در حضور دریا

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : علیزاده، حسین، 1341

عنوان و نام پدیدآور: در حضور دریا / حسين عليزاده (حامد)

مشخصات نشر: قم: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، 1393

مشخصات ظاهری : 190 ص.

شابک : 1-794-463-964-978

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

موضوع: شعر فارسی -- قرن 14

رده بندی کنگره : 1393 96834 ل / 8151 PIR

رده بندی دیویی : 62 / 1فا 8

شماره کتاب شناسی ملی : 3580399

در حضور دریا

حسین علیزاده (حامد)

اداره تدوین متون ترویجی معاونت فرهنگی، ارتباطات و امور بین الملل مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث

ناشر: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث

مدیر تولید: مصطفی پورنجاتی

مدیر هنری: حسن فرزانگان

تصویرگر جلد: جلال محدثی

طراح جلد و صفحه آرایی: حسین ونکی فراهانی

بازخوان: علینقی نگران

چاپ: اول / 1393

شمارگان: 1000 جلد

شابک: 1-794-493-964-978

قیمت: 9500 تومان

دفتر مرکزی: قم، میدان شهدا، خیابان معلم، پلاک 125

دورنگار: 37740571 - 025

نمایشگاه دائمی علوم حدیث: قم، خیابان معلم

darolhadith.20@gmail.com

تلفن: 37740523 - 025

صندوق پستی: 37185/4468

تلفن: 37740545 - 025

darolhadith .ir

کلیه حقوق چاپ و نشر برای ناشر محفوظ است

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم مریم محققیان

در حضور دریا

حسین علیزاده (حامد)

فهرست اشعار

در آسمان تو...21

خاك كبوترخيز...22

قبله آیینه ها...23

کاش آهوی بیابان دو چشمت می شدم...24

روشن ترین تفسیر خدا...25

کوچه های خراسان...30

مقصد، دیار طوس...31

یا امام رضا علیه السلام...32

تویی که شاه منی...33

امامت عشق...34

توپ روس...36

نور ایزدی...39

مدیون بارگاه تو...40

آشنای آسمان...41

خاكبوس...42

حدیث هجر...45

يك روز صبح...46

كبوتر حرم...47

غزل رضوی...48

مشكات كبريا...49

غريب طوس...50

دخیل...51

خورشید راه...52

پابوس...53

کاسه های بی کسی...54

لحظه دیدار...55

پروانه شمع...56

روضه رضا...57

آستان رضا...60

راه حرم...61

دولت پاینده...63

بال بال دست های زائران...65

نهال باغ زهرا...67

به مونس دل ها حضرت رضا علیه السلام...70

نور رضا...71

زیارت...75

یا ضامن آهو...76

پروانه شدن...80

آستان کرم...81

مثل کفترهای گنبد...83

از زبان آفتاب (در راه خراسان)...84

طواف رضا...85

برای ولادت حضرت امام رضا علیه السلام...86

سر پناه...88

شبی دركوى رضا...86

گریه انگور...90

باغ رضوان...91

قبله اهل دل...93

بهشت ما...96

نور در نور...98

چراغ سرزمین لاله خیز...99

بوی زیارت...102

عرش اعظم آستان...103

رخصت دیدار...105

ضریح نگاه تو...106

دست گره گشا...107

پُرم ز هق هق گریه...108

سپیده هشتم...109

با آل على علیه السلام هر که در افتاد برافتاد...115

به هر دری زده ام...117

هوای پرواز...118

امام هشتم...121

شوق حرم...121

كوى رضا علیه السلام...121

نغمه خدا...121

نفس مسیح!...122

نقطه تفاهم...122

مولای طلوع!...123

زانوی ادب!...123

مولای اهل قلم!...123

پیغام بهار...123

رستاخیز...124

خطاب به شاه عباس صفوی...124

عطر ضریح...125

آیینه دل...125

لطف...126

دلدادگی...126

اصل كرم...126

پرچم رضا...127

دل...127

حسن خلق...127

میلاد...128

آرزو...128

زیارت...128

غبار روبی...128

اى اشك...129

پرسش...129

طیُّ الأرض...129

شفا...129

يا على بن موسى الرضا علیه السلام...130

تكليف...130

سرشت...130

خداجویان...130

چلچراغ جان...131

خراسان...131

خانه خورشید...131

خوب و بد...131

قبله جان...132

لطف...132

غريب...133

توسّل...133

اشك...134

پنجره...134

ضریح...134

حكمت...135

انس و الفت...135

گاهی که...135

آیینه ی آفتاب هشتم...136

تخت رضا...136

صبح باصفا...137

سرای مولا...137

سرسبزترین بهار...137

سایه لطف...137

غرق بوسه...138

فریادرس...138

ضریح آفتاب...138

شوق نگار...139

میلاد خورشید...139

كمند نور!...139

اگر نبینمت...140

آسمان هشتم!...140

چلچراغ...140

امّا،امّا...141

ثبت لحظات...141

صيد حرم...142

احتياط!...142

سر به زیر...143

اشك... 143

آرزو...143

قنوت...144

ضامن آهو...144

شوق كرم...144

امید...145

راه حرم...145

زائر...146

صبحِ هشتم!...146

حقّ همسایه...146

فرصت بیداری!...146

سلطان دين...147

آیینه دل...148

راه آسمان...148

زخمی غربت...148

برخاك تو...149

گدای تو...149

چشمه نور...149

كعبه نور...149

دیدار...150

پور پیمبر...150

گل محمّدی...150

زینت عرش...150

خورشید خراسان...151

گره گشا...151

رنگ خدا...151

قصه شوق...151

پور علی...152

مجنون تو...152

گنج شایان...152

تک بیت های رضوی...155

کتاب نامه گزیده...187

بسم الله الرحمن الرحيم

تلاش در جهت شناساندن و ارتباط با الگوهای راستینی چون امام رضا علیه السلام وظیفه تمام علاقه مندان به اندیشۀ حق مدارانه شیعه است. از دیرباز تا کنون آثار متعددی در شخصیت شناسی و مطالب مرتبط با هر یک از معصومان منتشر شده است اما ارادت شیعیان و به ویژه ایرانیان همواره سبب شده است که هر ساله حوزه نشر شاهد رخ نمایی آثار جدیدی در این زمینه ها باشد. در این میان آثاری که با محوریت امام رضا علیه السلام سامان می یابد از شمارگان بیشتری برخوردار است.

معاونت فرهنگی مؤسسه دارالحدیث پس از درنگی در اینگونه آثار و آسیب شناسی آن ها، دریافت که گذشته از تعدادی اندک بیشتر منشورات فارسی مرتبط با امام هشتم دچار آسیب هایی چون «برخورداری از شیوه های سنّتی، گستردگی صفحات و یا مجلدات، نداشتن خاستگاه علمی، بی بهرگی از صنایع هنری و عدم جامعیت» است. بر این اساس در راستای همایش ملی حدیث رضوی در سال 1392 که رسالت عمومی سازی اندیشه های آن امام همام را نیز عهده دار بود تصمیم به خلق مجموعه ای جدید از آثار مرتبط با امام رضا علیه السلام گرفت

پنج ویژگی «بهره گیری از منابع معتبر»، «گزیده گویی»، «بهره مندی از صنایع هنری»، «تنوع» و «قابل استفاده بودن برای سلیقه های گوناگون» از نکاتی است که مجموعه حاضر را از آثار مشابه ممتاز می سازد

شش کتاب مجموعه حاضر عبارت از:

1. کتاب «ماه هشتم» مهدی غلامعلی، زندگی نامه امام از ولادت تا شهادت در قالب متونی کوتاه، روان و علمی شامل 55 بخش (به تعداد سال های عمر شریف آن حضرت)
2.

کتاب «مینوی نگاه تو» مجموعه ای از داستان های کوتاه با مضمون سیره و شخصیت امام رضا علیه السلام با فضا سازی و شخصیت پردازی داستانی

3.

کتاب «در حضور دریا» حسین علیزاده در دو فصل شامل «مجموعه های گزیده شعر رضوی شامل اشعاری از حکیم سنایی تا امروز (حدود هزار سال)» و «اشعار کوتاه، تک بیتی و رباعیات رضوی»

4.

کتاب «این جا آسمان، نزدیک تر است»، مصطفی پورنجاتی، دل نگاره هایی با مضمون زیارت آستان حضرت امام رضا علیه السلام که اشاراتی غیرمستقیم به معارف امام شناسی دارد.

5.

کتاب «مسیحای طوس» حمید احمدی جلفایی، گلچین چهل کرامت از کرامت های امام هشتم.

6.

کتاب «برگزیده کتابشناسی امام رضا علیه السلام » ، هادی ربانی، معرفی گزارش گونه از منابعی که به کار مخاطبان عمومی می آید در دوازده موضوع همراه با مشخصات کتاب شناختی

از نویسندگان ارجمندی که در پیدایش آثار موجود کمر همت بستند صمیمانه سپاس گزاریم و امیدواریم مجموعه فعلی بتواند به دانش خوانندگان بیفزاید و رضایت ایشان را فراهم سازد.

معاونت فرهنگی و ارتباطات

این ران ملخ که بر سلیمان اهداست *** کی قابل آستانه پاک رضاست؟

پیش گفتار

شعر و سرود که ترجمان عاطفه احساس و شعور آدمیان است همراه همیشگی انسان از دیرینه ترین دوران تا فرداهای دیگر بوده و خواهد بود. اما در میان مسلمانان و بویژه شیعیان از دیرباز حجم عظیمی از اشعار درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان پاک ایشان بوده است؛ اشعاری که آینه و جلوه گاه عقیده اندیشه و ارادت انسان های باورمند و سخنوران هنرمند به آن کانون های عشق، فضیلت، حماسه و عرفان است.

شعر رضوی

در این میان، خورشید خراسان و هشتمین سپهر ایمان حضرت رضا علیه السلام آن هم در ایران و بویژه در قرون اخیر، که همواره صدها قافله دل همره او بوده، حضوری دیگر و جلوه ای فراتر داشته است. بی گمان کیفیت و کمیت باران گونه اشعار رضوی چندان چشمگیر و چنان برق آسا رو به

گسترش بوده است که امروزه صفحاتی پرشمار و برگ های زرین فراوانی از ادبیات دینی را به خود اختصاص داده و حقیقتاً مایه تحسین، اعجاب و افتخار گشته است.

اشعار پر تپش رضوی از همان دوران حیات نورانی آن امام مهربان نخست به عربی، جوشیدن گرفت و با ماجرای مهم، رسمی و پر بازتاب ولایت عهدی ایشان در سفری پر بار به خراسان تا حدودی اوج گرفت، هر چند بعدها با انصراف مأمون عباسی چندان اثری از آن ها برجای نماند.

مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی (1)و دکتر غلامرضا جمشید نژاد اول (2)، جمعاً بیش از 45 شاعر نامدار عرب را با نمونه های اشعارشان ذکر کرده اند که از همان قرن دوم (دوران حیات ظاهری امام علیه السلام) تا امروز، اشعار نغزی در ستایش ایشان سروده اند که از مهم ترین آن ها دعبل خزاعی، ابو نواس اهوازی، ابن معتزّ (فرزند متوکل خلیفه عباسی) ابوفراس حمدانی، ابوبکر خوارزمی، صاحب بن عباد ابن شهر آشوب و شیخ بهایی اند که در میان آن ها شاعران بزرگی از اهل سنت هم دیده می شوند. پس از شهادت مظلومانه امام رضا علیه السلام ، با وجود موانع و محدودیت ها سرایش مرثیه ها نیز درباره ایشان آغاز گشت ولی به عللی متأسفانه تا پیش از حکیم سنایی غزنوی (قرن پنجم و ششم هجری) شعر فارسی درباره آن حضرت در دست نداریم و اگر هم چیزی بوده در طوفان روزگار از میان رفته است.

علل تأخیر شاعران فارسی

راستی چرا شاعران پارسی گو با کمی تأخیر به سرودن درباره حضرت رضا علیه السلام پرداختند؟

دکتر شهیدی درباره علل تأخیر شاعران پارسی زبانی که اقدام به سرودن شعر برای امام رضا علیه السلام کردند، چنین نوشته است:

«با توجه بدین نکته که از آمدن اسلام به ایران تا پایان دوره مغولان مذهب رایج در نشأت گاه شعر فارسی (شرق ایران) مذهب حنفی بوده است نباید توقع داشت شاعران شعر بسیاری در ستایش آل علی سروده باشند، بخصوص که آن چه باقی مانده شعرهای مدحی شاعران درباری


1) ستایش و سوگ امام هشتم علیه السلام در شعر، کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام، آستان قدس رضوی، 1404 ق، ص 8 تا 35.

2) خورشید خراسان، انتشارات پلک، 1387 ش، ص 119 تا 154

است که برای نان سروده اند نه از روی عقیده و ایمان. و شعرهایی که زاده احساس و عاطفه پاک سرایندگان آن شعرهاست به تدریج از میان رفته. البته قلمرو آل بویه که مذهب شیعه را ترویج می کردند حساب جداگانه دارد و نیز از چند شهر دیگر شاعران شیعی برخاسته و به عربی و فارسی در مدح آل علی سخن سروده اند. اما اینان تا عصر تیموری در اقلیت بوده اند. فاطمیان در سده چهارم در شرق ایران نفوذی یافتند و شاعران فارسی زبان به ستایش آنان گشودند، اما از شاعران این مذهب نیز توقع ستایش امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را نباید انتظار داشت چنان که در دیوان ناصر خسرو نامی از امم هشتم نیامده است لیکن ستایش امیرالمؤمنین علی علیه السلام امام حسین و دختر پیغمبر را در شعرا و می توان دید. با این همه پیش از عصر تیموریان و شیوع مذهب شیعه شاعران عارف مسلک را می بینم که پاره ای شعرهای خود را به ستایش هشتمین امام زینت بخشیده اند. در سده هشتم پس از کاهش هجوم مغولان و روی کار آمدن تیموریان و نیز با تأسیس حکومت سربداران مذهب شیعه در قسمت های مهم ایران شایع می شود و از سده هشتم هجری است که شعرهای مدحی را در ستایش امامان و از جمله امام هشتم فراوان می بینی در آغاز سده دهم و تأسیس حکومت صفویان و رسمیت یافتن مذهب شیعه مسلم است که این گونه شعرها فراوان سروده شده است.» (1)

در دوران معاصر

در دوره های پس از صفویه بویژه از عهد قاجاریان به بعد رفته رفته ژرفا و گستره اشعار رضوی افزوده گشت تا جایی که در میان مناصب آستان رضوی عنوان «ملک الشعرایی» هم دیده می شود که مرحومان صبوری و ملک الشعرای بهار (پدر و پسر) و مرحوم دکتر قاسم رسا از جمله معروف ترین آن هایند که اغلب در مراسم اعیاد و وفیات و مناسبت ها به سرودن اشعار مناسب در آستان آن حضرت می پرداخته اند که طبعاً بسیار مورد توجه قرار می گرفته است.

اما در دهه های اخیر، بویژه پس از انقلاب اسلامی با فوران اشعار رضوی و جهش کمّی و کیفی چشمگیر آن مواجهیم که از جمله در کنگره های جهانی


1) ستايش و سوگ امام هشتم علیه السلام در شعر، همان، ص 38، 39.

رضوی نیز نمود فراوان داشته است. خوش بختانه امروزه ده ها کتاب مستقل و گاه مفصل علاوه بر صدها دفتر و دیوان شعر مشتمل بر اشعار رضوی به صورت چاپی و خطی در دسترس است و همی نطور در نشریات نرم افزارها سایت ها و وبلاگ ها و... و این حجم انبوه که خود کتابخانه ها و قفسه هایی را زیور داده و می دهد می طلبد که مورد شناسایی بیش تر و تحلیل قرار گیرد و ای کاش صاحب همتی دست کم کتاب شناسی و مأخذ شناسی مستقل آن را پدید آورد تا بزودی شاهد مقالات کتاب ها و پایان نامه هایی درباره نقد و تحلیل و ارزیابی آن ها نیز باشیم و بدین وسیله گام هایی در جهت رشد و ارتقای بیش تر آن ها برداشته شود.

درباره این گزیده

و اما درباره این کتاب که ادعا نمی کنیم به گزیده اشعار رضوی است، باید گفت تنها نمونه هایی است که به عنوان پیمانه هایی از آن خُم خانه و خوشه هایی از آن خرمن انبوه و قطراتی از دریایی که وصف شد، می تواند محسوب گردد هر چند گهگاه برخی از بهترین سروده ها و ابیات رضوی را هم در میان دارد.

اشعار این مجموعه در دو فصل تدوین یافته است: فصل اول مانند برخی دیگر از مجموعه های گزیده شعر رضوی شامل اشعاری از حکیم سنایی تا امروز (حدود هزار سال) را در بر می گیرد و در سبک و قالب و محتوا تنوع بسیار دارد چنان که شعر کوتاه و بلند قدیم و جدید از شاعران شیعه و سنّی و آثار شاهکار و متوسط را فرا گرفته است. از مزایای این بخش این که شامل برخی اشعار وزین ولی کمتر خوانده شده و کمتر شنیده شده ای از محمد علی فروغی ذکاء الملک، فریدون تولّلی و مهدی اخوان ثالث درباره امام رضا علیه السلام است. برخی دیگر از شاعران بخش اول که به ترتیب الفبایی ذکر شده اند، اگر چندان نام آشنا نیستند اما احساس شد که اندیشه و احساسی برای گفتن دارند. متأسفانه صفحات محدود کتاب موجب شد که ابیاتی از برخی اشعار بلند را حذف کنیم، چنان که ما را از تقدیم نمونه های خوب دیگر هم بازداشت و اگر نام برخی از ستایشگران ارجمند امام هشتم علیه السلام به میان نیامده هرگز دلیل بر اهمیت کمتر آنان نخواهد بود و البته این کاستی به گونه ای در بخش دوم از فصل دوم جبران شده

است.

و اما فصل دوم که شامل اشعار کوتاه و رباعیات رضوی است، اگرچه در حجم کمتر است اما شاید در معنا اندک نباشد چرا که در نوع خود تازگی و امتیازی دارد و آن بویژه در بخش «تک بیت های رضوی» است که مناسب عصر سرعت تحولات امروزین است. توضیح این که به اعتقاد این راقم و سراینده کوچک شعر مناسب دوران ما که عصر ارتباطات و رسانه ها است، عمدتاً شعر کوتاه است و کوتاه ترین اشعار هم که به شرط پسندیده شدن بسرعت رواج می یابد تک بیت هاست. حتی بسیاری از ضرب المثل ها و سخنان زبان زد و رایج هم بخشی از یک تک بیتی و در حد مصراع است. از این رو و برای رفع کمبودی که احساس می شد و برای جبران محدودیت فصل اول به جستجویی گسترده در چندین هزار بیت از اشعار رضوی پرداختم تا اگر نتوانستم شعر بلندی را به طور کامل نقل کنم دست کم بیت یا ابیاتی از آن را ارمغان دوستداران کنم، اما دریغا که با همه جستجو جز اندکی از تک بیت های ناب و درخشان را نیافتم! با این همه مأیوس نشده و با استمداد از آستان مقدس رضوی، به اقتباس و بازسازی برخی دیگر پرداخته و برخی را نیز در فرصت هایی معنوی سرودم این ابیات هم با نظمی الفبایی در پایان آمده و علت عدم ذکر نام شاعران آن ها همین است که برخی راغب به ذکر نام نبودند، برخی ناشناخته بودند برخی هم تغییرات اساسی یافتند تا مناسب این مجموعه شوند و تعداد قابل توجهی هم سروده این کمترین بنده درگاه رضوی گردآورنده است. یک مزیت مهم این بخش این است که خود به گونه آینه ای کوچک عصاره و برچکیده ای از صدها سال شعر رضوی از دهها شاعر (اغلب گمنام) است و قابل حفظ شدن تابلو شدن و استفاده از آن برای پیامک هاست پیامک هایی که امروزه واقعیتی فراگیر و اثرگذار و با اهمیت است. فایده دیگر این که برای مشاعره ها بویژه مشاعره رضوی به کار می آید و البته بالاترین کاربرد آن ها کمک به برقراری رابطه بیشتر، آسانتر و عمیق تر با ساحت پاک و آسمانی حضرت رضا علیه السلام است چرا که آسان تر نیز حفظ می شوند و بازگو می گردند.

امید است که این کوشش ناچیز مقبول خوبان قرار گرفته و بتواند به سهم خود گاهی دلی بلرزاند، آهی و شوری در افکند یا گاهی اشکی به یاد دوست بیفشاند

در پایان وظیفه دارم که از دست اندرکاران ارجمند مؤسسه پر افتخار دارالحدیث و بویژه از دوست پژوهشگرم جناب آقای عبدالحسین طالعی (نویسنده و شاعر گرامی) و جناب آقای محسن صادقی (مدیر محترم کتابخانه تخصصی امام رضا علیه السلام) که حمایت و تشویق ایشان این ارادتمند را دلگرم کرد سپاس گزاری کرده و دعای خیر برای مزید توفیق بدرقه راهشان کنم.

حسین علیزاده . قم مقدس

11 شهریور 1392 شمسی

مصادف با سالروز شهادت امام صادق علیه السلام

بخش اول: اشعار بلند

اشاره

در آسمان تو: حسن احمدی فرد

زدیده اشک مسرت فشانده ام آقا *** که تا ضریح خودم را رسانده ام آقا

به شکر آن که به پابوس اجازه فرمودی *** هزار مرتبه «الحمد» خوانده ام آقا

کنار گنبد زردت که قبه نور است *** کبوترانه دلم را نشانده ام آقا

جسارت است که در مدح تو سخن گویم *** در آسمان تو بالی فشانده ام آقا

بگیر دست دلم را که دستگیر تویی *** من آن مسافر در راه مانده ام آقا...

خاك كبوترخيز: جواد اسلامی

يله كن حجم پریشانی ما را بر دوش ***آسمان چشم من ای شرقی یلدا بر دوش!

جز تماشای تو کفر است چرانیدن چشم *** جز به تیغ تو حرام است سر ما بر دوش

پر زدم در طلب خاک کبوتر خیزت *** پر کدام است؛ بگو جذبه مولا بر دوش

نذر کردم چو به شوق تو بیاغازم وجد *** یا به زنجیر برندم ز درت یا بر دوش

آن چنان گنبد مینای تو بالاست که سر *** چون کلاه افتد از فرط تماشا بر دوش

با تو خورشید، حکایت گر حیرانی هاست *** آسمان بارگران می کشد این جا بر دوش

قبله آیینه ها: رضا اسماعیلی

چه بی شکیب و قرارم، ز هجر روی رضا علیه السلام *** پرد کبوتر جانم، به سوی کوی رضا علیه السلام

دلم دوباره غمین است و دیده ام گریان *** غمی به سینه ندارم، جز آرزوی رضا علیه السلام

در این سرای جهان، بی کس و غریبم من *** خوشا دمی بنشینم، به گفت و گوی رضا علیه السلام

من آن غریق گناهم، خدای من العفو *** گناه من تو ببخشا، به آبروی رضا علیه السلام

بچرخ سمت خراسان، چو آهویی معصوم *** تو ای نگاه غریبم، به جست و جوی رضا علیه السلام

بیا به سوی خراسان که آفتاب این جاست *** قسم که قبله آیینه هاست کوی رضا علیه السلام

شمیم نام «رضا» می تراود از کِلکم *** خوشا که گشته ام اکنون مدیحه گوی رضا علیه السلام

فروغ مِهر رُخش، جاودانه خورشید است *** بگو ز غصه بمیرد، «رضا»، عدوی رضا علیه السلام

کاش آهوی بیابان دو چشمت می شدم

کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می شدم *** ریزه خوار مشرق خوان دو چشمت می شدم ک

اش یک شب می گذشتم از فراز چشم تو *** گرم گلگشت خراسان دو چشمت می شدم

کاش یک شب می سرودم گنبد زرد تو را *** فارغ از دنیا، غزلخوان دو چشمت می شدم

کاش یک شب می نشستم در ضریح چشم تو *** باز هم پابند پیمان دو چشمت می شدم

صحن و ایوان تو را ای کاش جارو می زدم *** چون کبوترها نگهبان دو چشمت می شدم

کاش یک شب بوی گل می چیدم از چشمان تو *** بلبل باغ و گلستان دو چشمت می شدم

ضامن آهوست، چشمان شهید روشنت *** کاهش آهوی بیابان دو چشمت می شدم

کاش یک شب معرفت می چیدم از چشمان تو *** غرق در دریای عرفان دو چشمت می شدم

کاش یک شب می شدم خیس نگاه سبز تو *** شاهد اعجاز باران دو چشمت می شدم

کاش یک شب نور می نوشیدم از چشمان تو *** می درخشیدم چراغان دو چشمت می شدم

کاش می خواندم شبی قرآن چشمان تو را *** در شبی روشن، مسلمان دو چشمت می شدم

سخت شیرین است طعم روشن چشمان تو *** کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می شدم

روشن ترین تفسیر خدا

ضریح تو را تشنه ام....

ای هشتمین طلوع معطر، ای کهکشان غریب!...

ای کرامت نامکشوف!

دریغ و صد دریغ، که قداره بندان اقتدار

بر گستره معنویت تو، گرد احتکار پاشیدند

و طلوع سخاوتمند کرامات تو را به تاراج حسادتی بخیل وانهادند.

در آن روزهای مظنون

اگر گرگ ها

لاشه توطئه را به دندان نمی گرفتند

شاید، امروز

ریشه های غیور تو در ما، بیش از این تکثیر شده بود

و ما بیش از این، از جنس اصالت تو بودیم

ولی افسوس که عنکبوت های برزخی قدرت

برگرداگرد هاله نورانی تو

تارهای ظلمت تنیدند

و شب کوران سپیده خوار

ستارگان درخشان آسمان تو را بلعیدند

و بی تو، رستگاری یتیم شد

و هدایت، سیاهپوش.

و این عجیب نیست که تو

در فهم کنه های متعفن عافیت نمی گنجی

چرا که هاضمه ادراک این حشرات موذی

جز برای کشیدن خُرناسه های «دنیا طلبی»

به کاری نمی آید!

ای مؤذّن معرفت!

راهزنان هدایت، تو را که حقیقتی عریانی

بارها و بارها از ما ربوده اند

و ما بارها و بارها

بی تو، شکسته ایم

و ققنوس وار. در آتش فراق

به خاکستر نشسته ایم.

ای قصیده پارسایی!

روزی، در کوچه های شب زده نیشابور،

تو را دیدم

که از مأذنه های بی نیازی

وارستگی را اذان می گفتی

و جهان دمادم

بر تن پوش سادگی ات ریشخند می بارید

و تو چهار فصل تعلق را

به چهار تکبیر می راندی

آری، تو هم رنگ دنیا نبودی

برجان ظلمت، رعشه های مرگ نازل شد

و حجم متوحش وحشت

از طنین عطسه افشاگر آتشفشانی مهاجر

متلاشی شد

از بارش «خِرَد تبسم» تو

همه دشت های مجهول نابینا

در شطی از بیداری شفاف شناور شدند

و به تکلم بصیرت، لب گشودند

و در جنگل های آن سوی «تفکر»

شکوفه های ادراک، بر شاخه های بینایی

«معرفت» را جوانه زدند

طلوع معطر تو،

بشارت روشن ایمان بود

که نگین «حسبی الله»(1)را

بر تارک انگشتری عصمت نقش می بست

و صد و بیست و چهار هزار ستاره مبعوث را

در آسمان نبوت

به نور افشانی دوباره فرا می خواند

از همین رو، در فردای انتشار نورانی تو

هفتمین جغد تزویر (2)

به پروازی منحوس بال و پرگشود

تا شکوفایی شاخه های آسمان قامت تو را

در شبیخون شب نغمه های شوم خویش

پرپر کند.

اما این پرواز تاریک

جز سایه سرنگونی یک توهّم نبود

که دلقک وار

بر تخت پوسیده اقتدار

جلوس می کرد!


دنیا، سماجتی پرمدعا بود،

که مدام بر تو می پیچید

و تو، متانتی فروتن بودی،

که مدام از دنیا می گریختی

تو از خطوط پیشانی دنیا،

تقدیر بی اعتباری را خوانده بودی

و دنیا در نگاه تو،


1) «حسبى الله» به روایتی نقش نگین انگشتری امام رضا علیه السلام بوده است.

2) منظور «مامون» فرزند «هارون» هفتمین خلیفه عباسی است.

نقطه ای به مصداق «هیچ» بود.

تو دنیا را نمی انباشتی

به «هیچ» می انگاشتی.

و من نیک می دانم که شیطان

به همدستی «تهدید»

تو را در شب شبیخون شمشیر

و در بارش بی امان نیزه های عناد

بر کرسی خلافتی سراب کردار نشاند (1)

و سرانجام نیز

دست های محافظه کار مصلحت

تو را در کوچه های بن بست «طوس»

به سالوسی اهریمنی

بی ترحم، از ما ربودند (2)

و یا کریم های سوگوار دل ما را

در قفس های وحشت

به کرکس های تازیانه تعارف کردند.

و ما بی تو چه تنها ماندیم!

ای منظومه هدایت!

بی تو اما...

هستی، سیاره سرگردان تهیدستی است

که برگرداگرد عبث

نافرجامی را می چرخد

و در تاریکستان وحشت

با آرواره های هراس، جویده می شود.

بی تو


1) به شهادت تاریخ، حضرت امام رضا علیه السلام بر اثر تهدیدهای مکرر مأمون و به حکم ضرورت به ولایت عهدی تن در داد.

2) تاريخ وفات امام رضا علیه السلام بنا به گفته مورخان و علمای بزرگ سال 203 هجری در طوس بوده است

زندگی تسلسل ناخودآگاهی است

که در یلدایی ترین شب ناامیدی

«مرگ» را به خواب می رود

و در حضیض فتنه خیز سرابی حجیم

سایه وارگّم می شود

بی تو، در کوچه های آفرینش

جای پای عشق را

افعی های هفت سر خصومت می بلعند...

بی تو از ابر، عطش می بارد

بی تو از زمین خنجر می روید...

بی تو از لب ها زهر خند می چکد...

و بی تو «من» - در بطن ناکامی -

زنده به گور می شوم!

كوچه های خراسان: قیصر امین پور

چشمه های خروشان ترا می شناسند *** موج های پریشان ترا می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی جوابی *** ریگ های بیابان ترا می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت *** زین سبب برگ و باران ترا می شناسند

هم تو گل های این باغ را می شناسی *** هم تمام شهیدان ترا می شناسند

از نشابور با موجی از «لا» گذشتی (1)

ای که امواج توفان ترا می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن تست

ای که آیات قرآن ترا می شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری

آی پیدای پنهان ترا می شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سرآمد

چون تمام غریبان ترا می شناسند

کاش منهم عبور ترا دیده بودم

کوچه های خراسان ترا می شناسند


1) حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رضي الله عنه قال: حدثنا أبو الحسين محمد بن جعفر الأسدي قال: حدثنا محمد بن الحسين الصوفي، قال: حدثنا يوسف ابن عقيل، عن إسحاق بن راهويه، قال: لما وافى أبو الحسن الرضا علیه السلام بنيسابور و أراد أن يخرج منها إلى المأمون اجتمع إليه أصحاب الحديث فقالوا له: يا ابن رسول الله ترحل عنا و لا تحدثنا بحديث فنستفيده منك؟ و كان قد قعد في العمارية، فأطلع رأسه و قال: سمعت أبي موسى موسى بن جعفر يقول: سمعت أبي جعفر بن محمد يقول: سمعت أبي محمد يقول: سمعت أبي علي بن الحسين يقول : سمعت أبي الحسين ابن علي بن أبي طالب يقول: سمعت أبي أمير المؤمنين علي بن أبي طالب يقول: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله يقول: سمعت جبرئيل يقول: سمعت الله جلّ جلاله يقول : لا إله إلا الله حصني فمن دخل أمن من عذابي. قال: فلما مرت الراحلة نادانا. بشروطها و أنا من شروطها. توحيد صدوق ص 25 ح 23.

مقصد دیار طوس: مهدی اخوان ثالث (م. امید)

*مقصد دیار طوس: مهدی اخوان ثالث (م. امید) (1)

آمد نسیم صبا پیش از سپیده دمان

تا بسترد ببرد از دل ظلام غمان

چون فرودین ز بهشت آید غمان ببرد

گر هست شیر ژیان، ور هست پیل دمان...


از ری ز مهلک جنگ، جستم به مأمن طوس

در زاد بوم خودم، بهتر امان و ضمان

در ظلّ بوالحسنم، هشتم امام همام

حبل المتين درش ملجای معتصمان

همنام و نسل علی آن برتر ازلی

سالار لم یزلی، زو محترم حرمان

توس است و صبح بهار، من زائری سفری

در باغ پیر بزرگ، با یک دو هم قدمان...

ای خفته خیز و بگو یک ره دگر چو امید

آمد نسیم صبا، پیش از سپیده دمان


1) در فروردین 67 به زادبوم خود توس مشهد رفته بودم بیمارگونه و گریزان از بمب و موشک جنگ تحمیلی و مدت ها بود شعری نگفته بودم اما به محض سکونت و سکون یافتن در مشهد این قصیده به خاطرم خطور کرد (از یادداشت شاعر) ضمناً اخوان اشعار رضوی دیگری هم دارد ولی این یکی کمتر مطرح شده است.

يا امام رضا علیه السلام: مهدی ایزد پناه

نشسته کنج تضرع به زیر لب گله دارد *** نیازمند غریبی که درد فاصله دارد

ز راه آمده زائر، به کوله بار محبت *** به دست عجز و تمنّا؛ به پای آبله دارد

قیام کرده به سجاده یقین و ارادت *** رضا رضای حزینش صفای نافله دارد

و دانه دانه اشکش شبیه رشته زنجیر *** گواه آن که دل و جان اسیر سلسله دارد

جدا ز همسفران درد دل بگوید و گرید *** مگر به جسم ضعیفش که گرد قافله دارد

برای زائر مولا غزل سرود، چو «تائب» *** ز آستانه لطفش تمنی صله دارد

تویی که شاه منی: فاطمه بدیعی

من از حوالی گلهای سرخ کاشانم *** کنیز حلقه به گوش ضریح سلطانم

دخیل بسته آن لحظه های بارانی *** کنار تربت و صحن و چراغ و ایوانم

و از لطافت اشعار محتشم گاهی *** چکیده قطره ذوقی به فال فنجانم

اگر چه شاه غریبی و از شما دورم *** قسم به سفره خالی به اشک چشمانم

تمام دار و ندارم همین غزل شده است *** که عاشقانه سروده، دل پریشانم

من از اهالی پس کوچه های تنهایی *** من از حوالی شب های شعر کاشانم

تویی که شاه منی من گدای درگاهت *** کنار منظر چشمت بکن تو مهمانم

امامت عشق: عباس علی براتی پور

عید میلاد جان و جانان شد *** مولد خسرو خراسان شد

آسمان مدینه رویش دید *** در قدومش ستاره باران شد

گاه وجد و سرور آمده است *** موسم شادی فراوان شد

در گلستان عشق با شادی *** بلبل نغمه گر غزل خوان شد

گهرجان شد از صدف بیرون *** روشنی بخش چشم یاران شد

گشت عالم پر از نشاط و سرور *** تاریخ ماه او نمایان شد

سخن آشنا به گوش آمد *** جلوه گر آیه های قرآن شد

برقی از نور او به طور افتاد *** مات و مبهوت پور عمران شد

ای بلند آیت خداوندی *** از تو روشن چراغ ایمان شد

چشمه های محبّت و ایمان *** در دل عاشقان خروشان شد

مهرت ای آفتاب خوبی ها *** پرتو افکن به ملک امکان شد

گشتی از مهر ضامن آهو *** تا که صیاد مات و حیران شد

صیت نام تو ای امام رئوف *** از دل خاک تا به کیوان شد

ای مطاف فرشتگان خدا *** که به حکمت سپهر گردان شد

دست عزمت اشارتی فرمود *** شیر از نقش پرده غران شد

ای جگر گوشه رسول خدا *** که تب عشق از تو سوزان شد

شب میلادت ای امام غریب *** چشم عشاق اشک ریزان شد

تربت پاکت ای امام همام *** باعث افتخار ایران شد

من و مداحیت، زبانم لال *** که به شأنت خدا ثناخوان شد

چند بیتی به سان هدیه مور *** تحفه درگه سلیمان شد

توپ روس

*توپ روس(1)

محمد تقی ملک الشعراء «بهار»

... شاه رضا شهيد خراسان غريب طوس *** کآتش به قلب پاک وی افکند توپ روس

شاهی که خون کند دل احباب غربتش *** پر خون شد از جفای بداندیش تربتش

محصور شد زخیل عدو درگهی که بود *** خلق دو کون در کنف لطف و عزتش

آن آستانه ای که خدا کردش احترام *** دردا که توپ روس برانداخت حرمتش

صحنی که داشت قیمت جان ها غبار او *** نعل سمند حادثه بشکست قیمتش

سوراخ شد زتیر جفا پیکری که بود *** پشت نهم سپهر، کمان بهر خدمتش

غلتید در دماء شهیدان تنی که بود *** آب حیات ریز خور خوان نعمتش

دریای قهر حق ز چه رو موج زن نگشت *** زین کینه ها که رفت به دریای رحمتش

ای حجت خدای زغیبت برآر سر *** بنگر که با خدای چه کردند و حجّتش

رضوان درید جامه و زد پیرهن به نیل *** خون موج زد ز چشمه تسنیم و سلسبیل

بارید سنگ فتنه به گهواره مسیح *** افتاد نارکینه به گلخانه خلیل


1) ابیاتی از ترکیب بندی که در سوگواری از حادثه بمباران آستان مقدس رضوی در سال 1290 ش. گفته شده است و اندکی پس از آن متجاوزان به سزای عمل خود رسیدند.

کرّوبیان سدره رحمت پریده رنگ *** پرسان بیان واقعه از حضرت جلیل

آیا خلیل زآتش نمرود شد هلاک *** آیا خراب خانه حق شد زقوم فیل؟

آیا دوباره خون حسین و کسان او *** گشته است برگروه زنازادگان سبیل؟

ای حجت زمانه دل ما به جان رسید *** تعجیل کن که فتنه آخر زمان رسید

بنگر که از زمین خراسان ز جور روس *** افغان و شور و غلغله بر آسمان رسید

بنگر که در میان شبستان جدّ تو *** خون های کشتگان جفا تا میان رسید

بنگر که در ضریح رضا تیر آتشین *** از چارسو بر آن تن بهتر ز جان رسید

ای پادشاه دین بنگر کاوفتاده باز *** از توپ روس زلزله در بارگاه دین

بنگر که کرد دشمن ناپاک دین تباه *** آماج تیرکینه تن پاک شاه دین

بنگر که از زمین خراسان ز توپ روس *** بر آسمان زبانه کشد دود آه دین

این بارگاه کیست چنین خالی و خراب *** خائن به جای خادم و آتش به جای آب

درگاهش از تزاحم دین پروران تهی *** ایوانش از تطاول بیگانگان خراب

سوراخ گشته گنبدش از توپ قلعه کوب *** پر گرد گشته حضرتش از ظلم بی حساب

رخشنده گنبدش شده پنهان به دود توپ *** چون روی حور پنهان در نیلگون نقاب

گاه اذان شام فراز مناره اش *** غرّان خروش توپ که قد قامت العذاب

در زیر طاق و پای ضریح مطهرّش *** هنگامه ای که کاش نبیند کسش به خواب

زوار بی گناه و فقیران بی نوا *** تن ها به ره فتاده و رخ ها به خون خضاب

این کاخ جای بوسه شاهان عصر بود *** اسب عدو كجا و چنین کاخ مستطاب؟!

اسلام را شهید جفا کرد توپ روس *** نتوان شمردنش که چها کرد توپ روس

هر ماتمی که بود کهن شد به روزگار *** زین ماتم نوی که بپا کرد توپ روس

آوخ که در دیار خراسان به عهد ما *** تجديد عهد كرب و بلا کرد توپ روس

نمرود وش به بارگه حجّت خدا *** با تيركينه قصد خدا کرد توپ روس

دردا که رخ، ز بهر خرابی، چو قوم فیل *** بركعبه حریم رضا کرد توپ روس

آه از دقیقه ای که بمانند پیک مرگ *** در این شریف بقعه صدا کرد توپ روس

گرد ضریح سبط نبی را چو قتلگاه *** پر از جنازه شهدا کرد توپ روس

زوّار را به طوف ضریح رضا، درو *** هم چون علف، به داس جفا کرد توپ روس...

نور ایزدی: محمد علی مجاهدی «پروانه»

کاروان ما به سوی طوس می گردد روان *** سیل آری سوی اقیانوس می گردد روان

بهر ابلاغ سلام از عرش جبریل امین *** بامدادان سوی خاک طوس می گردد روان

از برای خاکروبیّ درش روح الامین *** هر سحر با شهپر طاووس می گردد روان

هر زمان خواهد که آرد در رصد این مهر را *** سیل اشک از چشم بطلمیوس می گردد روان

هر که دردی دارد از او می کند درمان طلب *** سوی او از عجز جالینوس می گردد روان

چون شدی نومید ای دل کمتر از آهو مباش *** جانب او آن که شد مأیوس، می گردد روان

بس که نور ایزدی (پروانه) در او دیده است *** سوی او با ذکر یا قدّوس می گردد روان

مدیون بارگاه تو: فاطمه تفقدی

می گیرم از ضریح تو این روزها مدد *** در سینه ام تلاطم و طوفان و جزر و مد

تنها خیال توست که هر شب دل مرا *** در آسمان عشق و غزل می کند رصد

جز آستان پاک و نجیب تو هیچ کس *** هرگز نبوده خانه خورشید را بلد

ای ماه من، دوباره بیاور از آسمان *** باران و آفتاب و ستاره، سبد سبد

مدیون بارگاه توام ای غزل ترین *** مدیون بارگاه تو و عشق تا ابد

آشنای آسمان: سعید تکلومنش

ای آن که در غربت خاک، با آسمان آشنایی *** در هر کجایی که باشی در آستان خدایی

با دستهایی که آسان می بخشد و می رهاند *** تمثال مهر خداوند، تندیس لطف و سخایی

در روزگاری که باران، چندی نباریده باشد *** فصل نماز طراوت، در لحظه های دعایی

هر چند غیر از غریبی، در روزگارت ندیدی *** اما تو همواره با ما، در هر کجا آشنایی

در برگرفته ضریحت انبوه مشتاق مردم *** زیرا به نام خداوند بر درد اینان شفایی

جان از عذاب الهی، با بودنت گشته ایمن *** زیرا شما شرط رفتن، در حصن الا اله یی

ما را دعا کن بیاییم، این سال پابوس مولا *** ای آن که در روز میلاد، در آستان رضایی

خاكبوس

شعر فریدون توللی درباره امام رضا علیه السلام (1)

برخی نوشته اند که وی این شعر را در دهه آخر عمر خویش سرود اما سال آن را نیاورده اند. منبع آن هم کتاب آخرین مجموعه شعر وی «بازگشت» صص 47 - 49 است (ر.ک سایت آقای رسول جعفریان)

به دیده، سرمه کند خاک آستان رضا را *** دلی که مرکب همت کند سمند قضا را

بزرگوار امامی که فیض رحمت عامش *** به زیر چتر هدایت گرفته شاه و گدا را

مقيم كوي وصالش، گره زدل بگشاید *** چو برگ غنچه، که بیند به خود، نسیم صبا را

اگر شکسته دلی، مومیای رحمت او جو *** که در خزانه او جسته ام، کلید شفا را

ز بوریا به سریرت نهد به دست عنایت *** نبوید از تو، چو با داغ سینه، بوی ریا را

على، جمالِ خدا دید و در نهادِ تبارش *** توان معاینه دیدن کمالِ لطفِ خدا را

تو گر رضای رضاجویی، از سزای سزا به *** که در رضای رضا دیده ام، سزای سزا را

به ناخدایی ،او، هر که دل به موج فنازد *** به خاک تیره فشاند، سبوي آبِ بقا را

سخن، دراز نگویم که وصف طره لیلی *** به گردِ گردن مجنون نهد کمند بلا را

به کیمیا گریش در نهاد تیره خود بین *** نه برقِ گنبد زرین و بارگاه طلا را!


1) فریدون توللی سابقه ای نه چندان مثبت و در عین حال شعری روان و سعدی گونه دارد که زاییده دیار ادب خیز فارس است سال ها در حزب توده بود بعدها به مرحوم خلیل ملکی پیوست و زمانی در کنار برخی از سران رژیم گذشته قرار گرفت و آب توبه او با سرایش شعر «خاکبوس» بود، قصیده ای بس زیبا که در سفری به مشهد مقدس سروده و انصافا جزو اشعار ناب و زبده ای است که در وصف حضرتش سروده شده است

به یک کرشمه هزاران غمت ز دل بزداید *** دمی که بر تو گمارد نگاه عقده گشا را

ترا، به پوزش آن جانِ پرگناه تو بخشد *** به گونه های تو، گر بنگرد، سرشک صفا را

در آو، خاک درش، توتیای دیده خود کن *** به پیش آن که نیوشی به جان خروش درا را

تو برگ زردی و برسان تند باد خزانی *** نهیب مرگ، به گوشت زند، صفیر صلا را

دلی، که قبله گهش خاک آستانِ رضا شد، *** دگر رها نکند، آستین قبله نما را

خطا بود، که ضمانش، به جان و دل نپذیری *** کسی که، ضامن جان گشته، آهوان ختا را

تو، زهر خوشه انگور بین و حیله مأمون *** که از زمانه برانداخت، راه و رسم وفا را

امام ما که روانش خجسته باد، دمادم *** زند خروش که برکن بناي جور و جفا را

زند خروش که گرکین من به معرکه خواهی *** به کین هر چه ستمگر، گشاده دار لوا را

رضا نه از پی تسلیم خواندت به شهادت *** که در عزای شهیدان، کشی از مهلکه پا را!

درین زمانه، هزاران رضاست بندي مأمون *** تو بر گشاده به ظالم زبانِ مدح و ثنا را

به تیغ تیز، گرت دست می رسد نپسندد *** خداي عزّوجلّ، از تو دستِ عجز و دعا را!

خیانت است، خموشانه، سر به سجده نهادن *** به گوش مسلم و ترسا رسان خروش رسا را

روان عالمی، از مار سامری بگدازد *** اگر که موسی عمران، نهد به گوشه عصا را

کمر، به خدمت ارباب جور و مفسده بستن *** جنایتی است، قوی پنجگان نیزه ربا را

دلی که قصدِ ستمگر کند، به جوشن ایمان *** دلاورانه به خون شوید آستین قبا را

لگام خامه نگیرد اگر، به چامه فریدون *** سمندِ فکرت او بشکند حریم ادا را

حدیث هجر: محمود شاهرخی «جذبه»

شبی به کعبه وصل تو راه خواهم یافت *** در آن حریم الهی پناه خواهم یافت

غباری از سرکوی تو سرمه خواهم ساخت *** فروغ دیده از آن خاک راه خواهم یافت

بر آستان جلال تو سجده خواهم برد *** چو قدسیان، شرف و عزّ و جاه خواهم یافت

به خاک پای تو گر زانکه سر نهم روزی *** ز فرش، عرش ازین پایگاه خواهم یافت

حدیث هجر تو با درد و داغ خواهم گفت *** مکان به کوی تو با اشک و آه خواهم یافت

امام ثامن، ای قبله نفوس و عقول *** بگو که بار بدان بارگاه خواهم یافت؟

بسویم ارنگری ای رخ تو شمس شموس *** دلی بروشنی مهر و ماه خواهم یافت

گرم شفیع نگردی بگو چه چاره کنم *** فضاحتی که ز شرم گناه خواهم یافت

گرم تو دست نگیری و راهبر نشوی *** به حشر، نامه خود را سیاه خواهم یافت

به کیمیای نظر گر بسوی من نگری *** عیار ناب ز فیض نگاه خواهم یافت

به روز واقعه گر رخ به «جذبه» ننمائی *** ز بیم حالِ دلِ او تباه خواهم یافت

يك روز صبح: رضا جعفری

یک روز صبح زود، ازل بود یا ابد *** فرقی نمی کند سر این راه نابلد

پا کردم عقل را و بسی راه دور شد *** نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد

یک روز صبح زود رسیدم که: «السلام» یک روز صبح، جای «صنم» گفتم: «الصمد»

ای آب نو نهال که یک قطره شما *** کافی ست در شکستن اندام پیر سدّ

تو آن ستاره ای که تمام منجّمان *** حتّا نکرده اند شبی هم تو را رصد

عیسی که نیستی، پدر تو امام بود *** این بار چندم است که گهواره حرف زد

نام تو چیست؟ کودک موسی، نه گل؛ نه سیب!؟ *** جایت کجاست؛ باغچه، گهواره یا سبد؟

دریا کنار مرقد تو موج می زند *** ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مدّ

از یک شروع می شوی و هفت مرتبه *** در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد

هر کس که می دهد به تو از دور، یک سلام *** وقت جواب، مضربی از هشت می شود

این جا فقط تویی و تویی؛ این تویی چه خوب *** آن جا منم منم منم و این منم چه بد!

من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا *** من قصد کرده ام بروم یا علی مدد

كبوتر حرم: حسین حاجی هاشمی

دوباره آمده ام تا کبوترت باشم *** قبول می کنی آیا کبوترت باشم؟

نشسته ام که تو اذن پریدنم بدهی *** که تا همیشه دنیا کبوترت باشم

دخیل پنجره صحن می شوم امشب *** به این امید که فردا کبوترت باشم

مطیع حکم توام ضامن همیشه غریب *** بگو غزال شوم یا کبوترت باشم

چه می شود که من - این تا همیشه آواره - *** فقط همین دو سه شب را کبوترت باشم

اگر چه بال پریدن ندارم آقا جان *** دوباره آمده ام تا کبوترت باشم

غزل رضوی

گفتم غزل بگویم و شاعر شوم تو را *** شاید خدا بخواهد و زائر شوم تو را

شاید خدا بخواهد و در بیتی از غزل *** مقصد شوی مرا و مسافر شوم تو را

این سان که باد را به هوایت دویده ام *** کم مانده است خاک معابر شوم تو را

قسمت نبود ضامن آهو شوی مرا *** دریا شدی که مرغ مهاجر شوم تو را

هر شب دخیل پنجره شوق می شوم *** شاید خدا بخواهد و شاعر شوم تو را

مشكات كبريا: علاء الدین حجازی

فروغ روشن مشکات کبریاست رضا *** نشان زنده آیات هل اتی است رضا

دلیل خلقت کون و حقیقت قرآن *** بحار رحمت و سرچشمه بقاست رضا

ضیای کنگره هوش و روشنای زمین *** امام هشتم و حاکم به ماسواست رضا

اساس دانش و تقوی، اصول فضل و کرم *** پناه امن اسیران مبتلاست رضا

همای دولت او را فضای گیتی تنگ *** ز تخته بند تن و آرزو رهاست رضا

وجود هر دو جهان از طفیل هستی اوست *** مدار قطب زمین، حجت خداست رضا

عجب مدار اگر خاک کوی او بویم *** که جان خسته ما را شفا رضاست رضا

شکوه منزلتش را چسان کنم تقریر؟ *** که جانشین نبی، پور مرتضاست رضا

از آن خدای رضایش لقب نموده رضا *** مشیّت ازلی را به حق رضاست رضا

غريب طوس: عباس حداد کاشانی

بر آن سرم که نهم سر بر آستانه تو *** به خاک افتم و بوسم رواق خانه تو

دلم چو کودک افسرده حال در همه حال *** دمی قرار نگیرد، کند بهانه تو

هوای کوی تو را داشتم که عمری داشت *** کبوتر دل من میل آشیانه تو

ز شوق افتم و خیزم به خاک هم چو نسیم *** که بی نشان شدم و یافتم نشانه تو

نه دام بود و نه دانه ولی به دام افتاد *** دلی که بود هواخواه آب و دانه تو

هنوز از در و دیوار طوس می آید *** به گوش اهل یقین ناله شبانه تو

تو از فراق پسر ناله کردی و حدّاد *** ز غم به یاد تو و ناله و ترانه تو

دخیل: سید حسن حسینی

مهمون از راه اومده شهر شده آماده *** بازم امشب تو حرم غلغله و فریاده

دل گنبد داره از غصه و غم می ترکه *** چن هزار تا دل غمگین تو خودش جا داده

قد گلدسته وقاری داره امشب که نگو *** رو ضریح قامتش دست نیاز باده

تشنگی مثل گدایی که دروغی باشه *** دم سقا خونه زیر دست و پا افتاده

غم غربت اومده دخیل ببنده به دلم *** به خیالش دل من پنجره فولاده

خورشید راه: عبدالله حسینی

ای آستان قدس تو تنها پناه من *** بر خاک باد پیش تو روی سیاه من

می آید از درون ضریحت شمیم عشق *** پیچیده در فضای حرم دود آه من

چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است *** ای چلچراغ چشم تو خورشید راه من

گلدسته ات منادی صوت اذان عشق *** مأنوس با غروب و زوال و پگاه من

مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام *** شمس الشموس هستی و نامت گواه من

هر صبحدم به شوق تو بیدار می شوم *** کافتد به بارگاه تو لختی نگاه من

ای غربت مجسم تاریخ ای امام *** ای خاک پاک مرقد تو بوسه گاه من

پابوس: سیّد علی حسینی ایمنی

دل من تنگه، کسی دلش نمی سوزه برام *** یکی از همین روزا، می روم به پابوس آقام

منی که فقط همین دستای بسته مو دارم *** توی این دنیا، همین قلب شکسته مو دارم

کفترت می خواد بیاد دورت بگرده آقاجون *** در و وا کن که هوا برفی و سرده آقا جون

اگه صید تو بشم، ضامن آهو نمی خوام *** هر چی که سرم بیاری به خودت قسم! رضام

آقا قربون چشات! نیگا به من عیبی داره؟ *** چی می شه گدا بیاد، سر به ضریحت بذاره؟

دست خالی اومدن عیبی نداره این قده *** اگه با دست خالی بیرون برم خیلی بده!

کاسه های بی کسی: سید ابوالقاسم حسینی «ژرفا»

از هزاران زایر درد آشنا، من هم یکی *** زین همه مسکین سرتا پا گدا، من هم یکی

هر طرف، بسته دلی، قفل ضریح مهرتو *** مُهر شد با خونِ دل این قفل را، من هم یکی

هر یک را کاسه یی از بی کسی پیشت فراز *** پر شده از اشک، دست کاسه ها، من هم یکی

پای بوست را ملایک، صف به صف پَر ریخته *** خوش که ریزم در جوارت دست و پا، من هم یکی

کیمیاگر تر، ز مهرت هیچ اکسیری مباد *** مس دلان، مسکین ایوان طلا، من هم یکی

راه دوری پشت سر دارم، فزون تر پیش رو *** رهزنان بدكين و لطفت رهنما، من هم يكى

هر غبار مرقدت خاکستر پروانه یی ست *** سوخته، لب دوخته، بی ادعا، من هم یکی

گرچه خوارم خار هم با گل نشیند گاه گاه *** در گلستانِ محبّانِ رضا علیه السلام، من هم یکی

لحظه دیدار: علیرضا حکمتی

هر چند دورم از شما انگار نزدیکم *** دور از شما هستم ولی این بار نزدیکم

حس میکنم باید کبوتر باشم .... اما *** امشب به این احساس خود بسیار نزدیکم

از دور بوی مهربانی می وزد ای دوست *** کم کم به اوج لحظه دیدار نزدیکم

انگار تا دروازه های شهر راهی نیست *** آهوی قلبم! تندتر بشمار! نزدیکم

پروانه شمع: خاقانی شروانی

به خراسان شوم ان شاء الله! *** آن ره آسان شوم ان شاء الله

خضر پنهان گذرد بر ره من *** خضر دوران شوم ان شاء الله

عندلیبم چه کنم خارستان؟ *** به گلستان شوم ان شاء الله

چون صفا یافتگان زاشک طرب *** تر گریبان شوم ان شاء الله

نمک افشان شدم از دیده کنون *** شکر افشان شوم ان شاء الله

بر سر تربت معصوم رضا *** شب رضوان شوم ان شاء الله

گرد آن روضه چو پروانه شمع *** مست جولان شوم ان شاء الله!

روضه رضا: مولانا خالد نقشبندی

این بارگاه کیست که از عرش برتر است؟ *** وز نور گنبدش همه عالم منور است

بهر نگاهبانی کفش مسافران *** بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است

این بارگاه قافله سالار اولیاست *** این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است

این جای حضرتی است که از شرق تا به غرب *** از قاف تا به قافِ جهان سایه گستر است

این روضه «رضا» ست که فرزند «کاظم» است *** سیراب نوگلی زگلستان «جعفر» است

سرو سهی ز گلشن سلطان انبیاست *** نوباوه حديقه «زهرا» و «حیدر» است

مرغ خرد به کاخ کمالش نمی پرد *** بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است؟

او را هزار فخر برین چرخ اخضر است *** بر اهل باطن آن چه ز اسرار ظاهر است

در گوشه ضمیر مصفّاش مضمر است

خورشید کسب نور کند از جمال او *** آری جزا موافق احسان مقرر است

آن کس به بندگیش شد آزاد از دو کون *** ننگش زتاج سلطنت هفت کشور است

برگرد حاجیا: به سوی «مشهد» ش روان *** کآن جا توقّفی نه چو صد حجّ اکبر است؟

بتوان شنید بوی «محمد» ز تربتش *** مشتق بلی دلیل به معنای مصدر است

از موج فتنه خرد شدی کشتی زمین *** گرنه ورا از سلسله آل لنگر است

زوّار بر حریم وی آهسته پا نهید! *** کز خیل قدسیان همه فرشش ز شهپر است

غلمان خُلد کاکل خود دسته بسته اند *** پیوسته کارشان همه جاروب این در است

شاها! ستایش تو به عقل و زبان من *** کی می توان که فضل تو از عقل برتر است

اوصاف چون تو پادشهی از من گدا *** صیقل زدن به آینه مهر انور است

جانا به شاه مسند لولاک کز شرف *** بر تارک شهان اولوالعزم افسر است

آن گه به حق آن که بر اوراق روزگار *** بابی ز دفتر هنرش باب خیبر است

دیگر به نور عصمت آن کس که نام او *** قفل زبان و حیرت مرد هنرور است

آن گه به سوز سینه آن زهر خورده ای *** کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است

دیگر به خون ناحق سلطان کربلا *** کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است

و آن گه به حق آن که ز بحر مناقبش *** انشای بوفراس ز یک قطره کمتر است

دیگر به روح اقدس «باقر» که قلب او *** سر مخزن جواهر اسرار را در است

و آن گه به نور باطن «جعفر» که سینه اش *** بحر لبالب از دُر عرفان داور است

دیگر به حق «موسی کاظم» که بعد از او *** بر زمره اعاظم اشراف سرور است

و آن گه به قرص طلعت تو کز اشعه اش *** شرمنده ماه چارده و شمس خاور است

دیگر به نیکی «تقی» و پاکی «نقی» *** آن گه به «عسکری» که همه جسم، جوهر است

و آن گه به عدل پادشهی کز سیاستش *** با بره شیر شرزه بسی به ز مادر است

بر «خالد» آر رحم که پیوسته هم چو بید *** لرزان ز بیم زمزمه روز محشر است

تو پادشاه دادگری این گدای زار *** مغلوب دیو سرکش نفس ستمگر است

از لطف چون تو شاه، ستمدیده بنده ای *** از جور اگر خلاص شود، وه، چه در خور است

نا اهلم و سزای نوازش نیم، ولی *** نا اهل و اهل پیش کریمان برابر است

دارم ز چشم پر فن او چشم رحمتی *** ما مفلسیم و دیده او کیمیاگر است

نه نه که من شکسته ام و دارم این امید *** زر سازدم که با نگهش مس همه زر است

آستان رضا: احمد خسروشاهی «خسرو»

به کوی تو هر جا که پا می گذارم *** همان جا دل خویش جا می گذارم

مبادا برانی که من با صد امید *** قدم در حریم شما می گذارم

تو ای گل مرا بارها آزمودی *** که جان را به راه وفا می گذارم

مگر پا گذاری تو در خانه دل *** من این در به روی تو وا می گذارم

ببار ای سرشک از غم غربت او *** که امشب ترا هم رها می گذارم

دلی دارم آشفته از شور و مستی *** که بر آستان رضا می گذارم

راه حرم: خلیل الله خلیلی افغانی

فرخنده کشوری که تویی شهریار آن *** آسوده مردمی که تویی غمگسار آن

گلزار شرق را نبود تا ابد خزان *** ای رحمت خدا چو توئی نو بهار آن

رخشنده اختری است در انگشت مرتضی *** نازد به نام تو گهر آبدار آن

بالد به خویش چرخ چو تابد به شهر تو *** خورشید روز و اختر شب زنده دار آن

خوش بخت آن کسی که طپد از ره وفا *** یک دم به یاد تو، دل امیدوار آن

راه حرم کجاست؟ که سرگشتگان شوق *** آورده اند جان به لب از انتظار آن

لیلای عشق را شده عمریست ناقه پی *** کو میر کاروان که کشاند مهار آن؟

مغلوب فتنه گشته کنون وضع روزگار *** راه نجات بسته شد از هر کنار آن

یک پرتو امید نبینم ز هیچ سو *** در روزهای تیره و شب های تار آن

جز مشعل خدای که این کشتی خطیره *** زین بحر فتنه زای برد بر کنار آن

در دست دوستان خدا مشعل حق است *** روشن کند بهر بشر رهگذار آن

شادم زبخت خویش کزین آستان برم *** امروز بر جبین عبادت غبار آن

تبریک عید مولد فرزند مصطفی *** تا صبح حشر بس بودم افتخار آن

همسایگان کوی رضائیم ای خدا *** رحمی نما به ما به طفیل جوار آن

عرض درود باد به این مرجع امید *** تا هست چرخ و گردش لیل و نهار آن

تا آفتاب بوسه زند صبح بر درش *** تا اختران کنند شبانگه نثار آن

دولت پاینده: منصور دیبا خویی

دی که فلک پرده شب باز کرد *** مرغ دل آهنگ غم آغاز کرد

جغد الم جست به دامان من *** پنجه غم زد به گریبان من

کشور جان را سپه غم گرفت *** باز دل غمزده ماتم گرفت

مرغ شباهنگ به صد سوز و ساز *** کرد به کنجی سر افسانه باز

عالمی اندر دل شب داشتم *** قصّه ای از غصّه به لب داشتم

محنت غربت به دلم چنگ زد *** درد بر آیینه من سنگ زد

وای که غربت چه ستم می کند *** کار دو صد پنجه غم می کند

همّتی از ملک رضا خواستم *** بزم خود از نام وی آراستم

يار غریبان، شه ملک رضا *** حجّت حق آیت نور خدا

عقده گشای دل اندوهبار *** روشنی دیده امّیدوار

پردگی پرده اندیشه ها *** معرفت آموز ادب پیشه ها

مهر فروزنده چرخ ادب *** پور نبی خسرو عالی نسب

آن که ز یمن قدمش خاک طوس *** فخر کند بر فلک آبنوس

کاخ عدالت به زمین ساخته *** پرچم دین بر فلک افراخته

ماه فلک، شمع شبستان او *** پیر خرد طفل دبستان او

حلقه به گوش حرمش، خاکیان *** سایه نشین درش افلاکیان

مرهم زخم دل بیمارها *** ریشه برانداز ستمکارها

بحر خروشنده جود و سخا *** مهر فروزنده چرخ صفا

چرخ فلک؛ هندوی درگاه او *** بال ملک پرچم خرگاه او

آیت فخر از قلم کردگار *** غایت حسن از رقم روزگار

ای به زمین مایه فخر بشر *** ای به وجود تو زمان مفتخر

ای تو بهین یاور و غمخوار ما *** ای تو مهین محرم اسرار ما

طاعت تو طاعت یزدان بود *** خدمت تو، آیت ایمان بود

تا که ز لطفت به جهان زنده ام *** سرخوش ازین دولت پاینده ام

بال بال دست های زائران: دکتر غلامرضا حمد شرفشاهی

بنگرید از صحن ایوان طلا

در جوار مرقد پاک رضا

های های گریه های زائران

بال بال دست های زائران

یک طرف آهنگ پر شور نماز

یک طرف نجوای شیرین دعا

یک طرف گلواژه های ربنا

یک طرف صوت زیارت نامه خوان

این سبکباران پر افروخته

جمله ققنوس امام هشتمند

حال، پابوس امام هشتمند

دست از دامان هستی شسته اند

عاشقان با بوسه های مرمرین

پشت درگاه حرم زانو زدند

بر ضریح ضامن آهو زدند

دست حاجت از سراپای وجود

چشم هایم با سراپای وجود

صبحدم با رویش سبز اذان

رنگ استفغار می گیرد دلم

پرتو دیدار می گیرد دلم

دوره آشفتگی طی می شود

با طلوع دسته گل های نماز

عطر گوهرشاد جاری می شود

چشم گرم سوگواری می شود

صبحدم هنگام اشک افشان ابر

عاشقان مهتاب می جویند و من

جویباران آب می جویند و من

یک تن از مستان سقاخانه ام

تشنه عرفان سقاخانه ام

منحصر اندر تماشای حرم

تا که فهمیدیم معنای حرم

عاشقی را جمله از بر کرده ایم

نهال باغ زهرا: قاسم رسا

بوی گل از بوستان مصطفی آید همی *** پیک رحمت از حریم کبریا آید همی

بر مشام جان رسد صاحب دلان را بوی دوست *** آشنایان را پیام از آشنا آید همی

ای خراسان شاد زى كان بلبل شيرين سخن *** زی گلستان با دو صد شور و نوا آید همی

باز کن آغوش جان را کز رهی دور و دراز *** نوگلی از بوستان مصطفی آید همی

تا به نور ایزدی روشن کند آفاق را *** خلق را آئینه ایزد نما آید همی

چون برآید آفتاب از دامن عصمت ز عرش *** ساکنان فرش را هر دم ندا آید همی

کز افق شد هشتمین شمس ولایت جلوه گر *** از حریم «نجمه» ماهی دلربا آید همی

گلبنی از گلشن باب الحوائج بر دمید *** چون پدر فرزند پاک و پارسا آید همی

کیست دانی این گل خوشبو که از انفاس او *** بوی گل از جمله ذرّات فضا آید همی؟

این گل خوش بو نهال بوستان دین رضاست *** آن که بر اقلیم دین فرمانروا آید همی

بر فراز ای چرخ پرچم کاندرین فرخنده روز *** وارث تاج و سریر ارتضا آید همی

با درخشان تاج علم و جامه تقوی و حلم *** موكب مسعود هشتم پیشوا آید همی

نو نهال باغ زهرا نور چشم مصطفی *** میوه بستان شاه اولیا آید همی

حجّت حق مظهر ذات و صفات كبريا *** منبع بخشایش و جود و عطا آید همی

پرده چون در خاک نیشابور گیرد از جمال *** دل طپد از شوق و اشک از دیده ها آید همی

این صفای صبح نیشابور از انفاس اوست *** هر کجا آید رضا لطف و صفا آید همی

با خط زر آن حدیث پر بها باید نوشت *** کان چه خواهی ز آن حدیث پر بها آید همی

بحر مواج کرم چون حکم فرماید به ابر *** بر زمین باران رحمت از سما آید همی

سالک راه حقیقت آن که نور حجتش *** گمرهان را جانب حق رهنما آید همی

بر سریر دین کند امروز سلطانی جلوس *** کز پی اجرای فرمانش قضا آید همی

بر جمال زاده موسی بن جعفر کن نظر *** كز جمالش جلوه گر نور خدا آید همی

زان خدا شمس الشموسش خواند کز برج علوم *** از جبینش روز و شب نور و ضیا آید همی

توتیا کن خاک پاکش را که این جا جبرئیل *** از برای بردن این توتیا آید همی

از حریم پور موسی بر مشام بیدلان *** هر سحرگاهان نسیمی جان فزا آید همی

ساکن کوی رضا شوکاندرین درگاه خضر *** از پی نوشیدن آب بقا آید همی

دست حاجت پیش شاهی بر که در ملک وجود

چون علی با پنجه مشکل گشا آید همی

ریزه خوار نعمت اوئیم از شاه و گدا *** کی سپاس نعمتش از دست ما آید همی؟

طعمه شیران شد آن رو به که گفتی ناسزا *** آن چنان هر ناسزایی را سزا آید همی

چون رضا را شربتی شیرین تر از تسلیم نیست *** تلخ کی در کام او زهر جفا آید همی

چون ننالد دل در این غربت کزین تربت هنوز *** ناله (قبرٌ بطوسٍ (1)یا لها) آید همی

بانگ تکبیر رضا چون در فضا گردد بلند *** از پی اش تکبیر گویان ما سوی آید همی

خسروا گر صد زبان بهر ثنا باشد مرا *** کی برون از عهده مدح و ثنا آید همی

سر ز خاک آستانت برندارد دردمند *** کاندرین دارالشّفا بهر شفا آید همی

چهره ای مسکین حاجتمند زین درگه متاب *** حاجت مسکین از این درگه روا آید همی

ای که می جوئی بهشت و در شگفتی روز و شب *** کاین نسیم روح پرور از کجا آید همی

خاک خوش بوی خراسان را چو گل هر دم ببوی *** کز خراسان بوی دلجوی رضا آید همی

غم مخور چون ناخدای کشتی ایران رضاست *** حافظ کشور ز طوفان بلا آید همی

عرصه دریا مجال قطره ناچیز نیست *** وصف دریا کی ز طبع نارسا آید همی

ای «رسا» از پرسش روز جزا ما را چه باک *** گر شفیعی چون رضا روز جزا آید همی


1) و قبری است در طوس وه چه بزرگ است مصیبت آن! از سروده های حضرت رضا علیه السلام.

به مونس دل ها حضرت رضا علیه السلام: محسن رضوانی

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد *** جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را *** برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش *** که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد *** و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق و ای کاش *** که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت *** دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت شبیه پهنه دریا *** تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته تسبیح پاره دانه اشکم *** به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد

ولى عهد دلم نه، تو شاه کشور جان ها *** که با تو قصه جمشید، در فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو *** بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

الا غريب خراسان! رضا مشو که بمیرد *** اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

نور رضا: رهی معیری

دیده فرو بسته ام از خاکیان *** تا نگرم جلوه افلاکیان

شاید از این پرده نوائی دهند *** یک نفسم راه به جائی دهند

ای که بر این پرده خاطر فریب *** دوخته ای دیده حسرت نصیب

آب بزن چشم هوسناک را *** با نظر پاک به بین پاک را

آن که درین پرده، گذر یافته است *** چون سحر از فیض نظر یافته است

خانه تن جایگه زیست نیست *** در خور جان فلکی نیست، نیست

آن که تو داری سر سویدای او *** برتر ازین پایه بود جای او

چشمه مسکین نه گهر پرور است *** گوهر نایاب به دریا در است

ما که بدان دریا پیوسته ایم *** چشم زهر چشمه فرو بسته ایم

پهنه دریا چو نظرگاه ماست *** چشمه ناچیز نه دلخواه ماست

پرتو این کوکب رخشان نگر *** کوکبه شاه خراسان نگر

آینه غیب نما را ببین *** ترک خودی گوی و خدا را ببین

هر که بر او نور «رضا» تافته است *** در دل خود گنج رضا یافته است

سایه شه مایه خرسندی است *** ملک «رضا» ملک رضامندی است

کعبه کجا طوف حريمش کجا؟ *** نافه کجا، بوی نسیمش کجا؟

خاک ز فیض قدمش زر شده *** وز نفسش نافه معطر شده

من کیم؟ از خیل غلامان او *** دست طلب سوده به دامان او

ذره سرگشته خورشید عشق *** مرده ولی زنده جاوید عشق

شاه خراسان را دربان منم *** خاک در شاه خراسان منم!


چون فلک آئین کهن ساز کرد *** شیوه نامردمی آغاز کرد

چاره گر از چاره گری باز ماند *** طایر اندیشه ز پرواز ماند

با دل رنجور و دل ناصبور *** چاره از او خواستم از راه دور

نیم شب از طالع خندان من *** صبح برآمد زگریبان من

رحمت شه درد مرا چاره کرد *** زنده ام از لطف دگر باره کرد

باده باقی به سبو یافتم *** وین همه از دولت او یافتم

مسیر حاجت (کهن ترین چکامه فارسی رضوی): سنائی غزنوی

دین را حرمی است در خراسان *** دشوار ترا به محشر آسان

از معجزه های شرع احمد *** از حجّت های دین یزدان

همواره رهش مسیر حاجت *** پیوسته درش مشیر غفران

چون کعبه پر آدمی زهر جای *** چون عرش پر از فرشته هزمان (1)

هم فرّ فرشته کرده جلوه *** هم روح وصی در او به جولان

با نفس تنی که راست باشد *** چون خور که بتابد از گریبان

بر دین خدا و شرع احمد *** بر جمله ز کافر و مسلمان

چون او بود از رسول نایب *** چون او سزد از خدای احسان

ای مأمون کرده با تو پیوند *** وی ایزد بسته با تو پیمان

این پیوندت گسسته پیوند *** وان پیمانت گرفته دامان

از بهر تو شکل شیر مسند *** درنده شده به چنگ و دندان


1) هزمان: هرگاه، هر زمان.

آن را که ز پیش تخت مأمون *** برهان تو خوانده بود بهتان

از معتبران اهل قبله *** وز معتمدان دین دیّان

کس نیست که نیست از تو راضی *** کس نیست که هست بر تو غضبان

اندر پدرت وصی احمد *** بیتی است مرا به حسب امکان

تضمین کنم اندرین قصیده *** کین بیت فرو گذاشت نتوان

ای کین تو کفر و مهرت ایمان *** پیدا به تو کافر از مسلمان

در دامن مهر تو زدم دست *** تا کفر نگیردم گریبان

اندر ملک امان علی راست *** دل در غم غربت تو بریان

زیارت: ثابت محمودی «سهیل»

دوس دارم صدات کنم تو هم منو نیگا کنی *** من تو رو نیگات کنم تو هم منو صدا کنی

قربون چشات برم از راه دوری اومدم *** جای دوری نمیره اگه به من نگا کنی

دل من زندونیه، توئی که تنها می تونی *** قفسو واکنی و پرنده را رها کنی

می شه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه؟ *** می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی؟

تو سرت شلوغه زیر دستیات فراوونن *** از خدا می خوام کمی نیگا به زیر پا کنی

تو غریبی و منم غریبم اما چی می شه *** این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی

دوس دارم تو ایوون آیینه ت صب تا غروب *** من با تو صفا کنم، تو هم منو دعا کنی

به وفای کفترای حرمت منم می خوام *** کفتری باشم که تنها تو منو هوا کنی

دلمو گره زدم به پنجره ت، دارم می رم *** دوس دارم تا من میام، زود گره ها رو، وا کنی

صد هزار دفه م شده، پای ضریح زار می زنم *** تا دلت یه بار بسوزه دردامو دوا کنی

دوس دارم که از حالا تا صبح محشر، همه شب *** من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی

یا ضامن آهو: سهیل محمودی

در بند هواییم یا ضامن آهو! *** در فتنه رهاییم یا ضامن آهو!

بی تاب و شکیبیم تنها و غریبیم *** سقف و سراییم یا ضامن آهو

عریانی پاییز خاموشی پرهیز *** بی برگ و نواییم، یا ضامن آهو!

سرگشته تر از عمر، برگشته تر از بخت *** جویای وفاییم یا ضامن آهو

آلوده بد نام، فرسوده ایام *** با خود به جفاییم یا ضامن آهو

آلوده مبادا، فرسوده مبادا *** این گونه که ماییم یا ضامن آهو

پوچیم و کم از هیچ هیچیم و کم از پوچ *** جز نام نشاییم یا ضامن آهو!

ننگینی نامیم، سنگینی ننگیم *** در رنج و عناییم یا ضامن آهو

بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم *** امواج صداییم، یا ضامن آهو!

صید شب و روزیم پابند هنوزیم *** در چنگ فناییم یا ضامن آهو

چندی است به تشویش، با چیستی خویش *** در چون و چراییم یا ضامن آهو

با دامنی اندوه، خاموش تر از کوه *** فریاد رساییم یا ضامن آهو!

مجبور و مخیّر، ابداع مکرر *** تقدیر قضاییم، یا ضامن آهو!

افتاده به عصیان تن داده به کفران *** آلوده رداییم، یا ضامن آهو

حیران شده رنج طوفان زده درد *** دریای بکاییم یا ضامن آهو

تو گنج نهانی، ما رنج عیانیم *** بنگر به کجاییم یا ضامن آهو

با رنج پیاپی در معرکه ری *** بی قدر و بهاییم، یا ضامن آهو!

نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود *** زندانی ناییم یا ضامن آهو

در غربت یمگان در محبس شروان *** زنجیر به پاییم یا ضامن آهو

رانده ز نیستان مانده ز میستان *** تا از تو جداییم یا ضامن آهو

سودای ضرر ما کالای هدر ما *** اوقات هباییم یا ضامن آهو

دل خسته و رسته از هر چه گسسته *** خواهان شماییم یا ضامن آهو!

روزی بطلب تا یک شب به تمنا *** نزد تو بیاییم یا ضامن آهو

در صحن و سرایت ایوان طلایت *** بالی بگشاییم یا ضامن آهو

با ما کرم تو ما در حرم تو *** ايمن زبلاییم یا ضامن آهو

چشم از تو نگیریم جز تو نپذیریم *** اصرار گداییم یا ضامن آهو

در حسرت کویت با حیرت رویت *** آیینه لقاییم، یا ضامن آهو!

مشتاق زیارت، تا جبهه طاعت *** بر خاک تو ساییم یا ضامن آهو

گوهر چه نباید گوهر چه بباید *** در کوی رضاییم یا ضامن آهو

آیا بپذیری ما را نپذیری؛ *** در خوف و رجاییم یا ضامن آهو

فریاد رسی تو عیسی نفسی تو *** محتاج شفاییم یا ضامن آهو

هر چند گنه کار هر قدر سیه کار *** بی رنگ و ریاییم یا ضامن آهو

ما بنده درگاه در پیش تو اما *** در عشق خداییم یا ضامن آهو

در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی *** آزاد و رهاییم یا ضامن آهو

ای چشمه خورشید مهر تو درخشید *** در عین بقاییم یا ضامن آهو

ما همسفر شوق فریادگر شوق *** آوای دراییم یا ضامن آهو

هم خانه شبگیر، همسایه تأثیر *** پرواز دعاییم، یا ضامن آهو!

همراز به خورشید، دمساز به ناهید *** در شور و نواییم یا ضامن آهو

هم صحبت صبحیم، هم سوی نسیمیم *** هم دوش صباییم یا ضامن آهو

ما خاک ره تو در بارگه تو *** گویای ثناییم یا ضامن آهو

منشور نشابور، سر سلسله نور *** با حکمت و راییم یا ضامن آهو

تو راه مجسم کی راه به عالم *** جز تو بنماییم یا ضامن آهو

این بخت سهیل است، کش سوی تو میل است *** در نور و ضیاییم، یا ضامن آهو!

زین نظم بدایع وین اختر طالع *** اقبال هماییم یا ضامن آهو

پروانه شدن: محمد جواد غفور زاده «شفق»

گلزار بهشت است و غمی نیست در این جا *** محرم تر از این در حرمی نیست در این جا

باغی است پر از عطر وفا شهر شهادت *** گل هست ولی خار غمی نیست در این جا

در این حرم عقده گشا می شکفد گل *** چون غنچه دل سر بهمی نیست در این جا

این صحن و سرا آینه گردان وجود است *** پیداست که گرد عدمی نیست در این جا

جز فيض یدالّلهی خورشید ولایت *** دست و دل صاحب کرمی نیست در این جا

از مهر رضا سینه اگر یافت صفائی *** دل را هوس جام جمی نیست در این جا

از خود به خدا می رود این جا دل عارف *** ای پاکدلان پیچ و خمی نیست در این جا

پیوسته به هم بس که پرو بال ملائک *** زنهار که جای قدمی نیست در این جا

آن دم که دلت قفل به بندد به حریمش *** شیرین تر از آن لحظه دمی نیست در این جا

سوگند به آئینه جانش به جوادش *** جان سوزتر از این قسمی نیست در این جا

این روضه تجلی گه شمع دل زهراست *** پروانه شدن کار کمی نیست در این جا

ما گرچه «شفق» منزلت خار نداریم *** گلزار بهشت است غمی نیست در این جا

آستان کرم

بلند دار چو مردان عشق همت خویش *** مبر به پیش فرومایه دست حاجت خویش

گرآئی از در بی مایگان چنین محروم *** مکن در این عمل ای دوست جز ملامت خویش

گه نیاز به درگاه اولیاء خدا *** بر آر دست که آری به دست دولت خویش

به آستان کرم پرور «رضا» کن روی *** که حق سپرده بدو اختیار رحمت خویش

مرو ز درگه جان پرور رضا نومید *** که یافت عالم از این آستان سعادت خویش

بسا اسیر که با لطف او ز بند برست *** بسا مریض کز او و بازیافت صحّت خویش

تو آگهی که جوانان ما به پیکر دین *** حیات تازه دمیدند از شهادت خویش

ببین به هر سر کوئی است حجله ای ز شهید *** نشسته مادر پیری غریق محنت خویش

ببین که هر نفس آرند نوگلی پرپر *** کنار او به فغان همسری ز غربت خویش

ببین که کفر جهانی به محو دین خدا *** گماشته است لجوجانه عزم و همت خویش

اگر چه خورده قفا کفر دائم از اسلام *** ولی هنوز نکرده رها قساوت خویش

کنون تمام کن ای دوست؛ لطف خود بر ما *** بر آر ریشه دشمن به دست قدرت خویش

توای امید دل خلق ای که بگرفتی *** ولایت دل آفاق با ولایت خویش

به سویت آمده دلدادگانت از ره دور *** مکن دریغ از این خستگان حمایت خویش

چه کم شود ز جلال تو گر به دست آری *** دل شکسته ما را به استمالت خویش؟

تو در کرم به مقامی رسیده ای که کرم *** کند دراز به سوی تو دست حاجت خویش

زند به صورت خود بحر سیلی امواج *** به پیش دست کریمت ز فرط خجلت خویش

بدین صفت به کجا بینوای بگشاید *** مگر به درگه تو دست استعانت خویش

بسامحن که زدودی ز جان خسته دلان *** بسا گره که گشودی تو با محبت خویش

توئی تو محرم اسرار و مرهم دل ما *** سزد که پیش تو آریم ما شکایت خویش

مثل کفترهای گنبد: على محمد شهیدی فر

کاش می شد بیشتر باز

در کنار تو بمانم

تا غم تنهایی را

از دل تنگم برانم

کاشکی آزاد بودم

مثل کفترهای گنبد

می نشستم شادمانه

روز و شب بالای گنبد

خوب می دانی که اصلاً

طاقت دوری ندارم

می روم اما دلم را

در حرم جا می گذارم

از زبان آفتاب (در راه خراسان): نعمت الله شمسی پور

ای عشق بلرزان تن دنیایی ما را *** در زخم بپیچان من سودایی ما را

افسوس در این وسعت بی برگ نپرسید *** جز خار کسی حال شکوفایی ما را

مجنون تر و آواره ترینیم در این دشت *** افزون تر از این کن غم لیلایی ما را

بر قله تاریخ از این پس بگذارید *** تندیس بلند دل دریایی ما را

هیهات که بر هم زند ابلیس نگاهی *** هنگام سحر خلوت رؤیایی ما را

یاران نکند این همه دل بستن بر خاک *** کم رنگ کند باور فردایی ما را؟

کو تنگ دلی تا که در این دایره تنگ *** اندازه کند وسعت تنهایی ما را؟

افسوس! شقایق دهنی نیست در این باغ *** تا شرح دهد داغ شکیبایی ما را

ای کاش در این قافله دعبل نَفَسی بود *** تا جار زند غربت مولایی ما را

ماییم و پریشانی و پیراهن اندوه *** یا رب برسان یوسف زهرایی ما را

طواف رضا: شیخ بهائی

الهی الهی به حق پیمبر *** الهی الهی به ساقی کوثر

الهى الهی به صدق خدیجه *** الهی الهی به زهرای اطهر

الهى الهی به سبطین احمد *** الهی به شبّیر الهی به شبّر

الهی به عابد، الهی به باقر *** الهی به موسی الهی به جعفر

الهی الهی به شاه خراسان *** خراسان چه باشد به آن شاه کشور

شنیدم که می گفت زاری، غریبی *** طواف رضا چون شد او را میسر

من این جا غریب و تو شاه غریبان *** به حال غریب خود از لطف بنگر

الهی به حق تقی و به علمش الهی *** به حق نقی و به عسکر

الهی الهی به مهدیّ هادی *** که او مؤمنان راست هادی و رهبر

که بر حال زار «بهائی» نظر کن *** به حق امامان معصوم یک سر

برای ولادت حضرت امام رضا علیه السلام: غلام حسین صدیقیان (خادم)

نجمه امروز نو بر آورده *** کودکی ماه منظر آورده

پاره ای از تن رسول الله *** هم چو زهرای اطهر آورده

آن که او را خدای خوانده رضا *** راضی از حی داور آورده

روشنی بخش عالم هستی *** بِه ز مهری منور آورده

یک جهان علم و حلم و فضل و كمال *** بلکه والا و بهتر آورده

دسته ای گل ز گلستان بهشت *** با شمیمی معطر آورده

با شرافت ترین نوع بشر *** زآن چه خوب است بهتر آورده

هشتمین مقتدای اهل یقین *** جانشین پیمبر آورده

هم چو مریم بزاده عیسایی *** یا که قرآن دیگر آورده

رحمت و لطف و فضل بی پایان *** خلد و طوبی و کوثر آورده

آیتی پاک هم چو آیت نور *** از پلیدی مطهر آورده

صاحب حسن و خلق و خوی حسن *** مظهر حسن داور آورده

خلق را یاور و معین و پناه *** ملجأ هر چه مظهر آورده

بوالحسن کنیه و علی نامش *** راد مردی چو حیدر آورده

خود پیمبر بدی مدینه علم *** بهر شهر نبی درآورده

دسته گل را نهاده بر طبقی *** نزد موسی ابن جعفر آورده

جان عالم فدای این مولود *** شافع روز محشر آورده

گفت «خادم» که آن ستوده خصال *** حجت الله اکبر آورده

سر پناه: سیّد علی عدنانی ساداتی

دلم این آهوی وحشی، که صیّادی زپی دارد *** در این وادیّ وحشت زا، پناهی جز تو کی دارد؟

به سویت لنگ لنگان می دود درمانده و خسته *** رمیده شروه خوانی که شکایت هم چو نی دارد

تو ای تنها بهار جانفزای مانه در غربت! *** نگاهی کن به برگی که به دوشش زخم دی دارد

ندیده، دیده هستی شُکوهِ آستانت را *** کجا این عزّ و شوکت را، هزاران تخت کی دارد؟

نَمی از جام سقّاخانه ات را خضر، نوشیده *** و ملک هستی خود را از آن یک قطره مِی دارد

شبی دركوى رضا: مهدی عطری «نجوا»

باغ بهشت این شکوه و جاه ندارد *** جلوه در این حُسن خانه ماه ندارد

نیست چنین دلگشا رواق فلک هم *** قصر خیال این شکوه و جاه ندارد

جلوه حسن تو را غزاله خورشید *** صبحدمی طاقت نگاه ندارد

هر که فروزد ز مهر روی تو شمسی *** در افق دل شب سیاه ندارد

کشته مهر تو در حضور شهادت *** جز دل صد پاره ای گواه ندارد

خاک به سر می کند هر آن که ز غفلت *** حرمت این آستان نگاه ندارد

گو برو و آستین به خون جگر شوی *** هر که در این آستانه راه ندارد

رانده این در، در آفتاب قیامت *** سایه کاهی به سرپناه ندارد

ناله این امت غریب به عالم *** جز تو در این جا گریزگاه ندارد

در صف رندان پاک باخته (نجوا) *** عشق تو می ورزد و گناه ندارد

گریه انگور: سید سلمان علوی

طرحی زده تبسّم تلخش را، از منتهی الیه دو چشم شور *** بغض است در غریبی این لبخند، زهر است در تبسّم این انگور

می بوسد و برای چه می خندد؟ پیشانی ملیح ستایش ها *** ماه و كنشت و دیر، مساء الخير... يا ثامن البدور صباح النّور

دَر هم شکسته سُکر خراسان را، رقصی که لهجه عربی دارد

کل می کشد برای تو پلک توس، نی می زند برای تو نیشابور

اینک تویی که آن سوی این ایوان لب بسته یی و رنگ نمی ریزی *** طرحی بزن که گوش شیاطین کر پلکی بزن که چشم خدایان کور

پلکی بزن... بریز ملاحت را ... آهوی سرمه زار نگاهت را *** دارد غروب می کند این لبخند انگار گریه می کند این انگور

باغ رضوان: بدیع الزمان فروزانفر

باغ رضوانست این جا، یا خراسانست این جا *** هیچ مشکل نیست در ره، کار آسانست این جا

کعبه است این یا خراسان یا بهشت عدن و رضوان *** هست نعمت، نیست نقمت، روح و ریحانست این جا

بحر بی پایان رحمت، موج در موج است اینک *** ذات حق اندر تجلّی، عرش رحمانست این جا

مشهد فرزند موسی، آن خداوند دل و دین *** واله از انوار ذاتش پور عمرانست این جا

فرّ باطن ظاهر این جا، ظاهری بس قاهر این جا *** اوّل این جا ،آخر این جا، نور یزدانست این جا

من ندانم چیست این جا خفته گویی کیست این جا؟ *** در خرد هرگز نگنجد، آن چه پنهانست این جا

نیست ریبت نیست شبهت چشم دل بگشا و بنگر *** کایتی محکم زآیت های قرآنست این جا

ما و من بگذار و خاک راه شو، کز فرط عزّت *** خواجه ابلیس از انا گفتن پشیمانست این جا

شو مجرّد، خرقه درکش، بت پرستیدن رها کن *** سالکانه پای در نه قطب ایمانست این جا

مرد شو ثابت قدم شو، در وفا صاحب علم شو *** شیر یزدانست این جا شاه مردانست این جا

گر تن بیمار داری ور دل رنجور پیش آ *** درد دنیا را و دین را جمله درمانست این جا

بهر مهمانان امام ذوالکرم گسترده خوانی *** سبع الوان بهشتی، چیده برخوانست این جا

رزق معلومت چه باید رزق نامعلوم می خور *** می خورد قوت سماوی آن که مهمانست این جا

روی در وجه الله آور آن چه می خواهی طلب کن *** کز پی دریوزه آید، گر سلیمانست این جا

نیستم در خور نثاری تا برافشانم به راهش *** زآن که بی قیمت نیارد گر دل و جانست این جا

این قدر دانم که در دل آتشی دارم ز عشقش *** و اندر آتش بلبل طبعم غزل خوان است این جا

قبله اهل دل: ذکاء الملک فروغی

منّت از بخت مساعد که پس از راه دراز *** بر در کعبه جان بست دلم عقد نماز

آن چنان کعبه که هر کس به صفا دید در آن *** منّت از خار مغیلان کشد و راه دراز

کعبه خاک خراسان شده از پرتو آن *** با فلک همسر و با مهر درخشان انباز

کعبه بارگه حشمت آن شه که بود *** شرف و دولت يثرب ثمر و سود حجاز

کعبه قبله اهل دل و اصحاب سلوک *** مخزن علم خدای احد و خلوت راز

عزم این کعبه نمودم شدم از دل محرم *** داد توفیق و سعادت چو بمن خطؤ جواز

به وداع آمد سودا زده با دیده تر *** بر سر راه من دل شده آن مایه ناز

دید اسباب سفر جمع و من افتاده به ره *** فرصتی نه که دمی چند کند راز و نیاز

گفت: گشتی سفری باز و گذشتی از دوست *** بار بستی و نمودی در بی مهری باز

خیر باشد بکجا هست ترا باز آهنگ *** این چنین گرم به تبریز روی یا شیراز؟

تا کی و چند چو آن خانه به دوشان باشی *** هفته در عربستان و مهی در اهواز

گه به قفقاز کنی روی و روی تا تفلیس *** گه به ترکستان تازی و کنی قصد طراز

عمر در کار سفر کردی و صحرا گردی *** خود بفرما نشدی سیر و نشد بس تک و تاز؟

گوش کن دور مرو زحمت بیهوده مکش *** بنشین چندی یک جا بنشان شعله آز

دوستاران را در زحمت حرمان مفکن *** مهربانان را در آتش هجران مگداز

گفتم: ای دوست سخن جمله درستست ولی *** عشق سلطان خراسان ره دل را زده باز

راه آن روضه نه پیمایم و آن جا نروم؟ *** تو بگو ترک حقیقت کنم از بهر مجاز

گفت: حاشا که از این کار ترا منع کنم *** مقصد ار مشهد طوس است برو بلکه بتاز!

همه جا راندم و هر روز خدا را خواندم *** تا توانم مگر این فخر و شرف را احراز

راه ها طی شد و از بخت مساعد آخر *** بر در کعبه جان بست دلم عقد نماز

روضه ای دیدم از خلد برین برده گرو *** قبه ای با فلک هفتم و هشتم دمساز

مضجعی مطلع آن شمس که خورشید فلک *** بر درش کسب ضیا را بنهد روی نیاز

مرقد پاک رضا مهد صفا منبع علم *** دَرِ با زیب و فر پادشه بنده نواز

قبله اهل یقین آن که نماید کف او *** هر زمان خاصه به هنگام کرامت اعجاز

کوی او ساحت فردوس بود زان در وی *** دیده تا کار کند بیند در نعمت و ناز

دوست دارم به دل و جان و شوم بنده او *** هر کسی را که بنام تو نمایند آواز

ساخت رخسار ترا آینه صورت خویش *** خود نمودار شود حق چو شود آینه ساز

دستگیر از کرم و دست من خسته بگیر *** که چو آهوی ضعیفم من و دشمن چو گراز

گر چه غمّاز به افساد بود بس ساعی *** تا تو اصلاح کنی نیست غمم از غمازا (1)

ساختم چون به ولای تو بمانم محفوظ *** ورنه می سوخت مرا مدّعی آتش باز....(2)

.


1) غمّاز: بسیار سخن چین خبرچین

2) درباره فروغی نخست وزیر شاهان پهلوی هم سخنان مخالف و موافق بسیار است و البته همه بردانش و فرزانگی او اقرار دارند. یکی از دوستان و بستگان نزدیک او محمد ولی خان اسدی نایب التولیه آستان قدس بود که به علت عدم همکاری با رضا خان در سرکوب قیام گوهرشاد اعدام شد و فروغی به خاطر شفاعت او مغضوب شاه شد و از صدارت برکنار گردید در شعر ارزشمند بالا پیداست که فروغی به امام رضا علیه السلام پناه آورده و اشاره به همان واقعه دارد ضمناً مأخذ این شعر «آیینه رجاء» از استادان محمود شاهرخی و مشفق کاشانی، ص 473 به بعد است.

بهشت ما: غلامرضا قدسی مشهدی

بهشت ما بجز کوی رضا نیست *** که جنّت چون حریمش دلگشا نیست

هر آن بلبل که بیرون شد ازین باغ *** اگر دارد نوائی دلربا نیست

نسیم شوق او با غنچه آن کرد *** که دیگر چشم بر راه صبا نیست

نباشد توتیا را جای در چشم *** اگر با خاک کویش آشنا نیست

به هر دل پرتو مهرش نتابد *** در آن آیینه نقشی از صفا نیست

بدست آری گر از خاک حریمش *** ترا هرگز نظر بر کیمیا نیست

بجوی او را اگر جوئی خدا را *** که رنگ و بوی گل از گل جدا نیست

به درگاهش برآور دست حاجت *** نباشد حاجتی کاین جا روا نیست

دل او عرش رحمانست و جز حق *** در آن آیینه ایزد نما نیست

ز شرم جود او دریا شود خشک *** محيط جود او را انتها نیست

زجودش بهره ها ناخوانده یابد *** خجل در بارگاه او گدا نیست

به خاک درگه او هر که ره یافت *** چو خضر اندر پی آب بقا نیست

چو نی گر بندبند من بسوزند *** مرا غیر از ثنای او نوا نیست

مران ای گل ز باغم گر که خارم *** مگر پیراهن گل ها گیا نیست؟

رخ از درگاه او «قدسی» نتابم *** بهشت ما به جزکوی رضا نیست

نور در نور: علیرضا قزوه

خراسان در خراسان نور در جان تو می چرخد *** مگر خورشید در چاک گریبان تو می چرخد؟

خراسان مُهر دریا می شود با گام های تو *** به دست ابرها تسبیح باران تو می چرخد

اگر شوق وصالت نیست در آیینه ها در ها *** چرا آیینه در آیینه ایوان تو می چرخد؟

طواف عاشقان هم بر مدار چشم های توست *** سماع صوفیان هم گرد عرفان تو می چرخد

به سقّاخانه ات زیباست رقص کاسه های نور *** در این پیمانه آن پیمانه، پیمان تو می چرخد

بیابان در بیابان گرگ شد هر کوه صیّادی *** چقدر آهوی زخمی در شبستان تو می چرخد

در این آدینه لبریز از آغاز گل، شاعر! *** شروع تازه ای در بیت پایان تو می چرخد

چراغ رزمین لاله خیز: ایرج قنبری

زیستن

در پناه سایه ات

گریستن

با تمامت یقین

کاش قلب ها

با سلام خاک آشنا نبود

خلوتی برای خویش داشت

ساده بود و سبز بود

مثل چشمه های روشن زلال

و خدای را

بی دریغ می سرود

ای خیال اجتناب ناپذیر

از قبیله کدام سبز جامه ای

کافتاب

زائر نگاه تست

کهکشان برابر تو کوچک است

ای ستاره شکوهمند

باید از بهار گفت

از پرنده

از درخت

و تو آن سخاوتی

که می توان

در پناه آن گریست

بی قراری کبوتران برای تست

ابرها به دست بوسی ستاره می روند

باغ ها به دست بوسی بهار

و نگاه من

که برکه مکدّری است

دست بوس عشق تست

آستان تو

سرسرای آشتی است

در مقابل تو

می توان خلاصه شد

سبز شد

شکوفه داد...

ای غریب آشنا!

در کجای آسمان دمیده ای؟

کاین چنین پرندگان بسوی تو

شوقناک

بال می زنند

با کبوتری که در دل من است

اعتماد

در نگاه من

بیشتر شکوفه می کند

باغ آفتاب

دیدنی است

باغ آیه های روشن خدا

در حریم عشق گام می زنیم

پر طپش تر از نسیم

با اراده ای سترگ

غربت زمین

غربت دل است

ای ستاره شکوهمند

با تو می توان به روشنی رسید

بوی زیارت: مهری ماهوتی

دور سقّاخانه می گردد نسیم

دانه می پاشد کنار حوض آب

چادرش بوی زیارت می دهد

بوی شمع نذری و عطر و گلاب

آسمان چشم او پُر می شود

باز از پرواز شاد کفتران

صحن را آهسته جارو می کند

خادمی با دست های مهربان

می نشیند در نگاه خیس آب

مثل یک گل سایه فواره ها

چون نسیمی شاد می خواند نسیم»

آمدم مهمانی تو یا رضا!

عرش اعظم آستان: محتشم کاشانی

می کشد شوقم عنان، باد این کشش در ازدیاد

تا شود تنگ عزیمت تنگ بر خنگ مراد

گر چو من افتاده ای زان جذبه آگاهم که او

هودج خاک گران جنبش نهد بر دوش باد

با توجّه یار شوای بخت و در راهم فکن

کاین گره از کار من یک دست نتواند گشاد

نی تحرّک ممکن است و نی سکون از من که هست

ضعفم اندر ازدیاد و شوقم اندر اشتداد

چند چون بی تمشیت بی اعتماد است ای فلک

از تو امداد از من استمداد و از بخت اجتهاد

در چه وادی در سبیل رشحه بخش سلسبیل

دافع سوز جحیم و شافع روز معاد

شاه تخت ارتضا یعنی سمیّ مرتضی

سبط جعفر اشرف ذريّه موسی، رضا

آفتاب بی زوال آسمان داد و دین

نور بخش هفتمین اختر امام هشتمین

آن که سایند از برای رخصت طوف درش

سروران بر خاک پای حاجیان او جبین

آن که بوسند از شرف تا دامن آخر زمان

پادشاهان آستان روبان او را آستین

بهر دفع ساحران چون قم باذن الله گفت

شیر نقش پرده از جا جست چون شیر عرین

تا به کار آید به کار زائران در راه او

هست دائم پشت خنگ آسمان در زیر زین

رشک آن گنج دفین کش خاک مشهد مدفن است

از زمین تا آسمان است آسمان را بر زمین

ای معظم کعبه ات را عرش اعظم آستان

بر جناب اعظمت ناموس اکبر (1)پاسبان

آن که کار عصیان از سعی خدّام تو ساخت

مغفرت را کامران از رحمت عام تو ساخت

طول ايام شفاعت کم نبود اما خدا

بیشتر کار گنه کاران در ایّام تو ساخت

چون برم در سلک مخلوقات نامت را که حق

برترین نام های خویش را نام تو ساخت

آن که خوان عام روزی می کشد، از لطف خاص

انس و جان را ریزه خوارخوان انعام تو ساخت

مغفرت طرح بنای عفو افکند از ازل

لطف غفّارش تمام، امّا به اتمام تو ساخت

در تسلّی کاری ذات شفاعت خواه تو

مغفرت را بسته حق در کاربر درگاه تو

ای نسیم رحمتت برقع کش از روی بهشت

عاصیان از جذبه لطفت روان سوی بهشت

بوی مهرت هر که را ناید ز ذرّات وجود

از نسیم مغفرت هم نشنود بوی بهشت

گر نباشد در کفت جام «سقيهم ربهم»

هیچ کس لب تر نسازد بر لب جوی بهشت

پیش از این مدح، ای شه همّت بلندان جهان

بود پایم کوته از طوف سرکوی بهشت...


1) ناموس اكبر: جبرئیل

رخصت دیدار: مظاهر مصفا

من مستم و حیران تو یا ضامن آهو *** مدهوش و پریشان تو یا ضامن آهو

دل خاک رهت باد سرافتاده به پایت *** جان باد به قربان تو یا ضامن آهو

لبريز غم و دردم و رنجورم و دارم *** امید به درمان تو یا ضامن آهو

آیم به پناه تو امانم دهد از درد *** جان داروی ایمان تو یا ضامن آهو

چون فاختگان حرم آویخته طوقی است *** برگردنم احسان تو یا ضامن آهو

یک لحظه بده رخصت دیدار که باشم *** یک عمر ثنا خوان تو یا ضامن آهو

یابم اگر از مهر تو یک ذره چو خورشید *** تابم ز خراسان تو یا ضامن آهو

با شوق تو شب تا به سحر سوزم و گریم *** چون شمع شبستان تو یا ضامن آهو

بر من نظری گر نکنی می روم از دست *** دست من و دامان تو یا ضامن آهو

بر دامن این ملک مه و مهر شب و روز *** تابد زگریبان تو یا ضامن آهو

گردن همه در رشته پیمان تو داریم *** سر در خط فرمان تو یا ضامن آهو

ضریح نگاه تو: حیدر منصوری

من کیستم؟ کبوتر بی آشیانه ات *** محتاج دست های تو و آب و دانه ات

نامت بزرگ مثل بلندای کهکشان *** هشت آسمان نشسته به ایوان خانه ات

از کوچه باغ های نشابور رد شدی *** با کوله باری از غم غربت به شانه ات

دل در مدینه عاشق روی تو شد ولی *** از کوچه های توس گرفتم نشانه ات

تو استوار بودی و بشکوه مثل کوه *** اما دریغ از تب تند زمانه ات!

دست من و ضریح نگاه غریب تو *** امشب گرفته باز هم این دل بهانه ات

دست گره گشا: سید رضا موید

من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج *** شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج

بالله نمیروم بر بیگانگان به عجز *** تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج

از کار ما گره نگشاید کسی مگر *** دست گره گشای تو یا ثامن الحجج

تا آخرین نفس نکشم دست التجا *** از دامن ولاى تو يا ثامن الحجج

باشد صفای صبح نشابور یادگار *** زانفاس جانفزاى تو يا ثامن الحجج

دارالشفاست کوی تو و خود توئی طبیب *** درد من و دوای تو یا ثامن الحجج

هستی چو پاره تن پیغمبر خدا *** جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج

بنما عنایتی بمؤید که نسپرد *** راهی بجز رضای تو یا ثامن الحجج

پُرم زهق هق گریه: انسیه موسویان

پر است خلوتم از یاد عاشقانه او *** گرفته باز دل کوچکم بهانه او

نسیم رهگذر این بار هم نیاورده *** به دست قاصدکی نامه یا نشانه او

مسافران همه رفتند و باز جا ماندم *** کدام جاده مرا می برد به خانه او

در اشتیاق زیارت به خواب می بینم *** کبوترانه نشستم بر آستانه او

من و دو بال شکسته من و دو دست نیاز *** چگونه پر بکشم سمت آشیانه او

غروب ابری پاییز می چکد در من *** پرم زهق هق باران کجاست شانه او؟

سپیده هشتم: سید علی موسوی گرمارودی

درود برتو

ای هشتمین سپیده

-اگر از سایه ساران درود می پذیری -

باران نیز به ازای تو پاک نیست

و بر ما درود

اگر فاصله خویشتن تا تو را

تنها بتوانیم دید .

ای آفتاب،

ما آن سوی ذرّه مانده ایم

من آن پرنده مهاجرم

که هزار سال پریده است

امّا هنوز

سواد گنبدت

پیدا نیست

آوخ که بال کبوتران حرمت

از چه تیرهای زهرآگین خسته است

شکسته است


ای عرش

ای خون هشتم

نیرویی دیگر در پرم نه

که ما را هزار سال

نه رهتوشه ای بر پشت بود

و نه شمشیری در دست

و مگر در سینه

عشق می افروخت

می سوخت

که چراغ تو

روشن ماند


رشته ای از زیلوی حرمت

زنجیر گران عاشقان

و سلسله وحدت است

و خطّی که روستاها را به هم می پیوندد

گل مهرهای ضریحت

دلهای بیرون تپیده ما

تبلور فلزّی ایمان است

چنان گسترده ای

که جز از حلقه ضریحت

نمی توان دید

تو را باید تقسیم کرد

آن گاه به تماشا نشست

خاک تو گستره همه کائنات

و پولاد ضریحت

قفسی است

که ما

یارایی خود را

در آن به دام انداخته ایم

تو سرپوش نمی پذیری

طلای گنبدت

روی زردی ماست

از ناتوانی ادراکمان از تو

که بر چهره می داریم


تو مرکز وفوری

کشت های ما از تو سبز

پستان های ما از تو پر شیر است

تو مدار نعمتی سیبستان هامان

سرخی چهره را

از زردی قبه تو وام دارند

و گنبد تو

تنها و آخرین آشتی ما

با زر است

هر چند اگر

فریب زراندوزان تاریخ باشد

شتر از مسلخ

به فولاد تو می گریزد

آهن تو

پیوند جماد و نبات و حیوان

بخشش تو

اعطای خدای سبحان است

وقتی تو می بخشی

دست مرّیخ نیز

به سوی سقاخانه ات

دراز است

ناهید و کیوان و پروین

دیروز صف در صف

در کنار من و آن مرد روستا

در مضیف خانه تو

کاسه در دست

به نوبت آش

ایستاده بودیم


کاش ایستاده بودیم

تو ایستاده زیستی

هر چند

با میوه درختی گوژ و نشسته

مسمومت کردند

امّا

شهادت

تو را ایستاده درود گفت

و اینک جائی که تو خوابیده ای

همه کائنات به احترام ایستاده است


من با اشک می نویسم

شعر من

عشقی است

که چون مورچه

کاغذ راه افتاده است

ای بلند

سلیمان وار

پیش روی رفتار من

درنگ کن

سپاه مهرت را بگو

نیم نگاهی به جای مورچگان بیفکند


تو امامی

هستی با تو قیام می کند

درختان به تو اقتدا می کنند

کائنات به نماز تو ایستاده

و مهربانی

تکبیر گوی توست

عشق

به نماز تو

قامت بسته است

و در این نماز

هر کس مأموم تو نیست

مأمون است

درست نیست

شکسته است

تاریخ چون به تو می رسد

طواف می کند


يا كلمة الله

عرفان در ایستگاه حرمت

پیاده می شود و كلمه

چون به تو می رسد

به دربانی درگاهت

به پاسداری می ایستد

شعر من نیز

که هزار سال را پیموده

هنوز

بیرون بارگاه تو

مانده است

با آل على علیه السلام هر که در افتاد بر افتاد: سید اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

با آل علی هر که در افتاد برافتاد

این قبر غریب الغربا خسرو طوس است

این قبر مغيتُ الضعفا شمس شموس است

خاک در او مرجع ارواح و نفوس است

باید زره صدق بر این خاک در افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد

این روضه پرنور به جنّت زده پهلو

مغز ملک از عطر نسیمش شده خوشبو

بشنید نسیم سحری رایحه او

کز بوی بهشتیش چنین بی خبر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد

حوران بهشتی زده اندر حرمش صف

خیل مَلَک از نور طبق ها همه برکف

شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف

این جاست که تاج از سر هر تاجور افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد

اولاد على شافع يوم عرصاتند

دارای مقامات رفیع الدرجاتند

در روز قیامت همه اسباب نجاتند

ای وای بر آن کس که به این دوده در افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد

کام و دهن از نام علی یافت حلاوت

گل در چمن از نام علی یافت طراوت

هر کس که به این سلسله بنمود عداوت

در روز جزا جایگهش در سقر افتاد

با آل علی هر که در افتاد برافتاد

هر کس که به این سلسله پاک جفا کرد

بد کرد نفهمید غلط کرد خطا کرد

دیدی که یزید از ستم و کینه چه ها کرد؟

آخر به درک رفت و به روحش شرر افتاد

با آل علی هر که در افتاد بر افتاد

به هر دری زده ام...: آرش واقع طلب

به هر دری زده ام تا ببینمت گاهی *** خودت طلب نمی کنی آقا خودت نمی خواهی!

تو دوور دووری از این جا منم که سربازم *** مرا رها کن از این راه دور گمراهی

اگر طلب بکنی آسمان و آب یکی است *** چه فرق می کند این کفتر است یا ماهی

زدم به سیم میان بر که زودتر بپرم *** شبیه پلک زدن در زمان کوتاهی

تو را چگونه بخوانم که رو نگردانی؟ *** خودت که از همه قصه هام آگاهی

بلیت رشت به مشهد تمام شد دیگر *** خودت طلب نمی کنی آقا خودت نمی خواهی

هوای پرواز: سید سعید هاشمی

صحن حرم از نسیم پُر بود

از پَرپَر یاکریم پُر بود

خورشید دوباره بوسه می زد

بر چهره مهربان گنبد

گنبد، پر از آفتاب می شد

آهسته غم من آب می شد

رفتم طرف ضریح او باز

تا پُر شوم از هوای پرواز

اطراف ضریح گریه ها بود

دل های شکسته و دعا بود

از چشم همه گلاب می ریخت

باران رضا رضا بود

دل ها همه ریزش بارش اشک

مانند کبوتری رها بود

عطر گل یاس در دل من

عطر صلوات در فضا بود

لب ها همه حرف و درد دل داشت

با او که غریب آشنا بود

با یک بغل آرزو و امّید

رفتم طرف ضریح خورشید

رفتم طرف ضریح روشن

در نور و فرشته گم شدم من

بخش دوم: اشعار کوتاه رضوی «رباعیات، دوبیتی ها و... تک بیت ها»

اشاره

امام هشتم: محمد حسین بهجتی «شفق»

ما سابقه بهشت و گندم داریم *** افکار پریش و پر تلاطم داریم

هر چند سیه نامه تر از ما کس نیست *** لكن حرم امام هشتم داریم

شوق حرم

دریای دلم هوای باران دارد *** شوق حرم شاه خراسان دارد

جسم کلمات من اگر جان دارد *** از خاک طربناک شهیدان دارد

كوى رضا

در کوی «رضا» سرود جان می شنوم *** آواز پر فرشتگان می شنوم

بنشسته به هر کرانه پاکان به دعا *** لبّیک خدا از آن میان می شنوم

نغمه خدا

در کوی تو نغمه خدا می شنوم *** بوی شهدای کربلا می شنوم

از پردگیان عرش گرد حرمت *** آوای خوش رضا رضا می شنوم

نفس مسیح: مرتضی آخرتی

با عشق همین ضریح بر می خیزد *** شعری که چنین فصیح بر می خیزد!

با مرده دلان بگو بیایند هنوز *** این جا نفس مسیح بر می خیزد

فراوان بزرگ!

در پیرهنی نگنجد این جان بزرگ *** در کوچک شعر من فراوان بزرگ!

مدح تو قصاید خراسانی باد *** یا ضامن آهوی خراسان بزرگ!

نقطه تفاهم: حسین علی جعفری

گفتند که نقطه تفاهم این جاست! *** نزدیک ترین قبله مردم این جاست!

من در پی آسمان هفتم بودم *** گفتند که آسمان هشتم این جاست!

مولای طلوع!: مصطفی جلیلیان مصلحی

ای دل زده بر سخاوتت اقیانوس *** ای چشم همه پنجره هایت پابوس

جانبخش ترین آینه ما را بنواز! *** مولای طلوع، حضرت شمس شموس!

زانوی ادب!

ای بارگه قدس تو باغ امید! *** گل های محبّت از بهشت تو دمید

هر روز به پیشگاهت ای شمس شموس *** زانوی ادب بغل بگیرد خورشید!

مولای اهل قلم!

ای رمز حضور نور در شام عدم! *** مبنای حدوثِ عشق، منشور کرم!

توفان حديث «سلسله» طرح شماست! *** ای سلسله دار حُرمت اهل قلم!

پیغام بهار

ای آینه هشتم فیض و برکات *** از هر نفست دمید گل های حیات

تا صبح بهارمان دهد بوی تو را *** تقديم شما شکوفه های صلوات

رستاخیز: سید ضیاء الدین شفیعی

خواب از حرکات ماه دور است این جا! *** خورشید، شرفیاب حضور است این جا!

میلاد تو مثل صبح رستاخیز است *** نقّاره زدند، نفخ صور است این جا!

خطاب به شاه عباس صفوی: شیخ بهایی

پیوسته بود ملایک علّیین *** پروانه شمع روضه خلد برین

مقراض به احتیاط زن ای خادم! *** ترسم ببری شهپر جبریل امین!

عطر ضریح: محمود تاری

از خاک تو کسب آبرو کردم من *** با عطر ضریح تو وضو کردم

من تا صید کسی نگردد آهوی دلم *** مولای غریب، بر تو رو کردم من

آیینه دل

آیینه دل در این حریم آوردم *** رو جانب روضة النعيم آوردم

نومید از این در نروم می دانم *** چون روی به درگاه کریم آوردم

لطف: سید محمد خسرو نژاد

من ذره ام و قرين افلاکم کن *** آلوده ام و ز لطف خود پاکم کن

ناپاک بَرِ پاک ندارد جایی *** پاکم کن و در جوار خود خاکم کن!

دلدادگی

مهر تو ز لوح دل ستردن نتوان *** حاجت به کسی به جز تو بردن نتوان

از هجر تو مرگ بهر من آسان تر *** دل بر کس دیگری سپردن نتوان

اصل كرم

ای اصل کرم بنده ی دربار توام *** کمتر ز غبارپای زوّار توام

هر چند که با عمل تو را رنجاندم *** همسایه دیوار به دیوار توام

پرچم رضا: قاسم رسا

در توس حریم هشتمین سرور ماست *** دربار رضا وصی پیغمبر ماست

تا سایه پرچم رضا بر سر ماست *** ايمن ز حوادث جهان کشور ماست

دل: عباس ساعی

دل را به اسیری غمت آوردم *** خاکی است که بهر قدمت آوردم

امروز من این کبوتر وحشی را *** ای دوست برای حرمت آوردم

حسن خلق

*حسن خلق (1)

قاسم سرویها

گر طالب همدم نکویی ای دوست *** اخلاق نکو طلب که دل در پی اوست

بشنو ز امام هشتم این طرفه حدیث: *** ارزنده ترین دوست همان خلق نکوست


1) حسن الخلق خير قرين صحيفة الرضا، ص 72 شماره 111 «خوش خویی بهترین همنشین است»

میلاد: محمد جواد غفورزاده «شفق»

خورشید که بوسه بر رخ خاور زد *** در سینه دلش مثل پرستو پر زد

با رنگ طلا نوشت بر دفتر صبح *** از دامن «نجمه»، «نجم ثاقب» سر زد

آرزو

ای راحتِ روح بی قراران، یادت! *** تسبیح فرشتگان مبارک بادت!

خواهم ز خدا که وانگردد هرگز *** قفل دلم از پنجره فولادت!

زیارت

هر قبله نما که عاشق روی رضاست *** انگشت اشاره ای به ابروی رضاست

ای فاقد استطاعتِ «حجّ البّيت»! *** حج فقرا زیارت کوی رضاست

غبار روبی

یک قوم، کنار چشمه منزل دارند *** یک طایفه، حال موج و ساحل دارند

خوش وقت کسانی که در این روضه پاک *** آیین غبار روبی دل دارند!

اى اشك

هر چند در این حرم دل از کف دادی *** بی تاب تر از پنجره فولادی

دست تو به دامن ضریحش نرسید *** ای اشک تو هم ز چشم من افتادی

پرسش

ای شمس شموس ای خدا را آیه! *** اندوختم از ولای تو سرمایه!

فردا چه کنم اگر بپرسند، چرا *** رنگی نگرفته اید از این همسایه؟!

طىّ الأرض

در توس به جز تو آسمان جاهی نیست! *** خورشید جمال بهتر از ماهی نیست!

دل گر بکند به عشق تو طئّ الأرض *** از کوی تو تا عرش خدا راهی نیست!

شفا

ای آن که خلیل، آینه دار تو شد! *** موسای کلیم محو انوار تو شد!

عیسی نفسی، ولی خدا می داند *** هر کس که شفا گرفت بیمار تو شد!

يا على بن موسى الرضا علیه السلام

ای باغ بهشت رشحه ای از کرمت! *** عاشق ترم از کبوتران حرمت

بالای سرم نام تو را کردم نقش *** یعنی که سر من به فدای قدمت!

تكليف

آن روضه جنّت که نبی گفت این است! *** این جاست که باغ عترت یاسین است!

چون باد، در این چمن سبک سیر مباش! *** تكليف مجاوران گُل سنگین است!

سرشت

در توس گلی خدا سرشت آمده است *** راضی به قضا و سرنوشت آمده است

بگذار قدم در این حرم با دل پاک *** این تربت عشق از بهشت آمده است

خداجویان

در توس که قبله خداجویان است *** ما بین دو کوه روضه رضوان است

از خاتم انبیاء در این جاست تنی *** از سید اوصیا در این جا جان است

چلچراغ جان

این روضه که چلچراغ جان و دل ماست *** هم شهر شهادت است و هم کوی رضاست

این جا حرم پاک (اطیعوالله ) است *** سوگند به قرآن که «اولی الامر» این جاست

خراسان

پیغام سپیده و سحر می آید *** خورشید زپشت ابر در می آید

دل ها متوجّه خراسان هستند *** چون قبله هفتم از سفر می آید

خانه خورشید

ایوان تو روی شانه خورشید است *** گلدسته تو نشانه خورشید است

چشمش که به گنبد تو روشن شد، ماه *** دریافت که خانه خانه خورشید است

خوب و بد

من کیستم آن کس که تو بنواختی ام *** افتاده ز پایی که تو افراختی ام

تو خوب تر از خوب و من از بد بدتر *** با این همه از نظر نینداختی ام

قبله جان

در کوی تو من قبله جان می بینم *** در هر طرفش باغ جنان می بینم

این جا همه صحن و حرمی می بینند *** من مرکز فرمان جهان می بینم

لطف

جانا تو مرا لطف سخن بخشیدی *** در مکتب عشق زیستن بخشیدی

با آن که بدهکار توام سر تا پای *** هر چیز که خواستم به من بخشیدی

غريب: مجید نظافت

آن کس که جز او ضامن آهو نشده است *** دین مردم، درست بی او نشده است

بوده است غریب و هم چنان خواهد بود *** دست مأمون هنوز هم رو نشده است!

توسّل

*توسّل(1)

احمد واعظی

یاران در تسلیم و توکل بزنید *** بر سینه زباغ معرفت گل بزنید

فرمود رضا: که در گرفتاری و غم *** بر دامن ما دست توسل بزنید


1) اِذَا نَزَلَتْ بِکُمْ شَدِیدَةٌ فَاسْتَعِینُوا بِنَا، تفسير برهان، ج 9، ص 52 «پس هرگاه سختی و گرفتاری به شما رسید از ما کمک بجویید»

اشك: سید هاشم وفایی

ای کرده به خدمتت سرافراز مرا *** خرسند نما با نظری باز مرا

عمری است چو اشک سر به پایت دارم *** از چشم خود ای دوست مینداز مرا

پنجره

سرچشمه پاک آبرو را دیدم *** گنجینه ای از راز مگو را دیدم

از روزنه پنجره فولادت *** من باغ و بهشت آرزو را دیدم

ضریح

عشقت به خدا معجز عیسایی داشت *** از روز ازل جذبه و گیرایی داشت

وقتی به ضریح تو نگاهم افتاد *** چون پنجه آفتاب زیبایی داشت

حكمت

*حکمت(1)

خواهی که دلت جام محبت باشد *** سرچشمه نیکی و سعادت باشد

خاموش نشین و کم سخن گو که رضا *** فرمود: سکوت باب حکمت باشد

انس و الفت

ما الفت دیرینه به این در داریم *** اُنسی به سلاله پیمبر داریم

خواهان کرامتیم از درگه عشق *** کی دست ز دامن رضا برداریم

گاهی که...

گاهی که ز من زمانه بر می گردد *** یا گریه و ناله بی اثر می گردد

وز غم دل خسته شعله ور می گردد *** با نام رضا شبم سحر می گردد


1) الصمت باب من ابواب الحكمة، تحف العقول، خاموشی دری از درهای شهر حکمت و دانش است.»

آیینه ی آفتاب هشتم:محمود یاوری زاده

دنبال قدح مباش، صد خم این جاست *** سرچشمه نوش و کوثر قم این جاست

هر درد شود دوا در این خمخانه *** «آیینه آفتاب هشتم» این جاست

تخت رضا: ادیب الممالک فراهانی

لب را ز حدیث غیر خاموش گرفت *** جز ذکر خدا جمله فراموش گرفت

بر تخت رضا نشست و در حجله صبر *** معشوقه عقل را در آغوش گرفت

صبح با صفا: ناصر عرفانیان

در خاک خراسان چو رضا آمده است *** شب رفته و صبح با صفا آمده است

تا محو شود غبار ظلمت از خاک *** آن شمس منیر هل اتی آمده است

سرای مولا

ای دل تو و این صحن و سرای مولا *** پر کن دل خود تو از هوای مولا

در دایره های نور این صحن و سرا *** این جلوه عشق و این صفای مولا

سرسبزترین بهار

سر سبزترین بهار نور آمده است *** سرچشمه الطاف شعور آمده است

چون مژده میلاد رضا داشت بهار *** با لشکر رنگ در ظهور آمده است

سایه لطف

آهو که ز دیدن تو آرام گرفت *** از هستی خود بار دگر کام گرفت

هر بی سر و سامان که تو را داد ندا *** در سایه لطف تو سرانجام گرفت

غرق بوسه: اسفند یار جهان شیری

درگاه رضا که جای مردان حقّ است *** روشنگر صبح و جلوه های فلق است

از گرد و غبار اگر که پاکش بینی *** زان است که غرق بوسه های شفق است

فریادرس: اکبر بهداروند

من همنفسی به جز تو دارم؟ حاشا *** فریاد رسی به جز تو دارم؟ حاشا

اوراق دل مرا یکایک بنگر *** محبوب، کسی به جز تو دارم؟ حاشا

ضریح آفتاب: حسن شنوایی

چشم تو ضریح آفتاب است مرا *** خشم تو صد آسمان شهاب است مرا

و الله که هر چه بیشتر می نگرم *** درک تو سؤال بی جواب است مرا

شوق نگار: سید رضا مویّد

دل را شرر عشق مراد است امشب *** از شوق نگار خویش شاد است امشب

هر سوی که رفت پر و بالی زد و دید *** صحبت ز گل روی جواد است امشب

میلاد خورشید: اکبر بهداروند

دلم با نور امید است امشب *** ز غم دامن فرا چید است امشب

بشارت باد چاووش سحر را *** شب میلاد خورشید است امشب

كمندور!: هاشم شکوهی

در توس کمند نور آویخته اند! *** با عفو، گناه ما در آمیخته اند!

با دست تهی کسی از این در نرود *** از بس که «کرم روی کرم» ریخته اند!

اگر ببینمت...: میلاد عرفان پور

در ذهن اگر نیافرینمت می میرم *** از شاخه اگر نچینمت می میرم!

ای عادت چشم های خیسم، آقا! *** یک روز اگر نبینمت می میرم!

آسمان هشتم!

پرشورترین فصل تلاطم این جاست! *** آیینه چشم های مردم این جاست!

از وسعت درگاه رضا فهمیدم *** مشهد که نه آسمان هشتم این جاست!

چلچراغ: سید رضا مویّد

با خاک درت شفاعت آمیخته است! *** خورشید ز چلچراغت آویخته است!

بیش از همه جا در حرمت مسکین است! *** زیرا که کرم روی کرم ریخته است!

امّا، امّا...: محمد جواد محبّت

قدر تو به درگاه خدا بیش تر است! *** شأن توز گنبد طلا، بیش تر است!

سیر و سلوک، هر مقامی قُربی ست! *** امّا - امّا لطفِ رضا بیش تر است!

ثبت لحظات: مجتبی نظام آبادی

پیوسته کسی کجاست می گیرد عکس؟! *** روی حرم رضاست می گیرد عکس!

با سوسوی این ستارگان از ملکوت *** لبخند بزن، خداست می گیرد عکس!...

صيد حرم: اسماعیل سکاک

ای کاش شبی فدایی او بودیم! *** در ذكر هو الحق و هو الهو بودیم!

با این همه گرگ سیرتی کاش که باز *** صید حرم ضامن آهو بودیم!

احتیاط

این جا همه با نشاط پا بگذارید! *** با حالت ارتباط پا بگذارید!

دانید چرا گنبد آقا زرد است؟ *** یعنی که به احتیاط پا بگذارید؟

سر به زیر: سید ضیاء الدین شفیعی

ذکری ست مدام بر لب چشمانم! *** شرمنده تر از همیشه ام، ویرانم!

با حال خراب و سر به زیر آمده ام *** آداب زیارت تو را می دانم!

اشك

دل ها همه رم خورده آهوی شماست! *** جان های جهان گم شده کوی شماست!

محتاج به گریه نیست بخشایش تان *** این اشک هم از خجالت روی شماست!

آرزو

ای کاش از این که هست بهتر بشوم! *** از لطف شما گلی معطّر بشوم!

باران شده، آرزو بر آوردنی است *** در صحن نشسته ام کبوتر بشوم!

قنوت *** سید علی اصغر صائم کاشانی

صبح ملکوت بود و من بودم و تو! *** دل محو قنوت بود و من بودم و تو!

ای کاش پس پنجره فولادت *** یک لحظه سکوت بود و من بودم و تو!

ضامن آهو...: میلاد عرفان پور

خود، شاهد لب های ثنا گویم باش! *** آن دست محبّتی که می جویم، باش

گویند پل صراطمان باریک است *** آن لحظه، بیا ضامن آهویم باش!

شوق كرم: جواد براتی

دیری ست که در هوای تو می گردم *** در روضه با صفای تو می گردم

من بچّه کبوترم که با شوق کرم *** گرد حرمت برای تو می گردم!

امید: عباس براتی پور

دل بر سر کوی آشنا آوردم *** بر درگه او دستِ دعا آوردم

آهوی رمیده ام که از بهر امید *** رو بر حرم قدس رضا آوردم!

راه حرم: حسین علی جعفری

می دانم که گناه کردم که بدم! *** دستم نرسد به عشق کوتاه قدم!

با این همه باز جای شکرش باقی ست *** با لطف خودش راه حرم را بلدم!

زائر: مصطفی جلیلیان مصلحی

از اشک ضریح عشق را گل می زد *** بر حلقه آن دست توسّل می زد

چون ذرّه که محو جذبه خورشید است *** از خانه دل به آسمان پُل می زد!

صبح هشتم!

حیف است که محو موج مردم باشی! *** در شش جهت از حضور دل گم باشی!

با دل، به سوی قبله هفتم رو کن! *** تا زائر فیض صُبح هشتم باشی!

حقّ همسایه

در مشهد جان، تهی ز سرمایه مباش! *** از جنس مجاوران بی مایه مباش!

در سایه التفات خورشید، ای دوست! *** غافل ز اَدای حقّ همسایه مباش!

فرصت بیداری

در روضه دوست عطر رضوان پویاست! *** در نقش رواقش آیتِ جان پیداست!

در آینه کاری حریمش دیدم *** این آینه ها چشمه بیداری ماست!

سلطان دين: منسوب به حافظ شیرازی

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش *** پیوسته در حمایت و لطف اله باش

قبر امام هشتم و سلطان دین، رضا *** از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

آیینه دل: عبدالحسین رحمتی

ای وسعت عشق، صحن گوهر شادت! *** آرامش جان من شمیم یادت!

تا در نگری، هزار آیینه دل *** آویخته از پنجره پولادت!

راه آمان

در پای قدمگاه تو جان می گیرم *** چون اشک به سویت جریان می گیرم

با پیچک سبز کاشی ایوانت *** می رویم و راه آسمان می گیرم!

زخمي غربت

در چشمه جاریت جلا می دهی ام! *** آیینه ای از نور خدا می دهی ام!

ای بسته گوشه ضریحت دل من! *** من زخمی غربتم، شفا می دهی ام؟

برخاك تو: عبدالحسین طالعی

بر خاک تو، ماه آسمان پابوس است *** چون قطره به بحر و حرفی از قاموس است

آن ماه که خورشید بدو فانوس است *** خورشید زمین و آسمان در طوس است

گدای تو

من آمده ام گدای کوی تو رضا *** همواره کنم نظر به سوی تو رضا

رویم که سیاه گشته از بار گناه *** چشمم همه دم به آبروی تو رضا

چشمه نور

در ظلمت خاکدان تویی چشمه نور *** بیچاره منم که از تو ماندم مهجور

کشکول گدایی ام به دستم مولا *** بنگر به گدا که آمده از ره دور

كعبه نور

ما راه خدای، از تو می آموزیم *** هم توشه راه از تو می اندوزیم

در طرف حریم پاکت ای کعبه نور *** پروانه و گرد شمع تو می سوزیم

دیدار: حسین علیزاده (حامد)

دلخسته ابروان شاهی گاهی *** دیدار کنم ز روی ماهی گاهی

من هم یکی از کبوترانت انگار *** ای ضامن آهوان! نگاهی گاهی!

پور پیمبر

از چیست که این حرم هماره غوغاست؟ *** صد شور و نوا ز فرش تا عرش علاست

این جا پورپاک پیمبر خفته است! *** آری! حرم هشتم آل طاهاست

گل محمّدی

دل ها ز فروغ ایزدی روشن شد *** از نور چراغ سرمدی روشن شد

یک چند رضا سوی خراسان تابید *** صد باغ گل محمدی روشن شد

زینت عرش

ای زینت عرش و ماه تابان نظری *** ای پورعلی شاه خراسان نظری

گویند که بس رئوفی و اهل کرم *** ای شاه رئوف بر گدایان نظری!

خورشید خراسان

از عرش شمیم یاسمین آمده است *** آن حجت و مقتدای دین آمده است

خورشید خراسان به جهان تابان است *** روزی که امام هشتمین آمده است

گره گشا

ای ضامن آهوان دشت، ای دریا *** ای شمس شموس ای مه عرش آرا

خورده است گره به کار این دل خسته *** با دست کریم خود گره را بگشا!

رنگ خدا

در رنج و بلا کاش دوا می بودم *** در کارگه رنگ خدا می بودم

او بنده حق بوده و من هم ای کاش *** یک نوکر درگاه رضا می بودم

قصه شوق

وقتی برسی به آستانش ای یار *** از قصه شوق من بگو با دلدار

آن قبله طوس را ببوس و می گو: *** جان داد دلم در آرزوی دیدار (1)

ان جئت اقص قصة الشوق *** الي ان جئتك بالطوس فبالله علیک

قبل عنّى ضریح مولای و قل *** قدمات بهائیک بالشوق الیک


1) بر اساس دو بیت مشهور شیخ بهاء الدین عاملی:

پور علی

پوینده راه مصطفی کیست؟ رضا *** پور علی آن شیر خدا کیست؟ رضا

سلطان سریر ارتضا کیست؟ رضا *** مسموم به زهر اشقیا کیست؟ رضا

مجنون تو

ای آیت کردگار ممنون توایم *** ای حسن تو ماندگار مفتون توایم

ای روضه ات از بهشت رضوان خوش تر *** مجنون تو مجنون تو مجنون توایم!

گنج شایان

از کنج مدینه گنج شایان آمد *** بیهوده مپندار که آسان آمد

باطل كن كيد و مکر شیطان آمد *** خورشید به پهنه خراسان آمد

حمید رضا شکارسری

آویخته بر ضریح تو

آن چه گشوده نمی شود

گره کارم نیست

گره مشت من است


من نمی توانستم برای تو شعر بگویم

این کلمات را

یکی از کبوتران حرم

برایم هجّی کرد...

محمد مهدی زاهدی

من گریخته ام

در پی صیادها...

و فرارویم دام ها...

ای ضامن آهو!

من يقين دارم

که دستان تو تنها سهم آهو نیست


زیارت نامه را

در قفسه می گذارم

گریه در گلویم گره شده است

آقا!

خودت از چشم های من

زیارت نامه

بخوان!

تک بیت های رضوی

آقا! بگیر دست دلم را *** از پشت آن ضریح طلایی


آقا! دل گرفته ما وا نمی شود *** جز با نگاهی از سر لطف و رضایتان


آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی *** که شب اول قبرم تو به دیدار من آیی


آمده ام اذن دخولم بده *** دست خدا دست قبولم بده


آن روز که او ضامن آهو می شد *** ای کاش که من به جای آهو بودم


آن که از لطف ضامن آهوست *** زائرش را کجا کند محروم؟


آویزم از دو چشم خودم چلچراغ اشک *** من هم شریک شمع و چراغانیت رضا!


آهو به لطف در برخود خوانی *** این بنده را ز خویش نمی رانی!


آهوی اشکم به دست بغض دلتنگی اسیر *** می دوم با پای زخمی در خیابانت غریب

آن باد خوش که به جان می وزد سحر *** گویی که از بهشت رضا داشته گذر


آیا سپیده هشتم، رضای آل علی *** صدای عشق تو ما را صلای بیداری است


از پردگیان عرش، گرد حرمت *** آوای خوش رضا رضا می آید


از پرسش روز جزا دیگر چه غم دارد «رسا»؟ *** زیرا شفیعی چون رضا دارد به روز واپسین


از خون عاشقان و ز اشک مسافران *** گل های رنگ رنگ دمد از بهار طوس


از دست هوس ها چو من افتاده ام از پا *** این جا به پناه آمدم ای ضامن آهو!


از دیده دل اگر رضا را بینی *** مرآت جمال کبریا را بینی


از روزنه پنجره فولادت *** من باغ بهشت و آرزو را دیدم


از روی معرفت بزنم بوسه بر ضریح *** شویم رواق پاک تو با اشک دیده ام

از بزرگی تو دائم غریبی *** درد ما را تو بهتر طبیبی


از شوق هم آغوشی تو شهر شهادت *** سرشار شکوفایی و شیدایی و شور است


از فشار قبر تا روز جزا آسوده است *** هر که این جا از هجوم زایران یابد فشار


از فیض خاک بوسی شمس الشموس یافت *** این تاج عزّتی که به سر دارد آفتاب


از کار دل گره نگشاید کسی مگر *** دست گره گشای تو یا ثامن الحجج


از کثرت فرشته درین روضه شریف *** در موج خیز بال ملایک شناورم


از کجا جویی دوا؟ خاکش بود داروی درد *** وز که می خواهی شفا؟ باب رضا دار الشفاست


از بار گناه خود مباشی مأیوس! *** شد شافع عاشقان، رضا خسرو طوس


از خدا جز رضا نخواهی دوست *** بهتر از حضرت رضا خود اوست!

اساس دانش و تقوی، اصول فضل و کرم *** پناه امن اسیران مبتلاست رضا


اسرار درونت به رضا گوی و ز دل گوی *** آن کس که بود حافظ اسرار همین جاست


اشتیاقی می برد دل را به تابشگاه نور *** شوق دیدار تو را در بال و پر دارم رضا


افسوس کنان به خویش گویم *** کز چیست نی ام مجاور طوس ؟!


اگر چه شعر رسا نیست در ستایش تو *** به یاد روی تو گل روید از کلام، رضا


اگر که بخشش و آمرزش گنه خواهی *** بیا امام رئوف بزرگوار این جاست!


امام ثامن و ضامن، رضا که بر حرمش *** برند پادشهان دست احتیاج این جاست


ألا اى آستانت قبله جان ها یقین دارم *** که خواهی دستگیری کردن از سر در گریبان ها


امید آن که کنون حاجتم روا گردد *** گل مراد بچینم ز بوستان رضا

اهل ایمان را به دل افکند شور و اشتیاق *** لطف و احسان رضا خلق رضا، خوی رضا


ای امام روشنی بخش ای شه مدفون به طوس *** آرزو دارم که امت را کنی از غم رها


الحق در آستان جلال کریم طوس *** دل ها شوند شاد و منوّر شود نفوس


ای باد، شوق من برسان تا دیار طوس *** از من ببر سلام سوی شهریار طوس


ای به رضای حق شده راضی و خاک طوس را *** قبله دیگری خدا ساخته با رضای تو


ای پرستوها همه پروانه ات *** آب زمزم آب سقّاخانه ات


ای پنجره پاک تو سر پنجه اکرام *** دریاب دلی را که تمنّای حضور است


ای تو را آهوی دل سر در کمند *** مستمندم مستمندم مستمند!


ای حجت هشتم که خدا خوانده «رضا»یت *** مدح تو نموده است خداوند حکایت

ای خاک امام هشتمین طوس *** با پای دل آمدم به پابوس


ای خاک طوس، مدفن سبط پیمبری *** یا للعجب که فرشی و از عرش برتری!


ای دهم معصوم و هفتم قبله و هشتم امام *** ای حریم بارگاهت جنت المأوای دل


ای شه ملک خراسان ای بهشت هشتمین *** سوی کویت باز با چشم گهر بار آمدیم!


ای صبا گر می توانی شرح حالم عرض کن *** چون به خاک درگه شاه غریبان بگذری


ای ضامن غزال در امواج فتنه خیز *** ما را بده پناه به دارالامان خویش


ای غربت مجسم تاریخ ای امام! *** ای خاک پاک مرقد تو بوسه گاه دل


ای فاقد استطاعت «حج البيت» *** حج فقرا زیارت کوی رضاست


ای قبله گاه هفتم و ای هشتمین امام *** خُلق خوشت به خوی محمّد صلی الله علیه و آله برابر است

ای کاش پس پنجره فولادت *** یک لحظه سکوت بود و من بودم و تو


ای کاش کبوتر حرم می گشتم *** تا با دل و جان طواف کوی تو کنم


ای مقام امن جانان، «بست» تو *** بس کلید قفل ها در دست تو!


ای وارث پیمبر و ای شهریار طوس *** دل ها کنند تربت پاک تو خاکبوس


ای هشتمین امام که احسان عام تو *** شامل به حال مردم آلوده هم شود


ای هشتمین ستاره دنباله دار عشق *** حالا کبوتر دل من پشت بام توست!


ای یاور درماندگان محتاج را از در مران *** باشد دلش در این جهان محتاج لطف آستان


ایمن زحادثات زمان آستان توست *** مأمون نارشید چه داند سرشت تو؟


این جا بهشت روی زمین، روضه رضاست *** ما کمترین غلام در این آستانه ایم

این حریم کبریایی خانه مولا، رضاست *** گرد کویش چرخشی هم چون کبوتر داشتیم


این حریم آسمانی درگه شاه رضاست *** در طوافش از خلایق روز و شب غوغا به پاست


این نکته ببین «هزار و یک» نام خدا *** باشد به عدد مطابق نام «رضا»!


با تو مشهد پر از آشنایی است *** ای بزرگی که دائم غریبی!


با چشم دل صفا بین، در طوس کعبه را بین *** والشمس والضحى بین، اشکی ز شوق بفشان!


با رضای حق شه هفت آسمان *** کاش باشم خاک پای زائران!


با شور و شوق بوسه بر آن آستان زدم *** آن جا که زد فرشته بر آن بوسه بارها


با صد امید بر سر کوی رضا شدم *** خاکم به سر اگر که براند ز در مرا


با نگاهم راز دل را با تو صحبت می کنم *** قصه ناگفته ها را مختصر دارم رضا

باز تکرار کن آن جلوه نیشابورت *** که به ما نوری از آن چهره زیبا برسد


باز کن پنجره را با نظر لطف ببین *** پشت این پنجره بیمار تو سرگرم دعاست


باز می لرزد درون سینه آهوی دلم *** ضامن آهو! دو دست ما و دامان شما


باشد صفای صبح نشابور یادگار *** ز انفاس جانفزاى تو يا ثامن الحجج!


بالم به خود ز شوق که در این حریم قدس *** ذکر جمیل اوست به لب ها ترانه ام


بال هایم گره بر پنجره ثانیه هاست *** دل زنجیریم آشفته و مشتاق رضاست


به یقین هر که به درگاه رضا روی آرد *** ابری از لطف خدایی به سرش می بارد


بر دامن زوّار بسی ژاله نور است *** اشکی که درخشنده تر از باغ بلور است!


بر در ارباب دنیا کی نهم روی نیاز؟ *** من که از باب رضا گنج سعادت جسته باز

بر در شاه خراسان به طلب روی آرم *** تا بدانند همه همت سلطان دارم


بر فراز قبه اش دارد لوایی سبز رنگ *** مرکز ایران اسلامی خراسان رضاست


بعد چندین قرن راز ماندن این خانه چیست؟ *** طاق کسری هم که باشد درب و داغان می شود!


بقعه شاه خراسان یا حریم کبریاست *** در زمین شد جلوه گر یا سینه سیناست این؟


بگویم غم دل به شاه خراسان *** نشینم برای شفای مریضان


بگیر دامن هشتم امام بر حق را *** که حل مشکل خود بی گمان توانی دید


تو عیسای زمان هستی بلی ای زاده موسا *** از این رو دردمندان را بود امید درمان ها


بنده ام رو کرده ام بر کوی مولایی کریم *** مورم و راهی به دربار سلیمان یافتم


به آستان تو هر دردمند سر بنهاد *** شفا گرفت و به عشق تو مبتلا برخاست

به پای بوسی خود گر مرا طلب کنی، از شوق *** به سر طریق تو پویم که نیست حاجت پایم!


به جستجوی تو از جان شدم روان به خراسان*** شدی تو ضامن آهو، من آن غزال هراسان!


بهترین نقطه در ایران طوس است *** مَلَک عرش در آن پابوس است


به پشت پنجره ات تا دخیل می بستم *** زبان ناله این بی شکیب را خواندی!


بهترین نقطه ایران این جاست *** مشهد شاه خراسان این جاست


به حلقه های ضریح رضا امید برم *** که قفلها بگشاید به دست لطف و کرم


به اوج رضا کی رسد موج شعرم *** مگر ذره گردد به خورشید واصل؟


به خدا اگر برندم به طواف کعبه هر دم *** ندهد دلم رضایت چوبه طوس پای بندم


به خوان نعمت او قرنهاست مهمانیم *** اگر چه کشور ما هست میزبان رضا

به زیر سایه او خطه خراسان است *** وفور نعمت او را به دل تماشا کن!


که داند مدحت شاه خراسان *** چه گوید مور در وصف سلیمان؟!


به میهمانی تو آمدم نگاهی کن *** به سوی عاشقت این کمترین غلام رضا!


به نشابور حدیثی است که خواندیّ و هنوز *** گوهر گوش بشر درّ کلام تو شود


به هر پگاه زند بوسه مهر عالم تاب *** بر آستان بلند سپهر جاه رضا


به هیچ روی دگر یاد از وطن نکند *** کسی که هست در این خطه میهمان رضا


به یمن توست که این شهر شد نگین جهان *** فدای خاک هنر پرور خراسانت!


با شوق سير مرقد سلطان دین رضا *** هم چون کبوتران حرم پر کشیده ایم


بی پناهم خسته ام دریاب ای مولای من *** کم از آهو نیستم جانم به قربان شما!

بی سبب نیست که گردیم به دور حرمت *** عاشقم عاشق آن معدن لطف و کرمت


بی سر و پایی و من ای طالبان کیمیا! *** کیمیای هستی از خاک خراسان یافتم


بیا به طوس که باب سعادت است و صفا *** مراد اگر طلبی خواه ز آستان رضا


پر می کشد به سوی سراپرده رضا *** گویی پرستویی است که پر دارد، آفتاب


پناهی ده این آهوی خسته را *** ضمانت کن این صید پا بسته را


پوشیده شد از بال ملک این حرم قدس *** ز نهار که جای قدمی نیست در این جا!


تا بوده ایم غرق کرم بوده ایم ما *** دلبسته حریم حرم بوده ایم ما


تا به نیشابور خواندی خطبه توحید را *** شد نشابور از شرافت مسجد الاقصای ما


تا چشم کار می کند این جا *** جمعیت است و نور و کبوتر!

تا خطه طوس ایمن از اوست *** سرتاسر ملک ما چه نیکوست!


تا دست و پای بود به پابوست آمدم *** دستم بگیر چون که فتادم ز پا رضا!


تا سایه پرچم رضا بر سرماست *** ایمن ز حوادث جهان کشور ماست


تا که آوردم برین دولت سرا روی نیاز *** از دم روح القدس فيض مكرر يافتم


تربت پاک ترا زائرم ای قبله دل *** محرم کوی توام، کوی تو حج فقر است


تنها نه عاشقانت، تنها کبوتران نه *** حتی فرشتگان هم گردند میهمانت


تو ای بینوا رو به سوی رضا کن *** که این پادشه خوش گدا می پذیرد


تو ای خورشید تر از هر چه نورانی است در دنیا *** خدا با نام تو در جان دمد عطر خراسان را


تو جلوه خدایی و پرواز هر نسیم *** در کوچه های غربت شرقی این دیار

تو شاه کشور طوسی، منم که آهویم *** اسیر دام خودت را کجا رها کردی؟


جاری هزار چشمه حکمت ز لب کند *** چل شام هر که صبح کند در جوار طوس


جایی که پاره تن پیغمبر آرمید *** البته بوسه گاه زمین و زمان شود


جایی که گفته مدح تو سالار انبیا *** من چون کنم ثنای تو یا ثامن الحجج ؟


جلوه خورشید! سلام علیک *** قبله امید! سلام علیک


جلوه عرش حضور است زیارتگه او *** معنی صبح قیامت حرم پر شورش


چشم در چشم ضریح و دست در دست دعا *** گریه اهل تمنا با سؤال آمیخته


چشمش که به گنبد تو روشن شد ماه *** دریافت که خانه خانه خورشید است


چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است *** ای آیه های چشم تو خورشید راه من

چشم های خسته ام را تا حرم می آورم *** باز سر را می گذارم روی دامانت غریب


چگونه شکر گذارم خدای را امشب؟ *** که شد نصیب مرا باز آستان رضا


چگونه می شود این جان خسته بگزیند *** به شهر باور خود غیر تو امام رضا؟


چو آفتاب به گرد جهان چه می گردی؟ *** بیا به طوس که جام جهان نما این جاست


چو کوه پای به دامن کشیده ام در طوس *** که در جوار رضا فخر جاودان دارم


چون ذرّه ام که روی به خورشیدم *** مولای طوس، درگه امیدم


چون قطره که محو گشته در اقیانوس *** ماییم و جلال و جلوۀ شمس شموس


چه روزها که شکسته است بغض پشت ضریحت *** چه عقده ها که گشوده است دست گریه به پایت!


چه شوق انگیز آید ز آستانش *** نسیم صبح اشک زائرانش!

به این جا پناهند شاه و گدا *** «چه غوغاست درگاه شاه رضا علیه السلام» !


چه می شود که به این مرغ بی نوا بدهید *** کنار گنبد خود آشیانه ای مولا؟!


چیست ای آیینه دار کائنات *** گنبد زرین تو؟ چتر نجات!


حاجت آهو به صحرا را بر آرد بی شمار *** چشم دل داریم بر درگاه آن عالی تبار


حدیث غربتش این بس که پای تابوتش *** دویده قاتل و گریان رضا رضامی گفت!


حرم پاک رضا، مأمن مولا مهدی است *** مگر آن جا رخ زیباش فروزان بینم!


حَرَمش قبله گاه اهل نیاز *** درِ جود رضاست بر همه باز


حریم طوس مگر طور وادی سیناست *** که روی ماه رضا جلوه گاه نور خداست؟


حريم كعبه عشق است و قبله حاجات *** رضا اگر طلبی از خدا، رضا این جاست!

خاک پای شریف شمس شموس *** سرمه چشم خلق ایران شد


خاک تو بوسیدم و رفتم رضا *** لیک نگشتم ز کمندت رها


خرم کسی که از سر صدق و وفا رود *** در آستان قدس رضا بهر پای بوس


خاک پای زائرت روی چشم *** یه کاری کن اونی که می خوای بشم!


خدا به اهل زمین هدیه داده است ترا *** که آهوانه تو را هر چه دل هواخواه است


خواهم که در این حرم کبوتر باشم *** هر چند شکسته بالم ای شمس شموس!


خواهم ز خدا که وا نگردد هرگز *** قفل دلم از پنجره فولادت


خورشید اگر نه کور شد از شرم روی تو *** دارد چرا ز خط شعاعی به کف عصا؟


خوش آن دمی که بخوانم تو را به نام رضا *** دوباره بر تو کنم با دلم سلام رضا

خوشا آن کس که در کوی رضا شد *** یکی از خادمان کفش دارش


خوشا در سحرها به بال دعا پر گشودن *** پس آنگه در آغوش و کوی رضا آرمیدن!


خوش تر ز پادشاهی صد کشور *** در آستان قدس تو دربانی ست!


خوش آید نسیم سحرهای طوس *** ز عطر نفس های شمس شموس


خوشا آنان که در این روضه پاک *** غبار از جان و از دل می زدایند!


دارالشفاست کوی تو و خود تویی طبیب *** درد من و دوای تو یا ثامن الحجج!


دار الشفای امن تو را عیسی *** لب میگزد ز غایت حیرانی!


دل خود را دخیل می بندم *** بر ضریح پر از اجابت تو


دامن شاه دین رضا گیرم *** نکنم ترک، اهل تقوی را

حالا که تو خواندی که به درگاه بیاییم *** ره باز کن ای یار که ما خسته رسیدیم!


در آینه های حرم قدس رضا *** تصویر دل شکسته ام را دیدم


در بارگاه قدس تو این بنده آمده *** افسرده خاطر از غم و شرمنده آمده


در حریم حرمت خاک شدن وه چه خوش است! *** پای زوّار تو را گر بزنم بوسه رواست


در دبستان رضا فهمیده ام توحید را *** مكتب والای او شد مقصد اعلای ما


در طوس نهفته است آن گنج *** دریای کریم آسمان سنج


در کفشداری حرم شاه دین رضا *** من دست بوس آن که بود کفشدار دوست!


در گل رخسار او تصویر احمد را ببین *** چشم بگشا عالم آل محمد را ببین!


در جان، چراغ روی تو روشن شده، رضا *** دلتنگ آن ضریح شفابخش مانده ایم!

در کوهسار گنبد و گلدسته های او *** موجى بساز و مثل صدایی شکسته باش!


در کوی رضا سرود جان می شنوم *** آواز پر فرشتگان می شنوم


دریای من! درون نگاهت شناورم *** بر سفره کریم ضریحت کبوترم


دست او اینک پناه خستگان مستمند *** بال بگشایید از شوق آهوان در کمند!


دست تو به دامن ضریحش نرسید *** ای اشک تو هم زچشم من افتادی!


دست خدایی است چو در آستین تو *** دستم بگیر آمده ام آستان تو!


دگر به هیچ سرایم سر ارادت نیست *** بر آن سرم که نهم سر بر آستان رضا


دل گنبد داره از غصه و غم می ترکه *** چون هزارون دل غمگین تو خودش جا داده!


دلم دریای درد و غم، وجودم خانه ماتم *** شفاعت کن دل غمدیده را یا ضامن آهو!

دو جهان بهره ور از سفره احسان تواند *** نه همان لطف تو بر آهوی صحرا باشد


دو دیده ام چو بر آن گنبد طلا افتاد *** دلم زقید غم روزگار شد آزاد


راز بگویم به حریم رضا *** کز در او هست امید شفا


رخصت امسال ندادی که به پابوس تو آیم *** دیگر از دور به یاد تو کنون نغمه سرایم


رسیدم که شاید پناهم دهی باز *** گمان کن که من آن پریشان غزالم!


رفت مأمون و بر او ننگ جنایت باقی است *** نام تو زیور تاریخ دل و مشتاقی است


رفتم سوی آن ضریح روشن *** در نور و فرشته گم شدم من!


روشن ترک بیان کنم احوال خویشتن *** مدّاح نور دیده موسی بن جعفرم


روح بلند آینه، جان زلال آب *** پژواک شاعرانه گلبانگ «یا رضا» ست

رو کن که از دریچه خوابم ببوسمت *** تاکی بگیرم آهن و در را به جای تو؟


ز شوقت در پرم پیچیده عطر سبز پروازی *** طلب كن عاشقانت را رضا یا ضامن آهو!


زبان حال خراسان و مُلک طوس این است *** که حضرتش سبب عزّ و احترامم شد


زلال نم نم شوق از دو دیده می بارد *** خوشا که دیده به ذوق رضا شود دریا


سر از فخر بر آسمان ها بسایم *** چو در بارگاه رضا می نشینم


سعی در این روضه است معنی سعی صفا *** زمزم کوی رضا داده بسی را شفا


سال ها سرگشته بودیم عاقبت *** کعبه دل در خراسان یافتیم


سرزندش آفتاب بر شرف خاکبوس *** آن که به فرش درش، عرش کند افتخار!


سلام ای حضرت خورشید ای سلطان آهوها! *** تو کامل کرده ای جغرافیای شرق ایران را

شاها به شفاخانه تو روی نهادیم *** بیمار گنه از تو طبیبی تو دوایی


شاها پناهگاه جهانی حریم توست *** در بارگاه خویش مرا نیز جا بده!


شوقم آورد به پابوس رضا بار دگر *** ذرّه تا منزل خورشید درخشان شده است!


شوید زادب گرد ضریح تو سرشکم *** من فرش رواق تو کنم با مژه جارو!


شکر خدا که بر در این آستانه ایم *** از عاشقان این حرم جاودانه ایم


شهنشهی که نوازد ز مهر آهو را *** کجا ز درگه لطفش کسی رود مأیوس؟


رضاست هم چون پدر، شیعه چو اولاد اوست *** دست به دامان این بهین پدر می زنیم


صدایم کن، صدایت می برد تا اوج پروازم *** امام سبز پوش آرزوها، محرم رازم!


ضامن شدی تو آهوی صحرا را *** من کمتر از غزال بیابانم؟

ضامن آهوست چشمان شریف روشنت کاش آهوی بیابان دو چشمت می شدم


ضامن اندیشه ام باش از هجوم گرگ ها *** هشتمین یوسف که ماندی پشت ابر رازها


عمری است چو اشک سر به پایت دارم *** از چشم خود ای رضا مینداز مرا


عبور یاد تو از کوچه های راز رضا *** نسیم دلکش جان آشنای بیداری است


عجب مدار اگر خاک کوی او بوسم *** که جان خسته ما را رضا شفاست شفا


عیسی نفسی چون تو ندیدم که در طوس *** نقش قدمش عافیت آور شده باشد!


قدمش طوس را گلستان است *** مشهدش مهد اهل ایمان است


کبوترانه کشیدیم پر به سوی رضا *** به شوق دانه دلم آمد و به دام افتاد


كاشكي من کفشدارت می شدم *** اشک شوقی بر مزارت می شدم

کاش یک شب می گذشتم از فراز کوی تو *** گرم گلگشت خراسان دو چشمت می شدم!


کجا بی رضا کشتی مانده در گل *** روان گردد و بر نشیند به ساحل؟


کرد باید به سوی تو پرواز *** کی زگنج رضا کنم اعراض؟


کی توانم گفت از صدها یکی از مدح او *** گر به پایان آورم در وصف او صدها کتاب؟


گدای کوی رضا شو که آن امام رئوف *** به سینه احدی دست ردّ نخواهد زد


گر نه راهی به سوی حج داریم *** حرم ثامن الحجج داريم


گم شدم در دشت حیرت زای اشک و آینه *** کرده افسونم مگر این روضه رضوان ز کیست؟


مأمون نماند و نوبت عباسیان گذشت *** وز نغمه تو گوش فلک پر صدا هنوز!


ماه مدینه ای و به ایران خوش آمدی *** خورشید عشق سوی خراسان خوش آمدی!

ما شیفته شاه خراسان هستیم *** در جذبه آن امام دل ها مستیم


متاب روی امید از در کرامت او *** که هست آهوی سرگشته در پناه رضا


مشکل خود منم که سلامم قبول نیست *** تقصیر گنبد تو و اذن دخول نیست


مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان *** آقا دلم عجیب گرفته برایتان!


مشهد ز بارگاه رفیعت منوّر است *** ایران ز مقدم تو بهار مکرر است


من خاکبوس درگه جانانم *** روشن ز مهر روی رضا جانم!


منم آن آهوی خسته ز بند و دام بگسسته *** به رویم ضامن آهو در لطف و کرم وا کن!


مولا دل گرفته من وا نمی شود *** جز با نگاهی از سر لطف و رضایتان


مگرد بیهده گرد جهان که بار این جاست *** بیا به سوی خراسان که لاله زار این جاست

می آید از درون ضریحت شمیم جان *** پیچیده در فضای حرم سوز و آه دل


می کند با اسب چوب از آتش دوزخ گذار *** هر که را تابوت گردانند گرد این مزار


نشناخت کسی چنان که او بود سزا *** دردا که هنوز هم غریب است رضا


نقش پای زایرت افتاد چون بر خاک گفت *** آفتاب آسمان: ای کاش بودم هم چو خاک!


هر چند تو را ضامن آهو خوانند *** ای ضامن صد قافله دل، ادرکنی!


هر چه را از خدای می خواهیم *** از در روضه رضا طلبیم


هرگز نشود تشنه به صحرای قیامت *** هر کس لبش از جام رضا تر شده باشد


هر لطف که نتوان به جهانی دیدن *** در بارگه رضا توانی دیدن


هر چند حال و روز زمین و زمان بد است *** یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

هزار شکر که بار دگر به لطف رضا *** دو چشم پر گنهم بر ضریح او افتاد!


هم چون کبوتران به حریمت سفر کنیم *** از نعمت زیارت تو چون حذر کنیم؟


يا رب منم گرفته ره درگه رضا؟ *** یا مور بر بساط سلیمان نهاده پا؟


يا رضا چشم من و احسان تو *** دست کوتاه من و دامان تو!


يا على موسى الرضا موران به درگاه آمدند *** تا سلیمان کرم چشمان لطفش سوی کیست


یک جلوه مهربانی ات بس ما را *** ای ضامن آهوی دل خسته ما


یک زیارت از من و از تو سه نوبت بازدید؟ *** ای کرم از تو خجل، ای لطف از شرم تو آب!


یک عمر به درگاه رضا رفتم و امید *** بردیدن این دل شده یک بار بیاید!


يوسف مصر اهل بیت این جاست *** بنگر از بوی پیرهن پیداست!

کتاب نامه گزیده

1.

کتیبه خورشید به کوشش محمّد جواد غفور زاده (شفق)، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول 1381 ش.

2.

گلبرگ های احساس، به کوشش انجمن ادبی رضوی، مؤسسه آفرینش های هنری آستان قدس چاپ اول، 1383 ش.

3.

ضریح آفتاب (گاهنامه شعر ویژه شاعران خراسان)، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تهران چاپ اول 1368 ش.

4.

خورشید ولایت (گلچین اشعار مسابقه شعر حضرت امام رضا علیه السلام) نشر جلیل، مشهد، چاپ اول، 1380 ش.

5.

صحن آفتاب (آثار برگزیده نخستین جشنواره رضوی) دفتر اول، معاونت فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد خراسان، چاپ اول، 1382 ش .

6.

رؤیای هشتم (از مجموعه در سایه آفتاب)، سید ضیاء الدین شفیعی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1385ش.

7.

پنجره فولاد (از مجموعه در سایه آفتاب)، محمد جواد غفور زاده (شفق)، معاونت تبلیغات آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1386 ش.

8.

آیینه رجاء (مجموعه شعر در مدایح و مراثی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام)، به کوشش محمود شاهرخی و مشفق کاشانی، انتشارات اسوه، چاپ دوم تهران، 1375 ش.

9.

مهر فروزان، به کوشش اصغر ارشاد سرابی، انتشارات مرکز پژوهش های اسلامی آستان قدس، چاپ ششم 1386 ش.

10.

مهر تابناک (مجموعه رباعی و دو بیتی پیرامون امام علی بن موسی الرضا علیه السلام) ، به کوشش ناصر عرفانیان مشیری نژاد، انتشارات پیام

کلیدر، چاپ اول 1388 ش.

11.

سپیده هشتم، برگزیده شعر معاصر مذهبی در ستایش امام رضا، گردآوری امیر مسعود طاهریان انتشارات به نشر، چاپ دوم، 1383 ش.

12.

آسمان زیر ابرها، سروده حمید رضا شکارسری، انتشارات قدس رضوی، چاپ اول 1386 ش.

13.

ستایش و سوگ امام هشتم علیه السلام در شعر، دکتر سید جعفر شهیدی، دانشگاه علوم اسلامی آستان قدس، چاپ اول، 1404 ق.

14.

کوچه های اجابت، به کوشش مجید نظافت، دفتر اول، انتشارات قدس رضوی، چاپ اول 1385 ش.

15.

از آسمان هشتم (آثار برگزیده سومین جشنواره دانشجویی شعر رضوی) دبیرخانه جشنواره، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد، چاپ اول 1385 ش.

16.

یا ضامن آهو، سروده مظاهر مصفا، قیصر امین پور و سهیل محمودی، ناشر روزنامه همشهری چاپ اول 1386 ش.

17.

در حریم سبز عشق، سروده نسترن قدرتی، انتشارات به نشر، چاپ سوم 1383 ش.

18.

دل هست این جا کبوتر، صائم کاشانی، نشر آفتاب عالمتاب، چاپ اول 1390 ش.

19.

سایه آفتاب (مجموعه شعر در مدح حضرت شمس الشموس)، رضا نظامی سریدار ناشر مؤسسه فرهنگی استوار، چاپ اول 1390 ش.

20.

مدایح رضوی در شعر فارسی. تألیف احمد احمدی بیرجندی و سید علی نقوی زاده بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، چاپ سوم 1377 ش.

21.

در آستان شوق (گزیده شعر معاصر رضوی)، به کوشش مصطفی جلیلیان مصلحی، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، چاپ اول 1389 ش.

22.

خورشید خراسان (تاریخ و جامع شعر رضوی) 3 جلد، تحقیق دکتر امیر اسماعیل آذر، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر، چاپ اول 1387 ش.

23.

از آسمان هشتم، مرضیه مرادی، مرکز نشر زرینه، چاپ اول، 1390 ش.

24.

کبوتر نامه (اشعار معاصر در مدح مولای هشتم علیه السلام) گردآوری مریم حقیقت، چاپ اول 1390 ش.

25.

یا شمس الشموس منیژه پلنگ پوش، نشر نوش، مشهد، چاپ اول، 1383 ش.

26.

آی همسایه، ماه باید شد، محمد مهدی زاهدی، انتشارات قدس رضوی، چاپ اول 1386 ش.

27.

مولانا خالد نقشبندی و پیروان طریقت او، تحقیق و ترجمه دکتر مهیندخت معتمدی، نشر پاژنگ، چاپ اول 1368 ش.

28.

بر آستان جانان، سروده رضا اسماعیلی، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1381 ش.

29.

نسلی در طلوع صبح (اشعار آیینی طلاب) حوزه هنری استان قم، چاپ اول 1385 ش.

30.

بال بال ثانیه ها، دکتر غلامرضا حمد شرفشاهی، انتشارات دهسرا، چاپ اول 1386 ش.

31.

شعله کبود (گزیده اشعار فریدون توسلی)، انتشارات سخن، چاپ دوم 1380 ش.

32.

سایت آسمان هشتم، (کتابخانه تخصصی امام رضا علیه السلام ) .