ghaemiyeh.com
حجاب عزّت است يا اسارت؟! (4 )
لزوم فراگيرىِ علم و دانش
بررسى وضعيّتِ مثبت و منفىِ مراكز تحصيل
آسيبها و مفاسدِ اخلاقى پيشِ روىِ جوانان در حوزه هاىِ آموزشى و لزومِ اصلاح و سالمسازىِ سازمانهاى فرهنگى
سرشناسه: ذبیحی، محمد صادق
عنوان و پدیدآور: حجاب عزت است یا اسارت؟ !/ تهیه و تدوین محمد صادق ذبیحی.
مشخصات نشر: مشهد، پیام طوس، 1397.
مشخصات ظاهري: 6 جلد
شابک: 8 70 9928 964 978
یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد چهارم، 1393.
یادداشت: ویراست قبلی: پیام طوس، 120) 1390ص.).
یادداشت: ج4 (چاپ دوم: 1393).
یادداشت: ج6 (چاپ اول: 1397 ) (فیپا).
یادداشت: کتابنامه.
موضوع: حجاب
Hijab (Islamic clothing) :
موضوع: حجاب احادیث
Hijab (Islamic clothing) -- Hadiths
موضوع: حجاب جنبه هاي قرآنی
Hijab (Islamic clothing) -- Qur'anic teaching
موضوع: محرم و نامحرم
Mahram and namahram*
رده بندي کنگره: ي 3 1390 ح 23 ذ/ BP 230/17
رده دیویی: 297/636
شماره کتابشناسی ملی: 4409559
سرشناسه:ذبيحى، محمّد صادق
عنوان و پديدآوران:حجاب عزت است يا اسارت/ ج 4
مشخصات نشر: مشهد:پيام طوس؛ 1393.
مشخصات ظاهرى:208 ص.
بها:2600 تومان
شابك:2-43-9928-964-978
يادداشت:فهرستنويسى براساس اطّلاعات فيپا.
موضوع:حجاب
ردهبندى كنگره:17/230BP
رده ديويى:636/297
نام كتاب:··· حجاب عزّت است يا اسارت؟! (4)
مؤلف:··· محمّد صادق ذبيحى
ناشر:··· انتشاراتِ پيام طوس
تيراژ:··· 000/10 نسخه
نوبت چاپ:··· اوّل ـ 1393
حروفچينوصفحهآرا:··· علاقهمند (آويژه)
چاپ:··· چاپخانه بزرگ قرآن كريم
شابك:··· 2-43-9928-964-978
مركز پخش: خيابان آيهاللّه بهجت ـ بين چهارراه زرينه و راه آهن ـ پلاك 133
انتشارات پيام طوس ـ تلفن 2223888
قيمت 2600 تومان
اجر و ثوابى كه از انتشار اين مجموعه عايد مىشود
به محضر مقدس آقا و مولايم امام زمان عليهالسلام اهدا مىگردد.
پاداش ارزنده آن عزيز را به روان پاك پدر بزرگوارم و مادر فقيدهام تقديم مىدارم.
اَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْدى بِجَوامِعِ السَّلام
ساحتِ قدسِ مولاىِ عزيز و مهربان امام زمان ارواحنا فداه كه با قلبى سوخته نگرانِ ابتلاء و گرفتارىهاىِ دوستان و شيعيان بوده و دلسوزانه براى نجات آنان از انحراف و فتنهها دعا مىفرمايد...
امام صادق عليهالسلام:
امام زمان عليهالسلام، گرفتارى شيعيان را پس از سختى شديد و بلائى طولانى و ترس و جزع، گشايش مىبخشد.(1)
1) ـ اكمالالدين: 1/288.
اميرالمؤمنين عليهالسلام:
قلب و روح نونهالان همچون زمينِ خالى از گياه است، هر بذرى در آن افشانده شود مىپذيرد.(1)
امام صادق عليهالسلام:
احكام و آموزههاىِ دين را به فرزندان خود هر چه زودتر بياموزيد، قبل از آنكه دشمنان بر شما سبقت گيرند و دلهاى فرزندان شما را با سخنانِ نادرستِ خويش اشغال نموده (روحِ لطيف آنان را به خود جذب نمايند).(2)
امام صادق عليهالسلام:
بر تو باد به جوانان (آنها را درياب) چرا كه آنها به قبولِ هر كارِ نيكى، سريعتر از ديگران هستند.(3)
به مربّيان، مديران، معلّمان و آموزگارانِ باايمان و متعهّدى كه از تهاجم پيچيده و سنگينِ فرهنگىِ دشمن به قلب و فكرِ نوجوانان و جوانان در حوزههاى تحصيل، دغدغه و اضطراب دارند و در جهتِ آموزش و تربيتِ صحيح و ارتقاء بنيههاى دينى، اخلاقى و پيشرفتِ فكرى و علمىِ عزيزانمان، دلسوزانه تلاش مىنمايند.
و با احترامِ ويژه به دانشجويان و دانشآموزانِ نخبه و متعهّدى كه با فعاليت هاىِ مستمر و دلسوزانه خود در جهتِ روشنگرى و آگاهى نسلِ جوان به طورِ شايسته تلاش و فعاليت دارند.
حدود دو قرن قبل كه رفت و آمد غربيان به شرق آغاز گرديد، به تدريج سياستها و آداب و رسوم فرنگىها در ميان مسلمانان از جمله مردم كشور عزيزمان تأثيرگذار شد.
امّا به دليل ريشهدار بودنِ سنتهاى دينى و فرهنگ و اعتقادات ايرانيان، تغيير قابل توجهى در عمل به چشم نمىخورد.
از اين رو، دشمن در فكر راهكارهاى مناسب و مؤثر براى نفوذ در اعتقادات مسلمانان و تغييرِ سنتهاى دينى مردم ايران و تسلط بر كشورِ عزيزِ اسلاميمان افتاد.
به همين منظور با تبليغات فريبنده و عوامفريبى و تظاهر به روشنفكرى و آزادمنشى، نيرومندىِ دولتهاى غرب و اختراعات و اكتشافات فرنگيان و همچنين
اختلاط و برابرىِ زنان و مردان را در نظرِ مسلمانان جلوه داد.
مردم مشرق زمين هم از جمله گروهى از مسلمانانِ كشورمان، مجذوب تبليغاتِ دشمن گرديده، تصوّر كردند كه اگر زنانِ مسلمان آزادى يافته و با مردان برابر شوند، كشورشان نيرومند گرديده و مُكتشف و مُخترع خواهند شد.
دشمن هم كه زمينه مؤفقيّت خود را در كشورمان به دست آورده بود، به منظور دستيابى به اهدافش ارتباط خود را با ايرانيان شدّت بخشيد و با همكارىِ حكومتهاى وقت و با به كارگيرى حربههاى شيطانى خود، زمينه ارتباط و اختلاطِ زنان و مردان را به صورتهاى گوناگون فراهم نمود و به همين منظور، ضمنِ اقدامات عملى عليه حجاب و چادر، مدارس جديدى نيز در سطوح مختلف با هدفِ ترويج آداب و رسوم غربى و تجددگرايى تأسيس شد و علىرغم تذكّرات رهبران و دلسوزانِ دينى، تعداد محدودى از دختران كه اغلب از طبقات مرفّه و دربارى بودند در آنها
شركت كردند.
اين روند با طرحها و سياستهاى زمانبندى شده ادامه يافت و زمينه را براى به قدرت رسيدنِ رضاخان و اقدامات خشونتآميز او بر عليه حجاب و چادر و مبارزه علنى با مظاهر و سنتهاى اصيل دينى فراهم نمود.
رضاخان به دستورِ اربابان غربى خود، نهايت قهر و خشونت را عليه حجاب و چادر به كار گرفت و با صدور فرمانى، استفاده از چادر و روسرى را در سرتاسرِ كشور از جمله در مدارس و مراكز تحصيل براى زنان و دختران ممنوع كرد.
گرچه گستاخى رضاخان با مخالفت شديدِ مراجع و عالمان دينى و مردم مسلمان مواجه گرديد، امّا تعدادى از زنان و دختران خودباخته و شهوتران، جرأت يافته و بدون پوشش و حجاب درمدارس و انظار ظاهر شدند!
و بدينترتيب، بىحجابى و پيروى از افكار و آداب و رسوم غرب در كشورِ اسلامى ايران در بعضى مدارس و مراكز فرهنگى و تا حدّى در مجالس و محافل عمومى و دولتى در ميانِ گروهى از زنان و دختران رايج گرديد.
و پس از آن در دوران فرزندِ رضاخان نيز اين بدعت ننگين همچنان ادامه داشت و مدارس و دانشگاههاى كشورمان، الگوى تمام عيار غرب بود و ارتباطِ پسران و دختران به صورت آزاد انجام مىشد.
امّا علىرغم رواج بىحجابى و بىبندوبارى و تأثيرگزارى آن بر بعضى اقشار، زنان و دختران مؤمن و معتقدِ ايران در آن دورانِ غربتِ حجاب، با همه ناملايمات، استهزاها، توهينهاى زننده دور از اخلاق و تحقيرها، از پوشش و چادر با اعتقاد و آزادى كامل استفاده مىكردند.
و اين روند در ابتداء تحوّل بزرگى كه در كشورمان ايجاد گرديد، رونق بيشترى يافت، بيشترِ زنان و دختران ايران از چادر و حجاب به عنوانِ سنگر و سنتِ اسلامى استفاده نموده و مىرفت تا محيطهاى آلودهِ تحصيل و مدارس و دانشگاه نيز به موازات تحوّلِ همگانى از آلودگى و فساد و انحراف پاك گردد.
امّا دشمن كه همچنان بيدار و هوشيار است با تغيير سياستِ شيطانىِ خود و ايجادنوعى حركتِ منفى
برخلافِ فرهنگ دينىِ كشورمان و با برپايى جنگِ نرم و تهاجم فرهنگى، قلب و فكر مردم ايران به خصوص زنان و دختران را بدون تهديد و خشونت، با تزوير و نيرنگ تسخير نمود!
و با كمال تأسّف اين حركت منفىِ شُوم مورد استقبال گروهى از مردم كشورمان قرار گرفت و علاوه بر ادامه اختلاطِ دختران و پسران در حوزههاى تحصيل، زمينه اختلاط و ارتباطِ زنان و مردان در ادارات، شركتها و مراكز عمومى و خصوصى نيز فراهم گرديد!
روزبهروز از تعدادِ زنان چادرى كاسته شد و به تدريج حريم بين زن و مرد نامحرم در كشور اسلاميمان در اكثر حوزههاى تحصيل، ادارات و مراكز عمومى و خصوصى غبار فراموشى به خود گرفت تا آنجا كه گروهى از خانوادههاى مذهبى و همچنين روستانشينان نيز از اين حركت منفى استقبال كرده و بدون توجّه به آسيبهاى موجود، دختران و نواميس خود را به كلاسهاى تحصيل مختلط و مراكز عمومى آلوده كار و اشتغال فرستادند!
و اين در حالى است كه برخى مراكزِ تحصيل و بيشترِ دانشگاههاى كشورمان كه بايد جايگاه خودسازى و كسبِ فضيلت و معنويّت و آموزشِ علم و دانش باشد، پسران و دختران در محيطى مختلط قرار گرفته و زمينه فساد و انحراف آنان فراهم مىگردد.
در پژوهشى كه چند تن از دانشجويانِ مؤمن و متعهّدِ علوم پزشكى اصفهان انجام دادند، بين 494 نفر از دانشجويان، 90 درصد، علت اصلى گسترشِ فشار اخلاقى و انحرافات را، اختلاط نامشروعِ زن و مرد اعلام كردهاند.
سپس اين جوانان دلسوز هشدار دادهاند كه: در جامعه اسلامىِ ما، در دوران دانشگاه كه دختران و پسران در اوج بلوغ هستند در محيط مختلطى قرار مىگيرند و اين به سادگى زمينه فساد را براى آنان فراهم مىآورد!...
اين عزيزان اضافه كردهاند:
و اين درحالى است كه به تقاضاى والدين آمريكايى، دانشكدههاىِ مخصوص بانوان تأسيس مىشود و كارشناسانِ آموزش آمريكا اذعان نمودهاند كه در مراكز آموزشىِ غير مختلط، دانشجويان نتايج بهترى به دست مىآورند.(1)
اكنون با توجّه به مطالب بازگو شده آنچه موجب دغدغه و نگرانى مىباشد، وضعيّت اسفبارى است كه در بعضى مراكز آموزش كنونى مشاهده مىشود و با كمال تأسّف، اكثر خانوادهها از آسيبپذيرى عزيزانشان در اين مراكز غفلت دارند!
و چون مايل نيستم تنها نكاتِ منفى اين مسئله را بررسى نموده و به نقد بكشم، از اين رو ابتدا نكاتِ مثبت و پيشرفتهاىِ گوناگونِ حوزههاى آموزش، يادآورى مىگردد، آنگاه نكاتِ منفى و آسيب و آفتهاى اخلاقى
1) ـ پندها و هشدارها: 145 به نقل از مجله دانشجو:809/42.
و فكرى و اعتقادى اين مراكز بررسى مىگردد، تا كليّت موضوع روشن گردد و خانوادهها بدون پيشزمينههاى لازم و بدون آگاهى و تحقيق به استقبال مراكز تحصيل نرفته و از آنچه در حوزههاى آموزش كشورمات اتفاق افتاده و نوجوانان و جوانان عزيزمان را تهديد مىنمايد با اطّلاع شوند.
در زمينه نكات مثبت، مسئله پيشرفتهاى چشمگير و قابلِ توجّه علمى، فناورى، اختراع، سياست و ديگرِ اعتبارات بينالمللى به عنوان بخش ابزارى و نمودهاى پيشرفت و ترقّى تمدّنِ نوين در حوزههاى تحصيل، انكارپذير نبوده و نيست.
و همچنين به موازات اين پيشرفتها، تلاشهاى مثبت و مفيدى نيز در جهتِ سالمسازىِ كلاسهاى آموزشى در بعضى از مراكز تحصيل به چشم مىخورد كه از جمله آنها، دانشكدهها و مدارسى مىباشد كه به وسيله دستاندركاران تعليم و تربيت و بعضى از اساتيد
با ايمان و دلسوز در جهت تربيت دينى و اخلاقى نوجوانان و جوانان به صورت اختصاصى و تفكيكِ جنسى مشغولِ فعاليت هستند.
و همچنين همايش قرآن و عترت، اقامه نماز جماعت در بعضى از مراكز تحصيل، اقامه مراسم معنوى اعتكاف، دانشگاهِ علومِ قرآنى، مدارسِ تخصصى قرآن و مواردِ مشابه ديگر نيز از نكات مثبت مراكز تحصيل مىباشد كه محصولِ باارزشِ اين مراكز گروهى از پزشكان، مهندسان و فارغالتحصيلان باايمان، با لياقت، نخبه و متعهدى است كه باعث افتخار و سرافرازىِ كشورِ عزيزمان هستند.
برنامهها و نكاتِ مثبت بازگو شده توانسته است خدماتِ مفيد و سودمندى به دانشآموزان و دانشجويانِ عزيز ارائه دهد.
به ويژه خدمات و فعاليتهاى ارزنده و تلاشهاى مستمر و دلسوزانه گروهى از جوانان نخبه و متعهّد و
دانشجويان مؤمنى كه در سطحِ دانشگاه و حوزههاى تحصيل با شور و شوق در جهتِ روشنگرى و آگاهى جوانان عزيز و ملّت مسلمان به طورِ شايسته انجام مىشود كه نمونهآن گزارشِ وضعيّت اختلاط و فسادِ حاكم بر محيطِ دانشگاه است كه بازگو گرديد.
امّا آنچه موجبِ دغدغه و تأسّف مسئولين و مربّيانِ دلسوزِ كشورمان مىباشد آن است كه برخى مراكزِ تحصيلِ كنونى تحتِ تأثير مُغالطه غربىها و مقلّدانِ داخلىِ نفوذى آنها كه مىگويند:
جامعه و مراكزِ تحصيل را با مكتب ايمان نمىشود اداره كرد، قرار گرفته و بدون توجّه به آموزههاى جامع و كامل و پر محتواىِ مكتبِ اصيل اسلام كه همه نيازهاى انسان را برآورده مىسازد و بدون توجّه به زيانهاى جبرانناپذير و آسيبهاى جدّىِ پيروى از بيگانگان، به تقليد ذلّتبار از افكار انحرافى غرب تن دادهاند!
و اين نشانى است از عدم توفيق نظام آموزش و پرورش در تربيت دينى و اخلاقىِ جوانان، و همچنين هشدارى است به همه دانشمندانِ حوزه و دانشگاه و
نخبگانِ دلسوز و عزيزِ فرهنگ و تعليم و تربيت تا ضمن تلاشِ جدّى براى آسيبشناسى، به چارهجويى و جستجوى راه علاج پرداخته، استعدادهاى جوانان عزيز را با سبكِ فرهنگ و سنتهاىِ اصيلِ دينى آشنا نموده و از تقليدِ سبك و سلوكِ زندگى و تمدّن غربى پرهيز دهند.
جوانان عزيز هم توجّه داشته باشند كه عصر ما عصرِ رسانه و بمبارانِ تبليغاتى و تهاجم فرهنگى است كه از طريق رسانهها در قالبهاى گوناگون در همه جا و در همه زمينهها بهخصوص در بعضى از مدارس و دانشكدهها با ارائه مكتبها و فرقههاى گمراهكننده و با ترفندها و شگردهاى فريبنده درصددِ صيد جوانى و پاكى شما عزيزان هستند.
دشمن با هوشيارى كامل زمينه خنثى نمودنِ تبليغاتِ مذهبى و بىهويّت نمودنِ شما عزيزان را از طريقِ در اختيار گذاشتنِ برنامهها و سرگرمىهاى
مخرّب و ويرانگر رسانهاى به ويژه از طريق شبكههاى ماهواره و اينترنت فراهم نموده و با گسترشِ بدآموزىهاى جذّاب و فريبنده به خصوص اختلاط و ارتباط دختران و پسران، جامعه و مراكز تحصيلى را دچار سردرگمى و هنجارشكنى و فساد اعتقادى و انحراف فكرى و اخلاقى نموده است! تا آنجا كه گروهى با مُغالطه ناآگاهانه، تحصيل و آموزش علم و هنر و هنرورى را تحتِ عناوينى فريبنده به انحراف كشيده و با دلسوزى، احياى رشته هنر و اجراى برنامههاى موسيقى، تأتر و تجليل از موسيقى و موسيقىدانان غيرمتعهّد را در محيطِ مقدس دانشگاه به عنوان احياى هنر مورد مطالبه قرار دادهاند تا از اين رهگذر، احساسات و اميالِ خفته جنسى جوانان را تحريك نموده و با سرگرم نمودن آنان به گناه و نواهاى موسيقى، عواطف، احساسات، حيا و عفتشان را سركوب نمايند!
و با كمال تأسف، اين گروه از نبودن دانشگاه هنر در خراسانِ رضوى و پايتخت معنوى ايران، مشهد مقدس گلايه نموده و اجراىِ گروههاىِ موسيقى اصيل،
و گرامىداشت مقامِ موسيقىدانان معاصر را مطالبه كرده و با يادآورىِ فعاليتهاى هنرى زيرزمينىِ خلافِ عُرف در شهر مقدس مشهد، پيشنهادِ علنى نمودن فعاليتهاى زيرزمينى در زمينه هنرهاى موسيقى و... را مورد تأكيد قرار دادهو غفلت از تأسيسِ دانشگاه هنر و اجراى برنامههاى موسيقى و... را تعصّبگرايى كوركورانه و غرضورزى بازگو نمودهاند.(1)
آرى! مسأله غنا و نوازندگى با آن همه تأثيرگذارىِ مخرّب بر معنويّت و روان و اعصاب به عنوان هنر، آن هم در محيط مقدّس دانشگاه و در مملكتِ اسلامى موردِ مطالبه قرار مىگيرد و تا آنجا جرأت مىيابند كه برنامههاى دينى و مذهبىِ مناجات، دعا، اشعارِ مذهبى و حتّى مصيبتهاى سخت و سنگين اهلبيت عليهمالسلام را با نواى موسيقىهاى مهيّج و بعضا برگرفته از آهنگهاى غربى تلفيق نموده و در اختيارِ مردم مسلمان قرار داده و به نام آن بزرگواران، آلبوم موسيقى مىسازند!!
1) ـ روزنامه شهرآرا، شماره 1008، تاريخ 13/9/1391.
ين گزارش را بخوانيد:
... از انتشارِ آلبومِ موسيقى «امام رضا عليهالسلام»
بـا آهنگسازى... تـا اوايـلِ تـابـستـان امـسـال خـبـر داد.
اين خواننده كشورمان در گفتگو با پارس، در خصوصِ ارائه آلبوم جديدش گفت:
«جديدترين آلبومِ من تا اوّل فصلِ تابستانِ جارى با عنوان «امام رضا عليهالسلام» روانه بازار خواهد شد كه آهنگسازى و ضبط اين اثر را... به عهده دارد.»
وى با اشاره به اينكه 12 قطعه ترانه در اين آلبوم جاى داده شده است، گفت: گروهى از هنرمندان... كارِ شعرسرايى اين آلبوم را انجام دادهاند.
اين خواننده تصريح كرد: دو قطعه از اين آلبومِ موسيقى با موضوعِ «امام رضا عليهالسلام» سروده شده و قطعه «الو سلام» از ديگر سرودههاى اين آلبوم است كه با
موضوع «گفتگو با خداوند» ارائه شده است.(1)
اين روايت را از امام رضا عليهالسلام بخوانيد:
گوش دادن به صداى تارها (آلات موسيقى) از گناهان كبيره است (و خداوند وعده عذاب بر آن داده است).(2)
و امام صادق عليهالسلام فرمود:
خانهاى كه در آن غنا (آهنگ و نواى موسيقى) نواخته شود، از مصيبت و بلاى ناگهانى درامان نيست، دعا در آن خانه مستجاب نمىشود و فرشته داخل آن خانه نمىگردد.(3)
آرى! مسئله غنا و موسيقى را كه آيات و اخبار و احاديث در حُرمت آن به تواتر رسيده و همه فقها و مراجع بزرگوارِ تقليد بر حرمت آن اتّفاق دارند، جمعى مصلحتانديش و سودجو براساس ذوق و تفكّرات و
سليقه خود، موجّه جلوه داده و با تلفيق آن به نام خدا و امامان معصوم عليهمالسلام، حرمت و كرامتِ مقدّسات دين را به بازى و مسخره گرفتهاند!!
اكنون با توجّه به وضعيّتِ موجود و با توجّه به مقالطهكارى و هجمه ناجوانمردانه فرهنگى دشمن به جامعه و مراكز تحصيل كشورِ اسلاميمان، خانوادهها و جوانان در برابر اين نابسامانىها چه كنند؟!
گرچه طرحِ مسئله آسيبهاى بعضى از حوزههاى تحصيل و تأثير منفى فضاهاى ناامن بر افكار و اخلاق جوانان، خوشايند بعضى خانوادهها و جوانان عزيز نبوده و نخواهد بود.
امّا توجّه به اين نكته ضرورى است كه منظور از طرحِ اين مسئله با وجود ميدانهاى گوناگونِ ارزشمند علمى و فناورى و استعدادهاى فوقالعاده، نفى تحصيل و آموزش نيست، چرا كه تحصيل علم مسئلهاى لازم و ضرورى است و همانطور كه بازگو خواهد شد، مورد
تأكيد و سفارشِ اسلام و پيشوايانِ دينى مىباشد.
سخن در فرهنگِ استفاده از علم و دانش مىباشد كه به نظر مىرسد اين مسئله با اهميّت در برخى حوزههاى تحصيل در چارچوبِ آرمانهاى اسلامى و بَستر صحيحِ آموزش نيست و مانند وسائلِ فنآورى نوين بدونِ استفاده فرهنگِ صحيح مورد بهرهبردارى قرار گرفته و در اين ميان با كمال تأسف، دختران بيشترين آسيب را تحمّل نموده و قربانى وضعيت آلوده كنونى گرديده و بيشترين مخاطبان نگارنده نيز، دختران و خانواده آنان مىباشد.
چرا كه در وضعيّت موجود در دانشگاه و برخى مراكز آموزش از علم دين خبرى نيست(1)و يا اندك است و علاوه بر اينكه زمينه انحراف و آلودگى دختران در محيطهاى مختلط فراهم مىشود، مهارت زندگى، خانهدارى، شوهردارى، تربيت فرزند و تدبير زندگى كه مورد سفارش دين مىباشد نيز به دختران آموخته نمىشود و يا بسيار اندك يادآورى مىشود و تنها به
1) ـ روزنامه خراسان: 16995 تاريخ 9/3/1387.
فراگيرى علوم روز و آموزش سينوس و مثلث متوازىالاضلاع و چيزهايى از اين قبيل اكتفا مىگردد.
از اينرو، برخى دخترانِ فارغالتحصيل افرادى مغرور، خودخواه، تشريفاتى و پرتوقّع هستند كه غرور علمى آنان موجب گرديده كه خود را از شوهر و ديگران برتر دانسته و تن به زندگى و اداره كارهاى خانه نداده و زندگى را بر خود و شوهر و خانواده تلخ نمايند.
اين ماجراى تكان دهنده را بخوانيد:
مردى كه با دختر تحصيل كردهاى ازدواج نموده بود در دادگاه گفت: همسرم در خانه دست به سياه و سفيد نمىزند و هر بار كه به او اعتراض مىكنم مىگويد: ظرفشويى و رختشويى و بچّهدارى كار يك زن تحصيل كردهاى نيست. اگر از رفتار من ناراحت هستى طلاقم بده و با يك كُلفت ازدواج كن!
اين مرد اضافه كرد: پريشب عدّهاى از آشنايان و اقوامِ همسرِ تحصيلكردهام را به صرف شام دعوت
نمودم. موقع شام، سفره را پهن كردم و مدركِ قاب گرفته همسرم را در سفره نهادم و گفتم: ببخشيد، شام ناقابلى است كه خانم من هر شب به خوردِ بنده مىدهد، صلاح ديدم از شما هم به اين وسيله پذيرايى كنم!(1)
اين پيامك را نيز بخوانيد:
خواهرى دارم كه چون ليسانس دارد و كارمند است، خودش را از همه ما برتر مىداند و به كوچكترين كارهاى ما عيب مىگيرد، تا جايى كه بارها كارمان به دعوا و كتككارى كشيده است؟!(2)
اين ماجراهاى اسفبار كه فراوان هم هست، نتيجه ضعفِ شديد تربيت دينى و اخلاقى برخى مراكز تحصيلِ كنونى است كه به مسائل تربيتى و آموزههاى مذهبى در آن مراكز توجّه لازم نمىشود. بر اين اساس بعضى از خانوادههاى هوشيار و آگاه به خاطر ترس از فضاىِ ناامن و تأثير منفىِ محيطهاى آموزشى بر اخلاق، معنويت و اعتقادات فرزندانشان، جانب احتياط را در
نظر گرفته، از فرستادنِ عزيزانشان به مراكز آلوده خوددارى نموده و براى فرزندانشان مراكز آموزشىِ مطمئنّ و سالم در نظر مىگيرند.
امّا بيشترِ پدر و مادرها براساسِ چشم و همچشمى و پيروى از رسم و رسوماتِ غلطِ جامعه، معيارِ ارزش دختران را تنها تحصيلات علمىِ مدرسه و دانشگاه دانسته به ملاكهاى واقعى و همچنين آسيبهاىِ محيط تحصيلِ دخترانشان توجّه ندارند!
و نتيجه اسفبارِ اين غفلت و بىتفاوتى، وضعيّت نابسامان موجود است كه موجب دردمندى، دغدغه و بهمريختگى تعادل خانوادهها و نگرانى مسئولين و مربّيان گرديده و دودش به چشم پدر و مادرها و جامعه رفته است!!
بعضى از پدر و مادرها با تأسّف و حسرت اظهار مىدارند:
وضعيت فرزندانمان به خصوص دخترانِ
تحصيلكرده، هيچگونه تناسبى با آموزههاى دينى و اخلاق و رفتارِ خانواده نداشته و به هيچ عنوان حريفِ رفتار و خواستههاى غيرمنطقى آنان نمىشويم!
آرى! دختران و پسران تقصير ندارند، زيرا در دوران كودكى و نوجوانى كه دوران شكلگيرىِ شخصيّت و اخلاق و كمال آنان مىباشد و حرفهاى پدر و مادر در آنها تأثيرگذار است، به جاى اينكه به آموزهها و به بدآموزىهايى كه در مسير زندگى آنان وجود دارد و همچنين به محيطهاى تربيتى و تحصيل آنان توجّه بشود، بدون هيچگونه دورنگرى و تحقيق و بدون هيچگونه مراقبت، تربيت آنان را به مراكز تحصيل و محيطهاى آلوده واگذار نموده و حالا كه وارد عرصه جوانى شده، غرور علمى آنان را فراگرفته و احساس استقلال مىنمايند، گفتار و نصايحِ هيچكس حتّى پدر و مادر در آنان تأثير نخواهد داشت!
و بالاخره، سركشى امروز آنان نتيجه و محصول تلخِ بىتفاوتى و غفلت آن روز والدين است كه حالا به ثمر نشسته است!
پدر و مادر مسلمان!
فرزندان، پاره تن و حاصل و سرمايه زندگى شما هستند؛ بايد به رفتار و اخلاق آنان دلسوزانه نظارت و مراقبت داشته باشيد. خستگىِ كارِ روزانه و مشاغل روزمرّه، فرصتِ نظارت بر رفتار و كردار آنان را از شما نگيرد. زيرا ملت و مملكت ما در حال مقابله با جنگِ نرم و تهاجم شيطانى دشمن مىباشد و جنگ، جنگى است كه اگر يك لحظه غفلت شود، جوانان عزيز و حتّى نوجوانان ما، در باتلاق فساد و گناه و انحرافهاى اعتقادى هلاك خواهند شد.
از اينرو، عزيزانى كه حتّى در مراكزِ اختصاصى هم تحصيل مىنمايند، نياز به مراقبت كامل و دقيق و مستمرّ دارند زيرا جوانان به خصوص دختران هر چند مقيّد به رعايتِ موازين شرع و آموزههاى دينى باشند از شگردهاى زيركانه دشمن درامان نيستند.
موضوع بحث اين كتاب، لزوم تحصيل علم همراه با تقويت بُنيههاى دينى و همچنين يادآورى آسيبهاى پيشروىِ فرزندانِ عزيز اين مرز و بوم در محيطهاى آلوده و طرح مخرّب دشمن در آلودگىِ محيطهاى آموزش و حوزههاى مقدس تحصيل و ضرورت اصلاح و سالمسازىِ مراكز آموزش مملكت اسلامى ايران عزيز و ايجاد بسترهاى مناسب و سازنده دينى مىباشد.
چرا كه اسلام از يك سو، تحصيل علم و دانش و آموزش احكام دين را بر هر مرد و زن مسلمان لازم و واجب مىداند و از سوى ديگر اجازه نمىدهد سنتهاى دينى پايمال شده، دختران و پسران در محيط مختلط
تحصيل نموده و زمينه انحراف و فساد اخلاق و دينشان فراهم گردد.
زيرا براساس حكم قرآن و اخبار و احاديث خاندان رسالت عليهمالسلام هرگونه اختلاط و ارتباط مردان و زنان نامحرم با يكديگر از جمله در مراكز تحصيل جايز نيست و مراجع بزرگوار تقليد نيز به استناد آيات قرآن و اخبار و احاديث به دختران اجازه تحصيل در اين گونه مراكز مختلط را نمىدهند.(1)
اين مسئله شرعى را كه نظر مشترك مراجع بزرگوار تقليد است بخوانيد:
تحصيل (بانوان) در رشتههاى حلال اشكال ندارد و لكن تستّر (پوشيدگى) از اجانب (و نامحرمان) و خوددارى از اختلاط با آنها لازم است.
و اگر ادامه تحصيل مستلزم اختلاط با نامحرمان (استاد يا همكلاسى) باشد و مفاسد دينى و اخلاقى
1) ـ آيات قرآن مجيد و اخبار و احاديث خاندان رسالت عليهمالسلام در زمينه اختلاط و آسيبپذيرىِ ارتباط محرم و نامحرم در جلدهاى اوّل دوم و سوم اين كتاب بازگو گرديد.
در برداشته باشد (تحصيل را) ترك نمايد.(1)
اكنون ضمن پوزش از تفصيل مطالبم كه به جاى مقدمه بازگو گرديد، به حسب وظيفه و انجامِ فريضه دينى امر به معروف و نهى از منكر و آگاهى ملتِ مسلمان از عُمق فاجعه بزرگى كه عزيزانمان را تهديدنموده و يادآورى ضرورتِ مبارزه و مقابله با آسيبهاى پيش روى جوانان در حوزههاى آموزشى و بيان ماجراهاى تلخ و مصيببارى از آسيبپذيرىِ عزيزانمان در برخى از محيطهاى تحصيل، مطالبى با بىطرفى و اتكاء به منطق و استدلال و به دور از احساسات و تعصّب امّا صريح و روشن به عنوان هشدار و روشنگرى مىنويسم تا اولياء و خانوادهها، مشكل بزرگِ پيش روى جوانان را كوچك نگرفته و با استمداد از پروردگار و عنايت امام زمان ارواحنا فداه در فكر چارهجويى و اصلاحِ وضعيت نابسامان موجود باشند. انشاءاللّه.
1) ـ احكام بانوان: 148.
پى دانش و علم كوشش كنيد
روان روشن از نور دانش كنيد
تحصيل علم و دانش همچون نماز و روزه و ديگر فروعِ دين بر هر مرد و زن مسلمان و تحت هر شرايطى، فريضه و واجب شرعى است.
به اين احاديث زيبا توجّه فرمائيد:
پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
ز گهواره تا گور دانش بجوئيد.(1)
1) ـ نهجالفصاحه: 266 چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى
امام صادق عليهالسلام فرمود:
يكى از واجبات الهى، طلب علم و دانش است.(1)
رسول اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
تحصيل علم بر هر مرد و زن مسلمان لازم و واجب است.(2)
تحصيل هر علمى كه موجب عزّت و سرافرازى مسلمانان گرديده و زمينه استقلالِ كشور اسلامى را فراهم نموده و از خوارى و ذلّت ملت مسلمان پيشگيرى نمايد به مقدار نياز و كفايت جامعه، لازم و ضرورى است.
قرآن مجيد:
... خداوند هرگز تسلّطِ كافران را بر مسلمانان نمىپسندد.(3)
بنابراين تحصيلِ علوم روز از قبيل: اقتصاد، سياست، فرهنگ، بهداشت، صنعت و ديگر علوم موردنياز جامعه اسلامى كه موجب عزّت و شرف و استقلالِ كشور و
مسلمانان مىباشد و گردِ ذلّت و نياز به بيگانگان و اجانب را از چهره ملتِ مسلمان مىزدايد، فريضه و واجب كفائى است.
و آموختن اين گونه علوم از همه گروهها، حتّى از مُشرك و گمراه، مورد سفارش پيشوايان عاليقدر اسلام مىباشد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
علم و حكمت را فرا گيريد اگر چه گوينده آن گمراه و مشرك باشد.(1)
بنا به فرموده پيشوايان دين، تحصيل علوم دين و آموزشِ احكام و اخلاق، واجب عينى است و يادگيرى و عمل به آنها بر فرد فردِ مسلمانان در هر شرايطى واجب و لازم مىباشد.
اكنون بايد ديد، حديثِ شريف پيامبر عاليقدر صلىاللهعليهوآلهوسلم در موردِ وجوب تحصيل علم بر هر مرد وزنِ مسلمان،
1) ـ كودك: 1/22 به نقل از اثبات الهداة: 1/46.
دلالت بر وجوب تحصيل علوم فردى و اجتماعى روز دارد يا منظور لزوم آموزش علم دين و احكام مىباشد.
با توجّه به اينكه در عبارت حديث شريف، كلمه «كلّ مسلم» وجود دارد و همه مسلمان موظّف به يادگيرىِ آن هستند و باتوجّه به اينكه يك نفر مسلمان قادر به فراگيرى همه علوم فردى و اجتماعى از قبيلِ: صنعت، تجارت، كشاورزى و سياست، مهندسى، بهداشت، اقتصاد، فرهنگ و ديگرِ علوم روز نيست، فلذا به نظر مىرسد، مفهوم حديث شريف، تنها وجوب فراگيرىِ علم عقايد، اخلاق و احكامِ دين مىباشد؛ زيرا آموزش و تحصيل اصول عقايد و فروع دين و احكام و مسائل حلال و حرام، وظيفه عمومى است و عمل به آنها واجبِ عينى مىباشد و هر فردِ مسلمان، حتّى مسلمانى كه در قلب جنگل زندگى مىنمايد، چون مسلمان است و معتقد به اصول و فروعِ دين مىباشد، به حكم عقل موظّف به فراگيرى آنها به مقدار نياز و شرايط حال خود و به كارگيرى در شئون زندگى روزمرّهاش مىباشد.
در صورتى كه تحصيلِ علوم روز براى همه مسلمانان
ضرورتى ندارد و آموزش آنها به مقدار تأمينِ نياز جامعه بر بعضى افراد واجب بوده و از ديگران ساقط مىگردد.
به اين احاديث زيبا توجّه فرماييد:
پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
... منظور از علمى كه تحصيلِ آن بر هر مرد و زن مسلمان واجب مىباشد، علم تقوا و يقين است.
مؤلّف بزرگوار بحارالأنوار، مرحوم علاّمه مجلسى در توضيح اين حديث شريف مىفرمايد:
منظور از علم تقوا، آموختن دستورات و نواهى دين مىباشد كه به كارگيرى آنها، زمينه رهايى از عذابِ پروردگار را فراهم مىنمايد و منظور از علم يقين، علمى است كه با آموزش آن، معارفِ اصول دين شناخته مىشود.(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
علم و دانش بياموزيد، اگر چه بر آموختن آن، ناچار به رفتن چين (و پيمودن راه دور) باشيد.
آنگاه فرمود:
1) ـ بحارالأنوار: 2/32.
مراد از تحصيلِ علم، علم خودشناسى است كه با آموختنآن، زمينه علمِ خداشناسى فراهم مىگردد.(1)
رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
بر شما باد به گفتگو و مذاكره علم، زيرا با آموختن علم، حلال و حرام دين را فراخواهيد گرفت.(2)
لازم به يادآورى است، تحصيلِ علوم روز هم كه مورد سفارش قرآن و پيشوايان دين مىباشد، داراى دو بال است كه با آنها به سوى ترقّى و كمال پرواز مىشود، يك بال تحصيل علم است و يك بال تقوا و معنويّت و ايمان مىباشد.
اگر تحصيل بدون معنويّت انجام گيرد، يك باله خواهد شد و نه تنها مفيد و سودبخش نيست بلكه زمينه سقوط و سرنگونىِ محصّل و انحطاط جامعه فراهم مىگردد.
پزشكى كه ايمان و تعهّد نداشته باشد، هر چند از تخصص بالايى برخوردار باشد، از حرفه مقدّس خود سوءاستفاده خواهد نمود.
اين گونه پزشكان، تنها مسئله ماديّات و اندوختن پول مَدّنظرشان بوده و هيچگونه توجّهى به آه و ناله بيمارانِ مستمند و فقيرى كه با دستِ تهى براى معالجه به مطبّ يا بيمارستان مراجعه مىنمايند، ندارند!(1)
دانشمندى كه تقوا و ايمان نداشته باشد، گلولهها و خمپارههايى در ميدان جنگ به كار مىگيرد كه به وسيله آنها، ميكروبهاى آلوده و خطرناكى در فضا منتشر مىشود كه پس از چندين سال بر اثر انتشار تشعشعات مسموم آنها، نوزادانِ معلول و بيمار متولد مىشوند!
اختراع موشكهاى قارهپيماى هستهاى، بمبافكنهاى بدون سرنشين و استفاده از آنها در جهتِ نابودى هزاران هزار نفر مردم بىگناه، نيز ناشى از
1) ـ ضمن احترام ويژه به پزشكان متعهّد و باايمانى كه بيماران مستمند را دلسوزانه يارى نموده و از هرگونه تلاش در جهتِ بهبودِ آنان مضايقه ندارند.
بكارگيرى علم و دانشِ بدون ايمان و تقوا مىباشد!
استفاده بدون فرهنگ از تكنولوژى و وسايل گوناگون فناورى، ماهواره، اينترنت، تلفن همراه، تلويزيون و... كه مىبايست در جهت پيشرفتهاى علمى به كار گرفته شود، به دليل از بين رفتنِ بال تقوا و ايمان، در جهتِ نابودىِ دين، اخلاق و جامعه اسلامى قرار گرفته است!!
و بالاخره! تحصيل علم بدون معنويّت و تقوا واستفاده بودن تعهد و ايمان از دانش با همه پيشرفتهاى اعجابانگيزش، همچون مركبى راهوار امّا لجامگسيخته است كه زمينه سرنگونى و نابودى انسانها را فراهم مىنمايد.
و با كمال تأسف! همانطور كه بازگو گرديد، چنين اتّفاق ناگوارى در برخى مراكز تحصيل كشورمان رخ داده و علىرغم پيشرفتهاى علمى، فناورى، سياست و امتيازاتِ بينالمللى، مشكلات اعتقادى و اخلاقى فراوانى جوانان ما را در سطح جامعه و حوزههاى تحصيل تهديد مىنمايد، چرا كه به علّت تبليغاتِ ضدّاخلاق و ضدّ تربيتِ دينىِ دشمن در بدنه آموزش و
پرورش برخى مراكز تحصيل و گروهى از محصّلين كشورمان يك باله شدهاند!
و چون اين واقعيت دردناك يكى از مشكلات اساسى جامعه و كشور عزيز اسلامى ما است، نگارنده همانطور كه بازگو گرديد پس از تحقيقات وسيع و بررسىهاى فراوان به منظور انجام وظيفه دينى، مطالب دلسوزانه و مستندى را از آسيبهاى موجود در مراكز تحصيل در اختيار علاقهمندان قرار داده و از اولياء و خانوادهها درخواست مىنمايد تا ضمن آگاهى از اين واقعيتهاى تلخ، آسيبشناسى نموده و براى حلّ اين مشكلِ عمومى و اصلاحِ وضعيّت نابسامان مراكز تحصيل چارهجويى نمايند.
و عزيزانى كه نسبت به عنوان كردن اين گونه مطالب بدبين بوده، عيبها را ناديده گرفته و در فكرِ اصلاح وضعيت موجود و حفاظتِ فرزندانشان از آسيبهاى اخلاقى و اعتقادى نيستند، بالاخره دودِ بىتفاوتيشان به چشم خودشان مىرود و روزگارشان به همان روزى مىافتد كه اينك گرفتار مىباشند و براى نجات از آن
هم راه چارهاى پيدا نمىكنند.
چرا كه اين افراد توجهى به وضعيّت نامطلوبِ
حوزههاى آموزش و آسيبپذيرىِ فرزندانشان نداشته و فقط در فكرِ كسبِ اعتبار و ارزش كاذب و دريافتِ عناوين و القابى از قبيل، ليسانس و دكترا براى دخترانشان به منظور وارد شدنِ آنها به عرصه كار و فعاليت در جامعه مىباشند و معتقدند كه دختران نيز تحت هر شرايطى به موازات مردان و در كنار مردان بايد دستاندركار فعاليتهاى حياتى و اجتماعى و سياسى گرديده و به وضع خود و جامعه سروسامان بدهند.
امّا غافل از اينكه دختران قبل از رسيدن به آرزوهاى خود، از قالب زنانه درآمده، نه قادرند در قالب مردانه درآيند و نه در قالب دخترانه باقى بمانند! بلكه گرفتار سردرگمى تحيّر و سرگردانى گرديده و زمينه آسيبپذيرىِ خود و مردان و جامعه را فراهم مىنمايند!
چرا كه مثلاً در يك دستگاه پيچيده كامپيوتر كه ابزار و پيچ و مهرههاى مختلف با ابعاد و اندازههاى متفاوت در آن به كار رفته؛ چنانچه ابزار و پيچ و مهرههاى آن را
جابجا نمائيم، دستگاه كامپيوتر بكلى ساقط و مختل مىگردد.
زن و مرد نيز ويژگىهاى ساختارى و فطرى خود را دارند و هر كسى براى كارى ساخته شده است. زن از نظرِ خلقت و خصوصياتِ طبيعى، جنس لطيف ناميده شده است. كار زن نبايد با خصوصيات طبيعى او منافات داشته باشد، خسته و كوفتهاش نموده، فكر او را دگرگون نمايد. از خودش، از مديريّت خانه، از فرزندش، از شوهرش منصرف سازد.
مگر ممكن است يك دختر با آن روحيه ظريف و قلبِ عاطفىاش در محيطى مختلط در كنار معلّم و دانشجويان قرار بگيرد و ظاهر آراسته و نگاههاى مسمومِ مردان در او اثر نكند؟! و آيا ممكن است يك استادِ مرد يا معلّم و مربّى يا دانشجوى مرد هر چند اهل تقوا و تزكيه باشد، چنان بر افكار و اميالِ نفسش مسلّط باشد كه نگاه و توجّه دخترى (به خصوص دختر زيبا) او
را از آلودگى و انحراف حفظ نموده و مجذوب زيبايى او نگرديده و از آثارِ منفى نگاه و ارتباط صوتى آن دختر درامان بوده و گرفتارِ آسيب نگردد؟!
و بالاخره، درچنين وضعيّتى چگونه مىتوان از دختران و پسرانِ صاحب ايمانِ معمولى، حتّى ايمانِ بالا، انتظار داشت به نفسِ خود اعتماد ورزيده، بر افكار و اميال خود مسلط گردند و گرفتار گناه و انحراف نشوند؟!
حالا ماجراى يكى از شخصيتهاى بافضيلت و برجسته را كه درمسير تعليم و تعلّم قرآن به يك زن نامحرم، گرفتارِ گناه گرديده بخوانيد تا روشن شود كه اختلاط و ارتباط با نامحرم در هر شرايطى و در هر صورتى و از هر فرد باايمان و تقوا و پرهيزكارى خطرناك و آسيبپذير بوده و هيچگاه افرادِ معمولى كه از مراحلِ تقوا و كمالاتِ نفس و وارستگى برخوردار نيستند و تمام معلوماتشان در يك يا چند رشته تخصصى روز محدود مىباشد، ادعا ننمايند كه در رويارويى و اختلاط و نگاه به نامحرم در كلاسِ درس يا در مجالس سخنرانى
مختلط و مراكز عمومى، مجذوب نگرديده و در ذهنشن تصويرى از جنس مخالف و در نفسشان تهييجى از ميل جنسى پيدا نشده و از آثارِ منفى اختلاط با نامحرم مصون و محفوظ خواهند بود.(1)
اين ماجراى تكاندهنده را بخوانيد:
قرآن به نامحرم
يكى از ياران و شاگردان بافضيلت امام باقر و امام صادق عليهماالسلام مىگويد:
من به زنى قرآن ياد مىدادم. يك بار هنگام آموزش قرآن بدون اختيار با او شوخى كردم! وقتى كه خدمت امام باقر عليهالسلامرسيدم، آن بزرگوار (قبل از هر صحبتى) فرمود: به آن زن چه گفتى؟! (چرا با آن زن شوخى كردى؟!) من (از شرم و خجالت) دست بر روى صورت خودگذاشتم!
امام عليهالسلام فرمود: ديگر نزد آن زن نرو (و ارتباطت را
1) ـ مضامين اين قسمت برگرفته از نوشتار آقاى دكتر احمد صبور اردوآبادى در كتاب نگاه پاك زن: 1/175 به بعد.
با او قطع كن).(1)
اين يار و صحابى امام باقر عليهالسلام شخصيّتى بافضيلت و داراى كمالات و تزكيه نفس مىباشد و آن زن هم فردى مسلمان، شايسته و جوياىِ علم دين و در مسير آموزش قرآن بوده و هر دو با اطمينان خاطر و در شرايطى مناسب به تعليم و تعلّم قرآن مشغول بودهاند.
ولى به هر حال معصوم نبوده و با اندكى غفلت گرفتارِ گناه شده، از مسير تقوا منحرف گرديده و زمينه ناراحتىِ امامِ زمان خود را فراهم كردهاند.
و بالاخره، مسئله رويارويى و اختلاط با نامحرم تا آن حدّ حايز اهميّت مىباشد كه شخصيّتى مانند جناب يوسف عليهالسلامنيز كه داراى مقام عصمت مىباشد، در برابر زنان مصر، صراحتا از طغيان نفس خود به رحمت پروردگار پناه برده و از خداوند كمك و يارى مىطلبد.(2)
اينها كليّت مطالبى بود كه به عنوان هشدار و روشنگرىِ پدر و مادرها، جوانان عزيز و مسئولينِ امور
تربيتى بازگو شد. اكنون به بررسى جزئيّات وضعيّت مراكز مختلف آموزش و پرورش پرداخته تا در جريان خطرات جدّى اخلاقى و اعتقادى موجود در برخى مقاطع تحصيل و وضعيّت نونهالان، نوجوانان و جوانانِ قرار گرفته و در فكر اصلاح و سالمسازى مراكز تربيتىِ عزيزانمان باشيم.
عصر حاضر، عصر نگرانى، دلهره، اضطراب و سرگردانى و دوران حيرت و عصيان نوجوانان و جوانان نام گرفته است.
اين پديده شوم را دنياى غرب با گسترشِ فناورى و تكنولوژى بدون فرهنگ به ارمغان آورده و ذهن جوانان عزيز را به دينگريزى و عصيانگرى و پيروى از عادتها و رسم و رسوماتِ فرنگىها مشغول نموده است!
اين مسئله باعث تأسّف است كه نسل گذشته با اينكه دوران جوانى خود را در حكومت غيراسلامى سپرى كرده است، در عين حال انسانهايى باشور، مؤمن، حماسهآفرين و مسلمان بار آمده و با حيرت و حسرت
به جوانان سرگشته و حيران و نسلِ مضطرب و نگرانِ امروز تماشا مىكنند!
و اين بدان جهت است كه نسل گذشته با جنگِ نمايان و آشكار دشمن در جهت فروپاشى دين، اخلاق، حيثيت و عفت جامعه اسلامى مواجه بود و جوانان غيرتمند و باايمان آن دوران علىرغمِ شيوع علنىِ بىبندوبارى و فساد و با وجود اختناق و محدوديتهاى تبليغات دينى، از ايمان، حيثيّت و سنتهاى دينى خود حفاظت نمودند.
امّا نسل سرگشته امروز با جنگ نرم، تهاجم فرهنگى، تزوير و نيرنگ استعمار و دشمن مواجه است كه نتيجهاى جز دينگريزى،اضطراب و حيرت عايدش نشده است!
فسانهها هم خواب آورد، فسانه من
ز چشم، خواب ربايد، فسانه عجبى است!
به هر صورت، در وضعيت آشفته كنونى، اين مسئله مورد سؤال است كه: براى رهايى از معضلاتِ موجود راه نجاتى وجود دارد؟ و آيا دين و دستورات دينى، سخنى
براى گفتن و نجاتِ نسل جوان از اين همه نگرانى و عصيان دارد؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت:
دين سخنان مستدل و متبين فراوانى براى درمان همه بيمارىها از جمله اين بيمارى مُهلك داشته و راهكار اساسى براى رهايى نسل سرگردان كنونى ارائه داده است كه بايد به فكرِ يافتن و به كار بستن آن باشيم.
اكنون به منظور يارىِ اسلامِ مظلوم و بىياور و نجات جوانان و نوجوانان سرگشته، به معرفى گوشهاى از آموزهها و انديشههاى دين و بررسى چگونگى تربيت فرزند در دورانِ مختلف زندگى پرداخته تا با به كارگيرى اين دستورالعملها، جوانان و نوجوانان را با قرآن و سنت و همچنين با پدر و مادرها آشتى داده و با ايجاد دوستى با والدين و محبّت متقابل آنها را متعهد، با شور و با هدف بار آورده تا از زندگى باصفا و صميميت برخوردار گردند.
اميد است با به كارگيرىِ مطالب اين كتاب، پدر و مادرها نيز، نيازهاى روحى، روانى و معنوىِ عزيزانشان
را به موازاتِ نيازهاى مادّى آنان درنظر گرفته و با جبرانِ اشتباهات گذشته خود، روح و روانِ نوجوانان و جوانان را با تربيت صحيح دينى آشنا نمايند.
نوجوانان و جوانان عزيز نيز با پدران و مادران خود مأنوس باشند، آنان را از خود دانسته، با آنان مهربانانه برخورد نموده و به سخنانِ دلسوزانه آنان گوش دهند.
در اين كتاب، نخست اشارهاى به خانواده و تربيتِ مطلوب فرزند در خانواده دينى و غيردينى داشته، سپس با تقسيمبندى دوران زندگىِ كودكان به هفت سالِ اول، هفتسال دوم، هفت سال سوم و هفت سال چهارم، دورههاى زندگى عزيزانمان را درخانه، مهد، كودكستان، دبستان، راهنمايى، دبيرستان و دانشگاه از نظرِ تربيتهاى دينى و غيردينى و همچنين وضعيّت اخلاقى و اعتقادى محيطهاى تحصيل و معاشرت بررسى مىشود.
جامعه ما متشكّل از دختران، پسران و مردان وزنانى
هستند كه از كانونِ كوچك خانواده به اجتماع بزرگ قدم نهادهاند و هر درسى را كه از پدر و مادر و محيط خانه فراگرفتهاند در اجتماع به مرحله عمل مىرسانند.
و چون فرزند در دامن مادر پرورش مىيابد، مادر بيشترين نقش را در تربيت و سرنوشت فرزند به عهده دارد، از اين رو دقت و آگاهى در انتخاب همسرِ شايسته و مربّى لايق مورد تأكيد و سفارش پيشوايانِ دين مىباشد.
ايمان، عقل، اخلاق، عفت و نجابت از جمله مسائلى است كه در انتخاب همسر بايد مورد توجّه قرار بيگرد و همچنين مسئله شرافت و اصالت خانوادگى نيز از مسائل لازم و ضرورى در انتخاب همسر مىباشد تا با برخوردارى از مجموع اين صفات ارزنده، زمينه پرورش فرزندان صالح و نيكوكار در دامنِ مادرِ باايمان و
باشرافت و بااصالت فراهم گردد.
پيامبر عاليقدر صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
از گياهانى كه بر مزبلهها مىرويد، اجتناب كنيد.
سؤال شد: يا رسولاللّه! مقصود از گياه و سبزى كه در مزبله مىرويد چيست؟
فرمود: زن زيبايى كه در خانواده پست و فرومايه پرورش يابد.(1)
بنابراين پس از انتخابِ همسر شايسته، باايمان و باشرافت، افتخار زنان ما اين مىشود كه جا پاىِ مربّيان حقيقى، خاندان رسالت و انبياء عليهمالسلام گذاشته و كار تربيت
انسان را به عهده گرفته و با اجراى نقش مادرى، برترين جايگاه و بالاترين افتخار را براى خودكسب مىكنند، زيرا اين وظيفه عاطفى را هيچ مرد حتّى همسر و هيچ زن بيگانه انجام نخواهد داد.
رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
هر كودكى براساس فطرت پاك دينى آفريده مىشود (اساس اوّليه دين در فطرت تمام كودكان وجود دارد) اين فطرت همواره ادامه دارد تا اينكه پدر و مادرش او را (براساسِ خواستههاى خودشان) به آئين ديگرى مثل يهودىگرى و مسيحىگرى (و يا
1) ـ وسائل الشيعه: 14/29.
صفاتِ ناپسند ديگر) بكشانند.(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
قلب و روح نونهالان همچون زمين خالى از گياه و درخت است كه هر بذرى در آن افشانده شود مىپذيرد.(2)
كودكان هديه و امانتهاى الهى هستند كه پروردگار به فطرت و سرشتِ پاك به پدر و مادر ارزانى داشته است. والدينى كه وظيفه خود را در موردِ تربيتِ صحيح آنان بخوبى انجام دهند، اداء امانت نموده و در پيشگاه پروردگار سرافراز بوده و مستحقّ پاداشند.
و آنها كه از وظيفه الهى خود سرپيچى كرده و نسبت به تربيت و رفتار كودكشان سهلانگارى نمايند، به خود و فرزندان و اجتماع خيانت كرده و در فرداى حسابرسى در پيشگاه پروردگار مجازات خواهند شد.
امام صادق عليهالسلام فرمود:
احاديث (و احكامِ صحيح) اسلامى را به فرزندان
خود هر چه زودتر بياموزيد، قبل از آنكه دشمن و مخالفين بر شما سبقت گيرند و دلهاىِ فرزندان شما را با سخنان نادرست خويش اشغال نمايند.(1)
امام سجاد عليهالسلام فرمود:
حق فرزند آن است كه بدانى او از توست و در اين دنيا چه خوب باشد چه بد، وابسته به توست و تو مسئولِ سرپرستى او هستى، تا او را خوب تربيت كنى و او را به راه پروردگارش راهنمايى كرده و بر اطاعت از اوامر الهى يارى نمائى، زيرا كه در برابر رفتار خوب او اجر و ثواب مىبرى و در مقابل گناه و معصيتش كيفر و مجازات مىشوى.
پس طورى درباره او رفتار كن كه در دنيا به عمل نيك و حُسنِ رفتار او افتخار كنى و در پيشگاه خداوند نيز به خاطر حسنِ انجام وظيفه و سرپرستى صحيح و رسيدگى درست بر رفتار او معذور باشى.(2)
اسلام پدران و مادران را موظّف نموده تا كودكان خود را براساس قوانين فطرت و مقررات حكيمانه الهى پرورش داده و نيازهاى جسمى و روحى آنان را طبق موازين صحيح فطرت تأمين نمايند، زيرا دوران كودكى دوران شكلگيرىِ شخصيت و بارگيرى فضايل و رذايل اخلاقى طفل مىباشد. همانطور كه شكوفههاى اخلاقى و فضايل انسانى در دوران كودكى به بار نشسته و طفل را به كمال وكرامت مىرساند، بيشترين رذايل اخلاقى و صفات ناپسند نيز در زمانِ كودكى شكل گرفته و زمينه انحراف و فساد طفل را فراهم مىنمايد. از اينرو پيشوايان عاليقدر اسلام به تربيت صحيح فرزند و توجّه به مسائل معنوى و سجاياى اخلاقى كودكان تأكيد فرمودهاند تا اساسِ سلامت اخلاق آنان در دوران كودكى پىريزى گرديده و دچار انحراف اخلاقى و امراض روانى نگردند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
بهترين ارثى كه پدران مىتوانند به فرزندان خويش
بدهند، ادب و تربيت صحيح است.(1)
پدر و مادر مسلمان!
فرزندان پاره تن و سرمايه زندگى شما هستند، جايگاه كودك در هفت سالِ اوّل زندگى، كانون گرم خانواده و آغوش پر مهر و محبّت پدر و مادر مىباشد.
در اين دوران كه نونهالتان با دنياىِ خارج خانه كمتر ارتباط دارد، سعى نمائيد با بدآموزىهايى كه از سوى دشمن در قالب رسانهها و شبكههاى مخرّب فناورى و بازىهاى فكرىِ بدون فرهنگ ارائه مىشود، تماس نداشته باشند. در اين دوران ضمن شخصيّت دادن به كودكان و ايجاد رابطه عاطفى، آنان را با سرگرمىهاى سالم مأنوس نموده و بنابر آموزههاى دينى، خود را همبازى و هم سطحِ كودك قرار داده تا كودك با پدر و مادر و خانواده انس گرفته و در درازمدت زمينه رشد فكرى او در جهت آموزههاى مثبتِ خانواده فراهم شود.
1) ـ غرر الحكم: 1/79 چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
به اين حديث زيبا و آموزنده توجّه فرماييد:
كسى كه كودكى دارد، بايد رفتارِ كودكانه بااوداشته باشد.(1)
بنابراين بايد براى تربيتِ صحيح كودك براى او وقت گذاشت تا دوران هفت سال اوّل زندگى او با بازى و سرگرمى با پدر و مادر پُر شود و از دوران كودكى با والدين، دوست و رفيق شده و با نقش بستنِ اين اثر عاطفى در ذهن و روانكودك، در بزرگى نيز با پدر و مادر، رفاقت و دوستى داشته باشد.
و ديگر اينكه بنابر دستورالعملِ دينى:
كودك بر پدر و مادر، حكومت و فرمانروايى دارد و والدين با تحمّل امر و نهى او، زمينه دوستى و رفاقت بيشتر كودك را با خود فراهم مىنمايد.
اين حديث زيبا را بخوانيد:
رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
كودك، هفت سال اوّل عمر، آقا و رئيس و فرمانروا
1) ـ وسائل الشيعه: 15/203.
است.(1)
امّا با كمال تأسّف! اغلب پدر و مادرهاى امروزى از تربيت صحيح كودك غفلت نموده و به علت كار و اشتغال فراوان و گرفتارىهاى امور زندگى، فرصت زيادى براى رسيدگى به كودكِ خود نداشته وبه جاى توجّه به آموزهها و بدآموزىها، نونهال خود را به مَهد فرستاده و يا مقابل بازىهاى رايانهاى و تلويزيون رها كرده و هيچگونه نظارتى هم بر فرهنگ و كيفيتِ استفاده از اين گونه وسائل را ندارند. در نتيجه نقش تربيتى پدر و مادرها كمرنگ گرديده و بازىهاى رايانه و برنامههاى تلويزيونى براى كودك الگو شده و نونهالِ معصوم گرفتار تأثيراتِ منفىِ اخلاقى، ناهنجارىها و عوارضِ روحى، روانى و جسمى از قبيل پرخاشگرى،خشم، خشونت و اضطراب گرديده است!
تا آنجا كه به گزارش متخصصان؛ به دليل ناآشنايى و غفلت والدين از عارضههاى ناشى از بازيهاى رايانهاى و نبود قوّه قدرتمند در كشور، دايره آسيبپذيرى كودكانِ
1) ـ بحارالأنوار: 104/95.
ايرانى بيش از ديگر كودكان دنياست!(1)
و اين در حالى است كه نونهالان معصومِ ما تقصيرى ندارند، وقتى كه تربيتِ آنان، تربيت فناورى باشد و ساعاتى را هم كه در خانه هستيم، به جاى گفتگو و ارتباط عاطفى و به جاى مهيّا نمودن وسائل تفريحى سالم، برايشان تلويزيون روشن كرده و خودمان نيز، برنامههاى خشن و احيانا غيراخلاقى را همراه با كودكانمان ساعتها تماشا مىكنيم، قهرا نونهالان ما قربانى بىتوجّهى ما شده ودرمعرضِآسيبهاىجدّىاعتقادىواخلاقىقرار
مىگيرند.
اين گزارش تكان دهنده را از كيفيت مبتذل بعضى از فيلهاى تلويزيونى بخوانيد:
پخش فيلم سينمايى «رفيق فابريك» از تلويزيون
تهران (شبكه 5) موجب خشم و حيرت خانوادهها گرديده. اين فيلم كه حتّى يك دقيقه آن خالى از
1) ـ روزنامه خراسان: 18199تاريخ 3/6/1391.
جملات و اشارات و رفتارهاى ركيك و مستهجن و ضداخلاقى نبود، دقايقى پس از اذان ظهر در حالى پخش شد كه خانوادهها منتظرِ پخش مطالبى مناسب براى ارتقاء اخلاقِ فرزندان خود بودند! جمع كثيرى از بازيگران نمايشهاى كوچه بازارى در اين فيلمِ عارى از هنر و خلاقيّت و فاقد كارگردانى و كشش داستانى حضور دارند و خريد آن مصداق بارز دور ريختن بيتالمال و اهانت به شعور و اعتقادات مخاطبان سيماى جمهورى اسلامى محسوب مىشود.(1)
عزيزان! بچههاى من و شما به چنين وضعيّتى و وضعيّت مبتذل بازىهاى رايانهاى و وسائل فناورى عادت كردهاند و به جاى گوش دادن به حرف من و شما كه پدر و مادرشان هستيم، همان برنامههاى ضد اخلاقى را تماشا مىكنند، يعنى همان برنامههايى كه به آنان رحم نخواهد كرد و قصد نابوديشان را دارد؟
1) ـ روزنامه خراسان: 18326 تاريخ 7/11/1391 به نقل از جمهورى اسلامى.
پدر و مادر مسلمان! وسائل فنآورى هر روز بر ما تسلّط بيشترى مىيابد، بايد نگرانِ آثار مخرّب برنامههاى آنها براى خود و خانواده و مخصوصا كودكان باشيم.
براى فرزندانمان وسائل تفريحى سالم تهيه نموده و آنان را با تفريحات مفيد و سالم سرگرم نمائيم. نگذاريم ساعتها در مقابل تصاوير تلويزيونى و ديگر وسائل فناورى پِلك زده و گرفتارِ عوارض روحى و جسمى گوناگون گرديده، قربانى آثار مخرّب و ويرانگرِ خشونت و هيجان فيلمهاى بدآموز و داستانهاى افسانهاى ستارههاى بىفرهنگ و بىرحم شده، اعتقادات و ارزشهاى فطرى و الهى آنان جريحهدار گردد.
پدر و مادر مسلمان! نمىتوان كودكان را هنگامى كه در مقابل تلويزيون و ديگر نمايشگرها نشستهاند سرزنش كرد، چرا كه آنها تقصير ندارند، ما زمينه استفاده بدون فرهنگ تلويزيون و نمايشگرها را براى كودكان بىگناهمان فراهم نمودهايم و آنها هم از آنچه در
صفحه تلويزيون و ديگر وسايل فناورى مشاهده مىكنند، الگو مىگيرند.
تصوير و تكنيكهايى كه ديدهاند در آنان مؤثر مىشود و به صورت يك عادت روانى، ريشه در اعماق آنها دوانيده و پس از اينكه قدم به مدرسه مىگذارند، اعتبار مدرسه و معلّم و معلّمى برايشان بىارزش مىشود.(1)
اكنون پس از بررسى وضعيّت تربيت كودكان در خانواده به سراغ مهدكوك و كودكستان مىرويم تا از موقعيّت عزيزانمان در دومين جايگاه آموزش و پرورش و آسيبهاى پيش روى نونهالانمان در مهد و كودكستان با اطلاع شويم.
(با احترام ويژه و قدردانى از مديران لايق و باايمانِ تعدادى از مهدها و كودكستانهايى كه رعايت مسائل دينى و اخلاقى را مىنمايند).
1) ـ مطالب تفصيلىِ تلويزيون و نمايشگرها را در جلد سوم اين مجموعه بخوانيد.
پدر و مادر مسلمان!
كسانى كه مىخواستند به تقليد از غرب، ايرانى از هر نظر اروپايى بشود! به مقصود خود رسيدند! مادران و فرزندان را از هم جدا كرده و هر كدام را به سويى فرستادند!
مادارن را برخلاف شايستگى فطرى از تعليم و تربيت فرزند و اداره زندگى محروم نموده و به اداره، شركت و بازار در جمع نامحرمان گسيل داشتند! و كودكان معصوم را نيز از سايه پدر، از بوسه مادر و از مهر پدر و مادر محروم نموده و راهى مراكزِ عارى از عواطف و احساسات، مهد و كودكستان نموده و با شعارِ عوامفريبانه خود، بىرحمانهترين ظلمها را، آزادى، عدالت و طرفدارى از زن ناميدند!!
خانه و محيط خانواده، مدرسهاى است كه استعدادهاى درونى كودك را شكوفا نموده و به او درسِ فضايل اخلاقى آموخته و نيازهاى جسمى و روحى كودك را تأمين مىنمايد، در صورتى كه مَهد و كودكستان هرگز نمىتواند اين گونه فرزندان تربيت كند.
زنِ امروزى با به دست آوردن مدرك به خاطر نمايشِ شخصيّت اجتماعى، از پاره تنش چشم پوشيده و در اداره، شركت و بازار استخدام مىشود!
مادرى كه فرزند دلبندش را از دامن پُر مهر و محبّت خود و محيط گرم خانواده جدا نموده و او را به مهد و كودكستان مىسپارد، مرتكب اشتباه بزرگ و جبرانناپذيرى مىگردد.
مادرِ شاغل، محبّت، عاطفه و احساسات خود را فداىِ ماديات اندك، تجمّلات، فخرفروشى، چشم و همچشمى و خواستههاى نفس خود نموده و فرزند عزيزش را در محيطى ناامن و آسيبپذير رها مىسازد!
قبل از شروع سال تحصيلى، اطّلاعيههاى تبليغاتىِ فراوانى به منظور جلب مشترى و تجارت منتشر مىشود كه خصوصيات و برنامههاى مهدكودك و كودكستانها بر روى آگهىها درج مىگردد. در يكى از آن اوراق تبليغى با چاپ جدولهاى زيبا و رنگين، رشتههاى آموزشى مهدكودك را چنين ترسيم كرده بود:
قرآن، نقاشى، ژيمناستيك، مجسمه سازى و موسيقى و بعضى آموزشهاى ناموزون
اين نوع اطّلاعيهها منحصربهفرد نبوده، از طرف مؤسسات زيادى پخش و منتشر مىگردد!
اى كاش اين تاجرهاى سودجو و دايههاى پولپرست شرم مىكردند، آموزش كلام خدا، قرآن عزيز را كنارِ آموزش ... و موسيقى قرار نمىدادند و با اين گستاخى خود، قلب نازنين امام زمان عليهالسلام را جريحهدار نمىكردند!
چه سنخيّتى بين نور و ظلمت! قرآن كتاب مقدس آسمانى و...!!
آرى! اين مهدها و كودكستانها محلِّ آموزش، تربيت و تغذيه روح و جان فرزندان و پاره تنمان مىباشند كه با قلب و روح پاك و آميخته با فطرت دين و معرفت خداوند متولد گرديده و به عنوان امانت در اختيار پدر و مادر قرار گرفتهاند!
مگر درآمد ناچيز، چشم و همچشمى، تجمّلگرايى،فخرفروشى و اشتغال در جمع نامحرمان چه ارزشى دارد كه نور چشمانمان را از خود جدا كرده و به اين مراكز آلوده مىسپاريم؟!!
عواطف و محبّت مادر به قدرى نيرومند است كه هيچ احساس و محبّتى جايگزين آن نمىگردد. دل مادر لبريز از مِهر فرزند است و در راه حفاظت و پرورشِ او از هيچگونه فداكارى مضايقه نمىكند.
وقتى مادر به روى بچّهى خود لبخند مىزند، هنگامى كه فرزند، خود را به سينه مادر مىچسباند، موقعى كه از روى مهر و محبت او را مىبويد و مىبوسد، موجى از نشاط و لذت در اعماق روح كودك پديد مىآيد و در چهره و چشمان او نشاط و شادمانى ديده مىشود.
گاهى كودك گريه مىكند، نه دردمند است نه گرسنه. گريه او درخواستِ نوازش است. براى غذاىِ روانش فرياد مىزند، او گرسنه مهر و محبت است. به محض اينكه مادر او را در آغوش مىگيرد، به سينه مىچسباند و دست نوازش به سرش مىكشد، ساكت مىشود.
در تجربيات اخير ثابت شده كه صداى قلب مادر براى كودك از هر آهنگ موزونى جذّابتر و دلنشينتر
است. موقعى كه صورتش روى سينه مادر قرار مىگيرد و صداى قلب مادر را مىشنود، آرام مىشود.(1)
زندگى بچهها در مهد و كودكستان از جهات ظاهرى بسيار خوب و مطبوع است. لباسهاى پاكيزه و زيبا، سرها شانه كرده و موها مرتب است. شرايط بهداشتى كامل و مجهّز مىباشد. اتاقها با اصول فنّى ساخته شده است. غذاهاى كودكان با برنامههاى صحيح تهيه مىشود. تمايلات جسمى بچهها از نظر بازى و خواب و... تأمين گرديده است. امّا مهد و كودكستان قادر نيست جايگزين آغوش گرم خانواده شود و سرپرست كودكان نمىتواند مانند مادر تمام عواطف و احساسات كودك را ارضا نمايد.
علاقه يك نفر زن كه به منظور تجارت و كاسبى از صد نفر كودك سرپرستى مىكند با احساس و عشقِ
1) ـ برگرفته از كتاب كودك: 1/265.
سوزانِ فطرى مادرى كه از كودك خود نگهدارى مىكند فرق بسيار دارد.
نوازشهاى اختصاصى كه در كودك ايجاد شادمانى و انبساط مىكند، تنها در دامن مادر است نه در مهد و كودكستان و بين صد نفر كودك.(1)
و بالاخره، مهد و كودكستان در محيطى كه كودكان را با موسيقى و... سرگرم مىنمايد، هرگز نمىتواند فرزندانى آزاده و فداكار بار بياورد، چراكه مهد و كودكستان تجارتخانه است و هدف مؤسسين آنها ابتدا كسب كردن و تجارت است، آنگاه تربيت، آن هم تربيت سطحى.
البتّه كودكانِ مهد و كودكستانهايى كه تا حدودى مسائلِ دينى و اخلاقى در آنها رعايت مىشود از دايره آسيبپذيرى كلى استثنا بوده و تا اندازاى از آفتهاى اخلاقى محفوظ مىباشند.
امّا چون هيچ احساسى جايگزينِ احساس و مهر و محبت مادر نيست، هرگز هيچ مهد و كودكستانى هر
1) ـ همان: خلاصه صفحات 265 تا 281.
چند رعايت اصول دينى و اخلاقى رانمايد قادر نيست جايگزين آغوشِ گرم مادر گردد و عواطف و احساسِ كودكان در اين مراكز نيز جريحهدار شده و گرفتار آسيبهاى جدّى روحى و جسمى و عاطفى گرديده و در نهايت كودكانى بهانهگير و دردسرساز خواهند بود.
خانم س. شاغل:
فرزندان ما خانمهاى شاغل به ناچار بيشتر از اينكه فرزند ما باشند، فرزندان مهد كودكاند. من خود فرزندم را از ساعت 6 صبح تا 7 شب به مهد كودك مىسپارم. وقتى هم به منزل مىرسم، آنقدر خستهام كه فرصت رسيدگى به او را ندارم و بايد كارهاى فردا را انجام دهم.
فكر مىكنم علت پرخاشگرى و لجبازى بيش از حدّ كودكم نيز همين باشد، چون او از 6 ماهگى تا الآن كه 5 سال و نيم است همه اوقاتش را در مهد كودك سپرى كرده است. او نه از من حساب مىبرد و نه از پدرش!
نمىدانم اين تأثير را از رفتار همسن و سالهايش در مهد كودك ياد گرفته و يا در اثر دورى از خانواده چنين شده؟!(1)
روانشناس عضو هيئت علمى دانشگاه:
... كودك بايد در آغوشِ مادر، از محبّت او ارضا شود، بهخصوص در 5 سال اوّل زندگى كودك به اين رابطه نياز دارد، و همين رابطه مستحكم است كه از طغيانهاى نابهنجار جوانى جلوگيرى مىكند. اگر نيازهاى او برآورده نشود، كودك نسبت به محيط زندگى نامطمئن و در نتيجه پرخاشگر و لجبازمى شود.(2)
خانم شاغل:
كودكى 3 ساله دارم كه علاقه و وابستگىِ شديدى به من دارد، من قبلاً خانهدار بودم، امّا يك ماه است
شرايط استخدام من در يك بيمارستان فراهم شده است، ولى متأسفانه نمىتوانم كودكم را به مهد بسپارم، چون او در هنگام ورود به مهد حاضر نيست از من جدا بشود.(1)
مادر بيچاره 3 سال است كه براى نگهدارى از فرزندش در مرخصىِ بدون حقوق بسر مىبرد، وابستگى او به كودكش چنان است كه حاضر نيست حتّى يك لحظه براى رسيدگى به كارهاى ضرورى او را به دست كسى بسپارد. روزهاى باقىمانده از مرخصى مىگذرند و موعدِ تحويل فرزندش به مهد كودك فرامىرسد.
شب را تا صبح با دلهرهاى به وسعت يك تنهايى بزرگ بالاى سر كودكش مىنشيند. كودك آرام خوابيده و مادر دستى به موهايش مىكشد. انگار اين نوازشها، زخمهاى ناشى از اضطرابش را التيام مىبخشد.
از سپيده صبح مىترسد! از اينكه طلوع خورشيد
1) ـ روزنامه خراسان: 17157 تاريخ 26 آذر 1387.
مصادف است با اولين جدايى او و فرزند دلبندش، ذهنش پُر از مجهولات است و دلش سرشار از دلهره...!
صبح لباس كودكش را بر تن مىكند او را به مهد كودك مىبرد.
با خود مىگويد: امروز را توى صفحهى تقويم به عنوان وحشتناكترين و سختترين روز زندگى يادداشت خواهم كرد!
مربّى مهد با رويى گشاده جلو مىآيد تا كودك معصومش را در آغوش بگيرد. اشكهاى مادر بر روى گونهاش جريان مىيابد و كودك با ديدن اضطراب او دستها را دور گردن مادر بىوفا حلقه مىزند و با اشك و آه، فريادى بلند سر مىدهد! او تاكنون حتّى لحظهاى را جدا از مادر نبوده است. مادر، احساسات، عواطف، فرياد و اشكِ پاره تنش را به خاطر كار، شخصيّت و اعتبار كاذب ناديده گرفته، كودكِ گريانش را با يك دنيا دلواپسى و ترديد تنها مىگذارد و دنبال اشتغالش مىرود!!
مادر مىرود و صداى فريادهاى التماسآميز كودكِ
معصوم در فضاى صحن مهد كودك مىپيچد!
مامان! تو رو خدا نرو...! طاقت ندارم...!!(1)
بچهها به ويژه در سالهاى اوّل زندگى، ديوانهوار عاشق و دلبسته مادرشان هستند... وقتى مادرى هنگام رفتنِ سر كار با فرزندش خداحافظى مىكند، كودك با خود فكر مىكند، اگر مادر به من علاقه دارد چطور نمىخواهد هميشه در كنارم باشد و همين افكار موجب بروز رفتارهاى ناهنجارِ كودكان از جمله خشم، بىتفاوتى، انزواطلبى، بهانهگيرى و... مىگردد!
مادران شاغل نيز، حال و روزى همچون فرزندانشان دارند. آنها هر روز با دلى پر رنج كودكان خود را رها كرده و از لذت بازى و صحبت عزيزانشان محروم هستند و اين رنج و اندوه با سپردنِ كودكانشان به مهد كودك چندين برابر مىشود...
1) ـ روزنامه خراسان: 17157 تاريخ 26 آذر 1387.
بانوان شاغل كه احساس مىكنند براى بچه هايشان كم گذاشتهاند، در خود احساس نوعى گناه همراه با اضطراب، تشويش و سرزنش مىنمايند كه عاقبت آن آسيب جدّى در رابطه بين مادر و فرزند مىشود!
زنان شاغل در ماههاى آغازينِ پس از تولد نوزاد در اولين روزهاى دورى از فرزند خود و حضور در سر كار، دچار ضربه روحى شديد و ناگهانى مىشوند، به طورى كه نمىتوانند تمركز لازم را از لحاظ روحى و عاطفى داشته باشند!...
و بالاخره بايد باور كنيم و بپذيريم كه براى كودك بسيار سخت است كه هر روز با كسى كه دوستش دارد، خداحافظى كند و با سوز و آه بگويد:
مادر! مىشه نرى سرِ كار؟!!!(1)
صبح وقتى داخل اتوبوس شدم، مادرى را ديدم كه كودكش را براى پياده شدن از اتوبوس همراهى مىكرد
1) ـ جام جم: 4 شهريور 1387.
و كودك با نگرانى دستش را از دست مادر جدا كرد. او براى مادرش دست تكان مىداد و نگاهش مىكرد!
چهره رنگپريده كودك و ظرف چاشت كه مادر همراهش كرده بود، نشان از عجله آنها داشت و معلوم بود كه فرصت صرف صبحانه را نداشتهاند.
اين صحنه، روزها و روزها تكرار شد. با ديدن اين صحنه كنجكاو شدم، به ورودى مهدكودك كه آن دختر بچّه واردش مىشد نگاه كردم، هيچكس نبود كه كودك را تحويل بگيرد!(1)
روزنامه نيويورك تايمز:
براساس نتايج تحقيقات پيرامون يك هزار و يكصد كودك در ده شهرِ آمريكا از سال 1990 تاكنون:
آموزگاران آمادگى و مادران اين كودكان از آنها به عنوان كودكان تهاجمى، بهانهگير، نترس، دردسر آفرين و افرادى كه بايد خواستههايشان به سرعت عملى شود،
1) ـ روزنامه خراسان: 18033 تاريخ 27/10/1390.
ياد مىكنند.(1)
مشاهدات خبرنگار روزنامه خراسان
از چند مهدِ كودك:
به مهدِ كودك... سر زدم. بنا به اظهارِ مادرِ كودكان، براى ثبتنام و نگهدارى كودك و برنامههاى تفريحى و اردوهايى كه گاهى برگزار مىشود بايد ماهانه 420 هزار تومان پرداخت.
به اتاق خانم مدير مىرسم و او از برگزارى كلاسهاى متنوّع، جشن تولد، تهيه ناهار مورد علاقه بچهها و موسيقى و رقص صحبت مىكند و مىگويد: تا يك ربع ساعت ديگر، برنامه رقص و آواز شروع مىشود، اگر دوست داشته باشيد مىتوانيد اين برنامه را ببينيد.
چند دقيقه بعد، عمو محمود از راه مىرسد، البتّه با يك اُرگ بزرگى كه يك نفر دستيارى در حمل و نقلش
1) ـ شكار جوانان: 3 صفحه 135 به نقل از روزنامه جمهورى اسلامى تاريخ 12/2/1380.
به او كمك مىكند. بچهها با ديدن عمو محمود، با علاقه به دورش حلقه مىزنند، سپس صداى بلند موسيقى، ترانههاى غربى عمو محمود، رقصِ بچهها و لبخند رضايتبخش خانم مدير از اين اقدام!!
به يكى ديگر از مهدكودكهاى معروف مىروم. شهريه اينجا هم به همان مقدار است.
خانم جوانى با فرزند 4 سالهاش از اين مهد خارج مىشود. از آنها مىخواهم نظرشان را درباره برنامههاىِ مهد بگويند. پسر بچّه بىمعطّلى مىگويد: خاله سحر خيلى مهربان است، كلّى با بچهها بازى مىكنيم. خاله برايمان آهنگ هم پخش مىكند.
وقتى از برنامههاى رقص و آواز مىپرسم، مادرش مىگويد: يكى از برنامههاى ثابتِ همه مهدها، همين رقص و آواز است...
به مهدِ كودك ديگرى مىروم. مدير مهد كودك مىگويد: شهريه ثابت در اين مهد، ماهانه 600 هزار تومان است و براى ساير كلاسها و برنامهها هم بايد هزينه جداگانهاى بپردازند... وى اضافه مىكند: آموزش
رقص «باله» يكى از ويژگىهاى خاص اين مهد كودك است...
به محيط بازى و نگهدارى بچه مىروم كه نزديك به سى كودك قد و نيم قد (دختر و پسر) در آن مشغول بازى هستند. براى اين بچهها موسيقى پخش مىشود و بچهها با گوش دادنِ موسيقى و ترانه يكى از خوانندگانِ آنورِ آبى، روزِ خود را سپرى مىكنند...
با مادر يكى از بچهها گفتگو مىكنم و از چگونگى برنامههاى مهد مىپرسم، مىگويد: كارمند است و مجبور است فرزندش را به اين مهد بياورد و همين اجبار باعث شده تا با وجود اينكه از اجراى برنامه رقص و آواز در مهد راضى نيست، فرزندش را به اين مهد بسپارد!
او حتّى چندين بار نسبت به اين موضوع اعتراض هم كرده است، امّا پاسخى كه شنيده اين بوده كه اگر راضى نيستيد، دخترتان را از اين مهد ببريد!
نظر مادر دختر بچه 4 سالهاى را درباره برنامههاى آموزش رقص مىپرسم، زن با ناراحتى مىگويد: متأسفانه چنين برنامههايى با وجود مخالفت بعضى از والدين، همچنان درمهدهاى كودك اجرا مىشود؟
من و همسرم، بارها به مديريت مهد اعتراض كردهايم، ولى تأثيرى نداشته است. با اين روشها، تربيت كودك دوگانه مىشود و مشكل ايجاد مىگردد، امّا چارهاى نيست، كارمندم و مجبورم فرزندم را به مهد بياورم و با اين شرايط هم كنار بيايم!(1)
حالا از خودمان بپرسيم، آموزشِ رقص و شنيدن موسيقى و ترانههاى غربى و ديگر برنامههاى به اصطلاح شادِ مهدها، به كودكان معصوم رحم خواهد كرد؟! و آيا تأثير اين برنامههاى مبتذل، جز فروپاشى اخلاق و اعتقادات و در نتيجه قربانى شدن نونهالان عزيز، پىآمد ديگرى خواهد داشت؟!
و آيا كودكانى كه با رقص و موسيقى بار بيايند در بزرگى از كجا سر درخواهند آورد؟!
1) ـ روزنامه خراسان: 18342 تاريخ 28/11/1391.
آرى! كودك زمينه پذيرش خُلق و خوى خوب و بد در نهادش نهفته است. رفتار محيط در ضمير و باطن كودك ذخيره گرديده و پايه و اساس شخصيت و معنويتش مىگردد و در دورانِ جوانى، همه آن اخلاق و رفتار را در ميان جامعه به كار مىبندد.
وقتى كه كودك معصوم در سنِّ خردسالى در مهد و كودكستان در محيط مختلط و با رقص و پايكوبى پرورش يابد و روزِ خود را با شنيدن موسيقى و ترانههاى غربى سپرى كند، اين بدآموزىها روى شخصيّت و باورهاى او بهشدت اثر خواهد گذاشت، در بزرگى، سر از پارتىهاى مختلط و مجالس گناه درمىآورد! آن وقت چه خواهيم كرد؟!!
بهتر نيست!
مادر به جاى دستيابى به ارزش و اعتبارِ كاذب و چشم و همچشمى، از كار در بيرون خانه آن هم در وضعيّت آلوده كنونى صرفنظر نموده، تربيت فرزند را بر
كار خارج از خانه ترجيح داده، به امور زندگى، خانهدارى، شوهردارى پرداخته، خانه را مهد پرورشِ كودك قرار داده و پاره تنش را به جاى سپردن به مهد و كودكستان و آموزش رقص و موسيقى و... در آغوش پر مهر و محبت و عواطف و احساسات و تحت مراقبتِ صحيح خود پرورش دهد؟ چرا كه اولين كلاس تعليم و تربيت دامنِ مادر است.
كودك شما، پس از پايان مهد و كودكستان و ورودِ به دبستان، رابطهاش با مربّيان مهد و مهربانيهاى ظاهر و موقت آنان قطع مىشود و از سوى ديگر، پدر و مادر خود را نيز به عنوان كسانى كه چند ساعتى، آن هم بدون احساس و عواطف در كنارش بودهاند مىشناسد.
از اين رو، نونهال عزيز شما گرفتار عقده و رنج و غم درونى مىشود و چون احساسات و خواستههاى كودكىاش سركوب شده، عقده درونى خود را به صورت پرخاشگرى و عصيان نشان مىدهد و به جاى اينكه فرزندى شايسته براى خانواده باشد، جذب تبليغات
فريبنده و بدآموزىهاى دوستان، همسالان و محيط آلوده مىگردد.
و شما مادر مىبايست تاوان ادب نشدن فرزندتان را پس بدهيد، چرا كه كار خارج از خانه را بر پرورش و تربيت و اشباع احساسات كودكتان ترجيح دادهايد!
به سخنان ارزنده اميرالمؤمنين عليهالسلام به فرزند دلبندش امام مجتبى عليهالسلام توجّه فرمائيد:
قلب و روح كودك و نوجوان همچون زمين خالى از گياه است، هر بذرى در آن افشانده شود مىپذيرد. از اينرو در آموزش دانش و تربيتت شتاب كردم پيش از آنكه دلت سخت شده و قلبت جذب ديگران شود (آماده پذيرش تربيت نباشد).(1)
1) ـ بحارالأنوار: 77/218، نهجالبلاغه: نامه 31.
همانطور كه بازگو شد، دوران كودكى، دوران شكلگيرىِ شخصيّت، كنجكاوى و الگوگيرى نونهالان است. در اين زمان خصوصيات اخلاقى، عادتها، منشها، آموزهها و بدآموزىها در اعماق روح و فكر كودك جايگزين مىگردد.
كودكان در اين سنين حسّاس پاى به مدرسه مىگذارند تا با تحصيل علم و دانش و فراگيرى مبادى و سنتهاى دينى و فضايل اخلاقى و برخوردارى از تربيت صحيح، ابعاد وجودى شخصيّتشان در زمينههاى مختلف شكوفا شود.
زيرا اين دوران، دوران انعطافپذيرى كودكان است و
چنانچه كودكان در محيط خانواده سالم و با رفتار شايسته و صحيح پدر و مادر پرورش يافته باشند، دوران دبستان، بهترين زمان براى پذيرش مفاهيم صحيح دينى و آموزش مبانى اخلاق و معنويّت به وسيله معلّم شايسته در محيط سالم و مناسب مىباشد.
از آنجا كه كودكان در هفت سال دوم زندگى بامحيط خارج خانه، مدرسه، كوچه، خيابان، دوستان و بچههاى همسال خود ارتباط مىيابند و دوستان جديد آنان از خانوادههاى مختلف و اخلاق گوناگون هستند، والدين و مدرسه، موظّف به مراقبت و حفاظت نونهالان خود در خانه، مدرسه، و مسير رفت و آمد مدرسه مىباشند.
چرا كه كودكان معصوم از سرِ صداقت و فطرتپاك به هر چيزى دل مىبندند و قهرا خوبىها و انحرافهاى كودكان مدرسه و دوستان كوچه و خيابان در آنان اثر مىكند و با رفتار و خُلق و خوى خوب و بد آنان آشنا مىشوند.
براين اساس كودكان را در اين سنينِ حساس نبايد رها كرد و بيشترين تلاش را در تربيت و ادب و مراقبت از آنان بايد به كار برد.
اين روايت زيبا و آموزنده را بخوانيد:
امام صادق عليهالسلام فرمود:
فرزند را در هفت سال اوّل زندگى آزاد گذار تا سرگرم بازى باشد و در هفت سال دوم عمر، تربيت و ادبش كن.(1)
پس از آن، كودكان بتدريج بزرگ مىشوند و اندك، اندك مسائل جنسى را درك مىنمايند، از اينرو اسلام دستور مىدهد محل خواب آنان از يكديگر جدا شود تا زمينه تحريك جنسى براى آنان فراهم نشود.(2)و بحرانىترين دوران زندگى نوجوان، 14-13 سالگى است كه دوران بلوغ و شور و هيجان غرايز جنسى آنان مىباشد. در اين دوران پرخطر، وظيفه والدين و مدرسه در مراقبت و كنترل نوجوانان سنگينتر و بيشتر از
گذشته مىباشد و مىبايست آداب معاشرت و آسيبهاى اخلاقىِ دوستان ناباب را به آنان يادآورى نمايند.
مسئله بلوغ نوجوانان در سنين حدود 14-13 سال، مربوط به دوران گذشته مىباشد امّا در وضعيّت فعلى كه دشمن تعادلِ ما را در هم ريخته و همه چيز ما را دگرگون نموده، بچهها ديگر بچه نيستند و كودكان و دختران و پسران نوجوان، سنّ بلوغشان چندين سال كاهش يافته و قبل از سنِّ متعارفِ بلوغ، بالغ هستند!!
هجوم دنياى مجازى، تصاوير مستهجن اينترنتى،ماهواره، بلوتوثهاى مبتذل تلفن همراه و همچنين وضعيت رسواى پوشش و آرايش دختران و زنان، اختلاط و ارتباطهاى نامشروع زنان و مردان درمراكز تحصيل و محيطهاى كار و اشتغال، اختلاط در مجالس و ضيافتها، رعايت نشدن موازين اخلاقى به وسيله پدران و مادران در محيط زندگى، عواملى است كه
زمينه بلوغ زودرس و فساد اخلاق نوجوانان را فراهم نموده است!
وقتى كه والدين در محيط خانه، شرم و حيا را زير پا گذاشته، مادران با لباسهاى مبتذل و آرايش در برابر كودكان و نوجوانان ظاهر مىشوند و با خيال راحت در كنار فرزندانِ خردسال خود به تماشاى برنامههاى بسيار زشت و مستهجن شبكههاى فاسد مىنشينند، پسر و دختر نوجوان وحتى كودك خردسال، آتشِ نهفته غريزهاش شعلهور شد، گرفتار بلوغ زودرس گرديده و دودِ ننگ و رسوائيش به چشم پدر و مادر و جامعه مىرود!!
اكنون با توجّه به اهميّت سلامتِ فضاى آموزش و نظام تعليم و تربيت و همچنين با توجّه به ضرورت آميختگى تحصيل علم با شايستگىهاى دينى و معنوى، به معيارها و ويژگىهايى كه رعايت آنها در مراكز تحصيل لازم و ضرورى است اشاره مىشود تا ببينيم فضاى آموزش و پرورش ما كه جايگاه پذيرش آموزهها و بدآموزىها مىباشد و بيشترين اثر را در خُلق و خوى خوب و بد عزيزانمان دارد، واجد اين ويژگىها هست و
يا نياز به تغيير و تحوّل و دگرگونى نظام موجود مىباشد.
1 ـ پايبندىهاى مذهبى در راستاى آموزههاى قرآن و دستورالعملهاى پيشوايان دين و ايجاد پيوند معنوى و شيرين با خاندانِ رسالت عليهمالسلام.
2 ـ پيشگيرى از تبليغات ضدِّ اخلاقى و ضد دينى و اعتقادى آگاهانه و ناآگاهانه از مكاتب انحرافى.
3 ـ استفاده و بهرهبردارى از مديران، مربيان، معلّمان واساتيد مؤمن، معتقد، متعهد و پايبند به آداب و اخلاق دينى.
4 ـ برگزارى مراسم بزرگداشت اعياد و وفيات و مجالس مذهبى به منظور عرض ادب به پيشگاه معصومين عليهمالسلامو ايجاد زمينه آشنايى با سيره و راه و روش آن بزرگواران.
5 ـ آموزش احكام، اخلاق و آموزههاى دينى، وضو، غسل و ديگر مسائل مذهبى.
6 ـ برپايى فريضه دينى نماز و برنامههاى مذهبى و
التزام به گرفتن روزه در ماه مبارك رمضان و تشويق به حضور در مساجد و مجالس و محافل دينى پربار و مفيد به منظور آشنايى عزيزانمان از ابتداى نوجوانى با روحانيون و مبلّغين و كارشناسان پخته و با تجربه دينى.
7 ـ پيشگيرى از اختلاط و ارتباط دختران و پسران و مقابله جدّى با هرگونه نفوذِ و تهاجم دشمن و پرهيز از پيروى راه و روش شرق و غرب.
8 ـ اجراء واجب امر به معروف و نهى از منكر به منظور پيشگيرى از ارتكاب و شيوع فساد و گناه.
9 ـ حاكميّت امنيّت كامل اخلاقى و نظارت و مراقبت جدّى بر معاشرتها و روابط نوجوانان و جوانان با يكديگر و احيانا با بعضى از اساتيد نفوذى و غيرمذهبى.
10 ـ انجام برنامههاى آموزشى، علمى، تفريحى دستهجمعى سالم و اعزام به اردو و بازديد از مراكز تاريخى و ديدنى با رعايت آداب و اخلاق دينى.
11 ـ ايجاد كارگاه، آزمايشگاه به منظور انجام كارهاى
علمى عملى و پرورش افكار و خلاقيّت و ابتكار جوانان.
12 ـ ايجاد محيط اَمن در فضاى مدرسه و پرهيز از تنش، بحران و ترس و نگرانى و پرهيز از ايجاد اختلاف، درگيرى و تهديد و رفتار عزتمندانه، مهربانانه معلمان، دانشآموزان، دانشجويان با يكديگر.
13 ـ رعايت ادب، نظم، ايثار، فداكارى و تعاون و همكارى.
14 ـ استفاده و بهرهبردارى از كتابها و نشريات سالمِ دينى علمى، اخلاقى، تربيتى و نمايشگرها و فيلمهاى مفيد در سطوح مختلف.
15 ـ ايجاد فضاهاى سالم ورزشى به منظور پر نمودن اوقات فراغت.
16 ـ رعايت نظافت و بهداشت و آموزش نكاتِ سلامت فردى و اجتماعى.
17 ـ برپايى مسابقات دينى و اهداء جايزه به منظور تشويق نوجوانان وجوانان به فراگيرى احكام و
آموزههاى دينى.
18 ـ آشنا نمودن محصّلين با پيشرفتهاى صنعتى، علمى و فناورى جهان به منظور پرورش و شكوفايى نيروهاى ماهر و خلاّق به منظور رفع نيازهاى كشور و بىنيازى از بيگانگان.
19 ـ ايجاد رابطه مستمر خانه و مدرسه و همآهنگى برنامههاى درسى، تربيتى و اخلاقى فرزندان.
با رعايت نكات و ويژگيهاى ياد شده كه خوشبختانه در بعضى از مراكز تحصيل رعايت مىشود، مدرسه و تحصيل خوب و مطلوب خواهيم داشت و فرزندان عزيزِ ما افرادى مؤمن، متعهد و پايبند به احكام و آموزههاى دينى و تربيت اسلامى بار آمده و زمينه سرافرازى و بىنيازى ملت و كشورمان از اجانب و دشمنان فراهم خواهد شد.
حال به بررسىِ معضلات مدرسه و تحصيل كودكان در دوره هفت سال دوم زندگى و تربيت عصر جديد در دوران تمدن و فناورى بپردازيم و با نگاهى دلسوزانه آسيبشناسى نموده و به فكر چاره و پيشگيرى از
انحراف عزيزانمان در برخى مراكز آموزش باشيم.
با كمال تأسف! دشمن كه بارها از جوانان معتقد و باايمان شكست خورده، مدرسه و مراكز آموزش راكه جايگاه رُشد و تحول و شكلگيرى فضائل اخلاقى و پرورش، روح فداكارى و سلحشورى نوجوانان و جوانان مىباشد، ميدان حمله فرهنگى خود قرار داده و با تهاجم سنگين و پيچيده، ايمان و عقيده بيشتر آنها را كه عامل اصلى مقاومتشان در برابر تجاوز بيگانگان است كمرنگ نموده و با تعويض بينشِ فرهنگ اصيل اسلامى و جايگزينى تدريجى فرهنگ غرب، روح فداكارى و شهامتِ اكثر جوانان را تضعيف نموده است!
استعمار با طرح زمانبندى شده و تبليغات فريبنده و آموزشهاى پنهان و آشكار، شناخته و ناشناخته، بدنه مدارس و مراكز آموزش و تعليم و تربيت را به تدريج از كنترل معلّم و كادر مدرسه خارج نموده و گروهى از جوانان و نوجوانان را به سمت وسوى مسائل انحراف
اخلاقى و عقيدتى سوق داده است.
اين روند به ويژه درنوجوانانى كه در خانه و مهد و كودكستان در محيط آلوده و عارى از معنويت و اخلاق پرورش يافتهاند و در معاشرتها و رفت و آمدها، مراقبت و كنترل نداشتهاند، مؤثرتر بوده است.
اين نوجوانان را با بدآموزىهاى مختلف از طريق مدرسه، دوستان، همسالان، وسائل فنآورى، ماهواره، اينترنت، بازىهاى رايانهاى، تلويزيون، تلفن همراه، راديو،مجلات به انحراف و فساد كشيده است.
و بالاخره اين مسائل مصيبتبار به طورخواسته يا ناخواسته روى داده و به صورت يك دغدغه جدّى درآمده است!
البتّه همانطور كه بازگو شد هدف از عنوان كردن اين دغدغههاى تلخ، محكوم نمودن همه مسئولانِ امور تربيتى و مراكز آموزشى و كليّه دانشآموزان و محصّلين عزيز نيست.
چرا كه خوشبختانه، معلّمين و اساتيد، مسؤلانِ متعهد و مؤمنى وجود دارند كه نوجوانان و جوانان عزيز
را براساس تربيت دينى و فطرت پاكشان پرورش داده و دلسوزانه از آنان مراقبت و محافظت مىنمايند كه به چند نمونه از آنها اشاره مىشود:
2 كودك دبستان به اتفاق معلمان پرورشى خود كه مردانى بافراست و باايمان بودند به دفتر كار نگارنده تشريف آوردند. اين 2 كودك عزيز و نازنين، حافظ بخشهايى از قرآن مجيد بودند كه با صداى زيبا و دلنشين خود، جمع حاضر را مستفيض نمودند و پس از آن با همان نواى دلسوزشان مداحى و مرثيهسرايى با شور و حالى در مصائب خاندان رسالت عليهمالسلام اجرا نمودند كه همه حاضران را متأثّر و منقلب كردند. لطف پروردگار بزرگ و عنايت اهلبيت عليهمالسلامگوارايشان باد.
و همچنين به يكى از دبستانهايى كه حدود 500 نفر از كودكان يتيم مشهد مقدس را پذيرش كردهاند، دعوت شدم كه مسئولين و معلّمين مؤمن و مخلص مدرسه، كودكان عزيز را با آداب و احكامِ دين و آموزههاى مذهبى پرورش داده و از كلاسهاى آنان نواى دلنشين قرائت قرآن و سرود و اشعار دينى به گوش مىرسيد.
و همچنين پس از درخواستِ مسئولين برخى دبيرستانهاىِ دخترانه مشهد مقدس، جلد اوّل كتاب حجاب در اختيارِ دختران نوجوان قرار گرفت و پس از چند روز، صدها نامه باشور كه حكايت از احساسِ پاك و فطرتِ الهىِ دختران نوجوان داشت به دفتر انتشارات طوس رسيد كه بدون تعارف، تحوّل فوقالعاده و مطالب زيبا و ارزنده اين نامهها كه نتيجه سعى و تلاش و فداكارىِ دلسوزانه مديران، معلّمان و مسؤلانِ اين مدارس بود، بيشتر از انتظار بود و انشاءاللّه، مطالب جلد پنجم اين كتاب را اختصاص به تعدادى از اين نامههاى زيبا و پرمحتوا خواهم داد.
اين نوباوگان عزيز كه به مقتضاى سرشت و فطرتِ پاكشان و ارشاد و تلاش دلسوزانه معلّمين دلسوزشان در مسير كمال و ترقى قرار گرفتهاند، مورد افتخار و مباهاتِ پدر مهربان امام زمان ارواحنا فداه هستند و حجّت و برهان بر همه كودكان و نوباوگان در پيشگاه پروردگار بوده و موجب شادى و سرافرازى اولياء و خانوادهها مىباشند.
امّا صد افسوس! در كنار اين مراكز تحصيل و دانشآموزان و معلّمان باايمان برخى از مراكز تحصيل، جبهه نفوذ دشمن گرديده و استعمار قلب و فكر عزيزان ما را در آن مراكز تحصيل ميدانِ حمله فرهنگى خود قرار داده است!
اكنون به چند نمونه از ماجراها و گزارشهاى تلخ و مصيبتبارى كه در برخى مراكز تحصيل و مسير رفت و آمد مدرسه اتفاق افتاده اشاره مىشود تا اولياء و پدر و مادرها در جريان شگردها و حملات شناخته و ناشناخته و تبليغات ضداخلاقى دشمن در فراهم نمودن زمينه انحراف عزيزانمان قرار بگيرند!
پدرى دلسوخته مىگفت:
پسر 7 سالهام در يكى از روزهاى اوّل ورود به دبستان، تصويرى از مدرسه آورده بود كه خودش هم از ماهيتِ آن تصوير اطلاع نداشت.
پس از بررسى معلوم شد، تصوير، آرم شيطانپرستى
است كه به وسيله يكى از بچههاى مدرسه به كودكانِ دبستان داده شده است!!
پس از تعطيل شدن مدارس، اگر سرى به خيابانهاى خلوت شهر بزنى، دخترها و پسرهايى را در سنّ و سال پايين با كيف و كتاب مدرسه مىبينى كه در كنار هم قدم مىزنند!
سنّ و سال اين دخترها و پسرها بقدرى پايين است كه موجب نگرانى مسئولان از جمله مدير كل فرهنگى سازمان ملى جوانان و مديركلّ دفتر پيشگيرى سازمان بهزيستى گرديده و نسبت به اين پديده هشدار دادهاند و مسئولان آموزش و پرورش و خانوادهها هر راهى را براى مقابله با آن رفتهاند، به جايى نرسيدهاند!
... بنا به گفته مدير كل فرهنگى سازمان ملى:
وقتى برخى خانوادهها از آموزههاى دينى و هويت اسلامى فاصله گرفته و به راحتى ماهواره و ديگر وسايل مبتذل و گاه حتّى سريالهاى تلويزيونى را ميهمان خانه
مىكنند، عملاً عدم پايبندى به اصول خانوادهها و ارزشها را ترويج مىكنند و نبايد انتظار داشت دختر و پسرشان حتّى در سنّ و سال پايين گِردِ آسيبهاى اجتماعى نگردند!...
اين مسئولِ سازمان ملى اضافه مىكند:
آمارهاى سازمان بهزيستى حاكى از كاهش سنِّ دوستىهاى خيابانى است! حتّى دختر و پسرهاى در سنين 10 و 11 سال (محصّلين دوره دبستان) دنبال دوستىهاى خيابانى رفتهاند! و در اين ميان، خانواده گناه را به گردن جامعه و مدرسه مىاندازد و مدرسه خانواده را مقصّر مىداند. در حالى كه هر دو طرف مقصر هستند و در اين زمينه وظيفه دارند!
بنا به گفته اين مسئول:
آنچه در حال حاضر به عنوان دوستىهاى خيابانى مطرح است، برگرفته از الگوهاى غربى است كه در جامعه ما پياده مىشود و متأسفانه قبح آن از بين رفته است و بسيارى از دختران و پسران آن را زشت نمىشمارند، بلكه آن راارزش نيز تلقى مىكنند و با
تعريف و تمجيد در گروه همسالان، بسيارى از نوجوانان نيز به اين مسئله روى مىآورند!
اين مسئول افزود:
آنچه ما براساس آمار و اطلاعات مىگوئيم اين است كه وضعيّت جامعه در زمينه دوستىهاى خيابانى و آسيبهاى ناشى از آن، وضعيّت هشدار دهندهاى است! چرا كه هر سال شاهد رواج و افزايش پديده دوستىهاى خيابانى هستيم كه آسيبهايى همچون بزهكارى جوانان و نوجوانان (در سنين پايين) فرار ازمنزل به ويژه در ميان دختران و اعتياد به مواد مخدّر سنتى و روانگردانها را به دنبال دارد..(1)
اين ماجراى تكان دهنده را نيز بخوانيد:
معلّم يكى از دبستانهاى مشهد مقدس مىگويد:
پس از مشاهده رفتار مشكوك يكى از محصلين
1) ـ روزنامه خراسان:17522 تاريخ 23/1/1389.
خردسال، اين محصل نوجوان به دفتر مدرسه احضار گرديد.
در بازرسى از كيف اين دانشآموز، تعداد زيادى عكسهاى مستهجن زنان... مشاهده شد كه وى براى توزيع بين محصلين دبستان آورده بود!!
پس از اين ماجرا، پدر اين كودك خلافكار به مدرسه احضار شد تا در جريان رفتار ناپسند فرزندش قرار بگيرد.
امّا با كمال تأسف! پس از گفتگو با وى، معلوم شد اين پدرِ عارى از غيرت در جريان رفتار فرزند نوجوانش بوده و مسئله تصاوير مستهجن در خانه آنها يك مسئله عادى است و استفاده از اين گونه تصاوير در فضاى خانه آنها هيچگونه قبح و زشتى ندارد!!
اين رسوائىها نتيجه نفوذ كامل دشمن است كه جنايتكاران 8 ساله و 9 ساله پرورش مىدهد! آيا باز هم جامعه، آزادى به سبك غرب را كه به نام آن اين همه جنايت انجام مىشود، سودمند مىداند؟!! و آيا اين ماجراهاى مصيببار آزادى است يا استثمار؟!!
بيچاره پسر! بيچاره پدر و مادر، و بيچاره جامعه و مسئولين كه در فكر چاره نيستند! بلكه به جاى چاره، شاهد و ناظرِ مرگِ جانسوزِ اخلاق و معنويّت نونهالان و جوانان هستند!!
مرد 59 ساله شيطان صفتى توسط مأموران آگاهى مشهد شناسايى و دستگير شد.
وى درمراحل مختلف بازجويى به 60 مورد فريبِ دختربچههاى بىگناهِ 6 تا 10 ساله در راه مدرسه و بردنِ آنها به مناطق خلوت حاشيهى شهر و... اعتراف كرد.(1)
نوجوان 17 سالهاى كه دختر بچه 7 سالهاى را در راه بازگشت از مدرسه ربوده بود و پس از ... او را به طرز فجيعى به قتل رسانده بود، دستگير شد و به جرم هولناك خود اقرار كرد؟(2)
يك مادر دلسوخته:
نمىدانم چرا بعضى از والدين اين قدر بىفكر هستند؟! من و همسرم سعى كرديم كه فرزندمان را به دور از برنامههاى اخلاقى بزرگ كنيم... امّا تصور كنيد، همكلاسى پسرم كه سال چهارم ابتدايى است! تلفن همراه به مدرسه آورده و تصاوير مستهجن و روابط ... را براى دوستانش پخش كرده است!
اين مادر دلسوخته در حالى كه گريه مىكرد اضافه نمود: شما بگوئيد، من با اين اتفاق تأسفبار چه كار كنم؟! پسرِ 11 سالهام اين تصاوير را جزء به جزء برايم تعريف كرد و اين نشان مىدهد كه اين تصاويرِ زشت در ذهن او نشسته است! چگونه بايداين تصاوير رااز ذهن صاف كودك معصومم پاك كنم؟!(1)و اين در حالى است كه ورود تلفن همراه در مدارس تمامى 192 كشورى كه عضو سازمان ملل هستند ممنوع مىباشد.
1) ـ روزنامه شهرآرا: 953 تاريخ 5/7/1391
و اين هم نمونههايى از جرايم ممنوعيّت تلفن همراه در مدارسِ كشورهاى دنيا:
در عربستان: 90 ضربه شلاق.
در قبرس و هند: كسر نمره انضباط و درج در پرونده.
در كانادا و اسپانيا: اخراج موقّت اگر گوشى روشن باشد.
در سوئد: اخراج دائم اگر در حال فيلمبردارى يا عكاسى باشد.
در استراليا: اگر در كلاس زنگ بخورد، گوشى ضبط مىشود.
در قطر: جريمه معادل 5/1 ميليون تومان.
در ايران: گرفتن گوشى تا يك هفته و در صورت تكرار تا پايان سال.(1)
1) ـ روزنامه شهرآرا: 953 تاريخ 5/7/1391
اين گزارش را نيز بخوانيد:
مدير كل حوزه پيشگيرى از آسيبهاى اجتماعى سازمان بهزيستى:
بررسىها نشان مىدهد، بسيارى از بلوتوثهاى غيراخلاقى كه باعث گرايش افراد به سيگار، مواد مخدر، مشكلات جسمى (و جنسى)، روانى و ايجاد بلوغ زودرس گرديده، توسط همكلاسىهاى ناباب و حتّى در محيط مدرسه، ردّ و بدل مىشود!(1)
آرى! وقتى كه پدر و مادرها از گذاشتن وقت براى سرگرمى و تربيت فرزند مضايقه نموده و كودك خود را بدون تحقيق و مراقبت به كودكستان و مدرسه فرستاده و به علت اشتغال و كار هر دو در بيرون خانه و خستگى فراوان نظارتى برمعاشرت و رفتار او نداشته و حتّى فرصت و حوصله محبت نمودن به كودك معصوم خود را ندارند، كودك احساس استقلال نموده، به محيط مدرسه دل مىبندد و با يافتن همسالانِ نظيرِ خود، از خانه و خانواده جدا شده، گرفتار دوستان ناباب گرديده،
1) ـ روزنامه خراسان: 18263 تاريخ 18/8/1391.
عوامل انحراف به سراغش آمده، مبتلا به گناه و احيانا، اعتياد و بحرانهاى روانى مىشود. در صورتى كه محبت به فرزند موجب مىشود، كودك براساسِ عاطفه فطرى با پدر و مادر دوست و رفيق شود، مشكلات خود را با آنان در ميان بگذارد و والدين هم او را راهنمايى كنند تا گرفتار همسالان و دوستان منحرف و ناباب نشود.
اين رواياتِ زيبا را در زمينه تأكيد اسلام به محبت فرزند به ويژه، دوست داشتن دختر كه نياز بيشترى به مراقبت دارد بخوانيد:
امام صادق عليهالسلام فرمود:
حضرت موسى عليهالسلام از خداوند پرسيد: كدام عمل نزد تو بهترين اعمال است. خداوند پاسخ داد: دوست داشتن كودكان.(1)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
فرزندان خود را زياد ببوسيد، زيرا با هر بوسهاى درجهاى براى شما در بهشت خواهد بود و فاصله
1) ـ بحارالانوار: 104/97.
هر درجه، پانصد سال راه است.(1)
رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
كسى كه به بازار رفته، تحفه و هديهاى خريده و آن را براى خانوادهاش بياورد، مانند كسى است كه براى نيازمندان صدقه برده باشد و بايد در دادن آن هديه، دختران را بر پسران مقدم داشته و ابتدا به دختران بدهد، زيرا كسى كه دختران را خوشحال نمايد، گويا يكى از فرزندان حضرت اسماعيل عليهالسلام را از بردگى آزاد نموده است، و كسى كه پسرى را خوشحال كند، گويا از عظمت خداوند گريسته است و خداوند او را به بهشت مىبرد.(2)
در اين مرحله از زندگى با نوجوان حدود چهارده سال مواجه هستيم كه به مقطع راهنمايى و سپس به دبيرستان راه مىيابند.
اين سنين كه دوران بيدارى غرايز و احساسات جنسى مىباشد، بحرانىترين دوران زندگى نوجوان است و آنان را دچار حيرت و اضطراب و سردرگمى مىنمايد.
نوجوان اين دوران چنانچه در خانواده و مدرسه مطلوب، تحت تربيت و آموزش صحيح دينى پرورش يافته باشند، دوران پر مخاطره بلوغ را با آرامش پشت سر گذاشته و براى خانواده و جامعه، افرادى مؤمن،
متعهد، مؤدب و باشخصيّت خواهند بود كه به نمونههايى از احساسِ پاك اين نوجوانان در بعضى از مراكز تحصيل اشاره شد.
امّا نوجوانى كه در خانه و مدرسه از تربيت و تعليم مطلوب و صحيح برخوردار نبوده، تلخترين و پرمخاطرهترين دوران را در پيش داشته، از خانه و خانواده جدا شده و مهر و علاقه خود را به پاى همسالان و همكلاسىهاى خود مىريزند.
آنها پس از جدا شدن از خانواده و معاشرت با دوستان ناباب، گرفتار تفريحات ناسالم، وسايل مخرّب و فاسد و احيانا اعتياد، انحرافات جنسى و آلودگى به امراض روحى و روانى مىگردند و متأسفانه تعداد اين نوجوانان فراوان است.
و اين وضعيت نكبتبار نتيجه تلخ وابستگى به نظام صنعتى و دنياى تكنولوژىِ بدونِ فرهنگ است كه بيشترين اثر سوء را بر نظام خانواده به ويژه بر كودكان، نوجوانان و جوانان داشته است.
جامعه را از سنتها و تربيتهاى اصيل دينى جدا
نموده و در مسير تهاجم سنگين فرهنگىِ مرئى و نامرئىِ دشمن و فيلمها و رسانههاى مخرّب و ويرانگر قرار داده است.
فرزندان اين جامعه، فرزند خانواده خود نيستند، بلكه فرزند وسائل و برنامهها تحميلىِ فنّاورى بوده و با كمال تأسّف خودشان را گم كرده و در اضطراب مستمرّ و مبهم به سر مىبرند!
حالا به مدارس راهنمايى و دبيرستان مىرويم تا ببينيم آيا همه عزيزانِ ما در اين مقاطع تحصيل از برنامههاى دينى، تربيتى و اخلاقى برخوردار هستند؟ و در مدرسهى مطبوب آموزش مىبينند؟ و بالاخره، خروجى اين مدارس چيست؟!
اين گزارشهاى تلخ و تكان دهنده را بخوانيد:
يك روانشناس و كارشناس مشاوره اعتياد:
سنِّ اعتياد كاهش يافته و به 13 سال رسيده است. گروه بزرگى شامل دانشآموزان راهنمائى و دبيرستانى
در معرض خطر اعتياد هستند.(1)
آقاى دكتر صبور اردوبادى به نقل از كارشناس امور تربيتى وزارت آموزش و پرورش كه 20 سال در محيطهاى درسى و تحصيلى با جريانات و مشكلات اخلاقى معلّمين و محصّلين مواجه بوده به عنوان هشدار به جامعه اسلامى و مقابله با خطرات جدّى اخلاقى موجود در مقاطع تحصيلى مطالبى را يادآور شده كه خلاصه آنها بازگو مىشود:
در سال 1363 كه در وزارت آموزش و پرورش در واحدهاى آموزشى كشور به عنوانِ كارشناس مراكز تربيتى مشغول انجام وظيفه بودم، از نزديك در جريان گزارشات مكرّر تأسفبارى قرار گرفتم كه از مدارس كشور و يا از طريق مسئولين مختلف رده بالاى كشور به صورت نامههاى رسمى واصل مىگرديد كه همگى حكايت از فساد و انحرافِ دانشآموزان در سنين حدود
1) ـ روزنامه شهرآرا: 1055 تاريخ 11/11/1391.
بلوغ در مدارس راهنمايى، دبيرستان و مراكز تجمّع جوانان و نوجوانان مىكرد!
در اين نامهها مسئولين امور تربيتى مدارس در مورد مشكلات موجود در جوانان و نوجوانان، صراحتا اظهار عجز و درماندگى نموده و در مقام چارهجويى برآمده بودند!
پس از نشستها، گردهمائىها و مشورتها با مسئولين مختلف به اين نتيجه رسيديم كه براى حلِّ مشكلات موجود، دست به دامان محافل مذهبى شده و با استفاده از اساتيد و مدرسين درس اخلاق در حوزهها، روش اصولى مقابله با فساد و مسائل جنسى در مدارس را فراگرفته و به اجرا درآوريم.
به اين منظور، هيئتى از مسئولين، مأمور انجام اين كار شده و به خدمت دو نفر از اساتيد درس اخلاق كه در حوزه و دانشگاه تدريس مىكردند رسيده و مشكلاتِ جوانان و نوجوانان را مطرح نموديم.
هر دو بزرگوار حل نشدن اين مشكل را در شرايط فعلى يادآور شده و اظهار داشتند: اين مشكل اساسى
جامعه ماست و مدتى است كه مشغول تحقيق و بررسى راههاى عملى مقابله با اين بحران جدّى هستيم، هنوز راه عملى پيدا نكرديم و اگر اين بررسىها به نتيجه رسيد شما را آگاه مىسازيم و تا امروز كه حدود سه سال از اين ماجرا مىگذرد، خبرى ندادهاند.(1)
اين گزارش تكاندهنده مربوط به حدود 29 سال قبل مىباشد كه مردم و جامعه آن روز به خصوص نوجوانان و جوانان ،گرايشهاى دينى بيشترى داشتند و به ارزشهاى اخلاقى، دينى و تربيتى، اهميّت بيشترى مىدادند.
تهاجمات فرهنگى، وسايل مبتذل فناورى و استفاده بدون فرهنگ از تكنولوژى، مفاسد اخلاقى و انحرافاتِ جنسى به اين گستردگى نبود.
امّا با كمال تأسف! در حال حاضر، وضعيّت اخلاقىِ بيشترِ جوانان و حتّى دخترها و پسرهاى نوجوان در محيطهاى تحصيل و كوچه و خيابان حتّى در اماكن مذهبى از خط قرمز تجاوز كرده و به مرز هشدار و
1) ـ كتاب نگاه پاك زن و... :1/512 دكتر اردوبادى.
بحران رسيده است!!
آرى! وقتى كه در دوران شكلگيرى شخصيّت كودكان به آموزهها و بدآموزىهاى آنان توجّه نشده و هر چه كه نوگلان ما را از مسير حيا و نجابت دور مىنمايد از سرِ راهشان دور ننموده، به پوشش، حجاب، معاشرت، انتخاب مدرسه خوب و دوستان، مسير رفت و آمد مدرسه دقت و مراقبت نشود، خواهىنخواهى عزيزان ما گرفتار فساد و انحراف اخلاقى و دينى شده و مسئولين امور تربيتى در مورد اصلاح آنان اظهار عجز و ناتوانى مىنمايند.
اين گزارشهاى تلخ را از روزنامه خراسان بخوانيد:
... يكى از ضربالمثلهاى قديم كه شايد امروز تاريخ مصرفش رو به اتمام باشد. مثال معروف «مادر را ببين، دختر را بگير» است.
در گذشته بسيارى از ويژگىهاى اخلاقى، دختر به مادرش مىرفت، به طورى كه كسى به راحتى مىتوانست بفهمد كه فلان دختر، دختر كدام مادر است.
امّا حالا، دوره زمانه عوض شدهاست و بايد بگوئيم: «همكلاسى و دوستانِ واقعى و مجازى را ببين، بعد اگر جرأت كردى،برو دختر را بگير!»
اينها گزارشى است كه در خيابانهاى شهر، كم و بيش با آنها مواجه هستيم:
خانمى با پوشش سنگين و متين و چادرى مشكى كه با يك كِش چادرش را روى سرش جمع كرده بود، همراه دختركى كه اصلاً شبيه او نبود، نظرم را جلب كرد.
دخترك به نظرم، اوّل يا دوم ابتدائى است، بلوزى نيمآستين و شلوارى چيندار به پا دارد و در حالى كه قيد مقنعه و روسرى و شال را هم زده، با گيسوانى شانه كرده در حالى كه بستنى چوبىاش را گاز مىزد، دست در دست مادرش داشت!
از او در خصوص كيفيّت پوشش دخترش سؤال مىكنم، در جواب مىگويد: هنوز بچّه است!
مىگويم، 8 سال هم سنِّ كمى نيست، او سال ديگر به سنِّ تكليف مىرسد، فكر نمىكنيد، پذيرش ناگهانى چادر براى او كه حالا اين چنين در خيابان رفت و آمد
مىكند، كمى سخت باشد؟!
او (همين جمله كليشهاى را) پاسخ مىدهد: اگر اين طور لباس بپوشد، وقتى چادر را به او معرفى كنم، راحتتر مىپذيرد و عُقدهاى نمىشود...!
دوباره از او سئوال مىكنم: مگر شما كه به قول خودتان از كودكى و قبل از رفتن به مدرسه، چادر سر مىكردى، الآن عُقدهاى داريد؟!
اين بار كمى فكر مىكند و مىگويد: نه! پدرم به حجاب من و خواهرانم بسيار اهميّت مىداد و ما از بچّگى ياد گرفته بوديم كه حتّى اگر يك لحظه به كوچه برويم، بايد چادر سرمان كنيم و همين مسئله هم باعث شد كه اين كار براى ما عادت بشود، ولى ترس من اين است كه، بچههاى امروزى به دليل تيزهوشى كه دارند، اين تربيت را يك نوع اجبار تلقى كنند و از پذيرش آن سرباز زنند.
و من به او پاسخ دادم: به عكسش فكر نكردهايد كه اگر همين حجاب در كودكى از نظر او بهترين حجاب شناخته شود، ديگر امكان تغيير عقيده در او تقريبا
غيرممكن مىشود...
مقابل مجتمع تجارى مىروم. خانم چادرى را كه با مأمور گشتِ ارشاد كه دخترش را به خاطر رعايت نكردن حجاب بازداشت كردهاند، در حالگفتگو مشاهدهمىكنم... .
مادر اين دختر جوان كه خودش حجاب خوبى دارد مىگويد: باور كنيد كه نه من و نه پدرش ديگر حريفش نمىشويم! هر چه مىگوئيم فايدهاى ندارد و كار خودش را مىكند اتفاقا يك بار ديگر هم او را گرفتهاند ولى تعهد داد و آزاد شد، امّا فكر مىكنم اين بار كارش به دادگاه بكشد!
از او درباره حجاب دختر 27 سالهاش در دوران نوجوانى مىپرسم كه مىگويد: خيلى سخت نمىگرفتيم، خانواده ما كلاً روى بحث حجاب سختگير نيست. البتّه حجابِ دخترم تا سنِّ دبستان بد نبود ولى از وقتى كه به دبيرستان و به خصوص دانشگاه رفت، حجابش خيلى
كم شد و هر چقدر من و پدرش گفتيم فايدهاى نداشت!(1)
آرى! اين وضعيّت مبتذل نتيجه بىتفاوتى و بىتوجّهى پدر و مادرها نسبت به حجاب، عفاف دخترانشان مىباشد كه در حال حاضر نه تنها كوچه، خيابان و بعضى از مراكز تحصيل را آلوده نموده، بلكه به فضاهاى معنوى نيز سرايت كرده و حريمهاى پاك و مقدس امامان معصوم عليهمالسلامرا نيز به گناه و فساد آلوده كرده است!!
دختران و زنان ادب و حرمت اماكن مذهبى را پاس نداشته و زمينه شرمندگى ما را در برابر زائرين ديگر كشورهاى اسلامى كه اكثرا باحجاب كامل و حتّى با پوشش چهره به كشورمان آمدهاند فراهم مىنمايند.
گرچه ماجرايى را كه بازگو مىنمايم ارتباط كامل با موضوع كتاب ندارد، امّا از آنجا كه اين اتفاق هنگام نوشتن اين مطالب پيش آمد و ماجراهايى چنين
1) ـ ضميمه روزنامه خراسان: 310 تاريخ 20/4/1392
دردناك در كنار بارگاه نورانى امام رئوف على بن موسى الرضا عليهماالسلام در شبهاى قدرِ ماه مباركِ رمضان، ماه عبادت، دعا، قرآن و مناجات و در ليالى شهادت امام مظلوم اميرالمؤمنين عليهالسلام، از زائرين امام هشتم عليهالسلام آن
هم در برابر هيئت عزاداران، جفاى آشكار و گناهى بزرگ مىباشد، ناگزير از يادآورى آن هستم.
تا ملّت مسلمان و مسئولان اخلاق و تربيت مملكت اسلامى و كشور امام زمان عليهالسلام در جريان فروپاشى اخلاق و معنويت و نابودى حياى زنان و غيرت مردان اين مرز و بوم قرار گرفته و در فكر چاره و اصلاح وضعيت نكبتبار موجود برآيند.
ساعت حدود 11 شب بيستم ماه مبارك رمضان جارى (1434 ه . ق مرداد 1392) در حال عبور از حاشيه خيابان امام رضا عليهالسلام كه منتهى به بارگاه ملكوتى امام ثامن عليهالسلاممىشود بودم صداى عزادارى جمعيّت
شيعيان احصاء و قطيف عربستان با شور و حال خاصى مردم عابر را به خود جلب مىكرد.
جمعيتى حدود 200 نفر از مردان، جوانان و
نوجوانانِ شيعه عربستان با لباسهاى سياه، متين و باوقار در حالى كه نوحه مىخواندند و بر سينه مىزدند، صداى محزونشان از چند بلندگو طنينانداز بود.
و جمعى از زنان آنها كه همراه مردانشان براى عرض تسليت به پيشگاه مقدّس حضرت ثامنالحجج عليهالسلام عازم تشرف بودند، همگى باچادرهاى سياه و پوششهاى سرتاسرى در حالى كه حتّى صورتهاى خود را پوشيده بودند، در كمال وقار و متانت، آرام و بدون سر و صدا حركت مىكردند.
امّا آنچه تلخ و دردناك به نظر مىرسيد، وضعيّت مبتذل زنان و دختران انبوه زائر ايرانى بود كه با ظاهر زننده و تحريككننده و با پوششهاى مبتذل و حركات وسوسهانگيز در حاشيه خيابان در حال رفت و آمد بودند!
اين زنان و دختران، بدون هيچگونه توجّه به موقعيّت و معنويّت ليالى قدر و ماه مبارك رمضان و بدون توجّه به حضور در حريم امام هشتم عليهالسلام و قرار گرفتن در كنار هيئت عزاداران امام مظلوم
اميرالمؤمنين عليهالسلام، با حالتى غيرعفيفانه به سوى بارگاه
امام رضا عليهالسلام در حركت بودند!
برزخ سختى بود! برزخى بين نور و ظلمت! از يك سو، نوريانى كه در سوك و عزاى مولاى مظلوم اميرالمؤمنين عليهالسلاماشك ريخته و به سر و سينه مىزدند.
و از سوى ديگر، ظلمتهايى كه در رديف عزاداران امام مظلوم عليهالسلام با جلوهگرى و خودنمايى حريمهاى
اخلاقى را به سخره گرفته و دل و دين مردان و جوانان را به لرزه درآورده و شور حال زائرانى را كه با قلب شكسته و چشمانِ پراشك عازم زيارت و عزادارى بودند به هم مىريختند!!
وضعيّتِ پوشش زنان و دختران به حدّى زننده و رسوا بود كه غيرتمندان از سر غيرت و شرمندگى و تأثّر در برابر زائران ديگر كشورهاى اسلامى كه با حجاب كامل و پوشش چهره به زيارت آمده بودند، سر به زير انداخته و دلشان به درد مىآمد!!
و تأسفبارتر اينكه: در محرم سال بعد، 2 زن جوان، بدون چادر، با لباسهاى مبتذل در بين انبوه مردان
عزادار زنجيرزن و در مقابل نگاه جمعيّتِ فراوان در نزديك بارگاه نورانى امام رضا عليهالسلام، به طرز حرفهاى و وسوسهانگيز زنجير مىزدند و به اصطلاح با شور و هيجان فراوان براى امام حسين مظلوم عليهالسلام كه خود و خاندان عزيزش قربانى دين و حجاب شدند، عزادارى و نوحهسرايى مىنمودند!
شرمشان باد! و نفرين بر مردان عارى از غيرتى كه شاهد منظره رسواى حرمتشكنى و توهين و جسارت به ساحت قدس امام حسين عليهالسلام بودند و دم نمىزدند!!(1)
آيا اين صحنههاى مبتذل و رسوا موجب هتك حرمت و حيثيت و آبروى ملت و كشور اسلامى عزيزمان كه ادعاى پيروى از اسلام و امامان معصوم عليهمالسلام را دارد، در برابر مردم دنيا نمىشود؟!!
و آيا اين رفتار نكبتبار، قلب نازنين و مسموم امام غريب و مظلوم علىبن موسى الرضا عليهمالسلام را به درد نمىآورد؟!!
1) ـ تصوير اين صحنه مبتذل كه در صفحه تلفن همراه ضبط شده موجود است.
اين ماجراى تكان دهنده را بخوانيد:
مردى به اتفاق همسرش به زيارت امام رضا عليهالسلام
مشرف شد. همسر اين مرد پس از 2 روز توقف اصرار كرد كه همين امروز بايد به وطن مراجعه كنيم!
مرد بيچاره اظهار كرد كه با تحمّل مشقّت از راه دور آمدهايم، بهتر است چند روز ديگر بمانيم تا زيارتمان كامل گردد.
امّا همسرش راضى به ماندن نمىشد و همچنان اصرار داشت كه همان روز مشهد را ترك نموده و به سوى شهر خود مراجعت نمايند.
وقتى كه مرد نتوانست همسرش را از رفتن منصرف ننمايد علّت اصرار او را جويا شد، زن اظهار داشت:
حقيقت اين است كه ديشب در عالم خواب محضر امام رضا عليهالسلام مشرف شدم، عرض ادب و اظهار ارادت
نمودم، امّا آن بزرگوار اعتنايى به من نفرمودند.
من كه به زيارت آن بزرگوار آمده بودم، گلايه كردم و علت بىاعتنايى آن حضرت را سؤال كردم:
امام مظلوم و مهربان، سينه مجروح خود را نشان داد و فرمود: ديروز كه به حرم براى زيارت آمدى، قسمتى از بدنِ تو در معرض نگاه نامحرمان بود! رفتار زشت تو، سينهام را مجروح نموده و قلبم را به درد آورد.(1)
خانم و دختر خانم مسلمان!
وقتى كه حريمشكنى يك زن، قلب نازنين امام هشتم عليهالسلام را مجروح مىنمايد! اين همه حريم شكنىها، بدحجابىها و ناهنجارىها كه منجر به نگاههاى مسموم و آلوده مردان و زنان به يكديگر در حريم امام رئوف و مهربان مىگردد، با قلب مجروح و سوخته آن بزرگوار چه مىكند!!
اميد است دل من و شما هم از مشاهده اين صحنههاى تلخ و ناگوار بسوزد به غفلت، بىتفاوتى و سهلانگارى پايان داده، غيرتمندانه از عفت، حجاب و حيثيت نواميسمان پاسدارى نمائيم.
1) ـ كرامات رضويه: 2/199.
و اميد است، دل مسئولين فرهنگ و تربيت هم بسوزد و فاجعه تلخ سقوط اخلاق و معنويّت زنان و مردان را در كشور امام زمان عليهالسلام جدّى گرفته و براى التيام دل سوخته و داغدار آن بزرگوار و برطرف كردن سوز دل مردم باايمان و غيرتمند، اقدام عملى مؤثّرى انجام داده وضعيت اخلاق و حجاب كشور عزيز اسلاميمان را كه حاصل فداكارىهاى طاقتفرسا و خونهاى پاك انبياء، معصومين عليهمالسلام و هزاران شهيد در طول تاريخ است، سامان داده و اجازه ندهند امنيت اخلاقى و حيثيت جامعه اسلامى بيش از اين جريحهدار گردد!
و اميد است، دل دختران و زنان مسلمان نيز بسوزد و با رفتار غيرعفيفانه خود نسبت به امام رئوف و مهربان عليهمالسلامجفا نكرده و زمينه غم و اندوه آن بزرگوار را فراهم ننمايند.
و اميد است، دل گويندگان و نويسندگان روشنفكر نيز بسوزد تا از سر مصلحتانديشى، محافظهكارى و رعايت مقتضيات زمان، مسئله بااهميّت حجاب را با
ذوق و سليقه خود، تفسير و توجيه ننموده و دشمن را در راه رسيدنِ به اهداف شومش بيش از اين يارى ننمايند.
و توجّه داشته باشند كه مسئله فعاليتهاى آزاد اجتماعى، رفت و آمدهاى بدون قيد و شرط و اختلاط و ارتباطهاى محرم و نامحرم در وضعيّت آلوده كنونى، محصول تلخ به حاشيه بردن مسئله حجاب و جدا نمودن زنان و دختران از خانواده مىباشد كه اكثرِ زنان و دختران را بىتقوا نموده و ريشه بيشترِ جرايم و جنايات گرديدهاند و نتيجهاش فروپاشى امنيت و اخلاق جامعه و طاعون اخلاقى، حتّى در حريم ملكوتى امام هشتم عليهالسلام گرديده است!!
دكتر سعيد رضوانى:
على رغم جديّت و تلاش براى توجّه به ساحت دينى و اخلاقى، نظام آموزش و پرورش در تحوّل عملكرد
دينى مخاطبانِ خود توفيق چندانى نداشته است.
... مجموع گزارشها نشان مىدهد كه تعداد نمازخوانها و به جاآورندگان ساير مناسك (روزه و...) از تعداد معتقدان به خدا و معاد كمترند و تعدادى از اين جوانان در سطح اعتقاد و نگرش و انگيزش مثبت نسبت به دين و آموزههاى آن متوقف ماندهاند و به دلايل مختلف براى به جا آوردن اين مناسك رغبتى نشان نمىدهند...
در بُعد رفتارهاى دينى و رعايت حلال و حرام نيز وضعيّت به همين صورت و بلكه بسيار نامطلوبتر است.
اين مسئله به خصوص در رفتارهاى لذتطلبانه همسو با روحيات نسل جوان، نظير استماع موسيقى و روابط دختر و پسر، كاملاً مشهود و شايع است و تقريبا مىتوان نتيجه گرفت كه حدود نيمى از جوانان در موارد ياد شده براساس تمايلات نفسانى و نه دستورهاى دينى و عقل، عمل مىكنند.(1)
1) ـ نقدى بر روش تربيتهاى دينى: 113 و 115.
حال ماجراى تلخ و تكاندهندهاى از آسيبپذيرى و روابطِ نامشروع دختران و پسران در مقطع آموزشِ راهنمايى و دبيرستان كه حساسترين و پرمخاطرهترين دوران عمر آنها مىباشد، بازگو مىشود تا پدر و مادرها به خصوص مادرها، براى عزيزانشان وقت گذاشته و به جاى كار و فعاليت بيرون خانه، به تربيت و آموزش آداب دينى و كيفيت معاشرت و برخورد آنان با بيگانگان پرداخته، عزيزانشان قربانى غفلت و بىتفاوتى پدر و مادر نشوند.
ضمنا ماجراهايى كه بازگو مىگردد به خاطر رعايت عفت عمومى و پيشگيرى از اثرگزارى منفى كاملاً سانسور گرديده و حتّىالامكان مطالب ضداخلاقى آن حذف گرديده است.
دختر 17 سالهاى كه قربانى آسيب مسير مدرسه گرديده ماجراى تلخ زندگيش را بازگو مىنمايد:
ناصر سرِ راه مدرسهام مغازه داشت، پسر باوقارى به نظر مىرسيد. يك روز به مغازهاش رفتم و با يكديگر صحبت كرديم.
پس از شنيدن جملات احساسى ناصر فكر كردم مرد زندگىام را پيدا كردهام و با اين خيال واهى خيلى راحت با او ارتباط برقرار كردم.
چند ماهى گذشت و من احساس عجيبى پيدا كرده بودم. تا اينكه يك روز پس از گفتگوهاى عاطفى، از تشكيل زندگى و برپايى جشن عروسى باشكوه در باغِ ويلايى و... قرار شد به دليل اينكه به پاى هم بنشينيم و فكر ازدواج با ديگرى به سرمان نزند، يك قرارداد پنهانى نوشتيم و با اثر خون سرِ انگشتِ خود آن را امضا كرديم و با اين كار رسم وفادارى را به جا آورديم.
ناصر پس از اين پيمان مرزهاى بين ما را شكست و... و پس از آن خيلى راحت گفت: خانوادهاش راضى به اين ازدواج نيستند و بهتر است همديگر را فراموش كنيم!
در اين شرايط با اينكه غرور و شخصيّتم به بازى
گرفته شده بود، با خشم و عصبانيّت از او جدا شدم و گفتم: به جهنّم! امّا نمىدانستم چه بلايى بر سرم آمده است و خودم را جهنّمى كردهام! چون پس از گذشت چند ماه متوجّه شدم...!
مثل ديوانهها سراغ والدين ناصر رفتم تا حقيقت را فاش كنم و از آنها براى حفظ حيثيتم كمك بخواهم.
ولى آنها سر و صدا راه انداختند و گفتند، پسرمان آن قدر هم كه تو فكر مىكنى احمق نيست كه چنين خطائى بكند!
پس از اينكه از آنها نااميد شدم، يك دنيا غم و غصه به سراغم آمد و چون نمىتوانستم مسئله بىآبرويى ام را به پدر و مادر بگويم، تصميم داشتم... كه مادرم در جريان ماجراى مصيبتبارم قرار گرفت و...!
فقط مىتوانم بگويم: امان از بازى چشم و دل كه زندگيم را تباه كرد، نمىدانم چه خاكى به سرم بريزم!
اگر پدر و مادرم به من آزادى نمىدادند و به خاطر درس و تحصيل، بدون مراقبت مرا به مدرسه نمىفرستادند، مواظب رفتار، معاشرت، پوشش و حجاب
من بودند، اين بلا سر من نمىآمد و حيثيّت و آبروى خودم و خانوادهام از بين نمىرفت!(1)
ماجراى بازگو شده، نمونهاى از صدها ماجراهاى تلخ و ناگوارى است كه در روزنامهها درج شده. امّا آنچه از محاكم قضايى به روزنامهها نمىرسد و يا در روزنامهها درج نمىشود، يا خانوادهها از ترس آبرو و حفظ حيثيّت، دم نمىزنند، تعدادشان انبوه و فراوان است!
وقتى كه آزادى به سبك غرب در جامعه اسلامى رايج گردد، اين جرأت را به خانواده مىدهد كه پاره تنشان در مسير تحصيل، برده جنسى و قربانى هوى و هوس گردد!!
وقتى كه آزادى موجب شود، دخترى جوان در راهِ مدرسه عفتش به سرقت رفته، از مردى چربزبان فريب بخورد، ماهها بدون اطلاع خانوادهاش ارتباط نامشروع داشته باشد و بالاخره كارش به انجام ظالمانهترين
1) ـ روزنامه خراسان: 17543 تاريخ 16/2/1389
جنايتها منجر شود، ناگزير تاوان تلخ اين گناه بزرگ را پدر و مادر بىتفاوت بايد بدهند كه نگذاشتند عزيزشان زير سايه دين بزرگ شود. اكنون كه كار از كار گذشته،ناگزير اشكِ ندامت جارى نموده و زانوى غم و تأسف در بغل مىگيرند! و دختران بدبخت هم در اين گونه ماجراها بيشترين ضررها را در قالب شكستهاى عاطفى تا هتك حرمت اخلاقى متحمّل مىشوند!
آرى! ثمره تلخ آزادى به سبك غرب، وضعيّتى بدتر از بردگى است كه بر جامعه ما تحميل شده و جامعه ما با پذيرش اين ارمغان شوم روزگارش سياه گرديدهاست!
اين آزادى نيست! استثمار است و بدبختى!!
امام صادق عليهالسلام فرمود:
كسى كه با رفيق بد همنشين شود، سالم نمىماند و سرانجام به گناه، ناپاكى و انحراف آلوده مىشود.(1)
نوجوانان و جوانان هر چند در خانواده شايسته و خوب پرورش يافته و مقيّد به موازين اخلاقى و شرعى باشند، امّا آزادى بىقيد و بند، محيط فاسدِ بعضى
1) ـ مستدرك: 2/60.
مدارس و مسير آلوده آنها، همنشينان و دوستان منحرف، معاشرتهاى مسموم و اختلاطهاى نامشروع، نتيجهاش انحراف و فساد دختران و پسران است كه شاهد و ناظر آن هستيم.
جوانان گرگصفت، چهره واقعى خود را پنهان مىكنند و به راحتى دروغ مىگويند، وعده مىدهند، وعده ازدواج، اتومبيل شيك، خانه و ويلاى زيبا و حتّى گاهى اشك مىريزند تا دختر سادهلوح را در دام بكشند، از خانه و خانواده جدا كرده و چند گاهى از آنان سوء استفاده نموده، آنگاه دنبال ديگرى و پس از آن دنبال ديگران و داستان تكرار مىشود!!
دختران هم كه موجودى عاطفى هستند، زود تحت تأثير قرار مىگيرند، زود فريب مىخورند و بدون اينكه به عواقب كار بينديشند و يا با پدر و مادر مشورت نمايند، به سادگى گرفتار نيرنگ جوانان بالهوس مىگردند!!
و با كمال تأسف! روابط خود را با پسران از خانواده پنهان مىنمايند! خانوادهها نيز با خوشبينى بىجا، از
مراقبت و نظارت بر پوشش، رفتار و معاشرت آنان به خصوص معاشرتهاى مسير خانه تا مدرسه غفلت نموده و بزرگترين خيانت را نسبت به عزيزانشان مرتكب مىشوند!
اين گزارش تكان دهنده را بخوانيد:
گزارش خبرنگار خراسان از آزادى دختران و پسران دانشآموز و مزاحمتهايى كه براى دختران هنگام رفتن يا بازگشت از مدرسه ايجاد مىشود:
3 دختر دانشآموز را با لباسهاى نامناسب و سر و وضع زننده در كنار بلوار... مشاهده مىكنيم كه راننده مىگويد: بسيارى از ناهنجارىها به پوشش و رفتار خود افراد به ويژه دختران و كنترل خانوادهها برمىگردد...
به پارك... مىرويم. صداى خندههاى چند دختر و پسر كه روى نيمكت نشستهاند توجّه هر كسى را جلب مىكند، مسير را به طرف آنها تغيير مىدهيم. چند دختر و پسر دانشآموز كه كيف و كلاسور در دست دارند در حال لطيفهگويى هستند و...
به مجتمع فرهنگى پارك مىرسيم. دور اين مجتمع روى نيمكتها دختر و پسرها نشستهاند و از فيس بوك و ايميل خود سخن مىگويند و با ديدن عكسهايى در تبلت كه به يكديگر نشان مىدهند، مىخندند...!
نزديك زمين ورزش، يك دانشآموز دختر كه كيف مدرسه روى دوشش قرار دارد مورد مزاحمت 2پسر قرار مىگيرد و پس از چند دقيقه گپ و گفت از يكديگر جدا مىشوند...
به بوستان كنار يك مدرسه مىرسيم، چند پسر نوجوان دانشآموز را با لباس فرم و كولهپشتى كه تازه از مدرسه خارج شدهاند مشاهده مىكنيم، آنها در حالى كه شيئى كوچك سياهرنگى را رد و بدل مىكردند، به يكديگر مىگفتند: اين ترقهها خيلى باحاله... فردا بعد از مدرسه بيائيم اينجا و جلو پاى دخترها بيندازيم؛ آن وقت ترس و وحشتِ دخترها خيلى ديدنيه...!
با يكى از كسبه مجاور بوستان برخورد كرديم كه اظهار كرد: در اين بوستان دختران و پسران با حركات و رفتار زننده خود، امنيت و عفت عمومى را جريحهدار
مىنمايند...!
به بوستان ديگرى در خيابان... مىرويم،؛ جوانهايى درگروه 2 تا 4 نفره زير درختها يا در فضاى سبز نشستهاند و سيگار مىكشند، بعضى هم مشغول ورقبازى هستند!
داخل بوستان مىرويم، دختران و پسران درحال صحبت كردن، خنديدن هستند... پسر جوانى بسته سيگار را درمىآورد و به دخترها تعارف مىكند، 2 نفر از دخترها سيگار را قبول مىكنند و خيلى خوشحال دود مىكنند...!
به بوستان... در خيابان... نزديك مىشويم، ساعت تعطيلى مدارس دخترانه است... دستههاى 5، 6 نفره پسرها كه عمدتا دبيرستانى به نظر مىرسند از راه مىرسند... تعدادى از آنها پس از كسب اطمينان، سيگارى از جيب برون مىآورند و با ترس و نگرانى شروع به كشيدن مىكنند! در همان لحظات 4 دختر نوجوان از كنار آنها عبور مىنمايند. حرفهايى بين آنان رد و بدل مىشود كه ناگهان صداى قهقهه پسران و
خنده دختران بلند مىشود...!!
با يك كارگر فضاى سبز همصحبت مىشويم. دل پردردى دارد... از خريد و فروش و استعمال مواد مخدّر، مصرف مشروبات الكلى، روابط دختر و پسر و خيلى چيزهاى ديگر...!!
او مىگويد: تعدادى از دختران دبيرستان... بعد از تعطيلى به بوستان مىآيند و بدون هيچگونه ترسى از دير رفتن به خانه، چند ساعتى در بوستان مىمانند...!!(1)
يكى از دوستان موثق و عزيزم نقل مىكرد:
جوانى به منظورِ اظهار مشكل زندگيش به اتفاق همسر جوانش به منزل من آمدند.
جوان كه ناراحت و افسرده بود در حضور همسرش اظهار كرد: من پسرخاله اين خانم هستم. يك ماه است سرِ خانه و زندگيمان رفتهايم. در اين يك ماه هيچگونه رغبتى از همسرم نسبت به من و زندگيمان نديدهام،
1) ـ روزنامه خراسان رضوى: 2584 تاريخ 26/8/92.
حتّى از پختن غذا نيز خوددارى نموده است!
چند روز قبل كه مصادف با ايام سال تحويل بود، همسرم درخواست كرد، تعدادى كارتِ تبريك عيد برايش تهيه كنم تا براى دوستان همكلاسيش بفرستد، من نيز برايش تهيه كردم.
يك روز كه از محل كارم به خانه برگشتم، چشمم به كيف او افتاد و آن را بررسى كردم، با كمال تأسّف و ناباورى ،كارتى را مشاهده نمودم كه تعبيراتى بسيار جذاب كه هيچگاه آن تعبيرات را براى من به كار نبرده بود، براى پسرى به نام... به عنوان تبريك نوشته بود!
از او در اين مورد سؤال كردم، چون خط و امضاى خودش بود نتوانست انكار نمايد و اظهار كرد: اين پسر در مسير مدرسه سر راهم مىآمد و با ردّ و بدل كردن شماره تلفن با يكديگر ارتباط برقرار كرديم.
پس از ازدواج به دختران همكلاسيم گفتم به او بگويند، من ازدواج كردهام و ديگر با من ارتباط نداشته باشد. امّا او دست بردار نيست و هم اكنون هم با يكديگر ارتباط داريم.
بيچاره جوان ادامه داد: با شنيدن اين ماجراى تلخ عصبانى شدم و او را به باد كتك گرفتم و تصميم دارم طلاقش بدهم.
اين ماجراهاى تلخ، گوشهاى از وضعيّت نكبتبار پسران و دختران دانشآموز بعضى مدارس مىباشد كه به جاى تحصيل و خواندن درس به خواهشِ دل خود مىرسند!
آرى! آزادى به سبك غرب، دوشيزگان معصوم در حال تحصيل را از مدرسه به بوستان مىبرد و در كنار جوانان فاسد قرار مىدهد؟
سودى كه دختران از اين آزادى افسارگسيخته مىبرند، سياهبختى و ويران كردن كاخ سعادتشان مىباشد!
آيا اين آزادى است يا بردگى و استثمار؟!! و آيا اين دختران مىتوانند خوشبخت باشند و پس از ازدواج كانون خانوادگى شيرين تشكيل دهند؟!!
آزادى دهندگان، شاد باشند كه به آرزوى خود رسيدهاند، عفت و حيثيّت دختران و كانون گرم خانواده
را نابود كردند!
پدر و مادرها هوشيار باشند، قبل از اينكه نوجوانان و جوانانشان ننگ و رسوائى بيشترى به بار آورده و قربانى شعلههاى سوزان غريزه جنسى گردند، در فكر ارضاء آن از طريق شرعى باشند.
زيرا غريزه جنسى يك واقعيت طبيعى است كه در سنين بلوغ به سراغ نوجوانان آمده و آنان را تحت تأثير شديدترين هيجان روحى قرار داده و با همه نيرو به سوى جنس مخالف جذب مىنمايد.
نياز جنسى مانند نياز به آب و غذا است بلكه به مراتب شديدتر از آنها مىباشد و همانطور كه تشنگى و گرسنگى را به هيچ وسيلهاى جز خوردن و آشاميدن نمىتوان برطرف ساخت، نياز جنسى را نيز با هيچ نيرويى جز ارضاء و اشباع و يا عفت و تقوا نمىتوان خاموش نمود.
پدر و مادرها توجّه به اين مسئله بااهميّت نداشته، به كودكان و نوجوانان خود به چشم يك بچّه نگاه كرده و
حتّى با رفتار غيرعفيفانه در برابر آنها و با در اختيار گذاشتن وسائل مبتذل نمايشگر و دادن آزادى بىقيد و شرط، نه تنها آنان را از كام خطر نجات نداده بلكه زمينه تهييج غرايز جنسى نهفته آنان را قبل از رسيدنِ به سنِّ معمول بلوغ فراهم نموده و كودكان و نوجوانانِ خود را گرفتار بلوغ زودرس نموده و با كمال تأسّف در فكر ارضاء غرايز جنسى آنان نبوده و به آثار منفى و عواقب سوء اخلاقى، روانى و جسمانى آن توجّه ندارند!
ولى به هر حال، غريزه جنسى يك واقعيّت است و در هر صورت بايد ارضاء شود، وقتى كه والدين از طريق مشروع و شيوه سنتى آن را ارضا ننمايند، خود نوجوانان درصدد ارضاء آن برآمده و از طريق غيرمجاز، به دور از چشم پدر و مادر، در كوچه، خيابان و راه مدرسه، با ايجاد دوستى و ارتباطهاى غيرمشروع و دلدادگىهاى احساسى، غريزه جنسى خود را ارضاء نموده و زمينه رسوايى و بىآبرويى خود و خانواده را فراهم مىنمايند.
و در اين ميان بيشترين آسيب متوجه دختران مىباشد كه با روحيه ظريف و قلب عاطفى، گرفتار
نيرنگ و دام جوانان هوسران شده و با پيشنهاد ازدواج و ديگر وعدههاى كاذب، عفت و حيثيّت خود را از دست داده، دچار سرخوردگى، افسردگى و بيمارىهاى روانى مىگردند! و پدر و مادرها هنگامى به خود مىآيند كه كار از كار گذشته و متوجّه مىشوند كه واقعا بچهها، بچّه نيستند! و اين در حالى است كه بيشترين تقصير متوجّه والدين است زيرا وقتى كه پدر و مادرها غرايز جنسى آنان را از طريق طبيعى و شرعى ارضاء ننموده و از سوى ديگر به نوجوانان خود آزادى داده و مراقبت بر رفتار، معاشرتهاى محل تحصيل و مسير رفت و آمد آنها نداشته باشند، نتيجه همين است كه پيش آمده! افتضاح و رسوائى!!
آرى! آزادى به سبك غرب، يعنى دوشيزه نوجوانِ معصومِ در حال تحصيل به جاى ارضاء غرايز جنسى از طريق مشروع در دام جوان هوسباز قرار گرفتن!!
در فرهنگ اسلام، ارتباط زن و مرد و دختر و پسر
تنها از طريق ازدواج و اجراى مراسم شرعى مجاز است.
اكنون به تأكيد و سفارش اسلام در مورد ازدوج دختران و پسران توجّه فرمائيد:
پيامبر عاليقدر صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
ازدواج سنت من است و هر كس از سنت من روى برگرداند از من نيست.(1)
و همچنين فرمود:
بهترين افراد امّت من كسانى هستند كه ازدواج بنمايند و بدترين آنها كسانى هستند كه از ازدواج روى برگردانند.(2)
و همچنين فرمود:
هيچ بنايى در اسلام بنيانگذارى نشده كه نزد خداوند محبوبتر از ازدواج باشد.(3)
امام صادق عليهالسلام فرمود:
دو ركعت نمازى كه انسان متأهل مىخواند، ثوابش بيشتر از هفتاد ركعتى است كه انسان مجرّد
مىخواند.(1)
پيامبر گرامى صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
هر كس مىخواهد پاك و پاكيزه خدا را ملاقات نمايد، ازدواج كند.(2)
و همچنين رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
از جمله حقوق فرزند بر پدر آن است كه او را نوشتن آموزد، نام خوب براى او انتخاب نمايد و هنگام بلوغ وسيله ازدواج (ارضاء غريزه جنسى) فرزندش را فراهم نمايد.(3)
ازدواج بهترين و زيباترين حادثه زندگى است. هر پسر و دخترى كه به سنّ رشد و بلوغ مىرسند براساس نياز طبيعى، آرزويشان اين است كه ازدواج كنند.
اين پيمان مقدس مىبايست براساس ارزشهاى دينى و سنتهاى ديرينه اجتماعى و برخوردارى از
لياقتهاى معنوى انجام شود، تا پسران و دختران با انتخاب همسر ديندار و مؤمن زندگى مشترك خود را تشكيل داده و با ايجاد كانون گرم خانواده و تربيت فرزندان صالح در كنار يكديگر از زندگى سرشار از صفا و صميميّت برخوردار باشند.
در وضعيت فعلى بيشتر جوانان به سنتها و آداب و رسوم مذهبى، پشت پا زده، همسر و شريك زندگى خود را براساس موقعيت تحصيلى و داشتن مدرك از محيطهاى آلوده مختلط تحصيل و يا از خيابان و مراكز عمومى انتخاب مىنمايند.
پسران و دختران، بدون توجّه به ارزشهاى دينى و معنوى و بدون توجّه به وضعيّت اخلاقى و معاشرتها و ارتباطهاى دوران تحصيل، مجذوب ظاهر آراسته و صداهاى ظريف و لبخندهاى مليح يكديگر گرديده و بدون نظرخواهى از پدران و مادران دلسوز به شكلگيرى ازدواج تن مىدهند!
در صورتى كه بىتوجهى به مسئله معاشرتها و
ارتباطهاى آزاد و نامشروع دختران و پسران در دوران تحصيل و در مسير مدرسه و دانشگاه كه در حال حاضر قبح و زشتيش هم از بين رفته و نوعى موقعيت و كمال براى جوانان حساب مىشود و با كمال تأسف، پدر و مادرها هم معمولاً از آن بىاطّلاع هستند، پسران و دختران را پس از ازدواج، گرفتار آسيبهاى جدى نموده و تاوان تلخ آن هم، ناسازگارى، اختلاف، كشمكش و تباه شدن زندگى و افزايش وحشتناك آمار طلاق است!!
پسران و دختران، اين ماجراى تلخ و تكاندهنده را بخوانند تا گرفتار عاقبت نكبتبار هوسهاى موسمى نگشته و مسئله سرنوشتساز ازدواج را كه بزرگترين حادثه زندگى است، جدّى تلقى نموده، براساس سنت و آموزههاى دينى تشكيل زندگى داده و توجّه داشته باشند كه خيابان و دانشگاه محل انتخاب همسر و شريك زندگى نيست، زيرا شخصيت واقعى افراد با شخصيّت اجتماعى آنان تفاوت زيادى دارد و هيچگاه اين گونه احساسهاى موسمى پايه ازدواج نخواهد شد.
چرا كه اين گونه دلدادگىها، عادت غربىهاست كه متأسفانه در مغز جوانان كشور ما نيز نفوذ كرده و كوركورانه دنبال اين عادت نكبتبار مىروند و سرانجام اين گونه ازدواجها، جدايى دو همسر و يا سردى شديد است كه از طلاق سردتر است!
و بالاخره تنها ازدواجى موفق است و كاخ مهر و محبّت بر آن نهاده مىشود كه هر كدام از دختر و پسر قبل از ازدواج با هيچ بيگانه و نامحرمى رابطه نداشته و عفت و پاكى بر همه وجود آنان حكومت كرده باشد.
دخترى كه در ازدواج احساسى شكست خورده، خاطرات تلخ خود را اظهار مىنمايد:
... من و پوريا در دوره ارشد در رشته زبانشناسى پذيرش شديم و چون در دوران تحصيل با يكديگر بوديم، پوريا به خواستگاريم آمد و پس از آشنايى خانوادههايمان، مراسم «بلهبرون» برگزار شد.
پس از چند روز از برگزارى اين مراسم، فرشته، يكى
از همكلاسىهايم تلفنى تبريك گفت، به او گفتم: تصميم دارم بعد از عقد، بچههاى كلاس را به يك كافىشاپ دعوت كنيم. همكلاسيم گفت: به پوريا بگو، كافى شاپ... را رزرو كند. پس از خداحافظى برايم سؤال بود كه چرا فرشته آنجا را معرفى كرد؟!
صبح روز بعد، فرزانه يكى ديگر از دختران همكلاسيم براى تبريك به من تلفن زد و خواست مرا ببيند. به او گفتم كه ناهار با پوريا بيرون هستيم. او ادامه داد: باقلاپلو با گوشتِ فلان رستوران خيلى عاليه.
وقتى پوريا به دنبالم آمد و پرسيد براى نهار كدام رستوران برويم؟ من رستورانى را كه همكلاسيمان معرفى كرده بود نام بردم، خيلى خوشحال شد و گفت: باقلا پولوهايش حرف ندارد و من تعجّب كردم!
بعدازظهر همان روز، سودابه يكى ديگر از دختران همكلاسيمان، سرى به من زد، عكسهاى مراسم «بلهبرون» را به او نشان دادم. وقتى عكسها را ديد پرسيد: براى رنگ لباسهايت با پوريا مشورت كردى؟
گفتم: نه. گفت: من هم براى اينكه بنفش نبود تعجّب
كردم! هر چه پرسيدم: چرا بنفش؟ جواب نداد!
يك ماه گذشت و در تدارك مجلس عقدكنان بوديم كه به فرشته تلفن زدم و او را به خانهمان دعوت كردم و به اصرار از او خواستم كه بگويد چرا آن كافىشاپ را معرفى كرده بود؟!
گفت: در دوران دوستى با پوريا، چندين بار مرا به آنجا دعوت كرده است و اينكه فرزانه هم باقلاپلو گفته، پوريا با او هم دوست بوده و مىدانست پوريا آن غذا را دوست دارد و سودابه هم در دوران دوستى با پوريا، علاقه او را به رنگ بنفش مىدانست و...
پس از اظهارات فرشته، دنيا روى سرم خراب شد و تازه فهميدم، همسر رؤياها و احساساتم با همه دختران دانشگاه دورهاى را گذرانده و من بىاطّلاع هستم!!
و حالا ماندهام كه چگونه با مردى كه به من خيانت نموده زندگى كنم و عشق و علاقهام را به پاى او بريزم و عاقبت ازدواج بامردى كه دلداده اين همه دختر بوده چه خواهد شد؟!!(1)
1) ـ روزنامه خراسان: 18601 تاريخ 26/10/1392
و اين گونه ازدواجهاى موسمى، پسران را نيز به روز سياه مىنشاند، چرا كه آنها نيز گرفتار دلدادگى احساسى دخترانى مىشوند كه در دوران تحصيل و در كوچه و خيابان با پسران زيادى ارتباط داشته و خاطرات شيرين كافىشاپ، باقلا پلو و رنگ بنفش و... پسران موسمى در قلب و دل آنها جا دارد و هيچكس حتّى پدر و مادرهاى آنها از اين ارتباط باخبر نيستند...!!
در گذشته در كشور اسلامى ما، دختران و پسران براساس سنتهاى دينى ازدواج مىكردند و تا آخر عمر محبت و وفاداريشان ثابت بود و هر چه بر مدت زندگيشان افزوده مىشد، بر گرمى و ارتباط زن و شوهر افزوده مىگشت. آزادى در ازدواج و انتخاب همسر به سبك غرب، اين بدبختى را به ارمغان آورد كه پس از گذشت زمان كوتاهى از شروع زندگى، دوره ناكامى و محروميت از مهر و محبّت دختر و پسر آغاز گردد!!
حالا كه به زندگى گذشته اشاره شد، خوب است
نگاهى داشته باشيم به كيفيّت زندگى باصفا و با آسايش ديروز و مقايسه آن با زندگىِ آشفته و پريشان امروز كه با تغيير ملاكها و معيارها و سنتهاى دينى، آسايش خانوادهها بهخصوص جوانان به ويژه مسئله تحصيل و ازدواج دختران و پسران به هم ريخته و تبديل به بحران و فاجعه گرديده است.
آنگاه ببينيم چه ظلم بزرگى بر ما رفته است كه دشمن با شعارهاى فريبنده و تبليغات شيطانى، فرهنگ آلوده خود را جايگزين سنتهاى دينى ما نموده و همه چيز، حتّى جوانان و نواميس ما را به راحتى از ما گرفته و ما نيز بر اثر غفلت و بىتفاوتى در برابر تهاجم دشمن تن به ذلت و خوارى دادهايم!
اين حديث آموزنده را بخوانيد:
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
هميشه امّت اسلام در راه خير هستند تا هنگامى كه از فرهنگ و آداب و رسوم كافران تقليد نكنند و چنانچه از رفتار آنان پيروى كردند. خداوند قادر
آنان را خوار و ذليل مىگرداند.(1)
حالا به سراغ زندگى ديروز و امروز مىرويم تا ببينيم كدام زندگى سعادت و آسايش ما و فرزندانمان را فراهم مىنمايد:
زندگى ديروز با تربيت و آموزش صحيح و تحصيل و ازدواج توأم با سعادت پسران و دختران براساس پايبندىهاى دينى و وابستگى به سنتهاى اصيل اسلامى؟
يا زندگى امروز با پايبندى به عادات و رسوم غرب و تقليد كوركورانه از فرهنگ مبتذل دشمن و تربيت فرزندانى منحرف و عصيانگر؟!
و پس از آن انتخاب زندگى بهتر و عقلانىتر با شما...
او را «خانگى» مىخواند و از دوران كودكى و نوجوانى، حجاب، عفت،؛ حيا و معلومات دينى را به او آموزش مىداد و از او مىخواست، زيبايى و عفتش را براى همسر آينده حفاظت نمايد.
زن ديروز، دختر را با مقدارى از سواد كه برايش لازم بود آشنا مىكرد و راضى نمىشد براى گرفتن مدرك و تحصيلات عالى به محيطهاى فاسد و آلوده رفت و آمد كند.
زنِ ديروز، دختر را خياطى، گلدوزى، مليلهدوزى، بافندگى و ديگر هنرهاى ظريف كه در خانه انجام مىگيرد مىآموخت تا اوقات فراغت خود را به اين سرگرمىها پر نموده، از ابتلا به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى و جسمانى محفوظ مانده و از رفت و آمد بىمورد بىبيرون خانه خوددارى نمايد.
زن ديروز، راديو، تلويزيون و ديگر وسايلى را كه معمولاً مورد استفاده بدون فرهنگ خانوادهها مىباشد
و زمينه بداخلاقى، انحراف و آسيبهاى روحى، روانى و جسمى كودكان، نوجوانان و جوانان را فراهم مىنمايد به خانه نمىآورد و به هيچ عنوان اين گونه وسايل را در جهيزيه دخترش قرار نمىداد.
زن ديروز، دختر را با كتابهاى سودمند، مفيد و سالم آشنا مىكرد تا ضمن فراگيرىِ احكام و آداب دينى و اطلاع از امور اجتماعى، از مهارت زندگى، وظايف همسردارى و تربيت صحيح فرزند بااطّلاع شود.
و بالاخره! زن ديروز، با تقويت ايمان، معنويت و اخلاق و برخوردارى از اين صفات ارزنده دخترش در دوران بلوغ و شور و نشاط جوانى بدون هيچگونه آلودگى و تماس با نامحرم به خانه بخت مىفرستاد و به دختر خود چنين مىآموخت:
«زن بايد با چادر سياه به خانه شوهر بيايد و با چادر سفيد برود».
زن امروز، از همه كمالات و ارزشهاى ياد شده
صرفنظر مىكند، دختر را، آزاد، شيكپوش، آرايش كرده، جلوهگر، خودنما و اجتماعى بار مىآورد!
زن امروز، دختر را با وسايل ويرانگر فناورى بدون فرهنگ و بدون نظارت آشنا نموده، كامپيوتر، اينترنت و ديگر ابزار تكنولوژى را به عنوان سرگرمى، تشخّص و چشم و همچشمى در اختيار دختر قرار داده و پاره تن خود را قربانى اثراتِ منفى وسائل رايانه بدون فرهنگ و بدون مراقبت مىنمايد!
زن امروز، دختر را به اين روزگار فلاكت بار مىنشاند:
... تنها سرگرمى من در خانه، چَت كردن در دنياى مجازى با وسيلهاى بود كه خانوادهام در اختيارم گذاشته بودند. يك بار در اين فضا با مرد جوانى كه خود را كارشناس ارشد ميكانيك معرفى مىكرد آشنا شدم.
اين آشنايى مجازى حدود 2 ماه طول كشيد تا بالاخره تصميم به خواستگارى گرفت. مىگفت پدر و مادرش خارج كشور هستند، براى همين تنها آمد. ابتدا
مادرم مخالفت كرد، ولى بعدا راضى شد كه فعلاً مراسم عقد برگزار شود تا پدر و مادرش برگردند.
مدتى از دوران عقد ما گذشت، كمكم به رفتارهاى او مشكوك شدم، تلفنهاى مشكوك، حرفهاى يواشكى، و دروغهاى پىدرپى! تا بالاخره متوجّه شدم كه او همسر و فرزند دارد.
آبرو و حيثيتم به باد رفته بود و تحمل خيانت او برايم ممكن نبود! در فكر چاره بودم كه به يك بار همسر رؤياهايم ناپديد شد و الآن مدت 3 ماه است كه هيچ خبرى از او ندارم...!
و حالا من ماندهام با يك دنيا غم و غصه، رسوائى و ندامت! اى كاش با دنياى مجازى اصلاً آشنا نشده بودم و زندگيم را در فضاى آلوده آن تباه نمىكردم!!(1)
زن امروز، خوشبختى دختر را، تنها تحصيل و داشتن مدرك عالى مىداند و با بزرگ جلوه دادن گذر از كنكور و راهيابى به دانشگاه و استخدام در فعاليتهاى اجتماعى، دختر را از ازدواج به موقع و تشكيل زندگى
1) ـ روزنامه خراسان: 18467 تاريخ 10/5/1392.
محروم مىنمايد!
زنِ امروز، به خواستگار دخترش مىگويد: «دختر من قصد ازدواج ندارد و مىخواهد به تحصيل ادامه دهد.»
همان جمله كليشهاى كه بيشتر زنان امروز از آن استفاده مىكنند و حرف دل همه دختران دمِبخت نيست، چرا كه ادامه تحصيل و كسب مدرك و دستيابى به موقعيّت اجتماعى، دختران را ازطراوت بهار ازدواج عبور داده و زمينه آسيبپذيرى آنان را در محيط مختلط تحصيل در كنار پسران فراهم نموده و نتيجه اين شده است كه مشاهده مىنمائيد.
دختران و پسران، تحت شديدترين فشارهاى تمايلات جنسى قرار گرفته و چون خود را ملزم به ادامه تحصيل مىدانند، ازدواج را تا پايان دوران تحصيل به تأخير مىاندازند و از سوى ديگر، چون نمىتوانند با غريزه جنسى، دست و پنجه نرم نمايند، ناچار گرفتار ناهنجارىها، چشمچرانىها، انحرافات جنسى، تجاوزاتِ نامشروع و بيماريهاى روحى و روانى مىگردند!
اين ماجراى تكان دهنده را بخوانيد:
آقاى «الف» جوانى است نجيب و شريف، با آنكه در آغاز جوانى است، آثار قلمى شيوايى دارد. اين جوان در يكى از دانشكدههاى مختلط كه اكثر دانشجويانش را دختران تشكيل مىدهد مشغول تحصيل است.
سال تحصيلى به پايان نرسيده بود كه اين جوان دچار بيمارى روحى گرديد. اكنون در يكى از آسايشگاههاى خصوصى به سر مىبرد، به عيادتش رفتم، هنگامى كه مرا ديد گفت:
كارِ جنون ما به تماشا كشيده است
صدرا تو هم بيا كه تماشاى ما كنى!
چرا اين جوان گرفتار بيمارى روحى گرديد؟!
چرا اين ضايعه علمى پيدا شد؟!
مقصّر كيست؟!
آيا شركت يك جوان در كلاس مختلط و در كنار انبوه دخترانِ جوان جز اين نتيجه خواهد داد؟!
معلّم در اين كلاس چه درسى مىدهد؟!
پسران (و دختران) دانشجو چه درسى مىخوانند؟!(1)
آزادى ارتباط در محيط تحصيل و كوچه و خيابان ازاينگونه حوادث تلخ فراوان دارد!
جوانى كه در چنين محيطى قرار بگيرد، چنانچه تمايلات جنسيش به محروميّت و ناكامى منتهى گردد، دچار ضعف اعصاب و بيمارى روانى مىگردد!
و اگر هم در به كارگيرى غريزه زيادهروى نمايد، گرفتار نوعى ديگر از بيمارى روحى و روانى مىگردد! چرا كه هوى و هوس مرد سيرى ندارد و هر كه را نگاه كند مىخواهد!
اين بيمارىها در دنيا و در كشور پيشرفته ما كه بهداشت و درمان موجود است، چرا پيدا شده و روزبهروز در حال افزايش است؟! چون در برابر اين همه بهداشت و درمان، آزادى زن و مرد در محيط تحصيل، كوچه و خيابان و مراكز عمومى وجود دارد!
آيا باز هم روشنفكران، ارتباط و اختلاطِ زن و مرد را
1) ـ زن و آزادى: 120 (به نقل از نامه بيمارستان دكتر چهرازى).
براى كشور، آن هم يك كشور اسلامى سودمند مىدانند؟!
و آيا اشغال بيشتر مراكز تحصيل به وسيله دختران، به نفع جامعه و مملكت اسلامى است؟! و آيا اين اتفاق نتيجهاى جز آسيبپذيرى اخلاقى و بيمارىهاى روانى دختران و پسران و گسترش آثار منفى گوناگون دارد؟!
اين گزارش اسفبار را بخوانيد:
ورودىهاى دانشگاه فردوسى: زنان 68 درصد و مردان 32 درصد!(1)
خواننده عزيز! تحصيل علم، سنت مقدسى است كه اسلام آن را بر هر مسلمان لازم و ضرورى مىادند (با قيد و شروطى كه در اوايل كتاب بازگو گرديد؟.
امّا توجّه به اين نكته مهم نيز لازم و ضرورى است كه التزام به تحصيل علم نبايد جوانان را از انجام ديگر فرايض و سنتهاى دينى از جمله مسئله طبيعى و
1) ـ روزنامه خراسان: 16804 تاريخ 3/7/1386.
سنت مقدس ازدواج بازدارد.
زيرا همانطور كه بازگو شد، هر پسر و دخترى در سنين بلوغ به حكم طبيعت آفرينش، تحت فشار غريزه جنسى قرار مىگيرد و تنها ازدواج مىتواند غريزه جنسى آنها را از طريق طبيعى و مشورع ارضاء نموده و از خطر ارتكاب گناه و ارتباطهاى نامشروع دور نگاه دارد.
بنابراين تحصيل علم با همه اهميتى كه دارد، نبايد جوانان را از شكلگيرى مسئله مهمّ ازدواج بازداشته و آنان را در محيط آزاد كنونى گرفتارِ ارضاء غريزه جنسى از طريق غيرمشروع نمايد.
زيرا هر چه غريزه از طريق غيرمشروع بيشتر ارضاء گردد و جوانان از اين طريق اشباع شوند، آمارِ ازدواج پايين آمده و جامعه ما گرفتار ناهنجارى، گناه، تجاوزاتِ نامشروع و بيماريهاى جسمى و روانى بيشترى مىگردد.
و هر قدر آمار ازدواج بالا برود، جرايم و مفاسد اخلاقى و بىبند و بارى تقليل مىيابد، از تعداد مجرمين كم مىشود و دختر و پسرها به سوى سعادت و
نيكبختى قدم برمىدارند.
و بالاخره! حقيقت اين است كه بيشترِ دختران و پسرانى كه در آستانه ازدواج هستند، وقتى صحبت از ازدواجشان مىشود اظهار مىكنند: فعلاً مىخواهيم درس بخوانيم و تا ليسانس و مدرك نگيريم، ازدواج نمىكنيم!
اين جوانان، بيشتر گرفتار پُز دادن، كلاس گذاشتن و افاده كردن هستند تا پيشرفت علمى! امّا بالاخره اين تفكّر نادرست، سنگ بزرگى در راه ازدواج است و زمينه از دست دادن آرامش و تعادل روحى و فكرى و فروپاشى غريزه جنسى و آسيب ديدن ايمان و تقوا و همچنين از دست دادنِ فرصت ازدواج دختران و پسران را فراهم مىنمايد.
براساس آنچه كه از فرمايشات معصومين عليهمالسلام استفاده مىشود، سنّ مطلوب براى ازدواج همان اوّل جوانى است. و در اين مسئله پيشوايان دين در مورد
دختران تأكيد بيشترى دارند. دختر و پسر پس از رسيدن به بلوغ شرعى و جسمى و فكرى از آمادگى نسبى براى تشكيل زندگى مشترك برخوردار خواهند شد و تحت هيچ شرايطى، تأخير ازدواج پسنديده نيست.
توجّه به اين نكته لازم است كه بلوغ فكرى نبايد بهانهاى براى تأخير ازدواج باشد، چرا كه بسيارى از مسائل و تجربيّات را، زن و شوهر در خلال زندگى مشترك مىآموزند.
افراد فراوانى هستند كه به اين بهانه، ازدواج را تأخير انداخته و در سنين بالا تشكيل زندگى مىدهند. امّا غافل از اينكه اگر رشد فكرى پيدا كردهاند امّا شور و هيجان و شادابى نوجوانى را از دست دادهاند و ازدواج در اين مقطع سنّى با نوعى سردىِ خاصّ شروع مىشود.
لبخندهاى كاذب، اظهار علاقههاى بىواقعيت و يا كمواقعيت، معمولاً آينده درخشانى ندارد.
امّا حالا كه اغلب پسران و دختران علاقه به درس خواندن و ادامه تحصيل دارند و خانوادهها نيز با همه مشكلات و آسيبهايش كه بر سر راه عزيزانشان در بيشتر مراكز تحصيل قرار دارد، اصرار به تحصيل آنان دارند چه راهكارى بايد انديشيد تا جامعه و نوجوانان از بحران موجود نجات يافته و پسران و دختران ضمن ادامه تحصيل غريزه جنسى خود را از طريق طبيعى و مشروع ارضاء نموده و تا حدى از سير نزولى ازدواج و كاهش تشكيل خانواده و همچنين مفاسد اخلاقى پيشگرى گردد؟
پيشنهادى كه ارائه مىشود، راهحل رهايى دختران و پسران از مشكلات موجود و نجات آنان از مفاسد اخلاقى، دينى و بيمارىهاى جسمى و روانى ناشى از تأخير ازدواج و عدم دسترسى به ارضاء مشروع در دوران تحصيل مىباشد.
البتّه عملى نمودن اين پيشنهاد به آن معنى نيست كه آسيبهاى ناشى از ارتباط و اختلاط دختران و پسران در محيط تحصيل بكلّى از بين خواهد رفت، بلكه منظور، كاهش فساد و گناه از محيطهاى آلوده مختلط مىباشد، زيرا محيطى كه آلوده به ميكروب باشد، چنانچه پيشگيرى انجام نگيرد، درمان قطعى و كلّى نخواهد بود.
در محيط كنونى نيز كه پيشگيرى و درمان براى ريشهكن كردن بيمارىهاى اخلاقى و اجتماعى وجود ندارد و اقدام عملى مؤثرى براى از بين بردن ويروسِ گناه و اصلاحِ وضعيّت موجود انجام نمىشود، ناگزير از ارائه راهكار كاهش بيمارى و پيشگيرى از گسترش ويروس و ميكروب بلاهاى اجتماعى و آسيبهاى اخلاقى و روانى هستيم. گرچه پيشنهادى كه بازگو مىشود، غيرمأنوس است و خانوادهها و پسران و دختران پذيرفتن اين پيشنهاد در وضعيّت كنونى برايشان مشكل مىباشد ليكن راهحلّ بهترى براى بهبود مشكل موجود به نظر نمىرسد.
اصل ازدواج، امر ساده و بىتشريفاتى است كه با اجراء مراسم مذهبى كوتاه و برگزارى رسومات مختصر و بدون تكلّف، پسر و دختر به عقد يكديگر درآمده و پيمانِ زندگىِ مشترك مىبندند.
يادش بخير!
در گذشته خانههاى نسبتا بزرگ و ساده با صحن و باغچه باصفا و با چند اتاق در كنار حياط وجود داشت و هر يك از پسرهاى خانواده كه ازدواج مىنمود، در يكى از آن اتاقها، زندگى ساده و بدون تشريفات خود را شروع مىكرد، دلش شاد بود و كلّى هم از زندگى ساده و بدون تكلّف خود لذّت مىبرد. در آن دوران باصفا، پايبندى به قيد و بندهاى غيرضروى وجود نداشت و پسر و دخترها خيلى ساده و راحت در دوران بلوغ به عقد يكديگر درآمده و دامنشان را از آلودگى به گناه، چشمچرانىها و انحرافات حفظ مىنمودند.
واقعا يادش بخير و هزار افسوس كه در وضعيت نكبتبار كنونى، زندگىهاى باصفا و لذّتبخش گذشته
براى جوانان ما افسانه و رؤيا تلقّى مىشود!
گرچه انتظار نيست جوانان در وضعيّت كنونى، همچون گذشته ازدواج نموده و مانند گذشته زندگى نمايند، امّا انصافا و بدون تعارف! آداب و رسوم، قيد و بندها و بلندپروازىهاى مراسم ازدواج كنونى كه بلاى جان مردم گرديده، چه توجيه معقولى دارد؟!
چشم و همچشمىها، توقعات زائد، تجمّلات،
تشريفات دست و پاگير، مهريههاى سنگين و كمرشكن، مراسم سنگينِ عقد و عروسى، جهاز مفصّل، توقع منزل مستقل و درآمد فراوان و... مسئله ازدواج را به صورت غولى وحشتناك درآورده و در نتيجه جوانان به خصوص دختران و پسرانِ محصّل، قيد ازدواج و تشكيل زندگى را زده و چون نمىتوانند غريزه جنسى را از طريق طبيعى و مشروع ارضاء نمايند، راه گناه و زشتكارى برايشان گشوده شده است!
اينها قيد و بندهايى است كه مانع عمده ازدواج جوانان مىباشد كه تا گشوده نشود، مشكلات ازدواج به موقع پسران و دختران برطرف نخواهد شد و جامعه ما
همچنان شاهد ناهنجارىها، روابط نامشروع و انحرافات خواهد بود. مگر انسان به هنگام گرسنگى مىتواند به خاطر نبودن سفره رنگين و سرويس و تشريفات مفصّل از خوردن غذا صرفنظر نمايد؟
مسئله نياز جنسى به مراتب از گرسنگى و تشنگى شديدتر است. مگر مىشود به خاطر قيد و بندها، توقّعات و بلندپروازيهاى بىجا و غيرضرورى، ارضاء غريزه جنسى تأخير بيفتد؟!
چه اشكال دارد، خانواده دختر، موقعيّت پسر را در نظر گرفته، توقّع داشتن زندگى مستقل و درآمد فراوان از او نداشته باشند؟ خانواده پسر هم، توقّع منزل و درآمد مستقلّ براى فرزندشان نداشته باشند و هر دو خانواده با توجّه به موقعيّت بلوغ و نياز ارضاء غريزه جنسى فرزندانشان، خواستهها و توقّعات خود را با وضع موجود آنان تطبيق داده و از قيد و بندها و تشريفات مرسوم چشم بپوشند.
و چه اشكال دارد، همانطور كه مخارج سنگين تحصيل فرزندانشان را تحمّل نموده و گاهى هم براى
ادامه تحصيل آنان هزينه فراوان و سنگين مسافرت به خارج كشورشان را به عهده مىگيرند. و همانطور كه براى پيشگيرى از امراض جسمى فرزندانشان از هرگونه هزينهاى مضايقه ندارند، مخارج دوران ازدواج ضمن تحصيل عزيزانشان را نيز بعهده گيرند تا فرزندانشان از امراض اخلاقى و آلودگى به گناه و فساد و بيماريهاى روحى و روانى و عوارض و عواقب ناگوار آنها مصون باشند.
و چه اشكال دارد، خانوادهها راضى شوند تا رسيدن پسر به موقعيّت كار و تأمين مخارج زندگى، در خانه پسر يا دختر يا جاى مناسب ديگر، در اتاقى زندگى ساده و بدون تشريفاتِ خود را شروع نموده و با تفاهم هر دو خانواده، پسر و دختر از زندگى باصفا و ساده برخوردار باشند و پس از پايان تحصيل و اشتغال پسر به كسب و كار، به تدريج صاحب زندگى و منزل مستقلّ، وسائل و لوازم آبرومند و مرتب گردند.
كوتاه سخن آنكه، پسران و دخترانى كه در تنگناى مالى قرار دارند، با خداى مهربان خود معامله نمايند و با
استمداد از وعده و فضل و رحمت پروردگار و برخوردارى از لطف و كرم خداوند، بدون هيچ واهمه از فقر و تهىدستى تشكيل زندگى داده و از عفت و شرافت خود حفاظت نمايند.
به اين آيه زيباى قرآن توجّه فرمائيد:
مردان بىزن و زنان بىشوهر با يكديگر ازدواج نمايند، چنانچه زن يا مردى فقير و تنگدست و نيازمند باشد، خداوند به لطف و فضلش آنان را بىنياز و مستغنى خواهد فرمود. خداوند رحمتش وسيع و به احوال بندگانش آگاه است.(1)
حضرت صادق عليهالسلام فرمود:
مردى خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم اظهار فقر و تهىدستى كرد. آن بزرگوار فرمود: ازدواج كن، آن مرد رفت زن گرفت، درهاى رزق به رويش گشوده شد.(2)
لازم به يادآورى است، ازدواج در هر سنّى كه انجام شود، بايد همراه با ايمان و رعايتِ اخلاق و سنتهاى دينى باشد.
امّا چنانچه ازدواج زمينه آزادى جوانان را فراهم نمايد، نتيجهاش گسترش معضلات اجتماعى و بالارفتن آمار طلاق و جدائى است كه با كمال تأسّف، شاهد آثار شوم اين فاجعه هولناك هستيم. يعنى دخترانِ طلاق گرفتهاى كه هم زندگى خود را نابود كردهاند و هم جامعه را به فساد و بىبندوبارى كشيدهاند!!
حال كه سخن از بلاى تجمّلگرايى، چشم و همچشمى و تفاخر به ميان آمد و حالا كه اين بلاى خانمانسوز ميان بيشتر خانوادهها، حتّى خانوادههاى مذهبى و متديّن در حال گسترش مىباشد، خوب است اشارهاى به آسيبهاى اين رذيله اخلاقى كه موجب سايش روح خانوادهها گرديده داشته باشيم. استفاده از مظاهر مادّى و نعمتهاى الهى و توسعه در امكانات زندگى و آراستگى صحيح با نيّت خالص و قصد خدايى در حد اعتدال و به دور از اسرافگرائى و فخرفروشى، نه تنها مذموم نيست، بلكه مورد سفارش اسلام و پيشوايان دين است.
قرآن مجيد مىفرمايد:
چه كسى حرام كرده است زينتهايى را كه خداوند براى بندگانش آفريد و رزق و روزى پاكيزه را.(1)
امّا چنانچه استفاده از مواهب پروردگار با هدف تفاخر، زيادهطلبى، چشم و همچشمى و اسرافگرايى باشد، نه تنها زمينه سايش روح است بلكه تأثيرات سوء و مخرّبى بر جامعه گذاشته و موجب اتلاف عمر و مال و فراموشى ياد خدا و روى كردن به دنيا مىباشد.
واقعيّت اين است كه بيشتر خانوادهها گرفتار اين پديده شوم گرديده و شخصيّت و برترى خود را در زيادهروى، تشخّص، تجمّلگرايى و اسرافگرايى پنداشته و چه توهّم بىجا و تمسخرآميزى!
دختران و زنان ايرانى به منظور نمايش مطلوبيّت و جلب توجّه ديگران به عقده حقارت و حسادت دچار گشته و با رقابت در زيباسازى، آرايش و پوششهاى مبتذل، شايستگى و آراستگى واقعى و معنوى خود را از دست دادهاند. بانوان، تنها در فكر تشريفات و تجمّلات
1) ـ سوره اعراف: آيه 32.
زندگى، تعويض مبلمان، پرده، دكوراسيون، فرش، ظرف و ديگر وسايل خانه براساس تغيير مُد و مدگرايى هستند، تا آنجا كه طبقه ضعيف و متوسط با قرض و اقساط و وامهاى كمرشكن و ايجاد گرفتارى و ناراحتى براى همسرانشان، سعى دارند خود را در رديف مُدگرايان قرار دهند!
اين ماجراى تلخ و تأسف بار را بخوانيد:
مرد جوان در دايره اجتماعى كلانترى... سرگذشت زندگى غمبار خود را اين طور تعريف مىكند:
چند سال قبل با دختر يكى از آشنايان قديم ازدواج كردم. من با حقوق ماهانهام از روز اوّل زندگيمان سعى كردم روى پاى خودم بايستم و در حد توان، زندگى آبرومند و سالمى با همسر و فرزندانم داشته باشم.
امّا افسوس كه همسرم هيچ وقت شرايط زندگىمان را درك نكردهاست و هميشه خودش را با خالهاش كه همسنّ و سال هستند مقايسه مىكند.
او خونم را توى شيشه كرده است و ديگر از دست
رفتار او خسته شدهام. چندوقت قبل، روزى كه همسرم شنيد، خالهاش خودرو سوارى خريده است، آنقدر اذيتم كرد كه به ناچار يكى از كلّيّههايم را فروختم و پول آن را در اختيارش گذاشتم تا هر كارى مىخواهد با پولش انجام دهد. همسرم بلافاصله، يك دستگاه خودرو و مقدارى طلا خريد و چون در جنگ چشم و همچشمى پيروز شده بود تاچند ماه خواسته و گلايهاى نداشت.
امّا حالاتهديدم كرده است كه طلاقش را مىخواهد...
من از همه خانمها خواهش مىكنم: چشم و همچشمى و تجمّلگرايى نكنند. چون يك مرد وقتى نمىتواند خواستههاى خانوادهاش را برآورده كند، شرمنده و كوچك مىشود و واقعا زندگى برايش جهنّم مىگردد. ضمن اينكه زندگى با صرفهجويى و قناعت و ايمان به خداوند متعال، لذت و صفاى ديگرى دارد و پايدار و سالم مىماند.(1)
مجالس و مراسم عروسى نيز گرفتار اين بلاى خانمانسوز گرديده، هزينه و جهاز سنگين، تجمّلات و
1) ـ روزنامه خراسان: 17739 تاريخ 14/10/1389.
تشريفات بىمورد، چشم و همچشمى و اسرافگرايى در تنوع پذيرايى براساس الگوهاى غيراسلامى، غذاهاى مختلف، ميوه و شيرينىهاى گوناگون و ديگر رسم و رسومات غيرضرورى، همه و همه به عنوان تجمّلگرايى و تفاخر، خانوادهها و جامعه را گرفتار اضطراب، ناآرامى نموده است.
و تأسفبارتر! آلودگى مجالس عروسى به بىبندوبارى و گناه و معصيت است كه خانوادههاى مسلمان به بهانههاى واهى، «يك شب هزار شب نمىشود» حريف جوانان نمىشويم و... قلب نازنين پدر مهربان امام زمان عليهالسلام را بهدرد مىآورند!
مساجد و مراسم دينى و همچنين مراسم تشييع و مجالس ترحيم نيز گرفتار ويروس چشم و همچشمى، تجمّلگرايى و پذيرايىهاى تشريفاتى شده و از همه مهمتر، رعايت نكردن ادب و آداب قرائت قرآن و تلاوت كلاماللّه مجيد بر روى مبلمان است كه از پديدههاى تلخ و تأسف بار تجمّلگرايى و تشريفاتى است كه زمينه تضعيف معنويت مردم را فراهم نموده است.
و صد افسوس كه اين بلاى خانمانسوز به
خانوادههاى مذهبى نيز سرايت نموده و گروهى از متديّنين با برگزارى مجالس باشكوه جشن و عروسى و اسراف كارى و تجمّلات آنچنانى، كمبودهاى خود را به نمايش گذارده، موجب سايش روح خود و جريحهدار نمودن روح و روان مردان و زنان محروم و بىبضاعت كه توان تهيه وسائل ضرورى اوليه زندگى خود را ندارند گرديده، موجبات نارضايتى امام زمان عليهمالسلام را فراهم نموده و در فرداى حسابرسى در پيشگاه خداوند قاهر قادر، گرفتار حسابرسى دقيق تفاخر، تجملات، زيادهروى و اسرافگرايى خودشان خواهند بود.
به فرمايشات هشداردهنده اميرالمؤمنين عليهالسلام توجّه فرماييد:
بندگان خدا! آگاه باشيد، اعمال و رفتار كوچك و بزرگشما موردسؤال پروردگارقرار خواهد گرفت.(1)
و همچنين در نامه به ابن عباس مرقوم فرمود:
آيا از مناقشه در حساب، ترس و وحشت ندارى؟!(2)
مناقشه، بيرون كردن خار مىباشد، يعنى: همانطور كه در بيرون آوردن خار از بدن، دقت و باريكبينى كامل مىشود، اعمال و رفتار بندگان نيز به دقّت مورد حساب و بررسى قرار مىگيرد.(1)
و همچنين فرمود:
در حلال دنيا حساب، و در حرام آن عذاب است.(2)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
از جمله دامهاى شيطان است: مغرور شدن به نعمتهاى پروردگار؛ تفاخر نمودن به بخششهاى خداوند؛ با بندگان پروردگار تكبّر نمودن؛ و پيروى هواى نفس كردن.(3)
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
هيچ حماقتى بزرگتر از فخرفروشى و بزرگمنشى نمودن نيست.(4)
در اين مرحله از زندگى با جوانان دختر و پسر حدودِ 18 سال مواجه هستيم كه به فضاى دانشگاه راه مىيابند تا با تحصيل علم و دانش و فناورى، استعدادهاى خود را شكوفا نموده و با ارائه خدمات ارزنده و سودمند، زمينه بىنيازى و سرافرازى كشورو ملّتمان را فراهم نمايند.
در اين دوران كه حساسترين و خطرناكترين دوران زندگى جوانان مىباشد و دختران و پسران در اوج هيجان غريزه جنسى قرار دارند، به محيطى قدم مىگزارند كه با كمال تأسف در بيشترِ فضاهاى آن، ضد ارزشها، جايگزين ارزشها گرديده است!
در اين دوران، جوانانى كه از دوران ابتدايى تا آخرِ دبيرستان در فضاهاى تفكيك شده آموزش ديدهاند، در محيط مختلطى قرار مىگيرند كه به سادگى زمينه فساد و انحراف آنان فراهم مىگردد!
و بهتر اينكه وضعيت محيط دانشگاه و دانشجويانِ عزيز را از لسانِ خود پسران و دختران دانشجوى باايمان و دلسوز در نشست راديو معارف به اختصار و نقل به مضمون بخوانيم.(1)
در حال حاضر دانشگاه از جامعه جدا گرديده و جنبه تفريحى پيدا كرده و نوكِ تيز بروز آسيبپذيرى شده است!
در دانشگاه، معروف كمرنگ شده و مُنكر پررنگ گرديده و اين در حالى است كه اگر فضا از معروف پر
1) ـ ضمن احترام ويژه و پوزش مجدد از اساتيد و دانشجويان مؤمن كه در جهت روشنگرى و ارشاد جوانان عزيز در محيط دانشگاه دلسوزانه تلاش مىنمايند.
شود، منكر از بين مىرود.
در دانشگاه، بسترى بايد ايجاد شود كه فضاى علمى تقويت شود و زمينه ركود علمى و نفوذ دشمن و انحراف دانشجويان از بين برود.
در دانشگاه به علّتِ حضور دو جنس مخالف، فضاى غيرمناسب و غيراستاندارد ايجاد شده و اين در حالى است كه در بعضى كشورهاى غربى كه مسلمان هم نيستند، دانشگاهشان فضاى علمى است نه فضاى جنسى و براى دخترها و پسرها، محدوديّت قائل شدهاند، چرا كه آنها معتقدند كه به خاطر پيشرفت علمى جوانان، در فضاى علمى نبايد فضاى جنسى باشد و ما كه مسلمان هستيم، فضاى دانشگاهمان، فضاى جنسى شده است!
ازدواجهاى محيط دانشگاه، غيراستاندارد و غيرموفّق مىباشد(1)!
1) ـ اين گزارش حدود 40 روز قبل پخش گرديد.
و اين هم خلاصه و مضمون گفتار دانشجويان مؤمن دختر از راديو معارف.(1)
ما وقتى در دبستان بوديم، مراسم مذهبى شهادت و اعياد معصومين عليهمالسلام در مدرسه برگزار مىشد و خاطرات
مناسبتهاى دينى برايمان زنده بود.
امّا در محيط دانشگاه با كمال تأسّف، معنويّت كمرنگ شده و جاى اين گوهر گرانبها در اين محيط مقدس خالى است! تا آنجا كه حتّى تعداد محدودى از دختران دانشجو كه از چادر استفاده مىكنند به علت وضعيّت نامناسب دانشگاه در ناراحتى و محدوديت هستند!
مطالب بازگو شده، اشارهاى به وضعيت محيط پرورشى دانشگاه بود كه به اختصار بازگو گرديد. شرح و تفصيل مطالب مثبت و منفى، نارسائىها، عوامل ضعف، عوامل تأثيرگذار تربيتهاى دينى و اخلاقى، ضرورتِ تحوّل در نظام تعليم و تربيت جامعه آموزشى و راهكارهاى مقابله با آسيبهاى موجود، براى فرصتى
1) ـ تاريخ 3 بهمن 1392
ديگر و در جلدى مستقل انشاءاللّه.
امّا يادآورى اين نكته مهم لازم و ضرورى است كه جوانان عزيز با هوشيارى و حزم و احتياط كامل به فضاهاى آموزشى موجود توجّه نموده و براى ادامه تحصيل، محيطهاى سالم و شايسته كه زمينه ترقى و كمال و هدايتشان را فراهم مىنمايد در نظر بگيرند تا با تحصيل علم همراه با تقوا در فضاى معنوى، مملكتى سرافراز و بىنياز داشته باشيم و مسئوليّت دستيابى به اين موفّقيت بزرگ كه بسيار سخت و دشوار مىباشد، متوجّه پدران نيز مىباشد.
اين احاديث ارزنده را بخوانيد:
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
علمى كه تو را اصلاح ننمايد، گمراهى و انحراف است.(1)
و همچنين فرمود:
اگر دانشجويان، علم و دانش را به گونهاى كه شايسته آن است (همراه با تقوا و معنويت)
1) ـ غررالحكم: 2/177.
فراگيرند، هر آينه خداوند و فرشتگان آنان را دوست مىدارند. ولى دانشجويانى كه علم را براى طلب دنيا (تشخّص، دست آوردن مدرك، پست و مقام و...) فرامىگيرند، پروردگار آنها را دشمن دارد و با همان علم (بدون تقوا) خوار و ذليل گرداند.(1)
آرى! در فضاى بدون معنويّتى كه نواميس و دختران ما با چادر، پوشش، نجابت، عفت و حيا بيگانه شوند، تحصيل علم نه تنها ترقى و كمال و سرافرازى نيست، بلكه گمراهى و انحراف است!
حالا در چنين وضعيتى، بهتر نيست تكليفمان را با دوگانهاىِ گفتار و رفتارمان روشن كنيم؟!
فرمايش هشدار دهنده حضرت فاطمه عليهاالسلام را بخوانيد:
اگر آنچه ما اهل بيت دستور دادهايم عمل كنى و از آنچه نهى كردهايم خوددارى نمائى، از شيعيان و پيروان و ياران ما هستى، و گرنه خير.(2)
حالا ببينيم آن بزرگوار در مورد ارتباط زنان
بانامحرمان چه مىفرمايد:
بهترين زن، زنى است كه نه مردى او را ببيند و نه او مردى را مشاهده نمايد.(1)
و همچنين فرمود:
نزديكترين حالت زن به خدا زمانى است كه در خانه خود باشد و در غير موارد ضرورى (و در اجتماع نامحرمان ظاهر نشود).(2)
عزيز خواننده!
اهميّت پيروى و الگوگيرى از راه و روش حبيبه خدا فاطمه زهرا عليهاالسلام تا آن حد است كه حضرت بقيهاللّه امام زمان ارواحنا فداه مىفرمايد:
من از (مادرم) دختر رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم پيروى مىكنم (الگوى رفتار من، مادرم زهرا عليهاالسلام است.(3)
حالا وقتى كه مصلح كل عالم، امام زمان عليهالسلام در رفتار خود از مادر بزرگوارش حضرت فاطمه عليهاالسلام پيروى مىنمايد، تكليف ما كه ادّعاى محبّت به آن حضرت را داريم چيست؟ و آيا تنها تشكيل مجالس جشن عزا و يادآورى فضائل و مصائب خاندان رسالت عليهمالسلام براى اثبات پيروى از آن بزرگواران كافى است؟!
به فرمايش آن عزيزان توجّه فرماييد:
آنها كه ما را دوست دارند (و از ما پيروى مىنمايند) مانند رفتار ما عمل نمايند... برترين چيزى كه مىشود از آن براى امور دنيا و آخرت كمك گرفت (و نماد پيروى از ماست) پرهيز از ارتكاب گناه است.(1)
اكنونت ادعاى محبت و پيروى از حضرت زهرا عليهاالسلام با وضعيّت بانوان جامعه كنونى ما چه تناسب و سنخيّتى دارد و آيا اين دوگانگى در گفتار و عمل موجب شرمندگى ما و اهانت به ساحت قدس دختر بزرگوار پيامبر عاليقدر، فاطمه عليهاالسلام نيست؟!
1) ـ بحارالانوار: 10/92.
آرى! هزار افسوس! دشمنان با تهاجم بىرحمانه
خود، سنتهاى مذهبى و الگوهاى دينى ملت اسلامى ما را نابود كرده و با فروپاشى پيوندهاى عاطفى خانوادهها، روزگارى دشوار و طاقتفرسا براى كشور عزيزمان ارمغان آورند!
كودكان و نونهالان به كودكستان و مهد كودك رفتند!
نوجوانان و جوانان در بيشتر مراكز تحصيل و بدنه آموزوش و پرورش در جهتِ مخالف هدفهاى دينى قرار گرفتند!
دختران به بهانه ادامه تحصيل و دريافت مدرك از خانواده جدا شده و از تشكيل زندگى در بهار ازدواج محروم شدند!
مشاغل اجتماعى را كه با دشواريهاى طاقتفرسا همراه است به زنان دادند و آنان را از اصالت، حيثيت، شخصيت دور كرده و به نام آزادى آنها را استثمار كردند. خوبىها و سنتهاى دين، زشت و ناپسند گرديد، رفتار نامشروع و گناه پسنديده شد!!
براى زنان ما ننگ و عار نيست كه با داشتن فرهنگ
و سنتِ ارزشمندى همچون رفتار و شيوه زندگى دختر عزيز پيامبر، فاطمه عليهاالسلام، به سراغ الگوبردارى از رفتار نكبتبارِ زنان غرب بروند؟!!
اين هنر نيست، به تقليد از دنياى غرب، زن كارِ مردانه را تقليد كند و كار ارزشمند زنانه را كسر شأن بداند و به اصطلاح خودش را «كُپى» مرد يا «مرد مصنوعى» تصور نمايد!!
ارزش و افتخار يك زن اين است كه، جاپاى بهترين زنان حضرت زهرا عليهاالسلام گذاشته، كار تربيت انسان را انجام
داده و تربيت فرزند و نقش مادرى كه برترين جايگاه و بالاترين افتخار زنان است به عهده داشته باشد.
دنياى غرب مىخواهد زن مسلمان مادّى شود، با مردان مخلوط شده، روانه كوچه و خيابان و بازارها براى اشباع شدن خواستههاى مادّى و هوا و هوس شده و از ارزش و كمال مادرى، شوهردارى و خانهدارى ساقط شود!
و اين يك مسأله كاملاً غلط در تضادّ با ارزش وكمال و حتّى منافع خود زن و مخالف ساختار فطرت و خلقت
خدايى اوست.
آرى!
وقتى كه تحصيل علم آميخته با تقوا و معنويّت نباشد، سنتهاى دينى ما رنگ سنتهاى غربى به خود بگيرد، جامعه ما به همان روزى مىافتد كه اينك گرفتار مىباشد و تنها نصيب آن از اين وضعيّت نكبتبار، خون دل خوردن، رنج بردن و سوختن است!
حالا بدون تعارف از خودمان سؤال كنيم:
در دوران حيرت و غيبت مولايمان امام زمان ارواحنا فداه كه در بوته امتحان و حراست از دين و ارزشهاى اخلاقى قرار گرفتهايم، از چه كسى بايد الگو بگيريم؟
از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام كه امام زمان عليهالسلام با افتخار از آن بزرگوار پيروى مىنمايد؟ و يا از دنياى كثيف غرب كه گوهر عفت و حياى زنان و غيرت و حميّتِ مردان را بىرحمانه به يغما برده است؟!!
اكنون كه گرفتار دشوارىهاى طاقتفرساى دوران آخرالزمان شده و فتنهها و امتحانات بزرگ با جاذبههاى فريبنده، زمينه ارتكاب گناه، انحراف و سقوط ما را فراهم نموده و در طوفانهاى سهمگين تهاجم دشمنان و بدعتهاى جانسوز، مىسوزيم و اسباب و علل عادى در اصلاح وضع نكبتبار موجود، كارايى ندارد!
تنها راه رهايى از خطرهاى مهلكى كه زمينه نابوديمان را فراهم نموده، پناه به نيروى معنوى، انابه و بازگشت به سوى رحمت پروردگار است. نااميد و مأيوس نباشيم و به مغفرت، آمرزش و عفو و رحمت پروردگار مهربان اميدوار بوده و شكنجه طاقتفرسا و جانكاه وجدان خود را با جبران خطا و توبه، آرام نمائيم.
خداوند مهربان با فرمان عفو عمومى، درهاى رحمت و مغفرت خود را به روى همه گناهكاران گشوده است تا با استغفار و بازگشت از مسير نادرست و تصميم به ترك گناه و نافرمانى، مورد عفو و آمرزش كريمانهاش قرار بگيريم.
به اين آيه اميدبخش توجّه فرماييد:
بگو اى بندگانى كه با (ارتكاب گناه) تندروى نموده
و به خويشتن ستم كردهايد، از رحمت و مغفرتِ خداوند مهربان، مأيوس و نااميد نشويد، خداوند همه گناهان را مىبخشد.
به درگاه پروردگارتان بازگرديد و برابر خداوند تسليم شويد، پيش از آنكه عذاب به سراغ شما آيد و سپس از سوى هيچكس يارى نشويد.(1)
اكنون با توجّه به رحمت و مغفرت عام پرودگار، با يك انقلاب روحى، قلب و جان خود را از آلودگى و گناه پاك نموده، به درياى بيكران رحمت و مغفرت الهى پروردگار مهربان بپيونديم. پس از آن به منظور آراستگى دل و روحمان به محبت پروردگار، به ساحت قدس پدر مهربان، امام زمان ارواحنا فداه متوسّل شده و با پوزش از غفلت و عذر تقصير به پيشگاه مقدسش، از فراموشى ياد آن عزيز و با دعا براى سلامتى و تعجيل فرج آن بزرگوار، جهت رهايى و نجات از وضعيّت نكبتبار موجود
1) ـ قرآن مجيد: زمر /53.
از آن عزيز مهربان، كمك و يارى جسته و مطمئن باشيم، دعاى خير آن بزرگوار شامل حالمان خواهد شد. زيرا آن امام رئوف، نگران ابتلائات و گرفتارىهاى دوستان و شيعيان بوده، آنان را از ياد نخواهد برد و براى رهايى و نجات آنها از فتنهها و انحرافات، دلسوزانه دعا مىفرمايد.
به اين فرازها از فرمايش امام زمان عليهالسلام توجّه فرماييد:
ما، در رعايت حال شما (دوستان و شيعيان) كوتاهى نمىكنيم و شما را از ياد نخواهيم برد.(1)
و همچنين آن امام رئوف فرمود:
و اگر چنين نبود (از شما غفلت داشتيم) بلاهاى سخت بر شما فرود مىآمد و دشمنان شما را نابود مىكردند.(2)
اكنون با توجّه به لطف و عنايت بيكران پدر مهربان، امام زمان ارواحنا فداه، با تضرّع و سوز و گداز به پيشگاه
آن عزيز عرضه مىداريم:
گرچه غرقيم به درياى گناهان ليكن
شرمساريم و خجالتزده از غفلت خويش
روى دل سوى تو داريم به صد عجز و نياز
جز تو ابراز نداريم به كس حاجت خويش
جز تو ما را نبود ملجأئى اى حجّت حق
باد سوگند تو را بر شرف و عصمت خويش
دست ما گير كه بيچارگى از حد بگذشت
بگشا مشكل ما را به يد همّت خويش...(1)
آنگاه مطمئن باشيم پس از توسّل و تضرّع و اظهارِ ندامت و پشيمانى، مورد عنايت و دعاى آن امام رئوف و مهربان قرار خواهيم گفت، ابتلائات، مشكلات و گرفتاريهايمان سامان خواهد يافت. انشاءاللّه
والسلام عليكم و رحمهاللّه و بركاته
مشهد مقدس ـ محمّد صادق ذبيحى
ربيعالثانى 1335 ـ بهمن 1392
1) ـ محمّد على فتى تبريزى
خداى مهربان را شكر و سپاس كه كتابهاى آموزنده حجاب مورد توجّه و استقبالِ گرمِ عموم قرار گرفته و جلد اوّل آن تاكنون حدود سيصد و پنجاه هزار نسخه چاپ و منتشر گرديده است.
اثرگذارى و تحوّل چشمگير عملىِ فراوانى كه در خوانندگان عزيز به وجود آمده از بركاتِ دعاىِ خيرِ مولا و امام عزيزمان حضرت بقيهاللّه ارواحنان فداه مىباشد.
پيامها و نامههاى بسيارى از اثرگذارى اين اين كتاب به دفتر انتشارات طوس رسيده كه به چند نمونه از آنها اشاره مىشود:
1 ـ بانو ف. ط. كلاس 101 ـ دبيرستان...
كتاب خوبى بود. بعد از خواندنِ اين كتاب متوجه شدم كه دين اسلام براى زن ارزشِ زيادى قائل است.
با شيوه جديد دشمن براى از بين بردن حجاب و عفت و رواجِ بىبندوبارى آشنا شدم. حالا ديگر به چادرى كه بر سر دارم افتخار مىكنم و با پوشيدنِ اين چادرِ مشكى خود را متمايز از ديگران مىدانم و به اين يقين رسيدهام كه هيچ مسئلهاى دور از اسلام و قرآن نمىتواند سعادت و خوشبختى ما را چه در اين دنيا و چه در آخرت تضمين كند.
از اينرو از نويسنده اين كتابِ خوب و پرمحتوى كمال تشكر را دارم و اميدوارم قلم و ادبيّاتِ كشور ما به عنوانِ يك كشورِ اسلامى بتواند كتبِ بيشترى در اين زمينه نوشته و سطح آگاهى مردم را بالا ببرد.
2 ـ بانو ف. ه . كلاس 101 ـ دبيرستان... تاريخ 14/2/1392
من شخصا اين كتاب را مطالعه كردهام و احساس
عجيبى به من دست داد و از عذابهاى آخرت ترسيدم و از درگاه خداوند منّان طلبِ آمرزش كردم.
اين كتاب را به چند تن از اقوامم ارائه دادم و معتقدم كه اين كتاب براى جوانان و نوجوانان بسيار مفيد، لازم و ضرورى است.
اثراتى كه اين كتاب حتما مىگذارد، اين است كه خانمهاى محترم در انتخاب شغل موردِ علاقه و نياز خود دقت لازم بنمايند، يا اينكه با خواندنِ اين كتاب ممكن است شغلِ خود را كنار بگذارند و من اين اثر را در اقوام و خويشانِ خويش مشاهده كردم.
من به همه افراد جامعه به ويژه جوانان و نوجوانان خواندنِ اين كتاب را پيشنهاد مىكنم...
با سپاس فراوان از نويسنده و مؤلف كتاب
3 ـ بانو. ش. ى . ...
به نظر من مطالبى كه در اين كتاب مورد بحث قرار داده شده بسيار مفيد هستند و از مسائلى صحبت كرده كه واقعا در جامعه وجود دارد.
اين كتاب به بسيارى از سؤالهاىِ من جواب داده است، مانند:
ـ من هميشه فكر مىكردم، چرا بايد زنان حجاب داشته باشند؟
ـ يا با صداى نازك با نامحرم صحبت نكنند.
ـ يا از هيچ وسيله آرايشى (در خارج خانه) استفاده نكنند.
ـ و هر جايى نمىتوانند بروند.
اين كتاب به تمامى سؤالهاى من پاسخ داه است به خصوص اينكه هميشه فكر مىكردم، چرا بهتر است زنان واردِ كارهاى ادارى نشوند.
بيشترين چيزى كه باعث شد من جذب اين كتاب شوم، استفاده از احاديث و رواياتِ پيامبر و اهلبيت عليهمالسلام
آن بزرگوار است...
به يارى پروردگار بزرگ و عنايت امام زمان عليهالسلام، مطالب جلد پنجم اختصاص به پاسخ خوانندگان عزيز به نظرخواهىِ مطالبِ كتاب حجاب خواهد داشت، انشاءالله.
به جاى مقدمه··· 7
اين گزارش را بخوانيد··· 12
بررسىِ نكاتِ مثبت و منفىِ حوزههاى تحصيل··· 13
مسائلِ مثبتِ مراكز تحصيل··· 14
شادى بخش و غمانگيز!··· 15
هشدار به جوانان عزيز··· 17
جاى خالى دانشگاه هنر!··· 18
آلبوم موسيقى «امام رضا عليهالسلام» و گفتگوى با خدا!··· 20
حرمت شكنى!··· 21
چه بايد كرد؟!··· 22
غرورِ خانم تحصيلكرده!··· 24
خانه از پاىبست ويران است!··· 26
هشدار به والدين··· 28
در اين كتاب چه مىخوانيم؟!··· 29
«1» ضرورت تحصيل علم
تحصيل چه علمى بر همه مسلمانان واجب است؟··· 35
تحصيل علم همراه با تقوا و معنويت··· 38
آثار منفىِ اختلاط در محيطِ تحصيل··· 43
آسيبپذيرىِ شخصيّتى بافضيلت در مسير تعليم قرآن به نامحرم··· 45
«2» نوجوانان و جوانان در دوران اضطراب و عصيان
خانواده و تربيتِ فرزند··· 52
فطرت پاك كودك··· 54
تربيت صحيح كودك در هفت سال اوّل زندگى··· 57
هشدار به پدرها و مادرها··· 63
آزادى! يا بىرحمانهترين ظلم!··· 65
«3» جابجايى مهد و كودكان با آغوش پرمهر و محبّت مادر و كانون گرم خانواده!
اشتباه بزرگِ زنانِ شاغل··· 67
وضعيّت اسفبار مهد كودك و كودكستان··· 68
هيچ احساسى جايگزين عواطف و احساسات مادر نمىگردد!··· 70
مقايسه آغوش گرم خانواده با زندگى فرزندان در مهد و كودكستان··· 71
مهد و كودكستان از نگاه جرايد··· 73
پرخاشگرى و لجبازىِ كودكان مهد··· 73
كودك و دلهره جدايى از مادر··· 74
وحشتناكترين و سختترين روز زندگى··· 75
مادر! مىشه نرى سرِ كار؟!··· 77
مادر بىعاطفه!··· 78
مهد و كودكانِ تهاجمى و دردِسر آفرين··· 79
آموزشِ رقص و آواز در مهدِ كودك!··· 80
كار و اشتغال مادر به چه قيمتى؟!··· 82
كودك پرورش يافته با رقص، در بزرگى سر از پارتىهاى مختلط درمىآورد!··· 84
«4» كودكان و هفت سال دوم زندگى
وظيفه سنگين خانه و مدرسه··· 88
بلوغ زودرس كودكان و نوجوانان··· 90
معيارهاى مدرسه و مراكز تحصيل مطلوب··· 92
تهاجم بىرحمانه دشمن به نوجوانان··· 96
توزيع آرمِ شيطانپرستى در كلاس اوّل دبستان!··· 100
خبرهايى كه لرزه بر اندام مىاندازد··· 101
توزيع تصاوير مستهجن به وسيله دانشآموز دبستانى··· 103
دختركانِ معصوم، قربانى راه مدرسه!··· 105
كودكان دبستان درامان نيستند!··· 106
«5»نوجوانان و هفت سال سوم زندگى
دانشآموزان راهنمايى و اعتياد··· 113
فساد و انحرافِ نوجوانان در مدارس راهنمايى··· 114
دختر، كو ندارد حجابِ مادر!··· 117
پس از ورود به دبيرستان، حجاب دخترم خيلى كم شد··· 120
طاعون اخلاقى در حريم امام هشتم عليهالسلام··· 121
جريحهدار شدن قلب نازنين امام هشتم عليهالسلام··· 126
بازگشت به مطلب··· 129
تربيت دينى و اخلاقى دانشآموزان نظام آموزش و پرورش··· 129
روابط نامشروع دختران و پسران در دوران تحصيل··· 131
آسيبهاى مسير مدرسه! پدر و مادرها در خوابند!··· 131
آزادى به سبك غرب، بردگى جنسى··· 134
خبرهاى تلخِ خانه تا مدرسه!··· 137
تاوان تلخ دوستىهاى دوران تحصيل··· 140
تأكيد اسلام بر ازدواج··· 145
فاجعه ازدواجهاى احساسى جوانان··· 147
سرانجام ازدواج احساسى دوران تحصيل!··· 150
زندگى گذشته و امروز··· 153
زندگى ديروز و امروز··· 155
اما زن امروز··· 157
ازدواج نكبتبار مجازى··· 158
بيمارى روانى، نتيجه اختلاط دختر و پسر در محيط تحصيل··· 161
تحصيل يا ازدواج··· 163
موقع ازدواج··· 165
چاره چيست؟··· 167
ازدواجهاى همزمان با تحصيل··· 167
موانع تأخير ازدواج··· 169
بلاى خانمانسوزِ چشم و همچشمى!··· 174
فروش كلّيّه براى تأمين تجملات همسر!··· 176
«6» جوانان در هفت سال چهارم زندگى و پس از آن
فضاى دانشگاه از نگاه دانشجويان··· 182
الگوگيرى از راه و روش حضرت فاطمه عليهاالسلام··· 187
بازگشت و استغفار··· 192
چند نمونه از اثرگذارى ارزنده كتاب حجاب··· 197
ساير آثار نويسنده··· 207
1 ـ جلد اوّل اين كتاب:
نگاهى به آثارِ مثبتِ حجاب، مجازاتِ ترويجِ بدحجابى، شرح وظايفِ آقايان و بانوان از ديدگاه قرآن و سنّت.
2 ـ جلد دوم اين كتاب:
حجاب بىحجابى، آسيبها و آفتهاى شبيخون فرهنگى دشمن و غفلت و بىتفاوتىِ جامعه اسلامى!
3 ـ جلد سوم اين كتاب:
سير تاريخى حجاب در ايران و جهان، تهاجم دشمن، تأثير تيغ دولبه فناورى ماهواره، تلفن همراه، اينترنت، تلويزيون و... بر زندگى نوجوانان، جوانان و جامعه اسلامى و راهكارِ مبارزه با تكنولوژىِ بدون فرهنگ.
منتشر مىشود:
4 ـ جلد پنجم اين كتاب:
نامههاى پرشورِ دختران باايمانى كه تحوّل فكرى و عملى خود را به نمايش گذاشته و ادب، اعتقاد و احساس خود را در قالب جملاتى زيبا به تصوير كشيدهاند.