ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام : زندگانی و سیره، سخنان و آموزه ها، مشهد و حریم رضوی/ به کوشش بنیاد پژوهش های اسلامی .
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1390.
مشخصات ظاهری : 394، [16] ص. تصویر رنگی.
شابک : 75000 ریال978-964-971-440-0 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : چاپ اول: 1389 (فیپا).
یادداشت : این کتاب در سال های 1390 - 1397 تجدید چاپ شده است.
یادداشت : کتابنامه: ص. [383] - 394.
موضوع : علی بن موسی (ع )، امام هشتم ، 153؟ - 203ق.
موضوع : مشهد
شناسه افزوده : بنیاد پژوهش های اسلامی
رده بندی کنگره : BP47/الف84 1390
رده بندی دیویی : 297/957
شماره کتابشناسی ملی : 2271121
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
بنیاد پژوهش های اسلامی
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام : زندگانی و سیره، سخنان و آموزه ها، مشهد و حریم رضوی / بنیاد پژوهش های اسلامی (گروه فرهنگی زائر) - مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1390 .
420 ص.
فيپا .
ISBN: 978 - 964 - 971 - 410 - 0
71389 الف 9 ب / 47 BP
کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
297/975
2271121
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
زندگانی و سیره؛ سخنان و آموزه ها؛ مشهد و حریم رضوی
بنیاد پژوهش های اسلامی
ویراستار: اصغر ارشاد سرابی
چاپ دوم: 1390 / 10000 نسخه، وزیری / قیمت 75000 ریال
بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: صندوق پستی 366 - 91735
مراکز توزیع
تلفن و دورنگار واحد فروش بنیاد پژوهش های اسلامی: 2230803
فروشگاه های کتاب بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد 2233923، قم: 7733029
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: دقت 3125052 (6 خط )
Web Site: www.islamic-rf.ir
E-mail:infoعلیها السلامislamic-rf.ir
حق چاپ محفوظ است
سخن ناشر 11
پیش گفتار 15
بخش اوّل زندگانی و سیره (21 - 240)
فصل اوّل: زندگانی امام رضا علیه السلام 23
ولادت امام علیه السلام 23
نام، لقب و کنیه 25
القاب دیگر 25
لقب «رضا» 2
تصریح روایت ها 26
تبار 27
همسر 28
فرزندان 28
امامت 30
امامت در آینه روايت ها 31
منکران امامت آن حضرت 33
انگیزه های پنهان منکران 35
فصل دوم : شخصیت معنوی و اخلاقی
امام 36
اقامه نماز 37
اهتمام به روزه 39
انس با قرآن 40
دعا و نیایش 41
اخلاق و رفتار 44
ثبات شخصیت و پایداری در عمل 44
زهد و پارسایی 45
سخاوت و کرامت 46
آداب غذا خوردن 47
آداب لباس پوشیدن 48
بهداشت فردی 49
نشاط و سرزندگی 50
آراستگی 51
اخلاق اجتماعی 52
احترام به پدر و مادر 53
گرامی داشتن خانواده 54
آراستگی برای همسر 55
رعایت حقوق خویشاوندان 55
عنایت به دوستان 56
مهمان نوازی 57
یاری به نیازمندان 58
حفظ حرمت و حقوق خدمت کاران 59
رعایت حقوق و عواطف کارگران 60
گذشت از خطا کاران 60
موضع گیری در مقابل بستگان فاسد62
موضع گیری در برابر مدعیان 63
موضع گیری علیه طاغوتیان 65
حفظ حقوق اقلیت ها 66
بهره گیری صحیح از طبیعت و محیط زیست 67
فصل سوم : شخصیت علمی امام رضا علیه السلام 71
وارث دانش انبيا 71
علم به حوادث آینده 73
عالم آل محمد صلی الله علیه وآله 73
اعتراف مخالفان به دانش امام علیه السلام 75
آگاهی امام به زبان های مختلف 77
ظهور و تجلّى علم امام در مناظرات 78
مناظرات چهارگانه 79
مناظره امام رضا علیه السلام با جاثلیق، عالم بزرگ مسیحی 80
دلیل اختلاف و ناهماهنگی انجیل ها 86
مناظره حضرت با رأس الجالوت 87
مناظره با عمران صابی 88
مناظره با مأمون درباره عصمت انبیا علیهم السلام 89
مناظره امام با منکران شیعه 92
پشیمانی مأمون از تشکیل محافل علمی 97
تشکیل حوزه های علمی و تربیت شاگردان 98
کتاب های منسوب به امام رضا علیه السلام 98
اشعار منسوب به امام علیه السلام 105
فصل چهارم : زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام 110
هارون، نگران آینده 110
مرگ هارون و پیامدهای آن 111
سرنوشت امین 112
زمامداری مأمون 113
ویژگی های مامون 115
مأمون و دشواری های حکومت 115
اعتراف مأمون به ارزش های والای امام توس على علیه السلام 119
ردّ فَدَک 120
افسانه تشيّع مأمون 121
مأمون و مذهب اعتزال 123
اندیشه خلق قرآن 125
مأمون و دیانت سیاسی 126
خط مشی امام رضا علیه السلام در برابر حکومت ها 126
امام، در روزگار هارون، امین و مأمون 126
فصل پنجم : سفر تاریخی امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو 130
وداع با مرقد پیامبر صلی الله علیه وآله 131
خط سیر هجرت 132
ورود به بصره 133
ورود به قم 134
نیشابور 135
ورود به نیشابور 136
حدیث سلسلة الذهب 137
استقبال مردم نیشابور از امام رضا علیه السلام 140
چشمه کهلان در نیشابور 142
قدمگاه نیشابور 143
مأمون و اظهار تشيع! 117
طبابت امام، در رباط سعد 145
توس 147
ورود به ده سرخ 150
عبور از کوه سنگ تراشان (کوهسنگی) 151
ورود به توس، نوغان و سناباد 151
راه نیشابور به سرخس 152
سرخس 155
ایجاد محدودیت برای امام در سرخس 159
خروج از سرخس 161
راه قدیم سرخس به مرو 162
مرو 163
حکومت عباسیان در مرو 165
ورود به مرو 167
شرایط سیاسی و موقعیت جغرافیایی مرو 168
فصل ششم : تحمیل ولایتعهدی بر امام رضا علیه السلام 170
بزرگ ترین تزویر سیاسی مأمون 171
شخصیت اخلاقی و دینی مأمون! 173
تناقض در رفتار و گفتار 174
در جست و جوی گذرگاه 176
پیشنهاد حکومت شمشیری دولبه 178
امام ، در برابر دو گزینه دشوار! 181
پافشاری مأمون و انکار امام 182
طرح ولایتعهدی، زاییده کدام اندیشه؟ 183
هدف های مأمون از تحمیل ولایتعهدی 187
الف - کاستن از تضاد علویان با عباسیان 188
ب - فرونشاندن نهضت ها 189
ج - نظارت و محدودیت آن حضرت 191
د - مخدوش کردن قداست امام 192
ه- - مشروع جلوه دادن خلافت 194
و - یافتن پایگاه مردمی 194
مبانی و خط مشی سیاسی امام 195
امام، ناگزیر از انتخاب! 196
انتخاب امام از دیدگاه عامه 196
انتخاب امام از منظر اماميه 198
پیوستگی پیشوایی دینی و رهبری سیاسی 199
کمال دین، مستلزم رهبری دینی 200
انکار رهبری غیر دینی و سلطه های ستمکارانه 201
مبارزه با مستکبران و ستمکاران 202
تصحیح بنیادهای عقیدتی 204
سخت ترین انتخاب 205
فلسفه ولایتعهدی از دیدگاه های مختلف 206
نشست ولايتعهدی 208
فصل هفتم : عهدنامه ولا يتعهدى 212
دست خط منسوب به امام 217
تحليل عهدنامه ولا يتعهدى 219
تأملی بر عهدنامه 211
تدبیر در برابر دسیسه ها 225
برگزاری نماز عید 227
مأمون، در گرداب دسیسه های خویش 229
مأمون و تغییر خط مشی سیاسی 231
فصل هشتم : شهادت امام رضا علیه السلام 233
مأمون، عامل اصلی 236
شهادت امام از دیدگاه روایات 238
زمان شهادت امام علیه السلام 241
مکان شهادت و مرقد امام رضا ...242
بخش دوم سخنان و آموزه ها (243 - 296)
قرآن 245
تلاوت قرآن 245
هدایت گر انسان ها 245
برکت خانه ها 246
مقام و مرتبه پیامبر صلی الله علیه وآله 246
چرائی نامگذاری پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به ابو القاسم 246
معراج و اهمیت آن 247
حديث 247
اهمیت حدیث 247
فهم حديث 248
احادیث محکم و متشابه 248
معیار پذیرش احادیث 248
امام و رهبری 249
پیشوایان هدایت 249
وظایف امام و رهبر 249
شایستگی های علمی امام 249
وظیفه پیروان در قبال امامان 250
ویژگی های معنوی امام 250
پاداش مدیحه سرایی برای اهل بیت 250
یاری رساندن به اهل بیت و دفاع از ایشان 250
توسل و زیارت 251
توسل به ائمه 251
شهادت ائمه 251
ذکر مصائب اهل بیت 252
همدلی در غم و شادی اهل بیت 252
جایگاه محبت خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله 252
ولایت اهل بیت، مستلزم اطاعت از خدا 252
ضرورت تولی و تبری 253
پیوند توحید و ولايت (حديث سلسلة الذهب) 253
پیوند محبت اهل بیت با عمل به دین 253
امام حسین علیه السلام 254
عاشورا 254
گریستن بر امام حسین علیه السلام 254
زیارت امام رضاء علیه السلام 255
بوستان بهشت 255
ارزش زیارت امام 255
ارجمندترین افراد 255
دیدار امام با زائران در قیامت 256
شفاعت از زائران در قیامت 256
حمایت از زائران در قیامت 256
نماز در حرم امام رضا علیه السلام 257
ولایتعهدی از نگاه امام رضاء علیه السلام 257
علت پذیرش ولایتعهدی 257
اکراه در پذیرش ولایتعهدى 258
مقایسه ولایتعهدی با حکومت یوسف پیامبر علیه السلام 258
شرط پذیرش ولایتعهدی 258
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 259
سیمای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 259
مصائب خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله 259
شيعيان 259
مایه رستگاری 259
دوستی و دشمنی با شیعیان 260
ثواب تشییع جنازه مؤمن 260
وصف شیعیان در قیامت 260
وظایف شیعیان 261
توكل 261
گمان نیک به خداوند 261
شکر، استغفار و رفع اندوه 262
يقين 262
تواضع، تقوا و نیت خالص 262
ارکان ایمان 262
حقیقت ایمان 263
نماز 263
اولین سؤال در قیامت 263
تقدم نماز بر کسب و کار 264
نماز شب 264
آداب نماز 264
فضیلت نماز جماعت 265
کیفیت نماز جماعت 265
کیفر کوتاهی در نماز 265
سجده 266
سجده شکر 266
دعا 266
دعا و بلا 266
ذكر «يا رؤوفُ يَا رَحيمٌ» 267
سلاح پیامبران 267
تعليم دعا 267
جهاد 268
صلوات 268
مؤذنان، سرفرازانِ قیامت 268
استغفار در ماه شعبان 268
روزه و ماه رمضان 269
وصف رمضان 269
ماه برکت و رحمت 269
شب قدر 269
کمک به نیاز مندان 270
روز جمعه 270
فلسفه احکام 271
فلسفه حج 271
فلسفه روزه 271
فلسفه حلال و حرام 272
فلسفه ربا 272
فلسفه حجاب 272
فلسفه تفاوت انسان ها 273
عقل و علم 273
طلب علم 273
تشویق به پرسش 273
دانش، مایه سربلندی 374
علم، عامل پیوند مردم 274
عقل و ادب 274
ویژگی خردمندان 275
شفاعت فقها 275
منزلت فقها 276
زبان شناسی امام 276
بندگان برگزیده 276
تقوا 277
شرط رستگاری 277
تقوا و خوش خویی 277
راست گویی 277
عامل عزت 277
راست گویی و امانت داری 278
خدمت به اهل ایمان 278
برآوردن نیازهای مؤمنان 278
یاری مؤمنان 278
رفع اندوه مؤمن 279
نشانه های مؤمن 279
گشاده رویی 279
اخلاق خوش 279
خوش خویی و قناعت قناعت 280
نیک خلقی 280
سپاس گزاری 280
نحوه معاشرت 280
مهربانی با مؤمنان 281
صله رحم 281
شیوه رفتار با دوست و دشمن 281
نیکی به دوستان پدر 282
نیکی به پدر و مادر مشرک 282
وفای به عهد 282
وظیفه شناسی 282
سلام کردن 283
دیدار با یکدیگر 283
حُسن همجواری 283
تواضع امام 283
پندهای اخلاقی 284
برترین ها 285
بهترین بنده 285
بهترین دوست 285
بهترین صدقه 285
نشانه های مروّت 285
ازدواج 286
دینداری و اخلاق 286
زمان ازدواج 286
همسر شایسته 287
نهی از ترک ازدواج 287
خاموشی 288
ارزش خاموشی 288
سکوت، نشانه دانایی 288
پرهیز از شتاب زدگی 288
صدقه و بخشندگی 288
تشویق کودکان به صدقه دادن 288
نتيجه هديه 288
توصیه های پیامبر 288
فضیلت کار و کوشش 290
کسب معاش 290
اجر تلاش 290
تعیین مزد کارگر 291
بهداشت 291
زیبایی و آراستگی 291
تغذيه مناسب 291
میانه روی در خوراک 292
بیماری و دارو 292
فواید مسواک زدن 292
عسل ، شفای دردها 293
گناه 293
دوری از گناه 293
خودداری از حرام 293
اطاعت و نافرمانی 293
گناهان صغیره 294
نیرنگ 294
حرص و حسد و بخل 294
پرهیز از مجادله 295
فرومایگی 295
زیان ریاست طلبی 295
ثروت مذموم 295
آفات ثروت اندوزی 296
بخش سوم مشهد و حریم رضوی (297 - 282 )
شکل گیری مشهد از ابتدا تاکنون 299
از پیدایش تا پایان روزگار مغول 299
از برآمدن تیمور تا پایان روزگار صفویه 307
از برآمدن نادر تا دوره معاصر 312
اماکن متبرک حرم رضوی 318
بخشی از خدمات آستان قدس رضوی پس از انقلاب اسلامی 328
رواق ها 328
صحن ها 333
بست ها 337
ورودی های مجموعه اماکن متبرک 338
مراکز فرهنگی 340
شورای عالی فرهنگی 340
معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی 341
بنیاد پژوهش های اسلامی 341
دانشگاه علوم اسلامی رضوی 342
سازمان کتابخانه ها، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی 342
آستان قدس رضوی 342
خدمات رفاهی در حوزه حرم مطهر 346
دارالشفای امام 346
داروخانه شبانه روزی دارالشفای امام 347
مهمان سرای حضرت 347
اداره امداد زائران 348
روشنایی حرم مطهر 350
مراسم و آیین ها 351
مشاهیر مدفون در حرم رضوی 357
کتابنامه 383
از آن پس که هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت در واپسین روز ماه صفر 203 ه- .ق به نیرنگ مأمون، خلیفۀ عباسی، در ظاهر به خاموشی گرایید؛ خاک سناباد در کرانه شهر توس به مهربانی آغوش گشود و گوهر وجود نازنین امام علی بن موسى الرضا علیه السلام را در دل خود جای داد. بدین سبب، سناباد از گمنامی به درآمد و به افتخاری بزرگ نایل شد و به مشهدالرضا نامور گردید.
از آن روز که خاک خراسان به رایحه قدسی سلاله رسول خدا صلی الله علیه وآله عطر آگین شد، بارگاه ملکوتی آن امام رؤوف، مطافِ شیعیان و شیفتگان، و خاک درگاهش سرمه چشم دردمندان و وارستگان عالم گردید و چنین بود که شهر مشهد در این سالیان دراز، مورد توجه و اقبال شیعیان و مسلمانان جهان بوده و نامش بر تارک ایران درخشیده است .
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی رحمه الله، طی حکمی، تولیت این آستان قدسی را به آیةالله واعظ طبسی تفویض، و در رسیدگی به امور آستانه و عمران و توسعه آن تأکید فرمود. همچنین، پس از امام راحل (ره)، مقام معظم رهبری، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، با تنفیذ و تمدید حکم تولیت ایشان توجهی ویژه به توسعه و حسن ادارۀ موقوفات و مؤسسات آستان قدس رضوی مبذول فرمود.
آية الله واعظ طبسی از آغاز تصدّی خود، دل در گرو خدمت به ترویج و نشر فرهنگ عالم آل محمد صلی الله علیه وآله نهاد و به همت معظم له، مجموعه حرم مطهر رضوی شوکت و شکوهی درخور یافت. چه بسیار مراکز و سازمان های علمی، اقتصادی و رفاهی و چه فراوان بناهای مفید و باشکوهی که پی افکند و برافراشت، به طوری که به يُمن بارگاه ملکوتی رضوی و کوشش های آستان قدس، شهر مشهد چهره ای قدسی و زیبا یافت و پایتخت معنوی جمهوری اسلامی ایران نام گرفت.
آستان قدس رضوی، ضمن فعالیت های گسترده در زمینه های گوناگون، به منظور احیای فرهنگ اسلامی و توسعه پژوهش های علمی، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، دانشگاه امام رضا علیه السلام و بنیاد پژوهش های اسلامی را تأسیس کرد.
بنیاد پژوهش های اسلامی با بهره گیری از همکاری محققان و پژوهش گران حوزه و دانشگاه تاکنون حدود ده میلیون نسخه کتاب، در موضوعات گوناگون اسلامی و معارف اهل بیت علیهم السلام، تولید و منتشر کرده است. و در خصوص سیره و آموزه های امام رضا علیه السلام و تاریخ آستان قدس و ابنیه متبرک آن، نزدیک به یک صد عنوان تألیف و عرضه شده است.
این مرکز پژوهشی، درصدد برآمد تا در راستای عمل به رهنمود تولیت عظمای آستان قدس رضوی در پاسخ به درخواست استاندار دانشور و سخت کوش خراسان رضوی، جناب آقای دکتر صلاحی این کتاب را فراهم آورد.
کتاب امام علی بن موسى الرضا علیه السلام در سه بخش، مشتمل بر زندگانی و سیره؛ سخنان و آموزه ها؛ مشهد و حریم رضوی تنظیم شده است. در تألیف این کتاب، نظر بر آن بوده که هم برای دانش پژوهان سودمند باشد و هم سطح دانش و آگاهی زائران و شیفتگان امام رضا علیه السلام را ارتقا دهد.
بی شک، شناساندن منزلت علمی، اجتماعی، معنوی و رهنمودهای اهل بیت علیهم السلام بهترین راه گسترش دین و شعائر اسلامی است، زیرا آن بزرگواران مرکز نور و معدن هدایت اند و اندیشۀ توحیدی و دانش دین در پرتو ارشادها و تفسیرهای آنان، استحکام و نشر یافته است.
از امام رضا علیه السلام روایت شده که فرمود: رَحِمَ اللهُ عَبْدًا أَحيَا أَمرَنا؛ (1)خداوند رحمت کند بندهای را که امر (ولایت) ما را احیا کند.
در پایان از تلاش مؤلّفان فرهیخته آقای محمد جواد معینی، حجة الاسلام احمد ترابی و دکتر جلیل عرفان منش و همکاری گروه مطالعات فرهنگی زائر، واحد نمونه خوانی، حروف نگاری و خدمات نشر بنیاد صمیمانه تشکر و قدردانی می شود.
من الله التوفيق
بنیاد پژوهش های اسلامی
آستان قدس رضوی
1) عيون اخبار الرضا، 37/1؛ بحار الأنوار 30/2 .
آن روز که نور پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله سرزمین حجاز را روشنی بخشید، کسی نمی دانست که پیام آسمانی او به سرعت فراگیر شده، نه تنها شبه جزیره عرب که دورترین سرزمین ها و بزرگ ترین تمدن های عصرش را به نور توحید و اخلاق و امنیت و عدالت روشنی خواهد بخشید.
هنوز مردم حجاز به داشتن فرزند پسر افتخار می کردند که خداوند به بزرگ ترین پیامبرش، دختری عطا فرمود تا از نسل این کوثر زلال، ستارگانی تولد یابند که در علم و حلم و معنویت و کرامت، شبیه ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه وآله باشند و هر یک در بخشی از جغرافیای زمین، آیین آسمانی و حیات بخش پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله را عالم گیر و جاویدان سازند.
در آن روزگار کسی گمان نمی کرد هشتمین امام از این خاندان پاک، در آینده ای نه چندان دور در آغوش پر مهر مردمان ولایت مدار پهنۀ خراسان جای گیرد، زیرا خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله ساکن محله بنی هاشم در جوار حرم نبوی بودند و اهل مدینه، هنوز نام سناباد - روستایی کم آوازه در توس - را نشنیده بودند و تصور نمی کردند که در آینده امام علی بن موسی علیه السلام، عالم آل محمد صلی الله علیه وآله از مدینه به خراسان هجرت
الله کند و سناباد آخرین منزلگاه حضرتش باشد تا مشعلی فرا راه هدایت جویان و مأمنی برای بی پناهان و ستم دیدگان باشد.
فارسیان از دیر باز، دوستدار خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله بودند و سرزمینشان را مأمن آل محمد صلی الله علیه وآله می شمردند. این آرزوی آنان بود که میزبان فرزندی از خاندان پیامبر
باشند و شخصیتی چون علی بن موسی الرضا علیه السلام مهمان آنان باشد تا نماز جمعه و جماعت بر پا کند، خطبه بخواند، بر کرسی تدریس بنشیند، از قرآن و سنت نبوی سخن بگوید و صدها حدیث، چون سلسلة الذهب روایت کند، با علمای ادیان و مذاهب به بحث و مناظره بنشیند و با مدیریت الهی خود، زنجیر حاکمیت های جور را از دست و پای مردمان بگسلد!
مردم سناباد و نوغان آرزو داشتند تا چون نیشابوریان به استقبال فرزند پیامبر صلى الله عليه وسلم بروند و شکوه جایگاه امامت را به نمایش گذارند؛ اما دریغ که امام در اردوگاه سلطانی مأمون، محصور بود و امکان نمی یافت با شیفتگان و ارادتمندانش دیدار کند. و البته این رفتار مأمون برای آنان که عباسیان را می شناختند و رفتار هارون را با امام موسی بن جعفر علیه السلام شنیده بودند، چندان شگفت نبود، بلکه شگفت آن بود که مأمون، روش پیشینیان خود را ترک کرده و به جای قتل و غارت آل علی علیهم السلام به تکریم آنان در ظاهر رو آورده بود!
فارسیان به همان اندازه که دلبسته خاندان علی بن موسی الرضا علیه السلام بودند به رفتار مأمون با شک و نگرانی می نگریستند؛ زیرا می دانستند مأمون، فرزند هارون است که امام موسی بن جعفر علیه السلام را مسموم کرد و خود برای حفظ قدرت و حکومت، برادرش - امین - را کشته است! و بی شک چنین کسی نمی تواند امام شناسی حقیقت خواه و دوست دار اهل بیت علیهم السلام باشد. این نگرانی ها، دور از واقعیت نبود؛ زیرا مأمون سرانجام ماهیت پلید خود را آشکار نمود و هدف اصلی خود را عملی ساخت و در ضیافتی تحمیلی، امام رضا علیه السلام را مسموم کرد.
چنین بود که شادمانی دوستان اهل بیت علیهم السلام چندان نپایید و خبر شهادت غریبانه امام رئوف، مردان و زنان خطه خراسان بزرگ را غرق ماتم ساخت.
امروز مشهد، هر چند به دلیل فاصله بسیار از سرزمین حجاز و مدينة النبي، سرزمینی دور و غریب به شمار می آید؛ اما دوستی و محبت فارسیان دانش ور و
علم خواه (1)به اهل بیت علیهم السلام و ارادت آنان به امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و حضور همواره زائران و شیفتگانش در بارگاه ملکوتی آن حضرت، موجب شد تا یکی از باشکوه ترین حرم های قدسی خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله شکل گیرد.
1) لَوْ كانَ العِلمُ مُعَلَّقاً بِالتُّرَيَا لَتَناوَلَهُ قَومٌ مِن أبناء فارس (كنز العمال ، ج 11، ص 691)؛ رسول اکرم فرمود: اگر دانش به ستاره پروین [دورترین نقطه] آویخته باشد، گروهی از فرزندان فارس (ایرانیان) به آن دست خواهند یافت.
تاریخ نگاران و محققان مسلمان، در تعیین زمان ولادت آن امام بزرگوار علیه السلام دیدگاه های گوناگونی داشته اند. مورّخان و محدثان مشهور تولد آن حضرت را روز پنجشنبه یا جمعه 11 ذیقعده سال 148 ه- . ق نگاشته اند. (1)بر این اساس، سال ولادت آن گرامی همزمان با سال شهادت جد بزرگوارش امام صادق علیه السلام بوده است.
لكن شیخ صدوق در این باره نوشته است: گروهی بر این عقیده اند که امام رضا علیه السلام پس از گذشت پنج سال از وفات امام جعفر صادق علیه السلام (2)، روز پنجشنبه یازدهم ربیع الاوّل سال 153 ه- .ق در مدینه زاده شد.
علاوه بر این دو نظر، دیدگاه های دیگری نیز درباره تاریخ ولادت حضرت رضا علیه السلام وجود دارد که ضعیف اند و از نقل آنها چشم می پوشیم.
نام شریفش، على، لقب مشهورش رضا و کنیه معروفش ابوالحسن است.
حضرت را گاهی ابوالحسن ثالث نیز گفته اند. امام را از این نظر ابوالحسن ثالث گفته اند که قبل از حضرت رضا علیه السلام کنیه بعضی از امامان علیهم السلام نیز، مانند علی بن ابی طالب و امام علی بن الحسین و امام موسی بن جعفر علیهم السلام ، ابوالحسن بوده است. بنابراین، ابوالحسن به طور مطلق، بدون پسوند، منسوب به امیرالمؤمنین است و حضرت سجاد علیه السلام را ابوالحسن اوّل و امام موسی بن جعفر علیه السلام را ابوالحسن ثانی و حضرت امام رضا علیه السلام این را ابوالحسن ثالث گفته اند و نظر به اینکه امام کاظم و امام رضا علیهما السلام هم عصر بوده اند، حضرت کاظم علیه السلام را ابوالحسن ماضی و حضرت رضا علیه السلام را ابو الحسن ثانی نیز گفته اند.
از احادیث چنین استفاده می شود که این کنیه را حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای فرزندش انتخاب نمود. و شاید به علت شدت علاقه حضرت به این فرزند، کنیه خود را به او بخشیده است. مرحوم طریحی از قول موسی بن جعفر این گونه آورده: «همانا کنیه ام را به او (امام رضا علیه السلام) عطا کردم» و از این رو ابوالحسن ثانی نیز به آن حضرت گفته اند. (1)
حضرت موسی بن جعفر در حدیثی دیگر با اشاره به حضرت رضا علیه السلام فرمود: این، فقیه ترین فرزند من است. و سپس بر آن جمله افزود: و کنیه ام، ابوالحسن را به او بخشیدم. (2)
محدّثان و مورّخان، القاب ذیل را درباره امام رضا علیه السلام یاد کرده اند :
«سِراجُ الله، نُورُ الهُدى، قُرَّة عينِ المؤمنين، مَكيدَةُ المُلْحِدين، كافِي الخَلْقِ، الرَّضي، الرّضا،
رَبُّ السَّرير، رَبُّ التَّدْبير، الفاضِل، الصّابِر، الوَفيِ، الصدّيق.» (1)
برخی منابع علاوه بر آن چه یاد شد، القاب صابر، زکی، ولی را هم آورده اند. (2)
نام ها، لقب ها و کنیه های امامان علیهم السلام هر یک گویای پیامی خاص است و القاب امام رضا علیه السلام نیز این گونه است. البته بررسی وجه تسمیه آن ها در این مجال نمی گنجد، ولی این دقت در مورد لقب خاص حضرت، یعنی رضا علیه السلام ضرورت دارد. برخی از مورّخان لقب رضا را انتخاب مأمون می دانند و معتقدند پس از آنکه امام رضا علیه السلام ولا يتعهدی را پذیرفت مأمون این لقب را به امام داد. جریر طبری ضمن نقل حوادث سال 201 ه-.ق می نویسد: در این سال مأمون، على بن موسى بن جعفر علیهم السلام را ولیعهد و خلیفه بعد از خود قرار داد و او را، الرَّضى مِنْ آلِ محمد صلی الله علیه وآله نامید. (3)
نظیر این عبارت، از ابن کثیر (4)و ابن اثیر (5)نقل شده است. ابن خلدون به همین مطلب اشاره کرده، ولی به جای «الرَّضى مِن آلِ محمّد صلی الله علیه وآله»، «الرضا من آل محمد صلی الله علیه وآله» آورده است. (6)
دلایل چندی وجود دارد که می نمایاند نام گذاری و تعیین لقب برای امام، موضوعی فراتر از تحلیل های مورّخان بوده است. این دلایل به دو دسته تقسیم می شود :
1- دلایلی که تنها از دیدگاه شیعه و معتقدان به ولایت اهل بیت علیهم السلام قابل تبیین است و آن اینکه نام ها و لقب های اهل بیت علیهم السلام از قبل به وسیله پیامبر و چه بسا از
طریق فرشته وحی تعیین شده است، چنان که پیامبر در تعیین نام حسن و حسین علیهما السلام فرمود: ما كُنْتُ لِأَسْبِقَ ربّى باسمه؛ (1)در انتخاب نام بر پروردگارم پیشی نخواهم جست .
در روایتی دیگر آمده است: اِعلَم أَنَّ الله سَمّاهُ فِى اللّوح المحفُوظِ بِالرِّضا؛ (2)بدان همانا خدا او را در لوح محفوظ «رضا» نامیده است.
2- دلایلی که برای همه قابل پذیرش است و آن روایت هایی است که از امامان پیشین صادر شده و در آنها به لقب «رضا» تصریح شده است.
شیخ صدوق از سلیمان بن ابی حفص مروزی نقل می کند که موسی بن جعفر علیه السلام فرزندش را به این نام - رضا - می خواند و توصیه می فرمود: شما نیز او را به این نام بخوانید. (3)
این نام گذاری و سفارش امام کاظم علیه السلام به زمانی مربوط می شود که موضوع خلافت مأمون و تحميل ولايتعهدی به حضرت رضا علیه السلام هنوز مطرح نبوده است.
در روایت دیگری از بزنطی آمده است :
«به ابی جعفر، محمدبن علی بن موسی، امام جواد علیه السلام ، گفتم: گروهی از مخالفان می پندارند که مأمون، لقب «رضا» را برای پدرتان قرار داده است، زیرا او ولایتعهدی خلیفه را پذیرفته و بدان خشنود شده است. حضرت فرمود: به خدا سوگند، دروغ می گویند و نسبت ناروا می دهند، بلکه خداوند پدرم را رضا نامید، زیرا خدایش در آسمان از او راضی، و پیامبر و ائمه در زمین از او خشنود هستند.» روایت گر حدیث، از امام می پرسد: «مگر این ویژگی در پدرانتان نبوده است؟» امام می فرماید: «چرا، ولی پدرم را یک مشخصه، از اجدادمان ممتاز ساخته بود، زیرا مخالفان نیز همچون
موافقان از او راضی بودند. از این رو تنها او «رضا» نامیده شده است». (1)
علاوه بر این، روایت های دیگری نیز در این مورد نقل شده است. (2)
آنان که مدعی هستند لقب «رضا علیه السلام» را مأمون تعیین کرده است، آن را به ولا يتعهدی مربوط ساخته اند؛ (3)در حالی که در اسناد پیش از آن، همین لقب دیده می شود؛ از جمله در نامه ای که از سوی فضل بن سهل برای حضرت ارسال شده و در آن، از امام دعوت شده تا به توس عزیمت کند، لقب «رضا» آمده است:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم. لِعَليّ بنِ مُوسَى الرّضا... مِنْ وَلِيّهِ الْفَضْل بن سهل ... (4) براساس روایت ها و منابع یاد شده، می توان اطمینان یافت که لقب «رضا» مربوط به مسئله ولایتعهدی نبوده است .
پدر بزرگوار حضرت رضا علیه السلام، امام موسی بن جعفر علیه السلام ، هفتمین امام شیعه است و مادر بزرگوارش، بانوی مکرّمه ای است که با نام هایی چون: تُكتَم نَجْمه، سَمَّان، خَيْزَران، سَكَن، نَجِيّه و طاهره از وی یاد شده، ولی مشهورترین آن ها، تکتم است. از نشانه ها چنین استفاده می شود که وقتی این بانوی ارجمند به خانه امام موسی بن جعفر علیه السلام درآمد، به این نام خوانده شد و پس از ولادت امام رضا علیه السلام طاهره نام گرفت. (5)او زنی عفیف (6)و خردمند بوده و از شرافت مندان عجم به شمار می رفته است. (7)
همسر امام رضا علیه السلام بانوی پاکدامنی به نام سبیکه بود. وی صاحب فرزندی شد که خط امامت از طریق آن فرزند، جواد الائمة علیه السلام، ادامه یافت. علاوه بر سبیکه که «ام ولد» بود، مورّخان از امّ حبیبه، دختر مأمون نیز یاد کرده اند (1)که در جریان ولایتعهدی، مأمون، با انگیزه خاص سیاسی، وی را به ازدواج امام درآورد، و دختر دیگرش ام الفضل را نیز بعدها به همسری امام جواد علیه السلام داد. (2)
تاریخ نویسان و محدثان در دو مورد اتفاق نظر دارند: نخست اینکه امام علیه السلام از امّ حبیبه فرزندی نداشته و دیگر اینکه از بانویی به نام سبیکه، فرزند پسری داشته که جواد الائمه علیه السلام بوده است.
بسیاری همچون ابن شهر آشوب (3)محمّد بن جریر طبری شیعی، (4)شیخ مفید (5)و طبرسی (6)معتقدند که حضرت، غیر از امام جواد علیه السلام، فرزندی نداشته است. با وجود این، برخی بر این باورند که آن حضرت بیش از یک فرزند داشته است. (7)اما مشهور در میان علمای امامیه، این است که حضرت جواد علیه السلام تنها فرزند امام رضا علیه السلام بوده است. روایت هایی نیز نظر مشهور را تأیید می کند.
حنان بن سُدَیر می گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: آیا ممکن است امامی بدون فرزند و جانشین باشد؟ امام فرمود: خیر و بدان که برای من جز یک فرزند
نخواهد بود، لکن خداوند از او ذریّه فراوانی به وجود خواهد آورد. (1)
ابن قيام واسطی در نامه ای به امام رضا علیه السلام نوشت: چگونه امام هستی در حالی که فرزندی برای جانشینی تو نیست؟ امام در پاسخ نوشت: از کجا می دانی که مرا فرزندی نخواهد بود؟ به خدا سوگند، زندگانی من پایان نخواهد یافت، مگر آن که خداوند فرزندی به من عطای کند که جدا کننده حق و باطل باشد. (2)
اگر نظر مشهور را بپذیریم و بر این باور باشیم که حضرت رضا علیه السلام تنها یک فرزند داشته است، جای این پرسش خواهد بود که آرامگاه های موجود و منسوب به فرزندان حضرت رضا علیه السلام در نقاط مختلف چیست و از چه اعتباری برخوردار است؟
در کتاب ها و منابع گوناگون تاریخی از زیارتگاه هایی در قوچان، مرو و قزوین، یاد شده است که هر کدام به نام یکی از فرزندان امام شهرت یافته اند.
در قوچان آرامگاهی است که به مزار سلطان ابراهیم معروف است. (3)در مرو نیز در دهستان مروانه، مزاری وجود دارد که به فرزندی از فرزندان امام شهرت دارد. (4)آرامگاهی نیز در قزوین وجود دارد که به شاهزاده حسین معروف است.
هیچ کدام از این موارد، دارای سند قطعی و مورد اعتماد نیست و بیش تر به شهرت میان مردم تکیه دارد.
تنها نشانه ای که از این مزارها در منابع متقدم به چشم می خورد، سخن کوتاهی است که صاحب مناقب (5)درباره مزار در مرو ابراز داشته است، بی آنکه ویژگی های آرامگاه و فرد مدفون در آن را یاد کرده باشد. و دیگر سخن مربوط به مزار موجود در
(قزوین) است که عبدالکریم رافعی قزوینی به آن اشاره داشته است. (1)در حالی که برخی منابع دیگر، آن را مربوط به حسین الثائر بن علی بن داوود بن محمد ابویونس ابن علی بن عبدالله بن جعفر الطیّار دانسته اند. (2)
به هر حال، انتساب این آرامگاه ها به فرزندان بدون واسطه حضرت رضا علیه السلام، دلایل و نشانه های تاریخی لازم را ندارد و احتمال می رود این مزارها به نوادگان آن حضرت و یا شخصیت های معنوی و دینی دیگری تعلق داشته است که نام های میانی حذف شده و یا در طول زمان مورد غفلت قرار گرفته است.
زندگی و شخصیت امامان شیعه، دارای دو جنبۀ ارزشی متمایز و در عین حال مرتبط به هم است:
1 - شخصیت عملی، علمی، اخلاقی و اجتماعی آنان که در طول زندگی ایشان، در منظر همگان شکل گرفته است و فهم و ادراک آن نیاز به پیش زمینه های اعتقادی و مذهبی خاص ندارد، بلکه هر بیننده فهیمی می تواند ارزش ها و امتیازهای آنان را دریابد و بشناسد.
2 - شخصیت معنوی و الهی آنان که ریشه در عنایت ویژه خداوند به ایشان دارد.
شناخت این بعد از شخصیت اهل بیت علیهم السلام نیازمند مقدماتی است، یعنی نخست باید به رسالت پیامبر ایمان داشت و براساس رهنمودهای آن حضرت، ولایت عترت را پذیرفت و برای شناخت جایگاه عترت به روایت ها و راویان معتبر اعتماد کرد. کوتاه سخن اینکه بینش های مذهبی مختلف، می تواند مانع شناخت این بعد از شخصیت اهل بیت علیهم السلام باشد .
ارزش گذاری برای هر یک از این دو بعد شخصیت امامان و ترجیح یکی بر
دیگری، کار آسانی نیست زیرا چنان که گفته شد، میان این دو مورد، رابطه ای محکم و استوار وجود دارد ، ولی از آن جا که امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام ، مشخص ترین ویژگی آنان نزد امامیه به شمار می آید، محققان تاریخ و سیره، فصل جداگانه ای را به این امر اختصاص داده اند و به نقل نصوص و روایتهای معتبر و مستند پرداخته اند.
نقل این نصوص، دربارۀ برخی امامان شیعه از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و امام علی بن موسی علیه السلام از آن جمله است، زیرا پس از موسی بن جعفر علیه السلام میان شیعیان آن حضرت پراکندگی و اختلاف نظر پدید آمد و در قبال معتقدان به امامت على بن موسى علیه السلام ، جریان دیگری تحت عنوان واقفیه شکل گرفت که خط امامت را به امام موسی بن جعفر علیه السلام پایان یافته می دانست و بدینسان اثبات امامت علی بن موسى علیه السلام و تداوم خط ولایت، از اهمیت خاصی برخوردار گشت .
بررسی تمامی روایت ها دربارۀ امامت امام رضا علیه السلام ، فراتر از گنجایش این نوشته است. از این رو، به چند روایت گزیده اشاره خواهیم داشت.
روایت ها در این زمینه به سه دسته تقسیم می شوند:
1 - روایت هایی که از پیامبر نقل شده و در آنها بر اسامی امامان دوازده گانه تصریح شده و نام امام رضا علیه السلام در زمرۀ آنان است.
2 - روایت هایی که برخی امامان شیعه دربارۀ امام رضا علیه السلام بیان کرده اند.
2 - روایت هایی که از موسی بن جعفر علیه السلام ، در مورد امام بعد از آن حضرت، ثبت شده است.
از دسته نخست می توان به روایتی اشاره داشت که مرحوم صدوق از چند طریق به استناد سخن جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است. (1)
1) عيون اخبار الرضا، 40/1 .
جابر گفت :
زمانی که وفات امام باقر علیه السلام فرا رسید، حضرت صادق علیه السلام را فرا خواند تا وصیت کند. زید بن علی، برادر امام باقر علیه السلام گفت: اگر در مورد من همانند حسن و حسین علیهما السلام رفتار می کردی به گمانم، کار بدی نبود. و مقصودش آن بود که بعد از خود به جای حضرت صادق علیه السلام ، مرا امام می کردی. حضرت با احترام فرمود: ای ابو الحسن، امانات الهی از روی قیاس و تشبیه افراد به یک دیگر صورت نمی گیرد، این ها مسائلی است که سابقاً مشخص شده و حجج الهی تعیین شده اند. سپس جابر ابن عبدالله را فراخوانده، فرمود: درباره صحیفه ای که دیدی، برای ما بازگو. سپس جابر عرض کرد: پس از ولادت حسین بن علی علیهما السلام به حضور فاطمه علیها السلام رسیدم تا به او تهنیت گویم. در دست آن حضرت صحیفه ای دیدم. پرسیدم این صحیفه چیست؟ فاطمه علیها السلام فرمود: در آن نام امامانی است که از فرزندان من هستند. از آن بانوی مکرّمه اجازه خواستم تا در آن بنگرم. گفت: اجازه داری آن را بخوانی. چون در آن صحیفه نگریستم، نام تمام امامان را با مشخصات اسمی هر یک در آن دیدم. آن گاه، جابر جزئیات آن چه را در آن لوح یا صحیفه دیده بود، برای امام باقر علیه السلام به تفصیل بیان کرد. (1)
از اینگونه احادیث که در زمره امامان معصوم، به نام علی بن موسی علیه السلام و امامت آن حضرت تصریح شده، در منابع حدیثی و متون روایی بسیار است. (2)
از احادیث دسته دوم می توان به حدیث ذیل توجه کرد:
شیخ طوسی روایت کرده است: جابر جعفی از امام باقر علیه السلام درباره تأویل آیه شريفه وَإِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْناعَشَرَ شَهْراً... (3)پرسید، امام نفس عمیقی کشیده، آن گاه فرمود: ... دوازده ماه، امامان هستند. (4)
در این حدیث نیز از امام علی بن موسی علیه السلام با لقب «رضا» یاد شده است.
مهم ترین بخش در باب نص بر امامت امام علیه السلام دسته سوم از روایت هاست که در آن امام پیشین، با توضیح کامل، و ارائه مشخصات، جانشین پسی از خود را معرفی کرده است.
امام موسی بن جعفر علیه السلام در موارد بسیار و به مناسبت های گوناگون به شناساندن امام بعد از خود، پرداخته است.
داوود بن کثیر رقی می گوید: به موسی بن جعفر علیه السلام گفتم: من اکنون پیر شده ام و آن نیروی گذشته را ندارم، چه بسا نتوانم مثل گذشته به دیدار شما نایل آیم، از امام پس از خود، مرا آگاه کنید. امام در پاسخ فرمود: امام پس از من، فرزندم علی است. (1)
علامه مجلسی (ره) در فصل دلایل امامت امام رضا علیه السلام ، چهل و هشت روایت را نقل کرده است که امام کاظم علیه السلام فرزند خویش علی بن موسی الرضا علیه السلام را به عنوان وصی و جانشین بعد از خود معرفی کرده است. (2)
با وجود روایت هایی که به آن ها اشاره شد و به رغم آشکار بودن نشانه های امامت در سیره و سیمای امام رضا علیه السلام ، گروهی به نام «واقفیه» امامت حضرت را نپذیرفتند اعتقاد یافتند که موسی بن جعفر علیه السلام قائم امّت بوده و همچنان زنده است و امامت در ایشان توقف یافته است! این افراد به «واقفه» یا «واقفیه» شهرت یافتند. (3)
رهبران واقفیه همانند دیگر ، مردم حتماً از زبان امام هفتم، سخنانی را درباره امام
1) الفصول المهمة ، 235؛ عيون اخبار الرضا، 23/1 متن حديث: «عَنْ دَاوُد الرقّى قَالَ قُلتُ لأبى إبراهيم يَعْني مُوسى الكاظم علیه السلام : فِدَاكَ أبي، إنّي قَدْ كَبُرْتُ وَ خِفْتُ أَنْ يَحْدُثَ بي حَدَثُ وَ لا أَلقَاكَ. فَأَخْبِرني مَنِ الاِمَامُ مِنْ بَعْدِكَ. فَقَالَ : ابْني عَلَى».
2) بحار الانوار، 11/49 - 28 .
3) فرق الشيعه، 79 .
پس از خود شنیده بودند (1)و روایت های فراوانی که در معرفی مهدی موعود علیه السلام از امامان و نیز از شخص موسى بن جعفر علیه السلام وارد شده بود، مجالی برای انحراف نمی گذاشت، ولی انگیزه های خاص به این انحراف منتهی گردید و به آن دامن زد.
رهبران واقفیه و طراحان این طرز فکر و اندیشه در زمان حیات امام هفتم علیه السلام ، از کارگزاران بوده و خزانه داری اموال را بر عهده داشتند. (2)هنگام رحلت امام علیه السلام سرمایه بسیاری، نزد آنان بود. برای نمونه، نزد ابی حمزه بطائنی سی هزار دینار، نزد زیاد بن مروان قندی، هفتاد هزار دینار و نزد عثمان بن عیسی رواسی نیز سی هزار دینار موجود بود. (3)
امام کاظم علیه السلام ، همۀ امور را برای دوران پس از حیات خود، به فرزندشان، علی بن موسى الرضا علیه السلام تفویض کرده بود، ولی خزانه داران چاره ای اندیشیدند، تا از واگذاری اموال به جا مانده، به ولی امر، یعنی امام رضا علیه السلام خودداری کنند. از این رو، چنین وانمود کردند که موسی بن جعفر علیه السلام قائم آل محمّد و همچنان زنده است و آنان مانند گذشته نمایندگان اویند.
عثمان بن عیسی رواسی، از جمله کارگزاران موسی بن جعفر علیه السلام بود که در مصر انجام وظیفه می کرد. اموال فراوان و کنیزانی چند، نزد او بود. حضرت رضا علیه السلام پس از رحلت پدرشان، به عثمان بن عیسی نوشتند که آن اموال را بازگرداند. او در پاسخ امام علیه السلام نوشت: «إِنَّ آبَاكَ لَمْ يَمُتْ»؛ پدرت از دنیا نرفته است.
امام علیه السلام دیگر بار به او نامه نوشت و رحلت پدر بزرگوارش را یاد آور شد و دلیل آورد، ولی او همچنان بر نظر خود اصرار ورزید و از بازگرداندن اموال، سرپیچی
کرد. (1)
نکته جالب توجه، این است که ارتحال هفتمین امام علیه السلام، در شمار روشن ترین رخدادهای تاریخ زندگانی امامان علیهم السلام است، به ویژه آنکه دستگاه خلافت، چند روز، جسد موسی بن جعفر علیه السلام را کنار پل بغداد، نگاه داشت تا از بزرگان قوم گواه گیرد که آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است!
به هر حال چنین جریانی پیش آمد و کسانی به نام واقفيه رخ نمودند. البته موسی بن جعفر علیه السلام، پیدایش چنین گروهی را پیش بینی کرده و در سخنانی به محمد بن سنان فرموده بود: در این سال حرکتی پدید خواهد آمد، از آن اندوهگین مباش که جای نگرانی نیست... آن گاه فرمود: هر کس در حق فرزندم ستم روا دارد و پس از من امامت او را انکار کند، مانند کسی است که در حق علی بن ابی طالب ستم روا داشته و جانشینی و امامت او را پس از پیامبر انکار کرده است. (2)
1) عيون اخبار الرضا، 112/1.
2) همان 32/1 ... إِنَّهُ سَيَكُونُ في هَذِهِ السَّنَةِ حَرَكَةٌ فَلا تَجْزَعَ مِنْها ... قَالَ: مَنْ ظَلَمَ ابْنِي هَذَا حَقَّهُ وَ جَحَدَ إمَامَتَهُ مِنْ بَعْدِي كَانَ كَمَنْ ظَلَمَ عَلِيَّ بن أبي طَالِبٍ حَقَّهُ وَ جَحَدَ إِمَامَتَهُ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله.
در حدیثی از سخنان امام صادق علیه السلام آمده است: «أصول المعاملاتِ تَقعُ على اربعة أوجه: معاملةَ اللهِ ومعاملة النفس و معامَلةَ الخَلقِ و معاملة الدُّنيا » (1)روابط انسان چهارگونه رخ می نماید:
سپاس گزاری، خضوع و خشوع، اخلاص و مانند آن جلوه می کند.
دوم، ارتباط انسان با خویشتن خویش است که مواردی همچون: حق جویی، خردورزی، خودسازی، علم خواهی، عزت طلبی، خودشناسی، خود انتقادی، اتصاف به فضایل نفسانی و مانند آن را در بر می گیرد.
سوم، ارتباط انسان با همنوع است که شامل محبت، عدالت، تواضع، ایثار، احسان، نوع دوستی، اخلاق زمامداری، اخلاق شهروندی، اخلاق تعلیم و تربیت، اخلاق خانوادگی و مانند آن می شود.
چهارم، ارتباط انسان با دنیای پیرامون اوست، مانند ارتباط با عناصر طبیعی و جهان خلقت و دیگر آفریده ها، مانند زمین و آسمان، کوه و دشت، جنگل و بیابان و دریا .
1) مصباح الشريعه، 5.
ما بر اساس سخن امام صادق علیه السلام که روابط انسان را در تعامل با خداوند؛ خویشتن، دیگر انسان ها و جهان، طبقه بندی کرده است، سیره و رفتار حضرت رضا علیه السلام را در چهار محور مورد مطالعه قرار می دهیم .
شخصیت معنوی امام رضا علیه السلام از ویژگی و اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا دیگر جلوه های رفتاری، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی آن حضرت در پرتو شخصیت معنوی آن بزرگوار قابل تبیین و تفسیر است.
اکنون به گوشه ای از جلوه های عبودیت و بندگی امام رضا علیه السلام که در آینه اخبار و نقل های تاریخی انعکاس یافته، می پردازیم.
به سبب اهمیت نماز، پیشوایان ما در طول حیات معنوی خود، به آن توجهی خاص داشته اند. تا آن جا که امام رضا علیه السلام نماز را هدیه ای از سوی خداوند برای بندگانش دانسته و آن را بعد از شناخت خدا، با ارزش ترین چیز در زندگی معنوی انسان شمرده است. (1)
امام سجده هایش بسیار طولانی بود به طوری که پس از نماز صبح، به سجده می افتاد و تا دمیدن آفتاب در سجده می ماند. (2)
امام رضا علیه السلام نماز اوّل وقت را مهم میشمرد و در این باره می فرمود :
شيطان همواره از مؤمن در حال ترس و وحشت است تا آن گاه که نمازهای پنج گانۀ خویش را در اوّل وقت به جای آورد، و اگر نماز را ضایع ساخته، آن را در اوّل وقت نخواند. شیطان جرأت یافته و او را به گناهانی بزرگ وا می دارد. (3)
در این زمینه به چند روایت دیگر اشاره خواهیم داشت:
به منظور استقبال یکی از سادات علوی، از شهر بیرون رفت. آن گاه که زمان نماز فرا رسید، امام به من فرمود: اذان بگو تا نماز بخوانیم. عرض کردم: منتظر بمانیم تا دیگر دوستان برسند با هم نماز بخوانیم. امام فرمود: غَفَر اللهُ لَكَ لا تُؤخِّرنَّ الصَّلاةَ عنْ اوّلِ وَقتِها إِلى آخر وقتها مِنْ غَيرِ علَّةٍ، عَليكَ أبداً بِاَوّلِ الوَقتْ؛ (1)خدا شما را بیامرزد، هرگز بدون علت نمازتان را از اوّل وقت به تأخیر نیندازید بر شما باد نماز اول وقت.
آن حضرت فرمود: اگر در میان جمع، کسی عمران صابی باشد آن هم تو هستی. او گفت: من عمران صابی ام. آن گاه او سؤالاتی پرسید و آن حضرت جواب داد تا آن که وقت نماز فرا رسید. همین که امام متوجه شد وقت نماز است حرکت کرد و مجلس را برای نماز ترک کرد و فرمود: گاه نماز است، نماز بخوانیم و به بحث بر می گردیم . عمران صابی گفت: دلم تازه نرم گشته است، خواهش می کنم بحث را قطع نکنید. امام مناظره را رها کرد و پس از ادای نماز به مباحثه بازگشت. (2)
از این رو، ایشان کم می خوابید و بیشتر شب را به عبادت می گذراند. (4)
رجاء ابن ابی ضحاک (1)که مأمور آوردن امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو بود، می گوید: ندیدم که در طول سفر، نماز شب آن حضرت فوت شود. (2)
آن حضرت، افزون بر نوافل یومیه و نماز شب، نماز جعفر طیار نیز می خواند. (3)
در حدیث قدسی آمده است که خدا فرمود: «الصَّومُ لي وَأَنا أُجزى بِهِ»؛ روزه برای من است و من خود پاداش آن را می دهم. (4)این حدیث اهمیت و جایگاه خاص روزه را در مقایسه با سایر عبادت ها می نمایاند، زیرا روزه امری پنهانی بوده و بر خلاف دیگر اعمال عبادی، ریا بردار نیست.
امام رضا علیه السلام این افزون بر روزه واجب، به روزۀ مستحبی نیز اهمیت می داد، از این رو هرگز روزۀ اوّل، وسط و آخر هر ماه از او فوت نشد، او در اهمیت این روزه فرمود: «ذلكَ صومُ الدَّهر» (5)؛ یعنی روزه داشتن این سه روز، معادل روزه داشتن همه سال است.
این سخن امام که سه روز روزه در هر ماه، با روزۀ دهر یکسان است، مستند به این آیه از قرآن می باشد: منْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ امثالِها؛ (6)یعنی، هر کس کار نیک انجام دهد، پس ده برابر آن را از خدا پاداش خواهد گرفت.
بنابر این کسی که در هر ماه سه روز آن را روزه بگیرد، مثل این است که سی روز را روزه گرفته است و اگر این روش را در هر ماه به کار گیرد مثل این است که همه ماه های سال را روزه دار بوده است.
آن حضرت در بارۀ بزرگی ماه روزه به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«ماه رمضان ماه بزرگی است که حسنات در آن زیادتر می شود، بدی ها کاهش می یابد، درجات بالا می رود، کسی که در این ماه نیکی کند خداوند او را می آمرزد، کسی که در این ماه، صله رحم کند خداوند او را می آمرزد، سپس فرمود: ماه رمضان غیر از ماه های دیگر است، با برکت و رحمت می آید و با آمرزش گناهان می رود، ماهی است که کارهای خیر در آن، قبول می شود و کسی که در این ماه نماز بخواند، مورد آمرزش واقع می شود، شقی و بدبخت کسی است که بدون آمرزش گناهان از ماه رمضان خارج شود و از جوار پروردگار عالمیان محروم بماند». (1)
قرآن کتابی آسمانی است که باید آن را خواند، در آن تدبر کرد و به آن، عمل نمود؛ زیرا کتاب هدایت، (2)دانش و حکمت (3)و کتاب ذکر و یاد خدا است. (4)قرآن کتابی بزرگ است (5)که همه چیز را آشکار ساخته (6)و مایه شفا و رحمت برای عالمیان است؛ (7)کتابی که نور هدایت و معارفش تا ابد روشن است و از مرز زمان و مکان گذشته است.
امام رضا علیه السلام مانند دیگر امامان، با گفتار و روش عملی خود، عظمت قرآن را به پیروان قرآن، گوشزد کرده است. از این رو، آن حضرت هر صبح و شام در بستر، قرآن می خواند (8)و می فرمود: اگر بخواهم، در کمتر از سه روز قرآن را ختم می کنم، ولی
تدبر در قرآن مانع آن است. (1)
در آداب قرائت قرآن آن حضرت آمده است که هر گاه به آیه ای گاه به آیه ای می رسید که درباره جهنم و بهشت بود، گریه می کرد و بهشت را از خدا می خواست و از دوزخ به خدا پناه می برد. (2)
انس امام به قرآن به حدی بود که پاسخ های آن حضرت به پرسش های دیگران از قرآن بود، چنان که تمثیل های آن حضرت نیز قرآنی بود. (3)
امام رضا علیه السلام در توصیه پیروان خود به تلاوت قرآن فرموده است:
«برای خانه خود سهمی از قرآن قرار دهید، زیرا هرگاه در خانه ای قرآن تلاوت شود، کارهای اهل خانه آسان می گردد و در خیر و برکت بر آنان گشوده می شود و همواره ساکنان آن خانه رو به فزونی خواهند بود. اما اگر در خانه ای قرآن خوانده نشود، اهل آن خانه در تنگی زندگی قرار گرفته، خیری در آن خانه واقع نشود و اهل آن رو به کمی و نقصان خواهند نهاد». (4)
میل به ترقی در نهاد انسان وجود دارد، و البته این امر مسلّم است که تکامل انسان، تنها در مادیات نیست، بلکه یکی از عواملی که آدمی را در این حرکت تکاملی یاری می کند، دعا است. این دعا است که آدمی را به مبدأ کمال متصل می کند.
اهمیت و ارزش دعا را از زبان امام رضا علیه السلام بشنویم که فرمود: الدُّعاءُ سَلاحُ المُؤمن الله وَعمادُ الدِّينِ وَ نور السماواتِ وَالأَرضِ؛ ( دعا سلاح مؤمن، ستون دین، روشنایی
آسمان ها و زمین است). (1)
آن حضرت که نیک به نقش دعا در سازندگی انسان آگاه بود، همواره ذکر خدا را بر لب داشت، (2)و بسیاری از مشکلات خویش را با دعا حل می کرد. آن گاه که خشک سالی می شد، به صحرا می رفت و دعا می کرد تا باران بیاید (3)و آن گاه که از سوی مأمون تهدید می شد، تهدیدهای او را با سلاح دعا دفع می کرد. (4)خنثی شدن حمله ناگهانی به امام رضا علیه السلام به منظور به شهادت رساندن ایشان در چند نوبت از جمله این موارد است .
امام رضا علیه السلام، برای طلب روزی و فراخی معیشت به دیگران تعلیم داده بود تا بعد از هر نماز، این دعا را بخوانند:
يا مَن يَمْلِكُ حَوائِجَ السائلينَ ، ويَعلَمُ ضَميرَ الصامتينَ لِكُلِّ مَسأَلَة مِنكَ سَمعٌ حاضرُ، وجوابٌ عَتِيدٌ، ولِكُلِّ صامِت مِنكَ عِلمٌ باطنٌ مُحيطٌ أسألُكَ بِمواعِيدِكَ الصادقة، وأياديكَ الفاضِلة، ورَحمَتِكَ الواسِعةِ، وسُلطانِكَ القاهِرِ ومُلكِكَ الدائمِ، وكلماتِكَ التامّات، يا من لا تَنفَعه طاعةُ المطيعين، ولا تَضُرُّه معصيةُ العاصين صلّ على محمّد وآله، وارزُقني مِن فَضلِكَ، وأعطِنى فيما تَرزُقُنى العافيةَ بِرحمتِكَ يا أَرحمَ الراحمين. (5) ای کسی که حاجت نیازمندان را برآورده می سازی و باطن افراد ساکت را می دانی، برای هر سؤالی که از تو می شود، گوشی شنوا و جوابی آماده داری و نسبت به هر موجودی بی تکلم علم به باطن و احاطه کننده داری؛ تو را به وعده های صادقت، دست های بخشنده ات، رحمت واسعه ات، قدرت پیروزمندت، پادشاهی پیوسته ات، کلمات تام و تمامت می خوانم. ای کسی که نه فرمانبرداری طاعت کنندگان سودی برای تو دارد و نه معصیت گناهکاران به تو زیانی می رساند.
درود فرست بر محمد و آلش و مرا از فضلت روزی ده و همراه آنچه روزی ام می کنی به من سلامتی عنایت کن، به رحمت خودت ای رحیم ترین رحیمان .
ذکریا بن آدم مقری که خادم امام رضا علیه السلام بود، می گوید: امام رضا علیه السلام روزی به من دستور داد که برای تسکین درد خود چنین دعا کنم:
يا مُنَزِّلَ الشفاءَ ومُذهِبَ الداءَ أَنْزِلْ عَلَى وَجَعِى الشَّفاء. (1) در آن زمان که امام رضا علیه السلام در خراسان در سرای حمید بن قحطبه منزل کرده بود، لباس های خود را برای شستشو به حمید داد، اما بعد از دقایقی خدمت کاری که لباس های آن حضرت را می شست، نزد حمید آمد و نوشته ای را به وی نشان و گفت: آن را در جیب امام رضا علیه السلام یافتم. حمید آن را به امام تحویل داد و گفت: این نوشته چیست که خدمتکارم در جیب شما یافته است؟ آن حضرت فرمود: این
حرزی است که هر کس همراه خود داشته باشد، بلا از او دور خواهد شد. حمید که سخت شیفته آن دعا بود، از آن حضرت درخواست کرد تا آن را به وی نیز تعلیم دهد، امام آن را املا فرمود و حمید نیز آن را به این صورت نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله إنّى أعوذُ بالرّحمن مِنكَ إن كُنتَ تَقيّاً أو غيرَ تَقَى أَخَذْتُ بِالله السّميعِ البَصيرِ على سَمْعِكَ وبَصَرِكَ ، لا سُلطانَ لَكَ عَلَيَّ وَلا عَلَى سَمعَى وَلَا عَلَى بَصَرى، وَلا عَلَى شَعرى، وَلا عَلى بَشَرى، وَلا عَلى لَحمى، وَلا عَلى دَمَى وَلَا عَلَى مُخّي، وَلَا عَلَى عَصَبى، وَلا عَلى عِظامى وَلا عَلى مالى، وَلا عَلى أهلى وَلا عَلى ما رَزَقَنى رَبِّي، سَتَرتُ بَينى وَبَينِكَ بِسَترِ النُّبُوةِ، الّذى استَتَر بِه أنبياء الله مِن سُلطانِ الفراعنة، جبرئيل عَن يَميني، وميكائيل عَن يَسارى، وَإِسرافيل مِن وَرائى ومحمّد صلّى الله عليه وآله أمامى وَاللَّهُ مُطَّلِعُ عَلَى مَا يَمنعُكَ مِنّى، وَيَمْنَعُ الشيطانُ مِنّى، اللّهُم لا يَغلِبُ جهله أناتك أن يَستَفِرْنِي وَيَستَخِفْنى، اللّهمَّ إليك التَجَأتُ، اَللّهمَّ إليك التَجَأْتُ، اللّهم إليك التَجَاتُ» . (2)
به نام خداوند بخشایش گر و مهربان به نام خدا من از تو چه پرهیزگار باشی و
چه نباشی، به خدای رحمان پناه می برم، از خدای سمیع و بصیر، بر شنوایی و بینایی تو کمک می گیرم، تو هیچ سلطه و قدرتی بر من نداری و نه بر شنوایی من، نه بر بینایی من، نه بر موی من، نه بر پوست من، نه بر گوشت من، نه بر خون من، نه بر مغز من، نه بر عصب من، نه بر استخوان های من، نه بر مال من، نه بر وابستگان من و نه بر آنچه که خدای من، مرا روزی کرده است. من با پوشش نبوت، میان خود و تو مانعی ایجاد کردم، پوششی که پیامبران الهی از سلطه فرعونیان ایجاد می کردند؛ جبرئیل را از سمت راستم به کمک می گیرم، میکائیل را از سمت چپم، اسرافیل را از پشت سرم و محمد را که درود خدا بر او و آلش باد از پیش رویم. خدا بر آنچه تو از من دریغ می کنی و بر آنچه شیطان از من منع می کند، آگاه است. بار خدایا! نادانی او بر بردباری تو فائق نمی آید تا مرا به هلاکت رساند و خوارم گرداند. بار خدایا به تو پناه آورده ام، بار خدایا به تو پناه آورده ام، بار خدایا به تو پناه آورده ام.
آن حضرت مانند دیگر پیشوایان معصوم آینه تمام نما و جلوه گاه صفات جمال و کمال خداوندی بود. بی گمان نمی توان همه کمالات عالی آن حضرت را به قلم آورد، ولی در این جا، اندکی از سجایای اخلاقی ایشان را یادآور می شویم:
یکی از ویژگی هایی که امام را از دیگران متمایز می سازد، وحدت در شخصیت اوست. منظور از وحدت شخصی،ت یکسان بودن واکنش ها در موقعیت های ناهمسان و سازگاری رفتار در مواقع متفاوت است. امامان معصوم به دلیل برخورداری از تربیت الهی، دارای وحدت شخصیت بودند. آن ها چه پیش از امامت و چه در زمان امامت، چه در زندان و چه بیرون از آن، چه در حال آسودگی و شادی و چه در زمان مصیبت و تلخی، جز به حق، سخن نمی گفتند و جز بر طبق موازین دینی قدم بر نمی داشتند. آن ها همیشه طرفدار عدالت
بودند، در برخورد با دیگران جز با اصول انسانی رفتار نمی کردند و جز به معروف فرمان نمی دادند .
ثبات شخصیت امام رضا علیه السلام تجلی خاص داشت؛ از این رو آن حضرت چه پیش از ولایتعهدی و چه در زمان ولایتعهدی، به حق سخن گفت و از اصول و مبانی اسلام دفاع کرد. او در رفتار با دوستان و مخالفان، از اصول و ضوابط اسلامی غفلت نمی ورزید و پیوسته به یاد خدا بود، از عدالت دفاع می کرد و از صراحت لهجه خاصی برخوردار بود.
زهد برای مردان الهی یک اصل است که همیشه در حال تنگ دستی و رفاه از این اصل غفلت نمی کنند. آن حضرت به رغم اینکه امکانات فراوانی در اختیار داشت و از مقام ولایتعهدی برخوردار بود، همواره اصل زهد را در زندگی خود به کار می گرفت.
امام رضا علیه السلام در پاسخ به مأمون که گفته بود: تو را با فضل، ورع و زهد شناختم، فرمود: «بِالعبوديةِ للهِ اَفتخِرُ وَ بِالزُّهْدِ فِى الدُّنيا اَرجُو النَّجاةَ مِنْ شَرِّ الدُّنيا...» ؛ (1)( به بندگی برای خداوند افتخار می کنم و با زهدورزی در دنیا، نجات از بدی دنیا را امید دارم).
این، زهد آن حضرت بود که ایشان را بر آن می داشت تا در فصل تابستان بر حصیر بنشیند و در زمستان بر فرش مویین بخوابد (2)و با وجود مرکب های فاخر، بر ساده ترین و عمومی ترین مرکب سوار شود (3)و هیچ تمایلی به زندگی اشرافی، چه پیش از ولایتعهدی و چه بعد از آن، نداشته باشد. (4)
احسان و کرم همانند دیگر مکارم اخلاقی، از سجایا و عادت های خوب خاندان عصمت به شمار می آید: عادَتكُمُ الإِحسانُ وَ سَجِّيتَكُمُ الكَرم. (1)سخاوت امام رضا علیه السلام مانند هر خصلت خوب آن حضرت در اوج کمال بود.
در کتاب مناقب آمده است که مردی خدمت آن حضرت آمد و تقاضای کمک کرد و به آن حضرت گفت: به مقدار مروت خود به من کمک کن، آن حضرت فرمود: این شدنی نیست. آن مرد گفت: به مقدار مروت من کمک کن. آن حضرت فرمود: این شدنی است و سپس مبلغ دویست دینار به او اعطا کرد. (2)
در همان کتاب آمده است که آن حضرت در روز عرفه، در خراسان تمامی دارایی خود را میان افراد کم درآمد تقسیم کرد. فضل بن سهل که از سر حسادت، چشم دیدن سخاوت آن حضرت را نداشت، گفت: کار امام خسارتی بزرگ است. آن حضرت فرمود: «این کار غنیمت است نه خسارت». (3)
يسع بن حمزه گوید: ما جمع زیادی در محضر امام رضا علیه السلام بودیم، از حلال و حرام و هر موضوع دیگری از آن حضرت سؤال می کردیم. در این وقت مردی وارد شد و سلام داد و گفت: یابن رسول الله! مردی خراسانی ام، از حج برگشته ام و به خراسان می روم، ولی پولم گم شده چیزی ندارم، مبلغی کمک کن. به وطن خود که رسیدم، آن را از سوی شما صدقه می دهم. امام فرمود: چند لحظه بنشین و سپس به پاسخ سؤالات ما ادامه داد. تا وقتی که همه رفتند و تنها من و دو نفر دیگر نزد آن حضرت ماندیم.
آن حضرت برخاست و به اندرون رفت و پس از لحظه ای پشت در آمد و دست خود را بیرون آورد و فرمود: ای خراسانی بیا این مبلغ را بگیر و در سفر خود خرج
کن و لازم نیست از طرف من صدقه بدهی. پس از آن که آن مرد رفت، دوباره امام نزد ما آمد. از آن حضرت پرسیدم: شما که به آن مرد احسان کردید، چرا از پشت در، دست خود را بیرون آورده، خود بیرون نیامدید؟ آن حضرت فرمود: دوست نداشتم ذلّت و خواری را در چهره او ببینم. (1)
امام رضا علیه السلام در بیان بزرگی سخاوت فرمود: السَّخاءُ شجرةُ فِى الجَنَّةِ أغصانُها فِى الدُّنْيا مَنْ تَعَلَّقَ بِغَصْنٍ مِنْ أَعْضانها دَخَلَ الْجَنَّةَ (2)(سخاوت درختی است در بهشت که شاخه های آن در دنیاست و هر کس به شاخه ای از شاخه های آن چنگ زند به بهشت در می آید).
یکی از مواردی که لازم است در این فصل مورد توجه قرار گیرد آداب غذا خوردن آن حضرت است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1 - غذا را با نمک آغاز می کرد. (3)
2 - پیش از صرف غذا دست خود را می شست و خشک نمی کرد و پس از طعام می شست و خشک می کرد. (4)
3 - از خوردن غذای داغ پرهیز داشت. (5)
4 - پس از صرف غذا اندکی به پشت می خوابید و پای راست را بر پای چپ می گذاشت. (6)
5 - از پرخوری پرهیز می کرد. (7)
6 - باقی مانده غذا را هرگز دور نمی ریخت و چنان چه استفاده دوباره از آن میسر نبود، دستور می داد تا آن را به نیازمندان بدهند. (1)
7 - غذاهای ریخته کنار سفره را جمع می کرد و می خورد و در پاداش این کار، به نقل از پیامبر اکرم می فرمود: الَّذي يَسقط مِنَ المائدة مُهور حُورالعین؛ (2)(آن چه از نان و غذا دور سفره می ریزد [بخورید که آن،] مهریه حورالعین است).
8 - هرگز در تغذیه اسراف نمی کرد.
مرحوم کلینی از یاسر ، خادم آن حضرت آورده است که روزی، غلامان آن حضرت میوه ای را خوردند و باقی مانده آن را دور ریختند. آن حضرت که این اسراف کاری را دید بر آشفت و فرمود: سُبحانَ الله إن كُنتم استَغنَيتُم، فإِنَّ أُناساً لَمْ يَستَعْنُوا، إِنْ أَطْعِمُوا مَنْ يَحتاجُ إِليهِ؛ (3)(سبحان الله! اگر شما از این میوه بی نیاز گشته اید، مردمانی هستند که از آن بی نیاز نیستند، آن را به آن ها بخورانید).
9 - امام رضا علیه السلام به خرما علاقه زیاد داشت و آن را با اشتها می خورد و در این باره می فرمود: كان رسول الله تَمريّاً وكان امير المؤمنين تمريّاً وكان ابي تمريّاً و أنا تَمرى وشيعتُنا يُحبُّونَ الثَّمر لأنّهُمْ خُلِقُوا مِنْ طِينَتِنا...... (4)
از جمله مسائلی که در این فصل، سزامند یادآوری است آداب و نوع لباس پوشیدن امام رضا علیه السلام است که به چند نمونه بسنده می شود:
1 - امام رضا علیه السلام ، آن گاه که در اجتماع حاضر می شد، لباسی آراسته و مناسب می پوشید. (5)
2 - در خلوت، لباس خشن و ارزان قیمت می پوشید. (1)
3- ابتدا دست راست خود را در آستین می کرد . (2)
4- هرگاه لباس نو تهیه می کرد، ابتدا ظرفی آب فراهم می نمود و بر آن هر یک از سوره های توحید، قدر و کافرون را ده بار می خواند و آن را بر لباس می پاشید و سپس آن را می پوشید. آن حضرت در حکمت این کار می فرمود: این عمل، باعث پاکی زندگی می شود. (3)
از جمله اموری که امام رضا علیه السلام به آن توجهی خاص داشت، بهداشت بود که مواردی از آن را یادآور می شویم :
1 - هر روز صبح مسواک می زد و دهان خود را با جویدن کُندر خوش بو می ساخت. (4)
2 - پس از صرف غذا با آبی که در آن «اشنان» (5)ریخته بود، دهان خود را خوش بو می کرد. (6)
3 - خود را همواره زینت می کرد و گاهی سرمه می کشید. (7)
4 - بوی خوش را دوست داشت و همواره خود را خوش بو می کرد. (8)
1) عيون اخبار الرضا، 178/2 .
2) وسائل الشيعه، 372/3 .
3) همان، 372/3 .
4) مسند امام رضا علیه السلام، 39/1 .
5) بوته ای است دارای شاخه های باریک و ساقه ای نسبتاً ضخیم، طعم آن شور و از خاکستر آن شخار به دست می آید، آن را در فارسی، آذربو با آذر بویه می گویند. فرهنگ عمید.
6) وسائل الشیعه، 537/16 .
7) بحار الانوار، 97/76 .
8) همان، 97/77 .
5- همیشه با آب تمیز و بهداشتی، استنشاق و مضمضه می کرد. (1)
6 - در هنگام وضو و شستن صورت، لب ها را در هم می فشرد تا آب وارد دهانش نشود. (2)
نشاط روحی و جسمی و شادی و تفریح سالم یکی از نیازهای روحی - روانی انسان است، اما بسیاری از مردم به دلیل مشغله های زیاد و دغدغه های معیشتی از آن غافل اند.
امام رضا علیه السلام در اشاره به مدیریت صحیح زمان، و بهره گیری بهینه از لحظه های زندگی توصیه ای کارگشا دارد و می فرماید: وقت خویش را به چهار بخش تقسیم نمایید، بخشی را برای نیایش و خلوت با خدای خویش، بخشی دیگر را برای کسب معاش و تأمین هزینه های زندگی، بخشی از وقت خود را به معاشرت و مؤانست با برادران ایمانی صرف کنید و بخش چهارم را به تفریح سالم و لذت های مباح و حلال اختصاص دهید. خنده و شوخی در حد مجاز از مصادیق همین بخش
چهارم است. امام رضا علیه السلام در ضرورت نشاط و شادی در زندگی می فرماید:
كانَ عيسى يَبكي وَ يَضحَكَ وَكانَ يَحيى يَبكي و لا يضحَك وَكَانَ الذي يَفْعَلُ عِيسَى أفضل؛ (حضرت عیسی هم گریه می کرد و هم می خندید و جناب یحیی تنها گریه می کرد و نمی خندید، رفتار حضرت عیسی در این باره بهتر است). (3) شایان یاد آوری است، مزاح و لطیفه گویی تا زمانی که از حدود خود، تجاوز نکرده، امری پسندیده است، زیرا این مقدار از مزاح و شادی در زندگی انسان لازم است و در مکتب اسلام نیز به آن سفارش شده است، لکن اگر شوخی از حد بگذرد و به سبکی و دلقکی برسد و یا به استخفاف و ریختن آبروی کسی بینجامد، امری
زشت و نا پسند است.
امام علی علیه السلام در این باره فرمود: مَن كَثُرَ مِزاحُهُ اسْتُخِفَّ بِهِ، وَمَن كَثُرَ ضِحِكُهُ ذَهَبَتْ هَيبَتُهُ. (1)(هر کس بسیار شوخی کند، سبک شمرده شود و هر کس بسیار بخندد هیبتش از بین برود.)
آراستگی و زیبایی امری پسندیده و از اخلاق پیامبران است، چنان که امام رضا علیه السلام فرمود: مِنْ اَخلاقِ الانبياء التَّنَظُّفُ. (2)از این رو، آراستگی در تعالیم اسلامی و سیره پیشوایان ما بسیار مورد توجه واقع شده است. امام رضا علیه السلام در این باره فرمود: إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَتَعَالَى يُحِبُّ الجَمَالَ وَ التَّجَمُّلَ وَيُبْغِضُ البُوسَ وَالتَّباؤُسَ؛ (3)(خداوند بزرگ، زیبایی و آراستگی را دوست دارد و فقر و فقر نمایی را دشمن دارد.) آراستگی حد وسط میان افراط و تفریط است. اسراف، در پوشیدن لباس گران قیمت و فاخر و مدل های تازه صورت می گیرد و تفریط در ژنده پوشی بروز می کند. هیچ یک از این دو نه در سخنان پیشوایان ما دیده می شود و نه در رفتار و سیره عملی آنان.
آن حضرت همیشه با ظاهری آراسته و زیبا در میان مردم ظاهر می شد، تا جایی که مورد اعتراض برخی صوفیان زاهدنما، قرار می گرفت. (4)
گفتنی است هر چند امام رضا علیه السلام به ظاهر و در ملاقات با مردم از آراستگی خاصی برخوردار بود، ولی از هرگونه اسراف، آسایش طلبی و اشرافی گری پرهیز می کرد و در خلوت به تأدیب نفس می پرداخت. ابن عباد می گوید: امام رضا علیه السلام در تابستان به روی حصیر و در زمستان بر پلاس می نشست، جامه خشن می پوشید و
هنگامی که در میان مردم ظاهر می شد خود را می آراست. (1)
مطلب دیگری که در این جا باید افزود، ضرورت آراستگی مردان در منزل است. این را باید از مردان بزرگ و از جمله امام رضا علیه السلام بیاموزیم که آراستگی در منزل را نه برای خود که برای خانواده و برای تربیت درست، امری بایسته می دانست، چنان که به نقل از پدران خود در این باره فرمود: «زنان بنی اسرائیل از عفت و پاکی دست برداشتند و این مسئله هیچ سببی نداشت جز آن که شوهران آنان، خود را نمی آراستند». سپس افزود: انّها تَشتَهى مِنكَ مِثِلَ الّذي تَشتَهي مِنها؛ (زن نیز از مرد همان انتظاری را دارد که مرد از او دارد). (2)
آن حضرت که به ضرورت آراستگی مردان در منزل آگاهی کامل داشت، خود نیز به آن پایبند بود. ابن جهم می گوید: نزد امام رضا علیه السلام رفتم. دیدم آن حضرت، موهایش را خضاب کرده است. گفتم: فدایت شوم موهایت را رنگ کرده ای!
فرمود: در رنگ کردن مو پاداش است، و آراستگی مردان از چیزهایی است که پاکدامنی زنانشان را افزون می سازد و این که زنان پاکدامنی را رها کرده اند، به این دلیل است که همسرانشان خود را برای آنان نمی آرایند». (3)
اخلاق اجتماعی، یکی از عناصر مهم شخصیت انسان و کاشف ایمان و روحیات انسان است. پیشوایان دین و از جمله امام رضا علیه السلام خود را از مردم می دانستند و آنان را دوست داشتند (4)و به شیوه ای مطلوب به معاشرت با مردم می پرداختند، چنان که صدوق به نقل از ابراهیم بن عباس درباره معاشرت امام رضا علیه السلام با مردم می گوید:
هیچ گاه ندیدم در سخن خود با دیگران درشتی کند.
هیچ گاه ندیدم سخن کسی را قطع کند.
هرگز درخواست کسی را که از عهده انجام آن بر می آمد، رد نمی کرد. هرگز پای خود را در حضور دیگران دراز نمی نمو.د
هرگز در حضور دیگران تکیه نمی کرد .
هرگز ندیدم که با خادمان خود تندی کند.
هیچ گاه در حضور دیگران آب دهان نمی انداخت.
او را ندیدم که قهقهه کند، بلکه خنده او تبسم بود. (1)
پدر و مادر از احترامی ویژه برخوردارند، تا جایی که قرآن کریم سپاس نهادن و احترام برای آنان را در کنار سپاس نهادن و احترام برای خداوند قرار داده است. (2)از این رو امام رضا علیه السلام افزون بر آن که خود، به پدر و مادر احترام می گذاشت و حق آنان را ادا می کرد، به دیگران نیز توصیه می کرد تا به خوبی از عهده احترام به پدر و مادر برآیند و مورد عاق آنان قرار نگیرند، چراکه عاق والدین گناهی بزرگ و نابخشودنی
است، چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: يُقالُ لِلعاقِ: اعْمَلْ ما شِئتَ فَإِنّى لا أَغْفِرُ لَكَ. (3)
امام رضا علیه السلام، نیکی به پدر و مادر را امری واجب دانسته و فرموده است: «بِرُّ الوالدينِ واجبُ واِن كانا مُشرِكَين»؛ (4)(نیکی به پدر و مادر واجب است، هر چند مشرک باشند).
آن حضرت در حدیثی جامع، ضرورت اطاعت از پدر و مادر را گوشزد کرده و در حفظ احترام آنان فرموده است:
بر تو باد که از پدرت اطاعت کنی و به او نیکی نمایی. پس در برابر او متواضع و خاضع باش، او را بزرگ شمار صدای خود را نزد او آهسته گردان، زیرا که او اصل و مقدم بر فرزند است. شما ای فرزندان! اموال مقام و جان خود را فدای پدران خود کنید، زیرا جان و مالتان از آن پدران شماست.
در دنیا پدران خود را اطاعت کنید و پس از مرگ نیز آنان را دعا کنید و اگر کسی در حیات پدر، به او نیکی نماید و پس از مرگش او را دعا نکند، عاق پدر محسوب می گردد.
بدان که حق مادر لازم ترین حق هاست، زیرا آن گاه که او تو را حمل می کرد، هیچ کس دیگر تو را حمل نمی کرد، آن سختی ها که مادر متحمل می گشت هیچکس دیگر رضایت به آن نداشت. هر چند توان ادای حق مادر را ندارید، ولی باید به مقدار توان خود، به او نیکی و نرمی کنید و او را سپاس گویید. (1)
اکنون که صحبت از حقوق پدر و ضرورت احترام اوست، این نکته را بیفزاییم که امام رضا علیه السلام استاد و معلم را به منزله پدر می داند و در این باره فرموده است: مُعلّم الخَيرِ والدِّينِ يَقومُ مَقامَ الأبِ وَ يَجِبُ مِثلَ الَّذي يَجِبُ لَهُ فَاعْرِفُوا حَقَّه (2)، ( معلم خير و آموزنده دین به مثابۀ پدر است و رفتاری همچون رفتار درخور پدر، نسبت به معلم واجب است. پس حق معلّم را یاد بگیر و آن را ادا کن).
خانواده کانونی است که هر چه با صفا و گرمتر باشد زندگی شیرین تر و توفیقات انسان بیشتر خواهد بود. از این رو امام رضا علیه السلام در اشاره به اهمیت این کانون، برخی عواملی را که در صفا و گرما بخشیدن به کانون خانواده کمک می کند، گوشزد کرده و فرموده است: أحسنُ الناسِ إِيمَاناً أَحسَنَهُمْ خُلُقاً وَ الطَفَهِمْ بِأهلِهِ وَ أَنا أَلطَفَكُمْ بِأهلى ؛ (3)
کسی که ایمانش برتر از دیگران است، اخلاقش نیکوتر و به خانواده اش مهربان تر است و من نسبت به خانواده خود مهربان ترم.
در جای دیگر در ضرورت تأمین رفاه خانواده می فرماید: صاحبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ أَنْ يُوسِّعَ عَلَى عِيالِه؛ (1)(بر کسی که از توانایی مالی برخوردار است، واجب است برای خانواده خویش رفاه و آسایش فراهم آورد).
امام رضا علیه السلام در این باره که نباید خانواده را به زحمت انداخت، از جد بزرگوارش، امام علی علیه السلام سخنی را نقل کرده است که، کسی آن حضرت را به مهمانی دعوت کرد. امام علی علیه السلام با سه شرط، دعوت او را پذیرفت و فرمود: در صورتی به مهمانی شما می آیم که اوّل آن که چیزی از بیرون تهیه نکنی و همان غذایی که در خانه هست در سفره بگذاری. دوم، از آنچه در خانه داری دریغ نورزی، و سوم این که خانواده خود را برای پذیرایی به زحمت نیندازی. (2)
در رهنمودهای اجتماعی اسلام، بعد از زن و شوهر و پدر و مادر، داشتن رابطه با خویشاوندان از اولویت ویژه ای برخوردار است، به طوری که صله رحم، امری واجب به شمار آمده است.
صله رحم یک رفتار انسان دوستانه است که قرآن و دیگر آموزه های اسلامی نسبت به آن اهمیتی فوق العاده قائل شده اند، زیرا با تحکیم پیوند این واحد کوچک اجتماعی، اجتماع بزرگ مسلمانان نیز شکل می گیرد و با اصلاح و تقویت این رابطه، جامعه نیز از جنبه های مختلف معنوی، اخلاقی، سیاسی و اقتصادی اصلاح و تقویت می شود. از این رو، مکتب اسلام ارتباط خویشاوندان را به عنوان یک
تکلیف بر پیروان خود واجب دانسته است تا به هر شکل ممکن با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
صله رحم افزون بر آثار فراوان معنوی، روانی و اجتماعی، آثار وضعی نیز دارد. آبادی و عمران شهرها، زیادی روزی و عمر طولانی، از جمله این آثار است. به برخی از این برکات که از امام رضا علیه السلام نقل شده، می پردازیم:
مَنْ سَرَّهُ أَن يُنسأ في أَجلِهِ وَيُزاد في رِزقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَه؛ (کسی که دوست دارد عمری بلند و روزیی فراوان داشته باشد، صله رحم به جای آورد). (1) آن حضرت در جای دیگر به نقل از پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: «کسی که به من قول دهد با خویشاوندان خود صلۀ رحم کند، من برای او چهار چیز ضمانت کنم: خدا او را دوست بدارد، روزی او را فراخ گرداند، عمر او را طولانی کند و او را به بهشت برد».
امام رضا علیه السلام در اشاره به آداب صله رحم، به نقل از پیامبر فرمود:
صِلْ رَحِمَكَ وَلَوْ بِشِرِبَةٍ مِنْ مَاء وَافضَلُ مَا تُوصلُ بِهِ الرحِمَ كف الأذى عنها؛ (از خویشاوندان خود پذیرایی کنید، هر چند با شربتی آب باشد، و بهترین نوع رحم دست برداشتن از اذیت و آزار آنان است). (2)
موسى بن سیار گوید: در محضر امام علی بن موسی علیه السلام بودم که ناگاه صدای شیون به گوش رسید. بی درنگ امام به همان سمت رفت. در آن جا جنازه ای یافت که بستگان در کنار آن شیون می کردند. آن حضرت مانند مادری که فرزند خویش را در آغوش می گیرد، آن جنازه را در بغل گرفت و سپس فرمود: مَنْ شَيَّعَ جَنازَةَ وَلِيٌّ مِنْ اوْلياتِنَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيومٍ وَلَدَتْهُ امُّه؛ (هر کس جنازه دوستی از دوستان ما را تشییع کند، آن چنان از گناهانش بیرون می شود که گویا تازه از مادر تولد یافته است).
آن حضرت در مراسم تشییع جنازه او شرکت کرد و تا کنار قبر او رفت و سپس دست مبارک خود را بر سینه جنازه گذاشت و فرمود: یافلان بن فلان أَبشِرْ بِالجِنَّةِ فَلا خَوفٌ عَليكَ بَعدَ هَذِهِ السّاعَة.
راوی می گوید: از آن حضرت پرسیدم آیا آن مرد را می شناختید؟ فرمود:
يا مُوسى بنْ سَيّارِ أَما عَلِمتَ إِنَّا معاشِرَ الأمةَ تُعرضُ عَلينا أعمالُ شِيعَتِنَا صَباحَاً وَ مَساءً فَمَا كانَ مِنَ التقصير في أعمالهِم سَألنا اللهَ تَعَالَى الصَّفَح لِصاحِبِهِ وَ مَا كَانَ مِنَ العِلوِّ سَألنا الشُّكرَ لِصاحبِهِ؛ (1)(ای موسی پسر سیار! آیا نمی دانی که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر امامان عرضه می شود؟ در هر جا که در اعمال قصور کرده باشند، خدا را مسألت می کنیم که از آنان در گذرد و در هر موردی که پیشرفتی در عملشان باشد، برای آنان طلب پاداش می کنیم).
مهمان داری و مهمان نوازی از جمله اموری است که در سیره عملی امام رضا علیه السلام جلوه ای خاص یافته است. خبر احمد بن ابی نصر بزنطی گواهی بر این مطلب است که می گوید: زمانی که امام رضا علیه السلام مرا به منزل خود دعوت کرد، برای من مرکبی فرستاد. بر آن سوار شده، به خدمت آن حضرت شرف یاب شدم و چون دیر وقت شده بود، به من فرمود: «امشب نزد ما بمان و فردا به خانه خود بازگرد». آن شب خدمت حضرت ماندم. هنگام خواب دستور داد تا رختخواب مخصوص آن حضرت را برای من بگسترانند. (2)
ابوهاشم جعفری می گوید: نزد امام رضا علیه السلام بودم، بسیار تشنه شدم، هیبت آن حضرت مانع شد که در حضور ایشان آب طلب کنم، خود آن حضرت آب طلبید و جرعه ای از آن نوشید و فرمود: «ای ابا هاشم، آب گوارایی است، بگیر و بنوش که
تشنگی را برطرف می کند». (1)
امام رضا علیه السلام در اشاره به آداب مهمان داری فرمود: مِنْ حقِّ الصَّيْف أَنْ تَمشي مَعَهُ فَتُخرِجَهُ مِنْ حَريمِكَ إِلى الباب؛ (2)(از جمله حقوق مهمان آن است که او را تا دم در همراهی کنی).
یکی از ویژگی های اساسی پیشوایان ما، همسانی با محرومان است. با آن که امام رضا علیه السلام مقام ولایتعهدی را داشت، به شیوه پدرانش عمل می کرد و با این رفتار، هم به شیعیانش روش و شیوه زندگی را تعلیم می داد و هم بر شیوه زندگی اشرافی مأمون، خط بطلان می کشید. آن حضرت در ضرورت رفتار انسانی با بی نوایان فرمود: مَنْ لَقِيَ فَقِيراً مُسلِماً فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الغَنِى لَقِيَ الله عَزّ وجلَّ يَوْمَ القِيامَةِ وَهُو عَلَيْهِ غَضبان؛ (کسی که با مسلمانی تهی دست روبه رو شود و همانند سلامی که به ثروتمند می دهد به او سلام ندهد، در قیامت خدا را نسبت به خود، خشمگین خواهد یافت). (3)
آن حضرت، در ضرورت امدادرسانی به بینوایان، کمک به آنان را بهترین صدقه دانسته، و فرموده است: عَوْنُكَ للصَّعِيفِ أَفضَلُ مِنَ الصَّدَقة؛ (کمک به ضعیفان از صدقه برتر است). (4)
امام تنها به دلجویی و یاری رسانی بینوایان توصیه نمی کرد، بلکه خود به طور چشمگیر اقدام می کرد. در این باره به دو نمونه بسنده می شود:
آنان رسیدگی می کرد. (1)
هر یک از خادمان وظایفی داشت که مأمور به انجام آن بود، اما امام شخصیت و احترام آنان را از یاد نمی برد و امام رضا علیه السلام با آنکه مقام ولایتعهدی داشت، با خادمان و غلامان نیکی می کرد و همواره حرمت آنان را حفظ می کرد. یاسر، خادم آن حضرت می گوید:
امام رضا علیه السلام به ما فرمود: «اگر مشغول خوردن غذا هستید و من آمدم از جای خود بر نخیزید». از این رو، آن گاه که آن حضرت، غلامی را صدا می زد و اظهار داشتند که مشغول غذا خوردن است، می فرمود: «بگذارید غذایش را بخورد.» (4)
و نیز می گوید: روزی که آن حضرت مسموم شده بود، پس از فراغت از نماز ظهر فرمود: «آیا اهل خانه، خدمتکاران و کارگران، غذا خورده اند؟» عرض کردم: آقای من! با این مسمومیت شما چه کسی می تواند غذا بخورد. در این هنگام امام از بستر برخاست و نشست و فرمود: «سفره بگسترید» سفره که پهن شد، تمام خادمان و کارگران را به کنار سفره فراخواند. پس از آن که جملگی سیر شدند، آن ها را یکایک مورد محبت و تفقد قرار داد. (5)
عبدالله بن صلت می گوید :
از یکی از مردم بلخ شنیدم که گفت: در هنگام هجرت امام رضا علیه السلام به خراسان
همراه آن حضرت بودم. روزی همگان را بر سفره فراخواند و خدمتکاران، از سفید و سیاه آمدند و بر سفره نشستند. به او گفتم: فدایت شوم، آیا بهتر نیست که برای اینان، سفره جداگانه اختصاص یابد؟ فرمود: «خدای همه یکی است و پدر و مادر همه یکی و پاداش هر کسی بسته به کردار اوست». (1)
سلیمان جعفری می گوید: برای انجام کاری خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و با آن حضرت رهسپار شدم تا وارد منزلی شدیم. غلامان مشغول کار بودند و در میان آنان مردی سیاه چهره بود که از خادمان آن حضرت نبود. امام پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: به ما کمک می کند و در آخر، مزدش را خواهیم پرداخت. فرمود: «آیا مزدش را تعیین کرده اید؟» گفتند: تعیین نکرده ایم، ولی هر چه به او بدهیم، راضی است. امام برآشفت و فرمود: «مگر شما را نهی نکردم که بدون تعیین مزد، کسی را به کار نگیرید؟» و بعد رو به من کرد و فرمود: «اگر بدون تعیین مزد، کسی به کار گرفته شود و در آخر، سه برابر مزدش هم به وی بدهند، باز هم گمان بد می برد و تصور می کند حق او را نداده اند، در حالی که اگر مزدش تعیین شود و به همان اندازه پرداخت شود، از شما تشکر می کند و اگر چیزی اضافه بر مزد تعیین شده به او بپردازید، خوشحال می گردد». (2)
عفو و بخشایش کریمانه عملی بزرگ و قهرمانانه است که تنها از مردان بزرگ ساخته است؛ زیرا پاداش نیک را نیک دادن، کاری ساده و آسان است؛ اما جواب بدی را نیک دادن، کاری بسیار دشوار است که تنها از مردان خودساخته بر می آید، چنان که سعدی گفته است :
بدی را بدی سهل باشد جزا *** اگر مردى «أَحْسِنْ إلى مَنْ أساء»
عفو و بخشایش امام رضا علیه السلام که جلوه هایی از عفو خداست، زبانزد عام و خاص بود. آن حضرت با الهام از خصلت خداکه «عادتك الاحسان الى المسيئين» است، تا جایی که امکان داشت از خطای گناه کاران چشم پوشی میکرد عفو «جلودی» نمونه ای از عفو کریمانه آن حضرت است.
جلودی که از سرکردگان دربار هارون بود، به منظور سرکوب محمد بن جعفر علیه السلام عموی امام رضا علیه السلام ، به مدینه حمله آورد. او با قدرت و قساوتی که داشت به زنان رحم نمیکرد و به زور زیور آلات آنان را به یغما می برد. امام رضا علیه السلام که از وحشی گری او اطلاع داشت، دستور داد تمام زنان آل علی در منزلی گردآیند.
جلودی که از تجمع زنان آل علی آگاه شده بود، به آن منزل حمله کرد، ولی امام رضا علیه السلام مانع ورود او به منزل شد. جلودی گفت: طبق دستور باید تمام زیورآلات زنان را بگیرم. آن حضرت فرمود: اجازه بده من آنها را جمع کرده، به تو تحویل دهم و او راضی شد.
هنگامی که مأمون امام رضا علیه السلام را به مرو آورد و خواست ولایتعهدی خود را به آن حضرت واگذارد، جلودی که از دوره هارون هنوز در دربار باقی مانده بود، با ولايتعهدی آن حضرت سخت مخالف بود و همواره به تصمیم مأمون اعتراض داشت و برای امام رضا علیه السلام ایجاد مزاحمت می کرد. از این رو مأمون ناگزیر شد او را زندانی کند .
پس از مدتی، به وساطت ذوالریاستین او را آزاد کردند تا درباره او تصمیمی دیگر بگیرند. در یک جلسه که جلودی نیز حضور داشت، تا چشم امام رضا علیه السلام به او افتاد و دید که مردی سال خورده شده، برای آزادی او رو به مأمون کرد و فرمود: این پیر مرد را به من ببخش!
جلودی که در این هنگام به امام نگاه میکرد، گمان برد امام رضا علیه السلام از او بدگویی می کند و از مأمون می خواهد که او را مجازات کند. از این رو به مأمون گفت: به پاس خدماتی که من به پدر تو کرده ام سفارش این مرد را درباره من قبول نکن .
مأمون لبخندی زد و به امام رضا علیه السلام گفت: او خود درباره سفارش شما قضاوت کرد و اصرار دارد که توصیه شما را درباره او نپذیرم، سپس دستور داد تا او را بکشند!
امام رضا علیه السلام که سخت به موازین ایمانی پایبند بود، اگر در میان بستگان خود، خلاف و انحرافی می دید، بدون توجه به نسبت خویشاوندی، آنان را منع می کرد و به موقع عکس العمل نشان می داد.
حسن بن موسى وشاء بغدادی می گوید: در خراسان در محضر امام رضا علیه السلام بودم و در آن مجلس، برادر حضرت، زید بن موسی، معروف به زیدالنار هم حضور داشت، او مرتب از خود تعریف می کرد که ما خاندان چنین و چنانیم.
امام رضا علیه السلام که با جمعی مشغول صحبت بود، وقتی سخنان زید را شنید، بی درنگ رو به او کرد و فرمود: «ای زید! آیا حرف های مردم کوفه، تو را مغرور کرده است که می گویند ذریه فاطمه به خاطر پاکی آن حضرت بر آتش حرام اند!
اگر پدرت خدا را اطاعت کند، روزها را روزه بگیرد و شب ها را به عبادت سپری کند و تو خدا را نا فرمانی کنی و هر دوی شما که ذریۀ زهرا هستید در قیامت برابر باشید باید تو از پدرت عزیزتر باشی.....» (1)
همین شخص، آن گاه که بر مأمون وارد شد، مأمون او را به احترام امام رضا علیه السلام احترام کرد، ولی آن گاه که او بر امام رضا علیه السلام وارد شد، آن حضرت او را جواب نداد. او گفت: من زید برادر تو و پسر پدرت هستم. چرا جوابم را نمی دهی؟ آن حضرت فرمود: «تا آن گاه که در اطاعت خدا باشی برادری تو قبول است، ولی آن گاه که خدا را معصیت کنی، میان من و تو برادری نیست». (2)
هر چند امام رضا علیه السلام، مردی کریم و از روحیه عفو و بخشایش برخوردار بود و تا جایی که امکان داشت افرادی را که نسبت به شخص آن حضرت بی حرمتی می کردند، می بخشود ولی با بدخواهانی که به دین و امامت بی حرمتی می کردند، برخورد می کرد. رفتار حضرتش با زینب کذابه و حاجب گستاخ عباسی نمونه ای از این برخوردهاست.
زنی به نام زینب در هنگام ورود به خراسان ادعاهای بزرگ داشت و از جمله ادعا می کرد از فرزندان زهرای مرضیه است. آن گاه که نسب او را برای امام رضا علیه السلام گفتند، آن حضرت نسب او را انکار کرد و فرمود: او به دروغ خود را از فرزندان مادرم زهرا علیها السلام معرفی کرده است. آن زن نیز که از نظر امام رضا علیه السلام آگاه شد، نسب آن حضرت را انکار کرد و گفت: در خاندان آل علی چنین نامی نداریم .
امام که از جسارت آن زن ناراحت شد، او را نزد حاکم خراسان برد و فرمود: این زن به دروغ خود را از فرزندان زهرا علیها السلام و علی علیه السلام می داند. اکنون او را به جایگاه درندگان (1)بینداز تا کذب او معلوم گردد. اگر گفته او راست باشد، درندگان به او آسیبی نمی رسانند، زیرا گوشت فرزندان زهرا بر درندگان حرام است.
آن زن که جسارت را از حد بیرون برده بود، گفت: اگر شما راست می گویید که از فرزندان آل علی هستید، اوّل نزد این درندگان بروید. آن حضرت از مأمور نگهداری درندگان خواست تا در را باز کند. در که باز شد آن حضرت داخل آن محوطه شد، تا چشم شیرها و پلنگ ها به آن حضرت افتاد به خدمت آمدند و به آن حضرت احترام گذاشتند .
پس از آن که حضرت از جایگاه مخصوص درندگان بیرون آمد، فرمود: «اکنون نوبت این خانم است که امتحان پس دهد.» آن زن که می دانست به دروغ ادعای فرزندی فاطمه را نموده، از رفتن به داخل آن محوطه امتناع ورزید. ولی حاکم
1) جای مخصوصی بود که برخی از مجرمان را مجازات می کردند .
دستور داد تا او را به داخل محوطه بیندازند تا دروغ او ثابت گردد و همین که او را به داخل آن مكان انداختند، بی درنگ آن درندگان او را بلعیدند. (1)
صدوق در کتاب عیون الاخبار آورده است که پس از ورود امام رضا علیه السلام به مرو تا مدتی باران نیامد تا اینکه خود مأمون و مردم از امام رضا علیه السلام خواستند تا دعای باران بخواند و از خدا طلب باران کند. آن حضرت طی مراسمی به صحرا رفت و دعا کرد و باران فراوان آمد.
حاجب مأمون که کینه امام رضا علیه السلام را به دل داشت، همواره نزد مأمون از آن حضرت بدگویی می کرد، به مأمون می گفت: چرا با میدان دادن به آن حضرت سبب معروفیت و محبوبیتش می شوی. او که نمی توانست محبوبیت امام را تحمل کند، از مأمون خواست مجلسی تدارک کند تا درباره باران که با دعای امام رضا آمده علیه السلام آمده بود، با او محاجّه کند .
مجلس که تدارک شد او با کمال بی ادبی و جسارت گفت: ای فرزند موسی بارانی که خدا آن را در وقت خود مقدر کرده بود، نشانه فضیلت خود دانستی و بدان فخر می کنی! گویا معجزه خلیل الرحمن آورده ای. اگر راست می گویی و اهل معجزه و کرامتی و نزد خدا احترام داری، این دو صورت شیر را که در مسند مأمون است زنده کن تا مرا بخورند.
امام رضا علیه السلام که جسارت او را از حد بیرون دید به آن دو صورت شیر دستور داد تا به عمر آن مرد جسور پایان دهند. آن دو تصویر به اذن خدا جان گرفتند و در جلو چشم حاضران و از جمله مأمون، آن مرد جسور را که حجت خدا را انکار می کرد و زبان به سخریه امام رضا علیه السلام گشوده بود، در هم دریدند و او را آن چنان خوردند که چیزی از او به جا نگذاشتند و سپس به جای خود بازگشتند. (2)
با آن که از سوی مأمون، مقام ولایتعهدی به آن حضرت تفویض شده بود، بدون هیچ گونه مماشاتی، مأمون را به خطاهایش آگاه می ساخت و با برخی از رفتارهای وی سخت مخالفت می کرد.
امام رضا علیه السلام که از وضع نابسامان مدینه در زمان مأمون به خشم آمده بود، روزی بر آشفت و خطاب به مأمون فرمود:
«... تو امور مسلمانان را ضایع ساختی و کار آنان را به افرادی تفویض کردی که بر اساس احکام الهی با مردم رفتار نمی کنند و تو این شهر را که بیت الهجره و فرودگاه خداست مهجور ساختی، به مهاجران و انصار در حکومت تو ستم می شود و ابداً حقی رعایت نمی شود، روزگار بر مظلومان سخت می گذرد و دچار رنج و تعب مضاعفی هستند. پس ای خلیفه! درباره امور مسلمانان از خداوند بترس، به بیت النبوه و پناهگاه مهاجران و انصار برگرد». (1)
امام رضا علیه السلام گاه به صراحت و به طور مستقیم و گاه به اشاره و به طور غیر مستقیم نظر خود را درباره مأمون و این که او غاصب مقام خلافت است و رفتاری ناشایست دارد، ابراز می کرد.
یکی از مواردی که دیدگاه آن حضرت را درباره مأمون روشن می کند این مطلب است که مرحوم حر عاملی در وسائل آورده است که می گوید: دو نفر خدمت امام رسیدند و درباره نمازشان که از راه دور آمده بودند پرسیدند که آیا نماز ما قصر است یا تمام ؟ فَقالَ لِأَحَدِهِمَا وَجَبَ عَليكَ التقصير لِأَنَّكَ قَصَدتَنِي وَ قالَ لِلآخر وَجَبَ عَليكَ التَّمَامُ لأنّكَ قَصدتَ السُّلطانَ (2)(به یکی از آن دو فرمود برتو واجب است که نمازت را دو رکعتی ادا کنی، چرا که منظور شما از این سفر دیدن من بود، و به دیگری فرمود: بر تو واجب است نمازت را تمام بخوانی، زیرا قصد شما از این مسافرت دیدن سلطان
(مأمون) بود).
توضیح این که در احکام شرعی بیان شده است که هرگاه سفری سفر حرام باشد، مسافر نمی تواند نمازهایش را قصر بخواند بلکه باید آن را کامل بخواند. بنابراین امام با بیان خود بر این نکته تأکید کرده است که سفر برای ملاقات سلطان جور سفری حرام است.
هر انسانی دارای کیان و ارزش نفسانی است و با این ارزش و کرامت است که در میان دیگران زندگی و تلاش می کند و در روابط اجتماعی خود از دیگران توقع دارد که منزلت و کیان او را حفظ کرده، به او احترام بگذارند. پیشوایان و رهبران راستین، پیش از همگان به این موضوع توجه داشتند و برای شخصیت و کرامت انسانی ارزش قائل بودند. امام رضا علیه السلام نیز در رفتار با آدمیان، حرمت آنان را پاس می داشت و نمی گذاشت تحقیر شوند، هر چند که از اقلیت های دینی یا پس از حیات آنان باشد .
یاسر خادم امام رضا علیه السلام می گوید: نامه ای از نیشابور به مأمون رسید به این مضمون که مردی زرتشتی هنگام مرگ وصیت کرده است که مال او را میان نیازمندان تقسیم کنند. قاضی نیشابور اموال او را میان نیازمندان مسلمان قسمت کرده است. مأمون که در این باره نظر امام رضا علیه السلام را جویا شد، آن حضرت فرمود: «زرتشتیان هرگز برای مسلمانان وصیت نمی کنند. نامه ای به قاضی نیشابور بنویس و دستور بده تا به مقدار مال او از بیت المال بردارد و آن را میان نیازمندان زرتشتی قسمت کند». (1)
ريان بن شبیب نیز می گوید:
از امام رضا علیه السلام او پرسیدم: خواهرم برای گروهی از مسیحیان وصیت کرده است که
1) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 15.
مالی را به آنان دهم و من می خواهم آن مبلغ را به مسیحیان ندهم، بلکه به مسلمانان ببخشم. آیا مجازم؟ آن حضرت فرمود: «وصیت را همان طور که خواسته شده اجرا کن. خداوند متعال گفته است: فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَه (1)، هر کس آن وصیّت را بعد از شنیدنش تغییر دهد گناهانش برگردن کسانی است که آن را تغییر می دهند.» (2)
از نگاه قرآن، رابطه انسان با طبیعت و با دنیای پیرامون او، باید رابطه ای مثبت و سازنده باشد، زیرا اراده آفریدگار هستی بر این تعلق گرفته است که مظاهر طبیعی مانند ستارگان، خورشید، ماه، (3)زمین، شب و روز، (4)نهرها، (5)دریاها (6)و آنچه در زمین و آسمان (7)است، همه و همه در خدمت انسان قرار گیرند تا او بتواند با تصرف در طبیعت و استفاده از مظاهر طبیعی نیازمندی های خود را تأمین کند .
مسئولیت انسان نسبت به طبیعت، چنان است که نه تنها لازم است آن را نشانه ای از نشانه های خداوند بداند و در بهره برداری اسراف نکند، بلکه باید در مقابل استفاده از آن، کمر به آبادی آن ببندد. این، دستور معمار هستی است که مسئولیت عمران زمین را به انسان تفویض کرده و فرمود: هُوَ أنشأكُم مِنَ الأرضِ واسْتَعمَرَكُم فيها؛ (8)(او شما را از زمین پدید آورد و آبادی آن را از شما خواسته است).
از این آیه استفاده می شود که عمران و به طور کلی سالم سازی محیط زیست و طبیعت، با سرشت انسان عجین شده است و از مسئولیت های اجتناب ناپذیر او به شمار می آید. تأکید امام علی علیه السلام بر حمایت از محیط زیست، تأییدی بر این ادعاست که در بخشی از نامه خود به مالک اشتر فرمود :
«لازم است تلاش تو در آبادانی زمین بیش از جمع آوری مالیات باشد، زیرا مالیات، جز با آبادانی فراهم نمی گردد و آن که بخواهد مالیات را بدون آبادانی به دست آورد، شهرها را خراب کرده و بندگان خدا را نابود ساخته است.» (1)
بنابراین، کسی که به جای عمران زمین، آن را ویران سازد و در عوض نشاندن نهال، به شکستن درختان و پرپر کردن گل ها مبادرت ورزد، و به جای سالم سازی دریا و صحرا، به آلوده کردن آن ها همت گمارد، در فرهنگ دینی، انسانی ناسازگار و مسئولیت گریز به شمار می آید. (2)
هر چند مشیت خدا بر این تعلق گرفته است که گونه هایی از حیوانات به تسخیر انسان در آید تا او بتواند برخی را زیر بار کشد و از آن ها سواری بگیرد و از برخی انواع فراورده های لبنی و گوشتی فراهم آورد، اما نباید این واقعیت را فراموش کند که در برابر حیوانات، مسئولیت هایی دارد که نباید در انجام آن کوتاهی کند: فَإِنَّكُم مَسؤُلُونَ حَتَّى عَنِ البِقَاعِ وَالبَهَائِم (3)، ( شما حتی نسبت به خانه ها و حیوانات مسؤول هستید).
در متون اسلامی مبحثی با عنوان «حقوق حیوان» مطرح شده است که در آن، برخی از مسئولیت های انسان نسبت به حیوانات بازگو شده است. آب و علف دادن کافی و به موقع، به اندازه توان بار و سواری کشیدن، زیر بار نگه نداشتن حیوان و آزار نرساندن به آن ها از جمله این مسئولیت هاست. (4)
1) نهج البلاغه، شرح و ترجمۀ فیض الاسلام، نامه 53، ص 1013 .
2) نک: عبدالله جوادی آملی، انتظار بشر از دین، نشر اسراء، نامه 25، ص 881 .
3) نهج البلاغه شرح و ترجمۀ فیض الاسلام خطبه ،166، ص 544 .
4) نک: نهج البلاغه، شرح و ترجمه فیض الاسلام، نامه 25 ص 881؛ من لا يحضره الفقيه، 187/2؛ وسائل الشيعه 351/7؛ مستدرک الوسائل، 258/8 .
امام رضا علیه السلام نسبت به طبیعت و ضرورت سالم سازی محیط مسئولیت پذیر بود، به طوری که در راه هجرت به مرو، گاه به حفر چاه و چشمه و لایروبی آن اقدام می کرد (1)و گاه با دست مبارک خود نهال بادام می نشاند. (2)
آن گاه که امام رضا علیه السلام در نیشابور به محلی که امروز آن را قدمگاه می نامند، رسید چشمه ای کم آب دید، دستور داد آن چشمه را لایروبی کنند و در کنار آن حوضی بسازند. امام رضا علیه السلام در آن حوض غسل کرد و سپس در کنار آن چشمه نماز خواند. (3)
و نیز آمده است آنگاه که امام رضا علیه السلام وارد شهر نیشابور شد، در غرب شهر به محله «بلاش آباد» وارد شد و در منزل بانویی به نام «پسندیده» سکونت کرد. (4)آن حضرت در گوشه ای از حیاط آن بانو بادامی کاشت که پس از گذشت یک سال به ثمر نشست، تا وقتی آن درخت بر جای بود مردم از میوه و برگ هایش برای استشفا استفاده می کردند. (5)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در بیان اهمیت احیای طبیعت و سالم نگه داشتن محیط زیست، گاه آب دادن به درختی تشنه را با نجات انسانی مؤمن از خطر تشنگی برابر می دانست (6)و اقدامی کوچک مانند بر طرف کردن مانعی از سر راه مردمان را برابر با قرائت چهار صد آیه از قرآن می دانست، چنان که فرمود: مَنْ أَماطَ عَنْ طَريقِ المسلمينَ مَا يُؤذيِهِم كَتَبَ اللهُ لَهُ أَجْرَ قَراءة أربع مأة آية كلّ حرفٍ عَشرَ حَسنات؛ (7)(هر کس از سر راه مسلمانان، چیزی را که باعث آزار آنان است بر طرف کند خداوند پاداش خواندن چهار صد آیه از قرآن را برای او ثبت می کند که ثواب هر حرفی ده حسنه است).
آیة الله جوادی آملی در تعمیم این حدیث شریف چنین نگاشته است: منظور از چیزی که آدمی را می آزارد، خصوص موانع عبوری نیست، بلکه هر چیزی که مایۀ اذیت عابرین باشد و سلامت و نشاط افراد را تهدید کند، مانند بوی زباله، دود کارخانه و صدای وسیله نقلیه، صدای نوار، هیاهوهای آزار دهنده، همه مشمول سخن زیبای پیامبر اکرم است». (1)
از اینکه حفظ اصول محیط زیست همسان با تلاوت قرآن معرفی شده است، زشتی مسئولیت گریزی در حفظ این اصول نیز روشن می گردد. اگر افراد در سالم سازی محیط کوتاهی کنند و با رفتارهای نادرست خود، دریا، صحرا، تفرجگاه ها و گذرگاه ها را آلوده کنند. به قهر خدای قاهر گرفتار خواهند شد، چنان که پیامبر گرامی فرمود: ثَلاثُ مَنْ فَعلهنَّ مَلعون: المُتغوطُ ظِلَّ النزَال ... وَ سادّ الطريقِ المُسلوك (2)؛ ( سه گروه اند که در اثر کارهای ناروا لعنت می شوند: کسی که محل نزول مسافران، مانند پارک ها، سایبان ها و اماکن عمومی را آلوده کند ... کسی که گذرگاهی را سد کند و مانع رفت و آمد عابران شود).
وقتی توصیف شایستۀ بزرگان علم و فضیلت کاری است دشوار، توصیف و تعریف معصومین و امامان شیعه علیهم السلام که پایگاه معنویشان والاتر از حد عادی است، پیداست چه مایه دشوار و دست نیافتنی است و این چنین است مقام علم و حکمت ثامن الائمه علیه السلام.
اینک در این بخش از کتاب بر آنیم، تا برخی از زوایای علم و معرفت بی کران عالم آل محمد علیه السلام را بکاویم .
قاعده این است که هر دانش پژوهی برای فراگیری علم و دانش به سراغ معلم و استادی برود، اما امامان در این مورد استثنایند؛ چرا که امام رضا علیه السلام دانش خود را نه به سبک معمول، بلکه از جدش پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به ارث برده و خود، سرچشمه جوشانی از علم و فضیلت بود که تشنگان دانش و معرفت از خرمن پرفیض او بهره می بردند و تشنگی خود را برای فهم مشکلات و حل معضلات، با توسل به دانش امام فرو می نشاندند.
از میان امامان شیعه علیهم السلام چهارتن مجالی بیشتر برای نشر اسلام پیدا کردند؛ که عبارت اند از: امام علی، امام محمد باقر امام جعفر صادق، و امام رضا علیهم السلام. اگر چه
تمام امامان در این امر مهم کوشش های متفاوتی کرده اند، اما شرایط برای این چهار امام علیهم السلام در عرصه مسائل اعتقادی و فقهی بیش از دیگران بود. بنابر این، در این گفتار به چند محور از شخصیت علمی امام رضا علیه السلام می پردازیم .
حوزه های دانش و معرفتی امام علیه السلام از مقولاتی است که شخصیت امام علیه السلام را متمایز از دیگران می سازد. دانش امام علیه السلام در زمینه الهیات، ادیان و کتاب های آسمانی، علوم و معارف قرآنی، بحث های کلامی، تجربیات امام علیه السلام درباره پزشکی، مباحث اصول و فقه و جز این ها، همه بر وسعت دامنه معلومات امام علیه السلام دلالت دارد. امامان علیهم السلام بر اساس روایات زیادی که از اولیای دینی رسیده، وارث دانش پیامبر الهی می باشند. (1)
علاوه بر این احادیث، امام رضا علیه السلام در حدیثی به این موضوع می پردازد، و می فرماید: «خدا فرموده است: ای محمد! آنچه را به تو، ابراهیم، موسی و عیسی وحی کردیم، به ائمه می رسد. پس، خداوند علوم این پیامبران را به ما سپرد و ما وارث پیغمبران اولوا العزم هستیم...» (2)
امام با بهره گیری از دانش و بینش الهی پدر بزرگوارش امام موسی بن جعفر علیه السلام رشد و تعالی یافت (3)و با وجود اینکه بیست سال از عمر پربرکتش نگذشته بود، در مسجد النبی به پرسش های مردم پاسخ می داد. (4)
همچنین از عبدالله بن جندب روایت شده که امام رضا علیه السلام طی نامه ای به او نوشت، بعد از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ما خانواده وارث او شدیم. پس ما امین خدا در زمین هستیم. علم و دانش بلاها و مردن ها و نژاد عرب و تولد اسلام نزد ماست، حقایق امر نزد ماست. (5)
از دیگر نشانه های بارز علم ائمه علیهم السلام آگاهی آنان از حوادث و رخدادها در مکان ها و زمان های دیگر است، چنان که امام صادق علیه السلام فرمود: «من آنچه در آسمان ها و زمین و آن چه در بهشت و دوزخ است می دانم و از گذشته و آینده آگاهم.» (1)
در همین رابطه از وشاء کوفی نقل شده که تعدادی از مسائل مشکل را در طوماری نوشتم تا نزد علی بن موسی علیه السلام ببرم و جواب آن ها را از ایشان سؤال کنم. صبح زود به در خانه امام علیه السلام رفتم، ولی به خاطر ازدحام جمعیت نتوانستم به خدمت آن حضرت شرفیاب شوم. در این هنگام یکی از خادمان امام سراغ مرا گرفت و گفت: حسن بن علی و شاء چه کسی است؟ نزدیک رفتم و گفتم: من هستم. او مکتوبی به من داد و گفت: این جواب مسائلی است که همراه توست. از این اتفاق متحیر شدم و به امامت آن حضرت یقین پیدا کردم و از مذهب «واقفیه» که امامت را به موسی بن جعفر متوقف کرده بودند، دست کشیدم. (2)
علم و دانش امام هشتم علیه السلام آن چنان نمایان بود که پدرش او را «عالم آل محمد» نام نهاد. محمد بن اسحاق از پدرش نقل می کند که امام هفتم علیه السلام به فرزندان خود چنین سفارش می فرمود:
«این، برادرتان علی فرزند موسی، عالم آل محمد .است. در مورد مسائل دینی خود از او سؤال کنید و آنچه به شما می گوید، حفظ کنید. پس، همانا از پدرم جعفر بن محمد بارها شنیدم که به من می فرمود: به درستی عالم آل محمد در صلب توست. و ای کاش او را درک می کردم که همانا او هم نام امیر مؤمنان
علیه علیه السلام می باشد». (1)
امام علیه السلام به عنوان عالم اهل بیت از توانایی علمی در حوزه های مختلف برخوردار بود، به گونه ای که هر اقدام ایشان در زمینه مسائل علمی، منشأ اثر و تحولی در آن حوزه می شد. طرح مباحث علمی، ارائه نظریات جدید و راهکارهای عملی در رشته های مختلف طبیعی و نیز مباحث نظری، انگیزه ورود اهل نظر به حوزه تتبع و تحقیق را شدت بخشید که در جای خود قابل توجه است.
در مجالس مناظره، شبهاتی که از طرف سران مذاهب و ادیان یا دانشمندان اسلامی مطرح می شد، حضرت با دقت به آن ها پاسخ می داد و راه حل های جدید و عقلانی ارائه می کرد.
براساس حدیث معروف ثقلین که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: من برای شما دو چیز گذارده ام: کتاب خداوند و عترت خودم: امامان معصوم علیهم السلام هم عدل قرآن هستند و آنان بیش از هر کسی در تفسیر و تأویل قرآن، شایسته اند. از امام صادق علیه السلام ذیل تفسير آيه وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَةَ إِلَّا اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم (2)روايت شده: نَحنُ الراسخونَ فِي العِلمِ و نَحنُ نَعلَمُ تَأويله (3)، راسخان در علم ما هستیم و ما به تأویل قرآن علم داریم. و امام رضا علیه السلام به شهادت تاریخ، همچون دیگر امامان علیهم السلام عالم ترین و داناترین فرد در روزگار خود بوده است، بدیهی است علم، عالم و پرسشگری و مقوله هایی از این قبیل در نگاه ایشان، بیش از دیگران، دارای ارزش بوده است. ابراهیم بن عباس درباره شخصیت علمی امام رضا علیه السلام این گونه گزارش می کند:
ما رأيتُ الرضا علیه السلام يُسْأَلُ عَنْ شيءٍ قَطُّ الّا عَلِمَ وَ لا رأيتُ أَعْلَمُ مِنهُ بِمَا كانَ فِي الزَّمَنِ الاوّل إِلَى وَقتِهِ وَ عصرِهِ وَ كانَ المأمونُ يَمَتَحِنهُ بِالسؤالِ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ فَيُجِيبُ فِيهِ وَكَانَ كَلَامَهُ وَجَوابَهُ وَ تَمِثْلِهِ انتزاعاتٌ مِنَ القُرآن؛ (هرگز ندیدم امام علیه السلام در برابر پرسشی، جواب
نگوید. عالم تر از او ندیدم و بارها مأمون از مسائل مختلف از او می پرسید و ایشان پاسخ می داد و همه جواب ها و مثال هایی که می آورد برگرفته از قرآن بود).
امام رضا علیه السلام خود در این زمینه می فرماید: «در حرم پیامبر صلی الله علیه وآله می نشستم و عالمان مدینه هرگاه در مسئله ای با مشکل روبه رو می شدند و از حل آن ناتوان می ماندند به من رو می آوردند و پاسخ می گرفتند.» (1)
با نگاهی کلی به آنچه بیان شد، و آنچه در منابع مختلف اهل سنت و شیعه آمده، باید گفت که شخصیت و مراتب علمی امام رضا علیه السلام به اندازه ای بود که همه در برابر آن حضرت، مبهوت و ناتوان می شدند و حتی دشمنان لب به ستایش او می گشودند و از علوم سرشار ایشان متعجب می شدند. (2)
روایات و شواهد تاریخی زیادی وجود دارد که حکایت از اعتراف دوستان و حتی دشمنان امام رضا علیه السلام به دانایی و دانشمندی آن حضرت دارد در همین زمینه علی بن محمد بن جهم با وجود آن که ناصبی و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام است ضمن اعتراف به این موضوع می گوید: در مجلس مأمون بودم که علی بن موسی الرضا نيز حضور داشت، مأمون از اخباری که اشاره به عدم عصمت انبیا داشت، از امام سؤال می کرد و او به هر یک جواب می داد. مأمون پس از شنیدن جواب می گفت: «اَشْهدُ أنّك ابن رسول الله حقاً».
و گاهی می گفت: «لِلّهِ درّكَ يَابنَ رَسولِ الله» و گاهی می گفت: «بارك الله فيك يا ابا الحسن» و نیز می گفت: «جزاك اللهُ عَن انبيائه خَيراً يا أبا الحسن» و چون به همه سؤالات جواب داد، مأمون گفت: یا ابن رسول الله قلبم را شفا دادی و آنچه بر من مشتبه بود، روشن فرمودی. خدا تو را از جانب انبیای خودش و از اسلام جزای خیر
بدهد. (1)
على بن محمد بن جهم اضافه می کند: چون صحبت تمام شد، مأمون برای نماز برخاست و دست محمد بن جعفر را که حاضر بود گرفت و من درپی آن دو روان شدم. مأمون به محمد بن جعفر گفت: پسر برادرت را چگونه دیدی؟ گفت: داناست ،ندیده ایم که از کسی علم آموخته باشد.
مأمون گفت: پسر برادرت از اهل بیت پیامبر است که دربارۀ آنها فرموده: «ألا انّ ابرار عترتى و أطائب أرومتى، احكمُ الناس صغاراً و أعلم الناس كباراً ، لا تُعِلّمُوهم فانّهم اعلم منكم، لا يخرجونكم من باب هدى، و لا يُدخِلُونكم في باب ضلال». (2)
آن گاه حضرت رضا - صلوات الله علیه - به منزل خود بازگشت، فردای آن روز به محضر آن حضرت رفتم و سخن مأمون و جواب عمویش محمد بن جعفر را به وی رساندم. امام خندید و فرمود: پسر جهم! آنچه از مأمون شنیدی فریبت ندهد. به خدا قسم که او به زودی با حیله مرا می کشد و خدا از او انتقام مرا خواهد گرفت. البته این سخن امام دلالت بر آگاهی اش از اخبار آینده داشت.
علاوه بر مأمون، افرادی چون ابوعبدالله حاکم نیشابوری، محدّث و فقیه شافعی؛ ابن اثیر، رجالی و مفسر، محدّث و فقیه شافعی و علی بن جهم ناصبی در آثار خود به فضایل بی شمار امام رضا علیه السلام اعتراف می کنند و لقب هایی چون سلطان اولیاء، برهان اتقياء، وارث علوم المرسلين، مهبط اسرار رب العالمين، ولى الله، صفى الله، فلذة كبد رسول الله، غوث الامة وكشف الغمة... سلطان المقربين يوم الحشر والجزاء الامام ابو الحسن على بن موسى الرضا صلوات الله وسلامه على رسول الله ... برای آن حضرت به کار برده اند. (3)
از دیگر ویژگی های منحصر به فرد امام رضا علیه السلام در آن عصر، آشنایی و تسلط بر دیگر زبان های رایج دنیا بود. حجت خدا، با افراد قبایل گوناگون و با سران ادیان و مذاهب به زبان آن ها سخن می گفت و به سخنان و پرسش های آنان گوش می داد و سپس به آن ها پاسخ می دادو اباصلت هروی در این باره می گوید:
«امام رضا علیه السلام با مردم با زبان های خودشان سخن می گفت و به خدا قسم او فصیح ترین مردم و آگاه ترین آنان به هر زبان و لغتی بود». (1)
آشنایی امام با زبان های دیگر و گفت وگو کردن با سران مذاهب آنها باعث تعجب خود یاران امام شد، چنان که اباصلت در جای دیگر می آورد:
روزی به ایشان عرض کردم: «من در شگفتم که چگونه به تمام این لغات با اختلافات آن ها آشنایی دارید.» امام پاسخ داد: «ای اباصلت! من حجت خدا بر خلق هستم و خداوند کسی را که به زبان مردم آشنایی نداشته باشد، بر آن ها حجت قرار نمی دهد.» (2)
همچنین یاسر خادم امام رضا علیه السلام روایت کرده است: «دو نفر از اهالی روم و اسلاو در خانه ابوالحسن الرضا علیه السلام میهمان بودند. امام به آنها بسیار نزدیک بود و هنگامی که این دو با یکدیگر صحبت می کردند، حضرت متوجه شد که به زبان رومی و اسلاوی چنین می گویند: «از ما در وطن خود هر ساله دیدار می شد، ولی این جا کسی به دیدن ما نمی آید».
امام رضا علیه السلام صبح روز بعد، فردی را برای دیدن آن ها فرستاد.» (3)
علاوه براین، چنان که در روایات آمده است، حجت خدا زبان غیر آدمیان را نیز
می فهمیدند. یکی از یاران امام رضا علیه السلام در این باره نقل می کند: روزی با امام رضا علیه السلام در باغ ایشان بودیم که گنجشکی آمد و مقابل امام فریاد میزد و مضطرب بود. در این هنگام امام علیه السلام به من فرمود: فلانی! آیا می دانی که این گنجشک چه می گوید؟ عرض کردم: خدا و رسول او و فرزند رسولش عالم اند.» ایشان فرمودند: او می گوید: ماری درون خانه است که می خواهد جوجه های مرا بخورد. امام علیه السلام امر فرمود تا بروم و آن مار را بکشم. من هم امر امام را امتثال کرده، به خانه رفتم و مار را کشتم. (1)
اگر انسان بادیدی منصفانه به این قضایا توجه داشته باشد، به طور طبیعی خواهد پذیرفت که مقام علمی این گونه انسان ها جای هیچ گونه تردیدی نیست. علاوه براین، خداوند قادر است به کسانی که در پی خیراندیشی برای جامعه خویش اند، از فضل خویش ببخشد.
از جمله مسئولیت های مهم ائمه اطهار علیهم السلام به ویژه امام رضا علیه السلام از یک سو، ارشاد و هدایت آحاد مردم و سوق دادن آن ها به قرآن و سیره پیامبر اعظم صلى الله عليه وسلم و از دیگر سو، تعلیم و تربیت مردم و توجه دادن آنان به علم و دانش و مبارزه با انواع جهالت ها و شبهات و سرانجام تربیت شاگردان عالمان و اندیشمندان بوده است.
امام رضا علیه السلام زمانی که در مدینه و یا در مرو به سر می برد، همواره پاسخ گوی نیاز تشنگان و جویندگان دانش و معرفت الهی بود؛ زیرا آن حضرت تعلیم و تعلم را رسالت این خاندان می دانست، چنان که به پیروانش می فرمود: «دانش های ما را فراگیرید و به مردم یاد دهید، زیرا اگر مردم زیبایی های سخن ما را بدانند، از ما پیروی می کنند.» (2)
امام رضا علیه السلام در مرو، ضمن مناظره های علمی با اهل کتاب و نحله های فکری
گوناگون، موجبات اعتلای معرفت و بینش دینی آن منطقه را فراهم آورد. شمار مناظرات امام رضا علیه السلام با اهل کتاب و نمایندگان مسیحیان، یهودیان، مانویان، زرتشتیان، صابئین و فرق اسلامی بسیار است. مباحث این مناظرات علمی درباره آفرینش جهان، توحید، صفات خداوند، انبیای الهی و عصمت آنان، جبر، اختیار و امامت، تفسیر آیات گوناگون قرآن، فضایل اهل بیت علیهم السلام ، احادیث، دعا و احکام دین بود.
این مناظرات از یک سو موجبات عظمت علمی و حقانیت امام رضا علیه السلام و از سوی دیگر زمینه رسوایی و سرافکندگی مأمون در مقابل علمای ادیان را فراهم می کرد.
بحث های حضرت رضا علیه السلام با رأس الجالوت، هر بد اکبر، روحانی زرتشتی و عمران صابی، متکلم معروف، گویای احاطه علمی آن حضرت به کتاب های آسمانی و مبانی توحید و خداشناسی است. با توجه به این مقدمه، شایسته است به چند مورد از مناظرات آن حضرت که محتوای عمیق علمی دارد - حتی امروز با گذشت بیش از 1200 سال از آن تاریخ، هنوز راه گشا و روشن گر و آموزنده و پربار است - بپردازیم.
مناظرات چهارگانه ای که در یکی از جلسات با حضور مأمون و امام رضا علیه السلام اتفاق افتاد، از این قرار است که مأمون به وزیر خود. فضل بن سهل، دستور داد صابی، بزرگ صابئین و هیربد اکبر، پیشوای بزرگ زرتشتیان و نسطاس رومی، عالم بزرگ نصرانی و علمای ادیان دیگر را گردآورد، تا با آن ها موضوعی را در میان بگذارد. فضل بن سهل همۀ آن ها را جمع کرد. مأمون به آن ها گفت: «من پسر عمویی دارم که می خواهم با او مناظره کنید. فردا صبح همه شما نزد من حاضر شوید.» (1)
1) عيون اخبار الرضا، 313/1.
حسن بن محمد نوفلی روایت می کند: ما نزد حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که ياسر، خادمش وارد شد و عرض کرد: «آقای من! مأمون خدمت شما سلام می رساند و می گوید فردا علمای ادیان مختلف نزد ما جلسه ای تشکیل می دهند، شما هم تشریف بیاورید». (1)
امام فرمود: «به مأمون سلام برسان و بگو من منظور تو را می دانم و ان شاء الله فردا صبح در مجلس تو خواهم بود». وقتی یاسر رفت، امام به من فرمود: «آیا می ترسی آن ها دلایل مرا رد کنند و مرا محکوم نمایند؟»
من گفتم: «فدایتان گردم! بله؛ چون آن ها اهل مجادله و انکار هستند و هر چه را شما بگویید، قبول ندارند. اگر بگویید خدا یکی است، می گویند چرا؟ اگر بگویید محمد صلی الله علیه وآله رسول خداست، می گویند رسالتش را ثابت کن. و بالاخره هر دلیلی بیاورید با مغلطه و سفسطه رد می کنند از آن ها بپرهیزید!»
امام فرمود: «مأمون از کار خود پشیمان خواهد شد. من با علمای تورات با تورات خودشان، با علمای انجیل با انجیل خودشان، با علمای زبور با زبور خودشان، با صابئین به زبان عبرانی، با هیربد اکبر به فارسی، و با علمای رومی به زبان رومی استدلال خواهم کرد و همۀ آنها را مجاب خواهم نمود. و لاحول ولا قوة الا بالله العلى العظيم».
فردا صبح حضرت رضا علیه السلام وضو گرفت و از منزل خارج شد. وقتی وارد مجلس شد، دید علمای ادیان و عده ای از بنی هاشم و بزرگان و کارگزاران حکومتی نزد مأمون نشسته اند. با ورود امام، مأمون و همه حاضرین به پا خاستند. (2)
مجلس مورد نظر مامون تشکیل می شود و مأمون رو به جاثلیق می کند و می گوید: ای جاثلیق! این پسر عموی من علی بن موسی بن جعفر علیه السلام است. او از
فرزندان فاطمه علیها السلام دختر پیامبر ما، و فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام است. من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی، اما طریق عدالت را در بحث رها مکن.
جاثلیق گفت: ای امیر مؤمنان! من چگونه بحث و گفت وگو کنم که با او قدر مشترکی ندارم. او به کتابی استدلال می کند که من منکر آنم و به پیامبری عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده ام. (1)
در این جا امام علیه السلام شروع به سخن کرد و فرمود:
ای نصرانی! اگر به انجیل خودت برای تو استدلال کنم اقرار خواهی کرد؟
جاثلیق گفت: آیا می توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آری به خدا سوگند اقرار خواهم کرد، هر چند به ضرر من باشد.
امام علیه السلام فرمود: هر چه می خواهی بپرس و جوابش را بشنو .
جاثلیق: درباره نبوت عیسی و کتابش چه می گویی؟ آیا چیزی از این دو را انکار می کنی؟
امام علیه السلام: من به نبوت عیسی و کتابش و به آن چه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده اند، اعتراف می کنم و به نبوت عیسی که اقرار به نبوت محمد صلى الله عليه وسلم و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم !
جاثلیق: آیا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی کنی؟
امام علیه السلام : آری .
جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانی که نصارا شهادت آنان را مردود نمی شمارند بر نبوت محمد صلی الله علیه وآله اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.
امام علیه السلام: هم اکنون انصاف را رعایت کردی ای نصرانی، آیا کسی را که عادل بود و نزد مسیح، عیسی بن مریم مقدم بود می پذیری؟
جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر؟
1) بحار الانوار ، 174/49؛ عيون اخبار الرضا، 314/1 .
امام علیه السلام: درباره «یوحنای» دیلمی چه می گویی؟
جاثلیق : به به! محبوب ترین فرد نزد مسیح را بیان کردی!
امام علیه السلام: تو را سوگند می دهم آیا انجیل این سخن را بیان می کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربی با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آن ها به او ایمان آوردند؟
جاثلیق گفت: آری! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردی و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است؛ اما نگفته است این در چه زمانی واقع می شود و این گروه را برای ما نام نبرده تا آن ها را بشناسیم.
امام علیه السلام : اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتی از آن را که نام محمد صلی الله علیه وآله و اهل بیتش و امتش در آنها است تلاوت کند، آیا به او ایمان می آوری؟
جاثليق: بسیار خوب است
امام علیه السلام به نسطاس فرمود: آیا سفر سوم انجیل را از حفظ داری؟
نسطاس گفت: بلی از حفظ دارم .
سپس امام به رأس الجالوت، بزرگ یهودیان، رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را می خوانی؟ گفت: آری به جان خودم سوگند. فرمود: سفر سوم را برگیر، اگر در آن ذکری از محمد و اهل بیتش بود، به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده. سپس امام علیه السلام این سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر صلی الله علیه وآله رسید، آن گاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: ای نصرانی! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول داری که من از انجیل باخبرم؟
جاثلیق: آری.
صلى الله
سپس امام علیه السلام نام پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت و امتش را برای او تلاوت کرد. سپس افزود: ای نصرانی! چه می گویی، این سخن عیسی بن مریم است؟ اگر تکذیب کنی آنچه را که انجیل در این زمینه می گوید، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده ای و کافر شده ای .
جاثليق: من آنچه را که وجود آن در انجیل برای من روشن شده است، انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم.
امام علیه السلام: همگی شاهد باشید او اقرار کرد سپس فرمود: ای جاثلیق! هر سؤالی می خواهی بکن .
جاثلیق: از حواریون عیسی بن مریم خبر ده که آنها چند نفر و نیز علمای انجیل چند نفر بودند؟
امام علیه السلام: از شخص آگاهی سؤال کردی، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علمای نصاری سه نفر بودند: یوحنای اکبر در سرزمین باخ، یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد.
سپس فرمود: ای نصرانی! به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسی داریم که ایمان به محمد داشت، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم این بود که او کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند!
جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردی و پایه کار خویش را ضعیف نمودی و من گمان می کردم تو اعلم مسلمانان هستی .
امام علیه السلام : مگر چه شده؟
جاثلیق: به خاطر این که می گویی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالی که عیسی حتی یک روز را افطار نکرد و هیچ شبی را به طور کامل نخوابید و صائم الدهر و قائم الليل بود.
امام علیه السلام: برای چه کسی روزه می گرفت و نماز می خواند ؟
جاثلیق: نتوانست پاسخ گوید و ساکت شد.
امام علیه السلام: ای نصرانی ! سؤال دیگری از تو دارم.
جاثلیق با تواضع گفت: اگر بدانم پاسخ می گویم .
امام علیه السلام: تو انکار می کنی که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می کرد؟
جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار می کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادر زاد و مبتلا به برص را شفا دهد، او پروردگار است و مستحق الوهيت.
امام علیه السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را می کرد و او بر روی آب راه می رفت و مردگان را زنده می کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا می داد، اما امتش قائل به الوهيت او نشدند و کسی او را عبادت نکرد. حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد.
سپس رو به رأس الجالوت کرده، فرمود: ای رأس الجالوت، آیا این ها را در تورات می یابی که بخت النصر اسیران بنی اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بيت المقدس مبارزه کرد، به بابل آورد و خداوند حزقیل را به سوی آن ها فرستاد و او مردگان آن ها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق، آن را انکار نمی کنند .
رأس الجالوت: ما این را شنیده ایم و می دانیم.
امام علیه السلام: راست می گویی، سپس افزود: ای یهودی این سفر از تورات را بگیر و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتی از تورات کرد مرد یهودی تکانی خورد و در شگفت فرو رفت.
سپس امام رو به نصرانی کرد و قسمتی از معجزات پیامبر اسلام را درباره زنده شدن بعضی از مردگان به دست او و شفای بعضی از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او بر شمرد و فرمود: با این همه ما هرگز او را پروردگار خود نمی دانیم. اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسی را خدای خود بدانید باید، الیسع و حزقیل، را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانی را گرفت و سر برید و آنها را بر کوه های اطراف قرار داد، سپس آنها را فراخواند و همگی زنده شدند. موسی بن عمران نیز چنین کاری را در مورد هفتاد تن که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند، انجام داد. تو هرگز نمی توانی این حقایق را انکار کنی، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن
گفته اند. پس باید همه اینها را خدای خویش بدانی .
جاثلیق پاسخی نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودی جز خداوند یگانه نیست.
پس امام علیه السلام در باب کتاب اشعیا از او و رأس الجالوت سؤال کرد. او گفت: من از آن به خوبی آگاهم.
امام فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسی را دیدم که بر دراز گوشی سوار است و لباس هایی از نور در تن کرده - اشاره به حضرت مسیح - و کسی را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه - اشاره به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله گفتند: آری اشعیا چنین سخنی را گفته است.
امام علیه السلام افزود: ای نصرانی، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود: من به سوی پروردگار خود و پروردگار شما می روم و «فارقلیطا» می آید و درباره من شهادت به حق می دهد. آن گونه که من درباره او شهادت داده ام - و همه چیز را برای شما تفسیر می کند؟
جاثلیق: آنچه را از انجیل می گویی ما به آن معترفیم.
سپس امام علیه السلام سؤالات دیگری درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله مرقس، لوقا، یوحنا و متی که هر کدام نشستند و انجیلی را نوشتند (انجیل هایی که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفت و تناقض های کلام جاثلیق را معلوم کرد.
جاثلیق به کلی در مانده شده بود، به طوری که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامی که امام علیه السلام بار دیگر به او فرمود: ای جاثلیق، هر چه می خواهی سؤال کن، او از هرگونه سؤالی خودداری کرد و گفت: اکنون شخص دیگری غیر از من سؤال کند، قسم به حق که گمان نمیکردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد. (1)
و مکاتب دیگر، 51 - 45 .
1) عيون اخبار الرضا، 327/1-315؛ ترجمه از کتاب مناظرات تاریخی امام رضا علیه السلام با پیروان مذاهب
سپس امام رضا علیه السلام به رأس الجالوت رو کرد و فرمود: تو را به حق آن ده آیه ای که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شد، آیا خبر محمد صلی الله علیه وآله را در تورات ندیده ای؟
رأس الجالوت گفت: چرا .
امام پرسید: آیا در انجیل گفتار عیسی علیه السلام را دیده ای که فرمود: من به زودی نزد خدای خود می روم و بعد از من فارقلیطا خواهد آمد و به حقانیت من گواهی خواهد داد، همان گونه که من به حقانیت او گواهی می دهم؟
جاثلیق گفت: آری! این سخنان در انجیل هست.
امام فرمود: به شما بگویم انجیلی را که گم کردید، در کجا یافتید؟ جاثلیق گفت: ما فقط یک روز آن را گم کردیم و دوباره بدون هیچ کم وکاستی پیدایش نمودیم .
امام فرمود: اطلاع تو نسبت به انجیل بسیار کم است. اگر آن را فقط یک روز گم کرده اید، چرا در آن این همه اختلاف است؟ بدان هنگامی که انجیل از میان شماگم شد، نصاری دور هم جمع شدند تا ببینند چه باید بکنند.
«لوقا» و «مرقابوس» گفتند: انجیل در سینه ما محفوظ است، آن را خواهیم نوشت .
سپس با «یوحنا» و «متی» دور هم جمع شدند و این چهار انجیل را نوشتند. لذا اناجیل چهارگانه با هم اختلاف دارد.
جاثلیق گفت: من امروز فهمیدم که مطلب از چه قرار بوده و بر فهم و علم من افزوده شد.
سپس امام رضا علیه السلام نمونه هایی از اختلاف میان انجیل ها را بیان فرمود، به طوری که جاثلیق گفت: لوقا و مرقابوس و متی در مورد حضرت مسیح، شهادت دروغ داده اند .
پس گفت: ای دانشمند مسلمانان! مرا معاف بدار و بگذار دیگران سؤالات
خود را مطرح کنند که به مسیح سوگند، در میان علمای مسلمانان، کسی مانند شما نیست. (1)
امام رضا علیه السلام رو به رأس الجالوت، بزرگ یهودیان، کرد و فرمود: تو می پرسی یا من بپرسم؟
گفت: من می پرسم، ولی باید از تورات و انجیل یا زبور داوود و صحف ابراهیم و موسی با من صحبت کنید. شما نبوت حضرت محمد صلى الله عليه وسلم را چگونه اثبات می کنید؟
امام فرمود: موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داوود به نبوت او شهادت داده اند .
رأس الجالوت گفت: کجا؟
امام فرمود: مگر حضرت موسی به بنی اسرائیل وصیت نکرد که به زودی پیغمبری از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصدیق کنید؟
گفت: بله این سخن موسی است.
امام فرمود: آیا از برادران بنی اسرائیل پیغمبری جز محمد آمده است؟
گفت: نه .
امام فرمود: مگر در تورات نیامده که نور از کوه طور و کوه ساعیر و کوه فاران ظهور کرد؟
گفت: بله، اما تفسیرش چیست؟
امام فرمود: ظهور نور در طور سینا همان وحی خداوند است بر موسی علیه السلام روشنی کوه ساعیر همان وحی است به حضرت عیسی علیه السلام و مقصود از نوری که از کوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد صلی الله علیه وآله است؛ زیرا فاران نام یکی از کوه های اطراف مکه است که رسول خدا از آن جا مبعوث شده است.
1) عيون اخبار الرضا، 335/1 - 328 .
سپس حضرت رضا علیه السلام نمونه هایی از مژده های پیامبران را که در تورات آمده ذکر کرد و از قول اشعیای پیغمبر و حیقوق پیغمبر نشانه های حضرت محمد صلی الله علیه وآله را بیان فرمود و از کتاب زبور داوود، قسمتی را برای رأس الجالوت خواند که تنها درباره حضرت محمد صلی الله علیه وآله صدق می کرد .
سپس فرمود: ای رأس الجالوت! من از تو می پرسم دلیل نبوت حضرت موسی علیه السلام چیست؟
رأس الجالوت گفت: شکافتن دریا، تبدیل عصا به اژدها، جاری کردن آب از سنگ، انتشار نور از انگشت ها و معجزات دیگرش.
امام فرمود: راست گفتی. اگر کارهای خارق العاده دلیل بر نبوت حضرت موسی است، پس چرا شما به نبوت حضرت عیسی اقرار نمی کنید، در صورتی که او مرده ها را زنده می کرد، بیماران صعب العلاج را شفا می داد و از گل پرنده می ساخت و به آن ها جان می بخشید؟
رأس الجالوت گفت: ما این معجزات را از عیسی ندیده ایم.
امام فرمود: شما معجزات موسی را هم ندیده اید، فقط از اصحابش شنیده اید.
رأس الجالوت از جواب عاجز شد و چیزی نگفت.
امام رضا علیه السلام فرمود: حضرت محمد صلی الله علیه وآله کتابی نخواند و سر کلاس معلّمی حاضر نشد، ولی کتابی آورد که از گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت خبر می دهد. او از اسرار مردم خبر می داد و معجزاتی فراوان و غیر قابل شمارش داشت. (1)
امام با هیر بداکبر که عالم زرتشتیان بود سخنی کوتاه گفت و او نیز از جواب عاجز شد.
سپس فرمود: «هر کس سؤالی دارد، بپرسد.» آن گاه عمران صابی که یکی از
1) عيون اخبار الرضا، 339/1 - 335.
متکلمان و علمای زبر دست بود، گفت: من با افراد زیادی در کوفه و بصره بحث کرده ام، ولی کسی نتوانسته به من ثابت کند که این جهان خدای واحدی دارد. شما برای من ثابت کنید .
امام با او به مباحثه پرداخت و آن قدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت کردند که سرانجام عمران گفت: «شهادت می دهم که الله همان گونه است که شما وصف کردید. و شهادت می دهم که محمد بنده اوست که به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد.»
سپس خود را به خاک انداخت و سجده کرد و مسلمان شد.
سایر حضار که دیدند عمران، با این که در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرأت نکردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.
حسن بن محمد نوفلی در ادامۀ روایت می گوید: آن شب امام علیه السلام عمران را برای شام دعوت کرد. سپس یک دست لباس و یک مرکب با ده هزار درهم به عمران هدیه کرد و او را سرپرست صدقات بلخ قرار داد. مأمون هم ده هزار درهم و فضل ابن سهل نیز پول زیادی به او بخشیدند. از آن پس عمران در دفاع از اسلام با علمای ادیان دیگر بحث میکرد و آنها را شکست می داد. (1)
علی بن جهم گوید: در جلسه ای، بین امام و مأمون درباره عصمت انبیا گفت و گویی صورت گرفت. مأمون در این جلسه سؤال کرد: «ای پسر رسول الله! شما به عصمت انبیا اعتقاد دارید؟» امام فرمود: بله. گفت: پس معنای این آیات چیست که خداوند می فرماید: و آدم نسبت به پروردگارش معصیت کرد، (2)یا در مورد حضرت یونس می فرماید: پس او گمان کرد که خداوند قدرت ندارد روزی او را
بدهد. (1)یا در مورد حضرت یوسف می فرماید: زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد زلیخا. (2)یا در مورد حضرت داوود می فرماید: دانست که به عشق آن زن گرفتار شده. (3)و یا درباره رسول خدا صلی الله علیه وآله که می فرماید: و تو در دل خود مخفی می کنی آن چه را که خدا آشکار می کند. (4)
حضرت رضا علیه السلام گفت: وای بر تو! از خدا بترس و به پیامبر خدا نسبت های زشت مده و کتاب خدا را تأویل نکن! خداوند می فرماید: «قرآن را جز خداوند و عالمان راستین کسی نمی داند». معنای معصیت آدم این است که خداوند او را برای بهشت خلق نکرده بود. معصیت آدم در بهشت بود نه در زمین، و این نافرمانی برای این بود که قضا و قدر خداوند جریان پیدا کند خدا می خواست او را در زمین، حجت و خلیفه خود قرار دهد. اما پس از آن که حضرت آدم به زمین فرود آمد و حجت خداوند شد، از خطا و لغزش ایمن شد. لذا خداوند می فرماید: خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید. (5)
و اما آیه ای که درباره حضرت یونس است؛ یعنی او گمان کرد که خداوند روزی را بر او تنگ نخواهد کرد و اگر معنای کلام او این بود که گمان کرد خداوند قدرت ندارد، کافر می شد .
در قرآن مجید و زبان عربی کلمه «قدر» معانی مختلفی دارد؛ مثلاً اللهُ يَبسُطُ الزرق لِمَن يَشَاء وَ يقدِرُ؛ (6)یعنی خداوند برای هر کس که بخواهد، روزی را وسیع قرار می دهد یا تنگ می گرداند، یا می فرماید: قَدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ؛ (7)یعنی خداوند بر او تنگ
گرفت. اما آن جا که می فرماید: وضَرَبَ اللهُ مَثَلًا عَبْدًا مَعْلُوكًا لَا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ (1)، يعنى بنده ای که قدرت هیچ کاری را ندارد، یا آن جا که می فرماید: قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا (2)، یعنی خداوند برای هر چیزی اندازه ای معین قرار داده است. پس کلام حضرت یونس که می گفت «لن نقدر»؛ یعنی خداوند بر او تنگ نمی گیرد نه این که قدرت ندارد.
اما آیه ای که درباره حضرت یوسف است؛ یعنی زلیخا همت گماشت بر معصیت و یوسف همت گماشت بر کشتن او، چون حضرت یوسف در نظر داشت اگر زلیخا او را به فحشا و ارتکاب معصیت مجبور کند، وی را بکشد.
لذا خداوند می فرماید: كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ (3)، (ما این چنین یوسف را از سوء و فحشاء برگرداندیم و محفوظ داشتیم). سوء همان کشتن و فحشاء همان زنا بود. پس حضرت یوسف قصد زلیخا نکرد، بلکه به کشتن او همت گماشت.
اما على بن محمد بن جهم درباره قضیه حضرت داوود گفت: می گویند داوود در محراب خود نماز می خواند، شیطان به صورت پرنده ای زیبا خود را به او نشان داد، داوود نماز خود را قطع کرد و به دنبال پرنده رفت تا او را بگیرد. پرنده پرید، تا بالاخره داوود به پشت بام رفت و چشمش به زن اوریا افتاد و شیفته جمال او شد.
پس شوهر او را که در جبهه جنگ بود، دستور داد تا در صف مقدم بگذارند... تا بالاخره او کشته شد و داوود زن او را گرفت.
حضرت رضا علیه السلام از شنیدن این سخنان بسیار ناراحت شد و دست مبارکش را به پیشانی اش زد و فرمود: شما پیامبر خدا را به خوار داشتن نماز و سهل انگاری نسبت داده اید. زهی نادانی و زهی نسبت های ناروا به معصومین!
علی بن جهم گفت: پس تقصیر داوود چه بود؟
حضرت فرمود: داوود چنین گمان داشت که در روی زمین کسی از او داناتر نیست، لذا خداوند دو فرشته را فرستاد و آن ها از بالای دیوار محراب نزد او رفتند و نزاعی کردند و از داوود حکم خواستند.
حضرت داوود علیه السلام عجله کرد و بدون شاهد و بینه حکم خود را صادر نمود. مگر نشنیده ای که خداوند فرمود: يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ، (1)(ای داوود ما تو را در زمین خلیفه خود قرار دادیم پس بین مردم به حق حکم کن).
علی بن جهم گفت: پس قضیه اوریا چیست؟
امام فرمود: در زمان حضرت داوود، هرگاه مردی از دنیا می رفت، زنش هرگز شوهر نمی کرد. حضرت داوود علیه السلام به امر خداوند این ازدواج را مباح کرد و این قضیه چون سابقه نداشت، در میان مردم بسیار گران آمد .
مجلسی در محضر حضرت رضا علیه السلام تشکیل شد، مأمون و عده ای از علمای عراق و خراسان حضور داشتند.
مأمون در این جلسه از علما پرسید: معنای این آیه چیست: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا (2)پس ما کتاب را نزد بندگان برگزیده خود به ارث گذاشتیم.
علمای حاضر در مجلس گفتند: مقصود، همه امت است.
مأمون از امام رضا پرسید: یا اباالحسن، نظر شما چیست؟
حضرت رضا علیه السلام فرمود: مقصود عترت طاهره علیهم السلام است؛ یعنی علم کتاب و قرآن نزد اهل بیت رسول الله است، زیرا اگر مقصود، همۀ امت بود، باید همه آنها به بهشت بروند، چون خداوند بعد از این آیه بلافاصله می فرماید: جَنَّاتُ عَدْنٍ
يَدخُلونَها؛ آن وارثان کتاب وارد بهشت می شوند، ولی همه امت وارد بهشت نمی شوند. پس مقصود عترت پیامبر است؛ همان هایی که خداوند فرمود: خداوند اراده کرده است که هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک گرداند. (1)و نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره شان فرمود: من دو چیز گرانقدر نزد شما باقی می گذارم، کتاب خدا و اهل بیتم. این دو از یک دیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. ببینید با آن ها چگونه رفتار می کنید. ای مردم، به آن ها چیزی یاد ندهید که از شما داناترند. بعضی از علما گفتند: از رسول خدا روایت شده که آل محمد همان امت اوست.
امام این روایت را قبول نکرد و فرمود: به من بگویید آیا صدقه بر آل محمد حرام است؟
گفتند: آری .
فرمود: آیا بر باقی امت هم حرام است؟
گفتند: نه.
فرمود: فرق آل محمد با بقیه همین است. وای بر شما! کجا به انحراف می روید؟ آیا از قرآن روگردان شده اید؟ خداوند می فرماید: و ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و نبوت و کتاب را در نسل ابراهیم قرار دادیم. پس عده ای از آن ها هدایت یافتند و عده زیادی از آن ها فاسق شدند . (2)طبق این آیه، وارثان انبیا و کتب آسمانی باید افراد متقی و هدایت شده باشند، نه فاسق و تبهکار، مگر قضیه پسر نوح را که معصیت کار بود و هلاک شد نمی دانید؟
در این هنگام مأمون پرسید: آیا خداوند عترت رسول الله را بر سایر مردم فضیلتی داده است؟
حضرت رضا علیه السلام فرمود: بله، در آیه 33 سوره آل عمران فرموده است: «خداوند
آل ابراهیم و آل عمران را از همه مردم عالم برگزید». و در آیه 54 سوره نساء فرموده است: «پس کتاب و حکمت و ملک عظیم را به آنان ارث دادیم». و مقصود از ملک عظیم همان اطاعت از برگزیدگان الهی است که خداوند بعد از آن در آیه 59 همین سوره خطاب به همۀ اهل ایمان فرموده: «ای مؤمنان! از خدا و رسول او و اولی الامر اطاعت کنید».
علما گفتند: آیا خداوند متعال «اصطفینا» را در قرآن توضیح داده و خصوصیات برگزیدگان را بیان فرموده است؟
امام فرمود: در چند جای قرآن به طور آشکار تفسیر فرموده:
یکی آیه تطهیر که ثابت می کند اهل بیت از هر گونه پلیدی پاک و مطهرند.
دوم آیه شریفه مباهله که وقتی نازل شد، روشن شد حضرت علی و فاطمه زهرا، حسن و حسین علیهم السلام ، به منزله جان پیامبرند، همان طور که در جنگ با بنی ولیعه نیز رسول خدا فرمود: به سوی آن ها مردی را خواهم فرستاد که مانند جان من است. و سپس همه دیدند که علی علیه السلام را فرستاد .
سوم آیه ای است دربارۀ حضرت موسی و حضرت هارون علیهما السلام که فرمود: ما به موسی و برادرش حضرت هارون علیهما السلام وحی کردیم». (1)از این آیه قدر و منزلت حضرت هارون علیه السلام معلوم می شود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله هم خطاب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: أَنتَ مِنّى بمنزلة هارون مِن موسى؛ ای علی، تو نسبت به من به منزله حضرت هارون علیه السلام نسبت به موسی هستی و نیز وقتی رسول خدا در خانۀ اصحاب به مسجد را بست، جز درِ خانه علی علیه السلام را، عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه وآله ، گفت: «یا رسول الله! ما را از مسجد بیرون کردی و علی را نگاه داشتی»!
پیامبر فرمود: «من از پیش خود، کاری نکردم، همه به دستور خدای متعال بود». و این فضیلتی بسیار عظیم است. و نیز رسول خدا فرمود: «وارد شدن به این مسجد
1) يونس / 87 .
برای هیچ جنب و حائضی جایز نیست، مگر برای محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله » و نیز فرمود: «من شهر علم هستم و علی در آن شهر است. هر کس می خواهد به شهر علم بیاید، باید از در آن وارد شود.» یعنی راه رسیدن به معارف نهفته در سینه رسول خدا که همان معارف قرآن است، امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
چهارم آیه وَاتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ (1)(ای پیامبر حق نزدیکان را بده) است. خداوند آل پیغمبر را با این امر، مخصوص گردانیده است. هنگامی که این آیه فرود آمد، رسول خدا فرمود: «ای فاطمه! فدک بدون لشکرکشی و جنگ به دست آمده و متعلق به من است. آن را به تو می بخشم، خداوند فدک را به تو و فرزندانت داده است.»
پنجم آیۀ «اجر رسالت» است که فرمود: «ای رسول ما! به مسلمان ها بگو من از شما اجر و مزدی نمی خواهم جز مودت و محبت به نزدیکان خاص من.» (آیه 23 سوره شوری). در صورتی که خداوند در داستان حضرت نوح و هود و چندین پیامبر دیگر از قول آنان می فرماید: «اجر و پاداش ما جز بر خداوند نیست». پس محبّت آل رسول از طرف خداوند بر مؤمنان واجب شده است.
ششم این آیه است: وَإِنَّ اللهَ وَمَلَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَآءَ يُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (2)خداوند و ملائکه اش بر رسول خدا صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، شما نیز بر او صلوات بفرستید و تسلیم او باشید.
آن گاه مسلمامان از پیامبر پرسیدند: چگونه صلوات بفرستیم؟ رسول خدا فرمود: «بگویید: اللهم صلّ على محمّد و آل محمد».
سپس حضرت رضا علیه السلام پرسید: تفسیر «یس» چیست؟
علمای حاضر در مجلس گفتند: مقصود از «یس» محمد است و در آن شکی نیست .
حضرت رضا فرمود: خداوند به محمد و آل محمد فضیلتی داده که به هیچ کس عطا نکرده و آن این است که جز به انبیا به کس دیگری سلام نکرده. او فرموده است: «سلام بر ابراهیم.» (آیه 109 سوره صافات)، یا «سلام بر نوح» (آیه 79، سوره صافات) و یا «سلام بر موسی و هارون» (آیه 120، سوره صافات)؛ اما در مورد ، پیامبر اسلام فرموده است: «سلام علی آل «یس»؛ یعنی سلام بر آل محمد.» (آیه 130 سوره صافات)، پس خداوند بر آل محمد نیز سلامی مانند سلام به پیامبران داده است .
هفتم آیۀ خمس است که می فرماید: یک پنجم هر غنیمتی متعلق به خدا و رسول و نزدیکان خاص اوست». (آیه 41 سوره انفال) در این آیه بین نزدیکان خاص پیامبر با مردم فرق گذاشته شده و آنچه را خداوند برای خود برگزیده، برای آن ها نیز اختیار کرده است. اما در آیه صدقات می فرماید: «صدقات فقط برای فقرا و مساکین و جمع کنندگان صدقات و برای نزدیک کردن قلب ها و آزادی اسیران و ضرر دیدگان و در راه خدا و در سفرماندگان است». (آیه 60 سوره توبه) خداوند در این آیه برای خود و رسولش و ذوی القربی (خویشان او) سهمی معین نکرده است زیرا صدقه بر آن ها حرام است.
هشتم آیه ای که می فرماید: «اگر نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید.» (آیه 7 سوره انبیاء) و اهل ذکر ماییم.
علما گفتند: مقصود، علمای یهود و نصاری هستند.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: مقصود از ذکر، رسول خدا صلى الله عليه وسلم است که خداوند می فرماید: «خداوند ذکر یعنی رسولش را به سوی شما فرستاد که برای شما آیه تلاوت کند.» (آیات 10 و 11 سوره طلاق) این آیه تصریح دارد بر این که ذکر، رسول خداست. پس اهل ذکر، «اهل رسول خدا» یعنی ما هستیم .
نهم آیه ای است که می فرماید: «ازدواج با مادران و دختران و ... حرام است». (آیه 23)سوره نساء) اینک جواب دهید آیا رسول خدا صلى الله عليه وسلم اگر زنده بود می توانست با دختر من ازدواج کند؟ گفتند: نه فرمود : آیا می توانست با دختر یکی از شما
ازدواج کند؟
گفتند: آری، فرمود: پس از اینجا معلوم می شود ما آل او هستیم و شما امت او. فرق آل با امت همین است.
دهم، این آیه: «و مرد مؤمنی از آل فرعون گفت....» (آیه 28 سوره غافر) آن مرد پسردایی فرعون بود و خداوند او را از آل فرعون معرفی می کند. همین طور هم خداوند ما را به «آل محمّد» مخصوص گردانیده، زیرا ما از رسول خدا متولد شده ایم، ولی سایر مردم به دین او نسبت داده شده اند.
یازدهم، این آیه: «اهل خود را به نماز امر کن و بر آن شکیبا باش!» (آیه 132 سوره طه) وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله هر روز وقت نماز، مقابل در خانه اميرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا می ایستاد و با صدای بلند می فرمود: «به نماز بشتابید. رحمت خدا بر شما.»
سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود: خداوند هیچ یک از فرزندان پیغمبران را مانند ما گرامی نداشت. (1)
مأمون خود در تشکیل محافل علمی و مناظرات دانشمندان با امام اصرار داشت، ولی از فراخوانی امام به مناظرات، سخت پشیمان شد و پیش بینی امام در مورد وی تحقق یافت. علت پشیمانی نیز روشن است. مأمون با انگیزه صحیح و دانش دوستانه به این اقدام دست نزده بود، هم چنان که برای آگاهی بیشتر مردم و دانشمندان از شخصیت علمی امام چنین نکرده بود. وی اهدافی چون تحقیر امام و شخصیت علمی او ، سرگرم ساختن جامعه به این گونه جلسات و تحت الشعاع قرار دادن امور سیاسی و... را در سر داشت و چون خود را در رسیدن به آن هدف ها ناکام یافت، سخت پشیمان شد. همین رخدادها را زمینه ساز شهادت آن حضرت
1) اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام ، 626، 636 .
دانسته اند. (1)
علاوه بر این بحث های حضرت رضا علیه السلام درباره فلسفه احکام بیانگر بینش عمیق آن حضرت است. بحث درباره فلسفه غسل و وضو، فلسفه حرمت زنا، فلسفه زکوة، فلسفه حرمت ربا و فلسفه حرمت شراب و طرح مسایل اجتماعی و اخلاقی در زمینه احکام، برخورداری کامل آن حضرت را از فکر برهانی نشان می دهد. بحث امام درباره مسایل پزشکی، حاکی از بینش وسیع امام در زمینه های علمی و اجتماعی است. حضرت رضا علیه السلام در فن خطابه و همچنین در زمینه شعر و ادب و در فصاحت و بلاغت یگانه بود. جامعیت امام علیه السلام مأمون را به ادای احترام نسبت به آن حضرت مجبور می ساخت.
یکی از فعالیت های علمی امام رضا علیه السلام تشکیل حوزه های علمی در مرو بود. حضور شیعیان آن حضرت چنان چشمگیر بود که مأمون از ترس به حاجب خود دستور داد تا شاگردان ایشان را پراکنده کند. آن حضرت طی 18 سال امامت خود در مدینه و دو سال در مرو با تلاش و کوشش فراوان موفق شد شاگردان بسیاری را تربیت کند. برخی منابع مجموع شاگردان آن حضرت را 318 تن بر شمرده اند. (2)این شاگردان توانستند پس از شهادت امام به بسیاری از شبهات پاسخ بدهند و به این وسيله منشأ خیر فراوانی در جامعه مسلمانان باشند. برای نمونه به جایگاه علمی سه تن از شاگردان برجسته آن حضرت که تحت تاثیرات عمیق علمی امام قرار گرفته اند اشاره می شود.
1 - ابو عبدالله محمد بن خالد برقی: وی از اهالی روستای برق رود قم بود و به افتخار شاگردی امام رضا علیه السلام و فرزندشان دست یافت. محمد بن خالد مردی ادیب، مورّخ و آگاه به علوم عرب بود. آثار زیادی داشته که به هشت تألیف او اشاره شده
است.
2 - حسن و حسین بن سعید اهوازی: اصل آنان از اهواز و هر دو برادر از یاران بزرگ امام بودند و وثوق علمی آنان مورد تأیید آن حضرت بود. جد دوم آنان مهران موالى على بن الحسین علیه السلام بود که به دست آن حضرت آزاد شد. آثار حسین بن سعید را سی عدد نوشته اند و بیشتر آن ها در تفسیر قرآن است .
3- عبد السلام بن صالح ابو صلت هروی: وی از همراهان امام رضا علیه السلام و محبّ خاندان رسول علیهم السلام بود که افتخار خادمی آن حضرت را داشت. از او کتابی به نام وفات الرضا علیه السلام نقل شده و شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا داستان شهادت آن حضرت را از قول او نقل کرده است. او را مردی ثقه و صحيح الحديث دانسته اند. اباصلت روایات بسیاری به ویژه از ملاقاتهای امام رضا علیه السلام با برخی شخصیت ها و از جمله دعبل خزاعی یاد کرده است. (1)
نقل است که امام به پانزده هزار مسئله پاسخ داده اند که بسیاری از نویسندگان و مصنفان آن ها را گردآوری نموده اند . (2)
سرانجام می توان گفت عمده ترین مؤلفه و پیش زمینه حرکت امام، در راستای نهضت علمی مسلمانان و آموزه های دینی مربوط به کتاب و سنت بوده است.
شماری از مورخان و تذکره نویسان، علاوه بر احادیث و اخباری که از آن حضرت نقل شده، تألیفاتی را نیز ذکر کرده اند. هر چند صحت انتساب آنها به امام نیازمند ادله کافی است، ولی شماری از جزوات و رساله هایی، که به آن حضرت منتسب است، در این جا معرفی می شود.
1 - پاسخ به مسائل ابن سنان (علل احکام ابن سنان)
صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام رساله ای از آن حضرت نقل کرده که در جواب
محمد بن سنان قمی در علل احکام نوشته است و در آن پنجاه و پنج علت از علل شرایع بیان شده است. (1)
2 - علل ابن شاذان
کتاب علل را که ابن شاذان ذکر کرده و برخی آن را از تألیفات امام علیه السلام دانسته اند، نمی توان نوشته امام علیه السلام دانست. به سبب اینکه کتاب مذکور را ابن شاذان خود تنظیم کرده و مطالب آن را مطابق سؤال های خود درباره شرایع و پاسخ های حضرت رضا علیه السلام فراهم آورده است. ابن شاذان در این کتاب، علل را به صورت اشکال و پاسخ ها را به صورت حل عرضه می کند و معلوم نیست آیا نصوصی را که ذکر کرده، عین الفاظ امام علیه السلام است یا نه؟ و چه بسا با حفظ غرض و مقصود امام علیه السلام، در الفاظ تصرف کرده و آن ها را به سبک خاص خود در آورده و عرضه داشته باشد. (2)
3- كتاب محض الاسلام
از دیگر تالیفاتی که به امام رضا علیه السلام نسبت داده اند، کتاب محض الاسلام و شرایع الدین است. شیخ صدوق، در عیون اخبار الرضا، آن را از فضل بن شاذان نقل کرده است، لیکن فضل بیان نکرده که امام علیه السلام آن را به خواهش مأمون تأليف فرموده است. (3)
آنچه از ملاحظه رجال سند این کتاب استنباط می شود، عدم وثوق درباره انتساب آن به امام رضا علیه السلام است؛ زیرا برخی از رجال آن معتبر نیست. علاوه بر این، دارای اسلوبی غیر منسجم و تعبیرات ناموزونی است که بعید به نظر می رسد، نوشته شخص امام علیه السلام باشد. همچنین، مشتمل بر احکام چندی است که التزام به آن ها در مذهب ما ثابت نشده است.
این دلایل، ما را به این باور نزدیک می کند که این رساله، نوشته و تألیف امام
رضا علیه السلام نیست. به علاوه، این کتاب، خلافت مأمون و اسلاف او را باطل شمرده و آن ها را به گمراهی و دوری از حق و هدایت توصیف کرده و امامان حق را صریحاً به ائمه دوازده گانه منحصر ساخته است. همچنین، در این رساله آنچه را ائمه علیهم السلام در تمام طول تاریخ زندگی خود بدان پایبند بوده اند، ترک کرده و این، خود، نشانه عدم صحت انتساب آن به امام علیه السلام است.
از احتمالات چندی که درباره این کتاب داده اند، به نظر می آید این رساله مجموعه فتواهای یکی از علماست که مشتمل بر نظریات او در شؤون اعتقادی و تشریعی است و سبک آن نامقبول و ترتیب مطالب آن ناموزون است. (1)
4 - صحيفة الرضا
رساله ای است که آن حضرت برای مأمون عباسی درباره شریعت نوشت. حسن بن شعبه در تحف العقول نقل کرده که مأمون، فضل بن سهل را به محضر امام رضا صلوات الله علیه فرستاد و پیغام داد که دوست دارم برای من از حلال و حرام و واجبات و سُنن بنویسی که تو حجت خدا بر خلق و معدن علم هستی. امام علیه السلام دوات و کاغذ خواست و نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم... آنگاه ابن شعبه این رساله را به تفصیل نقل می کند. (2)
5 - رساله ذهبیه
از نخستین کسانی که در علم پزشکی کتاب نوشته، امام علی بن موسى الرضا علیه السلام است. امام وقتی به سوی توس می آمد، در نیشابور در مجلس مأمون با جماعتی از فلاسفه و پزشکان چون یوحنا بن ماسويه و جبرئيل بن يخشوع و ابن بهله هندی و دیگر کسان گردآمدند و سخن از طب به میان آمد. وقتی مأمون در این باره از امام پرسش کرد، حضرت فرمود: برای من به مرور زمان تجربیاتی حاصل گشته که آن ها را می نویسم. حضرت، کتابی را درباره امور پزشکی نوشت و برای مأمون فرستاد. وی
دستور داد تا آن را با طلا بنویسند که به رساله ذهبیه معروف شد، شیخ طوسی در كتاب فهرست خود در شرح حال محمد بن حسن بن جمهور بصری از آن یادکرده و فرماید: «وله الرسالة الذهبية عن الرضا علیه السلام » علامه مجلسی همه آن رساله را در بحار الأنوار (ج 59، ص 306 - 356) در پنجاه صفحه نقل کرده و در آخر فرموده: ابو محمد حسن قمی گوید چون این رساله به دست مامون رسید، آن را خواند و شاد شد و گفت با آب طلا نوشته شود و رساله مُذهّبه (ذهبیه) مسمی گردید. قابل یادآوری که بیش از ده کتاب به صورت شرح و ترجمه پیرامون این رساله چاپ شده است. (1)
مأمون، این رساله را با خوشحالی بسیار دریافت کرد و برای نشان دادن اهمیت آن دستور داد که با طلا بنویسند و در خزانه دار الحکمه نگهداری کنند. به همین مناسبت آن را رساله ذهبیه نامیده اند.
مأمون، در ستایش این رساله می گوید: «اما بعد من در رساله پسر عم ادیب و دانشمند حبیب و منطقی. طبیب که در اصطلاح ابدان و چاره جویی در برابر مرگ و نگهداشتن حد طعام است نگریستم و آن را در غایت کمال یافتم. با دقت، به مطالعه آن پرداختم، توسن اندیشه را در آن جولان دادم و هر بار که آن را خواندم و در آن اندیشه کردم، حکمت هایی از آن بر من ظاهر و فوایدی از آن برایم آشکار و قلبم به سود سرشار آن مطمئن شد. از این رو آن را از بر کردم و در مطالب آن اندیشیدم و چون آن را گران بهاترین خواسته ها و بزرگ ترین اندوخته ها و سودمندترین فایده ها دیدم و نیز به سبب نفاست و حسن موقعیت و بزرگی سود و فراوانی برکت آن، فرمان دادم با طلا نوشته شود و آن را رساله ذهبیه نام نهادم. پس از آن که گروهی از جوانان هاشمی دولت، از آن نسخه برداری کردند، آن را در خزانه دارالحکمه مخزون داشتم.... این رساله، شایسته صیانت و نگهداری و دارای صلاحیت و اعتبار
1) مستدرك الوسائل، 335/3؛ طب الرضا مجموعه انتشارات «ملتقى العصرين» شماره 2، ص 19-20 مكاتيب الامام الرضا علیه السلام، 46 - 96.
است، حکیمی است که می توان بر آن اعتماد کرد و رایزنی است که باید بدو مراجعه کرد؛ ارکان های دانش است و امر و نهی آن باید فرمانبرداری شود.
آری، این رساله از خانه کسانی بیرون آمده که مردم احکام پیامبر مصطفی صلى الله عليه وسلم و پیام انبیا و دلائل اوصیا و دانش علما را از آنان فرا می گیرند و سینه ها از آنان شفا می یابد و بیماران جهل و کوردلی، به وسیله آنان بهبود پیدا می کنند؛ خشنودی و رحمت و برکت خداوند بر آنان باد. من این رساله را به خواص خود، از دانایان و پزشکان و صاحبان تألیف و نویسندگان کتاب ها و شماری از پژوهش گران و ناموران در حکمت عرضه داشتم. همه، آن را ستودند و پرارج و گران قدر دانستند و به علق مرتبه مصنّف آن اعتراف داشته و صحت آنچه را در این رساله آمده، تصدیق کردند.» (1)
گروه بسیاری از علما و دانشوران، این رساله را شرح کرده اند که، نام چند تن از آنان در زیر می آید :
ترجمة العلوى للطب الرضوی، نوشته سیدضیاء الدین ابى الرضا فضل الله بن على الراوندی متوفی به سال 548 ه .ق.
ترجمة الذهبیه، از مولی فیض الله عصار شوشتری، استاد طب و نجوم در زمان فتحعلی شاه، هم زمان با حکومت او بر شوشتر به سال 1107 که نسخه خطی است و در کتابخانه مشکات در دانشگاه تهران موجود است و تاریخ نگارش آن سال 1133 ه- . ق. است.
ترجمة الذهبية ، از مولی محمد باقر مجلسی که نسخه خطی است و در کتابخانه مرحوم سیدحسن سید حسن صدر در کاظمیه موجود است.
عافية البرية في شرح الذهبيه، از میرزا محمدهادی فرزند میرزا محمد صالح شیرازی است که در زمان شاه سلطان حسین صفوی تألیف شده و در کتابخانه سیدحسن همدانی، در نجف اشرف موجود است.
1) گلستان قرآن، شماره 193 .
شرح طب الرضا، از مولی محمد شریف خاتون آبادی که آن را در حدود سال 1120 ه- . ق. تألیف کرده است.
ترجمة الذهبيه، از سيد شمس الدین محمد بن محمد بدیع رضوی مشهدی که در سال 1155 ه- . ق از نگارش آن فراغت یافته است. نسخه خطی آن در کتابخانه شیخ علی اکبر نهاوندی در خراسان موجود است.
شرح طب الرضا، از سید علی اکبر شبّر، متوفی به سال 1242 ه- .ق. شیخ نوری متذکر شده که این نسخه را دیده است.
شرح طب الرضا، از مولی حاج محمد فرزند حاج محمدحسن مشهدی، متوفی به سال 1257 ه- .ق.
شرح طب الرضا، از مولی نوروزعلی بسطامی.
المحمودية، از حاج میرزا كاظم موسوی زنجانی، متوفی به سال 1292 که نسخه خطی است و در نزد نوادگان او موجود است. (1)
طب الامام الرضا علیه السلام المعروف بالرسالة الذهبية شرح و تحقیق محسن عقیل 1426 ه- .ق.
طب الرضا و طب الصادق، تحقیق علامه مرتضی عسکری، ترجمه کاظمی، 1385ش.
طب الرضا ( طب و بهداشت) ترجمه نصیرالدین امیر صادقی، چاپ سوم، 1387 ش.
سفارشات پزشکی و بهداشتی امام رضا علیه السلام ، ترجمه جابر رضوانی، 1385ش.
نامه زرین سلامت، ترجمه و تحقیق دکتر محمّد دریایی، 1389 ش.
کتاب الفقه الرضوى
فقه الرضا، کتابی در ابواب فقه است. این کتاب تا زمان مجلسی اوّل مشهور نبود و از زمان وی معروف گردید. علتش آن بود که جماعتی از اهل قم نسخه آن کتاب را به
1) گلستان قرآن، شماره 193 سید محمد صادق عارف .
مکه آوردند و قاضی امیرسید حسین اصفهانی آن را دید ویقین کرد که آن تألیف حضرت رضا علیه السلام است. سید آن را استنساخ کرد و با خود به اصفهان آورد و به مجلسی اول نشان داد. او و فرزندش مجلسی دوم یقین کردند که آن از حضرت رضا علیه السلام است. البته در صحت آن به امام تردیدهایی وجود دارد. (1)
از جمله کتاب هایی که به امام رضا علیه السلام نسبت داده شده رساله ذهبیه در طب است که گویند آن را به خواهش مأمون مرقوم فرموده است.
کتاب های دیگری را به آن حضرت نسبت داده اند که مشتمل بر نظریات و افکاری است که امام در پاسخ پرسش کنندگان و کسانی که خواسته اند از سرچشمه زلال دانش آن حضرت کسب فیض کنند، بیان فرموده اند. آشکار است که ارزیابی ها و ایرادها، تنها در جهت صورت و ترکیب این کتاب هاست، نه محتوا و مدلول آن ها.
از رفتار تشویق آمیز امام رضا علیه السلام نسبت به برخی شاعران، وصله هایی که به آنان می داده اند، باید به جایگاه شعر و رسالت شعرا پی برد. به همین دلیل است که وقتی دعبل این بیت را می خواند :
يُمَيِّز فينا كلِّ حقٌّ وَباطِلٍ *** وَ يَجْزِي عَلَى النَعمَاءِ وَ النَّقمِاتِ
هر حق و باطلی را در میان ما تشخیص داده و جدا می کند و به نعمت و نقمت ها، پاداش می دهد.
امام بسیار می گرید و بعد از آن سر مبارکشان را بلند می کنند و می فرمایند: ای دعبل این دوبیت را روح القدس بر زبانت جاری کرده است. (2)
همچنین زمانی که دعبل این بیت را خواند :
وَ قبرٌ بِبَغدادٍ لِنَفسٍ زَكيّةٍ *** تَضَمَّنها الرَّحْمَنُ فِي الغُرفُاتِ
و قبری در بغداد، از آن نفس زکیه است که خداوند او را در خانه های بلند بهشت جای دهد.
امام به او می فرماید: آیا اجازه می دهی کمال و ختام قصیده ات به این دو بیت که من گفته ام، باشد؟
دعبل عرض می کند: آری یابن رسول الله صلی الله علیه وآله ملحق نمایید.
آن گاه امام، این دوبیت را قرائت فرمود:
وَ قبرٌ بِطوسٍ يَا لَهَا مِن مُصيبةٍ *** الحّتَ عَلَى الأحشاءِ بالزَّفَراتِ
إلى الحَشرِ حتّى يَبعثَ اللهُ قائماً *** يُفرِّجُ عَنا الهمَّ وَالكُرُباتِ
و قبری در طوس که بزرگی مصیبت آن همواره آتش اندوه را در جگرها شعله ور می سازد.
و آن اندوه همچنان باقی است تا آن که خداوند قائم را برانگیزد و او اندوه و رنج ها را از ما [ اهل بیت ] بر طرف نماید.
امام این شاعر انقلابی و متعهد و روشنگر را هم از صله های معنوی و روحی بهره مند کرد، و هم از صله مادی. امام، جامۀ خویش را به او بخشید. (1)
علاوه بر این امام خود سروده هایی را حفظ کرده و گاهی به مناسبت های مختلف اشعار و قصایدی را سروده اند که مبین ذوق و قدرت شاعری ایشان است .
مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا با اسناد خود از امام رضا علیه السلام نقل کرده است که مأمون از حضرت رضا علیه السلام پرسید آیا شعری هم سروده اید؟
امام در پاسخ فرمود: بسیار .
مامون گفت: بهترین آن ها را در بارۀ بردباری، برای من بخوانید!
امام این ابیات را خواندند :
1) بحارالانوار، 236/49؛ اشعار حکمت آمیز امام هشتم، مجموعه مقالات کنگره جهانی حضرت رضا، 361/3 .
إذا كانَ دونيِ مَن بُليتُ بِجَهلِهِ *** أبَيتُ لِنَفسِي أن تُقابَلَ بِالجَهْلِ
وَ إن كانَ مِثلي فِي مَحلّى مِنَ النُّهىِ *** أخَذتُ بِحِلمي كَيْ أجَلَّ عَنِ المِثْلِ
وَ إن كنتُ أدنى مِنْهُ فِي الْفَضل و الحِجي *** عَرَفتُ لَه حَقُّ التَقَدُّمِ وَالفَضلِ
آن گاه که کسی که به تندخویی اش گرفتار آمده ام، کم تر از من باشد، برای خود نمی پسندم که با او به تندی برخورد شود. (مقابله به مثل کنم).
و اگر او، از نظر خرد، چونان من باشد، بردباری پیش گیرم تا از همتا، برتر باشم.
و اگر در فضیلت و دانش، کم تر از او باشم، حق تقدّم و فضیلت او را می شناسم .
(از سر حق شناسی، مقابله به مثل نکنم).
مامون گفت: چه نیکواست، سروده کیست؟
امام علیه السلام فرمود: سروده جوانان ماست. (1)
یکی دیگر از آثار منظوم منتسب به امام رضا علیه السلام قصیده معروف به هائیه است. مرحوم محدث قمی در بعضی از آثار خود مثل منتهى الآمال و نفس المهموم قسمت هایی از آن را نقل کرده است. این قصیده که بالغ بر 45 بیت شعر است و هر یک از آن ها محتوی دستورات اخلاقی و سرمشق زندگانی فردی و اجتماعی و راهنمای سعادت و کمال است. نیز محققان و فضلای پیشین بر آن شرح و ترجمه ها نوشته و بحث و تحلیل نموده اند. این منظومه از گران بهاترین آثار امام هشتم است و از بهترین قصاید اخلاقی است که در انشاء، سبک و روش نظیر ندارد. همچنین فضل الله کمپانی در کتاب حضرت رضا علیه السلام و مؤلف كتاب ريحانة الادب و دیگران در خصوص این قصیده اظهار نظر کرده اند. به هر حال به نظر می رسد منبع همه کسانی
1) اشعار حکمت آمیز امام هشتم، مجموعه مقالات کنگره جهانی حضرت رضا، 367/3؛ بحار الانوار، 107/49؛ عيون اخبار الرضا، 179/2 .
که این منظومه را در آثار خود نقل کرده اند، (1)کتاب جواهر الادب احمد هاشمی مصری است. هشت بیت از این قصیده چنین است:
واعَجَباً لِلمَرءِ فِي ذاتِه *** يَجُرُّ ذَيلَ التِيهِ فِي خَطْرَتِهُ
يَزجُرُه الوَعْظُ فَلا يَنتَهِي *** كَأنّه المَيِّتُ فِي سَكْرَيّة
يُبارِزُ اللَّهَ بِعِصيانِهِ *** جَهْراً ولا يَخشَاهُ فِي خَلوَتِهُ
وَ إِن يَقَع فِي شِدّةٍ يَبْتَهِلْ *** فَإِن نَجى عَادَ إِلى عَادَتِة
أرغِب لِمَولاكَ وَ كُن راشِدًا *** وَاعلَم بأنّ العِزّ فِي خِدمَتِة
وَاتْلُ كِتابَ اللهِ، تُهدى بِهِ *** وَاتَّبع الشَّرعَ عَلى سُنَّتِهِ
لا تَحرِصَنْ، فَالحِرْصُ، يَرْوِي الفَتى *** وَيُذهِبُ الرَّونَقَ مِن بَهْجَتِه
وَالحَظ لا تَجلِبُهُ حِيلةٌ *** كَيفَ يَخافُ المَرءُ مِن فُرقْتِه
جای بسی شگفت از انسان که به خویش مغرور می شود و دامن غرور در وادی نخوت می کشد، با همۀ خطرناکی آن.
هیچ پند او را [ از عصیان و گناه ] باز نمی دارد، و باز نمی ایستد گویی در مستی و باد غرور، چون مرده بی حرکت است.
آشکارا نافرمانی خدا می کند و از ارتکاب گناه در خلوت خویش باکی ندارد (نمی ترسد).
و چون گرفتار سختی می شود، به زاری می افتد و زمانی که نجات یافت، به عادت پیشین خود باز می گردد.
مولایت (خدایت) را دوست بدار و رشید باش (بیندیش) و بدان که عزت در خدمت به اوست.
و کتاب خدا را بخوان تا بدان هدایت شوی و تابع شریعت همان گونه که وضع شده، باش .
حريص مباش که حرص، شخص را منزوی می کند (از جامعه دور می کند) و صفا
1) برگرفته از: حسین عمادزاده، زندگی امام على بن موسى الرضا علیه السلام.
را از چهره او می زداید.
بهره ونصيب هر کس، بی شک خواهد رسید و مکر و حیله برای جلب آن کارساز نیست. بنابراین، انسان نباید به تصور از دست دادن آن بیم ناک گردد. (1)
1) بحار الانوار، 107/49؛ عیون اخبار الرضا 175/2 - 174؛ اشعار حکمت آمیز امام هشتم، مجموعه مقالات کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 375/3 .
امام رضا علیه السلام در دورۀ امامت خویش، با خلفایی چند از عباسیان، معاصر بوده است.
مدت ده سال از امامت هشتمین امام با دوران خلافت هارون مقارن بود. در آن دوره ده ساله، هارون به دلیل بحران هایی که حکومت با آن روبه رو بود، هیچ گاه خود را در برابر امام قرار نداد.
هارون در سال های پایانی عمر خود، به حکومت عباسیان و آینده آن
می اندیشید. به همین منظور در سال 175 ه- . ق . فرزندش محمد امین را که هنوز بیش از پنج سال از عمرش نگذشته بود، برای جانشینی پس از خود، معرفی کرد. (1)
هفت سال بعد، یعنی در سال 182 ه- . ق . با معرفی عبدالله مأمون به جانشینی امین، در تثبیت حکومت عباسی کوشید. (2)هارون در سال 186 ه- . ق همراه فرزندانش، امین، مأمون و مؤتمن، عازم حج شد. در آن جا، عهدنامه ای را در حضور
شخصیت ها و رجال سیاسی، قضایی، نظامی و... به امضای دو فرزندش امین و مأمون رساند و نسخه ای از آن را در خانه کعبه به دیوار آویخت. (1)در این قرار داد، ضمن معرفی فرزندانش برای اداره دستگاه خلافت، یکی پس از دیگری، از آنان پیمان گرفت که نقض عهد نکنند. آن گاه هارون دستور داد تا متن آن را برای حاضران در موسم حج بخوانند تا پس از بازگشت حاجیان، موضوع جانشینی امین و مأمون میان همۀ مردم منتشر شود. (2)
در پی این اقدام، هارون ضمن تقسیم هدایا و عطایای فراوان میان مردم مدینه، دستور داد به موجب سندی، کشور پهناور اسلامی آن روز را میان امین، مأمون و مؤتمن قسمت کنند، ولی از آن جا که هرگاه حکومت با قدرت طلبی و حرص و آز و بی تقوایی همراه گردد، همۀ عهدها و ارزش ها نادیده گرفته می شود، تدبیرهای هارون در راستای هماهنگی امین و مأمون در سیطره بر سرزمین های اسلامی چندان دوام نیافت و برادری آنان به دشمنی کشیده شد. (3)
سر انجام هارون در سال 193 ه- . ق در توس درگذشت. دیری نپایید که میان دو برادر، نزاع بر سر قدرت در گرفت. پدر که بارها شعار «الْمُلكُ عَقيمٌ» (4)را سر داده بود و معتقد بود که حکومت و قدرت نازاست و به خاطر آن از همه چیز می توان گذشت و هر مانعی را باید از میان برداشت! اینک پسران او نیز همان منطق سیاسی را دنبال می کردند .
اختلاف دو برادر، که با دست های پشت پرده سیاسی و قومی نیز هدایت می شد، سرانجام امین را بر آن داشت تا در اوایل سال 195 ه- . ق برادرش مأمون را
از ولایتعهدی برکنار کند و راه را برای سلطه و حکومت مطلقه و بی چون و چرای خویش، هموار سازد.
از سوی دیگر، مأمون نیز که تربیت یافته شیوه هارونی بود، نمی توانست حکومت را به راحتی از دست بدهد. از این رو، در صدد رویارویی بر آمد و نتیجه آن چیزی جز لشکر کشی نبود. سپاهی از خراسان و لشکری از بغداد راهی «ری» شدند، که در این نبرد، لشکر امین ناباورانه شکست خورد. (1)
در هجوم دیگری، طرفداران مأمون راهی بغداد شده، صحنه دشواری را برای امین و دستگاه حکومت او فراهم ساختند که برای آنان هیچ گونه راه گریزی نبود. امین از طاهر، فرمانده سپاه مأمون خواست تا با فرستادن نامه ای از مأمون برای او امان بخواهد.
امین گفت: اگر برادرم مرا مورد عنایت و بخشش قرار داد، شایسته است، زیرا او اهل تفضّل است و اگر مرا کشت، ننگ نخواهد بود، زیرا جوانمردی، جوانمردی را شکسته و شمشیری، شمشیری را بریده است. البته چنان چه درندگان مرا پاره پاره کنند، نزد من گواراتر است از آنکه سگی مرا نجات دهد . (2)
فرمانده سپاه مأمون به درخواست های امین، اهمیتی نداد و سرانجام وی را دستگیر کرد و در حادثه حمله چند مرد مسلّح، امین با ضربه هایی از پای در آمد. بدین ترتیب، طومار زندگی امین برچیده شد و بغداد سقوط کرد و این آغازی بود بر سُلطه مأمون بر بغداد و دیگر سرزمین های اسلامی.
هر چند مأمون در این نبرد به پیروزی بزرگی دست یافت، ولی بدون شک، حکومتی پرفراز و نشیب را پیش روی داشت، زیرا از نظر عباسیان و هواداران آن ها
امین خلیفه قانونی پس از هارون بود و آنان او را به عنوان ولی امر، شناخته و اطاعت او را بر خود لازم می دانستند.
از سوی دیگر، امین از امتیاز دیگری نیز برخوردار بود، زیرا او فرزند زبیده بود و زبیده، نزد هارون و در نظر عباسیان، منزلت خاصی داشت. (1)بنابراین، حرکت نظامی مأمون نمی توانست پشتوانه لازم را دارا باشد. از این رو، هنگامی که سر بریده امین را نزد مأمون آوردند، فضل بن سهل که نقشی اساسی در زمینه سازی و هدایت نبرد خونین بغداد داشت، گفت :
شمشیرها و زبان های مردم بر ضد ما به کار افتاد. (2)
مأمون چون این سخن را شنید، گفت :
دیگر کار از کار گذشته است، برای نجات از این باتلاق و پوزش از آن، چاره ای بیندیش . (3)
از این رو، هنگامی که نامۀ زبیده (4)به دست مأمون رسید، وی گفت:
من همان سخن را می گویم که علی بن ابی طالب در مورد قتل عثمان گفت: سوگند به خدا من او را نکشتم. من نیز سوگند می خورم که کشنده امین نیستم؛ نه گفته ام، نه به این قتل راضی بوده و نه به انجام آن فرمان داده ام. (5)
مأمون در پانزدهم ربیع الاوّل سال 170 ه- .ق. در یاسریه (6)متولد شد. مادرش،
1) مروج الذهب، 396/3 .
2) سُلَّ عَلَيْنَا سُيُوفُ النَّاسِ وَالْسِنَتُهُمْ؛ تاریخ طبری، 101/7.
3) قَدْ مَضى ما مَضى فَاحْتَلَّ فى الاعْتِذَارِ مِنْهُ.... تاریخ طبری، 101/7.
4) نامه ای به صورت شکوائیه از رفتار غیر انسانی طاهر و سپاهیان مأمون نوشته و حادثه نبرد بغداد و جزئیات امر را با قصیده ای آورده است. مروج الذهب، 415/3 .
5) همان.
6) نام روستایی است در نزدیکی بغداد معجم البلدان، 425/5.
یکی از کنیزان هارون به نام مراجل از اهالی بادغیس (1)بود. او در دوران خلافت برادرش امین، بر بخش شرقی خطۀ اسلامی، حکومت می کرد، ولی پس از کشته شدن برادرش امین، زمامداری گسترده او در سال 198 ه- . ق آغاز شد. بدین سان اگر دوران سلطۀ او بر شرق سرزمین های اسلامی آن روز را نیز به شمار آوریم، مأمون بیش از بیست سال بر مسند خلافت تکیه زده است. (2)
مأمون هفتمین خلیفۀ عباسی است و نسبت به برادرش و نیز در مقایسه با دیگر خلفای عباسی، از امتیازهایی برخوردار بوده است.
1 - سیوطی در شرح حال او می نویسد: مأمون، از نظر دوراندیشی، استواری اراده، بردباری، دانش، زیرکی، بزرگی، شجاعت و جوانمردی، بر تمام خلفای عباسی برتری داشت. (3)
2 - ابن الندیم از مأمون با عنوان «داناترین خلفا به فقه و کلام» یاد می کند. (4)وی مردی زیرک بود و به لحاظ سیاسی، چهره ای بس پیچیده داشت. گاهی چونان دین داری دلسوز ظاهر می شد و مردم را به علت کوتاهی در امر اقامه نماز و فرو رفتن در لذات و پیروی از شهوات و ... نکوهش می کرد و آنان را از عذاب الهی می ترساند. (5)و زمانی خودش در بزم عیش و نوش و مجلس لهو و لعب شركت می جست... (6)
3- احمد امین مصری می نویسد: مأمون در عین حال که در مجالس عیش و
1) آن روز، جزء خراسان بود و اکنون محلی نزدیک هرات در افغانستان است.
2) تاریخ طبری، 198/7؛ الکامل، 432/6 .
3) تاریخ الخلفاء، 306 .
4) اَعْلَمُ الْخُلَفَاءِ بِالْفِقْهِ وَ الْكَلامِ؛ فهرست ابن ندیم، 168.
5) در نامۀ مفصلی به مردم بغداد، در این باره سخن گفته است. طرائف المقال، 281 .
6) ضحی الاسلام، 117/3.
نوش شرکت می جست ، به کتاب و فلسفه و بحث و جدل و مناظره علمی و مباحث فقهی و .... علاقه شدید داشت. (1)
روزی ادعای تشیّع می کرد و وجودش را لبریز از دوستی و عشق به علی علیه السلام نشان می داد و در فاصله اندکی، نقاب از چهره برگرفته، تا آن جا پیش رفت که حاضر نبود حتی از حجاج بن یوسف، آن عنصر تبهکار و جلاد، خُرده گیرند. (2)
به سبب آن که شناخت شرایط سیاسی عصر امام علی بن موسی علیه السلام ، پیوند تنگاتنگی با شناخت ویژگی های حاکمان آن عصر دارد ناگزیر باید توجه بیش تری را در این باره معطوف داریم.
نخستین مسئله ای که باید بدان توجه شود، جلب بیعت مردم در جای جای سرزمین پهناور اسلامی است. مأمون نتوانست بیعت مردم بغداد و کوفه را به دست آورد، هم چنان که از جلب نظر اهل مدینه، مکه و بصره نیز محروم ماند، زیرا اهل سرزمین های اسلامی، اگر از شیعیان و علویان بودند، اصولاً با خاندان عباسی هم ساز نبودند و اگر هم از عباسیان بودند، قتل امین را جرم دانسته، آن را قابل توجیه نمی شمردند.
دومین مشکلی که مأمون با آن رو به رو شد، ناآرامی های موجود در گوشه و کنار مملکت اسلامی بود، به ویژه برخی قیام ها که نفوذ و گستردگی خاصی داشت .
در مکه، محمد بن جعفر، معروف به دیباج؛ در مدینه، محمدبن سليمان بن داوود؛ در واسط، جعفر بن محمد؛ در مداین، محمّد بن اسماعیل؛ در کوفه، ابوسرایا به مخالفت برخاسته بودند. به هر نقطه که نظر می شد، انقلاب و قیامی بود و چنین حرکت هایی، خطری جدی نه تنها برای خلافت مأمون، بلکه برای حکومت عباسیان به شمار می رفت.
سومین مشکل بزرگی که مأمون را همواره نگران می کرد، شخصیت برجسته و ممتاز و مورد توجه مردم، یعنی علی بن موسى الرضا علیه السلام بود. نشانه ها از این واقعیت حکایت دارد که مأمون، به نقش سیاسی و اجتماعی و دینی امام، بیش از هر انقلاب یا نهضتی که در جریان بود، اهمیت می داد و آن را برای حاکمیت خود تهدید به شمار می آورد.
به هر حال، مأمون می بایست چاره ای می اندیشید تا اعتماد بنی عباس را جلب، و فریاد انقلابیون را خاموش کند و ذهنیت جامعه را در مورد قتل برادرش امین، تغییر دهد و از سوی امام رضا علیه السلام آسوده خاطر گردد. از جمله راه حل های او که می توانست ذهن جامعۀ علمی را مشغول دارد و عوام را به تواضع بکشاند، تشکیل جلسات و محافل علمی بود.
اما این کار بسنده نبود و مأمون پس از مشاوره با کسانی چون فضل بن سهل، به این نتیجه رسید که طرحی نو در فضای سیاسی جامعه در افکند و از احساسات مذهبی و علایق دینی مردم بر ضد مذهب و مردم استفاده کند. طرح جدید مأمون، اظهار ارادت به خاندان نبوت بود، در حالی که هرگز به آنان علاقه نداشت و معتقد بود خط مشی صحیح همان است که معاویه آن را دنبال می کرد، آن چه خود می خواست انجام می داد، و به نظر مردم توجهی نداشت. (1)
رفتار دوگانه وی، که در اسناد تاریخی به چشم می خورد، بر همین اساس استوار بوده است. همه خلفای اموی و عباسی و به ویژه مأمون، مدعی رهبری جامعه اسلامی بوده، سیاست خود را برگرفته از دیانت می نمایاندند، (2)و اطاعت بی چون و چرای مردم را از خود و حکومتشان خواستار بودند، زیرا خودشان را مصداق «اولوالامر» می دانستند که قرآن به اطاعت از آنان فرمان داده است. (3)
از جمله تدابیر مأمون در جهت ایجاد فضای جدید سیاسی و بر هم زدن معادلات پیشین و مبهم ساختن مسائل در نگاه توده مسلمانان، اظهار تشیّع و ارادت او به اهل بیت بود.
کسانی که مأمون را علاقه مند به خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله معرفی کرده اند بیش تر به اظهارات وی در سخنرانی ها، مناظره ها، قصیده ها و ... استناد جسته اند که در مواردی چند، او به برتری علی بن ابیطالب علیه السلام اعتراف کرده، یا مخالفان شیعه را مورد حمله قرار داده است. علاوه بر این، برخی عملکردهای وی نیز مانند خوش رفتاری با علویان، بازگرداندن فدک یا تفویض ولایتعهدی را به امام رضا علیه السلام، مؤید اظهارات خلیفه دانسته اند.
مسعودی می نویسد: مأمون همواره اظهار تشیّع می کرد و خود را شیعه می نمود. (1)
ابن جوزی قصیده ای از مأمون آورده است که در آن می گوید:
الأمُ عَلى حُبِّ الْوَصِى أبى الْحَسَن *** وَ ذَلِكَ عِنْدِي مِنْ عَجَائِبِ ذِي الزَّمَنِ
خَليفَةُ خَيْرِ النَّاسِ وَالْأَوَّلُ الَّذي *** أَعْانَ رَسُولَ اللهِ فِى السِّرِّ وَالْعَلَنِ (2)
من به خاطر دوستی جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله ابا الحسن (علی) علیه السلام را سرزنش می شوم ، در حالی که سرزنش از شگفتی های روزگار است.
او جانشین بهترین مردم است و او نخستین شخصی است که پیامبر صلی الله علیه وآله را در نهان و آشکار یاری کرده است.
در قصیده دیگری از مأمون آمده است :
لا تُقْبَلُ التَّوْبَةُ مِنْ تائبٍ *** الاّ بِحُبِّ بن أبي طالِب
أَخُو رَسُولِ اللهِ حِلْفُ الْهُدى *** وَ الْاَخُ فَوْقَ الْخُلِّ وَ الصَّاحِبِ
إن جُمِعاً في الْفَضْلِ يَوْمًا فَقَدْ *** فاق أخوهُ رَغْبَةَ الرَّاغِبِ
فَقَدِّم الهادِيَ في فَضْلِهِ *** تَسْلَمُ مِنَ اللّائِم و الغائِبِ
إِنْ مَالَ ذُو النَّصْبِ إلى جانبٍ *** مِلْتُ مَعَ الشّيعيِّ في جانِب
اَكُون فى آلِ نَبِيُّ الْهُدى *** خَيْرِ نَبِيّ مِنْ بَني غالِب
حُبَّهُم فَرْضٌ نُؤدَي بِهِ *** كمِثْلِ حَجَ الأَزِمِ وَاجِب (1)
توبۀ هیچ تائبی پذیرفته نیست، مگر به خاطر محبت فرزند ابی طالب (علی علیه السلام) ، برادر رسول خدا و هم پیمان او در هدایت گری، و این در حالی است که برادر، برتر از دوست و همراه است.
اگر روزی هم برادر و دوست، در فضیلت مقایسه شوند، برادر تفوق یابد.
پس آن شخصیت هدایت گر را در فضیلت مقدّم دار، تا از ملامت گران و عیب جویان در امان بمانی .
اگر ناصبیان و دشنام دهندگان به علی علیه السلام به جانبی تمایل یابند، من همراه با شیعیان به جانب دیگر متمایل خواهم بود.
در زمرۀ آلِ پیامبر خواهم بود، او که بهترین پیامبر از فرزندان «غالب» است.
محبّت آنان واجب است، به آن وفادار خواهیم بود، چونان حج که لازم و واجب است.
قصیده های بسیاری از این دست، به نام او ثبت است. وی ضمن قصیده ای، درباره متصدیان خلافت، پس از پیامبر گفته است:
بِاَيَّةِ خُطَّةٍ وَ بِأَيِّ مَعْنى *** تُفَضِّلُ مُلْحِدَيْنِ عَلَى عَلِيّ
عَلى أَعْظَمُ الثَّقَلَيْنِ حَقّاً *** وَ أَفْضَلُهُمْ سِوى حَقٌّ النَّبِيِّ (2)
بر چه مبنا و منطقی باید آن دو ملحد برتر از علی علیه السلام به شمار آیند.
على علیه السلام به راستی که از میان دو یادگار گران بهای پیامبر صلی الله علیه وآله بزرگ ترین است و جز
بر پیامبر صلی الله علیه وآله بر همه ایشان برتری دارد.
مأمون به دلیل سخنانی چند، از این قبیل، مورد طعن بعضی مورّخان و عالمان اهل سنت، قرار گرفته است و از این گونه اظهارات او، به عنوان گناه بزرگ و نابخشودنی، یاد کرده اند. (1)
مأمون در نامه ای که از مرو، پس از مسئله ولایتعهدی و در پاسخ نامه عباسیان، به بغداد ارسال داشته، مناقبی از حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام را بازگو کرده است. از جمله در آن نامه، موارد زیر را به عنوان ارزشهای وجودی امام بر شمرده است: (2)
حمایت و پشتیبانی از پیامبر صلی الله علیه وآله در همه احوال .
ایثار جان در راه حفظ پیامبر صلى الله عليه وسلمه در مواقع مختلف، مثل ليلة المبيت. (3)
برتری او در میدان جهاد با مشرکان .
برتری او در شناخت قرآن و احکام الهی.
دارا بودن ولایت مطلقه الهیه که در غدیر به او اعطا گردید.
باز بودن در خانه علی علیه السلام به مسجد پیامبر، در حالی که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمان بستن همه درها را داده بود.
فتح خيبر.
یکه تاز بودن در جنگ احزاب، و نیز قتل عمرو بن عبدود.
بستن عقد اخوت و برادری پیامبر صلی الله علیه وآله با وی.
ازدواج با فاطمه علیها السلام دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله.
نزول آیاتی از قرآن، (1)در شأن او و خانواده اش.
حضور او همراه پیامبر صلی الله علیه وآله در رخدادهایی چون مباهله و ...
علاوه بر آن چه گذشت، نوع برخورد مأمون با علویان و بازگرداندن فدک فرزندان فاطمه علیها السلام و تفويض ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام ، و حمایت ظاهری وی از اهل بیت به طوری که در عصر دیگر زمامداران اموی و عباسی سابقه نداشت، داستان تشیّع مأمون را در ذهن برخی مطرح کرده است.
یعقوبی در این مورد می نویسد: گروهی از فرزندان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام نزد مأمون آمده، مدعی شدند که فَدَک، حق زهرا علیها السلام مادر ما بوده و رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را به عنوان «نحله» و هدیه در زمان حیات خود، به دخترشان بخشیده است؛ لکن ابوبکر، در نخستین روزهای حکومت خود، حق مالکیت را از مادر ما سلب، و فدک را جزء اموال عمومی اعلام کرد. آن گاه فاطمه علیها السلام در مقام احقاق حق خویش برآمد. خلیفه از او درخواست گواه کرد. او علی و حسنین و ام ایمن را گواه قرار داد. ابوبکر نپذیرفت و بدین صورت، فرزندان زهرا علیها السلام از حق مسلم خود محروم شدند و دیگران از منافع آن بهره بردند. اکنون ما برای مطالبه حق خود، نزد تو آمده ایم.
مأمون دستور داد تا نشستی با حضور فقیهان تشکیل شود. وی پس از اثبات حقانیت فرزندان فاطمه، سندی نوشت و فدک را به این خاندان بازگرداند. مأمون سند را به «محمّد بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب» و «محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب» تسلیم کرد. (2)
ابن ابی الحدید معتزلی، شارح نهج البلاغه نیز داستان بازگرداندن فدک را با نقل دیگری بیان می کند، و بازگشت آن را به خاندان رسالت از ابتکارهای مأمون
می داند. او می افزاید: وقتی مأمون دستور داد تا سند آن را برای اولاد فاطمه علیها السلام بنویسند، دعبل خزاعی برخاست و قصیده معروف خود را خواند که با بیت زیر آغاز می شود :
أَصْبَحَ وَجْهُ الزَّمَانِ قَدْ ضَحِكا *** بِرَدِ مأمون هَاشِمٍ فَدَكَا (1)
چهرۀ زمان خندان شد، آن گاه که مأمون فدک را به بنی هاشم باز گرداند.
اعترافات مأمون به برتری علی بن ابی طالب علیه السلام و تصریح وی به افضل بودن امیر مؤمنان علی علیه السلام در ابعاد مختلف علمی و معنوی، امری است که نزد شیعه و سنّی، قطعی است. البته، برخی دیگر از خلفا نیز پیش از مأمون به برتری امامان به ویژه برتری حضرت علی علیه السلام اذعان داشته اند، ولی اظهارات آنان دلیل تشیع آن ها به حساب نیامده است.
روزی مأمون خود، شاهد بود که پدرش هارون از موسى بن جعفر علیه السلام بسیار تجلیل کرد. با شگفتی از پدر دلیل آن را پرسید. هارون ضمن بر شمردن فضایل امام موسى بن جعفر علیه السلام ، گفت: من پیشوای ظاهری جامعه هستم که به قهر و غلبه به حکومت رسیده ام و موسی بن جعفر علیه السلام به راستی امام و پیشوای مردم است. ای فرزند به خدا سوگند که او از من و از همه مردم سزاوارتر است که جانشین پیامبر باشد. (2)
پس این تنها مأمون نیست که در مدح علی علیه السلام و خاندانش شعر سروده است، بلکه افرادی چون امام شافعی و دیگران نیز ستایش گر علی علیه السلام بوده اند، در حالی که هیچ یک از آنان شیعه، شناخته نشده اند.
برخی تاریخ نگاران، هرگاه دیده اند که مأمون فردی از علویان را مورد عفو قرار داده است، این اقدام مأمون را نشان شیعه بودن وی دانسته اند، ولی کشتن
تعدادی از علویان را به دستور مأمون نادیده انگاشته اند. (1)
عبد الله بن موسی، از علویان مشهور عصر مأمون که همواره با وی در حال مبارزه بوده، از مکان مخفی خود، نامۀ تندی به مأمون می نویسد و در قسمتی از آن چنان یاد می کند: در این اندیشه بودم که کدام یک از دشمنان زیانش برای اسلام زیادتر است تا به جنگ او بروم. چون دقیق نگریستم، تو را چنین یافتم، زیرا کفار دشمنان شناخته شده اسلاماند و مسلمانان با آنان می جنگند، ولی تو به اسلام تظاهر می نمایی و همین سبب شده است تا مردم از جنگ با تو منصرف گردند، در حالی که تو در باطن تیشه به دست گرفته ای و ریشه های اسلام را یک یک قطع می کنی.... و بدین ترتیب، زیان تو برای اسلام از هر دشمن خطرناکی، سخت تر و مؤثرتر است. (2)
در مورد بازگرداندن فدک نیز باید گفت که این اقدام اختصاص به مأمون نداشته است، بلکه قبل از او دیگرانی نیز فدک را به آل علی علیهم السلام و فرزندان فاطمه علیها السلام بازگردانده اند که قطعاً شیعه به شمار نمی آمده اند. پس از آنکه فدک از فاطمه علیها السلام گرفته شد، در ردیف اموال عمومی قرار گرفت و مصرف عواید آن تا زمان معاویه تقریباً یک نواخت بود. معاویه تصمیم جدیدی گرفت، به این صورت که یک سوم منافع آن را به مروان بن حکم و دو قسمت دیگر را به عمروبن عثمان می داد، تا آن که پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام تمام آن را در اختیار مروان گذاشت.
مروان آن را به فرزندش عبدالعزیز و او به فرزند خود، عمر بن عبدالعزیز بخشید. عمر بن عبدالعزیز چون به خلافت رسید، برای نخستین بار آن را به فرزندان فاطمه علیها السلام باز پس داد. بعد از مدتی با روی کار آمدن یزیدبن عاتکه (م 105 ه-.ق.) بار دیگر فدک از تصرف فرزندان فاطمه علیها السلام خارج شد و در طول دوران حکومت امویان در اختیار آنان قرار داشت.
با انقراض دولت امویان و روی کار آمدن عباسیان در سال 132 ه-.ق. اولین
خلیفۀ عباسی، ابوالعباس سفاح، بار دیگر فدک به فرزندان فاطمه علیها السلام بازگرداند، ولی منصور (م 158 ه-.ق) آن را باز پس گرفت .
مهدی عباسی (م 169 ه- .ق.) بار دیگر آن را به فرزندان فاطمه علیها السلام برگردانید. سال بعد، آن را موسی بن مهدی (م 170 ه-.ق.) گرفت و تا عصر مأمون این گونه ماند. (1)
دکتر رفاعی می نویسد: چه بسا رجال سیاسی، برای جلب توجه عامه و پیشبرد هدف های سیاسی و حکومتی خود، به دینی گرایش پیدا می کنند، ولی بعد از رسیدن به مقاصد خود، دین را به دین داران وا می گذارند. (2)
وی آن گاه می نویسد: ممکن است مأمون از همین روش استفاده کرده باشد و این نظریه در مذهب مأمون قابل تأیید است. (3)
بعضی از مورّخان بر این باورند که مأمون، مذهب اعتزال را پذیرفته و بدان معتقد بوده است؛ چنان که ابن کثیر می نویسد: مأمون، مذهب اعتزال را اختیار کرده و به گروهی که از پیروان مذهب معتزله بودند، پیوسته است و آنان وی را اغفال نموده اند. از افرادی که در این کار، تأثیر مهمی داشته، بشر بن غیاث مریسی است. (4)
البته ابن کثیر، چنان که گذشت، از یک سو به مأمون نسبت تشیع داده و از سوی دیگر، او را معتزلی معرفی کرده است! او می گوید: مأمون هم مذهب تشیع و هم روش اعتزال داشته است و اما از مذهب صحیح سنّت بهره ای نداشته است. (5)
پذیرفتن چنین امری دشوار است که شخصی هم شیعه باشد و هم به مسلک
اعتزال، گرایش داشته باشد، زیرا میان مکتب شیعی و مسلک معتزلی، تفاوت های اصولی وجود دارد.
یکی از رخدادهای عصر مأمون را که نشانه ای برگرایش اعتزالی وی دانسته اند، نظریه «خلق قرآن» است که از آن تعبیر به «محنت» شده است. این مسئله در مقطعی از عهد عباسیان، بحث اعتقادی، سیاسی روز گردیده بود، تا آن جا که برخی به دلیل مخالفت با آن محکوم به مرگ، تبعید و زندان شدند. از افرادی که این اندیشه را نشر دادند و از آن حمایت و تبلیغ کردند، بشر مریسی بود. هارون الرشید وی را تهدید به قتل کرد و در پی آن بشر ناگزیر شد، تا زمان حیات هارون، متواری باشد. اما پس از مرگ هارون، در دوران فرمانروایی مأمون، کسانی چون او آزادی عمل یافتند و اندیشه آنان مورد تأیید حاکمیت عباسی واقع شد.
بشر مریسی که در عهد هارون از ترس تهدیدهای او متواری بود، در ستایش از مأمون که با عقیده خلق قرآن موافق بود، چنین سروده است:
قَدْ قَالَ مأموتُنا وَ سَيِّدُنا *** قَوْلاً لَهُ فِي الْكُتُبِ تَصْدِيقُ
إِنَّ عَلِيّاً أَعْنى أَبَا حَسَنٍ *** أَفْضَلُ مَنْ قَدْ أَقَلَّتِ النُّوقُ
ببَعْدَ نَبِيَّ الْهُدَى وَ إِنَّ لَنا *** اَعْمَالُنَا وَ الْقُرْآنُ مَخْلُوقُ
به راستی که مأمون ما و آقای ما سخنی گفته است که کتاب ها، همچون قرآن، آن را تأیید می کند.
همانا ابو الحسن علی علیه السلام ، پس از پیامبر که هادی مردم است، برتر از همه است. و به درستی که اعمال ما برای خود ماست و قرآن، حادث و آفریده است.
در برابر این قصیده، یکی از شاعران اهل سنّت چنین سروده است:
يا أَيُّهَا النَّاس لا قَوْلُ وَلا عَمَلٌ *** لِمَنْ يَقُولُ كَلامُ اللهِ مَخْلُوقُ
ما قالَ ذاكَ أبُوبَكر وَلا عُمَرُ *** وَلَا النَّبِيُّ وَلَمْ يَذْكُرْهُ صِدِّيق
وَلَمْ يَقُلْ ذَاكَ الْأَكُلُّ مُبْتَدِعِ *** عَلَى الرَّسُولِ وَ عِنْدَ اللَّهِ زِنْدِيقُ
بِشْرُ أَرَادَ بِهِ إِمْحَاقَ دينِهِمْ *** لِاَنَّ دينَهُمْ وَاللهِ مَمْحوقُ
يا قَوْمِ أَصْبَحَ عَقْلُ مِنْ خَليفَتِكُم *** مُقَيَّداً وَ هُوَ فِي الْأَغْلالِ مَوْثوقُ (1)
ای مردم، آن کس که کلام خدا را مخلوق داند، نامه عملش از گفتار و کردار تهی است و هیچ ندارد.
این سخن، مخلوق بودن قرآن را، نه ابوبکر، نه عمر، نه پیامبر صلی الله علیه وآله و نه هیچ راست گویی نگفته است.
این رأی، سخن بدعت گذاران بر خدا و پیامبر است که اینان نزد خدا زندیق اند.
بشر خواسته است با گفتارش دین آنان را از میان ببرد، زیرا دین آنان به خدا سوگند، از بین رفتنی است .
ای مردم، اندیشۀ خلیفه با زنجیرهای محکمی بسته شده و در بند است.
اگرچه مهم ترین گواه معتزلی بودن مأمون همان نظریه خلق قرآن است که در عهد مأمون گسترش یافت، ولی نکته دیگری نیز در تأیید معتزلی بودن او قابل توجه است، و آن این که معتزلیان، علی علیه السلام را سزاوارتر از دیگران به حکومت می دانستند و مأمون نیز از آن جهت که به اعتزال گرایش داشت، در اشعارش از حضرت علی علیه السلام ستایش می کرد و نه از آن جهت که شیعه بود! مأمون در یکی از سخنانش می گوید:
بسیاری مردم از آن جهت که ما برتری علی علیه السلام را بر سایر صحابه، عنوان نموده ایم، بر ما خرده می گیرند و چنین پنداشته اند که برتر دانستن علی علیه السلام بر دیگر خلفا به معنای کوچک شمردن دیگران است؛ در حالی که هرگز چنین نیست. سوگند به خدا، اجازه نخواهم داد، کسی حتی از حجاج بن یوسف عیب جویی کند و او را مورد لعن و طعن قرار دهد، تا چه رسد به سلف طیّب. (2)
سرانجام بعضی معتقدند که اصولاً زمامداران خودسر و دنیاطلب، در حقیقت به هیچ دین یا مسلکی پایبند نیستند و همۀ دفاع و ستیزشان بر محور منافع سیاسی آنان می چرخد و دینداری آنان در واقع، نوعی دیانت سیاسی است. به هر حال، در یک جامعه دینی، اظهار به دینداری شرط سیاست و حاکمیت است و مأمون کسی نبود که این شرط را نداند و با نادیده گرفتن ،آن حکومتش را به خطر اندازد.
با توجه به گستردگی سرزمین اسلامی آن روز، از یک سو و نشر افکار و آرا، از سوی دیگر، مأمون به این نتیجه رسیده است که باید چندگانه عمل کند. او زمامداری دوراندیش بود که کوله باری از تجربه های تلخ و شیرین زمامداران قبل را نیز مورد نظر قرار داده بود. بنابراین، اظهارات اعتقادی وی نیز بیش تر جنبه سیاسی داشته و او براساس مصالح حکومتی سخن گفته و عمل می کرده است، نه بر اساس اصول اعتقادی و باورهای دینی.
على بن موسى الرضا علیه السلام مدت 35 سال امامت شیعیان را برعهده داشت. بخشی از زندگی امام به دوران پیش از امامت ایشان مربوط می شود. در این مدت، حاکمانی چون منصور، مهدی، هادی و هارون - که همه از خلفای عباسی بوده اند - حاکمیت داشته اند/ پس از شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام و آغاز دوره امامت علی بن موسی علیه السلام، آن امام بیست سال دیگر زیسته است. از این مدت، ده سال، در خلافت هارون، چهار سال در عهد پرفراز و نشیب خلافت امین و سرانجام شش سال را با زمامداری مأمون، سپری کرده است.
آن بخش از زندگانی امام رضا علیه السلام که در عصر هارون سپری شد، حلقه ای از گذشته تاریخ امامت بود که در آن، موقعیت مبارزه علنی و رسمی، برای امامان
به دست نیامد و بیش تر فعالیت های شیعی و تلاش های عقیدتی و مبارزات سیاسی در نهان، رهبری می شد .
پس از شهادت موسی بن جعفر علیه السلام در زندان هارون در بیست و پنجم ماه رجب سال 183 ه- . ق امام رضا علیه السلام هم چنان شیوۀ مبارزات پدر بزرگوارش را پیشه ساخت و به ایفای صحیح رسالت امامت پرداخت.
دستگاه خلافت هارونی، مصلحت را در این دید که شیوۀ گذشته خود را تغییر دهد زیرا سیاست گذشته و روش سختی که نسبت به هفتمین امام علیه السلام اتخاذ کرده بود، دیگر به صلاح حکومت نبود و بیش از گذشته، موجودیت عباسیان را با خطر رو به رو می کرد. قیام ها رو به فزونی گذاشته و توجه مردم در سرزمین های مختلف به خاندان پیامبر بیش تر شده بود و شرایط عمومی به زیان نظام حاکم رقم می خورد.
صفوان بن یحیی بن خالد که از عناصر دارای نفوذ دربار هارونی به شمار می رفت و مشاور سیاسی او بود، روزی به هارون گفت: این علی بن موسی که بر جای پدر تکیه زده است، امامت را از آن خود می داند.
هارون گفت: آنچه درباره پدرش موسی مرتکب شدیم، ما را کفایت است. آیا می خواهی تمام آنان را بکشم؟ (1)
گروهی از واقفی مذهبان، (2)نزد امام رضا علیه السلام آمدند. از آن میان، علی بن حمزه گفت: ما را از حال پدرت آگاه کن. حضرت فرمود: پدرم از دنیا رحلت کرده است. علی بن حمزه گفت: پس امامت را به چه شخصی سپرد؟ امام پاسخ داد: به من. علی بن حمزه گفت: آیا از جانب هارون و طرفدارانش احساس خطر نمی کنی! امام فرمود: هرگز! و برای آن که اطمینان پیدا کنی که از سوی هارون نگرانی ندارم، من همان سخنی را می گویم که رسول خدا با شنیدن تهدید ابوجهل فرمود: وی هرگز
موفق نخواهد شد گزندی به من برساند. (1)
مسعودی نقل می کند: ابوجهل نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمده گفت: آیا تو از سوی خدا فرستاده شده ای؟ حضرت فرمود: آری. ابوجهل گفت: آیا از من نمی ترسی؟
حضرت فرمود: اگر از سوی تو آسیبی به من برسد، من پیامبر نخواهم بود.
امام رضا علیه السلام نیز در پاسخ علی بن حمزه فرمود: من نیز می گویم اگر از سوی هارون به من گزندی برسد، من امام نخواهم بود. (2)
دوران خلافت هارون در سال 193 ه-. ق. پایان یافت زمامداری به «امین» واگذار شد و چهار سال و اندی بیش نگذشت که آن هم به کشمکش میان دو برادر، امین و مأمون انجامید. در این مدت، اوضاع به حد کافی آشفته بود. در نتیجه، فرصتی پیش نیامد، تا دستگاه خلافت، خود را با امام و آل علی علیه السلام درگیر کند. امین در جنگ با سپاه مأمون کشته شد و عهد مأمون، فرا رسید. مأمون بیش از همه، به خلافت می اندیشید. او اولین مانع را که وجود برادرش بود، از میان برداشت و اکنون باید با تمام توان، موانع و مشکلات حکومت خود و حاکمیت عباسیان را یکی پس از دیگری برطرف سازد.
طبیعی می نمود که در عصر پرفراز و نشیب خلافت امین، وجود بحران های مختلف سیاسی و اجتماعی، فرصتی به او ندهد که با امام رضا علیه السلام و علویان و سایر فرقه های شیعی، به صورت جدی و گسترده وارد منازعه و درگیری شود! از این رو، امام علیه السلام در این عصر فرصت بیش تری یافته بود تا شیعه را مدیریت کند و رشد دهد.
مأمون برای کنترل فضای سیاسی، مانند دیگر زمامداران عباسی عمل نکرد و با مخالفانش به رویارویی آشکار نپرداخت.
اگر منصور، دست به کشتار فرزندان فاطمه علیها السلام زد و از سرهای قربانیان علوی
موزه ای فراهم آورد، (1)معتقد بود: ما در میان مردمی به سر می بریم که دیروز ما را به یاد دارند و می دانند ما در گذشته رعیتی بیش نبوده ایم و اکنون زمامداری را به دست آورده ایم. اینک جز با به کار گرفتن مجازات ها نخواهیم توانست هیبت خود را برای ایشان به نمایش گذاریم . (2)
و همین منصور - خلیفۀ عباسی - بود که ویران کردن مرقد امام حسین علیه السلام را بدعت نهاد (3)و علویان را در سینه دیوار به میخ می کشید ... (4)
مهدی، هادی و رشید نیز یکی پس از دیگری همان سیاست را با ابزار مختلف ادامه دادند؛ چنان که به گفته خوارزمی، رشید درخت نبوّت را از شاخ و برگ برهنه کرد و نهال امامت را از بن برآورد (5)و سوگند یاد کرده که فرزندان ابو طالب را تحمّل نخواهم کرد، آن ها و پیروانشان را خواهم کشت. (6)
اما، مأمون روشی جز دیگر خلفای عباسی را برگزید. او حل همه مشکلات و رفع موانع موجود را در اقدامی دیگر می دانست که برای انجام آن، لازم بود امام رضا علیه السلام را از مدینه به مرو فرا خواند و آن گاه تصمیم های از پیش تعیین شده را به اجرا درآورد .
بنابراین، سفر امام علیه السلام که بخش مهمی از زندگانی امام رضا علیه السلام را تشکیل می دهد، سفری به میل امام نبود، زیرا پس از انجام این هجرت و با گذشت زمان، پرده از روی بسیاری حقایق برداشته شد و هدف های مأمون از این فراخوانی روشن گردید.
اسناد تاریخی، گویای اولین زمینه های سفر امام علیه السلام نیست و جزئیات بسیاری از مقدمات این هجرت رضوی، ناگفته مانده و در پردۀ ابهام قرار دارد، ولی با مطالعه اسناد موجود، این حقیقت مسلّم است که از پیش مکاتبه هایی میان مرو و مدینه، صورت می گرفته (1)و بر سفر امام به سوی مرو، اصرار بوده و این سفر، در شرایطی خاص و تحت فشار دستگاه خلافت، انجام گرفته است.
در برخی منابع تاریخی آمده است: مأمون، پس از به دست گرفتن حکومت، با ارسال نامه ای امام رضا علیه السلام را به خراسان دعوت کرد. امام از رفتن خودداری ورزید، ولى مأمون پیگیر بود و پی در پی دعوت نامه ارسال کرد تا به امام بفهماند که از ایشان دست بردار نیست.
علاوه بر آن، در پی دعوت نامه های مکرر، مأمون دو تن از افراد خود را به نام های رجاء بن ابی ضحاک (2)و یاسر خادم(3)، به مدینه گسیل کرد. آنان پس از ورود
1) فَما زالَ الْمأمون يُكاتِبُه وَ يَسْأَلُهُ حَتَّى عَلِمَ الرّضا علیه السلام أنه لا يَكُفَّ عَنْهُ؛ همواره مأمون با حضرت مکاتبه داشت و از او می خواست تا به مرو .آید. نامه ها ادامه یافت تا آن که امام رضا علیه السلام دریافت که او دست بردار نیست. عیون اخبار الرضا 149/2 .
2) وی از کارگزاران دولت عباسیان بود و در زمان مأمون ریاست دیوان استیفا را بر عهده داشت. ر.ک: الاعلام للزركلى ، 44/3 .
3) رجال طوسی، 395 .
به مدینه، بر امام علیه السلام وارد شدند و هدف مأموریت خود را که اعزام امام به خراسان بود، اعلام داشتند (1)و گفتند: مأمون، ما را فرمان داده تا تو را به خراسان ببریم.
امام علی بن موسی علیه السلام ، شیوۀ خلفا را می شناخت و زندان های طولانی پدر را با همه تلخی ها و رنج هایش به خاطر داشت و می دانست که به هر حال، مأمون حتی برادر خود را کشت، از این احضار، هدف مبارکی را دنبال نمی کند. به این دلیل، شیوۀ آماده شدن امام برای سفر به گونه ای بود که ناخشنودی امام را می رساند. چنان که در برخی روایت ها آمده است که امام به بعضی از نزدیکان خود، از مرگ خود در این سفر خبر داد. (2)
وقتی امام دریافت که ناگزیر باید به خراسان هجرت کند، چند بار کنار مرقد پیامبر رفت و با وداع با قبر ایشان، ناخرسندی خود را از این سفر آشکار کرد تا دیگران نیز بدانند که امام مجبور به این سفر بوده است.
یکی از راویان حدیث که از نزدیک شاهد ماجرا بوده است، چنین می نگارد: هنگامی که فرستاده مأمون وارد مدینه شد، من نیز در مدینه بودم. امام برای وداع با پیامبر ، وارد حرم شریف نبوی گردید. حضرت در حالی که می گریست، چند نوبت با پیامبر و مرقد پاک او، خدا حافظی کرد. جلو رفتم و به امام سلام کردم. حضرت پاسخ داد. آن گاه امام را به خاطر سفری که در پیش داشت، تهنیت گفتم، اما آن حضرت فرمود: مرا به حال خود واگذار، که من از جوار جدم خارج شده، در غربت از دنیا خواهم رفت! (3)
امام هنگام بیرون رفتن از مدینه، تمام خویشان خود را فرا خواند و در جمع آنان
فرمود: بر من گریه کنید زیرا دیگر به مدینه باز نخواهم گشت. (1)
گواه دیگر بر کراهت و ناخرسندی امام از این سفر، مسیر تعیین شده از سوی دستگاه خلافت است، به گونه ای که آن حضرت را از برخی مناطق، مخفیانه می بردند (2)و نیز از ورود حضرت به کوفه و قم جلوگیری به عمل آمد. (3)در صورتی که اگر امام خود به این سفر راغب بود و مسیر را با امید و اشتیاق می پیمود، دلیلی نداشت که مأمون نگران باشد و مسیر آن حضرت را به دور از این شهرها تعیین کند.
برخی نقل ها و منابع تاریخی بر این دلالت دارد که در این سفر، امام تنها نبوده است و گروهی از علویان نیز از مدینه به خراسان احضار شده بودند. وَكَانَ الْمأمون أَنْفَذَ إِلَى جَمَاعَةٍ مِنْ آلِ ابى طالِبٍ فَحَمَلَهُمْ اليْهِ من الْمَدِينَةِ وَ فيهم الرِّضَا عَلِيُّ بنُ مُوسى علیهما السلام (4)، مأمون گروهی از علویان را - توسط مأموران خود - از مدینه احضار کرد که آنها را نزد وی بردند و علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز در میان آنان بود.
در اعلام الوری نیز همین مضمون آمده است: وَكَانَ الْمَأمون قَدْ أَنْقَذَ إِلَى جَمَاعَةٍ مِنْ الطالِبِيَّة فَحَمَلَهُمْ مِنَ الْمَدِينَةِ وَ فيهم الرِّضا، (5)مأمون مأموران خود را فرستاد تا گروهی از علویان را از مدینه به سوی او بردند و در میان ایشان رضا علیه السلام بود .
کاروان هایی که از حجاز به قصد عراق حرکت می کردند، چه از راه مکه یا از راه مدینه، در منزلی به نام «معدن نقره» به یکدیگر می رسیدند و از آن جا به یکی از دو مقصد بصره یا کوفه روانه می شدند. قراین و شواهد بسیاری حکایت از آن دارد که
امام از طریق مدینه و معدن نقره، به سوی بصره رفته است و بعید می نماید که امام ابتدا به مکه رفته و از آنجا به طرف بصره عزیمت کرده باشد. (1)
خط سیر امام از مدینه به خراسان به گونه ای از پیش طراحی شده بود که از هرگونه واکنش احتمالی شیعیان و علویان به دور باشد. بر این اساس، کاروان امام به دستور مأمون، بدون این که وارد کوفه شود از کنار آن شهر عبور کرد. (2)
حضرت با گذر از قادسیه راه خود را ادامه داده، پس از طی مسافتی، وارد بصره (3)شد. آن گونه که از مدارک گوناگون و متعدد بر می آید، شرایط حاکم بر بصره به نفع خلیفه بود. (4)بدیهی است با این فرض، مأمون عزیمت امام به بصره و عبور دادن امام از این دیار را امری تبلیغاتی برای خود می دانست و بهره برداری لازم را از آن انتظار داشت. در ادامه مسیر، حضرت پس از بصره از راه خاکی و یا آبی وارد خوزستان شده و چند روزی در اهواز اقامت داشته است. آثاری نیز تاکنون بر جای مانده است که یادآور عبور امام از آن دیار است. (5)
تا این مرحله از سفر، در منابع منعکس شده است، همچنان که بخش پایانی سفر نیز یعنی از نیشابور تا مرو روشن است، ولی حد فاصل میان اهواز تا نیشابور چندان معلوم نیست. گمانه زنی های گوناگونی در مورد مسیر امام شده است که عبارت اند از :
نقل های دیگری نیز وجود دارد و به طور طبیعی حضرت در میان راه با منازل و شهرهای کوچک تری نیز برخورد داشته و از آن ها عبور کرده است که در گمانه زنی های یاد شده شهرهای مهم نام برده شده است و کمتر نامی از قُرئ و محله های کوچک است.
این نقل ها از راهنما و ساربان کاروان امام، یاد کرده اند: هنگامی که در همراهی امام به قریه خود، کرند یا کرمند اصفهان رسیدیم، از حضرت خواستم تا حدیثی به خط خویش به عنوان یادبود به من مرحمت کند. امام این حدیث را به ارمغان داد: كُنْ مُحِبًّا لِآلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله وَ اِن كُنْتَ فَاسِقاً و مُحِبّاً لِمُحِبّبِهِمْ وَ إِنْ كَانُوا فاسقينَ؛ (3)دوست دار آل محمّد و خاندان پیامبر باش، اگر چه فاسق باشی و دوست بدار دوستداران آنان را هر چند فاسق باشند.
آری، حضرت در گذر از شهرها و یا روستاها، گاه گفتار و آثاری نیز از خود بر جای گذاشته، مانند حدیثی که نقل شد، یا آثاری که به خواست یا به دست ایشان بنیان گذاری شده است.
هر چند مشهور آن است که قم از جمله شهرهایی بوده است که بنابر سیاست مأمون نمی بایست امام از آن عبور می کرده، ولی برخی معتقدند که امام از راه اراک یا از راه اصفهان، وارد قم شده است. (4)محدث قمی با استناد به نقل سیدبن طاووس می نویسد: حضرت رضا علیه السلام بنا به
دعوت مأمون از مدینه به بصره آمد و با عبور از نزدیکی کوفه از راه بغداد وارد قم شد. (1)
ولی نظریه مشهور این است که امام از اصفهان یا نزدیکی آن به سوی طبس و نیشابور عزیمت داشت. ناصر خسرو در سفرنامه خود راه معروف عراق تا خراسان را - که خودش نیز از همان مسیر سفر کرده است - ضمن نقشه ای که ضمیمه سفرنامه اوست، چنین می نویسد: این مسیر از بصره آغاز و بعد از گذر از شاطی عمّان، ابله، عبادان، مهروبان، ارجان، اصفهان، کوه مسکیان، نایین، ده گرمه، رباط زبیده، چهار ده طبس به نیشابور منتهی می شود. (2)
نام این شهر در زبان فارسی امروز نیشابور و در عربی نیسابور تلفظ می شود. بانی اوّل نیشابور، شاپور اول، پسر اردشیر بابکان، مؤسس سلسله ساسانی است.
در اوایل دولت اسلامی به شهر نیشابور، ابر شهر می گفتند، و همین نام بر سکه های آن شهر در دوران خلفای اموی و عباسی ضرب شده است. مقدسی و برخی از مورّخان دیگر آن را ایرانشهر نیز ضبط کرده اند، ولی گویا این نام فقط عنوان دولتی یا عنوان رسمی و افتخاری آن شهر بوده است. (3)
مؤلف ناشناخته حدود العالم من المشرق الى المغرب تألیف سال 372 ه- .ق. در وصف نیشابور می نویسد: بزرگ ترین شهر اندر خراسان است و بسیار خواسته تر و یک فرسنگ اندر یک فرسنگ است و بسیار مردم است و جای بازرگانان است و مستقر سپاه سالاران است و او را قهندز و ریض است. از وی جامه های گوناگون
خیزد و ابریشم و پنبه. و آن سیزده روستاست و چهار خان. (1)
در قرن چهارم هجری، نیشابور شهری بزرگ و بسیار آباد به مساحت یک فرسخ و دارای شهر و قهندز و حومه (ربض) بود و مسجد جامع بزرگی در حومه آن وجود داشت.
ياقوت حموی در معجم البلدان می نویسد: در زمان او (قرن هفتم) این شهر را «نشاوور» می گفتند، همچنین می گوید: با وجود ویرانی هایی که از زمین لرزه سال 540 در نیشابور حادث شد و نیز پس از آن در سال 548 که تاخت و تاز و غارت عشایر «غز» به وقوع پیوست، باز در تمام خراسان نقطه ای از نیشابور آبادتر نیست.
ابن بطوطه که پس از فتنه مغول شهر نیشابور را دیده، می نویسد: این شهر آباد و معمور است و مسجدی زیبا دارد. مقدسی نیز از چهار روستای مهم نیشابور در عصر خود یاد می کند که عبارت اند از: شامات، ریوند، مازول و پشته فروش (پشت فروش). (2)حافظ ابرو، شهر نیشابور را در اکثر اوقات از دیگر شهرهای خراسان بزرگتر توصیف می کند و از معادن و محصولات آن نام می برد. (3)
خوشبختانه از ورود حضرت رضا علیه السلام به نیشابور گزارش های متعددی در منابع و تذکره ها به چشم می خورد از این رو مسیر حرکت و منازلی که حضرت از نیشابور به سرخس و از آن جا به مرو طی کرده اند بیش از سایر مناطق و شهرها قابل تعیین است .
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام، بنا بر نقل ابو واسع محمد بن احمد بن اسحاق نیشابوری که او نیز از جدۀ خود خدیجه بنت عمران روایت کرده چنین
می گوید: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد شهر نیشابور شد در محله «غز» در ناحیه معروف به «بلاشاباد» (1)در خانه جدم پسنده (2)وارد شد.
مهم ترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا علیه السلام در نیشابور ضبط شده است، روایت عبدالسّلام بن صالح ابو صلت هروی (3)است که حدیث مشهور و معروف «سلسلة الذهب» را از امام رضا علیه السلام در نیشابور نقل می کند. این روایت به تواتر در منابع حدیث از محدّثان مختلف نقل شده و در منابع اولیه و قدیم و نیز منابع جدید و تذکره ها و سایر کتب تاریخی و کتاب هایی که به شرح زندگانی امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام اختصاص یافته، آمده است. (4)
عبد السّلام بن صالح ابو صلت هروی می گوید: من با على بن موسى الرضا علیه السلام بودم در زمانی که آن جناب از نیشابور کوچ می کرد و بر استری سیاه و سفید سوار بود. در این میان محمد بن رافع و احمد بن حرث (5)و يحيى بن يحيى و اسحاق بن راهویه و چند تن از اهل علم، اطراف آن حضرت گرد آمدند و افسار اسبش را گرفتند و عرض کردند که تو را به حق خاندان پاکتان قسم می دهیم که حدیثی از برای ما بیان کن که از پدر بزرگوارتان شنیده باشی. امام علیه السلام سر مبارک خود را از عماری ( کجاوه ) بیرون کرد و بر روی سر آن حضرت ردایی از خز منقش و نگارین
1) «بلاش»، «بلاشاباذ» هم آمده است در متن عيون اخبار الرضا «لاشاباذ» ذکر شده است.
2) او را از این جهت «پسنده» نامیده اند که حضرت رضا علیه السلام او را از بین سایر مردم پسندیده بودند.
3) در برخی منابع این گزارش به نقل از «احمد بن عامر طائی» آمده است.
4) عيون اخبار الرضا، 375/2؛ اصول کافی 407/2 ،الارشاد، 257/2؛ الفصول المهمه، 240؛ الأمالي، 208؛ کشف الغمه في معرفة الائمه ، 98/3؛ بحار الأنوار، 123/49، 126 - 127؛ مسند الامام الرضا، 43/1 - 44؛ منتهی الآمال 322 حديقة الشيعه، 642؛ روضة الواعظین، 374 به بعد؛ تاریخ نیشابور ص 125؛ مدينة المعاجز، 470 به بعد و سایر منابع همچون مسند الامام الرضا، 44/1 در پاورقی و زندگانی سیاسی هشتمین امام در ص 95 نیز این حدیث را آورده اند.
5) احمد بن حرب هم آمده است.
قرار داشت و دورو بود، پشت و روی آن مثل یکدیگر بود، و فرمود: حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم بنده صالح، موسی بن جعفر علیه السلام و فرمود حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم جعفر بن محمد علیه السلام و فرمود حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم ابو جعفر محمد بن على علیه السلام، باقر علم انبیا (شکافنده علم پیغمبران) و فرمود حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم علی بن الحسين سيد العابدين علیه السلام و فرمود حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم سید جوانان بهشت حسین علیه السلام و فرمود حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم علی بن ابی طالب علیه السلام و فرمود شنیدم از پیغمبر صلی الله علیه وآله که فرمود، شنیدم از جبرئیل که گفت: خداوند جل جلاله فرمود: منم خدایی که نیست جز من خدایی، پس مرا عبادت کنید. هرکس «لا اله الا الله» بگوید داخل شده است در قلعه من و هر کس داخل شود در قلعه من ایمن است از عذاب من . (1)
شیخ صدوق در ادامه روایت می افزاید: از اسحاق بن راهویه (2)نیز نقل شده که چون حضرت رضا علیه السلام خواست از نیشابور به سوی خراسان و نزد مأمون بیرون رود، اصحاب حدیث گرد او آمدند و عرض کردند: یابن رسول الله تو از نزد ما کوچ می کنی و حدیث نمی کنی ما را به چیزی که آن را ضبط کنیم؟ آن جناب در میان عماری نشسته بود و سر از عماری بیرون کرد و فرمود: از پدرم موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که به نقل از پدران بزرگوار (3)خود از رسول خدا صلی الله علیه وآله و آن جناب از جبرئیل نقل کرد که گفت: از خداوند عزوجل شنيدم: «لا اله الا الله» قلعه من است، پس هر کس داخل شود در قلعه من ایمن است از عذاب من. چون راحله قدری راه پیمود، آن جناب فرمود: ولی با شروط لا اله الا الله و من (ولایت حضرت علی بن موسی) از شروط لا اله الا الله هستم.
شیخ صدوق می افزاید: از شروط لا اله الا الله اقرار کردن از برای حضرت رضا علیه السلام
است به اینکه اوست امام بر بندگان از جانب خدای عزّوجل و واجب است اطاعت ایشان. (1)
این روایت را علی بن عیسی اربلی نیز در کشف الغمّه فی معرفة الائمه، آورده است: در یکی از کتاب ها که اینک نام آن را به خاطر ندارم نوشته بود عماد الدین محمد بن ابی سعید بن عبد الكريم بن هوازن در محرم سال 596 از حاکم ابوعبدالله نیشابوری در تاریخ نیشابور روایت کرده که علی بن موسی الرضا علیه السلام با کجاوه ای وارد نیشابور شد. در این هنگام ابو ذرعه و محمد بن اسلم طوسی که از حافظان بزرگ حدیث و از رجال علم بودند در وسط بازار جلو مرکب آن حضرت را گرفته و گفتند: تورا به حق پدران و دودمان بزرگوارت، چهرۀ مبارکت را باز کن و از پدرانت برای ما حدیثی نقل نما. در این هنگام مرکب آن حضرت متوقف شد و سایبان به کنار رفت و دیدگان مسلمانان از جمال مبارک و طلعت روشن او منوّر شد.
مردم همگان از جای خود برخاسته، به احترام آن جناب ایستادند. گروهی از مردم گریه می کردند و جماعتی فریاد هلهله و شادی برآورده، دسته ای جامه های خود را پاره می نمودند، عده ای خود را به خاک افکنده و بعضی افسار استرش را می بوسیدند و تعدادی سرهای خود را بلند کرده، به جایگاه آن جناب می نگریستند. این ازدحام و غوغا تا هنگام ظهر به طول انجامید و اشک از دیدگان مردم جاری بود. فریادها خاموش شد، در این وقت که سکوت همه جا را فرا گرفت علما و اهل فضل فریاد برآوردند که ای گروه مردم بشنوید و گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله را اذیت نکنید. حضرت رضا علیه السلام حدیثی املا فرمود و حدود بیست و چهار هزار قلم به دست حدیث را نوشتند که از آن جمله ابو ذرعه رازی و محمدبن اسلم بودند.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: شنیدم از پدرم موسی بن جعفر علیه السلام و او از پدرش جعفر ابن محمد علیه السلام و او از پدرش محمد بن علی علیه السلام و او از پدرش علی بن الحسين علیه السلام و
1) عيون اخبار الرضا، 375/2 .
او از پدرش حسین بن علی علیه السلام و او از پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام و او از برادر و پسر عمویش حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله و او از جبرئیل و او از حضرت ربّ العزّه جل جلاله که فرمود: کلمه «لا اله الا الله» سنگر و در من است. هر کس در این دژ وارد شود، از عذاب من ایمن است. (1)كَلمةُ لَا إِلَهَ الّا الله حِصْنِي فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِي وَ مَن دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي. (2)
مسند الامام الرضا علیه السلام در ادامۀ این روایت می نویسد: استاد ابوالقاسم قشیری می گفت این حدیث با همین سند برای بعضی از پادشاهان سامانی خوانده شد و او دستور داد حدیث مزبور را با طلا نوشتند و سپس وصیت کرد هنگامی که درگذشت، این حدیث را در کفن او بگذارند. هنگامی که آن مرد درگذشت او را در خواب دیدند، از او پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟ گفت: خداوند به واسطه تعظیم و تکریم این حدیث مرا آمرزید.
ابن جوزی گوید: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام به نیشابور رسید، علمای این شهر، مانند یحیى بن يحيى و اسحاق بن راهویه و محمد بن رافع و احمد بن حرب و غیر آن ها خدمت آن جناب رسیدند و از وی طلب حدیث کردند تا از روایات او تبرک جویند.
امام رضا علیه السلام مدتی در نیشابور اقامت کرد و سپس مأمون آن حضرت را به مرو فرا خواند. (3)
صاحب تاریخ نیشابور درباره ورود حضرت امام رضا علیه السلام به نیشابور می نویسد: در سال 200 هجری، شهر نیشابور با قدوم مبارک امام علی بن موسی الرضا علیه السلام قرین
مباهات و افتخار شد. (1)مردم نیشابور مقدم مقدّس آن حضرت را گرامی داشتند و شادی ها کردند و به اتفاق قطب الانام شیخ ابو یعقوب اسحاق بن راهویه مروزی که شیخ شهر و مقدّم ارباب ولایت بود، به استقبال آن حضرت، از شهر نیشابور بیرون شدند و تا قریه مویدیه که از قرای نیشابور است، به پیشواز رفتند.
شیخ با وجود کبر سن، مهار ناقۀ آن حضرت را به دوش گرفت و تا شهر نیشابور پیاده راه پیمود و شیخ محمد بن اسلم طوسی نیز در التزام رکاب مبارک بود. چون به نیشابور ورود فرمود، در محله «غز» (2)کوچه «بلاس آباد» (3)نزول فرمود و مقام اختیار کرد. در السنه و افواه مشهور است که حضرت سلطان در نیشابور به منبر برآمد و این حدیث را از خواجه کاینات روایت فرمود: التَعظيمُ لِأمرِ اللهِ وَ الشَفقَةُ عَلَى خَلْقِ اللهِ (4)و نیز نقل است که حدیث سلسلة الذهب را حضرت رضا علیه السلام هنگام حرکت و عزیمت به سوی توس در بازار نیشابور روایت فرمود. (5)
ابو عبد الله حاکم نیشابوری درباره تشرف امام رضا علیه السلام به زیارت مرقد امام زاده محروق، در زمانی که در شهر نیشابور اقامت داشتند، می نویسد:
حضرت سلطان [على بن موسى الرضا] صلوات الله وسلامه على رسول الله على آله الائمة المعصومین و سلّم روزی فرمودند که مخدوم ما در این جا مدفون است. به زیارت ایشان برویم و به روضه سلطان محمد محروق در تلاجرد، تشریف آوردند و آن روضه مقدسه را زیارت فرمودند و حال آن که سلطان محمد محروق در مرتبه نسب با والد حضرت سلطان صلوات الله وسلامه على رسول الله و على جميع آله الائمة المعصومين مساوات دارند. و بیان هر دو نسب چنین ثابت و محقق است :
الامام موسى بن الامام جعفر بن الامام محمد بن الامام زين العابدين علي بن الامام اميرالمؤمنين أبو عبدالله الحسين بن اميرالمؤمنين كرّم الله وجههم و نسب دوم: الامام محمد بن الامام محمد بن الامام زيد بن الامام زين العابدين علي بن الامام اميرالمؤمنين أبي عبدالله الحسين بن اميرالمؤمنين كرّم الله وجههم. (1)
شیخ صدوق می نویسد: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد نیشابور شد، در محله ای فرود آمد که آن محله را «فرد» (2)می گفتند و در آن جا حمامی بنا شد که در این زمان (حداکثر تا سنه 372 که سال وفات شیخ صدوق است) به حمام رضا علیه السلام مشهور است و در آنجا چشمه ای بود که آب آن چشمه کم شده بود. (3)کسی بر روی آن چشمه بایستاد و آب آن چشمه را بیرون کرد (4)تا آب وفور یافت و بسیار شد و در خارج آن چشمه حوضی بود که آب از آن چشمه فرود می آمد و در آن حوض می ریخت. حضرت رضا علیه السلام در میان حوض رفت و غسل کرد و سپس بر کنار حوض نمازگزارد و مردم علی الاتصال در آن حوض می آمدند و غسل می کردند و از آن آب به جهت تیمن و تبرک می خوردند و بر کنار آن حوض نماز می گزاردند و حاجت های خود را از خدا می خواستند و برآورده می شد و آن چشمه به چشمه كهلان معروف است و از آن زمان تا به حال مردم روی به آن چشمه می آورند و به آب آن چشمه استشفا می کنند. (5)
بنابر آنچه مورّخان معاصر ذکر کرده اند، این چشمه که بعد از آن به حمام رضا علیه السلام معروف شد، همچنان در شهر نیشابور وجود دارد.
1) همان، تلخیص خلیفه نیشابوری، 134 و 135 .
2) «فروبین» هم آمده است. عطاردی، آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، 86 .
3) عطاردی می نویسد: در آن منزل چشمه ای بود که آب آن خشک شده بود. همان مأخذ، 86 .
4) عطاردی می نویسد: حضرت دستور دادند چاه را بار دیگر باز کنند، همان مأخذ، 86 .
5) عيون اخبار الرضا 376/2؛ بحار الأنوار، 111/12؛ منتهى الأمال 324 .
حاکم نیشابوری نیز که تاریخ نیشابور را در اواخر قرن پنجم هجری قمری تألیف کرده در کتاب خود شرح ماجرای چشمه و یا قنات کهلان را آورده است. (1)
در فاصله بیست و شش کیلومتری شهر کنونی نیشابور منطقه ای موسوم به قدمگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام است که بر اثر کثرت استعمال به قدمگاه معروف شده است. صاحب تحفة الرضویه می نویسد: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام از نیشابور خارج شد، در راه به چشمه آبی رسید و در کنار آن چشمه سنگی بود، حضرت بر روی آن سنگ ایستاد و به نماز مشغول شد، نقش قدم مبارکش بر آن سنگ ظاهر گشت و الحال آن سنگ را بریده و به دیوار نصب کرده اند و بقعه ای برای آن ساخته اند و شعری در این باره از خواجه حافظ شیرازی است که گفت:
در زمینی که نشان کف پای تو بود *** سال ها سجده صاحب نظران خواهد بود
صاحب تحفة الرضویه می افزاید: نگارنده آن محل را که هم اکنون به قدمگاه معروف است زیارت کرده و نظیر همان سنگ و همان نقش را در مقبره امامزاده محمد محروق در خارج از شهر نیشابور دیده ام و ممکن است چنین اتفاقی در آن حوالی نیز افتاده باشد و بعدها آن را در مقبره مزبور گذاشته و به دیوار نصب کرده باشند. (2)
1) تاريخ نیشابور، ص 132 - 133 مؤلف این کتاب همچنین می افزاید: یکی دیگر از کرامت ها آن بود که روزی [آن حضرت] یک بادام به یکی از خادمان دادند و فرمودند که در اطراف محوطه کهلان آن را نماید و آن خادم چنین کرد و در همان تابستان برگ و شکوفه و بادام بسیار داد تا اینکه سی سال بعد که ظالمی در آنجا حاکم شد، خواست در آن محل قصری بسازد و چون درخت بادام مانع بود دستور داد آن را قطع کنند. اما هنوز عمارت قصر ناتمام بود که وی و کسانی که مسبب این عمل بودند در زمان کوتاهی درگذشتند و .... (بنگرید به همان ص 133 با تلخیص و تصرف).
2) تحفة الرضویه 190 این سنگ در ضلع جنوبی بقعه امامزاده محروق است که در طرف راست بر روی دیوار نصب شده است و اطراف آن با کاشی های چهارگوش الوان پوشیده شده است. (بنگرید به: عبد الحمید مولوی، آثار باستانی خراسان (314/1)
این دو نظریه بی اساس است؛ زیرا نقش اثر دو پا بر روی هر دو سنگ موجود در قدمگاه و در مقبره امامزاده محروق (1)علاوه بر این که از اندازه پای متعارف انسان بزرگ تر است، هیچ کدام از قدمت تاریخی زمان عبور و توقف حضرت امام رضا علیه السلام به نیشابور برخوردار نیست و انتساب آن به اثر قدم مبارک امام رضا بی اساس است .
می دانیم که عمارت موجود قدمگاه نیشابور در سال 1020 ه- .ق. در زمان شاه عباس کبیر (2)ساخته شده است. اسکندر بیگ ترکمان مؤلف کتاب عالم آرای عباسی از ذکر آثار و بناهایی که در عهد صفویه توسط شاه عباس کبیر ساخته شده است، به عمارت قدمگاه اشاره می کند. (3)
از این رو بی تردید مقصود مؤلف عالم آرای عباسی از «قدمگاه شاهپور کسری» قدمگاه امام رضا علیه السلام در نیشابور می باشد، زیرا در عبارات بعدی وی به این موضوع تصریح شده است. (بنگرید به: اسکندر بیگ ترکمان، عالم آرای عباسی، 854).
1) شخصیت مدفون در این بقعه براساس کتیبه ای که با خط ثلث بر روی کاشی مسطور است «محمد بن محمد بن زید بن الامام زین العابدين علیه السلام» می باشد که از نوادگان حضرت امام سجاد علیه السلام است.
2) شاه عباس کبیر از پادشاهان مشهور سلسله صفویه است که از سال 996 تا 1038 ه-.ق بر ایران سلطنت کرد.
3) «عمارت قدمگاه شاپور کسری و ایوان و عمارت متصله به آن و حوضی که از آب کوه رفیع به فواره می رود و احداث خیابان و غرس اشجار که خصوصیات آن مقام فلک فرسای را صدق سر من رأى [سامرا ] است و ...» مؤلف کتاب آثار باستانی خراسان، ذیل عبارت قدمگاه «شاپور کسری» می نویسد: اگر سنگ قدمگاه را مردم به حضرت رضا اروحنا فداه منسوب می دارند، پس عبارت قدمگاه شاپور کسری چیست؟ که در این مورد تحقیقات بیشتری باید انجام شود (عبدالحمید مولوی، آثار باستانی خراسان، 320/1). تأمل وی قابل ستایش است. با وجود این نگارنده این سطور احتمال می دهد که شاید مقصود اسکندر بیگ ترکمان ناظر بر پیشینه تاریخی قدمگاه نیشابور باشد؛ زیرا شاهپور اوّل ( 241 - 272 میلادی) در سال های اوّل فرمانروایی خود به منظور مستحکم کردن مرزهای شرقی کشور به سمت تورانیان لشکر کشی کرد. او بر «پهله چک تور» (پهلیزگ تور) پیروز شد. محل پیکار در خراسان بود. شاهپور دستور داد در محل کشته شدن پهله چک تور شهری بنا شود وی شهر مذکور را «نیو شاهپور» نامید که اکنون نیشابور نامیده می شود. (بنگرید به: پیگولو سکایا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، 227) برخی نام این شهر را از کلمه قدیمی «نیوشاهپور» که به معنی «چیز یا کار خوب یا جای خوب شاه است» به شاپور دوم پادشاه ساسانی نسبت می دهند که در قرن چهارم میلادی به تجدید بنای نیشابور همت گماشت. «اگر چه بانی اول این شهر را که شاپور اول، پسر اردشیر بابکان مؤسس سلسله ساسانی است، انکار نمی کند. (بنگرید به: لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، 409 بارتولد، تذکره جغرافیای تاریخی ایران، 150)
قدر مسلّم، عمارت قدمگاه سابقه ای طولانی دارد. دست کم از شرحی که مؤلف تاریخ نیشابور ذکر کرده، قدمگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام در آن زمان آباد و مکانی با صفا بوده است. (1)
بنابراین، سنگ سیاهی که اثر پا بر آن حک شده است به احترام قدوم مبارک امام رضا علیه السلام به عنوان یادمان و یادگار توقف امام علیه السلام بعدها تهیه و در این مکان نصب شده است. (2)
صاحب تاریخ نائین معتقد است که این قدمگاه ها و آثاری که از نقش پای حضرت بر روی سنگ است، نقشی است که به عنوان یادبود آن حضرت بر روی سنگ حک کرده اند. (3)
واقعه دیگری که در حوالی نیشابور روی داد، معالجه مردی است که قدرت تکلّم خود را بر اثر حادثه ای از دست داده بود و سرانجام با طبابت حضرت رضا علیه السلام
1) به نقل از: آثار باستانی خراسان، 324/1 .
2) نگارنده این سطور سنگ مشابهی که اثر نقش دو پا بر آن حک شده در حرم محمّد بن موسی علیه السلام در شیراز رؤیت کرده است که در کنار ضریح امامزاده بر روی زمین از جنس سنگ مرمر جاسازی شده بود. اولیای امر، در سال های اخیر برای زدودن اوهام و افسانه هایی که در میان مردم در آن اطراف شایع شده بود، آن را برداشته و به جای آن یک قطعه سنگ مرمر قرار داده اند.
3) تاریخ نائین، 230.
4) رباط سعد در کنار راه قدیمی نیشابور به مشهد قرار داشته است آثار به جای مانده از رباط سعد دست کم تا زمان ناصرالدین شاه وجود داشته است. بنگرید به: ناصرالدین شاه قاجار، سفرنامه، 165 - 167 همچنین آثار باستانی خراسان، 321/1 و 334 - 335 .
شفا یافت. شرح این حادثه شنیدنی به قرار ذیل است:
ابواحمد عبدالله بن عبد الرحمن معروف به صفوان نقل کرده است که قافله ای از خراسان بیرون شد و روی به کرمان نهاد، دزدانی که در کوه کرمان ساکن بودند (کوه قفص) بر قافله زدند و مردی را که به بسیاری مال متهم کرده بودند، نگاه داشتند و مدتی در دست ایشان باقی بود. او را به انواع صدمات (شکنجه ها) عذاب کردند تا بلکه خود را از ایشان به مال بخرد. او را در میان برف واداشتند، دهان او را پر از برف کردند و دست و پای او را بستند. در میان کاروان زنی از زنان ایشان بر او رحم کرد و او را از بند رها ساخت. او فرار کرد، لیکن دهان و زبان او فاسد شد، به طوری که قدرت تکلم نداشت. هنگامی که به خراسان رفت، شنید حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در نیشابور است و در خواب دید که گویا کسی به او می گوید، پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله در خراسان وارد شده است و از او دربارۀ ناخوشی خود سؤال کن تا اینکه تو را به دوایی تعلیم دهد که به تو منفعت بخشد و از این ناخوشی شفا یابی. آن مرد گفت من در خواب دیدم که قصد آن بزرگوار را دارم و به او از آنچه بر من آمده شکایت بردم و او را از ناخوشی خود آگاه ساختم، فرمود: زیره و سعتر - به فارسی «اویشان» گویند - و نیز نمک را گرفته و میکوبی و دو یا سه مرتبه بر دهان خود می ریزی، عافیت می یابی. پس آن مرد از خواب بیدار شد و به آنچه در خواب دیده بود فکر نکرد (عمل نکرد) و به خلق اظهار نداشت، تا این که به دروازه نیشابور وارد شد. به او گفتند که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از نیشابور کوچ کرده و در رباط سعد است. پس در خیال آن مرد گذشت که قصد آن بزرگوار کند و امر خود را عرضه دارد، تا این که به او دارویی دهد که به مرضش نفعی بخشد.
با این قصد به رباط سعد رفت و بر آن بزرگوار وارد شد و به گونه ای اظهار کرد: یا بن رسول الله امر چنین و چنان است و دهان و زبان من فاسد شده و بر سخن گفتن قادر نیستم، مگر به زحمت. به من دارویی تعلیم فرما که نفعی بخشد. آن بزرگوار فرمود: آیا من در خواب تو را تعلیم ندادم؟ برو و آن دارویی را که به تو تعلیم دادم استعمال کن. آن مرد اظهار داشت: یابن رسول الله چگونه است تا اگر آن را اعاده
فرمایی؟ آن جناب فرمود: زیره و سعتر (اویشان) و نمک بگیر و بکوب و دو یا سه بار بر دهان خود بریز که به زودی عافیت یابی. آن مرد گوید: آن دوایی را که آن بزرگوار فرمود، استعمال کردم و عافیت یافتم. ابو حامد احمد بن على بن حسين ثعالبی گوید: من از ابواحمد عبدالله بن عبدالرحمن معروف به صفوان شنیدم که می گفت: من آن مرد را دیدم و این حکایت را از او شنیدم . (1)
امام رضا علیه السلام بعد از نیشابور به سمت توس حرکت کرد، در طول مسیر نیشابور به توس گزارش هایی ثبت شده که می توان مسیر حضرت را به توس تعیین کرد. قدمگاه امام رضا علیه السلام احتمالاً اولین منزل و یا توقفگاه در این مسیر به شمار می رفته و همچنین رباط سعد که در مسیر راه نیشابور به توس قرار داشته است. علاوه بر این دو منطقه، مورّخان از «قرية الحمراء» یاد می کنند که به نظر می رسد همان ده سرخ باشد و امروزه در جنوب مشهد واقع شده است و همچنین کوهسنگی نیز در مسیر راه توس قدیم قرار داشته که از این مناطق در منابع یاد شده است.
هنگامی که حضرت وارد توس شد در نوغان، بخشی از توس قدیم، فرود آمد. در آن جا دهکده ای به نام سناباد «برذعه» بود و حمید بن قحطبه در آن منزل داشت و بنابر دعوت و احتمالاً اصرار او، امام و همراهان وی در آن مکان مقام کردند. قبل از پرداختن به این مناطق لازم است اطلاعاتی درباره شهر توس و جغرافیای آن به دست آوریم.
شهر توس در ده فرسخی نیشابور واقع شده و اصطخری شهر قدیمی توس را مشتمل بر رادکان طابران، بزد غور (2)و نوغان می داند. شهر طابران و نوغان مهم تر و
بزرگ تر از دو شهر دیگر بودند (1)و بنابر گفته یاقوت حموی این دو شهر هزار قریه و آبادی داشتند. (2)
منابع تاریخی، بانی این شهر را توس بن نوذر نوشته اند و به گفته بلاذری در فتوح البلدان و اعثم کوفی در الفتوح شهر توس در عهد خلیفۀ سوم توسط عبدالله بن خازم و يزيد بن سالم با صلح گشوده شد.
به فاصله دو منزلگاه چاپاری از توس باغ بزرگی در دهکده سناباد وجود داشت که متعلق به حمید بن قحطبه بود. وی از طرف هارون الرشيد حاکم آن جا بود و هنگامی که هارون در توس درگذشت در همان باغ دفن شد. حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در سفری که از مدینه آغاز شده بود هنگامی که وارد توس شد، در سناباد و در باغ حمید بن قحطبه فرود آمد. جایی که سرانجام در آن به دستور مأمون شد و به شهادت رسید و پیشگویی آن حضرت که فرموده بود، «در کنار گور هارون دفن خواهم شد». (3)تحقق یافت. از زمانی که حضرت رضا علیه السلام در سناباد به سپرده شد، نام آن جا به مشهد مقدّس على بن موسی الرضا علیه السلام تغییر یافت و به جهت کثرت استعمال، آن را تنها «مشهد» می نامند.
مؤلّف كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب (تأليف 372 ه-.ق.) شهر توس را ناحیه ای می داند که در آن شهرک هایی چون طوران و نوغان، بژدیغور (بروغون) رایگان و بنواده جای گرفته است. وی درباره مرقد امام رضا علیه السلام در منطقه نوغان می نویسد: «و به نوغان مرقد مبارک علی بن موسی الرضاست و آن جا مردمان به زیارت شوند. و هم آن جا [مدفن] هارون الرشید است.» (4)
مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام در دهکده سناباد به برذعه یا مثقب (5)به معنای
سوراخ و روزنه، معروف بود و به گفتۀ لسترنج احتمالاً این کلمه به خاطر روزنه هایی که در حرم وجود داشته بر آن قریه اطلاق شده است و نوغان یا نوگان که امروزه نیز نام محله ای از خراسان است، در قرن سوم بنابر گفته یعقوبی در البلدان از طابران بزرگ تر بوده و به تهیه و ساخت ظرف های سنگی که به سایر نواحی صادر می شده، شهرت داشته است. در کنار مشهد امام رضا علیه السلام در سناباد، بنابر گفته ابن حوقل، قلعه بسیار محکمی بنا شده بود که در آنجا عده ای معتکف می شدند. (1)
مقدسی می نویسد: امیر فائق عمیدالدوله، گرد قبر حضرت امام رضا علیه السلام مسجدی بساخت که در تمام خراسان عمارتی از آن با شکوه تر نبود. قبر هارون الرشيد نزدیک ضریح حضرت امام رضا علیه السلام واقع شده بود. ابن بطوطه که در سال 725ه- . ق. از مشهد مقدس زیارت کرده می نویسد: مشهد امام رضا علیه السلام قبر بزرگی دارد. قبر امام در داخل زاویه ای است که مدرسه و مسجدی در آن وجود دارد و این عمارت ها همه با سبکی بسیار زیبا و ملیح ساخته شده و دیوارهای آن کاشی است. روی قبر ضریحی چوبی قرار دارد که سطح آن را با صفحات نقره پوشانده اند. از سقف مقبره قندیل های نقره آویزان است. در ورودی مقبره هم از نقره است. پرده ابریشم زردوزی از در آویخته و داخل بقعه با فرش های گوناگون مفروش گردیده است. روبه روی قبر امام علیه السلام قبر هارون الرشید واقع است که آن هم ضریحی دارد و شمعدان هایی روی قبر گذاشته اند و مردم، مغرب گور وی را به علامت شمعدان هایی که دارد باز می شناسند. هنگامی که شیعیان (2)وارد بقعه می شوند قبر هارون را به لگد می زنند و به امام رضا علیه السلام سلام می فرستند.
بنا به گفتۀ لسترنج، حمدالله مستوفی در قرن هشتم از اولین کسانی است که سناباد را «مشهد» نامید و از آن زمان تاکنون آن جا را هم چنان مشهد، یعنی جایگاه زیارت یا شهادت حضرت امام رضا علیه السلام می نامند. قزوینی در آثار البلاد می نویسد:
امام رضا علیه السلام و هارون هر دو در زیر یک گنبد مدفون اند. (1)
ده سرخ يا قرية الحمراء نام دهکده ای است که در مسیر راه نیشابور به توس قرار داشته است. این منطقه که هم اکنون به فاصله تقریبی پنجاه و پنج کیلومتری قدمگاه است در شمال شاه تقی در جاده خاکی واقع است. (2)
بنابر روایت عبد السلام بن صالح هروی، حضرت رضا علیه السلام از نیشابور به جانب مأمون بیرون رفت و نزدیک قریۀ حمراء (ده سرخ) رسید. وی می گوید به حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام عرض کردند: یابن رسول الله، آفتاب از دایره نصف النهار گذشت و وقت نماز ظهر شد، آیا نماز نمی گزاری؟ آن جناب فرود آمد و فرمود: آب بیاورید، عرض کردند: آب با ما نیست. آن جناب با دستان مبارک زمین را حفر کردند، آب از زمین جوشیدن گرفت به آن مقدار که آن جناب و همراهان ایشان وضو ساختند و اثر ایشان آب تاکنون باقی است. (3)
در جنوب مشهد، کوهی است که به کوهسنگی معروف است و این همان کوهی است که حضرت رضا علیه السلام در هنگام عبور از ده سرخ به طرف توس به آن تکیه کردند و دعا فرمودند که خداوند به آن برکت دهد. (4)
1) جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، 415، 416؛ نزهة القلوب ص 16 آثار البلاد، 262/2 احسن التقاسیم، 319، 333، 352 .
2) بنگرید به اطلس راه های ایران، ص 4 و 5 «ده سرخ» دهی است بین نیشابور و مشهد و نیم فرسخی شریف آباد .
3) عيون اخبار الرضا 376/2؛ بحار الأنوار 113/12؛ زندگانی امام رضا علیه السلام، 256؛ منتهی الآمال، 323؛ مناقب اهل بیت 187/2 .
4) الفصول المهمه، في معرفة الأئمه، 360؛ بحار الأنوار، 113/12 و هم چنین زندگانی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام 63/1؛ زندگانی امام رضا علیه السلام 275 مشهد الرضا، 4 منتهى الأمال، 323؛ مناقب اهل بیت 188/2 .
این کوه دارای سنگ های سیاه رنگی است که ذکر آن در منابع قدیم نیز آمده است. یعقوبی در البلدان می نویسد: در نوغان (بخشی از شهر قدیمی توس) کوهی است که در آن جا به تهیه و ساخت ظرف های سنگی می پردازند و به سایر نواحی صادر می کنند و امروزه نیز کسانی که به مشهد مقدس می روند، از صنایع دستی مشهد که اشیای سنگی است، دیدن می کنند.
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام می نویسد: چون حضرت رضا علیه السلام به حوالی سناباد رسید به کوهی که از آن دیگ سنگی می تراشند تکیه داد و اظهار داشت: پروردگارا! این کوه را برکت ده و نافع به حال مردم گردان و طعام ظرفی را که از این کوه تراشیده می شود مبارک گردان و دستور داد تا برای تهیه غذا از آن کوه دیگ ها بتراشند و فرمود: آنچ ه من تناول می کنم باید طبخ نشود مگر در این دیگ های سنگی و آن حضرت آهسته غذا می خورد و کم تناول می فرمود.
از آن روز مردم به آن کوه راه یافتند و ظروف سنگی از آن تراشیدند و خداوند بر اثر دعای آن حضرت برکتی به آن کوه عنایت فرمود. (1)
بنابر نوشته مورّخان هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد توس شد در ناحیه نوغان که از مستملکات حمید بن قحطبه طائی به شمار می آمد و در منزل وی که باغ بزرگی بود اقامت کرد. مقبره هارونیه که گور هارون الرشید در آن قرار داشت، در باغ حمید ابن قحطبه طایی بود (2)، جایی که حضرت پیش از این بارها درباره آن سخن گفته بود. (3)شیخ صدوق در این باره می نویسد :
1) عيون اخبار الرضا، 376/2؛ بحار الأنوار، 113/12؛ زندگانی امام رضا علیه السلام، 257؛ زندگانی علی بن موسى الرضا علیه السلام، 63/1، 190، 191.
2) حميد بن قحطبه طائی در زمان هارون الرشید از حکام خراسان بود بنگرید به: گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، 277 .
3) اثبات الوصيه ( ترجمه محمد جواد نجفی)، ص391؛ المناقب 196/2؛ الارشاد، 449/2؛ عیون اخبار الرضا، 473/2؛ اصول کافی 412/2؛ اعلام الورى، ص 188؛ بحار الأنوار، 105/12؛ روضة الواعظين، ص 368 .
حضرت علیه السلام داخل خانه حمید بن قحطبه طایی شد و نزد قبر هارون الرشيد اما رفت، پس از آن با دست مبارک خطی به یک طرف قبر کشید، فرمود: این موضع تربت من است و من در این جا مدفون خواهم شد و به زودی حق تعالی این مکان را محل تردد شیعیان و دوستان من قرار می دهد به خدا سوگند اگر شیعه ای مرا زیارت کند و بر من درود فرستد شفاعت ما اهل بیت و غفران و رحمت خداوند بر او واجب شود. سپس روی مبارک را به قبله کرد و نمازگزارد و دعا نمود و چون فارغ مبارک را به سجده گذاشت و سجده ای طولانی کرد که من (راوی) پانصد تسبیح از آن جناب را شمردم، پس از آن مراجعت کرد. (1)
ابن شهر آشوب، به نقل از موسی بن سیار مینویسد من با حضرت رضا علیه السلام همراه بودم. هنگامی که به دیوارهای توس رسیدیم، صدای شیون به گوش رسید، به سوی آن رفتم، جنازه ای مشاهده کردم. در این هنگام مولایم حضرت رضا علیه السلام از مرکب فرود آمد و با کمال مهربانی آن جنازه را مشایعت کرد. (2)
صاحب بحر الانساب نیز گزارشی از ورود حضرت رضا علیه السلام به توس ذکر می کند که براساس آن مأمون به همراه بزرگان و امیران به استقبال حضرت آمدند و می نویسد از حضرت در این شهر کراماتی روایت کرده اند که انگیزه ای برای قتل امام توسط مأمون شد. ولی گزارش بحر الانساب از توس علاوه بر تناقض تاریخی دارای جنبه های افسانه ای و مبالغه آمیز است .
بنابر گفته یعقوبی در البلدان (278 هجری) راه نیشابور به مروده منزل و نیز از نیشابور تا دامغان و از این شهر به طرف شاهراه و سرخس شش منزل است. منزل
اوّل آن قصر الریح است که آن را در فارسی دزباد (1)گویند و از قصر الریح تا خاکسار و از آن جا تا مزدوران (و سپس تا سرخس). (2)مقدسی مزدوران را از دهات سرخس نام می برد که گردنه معروفی به همین نام دارد. در مزدوران غاری است که گفته می شود انتهای آن دیده نشده است. (3)
ابن رسته در الاعلاق النفيسه ( 290 هجری) از نیشابور تا سرخس را شش منزل می شمارد، اولین منزل از نیشابور تا فغیس (Faghis) (4)پنج فرسخ و از آنجا تا حمراء نیز پنج فرسخ است. حمراء قریه ای است در کوه که به علت سرخ بودن صخره های اطراف آن و خاک و دیوارهایش به حمراء نامگذاری شده و به آن در سرخ (5)هم می گویند. در منابع ایران باستان، راه قدیمی نیشابور به سرخس را پس از گذشتن از کوه ریوند یا بینالود و از طریق توس و سناباد به سرخس و از آنجا به مرو ذکر کرده اند. (6)از حمراء ( دز سرخ ) به بردع ( Barda) می رسند که به آن المثقب هم گفته اند و از آن جا به شهر توس می روند. (7)اصطخری در مسالک الممالک (340 هجری) مسافت شهر نیشابور را به سرخس شش منزل و از نیشابور تا سر حدّ نیشابور، دیه کردان، ده کردان در حدود قومس و نزدیک اسدآباد، هفت منزل و از دیه کردان تا دامغان پنج منزل و از نیشابور در مسیر سرخس تا مرو را دوازده منزل می شمارند. (8)صاحب کتاب انس المهج و حدائق الفرج که یک اثر قدیمی و با ارزش در مسالک و ممالک و مساحت بین شهرها است، مسافت نیشابور تا توس را در سمت
شرق سه مرحله و از نیشابور تا قاین را قریب به مرحله و از آن جا تا هرات را هشت مرحله و از نیشابور تا سرخس را شش فرسخ و از سرخس تا مرو را پنج روز می شمارد. (1)راه قدیم نیشابور به هرات که در مسیر راه نیشابور به توس و مرو بود، برابر گفته صاحب تاریخ نیشابور، از راه دیزباد (ده باد) و ولایت اسفند (اسفنج، سنج) به رباط سنگ بست که امروزه نیز به همین نام مشهور است، منتهی می شد. دیزباد «دزباد، ده باد» ده خاکستر بوده که گاهی در متون قدیم نام آن را خاستر نیز نوشته اند. بعد از آن منزلگاه «رباط بدیعی» بوده که در فاصله بین دیزباد و فرهادگرد قرار داشته و شاید این همان رباطی باشد که به روایت عبد الغافر صاحب سياق التواريخ، حسان منیعی بانی مدرسۀ منیعی نیشابور، آن را در حوالی دیزباد ساخته است. منزلگاه بعدی پس از رباط بدیعی، رباط سنگ بست است که در متون از آن به سنج بست (2)هم یاد شده است.
به گفته صاحب تاریخ نیشابور، رباط سنگ بست را به نام قریه ای که این رباط در آن جا ساخته شده نام گذاری کرده اند. در این محل راه های نیشابور و هرات و توس و مرو با هم تلاقی می کردند و از نظر سوق الجیشی و بازرگانی این قریه دارای اهمیت زیادی بوده است. به همین دلیل سلطان محمود غزنوی لشکرگاه و پایگاه نظامی خود را در این مکان قرار داد و در آن قریه رباطی برای رسیدن به سرخس و مرو ساخت.
اولین منزلگاه بعد از سنگ بست، «رباط چاهه» بود که این رباط، در نزدیکی کشف رود قرار داشت و فاصله آن از رباط سنگ بست تا رباط چاهه پنج فرسخ ذکر شده است. این رباط نیز به دستور سلطان محمود غزنوی ساخته شده و ابواسحاق کرامی نیشابوری، رئیس فرقه کرامیان آن را بنا کرده است. در آن ناحیه رباط دیگری نیز وجود دارد که «رباط ماهی» نامیده می شود پس از رباط ماهی «رباط توران» و
بعد از آن «رباط آبگینه» است. حمدالله مستوفی فاصله رباط آبگینه را تا سرخس شش فرسخ ذکر کرده است و آندره گدار احتمال می دهد که این رباط همان «رباط شرف» باشد که اکنون ویرانه های آن با ایوان های رفیع در جاده سرخس دیده می شود. این رباط در شش فرسخی سرخس واقع شده است. (1)
سرخس را به دو گونه تلفظ کرده اند، سَرخَس و سَرَخْس . (2)در لغتنامه ها، واژه سرخس را گیاهی دارویی که دارای ساقه های زیرزمینی است معنی کرده اند. (3)سرخس یکی از شهرهای قدیمی ایران است که گروهی بنیانگذار آن را کیکاووس نوشته اند.
بنابر روایات کهن، کیکاووس سرزمینی را به «سرخس» (4)فرزند گودرز به اقطاع داد. سرخس در آن سرزمین شهری بنا نهاد و به نام او سرخس نامیده شد. (5)
ياقوت حموی همچنین در معجم البلدان آورده است که در زمان کیکاووس مردی به نام «ذعار» در این محل سکونت گزیده و به تعمیر و آبادانی آن پرداخته و نام این منطقه را «سرخس» انتخاب کرده است. (6)
مقدسی در احسن التقاسيم في معرفة الأقاليم سرخس را از شهرهای آباد و بزرگ بر می شمرد و آن را ربع بزرگ خراسان می داند که همه راه ها به داند که همه راه ها به آن می پیوندد. او می نویسد: از ابواحمد شنیدم که می گفت: «هیچ چیز در سرزمین ما کمیاب نمی شود؛ زیرا که هرگاه راه کاروان ها از یک سو بریده شود از سوی دیگر می آیند».
1) تاریخ نیشابور، 59، 60، 62، 64 .
2) خراسان بزرگ 105 به نقل از یاقوت، معجم الادباء، 232/17 و 76/13 .
3) بنگرید به: لغتنامه دهخدا و برهان قاطع، ماده «سرخس».
4) واژۀ سرخس دارای معانی مختلف است؛ از جمله گیاهی است دارای ساقه های زیرزمینی و همچنین نام دارویی است که آن را گیل نامیده اند. (دهخدا، لغت نامه، ماده سرخس).
5) معجم البلدان، 72/1 .
6) همان، 71/1 .
وی می افزاید: ما نمی توانیم آن را به مرو وابسته بدانیم؛ زیراکه خود شهری گرانمایه است..... (1)
یعقوبی در البلدان، سرخس را سرزمینی با شکوه و شهری بزرگ که در بیابانی ریگزار واقع شده است توصیف می کند. وی می نویسد: مردمی به هم آمیخته (از نژاد عرب و فارس) در آن سکونت دارند، عبدالله بن خازم سلمی در خلافت عثمان همان زمان که از طرف «عبدالله بن کریز» مأمور بود آن را فتح کرد و آب مشروب اهالی از چاه هاست و نهری و چشمه ای ندارد. (2)
شهر سرخس در کنار کوتاهترین راه توس به مرو بزرگ در ساحل راست، یعنی ساحل شرقی رودخانه مشهد واقع است که امروز آن را «تجند» می نامند.
از توصیفات جغرافی نگاران بر می آید که شهر سرخس از قرون سوم و چهارم هجری قمری از رونق تجاری و آبادانی برخوردار بوده و شهری پر رفت و آمد و پر جمعیت بوده است. به گونه ای که یعقوبی و ابن حوقل و قدامة بن جعفر در آثار خود از آن یاد کرده اند. اما در قرن پنجم هجری هنگامی که سلطان محمود غزنوی در نبرد با طغرل در جنگ معروف «دندانقان» در سال 431 ه- .ق. شکست خورد، آثار ویرانی در این شهر آشکار شد. (3)
این شهر در زمان سلجوقیان به ویژه در عصر سلطان ملک شاه و سلطان سنجر به دلیل برخورداری از امنیت و رواج علم و رونق تجاری پیشرفت داشت. آثار به جای مانده در زمان سلجوقی یعنی مقبرة لقمان بابا و رباط شرف نمایانگر روزگار درخشان سرخس است.
اما در اواخر دوران سلطان سنجر، پس از شکست وی در سال 536 ه- .ق در نبرد «قطوان» شهرهای مرو و سرخس مورد قتل و غارت قرار گرفت. در قرن هفتم
هجری در اثر هجوم مغول به خراسان و قتل و غارت شهرهای مرو و نیشابور، سرخس نیز دوران تاریکی را سپری کرد.
از بررسی های تاریخی چنین بر می آید که وسعت و اهمیت شهر سرخس تا حدود زیادی متأثر از تحولات مرو و نیشابور بوده است؛ زیرا در از منه مختلف گاهی نیشابور مرکز خراسان بوده و زمانی این مرکزیت به مرو منتقل می شده است. شهر سرخس در این تحوّلات تحت تأثیر شاهراه تجارتی بین این دو شهر که بخشی از جاده ابریشم (1)بود، قرار داشت. روشن است که هرگاه روابط تجاری - سیاسی بین این دو شهر دوستانه بوده است، سرخس رونق و گسترش می یافت و زمانی که وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یکی از این دو دچار بحران و آشفتگی می شد، سرخس نیز از این آشفتگی در امان نبود و گاه دچار ضعف و رکود می شد و سیر قهقرا می پیمود .
به عنوان مثال در سده هفتم و نیمه سده هشتم - که سرخس جزء قلمرو ایلخانان بود - به سبب آن که مرو ویران شده و خالی از سکنه گردیده بود، شاهراه خراسان از طریق نیشابور به سرخس از رونق افتاده بود و این راه از طریق نیشابور به سمت هرات و «مرورود» و جیحون می گذشت. در نتیجه از اهمیت سرخس کاسته شد و رونق بازرگانی خود را از دست داد و افول کرد.
چنین فراز و فرودهایی را می توان در آثار جغرافی نگاران و سیاحانی که در دو فاصله متفاوت زمانی نسبت به این عصر از سرخس دیدن کرده اند به روشنی دید.
حمدالله مستوفی ( 750 - 680 ه- .ق.) در اثر خود نزهة القلوب که در سال 730 ه-. ق. تألیف کرده، در اواخر عهد ایلخانان نیمه اول قرن هشتم هجری درباره
1) راه ابریشم از شرق دور یعنی سرزمین چین، آغاز می شد و از دو راه شمالی و جنوبی به خُتن و کاشغر می رسید و از آن جا به سمرقند می رفت. در سمرقند این جاده به دو شعبه تقسیم می شد. اولی به سمت مرو و دیگری به سوی هرات می رفت و سپس وارد ایران و از شمال ایران یعنی مرو، سرخس، نیشابور، جوین، دامغان، سمنان، خوار، آفریدن به سمتری و از طریق قزوین به تبریز و مرند می رفت و از خوی گذشته و از آن جا به آسیای صغیر تا روم امتداد می یافت.
سرخس می نویسد: سرخس از اقلیم چهارم است. افراسیاب ترک [آن را ] ساخت دور بارویش پنج هزار گام است و قلعه ای محکم از خاکریز دارد و هوایش گرمسیر است و آبش از رودخانه ای است از «هری» (1)به توس می آید و از میوه هایش انگور و خربزه نیکوست. (2)ابن بطوطه ( 779 - 703 ه- . ق .) در سفرنامه خود که حدود سال 725 ه- .ق. تألیف کرده است می نویسد: از مشهد به سرخس رفتیم که شیخ لقمان سرخسی از مردم آن شهر بوده است. (3)اما قزوینی (682- 600 ه-.ق.) که پیش از آن دو سرخس را دیده است، شهر سرخس را بسیار باشکوه و با عظمت توصیف می کند. وی در اثر خود آثار البلاد و اخبار العباد، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات می نویسد: سرخس شهری آباد، پرجمعیت، محصولاتش فراوان است. بنای آن یادگار سرخس پورگودرز است. کار دستی اهل سرخس عبارت از سرپوش و روبنده زنانه زیبای گلدوزی شده است. [که] در سراسر مملکت رواج بسزا دارد.
امروز سرخس، در مرز ایران و ترکمنستان است، سرخس قدیم در سمت راست «هری رود» جزء قلمرو شوروی سابق، و سرخس جدید در قلمرو جمهوری اسلامی ایران است. (4)
در کتاب سرخس دیروز و امروز آمده است: سرخس امروز بخش وسیعی است از شهرستان مشهد در منتهی الیه شمال شرقی استان خراسان مشتمل بر چهار دهستان به نام سرخس، کندکلی، مزدوران و قلعه قصاب. قدیم ترین کانون مسکونی آن یعنی سرخس زمانی بسیار آبادان و معروف بوده و زمانی دیگر خراب و گمنام شده است. (5)
1) هری رود.
2) نزهة القلوب، 259 .
3) سفرنامه، 441/1 .
4) خراسان بزرگ، 156 .
5) عبّاس سعیدی، سرخس دیروز و امروز، پیشگفتار مؤلف، ص الف سرخس که از دیرباز بخشی از خاک ایران بود. پس از انعقاد قرار داد مرزی آخال در سال 1881 م برابر با 1299 ه.ق. بخش هایی از آن به همراه شهر مرو از ایران جدا شد. بنگرید به: اراز محمد سارلی، تاریخ ترکمنستان، 311/1 - 319 .
شرایط اقلیمی خراسان ایجاب می کرد که راه های شرقی و غربی از ناحیه سرخس بگذرد، زیرا مرکز خراسان شمالی را صحراهای خشک فرا گرفته بود که بخش های آباد را در شرق و غرب آن از هم جدا می کرد. سرخس مدخل بخش غربی در حد فاصل بین مرو و نیشابور بوده است. برای کاروانیانی که از مرو به سوی غرب خراسان می آمدند و دشواری های عبور از صحرای خشک بین این دو شهر را تحمل کرده بودند، سرخس نقطه امیدی به شمار می آمد. چه این شهر در لبه نیمه خشک خراسان غربی قرار داشت و لااقل از برکت رودی که ایامی از سال را آب شیرین داشت، بهره مند بود.
بنابر نقل گریشمن سرخس در چهارراه اقوام قرار گرفته بود. (1)ابن فضلان که در سال 309 ه- . ق از سرخس دیدن کرده، این شهر را با اهمیت توصیف کرده است. (2)
یکی از نشانه های پذیرش تحمیلی ولایتعهدی از سوی امام علیه السلام تحميل محدودیت و محصور ساختن امام علیه السلام در سرخس است. متأسفانه منابع اولیه اطلاعات کافی از چگونگی حبس امام علیه السلام در سرخس نداده اند و این موضوع کم تر مورد اظهار نظر گذشتگان قرار گرفته است. در مجموع - چنان که در گذشته نیز اشاره شد - حضرت در هر فرصت مناسب به افشای ماهیت حکومت عباسی و پذیرش تحمیلی ولایتعهدی خود و مسافرتش به سمت مرو می پرداخت. واقعه ای که در نیشابور روی داد بی شک واقعه ناخوشایندی برای دستگاه حکومتی به خصوص عباسیان متعصب به شمار می آمد، چرا که به رغم تلاش مأمون در انتخاب مسیر حرکت، هنگامی که حضرت به نیشابور رسید با استقبال بی سابقه ای مواجه شد و شیعیان عاشقانه در اطراف وی گرد آمدند و خواستار شنیدن حدیثی از آن حضرت
شدند و حضرت با بیان حدیث «سلسلة الذهب» در واقع حقانیت خود و خاندانش را در برابر سلطه گران عباسی به مردم گوشزد کرد و شرط ورود در حصن خداوند را «امامت و ولایت» خود و خاندانش برشمرد و با این موضوع، خلافت و زعامت عباسیان را زیر سؤال برد .
در گزارش ابونصر احمد بن حسین نیز که درباره خروج حضرت رضا علیه السلام از سرخس است، بار دیگر حضرت به این نکته که ایشان را به اجبار از کنار جدش از مدینه به سوی مرو کشاندهاند و عاقبت پذیرش ولایتعهدی اشاره کرده است.
شیخ صدوق بنا بر روایت عبدالسّلام بن صالح می نویسد: به در خانه ای که حضرت رضا علیه السلام در سرخس در آن حبس بود آمدم و از نگهبان اجازه خواستم که به حضور مبارک حضرت درآیم. گفتند: شما را راهی به سوی او نیست. گفتم: چرا؟ گفت: زیرا آن جناب در شب و روز هزار رکعت نماز می گزارد و در یک ساعت اوّل روز پیش از زوال و در وقت زردی آفتاب نافله می گزارد و در این اوقات در جای خود نشسته است و با پروردگار خویش مناجات می کند. عبدالسّلام گوید: من به زندانبان گفتم: از آن جناب طلب کن که در وقتی از این اوقات اذن دهد من نزد او شرفیاب شوم زندانبان از او طلب اذن کرد و من بر او داخل شدم در حالی که آن عالی مقدار در جای نماز نشسته و متفکر بود ابو صلت گوید: من به آن جناب عرض کردم یابن رسول الله این چیست که مردم از شما حکایت می کنند؟ فرمود: چه حکایت می کنند؟ عرض کردم: از شما نقل می کنند که فرموده اید مردم بندگان ما هستند. فرمود: اللهم فاطر السموات و الارض عالم الغيب والشهادة، خداوند آفریننده آسمان ها و زمین است، دانای نهان و آشکار است. ای ابوصلت تو شاهدی که من هرگز این مطلب را نگفته ام و ابداً از هیچ یک از پدران خود نشنیده ام و تو دانایی به آن ستم هایی که از این امت به ما وارد شده است و این که این گفت وگوی مردم هم از قبیل آن ظلم ها و ستم هاست، پس روی به من کرد و فرمود: ای عبدالسلام بنابر آنچه از ما حکایت می کنند اگر مردم آفریدگان ما باشند، پس از جانب کیست که ما ایشان را دعوت می کنیم و بیعت می گیریم. من عرض کردم یابن
رسول الله راست می گویی پس از آن فرمود: ای عبدالسلام آیا تو منکری آن چه را که حق تعالی برای ما واجب گردانیده است از ولایت و امامت، چنان که غیر تو منکر است؟ عرض کردم: معاذ الله، بلکه من اقرار دارم به امامت و ولایت شما. (1)
گفت وگوهای میان حضرت رضا علیه السلام و عبدالسلام و پاسخ امام (آیا تو منکری آن چه را که حق تعالی از برای ما واجب گردانیده است از ولایت و امامت ....) نظریه پیشین را که در واقعه نیشابور بیان شد، قوت می بخشد و احتمالاً این شایعات واکنشی است در برابر آنا مِن شُروطها که امام علی بن موسی الرضا علیه السلام خود را از شروط كلمه «لا اله الا الله» قرار داد و عاملان حکومت و دشمنان خاندان عصمت و طهارت به جفا ادعای الوهیت را به امام علیه السلام نسبت دادند. از این رو تا مدتی از سوی مقر حکومت عباسی در مرو، حضرت را در حبس نگه داشتند و مردم را از دیدار آن حضرت منع کردند و کارگزاران عباسی منتظر رسیدن خبر و دستور العمل از سوی مرو ماندند. (2)
صاحب کتاب زندگانی امام رضا علیه السلام به نقل از شیخ صدوق می نویسد: فردی به نام احمد بن عبید حسینی می گوید: جدّم، حضرت رضا علیه السلام را تا یک منزلی سرخس بدرقه کرد و بعد، از حضرت خواست تا حدیثی که شفای قلب اوست بیان کند. حضرت فرمود: لا اله الا الله حصن من است و هر کس این کلمه مبارکه را با اخلاص بگوید در حصار من وارد شده و هر کس در حصار من وارد شود، ایمن خواهد بود. (3)
گزارش دیگری که از خروج امام رضا علیه السلام از سرخس در منابع ذکر شده، مشایعت
و بدرقه ای است که شباهت زیادی با روایت اخیر دارد و به نظر می رسد منشأ این دو روایت یکی باشد. (1)صاحب مسند الامام الرضا علیه السلام می نویسد: ابونصر احمد بن عبید گوید: از جدّم شنیدم هنگامی که حضرت رضا علیه السلام در زمان مأمون وارد نیشابور مأمور خدمتگزاری و اداره کارهای او شدم، چون از نیشابور بیرون شد تا خس او را مشایعت کردم. پس از این که از سرخس بیرون شد در نظر داشتم تا مرو همراه او باشم، اما یک منزل که از سرخس دور شدیم، حضرت سر خود را از کجاوه بیرون کرد و فرمود: ای بنده خدا برگرد، تو وظایفت را درباره ما انجام دادی، با ما نيكو معاشرت کردی و مشایعت حد معینی ندارد. عرض کردم: به حق جدّت مصطفی و مرتضی و مادرت حضرت فاطمه زهرا علیهم السلام حدیثی برای من بگو تا دلم آرام گیرد و من از خدمت شما برگردم. حضرت فرمود: از من حديث طلب می کنی، در حالی که مرا از کنار قبر جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله بیرون آوردند و نمی دانم عاقبت کار من چه خواهد شد. و این ها با من چگونه رفتار خواهند کرد. (2)
بنابر گفته یعقوبی در البلدان، راه سرخس بر جادۀ اعظم تا مرو شش منزل راه است که اولین منزلگاه «اشتر مغاک» است. منزل دوم «تلستانه» و منزل سوم «دندانقان» و منزل چهارم «کنوکرد» و آخرین منزل مرو است.
اصطخری نیز در مسالک الممالک راه سرخس تا مرو را شش منزل می شمارد. (3)
ناصر خسرو که راه سرخس تا مرو را در ده روز پیموده در سفرنامه خود می نویسد: دوم جمادی الآخره به شهر سرخس رسیدیم، از بصره تا سرخس سیصد
1) روایتی را که سحاب در زندگانی امام رضا علیه السلام به نقل از عیون اخبار الرضا نقل کرده است با آنچه عطاردی نوشته با تفاوت هایی از یک مأخذ است، اما متأسفانه مؤلف ماخذ حدیث خود را ذکر نکرده است. نگاه و تطبیق کنید: آثار و اخبار امام رضا علیه السلام ص 91 - 92 را با مسند الامام الرضا علیه السلام، 61/1 .
2) آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، 91 - 92 .
3) مسالك الممالک، 222 .
و نود فرسنگ حساب کردیم، از سرخس به «رباط جعفری» و «رباط عمروی» و «رباط نعمتی» (1)که آن هر سه رباط نزدیک هم بر راه است بیامدیم، دوازدهم جمادی الآخره به شهر مروالرود رسیدیم. (2)
مرو یکی از شهرهای قدیمی ایران و مهم ترین شهر خراسان به شمار می رفت. بنابر گفته مقدسی و یاقوت حموی، بنیان گذار مرو، اسکندر بوده است. (3)شهر مرو را «مروز» هم گفته اند. از این رو منسوب به مرو را «مروزی» می نامند. (4)مرو در واقع به دو شهر مرو علیا و مرو سفلی، یا مرو کوچک و مرو بزرگ اطلاق می شده است و به گفته اصطخری مرو بزرگ را «مرو شاهجان» می خواندند و علت این بود که با مرو الرود که مرو کوچک بود اشتباه نشود. (5)
هر دو مرو (مرو شاهجان و مرو رود) توسط احنف بن قیس در سال 22 ه-.ق. فتح شد. (6)حافظ ابرو در جغرافیای خود می نویسد: مرو از شهرهای قدیم خراسان است که در هامونی افتاده چنان که از هیچ طرف کوه ننماید و قهندز آن را طهمورث بنا نهاد و ربض شهر مقدار یک فرسنگ در یک فرسنگ است. زمین مرو شوره ناک و ریگ بوم است و زراعت خوب آید. (7)
درباره شهر مرو آمده است: مرو در امتداد مرغاب یا «مرو رود» واقع است، اسم
1) «نعیمی» هم آمده است.
2) ناصر خسرو، سفرنامه 172 .
3) احسن التقاسيم 398؛ معجم البلدان، 113/5.
4) بنگرید به: فرهنگ آنندراج، و برهان قاطع ماده مرو.
5) مسالک الممالک، 205 .
6) فتوح البلدان، 281؛ البلدان، 55؛ تاریخ الکامل، 33/3؛ مجمل فصیحی، 131/1. فتح مرو را به هاشم بن نعمان باهلی که در زمان عثمان و در سال سی و یک از طرف عبدالله بن عامر برای این کار گماشته شده بود نیز نسبت داده اند .
7) جغرافیای حافظ ابرو قسمت ربع خراسان (هرات) ص 61 مسالک الممالک، 205.
مرغاب (بضم و یا فتح میم) چنان که ابن حوقل گوید، در اصل «مروآب» بوده، ولی اصطخری می نویسد: مرغاب اسم محلی است که آن رود از آنجا سرچشمه می گیرد.
مرو بزرگ چنان که اصطخری و ابن حوقل و مقدسی می گویند، مشتمل بود بر قلعه داخلی، یعنی قهندزی که در مکانی مرتفع جای داشت و به اندازه یک شهر بود. گرداگرد قهندز شهر داخلی قرار داشت و دارای چهار دروازه بود و بیرون این شهر حومۀ پهناوری واقع بود که تا کنار نهرهای بزرگ کشیده می شد. دروازه ها موسوم بودند به «دروازه شهر» (در جنوب باختری) که بر سر راه سرخس قرار داشت، دروازه «سنجان» (در جنوب خاوری) که به حومه بنی ماهان و نهر اسعدی می رفت، دروازه «در مسکان» (در شمال خاوری) که از آن جا به ماوراء النهر منتهى می شد و بالاخره دروازه «بالین» (در شمال باختری). (1)
در دوره خلفای بنی امیه، خراسان و شهر مرو به دلیل دوری از مرکز خلافت و تشدید حس تبعیض نژادی حاکمان اموی که برخلاف نص قرآن مجید و تعالیم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله عنصر غیر عرب، به ویژه ایرانیان را موالی می خواندند، سرآغاز جنبش های شعوبیه شد و به پایگاه ضد اموی تبدیل گردید و عباسیان قیام خود را از این منطقه آغاز کردند. با روی کار آمدن مأمون، مرو مرکز خلافت شد، ولی در قرن سوم، وی دارالحکومه را از مرو به نیشابور منتقل کرد. (2)
مرو در سال 1310 ه-. ق. قمری به تصرف روس ها در آمد و تا این زمان جزء خاک شوروی سابق باقی مانده و مردم آن به زبان فارسی، ترکی و روسی صحبت می کنند. پس از تسلط روس ها بر مرو، شهری جدید در کنار شهر قدیم بنا شد که هم اکنون به
1) البلدان، 28 مسالک الممالک، 258 و 263؛ صورة الارض، 314 و 316؛ احسن التقاسيم 298 ، 299، 310، 312 ، 331 معجم البلدان، 531/1 ، 827 و 610/2 و 507/4 .
2) تاریخ طبری، 263/5 - 264؛ البلدان 83 تاریخ یعقوبی 450/2 - 465؛ تاریخ بیهقی، 29 30 برای آگاهی از نهضت های شعوبیه بنگرید به: ممتحن، نهضت شعوبیه، فصل یازدهم و دوازدهم .
«بيرام علی» مشهور است. (1)
خراسان در زمان حکومت امویان به دلیل دور بودن از مرکز خلافت تبدیل به پایگاهی برای مخالفان سیاسی و ناراضیان شده بود، تا آن که ابو مسلم خراسانی از آتش پنهانی که سال ها در زیر خاکستر نهفته بود، بهره گرفت و قدرت را از چنگ امویان به در آورد و به عباسیان سپرد .
خراسان که نخستین پایگاه عباسیان به شمار می رفت کمی بعد از به قدرت رسیدن آنان بار دیگر کانونی برای مخالفان سیاسی و مذهبی شد، ولی این بار علیه عباسیان. اگرچه قیام های ضد عباسی در خراسان یکی پس از دیگری سرکوب شد و هیچ گاه نتوانست بنیان حکومت عباسیان را متزلزل سازد؛ اما بی شک اگر تلاش های هارون برای گسترش و سیطره حکومت عباسی در خراسان و اقدام مأمون در انتقال مرکز حکومت به مرو ،نبود این شهر در عصر عباسیان پذیرای همان نقشی بود که در عهد امویان ایفا کرده بود .
برخی از این نهضت ها و قیام ها عبارت اند از نهضت مذهبی «استاذسیس» در سال 150 شورش یوسف بن ابراهيم ملقب به «یوسف البرام: در سال 160 و هاشم بن حكيم ملقب به «المقنع» (نقاب پوش) در سال 163 که از دهکده ای نزدیک مرو آغار شد، قیام مذهبی و سیاسی خوارج در سال های 175 و 179 به رهبری «حسین» که از موالی قنیس بن ثعلبه به شمار می رفت و حمزة بن عبدالله که شعله های قیام او به مدت پنج سال کانون مخالفت های ضد عباسی را در خراسان گرم و فعال کرده بود و همچنین قیام ابوالخطیب در شرق خراسان (نساء) به سال 183 و آشوب رفیع بن لیث در سال 190 خراسان را که روزی خاستگاه عباسیان بود علیه آن ها می شوراند.
1) خراسان بزرگ، 234 .
هارون ناچار شد، برای سرکوبی و فرو نشاندن آشوب رفيع بن ليث شخصاً عازم خراسان شود. وی در این سفر فضل بن سهل و مأمون را که مدتی عهده دار حکومت خراسان بود، همراه داشت. با وجود این سه سال بعد، در سال 193 بار دیگر به منظور دفع حملات جدید خوارج به رهبری حمزة بن عبدالله و تحریکات رفیع بن ليث عازم خراسان شد.
هارون در این هنگام در شهر رقه، در کنار فرات بود و پس از اطلاع از حوادث خراسان به رغم کسالتی که داشت بر این سفر اصرار ورزید، زیرا بیم داشت قیام از خراسان به سایر نواحی گسترش یابد. هارون در حالی که از بیماری رنج می برد، از رقه بیرون آمد و از طریق بغداد و همدان وری عازم خراسان شد و در طول مسیرش شهرهای سمنان، دامغان، بسطام، سبزوار، نیشابور و توس را طی کرد، اما چون در شهر توس بیماری اش شدت یافت، در خانه حمید بن قحطبه طایی منزل گزید و در همان جا جان سپرد و مدفون شد.
در سال 182 هنگامی که هارون برای امین از مردم بیعت گرفت و قرار شد مأمون بعد از امین خلافت را به عهده گیرد، مأمون بر اساس رسم کهن و دیرینه ای، به ایالت شرقی قلمرو عباسی آمده، به عنوان حکمران در خراسان ماند.
با مرگ هارون، محمد امین در بغداد قدرت را در دست گرفت. اما به زودی بر اثر تحریک مخالفان مأمون که در این زمان زیر نظر برادرش بر نیمه شرقی قلمرو عباسی حکومت می کرد وصیت پدرش را نادیده گرفت و فرزند شیرخوارش موسی را به جانشینی انتخاب کرد و در پی نقشه ای طراحی شده از مأمون خواست تا عازم خراسان شود. مأمون به توصیۀ فضل بن سهل، از این اقدام امتناع کرد. امین از اقدام مأمون خشمگین شد و نام مأمون را از ولایتعهدی برانداخت و برای فرزند شیر خوارش، موسی بیعت گرفت .
مأمون با شنیدن این خبر، خود را امیرالمؤمنین خواند و بر ضد برادرش شورید، جنگ های سخت و خونین فرزندان هارون با یاری طاهر بن حسين (ذواليمينين)، هرثمة بن اعين، و فضل بن سهل ذوالریاستین به پیروزی مأمون انجامید.
مادر مأمون «مراجل»، کنیزی از بادغیس خراسان بود این موضوع اگرچه بعدها منشأ اختلافات و تحولات سیاسی در حکومت عباسی شد، اما در استحکام پایگاه مرد می مأمون در خراسان نقش مؤثری داشت. (1)
هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد مرو شد استقبال باشکوهی از آن حضرت به عمل آمد و مأمون در تعظیم و تکریم ایشان بسیار کوشید. خوشبختانه منابع، گزارش های زیادی از حوادثی که برای آن حضرت در مرو روی داده ثبت کرده اند که بسیاری از آن ها را مناظره ها و گفت و گوهای میان امام علیه السلام و مأمون تشکیل می دهد.
مهم ترین ماجرایی که در مرو صورت گرفت، پذیرش ولایتعهدی امام علیه السلام بود که پس از آن مأمون به نام حضرت رضا علیه السلام سکه زد و نام او را در خطبه ها آورد.
پذیرش ولایتعهدی از سوی حضرت رضا علیه السلام همچنان که منابع می نویسند، زیر فشار شدید صورت گرفت و امام، وقتی که تهدیدهای مأمون جدی شد، آن را پذیرفت؛ چنان که اکراه از متن پیمان نامه ولایتعهدی - که خوشبختانه در منابع تاریخی موجود است - بر می آید. در هر حال هنگامی که حضرت ناچار به پذیرش ولا يتعهدی شد، تصمیم گرفت تا حکومت عباسی را از درون متلاشی کند. اقدامات آن حضرت علیه السلام سرانجام مأمون را به وحشت انداخت و وی تصمیم به کشتن امام علیه السلام گرفت. (2)
1) تاریخ طبری، (چاپ ،بیروت) 122/5، 128، 132 137 138 و (چاپ تهران)، 5629/13، 5659 - 5660؛ الكامل في التاريخ (چاپ بیروت)، 147/4، 153، 158، 162، 172 و (چاپ تهران) 248/10، 256 ، 270 ، 289 مروج الذهب ،401/2 - 402، 404، 418، 422 و 440؛ تاریخ یعقوبی، 461، 462، 467؛ تاریخ گزیده، 205، 311؛ تاریخ فخری، 300 - 301؛ اخبار الطوال، 433 - 443 و همچنین حسینعلی ممتحن، نهضت شعوبیه، فصل دوازدهم و بیستم.
2) برای آگاهی از اقدامات امام علیه السلام بنگرید به: جعفر مرتضی عاملی، زندگانی سیاسی هشتمین امام (متن فشرده) ص 166 - 188 .
به طور کلی خراسان، بزرگ ترین بخش جغرافیایی ایران در طول تاریخ بوده است که از آن به «خاور ایران» یاد کرده اند. خراسان قدیم از وسعتی بیش از گستره امروزی آن برخوردار بوده است.
در تمامی خراسان و مراکز مهم آن، دو شهر نیشابور و مرو از اهمیتی ویژه برخوردار بوده است، (1)هر چند اهمیت شهر مرو از قرن سوم به بعد، با آغاز حکومت طاهریان، رو به کاستی نهاد. در جغرافیای کهن خراسان، دو شهر به نام «مرو» شهرت داشته که فاصله میان آن دو پنج روز راه بوده است. یکی را «مرو کبری» و دیگری را «مرو صغری» نامیده اند. «مرو کبری» که به «مرو شاهجان» نیز معروف است، از مرکزیت برخوردار بوده و دارالاماره خوانده می شده است.
از قراین تاریخی چنین استفاده می شود که مرو در نخستین سال های تاریخ اسلام، به دست سربازان مسلمان گشوده شد و به تدریج رو به آبادانی گذاشت و موقعیت خاصی را به دست آورد، به ویژه در قرن دوم هجری که از مرکزیت خاصی برخوردار شد تا آن جا که ابن حوقل می نویسد: مرو در آن زمان، مرکز خلافت و خراسان، دار الاماره و پادگان نظامی و مرکز قشون اسلام بوده است... و دولت بنی عباس نیز از این منطقه ظهور یافته بود. (2)
از جمله رخدادهای مهم این شهر، ورود امام علی بن موسی علیه السلام در نیمه اول سال 201 ه-. ق. بوده است. (3)
هنگام ورود امام به مرو، شیفتگان پیامبر و خاندان پاک او با شور و احساساتی وصف ناپذیر مقدم وی را که دارای نشان و یادی از پیامبر بود، گرامی داشتند. مرو تا
آن روز چنان شادی و هیجانی را به خود ندیده بود. عبور مرکب حضرت رضا علیه السلام از میان انبوه جمعیت که تا خارج شهر به استقبال آمده بودند، شکوهی فراوان و منظره ای شگفت پدید آورده بود. امام پس از طی مسیر و عبور از میان صفوف در هم فشرده مردم در منزلی که نزدیک قصر حکومتی، از پیش آماده شده بود، استقرار یافت. (1)
چند روزی گذشت. عبدالله مأمون، خود را میزبانی مخلص نشان می داد و همواره نزد امام می آمد و با احترامی خاص از آن حضرت تجلیل می کرد. مردم نیز گروه گروه خدمت امام می آمدند و با آن گرامی دیدار داشتند و به تدریج مأمون در صدد آن بود تا از شرایط طراحی شده خود، نتیجه ای را که می خواست، به دست آورد.
1) ارشاد مفید 250/2 .
مأمون از علی بن موسی علیه السلام برای یک سفر زیارتی یا سیاحتی دعوت نکرده بود. او از فراخواندن امام به این سفر طولانی و پر رنج، هدفی داشت که بسیاری از خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله را نگران کرده بود!
زیرا هرگاه یکی از امامان به مرکز حکومتی خلفا احضار می شد، این احضار عمولاً همر -مراه با اهانت، تهدید، زندان، شکنجه و تبعید بود و علویان این بار نیز نگران رفتار ناشایست مأمون با علی بن موسی علیه السلام بودند. اما حضور امام در مرو و پذیرایی مأمون از امام و اجازه یافتن مردم برای ملاقات آن حضرت، غیر منتظره می نمود و ذهنه ای حسّاس را به کنجکاوی بیشتر وا می داشت!
سرانجام مأمون در یکی از ملاقات هایش با امام، نخستین گام خود را به سوی هدف برداشت و سخنی گفت که برای بسیاری از آنان که شنیدند، حیرت انگیز بود. او گفت: ای فرزند رسول خدا! نزد شما آمده ام تا از شما بخواهم حکومت و خلافت را بپذیرید و زمامداری امت اسلامی را بر عهده گیرید. (1)
امام از پذیرفتن آن خودداری کرد. این درخواست خلیفه، چند نوبت دیگر نیز تکرار شد، ولی نتیجه ای نداشت. مأمون برای آنکه اقدامی سنجیده صورت دهد، از
1) عيون اخبار الرضا 149/2 .
دو شخصیت برجسته سیاسی، یعنی «فضل» و «حسن» فرزندان سهل دعوت کرد و موضوع را با آنان در میان گذاشت. آنان ابتدا پیامدهای چنین اقدامی را ناخوشایند دانستند و خلیفه را از انجام آن برحذر داشتند، ولی مأمون با جدیت و قاطعیت بسیار گفت: من با خدا عهد کرده ام این مقام را به بهترین فرد از خاندان ابی طالب بدهم و چون در بین مسلمانان کسی را برتر از علی بن موسی نیافتم، تصمیم گرفتم رهبری مسلمانان را به او واگذارم. (1)
قبل از پرداختن به جزئیات پیشنهاد مأمون مبنی بر واگذاری حکومت به علی بن موسی علیه السلام و یا پیشنهاد ولایتعهدی و تجزیه و تحلیل هدفهای مأمون، یاد کرد این مطلب بایسته است که در تاریخ اسلام و اصولاً در تاریخ جوامع بشری، حاکمان خودسر و خودکامه به دو دسته تقسیم می شوند:
الف - حاکمانی که هدف های استبدادی و استثماری خود را با تکیه به زور و جباریت و قتل و غارت دنبال می کرده اند و بیش از هر چیز، خشونت و بی رحمی آنان مردم را به تسلیم در برابر ایشان وا می داشته است؛ چنان که در تاریخ جهان، «نرون» الگوی چنین حاکمیتی شناخته شده است و در تاریخ اسلام، کسانی چون یزید، حجاج بن یوسف ثقفی، منصور دوانیقی و.... نمونه بارز حاکمیتی خون ریز و بی رحم به شمار آمده اند.
ب - فرمانروایانی که با داشتن هدف های قدرت طلبانه و جاه طلبی های فرعونی، برای دستیابی به آن ها، تزویر را به جای زور به کار گرفته و دسیسه و دام را بر کشتار و شکنجه ترجیح می داده اند! البته نه بدان سبب که از نظر انسانی کشتار و استبداد را عملی نادرست می دانسته اند، بلکه به آن سبب که معتقد بوده اند راه های پنهانی و دسیسه های سیاسی معمولاً کارسازتر و دارای دستاوردهای بیش تر و پایدارتر است ،
1) الفصول المهمه، 237 .
هر چند دیرتر به نتیجه برسد و امکانات بیش تری بطلبد. به همین جهت، هرگاه راه تزویر و سیاست بازی را ناهموار ببینند، از هر اقدامی فروگذار نخواهند کرد و هیچ اصلی از اصول اخلاقی و انسانی را محترم نخواهند شمرد.
تاریخ جهان و تاریخ اسلام، هر دو نوع حاکمیت و حکومت را تجربه کرده است و اگر تنها تاریخ جوامع اسلامی را در نظر بگیریم، اقرار خواهیم کرد که فرمانروایان و سیاستگران گروه دوم، در دستیابی به هدف های خود، کامرواتر بوده اند و توانسته اند روزگار بیشتری را بر اریکه قدرت تکیه زنند و قرنها چهره خویش را از مردم پنهان دارند و یا برای همیشه هوادارانی در میان ملت ها به دست آورند! در میان خلفای بنی امیه برنامه ها و سیاست های معاویه را از این دست باید شمرد، زیرا او بیش از هر چیز دیگر به تطمیع نیروهای مخالف می اندیشید و استمرار حکومت خود را وامدار تزویرهای سیاسی عناصری چون عمرو عاص بود؛ چنان که با بر نیزه کردن قرآن ها، توانست از شکست قطعی سپاه خود جلوگیری کند! و علاوه بر این، میان سپاهیان حضرت علی علیه السلام دو دستگی به وجود آورد و بخشی از آنان را در مقابل آن حضرت قرار دهد.
این در حالی است که یزید - فرزند معاویه - به علت عاری بودن از تزویرهای سیاسی پدر و با به کارگیری سیاست قتل و غارت، چنان رسوایی و ننگی به بار آورد که متعصب ترین تاریخ نگاران نتوانستند لکه های رسوایی حکومت او را کم رنگ کنند .
در میان خلفای عباسی نیز، هر دو نوع حکومت به چشم می خورد برخی بیشتر نقش جلّادان را ایفا کرده و بعضی با چهره ای گشاده و طرح هایی دوراندیشانه به اهداف خود نزدیک شده اند.
نمونه برای هر یک از این روش های حکومتی بسیار است، اما موضوع طرح واگذاری حکومت یا ولایتعهدی را باید در رأس همۀ آن ها دانست. اگر کسی ادعا کند که طرح واگذاری حکومت و یا ولایتعهدی از سوی مأمون، تزویرگرانه ترین اقدام سیاسی و حساب گرانه ترین شیوه در تاریخ خلفای اموی و عباسی بوده است، مجال
پذیرش دارد! چرا که می توان با دلایل فراوان اثبات کرد که مأمون هرگز در نظر نداشت دست از حکومت بردارد و قدرت و ریاست را ترک کند. بنابراین، پیشنهاد واگذاری حکومت، حکایت از برنامه ای کاملاً حساب شده دارد؛ برنامه ای که کس پیش از مأمون، آن را به کار نبسته بود.
روشن شدن عمق سیاست بازی مأمون و پیچیدگی شخصیت و عملکرد او، نیازمند پاسخ گویی به چند پرسش اساسی است:
1 - آیا پیشنهاد مأمون، می توانست در باور دینی و شخصیت اخلاقی او ریشه داشته و از روی صداقت اظهار شده باشد؟
2 - مأمون در کار سیاست و اداره حکومت با چه مشکلی روبه رو بود که می خواست آن را از طریق طرح واگذاری حکومت به علی بن موسی علیه السلام و یا تفویض ولايتعهدی به آن امام حل کند؟
3 - آیا بیم آن نمی رفت که امام علی بن موسی علیه السلام در همان آغاز، پیشنهاد مأمون را بپذیرد و اصل حکومت را قبول کند و دست مأمون برای همیشه از حکومت کوتاه شود؟
مأمون فردی زیرک و آشنا با مباحث دینی و اعتقادی بود و از بحث و گفت وگو درباره مطالب علمی لذت می برد. این خصلت ها می توانست مثبت و سازنده تلقی شود، ولی در کنار این خصلت ها، او دست به کاری زد که هر پژوهش گری را به تأمل و بازنگری در داوری وا می دارد .
چنان که پیش تر نیز یاد شد، مأمون و برادرش امین، هر یک بر بخشی از سرزمین های اسلامی حکومت می کردند، تا این که میان آن دو آتش فزون طلبی زبانه کشید و بر ضدّ یک دیگر لشکرکشی کردند. در این لشکرکشی، امین کشته شد و مأمون به حکومت بی رقیب دست یافت و فرمانروای سراسر ممالک اسلامی در عصر خود شد.
ممکن است از نظر اخلاق انسانی، مأمون کارهایی مثبت هم از خود انجام داده باشد، ولی برخی از اقدام های وی، مانند کشتن برادر می تواند همه کارهای دیگر او را بی رنگ کند و پوسته ها را کنار زند و ماهیت حقیقی او را بنمایاند. بی شک معروف ترین جلادان تاریخ نیز در زندگی خود، گاه رفتاری عامه پسند داشته اند، اما هرگز این نوع ظاهر سازی ها نتوانسته است چهره خشن و مستبد آنان را بپوشاند. مأمون برای حکومت خود، چه مقدار ارزش قایل بوده است؟ آیا او از نظر دینی و معنوی، خود را شایسته حکومت و خلافت می دانسته و این شایستگی را در برادرش نمی یافته! و به همین دلیل برادر را که طمع در حکومت او کرده، از میان برده است؟
به طور قطع مأمون، از نظر معنوی و دینی خود را شایسته تر از برادر نمی دید، اما زمانی که برادرش امین، قصد برکناری او را کرد مأمون نتوانست این بی مهری را برتابد و خود را یک سره دور از خلافت ببیند! طبیعی بود که برای حفظ موقعیت، به جنگ امین برود، اما می توانست برادر را نکشد و او را او زنده دستگیر کند.
اگر مأمون حکومت خود را الهی نمی دانست - چنان که نمی دانست و به همین دلیل می گفت حکومت را باید به بهترین فرد از خاندان علی بسپارم! - پس چه انگیزه ای جز قدرت طلبی او را به کشتن برادر واداشت؟
آیا اسلام به او اجازه داده بود که برای حفظ آن چه حق او و مال او نیست، حتی به برادرش رحم نکند؟ این نکته به تنهایی می تواند سر نهفته مأمون را بر ملا کند و شخصیت منفی اخلاقی و دینی او را بنمایاند.
مأمون پس از دستیابی به حکومت بی رقیب و پس از کشتن برادرش امین، به فکر تثبیت حکومت خود می افتد.
وی که از سوی رقیب حکومت، خاطرش آسوده شده، اکنون باید از هر سوی دیگر نیز خیالش راحت شود و موانع و تهدیدها را یکی پس از دیگری از میان
بردارد.
حال، زمان آن فرا رسیده بود که با فرزندان فاطمه و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله نیز تسویه حساب کند، زیرا تا آن تاریخ هیچ یک از حکومت های اموی و عباسی به سبب اقتدار معنوی و نهضت های عدالت جویانه این خانواده بزرگ و با نفوذ، امنیت و آرامش نداشته اند.
مأمون با زیرکی و اطلاعاتی که داشت، خوب می دانست که در قرآن از عترت پیامبر صلی الله علیه وآله تمجید شده است و مؤمنان به محبت و مودت آنان فرا خوانده شده اند. و به این نکته، آگاهی کامل داشت که نسل معتقد و روشن بین جامعه اسلامی جایگاه اهل بیت علیهم السلام را می شناسد و پیرو آنان است و از آن ها هدایت می جوید. وی همچنین می دانست که اگر امویان و عباسیان بر جسم مردم فرمان رانده اند، خاندان پیامبر صلى الله عليه وسلمه همواره بر روح و اندیشه مؤمنان حکومت داشته اند. مأمون، تاریخ را می دانست و خود شاهد بود که چگونه پدرش هارون، از حضور امام موسی بن جعفر علیه السلام در میان مسلمانان بیمناک بود و سال های پیاپی، آن پیشوای اهل دیانت را در زندان های نمور و بی نور، آزار و شکنجه کرده و در پایان، به شهادت رسانده بود. اکنون نوبت خود او بود که مشکلش را با علی بن موسی علیه السلام حل کند، اما این را شنیده و دیده بود که شیوه های یزیدی و هارونی چندان هم برای حکومت ها بی تنش نبوده و زندانی کردن امام یا به شهادت رساندن وی، نهضت های پنهان یا پیدایی را به دنبال خواهد داشت .
این همه سبب شد تا مأمون شگفت ترین شگرد سیاسی را به کار بندد و امام على بن موسى علیه السلام را به مرکز حکومت فرا خواند و از او بخواهد تا حکومت را برعهده گیرد!
آری! این متن سخن مأمون به علی بن موسی علیه السلام است: ای فرزند پیامبر! من به فضل، زهد، پارسایی و عبادت تو آگاهم. از این رو تو را به خلافت، سزاوارتر از
خویش می بینم. (1)
مأمون در گفت وگویی دیگر، با کسانی که چه بسا راز کار او را نمی دانستند و می کوشیدند مأمون را به اصطلاح از واگذاری حکومت منع کنند، می گوید: من با خدا عهد کرده ام، این مقام را به بهترین فرد از خاندان ابی طالب واگذار کنم و چون در بین مسلمانان، کسی را برتر از علی بن موسی نیافتم، تصمیم گرفتم رهبری را به او واگذارم! (2)
این اظهارات مأمون، ممکن است برای برخی جدّی بنماید، ولی برای آنان که همه جوانب شخصيتى مأمون و مواضع فکری و سیاسی و عملی او را بدانند، آمیخته با تعارض ها و تناقض هاست، زیرا مأمون، کسی نبود که رقیب حکومتش - برادرش - را بکشد تا حکومت را به آل علی واگذار کند !
علاوه بر این اگر مأمون به راستی امام را برترین و شایسته ترین فرد می دانست، چگونه به خود، اجازه داده بود تا با فرمان حکومتی و برخلاف خواست و نظر امام، آن حضرت را از مدینه تا مرو بکشاند؟ آیا معقول تر آن نبود که اگر بنای واگذاری حکومت دارد، خود به محضر امام شرفیاب شود و در مدینه، حکومت را پیش کش کند؟
شیعه به خود، اجازه نمی دهد که با وجود امام معصوم، یک لحظه جایگاه آنان را غصب کند و خود را حاکم و صاحب ولایت و امیرالمؤمنین بخواند! شیعه راستین، امام را به پذیرش امری مجبور نمی کند؛ هر چند حق امام باشد. شیعه واقعی، برادر نمی کشد که خود حکومت کند و ...
در نتیجه آنچه یاد شد، بی درنگ این پرسش مطرح می شود که آیا راه دیگری برای تضعیف و کنترل امام از سوی مأمون وجود نداشت؟
چرا مأمون طرح واگذاری حکومت و یا در نهایت، طرح ولایتعهدی را بر می گزیند؟
در پاسخ باید گفت: این که مأمون، شیوه ای بی سابقه را در کار سیاست در پیش می گیرد، به سبب شرایط و تنگناهای ویژه حکومت بوده است، زیرا پیش از کشتن برادر، بنی عباس به عنوان حامیان و هواداران و سهمبران حکومت به دو دسته تقسیم شده بودند. برخی در اطراف امین گرد آمده و گروهی هوادار مأمون بودند. با از میان رفتن امین در حقیقت، نیمی از قوای بنی عباس که هوادار امین بودند، خود را شکست خورده یافتند و به طور طبیعی مأمون خود را رویاروی آنان می دید و به تعبیر فضل بن سهل - وزیر و مشاور مأمون - شمشیرها و زبانهای مردم بر ضد مأمون به کار افتاد. (1)
بنابر این، مأمون با همراه نداشتن بنی عباس نمی توانست با عترت پیامبر صلی الله علیه وآله درگیر شود، زیرا در آن صورت می بایست خود را در دو جبهه با نهضت ها و شمشیرها درگیر کند.
طرح واگذاری حکومت به خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله و یا ولایتعهدى على بن موسى علیه السلام آن چنان بی سابقه و شگفت آور بود که توانست برای مدتی چند، ذهن هواداران اهل بیت علیهم السلام و همچنین بنی عباس را مغشوش و آشفته کند و افکار آنان را درگیر تجزیه و تحلیل این موضوع کند و از برنامه ریزی برای مقابله با مأمون باز دارد.
گویاترین تعبیر همین است که طرح واگذاری حکومت و ولایتعهدی چونان گذرگاهی بود که مأمون می توانست با عبور از آن، خود را از دو جبهه که همزمان او را تهدید می کردند، ایمن دارد.
او با این طرح، نهضت های علویان را متوقف می ساخت، زیرا با این پیشنهاد، آنان را به ظاهر پذیرفته بود. در همین حال، ناراضیان بنی عباس را هم در حالت سرگردانی قرار می داد. توقف نهضت های علوی در حکومت مأمون، حکایت از
1) سُلَّ علينا سيوف الناس والسنتهم، تاريخ الأمم و الملوک، 101/7.
اقتداری داشت که سرخوردگان بنی عباس به خود جرأت نمی دادند به مقابله مسلحانه با آن برخیزند، زیرا سکوت علویان، یعنی ثبات سیاسی؛ ثباتی که هیچ یک از خلفای اموی و عباسی تا آن زمان به آن دست نیافته بودند .
با تحلیل شرایط سیاسی مأمون و ناگزیری او به کنار آمدن با نهضت های علوی و نرمش نشان دادن به عترت پیامبر صلی الله علیه وآله ، این پرسش مطرح می شود که آیا مأمون بیم آن نداشت که امام علی بن موسی علیه السلام ، حکومت را بپذیرد و چونان علی بن ابی طالب علیه السلام که حاضر نشد معاویه را در حکومت شام نگه دارد، آن حضرت نیز با در دست گرفتن حکومت، دست مأمون و بنی عباس را به طور کامل از حکومت قطع کند و به حضور آنان در صحنه سیاست، رضایت ندهد؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت که فرد دورنگری چون مأمون هرگز بدون محاسبۀ همۀ جوانب، طرحی را دنبال نمی کرد.
اگر همۀ ویژگی ها و شرایط سیاسی و اجتماعی عصر مأمون را مورد مطالعه قرار دهیم، بر ما آشکار می شود که مأمون از طرح پیشنهاد واگذاری حکومت به امام، شمشیر دولبه ای ساخته بود که امام هر طرف آن را بر می گزید، مأمون در میدان سیاست، برگ برنده ای به دست می آورد.
امام یا حکومت را می پذیرفت و یا رد می کرد. اگر امام حکومت را می پذیرفت و از طرح واگذاری استقبال می کرد، برگ برنده ای که مأمون به دست می آورد، از این قرار بود:
1 - مأمون و هواداران و نمایندگان سیاسی و مبلغانش در همه شهرها و محافل دینی و علمی و سیاسی تبلیغ می کردند که معلوم می شود، هدف اصلی نهضت های علوی و تلاش های پیدا و پنهان فرزندان فاطمه علیها السلام، دستیابی به حکومت است و نه فقط استقرار عدالت و اجرای احکام شریعت. بنابراین، زهد و پارسایی این خاندان، نه از سر انتخاب، بلکه به دلیل نداشتن راهی به سوی دنیا و دنیاداری است. این
است که هرگاه روزنه ای به سوی دنیا باز بینند، از آن نمی گذرند و اگر خلیفه ای چون مأمون، از سر سیاست و آزمون، به ایشان پیشنهاد پذیرش خلافت کند، آنان بی تأمل آن را جدی می گیرند و آمادۀ پوشیدن لباس خلافت می شوند!
این نکته از متن گفت وگوی امام و مأمون به روشنی استفاده می شود و امام پرده از این گونه هدف های مأمون برداشته است (1)و ما در صفحه های آینده به آن اشاره خواهیم داشت.
2- پذیرش حکومت از سوی امام و گرفتن آن از دست مأمون، به منزله پذیرش حقانیت خلافت او بود.
در منطق امامیه و شیعه اثنی عشری، امام، صاحب ولایت و خلافت است و هر کس جز آنان در زمان حضور ایشان، بر کرسی خلافت تکیه زده، در حقیقت آن جایگاه را غصب کرده است.
آری، خلافت از آن امام بود، ولی نه آن خلافتی که از دست مأمون دریافت شود. مأمون، وارث پادشاهی موروثی بود، به خلافت الهی و ریاست معنوی و دینی. مأمون به عنوان یک غاصب، هرگز شایستگی نداشت که خلافت را به امام هدیه دهد. (2)
دریافت حکومت از دست فردی چون مأمون، به جای اینکه عزّت و عظمتی برای امام به همراه داشته باشد، مایه شکستن مقام معنوی و عزّت اجتماعی ایشان به شمار می آمد.
3- اگر امام حکومت را می پذیرفت، مأمون می توانست در میان مردم این باور را پدید آورد که او چشم به حکومت داشته و به همین دلیل حرکت های علویان را پنهانی رهبری می کرده است. پس او مسئول اغتشاش ها و بحران هایی است که علویان در سراسر سرزمین های اسلامی به راه انداخته اند و در پی این شایعه ها ،
زمینه برای محاکمه علنی امام فراهم می آمد و تضمینی وجود نداشت که پس از قبول لفظی امام، در عمل هم حکومت به آن حضرت واگذار شود، بلکه می توانست این آزمون، (1)برای مأمون در نیمه راه به نتیجه برسد و نیازی به ادامه برنامه نبیند.
4 - ممکن است کوته بینانی نا آشنا به مسائل سیاسی و اجتماعی و یا متعصبانی از سر بی دقتی در باورهای شیعی، (2)بخواهند ادعای مأمون را در واگذاری حکومت به علی بن موسی علیه السلام صادقانه نشان دهند، ولی امام می دانست که انتقال حکومت از یک فرد به فرد دیگر، در حقیقت از یک طایفه، به یک طایفه و از یک اندیشه به باور دیگر است و این چیزی نیست که با یک گفت وگوی ساده، عملی شود.
امام می داند که عباسیان در طول ده ها سال حکومت در همه شهرها و مناطق کوچک و بزرگ، در سراسر سرزمین های اسلامی صدها حاکم و والی و قاضی و نماینده از وابستگان و خویشان و هواداران خود را نصب کرده اند و آنان هستند که در حقیقت، اقتدار حکومت مرکزی را تأمین می کنند، مالیات ها را به سوی خلیفه می فرستند و هنگام نیاز، سپاه تدارک می بینند.
خلیفه هرگز نمی توانست، با همۀ آنان یک سره رودررو شود.
آنان هر کدام برای خود، قدرتی دارند و انتظاری و چشم داشتی، و هرگز به حکومت مرکزی اجازه نمی دهند که با یک نظر یا تصمیم گیری ناگهانی، موقعیت همۀ آنان را به خطر اندازد. آنان هرگز این حق را به مأمون نمی دادند که با واگذاری حکومت به علی بن موسیٰ علیه السلام ، به سلطۀ عباسیان در همۀ سرزمین ها پایان دهد و علویان مراکز قدرت را در اختیار گیرند.
بنابراین، امام می دانست که پیشنهاد مأمون بیش از یک تعارف مصلحتی و لفظی و یا بیش از یک آزمون و یک دام، چیزی نیست و هرگز به خود اجازه نمی داد، حکومت را قبول کند.
چنان که گفتیم، پیشنهاد واگذاری حکومت از سوی مأمون، شمشیر دو لبه ای بود که مأمون بر ضد امام از نیام بیرون کشیده بود. اگر امام می پذیرفت، حرمت امامت شکسته می شد و حکومت عباسیان وجاهت و مشروعیت می یافت؛ امام به دنیا طلبی متهم می شد، بدنامی ها به وجود می آمد و حکومت به آن حضرت واگذار نمی شد.
اما اگر امام نمی پذیرفت، مأمون به هدف خود، بیش از پیش نزدیک تر می شد و احساس موفقیت می کرد، زیرا در برابر علویان و هواداران آنان می توانست بگوید، من آمادگی خود را برای واگذاری حکومت به علی بن موسی علیه السلام اعلام کردم، ولی ایشان مایل به پذیرش نیست و باقی بودن خلافت را در دست من بهتر می داند!
با این حساب، امام هر طرف را که بر می گزید، مأمون می توانست از آن سوء استفاده کند، ولی به هر حال، امام می بایست آن جانب را برگزیند که منافعش برای مأمون کمتر و زیانش برای شیعه و باورها و اعتقادات توده مسلمان، کم تر باشد.
امام پیشنهاد پذیرش حکومت را به شدت رد می کند و این برای مأمون مغتنم است و او برای بازتاب دادن پافشاری های خود و انکار امام، پای رجال سیاسی و عناصر بسیاری را به این میدان باز می کند و آنان را واسطه قرار می دهد تا از امام بخواهند حکومت را بپذیرد. (1)چه بسا برخی از آنان که از حقیقت هدف های مأمون بی خبرند، او را نصیحت می کنند که حکومت را برای خود نگاه دارد و به امام وانگذارد، اما مأمون در چهره فردی مصمّم با طرح مطالبی مانند این که: عهد کرده ام، نذر کرده ام و باید به عهد و نذرم وفا کنم، ایشان را قانع می کند که میان او و امام میانجی گری کنند! (2)
اصرار خلیفه به واگذاری حکومت و امتناع امام از پذیرش آن، شگفتی بسیاری شده بود. فضل بن سهل روزی از دربار مأمون خارج شد، نزد دوستان خود رفت و در جمع یاران گفت: چرا از رخدادهای ویژه و مهم این روزها نمی پرسید! در هیچ عصری نشنیده و ندیده ام که خلیفه، زمامداری را به شخصی واگذار کند و او پذیرد. اکنون این علی بن موسی علیه السلام است که از پذیرفتن آن خودداری می ورزد. (1)
عبدالسلام بن صالح هروی می گوید: روزی مأمون به حضرت رضا علیه السلام گفت: ای فرزند پیامبر! من به فضل، زهد، پارسایی و عبادت تو آگاهم، از این رو تو را به خلافت، سزاوارتر از خویش می بینم .
امام فرمود: من به بندگی خداوند بزرگ مفتخرم و امیدوارم با بی رغبتی نسبت به دنیا، از آفت های آن رهایی یابم و با پرهیز از محرّمات الهی، به رستگاری دست یافته، با تواضع و فروتنی به درجات بالایی نزد خداوند برسم.
گفت وگوی میان امام و مأمون در این زمینه بسیار به طول انجامید، ولی به هر حال فایده ای نداشت و امام، با قاطعیت، صریح ترین پاسخ را به مأمون داد؛ پاسخی که در نوع خود، کم نظیر است و در آن، نکته ها نهفته است.
امام فرمود: اِنْ كانَتْ هَذِهِ الْخِلافةُ لَكَ وَاللهُ جَعَلَهَا لَكَ فَلا تَجُوزُ أَنْ تَخْلَعَ لِباساً الْبَسَكَ اللهُ وَ تَجْعَلَهُ لِغَيْرِكَ وَإِنْ كَانَتِ الْخِلافَةُ لَيْسَتْ لَكَ فَلا يَجُوزُ لَكَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مَا لَيْسَ لَكَ. (2)
یعنی: اگر به راستی خلافت از آن توست و خدا آن را برای تو قرار داده است، پس روا نیست آن را از خویش دورسازی و لباسی را که خدا بر تو پوشانده است، از تن بیرون آوری و به تن دیگری بپوشانی و اگر زمامداری، حق تو و سزاوار تو نیست، روا نیست آنچه را که به تو تعلق ندارد به من ببخشی.
مأمون گفت: چاره ای جز پذیرفتن این امر نیست.
امام فرمود: من از روی میل هیچ گاه نخواهم پذیرفت.
خلیفه گفت: اگر خلافت را نمی پذیرید، پس ولایتعهدی بعد از مرا قبول کنید.
امام فرمود: پدرانم از پیامبر اکرم نقل کرده اند که من قبل از تو وفات خواهم کرد و از سرظلم ستم، مسموم خواهم شد، فرشتگان آسمان و زمین بر من خواهند گریست و دور از وطن، کنار هارون الرشید به خاک سپرده خواهم شد. (1)
مأمون گریست و گفت: تا من زنده ام، چه کسی می تواند چنین آسیبی آسیبی به شما برساند!
امام فرمود: اگر بخواهم، می توانم او را معرفی کنم و نام ببرم.
مأمون گفت: این بهانه ای است تا خود را از مسئله دور سازید و پیشنهاد مرا نپذیرید، و هدف شما از نپذیرفتن، این است که مردم شما را زاهد و بیزار از دنیا بشناسند!
امام فرمود: چه بسا مقصود شما این باشد که با تحمیل ولایتعهدی بر من، مرا دنیا طلب معرفی کنید.
مأمون سخت برآشفت و گفت: به خدا سوگند یا ولایتعهدی را می پذیری و یا ناگزیر خواهم شد که تو را به پذیرش آن مجبور کنم! (2)
اولین کسی که در تاریخ اسلام، ولایتعهدی را بدعت نهاد، معاوية بن أبي سفيان بود. (3)از آن پس، این موضوع میان امویان و عباسیان متداول گردید، به گونه ای که تعيين وليعهد، تنها به خواست خلیفه بستگی داشت. او بود که بر می گزید و کسی حق هیچ گونه اعتراضی نداشت و معمولا این گزینش از میان خاندان و فرزندان شخص خلیفه صورت می گرفت. بنابراین، باید گفت از زمان معاویه به بعد،
حکومت و خلافت، شکلی موروثی به خود گرفت و خلافت به سلطنت تبدیل شد. بعد از جریان ولایتعهدی یزید که از سوی معاویه مطرح شد، سعید بن مسیب روزی گفت: خداوند نیامرزد معاویه را به خاطر کاری که انجام داد. او نخستین کسی است که حکومت اسلامی را به حکومت سلاطین تبدیل کرد، زیرا او خود می گفت، بعد از پیدایش اسلام، من اولین پادشاه و سلطان هستم. (1)
با این حال، در طول جریان حکومتی خلفا، این مأمون بود که ولایتعهدی را دست مایه کاری سیاسی قرار می داد. البته برخی عامل این طرح را فضل بن سهل دانسته اند .
بیهقی همین نظریه را پذیرفته، می نویسد: چون امین کشته شد، فضل بن سهل خواست تا خلافت را از عباسیان بگرداند و به علویان دهد. از این رو، به مأمون گفت: تو نذر کرده بودی اگر خداوند تو را بر امین پیروز گرداند، ولیعهد خود را از علویان قرار دهی و با این کار هر چند حکومت به آن ها نرسد، ولی تو به نذر خود عمل کرده ای.
مأمون گفت: راست می گویی! چه کسی را ولیعهد خود قرار دهم؟ فضل گفت: علی بن موسی الرضا علیه السلام را که امام روزگار است و اکنون در مدینه حضور دارد. (2)
صدوق (ره) ضمن بیان نقلی از عبیدالله بن عبدالله بن طاهر آورده است: فضل از مأمون خواست تا برای رسیدن به قرب الهی و رسول گرامی اش، به وسیله ولا يتعهدی حضرت رضا علیه السلام صله رحم کند و آثار ستم هارونی را از این خاندان بزداید. مأمون چون نمی توانست پیشنهاد او را نادیده گیرد، با آن موافقت کرد.
آن گاه رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم را برای احضار حضرت از مرو به مدینه
فرستاد و بالاخره خواسته او را عملی ساخت هر چند بعدها پشیمان شد. (1)
به هر حال، برخی از مورّخان، از جمله ابن اثیر (2)، طرفدار این نظریه اند و فضل بن سهل را طراح این مسئله می دانند .
بعضی بر این عقیده اند که مأمون از سوی فرماندهان بلندپایه نظامی تحت فشار قرار گرفت و آنان بودند که از خلیفه خواستند علی بن موسی علیه السلام را به عنوان ولیعهد معرفی کند.
در برابر این دو نظر، بسیاری برآنند که طرح ولایتعهدی، تراوش ذهن سياس شخص مأمون بوده است و نقل های تاریخی بر این حقیقت گواهی می دهد.
ريان بن صلت می گوید: بعد از بیعت مردم با حضرت رضا علیه السلام، میان مردم و نیروهای نظامی چنین شایع شد که نقشه ولایتعهدی را فضل طراحی کرده است. این خبر به مأمون رسید و او بسیار خشمگین شد. شبانگاه مرا به حضور خواست و چون نزد او رفتم، گفت: ای ریان به من خبر رسیده که مردم پنداشته اند بیعت با علی بن موسی الرضا علیه السلام از تدبیرهای فضل است!
گفتم: آری، مردم چنین گمان می برند.
مأمون گفت: وای بر تو ای ریان! آیا چه کسی چنین جسارتی می تواند به من داشته باشد و مرا وادار سازد تا از حکومت دست کشیده، آن را به دیگری واگذار کنم. آیا عقل و خرد باور می کند؟
گفتم: هرگز، سوگند به خدا که هیچ کس جرأت چنین جسارتی را ندارد.
مأمون گفت: به خدا سوگند، چنان نیست که مردم گمان برده اند. (3)
از سوی دیگر، کسانی که طرح ولایتعهدی را پیشنهاد فضل بن سهل یا فرماندهان ارشد نظامی دانسته اند، بیش تر بر این باورند که آنان در باطن، تمایلات شیعی داشته
و خواستار پایان دادن به حکومت عباسیان بوده اند، و بهتر دیده اند تا چنین اقدامی را زمینه سازی کنند. (1)ولی با تحقیق در اسناد تاریخی به دست می آید که آنان گرایش شیعی نداشته اند، بلکه اگر پیشنهادی هم در این زمینه از سوی آنان شده باشد، با انگیزه هایی دیگر صورت پذیرفته است.
روزی فضل و هشام بن عمرو، نزد امام رضا علیه السلام آمدند و چنین وانمود کردند که خواهان خلع مأمون و حتّى قتل او و به خلافت رسیدن امام هستند. امام علیه السلام آنان را از خود راند. آن دو نزد مأمون رفتند و اظهار داشتند، ما خواستیم علی بن موسی الرضا علیه السلام را بیازماییم که آیا به حکومت تو طمع دارد یا خیر؟ (2)
مأمون پس از احساس موفقیت در نخستین برنامۀ خود، یعنی پیشنهاد واگذاری حکومت و امتناع قابل پیش بینی امام از پذیرش آن، مصمم شد تا نقشه سیاسی خود را دنبال کند.
کسی چون مأمون، هرگز حوادث بحران انگیز را خوش نداشت و همواره تزویر را بر به کارگیری آشکار زور ترجیح می داد.
امتناع امام از پذیرش اصل حکومت، به مأمون فرصت می داد تا خود را همچنان از اعمال خشونت و روش خلفای پیشین درباره امامان علیهم السلام ما دور نگاه دارد. تا همین جا مأمون به بخش مهمی از هدف ها و آرمان هایش دست یافته بود و می توانست همواره سر خود را بالاتر از همه پیشینیان اموی و عباسی خویش نگاه دارد و هواداران امام را به تردید و دو دلی وادارد، اما هنوز این تردید کارساز نبود و طرح ولایتعهدی می توانست نقشه را کامل کند.
اگر امام ولایتعهدی را می پذیرفت، علاوه بر همه نتایجی که مأمون از پیشنهاد واگذاری حکومت انتظار داشت، منفعت فزون تری به دست می آورد، و آن ابقای مأمون بر سریر قدرت و فرمانروایی بود؛ یعنی هم چون گذشته حاکم مطلق بود و
هم با وعده ای، بزرگ ترین مانع سیاسی - دینی - علمی را از سر راه خود، به نرمی کنار زده بود.
پاسخ امام به پیشنهاد ولایتعهدی نیز روشن بود، زیرا کسی که حاضر نشده است اصل حکومت را از دست مأمون بپذیرد، چگونه ممکن است آلایش ولایتعهدی او را بر جانش هموار سازد! امام که اصل حاکمیت مأمون را ناروا و ستم کارانه می داند، چگونه می تواند با پذیرش ولایتعهدی او، حکومت وی را تأیید کند! امام باز هم انکار می ورزد و از زیر این بار شوم، شانه خالی می کند، ولی این انکار چندان خوشایند خلیفه نیست .
خلیفه باید به مردم اثبات کند که علی بن موسی علیه السلام مثل هر انسان دیگری می،تواند دل بسته قدرت و حکومت باشد و حتی با نوید ولایتعهدی دل خوش کند و به امید رسیدن به قدرت، سایه سنگین حکومت عباسیان را بر روحش هموار سازد!
مأمون در فرهنگ سیاسی خود، بر این اعتقاد بود که باید به همه علویان و فاطمیان و شیعیان اثبات کند که بر خلاف پندار ایشان، علی بن موسی علیه السلام به عنوان ممتازترین چهره علوی و علمی و عملی، نه تنها به ستیز با او بر نمی خیزد، بلکه حاضر است تا مرز پذیرش ولایتعهدی، او را یاری دهد!
لحن صدای مأمون و آهنگ گفتار او این بار به گونۀ دیگری است و امام، این را به خوبی می فهمد. مأمون مصمّم است تا امام، ولایتعهدی را بپذیرد، ولی طبیعی است که کسی چون امام، با آن جایگاه اجتماعی برتر و پیشوایی بر شیعه و مقام علمی، پذیرش ولایتعهدی را برای خود، شایسته نداند و میلی بدان نداشته باشد، اما مأمون با تحمیل ولایتعهدی، هدف ها و آرزوهای بسیاری دارد که هرگز از آن ها نخواهد گذشت.
پافشاری مأمون به تحمیل ولایتعهدی بر امام، خود نشان می دهد که او هدف های مهمی را از این کار دنبال می کرده است.
آنچه از قراین و گواهی منابع تاریخی می توان شناسایی کرد، در موارد ذیل خلاصه می شود :
الف - کاستن از تضاد علویان با عباسیان؛
ب - فرو نشاندن نهضت ها؛
ج - نظارت و محدودیت آن حضرت؛
د - مخدوش کردن قداست امام؛
ه- - مشروع جلوه دادن خلافت؛
و - یافتن پایگاه مردمی.
یکی از مواردی که به عنوان انگیزه مأمون در تفویض ولایتعهدی به حضرت رضا علیه السلام مطرح شده است و برخی آن را پذیرفته اند، مسئله ایجاد همبستگی میان علویان و عباسیان است، زیرا با سقوط امویان و انتقال حکومت به عباسیان، تنها خطری که کیان عباسیان را به طور جدی تهدید می کرد، علویان و نهضت های آنان بود.
زمامداران عباسی قبل از مأمون به ویژه منصور و هارون با قدرت هر چه تمام تر با علویان رفتار خشونت آمیز داشتند و این خشونت ها بود که آتش کینه را میان دو تیره علوی و عباسی که فرزندان عموی یک دیگر به شمار می آمدند، روز به روز شعله ورتر می کرد.
مأمون با تدبیر خاصی که داشت، کوشید سیاست گذشتگان را دنبال نکند. وی تا حدودی نسبت به علویان نرمش داشت و حتی با کسانی مانند محمد بن جعفر و زیدبن موسی که رهبری شورش های ضد دولتی را بر عهده داشتند، سخت نگرفت؛ بلکه پس از دست یافتن بر ایشان، آنان را مورد عفو قرار داد.
به هر حال، پذیرش این نکته که مأمون در اندیشه ائتلاف علویان و عباسیان بوده است، چندان دشوار نیست، ولی قرائن بسیاری گواهی می دهد که اندیشه ایجاد
صلح میان دو تیره یک طرح عاطفی و یا اخلاقی نبود، بلکه طرحی سیاسی در جهت هدف های حکومتی به شمار می رفت و گرنه مأمون ایمانی به اندیشه علویان و اعتقادی به خویشاوندی با ایشان نداشت و هرگاه آنان را خطر می پنداشت، از میان می برد؛ چنان که ابوالفرج اصفهانی ده تن از نیکان علوی را نام می برد که در عصر مأمون و به دستور وی به قتل رسیده اند. (1)
مأمون در رساله ای که برای عباسیان به بغداد می فرستد، به آنان اطمینان خاطر می دهد که هدف، واگذاری حکومت به علویان نیست و می نویسد: من این کار، بیعت با علی بن موسی، را به خاطر حفظ خون شما و دفاع از شما انجام داده ام و اکرام به آل علی علیهم السلام را وسیله ای بیش نمی دانم. اگر شما گمان می کنید خلافت به آنان خواهد رسید، چنین نیست. من در اندیشه کار شما و اعقاب و فرزندان شما هستم. (2)
فرزندان غیور و دین جوی علی و فاطمه علیهما السلام از عصر خلفای اموی گرفته تا دوران بنی عباس همواره با حکومت های معاصر خود، در جنگ و ستیز بوده اند، هر چند در عصر بنی عباس این قیام ها به اوج خود رسید. خطر آن ها برای حکومت مأمون جدی بود؛ حکومتی نوپا که قبل از استقرار کامل، با جنگی چند ساله از سوی امین روبه رو شد و دیری نپایید که هرج و مرج، بیش تر شهرهای اسلامی را فراگرفت و نا امنی و اضطراب بر جامعه حاکم شد. در آن جنگ، هر چند خلیفه، مهم ترین رقیب خود را از پای درآورد، ولی بسیاری از هوادارانش را که بیش تر از عباسیان بودند، از دست داد و این نابسامانی اوضاع، زمینه را برای تحرک دیگر مخالفان فراهم ساخت، به طوری که در نقاط مختلف قلمرو حکومت اسلامی سخن از برچیده شدن نظام مأمونی در میان افتاد. در کوفه «ابوالسرایا» با قیام خود،
ضربه های سختی بر لشکریان مأمون وارد آورد و بنابر گزارشی تاریخی، در طول کم تر از ده ماه، دویست هزار نفر از هواداران خلیفه کشته شدند. (1)
از سوی دیگر، قیام علویان در بصره نیز مشکل دیگری بود که همه روزه اخبار نگران کننده ای را برای مأمون به همراه داشت، تا جایی که اجازه هر نوع تصمیم گیری را از وی سلب کرده بود. (2)
در نواحی مکه و حجاز، قیام محمّد بن جعفر معروف به دیباج که حمایت بسیاری از آل ابی طالب را همراه داشت به بیعت مردم با وی انجامید و در نتیجه، نواحی حجاز به اختیار او در آمد. (3)
ناحیه یمن به دست ابراهیم بن موسی بن جعفر، سقوط کرد و با فرار عاملان و کارگزاران حکومت مأمونی، این منطقه گسترده تا حدودی از اختیار خلیفه خارج شد. (4)
در مدینه نیز همزمان با قیام ابراهیم، محمّد بن سلیمان بن داوود بن حسن بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام خروج کرد و مورد حمایت اهل حجاز ویثر بیان قرار گرفت و پیروزی چشم گیری نصیب او شد. (5)
در واسط با آن که بسیاری از مردم گرایش عثمانی داشتند، دو تن از علویان به نام های جعفر بن محمد و حسین بن ابراهیم قیام کردند و شهر را به تصرف خود در آوردند. (6)
در شهرهایی چون شام، هر چند بیش تر مردم از امویان و مروانیان و حامیان آنان
بودند و با اولاد علی علیه السلام سازش چندانی نداشتند، برای براندازی حکومت عباسیان حاضر شدند با علویان کنار آیند و در یک جبهه بر ضد مأمون بجنگند. (1)
در چنان شرایطی ادامه زمامداری آسان نبود و مأمون چنین اندیشید که با طرح ولایتعهدی امام می تواند از این قیام ها بکاهد و شرایط را به نفع خویش متحول سازد، زیرا سرکوبی نهضت ها و آرام ساختن قیام ها از طریق رویارویی و جنگ چندان امکان نداشت و یا دست کم مطلوب نبود، زیرا در دراز مدت، نتیجه عکس می داد.
امامان شیعه به دلیل برخورداری از علم و فضایل اخلاقی والا و انتساب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ، همواره در میان جامعه، چهره هایی ممتاز و مورد احترام و دارای نفوذ به شمار می آمده اند، و این نفوذ اجتماعی، همان چیزی است که خلفای هر عصر را نگران می کرده است. در حکومت مأمون نیز نفوذ اجتماعی امام رضا علیه السلام به طور کامل مشهود بود، به طوری که «ابویونس» به عنوان فردی کینه توز نسبت به خاندان عترت، روزی حضرت رضا علیه السلام را در مجلس مأمون دید و گفت: هذَا الَّذِي بِجَنْبِكَ وَاللَّهِ صَنَمٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ (2)این شخص - علی بن موسی علیه السلام - که در کنار تو نشسته است، به خدا سوگند، چون بتی مورد پرستش مردم قرار دارد.
امام حتی در زمان حیات پدر بزرگوارش مورد توجه بود و در مسجد مدینه میان مردم می نشست و فتوا می داد. (3)این جایگاه خطری برای نظام مأمون به شمار می رفت و برای دستگاه حاکم نگران کننده بود، تا جایی که در مسیر امام از مدینه به مرو همین نگرانی باعث شد که مردم را از امام دور نگاه دارند و از شهرهایی مثل کوفه و قم عبور ندهند! در مدت اقامت آن حضرت در مرو علاوه بر کنترل شدید
192ترددها و دیدارها در طول راه و مسیر حرکت، در عمل، هرگونه فعالیت از حضرت سلب شد و هر آن چه در اقامت گاه آن گرامی اتفاق می افتاد، به وسیله افرادی چون هشام بن ابراهیم و دیگران زیر نظر بود و هدایت و کنترل می شد. هدف مأمون از تزویج دخترش به امام یا اصرارش بر فرستادن کنیزان به صورت هدیه برای آن حضرت که البته با مخالفت امام روبه رو می شد، تحت نظر قرار دادن وی بوده است. مأمون در بیانی به این حقیقت اعتراف کرده و گفته است: اگر علی بن موسی علیه السلام را به حال خود رها سازم، خوف آن می رود که اموری نگران کننده پدید آید و دیگر جبران پذیر نباشد. (1)
امامان معصوم علیهم السلام همواره از چهره ای معنوی برخوردار بوده و بر دل ها حکومت کرده اند. مردم آنان را تجسّم ارزش ها دانسته و آنها را گرامی می داشته اند.
تعظیم مردم در برابر زمامداران معمولاً تشریفاتی، صوری و ظاهری است، ولی احترام به رهبران دین، تجلیلی عمیق و قلبی و از روی ارادت بوده است. مأمون برای کاستن از آن همه قداست و شکوه معنوی امام علی بن موسی علیه السلام ، می کوشید دامان زهد و معنویت آن گرامی را - به خیال خویش - با غبار ولایتعهدی بیالاید! و چنین وانمود کند که حضرتش از دنیا و حکومت بیزار نبوده است، لکن تا آن روز زمینه حکومت فراهم نبوده و اکنون که فراهم شده، امام از آن استقبال کرده است. (2)
این نکته را از متن سخنان مأمون می توان دریافت، چه این که وقتی امام از پذیرفتن ولایتعهدی خودداری می ورزید، مأمون به آن حضرت گفت: پافشاری شما بر نپذیرفتن ولایتعهدی به این دلیل است که مردم را به خود جلب کنید و آنان درباره شما بگویند: .... إِنَّكَ زَاهِدٌ في الدُّنْيا؛ یعنی تو زاهد هستی و رغبتی به دنیا نداری.
امام در پاسخ فرمود: هرگز چنین نیست که تو می اندیشی. من زهد در دنیا را برای
کسب محبوبیت و رسیدن به منافع دنیا انتخاب نکرده ام، ولی می دانم منظور تو از طرح مسئله چیست؟
مأمون گفت: چه هدفی می توانم داشته باشم؟
حضرت فرمود: تُريدُ بِذلِكَ أَنْ يَقُولَ النَّاسُ إِنْ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرّضا لَمْ يَزْهَدْ فِي الدُّنْيَا بَلْ زَهَدَتِ الدُّنْيَا فِيهِ، أَلَا تَرَوْنَ كَيْفَ قَبِلَ ولايَةَ الْعَهْدِ طَمَعًا فِي الْخِلَافَةِ؛ تو می خواهی با این اقدام، چنان نمایی که مردم گویند: این علی بن موسی نبود که به دنیا رو نیاورده بود، بلکه دنیا از او روگردان بود. آیا نمی بینید که اکنون چگونه به طمع خلافت، ولا يتعهدی را پذیرفته است. (1)
تلاش مأمون برای شکستن شکوه و عظمت امام، به این راه ها محدود نمی شد، بلکه هر راهی را به این منظور می پیمود. موضوع مناظره ها نیز هر چند به ظاهر کاری علمی بود، ولی در نهایت، به آن امید صورت می گرفت که شاید امام در یکی از مباحثه ها فرو ماند.
مأمون به سلیمان مروزی می گوید: من تو را خوب می شناسم و تسلط تو را در امر جَدَل و مناظره می دانم. از این رو تو را دعوت نمودم تا برای یک بار هم که شده، برهان علی بن موسی علیه السلام را در هم بشکنی و او را مجاب کنی. (2)
این است که شیخ صدوق رحمه الله می نویسد: جَلَبَ عَلَیهِ الْمُتكَلّمينَ مِنَ الْبُلْدَانِ طَمَعًا في أن يَقْطَعَهُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ فَيُسْقِطَ مَحَلَّهُ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ وَ يَشْتَهِرَ نَقْصَهُ عِنْدَ الْعَامَّةِ؛ (3)مأمون متکلمان را از شهرهای مختلف فراخواند، تا شاید یکی از آنان در برابر حضرت غالب آید و در نتیجه، جایگاه علمی امام نزد دانشمندان کاهش یابد و کاستی او در نظر مردم بر ملا شود.
امامان معصوم معصوم علیهم السلام هیچ گاه نسبت به زمامداری خلفای اموی و عباسی روی خوش نشان نداده و با دید مثبت و موافق به آن ننگریسته اند. این از دشواری های اساسی خلفا به شمار می رفته است که هیچ گاه نتوانسته اند خاندان رسالت را با خود همراه سازند.
حال، اگر مأمون پیشنهاد ولایتعهدی بدهد و امام رضا علیه السلام آن را بپذیرد در حقیقت، پذیرش ولایتعهدی به معنای مشروع دانستن خلافت مأمون است و نه تنها خلافت او، بلکه مؤید خلافت دیگران نیز خواهد شد و در این صورت، مأمون به بزرگ ترین پیروزی دست یافته است. علاوه بر این، عملکردهای او نیز مشروع می نمود، زیرا هر آنچه انجام می گرفت، با نظارت امام تلقی می شد.
مأمون بعد از بیعت گرفتن از حضرت رضا علیه السلام در نشستی خصوصی چنین گفت: قَدْ كان هَذَا الرَّجُلُ مُسْتَتِراً عَنا يَدْعُو إِلى نَفْسِهِ فَأَرَدْنَا أَنْ نَجْعَلَهُ وَلِى عَهْدِنَا لِيَكُونَ دُعَاؤُهُ لَنا وَلِيَعْتَرفَ بِالْمُلْكِ وَ الْخِلافَةِ لَنَا وَلِيَعْتَقِدَ فِيهِ الْمَفْتُونُونَ بِهِ أَنَّهُ لَيْسَ مِمَّا ادَّعى في قليل وَ لا كَثيرٍ وَإِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَنَا مِن دونِه؛ (1)على بن موسی الرضا علیه السلام دور از چشم ما، مردم را به امامت خود، فرا می خواند! از این رو بر آن شدیم تا او را ولیعهد خود قرار دهیم تا مردم را به سوی ما بخواند و حکومت ما را بپذیرد و به آن اقرار کند و بدین گونه همۀ آنان که به او دل بسته اند اعتراف خواهند کرد که حکومت و زمامداری از آن ماست .
حکومت بدون داشتن پایگاه مردمی ثبات نخواهد داشت و این زمامداران هستند که خود را نیازمند حمایت های مردمی می دانند. مأمون می داند که باید به گونه ای میان مردم ارزش یابد و حکومتش ثبات و پشتوانه پیدا کند. او
1) عيون اخبار الرضا، 170/2 ؛ بحار الانوار، 183/49
نمی توانست شیعیان و به ویژه مردم خراسان را نادیده انگارد. وی در شرایطی بود که حتی عباسیان یکپارچه حامی و طرفدارش نبودند. او جایگاه خود را در میان اعراب نیز از دست داده بود و سرانجام با درنگی هر چند اندک در تاریخ چنین می یابیم که او در شرایطی بحرانی حکم می راند و در چنین موقعیتی برای یافتن پشتوانه و پایگاه مردمی، راهی بهتر از وانمود کردن جلب نظر امام علیه السلام و پیوند زدن حکومت خود به حکومت آل علی علیه السلام نداشت.
قبل از بررسی بررسی نوع رویارویی علی بن موسی علیه السلام با پیشنهاد ولایتعهدی و پیش از هرگونه تجزیه و تحلیل درباره تصمیم امام، ضروری است که اصول تفکر سیاسی آن حضرت را بشناسیم؛ زیرا این شناخت، در این میدان، سخت راه گشاست. برای آشنایی با مبانی اندیشه سیاسی امام باید به روایت ها و آموزه های آن گرامی نظر افکند. این کار هر چند نیاز به مجالی ویژه و گسترده تر دارد، در این رهگذر به نگاهی اجمالی بسنده می کنیم .
چه بسا نا آشنایان با مکتب ولایت و امامت، در تجزیه و تحلیل زندگی امامان، خود را مواجه با مبانی و خط مشی های ناهمگون بیابند، زیرا در نظر این گروه، اهتمام امام علی علیه السلام به مسئلۀ امامت و رهبری امت با صلح امام مجتبی علیه السلام و صلح آن حضرت با قیام امام حسین علیه السلام و قیام خونین آن گرامی با سکوت و نیایش های مداوم امام سجاد علیه السلام و زندگی علمی امام باقر و امام صادق علیهما السلام با زندان های طولانی امام موسی بن جعفر علیه السلام و پس از آن حیات سیاسی امام رضا علیه السلام هر کدام رنگی دیگر و ملاکی ناهمگون دارد! در حالی که آشنایان با منطق اهل بیت علیهم السلام و فلسفه سیاسی آنان، به روشنی می دانند که اصول و مبانی اهل بیت علیهم السلام در زندگی سیاسی آنان، همگون و همسان بوده و کم ترین تفاوت و تباینی با هم نداشته است و تفاوت ها به تمامی به خط مشی ها باز می گردد و آنچه در تعیین خط مشی ها مؤثر بوده، نه تفاوت اصول و مبانی، بلکه تفاوت مقتضیات زمان و شرایط اجتماعی
امامان بوده است. مراجعه به روایت ها و آموزه های معصومین علیهم السلام آشکار می سازد که روح یگانه ای بر همۀ آن ها حاکم بوده، اصول اعتقادی، علمی، سیاسی و اخلاقی آنان همسان است.
اکنون امام میان دو انتخاب قرار گرفته است. یا باید طرح مأمون را بپذیرد و یا با رد کردن پیشنهاد مأمون به طور رسمی به مخالفت با وی بپردازد و به طور غیر مستقیم با او اعلام جنگ کند.
این که امام کدام طرف را باید بر می گزید و کدام راه را باید انتخاب می کرد، چیزی است که داوری دربارۀ آن به رعایت چند نکته بستگی دارد:
1 - شناخت دقیق شرایط اجتماعی و سیاسی امام و موقعیت شیعیان و علویان.
2 - بازتاب و نتایج پذیرش ولایتعهدی و یا رد آن .
3 - بشری دانستن تصمیم گیری امام و یا مستند شمردن تصمیم آن حضرت به عوامل برتر و منابع فوق بشری.
توجه به این سه موضوع، تأثیر اجتناب ناپذیری در هرگونه داوری ما نسبت به نوع انتخاب علی بن موسی علیه السلام دارد.
در بیان تأثیر این دیدگاه ها از بررسی سومین موضوع آغاز می کنیم. آیا امام در این گونه تصمیم گیری ها که به مسائل عام مسلمانان و موضوع امامت و ولایت مربوط می شد، بر چه اساس تصمیم می گرفت یا باید بگیرد؟ دو نظریه در این زمینه وجود دارد :
اگر از دیدگاه اهل سنت و کسانی که مسئلۀ امامت و ولایت را امری بشری به شمار می آورند و برای امام، امتیازهای ویژه ای قایل نیستند، به موضوع بنگریم، علی بن موسی علیه السلام چون امامان دیگر، عالمی فرهیخته، عارفی زاهد و متقی بوده
است و در شناخت مسائل دین و انتخاب خط مشی سیاسی و اجتماعی خویش، به اندوخته های علمی و تجربی و آگاهی های شخصی خود، متکی بوده و بر این اساس، در برآورد شرایط و ضرورت ها، مصون از کاستی نبوده و عصمت نداشته است.
اگر با این باور به موضوع بنگریم، داوری ما درباره تعیین بهترین انتخاب و این که امام شایسته بود ولایتعهدی را بپذیرد یا خیر، به میزان شناخت ما از شرایط و دستیابی ما به منابع صحیح و اطلاعات بایسته بستگی دارد. نخستین دشواری که در این راه رخ می نماید، این است که فراتر از حد گمان، نمی توان به شرایط عینی، از طریق گزارش های تاریخی و ملاک های جامعه شناسی دست یافت؛ چرا که نه تاریخ نویسان معمولاً به ضبط و ثبت همۀ عوامل و زمینه ها اهتمام داشته اند و نه همۀ گزارش های آنان اطمینان بخش است!
در این میان، در کنار کمبود منابع و یقینی نبودن آن ها، داوری انسان درباره مسائل تاریخی و اجتماعی، معمولاً نمی تواند به دور از پیش داوری ها، علاقه ها، انگیزه ها و باورهای سیاسی و اجتماعی و دینی او باشد؛ یعنی کسی که می خواهد اظهار نظر کند و بگوید علی بن موسی علیه السلام در آن شرایط تاریخی، وظیفه داشت تا ولایتعهدی را بپذیرد یا نپذیرد، در این اظهار نظر - خواسته یا ناخواسته - تحت تأثیر باورهای
مذهبی و علاقه های سیاسی و اجتماعی خود، قرار خواهد داشت.
به عنوان مثال، اگر داور همۀ مسائل را از دیدگاه سیاسی و استکبار ستیزی بنگرد و در هر شرایط، فریاد و مرگ و شهادت را مقدم بر سکوت و مماشات بداند، طبیعی است که بر پایه این باور، پذیرش ولایتعهدی را نادرست بداند و رد آن را بر امام واجب بشمارد، هر چند نتایج ناگواری بر آن مترتب گردد! در منطق چنین فردی اصولاً واژۀ مصلحت، تقیّه و مماشات معنا ندارد! و اگر داور، مصلحی واقع گرا باشد که در کمال اعتقاد به ایثار و شهادت و مقاومت و تحمّل شکنجه و زندان در راه ایمان و عدالت، مصلحت شناسی و واقع نگری را نیز ارج نهد، در نگاه وی صلح و شهادت، و سکوت و قیام، نه به طور مطلق نکوهیده است و نه به طور مطلق بایسته
و ارجمند، بلکه باید هر یک را بر ملاک ضرورتها و شرایط زمان و نتایجی که از آن حاصل می آید، ارزش گذاری کرد. در این باور، درستی پذیرش ولایتعهدی و یا ردّ آن، به شناخت مصلحت ها و اولویت ها بستگی دارد.
چنانچه موضوع تصمیم و انتخاب امام از نظر عقاید شیعه مورد داوری قرار گیرد، ملاک داوری متفاوت خواهد بود، زیرا در نگاه شیعه امامیه، تصمیم گیری امامان در مسائل عام و مهمی که به امّت اسلامی و اندیشه دینی باز می گردد، تصمیمی فردی و متکی به شناخت های بشری نیست، بلکه امامان در این گونه امور، تابع رهنمودهای پیامبرند؛ رهنمودهایی که پیامبر صلى الله عليه وسلمه نیز آنها را از طریق وحی دریافت کرده و به تعبیر دیگر، امامان در انتخاب خط مشی زندگی سیاسی خود، تابع تکلیفی هستند که متکی به منابع فوق بشری است.
البته فوق بشری بودن منابع شناخت امامان علیهم السلام بدان معنا نیست که روش و خط مشی آنان با منطق عقل و علم قابل شناخت نبوده و نیست! بلکه به معنای این است که ضرورتاً خط مشی آنان بر اساس منطقی صحیح و علمی استوار بوده است و احتمال خطا و کاستی در آن نمی رود و چنانچه همه زمینه ها و عوامل آن برای انسان توضیح داده شود، عقل به آسانی درستی آن روش را درک می کند و اگر عقل در چنین زمینه هایی به سکوت بنشیند یا در داوری تردید کند، ناشی از ناآگاهی وی به همه زمینه ها و عوامل مؤثر است.
در نگاه شیعه امامیه، امام چه صلح نماید و چه قیام کند، چه تقیّه ورزد و چه حبس و شکنجه را بپذیرد، چه به ولایتعهدی تن دهد و چه با نپذیرفتن آن به مرگ تهدید شود، در هر حال براساس وظیفه دینی، الهی و عقلی خود عمل کرده است؛ وظیفه ای که در اوج دینی بودن، عقلانی نیز هست و معیاری را در برابر اهل دیانت قرار می دهد .
یکی از اصول مشترک اعتقادی و سیاسی در مکتب اهل بیت علیهم السلام پیوستگی پیشوایی دینی و رهبری سیاسی است. اهل بیت علیهم السلام از یک سو خود را آگاه ترین مردم به معارف دین معرفی کرده اند و برای اثبات این واقعیت، همواره مردم را به پرسش فرا می خوانده اند. این سخن علی بن ابی طالب علیه السلام که می فرمود: سَلُونِی قَبلَ أَنْ تَفْقِدُونِي؛ از من بپرسید، قبل از این که مرا نیابید، هر چند تنها از آن حضرت شنیده شد، ولی در عمل، همۀ امامان توان پاسخ گویی به هر پرسشی را داشتند و در تاریخ ثبت نشده است که از امامان سؤال بشود و آنان در پاسخ درمانده یا اظهار عجز کرده باشند .
از سوی دیگر، اهل بیت علیهم السلام معتقد بوده اند که رهبری سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، حقّ آنان است که در علم و دین برتر از همگان هستند.
این بینش و اعتقاد را در نوشته ای از امام علی بن موسی علیه السلام که به «جوامع الشریعه» شهرت یافته است، چنین می یابیم: هذا عِترَةُ الرَّسولِ وأَعلَمُهُم بِالكِتابِ والسُّنّة و أعدَلُهُم بِالقَضِيَّةِ و أولاهُم بِالإِمامَةِ فِي كُلِّ عَصر و زمانٍ وإِنَّهُمُ العُروَةُ الوُثقى وأئمّةُ الهُدى ... (1)عترت پیامبر، آگاه ترین مردم به قرآن و سنّت و در قضاوت و داوری، عادل ترین و در هر زمان و عصر، برای امامت شایسته ترین مردم هستند. آنان ریسمان محکم و مطمئن و پیشوای هدایت اند....
در بینش امام رضا علیه السلام امام شایسته و توانمند، تنها عهده دار بیان احکام و تبیین حلال و حرام مردم نیست، بلکه امامت دینی، هرگاه به حق باشد، بر جریان سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی نیز نظارت و رهبری دارد: إِنَّ الإمامَ زِمامُ الدِّين و نظامُ المُسلِمينَ وَصَلاحُ الدُّنيا وعِزُ المُؤمِنِينَ، الإمام أس الإسلام النّامِي وَ فَرعُهُ السّامِي. بالإمامِ تَمامُ الصَّلاة والزكاةِ و الصّيامِ والحَجّ والجِهادِ و تَوفِيرُ الفَيءِ و الصَّدقاتِ
1) تحف العقول، 487 .
وإمضاءُ الحُدودِ و الأحكامِ ومَنعُ الثَغُورِ و الأطرافِ؛ (1)امام، سرپرست دین و مایه نظام مسلمانان، صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امام، ریشه بالنده اسلام و شاخه سربلند آن است. امام، کامل کننده نماز، زکات، روزه، حج و جهاد است؛ مایه فراوانی غنیمت و صدقات و اجرای حدود و احکام و استحکام مرزها و سرحدات است. در ادامه همین روایت، امام رضا علیه السلام با صراحت بیشتر فرموده است: ... أَيَظُنُّونَ أَنَّهَ يُوجَدُ ذلكِ فِي غَيْرِ آل رَسُولِ الله صلى الله عليه و عليهم ... نامي العلم، كامل الحِلم، مُضطَلع بالأمر، عالِمٌ بِالسّياسَةِ مُستَحِقٌ لِلرِّئَاسَةِ، مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ، قَائِمٌ بأمر الله ناصح لِعِباد الله (2)آیا مردم گمان کرده اند که این ویژگی ها در غیر خاندان رسول
خدا یافت می شود! خاندانی که علمشان شکوفنده و حلمشان کامل است و احاطه و سلطه علمی و عملی بر امور دارند، آگاه به سیاست و شایسته ریاست و رهبری هستند و اطاعت آنان واجب است، امر الهی را بر پا می دارند و نسبت به بندگان خدا خیر خواه اند.
در نگاه اهل بیت علیهم السلام دین در صورتی کامل به شمار می آید که برای رهبری اجتماعی اهل دیانت، تدبیری اندیشیده باشد و مردم را در تعیین رهبری دینی و سیاسی، سرخود و سرگردان رها نساخته باشد.
این اعتقاد از یک نظر، فقط بحثی کلامی و اعتقادی است، ولی از نظر دیگر، موضعی سیاسی است. امام رضا علیه السلام در این زمینه می فرماید: وأَمْرُ الامامَةِ مِن كَمالِ الدين و لَم يمض الا الله حتَّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعالِمَ دِينِهِ و أَوْضَحَ لَهُم سُبُلَهُم و تَرَكَهُم عَلى قَصدِ الحَقَّ و أقامَ لَهُم عَلِيّاً عَلَماً و إماماً؛ (3)موضوع امامت و تعیین امام از لوازم کمال دین است و
پیامبر بدرود حیات نگفت، مگر پس از این که مسائل مهم و اصلی دین را برای مسلمانان بیان کرد و راه ها را به آنان نشان داد و انتخاب حق را به ایشان و انهام و على علیه السلام را به عنوان شاخص و امام برای مردمان تعیین کرد و بر جا نهاد.
براساس این روایت، علاوه بر این که امام رضا علیه السلام موضوع امامت و رهبری را شرط کمال دین می داند، موضوع امامت امامان را امری انتصابی می شناساند و نه منوط به انتخاب مردم! بلی حضرت می فرماید، مردم در انتخاب حق مجبور نیستند، ولی معنای آن، این نیست که اگر حق را برنگزیدند، گناهی بر آنان نیست، بلکه در بیان دیگری آشکارا می فرماید: اِنّ كلَّ مَنْ خَالَفَهم ضَالٌ مُضِلٌ، تاركٌ لِلْحَقِّ وَالهُدى (1)هرکس با عترت پیامبر به مخالفت برخیزد گمراه و گمراه کننده می باشد و حق و هدایت را فروهشته است.
کفر ستیزی و مبارزه با ستمگران از بارزترین ویژگی های زندگی امامان علیهم السلام است و هیچ یک از ایشان، در این دو میدان، سست نیامده اند. بر خلاف دورماندگان از مکتب اهل بیت علیهم السلام که «اطاعت اولوا الامر» را به معنای اطاعت از فرمانروایان و خلفا دانسته و آن را واجب شمرده اند، امامان شیعه علیهم السلام به دلایل قرآنی و روایی و عقلی اثبات کردهاند که رهبری جامعه ایمانی نباید در اختیار ستمکاران و مفسدان قرار گیرد و هرگاه ظالمی فساد انگیز، بر مؤمنان سلطه یافت، اطاعت او واجب نیست، بلکه در حد امکان باید با ظلم و فساد او به مبارزه پرداخت.
امام رضا علیه السلام در همین زمینه، همسو با تعالیم و معارف امامان پیش از خود، می فرماید: ولا يَفْرِضُ الله على العِبادِ، طاعةً مَنْ يَعْلَمُ أنّه يَظْلِمُهم وَ يُغويهم (2)خداوند به بندگانش فرمان نمی دهد که از فردی ستم پیشه و گمراه کننده اطاعت کنند.
امام در روایتی دیگر ذیل آیه لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ (1)می فرماید: فَأَبْطَلَتْ هذهِ الآية، إمَامَةَ كُلَّ ظالمٍ إِلى يَومِ القيامَة (2)این آیه، پیشوایی هر ستمکاری را تا روز قیامت، باطل و نادرست اعلام داشته است .
در زندگی امامان، دوگونه مبارزه با مستکبران و غاصبان حکومت اسلامی دیده می شود:
الف - مبارزه فرهنگی، عقیدتی.
ب - مبارزه رویارو و مسلحانه.
مبارزۀ فرهنگی، حرکت عام و گستردۀ امامان بوده است؛ یعنی همۀ آنان در گفتار و عمل برای پیروان خود، روشن می ساخته اند که نباید با حاکمان نالایق و ناشایست همکاری داشته باشند و نباید به حکومت ظالمانه رضایت دهند.
مبارزه مسلحانه و رویارو نیز تنها برای امام علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام رخ داد که در این میان، قیام حسن بن علی علیه السلام به دلیل خیانت فرماندهان سپاه، عقیم ماند و جنگ های امام علی علیه السلام به دلیل سستی و نافرمانی بسیاری از مردم به هدف های بایسته منتهی نگردید و برخلاف همۀ تلاش های آن حضرت، معاویه هم چنان بر سریر حکومت باقی ماند و قیام حسین بن علی علیه السلام به شهادت آن حضرت و یاران گران قدرش انجامید.
فرجام تلخ این مبارزات مسلحانه به معنای بایسته نبودن آن قیام ها نبود، بلکه در بینش امامیه، این باور قطعی است که اگر این قیام ها رخ نمی داد، اصولاً در جهان اسلام، هیچ مصلح دردمندی برای اصلاح جامعه اسلامی و سوزاندن ریشه بی عدالتی قیام نمی کرد و خود را به خطر نمی انداخت.
سوگمندانه، افراط و تفریط در شناخت خط مشی ائمه علیهم السلام کم نبوده است، چه
برخی امر به معروف و نهی از منکر را تنها در قلمرو گفتار و تعالیم دیده اند و گروهی آن را فقط در قیام مسلحانه و نهضت علنی جست و جو کرده اند، در حالی که این هر دو در مکتب و مرام اهل بیت علیهم السلام بوده است و هر جا لازم می دیده اند، به مقتضای نیاز و امکانات و تأثیری که می بایست بیافرینند، اقدام می کرده اند.
امام علی بن موسی علیه السلام در کار فرهنگی بر ضد حاکمیت ناصالح عباسیان تا آن جا پیش می رود که یکی از راویان حدیث به نام حسن انباری می نویسد: مدت چهارده سال، پیوسته به امام نامه می نوشتم و برای عهده دار شدن بعضی از مشاغل دولتی اجازه می خواستم، ولی آن گرامی، همواره مرا از همکاری با حکومت غاصب عباسیان نهی می کرد. (1)
ابوسعید خراسانی، یکی دیگر از راویان حدیث می گوید: دَخَلَ رَجُلانِ عَلی ابی الحسن الرّضا بخراسان فَسَألاهُ عَنِ التَقصير، فَقالَ لِأَحَدِهما وَجَبَ عليك التقصيرُ لانَّک قَصَدْتَني و قالَ لِلْآخَر وَجَبَ علیک التّمامُ، لانک قَصَدْتَ السلطان... (2)یعنی: دو نفر در خراسان نزد امام رضا علیه السلام آمدند و پرسیدند: با توجه به این که ما مسافر هستیم، حکم نماز ما از نظر شکسته و یا تمام خواندن چیست؟ امام به یکی از آن دو فرمود: تو باید نمازت را شکسته بخوانی - نمازهای چهار رکعتی را به دو رکعت به جا آوری - زیرا از آغاز سفر، قصدت ملاقات من بود. اما به شخص دیگر فرمود: تو باید نمازت را تمام بخوانی، زیرا به نیت ملاقات سلطان، عازم سفر شده ای - چون سفرت، سفر حرام و گناه بوده است، نمازت شکسته نمی شود.
از این حدیث استفاده می شود که امام علیه السلام حتی در زمانی که تحت نظر مأمون در الله خراسان حضور داشته است، هر جا که زمینه ای مناسب می یافته و لازم می دیده، از افشاگری بر ضد مأمون دریغ نمی کرده است. این گونه سخنان را نمی توان تنها کاری فرهنگی دانست، بلکه، اقدامی عملی است که جریان های پنهان ضد عباسی را
مورد تأیید و حمایت قرار می داده است، زیرا آن شیعۀ مورد اعتمادی که امام وی را از ماهیت نظام مأمون آگاه می ساخته و به او می فهمانده است که سکوتش از روی ناگزیری و حضورش در خراسان از روی جبر است، وقتی به محیط زندگی خود باز می گشته، بر غربت و محصور بودن امام خویش اندوهناک بوده و جریان های علوی را مورد حمایت مالی و امکانات تبلیغاتی قرار می داده است.
کار سیاسی و مبارزه علنی و رویارو با حکام، برای امامان یک هدف نبوده، بلکه هدف اصلی آنان، احیای اندیشه ها و اصلاح جوامع و حاکمیت بخشیدن به دین الهی بوده و بدیهی است که هدایت اندیشه ها و تصحیح افکار و باورها را مقدم بر هر نهضت و قیام علنی و غیر علنی می دانسته اند.
در منطق اهل بیت، هر جهادی مقدس نبوده است، بلکه ارزش جهاد به آن بوده که تحت لوای رهبری حق و عدل صورت پذیرد، چنان که علی بن موسی علیه السلام در بیان جامع احکام شریعت، وقتی به شرح جهاد می پردازد، تأکید می کند: وَالجِهادُ مَعَ اِمامٍ عادلٍ (1)، جهاد باید تحت لوای امام عادل صورت گیرد.
این است که یک مسلمان حق جوی مبارز، قبل از این که برای مبارزه با ظلم و فساد سلاح به دست گیرد. باید عدل را بفهمد و امام عادل را بشناسد؛ یعنی باید قبل از عمل از فهم و اندیشه و باور صحیح برخوردار باشد.
اگر در زندگی امامان علیهم السلام، کار فرهنگی و علمی و تدریس و تربیت شاگردان و تشکیل محافل علمی برای خواص، بیش از اقدام های پر سروصدای سیاسی به چشم می خورد، به خاطر این است که آنان می دانند هر حرکت مثبت یا منفی، ریشه در باور و اعتقاد و نوع نگرش انسانی دارد و برای اصلاح عمل می بایست به اصلاح اندیشه مردم همت گماشت. بدین سان حرکت علی بن موسی علیه السلام در واپسین
1) تحف العقول، 491 .
لحظات حضور در جمع مردم نیشابور، اقدامی ساده نبود.
وقتی امام می فرماید: کلمه «لا اله الا الله» حصن الهى است، به شرط اینکه پایبندی به لوازم آن نیز باشد و «من» از لوازم و شروط کلمۀ توحید هستم. این بیان آن چنان فشرده و ژرف و تفسیر پذیر است که اهل درایت را ماه ها و سال ها به تفکر و تأمّل و بحث وا می دارد و جایگاه ولایت را در عالی ترین شأن ممکن و متصوّر آن را به ترسیم می کشد؛ چیزی که تحمل آن برای مأمون ناممکن است.
امام از یک فرصت کوتاه، بهترین بهره را می گیرد و با جمله ای بس فشرده، تا اعماق اندیشه و باور مردمی که عطشناک شنیدن یک روایت از فرزند رسول خدایند، تأثیر می گذارد و بذر وجود میلیون ها شیعه را در جغرافیای کوچک آن روز نیشابور می باشد .
آنان که دارای درایت و درک روایت بودند، دریافتند که امام برای مأمون، نه تنها جایگاهی قایل نیست، بلکه او را غاصب و مفسد می داند؛ زیرا شرط توحید را رعایت نکرده و با احضار امام رضا علیه السلام به خراسان، به او ستم کرده است.
علی بن موسی علیه السلام با این پیشینه علمی سیاسی و اعتقادی، اکنون در برابر سخت ترین انتخاب زندگی خود قرار گرفته است، زیرا کسی چون او با داشتن چنان جایگاه اجتماعی، برای خود و خاندان و شیعیانش، پذیرش ولایتعهدی را سبک و بی ارج می داند، ولی اگر نپذیرد چه می شود! آیا او را رها خواهند کرد؟ یا خود او و شیعیانش را نابود خواهند کرد و علویان را از صفحه زمین بر خواهند انداخت!
راهی که عباسیان، قبل از مأمون آن را پیموده بودند و پس از مأمون نیز چنان کردند. اکنون امام باید انتخاب کند.
کسانی که با خاندان علی علیه السلام و زندگی امامان آشنا هستند، روح شهادت طلبی و عشق آنان به ملاقات پروردگار را می شناسند و می دانند که هرگونه تصمیم ائمه علیهم السلام در جهت حفظ جان خویش نبوده است و اگر گاه راه صلح و سکوت ظاهری را
پیموده اند، مصالح عامه مسلمانان و اسلام و شیعه را در نظر گرفته اند.
برای خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله، صلح کردن با فرزند ابوسفیان و پذیرش ولایتعهدی مأمون به مراتب سخت تر از شهادت پذیری و تحمل زندان های طولانی است، ولی امام باید به وظیفۀ الهی خود عمل کند و جام زهرآگین ولایتعهدی را سرکشد، با این که یقین دارد به زودی شهید خواهد شد و قبل از مأمون از دنیا خواهد رفت.
از آن چه پیش تر آوردیم، دانسته شد که پذیرش ولایتعهدی از روی میل و رغبت نبود و فقط برای حفظ مصالح مسلمانان و شیعیان و علویان صورت گرفت و امام علیه السلام از هر فرصتی برای بیان این حقیقت و نمایاندن نارضایتی خویش بهره می جست و حتی از فرصت مناجات های خود، در جهت افشای واقعیت استفاده می کرد و می فرمود: اللَّهم انّكَ تَعْلَمُ أنّى مُكْرَهُ مُصْطَرٌ فَلا تُؤاخِذْنى كَما لم تُؤاخِذْ عَبدَك وَ نَبيَّك يُوسفَ حِينَ وَقعِ إِلى وِلايَةِ مِصر (1)خداوندا تو می دانی که من در پذیرش ولایتعهدی به اکراه و از روی ناچاری وارد شدم، پس مرا مورد مؤاخذه قرار مده، چنان که پیامبرت يوسف را به خاطر پذیرش سرپرستی مصر مورد مؤاخذه قرار ندادی.
افشاگری امام علیه السلام به دعاها و مناجات ها محدود نبود، بلکه با بیان های مختلف و در فرصت های گوناگون به روشنگری می پرداخت.
مردی از شیعیان که موضوع ولایتعهدی را مناسب مقام عالی امام نمی دید، از امام پرسید: چه چیز باعث شد ولایتعهدی را بپذیرید؟ امام فرمود: به نظر تو مقام پیامبری برتر است یا مقام امامت؟ مرد گفت: مقام پیامبری برتر است. امام پرسید: آیا کسی که آشکارا اظهار کفر و شرک می کند، بدتر است یا کسی که اظهار اسلام و دیانت دارد؟ مرد گفت: کسی که اظهار کفر می کند بدتر است. امام فرمود: یوسف، پیامبر خدا بود و از طرف عزیز مصر که به روشنی شرک می ورزید، قبول حکومت
1) امالی صدوق، 659؛ روضة الواعظين، 229 مناقب ابن شهر آشوب 473/3؛ بحار الانوار، 130/49؛ مسند الامام الرضا، 49/1.
کرد. پس اگر من ولایتعهدی فردی چون مأمون را بپذیرم، غیر قابل توجیه نخواهد بود، ولی بدان با این همه، من از روی ناگزیری ولایتعهدی را پذیرفته ام. (1)
فردی به نام محمدبن عرفه می گوید: از امام پرسیدم چرا ولایتعهدی را پذیرفتی! امام فرمود: همان علتی که سبب شد جدم امیرمؤمنان در شورای خلیفه دوم وارد شود، باعث شد من ولایتعهدی را بپذیرم ؛ (2)یعنی چنان که علی علیه السلام از روی ناگزیری وارد شورا شد، من نیز ناگزیر بودم.
علامه مجلسی رحمه الله ضمن نقل این حدیث، در بیان مقصود حضرت رضا علیه السلام می نویسد: ... أَيْ لِئَلا يَيْأَسَ النَّاسُ مِنْ خِلافَتِنَا وَ يَعْلَمُوا بِإِقْرَارِ الْمُخَالِفِ أَنَّ لَنَا فِي هَذَا الْأَمْرِ نَصيباً؛ یعنی برای آن که مردم از خلافت ما مأیوس نشوند و مخالفان ما نیز اقرار کنند که برای ما نیز در زمامداری بهره ای است.
علامه مجلسی (ره) می افزاید: يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ التَّشبيه في أَصْلِ الاشْتِمَالِ عَلَى الْمَصالِحِ الْخَفِيَّةِ؛ (3)احتمال می رود که این تشبیه مشتمل بر مصالح پنهانی باشد که ما از آن بی خبریم.
سید مرتضی رحمه الله در بیان فلسفه پذیرش ولایتعهدی می نویسد: اگر به من گفته شود، چرا امام رضا علیه السلام پیشنهاد مأمون را پذیرفت، در حالی که این مربوط به شؤون امامت نبود و مسئولیت دینی به شمار نمی آمد، خواهم گفت: همان گونه که در مورد انگیزه حضور امیرمؤمنان در شورا به تفصیل سخن گفته ایم و متذکر شدیم که این حق حضرت بوده است و برای احقاق حق خود، لازم بود در شورا شرکت جوید. اکنون در مورد امام رضا علیه السلام نیز همین را می گویم که چون حق او در آستانه تضییع و نابودی قرار گرفته است، پذیرفتن ولایتعهدی برای رسیدن به حق مسلّم و مشروع آن حضرت بر ایشان لازم و ضروری بود.
آن گاه سید مرتضی رحمه الله می افزاید با پذیرش این نکته که امام رضا علیه السلام حجت خداست، هرگونه تصور نابجا نسبت به ساحت قدس او نارواست. (1)
برخی دیگر در این زمینه گفته اند: آن چه حضرت رضا علیه السلام را واداشت تا جانشینی مأمون را بپذیرد، همان روشی بود که پیغمبران در برابر برخی از شاهان و سلاطین عصر خویش برگزیدند و همان چیزی بود که امام حسن علیه السلام را واداشت تا با معاویه صلح کند، چه این که ائمه دین در برخی موارد با زمامداران اموی و عباسی، بنا بر ضرورتی خاص و ا روی مصلحت و یا به ناچار نرمش نشان می دادند. علاوه بر این که اگر حکومت از آنِ کسی باشد و عده ای سلطه گر از او بگیرند، حال اگر قسمتی را به صاحب آن برگردانند، پذیرفتن آن قسمت برای صاحب حق، جایز است.
هر چند سخن سید مرتضی و عبارت یاد شده از برخی دیگر در جای خود، درست است، ولی استناد عمل امام به ناگزیری و اضطرار آن حضرت، اثبات پذیرتر است .
آن چه تحت عنوان ولایتعهدی طرح ریزی شده بود، باید در نشستی ویژه به طور رسمی مطرح می گشت و ضمن آگاه شدن عموم طبقات از این اقدام سیاسی، مراسم بیعت انجام می گرفت. فضل بن سهل که مردی سیاستمدار و با نفوذ در دستگاه مأمون بود، از سوی خلیفه مأموریت یافت تا جشن خاصی را به این منظور تدارک بیند.
روزی خاص (2)برای این مهم اعلام گردید و از رجال سیاسی، شخصیت های
1) تنزيه الانبياء، 179 .
2) این که مراسم ولایتعهدی در دهۀ نخست ماه رمضان سال 201 ه-.ق بوده، مورد اتفاق است؛ هر چند در تعیین روز آن اختلاف است که آیا روز اول ماه بوده است (نظر مرحوم مجلسی در بحار الأنوار، 43/102)، یا روز دوم رمضان (نظر اهل سنت در تاریخ طبری، 139/7 ، الکامل، 326/6 و ...)، یا روز پنجم رمضان (نظر صدوق و طبرسی در عیون اخبار الرضا 245/2 و اعلام الوری، 328) و یا روز هفتم رمضان (تاریخ دمشق 338/33) احتمال می رود این اختلاف از آن دو باشد که انجام مقدمات نشست تا پایان آن، چند روز طول کشیده است.
علمی، فرماندهان نظامی، شاعران و ... دعوت شد تا در آن محفل حضور یابند. در ارشاد مفید آمده است: در مجمع بزرگ و با شکوهی که تمام اشراف و فرماندهان و مردان برجسته حکومتی در آن شرکت داشتند، فضل بن سهل به نیابت از خلیفه، امام را به عنوان ولیعهد پس از مأمون معرفی کرد، و در همایش دیگری که شخص خلیفه نیز در آن حضور داشت، مأمون و فرزندش عباس ضمن اقرار به ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام با علی بن موسی الرضا علیه السلام بیعت کردند. (1)
ابو الفرج اصفهانی درباره نشست یاد شده می نویسد: فضل در مرحله نخست برای خواص و شخصیت ها، جلسه ای ویژه تشکیل داد و مراسم رسمی بیعت را به هفته ای دیگر موکول ساخت. (2)
روز موعود فرا رسید. مجلسی باشکوه ترتیب یافت که در آن، جایگاه ویژه ای برای مأمون و حضرت رضا علیه السلام تعیین شده بود. دعوت شدگان با لباس های سبز رنگ و پرچم هایی در دست با نظم و ترتیبی خاص به تالار تشریفات وارد شدند. (3)
ریاست این اجلاس برعهده یکی از وزیران مأمون به نام «ثابت بن یحیی بن یسار رازی» معروف به «ابوعباد» بود. او که مردی خشن و جسور بود، پس از ادای احترام به خلیفه و بیان اوصافی چند از امام، انگیزه همایش را تشریح کرد و از مردم خواست تا با رعایت مراتب با امام به عنوان ولایتعهدی بیعت کنند. (4)
در مراسم بیعت، ترتیبی داده شده بود تا حاضران علاوه بر بیعت با مقام ولایتعهدی، با شخص خلیفه به عنوان خلافت و با وزیر به عنوان وزارت نیز بیعت کنند !
ریان بن شبیب نقل کرده است: در اجتماع آن روز، قصد خلیفه آن بود تا مردم با شخص وی به عنوان امیرالمؤمنین و با حضرت رضا علیه السلام به عنوان جانشین پس از او و با فضل بن سهل به عنوان وزیر بیعت کنند ... برای این منظور سه کرسی ترتیب داده بودند. مردم نیز موظف بودند تا ضمن بیعت با هر یک، مسئولیت هر یک را مورد تأیید قرار دهند. (1)
به هر حال بیعت بر اساس سنت پیامبر صلی الله علیه وآله صورت گرفت و همگان با حضرتش بیعت کردند. سپس خطبا و شعرا در وصف خلیفه و در تجلیل از امام علیه السلام و به شکرانه پذیرش ولایتعهدی، سخنان و اشعار خود را ایراد کردند. آن گاه امام، سخنان خود را چنین آغاز کرد :
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ للهِ الْفَعَالِ لِمَايَشَاءُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَلا رَادَّ لِقَضائِهِ، يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفى الصُّدُورُ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ فِى الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ عَلَى آلِهِ لطيبين الطاهرين.... حضرت در این خطابه کوتاه، پس از حمد و ستایش پروردگار و اهدای تحیت به پیامبر صلى الله عليه وسلم و خاندان پاک او ضمن معرفی خویش فرمودند: مأمون، موضوع مهم زمامداری مسلمانان را پس از خود، به من انتقال داد. پس هر کس پیمانی را که خداوند خواسته است محکم باشد، بگسلد و رشته ای را که خدا دوست داشته استوار بماند، پاره کند و حرام خدا را حلال سازد و احترام آن را رعایت نکند و یا به لحاظ مخالفت با ولایتعهدی، امام را مورد سرزنش قرار دهد و با این عمل خود اسلام را هتک کند، من صبر و شکیبایی اختیار می کنم و البته روش گذشتگان ما در برابر افراد نادان و فرو مایه به همین گونه بوده است. آنان در برابر حوادث و اوضاع ناگوار صبر کردند و من نمی دانم سرانجام با من و شما چگونه رفتار می شود. حکم و فرمان مخصوص اوست، به حق حکم می کند و او بهترین جداکننده حق از باطل
1) عيون اخبار الرضا، 239/2 .
است. (1)
در برخی از روایت های دیگر چنین یاد شده است که در پایان جلسه، مأمون از امام خواست تا سخنانی ایراد کند و امام پذیرفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: إِنَّ لَنَا عَلَيْكُمْ حقاً بِرَسولِ الله صلی الله علیه وآله وَ لَكُمْ عَلَينا حَقُّ بِهِ... (2)، با توجه به انتساب ما به پیامبر صلى الله عليه وسلم حقی بر شما داریم و شما نیز بر ما حقی دارید. پس هر گاه شما حق ما را رعایت کردید، ما نیز حقوق شما را ادا خواهیم کرد.
شاید همگان منتظر بودند امام در سخنان خود، نامی از مأمون به عنوان خلیفه و زمامدار مسلمانان به میان آورد و از نعمت غیر مترقبه تفويض ولایتعهدی یاد کند، ولی آن حضرت کوچک ترین اشاره ای به این دو موضوع نداشت و جایگاه الهی خود را به حاضران تذکر داد.
به سبب آن که عهدنامه ولایتعهدی از جمله اسناد تاریخی و گویای یکی از مهم ترین وقایع و حوادث تاریخ اسلام است، در منابع گوناگون یاد شده است. متن عهدنامه به گواهی و امضای افرادی چون یحیی بن اکثم، عبدالله بن طاهر، حمادبن نعمان، فضل بن سهل و برخی دیگر از رجال سیاسی و مشهور آن دوران رسیده است. علی بن عیسی اربلی آن را چنین گزارش کرده است : (1)
بسم الله الرحمن الرحيم
این نوشته به وسیله عبدالله بن هارون، امیر مؤمنان، برای علی بن موسی - ولیعهدش - به رشته تحریر در آمده است.
خداوند اسلام را به عنوان دین برگزید و برای تبلیغ آن، پیامبرانی را مبعوث کرد تا خلق را به سوی وی راهنمایی و هدایت کنند. نخستین
1) متن مشهور از نسخه علی بن عیسی اربلی این گونه است: قَالَ الْفَقيرُ إِلى اللهِ تَعَالَى عَبْدُ اللهُ عَلَيَّ بن عِيسى آثَابَهُ اللهُ: و في سِنَةَ سَبْعِينَ وَسِتَّ مِائَةٍ وَصَلَ مِنْ مَشْهَدِ الشَّرِيفَ اَحَدُ قُوّامِهِ وَ مَعَهُ الْعَهْدُ الَّذِي كَتَبَهُ المأمون بِخَطَ يَدِهِ وَ بَيْنَ سُطُورِهِ وَ فِى ظَهْرِهِ بِخَطّ الإمام ما هُوَ مَسْطُورٌ فَقَبَّلْتُ مَوَاقِعَ أَقْلامِهِ وَ سَرَّحْتُ طَرْفِي رِيَاضَ كَلامِهِ وَ عَدَدْتُ الْوُقُوفَ عَلَيْهِ مِنْ مِنَنِ اللَّهِ وَ إِنْعَامِهِ وَ نَقَلْتُهُ حَرْفًا فَحَرْفاً وَ هُوَ بِخَطِّ المأمُون. (كشف الغمة 172/3)
رسولان به آمدن پیامبران دیگر بشارت دادهاند و پیامبرانی که در اعصار بعد مبعوث شدند، رسولان قبل از خود را مورد تأیید قرار دادند. تا این که پیامبر خاتم، محمد مصطفی صلی الله علیه وآله مبعوث گشت، در شرایطی که از دیرباز پیامبری برای مردم نیامده بود و دانش رو به تباهی داشت... خداوند با بعثت پیامبر اکرم، خط رسالت را پایان بخشید و او را گواه بر انبیای پیشین قرار داد .
قرآن را که از هیچ سو باطل بدان راه ندارد، بر پیامبر فرو فرستاد؛ کتابی که در آن حلال و حرام، وعده و وعید و امر و نهی وجود دارد تا حجّت کامل الهی بر خلق باشد. و در پرتو آن، مردمان با آگاهی راه هلاک یا حیات راستین در پیش گیرند .
رسول اکرم صلی الله علیه وآله، رسالت الهی خویش را ایفا کرد و مردم را به راه خداوند فرا خواند تا این که به جانب پروردگار فرا خوانده شد و به جایگاه ارزشمندی که خداوند برایش تدارک دیده بود، منتقل گردید. هنگامی که نبوّت پایان یافت و وحی و رسالت به محمد صلی الله علیه وآله ختم گردید، خداوند پایداری دین و سامان امر مسلمانان را به خلافت و انهاد و پیروی از خلفا را لازم کرد تا در پرتو آن، جامعه اسلامی عزّت یابد و به حقوق الهی قیام کند و واجبات و حدود شریعت و سنت ها به اجرا درآید و دشمنان دین و امّت با جهاد، عقب رانده شوند.
اکنون بر خلفا و جانشینان رسول است که در ایفای مسئولیت و
نگاهبانی از دین الهی و بندگان خدا، مطیع فرامین الهی باشند.
از سوی دیگر، بر مسلمانان است که از خلفا اطاعت کنند و آنان را در به پاداشتن حق الهی و عدل و امنیت راه ها و جان ها و ایجاد الفت میان مردم یاری دهند؛ زیرا اگر از فرمانروایان اطاعت نکنند، رشتۀ وحدت مسلمانان در هم ریزد و به اختلاف گرایند و دین مغلوب گردد و دشمنان غالب آیند و این مایه زیان دنیوی و اخروی آنان است.
پس حق این است که حاکمان که امانتداران خدا بر خلق هستند، در
جهت رضای الهی و طاعت او تلاش و ایثار کرده، به عدالت حکم کنند،
زیرا خداوند به داوود فرموده است: «ای داوود! ما تو را در زمین، خلیفه
قرار دادیم، پس میان مردمان به حق حکم کن و از هوای نفس پیروی مکن، زیرا پیروی از هوی باعث انحراف از مسیر خداست. آنان که از راه خدا گمراه شوند، کیفری دردناک و سخت خواهند داشت؛ چه این که روز حساب را از یاد برده اند.» (1)
خداوند در آیه ای دیگر نیز فرموده است: «سوگند به پروردگارت! همه انسان ها از آن چه انجام داده اند، مورد بازخواست و پرسش قرار خواهند گرفت.» (2)
از عمر بن خطاب چنین نقل شده است که وی می گفت: اگر گوساله ای در کنار فرات بمیرد و ضایع شود، مورد بازخواست الهی خواهم بود. به خدا سوگند! اگر آدمی در مسائل شخصی خود و در آن چه تنها به او و خداوند باز می گردد، بازخواست می شود و در برابر پاداش یا جزای عظیم قرار می گیرد! پس چگونه خواهد بود وضع کسی که مسئولیت امت را بر عهده دارد و باید حقوق یک جامعه را رعایت کند؟
هان! تنها به خدا باید تکیه داشت و پناه از او خواست...
بیناترین مردم دربارۀ خویش و خیرخواه ترین مردم در امر دین و بندگان خدا، کسی است که به کتاب الهی و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله همواره عمل کند و درباره خدایی که خلافت را به او وانهاده و امامت مسلمانان را به او تفویض کرده است، بیندیشد، الفت مردم را فراهم آورد و حافظ خون و امنیت آنان باشد...
خداوند، باقی ماندن بر پیمان و بیعت با خلیفه را از تمامیت امر اسلام قرار داده و مایۀ کمال و عزّت دین و صلاح مسلمانان شمرده است. خداوند به خلفای خویش الهام کرده است که برای بعد از خود، افرادی را برگزینند که نعمت ها گرامی داشته شود و سلامت جامعه تضمین گردد.
در پرتو این گزینش صحیح، مکر و حیله تفرقه افکنان و دشمنان، نافرجام می ماند.
آری! امیرالمؤمنین - مأمون - از آن زمان که بار خلافت بر دوش او نهاده شده، همواره تلخی و سنگینی آن را آزموده و خدا را در نظر گرفته است و زحمت ها را بر خود هموار کرده، بی خوابی ها کشیده و همیشه به عزّت دین و نابودی مشرکان و صلاح مردم و گسترش عدل و بر پاداشتن قرآن و سنّت اندیشیده است.
این مسئولیت پذیری سبب شد تا شانه از زیر بار مسئولیت ها خالی نکند؛ چه اینکه می داند باید در برابر خدا پاسخ گو باشد و دوست دارد به هنگام ملاقات پروردگار، خیرخواه دین و بندگان خدا شناخته شود و ولیعهدی برگزیده باشد که شایسته ترین مردم در تقوا و دین و علم و سرآمد مردم در اجرای احکام الهی باشد.
آری - مأمون - در این مسئله مهم با خدا مناجات ها داشته و از او طلب خیر کرده و شب و روز از پروردگار خواسته است تا آنچه مورد رضای اوست، به وی الهام شود.
خلیفه در پی این راز و نیازها به تحقیقش در میان عباسیان و علویان پرداخت و به این جست وجو ادامه داد تا همگان را شناخت و تمامی دودمان را آزمود و از آن میان تنها «علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن علی بن ابی طالب» را شایسته ترین یافت و او را برای تصدی این مسئولیت برگزید؛ زیرا که فضل و شرافت، علم، ورع، زهد،
دوری از دنیا و مردم داری او را دید و همگان را بر عظمت و بزرگی او متفق یافت. این جا بود که پیمان ولایتعهدی و خلافت بعد از خود را برای او منعقد ساخت، در حالی که به خیرخواهی خداوند تکیه داشت، زیرا خدا می داند که خلیفه از روی ایثار و خدمت به دین و ملاحظه اسلام و مسلمانان و به آرزوی سلامت و پایداری حق و نجات در قیامت، این گام را برداشته است.
این گونه بود که امیرالمؤمنین - یعنی من که مأمون هستم - فرزندان، خاندان، نزدیکان، سرداران لشکر و کارگزارانش را فراخواند و آنان شتابان و خرسند بیعت کردند و می دانستند که این اقدام امير المؤمنين - مأمون - اقدامی است ایثارگرانه؛ چه این که طاعت خدا را بر علاقه خود به فرزندان، نزدیکان و خویشانش ترجیح داده است و او را رضا نامید؛ چه اینکه مورد پسند امیرمؤمنان بود.
هان! ای خاندان امير المؤمنين - مأمون - و ای همه فرماندهان، سپاهیان و مسلمانان که در مدینه هستید، با امیرالمؤمنين - مأمون - و با علی بن موسی بیعت کنید. دست هاتان را برای این بیعت پیش دارید و با آغوش گشاده از آن استقبال کنید و بدانید که امیرالمؤمنین در این امر، طاعت خدا را برگزیده و به مصلحت شما گام برداشته است.
خدا را شاکر باشید که این اندیشه و فکر را به امیرالمؤمنین الهام کرده است... به سوی فرمانبری از خدا و امیرالمؤمنین شتاب کنید، که اگر
چنین کنید، امنیت خواهید یافت و از برکات آن بهره مند خواهید شد. این عهدنامه را - مأمون - به دست خود در تاریخ دوشنبه هفتم ماه رمضان سال 201 ه- . ق به رشته تحریر درآورد.
آنچه تاکنون آوردیم، دست خط مأمون و یا املای وی در زمینه ولایتعهدی بود. در منابع تاریخی یاد شده است که مأمون از امام رضا علیه السلام خواست تا حضرت نیز تأیید عهدنامه و پذیرش ولایتعهدی چند سطری بنویسد و امام پذیرفت و در پشت صفحه چنین مرقوم داشت : (1)
وَإِنْ أَحْدَثْتُ أو غَيَّرْتُ اَوْ بَدَّلْتُ كُنْتُ لِلْغَيرِ مُسْتَحِقًّا وَلِلنِّكَالِ مُتَعَرْضاً وَ اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سَخَطِهِ وَ اليهِ أَرْغَبُ في التَّوْفِيقِ لِطَاعَتِهِ وَ الْحَولِ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَعْصِيَتِهِ فِي عَافِيَةٍ لِى وَ لِلْمُسْلِمينَ وَ الْجَامِعَةُ وَالْجَفْرُ يَدُلانِ عَلَى ضِدَّ ذَلِكَ وَ ما أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بي وَلا بِكُم إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُو خَيْرِ الْفَاصِلِينَ [ انعام / 57] لكنّى امْتَثَلْتُ أَمْرَ أمير المؤمنينَ وأَثَرْتُ رِضَاهُ وَ اللهُ يَعْصِمُني وإِيَّاهُ وَ أَشْهَدْتُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِي بِذلِكَ وَ كَفَى بِاللهِ شَهيداً. (کشف الغمة، 177/3 - 178).
بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس خدای را که آن چه بخواهد، انجام دهد و کسی را یارای چون و چرا در کار او نیست. نگاه خیانت را - هر چند گذرا و سریع باشد - می داند و بر اسرار نهفته سینه ها آگاه است.
1) بسم الله الرحمن الرحيم الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَعَالِ لِمَا يَشَاءُ لأمُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ لا رَادَّ لِقَضَانِهِ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ مَا تُخْفِي الصُّدُورُ و صَلاتُهُ عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَبِيِّينَ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ. أَقُولُ وَ أَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرّضا بنِ جَعفر: إِنَّ أمير المؤمِنينَ عَضَدَهُ اللهُ بِالسّدَادِ وَ وَفَّقَهُ لِلرَّشادِ، عَرَفَ مِنْ حَقْنَا مَا جَهِلَهُ غَيْرُهُ فَوَصَلَ أَرْحَاماً قُطِعَتْ و اَمَّنَ نُفُوساً فَزِعَتْ بَلْ أَحْيَاهَا وَقَدْ تَلِفَتْ وَ اغْنَاهَا إِذَا افْتَقَرَتْ مُبْتَغِياً رِضَىٰ رَبِّ الْعَالَمِينَ لا يُريدُ جَزَاءً مِنْ غَيرْهِ وَسَيَجْزِى اللهُ الشَّاكِرِينَ وَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ. وَإِنَّهُ جَعَلَ إِلَى عَهْدَهُ وَ الْإِمْرَةَ الْكُبْرِى إِنْ بَقيتُ بَعْدَهُ فَمَنْ حَلَّ عُقْدَةً أَمَرَ اللَّهُ بِشَدّهَا وَ فَصَمَ عُرْوَةٌ أَحَبَّ اللَّهُ إِيثَاقَهَا فَقَدْ أَبَاحَ حَريمَهُ و اَحَلَّ مُحَرَّمَهُ إِذَا كَانَ بِذلِكَ زَارِيًا عَلى الإِمَامِ مُنْتَهِكًا حُرْمَةَ الإِسْلامِ بِذلِكَ جَرَى السَّالِفُ فَصَبَرَ مِنْهُ عَلَى الْفَلتَاتِ وَ لَمْ يَعْتَرِضْ بَعْدَهَا عَلَى الْعَزَمَاتِ خَوْفًا مِنْ شَتَاتِ الدين وَاضْطِرَابِ حَبْلِ الْمُسْلِمِينَ وَ لِقُرْبِ أَمْرِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ رَصْدِ فُرْصَةٍ تُنْتَهَرُ وَ بَايِقَة تُبْتَدَرُ وَ قَدْ جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَى نَفْسِي إِنِ اسْتَرْعَانِي أَمْرَ الْمُسْلِمِينَ وَقَلَدَني خِلافَتَهُ الْعَمَلَ فيهِمْ عَامَّةً وَ فِي بَنِي الْعَباسِ خَاصَّةٌ بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ رَسُولِ اللَّهُ صلی الله علیه وآله وَأَن لا أَسْفِكَ دَماً حَرَاماً و لا أبيحَ فَرْجًا وَ لأمالاً إلا ما سَفَكَتْهُ حُدودُ اللهِ وَ أَبَاحَتْهُ فَرائضه وَ أَنْ أَتَخَيَّرَ الكفاةَ جُهدي و طاقتي وَ جَعَلْتُ بِذلِكَ عَلَى نَفْسي عَهْدًا مُؤَكَّدا يَسْأَلُنِي اللَّهُ عَنْهُ فَإِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: ﴿ اَوْفوا بالعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولاً [اسراء / 34]
درود بر پیامبر خدا - محمد صلی الله علیه وآله - خاتم انبیا و بر خاندان پاکش باد.
آن چه در ذیل می آید سخنان من - علی بن موسی - است.
فرمانروای مؤمنان - که خداوند به صداقت و پایداری بر حق یاری اش دهد و برای حرکت در راه رشد و رستگاری موفقش بدارد - حق ما را که دیگران نشناختند به رسمیت شناخت رشته های خویشاوندی را که میان علویان و عباسیان گسسته شده بود به هم پیوست و جان های بیم ناک از ستم خلفای پیشین را آسودگی بخشید، بلکه به آن ها حیات بخشید و نیازمندان را بی نیاز ساخت. و در این کارها جوینده رضای پروردگار جهانیان بود و جز از او پاداش نمی خواست. به زودی خداوند جزای شاکران را خواهد داد و اجر نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد.
فرمانروای مؤمنان - مأمون - ولایتعهدی خویش و فرمانروایی بزرگ را برای من قرار داده است - البته اگر پس از او زنده باشم.
از این پس، هر کس گرهی را که خداوند به محکم بستن آن فرمان داده، بگشاید و رشته ای را که خداوند استحکام آن را می پسندد، بگسلد، حریم الهی را حرمت ننهاده و حرام خدا را حلال شمرده است، اگر با این کار بخواهد بر امام عیب گیرد و حریم اسلام پاره کند.
پیشینیان نیز همین شیوه را پیشه ساخته، بر لغزش ها صبر کردند و بر ناگواری ها خرده نگرفتند تا دین به پراکندگی نینجامد و رشتۀ وحدت مسلمانان گسسته نشود، چه این که دوران جاهلیت نزدیک بود و فرصت طلبان در صدد یافتن فرصت برای آشوب گری بودند.
من، خدا را بر خویش گواه گرفته ام که اگر زمامداری مسلمانان و خلافت را بر عهده من نهاد، با همۀ مردم به طور کلی و با بنی عباس به ویژه، براساس فرمان خدا و رسول رفتار کنم. خونی بی گناه نریزم، ناموس و مال کسی را مباح نشمارم، جز به اجازت قانون الهی.
خدا را گواه گرفته ام که نهایت توانم را در انتخاب افراد لایق به کار گیرم.
این، پیمانی است که با خدا بسته ام؛ پیمانی مؤکد که مورد سؤال الهی خواهد بود، چنان که خدا فرموده است: «به عهد وفا کنید، زیرا عهد مورد سؤال واقع می شود».
اگر روش دیگری در پیش گیرم یا - بر خلاف عهد خویش - تغییری پدید آورم، سزاوار سرزنش و کیفر خواهم بود.
به خدا پناه می برم از خشم الهی، و مشتاقانه به سوی او نظر دارم تا در مسیر اطاعت خود، یاری ام دهد و راه معصیت بر من ببندد و عافیت را به من و همۀ مسلمانان ارزانی دارد.
اما «جامعه» و «جفر» بر خلاف این دلالت دارند و نمی دانم که سرانجام من و شما چیست!
«حکم تنها از آن خداست حق را داستان می کند و حق و باطل را به بهترین گونه متمایز می سازد». با این وصف - که می دانم فرصت زمامداری و خلافت نخواهم یافت - دستور فرمانروای مؤمنان - مأمون - را امتثال کرده و خشنودی او را برگزیدم خداوند من و او را نگه دارد. خدای را بر این مطلب گواه می گیرم، زیرا که گواهی او کافی است.
ثبت تفصیلی عهدنامه ولایتعهدی، در این مجموعه از آن رو اهمیت دارد که برخی از حقایق تاریخی را آن چنان که از مضمون آن قابل نتیجه گیری است، از مضامین دیگر با این صراحت نمی توان استفاده کرد.
در آن بخش از عهدنامه که اظهارات شخص مأمون و دست نوشته یا املای وی است، نکته های ظریفی نهفته است که فهرست گونه به آن ها اشاره می کنیم:
1 - تأکید مأمون بر «امیرالمؤمنین» بودن خود و تلاش برای تثبیت این عنوان در ذهن همه مخاطبان.
2 - دریافت بیعت از مردم برای فرمانروایی خویش، به بهانه دریافت بیعت برای
ولایتعهدی علی بن موسی علیه السلام ، زیرا می نویسد مردم باید نخست با اميرالمؤمنين - مأمون - بیعت کنند و سپس با امام رضا علیه السلام ! این امر هر چند طبیعی می نماید، زیرا تا خلافتی نباشد، ولایتعهدی معنا ندارد، ولی مأمون اگر می خواست از توده مردم فقط برای خود بیعت بگیرد، ممکن بود حتی با اعمال زور، باز هم موفقیت کامل به دست نیاورد، ولی با مطرح ساختن ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام و موضوع بیعت، به این مهم دست یافت.
3 - او خلافت را در ادامه رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله مایه کمال دین معرفی می کند و به خلافت خویش، رنگ الهی و معنوی می بخشد و این سخن او به طور دقیق نقطه مقابل نظر اهل بیت علیهم السلام است که آنان امامت را مایۀ کمال دین و استمرار رسالت می دانسته اند و نه خلافت هر انسان قدرت طلب و فاسدی را که به عنوان خلیفه بر مسلمانان سلطه یابد. مأمون در این بیان هم، تحریفی را صورت داده و خلافت و سلطنت را جایگزین امامت و رهبری الهی قرار داده و هم به فرمانروایی خود، تقدس بخشیده است!
4 - در عهدنامه، خلیفه، انسانی مؤمن و مطیع پروردگار و دلسوزتر از همگان برای اسلام و مسلمانان معرفی شده است که خلافت به عنوان موهبتی الهی بر عهده اوست.
5- طرح اطاعت خلیفه از خدا مقدمه ای است، برای اطاعت مردم از خلیفه و گردن نهادن به فرمان های او.
6- مأمون سعی دارد تا تمام حرکات و تصمیم گیری های خود را مبتنی بر شریعت و مصالح مسلمانان و مسئولیت دینی و الهی بشناساند و از این رو به آیات قرآن استناد می کند.
7 - استناد مأمون به سخن خلیفه دوم، سعی وی در کاستن تعارض های مذهبی و همراه ساختن مجموعه اهل سنت، با حکومت خویش را می نمایاند.
8- مأمون حتّى ولايتعهدى و انتخاب ولیعهد را کاری الهی و مایه کمال و عزت دین می شمارد، با این که خلفای صدر اسلام - بجز علی بن ابی طالب علیه السلام - حقانیت
خلافتشان را از این ناحیه می دانستند که پیامبر برای پس از خود، فرد خاصی را برنگزیده و فکری برای آینده خلافت نکرده است! و بدین گونه راه خلافت برای ایشان هموار شده بود!
9 - مأمون بر دوش کشیدن بار خلافت را مایه رنج و محنت خود می داند و چنین می نمایاند که اگر نبود مسئولیت در برابر خدا، این بار را بر دوش نمی کشید!
10 - او امام رضا علیه السلام را به عنوان شایسته ترین، عالم ترین، زاهدترین، باتقواترین و ... شخص برای ولایتعهدی بر می گزیند و به این صفات تصریح دارد تا غیر مستقیم خود را نیز دارای این صفات معرفی کند. 11 - مأمون در تفویض ولایتعهدی به امام واژه «ایثار» را به کار برده و آن را تکرار نیز کرده است. در کاربرد این واژه، نوعی امتنان و منت گذاری بر امام و علویان مشهود است و چنان که بعداً در تحلیل نوشته امام شاهد خواهیم بود، این حرکت مأمون، انحراف عميق عقیدتی و متضاد با بینش امامیه است که حکومت را در اساس، حق امام می داند و دیگران را غاصب می شناسد.
علاوه بر این ها، نکته های دیگری نیز در عهدنامه مأمون قابل تأمل و دارای پیام منفی است که نیاز به دقت فزون تر دارد، از جمله تکیه وی بر الهام و تکرار آن در موارد مختلف نامه، که خود، می تواند واژه ای و هم آلود باشد؛ از جهتی بشری و عادى تلقی شود و از جهتی فوق بشری و دریافتی خاص تفسیر گردد!
چنان که یاد شد، مأمون از امام علیه السلام خواست تا در تأیید محتوای عهدنامه، چند سطری بنگارد و امام - آن گونه که در نقلهای تاریخی و روایی ثبت شده - مطالبی را مرقوم داشت که در کمال تقیّه و ناگزیری از وفاق با پیشنهاد تحمیلی مأمون، مجال های فراوانی برای تأمل و دقت و دریافت شرایط و نظر امام دارد.
شاید ظاهر نوشته امام، عامیان را به پذیرش ولایتعهدی و قبول جایگاه مأمون متقاعد سازد، ولی اهل دقت و درایت با تأمل در تعابیر و حتی دعاها و
توصیف های امام، نظرگاه های واقعی آن حضرت و منظور و هدف وی را به روشنی در می یابند.
برخی از آن نکته ها عبارت اند از:
1 - خطبۀ آغازین نوشته امام و تعبیرهای به کار رفته در آن، حکایت از نوعی تهدید و نگرانی و بی اعتمادی دارد. در این خطبۀ کوتاه سه تعبیر به هم گره خورده یک پیام را تشکیل داده است :
الف - خداوند هر چه را بخواهد، انجام می دهد.
ب - کسی نمی تواند قضا و حکم الهی را با چون و چرا و دسیسه و تزویر و ... تغییر دهد .
ج - خداوند نگاه ها و نظرهای خائنانه را هر چند سریع و گذرا و پنهان از چشم درک آدمیان باشد، می داند چنان که اسرار نهفته [مأمون] را می شناسد .
2 - امام پس از درود بر رسول اکرم صلی الله علیه وآله - برخلاف مأمون - یادی از خلفا نمی کند و به جای آن نام اهل بیت را با وصف «طیبین» و «طاهرین» می آورد.
3 - امام هر چند تعبیر «امیرالمؤمنین» را دربارۀ مأمون به کار برده است، ولی باید توجه کرد که این تعبیر، در آن عصر، تعبیری رایج بوده است و اگر معنای لغوی آن در نظر گرفته شود، بیان یک واقعیت است و نه بیان یک ارزش، زیرا مأمون به هر حال، چه به حق و چه به ناحق، بر جامعه اسلامی فرمان می راند.
عنوان «امیرالمؤمنین» هرگاه نظر به جنبۀ ارزشی داشته باشد، در نگاه شیعه، تنها زیبنده علی بن ابی طالب علیه السلام است که امامت و حکومتی به حق و الهی را بر عهده داشت، اما امام در این نوشته، آن را فقط به این دلیل به کار برده که در فرهنگ عمومی آن عصر به کار می رفته است؛ چنان که امروز در فرهنگ جهانی، به کسی که عهده دار ریاست جمهوری یک کشور است، رئیس جمهور می گویند، هر چند با کودتای نظامی و با دیکتاتوری و به رغم مخالفت با مردم روی کار آمده باشد.
4 - امام دو جمله درباره مأمون دارد که در ظاهر دعاست، ولی از بی اعتمادی امام به
صداقت و ارزش خواهی مأمون حکایت دارد.
در تعبیر «عَضَدَه الله بِالسّداد» واژۀ سداد یا به معنای صداقت و درستی است و یا به معنای پایداری و پایبندی. به هر یک از این دو معنا که باشد، تعریضی به مأمون دارد، چنان که تعبیر «وفقه للرشاد» نگرانی امام را از صلاح جویی مأمون می فهماند.
بلی، ممکن است این تعابیر به گونۀ دیگری هم تفسیر شود، ولی وقتی سراسر نوشته امام و مجموعه زندگی سیاسی آن حضرت و بینش ائمه در بارۀ خلافت خلفا و رفتار عباسیان و به ویژه هارون با موسی بن جعفر علیه السلام مورد توجه قرار گیرد، به طور یقین می توان نتیجه گرفت که نه تنها علی بن موسی علیه السلام، بلکه یک فرد عادی نمی توانست به حکومت مأمون امیدوار باشد و برای او دعای خالصانه کند.
5 - امام در جمله کوتاه «عَرَف من حَقْنا ما جَهِلَه غيره» سخن از حق اهل بیت دارد؛ حقی که هیچ یک از خلفا آن را به جا نیاورده است، حقی که مأمون در سراسر نوشته طولانی اش یادی از آن نکرده است و با طرح خلافت، سعی در پوشاندن آن دارد. حقی که اگر اثبات شود، خلافت مأمون و همۀ عباسیان و علویان، غاصبانه و ستمکارانه خواهد بود.
مأمون سعی دارد واگذاری ولایتعهدی را ایثاری از جانب خود بنمایاند و امام با این بیان، اعلام می دارد که حکومت، حق دیرینه ما بوده است که تو اکنون می خواهی آن را، ظاهراً، به رسمیت بشناسی!
6 - شکوه و دادخواهی امام از ستمی که به اهل بیت پیامبر در دوره خلافت خلفا شده است؛ خلفایی که به نام رسول الله بر کرسی فرمانروایی تکیه زدند و به فرزندان رسول خدا، سخت ترین شرایط زندگی را تحمیل کردند
7 - امام پیمان شکنان ولایتعهدی را حرمت شکنان حریم الهی معرفی می کند، در حالی که می داند نخستین کسی که این عهد را بشکند، شخص مأمون است.
8 - تصریح امام به عمر کوتاه خود و یقین به فرصت نیافتن برای استفاده از
ولايتعهدی، می فهماند که آن حضرت با انگیزه شخصی، ولایتعهدی را نپذیرفته و تنها عامل پذیرش، اصرار مأمون بوده است.
در این پیشگویی، جلوه هایی از علم برتر امام نیز پیداست و با این حال، حکایت از رخدادی دارد که در آن، مورد ستم واقع می شود و خداوند باید در آن واقعه، داوری کند و حق و باطل را جدا سازد.
9 - امام می داند که پذیرش ولایتعهدی و تسلیم در برابر پافشاری مأمون، برای برخی از شیعیان و آشنایان با مکتب اهل بیت سؤال انگیز خواهد بود؛ از این رو جمله «بذلك جرى السالف» به ایشان یادآوری کرده است که پذیرش ولایتعهدی، بازگشت از اصول اعتقادی مکتب امامان نیست، بلکه مسالمت با خلفا در حدّ امکان، شیوۀ امامان پیشین نیز بوده است؛ چه این که این مسالمت از سر ناگزیری و به منظور حفظ مصالح برتر اسلام و مسلمانان، در دوره امامت علی بن ابی طالب و حسن بن علی و حسین بن علی علیهم السلام - در مدت حکومت معاويه - و ... همواره بوده است.
10 - نفی تلویحی ولایت مأمون و ردّ منت گذاری او از جمله پیام های نهفته در نوشته امام است، زیرا مأمون تفویض ولایتعهدی را ایثار خود می داند، ولی امام می فرماید: «اگر خداوند اداره امور مسلمانان را به من و انهاد...» و یا در جای دیگر می فرماید: «من در برابر خداوند مسؤول خواهم بود». این گونه اشارات امام و انتساب موضوع به خداوند، در جهت بیرنگ ساختن نقش مأمون و به هیچ گرفتن ادعاهای اوست.
11 - در نوشته کوتاه امام، به برخی اصول ارزشی حکومت نیز نگاهی کوتاه شده است که آن ها نیز فاقد تعریضی به مأمون و سایر خلفا نیست. امام می فرماید:
الف - اگر روزی حکومت را در اختیار گیرم، حق و عدل را نسبت به همگان و عباسیان - به رغم همه بدرفتاری ها که با آل علی داشته اند - اجرا خواهم کرد - هر چند خلفای اموی و عباسی به هنگام حکومت و اقتدار فقط به خویشان خود رسیدند و اهل بیت را آزار و شکنجه دادند.
ب - بیرون از قوانین الهی، هیچ خونی را نخواهم ریخت و جلو هتک نوامیس و تجاوز به اموال دیگران را خواهم گرفت - در حالی که در بسیاری از خلافت ها جان و مال و ناموس مسلمانان حفظ نشده و همه چیز قربانی اقتدار و دنیاداری آنان شده است.
ج - از نیروهای کارآمد و توانمند و لایق، در اداره امور بهره خواهم گرفت، چه علوی باشند و چه غیر علوی، در حالی که هر کدام از خلفای اموی و عباسی، در به کارگیری والیان و کارگزاران، تنها به وابستگی و خویشاوندی نظر داشتند و ملاکشان لیاقت و کاردانی نبود.
امام علی بن موسی علیه السلام هر چند از روی ناگزیری و به منظور حفظ مصالح برتر اسلام و مسلمانان، ولایتعهدی را پذیرفت، ولی این به معنای تسلیم و رها کردن رسالت و وظیفۀ امامت نبود، بلکه آن حضرت مانند همۀ امامان، تقیه را وسیله برای حفظ موجودیت و دستیابی به زمینه های مساعد و نشر افکار صحیح می دانست.
زندگی امام و کارهای آن حضرت به خوبی نشان می دهد که آن گرامی هرگز در اتخاذ تدابیر لازم برای افشاگری برضد خلافت غاصبان کوتاه نیامد.
درست است که مأمون عهدنامه می نویسد، مجلس بر پا می کند، از مردم بیعت می گیرد، به علامت جشن همبستگی، لباس سیاه عباسیان را به لباس سبز و پرچم سبز مبدل می سازد، (1)به نام امام سکه می زند و در سراسر کشور منتشر می سازد، (2)ولی امام نیز برنامه هایی دارد که نه تنها تحمّل آنها برای مأمون دشوار است، بلکه تمام تلاش های او را در راستای عظمت اهل بیت و زبونی عباسیان، هدایت می کند.
اگر بخواهیم نگاهی گذرا به سرفصل های این تدابیر داشته باشیم، باید موارد زیر را یاد کنیم :
1 - آموزه های عمومی آن حضرت برای شیعیان و مرتبطان با اهل بیت علیهم السلام در زمینه مسائل اعتقادی و سیاسی
2 - تأیید شیوۀ زندگی سیاسی و دینی امامان پیشین و استمرار آن.
3 - خروج از مدینه همراه با اکراه و اظهار نگرانی به همراه نداشتن خانواده، ترغیب خانواده به مرثیه سرایی هنگام حرکت امام از مدینه به سوی مرو، خداحافظی با مرقد پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلمه با شیوه ای خاص که نارضایتی و ناگزیری امام را از پذیرش فرمان مأمون می رساند.
4 - روایت تاریخی امام در نیشابور که مسئلۀ امامت و رهبری اهل بیت را شرط کلمه توحید دانسته و در آشکارترین شکل مطرح کرده است.
5 - رد پیشنهادهای مأمون و انکار امام از پذیرش خلافت و ولایتعهدی در طول دو ماه مذاکره و پافشاری مأمون. (1)
6 - خبر دادن از عمر کوتاه خود و اطمینان به بهره نگرفتن از ولایتعهدی .7 - مشاهده نشدن آثار خشنودی در سیمای امام، پس از تحمیل ولایتعهدی و اظهار غم و اندوه در موقعیت های مناسب. (2)
8 - پیش شرط های امام برای پذیرش ولایتعهدی، مبنی بر این که آن حضرت در هیچ امر حکومتی نظر ندهد و در هیچ عزل و نصبی دخالت نکند. (3)
9 - نوع زندگی و مشی اجتماعی و ارتباطات مردمی امام در طول مسیر مدینه تا مرو و پس از مسئله ولا يتعهدى و جلب نظر مردمان نسبت به مراتب علم و عمل و زهد و معنویت و اخلاق آن حضرت .
10 - جلوۀ علمی امام در مناظره ها و مباحثه های بزرگ بین ادیان.
11 - برگزاری نماز عید، با شیوه و سنت پیامبر صلى الله عليه وسلم و تأثیر عمیق آن بر مردم و
کارگزاران حکومت مأمون.
12 - ارتباط با شیعیان و ارائه رهنمودهای لازم به ایشان و افشای چهره مأمون برای آنان .
مجموعه این تدابیر و عوامل سبب گردید تا امام بر خلاف پندار مأمون، بیش از پیش در میان مردم شناخته شود و محبوب قلب ها واقع گردد و در فاصله ای نه چندان طولانی، مأمون از ترفند سیاسی خود، احساس نارضایتی کند و در اندیشه محدود کردن امام و حتی از میان بردن آن حضرت فرو رود.
یکی از رخدادهای مهم زندگی امام رضا علیه السلام پس از مسئله ولایتعهدی، حرکت امام به سوی مصلای مرو برای برگزار کردن نماز عید فطر بوده است. اهمیت این رخداد تا آن جاست که مأمون به طور آشکار، در برابر آن واکنش نشان می دهد و رازی را که همواره در پنهان نگاه داشتن آن می کوشید، ناخواسته افشا می کند.
دو تن از شاهدان عینی آن رخداد تاریخی - یاسر خادم و ریان بن صلت - واقعه را چنین گزارش کرده اند:
عید فطر فرارسید، مأمون، به دلیل بیماری یا به دلیلی دیگر (1)، به علی بن موسی علیه السلام پیام داد و از وی خواست تا نماز عید را برگزار کند. امام بر اساس آن چه پیش تر شرط نهاده بود، که در مراسم حکومتی نقشی ایفا نکند و اقامه نماز عید زیر نظر حکومت صورت می گرفت، از پذیرش این درخواست خودداری کرد.
مأمون پیام داد، هدف از این پیشنهاد، تثبیت ولایتعهدی است و دوست دارم مردم به این وسیله اطمینان پیدا کنند که به راستی ولایتعهدی را پذیرفته ای. علاوه براین، مایلم مردم به فضیلت و برتری توآگاه شوند.
سرانجام در نتیجه پافشاری خلیفه، امام پیشنهاد وی را پذیرفت، بدان شرط که
1) كشف الغمّه 87/3؛ الفصول المهمه 260 .
نمازی همچون جدش رسول الله صلی الله علیه وآله اقامه کند. مأمون نیز شرط را پذیرفت و دستور داد تا نظامیان، درباریان و توده مردم، صبح گاهان نزدیک خانه امام اجتماع کنند و هنگام خروج امام از منزل، حضرت را به سوی مصلی همراهی کنند.
مردم اطراف خانه امام و در مسیر اجتماع کردند، عده ای نیز در پشت بام منازل خود منتظر دیدن حضرت با آن سیره نبوی و هیبت علوی بودند.
امام از منزل بیرون آمد، در حالی که خود را خوش بو کرده، ردایی بر دوش انداخته، عمامه ای از کتان بر سر، عصایی در دست، با پای برهنه، و گام هایی استوار، با طمأنینه و وقار راهی مصلی شد. با تکبیر امام، فریاد تکبیر مردم در کوچه و خیابان طنین انداخت. سواره نظام ها به احترام امام پیاده شدند و همگان کفش های خود را از پای بیرون آوردند. فریاد تکبیر از یک سو و گریه شوق مردم از سوی دیگر، فضایی بی نظیر بر شهر مرو حاکم ساخت که تا آن روز سابقه نداشت. فضل بن سهل با دیدن آشفتگی اوضاع، خود را به خلیفه رساند و مأمون را از شرایط موجود و نتایج احتمالی آن آگاه کرد و یادآور شد که اگر امام با همین وضع به اقامه نماز بپردازد، چنان تأثیری بر مردم خواهد گذاشت که جایگاه خلیفه در نظر مردم بی ارج شده، همه دل ها به علی بن موسی متوجه می شود.
مأمون بدون درنگ دستور داد تا حضرت را از نیمه راه باز گردانند، و چنین کردند. (1)
در بازگشت به منزل، امام علیه السلام با اندوه بسیار می فرمود: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فَرَجِى بِالْمَوْتِ فَعَجِّلْ لى الساعَةَ (2)، بار خدایا اگر گشایش من از وضعیت کنونی ام به مرگ من است، هم اینک در آن شتاب فرما .
حرکت های سیاسی مأمون، در آغاز همراه شادکامی و مایه رضایت خاطر وی بود، اما دیری نگذشت که سیاست های زیرکانه او، به نتایجی جز آن چه او می خواست، منتهی گردید، تا آن جا که خود را در دام هایی که برای علی بن موسی علیه السلام گسترده بود، گرفتار دید.
امام در همۀ محفل های علمی، حرف نهایی و سخن قاطع را می زد و عالمان به دانش ژرف و شگفت او پی برده بودند. مردم با مشاهده مراتب معنوی و اخلاقی آن حضرت، هر روز گرایش بیش تری به وی پیدا می کردند .
مقایسۀ علم، معنویت، اخلاق و فضایل امام، با شخصیت مأمون و ویژگی های زندگی اشرافی و سلطنتی او، در ذهن دانشمندان و گروهی از کارگزاران و توده مردم چنین رسوخ می کرد که امام از هر جهت برای خلافت برتر و شایسته تر است.
از سوی دیگر ، یکی از هدف های مهم مأمون، تضعیف نهضت های علوی و ایجاد هم سازی میان علویان و عباسیان و پایان دادن به بحرانی بود که می توانست ثبات سیاسی و اقتدار حکومتی را برای مأمون به ارمغان آورد، در حالی که علویان هرگز کارهای او را جدی تلقی نکردند و با بدبینی به آن نگریستند. علاوه براین، عباسیان که در نتیجه جنگ مأمون و امین دو گروه شده بودند و با کشته شدن امین، بخشی از آنان دشمن مأمون به شمار می آمدند؛ بدین سان واگذاری ولایتعهدی به امام، مجموعۀ عباسیان را لرزان ساخت و حتی هواداران مأمون را در حمایت از سیاست های وی به تردید واداشت.
در بغداد مردم به انگیزش عباسیان ناخشنود، شورش کردند، مأمون را از خلافت به دور شمردند و با ابراهیم بن مهدی معروف به ابن شکله بیعت کردند. (1)در بصره، گروهی به رهبری اسماعیل بن جعفر از اطاعت دستگاه سرباز زدند و بیعت
1) تاریخ طبری، 140/7.
نکردند. (1)
شورش ها و نارضایتی ها به جمع علویان و عباسیان محدود نشد و گروه ها و قبایل دیگری نیز ناآرامی را آغاز کردند.
ابن خلدون در مقدمۀ تاریخ خود نوشته است: «چون مأمون، على بن موسى الرضا علیه السلام را به ولایتعهدی برگزید و او را «رضا» موسوم کرد، عباسیان عمل او را انکار کردند و به نقض بیعت او پرداختند و با عموی مأمون، ابراهیم بن مهدی بیعت کردند و متعاقب آن بود که هرج و مرج و شورش ها پدید آمد و چیزی نمانده بود که حکومت او واژگون شود». (2)
به هر حال، مأمون به آن همبستگی و یک پارچگی و آرامش اجتماعی و ثبات سیاسی و اقتداری که می اندیشید، هرگز دست نیافت و خود را مغبون می دید و می باید تدبیری دیگر بیندیشد!
چنان که پیشتر به تفصیل یاد شد، مأمون سعی داشت سیاست تهدید، ارعاب و شکنجه و کشتار را که پیشینیانش اصل قرار داده بودند، کنار بگذارد و از روش مسالمت و نرمش و شگردهای سیاسی در پیشبرد هدف ها سود جوید.
اما اکنون به جایی رسیده بود که خود را از تجدید نظر در شیوۀ سیاسی خود، ناگزیر می دید. آشوب ها و ناآرامی ها در گوشه و کنار و به ویژه در شهر بزرگ بغداد، مایه پریشانی مأمون شد. به طوری که تصمیم گرفت، از مرو به سوی بغداد سفر کند و با حضور قدرتمندانه خود، آرامش را به آن دیار بازگرداند. با این حال، می دانست که ریشه ناآرامی ها ، عباسیان ناراضی هستند؛ همان هایی که با ولایتعهدی امام رضا علیه السلام، آینده خلافت را در آل علی علیه السلام می دیدند و دست عباسیان را برای همیشه، از خلافت کوتاه می یافتند.
در این حال، مأمون تصمیم می گیرد به بغداد سفر کند، ولی با چه هدیه و ارمغانی برای عباسیان ناخشنود و خشمناک؟ آیا قدرت نظامی کارساز است، یا باز هم باید ترفند سیاسی را پیش درآمد قدرت نظامی قرار دهد؟
مأمون اصولاً به ترفندهای سیاسی بهای بیش تری می دهد و باید دید چه سودایی در سر می پروراند. او می داند که عباسیان تا از استمرار خلافت در میان خود که مایۀ ثروت و قدرت آنان است، مطمئن نشوند، آرام نخواهند گرفت و حتی از درون خانه اش او را تهدید خواهند کرد. پس باید به موضوع ولایتعهدی امام برای همیشه خاتمه بدهد، ولی چگونه و با چه توجیهی!
آیا می شود امام را از ولایتعهدی خلع کرد و بیعت گسترده ای که از مردم گرفته شده، نادیده گرفت! در آن صورت واکنش مردم و داوری آنان چه خواهد بود! عباسیان راضی می شوند، ولی علویان و شیعیان و هواداران و دیگر ناراضیان چه؟
مأمون حرکت جدید سیاسی خود را از روز عید فطر و با بازگرداندن امام از نیمه راه مسیر مصلی آغاز کرده بود، ولی این حرکت با سیاست قتل و کشتار فاصله داشت .
فضل بن سهل، وزیر و فرمانده سپاه مأمون، نخستین قربانی سیاست جدید مأمون بود. او در پی تصمیم مأمون به حرکت به سوی بغداد، از مرو به سرخس می آید و در سرخس برای استحمام وارد حمام می شود، ولی چهار نفر مسلح از طرف مأمون به صورت ناشناس، او را مورد حمله قرار می دهند و می کشند! (1)
اکنون مأمون، نقش همیشگی سیاست بازان را بر عهده می گیرد و نیروهای خود را برای یافتن قاتلان سهل بسیج می کند و برای دستگیر کنندگان ایشان جایزه مقرّر می دارد! (2)
نقل های تاریخی در این گونه موارد، پریشان است، ولی از مجموع آن ها نتیجه
قطعی را می توان گرفت که قاتلان فضل بن سهل دستگیر شدند و نزد مأمون اظهار داشتند که تو خود، به ما چنین فرمان دادی و ما دستور تو را اطاعت کردیم! ولی خلیفه به سخنشان گوش نداد و ایشان را کشت. در برخی از منابع آمده است که سرانجام چهار نفر، با گناه و بی گناه، را به اتهام قتل فضل بن سهل کشتند تا به هر حال، پاسخی برای خون خواهان او تدارک بینند و دامان مأمون را از اتهام قتل وزیر پاک کنند.
فضل بن سهل در میان عباسیان، یکی از متهمان اصلی انتقال خلافت به علویان شناخته می شد و کشته شدن او، نخستین شعله امیدی بود که مأمون در قلب خویشاوندان خود، روشن می ساخت .
بی شک حذف فضل بن سهل در دایره نظام سیاستگذاری برای عباسیان، مایه امید بود، ولی کافی نبود؛ زیرا مشکل اصلی، ولایتعهدی امام رضا علیه السلام بود و می بایست در نهایت، این مشکل به نفع عباسیان حل شود.
با وجود امام، هیچ راه حلی به ثمر نمی نشست، پس در نگاه مأمون، یگانه راه حلّ، حذف امام از صحنه وجود بود، ولی مأمون چگونه می توانست و به صلاح می دید که به طور رسمی امام را بکشد یا به خیانت برضد دستگاه متهم کند و یا شیوه قتل فضل را دوباره به کار گیرد! ظاهراً هیچ کدام با تدبیر سیاسی مأمون سازگار نبود.
کسی نمی دانست مأمون چه خواهد کرد، ولی برای مأمون و همۀ تحلیل گران تاریخ سیاسی روشن بود که وی چند اصل را در نظر می گرفت: از میان بردن امام برای پایان دادن به غائله ولایتعهدی؛ دورنگاه داشتن قتل از دامان خود؛ استفاده سیاسی جدید در حد امکان، از رحلت آن امام. ولی همه این ها می بایست تا قبل از ورود مأمون به بغداد، صورت می گرفت!
مأمون از مرو به سرخس و از سرخس به توس می آید تا از آنجا عازم بغداد شود، ولی مدتی در توس درنگ می کند. طبری می نویسد مأمون مدتی در کنار قبر پدرش هارون درنگ کرد و پس از آن علی بن موسی علیه السلام انگور بسیار خورد و ناگهان درگذشت! (1)
آیا به راستی مأمون، آن قدر به پدر خود ارادت و علاقه داشت که در آن شرایط حساس، کنار قبر او اتراق کند و از نفس های پر برکت او، پشتوانه معنوی بجوید تا به بغداد سفر کند و آشوب ها را بخواباند!
آیا به راستی این فقط یک اتفاق بود که در مدت توقف کوتاه مأمون در منطقه توس امام - که خود معلّم بهداشت و مربی معیشت برتر بود - با زیاده روی در خوردن انگور بیمار شود و ناگهان بدرود حیات گوید!
به ثبت رسیدن این گونه تعبیرها در تاریخ یا نتیجه اوج سیاست بازی مأمون است، یا معلول بی مهری و غرض ورزی مورّخانی که پاک شمردن دامان مأمون برایشان اهمیت بیش تری از بیان واقعیت داشته است، البته می تواند نتیجه هر دو مورد باشد.
1) تاریخ طبری ،150/7 در بیان رخدادهای سال 203 ه- .ق.
طبری در ادامه این نقل می نویسد: مأمون پس از رحلت علی بن موسی علیه السلام در نامه ای به حسن بن سهل به شدت از رحلت امام اظهار غم و اندوه کرد و به عباسیان و موالی و اهل بغداد نامه نوشت و آنان را از وفات آن حضرت مطلع ساخت! (1)
در این جمله های به ظاهر نامربوط و گسسته، ارتباطی محکم با هدف های مأمون دیده می شود، زیرا او قبل از عزیمت به بغداد می کوشد شورشیان عباسی و آشوب گران بغدادی را تسکین خاطر دهد و جالب تر اینکه از بخت خوش خلیفه! حسن بن سهل - این عنصر بانفوذ که شاید قتل برادرش را هنوز کار مأمون بداند و در صدد انتقام باشد - در همین سال به بیماری جنون مبتلا می شود و او را به زنجیر می کشند. (2)بدین سان زمینه از هر نظر برای عزیمت مأمون به بغداد و خواباندن آشوب ها هموار می شود.
وقتی موسی بن جعفر علیه السلام ، پس از حبس های طولانی و شکنجه های مداوم در زندان به شهادت می رسد و با این حال، هارون می کوشد شهادت او را مرگی طبیعی جلوه دهد، بدیهی است که مأمون نیز از این نوع تلاش ها دریغ نکند.
این است که برخی وفات امام را به خوردن انگور (3)و گروهی به مرگ طبیعی و دسته ای به بدخواهی و دسیسۀ عباسیان نسبت داده اند و جمعی هم چون شیعه، شخص مأمون را عامل مسمومیت و شهادت آن گرامی دانسته اند.
از نظریۀ اوّل که سخیف ترین نظریه است و سعی دارد علاوه بر پوشاندن جنایت مأمون، وجهه معنوی امام را نیز مخدوش سازد، باید کریمانه گذشت؛ زیرا نسبت چنان امری به امام که خود، حکیم و خردمند و زاهد است و به دیگران دستورهای بهداشتی می دهد، جز از سر عداوت و غرض ورزی و یا ناآگاهی نمی تواند باشد.
مگر این امام نیست که در رساله ذهبیه به مأمون می نویسد ای مأمون! جسد به
منزله زمینی است که آبادانی آن به مراقبت بسیار نیازمند است. اگر بیش از اندازه به آن آب برسد، محصولش فاسد خواهد شد و اگر آب به آن نرسد، از تشنگی خواهد مرد.... باید نیک بیندیشی و بنگری که چه چیزی با طبیعت تو سازگار است و آن را نیرومند می سازد و چه چیزی زیان آور است و سلامت تو را به خطر خواهد انداخت. پس اندازه را در غذا خوردن همواره در نظر داشته باش ... پیش از آن که كاملاً سير شوی از خوردن دست به شوی که صلاح جسم و سلامتی تو در آن است و سبب رشد عقلانی تو خواهد بود. (1)
آیا ممکن است امام با این دانسته ها و معارف و با آن شخصیت معنوی و الهی. در نتیجه بی مبالاتی در خوردن زمینه مرگ خویش را فراهم کند؟
در میان نویسندگان و تاریخ نگاران برخی مانند ابن جوزی، احمد امین، یعقوبی و ... بر این عقیده اند که امام به کسالتی مبتلا شد و به مرگ طبیعی، در توس درگذشت و مسمومیتی در کار نبوده است.
ابن جوزی می نویسد: بعضی بر این باورند که مأمون، على بن موسى الرضا علیه السلام را مسموم کرده است، ولی این دیدگاه پذیرفته نیست، زیرا خلیفه از درگذشت امام به شدت نگران شد و چندین روز گرد خوردنی ها و نوشیدنی ها و لذت های گوناگون نرفت، حتی هنگام ورود به بغداد با لباس سبز وارد شد، در حالی که حدود یک سال از ماجرای رحلت حضرت می گذشت. وفات امام در اثر کسالتی بود که در توس بر آن جناب عارض شد. (2)
یعقوبی نیز ضمن شمارش و بررسی حوادث سال 203 ه-.ق می نویسد: علی بن موسى بن جعفر علیه السلام در قریه ای که به آن نوغان می گفتند، درگذشت و بیماری وی بیش از سه روز طول نکشید. (3)
به هر حال، با درنگ در آثار عالمانی که به عصر ائمه علیهم السلام نزدیک بوده اند (1)و نیز با توجه به روایت های گوناگونی که به بعضی از آن ها اشاره خواهیم داشت، این نظریه نمی تواند مستند و قابل قبول باشد. بنابراین آن چه میان حدیث شناسان و تاریخ نگاران از اتقان و استحکام برخوردار است و روایت ها نیز بر آن گواهی می دهد، این است که شهادت حضرت رضا علیه السلام به وسیلۀ انگور یا انار مسموم بوده است. برخی از مورخان که مسموم شدن حضرت را ترجیح داده اند، عبارت اند از: ابن حجر در الصواعق المحرقه 204؛ ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه 262؛ مسعودی در اثبات الوصیه 228 و نیز در مروج الذهب 4173 قندوزی حنفی در ينابيع الموده 363؛ ابن طباطبا در الفخری 218 و....
با توجه به آنچه گذشت، این نظریه تقویت می شود که حضرت رضا علیه السلام به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و عامل اصلی شهادت آن حضرت، شخص خلیفه بوده است. علامه مجلسی (ره) می نویسد: حق همان است که صدوق و مفید، اظهار داشته و بزرگان بدان باور دارند که حضرت رضا علیه السلام به وسیله سمّ مأمون شهید شده است. (2)
یکی از نشانه های این حقیقت که شهادت امام به دست مأمون بوده، این است که در همان روز شهادت، مردم اجتماع کرده و همگان بر این عقیده بودند که خلیفه، حضرت را مسموم ساخته است. (3)اهمیت این امر از آن روست که مردم حاضر در محیط زندگی امام، بیش از دیگران موقعیت و شرایط سیاسی امام و مأمون را درک می کرده اند.
عبدالله بن موسی در نامه ای که آن روز به مأمون نگاشت، به این اقدام خلیفه
تصریح کرده، او را عامل قتل معرفی می کند. (1)
از ابوالصلت هروی نیز سؤال شد: چگونه مأمون به قتل امام رضا علیه السلام تن داد، با این که به وی احترام میکرد و او را به عنوان ولیعهد پس از خود برگزید؟
ابو الصلت ضمن تأييد قتل امام رضا علیه السلام به دست شخص خلیفه اظهار داشت: اگر خلیفه، امام را احترام و اکرام می کرد، از آن جهت بود که به برتری امام، آگاه و معترف بود و اگر ولایتعهدی را به او تفویض کرد، برای آن بود تا با این عمل وانمود سازد که حضرت دنیا طلب است، در نتیجه، از توجه مردم به حضرت کاسته شود، هر چند چنین نشد، بلکه با تشکیل محافل علمی، چهرۀ امام و شخصیت علمی او بر همگان روشن گردید و روز به روز از موقعیت خلیفه کاسته شد تا جایی که دوست و دشمن، امام را شایسته خلافت می دانستند. این امر بر خلیفه گران آمد و بر کینه و حسادت او نسبت به حضرت افزود. به ناچار حیله ای اندیشید و امام را مسموم کرد و به شهادت رساند. (2)شهادت امام به وسیله مأمون، مظلومیتی بود که به تاریخ شیعه و اهل بیت اضافه شد و بیت دیگری بود که بر قصیده شاعران آزاده و حقیقت طلب افزوده گردید و در ادبیات حماسی بازتاب یافت. (3)علاوه براین، در مصادر تاریخی، سخن از قیام هایی به میان آمده که در پی شهادت حضرت و به عنوان خونخواهی او برپا شده است.
احمد بن موسی، برادر امام علیه السلام با همراهی حدود سه هزار تن و به نقل دیگر، دوازده هزار تن، برای خون خواهی حضرت، بغداد را ترک گفت و در شیراز با فرماندار منتخب حکومت عباسی درگیر شد (4)و به همراه برادرش محمد عابد در آن
دیار به شهادت رسید. (1)
در لابه لای روایت ها که از مهم ترین منابع و مستندات تاریخی به شمار می آیند، نکته های بسیاری دربارۀ شهادت امام رضا علیه السلام دیده می شود. این روایت ها را به سه دسته می توان تقسیم کرد :
روایت هایی که از زبان پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه وارد شده است.
روایت هایی که از شخص امام رضا علیه السلام رسیده است.
گزارش هایی که شاهدان و گواهان موثق از جزئیات و چگونگی شهادت امام، ثبت کرده اند.
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: پدرم امام باقر علیه السلام روزی جابربن عبدالله انصاری را خواست و به او فرمود: یا جابِرٌ اَخْبِرْنِي عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ اُمّي فاطمة؛ ای جابر! از آن لوح که در دست مادرم فاطمه علیها السلام دیده ای، برایم سخن بگو.
جابر گفت: برای تبریک ولادت حسین بن علی علیه السلام به حضور مادرت فاطمه علیها السلام شرفیاب شدم. در دست وی، لوح سبزی دیدم که گویی از زمرد بود. درباره آن لوح از فاطمه علیها السلام سؤال کردم. در پاسخ من فرمود: هدیه خداوندی است به پدرم که در آن نام پدرم، همسرم، فرزندان و امامان نسل من آمده است. پدرم نیز آن را به من داده است تا به من مژده دهد. در بخشی از لوح که به هشتمین امام مربوط است چنین آمده است: يَقْتُلُهُ عِفْريتُ مُسْتَکبِرٌ؛ او را عفریتی خودخواه و قدرت طلب خواهد کشت. (2)
در حدیثی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است: تُقْتَلُ حَفَدَتي بِأَرْضِ خُراسان، (3)
فرزندی از فرزندانم در زمین خراسان کشته خواهد شد.
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است: مردی از نسل فرزندم موسی به دنیا خواهد آمد که به خراسان می رود و در آن جا مسموم می شود و به شهادت می رسد. (1)
در روایتی از امام رضا علیه السلام چنین آمده است: به خدا سوگند، هیچ یک از ما نیست، جز این که به شهادت رسیده است به ایشان گفته شد شما را چه کسی خواهد کشت؟ امام فرمود: بدترین مردم زمانم مرا با سم می کشد. (2)
در سخنانی که میان امام و مأمون پیش از ولایتعهدی گذشت، از جمله دلایل امام برای نپذیرفتن ولایتعهدی این بود: پدرم از پدر و اجداد گرامی اش نقل کرده است که جدم رسول خدا در باره من فرمود من قبل از تو (ای مأمون) به وسیله و مظلومانه به شهادت خواهم رسید، و اگر اجازه داشتم، می گفتم که کشنده من کیست. (3)
آخرین موردی که امام از ویژگیهای شهادت خود سخن گفته، اندک زمانی پیش از وفات بوده است که حقایقی را به دو تن از محرمان راز: «اباصلت هروی» و «هرثمه بن اعین» بیان داشته و از جمله فرموده است: اینک هنگام بازگشت من به سوی خدا فرا رسیده و زمان آن است که به جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله و پدرانم بپیوندم. طومار زندگی ام به انجام رسیده است. این طاغی (مأمون) تصمیم گرفته است تا با
انگور و انار مسموم مرا به قتل رساند. (4)
ابونواس ضمن قصیده ای سروده است :
1) عيون اخبار الرضا 255/2. يخرج رجل من ولد ابنى موسى اسمه اسم امير المؤمنين الى ارض توس و هي بخراسان يقتل فيها بالسم.
2) «والله ما منّا الّا مقتول شهيد فقيل له و من يقتلك يا ابن رسول الله صلی الله علیه وآله قال: شر خلق الله في زماني يقتلني بالسَّم» ( عيون اخبار الرضا 256/2)
3) «إنّى أخرجُ مِن الدّنيا قبلك مسموماً مقتولاً بالسّم مظلوماً ...»، همان، 140/2 .
4) اعلام الوری، 328؛ عيون اخبار الرضا، 246/2.
باءوا بِقَتْلِ الرّضا مِنْ بَعْدِ بَيْعَتِهِ *** وَأَبْصَرُوا بَعْضُهُم مِنْ رُشْدِهِم وعَمُوا
عِصابَة شَقيت مِنْ بَعْدِ ما سَعِدوا *** وَ مَعْشَرٌ هَلَكُوا مِنْ بَعْدِ مَا سَلَمُوا (1)
برخی از آن ها پس از بیعت با حضرت رضا به کشتن وی شتاب کردند و بعد از بصیرت و آگاهی، کوردل شدند.
آن گروهی که پس از خوشبختی به تیره بختی گرایید! آن جماعتی که پس از سلامتی و نجات، نابود گردید!
دعبل نیز این مرثیه گران را در اشعار خویش چنین بازتاب داده است: الأ ما لِعَيْنِ بِالدُّمُوع اسْتَهَلَّتْ *** وَلَوْ نُقِّرَتْ مَاءَ الشَّؤُون لَقَلَّتْ
عَلَى مَنْ بَكَتْهُ الْأَرْضُ وَاسْتَرْجَعَتْ لَهُ *** رؤوس الجِبالِ الشّامِخاتِ وَ ذَلَّتْ
وَقَدْ أَعوَلَتْ تَبكى السَّمَاءُ لِفَقَدِهِ *** و انجُمُها نَاحَتْ عَلَيْهِ وَكَلَّتْ
فَنَحْنُ عَلَيْهِ الْيَوْمَ أجْدَرُ بِالبُكاءِ *** لِمَرْزِيَّةٍ عَزَّتْ عَلَيْنَا وَ جَلَّتْ
رُزِئنا رَضِى الله سِبْطَ نَبيّنا *** فَأَخْلَفَتِ الدُّنْيا لَهُ وَ تَوَلَّتْ
وَمَا خَيْرُ دُنْيَا بَعْدَ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله *** آلأ لا تُباليها إذا ما اضْمَحَلَّتْ (2)
چه شده است که دیدگان، نرم نرم می بارند و می گریند، در حالی که اگر آب دیده تمام شود و چشمان بخشکند، باز هم کم است.
در مصیبت کسی که زمین بر او گریست و کوه های بلند و سر به فلک کشیده، در
سوگ او به ناله و افغان آمده و عزادار شدند.
آسمان از فقدان او فریاد بر آورده و ستارگان بر او نوحه کرده اند.
اکنون سزاوارتر است که ما بر او اشک ریزیم، زیرا مصیبتی بس گران و بزرگ بر ما وارد شده است.
ما، با از دست دادن سبط پیامبر صلی الله علیه وآله مصیبت دیده ایم، مصیبتی که بر اهل دنیا گران و سنگین بود.
و دیگر پس از فقدان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله در دنیا و زندگی آن خیری نیست و دیگر خوشی جایگاهی ندارد و آرزوی ماندن در ما نیست.
در تعیین سال شهادت امام مطابق نقل های مختلف، سال های 202 (1)و 203 ه-.ق یاد شده (2)که نظریه دوم نزد صاحب نظران مشهورتر است و شیخ کلینی آن را برگزیده و مسعودی نیز آن را نقل کرده است.
برخی از نویسندگان معاصر به استناد تاریخ ضرب سکه هایی به نام امام مربوط به سال 204 ه-.ق. نتیجه گرفته اند که سال شهادت باید در همین سال باشد، ولی چنان که برخی یادآور شده اند ، تاریخ ضرب سکه ها دلیل آن نمی شود که سکه ها در زمان حیات امام ضرب شده باشد، بلکه ممکن است مردم برای تبرک، پس از شهادت امام، آن ها را تهیه کرده باشند. (3)
در تعیین روز شهادت آن حضرت نیز اتفاق نظر نیست و نظرهای گوناگونی ابراز شده است :
هفت روز مانده به پایان ماه رمضان (4)، آخرین روز ذی الحجه (5)؛ اوّل ماه صفر (6)، 17
ماه صفر (1)، آخر ماه صفر (2). در میان این نقل ها، نظر آخر، یعنی آخرین روز از ماه صفر، مشهورترین و قابل اعتمادترین نقل است. در بیش تر نقل ها، روز جمعه، روز شهادت آن حضرت دانسته شده است. (3)
بنابراین، مشهورترین و قوی ترین نظر در تاریخ شهادت آن حضرت، روز جمعه، آخرین روز ماه صفر سال 203 ه-.ق است و آن گرامی در هنگام شهادت، پنجاه و پنج سال از عمر پربرکتش می گذشته است. (4)
امام در شهر توس به شهادت رسید و چنان که خود، پیش بینی و سفارش کرده بود، آن حضرت را در نقطه ای از سناباد که بعدها «مشهد الرضا» نام گرفت به خاک سپردند.
گویا چنین مقدّر بود تا فرزندی از نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امامی از ائمه اثنی عشر علیهم السلام ، در سرزمینی دور از مدينة الرسول به شهادت رسد، تا مرقد نورانی اش، زیارتگاه میلیون ها موحد دلباخته ای باشد که از کوثر زلال ولایت می نوشند.
سلام بر او آن گاه که تولد یافت و آن زمان که مظلومانه و دور از خاندان به شهادت رسید و آن روز که در اوج شکوه و عظمت، گام بر صحنه رستاخیز گذارد و چون آفتاب، جان شیعیانش را نور بخشد.
كانَ [الرضا علیه السلام ] فِي طَريقِ خُراسانَ يُكثِرُ بِاللَّيلِ فِي فِراشِهِ مِن تِلاوَةِ القُرْآنِ، فَإِذَا مَرَّ بِآيَةٍ فِيهَا ذِكرُ جَنَّةٍ أو نارٍ بَكَى و سَألَ اللهَ الجَنَّةَ وتَعَوَّذَ بِهِ مِن النارِ. (1)
[رجاء بن ضحاک گفت: ] امام رضا علیه السلام در راه سفر به خراسان، شب ها در بسترش بسیار قرآن می خواند و هرگاه به آیه ای که در آن از بهشت یا آتش یاد شده بود می رسید، می گریست و بهشت را از خدا مسألت می کرد و از آتش به او پناه می برد.
عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قالَ: قُلتُ لِلرّضا علیه السلام : يَابْنَ رَسُولِ اللهِ ما تَقُولُ فِى القُرآن؟ فَقالَ: كَلامُ اللهِ، لا تَتَجاوَزُوهُ، ولا تَطلُّبُوا الهُدى فِي غَيْرِهِ فَتَضِلُّوا. (2)
رَيّان بن صلت می گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله، درباره قرآن چه می گویید؟ فرمود: کلام خداست، از آن فراتر نروید، و هدایت را در غیر آن
نجویید که گمراه می شوید.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : إِجْعَلُوا لِبُيُوتِكُم نَصِيباً مِنَ القُرآن؛ فَإِنَّ البَيتَ إذا قُرئَ فِيهِ القُرآنُ آنَسَ عَلَى أهْلِهِ و كَثرَ خَيرُهُ. (1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: برای خانه هایتان سهمی از قرآن قرار دهید؛ زیرا خانه ای که در آن قرآن خوانده شود، قرآن با اهلش مأنوس و خیر و برکت آن خانه فراوان گردد.
عَنْ على بن فَضالِ قَالَ سألتُ الرِضا علیه السلام فَقلتُ لَهُ: لِمَ كُنّيَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم بِأَبِي القَاسِم فَقال: لأَنَّهُ كَانَ لَهُ إِبنُ يُقالُ لَهُ: (قاسم) فَكُنّي بِهِ فَقُلتُ: لَهُ يَابنَ رَسول الله! فَهَلْ تَراني أَهلاً لِلزيادةِ؟ فَقالَ: نَعْمْ، أَمَا عَلِمتَ أنَّ رسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «أَنَا وَ عَلَى أَبَوْا هَذِهِ الأمّة» قُلتُ: بلى، قالَ: «أَمَا عَلِمتَ أنَّ رسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أبٌ لِجميع أُمَّتِهِ وَعِلَى علیه السلام فِيهِمْ بِمِنزَلَتِهِ؟» قلتُ: بلى، قال: «أَمَا عَلِمتَ أَنَّ عَلِياً قاسِمُ الجَنَّةِ وَالنَّارِ ؟» قلتُ: بلى، قال: «فقيل له: أبو القاسِمِ لأَنَّهُ أَبُو قَاسِمِ الجَنَّة والنار ؟ فقلتُ لَهُ: وَمَا مَعنى ذلكَ؟ فَقَالَ: إِنَّ شَفَقَةَ النبي صلى الله عليه وسلم عَلَى أُمِّتِهِ شَفَقَةُ الآباءِ عَلَى الأولادِ وأَفضَلُ أُمَتِهِ عَليُّ بن أبي طالب علیه السلام ... (2)
على بن فضال می گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم: چرا کنیه ابوالقاسم، برای پیامبر انتخاب شده است؟ فرمود: از آن رو که آن حضرت فرزندی به نام قاسم داشت .
گفتم: یابن رسول الله! آیا مرا شایسته می دانی که توضیح بیش تری بدهی؟ امام فرمود: بلی، آیا می دانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: من و علی دو پدر این امت
هستیم؟ عرض کردم: آری.
فرمود: آیا می دانی رسول خدا پدر تمام امت است و امام علی در میان این امت به منزله پیامبر؟ گفتم: آری .
امام فرمود: آیا می دانی علی علیه السلام تقسیم کننده بهشت و دوزخ است؟ گفتم: معنای این عبارت چیست؟ فرمود: شفقت نبی اکرم صلی الله علیه وآله بر امت، همچون مهربانی پدران بر فرزندانشان است و برترین امت او، علی بن ابی طالب علیه السلام است...
عن أبي الحسن الرضا علیه السلام قال: مَنْ كَذَّبَ بِالمعراجِ فَقَدْ كَذبَ رَسولَ الله صلی الله علیه وآله. (1)
هر کس معراج [ رسول خدا ] را تکذیب کند، رسول خدا را تکذیب کرده است.
... مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَتى أَربعينَ حَديثاً يَنتفعُونَ بِها بَعثَهُ اللهُ يَومَ القيامة فَقيهاً عَالماً. (2) هرکس از امت من چهل حدیث را که دیگران از آن سود ببرند، حفظ کند خداوند، او را در قیامت، فقیهی عالم محشور می کند.
امام رضا علیه السلام درباره فضیلت راویان حدیث از رسول خدا صلى الله عليه وسلم نقل کرد که آن حضرت سه بار چنین دعا فرمود:
اللَّهُمَ ارحَمْ خُلَفائِى ثَلاثَ مَرّاتٍ فَقِيل يا رَسولَ اللهِ وَ مَن خُلَفائِك؟ قَالَ: الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعدِى وَ يَروُونَ عَنِّي أحاديثي وسُنّتي فَيُعلّمونَها بَعدي. (3)
[ حضرت سه بار چنین دعا کرد: ] خدایا! جانشینان مرا رحمت کن، گفته شد: ای
پیامبر! جانشینان شما چه کسانی اند؟ فرمود: کسانی که بعد از من می آیند، احادیث و سنت مرا روایت کرده و آن را پس از من تعلیم می دهند (به مردم می آموزند).
قالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: كُونُوا دُراةً ولا تكُونُوا رُواةً، حَديثُ تَعرِفُونَ فِقهَهُ خَيْرٌ مِن أَلْفٍ تَردُّونَه. (1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: اهل درایت و بینش باشید و راویان صرف مباشید؛ [ زیرا ] حدیثی که ژرفای آن را دریابید بهتر است از هزار [ سخنی ] که آن را [تنها] روایت کنید.
إنّ فِي أخبارنا مُتَشابِها كَمْتَشَابِهِ القُرآنِ ومُحكَما كَمُحكَمِ القُرْآنِ، فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إِلَى مُحكَمِها، ولا تَتَّبِعُوا مُتشابهها دُونَ مُحكَمِها فَتَضِلُّوا. (2) در اخبار ما نیز همچون قرآن، محکم و متشابه وجود دارد؛ پس اخبار متشابه ما را به محکمات آن ارجاع دهید و بدون توجه به محکمات آن، از متشابهاتش پیروی مکنید که گمراه می شوید .
... فَلا تَقْبَلُوا عَلَينا خلاف القرآن، فإِنَّا إِنْ تَحَدَّتْنا حَدَّلْنا بِمُوافَقَةِ القُرآن و مُوافَقَةِ السُّنَّة، إنَّا عَنِ اللهِ و عَن رَسُولِهِ نُحَدِّثُ. (3) ... اگر سخنی خلاف قرآن از ما نقل شد، آن را نپذیرید؛ زیرا ما اگر حدیث بگوییم موافق با قرآن و سازگار با سنت می گوییم. ما از خداوند و رسول او حديث
می گوییم.
نَحنُ نُورٌ لِمَن تَبِعَنا و هُدَى لِمَنِ اهْتَدَى بنا. (1) ما برای کسی که از ما پیروی کند، روشنایی هستیم، و برای کسی که به وسیلۀ ما راه بجوید، مایه راهنمایی.
إِنَّما يُرادُ مِنَ الإمامِ قِسَطُهُ وعَدْلُهُ؛ إذا قالَ صَدَقَ ، وإِذا حَكَمَ عَدَلَ، وإذا وَعَدَ أَنْجَزَ . (2) از پیشوا و راهنمای جامعه، تنها مساوات و عدالت خواسته می شود که در سخن صادق و در قضاوت عادل باشد و به وعده وفا نماید.
الإمامُ واحِدُ دَهْرِهِ، لايُدانِيهِ أَحَدٌ، ولا يُعادِلُه عالم، ولا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَل، ولا لَهُ مِثْل ولا نَظِيرُ، مَخصُوصُ بالفَضْلِ كُلِّهِ مِن غَيْرِ طَلَبِ مِنْهُ لَهُ وَلَا اكْتِسابِ، بَلِ اخْتِصاصُ مِنَ المُفَضّلِ الوَهّابِ. (3)
امام، یگانه روزگار خویش است احدی [ در منزلت ] به او نزدیک نتواند شد، و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند، و جایگزینی برای او یافت نمی شود، و مانند و همتایی ندارد. تمام فضایل را داراست بی آن که از طریق طلب و اکتساب به دست آورده باشد، بلکه از جانب خداوندِ صاحب فضل و بخشنده، به او ارزانی شده است.
إذا أخَذَ النَّاسُ يَميناً وشمالاً فَالْزَمْ طَرِيقَتَنا، فإِنَّهُ مَن لَزِمَنا لَزِمْناهُ ومَن فَارَقَنا فارَقْناهُ. (1) هرگاه مردم به چپ و راست روی آورند، تو بر راه ما پایبند باش که هر که ما را همراه باشد، همراه او خواهیم بود. و هر کس از ما کناره گیری کند، از او کناره می گیریم.
الإمام، المُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ والمُبَرَّأُ عَنِ العُيُوبِ المَخصُوصُ بِالعِلم المَوسُومُ بِالحِلمِ، نِظامُ الدِّينِ وعِزُّ المُسلِمِينَ و غَيظُ المُنافِقِينَ و بَوَارُ الكَافِرِينَ. (2) امام، از گناهان پاک و از عیب ها مبر است [ حقیقت ] علم به او اختصاص دارد و بردباری نشان [بارز] اوست، شیرازه دین است و مایۀ عزّت و اقتدار مسلمانان، و خشم منافقان، و نابودی کافران.
ما قالَ فِينَا مُؤمنُ شِعراً يَمدَحُنا بِهِ إِلَّا بَنَى الله تعالى لَه مَدينَةٌ فِي الجَنَّةِ أُوسَعَ مِنَ الدُّنْيا سَبْعَ مَرَّاتٍ ، يَزُورُهُ فِيهَا كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ، وَكُلُّ نَبِيِّ مُرسَلٍ. (3) هر مؤمنی در مدح ما شعری بگوید، خداوند متعال برای او در بهشت شهری هفت برابر وسیع تر از دنیا بسازد و در آن شهر همه فرشتگان مقرب و همه پیامبران مرسَل به دیدار او روند.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : أَربَعَةٌ أَنَا الشَّفِيعُ لَهُم يَومَ القِيامَةِ وَ لَوْ أَتَوْنِي بِذُنُوبِ أَهلِ الأَرضِ:
مُعِينُ أهلِ بَيْتِي، وَالقاضِي لَهُم حَوائِجَهُم عِندَمَا اضْطُرُّوا إلَيهِ، والمُحِبُّ لَهُم بِقَلبِهِ ولِسانِهِ، و الدَّافِعُ عَنْهُم بِيَدِهِ. (1) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: چهار کس اند که من خود در روز رستاخیز شفاعت آنان کنم اگر چه با گناهان اهل زمین نزد من می آید: کسی که به اهل بیتم کمک کند، و کسی که نیازهای آنان را در هنگام ضرورت برایشان برآورد، و کسی که آنان را با دل و زبان دوست بدارد و کسی که با دستش از آنان دفاع کند.
إذا نَزَلَت بِكُم شَدِيدَةٌ فَاسْتَعِينُوا بِنا عَلَى اللهِ عزَّ وجلَّ، وَهُوَ قَولُهُ: وَ لِلَّهِ الأَسْماءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهاء (2) هر گاه سختی و بلایی بر شما نازل شد، به واسطه ما از خداوند عزّ و جلّ کمک بجویید، و این فرموده خداست [آن جا که می فرماید]: و نام های نیکو از آنِ خداست؛ پس او را به آن نام ها بخوانید.
وَ ما مِنّا إلا مقتُولُ، وإِنِّي وَاللهِ لَمَقتُولُ بالسَّمِّ بِاعْتِيالِ مَن يَعْتالُنِي. (3) هیچ یک از ما اهل بیت نیست مگر اینکه کشته می شود، و به خدا سوگند من نیز به حیله آن کس که مرا به زهر از پا در می آورد، کشته خواهم شد.
مَن تَذَكَّرَ مُصابَنا فَبَكَى و أبكَى لَم تبكِ عَيْنُهُ يَومَ تَبكي العُيُونُ، و مَن جَلَسَ مَجلِساً يُحيا فِيه أمرُنا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَومَ تَمُوتُ القُلُوبُ. (1) هر کس مصائب ما را یاد آورد و بگرید و بگریاند، در آن روزی که چشم ها می گریند [ روز قیامت ] چشم او نگرید، و هر که در مجلسی که در آن امر [ ولایت ] ما زنده می شود، بنشیند در آن روزی که دل ها می میرد، دل او نمیرد.
يَابْنَ شَبِيبٍ، إنْ سَرَّكَ أنْ تَكُونَ مَعَنا فِي الدَّرَجاتِ الْعُلى مِن الجِنانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنا وَافْرَحْ لِفَرَحِنَا وَعَلَيكَ بِوِلايَتِنا. (2) ای پسر شبیب! اگر شاد می شوی که در درجات عالی بهشت با ما باشی، پس در غم ما اندوهناک و در شادی ما خوشحال باش، و بر تو باد [رعایت] ولایت ما.
قالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وآله : أَوَّلُ ما يُسْأَلُ عَنهُ العَبدُ حُبُّنا أهلَ البَيتِ. (3) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اولین پرسشی که در قیامت از بنده می شود، دوستی ما اهل بیت است.
مَن كانَ مِنّا لَم يُطع الله عَزَّوجَلَّ فَلَيسَ مِنّا، وأنتَ إذا أطَعتَ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ فَأَنتَ مِنّا أهلَ البَيتِ. (4)
هر کس خود را از ما بداند و خداوند عزّ و جلّ را اطاعت نکند از ما نیست، و تو اگر خداوند عزّ وجلّ را اطاعت کنی، از ما اهل بیت هستی.
مَن والى أعداءَ اللهِ فَقَد عادى أولياء الله، و مَن عادى أولياءَ اللهِ فَقَد عادَى اللَّهَ تَبَارَكَ و تَعالى و حَقٌّ عَلَى اللهِ عزَّ و جلَّ أَنْ يُدخِلَهُ فِي نَارِ جَهَنَّمَ. (1) هر کس با دشمنان خدا دوستی کند، در واقع، با دوستان خدا دشمنی کرده است، و هر کس با دوستان خدا دشمنی کند، در واقع با خداوند تبارک و تعالی دشمنی کرده است؛ و بر خداوند عزّوجلّ است که او را در آتش جهنم در آورد.
رَوَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فِي طَرِيقِهِ إِلَى طُوسَ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُ قَالَ : سَمِعْتُ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ : سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ : لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي ، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي . قَالَ الرَّاوِي : فَلَمَّا مَرَّةً الرَّاحِلَةِ نادانا بِشُرُوطِهَا ، وَ أَنَّا مِنْ شُرُوطِهَا. (2) امام ابو الحسن الرضا علیه السلام در راه خویش به طوس از پدرانش از امیرالمؤمنین علیهم السلام روایت کرد که فرمود: شنیدم که پیامبر صلى الله عليه وسلم می فرمود: شنیدم که خدای عزوجل می فرمود: «لا اله الا الله» در من است؛ پس هرکس در آن داخل شود از عذاب من ایمن خواهد بود. و چون مرکب [حضرت] حرکت کرد، حضرت ما را فرمودند: با شرط های آن و من از شرط های آن هستم.
لا تَدَعُوا العَمَلَ الصَّالِحَ والاجْتِهادَ فِي العِبادَةِ أنكالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحمدٍ علیهم السلام ، لا تَدَعُوا
حُبَّ آلِ محمّدٍ علیهم السلام و التّسلِيمَ لِأمْرِهِمُ اتَّكالاً عَلَى العِبادَةِ؛ فَإِنَّهُ لا يُقْبَلُ أَحَدُهُما دُونَ الآخَرِ. (1) کار نیک و کوشش در عبادت را به پشتوانه دوستی خاندان محمد صلی الله علیه وآله رها نکنید و دوستی خاندان محمد صلی الله علیه وآله و فرمانبرداری از آنان را به اتکای عبادت ترک نکنید؛ زیرا هیچ یک از این دو بدون دیگری پذیرفته نمی شود.
مَن كانَ يَوم عاشوراءَ يَومَ مُصِيبَتِهِ و حُزْنِهِ و بُكائِهِ جَعَلَ اللهُ عزَّ وجلَّ يَومَ القِيامَةِ يَومَ فَرَحِهِ وسُرُورِهِ، وقَرَّتْ بِنا عَيْنُهُ. (2) هر کس روز عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه او باشد، خداوند روز قیامت را روز شادمانی و سرور او خواهد کرد و چشمش به [ جمال ] ما روشن خواهد شد.
يَابْنَ شَبِيبٍ ، إن كُنْتَ باكِياً لِشَيءٍ فَابْكِ لِلحُسَينِ [ بْنِ عَلِيٍّ ] بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام ، فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَما يُذبَحُ الكَبْشُ ، و قُتِلَ مَعَهُ مِن أهل بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُم فِي الأَرضِ شَبيهُونَ. (3) ای پسر شبیب! اگر می خواهی برای چیزی بگریی ، برای حسین [بن علی] بن ابي طالب علیهما السلام گریه کن؛ زیرا همان گونه که قوچ را سر می برند آن حضرت را سر بریدند و از افراد خانوادۀ او هجده مرد کشته شدند که در روی زمین نظیر نداشتند .
... وَهذِهِ البُقعَةُ رَوضَةً مِن رِياضِ الجَنَّةِ ومُختَلَفُ المَلائكَةِ، لا يَزالُ فَوْجٌ يَنزِلُ مِن السَّمَاءِ وفَوجٌ يَصعَدُ إلى أنْ يُنفَخَ فِي الصُّورِ. (1) ... این بقعه (حرم)، بوستانی از بوستان های بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان، همواره گروهی [از فرشتگان] از آسمان فرود می آیند و گروهی بالا می روند تا [ وقتی که ] در صور دمیده شود.
إنّ بِخُراسانَ لَبْقْعَةٌ يأتي عَلَيْها زَمانُ تَصِيرُ مُختَلَفَ المَلائكة... هِيَ بِأرضِ طوس وَهيَ واللهِ رَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةَ مَن زارَني في تِلكَ البُقعَةِ كَانَ كَمَن زارَ رَسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم وكَتَبَ الله تَباركَ و تَعالى لَهُ بِذلكَ ثَوابَ ألْفِ حَجَةٍ مَبْرُورَةٍ وأَلْفِ عُمْرَةٍ مَقبولةٍ ، وكُنتُ أناوآبائي شُفَعاءَهُ يَومَ القِيامَة. (2) در خراسان بقعه (حرمی) است که روزگاری محل آمد و شد فرشتگان خواهد شد... آن بقعه (حرم) در سرزمین طوس است و به خدا سوگند که آن بوستانی از بوستان های بهشت است. هر کس مرا در آن سرزمین زیارت کند همچون کسی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله را زیارت کرده باشد، و خداوند تبارک و تعالی برای او ثواب هزار حج و هزار عمره پذیرفته بنویسد و در روز قیامت نیز من و پدرانم شفیع او خواهیم بود.
و الَّذِي أكْرَمَنا بَعدَ مُحَمَّد صلی الله علیه وآله بِالإِمامَةِ وخَصَّنَا بِالوَصِيَّةِ، إِنَّ زُوّارَ قَبْرِي لَأَكرَمُ الوُفُودِ
عَلَى اللهِ يَومَ القِيامَةِ. (1) و سوگند به آن که بعد از محمد صلی الله علیه وآله ما را به مقام امامت گرامی داشت و مقام وصایت را به ما اختصاص داد، زائران قبر من، ارجمندترین مهمانانی هستند که در روز قیامت بر خداوند وارد می شوند .
إِنِّي سَأَقتَلُ بِالسَّمِّ مَظْلُوماً و أَقْبَرُ إِلى جَنبِ هَارُونَ، وَ يَجْعَلُ اللَّهُ تُربَتِي مُختَلَفَ شِيعَتِي و أهلَ مَحَبَّتِي، فَمَن زارَنِي فِي غُربَتِي وَجَبَت لَهُ زِيارَتِي يَومَ القِيامَةِ. (2) به زودی من با زهر مظلومانه کشته می شوم و در کنار هارون دفن می گردم، و خداوند خاکم (و مزارم) را محل آمد و شد شیعیان و دوست دارانم قرار می دهد. پس، هر که مرا در غربتم زیارت کند، بر من واجب شود که روز قیامت به دیدارش روم .
أنا بَصْعَةُ نَبِيِّكُم، فأنا الوَدِيعَةُ والنَّجمُ. أَلا و مَن زارني و هُوَ يَعرِفُ مَا أُوجَبَ اللَّهُ تَبَارَكَ و تَعالى مِن حَقّي وَ طاعَتِي فأنّا وَ آبائي شُفَعاوُهُ يَومَ القِيامَةِ، ومَن كُنَّا شُفَعاءَهُ نَجا. (3) من پاره تن پیامبر شما هستم. من آن امانت و ستاره ام [که در خاک خراسان دفن می شوم]. بدانید که هر کس مرا زیارت کند در حالی که به حق من و اطاعت از من که خداوند تبارک و تعالی واجب فرموده است، آشنا و معتقد باشد، من و پدرانم روز قیامت شفیع او خواهیم بود، و کسی که ما شفیع او باشیم نجات می یابد.
مَن زارَني عَلى بُعدِ داري وَ مَزارِي أَتَيْتُهُ يَومَ القِيامَةِ في ثَلاثَةِ مَواطِنَ حَتَّى أَخَلِّصَهُ مِن
أهوالِها: إذا تَطايَرَتِ الكُتُبُ يَميناً وَشِمالاً ، وَ عِندَ الصِّراطِ، وَ عِندَ المِيزان. (1) کسی که با دوری سرا و مزارم به زیارت من بیاید، روز قیامت در سه جا [ برای دستگیری وی ] نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتاری آن موقف ها رها خواهم کرد: هنگامی که نامه ها [ی اعمال] به راست و چپ پراکنده شود، و کنار [پل] صراط و نزد میزان [محل سنجش اعمال ] .
... و الَّذِي أكرَمَ مُحمّداً صلى الله عليه وسلم بِالنُّبُوَّةِ واصْطَفاهُ عَلَى جَمِيعِ الخَلِيقَةِ، لا يُصَلِّي أَحَدٌ مِنكُم عِندَ قَبْرِي رَكَعَتَينِ إِلَّا اسْتَحَقَّ المَغْفِرَةَ مِنَ اللهِ عزَّوجلَّ. (2) سوگند به آن که محمد صلی الله علیه وآله را به پیامبری گرامی داشت و او را بر همۀ آفریدگان برگزید، هیچ یک از شما در کنار قبر من دو رکعت نماز نگزارد مگر این که سزاوار آمرزش خداوند عزّ و جلّ گردد.
عَنِ الرَّيَّانِ بنِ الصَّلْتِ، قالَ: دَخَلتُ على عليِّ بنِ موسَى الرّضا علیه السلام فَقلتُ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللهِ النَّاسُ يَقولونَ: إنكَ قَبِلْتَ وِلايَةَ العَهْدِ مَعَ إظهارِكَ الزُّهدَ في الدُّنيا! فقالَ: قَد عَلِمَ اللهُ كَراهَتِي لِذلكَ فَلَمّا خُيِّرْتُ بَينَ قَبولِ ذَلِكَ وبَينَ القَتْلِ اخْتَرتُ القَبُول عَلَى القَتلِ. (3) رَيَّان بن صلت گوید: خدمت على بن موسى الرضا علیه السلام رسیدم و عرض کردم: یابن رسول الله! مردم می گویند که شما با وجود بی رغبتی به دنیا، ولایتعهدی را پذیرفته اید. حضرت فرمود: خدا می داند که من دوست نداشتم آن را بپذیرم، اما
چون میان پذیرش آن و کشته شدن مخیر شدم، پذیرفتن را بر کشته شدن ترجیح دادم.
و قَد أُكرِهتُ و أضطرِرتُ كما أضطر يوسُفُ و دانيالُ علیهما السلام، إِذْ قَبِلَ كُلُّ واحِدٍ مِنهُمَا الوِلايةَ مِن طَاغِيَةِ زَمانِهِ، اللّهُمَّ لا عَهْدَ إِلَّا عَهدُكَ، ولا ولاية إلّا مِن قِبَلِكَ، فَوَفِّقْنِي لإقامة دِينِكَ، وإحياء سُنَّةِ نَبيك.... (1) من [ به این کار ] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان که یوسف و دانیال علیهما السلام مجبور شدند، زیرا هر یک از آن دو، ولایت را از خودکامه زمان خویش پذیرفتند. خدایا! پیمانی نیست مگر پیمان تو، و ولایتی نیست مگر از سوی تو. پس مرا در برپاداشتن دینت و زنده کردن سنت پیامبرت توفیق رسان.
اللّهُم إنّكَ تَعلَمُ أنّي مُكرَهُ مُضطَرٌّ ، فَلا تُؤاخِذْني كَما لَم تُؤاخِذْ عَبدَكَ وَ نَبِيَّكَ يُوسُفَ حينَ وَقَعَ إِلى وِلايَةِ مِصر. (2) بار خدایا! تو می دانی که من در پذیرفتن ولایتعهدی مأمون، مجبور و ناچارم؛ پس مرا مؤاخذه مکن، همان گونه که بنده و پیامبرت یوسف را به هنگام پذیرفتن حکومت مصر مؤاخذه نکردی.
قَدْ نَهَانِي اللهُ عزَّوجلَّ أن أُلْقِيَ بِيَدِي إِلَى التَّهْلُكَةِ . فَإِنْ كَانَ الأمرُ على هذا ... أقبَلُ ذلكَ عَلَى أنّي لا أُوَلّي أحَداً و لا أعزِلْ أَحَداً، ولا أَنقُضُ رَسْماً ولا سُنّة...﴾ (3)
خداوند مرا باز داشته از اینکه خویش را با دست خود به نابودی افکنم ، پس اگر قرار چنین است.... آن را می پذیرم به شرط آن که نه کسی را به کار گمارم و نه کسی را از کار کنار گذارم و نه رسم و سنتی را نقض کنم.
القائمُ هُوَ الَّذِي إِذا خَرَجَ كَانَ فِي سِنَّ الشُّيوخ و مَنظَرِ الشُّبانِ، قَوِيٌّ في بَدَنه. (1) قائم [آل محمّد ] همان کسی است که وقتی قیام می کند در سن پیران و به سیمای جوانان است و تنی نیرومند دارد.
إِلى الحَشر حتّى يَبْعَثَ الله قائماً *** يُفَرِّجُ عَنَّا الهَمَّ والكُرُباتِ (2)
[غمنامه مصائب خاندان پیامبر ] تا روز رستخیز همچنان ادامه دارد، تا آن که خدای قائم [ آل محمد صلی الله علیه وآله ] را برانگیزد و غم و اندوه ما [خاندان] را بزداید.
أبْلغَ شِيعَتَنا أَنَّهُم إذا قامُوا بِما أُمِرُوا أَنَّهُم هُمُ الفَائِزُونَ يَومَ القِيامَةِ. (3) به شیعیان ما ابلاغ کن که اگر به آنچه فرمان داده شده اند عمل کنند، همانا آنان رستگاران روز رستاخیزند.
مَن عادى شِيعَتَنا فَقَد عادانا، ومَن والاهُم فَقَد والانا؛ لِأَنَّهُم مِنّا، خُلِقُوا مِن طِيئَتِنا، مَن أحَبَّهُم فَهُوَ مِنّا، ومن أبغَضَهُم فَلَيس مِنَّا شِيعَتُنا يَنظُرُونَ بِنُورِ اللهِ وَيَتَقَلَّبُونَ فِي رَحْمَةِ الله. (1) هر کس با شیعیان ما دشمنی کند، با ما دشمنی کرده و هر کس با آنان دوستی کند با ما دوستی کرده است؛ زیرا آنان از ما هستند، از گل ما آفریده شده اند. هر کس آنان را دوست بدارد، او از ماست و هر که آنان را دشمن بدارد از ما نیست. شیعیان ما با نور خدا می بینند، و در رحمت خدا غوطه ورند.
مَن شَيَّعَ جَنازَةَ وَلِيٌّ مِن أَولِيائِنَا خَرَجَ مِن ذُنُوبِهِ كَيَومٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لَا ذَنبَ عَلَيْهِ. (2) هر کس جنازۀ دوستی از دوستان ما را تشییع کند، از گناهانش پاک شود مانند روزی که مادرش او را به دنیا آورده است و هیچ گناهی بر او نیست.
قال رَسُولُ الله تُوضَعُ يَوْمَ القِيامَةِ مَنابِرُ حَوْلَ الْعَرْشِ لِشِيعَتِي و شِيعَةِ أَهْلِ بَيتي المُخْلِصِينَ فِي وِلايَتِنا، ويَقُولُ اللهُ عزَّ وجلَّ : هَلُمُّوا يا عِبادِي إِلَيَّ لِأَنْشُرَنَّ عَلَيْكُمْ كَرَامَتي ؛ فَقَد أُوذِيتُم فِي الدُّنيا. (3) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: در روز قیامت برای شیعیان من و شیعیان اهل بیت من که در دوستی ما خالص اند، منبرهایی پیرامون عرش گذاشته می شود و خداوند عزّوجلّ می فرماید: ای بندگان من! سوی من آیید تا کرامت خود را در میانتان پخش کنم، چرا که شما در دنیا آزار دیدید.
شِيعَتُنا المُسَلِّمُونَ لأمْرِنا الآخِذُونَ بِقَوْلِنَا المُخالِفُونَ لأعدائِنَا، فَمَن لَم يَكُنْ كَذلِكَ فَلَيسَ مِنّا. (1) شیعیان ما کسانی هستند که ولایت ما را پذیرا باشند و به سخنان ما عمل کنند و با دشمنان ما مخالفت ورزند؛ پس هر که این گونه نباشد از ما نیست .
مَن أرادَ أَن يَكُونَ أَقوَى النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ و سُئِلَ عَن حَدِّ التَّوَكَّلِ ما هُوَ؟ قَالَ: لاتَخافُ سِواهُ. (2)هر که می خواهد نیرومندترین مردم باشد، بر خدا توکل کند. سؤال شد توكّل چیست؟ فرمود: [این که] از غیر خدا نهراسی.### گمان نیک به خداوند﴿أحسِنِ الظَّنَّ بِاللهِ؛ فإِنَّ مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللهِ كَانَ اللهُ عِندَ ظَنِّهِ. و مَن رَضِيَ بِالقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنهُ اليَسِيرُ مِنَ العَمَلِ. و مَن رَضِيَ بِاليَسِيرِ مِنَ الحَلالِ خَفَّتْ مَؤونَتُهُ ونُعْمَ أهْلُهُ، وبَصَّرَهُ اللهُ داءَ الدُّنيا ودَواءَها، و أخْرَجَهُ مِنها سالِماً إلى دارِ السَّلام. (3) به خدا گمان نیک داشته باش؛ زیرا هر کس گمانش به خدا نیک باشد، خداوند مطابق گمانش با او عمل کند. و هر کس به روزی اندک رضایت دهد، خداوند عمل اندک او را بپذیرد، و هر کس به حلال اندک رضایت دهد رنج و زحمتش کاهش یابد و خانواده اش راحت زندگی کنند، و خداوند درد دنیا و داروی آن را به او بشناساند و وی را از دنیا با سلامت به سرای سلامت [ آخرت ] بیرون بَرَد.
مَن أَنْعَمَ اللهُ تَعَالَى عَلَيْهِ نِعمَةٌ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ تَعَالَى وَمَنِ اسْتَبْطَأَ عَلَيْهِ الرِّزْقُ فَلْيَسْتَعْفِرِ اللهَ و مَن حَزَنَهُ أمرٌ فَليَقُلْ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ. (1) هر که را خداوند متعال نعمتی به او عطا فرماید، باید خداوند متعال را بر آن سپاس گوید، و هر کس روزی اش دیرتر به او رسد، باید از خداوند طلب آمرزش کند، و هر کس چیزی او را اندوهگین کند باید بگوید: لا حَولَ ولا قُوَّةَ إِلا بالله.
الإيمانُ فَوقَ الإسلامِ بِدَرَجَةٍ، والتَّقْوى فَوقَ الإيمانِ بِدَرَجَةٍ، واليَقينُ فَوقَ التَّقوى بِدَرَجَةٍ، ولَمْ يُقَسَّمْ بَينَ العِبَادِ شَيْءٌ أَقَلُّ مِنَ اليَقِينِ﴾. (2)
ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است، تقوا یک درجه بالاتر از ایمان، و یقین یک درجه بالاتر از تقوا و در میان بندگان چیزی کم تر از یقین قسمت نشده است.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : لا حَسَبَ إلَّا بالتواضع، ولا كَرَمَ إِلَّا بِالتَّقوى، ولا عَمَلَ إلا بالنيَّة﴾. (3)
رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: هیچ شرافتی جز با تواضع حاصل نشود، و هیچ کرامتی جز با تقوا به دست نیاید، و هیچ عمل [ درستی ] جز با نیت [ خالص ] پذیرفته نیست.
الإيمانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانِ التَّوَكَّلُ عَلَى اللهِ، وَ الرّضا بِقَضاءِ اللهِ، وَالتَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللهِ، وَالتَّقْوِيضُ إِلَى اللهِ، قالَ العَبْدُ الصّالِحُ وَأفَوِّضُ أمري إلَى اللهِ فَوَقَاهُ اللهُ سَيِّئَاتِ ما
مَكَرُوا. (1) ایمان چهار رکن دارد: توکل به خدا، راضی بودن به قضای خدا، تسلیم بودن در برابر فرمان خدا، و واگذار کردن [امور خود] به خدا. آن بنده صالح (مؤمن آل فرعون) گفت: «کار خود را به خدا وا می گذارم، و خدا او را از عواقب سوء آن چه نیرنگ می کردند، حفظ کرد.
لا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الإِيمَانِ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ خِصالُ ثَلاث: التَّفَقُهُ فِي الدِّينِ، وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي المَعِيشَةِ والصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا. (2) هیچ بنده ای حقیقت ایمانش را کامل نمی کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسی، و برنامه ریزی خوب در امر معاش، و شکیبایی در مصیبت ها و بلاها.
قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه وآله : إذا كانَ يَومَ القِيامَةِ يُدعَى بِالعَبدِ، فَأَوَّلُ شَيءٍ يُسألُ عَنهُ الصَّلاةُ، فَإن جاءَ بِها تامَّةً وَ إِلّا زُخٌ بِهِ فِي النَّارِ﴾. (3)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: چون روز قیامت شود، بنده را فرا خوانند، و نخستین سؤالی که از او کنند دربارۀ نماز است؛ پس اگر آن را کامل به جا نیاورده باشد او را در آتش اندازند.
إذا كُنْتَ فِي تِجارَتِكَ وحَضَرَتِ الصَّلاةُ فَلَا يَشْغَلُكَ عَنها مَتْجَرُكَ. (1) هرگاه در حال کسب و کار باشی و وقت نماز فرارسد، کسب و کارت تو را از نماز باز ندارد.
عَلَيْكُم بِصَلاةِ اللَّيْلِ، فَمَا مِن عَبْدٍ يَقُومُ آخِرَ اللَّيلِ فَيُصَلِّي ثَمَانِ رَكَعَاتٍ وَ رَكْعَتَي الشَّفْعِ ورَكعَةَ الوَتْرِ، وَاسْتَغْفَرَ اللهَ فِي قُنُوتِهِ سَبْعِينَ مَرَّةً إِلا أَجِيرَ مِن عَذَابِ القَبْرِ، وَمِن عَذَابِ النّار و مُدَّ لَهُ فِي عُمرِهِ وَ وُسْعَ عَلَيْهِ فِي مَعِيشَتِهِ. (2) بر شما باد نماز شب! هیچ بنده ای نیست که آخر شب بیدار شود و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن هفتاد بار استغفار کند، مگر این که خداوند او را از عذاب قبر و آتش پناه داده و عمر او را طولانی کرده و به زندگی او گشایش می دهد.
قِيلَ: ما أدَبُ الصَّلاةِ؟ قَالَ : حُضُورُ القَلْبِ ، وإفْراغُ الجَوارِح ، وذُلُّ المَقامِ بَيْنَ يَدَيِ اللهِ تَبارَكَ وتَعَالَى ، ويَجْعَلُ الجَنَّةَ عَن يَمِينِهِ والنَّارَ يَرَاهَا عَن يَسارِهِ ، والصِّراطَ بَيْنَ يَدَيْهِ، والله أمامَهُ. (3) گفته شد: آداب نماز [ کامل ] چیست؟ فرمود: [ نمازی است که ] با حضور قلب و فراغت اعضا و انکسار و فروتنی در حضور خداوند تبارک و تعالی باشد. بهشت را در طرف راستش، و آتش جهنم را در طرف چپش، و صراط را پیش روی خود و خداوند را در مقابل خود ببیند.
فَضلُ الجَمَاعَةِ عَلَى الفَردِ كُلُّ رَكَعَةٍ بِالْفَي رَكَعَةٍ، ولا تُصَلِّ خَلْفَ فَاجِرٍ، ولا تَقتَدِي إِلَّا بِأهلِ الوِلايَةِ. (1) فضیلت هر یک رکعت نماز جماعت، برابر است با دو هزار رکعت نماز فرادی. پشت سر غیر عادل نماز نخوان و جز به پیرو ولایت اقتدا نمی کنی .
فَإِنْ أَنتَ تَؤُمُّ النّاسَ فَلا تُطَوِّلْ فِي صَلاتِكَ وخَفِّفٌ، فَإذا كُنتَ وَحْدَكَ فَتَقُلْ ما شِئْتَ؛ فَإِنَّها عِبادَةٌ. (2) هرگاه پیش نماز مردم شدی، نمازت را طولانی برگزار مکن، و آن را سبک برگزار كن، اما هرگاه تنها بودی [فرادی خواندی ] هر اندازه خواستی سنگین [ و طولانی ] برگزار کن؛ زیرا آن، عبادت است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : لَا تُضَيِّعُوا صَلَاتِكُمْ ، فَإِنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلَاتَهُ حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هَامَانَ اللَّهِ وَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِينَ. فَالْوَيْلُ لِمَنْ لَمْ يُحَافِظْ عَلَى صَلَاتِهِ وَ أَدَاءِ سُنَّةِ نَبِيِّهِ. (3) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: در نمازتان کوتاهی نکنید؛ زیرا کسی که در نمازش کوتاهی کند با قارون و هامان محشور شود، و بر خداست که او را همراه منافقان به آتش دوزخ درآورد. پس، وای بر کسی که در خواندن نمازش و به جا آوردن سُنّت پیامبرش مواظبت نکند.
أقْرَبُ ما يَكونُ العَبدُ مِنَ اللهِ عزَّوجلَّ و هُوَ سَاجِد، و ذلِكَ قوله تَبارَكَ وَتَعالى: ﴿وَ اسجُد وَاقتَرِب. (1) نزدیک ترین حالت بنده به خدای عزّوجلّ، زمانی است که در حال سجود است و این سخن خدای تبارک و تعالی است: «سجده کن و [به خدا] نزدیک شو».
وأدنى مايُجزِي فيها مِنَ القَولِ أن يُقالَ: شُكراً لِلَّهِ شُكراً لِلَّهِ - ثَلاثَ مَرَّاتٍ قُلتُ: فما معنى قوله: شُكراً لِلَّهِ؟ قَالَ: يَقُولُ: هَذِهِ السَّجِدَةُ مِنِّي شُكراً لِلهِ عزَّ وجلَّ عَلى ما وَفَّقَنِي لَهُ مِن خِدمَتِهِ وأداءِ فَرائضِهِ؛ والشُّكْرُ مُوجِبْ لِلزِّيَادَةِ، فإنْ كانَ فِي الصَّلاةِ تَقصِيرٌ لَم يَتِمَّ بالنَّوافِل تَمَّ بِهَذِهِ السَّجْدَةِ. (2) کم ترین ذکری که [در این سجده] کفایت می کند این است که سه بار بگوید: شکراً لله، شكراً الله. عرض کردم: معنای «شكراً لله» چیست؟ فرمود: یعنی آن که این سجده من سپاس گزاری از خداست برای آن که مرا موفق به خدمتگزاری او و ادای واجباتش کرد؛ زیرا سپاس گزاری، موجب افزونی است، پس اگر در نماز کاستی بوده و با نمازهای نافله برطرف نشده، با این سجده [ آن کاستی ] جبران می شود.
قالَ عَليُّ بنُ الحُسَينِ علیه السلام : إِنَّ الدُّعاءَ والبَلاءَ لَيَتَرافَقانِ إلى يوم القِيامَةِ. إِنَّ الدُّعاءَ لَيَرُدُّ البَلاءَ وَقَد أُبرِمَ إبراماً. (3)
[ امام سجاد حضرت ] علی بن الحسین علیه السلام فرمود: دعا و بلا تا روز قیامت با هم همراه اند، و دعا بلای حتمی را هم دفع می کند.
رَأيتُ أبي في المَنامِ فقالَ: يا بُنَيَّ ، إِذا كُنتَ فِي شِدَّةٍ فأكثِرْ أنْ تَقُولَ: «يا رَؤوف يا رَحيمُ»، وَ الَّذِي تَرَاهُ فِي المَنامِ كَمَا تَرَاهُ فِي اليَقظَةِ. (1) پدرم را در خواب دیدم. فرمود: پسرم! هرگاه در سختی و گرفتاری بودی جمله «يا رؤوف یا رحیم» را فراوان بگو. و آنچه در خواب می بینی چنان است که در بیداری می بینی.
عَلَيْكُم بِسِلاح الأنبياءِ، فَقِيلَ: و ما سِلاحُ الأنبِياءِ؟ قالَ: الدُّعاءُ. (2) بر شما باد به سلاح پیامبران. عرض شد: سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: دعا.
إِسماعِيلُ بنُ سَهلِ قالَ: قُلتُ لأبي الحَسَن الرضا علیه السلام: عَلّمني دُعاءً إِذا أَنَا قُلتُهُ كُنتُ مَعَكُم فِي الدُّنيا و الآخِرَةِ، فَكَتَبَ : أَكْثِرْ تَلاوَةَ «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ وَ ارْطِبْ شَفَتَيْكَ بِالْاِسْتِغْفَارِ. (3) اسماعیل بن سهل گفت: به امام رضا علیه السلام گفتم به من دعایی بیاموزید که اگر آن را بخوانم در دنیا و آخرت همراه شما باشم. امام نوشتند: بسیار «إِنَّا اَنْزَلْناه» را تلاوت کن و مدام روی لب هایت استغفار باشد.
الجِهادُ واجِبْ مَعَ إمام عادِلٍ ، ومَنْ قاتَلَ فَقُتِلَ دُونَ مالِهِ و رَحْلِهِ و نَفْسِهِ، فَهُو شَهِيدٌ. (1) جهاد همراه امام عادل واجب است و هر کس پیکار کند و در راه دفاع از مال و خانه و جان خویش کشته شود شهید است.
مَن لَمْ يَقدِرْ عَلى ما يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيُكْثِرُ مِنَ الصَّلاةِ عَلَى مُحمَّد وَآلِهِ؛ فَإِنَّها تَهدِمُ الذُّنُوبَ هَدماً. (2) هر کس نتواند کاری کند که گناهانش را بپوشاند، بر محمّد و خاندان او فراوان را صلوات بفرستد؛ زیرا صلوات گناهان را به کلی از بین می برد.
عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قال: المُؤذِّنُونَ أطوَلُ النّاسِ أَعْناقاً يَومَ القِيامَةِ. (3) [ امام رضا از امام علی علیهما السلام روایت کرد ] از پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم که آن حضرت فرمود: مؤذنان در روز قیامت سرفرازترین مردمان اند.
مَنِ اسْتَغْفَرَ فِي شَعْبَانَ كُلَّ يَومِ سَبْعِينَ مَرَّةً، كَانَ كَمَنِ اسْتَغْفَرَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ سَبْعِينَ أَلْفَ مَرَّةً، قِيلَ: فَكَيْفَ أَقُولُ؟ قَالَ: قُلْ: أسْتَغْفِرُ الله وأسْأَلُهُ التّوبَةَ. (4) هر کس در ماه شعبان روزی هفتاد مرتبه استغفار کند [ ثوابش ] مانند کسی است که در دیگر ماه ها هفتاد هزار مرتبه استغفار کند. عرض شد: چگونه بگویم؟ فرمود:
بگو: ﴾أسْتَغْفِرُ اللهَ وَأسْأَلُهُ التّوبَةَ﴾ (از خدا آمرزش می طلبم و از او توبه می خواهم).
الحَسَناتُ في شَهرٍ رَمَضانَ مَقبُولَةٌ، والسَّيِّئَاتُ فِيهِ مَعْفُورَةٌ، مَن قَرَأَ فِي شَهْرٍ رَمَضَانَ آيَةً مِن كِتابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ كَمَن خَتَمَ القُرآنَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ، وَ مَن ضَحِكَ فِيهِ فِي وَجهِ أَخِيهِ المُؤْمِنِ لَمْ يَلْقَهُ يَومَ القِيامَةِ إِلَّا ضَحِكَ فِي وَجهِهِ وبَشَّرَهُ بِالجَنَّةِ. (1) در ماه رمضان، نیکی ها پذیرفته است و بدی ها آمرزیده، هر کس در ماه رمضان آیه ای از کتاب خدای عزّ وجل بخواند چونان کسی است که در دیگر ماه ها ختم قرآن کرده باشد، و هر کس در این ماه با برادر مؤمنش خنده رویی کند به روز رستخیز ملاقاتش نکند مگر آن که به رویش لبخند زند و به بهشت بشارتش دهد.
شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ البَرَكَةِ، وشَهرُ الرَّحمَةِ، وشَهرُ المَغفِرَةِ، وشَهرُ التَّوبة، وشَهرُ الإنابةِ، مَن لَم يُغفَرْ لَهُ فِي شَهرِ رَمَضَانَ، فَفِي أَيِّ شَهِرٍ يُعْفَرُ لَهُ؟! (2) ماه رمضان ماه برکت است، ماه رحمت است، ماه آمرزش است، ماه توبه است، و ماه بازگشت [به سوی خدا] است. هر کس در ماه رمضان آمرزیده نشود، در کدام ماه دیگر مورد آمرزش قرار می گیرد؟!
... فِيهِ لَيْلَةُ القَدرِ الَّتي هِيَ خَيْرٌ مِن ألفِ شَهرٍ ، و فيها يُفرَقُ كُلُّ أمرٍ حَكِيمٍ ... ويُقَدَّرُ فِيها ما يَكُونُ فِي السَّنَةِ مِن خَيرٍ أو شرٌّ أو مَضَرَّةٍ أو مَنفَعَةٍ، أو رِزقٍ أو أَجَلٍ، و لذلك سُمِّيَتْ لَيْلَةَ
الْقَدْرِ. (1) ... در این ماه، شب قدر است که از هزار شب بهتر می باشد. در این شب هر امری بر اساس حکمت جدا می گردد... و در آن شب بدی و خوبی ، زیان و سودمندی، و روزی و مرگ در طول سال مقدّر می شود، و از این روست که آن را شب قدر نامیده اند.
... ومَن أعانَ فِيهِ مُؤمِناً أَعانَهُ اللهُ تَعَالَى عَلَى الجَوازِ علَى الصِّراطِ، يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الأقدام، ومَن كَفَّ فِيهِ غَضَبَهُ كَفَّ اللَّهُ عَنهُ غَضَبَهُ يَوْمَ القِيامَةِ ، ومَن أَغاثَ فِيهِ مَلْهُوفاً آمَنَهُ اللهُ مِنَ الفَزَعَ الأكْبَرِ يَومَ القِيامَةِ، ومَن نَصَرَ فِيهِ مَظْلُوماً نَصَرَهُ اللهُ علَى كُلِّ مَن عاداه في الدُّنيا، ونَصَرَهُ يَومَ القِيامَةِ عِنْدَ الحِسابِ والمِيزان. (2) ... و هر کس در این ماه مؤمنی را کمک رساند خدای تعالی، در آن روزی که گام ها می لغزد، او را در گذشتن از صراط کمک برساند، و هر کس در این ماه خشم خویش را نگه دارد خداوند در روز قیامت خشم خود را از او نگه دارد، و هر کس در این ماه به فریاد فریاد خواهی برسد، خداوند او را از وحشت بزرگ روز رستخیز آسوده بدارد، و هر کس در این ماه، به داد ستمدیده ای رسد، خداوند در دنیا او را بر همه دشمنانش یاری دهد، و در روز رستخیز به هنگام حساب و کتاب به یاوری اش برخیزد.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : إِنَّ يَومَ الجُمُعَةِ سَيِّدُ الأيَّام، يُضاعِفُ اللهُ فِيه الحَسَناتِ ، ويَمحو فِيهِ السَّيِّئاتِ، ويَقْضى فيهِ الحَوائِجَ العِظامَ ، وَهُوَ يَومُ المَزيدِ لِله فيهِ عُتَقاءُ وطَلَقاء مِنَ النارِ، ما دَعا بِهِ أَحَدٌ مِنَ الناسِ وعَرَفَ حَقَّهُ و حُرمَتَهُ إِلَّا كَانَ حَقّاً عَلَى اللهِ عزَّ و جلَّ أَن يَجْعَلَهُ مِن
عُتَقائِه وَ طُلَقائِه مِنَ النّارِ. (1) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: روز جمعه مهتر روزهاست در این روز خداوند [پاداش] خوبی ها را چند برابر می کند و بدی ها و گناهان را پاک می گرداند ، و حاجت های بزرگ را برآورده می سازد ، در این روز خداوند کسان بسیاری را از آتش آزاد و رها می کند. هیچ کس نیست که در این روز دعا کند و حق و حرمت آن را بشناسد مگر آن که خداوند عزّ وجلّ بر عهده گیرد که او را از زمره آزاد شدگان و رهایی یافتگان از آتش قرار دهد.
عِلَّةُ الحَجِّ الوِفادَةُ إِلَى اللهِ تَعالى و طَلَبُ الزيادَةِ والخُروجُ مِن كُلِّ مَا اقْتَرَفَ و لِيَكُونَ تائباً ممّا مَضى مُستَأئِفاً لِما يَستَقبِلُ وَما فِيهِ مِنِ استِخراجِ الأموالِ و تَعَب الأبدانِ وحَظْرِها عَنِ الشَّهَواتِ واللَّذاتِ. (2) علت حج، وارد شدن بر خدای تعالی است و طلب کردن ثواب بسیار و بیرون آمدن از همه گناهان گذشته و شروع کردن زندگی آینده از نو. همچنین است خرج کردن اموال و به رنج افکندن بدن و بازداشتن آن از خواهش ها و لذت ها.
.. و عِلَّةُ الصَّومِ لِعِرفانِ مَسِّ الجُوعِ والعَطَشِ ... لِيَعْلَمَ شِدَّةَ مَبْلَغ ذَلِكَ مِنْ أَهْلِ الفَقْرِ و المَسْكَنَةِ فِي الدُّنيا والآخِرَةِ. (3) علت [ وجوب ] روزه، احساس گرسنگی و تشنگی است... تا دانسته شود که
تهی دستان و بینوایان در دنیا و آخرت تا چه حد از این جهت رنج و سختی می کشند.
إِنَّا وَجَدْنا كُلَّ ما أحَلَّ اللهُ - تَباركَ و تَعالى - فَفِيهِ صَلاحُ العِبادِ وبَقَاؤُهُم، و لَهُم إِلَيهِ الحاجةُ الَّتى لا يَسَتغْنَونَ عَنها، ووَجَدَنَا المُحرَّمَ مِنَ الأشياء لا حاجةَ بِالعِبادِ إِلَيْهِ، وَوَجَدْنَاهُ مفسداً داعياً للفناء و الهَلاكِ﴾. (1)
ما مشاهده کرده ایم که آنچه را خداوند تبارک و تعالی حلال کرده، صلاح و بقای بندگان در آن است و به آن نیاز دارند و از آن بی نیاز نیستند، و مشاهده کرده ایم که آنچه را خداوند حرام کرده مورد نیاز بندگان نمی باشد، و مایه فساد [ و آسیب رسانی ] و باعث نابودی و هلاکت می شود.
.. وعلّةٌ تَحريمِ الرِّبا بِالنَّسيئَةِ لِعِلَّةٍ ذَهَابِ المَعروفِ وتَلَفِ الأموالِ و رَعْبَةِ النّاسِ في الرّبحِ، و تَرْكِهِمُ القَرْضَ و الفَرْضَ وصَنائِعَ المَعروفِ و لِما في ذلكَ مِنَ الفَسادِ والظَّلمِ و فَناءِ الأموالِ. (2) علت تحریم ربا در نسیه [ و معاملات غیر نقدی ] از دست رفتن کارهای نیک، و از بین رفتن اموال، و گرایش مردم به سود خواری، و رها کردن قرض [دادن] و پرداخت واجبات [مالی] و انواع نیکوکاری [و رسیدگی به محرومان] و دیگر تباهی ها و ستم ورزی ها و نابودی سرمایه هاست که در ربا نهفته است.
و حُرِّمَ النَّظَرُ إِلى شُعورِ النِّساءِ المَحجُوباتِ بالأزواج و إِلَى غَيْرِهِنَّ مِنَ النِّسَاءِ؛ لِمَا فِيهِ مِن تَهْيِيحِ الرِّجالِ و ما يَدعُو التَّهْيِيجُ إِلَيهِ مِنَ الفَسادِ والدُّخولِ فِيما لا يَحِلُّ ولا يَجمُلُ،
وكَذلِكَ ما أشبَهَ الشُّعُور. (1) نگاه کردن به موی زنان شوهردار و دیگر زنان به این علت حرام شده است که باعث تحریک مردها می شود و این تحریک به فساد و ارتکاب اعمال حرام و ناشایست می انجامد. همچنین است چیزهایی که [ به لحاظ تحریک کنندگی ] مانند مو باشد.
لا يَزالُ النَّاسُ بِخَيرِ ما تَفَاوَتُوا فَإِذَا اسْتَوَوا هَلَكُوا. (2) مردم تا آن هنگام که با یکدیگر تفاوت و امتیاز دارند، همواره در خیر و نیکی به سر می برند و همین که همسان و برابر شوند، نابود می گردند.
فَاطْلُبُوا العِلْمَ؛ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَينَكُم وَ بَينَ اللهِ عزَّ و جلَّ، وإِنْ طَلَبَ العِلمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسلِمٍ. (3) دانش بجویید که همانا آن واسطه میان شما و خداوند است و البته دانش جویی بر هر فرد مسلمانی واجب است.
قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه وآله : العِلمُ خَزائِنُ ومَفاتِيحُهُ السُّوَالُ، فَاسْأَلُوا - يَرْحَمُكُمُ اللهُ - فَإِنَّهُ يُوْجَرُ فيهِ أربَعةُ: السّائلُ والمُعلّمُ والمُستَمِعُ والمُجِيبُ لَهُ. (4)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: دانش، گنجینه هاست و کلید آن پرسش است، پس پرسش کنید - رحمت خدا بر شما باد - که به چهار کس به خاطر آن پاداش داده می شود: پرسش گر، معلم، گوش دهنده و پاسخ گوینده.
يَرفَعُ الله بهِ أقواماً فَيَجعَلُهُم فِي الخَيرِ قادَةً تُقتَبَسُ آثارُهُم، ويُهتَدَى بِفِعَالِهِم، ويُنتَهى إلى رأيِهِم. (1) خداوند به واسطه علم اقوامی را سر بلند می کند و آنان را در خیر پیشوا قرار می دهد که از آثار آن ها اقتباس می شود و به کردار آن ها مردم راه می یابند، و به رأی و نظر آنها منتهی می شوند .
مَوَدَّةٌ عِشرينَ سَنَةً قَرابَةٌ و العِلمُ أَجمَعُ لأهله مِنَ الآباءِ. (2) بیست سال دوستی [موجب] خویشاوندی است و علم بیش از نسبت پدری، صاحبانش را با هم پیوند می دهد.
العقلُ حِباءُ مِنَ اللهِ والأَدَبُ كُلْفَةٌ، فَمَن تَكَلَّفَ الأدَبَ قَدَرَ عَلَيهِ، ومَن تَكَلَّفَ العَقلَ لَم يَرْدَدْ بِذلِكَ إِلَّا جَهلاً. (3) عقل موهبتی خدادادی است و ادب اکتسابی است؛ پس هر کس در کسب ادب بکوشد آن را به دست آورد. اما هر که بخواهد با زحمت و رنج، عقل را به دست آورد جز بر نادانی [و نابخردی] او افزوده نمی شود.
لا يَتِمُّ عَقلُ أَمْرِيَّ مُسلِمٍ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصال: الخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، و الشَّرُّ مِنهُ مَأمُونٌ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُ كَثِيرَ الخَيرِ مِن نَفْسِهِ لا يَسامُ مِن طَلَبِ الحوائج إِلَيهِ، و لا يَمَلُّ مِن طَلَبِ العِلمِ طُولَ دَهرِهِ الفَقرُ فِي اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيهِ مِنَ الغِنى، والذُّلُّ فِي اللهِ أَحبُّ إِلَيْهِ مِنَ العِزّ فِي عَدُوِّهِ، و الخُمُولُ أشهى إِلَيهِ مِنَ الشُّهَرَةِ... (1) خرد هیچ مرد مسلمانی کامل نباشد تا آنگاه که ده خصلت در او باشد؛ به خیر او امید رود، شرش به کسی نرسد، خیر اندک دیگری را بسیار شمارد، خیر بسیار خود را اندک داند، هر چه حاجت از او خواهند خسته نشود، از طلب علم در تمام عمرش به ستوه نیاید، فقر در راه خدا را از توانگری دوست تر داشته باشد، خواری در راه خدا را از عزّت یافتن از طریق دشمن او خوش تر داشته باشد، گمنامی را از شهرت بیش تر بخواهد ...
... وَيقالُ لِلفَقيهِ: يا أَيُّها الكافِلُ لأيتامِ آلِ مُحمّدٍ، الهادي لِضُعَفَاءِ مُحِبيهِم ومَواليهِم، قِف حتَّى تَشفَعَ لِمَن أخَذَ عَنكَ أو تَعلَّمَ مِنكَ. فَيَقِفُ، فَيَدخُلُ الجَنَّةَ مَعَهُ فِتاماً و فِئاماً و فِناماً. (2) و به فقیه گفته می شود: ای کسی که یتیمان آل محمّد را سرپرستی کردی و دوستان ناتوان آنان را راه نمودی، [در این موضع] بایست تا کسانی را که سخنی از تو گرفته یا دانشی آموخته اند، شفاعت کنی پس آن فقیه می ایستد و مردم گروه گروه با او وارد بهشت می شوند.
مَنزِلَةُ الفَقِيهِ فِي هَذا الوَقتِ كَمَنزِلَةِ الأنبياءِ فِي بَني إِسرائيل. (1) مقام و منزلت فقیه در این زمان همانند مقام و منزلت پیامبران در میان بنی اسرائیل است.
يا أبا الصَّلَتِ، أنا حُجَّةُ اللهِ عَلى خَلقِهِ، و ما كانَ اللهُ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَومٍ وهُوَ لا يَعرِفُ لُغَاتِهِم، أوَما بَلَغَكَ قَولُ أميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام : أُوتِينا فصل الخطابِ؟! فَهَل فَصَلُ الخِطابِ إِلَّا مَعرِفَةُ اللُّغات؟ (2) [اباصلت گوید: روزی به امام رضا علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! من از آشنایی شما به این زبان های گوناگون در شگفتم! امام فرمود:] ای اباصلت! من حجت خدا بر بندگان او هستم و خداوند حجّتی را بر مردمی قرار نمی دهد که زبان آن ها را بلد نباشد. آیا نشنیده ای که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: فصل الخطاب به ما عطا شده است، آیا فصل الخطاب چیزی جز دانستن زبان هاست؟
إنَّ العَبدَ إِذَا اخْتارَهُ اللهُ عزَّ و جلَّ لِأُمُورٍ عِبادِهِ، شَرَحَ صَدرَهُ لِذلِكَ، وأودَعَ قَلبَهُ يَنابِيعَ الحِكمَةِ، وَألهَمَهُ العِلمَ إلهاماً. (3) هرگاه خداوند بنده ای را برای کارهای بندگانش برگزیند، سینه اش را برای آن گشاده سازد، و چشمه های حکمت را در دلش به ودیعت نهد و دانش را به او الهام کند .
اتَّقِ اللهَ، فَإِنَّهُ ما بَلَغْنا بالتَّقوى، فَمَن لَم يَتَّقِ اللهَ و لَم يُراقِبُهُ فَلَيسَ مِنّا و لَسْنَا مِنهُ. (1) تقوای خدا پیشه کن که آنچه ما به آن رسیده ایم به وسیله تقوا بوده و هر که تقوای الهى نداشته باشد و او را در نظر نگیرد، از ما نیست و ما از او نیستیم.
قالَ عَليُّ بن أبي طالب علیه السلام : سُئِلَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَن أكثَرِ مَا يُدخَلُ بِهِ الجَنَّةَ، قَالَ: تَقْوَى اللهِ و حُسنُ الخُلقِ. (2) علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال شد: چه چیز بیش تر موجب رفتن به بهشت می شود؟ فرمود: تقوا و اخلاق خوش.
عَلَيْكُم بِتَقْوَى اللهِ والوَرَع وَالاجتِهادِ وأداءِ الأمانَةِ وصِدقِ الحَديثِ وحُسنِ الجِوار، فَبِهذا جاءَ مُحمدُ صلی الله علیه وآله (3) بر شما باد تقوای خدا و پارسایی و کوشش در طاعت و بندگی و ادای امانت و راستگویی و حُسن همجواری که اساس رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است.
مَن أرادَ أن يَكُونَ أَعَزَّ النّاسِ فَلْيَتَّقِ اللهَ فِي سِرِّهِ و عَلانِيَتِهِ. (4) هر که می خواهد عزیزترین مردم باشد، باید در نهان و آشکارش از خدا پروا
دارد.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَلا تَنْظُرُوا إِلَى كَثرَةِ صَلاتِهِم وصَوْمِهِم وَكَثَرَةِ الحَجِّ والمَعروفِ وطَنْطَنَتِهِم بِاللَّيلِ، ولكنِ انظُروا إلى صِدقِ الحَديثِ و أداءِ الأَمَانَةِ. (1) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: به زیادی نماز و روزه و حج و کارهای نیک و مناجات شبانه آن ها ننگرید، بلکه به صداقت و راستگویی و امانت داری آنان بنگرید.
و احْرِضُوا عَلَى قَضاءِ حَوائِجِ المُؤمِنِينَ ، وَ إِدخالِ السُّرُورِ عَلَيْهِم و دَفْعِ المَكْرُوهِ عَنهُم، فَإِنَّهُ لَيسَ شَيْءٌ مِنَ الأَعْمَالِ عِندَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَعدَ الفَرائِضِ أَفْضَلَ مِن إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى المُؤمِن. (2) در بر آوردن نیازهای مؤمنان، و شاد کردن آن ها و دور کردن امور ناخوشایند از ایشان بکوشید؛ زیرا هیچ عملی نزد خداوند عزّ و جل بعد از واجبات، برتر از شاد کردن مؤمن نیست.
وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَا تَشْكُرُونَ اللَّهُ تَعَالَى بِشَيْءٍ - بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ بَعْدَ الِاعْتِرَافِ بِحُقُوقِ أَوْلِيَاءَ اللَّهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ - أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ مُعَاوَنَتُكُمُ لِإِخْوَانِكُمُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى دُنْيَاهُمْ الَّتِي هِيَ مِعْبَرٍ لَهُمْ إِلَى جِنَانٍ رَبَّهُمْ ، فَإِنَّ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ مِنْ خَاصَّةِ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى. (3) بدانید که پس از ایمان به خدا و پذیرش حقوق اولیای او از آل محمد علیهم السلام ، هیچ
عملی شکر آمیز نزد خداوند متعال محبوب تر از یاری رسانی در امور دنیوی برادران مؤمنتان نیست، زیرا دنیا برای ایشان راهی به سوی بهشت پروردگارشان است. بی شک آن که چنین کند از خاصان درگاه خداوند تبارک و تعالی می باشد.
مَن فَرَّجَ عن مُؤمِنِ فَرَّجَ اللهُ عن قَلبِهِ يَومَ القِيامَةِ. (1) کسی که اندوه مؤمنی را بگشاید خدا روز قیامت از قلبش اندوه گشاید. مَن فَرَّجَ عَن مُؤْمِنٍ كُرْبَةً مِن كُرَبِ الدُّنيا فَرَّجَ اللَّهُ عَنهُ كُرْبَةٌ مِن كُرَبِ الْآخِرَةِ. (2)
هر کس غمی از غم های دنیا را از مؤمنی بر طرف کند خداوند غمی از غم های آخرت را از او برطرف نماید.
... قالَ سَمِعتُ الرّضا علیه السلام يقولُ: لا يَكونُ المُؤمِنُ مُؤمِناً حتَّى يَكونَ فِيهِ ثَلاثُ خِصالٍ ... كِتمانُ سِرِّهِ ، ومُدارَاةُ النَّاسِ ، والصَّبرُ في البأساءِ وَالضَّرَاءِ. (3) راوی گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که می فرماید : مؤمن، مؤمن نیست مگر آن که سه خصلت در او باشد: راز پوشی، مدارا با مردم، و شکیبایی در سختی و گرفتاری .
عَلَيْكُم بِحُسنِ الخُلقِ؛ فَإِنَّ حَسَنَ الخُلقِ فِي الجَنَّةِ لا مَحالَةً، وإِيَّاكُم و سُوءَ الخُلقِ؛ فَإِنَّ
سَيِّئَ الخُلقِ فِي النَّارِ لا مَحالَةَ. (1) خوش اخلاق باشید؛ زیرا که انسان خوش اخلاق یقیناً در بهشت است و از بد خلقی بپرهیزید؛ زیرا شخص بد اخلاق ناگزیر در آتش دوزخ است.
لا عَيْشَ أَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ، وَلا مَالَ أَنْفَعُ مِنَ الْقُنُوعِ وَلَا جَهْلَ أَضَرُّ مِنَ الْعُجْبِ. (2) هیچ عیشی شیرین تر از خوش خویی نیست، و هیچ مالی سودمندتر از قناعت نیست، و هیچ جهلی زیان بارتر از خودپسندی نیست.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله ما مِن شَيْءٍ أثْقَلَ فِي المِيزانِ مِن حُسنِ الخُلْقِ﴾. (3)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هیچ چیزی در ترازو [ی اعمال] سنگین تر از اخلاق نیکو نیست.
مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقِينَ لَم يَشْكُرِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ. (4) هر که نعمت رسانی از مخلوقان را سپاس نگزارد [ در حقیقت ] خدای عزّوجلّ را سپاس گزاری نکرده است.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم يَظْلِمْهُم، وحَدَّثَهُم فَلَم يَكذِبْهُم، ووَعَدَهُم فَلَم
يُخْلِفُهُمْ، فَهُو مِمَّن كَمُلَتْ مُرُوتُهُ، وظَهَرَت عَدالَتُه ، ووَجَبَت أُخُوَّتُهُ، وَحَرُمَت غَيبَتُه. (1) رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: هر که با مردم آمد و شد کند بی هیچ ستم، و با ایشان سخن گوید بی هیچ دروغ، و با آنها وعده گذارد بی هیچ پیمان شکنی، از کسانی است که جوانمردی در او کمال یافته و دادگری اش آشکار شده و برادری با او بر همه بایسته است و غیبتش بر همه، حرام .
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله رَأسُ العقل - بَعدَ الإيمانِ بِاللهِ - التَّوَدُّدُ إلَى النَّاسِ، واصْطِناعُ الخَيْرِ إِلى كُلِّ بَر و فاجِرٍ. (2) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: سرآمد خردمندی - پس از ایمان به خدا - مردم دوستی و نیکوکاری نسبت به همگان است، خواه نیکوکار و خواه بدکار .
صِلْ رَحِمَكَ و لَو بِشرْبَةٍ مِن ماءٍ، و أفضلُ ما يُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأذى عنها. (3) صله رحم کن اگرچه به جرعه آبی باشد، و بهترین صله رحم آن است که آنان را از خود نرنجانی.
إصْعَبِ السُّلطانَ بِالحَذَرِ والصَّدِيقَ بِالتَّواضع، والعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ، والعامَّةَ بِالبِشرِ. (4) با سلطان و زمامدار با ترس و احتیاط و با دوست با تواضع و فروتنی و با دشمن، با احتیاط و با مردم، با روی خوش رفتار کن.
مَن أَحَبَّ أَن يَصِلَ أَبَاهُ في قَبْرِهِ، فَلْيَصِلْ إِخوانَ أَبِيهِ مِن بَعْدِهِ. (1) هر کس دوست دارد که به پدر خود در قبرش نیکی کند، به دوستان پدر خود که در قید حیات هستند نیکی نماید.
بِرُّ الوالِدَينِ واجِبٌ ، وَ إن كانُا مُشرِكَين، ولاطاعَةَ لَهُما فِي مَعصِيَةِ الخالِقِ. (2) اطاعت کردن از پدر و مادر واجب است، اگر چه مشرک باشند، ولی در معصیت خالق از آنان نباید اطاعت کرد.
إنَّا أهلُ بَيتٍ نَرى وَعدَنا عَلَينا دَيناً كَمَا صَنَعَ رَسُولُ الله. (3) ما خاندانی هستیم که وعده خود را دَینی (عهدی) بر خود می دانیم، چنان که رسول خدا بود.
مَن فَعَلَ مَا لَزِمَهُ مِن أَمرِ الْمُؤْمِنِينَ باهَى اللهُ تعالى بِه مَلائِكَتَهُ. (4) هر که وظایف خود را نسبت به مؤمنان انجام دهد، خداوند به این سبب بر فرشتگانش مباهات کند.
مَن لَقِيَ فَقيراً مُسلِماً فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الغَنيِّ لَقِيَ الله عزّوجلّ يَومَ القِيامَةِ وهُوَ علَيهِ غَصْبانُ. (1) هر کس در ملاقات با مسلمان بینوایی بر خلاف سلامی که با اغنیا می کند سلام گوید، روز قیامت با خشم خداوند روبه رو خواهد شد.
تَزاوَرُوا تَحابُّوا، و تَصافَحُوا ولا تَحاشَمُوا. (2) به دیدار یکدیگر بروید، و هم دیگر را دوست بدارید، و با هم دست دهید و باعث رنجش یکدیگر نشوید.
قالَ عَليُّ بنُ شُعَيبٍ: دَخَلْتُ على أبِي الحَسَنِ الرّضا فَقال لي: يا عليُّ مَنْ أَحْسَنُ النّاسِ مَعاشاً؟ قلتُ: أنتَ يا سيدي أعلَمُ بِهِ مِنّي. فقال: يا علي ! مَن حَسَّن مَعَاشَ غَيْرِه في مَعاشِهِ. (3) على بن شُعَیب گوید: به محضر ابى الحسن الرضا علیه السلام شرفیاب شدم، به من فرمود: ای علی! چه کسی از مردم زندگی بهتر و نیکوتری دارد؟ عرض کردم: سرورم! شما بر آن داناتر از من هستید. فرمود: ای علی! کسی که اسباب زندگی دیگران را در کنار زندگی خود نیکو گرداند.
عَن عَبْدِ اللهِ بْنِ الصَّلْتِ عَن رَجُلٍ مِن أهلِ بَلْخِ، قالَ: كُنتُ مَعَ الرِّضا علیه السلام فِي سَفَرِهِ إِلَى
خُراسانَ، فَدَعا يَوماً بِمائِدَةٍ لَهُ فَجَمَعَ عَلَيْها مَوالِيَهُ مِنَ السُّودانِ وغَيْرِهِم فَقُلتُ: جُعِلْتُ فداكَ، لَو عَزَلتَ لِهؤُلاءِ مائِدَةٌ، فَقَالَ: مَهُ، إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وتَعالى واحد و الأم واحِدَةٌ وَ الأَبَ َواحِدٌ والجزاء بالأعمال. (1) [ راوی از ] عبدالله بن صلت از مردی از اهل بلخ نقل می کند که گفت: در سفر امام رضا علیه السلام به خراسان من همراه آن حضرت بودم. روزی دستور داد سفره غذا آماده کردند و غلامان سیاه خود و دیگران را بر سر آن گرد آورد. گفتم: فدایت شوم کاش برای این ها جداگانه سفرۀ غذا فراهم می کردید، فرمود: خاموش باش! پروردگار متعال یکی است، مادر یکی است، پدر یکی است و پاداش به کردار است.
يا عبد العظيم، أبلغ عَنِّى أولِيائى السَّلامَ وقُلْ لَهُم أن لا يَجعَلُوا لِلشَّيْطانِ عَلَى أَنفُسِهِم سَبيلاً، ومُرْهُمْ بالصِّدقِ فِي الحَدِيثِ و أداء الأمانَةِ، ومُرْهُم بالسُّكُوتِ و تَركِ الجِدالِ فيما لا يَعنِيِهم و إقبالِ بَعضهم علَى بَعضٍ و المُزاوَرَةِ، فَإِنَّ ذلكَ قُرْبَةٌ إليّ. ولا يَشغَلُوا أَنفُسَهُم بِتَمْزِيقِ بَعضِهم بَعضاً .... (2) اى عبدالعظیم! از سوی من به یارانم سلام برسان، و بدیشان بگو که شیطان را بر خویش راه ندهند، و به آنها فرمان ده به راستی در گفتار و ادای امانت، و آنان را فرمان ده در آنچه به کارشان نمی آید خاموشی ورزند؛ و ستیزه جویی کنار نهند، و به یکدیگر روی آورند و به دیدار هم روند، که این موجب نزدیک شدن به من است. و به در افتادن با یکدیگر خود را مشغول نسازند.
وَسُئِلَ عَن خِيارِ العِبادِ، فَقَالَ: الَّذِينَ إذا أحْسَنُوا اسْتَبْشَرُوا، وإذا أساؤُوا اسْتَغْفَرُوا، وإذا أعطُوا شَكَرُوا، وإذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا، وإِذا غَضِبُوا عَفَوْا. (1) از امام رضا علیه السلام دربارۀ بهترین بندگان [خدا] سؤال شد، فرمودند: کسانی هستند که اگر نیکی کنند شاد می شوند، و هرگاه بدی کنند آمرزش می طلبند، اگر به آنان [نعمتی] داده شود سپاس می گزارند، در هنگام گرفتاری شکیبایی می ورزند، و در حال خشم در می گذرند.
خَيْرُ إِخْوانِكَ مَن نَسِيَ ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسَانَكَ. (2) بهترین دوست تو کسی است که گناهت را فراموش کند و احسانت را به یاد داشته باشد.
عَوْنُكَ لِلضَّعِيفَ مِن أفضل الصَّدَقَةِ. (3) از بهترین صدقات، یاری کردن تو، به شخص ضعیف و ناتوان است .
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : سِتَّةُ مِنَ المُرُوَّةِ، ثَلاثَةٌ مِنها فِي الحَضَرِ وثَلاثَةٌ مِنها فِي السَّفَرِ، فأما الّتي في الحَضَرِ فتِلاوَةٌ كِتابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، و عِمارَةٌ مَسَاجِدِ اللهِ، وأَتِّخاذ الإِخْوانِ فِي اللهِ.
وَ أمّا الّتي في السَّفَرِ فَبَذْلُ الزّادِ، و حُسْنُ الخُلْقِ، والمِرْاحُ فِي غيرِ المَعاصِي﴾. (1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: شش چیز از مروّت است و از آن شش، سه چیز مربوط به اقامت در شهر می شود و سه چیز مربوط به وقت سفر: اما آن سه که به اقامت مربوط است: تلاوت کتاب خداوند عزّ و جلّ و آبادان ساختن مساجد خدا [ و حضور در مساجد ] و گزیدن برادران دینی است، و آن سه که به سفر مربوط است: بخشیدن از ره توشه [ به هم سفران ] و خوش اخلاقی، و شوخی کردن در آن چه به گناه نینجامد.
إِنْ خَطَبَ إِلَيكَ رَجُلٌ رَضِيتَ دِينَهُ وخُلْقَهُ فَزَوِّجُهُ ولا يَمْنَعْكَ فَقْرُه و فاقَتُه قال الله تعالى: ﴿..... إن يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ. (2) اگر مردی که دین و اخلاق او را می پسندی برای خواستگاری نزدت آمد، به او زن بده، و فقر و ناداری اش مانع تو نشود. خداوند متعال فرموده است: «... اگر فقیر بودند، خداوند از فضل خویش آنان را بی نیاز می گرداند».
نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقالَ: يا مُحمّد إِنَّ رَبَّكَ يُقرتُكَ السَّلام وَيَقُولُ: إِنَّ الأبْكار ، مِنَ النِّساءِ بِمَنزِلَةِ الثَّمَرِ عَلَى الشَّجَرِ فَإِذا أَيْنَعَ الثَّمَرُ فَلا دَواءَ لَهُ إِلَّا اجْتِناؤُهُ، وإلَّا أَفْسَدَتْهُ الشَّمسُ وغَيَّرَتْهُ الرِّيحُ. وإنَّ الأبكار إذا أدْرَكْنَ ما تُدْرِكَ النّساء فَلا دَواء لَهُنَّ إِلَّا البُعُولُ، و إلّا لَم يُؤْمَنْ عَلَيهِنَّ الفِتْنَه. (3) جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد و گفت: ای محمّد! پروردگارت به تو سلام
می رساند و می فرماید: دختران به سان میوه درخت اند، میوه چون رسید ،دوایی جز چیدن نباشد و گرنه آفتاب و باد آن را تباه می کنند. دختران نیز هرگاه به مرحله ای برسند که زنان می رسند، دارویی جز شوهر برای آنان نیست و گرنه از گناه و فساد ایمن نخواهند بود.
ما أفادَ عَبْدُ فائِدَةً خَيْراً مِن زَوجَةٍ صَالِحَة إِذا رَآهَا سَرَّتْهُ، وإذا غابَ عَنها حَفِظَتْهُ فِى نَفسِها وَمالِهِ. (1) هیچ مردی بهرهای بهتر از داشتن همسری شایسته به دست نیاورده است، که هرگاه او را ببیند خوشحال شود، و در غیاب شوهرش حافظ خود و اموال او باشد.
إِنَّ امْرَأَةً سَأَلَتْ أبا جَعْفَرٍ فَقالَت أَصْلَحَكَ اللهُ، إِنِّي مُتَبَتِّلَةٌ فَقالَ لَها: وَمَا التَّبَتُّلُ عِندَكِ؟ قالَتْ: لا أُريدُ التَّزويج أبداً. قال: و لِمَ؟ قالت: ألتَمِسُ فِي ذلِكَ الفَضْلَ، فَقالَ: انْصَرِفي، فَلو كانَ فِي ذَلِكَ فَضل لَكَانَتْ فاطِمَةُ أحَقَّ بِهِ مِنكِ، إِنَّهُ لَيسَ أَحَدٌ يَسبِقُها إلى الفَضلِ. (2) زنی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: خدایت نیکو گرداند، من زنی تارک دنیا هستم. حضرت فرمود: منظورت از ترک دنیا چیست؟ عرض کرد: نمی خواهم ازدواج کنم. حضرت پرسید: چرا؟ عرض کرد: دنبال کسب فضیلت هستم. حضرت فرمود: دست بردار؛ اگر در این کار فضیلتی بود فاطمه علیها السلام از تو سزاوارتر به آن بود. هیچ کس نیست که در فضیلت بر او سبقت گیرد .
إنَّ العابِدَ مِن بَنِي إِسْرائيلَ لَم يَكُن عابداً حَتَّى يَصمُتَ عَشرَ سِنِينَ، فَإِذا صَمَتَ عَشَرَ سِنينَ كان عابداً. ثُمَّ قالَ: قالَ أَبُو جَعفَرِ علیه السلام : كُن خَيْراً لا شَرَّ مَعَهُ، كُن وَرَقاً لا شَوكَ مَعَهُ. (1) [ امام رضا علیه السلام در جمعی از اصحاب خود فرمود : ] عابد بنی اسرائیل، عابد نبود تا این که ده سال خاموشی اختیار می کرد و هرگاه ده سال دم فرو می بست، آن گاه عابد پیشه می شد. سپس فرمود: ابو جعفر [امام باقر علیه السلام ] فرمود: خیر بی شر باش و برگ بی خار .
مِن عَلَامَاتِ الفِقْهِ: الحِلْمُ والعِلمُ والصَّمتُ إِنَّ الصَّمَتَ بابُ مِن أبوابِ الحِكمَةِ، إِنَّ الصَّمَتَ يُكسِبُ المَحبَّةَ، إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيرٍ. (2) از نشانه های فقاهت و دانایی: بردباری، دانش و خاموشی است. همانا خاموشی دری از درهای فرزانگی است. خاموشی محبت می آورد. خاموشی راهنمای هر کار خیری است.
فَلا تَعجَلْ على ثَمَرَةٍ لَم تُدْرَكْ، وإِنَّما تَنالُها في أوانها. واعْلَمْ أَنَّ المُدَبِّرَ لَكَ أعلَمُ بِالوَقتِ الَّذِي يَصلح حالُكَ فِيهِ، فَشِق بِخِيرَتِهِ في جَمِيع أُمُورِكَ يَصلح حالك، ولا تَعجَلْ بِحَوائِجِكَ قَبلَ وَقتِها فيَضِيقَ قَلبُكَ وصَدرُكَ ويَعْشَاكَ القُنُوطُ . (3) در چیدن میوه ای که نرسیده است، شتاب مکن؛ زیرا به وقتش آن را می چینی .
بدان که تدبیر کننده تو بهتر می داند چه زمانی به حال تو مفیدتر است. پس، به انتخاب او در همه کارهایت اعتماد کن تا اوضاعت به سامان شود، و در [ برآوردن ] نیازهایت پیش از فرا رسیدن زمان آن ها شتاب مکن که دل و سینه ات تنگ می شود و نومیدی تو را فرا می گیرد.
مُرِ الصَّبِيَّ فَلْيَتَصَدَّقْ بِيَدِهِ بِالكِسْرَةِ والقَبْضَةِ والشَّيْءِ وإِنْ قَلَّ، فَإِنَّ كُلَّ شَيْءٍ يُرادُ بِهِ اللهُ - وإِنْ قَلَّ، بَعدَ أَن تَصْدُقَ النِّيَّةُ فِيهِ - عَظِيمٌ. (1) به کودک دستور بده که با دست خودش ، گرچه به اندازه تکه نانی یا یک مشت از چیزی، صدقه بدهد؛ زیرا هر چیزی که در راه خدا داده شود اگر با نیت پاک باشد، هر چند کم باشد، بسیار زیاد است.
قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله: نِعْمَ الشَّيْءُ الهَدِيَّةُ تُذهِبُ الصَّغائنَ مِنَ الصُّدورِ. (2) رسول خدا صلی الله علیه وآله: فرمود چه خوب چیزی (کاری) است هدیه دادن؛ [ زیرا ] کینه ها را از سینه ها می برد.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: لا تَزالُ أُمَّتي بخَيرٍ ما تَحابُّوا و تَهادَوْا و أدَّوا الأمانَةَ وَ اجْتَتَبُوا الحَرامَ و وقرَوُا الضَّيْفَ و أقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِنْ لَم يَفْعَلُوا ذَلِكَ ابْتُلُوا بِالقَحْطِ وَالسّنينَ. (3)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده است: پیروان من مادامی که با یکدیگر دوستی ورزند، به هم هدیه فرستند و امانتدار باشند و از حرام دوری جویند و مهمان را پذیرایی کنند، نماز به پای دارند و زکات دهند، در نیکویی و خوشی باشند؛ ولی اگر این ها را به جای نیاورند به گرسنگی و تنگ سالی دچار گردند.
أَمَرَكُم بِالوَرَعِ والاجْتِهادِ و أداء الأمانة وصِدْقِ الحَدِيثِ و طُولِ السُّجُودِ و الرُّكُوعِ و التَّهجدِ بِاللَّيلِ وإطعام الطعام وإنشاء السَّلامِ. (1) [ امام رضا از پدرانش از امیرالمؤمنین علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله از خداوند عزّ وجلّ نقل فرموده است که خداوند ] شما را امر کرده است به پارسایی و کوشایی [ در عمل و طاعت ] و ادای امانت، و راستگویی و طول دادن سجده، و رکوع، و عبادت در شب، و اطعام کردن، و سلام گفتن به همگان.
لَيسَ لِلنَّاسِ بُدُّ مِن طَلَبِ مَعاشِهِم، فَلاتَدَع الطَّلَبَ. (2) مردم چاره ای جز تلاش برای کسب معاش خود ندارند پس تو نیز از تلاش دست برندار .
إنَّ الَّذِي يَطْلُبُ مِن فَضْلِ يَكُفُّ بِهِ عِيالَهُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ المُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللهِ. (3) کسی که به دنبال روزی می رود تا با آن خانواده اش را تأمین نماید، اجرش بالاتر از مجاهد در راه خداست.
اِعْلَمْ أَنَّه ما مِن أَحَدٍ يَعْمَلُ لَكَ شيئاً بِغَيْرِ مُقاطَعَةٍ ثمَّ زِدْتَه لِذلكَ الشَّيء ثَلاثَةَ أَضْعَافٍ عَلى أَجْرَتِهِ إِلا ظَنَّ أَنَّكَ قَد نَقَصْتَهُ أَجْرَتَه. وإذا قاطَعَتَهُ ثُمَّ أعْطَيْتَهُ أُجْرَتَهُ حَمِدَكَ عَلَى الوَفاءِ، فَإِنْ زِدْتَهُ حَيّةً عَرَفَ ذلكَ لَكَ و رَأى أنَّك قَد زِدتَه. (1) بدان که اگر کسی مزدش معین نشود و برای تو کاری انجام دهد و در عین حال مزد او را سه برابر بپردازی، بازگمان می کند که مزدش را کم داده ای. اما اگر با او طی کنی و آن گاه مزدش را بپردازی، از این که اجرتش را کامل داده ای سپاسگزار خواهد بود و اگر ذرّه ای بیشتر از مزدش بدهی می فهمد که به او بیش تر داده ای.
أروي أنَّ اللهَ تَبَارَكَ وتَعالى يُحِبُّ الجَمالَ والتَّجَمُّلَ، ويُبغِضُ البُوسَ والتَّباؤُسَ، و أنَّ الله عزَّ و جلَّ يُبغِضُ مِنَ الرِّجال القاذُورَةَ. (2) روایت می کنم که خدای تبارک و تعالی زیبایی و آراستگی را دوست دارد و فقر و فقر نمایی را دشمن می دارد. خدای عزّ و جلّ از مردان ناآراسته بد اخلاق نفرت دارد.
إِنَّ الجَسَدَ بَمْنزِلَةِ الأَرضِ الطَّيِّبةِ : مَتى تُعُوهِدَتْ ِبالْعِمارَةِ والسَّقْي - مِن حيثُ لا يُزدادُ في الماءِ فَتَغْرَقُ، ولا يَنْقُصُ مِنه فَتَعْطَشُ - دامَتْ عِمارَتُها وكَثُرَ رَيْعُهَا و زَكَا زَرْعُها. وإِنْ تُغُوفِلَ عَنْهَا فَسَدَتْ، ولَم يَنْبُت فيها العُشْبُ: فَالجَسَدُ بِهَذِهِ المَنْزِلَةِ. (3)
تن آدمی همچون زمین حاصلخیز و مناسب است که هرگاه به آبادانی و آبیاری آن توجه شود، به گونه ای که آب زیاد داده نشود که غرق گردد و کمتر از اندازه نباشد که تشنه بماند، آبادی آن پیوسته و محصول آن بسیار و کشت آن بالنده خواهد شد؛ ولی اگر مورد غفلت باشد تباه خواهد شد و در آن گیاهی نخواهد رویید. بدن نیز همین گونه است.
لَو أَنَّ النَّاسَ قَصَدُوا فِي المَطعَمِ لَاسْتَقامَتْ أبدانُهُم. (1) اگر مردم در خوراک میانه روی کنند، تندرست خواهند بود.
إنّ الله عزَّوجلَّ لَم يَبْتَلِ البَدنَ بِداءٍ حَتَّى جَعَلَ لَهُ دَواءٌ يُعالَج بِهِ، وَلِكُلِّ صِنْفِ مِنَ الدَاءِ صِنْفٌ مِنَ الدَّواءِ وتَدْبيرٌ ونَعتُ. (2) خداوند عزّ و جلّ تن آدمی را به دردی گرفتار نکرد مگر اینکه برای آن دارویی قرار داد که بدان درمان شود، و برای هر نوع درد دوایی خاص و چاره و نشانی است .
السّواكُ يَجْلُو البَصَرَ، ويُنبتُ الشَّعرَ ويَذهَبُ بِالدَّمعَةِ. (3) مسواک زدن [علاوه بر بهداشت دهان و دندان] نور چشم را زیاد می کند، مو را پرپشت می نماید و آبریزش چشم را برطرف می سازد.
قالَ رَسُولُ اللهِ : إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ البَرَكَةَ فِي العَسَلِ، وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْأَوْجَاعِ، و قد بارَكَ عَلَيْهِ سَبْعُونَ نَبِيّاً. (1) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند عزّوجلّ در عسل برکت نهاده و در آن شفای دردهاست، و هفتاد پیامبر آن را متبرک ساخته اند.
لا وَرَعَ أَنْفَعُ مِن تَجَنُّبِ مَحارِمِ اللهِ والكَفِّ عَن أذَى المُؤمِنِ. (2) هیچ پارسایی سودمندتر از دوری از گناهان و خودداری از آزار مؤمن نیست.
إنَّ الصَّبْرَ عَلَى البَلاءِ حَسَنٌ جَمِيلٌ ، و أفضَلُ مِنهُ الصَّبْرُ عَنِ المَحارِم. (3) شکیبایی بر بلا، نیکو و زیبا است، ولی بهتر از آن صبر و خودداری در برابر محرمات است.
أوحى اللهُ عزَّ و جلَّ إِلى نَبِيٍّ مِنَ الأنبياء: إذا أُطِعتُ رَضِيتُ، وإذا رَضِيتُ بارَكتُ، و لَيسَ لِبَرَكَتي نِهايَةٌ. وإذا عُصِيتُ غَضِبتُ، وإذا غَضِبتُ لَعَنتُ، و لَعَنَتِي تَبْلُغُ السَّابِعَ مِنَ الوَراءِ. (4) خداوند عزّ وجلّ به پیامبری از پیامبران وحی فرمود که: هرگاه فرمانبرداری شوم
خشنود می گردم، و هرگاه خشنود گردم برکت می دهم، و برکت مرا هم پایانی نیست و هرگاه نافرمانی شوم، در خشم می آیم و هرگاه خشمگین شوم لعنت می کنم، و لعنت من هم تا هفت پشت می رسد.
الصَّغَائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقُ إِلَى الكَبَائِرِ، و مَن لَم يَخَفِ اللَّهَ فِي القَليلِ لَم يَخَفْهُ فِي الكَثيرِ (1). ارتکاب گناهان کوچک، مقدمه ای برای انجام گناهان بزرگ است، کسی که نسبت به گناهان کوچک از خدا شرم نکند، از گناهان بزرگ هم بیمی به خود راه نخواهد داد.
لَيسَ مِنّا مَن غَسَّ مُسلِماً أو ضَرَّهُ أو ما كَرَهُ. (2) از ما نیست کسی که با مسلمانی غل و غش کند، یا به او زیان رساند، یا با او از در نیرنگ درآید.
إيَّاكُم والحرص والحَسَدَ؛ فَإِنَّهُما أَهْلَكا الأُمَمَ السَّالِفَةَ وإيَّاكُم و البُخلَ؛ فإنَّها عَاهَةٌ لا تكُونُ في حُرِّ ولا مُؤْمِنٍ، إِنَّهَا خِلافُ الإِيمَانِ. (3) از حرص و حسد بپرهیزید، که این دو امت های گذشته را نابود کرده است. و از بخل بپرهیزید که هیچ آزاده و مؤمنی به آفت بخل دچار نمی شود؛ زیرا بخل مغایر با ایمان است.
إيَّاكَ وَ الخُصُومَةَ فإنَّها تُورِثُ الشَّكَ وتُحبِطُ العَمَلَ وتُردِي بِصاحِبِها، وَ عَسَى أنَ يَتَكَلَّمَ بِشَيْءٍ فَلا يُعْفَرُ لَهُ﴾. (1)
از جر و بحث کردن بپرهیز؛ زیرا این کار شک به بار می آورد و عمل را باطل می گرداند، و شخص را به هلاکت می افکند، و شاید مطلبی به زبان آورد که بر او آمرزیده نشود.
سُئِلَ علیه السلام عَنِ السِّفَلَةِ، فَقَالَ: مَن كانَ لَهُ شَيْءٌ يُلهِيهِ عَنِ اللهِ. (2) از امام رضا علیه السلام دربارۀ آدم فرومایه سؤال شد. حضرت فرمود: فرومایه کسی است که داراییش او را از [یاد] خداوند باز دارد.
... عَن مُعَمَّدِ بْنِ خَلّاد، عَن أبي الحَسَنِ علیه السلام أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلاً فَقَالَ: إِنَّه يُحِبُّ الرِّئَاسَةَ. فَقَالَ: ما ذئبانِ ضارِيانِ فِي غَنَمِ قَد تَفَرَّقَ رِعاؤُهَا بِأَضَرَّ فِي دِينِ المُسلِمِ مِنَ الرِّئَاسَةِ. (3) معمر بن خلاد در محضر امام رضا علیه السلام از مردی سخن به میان آورد و عرض کرد: او ریاست را دوست دارد [نه خدمت را] حضرت فرمود: دو گرگ درنده در میان گله گوسفندان که چوپان ندارد، زیان مندتر نیستند از زیان ریاست در دین مسلمانان.
قالَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم فِى أوّل مَن يَدخُلُ النّار... . ذُو تَروَةِ مِنَ المال لم يُعطِ المالَ حَقَّهُ. (4)
رسول خدا صلی الله علیه وآله در مورد نخستین کسانی که به دوزخ در آیند فرمود: ... و ثروتمندی که حق مال و سرمایه را ادا نکرده باشد.
لا يَجتَمِعُ المالُ إِلَّا بِخَصالٍ خَمْسٍ بِبُخْلِ شَدِيدٍ و أَمَلٍ طَويلٍ، و حِرص غالِبٍ ، وقَطِيعَةِ الرَّحِم، وإيثارِ الدُّنْيا عَلَى الآخِرَةِ. (1) مال جمع نمی شود مگر به سبب پنج خصلت بخل زیاد، آرزوی دراز، آزمندی چیره [بر انسان]، ترک صله رحم (رسیدگی به خویشان) و انتخاب دنیا بر آخرت .
1) عيون أخبار الرضا، 276/1 .
شهادت امام رضا علیه السلام و خاک سپاری پیکر مطهرش در سناباد توس به سال 203 ه-.ق مبدأ پیدایش مشهد الرضا و عامل شکل گیری و توسعه این شهر گردید.
پیش از آن در مجاورت سناباد شهر «نوغان» قرار داشت که در قرون اولیه هجری یکی از چهار شهر مهم ولایت توس بود.
ولایت توس،دشت کم پهنایی است که دو رشته کوه هزار مسجد در شمال و بینالود در جنوب آن را در برگرفته است. در ازای این دشت غربی و شرقی است و قوچان در غرب، کلات نادری در شمال، نیشابور در جنوب و سرخس و صالح آباد و جام در شمال شرقی و شرق دشت توس قرار دارند. (1)
این دشت یک شیب طولانی در مغرب دارد که موجب پیدایش رودخانه کشف رود توس از رادکان تا سرخس شده است، به این ترتیب یک شیب از کوه هزار مسجد و شیب دیگری از کوه نیشابور به میانه دشت توس می رسد و در نهایت به بستر کشف رود منتهی می گردد. گودترین جای این دشت بستر کشف رود است.
1) خراسان ابنیه و مشاهیر، 197.
شیب دیگری که از فریمان به طرف دشت توس است، در واقع دشت توس را شبیه یک ناوه جلوه می دهد که تمام آبریزهای غربی، شمالی، جنوبی و شرقی آن به بستر کشف رود می رسد و آب را به طرف توس جاری می سازد. (1)
به نظر می رسد توس قبل از اسلام منطقه وسیعی را شامل می شده است. مطالعات اولیه از قدمت حدود هزاره پنجم قبل از میلاد در قره تپه سپس دوین و در نهایت توپ درخت با دو هکتار وسعت در اوایل اسلام حکایت دارد. (2)
توس به ویژه در دوره ساسانی نقش مهمی داشته است و حکمرا آن را کنارنگ می نامیدند. حمله عرب و ماجرای گریز یزدگرد، نام توس و حاکم آن را زنده نگه داشته است. در این زمان توس دژی محکم داشته است. کنارنگ توس ظاهراً یزدگرد را با هدایایی به مرو می فرستد و هنگام حمله عرب به خراسان با تدبیر از ویرانی توس جلوگیری می کند. (3)
این که به چه علت تابران باستانی در سه قرن اولیه هجری اهمیت خود را از دست می دهد آشکار نیست، به هر روی به نظر می رسد شهر اصلی ولایت توس در سه قرن اولیه هجری نوغان است. ساخت قصر حمید بن قحطبه، حاکم توس، در نزدیکی نوغان در روستای سناباد، اقامت و فوت هارون الرشید خلیفه عباسی در نوغان و شهادت امام رضا علیه السلام در این ناحیه، خود گویای اهمیت یافتن نوغان نسبت به تابران در سه قرن اولیه هجری است. (4)
به غیر از کاخ و باغ حمید بن قحطبه، بقعه هارونی و حصار دور حرم، می توان به قنات سناباد اشاره کرد که از دامنه کوهپایه غربی مشهد شروع شده و در فاصله یک کیلومتری غرب حرم مطهر و دو کیلومتری نوغان در قریه سناباد ظاهر می شده و به همین دلیل محل یاد شده به سراب شهرت یافته است. این قنات مجموعه حرم را
نیز مشروب می کرده و معروف است که بدن مبارک حضرت رضا علیه السلام را با آب قنات سناباد غسل داده اند؛ در نتیجه غالب مردم مشهد از آب این قنات، به عنوان تبرک استفاده می کردند. (1)
درباره پیدایش شهر مشهد در سدۀ اوّل هجری، هیچ اطلاعاتی در منابع وجود ندارد. آگاهی های مختصر نیمه اول قرن چهارم هجری نیز بیشتر از ذکر موقعیت مزار امام نیست.
اصطخری اولین کسی است که در قرن چهارم، مدفن امام رضا علیه السلام را مشهد نامیده و در توصیف آن نوشته «..... مشهد علی بن موسی الرضا رضوان الله عليهما و گور هارون الرشید در توس در چهار فرسنگی شهر واقع شده است.» (2)
ابن حوقل از دیگر جغرافی نویسان متقدم است که به سال 367ه- . ق با شرح مفصل تری مشهدالرضا را توصیف کرده است: «قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام در بیرون شهر نوغان است و در مجاورت آن، قبر رشید در مقبره ای زیبا در قریه ای به نام سناباد است، که حصنی استوار دارد و گروهی در آن معتکف اند». (3)
مؤلف ناشناخته کتاب حدود العالم از دیگر نویسندگان قرن چهارم است که با اشاره به رونق مزار امام رضا علیه السلام ، از زیارت مردم در آنجا خبر می دهد. (4)
مقدسی به سال 375 ه- .ق روایت کامل تری از وضعیت مشهدالرضا ارائه می دهد، وی به اقدامات عمرانی فائق خاصه، سردار نوح بن منصور سامانی در مشهد اشاره می کند: «قبر علی الرضا در توس است و دژی بر آن ساخته شده که خانه ها و بازار دارد. عمیدالدوله فائق نیز مسجدی برایش ساخت که در همه خراسان به از آن نیست». (5)
اگر چه در مجموع آگاهی های موجود درباره مشهدالرضا در نیمه دوم قرن چهارم در مقایسه با قبل بیش تر است و اخبار موجود تا حدودی از اقدامات عمرانی و توسعه و رونق شهر در دو قرن پس از پیدایش حکایت دارد، اما باز هم اخبار کاملی درباره مشهد ارائه نمی کند.
چون با شکوه ترین دوره تاریخی توس در عهد اسلامی، همان قرن چهارم هجری بوده، می توان گفت که نوغان نیز در آن دوره تاریخ پرباری داشته است. با توجه به پاره ای اخبار که از شیعی بودن والی توس «امیر ابو منصور محمّد بن عبد الرزاق توسی» حکایت دارد، می توان پنداشت که در زمان وی هم نوغان و هم مشهد علی ابن موسى الرضا دارای رونق و آبادانی قابل توجهی بوده است. اما با سقوط سامانیان و ظهور غلامان متعصب غزنوی احتمال میرود که نوغان و مشهد از رونق پیشین افتاده باشد. (1)
ابن اثیر جزری دربارۀ مشهد به روزگار فرمانروایی محمود غزنوی نقل کرده است محمود غزنوی «بنای مشهد توس را به نیکوترین وجهی تجدید ساختمان کرد. پدرش سبکتکین آن جا را خراب کرده بود و مردم توس کسانی را که به زیارت به آن جا می رفتند اذیت می کردند و محمود از کار آن ها در آزار زائران جلوگیری کرد، سبب کار محمود در تجدید بنای آرامگاه و مشهد علی بن موسی الرضا این بود که در خواب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را بدید که به او گفت: این کار تا کی ادامه خواهد داشت؟ محمود دریافت که مقصود امر مشهد است، پس فرمان بنای آن را داد.» (2)
ابو الفضل بیهقی تاریخ نویس روزگار غزنوی، در کتاب خود به آبادی شهر مشهد در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم اشاره دارد به نوشته وی مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام را «بوبکر شهمرد» کدخدای فائق خاصه در سال 380 ه- . ق. آبادان
کرده است. (1)این موضوع همان مطلبی است که در نوشته مقدسی نیز به آن اشاره شده است .
همچنین بیهقی در ذکر وقایع سال 425 ه- .ق در اشاره به زندگانی سوری بن معتز، صاحب دیوان خراسان، آورده است که وی، مشهد على بن موسى الرضا علیه السلام را گسترش داده است و مناره ای به آن اضافه کرده و دهی خریده و وقف بر حرم حضرت کرده است. (2)
خبر دیگر بیهقی در پیوند با مشهد، درباره فوت ابوالحسن عراقی دبیر غزنویان به سال 431 ه- .ق است، که نقل می کند عراقی وصیت کرده بود جسدش را در مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام دفن کنند. وی در زمان حیات خود کاریز مشهد را احیا کرده و کاروانسرایی برای زائران در مشهد ساخته، و دهی را وقف بر نگهداری کاریز و کاروان سرا نموده است. (3)
از سال 431 ه- .ق که سلطان مسعود غزنوی از سلجوقیان در دندانقان شکست خورد، سلطه سلجوقیان بر ولایت خراسان حدود یک صدو بیست سال ادامه یافت. اگر چه از وضع مشهد در ابتدای دولت سلجوقی اطلاع چندانی در دست نیست، اما به نظر می رسد به خاطر محدودیت هایی که برای شیعیان، به ویژه در دوران سلطنت طغرل پیش آمد، از سرعت گسترش شهر و مهاجرت به مشهد به طور موقت کاسته شد. (4)
در دوران فترت میان مرگ ملکشاه سلجوقی تا شروع سلطنت سلطان سنجر که بر ایران نا امنی حاکم بود و اختلافات مذهبی بیش از پیش بروز کرد، مشهد نیز دچار نا امنی گردید و اختلافات مذهبی بین اهالی تابران و مشهد بالا گرفت، به گونه ای که سرانجام در روز عاشورای سال 510 ه- . ق باعث شورش بزرگی گردید و عده زیادی
در این بلوا کشته شدند. (1)
پس از این کشتار عضدالدین فرامرز علی از امرای شیعی مذهب آل کاکویه دیواری برگرد مشهد بنا کرد، که گویا این اولین باروی شهر مشهد بوده است. (2)
به نقل از ابن اثیر در روز عاشورا، شورش بزرگی در توس در آرامگاه علی بن موسى الرضا علیه السلام بر پا شد و علت آن بود که روز عاشورا یک نفر علوی در مشهد با یکی از فقیهان توس در افتاد و کار این اختلاف به زد و خورد کشید و فتنه عظیمی برخاست که در آن تمام اهل توس شرکت جستند و مشهد را احاطه کرده و ویران ساختند و هر که را یافتند کشتند، ... فتنه مشهد باعث شد که عضدالدین فرامرز على، ديوار محافظی برای مشهد بنا کند که تا هرگاه مورد حمله قرار می گیرد ساکنان آن در امان باشند، این دیوار به سال 515 ه- . ق ساخته شد.» (3)
از بررسی نوشته های ابن اثیر چنین استنباط می شود که مشهد در زمان شورش شهری بوده با جمعیتی زیاد، به گونه ای که استعداد مقابله و درگیری و نزاع با تابران توس را به عنوان دومین شهر بزرگ ربع نیشابور، داشته است. حکمرانی خراسان را در هنگام غائله مشهد، معز الدین سنجر بر عهده داشته است که پس از مرگ سلطان محمّد ملكشاه، ولایتعهدی فرزند چهارده ساله او (محمود) را به رسمیت نشناخت و قدرت را در دست گرفت. (4)
شرف الدین ابو طاهر قمی از جمله دولتمردان سلجوقی است که به مباشرت او ساخت و سازهای بسیاری در حرم مطهر و مشهد انجام شده است. وی که چهل سال حاکم مرو بود، در اواخر عمر به وزارت سلطان سنجر سلجوقی رسید و پس از فوتش به سال 520 ه- .ق جسدش را به مشهد حمل کرده، در جوار حرم مطهر به خاک سپردند. به تصریح منابع، اقدامات عمرانی ابو طاهر قمی تنها تعمیر بنای قبلی
نبوده، بلکه به دستور او گنبد جدیدی بر فراز بقعه منور ساخته شده است. تاریخ این واقعه را نیز حدود پانصد ه-.ق می دانند. (1)
در اواخر دوران سلجوقی ساخت و سازهای دیگری نیز از سوی برخی دیگر از دولتمردان و شاهزادگان سلجوقی در حرم مطهر انجام شده که آثار آن هنوز هم بر روی کاشی های زرین فام روضه منوره، مشهور به کاشی های سنجری باقی است. این کاشی ها به دستور زمرد ملک، دختر سلطان محمود بن محمّد (خواهرزاده سلطان سنجر سلجوقی) بعد از سال 557 بر روی ازاره روضه منوره نصب شده است. (2)
پس از مرگ سلطان سنجر ( 552 ه- .ق)، شهر توس و آبادی های اطراف آن بارها مورد تهاجم و چپاول ترکمنان غز قرار گرفت و سبب نا امنی، قحطی و خشک سالی شد. با وجود این مشهدالرضا به دلایل مختلف از تعرض در امان ماند . (3)
خراسان پس از مرگ سنجر سلجوقی درگیر منازعات امرای سنجری سلاطین غوری و خوارزمشاه شد و سرانجام به دست خوارزمشاه افتاد. (4)
از دوره خوارزمشاهی دو یادگار در حرم مطهر باقی مانده است. یکی سنگابی به تاریخ 597 ه- .ق. معروف به سنگاب خوارزمشاهی که در موزه آستان قدس نگهداری می شود. (5)
دیگر کتیبه کاشی چینی نما و بسیار نفیس دو طرف در ورودی پیش روی مبارک به خط ثلث و نیز کاشیهای کتیبه بالای ازاره داخل گنبد مطهر و سه محراب نفیس کاشی زرین فام ضلع جنوبی حرم که امروز در موزه آستان قدس نگهداری می شود. این آثار را علی بن محمّد مقری در سال 612 ه.ق بر آستان قدس رضوی وقف کرده
است. (1)
به نظر می رسد که مشهد تا پایان قرن هفتم هجری با وجود توسعه و افزایش جمعیت، دارای هویت شهری مستقل نبوده است. این برداشت را می توان از نوشته ياقوت حموی که در آستانه هجوم مغول مشهد را دیده، دریافت کرد. وی در توصیف سناباد می نویسد: «قریه ای است در توس که قبر حضرت علی بن موسى الرضا و قبر هارون الرشید در آن قرار دارد وی در ادامه در ذکر ابوالبرکات حسینی علوی می نویسد: «از اهالی مشهد رضوی است، در سناباد از قری نوغان توس» (2). نوشته یاقوت نشان می دهد که مشهد در این دوران با وجود داشتن ویژگی هایی مانند بازار و بارو، هنوز به عنوان یک شهر شناخته نمی شده است.
حمله مغول در سال 616 ه.ق باعث ویرانی اکثر شهرهای خراسان به ویژه توس و نیشابور گردید. مشهد به دلیل وجود مرقد مطهر در امان ماند. مسلمان شدن ایلخانان به خصوص غازان خان و الجایتو موجب توجه بیش تر ایلخانان به مشهد شد.
با ویرانی توس و نیشابور، مشهد مرکزیت و اهمیت بیشتری پیدا کرد، به گونه ای که مستوفی به سال 740 ه. ق از آن به عنوان شهرچه یاد می کند: «.... و مشهد طوس ه.ق از مشاهیر مزارات متبرکه است و آن موضع اکنون شهرچه ای شده». (3)
از اواخر حکومت ایلخانان تا شروع دوره تیموری، حکومت های کوچک محلی مانند سربداران، آل کرت و خاندان جانی قربانی بر مشهد حکومت داشتند. در این دوران با وجود هرج و مرج سیاسی در خراسان در مشهد ساخت و سازهایی انجام شد از آن جمله به دستور علاء الدین محمد فریومدی، وزیر خراسان، در حرم مطهر رضوی، ایوان و مناره و عماراتی ساخته شد. در دوران سربداران نیز مرمت هایی در
حرم مطهر رضوی انجام گرفت. (1)
ابن بطوطه، جهانگرد مغربی در حدود سال 750 ه- . ق مشهد را شهری بزرگ و پر جمعیت معرفی کرده است. وی می نویسد: «از توس به مشهد رضا آمدیم، که آن نیز شهری بزرگ و پر جمعیت است و میوه ها و آب ها و آسیاب های زیاد دارد... مشهد امام رضا قبه بزرگی دارد، قبر امام در داخل زاویه ای است که مدرسه و مسجد در کنار آن وجود دارد و این عمارت ها همه با سبکی زیبا و ملیح ساخته شده و دیوارهای آن کاشی است. روی قبر ضریح چوبی قرار دارد که سطح آن را با صفحات نقره پوشانده اند. از سقف مقبره قندیل های نقره آویزان است. آستان در قبه هم از نقره است و پرده ابریشم زردوزی از در آویخته. داخل بقعه با فرش های گوناگون مفروش گردیده، روبه روی قبر امام، قبر امیرالمؤمنين هارون الرشيد واقع شده که آن هم ضریحی دارد و شمعدان هایی روی قبر گذاشته اند و مردم مغرب گوروی را به علامت شعمدان ها که دارد باز می شناسند. هنگامی که رافضیان وارد مقبره می شوند، قبر هارون را با لگد می زنند و به امام رضا علیه السلام - درود می فرستند». (2)
در سال 784 ه- .ق که تیمور خراسان را مورد هجوم قرار داد، طوس یکی از ولایاتی بود که مردمش در برابر سپاهیان تیمور مقاومت کردند. به روایت تاریخ پس از گشودن دژهای ولایت توس به سال 791 ه- .ق به دستور میرانشاه، پسر انشاه، پسر تیمور، مردم شهرهای ولایت توس قتل عام شدند و مناره هایی از سرهای کشتگان بر پا گردید. با وجود این، در دوران حکومت شاهرخ پسر تیمور کوشش هایی برای آبادی شهرهای ولایت توس به عمل آمد، ولی هیچ یک از شهرهای چهارگانه ولایت توس (طابران، نوقان، رادکان و بزدغور) از خرابی های جبران ناپذیر حمله سال 791 ه.ق کمر راست نکرد. مردمی که از برابر سپاهیان میرانشاه جان سالم به در برده بودند، به
مشهد پناهنده شدند. از آغاز سده نهم هجری مشهد مهم ترین شهر ولایت توس گردید. در دوران شاهرخ، جانشین تیمور، مشهد به مرکزیت خراسان غربی درآمد و توسعه کالبدی شهر در این دوره آغاز گردید. با برگرداندن نهرهایی که به تابران و نوغان می رفت، گسترش مشهد تسریع گردید. (1)
مجموعه بناهای روضه منوره تا عهد شاهرخ تیموری گسترش چندانی نیافته بود، در این دوران شاهرخ برای مشهد حصار بزرگ تری ساخت. به دستور وی باغ و سرای پادشاهی با عنوان چهارباغ ساخته شد که باعث رونق بیش از پیش مشهد و تبدیل آن به دارالسلطنه گردید. (2)بناهای عام المنفعه ای که شاهرخ، همسرش گوهر شاد و دیگر دولتمندان دوره تیموری در مشهد ساختند سیمای کالبدی شهر را به کلی دگرگون ساخت. این بناها عبارت بودند از: مسجد گوهرشاد، مدرسه پریزاد، دار الحفاظ، دارالسیاده، گنبد خشتی، مسجد شاه، مدرسه دو در، و مدرسه بالاسر (شاهرخی). (3)
افزایش جمعیت مشهد در اواخر قرن نهم باعث کم آبی در مشهد گردید. از این رو، به همت امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا آب چشمه گیلاس در چند فرسنگی مشهد به شهر آورده شد. هم چنین به دستور وی ایوان و صحنی کوچک در محل فعلی صحن عتیق برای حرم مطهر ساخته شد که به ایوان و صحن امیر علیشیر معروف گردید. (4)
واصفی در کتاب بدایع الوقایع، مشهد اواخر دوره تیموری را به لحاظ گسترش شهر ، کثرت و قدرت شیعیان و برخی ساختمان ها توصیف کرده است. (5)
حافظ ابرو در کتاب جغرافیایی خود مشهد دوره تیموری را توصیف کرده و از
گسترش شهر، ساختمان های جدید آن و ساخت و سازهای دوره شاهرخ سخن گفته است. از آن جمله می نویسد: «.... اکابر و اشراف در آن جا عمارات عالی بنا نهادند، در این ایام همایون، امرا و ارکان دولت عمارت ها ساختند، به تخصیص حضرت مهد اعلا... به بنای مسجد جامعی در جوار مزار متبرک مشهد مقدس اشارت فرمود و در تأکید ارکان و تشیید بنیان و استحکام اساس آن مبالغت نمود... دیه های معتبر و مستقلات معمور بر آن بقعه طاعات و مهبط اجابت دعوات وقف فرمود... و مشهد مقدس چند محله دارد؛ محله کاریز، محله سناباد، محله چاه نو، محله دستجرد، محله منصوریه، ابوبکر آباد و محله پس باره». (1)
با مرگ امیر علیشیر در سال 906 ه- . ق ، و سلطان حسین بایقرا در سال 911 ه .ق حکومت تیموریان در ایران به پایان رسید.
دو سال پس از مرگ سلطان حسین بایقرا (911 ه- .ق)، شیبک خان از بک با حمله به هرات حکومت تیموریان را برانداخت. شاه اسماعیل صفوی که از سال 906 ه-.ق در غرب ایران قدرت را در دست گرفته بود. در ادامه فتوحات به خراسان آمد و پس از تسلط بر هرات و مشهد (916 ه- .ق) فرزند یک ساله اش تهماسب میرزا را به حاکمیت خراسان به مرکزیت هرات و مشهد منصوب کرد. از این سال تا سال 1006 ه- .ق که شاه عباس از بکان را از خراسان راند، شهر مشهد بازها به تصرف قوم ازبک درآمد و چپاول شد. (2)
مهم ترین تحول کالبدی مشهد تا سلطنت شاه عباس اول در مشهد احداث باروی شهر مشهد است که به دلیل حملات مکرر، شاه تهماسب اول دستور احداث آن را داد و ساخت آن بین سال های 935 تا 942 ه- .ق انجام شد. این دیوار که 9 کیلومتر طول 10 متر ارتفاع و عرضی بین 6 تا 7/5 متر داشته و جنس آن از چینه خشت و گل بوده است، مساحتی بین هشتصد تا نهصد هکتار از مشهد را در بر می گرفت. چهار دروازه شهر در این دوران عبارت بودند از دروازه نوغان در شمال، دروازه
سراب در غرب، دروازه عیدگاه در جنوب و دروازه میرعلی آمویه در شرق. ساخت این بارو موجب شکل گیری محلاتی در داخل و بیرون شهر گردید. (1)
علاوه بر این، در این دوران، چون عتبات عالیات تحت حکومت عثمانی قرار داشت، برای تشویق زیارت مشهد و سهولت زیارت، جاده های زیارتی مشهد از نظر مسیر و کاروان سراهای بین راه مورد تقویت و بازسازی قرار گرفت. (2)
یکی دیگر از عوامل گسترش شهر مشهد در این دوره، موقوفات گسترده شاه عباس و امرا و بزرگان صفوی بر حرم مطهر امام رضا علیه السلام بوده است. بخش اعظم این موقوفات، وقف بر زائران حضرت رضا علیه السلام یا وقف بر بناهایی بوده که شاه و درباریان وی در مشهد ساخته اند. (3)
از جمله کارهای مهم شاه عباس در مشهد احداث خیابان مشهد است که به صورت شمال شرقی، جنوب غربی مشهد را به دو قسمت تقسیم می کرد. آب چشمه گلسب (چشمه گیلاس) که در دوره تیموری به مشهد رسیده بود، با حفر قنات ها افزایش یافت. این آب در امتداد خیابان روان گردید و وارد صحن جديد التأسیس که شاه عباس در جلوی ایوان امیر علیشیر ساخته بود، می شد. ایوان و مناره دیگری در ضلع دیگر صحن، مقابل ایوان امیر علیشیر، ساخته شد. بناهای دیگری نیز به همت دولتمردان صفوی در اطراف این صحن ساخته شد که موجب گسترش شهر مشهد گردید. بناهایی مانند: «گنبد الله وردی خان»، «گنبد حاتم خانی»، «دارالفيض» و «توحیدخانه» در جنوب شرقی صحن عباسی. (4)
در این دوره، ساخت کاروان سراهای درون شهری در مشهد، باعث رونق تجارت و گسترش شهر مشهد گردید. (5)
از دیگر اقدامات شاه تهماسب، مطلا کردن گنبد حضرت رضا علیه السلام بوده است. (1)
در عهده شاه عبّاس، به دلیل علاقه خاص وی به مشهد، این شهر سخت مورد توجه قرار گرفت. شاه عباس مشهد را پس از ده سال به سال 1006 ه- . ق از اشغال قوم از بک آزاد کرد و در سال 1010 ه- .ق بر اساس نذری که داشت، پیاده از اصفهان به مشهد آمد. این امر باعث تشویق بیش از پیش مردمان ایران برای زیارت مرقد امام رضا علیه السلام گردید. (2)
یکی از وقایع مهم عهد صفوی در مشهد، گسترش مدارس است که مشهد را به عنوان مرکز فرهنگی و مذهبی در این دوران مطرح کرد مدارسی مانند خیرات خان (1057 ه- .ق)، میرزا جعفر ( 1059 ه- .ق)، فاضل خان ( 1057 ه- .ق)، عباسقلی خان ( 1077 ه- .ق)، سمیعیه (1083 ه- .ق)، حاج حسن ( 1085ه- .ق)، سعديه ( 1087 ه- .ق)، نواب (1085 ه- .ق) و نایب (1086 ه- .ق) در این دوره در مشهد ساخته شد. (3)
از جمله وقایع مهم مشهد در روزگار صفویان، زمین لرزه سال 1084 ه- .ق است که مخرب ترین زلزله در تاریخ شهر مشهد بوده است. در این زمین لرزه که در 15 ربیع الثانی 1084 ه- . ق روی داد، دو سوم مشهد، از جمله گنبد مطهر حضرت رضا علیه السلام ، گنبد مسجد گوهرشاد و بسیاری از ساختمان های عمومی ویران گردید و 4000 تن کشته شدند. (4)
پس از زلزله گروهی از معماران و هنرمندان به دستور شاه سلیمان صفوی برای مرمت بناهای آستان قدس به مشهد فرستاده شدند. شرح این مرمت ها در کتیبه های مختلف حرم از جمله کتیبه ایوان شمالی مسجد گوهرشاد و کتیبه داخل دار السیاده
آستان قدس نوشته شده است. (1)
در جمع بندی تحولات کالبدی شهر مشهد در روزگار صفوی، می توان گفت ایجاد باروی شهر مشهد در سال 943 ه- . ق و ایجاد خیابان مشهد، باعث شکل گیری محلات شهر مشهد گردید و ساختار و آرایش محلات شهر را تحت تأثیر قرار داد؛ به گونه ای که شهر مشهد تبدیل به شهری با ویژگی های شهری، مانند ارگ مذهبی، حرم مطهر و حصار آن، ارگ حکومتی (چهارباغ) و بازار گردید. و تبدیل به یکی از شهرهای بزرگ زمان خود شد. (2)
شهر مشهد با توجه ویژه شاهان صفوی و فزونی زائران، رونق و ثروت روزافزون یافت و با گسترش موقوفات آستان قدس و ساخت و ساز مدارس، تبدیل به قطب اصلی علمی، دینی و تجاری در پایان این دوره گردید. (3)
در دوران شاه سلطان حسین صفوی ( 1105 تا 1135 ه- .ق) مشهد دچار افول گردید. هم زمان با محاصره اصفهان به دست افغان ها، در مشهد نیز نابه سامانی و پریشانی حکمفرما شد و مشهد در دست نیروهای مختلف دست به دست گردید. (4)
مهم ترین واقعه مشهد در این دوران ساخت ارگ حکومتی در حاشیه جنوب غربی شهر به دستور ملک محمود سیستانی است که حکومت مشهد را بین سال های 1135 تا 1139 ه- . ق در اختیار داشت. (5)
در سال 1139 ه- .ق نادر شاه افشار مشهد را تصرف کرد و از سال 1142 ه- . ق. تا زمان مرگ نادر (1160 ه- .ق.) ، مشهد به عنوان مرکز جهان گشایی های وی یک
دوران طلایی را سپری کرد. (1)
به دستور نادر در این دوران ساخت و سازهای بسیاری در حرم مطهر و شهر مشهد انجام شد، اقوام مختلفی به مشهد کوچ داده شدند و کاروان سراهای مختلفی در مشهد ساخته شد. تامپسون نماینده کمپانی هند شرقی که در 1153 ه- .ق به مشهد سفر کرده، رونق و آبادانی شهر را ستوده است. او تعداد کاروان سراهای شهر را 90 مورد گزارش کرده و جمعیت شهر را قریب 250 هزار نفر دانسته است. (2)
در پایان عهد نادری، بر اثر حرص و آز نادر و ستمگری مأموران مالیاتی وی زندگی برای مردم در مشهد دشوار گردید و بازار بازرگانی عمومی در مشهد از رونق افتاد. (3)
پس از کشته شدن نادر در 1160ه- . ق مشهد اهمیت خود را به عنوان پایتخت از دست داد و تنها مرکز یک حکومت پوشالی بود که بین دو منطقه رقابت شاه درانی در مشرق و کریم خان زند در مغرب قرار داشت. مدت بیش از چهل سال نوه کور نادر، شاهرخ میرزا، رسماً بر این دولت حکومت کرد و دربار رقت انگیزش را در مشهد نگاه داشت. (4)
پسران یاغی شاهرخ، نصر الله میرزا و نادر میرزا خزاین حرم را برای بذل و بخشش بین طرفداران خود غارت کردند. منازعات حکومت و هجوم مجدد ازبک ها به مشهد در این سال ها لطمه فراوانی به شهر وارد کرد و باعث تقلیل اعتبار و جمعیت شهر مشهد شد. (5)
در سال 1210 ه- .ق، آغا محمدخان قاجار به طور رسمی تاجگذاری کرد و در همان سال مشهد را تصرف کرد؛ ولی چون در سال بعد درگذشت، جانشین او
فتحعلی شاه در 1218 ه- . ق مشهد را مجدداً فتح کرد. تسلط ازبک ها بر مرو مو. کوچ هزار خانواده مروی به مشهد شد. از وقایع این دوره، قیام خوانین خراسان علیه دولت و قیام و جنگ چند ساله «سالار» والی خراسان با دولت بود که مشهد را به شهری نظامی تبدیل کرد. (1)
از وقایع مهم کالبدی شهر در این دوره می توان به بازسازی و توسعه ارگ مشهد، احداث صحن نو حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام ، احداث چند مدرسه در مشهد مانند مدرسه سلیمان خان و علی نقی میرزا، عمران و به سازی حرم مطهر و شهر مشهد، ساخت سرای وزیر نظام و شکل گرفتن بست های حرم مطهر اشاره کرد. نوشته های ایرانیان و سیاحان خارجی راجع به مشهد، اطلاعات مبسوطی از شهر مشهد در این دوره در اختیار ما قرار می دهد. (2)
گزارش مفصل مأموران انگلیسی از مشهد که در اواخر دوره قاجار برای وزارت جنگ انگلیس تهیه شده، به خوبی نشان دهنده وضعیت نابه سامان مشهد از جنبه های گوناگون اقتصادی، معیشتی و وضعیت کالبدی شهر است. (3)
در چهل سال آخر حکومت قاجار در ایران، حوادث سیاسی و اجتماعی متعددی چون زلزله سال 1311 قمری، ترور ناصرالدین شاه در 1313 ه-.ق، وقوع انقلاب مشروطه در 1324ه- . ق و به توپ بستن و چپاول حرم مطهر رضوی به دست روس ها در 1330 ه- . ق رخ داد که زمینه ساز حکومت پهلوی و شروع دوران نوسازی و مدرنیته در ایران و مشهد است. (4)
پس از کودتای 1299 ه- . ش دولت کودتا پرچمدار نوگرایی و دگرگونی شیوه کهن زیست و تولید شد و دگرگونی کالبدی شهر را در دستور کار خود قرار داد. (5)
مشهد که از دوران صفوی تا اواخر قاجار تغییر آشکاری نیافته و شکل دیرین خود را در درون برجها و باروی قدیمی حفظ کرده بود در ابتدای قرن حاضر چهره جدیدی به خود گرفت؛ ساختمان های نویی در آن پدیدار شد و شهر در درون باروی قدیمی گسترش یافت. احداث خیابان ها و ساختمان های تازه، شکل قدیمی شهر را عوض کرد. خیابان های اصلی کنونی شهر مشهد در ده سال اول حکومت رضا شاه شکل گرفت، از جمله خیابان امام رضا در سال 1307 خیابان پهلوی ، (آزادی) در 1308، خیابان بهار در 1308، خیابان دور حرم موسوم به فلکه حضرتی در 1309، خیابان تهران در 1309 و خیابان طبرسی در 1310 ه.ش احداث شد. خیابان ها را طوری طرح ریزی کردند که غالب آن ها به خیابان های اصلی قدیمی شهر، بالاخیابان و پایین خیابان یا خیابان دور حرم ختم شود. (1)
احداث خیابان های جدید باعث گسترش شهر شد. کسانی که منازلشان در زمان خیابان کشی خراب شده بود و یا به قصد سکونت دائم به مشهد می آمدند، احتیاج به منازل جدیدی داشتند در نتیجه شهر از مرکز به سمت جنوب غرب و غرب که از سایر نواحی مرتفع تر و هوای بهتر و آب فراوان تری داشت، گسترش یافت. از این روی، باروی این قسمت زود ناپدید گردید، ولی باروی شمال و شرق شهر تا حدود سال 1320ش و چند سال بعد از آن دست نخورده باقی ماند و تا مدت ها سر پا بود. (2)
توسعه شهر در دهه 1325 تا 1330 ش نیز به سمت جنوب غرب و غرب ادامه یافت و ساخت ایستگاه راه آهن و فرودگاه مشهد بعدها تأثیر زیادی در چگونگی توسعه شهر گذاشت. (3)
دلایل عمده رشد افقی و سریع مشهد که از سال 1320 شروع و همچنان ادامه دارد عبارت اند از:
1 - وقوع جنگ جهانی دوم در شهریور ماه 1320 گرچه مشکلاتی در تمام شئون اقتصادی و اجتماعی برای ایران پدید آورد، ولی در بعضی از شهرهای ایران از جمله مشهد، سبب فعالیت های اقتصادی جدید و رونق در کسب و تجارت و فعالیت های مربوط به حمل و نقل شد. در نتیجه طبقه متمکن جدیدی پدید آمدند که پیدایش همین طبقه در توسعه شهر مؤثر واقع گردید.
2 - مهاجرت مردم نواحی دیگر به مشهد به دلیل رواج کسب و کار در مشهد باعث گسترش جمعیت شهر شد مهاجرت تجار شهرهای کوچک خراسان، مهاجرت زارعان به ویژه از جنوب خراسان بر اثر خشک سالی و اصلاحات اراضی، مهاجرت محصلان و مهاجرت عده ای از شهرهای دیگر استان ها برای یافتن کار به مشهد نیز باعث گسترش روزافزون شهر مشهد شد.
3 - وجود زمین های موقوفه در مشهد که با هزینه کم به مردم واگذار شد نیز از عوامل مهم گسترش شهر پس از شهریور 1320 ش .است این اراضی به ویژه در بخش های غربی و جنوب غربی به سرعت مسکونی شدند و مورد استفاده قرار گرفتند. (1)
از دهه پنجاه به بعد رشد فیزیکی مشهد تابع سیاست های طرح جامع شهر شد. مهم ترین محور اصلی توسعه در این سال ها جاده سنتو است که محدودۀ جنوبی و غربی مشهد را تا سال 1357ش تعیین کرد. ایجاد دانشگاه فردوسی و پارک ملت در محدوده غربی جاده سنتو از عواملی بودند که گسترش شهر را به سمت غرب
تسریع کردند.
به این ترتیب در این سال ها بسیاری از روستاهای اطراف در بافت شهر ادغام شدند/ با سرعت یافتن شهرنشینی در ایران ( 1340 ش به بعد) شهر مشهد نیز شهر نشینی شتابان را تجربه کرد. مطابق آمار سرشماری های انجام شده، در حالی که جمعیت این شهر در فاصله سال های 1270 تا 1340 ش فقط هر 35 تا 40 سال دو
1) جغرافیای شهر (شهر مشهد)، 187 - 186 .
برابر شده است، طی 25 سال اخیر در هر دوره ده ساله، جمعیت مشهد به دو برابر افزایش یافته است.
نکته دیگری که می توان از آن به عنوان ویژگی شهرنشینی در مشهد یاد کرد، عدم بین افزایش جمعیت و افزایش مساحت شهر است. ارقام حاکی از آن است که در فاصله سال های 1270 - 1310 شمسی، میزان افزایش مساحت کم تر از میزان رشد جمعیت شهر بوده است. به طوری که به ازای دو برابر شدن جمعیت شهر، مساحت آن 1/5 برابر افزایش یافته است. حال آن که در ده ساله (1355 تا 1365 ش) در قبال دو برابر شدن جمعیت، مساحت شهر سه برابر شده است. (1)سرشماری و آمار نفوس و مسکن سال های 1335 - 1375ش گویای این حقیقت است که شهر مشهد در طول چند دوره آماری، رشدی بیش تر از رشد طبیعی جمعیت در سطح کشور داشته است، به گونه ای که با شروع رشد سریع شهر نشینی در ایران، یعنی از 1335ش به بعد، رشد جمعیت در مشهد همواره از متوسط کشوری بیش تر بوده است. (2)
موضوع گسترش شتابان شهر مشهد و رشد حاشیه نشینی که از تبعات اسکان غیرقانونی در محدوده شهرهاست در عمل پیش بینی ها و آینده نگری ها در مورد طرح جامع قدیم شهر مشهد را با مشکل مواجه کرد. رشد ناموزون شهر در دوره های قبل، لزوم ارائه طرح کالبدی جدیدی را برای شهر ضرورت بخشید که این طرح در 1371 به تصویب رسید. در طرح جدید علاوه بر ارائه اطلاعات گسترده ای از شرایط اجتماعی و اقتصادی و ... به ویژه وضعیت کالبدی شهر، آینده نگری و سیاست گذاری رشد و توسعه شهر در برنامه ای تا افق سال 1395 ارائه گردیده است. (3)
در بحث تاریخ مشهد به کهن ترین آثار موجود در حرم رضوی اشاره شد. در این بخش ابنیه حرم مطهر به اختصار معرفی می شود.
این نکته قابل یادآوری است که آهنگ رشد و توسعه و میزان خدمات در آستان قدس رضوی، چنان سرعت چشم گیری دارد که در هر ماه اطلاعات مربوط به جایگاه ها و خدمات تغییر و تحول می یابد.
گنبد مطهر : گنبد اولیه حرم مطهر همان است که مأمون بر روی گور پدرش هارون ساخته بود. پس از شهادت حضرت رضا علیه السلام و دفن آن حضرت در گنبد هارونی، این گنبد تا حدود نیمه دوم قرن چهارم هجری بر پا بوده است. این بنا را سبکتگین غزنوی خراب کرد، اما فرزندش محمود دوباره آن را ساخت. (1)قرآنی کهن که در سال 421 ه- . ق ، یعنی روزگار سلطان محمود غزنوی وقف شده و در وقف نامه آن آمده است که از زیر گنبد و مسجد خارج نشود، (2)گواه این موضوع است.
بنای این گنبد را شرف الدین ،قمی حاکم مرو در عهد سلطان سنجر سلجوقی، بین سال های 508 تا 520 ه- .ق تجدید عمارت کرد و بار دیگر سلطان محمد
الجایتو آن را بین سال های 703 تا 716 بازسازی نمود. گنبد فعلی به شکل هلال است و پوشش داخلی آن عرقچینی است که با سه کنج و کاربندی گوشه سازی و با مقرنس پوشیده شده است. ارتفاع کف تا پوشش داخلی 18٫80 و تا پوشش بیرونی 31٫20 متر است. (1)ازاره بقعه مطهر که کاشی سنجری است، اهدایی ز مرد ملک خواهرزاده سلطان سنجر سلجوقی است. کتیبه های زرین فام بالای ازاره را علی بن محمّد مقری در 612 ه- .ق اهدا کرده است داخل بقعه مطهر به سال 760 ه- .ق مرمت شده است. (2)
روی دیوارهای حرم مطهر که در سده اوّل پس از دفن پیکر مطهر، گچ مالی و نقاشی ساده داشت، در دوره های بعد بار دیگر، گچ مالی کردند و با نقوش ظریف و بسیار زیبا، آن چنان که در قصور صفویه و بقعه خواجه ربیع مشهد دیده می شود، آراستند. چون نقاشی عهد صفوی در نتیجه دود شمع ها و قندیل ها تیره و تار شده بود، به امر نادر شاه افشار مجدداً تجدید گردید. نقاشی بدنه حرم تا سال 1275 ه.ق باقی بود، اما در این سال میرزا محمد حسین عضدالملک، متولی باشی آستان قدس رضوی نقاشی عهد صفوی را گچ مالید و آینه کاری کرد. (3)
بر روی کتیبه کمربندی نزدیک به لبه غرفات فوقانی داخل حرم، سوره جمعه به طور برجسته بر روی گچ به خط ثلث علیرضا عباسی نوشته شده و روی حروف آن آینه کاری گردیده است. (4)
ضریح مطهر: بنا بر شواهد تاریخی تاکنون چندین ضریح بر روی مرقد شریف امام رضا علیه السلام نصب گردیده که ضریح فعلی پنجمین ضریح است.
در سال 957 ه . ق در زمان شاه تهماسب اوّل صفوی نصب شده است. (1)
ضریح دوم : این ضریح را در سال 1160 ه- . ق شاهرخ میرزا نواده نادر شاه افشار وقف کرده است. جنس آن از فولاد و مفرغ زراندود است که با نگین های زبرجد و ياقوت ترصیع شده است. این ضریح که با حجمی بزرگ تر از ضریح قبلی بر روی ضریح چوبی نصب شده بود، از سال 1160 ه- .ق به مدت 73 سال بر روی مرقد مطهر قرار داشت. (2)
ضریح سوم : این ضریح که به ضریح فولادی مشهور است در 1233 ه- .ق بر روی ضریح های دیگر نصب شد. طول این ضریح پنج متر، عرض آن سه متر و ارتفاع آن دو متر است. در دوران شورش سالار در خراسان، صفحات طلا و نقره ای که بر روی ضریح نصب بوده به سرقت رفت. ضریح فولادی تا سال 1338 مورد استفاده بود و پس از آن به موزه آستان قدس منتقل شد. (3)
ضریح چهارم : معروف به ضریح شیر و شکر در سال 1338 ش بر روی ضریح دوم نصب گردید. این ضریح را که هنرمندان اصفهانی به سرپرستی حاج محمدتقی ذوفن و با اشراف استاد مرحوم ابوالحسن حافظیان ساخته اند، دارای چهارده دهانه به نام چهارده معصوم است که شش دهانه آن در طرف بالا سر و پایین پا و هشت دهانه آن در پیش رو و پشت سر مبارک است، طول آن 4٫05 متر، عرض آن 3/06 متر و ارتفاع آن 3,30 متر است. (4)
بر لبه بالای ضریح در چهار سمت 44 گلدان طلا و 44 ترنج طلا نصب شده و بر بدنه آن در چهار سمت 18 ترنج طلا با اسماء کلمات طیبات و صلوات به خط زرّین و به قلم احمد زنجانی نوشته شده است. قسمت بالای دهانه ها تا سقف ضریح
مطهر با گل و برگ و قطاربندی از جنس طلا، نقره و مینا تزیین شده است. (1)
ضریح پنجم، بر اساس طرح ابتکاری استاد محمود فرشچیان هنرمند برجسته معاصر، ساخته شد و به ضریح نور (ضریح سیمین و زرین) موسوم گردید. این ضریح نفیس در اسفندماه 1379 همزمان با عید سعید قربان طی مراسمی با شکوه و سرشار از معنویت، با حضور مقام معظم رهبری مدظله العالی و تولیت عظمای آستان قدس رضوی به جای ضریح قبلی نصب گردید. (3)
ضریح فعلی حدود 12 تن وزن دارد و از ویژگی های آن، ضخامت پوشش نقره ای و طلایی آن و نیز اتصال روکش ها بدون پیچ است. طول ضریح 4٫78 متر، عرض آن 3٫73 متر و ارتفاع آن با محاسبه سنگ و پایه 3٫96 متر است. این ضریح جمعاً دارای چهارده دهانه در اطراف است و دو سوره مبارکه هل اتی و پس به صورت کتیبه در دور تا دور آن نوشته شده است. هر دو کتیبه و دیگر خطوط ضریح مطهر مشتمل بر آیات الهی و اسماء حسنی است. از جمله امتیازات ضریح پنجم یکپارچه بودن آن و برخورداری از صلابت و استحکام مناسب است. تأکید بر اسلامی و ایرانی بودن تمامی عناصر و اجزای ضریح از دیگر ویژگی های آن است.
تزیین شده است. این بنا بعد از گنبد مطهر، کهن ترین بنای اماکن متبرکه است و قدمت آن را بیش از ده قرن برآورد می کنند. بانی مسجد بالاسر به روایت تاریخ بيهقى «ابوالحسن عراقی» از رجال بنام دوره غزنوی است. (1)
ابنیه روزگار تیموری در حرم مطهر عبارت اند از:
مسجد جامع گوهرشاد : این بنا که به اهتمام گوهر شاد، همسر شاهرخ تیموری، در سال 821 ه- . ق به پایان رسیده یکی از مساجد باشکوه ایران است. این مسجد در قبله حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام واقع شده و دارای 9410 متر مربع وسعت است. ابعاد صحن مسجد 55علیهم السلام50 متر و بقیه مساحت آن شامل چهار ایوان، هفت شبستان، یک گنبد و دو گلدسته است. مسجد گوهرشاد از نوع مساجد چهار ایوانی است که ایوان اصلی آن در جانب قبله صحن به ایوان مقصوره شهرت دارد. گنبد مسجد بر فراز همین ایوان و دو گلدسته در طرفین ایوان بنا شده است. جامع گوهر شاد که با زیباترین و نفیس ترین کاشی های زمان خود تزیین شده بود، در طول ششصد سال گذشته مکرر مرمت و کاشی های آن تعویض گردیده است، ولی با این همه همچنان از زیبایی و نفاست خاصی برخوردارست. (2)
رواق دار الحفاظ : دار الحفاظ بنایی است در جنوب حرم مطهر که به دستور گوهرشاد ساخته شده است. مساحت آن 217 متر مربع است و در طلای پیش روی مبارک به این رواق گشوده می شود. این رواق از قدیم محل تجمع حافظان قرآن و انجام مراسم خطبه و صفه بوده است. ازاره این رواق از سنگ و کاشی معرق است و دیوارها و سقف آن در دوره قاجار آینه کاری شده است. (3)
رواق دارالسیاده : این رواق به مساحت 373 متر مربع در جنوب غربی بقعه مطهر واقع است. دارالسیاده از شمال به بقعه مطهر، از جنوب به مسجد گوهرشاد،
از شرق به رواق دارالحفاظ و از غرب به رواق دارالولایه اتصال دارد. (1)پوشش دارالسیاده متشکل از یک گنبد مرکزی است که به دو گنبد کوچک تر تکیه دارد. گوشه سازی گنبدها با کاربندی انجام شده و ارتفاع بنا از کف تا زیر طاق سر سرا 2 20٫87 متر است. (2)
از اراه بنا با کاشی های معرق شش ضلعی که بر روی سنگ نصب شده تزیین یافته است. (3)از بالای ازاره به بعد آینه کاری است که این آینه کاری ها با اشکال گره و آینه های رنگارنگ با نقوش اسلیمی خطایی و ترنج تزیین شده است. (4)
مدرسه پریزاد همانند دیگر مدارس دوره تیموری بنایی است چهار ایوانی به مساحت 300 متر مربع در دو طبقه، شامل 22 حجره و چهار ایوان در چهار سمت حیاط مدرسه. این بنا اکنون پس از مرمت و بازسازی به عنوان یکی از رواق های حرم مطهر مورد استفاده است. (6)
مدرسه دو در که از اصیل ترین و زیباترین بناهای عصر تیموری است، در دوران سلطنت شاهرخ تیموری به سال 843 ه- .ق به همت امیریوسف خواجه بهار از امرای تیموری ساخته شده است.
این مدرسه چهار ایوانی دارای 500 متر مربع زیر بنا، در دو طبقه و 32 حجره است. در اضلاع شمال غربی و جنوب غربی مدرسه دو گنبد قرار دارد که بانی مدرسه در زیر گنبد جنوب غربی دفن است. (1)
در حال حاضر، این بنا پس از مرمت های چند دهه اخیر به عنوان دارالقرآن آستان قدس مورد استفاده است.
در اواخر عهد تیموری، سلطان حسین میرزا بایقرا صحن کوچکی در شمال روضه امیر علیشیر نوائی بنا کرد. همچنین ضلع جنوبی صحن انقلاب تماماً از آثار اوست و نام وی در کتیبه پیشانی ایوان امیر علیشیر نیز دیده می شود. این ایوان را نادرشاه افشار مطابق شرحی که در یکی از کتیبه های ایوان آمده مطلا کرده است. صحن امیر علیشیر را شاه عباس کبیر در 1021 وسعت داده و بر عمارات آن افزوده است. (2)
در عهد صفوی، رواق شمالی روضه و گنبد حاتم خانی و گنبد الله وردیخان و گنبد اوپک میرزا و چند بنای دیگر ساخته شده که در ادامه معرفی می گردد.
بنای رواق توحیدخانه را به ملا محسن فیض کاشانی نسبت می دهند. ازاره آن سنگ منبت کاری است و نمای دیوار در عهد قاجاری آینه کاری شده است.
گنبد حاتم خانی در شرق روضه منوره قرار دارد و حاتم بیگ اردوبادی، از اعقاب خواجه نصیرالدین طوسی، آن را به 1010 ه- . ق بنا کرده است. ازاره آن سنگ و تمام جدار بنا با کاشی زیبای عهد صفوی تزیین یافته است.
گنبد الله وردیخان در شمال شرقی روضه بنا شده و تاریخ اتمام آن 1022 ه.ق
است. تمام بنا با کاشی کاری عهد صفوی زینت یافته و این کاشی ها ظریف ترین کاشی های عهد صفوی در آستان قدس رضوی است.
گنبد اوپک میرزا بنای ساده و محکمی است در مشرق دارالحفاظ که نام بانی آن ناشناخته است.
مسجد ریاض یا مسجد زنانه، متصل به روضه و گنبد الله وردیخان، از ابنیه عهد صفوی است، و نام بانی آن در جایی ذکر نشده است.
قرآن خانه رواق کوچکی در زاویه جنوبی ایوان امیر علیشیر بوده و قرآن های نفیس آستان قدس در گذشته در آن جا صیانت می شده است. این رواق از ابنیه عهد صفوی است و بانی آن ناشناخته است.
راهرو سقاخانه واقع در شمال دارالسیاده، از دیگر بناهای عهد صفوی است که چون در سال 597 ه- .ق، سنگابی برای آشامیدن آب در آن قرار دادند، راهرو سقاخانه نامیده شده است. این سنگاب اکنون در موزه آستان قدس موجود است.
صحن انقلاب که مکمل صحن امیر علیشیر است و شرح آن قبلاً آمد. ضلع جنوبی این صحن از ابنیه امیر علیشیر نوائی است، و سه ضلع دیگر و سه ایوان بزرگ آن را شاه عباس اوّل در 1021 بنا نهاده است. (1)
ابنيه عهد قاجار عبارت اند از:
1) خراسان ابنیه و مشاهیر، 30 - 31 .
دار الضیافه، این رواق که در جلو سر در ایوان گنبد الله وردیخان، بین صحن کهنه و نو قرار دارد، در عهد قاجار با سرمایه اوقاف آستان قدس بنا گردیده است. دیوارهای رواق در گذشته آینه کاری و ازارۀ آن مزین به سنگ های منبت کاری بوده است که در حال حاضر، دیوارها را به جای آینه کاری با کاشی معرق پوشانده اند، ازاره را از سنگ مرمر ساخته اند و در کتیبه های دارالضیافه تصرفاتی کرده اند.
مدرسه علینقی میرزا، این مدرسه زاویه جنوب غربی صحن آزادی قبلاً زمینی متعلق به آستان قدس بود که علینقی میرزا حشمت السلطان، حاکم مشهد، در عهد فتحعلی شاه در آنجا مدرسۀ کوچکی بنا کرد. پس از عزل او، کارکنان آستان قدس بقای مدرسه را در اتصال به رواق های روضه صلاح ندیدند و حجرات مدرسه را محل توقف خدام و فراشان قرار دادند. (1)
مهم ترین تغییرات ابنیه حرم مطهر، پیش از انقلاب اسلامی به این قرار است:
عمارت موزه و کتابخانه قدیم بنای آن جمعاً 9398 متر مربع بود. (2)
در 1338 تحویل خانه (از ابنیه گوهر شاد آغا) و گنبد اوپک میرزا را که متصل به هم بود، به صورت رواقی به مساحت 122 متر مربع در آوردند و نوسازی و پس از آینه کاری، دارالسلام نامیدند.
در همین سال حجرات شمالی مدرسۀ علینقی میرزا را با هم یکی کرده، رواق دارالسرور را به مساحت 119 متر به وجود آوردند و آن را آینه کاری کردند.
در سال 1344 از اتصال قرآن خانه و راهروی پشت مسجد بالاسر رواق دارالشکر را به مساحت 42 متر ایجاد کردند نمای دیوار این قسمت آینه کاری و
ازارۀ آن سنگ مرمر است .
در سال 1344 راهرو سقاخانه و ممر کفش داری بزرگ صحن کهنه را به رواقی به مساحت 128 متر تبدیل کردند و دار الاخلاص نامیدند. ازارۀ دار الاخلاص از سنگ مرمر و دیوارها و سقف آینه کاری است.
در همین سال از اتصال حجرات غربی مدرسۀ علینقی میرزا به یکدیگر، رواق دارالعزّة را به مساحت 36 متر به وجود آوردند. نمای این ایوان آینه کاری و ازارۀ آن از سنگ مرمر است.
نیز در همین سال فضای مدرسۀ علینقی میرزا را به مساحت 192 متر مربع به اسلوب مقرنس پوشاندند، نمای دیوار چهار طرف را با کاشی معرق تزیین کردند و آن را دار الذکر خواندند.
در سال 1347 از اتصال مسجد ریاض واقع در جنب گنبد الله وردیخان و راهرو پشت روضه رواقی ایجاد کردند. نمای دیوار این رواق تماماً کاشی معرق جدید و ازارۀ آن سنگ مرمر است. این رواق به سبب هم جواری با توحیدخانه ملامحسن فیض به دارالفیض موسوم گردید.
به برکت پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و توجه به آرمان ها و ارزش های غنی اسلامی، با عنایت بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی قدس سره و در زمان زعامت رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیة الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) و در سایه رهنمودهای تولیت آستان قدس رضوی، حضرت آیة الله واعظ طبسی خدمات گسترده ای در حوزه حریم حرم مطهر انجام شده است. بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی مساحت ابنیه حرم از 120هزار متر مربع به 600 هزار متر مربع افزایش یافته است و ان شاء الله در طرحی دیگر به زودی به 900 هزار متر مربع زیر بنا خواهد رسید. مجری این اقدامات سازمان عمران و توسعه حریم حرم مطهر است. این سازمان در راستای توسعه اماکن متبرکه و ایجاد فضاهای فرهنگی و خدماتی متناسب با فرهنگ شیعی و به منظور اعتلای هر چه بیش تر بارگاه ولایتمدار رضوی، در سال 1361 تأسیس شده است اهم فعالیت های عمرانی صورت گرفته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شرح زیر است :
انقلاب و بست شیخ طوسی، از شرق به رواق های دارالسیاده، دار الاخلاص و دار الشرف و از جنوب به مدرسه های دو در و پریزاد و در نهایت به بست شیخ بهایی محدود است، این بنا تقریباً به شکل مستطیل و دارای حدود 2436 متر مربع مساحت است. بنای یاد شده بر اساس دو طرح و با ابعاد متفاوت ساخته شده، قسمت شرق دارالولایه با دو سقف کاذب دارای طبقه فوقانی است که یک قسمت آن آسایشگاه خدام و قسمت دیگر محل آسایشگاه کفش داران است.
نمای بیرون رواق با بافت معماری اسلامی پوشش یافته است. همچنین کیفیت ساختمانی آن بر اساس معماری سنتی به صورت حجیم سازی است و از فضای داخلی ستون ها به عنوان کانال هوادهی و برق استفاده می شود. احداث رواق از سال 1365 آغاز و در سال 1368 به پایان رسیده است. ازاره رواق با انجام کارگره چینی بر روی قطعات ریز مرمر تزیین یافته و تعداد 15 قالیچه از سنگ مرمر با کارگره در کف رواق کار گذاشته شده است. (1)
از آنجا که رعایت سبک معماری اسلامی و حجیم سازی در بناهای احداثی بعد از انقلاب اسلامی حایز اهمیت است، سازمان عمران و توسعه حریم حرم، سازه اصلی رواق دارالهدایه را مانند بناهای دیگر به سبک معماری مشرق زمین و حجیم سازی، اجرا نموده و به لحاظ تقارن با مسجد گوهرشاد معماری آن را به صورت چهار طاقی سنتی در آورده است. تزیینات داخلی آن به صورت مذهب همراه با کارگره و نقوش اسلامی است. در تزیین کتیبه ها از اسماء الله و آیات و
1) قبله گاه عاشقان، 80 - 81 .
احادیث به صورت گچ، با زمینه طرحهای سنتی استفاده شده است.
«دار الهدایه»، دارای کاربردی فرهنگی است و پذیرایی فرهنگی از اردوهای زیارتی، سخنرانی و مداحی، جزء برنامه های ثابت این رواق است. (1)
ساخت این رواق در سال 1369 ه-.ش آغاز و در سال 1371 افتتاح شد. دار الرحمه با تقلید از شبستان های مسجد گوهرشاد ساخته شده است و 831 متر مربع زیربنا دارد. نماسازی داخل رواق از زیباترین کارهای هنری و بی سابقه در اماکن متبرکه است. دارالرحمه در اختیار اداره روابط بین الملل است و محلی اختصاصی برای پذیرایی و ارائه خدمات فرهنگی مانند نمایش فیلم و اهدای آثار فرهنگی نظیر کتاب پوستر و.... به زائران و میهمانان خارجی است. (2)
دار الحجه دارای 182 ستون به ارتفاع 7 متر است. ضلع جنوبی رواق در دو طبقه و ضلع شمال آن در سه طبقه سرداب سازی شده است. ازاره بنا با سنگ و تزییناتی چون گچ بری، آینه کاری نقاشی و رنگ آمیزی، آراسته شده است.
ساخت رواق در اواخر سال 1381ه- . ق آغاز شده و در پایان سال 83 به اتمام رسیده است .
دسترسی به این رواق از طریق دو فضای اصلی زیر بست های شیخ طوسی و شیخ حر عاملی میسر است. (3)
این رواق مجلل و زیبا در عصر انقلاب شکوهمند اسلامی بنا شده و در شب عید غدیر سال 1379ه- . ش افتتاح گردیده است.
فضای دار الاجابه همانند بنای فوقانی آن 2000 متر مربع وسعت دارد. راه ورود به دار الاجابه از طریق دو راه پله است، یکی در ضلع جنوبی آن از مسیر کفشداری های 13 و 14 و راه دیگر، از سمت شمال دارالولایه از طریق 28 پله کوتاه .
رواق دارای حدود 4 متر ارتفاع و 10 ستون در وسط است که در هر ستون دو هواکش برای تهویه تعبیه شده است.
در زاویه جنوب شرقی رواق، یک هشتی با پنجره نقره و سقفی به صورت نیم گنبدی وجود دارد که راه ورود به سرداب مطهر امام علیه السلام از این هشتی است. از ازاره به بالا، دورتادور دیوارهای رواق با تزیینات گره آینه و طرح های باستانی سنتی آراسته شده است. (1)
افزایش روزافزون زائران حضرت رضا علیه السلام و نیاز مردم به ایجاد بناهای سرپوشیده، باعث گردید که در صحن امام تغییر کاربری ایجاد شود و فضای باز صحن به رواق تبدیل گردد. رواق جدید با زیر بنای 22000 متر مربع در دو طبقه احداث گردیده است؛ بدین صورت که 9800 متر مربع به رواق، 7600 متر مربع به شبستان رواق و 4600 متر مربع به فضاهای جانبی آن اختصاص یافته است. تأمین
1) قبله گاه عاشقان، 85 - 86 .
روشنایی رواق، از طریق نور مصنوعی و نورگیرهایی است که در سقف، تعبیه شده است.
در طرح معماری این رواق سه نکته مد نظر معماران و مهندسان قرار گرفته است: یکی اینکه حداقل ستون گذاری در دهانه های وسیع رواق انجام شده و فاصله محور هر ستون در طبقه زیرین 8٫94 متر و در شبستان همکف 17/88متر است.
دیگر اینکه حفظ دید گنبد منور نیز رعایت شده و برای اینکه دید گنبد از بین ،نرود ارتفاع سقف تا کف در طبقه زیرین 6 متر و در طبقه همکف 14 متر در نظر گرفته شده است.
و نکته سوم اینکه، طرح معماری بنا با سازه آن کاملاً منطبق، و هیچ گونه دخل و تصرفی در معماری گذشته موجود در اطراف بنا و تغییری در نماهای بر جای مانده به عمل نیامده است.
رواق امام خمینی قدس سره دارای سه ورودی اصلی از سوی مسجد گوهرشاد، صحن جامع و صحن آزادی است.
نمای رواق امام خمینی، با کاشی معرق، سقف آن با گچبری و آینه و شبستان آن با گچ و سنگ تزیین می گردد. (1)
عملیات اجرایی رواق در سال 1377 آغاز شده و در سال 1381 مورد بهره برداری قرار گرفته است.
رواق دارالحکمه سقف بلندی دارد و نور طبیعی آن از طریق روزنه هایی که در
سه سرسرا تعبیه شده است، تأمین می گردد.
ضلع جنوب شرقی رواق در دو طبقه اجرا شده است. طبقه همکف، به رواق و طبقه اول به سالن تفکیک نذورات با تجهیزات لازم اختصاص یافته است.
دسترسی به این طبقه از طریق راهروی بین بست حرّ عاملی و صحن آزادی میسر بوده و علاوه بر این به یک دستگاه آسانسور نیز مجهز است. تهویه رواق از طریق کانال های تعبیه شده در جدار و ستونهای بنا انجام می گیرد. ازاره رواق، سنگ مرمر و تزیینات آن ترکیبی از آینه کاری و گچ بری است.
دسترسی به رواق از طریق صحن انقلاب آزادی و رواق دارالضیافه است . (1)
صحن به حیاط وسیع بین بناهای حرم رضوی اطلاق می گردد.
صحن جمهوری 22200 متر مربع زیر بنا دارد و مساحت فضای باز آن 11100 متر مربع است. این صحن نیز به پیروی از بناهای کهن حوزه حرم مطهر، به سبک معماری سنتی اسلامی ساخته شده و دارای چهار ایوان به قرینه یکدیگر است.
الف) ایوان شرقی صحن «باب الولایه» نامیده شده و به رواق بزرگ دارالولایه متصل است. این ایوان به طلا آراسته و در کنار آن پنجره ای از برنز نصب شده است. بسیاری از زائران از پشت این پنجره به ساحت مقدس حضرت رضا علیه السلام، عرض ادب و کسب فیض می کنند .
ب) ایوان شمالی صحن جمهوری اسلامی مشرف به بست شیخ طوسی که به لحاظ نزدیک بودن به کتابخانه حضرت، «باب العلم» نام گرفته است. بر فراز این
1) قبله گاه عاشقان، 88 - 89.
ایوان گلدسته ای آراسته به طلا به ارتفاع 30 متر ساخته شده است.
ج) ایوان غربی صحن جمهوری اسلامی که به قرینه ایوان طلا ساخته شده و «باب الغدیر» نام دارد.
د) ایوان جنوبی صحن جمهوری موسوم به «باب الشهاده» که به قرینه ایوان شمالی با دو گذرگاه در طرفین و یک گلدسته طلا به بلندای 30 متر بر فراز آن، ساخته شده است .
سقاخانه صحن جمهوری اسلامی در مقابل ایوان طلا به صورت بنایی هشت ترک با سقفی گنبدی شکل ساخته شده است. (1)
این بنا با رعایت معماری اسلامی به سبک بناهای چهار ایوانی ساخته شده و دارای چهار ایوان و سردر است. ایوان جنوبی یا ایوان قبله نسبتاً وسیع تر و مشابه ایوان مقصوره است. این ایوان 16 متر ارتفاع دارد و سقف آن به صورت طاسه بندی و با کاشی و آجر تزیین شده است. دیواره ایوان تمام با کاشی معرق تزیین یافته و در وسط ایوان، محرابی زیبا تعبیه شده است. دور بالای محراب کتیبه ای از کاشی سوره مبارک «نور» را در بر دارد .
ایوان شمالی صحن که پشت ایوان مقصوره جای دارد با تزیینات گره و کاشی معرق آراسته شده است.
1) قبله گاه عاشقان، 102 .
ایوان های شرقی و غربی صحن قدس با کاشی معرق و نمای آجر تزیین یافته اند. در سقف ورودی سر در غربی تزیینات طاسه بندی و کاشی معرق نیز به کار رفته است.
در طرفین ایوان جنوبی صحن دو راهروی باریکقبله گاه عاشقان، 102 . ارتباط صحن را با صحن جامع رضوی برقرار می کند. ضلع شرقی نیز از طریق دو هشتی به رواق امام خمینی قدس سره مرتبط می گردد.
سقف این هشتی ها با تزیینات کاشی، آجر و یزدی بندی آراسته شده است. وسط صحن، سقاخانه ای است که با طرح نمادین قدس شریف، به ابعاد یک هشتم بنای اصلی، ساخته شده است. ارتباط زیر صحن از طریق دو راه پله در دو ضلع غربی و شرقی با سطح صحن برقرار می شود. (1)
در اضلاع صحن جامع سه ایوان و سر در بزرگ به نام های «ایوان ولی عصر» در ضلع جنوبی «باب الکوثر» در ضلع شرقی و «باب الغدیر» در ضلع غربی آن ساخته شده است. همچنین، تعداد 6 گلدسته بر فراز ایوان های رفیع واقع در سه شرقی، غربی و جنوبی صحن احداث گردیده است.
به دلیل اهمیت ضلع قبله، ایوان و گلدسته های آن از نظر ابعاد بزرگ تر از دو ایوان دیگر ساخته شده اند. گلدسته های ضلع شرقی و غربی صحن با ارتفاع 57 متر
1) قبله گاه عاشقان، 104 - 105.
به قرینه یکدیگر ساخته شدهاند و گلدسته های ضلع قبله صحن با ارتفاع 70 متر رفیع ترین گلدسته های موجود در حوزه حرم مطهرند.
سردرهای شرقی و غربی صحن به ارتفاع 26 متر در 5 طبقه قرار گرفته اند. زیربنای سر در شرقی 22٫410 متر مربع و زیر بنای سر در غربی 21٫865 متر مربع است. در تزیین صحن جامع از سنگ های ابزار خورده و تزیینات کاشی معرق و معقلی استفاده شده و سنگ فرش صحن، مخلوطی از سنگ های الوان، گرانیت و خلج است.
از شاخصه های معماری صحن، ستون های سنگی سفید آن است که جلوه ای خاص به آن بخشیده است. (1)
صحن غدیر : صحن غدیر که در زاویه شمال غربی صحن جامع و جنوب غربی اماکن متبرکه ساخته شده، حدود 14٫453 متر مربع زیر بنا دارد و فضای باز آن 9٫092 متر مربع است. این بنا از طرف جنوب شرقی به صحن جامع رضوی، از غرب به مجتمع تجارتی خدماتی غدیر، از شرق به صحن جمهوری اسلامی و از شمال غرب به سر در شیرازی منتهی می شود. (2)
صحن کوثر: این بنا در شمال شرقی صحن جامع و جنوب شرقی اماکن متبرکه واقع شده و 15٫648 متر مربع مساحت دارد. صحن کوثر از منتهی الیه جنوب غربی خود به صحن جامع، از ضلع جنوب غربی به باغچه مرتفع و بلوک B شرقی و از شمال شرق به سر در نواب صفوی منتهی می شود. سازه اصلی صحن فلزی - بتنی و نمای صحن، سنگ آجر و کاشی معرق است. راه یافتن به صحن کوثر از طریق خیابان شهید نواب صفوی، صحن هدایت و صحن جامع رضوی است. (3)
صحن هدایت: این صحن در شمال شرقی اماکن متبرکه با زیربنایی معادل
17٫980 متر مربع واقع شده و از ضلع شمال شرقی به ساختمان شماره 2 دانشگاه علوم اسلامی رضوی، از شرق به مجتمع اقامتی و بازارچه پیر پالاندوز، از جنوب شرق به مقبره پیر پالاندوز، از جنوب و جنوب غرب به ساختمان شماره 1 دانشگاه علوم اسلامی رضوی و ساختمان مهمان سرا و از شمال و شمال غرب به بنیاد پژوهش های اسلامی و ورودی طبرسی محدود است.
بست در گذشته حریمی بوده است که انسان یا هر موجود دیگر با ورود به آن، از تعقیب و تعرض ایمن می ماند و در واقع مردم هرگاه با خشونت های سیاسی حکام جور روبه رو می شدند، به آن جا پناه می بردند و شفاعت و دادخواهی می خواستند. همچنین، بست در حریم اماکن بزرگ مذهبی، مأمنی برای زائران به هنگام بروز حوادث و پیش آمدها به شمار می رفته است.
اکنون بست، فضای باز متصل به صحن ها و دیگر بناهای اماکن رضوی را تشکیل می دهد. در حوزه حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام ، شش بست وجود دارد، که چهار بست آن به نام چهار تن از علمای برجسته اسلام نامگذاری شده است:
بست شیخ طوسی: این بست در غرب صحن انقلاب واقع شده و به بست علیا یا بست بالا معروف است. در ضلع شمالی این بست ورودی کتابخانه مرکزی و فروشگاه انتشارات آستان قدس رضوی جای دارد و از سمت جنوبی آن از طریق یک ایوان و ورودی های طرفین آن به صحن جمهوری متصل است.
بست شیخ حر عاملی: (3)این محل که به بست سفلی یا پایین معروف است، در شرق صحن انقلاب واقع شده است. در ضلع شمالی بست، دانشگاه علوم اسلامی
رضوی و مهمانسرای حضرت قرار دارد. این بست، محل ورود زائران به آزادی و صحن انقلاب است.
بست شیخ طبرسی: این بست در شمال صحن انقلاب واقع شده و یکی از محل های اصلی آمد و شد زائران است. در ضلع شرقی بست دانشگاه علوم اسلامی رضوی، در غرب آن، کتابخانه مرکزی آستان قدس و در جنوب آن ایوان عباسی و بر فراز آن گلدسته نادری جای دارد.
بست شیخ بهایی: این بست در جنوب رواق دارالولایه واقع شده و از بناهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. در شمال این بست، ورودی رواق دارالولایه از طریق کفش داری های 13 و 14 راهرو و مدرسه پریزاد و دودر، و نیز ممر مسجد گوهرشاد و بخش روشنایی حرم قرار دارد. این بست از سمت جنوب به صحن جامع رضوی مرتبط می شود. در ضلع شرقی بست، دو سر در بزرگ وجود دارد که یکی، محل ورود به مسجد گوهر شاد و دیگری، محل ورود به صحن قدس است و در ضلع غربی آن، هشتی ورود به صحن جمهوری و رواق دارالرحمه و نیز کتابخانه مسجد گوهرشاد و وضوخانه واقع شده است.
بست شرقی و بست غربی: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دو بست در طرفین صحن جامع رضوی به نام های بست شرقی صحن جامع و بست غربی صحن جامع احداث شده است. (1)
پس از توسعه حریم حرم مطهر، در حال حاضر دسترسی به مجموعه اماکن متبرک از طریق نه ورودی به شرح ذیل میسر است:
ورودی های خیابان شیرازی، خیابان نواب صفوی و خیابان طبرسی؛ ورودی های صحن جامع رضوی، شامل ورودی باب الرضا از سمت خیابان امام
1) راهنمای کامل بست ها در پایان کتاب آمده است.
رضا، ورودی باب الجواد از سمت خیابان خسروی نو، ورودی غربی از سمت مسجد هفتاد و دو تن و ورودی شرقی از سمت کوچه عبّاس قلی خان؛ ورودی صحن کوثر ؛ و ورودی صحن هدایت. علاوه بر این، از طریق پارکینگ شماره 2، دو ورودی که به صحن جامع رضوی از طریق پارکینگ شماره 3، یک ورودی به صحن هدایت در نظر گرفته شده است.
در حوزه فعالیت های فرهنگی تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در آستان قدس رضوی، تنها کتابخانه ای با کمتر از 50 هزار جلد کتاب، یک موزه و اداره امور فرهنگی وجود داشت. در حال حاضر، براساس اهمیت اهداف و برنامه های فرهنگی و تبلیغی، به اهتمام تولیت عظمای آستان قدس رضوی، مؤسسه های گوناگون علمی، فرهنگی - اجتماعی و آموزشی - پژوهشی که شمار آن ها به بیش از 15 مؤسسه می رسد، تأسیس شده است. همچنین لازم است برای دستیابی به اطلاعات و گستره فعالیت هر یک از این مؤسسات به پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی در شبکه جهانی به نشانی WWW.aqrazavi.org مراجعه کرد. مهم ترین این نهادها و مؤسسه ها عبارت اند از:
این شورا وظیفه سیاست گذاری، نظارت، هماهنگ سازی و تقویت پشتوانه فکری و نرم افزاری برنامه ها و فعالیت های فرهنگی و تبلیغی آستان قدس رضوی را بر عهده دارد.
ارزیابی عملکرد مؤسسات فرهنگی و بررسی نقاط قوت و ضعف آن ها، تصویب و اصلاح اساسنامه، بررسی طرح های پیشنهادی مؤسسات و دبیرخانه، تحلیل
مسائل و مشکلات فرهنگی و اجتماعی، اتخاذ تصمیم کارشناسی و تبیین مأموریت هر یک از دوایر فرهنگی از جمله وظایف این شوراست.
این شورا، فعالیت خود را در سال 1378 آغاز نمود و پیش از آن، معاونت فرهنگی وظایف آن را برعهده داشت.
برنامه ریزی، هماهنگی، ارتقای کیفی و کمی برنامه های تبلیغی و توسعه ارتباطات و خدمات فرهنگی و معنوی به زائران محترم حرم مقدس امام هشتم علیه السلام و علاقه مندان آن حضرت در سراسر جهان از عمده وظایف این معاونت است.
بنیاد پژوهش های اسلامی مؤسسهای علمی - پژوهشی برای توسعه و نشر فرهنگ اسلامی و معارف اهل بیت علیهم السلام است. این بنیاد که در سال 1363 پایه گذاری شد، مؤسسه ای غیر دولتی و وابسته به آستان قدس رضوی است.
مهم ترین اهداف این مؤسسه بر اساس مفاد اساسنامه آن عبارت از نشر فرهنگ و علوم اسلامی و گسترش معارف جعفری در پرتو پژوهش های بنیادی و کاربردی، احیاء و نشر ذخایر و نفایس علمی - اسلامی، ارتقای سطح علمی نیروهای پژوهشی در حوزه علوم اسلامی و تأمین نیازهای پژوهشی آستان قدس رضوی، به ویژه نهادهای فرهنگی است.
این بنیاد فعالیت خود را با گروه های علمی - پژوهشی در رشته های گوناگون آغاز کرد.
بنیاد دارای یک فصلنامه علمی - ترویجی به نام مشکوة است که از سال 1365 با هدف نشر علوم اسلامی و معارف اهل بیت علیهم السلام و ارتقای سطح علمی - فرهنگی جامعه منتشر می شود.
از دیگر انتشارات بنیاد تقویم قدس است که از سال 1365 همه ساله منتشر
می شود و مورد استقبال علاقه مندان بی شمار قرار دارد.
بنیاد پژوهش های اسلامی تاکنون بیش از 2027 عنوان کتاب، با شمارگان نزدیک به 9 میلیون نسخه در رشته های مختلف علوم اسلامی منتشر کرده که بیش از 60 عنوان آن از سوی محافل علمی به عنوان کتاب برگزیده معرفی شده است.
در این دانشگاه قریب به 800 دانشجو در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا در قالب 18 رشته تحصیلی و گروه های مختلف پژوهشی فعالیت می کنند. واحد شماره دو دانشگاه علوم اسلامی رضوی در سال 1383 با 10/800متر مربع زیر بنا احداث شده است. دانشگاه رضوی تاکنون بیش از 40 عنوان کتاب منتشر کرده است که از این تعداد، 11 عنوان آن در جشنواره ها و مراسم کتاب سال، برگزیده شده است. نشریات «اندیشه حوزه» و «الهیات و حقوق»، دو نشریه تخصصی این دانشگاه است.
این سازمان شامل بخش های زیر است :
کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی: این کتابخانه با مساحت 28,800 متر مربع زیر بنا و 2٫5 میلیون جلد کتاب چاپی، 35 هزار نسخه کتاب چاپ سنگی، 80 هزار نسخه کتاب و منابع خطی، بیش از هفتاد هزار جلد کتاب خارجی به 69 زبان زنده دنیا، حدود هفت میلیون برگ سند تاریخی، یک میلیون شماره نشریه به زبان های فارسی و خارجی به عنوان یکی از غنی ترین بزرگ ترین و معتبرترین کتابخانه ها و مراکز اسناد ایران و جهان مطرح است.
کتابخانه های وابسته به آستان قدس رضوی، بیش از 42 کتابخانه در سطح کشور و یک کتابخانه در کشور هندوستان به سازمان کتابخانه ها، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی وابسته اند که در مجموع دارای بیش از 1,250,000
نسخه کتاب چاپی حدود 20/0 نسخه کتاب خطی و بیش از 180,000 عضوند.
موزه ها، از جمله مهم ترین و ارزشمندترین مراکز فرهنگی در آستان قدس رضوی، مجموعه موزه هاست که نفایس به یادگار مانده از ادوار گذشته در آن نگهداری می شود. موزه آستان قدس در سال 1324 ش رسماً افتتاح شد و در سال 1356 به مکان فعلی انتقال یافت. پس از استقرار جمهوری اسلامی، از جمله فعالیت های فرهنگی آستان قدس رضوی، راه اندازی و گسترش چشمگیر موزه ها بوده است، به گونه ای که در حال حاضر، اشیای نفیس و آثار منحصر به فردی در 15 موزه آستان قدس نمایش گذاشته شده و محل کسب دانش بیشتر علاقه مندان به آثار هنری و باستانی است. (1)
پس از آخرین تغییرات در سال 1378ش و افتتاح چندین موزه جدید، هم اکنون یازده موزه در ساختمان موزه های آستان قدس واقع در ضلع شرقی صحن امام و جنوب شرقی اماکن متبرکه وجود دارد.
موزه تاریخ مشهد، قدیمی ترین موزه آستان قدس رضوی است که در سال 1324ش با نام موزۀ مرکزی تشکیل شد و در سال 1378ش با نام کنونی وسعت یافت در این موزه انواع اشیای قدیمی و وقفی حرم و آستان قدس در معرض تماشا و بازدید علاقه مندان است.
موزه مدال و سکه، در بخشی از فضای نمایشی معروف به سالن درهای طلا در مساحتی حدود 890 متر مربع واقع شده و از سال 1378ش به صورت موزه اختصاصی درآمده است. در این موزه 399 قطعه شيء نفیس و ارزشمند از قبیل انواع سکه از دوران های تاریخی در 14 ویترین به نمایش گذاشته شده است که سکه هایی از ادوار تاریخی قبل و بعد از اسلام و نیز سکه های زمان ولایتعهدی امام رضا علیه السلام از مهم ترین آن هاست.
1) قبله گاه عاشقان، ص 152 .
موزۀ گنجینۀ قرآن و نفایس خطی، در سال 1364 در فضایی به مساحت 800 متر مربع افتتاح شده و هم اکنون در آن حدود 119 قطعه از نفایس ارزشمند، از جمله قرآن های خطی منسوب به ائمه اطهار علیهم السلام و قرآن های تاریخی و نفیس در معرض تماشاست.
موزه هدایای مقام معظم رهبری، از موزه های جدید التأسیس است. این موزه با مساحت 400 متر مربع که در سال 1373ش. افتتاح شد و در آن تعدادی از نفایس و اشیای اهدایی مقام معظم رهبری ( 720 قطعه) در 30 ویترین در معرض دید علاقه مندان قرار گرفته است. 16 تابلو نقاشی و 18 قلم فرش و قالیچه و دیگر آثار هنری و تعدادی کتب خطی از جمله این نفایس است . (1)
موزه تمبر و اسکناس، در سال 1369ش مقارن با صدو بیستمین سال انتشار تمبر در ایران افتتاح شد و در آن جمعاً حدود 200 هزار قطعه تمبر نفیس و تاریخی ایرانی و خارجی نگهداری می شود. در حال حاضر فقط 1200 تمبر ایرانی و خارجی در 60 ویترین در معرض نمایش است که از جمله مهم ترین آن ها اوّلین تمبر ایرانی متعلق به 1274ق است. و همچنین حدود 5 هزار قطعه اسکناس از ایران و 80 کشور جهان در این موزه نگهداری می شود. (2)
موزه نقاشی و آثار معاصر، در جنب موزه صدف و در طبقه اول ساختمان موزه ها قرار دارد این موزه در 10 ویترین اختصاصی تعداد 20 تابلوی نفیس از نقاشان و هنرمندان مشهور ایران و جهان به نمایش گذاشته شده است. آثار استاد فرشچیان و تابلوی و نیز اثر ویلیام جیمز (قرن 18م.) و نقاشی رنگ و روغن اثر محمد علی اصفهانی (1299 ق). از مهم ترین آثار نمایشگاه است.
موزه صدف، به قرینه موزه نقاشی، در نیمه غربی سالن طبقه اول قرار دارد. در موزه صدف حدود 700 قطعه صدف، حلزون و دیگر نرم تنان در معرض
تماشاست. بیش تر صدف ها از مجموعه اهدایی آقای محمد سعيد وهبه اهل سوریه انتخاب شده و تعداد کل آن ها شامل 1282 قطعه است. از دیگر اشیای مهم این موزه، ماهی مومیایی به نام شیطان دریاست.
موزه سلاح های جنگی، از موزه های جدید است که در سال 1378 ش در سلاح های طبقه دوم سالن موزه ها افتتاح شد. در این موزه در چهار ویترین حدود 75 قطعه از انواع سلاح های جنگی مربوط به دوران های مختلف تاریخی از جمله طپانچه کمری انگلیسی و تبرزین فولادی مزین به نقوش خطایی و عصای نیزه دار به نمایش گذاشته شده است.
موزۀ نجوم و ساعت، در طبقه دوم ساختمان موزه ها قرار دارد و در دو قسمت جداگانه جمعاً در 10 ویترین، حدود 106 قطعه شیء شامل انواع ساعت و وسایل نجوم به نمایش گذاشته است. از جمله مهم ترین آثار این نمایشگاه، انواع رادیوهای قدیمی، زلزله نگار، وسایل نجومی، اسطرلاب و ساعت های آفتابی با شاخص و جهت یاب دریایی و مجموعه اشیای علمی و نجومی سید جلال الدین تهرانی است.
موزۀ چینی، بلور و بارفتن، در سال 1378 افتتاح گردید که در بخشی از فضای نمایشی سالن طبقه دوم ساختمان موزه ها قرار دارد. در این موزه در 11 ویترین حدود 182 قطعه از ظروف نفیس و کمیاب و سفال های مکشوفه از اماکن متبرکه در معرض تماشاست که از جمله مهم ترین آنها می توان انواع گلدان ها، کوزه، قلیان، چراغ های لاله و عودسوز را نام برد.
موزه فرش، به صورت مستقل در شمال ساختمان موزه ها قرار دارد. این موزه در سال 1377ش افتتاح شده و در آن جمعاً 35 قطعه فرش نفیس شامل قالی و قالیچه و 8 پرده قیمتی در معرض تماشاست. (1)
1) راهنمای موزه ها در پایان کتاب آمده است.
آستان قدس رضوی از سال های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیت های خود را بر محور ایجاد تسهیلات و خدمات رسانی بیشتر به زائران محترم بارگاه رضوی قرار داده که برخی از این فعالیت ها به این قرار است :
این مرکز درمانی در زمینی به مساحت 4719 متر مربع و با زیربنای بالغ بر متر مربع، در ضلع شرقی حرم مطهر احداث شده است. این مرکز درمانی که به صورت شبانه روزی انجام وظیفه می کند به تمام بخش های تخصصی پزشکی مجهز است.
در مانگاه های فعال در دارالشفای امام علیه السلام عبارت اند از: درمانگاه تخصصی قلب، جراحی، اعصاب، زنان و زایمان، ارتوپدی، گوش و حلق و بینی، چشم، عفونی، اطفال، اورلوژی، رادیولوژی، آزمایشگاه، فوریت های پزشکی، پوست و بخش C.S.R اطفال، تزریقات و پانسمان ویژه آقایان و بانوان .
پلی کلینیک دندان پزشکی دارالشفا نیز خدماتی از قبیل معالجه ریشه، ترمیم، ساخت انواع دندان های مصنوعی، معاینه بیماران و انواع جراحی های لثه و کشیدن دندان را به مراجعان ارائه می دهد.
این داروخانه ضمن اینکه با اغلب سازمانهای بیمه گر دولتی و خصوصی و نهادها قرار داد دارد، در طول سال نیز میلیون ها ریال داروی رایگان در اختیار بیماران قرار می دهد.
اداره مهمانسرا یکی دیگر از ارائه دهندگان خدمات به زائران و مسافران مشهد مقدس است. ساختمان مهمانسرا در ضلع شمالی بست شیخ حرّ عاملی واقع است.
مهمانسرا دارای چهار طبقه شامل آشپزخانه، سالن پذیرایی، سالن پذیرایی خاص و اداره مهمانسراست.
اداره مهمانسرا از زیر مجموعه های معاونت اماکن متبرکه و امور زائران است. مهمانسرای حضرت روزانه به 6000 تن از زائران خدام و کارکنان آستان قدس، با ارائه غذای متبرک حضرت خدمات رسانی می شود.
دعوتنامه های مهمانسرا همه روزه از طریق نمایندگان آستان قدس در مکان های اسکان زائران، اعم از هتل ها، مهمان پذیرها، حسینیه ها، مسافرخانه ها و منازل شخصی توزیع می شود. همچنین همه زائران خارجی از طریق معرفی اداره امور بین الملل واقع در صحن جمهوری اسلامی پذیرایی می شوند.
علاوه براین در طول سال، پنجشنبه ها تعداد 700 وعده غذا و در ماه مبارک رمضان، روزانه 1000 1000 وعده غذا به صورت بسته بندی از طریق کمیته امداد در اختیار افراد بی بضاعت قرار می گیرد.
همچنین در اردیبهشت 1389 ساختمان جدید مهمانسرا که زیر بنای آن از 3800 متر مربع به 100000 متر مربع افزایش یافته بود، با حضور تولیت عظمای
آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی مورد بهره برداری قرار گرفت. (1)
این اداره که در صحن هدایت، واقع است، خدمات ذیل را به زائران محترم ارائه می دهد :
تهیه لباس و کفش برای زائران نیازمند، معرفی زائران بیمار و مصدوم به مراکز درمانی و دارالشفا، دعوت از زائران سالمند و ناتوان جسمی در طرح زیارتی و انجام امور مربوط، دعوت از هموطنانی که تاکنون به دلیل فقر مالی به مشهد مقدس مشرف نشده اند و میزبانی آنان، اعزام زائران در راه مانده به موطنشان و پرداخت هزینه سفر آنان.
همچنین، سالی یک یا دو نوبت، بیماران آسایشگاه های سطح شهر مشهد مقدس با برنامه ریزی این اداره به زیارت حضرت رضا علیه السلام نایل می شوند.
دفتر نگهداری افراد گمشده، این بخش که دارای ده دفتر در نقاط مختلف اماکن متبرکه است، وظیفه رسیدگی به وضعیت افراد گمشده را به عهده دارد. در دفاتر این بخش تا زمان مراجعه والدین یا اقوام، از گمشدگان پذیرایی می شود و کودکان نیز از فیلم های کودک و کتاب و وسایل بازی استفاده می کنند.
افرادی که گمشده ای دارند به دفاتر نگهداری مراجعه می کنند؛ چنانچه گمشده آن ها به این دفاتر هدایت نشده بود، یا ثبت آدرس، شماره تلفن و نشانی محل، به محض انتقال گمشده به دفتر، به خانواده وی اطلاع داده می شود. ضمناً این دفاتر با تمامی مراکز انتظامی و بیمارستان ها، برای شناسایی افراد گمشده در تماس اند.
دفاتر این بخش در صحن انقلاب، مسجد گوهرشاد، صحن جمهوری اسلامی، صحن آزادی، ورودی شیخ حر عاملی، ورودی شیخ طبرسی، ورودی شیخ طوسی، باب الجواد و باب الرضا واقع است.
1) روزنامه ایران 1389/2/6 .
دفتر امانات و نگهداری اشیا، پس از حادثه عاشورای حرم مطهر رضوی در خرداد سال 1373، به منظور نظارت بهتر و حفظ قداست بارگاه ملکوتی حضرت رضا علیه السلام ، ورود تمامی اجناس و وسایل اعم از ساک چمدان، دوربین های عکاسی و فیلمبرداری، مواد خوراکی و ... به حوزه حرم مطهر ممنوع شد. به این ترتیب با تأسیس دفاتر امانات و نگهداری اشیا، این دفاتر وسایل زائران را نگهداری و در زمان خروج به آن ها تحویل می دهند. دفاتر این بخش در همۀ ورودی های حوزه حرم مطهر مستقرند.
دفتر امانات نقدی و زیور آلات، این دفتر به منظور آرامش خاطر زائران، پول و اشیای قیمتی را دریافت و ضمن صدور رسید، آنها را در صندوق های مخصوص نگهداری می کند.
دفتر نگهداری اشیای گمشده، این بخش در صحن جمهوری اسلامی واقع شده و اشیا و لوازم گمشده را تحویل گرفته و تا زمان مراجعه صاحبانشان، آنها را نگهداری می کند و چنانچه اشیا دارای نشانی باشد، آن را ارسال می نماید.
اگر از صاحب شیء گمشده اثری نبود، مدت یک سال آن را نگهداری و پس از یک سال معادل آن همراه با سایر وجوه مشابه به حساب و جوهات واریز می شود.
دفتر نذورات، دفاتر نذورات آستان قدس رضوی از مراکز مهم حوزه حرم مطهر است.
نذورات كل، دارای 14 دفتر در حوزه حرم مطهر است که از این، تعداد دو دفتر در داخل حرم و دو دفتر در مبادی ورودی به حرم، به صورت شبانه روزی و بقیه دفاتر از ساعت 7 صبح تا 9 بعد از ظهر مفتوح و در خدمت زائران محترم است و هدایا و نذورات زائران را تحویل می گیرند.
وضو خانه ها، علاوه بر حوض و حوضچه ها و شیرهای آب موجود در وسط صحن ها، 10 مجموعه وضوخانه و دستشویی در داخل بست های چهارگانه و صحن های آزادی و قدس، برای استفاده زائران و مجاوران ایجاد شده است. همچنین دو مجموعه سرویس بهداشتی بزرگ و مجهز در طبقات زیرین مجتمع
غدیر و مجتمع کوثر در غرب و شرق صحن جامع رضوی ساخته شده است.
و در هر یک تعداد 196 چشمۀ توالت به صورت جداگانه برای آقایان و بانوان در نظر گرفته شده است.
کفشداری ها، کفشداری ها در محل اتصال صحن ها به رواق ها واقع است.
در مجموعه اماکن متبرکه 22 کفشداری وجود دارد که برخی از آنها خانوادگی و برخی دیگر ویژه آقایان یا بانوان است.
محل کفشداری ها بدین قرار است: پنج کفشداری در صحن انقلاب، سه کفشداری در صحن آزادی، دو کفشداری در مسجد گوهرشاد، دو کفشداری در بست شیخ بهایی و چهار کفشداری در صحن جمهوری و رواق های دارالهدایه و دارالرحمه، به زائران محترم خدمات می دهند.
کفشداران به صورت افتخاری کفشداری های حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام را اداره می کنند و از طبقات مختلف تشکیل یافته اند.
تعداد کارکنان کفشداری ها در حال حاضر 1400 نفر است که در 16 کشیک 12 ساعته به صورت افتخاری مشغول خدمت هستند.
کفشداران حرم امام على بن موسى الرضا - عليه آلاف التحية و الثناء - مؤ منانی اند که با عشق به حضرت، در نهایت خلوص و با کمال احترام پذیرای کفش زائرانند.
روشنایی حرم از گذشته های دور مورد توجه زائران و ارادتمندان حضرت بوده و در اکثر وقف نامه ها، رقباتی از موقوفه آستان قدس برای مصرف روشنایی حرم و سایر اماکن تعیین شده است.
در قدیم بخشی از روشنایی حرم از طریق غرفه های کوچک بالای صفه ها، تأمین می شد و با افروختن شمع، قسمتی دیگر از فضای حرم را روشن می کردند.
بعدها روشن کردن شمع در حرم و رواق ها توسط زائران و معتقدان به این مکان
مقدس به عنوان ادای نذر انجام می گرفت و بسیاری از زائران هنگام تشرف اقدام به افروختن شمع می کردند. در رواق دارالاخلاص که در غرب حرم جای دارد، چلچراغی وجود داشت که محل افروختن و قرار دادن شمع های حاجتمدان بود. بعد از آن، با گذشت زمان برای روشنایی از چراغ های پیه سوز استفاده می شد و زائرانی که حاجت می گرفتند، به منظور ادای نذر، انواع چراغ ها و لوازم روشنایی را به حرم مطهر اهدا می کردند.
چلچراغ ها و شمعدان های نقره یک شاخه و چند شاخه و انواع چراغ های بلور پایه دار و چراغ های دیواری فلزی و گردسوز مورد استفاده واقع شد و در کنار آن گلگیر شمع و فتیله چراغ هم وجود داشت.
مرحوم مؤتمن می نویسد :
«در نوشته های قدیم آستان قدس آمده است که همه ساله در اقلام اولیه مخارج آستان قدس مبلغی به عنوان مصارف روشنایی، روغن چراغ، شمعِ پیه، شمعِ مومی، شمع گچی و سال های اخیر نفت، در نظر گرفته می شد.» (1)
اکنون نمونه هایی از شمعدان های طلا، پیه سوز قندیل طلا و گلگیر شمع، مربوط به قرن دوازدهم، جزء اشیای عتیقه، در موزه مورد بازدید زائران محترم است. در آن زمان روشنایی حرم مطهر و اماکن متبرکه و مراقبت از شمع ها و چراغ ها جزء وظایف خدمه بود.
در عهد قاجار، در زمان مظفرالدین شاه قاجار (سال های 1274 - 1284 شمسی) چراغ برقی خریداری و تقدیم آستان قدس رضوی گردید و برای اولین بار برق به حرم و اماکن متبرکه اختصاص یافت. این مولد برق اولیه که با زغال سنگ کار می کرد، در انتهای بالاخیابان (خیابان شیرازی فعلی) در کوچه چراغ برق نصب شد و سال ها دایر و روشنایی حرم را تأمین می کرد. (2)چند سال بعد برای تأمین روشنایی
شهر، مولدهای کوچک و بزرگ به مشهد وارد شد، تا اینکه شرکت های برق دیگر (برق خسروی - برق منطقه ای خراسان) که آستان قدس در آنها سهیم بود، تأسیس گردید و از سال 1344ش برق مصرفی مشهد از طریق این شرکت تأمین گردید.
به طور کلی، روشنایی حرم مطهر و اماکن متبرکه از طریق چهار منبع شامل جار، لوستر، پروژکتور و لامپ تأمین می شود.
گران ترین جار در آستان قدس، جار سبز زمردی قدیمی با 40 شاخه و لاله است که بر فراز ضریح مقدس نصب است و با نور فوق العاده اش به جلوه های هنری بنا افزوده است. همچنین تعداد 2 دستگاه لوستر 50 شعله بلوری با لاله ها و 4 دستگاه لوستر 49 شعله بلوری با لاله به رنگ سبز و دو دستگاه لوستر 18 شعله بلوری، در اطراف ضریح مطهر نورافشانی می کنند.
قدیمی ترین و سنگین ترین جار در اماکن، جار 114 شاخه ای است که با 2 تن وزن و بلندای 4 متر، در رواق دارالسلام نور افشانی می کند. بزرگ ترین لوستر اکنون در رواق دارالسیاده است. این منبع نور به ارتفاع 4 متر و عرض 3 متر با 250 شعله و 1200 کیلو ،وزن فضا را نورباران کرده است .
موضوع روشنایی حرم مطهر و اماکن متبرکه به ویژه روضه منوره، بسیار حایز اهمیت است و همان گونه که جلوه انوار معنویت این مکان مقدس قلب ها را منور می کند، باید نورآرایی ظاهری آن نیز از کیفیتی کاملاً مطلوب برخوردار باشد تا زائران و شیفتگان حضرت بتوانند در پرتو انوار فروزان لوسترها، جارها و چراغ ها با آرامش کامل به خواندن ادعیه و تلاوت قرآن بپردازند. بخش روشنایی حرم مطهر، زیر مجموعه اداره رفاه زائران و خدمات آستان قدس رضوی است.
مراسمی که در آستان قدس رضوی معمول است و به منظور بزرگداشت شعائر مذهبی و شکوه و عظمت دربار ولایتمدار حضرت رضا علیه السلام اجرا می شود به قرار زیر است :
در این مراسم، حفاظ در حالی که هر کدام شمعدانی با شمع افروخته در پیش روی دارند، به صورت دو دسته مساوی در طرفین مجلس، پشت رحل و قرآن و لاله ها می نشینند در این مراسم علاوه بر تلاوت قرآن مجید هر یک از حفاظ یک فقره از مدیحه چهارده معصوم یا دوازده امام را که از منشآت خواجه نصیر طوسی است با صدای بلند و زیبا می خوانند و آنگاه که به نام مبارک امام ابوالحسن الرضا (عليه آلاف التحية و الثناء) رسیدند، همگی قیام می کنند و با ادای احترام مجدداً می نشینند. چون نوبت به دیگری رسید، او هم خطبه و مدیحه امام بعد را می خواند و به همین ترتیب مراسم ادامه می یابد. با شروع فقره چهار دهم و بیان نام مبارک حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالى فرجه الشريف)، بار دیگر همگی قیام نموده و عرض ادب می کنند. پس از اتمام مدیحه چهارده معصوم که زمانی حدود یک ساعت به طول می انجامد، در حالی که خدام و فراشان در یک صف ایستاده اند، خطیب حفاظ، خطبه مخصوص را که مشتمل بر حمد و ثنای باری تعالی و درود بر ائمه اطهار علیهم السلام به ویژه صاحب بقعه مبارک السلطان ابوالحسن الرضا ( عليه آلاف التحية والثناء) و دعای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و طلب آمرزش برای رهبر کبیر انقلاب اسلامی و همه علما و خدمتگزاران در گذشته و آرزوی سلامتی و طول عمر برای رهبر معظم انقلاب اسلامی و خدمتگزاران به آستان قدس رضوی و نظام مقدس جمهوری اسلامی است، قرائت می نماید.
با پایان یافتن مراسم، خدام، فراشان و حفاظ، سجده شکر به جای می آورند. در این هنگام سرکشیک و در غیاب وی، معاون کشیک به جمع آوری قرآن و رحل و لاله ها می پردازد. قرآن ها با کمال احترام، دست به دست می گردند تا به اتاق مخصوص نگهداری قرآن ها در زاویه جنوب شرقی رواق دارالحفاظ انتقال می یابند.
آیین غبار روبی، یکی از پرشکوه ترین مراسم در بقعه منور رضوی آیین
غبارروبی است که با تشریفات و مقدمات ،مخصوص چند نوبت در سال هم زمان با اعیاد مذهبی، یا میلاد مسعود یکی از معصومین علیهم السلام برگزار می گردد. ابتدا در روز و ساعتی معین حرم رضوی کاملاً خلوت شده و تمامی درهای ورودی آن بسته می شود و به اصطلاح قرق می گردد. در این هنگام در ضریح مطهر توسط تولیتِ آستان قدس گشوده می شود و به تدریج نذورات مردم جمع آوری و برای حمل به خزانه حضرت در کیسه های مخصوص قرار می گیرد. طنین تلاوت روح بخش قرآن و مداحی و مرثیه سرایی برای اهل بیت علیهم السلام از آغاز تا پایان این آیین بر فضا حکمفرماست. همچنین درون مضجع شریف و ضریح مقدس و مطهر رضوی با عطر و گلاب شستشو می شود. شرح مراسم غبار روبی هر نوبت در صورت جلسه ای تنظیم و به امضای تولیت و دیگر مقامات شرکت کننده در آیین می رسد. در پایان از طرف تولیت آستان قدس رضوی به هر یک از دعوت شدگان هدیه ای که شامل مقدار غبار داخل ضریح و نبات متبرک است، اهدا می شود.
مراسم تحویل کشیک، همه روزه پس از پایان مراسم صفه، در حدود یک ساعت بعد از طلوع آفتاب که مدت خدمت کشیک قبلی تمام و نوبت کشیک بعدی فرا می رسد، خدمۀ هر دو کشیک اعم از خادم، فراش و دربان در محل رواق گنبد حاتم خانی و دارالسعاده حاضر شده و در دو صف با حالت خضوع و خشوع و احترام مقابل یکدیگر می ایستند. در این موقع سرکشیک یا معاون کشیکی که خدمتش به اتمام رسیده و در اول صف، نزدیک روضه منوره قرار دارد، با صدای رسا خطبه ای مبنی بر ستایش پروردگار و ثنای ائمه اطهار علیهم السلام و ذکر نام مبارک حضرت ثامن الائمه و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و طلب مغفرت برای عموم مسلمانان به ویژه امام خمینیقدس سره و آرزوی سلامتی برای خدمتگزاران به ویژه مقام معظم رهبری قرائت می نماید. بعد از خواندن خطبه تمام خدمه از اینکه توفیق این خدمتگزاری نصیب آنان شده است، سجده شکر به جای می آورند و سپس خدمه کشیکی که خدمتشان به پایان رسیده با خدمه ای که خدمتشان شروع شده مصافحه می کنند و جلسه پایان می یابد.
خطبه شب های شهادت، همه ساله در دو نوبت از سال، یکی در شب عاشورا و دیگری شب شهادت حضرت رضا علیه السلام صحن های انقلاب اسلامی و آزادی جلوه گاه عظمت دربار ولایتمدار حضرت رضا علیه السلام است. قبل از فرارسیدن این شب ها، از طرف تولیت آستان قدس رضوی از مقامات کشوری و لشکری و رجال و معاریف و خانواده معظم شهدا و ایثارگران و خدمه دعوت به عمل می آید که بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، در رواق مبارک دارالحکمه حضور یابند. مراسم با سخنرانی یکی از وعاظ شروع و پس از ذکر مصیبت، مدعوّین به صحن انقلاب اسلامی که خدمه دور تا دور آن با در دست داشتن شمعی افروخته ایستاده اند، وارد می شوند و در ایوان نقاره خانه، در حالی که شمع در دست دارند با حالت خضوع می ایستند محل ایستادن خدمه اعم از خادم، فراش، دربان و کفشدار در جایگاه مخصوص و با نظمی خاص است.
سپس حفاظ و قاریان قرآن با در دست داشتن لاله و شمع روشن با حزن و اندوه و با لباس خدمت، به صورت دسته جمعی از مقابل خدمه و سایر مدعوین عبور کرده و به مناسبت، خطبه خوانی می کنند. خطبه با نام مبارک امام زمان ادامه پیدا کرده و با ذکر نام رهبر معظم انقلاب اسلامی خاتمه پیدا می کند.
مراسم شام غریبان، مراسم شام غریبان یکی از مراسم معنوی و باشکوهی است که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند انجام می شود. این مراسم نیز در دو شب از سال، شب های بعد از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین و حضرت امام رضا علیه السلام برگزار می گردد.
در شب بعد از شهادت که شام غریبان است تمام خدمه آستان قدس رضوی اعم از خدام، فراشان، دربانان، کفشداران و حفاظ در محل دار التولیه (سازمان مرکزی آستان قدس رضوی) اجتماع نموده، بعد از نماز مغرب و عشاء، خدام، فراشان، دربانان و کفشداران در صفوفی منظم با در دست داشتن شمع افروخته، مسیر را در حال خواندن نواهای حزن انگیز به سمت حرم مطهر طی می کنند. این در حالی است که چهارده نفر از دربانان با در دست داشتن لاله ها در دو طرف جلو
هیئت در حرکتند. خدمه پس از ورود به صحن جمهوری اسلامی به محضر مقدس امام علیه السلام تسلیت عرض می نمایند و بعد از مداحی مداحان اهل بیت و کسب فیض مراسم به پایان می رسد.
1- ابتدا جمع آوری اشیای فوق ضریح که از نذورات زائران است و یا برای تبرک و حاجت گرفتن به بالای ضریح ریخته شده است، جمع آوری و روکش ضریح مطهر گردگیری می شود.
این اشیا در حضور نماینده اداره نذورات و تعدادی از خدام در کیسه های مخصوص ریخته شده، در کنار ضریح پلمب می شوند و از آن جا برای تفکیک و تحویل به اتاق نذورات حمل می شود. پس از تفکیک، نذورات آن به خزانه حضرت و اشیایی که زائران به قصد تبرک ریخته اند، به صاحبانشان برگردانده می شود.
2- تعویض چهار گلدان نقره پرگل بسیار زیبا که به مدت 24 ساعت، در چهار گوشه فوقانی ضریح مطهر بوده و جایگزین کردن آن ها با چهار گلدان دیگر با گل های تازه از دیگر خدمات فوق ضریح است.
3- در اعیاد مذهبی و ولادت پیامبر اعظم اسلام و ائمه علیهم السلام ، روکش ضریح مطهر که معمولاً سبز رنگ است با روکشی بسیار زیبا و مزین به گلدوزی ها و حواشی الوان که نشانه شادی و شادمانی است، تعویض می شود.
همچنین در ایام سوگواری و رحلت پیامبر اعظم یا شهادت ائمه علیهم السلام ، روکش ضریح با روکشی مشکی تعویض می گردد.
روکش گلدوزی ضریح مطهر از پارچه ای بسیار نفیس و بهترین نوع مخمل است.
معرفی اندیشمندان و شخصیت های بنام و حماسه آفرینان عرصه علم و عمل، آنان که عمر پربرکت خود را در راه خدمت به دین و کشور صرف نموده و در ارتقای فرهنگ جامعه کوشیده اند، نه تنها نوعی حق شناسی از آنان به شمار می رود، بلکه مؤثرترین شیوه برای گسترش و شناساندن هویت فرهنگی و مظاهر ملی است.
بی شک با شناخت این بزرگان است که آیندگان تشویق می شوند به کسب دانش و معارف دین بپردازند و نام خود را جاودانه سازند. اکنون به معرفی برخی از مشاهیر مدفون در حرم رضوی می پردازیم. (1)
آية الله حاج شیخ محمد تقی آملی در 11 ذیقعده سال 1304 در تهران چشم به جهان گشود و زیر نظر پدرش و دیگر دانشوران مقدمات و سطوح را آموخت. وی به سال 1339 ه- . ق عازم نجف شد و 14 سال از محضر عالمانی همچون حضرات آیات نائینی، اصفهانی و عراقی بهره برد و به درجه اجتهاد نایل گردید. پس از بازگشت به تهران، ضمن تدریس در منزل خود، امامت جماعت مسجد مجدالدوله را نیز بر عهده گرفت. آیة الله شیخ محمدتقی آملی از مشاهیر علما و مجتهدان
1) برای آشنایی بیشتر با مشاهیر مدفون در حرم رضوی رجوع کنید به کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی که بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی آن را در پنج جلد منتشر کرده است.
بلند پایه عصر حاضر و از جمله شخصیت های بلندپایه حوزوی بود که مرجعیت امام خمینی قدس سره را در وقایع خرداد 1342 تأیید کرد.
تألیفات فراوانی از جمله رساله ها شروح حواشی و تقریراتی در زمینه فقه و اصول از ایشان باقی مانده که مفصل ترین آن ها مصباح الهدى في شرح عروة الوثقى است. که تاکنون 12 جلد از آن به طبع رسیده است.
آیة الله آملی سرانجام در 29 شوال 1391 در تهران درگذشت و پیکر پاکش به مشهد منتقل گردید و در باغ رضوان به خاک سپرده شد.
آية الله حسن زاده آملی و آیة الله جوادی آملی از نام دارترین شاگردان مکتب او هستند .
حجة الاسلام والمسلمین حاج سید علی اکبر ابوترابی، اهل قزوین و فرزند آیة الله حاج سیدعباس ابوترابی بود. تحصیلات حوزوی او در مشهد و نجف اشرف سپری شد. وی در ایام انقلاب اسلامی به ایران برگشت و در جریان جنگ عراق علیه ایران اسیر شد و پس از ده سال تحمل اسارت، وارد میهن اسلامی گشت. مقاومت شجاعانه، تعهد، تقوا ، ایثارگری و بی اعتنایی به دنیا و قدرت مدیریت او در دوران اسارت، ابوترابی را به نمادی برای آزادگان در جمهوری اسلامی مبدل ساخت. او نماینده مردم تهران در دوره های چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی و نماینده ولی فقیه در امور آزادگان بود.
حجة الاسلام ابوترابی سرانجام در روز پنجشنبه خرداد 1379 ش در مسیر تهران به مشهد در سانحه تصادف درگذشت و پیکر پاکش در صحن آزادی به خاک سپرده شد.
آية الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی، فرزند ملاعلی، در سال 1279 ه- . ق در اصفهان متولد شد. تحصیلات خود را در محضر پدر فراگرفت
و مدارج سلوک را نزد استادش حاج میرزا صادق گذراند. شیخ پس از فراگرفتن علوم عقلی و فلسفه، عازم نجف اشرف شد. پس از تکمیل معنویات و ریاضت مشروع، به مقامات و کراماتی دست یافت. از آنجا به اصفهان و مشهد سفر نمود. در مشهد پس از مکاشفه ای که برایش حاصل شد، مجاورت همیشگی را بر خود لازم دانست. این عالم زاهد و جلیل القدر در سن 82 سالگی، دارفانی را وداع گفت و در کنار ضلع شمالی صحن انقلاب، جنب ایوان عباسی به خاک سپرده شد.
میرزا عبدالجواد نیشابوری متخلص به ادیب، در خانواده ای متدین متولد شد. پدرش ملّا عبّاس نیشابوری، از دهقانان نیشابور بود.
ادیب در سن چهار سالگی به علت بیماری آبله، یک چشم خود را از دست داد. پدرش در ابتدا وی را به سبب ضعف بینایی از تحصیل باز داشت، اما حافظه و استعداد سرشار و اشتیاق او به دانش، باعث شد وی را به مکتب بفرستد. ادیب تا 16 سالگی در نیشابور به تحصیل ادبیات و منطق پرداخت و در سال 1297 ه .ق برای ادامه تحصیل رهسپار مشهد شد. وی علاوه بر فنون ادبی، از اطلاعات تاریخی بهره وافی داشت. او در حکمت الهی و طبیعی نیز مهارت داشت، نظریات
ملاصدرا را می پسندید و فنون ریاضی را مانند نجوم، هندسه و جبر و مقابله می دانست.
بیش تر فضلای خراسان با واسطه یا بدون واسطه، از پرورش یافتگان مکتب اویند. بدیع الزمان فروزانفر، محمدتقی مدرس رضوی، ملک الشعرای بهار، سید جلال الدین تهرانی و محمّدتقی ادیب نیشابور در شمار کسانی هستند که از محضر درس وی بهره برده اند.
ادیب در 15 ذیقعده سال 1344 ه- . ق وفات یافت و در رواق دارالحفاظ به خاک سپرده شد.
آیة الله حاج سیدیونس اردبیلی، فرزند سید محمدتقی در اردبیل متولد شد. پس از فراگیری مقدمات و گذراندن سطوح به زنجان رفت و مدت دو سال از محضر آخوند ملاسبز علی بهره مند شد. در سال 1310 ه- .ق در سن 17 سالگی به نجف اشرف هجرت نمود و در آن جا مدت 36 سال در محضر درس آیات عظام آخوند خراسانی و حاج سید محمد کاظم یزدی دانش اندوخت.
مرحوم حاج سیدیونس در سال 1364 ه-.ق به ایران بازگشت و در مشهد مقدس به تدریس فقه و اصول و انجام خدمات دینی و اقامه جماعت پرداخت.
وی در سال 1314 ه-.ش در حادثه مسجد گوهرشاد و قیام علیه رژیم پهلوی به اردبیل تبعید شد و مدت هشت سال در آن جا تحت نظر بود تا این که در سال 1363 ه-.ق بار دیگر به مشهد بازگشت و تا پایان عمر به تدریس فقه و اصول و اقامه جماعت در مسجد بالاسر مشغول بود.
برخی از آثار وی عبارت اند از: دوره کامل فقه (نسخه خطی)، صلاة المسافر، قاعده لاضرر ، فروعات اجمالی، معتقدات القاصر در اصول عقاید که همگی به چاپ رسیده ند .
وی سرانجام در 21 ذیقعده سال 1377 ه- .ق رحلت نمود و در رواق
دار السعاده مدفون گردید.
آية الله علّامه شهید و فقیه عالیقدر میرزا مهدی اصفهانی، فرزند میرزا هدایت الله، در سال 1152 ه- .ق در اصفهان، دیده به جهان گشود. نسب وی با 28 واسطه به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منتهی می شود. میرزا مهدی پس از گذراندن مقدمات، علوم عقلی را در محضر درس علامه بیدآبادی اصفهانی فراگرفت و در فلسفه، منطق و کلام سرآمد اقران شد. وی در سال 1170 ه-.ق به مشهد هجرت نمود و از محضر درس شیخ حسین عاملی و شیخ الاسلام مشهد بهره مند شد. آن گاه
به عتبات هجرت نمود و در آنجا نیز مدتی از محضر درس آیات عظام علّامه شیخ مهدی فتوّتی و آقا محمّدباقر وحید بهبهانی بهره مند گردید. میرزامهدی پس از هجرت به مشهد مقدس، به تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت. فضلای بسیاری در محضر درسش دانش آموختند. مرحوم میرزا مهدی اصفهانی در سال 1218 ه- . ق به دست نادر میرزای افشار به شهادت رسید و در رواق توحیدخانه به خاک سپرده شد.
علامه بهاء الدين محمّد در بعلبلک از منطقه جبل عامل لبنان تولد یافت. لقبش بهاءالدین و شهرتش شیخ بهایی است. نسب شریفش به حارث همدانی می رسد که از یاران خاص امیرمؤمنان علیه السلام بود.
شیخ بهایی در دوران کودکی همراه پدر دانشمند خود عز الدين حسين بن عبد الصمد به ایران آمد و از همان آغاز جوانی زبان فارسی را فراگرفت و در خدمت پدر و دیگر عالمان زمان، مراتب علمی را تا حد کمال پیمود تا آنجا که به منصب شيخ الاسلامی منصوب گردید. وی با وجود تمام اشتغال های علمی، به واسطه علاقه بسیاری که به سیر و سلوک و تزکیه نفس داشت، بر همه مقامات و تشریفات پشت پازد و ساده زیستی پیشه نمود.
شیخ بهایی علاقه بسیاری به سیر و سفر در بلاد اسلامی داشت. و مدت ها به سیر و سفر در بلاد آذربایجان، مصر، شام، عراق، فلسطین، حلب، مکه و مدینه پرداخت و با بسیاری از اهل کمال و ادب ملاقات و مصاحبت نمود و بهره های علمی فراوانی به دست آورد. رجال نامداری از محضر علمی وی کسب دانش نمودند و آثار بسیاری در علوم و فنون مختلف مانند فقه، اصول، تفسیر، حدیث، هیئت، ریاضیات، جبر، هندسه، ادبیات و علم جفر از شیخ بهایی برجای مانده است.
برخی از آثار وی عبارت اند از: دراية الحديث، تشريح الافلاک، جامع عباسی،
خلاصة الحساب، صمدیه، کشکول، مثنوی نان و حلوا و چند اثر دیگر.
شیخ بهایی در شوال سال 1031 ه-.ق در اصفهان دار فانی را وداع گفت. پیکرش به مشهد انتقال یافت و در رواق جنوب شرقی حرم مطهر معروف به رواق شیخ بهایی، به خاک سپرده شد .
حاج ملاعباس تربتی در روستای «کاریزک ناگهانی: واقع در 15 کیلومتری شرق تربت حیدریه به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی او بیشتر در تربت حیدریه و مدتی هم در مشهد بوده است.
ملاعباس مردی هوشمند و ژرف بین بود و در قضایای مشروطیت با تأسی به علمای مبارز عصر خود، حکومت را غاصب می دانست. اما آنچه در زندگی ملاعباس تربتی جلوه گری بیش تری دارد، شخصیت معنوی اوست که تأثیر عمیقی بر افراد مختلف داشت. وی سرانجام در 24 مهر 1322 در تربت فوت کرد و جنازه اش به مشهد انتقال یافت و در آخرین غرفه صحن نو، در زاویه شمال غربی به خاک سپرده شد.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی نیز نماز جمعه در مسجد گوهرشاد به امامت ایشان اقامه می شد.
مرحوم تبریزی در سال 1400 ه- .ق وفات یافت و در شمال رواق دارالسلام به خاک سپرده شد.
استاد سید جلال الدین، در تهران تولد یافت و در مدرسه تربیت تحصیل کرد و سپس به تحصیلات حوزوی روی آورد و پس از مدتی به نجوم و ریاضیات علاقه مند شد و در این رشته ها صاحب نظر گردید. و به تألیف ترجمه و تحقیق آثاری چند در زمینه نجوم، ریاضیات و تاریخ دست یازید. سید جلال الدین تهرانی در سال های 1330 - 1331 و 1340 - 1341ش تولیت و استانداری خراسان را برعهده داشت و مدتی هم وزیر پست و تلگراف و رئیس شورای سلطنت بود.
استعفای او از شورای سلطنت به اشارت امام خمینی رحمه الله و کمکی به پیروزی انقلاب اسلامی بود.
وی خانه مسکونی و عتیقه جات و کتابخانه اش را وقف آستان قدس رضوی کرد. و سرانجام در دهم مرداد 1366 ش در پاریس وفات یافت. جنازه اش بر طبق وصیت نامه او به مشهد منتقل و در رواق دارالسیاده به خاک سپرده شد.
علامه محمدتقی جعفری در مرداد 1304 ه .ش. در تبریز متولد شد. پس از گذراندن مقدمات در مدرسه طالبیه تبریز به تهران و قم رفت. در تهران وارد مدرسه علمیه مروی شد و در درس آیة الله شیخ محمدرضا تنکابنی و میرزا مهدی آشتیانی شرکت نمود. پس از تحصیل در تهران، مدت یک سال نیز در قم از محضر درس آیات عظام امام خمینی قدس سره سید محمدتقی خوانساری، حجت کمره ای و حاج میرزا محمد فیض بهره گرفت و سپس به عتبات هجرت نمود. در نجف اشرف از محضر درس استادان بزرگی مانند سیدابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی و
سید عبدالهادی شیرازی، سطوح خارج فقه و اصول را گذراند و فلسفه را در محضر شیخ مرتضی طالقانی و استادان دیگر تکمیل نمود. علامه جعفری پس از اتمام تحصیلات در سال 1337 ه-.ش به ایران بازگشت و مدت یک سال در مشهد از محضر درس مرحوم آیة الله میلانی بهره مند شد. سپس به تهران بازگشت.
استاد جعفری، ضمن تدریس به تحقیق و تألیف اشتغال داشت و آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت. علامه جعفری پس از ارائه خدماتی شایان به انقلاب اسلامی و جوانان و دانشگاهیان، سرانجام در پی یک کسالت وفات یافت. پیکر آن عالم بزرگوار به مشهد انتقال یافت و در رواق دار الزهد مبارکه به خاک سپرده شد.
از علامه جعفری تعداد 96 عنوان کتاب و رساله بر جای مانده است.
محمد بن حسن معروف به شیخ حرّ عاملی، در قریه «مشغره» از منطقه جبل عامل لبنان متولد شد. مقدمات شرعیه و تعلیم قرآن را نزد پدر و جد مادری اش، شیخ عبدالله بن محمّد فرا گرفت، سپس برای ادامه تحصیل به قریه جُبَع رهسپار شد و در آنجا از محضر درس شیخ زین الدین محمد و عمویش شیخ ظهیر بهره مند شد. تا 40 سالگی در سوریه و جبل عامل مقیم بود و پس از آن به عتبات سفر نمود. سپس به مشهد عزیمت کرد و مدت 26 سال در این شهر به نشر احادیث پرداخت. علاوه بر این، منصب شیخ الاسلامی و قاضی القضاتی را عهده دار بود.
شیخ علاوه بر حدیث، در فقه، رجال و ریاضیات استاد بود و آثار متعدد و نفیسی از خود به یادگار گذاشت. آثار وی بالغ بر 20 رساله و کتاب است. و مهم ترین آن ها عبارت اند از وسائل الشیعة در 20 جلد، اثبات الهداة، امل الآمل، منتخب المسائل من الوسائل، هداية الامة إلى احكام الائمة، الجواهر السنية، رساله اثنى عشريه، الفصول
المهمة، بداية الهداية، مفتاح الوسائل، الفوائد الطوسية، مستدرك الوسائل و چند اثر دیگر .
سرانجام شیخ در 21 رمضان سال 1104 دار فانی را وداع گفت و در شبستان ضلع شمالی صحن انقلاب به خاک سپرده شد. بنای آرامگاه شیخ، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همزمان با مدرسه میرزا جعفر مرمت و بازسازی شد.
آية الله حاج سیدحسین خادمی اصفهانی سال 1280 ش در اصفهان متولد شد. در اصفهان و سپس در نجف به تحصیل پرداخت. میرزا حسین نائینی، سید ابو الحسن اصفهانی و آقاضیاء عراقی از جمله مشهورترین استادان وی در نجف بودند.
او در سال 1347 ه- .ق به اصفهان بازگشت و به تدریس خارج فقه و اصول در مدرسه صدر و اقامه جماعت مشغول گردید. آیة الله حاج سیدحسین خادمی از علما و فقهای بنام و رئیس حوزه علمیه اصفهان بود. و در کنار تدریس و تألیف آثار فقهی و اصول در مبارزه علیه حکومت پهلوی نیز نقش مؤثری داشت. وی سرانجام در بیستم اسفند 1363 در اصفهان دارفانی را وداع گفت و پیکر پاکش به مشهد منتقل و در رواق دارالسلام به خاک سپرده شد.
حجة الاسلام والمسلمین حاج سید جواد خامنه ای فرزند مرحوم آیة الله حاج سیدحسین خامنه ای در بیت علم و فقاهت دیده به جهان گشود. وی پس از گذراندن مقدمات در تبریز، برای ادامه تحصیل راهی مشهد مقدس شد. و از محضر درس آیات عظام حاج آقاحسین قمی حاج فاضل خراسانی و استادان دیگر بهره گرفت. آن گاه به عتبات عالیات سفر نمود.
در نجف اشرف از محضر درس میرزای نائینی و سیدابوالحسن اصفهانی بهره مند شد. پس از انجام تحصیلات به مشهد مراجعت نمود و در حوزه علمیه به تدریس فقه و اصول و خدمات دینی و اقامه جماعت پرداخت و سرانجام در سال 1406 ه-.ق در مشهد دار فانی را وداع گفت و در رواق توحید خانه به خاک سپرده شد.
حجة الاسلام والمسلمین حاج ملاهاشم خراسانی در بیستم ماه صفر سال 1284 ه-.ق در مشهد متولد شد. پس از اتمام تحصیلات به نشر احکام اسلام و بیان مسائل فقهی پرداخت. وی علاوه بر نشر احکام، به تألیف آثار سودمندی توفیق یافت. از جمله آثار این فقیه، کتاب معروف منتخب التواريخ است که چند بار به چاپ رسیده است. رساله های وسیلة الامان ، ارث، ربا، معاملات، رضاع و نفقات نیز از نگاشته های اوست. مرحوم ملاهاشم در سوم ذی حجه سال 1352 وفات یافت و در رواق دارالحفاظ مدفون شد.
احمد علی خان مشهور به راجه محمود آباد از شخصیت های سیاسی و فرهنگی شیعه هند در محمودآباد هندوستان به دنیا آمد. وی تنها پسر محمدعلی خان فرمانروای محمودآباد است که عنوان مهارجه داشت. نسب وی از طرف پدر به محمد بن ابی بکر و از طرف مادر به موسی بن جعفر علیهما السلام می رسد. احمد علی خان آخرین حاکم از این خاندان بود که در ناحیه محمود آباد حکومت می کرد.
بنای ساختمانی برای اجتماع شیعیان در لکهنو، ایجاد چاپخانه و سرپرستی مدرسة الواعظین از جمله خدمات فرهنگی اوست. و در کنار محمد علی جناح در حزب مسلم لیگ فعالیت می کرد و در سال های 1912 تا 1919 م ریاست این حزب را برعهده داشت. همچنین در استقلال پاکستان نقش مهمی ایفا نمود و پس از آزادی هند، به پاکستان رفت و در اواخر عمر ساکن انگلستان شد و در آن جا به تأسیس مرکز اسلامی اقدام کرد. احمدخان سرانجام در 14 رمضان 1393 در لندن درگذشت و جنازه اش به مشهد مقدس منتقل و در کنار گنبد الله وردی خان دفن شد. بعدها پسرش کتابخانه پدر را وقف آستان قدس نمود.
آية الله حاج شیخ حسین سبزواری، معروف به «فقیه سبزواری» فرزند آیة الله میرزا موسی، در سامرا متولد شد. در سال 1318 ه- . ق به اتفاق پدر به نجف اشرف رهسپار گردید. پس از چهار سال اقامت در نجف، با پدرش به سبزوار آمد و به تحصیل مشغول شد. وی در 17 سالگی برای ادامه تحصیل راهی مشهد مقدس شد و از محضر استادانی مانند ادیب نیشابوری، آقا شیخ حسن برسی و حاج سید محمّد باقر مدرس بهره مند گردید. پس از چندی به سبزوار مراجعت نمود و به تدریس سطوح پرداخت. فقیه سبزواری پس از فوت پدر در سال 1377 ه- .ق به نجف اشرف رفت و از محضر درس آیات عظام، شریعت اصفهانی و میرزا محمّدتقی شیرازی بهره برد و پس از مدت دو سال، مجدداً به ایران بازگشت و در حوزه علمیه مشهد به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. این فقیه مدت ها در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت می کرد. وی سرانجام در شوال سال 1386 در سن 77 سالگی وفات یافت و در باغ رضوان به خاک سپرده شد.
استاد محمّدتقی شریعتی، اندیشمند و مفسر قرآن، در سال 1286ش در یک خانواده روحانی در مزینان از توابع سبزوار چشم به جهان گشود. وی در سال 1306 ش برای ادامه تحصیل به مشهد آمد و در مدرسه فاضل خان حجره گرفت. پس از بسته شدن مدرسه فاضل خان، به تدریس در مدارس جدید روی آورد و به موازات آن به فراگیری علوم دینی ادامه داد. وی همچنین در دانشسرا و دانشکده الهيات تدریس می کرد .
استاد شریعتی در سال 1323 ش کانون نشر حقایق اسلامی را در مشهد تأسیس کرد. او به فعالیت های سیاسی و اجتماعی ادامه می داد تا این که در شهریور 1336 سازمان امنیت وی و فرزندش، دکتر علی شریعتی، و 15 تن دیگر از سران نهضت مقاومت ملی را بازداشت کرد و به زندان قزل قلعه برد. استاد پس از آزادی به مشهد
بازگشت. مرحوم آیةالله میلانی از وی خواست تا مجلس تفسیر خود را ادامه دهد. در سال 1342 استاد شریعتی به دعوت استاد شهید مطهری و توصیه آیة الله میلانی به تهران رفت و در حسینیه ارشاد به تبلیغ پرداخت. کتاب تفسیر نوین از جمله آثار اوست.
سرانجام، استاد محمدتقی شریعتی در 31 فروردین 1366 به دار بقا شتافت و در صحن آزادی حرم مطهر به خاک سپرده شد.
آیة الله حاج سیدعبدالله شیرازی از مراجع بزرگ شیعه، در شیراز متولد شد. پس از تحصیل مقدمات و علوم اسلامی در محضر میرزا صادق مجتهد و حاج سیدرضا ثامنی، برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت. و از محضر درس آیات عظام حاج سیدابوالحسن اصفهانی، حاج آقا ضیاء عراقی و حاج شیخ محمد حسین حسین نایینی بهره برد و موفق به دریافت اجازه اجتهاد گردید. پس از مراجعت به ایران در مشهد اقامت گزید. این عالم بزرگوار در واقعه مسجد گوهرشاد و مخالفت با کشف حجاب، دستگیر و به تهران اعزام شد. پس از آزادی، بار دیگر به نجف اشرف عزیمت نمود و در سال 1354 ه- ش دوباره به ایران بازگشت و در حوزه علمیه مشهد به تدریس مشغول شد.
آية الله شیرازی در جریان انقلاب اسلامی در سال 1357، امور خراسان را هماهنگ با امام راحل قدس سره بر عهده گرفت. وی پس از عمری خدمت به اسلام، سرانجام در سن 96 سالگی وفات یافت و در رواق توحیدخانه به خاک سپرده شد.
تهماسب میرزا، پسر شاه اسماعیل صفوی و دومین پادشاه سلسله صفوی است. پس از درگذشت شاه اسماعیل ( 930 ق.) امرای قزلباش، بنا به وصیت او تهماسب میرزا را به پادشاهی برداشتند. وی سال ها درگیر جنگ با ازبک ها در شرق و عثمانی ها در غرب بود. آسیب پذیری تبریز، پایتخت صفویان، موجب شد که شاه
تهماسب در سال 955 ق قزوین را به پایتختی انتخاب کند. از وقایع دیگر حکومت او پیمان صلح با عثمانی در آماسیه (سال 962 ق) بود او پادشاهی هنرمند و دانش دوست بود و برای اداره بهتر و تولیت آستان قدس رضوی نیز اقدامات فراوانی انجام داد. سرانجام او پس از 53 سال و اندی پادشاهی در قزوین درگذشت. جنازه تهماسب ابتدا در باغچه سلطنتی، سپس در امامزاده حسین قزوین دفن شد و سرانجام به حرم امام رضا علیه السلام منتقل و در مکانی معروف به صفه صفوی به خاک سپرده شد.
مفسر بزرگ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، از مفسران، ادیب، فقیه و محدث معروف قرن ششم هجری بود.
علاوه بر این، در حساب، جبر و مقابله صاحب نظر بود. دانشمندان بزرگی چون ابن شهر آشوب، شیخ منتخب الدین و قطب راوندی از محضر وی بهره مند شدند.
کتاب های مجمع البیان و جوامع الجامع در تفسیر قرآن و الآداب الدينيه در علم اخلاق، اعلام الورى، نثر اللئالى و كنوز النجاح در دعا از آثار اوست.
شیخ طبرسی پس از عمری مجاهدت در راه کسب علم و دانش و ترویج شریعت الهی، در 80 سالگی در سبزوار وفات یافت و جنازه اش را به مشهد حمل و در قبرستان قتلگاه معروف به باغ رضوان به خاک سپردند.
آرامگاه این عالم گرانقدر در ابتدای ضلع غربی خیابان طبرسی قرار داشت که در سال 1370 ه- . ش در اجرای طرح فلکه حضرت توسعه یافت و تجدید بنا شد.
حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامرضا طبسی، از فضلا و مفاخر خطبا و سخنوران قرن چهاردهم هجری است. وی در طبس در خانواده ای اهل فضل متولد شد. پس از فراگرفتن مقدمات و سطوح، در سال 1341 ه- . ق به قم هجرت نمود و از محضر درس آخوند ملا علی همدانی، آیة الله مرعشی نجفی و میرزا رضا همدانی بهره گرفت. پس از تحصیل به تبلیغ و ارشاد مردم پرداخت و سال ها در شهرهای
بزرگی مانند تهران، قم، همدان و یزد به موعظه و تبلیغ پرداخت.
حاج شیخ غلامرضا در بلاغت و ملاحت سخن بی نظیر بود. آیة الله مرعشی نجفی وی را در فن خطابه و سخنوری، نادره زمان توصیف نموده است و به این سبب مورد عنایت خاص آية الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود. حاج شیخ، نخستین واعظی بود که در منبر علیه کشف حجاب و اقدامات ضد دینی رضاخان سخن گفت.
این خطیب شهیر پس از سفر حج در سال 1355ه- . ق توقفی کوتاه در مشهد، به قصد تهران حرکت نمود و در سبزوار به رحمت ایزدی پیوست. پیکرش را به مشهد حمل کردند و در مقبره پیر پالاندوز به خاک سپردند.
آیة الله حاج میرزاعلی فلسفی در تهران به دنیا آمد. پدرش آیة الله حاج شیخ محمدرضا تنکابنی از علمای برجسته تهران بود. آیة الله فلسفی در 25 سالگی با اتمام دوره سطح در تهران به نجف رفت و مدت 16 سال از محضر علما به ویژه فقه و اصول آیة الله سیدابوالقاسم خوئی بهره برد. وی دو دوره کامل اصول و ابواب متعددی از فقه را در محضر ایشان آموخت و در ضمن به تدریس سطح مشغول شد. در سال 1340 ش به خواهش جمعی از متدینین به تهران بازگشت و با کوله باری از فقاهت و علم که اجازه اجتهاد استادش آیةالله خوئی گواه آن بود، به اقامه جماعت در مسجد لرزاده، تدریس دروس خارج و وعظ و ارشاد پرداخت.
آية الله فلسفی در حدود سال 1350 ش به درخواست آیة الله میلانی به اقامت دائم و تدریس در حوزه علمیه مشهد مصمم گردید. دروس خارج ایشان از جمله پررونق ترین درس فقه و اصول حوزه علمیه مشهد بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ایشان به عنوان یکی از نمایندگان مردم خراسان به مجلس خبرگان قانون اساسی راه یافت. این فقیه عالی قدر سرانجام در تاسوعای حسینی بهمن 1384ش به لقای حق شتافت و در رواق دارالسرور به خاک سپرده شد.
آية الله حاج شیخ مجتبی در خانواده ای روحانی در قزوین متولد شد. پس از خواندن مقدمات و سطوح در قزوین و تهران، عازم نجف اشرف شد و از محضر درس استادانی چون: سیدکاظم یزدی، میرزا محمدتقی شیرازی، و میرزا محمد حسین نایینی بهره مند شد. پس از حدود هفت سال اقامت در نجف اشرف به ایران مراجعت نمود، و مدت دو سال در قم از درس خارج مرحوم حاج شیخ عبدالكريم حائری استفاده نمود. پس از مهاجرت به مشهد نیز از درس استادانی مانند : آقابزرگ حکیم، حاج شیخ اسدالله یزدی بهره جست. مرحوم قزوینی ضمن تدریس خارج فقه و اصول، آثاری مانند: بیان الفرقان در پنج جلد، رساله ای در معرفة النفس و چند کتاب دیگر از خود به یادگار گذاشت. حاج شیخ مجتبی، سرانجام در سال 1380 ه .ق. دار فانی را وداع گفت و در زاویه جنوب غربی صحن انقلاب به سپرده شد. (1)هنگام بازسازی زیر صحن، با نظارت فرزندشان و با رعایت روش های عرف اماکن متبرکه، محل دفن بسته بندی شد و به نقطه مناسب تری منتقل گردید و اطراف آن نیز دو طبقه سرداب سازی شد. (2)مقبره شیخ مجتبی قزوینی از جنوب به رواق دار الاجابه مرتبط است و راه ورود به آن در ضلع غربی صحن انقلاب از طریق راه پله غرفه سوم مجاور کفشداری یک است.
با احداث رواق دارالحجه دیوارهای این مقبره از شرق و شمال جمع آوری شد تا از نظر معماری از ساختار رواق دارالحجه تبعیت نماید . (3)
آیة الله حاج شیخ هاشم در قزوین متولد شد. ابتدا مقدمات و قسمتی از سطوح را در آن شهر و تهران فراگرفت و سپس به نجف اشرف عزیمت کرد و از محضر درس
بزرگانی چون: میرزای نایینی، حاج آقاضیاء عراقی و آیة الله سیدابوالحسن اصفهانی بهره گرفت.
پس از بازگشت به ایران، در مشهد مقدس اقامت گزید، ضمن تدریس در حوزه مشهد از محضر درس میرزا مهدی غروی اصفهانی و حاج میرزا محمد آقازاده بهره مند شد و خود به تدریس سطوح عالی پرداخت. بسیاری از فضلا و عالمان معاصر مشهد از محضر درس او بهره گرفتند.
حاج شیخ هاشم در روز جمعه بیستم ربیع الثانی سال 1380 ه- . ق. دار فانی را وداع گفت و در راهرو رواق دارالضیافه جنب ایوان طلای صحن آزادی به خاک سپرده شد.
آیة الله حاج آقا حسن طباطبایی قمی فرزند آیة الله العظمی حاج آقا حسین قمی در نجف به دنیا آمد. دوران کودکی خود را در آن شهر گذراند و سپس در معیت پدر خود به مشهد آمد. در سال 1350 ق به نجف رفت و از محضر آیة الله میرزاحسین نایینی و بعضی دیگر از استادان مبرز بهره برد. پس از بازگشت به مشهد و در واقعه مسجد گوهر شاد همراه والد خود به عتبات تبعید شد. آیة الله قمی، پس از ارتحال پدرش در سال 1325 ش به مشهد بازگشت و در مسجد گوهرشاد به اقامه نماز و تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. او در قیام خرداد سال 1342ش، امام خمینی قدس سره را همراهی نمود و به سبب مبارزاتش علیه رژیم شاه، حدود 12 سال در تبعید به سر برد، تا این که در روز جمعه 19 شهریور 1357 به مشهد وارد شد و مورد استقبال ده ها هزار نفر قرار گرفت.
وی سرانجام در روز 21 خرداد 1386 در مشهد درگذشت و در دارالشکر حرم مطهر به خاک سپرده شد.
آية الله حاج شیخ محمّد فرزند آیة الله شیخ محمد مهدی کوهستانی در روستای کوهستان از توابع بهشهر دیده به جهان گشود. مقدمات و قسمتی از صرف را در حوزه علمیه بهشهر فرا گرفت. آن گاه برای تحصیل به مشهد عزیمت نمود. پس از اتمام سطوح، در درس خارج از بزرگانی چون حاج آقا حسین قمی، میرزا محمد کفایی فرزند آخوند خراسانی شرکت نمود. در سال 1340 ه- .ق. به منظور نیل به درجات عالی علمی به نجف عزیمت کرد و از محضر درس حاج سیدابوالحسن اصفهانی، میرزا حسین نایینی و آقاضیاء عراقی بهره مند و موفق به دریافت درجه اجتهاد شد. آن گاه در سال 1348 ه-. ق. به زادگاهش بازگشت. و به نشر احکام اسلام و تدریس و پرورش نسل جوان اشتغال یافت و حوزۀ علمیه ای در کوهستان تأسیس کرد. وی پس از عمری خدمت به اسلام، سرانجام در اردیبهشت 1351 ه- . ش دار فانی را وداع گفت. و جنازه اش به مشهد حمل گردید و در رواق دارالسیاده به خاک سپرده شد.
آیة الله میرزا حسنعلی مروارید در 8 شوال 1329 در مشهد مقدس به دنیا آمد. در 13 سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد برجسته ترین استاد ایشان، آیة الله میرزا مهدی اصفهانی (1303 - 1365 ق.) بود که مباحث تخصصی فقه و اصول و معارف اهل بیت علیهم السلام را در محضر ایشان فراگرفت و پس از فوت استاد به تدریس خارج فقه و معارف دینی پرداخت. کتاب تنبيهات حول المبدأ والمعاد خلاصه ای از درس های معارف ایشان است. آیة الله مروارید در مبارزات دوران انقلاب و مسائل اجتماعی نیز فعالیت داشت. دو مدرسه علمیه بعثت و سعادت را ایشان تأسیس کرد. این فقیه بزرگ، سرانجام در 19 شعبان 1425 به لقای حق شتافت و پیکر پاکش در رواق دارالسرور به خاک سپرده شد.
حجة الاسلام والمسلمين سيد جواد فرزند مرحوم سید محسن در مشهد متولد شد. پس از اتمام دوره ابتدایی و متوسطه وارد حوزه علمیه شد و در مدارس خيراتخان، دودر و مدرسه نواب، مقدمات و سطح را فرا گرفت. و در سال 1330 ه-.ش به تهران رفت. و ضمن تدریس، خارج فقه و اصول را در محضر استادانی چون: سیداحمد خوانساری و قاضی فراگرفت. آن گاه به دانشکده الهیات راه یافت و موفق به اخذ دکترا در فقه اسلامی شد. پس از بازگشت به مشهد، در سال 1348 هش وارد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی شد و به تدریس اشتغال یافت. از وی آثاری مانند الكاشف لألفاظ نهج البلاغه، التطبيق، مفتاح الوسائل، الهادی و ترجمه و شرح اصول کافی در دست است. دکتر سیدجواد مصطفوی در سال 1368 ه- .ش به رحمت ایزدی پیوست و در یکی از حجره های صحن آزادی
مدفون شد.
آية الله حاج سید محمدهادی میلانی، در نجف اشرف دیده به جهان گشود. جدّ اعلایش سید علی اکبر از اعاظم سادات حسینی است. وی مقدمات را نزد شیخ ابراهیم همدانی و آخوند ملا حسن تبریزی فرا گرفت. پس از آن سطح را در محضر آیة الله شیخ ابراهیم سالیانی و حجة الاسلام سید جعفر اردبیلی و میرزا علی ایروانی آموخت، و خارج فقه و اصول را در محضر بزرگانی چون: شریعت اصفهانی، میرزا حسن نایینی و آقاضیاء عراقی تحصیل نمود.
در سال 1332 ه-.ش به مشهد هجرت نمود و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و فضلای بسیاری از محضر درس ایشان بهره مند شدند. ایشان ضمن تدریس، مدارس علمیه میلانی، امام صادق علیه السلام و مدرسه عالی حسینی را تأسیس کرد. وی سرانجام در سال 1395 ه- . ق. رحلت نمود و در رواق توحیدخانه به خاک سپرده شد.
آية الله حاج علی اکبر نهاوندی فرزند شیخ حسین، وی در نهاوند متولد شد. مقدمات علوم دینی را در بروجرد فراگرفت. سپس به تهران رفت و از محضر درس حاج میرزا حسن آشتیانی بهره مند شد. آنگاه به نجف اشرف هجرت نمود و محضر استادانی چون: حاج میرزا حسن آشتیانی، حاج میرزا حبیب الله رشتی و شریعت اصفهانی کسب فیض کرد و موفق به اخذ اجازه روایت از مرحوم حاج میرزا حسین نوری صاحب مستدرک و دو تن از فقهای دیگر شد وی در سال 1328 ه- .ق.
به مشهد سفر نمود و مجاور شد و به تدریس و اقامه جماعت پرداخت نهاوندی از علمای بزرگ و معروف مشهد و در زهد و تقوا از نوادر عصر خود بود. از این عالم عالی قدر آثاری مانند خزينة الجواهر، جنتان مدهامتان، الجنة العاليه، البنيان الرفيع في احوال الخواجه ربیع، جواهر الكلمات، رشحة الندى، انوار المواهب و چند اثر دیگر به جا مانده است.
علامه نهاوندی پس از سال ها خدمت به اسلام سرانجام، در سن 91 سالگی در مشهد وفات یافت و در رواق دارالسعاده به خاک سپرده شد.
آية الله حاج شیخ محمد نهاوندی متخلص به «تجلی» در 15 رجب سال 1291 در نجف اشرف متولد شد. و در سال 1317 ه- .ق به مشهد آمد و در حوزه درس عالمان بزرگ آن زمان همچون شیخ حسنعلی تهرانی حضور یافت و اجتهاد او مورد تأیید آنان قرار گرفت. آیة الله نهاوندی مدتی را هم برای کسب علم در عتبات به سر برد اما دوباره به مشهد بازگشت و در مدرسه میرزا جعفر به تدریس و تألیف مشغول شد. وی از عالمان، مفسران و شاعران آستان قدس رضوی بود. از جمله تألیفاتش، تفسیری به نام نفحات الرحمن در چهار جلد و دیوانی به نام زبدة المصائب است.
سرانجام، این عالم پرهیزکار در 25 ربیع الآخر سال 1371 دارفانی را وداع گفت و پیکر پاکش در حرم مطهر به خاک سپرده شد.
حجة الاسلام والمسلمین حاج میرزا علی اکبر نوقانی در محله نوقان مشهد به دنیا آمد و تا 27 سالگی در این شهر به تحصیل علوم دینی پرداخت. پس از آن عازم نجف شد و با اخذ اجتهاد از میرزا محمّدتقی شیرازی (د 1338 ه- .ق.) و شيخ عبدالله مازندرانی (د 1330 ه- .ق.) به ایران بازگشت و در مشهد به تدریس دروس حوزوی و ارشاد مردم همت گماشت. آیة الله حاج میرزا علی اکبر نوقانی خطیبی توانمند و مورد اعتماد بود و با امام خمینی رحمه الله رابطه بسیار دوستانه ای داشت. از او چند کتاب و مقداری یادداشت های پراکنده باقی مانده است. از آن میان فقط سه مقاله و مجموعه اشعار او به چاپ رسیده است. سه مقاله به صورت مناظره، و در نقد و بررسی مقالات ماتریالیست ها، مسیحیان و مسلمانان نگاشت و مورد توجه مجامع علمی قرار گرفت. سرانجام در جمادی الاول 1370 دعوت حق را لبیک گفت و در پایین پای امام رضا علیه السلام در دار السعاده به خاک سپرده شد.
حجة الاسلام والمسلمين سيد عبدالکریم هاشمی نژاد در بهشهر متولد شد و در سنین نوجوانی به روستای کوهستان از توابع بهشهر رفت و در محضر آیة الله کوهستانی تحصیل را آغاز نمود. پس از مدتی به قم مهاجرت کرد و از محضر درس آیات عظام: مرحوم بروجردی و امام خمینی رحمه الله بهره مند شد. همزمان با رحلت آیة الله بروجردی به مشهد هجرت نمود و به تدریس و تبلیغ و نشر احکام اسلام پرداخت.
در مشهد در جلسات کانون بحث و انتقاد دینی دانشجویان شرکت داشت و دانشجویان و افراد مشتاق از بیاناتش بهره مند می شدند.
این دانشمند مجاهد و خطیب توانا به علت مبارزاتش علیه رژیم پهلوی بارها دستگیر و زندانی شد. وی یکی از گردانندگان اصلی انقلاب اسلامی در مشهد بود. از وی آثار ارزندهای بر جای مانده است.
وی سرانجام در روز هفتم مهر ماه سال 1360 به دست منافقان در مشهد به شهادت رسید و در زاویه شمال شرقی رواق دارالسلام مدفون شد.
1 . ابن ابى الثلج، محمد بن احمد، تاریخ الائمه، مجموعه نفیسه مكتبة بصيرتي، قم، 1396 ه-.ق.
ابن ابى الحديد، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، دار احياء الكتب العربيه، 1378 ه- . ق.
ابن اثیر علی بن محمد، الكامل في التاريخ، دار بیروت، 1385 ه- . ق.
تاریخ کامل اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی و علی هاشمی حائری، علمی، تهران 1364.
ابن اعثم کوفی، محمد بن على، الفتوح، ترجمۀ احمد بن محمد مستوفی هروی، بمبئی، 1305 .
ابن الجوزى، يوسف بن قزاوغلى، تذكرة الخواص، مؤسسة أهل البيت، بيروت، 1401 ه . ق.
ابن الطقطقي، محمّد بن على، الفخرى في الآداب السلطانية و الدول الاسلامية، دار صادر، بیروت، بی تا.
ابن العبري، غريغوريوس بن هارون، تاریخ مختصر الدول، بی تا، بی جا.
ابن النديم، محمد بن اسحاق، الفهرست، دار المعرفة، بيروت، 1398م.
ابن بابویه، محمد بن علی، الامالی، قم، 1373ق.
التوحيد، مؤسسة النشر الإسلامي، قم بي تا.
الخصال، انتشارات علميه إسلامية، بي تا، شيراز .
علل الشرائع، مكتبة الحيدريه، نجف، 1385 ش.
عيون أخبار الرضا، ترجمه علی اکبر غفاری و حمیدرضا مستفيد، دار الكتب الاسلامیه تهران 1385ه- . ش. 2. ، عيون أخبار الرضا، نشر رضا، مشهد، 1363ش. (متوفی 381 ه-.ق.).
کمال الدین و تمام النعمة، مؤسسة النشر الإسلامي قم، 1405 ه.ق.
، معانى الأخبار، دار العلم، قم، 1379 ه.ق.
، من لا يحضره الفقيه، مؤسسة النشر الاسلامی، 1404 ه.ق.
ابن بطوطه، محمد بن عبدالله، سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمّد على موحد، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1361.
ابن تغری بردی، یوسف بن تغري بردى، النجوم الزاهرة، المصرية العامة، بي تا.
ابن حجر عسقلانی، دائرة المعارف اسلامی، ترجمه محمّد على خلیلی، تهران، شرکت مطبوعات، تهران 1318 .
ابن حجر هیثمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة، شركة الطباعة الفنية المتحدة، قاهرة، 1385 ه .ق.
ابن حمزه، محمد بن على، الثاقب في المناقب، مؤسسة انصاریان، قم، 1412 ه.ق.
ابن حوقل، ابی القاسم، صورة الارض ، بریل، لیدن، 1938 م.
ابن حيون، نعمان بن محمد، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، قم، بی تا.
ابن خردادیه، عبید الله، المسالک و الممالک، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، 1370.
ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، مؤسسة الأعلمى، بيروت، 1391 ه .ق.
، مقدمه، ترجمه گنابادی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.
ابن خلکان، احمد بن محمد، وفيات الاعيان، قم، الطبعة الثانية، 1364.
ابن رسته، احمد بن عمر، الاعلاق النفيسه، ترجمه دکتر حسین قره چانلو، امیر کبیر، تهران 1365 .
ابن شعبه، حسن بن على، تحف العقول، انتشارات اسلامیه، شیراز 1363ش.
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، المطبعه الحيدريه، نجف 1375ق. / 1956م.
ابن صباغ، علی بن محمد، الفصول المهمه فى معرفة احوال الائمه، نجف 1950 م و چاپ دارالخلافه طهران، 1303ق.
ابن طاووس، عبدالكريم بن جلال الدين، فرحة الغرى، مركز الغدير للدراسات الإسلاميه، 1419ه .ق.
ابن طاووس، علی بن موسى، طرائف المقال، مطبعة خيام، قم، 1399 ه .ق.
ابن طولون، محمّد بن على، الائمة الاثناعشر ، منشورات الرضی، قم، بی تا.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، دارالفکر، بیروت.
ابن فضلان، احمد بن فضلان، سفرنامه ابن فضلان، ترجمه ابوالفضل طباطبایی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، بی جا.
ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية والنهاية، مكتبة المعارف، بيروت مكتبة النصر، رياض، 1966م.
ابوالفداء، اسماعيل بن على، المختصر في اخبار البشر ، المطبعة الحسينه، مصر، بی تا.
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسين، الأغاني، مؤسسة جمال، للطباعة و النشر، بيروت، التراث العربی، بی تا.
-، مقاتل الطالبيين، دار المعرفة، بیروت، بی تا، (متوفی 356 ه- .ق.).
ابوزید، احمد بن سهل، البدء و التاريخ، افست، مكتبة المثنى بغداد، بی تا.
أبو مخنف، لوط بن يحيى، بحر الانساب، دارالخلافه طهران، 1268ق. - ابونعیم، احمد بن عبدالله، ذکر اخبار اصبهان، مؤسسة النصر، تهران، بی تا.
احسن، محمد مناظر، زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب نیا، علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1369 .
احمدى الميانجي، على مكاتيب الامام الرضا علیه السلام، الموتمر العالمى للامام الرضا علیه السلام ، 1411 ه.ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة في معرفة الأئمة، بی نا، قم، 1381 ه .ق. بی تا، (متوفی 687 ه-.ق.).
اسکندر منشی، عالم آرای عباسی، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، دنیای کتاب، تهران،
اصطخری، ابراهیم بن محمد، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1340 .
اعتماد السلطنه، محمد حسن بن علی، مطلع الشمس، انتشارات فرهنگسرا، 1362ش.
امبر سز، نیکلاس، تاریخ زمین لرزه های ایران، ترجمه ابوالحسن رده، انتشارات آگاه، تهران ، 1370 .
امیر علی، مختصر تاريخ العرب، مترجم: عفيف البعلبكي، دار العلم للملايين، بيروت، 1961م.
امین، احمد، ضحی الاسلام، مكتبة النهضة المصرية، قاهرة، بي تا.
امین، محسن، اعيان الشيعة، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1403ه .ق.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، دار الكتب العربية، بيروت، 1387ه .ق. - اوکین، برنارد، معماری تیموری در خراسان، ترجمه علی آخشینی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1386
ایرانشهر نشریه شماره 22 کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ج 2، تهران 1343 .
بحرانی هاشم بن سلمان، مدينة المعاجز، مكتبة المحمودی، تهران، بی تا.
برقی، احمد بن محمد، المحاسن، دار الكتب الإسلاميه، تحقيق سيد جلال الدین حسینی، بی تا.
بسطامی، نوروز على، تحفة الرضويه، تبریز 1281 ه- .ق.
بکران، محمد بن نجیب، جهان نامه، کتابخانه ابن سینا، تهران، فروردین 1342 .
بلاذری، احمد بن يحيى، فتوح البلدان، ترجمه دکتر آذرتاش آذرنوش، انتشارات سروش، تهران 1364.
بیهقی، ابراهيم بن محمد، المحاسن و المساوى، دار بیروت، 1404 ه .ق.
بیهقی، محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، تصحیح علی اکبر فیاض، دانشگاه فردوسی مشهد، 1356 .
پسندیده، محمود، حوزه علمیه خراسان، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1385 .
جهشیاری، محمّد بن عبدوس، الوزراء والكتاب، نشر مصطفى البانى الحلبي و اولاده، قاهره ،
بی تا.
جیهانی، ابوالقاسم بن احمد اشكال العالم، ترجمه علی بن عبد السلام كاتب، آستان قدس رضوی، مشهد 1368.
حافظ ابرو، عبدالله بن لطف الله، جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو، تصحيح غلامرضا ورهرام، انتشارات اطلاعات تهران، 1370 .
جغرافیای حافظ ابرو، قسمت ربع خراسان (هرات)، به کوشش مایل هروی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349 .
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، تاریخ نیشابور، تصحیح شفیعی کدکنی، آگه، تهران، 1375ش.
حبیبی، محسن، از شار تا شهر، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1380.
حدود العالم، تصحيح منوچهر ستوده، انتشارات طهوری، تهران، 1362.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ترجمه جنتي، دار الكتب الإسلامية طهران، 1357ش.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، مجمع احياء الثقافة الإسلامية، تهران، 1411ه .ق.
حلّى، على بن يوسف، العدد القوية، لدفع المخاوف اليومية، تحقيق مهدى الرجائي، 1408ه .ق.
حمدالله مستوفی، حمد الله بن ابی بکر، تاریخ گزیده، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، امیرکبیر، تهران 1364 .
نزهة القلوب، به کوشش محمد دبیر سیاقی، کتابخانه طهوری، تهران 1336 .
خضری، محمد، محاضرات تاريخ الأمم الاسلامية الدولة العباسية، دار المعرفة، بيروت، 1426 ه.ق.
خطيب البغدادي، احمد بن علی، تاریخ بغداد، دار السعادة، مصر، 1349 ه.ق.
خطیب بغدادی، احمد بن على بن ثابت، نصيحة أهل الحديث، مكتبة المنار – الزرقاء، 1408ه .ق.
خوارزمی، محمد بن عباس، رسائل الخوارزمی، تصحیح دکتر پورگل، انجمن آثار فرهنگی و مفاخر فرهنگی، تهران، 1384 ه .ق.
خوارزمی، موفق بن احمد بن محمد، المناقب، مؤسسة نشر الاسلامی، 1411ه.ق.
خوافی، احمد بن محمد، مجمل فصیحی، تصحیح محمود فرخ، انتشارات باستان، مشهد، 1339.
خواند میر، غیاث الدین بن همام الدين، حبيب السير، تصحيح دبیر سیاقی، انتشارات خیام، تهران، 1362 .
-، مكارم الاخلاق، تصحيح محمد اکبر عشیق، میراث مکتوب، تهران، 1378.
دولتشاه، دولت شاه بن بختى شاه، تذكرة الشعراء، تصحيح ادوارد براون، انتشارات اساطیر، تهران، 1382 .
دینوری، احمد بن داوود، اخبار الطوال، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران 1366 .
رافعی قزوینی، عبدالکریم بن محمد، التدوين في اخبار قزوین، دار الكتب العلمية، بيروت 1408 ه- .ق.
رضوان، محمدحسن، «حواشی مقاله گنبد مطهر»، نامه آستان قدس، شماره 18 ، 1343 .
رضوانی، علیرضا، در جست و جوی هویت شهری مشهد، وزارت مسکن و شهرسازی، تهران، 1384 .
رفاعی، احمد فريد، عصر المأمون، دار الكتب المصرية، قاهرة 1346 ه.ق.
رنجبر، احمد، خراسان بزرگ، انتشارات امیرکبیر، تهران 1363 .
روابط عمومی آستان قدس، آستان قدس دیروز و امروز، انتشارات آستان قدس، مشهد، 1356 .
روملو، حسن، احسن التواريخ، تصحيح عبدالحسین نوایی، انتشارات بابک، تهران، 1357 .
زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بی تا، بی جا، الطبعة الثالثة.
زیدان، جرجی، تاریخ التمدن الإسلامي، مكتبة الحياة، بيروت، بی تا.
سحاب، ابوالقاسم زندگانی حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام ، اسلامیه، تهران 1334 .
سعادت، بیژن، بارگاه رضا، موسسه آسیایی دانشگاه شیراز، میلان، 1976م.
سعیدی، عباس، «جغرافیای شهری (شهر مشهد)»، مجله دانشکده ادبیات مشهد، سال اول شماره 2 و 3، 1344
سرخس دیروز و امروز، (پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس) توس، تهران 1354 .
سیدی، مهدی، «آل کاکویه و اولین باروی شهر مشهد»، وقف میراث جاويدان، شماره 38 .
تاریخ شهر مشهد، انتشارات جامی، تهران، 1378.
سیمای تاریخی - فرهنگی شهر مشهد، سازمان فرهنگی شهرداری مشهد، مشهد، 1382.
گنبد خشتی مشهد، وقف میراث جاویدان، ش 9 - 1380 .
سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر ، تاريخ الخلفاء، مطبعة السعادة، مصر، 1371 ه.ق.
شاردن، جان، سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمّد عباسی، امیرکبیر، تهران، 1345 .
شبراوی عبدالله بن محمد، الاتحاف بحبّ الاشراف، منشورات الرضی، قم، 1363ش.
صابری، سیاوش «کهن در شهر تاریخی توس»، مجموعه مقالات سومین کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران ج 1، به کوشش باقر آیة الله زاده شیرازی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، تهران 1384 .
صفت گل، منصور، ساختار نهاد و اندیشه دینی در عصر صفوی، انتشارات رسا، تهران، 1381
طاهری، ابوالقاسم، جغرافیای تاریخی خراسان از نظر جهانگردان، شورای مرکزی جشن، تهران، 1348.
طباطبائی، محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن، جامعه مدرسین، قم .
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشر المرتضی، مشهد، 1403 ه .ق.
طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، نشر الشريف الرضي، 1392 ه .ق.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ترجمه محمد حسین ساکت، تهران، اساطیر، 1388 ه-.ش.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الورى فى اعلام الهدی، بی جا، 1312 ه .ق.
طبرسی، فضل بن حسن، تاج المواليد، مكتبة بصیرتی، قم، 1396 ه .ق.
طبرى الصغير، محمد بن جریر، دلائل الامامة ، مكتبة الحيدريه، نجف، 1383 ه .ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، دارالکتب العلميه بيروت 1988م.
-، تاريخ الأمم و الملوك، منشورات مكتبة أرومية، ايران.
-، الغيبة، مؤسسة المعارف الإسلامية، قم، 1411ه .ق.
، الاستبصار ، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1363ش.
، تهذيب الأحكام، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1364ش.
، امالى، المكتبة الأهليه، بغداد، 1384 ه.ق.
عالم زاده، بزرگ، قبله گاه عاشقان، نشر قدس، مشهد، 1387.
عاملی، جعفر مرتضى، الحياة السياسة للامام الرضا علیه السلام، جامعة المدرسين، قم، 1403 ه.ق.
-، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سیدخلیل خلیلیان، نشر فرهنگ اسلامی، سال 1385 تهران .
عبیدلی، محمد بن ابى جعفر، تهذيب الأنساب و نهاية الأعقاب، مكتبة المرعشي النجفي، 1413 ه.ق.
عرفان منش، جلیل همگام با امام رضا علیه السلام از مدینه تا مرو بنیاد پژوهش های اسلامی، 1389 .
عسکری، حسن بن على علیه السلام ، التفسير المنسوب الى الامام العسكرى، قم، الطبعة الاولى، 1409 ه.ق.
عطاردی، عزیز الله، آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، انتشارات کتابخانه صدر، تهران 1397ق.
-، مسند الامام الرضا علیه السلام، آستان قدس رضوی، مشهد 1406ق.
عقيل، محسن، طب الامام الرضا علیه السلام، الناشر ذوالقربی، قم، 1426 ه .ق.
علامه حلّی، حسن بن يوسف، خلاصه الأقوال في معرفة علم الرجال، مجمع البحوث الإسلامية، 1381ش.
علم الهدى، على بن الحسين، تنزيه الأنبياء، نشر الشريف الرضي، قم، بی تا.
على بن موسى الرضا علیه السلام، الفقه المنسوب للامام الرضا علیه السلام، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1406 ه .ق.
عمادزاده، حسین، زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، گنجینه، تهران 1335.
غازی، داوود بن سليمان، مسند الرضا علیه السلام، ومركز النشر التابع لمكتب الاعلام الإسلامي، 1418 ه.ق.
فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظين وبصيرة المتعلمين، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران 1366 .
فرای، ریچارد نلسون، تاریخ ایران کمبریج (از اسلام تا سلاجقه) ترجمه حسن انوشه، امیرکبیر، تهران 1363 .
فضل الله بن روزبهان، مهمان نامه بخارا، تصحیح منوچهر ستوده، علمی و فرهنگی، تهران، 1384.
قدامه بن جعفر ، کتاب الخراج، ترجمه دکتر حسین قره چانلو، البرز، تهران .
قزوینی، زکریا بن محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، 1960م.
قصابیان، محمدرضا، تاریخ مشهد، انتشارات انصار، مشهد، 1377.
«سرگذشت نوغان»، خراسان پژوهی، سال 3، ش 1، 1379 .
ضریح مطهر امام رضا علیه السلام و پیشینه آن، مشکوة، شماره 72 و 73، پاییز و زمستان 1380 .
قطب راوندی، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الحرائح، مكتبة مصطفوی، قم، بی تا.
الدعوات، منشورات مدرسة الامام المهدى، قم، 1407ه .ق.
قمی، عباس، الانوار البهية في تواريخ الحجج الالهية، منشورات الرضی، قم، 1364ش.
قندوزی سلیمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، دار الكتب العراقية، قم، مكتبة المحمدى، 1385 ه- . ق . (متوفی 1294 ه-.ق.).
کاویانیان، محمد، شمس الشموس، آستان قدس رضوی، مشهد، 1354.
کراجکی، محمد بن علی، كنز الفوائد، مكتبة المصطفوی، قم، 1410 ه.ق.
کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح الکفعمی، منشورات الرضی و زاهدی، بی تا.
کلیدار، عبد الجواد، تاریخ کربلا و حائر الحسيني، مكتبة الحيدرية، نجف، بی تا.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، علمیه اسلامیه، تهران بی
تا .
-، فروع كافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1350ش. (متوفی 329 ه-.ق.).
کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام، مجموعه مقالات دومین کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام ، کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام ، مشهد، 1366 ه-.ش.
کیانی، محمد یوسف، کاروانسراهای ایران، سازمان میراث فرهنگی، تهران، 1373.
کیا گیلانی، احمد بن محمد، سراج الانساب، کتابخانه عمومی آیة الله مرعشی نجفی، قم 1409 ه.ق.
گدار، آندره و دیگران، آثار ایران، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، آستان قدس رضوی، مشهد 1368 .
گردیزی، عبدالحي بن ضحاک، زين الاخبار، تصحيح عبدالحي حبيبي، دنياي کتاب، تهران 1363 .
گلچین معانی، احمد، راهنمای گنجینه قرآن، کتابخانه آستان قدس رضوی، مشهد 1347.
گیرشمن، رومان، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمۀ محمد معین، بنگاه نشر و ترجمه، تهران 1336.
لاکهارت، لارنس ، «مشهد»، ترجمه عباس سعیدی، مجله دانشکده ادبیات مشهد، ش 2 و 3 - س 2، 1345 .
لسترنج، گی، جغرافیایی تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1337 ، و چاپ دوم. علمی و فرهنگی، تهران 1364 .
مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ترجمه موسی خسروی، انتشارات الاسلامیه، تهران 1356 ه- .ش.
-، بحار الانوار، دار احياء التراث العربي، بیروت، 1403ه .ق.
محمد زاده، مرضیه علی بن موسی علیه السلام امام رضا، انتشارات دلیل ما، قم، 1385 ه-.ش.
مستوفی همدانی، حبیب الله، آثار الرضویه، بی جا، بی نا، 1318 ه. ق.
مسعودى، على بن حسين، التنبيه و الاشراف، دار الصعب، بیروت، بی تا.
-، اثبات الوصيه للامام على بن ابى طالب، چاپ نجف، بی تا.
کتاب، تهران 1360.
اثبات الوصيه، ترجمه محمد جواد نجفی، کتابفروشی اسلامیه، تهران 1343 .
معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی، حقایق شیرین، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی، مشهد، 1385.
مفيد، محمد بن محمد، الارشاد في معرفة حجج الله على العباد، ترجمه رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامية، تهران 1346 .
مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، حديقة الشيعه، علميه اسلامیه ، تهران، بی تا.
مقدسی، محمد بن احمد، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علینقی منزوی، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، تهران 1361 .
مکارم شیرازی، ناصر، مناظرات تاریخی امام رضا علیه السلام با پیروان و مذاهب و ادیان، بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد، 1388ش.
منهاج سراج، عثمان بن محمّد، طبقات ناصری، دنیای کتاب، تهران 1363ش.
موتمن، علی، تاریخ آستان قدس، آستان قدس رضوی، مشهد 1355.
مولوی، عبدالحمید ،خراسان ابنیه و مشاهیر، به کوشش سید محسن حسینی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس، مشهد 1389 .
میرخواند، محمد بن خاوندشاه، تاریخ روضة الصفا، انتشارات کتاب فروشی های مرکزی خیام پیروز، تهران، 1339ش.
ناصر خسرو، سفرنامه ناصر خسرو، به کوشش نادر و زین پور، تهران، 1362ش.
نرشخی محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، تصحیح محمد تقی مدرس رضوی، انتشارات توس تهران، 1363 .
نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشيعه، مكتبة المرتضوية، الحيدرية، نجف، 1355 ه.ق.
واصفى، محمود بن عبدالجلیل، بدایع الوقایع، بنیاد فرهنگ ایران، تهران 1349 .
وزارت جنگ انگلیس مستقر در هندوستان، فرهنگ جغرافیایی خراسان، ترجمه کاظم خادمیان، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1380.
یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان، مؤسسة الأعلمى، بيروت، 1390 ه-.ق. 1390 .
ياقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، دار بیروت، بیروت، 1376 ه.ق.
یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاريخ الیعقوبی، مؤسسه نشر فرهنگ اهل بیت قم، بی تا.
-، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، علمی و فرهنگی، تهران 1366.
البلدان، ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1343 .
يوسفی، غلامحسین، چهار باغ مشهد، یادداشت هایی در زمینه فرهنگ و تاریخ انتشارات سخن، تهران، 1371 .
صحن انقلاب اسلامی (عتیق) و ایوان نقاره خانه، حدود 1300 قمری
صحن مسجد گوهرشاد و ایوان مقصوره، 1315 شمسی
ضريح فتحعلی شاهی، دهه 1320 شمسی
فلكه حضرت، 1356 شمسی
مراسم غبار روبى ضريح مطهر با حضور مقام معظم رهبرى
نمای صحن آزادی و ایوان طلای ناصری
گنبد و مناره های مسجد گوهرشاد (دید از جنوب شرقی)
بخشی از ازاره وكتيبه مسجد بالاسر
آرامگاه شيخ بهاء الدين عاملي
مراسم صفه در رواق دارالسلام
رواق دار الهدايه
رواق دار السرور
رواق دار السعاده
رواق دارالولايه
رواق دار الحكمه و مراسم جاروکشی
آرامگاه شیخ طبرسی
صحن مسجد گوهرشاد
صحن انقلاب اسلامی، سقاخانه و ایوان ساعت
صحن جامع رضوی
كتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی
موزه مرکزی آستان قدس رضوى
نماز جماعت در صحن آزادی
گنبد مطهر
قالی هفت شهر عشق، بافت 1353 شمسی (موزه فرش آستان قدس رضوی)