2)
روش طاغوتها آن است که برای محکم کردن پایگاه خود،قلعهها و کاخها بنا میکنند و مردم را آواره کرده و مورد آزار و هتک حرمت قرار میدهند.در حالی که حتّی بستانکار حقّ ندارد،بدهکار را مجبور به فروش خانه خود نماید.و اگر شخصی در مسجد برای خود جای بگیرد،کسی حقّ ندارد در آنجا نماز بخواند.و هر کس زودتر از دیگری مکانی را برای کار یا عبادت یا کشاورزی انتخاب نمود،در اولویّت قرار میگیرد و احدی حقّ مزاحمت ندارد.
انتقاد از یهودیان زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله که در جمله« أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ »به چشم میخورد به خاطر عملکرد نیاکانشان است.آری،هرکس به کار شخصی یا قومی مربوط به زمانهای گذشته یا آینده راضی باشد،شریک در آن قلمداد میشود.
1-برای اطمینان از انجام کارهای مهم،سفارش و فرمان کافی نیست،میثاق و تعهّد لازم است. «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ»
2-امنیّت جان و وطن،سفارش خداوند و مکاتب الهی است. «لاٰ تَسْفِکُونَ، لاٰ تُخْرِجُونَ»
3-علاقه به وطن،یک حقّ فطری و طبیعی است و سلب این حقّ،ظلم آشکار است. «وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ»
4-جامعه به منزلهی پیکری واحد است که افراد آن،اعضای این پیکرند.
«دِمٰاءَکُمْ،
أَنْفُسَکُمْ» (1)
«85»ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
امّا این شما هستید که یکدیگر را به قتل میرسانید و جمعی از خودتان را از سرزمینشان(آواره و)بیرون میکنید و بر علیه آنان،به گناه وتجاوز همدیگر را پشتیبانی میکنید.ولی اگر همانان به صورت اسیران نزد شما آیند،بازخریدشان میکنید(تا آزادشان سازید)در حالی که(نه تنها کشتن،بلکه)بیرون راندن آنها (نیز)بر شما حرام بود.آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان میآورید وبه برخی دیگر کافر میشوید؟پس جزای هر کس از شما که این عمل را انجام دهد،جز رسوایی در این جهان،چیزی نخواهد بود و روز قیامت به سختترین عذاب بازبرده شوند و خداوند از آنچه انجام میدهید،غافل نیست.
خداوند در این آیه،بنیاسرائیل را سرزنش میکند که علیرغم پیمان و میثاقی که داشتید، همدیگر را کشتید و یکدیگر را از سرزمینهایتان بیرون کردید.شما موظّف بودید یک جامعهی متّحد براساس روابط صحیح خانوادگی و رسیدگی به محرومان تشکیل دهید،ولی
1) 1) .از کلمه «دِمٰاءَکُمْ» و «أَنْفُسَکُمْ» استفاده میشود،کشتن یا اخراج دیگری در واقع کشتن و اخراج خود است.سعدی میگوید: بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
به جای آن در گناه و تجاوز به حقوق دیگران،یکدیگر را یاری و حمایت نمودید و در جامعه، هرج و مرج و تفرقه و خونریزی را رواج دادید.با حمایت شما،حاکمان ظالم جرأت قتل و تبعید پیدا کردند و عجیب اینکه شما به حکم تورات،اگر در این درگیریها اسیری داشته باشید با پرداخت فدیه آزادش مینمایید،در حالی که حکم تورات را در تحریم قتل و تبعید، گوش نمیدهید.حاضرید همدیگر را به دست خود بکشید،ولی حاضر نیستید اسیر یکدیگر باشید! اگر اسارت توهین است،کشتن از آن بدتر است،و اگر فدیه دادن و آزاد کردن اسیران، فرمان تورات است،نهی از قتل و تبعید هم فرمان خداوند است! آری،شما تسلیم فرمان خداوند نیستید،بلکه آیات الهی را هر جا مطابق میل و سلیقهی خودتان باشد میپذیرید وهر کجا نباشد،زیر بار نمیروید.
این آیه نسبت به خطر التقاط،هشدار میدهد که چگونه افرادی بخشی از دین را میپذیرند و قسمت دیگر آنرا رها میکنند.مسلمانانی که به احکام فردی عمل میکنند،ولی نسبت به مسائل اجتماعی بیتفاوتند،باید در انتظار خواری و ذلّت دنیا و عذاب قیامت باشند.ای بسا! کسانی که شرایط و احکام نماز و روزه را مراعات میکنند،ولی در شرایط و وظایف حاکم و حکومت،متعهّد نیستند.
1-قرآن،کشتنِ دیگران را،به کشتن نفسِ خود تعبیر کرده است تا بگوید دیگرکشی،خودکشی است و افراد یک جامعه همچون اعضای یک پیکرند.
«تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ»
2-یاری رسانی وهمکاری در گناه وتجاوز،ممنوع است. (1)«تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ»
1) 1) .در احادیث آمده است:اگر کسی ستمگر را در ظلم و ستم راهنمایی و کمک کند،در دوزخقرین«هامان»وزیر فرعون خواهد بود.و حتّی آماده کردن دوات و قلم برای ستمگر،جایز نیست.امام کاظم علیه السلام خطاب به یکی از مسلمانان بزرگوار فرمود:کرایه دادن شتر به دستگاه هارون الرشید هر چند برای سفر حج باشد،جایز نیست.تفسیر اطیبالبیان.
3-علامت ایمان،عمل است و اگر کسی به دستورات دین عمل نکند،گویا ایمان ندارد. «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ» قرآن،به جای انتقاد از اینکه چرا بعضی دستورات را عمل میکنید و بعضی را رها میکنید،فرموده است:
چرا به بعضی ایمان میآورید و به بعضی کفر میورزید.
4-نشانهی ایمان واقعی،عمل به دستوراتی است که برخلاف سلیقههای شخصی انسان باشد وگرنه انجام دستوراتِ مطابق میل انسان،نشانی از میزان ایمان واقعی ندارد. «تَقْتُلُونَ، تُفٰادُوهُمْ» (در کشتن یکدیگر به تورات کاری ندارید،ولی در آزاد سازی اسیران اهل ایمان میشوید!)
5-کفر به بعضی از آیات،در واقع کفر به تمام احکام است.و به همین جهت جزای کسانی که به قسمتی از آیات عمل نکنند،خواری دنیا و عذاب قیامت خواهد بود. «خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا... یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ»
«86»أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
آنها کسانی هستند که زندگی دنیا را به بهای(از دستدادن)آخرت خریدهاند،پس در مجازات آنان تخفیفی داده نمیشود و آنها یاری نخواهند شد.
این آیه ریشهی پیمانشکنیها،قتلِنفسها و عملنکردن به برخی آیات را چنین بیان میکند:آنها دنبال زندگی دنیوی هستند وتنها به قوانینی که منافعشان را تأمین کند،پایبند هستند وبه هر قانونی که ضرری به منافع دنیوی آنان بزند بیاعتنایند.پس عذاب الهی برای این رفاه طلبان دنیاپرست،تخفیف ندارد و بر خلاف خیال و گمانشان که ادّعا میکنند؛ یا اصلاً عذاب نخواهند شد و یا چند روزی بیشتر مجازات نمیبینند،آنان نیز مثل همهی مجرمان،در برابر اعمال خود مسئولند.
1-انسان،آزاد است و حقّ انتخاب دارد.تمام آیاتی که میفرماید:انسان دنیا را خرید و آخرت را فروخت،دلیل این هستند که انسان مجبور نیست،بلکه اختیار دارد و خود با فکر و مقایسه،میسنجد و انتخاب میکند. «اشْتَرَوُا»
2-همه در برابر قانون الهی یکسان هستند. «فَلاٰ یُخَفَّفُ» اینکه بنیاسرائیل خود را نژادِ برتر،فرزند ومحبوب خدا میدانند،گمان و وهمی بیش نیست.قهر الهی برای هیچ انسان و نژادی که در مسیر لجاجت و کفر است،استثنا برنمیدارد.
3-دنیاطلبی،یکی از انگیزههای قتل میباشد. «تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ... اِشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا»
«87»وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ
و همانا ما به موسی کتاب(تورات)دادیم و از پس او پیامبرانی پشت سر یکدیگر فرستادیم و به عیسیبن مریم(معجزات و)دلایل روشن بخشیدیم و او را با روح القدس،تأئید ویاری نمودیم.پس چرا هرگاه پیامبری چیزی(از احکام و دستورات)بر خلاف هوای نفس شما آورد،در برابر او تکبّر ورزیدید.(و به جای ایمان آوردن به او)جمعی را تکذیب و جمعی را به قتل رساندید؟!
این آیه از استمرار لطف خداوند برای هدایت مردم سخن میگوید که پس از موسی علیه السلام پیامبرانی چون داوود،سلیمان،یوشع،زکریّا و یحیی-علیهمالسلام آمدند و بعد از آن بزرگواران،خداوند حضرت عیسی علیه السلام را با دلایل روشن فرستاد که از سوی روح القدس (1)
1) 1) .از آیهی 102 سورهی نحل معلوم میشود که روحالقدس همان جبرئیل است.
یاری و تأیید میشد،ولی بنیاسرائیل راه استکبار و گردنکشی را پیش گرفتند و بجای پذیرشِ هدایت الهی،به تکذیب و قتل انبیا دست زدند.
نقل تاریخ انبیا،یک نوع تسلّی برای پیامبر اسلام ومؤمنان است که تحمّل رنجها برای آنان آسان شود.
1-تعلیم و تربیت،تعطیل بردار نیست. «قَفَّیْنٰا» فرستادن پیامبران یکی پس از دیگری،نشانهی جریان هدایت در طول تاریخ است.
2-فرشتگان،به اولیای خدا یاری میرسانند. «أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»
3-انبیا باید به سراغ مردم بروند. «جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ»
4-هدایت،با هوا و هوس سازگار نیست. «لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ»
5-کسیکه تسلیم حقّ نباشد،مستکبر است. «لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ»
6-هوا پرستی،انسان را تا پیامبرکشی پیش میبرد. «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ»
7-انبیا برای تحقّق اهداف خویش،تا پای جان مقاومت میکردند. «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ»
«88»وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ
وآنها(به پیامبران)گفتند:دلهای ما در غلاف است(و ما از گفتههای شما چیزی نمیفهمیم.)چنین نیست،بلکه خداوند به سبب کفرشان از رحمت خود دور ساخته(و به همین دلیل چیزی درک نمیکنند)،پس اندکی ایمان میآورند.
ظاهراً این جواب استهزا آمیز،شعار همه مشرکان و سرکشان،در برابر پیامبران بوده است.
چنانکه در جواب حضرت شعیب میگفتند: «یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ» (1)ما حرف تو را نمیفهمیم.و یا در برابر آیات قرآن میگفتند: «قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ» (2)دلهای ما در پرده و پوشش است.
1-مقدّمات بدبختی،بدست خود انسان است.اگر گروهی مورد لعنت وقهر الهی قرار میگیرند،به خاطر کفر ولجاجت خودشان است. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ»
«89»وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الْکٰافِرِینَ
و چون از طرف خداوند،آنان را کتابی(قرآن)آمد که مؤیّد آن نشانههایی است که نزد آنهاست و پیش از این به خود نوید میدادند(که با کمک کتاب وپیامبر جدید)بر دشمنان پیروز گردند،اما چون آنچه(از کتاب و پیامبر که از قبل)شناخته بودند،نزد آنان آمد به او کافر شدند،پس لعنت خدا بر کافران باد.
این آیه،صحنهی دیگری از لجاجتها و هواپرستیهای یهود را مطرح میکند که آنها بر اساس بشارتهای تورات،منتظر ظهور پیامبر بودند و حتّی به همدیگر نوید پیروزی میدادند و به فرموده امام صادق علیه السلام یکی از دلایل اقامت آنها در مدینه این بود که آنها میدانستند آن شهر،محلّ هجرت پیامبر است وبه همین سبب از پیش در آنجا سکنی گزیده بودند،ولی بعد از ظهور پیامبر اسلام،با آنکه نشانههای وی را موافق با آنچه در تورات بود یافتند،کفر ورزیدند. (1)
1-ادیان الهی،یکدیگر را تصدیق میکنند،نه آنکه در برابر هم باشند.«مصدقا»
2-به هر استقبالی نباید تکیه کرد.با آنکه یهودیان در انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله سالیانی در
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
مدینه سکنی گزیدند،ولی در عمل کفر ورزیدند. (1)«کٰانُوا مِنْ قَبْلُ... کَفَرُوا بِهِ»
3-شناخت حقّ و علم به آن کافی نیست.چه بسا افرادی که حقّ را فهمیدند،ولی به خاطر لجاجت کافر شدند. «فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا»
«90»بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلیٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ
چه بد است آنچه که خویشتن را به آن بفروختند که از روی حسد،به آیاتی که خدا فرستاده بود کافر شدند(و گفتند:)که چرا خداوند از فضل خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد،(آیاتش را)نازل میکند.پس به قهر پی درپی الهی گرفتار شدند وبرای کافران،مجازاتی خوار کننده است.
در این آیه،علّت کفر یهودیان به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بیان شده است.آنها حسادت میورزیدند که چرا بر یکی از افراد بنیاسرائیل،وحی نازل نشده است.و این حسادت و کفرورزی،بهای بدی بود که خود را بدان فروختند.
1-معیار ارزش دین مردم،به انگیزههای آنان است. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا... بَغْیاً»
2-گاهی حسد،مایهی کفر است.بنیاسرائیل آرزو داشتند پیامبر موعود از نژاد آنان باشد و چون به آرزوی خود نرسیدند،حسادت ورزیده و کافر شدند.
«بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ»
3-پیامبری،فضل الهی است. «مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ»
1) 1) .به عشق و انتظار خود مغرور نباشید.ممکن است در مرحلهی عمل،حالات انسان عوض شود.خدای ناکرده امروز دعای ندبه بخواند،ولی فردا...
4-نارضایتی انسان،تأثیری در الطاف حکیمانه خداوند ندارد.خدا بهتر میداند که رسالت خود را به عهده چه کسی بگذارد. «مَنْ یَشٰاءُ»
5-بدترین معاملات آن است که انسان هستی خود را بدهد و غضب الهی را بخرد. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا... غَضَبٍ، عَذٰابٌ مُهِینٌ»
«91»وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و هنگامی که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل کرده ایمان آورید،گویند:ما تنها به چیزی ایمان میآوریم که بر(پیامبر)خودمان نازل شده باشد و به غیر آن کافر میشوند،در حالی که آن(قرآن)حقّ است و آنچه را(از تورات)با ایشان است،تصدیق میکند.بگو:اگر(به آیاتی که بر خودتان نازل شده)مؤمن بودید پس چرا پیامبران خدا را پیش از این به قتل میرساندید؟!
1-پیامبر اسلام،مأمور دعوت همهی امّتها به اسلام بوده است. «قِیلَ لَهُمْ»
2-یکی از عوامل کفر کفّار،نژادپرستی وتعصّبات قومی است. «نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ»
3-ملاک ایمان،حقّانیّت آیین است نه نژاد. «وَ هُوَ الْحَقُّ»
4-قرآن،سراسر حقّ است. «أَنْزَلَ اللّٰهُ... وَ هُوَ الْحَقُّ»
5-چون یهودیان زمان پیامبر به رفتار نیاکان خود راضی بودند،خداوند نسبت قتل انبیا را به آنان داده است. «فَلِمَ تَقْتُلُونَ»
6-دروغگو،رسواست. «فَلِمَ تَقْتُلُونَ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
(اگر به انبیایی که از بنیاسرائیل است ایمان آوردهاید،پس چرا پیامبرانی همچون حضرت یحیی و زکریا را که از بنیاسرائیل بودند،شهید کردید؟!)
«92»وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ
وهمانا موسی(آن همه)معجزات برای شما آورد،ولی شما پس از(غیاب) او گوساله را(به خدایی)گرفتید،در حالی که ستمکار بودید.
شاهد زندهی دیگر بر اینکه شما عرب بودن محمد صلی الله علیه و آله را فقط بهانه قرار دادهاید تا به او ایمان نیاورید،این است که با آنکه حضرت موسی علیه السلام برجسته ترین پیامبر از نژاد شما بود و آن همه دلایل روشن و معجزات برای شما آورد،ولی همین که چند شبی برای مناجات وگرفتن تورات به کوه طور رفت،به سراغ گوسالهپرستی رفتید و تمام زحمات موسی علیه السلام را بر باد داده و بر خویشتن ستم کردید.
1-ذکر سوابق،زمینه را برای قضاوت درست فراهم میکند. «اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ»
2-بازگشت به شرک وجاهلیّت،ظلمی به خود ونسلهای بعد است. «أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ»
«93»وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و(یاد کنید)آنگاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم(وگفتیم:)دستوراتی که به شما دادهایم،محکم بگیرید و گوش دهید (و عمل کنید.امّا آنان)گفتند:شنیدیم و نافرمانی کردیم،و به سبب کفرشان به(پرستش)گوساله دلباختند.بگو اگر ادّعای ایمان دارید، (بدانید که)ایمانتان شما را به بد چیزی فرمان میدهد.
آخرین حرف یهودیان این بود که اگر پیامبری از بنیاسرائیل نباشد،به او ایمان نمیآوریم و تنها کتابی را که بر خودمان نازل شده باشد،قبول داریم.
قرآن چند نمونه از دروغهای آنها را بیان میکند:نمونه اوّل در آیه قبل بود که فرمود:شما اگر در این ادّعا راستگو هستید،پس چرا به موسی پشت کرده و به سراغ گوساله پرستی رفتید؟! نمونه دوّم همین آیه است که میفرماید:از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما قرار دادیم و گفتیم:با کمال قدرت قوانین آسمانی تورات را بگیرید و گوش داده و عمل کنید،امّا شما گفتید:ما قوانین را میشنویم،ولی عمل نمیکنیم.حال اگر به قرآن و پیامبر اسلام ایمان نمیآورید به این بهانه که محمد صلی الله علیه و آله از ما نیست و قرآن بر بنیاسرائیل نازل نشده است،پس چرا با موسی و تورات او آنچنان برخورد کردید؟!
قرآن راز عدم اعتقاد آنان را چنین بیان میکند:آنها به خاطر کفرشان،دلهایشان از علاقه به گوساله سیراب شده و جایی برای تفکّر و ایمان نمانده بود.
اگر بنیاسرائیل در ادّعایشان صادق هستند که هر چه بر ما نازل شود به آن ایمان میآوریم، پس این جنایت را که در پروندهی آنان هست،چگونه توجیه میکنند؟آیا گوساله پرستی، پیامبرکشی و پیمانشکنی،جزو ایمان است؟!
1-میثاق گرفتن،یکی از عوامل و انگیزههای عمل است. «وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ»
2-حفظ دستآوردهای انقلاب الهی،هر چند به قیمت تهدید باشد،لازم است.
«رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ»
3-انجام احکام و دستورات الهی،نیازمند قدرت،جدّیّت،عشق و تصمیم است و با شوخی و تشریفات،سازگاری ندارد.دینداری،با ضعف و مسامحه و سازشکاری سازگار نیست. «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ»
4-عشق و علاقهی مُفرِط،خطرناک است.اگر دل انسان از علاقه به چیزی پر
شود،حاضر نمیشود حقایق را بپذیرد. (1)«أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ»
5-رفتار،بهترین بیانگر افکار و عقاید انسان است. «بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ»
«94»قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ النّٰاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
بگو:اگر سرای آخرت در نزد خداوند مخصوص شماست،نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید،اگر راست میگویید.
بنیاسرائیل،ادّعاهای دروغین و خیال پردازیهای فراوانی داشتند،از جمله:
*ما فرزندان و محبوبان خدا هستیم. «نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ» (2)
*کسی وارد بهشت نمیشود مگر آنکه یهودی باشد. «لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً» (3)
*آتش دوزخ،جز چند روزی به ما اصابت نمیکند. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً» (4)
این آیه،همهی این بافتههای خیالی وموهومات فکری آنها را ردّ کرده و میفرماید:اگر این ادّعاهای شما درست باشد و به این حرفها ایمان داشته باشید،دیگر نباید از مرگ بترسید واز آن فرار کنید،بلکه باید آرزوی مرگ کنید تا به بهشت وارد شود!
اولیای خدا،نه تنها از مرگ نمیترسند،بلکه اشتیاق به مرگ نیز دارند.همان گونه که امام علی علیه السلام میفرماید:«واللّٰه لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه» (5)به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ،از علاقه طفل شیرخوار به سینه مادرش بیشتر است.
آری،باید بگونهای زندگی کنیم که هر لحظه آماده مرگ باشیم. (6)
1) 1) .چنانکه گفتهاند:«حب الشئ یعمی و یصم»دوستداری چیزی،انسان را کور وکر میکند.یعنی انسان دیگر حاضر نیست عیبهای آنرا ببیند ویا بشنود.
2) 2) .مائده،18.
3) 3) .بقره،111.
4) 4) .بقره،80.
5) 5) .نهجالبلاغه،خطبه 5.
6) 6) .مرگ،همانند سفر است.راننده در صورتی از سفر میترسد که یا راه را نمیشناسد،یا بنزین ندارد یا تخلّف نموده است،یا جنس قاچاق حمل میکند و یا در مقصد،محل سکونت ندارد.در حالی که مؤمن واقعی،راه را میداند؛ «إِلَیْهِ الْمَصِیرُ» سوخت بین راه دارد؛ «عَمِلَ صٰالِحاً» تخلّفاتش را با توبه جبران کرده است،جنس قاچاق یعنی عمل خلاف ندارد و محل سکونتش را نیز میداند؛ «جَنَّةُ الْمَأْویٰ» و لذا نمیترسد.
1-در برابر خیالات و موهومات،با صراحت برخورد کنید. «قُلْ»
2-دامنهی انحصار ونژادپرستی،تا قیامت کشیده میشود! «إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ خٰالِصَةً...»
3-وجدان،بهترین قاضی است. «إِنْ کٰانَتْ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ»
4-آمادگی برای مرگ،نشانهی ایمان واقعی و صادقانه است. «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
«95»وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
ولی آنها هرگز به سبب آنچه از پیش فرستادهاند،آرزوی مرگ نکنند و خداوند به حال ستمگران،آگاه است.
نترسیدن از مرگ،نشانهی صدق ویقین است.وقتی مرگ از راه میرسد شوخیها، تعارفات و خیالات میگریزند،تنها انسان میماند و اعمال او.در لحظهی مرگ،انسان باور میکند که متاع دنیا کم است و آخرت بهتر وباقی است.در لحظه مرگ،انسان باور میکند که دنیا غنچهای است که برای هیچکس شکفته نمیشود و دوستان دنیوی مگسانند دور شیرینی.انسان اگر به مرتبه یقین برسد،هرچه به مرگ نزدیکتر میشود،احساس قرب ووصول به لقا ودیدار الهی میکند.به همین دلیل حضرت علی علیه السلام وقتی ضربهی شمشیر را بر فرق خود احساس کرد فرمود:«فُزتُ و ربِّ الکعبة»قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم.
امام حسین علیه السلام در کربلا هر چه به زمان شهادت نزدیک میشد،صورتش برافروخته و شکوفاتر میگردید،و وقتی در شب آخر از یارانش پرسیدند:مرگ نزد شما چگونه است؟
جملاتی را در جواب عرضه داشتند که نشان دهندهی یقین آنان به حقّانیّت راهشان بود، آنها مرگ را شیرین میدانستند و حتّی برخی از آنان در همان شب آخر با یکدیگر مزاح میکردند.
1-ترس از مرگ،در واقع ترس از کیفر کارهای خودماست. «بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ»
2-مدّعیان دروغگو و متوقّعان نابجا،ظالمند. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ»
3-خودتان میدانید که چه کردهاید،خداوند نیز که از آنها با خبر است،پس این همه ادّعا برای چه؟! «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ»
«96»وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
(ای پیامبر)هر آینه یهود را حریصترین مردم،حتّی(حریصتر)از مشرکان،بر زندگی(این دنیا و اندوختن ثروت)خواهی یافت،(تا آنجا که)هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند،در حالی که(اگر)این عمر طولانی به آنان داده شود،آنان را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بیناست.
1-عمر طولانی مهم نیست،قرب به خداوند و برکت عمر ونجات از آتش، ارزش دارد. (1)«لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذٰابِ»
1) 1) .در تفسیر فخر رازی دعایی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:اگر زندگی برای من نیکوست،مرا زنده نگهدار و اگر مرگ بهتر است،بمیران.امام سجاد علیه السلام نیز در دعای مکارم الاخلاق از خداوند چنین مسئلت میکند:«الهی عمرنی ما کان عمری بذلةفی طاعتک،فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی...»خداوندا اگر عمر من وسیله خدمت در راه اطاعت تو باشد،عمر مرا طولانی کن،ولی اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد بود،آن را قطع نما.
2-یهودیان،حریصترین و دنیاگراترین مردم هستند. «أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ»
3-یهودیان میخواهند زنده بمانند گرچه به هر نحو زندگی پست باشد. «أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ» (کلمه«حیاة»نکره و نشانهی هر نوع زندگی است.)
4-دروغگو،کم حافظه است.یهودیان از یک سو بهشت را مخصوص خود میدانند، «لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ خٰالِصَةً» واز سوی دیگر میخواهند همیشه در دنیا زنده بمانند. «یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» (1)
«97»قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
(یهود میگویند:چون فرشتهای که وحی بر تو نازل میکند جبرئیل است و ما با جبرئیل دشمن هستیم،به تو ایمان نمیآوریم)بگو:هرکه دشمن جبرئیل باشد(در حقیقت دشمن خداست.)چرا که او به فرمان خدا،قرآن را بر قلب تو نازل کرده است،(قرآنی)که کتب آسمانی پیشین را تصدیق میکند ومایهی هدایت و بشارت برای مؤمنان است.
در شأن نزول آیه آمده است:وقتی پیامبر اسلام به مدینه آمدند،روزی ابن صوریا(یکی از علمای یهود)با جمعی از یهودیان فدک،نزد پیامبر آمده و سؤالاتی کردند.حضرت همهی سؤالات آنها را جواب داده وهر نشانهای که خواستند بیان کردند.آخرین سؤالشان این بود که نام فرشته وحی تو چیست؟حضرت فرمودند:جبرئیل.آنها گفتند:اگر میکائیل بود ما به تو ایمان میآوردیم،چون جبرئیل،دستورات مشکلی مثل جهاد میآورد،ولی دستورات میکائیل ساده و راحت است!
1) 1) .تفسیر راهنما.
1-دامنهی خیالپردازی و لجاجت انسان تا آنجا گسترده میشود که به جهان فرشتگان نیز سرایت میکند. (1)«عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ»
2-حمایت ودفاع از پاکانی که مورد تهمت قرار گیرند،لازم است. «نَزَّلَهُ... بِإِذْنِ اللّٰهِ» خداوند ضمن محکوم کردن تصورات بنیاسرائیل،از جبرئیل تجلیل کرده که بدون اذن ما کاری نمیکند ودر رسالت خود،امین ورابط بین ما وپیامبر است.
3-جبرئیل کتابی آورد که تورات شما را تصدیق میکند،پس چرا با او دشمن هستید؟! «نَزَّلَهُ... مُصَدِّقاً»
«98»مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ
هرکه دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و بداند که)خداوند دشمن کافران است.
1-ایمان و تولّی،نسبت به همهی مقدّسات لازم است. «لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ»
2-دشمنی با انبیا واولیا،کفر ودشمنی با خداوند است. «فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ»
3-همه فرشتگان،در یک مرتبه و سطح نیستند. «مَلاٰئِکَتِهِ... جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ» (از میان فرشتگان،تنها از جبرئیل و میکائیل نام برده شدهاست.)
1) 1) .انسان لجوج،حتّی فرشتگان را متهم میکند.فرشتگانی که خداوند آنها را معصوم میداند و درباره آنان میفرماید: «لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ» آنها هرگز فرمان خداوند را نافرمانی نمیکنند.(تحریم،6)آنان دلیل دشمنی با جبرئیل را آوردن دستورات سنگین و دلیل دوستی میکائیل را آوردن دستورات سبک میدانند.درست مانند کودک بازیگوشی که معلّم ریاضی را بد و معلّم ورزش را خوب میپندارد با آنکه هر دو در جهت تعلیم و تربیت فعالیّت میکنند.
«99»وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ
همانا آیات(و نشانههای)روشنی به سوی تو فرستادیم و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمیورزد.
انسان با پیروی از هوسها و ارتکاب گناه،از مدار حقّ خارج شده و به سوی کفر تمایل پیدا میکند.قرآن میفرماید:سرانجام کسانی که مرتکب گناه میشوند-اگر توبه و جبران نکنند- تکذیب و کفر است. (1)
ابنصوریا که داستانش در دو آیه قبل آمد،بعد از آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤالات او را پاسخ داد،بهانهای نداشت جز اینکه بگوید:چون جبرئیل بر تو وحی میآورد نه میکائیل،ما به تو ایمان نمیآوریم.ولی از آنجا که جوابش با آیه قبل داده شد،برای اغفال مردم عوام یهودی گفت:او دلیل روشنی به ما ارائه نکرد.
آیه نازل شد که مبادا بهانهجویی علمایی همچون ابنصوریا تو را ناراحت کند،مردم بدانند که بنیاسرائیل بهانه میگیرند وگرنه ما آیات ودلایل روشن ومحکمی فرستادهایم تا کسی در نبوّت تو تردیدی نداشته باشد وبا این دلایل،تنها کسانی کفر میورزند که فاسق باشند و به خاطر هوسها وگناهان زیاد،از مدار حقّ بیرون رفته باشند.
1-در برابر تضعیف ناحقّ،باید تقویت بجا صورت بگیرد.چون علمای یهود، پیامبر اسلام را به ناحقّ تضعیف کرده و گفتند دلیل روشنی ندارد،خداوند آن حضرت را تقویت فرمود. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ»
2-فسق و گناه زمینهی کفر است. «مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ»
1) 1) . «ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ...» روم،10.
«100»أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
و آیا چنین نبود که هربار آنها(یهود)پیمانی(با خدا و پیامبر)بستند،جمعی از آنان آن را دور افکندند،حقیقت این است که بیشتر آنها ایمان ندارند. (1)
«101»وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
و هنگامی که فرستادهای(چون پیامبر اسلام)از سوی خدا به سراغشان آمد که آنچه را با ایشان است(یعنی تورات)تصدیق میکند،گروهی از اهلکتاب،کتاب خدا را پشت سر افکندند،گویی اصلاً از آن خبر ندارند.
علمای یهود،پیش از بعثت پیامبر،مردم را به ظهور و دعوت آن حضرت بشارت میدادند ونشانهها ومشخّصات او را بازگو میکردند.با نشانههایی که در نزد دانشمندان یهود بود، آنان محمّد صلی الله علیه و آله را همچون فرزندان خویش میشناختند،ولی بعد از بعثت آن حضرت،در صدد انکار و کتمان آن نشانهها برآمدند.
1-در برخورد با مخالفان،باید انصاف مراعات شود.در آیه پیشین فرمود:اکثر آنان ایمان نمیآورند،تا حقّ اقلّیّت محفوظ بماند.در این آیه نیز میفرماید:
گروهی از آنان چنیناند،تا همه به یک چشم دیده نشوند. «نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ»
2-علمی که بدان عمل نشود همانند جهل است.به علمایی که علم خود را نادیده گرفته و حقایق را کتمان کردند میفرماید: «کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
1) 1) .این آیه،تسلّی خاطر برای رسول خداست که این گروه در پیمان شکنی و بهانهگیری،سابقه طولانی دارند و نباید از این لجاجت و بهانهگیری تعجّب کرد.
«102»وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ الشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
و(یهود)آنچه(از افسون و سحر که)شیاطین(از جنّ وانس)در عصر سلیمان میخواندند،پیروی میکردند وسلیمان هرگز(دست به سحر نیالود و)کافر نشد ولکن شیاطین،کفر ورزیدند که به مردم سحر وجادو میآموختند و(نیز)از آنچه بر دو فرشته،هاروت وماروت،در شهر بابل نازل شده بود(پیروی نمودند.آنها سحر را(برای آشنایی به طرز ابطال آن) به مردم میآموختند.)وبه هیچکس چیزی نمیآموختند،مگر اینکه قبلاً به او میگفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم،(با بکار بستن سحر)کافر نشوید(واز این تعلمیات سوء استفاده نکنید،)ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را میآموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند(نه اینکه از آن برای ابطال سحر استفاده کنند).ولی هیچگاه بدون خواست خدا،نمیتوانند به کسی ضرر برسانند.آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت،و مسلّماً میدانستند هرکس خریدار اینگونه متاع باشد،بهرهای در آخرت نخواهد داشت وبه راستی خود را به بد چیزی فروختند،اگر میفهمیدند.
آنچه از روایات استفاده میشود آن است که حضرت سلیمان علیه السلام برای جلوگیری از انحراف یا سوء استفاده،دستور داد اوراق ساحران را جمعآوری و نگهداری کنند.ولی گروهی به آن نوشتهها دست یافته و مشغول تعلیم و اشاعه سحر (1)در میان مردم شدند.آنان حتّی معجزات حضرت سلیمان را سحر معرّفی کرده و پیامبری او را منکر شدند.و برخی از بنیاسرائیل نیز به جای پیروی از تورات به سراغ سحر و جادو رفتند.این کار چنان شهرت و گسترش یافت که یهود زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز سلیمان را ساحری زبردست میدانستند و او را به عنوان پیامبر نمیشناختند!
این آیه،گناه و انحراف رها کردن تورات و پیروی از شیاطین سحرآموز را بیان میکند که یهود به جای تورات از آنچه شیاطین در زمان سلیمان بر مردم میخواندند،پیروی میکردند.آنان برای توجیه کار خویش،نسبت سحر به سلیمان نیز میدادند،در حالی که سلیمان مرد خدا بود و کارش معجزه،و شیاطین در جهت مخالف او و کارشان سحر بود.
علاوه بر آنچه گذشت،یهود از منبع دیگری نیز به سحر دست یافتند.بدین طریق که خداوند دو فرشته را به نام«هاروت»و«ماروت»به صورت انسان در شهر«بابل» (2)در میان مردم قرار داد که روش ابطال و خنثی سازی سحر و جادو را به آنان بیاموزند.امّا برای اینکار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند.چون انسان تا فرمول ترکیبی چیزی را نداند،نمیتواند آنرا خنثی نماید.لذا فرشتهها،ابتدا طریق سحر و سپس طریقه ابطال آن را میآموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط میکردند که از آن سوء استفاده نکنند ومیگفتند:این کار مایهی فتنه و آزمایش است،مبادا در مسیر خلاف بکار گیرید.امّا یهود از آن آموزش سوء استفاده نموده و از آن برای مقاصد ناشایست بهره بردند و حتّی برای جدایی میان مرد و همسرش بکار گرفتند.
قرآن در اینجا نکتهای را یادآور میشود که جای دقت و تأمل است.میفرماید:ساحر با داشتن علمِ سحر،از دایرهی قدرت الهی خارج نیست و بدون ارادهی خدا قادر به انجام کاری نیست و به کسی نمیتواند ضرری برساند،ولی از آنجایی که خداوند برای هر چیز اثری قرار داده است،سحر و جادو نیز میتواند اثرات سویی داشته باشد که از آن جمله تأثیر آن بر روابط زناشویی و خانوادگی است.
1-در حکومت حقّ وزمامداری حاکم الهی نیز همهی مردم اصلاح نمیشوند، گروهی کجروی میکنند. «وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ»
2-شیاطین،در حکومت سلیمان نیز بیکار نمینشینند و پی درپی القای سوء میکنند. «مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ»
3-حکومت،با نبوّت منافات ندارد.برخی انبیا حکومت داشتهاند. «مُلْکِ سُلَیْمٰانَ»
4-ساحران برای مقدّس جلوه دادن و توجیه کار خود،سلیمان را نیز ساحر معرّفی میکردند. «وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ»
5-خداوند،از مقام انبیا در برابر تهمت دیگران دفاع میکند. «وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ»
6-تعلیم وتعلّم واِعمال سحر،در ردیف کفر است. (1)«کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ»
7-برای مقابله با علوم مضرّ وعقاید انحرافی،آگاهی صالحان از آنها لازم است.
«مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ»
8-در مقام تعلیم،معلّم باید نسبت به کاربردهای منفی علوم هشدار دهد. «وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ... حَتّٰی یَقُولاٰ... فَلاٰ تَکْفُرْ»
9-انسان در بین دو آموزش قرار داد:هم وساوس شیطانی؛ «یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ» و هم الهامات الهی. «وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ»
10-فرشتگان نیز میتوانند معلّم انسانها شوند. «مٰا یُعَلِّمٰانِ... حَتّٰی یَقُولاٰ»
1) 1) .در روایات نیز وارد شده که ساحر،کافر ومجازاتش قتل است.
11-گاهی علم ودانش،وسیله آزمایش است. «إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ»
12-تفرقه انداختن میان زن و شوهر،کاری شیاطینی ودر حدّ کفراست. «فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ...»
13-دانش وآموزش همیشه مفید نیست،گاهی مضرّ و زیانآور نیز میباشد.
«یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ»
14-سحر وجادو واقعیّت دارد ودر زندگی انسان مؤثّر است. «یُفَرِّقُونَ بِهِ...»
15-ساحر دست به کارهایی میزند،ولی تمام تأثیر و تأثرات زیر نظر خداست.
میتوان از طریق پناه بردن به خداوند و استعاذه و توکّل و دعا و صدقه از توطئهها نجات یافت. «وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ»
16-ساحران شاید به پول و شهرتی برسند،ولی در قیامت بهرهای ندارند. «مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ»
17-کسی که به سراغ تفرقه اندازی و سحر میرود،انسانیّت خود را از دست میدهد. «لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ»
«103»وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَیْرٌ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
و اگر آنها ایمان آورده وپرهیزکار شده بودند،قطعاً پاداشی که نزد خداست برای آنان بهتر بود،اگر آگاهی داشتند.
«تقوی»تنها به معنای پرهیز از بدیها نیست،بلکه به معنای مراقبت و تحفّظ دربارهی خوبیها نیز هست.مثلاً در جملهی «فَاتَّقُوا النّٰارَ» به معنی حفاظت و خودنگهداری از آتش، و در جملهی «اتَّقُوا اللّٰهَ» به معنی مراقبت دربارهی اوامر و نواهی الهی است.چنانکه در آیه«اتقوا الله و...الارحام»یعنی نسبت به فامیل و خویشان تحفّظ داشته باش.
امام صادق علیه السلام در جواب سؤال از تقوا فرمودند:تقوا همچون مراقبت هنگام عبور از منطقه تیغزار و پرخار و خاشاک است.
1-ایمان به تنهایی کافی نیست،تقوا و مراقبت لازم است. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا»
2-پاداشهای الهی،قطعی است.حرف«ل»در «لَمَثُوبَةٌ»
3-پاداشهای الهی،از هر چیز بهتر است.به دنبال کلمه«خیر»چیزی نیامده که این نشانهی برتری مطلق است،نه نسبی.
«104»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(به پیامبر)نگویید:«راعِنا»مراعاتمان کن، بلکه بگویید:«انظرنا»ما را در نظر بگیر،و(این توصیه را)بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی است.
برخی از مسلمانان برای اینکه سخنان پیامبر را خوب درک کنند،درخواست میکردند که آن حضرت با تأنّی و رعایت حال آنان سخن بگوید.این تقاضا را با کلمه «رٰاعِنٰا» میگفتند.
یعنی مراعاتمان کن.ولی چون این تعبیر در عرف یهود،نوعی دشنام تلقی میشد، (1)آیه نازل شد که بجای «رٰاعِنٰا» بگویید: «انْظُرْنٰا» تا دشمن سوء استفاده نکند.
این اوّلین آیه از آغاز قرآن است که با خطاب: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع میشود.و از این به بعد بیش از هشتاد مورد وجود دارد که با همین خطاب آمده است.
1-توجّه به انعکاس حرفها داشته باشید. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا...» ممکن است افرادی با حسن نیّت سخن بگویند،ولی باید بازتاب آنرا نیز در نظر داشته باشند.
1) 1) .«راعنا»از مادهی«رعی»به معنی مهلت دادن است.ولی یهود کلمهی«راعنا»را از مادهی«الرعونة»که به معنی کودنی و حماقت است،میگرفتند.
2-دشمن،تمام حرکات وحتّی کلمات ما را زیر نظر دارد واز هر فرصتی که بتواند میخواهد بهره برده وضربه بزند. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا...»
3-اسلام،به انتخاب واژههای مناسب،بیان سنجیده ونحوهی طرح و ارائه مطلب توجّه دارد. «وَ قُولُوا انْظُرْنٰا»
4-باید در سخن گفتن با بزرگان ومعلّم،ادب در گفتار رعایت شود. «لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا...»
5-اگر دیگران را سفارش به مراعات ادب میکنیم،باید ابتدا خودمان در سخن با مردم،رعایت ادب را بکنیم. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» خطاب محترمانه است.
6-اگر از چیزی نهی میشود،بهتر است جایگزین مناسب آن معرّفی شود.
«لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا»
«105»مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ لاَ الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
کافران از اهل کتاب ومشرکان،دوست ندارند که هیچ خیر ونیکی از طرف پروردگارتان بر شما نازل شود.در حالی که خداوند،رحمت خود را به هر که بخواهد اختصاص میدهد،و خداوند صاحب فضل بزرگ است.
این آیه،از کینه توزی و عداوت مشرکان و کفّار از اهل کتاب،نسبت به مؤمنان برمیدارد.
آنان حاضر نیستند،ببینند که مسلمانان صاحب پیامبری بزرگ و کتابی آسمانی هستند و میخواهند ندای توحید را به تمام جهان رسانده و با تمام تبعیضات نژادی و اقلیمی و با تمام خرافاتِ مشرکان و تحریفاتِ اهل کتاب مبارزه کنند و مانع عوامفریبی بزرگان آنان شوند.
خداوند در این آیه میفرماید:لطف و رحمت خداوند طبق ارادهی او به هر کسی که بخواهد اختصاص مییابد و کاری به میل این و آن ندارد که آنها دوست داشته باشند یا نه!
1-ارادهی قلبی و روحیّه باطنی دشمن را بشناسید و هرگز به آنان تمایل پیدا نکنید. (1)«مٰا یَوَدُّ...»
2-خیررسانی،از شئون ربوبیّت است. «خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
3-توکّل به خدا کنید و از کینه و حسادت دشمن نهراسید. «وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ»
4-حسادت حسود،هیچ اثری در ارادهی لطف خداوند ندارد. «مَنْ یَشٰاءُ»
5-فضل و رحمت و هدایت خداوند،شامل همهی اقوام و ملل میشود و اختصاصی به بنیاسرائیل وگروه خاصّی ندارد. «مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»
«106»مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
هر(حکم و)آیهای را نسخ کنیم ویا(نزول)آن را به تأخیر اندازیم،بهتر از آن،یا همانند آن را میآوریم،آیا نمیدانی که خدا بر هر چیزی قادر است؟
کلمه«ننسها»از مصدر«انساء»به معنای تأخیر انداختن یا حذف کردن است.بدین معنا که نزول وحی به تأخیر افتد و پس از مدّتی نازل شود.
این آیه در مقام پاسخ به تبلیغات سوء یهود است.آنان سؤال میکردند چرا در اسلام برخی قوانین تغییر پیدا میکند؟چرا قبله از بیتالمقدّس به کعبه تغییر یافت؟اگر اوّلی درست بود
1) 1) .آنان هرگز دوست ندارند به مسلمانان کمترین خیری برسد،ولی در مقابل از بازگشت آنان به کفر وارتجاع واز سازشکاری وسکوت وسستی با کفّار واز به سختی افتادن آنان،لذّت میبرند. * «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً» کفّار دوست دارند همانند آنها کافر شوید.نساء،89. * «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» کفّار دوست دارند که تو ای پیامبر نیز با آنها سازش کنی.قلم،9. * «وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ» کفّار دوست دارند که شما مسلمانان در زحمت قرار گیرید.آلعمران،118. * «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ» گروهی از اهل کتاب دوست دارند شما را منحرف نمایند.آلعمران،69.
پس دستور دوّم چیست؟و اگر دستور دوّم درست است پس اعمال قبلی شما باطل است.
قرآن به این ایرادها پاسخ میگوید:ما هیچ حکمی را نسخ نمیکنیم یا آن را به تأخیر نمیاندازیم مگر بهتر از آن یا همانندش را جانشین آن میسازیم.
آنان از اهداف و آثار تربیتی،اجتماعی و سیاسی احکام غافل هستند.همان گونه که پزشک برای بیمار در یک مرحله دارویی تجویز میکند،ولی وقتی حال مریض کمی بهبود یافت، برنامه دارویی و درمان او را تغییر میدهد.یا معلّم با پیشرفت درس دانشآموز،برنامه درسی او را تغییر میدهد،خداوند نیز در زمانها و شرایط مختلف و متفاوت،برنامههای تکاملی بشر را تغییر میدهد.
یکی از مصادیق آیه،استمرار امامت در جامعه و جانشینی هر امام به جای امام قبلی است، چنانکه در حدیثی ذیل این آیه میخوانیم:هر امامی از دنیا میرود،امام دیگر جانشین او میشود. (1)
1-انسان همراه با نیازهای فطری و ثابت خویش،گاهی در شرایط خاصّ اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و نظامی نیز قرار میگیرد.در این موارد در کنار قوانین و مقررات واحکام ثابت،باید دستورالعملهای متغیر داشته باشد که از طریق نسخ یا فرمان پیامبر وجانشینان او به مردم ابلاغ شود. «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ»
2-تغییر احکام،دلیل بر شکست طرح قبلی نیست،بلکه نشانهی توجّه به مسائل جدید وتغییری حکیمانه است.همانند تغییر کتاب ومعلّم. «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ...
نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا...»
3-گرچه در ظاهر دستورها متغیر وانبیا متعدّدند،ولی لطف خدا همواره یکسان است. «مِثْلِهٰا»
4-جعل احکام و همچنین تغییر و تأخیر آنها،بدست خداست. «نَنْسَخْ، نُنْسِهٰا»
1) 1) .نخبة التفاسیر.
5-همواره باید بهتر یا همانند جایگزین شود،نه پستتر. «نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا»
6-اسلام هرگز بنبست ندارد.بعضی از قوانین،قابل تغییر است. «نَنْسَخْ، نُنْسِهٰا»
7-تغییر قانون،علاوه بر زمینههای گوناگون وپیدا شدن مصالح جدید،نیاز به قدرت دارد. «نَنْسَخْ... أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
«107»أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
آیا ندانستی که حکومت آسمانها و زمین از آن خداست؟(و او حقّ دارد هرگونه تغییر و تبدیلی را به مقتضای حکمت و حاکمیّت خود،در قوانین و احکام بوجود آورد.)و جز خدا برای شما هیچ یاور و سرپرستی نیست.
آنان که دربارهی تغییر بعضی احکام و دستورات اعتراض و ایراد میکنند،توجهّ به حاکمیّت مطلق خداوند ندارند.حاکمیّت خداوند دایمی وذاتی وعمومی است،ولی غیر خدا،حاکمیّت و حکومتشان محدود،موقّتی،قراردادی و غیر ذاتی است.بنیاسرائیل از حاکمیّت الهی چنین تصوّر نادرستی داشته و خدا را نسبت به اعمال حاکمیّت،دست بسته میدانسته ومیگفتند:
«یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ» (1)،در حالی که دست خداوند در آفرینش و خلقت و همچنین در وضع و جعل قوانین و تغییر و تحول آنها باز است. (2)«بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ»
1) 1) .مائده،64.
2) 2) .خداوند میتواند هرگاه اراده کند،در آفرینش ایجاد تغییر کند؛مثلاً آب را تلخ کند؛ «لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً» واقعه،70.و یا درختان را خشک سازد؛ «لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً» واقعه،65.و بالاتر از همه،تمامی مردمان را نابود و گروه دیگری را بیافریند؛ «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» ابراهیم،19.چنانکه به گروهی از بنیاسرائیل فرمود: «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ» بقره،65.یعنی شما به شکل بوزینگان در آیید و آنان از شکل انسانی به صورت بوزینگان در آمدند.این نوع تغییر و تحوّل را بنیاسرائیل در طول تاریخ زندگانی خویش بارها دیده است،خشک شدن دریا برای عبور آنان،اژدها شدن عصای حضرت موسی علیه السلام،شکافته شدن سنگها و جاری شدن آب،چگونه است این همه را با چشم خود دیدهاند،ولی اکنون با تغییر مختصری در احکام و دستورات بهانهگیری میکنند؟
1-حقّ حاکمیتِ همیشگی ومطلقِ آسمانها وزمین،مخصوص خداوند است.
«لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2-تغییر قوانین،مخصوص خداوندی است که حاکمیّت آسمانها وزمین را دارد.لذا شائبهی هیچ هوس یا ترسی در این تغییرها نیست. «مٰا نَنْسَخْ... لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ...»
3-راضی کردن کسانیکه بهانهگیر و لجوج هستند،برای شما ارزش نباشد،چون غیر از خداوند کسی شما را یاری و سرپرستی نخواهد کرد. «مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ...»
«108»أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ
آیا بنا دارید از پیامبرتان سؤالات و درخواستهایی(نابجا)بکنید،آنگونه که پیش از این،موسی(از طرف بنیاسرائیل)مورد سؤال قرار گرفت،و هر کس(با این بهانهجوییها از ایمان سرباز زند و)کفر را با ایمان مبادله کند،پس قطعاً از راه مستقیم گمراه شده است.
با توجّه به آیه و آنچه از شأن نزولها برمیآید،بعضی از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضاهای نامربوط و غیر منطقی داشتند،مثلاً تقاضا میکردند برای ما نامهای از سوی خداوند بیاور! و یا نهرهایی را برای ما جاری ساز.و برخی دیگر همانند بنیاسرائیل میگفتند:خداوند را آشکارا به ما نشان بده تا با چشم او را ببینیم و به او ایمان بیاوریم!
آوردن معجزه و اتمام حجّت،برای صدق دعوت پیامبر لازم است،ولی انجام دادن هر درخواستی،طبق هوس و میل هر فردی که از راه میرسد،درست نیست.یک مهندس یا نقاش برای اثبات مهارت خویش،چند نمونه کار ارائه میدهد،ولی ضرورت ندارد برای هر کسی خانهای بسازد یا تابلویی بکشد!
بازگویی مشکلات و تاریخ انبیا،برای دلداری دادن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است،که اگر افرادی از تو سؤال و درخواست نامعقول دارند،از انبیای پیشین نیز از همین قبیل درخواستها میکردند.
1-از سؤالات ودرخواستهای بیجا بپرهیزید که گاهی زمینهساز کفر است. «أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا... وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ»
2-خطراتی که پیروان دیگر ادیان را تهدید کرده،مسلمانان را نیز تهدید میکند.
«تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ»
3-از عاقبت و سرانجام دیگران،عبرت بگیرید. «کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ»
«109»وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بسیاری از اهل کتاب(نه تنها خودشان ایمان نمیآورند،بلکه)از روی حسدی که در درونشان هست،دوست دارند شما را بعد از ایمانتان به کفر بازگردانند،با اینکه حقّ(بودن اسلام و قرآن،)برای آنان روشن شده است،ولی شما(در برابر حسادتی که میورزند،آنها را)عفو کنید و درگذرید تا خداوند فرمان خویش بفرستد،همانا خداوند بر هر کاری تواناست.
«عفو»بخشیدنِ خلاف و«صَفح»نادیده گرفتنِ خلاف است.
دشمن که در دل آرزوی کفر شما را دارد،در عمل از هیچ توطئه و نقشهای خودداری نخواهد کرد.روشهای اقدام آنها همان طرح سؤالات بیجا،وسوسهها،القای شبهات و...
میباشد که باید نسبت به آنها هشیار بود.
1-نسبت به روحیّات وبرنامههای دشمنان خود،مراقب و مواظب باشید. «وَدَّ...
یَرُدُّونَکُمْ»
2-در برخورد با دشمن نیز باید انصاف داشت. «وَدَّ کَثِیرٌ» (آیه میفرماید:
بسیاری از اهل کتاب چنین هستند،نه همهی آنان.)
3-شعلهی حسادت،چنان خطرناک است که بعد از علم و آگاهی نیز فرو نمینشیند. «حَسَداً... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»
4-شما با ایمان آوردن به اسلام،عظمت و عزّتی مییابید که دشمنان به شما رشک و حسد میورزند و میخواهند شما به جهل،شرک و تفرقهی زمان جاهلیّت برگردید. «وَدَّ کَثِیرٌ... لَوْ یَرُدُّونَکُمْ»
5-با مخالفان نباید فوراً به خشونت برخورد کرد،گاهی لازم است حتّی با علم به کینه و حسادت آنها،با ایشان مدارا نمود. «فَاعْفُوا»
6-فرمان عفو دشمن،به صورت موقّت و تا زمانی است که مسلمانان دلسرد و دشمنان جسور نشوند. «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی»
7-عفو،نشان ضعف نیست.خداوند بر انجام هر کاری تواناست و امروز نیز میتواند شما را بر دشمنان غالب گرداند. «إِنَّ اللّٰهَ... قَدِیرٌ»
«110»وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
و نماز را برپا دارید و زکات را پرداخت نمایید و هر خیری که برای خود از پیش میفرستید،آنرا نزد خدا(در سرای دیگر)خواهید یافت،همانا خداوند به اعمال شما بیناست.
بعد از اوّلین خطاب در آیه 104؛ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ،این آیه حامل سومین دستور برای مسلمانان است.
دستور اول؛عفو و اغماض از کینه و حسادت اهل کتاب تا زمان صدور دستور جدید بود.
«فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا»
دستور دوم؛اقامه نماز و پرداخت زکات است.در زمانی که مسلمانان در تیررس انواع کینه و حسادتها بودند و مأمور به عفو و اغماض شدهاند،لازم است رابطهی خودشان را با خداوند از طریق اقامه نماز،و پیوند با محرومان جامعه را از طریق زکات،تقویت کنند.
1-معمولاً دستور به نماز همراه با زکات در قرآن آمده است.شاید اشاره دارد به اینکه یاد خدا باید همراه با توجّه به خلق خدا باشد. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
2-مقدار کار خیر مهم نیست،هرکس به هر مقدار میتواند باید انجام دهد.
«مِنْ خَیْرٍ»
3-کارهای خیر،برای قیامت محفوظ میماند. «تَجِدُوهُ»
4-ایمان به نظارت الهی وپاداش در قیامت،قویترین انگیزه عمل صالح میباشد. «مٰا تُقَدِّمُوا... تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
«111»وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
وگفتند:هرگز به بهشت داخل نشود مگر آنکه یهودی یا نصرانی باشد.اینها آرزوهای آنهاست،بگو:اگر راستگویید،دلیل خود را(بر این موضوع)بیاورید.
1-غرور دینی،باعث شد تا یهودیان و مسیحیان خود را نژاد برتر و بهشت را در انحصار خود بدانند. «إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ»
2-امتیازطلبی وخودبرتربینی،آرزویی خام وخیالی واهی است. «تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ»
3-ادّعای بدون دلیل محکوم است. «قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ»
4-هرگونه عقیدهای باید بر اساس دلیل باشد. «قٰالُوا... قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ» قرآن، مطالب خود را با دلیل بیان کرده است و از مخالفان نیز تقاضای دلیل میکند.
«112»بَلیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
آری،کسی که با اخلاص به خدا روی آورد و نیکوکار باشد،پس پاداش او نزد پروردگار اوست،نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین خواهند شد.
آیه علّت ورود به بهشت را،تسلیم فرمان خدا و نیکوکار بودن میداند.یعنی بهشت به ادّعا و شعار به کسی داده نمیشود،بلکه ایمان و عملصالح لازم است.
1-برای ورود به بهشت،به جای خیال و آرزو،هم تسلیم خدا بودن و ایمان درونی لازم است و هم عمل صالح بیرونی. «أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ»
2-نیکوکاری باید سیرهی انسان باشد،نه به صورت موسمی وفصلی. «هُوَ مُحْسِنٌ»
3-پاداش دادن،از شئون ربوبیّت است. «أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ»
4-هر کس خالصانه روی به خدا آورد،هم بهره کامل دارد؛ «فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» و هم از هر نوع دلهره بیمه خواهد بود. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ»
«113»وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
و یهودیان گفتند:مسیحیان بر حقّ نیستند،و مسیحیان گفتند:یهودیان بر حقّ نیستند،در حالی که(هر دو گروه)آنان،کتاب آسمانی را میخوانند! همچنین افراد نادان دیگر(همچون مشرکان که خبر از کتاب ندارند)، همانند سخن آنها را گفتند.پس خداوند در روز قیامت در آنچه اختلاف دارند،در بین آنان داوری خواهد نمود.
این آیه ترسیم مجدّدی از سیمای متعصّبِ اهل کتاب است که هرگروه در صدد نفی گروه دیگر است.یهودیان،مسیحیان را بر باطل و بیموقعیّت در پیشگاه خداوند معرّفی میکنند و در مقابل،مسیحیان نیز یهود را بیمنزلت در نزد خداوند میدانند.اینگونه برخوردها،از روحیّهی متعصّب آنها سرچشمه میگیرد،در حالی که اگر به کتاب آسمانی خود توجّه کنند، از این برخوردها دست بر میدارند.سپس میفرماید:مشرکان و بتپرستان نیز با آنکه کتاب آسمانی ندارند،همان سخنان را میگویند.یعنی صاحبان عقاید باطل همدیگر را نفی میکنند،ولی همهی این اختلافات در روز قیامت،با داوری خداوند متعال پایان میپذیرد و آنها حقّ را مشاهده میکنند.
1-تعصّب بیجا و انحصارطلبی بیدلیل،ممنوع است.تحقیر و نادیده گرفتن دیگران،نشانهی استبداد و خودمحوری است. (1)«لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ...
1) 1) .هر گروهی به آنچه خود دارد میبالد،و این بالیدنهای بیجا ریشهی بسیاری از فتنههاست.در سورهی مؤمنون آیه 53،تعبیر دیگری دارد: «کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه در نزدشان هست،شادمان است.
لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلیٰ شَیْءٍ»
2-اگر تعصّب و خودخواهی باشد،علم هم نمیتواند هدایت کند.اهل کتاب قادر به تلاوت آن بودند ولی به خاطر داشتن روحیّهی انحصارطلبی تلاوتها کارساز نبود. «وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ»
3-در فضای آمیخته به تعصّب،عالم و جاهل همانند هم فکر میکنند.مشرکان جاهل همان حرفی را میزدند که تلاوت کنندگان تورات و انجیل میگفتند.
«کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ»
«114»وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
کیست ستمکارتر از آنکه نگذاشت نام خدا در مساجد الهی برده شود و سعی در خرابی آنها داشت؟آنان جز با ترس و خوف،حقّ ورود به مساجد را ندارند.بهرهی آنان در دنیا،رسوایی و خواری و در آخرت عذاب بزرگ است.
بنابر آنچه از شأن نزولها و برخی روایات بدست میآید،آیه دربارهی کسانی نازل شده است که درصدد تخریب مساجد برآمده بودند.در طول تاریخ،تخریب مساجد ویا جلوگیری از رونق آنان بارها به دست افراد منحرف و طاغوتها صورت گرفته است.از تخریب بیتالمقدّس و آتش زدن تورات به دست مسیحیان به رهبری شخصی به نام«فطلوس» گرفته تا ممانعت قریش از ورود مسلمانان به مسجدالحرام،نشانهای از همین تلاشهاست.
امروز نیز از یک سو شاهد تخریب مساجد باقیمانده از صدر اسلام در کنار قبور ائمه بقیع علیهم السلام
به بهانه مبارزه با شرک هستیم و از طرف دیگر ویرانی مساجد تاریخی،همانند مسجد بابری در هند که نشانگر قدمت مسلمانان در شبه قارّه هند است،به چشم میبینیم.اینها همه حکایت از روحیّهی کفرآلود طاغوتها و جاهلانی دارد که از یاد ونام خداوند که در مراکز توحید طنین انداز میشود،وحشت دارند.
این آیه به والدین و بزرگانی که از رفتن فرزندانشان به مساجد ممانعت به عمل میآورند، هشدار میدهد.
اگر خرابی مسجد ظلم باشد پس آباد کردن مسجد،انفع کارها میباشد. (1)
1-گاهی ظلم فرهنگی،بزرگترین ظلمهاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» (در قرآن«اظلم»،به افترا بر خدا و بستن و تعطیلکردن خانه خدا گفته شده که هر دو جنبه فرهنگی دارد.)
2-خرابی مسجد تنها با بیل و کلنگ نیست،بلکه هر برنامهای که از رونق مسجد بکاهد،تلاش در خرابی آن است. «مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ»
3-مساجدی مورد قبول هستند که در آنها یاد خدا زنده شود.مطالب خداپسند و احکام خدا بازگو شود. «یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»
4-دشمن از در و دیوار مسجد نمیترسد،ترس او از زنده شدن نام خدا و بیداری مسلمانان است. «أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»
5-مساجد سنگر مبارزهاند،لذا دشمن سعی در خرابی آنها دارد. «سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا»
6-مسجد باید پررونق و پرمحتوا وهمانند سنگر فرماندهی نظامی باشد.همچنان که جاسوس از رخنه به مراکز نظامی در وحشت و اضطراب است،باید مخالفان و دشمنان نیز از نفوذ و ورود به مساجد،در ترس ونگرانی باشند.
«مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ»
1) 1) .تفسیر فخررازی.
7-کسانی که با مقدّسات دینی به مبارزه برمیخیزند،علاوه بر قهرالهی در قیامت، گرفتار ذلّت وخواری دنیا نیز میشوند. «سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا... لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ»
(اگر سعی در خرابی ساختمانی که یادآور خداست،ذلّت دنیوی و عذاب اخروی دارد،پس کسانی که با شایعه و تهمت و تحقیر،قداست مردانی را شکستند که در جامعه یادآور خدا هستند،قطعاً در همین دنیا گرفتار ذلّت و نکبت خواهند شد.)
«115»وَ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
مشرق و مغرب از آن خداست،پس به هر سو روکنید،آنجا روی خداست، همانا خداوند(به همه جا)محیط و(به هر چیز)داناست.
یهود بعد از تغییر قبلهی مسلمانان از بیتالمقدّس به کعبه،با ایجاد سؤال،القای شبهه میکردند که به چه دلیلی قبله تغییر یافته است.هرچند در آیه قبل(106)به اجمال و سربسته،خداوند پاسخ اینگونه اعتراضات را بیان فرمود،ولی این آیه نیز بر این حقیقت تکیه میکند که مشرق و مغرب از آن خداست و به هرسو رو کنید،خدا آنجاست.اگر کعبه نیز به عنوان قبله قرار داده شده است،برای تجلّی وحدت مسلمانان و تجدید خاطرات ایثارگری و شرک ستیزی ابراهیم علیه السلام است و بدین سبب دارای قداست و احترام میباشد.
چنانکه در رسالههای احکام مراجع آمده است،در نمازهای مستحبی،قبله شرط نیست و حتّی میتوان در حال راه رفتن یا سواره بجا آورد.برخی روایات نیز در ذیل این آیه،به این مطلب اشاره نمودهاند. (1)
جهت قبله به شرق یا غرب باشد،موضوعی تربیتی و سیاسی است،اصل و مقصود،یاد
1) 1) .امام باقر علیه السلام میفرماید:«انزل الله هذه الایة فی التطوع خاصة»این آیه در مورد نماز مستحبی نازل شده است.تفسیر برهان؛راهنما.
خدا و ارتباط با او میباشد.قرآن در ستایش گروهی از بندگان میفرماید: «یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ» (1)آنان خدارا به حال ایستاده و نشسته و خوابیده یاد میکنند.
و یا در پاسخ هیاهویی که برای تغییر قبله درست شد،میفرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ» (2)یعنی:ای مردم! نیکی این نیست که رو به سوی شرق یا غرب در حال عبادت بکنید،بلکه نیکی در ایمان واقعی شما به خدا و انجام کارهای خداپسندانه است.
هرچند در آیه قبل،از بزرگترین ظلم یعنی تخریب مساجد یا منع از مساجد،سخن به میان آمد و یا اینکه در جای دیگر میفرماید:اگر جهاد نبود صوامع و بیع و مساجد ویران میشدند. (3)ولی آیه بشارت به این است که مبادا مأیوس شوید و یا احساس ناامیدی و بیپناهی بکنید،تمام جهان،محل عبادت و همه جای هستی قبلهگاه است.
1-هرکاری که به فرمان خداوند بوده و رنگ الهی داشته باشد،وجهاللّٰه و عبادت است. «فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ»
2-خداوند در همه جا حاضر و بر هر چیز ناظر است. «إِنَّ اللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
«116»وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ
و(برخی از اهل کتاب و مشرکان)گفتند:خداوند فرزندی برای خود اختیار کرده است.منزّه است او،بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و همه در برابر او فرمانبرند.
اهل کتاب و مشرکان،هرکدام به نوعی برای خداوند فرزندی میپنداشتند؛یهودیان
میگفت:عُزَیر فرزند خداست. «وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ» (1)مسیحیان نیز حضرت عیسی را فرزند خدا معرّفی میکردند، «وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ» (2)و مشرکان، فرشتگان را فرزندان خدا میدانستند. «یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ» (3)این آیه ردّی است بر این توهّم غلط ونابجا،وذات خداوند را از چنین نسبتیهایی منزّه میداند.
خدا را با خود مقایسه نکنیم.اگر انسان نیاز به فرزند دارد بخاطر موارد ذیل است:
1.عمرش محدود است و میل به بقای خویش و نسل خویش دارد.
2.قدرتش محدود است و به معاون و کمک کننده نیاز دارد.
3.نیازمند محبّت و عاطفه است و لازم است مونسی داشته باشد.
ولی خداوند از همهی این کمبودها و نیازها منزّه است،بلکه هرچه در آسمانها و زمین است،همه در برابر او متواضعند.
1-خدایی که همه آسمانها و زمین در برابر او تسلیم هستند،چه کمبودی دارد تا از طریق فرزند گرفتن آنرا جبران کند؟! «بَلْ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ»
2-خشوع وتواضع،در برابر کسی سزاوار است که تمام هستی از آن اوست،نه بتها و طاغوتهایی که از آفریدن حتّی یک مگس نیز عاجزند و قدرت نفع و ضرری ندارند. «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ»
«117»بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
پدید آورنده آسمانها وزمین اوست وهنگامی که فرمان(وجود)چیزی را صادر کند،فقط میگوید:باش! پس(فوراً)موجود میشود.
او نه تنها مالک همهی موجودات است،بلکه خالق آنها نیز هست،آن هم بطور بدیع و بدون نقشه قبلی.پس او چه نیازی به فرزند دارد؟!
هرگاه وجود چیزی را اراده کند،به او میگوید:باش! وفوراً خلق میشود.
به تعبیر امام رضا علیه السلام:«فارادة الله الفعل لا غیر ذلک یقول له کن فیکون بلا لفظ و لا نطق و لا همة و لا تفکر»خداوند در کار خویش حتّی نیازمند گفتن کلمه«کُن»نیست،ارادهی او همان و آفریدن همان. (1)
در این چند آیه،با قدرت الهی آشنا شدیم:
«لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ» مشرق و مغرب برای اوست.
«لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» آسمانها وزمین برای اوست.
«کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» همه برای او متواضع وفرمان بردار هستند.
«بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» پدید آورنده ابتکاری آسمانها وزمین اوست.
«کُنْ فَیَکُونُ» به فرمان او هر چیز موجود میشود.
همانگونه که خداوند در یک آن میآفریند،در مقام قهّاریّت نیز میتواند در یک آن همه چیز را از بین ببرد.چنانکه در آیه 19 سوره ابراهیم میفرماید: «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ»
ایمان به چنین قدرتی،که وجود و عدم همه چیز بدست اوست،به انسان توانایی فوقالعاده میدهد و او را از یأس و ناامیدی باز میدارد.
1-آفرینش خداوند،همواره بدیع وابتکاری است. «بَدِیعُ»
2-خداوند میتواند در یک لحظه همه هستی را بیافریند؛ «کُنْ فَیَکُونُ» هرچند حکمتش اقتضا میکند که سلسله علل در کار باشد وبه تدریج خلق شوند.
1) 1) .کافی،ج 1،ص 109.
«118»وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشٰابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
کسانی که نمیدانند،گفتند:چرا خدا با خود ما سخن نمیگوید؟یا آیه و نشانهای بر خود ما نمیآید؟همچنین گروهی که قبل از آنان بودند مثل گفته آنان را گفتند، دلها(وافکار)شان مشابه است،ولی ما(به اندازهی کافی)آیات ونشانهها را برای اهل یقین(وحقیقتجویان)روشن ساختهایم.
باز هم تقاضای نابجا از سوی گروهی ناآگاه از کفّار که در برابر دعوت رسولخدا صلی الله علیه و آله چنین میگویند:چرا خداوند مستقیماً با خود ما سخن نمیگوید؟چرا بر خود ما آیه نازل نمیشود؟!
قرآن برای جلوگیری از اثرات نادرست احتمالی اینگونه سخنهای یاوه وبیجا بر سایر مسلمانان و دلداری به رسول خدا صلی الله علیه و آله،سؤال و خواست آنها را خیلی عادّی تلقّی میکند که این سؤالات حرف تازهای نیست و کفارِ قبل از اینها نیز از انبیای پیشین چنین توقّعات نابجا را داشتهاند.
سپس میفرماید:طرز تفکّر هر دو گروه به یکدیگر شباهت دارد،ولی ما برای اینگونه درخواستها اعتبار و ارزشی قائل نیستیم.چرا که آیات خودمان را به قدر کفایت برای طالبان حقیقت بیان کردهایم.
توقّعات نابجا،یا به خاطر روحیّه استکبار و خودبرتربینی است و یا به خاطر جهل و نادانی.
آنکه جاهل است،نمیداند نزول فرشته وحی بر هر دلی ممکن نیست و حکیم،شربت زلال و گوارا را در هر ظرفی نمیریزد.
در قرآن میخوانیم:اگر پاکدل و درست کردار بودید،فرقان و قوه تمیز به شما میدادیم. (1)
1) 1) . «إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً» انفال،29.
1-اصالت به تلاش و لیاقت است،نه تقاضا و توقّع.گروهی هستند که به جای تلاش و بروز لیاقت،همیشه توقّعات نابجای خود را مطرح میکنند. «لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ»
2-سنّت خداوند اتمام حجّت و بیان دلیل است،نه پاسخگویی به خواستهها وتمایلات نفسانی هر کس. «قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ»
«119»إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ الْجَحِیمِ
(ای رسول!)ما ترا به حقّ فرستادیم تا بشارتگر و بیمدهنده باشی و تو مسئول(گمراه شدن)دوزخیان(و جهنّم رفتن آنان)نیستی.
ای رسول گرامی! به توقّعات نابجای کفّار توجّه نکن.آنان هرکدام توقّع دارند اوراق متعدّدی از آیات برایشان نازل شود؛ «بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً» (1)در حالی که ما تو را همراه منطق حقّ برای مردم فرستادهایم تا از طریق بشارت وانذار،آنان را نسبت به سعادت خودشان آشنا کنی.اگر گروهی بهانه جویی کرده و از پذیرش حقّ سرباز زدند و توقّع داشتند که بر آنان وحی نازل شود،تو مسئول دوزخِ آنان نیستی،تو فقط عهدهدار بشارت و انذاری،و مسئول نتیجه و قبول یا ردّ مردم نیستی.
بشارت و انذار،نشانهی اختیار انسان است.
در قرآن مکرر این معنا آمده است که آنچه بر خداوند است،فرستادن پیامبری معصوم با منطق حقّ همراه با بشارت و انذار است.حال مردم خودشان هستند که آزادانه یا راه حقّ را میپذیرند و یا سرسختانه لجاجت میکنند.
1) 1) .مدّثر،52.
1-در برابر هر تضعیف روحیّهای از طرف دشمن،نیاز به تقویت و تسلیت و تسکین روحی از طرف خدا است. «أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ» (در آیه قبل بهانههای کفّار نقل شد،در این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله با کلمه«بالحقّ»تأیید وتقویت میشود.)
2-بشارت وتهدید،همچون دو کفّه ترازو باید در حال تعادل باشد،وگرنه موجب غرور یا یأس میشود. «بَشِیراً وَ نَذِیراً»
«120»وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
(ای پیامبر!)هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا(آنکه تسلیم خواسته آنان شوی و)از آئین آنان پیروی کنی.بگو:هدایت تنها هدایت الهی است، و اگر از هوی و هوسهای آنها پیروی کنی،بعد از آنکه علم(وحی الهی)نزد تو آمد، هیچ سرور و یاوری از ناحیه خداوند برای تو نخواهد بود.
بعد از تغییر قبله،ناراحتی یهود از مسلمانان بیشتر شد و احیاناً بعضی از مسلمانها نیز تمایل داشتند قبله همان بیتالمقدّس باشد تا بتوانند با یهود در الفت ودوستی زندگی کنند، غافل از اینکه رضایت اهل کتاب با حفظ آن حاصل نمیشد و انتظار آنان،پیروی از تمام آیین آنها و نه فقط قبله آنان بود.
این آیه در عین اینکه خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است،خطاب به همه مسلمانان در طول تاریخ نیز هست که هرگز یهود و نصاری از شما راضی نخواهند شد،مگر آنکه تسلیم بیچون وچرای آنان شوید و از اصول و ارزشهای الهی کناره بگیرید.ولی شما باید با قاطعیّت دست رد به سینهی آنها بزنید و بدانید تنها راه سعادت،راه وحی است نه پیروی از تمایلات این و آن.
1-دشمن،به کم راضی نیست.فقط با سقوط کامل و محو مکتب و متلاشی شدن اهداف شما راضی میشود. «لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ...»
2-اگر مسلمانان مشاهده کردند که کفّار از دین آنان راضی هستند،باید در دینداری خود تردید نمایند.دینداری کافرپسند،همان کفر است. «لَنْ تَرْضیٰ...
حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»
3-جز وحی و هدایت الهی،همه راهها انحرافی است. «قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ»
4-مسئولیّت عالم،بیشتر از جاهل است. «بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
5-رابطه با اهل کتاب نباید به قیمت صرف نظر کردن از اصول باشد.جذب دیگران آری،ولی عقب نشینی از اصول هرگز. «لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ...»
6-پیروی از تمایلات و هوسهای مردم،منجر به قطع الطاف الهی میشود.
بنابراین یکی را باید برگزید:یا لطف خدا،یا هوسهای مردم. «مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ»
«121»الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
کسانی که به آنها کتاب آسمانی دادهایم وآنرا چنان که سزاوارِ تلاوت است تلاوت میکنند،آنان به آن(قرآن یا پیامبر)ایمان میآورند و کسانی که به آن کافر شوند،آنان همان زیانکارانند.
در برابر یهودیان و مسیحیانی که به سبب لجاجت و سرکشی مورد انتقاد قرار گرفتند، گروهی از آنان مورد تمجید و قدردانی خداوند قرار گرفتهاند.آنان کسانی هستند که به کتابهای آسمانی مراجعه کرده و نشانههای ظهور و بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در آن دیده و به او ایمان میآورند.
در تفسیر اطیبالبیان آمده است:مراد از«کتاب»در این آیه،قرآن و مخاطب مسلمانانی هستند که در قرائت قرآن،حقّ تلاوت را ادا نموده وبه پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آوردهاند.تفسیر المیزان نیز این معنی را احتمال داده است.
روایتی دربارهی آداب تلاوت قرآن در تفسیر المیزان نقل شده،که هشت نکته را مورد توجّه قرار داده است:1.ترتیل آیات.2.تفقّه در آیات.3.عمل به آیات.4.امید به وعدهها.
5.ترس از وعیدها.6.عبرت از داستانها.7.انجام اوامر الهی.8.ترک نواهی.در پایان روایت نیز امام صادق علیه السلام فرمود:حقّ تلاوت تنها حفظ آیات،درس حروف،قرائت و تجوید نیست.وبر اساس روایات،کسانی که حقّ تلاوت قرآن را ادا میکنند،تنها امامان معصوم میباشند. (1)
1-حقّ تلاوت،در تلاوت با صوت زیبا ورعایت نکات تجوید خلاصه نمیشود،بلکه ملاک،ایمان و عمل است. «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ»
2-کسی که در انتخاب مکتب دچار انحراف شود،زیانکار واقعی است. «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
«122»یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ
ای بنیاسرائیل! نعمت مرا که به شما ارزانی داشتم و شما را بر جهانیان برتری بخشیدم یاد کنید.
«123»وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ تَنْفَعُهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
1) 1) .کافی،ج1 ص 215.
وبترسید از روزی که هیچکس چیزی(از عذاب خدا)را از دیگری دفع نمیکند و هیچگونه عوضی از او قبول نمیگردد و هیچ شفاعتی،او را سود ندهد و(از جانب هیچکسی)یاری نمیشود.
این دو آیه مشابه آیات 47 و 48 گذشته همین سوره است که مطالبی در آنجا ذکر کردهایم.
«124»وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ
و(به خاطر بیاور)هنگامی که پروردگارِ ابراهیم،او را با حوادث گوناگونی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد.خداوند به او فرمود:
من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.ابراهیم گفت:از فرزندان من نیز (امامانی قرار بده)،خداوند فرمود:پیمان من به ستمکاران نمیرسد(و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند).
حضرت ابراهیم علیه السلام در بین انبیا،جایگاه ومنزلت خاصّی دارد.نام آن بزرگمرد،69 مرتبه ودر 25 سوره قرآن آمده و از او همانند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان اسوه و نمونه برای بشریّت یاد شده است.در برخی از آیات،آن بزرگوار در ردیف اخیار،صالحان،قانتان، صدّیقان،صابران و وفاکنندگان شمرده شده است.در بزرگداشت این پیامبر بزرگ،خداوند تعابیر خاصّی بکار برده وحتّی یکی از اسرار حج را یادآوری وزنده نگهداشتن ایثارگریها واز خودگذشتگیهای حضرت ابراهیم علیه السلام گفتهاند.آن مرد الهی،در عرصههای گوناگون با انحراف و شرک مبارزه کرد؛برهان و استدلال او در مقابل ستارهپرستان و ماهپرستان، مبارزه عملی او با بتپرستان،احتجاج او در برابر نمرود و سربلندی او در آزمایشات دیگر،از او انسانی اسوه ونمونه ساخت که خداوند او را به مقام امامت نصب نمود.
در قرآن حدود بیست مرتبه مسئله آزمایش و امتحان مطرح شده واز سنّتهای الهی است.
هدف آزمایش؛آزمایش برای آگاه شدن خداوند نیست،زیرا او از پیش همه چیز را میداند، این آزمایشها برای ظهور و بروز استعدادهای نهفته و تلاش و عمل انسانهاست.اگر انسان کاری نکند،استحقاق پاداش نخواهد یافت.
ابزار آزمایش؛تلخیها و شیرینیهای زندگی،همه ابزار امتحان هستند.گاهی افرادی با شداید و مصایب آزمایش میشوند و برخی دیگر با رفاه،و ناگزیر همه مردم حتّی انبیا مورد امتحان قرار میگیرند.این امتحانات و آزمایشها برای رشد و پرورش مردم است.
ابراهیم علیه السلام در هر آزمایشی که موفّق میشد،به مقامی میرسید:در مرحله نخستین، عبداللّه شد.سپس به مقام نبیاللهی رسید.و پس از آن رسول اللّه،خلیل اللّه و در نهایت به مقام امامت و رهبری مردم منصوب گردید. (1)
مراد از«کلمات»در آیه،امتحانات سنگین است که حضرت ابراهیم از همهی آنها پیروز بیرون آمد.نه عمو،نه همسر و نه فرزند هیچکدام نتوانستند مانع او در راه انجام وظیفه شوند.با آنکه ابراهیم تحت سرپرستی عمویش آزر بود،امّا با بتپرستی او و جامعهاش به مبارزه برخاست و بتشکن بزرگ تاریخ گردید و آنگاه که از سوی خدا مأموریّت یافت، همسر و فرزندش را در صحرای مکه ساکن نموده و برای تبلیغ به نقطهای دیگر برود، بیهیچ دلبستگی،آنها را به خدا سپرد و رفت.همچنین فرمان ذبح فرزندش اسماعیل آمد، رضای خدا را بر هوای دل ترجیح داد و کارد بر گلوی فرزند نهاد.امّا ندا آمد که قصد ما کشتن اسماعیل نبود،بلکه امتحان ابراهیم بود.
حضرت ابراهیم علیه السلام،مقام امامت را برای نسل خود نیز درخواست نمود،پاسخ آمد که این مقام عهدی است الهی که به هر کس لایق باشد عطا میشود.در میان نسل تو نیز کسانی که شایستگی داشته باشند،به این مقام خواهند رسید.چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نسل ابراهیم علیه السلام است و به این مقام رسید،ولی کسانی که دچار کوچکترین گناه و ستمی شده باشند،لیاقت این مقام را ندارند.
حضرت ابراهیم علیه السلام تنها پیامبری است که مشرکان و یهودیان و مسیحیان،همه خود را
1) 1) .کافی،ج1 ص 175.
پیرو راه او میدانند.در این آیه ضمن تجلیل از ابراهیم علیه السلام،به طور غیر مستقیم به همه میفهماند که اگر به راستی او را قبول دارید،دست از شرک برداشته و همانند او تسلیم محض اوامر الهی باشید.
این آیه یکی از آیاتی است که پشتوانه فکری و اعتقادی شیعه قرار گرفته است که امام باید معصوم باشد و کسی که لقب ظالم بر او صدق کند،به مقام امامت نخواهد رسید. (1)
این آیه،مقام امامت را «عَهْدِی» گفته است،پس آیه؛ «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» (2)یعنی اگر شما به امامی که من تعیین کردم وفادار بودید و اطاعت کردید من نیز به نصرت و یاری که قول دادهام وفا خواهم کرد.
1-پیامبران نیز مورد آزمایش الهی قرار میگیرند. «وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ»
2-برای منصوب کردن افراد به مقامات،گزینش وآزمایش لازم است. «إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ... بِکَلِمٰاتٍ»
3-منشأ امامت وراثت نیست،لیاقت است که با پیروزی در امتحانات الهی ثابت میگردد. «فَأَتَمَّهُنَّ»
4-پستها ومسئولیّتها باید تدریجاً و پس از موفّقیّت در هر مرحله به افراد واگذار شود. «فَأَتَمَّهُنَّ...»
5-امامت،انتصابی است نه انتخابی.امام باید حتماً از طرف خداوند منصوب شود. «إِنِّی جٰاعِلُکَ»
6-امامت،عهد الهی میان خدا و مردم است. «عَهْدِی»
1) 1) .در تفسیر المنار،ج1،ص 457 آمده است:ابوحنیفه به استناد این آیه،مخالف حکومت وقت(منصور عباسی)بود و مقام قضاوت آنان را قبول نمیکرد.سپس میگوید:ائمهی اربعه اهل سنّت،با حکومتهای زمان خود مخالف بودند،زیرا آنان را ظالم میدانستند. البتّه در منابع و متون تاریخی،مطالبی بر خلاف ادّعای صاحب المنار به چشم میخورد.
2) 2) .بقره7 40.
7-از اهمّ شرایط رهبری،عدالت و حسن سابقه است.هرکس سابقه شرک وظلم داشته باشد،لایق امامت نیست. (1)«لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ»
«125»وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ
و(به یادآور)هنگامی که خانه(ی کعبه)را محل رجوع و اجتماع و مرکز امن برای مردم قرار دادیم(وگفتیم:)از مقام ابراهیم،جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم واسماعیل تکلیف کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان وراکعان و ساجدان،پاک و پاکیزه کنید.
بعد از اشاره به مقام والای ابراهیم علیه السلام در آیهی گذشته،به یادگار او یعنی کعبه اشاره نموده ومیفرماید:کعبه را برای مردم «مَثٰابَةً» قرار دادیم.کلمه«مثابة»از ریشه«ثوب»به معنای بازگشت به حالت اوّل است.کعبه محلّ بازگشت و میعادگاه همه مردم است،میعادگاهی امن و مقدّس.
مقام ابراهیم جایگاهی است با فاصله تقریبی 13 متر از کعبه،که بر حاجیان لازم است بعد از طواف خانه خدا،پشت آن دو رکعت نماز بگزارند و در آنجا سنگی قرار دارد که حضرت ابراهیم برای بالا بردن دیوارهای کعبه،بر روی آن ایستاده است و آن سنگ فعلاً در محفظهای نگهداری میشود.
مراد از«عهد»در این آیه دستور الهی است.«عهدنا»یعنی دستور دادیم.
1) 1) .در تفسیر اطیبالبیان به نقل از امالی طوسی آورده است:ابن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که خداوند فرمود:«من سجد لصنم دونی،لا اجعله اماما...انا و علیبن ابیطالب لم یسجد احدنا لصنم قط»یعنی هر کس برای بتی سجده کند من او را امام و رهبر قرار نمیدهم...و من و علی بن ابی طالب،هیچکدام از ما هرگز به بت سجده نکرده است.
خداوند جسم نیست تا نیازمند خانه باشد.کلمهی«بیتی»در این آیه همانند«شهر الله» درباره ماه رمضان است که به منظور کرامت بخشیدن به مکان یا زمانی خاصّ،خداوند آنرا به خود منسوب میکند.ودر عظمت کعبه همین بس که گاهی میفرماید: «بَیْتِیَ» خانه من.
گاهی میفرماید: «رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ» خدای این خانه.
1-شخصیّت حضرت ابراهیم،شخصیّتی جهانی است.در آیه قبل،ابراهیم را امام برای همهی مردم قرار داد و در این آیه کعبه را میعادگاه همه مردم قرار داده است. «جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ»
2-جامعه نیازمند امام و امنیّت است.در آیهی قبل فرمود: «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» و در این آیه میفرماید: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً»
3-کسی که در راه خداوند حاضر شود خود و همسر و فرزندش را تسلیم نماید، باید تمام سرها در جای پای او برای خداوند به خاک برسد.«مصلّی» (1)
4-چون خانه از خداست؛ «بَیْتِیَ» خادم آن نیز باید از اولیای او باشد. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ»
5-زائران بیتاللّه را همین کرامت بس که ابراهیم و اسماعیل،مسئول طهارت و پاکی آن بیت برای آنها بودهاند. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ...»
6-عبادت با طهارت،پیوند دارد. «طَهِّرٰا... وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»
7-عبادت و نماز به قدری مهم است که حتّی ابراهیم و اسماعیل برای انجام مراسم آن مأمور پاکسازی میشوند. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ... اَلرُّکَّعِ السُّجُودِ»
8-مسجدِ مسلمانان باید پاکیزه و رغبتانگیز باشد. «طَهِّرٰا... اَلرُّکَّعِ السُّجُودِ»
1) 1) .مضمون حدیثی که در تفسیر نورالثقلین،ج1 ص 122،آمده است.
«126»وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قٰالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیٰ عَذٰابِ النّٰارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
و(بیاد آور)هنگامی که ابراهیم گفت:پروردگارا! این(سرزمین)را شهری امن قرارده و اهل آن را،آنان که به خدا و روز آخرت ایمان آوردهاند،از ثمرات(گوناگون)روزی ده.(اما خداوند)فرمود:به آنهایی که کافر شوند (نیز)بهرهی اندکی خواهم داد.سپس آنها را به قهر به سوی عذاب آتش میکشانم و چه بد،سرانجامی است.
در آیات قبل،حضرت ابراهیم علیه السلام برای ذریّهی خویش درخواست مقام امامت نمود،امّا خداوند در جواب فرمود:این مقام و مرتبت به افراد ظالم نمیرسد.در این آیه حضرت ابراهیم،رزق دنیا را تنها برای مؤمنان درخواست کرد،امّا خداوند این محدویّت را نمیپذیرد واز اعطای رزق مادّی به کفّار امتناع نمیورزد.یعنی رزق مادّی مهمّ نیست،لذا به اهل و نااهل هر دو داده میشود،امّا مقامات معنوی و اجتماعی و رهبری،بسیار مهم است وبه هر کس واگذار نمیشود.
1-انبیا علاوه بر ارشاد وهدایت،به نیازهای مادّی مردم همانند امنیّت ومعیشت نیز توجّه داشته وبرای آن تلاش ودعا میکنند. «رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً»
2-بهرهمندی از نعمتها،زمانی لذیذ و گوارا است که در فضای امن،آرام و بیاضطراب باشد. «آمِناً وَ ارْزُقْ»
3-در دعا،دیگران را فراموش نکنیم.به جای«وارزقنا»فرمود: «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ»
4-سنّت الهی آن است که به همه مردم اعم از مسلمان و کافر،رزق دهد و این سنّت حتّی با دعای ابراهیم علیه السلام خدشه بردار نیست. «وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ»
5-بهرهمندی در دنیا،نشانهی لطف خداوند به انسان نیست. «وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ»
6-در کمک رسانی به همنوع،کاری به مکتب او نداشته باشید. «وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ»
7-کامیابیهای مادّی هرقدر باشد،نسبت به نعمتهای آخرت اندک است.
«قَلِیلاً»
«127»وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
و(بیاد آور)هنگامی که ابراهیم،پایههای خانه(کعبه)را با اسماعیل بالا میبرد(ومیگفتند:)پروردگارا از ما بپذیر،همانا تو شنوا و دانایی.
از آیات و روایات متعدّد استفاده میشود که خانه کعبه،از زمان حضرت آدم بوده و حضرت ابراهیم علیه السلام آنرا تجدید بنا نموده است.چنانکه آن حضرت در موقع اسکان همسر و فرزندش در سرزمین مکّه میگوید: «رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ» (1)خداوندا بعضی از خاندانم را در این سرزمین خشک و بدون زراعت،در کنار خانهی تو سکونت دادم.بنابراین در زمان شیر خوارگی حضرت اسماعیل علیه السلام نیز اثری از کعبه وجود داشته است.و در سورهی آل عمران (2)نیز از کعبه به عنوان اوّلین خانه مردم یاد شده است.در آیه مورد بحث نیز سخن از بالا بردن پایههای خانه بدست ابراهیم علیه السلام است و این تعبیر میرساند که اساس خانه کعبه،قبلاً وجود داشته و ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام آنرا بالا بردهاند.حضرت علی علیه السلام نیز در خطبه قاصعه (3)میفرماید:خداوند تمام مردم را از زمان حضرت آدم تا ابد،با همین کعبه و سنگهای آن آزمایش مینماید.
ابراهیم واسماعیل علیهما السلام در کار مساوی نبودند.در حدیث میخوانیم:ابراهیم بنّایی میکرد واسماعیل سنگ به دست پدر میداد.وشاید به سبب همین تفاوت،میان نام آن دو بزرگوار فاصله گذاشته است. «یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ»
1-بانیان کارهای نیک را فراموش نکنیم. «إِذْ یَرْفَعُ» «اذ»یعنی گذشته را یاد کن.
2-در مسیر اهداف الهی،کار بنّایی و کارگری نیز عبادت است.لذا از خداوند قبولی آنرا میخواهند. «یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ... رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا»
3-کار مهم نیست،قبول شدن آن اهمیّت دارد.حتّی اگر کعبه بسازیم،ولی مورد قبول خدا قرار نگیرد،ارزش ندارد. «رَبَّنٰا تَقَبَّلْ»
4-کارهای خود را در برابر عظمت خداوند،قابل ذکر ندانیم.حضرت ابراهیم نامی از کار و بنایی خود نبرد و فقط گفت: «رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا»
5-در روایات آمده است:از شرایط استجابت و آداب دعا،ستایش خداوند است.ابراهیم علیه السلام دعای خود را با ستایش پروردگار همراه ساخته است. «إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
«128»رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا وَ تُبْ عَلَیْنٰا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
(ابراهیم واسماعیل همچنین گفتند:)پروردگارا! ما را تسلیم(فرمان)خود قرارده واز نسل ما(نیز)امّتی که تسلیم تو باشند قرارده و راه وروش پرستش را به ما نشانده وتوبهی ما را بپذیر،که همانا تو،توبهپذیر مهربانی.
با آنکه حضرت ابراهیم واسماعیل هر دو در اجرای فرمان ذبح،عالیترین درجه تسلیم در برابر خدا را به نمایش گذاردند،امّا با این همه در این آیه از خداوند میخواهند که مارا تسلیم فرمان خودت قرارده.گویا از خداوند تسلیم بیشتر و یا تداوم روحیّه تسلیم را میخواهند.
کسی که فقط تسلیم خدا باشد،نه در برابر عموی بتتراش تسلیم میشود و نه در برابر بتها به زانو میافتد و نه از طاغوتها پیروی میکند.
1-به کمالات امروز خود قانع نشوید،تکامل و تداوم آنرا از خدا بخواهید. «رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ»
2-توجّه به نسل و فرزندان،یک دورنگری عاقلانه و خداپسندانه است که حاکی از وسعت نظر و سوز وعشق درونی است وبارها در دعاهای حضرت ابراهیم آمده است. «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا»
3-راه و روش بندگی را باید از خدا آموخت وگرنه انسان گرفتار انواع خرافات و انحرافات میشود. «أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا»
4-تا روح تسلیم نباشد،بیان احکام سودی نخواهد داشت.در اینجا ابراهیم علیه السلام ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا میکند،سپس راه و روش عبادت و بندگی را میخواهد. «وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ... أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا»
5-نیاز به توبه وبازگشت الطاف الهی،در هر حال وبرای هر مقامی،ارزش است. (1)«تُبْ عَلَیْنٰا»
6-یکی از آداب دعا،ستایش پروردگار است که در این آیه نیز به چشم میخورد.
«التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
«129»رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان مبعوث کن تا آیات تو را بر آنها بخواند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد و(از مفاسد فکری،اخلاقی و عملی)پاکیزهشان نماید،همانا که تو خود توانا و حکیمی.
1) 1) .در حدیث میخوانیم:رسول اکرم صلی الله علیه و آله هر روز،هفتاد مرتبه استغفار مینمود،با اینکه او معصوم بود و هیچ گناهی نداشت.
این آیه،دعایی دیگر از حضرت ابراهیم علیه السلام را بازگو میکند که بیانگر عظمت فوقالعاده روح،و ترسیم کنندهی سوز و اخلاص درونی اوست.با آنکه خود در حال حیات و از پیامبران برجسته الهی است،برای نسلهای آینده دعا میکند که پروردگارا! در میان مردم و ذریّه من،پیامبری از خودشان مبعوث کن.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:«أنا دعوة ابی ابراهیم»،من نتیجه اجابت دعای پدرم ابراهیم هستم که فرمود: «رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ» (1)
با آنکه در دعای ابراهیم علیه السلام تعلیم بر تزکیه مقدّم شده است،امّا خداوند در اجابت این دعا، تزکیه را مقدّم داشته تا به ابراهیم هشدار دهد که تزکیه،با ارزشتر است و تعلیم در مرتبه بعدی است. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» (2)
1-نیاز به رهبر آسمانی،از اساسیترین نیازهای جامعه بشری است.اگر قرنها قبل برای آن دعا میشود،نشان دهندهی اهمیّت و ارزش و نقش آن است.
«یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ...
وَ ابْعَثْ فِیهِمْ» آری،بالا بردن دیوارهای کعبه بدون حضور رهبر معصوم و الهی،بتخانهای بیش از آب درنمیآید.
2-هدف از بعثت پیامبران،تعلیم و تزکیه مردم بر اساس کتاب آسمانی است.
«یَتْلُوا...
یُعَلِّمُهُمُ...
یُزَکِّیهِمْ»
3-علم ودانش زمانی نتیجه میدهد که همراه با بینش و حکمت،و همراه با تزکیه و تقوا باشد. «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ»
«130»وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ
کیست که از آئین ابراهیم روی بگرداند،مگر کسی که خود را(فریب داده و)بیخردی کند؟و همانا ما او را در این جهان برگزیدیم و قطعاً او در جهان دیگر(نیز)از صالحان است.
در آیات قبل،گوشههایی از اهداف و شخصیّت حضرت ابراهیم بیان گردید.این آیه با توجّه به تابناکی وپاکی چهره ابراهیم وآئین او میپرسد،چه کسی جز افراد نادان وسفیه از ابراهیم واهداف او اعراض میکند؟! آئین او به قدری ارزش دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله مفتخر است که راه او راه ابراهیم است.ابراهیم کسی است که در منطق،کافر را مبهوت میکند: «فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ» (1)و در شجاعت یک تنه همه بتها را میشکند: «فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً» (2)قرآن او را حلیم معرّفی مینماید ودر صبر و توکّل نیز نمونه و سرآمد است تا آنجا که درون آتش افکنده میشود بیآنکه واهمهای داشته باشد.در سخاوت گوساله چاقی را برای مهمانان کباب میکند.در تسلیم،کودک و همسر خود را در بیابان بی آب و گیاه مکه رها کرده و آنگاه که او به سن نوجوانی میرسد،به امر خداوند کارد بر گلوی او میگذارد.آری،انسان تنها با فریب دادن خرد خویش میتواند از ادیان الهی گریزان باشد.« سَفِهَ نَفْسَهُ»
ابراهیم علیه السلام در دعایی از خداوند خواست که: «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (3)خداوند دعای او را استجابت کرده و میفرماید:ابراهیم در آخرت از صالحان است.
کسی که راه ابراهیم را که برای نسل بشر،مرکز امن،رهبر معصوم،رزق فراوان،توفیق اسلام و تسلیم،قبول توبه و سعادت از خدا طلب میکند،رها کرده و به دنبال دیگران برود، سفیه و نادانی بیش نیست!!
در فرهنگ قرآن،به افرادی که حقائق را نادیده انگاشته و کفران نعمت کنند،سفیه گفته میشود.چنانکه به بنیاسرائیل به جهت بهانههای بی موردی که دربارهی تغییر قبله میگرفتند،سفیه گفته شده است: «سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ» در ذیل آیهی «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ» نیز از امام علیه السلام نقل شده است که فرمود:کسی که شراب بخورد،سفیه است.
چنین شخصی به جای نوشیدنیهای مفید و حلال،به سراغ آشامیدنی مضرّ و حرام میرود.آری،کسانی که راه حقّ را رها نموده و بیراهه میروند،سفیه هستند و آن کس که در انتخاب رهبر و مکتب،قدم درست بردارد عاقل است.در حدیث میخوانیم:عقل همان چیزی است که به وسیله آن خدا عبادت شود وگرنه شیطنت است.
1-سفیه کسی است که منطق،مکتب،رهبر و راه حقّ را نادیده گرفته و به دنبال هوسهای خود یا دیگران رهسپار شود. «سَفِهَ نَفْسَهُ»
2-دینداری،خردورزی،واعراض از آن،دلیل بیخردی است. «مَنْ یَرْغَبُ... سَفِهَ نَفْسَهُ»
«131»إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
(بخاطر بیاورید)هنگامی را که پروردگار ابراهیم به او گفت:تسلیم شو.
گفت:در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
1-مقامات و الطاف الهی،بدون دلیل به کسی واگذار نمیشود.اگر خداوند ابراهیم را برمیگزیند،به خاطر روحیّهی تسلیم پذیری او در برابر خداست.
«أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ»
2-فلسفهی تسلیم انسان در برابر خداوند آن است که او رب العالمین است.
«أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ»
«132»وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
و ابراهیم و یعقوب،فرزندان خود را به همان آئین سفارش نمودند(وگفتند:) فرزندان من! خداوند برای شما این دین(توحیدی)را برگزیده است.پس(تا پایان عمر بر آن باشید و)جز در حال تسلیم(و فرمانبرداری)نمیرید.
1-در فکر سلامت عقیده وایمان نسل وفرزندان خود باشیم و در وصایای خود تنها به جنبههای مادّی اکتفا نکنیم. «وَصّٰی... فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
2-راه حقّ،همان راه اسلام و تسلیم بودن در برابر خداوند است.انبیا همین راه را سفارش مینمودند. «وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ»
3-خداوند در میان همه راهها،راه دین را برای ما برگزیده است. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ»
4-حسن عاقبت ومسلمان مردن مهم است. (1)«فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
5-گرچه زمان ومکان مردن به دست ما نیست،ولی میتوانیم زمینهی حسنِ عاقبت خود را از طریق عقیده وعمل درست ودعا ودوری از گناه و افراد فاسد،فراهم کنیم. «فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
«133»أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِلٰهاً وٰاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
آیا شما(یهودیان)هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید،حاضر بودید؟! آن هنگام که به فرزندان خود گفت:پس از من چه میپرستید؟گفتند:خدای تو وخدای پدرانت ابراهیم واسماعیل واسحاق،خداوند یکتا،وما در برابر او تسلیم هستیم.
گروهی از یهود اعتقاد و ادّعا داشتند که یعقوب هنگام مرگ،فرزندان خود را به دینی که یهود،با تمام تحریفاتش به آن معتقد بودند،سفارش و توصیه کرده است و آنها بدین سبب
1) 1) .بسیار افرادی که اهل ایمان بودند،ولی مرتد وکافر شدند. «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» نساء،137.
به آئین خود پای بند هستند.خداوند در ردّ این ادّعا و اعتقاد،آنان را مورد سؤال قرار میدهد که آیا شما در هنگام مرگ بر بالین یعقوب حاضر بودهاید که اینگونه میگویید؟بلکه او از فرزندان خود اسلام و تسلیم در برابر خداوند را خواست،و فرزندان به او وعده دادند که عبادت و پرستش خدای یگانه و تسلیم بودن در برابر او را در پیش گیرند.
در قرآن از جدّ وعمو،به پدر«أب»تعبیر میکند. «آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ» چون ابراهیم، جدّ فرزندان یعقوب و اسماعیل،عموی آنان بوده است.
1-سخن باید بر اساس علم وآگاهی باشد. «أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ»
2-مرگ به سراغ همه میآید،حتّی پیامبران. «حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ»
3-حسّاسترین زمانِ زندگی،لحظهی مرگ است و حسّاسترین مسئله،موضوع دین وعقیده و حسّاسترین مخاطب،نسل انسان است. «إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ»
4-موعظه در آستانهی مرگ،آثار عمیقی دارد. «إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ»
5-پدران باید نسبت به آیندهی دینی فرزندان خویش،توجّه داشته باشند.حتّی فرزندان انبیا در معرض خطر بیدینی هستند. «مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی»
6-همه انبیا،به عبادت وتسلیم در برابر خداوند سفارش میکردند. «إِلٰهاً وٰاحِداً»
7-فقط در برابر فرمان خداوند،تسلیم شویم. «لَهُ مُسْلِمُونَ»
«134»تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
آنها امتی بودند که درگذشتند،دست آورد آنها مربوط به خودشان و دست آورد شما نیز مربوط به خودتان است و شما از آنچه آنان انجام دادهاند،بازخواست نخواهید شد.
یکی از اشتباهات بنیاسرائیل این بود که به نیاکان و پیشینیان خویش،بسیار مباهات و افتخار میکردند و گمانشان این بود که اگر خودشان آلوده باشند،به خاطر کمالات گذشتگانشان،مورد عفو قرار خواهند گرفت.این آیه به آنان هشدار میدهد که شما مسئول اعمال خویش هستید،همچنان که آنان مسئول کردههای خویش هستند.
در کتاب غررالحکم از حضرت علی علیه السلام آمده است:«الشرف بالهمم العالیة لا بالرمم البالیة» شرافت و بزرگی به همتهای عالی و بلند است،نه به استخوانهای پوسیدهی نیاکان و گذشتگان.در تاریخ میبینیم که افراد در سایه عمل خویش،آینده خود را رقم میزنند.زن فرعون اهل بهشت میشود،ولی همسر لوط در اثر بد کرداری،به دوزخ رهسپار میشود.
اینها نمونهی عدالت ونظام حقِ پروردگار است.
در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:ای بنیهاشم،مبادا سایر مردم برای آخرت خود کار کنند،ولی شما به انساب خود دل خوش کنید.
1-آینده هرکس وهر جامعهای،در گرو عمل خود اوست. «وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
«135»وَ قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
(اهل کتاب)گفتند:یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید،بگو:(چنین نیست،)بلکه(پیروی از)آئین حقگرای ابراهیم(مایه هدایت است،زیرا)او از مشرکان نبود.
کلمه«یهود»از«هود»به معنای بازگشت به خدا،گرفته شده است.در مجمع البحرین از امام صادق علیه السلام نقل شده است که لقب یهود از آیه 156 سوره اعراف اقتباس شده است،
آنجا که بنیاسرائیل به خدا گفتند: «إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ» و کلمه نصاری نیز از کلام حضرت عیسی علیه السلام گرفته شده است آنجا که فرمود: «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ» امّا کلمه«حنیف»از «حنف»به معنای در راه مستقیم آمدن است،همانگونه که«جنف»به معنای در راه کج قرار گرفتن آمده است.
در آیه 113 خواندیم که یهودیان،نصاری را قبول نداشتند و نصاری نیز یهودیان را پوچ میدانستند وهر یک خیال میکرد که تنها خودش بر هدایت میباشد.در حالی که هر دو گروه دچار شکّ گردیده و از راه مستقیم منحرف شدهاند و راه حقّ راه ابراهیم علیه السلام است که هرگز دچار شکّ نگردید.
امام صادق علیه السلام فرمودند:دین حنیف و حقگرا،همان گرایش به حقّ واسلام است. (1)
1-انحصار طلبی بیجا،ممنوع است.یهود و نصاری بدون داشتن دلیل،هرکدام هدایت را تنها در آئین خود میدانند. «کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا»
2-نام وعنوان مهم نیست،ایمان وعمل اهمیّت دارد.یهودی یا نصرانی یک لقب بیش نیست،آنچه ارزشمند است،توحید ویکتاپرستی است. «بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً»
3-به تبلیغات سوء دیگران پاسخ دهید. «قٰالُوا... قُلْ»
4-ابراهیم علیه السلام هیچگاه از مشرکان نبوده است،در حالی که یهود و نصاری گرفتار شرک شدهاند. «وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
«136»قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ مٰا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
1) 1) .تفسیر برهان.
(ای مسلمانان!)بگویید:ما به خدا ایمان آوردهایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط(که پیامبرانی از نوادگان یعقوبند)و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از طرف پروردگارشان نازل شده است،(ایمان آوردهایم.و)ما بین هیچ یک از آنها جدایی قائل نیستیم(ومیان آنان فرق نمیگذاریم و)در برابر خداوند تسلیم هستیم.
این آیه به مسلمانان دستور میدهد که به مخالفان خود بگویند:ما به خدا و همه پیامبران بر حقّ وآنچه از جانب خدا نازل شده است ایمان داریم وخود محوریها و یا تعصّبات نژادی،باعث نمیشود که ما برخی از آنها را بپذیریم و بعضی دیگر را نفی کنیم.ما به همه انبیای الهی،چه آنهایی که قبل از ابراهیم علیه السلام آمدهاند،همانند آدم،شیث،نوح،هود،صالح و چه آنهایی که بعد از ابراهیم بودند همانند سلیمان،یحیی و زکریا،ایمان داریم و هر پیامبری که دلیل روشن و معجزه داشته باشد به حکم عقل او را میپذیریم.
«اسباط»جمع«سبط»به معنای نواده است و مراد از آن دوازده تیره و قبیله بنیاسرائیل میباشد که از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده ودر میان آنان پیامبرانی وجود داشته است.
جمله« وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ »یعنی هرچه به آن دو پیامبر نازل شده قبول داریم،نه هر آنچه نزد شماست و لذا نفرمود:«و ما اوتیتم».بنابراین اگر در برابر دعوت شما که میگویید:
«کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ» و راه نجات را در مسیحی یا یهودی بودن میدانید،میایستیم به دلیل وجود انحراف و خرافاتی است که در دین خدا ایجاد کردهاید وگرنه ما تورات و انجیل واقعی را که در آنها بشارت ظهور و بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است قبول داریم.
1-ایمان به همهی انبیا وکتابهای آسمانی لازم است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ...»
کفر به بعضی از انبیا،کفر به همهی آنهاست.مسلمان واقعی کسی است که به تمام انبیای الهی،ایمان داشته باشد.
2-ما به آنچه بر موسی و عیسی علیهما السلام نازل شده ایمان داریم،نه آنچه امروز به نام
تورات وانجیل وجود دارد. «وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ»
3-تسلیم عملی،در کنار ایمان قلبی لازم است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ... نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
«137»فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّٰهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
اگر آنها(نیز)به مانند آنچه شما بدان ایمان آوردهاید،ایمان بیاورند،همانا هدایت یافتهاند،و اگر سرپیچی نمایند،پس جز این نیست که آنها(با حقّ) در ستیزند وخداوند شرّ آنان را از تو دفع میکند و او شنوندهی داناست.
اگر اهل کتاب،یهود و نصاری،به جای سرسختی و خودمحوری وتکیه بر مسائل نژادی و قبیلهای،همانند شما مسلمانان به تمام انبیا و کتب آسمانی ایمان بیاورند و تعصّبات نابجا را کنار بگذارند،حتماً هدایت مییابند،ولی اگر همچون گذشته،تنها خود را بر حقّ بدانند و دیگران را منحرف بشمارند،آنان در ستیز باحقّ و جدایی از حقّ خواهند بود.البتّه شما مسلمانان به راه خود دلگرم باشید و از تحقیرها و توطئههای آنان نترسید.چون خداوند شر آنان را از شما دفع وشما را در برابر آنان حمایت وکفایت میکند،زیرا که او شنوای داناست.
1-مسلمانان،الگوی هدایت یافتگان واقعی هستند. «بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ» زیرا به تمام انبیا وکتابهای آسمانی،ایمان واعتقاد دارند.
2-خداوند متعال،حمایت وکفایت خود را از مسلمانان اعلام نموده است.
«فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّٰهُ»
3-ایمان نیاوردن یهود ونصاری از روی عناد،لجاجت و ستیزهجویی است،نه منطق و استدلال. «وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ» (1)
1) 1) .امام صادق علیه السلام شقاق و ستیزهجویی را کفر میداند.تفسیر مجمعالبیان و راهنما.
«138»صِبْغَةَ اللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ
(این است)رنگآمیزی الهی و کیست بهتر از خدا در نگارگری؟و ما تنها او را عبادت میکنیم.
انسان در زندگی خویش باید رنگی را بپذیرد،امّا در میان همه رنگها،رنگ خدایی بهتر است.ناگفته پیداست که تا رنگ نژاد وقبیله وهوسها را کنار نگذاریم،رنگ وحدت و برادری و تسلیم امر خدا بودن را نخواهیم گرفت.همهی رنگها به مرور زمان کم رنگ وبیرنگ میشود.امّا رنگ خدایی همیشگی و پایدار است. «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» (1)و چه رنگی بهتر از رنگ خدا که او را عبادت و بندگی میکنیم.بگذریم که یهود،کودکان خود را با آبی مخصوص شستشو داده و بدینوسیله به او رنگ مذهبی میدهند.
بهترین رنگ آن است که صفا و بقا داشته و چشم اولیای خدارا به خود جلب کند.همرنگ با فطرت و منطق بوده،مشتری آن خدا،و بهای آن بهشت باشد.همهی رنگها پاک میشوند،قبیله،نژاد و نسب،دیر یا زود از بین میروند،ولی آنچه ابدی و باقی است همان رنگ و صبغهی الهی یعنی اخلاص وایمان است.
در حدیث آمده است:شخصی در دیوار خانهی خود سوراخی ایجاد میکرد،امام صادق علیه السلام پرسید:چرا اینکار را انجام میدهی؟! جواب داد:تا دود اجاق منزل بیرون رود.امام فرمود:
میتوانی این منظور را داشته باشی که روزنهی ورود روشنایی قرار دهی تا اوقات نماز را بشناسی.یعنی اگر بناست در دیوار روزنهای ایجاد شود،چرا تنها برای بیرون کردن دود باشد؟چرا برای ورود نور نباشد؟ (2)بله میتوان به هر کاری،رنگ خدایی داد.راه خدا،یکی است؛اگر رنگ خدایی نباشد،رنگهای دیگر،انسان را گیج و متحیّر میکند و همرنگ شدن با جماعتی که اکثر آنها دچار انحرافند،خود مایهی رسوایی و خواری در قیامت است.
1-ایمان به خدا،پیامبران،کتابهای آسمانی و تسلیم خدا بودن،صبغه و رنگ خدایی است.در آیات قبل فرمود: «قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ...» ،در این آیه میفرماید:
«صِبْغَةَ اللّٰهِ»
«139»قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ
(ای پیامبر! به اهل کتاب)بگو:آیا دربارهی خداوند با ما مجادله میکنید، در حالی که او پروردگار ما و شماست و اعمال ما برای ما و اعمال شما از آنِ شماست و ما برای او خالصانه عبادت میکنیم.
این آیه،هشدار به اهل کتاب است که از ادّعاهای بیدلیل دست بردارند.آنها میگفتند:ما به خدا نزدیکتر و یا فرزندان او و یا محبوبان او هستیم.بنیاسرائیل گمان میکردند که باید همهی انبیا از نژاد آنان باشند و بخاطر قدیمی بودن دین آنان و کتاب تورات،خودشان را برتر میدانستند و لطف الهی را فقط مخصوص خودشان دانسته و با این گمان با مسلمانان محاجّه و گفتگو میکردند.
1-صاحب اختیار همهی انسانها،خداست.او به همه لطف دارد ومیتواند هر کس را از هر نژادی که باشد،مورد عنایت خاصّ خود قرار دهد. «هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ»
2-ملاک قرب به خداوند،عبادت خالصانه ومنزّه دانستن او از شریک است.
«نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ»
«140»أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطَ کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّٰهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
یا میگویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط،یهودی یا نصرانی بودند؟بگو:شما بهتر میدانید یا خدا؟(چرا حقیقت را کتمان میکنید؟)و چه کسی ستمکارتر است از آن کس که گواهی و شهادت الهی را(دربارهی پیامبران)که نزد اوست،کتمان کند و خدا از اعمال شما غافل نیست.
این آیه،خطابی دیگر به اهل کتاب است،که شما آن قدر به یهودی یا نصرانی بودن خود مباهات میکنید که حتّی حاضرید بزرگترین افتراها را به بهترین اولیای خدا نسبت دهید؟! آیا میگویید:ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران دیگر از نسل یعقوب «اسباط»،با آنکه قبل از نزول تورات و انجیل بودهاند،یهودی و نصرانی هستند؟آیا این ستمگری نیست که واقعیّتی را که بدان واقفید بپوشانید و این حقیقت روشن تاریخی را بر عامّه مردم کتمان کنید و چنین وانمود کنید که همه پیامبران،تابع یهودیّت یا نصرانیّت بودهاند؟ولی بدانید که خداوند از آنچه شما انجام میدهید غافل نیست.
1-گاهی تعصّب به جایی میرسد که شخص حاضر میشود واقعیّتهای روشن تاریخی را تحریف و یا انکار کند. «أَمْ تَقُولُونَ...»
2-بزرگترین ظلمها،ظلم فرهنگی و کتمانِ حقایق است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ»
3-علم خداوند به کتمان وظلمها،باید برای ما هشدار باشد. «وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
«141»تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
(به هر حال)آن امّت بگذشت،آنچه آنان بدست آوردند برای خودشان است و آنچه شما بدست آوردید برای خودتان است و شما از آنچه آنان کردهاند،سؤال نخواهید شد.
1-در کسب خوشبختی،تکیه به گذشتگان و تاریخ پدران،چارهساز نیست. «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ» گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر،تو را چه حاصل
2-هر امّتی،تنها مسئول عمل خویش است. «لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
جزء«2»
«142»سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ مِنَ النّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا قُلْ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
بزودی بیخردان از مردم،خواهند گفت:چه چیزی آنها(مسلمانان)را از (بیتالمقدّس،)قبلهای که بر آن بودند برگردانید؟بگو:مشرق و مغرب از آن خداست،هرکه را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
پیامبر اکرم و مسلمانان،سیزده سالی را که بعد از بعثت در مکّه بودند،به سوی کعبه نماز نمیخواندند،امّا بعد از هجرت به مدینه،چند ماهی نگذشته بود که یهودیان زبان به اعتراض گشوده و مسلمانان را تحقیر کردند و گفتند:شما رو به قبله ما بیتالمقدّس نماز میخوانید،بنابراین پیرو و دنباله رو ما هستید و از خود استقلال ندارید.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از این اهانت ناراحت شد و هنگام دعا به آسمان نگاه میکرد،گویا منتظر نزول وحی بود تا آنکه دستور تغییر قبله صادر شد.پیامبر دو رکعت نماز ظهر را به سوی بیتالمقدّس خوانده بود که جبرئیل مأمور شد،بازوی پیامبر را گرفته و روی او را به سوی کعبه بگرداند.در نتیجه پیامبر صلی الله علیه و آله یک نماز را به دو قبله خواند و اکنون نیز در مدینه نام آن محلّ به مسجدِ قبلتَین معروف است. (1)بعداز این ماجرا،یهود ناراحت شده وطبق عادت خود شروع به خردهگیری کردند.آنها که تا دیروز میگفتند:مسلمانان استقلال ندارند و پیرو ما هستند،اکنون میپرسیدند،چرا اینها از قبلهی پیامبران پیشین اعراض کردهاند؟پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور شد در جواب آنها پاسخ دهد:مشرق و مغرب از آنِ خداست و خداوند مکان خاصّی ندارد.
آری،تغییر قبله،نشانهی حکمت الهی است نه ضعف و جهل او.همچنان که در نظام
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1 ص 136.
تکوین،تغییر فصول سال،نشانهی تدبیر است،نه ضعف یا پشیمانی.
خداوند در همه جا حضور دارد و شرق و غرب عالم از آن اوست.پس جهتگیری بدن به سوی کعبه،رمز جهتگیری دل به سوی خداست.چه بسا افرادی به سوی کعبه نماز بگزارند،ولی قبله آنان چیز دیگری باشد.چنانکه خواجه عبداللّه انصاری میگوید:
قبله شاهان بود،تاج و کمند
قبله ارباب دنیا،سیم وزر
قبله صورتپرستان،آب و گِل
قبله معنا شناسان،جان ودل
قبله تنپروران،خواب وخورشت
قبله انسان،به دانش پرورش
قبله عاشق،وصال بیزوال
قبله عارف،کمال ذیالجلال
1-افرادی که هر روز دنبال بهانهای هستند تا از پذیرش حقّ طفره روند،سفیه هستند. (1)«سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ»
2-کسی که دست خدا را در وضع یا تغییر احکام بسته بداند،سفیه و سبک مغز است.اعتراض به خدای حکیم ودانا،نشانهی سفاهت است. «سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ»
3-مسلمانان باید توطئهها وشایعات وسؤالات بهانهجویانهی دشمن را پیشبینی کرده وبا پاسخ به آنها،از نفوذ وگسترش آن پیشگیری نمایند. «سَیَقُولُ... قُلْ»
4-اصل سؤال کردن مورد انتقاد نیست،روحیّه سؤال کننده مورد انتقاد است که از روی اعتراض و اشکالتراشی میپرسد. «مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ»
5-قداست و کرامت مکانها و زمانها،وابسته به عنایت پروردگار است،نه چیز دیگر. «لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ»
6-تغییر قبله،یکی از نشانههای پیامبر اسلام در کتب آسمانی بود،لذا برای بعضی وسیلهی هدایت شد. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ»
1) 1) .همانگونه که در روایات به کسی که آخرت خویش را فدای دنیا کند مجنون،و به پیروان رهبر فاسد فقیر،و آن کس که دین خود را از دست بدهد،غارت زده گفته شده است.
«143»وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
و بدینسان ما شما را امّتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر(نیز)بر شما گواه باشد.و ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی برنگرداندیم،مگر برای آنکه افرادی را که از پیامبر پیروی میکنند از آنها که به جاهلیّت باز میگردند،بازشناسیم.و همانا این(تغییر قبله،)جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده دشوار بود.وخدا هرگز ایمان شما را(که سابقاً به سوی بیتالمقدّس نماز خواندهاید،)ضایع نمیگرداند.زیرا خداوند نسبت به مردم،رحیم و مهربان است.
مسیحیان در موقع عبادت،رو به محلّ تولّد حضرت عیسی در بیتالمقدّس میایستادند که نسبت به محلّ سکونت آنان،در مشرق قرار داشت،و یهودیان رو به بیتالمقدّس عبادت میکردند که نسبت به محلّ سکونتشان،در طرف مغرب قرار میگرفت،ولی کعبه نسبت به آن دو در وسط قرار میگیرد و قرآن با اشاره به این موضوع،میفرماید:همانگونه که ما کعبه را در وسط قرار دادیم،شما مسلمانان را نیز امّت میانه قرار دادیم.
مفسّران بحثهای گوناگونی را در ذیل این آیه مطرح نمودهاند و در تفسیر«امّت وسط» برخی گفتهاند:مراد امّتی است که نه اهل افراط باشد نه تفریط،نه طرفدار جبر نه تفویض، نه معتقد به اصالت فرد،نه اصالت جامعه.
ولی با چند مقدّمه،روشن میشود که مراد آیه از امّت وسط،افراد خاصّی هستند.آن مقدّمات عبارتند از:
1-قرآن،امّت وسط را شاهد بر اعمال معرفی کرده است،پس باید در قیامت بر اعمال مردم گواهی دهد.
2-گواه شدن،علم و آگاهی وعدالت میخواهد.
3-همهی افراد امّت،آگاهی و عدالت ندارند.
به همین دلیل در روایات میخوانیم که مراد از امّت وسط،امامان معصوم هستند که اوّلاً به همه کارها علم دارند.چنانکه قرآن میفرماید: «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» (1)مراد از مؤمنانی که اعمال مردم را میبینند و به آن علم پیدا میکنند،مطابق روایات امامان معصوم هستند.و ثانیاً عدالت دارند.چنانکه خداوند در آیهی «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (2)عصمت و عدالت آنان را تضمین نموده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:مگر میشود امّتی که بعضی افرادش لایق گواهی دادن برای چند عدد خرما در دادگاههای دنیا نیستند،لیاقت گواهی دادن بر همهی مردم در قیامت را دارا باشند؟ به هر حال مقام گواه بودن در محضر خدا،آن هم نسبت به همهی کارهای مردم، تنها مخصوص بعضی از افراد امّت است که به فرموده روایات،امامان معصوم میباشند.
در اینجا یک سؤال باقی میماند که چرا خداوند به جای نام بعضی افراد،نام امّت را برده است؟که در پاسخ میگوییم:قرآن حتّی یک نفر را نیز امّت معرفی نموده است: «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ» (3)
در مورد فلسفه تغییر قبله،تحلیلهای متعدّدی صورت گرفته است؛برخی گفتهاند انتخاب اوّلیّه بیتالمقدّس به عنوان قبله،به منظور جلب افکار یهود و همراهی آنان بوده است و آنگاه که مسلمانان خود قدرت و توانایی پیدا کردند،دیگر به این کار نیاز نبود.برخی نیز گفتهاند:علاقه به مکّه و وطن موجب شد که قبله تغییر یابد.لیکن این تحلیلها موهوم و خلاف واقع هستند.
آنچه قرآن در این باره تصریح و تأکید دارد این است که تغییر قبله،آزمایش الهی بود تا پیروان واقعی پیامبر شناخته شوند.زیرا آنها که ایمان خالص ندارند،به محض تغییر یک فرمان،شروع به چون و چرا مینمایند که چرا اینگونه شد؟اعمال ما طبق فرمان سابق چه میشود؟اگر فرمان قبلی درست بود،پس فرمان جدید چیست؟اگر دستور جدید درست است،پس فرمان قبلی چه بوده است؟
خداوند نیز به کسانی که در برابر فرامین او تسلیم هستند،بشارت میدهد که اعمال گذشتهی شما ضایع نمیشود،زیرا مطابق دستور بوده است.
در این آیه به جای کلمه نماز،واژه ایمان بکار رفته است که نشان دهندهی اهمیّت و مقام نماز و برابری آن با تمام ایمان میباشد. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ»
1-اولیای خدا،بر اعمال ما نظارت دارند. «لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ»
آری،بعضی انسانها دارای چنان ظرفیّتی هستند که میتوانند ناظر تمام اعمال و آگاه به انگیزههای انسانها در طول تاریخ باشند.
2-در قیامت،سلسله مراتب است.تشکیلات و سازماندهی محکمهی قیامت بگونهای است که ابتدا ائمّه بر کار مردم گواهی میدهند،سپس پیامبر برامامان گواه است. «لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً»
3-آزمایش،یک سنّت قطعی الهی است و خداوند گاهی با تغییر فرمان،مردم را امتحان میکند. «لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ...»
4-پیروی از دستورات دین،مایه رشد و کمال و نافرمانی از آن،نوعی حرکت ارتجاعی است. «یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ»
5-جز فرمان خداوند،به چیز دیگری از قبیل،جهت،رنگ،زمان،مکان و شیوهی خاصّی خود را عادت ندهیم،تا هرگاه فرمانی بر خلاف انتظار یا عادت و سلیقهی ما صادر شد،بدنبال فرار یا توصیه نباشیم. «لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ»
6-مقام تسلیم بر افراد عادّی سنگین است: «لَکَبِیرَةً» وتنها کسانی به این مقام دست مییابند که هدایت خاصّ الهی شامل آنان شود. «إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ»
7-قوانین و مقررات،شامل زمانهای قبل نمیشود.اگر امروز فرمان تغییر قبله صادر شد،نمازهای قبلی صحیح است و از امروز باید به سوی دیگر نماز خواند. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ»
8-تمام تغییرات و تحوّلات تکوینی و تشریعی،ناشی از رحمت و رأفت خداوندی است. «لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»
«144»قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ
(ای پیامبر!)همانا میبینیم که تو(در انتظار نزول وحی،چگونه)روی به آسمان میکنی،اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی،برمیگردانیم.پس روی خود را به جانب مسجدالحرام کن.و(شما ای مسلمانان)هر جا بودید،روی خود را به جانب آن بگردانید و همانا کسانی که کتاب(آسمانی)به آنها داده شده، (به خوبی)میدانند که این فرمان به حقّ است که از ناحیهی پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نیست.
این آیه حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله منتظر و مشتاق نزول وحی در جهت تغییر قبله بود واین تغییر قبله از بیتالمقدّس به کعبه،وعدهی خداوند به پیامبرش بوده است،ولی آن حضرت در موقع دعا،بیآنکه چیزی بگوید،به سوی آسمان نگاه میکرد تا اینکه آیه نازل شد و دستور داد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و همهی مسلمانان در موقع عبادت،روبه سوی مسجدالحرام وکعبه نمایند.اهل کتاب و یهود با آنکه حقّانیّت این تغییر را میدانستند وقبلاً
در کتابهایشان خوانده بودند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز میگزارد،امّا این حقیقت را کتمان نموده و یا با القای شبهات و سؤالات،نقش تخریبی ایفا میکردند و خداوند با جملهی «وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ» آنان را تهدید مینماید. (1)
رضایت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از قبله بودن کعبه،دلائلی داشت از جمله:
الف:کعبه،قبلهی ابراهیم علیه السلام بود.
ب:از زخم زبان،تحقیر و استهزای یهود آسوده میشد.
ج:استقلال مسلمانان به اثبات میرسید.
د:به اوّلین پایگاه توحید یعنی کعبه،توجّه میشد.
چون مسئلهی تغییر قبله یک حادثهی مهمّی بود،لذا در آیه،دوبار در مورد توجّه به کعبه، فرمان داده شده است:یکبار خطاب به پیامبر با لفظ؛ «وَجْهِکَ» و یکبار خطاب به مسلمانان با کلمه؛ «وُجُوهَکُمْ»
1-آسمان،سرچشمهی نزول وحی ونظرگاه انبیاست. «نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ»
2-خداوند به خواسته انسانها آگاه است. «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا»
3-تشریع و تغییر احکام،از طرف خداوند است و پیامبر از پیش خود،دستوری صادر نمیکند. «فَوَلُّوا...»
4-ادب پیامبر در نزد خداوند به قدری است که تقاضای تغییر قبله را به زبان نمیآورد،بلکه تنها با نگاه،انتظارش را مطرح مینماید. «قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ»
5-خداوند رضایت رسولش را میخواهد و رضای خداوند در رضای رسول اوست. «قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا»
6-قرآن،دانشمندانی که حقیقت را میدانند،ولی باز هم طفره میروند،تهدید و نکوهش میکند. «لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ... وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ»
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
7-نباید دستورات دین را به مردم سخت گرفت.«شطر»به معنی سمت است.
یعنی به سمت مسجدالحرام ایستادن کافی است ولازم نیست بطور دقیق روبه کعبه باشد. «فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ»
«145»وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ
و(ای پیامبر!)اگر هرگونه آیه،(نشانه و دلیلی)برای(این گروه از)اهل کتاب بیاوری،از قبلهی تو پیروی نخواهند کرد،و تو نیز پیرو قبله آنان نیستی،(همانگونه که)بعضی از آنها نیز پیرو قبله دیگری نیست.وهمانا اگر از هوسهای آنان پیروی کنی،پس از آنکه علم(وحی)به تو رسیده است،بیشکّ در این صورت از ستمگران خواهی بود.
این آیه،از عناد و لجاجت اهل کتاب پرده برداشته و سوگند (1)یاد میکند که هرچه هم آیه و دلیل برای آنان بیاید،آنها از اسلام و قبلهی آن پیروی نخواهند کرد.چون حقیقت را فهمیدهاند،ولی آگاهانه از پذیرش آن سر باز میزنند.
تهدید و هشدارهای قرآن نسبت به پیامبر،به منظور جلوگیری از بروز و رشد غلّوگرایی و نسبت ناروای خدایی به اولیاست.آنگونه که در ادیان دیگر،مردم به غلّو،عیسی علیه السلام را فرزند خدا و فرشتگان را دختران خدا میدانستند.
1-لجاجت و تعصّب،مانع تفکّر،استدلال و حقّبینی است.آنان نه تنها نسبت به اسلام تعصّب میورزند،در میان خودشان نیز عناد و لجاجت دارند.«ماتبعوا
1) 1) .در واژه«لئن»حرف لام برای جواب قسم است.
قِبْلَتَکَ...
وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ»
2-در برابر هیاهو و غوغای مخالفان نباید تسلیم شد و برای مأیوس کردن دشمنان،قاطعیّت لازم است. «وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ»
3-یهود ونصاری هر یک دارای قبلهی ویژهای بودند. «وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ»
4-انحراف دانشمندان،بسیار خطرناک است. «...مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
5-علم،به تنهایی برای هدایت یافتن کافی نیست،روحیّهی حقّ پذیری لازم است.یهود صاحب کتاب بودند،ولی با وجود تعصّب نابجا،این علم چارهساز نشد. «أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
6-پیامبر،حقّ تغییر قانون الهی را بر اساس تمایلات مردم ندارد. «أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
7-آئین اسلام از سرچشمهی علم واقعی است. «جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
8-قوانینی شایسته پذیرش و پیروی هستند که از هواهای نفسانی پیراسته و بر پایهی علم بنا شده باشند. «لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
9-قانون،برای همه یکسان است.اگر بر فرض پیامبر نیز تابع هوا و هوس شود، گرفتار کیفر خواهد شد. «إِنَّکَ إِذاً»
10-با وجود قانون الهی،پیروی از خواستههای مردم ظلم است. «إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ»
«146»الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
(یهود،نصاری و)کسانی که به آنان کتاب(آسمانی)دادهایم او(پیامبر اسلام)را همچون پسران خود میشناسند،و همانا گروهی از آنان با آنکه حقّ را میدانند،کتمان میکنند.
در قرآن چندین مرتبه این واقعیّت بازگو شده است که اهل کتاب،به خاطر بشارت تورات و
انجیل به ظهور و بعثت پیامبر اسلام،در انتظار او بودند و ویژگیهای پیامبر چنان به آنها توضیح داده شده بود که همچون فرزندان خویش به او شناخت پیدا کرده بودند.ولی با این همه،گروهی از آنان حقیقت را کتمان میکردند.قرآن در جای دیگر میفرماید:آنها نه تنها از پیامبر،بلکه از جامعهای که او تشکیل میدهد و یارانش نیز خبر داشتند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» (1)محمّد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند،در برابر کفّار سرسخت و شدید،و در میان خود مهربانند.پیوسته آنان را در حال رکوع و سجود میبینی،آنها همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند.نشانهی آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است،این توصیف آنها در تورات و انجیل است.
قرآن برای شناخت دقیق اهل کتاب از پیامبر،آنرا به شناخت پدر از پسر تشبیه میکند که روشنترین شناختهاست.زیرا:
از ابتدای تولّد و حتّی قبل از آن شکل میگیرد.
شناختِ چیزی است که انتظار بهمراه دارد.
شناختی است که در آن شکّ راه ندارد.
کتمان علم،بزرگترین گناه است.قرآن دربارهی کتمان کنندگان میفرماید: «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ» (2)خداوند وتمام فرشتگان و انس وجنّ وهر با شعوری،برای همیشه آنان را لعنت ونفرین میکنند.آری،کتمان حقّ،همچون کتمان فرزند خویش است و چه ناجوانمردانه است که پدری به خاطر لذّتهای دنیوی،کودک خود را منکر شود!
1-اگر روحیّهی حقیقت طلبی نباشد،علم به تنهایی کافی نیست.یهود با آن شناخت عمیق از رسول خدا،باز هم او را نپذیرفتند. «یَعْرِفُونَ... لَیَکْتُمُونَ»
2-حتّی دربارهی دشمنان،انصاف را مراعات کنیم.قرآن،کتمان را به همهی اهلکتاب نسبت نمیدهد. «فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ»
«147»الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
حقّ،(آن چیزی است که)از سوی پروردگار توست،پس هرگز از تردیدکنندگان مباش.
1-حقّ همان است که از منبع علم بینهایت او صادر شده باشد. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ»
2-دستورها و فرامین الهی که از طریق وحی و یا روایات ثابت شود،جای مجادله و مناقشه ندارد. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»
3-رهبر باید از قاطعیّت و یقین برخوردار باشد،به خصوص وقتی که قانونی را تغییر داده و سنّتی را میشکند. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»
«148»وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
و برای هر کس قبلهای است که به آن سوی رو میکند.(بنابراین دربارهی جهتِ قبله گفتگو نکنید و به جای آن)در نیکیها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت جویید.(و بدانید)هر جا که باشید،خداوند همه شما را(در محشر) حاضر میکند،همانا خداوند بر هر کاری تواناست.
برای کلمه «وِجْهَةٌ» دو معناست:قبله و طریقه.اگر این کلمه را همانند اکثر مفسّران به معنای قبله بگیریم،معنای آیه همان است که ترجمه کردهایم.امّا اگر کلمه «وِجْهَةٌ» را به معنای طریقه و شیوه بگیریم،معنای آیه این است:برای هر انسان یا گروهی،راه و طریقی است که به سوی همان راه کشیده میشود و هر کس راهی را سپری میکند.و این معنا
نظیر آیهی 84 سورهی اسراء است که فرمود: «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ»
بعضی مفسّران،مراد از«هو»در «هُوَ مُوَلِّیهٰا» را خدا دانستهاند که در این صورت معنای آیه چنین میشود:هر کس قبلهای دارد که خداوند آنرا تعیین کرده است.
سبقت در کار خیر،ارزش آن را افزایش میدهد.در قرآن با واژههای «سٰارِعُوا» ، «سٰابِقُوا» و «فَاسْتَبِقُوا» در مورد کار خیر بکار رفته است.و در ستایش انبیا میفرماید:
«یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ» (1)آنها در نیکیها،شتاب و سرعت میگیرند.
در برخی روایات ذیل این آیه آمده:در زمان ظهور امام زمان علیه السلام علاقمندان آن حضرت، از اطراف و اکناف جهان یکجا در حضور ایشان جمع خواهند شد. (2)
1-هر امتّی قبلهای داشته ومسئله قبله،مخصوص مسلمانان نیست. «لِکُلٍّ وِجْهَةٌ»
2-بحثهای بیهوده را رها کنید و توجّه و عنایت شما به انجام کارهای خیر باشد. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ»
3-به جای رقابت و سبقت در امور مادّی،باید در کارهای خیر از دیگران سبقت گرفت. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ»
4-روز قیامت،خداوند همه را یکجا جمع خواهد کرد و این نمونهای از مظهر قدرت الهی است. «یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً»
«149»وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
و(ای پیامبر!)از هرجا(که به قصد سفر)خارج شدی،(به هنگام نماز) روی خود را به جانب مسجدالحرام بگردان،این دستور حقّی است از طرف پروردگارت،و خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
در آیات قبل،توجّه به مسجدالحرام،مربوط به شهر مدینه بود که مسلمانان در آن سکونت داشتند،ولی این آیه میفرماید:در سفر نیز به هنگام نماز رو به سوی مسجدالحرام نمایید.
«150»وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
و(ای پیامبر!)از هر جا خارج شدی پس(به هنگام نماز)روی خود را به سوی مسجدالحرام بگردان،و(شما ای مسلمانان نیز)هرجا بودید(در سفر و در حضر)روی خود را به سوی آن بگردانید تا برای(هیچ کس از) مردم جز ستمگرانشان،امکان احتجاج(ومجادله)علیه شما نباشد.پس از آنها نترسید وتنها از من بترسید.و(بدانید تغییر قبله برای آن بود)تا نعمت خود را بر شما تمام کنم و شاید که شما هدایت شوید.
تکرار موضوع تغییر قبله در آیات متعدّد،نشانهی اهمیّت آن است.علاوه بر آنکه در هر یک از آیات در کنار این موضوع،مطلب جدیدی را نیز یادآور میشود.مثلاً در این آیه، خداوند بعد از دستور روی نمودن به سوی مسجدالحرام،میفرماید:این بدین خاطر است که مردمان،بهانهای بر علیه پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان نداشته باشند.چون اهل کتاب میدانستند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز میخواند و اگر این امر محقّق نمیشد، آنها ایراد میگرفتند که پیامبر شما فاقد اوصاف ذکر شده در کتابهای آسمانی پیشین است.
و یا اینکه زخم زبان زده و مسلمانان را تحقیر میکردند که شما دنبالهرو یهود هستید و قبلهی مستقلی ندارید.
البتّه این ایراد تنها از سوی یهود نبود،بلکه مشرکان نیز میگفتند:اگر محمّد صلی الله علیه و آله به آئین
ابراهیم توجّه دارد،پس چرا به خانهای که ابراهیم ساخته است،توجّه ندارد؟البتّه منافقان آرام نگرفته و با تغییر قبله،خردهگیریهای خود را شروع کرده و میگفتند:پیامبر،ثبات رأی ندارد.در هر حال خداوند با تأکید و تکرار،مسلمانان را برای پذیرش موضوع و ثبات قدم آماده میسازد و یادآور میشود،آنان که دنبال حجت و دلیل باشند،بر شما خرده نخواهند گرفت،ولی افراد ظالم که حقیقت را کتمان میکنند،از بهانهجویی دست بر نخواهند داشت و شما نباید به آنان اعتنا کنید،و از آنان نترسید و فقط از خداوند بترسید.
قبله،نشانه و مظهر توحید است.قبله،آرم و نشانهی مسلمانان است.در نهجالبلاغه از کعبه به عنوان عَلَم یعنی پرچم ونشانهی آشکار اسلام یاد شده است.بتپرستان و ستاره پرستان هنگام نیایش،به سوی بت و یا ستاره و ماه توجّه میکردند،امّا اسلام توجّه به خانه خدا را به جای آن قرار داد و روی کردن به سوی قبله را نشانهی توجّه به خدا شمرده است.
در روایات میخوانیم:پیامبر صلی الله علیه و آله معمولاً روبه قبله مینشستند و سفارش کردهاند؛بسوی قبله بخوابید و بنشینید و حتّی رو به قبله نشستن،عبادت شمرده شده است.قبله،جایگاه واحترام خاصّی دارد ودر بعضی اعمال،توجّه به آن واجب است.برای مثال:نمازهای واجب باید روبه قبله خوانده شود.ذبح حیوان ودفن میّت،باید به سوی قبله باشد.در مستراح رو به قبله یا پشت به قبله نشستن حرام است.
علاوه بر آنچه ذکر شد،قبله عامل وحدت مسلمانان است.اگر از فراز کرهی زمین بر مسلمانان نظر کنیم،میبینیم آنان هر روز پنج بار با نظم و ترتیب خاصّ،به سوی قبله توجّه میکنند.کعبه،قرارگاه وآمادگاه حرکتها وانقلابهای الهی بوده است.از حضرت ابراهیم وحضرت محمّد گرفته تا امام حسین علیهم السلام و در آینده حضرت مهدی علیه السلام،همگی از کنار کعبه حرکت خود را شروع کرده و میکنند.در عظمت کعبه همین بس که مسلمانان به اهل قبله معروفند.
خداوند متعال در ماجرای تغییر قبله میفرماید:تغییر قبله برای این است که در آینده نعمت خود را بر شما تمام کنم.یعنی استقلال شما و توجّه به کعبه،زمینهی اتمام نعمت در آینده است. «لِأُتِمَّ نِعْمَتِی»
این ماجرا در سال دوّم هجری در مدینه واقع شده است.در سال هشتم هجری نیز خداوند به مناسبت فتح مکّه میفرماید: «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ» (1)یعنی:این پیروزی برای این است که خداوند در آینده نعمت خود را بر شما تمام کند.چنانکه ملاحظه میکنید در هر دو آیه «اتمام نعمت»به صیغه فعل مضارع بیان شده است که نشانهی حدوث آن در آینده است، ولی در آیه 3 سورهی مائده که به هنگام بازگشت از حجةالوداع در سال دهم هجری و بعد از معرفی رهبری معصوم در غدیر خم نازل میشود،اینگونه میفرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» امروز نعمت خود را بر شما تمام کردم.
قابل توجّه و دقّت است که خداوند،روی کردن مردم به قبله را قدم نخستین برای اتمام نعمت و فتح مکّه را قدم دیگر و تعیین و معرفی رهبر را آخرین قدم در اتمام نعمت بیان میکند.لازم به یادآوری است که در جریان تعیین قبله و همچنین تعیین رهبر،تذکّر میدهد که «فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی» .چون در هر دو،احتمال مقاومت،مقابله،بهانهگیری و شایعه پراکنی از سوی دیگران میرود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«یا علی مثلک فی الامّة کمثل الکعبة نصبها اللّه للنّاس علماً» (2)ای علی! مثال تو در میان امّت،همانند مثال کعبه است که خداوند آنرا به عنوان نشانه روشن و پرچم برای مردم قرار داده است،تا جهت خویش را گم نکنند.همچنین در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:«ونحن کعبة اللّه ونحن قبلة اللّه» (3)ما کعبه و قبلهی خداوندی هستیم.
1-مسلمانان باید از هر کاری که بهانه به دست دشمن میدهد پرهیز کنند.
«لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ»
2-نفی سلطهی دیگران و رسیدن به استقلال،یک ارزش است. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ»
3-تغییر قبله،عامل خنثی سازی ایرادهای بیجا و بهانهتراشیهای اهل کتاب و مشرکان و منافقان میباشد. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ»
4-دشمنان خارجی،بزرگترین خطر برای مسلمانان نیستند،بیتقوایی خطر اصلی است. «فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی»
5-تعیین قبلهی مخصوص برای مسلمانان،زمینهی اتمام نعمت خدا بر آنهاست. «وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ»
6-تعیین قبله و نماز خواندن به سوی مسجدالحرام،زمینهی هدایت مؤمنان است. «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
7-هدایت،دارای مراحلی است.با آنکه مخاطب آیه مسلمانان هستند که هدایت شدهاند،پس منظور دستیابی به مراحل بالاتری از آن است. «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
«151»کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِنٰا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ
همانگونه(که برای هدایت شما)رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شمارا تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمیتوانستید بدانید،به شما یاد دهد.
کلمه«تلاوت»از واژه«تِلو»به معنای پی درپی است و به خواندنی که پی درپی،با نظم صحیح و مناسب وبرخوردار از نوعی قداست باشد،اطلاق می شود.کلمهی«تزکیه»به معنای رشد و نمو و پاک کردن است.تعلیم کتاب،آموختن آیات و احکام آسمانی است و تعلیم حکمت،دادن تفکّر و بینش صحیح است.
بعثت پیامبر اسلام،نتیجه استجابت دعای حضرت ابراهیم است که از خداوند خواست:
«وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ...» (1)خدایا! در میانشان پیامبری مبعوث کن
1) 1) .بقره،129.
که آیات ترا بر آنان بخواند.پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز میفرمود:«انا دعوة ابی ابراهیم»من همان استجابت دعای پدرم ابراهیم هستم.
1-رهبری موفق است که از خود مردم،در میان مردم و هم زبان مردم باشد.
«أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ»
2-تزکیه بر تعلیم مقدّم است. «یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ»
3-آموزش دین،محور اصلی است و آموزشهای دیگر،در مراحل بعد از آن است.ابتدا «یُعَلِّمُکُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» وپس از آن «یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»
4-انسان برای شناخت بسیاری از حقایق،نیازمند وحی است.بجای« مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » فرمود: «مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» تا یادآور شود که اگر انبیا نبودند،انسان برای آگاهی از اموری همچون آیندهی خود و جهان،راه به جایی نداشت.
«152»فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم،و برای من شکر کنید و کفران نورزید.
خداوند در برخی آیات میفرماید: «اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ» (1)نعمتهای مرا یاد کنید.ولی در این آیه میفرماید: «فَاذْکُرُونِی» یاد خود من باشید.و این بخاطر درجات شناخت و معرفت مردم است.بگذریم که یاد خداوند،زمینهساز شکر است و لذا بر شکر مقدّم شده است.این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بنده است.انسانی که جهل،فقر،فنا و حقارت،از ویژگیهای اوست،چقدر مورد لطف قرار گرفته که خداوندِ علیم،غنی،باقی و عزیز به او میگوید:مرا
1) 1) .بقره،40.
یاد کن تا ترا یاد کنم.مگر یاد کردن ما چه ارزشی دارد؟مگر نه این است که یاد کردن ما نیز خود توفیقی از سوی اوست؟
یاد کردن خدا تنها با زبان نیست،با دل و جان باید خدا را یاد کرد.یاد خدا هنگام گناه و دست کشیدن از آن،یاد واقعی است.و شاید بهترین نوع یاد کردن خداوند،نماز است که فرمود: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (1)
با اینکه شکر،یکی از مصادیق ذکر خداست،ولی نام آن جداگانه در کنار ذکر آمده و این نشانهی اهمیّت شکر،به عنوان مصداق بارز ذکر است.
خداوند،با انسان داد وستد میکند و هیچکاری از انسان را بیبهره نمیگذارد: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» ، «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» (2)، «فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ» (3)
امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه،یکی از مصادیق ذکر خدا را،تسبیحات حضرت زهرا شمردند که 34 مرتبه الله اکبر،33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحانالله میباشد. (4)
موانع ذکر خداوند:
الف:شیطان. «فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ» (5)شیطان،آنها را از یاد خدا غافل کرد.
ب:تکاثر و رقابتها. «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» (6)شما را افزونخواهی،سرگرم ساخت.
ج:آرزوها و خیال. «وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» (7)آرزو،آنها را سرگرم نمود.
اثرات یاد خدا:
*یاد نعمتهای او،رمز معرفت و شکر اوست.
*یاد قدرت بی پایان او،رمز توکّل به اوست.
*یاد علم و آگاهی او،رمز حیا و تقوای ماست.
*یاد الطاف او،رمز محبّت به اوست.
*یاد عدالت او،رمز خوف از اوست.
*یاد امدادهای او،رمز امید و رجاست.
1-خداوند،به انسان شخصیّت میبخشد ومقام انسان را تا جایی بالا میبرد که میفرماید:تو یاد من باش،تا من هم یاد تو باشم. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»
2-ذکر خدا و نعمتهای او،زمینهی شکر و سپاس است.چنانکه غفلت از یاد خدا،مایهی کفران است. «فَاذْکُرُونِی، اُشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ»
«153»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در برابر حوادث سخت زندگی،)از صبر و نماز کمک بگیرید،همانا خداوند با صابران است.
مشابه این کلام الهی را در همین سوره (1)خواندیم که خداوند به بنیاسرائیل میفرمود:در برابر ناملایمات و سختیها،از صبر و نماز کمک بگیرید.در این آیه نیز به مسلمانان دستور داده میشود تا در برابر حوادث سخت زندگی،از صبر و نماز یاری بجویند.آری،دردهای یکسان،داروی یکسان لازم دارد.
اصولاً انسانِ محدود،در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار،اگر متصل به قدرت نامحدود الهی نباشد،متلاشی ومنکوب میشود.و انسانِ مرتبط با خداوند،در حوادث و سختیها،خود را نمیبازد و برای او حوادث،بزرگ نمینماید.کسی که نماز را با حضور قلب و با توجّه میخواند،به معراج میرود.هرچه پرواز معنوی او بیشتر باشد و بالاتر رود،دنیا و مشکلات آن و حتّی خوشیهای آن کوچکتر میشود.
انسان،یا در نعمت بسر میبرد که باید به آیه قبل عمل کند؛ «فَاذْکُرُونِی، اُشْکُرُوا لِی» و یا در سختی بسر میبرد که باید به این آیه عمل کند؛ «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ»
خداوند میفرماید:خدا با صابران است و نمیفرماید:با نمازگزاران است.زیرا نماز نیز نیاز
1) 1) .بقره،45.
به صبر و پایداری دارد. (1)
در روایات میخوانیم:هرگاه کار سختی برای حضرت علی علیه السلام پیش میآمد حضرت دو رکعت نماز میخواند. (2)این سیره را بوعلی سینا نیز عمل میکرد.
صبر،مادر همه کمالات است؛
*صبر در جنگ،مایه شجاعت است.
*صبر در برابر گناه،وسیله تقواست.
*صبر از دنیا،نشانه زهد است.
*صبر در شهوت،سبب عفّت است.
*صبر در عبادت،موجب طاعت،و صبر در شبهات،مایهی وَرع است. (3)
1-ایمان اگر همراه با عمل و توکّل وصبر و عبادت باشد،کاربرد بیشتری خواهد داشت. (4)«الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ...»
2-نماز اهرم است،بار نیست. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ»
3-صبر ونماز،وسیله جلب حمایتهای الهی هستند. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
4-اگرچه خداوند با هرکس ودر هر جایی حضور دارد؛ «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ» (5)و لکن همراهی خدا با صابران،معنای خاصّی دارد و آن لطف،محبّت و یاری رسانی خداوند به صابران است. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
«154»وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَشْعُرُونَ
و به آنها که در راه خدا کشته میشوند مرده نگوئید،بلکه آنان زندهاند، ولی شما نمیفهمید.
در جنگ بدر،چهارده نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند که شش نفر آنها از مهاجران و هشت نفر از انصار بودند.برخی از مردم میگفتند:فلانی مُرد.این آیه نازل شد و آنان را از این تفکّر نهی کرد. (1)
شهدا،نه تنها نامشان یا آثار کارهایشان زنده و باقی است،بلکه یک زندگی واقعی برزخی دارند.زندگیای که در آن رزق و شادی و بشارت است،زندگی در جوار رحمت خدا که در آن حزن وترس وجود ندارد.مشخّصات این زندگی،در تفسیر آیات 168 تا 170 سوره آلعمران خواهد آمد.انشاءاللّه.
شهادت در راه خدا،شامل کشته شدن در میدان نبرد،ترور و سوءقصد دشمنان،کشته شدن مؤمنان در دفاع از جان و ناموس و مال،در هر مکان و زمان میشود.
1-نگرشهای محدود مادّی را باید با ایمان به خدا و گفتههای او تکمیل و تصحیح کرد. «لاٰ تَقُولُوا»
2-تکالیف سخت،نیاز به پشتوانه اعتقادی و جبران خسارتها دارد.آری،کسی که بداند زنده است،به شهادت رو میکند. «لاٰ تَقُولُوا... أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ»
3-شهادت،زمانی ارزش دارد که در راه خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
4-پیکار در راه دین،از ارزشهای والا در پیشگاه خداوند است. «یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
5-روح،بعد از مرگ باقی است،هرچند جسم و بدن متلاشی شود. «أَحْیٰاءٌ»
6-سرچشمه بسیاری از تحلیلها،ناآگاهی از واقعیّات است. «لاٰ تَقُولُوا، لاٰ تَشْعُرُونَ»
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
«155»وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ
وقطعاً شما را با چیزی از ترس،گرسنگی،زیان مالی وجانی وکمبود محصولات، آزمایش میکنیم وصابران(در این حوادث وبلاها را)بشارت بده.
خداوند متعال،همهی انسانها را آزمایش میکند،امّا آزمایش و امتحان همه یکسان نیست.تمام جهان،صحنه آزمایش و تمام مردم حتّی پیامبران نیز مورد امتحان قرار میگیرند.باید بدانیم که آزمایشهای خداوند برای رفع ابهام نیست،بلکه برای شکوفایی استعدادها و پرورش انسانها است.
وسایل آزمایش الهی نیز تمام حوادث تلخ و شیرین و از جمله ترس و گرسنگی،زیان مالی و جانی و کمبود محصولات است.ترس از دشمن،محاصرهی اقتصادی،جنگ و جهاد و اعزام فرزندان و عزیزان به میدانهای نبرد،از جمله امتحانات است.
برای پیروزی در آزمایشِ خوف از دشمن،نیاز به توکّل و یاد خداوند است و برای مبارزه با کمبودها،نیاز به صبر و پایداری است که در دو آیهی قبل راه نشان داده شده است. «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ»
لازم نیست همهی مردم با همهی مسائل آزمایش شوند،بلکه ممکن است:
الف:هرکس با چیزی آزمایش شود.
ب:فردی در آزمایشی روسفید باشد،ولی در امتحان دیگری رسوایی به بارآورد.
ج:ممکن است آزمایش فردی،وسیلهی آزمایش دیگران نیز باشد.
گاهی کم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشکلات،به خاطر آزمایش الهی است،ولی در بعضی اوقات،این امور کیفر اعمال خود انسانهاست.
انسانها گاهی مرتکب بعضی گناهان میشوند که خداوند آنهارا به برخی گرفتاریها مبتلا میکند.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و
حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب ویتذکّر متذکّر» (1)همانا خداوند، بندگان خود را به خاطر اعمال فاسدشان،به کمبود محصول و حبس برکت و بسته شدن منابع خیر،گرفتار میکند تا شاید متذکّر شوند و توبه نمایند.
البتّه همین تنبّه نیز آزمایش است،همانگونه که بر اثر ایمان نعمتی میدهد که وسیله آزمایشی است؛ «لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ» (2)همانا آبی گوارا به آنان نوشاندیم تا ایشان را آزمایش کنیم.
خداوند چندین عنایت به صابران نموده است از جمله:
1-محبّت. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ» (3)
2-نصرت. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ» (4)
3-بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا» (5)
4-پاداش بیحساب. «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (6)
5-بشارت. «بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ»
راه پیروزی در آزمایشهای الهی چند چیز است:
الف:صبر و مقاومت.
ب:توجّه به گذرا بودن حوادث و مشکلات.
ج:توجّه به تاریخ گذشتگان که چگونه مشکلات را پشت سر گذاردهاند.
د:توجّه به اینکه همه مشکلات ما در منظر و دید خداست و همه چیز حساب دارد.امام حسین علیه السلام وقتی فرزندش روی دستانش تیر خورد و شهید شد،فرمود:«هون علی ما نزل بی انه بعین الله» (7)این حادثه سخت،چون خدا میبیند برایم آسان مینماید.
1-آزمایش و امتحان یک برنامه و سنّت حتمی الهی است. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ»
2-ناگواریها،سبب مقاومت ورشد است.بسیاری از صفات انسان از قبیل صبر، رضا،تسلیم،قناعت،زهد،تقوا،حلم و ایثار،در سایهی برخورد با تنگدستیها است. «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ»
3-مورد بشارت،در آیه بیان نشده است به خاطر همین شامل انواع بشارتهای الهی میباشد. «بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ»
«156»الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ
(صابران)کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد،میگویند:ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.
صابران،به جای خود باختگی وپناهندگی به دیگران،تنها به خدا پناه میبرند.زیرا از دید آنها،تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم.دنیا جای ماندن نیست،خوابگاه و عشرتکده نیست و شداید و سختیهای آن نیز نشانهی بیمهری خداوند نیست.ناگواریها برای آن است که زیر پای ما داغ شود تا تندتر و سریعتر حرکت کنیم،بنابراین در تلخیها نیز شیرینی است.زیرا شکوفا شدن استعدادها،کامیابی از پاداشهای الهی را بدنبال دارد.
مصیبتهایی که از طرف اوست،تصرف مالک حقیقی و خداوند در مملوک خود است.اگر انسان بداند که خداوند حکیم و رحیم است و او نیز بندهای بوده که قبلاً هیچ نبوده؛ «لَمْ یَکُ شَیْئاً» (1)و حتّی بعد از مراحلی هم چیز قابل ذکری نبوده است؛ «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» (2)خواهد پذیرفت که من باید در اختیار او باشم.او مرا از جماد به نبات،و از نبات به حیوان و از مرتبهی حیوانیّت به انسانیّت سوق داده و این حوادث را برای رشد و ارتقای من قرار داده
است.همانگونه که ما دانهی گندم را زیر فشار،آرد میکنیم و بعد نیز در آتش تنور،تبدیل به نان میکنیم تا مراحل وجودی او را بالا بریم.
شعار صابران «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ» است.در حدیث میخوانیم:هرگاه با مصیبتی مواجه شدید،جملهی «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ» را بگویید. (1)گفتن «إِنّٰا لِلّٰهِ» و یاد خدا به هنگام ناگواریها،آثار فراوان دارد:
الف:انسان را از کلام کفر آمیز و شکایت باز میدارد.
ب:موجب تسلیت و دلداری و تلقین به انسان است.
ج:مانع وسوسههای شیطانی است.
د:اظهار عقاید حقّ است.
ه:برای دیگران درس و الگو شدن است.
مردم در برابر مشکلات و مصایب چند دستهاند:
الف:گروهی جیغ و داد میکنند. «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً» (2)
ب:گروهی بردبار و صبور هستند. «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ»
ج:گروهی علاوه بر صبر،شکرگزارند.«اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» (3)
این برخوردها،نشانهی معرفت هر کس نسبت به فلسفهی مصایب و سختیهاست.همان گونه که کودک،از خوردن پیاز تند،بیتابی میکند و نوجوان تحمّل میکند،ولی بزرگسال پول میدهد تا پیاز خریده و بخورد.
1-ریشهی صبر،ایمان به خداوند،معاد وامید به دریافت پاداش است. «الصّٰابِرِینَ اَلَّذِینَ... قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ»
«157»أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ
آنانند که برایشان از طرف پروردگارشان،درودها و رحمتهایی است و همانها هدایت یافتگانند.
کلمه«صلوات»از واژهی«صلو»به معنی ورود در نعمت ورحمت است،بر خلاف واژهی «صلی»که به معنای ورود در قهر و غضب است.مانند: «تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً» (1)
خداوند بر مؤمنانی که در مشکلات،صبر و مقاومت کردهاند،خود درود و صلوات میفرستد؛ «صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» ولی درباره مؤمنان مرفّه که زکات اموالشان را میپردازند، دستور میدهد پیامبر صلی الله علیه و آله درود بفرستد.«صلّ علیهم» (2)
1-خداوند،صابران را غرق در رحمت خاصّ خود میکند. «عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ»
2-تشویق صابران از طرف خداوند،به ما میآموزد که باید ایثارگران و صابران و مجاهدان،در جامعه از کرامت واحترام خاصّی برخوردار باشند. «عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ...»
3-تشویق،از شئون ربوبیّت و لازمه تربیت است. «صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
4-هدایت صابران،قطعی و مسلّم است.با آنکه در قرآن،هدایت یافتن بسیاری از انسانها،تنها یک آرزو است؛ «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» ولی در مورد صابران،هدایت آنان قطعی تلقّی شده است. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»
5-هدایت،مراحلی دارد.با اینکه گویندگانِ« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ »مؤمنان و هدایتشدگان هستند،ولی مرحله بالاتر را بعد از صبر و دریافت صلوات و رحمت الهی کسب میکنند. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»
«158»إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ
همانا صفا ومروه،از شعائر خداست.پس هر که حج خانهی خدا ویا عمره به جای آورد،مانعی ندارد که بین صفا ومروه طواف کند.و(علاوه بر واجبات،)هر کس داوطلبانه کار خیری انجام دهد،همانا خداوند سپاسگزار داناست.
«شعائر»جمع«شعیرة»به نشانههایی که برای اعمال خاصّی قرار میدهند،گفته میشود و «شعائر الله»علامتهایی است که خدا برای عبادت قرار داده است. (1)
صفا و مروه نام دو کوه در کنار مسجدالحرام است که با فاصله تقریبی 428 متر،روبروی یکدیگر قرار دارند و امروزه به صورت خیابانی سرپوشیده در آمده است.زائران خانه خدا، وظیفه دارند هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را طی کنند.این کار یادآور خاطرهی هاجر، همسر فداکار حضرت ابراهیم است که برای پیدا کردن جرعه آبی برای کودک خود اسماعیل،هفت بار فاصله این دو کوه را با اضطراب و نگرانی و بدون داشتن هیچ گونه یاور و همدمی طی کرد.امام صادق علیه السلام فرمود:در روی زمین،مکانی بهتر از میان این دو کوه وجود ندارد،زیرا هر متکبّری در آنجا سر برهنه و پابرهنه و کفن پوشیده بدون هیچ امتیاز و نشانهای باید مسافت بین دو کوه را طی کند،گاهی با دویدن و گاهی با راه رفتن.کوه صفا علاوه بر اینها خاطرههایی از دعوت پیامبر اسلام دارد که چگونه کفّار مکّه را به توحید فرامیخواند و آنها گوش نمیدادند. (2)
در عصر جاهلیّت،مشرکان در بالای کوه صفا،بتی بنام«اساف»و بر کوه مروه،بت دیگری بنام«نائله»نصب کرده بودند و به هنگام سعی،آن دو بت را به عنوان تبرّک،با دست مسح میکردند.مسلمانان به همین جهت از سعی میان صفا ومروه کراهت داشته وفکر میکردند
با توجّه به سابقه قرار داشتن بت بر بالای دو کوه،نباید سعی کنند.آیه فوق نازل شد که صفا و مروه از شعائر الهی است و اگر مردم نادان آنها را آلوده کردهاند،دلیل بر این نیست که مسلمانان آن را رها کنند. (1)
حج وعمره،گاهی در کنار هم،مانند اذان واقامه بجا آورده میشوند،و گاهی اعمال عمره، جداگانه وبه تنهایی انجام میشود.
در عمره تمتع پنج عمل واجب است:1-احرام.2-طواف.3-نماز طواف.4-سعی بین صفا ومروه.5-کوتاه کردن مو یا ناخن.البته در عمره مفرده،طواف نساء و نماز طواف نساء نیز بر این پنج عمل اضافه میشود.
حج علاوه بر اینها،چند عمل دیگر دارد که در جای خود بدان اشاره شده است.به هر حال سعی بین صفا و مروه،هم در عمره مطرح است و هم در حج.
دیدن صفا ومروه،حضور در صحنه تاریخ است تا اینکه تصدیق به جای تصور،و عینیّت به جای ذهنیّت قرار گیرد.در صفا ومروه،کلاس خداشناسی است که چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف،در یک لباس و یک جهت جمع میکند.کلاس پیامبر شناسی است که چگونه ابراهیم،آن پیامبر الهی،برای انجام فرمان خداوند،زن و فرزند خویش را در آن بیابان تنها گذاشت.و هم کلاس انسانشناسی است که میآموزد چگونه انسان میتواند در لحظاتی اعمالی را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقی بماند.سعی صفا ومروه،یاد میدهد اگر همه با هم حرکت کنیم،روح الهی را در جامعه خود میبینیم.سعی صفا ومروه، یاد میدهد که باید تکبّر را به دور انداخته وهمراه دیگران حرکت کنیم.سعی صفا و مروه،به ما میآموزد که در راه احیای نام خداوند،زن و کودک هم سهم دارند.
در آیات قبل،سخن از بلا و آزمایش بود،در این آیه نمونهای از آزمایش هاجر،کودک،پدر او و سایر مسلمانان مطرح است.اثر کار خدایی و اخلاص تا آنجا پیش میرود که همهی انبیا و اولیا،موظّف میشوند به تقلید از هاجر همسر ابراهیم و با قیافهای مضطرب و هروله کنان همچون او،این مسافت را هفت بار طی کنند.و این فرمان،تشکر خداوند از رنجهای
1) 1) .تفسیر تبیان،ج1،ص44.
حضرت هاجر است. «فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ»
با اینکه سعی صفا ومروه واجب است،لکن میفرماید: «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ» ،این لحن بخاطر همان نگرانی از وضع پیشین است که جایگاه بت ومحلّ عبور مشرکان بود.
طواف،به معنای گردش دائرهای نیست،بلکه به هر حرکتی که انسان دوباره به جایگاه اوّلیّه برگردد،خواه به صورت دوری باشد یا طولی،طواف گفته میشود.لذا کلمه طواف،هم در مورد طوافِ دور کعبه که حرکت دایرهای است گفته شده؛ «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (1)و هم درباره حرکت طولی بین صفا ومروه آمده است.
1-توجّه خاصّ خداوند به برخی مکانها یا زمانها یا اشخاص،موجب میشود که آنها از شعائر الهی گردند. «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ»
2-نیّت،به کارها ارزش میدهد.مشرکان برای لمس بتها،سعی میکردند،ولی اسلام میفرماید:برای رضای خدا سعی کنید. (2)«فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا»
3-اگر مراکز حقّ،توسط گروهی با خرافات آلوده شد،نباید از آن دست کشید، بلکه باید با حضور در آن مراکز،آنجا را پاکسازی نموده و دست گروه منحرف را از آن کوتاه کرد. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا»
4-عبادت باید عاشقانه و داوطلبانه باشد. «فَمَنْ تَطَوَّعَ»
5-خداوند در برابر عبادات بندگان،شاکر است. «فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ» این تعبیر، بزرگترین لطف از جانب او نسبت به بندگان است.
«159»إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی الْکِتٰابِ أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ
کسانی که آنچه را از دلائل روشن و اسباب هدایت را نازل کردهایم،با آنکه برای مردم در کتاب بیان ساختهایم،کتمان میکنند،خداوند آنها را لعنت میکند و همه لعنت کنندگان نیز آنان را لعن مینمایند.
گرچه مورد آیه،دانشمندان یهود و نصاری هستند که حقایق تورات و انجیل را برای مردم بیان نمیکردند،ولی جملهی «یَکْتُمُونَ» که دلالت بر استمرار دارد،شامل تمام کتمان کنندگان در طول تاریخ میشود.چنانکه لعنت پروردگار نیز تا ابد ادامه خواهد داشت.
کتمان حقّ میتواند صورتهای مختلفی داشته باشد،گاهی با سکوت و عدم اظهار حقّ، گاهی با توجیه و گاهی با سرگرم کردن مردم به امور جزئی و غافل ساختن آنها از مسائل اصلی است.در مواردی همانند اسرار مؤمنان یا عیوب برادران دینی،کتمان واجب یا مستحبّ است.
گناه کتمان،بیشتر از جانب علما است.در آیه 187 سورهی آلعمران نیز آمده است که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت تا حقایق را برای مردم بیان کرده و کتمان نکنند. «وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ» در روایات آمده است:روز قیامت به دهان کتمان کنندگان حقّ،لجام زده میشود.
1-ظلم فرهنگی،بدترین ظلمهاست که لعنت خالق و مخلوق را به دنبال دارد.
«یَکْتُمُونَ...
یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ»
2-کتمان،حقّ ممنوع است،چه کتمان معجزات و دلائل حقّانیّت باشد؛ «الْبَیِّنٰاتِ»
و چه کتمان رهنمودها و ارشادات. (1)«الْهُدیٰ»
3-کتمان حقّ،بزرگترین گناهان است.چون مانع هدایت مردم و باقی ماندن نسلها در گمراهی است. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ»
4-کتمان حقّ،ظلم به دین خدا و حقّ مردم نسبت به هدایت یافتن است.لذا کتمان کنندگان حقّ را،خدا و مردم لعنت میکنند. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ»
5-نفرین و لعنت مردم،مؤثر است و باید از اهرم نفرت مردم برای نهی از منکر استفاده نمود. «یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ»
«160»إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
مگر آنها که توبه کردند و(اعمال بد خود را با اعمال نیک)اصلاح نمودند و (آنچه را کتمان کرده بودند)آشکار ساختند،که من(لطف خود را)بر آنان بازمیگردانم،زیرا من توبه پذیر مهربانم.
برای گناه کتمان،همچون سایر گناهان،راه توبه و بازگشت باز است.امّا توبهی واقعی،با پشیمانی قلبی و اصلاح عمل و بیان موارد کتمان صورت میگیرد.توبهی کسی که نماز نخوانده آن است که نمازهای خود را قضا کند.توبه کسی که مال مردم را تلف کرده آن است که باید همان مقدار را به صاحبش برگرداند.در این مورد نیز کسی که با کتمان حقایق،به دنیای علم،اندیشه و نسلها،خیانت کرده،فقط با تبیین حقایق و بازگوئی آنهاست که میتواند گذشته را جبران نماید.
خداوند به شیطان فرمود: «إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی» (2)لعنت من بر تو.و در آیه بعد میفرماید: «عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ...» پس کتمان کنندگان و شیطان،در یک ردیف هستند.
1-خداوند،امکان توبه و بازگشت را برای خطاکاران،در هر شرایطی فراهم نموده است. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا»
2-کتمان حقایق دینی،فساد است،زیرا به توبه کننده،فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا»
3-توبهی هرگناه،متناسب با آن است.توبهی کتمان،بیان حقایق است. «تٰابُوا...
وَ بَیَّنُوا»
4-چون در مقام تهدید وتوبیخ،لعنت خداوند شامل حال کتمان کنندگان شد،در مقام مهربانی نیز کلمات«انَا»و«توّاب»و«رحیم»بکار رفته تا بگوید:من خودم با مهربانی مخصوصم،به شما باز میگردم. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ... أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
5-تهدید گنهکار و بشارت نیکوکار،دو رکن اساسی برای تربیت فرد و جامعه است. «یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ... أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
6-بازگشت لطف خداوند به توبهکنندگان،دائمی،قطعی و همراه با محبّت است.
«أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ»
«161»إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ
همانا کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند،لعنت خدا و فرشتگان و مردم،همگی بر آنها خواهد بود.
«162»خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
(آنان برای)همیشه در آن(لعنت و دوری از رحمت پروردگار)باقی میمانند،نه از عذابِ آنان کاسته میشود و نه مهلت داده میشوند.
در آیهی قبل بیان شد که اگر کتمان کنندگان،توبه کرده و حقایق را بیان نمایند،مورد لطف الهی قرار میگیرند.در این آیه میفرماید:امّا اگر کفّار توبه نکرده و در حال کفر بمیرند،باز همان لعنت خداوند و فرشتگان و تمام مردم گریبانگیر آنان خواهد بود.
سؤال:در آیه،لعنت همهی مردم بر کفّار مطرح شده است،ولی ناگفته پیداست که بعضی از مردم،خودشان کافر یا دوست کافرند،پس لعنت همه مردم در آیه به چه معنا میباشد؟
پاسخ:لعنت،در دنیا و آخرت مطرح است.کسانی که در دنیا دوست کفّار یا خود کافرند،در آخرت لعنت خواهند شد. «کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» (1)
یکی از درخواستها و دعاهای اولیای خدا،مسلمان مردن است.حضرت یوسف از خداوند میخواهد که مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (2)حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش میکنند که «فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (3)نمیرید مگر اینکه مسلمان یعنی تسلیم پروردگار باشید.
1-اصرار بر کفر ودر حال کفر مردن،دوری ابدی انسان را از رحمت الهی بدنبال دارد. «مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ... عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ»
2-آنچه مهم است،پایان عمر انسان است که آیا با ایمان میمیرد یا بیایمان.
«مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ»
«163»وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ
و معبود شما خدایی یگانه است،جز او معبودی نیست،بخشندهی مهربان است.
«164»إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ وَ السَّحٰابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و کشتیهایی که برای سودرسانی به مردم در دریا در حرکتند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین مرده را زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و(همچنین)در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان آسمان و زمین معلّقند،برای مردمی که میاندیشند،نشانههایی گویاست.
هماهنگی میان عناصر طبیعت و اجزای هستی و قوانین حاکم بر آنها،همه نشاندهندهی حاکمیّت وقدرت وارادهی خدای یگانه است.
آفرینش آسمانها و توسعهی دائمی آنها (1)که دست انسان تاکنون فقط به قسمتی از اوّلین آسمان رسیده،و استحکام (2)و طبقات هفتگانه (3)و نظام حاکم (4)و تناسبات و ارتباطات میان هریک و بیستون بودن (5)و حفاظت آنها (6)و حرکات ستارگان در مدارهای خود و
فاصله هریک از آنها،همه نشانههای قدرت خداوند یکتای حکیم است.
سعدی میگوید:
آفرینش،همه تدبیر خداوند دل است
دل ندارد،که ندارد به خداوند اقرار
کوه و دریا ودرختان،همه در تسبیحند
نه همه مستمعی،فهم کند این اسرار
عقل،حیران شود از خوشه زرین عنب
فهم،عاجز شود از حبّه یاقوت انار
پاک وبیعیب،خدایی که به تقدیر عزیز
ماه وخورشید،مسخّر کند ولیل ونهار
کلمه«ریاح»جمع«ریح»به معنای باد است،ولی در قرآن هر جا کلمه«ریح»آمده همراه قهر و عذاب است،مانند:«ریح صَرصَر» (1)ولی هرجا کلمه«ریاح»آمده،همراه باران و لطف الهی است.در حدیث میخوانیم:هرگاه بادی میوزید،پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود:«اللهم اجعلها ریاحا و لا تجعلها ریحا»خداوندا! این باد را ریاحِ رحمت قرار ده،نه ریحِ عذاب. (2)
1-شناخت طبیعت،یکی از راههای خداشناسی است که شناخت آن،قدرت، حکمت و یکتایی او را در بر دارد. «إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ... فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ... لَآیٰاتٍ»
2-خداوند،نظیر و شبیه ندارد و مرکب از اجزا نیست. «إِلٰهٌ وٰاحِدٌ»
3-هم طبیعت و هم صنعتِ دست ساختِ انسان،از اوست. «خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ... وَ الْفُلْکِ»
4-هر موجودی در جهان هستی،آیهای از آیات کتاب خداوند در طبیعت است.
«لَآیٰاتٍ»
برگ درختانِ سبز،در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است،معرفت کردگار
5-تنها خردمندان از نگاه در هستی،درس خداشناسی میگیرند. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ... لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
«165»وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعَذٰابِ
و بعضی از مردم کسانی هستند که معبودهایی غیر از خداوند برای خود برمیگزینند و آنها را همچون دوست داشتن خدا،دوست میدارند.امّا آنان که ایمان دارند،عشقشان به خدا(از عشق مشرکان به معبودهاشان) شدیدتر است و آنها که(با پرستش بت به خود)ستم کردند،هنگامی که عذاب خدا را مشاهده کنند،خواهند دانست که تمام نیروها،تنها به دست خداست و او دارای عذاب شدید است.
امام باقر علیه السلام میفرماید:مراد از«دون اللّٰه»و«انداد»در این آیه،بتها نیستند،بلکه مراد پیشوایان ستمکار و گمراهند که مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند. (1)از جهت ادبی نیز کلمه«هم»در«یحبّونهم»،برای انسان بکار میرود،نه اشیاء.
ریشهی محبّت،کمال دوستی وجمال دوستی است.مؤمنان تمام کمالات و جمالها را در خداوند میبینند،لذا بیشترین عشق را به او ابراز میدارند.عشق و محبّت مؤمنان،بر اساس شایستگی ولیاقت معشوق است وهرگز به سردی و خاموشی نمیگراید.امّا عشق مشرکان، براساس خیال وجهل وتقلید وهوسهای بیهوده است.
1-پرستش و محبّت غیر خدا در برابر خداوند،ممنوع است. «یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ»
2-احساسات باید در رابطه با اعتقادات باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ»
1) 1) .کافی،ج1،ص 374.
3-برخی از مردم تا وقتی پردهها کنار نرود و قیامت را مشاهده نکنند،به پوچی و بیهودگی راه و فکر خویش پی نمیبرند. «وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ»
4-قدرت در جذب نیرو مؤثر است. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» پس جذب غیر او نشوید.
«166»إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ
در آن هنگام که عذاب را مشاهده کنند و پیوند میانشان بریده(و دستشان از همه چیز قطع)گردد،پیشوایان(کفر)،از پیروان خود بیزاری جویند.
به هوش باشیم که رهبرمان کیست و محبّت و عشق چه کسی را در دل داریم؟بدانیم طاغوتها و غیر خدا،ما را برای خودشان میخواهند تا با قدرت و ارادت ما،به هوسها و آرزوهای خود در دنیا برسند،ولی سرانجام در قیامت همه را رها و از ما اظهار تنفّر و انزجار خواهند نمود.
1-هر عشق و علاقه و محبّتی که مایهای از عقل وفطرت نداشته باشد،دیر یا زود به سردی گرائیده و یا به دشمنی کشیده میشود. «یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ... تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»
2-محبّت،زمینهی تبعیّت است. «یُحِبُّونَهُمْ... اُتُّبِعُوا»
3-آیندهنگری لازمهی عقل است.به کسی عشق و محبّت بورزیم که قدرت داشته باشد و در روز خطر،ما را حمایت کند. «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»
4-معیار اصالت یا بیاصل بودن علاقهها و محبّتها،دیدن عذاب در روزهای خطرناک است. «رَأَوُا الْعَذٰابَ»
«167»وَ قٰالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ
و(در آن موقع)پیروان گویند:ای کاش! بار دیگری برای ما بود(که به دنیا برمیگشتیم)تا از این پیشوایان بیزاری جوئیم،همانگونه که آنها(امروز)از ما بیزاری جستند.بدینسان خداوند اعمال آنها را که مایه حسرت آنهاست،به آنها نشان میدهد و هرگز از آتش دوزخ،بیرون آمدنی نیستند.
به فرموده روایات،در قیامت مواقف متعدّدی است،در برخی از آنها مُهر سکوت بر لبها زده میشود وتنها با نگاههای پرحسرت به یکدیگر نگریسته و گریه میکنند.در بعضی موارد،از همدیگر استمداد کرده و در صحنهای نسبت به هم ناله و نفرین میکنند.در این آیه میخوانیم که پیروان کفر نیز از حمایتها و عشق ورزیهای خود نسبت به رهبرانشان به شدّت پشیمان میشوند،ولی دیگر کار از کار گذشته و تنها حسرتی است که در دل دارند و با زبان میگویند:اگر ما باردیگر برگردیم،هرگز دنبالهرو آنها نخواهیم بود.کسانی که اینقدر بیوفا هستند که از ما در این روز تبرّی میجویند،ما هم اگر به دنیا برگردیم،از آنان تبرّی خواهیم جست.آنها حسرت میخورند،ولی مگر از حسرت کاری ساخته است.
در آیات متعدّد،کلمه«خلود»در مورد عذاب بکار رفته است.بعضی«خلود»را مدّت طولانی معنا میکنند،ولی از جملهی «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ» در این آیه استفاده میشود که«خلود»به معنای ابدیّت است،نه مدّت طولانی.
در روایات،نمونههایی از حسرت گنهکاران در قیامت به چشم میخورد،از جمله:
کسانی هستند که اموال زیادی را برای وارثان خود میگذارند و خود در زمان حیات،کار خیری نمیکنند.آنان در آن روز مشاهده میکنند که اگر وارث از ارث او کار خوبی انجام داده،
در نامه وارث ثبت شده و اگر کار بدی کرده،شریکِ جرم وارث قرار گرفته است. (1)
نمونهی دیگر اهل حسرت،آنان که عبادات بسیار دارند،ولی رهبری و ولایت علیّبنابیطالب علیهما السلام را نپذیرفتهاند. (2)
انسان،دارای اختیار است.اگر چنین نبود،پشیمانی و حسرت و تصمیم مجدّد در او راه نداشت.پشیمانی و حسرت،نشانهی آن است که میتوانستیم کار دیگری انجام دهیم.و تصمیم مجدّد،رمز آن است که انسان میتواند با اراده و اختیار،هر راهی را که صلاح بداند، انتخاب کند.
1-طاغوتها را رها کنیم.تا آنان ما را در قیامت رها نکردهاند،آنها را در دنیا رها کنیم. «فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ»
2-در قیامت،چشم انسان حقیقت بین شده و بر کارهای خود،حسرت میخورد. «یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ»
3-آرزوی برگشت هست،ولی برگشتی نیست. «لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً... وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ»
«168»یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
ای مردم! از آنچه در زمین،حلال و پاکیزه است،بخورید و از گامهای (وسوسه انگیز)شیطان،پیروی نکنید.براستی که او دشمن آشکار شماست.
اسلام،همواره مردم را به بهرهبردن از نعمتهای پاک وحلالِ خداوند،سفارش نموده و با
هرگونه رهبانیّت و زهد بیجا مبارزه مینماید.لذا هم خوردنیهای ناسالم را از شیطان میداند؛ «إِنَّمَا الْخَمْرُ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ» (1)و هم نخوردن نابجا را گام شیطان میداند؛ «کُلُوا... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» زیرا در برخی از نقلهای تاریخی آمده است که بعضی از طوائف عرب،قسمتی از زراعت و حیوانات را بدون دلیل برخود حرام کرده بودند و گاهی نیز این تحریمها را به خداوند نسبت میدادند.آیه نازل شد تا رفع ابهام شود.
اسلام،به زندگی مادّی انسان توجّه کامل دارد و در رأس آنها نیازهای غذایی است که در این مورد،دهها آیه و صدها حدیث آمده است.یکی از وظایف انبیا نیز بیان خوردنیها و آشامیدنیهای حلال وحرام برای مردم است.
معمولاً قرآن در کنار اجازه مصرف،شرطی را بیان کرده است.مثلاً در اینجا میفرماید:
«کُلُوا...
حَلاٰلاً طَیِّباً»
همچنین میفرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا... وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» (2)بخورید و بیاشامید...ولی در زمین فساد نکنید.
در آیه دیگر: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا» (3)بخورید و بیاشامید،ولی اسراف نکنید.
و در جای دیگر میفرماید: «فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا» (4)بخورید و اطعام کنید.
در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است که شخصی به نام طارق،تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگی راهبانهای داشته باشد.حضرت فرمود:«ان هذا من خطوات الشیطان»این از گامهای شیطان است.
1-شرط اساسی در مصرف،دو چیز است:حلال بودن،پاکیزه و دلپسند بودن.
«کُلُوا...
حَلاٰلاً طَیِّباً»
2-اسلام با بعضی ریاضتها مخالف است. «کُلُوا»
3-بهرهگیری از محرّمات و چیزهای پلید و ناپاک،پیروی کردن از شیطان است.
«کُلُوا...
حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
4-نیازهای طبیعی بشر،گاهی زمینهای برای انحراف و تسلّط شیطان است.باید ضمن تأمین نیاز،به لغزشهای آن توجّه داشت. «کُلُوا... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ...»
5-شیطان،انسان را قدم به قدم منحرف میکند.باید از همان قدم اوّل مواظبت کرد. «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
6-شیطان برای انحراف مردم،از راههای گوناگونی وارد میشود. «خُطُوٰاتِ»
7-وادار نمودن مردم به استفاده از حرامها و بازداشتن آنان از نعمتهای حلال، نمودی از دشمنی آشکار شیطان است. «کُلُوا... حَلاٰلاً طَیِّباً... إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»
«169»إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
همانا(شیطان)،شما را فقط به بدی و زشتی فرمان میدهد و اینکه بر خداوند چیزهایی بگویید که به آن آگاه نیستید.
در تفسیر روحالبیان آمده است که شیطان در وسوسهی خود،مراحلی را طی میکند:ابتدا به کفر دعوت مینماید.اگر موفق نشد،به بدعت،اگر موفق نشد،به گناهان کبیره،اگر موفق نشد به گناهان صغیره،اگر موفق نشد،به کارهای مباح به جای عبادات و اگر باز هم موفق نشد،به عباداتی دعوت میکند که پایینتر است،تا شخص از مرحله بالاتر باز بماند.
فرمان شیطان،همان وسوسههای اوست.نه آنکه از انسان سلب اختیار کند تا انسان مجبور به گناه شود.
تاثیر فرمان شیطان،نشان ضعف ماست.هرگاه انسان ضعیف شد،وسوسههای شیطان را همچون فرمان مولا میپذیرد؛ «إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (1)وگرنه اولیای خدا،در مرحلهای هستند که شیطان به آنان نفوذ ندارد. «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» (2)
1-نشانهی دشمنی شیطان،وسوسه برای انجام فحشا و افترا به خداوند است.
«عَدُوٌّ مُبِینٌ إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ»
2-شیطان،هم دستور به گناه میدهد،هم راه توجیه آنرا نشان میدهد.فرمان به سوء و فحشا،همان دستور به گناه و فرمان افترا بستن به خدا،دستور به توجیه گناه است. «یَأْمُرُکُمْ... وَ أَنْ تَقُولُوا»
3-اظهار نظر در باره احکام دین و فتوی دادن بدون علم،حرام است. «أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
4-حتّی در مقام تردید و شک،نباید چیزی را به خداوند نسبت داد،تا چه رسد به مواردی که بدانیم آن حرف و سخن از خدا نیست.بنابراین باید در تفسیر قرآن و بیان احکام دقّت کرد. «وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
«170»وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
وهنگامی که به آنها(مشرکان)گفته شود:آنچه را خدا نازل کرده است پیروی کنید،گویند:بلکه ما از آنچه پدرانِ خود را بر آن یافتیم پیروی مینماییم.آیا(از آنان پیروی میکنند)هرچند پدرانشان چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافته بودند؟
آیه قبل به ما هشدار داد که از پیروی گامها و فرمانهای شیطان،دوری کنیم.این آیه یکی از مصادیق راه شیطان را که تقلید کورکورانه است بیان میکند.
پیروی و اطاعت عقلانی مانعی ندارد،مورد انتقاد قرآن،تقلید از کسانی است که نه خود دارای تعقّل بودهاند و نه هدایت انبیا را پذیرفتهاند.هدایت الهی،در هر عصر و زمانی وجود دارد.از اینکه قرآن میفرماید:نیاکان آنان هدایت پذیر نبودند،استفاده میشود که هدایت الهی در هر زمانی بوده،ولی آنها نمیپذیرفتند.
حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید:«بلی لا تخلوا الارض من قائم لله ظاهرا او خائفا» (1)زمین از رهبر آسمانی هرگز خالی نیست،خواه آشکارا و خواه مخفیانه.
1-ارتجاع و عقب گرد،ممنوع است.پیروی از سنّت و راه نیاکان،اگر همراه با استدلال و تعقّل نباشد،قابل پذیرش نمیباشد. «أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
2-تعصّباتِ نژادی وقبیلهای،از زمینههای نپذیرفتن حقّ است. «بَلْ نَتَّبِعُ... آبٰاءَنٰا»
3-آداب و عقاید نیاکان،در آیندگان اثر گذار است. «مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
4-راه حقّ،با عقل و وحی به دست میآید. «لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ»
5-انتقال تجربه و دانش ارزش است،ولی انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده،ضد ارزش میباشد. «آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
6-عقل،ما را به پیروی از وحی،رهبری میکند. «اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ... أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
«171»وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
و مَثل کافران،چنان است که کسی به حیوانی که جز صدایی(از نزدیک) ویا ندایی(از دور)نمیشنود بانگ زند،اینان کران،لالان و کورانند و از اینروست که نمیاندیشند.
«دعا»به معنای خواندن از نزدیک و«نداء»برای خواندن از راه دور است.
در این آیه دو تشبیه است:یکی تشبیه دعوت کنندهی حقّ،به چوپان.و دیگری تشبیه کافران،به حیواناتی که از کلام چوپان چیزی جز فریاد نمیفهمند.یعنی ای پیامبر! مثال تو
1) 1) .نهجالبلاغه،قصارالحکم 147.
در دعوت این قومِ بیایمان به سوی حقّ و شکستن سدهای تقلید کورکورانه،همچون کسی است که گوسفندان و حیوانات را برای نجات از خطر صدا میزند و آنها این پیام را درک نمیکنند.زیرا چشم و گوش دل آنها بسته شده و در واقع کرو لال و نابینا هستند.
1-ارزش چشم و گوش و زبان،به آن است که مقدّمهی تعقّل باشد،و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
2-راه شناخت،پرسیدن،گوش کردن و دیدن همراه با تفکّر است. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
3-اشخاص بیتفاوت در برابر دعوت حقّ،پنج صفت تحقیرآمیز دارند:
مثل حیوانند،کورند،کرند،لالند و بیعقلند. «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا... فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
«172»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادهایم بخورید و شکر خدارا به جای آورید.اگر فقط او را پرستش میکنید.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که خداوند میفرماید:من مردم را خلق میکنم،امّا آنان غیر مرا میپرستند.من به آنان روزی میدهم،امّا آنان شکر دیگری را مینمایند. (1)
قرآن،هرگاه بنا دارد انسان را از کاری منع کند،ابتدا راههای مباح آنرا مطرح کرده و سپس موارد نهی را بیان میکند.چون میخواهد در آیات بعد،مردم را از یک سری خوردنی،منع و نهی کند،در این آیه راههای حلال را بازگو نموده است.
شکر مراحلی دارد.گاهی با زبان است و گاهی با عمل.شکر واقعی آن است که نعمتها در
1) 1) .تفسیر صافی.
راهی مصرف شود که خداوند مقرر نموده است.
هدف اصلی از آفرینش نعمتهای طبیعی،بهره بردن مؤمنان است.در سه آیه قبل فرمود:
ای مردم! از آنچه در زمین است بخورید.در این آیه میفرماید:ای مؤمنان! از نعمتهای دلپسندی که برای شما روزی کردهام بخورید.شاید در این اختلاف تعبیر،رمزی باشد و آن اینکه هدف اصلی،رزقرسانی به مؤمنان است،ولی دیگر مردم هم در کنار آنها بهرهمیبرند.همانگونه که هدف اصلیِ باغبان از آبیاری،رشد گلها ودرختانِ میوه است، گرچه علفهای هرز وتیغها نیز به نوایی میرسند.
شاید بتوان گفت که از هرکس توقّع خاصّی است.از مردم عادّی،توقّع آن است که پس از خوردن،دنبال گناه و وسوسههای شیطان و فساد نروند؛ «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ کُلُوا... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (1)ولی از اهل ایمان این توقّع است که پس از خوردن،به دنبال عمل صالح و شکرگزاری باشند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا... وَ اشْکُرُوا» و «یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا...
وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً» (2)
1-خودسازی و زهد و تقوا،منافاتی با بهرهگیری از طیّبات ندارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ»
2-در مکتب اسلام،مادّیات مقدّمهی معنویات است. «کُلُوا، وَ اشْکُرُوا، تَعْبُدُونَ»
3-اسلام در تغذیه،به بهداشت توجّه دارد. «طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ»
4-قبل از تأمین زندگی مردم ومحبّت به آنان،توقّعی نداشته باشید. «کُلُوا...
وَ اشْکُرُوا»
5-شکر،نشانهی خداپرستی و توحید ناب است.اگر انسان رزق را نتیجه فکر اقتصادی،تلاش،مدیریّت،سرمایه و اعتبارات خود بداند،برای خداوند سهمی قایل نخواهد بود تا او را شکر کند. «وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ»
6-شکر،نمونه روشن عبادت است. «وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ... تَعْبُدُونَ»
7-شکر خداوند،واجب است. «کُلُوا... وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ»
8-خداپرست،آنچه را خدا حلال شمرده،از پیش خود حرام نمیکند. «کُلُوا... إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ»
«173»إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
همانا خداوند مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که(هنگام ذبح)نام غیر خدا بر آن برده شده،حرام کرده است،(ولی)آن کس که ناچار شد(به خوردن اینها)در صورتی که زیاده طلبی نکند و از حدّ احتیاج نگذراند، گناهی بر او نیست،همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
به دنبال آیهی قبل که فرمود:از پیش خود،حلالهای خدا را بر خود حرام نکنید،خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوک و هر حیوانی که مانند زمان جاهلیّت نام غیر خدا هنگام ذبح بر او برده شود،حرام کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:گوشت مردار،سبب ضعف بدن و قطع نسل و مرگ ناگهانی میشود و خوردن خون،سبب سنگدلی و قساوت قلب میگردد. (1)
کسی که برای حفظ جان خود هیچ غذایی نداشته باشد،میتواند به خاطر اضطرار از غذای حرام استفاده کند،مشروط بر اینکه از روی سرکشی و نافرمانی و ستمگری نباشد.یعنی فقط به همان مقداری مصرف کند که خود را از مرگ برهاند،نه اینکه خواهان لذّت باشد.
این اجازه به خاطر لطف و مهربانی خداوند است.
1) 1) .وسائل،ج16،ص310.
امام صادق علیه السلام فرمود:اگر انسان عمداً در حال اضطرار از خوردنیهای ممنوع نخورد و بمیرد،کافر مرده است. (1)
با توجّه به اینکه خوردنیهای حرام،بیش از چهار موردی است که در آیه مطرح شده،پس کلمه«انّما»به معنای حصر عقلی نیست،بلکه در مقابل تحریمهای جاهلیّت است.
قاعدهی اضطرار،اختصاص به خوردنیها ندارد و در هر مسئلهای پیش آید،قانون را تخفیف میدهد.
از امام صادق علیه السلام سؤال کردند که پزشک به مریضی دستور استراحت و خوابیدن داده است، نماز را چه کند؟امام این آیه را تلاوت نموده و فرمود:نماز را خوابیده بخواند. (2)
احکام اسلام،براساس مصالح است.در آیه قبل،خوردن بخاطر طیّب بودن آنها مباح بود و در این آیه چیزهایی که از طیّبات نیستند،حرام میشود.
تحریمهای الهی،تنها به جهت مسائل طبی وبهداشتی نیست،مثل تحریم گوشت مردار وخون،بلکه گاهی دلیل حرمت،مسائل اعتقادی،فکری وتربیتی است.نظیر تحریم گوشت حیوانی که نام غیر خدا بر آن برده شده که به خاطر شرکزدایی است.چنانکه گاهی ما از غذای شخصی دوری میکنیم،به خاطر عدم رعایت بهداشت توسط او،ولی گاهی دوری ما از روی اعراض یا اعتراض و برائت از اوست.
1-اسلام به مسئله غذا و تغذیه،توجّه کامل داشته و بارها در مورد غذاهای مضرّ و حرام هشدار داده است. (3)«إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ...»
2-تحریمها،تنها به دست خداست نه دیگران. «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ»
3-توجّه به خداوند و بردن نام او،در ذبح حیوانات لازم است.تا هیچ کار ما
خارج از مدار توحید نباشد و با مظاهر شرک و بتپرستی مبارزه کنیم. «وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ»
4-اضطراری حکم را تغییر میدهد که به انسان تحمیل شده باشد،نه آنکه انسان خود را مضطرّ کند.کلمه«اضطُرّ»مجهول آمده است،نه معلوم. «فَمَنِ اضْطُرَّ»
5-اسلام،دین جامعی است که در هیچ مرحله بنبست ندارد.هر تکلیفی به هنگام اضطرار،قابل رفع است. «فَمَنِ اضْطُرَّ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ»
6-قانونگزاران باید شرایط ویژه را به هنگام وضع قانون در نظر بگیرند. «فَمَنِ اضْطُرَّ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ»
7-از شرایط اضطراری،سوء استفاده نکنید. «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ»
«174»إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ الْکِتٰابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّٰارَ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
کسانی که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده،کتمان میکنند و بدان بهایی اندک میستانند،آنها جز آتش در شکمهای خود فرو نمیبرند،و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمیگوید و پاکشان نمیکند و برای آنها عذاب دردناکی است.
دانشمندانِ یهود و نصاری تا قبل از آمدن پیامبر اسلام،به مردم وعدهی آمدن آن حضرت را میدادند و نشانههایی را که در تورات و انجیل آمده بود برای مردم میگفتند،ولی همین که پیامبر اسلام مبعوث شد و آنها اقرار به رسالت آن حضرت را مساوی با از دست دادن مقام،مال و...خود دیدند،حقیقت را کتمان نمودند،تا چند روزی بیشتر در مسند خود بمانند و تحفه و هدایایی بخورند،ولی این بهای اندکی است که در برابر گناه بزرگ خود دریافت میدارند و این درآمدها نیز چیزی جز آتش نیست که میخورند.همچنان که در آیهای
دیگر،از خوردن اموال یتیمان به خوردن آتش تعبیر شده است. (1)
خداوند در روز قیامت با این کتمان کنندگان،سخنی از روی محبّت نخواهد گفت،با آنکه در آن روز،مؤمنان با خدا هم سخن خواهند شد.البتّه این گفتگو یا از راه ایجاد موج در فضا و یا از طریق الهام و با زبان دل است و همه خوبان در آن روز کلیماللّه میشوند.
در آیه قبل،به دنبال تحریم گوشت خوک و مردار،سخنی از مغفرت آمده است،ولی در این آیه که سخن از تحریم کتمان حقّ و گناهان مربوط به مسائل فکری و فرهنگی است، لحن آیه بسیار تندتر شده و سخنی از مغفرت نیامده است.بگذریم که در آیه بعد این تهدیدات شدیدتر میشود.
کتمان حقیقت،تنها درباره رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نبوده است.کسانی که درباره جانشین واقعی پیامبر نیز کتمان حقیقت کنند،دچار این عقوبت خواهند شد.آنانکه ماجرای غدیر خم را در کتب تفسیر و تاریخ خود محو و مسیر آیات را تحریف و توجیه میکنند و مردم را به جای امام معصوم به سراغ دیگران میفرستند،دچار کتمان حقیقت شدهاند.
1-دنیاگرایی،بزرگترین خطر برای علما و دانشمندان است. «یَکْتُمُونَ، یَشْتَرُونَ»
2-دین فروشی،به هر قیمتی که باشد خسارت است،زیرا حقایق و معارف کتب آسمانی ارزشمندتر از همه منافع است. «ثَمَناً قَلِیلاً»
3-خوردنیهای حرام،به صورت آتش تجسّم مییابند. «مٰا یَأْکُلُونَ... إِلاَّ النّٰارَ»
4-اشیا دارای یک وجهه باطنی و ملکوتی هستند که در قیامت به آن شکل تجسّم مییابند. «فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّٰارَ»
5-کیفر،باید متناسب با جرم باشد.آنانکه در دنیا راه شنیدن کلام خدا را بر مردم بستهاند،در قیامت از لذّت استماع کلام خدا محروم میشوند. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ»
6-عذابهای قیامت،هم جسمی وهم روحی است. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ»
1) 1) .نساء،10.
«175»أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ
آنها(کتمان کنندگان حقّ)کسانی هستند که گمراهی را به بهای از دست دادن هدایت و عذاب را به جای آمرزش خریدند.پس به راستی چقدر در برابر عذاب خداوند تحمّل دارند؟
برای گناه کتمان،هشت تهدید پی در پی آمده است؛پنج تهدید در آیه قبل،دو تهدید در این آیه و یک تهدید در آیه بعد.شاید در مورد هیچ گناه دیگر این همه تهدید پشت سر هم نیامده باشد.
انگیزههای کتمان حقیقت،زیاد است.از آن جمله میتوان به غرور،تعصّب نابجای دینی، حفظ موقعیّت،ضعف نفس،عدم شهامت،تنگ نظری،سفارش بیگانگان،حفظ مقام و مال اشاره کرد.
توبهی گناه کتمان،تنها استغفار و گریه نیست،بلکه علاوه بر آن،بیان حقایق است.البتّه در مواردی کتمان لازم است مانند آنکه جان کسی در خطر است و یا فساد و خطری مطرح است.مانند کتمان گناهان خود یا مردم.
1-کتمان حقایق،از گناهان ویژهی دانشمندان است. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ»
2-در بیان کتب آسمانی،هدایت و مغفرت الهی است و در کتمان آنها ضلالت و عذاب. «اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ»
3-دین فروشی و کتمان حقیقت،سختترین کیفرها را بدنبال دارد.جملهی «فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بکار رفته است.
«176»ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ
آن(عذاب)به جهت آن است که خداوند کتاب(آسمانی)را به حقّ نازل کرده است و البتّه کسانی که در کتاب(خدا با کتمان و تحریف)اختلاف (ایجاد)کردند،همواره در ستیزهای عمیق هستند.
این همه تهدید و وعدهی عذاب که برای کتمان کنندگان حقایق دینی بیان شد،از آن جهت است که خداوند کتاب آسمانی را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل کرده است که جای هیچ گونه شبهه و ابهام برای کسی باقی نمیماند،امّا با این حال گروهی از مردم برای حفظ منافع شخصی خود،دست به توجیه و تحریف زده و در فهم کتاب آسمانی اختلاف به وجود میآورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهی بگیرند.خداوند در وصف اینان میفرماید:این گروه در شقاق و جدایی به سر میبرند.
یکی از راههای کتمان حقیقت،ایجاد اختلاف است.در سه آیهی گذشته،تمام تهدیدات متوجّه کتمان کنندگان بود.در این آیه به جای اینکه بفرماید:کتمان کنندگان در شقاقند، فرمود:اختلاف کنندگان در کتاب،در شقاقند.این نشان دهندهی آن است که کتمان کنندگان،همان اختلاف کنندگان هستند.زیرا در محیط آلوده به اختلاف است که میتوان مردم را سردرگم و حقایق را پنهان کرد.
1-منشأ اختلافات دینی و مذهبی،دانشمندان هستند،نه کتب آسمانی. «نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ... اِخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ»
2-کتمان حقایق،موجب شقاق وشکاف و جدایی وپراکندگی است. «شِقٰاقٍ بَعِیدٍ»
«177»لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
نیکی(تنها)این نیست که(به هنگام نماز)روی خود را به سوی مشرق یا مغرب بگردانید،بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده و مال(خود)را با علاقهای که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راهماندگان و سائلان و در(راه آزادی)بردگان بدهد،و نماز را برپای دارد و زکات را بپردازد،و آنان که چون پیمان بندند،به عهد خود وفا کنند و آنان که در(برابر)سختیها،محرومیّتها،بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج میدهند،اینها کسانی هستند که راست گفتند(و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است)و اینان همان پرهیزکارانند.
کلمه«برّ»به معنای نیکی است،ولی به هرکس که خیلی نیکوکار باشد،میگویند او«برّ» است.یعنی وجودش یکپارچه نیکی است.
«بأساء»از«بؤس»به معنای فقر و سختی است که از خارج به انسان تحمیل میشود.
«ضرّاء»،درد وبیماری است که از درون به انسان فشار میآورد.و« حِینَ الْبَأْسِ »زمان جنگ و جهاد است.
بعد از ماجرای تغییر قبله که در آیهی 144 خواندیم،سخنِ روز،پیرامون قبله و تغییر آن
بود که این آیه میفرماید:چرا به جای محتوای دین که ایمان به خدا و قیامت وانجام کارهای نیک است،به سراغ بحثهای جدلی رفتهاید.
این آیه جامعترین آیه قرآن است.زیرا اصول مهم اعتقادی،عملی و اخلاقی در آن مطرح گردیده است.
در تفسیر المیزان از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:هر کس به این آیه عمل کند، ایمانش کامل است.
این آیه پانزده صفت نیک را در سه بخشِ ایمان،عمل و اخلاق بیان نموده است.در بخش ایمان،به مسئله ایمان به خدا،فرشتگان،انبیا،قیامت و کتب آسمانی اشاره شده و در بخش عمل،به مسائل عبادی مانند نماز و اقتصادی مانند زکات و اجتماعی مانند آزاد نمودن بردگان و نظامی مانند صبر در جبهه و جنگ،و روحی وروانی مثل صبر در برابر مشکلات، اشاره گردیده است.و در بخش اخلاقی به وفای به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.
ایمان به خدا،سبب خضوع انسان در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوتهاست.ایمان به قیامت،موجب وسعت دید و بلندی همّت میگردد.ایمان به وجود ملائکه،نشانهی ایمان به تشکیلات ماورای طبیعت است.ایمان به انبیا،ایمان به وحی و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینکه انسان در این جهان رها و بیبرنامه نبوده است.
انفاق،بیانگر روح تعاون و نوع دوستی،و نماز،پیوند مستقیم با خدا،و زکات برنامهریزی و اقدام برای حل مشکل محرومان،و وفای به عهد،موجب تحکیم ارتباطات،و صبر،عامل آبدیده شدن انسانهاست. (1)
جمله «آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ» را سه نوع معنا نمودهاند:
الف:پرداخت مال به دیگران با وجود علاقهای که به آن هست.
ب:پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.
ج:پرداخت مال بر اساس علاقهای که به فقیر است.
1) 1) .تفسیر مراغی،ذیل آیه.
صبر،مادر همه کمالات است وقرآن راه رسیدن به بهشت را صبر میداند؛ «أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا» (1)به آنان جایگاه بلند داده میشود،به پاس بردباری که کردند.
چنانکه فرشتگان به بهشتیان میگویند: «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (2)درود بر شما که پایداری کردید.
همچنین درباره رهبران الهی میفرماید: «جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا» (3)آنان را بخاطر صبرشان،پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت مینمودند.
مشابه این آیه،در روایات نیز برای معرفی معارف دینی چنین آمده است:
*«لیس العاقل من یعرف الخیر من الشرّ و لکن العاقل من یعرف خیر الشّرین» (4)عاقل آن نیست که خیر را از شرّ بشناسد،عاقل آن است که میان دو شرّ،خیرش را برگزیند.
*«لیس العلم بکثرة التعلّم انّما هو نور یقذفه اللّه فی قلب من یرید» (5)دانش،به آموختن بسیار حاصل نمیشود.دانش واقعی،نوری الهی است که به دلها میتابد.
*«لیس البرّ فی حُسن الزّی و لکن فی السکینة و الوقار» (6)بزرگی،در ظاهرِ آراسته نیست، بلکه در آرامش و وقار است.
*«لیس السخی...الذی ینفق ماله فی غیر حقّه و لکنه الّذی یؤدّی الی اللّه ما فرض علیه» (7)سخاوتمند کسی نیست که در هرجا و لو بیجا انفاق کند،بلکه کسی است که در هرجا خشنودی خداست،انفاق کند.
*«لیس العبادة کثرة الصیام و الصلاة و انّما العبادة کثرة التفکّر فی امر اللّه» (8)عبادت به نماز و روزه بسیار نیست،به تفکّر درباره خدا و آثار اوست.
*«اشدّ من یَتم الیتیم یتیمٌ انقطع عن امامه» (9)آنکه از سرپرستی پیشوای حقّ محروم گشته، یتیمتر از کسی است که پدر و مادرش را از دست داده است.
برای رسیدن به کمالِ تقوا،انفاقِ واجب و غیر واجب،هر دو لازم است.
بعضی از مردم به مستمندان کمک میکنند،ولی حقوق واجب خود را نمیپردازند و برخی دیگر به پرداخت خمس و زکات اکتفا میکنند و نسبت به فقرا و محرومان در بخششهای مستحبّی بیتفاوت میشوند.این آیه،مؤمن واقعی را کسی میداند که هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.
به همین دلیل در روایات میخوانیم:در اموال ثروتمندان،غیر از زکات نیز حقّی برای محرومان است. (1)و کسی که سیر بخوابد در حالی که همسایه او گرسنه باشد،ایمان کامل به خدا و قیامت ندارد. (2)
1-به جای محتوای دین،به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلی باز نمانیم. «لَیْسَ الْبِرَّ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ»
2-یکی از وظایف انبیا وکتب آسمانی،تغییر فرهنگ مردم است. «لَیْسَ الْبِرَّ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ»
3-ایمان،مقدّم بر عمل است. «مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ... آتَی الْمٰالَ»
4-ایمان به خدا و روز قیامت همراه با ایمان به همهی انبیا و ملائکه لازم است.
«آمَنَ بِاللّٰهِ...
وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ»
5-ارتباط با خدا در کنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعی در حوادث و گرفتاریها مطرح است. «آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ... وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ»
6-تمام کارهای نیک،درسایه ایمان به خدا شکل میگیرد. «آمَنَ بِاللّٰهِ... آتَی الْمٰالَ»
7-هدف اسلام از انفاق،تنها سیر کردن گرسنگان نیست،بلکه دل کندن صاحب مال از مال نیز هست. «عَلیٰ حُبِّهِ»
8-نیکوکاران،مال و دارایی خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق میکنند.
«آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ»
9-در انفاق،بستگان نیازمند بر سایر گروههای مستمند،اولویّت دارند. «ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ...»
10-سائل را ردّ نکنید،گرچه فقیر،مسکین،در راه مانده و فامیل نباشد.کلمهی «السائلین»به صورت مستقل مطرح شده است. «وَ الْمَسٰاکِینَ وَ... اَلسّٰائِلِینَ»
11-ایمان ونماز و زکات،بدون شرکت در جهاد کامل نمیشود. «وَ حِینَ الْبَأْسِ...
أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
12-مدّعیان ایمان بسیارند،ولی مؤمنان واقعی که به تمام محتوای دین عمل کنند،گروهی اندک هستند. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
13-نشانهی صداقت،عمل به وظایف دینی وتعهّدات اجتماعی است. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
14-متّقی کسی است که عملش،عقایدش را تأیید کند. «آتَی الْمٰالَ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»
«178»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ فِی الْقَتْلیٰ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(قانون)قصاص در مورد کشتگان،بر شما (چنین)مقرّر گردیده است:آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن،پس اگر کسی از ناحیه برادر(دینی)خود(یعنی صاحب خون و ولیّ مقتول)مورد عفو قرار گیرد.(یا قصاص او به خونبهاتبدیل شود) باید شیوهای پسندیده پیش گیرد و به نیکی(دیه را به ولی مقتول)بپردازد، این حکم تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگارتان،پس برای کسی که بعد از این(از حکم خدا)تجاوز کند،عذاب درناکی دارد.
«قصاص»از ریشه«قصّ»به معنای پیگیری است.لذا به داستان دنبالهدار و پی در پی «قصّه»میگویند.پیگیری قتل تا مجازات قاتل را«قصاص»گویند.
در هر اجتماعی گاه و بیگاه قتلی صورت میگیرد،یک دین جامع و کامل همانند اسلام،در قبال چنین حوادثی باید طرح و برنامهی عادلانه و منطقی ارائه دهد که بتواند جلوی ازدیاد وتکرار چنین حوادث وهمچنین جلوی انتقامهای نابجا و احیاناً سوءاستفادهها را بگیرد،تا قاتلان،جسور نشوند وخون مظلوم به هدر نرود.
در جاهلیّت قبل از اسلام،گاه به خاطر کشته شدن یک نفر،قبیلهای به خاک و خون کشیده میشد و جنگهای طولانی به راه میافتاد.اسلام با طرحی که در این آیه مطرح شده،هم حفاظت خون مردم و هم رضایت طرفین و رعایت حدود و اندازه را در نظر گرفته است.البتّه قانون قصاص،حکم الهی که قابل عفو و اغماض نباشد،نیست،بلکه حقّی است برای صاحبان خون که میتوانند با گرفتن دیه و یا بدون آن،از حقّ خود صرفنظر کنند.
سؤال:چرا در قانون قصاص،جنسیّت مطرح است؟اگر قاتل مرد و مقتول زن باشد،مرد را قصاص نمیکنند؟
پاسخ:قتل زن و مرد،از نظر الهی و انسانی و کیفر اخروی یکسان است،لکن در کیفر دنیوی فرق دارد و این به خاطر آن است که معمولا مرد نانآور خانه و قتل او سبب ضربه اقتصادی به خانواده است و قانون براساس نوع است،نه موارد نادر که ممکن است زنی نانآور باشد.
البته مرد در برابر زن با پرداخت ما به التفاوت دیه،قصاص میشود.
1-در قانون قصاص،اصول تساوی و عدالت مورد توجّه است. «الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ...»
2-قاطعیّت و عطوفت در کنار هم لازم است. «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ» گویا اولیای مقتول،برادر قاتل هستند و قاتل،از مرز اسلام و اخوت بیرون نمیرود.
3-حقوق اسلامی،آمیخته با اخلاق اسلامی است. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ... فَمَنْ عُفِیَ»
4-اسلام،نه مانند یهود تنها راه را قصاص میداند و نه همچون مسیحیّت بهترین راه را عفو میشناسد،بلکه راههای مختلفی مثل قصاص،خونبها و عفو را مطرح میکند. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ... فَمَنْ عُفِیَ»
5-جواز عفو قاتل و تبدیل قصاص به گرفتن خونبها،شاید برای تربیت شماست. «تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
6-تجاوز از حدود الهی و سوءاستفاده از آن ممنوع است.«فمن اعتدی علیه... فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
7-اگر در قانونی تخفیف قرار دادید،به آن پا بند بایستید. «ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ... فَمَنِ اعْتَدیٰ»
«179»وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص،حیات(و زندگی نهفته)است.
باشد که شما تقوا پیشه کنید.
گویا آیه در مقام پاسخ به یک سری ایرادهایی است که به حکم قصاص،به خصوص از سوی روشنفکر نمایان مطرح میشود.قرآن میفرماید:حکم قصاص برای جامعه انسانی تأمین کننده حیات و زندگی است.قصاص یک برخورد و انتقام شخصی نیست،بلکه تأمین کننده امنیّت اجتماعی است.در جامعهای که متجاوز قصاص نشود،عدالت و امنیّت از بین میرود و آن جامعه گویا حیاتی ندارد و مرده است.چنانکه در پزشکی و کشاورزی و دامداری،لازمه حیات وسلامت انسان،گیاه وحیوان،از بین بردن میکروبها و آفات است.
اگر به بهانه اینکه قاتل هیجان روانی پیدا کرده،بگوییم او رها شود،هیچ ضمانتی نیست که در دیگر جنایتها این بهانه مطرح نشود،چون تمام جنایتکاران در حال سلامت و آرامش روحی و فکری دست به جنایت نمیزنند.با این حساب تمام خلافکاران باید آزاد باشند و جامعه سالم نیز تبدیل به جنگل شود که هرکس بر اثر هیجان و دگرگونیهای روحی و
روانی،هرکاری را بتواند انجام دهد.گمان نشود که دنیای امروز،دنیای عاطفه و نوع دوستی است و قانون قصاص،قانونی خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنیاست.اسلام در کنار حکم قصاص،اجازه عفو و اخذ خونبها داده تا به مصلحت اقدام شود.
توجیهاتی از قبیل اینکه از مجرمان و قاتلان در زندان با کار اجباری به نفع پیشرفت اقتصادی بهرهگیری میکنیم،قابل قبول نیست.چون این برنامهها،تضمین کننده امنیّت عمومی نیستند.اصل،مقام انسانیّت و جامعه عدالت پرور است،نه دنیای پرخطر همراه با تولید بیشتر،آن هم به دست جنایتکاران و قاتلان!
از آنجا که قانون قصاص،ضامن عدالت و امنیّت و رمز حیات جامعه است،در پایان این آیه میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یعنی اجرای این قانون،موجب خودداری و جلوگیری از بروز قتلهای دیگر است.
حیات،دارای انواعی است:
1-حیات طبیعی.مثل زنده شدن زمین در بهار و بعد از باران. «یُحْیِ الْأَرْضَ» (1)
2-حیات معنوی.مثل دعوت پیامبر که عامل زنده شدن مردم است. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (2)
3-حیات برزخی که شهدا دارند. «لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ» (3)
4-حیات اخروی که برای همه است. «یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ» (4)
5-حیات اجتماعی در سایه امنیّت و عدالت.نظیر همین آیه «لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ»
1-اجرای عدالت،تضمین کننده حیات جامعه است. «لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ»
2-تعادل میان رأفت و خشونت،لازم است.خدایی که رحمن و رحیم است، قصاص را رمز حیات میداند. «لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ»
3-حذف عنصر خطرناک،یک اصل عقلانی است. «یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ»
4-زود قضاوت نکنید.ممکن است در برخورد سطحی،قصاص را خوب ندانید ولی با خرد واندیشه درمییابید که قصاص رمز حیات است. «یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ»
5-تقوا و دوری از گناه،فلسفه احکام دین است.چه احکام عبادی و چه قضایی. (1)«لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
6-قصاص،سبب بازداری مردم از تکرار قتل است. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
«180»کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ
بر شما مقرّر شده که چون یکی از شما را(نشانههای)مرگ فرا رسد،اگر مالی از خود به جای گذارده،برای پدر ومادر ونزدیکان به طور شایسته وصیّت کند،این کار حقّ و شایسته پرهیزکاران است.
بعضیها فکر میکنند وصیّت کردن،زمینهی زود مردن است،در حالی که یک نوع دوراندیشی است واینکه میفرماید:هنگام مرگ وصیّت کنید.چون آن لحظه،آخرین فرصت است وگرنه میتواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ،وصیّت کند.
بعضی وصیّت کردن را واجب دانستهاند،امّا از جملهی «حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» استفاده میشود که این عمل مستحبّ است وگرنه میفرمود:«حقا علی المؤمنین»
در آیهی شریفه به جای کلمه«مال»از کلمه«خیر»استفاده شده شاید به آن خاطر باشد که مال و ثروت،مایهی خیر و نیکی است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته،مال حرام یا علاقهی زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر کمالات فردی و نیازهای اجتماعی و یا استثمار مردم برای تحصیل آن است.
وصیّت باید بر اساس«معروف»یعنی عقلپسند باشد،نه از روی کینه و انتقام و یا مهرورزیهای بیجا و بیرویه.چون از ارث،تنها بعضی از بستگان بهرهمند میشوند آن
1) 1) .در بیان فلسفه روزه نیز میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» بقره،183.
هم به مقدار معیّن،لذا اسلام سفارش میکند اگر در میان فامیل کسانی هستند که از ارث محرومند و یا سهم ارث آنان اندک است با وصیّت،در مورد توسعهی سهمیّه آنان اقدام نماید،ولی اگر کسی در این وصیّت رعایت عدالت نکند و یا ظلمی را روا دارد،گناه کبیره انجام داده است. (1)
شخصی با داشتن کودکانی صغیر،تمام اموال خود را در راه خدا بخشید.چون پیامبر صلی الله علیه و آله متوجّه شدند،پرسیدند با این مرده چه کردید؟گفتند:او را دفن کردیم.فرمود:اگر قبلاً به من خبر داده بودید،اجازه نمیدادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید،چرا که او با داشتن این همه فرزند،برای آنان هیچ مالی نگذاشته و همه را در راه خدا داده است. (2)
وصیّت،کار دقیقی است که اگر خدای ناکرده با بیتوجّهی انجام شود و بعداً عامل فتنه و ناراحتیهایی گردد،تمام کارهای خیر محو میشود.از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند:گاهی انسان شصت سال عبادت میکند،ولی چون وصیّت نامهی خود را عادلانه تنظیم نمیکند،به دوزخ میرود. (3)
وصیّت،نشانهی آن است که مالکیّت انسان حتّی بعد از مرگ در مورد قسمتی از داراییهایش ادامه دارد.
مقدار وصیّت،یک سوم مال است و اگر شخصی در مورد بیش از این مقدار وصیّت کند، اجازهی وارثان شرط است.برای اینکه یاد بگیریم چگونه وصیّت کنیم،بهتر است وصیّت نامههای اولیای خدا،شهدا و علما را بخوانیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس ابتدا به عهده بگیرد که وصیّت شخصی را انجام دهد،ولی سپس بدون عذر آنرا رها کند،هیچ عملی از او قبول نمیشود وتمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت میکنند و دائماً در غضب خداوند است ودر برابر هر کلمهی«یا ربّ»که میگوید،یک لعنت بر او نثار میشود و پاداش تمام کارهای قبلی او به پای وصیّت کننده ثبت میگردد. (4)
آثار و برکات وصیّت
1-وصیّت،نشانهی دقّت و اهل حساب بودن است.
2-وصیّت،نشانهی احترام به حقوق دیگران است.
3-وصیّت،توصیه به انجام امور خیری است که از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح،پس از مرگ است.
4-وصیّت،راهی برای پرکردن خلأهای اقتصادی و تعدیل ثروت است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند:هرکس با وصیّت از دنیا برود،گویا شهید مرده است (1)
وصیّت برای والدین وبستگان،عامل تجدید محبّت ویک نوع قدرشناسی است.لذا در آغاز آیه وصیّت،والدین مطرح شدهاند تا علاوه بر سهم ارث،وصیّت به نوعی تنظیم شود که نفعش به آنان نیز برسد که این خود از مصادیق احسان است.
اقسام وصیّت
1.واجب:مثل وصیّت به حقّ اللّه،حقّالناس،قضای نماز و عبادات دیگر،پرداخت حقوق واجبه مانند خمس،زکات،دیون،بدهکاریهای مردم.
2.مستحبّ:مثل وصیّت به امور خیریّه.
3.مباح:مثل وصیّت فرزندان به نوع شغل،حرفه،لباس،طعام.
4.مکروه:مثل وصیّت به مقبره سازی.
5.حرام:مثل وصیّت به ایجاد مراکز فساد،انتشار کتب ضالّه.
1-گرچه با مرگ،انسان از دنیا میرود،امّا پروندهی عمل او با کارهایی نظیر وصیّت باز میماند. «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ... .اَلْوَصِیَّةُ» 2-مال و ثروت،اگر در راه درست مصرف شود،خیر است. «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ»
3-در وصیّت باید علاوه بر ارث،برای والدین و نزدیکان سهمی قرار داد
1) 1) .وسائل،ج13،ص352.
.
«الْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ»
4-وصیّت باید بر اساس عرف پسندیدهی جامعه باشد. «الْوَصِیَّةُ... بِالْمَعْرُوفِ»
5-ترک وصیّت،نوعی بیتقوایی نسبت به حقوق دیگران است. «الْوَصِیَّةُ... حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ»
«181»فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
پس هرکس که آن(وصیّت را)بعد از شنیدن،تغییر دهد،گناهش تنها بر کسانی است که آن را تغییر میدهند،همانا خداوند شنوا و داناست.
این آیه نیز هشداری است به کسانی که در صدد تغییر و یا تبدیل وصیّت دیگران برمیآیند.اگر کسی بعد از شنیدن و باخبر شدن از موضوع وصیّت و موارد مصرف آن،دست به تغییر یا تبدیل آن بزند،گناه این تغییر و تبدیل به گردن همان کسی است که این عمل ناشایست را مرتکب شده است،ولی وصیّت کننده به پاداش خود میرسد.مثلاً اگر کسی وصیّت کند که به صد فقیر کمک شود،ولی به جای صد فقیر،اموال او را به دیگران دهند و آنان نیز خبر نداشته و مال را مصرف کنند،در این صورت وصیّت کننده که از دنیا رفته،به پاداش کمک به فقرا میرسد و گیرندگان بیخبر هم گنهکار نیستند،در این میان،گناه تنها به عهدهی کسی است که وصیّت را تغییر داده است و باید بداند که خداوند شنوا و آگاه است و کیفر این خیانت را در دنیا و آخرت به او خواهد داد.
در حدیث میخوانیم:وصیّت را اگر چه به نفع یهودی یا نصرانی باشد،تغییر ندهید. (1)
1-تغییر وصیّت از سوی دیگران،حرام است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ... فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1،ص159.
2-حقّ مالکیّت،بعد از مرگ نیز محترم است و کسی حقّ تغییر وصیّت را ندارد.
«فَمَنْ بَدَّلَهُ...
فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ»
3-گناه آگاهانه و مغرضانه،خطرناکتر است. «بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ»
4-ایمان به اینکه ما در محضر خدا هستیم،بهترین عامل تقوا و دوری از تغییر و تبدیل وصیّت مردم است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
«182»فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
پس کسی که از انحراف وصیّت کننده(و تمایل بیجای او به بعض ورثه) یا از گناه او(به اینکه به کار خلافی وصیّت کند،)بترسد و میان آنها را اصلاح دهد،گناهی بر او نیست(و مشمول قانون مجازات تبدیل وصیّت نمیشود،)همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
صاحب تفسیر مجمعالبیان کلمهی«جنف»را به معنای تمایل به انحرافِ ناآگاهانه و کلمهی«اثم»را به معنای گناه آگاهانه گرفته است.
آنچه در اسلام ممنوع شده،تغییر وتبدیل وصیّتهای صحیح است،ولی اگر وصیّت سبب فتنه و یا خلاف موازین شرع بود،تغییر آن اشکال ندارد.چنانکه اگر وصیّت کننده بیش از یک سوم اموالش را وصیّت کند،میتوان آن مقدار را کم کرد،اگر سفارش به گناه کرد، میتوان وصیّت را تغییر داد،یا اگر عمل به وصیّت ایجاد فتنه وفساد کند،میتوان زیر نظر حاکم اسلامی در وصیّت تغییراتی داد.بنابراین در اسلام بنبست وجود ندارد وچون هدف تمام اعمال رسیدن به تقواست،میتوان براساس تقوا تمام موارد ضد تقوا را اصلاح کرد.
1-اصل اهمّ و مهمّ را باید مراعات کرد.احترام به وصیّت مهمّ است،ولی رفع فتنه و اصلاح امور مسلمانان مهمّتر است. «فَمَنْ خٰافَ... فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ»
2-تغییر وصیّت باید براساس فتنهزدایی واصلاح باشد. «فَمَنْ خٰافَ... فَأَصْلَحَ»
«183»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرّر گردید،همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرّر شده بود،باشد که پرهیزگار شوید.
تقوا،به معنای خویشتن داری از گناه است.بیشتر گناهان،از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه میگیرند و روزه،جلوی تندیهای این دو غریزه را میگیرد و لذا سبب کاهش فساد و افزایش تقواست. (1)
به نظر مفسّران و دانشمندان علوم قرآنی،آیاتی که با خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع شدهاند،در مدینه نازل شده و جزء آیات مدنی میباشند.فرمان روزه نیز همچون دستور جهاد و پرداخت زکات در سال دوّم هجری صادر گردیده است.
آثار و برکات روزه
تقوا و خداترسی،در ظاهر و باطن،مهمترین اثر روزه است.روزه،یگانه عبادت مخفی است.نماز،حج،جهاد،زکات و خمس را مردم میبینند،امّا روزه دیدنی نیست.روزه،اراده انسان را تقویت میکند.کسی که یک ماه نان وآب وهمسر خود را کنار گذاشت،میتواند نسبت به مال وناموس دیگران خود را کنترل کند.روزه،باعث تقویت عاطفه است.کسی که یک ماه مزهی گرسنگی را چشید،درد آشنا میشود ورنج گرسنگان را احساس ودرک میکند.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:روزه،نصف صبر است. (2)روزهی مردمان عادّی،همان خودداری از نان و آب و همسر است،امّا در روزه خواص علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم است،و روزهی خاصّالخاص علاوه بر اجتناب از مفطرات و
پرهیز از گناهان،خالی بودن دل از غیر خداست. (1)روزه،انسان را شبیه فرشتگان میکند، فرشتگانی که از خوردن و آشامیدن و شهوت دورند. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:هرکس ماه رمضان را برای خدا روزه بدارد،تمام گناهانش بخشیده میشود. (3)چنانکه در حدیث قدسی نیز آمده است که خداوند میفرماید:«الصوم لی و انا اجزی به»روزه برای من است و من آن را پاداش میدهم. (4)
اهمیّت روزه به قدری است که در روایات پاداش بسیاری از عبادات را همچون پاداش روزه دانستهاند. (5)هرچند که روزه بر امّتهای پیشین نیز واجب بوده،ولی روزهی ماه رمضان، مخصوص انبیا بوده است و در امّت اسلامی،روزه رمضان بر همه واجب شده است. (6)
رسولخدا صلی الله علیه و آله که فرمود:برای هر چیز زکاتی است و زکات بدنها،روزه است. (7)
1-خطابِ زیبا،گامی برای تأثیر گذاری پیام است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
در حدیثی از تفسیر مجمعالبیان میخوانیم:لذّت خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» سختی روزه را آسان میکند.اگر والدین بخواهند که فرزندشان به سخنانشان گوش دهند،باید آنان را زیبا صدا زنند.
2-از شیوههای تبلیغ آن است که دستورات مشکل،آسان جلوه داده شود.این آیه میفرماید:فرمان روزه مختص شما مسلمانان نیست،در امّتهای پیشین نیز این قانون بوده است.و عمل به دستوری که برای همه امّتها بوده،آسانتر از دستوری است که تنها برای یک گروه باشد. «کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»
3-قرآن،فلسفه بعضی احکام همچون روزه را بیان داشته است.زیرا اگر مردم نتیجهی کاری را بدانند،در انجام آن نشاط بیشتری از خود نشان میدهند.
«لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
«184»أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
چند روزی معدود(روزه بر شما مقرّر شده است)،ولی هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد،پس(به همان)تعداد از روزهای دیگر(را روزه بگیرد)و بر کسانی که طاقت روزه ندارند(همچون بیماران مزمن و پیرمردان و پیرزنان)،لازم است کفّارهای بدهند،مسکینی را اطعام کنند.و هر کس به میل خود بیشتر نیکی کند (وبیش از مقدار واجب،طعام بدهد)،برای او بهتر است،ولی اگر(آثار روزه را) بدانید،(میفهمید که)روزه گرفتن،برایتان بهتر است.(و هرگز به روزهخواری معذوران،غبطه نمیخوردید.)
یکی از معانی باب افعال در زبان عربی،سلب است.مثلاً کلمه«عُجْمه»به معنای گنگی است،وقتی به باب افعال میرود و«اعجام»میشود،به معنای از بین بردن گنگی است.در این آیه نیز کلمه «یُطِیقُونَهُ» به معنای سلب طاقت و توان است.
تسلیم فرمان خدا بودن،ارزش است.اگر دستور روزه گرفتن داد،باید روزه گرفت و اگر حکم به افطار کرد،باید روزه را شکست.
در مجمعالبیان آمده است:گروهی از اصحاب پیامبر حتّی در حال سفر روزه گرفته و مایل نبودند که روزه خود را بشکنند.رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنان را گناهکار خواندند.امام صادق علیه السلام فرمود:اگر کسی در سفر روزه بگیرد،من بر جنازهی او نماز نمیگزارم.
در تفسیر قرطبی نیز آمده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سفر از مدینه به مکّه در ماه رمضان،آب خواستند،آنگاه ظرف آب را بر سر دست گرفتند تا مردم ببینند و سپس از آب میل فرمودند.
به هر حال اگر مسافر یا مریضی روزه گرفت،روزهاش باطل و باید قضای آنرا به جا آورد. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1،ص 164.
امام صادق علیه السلام فرمودند:حتّی اگر مادری نسبت به شیر کودک یا جنین نگرانی داشت،باید روزه خود را افطار نماید و این نشانهی رأفت خداوند است. (1)
1-اسلام برای هر فرد در هر شرایطی،قانون مناسب دارد.در این آیه،حکم مسافران،بیماران و سالمندان بیان شده است. «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ»
2-شرایط نباید فلسفه کلّی حکم و آثار و منافع آنرا تماماً از بین ببرد.اگر انسان مریض یا مسافر در شرایطی نمیتواند روزه بگیرد،باید در ایام دیگری قضا کند تا از منافع روزه برخوردار شود. «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ»
3-قصد سفر،به تنهایی مانع روزه نیست،در سفر بودن لازم است. «عَلیٰ سَفَرٍ»
4-قضای روزه،زمان خاصّی ندارد. «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ»
5-توانایی،شرط تکلیف است. «عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ»
6-تغذیهی فقرا،در متن احکام جاسازی شده است. «طَعٰامُ مِسْکِینٍ»
7-عباداتی سبب رشد و قرب بیشتر است که با علاقه و رغبت باشد. «فَمَنْ تَطَوَّعَ»
8-دستورات الهی بگونهای است که حداقل را بر همه واجب کرده است و بیش از آن را به اختیار انسان میگذارد.در این آیه سیر کردن یک گرسنه واجب، ولی بیش از آن به عنوان عمل مستحبّی در اختیار خود انسان است. «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ»
9-انجام دستورات خداوند،آثار خوبی دارد که به خود انسان باز میگردد نه خدا.
«أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ»
1) 1) .تفسیر برهان،ج1،ص182.
«185»شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ وَ الْفُرْقٰانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
(روزه در)ماه رمضان،ماهی است که قرآن در آن نازل شده است.(و قرآن کتابی است که)هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حقّ از باطل است،پس هر کس از شما که این ماه را دریابد،باید روزه بگیرد.و آنکس که بیمار یا در سفر باشد،روزهای دیگری را به همان تعداد روزه بگیرد.خداوند برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد(این قضای روزه)برای آن است که شماره مقرّر روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده،به بزرگی یاد کنید،باشد که شکرگزار گردید.
«رمضان»از ماده«رَمض»به معنای سوزاندن است.البتّه سوزاندنی که دود و خاکستر به همراه نداشته باشد.وجه تسمیه این ماه از آن روست که در ماه رمضان،گناهان انسان سوزانده میشود.
ماه رمضان،ماه نزول قرآن میباشد و تنها ماهی است که نامش در قرآن آمده و شب قدر نیز در این ماه است.در تفسیر برهان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:تمام کتابهای آسمانی،در ماه رمضان نازل شدهاند.ماه رمضان،بهترین ماه خدا است.آن حضرت در جمعه آخر ماه شعبان،خطبه مفصلی در عظمت ماه رمضان ایراد کردهاند که در بعضی از تفاسیر وکتب روایی آمده است. (1)همچنین در صحیفه سجادیه،امام سجاد علیه السلام در
1) 1) .بحار،ج96،ص356.
وداع ماه رمضان مناجات جان سوزی دارند.
اسلام دین آسان و بنای آن بر سهولت و عدمسختگیری است.هر کس مریض یا مسافر بود روزه نگیرد و قضای آن را انجام دهد.اگر وضو گرفتن مشکل است،تیمّم را جایگزین میکند.اگر ایستادن در نماز مشکل است،اجازهی نشسته نماز خواندن را میدهد.که این قانون به نام«قاعده لاحرج»در فقه مشهور است.
رمضان ماه مهمانی خدا
در رمضان،مؤمنان با کارت «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ» به میهمانی خداوند دعوت شدهاند،و این میهمانی ویژگیهایی دارد:
1-میزبان،خداوند است و میهمانان را شخصاً دعوت کرده است.
2-وسیله پذیرایی،شب قدر،نزول قرآن،فرود آمدن فرشتگان،استجابت دعا،لطافت روح،و دوری از دوزخ است.
3-زمان پذیرایی،ماه رمضان است که به گفتهی روایات،اوّل آن رحمت،وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است.
4-چگونگی پذیرایی،شب قدر به گونهای است که در آن نیاز یک سال میهمانان تأمین میشود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن میگردد.
5-غذای این ماه،غذای روح است که برای رشد معنوی لازم است،نه غذای جسم.لطف غذای این مهمانی،آیات قرآن است که تلاوت یک آیه آن در ماه رمضان همچون تلاوت تمام قرآن در ماههای دیگر است.
این میهمانی هیچ سنخیّتی با میهمانیهای دنیوی ندارد.خداوندِ عالِم و غنی و خالق و باقی و عزیز و جلیل،میزبان انسانهای جاهل و فقیر و فانی و مخلوق و ذلیل میشود و میگوید:من دعایتان را مستجاب میکنم و برای هر نفسی که در ماه رمضان میکشید،پاداش تسبیحی عطا میکنم. (1)
1) 1) .خطبهی پیامبر صلی الله علیه و آله در جمعه آخر ماه شعبان.
آداب مهمانی
در وسائل الشیعه (1)برای اخلاق روزهدار در ضمن روایت مفصلی میخوانیم:روزهدار،از دروغ،گناه،مجادله،حسادت،غیبت،مخالفت با حقّ،فحش و سرزنش و خشم،طعنه و ظلم و مردم آزاری،غفلت،معاشرت با فاسدان،سخنچینی و حرامخواری،دوری کند و نسبت به نماز،صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد.
شرط حضور در این مهمانی،فقط تحمّل گرسنگی نیست.در حدیث آمده است:آن کس که از اطاعت رهبران آسمانی،سرباز زند ویا در مسائل خانوادگی و شخصی با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواستههای مشروع او خودداری کند و یا والدین از او ناراضی باشند،روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جای نیاورده است.
روزه گرچه فوائد ومنافع طبّی از قبیل دفع وبرطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگی را دارد،امّا سحرخیزی ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگری است ومحروم واقعی کسی است که از این همه خیر وبرکت محروم باشد.
1-ارزش رمضان،به نزول قرآن است.ارزش انسانها نیز میتواند به مقداری باشد که قرآن در آنها نفوذ کرده باشد. «الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»
2-وجوب روزه،بعد از یقین به حلول ماه رمضان است. «فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ»
3-قضای روزه بر مریض و مسافر واجب است. «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ»
4-روزهی قضا،مشروط به زمان خاصّی نیست. «أَیّٰامٍ أُخَرَ»
5-احکام خداوند بر اساس آسانی و مطابق طاقت انسان است. «یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ»
6-عسر وحرج،واجبات را از دوش انسان برمیدارد. «لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ»
7-روزهی قضا باید به تعداد روزهایی باشد که عذر داشته است. «لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ»
8-هدایت و توفیق انجام عبادات،از طرف خداست.تکبیر،نشان بزرگداشت
1) 1) .وسائل،ج7،ص119.
خدا و عدم توجّه به خود و دیگران است. «لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ»
9-روزه،زمینهساز هدایت انسان و سپاسگزاری اوست. «لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
«186»وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند(بگو:)همانا من نزدیکم؛دعای نیایشگر را آنگاه که مرا میخواند پاسخ میگویم.پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند،باشد که به رشد رسند.
برخی از رسول خدا صلی الله علیه و آله میپرسیدند:خدا را چگونه بخوانیم،آیا خدا به ما نزدیک است که او را آهسته بخوانیم و یا دور است که با فریاد بخوانیم؟! این آیه در پاسخ آنان نازل شد.
دعا کننده،آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد که در این آیه،هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را برای لطف به او بکار برده است:اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند،به آنان بگو:من خودم به آنان نزدیک هستم وهرگاه خودم را بخوانند،خودم دعاهای آنان را مستجاب میکنم،پس به خودم ایمان بیاورند ودعوت خودم را اجابت کنند.این ارتباط محبّتآمیز در صورتی است که انسان بخواهد با خداوند مناجات کند.
دعا کردن،همراه وهمرنگ شدن با کلّ هستی است.طبق آیات،تمام هستی در تسبیح و قنوتند؛ «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (1)و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند؛ «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (2)پس ما نیز از او درخواست کنیم تا وصله ناهمگون هستی نباشیم.
قرآن درباره دعا سفارشاتی دارد،از آن جمله:
1.دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» (3)
2.با ترس و امید همراه باشد. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» (1)
3.با تضرّع و در پنهانی صورت بگیرد. «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» (2)
4.با ندا و خواندنی مخفی همراه باشد. «إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا» (3)
در اصول کافی،جلد دوم،صدها حدیث در اهمیّت،نقش وآداب دعا،توجّه واصرار وذکر حاجتها هنگام دعا ودعای دسته جمعی وایمان به استجابت آن آمده است.
سؤال:چرا گاهی دعای ما مستجاب نمیشود؟
پاسخ:عدم استجابت دعای ما به خاطر شرک یا جهل ماست.در تفسیر المیزان میخوانیم که خداوند در این آیه میفرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ» خودم اجابت میکنم دعا کنندهای را که فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام،از من طلب خیر کند.پس اگر دعا مستجاب نشد،یا به جهت آن است که ما از خداوند خیر نخواستهایم،و در واقع برای ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده،خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نکردهایم و همراه با استمداد از غیر بوده است.و یا اینکه استجابت درخواست ما،به مصلحت ما نباشد که به فرموده روایات،در این صورت به جای آن بلایی از ما دور میشود ویا برای آینده ما یا نسل ما ذخیره میشود ویا در آخرت جبران میگردد.
در اصول کافی میخوانیم:کسی که غذای حرام بخورد،یا امر به معروف ونهی از منکر نکند ویا از سر غفلت وبیاعتنایی دعا کند،دعایش مستجاب نمیگردد.
معنای دعا،ترک کسب وکار نیست،بلکه توکّل به خداوند همراه با تلاش است.لذا در حدیث میخوانیم:دعای بیکار مستجاب نمیشود.
شاید قرار گرفتن آیهی دعا در میان آیات روزه به خاطر تناسب بیشتری است که ماه خدا با دعا دارد.
سؤال:با اینکه کارهای خداوند قانونمند و براساس عوامل و سنّتهای ثابت است،پس دعاچه نقشی دارد؟
پاسخ:همانگونه که انسان در سفر،حکم نماز و روزهاش غیر از انسان در وطن است،انسان
دعا کننده با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به اوّلی است،نه دوّمی.آری،دعا و گفتگو با خداوند،ظرفیّت انسان را برای دریافت الطاف الهی بیشتر میکند.همانگونه که توسل و زیارت اولیای خدا،شرایط انسان را عوض میکند.چنانکه اگر کودکی همراه پدر به مهمانی رود،دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود که تنها برود.
بنابراین دعا،زیارت و توسل،سبب تغییر شرایط است،نه برهمزدن سنّتهای قطعی الهی.
درباره نزدیکی خدا به انسان،فیض کاشانی قدس سره میگوید:
گفتم که روی خوبت،از ما چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم فراق تا کی،گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است،گفتا سخن همان است
1-دعا در هرجا ودر هر وقت که باشد،مفید است.چون خداوند میفرماید:من نزدیک هستم. «فَإِنِّی قَرِیبٌ» آنچه از اوقات مخصوصه،یا اماکن مقدّسه برای دعا مطرح شده برای فضیلت است.
2-خداوند به ما نزدیک است،ولی ما چطور؟اگر گاهی قهر او دامن ما رامیگیرد، به خاطر دوری ما از خداوند است که در اثر گناهان میباشد. «فَإِنِّی قَرِیبٌ»
3-استجابت خداوند دائمی است،نه موسمی.«اجیب»نشانهی دوام است.
4-با آنکه خدا همه چیز را میداند،امّا دعا کردن وظیفهی ماست. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی»
5-دعا آنگاه به اجابت میرسد که همراه با ایمان باشد. «وَ لْیُؤْمِنُوا بِی»
6-دعا،وسیلهی رشد و هدایت است. «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»
«187»أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی الْمَسٰاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
در شبهای روزه(ماه رمضان)،آمیزش با همسرانتان برای شما حلال شد،آنها برای شما(همچون)لباسند و شما برای آنها(همچون)لباس.خداوند میدانست که شما به خود خیانت میکردید(وآمیزش را که ممنوع بود،بعضاً انجام میدادید)پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت.اکنون(میتوانید)با آنها هم بستر شوید و آنچه را خداوند بر شما مقرّر فرموده،طلب کنید.و بخورید و بیاشامید تا رشته سفید از رشته سیاه(شب)برای شما آشکار گردد.سپس روزه را تا شب به اتمام رسانید.و در حالی که معتکف در مساجد هستید،با زنان آمیزش نکنید.این حدود واحکام الهی است پس(به قصد تجاوز وگناه)به آن نزدیک نشوید.خداوند این چنین آیات خود را برای مردم،روشن میسازد،باشد که پرهیزگار گردند.
در آغاز اسلام،در شب و روز ماه رمضان،آمیزش با همسر ممنوع بود و همچنین در ساعت معیّنی از شب میتوانستند افطار کنند و اگر روزهدار خوابش میگرفت بعد از بیداری حقّ غذا خوردن نداشت.برخی مسلمانان علیرغم ممنوع بودن آمیزش جنسی این کار را انجام میدادند،ولی برخی دیگر با وجود زحمت و سختی،از خوردن در شب بعد از بیداری خودداری میکردند.یکی از یاران پیامبر به نام مطعمبن جبیر هنگام افطار به علّت دیر
حاضر شدن غذا خوابش برد،وقتی بیدار شد گفت:من دیگر حقّ غذا خوردن ندارم و فردا را بدون غذا روزه گرفت و برای کندن خندق اطراف مدینه حاضر شد.در بین کار به علّت شدّت ضعف از حال رفت و بیهوش شد.پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار متأثّر شد و این آیه نازل گردید که غذا خوردن تا طلوع فجر آزاد است و آمیزش با همسران در شبهای ماه رمضان مانع ندارد.
خداوند متعال میداند که شما به خویشتن خیانت میکردید و قدرت صبر و خودداری نداشته و ندارید،به همین دلیل تکلیف را بر شما آسان و گذشتهی شما را عفو نمود.
اعتکاف،به معنای بریدن از دنیا و پناهنده شدن به خداست.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با گرفتاریها و مشکلاتی که داشتند،گاهی در مسجد برای چند روز معتکف میشدند و بدین وسیله روح خود را صفا و آرامش بیشتر میدادند.از آنجا که در غیر حال اعتکاف نیز آمیزش در مسجد ممنوع است.به نظر میرسد مراد از کلمه«عاکفون»همان سکونت در مسجد باشد،نه اعتکاف به معنای عبادت مخصوص.
در تشبیه همسر به لباس،نکات و لطایف بسیاری نهفته است:
*لباس باید در طرح و رنگ و جنس مناسب انسان باشد،همسر نیز باید کفو انسان و متناسب با فکر و فرهنگ و شخصیّت انسان باشد.
*لباس مایهی زینت و آرامش است،همسر وفرزند نیز مایهی زینت و آرامش خانوادهاند.
*لباس عیوب انسان را میپوشاند،هریک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارساییهای یکدیگر را بپوشانند.
*لباس انسان را از سرما و گرما حفظ میکند،وجود همسر نیز کانون خانواده را گرم و زندگی را از سردی میرهاند.
*دوری از لباس،مایهی رسوایی است،دوری از ازدواج و همسر نیز گاهی سبب انحراف و رسوایی انسان میگردد.
*در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده میشود،هر یک از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند؛اگر مرد عصبانی است،زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است،مرد با او مدارا کند.
*انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند،هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.
1-تخفیف وآسانگیری در احکام،از ویژگیهای دین اسلام است. «أُحِلَّ لَکُمْ»
2-رعایت ادب در سخن،از ویژگیهای قرآن است.«رفث»به معنای سخن گفتن پیرامون مسائل زناشویی است که در آیه به کنایه از آمیزش آمده است.
3-هر کجا خواستید راهی را ببندید،یک راه مشروع را باز بگذارید.چون خداوند در روز رمضان،آمیزش را ممنوع میکند،لذا در شب آنرا مجاز میشمرد. (1)«أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ»
4-عبادتِ روز و لذّت مشروع شب،نشانهی جامعیّت دین است.در یک آیه،هم احکام روزه وهم مسائل زناشویی آمده است. «أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ»
5-اسلام به نیازهای طبیعی توجّه کامل دارد. «الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ»
6-نیاز زن و مرد به یکدیگر،دو طرفه است و هریک برای پوشش نیازهای طبیعی خود به دیگری نیازمند است. «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ»
7-خداوند از جزئیات کارهای انسان آگاه است. «عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ»
8-انسان،جایزالخطا وغریزه جنسی در او قوی است. «کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ»
9-ترک فرمان خدا،خیانت و ظلمی است به خود ما. «تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ»
10-در آمیزش و فرزند خواهی،برای خداوند تکلیف معیّن نکنید که پسر باشد یا دختر. «وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ»
11-حتّی آمیزش جنسی باید هدفدار باشد. «وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ»
1) 1) .با اینکه آمیزش جنسی،در اوّل هر ماه مکروه است،لکن در اوّل ماه رمضان مستحبّ است و شاید به خاطر این است که باید به نحوی مردم را تأمین نمود،سپس از آنان تکلیف خواست.
12-معیار احکام اسلامی،معیارهای عمومی،طبیعی و ساده است.پیدا شدن سپیدهی صبح یا تاریکی شب را،هرکس در هر کجا باشد میتواند بفهمد.
«یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ»
13-نقش زمانبندی را در عبادات فراموش نکنیم. «أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ»
14-اعتکاف،سکونت در مسجد است،مشروط به روزه گرفتن. «عٰاکِفُونَ فِی الْمَسٰاجِدِ»
15-پیشگیری از گناه لازم است.قرآن میفرماید:به گناه نزدیک نشوید.چون نزدیک شدن به گناه همان و افتادن در آن همان. «فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا»
16-تقوا،فلسفهی احکام الهی است.روزه برای تقواست،آمیزش جنسی مشروع نیز برای تقواست. (1)«لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
17-عمل به دستورات الهی،بستر رشد و تقوا میباشد. «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
«188»وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
واموال یکدیگر را به باطل(و ناحقّ)در میان خودتان نخورید و اموال را به(عنوان رشوه،به کیسه)حاکمان وقاضیها سرازیر نکنید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید،در حالی که خود میدانید(که خلاف میکنید).
«تدلوا»به معنای سرازیر کردن دَلو در چاه است که در این آیه،رشوه به قاضی به آن تشبیه شده است.رشوه در حکم،پرداخت کالا یا پولی به قاضی جهت تغییر نظر او میباشد.
مراد از« أَمْوٰالِ النّٰاسِ »هم اموال عمومی است وهم اموال خصوصی.علاوه بر آنکه رشوه برای گرفتن حقوق غیرمالیِ مردم نیز ممنوع است.
1) 1) .این سوره که با جملهی «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» آغاز گردیده است،در آیات مختلف تقوا را به عنوان هدف دستورات الهی مطرح میکند.
رشوه
رشوه،یکی از گناهان بزرگی است که مفاسد اجتماعی متعدّدی را به دنبال دارد،از جمله:
حذف عدالت،یأس و ناامیدی ضعفا،جرأت و جسارت اقویا،فساد و تباهی حاکم و قاضی،از بین رفتن اعتماد عمومی.با توجّه به این آثار و عوارض منفی،در روایات شدیداً از این عمل انتقاد شده است؛
*رسول اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمود:«یا علیّ! من السُّحت ثمن المیتة والکلب والخمر و مهر الزانیة والرشوة فی الحکم» (1)ای علی! درآمد حاصل از فروش مردار،سگ، شراب،زنا و رشوه یکسان و حرام است.
*حضرت علی علیه السلام در ذیل آیه شریفهی «أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ» (2)فرمود:اینان کسانی هستند که مشکل مردم را حل نموده و در برابر،هدایای آنان را میپذیرند. (3)
*امام صادق علیه السلام رشوه را در حد کفر به خدا میداند.
*رسول اکرم صلی الله علیه و آله رشوه دهنده و گیرنده و واسطه را لعنت کرد و فرمود:بوی بهشت به صاحب رشوه نمیرسد. (4)
*در حدیث دیگر میخوانیم:هر حاکمی که نسبت به گرفتاریهای مردم بی تفاوت باشد، خداوند لطفش را نسبت به او میپوشاند و اگر هدیه قبول کند تا کار مردم را انجام دهد،در زنجیر است و اگر رشوه بگیرد،مشرک میباشد. (5)
*حضرت علی علیه السلام رشوه گیرنده را از حقّ ولایت محروم میداند. (6)همچنین فرمودند:هیچ گروهی گرفتار رشوه نشدند،مگر آنکه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانی شدند! (7)
بعضی برای توجیه خلاف خود،نامهای مختلف بر رشوه میگذارند،از جمله:هدیه،تحفه، حقّالزحمه،چشم روشنی و....شخصی به نام«اشعثبن قیس»،حلوائی به در خانه علی علیه السلام به عنوان هدیه آورد تا در محکمه شاید امام به نفع او حکم صادر کند.امام فرمود:
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را بر من ببخشند تا پوست جوی را به ناحقّ از دهان مورچهای بگیرم این کار را نخواهم کرد. (1)
شخصی به رسول اکرم صلی الله علیه و آله گفت:من متصدی و مسئول کاری هستم،مردم برایم هدایایی میآورند،چگونه است؟! حضرت در جواب فرمود:چه شده است که عُمّال ما از هدایا سخن میگویند! آیا اگر در خانه مینشستند کسی به آنان هدیه میداد؟! (2)
1-مالکیّت باید از راه صحیح باشد.مانند:حیازت،تجارت،زراعت،صنعت، ارث،هدیه،امثال آن،ولی تصرف از طریق باطل و رشوه ایجاد مالکیّت نمیکند. «لاٰ تَأْکُلُوا اموال الناس بِالْبٰاطِلِ»
2-جامعه در حکم یک پیکر واحد است. «بَیْنَکُمْ، أَمْوٰالَکُمْ»
3-رشوه،حرام است و انسان حقّ ندارد برای تصاحب اموال مردم رشوه دهد.
«تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ»
4-اسلام،مردم را مالک اموالشان میداند. «أَمْوٰالِ النّٰاسِ»
5-لغزشهای آگاهانه خطرناک است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
«189»یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
از(حکمت)هلالهای ماه از تو سؤال میکنند،بگو:برای آن است که مردم اوقات (کارهای خویش)و زمان حج را بشناسند.(ای پیامبر به آنان بگو:)نیکی آن نیست که(در حال احرام حج،)از پشت خانهها وارد شوید،بلکه نیکی آن است که تقوا پیشه کنید و از درها وارد خانهها شوید،از خدای بترسید،باشد که رستگار شوید.
کلمه«مواقیت»جمع«میقات»به زمان یا مکانی معیّن گفته میشود که برای انجام کاری مشخّص شده باشد.
در این آیه ضمن پاسخگویی به سؤال گروهی از مردم که از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره هلال ماه میپرسیدند،به مواردی اشاره دارد که با هم آن را بررسی میکنیم:ای پیامبر! به آنها که از فایدهی جلوههای مختلف ماه میپرسند،بگو:آن تغییراتی که در ماه پدید میآید،برای مردم وسیلهی وقت شناسی و تقویم همگانی و طبیعی است.یکی از امتیازات اسلام این است که برنامههای خود را با مقیاسهای طبیعی،عمومی و مجانی طرح میکند،مثلاً برای تعیین مقدار آب کُر،وَجب را مقیاس قرار میدهد و یا برای تشخیص وقت نماز،طلوع و غروب و زوال خورشید را مطرح میکند.و برای آغاز و انتهای ماه رمضان و یا ایام حج، هلال ماه را ملاک قرار داده است.اشکال مختلف ماه نیز،حکم یک نوع تقویم عمومی را دارد که در اختیار همه است.نیاز به تقویم و تاریخ،لازمهی زندگی اجتماعی است و بهترین وسیله عمومی برای این تقویم همین است که افراد اعمّ از باسواد و بیسواد در هر کجای عالم با یک نگاه و در یک لحظه بتوانند روزهای ماه را تشخیص دهند.سپس میفرماید:
نیکی در آن نیست که در حال احرام،به جای استفاده از دَر برای ورود به خانه،از پشت خانه و بیراهه وارد شوید واین عقیده،خرافهای بیش نیست که در حال احرام باید از پشت خانهها وارد شد.
هر کاری راهی دارد و باید از مجرای طبیعی و راهش وارد شد.برای انجام هرکار زمان مناسب،شیوه مناسب و رهبر مناسب لازم است.همانگونه که زمان از طرف خداوند به وسیله ماه و هلال معیّن میشود،رهبری نیز باید از طرف خداوند تعیین شود.بنابراین معنای آیه چنین است:از هلال برای وقت شناسی استفاده کنید و در روش انجام امور،به دستورات آسمانی و رهبران مراجعه کنید و بیراهه نروید.سعادت و خوشبختی،راهی دارد که باید از راهش وارد شد و در انتخاب زمان،روش و رهبر از خدا بترسید تا شاید رستگار شوید.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از آیه «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا» آن است که هر کاری را از
راهش وارد شود. (1)و امامان معصوم علیهم السلام فرمودند:ما آلمحمّد باب خداوند هستیم.
وپیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:من شهر علمم و علی درب آن است. (2)
در این آیه جمله «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا» میان دو«تقوی»قرار گرفته است،شاید این رمز آن باشد که شناخت راه کار و ورود و خروج در امور،نیاز به تقوای فوقالعاده دارد و کسانی که تقوای کمی داشته باشند بازهم بیراهه میروند.
شاید معنای آیه چنین باشد:مردم که درباره هلال از تو میپرسند،جوابی درخور فهم آنان بگو که این هلال راهی است برای شناخت زمان و نظم امور دینی.امّا اگر میخواهید چگونگی تغییرات ماه را بفهمید،باید از راهش وارد شوید و مطالعه کنید و درس بخوانید.
این مطلب را قرآن در این قالب بیان فرمود که برّ و نیکی،بیراهه رفتن نیست،بلکه باید هرکاری را از راهش وارد شد و راه شناخت تغییرات جوّی،تحصیلات در این باره است.
1-حرکت کرات و ماه،دارای برنامه و زمانبندی دقیقی است که میتواند در برنامه عبادت و نظم امور زندگی مردم مؤثر باشد. (3)«قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ»
2-اگر جمادات وکرات آسمانی نظم دارند وبرای انتظام امور انسانها جهتگیری شدهاند،شرط انصاف نیست که ما موجوداتی بینظم وبیحساب و رها باشیم. «قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ»
3-در پاسخ به سؤالات،جوابی دهید که سؤال کننده بفهمد و مورد نیازش باشد.
«قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ»
4-اسلام،با آداب و رسوم جاهلی و خرافی مبارزه میکند. «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا»
5-برّ و نیکی را نباید از خرافات،عادات و سیره نیاکان بدست آورد،بلکه راه شناخت برّ،در چارچوب فرمان وحی و رهبران معصوم علیهمالسلام و شیوههای منطقی است. «لَیْسَ الْبِرُّ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ»
6-هرگاه راهی را بستید،راه صحیحی را نشان بدهید. «لَیْسَ الْبِرُّ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ»
7-ارزش مفاهیم دینی،زمانی است که در افراد جلوه کند.بجای اینکه بگوید:
نیکی تقواست،فرمود:نیکی،متّقی است. «وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ»
8-بیراهه رفتن تقوا نیست.اگر از سیره عقلا واولیای خدا سرپیچی کنیم ونام آنرا تقوا وخودسازی بگذاریم منحرف شدهایم. «أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
9-بکارگیری روشهای نادرست و غیر منطقی برای انجام امور،خلاف تقواست.
«وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
10-حفظ وقت و مراعات نظم در کارها و عبادات،یکی از مصادیق تقوا و فلاح است. «مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
11-رستگاری،نهایت تکامل است.بسیاری از دستورات،برای رسیدن به تقواست،ولی در این آیه،تقوا مقدّمهی رستگاری است. «اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
«190»وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند،بجنگید ولی از حدّ تجاوز نکنید،که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
در این آیه ضمن تصریح به ضرورت دفاع و مقابله در برابر تجاوز دیگران،یادآور میشود که در میدان جنگ نیز از حدود و مرزهای الهی تجاوز نکرده و متعرض بیماران،زنان، کودکان و سالمندانی که با شما کاری ندارند نشوید.قبل از دعوت آنان به اسلام،دست به
اسلحه نبرید و شروع کننده جنگ نباشید و مقرّرات و عواطف انسانی را حتّی در جنگ مراعات کنید.
بعضی از صفات،در شرایط مختلف ارزش خود را از دست میدهند؛مثلا ترحّم یک ارزش است،ولی ترحّم بر پلنگ تیز دندان،ستمکاری بر گوسفندان است.
و یا علم یک ارزش است،لکن گاهی ندانستن ارزش میشود.مثلا شبی که حضرت علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله به جای آن حضرت خوابید و پیامبر خدا هجرت نمودند،ارزش این فداکاری بدان است که حضرت علی نداند که کشته میشود یا نه.و اگر بداند که او را نمیکشند،افراد عادّی نیز حاضرند چنین عملی را انجام بدهند.به هر حال هر یک از سخاوت و شجاعت ممکن است در شرایطی کمارزش یا پرارزش یا بیارزش شود،لکن تنها صفتی که هرگز از ارزش نمیافتد،مسئلهی عدالت است که در هر زمان و مکان و نسبت به هر فرد،دوست یا دشمن یک ارزش است.
برخورد با دشمن دو مرحله دارد:
1-بیاعتنایی و اعراض. «دَعْ أَذٰاهُمْ» (1)، «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (2)
2-خشونت و جنگ. «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (3)، «وَ قٰاتِلُوا... اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ» (4)
جنگ مسلمانان،برای دفاع از خود و دین خداوند است،لکن هدف دشمن از جنگ، خاموش کردن نور خدا؛ «لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ» (5)وبه تسلیم کشاندن مسلمانان است.
«لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» (6)
1-دفاع و مقابله به مثل،از حقوق انسانی است.اگر کسی با ما جنگید ما هم با او میجنگیم. «قٰاتِلُوا... اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ»
2-هدف از جنگ در اسلام،گرفتن آب و خاک و یا استعمار و انتقام نیست،بلکه
هدف،دفاع از حقّ با حذف عنصرهای فاسد و آزادسازی افکار و نجات انسانها از خرافات و موهومات میباشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
3-حتّی در جنگ باید عدالت وحقّ رعایت شود. «قٰاتِلُوا... لاٰ تَعْتَدُوا» بارها قرآن با جملهی«لاتعتدوا»سفارش کرده که در انجام هر فرمانی از حدود ومرزها تجاوز نشود.
4-ظلم و ستم و ایستادگی در مقابل دین خدا،رشتهی محبّت الهی را پاره میکند.
«إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»
5-تنها حضور در جبهه سبب قرب الهی نیست،بلکه محبوبیّت نزد پروردگار زمانی است که در جنگ عادل باشیم و حقوق را رعایت کنیم. «لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»
6-در جنگ،هدف باید فقط خدا باشد،نه هوسها،تعصّبها،غنائم،ریا و سمعه.
«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
7-حتّی در دفاع از حقّ طبیعی خود،باید خدا را در نظر گرفت.با آنکه آنان جنگ را علیه شما آغاز کردند و شما باید دفاع کنید،ولی باز هم« فِی سَبِیلِ اللّٰهِ »باشد.
«191»وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ
و آنها را(بتپرستانی که از هیچ جنایتی ابا ندارند،)هرکجا یافتید بکشید و از(مکّه)همان جایی که شما را بیرون کردند،آنها را بیرون کنید و فتنه (شرک و شکنجه)از قتل بدتر است.و نزد مسجدالحرام با آنها جنگ نکنید، مگر آنکه آنها در آنجا با شما بجنگند،پس اگر با شما جنگ کردند،آنها را (در آنجا)به قتل برسانید.چنین است جزای کافران.
این آیه فرمان قتل و اخراج مشرکان را از مکّه صادر و دلیل آن را چنین بیان میکند که آنان سالها شما را شکنجه و آواره کردهاند و شکنجه از قتل سختتر و شدیدتر است.پس شما نباید در مبارزه و جنگ با آنها سستی نشان دهید.
سؤال:چرا شکنجه از قتل سختتر است؟
پاسخ:در قتل،انسان از دنیا جدا ولی به آخرت میرسد،لکن در شکنجه،انسان نه به آخرت میرسد و نه از دنیا کام میگیرد.
1-مقابله به مثل و خشونت با دشمن در مواردی لازم است. «وَ اقْتُلُوهُمْ»
2-دفاع عادلانه،منحصر به جبهه و جنگ نیست. «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ»
3-حقّ وطن،از حقوق انسانی مورد پذیرش ادیان است. «أَخْرَجُوکُمْ»
4-فتنهانگیز،مثل محارب است و باید به اشد وجه مجازات شود. «وَ اقْتُلُوهُمْ...
أَخْرِجُوهُمْ...
وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»
5-حرم و مسجدالحرام مقدّس است،امّا خون مسلمانان مقدّستر؛و در اینجا مسئله اهمّ و مهمّ مطرح است. «لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ»
6-همانگونه که در اصلِ جنگ نباید شما پیش دستی کنید،در شکستن مقدّسات هم نباید شما پیش دستی نمائید. «حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ»
«192»فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
و اگر دست کشیدند،همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
در اینکه مشرکان باید از چه چیز دست بردارند تا بخشیده شوند،دو احتمال وجود دارد:
الف:از جنگ و فتنه.به دلیل آیات قبل که سخن از جنگ بود.
ب:از کفر.به دلیل دریافت مغفرت الهی که مخصوص مؤمنان است.
1-مسلمانان باید آتشبس واقعی دشمنان را بپذیرند. «فَإِنِ انْتَهَوْا»
2-اسلام،راه بازگشت را حتّی برای کفّار باز گذارده است. «فَإِنِ انْتَهَوْا...»
3-اگر کفّار دست از فتنه و جنگ برداشته و ایمان آوردند،آنان را به کارهای قبل ملامت نکنید. «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
4-انسان باید خود زمینهی دریافت رحمت الهی را بوجود آورد. «فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
«193»وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ
و با آنها بجنگید تا فتنه(بتپرستی وسلب آزادی از مردم،)باقی نماند و دین،تنها از آنِ خدا شود.پس اگر(از روش نادرست خود)دست برداشتند،(مزاحم آنها نشوید.زیرا)تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست.
هدف اسلام از جنگ،کشور گشایی و کسب غنائم یا انتقام گیری نیست،بلکه غرض از جنگ و جهاد در اسلام،برچیده شدن بساط شرک و کفر است.فتنه به معنای شرک،کفر، آزمایش و شکنجه آمده است.در این آیه میفرماید:اگر مشرکان دست از فتنه و قتال برداشتند،دیگر با آنها دشمنی و جنگ نخواهد شد.زیرا برخورد نظامی تنها با ستمکاران و متجاوزان است.
تعبیر به عدوان،به خاطر رفتار آنهاست وگرنه اسلام اهل عدوان نیست.مثل اینکه میگوییم:جواب بدی،بدی است.با اینکه جواب بدی با بدی،عدالت است،لکن به خاطر عمل او،نامش را بدی میگذاریم.
1-هدف از جنگ در اسلام،برچیدن شرک و فتنه و استقرار دین و قانون خداست. «حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ»
2-پاکسازی،قبل از بازسازی است.ابتدا فتنه برداشته شود تا بعد دین الهی مستقر گردد.اوّل کفر به طاغوت،بعد ایمان به خدا. «حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ»
3-راه برگشت و توبه بر هیچ کس و در هیچ شرایطی بسته نیست.حتّی دشمن سرسخت نیز اگر تغییر مسیر دهد،خداوند او را مورد عفو قرار میدهد. «فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ...»
4-در آیهی قبل بخشش خداوند نسبت به گناه کفّار مطرح شده است؛ «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» در این آیه به مردم سفارش میکند که در صورت دست برداشتن دشمن از جنگ،شما هم از جنگ صرف نظر کنید. «فَلاٰ عُدْوٰانَ»
«194»الشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
ماه حرام در برابر ماه حرام و(اگر دشمنان احترام آنرا شکستند و با شما جنگ کردند،شما نیز حقّ دارید مقابله به مثل کنید.زیرا)حرمتها را(نیز)قصاص است وهرکس به شما تجاوز کرد،به مانند آن تجاوز،بر او تعدی کنید و از خدا بپرهیزید(که زیادهروی نکنید)و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.
قبل از اسلام در میان عربها،هر سال چهار ماه احترام خاصّی داشت که در آن ماهها جنگ،حرام و ممنوع بود،سه ماه آنها پی درپی که عبارتند از ذیالقعده،ذیالحجّه و محرم، و یکی هم ماه رجب که جداست.حتّی یکی از علل تسمیه ماه ذیالقعده آن گفتهاند که در
این ماه قعود از جنگ لازم است.
اسلام این سنّت را پذیرفت و در هر سال چهار ماه را آتش بس اعلام نمود،ولی دشمن همیشه در کمین است تا از فرصتها سوء استفاده کند و چه بسا با خود فکر کند که چون مسلمانان در این ماهها موظف به رعایت آتش بس هستند،پس به آنها حمله کنیم.این آیه میفرماید:اگر مخالفان شما در این چهار ماه به شما هجوم آوردند،شما نیز در برابرشان بایستید و در همان ماهها با آنان بجنگید و ماه حرام را در برابر ماه حرام قرار دهید.زیرا حرمت خون مسلمانان و حفظ نظام اسلامی از حرمت این ماهها بیشتر است،و هرکس حرمتها را شکست باید مورد قصاص قرار گیرد.سپس به عنوان یک قانون کلّی میفرماید:هرکس به شما تجاوز کرد،به همان مقدار به او تعدّی کنید.و تقوا داشته باشید و بیش از مقدار لازم قصاص نکنید و بدانید که خداوند با متّقین است.
صاحب مجمعالبیان در ذیل آیه میگوید:در مورد غصب نیز میتوان با استدلال به این آیه تقاص کرد،یعنی از مال غاصب تقاص نمود.
1-همهی زمانها یکسان نیستند،حرمت و ممنوعیت بعضی ماهها باید حفظ شود. «الشَّهْرُ الْحَرٰامُ»
2-در اسلام بنبست وجود ندارد.حفظ اسلام و جان مسلمانها بر حفظ احترام مکانها و زمانها مقدّم است. «فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ»
3-اسلام،دین تجاوز و تعدّی نیست،ولی تعدّی و تجاوز دیگران را نیز نمیپذیرد. «فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ»
4-حتّی در برخورد با دشمنان،عادل باشیم. «فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ»
5-سیستم قانونگذاری باید به نحوی باشد که موجب یأس مسلمانان وجرأت کفّار نگردد واصل مقابله به مثل به همین خاطر است. «فَاعْتَدُوا... بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ»
6-رعایت تقوا حتّی به هنگام جنگ،از اصول تربیتی اسلام است. «اتَّقُوا اللّٰهَ»
7-اگر در جنگ از مرز عدالت خارج نشوید،از امدادهای الهی نیز برخوردار
خواهید بود.و گمان نکنید عدالت و تقوا پیروزی شما را به تأخیر میاندازد.
«بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ...
وَ اتَّقُوا...
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
«195»وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
و در راه خدا انفاق کنید(و با ترک انفاق،)خود را به دست خود به هلاکت نیاندازید.و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
پنج آیه پی درپی،مسلمانان را به دفاع از دین و مقابله با کفّار فرخواند،این آیه پایان آن را با انفاق و احسان تمام کرده است.
خودکشی وضرر به نفس،حرام قطعی است که از آیه استفاده میشود.امّا شهادت طلبی در مواردی که اساس اسلام در خطر باشد،افتادن در تهلکه نیست.
این آیه در کنار سفارش به انفاق،مسلمانان را از هرگونه افراط و تفریط بازمیدارد.زیرا اگر ثروتمندان بخل ورزند و به فکر محرومان نباشند،اختلاف طبقاتی روز به روز توسعه پیدا کرده و عامل انفجار جامعه و نابودی آنان خواهد گردید.چنانکه اگر میانهروی در انفاق مراعات نشود و انسان هرچه را دارد به دیگران ببخشد،به دست خویش،خود و خانوادهاش را به هلاکت کشانده است.قرآن در آیات دیگر نیز مسلمانان را به میانهروی در انفاق سفارش نموده و به پیامبرش میفرماید: «وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ» (1)ای پیامبر! نه دست بسته باش که چیزی نبخشی و نه آنچنان که هر چه داری یکجا ببخشی.امام صادق علیه السلام نیز در ذیل این آیه میفرماید:انفاق شما،نباید در حدّی باشد که دستِ خودتان خالی وبه بدبختی کشیده شوید. (2)
انسان علاقه دارد که محبوب باشد،لذا قرآن از این فطرت استفاده کرده و میفرماید:نیکی کن که نیکوکاران محبوب خداوند هستند.
1-اقتصاد،پشتوانهی هر حرکتی است. «أَنْفِقُوا...» جهاد نیز بدون پشتوانه مالی و گذشت از برخی امکانات،امکان ندارد.اگر مردم به هنگام هجوم دشمن و در راه دفاع از حقّ،اموال خود را بکار نگیرند،گرفتار شکست قطعی میشوند.
2-با انفاق،خود و اموالتان را بیمه کنید. «أَنْفِقُوا... وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ»
3-در اسلام جبهه و جنگ و کمکهای مالی همه باید رنگ الهی داشته و برای رضای خداوند باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
4-محبوب خدا شدن،سبب تشویق برای احسان است. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
«196»وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
و حج وعمره را برای خدا به اتمام رسانید و اگر محصور شدید(و موانعی مانند ترس از دشمن یا بیماری اجازه نداد که پس از احرام بستن،حج را کامل کنید) آنچه از قربانی فراهم است(ذبح کنید واز احرام خارج شوید.)وسرهای خود را نتراشید تا قربانی به قربانگاه برسد و اگر کسی بیمار بود و یا ناراحتی در سر داشت(و ناچار بود سر خود را زودتر بتراشد،)باید کفّارهای از قبیل روزه یا صدقه یا قربانی بجا آورد وچون(از بیماری ویا دشمن)درامان شدید،پس هر کس بدنبال عمره تمتّع،حج را آغاز کرده آنچه را از قربانی که میسّر است(ذبح
کند.)و هرکس که قربانی نیافت،سه روز در ایام حج روزه بدارد و هفت روز به هنگامی که بازگشتید،این ده روزِ کامل است.(البتّه)این(حج تمتّع)برای کسی است که خاندانش ساکن(مکّه و)مسجد الحرام نباشند.و از خدا پروا کنید و بدانید که او سخت کیفر است.
در این آیه،کلیّات وگوشهای از احکام حج و عمره آمده است،ولی تفصیل آن در روایات و فتاوای علما میباشد.
«حج»مناسکی است که بنیانگذار آن حضرت ابراهیم علیه السلام بوده و در میان عرب از زمان آن حضرت متداول بوده و به فرمان خداوند این برنامه در اسلام نیز امضا شد و تا روز قیامت نیز خواهد بود.
«عمره»به معنای زیارت است و هرکس وارد مکّه شود باید با لباس احرام به زیارت کعبه و طواف آن برود.حج و عمره مثل اذان و اقامه،دو عمل مشابه هستند که اندکی تفاوت دارند.
«هَدی»،نام قربانی حج است.
این آیه،عمره تمتّع را در کنار حج تمتّع آورده است؛ «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ» ،لکن یکی از خلفا به اجتهاد خود آن را منع کرد.البتّه این اجتهاد در برابر فرمان صریح خداوند است.
حکم مسائل اضطراری،محدود به زمان ضرورت است.ولذا بر خلاف موارد عادّی که در سفر روزه جایز نیست،در این سفر در صورت عدم ذبح قربانی،روزه واجب است و آن هم باید در سه روز هفتم،هشتم و نهم ماه باشد،چرا که روز دهم عید قربان است که روزهی آن حرام میباشد.
امامان معصوم در تفسیر جملهی «أَتِمُّوا الْحَجَّ» فرمودند:حجِ تمام،حجی است که در آن کلام زشت،گناه و نزاع نباشد و از محرّمات پرهیز شود. (1)و انسان توفیق یابد امام زمان خود را ملاقات کند. (2)
1-وظایف دینی را باید تمام و کمال به انجام رسانید.بعد از شروع اعمال حج، نمیتوان آن را ناتمام و ناقص گذارد. «أَتِمُّوا»
2-در اعمال حج،قصد قربت و عبادت لازم است.به انگیزهی جهانگردی و سیاحت نمیتوان حج بجا آورد. «أَتِمُّوا... لِلّٰهِ»
3-احکام اسلام،در مقام سختگیری بر مردم نیست.تمام نمودن حج وعمره بر کسی که از درون مریض یا از بیرون ترس دارد،واجب نیست. «فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ»
4-مکان در عبادات سهم دارد. «یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ»
5-بیماری در مواردی سبب تخفیف در احکام است،نه تعطیل آن.لذا در حج، افراد معذور باید با روزه یا صدقه یا قربانی،وظایف خود را جبران کنند. «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ... فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ»
6-ملاک وجوب قربانی در حج،در توان بودن آن است. «فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ...»
7-قانون عمره و حج تمتّع،وظیفه حجاجی است که ساکن مکّه نباشند،حج ساکنان مکّه نوع دیگری است. «أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ... ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ»
8-توجّه به کیفر الهی،زمینهساز تقواست. «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
9-توّجه به تقوا،در انجام فرمانهای الهی مطرح است. «أَتِمُّوا الْحَجَّ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
10-اعمال حج،قبل از اسلام به نحو دیگری بوده است.لذا قرآن بر مراعات این تغییرات تأکید نموده است. «أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» 11-برای کسانی که در احکام حج تغییری دهند،کیفر شدیدی است. «شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
«197»الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ وَ اتَّقُونِ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
(موسم عمره و)حج(در)ماههای معیّنی است(شوّال،ذیالقعده، ذیالحجة)،پس هر که در این ماهها فریضهی حج را ادا کند،(بداند که) آمیزش جنسی و گناه وجدال در حج روا نیست و آنچه از کارهای خیر انجام دهید خدا میداند.و زاد و توشه تهیه کنید که البتّه بهترین زاد و توشه،پرهیزگاری است.ای خردمندان! تنها از من پروا کنید.
کلمه«رفث»به معنای آمیزش جنسی و«فسوق»به معنای دروغ و ناسزاگویی و جدال و گفتنِ«لا واللّٰه»و«بلی واللّٰه»است.
زمان مطرح شده در آیه،ناظر به حج وعمره با هم است.عمره تمتّع در طول سه ماه شوال،ذیالقعده وذیالحجّه انجام میشود،ولی زمان حج ماه ذیالحجّه است.
1-در عبادات اسلامی،زمان نقش مهمّی دارد. «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ»
2-محیط و فضای با صفای حج و مکّه را نباید با ارتکاب گناه و کدورت آلوده نمود. «فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ»
3-اعتقاد و یقین به آگاهی خداوند،رمز نشاط و امید در انجام وظائف است. «مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ»
4-در هر سفری،زاد وتوشه لازم است،بهترین زاد وتوشهی سفر حج تقواست.
«خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ»
5-پرهیزکاری نشانهی خردمندی است. «وَ اتَّقُونِ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ»
«198»لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرٰامِ وَ اذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ
گناهی بر شما نیست که(بههنگام حج)به سراغ فضل پروردگارتان (وکسب و تجارت)بروید.پس چون از عرفات کوچ کردید،خدا را در مشعرالحرام یاد کنید،و او را یاد کنید از آن روی که شما را با آنکه پیش از آن از گمراهان بودید،هدایت کرد.
عرفات،نام سرزمینی است در بیست کیلومتری مکّه که بر زائران خانه خدا واجب است از ظهر روز نهم ذیالحجة تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب به عمد از آنجا خارج شوند باید یک شتر جریمه دهند.واژهی«عرفات»از«معرفت»به معنای محلّ شناخت است.در آنجا آدم وحوا علیهما السلام یکدیگر را شناختند و به گناه خود اعتراف کردند.به فرموده امام صادق و امام باقر علیهما السلام جبرئیل در این مکان به حضرت ابراهیم گفت:مناسک و وظایف خود را بشناس و فراگیر. (1)
در حدیث میخوانیم:حضرت مهدی علیه السلام هر سال در عرفات حضور دارند.زمین عرفات خاطراتی از نالهها و اشکهای اولیای خدا دارد.در روایات میخوانیم:غروب عرفه،خداوند تمام گناهان زائران خانه خود را میبخشد.وبرای روز عرفه دعاهای خاصّی از امام حسین و امام سجاد علیهما السلام نقل شده است. (2)
از نشانههای جامعیّت اسلام آن است که در کنار اعمال عبادی حج،به زندگی مادّی و کسب معاش نیز توجّه دارد.همانگونه که در سوره جمعه در کنار دستور به شرکت در نماز جمعه،میفرماید:بعد از پایان نماز به سراغ کسب معاش بروید. (3)آری،حج در عین
عبادت،اقتصاد است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:یکی از آثار حج،تشکیل یک اجتماع بزرگ از مسلمانان نقاط مختلف جهان و نقل و انتقال انواع تجربیات میباشد و زمینهی انجام مبادلات تجاری و اقتصادی است. (1)
1-مبارزه با تحجّر از برنامههای قرآن است.گروهی فکر میکردند دین امری یک بُعدی و حج یک عبادت خشک است،اسلام این تفکّر را ردّ میکند. «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ»
2-درآمد حلال،فضل الهی است.قرآن بجای واژه«کسب»،کلمهی«فضل»را بکار برده تا بگوید:درآمد حلال فضل الهی است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»
3-گرچه تلاش وطلب از شماست؛ «تَبْتَغُوا» امّا رزق،فضل خداوند است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»
4-رزق رسانی،از شئون ربوبیّت الهی است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»
5-در رزق رسانی،دست خداوند باز است.کلمه«فضل»نکره آمده است. «فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»
6-انجام عبادات باید طبق دستور باشد. «وَ اذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ»
7-توجّه به توفیق الهی از یک سو و خطاها و گناهان گذشتهی خود از طرف دیگر،عشق و علاقه انسان را به الطاف خداوند زیاد میکند. «هَدٰاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ»
8-سابقه خودتان را فراموش نکنید،او بود که شما را هدایت کرد. «إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ»
1) 1) .وسائل،ج8،ص9.
«199»ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
سپس از همانجا که مردم کوچ میکنند،کوچ کنید و از خداوند طلب آمرزش نمایید که خداوند آمرزندهی مهربان است.
در این آیه ضمن دستور به حرکت دستهجمعی همراه مردم،به اهل مکّه تذکّر میدهد مبادا خیال کنید که چون اهل حرم یا از قبیله قریش و امثال آن هستید باید حرکات عبادی شما با دیگران فرقی داشته باشد،این خودبزرگبینیها را کنار گذاشته وهمچون عموم مردم باشید.
اساساً یکی از آثار وفلسفههای حج،کنار زدن امتیازات پوشالی است.در آنجا انسان از کفش، کلاه،لباس،همسر ومسکن خود میگذرد و قطرهای میشود که به دریا ملحق شده است.
در این آیه،دو بار و در آیه قبل یک مرتبه کلمه«افاضة»بکار رفته که به معنای حرکت دسته جمعی است،این تکرار و اصرار نشان میدهد که حرکت دسته جمعی در انجام عبادات ارزشمند است.
استغفار و ذکر خداوند،بهترین اعمال عرفات و مشعر است.گرچه در این سرزمینها اصل توقف،شرط است و هیچ عمل دیگری واجب نیست،امّا در این آیات،قرآن ما را به ذکر خدا و یاد سوابق پرخطا و اشتباه خود و طلب آمرزش درباره گذشتهی خویش دعوت میکند.
مگر میتوان در سرزمینی که اولیای خدا اشک ریختهاند بیتفاوت نشست.
1-امتیازطلبی،تحت هر نام وعنوانی،ممنوع است. «أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ»
2-حرکت دسته جمعی،ارزش دارد. «أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ»
3-هرگز مأیوس نشویم،گذشتهها هرچه باشد استغفار چارهساز است.زیرا او غفور و رحیم است. «وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
«200»فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ
پس چون مناسک(حج)خود را انجام دادید،خدا را یاد کنید،همانگونه که پدران خویش را یاد میکنید،بلکه بیشتر و بهتر از آن.پس بعضی از مردم کسانی هستند که میگویند:خداوندا! به ما در دنیا عطا کن.آنان در آخرت بهرهای ندارند.
گروهی از اهل مکّه،بعد از پایان مراسم حج در محلّی اجتماع کرده و با یاد کردن پدران و نیاکان خود به آن تفاخر و مباهات میکردند.قرآن دستور میدهد به جای تفاخر به نیاکان، خدا را یاد کنید (1)و از نعمتها و توفیقات او سخن بگویید و در این کار جدّیتر باشید.
یاد هر کس یا هر چیز،نشانهی حاکمیّت آن بر فکر انسان است.کسی که یاد نیاکان را دارد و به آنان افتخار میکند،فکر و فرهنگ آنان را پذیرفته است و این یادکرد میتواند فرهنگ جاهلی را بر جامعه حاکم کند.به همین دلیل حضرت موسی گفت:من گوساله طلائی و پر قیمت سامری را آتش میزنم و خاکسترش را به دریا میریزم.زیرا تماشای آن،فرهنگ و تفکّر شرک را در انسان زنده میکند.
1-جهتدهی به ایام فراغت،یکی از وظایف مربّی است. «فَإِذٰا قَضَیْتُمْ... فَاذْکُرُوا اللّٰهَ»
2-یاد خدا،هم از نظر کمّیت باید کثیر باشد؛ «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً» و هم از نظر کیفیّت،عاشقانه و خالصانه. «أَشَدَّ ذِکْراً»
3-سطحینگر نباشیم.گروهی در بهترین زمانها و مکانها،تنها دعای آنها رسیدن به زندگی کوتاه مادّی است. «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ»
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان،ج2،ص529؛نورالثقلین،ج1،ص198.
«201»وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
(اما)بعضی از مردم میگویند:پروردگارا! در دنیا به ما نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما و مارا از عذاب آتش نگهدار.
یکی از راههای شناخت مردم،آشنایی با آرزوها و دعاهای آنان است.در آیه قبل، درخواست گروه اوّل از خداوند مربوط به دنیا بود و کاری به خیر و شرّ آن نداشتند،ولی در این آیه درخواست گروه دوّم از خداوند، «حَسَنَةً» است در دنیا و آخرت.در دیدگاه گروه اوّل؛ دنیا به خودی خود مطلوب است،ولی در دید گروه دوّم؛دنیایی ارزشمند است که حسنه باشد و به آخرت منتهی گردد.
در روایات نمونهها و مصادیقی برای نیکیهای دنیا و آخرت نقل شده است (1)،ولی حسنه در انحصار چند نمونه نیست.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود:مقصود خشنودی خدا و بهشت در آخرت و زندگی دنیا و خوش اخلاقی در دنیا میباشد. (2)
در دعاها،هدفهای کلّی مطرح شود و تعیین مصداق به عهده خداوند گذاشته شود.ما از خداوند حسنه و سعادت میخواهیم،ولی در اینکه رشد و صلاح ما در چیست؟آنرا به عهدهی خداوند میگذاریم.چون ما به خاطر محدودیّتهای علمی و عدم آگاهی از آینده و ابعاد روحی خودمان،نمیتوانیم مصادیق جزئی را تعیین بنمائیم.به همین جهت توصیه شده است از خداوند وسیله کار را نخواهید،خودِ کار را بخواهید.زیرا ممکن است خداوند از وسیلهی دیگری که به فکر و ذهن ما نمیآید،کاری را برای ما محقّق سازد.مثلاً از خداوند توفیق زیارت حج را بخواهید،امّا نگویید:خدایا مالی به من بده تا به مکّه بروم.چون خداوند گاهی سبب را به گونهای قرار میدهد که ما فکر آن را نمیکردیم.
1-دنیا و آخرت با هم منافاتی ندارند،به شرط آنکه انسان به دنبال حسنه و نیکی باشد. «فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً»
2-هر رفاهی مذموم نیست،بلکه زندگانی نیکو،مطلوب نیز هست. «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً»
3-دوزخ،حساب جدایی دارد.با اینکه از خداوند نیکی آخرت را میخواهند، ولی برای نجات از آتش،جداگانه دعا میکنند. (1)«قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
«202»أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
آنها از کسب(و دعای)خود بهره و نصیبی دارند و خداوند به سرعت به حساب هرکس میرسد.
به«بهره»،«نصیب»میگویند.گویا سهمی را برای انسان نصب کردهاند. (2)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:خداوند حساب همهی خلق را یکباره میرسد،همان گونه که همه مردم را دفعةً رزق میدهد. (3)
1-بدون کسب وتلاش،بهرهای نیست. «لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا»
2-سرعت در حسابرسی،یک امتیاز است. «سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
1) 1) .در دعاها برای نجات از آتش،اصرار و تکرار عجیبی است.مثلا در دعای مجیر حدود هفتاد بار میخوانیم:«اجرنا من النار یا رب»پروردگارا! ما را از آتش جهنّم نجات بده.ویا در دعای جوشن کبیر که صد بند دارد در پایان هر بند آن میگوییم:«خلصنا من النار یا رب»
2) 2) .بهرهی انسان در قیامت،تنها از بعضی کارهای خویش است،نه تمام آنها. «مِمّٰا کَسَبُوا» چه بسیار کارهایی که انسان میکند،ولی بخاطر نداشتن قصد قربت و نیّت خالص،در قیامت از آن بهره نمیبرد.
3) 3) .تفسیر مجمعالبیان،ج2،ص531.
«203»وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقیٰ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
و خدا را در روزهای معیّنی یاد کنید،(روزهای 11 و12 و13 ماه ذیالحجّه که به ایام تشریق معروف است.)پس هر کس تعجیل کند(و اعمال مِنیٰ را) در دو روز(انجام دهد،)گناهی بر او نیست و هر پرهیزکاری که تأخیر کند (و اعمال را در سه روز انجام دهد نیز)گناهی بر او نیست.و از خدا پروا کنید و بدانید شما به سوی او محشور خواهید شد.
در حدیثی که در تفسیر نورالثقلین آمده،توصیه شده است:در پشت سر پانزده نماز که آغازش نماز ظهر روز عید و انجامش،نماز صبح روز سیزدهم است،این دعا خوانده شود:
«اللّٰه اکبر،اللّٰه اکبر،لاالهالاّاللّه واللّٰه اکبر،وللّه الحمد،اللّٰه اکبر علی ما هَدانا،اللّٰه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام»خداوند بزرگتر است،خداوند بزرگتر است و معبودی جز او نیست، خداوند بزرگتر است و حمد و سپاس مخصوص اوست،خداوند بزرگتر است به خاطر آنکه ما را هدایت کرد،خداوند بزرگتر است به خاطر آنکه از گوشت چهار پایان به ما روزی داد.
این آیه میفرماید:کسی که در خارج شدن از سرزمین مِنیٰ عجله کند و روز دوازدهم بعد از ظهر بیرون آمده و به مکّه رود،گناهی بر او نیست،چنانکه اگر کسی شب سیزدهم را نیز در مِنیٰ بماند،گناهی بر او نیست.
1-زمان در دعا اثر دارد. «فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ»
2-خداوند در سایه لطف خود،راه را بر مردم تنگ نمیکند. «فَمَنْ تَعَجَّلَ... وَ مَنْ تَأَخَّرَ»
3-اساس کار،تقواست. «لِمَنِ اتَّقیٰ» به فرموده روایات مراد از«تقوی»در اینجا دوری کردن از محرّمات در حال احرام میباشد.
4-تعجیل در خروج از سرزمین منیٰ در روز 12 ذیالحجة یا تأخیر تا روز 13، باید همراه تقوا باشد. «لِمَنِ اتَّقیٰ»
اگر عجله برای نشان دادن زرنگی یا هدف فاسدی باشد و یا اضافه ماندن در آن سرزمین جهت خودنمایی و شهرت باشد،عمل فاسد میشود.
5-کارِ مقدّس و سرزمینِ مقدّس به تنهایی کافی نیست،انسان نیز باید مقدّس و با تقوا باشد.دوبار کلمه«تقوی»در کنار هم برای زائران خانهی خدا آن هم در سرزمین منیٰ،میتواند نشانهی این باشد که شیطان در همهجا نفوذ دارد.
6-ایمان به معاد،قویترین عامل تقواست. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ... أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
«204»وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ
و از مردم کسی است که گفتارش درباره زندگی دنیا،مایهی اعجاب تو میشود و خداوند را بر آنچه در دل(پنهان)دارد گواه میگیرد(در حالی که)او سرسختترین دشمنان است.
«لُدّ»به معنای خصومت زیاد است و«الَدّ»به کسی گفته میشود که شدیدترین خصومتها را دارد.
«خصام»یا جمعِ«خصم»است و یا مصدر،به معنای خصومت است.
منافقان با ترفندهای مقایسهای،آماری،کارشناسی،تجربی و حدسهای به ظاهر عالمانه، با تکیه بر مسائل اجتماعی و با شایعات،تهدید،تطمیع و تبلیغات،تنها قدرت مانور در همین زندگی مادّی را دارند،ولی در میدان معنویّات و در توجّه به امدادهای غیبی و ارادهی خداوندی،پای آنان لنگ است و در آخرت نیز زبانشان بسته و حتّی اجازهی عذرخواهی نیز ندارند.
1-سخنان شیوا و سحرآمیزِ منافقان،شما را فریب ندهد. «یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ»
2-به هر سوگندی اطمینان نکنید. «یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ»
3-سوگند دروغ یکی از راههای نفوذ منافقان است. «یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ» دشمنان از مقدّسات علیه مقدّسات و از مذهب علیه مذهب استفاده میکنند و با سوگند به نام خدا،به رسول خدا خیانت میکنند.
4-سوژههای سخن منافقان،مربوط به مسائل دنیوی است تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهند. «یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
5-خداوند پیامبرش را از غیب و درون دیگران آگاه میسازد. «هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ»
6-کسانی که میدانند دروغگو هستند،با سوگند و زیباسازی کلمات،سعی دارند خود را دلسوز و مخلص نشان دهند. «یُشْهِدُ اللّٰهَ»
«205»وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْفَسٰادَ
و هرگاه به قدرت و حکومت رسد برای فساد در زمین و نابودی زراعتها و نسل کوشش میکند و خداوند فساد را دوست ندارد.
کلمه«تولّی»را دو نوع میتوان معنا نمود:یکی به معنای به قدرت و حکومت رسیدن که در ترجمه آمده است.و دیگر به معنای اعراض کردن است که در این صورت معنای آیه این میشود:هرگاه از حقّ و هدایت الهی اعراض نمود و از نزد تو بیرون رفت،به سراغ فتنه و فساد میرود.
در آیه قبل،گفتار به ظاهر نیکوی منافقان مطرح شد و در این آیه رفتار مفسدانهی آنان را بیان میکند.
قرآن میفرماید: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ
وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ» (1)اگر صالحان حکومت را بدست گیرند،نماز به پا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.و بدین وسیله رابطه خود را با خداوند و محرومان جامعه حفظ میکنند،ولی اگر نا اهل به قدرت رسید و ولایت مردم را بدست گرفت،بخاطر طوفان هوسهای درونی و ناآگاهیها و فشارهای بیرونی،همه چیز جامعه را فدای خود میکند.به گفتهی المیزان؛تاریخ گواه آن است که چه مسلمان نمایانی به نام اسلام و تظاهر به ایمان،بر مردم حاکم شده و حَرث و نَسل را نابود ساختند.
کسانی که با جعل قوانین و تهاجم فرهنگی و تبلیغات و مواد مخدّر،سبب نابودی اقتصاد و نسلنو میشوند،مصداق این آیه و«مفسد فی الارض»هستند.
هلاک حرث به معنای محو کشاورزی،و هلاک نسل،انحراف نسل آینده است.مراغی و فخررازی در تفاسیر خود احتمال دادهاند که مراد از«حرث»زنان باشند،بدلیل «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ» (2)و مراد از«نسل»فرزندان.یعنی طاغوتها،نظام خانواده و تربیت فرزندان را نابود میکنند.
1-نااهل اگر به قدرت رسد،همه چیز را به فساد میکشاند. «إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ»
2-بزرگترین خطر،نابودی اقتصاد و فرهنگ امّت است. «یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ»
«206»وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهٰادُ
و هنگامی که به او گفته شود از خدای پروا کن،عزت وغروری که در سایهی گناه بدستآورده او را بگیرد.پس آتش دوزخ برای او کافی است و چه بد جایگاهی است.
1-مستکبران،به موعظهی دیگران گوش نمیدهند. «إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ» در تاریخ آوردهاند که عبدالملک مروان از خلفای بنیامیه بر بالای منبر در شهر مدینه گفت:به خدا سوگند هرکس مرا امر به تقوا کند،گردنش را خواهم زد. (1)
2-حاکم باید پندپذیر باشد. «إِذٰا قِیلَ... أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ»
3-گناه،مایهی عجب،غرور و تکبّر است. «أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ»
4-توجّه دادن به دوزخ،هشداری غرور شکن است. «فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ»
«207»وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ
و از مردم کسی است که برای کسب خشنودی خدا،جان خود را میفروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
ابنابیالحدید که از علمای قرن هفتم اهلسنّت است،در شرح نهجالبلاغه خود آورده است:تمام مفسّران گفتهاند این آیه درباره علیبنابیطالب علیه السلام نازل شده است که در لیلةالمبیت در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابید.و این موضوع در حدی از تواتر است که جز کافر یا دیوانه آنرا انکار نمیکند. (2)
مشرکانِ مکّه،قرار گذاشتند از هر قبیلهای یک نفر را برای کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله انتخاب کنند و آن حضرت را دسته جمعی از بین ببرند تا بنیهاشم به خونخواهی او قیام نکنند و با این عمل از دعوت پیامبر راحت شوند.پیامبر صلی الله علیه و آله از نقشهی آنان با خبر شد و علی علیه السلام برای اینکه پیامبر به سلامت از مکّه خارج شود،در بستر ایشان خوابید و این آیه در شأن آن
حضرت نازل گردید. (1)
همین که علی علیه السلام در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابید،خداوند به دو فرشتهی خود،جبرئیل و میکائیل فرمود:کدامیک از شما حاضرید فدای دیگری شوید؟! هیچکدام از آنها حاضر نشدند.خداوند فرمود:اینک مشاهده کنید که چگونه علیبنابیطالب علیهما السلام حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند.
گاهی باید برای احیای یک معروف ویا محو یک منکر،جان را تسلیم کرد.حضرت علی علیه السلام فرمودند:کسی که در راه امر به معروف و نهی از منکر کشته شود،یکی از مصادیق این آیه است. (2)
1-نااهل،حرفش زیباست وانسان را به تعجّب وامیدارد،ولی مؤمن،عملش دنیا را متعجّب میکند. «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ» ، «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ»
2-یاد ایثارگران را زنده بداریم. «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی»
3-پیش مرگِ اولیای خدا شدن،یک ارزش است. «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی»
4-بزرگترین سود آن است که انسان بهترین متاع را که جان اوست به خالق خودبفروشد،آن هم نه برای بهشت و یا نجات از دوزخ،بلکه فقط برای کسب
1) 1) .بسیاری از علمای اهل سنّت،به این فضیلت علی علیه السلام اقرار کردهاند که علاّمه امینی«ره»در الغدیر(ج2،ص 48)آنان را نام برده است،از آن جمله امام احمدحنبل،در مسند خود(ج1،ص 348)میباشد.صاحب تفسیر اطیبالبیان مینویسد:در کتاب غایةالمرام،بیست حدیث آمده که نُه حدیث از علمای اهل سنّت و یازده حدیث از علمای شیعه است و این آیه را دربارهی فداکاری حضرت علی علیه السلام دانستهاند.در تاریخ طبری،(ج2،ص373)نیز که از نوشتههای قرن سوم است،ماجرای خوابیدن حضرت علی علیه السلام در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است.همچنان که تاریخ یعقوبی(ج2،ص39)موضوع را به صراحت بازگو مینماید.در شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید(ج4،ص73)آمده است:معاویه چهار هزار درهم پول داد تا بگویند این آیه در شأن ابنملجم نازل شده است!.تفسیر نمونه،ج2،ص49.
2) 2) .تفسیر صافی،ج1،ص241.
رضای او. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ»
5-در راه خدا،استقبال از خطر و آمادگی برای جانفشانی همچون دریافت خطر است.با توجّه به شأن نزول آیه،ستایش از کسی است که جان خود را در معرض خطر قرار داد،هرچند حادثهای اتفاق نیفتاد. «مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ...»
6-رأفت خداوند،بهترین پاداش است.خداوند برای هرکاری پاداشی قرار داده است،امّا در این آیه میفرماید:خداوند رئوف است. «اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ»
«208»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی در صلح و آشتی درآئید(و تسلیم مطلق خداوند شوید)و گامهای شیطان را پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.
قرآن،ایجاد رابطهی مسالمتآمیز با گروههای زیر را مطرح کرده است:
1-با مشرکانِ بیآزار. «لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» (1)با کسانی که سرجنگ با شما ندارند و مزاحم وطن شما نیستند،خوشرفتاری کنید.
2-با اهل کتاب. «قُلْ... تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ» (2)به اهل کتاب بگو:
بیایید تا در آنچه ما و شما هم عقیده هستیم،متّحد باشیم.
3-با دیگر مسلمانان. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً»
در چند آیه قبل (3)درباره اجتماع بزرگ سیاسی عبادی حج فرمود:در آنجا فسق و جدال نباشد.پس میتوان جامعهای بدون فسق وجدال تشکیل داد و چه بهتر که همیشه چنین باشیم و از گامهای شیطانی که عامل تفرقه است دوری نمائیم.
روایات متعدّد،دخول در سِلم را ورود در تحت رهبری معصوم دانستهاند. (4)چنانکه در
روایات آمده است:«ولایة علی بن ابیطالب حصنی»
و ناگفته پیداست که دخول در حِصن و دژ،دخول در سِلم و سلامتی و آرامش است و چه آرامشی بالاتر از اینکه انسان احساس کند رهبرش الهی،معصوم،آگاه،دلسوز و پیشگامترین افراد در همه ارزشها و کمالات میباشد.
1-ورود در فضای سِلم و سلام و تسلیم امکان ندارد،مگر در سایهی ایمان. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
2-سلیقهها را کنار گذاشته،تنها تسلیم قانون خدا باشیم. «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً»
3-ایجاد صلح،وظیفهی همه مسلمانان است. «کَافَّةً»
4-وسوسههای شیطان،انسان را مجبور به گناه نمیکند،بلکه انسان قدرت مقابله با شیطان را دارد و به همین دلیل از اطاعت او نهی شده است. «لاٰ تَتَّبِعُوا»
5-شیطان،گام به گام انسان را منحرف میکند. «خُطُوٰاتِ»
6-راههای منحرف کردن شیطان،بسیار است. «خُطُوٰاتِ»
7-شیطان،دشمن صلح و وحدت است وهمهی نداهای تفرقهانگیز،بلندگوهای شیطانی هستند. «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
«209»فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و اگر بعد از آنکه نشانههای روشن برای شما آمد،دچار لغزش (وگمراهی)شدید،بدانید که خداوند عزیز و حکیم است.(طبق حکمت خود عمل میکند و هیچ قدرتی مانع ارادهی او نیست.)
1-خداوند،اتمام حجّت نموده است. «جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ»
2-کسانی که آگاهانه مرتکب خلاف میشوند،در انتظار عذاب باشند. «زَلَلْتُمْ مِنْ
بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ...
عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
3-عدم تسلیم شما،در عزّت خداوندی اثری ندارد. «عَزِیزٌ» گر جمله کائنات،کافر گردند بر دامن کبریائیش،ننشیند گرد
4-کیفر خداوند بر اساس حکمت است. «حَکِیمٌ»
«210»هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
آیا جز این انتظار دارند که خداوند و فرشتگان در سایههای ابر به سوی آنها بیایند تا کار آنان یکسره شود؟(در حالی که بعد از نزول آیات روشن،نیازی به چیز دیگری نیست.)و به سوی خدا تمام امور برمیگردد.
دعوت انبیا از طریق استدلال ومعجزه است،ولی گاهی مردمِ بهانهجو،انتظارات دیگری داشتند.خداوند بر انجام هرکاری قدرت دارد،ولی میفرماید:اگر بعد از برآمدن انتظار شما بازهم لجاجت کنید،قهر الهی شما را فرا خواهد گرفت و دیگر مهلتی برای عذرخواهی و توبه در کار نیست.نمونه آن را در مائده آسمانی که از حضرت عیسی خواستند و یا ناقهای که از حضرت صالح درخواست نمودند،میبینیم که هرگاه نوع معجزه به درخواست مردم صورت گیرد،باید اطاعت حتمی باشد و گرنه قهر حتمی است.البتّه این در مواردی است که اصل انتظار محال نباشد،مانند دیدن خدا وگرنه اگر اصل توقّع نابجا باشد،پاسخ ردّ به آنان داده میشود.
نظام آفرینش و تربیتی خداوند،بر محور انتظارات نابجای شما نمیچرخد.ممکن است شما انتظار داشته باشید خداوند و فرشتگان در لابلای ابرها،بالای سر شما به صورت جسمی پیدا شوند و مستقیماً با خودتان حرف بزنند،ولی چنین چیزی ممکن نیست.
1-با وجود دلائل روشن بر رسالت پیامبر،توقّع نابجا ممنوع است. «هَلْ یَنْظُرُونَ»
2-انتظار رؤیت خدا و فرشتگان،بهانهای برای فرار از پذیرش حقّ است.
«یَنْظُرُونَ...
یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ...
وَ الْمَلاٰئِکَةُ»
3-سرچشمه و بازگشت همه چیز به سوی خداست.چرا در انتظار دیدن خود او هستید،مگر آثار او را نمیبینید. «هَلْ یَنْظُرُونَ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
«211»سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
از بنیاسرائیل بپرس:چه بسیار از دلایل روشن به آنها دادیم؟و هرکس نعمتِ(هدایت)خدا را پس از آنکه به سراغ او آمد،(کفران و)تبدیل کند (بداند که)همانا خداوند سخت کیفر است.
به گفته روایات،نزدیکترین تاریخ به مسلمانان در پیش آمدن حوادثِ گوناگون،تاریخ بنیاسرائیل است.خداوند به آنان،رهبری همچون موسی و معجزات و الطاف خویش را مرحمت فرمود و آنان را از اسارت فرعون نجات داد.برای اداره زندگی آنان،قوانین آسمانی فرستاد و به لحاظ مادّی نیز زندگی خوبی برای آنان تأمین کرد.امّا کفران و تبدیل نعمتها از سوی آنان به حدّی رسید که به جای هارون،پیروی سامری کردند و به جای خداپرستی به گوساله پرستی روی آوردند تا آنکه خداوند که دربارهی آنان «فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ» (1)فرموده بود،در اثر چنین رفتارهایی فرمود: «بٰاؤُ بِغَضَبٍ» (2)
از سنّتهای ثابت الهی آن است که هر قوم و ملّتی،اعمّ از مسلمانان و غیر مسلمان،اگر نعمتهای الهی را تبدیل و تغییر دهند،دچار قهر الهی خواهند شد.چنانکه امروزه دنیای پیشرفته به جای بهرهگیری مفید از تکنولوژی وصنعت،دنیا را به آتش و فساد کشانده است.
1-بررسی تاریخ وعبرتهای آن لازم است. «سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
2-نعمتها،مسئولیّتآورند وکوتاهی در آن کیفرآور. «مَنْ یُبَدِّلْ... شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
«212»زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ
زندگی دنیا،در چشم کافران جلوه یافته است و(به همین دلیل)افراد با ایمان را مسخره میکنند.در حالی که مؤمنان و پرهیزکاران در قیامت از آنها برترند.وخداوند هرکس را بخواهد،روزی بیشمار مرحمت میکند.
این آیه،هم هشدار به کفّار است که به زرق و برق دنیا،سرگرم ومست نشوید و مؤمنان را مسخره نکنید.زیرا قیامتی هست که صحنهها عوض میشوند.و هم موجب تسلاّی خاطر مؤمنان میباشد که با تمسخر کافران،سست نشوند و به آینده امیدوار باشند.
1-کفر،دنیا را در نظر انسان جلوه میدهد. «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا»
آری،دنیا برای کسانی جلوه میکند که به الطاف و نعمتهای بیحساب قیامت،اعتقادی ندارند،ولی در نظر مؤمن،دنیا کجا و بهشت کجا.
2-دنیاگرایی عامل تحقیر واستهزای دیگران میشود. «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا... یَسْخَرُونَ»
3-مسخره کردن تهیدستان،شیوه دائمی اهل دنیاست.«یسخرون» (1)
4-برتری در قیامت،مخصوص مؤمنانی است که زخم زبان کفّار،رشته تقوای آنها را پاره نکرده باشد. «وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ»
1) 1) .فعل مضارع نشانهی استمرار و دوام است.
5-رزق بیحساب،نشانهی لطف اوست،نه آنکه خداوند حساب آنرا ندارد و یا حکیمانه تقسیم نمیکند. «یَرْزُقُ... بِغَیْرِ حِسٰابٍ»
«213»کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
مردم(در آغاز)امّتی یگانه و یکدست بودند(و در میان آنها تضاد و درگیری نبود.
سپس در میان آنها اختلافات بوجود آمد،)پس خداوند پیامبران را بشارت آور و بیم دهنده برانگیخت و با آنان کتاب آسمانی را به حقّ نازل نمود تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکم کند.ودر آن(کتاب)اختلاف نکردند مگر کسانی که به آنان داده شده بود،(آن هم)پس از آنکه دلائل روشن برایشان آمد،(و بخاطر) حسادتی که میانشان بود.پس خداوند آنهایی را که ایمان آورده بودند،به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود،به خواست خود هدایت نمود.(امّا افراد بیایمان،همچنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند.)وخداوند هرکس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
آنچه از این آیه استفاده میشود این است که مردم در ابتدا زندگی ساده و بسیطی داشتند، ولی کمکم در اثر کثرت افراد و ازدیاد سلیقهها،اختلافات و درگیریها پیش آمد.در برخی از روایات،این زمان به دوران قبل از حضرت نوح علیه السلام تطبیق شده که در آن زمان،مردم زندگی ساده و محدودی داشته و در بیخبری به سر میبردند. (1)سپس افراد بر سر
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1،ص209.
بهرهگیری از منابع طبیعی و اینکه هرکسی میخواست دیگری را به استخدام خود درآورده و از منافع او بهره ببرد،اختلاف کرده و جوامع و طبقات پیش آمد.لازمهی زندگی اجتماعی، وجود قانون محکم و عادلانهای است که بتواند اختلافات را حل نماید،خداوند پیامبران را برای حل اختلافات و رفع درگیریها،مبعوث نمود و کتابهای آسمانی را نازل نمود،ولی گروهی آگاهانه و از سر لجاجت،در برابر انذار و تبشیر پیامبران مقاومت کرده و خود بوجود آورندهی اختلافات دیگری نیز شدند.امّا خداوند با لطف خویش افرادی که مستعد و پذیرای هدایت بودند،هدایت نمود و آنهایی که در اثر حسادت و یا ظلم مقابله میکردند،به حال خود رها کرد تا کیفر خود را ببینند.
در تفسیر جوامع الجامع آمده است که «کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً» ،یعنی«علی دین واحد» همه مردم بر فطرت خداشناسی بودند.
انتقاد قرآن،از اختلاف لجوجانهای است که انسان حاضر به پذیرش داوری انبیا و قانون خداوند نباشد وگرنه اختلافی که عاقبت تسلیم عدالت شود،اشکالی ندارد.همچون اختلاف دو کفّهی ترازو که در حرکتهای متضادّ خود،دنبال رسیدن به عدالت هستند. «فَهَدَی اللّٰهُ... لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ»
1-قانون وتمدنهای بشری،قادر بر حل اختلافات نیستند.زیرا هر گروه وفردی بدنبال خواستهای خود است.حل اختلافات باید از طریق قانون الهی و داوری انبیا صورت گیرد.قانونی که مصون از تحریف وخطاست و داوری که از هوا وهوس واغراض نفسانی معصوم است. «فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ... مَعَهُمُ الْکِتٰابَ»
2-بهترین راه حل اختلاف،تقویت ایمان به معاد است.انبیا برای پیشگیری از اختلافات،از بشارت وبرای درمان آنها،از انذار استفاده میکنند. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ... لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ» 3-خطوط کلّی اهداف انبیا یکی است. «النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»
4-داوری انبیا،در چارچوب قوانین آسمانی است. «أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ... لِیَحْکُمَ»
5-یکی از وظایف انبیا،ایجاد وحدت وتفرقهزدایی است. «لِیَحْکُمَ... فِیمَا اخْتَلَفُوا»
6-قضاوت همه انبیا،یک گونه است.فرمود: «لِیَحْکُمَ» ونفرمود:«لیحکموا»
7-بدترین نوع اختلاف،اختلاف آگاهانهای است که بخاطر حسادت وظلم بوجود میآید. «مَا اخْتَلَفَ فِیهِ... مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ»
8-در بین مؤمنان هم اختلاف پیدا میشود،ولی در پرتو ولایت خداوند،رهبری میشوند. «فَهَدَی اللّٰهُ... لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ»
9-ایمان،زمینه برخورداری از هدایت خاصّ الهی است. «فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
10-گرچه هدایت همه افراد به خواست خداوند است،ولی خواست خداوند بر اساس اختیار انسان است. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ»
11-صراط مستقیم،پایان دهنده اختلافات است. «اخْتَلَفُوا... یَهْدِی... صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
«214»أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ
آیا گمان کردید داخل بهشت میشوید وحال آنکه هنوز مانند آنچه بر پپشینیان شما گذشت به شما نرسیده است؟! آنان گرفتار تنگدستی و ناخوشی شده و چنان زیر و زبر شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده و همراه او بودند،گفتند:یاری خدا چه وقت خواهد بود؟آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است.
«بأساء»سختیهایی است که از خارج به انسان تحمیل میشود،مثل جنگ و سرقت.
و«ضرّاء»سختیهای درونی است،مانند بیماری،زخم وجراحت.
این آیه یادآور تحمل سختی از سوی مؤمنان گذشته و هشدار و تسلاّیی برای مسلمانان است.حوادث سخت،آزمایش الهی است و مشکلاتی همچون حوادث تلخِ مالی و جانی
همه برای ساخته شدن انسانهاست.
هر بلایی را عطایی با وی است
هر کدورت را صفایی در پی است
زیر هر رنجی،گنجی معتبر
خار دیدی،چشم بگشا گل نگر
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم:بهشت با سختیها پیچیده شده است. (1)و در روایت دیگری آمده:برای مؤمنان گرفتار در دنیا،چنان پاداشی است که دیگران میگویند:
ای کاش این سختیها با سختی بیشتری برای ما بود. (2)آری،مشکلات،عامل رشد و قرب و راه ورود به بهشت است.
نابرده رنج،گنج میسّر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
تأخیر استجابت دعا،مایهی تردید نشود.خداوند بارها وعده داده است که «إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ» (3)انبیا و بندگان ما حتماً یاری میشوند.و «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (4)خداوند نوشته است که من و فرستادگانم پیروز هستیم.
به هر حال خداوند وعدهی پیروزی داده و ممکن است به دلائلی این وعدهها به تأخیر بیافتد،لکن این تأخیر نباید سبب تردید شود.
1-انتظار بهشت رفتن،تنها بخاطر ایمان داشتن و بدون سختی کشیدن،انتظار نادرستی است. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ...»
2-در سنّتهای الهی،هیچ تغییری نیست.همه ملّتها و امتّها و افراد باید از کوران آزمایش بگذرند. «وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا»
3-توجّه به مشکلات دیگران،عامل تسکین است.از تاریخ،عبرت و الگو بگیریم. «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ»
4-آماده باشیم،آزمایشات الهی به قدری سخت است که بعضی مواقع انبیا را نیز
مضطرب میکند. «یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ»
5-در سختیها،انبیا از مردم جدا نبودند. «یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
6-یکی از شروط استجابتِ دعا،اضطرار و قطع امید از غیر خداست. «مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ... إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ»
7-آرامبخشِ همهی مشکلات،یاد نصرت خداوند است. «أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ»
8-مقاومت،زمینهی دریافت نصرت الهی است. «مَسَّتْهُمُ... إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ»
«215»یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ
از تو میپرسند چه چیز انفاق کنند؟بگو:هر مالی که(میخواهید)انفاق کنید،برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان باشد.و(بدانید)هر کار خیری که انجام دهید،همانا خداوند به آن آگاه است.
در این آیه دو بار کلمه«خیر»بکار رفته است:یکی انفاق خیر؛ «أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ» ودیگری کار خیر؛ «تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ» تا بگوید افراد بیپول نیز میتوانند با عمل و کار خود،به خیر برسند.
در حدیث میخوانیم:«لاصدقة و ذو رحم محتاج» (1)در صورت نیازمندی بستگان،نوبت صدقه به دیگران نمیرسد.
در انفاق،رعایت اهمّ و مهمّ،اطلاع کامل و موازین عاطفی مورد نظر است.
انفاق پنج گونه است: (2)
1.انفاق واجب.مانند زکات،خمس،کفّارات،فدیه ونفقه زندگی که برعهده مرد است.
2.انفاق مستحبّ.مانند کمک به مستمندان،یتیمان و هدیه به دوستان.
3.انفاق حرام.مانند انفاق با مال غصبی یا در راه گناه.
4.انفاق مکروه.مانند انفاق به دیگران با وجود مستحقّ در خویشان،که ثوابش کمتر است.
5.انفاق مباح.مانند انفاق به دیگران برای توسعه زندگی.زیرا انفاق برای رفع فقر،واجب یا مستحبّ است.
1-نوع انفاق و مورد و راه آن را باید از مکتب وحی آموخت.«یسئلونک»
امام سجاد علیه السلام در دعای مکارمالاخلاق از خداوند میخواهد که او را در انفاق کردن هدایت کند.«و أصب بی سبیل الهدایة للبر فیما انفق منه»
2-سؤال مردم،زمینهی نزول پاسخ از طرف خداوند است. «یَسْئَلُونَکَ... قُلْ»
3-انفاق،شامل کارهای کوچک و بزرگ میشود.«من خیر»
4-مال و دارایی دنیا،در دست افراد با ایمان،مایهی خیر است.«من خیر»
5-انفاق باید از چیزهای خوب ومرغوب باشد.«من خیر»
6-انفاق،تنها در امور مالی نیست،هر نفع و بهرهای را در برمی گیرد.«من خیر»
7-بهترین مورد انفاق،والدین و بستگان هستند. «فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ...»
8-انفاق به خویشان،مایهی استحکام پیوندهای خانوادگی،و انفاق به دیگران، سبب جبران کمبودهای مالی و عاطفی نیازمندان و برطرف نمودن اختلاف طبقاتی است. «فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ»
9-حکیم کسی است که در پاسخ،به چیزی اشاره کند که سؤال کننده از آن غافل است.در آیه از جنس انفاق سؤال شد،خداوند مورد را معیّن نمود. «مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ... فَلِلْوٰالِدَیْنِ...»
10-اسلام،به طبقهی محروم توجّه خاصّی دارد. «الْمَسٰاکِینِ»
11-عمل صالح،هرگز ضایع نمیشود.خواه آشکار صورت گیرد یا مخفیانه،کم باشد یا زیاد. «فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ»
12-ایمان به آگاهی خداوند از عمل ما،بهترین تشویق است. «فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ»
«216»کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
جهاد بر شما مقرّر شد،در حالی که برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش دارید،در حالی که خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید،در حالی که ضرر و شرّ شما در آن است.و خداوند (صلاح شما را)میداند و شما نمیدانید.
کلمه«کُره»به مشقّتی گفته میشود که انسان از درون خود احساس کند،مانند ترس از جنگ.و«کَره»به مشقتی گویند که از خارج به انسان تحمیل شود،مانند حکم اجباری در آیهی «ائْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ» (1)به آسمانها و زمین گفتیم:یا با رغبت بیایید یا با اکراه،گفتند:ما با رغبت میآییم.
آیه قبل مربوط به مال دادن بود واین آیه مربوط به جان دادن است.
اکراه از جنگ،یا به خاطر روحیّهی رفاهطلبی است ویا به جهت انسان دوستی و رحم به دیگران ویا بخاطر عدم توازن قوا و برتری دشمن است.قرآن میفرماید:شما آثار و نتایج جهاد را نمیدانید و فقط به زیانهای مادّی و ظاهری آن توجّه میکنید،در حالی که خداوند از اسرار و آثار امروز وفردای کارها در ابعاد مختلفش آگاه است.
جنگ با همهی سختیهایی که دارد،آثار مثبت و فوایدی نیز دارد.از جمله:
الف:توان رزمی بالا میرود.
ب:دشمن جسور نمیشود.
1) 1) .فصّلت،11.
ج:روح تعهّد و ایثار در افراد جامعه بوجود میآید.
د:قدرت و عزت اسلام و مسلمانان در دنیا مطرح میشود.
ه:امدادهای غیبی سرازیر میگردد.
و:روحیّهی استمداد از خدا پیدا میشود.
ز:اجر و پاداش الهی بدست میآید.
ح:روحیّهی ابداع و اختراع و ابتکار بوجود میآید.
جهاد در ادیان دیگر
برخلاف تبلیغاتی که دنیا برای صلح و علیه خشونت دارد،مسئله جهاد در راه دین،در تمام ادیان آسمانی بوده و یک ضرورت حتمی است.
در تورات میخوانیم:
*ساکنان شهر را بدم شمشیر بکش و اموالشان را جمع نمای. (1)
*همگی ایشان را هلاک ساز و ترحّم منما. (2)
*چون برای مقاتله بیرون روی و دشمن را زیاد بینی،نترس. (3)
*برادر و دوست و همسایه خود را بکشد تا کفّاره گوسالهپرستی باشد. (4)
*موسی جمعیّتی را به سوی جنگ حرکت داد و مقاتله مهمّی صورت گرفت. (5)
در انجیل متیٰ آمده است:
*گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی بر زمین بگذارم،نیامدهام تا سلامتی بگذارم،بلکه شمشیر را. (6)
*هرکه جان خود را دریابد(و به جنگ نیاید)آنرا هلاک سازد و هرکه جان خود را به خاطر من هلاک کرد آنرا خواهد یافت. (7)
در انجیل لوقا میخوانیم:
*دشمنان را که نخواستند من بر ایشان حکمرانی کنم،در اینجا حاضر ساخته،پیش من به قتل رسانید. (1)
*هرکس شمشیر ندارد،جامه خود را فروخته آنرا بخرد. (2)
در قرآن نیز در سورههای آل عمران، (3)مائده (4)و بقره (5)از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته،سخن به میان آمده است.
1-ملاک خیر وشر،آسانی و سختی و یا تمایلات شخصی نیست،بلکه مصالح واقعی ملاک است ونباید به پیشداوری خود تکیه کنیم. «عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»
2-کراهت و محبّت نفسانی،نشانهی خیر و شرّ واقعی نیست. «تَکْرَهُوا... وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ... تُحِبُّوا... وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ»
3-جنگ و جهاد در راه دین،مایهی خیر است. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ... وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»
4-تسلیم فرمان خدایی باشیم که بر اساس علم بینهایت به ما دستور میدهد، گرچه ما دلیل آنرا ندانیم. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ»
«217»یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ
فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
(ای پیامبر!)از تو دربارهی جنگ در ماه حرام سؤال میکنند،بگو:جنگ در آن ماهها(ذیالقعدة،ذیالحجة،محرم و رجب،گناهی)بزرگ است،ولی بازداشتن(مردم)از راه خدا وکفر ورزیدن به او و(بازداشتن مردم از) مسجدالحرام و اخراج ساکنانش از آنجا،(گناهش)نزد خداوند بزرگتر است.(زیرا ایجاد)فتنه،از قتل بالاتر است.(مشرکان)پیوسته با شما میجنگند،تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند،و هر کس از شما که از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد،اعمال آنان در دنیا و آخرت تباه میشود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.
مراد از کلمه«فتنة»در آیه،شرک،شکنجه،امتحان وبلویٰ است.
در تفاسیر شیعه وسنی آمده است:رسول اکرم صلی الله علیه و آله شخصی را به نام عبداللّه بن جحش به همراه هشت نفر با نامهای برای کسب اطلاعات از کفّار و مشرکان فرستاد،امّا بعد از ملاقات، درگیری پیش آمد و در این بین رئیس گروه مقابل کشته شد و دو نفر از آنان به اسارت درآمده و اموالشان مصادره گردید.
این حادثه در اوّل ماه رجب که از ماههای حرام است (1)واقع شده بود،در حالی که این گروه گمان کرده بودند که آخر جمادیالثانی است،نه اوّل رجب.به هر حال این قتال اشتباهاً در اوّل رجب صورت گرفت و کفّار این موضوع را دستاویز قرار داده و شایع کردند که مسلمانان احترام ماههای حرام را نگه نمیدارند.
در برابر این تبلیغات دشمنان،قرآن جواب میدهد که گرچه جنگ در ماه حرام واقع شده،
1) 1) .از سنّتهای ابراهیمی رایج در میان عرب قبل از اسلام،احترام گذاشتن به چهار ماه رجب،ذیالقعده،ذیالحجّه و محرم بود که در این ماهها،به هیچ جنگ و قتالی نمیپرداختند.اسلام نیز این سنّت را امضا کرد و قتال و درگیری در این ماهها را تحریم نمود.
ولی این قتال به اشتباه از سوی مسلمانان صورت گرفته است،در حالی که شما مشرکان به عمد مرتکب گناهانی شدهاید که مجازات آنها به مراتب از قتال در ماه حرام بیشتر است.
بنابراین شما با داشتن سابقهی آن همه جنایت ورسوایی وارتکاب گناهان بزرگ،نباید این عمل اشتباه را دستاویز قرار دهید.
حبط عمل مرتد در دنیا،به این است که از فوائد اسلام محروم میشود.زیرا کیفر او،جدایی از همسر مسلمان،محرومیّت از ارث،قطع رابطه با مسلمانان،خروج از حمایت اسلام و در نهایت قتل است.
و حبط عمل او در آخرت،محو تمام کارهای خیر اوست. «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
1-به شبهات،پاسخ مناسب بدهید. «یَسْئَلُونَکَ... قُلْ»
2-مسجد الحرام واهل آن،احترام ویژه دارند. «الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ»
3-تعیین اهمیّت گناهان،بدست خداوند است. «إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ، اَلْفِتْنَةُ أَکْبَرُ...»
4-سلب امنیّت،مهمّتر از قتل است. «وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ»
5-لازم است آرزوها،هدفها و تلاشهای دشمن خود را بشناسیم. «وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ»
6-هجوم دشمن،توجیه کنندهی کفر و ارتداد شما نیست. «وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ...
وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ...»
7-دشمنان،همواره در کمین هستند وارتداد و کفر وپشت کردن به دینتان را میخواهند وبه غیر آن راضی نمیشوند.آنها دنبال پیروزی موقت نیستند، بلکه میخواهند فرهنگ ومکتب شما را از بین ببرند. «حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ»
8-حسن عاقبت،ملاک ارزش است.چه بسا مسلمانانی که کافر مردهاند. «فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ»
9-ارزش ایمان و عقیده تا جایی است که اگر ایمان رفت،اعمال صالح نیز حبط میشود. «مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ... حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ»
«218»إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و کسانی که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کردهاند،آنها به رحمت پروردگار امیداوار هستند و خدا آمرزنده و مهربان است.
در شأن نزول این آیه که در ادامه آیه پیش است،میخوانیم:مؤمنانی که هجرت و جهاد کردند،ولی هلال ماه رجب را با ماه جمادیالاخری اشتباه گرفتند و دست به قتال زدند، ناراحت نباشند.زیرا اشتباهشان مورد عفو است و آنان قصد انجام گناه نداشتهاند.
امید بدون عمل،آرزویی بیش نیست.چنانکه در آخرین آیه سورهی کهف میخوانیم: «فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» هرکس امید به لقای پروردگار و رسیدن به مقام قرب را دارد،پس باید عمل خالصانه انجام دهد.آری،«رجاء»، آن امیدی است که انسان مقدّمات رسیدن به آنرا فراهم کند.
برای امیدوار بودن به الطاف الهی،اسلام زمینههایی را فراهم کرده است:
1-یأس و ناامیدی از گناهان کبیره است. (1)
2-خداوند میفرماید:من نزد گمان بندهی مؤمن هستم،اگر گمان خوب به من ببرد به او خوبی میرسانم. (2)
3-انبیا و فرشتگان،به مؤمنان دعا و برای آنان استغفار میکنند. (3)
4-پاداش الهی چندین برابر است. (4)
5-راه توبه باز است. (5)
6-گرفتاریهای مؤمن،کفّارهی گناهان او محسوب میشود. (6)
7-خداوند توبه را قبول کرده و سیّئات را به حسنات مبّدل میسازد. (7)
1-رتبهی ایمان،مقدّم بر عمل است. «آمَنُوا... هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا»
2-امید به لطف پروردگار،مشروط به ایمان،هجرت و جهاد است. «آمَنُوا...
هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا...
أُولٰئِکَ یَرْجُونَ»
3-اصول افکار و اعمال اگر صحیح باشد،اشتباهات جزئی قابل عفو است.
«آمَنُوا...
هٰاجَرُوا...
یَرْجُونَ»
4-به لطف خداوند امیدوار باشیم،نه به کارهای نیک خود.زیرا خطر سوءعاقبت و حبط عمل و عدم قبول اطاعت،تا پایان عمر در کمین است. «یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ»
5-چون بنده امیدوار به رحمت خداوند است،خداوند نیز اعلام میکند:آمرزنده و مهربان است. «یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
6-ارزش هجرت و جهاد آن است که در راه خدا و برای او باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
7-مؤمنان و مهاجران مخلص نیز به رحمت و مغفرت او نیاز دارند. «آمَنُوا، هٰاجَرُوا... یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ»
8-از خطای مهاجران و مجاهدان در راه خدا،باید گذشت. «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
«219»یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا وَ یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ
از تو درباره شراب و قمار میپرسند،بگو:در آن دو گناهی بزرگ است و منافعی(مادّی)نیز برای مردم دارند.(ولی)گناه آن دو از سود آنها بزرگتر است.(همچنین)از تو میپرسند که چه انفاق کنند؟بگو:افزون(بر نیاز خود را)،خداوند اینچنین آیات را برای شما روشن میسازد تا شاید اندیشه کنید.
کلمه«اثم»به گفتهی راغب در مفردات،به کاری گویند که انسان را در انجام کارهای خیر کُند و سست کند.
سؤال اوّلِ مردم دربارهی حکم خمر و میسر است.کلمه«خمر»به معنای پوشش است و لذا به پارچهای که زنان سرِ خود را با آن پوشانده و مراعات حجاب میکنند،«خمار»میگویند.از آنجا که شراب،قدرت تشخیص را از عقل گرفته ودر واقع آن را میپوشاند،به آن«خمر» میگویند.
همچنین کلمهی«مَیسر»از«یسر»به معنای آسان است.گویا در قمار،طرفین میخواهند مال همدیگر را به آسانی بربایند.
این آیه در پاسخ پرسش آنها میفرماید:شرابخواری و قماربازی،گناهان بزرگی هستند، گرچه ممکن است منافعی داشته باشند.چنانکه عدهای از راه کشت انگور یا شراب فروشی و گروههایی با دایر کردن قمارخانه،ثروتی بدست میآورند.در کتابهای علمی وتربیتی،آثار وعوارض منفی شراب و قمار به تفصیل بازگو شده است.
در اینجا فهرستی از آنچه در تفسیرنمونه در باب زیانهای شراب وقمار آمده است، میآوریم:
1.کوتاه شدن عمر.
2.عوارض منفی در کودکان.مخصوصاً اگر آمیزشی در حال مستی صورت گیرد.
3.گسترش فساد اخلاقی وبالا رفتن آمار جنایات از قبیل:سرقت،ضرب وجرح،جرائم جنسی و افزایش خطرات و حوادث رانندگی.از یکی از دانشمندان نقل شده است که اگر دولتها نیمی از شراب فروشیها را ببندند،ما نیمی از بیمارستانها و تیمارستانها را میبندیم.
قمار نیز از جمله عوامل هیجان،بیماریهای عصبی،سکتههای مغزی و قلبی،بالا رفتن ضربان قلب،بی اشتهایی،و رنگ پریدگی و...است.همچنان که بررسی کنندگان،سی درصد آمار جنایات را مرتبط با قمار دانستهاند.در ضمن قمار،در شکوفایی اقتصادی نقش تخریبی داشته و نشاط کار مفید را از بین میبرد.در بعضی از کشورهای غیر اسلامی نیز در
سالهایی قمار را ممنوع و غیر قانونی اعلام کردهاند.مثلاً انگلستان در سال 1853،شوروی در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام کردند.
سؤال دوّمِ مردم دربارهی انفاق است که میپرسند چه چیزی را انفاق کنند؟آیه در جواب میفرماید:«عفو»را! عفو در لغت علاوه بر گذشت و آمرزش به معنای حدّ وسط،مقدار اضافی،و بهترین قسمت مال آمده است و هر یک از این معانی نیز با آیه سازگار است و ممکن است مراد از عفو،همهی این معانی باشد.یعنی اگر خواستید انفاق کنید،هم مراعات اعتدال را نموده و همهی اموالتان را یکجا انفاق نکنید تا خود نیازمند نشوید و هم در موقع انفاق،از بهترین اموال خود بدهید.چنانکه قرآن در جای دیگر میفرماید: «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» (1)به نیکی نمیرسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید.
در تفاسیر آمده است که تحریم شراب به صورت تدریجی بوده است.زیرا اعراب،گرفتار شراب بودند و لذا آیات،به تدریج آنها را آماده پذیرش تحریم نمود.ابتدا این آیه نازل شد:
«تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» (2)از انگور،هم نوشابهی مست کننده و هم رزق نیکو بدست میآید.یعنی شراب،رزق حسن نیست.بعد این آیه نازل شد: «فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ» ضرر شراب و قمار برای مردم،بیشتر از منفعت آنهاست.و سپس این آیه نازل شد: «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ» (3)به هنگام نماز نباید مست باشید.و در خاتمه حرمت دائمی و علنی بیان شد؛ «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ» (4)شراب و قمار...نجس و از اعمال شیطان هستند.
1-شراب و قمار،هر دو عامل فساد جسم و روح و مایهی غفلت هستند.لذا در قرآن در کنار هم مطرح شدهاند. «الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ»
2-از اندیشه و امنیّت،پاسداری کنید.با تحریم شراب،از عقل و فکر،و با تحریم
قمار،از آرامش و سلامتی روحی و اقتصادی پاسداری شده است. «فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ... وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
3-در برخوردها،انصاف داشته باشید.بدیهای دیگران را در کنار خوبیهای آنها ببینید.آیه از منافع شراب وقمار چشم نمیپوشد وموضوع را به نحوی مطرح میکند که قدرت تعقّل و تفکّر در انسان زنده شود. «فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
4-در محرّمات گاهی ممکن است منافعی باشد. «مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ»
5-در جعل قوانین باید به مسئله اهمّ ومهمّ توجّه کرد. «مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
6-احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد است. «إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
7-آشنایی با فلسفه احکام،گامی به سوی پذیرش آن است. «إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ»
«220»فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
(تا اندیشه کنید)در دنیا و آخرت.و از تو درباره یتیمان میپرسند،بگو:
اصلاح امور آنان بهتر است و اگر زندگی خود را با زندگی آنان بیامیزید (مانعی ندارد،)آنها برادران(دینی)شما هستند.خداوند،مفسد را از مصلح باز میشناسد و اگر خدا میخواست شما را به زحمت میانداخت، (و دستور میداد در عین سرپرستی یتیمان،زندگی و اموال آنها را بکلّی از اموال خود جدا سازید،ولی خداوند چنین نمیکند.)همانا او عزیز و حکیم است.
جمله «فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» ،یا مربوط به مسئله انفاق است که در آیه قبل آمده است،یعنی انفاق شما برای آسایش دنیا و آخرت باشد،نه همه مال را خرج کنید که باعث زحمت شما
در دنیا شود،و نه بخل ورزید که مایه محرومیّت شما از ثواب آخرت باشد، (1)و یا اینکه مربوط به تفکّر باشد که در پایان آیه قبل اشاره شد.یعنی انسان باید در مسائل دنیا و آخرت فکر کند و برای آخرت خود از همین دنیا چیزی را کسب کند و در مبدأ و معاد و اسرار هستی و آفریدهها و قوانین حاکم فکر کند و تا آنجا که میتواند،مسائل را با تعقّل و اندیشه قبول کند هر چند شرط پذیرش مکتب،آگاهی بر همه اسرار نیست. (2)
در تفاسیر آمده است:وقتی آیه دهم سوره نساء نازل شد،که خوردن مال یتیم،خوردن آتش است،افرادی که در منزل یتیمی داشتند به اضطراب افتادند.برخی یتیمان را از خانه بیرون کردند وبعضی ظرف وغذای یتیم را جدا نمودند به طوری که برای یتیم و صاحبخانه مشکلاتی بوجود آمد.آنان به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده و از رفتار با یتیمان سؤال نمودند، پیامبر جواب داد:اصلاح امور یتیمان،از رها کردن آنهابهتر است،نباید به خاطر آمیخته شدن اموال آنان با اموال خودتان،ایتام را رها کرده و از مسئولیّت اداره آنها شانه خالی کنید، آنان برادران دینی شما هستند و مخلوط شدن اموال آنان با زندگی شما،در صورتی که هدف، حیف و میل اموال آنها نباشد مانعی ندارد و بدانید خداوند مفسد را از مصلح باز میشناسد.
1-دنیا وآخرت را سطحی ننگرید و در آن فکر کنید. «تَتَفَکَّرُونَ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
2-رها کردن کار یتیمان،مصلحت نیست،بلکه به نیّت خیر و با چشم برادری معاشرت نمودن با آنان مصلحت است. «قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ»
3-هرگونه اصلاح در وضعیّت یتیمان،ارزش است.کلمه«اصلاح»به صورت مطلق آمده تا شامل همهی اصلاحات اعمّ از اصلاح مالی،علمی،عملی، تربیتی و دینی بشود. «إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ»
4-یتیمان،نه برده و نه فرزند ما هستند،بلکه برادر کوچک ما و جزء خود ما هستند. «فَإِخْوٰانُکُمْ»
5-نه افراط و نه تفریط،نه به نام اصلاح،اموال ایتام را بخورید و نه از ترس فساد،آنان را رها کنید که خداوند مصلح و مفسد را میشناسد. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ»
6-اگر بدانیم خداوند افکار ونیات ما را میداند،فساد و خلاف نمیکنیم. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ»
7-تکلیفِ فوق طاقت در اسلام نیست. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ»
8-آسانگیری دستورات،کاری حکیمانه است. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
«221»وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
وبا زنان مشرک،ازدواج نکنید تا ایمان آورند وقطعاً کنیز با ایمان از زن (آزاد)مشرک بهتر است،اگرچه(زیبایی یا ثروت یا موقعیّت او)شما را به شگفتی درآورد.و به مردان مشرک،زن ندهید تا ایمان آورند وقطعاً برده با ایمان از مرد(آزاد)مشرک بهتر است،هر چند(زیبایی و موقعیّت و ثروت او)شما را به شگفتی وادارد.آن مشرکان(شما را)به سوی آتش دعوت میکنند،در حالی که خداوند با فرمان و دستورات خود،شما را به بهشت وآمرزش فرا میخواند و آیات خویش را برای مردم روشن میکند تا شاید متذکّر شوند.
ازدواج با همسران غیر مؤمن،میتواند تأثیر منفی بر تربیت فرزندان و نسل آینده انسان بگذارد،چنانکه ممکن است آنها عامل جاسوسی برای بیگانه باشند.گرچه آیه دربارهی ازدواج با غیر مسلمانان است،ولی هر نوع معاشرتی که ایمان انسان را در معرض خطر قرار دهد ممنوع است.
1-مسلمانان،حقّ پیوند خانوادگی با کفّار را ندارند. «وَ لاٰ تَنْکِحُوا»
2-در انتخاب همسر،ایمان اصالت دارد و ازدواج با کفّار ممنوع است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ»
3-در ازدواج،فریب جمال،ثروت و موقعیّت دیگران را نخورید. «وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ... وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ»
4-مقام و مال و جمال،جای ایمان را پر نمیکند. «وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ»
5-به ضعیفان و محرومان با ایمان بهاداده و با آنان ازدواج کنید. «لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ... لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ»
6-غرائز باید در مسیر مکتب کنترل شود. «حَتّٰی یُؤْمِنَّ... حَتّٰی یُؤْمِنُوا»
7-ایمان مایهی ارزش است،گرچه در بنده و کنیز باشد وشرک رمز سقوط است، گرچه در حر و آزاد باشد. «لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ»
8-پدر،حقّ ولایت بر ازدواج دخترش دارد.در مسئله داماد گرفتن،به پدر خطاب میکند که دختر خود را به مشرکان ندهید. «لاٰ تَنْکِحُوا»
9-اوّل ایمان،بعد ازدواج.فکر نکنید شاید بعد از ازدواج ایمان بیاورند. «حَتّٰی یُؤْمِنَّ... حَتّٰی یُؤْمِنُوا»
10-از نفوذ عوامل مشرک در تاروپود زندگی مسلمانان،جلوگیری کنید و توجّه به خطرات مختلف این نوع ازدواجها داشته باشید. «أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ»
11-همسر مشرک،زمینه ساز جهنّم است. «یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ»
12-عمل به دستورات الهی،راه رسیدن به بهشت است. «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ»
13-مغفرت،با توفیق و اذن الهی است.بر خلاف مسیحیّت که آمرزش را بدست بزرگان خود میدانند. «وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ»
14-انسان،واقعیات را به طور فطری در مییابد.بیان احکام فقط برای یادآوری است. «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»
«222»وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ
و از تو درباره حیض(ایام عادت ماهانه زنان)سؤال میکنند،بگو:آن مایهی رنج و آزار است،پس در حالت قاعدگی از(آمیزش با)زنان کنارهگیری کنید،و با آنها نزدیکی ننمایید تا پاک شوند.پس هنگامی که پاک شدند(یا با غسل کردن طاهر شدند)،آنگونه که خداوند به شما فرمان داده با آنها آمیزش کنید.همانا خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را نیز دوست دارد.
درباره برخورد با زنان در ایام حیض،یهود بسیار سختگیر و نصاری بیتفاوتند.در تورات میخوانیم:هرکس زن را در حال حیض لمس کند،تا شام نجس است.رختخواب آن زن نجس و هر کجا بنشیند نجس است.هرکس بستر او را لمس کند باید لباس خود را بشوید.و هرکس چیزی را که او بر آن نشسته لمس کند باید خود را بشوید و تا شام نجس است.و اگر مرد با او هم بستر شود تا هفت روز نجس است.و اگر روزهای بیشتر از قاعده خون ببیند، نجس است. (1)
1) 1) .تورات،سفر لاویان،از جمله نوزدهم تا بیست و نهم.
در مقابل این حکمِ سخت تورات،نصاری حتّی آمیزش جنسی را در ایّام حیض جایز میدانند.
امّا اسلام،راه میانه و اعتدال را برگزیده و در ایّام حیض،تنها آمیزش جنسی را ممنوع دانسته است،و هرگونه معاشرت و نشست و برخاست با زنان هیچگونه مانعی ندارد.
اسلام،دین جامعی است و برای هر یک از سؤالهای مورد طرح در زندگی بشری پاسخی دارد.در آیات قبل بارها با جملهی «یَسْئَلُونَکَ» سؤالات مردم از رسولاکرم صلی الله علیه و آله را نقل و پاسخهای آنرا بیان نمود.گاهی سؤال از جنگ است و گاهی از قمار و شراب،و گاهی از انفاق.و در این آیه نیز سؤال از مسائل زنان.این نشانهی جامعیّت یک مکتب است که حتّی در مورد آمیزش جنسی،احکام دارد و میفرماید: «مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ» یعنی خداوند در تمام مسائل جزئی و کلّی،مادّی و معنوی فرمان دارد.
زن در ایام عادت حیض به لحاظ جسمی،آمادگی آمیزش جنسی ندارد و کسالت و اختلال مزاج که برای زن پیش میآید،او را نسبت به آمیزش بینشاط میسازد.همچنین در این ایام که رحم زن در حال تخلیه خون است،آمادگی پذیرش نطفه را ندارد و طبق اظهار نظر دانشمندان پزشکی،ممکن است انتقال آلودگیهای خون از مجرای مرد،او را برای همیشه عقیم سازد.
در روایات نیز آمده است:اگر فرزندی در این ایام نطفهاش منعقد شود،به لحاظ جسمی و روحی مشکلاتی خوهد داشت. (1)
1-انبیا،مرجع و پاسخگوی سؤالات مردم هستند. «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ»
2-در سؤال کردن،حیا بیمعنا است. «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ»
3-بیان دلیل و فلسفه احکام،در پذیرش آن مؤثر است.در این آیه ابتدا دلیل حرمت مقاربت را بیان فرموده و سپس دستور به عدم نزدیکی میدهد.«هو
1) 1) .وسائل،ج2،ص568.تفسیر نورالثقلین،ج1،ص178.
أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ»
4-احکام الهی بر اساس حفظ مصالح ودفع مفاسد میباشد. «هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ»
5-قاعدگی،دورهای سخت برای زن است. «هُوَ أَذیً»
6-نزدیکی با همسر هم حدّ ومرزی دارد. «فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ»
7-همسر باید مراعات همسر را بکند.اکنون که او در ناراحتی است،شما کامگیری نکنید. «فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ»
8-آمیزش جنسی باید همراه با رعایت بهداشت باشد. «حَتّٰی یَطْهُرْنَ»
9-در آمیزش با همسر،باید احکام الهی مراعات شود. «فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ»
10-توبه و برگشت از لغزش،راه محبوبیّت نزد خداوند است. «یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ»
11-علاقه و محبّت خود را نسبت به نادمان و توبهکنندگان اظهار کنیم. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ»
«223»نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
زنان شما کشتزار شمایند،هرجا وهرگاه که بخواهید،به کشتزار خود درآیید(وبا آنان آمیزش نمائید)و(در انجام کار نیک)برای خود،پیش بگیرید واز خدا پروا کنید وبدانید که او را ملاقات خواهید کرد،وبه مؤمنان بشارت ده.
در این آیه،زنان به مزرعه و کشتزاری تشبیه شدهاند که بذر مرد را در درون خود پرورش داده و پس از 9 ماه،گل فرزند را به بوستان بشری تقدیم میکنند.همچنان که انسان،بدون کشت و مزرعه از بین میرود،جامعه بشری نیز بدون وجود زن نابود میگردد.
زنان وسیلهی هوسبازی نیستند،بلکه رمز بقای نسل بشر هستند.پس لازم است در آمیزش جنسی،هدف انسان تولید یک نسل پاک که ذخیره قیامت است باشد و در چنین لحظات و حالاتی نیز هدف مقدّسی دنبال شود.جملهی «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» هشدار میدهد که از راههای غیر مجاز،بهره جنسی نبرید و به نحوی حرکت کنید که در قیامت سرافراز باشید و اولاد و نسلی را تحویل دهید که مجسمهی عمل صالح و خیرات آن روز باشند.
1-همسر مناسب همچون مزرعهی مناسب است و سلامت بذر،شرط تولید بهتر است. «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ»
2-بذر و زمین،هر دو در تولید نقش مهمّی دارند.زن و مرد نیز در بقای نسل آینده نقش اساسی دارند. «حَرْثٌ لَکُمْ»
3-در کنار ممنوعیّتهای موسمی،بهرهگیریهای دراز مدّت است.در آیه قبل فرمود: «فَاعْتَزِلُوا» در این آیه میفرماید: «فَأْتُوا حَرْثَکُمْ»
4-در آمیزش،مرد باید به سراغ زن برود. «فَأْتُوا حَرْثَکُمْ»
5-غرائز نیز باید جهت خدایی بگیرند.اگر هدف از آمیزش،فرزندانی پاک و ذخیره قیامت باشد،آن نیز رنگ الهی میگیرد. «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ»
در صحیح بخاری آمده است:اولیای خدا در آمیزش قصد میکنند که صاحب فرزندانی جهادگر شوند.
6-اگر نسل پاک تحویل دهید،خودتان بهرهمند خواهید شد. «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ»
7-زن،نه کالاست و نه منشأ تاریکی،بلکه او بنیانگذار آبادیها و سرمایهگذار تاریخ و فرستنده هدایای اخروی است. «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ، قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ»
8-در مسائل جنسی،تقوا را مراعات کنید. «فَأْتُوا حَرْثَکُمْ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
9-خواستههای نفسانی باید با تقوا کنترل شود. «أَنّٰی شِئْتُمْ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
10-ایمان به آخرت،بهترین وسیلهی رسیدن به تقوا میباشد. «اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ»
«224»وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
برای نیکی کردن و پروا داشتن واصلاح بین مردم،خدا را دستاویز سوگندهای خود قرار ندهید.همانا خداوند شنوا و دانا است.
در تفاسیر متعدّد از جمله مجمعالبیان و روحالبیان در شأن نزول این آیه آمده است که میان داماد و دخترِ یکی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به نام عبداللّهبن رواحه اختلافی پیش آمد، او سوگند یاد کرد که برای اصلاح کار آنها هیچ دخالتی نکند.آیه نازل شد و اینگونه سوگندها را ممنوع ساخت.
کلمه«أیمان»جمع«یمین»به معنای سوگند.و کلمهی «عُرْضَةً» به معنای«در معرض قرار دادن»است.
سوگند را وسیلهای برای توجیه وفرار از مسئولیّت خود قرار ندهید وبه هر مناسبتی از خداوند ونام مقدّس او خرج نکنید،این کار خود نوعی جرأت و بیادبی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:«لاتحلفوا باللّه صادقین و لا کاذبین» (1)نه راست و نه دروغ،به خدا سوگند یاد نکنید.
1-احترام نام خداوند و مقدّسات باید حفظ شود. «وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ»
2-سوگند،نباید مانع انجام کار نیک واصلاح میان مردم قرار گیرد. «لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ»
1) 1) .بحار،ج76،ص 47.
«225»لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ
خداوند،شما را به خاطر سوگندهای لغو(که بدون قصد یاد کردهاید،) مؤاخذه نمیکند،امّا به آنچه دلهای شما(از روی اراده و آگاهی واختیار) کسب کرده،مؤاخذه میکند وخداوند آمرزنده وحلیم(بردبار)است.
سوگندهایی که از روی بی توجّهی و یا در حال عصبانیّت و بدون فکر و اراده و یا پر حرفی وعجله و سبقلسان از انسان سرمیزند،ارزش حقوقی ندارد.مسئولیّت،تنها در برابر سوگندهایی است که با توجّه و در حال عادّی،به نام مقدّس خداوند برای انجام کار مفید یاد شود.این قبیل سوگندها شرعاً واجبالاجرا میباشد و شکستن آن حرام میباشد و کفّاره آن عبارت است از:اطعام ده فقیر،یا اعطای لباس به آنها،و یا آزاد کردن یک برده و در صورت عدم امکان هیچ یک از اینها،سه روز روزه گرفتن. (1)
1-مسئولیّت انسان،وابسته به اراده و انتخاب اوست.خداوند لغزشهایی را که در شرائط غیر عادّی از انسان صادر شود،میبخشد. «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ»
2-انگیزه و نیّت،ملاک ثواب وعقاب است. «کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ»
3-یکی از جلوههای حِلم ومغفرت الهی،گذشت از خطاهای غیر عمدی انسان است. «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ... غَفُورٌ حَلِیمٌ»
«226»لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
1) 1) .مائده،89.
برای کسانی که(به قصد آزار همسر،)سوگند میخورند که با زنان خویش نیامیزند،چهار ماه مهلت است.پس اگر(از سوگند خود دست برداشته و به آشتی)برگشتند،(چیزی بر آنها نیست و)خداوند آمرزنده و مهربان است.
کلمهی«ایلاء»به معنای سوگند خوردن برای ترک آمیزش جنسی است.این کار را بعضی از مردان در زمان جاهلیّت برای در تنگنا قرار دادن همسران میکردند و بدینوسیله آنان را در فشار روحی و غریزی قرار میدادند.نه خود همسرِ مفیدی بودند و نه آنان را با طلاق دادن آزاد میکردند.این آیه به مردان چهار ماه فرصت میدهد که تکلیف همسران خود را روشن کنند،یا از سوگند خود برگشته و با همسر خویش زندگی کنند و یا رسماً او را طلاق دهند.البتّه این مدّت چهار ماه،نه به خاطر احترام به سوگند نارواست،بلکه به جهت آن است که هر مردی در شرایط عادّی نیز تا چهار ماه بیشتر حقّ عدم آمیزش را ندارد.
1-اسلام،حامی مظلومان است.زنان،در طول تاریخ مورد ظلم وتضییع حقوق قرار گرفتهاند وقرآن بارها از آنها حمایت نموده است. «لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ»
2-مبارزه با بساط سنّتهای خرافی و جاهلی،از اصول وظایف انبیا است.
«لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ»
3-انسان برای بدترین کارها،گاهی مقدّسترین نامها را دستاویز قرار میدهد.
«یُؤْلُونَ»
4-توجّه به حقوق ونیازهای روحی و غریزی زن،یک اصل است. «تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ»
5-برای بازگشت افراد و اتخاذ تصمیم عاقلانه،فرصتی لازم است. «أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ»
6-به جای دعوت به طلاق،باید مردم را به ادامه زندگی تشویق کرد.مرد و زن بدانند بازگشت به زندگی،رمز دریافت مغفرت و رحمت خداوندی است.
«فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
«227»وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
و اگر تصمیم به طلاق گرفتند(آن هم با شرائطش،مانعی ندارد.)همانا خداوند شنوا و داناست.
این آیهی کوتاه،در عین اینکه طلاق را بلامانع میداند،ولی در مفهوم آن،این هشدار و تهدید نیز وجود دارد که اگر مردان تصمیم بر طلاق گرفتند،دیگر وعدهی مغفرت و رحمت در کار نیست و خداوند نسبت به کردار آنان شنوا و آگاه است و میداند که آیا هواپرستی، شوهر را وادار کرده تا از قانون طلاق سوء استفاده کند و یا اینکه براستی وضعیّت خانوادگی چنان اقتضا میکرد که از همدیگر جدا شوند؟
1-اسلام،طلاق را با همه تلخیها و زشتیهایش میپذیرد،ولی بلا تکلیف گذاشتن همسر را نمیپذیرد. «وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ»
2-تصمیم طلاق با مرد است. «عَزَمُوا»
3-از هواپرستی وتصمیمی که زندگی زن را تباه میکند پرهیز نمایید. «فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
«228»وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
زنان طلاق داده شده،خودشان را تا سه پاکی در انتظار قرار دهند.(یکی پاکی که طلاق در آن واقع شده و دو پاکی کامل دیگر وهمین که حیض سوم را دید،عده او تمام میشود.)و اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند،برای آنها روا نیست که
آنچه را خدا در رحم آنها آفریده است،کتمان کنند.و شوهرانشان اگر سر آشتی دارند،به بازآوردن آنها در این مدّت،(از دیگران)سزاوارترند و همانند وظائفی که زنان بر عهده دارند،به نفع آنان حقوقی شایسته است و مردان را بر زنان مرتبتی است.وخداوند توانا وحکیم است.
«قُرء»به معنای پاک شدن و به معنای عادت ماهیانه،هر دو آمده است،ولی اگر به صورت «قُروء»جمع بسته شود به معنای پاک شدن است و اگر به صورت«اقراء»جمع بسته شود به معنای عادت ماهانه است.
مهلتِ عدّه،ضامن حفظ حقوق خانواده است.زیرا در این مدّت هم فرصتی برای فکر و بازگشتن به زندگی اوّلیه پیدا میشود و هیجانها فروکش میکند،و هم مشخّص میگردد که زن باردار است یا نه،تا اگر تصمیم بر ازدواج دیگری دارد،نسل مرد بعدی با شوهر قبلی اشتباه نگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود:در مسئله حیض،پاک شدن و بارداری،گواهی خود زن کافی است و شهادت و سوگند و یا دلیل دیگری لازم نیست.امّا بر زنان حرام است که خلاف واقع بگویند.و باید شرایط خود را بیپرده بگویند که اگر کتمان کنند،به خدا و قیامت ایمان ندارند.
رجوع مرد به همسر در ایّام عدّه،تابع هیچگونه تشریفات خاصّی نیست،برخلاف طلاق که شرایط و تشریفات زیادی را لازم دارد.البتّه این مدّت،مخصوص گروهی از زنان است، ولی طلاقِ زنان باردار،یائسه یا زنانی که آمیزش جنسی با آنان صورت نگرفته،احکام خاصّی دارد که خواهد آمد.
1-زن به محض طلاق،حقّ ازدواج با دیگری را ندارد. «وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ»
2-در طلاق،نباید فرزندان از حقوق خود محروم شوند. «مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ»
3-بهترین ضامن اجرای قوانین،ایمان به خداوند است. «لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ... إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ»
4-اولویّت در ادامه زندگی،با شوهر اوّل است. «بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ»
5-حسن نیّت در رجوع،یک اصل است.مبادا شوهر فقط به خاطر مسائل جنسی رجوع کند و دوباره بیتفاوت گردد. «إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً»
6-مسئولیّت،حقّ آور است.هرکسی وظیفهای بردوش گرفت،حقّی نیز پیدا میکند.مثلاً والدین در مورد فرزند وظیفهای دارند و لذا حقّی هم بر فرزند دارند. «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ»
7-در برخورد با زن،باید عدالت مراعات شود. «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ»
8-در جاهلیّت بر ضرر زنان،قوانین قطعی بود که اسلام آن ضررها را جبران کرد. «لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ» «علیهن»دلالت بر ضرر میکند.
9-تبعیض،در شرائط یکسان ممنوع است،ولی تفاوت به جهت اختلاف در انجام تکالیف یا استعدادها یا نیازها مانعی ندارد. «وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ»
10-مردان حقّ ندارند از قدرت خود سوء استفاده کنند که قدرت اصلی از آن خداوند است. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
11-عدّه نگهداشتن،از برنامههای حکیمانهی الهی است. «وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
«229»الطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
طلاق(رجعی که امکان رجوع وبازگشت دارد،حداکثر)دو مرتبه است.
پس(در هر مرتبه)یا باید به طور شایسته همسر خود را نگهدارد و(آشتی نماید،)یا با نیکی او را رها کند(و از او جدا شود.)و برای شما مردان روا نیست که چیزی از آنچه به همسرانتان دادهاید،پس بگیرید مگر اینکه دو
همسر بترسند که حدود الهی را بر پا ندارند.پس اگر بترسید که آنان حدود الهی را رعایت نکنند،مانعی ندارد که زن فدیه و عوض دهد.(و طلاق خُلع بگیرد.)اینها حدود و مرزهای الهی است،پس از آن تجاوز نکنید.و هر کس از حدود الهی تجاوز کند پس آنان ستمگرانند.
در جاهلیّت،طلاق دادن و رجوع کردن به زن،امری عادّی و بدون محدودیّت بود.امّا اسلام،حداکثر سه بار طلاق و دو بار رجوع را جایز دانست تا حرمتِ زن و خانواده حفظ شود. (1)
در اسلام،طلاق امری منفور و بدترین حلال نام گذاری شده است،ولی گاهی عدم توافق تا جایی است که امکان ادامه زندگی برای دو طرف نیست.
در این آیه علاوه بر طلاق رجعی که از سوی مرد است،طرح طلاق خُلع که پیشنهاد طلاق از سوی زن است نیز ارائه شده است.به این معنا که زن،مهریه خود یا چیز دیگری را فدای آزاد سازی خود قرار دهد و طلاق بگیرد.
تعدّد طلاق،براساس تعدّد رجوع و بقای ازدواج است.کسی که در یک جلسه میگوید:
«من سه بار طلاق دادم»،در واقع یک طلاق صورت گرفته است.چون یک ازدواج را بیشتر قطع نکرده است.لذا بر اساس فقه اهلبیت علیهم السلام،چند طلاق باید در چند مرحله باشد و یکجا واقع نمیشود.زیرا به مصلحت نیست که زندگی خانوادگی در یک جلسه و با یک تصمیم برای همیشه از هم بپاشد. (2)
1-در قطع رابطه با دیگران،نباید آخرین تصمیم را یک مرتبه گرفت،بلکه باید
میدان را برای فکر و بازگشت باز گذاشت. «الطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ»
2-آزار و ضرر رسانی به همسر،ممنوع است.مرد نباید به قصد کام گرفتن یا ضربه روحی زدن به زن،به او رجوع نموده و سپس او را رها کند. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ»
3-در همسر داری باید از سلیقههای شخصی و ناشناخته دوری کرد و به زندگی عادّی و عرفی تن در داد. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ»
4-تلخی جدایی را با شیرینی هدیه و احسان جبران کنید. «أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ»
5-طلاق،نباید عامل کینه،خشونت و انتقام باشد،بلکه در صورت ضرورتِ طلاق،نیکی و احسان شرط اساسی است. «أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ»
6-اصل در زندگی،نگهداری همسر است،نه رها کردن او.کلمه«امساک»همه جا قبل از کلمه«تسریح»آمده است. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ»
7-حقوق و احکام در اسلام،از اخلاق و عاطفه جدا نیست.کلمات«احسان»و «معروف»نشانهی همین موضوع است. «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ»
8-مراعات حقوق،لازم است.مرد،حقّ ندارد از مهریه زن که حقّ قطعی اوست چیزی را پس بگیرد. «لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً»
9-خواستههای مرد و زن باید در چارچوب حدود الهی باشد. «إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ»
10-تنها نظر زن و شوهر در مورد طلاق کافی نیست،بلکه باید دیگران نیز به ادامه زندگی آنان امیدی نداشته باشند. «یَخٰافٰا... فَإِنْ خِفْتُمْ» گاهی زن و شوهر میگویند:با هم توافق اخلاقی نداریم،امّا این حرف برخاسته از هیجان آنهاست.لذا قرآن در کنار خوف زن وشوهر «یَخٰافٰا» پای مردم را به میان کشیده که آنان نیز این ناسازگاری را درک کنند. «خِفْتُمْ»
11-در تصمیم گیریها باید محور اصلی،اقامهی حدود الهی و انجام وظایف باشد.اگر حدود الهی مراعات میشود ازدواج باقی بماند وگرنه طلاق مطرح
شود. «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ»
12-طرحِ«طلاق خُلع»برای آن است که زن بتواند خود را از بنبست خارج سازد. «افْتَدَتْ بِهِ»
13-اسلام با ادامه زندگی به صورت تحمیلی و با اجبار و اکراه،موافق نیست.در صورتی که زن به اندازهای در فشار است که حاضر است مهریهی خود را ببخشید تا رها شود،اسلام راه را برای وی باز گذاشته است.البتّه مرد ملزم به پذیرش طلاق خلع نیست. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ»
14-شکستن قانون الهی،ظلم است. «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
«230»فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ یُبَیِّنُهٰا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
پس اگر(بعد از دو طلاق و دو رجوع،برای بار سوم)او را طلاق داد،دیگر آن زن بر او حلال نخواهد بود،مگر آنکه به نکاح مرد دیگری درآید(و با او آمیزش نماید.)پس اگر(همسر دوّم)او را طلاق داد،مانعی ندارد که به یکدیگر بازگشت کنند(و زن با همسر اوّل خود مجدّداً ازدواج نماید.)البتّه در صورتی که امید داشته باشند حدود الهی را برپا دارند.و اینها حدود الهی است که خداوند آن را برای افرادی که آگاهند بیان میکند.
در اسلام بعضی مقرّرات،جهت جلوگیری از تصمیمات عجولانه به چشم میخورد.مثلاً:
الف:هر کسی بنا دارد زن خود را طلاق دهد،باید زن در حال پاکی بوده و طلاق در برابر دو شاهد عادل باشد.باید تا مدّتی هزینه زن را بپردازد و زن در این مدّت میتواند با آرایش کردن،خود را به مرد عرضه کند.هر یک از این شرائط میتواند از طلاقهای عجولانه جلوگیری کند.
ب:مردم برای گفتگوهای خصوصی با پیامبر بسیار هجوم میکردند،خداوند دستور داد هر کس با پیامبر سخن خصوصی دارد،مقداری صدقه بدهد و بعد گفتگو کند.این قانون برای جلوگیری از طرح سؤالات غیر ضروری بود. (1)
به هر حال شرط ازدواج با شوهر دیگر و طلاق دادن او،برای همسرِ شوهر اوّل شدن،یکی دیگر از نمونههای قوانین سرعتگیر در اسلام است.
1-مردان نباید از اختیارات خود سوء استفاده کنند و باید بدانند که اختیار آنها برای طلاق،محدود است.از امام رضا علیه السلام روایت شده است که فرمود:طلاق را سبک نگیرید و به زنان ضرر نرسانید. (2)«فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ»
2-امید به زندگی براساس احکام الهی،شرط ازدواج است. «إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ»
3-مسلمانان بدانند که حدود الهی،تنها در نماز،زکاة،حج و جهاد نیست، مراعات مسائل خانوادگی نیز از حدود الهی است. «تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ»
4-هر کسی اسرار و حکمت مقرّرات الهی را نمیداند.مردم عادّی،ظاهر دستورات و آگاهان،روح و عمق آن را میبینند. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
«231»وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان مهلت(عدّه)رسیدند،پس یا به طرز شایسته آنها را نگاه دارید(و آشتی کنید)و یا آنها را به طرز پسندیدهای رها سازید.و برای آزار رسانیدن،آنان را نگاه ندارید تا(به حقوقشان)تعدّی کنید و کسی که چنین کند،به خویشتن ظلم کرده ومبادا آیات خدا را به مسخره بگیرید.ونعمتی ر ا که خداوند به شما داده و کتاب آسمانی و حکمتی را که بر شما نازل کرده و شما را با آن پند میدهد،یاد کنید و از خدا پروا داشته و بدانید خداوند به هر چیزی آگاه است.
هر کجا زمینهی انحراف و ظلم و خطر بیشتر است،هشدارها و سفارشها نیز باید بیشتر باشد.با آنکه در دو آیهی قبل فرمود: «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ» بار دیگر در این آیه میفرماید: «فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» زیرا شرایط روحی زن و مرد در موقع جدایی،عادّی نیست و زمینهی انتقام و آزار رسانی بسیار وسیع و خطر ظلم و تعدّی فراوان است.
در ظلم و تعدی به حقوق زن،خود مرد نیز زجر میکشد.زن و مرد در نظام آفرینش جزء یک پیکرند وظلم به عضوی،ظلم به تمام اعضا است.کسی که به زن ظلم کند به استقبال کیفر الهی رفته و لذا به خودش نیز ظلم کرده است.
1-اسلام،زندگیِ همراه با صفا و محبّت را میخواهد،نگاهداری همسر به قصد آزار او حرام است. «وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا»
2-کسانی که با همسر خود بدرفتاری میکنند،متجاوزند. (1)«لِتَعْتَدُوا»
3-ظلم به زن،ظلم به خویشتن است. «فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ»
1) 1) .آنان که متجاوز به حدود و حقوق دیگران باشند،مورد مهر و محبّت خداوند قرار نمیگیرند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» بقره،190.
4-ازدواج،یکی از آیات بزرگ الهی است (1)و نباید با طلاقهای بیمورد یا نگاهداری همسر به قصد آزار او،این قانون مقدّس استهزا شود. «وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً»
5-به جای کینهها وضعفها وتلخیها از نعمتها یاد کنید.مشکلات خانوادگی را در کنار نعمتهای بیشمار الهی چیزی نشمارید. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ»
6-برای بهبود روابط زناشویی،توجّه به احکام و مواعظ کتاب آسمانی وتقوا لازم است. «وَ اذْکُرُوا... مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
7-کسی که خود را در محضر خدا بداند،از گناه پرهیز میکند. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
8-اگر هدفتان از طلاق،ظلم به همسر و سوء استفاده باشد،باید بدانید که خداوند آگاه است. «أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
«232»وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ إِذٰا تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
و هنگامی که زنان را طلاق دادید و مهلت(عدّه)خود را بپایان رساندند،مانع آنها نشوید که با همسران(سابق)خویش ازدواج کنند،البتّه در صورتی که میان آنها به طرز پسندیدهای،توافق برقرار گردد.هر کس از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارد،به این دستورات پند داده میشود.(مراعات)این امر مایهی پیرایش و پاکی بیشتر شما است و خداوند میداند و شما نمیدانید.
1) 1) . «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» از آیات الهیآن است که برای شما از خودتان،همسرانی آفرید تا وسیله آرامش شما باشند و بین شما و آنان موّدت و رحمت قرار داد.روم،21.
اگر زنان مطلّقه،با همان شوهران سابق خود توافق کرده و ازدواج کنند،در پاکی و تزکیه فرد و جامعه،تأثیر بسیار دارد. «ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ» زیرا در این نوع ازدواج،اسرار یکدیگر مخفی مانده و فرزندان به آغوش والدین و سرپرست واقعی خود برمیگردند و چون زن و شوهر طعم تلخ طلاق را چشیدهاند،از جدائی مجددّ نگرانند.
1-رأی زن مطلقه،در انتخاب شوهر محترم است و در ازدواج مجدّد،اجازه از دیگری لازم نیست. «فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ»
2-با یک طلاق،برای همیشه بدبین نباشید.چه بسا بعد از طلاق،دو طرف پشیمان شده و آماده زندگی مجدّد به گونه شایستهای باشند. «یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ»
3-شرط اصلی ازدواج،رضایت طرفین است. «تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ»
4-توافق بر ازدواج،باید عقلایی وعادلانه باشد. «تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ»
5-کسانی که در راه ازدواجِ مشروع دیگران،کارشکنی ومشکل آفرینی میکنند، باید در ایمان خود نسبت به خدا و قیامت شکّ کنند. «فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ... ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»
6-از جاذبههای طبیعی و مشروع،جلوگیری نکنید.چه بسا زن و مردی که میان آنها طلاق جدایی افکنده،از یکدیگر خاطرات شیرینی نیز داشته باشند و گاه و بیگاه آن خاطرات را یاد بیاورند که اگر به طور طبیعی و مشروع به هم نرسند،خطر انحراف وجود دارد. «یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ»
7-برای حفظ سلامتی جامعه،زنان مطلقه نباید بیهمسر بمانند. «یَنْکِحْنَ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ»
8-برکات ازدواج مجدّد و بازگشت به همسر اوّل و همچنین مفاسد طلاق و بیهمسری،فوق درک بشر است. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ»
«233»وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضٰاعَةَ وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
مادرانی که میخواهند دوران شیردهی را کامل سازند،دو سال تمام فرزندانشان را شیر دهند.و خوراک وپوشاک این مادران،به وجهی نیکو بر عهده(پدر و)صاحب فرزند است.هیچ کس جز به قدر توانش مکلف نمیشود.هیچ مادری به خاطر فرزندش ونیز هیچ پدری به خاطر فرزندش نباید دچار ضرر شود.و(اگر پدر نباشد،هزینه خوراک و پوشاک مادر)بر عهده وارث اوست.و اگر پدر و مادر با توافق و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را(زودتر از دو سال)از شیر بازگیرند،گناهی بر آنها نیست.واگر(به جهت عدم توانایی یا عدم موافقت مادر)خواستید دایهای برای فرزندانتان بگیرید،گناهی بر شما نیست،به شرط اینکه آنچه را به وجهی پسندیده قرار گذاشتهاید بپردازید.و از خدا پروا داشته و بدانید خدا به آنچه انجام میدهید بیناست.
در مورد پدر و مادر و فرزند،در این آیه کلمات«أب»و«امّ»نیامده،بلکه«والد»و«والده» آمده است.زیرا کلمات«أب»و«امّ»شامل عمو،معلّم و پدر زن میشود.همانگونه که زنان پیامبر صلی الله علیه و آله امّهات مؤمنان هستند،نه والدات آنها.
چون آیات قبل مربوط به طلاق و جدایی زن و شوهر از یکدیگر بود،لازم است تکلیف
کودکان و نوزادان نیز روشن شود،تا آنان فدای اختلافات پدر و مادر نشوند.
توجّه به عواطف مادر،اهمیّت شیر مادر،مقدار نیاز طبیعی نوزاد به شیر و مدّت آن،در این آیه مطرح شده است.
1-اسلام،دینی جامع است.حتّی برای تغذیه مناسب نوزاد با شیر مادر،برنامه دارد. «وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ»
2-حتّی مادرِ طلاق داده شده،در شیر دادن نوزادش بر سایرین اولویّت دارد.
«وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ»
3-مدّت شیر دادن کامل دو سال است. «حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ»
4-باید حقوق مالی و مادّی مادر و دآیه در برابر شیر دادن فرزند پرداخت شود. «وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ... إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ»
5-مقدار خرجی باید بر اساس عرفِ شناخته شده و به قدر توانایی باشد.
«بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
6-تکلیف،براساس قدرت وبه اندازهی توانایی انسان است. «لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
7-فرزند نباید اسباب ضرر به والدین شود. «لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا»
8-باید زندگی مادر در دوران شیردهی تأمین شود،هرچند پدر فرزند از دنیا رفته باشد. «وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ»
9-از شیر گرفتن کودک،نیاز به مشورت وتوافق والدین دارد. «فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ»
10-زن و شوهر درباره امور نوزاد باید مشورت کنند. «تَشٰاوُرٍ»
11-در شیر دادن،اوّل مادر بعد دایه. «وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ... إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ»
12-رعایت تقوا در تغذیه کودکان،بر عهده والدین است. «...وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
«234»وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی باقی میگذارند،آن زنان باید چهار ماه و ده روز خویشتن را در انتظار نگاه دارند و چون به پایان مهلت (عدّه)شان رسیدند،گناهی بر شما نیست در آنچه(میخواهند)دربارهی خودشان به طور شایسته انجام دهند.(و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند.) و خداوند به آنچه عمل میکنید آگاه است.
در تفسیر المیزان،گزارشی از عقاید اقوام و ملل مختلف،در مورد زنانی که شوهران خود را از دست میدهند،آمده است.در آنجا میخوانیم:برخی اقوام معتقد بودند که باید بعد از مرگ شوهر،زن را زنده بسوزانند.و برخی دیگر میگفتند که او را به همراه شوهر،زنده در زیر خاک دفن کنند.بعضی از اقوام برای همیشه ازدواج مجدّد همسر را ممنوع میدانستند.و برخی زودتر از یک سال ویا نه ماه را مجاز نمیدانستند.
در میان بعضی از اقوام رایج بود که اگر مرد وصیّت کند،باید تا آن مدّت که وصیّت کرده همسرش ازدواج نکند و برخی نیز از همان لحظه مرگ،ازدواج مجدّد را مجاز میدانستند.
در میان این عقاید انحرافی که افراط و تفریط در آنها نمایان است،اسلام نظریه خود را مبنی بر نگاه داشتن عدّه وسپس اجازه ازدواج با مرد دلخواه را در چارچوب شایستگی و معروف بودن،ارائه داده است.
در مدّت چهار ماه و ده روز عدّهی وفات،روشن میشود که آیا زن باردار است یا نه.البته این مدّت در مورد زنانِ غیر باردار است و زنان باردار باید تا وقت وضع حمل عدّه نگهدارند.
قرآن در بیشتر موارد مربوط به ازدواج،کلمهی«معروف»را بکار برده است.این نشان دهندهی آن است که اساس هرگونه تصمیم باید عاقلانه و شرع پسند باشد.
1-مرگ،نابودی نیست،بلکه بازپسگرفتن کامل روح از جسم است.کلمه«توفّی» به معنای گرفتن کامل است. «یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ»
2-زن،به محض فوت شوهرش،حقّ ازدواج با دیگری را ندارد. «یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ»
3-بستگان شوهر،حقّ دخالت در تصمیمات زنان بیوه را ندارند. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ»
4-ایمان به اینکه همهی کارها وتصمیمات ما زیر نظر خداوند است،بهترین پشتوانه تقواست. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
«235»وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسٰاءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لاٰ تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکٰاحِ حَتّٰی یَبْلُغَ الْکِتٰابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
و گناهی بر شما نیست که به طور کنایه(از زنانی که در عدّه وفات و یا در عدّه طلاقِ غیر رجعی هستند،)خواستگاری کنید،یا(تصمیم خود را)در دل نهان دارید.خداوند میداند که شما آنها را یاد خواهید کرد،ولی با آنها وعده پنهانی(برای ازدواج مخفیانه)نداشته باشید،مگر آنکه(به کنایه) سخن پسندیده بگویید،ولی(در هر حال)اقدام به عقد ازدواج ننمایید تا مدّت مقرّر به سرآید،و بدانید که خداوند آنچه را که در دل دارید میداند، پس از(مخالفت با)او بپرهیزید و بدانید خداوند آمرزنده و بردبار است.
«عَرَّضْتُمْ» به معنای سخن همراه با تعریض و کنایه و «خِطْبَةِ» به معنای خواستگاری است.در این آیه اظهار تمایل به ازدواج در مدّت عدّه،بلامانع شمرده شده است،مشروط به اینکه صریح نبوده و با کنایه باشد.«قول معروف»در این موارد آن است که نحوه اظهار تمایل به خواستگاری،با ادب اجتماعی و با فراقی که زن داغدیده دارد،مناسبت داشته باشد،مثل اینکه بگوید:خداوند رحمت کند شوهرت را و به شما صبر عطا نماید،ولی دیگرانی که مانند شوهر سابق،شما را دوست بدارند پیدا میشوند.
1-اسلام،دین فطری است و انسان فطرتاً متمایل به ازدواج است.لذا اسلام اجازه میدهد این خواسته حتّی در زمان عدّه،به نحو کنایه که عواطف بستگان جریحه دار نگردد،طرح شود. «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ»
2-به غرائز و هیجانهای نفسانی توجّه داشته باشید و به جای سرکوب غرائز، جوانان را راهنمایی کرده و هشدار بدهید. «عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا»
3-توجّه به زمان و حالات،در طرح پیشنهادات،یک اصل است.خواستگاری زن داغدار در ایام عده با صراحت،بیادبی یا بیسلیقگی ونوعی گستاخی است. «عَرَّضْتُمْ... تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً»
4-کسی که بداند خداوند از درون او آگاه است،تقوا پیشه میکند. «یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ»
5-سفارش به تقوا در هر حال،مخصوصاً در مسائل زناشوئی مورد نظر است.
«فَاحْذَرُوهُ»
6-خداوند با حلم خود،کم صبری شما را جبران میکند.شما به قدری عجله دارید که به سراغ زن داغدیده آن هم در ایام عدّه میروید،ولی خداوند با حلم خود این کار را بر شما منع نکرده است. «أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ»
7-به دنبال هشدار،زمینهی بازگشت را نیز فراهم کنید. «فَاحْذَرُوهُ... غَفُورٌ حَلِیمٌ»
«236»لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ
اگر زنان را قبل از آمیزش جنسی و یا تعیین مهر طلاق دهید،گناهی بر شما نیست،ولی آنها را(با هدیهای مناسب)بهرهمند سازید.آن کس که توانایی دارد،به اندازه توانش و آن کس که تنگدست است به اندازهی وسعش،هدیهای شایسته(که مناسب حالِ دهنده و گیرنده باشد.)این کار برای نیکوکاران سزاوار است.
برخی گمان میکردند،طلاق قبل از عمل زناشویی و یا قبل از تعیین مهریه،صحیح نیست.این آیه ضمن اصلاح این تفکّر،مورد هدیه را نیز یادآوری میکند.
1-حتّی طلاق دادن باید در فضای خیرخواهی و نیکی باشد. «إِنْ طَلَّقْتُمُ... مَتِّعُوهُنَّ...
بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ»
2-عفت کلام،یک ارزش است.به جای تصریح به مسائل زناشویی،خداوند میفرماید: «مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ»
3-تعیین و پرداخت مهریه،بر مرد واجب است. «تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً»
4-تلخی طلاق را با هدیهای مناسب جبران نمائید.هرچند آمیزش جنسی صورت نگرفته است،ولی طلاق یک نوع فشار روحی برای زن محسوب میشود که با احسان و هدیهای شایسته باید جبران شود. «مَتِّعُوهُنَّ»
5-عقد ازدواج،قداست و احترام دارد.با اینکه آمیزشی صورت نگرفته است،
لکن اجرای صیغهی عقد،به زن حقّ میدهد تا به هنگام جدایی هدیهای مناسب دریافت نماید. «مَتِّعُوهُنَّ»
6-حفظ انصاف و عدالت از سوی مرد و زن،مورد نظر است.همانگونه که سرشکستگی زن باید با هدیهای مناسب جبران شود،مرد نیز نباید به خاطر هدیه،تحت فشار قرار گیرد و هر کس باید به مقدار تواناییاش اقدام کند.
«عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ»
7-تکلیف مرد در برابر خانواده،به قدر توان او میباشد. «عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ»
8-احترام به شئون اجتماعی همسر،لازم است.کلمه«معروف»یعنی در هدیه دادن باید مسائل عرفی و اجتماعی را مراعات نمود. «مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ»
9-از افراط و تفریط در امور زندگی دوری کنید. «بِالْمَعْرُوفِ»
10-هدیه به همسر،از نشانههای نیکوکاران است. «مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ»
11-هدیهی جنسی،بهتر از پول نقد است.کلمه«متاع»به جای درهم و دینار، نشانهی آن است که هدیه جنس باشد. «مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ»
12-هدیهای که شوهر به همسر میدهد،تحمیلبار و باج و صدقه نپندارد،یک نوع حقّ زن بر مرد است. «حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ»
13-اخلاق،پشتوانه احکام الهی است. «حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ»
«237»وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مٰا فَرَضْتُمْ إِلاّٰ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکٰاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
واگر زنان را قبل از آمیزش طلاق دهید،در حالی که برای آنها مهریه تعیین کردهاید،نصف آنچه را تعیین کردهاید(به آنها بدهید،)مگر اینکه آنها(حقّ خود را)ببخشند و یا کسی که عقد ازدواج به دست اوست آنرا ببخشد،و اینکه شما گذشت کنید،(و تمام مهر آنان را بپردازید)به پرهیزگاری نزدیکتر است.و گذشت و نیکوکاری در میان خود را فراموش نکنید که همانا خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
1-در گفتگو دربارهی مسائل زناشویی خانواده،عفت کلام را مراعات کنید.
«تَمَسُّوهُنَّ»
2-تعیین و پرداخت مهریه،بر مرد واجب است. «فَرِیضَةً»
3-عفو و گذشت از سوی زن و مرد،هر دو پسندیده است.یا زن نصف مهریه را ببخشد،یا مرد تمام مهریه را بدهد. «یَعْفُونَ... تَعْفُوا»
4-اجازه ازدواج زن،با ولیّ اوست. «بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکٰاحِ»
5-کسانی که بخشش دارند،به تقوا نزدیکترند. «وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ»
6-طلاق باید همراه با عفو و فضل باشد. «تَعْفُوا... لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ»
7-در طلاق نباید مسائل اخلاقی و کرامتهای انسانی را به فراموشی سپرد.
«وَ لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ»
«238»حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ
بر انجام همهی نمازها و(خصوصاً)نماز وسطی(ظهر)،مواظبت کنید و برای خدا خاضعانه بپاخیزید.
درباره مراد از نماز وسطی،چند نظریه است،ولی با توجّه به شأن نزول آیه که گروهی بخاطر گرمی هوا در نماز ظهر شرکت نمیکردند و با توجّه به روایات و تفاسیر،مراد همان
نماز ظهر است.
حفظ هر چیزی باید مناسب با خودش باشد؛حفظ مال از دست برد دزد است،حفظ بدن از میکرب است،حفظ روح از آفات اخلاقی نظیر حرص،حسد وتکبّر است،وحفظ فرزند از دوست بد میباشد.امّا حفظ نماز به چیست؟حفظ نماز،آشنایی با اسرار آن،انجام به موقع آن،صحیح بجا آوردن،فراگرفتن احکام و آداب آن و حفظ مراکز عبادت و تمرکز فکر به هنگام آن است.
در حدیثی میخوانیم:نماز به گروهی میگوید:مرا ضایع کردی خدا تو را ضایع کند و به گروهی میگوید:مرا حفظ کردی خداوند تو را حفظ کند. (1)
1-اقامه نماز باید مداوم باشد. «حٰافِظُوا»
2-همهی مردم مسئول حفظ نمازند. «حٰافِظُوا»
3-ممکن است آیه دلالت کند بر اینکه نماز را به جماعت برپا کنید. «حٰافِظُوا، قُومُوا»
4-هرکجا زمینهی سهل انگاری یا غفلت احساس میشود،هشدار بیشتری لازم است. «وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ»
5-اقامهی نماز،به توجّه،نشاط،معرفت و اخلاص نیاز دارد. «قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ»
6-انسان نباید وصلهی ناهمرنگ هستی باشد.قرآن درباره هستی میفرماید: «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (2)پس اگر ما قانت نباشیم،وصله ناهمرنگ هستی خواهیم بود.
«قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ»
7-ارزش نماز به خضوع آن است.«قانتین»
«239»فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ
پس اگر(از دشمن یا خطری)بیم داشتید،پیاده یا سواره(به هر شکل که میتوانید نماز گزارید)و آنگاه که ایمن شدید خدا را یاد کنید،همانگونه که آنچه را نمیتوانستید بدانید به شما آموخت.
در قرآن گاهی به جای کلمهی«صلاة»،کلمه«ذکر»گفته شده است،چنانکه درباره نماز جمعه میفرماید: «فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» به سوی ذکر خدا بشتابید.و یا خداوند به موسی علیه السلام میفرماید: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» نماز را بپادار تا یاد من باشی.در این آیه نیز مراد از «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ» نماز است.
آری،فلسفه و روح نماز،یاد خداوند است.
این آیه اشاره به نماز خوف دارد که در شرایط جنگی با احکام مخصوصی که در فقه آمده است،اقامه میشود.
در احادیث میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ احزاب با اشاره نماز خواندند و حضرت علی علیه السلام در بعضی از جنگها دستور میدادند که هنگام جنگ با ایماء و اشاره نماز بخوانند.
امام کاظم علیه السلام در جواب شخصی که پرسید:اگر حیوان درندهای به ما حمله کرد و وقت نماز تنگ بود چه کنیم؟فرمودند:با همان وضعی که دارید نماز بخوانید،گرچه پشت به قبله باشد. (1)
1-نماز،در هیچ حالی ساقط نمیشود. «فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً»
2-در اسلام عسر و حرج نیست.وقتی امکان استقرار بدن و یا ایستادن به سوی قبله و یا سایر شرایط نباشد،حذف میشوند. «فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً»
1) 1) .تفسیر نمونه،ج2،ص 148 ونورالثقلین،ج2،ص239.
3-نماز،شکر نعمت است. «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ»
4-بعضی از مسائل را انسان نمیداند،ولی میتواند به تجربه بدست آورد.ولی بعضی از مسائل را انسان نمیداند و نمیتواند که بداند،مگر از طریق وحی.
«مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» ونفرمود:«لا تعلمون»
«240»وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرٰاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و کسانی از شما که در آستانه مرگ قرار میگیرند و همسرانی از خود به جای میگذارند،دربارهی همسرانشان این سفارش است که تا یک سال، آنها را(با پرداخت هزینه زندگی)بهرهمند سازند و از خانه بیرون نکنند.
ولی اگر آنها خود بیرون رفتند و تصمیم شایستهای دربارهی خودشان گرفتند،بر شما گناهی نیست و خداوند توانا و حکیم است.
برخی مفسّران معتقدند نزول این آیه،قبل از آیه عدّه (1)و قبل از آیه ارث میباشد و با نزول آن آیات،این آیه نسخ شده و یا به عبارتی تاریخِ عمل به آن پایان پذیرفته است.ولی برخی دیگر معتقدند آیات عدّه و ارث،مقدار ضروری و واجب را مطرح کرده که زن فلان مقدار حقّ ارث دارد و فلان مدّت نیز واجب است عدّه نگهدارد،
ولی این آیه را میتوان در کنار وظیفهی واجب،به صورت یک عمل استحبابی قلمداد کرد.
به این معنا که علاوه بر مدّت عدّه،اگر زن به احترام شوهر،خواست تا یک سال در خانه بماند،شوهر هم به احترام زن علاوه بر سهم ارث،مخارج یک سالهی او را از ثلث خود،که درباره آن حقّ وصیّت دارد،بپردازد. (2)
1-مردان،بخشی از مال خود را برای همسرانشان وصیّت کنند. «وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ...
وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ»
2-آینده زنان بیوه باید تأمین شود. «مَتٰاعاً إِلَی الْحَوْلِ»
3-هرگونه تصمیم زن در انتخاب شوهر مجدّد،باید عاقلانه و مشروع و با احراز مصلحت باشد. «فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ»
4-تشریع احکام الهی،بر اساس حکمت است. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
«241»وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ
و برای زنان طلاق داده شده،بهرهی مناسبی است که(پرداخت آن)بر مردانِ پرهیزکار سزاوار است.
«242»کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
این چنین خداوند آیات خود را برای شما تبیین میکند،شاید که اندیشه کنید.
در آیات قبل،نحوهی پرداخت مهریه به زنان طلاق داده شده،قبل از آمیزش و بعد از آن بیان شد.این آیه یا در مورد کسانی است که در ضمن عقد،مهریه آنان مشخّص نشده و قبل از آمیزش طلاق داده میشوند،و یا یک سفارش عاطفی و اخلاقی برای تمام موارد طلاق است که علاوه بر پرداخت تمام یا نصف مهریه،هدیهای جداگانه برای جبران ناراحتیها و دلشکستگیهای زن،از سوی شوهر به او پرداخت شود.
البته این یک دستور اخلاقی و استحبابی است که سزاوار است متّقین و پرهیزگاران آنرا مراعات نمایند.
به هر حال از جلمهی «حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ» در آیه 236 و «حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» در اینجا و «لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ» آیه 237،میتوان توجّه مخصوصِ اسلام را دربارهی حفظ حقوق وعواطف زنان مطلّقه بدست آورد.
امام حسن علیه السلام به زنی که طلاق داده بود،کنیزی را به عنوان هدیه بخشید. (1)
1-در برخورد با زنان مطلقه،تقوا لازم است. «وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ... حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ»
2-هدیه دادن که نقش کدورت زدایی و دلجویی دارد،نشانهی پرهیزکاران است.
«مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ»
3-در احکام و دستورات الهی،باید اندیشه نمود تا به مصالح آن پیبرد. «یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
«243»أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ
آیا ندیدی کسانی را که از ترس مرگ از خانههای خود فرار کردند،در حالی که هزاران نفر بودند،پس خداوند به آنها گفت:بمیرید(و آنها مردند،)سپس آنان را زنده کرد(تا درس عبرتی برای آیندگان باشند؟)همانا خداوند نسبت به مردم احسان میکند،ولی بیشتر مردم سپاس نمیگذارند.
در شأن نزول این آیه آمده است که در یکی از شهرهای شام که حدود هفتاد هزار خانوار جمعیّت داشت،بیماری طاعون پیدا شد و با سرعتی عجیب مردم را یکی پس از دیگری از بین میبرد.در این میان عدهای از مردم (2)که توانایی و امکانات کوچ داشتند،به امید اینکه از مرگ نجات پیدا کنند از شهر خارج شدند،پروردگار،آنها را در همان بیابان به همان
بیماری نابود ساخت.
از برخی روایات استفاده میشود که اصل بیماری مزبور در آن شهر،به عنوان مجازات بود.
زیرا وقتی رهبر و پیشوای آنان از آنها خواست که خود را برای مبارزه و جهاد آماده کرده و از شهر خارج شوند،آنها به بهانه اینکه در منطقه جنگی مرض طاعون شایع است،از رفتن به میدان جنگ خودداری کردند و خداوند آنها را به همان چیزی که بهانه فرار از جنگ قرار داده بودند،مبتلا ساخت.
در برخی تفاسیر و روایات (1)آمده است:وقتی حِزقیل نبی،یکی از پیامبران بنی اسرائیل،از آنجا عبور میکرد از خداوند درخواست کرد که آنها را زنده کند.خداوند دعای او را اجابت کرد و آنها را مجدّداً زنده نمود و به زندگی باز گشتند.البته این الطاف الهی،هشدار و درس عبرتی برای آیندگان تاریخ است که انسان بفهمد و شکرگزار خداوند باشد.
صاحب تفسیر المنار،مرگ و حیات در آیه را به شکلی سمبولیک معنا کرده و آن را کنایه از بدست آوردن استقلال و از دست دادن آن دانسته است.
صاحب تفسیر المیزان،ضمن انتقاد شدید از این طرز تفکّر میفرماید:باید به ظاهر آیات معتقد بود وگرنه لازم میآید تمام معجزات وامور خارق العاده را توجیه یا تأویل نمائیم.
ازآنجا که شکر،تنها به زبان نیست،بلکه حقیقت شکر آن است که نعمتهای الهی را در جای خود مصرف کنیم،لذا اکثر مردم شکرگزار واقعی نیستند.
در آیه اگر میفرمود:«اکثرهم لا یشکرون»معنا این بود که اکثر آن مردم اهل شکر نبودند، ولی قرآن سیمای اکثر مردم در تمام اعصار را بیان میکند،نه گروهی خاصّ را.« أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ»
شیعه،به رجعت و زنده شدن گروهی از افراد قبل از قیامت،اعتقاد دارد و علاوه بر صدها حدیث،از آیاتی همچون این آیه،امکان وقوع آن را استفاده میکند.
1) 1) .کافی،ج8،ص198.
1-به تاریخ بنگریم و از آن درس بگیریم. «أَ لَمْ تَرَ...»
2-در بیان تاریخ،آنچه مهم است عوامل عزّت و سقوط است،نه نام افراد و قبایل و مناطق. «الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ»
3-آنجا که اراده خداوند باشد،فرار کارساز نیست. «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا»
4-خداوند در همین دنیا بارها مردگان را زنده کرده است. «ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ»
5-فراز و نشیبها،مرگ و میرها،زاد و ولدها و زندهشدنهای مجدّد،همه نمونههایی از الطاف وفضل الهی است. «إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ»
«244»وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
و در راه خداوند پیکار کنید و بدانید که خداوند شنوا و داناست.
در آیه قبل خواندیم که فرار از جنگ،چاره ساز نیست و قهر خداوند میتواند هزاران نفر فراری را فرا گیرد.
این آیه میفرماید:اکنون که مرگ و حیات به دست اوست،پس در راه او پیکار کنید و بدانید که پاداش شما نزد او محفوظ است.زیرا او به آنچه بر شما میگذرد،آگاه است.
1-جهاد و مبارزه،زمانی ارزش دارد که برای خدا و در راه خدا باشد.جنگ از سر انتقام و برای اظهار قدرت و استثمار و کشور گشایی مقدّس نیست،بلکه ضد ارزش است. «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
2-توجّه به اینکه ما در محضر خدا هستیم،قویترین عامل وانگیزه برای پیکار در میدان جنگ است. «سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
3-برای فرار از جهاد،عذرتراشی نکنید.زیرا خداوند نیّت شما را میداند و بهانههای شما را میشنود. «سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
«245»مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
کیست که به خداوند وام دهد،وامی نیکو تا خداوند آن را برای او چندان برابر بیافزاید و خداوند(روزی بندگان را)محدود و گسترده میسازد،و به سوی او بازگردانده میشوید.
در تفاسیر مختلف (1)آمده است که این آیه به دنیال آیه قبل که مردم را به جهاد تشویق میکرد،مؤمنان را به انفاق و وام ترغیب مینماید.زیرا همانگونه که برای امنیّت و صیانت جامعه،نیاز به جهاد و تلاش مخلصانه است،همچنین برای تأمین محرومان و تهیه وسایل جهاد،نیاز به کمکهای مادّی میباشد.
موضوع وام دادن به خدا،هفت بار در قرآن آمده است.تفسیر مجمعالبیان (2)شرایطی را برای قرضالحسنه بیان کرده است.از آن جمله:
1-از مال حلال باشد.2-از مال سالم باشد.
3-برای مصرف ضروری باشد.4-بیمنّت باشد.
5-بیریا باشد.6-مخفیانه باشد.
7-با عشق وایثار پرداخت شود.8-سریع پرداخت شود.
9-قرض دهنده خداوند را بر این توفیق شکرگزار باشد.
10-آبروی گیرنده وام حفظ شود.
«قرض»،در زبان عربی به معنای بریدن است و اینکه به وام،قرض میگویند بخاطر آن است که بخشی از مال بریده وبه دیگران داده میشود تا دوباره باز پس گرفته شود.کلمه «بسط»به معنای گشایش و وسعت است و«بساط»به اجناسی گفته میشود که در زمین
پهن شده باشد.
جهاد،گاهی با جان است که در آیه قبل مطرح شد وگاهی با مال است که در این آیه مطرح شده است.
کلمه«کثیر»در کنار کلمه«اضعاف»،نشانهی پاداش بسیار زیاد است.و جمله«یضاعفه» بجای«یضعفه»رمز مبالغه و ازدیاد است. (1)
تعبیرِ قرض به خداوند،نشان دهنده آن است که پاداش قرض الحسنة بر عهده خداوند است.
به جای فرمان به قرض دادن،سؤال میکند که کیست که به خداوند قرض دهد،تا مردم احساس اکراه و اجبار در خود نکنند،بلکه با میل و رغبت و تشویق به دیگران قرض دهند.
از آنجا که انسان غریزه منفعت طلبی دارد،لذا خداوند برای تحریک انسان،از این غریزه استفاده کرده و میفرماید: «فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً»
به جای«قرض به مردم»فرمود:«به خداوند قرض دهید»،تا فقرا احساس کنند خداوند خودش را به جای آنان گذاشته و احساس ضعف و ذلّت نکنند.
با اینکه وجود ما و هرچه داریم از خداوند است،امّا خداوند گاهی خود را مشتری و گاهی قرض گیرنده معرفی میکند تا ما را به این کار تشویق نماید.حضرت علی علیه السلام فرمودند:
جنود آسمانها و زمین از آن خداست،پس آیه قرض برای آزمایش شماست. (2)
امام کاظم علیه السلام فرمود:از مصادیق قرض به خداوند،کمک مالی به امام معصوم است. (3)
گرچه در آیه،قبض و بسط به خداوند نسبت داده شده است،ولی در روایات میخوانیم:هر که با مردم گشاده دست باشد،خداوند به او بسط میدهد و هر کس با مردم بخل ورزد، خداوند نسبت به او تنگ میگیرد.
در روایات،پاداش قرض الحسنة هیجده برابر،ولی پاداش صدقه دهبرابر آمده است. (4)و دلیل این تفاوت چنین بیان شده است که قرض را افراد محتاج میگیرند،ولی هدیه و
بخشش گاهی به غیر محتاج نیز داده میشود. (1)
به فرمودهی روایات:هرکس بتواند قرض بدهد و ندهد،خداوند بوی بهشت را بر او حرام میکند. (2)
هنگامی که این آیه نازل شد:«من جاء بالحسنة فله خیر منها» (3)هر کس کار خوبی آورد، بهتر از آن را پاداش میگیرد.پیامبر صلی الله علیه و آله از خداوند تقاضای ازدیاد کرد،آیه نازل شد: «فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» (4)ده برابر داده میشود.باز درخواست نمود،آیه قرض الحسنه با جملهی «أَضْعٰافاً کَثِیرَةً» نازل شد.
پیامبر متوجّه شد که کثیری که خداوند مقدّر کند،قابل شماره نیست. (5)
پاداش خدا به قرض دهندگان،هم در دنیا وهم در آخرت است.زیرا در کنار« أَضْعٰافاً کَثِیرَةً » میفرماید: «وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» گویا حساب قیامت،جدا از پاداشهای دنیوی است.
جلوی بدآموزی و سوء برداشت باید گرفته شود.اگر در اوّل آیه خداوند با لحنی عاطفی از مردم قرض میخواهد،بدنبال آن میفرماید: «وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ» تا مبادا گروهی همچون یهود خیال کنند که خداوند فقیر است و بگویند: «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ» (6)و همچنین بدانند که قرض گرفتن خدا،برای رشد انسان است،نه به خاطر نیاز او.منافقان میگفتند:به مسلمانان انفاق نکنید تا از دور رسول خدا پراکنده شوند.
قرآن در جواب آنها فرمود:آنها در چه باوری هستند،مگر نمیدانند خزائن آسمانها و زمین در دست خداوند است! (7)
1-کمک به خلق خدا،کمک به خداست. «یُقْرِضُ اللّٰهَ» بجای«یقرض الناس»
2-برای ترغیب مردم به کارهای خیر،تشویق لازم است. «فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً»
3-اگر ما گشایش و تنگ دستی را بدست خدا بدانیم،راحت انفاق میکنیم.«واللّه
یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ»
4-اگر بدانیم که ما به سوی او باز میگردیم و هرچه دادهایم پس میگیریم،راحت انفاق خواهیم کرد. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
«246»أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ أَلاّٰ تُقٰاتِلُوا قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
آیا ندیدی گروهی از بزرگان بنیاسرائیل را که بعد از موسی به پیامبر خود گفتند:برای ما زمامدار(و فرماندهی)برانگیز تا(تحت فرماندهی او) در راه خدا پیکار کنیم،او گفت:آیا احتمال میدهید که اگر دستور جنگ به شما داده شود(نافرمانی کرده و)پیکار و جهاد نکنید؟گفتند:چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم،در حالی که از خانه و فرزندانمان رانده شدهایم؟پس چون دستور جنگ بر آنان مقرّر گشت،جز عدّه اندکی، سرپیچی کردند و خداوند به ظالمان آگاه است.
«مَلأ»به بزرگان واشرافی گفته میشود که هیبت آنها چشم وسینهها را پر میکند.
بنیاسرائیل بعد از حضرت موسی علیه السلام،به خاطر قانون شکنی و رفاه طلبی،مجدّداً تحت سلطه و فشار طاغوت قرار گرفته،آزادی و سرزمین خود را از دست دادند.آنها برای نجات از آوارگی و خارج شدن از زیر یوغ طاغوت،تصمیم به مبارزه گرفتند و از پیامبر خویش اشموئیل خواستند برای آنها فرمانده و امیری را انتخاب کند تا به رهبری او با طاغوت مبارزه کنند،ولی با همه این ادعاها وقتی دستور صادر شد،همه آنها جز اندکی به میدان نبرد پشت کرده و از آن دستور سرپیچی نمودند.
1-مسلمانان باید با دقّت تاریخ بنیاسرائیل را بنگرند و پند بگیرند. «أَ لَمْ تَرَ»
2-فقدان رهبر الهی،عامل پراکندگی،آوارگی و ستم پذیری است. «مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ»
3-بعضی از انبیا،تنها برای گروهی از مردم رسالت داشتند،نه همهی مردم. «إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ» (1)
4-فرمانده نظامی باید از سوی رهبر آسمانی انتخاب و نصب شود. «ابْعَثْ لَنٰا» پس دین از سیاست جدا نیست.
5-پیروزی در جنگ،فرمانده لایق میخواهد. «ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً»
6-برای نجات از طاغوتها باید به انبیای الهی پناه برد. «قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ»
7-تعهّد گرفتن از کسانی که پیشنهادات اصلاحی دارند لازم است. «هَلْ عَسَیْتُمْ»
8-رهبر باید آیندهنگر باشد و احتمال پیمان شکنی و فرار از مسئولیّت را از سوی مردم بدهد. «هَلْ عَسَیْتُمْ»
9-جهاد برای رفع ظلم و دفاع از وطن،جهاد در راه خداست. «وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا»
10-پیدایش مشکلات،سبب بیداری وحرکت برای رهایی است. «أُخْرِجْنٰا»
11-میدان مبارزه،بستر ارزیابی افراد پر ادّعا است. «تَوَلَّوْا» خوش بود گرمحک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
12-پیمان شکنان و شعار دهندگان بیعمل،ظالمند. «عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ»
13-خداوند آگاه است،پس این همه تظاهر برای چه؟! «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ»
1) 1) .اگر میفرمود:«نبیهم»اشاره کمتری داشت که پیامبر خاصّی است و همین که فرمود: «لِنَبِیٍّ لَهُمُ» این اشاره تشدید میشود.
«247»وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
وپیامبرشان به آنها گفت:همانا خداوند«طالوت»را برای زمامداری شما مبعوث(وانتخاب)کرده است،گفتند:چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالی که ما از او به فرمانروایی شایستهتریم و به او ثروت زیادی داده نشده است؟پیامبرشان گفت:خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمی و جسمی او را افزون نموده است وخداوند ملکش(فرماندهی ورهبری)را به هر کس بخواهد میبخشد وخداوند(احسانش)وسیع و(به لیاقتها و تواناییهای افراد)آگاه است.
کلمه«واسع»یعنی خداوند بینیازی است که از هیچگونه بخششی عاجز نیست.
گرچه بنیاسرائیل از پیامبرشان فرمانده نظامی برای رهبری جنگ خواستند؛ «مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ولی از آنجا که آنان بهانه گرفته وگفتند:طالوت را به سلطنت چه کار؟معلوم میشود که او علاوه بر فرمانده نظامی،سلطان آنان نیز قرار گرفت.این گروه ستمدیده بنیاسرائیل با آنکه برای رهایی از چنگال ظالمان،از پیامبرشان درخواست تعیین فرمانده کرده بودند،ولی وقتی پیامبرشان طالوت را که جوانی چوپان و فقیر و گمنام بود،به فرماندهی و زمامداری آنان تعیین نمود،گفتند:چگونه او میتواند فرمانده ما باشد در حالی که شهرت و ثروتی ندارد؟و ما به جهت ثروت و دارایی که داریم،از او لایقتریم!
پیامبر وقتی بهانهگیری آنها را به خاطر فقر ونداری طالوت شنید،فرمود:بیگمان خدا او را بر شما برگزیده است واو توانایی علمی وقدرت بدنی و نیروی لازم برای فرماندهی جنگ را دارد.خداوند هرکس را که بخواهد بخاطر لیاقت و استعدادهای نهفتهاش فرماندهی
میبخشد.آری،اگر نظر او به سنگی تعلق گیرد،جواهر میشود واگر به خاری افتد،گل واگر به فقیری نظر کند فرمانده میشود.
آیا چوپانی که گوسفندانش گم میشوند،لیاقت فرماندهی دارد؟در روایات آمده است:
طالوت چوپانی بود که در پی گوسفندان گمشدهاش از اطراف به سوی شهر آمده بود و به خدمت پیامبر رسید و خداوند به پیامبر وحی کرد که همین چوپان لیاقت فرماندهی دارد و او را به مردم معرفی کن.
شاید مراد از جملهی «بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ» جامعیّت علوم باشد.یعنی او در بسیاری از علوم، اطلاعات گستردهای داشت.
1-پیامبران بر اساس وحی،جانشین خود را انتخاب میکنند. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ»
2-رهبری که خداوند تعیین کند،به نفع مردم است. «بَعَثَ لَکُمْ»
3-اگر میخواهید به آزادی و نجات برسید،باید رهبر الهی را بپذیرید. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً»
4-دین از سیاست جدا نیست.انبیا مستقیماً در مسائل نظامی دخالت وفرمانده نظامی عزل ونصب میکردند. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ»
5-از استعدادهای نهفته در افراد گمنام و فقیر،غافل نباشید. «قَدْ بَعَثَ لَکُمْ»
6-نشانهی ایمان واقعی،تسلیم در برابر خدا و رسول است و بنیاسرائیل به خاطر پندار غلط تسلیم نبودند. «أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا»
7-یکی از امتحانات الهی،نحوه برخورد ما با رهبر الهی است. «قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ...»
8-خودبرتربینی،محکوم است. (1)«نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ»
9-نام و مقام و شهرنشینی،نشانه برتری نیست.در این آیه از کسانی که ملاک برتری را مال و مقام دانستهاند،انتقاد شده است. «لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ»
1) 1) .چنانکه شیطان گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» اعراف،12.
10-انتخاب الهی،بر اساس لیاقت است،نه گزاف و بیهوده. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»
11-قدرت علمی و توانایی جسمی،دو شرط لازم برای فرماندهی لشکر است.
«بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»
12-توانایی علمی،مهمتر از توانایی جسمی است. «زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» ابتدا کلمهی«علم»آمد،سپس«جسم».
13-رهبر و مدیر باید زیر دستان خود را توجیه کند و دلیل کار و انتخاب خود را بازگو کرده و ابهامات را برطرف کند و نگوید این حقّ من است که هر کاری بخواهم انجام دهم.پیامبر دلیل انتخاب طالوت را توانایی علمی وجسمی او بیان کرد. «زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»
14-نه فقر وگمنامی،مانع لطف الهی است و نه ثروت وشهرت،باعث آن. «وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
15-سرچشمهی اکثر اعتراضات مردم،کوته نظری و کوته فکری است،ولی علم خداوند بینهایت ونامحدود است. «وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
«248»وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلاٰئِکَةُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
وپیامبرشان به آنها گفت:نشانهی حکومت او این است که تابوت(عهد)به سوی شما خواهد آمد،(همان صندوقی که)آرامشی از پروردگارتان و یادگاری از میراث خاندان موسی وهارون در آن است،در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند،همانا در این موضوع،نشانهی روشنی برای شما است،اگر ایمان داشته باشید.
برای اینکه یهود به فرماندهی طالوت اطمینان و یقین پیدا کنند،پیامبرشان به آنها گفت:
صندوق مقدّس بنیاسرائیل به آنها بازگردانده میشود،تا نشانهای برای انتخاب طالوت از سوی خداوند باشد.مراد از تابوت همان صندوق چوبی بود که مادر موسی،نوزاد خود را در آن گذاشت و به فرمان خدا در آب نیل انداخت و مأموران فرعون صندوق را گرفته و نوزاد را با آن به نزد فرعون بردند.آن صندوق همچنان در دربار فرعون بود.
وقتی موسی علیه السلام به پیامبری رسید،الواح تورات را در آن قرار داد و به هنگام رحلت نیز زره و سایر یادگارهای خود را در آن گذاشت و به وصیّ خود«یوشعبننون»سپرد.این صندوق، به صورت صندوقی مقدّس که صندوق عهد نام گرفته بود،در میان بنیاسرائیل بود و آن را در جنگها پیشاپیش سپاه حمل میکردند،ولی کمکم قداست آن شکسته و مفقود شد.این صندوق ربوده شده را در زمان ریاست طالوت،خداوند از طریق ملائک به آنان بازگرداند تا موجب آرامش و اطمینان خاطر آنان باشد. (1)
1-سرچشمهی آرامش خداوند است،گرچه با وسائل باشد. «فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
2-انسان همیشه به آرامش نیاز دارد،به خصوص در آستانه رفتن به میدان جهاد.
«فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (2)
3-رهبر الهی،نشانهی الهی لازم دارد.چون طالوت انتخاب شده از جانب خداوند بود،لازم بود نشانهای الهی او را تأئید کند. «تَحْمِلُهُ الْمَلاٰئِکَةُ»
4-اگر صندوقی که با بدن موسی و الواح تورات تماس داشته،مقدّس و آرام بخش است،پس مقدّس شمردن صندوقی که بر روی قبر اولیای الهی است، خلاف قرآن نیست.زیرا در همه آن صندوقهایی که در مشاهد مشرّفه است،
«بقیّة ممّا ترک آلمحمّد صلی الله علیه و آله»قرار دارد. «بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ»
5-حفظ آثار انبیا،ارزش داشته ومایهی آرامش خاطر وتبرّک است. «بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ»
«249»فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّٰ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لاٰ طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ
پس هنگامی که طالوت،سپاهیان را با خود بیرون برد،به آنها گفت:
خداوند شمارا به یک نهر آب آزمایش میکند،پس هر که از آن بنوشد از من نیست و هرکس از آن نخورد از من هست،مگر آنکه با دست،مشتی برگیرد(و بیاشامد.)پس(همین که به نهر آب رسیدند،)جز اندکی همه از آن نوشیدند،سپس هنگامی که او و یاوران با ایمان او از آن نهر گذشتند، (و دشمن را دیدند)گفتند:امروز ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم.امّا آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد(و به روز قیامت ایمان داشتند)گفتند:چه بسا گروهی اندک که با اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران(و استقامت کنندگان)است.
کلمه«جنود»جمع«جُند»به معنای لشکر است و حضور چندین لشکر بعد از اعراض گروههایی از مردم،نشانه کثرت جمعیّت آنان است.
این آیه خبر از مردودی گروه زیادی از بنیاسرائیل میدهد که از صحنه آزمایش نوشیدن آب و تحمل تشنگی،سربلند بیرون نیامدند.امّا این گروه باقیمانده،آزمایش دیگری داشتند
که آزمایش روحی و معنوی بود.وقتی آنان با سپاه انبوه جالوت مواجه شدند،گفتند:ما توانایی مقابله با این سپاه مسلح را نداریم.ولی آنهایی که به روز قیامت ایمان داشتند، گفتند:پیروزی به دست خداست،ای بسا گروههای اندک که به اذن خداوند بر سپاهیان بزرگ پیروز میشوند.
پیروزی در یک مرحله از آزمایش،کافی نیست.افرادی در بعضی از مراحل موفق میشوند، ولی در مرحلهای دیگر شکست میخورند.در این داستان گروهی رهبر را به خاطر فقر نپذیرفتند،گروهی در آزمایش شکم،شکست خوردند و گروهی در مواجهه و برخورد با دشمن خود را باختند.
طالوت در ابتدا جمعیّت را به خود نسبت نداد و نفرمود:«جنوده»،بلکه فرمود:«بالجنود» گرچه لشکریان انبوه بودند و فرماندهی او را پذیرفتهاند،ولی هنوز میزان فرمانبری آنان را آزمایش نکرده است،ولی بعد از آزمایش،به خود نسبت میدهد. «فَإِنَّهُ مِنِّی»
حساب دو گروه روشن است،هر کس ننوشد قطعاً خودی است و هر کس بنوشد قطعاً بیگانه است،ولی کسانی که با مشت نوشیدند،نه خودی هستند و نه بیگانه.باید آنان را نه مأیوس کرد ونه مشمول الطاف.لذا برای «مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ» نه کلمه«منّی»بکار رفته ونه« فَلَیْسَ مِنِّی ».
امام باقر علیه السلام میفرماید:افرادی که تا آخر کار به طالوت وفادار ماندند،سیصد و سیزده نفر بودند. (1)
کسانی که دستشان به اموال مردم یا اموال دولتی رسید،ولی با کرامت وزهد از کنارش گذشتند و حرص و طمع آنان را آلوده نکرد،حزب اللّهی هستند و کسانی که دست درازی کرده و به اصطلاح پشت خود را با ذخیره آن اموال میبندند،مؤمن واقعی نیستند. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1،ص251.
1-یکی از وظایف فرمانده نظامی آن است که نیروهای رزمی را از تماشاچیان جدا سازد. «فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ»
2-یکی از راههای آزمایش،ممنوعیّتهای موسمی است.راحت طلبی و عدم تحمل فشارها و سختیهای موسمی و موقّتی،با سلحشوری سازگاری ندارد.
«إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ»
3-قبل از برخورد و مقابله با دشمن،باید تمرین مقاومت کرد. «مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ»
4-مدیر باید نیروهای غیر مفید را طرد کند. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی»
5-تسلیم فرمانده بودن،رمز موفقیّت است. «مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی»
6-حسابِ نیازِ ضروری،از حسابِ رفاه کامل جداست. «إِلاّٰ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ»
7-کسانی که از میدان امتحان پیروز بیرون آیند،اندک هستند. «إِلاّٰ قَلِیلاً»
8-انقلابی بودن مهم نیست،انقلابی ماندن مهم است.در این ماجرا شعار دهنده بسیار بود،ولی آنان که در آزمایشات موفق شدند،اندک بودند. «إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ»
9-ایمان به معاد و وعدههای الهی،توانایی ایستادگی در برابر سختیها و مشکلات را ایجاد میکند. «مُلاٰقُوا اللّٰهِ»
10-ایمان،درجاتی دارد.با اینکه گروهی همراه با طالوت بودند و به او ایمان داشتند و از نوشیدن آب هم گذشتند؛ «آمَنُوا مَعَهُ» ولی هر مؤمنی رزمنده نیست،تنها مؤمنانی رزمنده هستند که به لقاء اللّه ایمان داشته باشند. «یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ»
11-فراوانی عِدّه و عُدّهی دشمن در برابر ارادهی خداوند چیزی نیست. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ»
12-نیروهای کیفی هرچند اندک باشند،برنیروهای کمّی برتری دارند. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً...»
13-مؤمن مخلص،پیروزی را از خدا میداند. «بِإِذْنِ اللّٰهِ»
14-مسلمانان اگر صبور و پایدار باشند،نباید از زیادی دشمن هراس داشته باشند.زیرا خداوند با صابران است. «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ»
«250»وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند،گفتند:پروردگارا صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و قدمهای ما را ثابت و استوار بدار و مارا بر گروه کافران پیروز فرما.
1-همیشه و به خصوص در جبههها،دعا همراه با حرکت لازم است،نه دعا به جای حرکت. «بَرَزُوا لِجٰالُوتَ... رَبَّنٰا أَفْرِغْ...»
2-صبر و پیروزی،ملازم یکدیگرند.در اثر صبر،ظفر آید. «صَبْراً... وَ انْصُرْنٰا»
3-دعاهای خود را با«ربّنا»آغاز کنیم. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ...»
4-در شداید،انسان به صبرِ بسیار محتاج است.«افرغ»به معنای نزول فراوان است.کلمه«صبراً»نیز در قالب نکره آمده است که نشانهی صبر بزرگ است.
5-پشت سر گذاشتن امتحانات و موفقیّت در آنها شما را مغرور نکند،باز هم از خداوند استمداد نمائید. «ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا»
6-وظیفهی انسان،حرکت و تلاش است،امّا پیروزی به دست خداست. «رَبَّنٰا...
وَ انْصُرْنٰا»
7-پیروزی در جنگ،زمانی با ارزش است که هدف رزمندگان برتری حقّ بر باطل باشد،نه برتری یکی بر دیگری. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»
«251»فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ
سپس آنها(طالوت و یاران او)به اذن خداوند،سپاه دشمن را درهم شکستند و داود(که جوانی کم سن و سال،ولی مؤمن،شجاع و از یاران طالوت بود،)جالوت را (که فرمانده سپاه دشمن بود)کشت،و خداوند حکومت و حکمت به او عطا نمود و از آنچه میخواست به او آموخت.و اگر خداوند(فساد)بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند،قطعاً زمین را فساد میگرفت.ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.
بر اساس روایات،داود علیه السلام بر اثر همین شجاعت و دلاوری به مقام نبوّت رسید و فرزندش سلیمان علیه السلام نیز از انبیای الهی گردید.
در روایات میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:خداوند به خاطر یک مسلمان صالح،بلا را از صد هزار خانه از همسایگان دور میکند.سپس آن حضرت این آیه را تلاوت نمودند:
«وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ...» (1)
با توجّه به آیات گذشته معلوم میشود که عوامل پیروزی در چند چیز است:
1-رهبر توانا و لایق. «زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»
2-پیروان مؤمن. «قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ»
3-توکّل. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ»
4-صبر و استقامت. «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا»
5-انگیزهی الهی داشتن. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»
1) 1) .تفسیر درّالمنثور،ج1،ص764.
1-گرچه تلاش وجهاد از شما بود،امّا شکست دشمن بدست خداوند است.
«فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
2-دعاهای خالصانه رزمندگان و مجاهدان،مستجاب میشود. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ. فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
3-تا استعداد،لیاقت،ایثار و سابقه درخشانی نباشد،انسان مورد لطف خاصّ الهی قرار نمیگیرد. «وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ»
4-در جبهه و جهاد،لبهی تیز حمله به سوی فرماندهی دشمن باشد. «قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ»
5-نام کسانی را که در جنگ مردانگی از خود نشان دادهاند،زنده نگاه دارید.
«قَتَلَ دٰاوُدُ»
6-نابودی رهبر کفر،عامل تار ومار شدن لشکر او میشود. «فَهَزَمُوهُمْ... قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ»
7-اگر در برابر متجاوز و ظالم دفاع صورت نگیرد،فساد و تباهی زمین را فرا خواهد گرفت. «لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ... لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ»
8-جنگ با مفسدان،یک ضرورت است.اگر عنصر مضرّ حذف نشود،عناصر دیگر به تباهی کشیده میشوند. «لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ... لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ»
9-اراده وفضل الهی از راه عوامل طبیعی عملی میشود. «دَفْعُ اللّٰهِ... بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ»
10-حکم جهاد ودفاع در برابر متجاوز،فضل الهی است. «اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ»
«252»تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
اینها آیات خداوند است که به حقّ بر تو میخوانیم و براستی تو از فرستادگان الهی هستی.
این آیه،پایان جزء دوّم قرآن است و میفرماید:داستانها و حوادثی که در آیات گذشته از آنها سخن به میان آمد،مایهی عبرت و درس آموزی است.
داستان مرگ هزاران نفر در یک لحظه و زنده شدن مجدّد آنان با دعای پیامبر،اعطای منصب رهبری به جوان چوپانی گمنام،ولی لایق و دانا،پیروزی گروهی اندک بر گروه انبوه دشمن،شهامت و شجاعت یک نوجوان در جنگ و اعطای مقام نبوّت به او،همه و همه جلوههایی از آیات الهی و نشانههایی از صدق گفتار و رسالت پیامبر اسلام است.
جزء«3»
«253»تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ
آن پیامبران،ما بعضی از آنان را بر بعضی برتری دادیم.از آنان کسی بود که خداوند با اوسخن گفته ودرجات بعضی از آنان را بالا برد،وبه عیسیبنمریم نشانههای روشن(و معجزات)دادیم و او را با روحالقدس (جبرئیل)تأیید نمودیم،و اگر خدا میخواست،کسانی که بعد از آنان (پیامبران)بودند،پس از آنکه نشانههای روشن برای آنها آمد،با هم جنگ و ستیز نمیکردند.(امّا خداوند مردم را در پیمودن راه سعادت آزاد گذارده است،)ولی با هم اختلاف کردند پس برخی از آنان ایمان آورده و بعضی کافر شدند.(و باز)اگر خدا میخواست(مؤمنان و کافران)با هم پیکار نمیکردند،ولی خداوند آنچه را اراده کند انجام میدهد.(و اراده حکیمانهی او بر آزاد گذاردن مردم است.)
گرچه طبق احادیث،تعداد انبیا 124 هزار نفر بوده است،امّا تنها نام 25 نفر از آنان در قرآن آمده ونام دیگران برده نشده است؛ «مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ» (1)مقام ودرجات انبیا یکسان نیست و هرکدام جایگاه و امتیازاتی دارند.مثلاً امتیاز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خاتمیّت،امّی بودن،تحریف نشدن کتابش،امتیاز ابراهیم علیه السلام یک تنه امّت بودن ونسل
1) 1) .غافر،78.
مبارک داشتن،امتیاز نوح علیه السلام طول عمر و پایداری ودریافت سلام ویژه از طرف خداوند است.در این آیه،امتیاز حضرت موسی و عیسی علیهما السلام بیان شده که موسی مخاطب سخن خداوند و عیسی مؤیّد به روحالقدس بوده است.
کلمه«درجات»نشانهی برتریهای متعّدد است.
فخررازی در تفسیر کبیر ذیل این آیه،حدود بیست امتیاز برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بیان کرده است.از آن جمله:معجزهی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرآن کریم بر همه معجزات برتری دارد.دیگر اینکه پیامبر اسلام بر همه پیامبران گواه است،چنانکه میفرماید: «فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً» (1)
1-انبیا،مقامی بس والا دارند.«تلک»اشاره به دور ومقام والاست.
2-انبیا،همه در یک رتبه نیستند.یگانگی در هدف،مانع بعضی کمالات ویژه و برتریهای خاصّ نیست. «فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ»
3-تجلیل از انبیای گذشته لازم است.موسی وعیسی علیهما السلام در آیه تکریم شدهاند.
«مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ...
عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ»
4-سنّت و قانون خداوند،آزاد گذاشتن انسان است.او میتواند مردم را به اجبار به راه حقّ وادار کند،امّا رشد واقعی در سایه آزادی است.در این آیه دو بار میخوانیم که اگر خدا میخواست،اختلاف و نزاعی میان مردم ایجاد نمیشد. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ»
5-ریشهی اکثر اختلافات،هوسها،حسدها و خودبینیهاست،نه جهل و ناآگاهی. «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ»
6-راه انبیا،همراه با دلیل روشن است.«بینات»
7-اختلافات اعتقادی،از عوامل پیدایش جنگهاست.البتّه دین منشأ اختلاف
1) 1) .نساء،41.
نیست،بلکه مردم اختلاف میکنند. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ... وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا»
8-اختلاف عقائد مردم،دلیل اختیار آنها است. «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ»
«254»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی،و(بدانید که)کافران همان ستمگران هستند.(که هم به خود ستم میکنند وهم به دیگران.)
در این آیه خداوند اهرمهایی را برای تشویق مردم به انفاق بکار برده است،
الف:آنچه داری،ما به تو دادیم از خودت نیست. «رَزَقْنٰاکُمْ»
ب:مقداری از آنچه داری کمک کن،نه همه را. «مِمّٰا»
ج:این انفاق برای قیامت تو،از هر دوستی بهتر است. «یَأْتِیَ یَوْمٌ...»
1-قبل از دستور،مردم را با احترام صدا زنیم. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
2-استفاده از فرصتها در کارهای خیر،ارزش است. «مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ»
3-محروم کردن امروز،محروم شدن فرداست.اگر امروز انفاق وبخششی صورت نگیرد،در آن روز هم محبّت و دوستی و وساطتی در بین نخواهد بود. «أَنْفِقُوا... یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ...»
4-یاد معاد،عاملی برای تشویق به انفاق است. «أَنْفِقُوا... یَأْتِیَ یَوْمٌ...»
5-یکی از راههای ایجاد روحیّهی سخاوت،توجّه به دستِ خالی بودن انسان در قیامت است. «لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ»
6-بخل،نشانهی کفران نعمت وکفر به وعدههای الهی است.«انفقوا...والکافرون»
7-کفر،نمونهی بارز ظلم است. «الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
«255»اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ
اللّه،که جز او معبودی نیست،زنده و برپادارنده است.نه خوابی سبک او را فرا گیرد و نه خوابی سنگین.آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست.کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند.گذشته و آینده آنان را میداند.و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمیکنند مگر به مقداری که او بخواهد.کرسی(علم و قدرت)او آسمانها و زمین را در برگرفته و نگهداری آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.
به مناسبت وجود کلمهی«کرسی»در آیه،رسول اکرم صلی الله علیه و آله این آیه را«آیةالکرسی»نامید.
در روایات شیعه و سنی آمده است که این آیه به منزلهی قلّه قرآن است و بزرگترین مقام را در میان آیات دارد. (1)همچنین نسبت به تلاوت این آیه سفارش بسیار شده است،از علی علیه السلام نقل کردهاند که فرمود:بعد از شنیدن فضیلت این آیه،شبی بر من نگذشت،مگر آنکه آیةالکرسی را خوانده باشم. (2)
در این آیه،شانزده مرتبه نام خداوند و صفات او مطرح شده است.به همین سبب آیةالکرسی را شعار و پیام توحید دانستهاند.هر چند در قرآن بارها شعار توحید با بیانات
گوناگون مطرح شده است،مانند: «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» (1)، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» (2)، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ» (3)، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا» (4)،ولی در هیچ کدام آنها مثل آیةالکرسی در کنار شعار توحید، صفات خداوند مطرح نشده است.
صفات خداوند دو گونهاند،برخی صفات،عین ذات او هستند و قابل تجزیه از ذات الهی نمیباشند.مانند:علم،قدرت و حیات.امّا برخی صفات که آنها را صفات فعل مینامند، مربوط به فعل خداوند است،مثل خلق کردن و عفو نمودن.منشأ اینگونه صفات،اراده الهی است که اگر بخواهد خلق میکند،ولی دربارهی صفات ذات این را نمیتوان گفت که اگر خداوند بخواهد میداند و اگر نخواهد نمیداند.اگر بخواهیم صفات ذات را تشبیه کنیم،باید بگوئیم عالم و قادر بودن برای خداوند،نظیر مخلوق بودن برای انسان است.هرگز صفت مخلوق بودن از انسان جدا نمیشود،همانگونه که هرگز صفت علم از خداوند جدا نمیشود.
کلمه«اله»درباره هر معبودی بکار میرود،خواه حقّ و یا باطل، «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ» (5)ولی کلمه«اللّه»نام ذات مقدّس الهی است.معبودانِ غیر از خدا،از آفریدن مگسی عاجزند؛ «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً» (6)و آنان که به پرستش غیر خدا میپردازند،از بلندای توحید به درههای خوفناک سقوط میکنند. «وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَکَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ» (7)
«لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» اوّلین صفحه شناسنامهی هر مسلمان است.اوّلین شعار و دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز با همین جمله بود:«قولوا لا اله الا الله تفلحوا» (8)همچنان که فرمود:«من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنة و اخلاصه بها ان تحجزه لا اله الاالله عما حرم الله»هرکس خالصانه شعار توحید سر دهد،وارد بهشت میشود و نشان اخلاص او آن است که گفتن «لا اله الا الله»وی را از حرامهای الهی دور سازد. (9)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«قول لااله الاّاللّه ثمن الجنة» (1)گفتن«لااله الاّ اللّه»بهای بهشت است.همچنان که امام رضا علیه السلام در حدیث قدسی نقل کردهاند:«کلمة لاالهالاّاللّه حصنی» (2)کلمهی توحید،دژ مستحکم الهی است.
آری،توحید،مایهی نجات و رستگاری انسان است.البتّه همانگونه که میگویند هرکس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت،دانشمند شد.یعنی به شرط اینکه تمام دروس لازم را بخواند.گفتن«لااله الاّ اللّه»نجات دهنده است،امّا با داشتن شرایطش که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.
اعتقاد به توحید،همهی قدرتها و جاذبهها را در چشم انسان کوچک و حقیر میکند.
نمونهای از آثار تربیتی توحید همین است که مسلمانان در برابر پادشاهان و صاحبان قدرت سجده نمیکردند.در دربار نجاشی پادشاه حبشه،پناهندگان مسلمان گفتند:«لا نسجد الا لله»ما به غیر خدا سجده نمیکنیم. (3)دحیه کلبی یکی دیگر از مسلمانان در کاخ قیصر روم، سجده نکرد و در جواب کاخ نشینان گفت:«لا اسجد لغیر الله»من برای غیر خداوند سجده نمیکنم. (4)
آری،توحید انسان را تا آنجا بالا میبرد که حتّی بهشت و دوزخ نیز برای او مطرح نمیشود.
امامان معصوم علیهم السلام نیز برای تربیت چنین انسانهایی تلاش میکردند.علی علیه السلام فرمودند:
«لاتکن عبد غیرک و قد جعلک اللّه حراً» (5)،بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.لازم است مسلمانان هر روز و در هر جا با صدای بلند،اذان بگویند وفریاد آزادی از بندگی خدایان دروغین و طاغوتها را سر دهند.و گوش نوزادان خود را قبل از هر صدایی،با طنین توحید«لا اله الاّ اللّه»آشنا سازند.
«هُوَ الْحَیُّ»
در فراز هفتادم دعای جوشن کبیر،حیّ بودن خداوند را اینگونه مطرح میکند:
«یا حیا قبل کل حی،یا حیا بعد کل حی،یا حی الذی لیس کمثله حی،یا حی الذی لا یشارکه حی،یا حی الذی لا یحتاج الی حی،یا حی الذی یمیت کل حی،یا حی الذی یرزق کل حی،یا حیا لم یرث الحیاة من حی،یا حی الذی یحیی الموتی،یا حی یا قیوم»
آری،خداوند زنده است،قبل از هر زندهای و بعد از هر زندهای.در زنده بودن،وی را نظیر و شریکی نیست و برای زنده ماندن،نیازمند دیگری نیست.او زندگان را میمیراند و به همه زندهها روزی میبخشد.او زندگی را از زندهای دیگر به ارث نبرده،بلکه به مردگان نیز زندگی میبخشد.او زنده و پا برجاست.
معنای حیات درباره ذات پروردگار با دیگران فرق میکند و مانند سایر صفات الهی،از ذات او جدایی ناپذیر است و در آن فنا راه ندارد؛ «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ» (1)او در حیات خویش نیازمند تغذیه،تولید مثل،جذب و دفع،که لازمه حیات موجوداتی همچون انسان و حیوان وگیاه است،نیست.«یا حی الذی لیس کمثله حی»
«القیوم»
«قَیّوم»از ریشهی«قیام»،به کسی گفته میشود که روی پای خود ایستاده و دیگران به او وابسته هستند. (2)کلمهی«قیّوم»سه مرتبه در قرآن آمده است و در هر سه مورد در کنار کلمه«حَیّ»قرار دارد.
قیام او از خود اوست،ولی قیام سایر موجودات به وجود اوست.و مراد از قیّومیّت پروردگار، تسلّط و حفاظت و تدبیر کامل او نسبت به مخلوقات است.قیام او دائمی و همه جانبه است، میآفریند،روزی میدهد،هدایت میکند و میمیراند و لحظهای غافل نیست.
هر موجود زندهای برای ادامهی حیات،نیازمند منبع فیض است.همچون لامپی که برای ادامهی روشنی،نیاز به اتصّال برق دارد.تمام موجودات برای زنده شدن باید از«حیّ» تغذیه شوند و برای ادامهی زندگی باید از«قیّوم»مایه بگیرند.
امام علی علیه السلام میفرماید:«کلّ شیء خاضع له و کلّ شیء قائم به»هر چیزی تسلیم او و هر چیزی وابسته به اوست. (3)نقل کردهاند که در جنگ بدر رسول خدا صلی الله علیه و آله مکّرر در سجده
میگفتند:«یا حی یا قیوم» (1)
«لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ»
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:«ما من حیّ الاّ و هو ینام خلا اللّه وحده»هیچ زندهای نیست مگر اینکه میخوابد،تنها خداوند از خواب بدور است. (2)
خداوند حیّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. (3)خواب،زندهها را از خود منقطع میکند تا چه رسد به دیگران،ولی خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیّومیّت دارد.
«لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ»
مالک حقیقی همه چیز اوست و مالکیّت انسان در واقع عاریتی بیش نیست.مالکیّت انسان،چند روزه و با شرایط محدودی است که از طرف مالک حقیقی یعنی خداوند تعیین میشود.حال که همه مملوک او هستند،پس چرا مملوکی مملوک دیگر را بپرستد؟دیگران نیز بندگانی همچون ما هستند؛ «عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ» (4)طبیعت،ملک خداست و قوانین حاکم بر آن محکوم خداوندند.ای کاش انسانها هم از مِلک او و هم از مُلک او بهتر استفاده میکردند.اگر همه چیز از خدا و برای خداست،دیگر بخل و حرص چرا؟آیا خدای خالق،ما را رها کرده است؟ «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً» (5)
امام کاظم علیه السلام از در خانهی شخصی بنام«بُشر»میگذشت،متوّجه سر و صدا و آواز لهو ولعبی شدند که از خانه بلند بود.از کنیزی که از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه کیست؟آیا بنده است؟! جواب داد:نه آقا،بنده نیست آزاد است.امام فرمود:اگر بنده بود این همه نافرمانی نمیکرد.کنیز سخن امام را وقتی وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت.او تکانی خورد و توبه کرد. (6)از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:اوّلین درجه تقوا و بندگی خدا آن است که انسان
خودش را مالک نداند. (1)
«مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ»
مشرکان،خداوند را قبول داشتند؛ «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» (2)ولی بتها را شفیع میدانستند: «وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» (3)آیةالکرسی،این پناهگاه موهوم را در هم میکوبد و میگوید:کیست که بدون اجازهی او بتواند شفاعت کند؟ نه تنها هستی برای اوست،کارآیی هستی نیز با اذن اوست.با خیال و توهم شما،مخلوقی شفیع دیگری نمیشود.شفاعت با اذن خداوند محقق میشود.اگر از کسی عملی سر میزند،با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشهای دور از خواست او کاری صورت داد.
شفاعت آن است که یک موجود قوی به موجود ضعیف یاری برساند.مثلاً در نظام آفرینش،نور،آب،هوا و زمین،دانهی گیاه را یاری میکنند تا به مرحله درخت برسد.در نظام کیفر و پاداش نیز،اولیای خدا گنهکاری را یاری میرسانند تا نجات یابد. (4)ولی هرگز این امدادها نشانهی ضعف خداوند و یا تأثیرپذیری او نیست.زیرا خود اوست که مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیای خود میدهد.و اوست که نظام آفرینش را به نوعی آفریده که وقتی دانه در مسیر رستن قرار گرفت،با نور و هوا و خاک رشد میکند.
به هر حال عوامل مادّی و کمکهایی که انسان از مخلوقات میگیرد،در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینی است که او حاکم کرده است.به همین دلیل افرادی از شفاعت شدن محرومند؛ «فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ» (5)چنانکه نور،حرارت،آب و خاک،دانهای را رشد میدهند که قابلیّت رشد داشته باشد.حساب شفاعت از حساب پارتیبازی و توصیههای بیدلیل دنیوی در جوامع فاسد،جدا است.شفاعت،برای جلوگیری از یأس و ناامیدی و ایجاد پیوند مردم با اولیای خداست.شفاعت،پاداشی است که خداوند به اولیای خود میدهد
و بهرهگیری از آن در روز قیامت،تجسّمی از بهرهگیری انسان،از نورِ علم و هدایت انبیا و اولیا در دنیاست.
شفاعت کننده،قدرت مستقلی در برابر قدرت خداوند ندارد،بلکه پرتوی از اوست ومقام شفاعت مخصوص کسانی است که او بخواهد.لذا نباید بت پرستان با شعار؛ «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» (1)خیال کنند که بهرهمند از شفاعت خواهند شد.
یادآوری این نکته لازم است که عبادت غیر خداوند شرک است،ولی دعوت و خواندن غیر خدا،همه جا شرک نیست.جملات:«یدعوک» (2)،«یدعوکم» (3)،«یدعون» (4)، «ندع» (5)و «دُعٰاءَ الرَّسُولِ» (6)که در قرآن آمده است،هیچ یک با شرک ربطی ندارد.
لکن هر دعوتی ارزشمند نیست،بیمار اگر پزشک را صدا زند،حقّ است و اگر فالگیر را صدا زند باطل است.
«یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ»
خداوند همهی واقعیّات را میداند و شفاعت نزد پروردگار،تلاش برای اثبات بیگناهی شخصی نیست،بلکه شفاعت،تلاش برای نجات و عفو است.آگاهی خدا باید موجب شود که اندکی انسان حیا کند،او از درون سینهها خبر دارد و از رازهای پنهانی و آشکار با خبر است،از درون رحم مادران خبر دارد که نوزاد پسر است یا دختر.علم روز قیامت و اندازه هر چیزی را میداند. (7)در حالی که علم ما انسانها محدود است.ما صدا را تا حدّی میشنویم، دیدنیها را تا حدودی میبینیم،اسرار را نمیدانیم،مگر آن قسمتی را که خداوند اراده کند و اجازه دهد.
1) 1) .یونس،18.
2) 2) .قصص،25.
3) 3) .آلعمران،153.
4) 4) .آلعمران،104.
5) 5) .آلعمران،61.
6) 6) .نور،63.
7) 7) . «یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ» سبأ،2. «إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ» آلعمران،29. «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ» انعام،59.؛ «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ» طه،7. «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» هود،5.؛ «یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر،19.
«وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:مراد از«عرش»،علومی از خداوند است که انبیا و رسل را به آنها آگاه کرده است (1)ولی«کرسی»،علومی هستند که آنها را هیچ کس نمیداند. (2)
برخی«کرسی»را کنایه از قدرت و حکومت خدا میدانند که آسمانها و زمین را در برگرفته است.با آنکه جهان بس وسیع است و زمین نسبت به آن همچون حلقه انگشتری در بیابان،ولی با همه اینها حفظ و نگهداری آنها برای خداوند سنگین نیست.آیة الکرسی به مردم میفهماند که خداوند نه تنها مالکِ عالَم و عالِم به تمام مملوکهای خود است،بلکه سراسر هستی با همهی مخلوقاتش،تحت سلطه و قدرت اوست. (3)و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند.زیرا خستگی،از عوارض ماده است،امّا توانایی خداوند عین ذات اوست. «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ» (4)علی علیه السلام میفرماید:خداوند را،نه گذشت زمان پیر و فرسوده میکند و نه خود دگرگون گشته و تغییر مییابد. (5)
آری،توجّه به قدرت نامحدود خداوند،در روح مؤمن آرامش ایجاد میکند و مؤمن با آن خویشتن را در مصونیّت و امان مییابد.
هر یک از صفات خدا:قَیّوم،حَیّ،علیم،قَدیر و عظیم،نقش سازندهای در تربیت انسان دارد.زیرا بهترین مکتب آن است که به پیروان خود امید و عشق بدهد،سرنوشت و آینده آنان را روشن کند و پیروانش نیز بدانند که هر لحظه زیر نظر هستند،لغزشهایشان قابل عفو است و حاکم آنان مهربان است.
خلاصه آنکه خدایی سزاوار پرستش است که زنده و پابر جا و نستوه باشد،گرفتار ضعف و خستگی و دچار خواب و چرت نگردد،احدی بدون اراده او قدرت انجام کاری را نداشته باشد.همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد.این چنین خدایی میتواند
معبود و محبوب باشد و به چنین خدایی میتوان توکّل کرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود.خدایی که قرآن اینگونه معرفی میکند،با خدای انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست.آن کسانی که در بنبستهای تنگ و تاریک نظام مادّی جهان گرفتار شدهاند،چگونه میاندیشند؟ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اللّٰهُ»
1-هیچ موجودی جز او،ارزش معبود شدن ندارد. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ»
2-حیات واقعی و ابدی وهمهی حیاتهای دیگر از آن اوست. «الْحَیُّ»
3-همه چیز دائماً به او بستگی دارد ولحظهای از تدبیر اوخارج نیست. «الْقَیُّومُ»
4-همه چیز از اوست. «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ...»
5-نه تنها هستی از اوست،کارایی هستی نیز از اوست. «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ»
6-با خیال و توهّم شما،چیزی شفیع و واسطه نمیشود. «مَنْ ذَا الَّذِی»
7-احدی از او مهربانتر نیست.علاقه ومهربانی هر شفیعی از اوست. «إِلاّٰ بِإِذْنِهِ»
8-خداوند بر همه چیز ودر همه حال آگاه است،پس از گناه در برابر او حیا کنیم.
«یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ...»
9-او بر همه چیز احاطه دارد،ولی دیگران بدون اراده او حتّی به گوشهای از علم او احاطه ندارند. (1)«لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ»
10-حکومت و قدرت او محدود نیست. «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ»
11-حفاظت هستی برای او سنگین نیست. «وَ لاٰ یَؤُدُهُ»
12-کسی که از هستی حفاظت میکند،میتواند ما را در برابر خطرات حفظ کند.
«حِفْظُهُمٰا» و لذا برای حفاظت،سفارش به خواندن آیة الکرسی شده است.
1) 1) . «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ» علق،14.
«256»لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
در(پذیرش)دین،اکراهی نیست.همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است،پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد،قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته،که گسستنی برای آن نیست.وخداوند شنوای دانا است.
ایمان قلبی با اجبار حاصل نمیشود،بلکه با برهان،اخلاق و موعظه میتوان در دلها نفوذ کرد،ولی این به آن معنا نیست که هر کس در عمل بتواند هر منکری را انجام دهد و بگوید من آزادم و کسی حقّ ندارد مرا از راهی که انتخاب کردهام بازدارد.قوانین جزایی اسلام همچون تعزیرات،حدود،دیات و قصاص و واجباتی همچون نهی از منکر و جهاد،نشانه آن است که حتّی اگر کسی قلباً اعتقادی ندارد،ولی حقّ ندارد برای جامعه یک فرد موذی باشد.
اسلامی که به کفّار میگوید: «هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» (1)اگر در ادّعای خود صادقید،برهان و دلیل ارائه کنید.چگونه ممکن است مردم را در پذیرش اسلام،اجبار نماید؟
جهاد در اسلام یا برای مبارزه با طاغوتها و شکستن نظامهای جبّاری است که اجازه تفکّر را به ملّتها نمیدهند و یا برای محو شرک و خرافهپرستی است که در حقیقت یک بیماری است و سکوت در برابر آن،ظلم به انسانیّت است.
مطابق روایات،یکی از مصادیق تمسک به«عروة الوثقی»و ریسمان محکم الهی،اتصال با اولیای خدا و اهلبیت علیهم السلام است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند:«انت العروة الوثقی». (2)
1-دینی که برهان و منطق دارد،نیازی به اکراه و اجبار ندارد. «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ»
2-تأثیر زور در اعمال و حرکات است،نه در افکار و عقاید. «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ»
3-راه حقّ از باطل جدا شده،تا حجّت بر مردم تمام باشد.روشن شدن راه حقّ، با عقل،وحی ومعجزات است. «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» اسلام دین رشد است.
4-دین،مایهی رشد انسانیّت است. «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»
5-اسلام با استکبار سازش ندارد. «یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ»
6-تا طاغوتها محو نشوند،توحید جلوه نمیکند.اوّل کفر به طاغوت،بعد ایمان به خدا. «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ»
7-کفر به طاغوت و ایمان به خدا باید دائمی باشد.«یکفر،یؤمن»فعل مضارع نشانهی تداوم است.
8-محکم بودن ریسمان الهی کافی نیست،محکم گرفتن هم شرط است. «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ...»
9-تکیه به طاغوتها و هر آنچه غیر خدایی است،گسستنی و از بین رفتنی است.
تنها رشتهای که گسسته نمیگردد،ایمان به خداست. «لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا»
10-ایمان به خدا و رابطه با اولیای خدا ابدی است. «لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا» ولی طاغوتها در قیامت از پیروان خود تبّری خواهند جست.
11-ایمان به خدا و کفر به طاغوت باید واقعی باشد،نه منافقانه.زیرا خداوند میداند ومیشنود. «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
«257»اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است،آنها را از تاریکیها(ی گوناگون)بیرون و به سوی نور میبرد.لکن سرپرستان کفّار،طاغوتها هستند که آنان را از نور به تاریکیها سوق میدهند،آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
در آیه قبل خواندیم که او مالک همه چیز است؛ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ...» ودر این آیه میخوانیم:نسبت او به مؤمنان،نسبت خاصّ و ولایی است. «وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا»
گوشهای از سیمای کسانی که ولایت خدا را پذیرفتهاند:
*آنکه ولایت خدا را پذیرفت،کارهایش رنگ خدایی پیدا میکند. «صِبْغَةَ اللّٰهِ» (1)
*برای خود رهبری الهی برمیگزیند. «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً» (2)
*راهش روشن،آیندهاش معلوم و به کارهایش دلگرم است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ» (3)، «إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ» (4)، «لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (5)
*در جنگها و سختیها به یاری خدا چشم دوخته و از قدرتهای غیر خدایی نمیهراسد.
«فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً» (6)
*از مرگ نمیترسد و کشته شدن در تحت ولایت الهی راسعادت میداند.امام حسین علیه السلام فرمود:«انّی لا اری الموت الاّ السعادة». (7)
*تنهایی در زندگی برای او تلخ و ناگوار نیست،چون میداند او زیر نظر خداوند است.«ان
اَللّٰهَ مَعَنٰا» (1)
*از انفاق و خرج کردن مال نگران نیست،چون مال خود را به ولی خود میسپارد. «یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً» (2)
*تبلیغات منفی در او بی اثر است،چون دل به وعدههای حتمی الهی داده است: «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (3)
*غیر از خدا همه چیز در نظر او کوچک است.امام علی علیه السلام فرمود:«عظم الخالق فی أنفسهم فصغر مادونه فی أعینهم...». (4)
*از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمیشود،چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن میاندیشد.و اگر صدها راه درآمد برایش باز شود تنها با معیار الهی آن راهی را انتخاب میکند که خداوند معیّن کرده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» (5)
1-مؤمنان،یک سرپرست دارند که خداست و کافران سرپرستان متعدّد دارند که طاغوتها باشند و پذیرش یک سرپرست آسانتر است. (6)درباره مؤمنان میفرماید: «اللّٰهُ وَلِیُّ» امّا دربارهی کفّار میفرماید: «أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ»
2-آیه قبل فرمود: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» این آیه نمونهای از رشد و غیّ را بیان میکند که ولایت خداوند،رشد و ولایت طاغوت انحراف است. «اللّٰهُ وَلِیُّ...
أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ»
3-راه حقّ یکی است،ولی راههای انحرافی متعدّد.قرآن درباره راه حقّ کلمهی نور را به کار میبرد،ولی از راههای انحرافی و کج،به ظلمات وتاریکیها تعبیر میکند.«النور،الظلمات»
1) 1) .توبه،40.
2) 2) .بقره،245.
3) 3) .اعراف،128.
4) 4) .نهجالبلاغه،خ 193.
5) 5) .مائده،44 و45.
6) 6) .یوسف علیه السلام نیز در دعوت کفّار به همین معنا استدلال کرد: «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» آیا صاحبان متعدّد وپراکنده بهترند یا خدای یگانه وقدرتمند؟! یوسف،39.
4-راه حقّ،نور است و در نور امکان حرکت،رشد،امید و آرامش وجود دارد.
«النُّورِ»
5-مؤمن در بن بست قرار نمیگیرد. «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ»
6-طاغوتها در فضای کفر وشرک قدرت مانور دارند. «الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ»
7-هر کس تحت ولایت خداوند قرار نگیرد،خواه ناخواه طاغوتها بر او ولایت مییابند. «اللّٰهُ وَلِیُّ... أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ»
8-هر ولایتی غیر از ولایت الهی،ولایت طاغوتی است. «اللّٰهُ وَلِیُّ... أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ»
9-توجّه به عاقبت طاغوت پذیری،انسان را به حقّ پذیری سوق میدهد. «أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ»
«258»أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهٰا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
آیا آن کس(نمرود)را که خداوند به او پادشاهی داده بود،ندیدی که با ابراهیم دربارهی پروردگارش محاجّه و گفتگو میکرد؟زمانی که ابراهیم گفت:خدای من کسی است که زنده میکند و میمیراند،او گفت:من هم زنده میکنم و میمیرانم.ابراهیم گفت:خداوند خورشید را از مشرق میآورد،پس تو(که میگویی حاکم بر جهان هستی،)خورشید را از مغرب بیاور.(در اینجا بود که)آن مرد کافر مبهوت و وامانده شد.و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
در آیهی قبل خواندیم که خداوند ولیّ مؤمنان است و آنان را از ظلمات خارج و به سوی نور میبرد،این آیه و آیات بعد نمونههایی از ولایت خداوند و بیرون آوردن از ظلمات به نور را مطرح میکند.
در روایاتِ تاریخی آمده است که نمرود از پادشاهان بابل بود و حکومت مقتدرانهای داشت او با حضرت ابراهیم دربارهی خداوند مباحثه و مجادله کرد.وقتی حضرت ابراهیم گفت:
پروردگار من آن است که زنده میکند و میمیراند،او گفت:من نیز زنده میکنم و میمیرانم.
سپس دستور داد دو زندانی را حاضر کردند،یکی را آزاد نمود و دیگری را دستور داد بکشند.
وقتی ابراهیم علیه السلام این سفسطه و مغالطه را مشاهده کرد که این شخص چه برداشتی از زنده کردن و میراندن دارد و چگونه میخواهد افکار دیگران را منحرف کند،فرمود:خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است،اگر تو ادّعا داری که بر جهانِ هستی حکومت داری و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست،خورشید را از مغرب بیرون بیاور!.آن موقع بود که نمرود مبهوت ماند و پاسخی جز سکوت نداشت.
1-هرکس هرچه دارد از اوست.کافران نیز در دنیا از نعمتهای او بهرهمند میشوند،ولی از آن سوء استفاده میکنند. «آتٰاهُ اللّٰهُ»
2-قدرت وحکومت میتواند عامل استکبار وغرور گردد. «آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ... أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ...»
3-توجّه به افکار عمومی و قضاوت مردم لازم است.گرچه پدیدهی حیات یکی از راههای خداشناسی است و جواب نمرود صحیح نبود،ولی آن بحثها و مجادلهها،افکار عمومی را پاسخ نمیگفت. «رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
4-مغالطه و سفسطه،ترفند اهل باطل است. «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»
5-حقّ،اگر منطقی و مستدل ارائه شود،بر باطل پیروز وحاکم است. «فَأْتِ بِهٰا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ»
6-در مباحثهها از استدلالهای فطری،عقلی و عمومی استفاده کنید،تا مخالفِ لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. «فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ»
7-کافر ظالم است،زیرا به خود ومقام انسانیّت ظلم کرده است. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
«259»أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا قٰالَ أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
یا همانند کسی(عُزَیر)که از کنار یک آبادی عبور کرد،در حالی که دیوارهای آن بر روی سقفهایش فرو ریخته بود(و مردم آن مرده و استخوانهایشان در هر سو پراکنده بود،او با خود)گفت:خداوند چگونه اینها را پس از مرگ زنده میکند؟ پس خداوند او را یک صد سال میراند و سپس زنده کرد(و به او)گفت:چقدر درنگ کردی؟گفت یک روز،یا قسمتی از یک روز را درنگ کردهام! فرمود:(نه)بلکه یکصد سال درنگ کردهای،به غذا و نوشیدنی خود(که همراه داشتی)نگاه کن(که با گذشت سالها)تغییر نیافته است.و به الاغ خود نگاه کن(که چگونه متلاشی شده است،این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم)و(هم)تو را نشانه (رستاخیز)و حجتی برای مردم قرار میدهیم.(اکنون)به استخوانها(ی مَرکب خود)بنگر که چگونه آنها را بهم پیوند میدهیم و بر آن گوشت میپوشانیم.پس هنگامی که(این حقایق برای آن مرد خدا)آشکار شد،گفت:(اکنون با تمام وجود) میدانم که خداوند بر هر کاری قادر و تواناست.
آیهی قبل گفتگوی حضرت ابراهیم با نمرود را بازگو کرد که پیرامون توحید گفتگو میکردند و هدایت از طریق استدلال بود و ابراهیم با استدلال پیروز شد.نمونهی دوّم خروج از ظلمات به نور،در این آیه است که پیرامون معاد گفتگو میشود و هدایت از طریق نمایش و به صورت محسوس و عملی صورت میگیرد.در تفاسیر و برخی روایات آمده است که نام این شخص«عُزیر»بوده است.در تفسیر المیزان میخوانیم که این شخص باید پیامبر باشد،زیرا خداوند با او سخن گفته است.
1-به تمدنهای ویران شده گذشته،باید به دیده عبرت نگریست و درسهای تازه گرفت. «مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ»
2-هرچند میدانید،امّا باز هم علم خود را با تجربه و پرسیدن بالا ببرید. «أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ»
3-صد سال مردن،برای یک نکته فهمیدن بجاست. «فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ»
4-گذشت زمان طولانی،خللی در قدرت خداوند وارد نمیآورد. «فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»
5-رجعت و زنده شدن مردگان در همین دنیا و قبل از قیامت قابل قبول است.
«فَأَمٰاتَهُ...
بَعَثَهُ»
6-نمایش،از بهترین راههای بیان معارف دینی است. «فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ...
وَ انْظُرْ إِلیٰ...
وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ...»
7-با اراده الهی استخوان محکم،متلاشی میشود،ولی غذایی که زود فاسد میشود،صد سال سالم باقی میماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ»
8-نمایش قدرت پروردگار برای ارشاد و هدایت مردم است،نه برای سرگرمی و یا حتّی قدرتنمایی. «وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ»
9-خداوند صحنهای از قیامت را در دنیا آورده است. «فَأَمٰاتَهُ... ثُمَّ بَعَثَهُ... وَ انْظُرْ إِلیٰ
اَلْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا»
10-معاد،جسمانی است.زیرا اگر معاد روحانی بود،سخن از استخوان به میان نمیآمد. «وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ»
11-مشت نمونهی خروار است.خداوند گوشههایی از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
«260»وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و(بیاد آور)هنگامی که ابراهیم گفت:پروردگارا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده میکنی؟فرمود:مگر ایمان نیاوردهای؟عرض کرد:چرا،ولی برای آنکه قلبم آرامش یابد.(خداوند)فرمود:چهار پرنده(طاووس،خروس،کبوتر و کلاغ) (1)را برگیر وآنها را نزد خود جمع وقطعه قطعه کن(و درهم بیامیز)سپس بر هر کوهی (2)قسمتی از آنها را قرار ده،آنگاه پرندگان را بخوان،به سرعت بسوی تو بیایند و بدان که خداوند توانای حکیم است.
تنها از یگانه ابر مرد تاریخ پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله،یعنی علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»اگر پردهها کنار روند،بر یقین من افزوده نمیشود. (3)ولی سایر مردمان همه دوست دارند که شنیدهها و حتّی باورهای خود را به صورت عینی مشاهده نمایند.چنانکه همه میدانند قند را از چغندر میگیرند،ولی دوست
دارند چگونگی آن را مشاهده کنند.
در تفاسیر آمده است:حضرت ابراهیم از کنار دریایی میگذشت،مرداری را دید که در کنار دریا افتاده و قسمتی از آن در آب و قسمتی دیگر در خشکی است و پرندگان و حیوانات دریایی،صحرایی و هوایی از هر سو آن را طعمهی خود قرار دادهاند.حضرت با خود گفت:
اگر این اتّفاق برای انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود،در قیامت آنها چگونه یکجا جمع و زنده میشوند.لذا از خداوند درخواست کرد که نحوهی زنده شدن مردگان را مشاهده کند.خداوند نیز با این نمایش،ابراهیم را به نور یقین واطمینان رهسپار نمود.
1-زنده کردن مردگان،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ»
2-برای آموزش عمیق،استفاده از نمایش ومشاهدات حسی لازم است. «أَرِنِی»
3-کشف وشهود تنها برای کسانی است که مراتبی از علم،ایمان واستدلال را طی کرده باشند.درخواست «أَرِنِی» ابراهیم پاسخ داده میشود،نه هر کس دیگر.
4-در پی آن باشیم که ایمان و یقین خود را بالا برده تا به مرز اطمینان برسیم.
پژوهش و کنجکاوی یک ارزش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»
5-ایمان،دارای مراحل و درجاتی است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»
6-قلب،مرکز آرامش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»
7-اولیای خدا،قدرت تصرّف در هستی را دارند که به آن ولایت تکوینی گفته میشود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً»
8-معاد،جسمانی است و در قیامت بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَکَ سَعْیاً»
«261»مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند،همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد(و شایستگی داشته باشد،)دو یا چند برابر میکند و خدا(از نظر قدرت و رحمت)وسیع و(به همه چیز)داناست.
سفارش به انفاق و منع از اسراف و تبذیر،بهترین راه برای حلّ اختلافات طبقاتی است.
همچنان که پیدایش و گسترش ربا،زمینه ساز و بوجود آورندهی طبقات است.لذا در قرآن آیات لزوم اتفاق و تحریم ربا در کنار هم آمده است. (1)
هر دانهای،در هر زمینی،هفت خوشه که در هر خوشه صد دانه باشد نمیرویاند،بلکه باید دانه،سالم و زمین،مستعد و زمان،مناسب و حفاظت،کامل باشد.همچنین انفاق مال حلال،با قصد قربت،بدون منّت و با شیوهی نیکو آن همه آثار خواهد داشت.
1-انفاق،تنها پاداش اخروی ندارد،بلکه سبب رشد وتکامل وجودی خود انسان میگردد. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ»
2-ستایش قرآن از کسانی است که انفاق سیرهی همیشگی آنان باشد. «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد.
3-انفاق،زمانی ارزشمند است که در راه خدا باشد.در اسلام اقتصاد از اخلاق جدا نیست. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
1) 1) .تفسیرالمیزان،ج2،ص406.
4-استفاده از مثالهای طبیعی،هرگز کهنه نمیشود و برای همه مردم در هر سن و شرایطی که باشند قابل فهم است.تشبیه مال به بذر و تشبیه آثار انفاق به خوشههای متعدّد پر دانه. «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ»
5-تشویق و وعدهی پاداش،قویترین عامل حرکت است.پاداش هفتصد برابر.
«وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ»
6-لطف خداوند،محدودیّت ندارد. «وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
7-اگر انفاق مال،تا هفتصد برابر قابلیّت رشد و نموّ دارد؛ «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» پس حساب کسانی که در راه خدا جان خود را انفاق میکنند چه میتواند باشد؟! «وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
«262»الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند و سپس به دنبال آنچه انفاق کردهاند،منّت نمیگذارند و آزاری نمیرسانند،پاداش آنها برایشان نزد پروردگارشان(محفوظ)است و نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند.
هدف اسلام از انفاق،تنها سیر کردن شکم فقرا نیست،بلکه این کار زیبا باید بدست افراد خوب،یا شیوه خوب و همراه با اهداف خوبی باشد.
گاهی انسان گامی برای خدا بر میدارد و کاری را به نیکی شروع میکند،ولی به خاطر عوارضی از قبیل غرور یا منّت یا توقّع و یا امثال آن ارزش کار را از بین میبرد.با منّت،اثر انفاق از بین میرود،چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است،ولی نتیجهی منّت،آلوده شدن روح میباشد.منّتگذار،یا در صدد بزرگ کردن خود و تحقیر دیگران است و یا میخواهد نظر مردم را به خود جلب کند که در هر صورت از اخلاص بدور است.مگر خداوند به خاطر همهی نعمتهایی که به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشیدن جزئی از آن بر
خلق او منّت بگذاریم.
در مجمع البیان حدیثی روایت شده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:خداوند در قیامت به منّت گذاران،نگاه لطف آمیز نمیکند.
1-شروع نیکو کافی نیست،اتمام نیکو هم شرط است. «یُنْفِقُونَ... ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ... مَنًّا»
2-اسلام حافظ شخصیّت محرومان وفقراست و کوبیدن شخصیّت فقرا از طریق منّت را سبب باطل شدن عمل میداند. «لاٰ یُتْبِعُونَ... مَنًّا وَ لاٰ أَذیً»
3-اعمال انسان،در یکدیگر تأثیر دارند،یعنی یک عمل میتواند عمل دیگر را خنثی کند.انفاق برای درمان فقر است،ولی منّتگذاری آنرا مایهی درد فقرا میگرداند. «یُنْفِقُونَ... لاٰ یُتْبِعُونَ... مَنًّا وَ لاٰ أَذیً»
4-خداوند،آینده انفاق کننده را تضمین کرده است. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
5-کسی که بدون منّت و آزار وفقط برای خدا انفاق میکند،از آرامشی الهی برخوردار است. «یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ... لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
«263»قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ
گفتار پسندیده(با نیازمندان)وگذشت(از تندی آنان)،از بخششی که بدنبال آن آزاری باشد،بهتر است.و خداوند بینیاز بردبار است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اگر سائلی نزد شما آمد،به یکی از این دو روش عمل کنید؛«بذل یسیر او رد جمیل» (1)یا چیزی که در توان دارید به او عطا کنید،یا به طرز شایستهای او را ردّ نمایید.همچنین فرمود:اگر با مال نمیتوانید به مردم رسیدگی کنید،با اخلاق برسید. (2)
1-آبرو و شخصیّت فقیر،با ارزشتر از حفظ شکم فقیر است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ... خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»
2-فقیر را با محبّت و دلسوزی به کار مفیدی که زندگی او را تأمین کند،راهنمایی کنید. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»
3-انفاق باید همراه با اخلاق باشد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ... خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»
4-گفتگوی خوش با فقیر،موجب تسکین او و عامل رشد انسان است،در حالی که صدقه با منّت،هیچکدام را بهمراه ندارد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ... خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»
5-اگر فقیری بخاطر فشار وتنگدستی،ناروایی گفت او را ببخشید. «مَغْفِرَةٌ»
6-رعایت عرف جامعه،در سخن و عمل لازم است.«قول معروف»
7-خداوند آزار رسانی به فقیر را پاسخ میدهد،ولی نه با عجله.«حلیم»
«264»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوٰانٍ عَلَیْهِ تُرٰابٌ فَأَصٰابَهُ وٰابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بخششهای خود را با منّت وآزار باطل نسازید،همانند کسی که مال خود را برای خودنمایی به مردم،انفاق میکند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد.پس مثال او همچون مَثل قطعه سنگ صافی است که بر روی آن(قشر نازکی از)خاک باشد(و بذرهایی در آن افشانده شود)پس رگباری به آن رسد(و همه خاکها و بذرها را بشوید)و آن سنگ را صاف(و خالی از خاک و بذر)رها کند! (ریاکاران نیز)از دستاوردشان،هیچ بهرهای نمیبرند وخداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
این آیه نیز تشبیهی را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصی است که به قصد ریا و تظاهر انفاق میکنند.ظاهر عمل اینان مانند خاک،نرم ولی باطن آن چون سنگ،سفت است که قابلیّت نفوذ ندارد.به خاطر سفتی و سختی دلهای سنگشان،از انفاق خود بهرهای نمیبرند.
1-منّت گذاری و آزار فقیر،پاداش انفاق و صدقات را از بین میبرد. «لاٰ تُبْطِلُوا»
2-ریا،نشانه عدم ایمان واقعی به پروردگار وقیامت است. «یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ»
3-انفاق مهم نیست،انگیزه و روحیّهی انفاق کننده مهم است. «رِئٰاءَ النّٰاسِ»
4-اعمال شخص منّت گذار،ریاکار وکافر،تباه است.کلمهی «فَمَثَلُهُ» قابل تطبیق با هر سه گروه است.
5-ریاکار،عاقبت رسوا میشود و حوادث،کاشف حقایق است. «فَتَرَکَهُ صَلْداً»
6-ریاکار نه تنها از پاداش آخرت محروم است،بلکه رشد روحی را نیز کسب نکرده است. «لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ»
7-منّتگذار وریاکار،در مدار کفر و مورد تهدید است. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ»
«265»وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
و مَثل کسانی که اموال خود را در طلب رضای خداوند واستواری روح خود انفاق میکنند،همچون مَثل باغی است که در نقطهای بلند باشد(واز هوای آزاد بحدّ کافی بهره بگیرد)وبارانهای درشت به آن برسد ومیوهی خود را دو چندان بدهد.
واگر باران درشتی نبارد،بارانهای ریز و شبنم(ببارد تا همیشه این باغ شاداب و پر طراوت باشد.)و خداوند به آنچه انجام میدهید،بیناست.
1-اگر هدف،تحصیل رضای خداوند ورشد و کمال روحی باشد،کارها بارور میشود. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ... فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ»
2-اخلاص،ساده بدست نمیآید،باید به سراغ آن رفت. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ»
3-کارهای خالص،همچون مزرعهای در نقطهای مرتفع است که از خرابی سیل محفوظ است. «بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا»
4-اگر هدف خدا باشد،از جلوهها و جمالها هم محروم نمیشویم.مخلصین در جامعه محبوبتر از ریاکارانند. «جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» انفاق خالص،همانند مزرعهی در دامنه کوه وزمین مرتفع است،که همه مردم آنرا میبینند واز آن لذّت میبرند.
5-مهمتر از امکانات،بهرهگیری از امکانات است.بارانِ ریز یا درشت مهم نیست،مهم آن است که زمین بتواند آن را جذب کند. «فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ»
«266»أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ وَ أَصٰابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ
آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما وانگور داشته که از زیر درختان آن نهرها در جریان وبرای او در آن(باغ)از هر گونه میوهای وجود داشته باشد ودر حالی که به سن پیری رسیده وفرزندانی (کوچک و)ضیعف دارد،گردبادی همراه با آتش سوزان به آن باغ بوزد و باغ را یکسره بسوزاند.این چنین خداوند آیات را برای شما بیان میکند تا شاید اندیشه کنید.
انسان هنگامی که پیر و عیالمند شد،توان تولیدش از بین میرود،ولی نیاز و مصرفش شدید میشود.حال اگر منبع درآمدش نیز نابود شود،به ذلّت کشیده میشود.انسان در قیامت،از یکسو توان عمل صالح ندارد و از سوی دیگر نیازش شدید است.در این حال اگر کارهای صالحش با منّت وریا محو شده باشد،به چه ذلّتی میرسد.
خرما وانگور،از مفیدترین میوهها میباشند ودر قرآن نام آنها به کرّات آمده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هرکس«لا اله الا الله»بگوید به واسطه آن کار،درختی در بهشت برای او کاشته میشود و همچنین است هرکس«الله اکبر»بگوید.
شخصی به پیامبر گفت:پس درختان ما در بهشت بسیار است! حضرت فرمودند:آری،به شرط آنکه آتشی به دنبال آن نفرستید و آن را نسوزانید. (1)
1-خودت را به جای دیگران بگذار تا مسائل را خوب درک کنی. «أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ...»
2-از مثالهای طبیعیی که زمان و مکان و عصر و نسل در آن اثر نمیگذارد، استفاده کنیم. «جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ...»
3-منّت و آزار بعد از انفاق،همچون باد سوزانی است بر باغی سرسبز،و آتشی بر بوستانی خرّم. «فَاحْتَرَقَتْ»
4-رشد یافتن،تدریجی است،ولی تخریب و حبط عمل در یک لحظه است.
«فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ»
5-مثالهای قرآن،برای فکر کردن است. «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ»
1) 1) .بحار،ج8،ص186.
«267»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ وَ مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از پاکیزهترین چیزهایی که بدست آوردهاید و از آنچه ما برای شما از زمین رویانیدهایم،انفاق کنید وبرای انفاق به سراغ قسمتهای ناپاک(وپست)نروید،در حالی که خود شما هم حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روی اغماض(وناچاری)و بدانید خداوند بینیاز وستوده است.
آیات قبل،شرایط انفاق کننده را مطرح کرد و این آیه شرایط چیزهایی را بیان میکند که به محرومان انفاق میشود.
امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند:بعضی از مسلمانان درآمدهای حرامی مانند ربا داشتند که صرف فقرا میکردند،این آیه آنان را نهی نمود. (1)
1-هدف از انفاق،رهایی از بخل است،نه رهایی از اشیای بیارزش و نامطلوب.
«أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ»
2-در انفاق،تفاوتی میان پول نقد یا کالا نیست. «مٰا کَسَبْتُمْ... مِمّٰا أَخْرَجْنٰا»
3-بخششِ بادآوردهها مهم نیست،بلکه بخشش از دسترنج،دارای ارزش است. «مٰا کَسَبْتُمْ»
4-در انفاق باید کرامت محرومان محفوظ بماند. «وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ»
5-نه تنها از چیزهای ناپاک و پست انفاق نکنید،بلکه به فکر آن نیز نیفتید. «وَ لاٰ تَیَمَّمُوا»
1) 1) .تفسیر برهان،ج1،ص255 وراهنما.
6-وجدان انسان،بهترین معیار برای شناخت پسندیده و ناپسند است.هر آنچه را میپسندی که به تو انفاق کنند،شایسته است که انفاق کنی و اگر آنرا دوست نمیداری،شایستهی انفاق نیست. «لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا»
7-هر فرد ثروتمندی احتمال فقیر شدن خود را بدهد،شاید روزی دستِ دهنده شما،دستِ گیرنده شد.«آخذیه»
8-گرفتن مال نامرغوب،نشانه رضایت فقرا نیست،بلکه نشانهی استیصال آنان است.«تغمضوا»یعنی شما هم با اغماض وسختی ممکن است چیزی را بگیرید،ولی این نشانهی رضایت شما نیست.
9-اثر انفاق به خود شما بر میگردد،وگرنه خداوند غنی و بینیاز است. «أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»
10-غنای الهی همراه با کمالات ومحبوبیّت است. «غَنِیٌّ حَمِیدٌ»
«268»الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
شیطان(به هنگام انفاق،)شما را از فقر وتهیدستی بیم میدهد وشما را به فحشا و زشتیها فرا میخواند،ولی خداوند از جانب خود به شما وعدهی آمرزش و فزونی میدهد و خداوند وسعت بخش داناست.
به هنگام انفاق،شیطان به سراغ انسان میآید و القاء میکند که اگر امروز انفاق کنی فردا خودت فقیر خواهی شد،بهتر است اموالت را ذخیره کنی تا به هنگام پیری و بیماری و...، خرج نمایی.اینها القائات و وعدههای شیطانی است.
نیاز ما در فردای قیامت به مغفرت الهی،به مراتب بیشتر از نیاز ما در فردای دنیاست.مبادا مغفرت الهی را با خیال رفاه در زندگی مبادله کنیم.زیرا:
اوّلاً:شاید پیر نشدم و نیازمند نشدم،ولی در قیامت نیاز من قطعی است.
ثانیاً:شاید مالی که امروز برای فردا نگه میدارم،باقی نماند،ولی انفاقِ امروز حتماً برای فردای قیامت باقی است.
ثالثاً:شاید از مال اندوختهی امروز در فردای پیری نتوانم بهرهمند شوم،ولی از انفاق امروز بهرهمندی در قیامت قطعی است.
رابعاً:بهرهمندی انسان از اندوخته خود در دوران پیری،موقّتی است،ولی بهرهگیری انسان از انفاق در قیامت ابدی است. (1)
1-شیطان،انسان را از انفاق اموال مرغوب باز میدارد. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ... اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ...»
2-بخل شما،فقرا را به فساد وفحشا میکشاند. «یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ»
3-انسان در انتخاب راه خدا یا شیطان،آزاد است. «الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ... وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ»
4-اطرافیانی که انسان را از انفاق باز میدارند و از آینده میترسانند،ولی نسبت به گناهان تشویق مینمایند،شیطانند. «الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ»
5-میان فقر و فحشا،رابطه است.بعضی از گناهان بخاطر ترس از فقر است.
«یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ»
6-انفاق نکردن،از نمونههای زشتی و فحشا میباشد. «لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ... اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ...»
7-انفاق،مال را زیاد میکند وسبب آمرزش گناهان است. «أَنْفِقُوا... اَللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً»
8-با موانع انفاق و افکار شیطانی،مبارزه کنید.در برابر ترس از فقر،به یاد فضل و لطف خدا باشید. «مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً...»
9-هر فکر و توهّمی که برای شما تنگنظری،ترس و اثر منفی بیاورد،شیطانی
1) 1) .تفسیر فخررازی،ذیل آیه.
است و هر فکر و الهامی که برای شما حرکت،نشاط و سعهصدر آورد،الهی است. «وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً...»
«269»یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ
(خداوند)حکمت و بینش را به هر کس بخواهد(وشایسته ببیند)میدهد و به هرکس حکمت داده شود،همانا خیری فراوان به او داده شده است و جز خردمندان(از این نکته)متذکّر نمیگردند.
«ألباب»جمع«لُبّ»به معنای مغز است و به همه انسانها« أُولُوا الْأَلْبٰابِ »نمیگویند، بلکه تنها به خردمندانی میگویند که عقل خود را بکار گیرند وراه زندگی و سعادت واقعی خود را بیابند.
حکمت را به معنی معرفت و شناختِ اسرار و آگاهی از حقایق و رسیدن به حقّ دانستهاند که خداوند به بعضی از افراد به خاطر پاکی و تقوا و تلاش عطا میکند،تا آنان وسوسههای شیطانی را از الهامات الهی باز شناخته و چاه را از راه و شعار را از شعور تشخیص دهند و این خیر کثیر است.
در روایات میخوانیم:حکمت،معرفت و تفقّه در دین است.حکمت،اطاعت از خدا، شناخت امام وپرهیز از گناهان کبیره است. (1)
1-گرچه مال وثروت خیر است،ولی خیرِ کثیر،داشتنِ دید وقدرت تشخیص است.کسانی که از آن خیر انفاق کنند،به خیر کثیر میرسند. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ...
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1،ص287.
2-شیطان وعدهی فقر،و خداوند وعدهی مغفرت و فضل میدهد.امّا تشخیص و انتخاب هریک از این دو راه،حکمت لازم دارد. «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ»
3-همهی دنیا متاع قلیل است، (1)ولی حکمت خیر کثیر است.اگر همه امکانات مادّی فدای دست یابی به حکمت و بینش صحیح گردد،ارزش دارد. «فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً»
4-حکمت هدیهای کلیدی و مادر همهی خیرات است.هرکه آن را داشت چیزهای زیادی خواهد داشت. «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً»
5-هر کسی به ارزش حکمت پی نمیبرد. «مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» دنیاگرایان بر مال و آمار و محاسبات مادّی تکیه میکنند و سود و زیان را بر اساس مادّیات میسنجند،ولی دوراندیشان عاقل و راهشناسان اندیشمند،از بعد دیگری محاسبه میکنند.
«270»وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
وهر مالی را که انفاق کردهاید،یا نذری را که نذر کردهاید،پس قطعاً خداوند آن را میداند وبرای ستمگران هیچ یاوری نیست.
1-حال که خداوند از انفاق ما با خبر است،پس بهترین مال را با والاترین اهداف خرج کنیم. «مٰا أَنْفَقْتُمْ... فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ»
2-انفاق،مخصوص ثروتمندان واموال زیاد نیست،مال کم را نیز انفاق کنید. «مِنْ نَفَقَةٍ» گاهی یک برگ زرد پائیزی،کشتی چندین مورچه در حوض میشود.
3-ایمان به اینکه خداوند میداند،بهترین دلگرمی برای انفاق وعمل به تعهّدات
1) 1) . «مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ» نساء،77.
ونذرهاست. «فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ»
4-تشویق و هشدار،در کنار هم عامل رشد است.جمله «فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ» عامل تشویق،و جمله «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» هشدار است.
5-وفای به نذر،واجب و ترک آن ظلم است. «نَذَرْتُمْ... مٰا لِلظّٰالِمِینَ»
6-ظلم به خود،راه توبه و کفّاره دارد،ولی در ظلمی که به محرومان به خاطر ترک انفاق میشود،ظالم هیچ یاوری ندارد. «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
7-شفاعت،شامل حال افراد بخیل نمیشود. (1)«وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
8-اگر انگیزه بخل،استمداد و یاری خواستن از مال ومردم باشد،بدانید هرگاه قهر خداوند بیاید،نه مال و نه مردم کارآیی ندارند. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
9-جرم،با جریمه باید متناسب باشد.کسی که در دنیا با انفاق،یار دیگران نیست،در آخرت هم دیگران یاور او نخواهند بود. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
«271»إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوهٰا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
اگر صدقات را آشکارا بدهید،پس آن کار خوبی است،ولی اگر آنها را مخفی ساخته وبه نیازمندان بدهید،پس این برای شما بهتر است وقسمتی از گناهان شما را میزداید و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمود:زکات واجب را علنی پرداخت کنید،ولی زکات مستحبّ را مخفیانه بدهید. (2)شاید دلیل این باشد که زکات واجب یک وظیفه عمومی،معمولی و دور از ریا است.گرچه آیه در مورد کمکهای مالی است،ولی در فرهنگ اسلام،به هر کار
خیری صدقه گفته میشود.حتّی اگر سنگی را از میان راه مسلمانان کنار زدیم،صدقه است.
بنابراین کمک به محرومان از طریق علم و آبرو و وساطت نیز صدقه میباشد.
1-انفاقِ علنی،سبب تشویق دیگران و رفع تهمت بخل از انسان و یک نوع تبلیغ عملی است. «فَنِعِمّٰا هِیَ»
2-با اینکه صدقات و زکات،مصارف زیادی دارد،لکن نام فقرا در آیه نشانه اولویّت آنان است. «تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ»
3-شما باید به سراغ فقرا بروید،نه آنکه آنان به سراغ شما بیایند. «تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ» و نفرمود:«یأتکم الفقراء»
4-انفاقِ پنهانی،از ریا و خودنمایی دور و به اخلاص نزدیک است و آبروی گیرنده صدقه را محفوظ نگه میدارد. «فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»
5-انسان،غریزه سودجویی وخیرخواهی دارد،گرچه در مصداق گاهی به سراغ شر میرود.لذا پیامبران الهی،مصادیق ونمونههای خیر را برای انسان بیان کردهاند. «فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»
6-کمک به فقرا،بخشی از گناهان صغیره را میبخشد. «یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ» «سیئات»در قرآن در برابر گناهان کبیره آمده وبه گناهان صغیره گفته میشود. (1)
7-آنچه مهم است علم خداست،نه اطلاع و آگاهی مردم. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
«272»لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ مٰا تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ
1) 1) . «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ ... نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ...» نساء،31.
هدایت یافتن آنان بر عهده تو نیست،بلکه خداوند هر که را بخواهد(و شایسته باشد)هدایت میکند.وآنچه را از خوبیها انفاق کنید،به نفع خودتان است.و جز برای کسب رضای خدا انفاق نکنید و(پاداش)آنچه از خوبیها انفاق کنید،به طور کامل به شما داده خواهد شد و بر شما ستم نخواهد شد.
در تفسیر مجمعالبیان و کبیر فخر رازی،شأن نزولهایی برای آیه ذکر شده است که از مفاد آنها بر میآید که مسلمانان در انفاق به فقرای مشرک و غیر مسلمان شک داشتند،وقتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند،این آیه نازل شد.
ضمناً در سیرهی عملی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله واهل بیت او علیهم السلام نمونههای زیادی از کمک به غیر مسلمانان مشاهده میشود که حتّی برای کسانی که به آن بزرگواران ناسزا میگفتند ویا حقّ آنان را غصب کرده بودند،دلسوز وخیرخواه بودند.
1-از ایجاد فشار اقتصادی و ترک انفاق،برای ایمان آوردن کفّار استفاده نکنید.
«لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ...
وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ»
2-هدایت،توفیق الهی است که تنها شامل دلهای آماده میشود. «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ»
3-رسیدگی به محرومان،یک وظیفه انسانی است.پس بر غیر مسلمانان نیز انفاق کنید. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ»
4-اسلام،مکتب انسان دوستی است و فقر و محرومیّت را حتّی برای غیر مسلمانان نیز نمیپسندد. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ»
5-فایدهی انفاق به خودتان باز میگردد و روح سخاوت را در شما زنده میکند.
با انفاق از پیدایش اختلافات طبقاتی و انفجارهای اجتماعی جلوگیری شده و در جامعه ایجاد محبّت میگردد.انفاق مایه محرومیّت شما نیست،بلکه سبب مصونیّت شماست.«فلانفسکم»
6-جز برای خداوند انفاق نکنید.زیرا تمام فوائد و آثار دنیایی آن،دیر یا زود از میان میرود،ولی اگر انفاق برای خدا باشد،تا ابد از برکات آن بهرهمند خواهید بود. «إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ»
7-مال ودارایی خیر است. «مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ»
8-در انفاق دست و دل باز باشید.زیرا آنچه انفاق میکنید،بدون کم و کاست بازخواهید گرفت. «یُوَفَّ إِلَیْکُمْ»
9-بهرهگیری در قیامت،زمانی است که هدف از انفاق تنها رضای خدا باشد. «إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ... یُوَفَّ إِلَیْکُمْ»
«273»لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ لاٰ یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ
(انفاق شما باید)برای نیازمندانی باشد که در راه خدا محصور شدهاند.(به خاطر دین خدا،از وطن آواره و یا در جبهههای جهاد هستند.)توان حرکت و سفر در زمین را(برای تأمین هزینه زندگی و یا کسب سرمایه برای تجارت)ندارند.از شدّت عفاف و آبروداری،شخص بیاطلاع آنها را غنی میپندارد،امّا تو آنها را از سیما و چهرههایشان میشناسی.آنان هرگز با اصرار از مردم چیزی نمیخواهند.و هر چیز نیکو و خیری را(به این افراد)انفاق کنید،پس قطعاً خداوند به آن آگاه است.
در برخی از تفاسیر همچون تفسیر کبیر فخررازی،مجمعالبیان و قرطبی آمده که این آیه درباره اصحاب صُفّه نازل شده است.اصحاب صفّه تقریباً چهارصد نفر بودند که از مکّه به مدینه هجرت کرده و چون در مدینه خانه و کاشانه و آشنایانی نداشتند،در کنار مسجد پیامبر روی صُفّه(سکّوئی بزرگ)زندگی میکردند و اینان همیشه برای جهاد در راه خدا
آماده بودند.
1-فقرا،در اموال اغنیا حقّی دارند.«للفقراء»
2-باید به مجاهدان وکسانی که به خاطر فعالیّتهای سیاسی برای مبارزه با طاغوتها در محاصرهی زندانها وتبعیدگاهها قرار دارند ومهاجران بیپناه و همه کسانی که در راه خدا دچار فقر شده وفرصت تلاش برای تأمین زندگی را ندارند،توجّه لازم صورت گیرد. «أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً...»
3-کسانی که میتوانند با مسافرت و مهاجرت به نقطهای دیگر زندگی خود را تأمین نمایند،نباید منتظر انفاق مردم باشند. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ»
4-فقیران عفیف،پاکدامن وآبرودار،مورد ستایش خداوند هستند. «یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ»
5-فقرای گمنام و محترم،در اولویّت هستند. «تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ»
6-حتّی اگر ضرورتی پیش آمد،باز هم سؤالِ با اصرار از مردم نداشته باشید.
«لاٰ یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً» تکدّیگری،ناپسند است.
7-شرط انصاف نیست که گروهی خود و تمام هستی خود را فدا کرده و در محاصره قرار گیرند،ولی گروه دیگر حتّی از انفاق به آنان تنگ نظری داشته باشند. (1)«لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا»
1) 1) .بازنگری این آیه را که تمام کردم،هنوز قلم را به زمین نگذاشته بودم که شخصی وارد شد وروزنامهای بدستم داد که از سیمای فرزانگان مطلبی نوشته بود.دیدم که با این آیه بسیار سازگار است،لذا آنرا در پاورقی آوردم.آیة اللّه میرزا علی آقا قاضی قدس سره استاد عرفان علامه طباطبایی قدس سره را در نجف اشرف دیدند که از سبزی فروشی کاهوهای پلاسیده ونامرغوب را خریداری میکند،از او پرسیدند:چرا این کار را میکنی؟فرمود:این مغازهدار شخص فقیری است،میخواهم به او کمک کنم،لکن میل دارم که هم آبرویش محفوظ بماند وهم به گرفتن مال بلا عوض عادت نکند! لذا این کاهوها را از او میخرم که به نوایی برسد و برای من فرق زیادی ندارد که کاهوی تازه مصرف کنم،یا کهنه.
«274»الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
کسانی که اموال خود را در شب وروز،پنهان وآشکارا انفاق میکنند،اجر وپاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه ترسی برای آنهاست و نه غمگین میشوند.
در تفاسیر صافی،مجمعالبیان،قرطبی و کبیر فخررازی آمده که این آیه در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده است.هنگامی که آن حضرت فقط چهار درهم ذخیره داشت،یک درهم را در روز،یک درهم را در شب،سومین آنرا مخفیانه،و چهارمین درهم را آشکارا در راه خدا انفاق نمود.
البته وعدهی این آیه،شامل همه کسانی میشود که اینگونه عمل کنند.چنین افرادی نه از فقر و تنگدستی بیم دارند،چون به وعدههای خداوند ایمان داشته و به او توکّل میکنند،و نه بخاطر انفاق،اندوهگین میشوند،چون به رضایت الهی و آثار اخروی انفاق توجّه دارند.
شاید دلیل آنکه«لیل»بر«نهار»ویا«سر»بر«علانیة»مقدّم شده است،آن باشد که انفاقهای پنهانی در دل شب ارزش بیشتری دارد. (1)
این آیه به منزلهی جمعبندی چهارده آیه گذشته است که درباره انفاق بحث میکرد.
موضوعی که هیچ موردی در قرآن اینگونه مفصّل بحث نشده است.آثار انفاق بر کسی پوشیده نیست،از جمله:تعدیل ثروت وکم شدن اختلافات طبقاتی،ایجاد محبّت،شکوفایی روح سخاوت و بالاتر از همه قرب به خداوند.
انفاق،علاوه بر انفاق مال و ثروت،شامل انفاقِ علم،آبرو و مقام نیز میشود.کلمهی انفاق،در لغت به معنای پر کردن گودال و در اصطلاح،به معنای پر کردن و بر طرف نمودن کمبودهای مالی است.
یادآوری این نکته لازم است که توجّه اسلام به مسئله انفاق،به معنای گداپروری و رواج
1) 1) .تفسیر مراغی.
تکدّیگری نیست.زیرا در بسیاری از روایات،از کسانی که بدون داشتن نیاز،از دیگران درخواست کمک میکنند،مذمّت شده واز سوی دیگر بهترین نوع انفاق،در اختیار قراردادن ابزار کار به جای پول دادن،معرفی شده است.
1-داشتن روحیّهی انفاق و سخاوت مهم است،نه یکی دو بار انفاق آنهم از روی ترحّم. «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد.
2-تعیین نشدن اجر الهی،نشانهی گستردگی آن است. «أَجْرُهُمْ»
3-وعدههای الهی،بهترین مشوّق انسان در کارهای نیک است. «فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ»
4-آرامش و امنیّت،از برکات انفاق است. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
«275»الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا وَ أَحَلَّ اللّٰهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبٰا فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّٰهِ وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
کسانی که ربا میخورند،(در قیامت از قبرها)بر نمیخیزند مگر همانند برخاستن کسی که بر اثر تماس شیطان،آشفته ودیوانه شده است.(نمیتواند تعادل خود را حفظ کند،گاهی زمین میخورد و گاهی بر میخیزد.)این(آسیب) بدان سبب است که گفتند:داد و ستد نیز مانند ربا است.در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است.پس هر کس موعظهای از پروردگارش به او رسید و(از رباخواری)خودداری کرد،آنچه در گذشته(از طریق ربا بدست آورده)مال اوست،و کار او به خدا واگذار میشود.امّا کسانی که(دوباره به رباخواری)بازگردند،آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه میمانند.
«ربا»،در لغت به معنای زیادی وافزایش است.و در شریعت اسلام به معنای زیاده گرفتن در وام یا بیع است.مورد ربا،یا پول است یا جنس.گاهی پول را قرض میدهد و بیش از آنچه داده باز پس میگیرد،که این ربای در وام است و گاهی جنسی را میدهد و مقدار بیشتری از همان جنس را تحویل میگیرد،که این نیز در مواردی ربا میشود.مانند فروش با وزن یا پیمانه.
رباخوار،به کسی تشبیه شده که شیطان او را خبط کرده است.«خَبط»به معنای افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حرکت است.
رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور میشود،چرا که در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است.ثروت پرستی،چشم عقلش را کور کرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتی و کینه را بر میانگیزد که فقر و کینه سبب انفجار شده و اصل مالکیّت را نیز متزلزل میکند.برای این افراد،گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است،فلذا میگویند:بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتی ندارند.
انتقاد از رباخواری،ربا گرفتن و ربا دادن،از ابتدای اسلام مطرح بوده است.در سوره روم که در مکّه نازل شده است،میفرماید: «وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ» (1)یعنی آنچه به قصد ربا میدهید تا برای شما در اموال مردم بیفزاید،بدانید که نزد خداوند افزون نمیشود.سپس در سورهی آلعمران با فرمان «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» (2)از آن نهی گردیده و بیشترین انتقاد از رباخواری در همین آیات آمده است.ضمناً آیه «وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ» (3)،یادآور میشود که در مذهب یهود نیز«ربا»حرام بوده،همچنان که این حرمت در تورات (4)ذکر شده است.
آیات مربوط به ربا،بدنبال آیات انفاق آمد،تا دو جهت خیر وشر را که توسط مال و ثروت پدید میآید مطرح کند.انفاق یعنی دادن بلاعوض و ربا یعنی گرفتن بلاعوض.هر آثار
خوبی که انفاق دارد،مقابلش آثار سوئی است که ربا در جامعه پدید میآورد.به همین جهت قرآن میفرماید: «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ» خداوند ثروت بدست آمده از ربا را نابود،ولی صدقات را افزایش میدهد.
تهدیدهایی که در قرآن برای اخذ ربا و پذیرش حاکمیّت طاغوت آمده،برای قتل،ظلم، شرب خمر،قمار و زنا نیامده است. (1)حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامی،قطعی واز گناهان کبیره است.وقتی به امام صادق علیه السلام خبر دادند که فلانی رباخوار است،فرمود:اگر قدرت میداشتم گردنش را میزدم. (2)همچنان که حضرت علی علیه السلام وقتی با رباخواری مواجه شد، از او خواست توبه کند،وقتی توبه کرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود:رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند،همچنان که از شرک توبه میدهند.از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:خبیثترین درآمدها،رباخواری است. (3)و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودهاند:هرگاه خداوند ارادهی هلاک قریهای را داشته باشد،رباخواری در آن قریه ظاهر میشود. (4)و خداوند،فرد رباخوار،وکیل،شاهد و کاتب ربا را لعنت نموده است. (5)در حدیث میخوانیم:رباخواران، در قیامت همچون دیوانگان محشور میشوند. (6)
امام صادق علیه السلام علّت تکرار آیات ربا را آماده سازی ثروتمندان برای کار خیر و صدقات میداند و میفرماید:چون از یکسو«ربا»حرام است و از طرف دیگر کنز و انباشتن ثروت به صورت راکد نیز است،پس چارهای برای ثروتمندان جز انفاق و یا کارهای تولیدی مفید باقی نمیماند. (7)همچنان که دربارهی علّت تحریم ربا گفتهاند:رباخواری مانع جریان پول در مسیر تولید و کارهای عام المنفعه است و به جای تلاش و فکر و بازو،فقط از سود پول بهرهگیری میشود،لذا ربا تحریم شده است.از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:«لو کان الربا حلالا لترک الناس التجارات»اگر ربا حلال بود،مردم کسب و کار را
رها میکردند. (1)و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است که فرمودند:اگر ربا شیوع پیدا کند راه قرض دادن بسته میشود. (2)ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادی زیاد است،در حدیث میخوانیم:«من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فیالربا» (3)هرکس بدون دانش و آگاهی از مسائل فقهی تجارت وارد تجارت شود،گرفتار ربا میشود.
آثار ربا:
گرفتن پول اضافی،بدون انجام کاری مفید و یا مشارکت در تولید،نوعی ظلم و اجحاف است که موجب پیدایش دشمنی و قساوت میشود.
ربا دهنده به جهت بدهیهای تصاعدی،گاهی ورشکست و مجبور به قبول انواع ذلّتها و اسارتها میشود. (4)
ربا،تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسیم جامعه به دو قطب مستکبر و مستضعف میشود. (5)
با توجّه به این آثار تخریبی،نه تنها در شریعت اسلام،بلکه در تمام ادیان آسمانی ربا تحریم شده است.
امّا برخی به بهانههایی میخواهند ربا را توجیه کنند و به دنبال راه فرار هستند.کلاه شرعی ساختن،همانند حیله یهود برای گرفتن ماهی در روز شنبه که در آیات قبل ماجرای آن بیان شد،نوعی بازی بیش نیست و قرآن از این گونه بازیها انتقاد کرده است.
ربا،آثار تخریبی خود را دارد هرچند که جوامع انسانی آن را در سیستم اقتصادی خودپذیرفته باشند.علّت پیشرفت جوامع غربی،توجّه به علم و صنعت است،نه اینکه رباخواری موجب ترقّی آنها شده باشد.
1-رباخواران،از تعادل روحی و روانی برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل
اقتصادی خارج میسازند. «کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ»
2-تشبیه بیع حلال به ربای حرام،نشانهی عدم تعادل فکری آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ... بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا»
3-توجیه گناه،راه را برای انجام گناه باز میکند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا»
4-تا قبل از ابلاغ تکیف،مسئولیّتی نیست. «فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»
5-احکام الهی،در جهت پند وتربیت مردم است. «جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»
6-قانون امروز،شامل گذشته افراد نمیشود. «فَلَهُ مٰا سَلَفَ»
7-از گناه ناآگاهان اغماض میشود،ولی از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ»
«276»یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ
خداوند ربا را نابود میکند،ولی صدقات را افزایش میدهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس وکافرِ گنهکاری را دوست نمیدارد.
کلمهی«محق»به معنای نقصان تدریجی است و مُحاق به ماه گفته میشود که نورش در شبهای آخر آنچنان کاهش یافته که دیده نمیشود.و در مقابل،«ربا»به معنی رشد تدریجی است.
این آیه یادآور میشود که هرچند رباخوار به قصد انباشت ثروت،از دیگران ربا میگیرد،ولی خداوند برکت و آثار خوبی که باید ازدیاد مال داشته باشد از ربا میگیرد.لازم نیست خود مال رَبَوی از بین برود،بلکه اهدافی که از افزایش ثروت در نظر است از بین میرود.در نظام رَبَوی،سعادت،محبّت و امنیّت نیست و چه بسیار ثروتمندانی که از سرمایه خود،هیچ نوع راحتی و آرامش و یا محبوبیّتی بدست نمیآورند،ولی در نظامی که در آن انفاق،صدقه و قرضالحسنه رایج باشد،آن جامعه از برکات زیادی برخوردار است.در آن نظام،فقرا مأیوس نبوده و اغنیا در فکر تکاثر نیستند.محرومان به فکر انتقام و سرقت،و اغنیا نگران حراست
و حفاظت اموال خود نمیباشند و جامعه از یک تعادل نسبی همراه با الفت و رحمت و تفاهم و امنیّت برخوردار خواهد بود.در تفسیر کبیر فخررازی آمده است:وقتی رباخوار، عواطف و عدالت انسانی را در خود محو کند،خود و اموالش مورد نفرین فقرا قرار میگیرد و کینه و انتقام و توطئه سرقت هر لحظه او را تهدید میکند و این نمونهای از آن نابودی است که در آیه مطرح شده است.
1-به رشد ظاهری ثروت خیره نشوید،نظام اقتصادی بر اساس ربا روبه نابودی است. «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا»
2-نابود کردن مال ربوی،از سنّتهای الهی است. «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا» فعل مضارع نشانهی استمرار است.
3-رواج صدقه وزکات،سبب رشد واستواری اقتصاد است. «یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ»
4-رباخوار،از رحمت و محبّت الهی محروم است. «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ»
5-رباخوار،بسیار ناسپاس و گنهکار است.او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگی خود را حرام،عباداتش را باطل،و حرص و طمع قساوت را بر خود حاکم میگرداند. «کَفّٰارٍ أَثِیمٍ»
«277»إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند و نماز برپا داشته و زکات پرداختهاند،پاداششان نزد پروردگارشان(محفوظ)است و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.
این آیه،برابر رباخواران که«کفّار اثیم»هستند،سیمای مؤمنان را ترسیم میکند که عمل صالح انجام داده و نماز را بر پای میدارند و زکات پرداخت میکنند.تا اشاره به این باشد که
زمینهی برچیده شدن ربا در جامعه،توجّه به ایمان وعمل صالح واحیای نماز وزکات است.
مردم چهار گروهند:
1.گروهی ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند که اینان«مؤمنانند».
2.گروهی،نه ایمان آورده ونه کار شایسته انجام میدهند که اینان«کافرانند».
3.گروهی ایمان دارند،ولی عمل صالح ندارند که اینان«فاسقانند».
4.گروهی ایمان ندارند،ولی اظهار ایمان میکنند و در ظاهر کار نیک انجام میدهند که اینان «منافقانند».
اگر رباخواران از خدا و مردم بریدهاند،امّا در مقابل،کسانی هستند که اهل ایمان و عمل صالح بوده و از طریق نماز،با خداوند مرتبط میباشند و با پرداخت زکات با مردم پیوند دارند.
1-اسلام در کنار مسائل عبادی وفردی،به مسائل اقتصادی ومردمی نیز توجّه دارد.نماز وزکات در کنار هم مطرحند. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ»
2-ذکر نماز وزکات بعد از عمل صالح،نشانه آن است که در میان کارهای شایسته حساب این دو جداست. «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ»
3-تشویق نیکوکاران بدنبال تهدید بدکاران،یک اصل تربیتی است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
4-هوشمند کسی است که در محاسبات،تنها به موجودی امروز که در دست دارد ننگرد،بلکه به آینده وذخیرههایی که نزد خداوند است توجّه داشته باشد. «عِنْدَ رَبِّهِمْ»
5-پروردگار،به مؤمنانی که اهل عمل صالح ونماز وزکاتند،نظر ویژهای دارد.
کلمه «رَبِّهِمْ» اشاره به لطف خاصّ اوست.
6-وعدههای الهی،انگیزهی عمل صالح است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
7-امنیّت وآرامش واقعی،در سایهی ایمان وعمل صالح وپیوند با خدا ومردم
است. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
8-عوامل آرامش،ایمان،عمل صالح،نماز وزکات است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ... لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
«278»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید و آنچه را از (مطالبات)ربا باقی مانده است،رها کنید،اگر ایمان دارید.
در آیات قبل به مفاسد ربا اشاره شد که ربا فرد وجامعه را از تعادل خارج و آشفته میکند؛ «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ» وروشن شد که ربا در حقیقت کم شدن است،نه زیاد شدن؛ «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا» اکنون نهی از ربا را صریحاً بیان میکند. «ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا»
در تفاسیرِ مجمع البیان،المیزان و مراغی نقل شده است که وقتی آیه تحریم ربا نازل شد، برخی از صحابه همانند خالدبن ولید،عباس وعثمان،از مردم مقداری طلب از بابت ربا داشتند،آنها در مورد طلبکاری خود،از پیامبر صلی الله علیه و آله کسب تکلیف کردند و آیه فوق نازل شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از نزول این آیه فرمود:عباس،عموی من نیز حقّ مطالبه ربا ندارد و قبل از همه،باید خویشان من دست از ربا بردارند.همچنان که در طی خطبهای فرمود:«و کل ربا فی الجاهلیة موضوع تحت قدمی هاتین و اول ربا اضع ربا العباس»تمام رباهای مقرّر در دوره جاهلیّت را زیر پای میاندازم و از همه پیشتر رباهایی که برای عباس است. (1)
1-رباخواری،از عادات زمان جاهلیّت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا... ذَرُوا»
1) 1) .تفسیر فی ظلال القرآن.
2-تقوا،مرحله بالاتری از ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ»
3-رباخوار،مالک بهره نمیشود واسلام سود رَبَوی را به رسمیّت نمیشناسد.
«ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا»
4-لازمهی ایمان وتقوا،صرف نظر کردن از مال حرام است. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
«279»فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ
پس اگر چنین نکردید،(بدانید که)اعلان جنگ با خدا و رسولش دادهاید و اگر توبه کنید،(اصل)سرمایههای شما از آنِ خودتان است.(ودر این صورت)نه ستم میکنید و نه بر شما ستم میشود.
در اسلام،نه اجازه ربا وبهرهکشی واستثمار داده شده و نه اموال مردم یکجانبه مصادره میگردد.در بعضی نظامها،مالکیّت ملغی وتمام اموال را از صاحبانشان میگیرند و در برخی دیگر،استثمار و بهرهکشی و ربا،به هر شکلی آزاد است.
1-رباخوار،محارب با خداست.او باید بداند که در این جنگ،در یک طرف او قرار دارد و در طرف دیگر،خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ»
2-رباخواری،گناه کبیره است.چون اعلام جنگ با خداوند است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ»
3-رباخوار،گمان نکند با مردم محروم طرف است،بلکه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حقّ آنان دفاع میکند. «بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ»
4-برای محاربین با خدا نیز راه توبه باز است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ... وَ إِنْ تُبْتُمْ»
5-رباخوار،تنها مالک اصل مال است،نه بهره آن. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ»
6-برای نجات محرومان،اصل مالکیّت مردم را نادیده نگیرید ومالکیّت
خصوصی در اقتصاد اسلامی پذیرفته شده است. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ»
7-سلطه پذیری و سلطه گری هر دو محکوم است،نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. «لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ»
8-انتقام ممنوع است.به رباخوار توبه کننده نیز نباید ظلم شود. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ»
9-به توبه کنندگان،نباید بخاطر خلافکاریهای پیشین ظلمی شود.سرزنش کسانی که قبلاً خلافکار بودهاند ممنوع است. «فَإِنْ تُبْتُمْ... لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ»
10-استقرار عدالت اقتصادی،از وظایف حکومت اسلامی است. «لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ»
«280»وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
واگر(بدهکار)تنگدست بود،او را تا هنگام توانایی مهلت دهید و(در صورتی که واقعاً توان پرداخت ندارد،)اگر ببخشید برای شما بهتر است، اگر(نتایج آنرا)بدانید.
هر چند در این آیه سفارش شده که به بدهکار مهلت داده شود،ولی نباید بدهکار از این موضوع سوء استفاده کند.لذا اگر بدون عذر در پرداخت بدهی خود تأخیر کند،گناهکار است.
در حدیث آمده است:برای کسانی که بدون عذر،بدهی خود را نمیپردازند،گناهِ دزد نوشته میشود.همچنان که برای مهلت دهندگان،پاداشی چون پاداش شهیدان ثبت میشود.به هر روزی که به بدهکار مهلت داده شود،پاداش صدقه همان مبلغ برای طلبکار ثبت میشود. (1)
گذشت از بدهکار نادار،برای شما بهتر است،زیرا:
الف:شاید فردا برای خود شما نیز این صحنه پیش آید.
1) 1) .تفسیر برهان.
ب:مال فراموش میشود،ولی بخشیدن به نادار هرگز فراموش نمیشود.
ج:کسب رضایت دل محروم و رضای خالق،از کسب درآمد بمراتب بهتر است.
در احکام فقهی آمده است:زندانی کردن بدهکار معذور،ممنوع است و در مواردی که شخص بدهکار واقعاً مالی نداشته باشد که بدهی خود راپرداخت کند،وظیفهی حکومت اسلامی است که بدهی او را بپردازد.
1-اسلام،حامی مستضعفان است. «وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ»
2-نه تنها ربا نگیرید،بلکه در گرفتن رأس المال و اصل سرمایه نیز مدارا کنید.
«فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ»
3-اصل در زمانبندی برای بازپرداخت،توان بدهکار است. «فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ»
4-اجبار بدهکاری که توانایی پرداخت دارد،مانعی ندارد. «إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ»
5-بخشیدن بدهکار فقیر،صدقه است. «وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ»
6-نظام حقوقی و اقتصادی اسلام،با نظام اخلاقی آن پیوند دارد.گرچه بازپسگیری وام حقّ است،ولی مهلت دادن وبخشیدنِ بدهکار باید مراعات شود. «فَنَظِرَةٌ... تَصَدَّقُوا»
7-محدودیّت انسان وثروت دوستی او نمیگذارد که انسان به حقیقت ارزشها و کمالات پیببرد. «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
«281»وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
و پروا کنید از روزی که در آن به پیشگاه خداوند بازگردانده میشوید و سپس هرکس(جزای)آنچه را کسب کرده،بدون کم وکاست داده میشود و به آنان ستمی نمیرود.
این آیه به منزلهی جمعبندی و هشدار عمومی در پایان آیات ربا است.در تفاسیری همچون کشّاف،المیزان،مجمع البیان،کبیر فخر رازی و برهان آمده است که این آیه، آخرین آیهای بوده که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده،ولی به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در اینجا قرار گرفته است.
1-قیامت،روز مهمی است.تنوین کلمه «یَوْماً» اشاره به عظمت آن روز دارد.
2-ربا گرفتن و رسیدن به دنیا،ساده و زودگذر است،آنچه ابدی وباقی است، قیامت است. «وَ اتَّقُوا یَوْماً»
3-تقوا و یاد قیامت،قویترین عامل برای دور شدن از ربا وسایر محرّمات است.
«وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ»
4-ضامن اجرای نظام اقتصادی اسلام،ایمان و تقوای مردم است. «وَ اتَّقُوا یَوْماً»
5-در معاملات این جهان،امکان کم و کاست هست،ولی در معامله با خداوند هیچ گونه کم و کاستی نیست. «تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ»
6-ملاک جزا و پاداش،عمل است،نه آرزو. «مٰا کَسَبَتْ»
7-نگران انفاق و ترک سود رباهای خود نباشید،از اعمال نیک شما اندکی کاسته نمیشود. «تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ... لاٰ یُظْلَمُونَ»
«282»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْریٰ وَ لاٰ یَأْبَ الشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که بدهی مدّت داری(بر أثر وام یا معامله)به یکدیگر پیدا میکنید،آنرا بنویسید.و باید نویسندهای در میان شما به عدالت(سند را)بنویسد.کسی که قدرت بر نویسندگی دارد،نباید از نوشتن خودداری کند،همانطور که خدا به او تعلیم داده است.پس باید او بنویسد و آن کس که حقّ بر ذمّه او(بدهکار)است املا کند و از خدایی که پرورگار اوست بپرهیزد و چیزی از آن فروگذار ننماید.و اگر کسی که حقّ بر ذمّه اوست،سفیه یا(از نظر عقل)ضعیف و یا(به جهت لال بودن) توانایی بر املا کردن ندارد،باید ولیّ او(بجای او)با رعایت عدالت(مدّت و مقدار بدهی را)املا کند و دو نفر از مردان را(بر این حقّ)شاهد بگیرد و
اگر دو مرد نبودند،یک مرد و دو زن از گواهان،از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند(انتخاب کنید)تا اگر یکی از آنان فراموش کرد،دیگری به او یادآوری کند.و شهود نباید به هنگامی که آنها را(برای ادای شهادت)دعوت میکنند خودداری نمایند.و از نوشتن(بدهیهای) کوچک یا بزرگِ مدّتدار،ملول نشوید(هر چه باشد بنویسید،)این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و برای ادای شهادت استوارتر و برای جلوگیری از شک و تردید بهتر میباشد،مگر اینکه تجارت و داد و ستد نقدی باشد که در میان خود دست به دست میکنید که ایرادی بر شما نیست که آنرا ننویسید.و هنگامی که خرید و فروش(نقدی)میکنید،(باز هم)شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد(به خاطر حقّگویی)زیانی برسد(و تحت فشار قرار گیرد)و اگر چنین کنید از فرمان خداوند خارج شدهاید و از خدا بپرهیزید و خداوند(راه درست زندگی را)به شما تعلیم میدهد و خداوند به هر چیزی داناست.
بزرگترین آیهی قرآن،این آیه است که دربارهی مسائل حقوقی ونحوهی تنظیم اسناد تجاری میباشد.این آیه نشانهی دقّت نظر وجامعیّت اسلام است که در دوره جاهلیّت و در میان مردمی عقب افتاده،دقیقترین مسائل حقوقی را طرح کرده است.
کلمه«تداینتم»از«دَین»به معنای بدهی،شامل هرگونه معامله غیر نقدی،وام و خرید سَلَف میشود.
در حدیث آمده است:اگر کسی در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد،هرچه دعا کند،خداوند مستجاب نمیکند و میفرماید:چرا به سفارشات من عمل نکردی؟! (1)
1) 1) .کنزالدقائق،ج2،ص467.
اگر دقّت در حفظ حقوق فردی ضروری است،حفظ بیتالمال بمراتب ضروریتر است!
تنظیم سند،حتّی در معاملات نقدی مفید است،ولی ضرورت آن به اندازهی معاملات نسیه نیست.چون در معاملات موعددار،ممکن است طرفهای معامله ویا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش کنند،بنابراین لازم است نوشته هم بشود.
از فرمان نوشتن،معلوم میشود که اسناد تنظیم شدهای که همراه با گواهی عادل باشد، قابل استشهاد است.
از این آیه استفاده میشود که جامعه اسلامی باید یکدیگر را در حفظ حقوق حمایت کنند.
زیرا هر معاملهای،نیاز به کاتب و چند شاهد دارد.
در زمانی که در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان،17 باسواد بیشتر نبوده،این همه سخن از نوشتن،نشانهی توجّه اسلام به علم وحفظ حقوق است.
1-ایمان،بستر ومقدّمه عمل به احکام،وخطاب؛ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تشویقی برای عمل به احکام است.
2-مدّت بدهکاری،باید روشن باشد. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
3-برای حفظ اعتماد و خوشبینی به همدیگر و آرامش روحی طرفین و جلوگیری از فراموشی،انکار و سوءظنّ،باید بدهیها نوشته شود. «فَاکْتُبُوهُ»
4-برای اطمینان و حفظ قرارداد از دخل وتصرّف احتمالی طرفین،سند باید با حضور طرفین وتوسط شخص سوّمی نوشته شود. «وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ»
5-نویسندهی قرار داد،حقّ را در نظر گرفته و عین واقع را بنویسد. «بِالْعَدْلِ» شرط گزینش نویسندهی اسناد،داشتن عدالت در قلم است.
6-به شکرانه سواد و علمی که خداوند به ما داده است،کارگشایی کنیم. «وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ»
7-اهل هر فن وحرفهای مسئولیّت ویژه دارد،کسی که قلم دارد باید برای مردم بنویسد. «وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ»
8-باید بدهکار که حقّ بر ذمّه اوست،متن قرار داد را بگوید و کاتب بنویسد،نه آنچه را بستانکار ادعا نماید. «وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ»
9-اقرار انسان علیه خودش،قابل قبول است. «وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ»
10-بدهکار،هنگام املای قرارداد باید خدا را در نظر بگیرد و چیزی را فروگذار نکند و تمام خصوصیّات بدهی را بگوید. «وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ»
11-تدوین قانون باید به گونهای باشد که حقّ ناتوان ضایع نشود.اگر بدهکار، سفیه یا ضعیف و ناتوان و یا گنگ و لال بود،سرپرست و ولیّ او متن قرارداد را بگوید و کاتب بنویسد. «فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً... فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ»
12-سفیهان وناتوانان در مناسبات اجتماعی،نیازمند ولیّ هستند. «فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ»
13-توجّه به حقوق طبقه محروم و اقشار ضعیف،از سوی مسئولان وسرپرستان لازم است. «فَلْیُمْلِلْ» صیغه امر نشانه لزوم این کار است.
14-مردان،در گواه شدن وگواهی دادن بر زنان مقدّم میباشند. «شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ»
15-گواهان باید عادل ومورد اطمینان و رضایت طرفین باشند. «مِمَّنْ تَرْضَوْنَ»
16-هر کدام از مردها به تنهایی میتوانند شاهد باشند،ولی اگر شاهد یک مرد و دو زن بود،آن دو زن به اتفاق هم ادای شهادت کنند.تا اگر یکی لغزش یا اشتباه کرد،نفر دوّم یادآوری کند. «فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا»
دو زن به جای یک مرد در گواهی،یا به خاطر روحیّهی ظریف و عاطفی آنهاست و یا به جهت آن است که معمولاً زنان در مسائل بازار و اقتصاد حضور فعّال ندارندو آشنایی آنها با نحوهی معاملات کمتر است.
17-اگر برای شاهد گرفتن از شما دعوت کردند،خودداری نکنید،گرچه گواه شدن بدون دعوت واجب نیست. «وَ لاٰ یَأْبَ الشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا»
18-مبلغ قرارداد مهم نیست،حفظ اطمینان و حقّالناس مهم است. «وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً»
19-ثبتِ سند به صورت دقیق و عادلانه سه فایده دارد:
الف:ضامن اجرای عدالت است. «أَقْسَطُ»
ب:موجب جرأت گواهان بر شهادت دادن است. «أَقْوَمُ»
ج:مانع ایجاد بدبینی در جامعه است. «أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا»
20-اگر فایده واسرار احکام برای مردم گفته شود،پذیرفتن آن آسان میشود.
«ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ...»
21-معطل شدن امروز برای نوشتن قرارداد،بهتر از فتنه و اختلاف فرداست.
«أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا»
22-در معاملات نقدی،لزومی به نوشتن نیست. «إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً»
23-در معاملات نقدی،اگرچه نوشتن لازم نیست،ولی شاهد بگیرید. «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ»
24-کاتب و شاهد در امان هستند و نباید به خاطر حقّ نوشتن و حقّ گفتن مورد آزار و اذیّت یکی از طرفین قرار گیرند. «لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ»
25-اگر ادای شهادت و یا نوشتن قرارداد،نیازمند زمان یا تحمّل زحمتی بود، باید شاهد و کاتب به نحوی تأمین مالی شوند وگرنه هر دو ضرر خواهند کرد.
«وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ»
26-کاتب وشاهد حقّ ندارند سند را به گونهای تنظیم کنند که به یکی از طرفین ضرری وارد شود. «لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ»
27-هرگونه خدشه در سند،از هرکس که باشد،فسق و گناه است. «فَإِنَّهُ فُسُوقٌ»
28-کاتب و شاهد،مرزبان حقوق مردم هستند و شکستن مرزها همان خروج از مرز وفسق است. «فَإِنَّهُ فُسُوقٌ»
29-قلب پاک و با تقوا،همچون آینه علوم و حقایق را میگیرد. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ»
30-خداوند تمام نیازهای مادّی و معنوی شما را میداند و بر اساس آن،احکام و
قوانین را برای شما بیان میکند.قانون گذار باید آگاهی عمیق و گسترده داشته باشد. «وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
«283»وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ
و اگر در سفر بودید و نویسندهای نیافتید،وثیقهای بگیرید و اگر به یکدیگر اطمینان داشتید(وثیقه لازم نیست.)پس کسی که امین شمرده شده،امانت (و بدهی خود را بموقع)بپردازد و از خدایی که پروردگار اوست پروا کند.
و شهادت را کتمان نکنید و هر کس آنرا کتمان کند،پس بیشک قلبش گناهکار است و خداوند به آنچه انجام میدهید داناست.
هرگاه برای تنظیم سند بدهی نویسندهای نبود،میتوان از بدهکار گرو و وثیقه گرفت،خواه در سفر باشیم یا نباشیم.بنابراین جملهی «إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ» برای آن است که معمولاً در سفرها انسان با کمبودها برخورد میکند.نظیر جملهی «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ» یعنی هنگامی که مرگ به سراغ شما آمد وصیّت کنید.با اینکه میدانیم وصیّت مخصوص زمان مرگ نیست،لکن آخرین فرصت آن،زمان فرا رسیدن مرگ است.
1-شرط وثیقه،بدست گرفتن و در اختیار بودن است.«مقبوضة» (1)
2-کار از محکمکاری عیب نمیکند،در برابر طلب،وثیقه بگیرید. «فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ»
3-جایگاه افراد در احکام تفاوت دارد.برای ناشناس رهن وبرای افراد مطمئن
1) 1) .امام باقر علیه السلام فرمود:«لا رهن الا مقبوضة»رهن،بدون قبض نمیشود.تهذیب،ج7،ص176.
بدون رهن. «فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ...»
4-نگذارید اعتمادها و اطمینانها در معاملات سلب شود. «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ» فلسفه رهن گرفتن،اطمینان است که اگر بدون آن اطمینان بود،رهن گرفتن ضرورتی ندارد.
5-افراد آگاه به حقوق مردم،در برابر مظلومان مسئولند. «وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ»
6-آنجا که بیان حقّ لازم است،سکوت حرام است. «وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»
7-انحراف درونی،سبب انحراف بیرونی میشود.قلب گناهکار،عامل کتمان گواهی میشود.«و لم یکتمها فانه آثم قلبه»
8-ایمان به اینکه خداوند همه کارهای ما را میداند،سبب پیدایش تقوا وبیان حقایق است. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»
«284»لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،تنها از آنِ خداست.(بنابراین) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان دارید،خداوند شما را طبق آن محاسبه میکند.پس هر که را بخواهد(وشایستگی داشته باشد) میبخشد و هر که را بخواهد(ومستحقّ باشد)مجازات میکند و خداوند بر هرچیزی تواناست.
علامه طباطبائی در تفسیر المیزان میفرماید:حالات قلبی انسان دو نوع است:گاهی خطور است که بدون اختیار چیزی به ذهن میآید و انسان هیچ گونه تصمیمی بر آن نمیگیرد که آن خطور گناه نیست،چون به دست ما نیست.
امّا آن حالات روحی که سرچشمهی اعمال بد انسان میشود و در عمق روان ما پایگاه دارد،
مورد مؤاخذه قرار میگیرد.
ممکن است مراد آیه از کیفر حالات باطنی انسان،گناهانی باشد که ذاتاً جنبه درونی دارد و عمل قلب است،مانند کفر و کتمان حقّ،نه مواردی که مقدّمه گناه بیرونی است.
انسان،در برابر روحیّات،حالات و انگیزههایش مسئول است و این مطلب مکرّر در قرآن آمده است.از آن جمله:
«یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ» (1)خداوند شما را به آنچه دلهای شما کسب نموده است مؤاخذه میکند.
«فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (2)براستی که کتمان کننده،دل او گناهکار است.
«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (3)همانا گوش و چشم و دل،هر کدام مورد سؤال هستند.
«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» (4)علاقه قبلی به شیوع گناه و فساد در میان مؤمنان،سبب عذاب دنیا و آخرت است.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:مردم بر اساس افکار ونیّات خود مجازات میشوند. (5)
1-خداوند،هم مالک مطلق است؛ «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» و هم عالم مطلق؛ «إِنْ تُبْدُوا... أَوْ تُخْفُوهُ» و هم قادر مطلق. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
2-از کوزه همان برون تراود که در اوست.اعمال انسانها نشانگر طرز تفکّر و اعتقادات درونی آنهاست. «تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ»
3-مربّی باید مردم را میان بیم وامید نگه دارد.«یغفر،یعذب»
«285»آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ
پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده ایمان دارد و همه مؤمنان(نیز)به خدا و فرشتگان و کتابها(ی آسمانی)و فرستادگانش ایمان دارند(و میگویند:)ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمیگذاریم (و به همگی ایمان داریم)و گفتند:ما(ندای حقّ را)شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا! آمرزش تو را(خواهانیم)و بازگشت(ما)به سوی توست.
در این آیه اصول دین(توحید،نبوّت،معاد)بیان شده و در آیه بعد،آمادگی انسان برای انجام تکالیف الهی و درخواست رحمت و مغفرت از خدا مطرح میشود.لذا در حدیث آمده است که این آیه و آیه بعد ارزش خاصّی دارند و تلاوت آن دو همانند گنج است.
تکریم پیامبر لازم است و حساب رسول اللّه صلی الله علیه و آله از دیگران جداست.لذا در این آیه ابتدا نام رسول خدا و ایمان او آمد و سپس نام مؤمنان و عقاید آنان.
1-تبلور مکتب در رهبر است. «آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ»
2-مبلّغان دینی باید به آنچه دعوت میکنند،باور داشته باشند. «آمَنَ الرَّسُولُ...»
3-نزول کتب آسمانی،برای پرورش وتربیت انسانهاست. «مِنْ رَبِّهِ»
4-ایمان به همه انبیا لازم است،چون تمام انبیا یک هدف دارند. «کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»
5-زمینهی دریافت مغفرت الهی،ایمان وعمل است. «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا»
6-در کنار ایمان و عمل،باز هم باید چشم امید به رحمت و غفران الهی داشت.
«سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا»
7-بخشش،از شئون ربوبیّت وزمینهی پرورش است. «غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا»
«286»لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ وَ اعْفُ عَنّٰا وَ اغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا أَنْتَ مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
خداوند هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیکند،هرکس آنچه از کارها(ی نیک)انجام دهد به سود خود انجام داده و آنچه از کارها(ی بد)کسب کرده به ضرر خود کسب کرده است.(مؤمنان میگویند:) پروردگارا! اگر(در انجام تکالیف چیزی را)فراموش یا خطا نمودیم،ما را مؤاخذه مکن.پرودگارا! تکلیف سنگین بر ما قرار مده،آن چنان که(به خاطر گناه و طغیان)بر کسانی که پیش از ما بودند قرار دادی.پروردگارا! آنچه را(ازمجازات)که طاقت تحمل آنرا نداریم،بر ما مقرّر نکن و از ما درگذر و ما را بیامرز و در رحمت خود قرارده،تو مولی و سرپرست مایی، پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان.
گاهی منشا فراموشی،سهل انگاری خود انسان است که قابل مؤاخذه میباشد.چنانکه خداوند میفرماید: «کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسیٰ» (1)آن چنانکه آیات ما بر تو آمد و تو آنها را فراموش کردی،همانگونه امروز نیز تو به فراموشی سپرده میشوی.لذا در این آیه از فراموشکاری در کنار خطاکاری،طلب آمرزش میشود.در ضمن از مجازاتهای سنگین که در اثر طغیان و فساد امّتهای پیشین بر آنها تحمیل شد، درخواست عفو میشود.
در این آیه انسان تمام مراحل لطف را از خداوند میخواهد:مرحله اوّل عفو است که محو
1) 1) .طه،126.
آثار گناه و عقاب است.مرحله دوّم مغفرت و محو آثار گناه از روح است و مرحله سوّم بهرهگیری از رحمت پروردگار و پیروزی بر کافران میباشد.
«لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» در آیات دیگر نیز فرموده است: «مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» (1)و «یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ» (2)پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز فرموده است:من به دین آسان و سهل مبعوث شدهام. (3)
1-تکالیف الهی،بیش از توان انسان نیست. «لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» اسلام، دینِ آسانی است،نه سختگیری.
2-اعمال ما آثاری دارد که بازتابش به خود ما برمیگردد. «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا...»
3-انسان،آزاد و صاحب اختیار است. «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ»
4-انجام یا ترک دستورات الهی،سود وضررش برای خود ماست. «لَهٰا... عَلَیْهٰا»
5-کسانی که میگویند: «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» وسراپا عادل ومتّقی هستند،بازهم از خطا ونسیانهای خود نگرانند ودعا میکنند. «إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا»
6-به تاریخ گذشتگان وحوادث تلخ آنان بنگریم تا درس عبرت گرفته وبه خدا پناه ببریم. «کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا»
7-آداب دعا آن است که ابتدا به ضعف خود اقرار کنیم؛ «لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا» سپس به عظمت خداوند گواهی دهیم؛ «أَنْتَ مَوْلاٰنٰا» آنگاه خواست خود را مطرح کنیم. «وَ اعْفُ عَنّٰا وَ اغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا»
8-پیروزی اسلام بر کفر،خواسته دائمی مؤمنان است. «فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
سوره آلعمران دارای دویست آیه است و آیات آن از یک نظام و هماهنگی خاصّی برخوردارند.این سوره در مدینه نازل شد و نزول آن زمانی بود که ندای دعوت اسلام درجهان آن روز بلند ودشمنان حساس وگوش به زنگ شده بودند.
چنانکه در تفسیر المیزان آمده است،عدّهای از مسیحیان منطقهی نجرانِ، برای شنیدن سخنان پیامبر به مدینه آمدند که هشتاد وچند آیه اوّل این سوره برای توضیح معارفاسلام به آنان یکجا نازل گردید و با ماجرای مباهله به انجام رسید.
همچنین ماجرای جنگ احد و دعوت مسلمانان به صبر و پایداری،در این سوره مطرح شده است.نام این سوره بر اساس آیات 33 و 35 آن میباشد که ماجرای تولّد مریم فرزند عِمران را بیان میدارد.لذا مراد از آلعمران در این سوره،حضرت مریم علیها السلام و حضرت عیسی علیه السلام میباشند،گرچه نام پدر حضرت موسی نیز،عمران بوده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
«1»الم
الف لام میم.
در جلد اوّل تفسیر نور،دربارهی آیهی «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» گفته شد که آن از جایگاه خاصّی برخوردار وخود آیهای مستقل است.گفتن آن در اوّل هر کار سفارش شده و تکرار آن درابتدای هر سوره،نشانهی اهمیّت آن است.«بسم الله»مخصوص اسلام نیست و بعضی از پیامبران دیگر نیز این آیه را با همین عبارت بکار بردهاند.اینکه «بِسْمِ اللّٰهِ» با حرف«باء»شروع شده که به معنای استمداد و کمکخواهی است،نشانهی آن است که بدون خواست واراده او هیچکاری صورت نمیگیرد.
استعانت از خدا،یعنی کمک گرفتن از تمام صفات او.خداوند رحمن و رحیم است و چشم امید ما به رحمت اوست،رحمتی گسترده و عمومی برای این جهان و آن جهان.آری! دیگران یا رحم ندارند و یا رحمشان محدود به افراد خاص و یا زمان و مکان خاصّی است و هدفشان از رحم کردن،بازگشت سود آن به خودشان است،نظیر علفی که به حیوان یا دانهای که به مرغ میدهند تا از او بهرهمند شوند.رحمتی گسترده و ابدی برای همه بدون قصد بازگشت مخصوص خداوند است.پس از چنین خدای رحمن و رحیمی استمداد کنیم و بگوییم:« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
چنانکه در سورهی بقره ذکر شد «الم» از حروف مقطعه است.شاید مشهورترین و بهترین
نظر درباره حروف مقطعه همین باشد که بگوییم رمزی است میان خدا و پیامبرش.امام صادق علیه السلام فرمودند:«الم»در اوّل سوره آلعمران،رمز این جمله است:«انا الله المجید»یعنی منم خدای مجید. (1)و یا اعلام این موضوع باشد که قرآن،کلام الهی نیز از همین حروف الفبا تألیف یافته،ولی با این حال معجزه است.اگر شما هم میتوانید از همین حروف،کتابی همچون قرآن بیاورید.همانگونه که قدرت الهی از خاک،انسان میآفریند ولی بشر از خاک، سفال و آجر و کوزه میسازد.این تفاوت قدرت الهی با قدرت بشری است.
حروف مقطّعه «الم» در ابتدای شش سوره بقره،آلعمران،عنکبوت،روم،لقمان و سجده آمده است.
«2»اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ
خدا که معبودی جز او نیست،زنده وپاینده است.
«قَیّوم»به کسی گفته میشود که خود به دیگری تکیه نداشته باشد،ولی دیگران به او تکیه دارند و یا قوامبخش همه چیز است.
خداوند در آفریدن،تدبیر و تسلّط کامل دارد.عوامل و اسباب مادّی وسیلهی پیدایش میشوند،ولی مستقل نیستند و سبب بودنشان از خودشان نیست.
موجودات دیگر،علم،حیات و قدرت مستقلّی ندارند.تنها او زندهای است که زندگی هر موجود زنده وابسته به اوست.
در دعای جوشنکبیر میخوانیم:او قبل از هر زندهای زنده وبعد از هر زندهای زنده است.
هیچ زندهای شریک او نیست و به کسی نیاز ندارد.جان همهی زندهها و رزق آنها به دست اوست.او زندهای است که زنده بودن خود را از کسی به ارث نبرده است.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین،ج1،ص 309.
1-توحید،سرلوحهی کتب آسمانی است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ»
2-شرط معبود شدن،داشتن کمالات ذاتی است و تنها خداوند است که قائم به ذات خویش و بینیاز مطلق است. «الْحَیُّ الْقَیُّومُ»
«3»نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
او کتاب(قرآن)را به حقّ بر تو نازل کرد،که تصدیق کننده کتابهای پیشین است و(او است که)تورات و انجیل را فرو فرستاد.
کلمهی«تورات»،در زبان عِبری به معنای شریعت و قانون است.تورات کنونی دارای پنج بخش به نامهای:1.سِفر پیدایش 2.سِفر خروج 3.سِفر لاویان 4.سِفر اعداد 5.سِفر تثنیه میباشد.از آنجایی که در تورات شرح وفات و دفن حضرت موسی علیه السلام مطرح شده،معلوم میشود که این مطالب بعد از حضرت موسی جمع آوری شده است.
کلمهی«انجیل»،ریشهی یونانی دارد و به معنای بشارت است.انجیل نام کتاب مسیحیان است و قرآن هر کجا از آن نام برده،به صورت مفرد بیان کرده است،ولی امروزه در میان مسیحیان انجیلهای متعدّدی وجود دارد که همه پس از حضرت عیسی علیه السلام و به دست یاران و پیروان او نوشته شده و به نام خود آنان معروف است،عبارتند از:1.انجیل مَتّی.2.
انجیل مرقس.3.انجیل لوقا.4.انجیل یوحنّا.
1-فروفرستادن کتب آسمانی،جلوهای از قیّومیّت خداوند است. «الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ»
2-قرآن از هرگونه باطلی مصونیّت داشته و منطبق با حقیقت است.«بالحقّ»
3-کتابهای آسمانی انبیا،مؤیّد یکدیگرند. «مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ»
4-تصدیق کتب آسمانی پیشین،عاملی برای وحدت خداپرستان و یکی از شیوههای دعوت دیگران است. «مُصَدِّقاً»
5-تصدیق تورات و انجیل واقعی توسط قرآن،حقّی بزرگ بر ادیان گذشته است،و گرنه با خرافاتی که در تورات و انجیل وجود دارد،آسمانی بودن آنها به کلّی فراموش میشد. «مُصَدِّقاً»
6-با آنکه مراحل تربیت الهی و ابزار و دستورالعملهای آن در هر زمان و شرایطی متفاوت بودهاند،ولی از آهنگ تکاملی ووحدت در هدف برخوردارند. «مُصَدِّقاً»
«4»مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ
او(تورات و انجیل را)پیش از این(قرآن)برای هدایت مردم(فرو فرستاد)و اینک فرقان را(که وسیلهی تمییز حقّ از باطل است)نازل کرد،البتّه برای کسانی که به آیات الهی کفر ورزند،عذاب شدیدی است و خداوند شکستناپذیر صاحب انتقام است.
یکی از نامهای قرآن،فرقان است.فرقان،یعنی آنچه مایهی افتراق،جدایی و فرق گذاشتن است.از آنجا که قرآن راه تشخیص حقّ از باطل میباشد،لذا به آن فرقان گفته شده است.
عذاب شدید مخصوص آخرت نیست.در این آیه نفرموده که عذاب کفّار مربوط به آخرت است،زیرا گاهی سرگرمی و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات،خود نوعی عذاب است.در آیهی 85 سورهی توبه میفرماید:خداوند به گروهی مال و اولاد میدهد تا به وسیله آنها عذابشان کند.
امام صادق علیه السلام دربارهی «أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ» فرمودند:«هر امر محکم،فرقان است و کتاب در
«أَنْزَلَ الْکِتٰابَ» ،مجموع قرآن است». (1)
1-هدایت مردم،یک سنّت همیشگی الهی بوده است. «مِنْ قَبْلُ هُدیً»
2-مخاطب کتب آسمانی،عموم مردم هستند،نه قبیله و نژادی خاص. «لِلنّٰاسِ»
3-هرکجا میان سلیقهها،افکار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم،حرف آخر از آن قرآن است.(حتّی اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم،باید به حدیثی توجّه کنیم که مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقٰانَ»
4-عذاب الهی،پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هُدیً لِلنّٰاسِ... اَلَّذِینَ کَفَرُوا... لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ»
5-این آیه مایهی دلگرمی و تسلّی خاطر پیامبر و مؤمنان است که خداوند به حساب کفّار سرسخت میرسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ»
6-سرچشمه کیفر و انتقام خدا،عملکرد ماست وگرنه او عزیزی است که هیچ کمبودی ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ»
7-نافرمانی و کفر مردم در خداوند أثری ندارد. «کَفَرُوا، وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ»
«5»إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ
همانا هیچ چیز،(نه)در زمین و نه در آسمان،بر خداوند پوشیده نمیماند.
در چند آیهی قبل،سخن از قیّوم بودن خداوند بود.در این آیه،آشکار بودن همه چیز برای او مطرح شده که جلوهای از قیّومیّت اوست.
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج1،ص162.
1-خداوند بر همه چیز آگاه است.ما وهمهی هستی هر لحظه در محضر خدا هستیم،در محضر او گناه نکنیم.با توجّه به آیهی قبل،استفاده میشود که کفر و معصیتِ هیچ کس بر خدا پوشیده نیست. «کَفَرُوا... لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ»
2-تعدّد افراد،تعدّد اعمال،تعدّد مکانها وزمانها هیچ کدام مسألهای را بر خداوند پنهان نمیسازد. «لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ»
«6»هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
او کسی است که شما را آنگونه که میخواهد در رحمها صورتگری میکند.جز او که قادر شکستناپذیر و حکیم است،معبودی نیست.
شکلگیری جنین در رحم،نشانهی دیگری از قیّوم بودن خداوند است که در آیات قبل خواندیم.
موضوع صورتگیری انسان در رحم مادر،در میان دو آیهی نزول کتاب آمده است،شاید رمز این باشد که خدایی که در رحم مادر به شما سر و سامان میدهد،با تشریع قوانین الهی و ارسال کتب آسمانی،به رشد آینده و ابدی شما نیز سامان میبخشد.
تأثیر هریک از عوامل وراثتی،بهداشتی،غذایی ویا روانی در شکلگیری صورت و جسم افراد نیز از سنّتهای الهی ودر مدار قدرت وتدبیر وحکمت اوست.
1-منشأ تکوین و تشریع یکی است.آن کسیکه برای هدایت شما کتاب فرستاد، همان است که شما را آفریده است. «هُدیً لِلنّٰاسِ... یُصَوِّرُکُمْ»
2-صورتگری انسان در رحم مادر،تنها بدست اوست. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ»
3-اکنون که صورتبندیها به دست خداست،یکدیگر را به خاطر شکل و قیافه سرزنش نکنیم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ»
4-تفکّر در آفرینش خود،عامل ایمان به خداوند است. «یُصَوِّرُکُمْ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ»
5-گرچه خداوند به هر کاری قادر است؛ «کَیْفَ یَشٰاءُ» ولی کاری بر خلاف حکمت نمی کند. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
6-صورتهای گوناگون افراد بشر،نشانهی قدرت و حکمت اوست. «یُصَوِّرُکُمْ...
الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
«7»هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ
او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد.بخشی از آن،آیات محکم(روشن و صریح)است که اصل و اساس این کتاب را تشکیل میدهد.(و هرگونه ابهامی در آیات دیگر،با مراجعه به این محکمات روشن میشود)و بخشی از آن،آیات متشابه است(که احتمالات مختلفی در معنای آیه میرود،ولی با توجه به آیات محکم،تفسیر آنها روشن میشود.)امّا کسانی که در دلهایشان انحراف است،به جهت ایجاد فتنه(و گمراه کردن مردم)و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود،به سراغ آیات متشابه میروند،در حالی که تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند.آنان که میگویند:ما به آن ایمان آوردهایم همهی آیات از طرف پروردگار ماست(خواه محکم باشد یا متشابه)و جز خردمندان پند نگیرند.
در این آیه،چند سؤال مطرح است:
سؤال:قرآن در یکجا همهی آیات خود را محکم دانسته و فرموده: «کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ» (1)و در جای دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً» (2)و در این آیه بعضی را محکم وبعضی را متشابه معرّفی نموده است؟
پاسخ:آنجا که قرآن فرمود:تمام آیاتِ قرآن محکم است،یعنی سخن سست و بیاساس در هیچ آیهای نیست و آنجا که فرمود:همهی آیات متشابه هستند،یعنی سیستم و آهنگ آیات قرآن،هماهنگ،یکنواخت و شبیه بهم است.
اما با این حال،از نظر فهم مردم همهی آیات یکسان نیستند،بعضی صریح و روشن و همه کس فهم،ولی بعضی دارای معانی بلند وپیچیدهاند که همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان میگردد.
سؤال:چرا در قرآن آیات متشابه به کار رفته است؟
پاسخ:اوّلاً:وجود آیههای متشابه زمینهی فکر و تدّبر در آیات قرآن است.
ثانیاً:موجب رجوع مردم به رهبران آسمانی میشود.آری،اگر همهی درس آسان باشد،شاگرد نیازی به استاد احساس نمیکند.
ثالثاً:متشابهات وسیلهی آزمایش مردم است.گروهی کژاندیش،از لابلای آنها به سراغ اهداف شوم خود میروند و گروهی اندیشمند،به فرموده امام رضا علیه السلام با مراجعه به محکمات،معنای صحیح آیات را کشف مینمایند.«من ردّ متشابه القرآن الی محکمه هدی الی صراط مستقیم» (3)
سؤال:نمونهای از آیات متشابه را در قرآن بیان کنید؟
پاسخ:در قرآن میخوانیم: «إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» (4)در قیامت،چشمها به پروردگارشان مینگرند.
چون عقل سلیم،جسم بودن را برای خداوند محال میداند و در آیات دیگر قرآن نیز
میخوانیم: «لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ» (1)چشمها او را درک نمیکنند،لذا میفهمیم که مراد از نگاه به پروردگار،نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.
همچنین مراد از«دست خدا»در آیهی «یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» (2)قدرت اوست،چنانکه در فارسی نیز میگوییم:فلانی در فلان شهر یا اداره دست دارد،یعنی قدرت دارد.وگرنه خداوند که جسم نیست تا دست و پا داشته باشد.قرآن نیز میفرماید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» (3)او همانندی ندارد.
این گونه آیات،سبب انحراف ساده اندیشانی شده که به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعی یعنی اهلبیت پیامبر علیهم السلام جدا افتادهاند و شاید به جهت همین خطرات باشد که قرآن، خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید.«فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم» (4)
سؤال:تأویل قرآن به چه معناست؟
پاسخ:شاید مراد از تأویل،اهداف و معارف و اسرار پشت پردهای باشد که بعد روشن میشود.
نظیر تعبیر خوابی که حضرت یوسف دید و بعد روشن شد و یا اسراری که در شکستن کشتی توسط خضر و موسی بود که بعد روشن شد.
در روایات میخوانیم:آیات ناسخ،از محکمات وآیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین علیهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. (5)
حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه (6)از راسخان در علم ستایش میکند.آنان که به عجز علمی خود نسبت به علومی که مخصوص خداست اعتراف دارند و از تعمق در چیزی که ضرورتی ندارد دست باز میدارند.
1-هرکس همهی آیات را نمیفهمد. «وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ»
2-قلبهای منحرف،منشأ فساد و فتنه است. «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ»
3-فتنه،تنها آشوب نظامی و فیزیکی نیست،تفسیر به رأی و تحریفِ فرهنگ و معانی آیات نیز فتنه است. «ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ»
4-گاهی حقّ و حقیقت نیز دستاویز باطل میشود. «ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ»
5-هدف نهایی و مقصد اعلای آیات الهی را تنها خدا و راسخان در علم میدانند. «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»
6-نام راسخان در علم در کنار نام مقدس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهی است. «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»
7-علم،درجاتی دارد که بالاترین آن آشنا شدن به تأویل و رسیدن به هدف نهایی است. «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»
8-عالمان واقعی بیتکبّرند. «وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ»
9-گرایش به باطل،مانع از رسیدن به درجات بالای علم است. «الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در برابر «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ» قرار داده شده است.
10-هر چه را نمیفهمیم انکار نکنیم. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا»
11-نزول آیات محکم و متشابه،در مسیر تربیت است. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا»
«8»رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ
(راسخان در علم میگویند:)پروردگارا! پس از آن که ما را هدایت کردی، دلهای مارا به باطل مایل مگردان و از سوی خود مارا رحمتی ببخش.به راستی که تو خود بسیار بخشندهای.
1-به علم و دانش خود مغرور نشویم و از خداوند هدایت بخواهیم. «رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا...»
2-نشانهی علم واقعی و رسوخ در علم،توجّه به خدا و استمداد از اوست. «وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ... رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا»
3-محور هدایت و گمراهی،قلب و افکار انسانی است. «لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا»
4-در خط قرار گرفتن خیلی مهم نیست،از خط خارج نشدن بسیار اهمیّت دارد.
«بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا...»
5-هدیه و هبهی حقیقی،مخصوص اوست. «إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ»
«9»رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ
(راسخان علم در ادامه دعا گویند:)پروردگارا! همانا تو مردم را برای روزی که در آن شکی نیست گرد آوری.همانا خداوند وعدهی خود را تخلّف نمیکند.
کسیکه به قیامت ایمان دارد؛ «لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ» نگران عاقبت و سرنوشت خود میشود و از خداوند استمداد میکند.
منشأ خُلف وعده،غفلت،عجز،ترس،جهل و یا پشیمانی است که هیچ کدام از اینها در ذات مقدّس الهی راه ندارد. «لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ»
1-راسخان در علم،به آینده و قیامت چشم دوختهاند. «إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ...»
2-توجّه به حالات روحی در دنیا؛ «لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا» وپاسخگویی به اعمال در آخرت،نشانهی دانشمندان واقعی است. «لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ»
3-روز قیامت،هم روز جمع است که مردم یکجا برای حسابرسی جمع میشوند؛ «جٰامِعُ النّٰاسِ» و هم روز فصل است که بعد از محاکمه،هر یک جداگانه به جایگاه خود میروند. «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً» (1)
4-راسخان در علم به قیامت یقین دارند، «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» چون به وفای خداوند یقین دارند. «لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ»
«10»إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ
همانا کسانی که کفر ورزیدند،نه اموالشان و نه فرزندانشان در برابر(عذاب)خدا (در قیامت)هیچ به کارشان نمیآید وآنان خود هیزم و سوخت آتشاند.
«وَقود»به معنای مادّهی سوختنی است.وسیلهی آتشزایی دوزخ دو چیز است:سنگها و انسانها؛ «وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ» (2)آری؛خصلتها و افکار و اعمال،هویّت انسان را دگرگون میکند و انسان به سوخت آتش تبدیل و خود عامل سوختن خود میشود.
غیر از خداوند هیچکس،نه در دنیا و نه در آخرت،نمیتواند نیازهای واقعی انسان را تأمین کند و انسان در هر حال به او نیازمند است.
1-گرچه آیه مخصوص کافران است ولی باید پند گرفت و به مال و فرزند مغرور نشد.دلبستگی به غیر خدا هر چه باشد،بیثمر و محکوم است. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ»
2-کفر،انسان را از مدار انسانیّت خارج و در حدّ اشیای مادّی و طبیعی پایین میآورد. «أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ»
«11»کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
(شیوهی کفّار)مانند روش فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند،آیات مارا تکذیب کردند،پس خداوند آنها را به(کیفر)گناهانشان بگرفت.و خدا سخت کیفر است.
1-بعد از بیان کلّیات،بیان نمونهها لازم است. «کَفَرُوا... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»
2-تاریخ و تجربهی گذشتگان،بهترین درس است. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ...»
فرعون و آل فرعون که نماد قدرت و زور بودند،در برابر قهر خداوند لحظهای نتوانستند مقاومت کنند،شما به این مال و قدرت اندک خود ننازید.
3-گاهی نقش اطرافیان طاغوت از خود طاغوت کمتر نیست. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»
4-گناه بد است،ولی بدتر از آن عادت به گناه و روحیّهی گناه است. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ...»
5-خصلتها،شیوهها واعمال وگناهان مشابه،جزا و پاداش مشابه دارد. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»
6-عامل هلاکت امّتها،گناهان آنان بوده است. «فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ»
7-آنجا که گناه جزو روحیّه و عادت شد،عقوبت پروردگار سخت است.
«کَدَأْبِ...
شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
«12»قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ
به کسانی که کافر شدند بگو:به زودی شکست میخورید و به سوی جهنّم رانده میشوید و چه بد جایگاهی است.
چنانکه در تفاسیر،مجمعالبیان وکبیر ومراغی آمده است وقتی مسلمانان در سال دوم هجری در جنگ بدر پیروز شدند،گروهی از یهود گفتند:این پیروزی نشانهی صداقت محمّد صلی الله علیه و آله است،چون در تورات آمده است،او کسی است که بر دشمنانش پیروز میشود.
گروهی دیگر از یهود گفتند:عجله نکنید! شاید در جنگهای دیگر شکست بخورد.
وقتی در سال سوم،جنگ احد پیش آمد و مسلمانان شکست خوردند،این گروه از یهودیان خوشحال شدند.
آیه نازل شد که زود قضاوت نکنید،در آیندهی نزدیک شما شکست میخورید.طولی نکشید که مسلمانان،یهود بنیقریظه و بنینضیر مدینه را درهم شکستند و در فتح مکّه نیز مشرکان را از بین بردند؛شاید آیه اشاره به شکست تمام کفار جهان یا ظهور حضرت مهدی باشد.
1-دلداری مؤمنان و تهدید کفّار،نشانه رهبری صحیح و ایمان به هدف است.
«قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ»
2-یکی از معجزات قرآن،پیشگوییهای صادق آن است. «سَتُغْلَبُونَ»
3-حق،پیروز و کفر،محکوم به شکست است. «سَتُغْلَبُونَ»
4-با شایعات وتبلیغات دشمن،مقابله کنید.«ستغلبون»
5-از شکستهایی نگران باشید که به جهنّم منتهی میشود،والاّ در هر جنگی احتمال شکست وجود دارد. «سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ»
«13»قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ
به یقین در دو گروهی که(در جنگ بدر)با هم روبرو شدند،برای شما نشانه(و درس عبرتی)بود.گروهی در راه خدا نبرد میکردند و گروه دیگر که کافر بودند(در راه شیطان و هوس خود.)کفّار به چشم خود مسلمانان را دو برابر میدیدند(واین عاملی برای ترس آنان میشد)و خداوند هر کس را بخواهد به یاری خود تأیید میکند.همانا در این امر برای اهل بینش،پند وعبرت است.
این آیه مربوط به جنگ بدر است که دو گروهِ مسلمانان و کفّار در برابر یکدیگر قرار گرفتند.
در این نبرد تعداد مسلمانان سیصد وسیزده نفر بود که هفتاد وهفت نفر آنها از مهاجران و دویست وسی وشش نفر از انصار بودند.پرچمدار مهاجران حضرت علی علیه السلام و پرچمدار انصار سعدبن عباده بود.مسلمانان هفتاد شتر،دو اسب،شش زره و هشت شمشیر داشتند، ولی لشکر کفر بیش از هزار رزمنده و صد اسبسوار داشت.مسلمانان در آن جنگ با دادن بیست ودو شهید-چهارده نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار-بر دشمن کافر که هفتاد کشته و هفتاد اسیر داده بود،پیروز شدند.
جنگ بدر با پیش بینی قبلی انجام نشد.هدف،مصادره اموال کفّار به تلافی مصادرهی اموال مسلمانان مهاجر از مکّه بود که به جنگ و برخورد نظامی انجامید. «فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا»
سؤال:در این آیه میخوانیم که کفّار،مسلمانان را دو برابر دیدند؛ «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ» در حالی که در آیهی 44 سوره انفال میخوانیم:مسلمانان در چشم کفّار کم جلوه کردند؛
«یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ» چگونه چنین چیزی ممکن است؟
پاسخ:ممکن است چنین گفته شود:در آغاز جنگ،مسلمانان را کم دیدند تا جرأت هجوم پیدا کنند و از کفّار مکّه کمک نخواهند،ولی در هنگام جنگ،آنان را زیاد دیدند و خود را باختند.
بنابراین کم دیدن و زیاد دیدن در دو مرحله و دو زمان بود،لذا تناقضی وجود ندارد. (1)
1-هدف جنگ باید برای خدا و دین خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
2-رزمندگان مسلمان دارای یک هدف هستند. «فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
3-آنجا که خدا بخواهد دیدها،برداشتها و افکار عوض میشود.با همین چشم همین جمعیّت را دو برابر میبیند. «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ»
4-یکی از امدادهای غیبی،ایجاد رُعب در دل دشمنان است. «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ... وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ»
5-جنگ بدر نشان داد که اراده خداوند بر اراده خلق غالب و تنها امکانات مادّی، عامل پیروزی نیست. «یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ»
6-گرچه خداوند هر کس را بخواهد یاری میکند؛ «مَنْ یَشٰاءُ» ولی شرط یاری آن است که مردم در مقام یاری دین او بپاخیزند. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» در جای دیگر نیز میفرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ» (2)
7-هدف از بیان تاریخ باید عبرت و پندگیری باشد.«لعبرة»
8-گرچه حوادث برای همه مایهی پند و عبرت است؛ «کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ» ولی درس گرفتن از نشانهها،بصیرت وبینش میخواهد. «لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ»
9-کسانی که از جنگ بدر درس نگیرند،صاحب بصیرت نیستند. «لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ»
«14»زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَنٰاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعٰامِ وَ الْحَرْثِ ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ
عشق و علاقه به زنان و فرزندان و اموال زیاد از طلا ونقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است،(در حالی که)اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.
«قَناطیر»جمع«قِنطار»به معنای مال زیاد است وآمدن کلمهی«مُقَنطرة»به دنبال آن، برای تأکید بیشتر است.نظیر اینکه بگوییم:آلاف و الوف،هزاران هزار.
«خَیل»به معنای اسب و اسب سوار،هردو آمده است و«مُسَوّمة»یعنی نشاندار.اسبهایی که به خاطر زیبایی اندام و یا تعلیمی که میدیدند،دارای برجستگیهای خاصّی میشدند،به آنها«خیل مسومة»میگفتند.
جلوهکردن دنیا در نظر انسان،گاهی از طریق خیالات شخصی و گاهی از سوی شیطان و گاهی از جانب اطرافیان متملّق صورت میگیرد.از طریق اوهام شخصی: «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (1)و «فَرَآهُ حَسَناً» (2)و از سوی شیطان: «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (3)و از طرف اطرافیان متملّق «زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ» (4)
مصادیق جلوههای دنیا که در آیه ذکر شده،با توجّه به زمان نزول آیه است و میتواند در هر زمانی مصادیق جدیدی داشته باشد.طلا و نقره،کنایه از ثروت اندوزی،و اسب کنایه از مرکب و وسیلهی نقلیّه است.
سؤال:با اینکه خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است؛ «الْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ
الدنیا» (1)پس چرا این آیه در مقام انتقاد است؟
پاسخ:زینت بودن چیزی،غیر از دلبستگی به آن است.در این آیه انتقاد از دلبستگی شدید است که از آن به «حُبُّ الشَّهَوٰاتِ» تعبیر میکند.
کلمهی«بَنین»شامل دختران نیز میشود،نظیر اینکه میگوییم:عابران محترم از پیادهرو حرکت کنند که شامل زنان عابر نیز میشود.
امام صادق علیه السلام با استناد به «حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ...» فرمودند:مردم در دنیا و آخرت از چیزی بیشتر از زنان لذّت نمیبرند...اهل بهشت نیز بیش از هر چیز به نکاح تمایل دارند تا خوردنیها و آشامیدنیها. (2)
این روایت حکمت تقدّم«النّساء»را بر دیگر موارد بیان میکند.
1-علاقهی طبیعی به مادّیات،در نهاد هر انسانی وجود دارد،آنچه خطرناک است،فریب خوردن از زینتها وجلوههای آن و عدم کنترل دلبستگیهاست. «زُیِّنَ لِلنّٰاسِ...»
2-جلوهی دنیا برای مردمِ عادّی است،نه افراد فرزانه. «زُیِّنَ لِلنّٰاسِ» چنانکه در نظر همسر فرعون که فرزانهی تاریخ است،کاخ و طلای او بیارزش است.
«نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ» (3)
3-علاقهی بیش از حدّ به زن وفرزند،بیش از هر چیز مایهی دلبستگی انسان به دنیا میگردد. «حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ وَ الْبَنِینَ»
4-مراقب باشیم که زینتها وجلوههای دنیا،مقدّمهی غفلت از آخرت است.
«زُیِّنَ لِلنّٰاسِ...
وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
5-یکی از عوامل بد عاقبت شدن،شیفتگی و دلبستگی به دنیاست.زیرا عاقبت نیکو تنها نزد خداست. «زُیِّنَ لِلنّٰاسِ... وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
6-یکی از شیوههای تربیتی،تحقیر مادّیات و بیان عظمت معنویات است. «ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
7-بهترین راه برای کنترل علائق مخرّب،مقایسه آن با الطاف جاودانهی الهی است. «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
«15»قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ
بگو:آیا شمارا به بهتر از اینها(که محبوب شماست)خبر دهم؟برای کسانی که تقوا داشته باشند،نزد پروردگارشان باغهایی(بهشتی)است که از زیر(درختان)آن نهرها جاری است.برای همیشه در آنجا(بهرهمند) هستند و همسرانی پاک(خواهند داشت)و رضا و خشنودی خداوند (شامل حالشان میشود)و خداوند به حال بندگان بیناست.
در آخرین جمله از آیهی قبل خواندیم که عاقبتِ نیک نزد خداوند است؛ «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» این آیه،سیمایی از بهشت نیکوکاران را ترسیم میکند.
1-در دعوت مردم به حق،آنان را به مقایسهی دنیا و آخرت دعوت کنیم. «قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ...»
2-دوام و ثباتِ بهشت و رضایت خداوند کجا و لذائذ موقّت و ناپایدار دنیا کجا؟ «ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا... قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ»
3-افراد با تقوا،شیفتهی زرق و برق دنیا نمیشوند. «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا» در این آیه،در مقابل «لِلنّٰاسِ» در آیهی قبل بکار رفته است.
4-ملاک رسیدن به نعمتهای آخرت،تقواست. «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا»
5-تشویق باید هماهنگ با خواستههای طبیعی وفطری باشد.«أنهار،أزواج،خالدین»
6-پاکدامنی و پاکیزگی،برترین ارزش است. «أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ»
7-لذّتهای متّقین تنها محدود به لذایذ مادّی نیست،رضایت الهی بالاترین لذّت معنوی است. «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ»
8-تقوا تنها در ادعا نباشد،خداوند بصیر و داناست. «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ»
«16»الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
(پرهیزگاران)کسانیاند که میگویند:پروردگارا! براستی که ما ایمان آوردهایم،پس گناهان ما را ببخشای و ما را از عذاب آتش حفظ فرما.
1-متّقین،همواره در انابه و دعا هستند. «یَقُولُونَ»
2-ایمان،زمینهی عفو الهی است. «آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا»
3-عفو،از شئون ربوبیّت و لازمهی تربیت است. «رَبَّنٰا... فَاغْفِرْ لَنٰا»
4-ترس از قهر و عذاب خداوند،از نشانههای تقواست. «قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
5-به کارهای خوبتان اعتماد نکنید.با آنکه اهل تقوا هستید،باز هم از قهر الهی باید ترسید. «قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
«17»الصّٰابِرِینَ وَ الصّٰادِقِینَ وَ الْقٰانِتِینَ وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ
(پرهیزگاران،همان)صابران و راستگویان و فرمان برداران فروتن و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرها هستند.
افراد با تقوا خصوصیات و ویژگیهایی دارند؛از جمله:
1.صبر در برابر مشکلات،صبر بر ترک گناهان و صبر بر انجام واجبات.
2.صداقت در گفتار و رفتار.
3.خضوع وفروتنی در انجام دستورات،دوری از غرور و خود برتربینی.
4.انفاق از هر چه خداوند به آنان روزی کرده است.
5.مناجات سحر و آمرزشخواهی از خداوند.آری! سحر مناسبترین زمان برای دعاست.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از استغفار در سحر،نماز در آن وقت است. (1)
در برخی روایات آمده است:اگر کسی یکسال به طور مداوم،در قنوت نماز شب هفتاد مرتبه استغفار کند،مشمول این آیه میشود. (2)
ابیبصیر از امام صادق علیه السلام دربارهی« اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ »پرسید،حضرت فرمودند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز وتر هفتاد مرتبه استغفار میکرد. (3)
1-هم رسیدگی به خلق،هم عبادت خالق. «وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ»
2-تقوا به معنای انزوا،بیخبری و گوشهگیری نیست،متقّی باید جامع کمالات باشد. «الصّٰابِرِینَ وَ الصّٰادِقِینَ وَ...»
«18»شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
خدایی که همواره به عدل و قسط قیام دارد،گواهی داده که معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش(نیز به یگانگی او گواهی دادهاند)جز او که مقتدر حکیم است،معبودی نیست.
خداوند با ایجاد نظام واحد در هستی،بر یگانگی ذات خود گواهی میدهد،یعنی هماهنگی و نظم موجود در آفرینش،همه گواه بر حاکمیّت قدرتی یگانه بر هستی است،چنانکه در دعای صباح میخوانیم:«یا من دل علی ذاته بذاته» آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رُخ متاب
امام باقر علیه السلام فرمودند:«مراد از« أُولُوا الْعِلْمِ »در آیه،انبیا واوصیا هستند». (1)
هر کجا تعدّد هست،محدودیّت نیز هست.خانهی بیحدّ نمیتواند بیش از یکی باشد.اگر گفتیم:فلان چراغ،نور بینهایت دارد،جایی برای چراغ دوم باقی نمیماند.خدا بینهایت است،زیرا اگر نهایت داشته باشد به نیستی برمیخورد و هیچ بینهایتی قابل تعدّد نیست، لذا خداوند قابل تعدّد نیست واو یکتاست.
1-شهادت عملی از بهترین نوع شهادت است.هماهنگی در میان آفریدهها، بهترین نمونهی گواهی بر یکتایی خداست. «شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ»
2-راه ایمان به خدا،علم است وعلم واقعی،انسان را با سرچشمه هستی آشنا میکند. «وَ أُولُوا الْعِلْمِ»
3-دانشمندان،در کنار فرشتگان قرار میگیرند. «وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
4-عدل الهی،در کنار توحید مطرح است.بر خلاف دیگر قدرتمندان که هر کجا احساس یکتایی و نداشتن رقیب و شریک کنند،زور میگویند،او یکتایی است که به پا دارندهی عدل است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ»
«19»إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
همانا دین(مورد پذیرش)نزد خداوند،اسلام(وتسلیم بودن در برابر فرمان خداوند)است و اهل کتاب اختلافی نکردند،مگر بعد از آنکه علم(به حقّانیت اسلام)برایشان حاصل شد،(این اختلاف)از روی حسادت و دشمنی میان آنان بود و هرکس به آیات خداوند کفر ورزد،پس(بداند که) همانا خداوند حسابگری سریع است.
1-ایمان به یگانگی،عدالت،عزّت و حکمت خداوند(که در آیهی قبل بود،) زمینهی تسلیم شدن انسان است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ»
2-لازمهی تسلیم بودن در برابر خداوند،پذیرش اسلام به عنوان آخرین دین الهی است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ»
3-تجاوز از مرزهای حق،سبب بروز اختلاف است. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ... بَغْیاً»
4-سرچشمهی بعضی از اختلافات مذهبی،حسادتها و ظلمهاست؛نه جهل و بیخبری. «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ»
5-حسد،زمینهی کفر است. «بَغْیاً... وَ مَنْ یَکْفُرْ»
6-کتاب وعلم،به تنهایی سبب نجات نمیگردند. «أُوتُوا الْکِتٰابَ، جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ، مَنْ یَکْفُرْ»
7-کسانی که آگاهانه ایجاد اختلاف میکنند،بزودی سیلی میخورند. «سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
«20»فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ
(از این رو)پس اگر با تو به گفتگو وستیز ومحاجّه برخاستند،(با آنها مجادله مکن و)بگو:من و پیروانم روی به خدا تسلیم کردهایم.و به اهل کتاب(یهود و نصاری) و امیّین(مشرکان بیسواد مکّه)بگو:آیا شما هم(در برابر خدا)تسلیم شدهاید، پس اگر تسلیم شدند و اسلام آوردند همانا هدایت یافتهاند و اگر سرپیچی کردند (نگران مباش،زیرا)وظیفهی تو فقط رساندن دعوت الهی است،(نه اجبار واکراه)و خداوند به حال و عمل بندگان بیناست.
اینکه میگویند:سخن کز دل برآید،لاجرم بر دل نشیند،قانون کلّی نیست؛زیرا سخن پیامبر از دل بود،ولی بر دل کفّار نمینشست.
با آنکه حضرت از عمق دل میفرمود: «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ» من با تمام وجود تسلیم خدا هستم،امّا گروهی اعراض میکردند؛ «وَ إِنْ تَوَلَّوْا»
محور اصلی دین،تسلیم حقّ بودن است که در آیهی قبل و این آیه چهار بار مطرح شده است.«الاسلام،أسلمت،أسلمتم،أسلموا»
1-جدال و محاجّه،از خصلتهای مخالفان انبیاست. «فَإِنْ حَاجُّوکَ»
2-ابلاغِ رسالت واستدلال آری،ولی ستیز با افراد لجوج ممنوع. «فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»
3-به مجادلات بینتیجه و بیهوده،پایان دهید. «فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»
4-در گفتگوها،موضع خود ویاران خود را صریح اعلام کنیم. «فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ... وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»
5-پیروان واقعی پیامبر،کسانی هستند که تسلیم خدا باشند. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»
6-آنچه انسان را در برابر گفتگوهای مغرضانه حفظ میکند،اتصال به خداوند است. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ»
7-انبیا با تمام وجود و با عشق و نشاط به خدا دل بستهاند. «وَجْهِیَ لِلّٰهِ»
8-توجّه رهبر،باید هم به افراد با فرهنگ باشد و هم به عوام مردم. «أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»
9-کتابهای آسمانی،یک سند فرهنگی ارزشمند برای جوامع بشری است.در آیه مردم به دو دسته تقسیم شدهاند؛فرهنگیان وعوام. «أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»
10-هدایت واقعی،در سایهی تسلیم بودن در برابر خداوند است. «فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا»
11-انسان در انتخاب راه آزاد است،نه مجبور. «فَإِنْ أَسْلَمُوا... وَ إِنْ تَوَلَّوْا...»
12-علم و کتاب به تنهایی کافی نیست،چه بسا علم باشد،ولی تسلیم نباشد.
«أُوتُوا الْکِتٰابَ...
وَ إِنْ تَوَلَّوْا»
13-ما مأمور انجام وظیفهایم،نه ضامن نتیجه. «فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ»
14-خداوند از طریق پیامبران،با مردم اتمام حجّت میکند. «فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ»
«21»إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
براستی کسانی که به آیات خداوند کفر میورزند و پیامبران را به ناحق میکشند وکسانی از مردم را که فرمان به عدالت میدهند میکشند،پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
در تفاسیر کبیر و مجمعالبیان وقرطبی میخوانیم:بنیاسرائیل در اول روز آنهم در یک
ساعت،چهل و سه نفر از پیامبران الهی و یکصد و دوازده نفر از آمران به معروف را به درجهی شهادت رساندند.
البتّه ناگفته پیداست که در زمان پیامبراسلام صلی الله علیه و آله گروهی که انبیا را شهید کنند نبودند،ولی چون زندهها به کار گذشتگان و نیاکان خود راضی بودند،خداوند در این آیه،کسانی را که به خاطر رضایت قلبی،شریک جرم نیاکان هستند،با خطاب«بشّرهم»مورد انتقاد و تهدید قرار داده است.
سؤال:از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر آن است که خطری در کار نباشد،ولی در این آیه از کسانی که برای نهی از منکر تا پای جان ایستادهاند،ستایش شده است،علّت چیست؟
پاسخ:اوّلاً:شرایط افراد و نوع معروف ومنکر تفاوت میکند؛گاهی منکر،حکومت یزید است که امام حسین علیه السلام برای نهی از آن به کربلا میرود وشهید میشود،میفرماید:هدف من از این حرکت و قیام،امر به معروف و نهی از منکر است،امّا گاهی منکر در این حدّ نیست، بلکه گناهی است که باید میان خطر ومفسدهی گناه و از دستدادن مال وجان وآبرو مقایسه و با توجّه به اهمیّت و اولویّت عمل کرد.
ثانیاً:شاید مراد از کسانی که در این آیه مورد ستایش قرار گرفتهاند آنهایی باشند که خود پیشبینی شهادت نمیکردند،ولی ستمکاران آنان را به شهادت رساندند.
1-از اعتقادات انحرافی و کفرآمیز،اعمال خطرناکی همانند قتل و کشتار انبیا سر میزند. «یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ...»
2-در شرایطی،اظهار حقّ لازم است؛اگرچه به قیمت شهادت انبیا و اولیا باشد.
3-دشمنان برای مقابله با حق،دست به کشتن پیامبران میزنند. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ»
4-گاهی طاغوتها برای کشتن فرزانگان با تبلیغات و شایعات و توجیهات،کار خود را حقّ جلوه میدهند. «بِغَیْرِ حَقٍّ»
5-نام کسانی که به عدالت دعوت میکنند وآمرین به معروف وناهیان از منکر،
در ردیف انبیا برده شده است.لذا کیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است. «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ»
«22»أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
آنان کسانی هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و هیچ یاوری برای آنها نیست.
1-گاهی یک انحراف،تمام اعمال شخص را تباه میکند. «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ»
2-برای گناهانی همچون پیامبرکُشی،شفاعتی در کار نیست. «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
«23»أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
آیا ندیدی کسانی را که از کتاب آسمانی(تورات وانجیل)بهرهای داده شدند،چون به کتاب الهی دعوت میشوند تا میانشان حکم کند،(وبه اختلافات پایان دهد) گروهی از آنان(باعلم و آگاهی)از روی اعراض روی بر میگردانند؟
در تفاسیر آمده است که زن و مردی از یهود،با داشتن همسر مرتکب زنا شدند.آنان میبایست طبق قانون تورات سنگسار میشدند،ولی چون از اشراف بودند سعی بر این داشتند تا از اجرای دستور تورات بگریزند.آنها نزد پیامبراسلام آمدند تا ایشان حکم کنند، آن حضرت نیز فرمان سنگسار داده وفرمودند:حکم اسلام نیز همانند حکم تورات است.
آنها منکر حکم تورات شدند.
ابن صوریا که از علمای یهود بود،از فدک به مدینه فراخوانده شد تا تورات را بخواند.ابن
صوریا چون از ماجرا با خبر بود،هنگام خواندن آیات تورات،دستش را روی جملاتی میگذاشت تا آیهی سنگسار دیده نشود.عبداللّه بن سلام که در آن روز از علمای یهود بود ودر آن جلسه حضور داشت،ماجرا را فهمید و موضوع را بر ملا کرد. (1)
این آیه هشداری به مسلمانان است که مبادا شما هم مثل یهود به هنگام اجرای قانون قرآن،از دستور الهی رویگردان باشید ومیان مردم تبعیض قائل شوید.
1-کتاب قانون و داوری و قضاوت،کتاب آسمانیاست. «یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ»
2-اسلام،دین انصاف و احترام به دیگران است.از علمای دیگر ادیان دعوت میکند تا کتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ»
3-همهی علمای اهل کتاب بد نبودند. «یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ»
4-خطرناکتر از رویگردانی،قصد اعراض و لجاجت است. «یَتَوَلّٰی... مُعْرِضُونَ»
5-قانون باید در مورد همهی افراد،مساوی اجرا شود.(با توجّه به شأن نزول)
«24»ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
این(روی گردانی از حکم خدا)برای آن بود که اهل کتاب گفتند:هرگز آتش دوزخ جز چند روزی به ما نمیرسد.و این افتراها(و خیالبافیها)آنان را در دینشان فریفته ساخت.
در قرآن،بارها شعارهای پوچ وخیالهای باطل یهود نقل شده است.آنها میگفتند:ما نژاد برتر و محبوب خداییم و در قیامت جز آن چهل روزی که اجداد ما گوسالهپرست بودند،
1) 1) .حکم اعدام وسنگسار زناکار،در سِفر تثنیه باب 22 وسِفر لاویان باب 20 آمده است.
عذابی به ما نخواهد رسید.و همین خیالها سبب غرور و انحراف آنها شد.اسرائیلِ امروز نیز برتری نژادی خود را باور داشته،برای رسیدن به آن،از هیچ ظلمی خودداری نمیکند.
1-سرچشمه اعراض،عقائد خرافی و بیاساس است. «هُمْ مُعْرِضُونَ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ...»
2-خودبرتربینی،چه بر اساس دین باطل و چه براساس نژاد،ممنوع و محکوم است. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ»
3-احساس امنیّت ومصونیّت در برابر کیفر،مایهی گمراهی است. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ»
4-یهود،قیامت و دوزخ را قبول و به گناهکاری خود اقرار داشتند. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ»
5-همهی مردم در دادگاه الهی یکسان هستند. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ... غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ»
«25»فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
پس(کسانی که گمان میکنند از قهر خداوند دورند،)چگونه خواهد بود حالشان،آنگاه که آنان را در روزی که شکّی در آن نیست،گرد آوریم و به هر کس در برابر آنچه تحصیل کرده،پاداش یا کیفر داده شود و به آنان ستم نخواهد شد.
1-یاد قیامت باشید وخرافات را کنار بگذارید. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ... فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ»
2-کیفر و پاداش بر اساس عمل است،نه آرزو وگمان. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ... وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ»
3-هیچ عملی محو ونابود نمیشود،بلکه به صاحبش برگردانده میشود.
«وفیّت...ما کسبت»
4-دادگاه الهی بر اساس عدالت تشکیل میشود وهرکس به جزای خود میرسد.
«وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ...
هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
«26»قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بگو:خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتی.به هر کس(طبق مصلحت و حکمت خود)بخواهی حکومت میدهی و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری و هر که را بخواهی عزّت میبخشی و هر که را بخواهی ذلیل مینمایی،همه خیرها تنها به دست توست.همانا تو بر هر چیز توانایی.
در تفاسیر میخوانیم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پس از آنکه مکّه را فتح کرد،وعدهی فتح ایران وروم را به مسلمانان داد.در آن موقع منافقان با تعجّب به یکدیگر نگاه میکردند که این آیه نازل شد.گروهی از مفسّران،نزول آیه را در موقع حفر خندق دانستهاند.آن زمان که پیامبر صلی الله علیه و آله کلنگ را بر سنگ زد واز آن جرقهای برخاست،فرمود:من در این جرقهها فتح کاخهای مدائن ویمن را از جبرئیل دریافت کردم.منافقان با شنیدن این سخن،لبخند تمسخر میزدند که این آیه نازل شد.
آنچه در این آیه در مورد اعطای عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده،طبق قوانین و سنّت اوست وبدون جهت ودلیل خداوند کسی عزیز یا ذلیل نمیسازد.مثلاً در روایات میخوانیم:
هرکس برای خداوند تواضع و فروتنی کند،خداوند او را عزیز میکند و هرکس تکبّر نماید، خدا او را ذلیل میگرداند. (1)
قرآن از کسانی که از غیر خدا عزّت میخواهند به شدّت انتقاد کرده و میفرماید:«أیبتغون
1) 1) .بحار،ج16،ص 265.
عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (1)
بنابراین عزّت و ذلّت از خداست،ولی ایجاد زمینههای آن به دست خود ماست.
1-مالک واقعی تمامی حکومتها خداست.مُلک برای غیر خدا،موقّتی و محدود است. «مٰالِکَ الْمُلْکِ»
2-اکنون که مالک اوست پس دیگران امانتداری بیش نیستند و باید طبق رضای مالک اصلی عمل کنند. «مٰالِکَ الْمُلْکِ»
3-اگر انسان مالک مُلک نیست چرا با داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مٰالِکَ الْمُلْکِ»
4-خداوند به هر کس که شایسته و لایق باشد،حکومت میدهد.همان گونه که به سلیمان،یوسف،طالوت و ذوالقرنین عطا نمود. «تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ»
5-حکومت و حاکمیّت،دلبستگیآور است. «تَنْزِعُ الْمُلْکَ» «نزع»به معنای کندن است و نشانه یک نوع دلبستگی است.
6-عزّت و ذلّت به دست خداست،از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم. «تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ»
7-توحید در دعا و عبادت یک ضرورت است. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ» در مناجات شعبانیه میخوانیم:«الهی بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی».
8-آنچه از اوست،چه دادنها وگرفتنها،همه خیر است،گرچه در قضاوتهای عجولانهی ما فلسفهی آن را ندانیم. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ»
9-سرچشمهی بدیها عجز و ناتوانی است.از کسی که بر هر کاری قدرت دارد چیزی جز خیر سر نمیزند. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
1) 1) .نساء،139.
«27»تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ تُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ
(خداوندا!)تو شب را به روز و روز را به شب درآوری و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آوری وهر که را خواهی بیشمار روزی میدهی.
این آیه وآیهی قبل،دوازده مرتبه از نشانههای قدرت خدا نام برده است تا روح توحید را در انسان شکوفا کند.
مراد از داخل کردن شب در روز ویا روز در شب،یا کم وزیاد شدن طول ساعات شب وروز در فصلهای مختلف است ویا غروب وطلوع تدریجی.البتّه معنای اوّل روشنتر است.
نمونه قدرتنمایی خداوند در بیرون آوردن زنده از مرده،آفریدن سلّول زنده از مواد غذایی بیجان است.
گاهی از کافران مرده دل،فرزندان مؤمن و زنده دل و از مؤمنان زنده دل،فرزندانی کافر و مرده دل ظاهر میشود (1)که این یکی از مصادیق آیه است.
مراد از رزق بیحساب،رزق فراوان وبیشمار است،نه آنکه حسابش از دست او خارج باشد.و ممکن است مراد آن باشد که رزق او خارج از محاسبات شماست،و او از راهی که گمان نمیبرید رزق میدهد.
تفاوت مردم در رزق،یکی از حکمتهای الهی است،تا مردم به یکدیگر نیازمند بوده و زندگی اجتماعی تشکیل دهند و صفات سخاوت و ایثار و صبر و قناعت در آنان شکوفا شود.
زیرا در صورت یکسان بودن،این صفات شکوفا نمیشود.امّا اگر کسی نعمتی داشت و دیگری کمتر یا نعمتی دیگر داشت،مردم برای جبران کمبودها دور هم جمع میشوند و صفات تعاون و سخاوت از طرف دارنده نعمت و صفات قناعت و عفّت و صبر از سوی نادار شکوفا میشود.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان،ج2،ص 728.
1-تغییرات شب و روز و پیدایش فصلها یکی از برکات و الطاف الهی است.
«بِیَدِکَ الْخَیْرُ...
تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ»
2-علاوه بر آفرینش،هرگونه تغییر وتدبیر به دست اوست. «تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ»
3-قدرت خداوند محدود نیست.او از مرده،زنده و از زنده،مرده خارج میسازد. «تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ»
4-سرچشمه لطف الهی بیانتهاست.رزق بیحساب،یعنی برای سرچشمه رزق محدودیّتی نیست. «تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ»
«28»لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ
نباید اهل ایمان،بجای مؤمنان،کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر کس چنین کند نزد خدا هیچ ارزشی ندارد،مگر آنکه از کفّار پروا و تقیّه کنید(وبه خاطر هدفهای مهمتر،موقّتاً با آنها مدارا کنید)و خداوند شما را از(نافرمانی) خود هشدار میدهد و بازگشت(همه)به سوی خداوند است.
با توجّه به قدرت بیانتهای الهی در آیات قبل،جایی برای پذیرفتن سلطه کفّار نیست.
«بِیَدِکَ الْخَیْرُ،
تُولِجُ اللَّیْلَ،
لاٰ یَتَّخِذِ...»
در این آیه سیمای سیاست خارجی،شیوهی برخورد با کفّار،شرایط تقیّه و جلوگیری از سوء استفاده از تقیّه بیان شده است.
تقیّه،به معنای کتمان عقیدهی حقّ از ترس آزار مخالفان و ترک مبارزه با آنان به جهت دوری از ضرر یا خطرِ مهمتر است.تقیّه،گاهی واجب و گاهی حرام است.قرآن در آیه 106 سوره نحل،دربارهی تقیّه سخنی گفته که شأن نزول آن عمار یاسر است.
1-پذیرش ولایت کفّار از سوی مؤمنان،ممنوع است. «لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ» (اگر مسلمانان جهان تنها به این آیه عمل میکردند الآن وضع کشورهای اسلامی این چنین نبود.)
2-در جامعه اسلامی،ایمان شرط اصلی مدیریّت و سرپرستی است. «لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ»
3-ارتباط سیاسی نباید مُنجرّ به سلطه پذیری یا پیوند قلبی با کفّار شود. «لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ»
4-ارتباط یا قطع رابطه باید بر اساس فکر و عقیده باشد،نه بر اساس پیوندهای فامیلی،قومی و نژادی. «الْمُؤْمِنُونَ،الْکٰافِرِینَ»
5-هرکس به سراغ کفّار برود،خداوند او را به حال خود رها واز امدادهای غیبی خود محروم میسازد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ»
6-ارتباط ظاهری با کفّار برای رسیدن به اهداف والاتر،در مواردی جایز است.
«إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً»
7-تقیّه،برای حفظ دین است.مبادا به بهانهی تقیّه،جذب کفّار شوید و از نام تقیّه سوء استفاده کنید. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ»
8-در مواردی که اصل دین در خطر باشد،باید همه چیز را فدا کرد و فقط باید از خدا ترسید. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ»
9-یاد معاد،بهترین عامل تقواست. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ»
10-مبادا به خاطر کامیابی و رفاه چند روزهی دنیا،سلطهی کفّار را بپذیرید که بازگشت همهی شما به سوی اوست. «وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ»
«29»قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بگو:اگر آنچه در سینهها دارید پنهان سازید یا آشکارش نمایید،خداوند آن را میداند و(نیز)آنچه را در آسمانها وآنچه را در زمین است میداند و خدا بر هر چیز تواناست.
آمدن این آیه به دنبال آیهی تقیّه،شاید اشاره به این باشد که مبادا به اسم تقیّه،با کفّار پیوند پنهانی برقرار نمایید،بلکه بدانید خدا بر افکار ونیّات شما آگاه است.
1-به کسانی که به اسم تقیّه در صدد ارتباط با کفّار هستند،هشدار دهید. «قُلْ إِنْ تُخْفُوا»
2-سینهی انسان،صندوق اسرار اوست. «تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ»
3-علم خداوند به آشکار و نهان،به زمین و آسمان،یکسان است. «تُخْفُوا... تُبْدُوهُ...
یَعْلَمْهُ اللّٰهُ»
4-توجّه به علم خداوند،مایهی زنده شدن وجدان مذهبی و مانع گناه و توجیه آن است. «یَعْلَمْهُ اللّٰهُ»
5-از خدایی که به اسرار تمام آسمانها آگاه است،چه چیز را میتوان پنهان کرد؟ «یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ»
6-قدرت مطلق خداوند،پشتوانه تهدید او نسبت به مخالفان است. «إِنْ تُخْفُوا... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
«30»یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ
روزی که هر کس،هر کار نیکی انجام داده حاضر بیابد و هرچه بدی کرده،آرزو میکند،ای کاش! بین آن عمل و او فاصلهای دور میبود.وخداوند شما را از (مخالفت امرش)بر حذر میدارد و(در عین حال)خداوند به بندگان مهربان است.
در آیهی قبل،سخن از علم و قدرت خداوند بود،این آیه نمونهای از علم و قدرت الهی را بیان میکند.این آیه شبیه آیه 49 سورهی کهف است که میفرماید:در روز قیامت مردم تمام اعمال خود را در برابر خویش حاضر مییابند.
در تفسیر برهان آمده است که امام سجّاد علیه السلام در هر جمعه در مسجد النبی هنگام موعظه، این آیه را برای مردم تلاوت میفرمود.
1-اعمال انسان محو و نابود نمیشود و در قیامت در برابر او حاضر میگردد.
«مُحْضَراً»
2-اعتقاد به حضور عمل در قیامت،مانع گناه است. «مُحْضَراً»
3-گنهکاران،در قیامت از اعمال خود شرمندهاند،امّا چه سود؟ «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا»
4-بسیاری از اعمالی که در دنیا مورد علاقه انسان است،در قیامت مورد تنفّر او قرار خواهد گرفت. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»
5-در روز قیامت،پشیمانی سودی ندارد و آرزوها نشدنی است.کلمه(لو)در مورد آرزوهای نشدنی بکار میرود. «لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»
6-پرهیزکاری و خدا پروایی،مانع گناه است. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ»
7-سرچشمهی هشدارهای الهی،محبّت و رأفت اوست. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ»
8-بیم و امید در کنار هم نقش تربیتی دارند.امید،به تنهایی سبب غرور،وبیم از تنهایی،سبب یأس میشود. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ... وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ»
9-لطف و رأفت خداوند شامل حال همهی بندگان است. «رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ»
«31»قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
(ای پیامبر!)بگو:اگر خداوند را دوست میدارید،پس مرا پیروی کنید،تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشد و خداوند بسیار بخشنده ومهربان است.
درباره جایگاه پیامبر ولزوم اطاعت از او،در قرآن میخوانیم: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» (1)هرکس از پیامبر پیروی کند،قطعاً از خدا پیروی کرده است.در جای دیگر میخوانیم: «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (2)بیعت با تو بیعت با خداست.
شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد:جانم فدایت،ما فرزندان خود را به نامهای شما و پدرانتان مینامیم،آیا برای ما مفید است؟حضرت فرمودند:مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده است: «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی» (3)
1-هر ادّعایی با عمل ثابت میشود. «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی» کار با سعی است نی با ادّعا لیس للانسان الاّ ما سعی
2-لازمهی ایمان به خدا،پیروی از اولیای خداست. «فَاتَّبِعُونِی» (آری،اسلام منهای روحانیّت واقعی،محکوم است.)
3-هر کس در عمل سست است،در حقیقت پایهی محبّت او سست است.
«تُحِبُّونَ...
فَاتَّبِعُونِی»
4-در راه اصلاح جامعه،از عواطف کمک بگیریم. «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ»
5-عمل،سخن و سکوت رسول خدا،حجّت و قابل پیروی است. «فَاتَّبِعُونِی»
6-پیامبر معصوم است،زیرا فرمان پیروی عام و بیچون وچرا برای غیر معصوم، حکیمانه نیست. «قُلْ... فَاتَّبِعُونِی»
7-اگر میخواهید خداوند شما را دوست بدارد،باید از رسول اللّه پیروی کنید.
«فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ»
8-انسان میتواند به جایی برسد که رضای او،رضای خدا و پیروی از او،پیروی از خدا باشد. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ»
9-امتیاز دین الهی بر قوانین بشری،وجود عنصر محبّت،الگوی عملی و صلاحیّتِ قانونگزار است. «تُحِبُّونَ... فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ»
10-بهترین پاداشها،پاداشِ معنوی است.محبوبیّت نزد خدا ودریافت مغفرت، بهترین پاداش برای مؤمنان است. «یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ»
11-نشانهی دوستی،سرپوش گذاردن روی بدیها و برخورد با عفو و رحمت است. «یُحْبِبْکُمُ... یَغْفِرْ لَکُمْ»
12-کارهای نیک،مایهی آمرزش گناهان است. «فَاتَّبِعُونِی... یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ»
13-اطاعت وپیروی از پیامبر،موجب دریافت عفو الهی است. «فَاتَّبِعُونِی...
یَغْفِرْ لَکُمْ»
«32»قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ
بگو:خدا و رسول را اطاعت کنید.پس اگر سرپیچی کردند،(بدانید که) همانا خداوند کافران را دوست نمیدارد.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله علاوه بر آیات الهی،دستورات دیگری نیز داشت.دستوراتی که به تناسب زمان و مکان و افراد و شرایط تغییر میکرد.البتّه آنها نیز در پرتو وحی الهی بود،ولی در قرآن مطرح نگردیده بود و معنای اطاعت از رسول در کنار اطاعتِ خداوند،عمل به همان
دستورات نبوی است.
1-رفتار و گفتار و کردار پیامبر حجّت است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ»
2-محبوب شدن یا منفور شدن در نزد پروردگار،به دست خود انسان است.
«فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ»
3-گاهی سرپیچی از فرمان پیامبر،برابر با کفر است. «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ»
«33»إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ
براستی که خداوند،آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.
در آیهی قبل،دستور اطاعت از رسول صادر شد،این آیه،دلیل آن را گزینشِ خداوند حکیم میداند که بر اساس برتری آنان بر دیگر مردم است.
انتخاب و برگزیدگی انبیا،از طریق وحی،علم،ایمان و عصمت آنان است. (1)
امام باقر علیه السلام در بارهی آیه «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ... ذُرِّیَّةً...» فرمودند:«ما از آن برگزیدگان و باقیماندهی آن عترت هستیم». (2)
1-انسانها همه در یک سطح نیستند و خدای حکیم،بعضی را برگزیده است تا مسئولیّت سنگین رسالت را بر دوش آنان بگذارد. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ»
2-اوّلین انسان،پیامبر خدا بوده تا بشر هیچگاه بدون هدایت نماند. «اصْطَفیٰ آدَمَ»
3-جریان بعثت،در طول تاریخ بشر استمرار داشته است. «اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ...»
4-رسالت بعضی از انبیا،جهانی بوده است. «عَلَی الْعٰالَمِینَ»
«34»ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
فرزندانی که بعضی از آنان از(نسل)بعضی دیگرند(از پدران برگزیده زاده شده و در پاکی همانند یکدیگرند)و خداوند شنوای داناست.
1-در طول تاریخ،دودمان نبوّت از نسل پاکان بوده است. «اصْطَفیٰ... عَلَی الْعٰالَمِینَ ذُرِّیَّةً...»
2-بعضی از ویژگیها وکمالات از طریق وراثت منتقل میشود. «بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ»
3-خدا حتّی بر گفتار ورفتار برگزیدگان خود نظارت دارد. «اصْطَفیٰ... سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
«35»إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
(بیاد آور)هنگامی که همسر عمران گفت:پروردگارا! همانا من نذر کردهام آنچه را در رحم دارم،برای تو آزاد باشد(و هیچگونه مسئولیّتی به او نسپارم تا تمام وقت خود را صرف خدمت در بیتالمقدّس کند،)پس از من قبول فرما،که براستی تو شنوای دانایی.
چنانکه در تفاسیر و کتب روایی آمده است:دو خواهر به نامهای«حَنّه»و«اشیاع»،که اوّلی همسر«عمران»از شخصیّتهای برجسته بنیاسرائیل و دومی همسر زکریّای پیامبر بود،بچّهدار نمیشدند.روزی«حَنّه»زیر درختی نشسته بود،پرندهای را دید که به جوجههایش غذا میدهد.محبّت مادرانه،آتش عشقِ به فرزند را در وجود او شعلهور ساخت، در همان حال دعا کرد و مستجاب شد.از سوی دیگر به شوهرش الهام شد که فرزندش از
اولیای خدا خواهد بود وبیماران را شفا و مردگان را زنده خواهد کرد.
وقتی«حَنّه»حامله شد،تصوّر کرد آن فرزندی که قرار است کارهای خارقالعاده انجام دهد، پسر خواهد بود،لذا نذر کرد که فرزندش خدمتکار بیتالمقدّس شود.امّا چون نوزاد به دنیا آمد،دیدند دختر است.آنها فهمیدند که آن الهام الهی در مورد خود مریم نبوده است،بلکه درباره فرزند او خواهد بود. (1)
1-رشد معنوی زن تا آنجا بالا میرود که بعد از سالها انتظار،فرزند خود را نذر خدمت خانه خدا میکند. «قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ»
2-افراد دوراندیش،قبل از تولّدِ فرزند به فکر مسیر خدمات او نیز هستند.
«نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً»
3-نذر باید خالصانه باشد. «نَذَرْتُ لَکَ»
4-خدمت در مسجد به قدری ارزشمند است که اولیای خدا عزیزان خود را قبل از تولّد نذر آن میکنند. «نَذَرْتُ لَکَ...»
5-موضوع نذر،تاریخی بس طولانی در ادیان الهی دارد. «رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ»
6-مادر،نوعی ولایت بر فرزند دارد. «نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی»
7-میان گذشت از فرزند و برگزیدگی خداوند رابطه است. «اصْطَفیٰ... آلَ عِمْرٰانَ...
نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً»
8-کسانی در خدمات دینی موفّقترند که تمام وجود خود را صرف خدمت نمایند،نه بخشی از وقت را. «مُحَرَّراً»
9-خدمت فرزند به مادر،حقّ طبیعی مادر و قابل گذشت است. «مُحَرَّراً»
10-اگر عزیزترین ومحبوبترین چیزها را میدهید،به فکر قبولی آن نیز باشید.
«فتَقبَّل»
1) 1) .کافی،ج1،ص 535.
«36»فَلَمّٰا وَضَعَتْهٰا قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ
پس چون فرزند را به دنیا آورد گفت:پروردگارا! من دختر زادهام-در حالی که خداوند به آنچه او زاده داناتر است و پسر مانند دختر نیست-و من نامش را مریم نامیدم و من او و فرزندانش را از(شرّ)شیطان رانده شده،در پناه تو قرار میدهم.
مادر انتظار داشت فرزندش پسر باشد،تا بتواند خدمتکار بیتالمقدّس شود،لذا چون نوزاد دختر به دنیا آمد،با حسرت گفت:پروردگارا! فرزند دختری زادهام حال چگونه به نذرم عمل کنم؟امّا خداوند برای تسلّی خاطر این مادر میفرماید:آن پسری که انتظارش را داشتی به خوبی این دختر نیست،زیرا این دختر دارای کمالاتی است و مادرِ پسری میشود که او نیز مایهی برکت خواهد بود،پس بهرهی تو از نسل مبارک چندان برابر خواهد شد.
«مَریم»به معنای«عابده»و«خادمه»است و این نام 34 مرتبه در قرآن آمده است.
1-تمایلات انسان مهم نیست،مصلحت و خواست خداوند مهم است. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ»
2-گاهی دختر در پاکی و پاکدامنی،به جایی میرسد که هرگز پسر به آن نمیرسد. «لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ»
3-حضرت مریم مقام والایی دارد. «لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ» مراد از«الاُنثی»زن خاصّی است.
4-برای فرزندان خود،نام نیکو انتخاب کنید. «إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ»
5-مادر،حقّ نامگذاری فرزند خود را دارد. «إِنِّی سَمَّیْتُهٰا»
6-تغییرات جزیی،شما را از خدا و اهداف عالی دور نکند.با اینکه فرزند بر
خلاف تصوّر دختر شد،امّا نام او را مریم که به معنای خادمه است گذاشت.
«سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ»
7-قبل از هر چیز،به فکر سلامتی فرزند از شرّ شیطان باشید. «أُعِیذُهٰا»
8-تنها فرزندان بلافصل را در نظر نگیرید وبا دوراندیشی،نسلهای بعدی را نیز در نظر داشته باشید. «أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا»
9-برای تأمین سعادت فرزند،تنها به تربیت خود متّکی نباشیم،او را به خدا بسپاریم که تواناییهای ما محدود وعوامل انحراف زیاد است. «أُعِیذُهٰا بِکَ»
10-مادر مریم،جایگاهی خاص دارد.از بیان نذر او،اخلاص او،نامگذاری او و استعاذه او این برداشت استفاده میشود. «نَذَرْتُ لَکَ، سَمَّیْتُهٰا، أُعِیذُهٰا بِکَ»
11-شیطان،دشمن دیرینه نسل بشر است. «أُعِیذُهٰا... مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ»
«37»فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ
پس پروردگارش او را به پذیرشی نیکو پذیرفت و به رویشی نیکو رویاند و سرپرستی او را به زکریّا سپرد.هرگاه زکریّا در محراب عبادت بر مریم وارد میشد،خوراکی(شگفتآوری)نزد او مییافت.میپرسید:ای مریم این(غدا و خوراک تو)از کجاست؟! مریم در پاسخ میگفت:آن از نزد خداست.همانا خداوند به هرکس که بخواهد بیشمار روزی میدهد.
کسی که در راه خدا گام بر دارد،دنیای او نیز تأمین میشود.مادر مریم فرزندش را برای خدا نذر کرد،خداوند در این آیه میفرماید:هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستی مانند زکریّا برای او قرار دادیم و هم مائده آسمانی بر او نازل کردیم.
رزق بیحساب،به معنای نداشتن حساب نیست،بلکه به معنای خارج بودن از محاسبات
عمومی است. «یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ»
حضرت مریم از نظر ظاهری وجسمی،رشد کامل وخوبی داشت. «وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً»
مادری همانند مریم،محل تربیتی مثل مسجد و سرپرستی همچون زکریّای پیامبر وبا تغذیهای بهشتی،محصولش فرزندی چون عیسی میشود.
عوامل مؤثّر در تربیت عبارتند از:
روح پاک مادر. «فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ»
جسم سالم. «نَبٰاتاً حَسَناً»
تعلیم و تربیت الهی. «کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا»
تغذیه پاک. «وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً»
زمانی قحطی مدینه را فراگرفت،روزی حضرت فاطمه علیها السلام مقداری نان وگوشت خدمت پیامبر آورد.پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید:در زمان قحطی این غذا کجا بوده است؟حضرت فرمود:« هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ »پیامبر فرمود:خدا را شکر که تورا مانند مریم قرارداد.
آنگاه پیامبر،حضرت علی وامامحسن وامام حسین علیهم السلام را جمع کرد و همگی از آن غذا خوردند وبه همسایگان نیز دادند. (1)
1-پذیرش دعا،جلوهای از ربوبیّت الهی است. «فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا»
2-قبولی خداوند درجاتی دارد.خداوند نذر مادر مریم را به بهترین وجه پذیرفت. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ»
3-کسیکه با اخلاص است،خداوند کارش را به نیکی میپذیرد. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ»
4-مادر مریم نذر کرد کودکش خادم خانهی خدا شود،خداوند در پاسخ، پیامبرش را خادم و متکفّل این کودک قرار داد. «کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا»
5-هر که تحت تکفّل انبیا درآید،از شیطان دور میشود. «أُعِیذُهٰا... مِنَ الشَّیْطٰانِ
1) 1) .تفسیرروحالبیان،ج2،ص29.
اَلرَّجِیمِ...
وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا»
6-عبادت،نباید موسمی و مقطعی باشد. «کُلَّمٰا دَخَلَ»
7-شرط تکفّل،نظارت و تفحّص است. «کَفَّلَهٰا... دَخَلَ عَلَیْهٰا... أَنّٰی لَکِ هٰذٰا»
8-عبادت،جنگ با شیطان و محلّ عبادت،مِحراب یعنی محلّ نبرد است. «دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ»
9-رزق پاک درسایهی عبادت است. «الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً»
10-زن میتواند به مقامی برسد که پیامبر خدا را به شگفتی وادارد. «أَنّٰی لَکِ هٰذٰا»
11-نعمتها را از او بدانید،نه از تلاش خود. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
12-خداوند میتواند خارج از اسباب مادّی روزی بدهد. «هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
13-در شرایط و محیطی سالم،زن و مرد میتوانند با هم سخن بگویند. «أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
«38»هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ
در این هنگام زکریّا(که این همه کرامت و مائده آسمانی را دید) پروردگارش را خواند و گفت:پروردگارا! از جانب خود نسلی پاک و پسندیده به من عطا کن که همانا تو شنونده دعائی.
چنانکه قبلاً ذکر شد،مادر مریم با همسر زکریّا خواهر بودند و هر دو عقیم و نازا.مادر مریم با دیدن صحنهی غذا دادن پرنده به جوجههایش منقلب شد و به درگاه خدا دعا کرد،خداوند نیز به او مریم را عطا کرد.در اینجا هم وقتی حضرت زکریّا مقام ومرتبهی مریم را دید،از خداوند طلب فرزند کرد.
1-حالات انسان وساعات دعا،در استجابت آن مؤثّر است. «هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا»
2-غبطه خوردن کمال،ولی حسد ورزیدن نقص است.زکریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیها السلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت. «هُنٰالِکَ دَعٰا»
3-زن میتواند پیامبر خدا را تحت تأثیر قرار دهد. «هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا»
4-مشاهدهی کمالات دیگران،زمینهی درخواست کمالات و توجّه انسان به خداوند است. «هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا»
5-درخواست فرزند ونسل پاک،سنّت و روش انبیاست. «هَبْ لِی... ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»
6-ارزش ذریّه و فرزندان،به پاکی آنهاست. «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»
7-در دعا باید از خداوند تجلیل کرد. «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ»
«39»فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ
پس درحالی که زکریّا در محراب به نماز ایستاده بود،فرشتگان او را ندا دادند که خداوند تو را به(فرزندی به نام)یحیی بشارت میدهد که تصدیق کنندهی(حقّانیت)کلمة اللّه(حضرت مسیح)است و سیّد و سرور،و خویشتندار(از زنان)و پیامبری از صالحان است.
حضرت یحیی،شش ماه از حضرت عیسی بزرگتر بود و چون در میان مردم به زهد و پارسایی معروف بود،ایمان او به پسرخالهاش حضرت عیسی،اثر عمیقی در توجّه مردم به مسیح گذاشت.جالب آنکه معنای«عیسی»و«یحیی»یکی و هر دو به معنای«زنده ماندن»است.
بعضی«حَصور»را به معنای ترک ازدواج یحیی به خاطر مسافرتهای زیاد دانستهاند،ولی
امام باقر علیه السلام میفرماید:«عفّت یحیی باعث شد تا ازدواج نکند و از زنان کناره بگیرد». (1)
1-دعای خالصانه از قلب پاک مستجاب میشود. «دَعٰا زَکَرِیّٰا... فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ»
2-نماز،در ادیان پیشین نیز بوده است. «یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ»
3-مِحراب و جایگاه عبادت،از قداست خاصّی برخوردار است.محل نزول مائده آسمانی؛ «وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً» استجابت دعا. «فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ... فِی الْمِحْرٰابِ»
4-نماز،زمینهی نزول فرشتگان است. «فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ»
5-ارادهی خداوند بر هر چیزی غلبه دارد.پیریِ و ناتوانی پدر و عقیمیِ و نازایی مادر،مانع فرزنددار شدن نیست. «أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ»
6-گاهی نامگذاری افراد از طرف خداست. «یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ»
7-انبیا یکدیگر را تصدیق میکنند. «مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ»
8-حضرت عیسی نشانهای از قدرت خداست،نه فرزند خدا. «بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ»
9-خداوند از آینده هر کس خبر دارد. «سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا»
10-عفّت و کنترل تمایلات جنسی،مورد ستایش خداوند است. «حَصُوراً»
«40»قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ
(زکریّا)گفت:پروردگارا! چگونه برای من پسری خواهد بود،در حالی که به پیریِ رسیدهام و همسرم نازاست؟!(خداوند)فرمود:این چنین خداوند هر چه را بخواهد انجام میدهد.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
1-در نومیدی بسی امید است. «أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ... کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ»
2-در بیان ضعفها از خود شروع کنیم. «بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ»
3-ارادهی خداوند،فوق وسائل و اسباب طبیعی است. «یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ»
«41»قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ
(زکریّا)گفت:پروردگارا! برای من نشانهای قرار ده(تا علم من به یقین و اطمینان تبدیل شود.خداوند)فرمود:نشانهی تو آن است که تا سه روز با مردم سخن نگویی،مگر از طریق اشاره.(البتّه به هنگام ذکر خدا زبانت باز میشود.پس)پروردگار خود را(به شکرانهی این نعمت)بسیار یاد کن و هنگام شب و صبح او را تسبیح گوی.
1-خدایی که میتواند زبان را هنگام تکلّم با مردم ببندد و هنگام ذکر خدا باز کند، میتواند از پدری پیر و مادری عقیم نیز فرزندی به دنیا بیاورد. «کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ... أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ»
2-انبیا،به دنبال رسیدن به مقام یقین و شهود هستند. «اجْعَلْ لِی آیَةً»
3-هر چه لطف الهی بیشتر میشود باید یاد او نیز بیشتر شود. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً»
4-ذکر خدا هر چه بیشتر،بهتر. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً»
5-در میان ذکرهای خداوند،تسبیح جایگاه خاصّی دارد. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ... وَ سَبِّحْ»
«42»وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ
و(بیاد آور)هنگامی را که فرشتگان گفتند:ای مریم! همانا خداوند تو را برگزیده وپاک ساخته وبر زنان جهانیان برتری داده است.
کلمه«اصطفیٰ»،هر جا همراه حرف«علیٰ»باشد،به معنای مقدّمبودن و سرآمدشدن است و هر جا بدون آن باشد،به معنای انتخاب است.
در تفاسیر المنار،قرطبی،مراغی،روح البیان و کبیر میخوانیم که سرآمد زنان جهان چهار نفرند:مریم،آسیه،خدیجه و فاطمه.
در روایات اهلبیت علیهم السلام نیز آمده است که مریم سرآمد زنانِ زمان خود بود،ولی فاطمه علیها السلام سرآمد زنان در طول تاریخ است. (1)البتّه خداوند حکیم هرگاه شخصی را بر میگزیند،به جهت لیاقتها و قابلیّتهای ویژهی اوست.
1-فرشتگان،با غیر انبیا نیز سخن میگویند. «قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ»
2-زن میتواند به مقام قرب الهی برسد و خداوند برای او پیام بفرستد. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ»
3-حضرت مریم،هم در کمالات برگزیده شد و هم بر سایر زنان برتری یافت.به همین جهت جمله «اصْطَفٰاکِ» دوباره تکرار شده است.
4-حضرت مریم معصوم بوده است. «طَهَّرَکِ»
5-حضرت مریم الگوی زنان است. «اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
«43»یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ
ای مریم!(به شکرانه این همه نعمت،)برای پروردگارت خضوع کن و سجده بجای آور و با رکوع کنندگان رکوع نما.
در آیهی قبل،خداوند سه کمالی که به مریم علیها السلام داده را یاد کرد:گزینش الهی؛ «اصْطَفٰاکِ» تطهیر الهی؛ «طَهَّرَکِ» و سرآمد دیگران شدن؛ «اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ» در این آیه سه مسئولیّت از او میخواهد:خضوع و فروتنی؛ «اقْنُتِی» سجده؛ «اسْجُدِی» و رکوع؛ «ارْکَعِی» پس هر نعمتی مسئولیّتی را به دنبال دارد.
1-افراد برجسته باید تواضع و عبادتشان بیشتر باشد. «یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی...» (برای اولیای خدا،عبادات ویژهای سفارش شده است،همانگونه که برای پیامبر صلی الله علیه و آله نماز شب واجب بود.)
2-نماز،رکوع و سجود،بهترین راه شکر است.در آیهی قبل برگزیدگی خداوند مطرح شد که سزاوار شکر است. «اصْطَفٰاکِ... اُقْنُتِی»
3-عبادت باید تنها برای پروردگار باشد. «لِرَبِّکِ»
4-عبادت،مایهی تربیت انسان است.«ربک»
5-نمازجماعت وعبادت دستهجمعی،قبل از اسلام نیز بوده است. «مَعَ الرّٰاکِعِینَ»
6-حضور زن در اجتماعات عبادی واجتماعاتی که مردان نیز حضور دارند سفارش شده است. «مَعَ الرّٰاکِعِینَ» به شرط آنکه زنان،مریمگونه رفتار نمایند.
7-منتخبین وبرگزیدگان،باید همراه تودهها و در متن جامعه باشند،نه جدا و منزوی از مردم. «ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ»
«44»ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ
اینها از خبرهای غیبی است که ما به تو وحی میکنیم،حال آنکه تو نزد آنان نبودی،آنگاه که قلمهای خود را(برای قرعه کشی)میافکندند تا(به وسیله قرعه معلوم شود که کدامیک)کفالت مریم را بر عهده بگیرد ونزد آنها نبودی آنگاه که (برای گرفتن سرپرستی مریم)با هم کشمکش میکردند.
همانگونه که اشاره شد،پیش از تولّد مریم،مادرش نذر کرده بود که فرزندش خادم بیتالمقدّس باشد.لذا پس از تولّد،نوزاد را در پارچهای پیچیده به مسجد آورد و به بزرگان بنیاسرائیل گفت:این کودک نذر مسجد است.چون این مادر از خانوادهای بزرگ و محترم بود،برای سرپرستی این نوزاد،نزاع سختی (1)در گرفت و بنا بر قرعه شد.
1-انبیا از طرف خدا بر گوشهای از غیب آگاه میشوند. «مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» یکی از جلوههای اعجاز قرآن،گزارشات غیبی و نقل نهفتههای تاریخ است.
2-برخی حکایتهای قرآن،تنها از طریق وحی برای رسول خدا کشف شد و قبل از آن نه در کتابی بود و نه در سینهای. «مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ»
3-یکی از راههای شناخت تاریخ پیشینیان،وحی است. «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ»
4-یکی از راههای حلّ اختلاف،قرعه است. «یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ» امام باقر علیه السلام فرمود:
اوّلین کسی که مورد قرعه قرار داده شد مریم علیها السلام بوده،و این قرعهکشی در زمان یتیمی آن حضرت بوده است. (2)
5-یک گذشت از مادر واین همه کرامت برای فرزند. «نَذَرْتُ... أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ» مادرِ مریم با آنکه سالها صاحب فرزند نمیشد،ولی به خاطر نذری که کرده است از فرزند دلبندش میگذرد،ودر مقابل بزرگان بنیاسرائیل برای سرپرستی او سر ودست میشکنند.
6-بزرگان،در قبول مسئولیّتهای مقدّس با هم رقابت میکنند. «أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ»
«45»إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ
(بیاد آور)آنگاه که فرشتگان گفتند:ای مریم! همانا خداوند تو را به کلمه و نشانهای از سوی خویش به نام مسیح،عیسی پسر مریم،بشارت میدهد.
او که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان است.
در قرآن،از حضرت عیسی به«کلمة»یاد شده است که در فرهنگ قرآن،به معنای «مخلوق»میباشد.نظیر آیهی 109 سوره کهف که میفرماید: «قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی» اگر دریاها برای نوشتن کلمات الهی مُرکّب شوند،دریاها تمام میشوند،ولی کلمات الهی به پایان نمیرسد.
وصف «وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» در قرآن تنها برای حضرت عیسی علیه السلام آمده و در مورد شخص دیگری این صفت گفته نشده است.
1-گاهی مقام زن بدانجا میرسد که خداوند از طریق فرشتگان با وی سخن میگوید. «إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ»
2-فرزند،نعمت است.«یبشّرک»
3-عیسی فرزند خدا نیست،مخلوق خداست،ولی مخلوقی بس بزرگ و ناشناخته. «بِکَلِمَةٍ مِنْهُ» («کلمة»به صورت نکره آمده که رمز عظمت و ناشناختگی است.)
4-خداوند برای اولیای خود قبل از تولّدشان نامگذاری میکند. «اسْمُهُ الْمَسِیحُ»
5-کسی که از انسان متولّد و دوران جنینی را طی کرده است،چگونه میتواند فرزند خدا باشد؟ «عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ»
6-وجاهت دنیوی نیز یک ارزش است وکسب آن مانعی ندارد. «وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا»
«46»وَ یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
(آن فرزندی که به تو بشارت داده شد)در گهواره،(به اعجاز)و در میانسالی(به وحی)با مردم سخن میگوید و از شایستگان است.
سخن گفتن در گهواره و پیشگویی از آینده،معجزهی است از حضرت مسیح.گفتگو در بزرگی،پیشگویی دیگری است که او تا بزرگی زنده خواهد بود.همان گونهکه خبر از شایستگی و وارستگی او نیز یک پیشگویی و بشارت است.
1-کسیکه میتواند به مریم،بدون داشتن همسر فرزند دهد،میتواند در گهواره، زبان کودک او را به سخن گفتن باز کند. «یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ»
2-گاهی که خدا بخواهد شخص پاکدامنی را باامدادهای غیبی از اتهام پاک میکند. «یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ»
3-با اعجاز خدایی کودکی میتواند پیامرسان الهی باشد. «یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ» چنانکه امام جواد و امام هادی و امام زمان علیهم السلام در کودکی به امامت رسیدند.
3-آنجا که خدا بخواهد،کودک همانند بزرگسالان سخن میگوید. «فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً»
4-از مادری صالحه چون مریم،فرزندی مثل عیسی پدید میآید.«منالصالحین»
«47»قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
(مریم)گفت:پروردگارا! چگونه برای من فرزندی باشد،در حالی که هیچ انسانی با من تماس نداشته است؟خداوند فرمود:چنین است(کار) پروردگار،او هر چه را بخواهد میآفریند.هرگاه اراده کاری کند،فقط به آن میگوید:باش! پس(همان لحظه)موجود میشود.
ارادهی خداوند سبب پیدایش وآفرینش موجودات است و میتواند بدون اسباب و وسیلهی مادّی نیز بیافریند.او سببساز و سببسوز است،گاهی تأثیر چیزی را از آن میگیرد و گاهی به چیزی اثر میبخشد.پیدایش وبقا و آثار همه چیز بسته به اراده و خواست اوست.
1-ریشه سؤال و تعجّب،اگر انکار و لجاجت نباشد مانعی ندارد. «أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ» اولیای خدا نیز اراده خداوند در امور جهان را بر پایهی اسباب و علل طبیعی میدانند و لذا اگر بشارت ویژهای بر خلاف آن آمد،چگونگی آن را از خداوند میپرسند.
2-آفرینش خداوند از راه غیر معمول،کار تازهای نیست و عوامل طبیعی نیز منحصر در امور شناخته شده نیست. «کَذٰلِکِ»
3-شرط آفرینش،ارادهی حتمی الهی است. «قَضیٰ أَمْراً... کُنْ فَیَکُونُ»
«48»وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
و خداوند به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل را میآموزد.
در تفاسیر شیعه و سنّی میخوانیم که مراد از تعلیم کتاب،آموزش خط و نوشتن است ومراد
از حکمت،آگاهی برمصالح و مفاسد اشیا و افعال و اخلاق و عقاید است،خواه آثار دنیوی باشد،خواه اخروی.
1-یکی از اصول و شرایط رهبری الهی،داشتن آگاهیهای لازم است.آگاهی براساس علم و حکمت وکتب آسمانی. «یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ وَ...»
2-رهبر باید به حوادث و قوانین گذشته نیز آگاه باشد.خداوند به عیسی علیه السلام، تورات موسی علیه السلام را آموخت. «وَ التَّوْرٰاةَ»
«49»وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و(عیسی را به)پیامبری به سوی بنیاسرائیل(فرستاد تا بگوید)که همانا من از سوی پروردگارتان برای شما نشانهای آوردهام.من از گل برای شما(چیزی)به شکل پرنده میسازم،پس در آن میدمم،پس به اراده و اذن خداوند پرندهای میگردد.و همچنین با اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به پیسی را بهبود میبخشم و مردگان را زنده میکنم واز آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید به شما خبر میدهم،براستی اگر ایمان داشته باشید در این معجزات برای شما نشانه و عبرتی است.
هرجا احساس خطر میشود باید توجّه بیشتری باشد.در زندهکردن مردگان،شفا دادن کوران و سایر بیماران،خطر انحراف عقیده و غلوّ وجود دارد،لذا در این آیه دو بار ودر آیهی
110 سوره مائده،چهار مرتبه مسأله اذن خدا مطرح شده است.
رسالت عیسی علیه السلام مخصوص بنیاسرائیل است؛ «رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» ولی نبوّت او که مقام تبلیغ و ارشاد بوده،برای تمام مردم است.همانند حضرت موسی که به او خطاب میشود: «اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ» (1)ولی هنگامی که ساحران شهر،معجزه حضرت موسی را میبینند به او ایمان میآورند.
بنابراین حضرت موسی یک مأموریت ویژه نسبت به شخص فرعون داشت و مأموریت دیگر برای ارشاد عمومی همهی مردم. (2)
هر پیامبری باید معجزهای داشته،معجزهاش نیز باید متناسب با شرایط وافکار مردم آن عصر باشد.
امام رضا علیه السلام فرمود:عیسی علیه السلام در زمانی ظهور کرد که بیماریها شیوع و مردم به طبیب نیاز داشتند. (3)لذا معجزات آن حضرت در جهت شفای بیماران بود.
امام صادق علیه السلام فرمود:حضرت عیسی علیه السلام در سن هفت سالگی به آنچه مردم در خانههایشان مصرف یا ذخیره میکردند،خبر میداد. (4)
اگر ولیّ خدا با اذن او از گِل پرندهای میسازد،پس زنده شدن مردگان در روز قیامت با قدرت الهی کار مشکلی نیست.
1-معجزه،جلوهای از ربوبیّت خدا و در راستای هدایت وتربیت انسانهاست.
«جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
2-اولیای خداوند با اذن او قدرت تصرّف و تغییر در نظام آفرینش را دارند. «فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ»
3-انبیا علم غیب دارند وحتی به جزئیات زندگی مردم آگاهند. «أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ
مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ»
«50»وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
(عیسی فرمود:)من تصدیق کننده توراتی هستم که پیشروی من است و (آمدهام)تا برخی از چیزهایی که بر شما(به عنوان تنبیه)حرام شده بود برایتان حلال کنم.وازجانب پروردگارتان برای شما نشانهای آورم.پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.
در این آیه،احترام به قوانین گذشته الهی،بشارت به تخفیف تکلیف،تأکید به تقوای الهی و اطاعت از رهبری،مطرح شده است.
در آیهی 146 سورهی انعام،خداوند میفرماید:به خاطر ستم یهودیان،آنان را تنبیه و هر حیوان ناخندار را بر آنان تحریم کردیم و همچنین چربی و پیه گاو و گوسفند را جز مقداری که به استخوان و رودهها و کمر آنها چسبیده،حرام ساختیم.شاید مراد از حرامهایی که در این آیه با آمدن عیسی علیه السلام حلال میشود،همین موارد باشد.
هر کجا بنای اصلاح و ارشاد باشد،باید نکاتی را مراعات کرد:
الف:اصول مشترکه و صحیح دیگران را پذیرفت. «مُصَدِّقاً»
ب:حتّی المقدور به مقدّسات آنان احترام گذاشت. «مِنَ التَّوْرٰاةِ»
ج:فضای باز و آزادیها را بشارت داد. «لِأُحِلَّ لَکُمْ»
د:در چارچوب قوانین الهی حرکت کرد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
1-پیامبران،یکدیگر را قبول داشته و تصدیق میکردهاند. «وَ مُصَدِّقاً...»
2-دین،یک جریان است نه یک جرقه و انبیا و کتب آسمانی دارای هدفی واحد
هستند. «وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ»
3-وعدهی محرومیّت زدایی،رفع محدودیّتها و اعطای آزادیهای صحیح و معقول،رمز استقبال مردم است. «لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ»
4-بعضی از محدودیّتها در ادیان سابق،جریمهی موقّت الهی بودهاند،نه حکم دائمی الهی. «لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ»
5-همانگونه که انبیا دارای ولایت تکوینی هستند و قدرت تصرّف در هستی را دارند؛ «أَخْلُقُ لَکُمْ» صاحب ولایت تشریعی نیز هستند وقانون وضع میکنند.
«لِأُحِلَّ لَکُمْ...»
6-تنها کسی حقّ دارد قانون را عوض کند که رسول خدا و دارای معجزه باشد.
بعد از جمله «لِأُحِلَّ لَکُمْ» جمله «جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ» آمده است.
7-معجزه از شئون ربوبیّت الهی و برای هدایت وتربیت مردم است. «بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
8-هرکس اهل تعصّب وتحجّر باشد و تغییرات بجا را نپذیرد،تقوا ندارد. «لِأُحِلَّ لَکُمْ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
9-لازمهی تقوا،اطاعت از پیامبر است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
«51»إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
به راستی که خداوند،پروردگار من و پروردگار شماست،پس او را بپرستید که این راه مستقیم است.
برخلاف انجیلهای تحریف شده کنونی که از خداوند به عنوان پدر عیسی علیه السلام نام میبرند، قرآن جملهی «رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» را از زبان حضرت عیسی نقل میکند،تا با هرگونه تفکّر غلط و ادّعای الوهیّت درباره حضرت عیسی مبارزه کند.
حال که بناست،راه خدا و بندگی او را بپذیریم که راهی مستقیم و بدون انحراف است.در حالی که راههای دیگر دارای لغزشها،محدودیّتها و تابع هوسهای درونی طاغوتهاست.
1-فلسفهی عبادت ما،ربوبیّت خداوند است. «إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ»
2-عیسی علیه السلام در مخلوق بودن وتحت تربیت بودن،همانند سایر مردم است. «رَبِّی وَ رَبُّکُمْ»
3-عبادت و بندگی خدا،راه مستقیم سعادت است. «فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
«52»فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ
پس چون عیسی از آنان(بنیاسرائیل)احساس کفر کرد،گفت:کیانند یاران من(در حرکت)به سوی خدا؟حواریّون(که شاگردان مخصوص او بودند)گفتند:ما یاوران(دین)خدا هستیم که به خداوند ایمان آوردهایم و تو(ای عیسی!)گواهی ده که ما تسلیم(خدا)هستیم.
با اینکه بنیاسرائیل،زنده کردن مردگان و شفادادن کوران را از حضرت عیسی علیه السلام دیدند، ولی باز هم لجاجت ورزیده و کفر میگفتند،به گونهای که به فرمودهی امام صادق علیه السلام، عیسی سخنان کفرآمیز آنان را میشنید. (1)
«حَواریّون»جمع«حَواریّ»به معنای تغییر دهنده مسیر است.حواریّون،کسانی بودند که مسیر انحرافی مردم را رها و به راه حقّ پیوستند. (2)تعداد آنان دوازده نفر بود واسامی آنان در انجیل مَتیٰ ولوقا آمده است.امام رضا علیه السلام فرمود:آنان افرادی بودند که هم خود را پاک ونورانی کردند و هم برای پاک کردن دیگران کوشیدند. (3)
1-هوشیاری در شناخت افکار و عقاید مردم،شرط رهبری است. «فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ»
2-نفَسِ عیسی،مرده را زنده میکند،کور مادر زاد را شفا میبخشد،امّا انسانهای لجوج از آن بهرهای نمیبرند. «فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ...»
3-انبیا،گرفتار کفّار لجوج بودند و یاران اندک داشتند. «أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ»
4-شناخت نیروهای وفادار وسازماندهی وتمرکز آنان وجداسازی جبههی حقّ از باطل،برای رهبری و ادامه حرکت او ضروری است. «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ»
5-تجدید بیعت با رهبری الهی،ارزش سیاسی،اجتماعی ودینی دارد. «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ»
6-انبیا،مردم را برای خدا میخواهند،نه برای خود. «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ... نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ»
7-یاری کردن منادیان الهی،یاری خداوند است. «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ»
8-سبقت در حمایت از رهبران دینی،دارای ارزش است.با اینکه حضرت عیسی طرفدارانی داشت،ولی خداوند از ایمان حواریّون ستایش نموده،و این به خاطر سابقه و صراحت آنان است. «مَنْ أَنْصٰارِی... نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ»
9-مقام تسلیم در برابر خداوند،پس از مرحله ایمان است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ... مُسْلِمُونَ»
10-انبیا،شاهدان و گواهان عملکرد مردم در قیامت هستند. «وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ»
«53»رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ
پروردگارا! به آنچه نازل کردهای ایمان آوردهایم و از پیامبر پیروی نمودیم،پس ما را در زمره گواهان بنویس.
در عبارت «مَعَ الشّٰاهِدِینَ» معنای حمایت است که در عبارت «مِنَ الشّٰاهِدِینَ» نیست.نظیر
تفاوت«آمنوا به»و«آمنوا معه».چون در آیهی قبل حضرت عیسی به عنوان شاهد مطرح شد،پس«با شاهدان بودن»یعنی همراه و یاور انبیا بودن.
1-لازمهی ایمان،پیروی از پیامبر است. «آمَنّٰا... وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ»
2-ایمان به تمام دستورات الهی لازم است. «آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ»
3-از خداوند بخواهیم ما را در ایمان ثابت و از حامیان انبیا قرار دهد. «فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ»
«54»وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ
و(دشمنان عیسی)تدبیر خود را(برای کشتن او)بکار بستند.خداوند نیز تدبیر خود را(برای حفظ او)بکار برد و خداوند بهترین تدبیر کننده است.
امام رضا علیه السلام فرمود:مراد از مکر خدا،کیفرِ مکر است وگرنه او اهل مکر نیست. (1)
گرچه آیه به یکی از سنّتهای الهی اشاره دارد،ولی با توجّه به آیات قبل که حضرت عیسی کفر بنیاسرائیل را احساس کرد و با توجّه به آیه بعد که خداوند عیسی علیه السلام را به آسمان بالا برد،استفاده میشود که مراد از مکر در اینجا،توطئهی قتل حضرت عیسی است که گروهی در زمان آن حضرت برای خاموش کردن دعوت او نقشهها کشیده،توطئهها کردند؛حتّی برای حبس و دستگیری و معرّفی او جایزه تعیین کردند و مقدّمات کشتن و به دار آویختن او را فراهم کردند.امّا خداوند نقشهی آنها را نقش برآب کرد و او را به بهترین شکل نجات داد.
1) 1) .عیون اخبارالرضا،ج1،ص126.
1-خداوند،پشتیبان اولیای خویش است. «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ»
2-تدبیر وحرکت انسان،مقدّمهی قهر یا لطف خداوند است. «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ»
3-کیفرهای الهی،با جرم بشر تناسب و سنخیّت دارد. «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ»
4-اراده وتدبیر خدا،بالاتر از هر تلاش،حرکت وتدبیر است. «وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ»
«55»إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
(بیاد آور)هنگامی که خداوند فرمود:ای عیسی! من تو را(از زمین)برگرفته و به سوی خود بالا میبرم و تو را از کسانی که کافر شدهاند،پاک میکنم و تا روز قیامت پیروان تو را برکافران برتری خواهم داد.سپس بازگشت شما به سوی من است،پس در آنچه اختلاف میکردید،میان شما داوری خواهم کرد.
نمونه عینی و عملی تدبیر الهی در برابر مکر دشمنان،در این آیه بیان شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود:معراج حضرت عیسی علیه السلام،در شب 21 ماه مبارک رمضان بوده است. (1)
1-برای سایر انبیا نیز معراج بوده است. «رٰافِعُکَ إِلَیَّ»
2-زندگی در میان کفّار،مایهی آلودگی،و دوری از آنها،مایهی پاکی و طهارت است. «مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
3-پیشگویی غیبی غلبهی مسیحیّت بر یهود،از معجزات قرآن است. «جٰاعِلُ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
اَلَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
4-پیروی از انبیا،رمز پیروزی است. «جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
5-جهانی بودن اسلام،منافاتی با وجود اقلیّتهای مذهبی در پناه اسلام ندارد.از عبارت «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» استفاده میشود که دین یهود و مسیحیت تا قیامت پیروانی خواهد داشت.
6-بازگشت همه به سوی خداست و او داور بیچون و چرای قیامتاست. «إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ»
«56»فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
و امّا گروهی که کافر شدند،در دنیا و آخرت به عذابی سخت عذابشان میکنم و برای آنها هیچ یاورانی نیست.
«57»وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
و امّا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،پاداشهای آنها را (خدا)بطور کامل خواهد داد و خداوند ستمگران را دوست نمیدارد.
در تفسیر اطیبالبیان،نمونهای از عذابهای دنیوی بنیاسرائیل،اینگونه آمده است:37 سال پس از حضرت مسیح،شخصی به نام طیطوس که از قیصرهای روم بود،بر یهود مسلّط شد ومیلیونها نفر از آنان را کشت و هزاران نفر را به اسارت گرفت.او دستور داد اموال آنان را به آتش کشیده و یا غارت کنند و اسیران آنها را طعمهی درندگان سازند.
در کنار تهدید کفّار،تشویق اهل ایمان لازم است،چنانکه در کنار ایمان،انجام کارهای نیک لازم است.
1-سرانجام کفر و بیایمانی،عذاب الهی است. «فَأُعَذِّبُهُمْ»
2-هرچه اتمام حجّت بیشتر باشد،قهر خدا بر انکار کنندگان بیشتر خواهد بود.
کسانی که زنده کردن مرده را از عیسی میبینند،ولی ایمان نمیآورند،مستحق هر نوع عذابی هستند. «فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً»
3-گاهی خداوند در این دنیا نیز مجازات میدهد. «فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
4-در برابر قهر خدا،هیچ قدرتی نمیتواند مانع باشد. «وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
«58»ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الْآیٰاتِ وَ الذِّکْرِ الْحَکِیمِ
(ای پیامبر!)آنچه بر تو میخوانیم،آیهها و اندرز حکمت آمیز است.
1-برای رهبری صحیح،علم و حکمت(نشانههای الهی و بیان حکیمانه و مستدل)لازم است. «الْآیٰاتِ وَ الذِّکْرِ الْحَکِیمِ»
«59»إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
همانا مَثلِ(آفرینش)عیسی نزد خداوند،همچون مَثلِ(آفرینش)آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود:باش،پس موجود شد.
گروهی از مسیحیان وارد مدینه شده و به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند.آنان در گفتگو با پیامبر صلی الله علیه و آله ولادت عیسی علیه السلام را بدون داشتن پدر،نشانه و دلیل الوهیّت او عنوان کردند.
این آیه نازل شد وجواب آنان را چنین بیان نمود:اگر تولّد بدون پدر،دلیل خدا یا فرزند خدا بودن است،خلقت حضرت آدم که مهمتر است،چون نه پدر داشت و نه مادر.پس چرا شما حضرت آدم را خدا یا فرزند خدا نمیدانید؟!
1-مخالفان را از همان راهی که پذیرفتهاند،به حقّ دعوت کنیم.مسیحیان پذیرفتهاند که آدم مخلوق خداست،با اینکه پدر و مادر نداشت. «مَثَلَ عِیسیٰ...
کَمَثَلِ آدَمَ»
2-استناد به تاریخ و تجربههای گذشته و ارائه نمونههای عینی بهترین راه دعوت است. «إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ»
3-قدرت خداوند در خلقت،محدود نیست. «کُنْ فَیَکُونُ»
«60»الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
حق،همان است که از جانب پروردگار توست،پس از تردید کنندگان مباش.
کلمهی«مُمتَرین»از«مِرْیة»به معنای شک و تردید است.عین این آیه در سورهی بقره آیهی 147 نیز آمده است.با این آیه روشن میشود که سخن حقّ و پایدار تنها از جانب خدایی است که خود حقّ و ثابت است وگرنه از انسانهایی که در طوفان هوسها و غرایز ثباتی ندارند،قانون و سخن پایدار را نمیتوان انتظار داشت.
1-بیان حق،رمز ربوبیّت وتربیت است. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ»
2-ثبات و حقّانیت،جز در راه خدا،کلام خدا و قانون خداوند،وجود ندارد.
«الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ»
3-تعداد زیاد مخالفان،تلاش و فعّالیت آنان،و ثروت و تبلیغاتشان،نباید در حقّانیّت راه و عقاید ما تأثیر گذارد. «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»
«61»فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ
پس هر که با تو،بعد از علم و دانشی که به تو رسیده است،درباره او (عیسی)به ستیز و محاجّه برخیزد(و از قبول حقّ شانه خالی کند)بگو:
بیائید پسرانمان وپسرانتان وزنانمان وزنانتان وخودمان را(کسی که به منزله خودمان است)وخودتان را بخوانیم،سپس(به درگاه خدا)مباهله و زاری کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
واژهی«نَبتَهل»از ریشهی«ابتهال»به معنای بازکردن دستها و آرنجها برای دعا،به سوی آسمان است.این آیه،به آیهی مباهله معروف گشته است.مباهله،یعنی توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یکدیگر،به درگاه خدا و تقاضای لعنت و هلاکت برای طرف مقابل که از نظر او اهل باطل است. (1)
در تفاسیر شیعه و سنی و برخی کتب حدیث و تاریخ میخوانیم که در سال دهم هجری، افرادی از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله مأمور تبلیغ اسلام در منطقه نجران شدند.مسیحیانِ نجران نیز نمایندگانی را برای گفتگو با پیامبراسلام صلی الله علیه و آله به مدینه گسیل داشتند.با وجود گفتگوهایی که میان آنان و پیامبر صلی الله علیه و آله ردّ وبدل شد،باز هم آنان بهانهجویی کرده و در حقّانیّت اسلام ابراز تردید میکردند.این آیه نازل شد و خطاب به پیامبر فرمود:به آنها بگو:
بیایید با فراخواندن فرزندان و زنان و عزیزانمان،خدا را بخوانیم و با حالت تضرّع و ابتهال بر دروغگویان نفرین کنیم و هر نفرینی که دامن گروه مقابل را گرفت،معلوم میشود که راه او باطل است و با این وسیله به این گفتگو و جدال پایان دهیم.
هنگامی که نمایندگان مسیحیان نجران،پیشنهاد مباهله را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله شنیدند،به
1) 1) .التحقیق فی کلمات القرآن.
یکدیگر نگاه کرده و متحیّر ماندند.آنان مهلت خواستند تا در این باره فکر و اندیشه و مشورت کنند.بزرگِ نصارا به آنها گفت:شما پیشنهاد را بپذیرید و اگر دیدید که پیامبر با سر وصدا و جمعیّتی انبوه برای نفرین میآید،نگران نباشید و بدانید که خبری نیست،ولی اگر با افراد معدودی به میدان آمد،از انجام مباهله صرفنظر و با او مصالحه کنید.
روز مباهله،آنها دیدند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همراه با دو کودک و یک جوان و یک زن بیرون آمدند.آن دو کودک،حسن و حسین علیهما السلام و آن جوان،علیّبن ابیطالب علیهما السلام و آن زن فاطمهی زهرا علیها السلام-دختر پیامبر صلی الله علیه و آله-بودند.
اسقف مسیحیان گفت:من چهرههایی را میبینم که اگر از خداوند بخواهند کوه از جا کنده شود،کنده میشود.اگر این افراد نفرین کنند،یک نفر مسیحی روی زمین باقی نمیماند.لذا از مباهله انصراف داده،حاضر به مصالحه شدند.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:سوگند به کسی که مرا پیامبر حقّ قرار داد،اگر مباهله انجام میگرفت،آن وادی آتش را بر آنان فرو میریخت. (1)
این ماجرا،علاوه بر تفاسیر شیعه،در منابع معتبر اهل سنّت نیز آمده است. (2)
مباهله،در بیست و چهارم یا بیست و پنجم ماه ذیالحجّه و در بیرون شهر مدینه بود که اکنون داخل شهر قرار دارد و در آن محل،مسجدی به نام«مسجد الاجابة»ساخته شده است.فاصلهی این مسجد تا مسجدالنّبی تقریباً حدود پانصد متر است.«اللهم ارزقنا زیارته و شفاعته»
بر اساس روایتی در تفسیر المیزان،دعوت به مباهله مخصوص مسیحیان نبوده،
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان؛مناقب ابنمغازی،ص 263.
2) 2) .صاحب تفسیر المیزان در جلد سوّم صفحه 257 آورده است که ماجرای مباهله را 51 نفر از صحابه به اتّفاق نظر نقل کردهاند.تفاسیر کبیر،آلوسی ومراغی ذیل آیه،در کتاب الکامل ابناثیر جلد دوّم صحفه 293،مستدرک حاکم جلد سوّم صفحه 150،مسند احمد حنبل جلد اوّل صفحه 185 و همچنین تفاسیر روحالبیان،المنار و ابنکثیر و بسیاری از منابع شیعی و سنّی دیگر،این واقعه را ضبط و نقل کردهاند.در کتاب احقاقالحق جلد سوّم صفحه 46 نیز نام شصت نفر از بزرگان اهل سنّت را آورده است که همگی گفتهاند:این آیه در عظمت پیامبر و اهلبیت علیهم السلام اوست.
پیامبر صلی الله علیه و آله از یهودیان نیز برای مباهله دعوت کردند.
مباهله،خاصّ زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است،بلکه براساس برخی از روایات،دیگر مؤمنان نیز میتوانند مباهله کنند.امام صادق علیه السلام در اینباره دستوراتی دادهاند. (1)
سؤال:اگر در این ماجرا تنها فاطمه زهرا علیها السلام حضور داشت،پس چرا قرآن کلمهی «نسائنا»را به صورت جمع بکار برده است؟
پاسخ:در قرآن مواردی است که خداوند به دلیل اهمیت مورد از یک نفر به صورت«جمع»یاد میکند،مانند آیه 181 سوره آلعمران که یک نفر از روی توهین گفت:خدا فقیر است،ولی آیه به صورت جمع میفرماید: «الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ» چنانکه قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه السلام میفرماید:ابراهیم یک امّت بود،با آنکه یکنفر بیشتر نبود.
گرچه پیامبر میتوانست خود شخصاً نفرین کند وکاری به علیّ،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام نداشته باشد،ولی خدا و رسول،با این عمل به ما فهماندند که این افراد،یاران و شریکان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آمادهی استقبال از خطر بوده و تداومگر حرکت او میباشند.
1-اگر انسان ایمان به هدف داشته باشد،حاضر است خود و نزدیکترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد. «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
2-آخرین برگ برنده و سلاح برنده مؤمن،دعاست. «فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ»
3-فرزند دختری،همچون فرزند پسری،فرزند خود انسان است. «أَبْنٰاءَنٰا» بنابراین امام حسن وامام حسین علیهما السلام فرزندان پیامبرند.
4-زن و مرد در صحنههای مختلف دینی،در کنار همدیگر مطرحند.«نسائنا»
5-در دعا،کیفیت و حالات اهل دعا مهم است،نه تعداد آنها.گروه مباهله کننده پنج نفر بیشتر نبودند.«ابنائنا،نسائنا،أنفسنا»
1) 1) .تفسیرنورالثقلین ج1،ص351؛اصول کافی،ج2،باب مباهله.
6-علیّبن ابیطالب علیهما السلام،جان رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله است.«أنفسنا»
7-در مجالس دعا،کودکان را نیز با خود ببریم.«أبنائنا»
8-اهلبیت پیامبر علیهم السلام مستجاب الدعوة هستند.«أبنائنا،نسائنا،أنفسنا»
9-استمداد از غیب،پس از بکارگیری تواناییهای عادّی است.«نبتهل»
10-کسیکه منطق و استدلال و معجزه،او را به پذیرش حقّ تسلیم نمیکند،یکی از راهها،مباهله است.«تعالوا...نبتهل»
11-اگر مؤمنان محکم بایستند،دشمن به دلیل باطل بودنش عقب نشینی میکند.
«ندع...نبتهل»
12-استدلال را باید با استدلال پاسخ داد،ولی مجادله و لجاجت باید سرکوب شود. «لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ»
«62»إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
به راستی،داستانِ درستِ(زندگی مسیح)همین است و هیچ معبودی جز خداوند نیست وهمانا خداست مقتدر حکیم.
«63»فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ
پس اگر از حقّ روی گردان شدند،همانا خداوند به(کار و حال)مفسدان آگاه است.
قصه و داستان،بر سه گونه است:
1.رمانها،افسانهها و اساطیری که بر پایه خیال و غیر واقعی هستند.
2.داستانهای تاریخی که گاهی راست ومستند وگاهی آمیخته با دروغ وامور نادرست هستند.
3.رویدادهایی که از زبان وحی به ما رسیدهاند،براساس حقّ هستند.داستانهای قرآنی، همه از این نوع هستند ودر آنها وهم،خیال،دروغ و نادرستی راه ندارد.
1-اگر قرآن نبود،چهرهی واقعی حضرت مسیح،ناشناخته و آلوده با خرافات باقی میماند. «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ»
2-تکرار شعار توحید و پایداری در برابر خرافات،لازم است. «مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ»
3-هر داستانی درباره پیامبران که با توحید منافات داشته باشد،ساختگی و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ»
4-پذیرفتن یا نپذیرفتن کلام حق،نشانهی اختیار انسان است. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»
5-رویگردانی از حق،نمونهای از فساد است و سرپیچی کننده،مفسد میباشد.
«تَوَلَّوْا... المفسدین»
6-علم خداوند به کارهای مفسدان،بزرگترین هشدار است. «عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ»
«64»قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ
بگو:ای اهلکتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما مشترک است.
جز آنکه خداوند را نپرستیم وچیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را بجای خدا ارباب نگیرد.پس اگر(از این پیشنهاد) سرباززدند،بگویید:گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم.
دعوت به سوی توحید وحقّ،لازم است.خواه با استدلال،خواه با مباهله و خواه از طریق دعوت به مشترکات.
عدیّبن حاتم بعد از اسلام آوردن،به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد:ما زمانی که مسیحی بودیم، هرگز یکدیگر را«ربّ»خود قرار نمیدادیم،پس مراد از جملهی «لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً» چیست؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:آیا علمای شما احکام خدا را تغییر نمیدادند؟گفت:چرا! فرمودند:
پیروی از عالمی که قانون خدا را تغییر دهد،یک نوع بندگی وبردگی اوست. (1)
1-مسلمانان باید بر سر مشترکات،با اهل کتاب به توافق برسند. «قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ...»
2-باید در دعوت به وحدت،پیش قدم بود. «قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ»
3-اگر به تمام اهدافِ حقّ خود دست نیافتید،از تلاش برای رسیدن به بعضی از آن خودداری نکنید. «تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ...»
4-یکی از مراحل تبلیغ،دعوت به مشترکات است. «کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ»
5-در تبلیغ و دعوت دیگران،باید ابتدا به عقاید حقّه و مقدّسات مشترک،احترام گذارد. «کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ»
6-یگانه پرستی و بیزاری از شرک،از جمله امور مشترک تمام ادیان آسمانی است. «کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ... أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ»
7-توحید،سبب تعالی انسان است.«تعالوا»در جایی بکار میرود که دعوت به رشد و بالا آمدن باشد. «تَعٰالَوْا... أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ»
8-اطاعت بیچون و چرا از دیگر انسانها،نشانهی پذیرش نوعی ربوبیّت برای آنها ویک نوع عبودیّت برای ماست.در حالی که همهی انسانها با یکدیگر مساوی هستند. «لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً»
9-اندیشهی آزاد و شخصیّت مستقل،شعار قرآن است. «لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً»
1) 1) .تفسیر مراغی.
10-اعراض و سرپیچی مخالفان نباید در اراده و ایمان ما اثر بگذارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ»
11-هر مبلّغی باید سرپیچی و اعراض مردم را پیش بینی کند تا مأیوس نشود.
«فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا...»
12-پس از استدلال و برهان،جَدل را قطع کنید. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا...»
13-بندگی خدا،نفی شرک و طرد حاکمیّت غیر خداوند،از ویژگیهای یک مسلمان واقعی است. «اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ»
«65»یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
ای اهل کتاب! چرا دربارهی ابراهیم گفتگو و نزاع میکنید؟(و هر کدام او را پیرو آیین خود میدانید،)در حالی که تورات وانجیل،پس از او نازل شده است،چرا تعقّل نمیکنید؟
هر یک از دو گروه یهودیان و مسیحیان،ابراهیم علیه السلام را از خود میدانستند و به قدری بازار این ادّعا داغ بود که قرآن در دو آیهی بعد میفرماید: «مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا» این آیه برای پوچی ادّعای آنها میگوید:چگونه شما ابراهیم را که قبل از تورات و انجیل بوده،تابع آن دو کتاب میدانید؟کتابی که هنوز نازل نشده است،پیرو ندارد.آیا حاضر نیستید این مقدار هم فکر کنید که لااقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد.
1-هنگام موعظه،از القاب متین وعناوین فرهنگی مخاطبان استفاده شود. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ»
2-علم و کتاب،از چنان ارزشی برخوردارند که منسوبان به آن نیز محترم است.
«یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ»
3-سعی نکنید با انتساب شخصیّتها به خود،حقّانیت خود را اثبات کنید.
«لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ» به جای نزاع در انتساب شخصیّتهای والا،از فکر آنان پیروی کنید.
4-ادّعاهای خود را مستند و هماهنگ با منطق و فطرت و تاریخ قرار دهید. «وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ»
«66»هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
هان!(ای اهل کتاب!)شما همانان هستید که درباره(حضرت عیسی و)آنچه بدان علم داشتید محاجّه و نزاع کردید،پس چرا درباره(ابراهیم و)آنچه بدان علم ندارید نزاع میکنید؟در حالی که خداوند میداند و شما نمیدانید.
این آیه تذکّر و هشداری است به اهلکتاب،که شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهی دارید، اشکالتراشی و سؤالات بیجا میکنید.با آنکه شما زندگی طبیعی حضرت عیسی ونیاز او به غذا ومسکن ولباس را دیدهاید،ولی باز هم در مورد او به گفتگو نشستهاید.گروهی او را دروغگو وگروهی فرزند خدا میپندارید. (1)و یا در شناخت محمّد صلی الله علیه و آله که نشانههایش در تورات وانجیل آمده وبرای شما شناخته شده است،به بحث وگفتگو میپردازید. (2)شما که درباره معلومات،اهل جدال و بحث هستید و به نقطهی توافقی نمیرسید،دیگر چه کار به مسألهای دارید که در مورد آن هیچ علمی ندارید؟مثل اینکه مذهب حضرت ابراهیم چه بوده است؟
1-گاهی باید افراد مغرور و لجوج را تحقیر کرد. «هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ»
2-افراد لجوج،حتّی در امور روشن به نزاع مینشینند. «حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ»
3-اگر سرچشمهی مباحثات،تحقیق باشد ارزش دارد،ولی اگر برای طفره رفتن باشد،مورد انتقاد است. «حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ»
«67»مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
(برخلاف ادّعای یهودیان و مسیحیان،)ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی،بلکه او فردی حقگرا و تسلیم خدا بود و هرگز از مشرکان نبود.
«حَنَف»،به معنای گرایش به حقّ و«جَنَف»،به معنای گرایش و تمایل به باطل است.
بنابراین«حَنیف»به کسی گفته میشود که در مسیر باشد،ولی بتپرستان آن را در مورد خود بکار میبردند و مشرکان نیز«حُنفاء»خوانده میشدند.
این آیه،با آوردن کلمهی «مُسْلِماً» در کنار کلمهی «حَنِیفاً» ،هم ابراهیم را از شرک مبرّا کرده است و هم کفر و شرک را انحراف و ناحق دانسته است.حضرت علی علیه السلام فرمودند:
دین ابراهیم همان دین محمّد صلی الله علیه و آله بود. (1)
امام صادق علیه السلام در تفسیر عبارت «حَنِیفاً مُسْلِماً» فرمودند:«خالصاً مخلصاً لیس فیه شیء من عبادة الاوثان»ابراهیم شخصی خالص و برگزیده بود و در او ذرهای از پرستش بتها نبود. (2)
«68»إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ
همانا سزاوارترین افراد به ابراهیم،کسانی هستند که از او پیروی کردند و (نیز)این پیامبر و کسانی که(به او)ایمان آوردهاند و خداوند سرور و سرپرست مؤمنان است.
از این آیه معلوم میشود که نسبت ایمانی،فراتر و محکمتر از نسبت خویشاوندی است و افرادی که هم فکر و هم خط و هم هدف باشند،به همدیگر نزدیکتر از کسانی هستند که در ظاهر قوم و خویشند،ولی به لحاظ فکری و اعتقادی از همدیگر جدایند.امام صادق علیه السلام به یکی از یاران با وفایش فرمود:«أنتم و الله من آل محمد»به خدا سوگند که شما از آلمحمّد صلی الله علیه و آله هستید.و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (1)رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز در مورد سلمان فارسی فرمودند:«سلمان منا أهل البیت» (2)
با اینکه آیه فرمود:نزدیکترین مردم به ابراهیم،پیروان او هستند،لکن نام پیامبر اسلام و مسلمانان را جداگانه برد،تا بهترین نمونهی پیروی را در وجود حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و مسلمانان،به دنیا نشان دهد.
در روایتی آمده است:«انّ ولیّ محمّد مَن اطاع اللّه و انْ بَعُدتْ لَحمَته،و انّ عدوّ محمّد مَن عَصی اللّه و انْ قَرُبتْ قَرابته» (3)دوست و طرفدار محمّد صلی الله علیه و آله کسی است که خدا را اطاعت کند،هرچند به لحاظ فامیلی از او دور باشد و دشمن پیامبر کسی است که خدا را نافرمانی کند،هرچند با پیامبر نسبت و نزدیکی داشته باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» در آیه،امامان و پیروان آنها هستند. (4)
1-پیوند مردم با رهبر،پیوند مکتبی است،نه پیوند قبیلهای،زبانی،منطقهای و نژادی. «إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»
2-ملاک قُرب به انبیا،اطاعت از آنان است. «أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»
3-پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان،در خط ابراهیم و هم مرام و هم هدف با او هستند. «أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ... وَ هٰذَا النَّبِیُّ»
«69»وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ
گروهی از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند،ولی جز خودشان را گمراه نمیکنند و(این را)نمیفهمند.
سیمای تهاجم فرهنگی و توطئههای دشمن برای بیدین کردن مسلمانان را در این آیه و سه آیهی بعد میبینیم.این آیه خبر از کینههای مکتبی،آیه بعد خبر از لجاجت و کفر،آیه هفتاد و یکم خبراز شیوه حقپوشی و کتمان آگاهانه،و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاکتیک فریبندهی دشمن میدهد که مجموعاً یک تهاجم فرهنگی برخاسته از باطن تاریک آنان و بکارگیری شیوههای کتمان،زیر سؤال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید تودهی مردم است.
1-خداوند،نقشههای دشمنان دین را افشا وآنان را رسوا میکند. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...»
2-شناخت دشمن وبرنامههای او،لازمهی درامان ماندن از آسیبهای احتمالی است. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...»
3-خطر تهاجم فکری و فرهنگی،جدّی است. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...»
4-به اظهاراتِ منافقانهی مخالفان اعتماد نکنید،آنها قلباً خواستار انحراف شما
هستند. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...»
5-در قضاوتها،انصاف را فراموش نکنید.گروهی از اهل کتاب،چنین آرزویی دارند،نه همهی آنها. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ»
6-باید کاری کنید که دشمن آرزوی انحراف شما را به گور ببرد.کلمه«لو»در موارد ناشدنی بکار میرود. «لَوْ یُضِلُّونَکُمْ»
7-کسانی که در صدد انحراف دیگران هستند،ابتدا خود مرتکب حیله،نفاق، کینه،تهمت وتوطئه میشوند. «وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ»
8-میل به انحراف دیگران،خود یک انحراف بزرگ اخلاقی است. «وَدَّتْ... وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ»
«70»یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ
ای اهلکتاب! چرا به آیات خداوند(و نشانههای نبوّت رسول خدا)کفر میورزید،در حالی که خود(به درستی آن)گواهید.
ظاهراً این آیه به بشارتهایی نظر دارد که اهل کتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلی الله علیه و آله خوانده بودند،ولی به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعی و منافع مادّی،همهی آن نشانههای الهی را نادیده گرفتند.
1-سؤال از وجدان،بهترین راه دعوت است. «لِمَ تَکْفُرُونَ...»
2-دانستن تنها کفایت نمیکند،پذیرفتن نیز لازم است.«تکفرون...تشهدون»
«71»یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
ای اهل کتاب! چرا حقّ را به باطل مشتبه میسازید و(یا)حقّ را کتمان میکنید،در حالی که خود(به حقّانیت آن)آگاهید.
امام صادق علیه السلام دربارهی «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» فرمودند:یعنی اهل کتاب به صفات ذکر شده برای پیامبر اسلام در تورات آگاهاند،(ولی آن را کتمان میکنند). (1)
بسیاری از تحریفگران،با نام اسلامشناس،مستشرق،مورّخ وجهانگرد،در کتابها و ثبت مکانها وزمانهای تاریخی تصرّف کردند و در دائرةالمعارفها به عنوان محقّق چنان سیمایی از اسلام ترسیم کردند که خواننده به فکر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامی نیافتد.
1-مشتبه کردن وکتمان حق،دو اهرم نیرومند دشمن برای ایجاد انحراف در بین مؤمنان است.در دو آیهی قبل فرمود: «یُضِلُّونَکُمْ...» در این آیه میفرماید:
«تَلْبِسُونَ،
تَکْتُمُونَ»
2-کتمان حقّ،حرام و اظهار آن واجب است. «تَکْتُمُونَ الْحَقَّ...»
«72»وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
وگروهی از اهل کتاب گفتند:به آنچه بر مؤمنان نازل شده است،در آغاز روز ایمان آورید و در پایان روز کافر شوید،شاید(با این حیله،آنها از اسلام)باز گردند.
1) 1) .تفسیر قمی،ج1،ص 105.
دوازده نفر از دانشمندان یهود،تصمیم گرفتند برای ایجاد تزلزل و تردید در عقاید مسلمانان،صبحگاهان نزد حضرت محمّد صلی الله علیه و آله آمده،اظهار ایمان کنند،ولی در آخر روز از اسلام برگردند و بگویند:ما محمّد و آیین او را دیدیم،ولی با آنچه در تورات وانجیل آمده، مطابقت ندارد.آنها با این نقشهی ماهرانه میخواستند به همکیشان خود این طور وانمود کنند که اگر اسلام مکتب خوبی بود،اهل علم و کتاب از آن دست برنمیداشتند،با این کار هم در عقاید مسلمانان تردید بوجود آورند و هم سایر یهودیان را از مسلمان شدن بازدارند.
خداوند متعال نیز با نزول این آیه،نقشهی آنان را برملا ساخت.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:وقتی رسول خدا علیه السلام فرمان تغییر قبله از بیتالمقدس به کعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ کردند،یهود گفتند:به آنچه در آغاز روز بوده ایمان آورید،ولی بدانچه در پایان روز آمده(تغییر قبله)کفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیتالمقدس نماز بخوانند. (1)
1-مخالفان دین اسلام برای انحراف مسلمانان،برنامهریزی میکنند.در آیهی 69 خواندیم که اهل کتاب دوست دارند شما را منحرف سازند،این آیه به نقشهی آنان برای رسیدن به آن هدف میپردازد. «یُضِلُّونَکُمْ... قٰالَتْ طٰائِفَةٌ»
2-چه بسا گروهی با نام اسلام،در صفوف مسلمانان نفوذ کرده،از پشت خنجر بزنند،لذا باید هشیار بود. «آمِنُوا... وَ اکْفُرُوا... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
3-مسلمان نباید ساده اندیش و زودباور بوده،به هر اظهار ایمانی،اعتماد کند.
«آمَنُوا وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ»
4-خداوند در مراحل حسّاس،از اسرار و توطئههای دشمنان پرده برمیدارد.
«آمِنُوا...
وَ اکْفُرُوا»
1) 1) .المیزان،ذیل آیه.
5-باید در مرحلهای از ایمان قرار بگیریم که بازگشت برخی مسلمانان از دین، مایهی تزلزل ما نگردد. «وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
6-یکی از سیاستهای دشمن،ایجاد ارتباط و سپس قطع آن،به منظور ایجاد تزلزل در جامعه است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
«73»وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
(بزرگان یهود،برای جلوگیری از گرایش یهود به اسلام،به آنان میگفتند:)جز به کسی که آیین شما را پیروی کند،ایمان نیاورید.(زیرا دینِ حقّ منحصر به ماست.
ای پیامبر! به آنان)بگو:راه سعادت راهی است که خدا بنماید(ومانعی ندارد)که به امّتی دیگر نیز همانند آنچه(از کتاب وشریعت)به شما داده شده،داده شود،تا در نزد پروردگار با شما احتجاج کنند.(همچنین ای پیامبر! به آنان)بگو:فضل ورحمت بدست خداست،او به هر که بخواهد عطا میکند وخداوند دارای رحمت وسیع و علم بیانتهاست.
اهل کتاب،از گرایش یهود به اسلام نگران بودند و برای پیشگیری از آن تبلیغ میکردند.
«لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ»
1-دشمنان اسلام،در توطئههای خود سفارش به پنهان کاری میکنند و به غیر خود نیز اعتمادی ندارند. «لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ» یکی از معانی ایمان، اعتماد و اطمینان است.
2-هدایت الهی،یک جریان مستمر در طول تاریخ بوده است و اختصاص به قوم خاصّی ندارد. «إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ»
3-تعصّب و خودبرتربینی،یکی از آفتهای دینداری است. «إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ»
4-الطاف پروردگار،در انحصار گروه خاصّی نیست.نبوّت و هدایت،فضل الهی است که به هرکس بخواهد میدهد. «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ»
5-گزینش پیامبران از سوی خداوند،بر اساس علم اوست. «وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
«74»یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
(خداوند)هر که را بخواهد به رحمت خویش اختصاص دهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است.
این آیه،تصوّر غلط یهود را که خداوند هیچ قومی را مانند یهود مورد لطف خویش قرار نمیدهد،نفی کرده و میفرماید:خداوند بهتر میداند چه کسی را عهدهدار رسالت خویش بگرداند.او در میان بندگانش بر اساس علم و حکمت لایقترین فرد را انتخاب کرده و مورد لطف خاص خویش قرار میدهد.
«75»وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
و از اهل کتاب کسانی هستند که اگر او را بر اموال بسیاری امین گردانی، به تو باز میگرداند و بعضی از آنان(به قدری نادرستند که)اگر او را بر دیناری امین گردانی،آن را به تو برنمیگرداند،مگر آنکه(برای مطالبه آن) دائماً بالای سر او بایستی،این(خیانت در امانت،)به جهت آن است که گفتند:دربارهی امّیّین(غیر اهل کتاب)هرچه کنیم بر ما گناهی نیست،در حالی که آنها آگاهانه بر خدا دروغ میبندند.
در روایات آمده است:«امانت را به صاحبش برگردانید،حتّی اگر او فاسق باشد». (1)
1-در مورد مخالفانِ نیز،انصاف را مراعات کنید و همه را خائن ندانید. «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ... یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ»
2-امانتداری،ملاکی برای ارزشیابی افراد است. «یُؤَدِّهِ... لاٰ یُؤَدِّهِ»
3-ارزشهای اخلاقی،ثبات دارند.حفظ امانت،در نزد همه نیکو و خیانت در آن، نسبت به هر کسی باشد زشت است.ردّ امانت،یک ارزش است،گرچه از مخالفان باشد. «یُؤَدِّهِ... لاٰ یُؤَدِّهِ»
4-قیام و استقامت،برای گرفتن حقّ لازم است. «لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً»
5-استثمار،استحمار و نژادپرستی،ممنوع است. «لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ»
6-یهودیان و مسیحیان،خود را اندیشمند و مسلمانان را بیسواد و امّی میپنداشتند. «لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ»
7-بالاتر از گناه،توجیه گناه است.اهل کتاب اموال مردم را به ناحق میخوردند و میگفتند:خداوند به این کار راضی است. «یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ»
«76»بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
آری،هر کس به عهد خویش وفا کند و تقوا داشته باشد،پس بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد.
وفای به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف:عهدی که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسان بسته است. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
آدَمَ» (1)
ب:عهدی که انسان با خدا میبندد. «وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ...» (2)
ج:عهدی که انسان با مردم میبندد. «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا...» (3)
د:عهد رهبر با امّت و بالعکس. «الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ» (4)
1-در برابر تفکّرات غلط،موضعگیری کند. «بَلیٰ» (کلمه«بلی»غالباً در موردی بکار میرود که منطق و تفکّر قبلی را رد میکند.)
2-تقوا،انسان را از دروغ بستن به خدا و ضایع کردن حقّ مردم بیمه میکند.
«یَقُولُونَ...
اَلْکَذِبَ...
بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ»
3-شعار،کار ساز نیست،عمل و تقوا لازم است. «أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ»
4-وفای به عهد،از نشانههای تقواست. «أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ»
5-وفای به عهد وتقوا،ملاک محبوبیّت است،نه عالم و اهلکتاب بودن. «یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»
«77»إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
همانا کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خودشان را به بهای ناچیزی میفروشند،برایشان نصیبی در آخرت نیست و خداوند در قیامت با آنها سخن نمیگوید و به آنان نیز نظر(لطف)نمیکند،آنها را(از گناه)پاک نمیسازد و برای آنان عذابی دردناک است.
این آیه،کسانی را که پیمان شکنی میکنند،به پنج نوع قهر الهی تهدید میکند:بیبهرگی و خسارت در آخرت،محرومیّت از توجه خداوند،محرومیّت از نظر لطف الهی،محرومیّت از پاکی از گناه و گرفتاری به عذاب دردناک.
در روایات شیعه و سنّی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«لا ایمان لمن لا امان له و لا دین لمن لا عهد له»کسیکه مراعات امانت نکند،ایمان کاملی ندارد و آن کسی که به عهد خویش وفادار نباشد،دین کامل ندارد. (1)
در روایات آمده است:مراد از «بِعَهْدِ اللّٰهِ» ،حقایق مربوط به پیامبر اسلام در تورات است که به دست عالمان یهود،تحریف گشته است.
مقایسه کنیم وضع کسانی را که از جانب خداوند به آنها سلام داده میشود؛ «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (2)با کسانی که خدا هیچ سخنی با آنان نگوید؛ «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» واگر نالهای سر دهند با جملهی «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» (3)خفه میشوند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هر کس با سوگند،مال و ثروت برادرش را به ناحق بخورد،مورد غضب الهی است.سپس این آیه را تلاوت کردند. (4)
حضرت علی علیه السلام فرمودند:مراد از نگاه خداوند در قیامت؛ «لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» نگاه رحمت است،(نه نگاه با چشم). (5)
1-پیمان شکنی با خدا،از گناهان کبیره است.این نوع تهدید پیدرپی،در باره هیچ گناه دیگری در قرآن مطرح نشده است. «یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ... لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ...»
2-سوگند دروغ برای دین فروشی،سبب محرومیّت در قیامت میشود.
«یَشْتَرُونَ...
أَیْمٰانِهِمْ»
3-دنیاپرستی،ریشهی پیمان شکنی است. «ثَمَناً»
4-بهای پیمان شکنی هرچه باشد،کم است. «ثَمَناً قَلِیلاً»
5-کیفرهای قیامت،متناسب با عملکرد خود ماست.بیاعتنایی ما به تعهّدات الهی،سبب بیاعتنایی خدا به ماست. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ، لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ، لاٰ یُزَکِّیهِمْ»
6-عذابهای اخروی،هم روحی و روانی است «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» هم جسمی «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
«78»وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ الْکِتٰابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ مٰا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
وهمانا از ایشان(اهل کتاب)گروهی هستند که زبانشان به خواندن کتاب (ودست نوشتهی خودشان چنان)میچرخانند که گمان میکنید آن از کتاب آسمانی است،در حالی که از کتاب نیست و میگویند:آن(چه ما میخوانیم)از جانب خداست،در حالی که از جانب خدا نیست وآنها آگاهانه بر خداوند دروغ میبندند.
بر اساس این آیه،گناه علما و دانشمندانِ بیتقوا چند برابر است،زیرا:
الف:مردم را به اشتباه میاندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ»
ب:به خداوند دروغ میبندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
ج:تمام این حرکتها را آگاهانه انجام میدهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
1-در قضاوتها،انصاف داشته باشیم وهمه را به یک دید نگاه نکنیم. «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً...»
2-حضور علما و دانشمندان خائن در میان اهلکتاب،قطعی است. «لَفَرِیقاً»
3-عوام فریبی ولفّاظی،از گناهان دانشمندان است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ»
4-نطق خوب،اگر در مسیر حقّ نباشد،وسیلهای برای انحراف است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ»
5-گمراه کنندگان،مقدّسات مذهبی و کتب آسمانی را دستاویز خود قرار میدهند. «بِالْکِتٰابِ»
6-التقاط،از حربههای زهرآگین فرهنگی دشمن است. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ»
7-اگر دشمن زمینهی پذیرش انحراف را در شما ببیند،ادّعاهای خطرناکتری مطرح میکند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ... یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
8-بزرگترین خیانت به فرهنگ وعقیدهی انسان،تحریفِ آگاهانه ومغرضانهی علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
«79»مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ
هیچ(پیامبر و)بشری که خداوند به او کتاب و حکم و نبوّت داده است،حقّ ندارد به مردم بگوید:به جای خدا،بندگان من باشید.بنابراین(شما دانشمندان اهلکتاب به طریق اولی چنین حقّی ندارید،بلکه باید)به خاطر سابقهی آموزش کتاب و تدریسی که دارید،ربّانی باشید.
امتیاز پیامبران بر دیگران آن است که هر قدر بر تعداد یاران و مقدار قدرتشان افزوده شود، مردم را بیشتر به بندگی خدا دعوت میکنند،و هرگز راه توحید را عوض نمیکنند و تأکید و هشدارشان بیشتر میشود.امّا دعوت کنندههای سودجو،در ابتدا با قیافهای مقدّس مآبانه ودلسوزانه کار را شروع میکنند،ولی پس از رسیدن به مسند قدرت،استبداد و خودمحوری را پیریزی میکنند.
در روایات آمده است که به بردگان خود،«عَبدی»نگویید،بلکه«فَتیٰ»بگویید و بردگان نیز به مولای خود«ربّی»نگویند،بلکه«سَیّدی»بگویند. (1)
اگر انبیا نباید پرستش بشوند،حساب دیگران روشن است.اگر مواهب معنوی عامل عبودیّت نشود،حساب زرق و برق مادّی روشن است.
«رَبّانیّین»جمع«رَبّانی»به کسی گفته میشود که پیوند او با خدا محکم باشد و در فکر اصلاح و تربیت دیگران باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:درباره من دو گروه هلاک شدند:1.پیروان افراطی که مرا از حدّ بشری بالا بردند.2.دشمنان بیانصاف که پیامبری مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.حضرت عیسی علیه السلام نیز این هشدار را برای پیروان خود گوشزد کرده بود و نظیر این معنا را در نهجالبلاغه از حضرت علی علیه السلام نیز شاهد هستیم.
همچنین فرمودند:«لاتَرفعونی فَوق حقّی فاِنّ اللّه تعالی اتّخذَنی عَبداً قبل ان یَتّخذَنی نَبیّاً»مرا از آنچه هستم بالاتر نبرید،همانا خداوند پیش از آنکه مرا پیامبر قرار دهد،بنده آفریده است.سپس این آیه را تلاوت فرمودند. (2)
رسولخدا صلی الله علیه و آله دربارهی این آیه فرمودند:هیچ مرد وزن مسلمان،آزاد یا بندهای نیست مگر آنکه حقّ واجبی از خداوند بر گردن اوست و آن اینکه قرآن را فراگیرد و در قرآن تفکّر کند. (3)
1-استفاده نادرست ازموقعیّت،محبوبیّت ومسئولیّت،ممنوعاست. «مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ»
2-کتاب و حکمت و نبوّت،انسان را از بشر بودن خارج نمیکند. «مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ»
3-هدف انبیا،تنها نجات بشر از شرک نیست،بلکه رشد او تا مرحلهی ربّانی شدن است. «کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ»
4-راه ربّانی شدن،علمِ دین و درس کتاب است،نه تصوّف و چلّه نشینی. (1)
«رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ...»
5-اگر تعلیم و تعلّم و درس،انسان را ربّانی نکند،در واقع آن علم،علم نبوده است. (2)«رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ...»
6-علمای ربّانی،مفسّران واقعی قرآن هستند. «کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»
7-تعلیم و تدریس کتب آسمانی،باید همیشگی باشد. «کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ... تَدْرُسُونَ»
8-معلّمی،شغل انبیاست. «تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ»
«80»وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
و(خداوند)به شما فرمان نمیدهد که فرشتگان وانبیا را ارباب خود قرار دهید،آیا ممکن است،پس از آنکه تسلیم خدا شدید،او شما را به کفر فرمان دهد؟
1-هرگونه دعوت به شرک از سوی هر کس که باشد،ممنوع است. «وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا...»
2-کفر،تنها انکار خدا نیست؛بلکه پذیرش هرگونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقی،کفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ»
«81»وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی قٰالُوا أَقْرَرْنٰا قٰالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّٰاهِدِینَ
و(به یاد آور)هنگامی که خداوند از پیامبرانِ(پیشین)پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمتی دادم،سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکرد،باید به او ایمان آورید واو را یاری کنید.(سپس خداوند)فرمود:آیا به این پیمان اقرار دارید و بار سنگین پیمان مرا(بر دوش)میگیرید؟(انبیا در جواب)گفتند:(بلی)اقرار داریم، (خداوند)فرمود:خودتان شاهد باشید ومن هم با شما از جمله گواهانم.
«82»فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
پس کسانی که بعد از این(پیمان محکم،)روی برگردانند،آنان همان فاسقانند.
تفاوت مکتب انبیا،مانند تفاوت برنامهی دو استاد یا دو استاندار است که در اصول مسائل علمی و سیاسی،دارای جهت واحدی هستند،ولی در مسائل جزئی،به جهت تفاوتهای فردی دانش آموزان یا شرایط منطقهای،برنامههای گوناگون ارائه میدهند. (1)
حضرت علی علیه السلام فرمود:«خداوند از انبیای پیشین پیمان گرفت که مردم را به بعثت پیامبر اسلام و صفات او خبر و بشارت دهند و به آنان فرمان تصدیق آن حضرت را بدهند». (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:«مراد از «جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ» پیامبر اسلام است». (3)
آنچه مهم ات داشتن روحیه اطاعت و تسلیم فرمان خدا بودن است،گرچه میدانی برای عمل نباشد.مثلاً شهید شدن یک مسأله است و آمادگی برای شهادت مسألهای دیگر.
چنانکه خداوند نمیخواهد خون اسماعیل ریخته شود،ولی میخواهد ابراهیم آمادگی کامل برای قربانی کردن فرزند داشته باشد.یا ممکن است ما زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام را درک نکنیم،ولی انتظار ظهور،و عشق و علاقه و انس و آمادگی برای حضورش،مسألهای است که در دهها آیه و روایت سفارش شده است.
بنابراین پیامبران گرچه عصر پیامبر اسلام را درک نکردهاند،ولی آنان مطیع و تسلیم فرمان خدا بوده و در آرزوی رسالت و یاری او بودند. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»
1-در مدیریّت الهی،لازمهی سپردن مسئولیّتها،تعهد و پیمان گرفتن است.
«أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ»
2-هر جا کار سخت است،پیمان گرفتن لازم است.دست برداشتن از آئین و سنّت موجود،و ایمان و حمایت از شخص نوظهور،ساده نیست.لذا خداوند تعهد شدید میگیرد. «أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ...»
3-آمدن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله قطعی است،لذا از همهی انبیا پیمان گرفته شده،نه بعضی از آنها. «مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ... جٰاءَکُمْ رَسُولٌ»
4-جریان نبوّت،مایهی وحدت است،نه اسباب تفرقه و انشعاب. «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ»
5-انبیا دارای هدفی مشترک هستند.لذا پیامبران قبلی،آمدن انبیای بعدی را بشارت میدادند ونسبت به آنان پیمانِ ایمان ونصرت دارند،وپیامبران بعدی، انبیای قبل را تصدیق میکردند. «مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ»
6-قدیمیها،جدیدیها را تحویل بگیرند،آنها را به مردم معرّفی کنند و زمینهی رشد بعدیها را فراهم آورند. «لَتُؤْمِنُنَّ... لَتَنْصُرُنَّهُ»
7-ایمان به تنهایی کفایت نمیکند،بلکه یاری و حمایت نیز لازم است. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»
8-در میان انبیا،سلسله مراتب است و خاتمالنّبیّین اشرف آنهاست،زیرا همهی
انبیا باید مؤمن به او و حامی او باشند. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»
9-وقتی انبیای پیشین موظّف به ایمان وحمایت از پیامبر اسلام هستند،پس پیروان آنها نیز باید به او ایمان آورده و از او اطاعت کنند. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»
10-حمایتی ارزشمند است که از ایمان سرچشمه گرفته باشد. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»
11-مهم،داشتن روح تسلیم و پذیرفتن حقّ است،چه بسا شرایط لازم برای عمل به وجود نیاید.انبیای قبل،زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را درک نکردند،ولی این روحیه را داشتند. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»
12-پیمانشکن فاسق است. «فَمَنْ تَوَلّٰی... هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
«83»أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ
پس آیا آنها جز دین خدا(دینی)میجویند؟در حالی که هر که در آسمانها و زمین است،خواه ناخواه فقط تسلیم اوست و به سوی او بازگردانده میشوند.
موجودات آسمانها و زمین،همگی تسلیم خدایند.حتّی اگر در حال عادّی این سرسپردگی را کتمان کنند،در حال احساس خطر به ناچار دل به او میسپارند.مؤمنان با میل و رغبت تسلیم او هستند،ولی همگان در زمان احساس خطر یا مرگ یا مغلوب شدن در جنگ و یا درماندن در استدلال،تسلیم او میشوند.همه ذرّات عالم،از کوچکترین اتم تا بزرگترین کرات،همه تابع همان قانونی هستند که خداوند بر آنها حاکم کرده است و هر لحظه میتواند آن را تغییر دهد.
هنگام نوشتن این جملات در یک لحظه بدون دلیل خاصّی احساس کردم نصف سر و صورتم به شدّت درد گرفت.قلم را زمین گذاشتم،دست بر سر و محل درد کشیدم،لحظاتی گذشت یک مرتبه آرام شدم،با خود گفتم:آری،تمام هستی در هر لحظهای و به هر شکلی
در دست خداست.حرکت هر برگی و نوشتن هر کلمهای بدون ارادهی او ممکن نیست.
امام صادق علیه السلام در مورد این آیه فرمودند:«زمانی که قائم علیه السلام قیام کند،تمام سرزمینها بانگ شهادت«لااله الاّ اللّه و محمّد رسولاللّه»سر خواهند داد». (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«مراد از «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» ،ملائکه میباشند». (2)
1-انتخاب راه غیرخدا،با نظام هستی سازگار نیست. «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ»
2-حقیقت دین،تسلیم است. «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ...»
3-انسان،دائماً در جستجوی راه و روشی است و گرایش به مکتب در نهاد او قرار دارد.(جمله «یَبْغُونَ» دلالت بر خواست و تمایل دائمی دارد.)
4-اگر هستی تسلیم اوست،چرا ما تسلیم نباشیم؟ «لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
5-در آسمانها موجودات با شعور هستند. «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» (حرف«مَن»برای موجودات دارای عقل و شعور بکار برده میشود)
6-اگر پایان کار ما اوست،چرا از همان اوّل رو به سوی او نکنیم؟ «إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»
«84»قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگو:به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط(پیامبران از نسل یعقوب)نازل گردیده وآنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر،از طرف پروردگارشان داده شده(به همهی آنها)ایمان آوردهایم و میان هیچیک از آنها فرقی نمیگذاریم وما تنها تسلیم(فرمان)او هستیم.
این آیه،به غیر از یکی دو کلمه،کاملاً شبیه آیهی 136 سورهی بقره است.
شکل کار اصل نیست،بلکه اصل،آن هدف غایی و نهایی کار است.در هر زمانی ممکن است شکل کار و دعوت انبیا فرق کند،مثلاً حضرت موسی به سراغ فرعون برود و یا حضرت سلیمان،فرمانروایی مانند بلقیس را دعوت کند،ولی هدف نهایی یکی است.
درست مانند حرکتهای گوناگون امامان معصوم علیهم السلام.
اگر از انبیای گذشته برای معرّفی و یاری پیامبر آینده پیمان گرفته شده،پیامبر آینده نیز مأمور است به نمایندگی از تمامی پیروانش،ایمان خود را نسبت به پیامبران گذشته اعلام نماید.
1-ایمان خود را اظهار کنید. «قُلْ آمَنّٰا»
2-ایمان به انبیا،در کنار ایمان به خداوند است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ... وَ النَّبِیُّونَ»
3-خدمات پیشینیان را نادیده نگیریم. «وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ»
4-آمدن انبیا،جلوهای از ربوبیّت الهی است. «وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ»
5-دین وهدایت الهی،همواره همراه بشر بوده است.انبیا همچون معلّمان یک مدرسهاند که به طور زنجیرهای مأمور ارشاد مردم بودهاند. «إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ...»
6-تمام انبیا،دارای هدف واحد هستند. «لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ»
7-برتری بعضی از انبیا بر برخی دیگر؛ «فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ» (1)هرگز مانع ایمان ما به همهی آنها نیست. «لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ»
8-پیامبر اسلام،با اظهار ایمان خود به سایر انبیا،پیروان مکتبهای توحیدی را به وحدت دعوت میکند. «لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ»
9-پیامبر اسلام،تسلیم مطلق حقّ است. «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
1) 1) .اسراء،55.
10-کسی که میان انبیا فرق بگذارد،در حقیقت تسلیم خدا نیست. «لاٰ نُفَرِّقُ... نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
11-مؤمنان،هماهنگ با تمام موجودات،تسلیم خدا هستند. «لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
«85»وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
و هر کس غیر از اسلام به سراغ دینی دیگر برود،پس هرگز از او قبول نمیشود و او در قیامت از زیانکاران خواهد بود.
از جملهی «یَبْتَغِ» ،استفاده میشود که مراد آیه،کسانی هستند که اسلام به گوش آنها رسیده،ولی آن را رها کرده و به سراغ دیگر مکاتب رفتهاند.این افراد در قیامت زیانکارند و دین آنها مورد پذیرش نیست.
با توجّه به آیهی 81،پذیرش دین اسلام،میثاق خداوند از همهی پیامبران پیشین است ولذا با آمدن پیامبر و دین اسلام،دین دیگری غیر از آن مورد قبول نیست. «فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ»
در آیات گذشته،سیمایی از اصول مکتب اسلام ترسیم شد که خطوط کلّی آن عبارتند از:
1.از تمام انبیای پیشین پیمان گرفته شده تا به پیامبر بعدی ایمان آورند.
2.تمام هستی تسلیم خداست و نمیتوان غیر دین الهی را پذیرفت.
3.پیروان اسلام،به تمام انبیا و کتب آسمانی ایمان دارند.
و در این آیه با صراحت اعلام میکند:هرکس غیر از دین اسلام را بپذیرد،قابل قبول نیست.آری،بعد از دعوت،استدلال،مباهله واعلام همسویی با عقاید و کتب آسمانی دیگر، جای صراحت و بیپرده سخن گفتن است.
1-اسلام،ناسخ همه ادیان پیشین است. «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ»
2-رها کردن مکتبی جامع،مایه خسارتی ابدی است. «مَنْ یَبْتَغِ... مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
3-آخرت،جلوگاه خسارتهای واقعی است. «فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
4-انتخاب اسلام،نشانه دوراندیشی و نجات انساناست. «فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
«86»کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
چگونه خداوند هدایت کند گروهی را که بعد از ایمان و گواهی بر حقّانیت رسول و آمدن معجزات و دلایل روشن بر ایشان،باز هم کافر شدند،و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
1-هرچه دلایل هدایت،بیشتر و روشنتر باشد،کفر و بیاعتنایی به آنها خطرناکتر است. «کَیْفَ یَهْدِی... لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
2-علم و ایمان اوّلیه کافی نیست،پایداری و تداوم ایمان و عمل لازم است.زیرا خطر ارتداد،همواره انسان را تهدید میکند. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ»
3-گروهی از مسلمانان،در زمان پیامبر اکرم مرتدّ شدند. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ»
4-پشت کردن به حقّ،منطق و عقل،رسول و بیّنه،ظلم است و سبب خارج شدن از مدار الطاف الهی میگردد. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
5-سنّت خدا آن است که ظالمان را هدایت نکند. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» (جمله«لایهدی»نشانه استمرار عمل و سنّت الهی است.)
6-توبه وبازگشت،برای مرتدّ بسیار مشکل است. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی...»
7-کافران ناآگاه،از کفّار آگاه،به هدایت نزدیکترند. «جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی
اَلْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
8-برخورداری از هدایت الهی و یا محروم شدن از آن،به دست خودماست.
«لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
«87»أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ
آنان(که با آن همه دلایل روشن وسابقهی ایمان،مرتدّ شدند،)کیفرشان آن است که لعنت خدا و فرشتگان و عموم مردم بر آنان باشد.
«88»خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
آنها همواره مورد لعن(خدا وفرشتگان ومردم)هستند،نه عذاب از آنان کاسته شود و نه به آنها مهلت داده شود.
نفرین تمام مردم،به افراد مرتدّ،شاید بدان جهت باشد که وجدانهای آگاه و فطرتهای سالم،این اعراض و کفر آگاهانه را محکوم میکند.شاید هم از آن رو باشد که شعاعِ کفرِ آگاهانه،به نسلها و عصرها سرایت کرده و افراد زیادی را در آتش خود میسوزاند.
مشابه این لعنت خدا و فرشتگان و مردم را در آیهی 159 سوره بقره نسبت به دانشمندانی که حقایق را کتمان میکنند،میخوانیم.بنابراین گناه عالمی که کتمان حق کند و مرتدّی که آگاهانه دست از ایمان بردارد،یکسان است.
1-ملائکه در برابر افکار واعمال زشت انسان،واکنش نشان میدهند. «عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ...»
2-مردم باید در برابر افراد مرتدّ و منحرف،عکس العمل نشان بدهند. «عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ... اَلنّٰاسِ»
3-علم و آگاهی در مقدار و کیفیّت عذاب الهی مؤثر است. «شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ... لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ»
«89»إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
مگر کسانی که پس از آن،(از کفر و ارتداد)توبه کنند و(کردار و افکار خود را)اصلاح نمایند،که همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
اگر شخص کافری مسلمان شود،قانونِ«الاسلامُ یَجُبّ ما قَبْله»تمام گذشتهها را پاک میکند،ولی اگر مرتدّی توبه کند و بار دیگر مسلمان شود،باید همهی وظایف بجا مانده را جبران کند و افکار و اعمال خود را اصلاح کند،ونمازها و روزههای ترک شده را قضا کرده، بجای آورد.
1-راه توبه و بازگشت،بر همگان حتّی از دین برگشتگان باز است. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا»
2-نشانهی توبه واقعی،اصلاح مفاسد است. «تٰابُوا... وَ أَصْلَحُوا»
3-خداوند نه تنها توبه را میپذیرد و گناهان را میبخشد،بلکه توبه کننده را نیز دوست میدارد و مورد رحمت قرار میدهد. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
«90»إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ
البتّه کسانی که پس از ایمان آوردن،کافر شدند وسپس بر کفر خود افزودند،هرگز توبهی آنها پذیرفته نخواهد شد و آنها همان گمراهانند.
افراد مرتد و از دین برگشتگان دو نوعند:
الف:مرتدّ ملّی که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه او کافر باشند،و او بعد از بلوغ اظهار کفر کند و سپس اسلام بیاورد و پس از آن مجدداً از اسلام دست بردارد.چون این شخص مسلمان زاده نیست،مجازاتش خفیف و سبک است.
ب:مرتدّ فطری که پدر یا مادرش هنگام انعقاد نطفه مسلمان باشند،و او پس از بلوغ اظهار اسلام کند و سپس از دین و آیین خویش دست بردارد و به اسلام پشت کند.این چنین شخصی مجازات سنگینی همانند اعدام را در پیش رو دارد.
از آیات متعدد قرآن استفاده میشود که هر یک از کمالات و یا انحرافات در انسان،قابل افزایش ویا کاهش است.ازدیاد علم مانند: «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» (1)افزایش هدایت مانند:
«زٰادَهُمْ هُدیً» (2)افزایش گمراهی مانند آیه مورد بحث: «ازْدٰادُوا کُفْراً»
گرچه راه توبه بر احدی بسته نیست،امّا نباید گروهی از این توبهی مقدّس استفاده نادرست کنند.کسانی که از ایمان خود دست برداشته ودائماً بر کفر و لجاجت خود میافزایند و جز لحظهی مرگ یا غلبهی مسلمانان در جنگ،توبه نمیکنند،توبه این گونه افراد قابل قبول نخواهد بود،زیرا توبه،آداب و شرایط و شیوهای دارد که شامل حال این افراد نمیشود.
1-ایمانی ارزش دارد که تا پایان عمر داوم داشته باشد.ایمانی که با کفر پایان پذیرد،کارساز نیست. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ»
2-انسان مختار است،میتواند ایمان آورد و یا کفر ورزد.میتواند بر ایمان خود پایدار و یا در کفر خود پافشاری کند.میتواند توبه کند یا بر گناه اصرار ورزد.
«کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ»
3-بدتر از کفر و ارتداد،لجاجت و پافشاری بر انحراف و کفر است. «ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً»
4-خداوند توبه پذیر است،ولی گروهی زمینهها را از دست دادهاند.جرّاح هر چقدر هم ماهر باشد،تا زمینهی پیوند در مریض نباشد کاری پیش نمیبرد.
«لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ»
5-اصرار و تداوم کفر،سبب محرومیّت از پذیرفته شدن توبه است. «ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ»
«91»إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
همانا کسانی که کفر ورزیدند و در حال کفر(بدون توبه)مردند،اگر چه زمین را پر از طلا کرده و به عنوان فدیه و باز خرید(از عذاب)بدهند،هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نمیشود.آنان را عذابی دردناک است و برایشان هیچ یاوری نیست.
دنیا و آخرت تفاوتهایی دارند،از جمله:
1.غم واندوه در دنیا از انسان به دیگران سرایت میکند،ولی در آخرت چنین نیست.
2.در دنیا،انسان میتواند با عذر یا کفّاره یا دروغ یا حیله یا توبه یا ناله مشکلش را حل کند، امّا در آخرت چنین نیست.
3.تلخیهای دنیا قابل تخفیف است و اگر انسان با آن انس گرفت،از تلخی آن کاسته میشود،ولی در آخرت چنین نیست.
1-کافر مردن،بزرگترین خطر است، «مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ» و در حال تسلیم خدا مردن،آرزوی پیامبران است،چنانکه حضرت یوسف فرمود «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (1)
2-در قیامت،مال دنیا بیارزش است و ذرّهای کارآیی ندارد.گرچه از جنس طلا و مقدار آن به اندازهی ظرفیّت زمین باشد،باز هم پشیزی ارزش ندارد. «مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً»
3-ایمان،ارزشی فراتر از تمام مادّیات دارد.در قیامت تنها ایمان است که میتواند انسان را نجات دهد. «مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً»
4-مرگ در حال کفر،زمینهی شفاعت را از بین میبرد. «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
«92»لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ
هرگز به نیکی دست نمییابید،مگر آنکه از آنچه دوست دارید،(در راه خدا)انفاق کنید و بدانید هر چه را انفاق کنید،قطعاً خداوند به آن آگاه است.
«بِرّ»به خیر وبرکت گسترده و زمینی که برای کشت و زراعت ویا سکونت مهیّاست،گفته میشود.به گندم-که غذای عموم انسانها وانواع حیوانات است-«بُرّ»گفته میشود.
با توجّه به اشتقاق لغوی«برّ»که به معنای توسعه در خیر است؛در قرآن،ایمان و عمل صالح و جهاد و نماز و وفای به عهد،از نمونههای بِرّ معرفی شدهاند. «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ وَ فِی
1) 1) .یوسف،101.
اَلرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» (1)
در قرآن همگان توصیه شدهاند که در انجام«برّ»همدیگر را یاری کنند. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» (2)و در این آیه نیز میفرماید که شما هرگز به این گوهر گرانبها نمیرسید،مگر آنکه از آنچه دلپسند شماست وآن را دوست میدارید،انفاق کنید.
نمونههایی از انفاق مؤمنان
1.ابوطلحه انصاری،بیشترین درختان خرما را در مدینه داشت وباغ او محبوبترین اموالش بود.این باغ که روبروی مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله واقع شده بود،آب زلالی داشت.رسولخدا صلی الله علیه و آله گاه وبیگاه وارد آن باغ میشد واز چشمهی آن مینوشید.این باغِ زیبا و عالی،درآمد کلانی داشت که مردم از آن سخن میگفتند.وقتی آیه نازل شد که «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی...» او خدمت پیامبر رسید وعرض کرد:محبوبترین چیزها نزد من این باغ است،میخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:تجارت خوبی است،آفرین بر تو،ولی پیشنهاد من آن است که این باغ را به فقرای فامیل و بستگان خویش دهی.او قبول کرد وباغ را بین آنان تقسیم کرد. (3)
2.چند نفر مهمان ابوذر شدند،ابوذر گفت:چون من گرفتاری دارم،شما خودتان یکی از شتران مرا نحر و غذا تهیه کنید.آنها شتر لاغری را انتخاب کردند.ابوذر ناراحت شد و پرسید:چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟گفتند:آن را برای نیاز آینده تو گذاشتیم.ابوذر فرمود:روز نیاز من روز قبر من است. (4)
3.وقتی فاطمه زهرا علیها السلام را در شب عروسی به خانه شوهر میبردند،فقیری از حضرت پیراهن کهنهای درخواست کرد.فاطمه زهرا علیها السلام به یاد این آیه «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ...» افتاد و همان پیراهن عروسیش را به او بخشید.
4.عبداللّهبن جعفر،غلام سیاهی را دید که در باغی کارگری میکند،به وقت غذا سگی وارد باغ شد و در برابر غلام نشست.غلام لقمهای به او داد،باز سگ با نگاه خود تقاضای غذا کرد،غلام غذای خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد.از او پرسید:خودت چه میخوری؟ گفت:من امروز سهمی ندارم.پرسید:چرا این کار را کردی؟گفت:این سگ از راه دور آمده و گرسنه بود.عبداللّه از فتوّت این غلام تعجّب کرد.آن باغ و غلام را خرید،غلام را آزاد کرد و باغ را به او بخشید. (1)
در احادیث در باره این آیه میخوانیم:راه رسیدن به برّ،کمک به والدین قبل از درخواست آنان است،گرچه بینیاز باشند. (2)
امام صادق علیه السلام به شاگرد خود مفضلبن عمر فرمود:از پدرم شنیدم که میفرمود:کسی که سال بر او بگذرد و از مال خود،کم یا زیاد حق ما را ندهند،خداوند روز قیامت به او نظر نمیکند،مگر آنکه او را ببخشد.
ای مفضل! این تکلیفی است که خداوند آن را بر شیعیان لازم کرده آنجاکه در کتاب خود میفرماید: «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ...» پس ما برّ و تقوا و راه هدایت هستیم. (3)
1-یگانه راه رسیدن به مقام نیکوکاران،انفاق خالصانه از امور مورد علاقه است.
«لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ...»
2-در مکتب اسلام،هدف از انفاق تنها فقرزدایی نیست،بلکه رشد انفاق کننده نیز مطرح است.دل کندن از محبوبهای خیالی وشکوفاشدن روح سخاوت، از مهمترین آثار انفاق برای انفاق کننده است. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ»
3-دلبستگی به دنیا سبب محروم شدن از رسیدن به مقام برّ است. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ»
4-سعادتِ فرد در سایه نگاه اجتماعی وکریمانه اوست. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا»
5-بهترین چیز دوست داشتنی برای انسان«جان»است.پس شهدایی که جان
خود را در راه خدا میدهند،به بالاترین مقام بِرّ میرسند. «تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ»
6-آنچه را که خود دوست میداری انفاق کن،نه آنچه را که بینوایان دوست میدارند.زیرا ممکن است فقرا به جهت شدّت فقر،به اشیای ناچیز نیز راضی باشند. «مِمّٰا تُحِبُّونَ» ،نه«ممّایحبّون»
7-انسانی که تربیت الهی یافته،اسیر مال و ثروت نیست،بلکه حاکم بر آنهاست.
«تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ»
8-در انفاق،اصل کیفیّت است،نه کمیّت. «مِمّٰا تُحِبُّونَ»
9-اسلام،مکتب انسان دوستی است نه مال دوستی. «تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ»
10-در انفاق نه افراط و نه تفریط،تنها بخشی از آنچه را دوست داری،انفاق کن.
«مِمّٰا تُحِبُّونَ» «من»بیانگر تبعیض است.
11-محبّت به مال در نهاد هر انسانی هست: «مِمّٰا تُحِبُّونَ» آنچه خطرناک است، شدّت محبّت است که مانع انفاق شود. «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (1)
12-مهم انفاق است حتّی اگر اندک باشد. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ» آری یک برگ زرد روی آب،میتواند کشتی صدها مورچه شود.
13-حال که خداوند انفاق ما را میبیند،چرا در کمّ و کیف آن کوتاهی کنیم؟ بیایید بهترینها را انفاق کنیم. «فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ»
1) 1) .عادیات،8.
جزء«4»
«93»کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
همهی غذاها و خوارکیها برای بنیاسرائیل حلال بود،مگر آنچه را اسرائیل(یعقوب)پیش از نزول تورات بر خود حرام کرده بود،بگو:اگر راست میگویید(که اینها از قبل در تورات حرام بوده است،)تورات را بیاورید و آن را تلاوت کنید(تا ببینید بسیاری از چیزها را بدون نزول وحی از پیش خود،بر خودتان حرام کردهاید).
«94»فَمَنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
پس بعد از این،هر کسی بر خدا به دروغ افترا ببندد،آنان ستمگران هستند.
در تفاسیر آمده است،برخی اهل کتاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اشکال میکردند که اگر تعالیم او موافق تعالیم انبیای پیشین همچون ابراهیم،موسی و عیسی علیهم السلام است،پس چرا گوشت و شیر شتر را حرام نمیداند؟! این آیه در جواب آنها نازل شد که تمام غذاها برای بنیاسرائیل حلال بوده است وتنها حضرت یعقوب بعضی از غذاها را بر خود ممنوع و حرام کرده بود.و دلیل این تحریم نیز چنانکه در بعضی تفاسیر آمده،آن است که وقتی حضرت یعقوب گوشت شتر را استفاده مینمود،موجب ناراحتی جسمی او میشد،او از این غذا پرهیز میکرد (1)و بنیاسرائیل گمان میبردند که این یک حکم شرعی و حرام ابدی است.
«طَعام»به چیزی گفته میشود که به ذائقهی انسان دارای مزه و طعم است و کلمهی
1) 1) .تفسیر عیّاشی.
«حِلّ»در برابر«عَقد»،به معنای آزادی و رهایی است.
1-حلال بودن غذاها،یک اصل ثابت در ادیان آسمانی است. «کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ»
2-بدون دلیل و تحریم شرعی،حلالها را حرام نپندارید. «حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ»
3-بهترین نوع استدلال،استدلال بر اساس عقاید و کتاب آسمانی طرف مقابل است. «فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ»
«95»قُلْ صَدَقَ اللّٰهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
(ای پیامبر!)بگو:خداوند راستگو است،پس از آیین ابراهیم حقگرا پیروی کنید که او از مشرکان نبود.
«حَنیف»کسی است که از گمراهی فاصله گرفته و به هدایت و راه راست،روی آورده است.
بت پرستان زمان پیامبر ادّعا داشتند که بر آئین ابراهیم هستند و آن قدر بر این ادّعا تبلیغ و پافشاری کرده بودند که دیگران،آنها را«حُنفا»یعنی پیروان ابراهیم شناخته و معرفی میکردند.قرآن در آیات متعدد این موضوع را نفی کرده است. (1)«ما کان من المشرکین» (2)
1-اهلکتاب که خود را پیرو ابراهیم میدانند،باید موحّد باشند،زیرا او مشرک نبود. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ... وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
2-حقگرایی ابراهیم،آیین او را پایدار واستوار ساخت. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً»
«96»إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ
همانا اوّلین خانهای که برای(عبادت)مردم مقرّر شد،همان است که در سرزمین مکّه است که مایهی برکت و هدایت جهانیان است.
«بَکّة»به معنای محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.
یکی از ایرادهای بنیاسرائیل این بود که چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بیتالمقدّس که هزار سال قبل از میلاد توسط حضرت سلیمان ساخته شده است،آن را کنار گذاشته و کعبه را قبلهی خود قرار دادهاند.این آیه در پاسخ آنان میفرماید:کعبه از روزگار نخستین،اوّلین خانهی عبادت بوده و قدمت آن نیز بیشتر از هر جای دیگر است.
امام صادق علیه السلام با توجّه به جملهی «أَوَّلَ بَیْتٍ» فرمودند:«چون مردم مکّه بعد از کعبه اطراف آن جمع شدند،پس حقّ اولویّت با کعبه است؛لذا برای توسعهی مسجدالحرام میتوان خانههای اطراف کعبه را به نفع حرم خراب کرد». (1)
«دَحوُ الارض»به معنی گسترش زمین از زیر خانهی کعبه است.علاّمه طباطبایی میگوید:روایات«دَحوُ الارض»بسیار است (2)و هیچ دلیل علمی که مغایر آن باشد،پیدا نشده و با قرآن نیز مخالفتی ندارد. (3)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:خداوند تمام مردم را از آدم علیه السلام تا آخرین نفر با همین سنگهای کعبه آزمایش میکند. (4)
امام باقر علیه السلام فرمود:حضرت آدم و سلیمان و نوح علیهم السلام نیز دور همین کعبه،حج انجام دادهاند. (5)
در قرآن،از کعبه با تعابیر متعدّدی یاد شده است،از جمله:
1.کعبه،اوّلین خانه است. «أَوَّلَ بَیْتٍ»
2.مرکز پایداری و به پاخاستن مردم است. «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ» (1)
3.خانهای آزاد و بدون مالک است. «بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (2)
4.محل تجمّع و خانه أمن مردم است. «مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً» (3)
1-کعبه،اوّلین خانهای است که برای عبادت ونیایش مردم بر روی زمین بنا شده است. «أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ»
2-سابقه تاریخی معابد،یکی از ملاکهای ارزشی آن است. «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ...»
3-خیر و برکت کعبه،تنها برای مؤمنان یا نژاد خاصّی نیست،بلکه برای همگان است. «وُضِعَ لِلنّٰاسِ»
4-مردمی بودن برای کعبه،یک ارزش است. «وُضِعَ لِلنّٰاسِ»
5-کعبه،مایهی هدایت تمامی مردم است. «هُدیً لِلْعٰالَمِینَ»
«97»فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ
در آن(خانه)نشانههای روشن،(از جمله)مقام ابراهیم است و هر کس به آن درآید،درامان است وبرای خدا بر عهدهی مردم است که قصد حج آن خانه را نمایند،(البتّه)هرکه توانایی این راه را دارد.وهرکس کفر ورزد (وبا داشتن توانایی به حج نرود،بداند که)همانا خداوند از همهی جهانیان بینیاز است.
مکّه وکعبه،نمایشگاهی از قدرت ونشانههای الهی و تاریخ آن مملوّ از خاطرات و سرگذشتهایی است که توجّه به آنها درسآموز و عبرتانگیز میباشد.در ساختن آن ابراهیم علیه السلام بنّایی و اسماعیل علیه السلام کارگری میکردهاند.سپاهیان فیلسوار ابرهه که به قصد ویرانی آن آمدهاند،به قدرت الهی و توسط پرندگان ابابیل نابود شدهاند.دیوار آن به هنگام تولّد علیّ علیه السلام برای مادرش شکافته میشود تا در داخل آن،نوزادی متولد شود که در آیندهای نه چندان دور،بتهای داخل آن را فرو ریزد.بلال،برده سیاهپوست حبشی،در برابر چشمان حیرت زده اشراف مکّه بر بالای آن اذان میگوید و روزی نیز فرا خواهد رسید که آخرین حجّت الهی به دیوار آن تکیه زده و ندای نجات انسانها را سر میدهد و جهانیان را به اسلام دعوت میکند.
مکّه،شهر أمن الهی است که هر کس در آن وارد شود،در امان است.حتّی اگر جنایتکار وارد مسجدالحرام شود،نمیتوان متعرّض او شد،تنها میتوان او را در مضیقه قرار داد تا خودش مجبور به خارج شدن شود. (1)
در کنار کعبه،مقام ابراهیم است.به گفته روایات،مقام ابراهیم سنگی است که به هنگام ساختن کعبه و بالا بردن دیوارهای آن،زیر پای ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پای آن حضرت بر روی آن مانده است.بقای این سنگ و اثر پا روی آن،از قرنها پیش از عیسی و موسی علیهما السلام با آن همه تغییر وتحوّلی که در کعبه و اطراف آن در اثر حملهها،سیلها و خرابیها بوجود آمده،خود نشانهای از قدرت الهی است.
«حج»به معنای قصد همراه با حرکت است و«مَحجّة»به راه صاف و مستقیم میگویند که انسان را به مقصد میرساند.حج در اسلام به معنای قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به علیّ علیه السلام فرمود:«تارک الحج و هو مستطیع کافر»هر توانمندی که حج
1) 1) .کافی،ج4،ص 226.
را ترک کند،کافر است.کسیکه در انجام امروز و فردا کند تا بمیرد،گویا به غیر اسلام از دنیا رفته است. (1)
استطاعت مالی برای حج،لازم نیست از خود انسان باشد،بلکه اگر کسی دیگری را مهمان کند،یا هزینهی حجّ او را بپردازد،او مستطیع شده وحج بر او واجب است. (2)
امام صادق علیه السلام دربارهی «آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» فرمودند:مقصود مقام ابراهیم،حجرالاسود و حجر اسماعیل است.و از آن حضرت پرسیدند مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» کعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند:حرم. (3)
شخصی از امام صادق علیه السلام دربارهی «مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً» سؤال کرد:حضرت فرمودند:
کسی که این خانه را قصد کند و بداند که این همان خانهای است که خداوند رفتن به آن را فرمان داده و اهلبیت علیهم السلام را نیز آنگونه که باید بشناسد،او در دنیا و آخرت درامان خواهد بود. (4)
1-در خانهی خدا،نشانههای روشن بسیار است.نشانههای قداست و معنویّت، خاطرات انبیا از آدم تا خاتم،عبادتگاه و قبلهگاه همهی انبیا و نمازگزاران.
«فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ»
2-ابراهیم علیه السلام مقامی دارد که جای پای او،به مکّه ارزش داده است. «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ»
3-بر خلاف تفکّر وهابیّت،اگر جماد در جوار اولیای خدا قرار گیرد،قداست مییابد. «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ»
4-از امتیازات اسلام آن است که یک منطقه از زمین را منطقهی امن قرار داده است. «مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً»
5-واجبات،یک نوع تعهّد الهی برگردن انسان است. «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»
6-حج،باید خالصانه و تنها برای خدا باشد. «لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»
7-تکلیف و وظیفه،به مقدار توان است.توان فرد از نظر مالی و بدنی و فراهم بودن شرایط بیرونی. «مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً»
8-استطاعت شرط حج است. (1)«مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً»
9-انکار حج و ترک آن،سبب کفر است. «وَ مَنْ کَفَرَ»
10-فایدهی انجام دستورات الهی،به خود انسان برمیگردد وگرنه خداوند نیازی به اعمال ما ندارد. «فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ»
11-خداوند دعوت میکند،ولی منّت نمیکشد. «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ... وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ»
«98»قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ
بگو:ای اهل کتاب،چرا به آیات خداوند کفر میورزید،با آنکه خداوند بر اعمال شما گواه است.
1-سؤال همراه با توبیخ؛ولی بالحنی مؤدّبانه،بهترین شیوهی هشدار است. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ»
2-اگر خداوند را شاهد اعمال خود بدانیم،دست از مخالفت او بر میداریم.
«لِمَ تَکْفُرُونَ...
وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ»
3-اهلکتاب،فعّالیتهای پنهانی علیه مسلمانان داشتند. «وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ»
1) 1) .کافی،ج4،ص 267.
«99»قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ
بگو:ای اهلکتاب! چرا کسانی را که ایمان آوردهاند از راه خدا باز میدارید و میخواهید که آن(طریقهی الهی)کج باشد،در حالی که خود شما گواهید (که راه آنان درست است)و خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
در آیهی قبل،سؤال از کفر ورزی اهلکتاب بود؛ «لِمَ تَکْفُرُونَ» و در این آیه،انتقاد از اینکه اگر خودتان ایمان نمیآورید و به آیات الهی کفر میورزید،به چه دلیل مانع رفتن دیگران به راه خدا میشوید؟! «لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
1-اهل کتاب برای پیشرفت اسلام،مانعتراشی واخلالگری میکرند. «لِمَ تَصُدُّونَ»
2-کجنشان دادن اسلام،از راههای مبارزه با اسلام است. «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً»
3-دشمنان،هر لحظه برای انحراف شما تلاش میکنند. «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً»
4-دشمنان،بر حقّانیت آیین شما آگاه و گواهند. «وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ»
5-سرچشمهی فتنه،دانشمندان منحرفند. «وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ»
6-اگر بدانیم که خداوند لحظهای از ما غافل نیست،دست از خطاکاری برمیداریم. «مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
«100»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید،شما را بعد از ایمانتان به کفر باز میگردانند.
یکی از یهودیان به نام شاسبن قیس،وقتی صفا و صمیمیّت مسلمانان مدینه به خصوص دو قبیله اوس وخزرج را دید بسیار ناراحت شد و با خود گفت:این دو قبیله روزگاری با هم جنگ میکردند،ولی حالا در سایه رهبری ومدیریّت محمّد صلی الله علیه و آله در کنار هم با صلح و صفا زندگی میکنند،اگر این وضع ادامه داشته باشد،کیان یهود در خطر است.او با برنامهریزی، گروهی را با خود همراه وجوانی را در میان مسلمانان مأمور کرد تا با یادآوری خاطرات درگیریهای«بُغاث»-محلّی که بین دو قبیله جنگ واقع شده بود-آنان را تحریک کند.آن جوان چنین کرد و عواطف آنان را تحریک نموده،نزدیک بود که نزاع و درگیری سختی شعلهور شود.رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن دعوت به آرامش،به آنان هشدار داد و آنها را از توطئهی دشمن باخبر ساخت.آنها سلاح را بر زمین گذاشته،یکدیگر را در آغوش گرفته واز عمل خود پشیمان شدند.
به گفتهی مفسّران،در این حادثه این آیه و دو آیهی قبل نازل شد که متضمّن توبیخ و سرزنش اهل کتاب و هشدار به مسلمانان است. (1)
1-پیروی از دانشمندان منحرف اهل کتاب سبب ارتداد است. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً... یَرُدُّوکُمْ»
2-عمل،در عقیده اثر میگذارد.اطاعت از منحرفان،سر از انحراف عقیده در میآورد. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً... یَرُدُّوکُمْ»
3-چون اطاعت از کفّار منجر به کفر میشود،پس تبرّی و برائت از آنان لازم است. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً... یَرُدُّوکُمْ»
4-نتیجه پیروی از بیگانگان،کفر و بدعاقبتی است. «یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ»
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان،روحالبیان،روحالمعانی،کبیر،قرطبی،مراغی ونمونه.
«101»وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
و چگونه شما کفر میورزید،در حالی که آیات خدا بر شما تلاوت میشود و رسول او در میان شماست و هر کس به(دین وکتاب)خدا تمسّک جوید، پس قطعاً به راه مستقیم هدایت شده است.
اعتصام به خداوند،یک حرکت جدّی توأم با انتخاب آگاهانه است که لازمهی آن رهسپاری با اولیای خداست.چنانکه در زیارت جامعهکبیره،امام هادی علیه السلام میفرماید:«مَن اعتصَمَ بکم فقد اعتَصَم باللّه»پناه بردن و توسّل به اولیای الهی،در حقیقت خود را در پناه و حمایت خدا قرار دادن است.
1-زمینههای انحراف و کفر،یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما.امّا با وجود کتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهی انحراف،وجهی ندارد. «کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ...»
2-وجود قانون به تنهایی برای جلوگیری از کفر و انحراف کفایت نمیکند،رهبر نیز لازم است. «وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ...»
3-تکیه و توکّل به خداوند و استمداد از او،رمز مصونیّت از تمام وسوسهها و انحرافات است. «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ»
4-راه اعتصام به خداوند،به روی هر کسی باز است. «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ...»
5-رو کردن به هر راهی غیر از راه خداوند،انحراف است. «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
6-آنچه مهمتر از حرکت است،پیدا کردن راه مستقیم و حرکت در آن است.
«هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
7-هدایت،نتیجهی قطعی استمداد و تکیه به خداوند است.«فقد هدی»
«102»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند پروا کنید آن گونه که سزاوار تقوای اوست و نمیرید مگر اینکه مسلمان باشید.
هر کمالی مثل ایمان،علم و تقوا،دارای مراحلی است.مرحلهی ابتدایی ومراحل بالاتر،تا مرحله کمال مطلق.در قرآن میخوانیم: «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» (1)خدایا! دانش مرا زیاد کن.
و یا در دعای مکارمالاخلاق میخوانیم:«بلّغ بایمانی أکمل الایمان»خداوندا! ایمان مرا به کمال برسان.
در این آیه نیز میخوانیم: «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» عالیترین درجهی تقوا را پیشه کنید.
1-مؤمن،هر روز باید مرحلهی بالاتری را بپیماید. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ»
2-تقوای واقعی،در سایه ایمان به مبدأ ومعاد است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ»
3-تقوا،رمز حسن عاقبت است. «اتَّقُوا اللّٰهَ... تَمُوتُنَّ... مُسْلِمُونَ»
4-ایمان آوردن کافی نیست،با ایمان ماندن لازم است.پایان کار از شروع آن مهمتر است. «لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
5-اسلام،نه تنها چگونه زیستن را به ما میآموزد،بلکه چگونه مردن را نیز به ما آموزش میدهد. «لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
6-انسان در سرنوشت وعاقبت خود نقش دارد. «لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
7-اسلام،هم به کیفیّت تقوا توجّه دارد وهم به تداوم آن تا پایان عمر. «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
1) 1) .طه،114.
«103»وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
وهمگی به ریسمان خدا چنگ زنید وپراکنده نشوید ونعمت خدا را بر خود یاد کنید،آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید،پس خداوند میان دلهایتان الفت انداخت ودر سایه نعمت او برادران یکدیگر شدید،و بر لب پرتگاهی از آتش بودید،پس شما را از آن نجات داد.این گونه خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند،شاید هدایت شوید.
حضرت علیّ علیه السلام میفرماید:قرآن،حبل اللّه است. (1)واز امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:«نحن حبل اللّه» (2)ما اهلبیت،حبل اللّه هستیم.و در روایت دیگری آمده است:
علیّبن ابیطالب علیهما السلام حبل اللّه است. (3)
ایجاد الفت میان دلها تنها به دست خداست. «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» قرآن خطاب به پیامبر میفرماید: «لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» (4)اگر همهی سرمایههای زمین را خرج کنی نمیتوانی بدون خواست او بین دلها ایجاد الفت نمایی.
تفرقه،در ردیف عذابها و مجازاتهای الهی است.همچنین در اسلام دروغ گفتن برای ایجاد وحدت،جایز و راست گفتنِ تفرقهانگیز،حرام است.
1-وحدت و دوری از تفرقه،یک وظیفهی الهی است. «وَ اعْتَصِمُوا»
2-محور وحدت باید دین خدا باشد،نه نژاد،زبان،ملّیت و.... «بِحَبْلِ اللّٰهِ»
3-از برکات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»
4-وحدت،عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً»
5-اتّحاد،از نعمتهای بزرگ الهی است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»
6-تفرقه و عدوات،پرتگاه و گودال آتش است. «شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ»
7-نعمتهای خداوند،آیات او هستند. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ... یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ»
8-یادآوری نعمتهای الهی عامل عشق و زمینهساز هدایت است. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
«104»وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و از میان شما باید گروهی باشند که(دیگران را)به خیر دعوت نمایند و امر به معروف ونهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
قرارگرفتن آیهی امر به معروف ونهی از منکر در میان دو آیهای که دستور اتّحاد و یکپارچگی میدهد،شاید از آن رو باشد که در نظام اجتماعیِ متفرّق و از هم پاشیده،یا قدرت دعوت به خیر و معروف وجود ندارد و یا اینکه چنین دعوتهایی مؤثّر و کارساز نیست.
امر به معروف ونهی از منکر،به دو صورت انجام میشود:
1.به عنوان وظیفهای عمومی و همگانی که هرکس به مقدار توانایی خود باید به آن اقدام کند.
2.وظیفهای که یک گروه سازمان یافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت،آن را پیمیگیرد.چنانکه اگر رانندهای در خیابان خلاف کند،هم سایر رانندگان با چراغ و بوق به او اعتراض میکنند و هم پلیس برای برخورد قاطع با متخلّف وارد صحنه میشود.
درباره امربهمعروف ونهی از منکر،روایات بسیاری آمده که از نقل آنها صرفنظر و به این مقدار بسنده میکنیم که علی علیه السلام فرمود:«اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، کارهای نیک و خیر تعطیل و اشرار و بَدان بر خوبان مسلّط میشوند». (1)
1-در جامعه اسلامی،باید گروهی بازرس و ناظر که مورد تأیید نظام هستند،بر رفتارهای اجتماعی مردم نظارت داشته باشند. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ»
2-اصلاح جامعه و جلوگیری از فساد،بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امکان ندارد. «مِنْکُمْ أُمَّةٌ»
3-دعوتکنندهی به خیر ومعروف باید اسلامشناس،مردمشناس وشیوهشناس باشد.لذا بعضی از افراد این وظیفه را به عهده دارند،نه همه آنها. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ»
4-دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر،باید به صورت دائمی باشد،نه موسمی و موقّتی. «یَدْعُونَ، یَأْمُرُونَ، یَنْهَوْنَ» فعل مضارع،نشانه استمرار است.
5-امر به معروف،بر نهی از منکر مقدّم است.اگر راه معروفها باز شود،زمینه برای منکر کم میگردد. «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
6-کسانی که برای رشد و اصلاح جامعه دل میسوزانند،رستگاران واقعی هستند وگوشهگیرانِ بیتفاوت را از این رستگاری سهمی نیست. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
7-فلاح و رستگاری،تنها در نجات و رهایی خود خلاصه نمیشود،بلکه نجات و رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. «یَأْمُرُونَ، یَنْهَوْنَ، أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
1) 1) .نهجالبلاغه،نامه 47.
«105»وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
و مانند کسانی نباشید که بعد از آنکه دلایل روشن برایشان آمد،باز هم اختلاف کرده و پراکنده شدند و برای آنان عذابی بزرگ است.
1-از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان،درس بگیریم. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ...»
2-همیشه ریشهی اختلافات جهل نیست،هوسها نیز اختلاف برانگیز است.
«وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ»
3-اختلاف و تفرقه،نه تنها قدرت شما را در دنیا میشکند،بلکه در قیامت نیز گرفتار عذاب جهنّم میسازد. «لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
«106»یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
(قیامت)روزی(است)که صورتهایی سفید و نورانی و صورتهایی سیاه میشوند.پس کسانی که روسیاه شدند،(از آنان سؤال میشود:)آیا بعد از ایمانتان کفرورزیدید؟پس به خاطر کفرتان عذاب الهی را بچشید.
«107»وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
و امّا آنان که روسفید شدند،غرق در رحمت خدا شده و در آن جاودانهاند.
روسفیدی و روسیاهی در قیامت،در حقیقت تجسّم همان حالات و روحیّات انسان در دنیاست.کسانی که در دنیا ولایت خدا را پذیرفتهاند،خداوند آنها را از تاریکیها به نور میبرد ودر آن روز با چهرهای نورانی حاضر میشوند،ولی آنان که به ولایت طاغوت گردن
نهادهاند،طاغوتها آنان را از نور به تاریکیهای هوس و تفرقه وشرک وجهل سوق میدهند و در قیامت در سیاهی وتاریکی محشور میشوند.
در قرآن شانزده مرتبه کفرِ بعد از ایمان،دوبار کفرِ بعد از اسلام،سهبار گوساله پرستی بعد از خداپرستی،وبیست وهفت مرتبه انکار بعد از علم وبیّنه،مطرح شده که همهی این موارد نشاندهنده خطر ارتداد برای همه ما،وهشداری جدّی است.
«108»تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ
اینها آیات خداوند است که ما آن را به حقّ بر تو میخوانیم و خداوند هیچ ستمی را بر جهانیان نمیخواهد.
«109»وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،از خداست و بازگشت همه امور تنها به سوی خداست.
نزول آیات الهی بر پیامبر،بدون کم وکاست وبراساس حقّ و حقیقت است.همچنین عملها و عکسالعملها،پاداشها وکیفرهای امّتها،مطابق یکسری اصول و سنّتهای پایدار است.خداوند،نه بر بندگان تکلیفِ فوق طاقت میکند و نه در کیفر و پاداش،شرایط و استعدادها و توان افراد را یکسان میبیند که اینها موجب ظلم میگردد.
ظلم را کسی روا میدارد که یا کمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدی و زشتی ستم غافل باشد و بر خداوند سبحان هیچیک از این موارد صادق نیست.خداوندی که همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوی اوست،چه نیازی به ظلم کردن دارد؟!
1-نزول وحی بر پیامبر،حقّ است،نه ساختهی ذهن و خیال او. «آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ»
2-روسفیدی و روسیاهی در قیامت،بازتاب عقاید و افکار و اعمال خود انسانهاست،نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ»
«110»کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ
شما بهترین امّتی هستید که برای مردم ظاهر(وگزیده)شدهاید.به خوبیها فرمان میدهید و از بدیها و زشتیها،نهی میکنید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب (نیز به چنین آئین درخشانی)ایمان آورده بودند،قطعاً برایشان بهتر بود.برخی از آنان مؤمنند،ولی بیشترشان فاسقاند.
در آیهی 104 همین سوره،مرحلهی خاصّی از امر به معروف و نهی از منکر که توسط گروه ویژه و رسمی صورت میگرفت،بیان شد.در این آیه به مرحلهی عمومی که یک وظیفهی همگانی است اشاره میشود.
1-بهترین امّت بودن با شعار نیست،با ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ... تَأْمُرُونَ...»
2-در امّتِ ساکت و ترسو خیری نیست. «خَیْرَ أُمَّةٍ... تَأْمُرُونَ... تَنْهَوْنَ»
3-امر به معروف و نهی از منکر به قدری مهم است که انجام آن معیار امتیاز امّتهاست. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
4-امر به معروف و نهی از منکر،در صورتی محقّق میشود که مسلمانان به شکل یک امّت باشند،یعنی حاکمیّت داشته باشند. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
5-مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشری هستند. «أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ»
6-سفارش به خوبیها بدون مبارزه با فساد،کم نتیجه است. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
7-هر یک از افراد امّت باید امر به معروف ونهی از منکر کند.(یک دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف ونهی از منکر رئیس جمهور را دارد) «تَأْمُرُونَ... تَنْهَوْنَ»
8-در امر به معروف،سنّ،منطقه،نژاد،سواد و موقعیّت اقتصادی و اجتماعی نقشی ندارد. «خَیْرَ أُمَّةٍ... تَأْمُرُونَ... تَنْهَوْنَ»
9-مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهی کند،نه از روی خواهش و التماس.
«تَأْمُرُونَ...
تَنْهَوْنَ»
10-امر به معروف،مقدّم بر نهی از منکر است. «تَأْمُرُونَ... تَنْهَوْنَ»
11-امر ونهیی میتواند مؤثّر باشد که از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ، تَنْهَوْنَ، تُؤْمِنُونَ»
12-خداوند اهل کتاب را به اسلام دعوت میکند. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ»
13-اسلام،ناسخ تمام ادیان است. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ»
14-انسان،در انتخاب راه آزاد است. «مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ»
«111»لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ
آنها(اهل کتاب)جز آزاری اندک،هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند،به شما پشت کرده و بگریزند،آنگاه هیچ یاری نشوند.
این آیه،به دنبال آیات گذشته،بشارت و تسلّی برای مسلمانان است که شما در سایهی
ایمان،وحدت و امر به معروف و نهی از منکر بیمه میشوید.از تهدیدات دشمن نترسید که پیروزی با شماست و دشمن خوار و زبون است.
1-روحیّهها را باید تقویت کرد. «لَنْ یَضُرُّوکُمْ»
2-مسلمانان،در سایهی ایمان بیمه هستند. «لَنْ یَضُرُّوکُمْ»
3-مخالفان شما برای نابودی شما تلاش میکنند،لیکن تنها به گوشهای از اهداف ایذایی خود میرسند. «إِلاّٰ أَذیً»
4-کسیکه ایمان ندارد،روحیّهی مقاومت ندارد. «یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ»
5-قرآن،فرار و ضعف اهلکتاب در برابر مسلمانان را پیشگویی میکند. «إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ»
6-کسانی پیروز میشوند و دشمن را فراری میدهند که در ایمان و امر به معروف ثابت قدم باشند. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ... وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ»
7-فسق،زمینهی ضعف در جبهههای جنگ است. «أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ... وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ»
8-توان دشمن را تحقیر کنید. «وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ»
«112»ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
(دشمنان شما به قدری ترسو و زبون هستند که)هر کجا یافت شوند،مُهر ذلّت بر آنها خورده است،مگر آنکه به ریسمان(امان)الهی چنگ زنند(و از انحراف و فسق دست برداشته،ایمان آورند)و با مردم پیوندی برقرار
کنند.آنها گرفتار خشم خدا گشتند ومُهر بیچارگی بر آنها زده شد.این به خاطر آن بود که به آیات خدا کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند.این بدان سبب بود که عصیان ورزیده و تجاوز میکردند.
چنانکه در روایات آمده،این آیه در مورد قوم یهود است که به جهت نافرمانی حکم خدا و پیامبران،دچار غضب الهی گردیده،مُهر ذلّت و مسکنت بر آنان زده شد.
از جمله گناهان آنان کشتن پیامبران بوده است.
طبق روایات،مراد از آن،کشتن،تنها کشتن با شمشیر نیست،بلکه شامل افشای اخبار و اسرار آنان پیش بیگانگان که موجب سلطهی قدرتهای ستمگر و قتل آنان میگردیده است نیز میشود. (1)
1-نتیجهی کفر و پیامبرکشی،ذلّت و مسکنت است. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
2-یهود همیشه ذلیل است.گرچه گاهی سرنخ تبلیغات و اقتصاد و سیاست را به دست میگیرد،امّا از نظر کرامت و عزّت و محبوبیّت و امنیّت،بدترین جایگاه را دارد.(مثل افراد دزد وچاقوکشی که ایجاد دلهره کرده ودرآمدهای کلانی به دست میآورند،ولی هرگز از جایگاه والایی برخوردار نیستند.) «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
3-روحیّهی مؤمنان را با بیان وضع نکبتبار مخالفان تقویت کنید. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
4-رمز عزّت دو چیز است:ایمان به قدرت الهی،ارتباطات حسنهای با امّتها و ملّتها. «بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ»
5-راه نجات یهود،یا ایمان آوردن به اسلام است؛ «بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ» یا عقد قرارداد با مسلمانان. «حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ»
1) 1) .کافی،ج 2،ص 371.
6-عقیده،در عمل اثر دارد. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
7-برای قوم یهود انبیای متعدّدی آمدند. «یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ»
8-گناه و تجاوز،زمینهساز گناهان بزرگتری همچون کفر و پیامبرکشی میگردد.
«ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا...»
9-آنچه از تجاوز و کفر بدتر است،اصرار بر کفر و تجاوز است. «کٰانُوا یَعْتَدُونَ»
«113»لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ آنٰاءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
همه اهل کتاب یکسان نیستند،طایفهای از آنها(به طاعت خدا)ایستاده، آیات الهی را در دل شب تلاوت میکنند و سر به سجده مینهند.
این آیه و آیهی بعد،صفات خوب گروهی از اهل کتاب را بیان میدارد که عبارت است از قیام به اطاعت خدا،تلاوت کتاب آسمانی،سجده،امر به معروف و نهی از منکر و سرعت در کارهای خیر.در روایت آمده است؛پیامبر فرمود:مراد از«حبل من اللّه»تمسک به قرآن و مراد از«حبل من النّاس»وصی من علی بن ابیطالب است. (1)
همانگونه که تلاوت قرآن به همراه اقامه نماز برای مسلمانان مورد ستایش الهی است، «إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ... یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ» (2)تلاوت کتب آسمانی،همراه با عبادت و سجده برای اهل کتاب نیز مورد ستایش است. «یَتْلُونَ...
یَسْجُدُونَ»
خداوند در این آیه به ارزش علم،عمل،تداوم،نشاط و عشق و جهت داشتن اشاره کرده است.با کلمه «یَتْلُونَ» به علم،با کلمه «یَسْجُدُونَ» به عمل،با عبارت «آنٰاءَ اللَّیْلِ» به تداوم عمل و با کلمه «قٰائِمَةٌ» به عشق و نشاط در عمل و با عبارت «آیٰاتِ اللّٰهِ» به جهت
اشاره کرده است.
1-خوبی وکمال را از هر گروه و طایفهای که باشد،بپذیریم و بدان اقرار کنیم.در کنار انتقاد از دیگران،از خوبیهای آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ»
2-یکی از راههای جذب و دعوت دیگران،اقرار و اعتراف به کمالاتِ آنان است. «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ»
3-عبادت،نیاز به همّت،جدّیت،عشق و آمادگی دارد. «أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ»
4-تلاوت آیات خدا در دل شب و عبادت و سجده در دل شب،موجب ستایش خداوندی است. «یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ آنٰاءَ اللَّیْلِ»
5-تلاوت آیات و سجده به درگاه او،قیام به امر الهی است. «قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ»
6-شب و بالاخص سحر،بهترین وقت برای مناجات است. «آنٰاءَ اللَّیْلِ»
7-عالیترین حالات عبادت،سجده است. «وَ هُمْ یَسْجُدُونَ»
«114»یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ
آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در کارهای خیر شتاب میورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند.
«115»وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
و آنچه از خیر انجام دهند،هرگز درباره آن ناسپاسی نبینند و خداوند به (حال)پرهیزکاران داناست.
همان گونه که در سورهی بقره آیه 3،در کنار ایمان،نماز مطرح شده است، «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ» در این آیه نیز در کنار ایمان،امر به معروف و نهی از منکر آمده
است.«یؤمنون...یأمرون»
شیوهی قرآن این است که امر به معروف را قبل از نهی از منکر میآورد و اگر درهای معروف باز شود،راه منکر بسته میشود.ازدواج آسان،جلو فحشا را میگیرد.نماز،انسان را از فحشا ومنکر باز میدارد.اشتغالِ صحیح میتواند مانع فسادهای اجتماعی گردد.
شخصیّت دادن به افراد،آنان را از انحراف و سقوط باز میدارد.
خداوند در این آیه و آیه قبل،با برشمردن اوصاف و شرایطی،زمینه رسیده به مقام صالحان را بیان کرده است، «أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ» همان کسانی که همگان آرزوی ملحق شدن به آنان را دارند: «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (1)و هر مسلمانی در هر روز،حداقل پنج مرتبه به آنان سلام میکند.«السّلام علینا و علی عباد اللّه الصّالحین»
در بینش الهی،هیچ عمل صالحی ضایع نمیشود. «فَلَنْ یُکْفَرُوهُ» البتّه چنانکه در قرآن میخوانیم: «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» (2)شرط قبولی،ایمان و تقواست،لذا در اینجا میفرماید:ما خود میشناسیم که متّقین چه کسانیند که باید عملشان مورد قبول واقع شود.
1-امر به معروف ونهی از منکر،در ادیان دیگر نیز مطرح بوده است.
«أَهْلِ الْکِتٰابِ...
یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»
2-سجدههای سحر باید همراه با امر و نهی در روز باشد. «یَسْجُدُونَ... یَأْمُرُونَ»
3-سرعت در کار خیر،ارزش آن را بیشتر میکند. «یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ»
4-سبقت وسرعت صالحان در نیکیها،موسمی نیست دائمی است.«یسارعون»
5-افراد صالح،کسانی هستند که با نشاط وشتاب،به سراغ هر کار خیری میروند،نه فقط بعضی از کارها.«الخیرات»
6-ایمان،عبادت،تلاوت،امر به معروف و نهی از منکر و سرعت در کار خیر انسان را در زمره صالحان میبرد. «أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ»
«116»إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
همانا کسانی که کافر شدند،هرگز اموالشان و اولادشان چیزی از(عذاب) خدا را از آنان دفع نخواهد کرد و آنها همدم آتشند،همواره در آن ماندگار.
«117»مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
مَثَل آنچه در این زندگی دنیا انفاق میکنند،همچون مَثل بادی است که در آن سرما و یا گرمای شدیدی باشد،بر کشتزار قومی که بر خود ستم کردهاند بوزد،پس آن را از بین ببرد.خدا به آنان ستم نکرده است،بلکه آنان به خویشتن ستم میکنند.
کلمهی«صِرّ»،به معنای گرما و سرمای سوزان است. (1)
بارها قرآن اعلام کرده که نه مال،نه فرزند،نه خویشان،نه همسر،نه دوست،نه سرپرست و نه هیچ چیز دیگر،در برابر قهر خدا ذرّهای کارساز نیست.
تمام تلاشها و بودجههایی که کفّار در راه باطل صرف میکنند،همچون بذرپاشی در کشتزاری است که با یک باد سوزان نابود میشود.از ابتدای ظهور اسلام تاکنون،هرگونه توطئه،تهاجم و تبلیغات علیه اسلام با شکست روبرو شده و دین الهی هر روز رشد و گسترش یافته است و سرانجام پیروزی با اسلام است.
1-عقیده،در عمل تأثیرگذار است.کفر،سبب محرومیّت از برکات انفاق
1) 1) .التحقیق فی کلمات القرآن.
میگردد. «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا... مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ»
2-از عوامل حوادث و بلایای طبیعی،گناهان بشر است. «رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا»
3-گناه،کارهای نیک را نابود میکند. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ»
4-قهر خداوندی ظلم نیست،بلکه بازتاب عملکرد خود انسان است. «وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
«118»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از غیر خودتان همراز نگیرید.آنان در تباهی شما کوتاهی نمیکنند،آنها رنج بردن شما را دوست دارند.همانا کینه و دشمنی از(گفتار)دهانشان پیداست و آنچه دلشان در بردارد، بزرگتر است.به تحقیق ما آیات(روشنگر و افشاگر توطئههای دشمن)را برای شما بیان کردیم اگر تعقّل کنید.
«بِطانَة»به لباس زیر گفته میشود که به«بَطن»و شکم میچسبد.این کلمه،کنایه از مَحرم اسرار است.«خَبال»به معنای نابودی فکر و عقل است.«عَنَت»به معنی سختی و رنج،و«یَألُون»به معنی کوتاهی کردن در انجام کار است.
دشمن برای ما چه آرزو میکند؟
اگر به واژهی«وَدَّ»در قرآن بنگریم،آرزوهای دشمنان را درباره خود در مییابیم:
1.غفلت از سلاح وسرمایه خود. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ» (1)
1) 1) .نساء،102.
2.ضعف و سستی و مداهنه و سازشکاری. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (1)
3.رنج و فشار و به زحمت افتادن. «وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ»
4.ارتداد و بازگشت از دین. «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً» (2)
1-بیگانگان را مَحرم اسرار خویش قرار ندهیم. «لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ» وجود مستشاران خارجی در کشورهای اسلامی،ممنوع است.
2-رازداری،یک وظیفهی قطعی است. «لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ»
3-هر مسلمانی هم که مصداق «دُونِکُمْ» باشد،نباید محرم اسرار قرار گیرد،زیرا در میان مسلمانان نیز افراد فتنهجو و جاسوس،کم نیستند. «لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ...»
4-ملاک دوستی و روابط صمیمانهی مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد.
«لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ»
5-دشمن در ضربه زدن به فکر و اندیشه کوتاهی نمیکند. «لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً»
6-دشمنان با شگردهای گوناگون با ما برخورد میکنند:1.فساد. «لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً» 2.فشار. «وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ» 3.نفاق. «مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ»
7-دشمنان خود را بشناسید و هشیار باشید،آنان ذرّهای در توطئه و فتنه علیه شما کوتاهی نمیکنند. «لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ»
8-اوامر و نواهی الهی،دلیل و فلسفه دارد.اگر شما را از روابط صمیمانه با دشمنان نهی میکند،به خاطر آن است که آنان در توطئه علیه شما کوتاهی نمیکنند. «لاٰ تَتَّخِذُوا... لاٰ یَأْلُونَکُمْ»
9-از کوزه همان برون تراود که در اوست.از دشمن انتظاری جز بغض و کینهنیست. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ»
10-دشمنان خود را از تبلیغات آنان بشناسید. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ»
11-روابط صمیمی با دشمنِ توطئهگر،نشانهی بیعقلی است.برخورد صمیمانه،با افراد بیصفا،کم عقلی است. «مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
12-خداوند به درون همه آگاه است و نقشههای دشمنان اسلام را افشا میکند.
«وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ»
13-دشمنان شما منافق هستند،ظاهر و باطنشان یکی نیست. «مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ»
14-خداوند با معرّفی روحیات دشمن،با شما اتمام حجّت کرده است. «قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ»
15-مؤمن بودن مسألهای است و عاقل بودن مسأله دیگر،لذا در این آیه خداوند به مؤمنان میفرماید:کفّار را محرم اسرار خود قرار ندهید،اگر عقل دارید. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا... إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
«119»هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
هان!(ای مسلمانان!)این شمایید که آنان را دوست میدارید،ولی آنها شما را دوست نمیدارند،در حالی که شما به همهی کتابها(ی آسمانی)ایمان دارید(ولی آنها به کتاب شما ایمان نمیآورند.)و هرگاه با شما دیدار کنند (منافقانه)میگویند:ما ایمان آوردیم و چون(با هم)خلوت کنند،از شدّت خشم بر شما،سر انگشتان خود را میگزند.بگو:به خشمتان بمیرید، همانا خداوند به درون سینهها آگاه است.
1-تشخیص روحیات دشمن و انگیزههای حقیقی خود،بسیار دقیق است،به
همین جهت در صدر آیه،کلمهی«ها»هشدار و تنبیه آمده است.
2-دوستی باید دو جانبه باشد وگرنه مایهی ذلّت و خودباختگی و احساس حقارت است. «تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ»
3-مسلمان به تمام کتابهای آسمانی پیشین ایمان دارد،گرچه دیگران به قرآن ایمان نیاورند. «تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ»
4-به هر اظهار ایمانی اطمینان نکنید. «قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا...»
5-گمان نکنید که محبّت شما،دشمنان کینهتوز را نسبت به شما مهربان میکند.
«تُحِبُّونَهُمْ...
عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
6-انگیزههای درونی،بازتاب بیرونی دارد.در آیهی قبل: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ» در این آیه «عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
7-دشمن نسبت به شما خشم و غضب ندارد،بلکه غیظ دارد.غیظ در مواردی بکار میرود که ظرف انسان از غضب پر شده باشد. «مِنَ الْغَیْظِ»
8-از امدادهای الهی،افشای روحیههای دشمن برای مسلمانان است،تا اغفال نشوند وهوشیار باشند. «وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ... وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ...»
9-دشمنان کینهتوز خود را تحقیر کنید. «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»
10-برخورد اسلام با منافقانِ موذی،شدیدتر از کافران است. «إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا...
مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»
11-گاهی اعلان نفرت و نفرین لازم است.کافران کینهتوز و منافقان حیلهگر شایستهی نابودی هستند. «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»
12-به بهانهی جذب کفّار،به آنها محبّت نکنید،زیرا گاهی انگیزهی واقعی محبّت،طمع یا ترس و یا خودباختگی است. «إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
13-خداوند به اسرار دلها آگاه است. «عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
اگر باور کنیم که خداوند همه چیز را میداند،کمتر دست به حیله و فریب میزنیم.منافقان توطئهگر نیز بدانند که خداوند عملکرد آنان را میداند و به
موقع پاسخ خواهد داد.
«120»إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
اگر خوبی به شما رسد،آنان را غمگین سازد و اگر بدی به شما رسد،آنها بدان شادمان میشوند و اگر(در برابرشان)صبر کنید و پرهیزکار باشید، حیلهی بدخواهانهی آنان هیچگونه آسیبی به شما نرساند.همانا خداوند به آنچه انجام میدهند احاطه دارد.
این آیه راه شناختِ دوست و دشمن را بیان میکند که آن،توجّه به روحیات و عکسالعمل دیگران در مواقع کامیابی و یا ناکامی مسلمانان است.در سیاست خارجی نیز توجّه به محکوم کردنها،تأیید و تکذیبها،و انواع کمکها و تبلیغات،لازم است.
در آیات قبل،به مسلمانان سفارش کرد که دشمنان را نه یاور همراه خود بگیرند و نه دوست خود.این آیه میفرماید:این برخورد ممکن است تاوان سختی داشته باشد و آنان علیه شما توطئه کنند،بنابراین شما باید اهل صبر و تقوا باشید،تا حیلههای آنان ضربهای به شما نزند.
1-حسادتِ دشمنان به قدری است که اگر اندک خیری به شما برسد،ناراحت میشوند. «إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ»
2-راه نفوذ دشمن در مسلمانان،یا ترس و طمع خودمان است و یا بیپروایی و بیتقوایی ما که صبر و تقوا،راه چاره آن است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ»
3-در مقابله با حسودانی که از رشد ما ناراحتند،صبر و تقوا چارهساز و کلید
پیروزی است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ»
4-خداوند با افشای روحیّات دشمن،به مسلمانان هم روحیّه میدهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ... لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ»
«121»وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
و(بیادآر)هنگامی که بامدادان(برای جنگ احد)از نزد خانوادهات بیرون شدی(تا)مؤمنان را در مراکزی برای جنگیدن جای دهی،و خداوند(به گفتار و کردار شما)شنوا و داناست.
سیمایی از جنگ احُد
سال دوم هجری،کفّار قریش با دادن هفتاد کشته و هفتاد اسیر در جنگ بدر شکست خورده،به مکّه بازگشتند.ابوسفیان گفت:بر کشتهها گریه نکنید،تا عقدهها خالی نشود و کینهها باقی بماند.همگی شعارِ انتقام سر دهید و من نیز تا انتقام نگیرم با همسرم همبستر نخواهم شد.
سال بعد،کفّار مکّه با سه هزار سوار و دو هزار پیاده وتجهیزات کامل به قصد جنگ با مسلمانان به سوی مدینه حرکت کردند.عبّاس عموی پیامبر که تا آن روز اسلام نیاورده بود و در مکّه زندگی میکرد،به خاطر علاقه ومحبّت زیادی که به پیامبر داشت،ماجرای حرکت وحملهی کفّار را در نامهای محرمانه توسّط مردی از قبیله بنیغفّار نزد پیامبر فرستاد.همین که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از ماجرا با خبر شد،گروهی را از مدینه برای کسب اطلاعات بیشتر به سوی مکّه فرستاد.مأموران در بازگشت،حرکت قوای کفّار به سرکردگی ابوسفیان را تأیید کردند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز جمعه جلسهای تشکیل داده و با مسلمانان در این مورد مشورت فرمودند.در این جلسه دو نظریّه مطرح شد:
1.در مدینه بمانیم ودر کوچهها سنگر بگیریم تا همه بتوانند به ما کمک کنند.
2.از مدینه خارج شده و در بیرون شهر بجنگیم.
نظریّهی دوّم که همراه با حماسه و اظهار شجاعت بود،جوانان را جذب و طرفداران بیشتری پیدا کرد.با اینکه نظر مبارک شخص پیامبر صلی الله علیه و آله ماندن در شهر بود،ولی به احترام احساسات جوانان،از رأی خود صرف نظر کرد.سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همراه یک نفر برای آماده کردن اردوگاه از شهر مدینه خارج شده و محلی را در دامنه کوه احد که شرایط نظامی خوبی داشت،برگزید.آنگاه پیامبر در خطبهی نماز جمعه مردم را از ماجرا مطلع فرمود و پس از نماز با لشگری هزار نفری از مهاجران و انصار رهسپار میدان جنگ شدند.فرمانده این جنگ شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند.حضرت چند پرچم را برافراشتند که بعضی به دست مهاجران و بعضی بدست انصار سپرده شد.
حرکت از مدینه تا اردوگاه احد پیاده بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله از اصحاب در طیّ حرکت سان میدیدند وصفوف را منظّم میفرمودند.پیامبر در بازدید از صفوف،افراد ناآشنا و تازه واردی را دید و از آنهاپرسیدند:شما چه کسانی هستید؟گفتند:ما از یهودیانِ مدینه هستیم که برای کمک به شما آمدهایم.حضرت با کمی تأمّل فرمودند:برای جنگ با مشرک،از مشرک کمک نمیگیریم.وبه همین دلیل سیصد نفر از لشگر اسلام کم شد.البتّه بعضی گفتهاند:همهی این سیصد نفر،یهودی نبودند بلکه مسلمانانی مانند عبداللّهبن ابیّ هم بودند که چون با رأی آنان مبنی بر سنگر گرفتن در شهر مخالفت شده بود،در میان راه جدا شدند. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با هفتصد نفر در احد اقامه کردند،و عبداللّهبن جبیر را با پنجاه نفر از تیراندازان ماهر،مأمور حفظ دهانهی حسّاس کوه قرار داده و سفارش فرمودند که هرگز این منطقه را خالی نکنید.
ابوسفیان نیز خالدبن ولید را همراه با دویست نفر مأمور کرد تا هرگاه نگهبانان از دهانه کوه غفلت کردند،از پشت سر به سپاه اسلام حمله ور شوند.
1) 1) .برای توضیح بیشتر به کتاب فروغ ابدیّت،آیت اللّه سبحانی،جلد دوم،ص 38 و تاریخ پیامبر اسلام،دکتر آیتی،ص 285،مراجعه فرمایید.
سرانجام دو لشگر در برابر یکدیگر صف آرایی کردند.ابوسفیان به نام بتها و زنان زیبا و رسول خدا صلی الله علیه و آله به نام خداوند متعال،سپاه خود را تشویق میکردند.از لشگر مسلمانان فریاد اللّه اکبر و از سپاه کفر صدای دفّ و نی بلند بود.
جنگ که شروع شد،مسلمانان با یک حملهی سریع لشگر قریش را درهم شکستند و سپاه کفر پا به فرار گذاشته و مسلمانان آنها را تعقیب کردند.بعضی از مسلمانان به خیال شکست قطعی کفّار سرگرم جمعآوری غنائم شدند و نگهبانانِ دهانهی کوه نیز برخلاف سفارشهای پیدرپی رسول الله صلی الله علیه و آله به طمع جمع آوری غنائم،منطقهی تحت حفاظت خود را رها کردند.در این هنگام خالدبن ولید با دویست نفر سپاه خود که در کمین بودند،از فرصت استفاده کرد و از پشت به سپاه اسلام حمله کردند.
ناگهان مسلمانان خود را در محاصره کفّار دیدند.حمزه عموی گرامی پیامبر شهید شد و جز افراد معدودی که پروانهوار گرد وجود مبارک رسولالله بودند،بقیه مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
در این جنگ نقش علیّبن ابیطالب علیهما السلام از همهی افراد بیشتر بود،به گونهای که شمشیر آن حضرت شکست وپیامبر صلی الله علیه و آله شمشیر خود را که ذوالفقار نام داشت به آن حضرت داد و علی علیه السلام از ایشان حفاظت میکرد.در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیکر مبارک علی علیه السلام وارد شد.امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید که میگوید:«لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار»
یکی از کفّار مکّه به نام ابن قمعه،سرباز فداکار اسلام مَصعب را به خیال اینکه او پیامبر است،شهید کرد و فریاد زد:به لات و عزّی سوگند که محمّد کشته شد.کفّار به کشتهشدن رسول خدا مطمئن شده و راه مکّه را در پیش گرفته و جنگ را رها کردند.در این میان مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشتند و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهی کردند.در این جنگ
هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّهی زیادی نیز مجروح شدند. (1)
1-روزهای حسّاس گذشته شکستها وپیروزیها را فراموش نکنیم و به عنوان سند تجربه،به یاد داشته باشیم. «وَ إِذْ غَدَوْتَ...»
2-لازمهی شرکت در جنگ و جهاد دلکندن از تعلّقات است. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ...»
3-برنامهریزیهای فنّی،جغرافیایی و طبیعی عملیات نظامی،باید قبل از حملهی دشمن صورت گیرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ... تُبَوِّئُ»
4-فرماندهی جنگ و انتخاب پایگاهها و مناطق استراتژیک دفاعی،به عهدهی شخص پیامبر و رهبر مسلمانان است. «تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ»
«122»إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
آنگاه که دو گروه از شما بر آن شدند که(در جنگ)سستی کنند،امّا خداوند ولیّ آنان بود(و به آنان کمک کرد که از این فکر باز گردند،)پس مؤمنان تنها به خدا توکّل کنند.
دو گروه از مسلمانان به نامهای«بنوسلمه»از قبیلهی اوس و«بنوحارثه»از قبیلهی خزرج، تصمیم گرفتند که از شرکت در جنگ احد خودداری کنند.دلیل سستی این دو گروه را عواملمتعدّدی ذکر کردهاند:
1.ترس از دشمن که بیش از مسلمانان بودند.
2.ناراحتی از اینکه چرا در مقام مشورت به رأی ما توجّه نشد و در شهر سنگر نگرفتند.
1) 1) .تفسیر نمونه.
3.ایراد به اینکه چرا پیامبر اجازه نداد یهودیانِ هم پیمان،به آنان کمک کنند.
ولی خداوند با لطف خود این دو گروه را از افتادن به دام گناه و فرار از میدان جنگ درامان نگه داشت و به جز عدّه اندکی،همگی از تصمیم خود برگشته و همراه سپاهیان اسلام به میدان احد آمدند. (1)
1-خداوند از تصمیمهای ما آگاه است و پیامبرش را از افکار مردم آگاه میسازد.
«إِذْ هَمَّتْ»
2-همهی کسانی که به جبهه جنگ میروند یکسان نیستند. «طٰائِفَتٰانِ... أَنْ تَفْشَلاٰ»
3-وجود عناصر سست بنیاد در جبههها،عامل شکست و خطر است. «تَفْشَلاٰ»
4-اگر انسان تحت ولایت خدا نباشد،سست میشود. «أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا»
5-خداوند مؤمنان را به حال خود رها نمیکند و در مواقع حساس دست آنان را میگیرد. «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا»
6-فکر گناه،اگر به مرحلهی عمل نرسد،انسان را از تحت ولایت الهی خارج نمیکند. «هَمَّتْ... وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا»
7-یگانه داروی سستی،توکّل بر خداست که این دارو تنها در دست مؤمنان است. «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
8-ایمان و توکّل بر خداوند،عامل پیروزی است. «هَمَّتْ... أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان و نمونه.
«123»وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
و همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالی که ناتوان بودید یاری کرد، پس از خداوند پروا کنید،باشد که سپاس گزاری نمائید.
«اذلّة»یا به معنی کمبود نیروی انسانی مؤمنان در جنگ بدر است و یا به معنای کمبود ساز و برگ جنگی و تدارکات است.یادآوری کمبودها در بدر،اشاره به توانمندی آنان در مقایسه با جنگ احد است.
در سه آیه قبل خواندیم که صبر و تقوا،انسان را از حوادث تلخ بیمه میکند و در این آیه نمونه عملی آن را مجاهدان بدر معرفی میکند.در آیهی قبل نیز سخن از توکّل بود و مجاهدان بدر نمونه عملی توکّل هستند.این آیه خطاب به مسلمانان میفرماید:شما که در بدر نصرت خدا را دیدید،چرا در احد به فکر فرار افتادید؟!
1-امدادهای غیبی را در میدانهای کارزار فراموش نکنید. «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ»
2-نصرت الهی،نشانهی ولایت الهی بر مؤمنان است. «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا... وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ»
3-به خداوند توکّل کنیم که نصرت او را در صحنههای جنگ دیدهایم. «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ... نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ»
4-امدادهای الهی سرنوشت جنگ را معیّن میکند،نه عوامل طبیعی. «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ»
5-هرکس طالب نصرت الهی است،باید تقوا پیشه کند. «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
6-شکر امدادهای الهی آن است که تقوای الهی پیشه کنیم. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ... تَشْکُرُونَ»
«124»إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ
و(بیاد آور)هنگامی که به مؤمنان میگفتی:آیا شما را کفایت نمیکند که پروردگارتان شما را به سه هزار فرشتهی فرود آمده یاری کند؟
1-یکی از وظایف رهبری،امیدوار کردن و توجّه دادن مردم به امدادهای غیبی است. «إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ»
2-امید به لطف خداوند برای یک رزمنده ضروری است. «أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ»
3-ملائکه به فرمان خداوند در خدمت مؤمنان قرار میگیرند. «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ»
4-در جهان بینی الهی،زندگی انسانها با جهان فرشتگان مرتبط است. «یُمِدَّکُمْ...»
5-امدادهای الهی،براساس ربوبیّت اوست. «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ»
6-یکی از اسباب امدادهای الهی در جبههها،نزول فرشتگان است. «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ»
«125»بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ
البتّه اگر صبر ومقاومت کنید وپرهیزگاری نمایید(گرچه)دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند،پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته مخصوص مدد میرساند.
در آیهی قبل،سخن از نزول سه هزار فرشتهی امدادرسان بود و در این آیه،سخن از پنج هزار فرشتهی مخصوص،در صورتِ صبر و تقوای رزمندگان است.
ذکر تعداد فرشتگان،نشان میدهد که قدرت آنان محدود است.همان گونه که از کلمهی «مُنزَلین»فهمیده میشود که فرشتگان تحت امر خدا هستند و از پیش خود کاری انجام نمیدهند.و از کلمه«مُسَوّمِین»استفاده میشود که فرشتگان امدادی،نیروهای ویژهای هستند.چنانکه امام زینالعابدین علیه السلام در سلام خود به فرشتگان،برای هر دسته از فرشتگان،مأموریّت خاصّی را بیان میکند. (1)
1-استقامت وتقوا،عامل نزول فرشتگان وامدادهای غیبی است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ»
2-امدادهای الهی،اختصاص به زمان پیامبر ندارد. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ»
3-مقاومت همراه با تقوا ارزش دارد وگرنه لجاجت و یکدندگی است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»
4-از دشمن غافل نشویم که هجوم او خشمگینانه و خروشان است. «یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ»
5-هرچه هجوم دشمن بر تقواپیشگان شدید باشد،خداوند نیز برامدادهای خود میافزاید. «یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ... بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ»
«126»وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
و خداوند این(نزول فرشتگان)را جز مژده و بشارتی برای شما قرار نداد، تا دلهای شما بدان آرام گیرد و(بدانید که)هیچ پیروزیی نیست مگر از جانب خداوند عزیز و حکیم.
1) 1) .صحیفه سجّادیه،دعای سوّم.
1-آرامش خاطر و امید از نیازهای رزمندگان در جبهه است. «بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ»
2-تمام مقدّمات مادّی،علمی،روانی و انسانی،بدون ارادهی خداوند کاری از پیش نمیبرند. «وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
3-قدرت خداوند همراه با حکمت اوست.لذا ممکن است به دلایل خاصّی مسلمانان نیز شکست بخورند. «الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
«127»لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ
(امدادهای الهی برای آن بود)تا بعضی از کفّار را ریشه کن کند یا ناکام و ذلیلشان گرداند که ناامید برگردند.
کلمهی«طرف»به معنای انتهای یک چیز است،نه گوشهای از آن.بنابراین آیه میفرماید:
امدادهای غیبی ما برای آن است که ریشهی بعضی از کفّار قطع شود.البتّه بعضی مفسّران، «طَرف»را به معنای اشراف گرفتهاند.یعنی هدف جنگ بدر،نابودی اشراف کفّار بود.نظیر آیهی «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» (1)
ناامیدی بر دو گونه است؛اگر کسی از اوّل ناامید باشد میگویند:«یأس»دارد،ولی اگر بعد از امیدواری،ناامید شود میگویند:«خائب»است. (2)
جنگ و جهاد در اسلام،گاه دفاعی و برای خنثی کردن تهاجم دشمن و گاه ابتدایی و آغازگرانه و برای سرکوبی دشمنان است.
1-سران کفر،یا باید به کلّی ریشهکن شوند و یا خوار و ذلیل و مأیوس گردند.با برخوردهای ضعیف و موسمی و موضعی که به ریشهی کفر لطمه نمیزند،
دل خوش نباشید. «لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
2-وحدت،قدرت،سیاست و مدیریّت مسلمانان،باید به گونهای باشد که دشمن از آنان قطع امید کند. «فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ»
«128»لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ
هیچ امری(از هدایت یا کیفر مردم)در اختیار تو نیست.(تنها خداوند است که)یا لطف خود را بر آنها برمیگرداند یا عذابشان میکند،زیرا آنان ستمکارند.
وقتی رهبری امّت صداقت کامل دارد،اینگونه عمل میکند که حتّی آیاتی را که از او سلب مسئولیّت میکند،با کمال صداقت و شهامت برای مردم باز میخواند،که خداوند فرمود:تو کارهای نیستی.در تفاسیر شیعه و سنّی میخوانیم هنگامی که دندان پیامبر در جنگ احد شکست و خون جاری شد،حضرت فرمود:چگونه این مردم رستگار خواهند شد؟آیه نازل شد که تو مسئول رستگاری مردم نیستی،ممکن است در آینده مورد عفو قرار بگیرند و ممکن است به حال خود رها شده و مجازات شوند.
1-عفو یا عذاب به دست خداوند است.شفاعتِ اولیا هم بدون اذن او صورت نمیگیرد و هرگز پیامبران از پیش خود در برابر خداوند استقلالی ندارند.
«لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ»
2-راه توبه حتّی برای فراریان از جبهه حقّ و یا کفّاری که بزرگترین صدمه را به مسلمانان زدهاند،بسته نیست. «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»
3-عذاب مردم بخاطر ظلم و ستم خودشان است. «یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ»
«129»وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
وآنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،از آنِ اوست.او(طبق حکمت خود)هرکس را بخواهد میبخشد و هرکس را بخواهد عذاب میکند و خداوند بخشندهی مهربان است.
این آیه تأکیدی بر آیهی قبل است که مجازات یا عفو،تنها به دست خداوند است.زیرا آفرینش و حاکمیّت تمام هستی در دست اوست.جالب اینکه در آیه،افرادِ مورد قهر یا لطف معیّن نمیشوند،تا غرور یا یأس برای کسی پیدا نشود و همه در حالت خوف و رجا باشند.
ناگفته پیداست که عفو یا عذاب،براساس حکمت الهی و وابسته به زمینههایی است که انسان در خود و یا جامعه بوجود میآورد.
1-عفو یا کیفر،تنها به دست کسی است که حاکمیّت آسمانها و زمین برای اوست. «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ... یَغْفِرُ... وَ یُعَذِّبُ»
2-در نظام الهی،اصل برعفو ومغفرت است. «یَغْفِرُ» بر «یُعَذِّبُ» مقدّم شده است.
«130»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا(و بهرهی پول)را با افزودنهای مکرّر نخورید،از خدا پروا کنید تا شاید رستگار شوید.
این آیه همراه با هشت آیهی بعد که در میان آیات جنگ احد قرار گرفته.شاید به این جهت باشد که مسائل اخلاقی و اقتصادی،در یک نظام دفاعی مؤثّر است.جامعهای که
افرادش اهل اخلاص و ایثار و سبقت در کارهای خیر،و اطاعت از رهبر باشند،در جنگ هم موفّق خواهند بود،ولی جامعهی پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتکاب گناه،به یقین شکست خواهد خورد.
آیات تحریم ربا،در چند مرحله و به صورت تدریجی نازل شده است.گام اوّل،انتقاد از رباخواری یهود: «وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ» (1)گام دوم،منع از ربای چندین برابر و در گام سوم،تحریم و به منزلهی جنگ با خدا معرّفی شده است.
1-ایمان،زیر بنای عمل به دستورات است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا»
2-قبل از تحریم ربا،نمونههای زشت وبرجسته آن تحریم شد. «أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً»
3-رعایت تقوا در مسائل اقتصادی بشدّت لازم است. «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا... اِتَّقُوا اللّٰهَ»
4-رستگاری با رباخواری بدست نمیآید،بلکه با تقوا حاصل میشود. «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
5-رباخوار،نه در دنیا رستگار است،(به خاطر تشدید اختلافات طبقاتی که منجر به تفرقه و کینهی محرومان و انفجار آنها میشود)و نه در آخرت.(به خاطر گرفتاری به قهر خداوند). «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
«131»وَ اتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ
و از آتشی که برای کافران آماده شده است،بپرهیزید.
امام صادق فرمود:رباخواری از گناهانی است که موجب میشود رباخوار به هنگام مرگ ایمان خود را از دست بدهد و در زمره کافران قرار گیرد. (2)
1-مسلمان رباخوار،همان عذابی را میبیند که برای کافر فراهم شده است.
«أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ»
2-دوزخ،برای کافران فراهم شده و اگر مسلمانانی گرفتار آن شوند،بخاطر تشابه عملی آنان با کفّار است. «أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ»
3-دوزخ هم اکنون موجود است. «أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ» همانگونه که بهشت برای نیکوکاران آماده است. «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» (1)
«132»وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
و خدا و رسول را اطاعت کنید،شاید مورد رحمت قرار گیرید.
دلیل شکست مسلمانان در جنگ احد،نافرمانی از دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود.زیرا آن حضرت فرموده بود که منطقه حفاظتی واقع در میان درّههای کوه احد را رها نکنند،ولی محافظان بخاطر طمع ورزی و جمع آوری غنائم جنگی بر خلاف دستور،منطقه را رها کردند و دشمن از همان منطقه به مسلمانان ضربه زد.
1-دستورات و فرامینِ حکومتی پیامبر صلی الله علیه و آله،همچون فرمان خدا اطاعتشان واجب است. «وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ»
2-رباخواری،عصیان وطغیان در برابر خدا و رسول است. «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ»
3-کسی که بخاطر اطاعت از فرمان خدا و رسول،دست از رباخواری بر دارد و به مردم رحم کند،مورد رحمت قرار خواهد گرفت. «أَطِیعُوا... تُرْحَمُونَ»
1) 1) .شعراء،90.
4-پیروی از خدا و رسول،رمز نجات از دوزخ است. «اتَّقُوا النّٰارَ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ»
5-نتیجهی پیروی از خدا و رسول،به خود انسان برمی گردد،نه به خدا و رسول.
«لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
6-اطاعت از خدا،بیپاداش نیست،بلکه وسیله و بستر دریافت رحمت اوست.
«أَطِیعُوا...
لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
«133»وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
برای نیل به آمرزشی از پروردگارتان وبهشتی که وسعت آن به قدر آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده گردیده،بشتابید.
گروهی از دانشمندان اسلامی،عقیده دارند که بهشت و دوزخ هم اکنون وجود دارند و یکی از دلایل آنان همین آیات «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» یا «أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ» است.
آمرزش گناه،کار الهی است و مراد از سرعت به سوی مغفرت،سرعت به سوی کاری است که مغفرت را بدنبال داشته باشد.
در این آیه،کلمهی«عَرض»به معنای وسعت است. (1)
حضرت علی علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:«سارعوا الی أداء الفرائض»برای انجام تکالیف الهی بر یکدیگر سرعت بگیرید. (2)
1-سرعت در کار خیر،ارزش آن را بالا میبرد. «سٰارِعُوا»
2-سرعت در توبه و جلب غفران الهی،لازم است. «سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ»
3-آمرزش گناهان،از شئون ربوبیّت است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
4-اوّل بخشیده شدن،سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ... جَنَّةٍ»
5-لازمهی سرعت به سوی بهشت متّقین،قرار گرفتن در زمرهی متّقین است.
«جَنَّةٍ...
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»
«134»الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
(متّقین)کسانی هستند که در راحت ورنج انفاق میکنند وخشم خود را فرو میبرند و از(خطای)مردم میگذرند،و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
به دنبال محکوم کردن ربا در آیات قبل،آیه از انفاق و عفو وگذشت وتعاون تمجید میکند.
روزی یکی از خدمتکاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوی سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمی کرد.او دریافت که امام ناراحت شده است.
بلافاصله گفت: «وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ» ،امام فرمود:من خشم خود را فرو بردم.او دوباره گفت:
«وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ» ،امام فرمود:تو را عفو کردم.او گفت: «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود:تو در راه خدا آزاد هستی. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:هیچ بندهای نیست که خشم خود را فرو برد،مگر آنکه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونی بخشد.خداوند فرمود: «وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است. (2)
1-تقوا،از انفاق جدا نیست. «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ...»
2-انفاق،سخاوت میخواهد نه ثروت. «فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ»
3-نه در حال رفاه از محرومان غافل باشیم و نه در تنگدستی بگوییم که ما خود گرفتاریم. «فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ»
4-متّقین محکوم غرایز نیستند،آنان حاکم ومالک خویشتناند. «الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ»
5-تقوا،از سعهی صدر جدا نیست. «وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ»
6-متّقی،منزوی نیست،بلکه با مال و اخلاق خوب خود،با مردم معاشرت میکند. «یُنْفِقُونَ، اَلْکٰاظِمِینَ، اَلْعٰافِینَ»
7-در عفو خطاکار،ایمان او شرط نیست. «وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ»
8-کسیکه میخواهد محبوب خدا شود باید از مال بگذرد و خشم وغضب را فرو برد. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
9-انفاق به محرومان و گذشت از خطای مردم،از مصادیق احسان و نیکوکاری است. «یُنْفِقُونَ، اَلْکٰاظِمِینَ، اَلْعٰافِینَ، اَلْمُحْسِنِینَ»
«135»وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
(افراد با تقوا)کسانی هستند که هرگاه کار زشتی انجام دهند و یا به خویشتن ستم کنند،خدا را یاد کرده و برای گناهان خود استغفار میکنند.
و جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟و(متّقین)چون به زشتی گناه آگاهند بر انجام آنچه کردهاند،پافشاری ندارند.
بعضی مفسّران،مراد از«فاحشة»را زنا ومراد از«ظلم»را سایر گناهان دانستهاند و بعضی دیگر مراد از«فاحشة»را گناهان کبیره و«ظلم»را گناهان صغیره دانستهاند.
در روایات میخوانیم که بیتوجّهی به گناهان گذشته و ترک توبه از آنها،به منزلهی اصرار بر گناه است.«هو ان یذنب الذنب فلایستغفر اللّه ولایحدث نفسه بتوبة فذلک الاصرار» (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:وقتی این آیه نازل شد،ابلیس همهی یاران خود را جمع کرد و از آنان چارهجویی کرد.شیاطین پیشنهاداتی دادند که پذیرفته نشد،وسواس خنّاس گفت:من چارهی آن را میدانم! گفتند:چگونه؟گفت:به آنها وعده میدهم و به آرزوها گرفتارشان میکنم تا دچار گناه شوند و وقتی گرفتار شدند،توبه و استغفار را از یاد آنها میبرم. (2)
1-گاهی از افراد متّقی نیز گناه صادر میشود. «لِلْمُتَّقِینَ... اَلَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً»
2-خطرناکتر از انجام گناه،غفلت از گناه و بیتوجّهی به زشتی آن است.متّقین اگر هم گناه کنند،بلافاصله استغفار میکنند. «إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً... ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
3-نشانهی تقوا،توبه از گناه است. «إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً... ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
4-یاد خدا،رمز توبه است. «ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
5-تا یاد خدا در دل گناهکار زنده است،میتواند در مدار متقین وارد شود. «إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً... ذَکَرُوا اللّٰهَ»
6-گناه،ظلم به خویشتن است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»
7-تنها خداوند است که گناهان را میبخشد. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ»
8-متّقی کسی است که اصرار بر گناه نداشته باشد.زیرا اصرار بر گناه،نشانهی سبک شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا»
9-اصرار آگاهانه بر گناه،سبب محرومیّت از مغفرت الهی است. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا»
«136»أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ
پاداش آنان(متّقین)از طرف پروردگارشان،مغفرت و باغهایی است که از زیر درختان آنها نهرها جاری است و برای همشیه در آن(باغها)هستند و چه نیکوست پاداش اهل عمل.
آمدن کلمات«المُتّقین»،«الُمحسنین»و«العاملین»در پایانِ سه آیه پی درپی،نشانگر آن است که تقوا یک حالت انزوا و عزلت و حالت روحی نیست،بلکه حضور در صحنه،همراه با عمل و احسان است.
1-تا انسان از گناه پاک نشود،شایستگی ورود به بهشت را ندارد. «مَغْفِرَةٌ... جَنّٰاتٌ»
2-عفو ومغفرت خداوند،برای تربیت انسان است. «مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
3-تنها با آرزو نمیتوان به الطاف خداوند رسید،بلکه کار و عمل لازم است.
«نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ»
«137»قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
به یقین پیش از شما سنّتهایی بوده(و سپری شده)است.پس در روی زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.
این آیه،به اهمیّت جامعهشناسی و شناخت اصول عزّت و ذلّت جوامع اشاره دارد.
سنّتهایی که در اقوام پیشین وجود داشته،از این قبیل است:
الف:حقّ پذیری که سبب نجات و سعادت آنان شده است.
ب:تکذیب حقّ که موجب هلاک و نابودی آنها شده است.
ج:آزمایشات الهی برای آنها وجود داشته است.
د:امدادهای غیبی برای حقطلبان بوده است.
ه:به ستمگران فرصت و مهلت داده شده است.
و:مقاومت مردان خدا سبب رسیدن به هدفهای والا شده است.
ز:توطئه کفّار و خنثی سازی آن از جانب خداوند.
1-قوانین و سنّتهای ثابتی بر تاریخ بشر حاکم است که شناخت آن،برای بشر مفید است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ»
2-تاریخ گذشتگان،چراغ راه زندگی آیندگان است. «فَسِیرُوا... فَانْظُروا»
3-جهانگردیِ هدفدار و بازدیدِ توأم با اندیشه،بهترین کلاس برای تربیت انسانهاست. «فَسِیرُوا... فَانْظُروا»
4-شما با سایر امّتها فرقی ندارید.عوامل عزّت یا سقوط همه یکسان است.
«فَسِیرُوا...
فَانْظُروا»
5-شناخت تاریخ و رفتار و سرنوشت پیشینیان در انتخاب راه مفید است.
«فَسِیرُوا...
فَانْظُروا»
6-حفظ آثار باستانی برای عبرت آیندگان،لازم است. «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ»
7-بررسی و تحقیق در تحولات تاریخ،لازم است. «فَسِیرُوا... فَانْظُروا»
8-در مطالعهی تاریخ،جلوهها مهم نیست،پایان کار مهم است. «فَسِیرُوا... فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»
9-کیفرهای الهی تنها مربوط به قیامت نیست،گاهی در همین دنیا قهر الهی به سراغ گردنکشان میآید. «عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»
«138»هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
این(قرآن)برای همهی مردم بیانی روشنگر،ولی برای متّقین(وسیلهی) هدایت و پندآموزی است.
کلمهی«هٰذا»یا اشاره به آیات 130 تا 137 است و یا اشاره به سنّتها و عبرتهای تاریخ است که در آیهی قبل آمده بود.
1-قرآن،قابل فهم برای همهی مردم،در هر عصری است. «بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ»
2-قرآن،برای همهی مردم،در همه زمانها و مکانهاست. «لِلنّٰاسِ»
3-با آنکه قرآن برای عموم مردم است،ولی تنها افراد پرهیزگار و متّقی پند پذیر هستند. «مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ»
4-روحیّهی افراد در استفاده و بهرهمندی از آیات الهی مؤثّر است. «لِلْمُتَّقِینَ»
«139»وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و اگر مؤمن هستید،سستی نکنید و غمگین مباشید که شما برترید.
در جنگ احد،به خاطر عدم اطاعت از فرماندهی،بر قوای اسلام شکست وارد شد، مسلمانان روحیّه خود را از دست دادند،این آیه نازل شد که مبادا با شکست خود را ببازید، بلکه با تقویت ایمان خود را تقویت کنید که در این صورت برتری با شماست.
1-شکستِ موضعی در یک جنگ،نشانهی شکست نهایی مسلمانان نیست. «وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»
2-رهبر باید روحیهها را تقویت کند. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ...»
3-اگر به ایمان و اطاعت برگردید،در جنگها به پیروزی خواهید رسید. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
4-در سایهی ایمان،میتوان بر همه جهان غالب شد. «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
5-پیروزی و شکست ظاهری ملاک نیست،برتری به خاطر عقاید صحیح و تفکّر سالم اصل است. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
6-در جهان بینی مادّی،عامل پیروزی سلاح و تجهیزات است،ولی در بینش الهی،عامل پیروزی ایمان است. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
«140»إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
اگر(در جنگ احد)به شما جراحتی میرسد،پس قطعاً به گروه کفّار نیز (در جنگ بدر)زخمی همانند آن رسیده است.و ما روزها(ی شکست و پیروزی)را در میان مردم تقسیم میکنیم تا خداوند(با امتحان)کسانی را که ایمان آوردهاند،معلوم کند و از شما گواهانی(بر دیگران)بگیرد و خداوند ستمگران را دوست نمیدارد.(گرچه گاهی به ظاهر پیروز شوند)
این آیه ضمن دلداری به مسلمانان،واقعیّتی را بیان میکند و آن اینکه اگر شما به منظور حقّ و برای هدفی الهی متحمّل ضرر جانی شدهاید،دشمنان شما نیز کشته و مجروح دادهاند.اگر شما امروز در احد پیروز نشدهاید،دشمنان شما نیز دیروز در بدر شکست
خوردهاند،پس در سختیها بردبار باشید.
گرچه معمولاً کلمات«شهداء»،«شهید»و«شاهد»در قرآن به معنای«گواه»است،لیکن به دلیل شأن نزول و مسأله جنگ و موضوع زخم و جراحت در جبهه،اگر کسی کلمهی «شهداء»را در این آیه به«کشته شدگان در راه خدا»معنی کند،به خطا نرفته است.
مسلمانان باید با توجّه به موارد زیر روحیّه قوی و مستحکم داشته باشند:
الف: «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما بلند مرتبهاید.
ب: «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ» دشمنان شما نیز زخمی شدهاند.
ج: «تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا» این روزهای تلخ سپری میشود.
د: «وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا» خدا مؤمنان واقعی را از منافقان باز میشناساند.
ه: «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ» خداوند از شما گواهانی را برای آینده تاریخ میگیرد.
و: «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» خداوند مخالفان شما را دوست ندارد.
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمودند:«از روزی که خداوند آدم را آفرید،قدرت و حکومت خدایی و شیطانی در تعارض با یکدیگر بودهاند،امّا دولت کامل الهی با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مییابد». (1)
1-مسلمانان نباید در صبر وبردباری از کفّار کمتر باشند. «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»
2-حوادث تلخ و شیرین،پایدار نیست. «تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ»
3-در جنگ و فراز و نشیبهای زندگی،اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته میشوند. «لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
4-خداوند از خود شما گواهانی گرفت که چگونه نافرمانی از رهبری موجب شکست میشود. «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ»
5-پیروزی موقّت کفّار،نشانه محبّت خداوند به آنان نیست. «اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی.
6-حوادث و جریانهای تاریخی،به ارادهی خداوند محققپذیر است. «نُدٰاوِلُهٰا»
«141»وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ
و(فراز ونشیبهای جنگ برای آن است)تا خداوند افراد مؤمن را پاک و خالص،و کافران را(به تدریج)محو و نابود گرداند.
«تَمحِیص»به معنای پاک گرداندن از هرگونه عیب و«مَحق»به معنای کم شدن و نابودی تدریجی است.
گویا خدا میخواست نقاط ضعف مسلمانان را با شکست در جنگ احد به آنان نشان دهد تا به فکر اصلاح وجبران نقایص بیافتند وبرای حرکتهای بعدی آمادگی لازم را داشته باشند.
گاهی شکستهای سازنده و بیدارگر،از پیروزیهای غافلانه و بدون عمق مطلوبتر است.
1-جنگ،میزانی است برای شناسایی افراد پاک از اشخاص پوک. «لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ»
2-برای اهل ایمان،شکست یا پیروزی سعادت است.زیرا یا شهادت،یا تجربه، یا غلبه بر دشمن را به دست میآورد. «لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
3-رشد و شکوفایی ایمان محو و سرنگونی کفر،به مرور زمان و در طول تاریخ به دست میآید. «لِیُمَحِّصَ... یَمْحَقَ» («یُمَحّص»دلالت بر استمرار و«یَمحَق»معنای تدریج را با خود دارد.)
4-آیندهی تاریخ به سوی محو و نابودی کفر است. «یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ»
5-شکست امروز مهم نیست،پایان کار اصل است. «وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ»
«142»أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ
آیا گمان دارید که(با ادّعای ایمان)وارد بهشت شوید،در حالی که هنوز خداوند مجاهدان و صابران شما را معلوم نساخته است؟
این آیه،به جهاد و صبر و مقاومت مؤمنان اشاره میکند.زیرا راه سیدن به بهشت صبر و جهاد است.قرآن میفرماید: «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (1)سلام بر شما بهشتیان،به خاطر صبر و مقاومتی که داشتید.در این تعبیر لطفی است،نمیگوید سلام بر شما به خاطر حج و روزه و یا خمس و زکات،زیرا انجام هر عملی نیازمند صبر و پایداری است.
1-از امیدهای بیجا و آرزوهای باطل دست برداریم. «أَمْ حَسِبْتُمْ»
2-ایمانِ قلبی کافی نیست،تلاش و عمل نیز لازم است.بهشت را به بها دهند نه بهانه. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ...»
3-کلید بهشت،صبر و جهاد است.صبر در برابر مصیبت،معصیت و انجام عبادت و حضور در جبههی جهاد اکبر و جهاد اصغر. «وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ»
4-صبر و مقاومت،همراه با جهاد لازم است.زیرا شروع جنگ و ادامهی آن و عوارض و آثار پس از جنگ،همه و همه نیازمند صبر و بردباری است.
«جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ»
«143»وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
همانا شما مرگ(و شهادت)را(پس از جنگ بدر)پیش از آنکه با آن روبرو شوید سخت آرزو میکردید،پس آن را(در جنگ احد)دیدید،ولی (ناخوشایند به آن)نگاه میکردید.
1) 1) .رعد،24.
در شأن نزول این آیه آمده است:پس از جنگ بدر که مسلمانان پیروز شدند و عدّهای نیز به شهادت رسیدند،برخی میگفتند:ای کاش! ما نیز در جنگ بدر در راه خدا به شهادت میرسیدیم.ولی همانها در سال بعد در جنگ احد پا به فرار گذاشتند که در این آیه مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتهاند.
در زیارت شهدای کربلا میگوییم:ای کاش! ما با شما بودیم و به شهادت میرسیدیم.آیا هیچ فکر کردهایم که در مقام عمل،چه میکنیم؟! خوش بود گر مِحَک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
1-به تخیلات و آرزوهای خود دل نبندیم و به هر شعار و شعاردهندهای اطمینان نکنید. «وَ لَقَدْ کُنْتُمْ... فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ...»
2-در میدان عمل،مردان آزموده میشوند. «رَأَیْتُمُوهُ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»
«144»وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ
ومحمّد جز پیامبری نیست که پیش از او نیز پیامبران(دیگری آمده و)در گذشتهاند.(بنابراین مرگ برای انبیا نیز بوده و هست،)پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود،شما به(آئین)گذشتگان خود بر میگردید؟و هر کس به عقب برگردد،پس هرگز هیچ ضرری به خداوند نمیزند و خداوند بزودی پاداش شاکران را خواهد داد.
در تفاسیر آمده است:در جنگ احد هنگامی که شایعه گردید محمّد کشته شد.این شایعه
موجب شادی و روحیه گرفتن کفّار شد و جمعی از مسلمانانِ ضعیفالایمان پا به فرار گذاشتند.برخی به فکر گرفتن امان از ابوسفیان فرمانده کفّار افتادند.در برابر این گروه، مسلمانانی با صدای بلند فریاد میزدند:اگر محمّد هم نباشد راه محمّد و خدای محمّد باقی است،فرار نکنید. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:حساب قتل از مرگ جداست،وهر شهیدی در آینده تاریخ برگشته ودوباره خواهد مرد.زیرا قرآن میفرماید: (2)«کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» (3)
1-وظیفه پیامبر،رسالت و ابلاغ پیام خداست. «وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ»
2-مگر با مرگِ انبیای قبل،پیروانشان از دین برگشتند؟! «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ...»
3-جامعهی اسلامی باید چنان تشکّل و انسجامی داشته باشد که حتّی مرگ رهبر به آن ضربهای نزند. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ»
4-پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز تابع سنّتهای الهی و قوانین طبیعی همچون مرگ و حیات است. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ»
5-انتشار شایعه،از حربههای دشمن است. «مٰاتَ أَوْ قُتِلَ» (با توجّه به شأن نزول)
6-عمر پیامبر محدود است،نه راه او. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ»
7-فردپرستی ممنوع.راه خدا که روشن شد،آمد و شد افراد نباید در پیمودن خط الهی ضربه وارد کند. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ»
8-ایمان خود را چنان ثابت و استوار سازید که حوادث تاریخ آن را نلرزاند.
«أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ»
1) 1) .زمانی به نوشتن این آیه رسیدم که بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدس سره به ملکوت اعلی پیوست و در تشییع پیکر ایشان حدود ده میلیون نفر در تهران شرکت کردند.مسلمانان ایران براساس همین آیه بر پیمان خود استوار ماندند و با انتخاب رهبری عادل و فقیه؛«آیةالله خامنهای»با امام و آرمانهای بلند او تجدید بیعت نمودند.
2) 2) .تفسیر عیّاشی،ج2،ص113.
3) 3) .انبیاء،35.
9-دست برداشتن از خط انبیا،سقوط و عقبگرد است. «انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ»
10-کفر مردم،ضرری برای خداوند ندارد. «فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ»
11-مقاومت در راه حق،بهترین نوع شکر عملی است که پاداشش با خداست.
«سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ»
«145»وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ
هیچکس جز به فرمان خدا نمیمیرد،(و این)سرنوشتی است تعیین شده.و هر کس پاداش دنیا را بخواهد از آن به او میدهیم،و هرکس پاداش آخرت را بخواهد از آن به او میدهیم،و بزودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.
1-با فرار از جنگ،نمیتوان از مرگ فرار کرد. «انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ... مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ»
2-مرگ،به دست ما نیست، «وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ» ولی اراده و تعیین هدف به دست ماست. «وَ مَنْ یُرِدْ...»
3-حال که دنیا و آخرت در برابر ماست،مسیر ابدیّت و رضای خالق راانتخاب کنیم. «مَنْ یُرِدْ... نُؤْتِهِ مِنْهٰا»
4-هر نوع انگیزه و عملی بازتاب و عکسالعمل مخصوصی دارد.در هر مسیری گام نهیم به مقصدی خاص خواهیم رسید. «مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا... وَ مَنْ یُرِدْ...»
«146»وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ
و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنان خداپرستان بسیاری جنگیدند،پس برای آنچه در راه خدا به آنان رسید،نه سستی کردند و نه ناتوان شدند و تن به ذلّت ندادند و خداوند صابران را دوست دارد.
«رِبّیّون»جمع«رِبّی»بر وزن«ملّی»به کسی گفته میشود که ارتباط و پیوند او با خدا محکم و در دین،دانشمند و مقاوم و با اخلاص باشد. (1)
1-تاریخ انبیا همواره همراه با مبارزه بوده است. «وَ کَأَیِّنْ...»
2-با نگاه به زندگی اولیای خدا در طول تاریخ و مقاومت آنان درس بگیریم. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ»
3-جنگ و جهادی حقّ است که زیر نظر رهبر الهی باشد. «قٰاتَلَ مَعَهُ» در دعای ماه رمضان نیز میخوانیم:«اللهم ارزقنا قتلا فی سبیلک تحت رآیة نبیک مع اولیائک»
4-تعداد مجاهدان عالم و عارف در تاریخ بسیار است. «کَأَیِّنْ... رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ»
5-گرچه همهی مجاهدان عزیزند،ولی رزمندگان خداپرست و دانشمند حساب دیگری دارند. «رِبِّیُّونَ»
6-ایمان به خدا،سرچشمهی مقاومت است. «رِبِّیُّونَ... فَمٰا وَهَنُوا»
7-مشکلات نباید عامل سستی وضعف شود،بلکه باید عامل حرکت و تلاش جدیدی گردد. «فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ»
8-حرکت مخلصانه و در مسیر الهی به انسان روحیّه میدهد و تحمّل مشکلات
1) 1) .تفسیر نمونه.
را آسان میکند. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
9-مشکلات و ناملایمات،مردان خدا را وادار به تسلیم نمیکند. «وَ مَا اسْتَکٰانُوا»
10-هر چند در بدر پیروز شدید،ولی راه آیندهی شما مسلمانان،راه جهاد و مبارزه است،پس باید صبور و مقاوم باشید.(با توجّه به آیات قبل و بعد)
11-رزمندگانِ بصیر،نه از درون روحیّه خود را میبازند؛ «فَمٰا وَهَنُوا» و نه توان رزمی خود را از دست میدهند؛ «وَ مٰا ضَعُفُوا» و نه در اثر ناملایمات تسلیم میشوند. «وَ مَا اسْتَکٰانُوا»
12-انجام وظیفه و پایداری بر حقّ مهم است،پیروز بشویم یا نشویم.آیه میفرماید: «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ» و نفرمود:«یحبّ الفاتحین»
«147»وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
و کلام آنها(رزمندگان مخلص و آگاه)جز این نبود که گفتند:«پروردگارا! گناهان و زیادهروی در کارمان را ببخشای و گامهای ما را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری ده.
1-از عوامل شکست در جنگ،گناه و زیادهروی است.رزمندگان مخلص،با این موانع پیروزی را از بین میبرند. «اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا»
2-شکستِ خود را به قضا و قدر و یا دیگران نسبت ندهید،به قصورها و تقصیرهای خود نیز توجّه داشته باشید. «ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا»
3-اوّل استغفار،بعد استنصار.ابتدا طلب آمرزش کنید،سپس از خداوند پیروزی بخواهید. «اغْفِرْ لَنٰا... وَ انْصُرْنٰا»
4-به جای تسلیم در برابر دشمن،در پیشگاه خداوند اظهار ذلّت نمایید. «وَ مَا اسْتَکٰانُوا... رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا...»
5-صحنههای جهاد و جنگ،بستری است برای دعا و استغفار. «وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا»
6-مردان خدا،نصرت و یاری خدا را برای نابودی کفر میخواهند،نه برای کسب افتخار خود. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»
7-بر لطف خداوند تکیه کنید،نه بر نفرات خود. «رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ... رَبَّنَا... اُنْصُرْنٰا»
«148»فَآتٰاهُمُ اللّٰهُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
پس خداوند پاداش دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
ممکن است مراد از پاداش دنیویِ رزمندگان،ثابت قدمی و پیروزی و مراد از ثواب آخروی آنان،مغفرتِ گناهان باشد.
1-میان پاداشهای دنیوی و اخروی تفاوت فراوان است. «وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ» در بهرههای دنیوی،تلخیهایی نیز وجود دارد،ولی ثواب آخرت،به تمامی نیکی وخیر است.
2-دعا،جهاد،صبر،استغفار،ایمان و توکّل به خداوند که در آیات قبل آمده بود، از عوامل محبوبیّت نزد خداوند است. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
«149»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از کسانی که کفر ورزیدند اطاعت کنید، شما را به آئین گذشتگانِ کافرتان بر میگردانند،پس به خسارت و زیانکاری بازخواهید گشت.
در شأن نزول این آیه میخوانیم که در جنگ احد،وقتی که مسلمانان شکست خوردند، سردستهی منافقان عبداللّٰهبن ابیّ فریاد زد:به برادران مشرک ملحق شوید و همان بتپرستی را ادامه دهید. (1)
1-خطر ارتداد وانحراف در کمین مؤمنان است. «الَّذِینَ آمَنُوا... یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ»
2-در فراز و نشیبها،مراقب تبلیغات و وسوسههای دشمن باشید،مبادا کمکم به آنان گرایش پیدا کنید. «إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا»
3-کفر پس از ایمان،ارتجاع وسقوط است. «عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ... خٰاسِرِینَ»
4-خسارت واقعی،به هدر دادن سرمایههای ایمانی،فکری و روحی است،از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است. «فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ»
5-شکست در میدان جنگ خسارت نیست،شکست اعتقادی و ارتداد، خسارتی بس بزرگ است. «فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ»
«150»بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ
(از آنها که دوستدار شما نیستند پیروی نکنید،)بلکه خداوند مولای شماست و او بهترین یاوران است.
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان و نورالثقلین.
در آیه اول سخن از اطاعت کفّار بود،نه مولا و سرپرست گرفتن آنان،اما از این که در آیه دوم میگوید:خداوند مولای شماست،پس استفاده میشود هر کس کفّار را اطاعت کند،در حقیقت را مولا گرفته است.
انگیزهی ارتداد و اطاعت از کفّار،کسب عزّت و قدرت است.قرآن در آیه 150 و آیاتی نظیر آن،این خیال واهی را رد میکند و میفرماید: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (1)و «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (2)
1-ولایت و اطاعت،در خداوند منحصر است. «بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ»
2-ولیّ گرفتن خداوند،سبب پیروزی شماست. «مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ»
«151»سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ
بزودی در دلهای کسانی که کفر ورزیدند،بیم خواهیم افکند،زیرا چیزی را با خدا شریک کردهاند که بر(حقّانیّت)آن(خداوند)دلیلی نازل نکرده است و جایگاه آنان آتش دوزخ است و چه بد است جایگاه ستمگران.
پس از شکست مسلمانان در احد،ابوسفیان و لشکریانش که هنوز از اطراف مدینه خیلی دور نشده بودند،گفتند:مسلمانها نابود شدند وباقیمانده آنان گریختند،خوب است بازگردیم و آنها را ریشهکن کنیم.ولی خداوند آنچنان ترس و وحشتی در دل آنان افکند که مانند شکستخوردگان به مکّه بازگشتند،چون نگران حمله مسلمانان بودند. (3)
1-خداوند،مسلمانان را با القای ترس بر قلب دشمن یاری میکند. «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ»
2-تکیه به غیر خدا،شرک و عامل ترس است.همان گونه که ایمان و یاد خدا عامل اطمینان میباشد. «الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا»
3-مشرک،بر ادّعای شرک برهان ندارد. «مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً»
4-اصول عقاید باید بر اساس منطق و استدلال باشد. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً»
5-برهان،نوری الهی است که بر دلها نازل میشود و مشرکان این نور را ندارند.
«لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً»
6-شرک،نوعی ظلم است. «بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ»
«152»وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
و قطعاً خداوند وعدهی خود را(مبنی بر پیروزی شما در جنگ احد)محقّق گرداند،زیرا که دشمن را با خواست او میکشتید،تا آنکه سست شدید و در کار(جنگ و تقسیم غنائم)به نزاع پرداختید و از(دستور پیامبر) نافرمانی کردید،با آنکه خداوند(پیروزی و)آنچه را(از غنائم)که محبوب شما بود به شما نشان داده بود.برخی از شما خواهان دنیایند(و غنائم جنگی،)و برخی خواهان آخرت(و شهادت در راه خدا).پس آنگاه خداوند شما را از(تعقیب)آنان منصرف ساخت(و پیروزی شما به شکست انجامید،)تا شما را بیازماید،ولی از(خطای)شما درگذشت و همانا خداوند نسبت به مؤمنان،صاحب فضل و بخشش است.
در سال دوم هجری که مسلمانان در جنگ بدر پیروز شدند،خداوند وعده داد که در جنگهای آینده نیز پیروز میشوند.در سال بعد که جنگ احد واقع شد،پیامبر صلی الله علیه و آله پنجاه نفر مسلح را برای حفاظت از درّهها و کوهها نصب کرد.چون جنگ شروع شد،در آغاز مسلمانان حمله کرده و نفس دشمن را گرفته و آنها را شکست دادند،اما متأسّفانه در بین آن پنجاه نفر که مسئول حفاظت از کوه بودند،اختلاف شد،عدّهای گفتند:پیروزی ما قطعی است،پس به سراغ جمع غنائم برویم و عدّهی کمی همچنان سنگرها را حفظ کردند.دشمنِ شکست خورده،از همان منطقهای که بدون محافظ مانده بود حمله کرد و این بار مسلمانان ضربهی سنگینی خوردند و شهدای بسیاری دادند،تا آنجا که جان پیامبر در معرض خطر قرار گرفت و بسیاری از مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
پس از پایان جنگ،مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه و آله انتقاد میکردند که مگر خدا به ما وعدهی پیروزی نداده بود،پس چرا شکست خوردیم؟این آیه پاسخ میدهد که وعدهی خدا راست و درست بود،ولی سستی و نزاع و نافرمانی عاملِ شکست شما شد.
1-معنای تحقق وعدههای خدا،نادیده گرفتن سنّتهای الهی نیست.نصرت خداوند تا زمانی است که شما به وظیفه عمل کنید. «لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ... إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ»
2-از جمله عوامل شکست،سستی،نزاع و عدم اطاعت از فرماندهی است.
«فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ...
وَ عَصَیْتُمْ»
3-افراد برای هدفهای متفاوت جنگ میکنند.بعضی برای دنیا میجنگند و بعضی برای آخرت. «مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ»
4-پایداری در نبرد،حفظ وحدت و اطاعت،نشانهی آخرت خواهی رزمندگان است. «مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ»
5-جزای کسی که بجای شکر نعمت پیروزی،به اختلاف و نافرمانی و سستی
دامن زند،شکست است. «صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ»
6-عامل شکستهای بیرونی،درونی است.شما در درون سست و نافرمان شدید،لذا در بیرون شکست خوردید. «فَشِلْتُمْ... صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ»
7-شکستها،وسیلهی آزمایش الهی است. «لِیَبْتَلِیَکُمْ»
8-هنگام تخلّف و شکست نیز از لطف خدا مأیوس نشوید. «عَفٰا عَنْکُمْ»
9-ایمان،بستر و زمینهی دریافت فضل خاص خداوند است. «عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
10-مؤمن را به خاطر یک خلاف نباید از صفوف اهل ایمان خارج دانست،بلکه باید از یک سو هشدار داد و از سوی دیگر با تشویق دلگرمش کرد. «عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
«153»إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
(به خاطر بیاورید)هنگامی که(در جنگ احد به هنگام فرار،از کوه)بالا میرفتید و به هیچ کس توجّه نمیکردید،(در حالی که)پیامبر شما را از پشت سرتان فرا میخواند(که به جای خود برگردید).پس به سزای آن، خداوند غمی بر غمهایتان افزود تا دیگر بر آنچه(از غنائم)از کفتان رفته یا(از آسیب و زخم)بر سرتان آمد،اندوه نخورید و(بدانید که)خداوند به آنچه انجام میدهید،آگاه است.
درباره جملهی «فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ» تفسیرهای گوناگونی مطرح شد است از جمله:
1.خداوند به لطف خود،غم پیروزی کفّار بر مسلمانان را جایگزین غم از دست دادن غنائم ساخت.
2.خداوند به سزای غمی که بر دل پیامبر وارد کردید،شما را دچار غم و اندوه فراوان کرد.
3.خداوند به سزای فرار از جنگ و نافرمانی از پیامبر،غمهای فراوانی را یکی پس از دیگری بر شما وارد کرد.
بر اساس روایات،غم اول شکست در جنگ احد و غم دوم،تسلّط خالدبن ولید بر مسلمانان بود که موجب افزایش اندوه آنان از شکست در جنگ احد گردید. (1)
1-نتیجهی سستی،اختلاف و عدم اطاعت از فرماندهی؛فرار و سراسیمگی در جبههی نبرد است. «حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ... إِذْ تُصْعِدُونَ»
2-یاد نقاط ضعف،مایهی بهرهگیری از تجربههاست. «إِذْ تُصْعِدُونَ»
3-هنگام خطر،انسان جز خودش بهفکر دیگری نیست. «لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ»
4-فریاد رهبر،در افراد ترسو وسست ایمان تأثیرگذار نیست. «وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ»
5-اظهار علاقه،در روز آسایش مهم نیست؛همدلی و همراهی در روزهای سختی نشانهی دوستی واقعی است. «وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ...»
6-آنجا که همه فرار میکنند،رهبر باید در صحنه بماند و فراریان را فرابخواند.
«وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ...»
7-یک لحظه غفلت و کوتاهی در انجام وظیفه،موجب هجوم ناگواریهای پیدرپی میشود. «غَمًّا بِغَمٍّ»
8-از ناگواریهای گذشته درس بگیرید و از مصیبتها و ناکامیهای گذشته، اندوهی به دل را ندهید. «لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ»
1) 1) .تفاسیر برهان و راهنما.
«154»ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
سپس(خداوند)به دنبال آن غم،آرامشی(به گونهی)خوابی سبک بر شما فروفرستاد که گروهی از شما را فراگرفت(و با آن،خستگی و اضطراب از تن شما بیرون رفت.این آرامش برای کسانی بود که از فرار خود در احد ناراحت و تائب بودند)،ولی گروه دیگر که همّتشان(حفظ)جان خودشان بود و به(وعدههای)خدا همچون دوران جاهلیّت گمان ناحق داشتند،(به طعنه)میگفتند:آیا چیزی از امر(نصرت الهی)با ماست؟بگو:براستی که امر(پیروزی)همهاش به دست خداست.آنها در دلهای خود چیزی را مخفی میکنند که برای تو آشکار نمیکنند،میگویند:اگر در تصمیمگیری (برای شیوه جنگ،)حقّی برای ما بود،ما در اینجا کشته نمیشدیم.(به آنان)بگو:اگر در خانههایتان نیز بودید،آنهایی که کشته شدن بر آنها مقرّر شده بود،به سوی قتلگاه خود روانه میشدند و(حادثه احد)برای آن است که آنچه را در سینههای شماست،خدا بیازماید و آنچه را در دل دارید،پاک وخالص گرداند وخداوند به آنچه در سینههاست داناست.
1-خداوند به خاطر تخلّفات و اختلافاتی که در جنگ احد داشتند،شما را تنبیه
کرد،ولی به حال خود رها نکرد. «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ... أَمَنَةً»
2-خداوند در اوج حوادث تلخ،بهدلهای مؤمنان آرامش میبخشد. «بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً»
3-خواب،مایهی آرامش و هدیهای الهی است. «أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ... نُعٰاساً»
4-روحیات،اعتقادات،باورها و تحلیلهای همهی رزمندگان یکسان نیست.
«طٰائِفَةً...
وَ طٰائِفَةٌ...»
5-در بند خود بودن،مایهی بد گمانی به وعدههای الهی است. «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ»
6-حتّی در شرایط بحرانی و شکستها نیز به خدا و وعدههای او سوءظن نبرید.
«وَ طٰائِفَةٌ...
یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ»
7-سوءظنّ به وعدههای خدا،ناروا و بیاساس و از عقاید جاهلیّت است.
«یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ»
8-خودمحوری و رفاهطلبی،انسان را از مدار رضای خداوند خارج میکند. «قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ»
9-این پندار که مسلمانان حتّی در صورتِ سستی و اختلاف ونافرمانی نباید شکست بخورند،پنداری جاهلانه است. «ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ»
10-افراد ضعیف الایمان،شکست خود را به عدم نصرت الهی نسبت میدهند.
«یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا»
11-طرح سؤالاتی که موجب تضعیف روحیهی رزمندگان میشود،ممنوع است.
«هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ»
12-در برابر ایجاد وسوسهها و تردیدها،قاطعیّت لازم است. «قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ»
13-مسلمانان رفاه طلب و خود محور،دائماً از درون نگرانند. «یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ»
14-آنهایی که به خود فکر میکنند،توقّعِ قبول نظراتشان را در تصمیمگیریها دارند. «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ... یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ...»
15-از مقدّرات حتمی،امکان فرار نیست. «لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ...»
16-اعتقاد به مقدّرات حتمی پروردگار،به انسان آرامش میدهد. «لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ»
17-حوادث تلخ و شکست در جبههها،یکی از راههای امتحان و شناسایی روحیهها و درجات ایمان افراد است. «لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ»
18-حوادث تلخ و شیرین،صحنهای برای تجلّی روح و فکر شماست وگرنه خداوند همهی روحیهها و افکار را از قبل میداند. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
«155»إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ
همانا کسانی از شما که روز برخورد دو سپاه(در احد،از جنگ)روی برگرداندند(و فرار کردند،)جز این نبود که شیطان به خاطر بعضی از کردار(ناپسند)شان آنها را لغزانید و البتّه خداوند از آنها گذشت،براستی که خداوند آمرزندهی بردبار است.
آیه در مورد فرار بعضی از مسلمانان در جنگ احد است.در تفاسیر آمده است؛در جنگ احد جز سیزده نفر(پنج نفر آنان از مهاجران و هشت نفر از انصار)همه فرار کردند.در مورد این که سیزده نفر،جز علی علیه السلام چه کسانی بودند اختلاف است.
چگونگی برخورد مسلمانان در جنگ احد آنان را به چهار گروه تقسیم کرد:1.شهدا 2.
صابران 3.فراریان که مورد عفو قرار گرفتند 4.منافقان.
1-یکی از علل فرار از جنگ،گناه است. «تَوَلَّوْا... بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا»
2-گناه،میدان را برای وسوسههای شیطان باز میکند. «اسْتَزَلَّهُمُ... بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا»
3-خطاکار را نباید برای همیشه طرد کرد ودر کیفر او شتاب کرد. «عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ»
4-خداوند گنهکاران را میبخشد،پس شما آنان را ملامت نکنید. «عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ»
«156»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
ای کسانی که ایمان آوردید! مانند کسانی که کفر ورزیدند نباشید که دربارهی برادران خود،که به سفر رفته یا رزمنده بودند،گفتند:اگر نزد ما بودند نمیمردند و کشته نمیشدند.(بلکه با دلگرمی به جبهه بروید)تا خداوند آن(شجاعت و شهادتطلبی شما)را در دلهای کفّار(و منافقان) مایهی حسرت(رسیدن به هدفشان)قرار دهد و خداوند(است که)زنده میکند و میمیراند و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
1-دشمن پس از پایان جنگ،دست به شایعات دلسرد کننده میزند. «لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا» اگر مجاهدان نزد ما میماندند کشته نمیشدند.
2-دشمن در لباس دلسوزی و حسرت،سمپاشی میکند. «لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا»
3-کسیکه زندگی مادّی هدف اوست،مرگ و شهادت را خسارت میداند. «لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا»
4-منافق،کافر است،چون گویندگان این سخنان منافقان بودند،ولی قرآن از آنها به «کَالَّذِینَ کَفَرُوا» یاد میکند.
5-مرگ و حیات،از مقدّرات الهی است،نه آنکه مربوط به جنگ و سفر باشد.
«وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
6-تقویت ایمان به مقدّرات الهی،موجب استقامت و حضور در میادین جهاد و برطرف شدن ترس و هراس میشود. «وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
7-خداوند بصیر و آگاه است،مواظب حالات،افکار و اعمال خود باشیم. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
«157»وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
و اگر در راه خدا کشته شوید و یا بمیرید(زیان نکردهاید،زیرا)آمرزش و رحمت خداوند از آنچه(آنان در طول عمر خود)جمع میکنند،بهتر است.
خداوند با بیان دو نکته،به شایعات دلسرد کنندهی منافقان که در آیهی قبل مطرح شد پاسخ میدهد:
الف:مرگ وحیات به دست اوست.جبهه رفتن،طول عمر را کم نمیکند.
ب:کسی که در راه خدا گام بردارد،بمیرد یا شهید شود،برنده است.زیرا او عمر داده،ولی مغفرت و رحمت گرفته است،پس چیزی را نباخته است.
کسانی که در راه سفر به جبهه،یا در راه تحصیل علم،یا در سفر به حج و زیارت،تبلیغ و ارشاد و سایر اهداف مقدّس از دنیا بروند،مشمول رحمت و مغفرت الهی خواهند بود.
1-در جهان بینی الهی،مرگ و شهادت در راه خدا،از همهی دنیا و جمع کردنیهای آن بهتر است. «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ...»
2-مهم در راه خدا بودن است،خواه به شهادت بیانجامد یا مرگ. «قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ...»
3-اوّل باید بخشیده شد،سپس رحمت الهی را دریافت کرد.کلمهی«لمغفرة»قبل
از کلمه«رحمة»آمده است.
4-مغفرت و رحمت نتیجهای ابدی دارد،ولی مال و ثروت آثارش موقّت است.
«لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ»
«158»وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ
و اگر بمیرید یا کشته شوید،قطعاً به سوی خداوند برانگیخته میشوید.
در آیهی 158 عبارت «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» نیامده،تا بگوید:محشور شدن همهی کسانی که بمیرند یا کشته شوند در هر راهی که باشند،به سوی خداست.اکنون که مرگ برای همه حتمی است و حشرِ همه در محضر خداوند نیز حتمی است،پس چرا بهترین نوع رفتن را با رضایت پذیرا نباشیم؟اگر مرگ و شهادت،هر دو بازگشت به سوی خداست،پس نگرانی از شهادت چرا؟
امام حسین علیه السلام میفرمایند:
فان تکن الابدان للموت انشئت
فقتل امرء فی اللّه بالسّیف افضل
اگر بدنها برای مرگ آماده شدهاند،پس شهادتِ مرد در راه خدا با شمشیر بهترین مرگ است. (1)
«159»فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
(ای رسول ما!)پس به خاطر رحمتی از جانب خدا(که شامل حال تو شده،)با مردم مهربان گشتهای و اگر خشن و سنگدل بودی،(مردم)از دور تو پراکنده میشدند.
1) 1) .بحار،ج44،ص374.
پس از(تقصیر)آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و در امور با آنان مشورت نما،پس هنگامی که تصمیم گرفتی،(قاطع باش و)بر خداوند توکّل کن.
براستی که خداوند توکّل کنندگان رادوست میدارد.
گرچه محتوای آیه یک سری دستورات کلّی است،لیکن نزول آیه دربارهی جنگ احد است.زیرا مسلمانانی که در جنگ احد فرار کرده،شکست خورده بودند،در آتش افسوس وندامت وپشیمانی میسوختند.آنان اطراف پیامبر را گرفته وعذرخواهی میکردند،خداوند نیز با این آیه دستور عفو عمومی صادر نمود.
کلمهی«شُوْر»در اصل به معنی مکیدن شیرهی گلها توسط زنبور است.در مشورت کردن نیز انسان بهترین نظریهها را جذب میکند.مولوی میگوید:
کاین خردها چون مصابیح،انور است
بیست مصباح،از یکی روشنتر است.
1-نرمش با مردم،یک هدیهی الهی است. «فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ»
2-افراد خشن و سختگیر نمیتوانند مردمداری کنند. «لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»
3-نظام حکومتیاسلام،بر مبنای محبّت و ارتباط تنگاتنگ با مردماست. «حَوْلِکَ»
4-رهبری و مدیریّت صحیح،با عفو و عطوفت همراه است. «فَاعْفُ عَنْهُمْ»
5-خطاکارانِ پشیمان و گنهکاران شرمنده را بپذیریدو جذب کنید. «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ»
6-ارزش مشورت را با ناکامیهای موسمی نادیده نگیرید. (1)«وَ شٰاوِرْهُمْ»
7-پیامبر وظیفه داشت با مردم حتی آنان که در گذشته لغزش داشتهاند نیز مشورت کند. «وَ شٰاوِرْهُمْ»
1) 1) .هر چند نتیجهی مشورت در جنگ احد،مبنی بر مبارزه در بیرون شهر،به شکست انجامید،ولی این قبیل موارد نباید ما را از اصل مشورت و فواید آن باز دارد.
8-ظلمی را که به تو کردند،عفو کن؛ «فَاعْفُ عَنْهُمْ» برای گناهی که نسبت به خدا مرتکب شدند،طلب آمرزش کن؛ «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» در مسائل سیاسی اجتماعی، آنان را طرف مشورت خود قرار ده. «وَ شٰاوِرْهُمْ»
9-استغفارِ پیامبر دربارهی امّتش،به دستور خداست.پس مورد قبول نیز هست.
«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»
10-مشورت کردن،منافاتی با حاکمیّت واحد و قاطعیّت ندارد. «وَ شٰاوِرْهُمْ... فَإِذٰا عَزَمْتَ»
11-در کنار فکر و مشورت،توکّل بر خدا فراموش نشود. «فَتَوَکَّلْ»
12-ابتدا مشورت و سپس توکّل،راه چارهی کارهاست،خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم. «شٰاوِرْهُمْ... فَتَوَکَّلْ... إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»
«160»إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خداوند شما را یاری کند،هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر شما را خوار کند،پس چه کسی است که بعد از آن بتواند شما را یاری کند؟ (بنابراین)مؤمنان فقط باید بر خداوند توکّل کنند.
در آیهی قبل،سفارش به توکّل شد و در این آیه،دلیل توکّل بر خدا را چنین مطرح میکند که عزّت و ذلّت تنها به دست اوست.
در حدیث آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله از جبرئیل پرسید:توکّل بر خدا چیست؟جبرئیل گفت:اینکه بدانی مخلوق،سود و زیانی به تو نمیرساند و از غیر خدا کاملاً مأیوس شوی.
اگر انسان به این درجه رسید،جز برای خدا کار نمیکند و از غیر خدا نمیهراسد و جز به خدا
امید ندارد و این حقیقت توکّل است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«هرگاه میان انسان و گناه،مانعی حائل نشد و انسان گرفتار معصیت گردید،این خذلان الهی است». (2)
1-تنها نصرت و امداد الهی است که تحتالشعاع هیچچیز قرار نمیگیرد. «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ»
2-پیروزی و شکست هردو با ارادهی خداوند است. «یَنْصُرْکُمُ... یَخْذُلْکُمْ»
3-ایمان،از توکّل بر خدا جدا نیست. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
«161»وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
و هیچ پیامبری را نسزد که خیانت کند و هر کس خیانت کند،آنچه را که (در آن)خیانت نموده روز قیامت به همراه آورد،سپس به هر کس پاداشِ کاملِ آنچه کسب کرده،داده شود و آنها ستم نبینند.
شاید این آیه،پاسخی به آنان باشد که به خاطر جمع غنایم،منطقه حفاظتی احد را رها کردند.آنها به گمان اینکه از سهم غنیمت محروم نشوند،هشدارهای فرمانده خود را که میگفت:سهم شما محفوظ است و از نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله دور نخواهد بود،نادیده گرفتند.
این آیه میفرماید:پیامبر در سهم شما از غنیمت خیانت نخواهد کرد،پس مطمئن باشید و به وظیفهی خود عمل کنید.امام باقر علیه السلام فرمودند:«مال دزدی و جنسِ به سرقت رفته،در برابر چشم خائن در دوزخ
مجسّم شده،به او گفته میشود به آتش داخل شو وآن را خارج کن». (1)
غشّ،تقلّب،غصب و خیانت از موارد«غِلّ»است.شخصی که مسئول جمعآوری زکات بود،خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و گفت:این مقدار از اموالی که جمع کردهام زکات است و مربوط به شماست و این مقدار نیز هدایای مردم به خود من است.حضرت بالای منبر رفت و فرمود:آیا اگر این شخص در خانهاش مینشست کسی به او هدیه میداد؟! به خدا سوگند او با همین اموال حرام در قیامت محشور خواهد شد. (2)
آنجا که مردم حتی به انبیا بدبین میشوند،شما چه انتظاری نسبت به خودتان دارید؟! از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:«رضایت مردم به دست نمیآید و زبانشان قابل کنترل نیست». (3)
1-نه تنها پیامبر اسلام،بلکه همهی انبیای الهی امین هستند. «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ...» نبوّت با خیانت سازگار نیست.کسی که میخواهد امین تربیت کند باید خود اهل خیانت نباشد.گرچه در بین رهبران غیر الهی،اهل خیانت کم نیست.
2-هیچکس حتّی انبیا،از سوءظنّ مردم به دور نیست. «مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ»
(ضعف ایمان از یکسو و حبّ دنیا از سوی دیگر،انسان را وادار میکند به انبیا سوءظنّ ببرد.)
3-از حریم انسانهای پاک و اولیای خدا دفاع کنید. «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ...»
4-به نمایش گذاردن مال حرام در قیامت،نوعی مجازات است.و چه سخت است که در برابر انبیا،شهدا وهمهی مردم در قیامت،انسان را همراه با مالی کهخیانت کرده بیاورند. «یَأْتِ بِمٰا غَلَّ»
5-یاد قیامت،بازدارنده از خیانت است. «یَأْتِ بِمٰا غَلَّ»
6-خیانت،خیانت است و مقدار آن مهم نیست. «یَأْتِ بِمٰا غَلَّ» (کلمهی«ما»در
جملهی«یأت بما غلّ»شامل هر مقدار،گرچه اندک باشد،میشود).
7-قیامت صحنهای است که نیکان،حسنات خود را میآورند، «جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ» (1)و خائنین خیانتهای خود را به همراه دارند. «یَأْتِ بِمٰا غَلَّ»
8-خداوند عادل است.هم جزا را کامل میدهد و هم ذرّهای افراط نمیکند.
«وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
«162»أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
آیا کسی که در پی خشنودی خداوند است،مانند کسی است که به خشم و غضب خدا دچار گشته و جایگاه او جهنّم است؟و چه بد بازگشتگاهی است.
«163»هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
آنان نزد خدا(دارای)درجاتی هستند و خداوند به آنچه انجام میدهند،بیناست.
در شأن نزول این آیه آمده است:وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد به سوی احد حرکت کنید،منافقان به بهانههای مختلف در مدینه ماندند و گروهی از مسلمانان سستایمان نیز از آنها پیروی کرده و در جبهه حاضر نشدند.
در آیهی 155 همین سوره خواندیم:خداوند کسانی را که از جبهه فرار کرده سپس پشیمان شدند میبخشد،امّا این آیه میفرماید:مرفّهان و منافقان بهانهگیر را نمیبخشد.
در آیاتی از قرآن این تعبیر آمده است که برای مؤمنان درجاتی است: «لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (2)، «لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ» (3)امّا در این آیه میفرماید:خود مؤمنان درجات میشوند؛همانگونه که انسانهای پاک همچون علیّبن ابیطالب علیهما السلام ابتدا طبق میزان
حرکت میکنند و سپس خود آنان میزان میشوند،ابتدا دور محور میگردند،سپس خود آنان محور حقّ میشوند.
1-هدف مجاهدان واقعی،بدست آوردن رضای خداست،نه پیروزی و غنائم و خودنمایی. «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ...»
2-در جامعه اسلامی،نباید مجاهدان و مرفّهان یکسان دیده شوند.(با توجّه به شأن نزول) «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ... کَمَنْ بٰاءَ...»
3-روی گردانی از جبهه و جنگ،بازگشت به غضب خداست. «کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ»
4-خشنودی یا خشم الهی باید تنها ملاک عمل یک مسلمان باشد. «رِضْوٰانَ اللّٰهِ...
بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ»
«164»لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
همانا خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت،تا آیات او را بر آنها تلاوت کند و ایشان را پاک کرده و رشد دهد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد،هر چند که پیش از آن،قطعاً آنها در گمراهی آشکار بودند.
«مَنّ»،به معنای سنگی است که برای وزن کردن اجسام بکار میرود و اعطاکردن هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منّت گویند.امّا سنگین و بزرگ جلوه دادنِ کارهای کوچک، ناپسند است.بنابراین بخشیدن نعمت بزرگ،نیکو ولی بزرگنمایی جلوه دادن نعمتهای
کوچک،ناپسند است. (1)
بعثت انبیا از میان مردم دارای برکاتی است:
الف:مردم سابقه او را میشناسند و به او اعتماد میکنند.
ب:الگوی مردم در اجرای دستورات و فرامین الهی هستند.
ج:درد آشنا و شریک غم و شادی مردمند.
د:در دسترس مردم هستند.
همچنان که حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه استفاده میشود،در دوره جاهلیّت مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهرهمند بودند.
برادر ایشان،جعفر طیّار نیز در هجرت به حبشه،در برابر نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم میکند:«کنّا أهل الجاهلیّة نعبد الاصنام و نأکل المیتة و نأتی الفواحش و نقطع الارحام و نُسیء الجوار یأکل القوی منا الضعیف حتّی بعث اللّه رسولا...»ما بتپرستانی بودیم که در آن روزها مردارخوار و اهل فحشا و فساد بودیم،با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بدرفتاری میکردیم،قدرتمندان ما حقوق ناتوانان را پایمال میکردند تا اینکه خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.... (2)
1-بعثت انبیا،از بزرگترین هدیههای آسمانی و نعمت الهی است. «لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ»
2-گرچه بعثت برای همهی مردم است،ولی تنها مؤمنان شکرگزار این نعمت هستند و از نور هدایت بهره میگیرند. «لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
3-انبیا،از میان مردم و مردمی بودند. «مِنْ أَنْفُسِهِمْ»
4-تلاوت آیات قرآن،وسیلهی تزکیه و تعلیم است. «یَتْلُوا... یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ» 5-تزکیه بر تعلیم مقدّم است. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ»
6-تزکیه و تعلیم سرلوحه برنامههای انبیاست. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ»
7-رشد و خودسازی باید در سایهی مکتب انبیا و آیات الهی باشد. «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ» (ریاضتها و رهبانیّتهایی که سرچشمهاش آیات الهی و معلّمش انبیا نباشند،خود یک انحراف است).
8-برای شناخت بهتر نعمت بعثت انبیا،به تاریخِ مردمان قبل از آنان باید مراجعه کرد. «إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
9-در محیطهای گناهآلود وگمراه نیز میتوان کار کرد. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ... وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
10-در مکتب انبیا،پرورش روحی و آموزش فکری،در کنار بینش و بصیرت مطرح است. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ»
«165»أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
آیا چون مصیبتی(در جنگ احد)به شما رسید که دو برابرش را(در جنگ بدر)به آنها(دشمن)وارد ساخته بودید،گفتند:این مصیبت از کجاست؟(و چرا به ما رسید؟)بگو:آن از سوی خودتان است.قطعاً خداوند بر هر کاری تواناست.
مسلمانان که در احد هفتاد کشته دادند و شکست خوردند،از پیامبر میپرسیدند:چرا ما شکست خوردیم؟خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید که به آنها بگو:شما دو برابر این تعداد را در سال قبل،در جنگ بدر،به دشمن ضربه وارد کردید.شما از آنها هفتاد کشته و هفتاد اسیر گرفتید،به علاوه شکست امسال به خاطر تفرقه و سستی و اطاعت نکردن خودتان از فرماندهی بوده است.
1-هنگام قضاوت،تلخیها و شیرینیها را با هم در نظر بگیرید.تنها شکست
احد را نبینید،پیروزی بدر را هم یاد کنید. «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا»
2-در جستجوی عوامل شکست،ابتدا به سراغ عوامل درونی و روحی و فکری خود بروید،سپس عوامل دیگر را پیگیری کنید. «قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ»
3-خداوند بر هر چیزی قادر است،ولی ما باید شرایط لازم و لیاقت بهرهبرداری را به دست آوریم. «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
4-گمان نکنید که تنها مسلمان بودن برای پیروزی کافی است،تا در هر شکستی کلمهی«چرا وچطور»را بکار ببرید،بلکه علاوه بر ایمان،رعایت اصول و قوانین نظامی وسنّتهای الهی لازم است. «قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ»
«166»وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ
و آنچه روز مقابلهی دو گروه(کفر و ایمان در احد)به شما وارد شد،به اذن خدا بود(تا شما را آزمایش کند)و مؤمنان را مشخّص کند.
خداوند برای هر کاری،علّتی را مقرّر کرده است و هر یک از پیروزی و کامیابیها و شکیت و ناکامیها دلیلی دارند.علّت شکست شما در احد این بود که سست شده و ناهماهنگی کردید و برای جمع آوری غنائم حرص ورزیدید که در آیه قبل فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ» این آیه میفرماید:هر یک از انتخابهای شما،میان اتحاد یا تفرقه،جدّی بودن یا سست شدن،در مدار ارادهی الهی است.اوست که به شما قدرت انتخاب میدهد و هر راهی برگزینید،به نتیجه آن میرسید. «مٰا أَصٰابَکُمْ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ»
1-شکستها و پیروزیها،به ارادهی خداوند محقّق میشود که همان سنّتهای اوست. «فَبِإِذْنِ اللّٰهِ»
2-حوادث تلخ وشیرین،میدان آزمایش وشناسایی انسانهاست. «لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ»
«167»وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ
و چهرهی منافقان معلوم شود،(کسانی که چون)به آنها گفته شد:بیایید شما(هم مثل دیگران)در راه خدا بجنگید و یا(لااقل از حریم خود)دفاع کنید،گفتند:اگر(فنون)جنگی را میدانستیم،حتماً از شما پیروی میکردیم.آنها در آن روز،به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان.با دهانشان چیزی میگویند که در دلشان نیست و خداوند به آنچه کتمان میکنند، آگاهتر است.
برای جملهی «لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً» سه معنا شده است:
الف:حرکت شما به سوی احد برای جنگ در خارج از شهر،جنگ برابر نیست،بلکه یک نوع خودکشی است و لذا ما این را جنگ نمیدانیم و شرکت نمیکنیم.
ب:ما اگر فنون نظامی میدانستیم شرکت میکردیم.
ج:ما یقین داریم که جنگی رخ نخواهد داد ولذا شرکت در جبهه ضرورتی ندارد.
1-جبههی جنگ،چهره منافقان را افشا میکند. «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا»
2-رهبر باید مردم را برای مقابله با دشمن بسیج کند. «تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا»
3-جهاد،گاهی ابتدایی و برای برداشتن طاغوتهاست و گاهی دفاعی و برای حفظ جان و مال مسلمانان است. «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا»
4-انگیزهها و درجات و ارزش آنها متفاوت است. «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا»
5-دفاع از وطن و جان خود و دیگران،یک ارزش است. «أَوِ ادْفَعُوا»
6-منافقان،موضعگیریهای خودشان را توجیه میکنند. «لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ»
7-سر باز زدن از جبهه،نشانهی کفر است. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ»
8-ایمان انسان در شرایط و زمانهای مختلف فرق میکند. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ»
9-همهی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله عادل نبودند. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ»
10-خداوند در بارهی منافقان،هم تهدید میکند و هم افشاگری. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ... یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
11-آنچه در احد برای همه کشف شد،گوشهای از نفاق بود،بخش بیشترش را خدا میداند. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ»
«168»الَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
منافقان کسانی هستند که(بعد از پایان جنگ احد،دست به تبلیغات یأسآور زده و در حالی که خود از جنگ سر باز زده و در خانههای)خود نشستهاند و در حقّ برادران خود گفتند:اگر از ما پیروی میکردند کشته نمیشدند.به آنان بگو:اگر راست میگویید،مرگ را از خودتان باز دارید.
1-منافقان به هنگام حرکت مردم به جبههها،در خانهها مینشینند. «وَ قَعَدُوا»
2-منافقان،روحیهی خانوادههای شهدا را تضعیف میکنند. «لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا»
3-منافقان،خود را رهبر فکری دیگران میدانند. «لَوْ أَطٰاعُونٰا»
4-در جهانبینی منافقان،اصالت با زندگی مادّی و رفاه است. «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا»
5-ایمان به مقدّر بودن مرگ،سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در
بینش منافقان،شهادت و سعادت اخروی جایگاه ندارد. «لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا»
6-باید با تبلیغات سوء منافقان برخورد کرد. «قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ»
7-انسان نمیتواند مرگ را از خود دفع کند. «فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ»
8-مرگ به دست خداست،جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلی را ندارند. «فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
«169»وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند،مردگانند؛بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
ما بر مبنای قرآن که شهیدان را زنده میداند،به شهدای راه اسلام و خصوصاً شهدای کربلا سلام کرده،با آنان حرف میزنیم و توسل میجوییم.
ابوسفیان در پایان جنگ احد با صدای بلند فریاد میزد:این هفتاد کشتهی مسلمانان در احد،به عوض هفتاد کشتهی ما در جنگ بدر.ولی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:کشتههای ما در بهشت جای دارند،ولی کشتگان شما در دوزخند. (1)
نکاتی پیرامون شهید و شهادت
1.در روایات آمده است که شهید،هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد:اوّلین قطرهی خونش،موجب آمرزش گناهانش میگردد.سر در دامن حورالعین مینهد.به لباسهای بهشتی آراسته میگردد.معطّر به خوش بوترین عطرها میشود.جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند.اجازهی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده میشود.پردهها کنار رفته و به وجه خدا نظاره میکند. (2)
2.پیامبر صلی الله علیه و آله از شخصی شنید که در دعا میگوید:«اسئلک خیر ما تسئل»خدایا! بهترین چیزی که از تو درخواست میشود به من عطا کن،فرمود:اگر این دعا مستجاب شود،در راه خدا شهید میشود. (1)
3.در روایت آمده است:بالاتر از هر نیکی،نیکوتری هست،مگر شهادت که هرگاه شخصی شهید شود،بالاتر از آن خیری متصوّر نیست. (2)
4.در روز قیامت،شهید مقام شفاعت دارد. (3)
5.از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:در قیامت لغزشهای شهیدبه خودش نیز نشان داده نمیشود. (4)
6.شهدای صف اوّلِ حمله و خط شکن،مقامشان برتر است. (5)
7.مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت می شوند (6)و قبل از همه به بهشت میروند (7)و در آنجا جایگاه مخصوصی دارند. (8)
8.تنها شهید است که آرزو میکند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود. (9)
9.بهترین و برترین مرگها،شهادت است. (10)
10.هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از قطرهی خونی که در راه او ریخته شود،نیست. (11)
11.در قیامت،شهید سلاح به دست،با لباس رزم و بوی خوش به صحنه میآید و فرشتگان به او درود میفرستند. (12)
12.امامان ما شهید شدند.بسیاری از انبیا ورهروان وپیروان آنان نیز شهید شدند. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ» (13)، «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ» (14)13.حضرت علی علیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصی،تنها وقتی که در آستانهی شهادت
1) 1) .مستدرک،ج2،ص243.
2) 2) .بحار،ج 74،ص 61.
3) 3) .بحار،ج 2،ص 15.
4) 4) .وسائل،ج11،ص9.
5) 5) .میزان الحکمة.
6) 6) .بحار،ج 97،ص 8.
7) 7) .بحار،ج97،ص 11.
8) 8) .تفسیر نورالثقلین،ج2،ص 241.
9) 9) .کنزالعمّال،ج4،ص290.
10) 10) .بحار،ج 100،ص 8.
11) 11) .وسائل،ج 11،ص6.
12) 12) .بحار،ج 97،ص13.
13) 13) .آلعمران،146.
14) 14) .بقره،61.
قرار گرفت فرمود:«فزت و ربّ الکعبة»او اوّل کسی بود که ایمان آورد،جای پیامبر صلی الله علیه و آله خوابید،برادر پیامبر شد،تنها خانهی او به مسجد پیامبر درب داشت،پدر امامان و همسر زهرا علیها السلام بود.بتشکن بود،ضربت روز خندق او،از عبادت ثقلین افضل شد.امّا در هیچ یک از موارد مذکور نفرمود:«فزت»
14.علی علیه السلام میفرمود:قسم به خدایی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست،تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا،آسانتر از مرگ در رختخواب است. (1)
15.علی علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود که چرا به شهادت نرسیده است تا اینکه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دریافت کرد.
16.در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بیارزش است،گوسفندی که به سوی قبله و با نام خدا ذبح شود،ارزش دارد.
17.همان گونه که کور،مفهوم بینایی را درک نمیکند،در دنیا نیز انسانها حیات شهدا را درک نمیکنند.
18.وقتی انفاق مال در راه خدا،قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد،شهادت و ایثار خون و جان،در راه خدا چگونه است؟
1-شهادت،پایان زندگی نیست،آغاز حیات است.بسیاری از زندگان مردهاند، ولی کشتگان راه خدا زندهاند. «بَلْ أَحْیٰاءٌ»
2-شهادت،باختن و از دست دادن نیست؛بلکه یافتن و به دست آوردن است.
«بَلْ أَحْیٰاءٌ...
یُرْزَقُونَ»
3-کشته شدن،آنگاه ارزشمند است که در راه خدا باشد. «قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
4-تصوّر هلاکت و یا خسارت برای شهید،تفکّری انحرافی است که باید اصلاح شود.«لاتحسبنّ»
1) 1) .نهج البلاغه.
«170»فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
آنان بخاطر آنچه خداوند از فضلش به آنها داده،شادمانند و به کسانی که به دنبال ایشانند،ولی هنوز به آنها ملحق نشدهاند،مژده میدهند که نه ترسی بر آنها است و نه غمی خواهند داشت.
در روایات آمده است:مؤمنان واقعی که قرآن و اهلبیت پیامبر علیهم السلام را با هیچ کتاب و رهبر دیگری عوض نمیکنند،مشمول بشارت این آیه هستند.همچنین استفاده میشود که زندگی برزخی یک زندگی واقعی و دارای رزق و حیات و شادی و بشارت است.و مراد از آن تنها باقی ماندن نام نیک در تاریخ نیست.
1-شادی شهدا به الطاف الهی است،نه عملکرد خودشان. «فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ»
2-شهدا الطاف الهی را تفضّل الهی میدانند،نه پاداش خون خود. «مِنْ فَضْلِهِ»
3-شهدا از همرزمان خود دل نمیکنند و آینده خوب را به آنها بشارت میدهند.
«یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
4-شهدا زندگی جمعی دارند،به یکدیگر ملحق میشوند و در انتظار دیگران هستند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
5-علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به کاروان عزّت و شرف،یک ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا»
6-کامیابی شهدا،همیشگی است و هرگز غم از دست دادن نعمتی را ندارند.
«أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
«171»یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ
به نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمیکند، (آیندگان را)مژده میدهند.
1-در عالم برزخ،بشارت وشادمانی وجود دارد. «یَسْتَبْشِرُونَ»
2-شهدا به نعمت و فضلی میرسند که برای ما شناخته شده نیست.کلمه «بِنِعْمَةٍ» و «فَضْلٍ» نکره آمده است.
3-پاداش عملکرد مؤمنان،تضمین شده است. «لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ»
4-وعدهی تضمین پاداش،انگیزه عمل است. «لاٰ یُضِیعُ»
«172»الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ
آنان که دعوت خدا و رسول را(برای شرکتِ دوباره در جهاد علیه کفّار) پذیرفتند،با آنکه جراحاتی به آنان رسیده بود،برای نیکوکاران و پرهیزکارانِ آنها،پاداش بزرگی است.
کفّار قریش،پس از پیروزی در احد بسوی مکّه بازگشتند.در بین راه به این فکر افتادند که چه بهتر است به مدینه بازگردیم و باقیمانده مسلمانان را نیز از بین ببریم،تا کار اسلام یکسره شود.این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید.آن حضرت فرمان بسیج داد و فرمود:شرکت کنندگان در احد حرکت کنند.مسلمانان آماده شدند.
ابوسفیان وقتی از بسیج عمومی مسلمانان آگاه شد،گمان کرد که لشکر تازه نفسی مهیّا شده است تا شیرینی پیروزی احد را بر کام آنان تلخ کند،لذا از حملهی مجدّد منصرف شد و به
سرعت به طرف مکّه باز گشت.
در تاریخ میخوانیم که در جنگ احد حضرت علی علیه السلام بیش از شصت زخم و جراحت برداشت،ولی لحظهای دست از یاری پیامبر برنداشت.
در تفسیر کنزالدقائق آمده است که این آیه دربارهی حضرت علی علیه السلام و نه نفر دیگر در جنگ نازل شده است.
1-مؤمنان واقعی،در سختترین شرایط نیز دست از یاری اسلام برنمیدارند.
«اسْتَجٰابُوا...
مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ»
2-شرکت مجروحان در جبهه،مایهی تشویق و تقویت روحیّه افراد سالم است.
«اسْتَجٰابُوا...
مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ»
3-اطاعت از رسول خدا،همچون اطاعت از خداست. «اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ»
4-شرکت مجروحان در جبهه،نشانهی وفاداری و عشق و معرفت کامل آنان به مکتب و رهبر و هدف است. «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ»
5-گاهی شرایط جنگ به گونهای است که حتّی مجروحان نیز باید حاضر شوند.
«اسْتَجٰابُوا...
مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ»
6-هرچه عمل دشوارتر باشد،قابل ستایش بیشتری است. «اسْتَجٰابُوا... مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ»
7-حضور در جبهه و مجروح شدن،اگر همراه با تقوا نباشد بیارزش است.
«لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا»
8-برخی از اصحاب پیامبر که در جبهه هم شرکت کردهاند،از سلامت فکر و تقوا دور شدند. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا»
9-رزمندهای قابل ستایش است که:
الف:از جنگ خسته نشود. «اسْتَجٰابُوا... مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ»
ب:اهل کار نیک باشد. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ»
ج:پرهیزکار و متقی باشد. «وَ اتَّقَوْا»
«173»الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
مؤمنان کسانی هستند که(چون)مردم(منافق)به ایشان گفتند:بی شک مردم(کافر مکّه)بر ضد شما گرد آمده(و بسیج شده)اند،پس از آنان بترسید،(آنها به جای ترس)بر ایمانشان بیافزود و گفتند:خداوند ما را کفایت میکند و او چه خوب نگهبان و یاوری است.
عوامل تبلیغاتی دشمن و برخی از مردمان ساده اندیش و ترسو،به رزمندگان و مجاهدان تلقین و نصیحت میکنند که دشمن قوی است و کسی نمیتواند حریف آنان بشود،پس بهتر است درگیر جنگ نشوید.امّا مسلمانان واقعی،بدون هیچ ترس و هراسی،با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند،به آنان پاسخ میگویند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:«تعجّب میکنم از کسی که میترسد و به گفتهی خداوند «حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمیبرد». (1)
1-در برابر تبلیغاتِ و جنگ روانی دشمن نهراسید. «فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً»
2-در جبههها،مواظب افراد نفوذی دشمن باشید. «فَاخْشَوْهُمْ»
3-قویترین اهرم در برابر تهدیدات دشمن،ایمان و توکّل به خداست. «حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»
4-مؤمن وقتی در گرداب بلا قرار میگیرد،توکّل و اتصال خود را با خدا بیشتر میکند. «فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً»
1) 1) .منلایحضرهالفقیه،ج4،ص392.
5-هم حرکت وتلاش لازم است،هم ایمان وتوکّل. «اسْتَجٰابُوا... حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»
«174»فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ
پس(این مجروحانی که برای بار دوّم آماده دفاع شدند؛بدون رخ دادن عملیاتی)با نعمت و فضل خداوند(به مقرّ خود)بازگشتند،در حالی که هیچ گزندی به آنها نرسید و(همچنان)از رضای پروردگار پیروی کردند و خداوند صاحب فضل بزرگی است.
پس از آنکه مجروحان جنگ احد،به فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بار دیگر برای دفاع از اسلام بسیج شده و تا منزلگاه«حمراءالاسد»در تعقیب دشمن رفتند،دشمنان از آمادگی و روحیّهی مسلمانان به هراس افتاده،از هجوم مجدّد منصرف و بازگشتند.این آیه در تقدیر از رزمندگان مجروح و مخلص جنگ احد است.
1-حرکت در مسیر انجام وظیفه،همراه با توکّل به خدا،سبب تبدیل مشکلات به آسانی میشود. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ....»
2-چه بسیار کسانی که در راه خدا،به استقبال خطر رفته و سالم برگشتهاند. «لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ»
3-برای مردان خدا اصل رضایت الهی است،نه شهادت. «لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اللّٰهِ»
4-فضلِ بزرگ خدا،نصیب شرکت کننده در جبهه است. «وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ»
«175»إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
این شیطان است که دوستان خویش را(از قدرت کفّار)میترساند،پس اگر ایمان دارید از آنان نترسید و فقط از(مخالفت)من بترسید.
1-هرگونه شایعهای که مایهی ترس و یأس مسلمانان گردد،شیطانی است. «إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ»
2-شیوهی ارعاب و تهدید،سیاست دائمی قدرتهای شیطانی است. «یُخَوِّفُ»
3-افراد ترسویِ میدانهای نبرد،یار شیطان و تحت نفوذ شیطانند. «الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ»
4-مؤمنان شجاع،از ولایت شیطان دورند. «الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ»
5-ترس از خدا،زمینهی فرمانپذیری و ترس از غیر خدا،زمینهی فرمانگریزی است. «فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ» (با توجّه به آیات قبل)
6-مؤمن واقعی از غیر خدا نمیترسد و میداند که ایمان از شجاعت جدا نیست.
«وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
«176»وَ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
و(ای پیامبر!)کسانی که در کفر میشتابند،ترا اندوهگین نکنند.آنان هرگز به خداوند ضرری نمیزنند.خداوند خواسته است که برای آنها هیچ بهرهای در قیامت قرار ندهد و برای آنان عذابی بزرگ است.
گویا شرکت کنندگان در جنگ احد،از همدیگر میپرسیدند:حال که ما شکست خوردیم و
کفّار پیروزمندانه به مکّه برگشتند،چه خواهد شد؟
آیه در پاسخ به آنان میفرماید:ناراحت نباشید،این مهلت الهی است تا پیمانه کفرشان پر شود و دیگر حظّی در آخرت نداشته باشند.
1-آرامش خود را حفظ کنید که تلاشهای کفّار در محو اسلام بیاثر است.
«لاٰ یَحْزُنْکَ...
إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ»
2-کفر انسانها،اندک ضرری به ساحت قدس خدا نمیزند. «لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً»
3-کفر،انسان را از قابلیّت توبه و دریافت رحمت الهی محروم میکند. «أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
4-مهلت دادن به کفّار،سنّت الهی است،نه آنکه نشانهی ناآگاهی و یا ناتوانی خداوند باشد. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
5-محرومیّت انسان در آخرت،ناشی از عملکرد او در دنیاست. «یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ... أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
6-هم فضل الهی بزرگ است و هم قهر او.(در دو آیهی قبل،نسبت به مجروحانی که به فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله به جبهه رفتند،از فضل عظیم الهی بشارت داد و در این آیه نسبت به کفّار سرسخت،عذاب عظیم را یادآور میشود). «لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
«177»إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
قطعاً کسانی که ایمان را با کفر معامله کردند،هرگز به خداوند ضرری نمیرسانند و برای آنان عذاب دردناکی است.
در قرآن مسألهی خرید و فروش و سود و زیان سرمایه عمر،بارها تکرار شده است.قرآن، دنیا را بازار میداند و مردم را فروشنده و عقاید و اعمال انسان را در طول عمر،کالای این بازار.در این بازار،فروش اجباری است ولی انتخاب مشتری با انسان است.یعنی ما نمیتوانیم آنچه را داریم،از قدرت و عمل و عقیده رها بگذاریم،ولی میتوانیم مسیر عقاید و کردار را سودبخش یا زیان آور قرار دهیم.
در قرآن از عدّهای ستایش شده که جان خود را با خدا معامله میکنند و در عوض بهشت و رضوان میگیرند و از عدّهای انتقاد شده که بخاطر انحراف و انتخاب سوء یا سودی نمیبرند؛ «فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ» (1)و یا دچار خسارت میشوند؛ «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ» و در بعضی آیات همچون آیهی فوق،کسانی که ایمان خود را با کفر معامله میکنند،تحقیر میشوند و در مقابل به مؤمنان دلداری داده میشود که ارتداد آن افراد،به خدا و راه خدا هیچ ضرری نمیزند.
1-سرمایه اصلی انسان،ایمان ویا زمینههای فطری ایمان است. «اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ»
2-در یک انقلاب عقیدتی و فرهنگی،از ریزشهای جزئی نگران مباشید.
«اشْتَرَوُا الْکُفْرَ...
لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ»
«178»وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
و کسانی که کافر شدند،مپندارند مهلتی که به آنان میدهیم برایشان خوب است،همانا به آنان مهلت میدهیم تا بر گناه(خود)بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده است.
1) 1) .بقره،16.
قرآن،واژهی لایحسبنّ«گمان نکنید»را بارها خطاب به کفّار و منافقان و افراد سست ایمان بکار برده است؛زیرا این افراد از واقعبینی و تحلیل درست و روشن ضمیری لازم محرومند.آنها آفرینش را بیهوده،شهادت را نابودی،دنیا را پایدار،عزّت را در گرو تکیه به کفّار و طول عمر خود را مایهی خیر و برکت میپندارند که قرآن بر همهی این پندارها خط بطلان کشیده است.
اهل کفر،داشتن امکانات،بدست آوردن پیروزیها و زندگی در رفاه خود را نشان شایستگی خود میدانند،در حالی که خداوند آنان را به دلیل آلودگی به کفر و فساد،مهلت میدهد تا در تباهی خویش غرق شوند.
در تاریخ میخوانیم:هنگامی که به فرمان یزید امام حسین علیه السلام به شهادت رسید،خاندان آن حضرت را به اسارت به کاخ یزید در شام بردند.یزید در مجلس خود با غرور تمام خطاب به حضرت زینب گفت:«دیدید که خدا با ماست»،حضرت در پاسخ او،این آیه را تلاوت کرد و فرمود:من تو را پست و کوچک و شایسته هرگونه تحقیر میدانم.هر آنچه میخواهی انجام بده،ولی به خدا سوگند که نور خدا را نمیتوانی خاموش کنی.آری،برای چنین افراد خوشگذرانی،عذاب خوار کننده آماده شده،تا عزّت خیالی و دنیایی آنان،با خواری و ذلّت در آخرت همراه باشد.
مجرمان دوگونهاند:گروهی که قابل اصلاحند و خداوند آنها را با موعظه و حوادث تلخ و شیرین،هشدار داده و بیدار میکند،و گروهی که قابل هدایت نیستند،خداوند آنها را به حال خویش رها میکند تا تمام قابلیّتهای آنان بروز کند.به همین جهت امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمود:مرگ برای کفّار یک نعمت است،زیرا هر چه بیشتر بمانند زیادتر گناه میکنند. (1)
حضرت علی علیه السلام دربارهی «إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» فرمود:چه بسیارند کسانی که احسان به آنان(از جانب خداوند)،استدراج و به تحلیل بردن آنان است و چه بسیارند کسانی که به
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
خاطر پوشانده شدن گناه و عیوبشان،مغرورند و چه بسیارند افرادی که به خاطر گفتههای خوب درباره آنان مفتون شدهاند.خداوند هیچ بندهای را به چیزی همانند«املاء»و مهلت دادن مبتلا نکرده است. (1)
1-کفر،مانع شناخت حقیقت است. «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا...»
2-کوتاه یا بلند بودن عمر وزمان رفاه،بدست خداست. «نُمْلِی لَهُمْ... نُمْلِی لَهُمْ»
3-همهی انسانها دنبال خیر هستند،لکن بعضی در مصداق اشتباه میکنند.
«لاٰ یَحْسَبَنَّ...
خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ»
4-مهلتهای الهی،نشانهی محبوبیّت نیست. «لاٰ یَحْسَبَنَّ... خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ»
5-نعمتها به شرطی سودمند هستند که در راه رشد و خیر قرار گیرند،نه در راه شرّ و گناه. «إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً»
6-طول عمر مهم نیست،چگونگی بهره از عمر مهم است. «أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ»
امام سجاد علیه السلام در دعای«مکارمالاخلاق»چنین میفرماید:خدایا! اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد شد،آن را کوتاه بگردان.
7-زود قضاوت نکنیم،پایان کار و آخرت را نیز به حساب آوریم. «أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ»
8-رفاه و حاکمیّت ستمگران،نشانهی خشنودی خداوند از آنان نیست.چنانکه دلیلی بر سکوت ما در برابر آنان نیز نمیباشد. «نُمْلِی لَهُمْ... لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ»
9-عذابهای آخرت،انواع و مراحل متعدّدی دارد. «عَذٰابٌ مُهِینٌ» در آیهی قبل نیز فرمود. «عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
1) 1) .تحفالعقول،ص 203.
«179»مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
خداوند بر آن نیست که(شما)مؤمنان را بر آن حالی که اکنون هستید رها کند،مگر اینکه(با پیش آوردن آزمایشهای پی در پی،)ناپاک را از پاک جدا کند.و خداوند بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه سازد،ولی از پیامبرانش،هر که را بخواهد(برای آگاهی از غیب)بر میگزیند،پس به خدا و پیامبرانش ایمان آورید و(بدانید)اگر ایمان آورده و تقوا پیشه کنید، پس برای شما پاداش بزرگی خواهد بود.
این آیه،آخرین آیه این سوره دربارهی جنگ احد است که میفرماید:جهان یک آزمایشگاه بزرگ است وچنین نیست که هر کس ادّعای ایمان کند رها شود و در جامعه به طور عادّی زندگی کند،بلکه شکستها و پیروزیها،برای شناسایی نهان انسانهاست.
بعضی مؤمنان خواستار آگاهی از غیب و نهان انسانها بودند و میخواستند از طریق غیب منافقان را بشناسند،نه از طریق آزمایش که این آیه میفرماید:راه شناخت،آزمایش است نه غیب و شناسایی خوب و بد،از طریق آزمایشهای تدریجی صورت میگیرد.چون اگر به علم غیب،افراد بد و خوب شناخته شوند،شعلهی امید خاموش و پیوندهای اجتماعی گسسته و زندگی دچار هرج و مرج میشود.
1-خداوند،کفّار را به حال خود رها میکند؛ «نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» ولی مؤمنان را رها نمیکند. «مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ»
2-جداسازی پاک از پلید،از سنّتهای الهی است. «حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ»
3-ایمان و کفر افراد،از امور درونی وغیبی است که باید از طریق آزمایش ظاهر شود،نه علم غیب. «حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ»
4-زندگی با مردم باید بر اساس ظاهر آنان باشد،آگاهی بر اسرار مردم،زندگی را فلج میکند. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ»
5-علم غیب،مخصوص خداست و فقط به بعضی از پیامبران برگزیدهاش،آن هم در حدّ اطلاع بر غیب نه تمام ابعاد آن،بهرهای داده است. «لِیُطْلِعَکُمْ»
6-هر چند زندگی باید به نحو عادّی سپری شود،ولی خدا به افرادی علم غیب را عطا میکند. «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ»
7-درجات انبیا یکسان نیست. «یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ»
8-خداوند علم غیب را به کسانی میدهد که از جانب او صاحب رسالتی باشند.
«وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ»
9-ایمان قلبی باید همراه با تقوای عملی باشد. «تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا»
10-طیب وپاکی اصالت داشته وپایدار است،ولی خبث عارضی ورفتنی است.
«یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» جداکردن ناپاک از پاک،نشانه عارضی بودن ناپاک است.
«180»وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
و کسانی که نسبت به(انفاق)آنچه خداوند از فضلش به آنان داده،بخل میورزند،گمان نکنند که(این بخل)برای آنان بهتر است،بلکه آن برایشان بدتر است.به زودی آنچه را که بخل کردهاند در روز قیامت،(به صورت)طوقی بر گردنشان آویخته میشود.و میراث آسمانها و زمین مخصوص خداست و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
1-واقع بین باشید واز خیال و گمان انحرافی دوری کنید. «لاٰ یَحْسَبَنَّ»
2-مال که از آنِ تو نیست،پس بخل چرا؟ «آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ»
3-سرچشمهی بخل،ناآگاهی و تحلیل غلط از خیر و شرّ است. «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ... خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
4-یکی از وظایف انبیا،اصلاح بینش و تفکّر انسانهاست. «لاٰ یَحْسَبَنَّ... هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
5-حبّ دنیا،شرور را نزد انسان خیر جلوه میدهد. «لاٰ یَحْسَبَنَّ... هو خیر»
6-در قیامت،برخی جمادات نیز محشور میشوند. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا»
7-معاد،جسمانی است. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا»
8-قیامت،صحنهی ظهور خیر و شرّ واقعی است. «هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا»
9-انسان،در تصرّف اموال خود آزاد مطلق نیست. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا»
10-قیامت،صحنهی تجسّم عمل است. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا» در حدیث آمده است:هرکس زکات مال خود را ندهد،در قیامت اموالش به صورت مار و طوقی بر گردنش نهاده میشود. (1)
11-زمان برپایی قیامت،دور نیست. «سَیُطَوَّقُونَ»
12-اسیر مال شدن،موجب اسارت در آخرت است. «سَیُطَوَّقُونَ»
13-آنچه را در دنیا به آن دل بستهایم و بخل ورزیدهایم،همان مایهی عذاب ما میشود. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا»
14-خداوند هم صاحب میراث ماندگار دنیاست و هم نیازمند انفاق ما نیست.
پس دستور انفاق،برای سعادت خود ماست. «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
15-وارث واقعی همه چیز و همه کس خداست.ما با دست خالی آمدهایم و با
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج3،ص502.
دست خالی میرویم،پس بخل چرا؟ «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
«181»لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ
همانا خداوند سخن کسانی را که گفتند:خدا فقیر است و ما توانگریم، شنید.به زودی این سخن آنان،و به ناحق کشتن آنان پیامبران را،خواهیم نوشت و به آنان خواهیم گفت:بچشید عذاب آتش سوزان را.
«182»ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
آن(عذاب)به سبب دست آورد قبلی خودتان است و همانا خداوند نسبت به بندگان،ستمگر نیست.
در تفاسیر میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله نامهای به یهود بنیقینقاع نوشت و آنان را به ایمان،نماز،زکات و انفاق،دعوت کرد.وقتی این نامه به دست دانشمند یهودیان به نام «فتحاص»که در حال تدریس بود رسید،رو به شاگردان و حاضران کرد و با استهزا گفت:
براساس این دعوتنامه،خدا فقیر است و ما غنی هستیم.او از ما قرض میخواهد و وعدهی ربا و اضافه میدهد!
گرچه یهودیان زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله چون به رفتار نیاکان خود در قتل انبیا راضی بودند، خداوند نسبت قتل را به آنان نیز میدهد. «وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ»
امام باقر علیه السلام فرمودند:کسانی که امام را نسبت به آنچه به او میدهند فقیر میدانند،نظیر کسانی هستند که میگویند: «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ» (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛بحار،ج 24،ص 278.
1-خدا همهی گفتهها را میشنود،پس هر حرفی را بر زبان نیاوریم. «لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ»
2-جهل وغرور،مرز و نهایت ندارد،تا آنجا که بشر ناتوان نیازمند میگوید:
خداوند فقیر است و ما غنی هستیم. «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ»
3-احساس دارایی و بینیازی،زمینهی سرپیچی از فرامین الهی و استهزای آنهاست. «نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ»
4-برخی افراد،گمان میکنند ریشهی دستورات الهی نیاز اوست. «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ»
5-همهی گفتارها و کردارها ثبت میشود. «سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ»
6-ملاک ارزیابی گفتار و کردار،از هرکس که باشد،حقّ است.کشتن پیامبران چون ناحق است مورد کیفر واقع میشود. «قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»
7-انسان در انجام عمل آزاد است،لذا کارها به خود او نسبت داده میشود.
«قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ»
8-پاداش و کیفر الهی،بر طبق عدالت و بر اساس اعمال آزادانه و آگاهانه خود انسان است. «ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ»
9-کیفرهای الهی،ظلم خدا بر بشر نیست،بلکه ظلم بشر بر خویشتن است. «أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ»
10-اگر خداوند افراد بخیل و قاتلان انبیا را مجازات نکند،به فقرا و انبیا ظلم کرده است. «أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ»
«183»الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ النّٰارُ قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کسانی که گفتند:همانا خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم،مگر آنکه(به صورت معجزه)یک قربانی برای ما بیاورد،که آتش
(صاعقه آسمانی)آن را بخورد! بگو:(این حرفها بهانه است،)بیگمان پیامبرانی پیش از من،با دلائلی روشن و(حتی)با همین(پیشنهادی)که گفتید،برای شما آمدند،پس اگر راست میگویید چرا آنان را کشتید؟
برخی برای فرار از قبول اسلام،بهانه تراشی نموده و میگفتند:خداوند از ما تعهّد گرفته تنها به پیامبری ایمان بیاوریم که حیوانی را قربانی کند و صاعقهی آسمانی آن قربانی را در برابر چشم مردم بسوزاند،تا به پیامبری او یقین کنیم.این آیه نازل شد تا به آن بهانه تراشان لجوج بگوید:اگر شما راست میگویید،چرا به پیامبران قبل از من که علاوه بر انواع معجزات،آنچه را شما درخواست میکنید به شما عرضه کردند،ایمان نیاوردید؟
امام صادق علیه السلام پس از تلاوت این آیه فرمود:میان یهودیانِ بهانهجوی زمان پیامبر اسلام و یهودیانی که انبیا را میکشتند،پانصد سال فاصله بوده است،امّا به خاطر رضایت آنان بر قتل نیاکان،خداوند نسبت قتل را به آنان نیز داده است. (1)
در تورات،کتاب اوّل پادشاهان(باب 18 جمله 3 و 4)ماجرای به شهادت رساندن انبیای بنیاسرائیل آمده است.همچنین در سِفر لاویان،(باب 9 جملهی دوم)موضوع قربانی قوچ آمده است.
1-فرار از پذیرش حقّ را با عناوین مذهبی توجیه نکنید. «إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ»
2-یهود،موسی را آخرین پیامبر نمیدانستند،بلکه میگفتند:عهد خدا با ما آن بوده است که پیامبر بعدی،چنین وچنان باشد. «عَهِدَ إِلَیْنٰا... یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ»
3-انسانی که روحیهی استکباری پیدا کرد،هم به خدا تهمت میزند؛ «إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا» و هم تسلیم هیچ پیامبری نمیشود؛ «أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ» و هم توقّع دارد که معجزهها،مطابق تمایلات و خواستههای او باشد. «حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ»
1) 1) .تفسیر برهان،ج1،ص328؛کافی،ج2،ص409.(به نقل از تفسیر راهنما)
4-قربانی حیوان،تاریخی بس طولانی دارد. «...بِقُرْبٰانٍ»
5-سوابق هر گروه وملّتی،بهترین گواه بر صدق یا کذب ادّعای آنهاست.
«جٰاءَکُمْ...
بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ»
6-بهانهتراشی مخالفان،در طول تاریخ شبیه هم است. «وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ»
7-استدلال و احتجاج پیامبر با یهود،به تعلیم خداوند بود. «قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ»
8-گاهی برای اثبات یا حقّانیت یک امر یا مصلحت مهمتر باید اموالی فدا شود.
آری،اگر مالی آتش گرفت ولی چشمی بیدار و یا دلی روشن شد،اسراف نخواهد بود. «قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ... بِالَّذِی قُلْتُمْ...»
9-رضایت بر گناهِ نیاکان،سبب شریک شدن در جرم آنان است. «فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ»
«184»فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ
(بنابراین)پس اگر تو را تکذیب کردند(چیز تازهای نیست،زیرا)انبیای قبل از تو نیز که همراه با معجزات و نوشتهها و کتاب روشنگر آمده بودند،تکذیب شدند.
1-آشنایی با تاریخ گذشتگان،روحیهی صبر و مقاومت را در انسان بالا میبرد.
«فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ»
2-تمام انبیا،مخالفانی داشتهاند. «کُذِّبَ رُسُلٌ»
3-حرکت انبیا در طول تاریخ،یک حرکت فرهنگی،فکری و اعتقادی بوده است. «بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ»
4-معجزات پیامبران متنوّع بودهاند،ولی اصول همهی ادیان یکی بوده است.
کلمهی «بِالْبَیِّنٰاتِ» جمع،ولی «الْکِتٰابِ» مفرد آمده است.
«185»کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ
هرکسی چشندهی مرگ است.و بی گمان روز قیامت پاداشهای شما به طور کامل پرداخت خواهد شد.پس هرکس از آتش بر کنار شد و به بهشت وارد گشت،قطعاً رستگار است و زندگانی دنیا،جز مایهی فریب نیست.
این آیه به پیامبر و دیگر مصلحان که مورد آزار و اذیّت و تکذیب کفّار قرار میگیرند، روحیهی صبر ومقاومت میبخشد،زیرا میفرماید:همه میمیرند ولجاجتها موقّتی است و پاداش تحمّل این مشکلات را خداوند بیکم وکاست عطا میکند.
امام صادق علیه السلام دربارهی «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» فرمودند:همهی اهل زمین و آسمان میمیرند و فقط فرشته مرگ(ملکالموت)و فرشتگان حاملان عرش و جبرئیل و میکائیل باقی میمانند،سپس ملک الموت مأمور میشود که روح آنان را نیز بگیرد و تنها خود باقی میماند و خداوند به او خطاب میکند که بمیر،او نیز میمیرد. (1)
1-مرگ در راه است،پس این همه لجاجت و استکبار در برابر حق،برای چه؟ «کَذَّبُوکَ... کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ»
2-مرگ،عدم نیست،یک امر وجودی قابل درک و راه انتقال از دنیا به آخرت است. «ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ»
3-گناهان وعوامل سوق دهنده به دوزخ،دارای جاذبههایی است که باید انسان با نیروی ایمان و عمل صالح خود را برهاند. «زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ»
1) 1) .کافی،ج3،ص 256.
4-جزای کامل در آخرت است،و پاداشهای دنیوی بیارزش. «تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ... مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ»
«186»لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
قطعاً شما در اموال وجانهای خویش آزمایش خواهید شد و از کسانی که پیش از شما کتاب(آسمانی)داده شدهاند واز کسانی که شرک ورزیدهاند، آزار بسیاری میشنوید و اگر صبوری و پرهیزگاری پیشه کنید،پس قطعاً آن(صبر،نشانهی)عزم استوار شما در کارهاست.
وقتی مسلمانان از مکّه به مدینه مهاجرت کردند،مشرکان به اموال آنان یورش برده و به هرکس که دست مییافتند،او را مورد آزار قرار میدادند.از طرف دیگر،در مدینه هم یهودیان به آنها زخم زبان میزدند و حتّی برخی با کمال بیشرمی برای زنان و دختران مسلمان،غزل سرایی کرده و یا آنها را هَجو مینمودند.
سردمداری این جریان با شخصی به نام کعببن اشرف بود که رسولخدا صلی الله علیه و آله دستور قتل وی را داده بود.این آیه ضمن تسلّی دادن به مسلمانان،از آنان میخواهد در برابر آزار دشمنان صبر و تقوا پیشه کنند که مایهی استواری آنان در ایمان میگردد.
امام رضا علیه السلام پرداخت زکات را یکی از مصادیق آزمایش در اموال دانستند که در این آیه مطرح گردیده است. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
1-آزمایش،یک سنّت حتمی الهی است،خود را آماده کنیم. «لَتُبْلَوُنَّ» (حرف لام و نون مشدّد نشانهی تأکید و جدیت است.)
2-یاد مرگ و زودگذری دنیا،مسائل را برای انسان آسان میکند. «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ... لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ»
3-بیشترین ابزار آزمایش،مال و جان انسان است. «أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»
4-علاوه بر پذیرش خطر جان و مال،باید خود را برای شنیدن انواع نیشها و تحقیرها آماده کرد. «وَ لَتَسْمَعُنَّ...»
5-تحقیر و دشنام و هجو و آزار دیدن از دشمن،یکی از وسایل آزمایش اهل ایمان است. «لَتُبْلَوُنَّ... وَ لَتَسْمَعُنَّ... أَذیً کَثِیراً»
6-برای رسیدن به اهداف مقدّس،گاهی باید همه گونه سختی را تحمّل کرد.
ضربه به مال،جان،حیثیّت و آبرو. «أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ... أَذیً کَثِیراً»
7-انتظار زخم زبان از مخالفان،سبب آمادگی مسلمانان است.«لتسمعنّ...»
8-مخالفان اسلام در ضربه زدن به مسلمانها،وحدت در هدف و گاهی وحدت در شیوه دارند. «لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ... وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا»
9-دشمن به کم قانع نیست. «أَذیً کَثِیراً»
10-صبر و تقوا در کنار هم رمز موفقیّت است.استقامت بدون تقوا،در افراد لجوج نیز پیدا میشود. «تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»
11-صبر و تقوا،ملازم یکدیگرند.کلمهی«ذلک»مفرد است،در حالی که به صبر و تقوا که دو چیزند،اشاره دارد.
«187»وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ
و(به یاد آور)زمانی که خدا از کسانی که به آنان کتاب(آسمانی)داده شد،پیمان گرفت که حتماً باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید،پس آنها آن(عهد) را پشتسرشان انداختند وبه بهای کمی مبادله کردند،پس چه بد معاملهای کردند.
امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمودند:خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آنچه دربارهی حضرت محمّد صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل آمده است برای مردم بگویند و کتمان نکنند. (1)
اگر امروز میلیونها اهل کتاب(مسیحی،یهودی و زرتشتی)در دنیا هست،همه به سبب سکوت نابجای دانشمندان آنهاست.به گفتهی تفسیر اطیبالبیان،بیش از شصت مورد بشارت اسلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در کتاب عهدین آمده است،ولی دانشمندان اهل کتاب همه را رها کردهاند.
1-خداوند برای هدایت مردم،از علما و دانشمندان پیمان مخصوص گرفته است. «أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ»
2-بیان حقایق باید به گونهای باشد که چیزی برای مردم نامشخص و پنهان نماند. «لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ»
3-وظیفهی دانشمندان،تبیین کتاب آسمانی برای مردم است. «لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ»
4-انگیزهی سکوت دانشمندان اهل کتاب از بیان حق،رسیدن به مال و مقام و یا حفظ آن است. «وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
1) 1) .بحار،ج9،ص192؛تفسیر قمی،ج1،ص128.(به نقل از تفسیر راهنما)
5-علم به تنهایی برای سعادت و نجات کافی نیست،بیاعتنایی به مال و مقام نیز لازم است. «أُوتُوا الْکِتٰابَ... اِشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
6-هرچیزی که در برابر کتمان آیات الهی گرفته شود،اندک است. «اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
7-عمل به دین و تعهّدات الهی ارزش بسیار والایی دارد.اگر به هر مقام و ثروتی برسیم،ولی دین خود را از دست بدهیم،باختهایم. «ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ»
«188»لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
گمان مبر کسانی که به آنچه کردهاند،شادمانی میکنند و دوست دارند برای آنچه نکردهاند ستایش شوند،مپندار که آنها از عذاب الهی رستهاند، (زیرا)برای آنها عذابی دردناک است.
مردم سه دستهاند:
1.گروهی که کار میکنند وانتظار پاداش یا تشکّر از مردم ندارند. «لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً» (1)
2.گروهی که کار میکنند تا مردم بدانند و ستایش کنند. «رِئٰاءَ النّٰاسِ» (2)
3.گروهی که کار نکرده،انتظار ستایش از مردم دارند. «یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا...»
از مواردی که غیبت جایز است،کسی است که ادّعای مقام یا تخصّص یا مسئولیّتی را میکند که صلاحیّت آن را ندارد. «یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا»
برای اینکه تمایل نابجای ستایش بدون عمل از بین برود،در اسلام هرگونه تملّق و چاپلوسی منع شده است.
1-رذایل اخلاقی،همچون عُجب و غرور و انتظار تملّق از مردم،هلاکت قطعی را به دنبال دارد. «یَفْرَحُونَ... یُحِبُّونَ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ»
2-قرآن،هرگونه تحلیل و تفسیر نابجا را نسبت به هر کس و هر موردی محکوم میکند. «لاٰ تَحْسَبَنَّ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ» آیاتی که با کلماتِ «لاٰ تَحْسَبَنَّ» ، «لاٰ یَحْسَبَنَّ» ، «أَ فَحَسِبْتُمْ» آغاز شده،بیانگر همین معناست.
3-خداوند نه تنها برای رفتار،بلکه برای خواستههای خیر و شرّ انسان نیز حساب باز میکند. «یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» در آیه 19 سوره نور نیز نسبت به کسانی که دوست دارند فحشا در جامعه رواج یابد وعدهی عذاب میدهد. «یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
4-آنچه خطرش بیشتر است،توقّع حمد است،نه توقّع شکر و مدح.زیرا در حمد،نوعی ستایش آمیخته با پرستش نهفته است. «یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا»
5-گنهکار ممکن است پشیمان شده،توبه کند و نجات یابد،ولی افراد مغرور، حتی در صدد توبه برنمیآیند،لذا امیدی به نجات آنان نیست. «فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ»
6-کسانی که در دنیا گرفتار اوهامِ خودپرستی و اسیر زندان«منیّت»هستند،در قیامت نیز اسیر و گرفتار عذاب الهیاند. «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
«189»وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
وحکومت آسمانها و زمین برای خداست و خداوند بر هر کاری تواناست.
حکومت خداوند نسبت به جهان،حقیقی است نه اعتباری،چون وجود و بقای هرچیز تنها بدست اوست.برای ایجاد میفرماید: «کُنْ فَیَکُونُ» (1)و برای محو میفرماید: «إِنْ یَشَأْ
1) 1) .بقره،117.
یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» (1)
حکومت خداوند دائمی و همیشگی است،ولی حکومتهای غیرالهی موقتی و چند صباحی بیش نیست. «تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ» (2)آری،این نوع حکومت حقیقی و دائمی تنها در انحصار خداوند است. «وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
1-در قرآن هرجا سخن از حاکمیّت الهی است،آسمانها قبل از زمین مطرح شده،شاید نشانگر وسعت و عظمت آسمانهاست. «مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2-بسیارند افرادی که حکومت در دست آنهاست،ولی نمیتوانند به خواستههای خود جامهی تحقّق بپوشانند،ولی خداوند هم حکومت دارد و هم بر هر کاری قادر است. «مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
«190»إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و در پیِ یکدیگر آمدن شب و روز،نشانههایی (از علم،رحمت،قدرت،مالکیّت،حاکمیّت و تدبیر خداوند)برای خردمندان است.
از عایشه پرسیدند:بهترین خاطرهای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاد داری چیست؟گفت:تمام کارهای پیامبر شگفتانگیز بود،امّا مهمتر از همه برای من،این بود که رسول خدا شبی در منزل من استراحت میکرد،هنوز آرام نگرفته بود که از جا برخاست،وضو گرفت و به نماز ایستاد و به قدری گریه کرد که جلو لباسش تر شد،بعد به سجده رفت و به اندازهای گریه کردکه زمین تر شد.
صبح که بلال آمد سبب این همه گریه را پرسید،فرمود:دیشب آیاتی از قرآن بر من نازل
شده است.آنگاه آیات 190 تا 194 سوره آلعمران را قرائت کرد وفرمود:وای برکسی که این آیات را بخواند و فکر نکند. (1)
حضرت علی علیه السلام فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره قبل از نماز شب این آیات را میخواند.و در احادیث سفارش شده است که ما نیز این آیات را بخوانیم. (2)
از«نوف بکّالی»صحابهی خاصّ حضرت علی علیه السلام نقل شده است که شبی خدمت حضرت علی علیه السلام بودم.امام از بستر بلند شد و این آیات را خواند.سپس از من پرسید:خوابی یا بیدار؟عرض کردم بیدارم.فرمود:خوشا به حال کسانی که آلودگیهای زمین را پذیرا نگشتند و در آسمانها سیر میکنند. (3)
کلمه«الباب»جمع«لُبّ»به معنای عقل خالص و دور از وهم و خیال است.
1-آفرینش جهان،هدفدار است. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ... لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
2-هستیشناسی،مقدّمهی خداشناسی است. «خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ... لَآیٰاتٍ» برگ درختانِ سبز،در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است،معرفت کردگار
3-اختلاف ساعات شب و روز در طول سال،در نظر خردمندان تصادفی نیست.
«وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ»
4-قرآن،مردم را به تفکّر در آفرینش ترغیب میکند. «خَلْقِ... لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
5-هرکه خردمندتر است باید نشانههای بیشتری را دریابد. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
6-آفرینش،پر از راز و رمز،و ظرافت و دقّت است که تنها خردمندان به درک آن راه دارند. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
«191»الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ
(خردمندان)کسانی هستند که ایستاده و نشسته و(خوابیده)بر پهلو یاد خدا میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین اندیشه میکنند(و از عمق جان میگویند:)پروردگارا! این هستی را باطل و بی هدف نیافریدهای،تو (از کار عبث)پاک و منزّهی،پس ما را از عذاب آتش نگهدار.
به فرمودهی امام باقر علیه السلام،افراد سالم،نماز را ایستاده و افراد مریض،نشسته و افراد عاجز و ناتوان،به پهلو خوابیده،به جا آورند. (1)
1-نشانهی خردمندی،یاد خدا در هر حال است. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ»
2-اهلذکر باید اهل تعقل و تفکر باشند. «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ... وَ یَتَفَکَّرُونَ»
3-ایمان بر اساس فکر و اندیشه ارزشمند است. «یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً»
4-ایمان و اعتراف با تمام وجود ارزش دارد.نباید به اعتراف زبانی اکتفا کرد.
«یَتَفَکَّرُونَ...
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ...»
5-ذکر وفکر،همراه یکدیگر ارزش است.متأسفانه کسانی ذکر میگویند،ولی اهل فکر نیستند وکسانی اهل فکر هستند،ولی اهل ذکر نیستند. «یَذْکُرُونَ... یَتَفَکَّرُونَ»
6-آنچه سبب رشد و قرب الهی است،ذکر و فکر مستمر است نه مقطعی و
1) 1) .تفاسیر برهان و راهنما.
موسمی. «یَذْکُرُونَ» و «یَتَفَکَّرُونَ» فعل مضارعاند که نشان استمرار است.
7-شناختِ حسّی طبیعت کافی نیست،تعقّل و تفکّر لازم است. «یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
8-کسی که در آفرینش آسمانها و زمین فکر کند،پی میبرد که خالق هستی، پروردگار ما نیز هست. «یَتَفَکَّرُونَ... رَبَّنٰا»
9-آفرینش بیهوده نیست،گرچه همه اسرار آن را درک نکنیم. «مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً»
10-اوّل تعقّل و اندیشه،سپس ایمان و عرفان و آنگاه دعا و مناجات. «یَتَفَکَّرُونَ...
رَبَّنٰا...
فَقِنٰا»
11-اگر هستی بیهوده و باطل نیست،ما هم نباید بیهوده و باطل زندگی کنیم.
«مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً...
فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
12-هستی هدفدار است،پس هر چه از هدف الهی دور شویم به دوزخ نزدیک میشویم. «فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
13-قبل از دعا،خدا را ستایش کنیم. «سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا...»
14-ثمرهی عقل و خرد،ترس از قیامت است. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ... فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
«192»رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
پروردگارا! هر که را تو(بخاطر اعمال بدش)به دوزخ افکنی،پس بی شک او را خوار و رسوا ساختهای و برای ستمگران هیچ یاوری نیست.
از امام باقر علیه السلام دربارهی «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» سؤال کردند،حضرت فرمودند:یعنی آنها امامانی ندارند تا آنان را به نام بخوانند،(و از آنان شفاعت کنند). (1)
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج1،ص 211.
1-آتش قیامت سخت است،امّا نزد خردمندان که خواهان کرامت انسان هستند خواری ورسوایی قیامت،دردناکتر از آن است. «مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ»
2-ستمگران،از شفاعتِ دیگران محروم هستند. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
«193»رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ
پروردگارا! همانا ما دعوت منادی ایمان را شنیدیم که(میگفت:)به پروردگارتان ایمان بیاورید،پس ایمان آوردیم.پروردگارا! پس گناهان ما را بیامرز و زشتیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران.
شاید مراد از«ذنوب»گناهان کبیره باشد و مراد از«سیّئات»گناهان صغیره،چنانکه در آیهی شریفه «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ...» (1)«سیّئات»در برابر «کبائر»آمده است و ممکن است مراد از«سیّئات»آثار گناه باشد.
در برابر خردمندانی که دعوت به ایمان را اجابت کرده،میگویند:«سَمِعنا»،افرادی هستند که نسبت به این دعوت بیاعتنایی میکنند و در قیامت با حسرت تمام میگویند: «لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» (2)
1-خردمندان،آمادهی پذیرش حقّ هستند و در کنار پاسخگویی به ندای فطرت، به ندای انبیا،علما و شهدا پاسخ میدهند. «إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ...»
2-استغفار و اعتراف،نشانهی عقل است. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ... رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا»
3-از آداب دعا که زمینهی عفو الهی را فراهم میکند،توجّه به ربوبیّت الهی است.
«رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا»
4-ایمان،زمینهی دریافت مغفرت الهی است. «فَآمَنّٰا، فَاغْفِرْ لَنٰا»
5-دیگران را در دعای خود شریک کنیم. «فَاغْفِرْ لَنٰا»
6-پردهپوشی وعفو،از شئون ربوبیّت واز شیوههای تربیت است. «رَبَّنٰا... کَفِّرْ عَنّٰا»
7-مردن و مرگِ انسان با اراده الهی است. «تَوَفَّنٰا»
8-خردمندانِ دوراندیش،مرگ با نیکان را آرزو میکنند. «تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ»
9-نیکان و ابرار مقامی دارند که خردمندان آرزوی آن را میکند. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ...
تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ»
«194»رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنَّکَ لاٰ تُخْلِفُ الْمِیعٰادَ
(خردمندان میگویند:)پروردگارا! آنچه را به واسطهی پیامبرانت به ما وعده دادهای،به ما مرحمت فرما و ما را در روز قیامت خوار مساز که البتّه تو خلاف وعده انجام نمیدهی.
در این چند آیه،خداوند متعال مسیر رشد خردمندان و اولوا الالباب را این گونه ترسیم میکند:به یاد خدا بودن،فکر،رسیدن به حکمت،تسلیم انبیا شدن،استغفار،خوب مردن، در انتظار الطاف الهی و سرانجام نجات از رسوایی و خواری قیامت.
در آیات قبل ایمان خردمندان به خداوند و قیامت مطرح بود و در این آیه ایمان به نبوّت نیز مطرح شده است. «مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ»
تکرار«ربّنا»در سخنان اولواالالباب،نشان شیفتگی آنان به ربوبیّت الهی است.
اولوا الالباب،هم عزّت دنیا را میخواهند و هم عزّت آخرت را.جملهی «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ» مربوط به دنیاست که خداوند وعدهی نصرت به اهل حقّ داده است:«انّا
لننصر رسلنا» (1)وجملهی «وَ لاٰ تُخْزِنٰا» مربوط به عزّت در آخرت است.
1-وفای به وعده،از شئون ربوبیّت الهی است. «رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا»
2-گرچه خداوند به وعدههای خود وفا میکند،لکن ما نیز باید دعا کنیم. «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا»
3-خردمندان به همهی انبیا وهمه وعدههای الهی ایمان دارند. «مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ»
4-نهایت آرزوی خردمندان،رسیدن به الطاف الهی و نجات از دوزخ و رسوایی قیامت است. «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا، وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
5-بیم و امید باید در کنار هم باشد. «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا... وَ لاٰ تُخْزِنٰا»
«195»فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ
پس پروردگارشان دعای آنان را مستجاب کرد(و فرمود:)که من عمل هیچ صاحب عملی از شما را،خواه مرد یا زن،(گرچه)همه از یکدیگرید،تباه نمیکنم(و بیپاداش نمیگذارم).پس کسانی که هجرت کرده واز خانههایشان رانده شده و در راه من آزار و اذیّت دیده،جنگیده و کشته شدند،قطعاً من لغزشهایشان را میپوشانم و در باغهایی که نهرها از زیرشان جاری است،واردشان میکنم.(این) پاداشی است از طرف خدا و پاداش نیکو تنها نزد خداست.
1) 1) .غافر،51.
1-دعای قلبی،استجابت قطعی دارد.دعایی که همراه با یاد دائمی خدا؛ «یذکرون»فکر؛«یتفکّرون»و ستایش خدا باشد،«سبحانک»قطعاً مستجاب میشود. «فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ»
2-دعای اهل فکر و ذکر،به سرعت مستجاب میشود.«فاستجاب»
3-استجابت دعا،جلوهای از ربوبیّت الهی است. «فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ»
4-در جهانبینی الهی،هیچ عملی بدون پاداش نیست. «لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ»
5-دعائی مستجاب میشود که همراه با عمل و تلاش دعا کننده باشد،گرچه خود دعا نیز نوعی عمل است. «فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ... لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ»
6-عمل و عامل هر دو مورد توجّهند.حُسن فعلی و حُسن فاعلی هر دو مدّ نظر هستند. «لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ»
7-تنها به عمل مؤمنان پاداش داده میشود،چرا که اعمال کفّار بیارزش و حبط و نابود میگردد. «عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ»
8-در بینش الهی،مرد و زن در رسیدن به مقام والای انسانی برابر هستند. «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ»
9-جنس مرد برتر از زن نیست. «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ»
10-در جامعه اسلامی،همهی مسلمانان از یک پیکرند. «بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ»
11-تا گناهان وعیوب محو نشود،کسی وارد بهشت نمیشود. «لَأُکَفِّرَنَّ...
لَأُدْخِلَنَّهُمْ»
12-هجرت،جهاد،تبعید و تحمّل آزار در راه خدا؛زمینههای عفو خداوند هستند. «هٰاجَرُوا، أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ...»
13-علاقه به وطن،یک حقّ پذیرفته شدهی قرآنی است و گرفتن این حق،ظلم است. «أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ»
14-در پیمودن راه خدا؛هجرت،تبعید،شکنجه و جهاد و شهادت لازم است.
«فِی سَبِیلِی»
15-به خاطر بعضی لغزشها،افراد را طرد نکنیم.در این آیه،خردمندانی که حتّی از اولیای خدا و اهل بهشتند،سابقهای از لغزش دارند،ولی خداوند آنها را میپوشاند. «لَأُکَفِّرَنَّ»
16-عنایت و توجّه مخصوص خداوند،برای خردمندان مؤمن است. «لاٰ أُضِیعُ...
لَأُکَفِّرَنَّ...
لَأُدْخِلَنَّهُمْ...» همهی این فعلها به صیغه متکلم وحده آمده است.به علاوه کلمهی«ربّهم»نشانهی عنایت خاص خداوند به خردمندان است.
17-در تحقق وعدههای خداوند،ذرّهای شک و تردید وجود ندارد.تمام وعدهها با تأکید بیان شده است. «أَنِّی... لَأُکَفِّرَنَّ... لَأُدْخِلَنَّهُمْ»
18-هر پاداشی ممکن است با تغییر مکان و زمان ارزش خود را از دست بدهد، اما پاداشهای الهی مطابق فطرت و خلقت انسان است و هرگز از ارزش آن کاسته نمیشود. «جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ...»
19-نهرهای بهشت،هم از پای درختان آن جاری است؛ «جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا» و هم از زیر جایگاه مسکونی بهشتیان. «مِنْ تَحْتِهِمْ»
20-مغفرت و بهشت،ثوابی عمومی است،ولی آن ثوابی که در شأن لطف خدا و مؤمنان است،ثواب دیگری است که فقط نزد خداست و ما از آن خبر نداریم.
«وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ»
21-پاداشهای الهی برای مردم به طور کامل قابل وصف نیست،همین اندازه بدانیم که از هر پاداشی بهتر است. «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ»
22-پاداشهای الهی،همراه با انواع کرامتهاست. «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ»
«196»لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ
رفت و آمد کفّار در شهرها تو را فریب ندهد.
«197»مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ
(بهرهی آنها از این رفت و آمدها)متاع ناچیزی است،سپس جایگاه ابدی آنان جهنّم است که بد جایگاهی است.
مشرکان مکّه ویهودیان مدینه به خاطر مسافرتهای تجارتی،سر وسامان داشتند،ولی مسلمانان به خاطر هجرت به مدینه و از دست دادن مال و دارایی وزندگی خود در مکّه و همچنین محاصرهی اقتصادی،در فشار و تنگنا بودند.این آیه مایهی تسلّی آنهاست.
در روایتی از حضرت علی علیه السلام آمده است:«ماخیر بخیر بعدها النّار» (1)خیر و خوشیهایی که به دنبال آن آتش باشد،ارزشی ندارند.لذّتهای کوتاه مدّت و عذاب ابدی برای کافران، ولی سختیهای موقّت و آرامش وآسایش ابدی از آنِ مؤمنان است.
1-انبیا نیز نیاز به هشدار دارند،تا در معرض تأثیر پذیری قرار نگیرند. «لاٰ یَغُرَّنَّکَ»
2-اعزام هیأتهای سیاسی،اقتصادی،نظامی،تشکیل جلسات و مصاحبهها از سوی دشمن،شما را فریب ندهد. «لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا»
3-کامیابیهای مادّی هر اندازه باشد،محدود و ناچیز است. «مَتٰاعٌ قَلِیلٌ»
4-کامیابیهای کافران،نشانهی حقّانیت ومحبوبیّت آنان نیست. «مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ»
«198»لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ
لکن برای کسانی که نسبت به پروردگارشان پروا داشته باشند،باغهایی است که نهرها از زیر درختانش جاری است.آنان برای همیشه در آنجا هستند و این پذیرایی(اوّلیه)از جانب خداوند است و آنچه نزد خداست،برای نیکان بهتر است.
1) 1) .بحار،ج 8،ص 199.
«نُزُل»نخستین چیزی است که با آن از مهمان پذیرایی میکنند.گویا خداوند با این تعبیر میفرماید:در برابر رفت و آمدهای تجاری کفّار،شما از مدار تقوا و ایمان خارج نشوید،زیرا باغهای بهشت،مقدّمهی پذیرایی از شما خواهد بود.
1-نعمتهای دنیوی نسبت به نعمتهای اخروی بیارزش است. «مَتٰاعٌ قَلِیلٌ... مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ»
2-تلاش و رفت و آمد برای کسب دنیا،با حفظ تقوا و توجّه به منافع اخروی مانعی ندارد. «لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ... .لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا»
3-توجّه به نعمتهای بهشتِ جاودان،سبب گرایش به تقوا و فریفته نشدن به بهرههای قلیل دنیاست. «اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ»
4-مقام ابرار بالاتر از متّقین است. «اتَّقَوْا، لَهُمْ جَنّٰاتٌ، وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ»
«199»وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
و همانا بعضی از اهل کتاب،کسانی هستند که به خداوند و آنچه به شما نازل شده و آنچه به خودشان نازل شده،خاشعانه ایمان میآورند.آیات الهی را به بهای اندک معامله نمیکنند.آنها هستند که برایشان نزد پروردگارشان پاداش است.همانا خداوند سریع الحساب است.
برخی مفسّران معتقدند:این آیه درباره افرادی از اهل کتاب نازل شده است که به اسلام گرویدند.آنها عبارت بودند از چهل نفر از اهل نجران،سی و دو نفر از حبشه و هشت نفر از
روم. (1)
امّا بعضی از مفسّران گفتهاند:آیه دربارهی نجاشی،پادشاه حبشه است که در سال نهم هجری در ماه رجب وفات یافت.وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله مطلع شد،به مردم فرمود:یکی از برادران شما در خارج از حجاز وفات یافته،حاضر شوید تا به پاس خدمات او بر وی نماز بخوانیم.پرسیدند:او کیست؟فرمود:نجاشی.آنگاه مسلمانان به همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله به قبرستان بقیع رفته بر او نماز گزاردند. (2)
1-باید انصاف را مراعات کرد و از خوبان اهل کتاب ستایش نمود. «وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ...»
2-هر مکتبی،ریزش و رویش دارد.اگر گروهی ایمان نمیآورند و حقایق را کتمان میکنند،در عوض گروهی با خشوع ایمان میآورند. «إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ»
3-ایمانی ارزش دارد که خاشعانه، «خٰاشِعِینَ» و جامع. «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ» و پایدار باشد و با مادّیات تغییر نیابد. «لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
4-هر بهائی در برابر دینفروشی پرداخت شود،کم و ناچیز است. «لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
«200»یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در برابر مشکلات و هوسها)استقامت کنید و(در برابر دشمنان نیز)پایدار باشید(و دیگران را به صبر دعوت کنید)و از مرزها مراقبت کنید و از خداوند پروا داشته باشید،شاید که رستگار شوید.
این آیه،در چند مرحله به صبر در برابر انواع حوادث و مصائب توصیه میکند؛
در برابر ناگواریهای شخصی و هوسها صبر کنید.«اصبروا»
در برابر فشارهای کفّار،مقاومت بیشتر کنید.«صابروا»
در حفظ مرزهای جغرافیایی از هجوم دشمن،حفظ مرزهای اعتقادی و فکری،از طریق مباحث علمی و حفظ مرز دلها،از هجوم وسوسهها بکوشید. «رٰابِطُوا»
کلمهی«رابطوا»از ریشهی«رباط»به معنای بستن چیزی در مکانی است.به کاروانسرا نیز به این دلیل رُباط میگویند که کاروانها در آنجا اتراق کرده و مالالتجاره و اسب و شترها را در آنجا نگه میدارند.همچنین به قلبی که محکم و بسته به لطف خدا باشد،رُباط گفته میشود.کلماتِ«ارتباط»،«مربوط»و«رباط»ریشهی واحدی دارند.
در روایات،«رابطوا»به معنای انتظار اقامهی نماز آمده است. (1)گویا مسلمانان دل و جان خود را با پیوندی که در نماز ایجاد میکنند،محکم میسازند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«اصبروا علی الفرائض»در برابر واجبات صبر کنید.
«صابروا علی المصائب»در برابر مشکلات صبر کنید.
«ورابطوا علی الائمّه» (2)از پیشوایان خود دفاع کنید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«اصبروا علی الصَّلَوات الخمس وصابروا علی قتال عدوّکم بالسیف
ورابطوا فی سبیلاللّٰه لعلّکم تفلحون»بر نمازهای شبانه روزی پایداری کنید ودر جهاد با دشمن،فعّال ودر راه خدا با یکدیگر هماهنگ باشید تا رستگار شوید. (1)
1-در سایهی ایمان،به کمالات میرسید. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا...»
2-تا در مشکلات فردی صابر نباشید،نمیتوانید در برابر دشمنان دین مقاومت کنید.ابتدا «اصْبِرُوا» سپس «صٰابِرُوا»
3-از دیگران عقب نمانید،اگر کفّار در کفر خود مقاومت میکنند،کشته میدهند و مال خرج میکنند،شما نیز در راه خدا با جان و مال پایداری کنید. «صٰابِرُوا»
4-مسلمانان باید مشکلات یکدیگر را تحمل کنند و یکدیگر را به صبر سفارش کنند. «صٰابِرُوا»
5-اسلام،دین ارتباط است.ارتباط با مردم و خدا و پیامبران.«رابطوا»
6-صبر و مصابره و مرابطه باید جهتدار باشد و در مسیر تقوا و رضای الهی قرار گیرد،وگرنه کفّار هم این امور را دارند. «صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
7-اسلام دین جامعی است،صبر و تقوا در کنار توجّه به مرزها بیان شده است.
«اصبروا...رابطوا»
8-تقوا،مرتبهای بالاتر از ایمان است.«آمنوا...واتقوا»
9-صبر،زمینهی رسیدن به سعادت و پیروزی است. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 1) درّالمنثور ج 2 ص 218.