ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، 1324 -
عنوان و نام پدیدآور : قرآن و امام حسین (علیه اسلام) (ده گفتار)/ محسن قرائتی.
مشخصات نشر : تهران: معاونت فرهنگی واجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه، 1387.
مشخصات ظاهری : [48] ص.؛ 5/10 × 14 سم.
موضوع : حسینبن علی (علیه السلام)، امام سوم، 4 - 61ق.
موضوع : واقعه کربلا، 61ق.
رده بندی کنگره : BP41/4/ق35ق4 1386
رده بندی دیویی : 297/953
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: سحر رفیعیان
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن و امام حسین (علیه السلام)
تصویر
قرآن و امام حسین » مقدمه
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله اجمعین سال هاست در فکر ترویج تفسیر قرآن هستم و در این راستا خداوند توفیقاتی مرحمت فرموده است. در سال هشتاد که از حج برگشتم، پیشنهاد دوستان در ستاد تفسیر، مرا در شب و روز عید غدیر به فکر واداشت که آیا میتوان مسیر سخنرانی های محرم را قرآنی کرد، یعنی سیمای امام حسین (علیه السلام) و اهداف آن عزیز را و مسائل کربلا و صحنه هایی که پیش آمد از جهاد، تصمیم، عشق، ایمان، خلوص و شهادت تا نماز، پذیرش عذر و توبهی حُر تا پیشگامی حضرت در فرستادن فرزندش قبل از دیگران به میدان نبرد و تا آیاتی که حضرت از آغاز سفر تا کربلا تلاوت فرمودند و تا وفاداری یاران و امثال آن را که صدها آیهی قرآن به آن اشاره دارد، در قالب قرآن مطرح کنیم تا محتوای سخنرانی ها، قرآن، ولی نمونه های عینی و مصادیق آن از کربلا باشد.
با خود گفتم که اگر قرآن به جای مسائل دیگر مطرح شود، آثار نورانی خود را در دل ها خواهد داشت و نوعی مهجوریتزدایی از قرآن خواهد بود، به علاوه جملهی معروف پیامبرصلی (الله علیه وآله) را که فرمود: هرگز میان قرآن و اهلبیت من فاصلهای نیست، با تمام وجود لمس خواهیم کرد.
إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ گفتم: اگر این فکر بخواهد پخته و بیعیب مطرح شود، زمان زیادی میخواهد، ولی از سوی دیگر از دست دادن محرم نیز حیف است. لذا تقریباً در یک شبانه روز آیاتی که با حرکت امام حسین (علیه السلام) ارتباطی داشت در ده گفتار به قلم آوردم که در هر گفتار حدود ده تا بیست آیهی مناسب را به دوستان مبلّغ و سخنران ارائه دهم و البتّه آن عزیزان آیات و روایات مشابه را به آن اضافه خواهند کرد و این مقدمهای باشد که کمکم اُنس ما به قرآن بیشتر شود و به رهبران معصوم نزدیکتر شویم.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: اگر از هرچه من گفتم سؤال کنید که از کدام آیه استفاده کردهام؟ جواب خواهم داد که این سخن من برخاسته از فلان آیه است.
گفتار اوّل برگرفته از کتاب «همگامی امام حسین با قرآن» و گفتار سوّم را از «موسوعه کلمات امام حسین» و باقی گفتارها را به لطف خدا خودم نوشتم.
به امید روزی که همهی داستان های ما قرآنی، استدلالها قرآنی، درس های عرفان، اخلاق و عقائد قرآنی، مسائل زندگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی ما قرآنی، روابط بینالملل و حتّی روضه های ما با محوریت قرآن و کلمات نورانی اهلبیت پیامبر (علیهم السلام) (عِدل قرآن) باشد و از نقل خوابها، تاریخها، لفظبافیها و داستان های سست بکاهیم و به سراغ نور واقعی برویم و دیگر شاهد آن نباشیم که عاشقان امام حسین (علیه السلام) بهرهی کمی از قرآن ببرند، همان گونه که گروهی دیگر بهرهکمی از
اهلبیت(علیهم السلام) میبرند و عملاً شاهد جدایی میان جلسات حفظ و قرائت قرآن و شبی با قرآن با جلسات عزاداری و هیآت مذهبی باشیم که کمکم از تاریخ و حماسهی بسیار مهم کربلا کاسته شود. باید بدانیم که روزگاری علامه امینیهاقدس سره روی منبر بودهاند و امروز که قشر تحصیل کرده بیشتری با سؤالات فراوان داریم باید چگونه باشیم!؟
خدایا! قرآن را نور فکر، عقیده، قلم، بیان و عملِ فرد و جامعهی ما قرار بده.
اگر قرآن سیدالکلام است، (1)امام حسین سید الشهداست) (2)
اگر در دعای 42 صحیفهی سجادیه دربارهی قرآن می خوانیم: «و میزانُ قِسط» در زیارت امام حسین (علیه السلام) می خوانیم: أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالْقِسْطِ (3)
اگر قرآن موعظهی پروردگار است؛ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ (4)،امام حسین (علیه السلام) در عاشورا فرمود: عجله نکنید تا شما را به حقّ موعظه کنم. لاَ تَعْجَلُوا حَتَّى أَعِظَكُمْ بِمَا يَحِقُّ لَكُمْ (5)
اگر قرآن مردم را به رشد هدایت میکند؛ يَهْدِي إِلَى اَلرَّشَدِ (6)،امام حسین (علیه السلام) نیز میفرماید: من شما را به راه رشد و سعادت دعوت میکنم. إنّما أدعوكم إلى سبيل الرشاد (7)
اگر قرآن عظیم است؛ اَلْقُرْآنَ اَلْعَظِيمَ (8)امام حسین (علیه السلام) نیز سوابق عظیمی دارد. عَظِيمَ اَلسَّوَابِقِ (9)
اگر قرآن حقّ و یقینی است؛ وَ إِنَّهُ لَحَقُّ اَلْيَقِينِ (10)در زیارت امام حسین (علیه السلام) نیز می خوانیم: آنقدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجهی
یقین رسیدی. حَتَّى آتَاكَ اَلْيَقِينُ (1)
اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ نَعَمْ اَلشَّفِيعِ اَلْقُرْآنِ (2)امام حسین (علیه السلام) نیز مقام شفاعت دارد. ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ (3)
اگر در دعای چهل و دوّم صحیفهی سجادیه دربارهی قرآن می خوانیم که پرچم نجات است؛ (عِلْمَ عَجَائِبِهِ) در زیارت امامحسین (علیه السلام) می خوانیم او نیز پرچم هدایت است. إِنَّهُ رَايَةُ اَلْهُدَى (4)
اگر قرآن شفادهنده است؛ َنُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ (5)خاک قبر امامحسین (علیه السلام) نیز شفاست. طِينٍ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ (6)
اگر قرآن، منار حکمت است، (7)امام حسین نیز باب حکمت الهی است. اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ حِكْمَةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ (8)
اگر قرآن امر به معروف و نهی از منکر میکند؛ فَالْقُرْآنُ آمِرٌ وَ زَاجِرٌ (9)امام حسین نیز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا، امر به معروف و نهی از منکر است. اريد أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنكر (10)
اگر قرآن نور است؛ نُوراً مُبِيناً (1)امام حسین (علیه اسلام) نیز نور است. كُنْتَ نُوراً فِي اَلْأَصْلاَبِ اَلشَّامِخَةِ (2)
اگر قرآن برای تاریخ و همهی مردم است؛ لم يَجعَلْهُ لِزمانٍ دونَ زَمانٍ (3)درباره امام حسین (علیه السلام) نیز می خوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد. لا یدْرس أثره و لایُمحی رسمه (4)
اگر قرآن، کتاب مبارکی است؛ كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَيْكَ مُبٰارَكٌ (5)شهادت امام حسین (علیه السلام) نیز برای اسلام سبب برکت و رشد است. اللّهمّ فبارك له في قتله (6)) اگر در قرآن هیچ انحرافی نیست؛ ﴿غَيْرَ ذِي عِوَجٍ (7)دربارهی امام حسین (علیه السلام) نیز می خوانیم: لحظهای از حق به باطل گرایش پیدا نکرد. لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إِلَى بَاطِلٍ (8)
اگر قرآن، کریم است؛ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (9)امام حسین(علیه اسلام) نیز دارای اخلاق کریم است. و كَرِيمَ اَلْخَلاَئِقِ (10)
اگر قرآن، عزیز است؛ إِنَّهُ لَكِتٰابٌ عَزِيزٌ (1)امام حسین فرمود: هرگز زیر بار ذلّت نمیروم. هَيْهَاتَ مِنَّا اَلذِّلَّةُ (2)
اگر قرآن، ریسمان محکم است؛ إِنَّ هَذَا اَلْقُرْآنَ... اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى (3)امام حسین (علیه اسلام) نیز کشتی نجات و ریسمانِ محکم است. انّ الحسین... سَفِينَةَ اَلنَّجَاةِ و اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى (4)
اگر قرآن، بیّنه و دلیل آشکار است؛ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ (5)امام حسین نیز این گونه است. اأَشْهَدُ أَنَّكَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ (6)
اگر قرآن را باید آرام و با تأنّی تلاوت کرد؛ و رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً (7)زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) را نیز باید با گامهای آهسته انجام داد. و اِمْشِ بِمَشْيِ اَلْعَبِيدِ اَلذَّلِيلِ (8)
اگر تلاوت قرآن باید با حزن باشد؛ فاقروه بالحُزن (9)زیارت امام حسین (علیه السلام) نیز باید با حزن باشد. فَزُرْهُ وَ أَنْتَ كَئِيبٌ شَعِثٌ (10)
آری، حسین (علیه السلام) قرآنِ ناطق و سیمایی از کلام الهی است.
قرآن و امام حسین » انگیزه، اخلاص، نشاط و آگاهی در کربلا
بر خلاف دنیای امروز که به ثروت، نیرو، اطلاعات، تخصص، تکنولوژی و حمایت دیگران تکیه دارد، اسلام کارائی و نقش همهی آن ها را در کنار ایمان به خدا، اخلاص، نشاط و انگیزه میداند.
نمونهها:
نماز بینشاط، مورد انتقاد قرآن است. قٰامُوا كُسٰالىٰ (1)
انفاق بینشاط، مورد انتقاد قرآناست. هُمْ كَارِهُونَ (2)
انجام کار بدون نشاط یا همراه با بهانهگیری، به منزلهی انجام ندادن آن است، بنیاسرائیل چون بعد از بهانهگیرههای زیاد، گاوی را ذبح کردند قرآن میفرماید: گویا ذبح نکردند. فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا كٰادُوا يَفْعَلُونَ (3)
بارها قرآن از کسانی که هنگام رفتن به جبهه بینشاط بودند، انتقاد کرده است. اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَى اَلْأَرْضِ (4)
از ایمان و توجّه کسانی که تنها به هنگام اضطرار رو به خداوند میکنند، انتقاد کرده و میفرماید: همین که در آستانه غرق شدن قرار گرفتند، خدا را میخوانند ولی همین که نجات یافتند، فراموش میکنند. فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ... مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ (5)
ایمان در لحظهی خطر کار فرعونی است که در آستانهی غرق شدن گفت: ایمان آوردم و خداوند در پاسخ او
فرمود: آلآن و قد عصیت قبل (1)
در کربلا نشاط بود؛ امام حسین (علیه السلام) فرمود: مرگ مانند گردنبند در سینه دختران جوان است.
فرزند سیزده ساله امام حسن (علیه السلام) (حضرت قاسم) فرمود: مرگ نزد من از عسل شیرینتر است.
یاران امام حسین ( علیه السلام ) میگفتند: اگر بارها زنده شویم باز کشته شویم، دست از تو بر نمیداریم.
نشاط بالاتر از رضایت و تسلیم است، ریشهی نشاط ایمان به راه، رهبر و هدف است و بینشاطی، نشانهی باورنداشتن راه، رهبر و هدف است.
اسلام به انگیزهی انسان بسیار توجّه دارد، حتّی سیر کردن گرسنگان اگر بر اساس اخلاص نباشد و انگیزهی غیر الهی داشته باشد، بیارزش است.
یکی از سورههای قرآن سورهی «عبس» است که در ده آیهی اوّل آن به شدّت انتقاد میکند که چرا به روی نابینایی عبوس شد، در حالی که نابینا نه عبوسیّت را میبیند و نه خنده را، امّا اسلام اصل عبوس بودن را زشت میداند، نه به خاطر فهمیدن یا نفهمیدن مردم. اسلام ارزش ها و ضد ارزش ها را واقعی میبیند، نه قراردادی، سیاسی، اقتصادی و تعصّبی.
انگیزهی امام حسین (علیه السلام) خودنمایی، قدرتطلبی، انتقام نبود، انگیزه امام و یارانش اصلاح در دین جدّش بود. انگیزهی یارانش رسیدن به مال، مقام و تظاهر نبود، آنان با خدا معامله کردند و لذا کودک اسیر شده امام، در برابر
1) یونس، 91
کاخ بنیامیّه سخنرانی میکند و میفرماید: به عدد دانههای شن خدا را شکر میکنم؛ لْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ اَلرَّمْلِ وَ اَلْحَصَى و زینب کبری (سلام الله علیه) پس از شهادت عزیزانش میفرماید: چیزی جز زیبایی ندیدم؛ ما رأيت إلاّ جميلا در حالی که اگر انگیزه غیر خدا باشد، باید گلایه ها و ضعف ها و ناسپاسی ها در کار باشد.
خلاصه آن که گرچه اسلام به آمادگی همه جانبه در برابر دشمن توجه دارد؛ وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (1)
به آموزشهای تخصّصی عنایت دارد، گرچه نزد بیگانگان باشد؛ اُطْلُبُ اَلْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ
به حمایت افراد توجّه دارد؛ تَعَاوَنُوا عَلَى اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوَى (2)
به ثروت و اطلاعات توجه دارد، اما همهی این ها به منزلهی عینک وسیلهی دیدن هستند، لکن کار دیدن از چشم است و توفیق تنها از اوست؛ مٰا تَوْفِيقِي إِلاّٰ بِاللّٰهِ (3)و نصرت تنها از او میباشد؛ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ (4)
امروز خلبانان متخصّص، منطقهای را بمباران میکنند، بدون آن که بدانند چرا و برای چه؟
در کربلا همهی یاران امام حسین (علیه السلام) آگاه بودند. از آغاز سفر تا کربلا تمام جملات امام نشانهی این بود
که این سفر کامیابی مادّی نیست و برگشتی ندارد، یک انتخاب آزادانه، آگاهانه، مخلصانه و عاشقانه بود.
در اسلام اشک و سوزی ارزش دارد که بر اساس آگاهی باشد؛ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا (1)
باور و یقین که آمد، انسان در کار خود تردید ندارد. زینب کبری (سلام الله علیه) خطاب به یزید میگوید: من تو را پست و کوچک میدانم؛ انّی لاستصغرکَ
آری اگر انسان در اثر معرفت و شناخت یقین پیدا کرد، پخته میشود و هیچ پختهای خام نمیشود، ولی اگر بر اساس احساسات و شعارها داغ شد، ممکن است بعد از مدّتی گرفتار تردید و سرد شود، چون هر داغی سرد میشود.
در قرآن دو نوع دخول داریم: یکی دخول مردم در فضای ایمان و دیگری دخول ایمان در فضای دل. داخل شدن مردم به ایمان آسان است؛ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ أَفْواجاً (2)امّا داخل شدن ایمان در دل، کار سختی است؛ و لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ
(3) اکنون که این سطرها را مینویسم، شبی است که حضرت علی (علیه السلام) در روز آن در غدیر خم به امامت نصب شد، همان ها که یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ أَفْواجاً بودند، صحنه را دیدند و تبریک هم گفتند، اما پس از چندی علی (علیه السلام) را رها کردند، زیرا ایمان در قلبشان داخل نشده بود. این است تفاوت دخول مردم در دین با دخول دین در مردم.
قرآن و امام حسین » حرکت امام حسین (علیه اسلام) براساس قرآن
آیاتی که امام حسین (علیه السلام) درمسیر راه به آن استناد فرمودند:
آیه اوّل: همین که نماینده یزید در مدینه (مروان) تصمیم گرفت که از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد، امام فرمود: وَيْلَكَ يا مَرْوانُ فَإِنَّكَ رِجْسٌ وای برتو، تو پلیدهستی و ما خانوادهای هستیم که خداونددرشأن ما فرموده است: اِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَالْبَيْتِ و يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (1)همانا خداوند میخواهد که از شما اهلبیت هر پلیدی (احتمالی، شک و شبههای) را بزداید و شما را چنان که باید و شاید پاکیزه بدارد.
آیه دوّم: امام حسین (علیه السلام) در پایان وصیتنامهای که قبل از حرکت به کربلا نوشتند، به این آیه استناد کردند: ما تَوْفِيقِي إِلاّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ (2)توفیق من جز به (اراده) خداوند نیست که بر او توکّل کردهام و به او روی آوردهام.
آیه سوّم: همین که برای فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوی مکه خارج شدند (28 رجب)، این آیه را تلاوت فرمودند:
فَخَرَجَ مِنْها خائِفا یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ (1)آن گاه که (موسی) از آن جا ترسان و نگران بیرون شد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمکار نجات بده. آیه چهارم: شیخ مفیدقدس سره می گوید: همین که امام حسین (علیه السلام) به سوی مدینه رهسپار شد، گروههایی از جن و فرشته برای یاری آن حضرت حاضر شدند، امّا امام این آیات را تلاوت فرمودند: أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ اَلْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ (2)هرجا که باشید و لو در برج های استوار سر به فک کشیده، مرگ شما را فرا میگیرد. همچنین آیهی: لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلی مَضاجِعِهِمْ (3)کسانی که کشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پای خویش) به قتلگاه خود رهسپار میشدند.
آیه پنجم: همین که امام حسین (علیه السلام) شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند، این آیه را تلاوت فرمودند: (وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ﴾ (4)و چون رو به سوی مدین نهاد، گفت: باشد که پروردگارم مرا به راه راست راهنمایی کند.
آیه ششم: در مکه همین که با ابن عباس گفتگو میکردند دربارهی بنیامیّه این آیات را تلاوت فرمودند: اَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لایَاْتُونَ الصَّلاةَ اِلَّا وَ هُمْ كُسالی (1)آنان به خداوند و پیامبر او کفر ورزیده و جز با حالت کسالت به نماز نپرداختهاند.... و همچنین آیهی: يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا با مردم ریاکاری کنند و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند. و آیهی مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (2)در این میان (بین کفر و ایمان) سرگشتهاند، نه جزو آنان (مؤمنان) و نه جزو اینان (نامؤمنان) و هر کس که خداوند در گمراهی واگذاردش، هرگز برای او بیرون شدنی نخواهی یافت. و فرمودند: كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ (3)هر جانداری چشنده (طعم) مرگ است و بیشک در روز قیامت پاداش هایتان را به تمامی خواهند داد.
آیه هفتم: در آستانه عید قربان که امام حسین (علیه السلام) از مکه به سوی کربلا حرکت کردند، نماینده یزید در مکه راه را بر حضرت بست، درگیری با تازیانه رخ داد، به امام حسین گفت: میترسم شما میان مردم شکاف بیفکنی!! حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:
لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ (1)عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آن چه من میکنم بری و برکنارید و من از آنچه شما میکنید بری و برکنارم. آیه هشتم: همین که در مسیر کربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (2)کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز میگردیم.
آیه نهم: در نزدیکی کربلا همین که حُر به امام گفت: چرا آمدهای؟ فرمود: نامههای دعوت شما مرا به این جا آورد، ولی حالا پشیمان شدهاید و این آیه را تلاوت فرمود: فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَی نَفْسِهِ (3)پس هرکس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است.
آیه دهم: در مسیر کربلا همین که خبر شهادت نامهرسان خود (قیس بن مسهّر صیداوی) را شنید گریه کرد و این آیه را تلاوت فرمودند: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (4)
از ایشان کسی هست که بر عهد خویش (تا پایان حیات) به سربرده است و کسی هست که (شهادت را) انتظار میکشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در کار نیاوردهاند.
آیه یازدهم: همین که فرماندار کوفه (ابن زیاد) نامه رسمی برای حُر فرستاد که راه را بر حسین (علیه السلام) ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت، امام این آیه را تلاوت فرمودند: و جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ... (1)و آنان را پیشوایانی خواندیم که به سوی آتش دوزخ دعوت میکنند و روز قیامت یاری نمییابند.
آیه دوازدهم: امام حسین (علیه السلام) در کربلا درباره لشکر یزید برای دخترش سکینه (علیها السلام) این آیه را تلاوت فرمود: اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ (2)شیطان بر آنان دست یافت، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد.
آیه سیزدهم: در روز عاشورا برای لشکر یزید این آیه را تلاوت فرمود: فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ (3)شما با شریکانی که قائلید، کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنید، سپس در کارتان پردهپوشی نکنید، آن گاه کار مرا یکسره کنید و مهلتم ندهید.
و نیز آیه انَّ وِلیِّ اللَّه الَّذِی نَزَّلَ اّلکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحینَ (4)
سرور من خداوند است که (این) کتاب آسمانی را فرو فرستاده است و او دوستدار شایستگان است. و نیز آیهی: و إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَن تَرْجُمُونِ (1)و من از شرّ این که سنگسارم کنید، به خود و پروردگار شما پناه میبرم. و همچنین آیهی: إِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَ رَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّايُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ (2)من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متکبّری که به روز حساب ایمان ندارد، پناه میبرم.
در اسلام به همان مقدار که از فساد انتقاد و با آن مقابله شده، نسبت به اصلاح سفارش و تأکید شده است. قرآن تنها به ایمان و تقوای درونی اکتفا نمیکند، بلکه اصلاح را لازمهی ایمان و تقوی میشمارد. آمن و اصلح (1)و فمن اتّقى و اصلح (2)
خداوند خود اوّل مصلح است؛ (و اصلح بالهم) (3)و لذا از مردم نیز خواسته تا اوّل عیبهای خود را اصلاح کنند؛ تابوا و أصلحوا... (4)و سپس به اصلاح جامعه بپردازند. فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ (5)اصلاح گر هرگز به دنبال فتنه انگیزان نمیرود، وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ (6)البتّه اصلاحات باید بر معیار عدل و قانون باشد فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا (7)
کسی که راه های صلاح و اصلاح را به روی خود ببندد، نابود خواهد شد هر چند فرزند پیامبر باشد؛ إنَّهُ لَیْسَ مِنْ أهْلِکَ إنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِح (8)(ای نوح!) او از خاندان تو نیست، براستی که عمل او غیر صالح است. اولیای الهی از خدا درخواست میکردند که به صالحان ملحق شوند. الْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (9)
قرآن معمولاً ایمان را همراه عمل صالح بیان کرده است؛ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اثر بخشی عمل صالح محدود به زمان و مکان نیست و حتّی نسلهای بعدی از اعمال پدران صالح خود خیر و بهره میبرند. وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً (1)
قرآن هدف از کامیابی از نعمتها را انجام عمل صالح میداند، یا أَیُّهَا اَلرُّسُلُ کُلُوا مِنَ اَلطَّیِّباتِ وَ اِعْمَلُوا صالِحاً (2)یعنی بهرهگیری و کامیابی شما از نعمتها باید برای انجام کار نیک و عمل صالح باشد.
خداوند متعال حکومت آیندهی زمین را نصیب بندگان صالح خود خواهد کرد. أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (3)
انسان بعد از اصلاح خود، باید به اصلاح دیگران بپردازد و تمام توان خود را در این راه بکار گیرد إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصلاح مَا اسْتَطَعْتُ (4)چیزی جز اصلاح تا سر حد توانم نمیخواهم.
البتّه خداوند متعال اصلاح طلبان واقعی را از کسانی که شعار اصلاح میدهند، جدا میکند و چهرهی مدّعیان دروغین را افشا میکند؛ قالُوا إنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ ألا إنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لایَشْعُرُونَ (5)آن ها میگویند: فقط ما اصلاحطلبیم، آگاه باشید آن ها خود فساد کنندگانند، ولی نمیفهمند.
آری، خداوند مصلحین واقعی را میشناسد. وَاللّه يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ (1)
خداوند به مصلحان واقعی وعدهی پاداش داده است. اَنّاَ لانُضیعُ اَجْرَ الْمُصْلِحینَ (2)
نکته قابل توجه آن که هر چه میزان فساد بالا برود، تلاش مصلحانهی بیشتری را طلب میکند. (آری هر چه هوا گرمتر شود، نیاز به آب زیادتر میشود) و هر چه مفسدان خطرناکتر شوند، مصلحان بزرگتری میطلبد. در برابر نمرود جز ابراهیم (علیه السلام) و در برابر فرعون جز موسی (علیه السلام) و در برابر یزید جز حسین (علیه السلام) چه کسانی میتوانند مقابله کنند؟!
بدیهی است برنامهی اصلاحات همیشه با نامه و گفت وگو و تذکّر پیش نمیرود، بلکه گاهی شرایطی پیش میآید که باید به استقبال خطر رفت. امام حسین (علیه السلام) اوّلین مصلِح اسلامی است که به استقبال سختترین شداید رفت و جان خود را تسلیم حقّ نموده و به شهادت رسید.
امر به معروف و نهی از منکر نشانهی وجدان بیدار، سوز و تعهّد، عشق به مکتب، حضور در صحنه و عشق به مردم است.
امر به معروف و نهی از منکر سبب دلگرمی نیکوکاران، کنترل خلافکاران و حافظ حقوق مظلومان است.
جامعهی بیتفاوت و ساکت، جامعهی مرده و بدون رشد است. حضرت لوط به مردمی که در برابر گناه ساکت بودند فرمود أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ (1)آیا یک انسان رشد یافته در میان شما نیست؟
قرآن شرط بهترین امّت بودن را انجام امر به معروف و نهی از منکر میداند؛ کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ... (2)
آن گاه که قهر خداوند بر خلافکاران نازل شود، خداوند ناهیان از منکر را نجات میدهد. أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَن السُّوء وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ (3)
یکی از برکات نماز آن است که انسان را از منکرات باز میدارد. إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَن الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ (4)
آمرِ به معروف در پاداش انجام معروف شریک است. (5)
ترک امر به معروف سبب سلطهی اشرار میشود.
امر به معروف و نهی از منکر وظیفهی تمام انبیا در طول تاریخ است. وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اُعْبُدُوا اَللّهَ وَ اِجْتَنِبُوا اَلطّاغُوتَ (1)
امام حسین (علیه السلام) دربارهی علّت قیام خود فرمودند: مگر نمیبینید که به حقّ عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیشود. (2)من بنا دارم (هر چند با شهادت و ریختن خونم باشد) امر به معروف و نهی از منکر کنم. إنّی أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ...
آری، امر به معروف و نهی از منکر مراحلی دارد که در بعضی مراحل باید تا شهادت پیش رفت. چنان که خونهای مقدّسی در راه آن ریخته شده است. و يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ (3)
بعضی برای سکوت خود توجیهاتی دارند و کلماتی را میگویند از قبیل:
کار از کار گذشته است.
با یک گل بهار نمیشود.
ما و او را در یک قبر نمیگذارند.
عیسی به دین خود، موسی به دین خود.
دیگران هستند، به ما چه ربطی دارد.
در زندگی شخصی افراد دخالت ممنوع است.
نانم قطع شده و مردم از من رنجیده میشوند.
خجالت میکشم و با او رودرواسی دارم.
ولی قیام امام حسین (علیه السلام) ثابت کرد که با یک حرکتِ خالصانه، میتوان تاریخ را متحوّل کرد و با یک گل بهار میشود.
ما باید با طاغوت ها مبارزه کنیم، زیر پا و سُم اسب برویم ولی زیر بار زور نرویم. سر به نیزه دهیم ولی در برابر ظلم سر خم نکنیم و نباید تصوّر کنیم که آثار امر به معروف و نهی از منکر فوری است، زیرا گاهی آثار یک کلام یا قیام و حرکت، بعد از سالها جلوه میکند.
قرآن بارها میفرماید: به منطق و حقّ فکر کنید، نه به تعداد نفرات و تعبیراتی از قبیل: أکْثَرَهُمْ لاَ یَعْمَلُونَ (1)أکْثَرَهُمْ فَاسِقُونَ (2)أکْثَرَهُمْ کَاذِبونَ (3)را به کار برده است.
قرآن میفرماید: هر گامی و کلامی باید بر اساس بصیرت باشد أَدْعُواْ إِلیَ اللَّهِ عَلیَ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنیِ (4)امام حسین (علیه السلام) و حضرت ابوالفضل و اصحاب (علیهم السلام) روز عاشورا ده سخنرانی کوتاه برای موعظه و ارشاد مردم داشتند.
قرآن، از ایثارگران تجلیل میکند؛ وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ (5)در کربلا جلوههای بسیاری از ایثار به چشم میخورد که نمونهی بارز آن ایثار حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام است.
قرآن به عفو کردن و پذیرش عذر مردم سفارش میکند که نمونهی بارز آن در کربلا عفو و بخشش حرّبن یزید ریاحی است.
قرآن میفرماید: وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ (6)و وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى (7)
نام نیکی از ده ها هزار جنایتکار در کربلا نیست، امّا نام 72 تن سرباز امام حسین (علیه السلام) همچنان زنده است.
قرآن میفرماید: ای پیامبر! ما نامت را بلند داشتیم؛ وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ (1)در کربلا نام حسین (علیه السلام) برای همیشه بلند آوازه ماند.
قرآن میفرماید: وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ (2)یعنی رهبر باید پیشگام باشد و در کربلا امام حسین (علیه السلام) فرزندش علی اکبر (علیه السلام) را قبل از جوانان بنیهاشمی به میدان نبرد فرستاد.
قرآن میفرماید: فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ (3)ای پیامبر! تو و یارانت استقامت بورزید، در کربلا بهترین جلوههای استقامت را در امام حسین ویارانش (علیهم السلام) میبینیم.
قرآن به جای نامبردن از افراد، ملاکها و معیارها را بیان می کند. مثلاً میفرماید: مولای شما کسی است که در رکوع نمازش انگشتر خود را به فقیر داد و در یک لحظه بین نماز و زکات را جمع کرد، و این مردمند که باید جستجو کرده مصداق آیه را پیدا کنند، در کربلا امام حسین (علیه السلام) نفرمود: من با یزید بیعت نمیکنم، بلکه فرمود: مِثْلِي لَايُبَايِعُ مِثْلَهُ یعنی خطِ ستیز حقّ و باطل در طول تاریخ بوده، هست و خواهد بود. قرآن میفرماید:
بدیهای مردم را با خوبی جواب دهید؛ وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ (1)، در کربلا حُرّ راه را بر امام میبندد، ولی امام حسین (علیه السلام) به تشنگان لشکر حُر و حتّی به اسبهای آن ها آب میدهد.
قرآن پیروی از خدا و اولیای الهی و وفاداری را سفارش میکند، برخی یاران امام حسین (علیه السلام) که جان خود را برای نماز ظهر عاشورا سپر کرده و تیرها را به جان خریدند هنگامی که امام بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالای سرشان آمد آن ها پرسیدند: آیا وفا کردیم؟ گویا تا آن لحظه نسبت به وفاداری خود شک داشتند!
قرآن در بسیاری از آیات سفارش به توحید میکند، جملهای که امام حسین (علیه السلام) فرمود: لاَ مَعْبُودَ سِوَاکَ بهترین جلوهی این آیات است.
قرآن به نهی از منکر و غیرت دینی و دفاع از حریم س+فارش میکند، در کربلا آخرین جمله امام حسین (علیه السلام) در گودی قتلگاه به لشکر یزید این بود که به خیمههای من حمله نکنید و ناموس مرا پاس دارید و اگر دین ندارید لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید!
قرآن به تسلیم و رضا در پیشگاه خدا سفارش میکند، امام حسین (علیه السلام) نیز که روزی بر دوش پیامبراسلام (صلی الله علیه وآله) و روزی زیر سُم اسبان بود، در هر حال راضی و تسلیم خداوند است.
1) رعد، 22
در برنامههای اسلام به مسئلهی عزّت توجه خاصی شده است. پرستش خداوند عزیز، عزّت آفرین است، اما بندگی در برابر غیر خدا (خواه جمادات یا غیر آن) ذلّت است. کَفی بی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً، وَکَفی
گذاشتن دست انسان در دست رهبران غیر معصوم، توهین به انسانیّت و به ذلّت کشاندن بشر است.
برای غیر خدا کار کردن (هر چیز و هرکس که باشد) باختن و خسارت است؛ خابَ الوافِدن علی غیرک و خَسِر المتعرّضون الاّ لک
اگر دراسلام غیبت کردن، نسبت ناروا دادن، توهین، تمسخر، تحقیر، افشاگری، طعنه و نیش زدن، منّتگذاشتن، مردم را با نام بد صدا زدن و فحش و ناسزا حرام است، به خاطر آن است که در این کارها عزّت دیگران شکسته میشود.
اگر ستایش ستمگر عرش خدا را به لرزه می آورد، چون درآن عزیز کردن نااهلان است.
اگر انسان حق ندارد عیوب و گناهان و ضعفهای خود را حتّی برای نزدیکترین دوستانش نقل کند، به خاطر حفظ عزّت است.
اگر به تشیع جنازه، رسیدگی به فقرا، عیادت بیماران، وامدادن، دید و بازدید، کتمان عیب دیگران سفارش شده است، به خاطر حفظ عزّت انسانهاست.
اگر به صبر و قناعت وترک سؤال از مردم و چاپلوسی سفارش شده است، به خاطر عزّت انسان هاست.
به چند نکته توجه کنید:
1- عزّت به معنای نفوذناپذیری است، نه داشتن امکانات. ممکن است کسی هیچ گونه امکانات مادی نداشته باشد، ولی هیچ تهدید و تطمیعی در او اثری نکند، این فرد عزیز است و ممکن است کسی همه گونه امکانات داشته باشد، ولی باز هم افراد و یا اشیایی در او اثر بگذارند که این گونه افراد ذلیلند.
2- سرچشمهی همهی عزّتها خداست. در قرآن مکرّر می خوانیم: إنَّ العِزّهَ لله جَمیعاً قرآن عزّت خواهی از غیر خدا را نکوهش میکند. أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ العِزَّةَ (1)
3- فروتنی در برابر حق عزّت است؛ اَلْعِزُّ أَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ (2)شیطان عزّت خود را از نژادِ آتشی خود میطلبید، در حالی که عزّت او در سایه طاعت خدا بود.
عزّتهای دنیوی در حقیقت ذلّت است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید: دنیا به گونهای است که عزّت آن ذلّت است، داشتن مرکب زیبا که به ظاهر عزّت است، در واقع نوعی وابستگی و اسیر شدن نسبت به آن است. باغ و بستان به ظاهر برای کشاورز عزّت است، امّا تا تمام عمر و قدرت او را نگیرد خودش را عرضه نمیکند.
عزّتی ارزش دارد که سبب تکبّر و فخرفروشی نگردد و
به هر مقدار که بیشتر شد، انسان در درون، خودش را کوچکتر احساس کندو فروتنی کند؛ الهی اعزّنی و لاتبتلینی بالکبر و لا تحدث لی عزّاً ظاهراً الا اَحدثتَ لی ذلّة باطنة عند نفسی بقدرها (1)قرآن سلطهی کفار را بر مؤمنین ممنوع میداند؛ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلًا (2)
قرآن پذیرفتن ظلم را مثل ظلم کردن حرام میداند. لاتَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (3)
قرآن زندگی با ذلّت را مرگ و مرگ با عزّت را زندگی میداند.
قرآن آن چه را ملاک دانسته، در راه خدا بودن است، نه کشتن و نه کشته شدن؛ إنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ المُؤْمِنِینَ أنفُسَهُمْ وَأمْوَالَهُمْ بِأنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ... فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ (4)
قرآن به انسان عزّت داده و فرموده:
هستی برای توست؛ خَلَقَ لَکُمْ (5)
روح خدا در توست؛ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی (6)
تو مسجود فرشتگان هستی؛ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ (7)
تو جانشین خدا هستی؛ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً (8)
سرپرست شما خداست؛ الله وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا (9)
انبیا پدران شما هستند؛ مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ (1)
آفرینش تو هدفدار است؛ وَ ماخَلَقْتُ الْجِنَ وَالْإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ (2)
در کربلا جلوهی عزّت الهی را میبینیم، نوجوان 13 سالهای به نام حضرت قاسم میگوید: اگر مسئولین جامعهی اسلامی یزید و طرفدارانش هستند، پس مرگ از عسل شیرینتر است.
امام حسین (علیه السلام) میفرماید: بنیامیّه مرا بین شهادت و بیعت (سازش) مخیّر ساخته است، هیهات من الذلّة، در کربلا بدن امام سوراخ سوراخ شد، اما به عزّتش لطمهای وارد نشد،
انواع غم ها بر حضرت زینب وامام سجاد (علیهما السلام) وارد شد، اما جلوههای عزّت آن ها در خطبهها، تار وپود نظام بنیامیه را از هم گسست.
*اگر قرآن میفرماید: وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ (3)،امام حسین (علیه السلام) نماز را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار میکند.
*اگر قرآن نحوهی اقامه نماز در میدان جنگ را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) آموزش میدهد؛ وَ إِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلوةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ... (4)، امام حسین (علیه السلام) در میدان جنگ نماز را اقامه میفرماید.
امام حسین (علیه السلام) نیز در بحبوحهی جنگ و مشکلات آن، از نماز استعانت میجوید.
اگر قرآن اقامهی نماز را در اوّل وقت سفارش میفرماید؛ أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ (1)، امام حسین (علیه السلام) نماز ظهر عاشورا را در اوّل وقت اقامه فرمودند.
اگرحضرت عیسای مسیح (علیه السلام) تا زمانی که نفس دارند، مأمور به اقامه نماز شدهاند؛ وَ اَوْصانی بِالصَّلوهِ وَ الزَّکوهِ ما دُمْتُ حَیّا (2)، امام حسین (علیه السلام) نیز تا آخرین لحظه همراه نماز است.
اگر قرآن از کسانی که تجارت، آن ها را از نماز غافل نمیسازد، ستایش میکند؛ رجالٌ لا تُلهیهم تجارهٌ و لا بَیعٌ عَن ذکرِ اللّه، و اِقامِ الصَّلوهِ (3)، راجع به امام حسین (علیه السلام) چه باید گفت که حتّی حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت.
امام حسین (علیه السلام) نه تنها خود نماز خواند که نمازهای نمازگزاران را نماز کرد. در حدیث می خوانیم: سه چیز موجب قبولی نماز است: حضور قلب، نماز نافله و تربت سیدالشهدا.
امام حسین (علیه السلام) به خواهرش زینب علیها السلام میفرماید: در نمازت به من دعا کن.
نماز باید در جامعه و علنی اقامه شود؛ اَقيمُو
الصَّلوةَ و امام حسین (علیه السلام) با آن که میتوانست در خیمه نماز بخواند و با این که نمازش شکسته بود، در مقابل جمعیت نماز بپا داشت. هنگام اقامهی نماز در ظهر عاشورا، 30 تیر به سوی حضرت رها شد، یعنی در برابر هر کلمه از حمد و رکوع و سجده تقریبا یک تیر به امام پرتاپ شد.
*به راستی نماز چیست که در عصر تاسوعا هنگامی که به سید الشهدا (علیه السلام) پیشنهاد حمله میشود، حضرت طی چند نوبت گفتگو جنگ را یک روز به تأخیر میاندازند و میفرمایند: أنِّی اُحِبُّ الصَّلوهَ و نفرمود: میخواهم نماز بخوانم، بلکه فرمود: من نماز را دوست دارم. بسیاری از ما نماز می خوانیم، ولی چقدر نماز را دوست داریم؟
زراره از امام صادق (علیه السلام) در باره کعبه پرسید: ده ها سال است که هرگاه دربارهی حج و کعبه از شما سوال میکنم، پاسخ جدیدی میدهید، علم شما به کجا متّصل است؟ امام فرمودند: آیا میخواهی کعبهای که هزاران سال قبل از آدم بوده با چند کلمه اسرارش تمام شود.
این درحالی است که کعبه وتمامی اسرار و رموز آن که امام به آن اشاره فرمودند، تنها قبلهی نماز است و قبله، یکی از شرایط نماز!!
عزادارن حسینی! ظهر عاشورا در هر کجا هستید، به یاد امام حسین (علیه السلام) و آخرین نماز کربلای او، همراه با حضرت مهدی (عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف) نماز ظهر عاشورا را باشکوه و با اخلاص بپا دارید.
در قرآن از افراد ترسو و تن پرور به شدت انتقاد شده است؛ یخشون النّاس کخشیة اللَّه (1)و اطَاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ (2)و از افراد شجاع ستایش شده است. مثلاً بعضی برای تضعیف روحیّهی مسلمین میگفتند: دشمنان شما زیادند ولی مؤمنین به جای ترس ایمانشان زیاد میشود؛ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً (3)
قرآن از کسانی که عاشق جبهه هستند و بخاطر نداشتن امکانات اشک میریزند ستایش میکند أعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً ألاَّ یَجِدُوا مَا یُنفِقُونَ (4)
قرآن از کسانی که برای خون دادن تسلیم فرمان هستند (گرچه خونشان ریخته نشود) ستایش میکند. فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا (5)
قرآن کسی را که در جبهه از خود شهامت نشان میدهد لایق مقام میداند. قَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَهَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ (6)
قرآن یکی از ارزش های حضرت ابراهیم را جرأت او بر شکستن بتها میداند. وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ (7)
قرآن میفرماید: چه بسا پیامبرانی که با همراهان مخلص به جبهه و جنگ رفتند و در برابر سختیها سستی نورزیدند و از خود ضعف نشان نداده و سر فرود نیاوردند و این گونه کار و روحیّهی آنان را میستاید. وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیّ قاتَلَ مَعَهُ رِبّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَااسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ (1)
شاید یکی از اسرار مهم مراسم حج که بر تمام حجاج بیتاللَّه واجب شده است تا شب هایی را در بیرون مکه (بیابان منی) بمانند، آن است که آن جا قربانگاه اسماعیل و محل مبارزه حضرت ابراهیم با شیطان است.
آری وجوب توقّف در قتلگاه اولیای خدا، یک عزاداری عملی و بیادماندن یاد شهداست.
در برابر این گروه، قرآن از گروههایی به شدّت انتقاد کرده است از جمله:
1- کسانی که تنها به زندگی دنیا دل بستهاند. أرَضِیتُم بِالحَیوهِ الدُّنیا (2)
2- کسانی که رفاه زندگی را محبوبتر از جبهه و جهاد میدانند. قُلْ إنْ کانَ آبائُکُمْ وَ أبْنائُکُمْ وَ إخْوانُکُمْ وَ أزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أحَبّ إلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جَهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبّصُوا... (3)
3- کسانی که از دشمن میترسند. قالُوا لاطاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ (1)
4- کسانی که مسئله نا امنی خانه را مطرح میکنند و برای فرار از جبهه و جنگ، از پیغمبر مرخّصی میخواهند. يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلاَّ فِراراً (2)
5- کسانی که از پیامبر برای شرکت در جبهه عذرخواهی میکنند و بهانه میگیرند که شرکت ما در جنگ تبوک سبب گناه میشود، زیرا در برخورد با رومیان به دخترانشان نگاه خواهیم کرد و گرفتار فتنه و گناه خواهیم شد. در حالی که بزرگترین فتنه و گناه که در آن غرق شدهاند، فرار از جبهه و تنها گذاشتن پیامبر است. وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا (3)
کسانی که گرمی هوا را برای ترک جنگ بهانه قرار دادند. قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا (4)
کسانی که به خاطر نرفتن به جبهه خوشحالند. فَرِحَ الْمخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ (5)
خداوند به پیامبرش دستور میدهد بر مردهی مرفّهانِ
بیدرد و منافقانِ ترسو و فراریان از جبهه نماز نگزار و حتّی بر سر قبر فراریان نباید حاضر شد، پس بر مزار شهدا باید حاضر شد.
حضرت فاطمه (علیها السلام) هر هفته دوبار (دوشنبه و پنجشنبه) پیاده چند کیلومتر راه را از منزل تا مزار شهدای اُحد طی میکرد و حتّی مقداری خاک قبر شهید را به خانه برد و از آن دانههای تسبیح ساخت و در دست میچرخاند تا بدین وسیله شهدا فراموش نشوند.
خداوند آن چه در زمین و آسمان است آفرید؛ اللَّهَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ (1)و آن را مسخّر بشر قرار داد؛ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاْرْضِ (2)و بشر را برای عبادت و بندگی آفرید؛ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإنْسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ (3)و قلّهی عبادت نماز است و قلّهی نماز سجده است که در سجده بهتر است بر خاک کربلا و تربت شهید سجده کنیم تا شهدا فراموش نشوند.
در آداب سفر حج می خوانیم: کسی که مکه رود و پیامبر را در مدینه زیارت نکند، جفاکار است و کسی که به مدینه رود و پیامبر را زیارت کند و شهدای اُحد را در کنار مدینه زیارت نکند، جفا کرده است، بنابراین چنین نتیجه میگیریم که الوهیّت مکه
به نبوّت مدینه و نبوّت مدینه به شهادت اُحد پیوند خورده است. یعنی مکه به مدینه وابسته و مدینه به اُحد.
آیا در این سرّی نیست که شهدای اُحد 72 نفر بودند و شهدای کربلا 72 نفر و شهدای حزب جمهوری هم 72 نفر بودند؟!
یکی از اصولی که قرآن بر آن اصرار دارد، عشق به خوبان و خوبیها و تنفّر از بدان و بدیهاست.
قرآن میفرماید: از ابراهیم بیاموز که چگونه از عموی منحرف خود اظهار بیزاری کرد؛ فَلَمّا تَبَيّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّءَ مِنهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوّاهٌ حَلِیمٌ (1)آن گاه که برای ابراهیم آشکار شد که او دشمن خداست از او بیزاری جست، با آن که ابراهیم بسیار دلسوز و بردبار است.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) مأمور است که به مشرکان بگوید: وَإِنَّنِی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ (2)من از آن چه شما شریک خدا قرار میدهید، بیزارم.
سورهی برائت نشانگر آن است که تنها علاقه به خوبیها کافی نیست، بلکه باید با بیان و فریاد، گفتن و نوشتن، نامه و ناله و اشک و عمل، از بدی ها بیزاری جست و نسبت به آن ها ابراز تنفر کرد.
هر سال میلیونها مسلمان در سرزمین منی در کنار خانهی خدا به پیروی از ابراهیم (علیه السلام) در سه روز پشت سر هم به سوی نماد شیطان، 49 سنگ پرتاب کرده و از شیطان و شیطاننماها برائت میجویند.
جالب آن که بعد از پرتاب سنگها به سوی شیطان، این دعا را میخوانند: «خدایا حج من را قبول کن» که این
رمز آن است که قبولی حج با طرد شیطان و شیطاننماها همراه است.
ناگفته پیداست که شیطان در هر زمان به شکل و صورتی است، چنان که امام راحل قدس سره فرمود: آمریکا شیطان بزرگ است.
در زیارت عاشورا به امام حسین (علیه السلام) و یارانش صد مرتبه سلام میدهیم و در مقابل به دشمنان او که دشمنان دین و خدایند، صد بار لعنت میکنیم.
تکرار پرتاب سنگ در سرزمین منی به شیطان و تکرار لعنت در زیارت عاشورا، نشاندهندهی آن است که باید با محبّت خوبان و بغض دشمنان خو بگیریم و خو گرفتن در اثر تکرار است.
حضرت علی (علیه السلام) متولّد کعبه و خانهزاد خداست، خداوند میفرماید: به دور کعبه بچرخید تا در طواف خانه خدا عشق علی و فکر و راه او در جان شما جای گیرد. انسان بیعشق و تنفّر، همانند حیوانی است که فقط نفس میکشد.
در هر شبانه روز ده مرتبه از خداوند میخواهیم که ما را در راه اولیای خود ثابت قدم بدارد؛ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ و از راه منحرفان و غضب شدگان بیزاری میجوییم غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ سنگ کعبه را میبوسیم، ولی از سنگ جمرات با پرتاب سنگریزهها به آن، ابراز نفرت میکنیم.
روز عرفه به عشق حسین (علیه السلام) و دعای او اشک میریزیم، ولی فردای آن در عید قربان، کارد به دست، خون میریزیم و قربانی میکنیم. با یک دست دعا و با
دست دیگر سلاح.
آری مسلمانان باید در تمام شئون زندگی این گونه باشند.
امام جمعهی مسلمین بر لبش فرمان تقوی و در چشمش اشک و بر دستش سلام و گامهایش استوار در قیام است، فکرش آگاه به آفاق و ذهنش انباشته از علم است. واین معنای جامعیّت نمایندگان مکتبی و علما و خطبا در اسلام است.
اگر به امام حسین (علیه السلام) سلام میگوییم، از قرآن آموختهایم که به پیامآوران آسمانی و رهروان الهی سلام میگوید: سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ (1)، سَلامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ (2)، (سَلامٌ عَلی مُوسی وَهارُونَ) (3)، (سَلاَمٌ عَلَى إِل يَاسِينَ) (4)
اگر به پیامبر (صلی الله علیه وآله) صلوات میفرستیم، از قرآن یاد گرفتهایم که میفرماید: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ (5)خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود میفرستند و اگر ما بر بنیامیه و غاصبان حکومت حقّ و تبهکاران تاریخ بشریّت، لعن و نفرین میکنیم، باز از قرآن آموختهایم که میفرماید: «( إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ) (6)
آنان که خدا و پیامبرش را اذیّت میکنند، خداوند آن ها را در دنیا و آخرت لعنت میکند.
ما نفرین و لعن به دشمنان خدا را از انبیا یاد گرفتهایم؛ لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنیاِسْرآئیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَعیسَی ابنِ مَرْیَمَ (1)کافران بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن شدهاند.
ما نفرین را از سیرهی پیامبر اسلام آموختهایم که در ماجرای مباهله فرمودند: ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (2)ما با هم مباهله میکنیم و لعنت خدا را برای دروغگویان قرار میدهیم.
بعضی از مجرمان را نه تنها خدا و پیامبران لعن و نفرین میکنند، بلکه تمام موجودات با شعور هستی نیز آنان را دائماً لعنت میکنند. أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (3)
کوتاه سخن آن که سلام و نفرین ما در تمام زیارتها به خصوص زیارت عاشورا، برخاسته از فرهنگ و روح قرآن است.